فرهنگ مصادیق:کتب ضالّه و حکم آن چیست؟
فرآوری: آمنه اسفندیاری
محتویات
مقدمه
فقهای شیعه در مورد خرید و فروش کتب ضاله فرمودهاند: خرید و فروش و نگه داری کتابهای گمراه کننده جایز نیست مگر برای پاسخ گویی و ردّ مطالب آن برای کسی که قدرت علمی این کار را داشته باشد.
در این مقاله احکام با طرح دو سوال به پاسخ و بررسی آنها میپردازیم:
سوال
کتب ضالّه و حکم آن چیست؟
ضاله از ریشه ضلال و ضلالت، به معنای مخالف هدایت است و در اصطلاح به معنای خلاف حق است از روی یقین، چه در اصول دین اسلام یا مذهب تشیّع یا فروع قطعیّه شیعه باشد و این در صورتی است که حق بودن آن مسائل، مسلّم باشد.
بنابر این کتب ضالّه کتابهایی هستند که محتوای آن از اصول حقه دین و مذهب یا فروع آن منحرف باشد و در آن دو شرط وجود دارد:
۱. آن حقی که محور قرار دارد چه از اصول دین است یا از اصول مذهب و یا از فروع آن، حتماً باید از مسلّمات باشد، اما اگر از اموری باشد که مورد اختلاف است، طبعاً مخالفت با بخشی از آن انحراف محسوب نمیشود.
۲. انحراف از آن واضح و روشن باشد؛ به این معنا که با تأویل و تفسیر و برداشتها آن را مخالف حق و منحرف جلوه ندهیم.
اما حفظ و نگه داری آن به اعتبار کسی که آن کتاب برای مطالعه و تحقیق نزد او است، دارای دو حکم است که در ذیل به آن میپردازیم.
اول. علما و دانشمندانی که از نظر علم و دانش به حدّی رسیده باشند که متون اسلامی را شناخته و از اعتقاد راسخی برخوردار بوده و قدرت تحلیل و نقد و بررسی در آنها وجود دارد و در جهت نقد یا بررسی و استناد و ... نیاز به آن کتب داشته باشد.
چنین افرادی از نظر حفظ و نگه داری و خواندن آن کتابها دارای سه حکم میباشند. گاهی نگه داری و حفظ و خواندن آن جایز و گاهی واجب کفایی و گاهی نیر واجب عینی میباشد.
در صورتی که از یک سو حفظ و نگهداری و مطالعه آن خطری برای او و اطرافیان او نداشته باشد و از سویی دیگر لزومی برای نقد و پاسخ آن نباشد در این صورت حفظ و نگه داری آن برای چنین افرادی برای آشنایی از محتوای آن جایز است.
امّا اگر دفاع از دین و مذهب حقّه متوقّف بر عدهای باشد که داشتن و مطالعه چنین کتابهایی برای آنان لازم است، واجب عینی است که آنها را در اختیار داشته باشند و در غیر این صورت همواره برای دانشمندان واجب کفایی است.[۱]
اگر دفاع از دین و مذهب حقّه متوقّف بر عدهای باشد که داشتن و مطالعه چنین کتابهایی برای آنان لازم است، واجب عینی است که آنها را در اختیار داشته باشند و در غیر این صورت همواره برای دانشمندان واجب کفایی است
به سخن دیگر اگر به نحوی باشد که باید به آن پاسخ داده شود، امّا این پاسخ منحصر در او نباشد بلکه او بتواند یکی از پاسخ دهندگان باشد در این صورت واجب کفایی است، اما اگر پاسخ و نقد آن به او منحصر باشد در این صورت بر او واجب عینی است.
دوم. فرد از مایه علمی چندانی برخوردار نیست و احتمال تأثیر و انحراف در او وجود دارد.
در این صورت حفظ و نگه داری چنین کتابهایی حرام است و از بین بردن و محو آنها واجب است، بنابر این در صورتی که فایده مجاز بر حفظ آنها مترتّب نباشد حفظ و نگهداری و مطالعه آنها که ممکن است سبب گمراهی آنها باشد، جائز نیست. و با شکّ در وقوع در گمراهی به سبب حفظ و مطالعه، اظهر مجاز نبودن نگهداری کتب ضلال است، بلکه محو لازم است محو آن لازم بوده و یا باید در اختیار دانشمند مورد اعتمادی قرار گیرد.[۲]
فلذا فقهای شیعه در مورد خرید و فروش چنین کتابی فرمودند: خرید و فروش و نگه داری کتابهای گمراه کننده جایز نیست مگر برای پاسخ گویی و ردّ مطالب آن برای کسی که قدرت علمی این کار را داشته باشد.[۳]
و همچنین در باب وصیت گفته شده است: از جمله وصیتهای حرام؛ وصیّت به ایجاد مراکز فساد و انتشار کتب ضالّه است.[۴]
سوال
۱ـ تقیه مداراتی چیست و شرایط انجام آن چگونه است؟
۲. کسی که وظیفه او تقیه است و از این جهت برخی از واجبات، مثل روزه از او فوت شده، آیا باید قضای آن را انجام دهد؟
"مداراة" از ریشه "دری" به معنای مهربان بودن، و رضایت کسی را جلب کردن و خواستهاش را بر آورده نمودن است. از همین معنا است روایتی که از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است: ریشه خرد پس از ایمان به خدا، مدارا کردن با مردم است بدون پایمال کردن حق.[۵]
بنابر این تقیه مداراتی عبارت است از: اظهار محبت و دوستی نمودن با دیگران و در عمل نیز هماهنگ نمودن کارها با عمل آنان.
این نوع تقیه تا زمانی جایز است که موجب ضرر دیگران و یا مخالف اصول دین نباشد؛ بنابر این اگر موجب قتل، دزدی، یا شهادت به دروغ شود، جایز نیست.
همچنین اگر تقیه موجب شد عبادتی از کسی ترک شود، گرچه آن شخص گناه نکرده، اما قضای آن بر او واجب است؛ از همین رو فقها گفتند: کسی که از جهت اکراه یا اضطرار یا تقیه افطار کند، لازم است قضا نماید و کفاره واجب نیست.[۶]
فهرست منابع
سایت اسلام کوئیست
بحار الأنوار، ج 74
توضیح المسائل (المحشی للإمام الخمینی)، ج 2
پانویس
- ↑ بهجت، محمد تقی، جامع المسائل، ج 2، ص 399 و 400.
- ↑ بهجت، محمد تقی، جامع المسائل، ج 2، ص 399 و 400.
- ↑ توضیح المسائل (المحشی للإمام الخمینی)، ج 2، ص 1005، س 1325 و أجوبة الاستفتاءات (بالفارسیة)، ص 294.
- ↑ تفسیر نور، ج 1، ص 280.
- ↑ بحار الأنوار، ج 74، ص 147.
- ↑ توضیح المسائل (المحشی للإمام الخمینی)، ج1، ص 979 و ج1، ص 941.







