فرهنگ مصادیق:چگونه گفت و گو را شروع کنیم؟
چه میزبان باشید چه میهمان، شرایط اجتماعی ایجاب میکند با دیگران تعامل داشته باشید. ناتوانی شما در آغاز کردن یک گفت و گو مربوط میشود به اعصاب، باور این که وجه اشتراکی با طرف مقابل ندارید و تمایل نداشتن برای شروع یک دوستی.
مجله موفقیت: چه میزبان باشید چه میهمان، شرایط اجتماعی ایجاب میکند با دیگران تعامل داشته باشید. ناتوانی شما در آغاز کردن یک گفت و گو مربوط میشود به اعصاب، باور این که وجه اشتراکی با طرف مقابل ندارید و تمایل نداشتن برای شروع یک دوستی.
اگر میخواهید بر بی اشتیاقی خود برای گفت و گو با افرادی که قبلا هرگز با آنها حرف نزدهاید غلبه کنید، به پیشنهادهای زیر نگاهی بیندازید.
مراحل
با معرفی خودتان شروع کنید. خیلی ساده است، فقط باید نام خود را به طرف مقابلتان بگویید، با او دست داده و لبخند بزنید.
از قدرت سخنوری خود غافل نشوید. گاهی احساس میکنید نمیتوانید با کسی گفت و گو کنید و با خود فکر میکنید: نکند خسته کننده باشم! نکند به اندازه کافی خوب نباشم! نکند مزاحم باشم! نکند وقت او را هدر بدهم! و... همین نگرانیها باعث میشود سر صحبت را باز نکنید.
کمروبودن در گفت و گو با دیگران غیرعادی نیست اما این کمرویی باعث میشود در گفت و گو خیلی موثر نبوده و نتوانید خوب صحبت کنید. برای آن که بتوانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم، باید بر این کمرویی غلبه کنیم.
به خودتان اطمینان بدهید که شخص مقابل نمیخواهد درمورد شما قضاوت کند. حتی اگر هم بخواهد این کار را بکند به خودتان بگویید: «خوب که چه؟!»
برای رهایی از فکرهای منفی و آغاز یک گفت و گو، راههای زیادی وجود دارد؛ این یک هنر است که میتوان آن را آموخت، اما به تمرین نیاز دارد.
رازهای یک گفت و گوی خوب را بدانید. رازی که در یک گفت و گوی خوب نهفته است این است: به غیر از مواقعی که لازم است طرف مقابل خود را به ادامه صحبت تشویق کنید، کمتر صحبت کرده و بیشتر گوش دهید. این کار یک هنر است، اما برای اینکه چنین اتفاقی بیفتد، دو مرحله زیر را دنبال کنید؛ سخت نیست.
۱ - یک نظر کلی درباره مکان یا موقعیت موجود بدهید. به اطرافتان نگاه کنید و ببینید آیا چیزی هست که به درد اشاره کردن بخورد. مثلا: «چه اتاق جالبی است!»، «چه مهمان نوازی فوق العادهای!»، «من عاشق این منظره هستم!» و...
۲ - یک سوال باز بپرسید و مجبورشان کنید راجع به خود حرف بزنند.
بیاموزید که چطور یک سوال باز بپرسید. بیشتر مردم دوست دارند درمورد خودشان حرف بزنند. شما به عنوان کسی که باب صحبت را باز کرده است، باید راهی برای آن بیابید. یک سوال باز سوالی است که جوابش مستلزم توضیح و بحث باشد و فقط با یک پاسخ کوتاه بله یا خیر، که معمولا پاسخ سوالهای بسته است، تمام نشود. سوالهای باز معمولا با چه کسی؟ کی؟ چه؟ چرا؟ کجا؟ و چگونه؟ شروع میشوند.
پاسخ سوالهای بسته شما را دوباره به جای اول برمی گرداند؛ درحالی که سوالهای باز موتور گفت و گو را راه میاندازند و باعث میشوند طرف مقابل به حرف زدن ادامه دهد.
نمونههای سوالهای بسته: «کتاب دوست دارید؟»، «دانشگاه رفتهاید؟»، «بهار، فصل مورد علاقه شماست؟»، «آیا اغلب به این جا میآیید؟» نمونهای سوالهای باز: «از چه کتابهای خوشتان میآید؟»، «در دانشگاه چه خواندهاید؟»، «کدام یک از فصلها را بیشتر دست دارید و چرا»، «الان مشغول چه کاری هستید؟».
سوال خود را به صورت باز مطرح کنید تا بدین ترتیب گفت و گو ادامه یابد.
مثلا بگویید: «کیف دستی ات خیلی زیباست، از کجا خریدی؟» این سوال به مالک کیف اجازه میدهد تا از روزی که به خرید رفته و اتفاقهای بامزهای که داشته تعریف کند. اما اگر سوال را طور دیگری مطرح میکردید، مثلا میگفتید: «از مدل کیفتان خوشم میآید» او هم پاسخ میداد: «ممنون» و بعد هم این گفت و گو تمام میشد!
به مواردی که باید در یک گفت و گوی کوتاه رعایت شوند، دقت کنید.
همان طور که میتوانید از تکنیک سوالهای باز و مکانها استفاده کنید، باید حواستان به یک موضوع خوب رای گفت و گو نیز باشد. وقتی برای اولین بار کسی را میبینید،کوتاه و ساده بودن گفت و گو اهمیت ویژهای دارد. تا زمانی که یکدیگر را بهتر بشناسید، به یک گفت و گوی مختصر و کوتاه بسنده کنید و بکوشید شباهتهایی را که بین شما وجود دارند، بیابید.
گفت و گوی مختصر میتواند در مورد خرید یک ماشین جدید، بازسازی منزل، کارهای هنری فرزندان، برنامه برای تعطیلات، کتاب خوبی که اخیر خواندهاید و... باشد.
گفت و گوی مختصر نمیتواند راجع به موضوعهای سیاسی، دینی، خلع سلاح هستهای یا قضاوت درمورد هر کسی به خصوص میزبان باشد.
اگرچه صحبت در مورد آب و هوا کلیشهای است، اما اگر چیز غیرطبیعی ای درمورد آب و هوا وجود داشته باشد، موضوع خیلی خوبی برای گفت و گو یافتهاید.
از کلماتی استفاده کنید که به حواس لامسه مربوط میشود.
اینها کلماتی هستند مثل «دیدن»، «تصور کردن»، «لمس کردن»، «گفتن» و... که سبب میشود طرف مقابلتان بتواند در طول گفت و گو حرفهای شما را در ذهن خود به تصویر بکشد.
هماهنگ باشید.
به منظور ادامه گفت و گو، زمانی که طرف مقابل شروع به صحبت میکند، حرفهای او را دنبال کنید. به دقت گوش بدهید تا بتوانید در طول صحبتهای او واکنشی از خود نشان داده و احساسات او را درک کنید.
هرازگاهی اسم طرف مقابلتان را به زبان بیاورید. این امر نه تنها به شما کمک میکند او را از یاد نبرید بلکه نشانی از احترام و دوست داشتن متقابل نیز هست.
عکس العملهایی نشان بدهید که آنها را به ادامه گفت و گو تشویق کند. حتما لازم نیست خیلی حرف بزنید، میتوانید سرتان را تکان بدهید، یا بگویید وای، یا آه بکشید و... یا از عبارتهای کوتاه تشویقی استفاده کنید، مثل «این طوری بود واقعا؟»، «خدای من»، «آن وقت شما چه گفتید؟ چه کار کردید؟»، «فوق العاده است!» و...
از زبان بدن خود استفاده کنید. درصورت موافق بودن سر خود را تکان بدهید، هرازگاهی با او تماس چشمی برقرار کنید، اما به چشمان او خیره نشوید. هرازگاهی دست خود را روی قلبتان بگذارید و...
فقط افکار مثبت را به ذهن خود راه بدهید. به جای آن که در کمرویی خود غرق شده و در خودتان فرو بروید، سعی کنید کنجکاوی نشان بدهید. هر بار به شباهتها یا اهداف مشتری که بین شماست، دقت کنید تا به یاد بیاورید که ادامه این دوستی ارزشش را دارد.
بسیار لبخند بزنید و هربار که طرف مقابل چیز بامزهای تعریف کرد، بخندید.
به تغییرتی که در چهره طرف مقابلتان به وجود میآید دقت کنید؛ ببینید آیا او اصلا به ادامه این گفت و گو تمایلی دارد؟
دقت کنید که آیا طرف مقابلتان در حضور شما معذب و ناراحت است یا خیر. اگر متوجه شدید که طرف مقابلتان تمایلی به ادامه گفت و گو و تبادل اطلاعات با شما ندارد، زیاد اصرار نکنید.
درباره چیزهایی که ترجیح میدهند حرف نزنند، سوالی نپرسید. برای مثال، بعضیها دوست ندارند راجع به مسایل شخصی مثل وزن، مدرک تحصیلی و... حرفی بزنند. وقتی هنوز کسی را خوب نمیشناسید تا حد امکان با ملاحظه رفتار کنید.
اگر دیدید طرف مقابلتان هنوز هم علاقهای به گفت و گو با شما نشان نمیدهد، زیاد از او سوال نپرسید.
شما چند انتخاب دارید:
نشان بدهید از این که میخواهد درباره خودتان حرف بزنید خوشحالید. فقط زیاده روی نکنید و به خاطر داشته باشید بعد از آن که از خودتان تعریف کردید دوباره آنها را با سوالهای خود به صحبت کردن تشویق کنید.
اگر دوست ندارید در مرکز توجه گفت و گو باشید، بحث را عوض کنید؛ مثلا بگویید: «خوب، من عاشق کتابهای هری پاترم، به خصوص آخرین جلدش؛ شما کدام یک از کتابهای هری پاتر را بیشتر دوست دارید؟».
سوال را با یک سوال جواب بدهید. برای مثال: «چطور توانستی آن قدر زود مجلس را ترک کنی؟»، «خوب، خودت چطور این کار را کردی؟». بیشتر مواقع طرف مقابل به قدری در پاسخ دادن به شما مصم است که فراموش میکند خودش اول این سوال را پرسیده است!
برای شروع یک گفت و گو، تمرین کنید.
ممکن است در ابتدا کمی برایتان سخت باشد، اما با تمرین کردن آسان میشود. هر وقت در شرایطی قرار گرفتید که مجبور بودید با کسی گفت و گو کنید، فکر کنید قسمتی از تمرین تان است و هر بار که این کار میکنید، به پیشرفت تان دقت کنید.
پیشنهادها
واضح صحبت کنید. اگر زیر لب و نامفهوم صحبت کنید، ادامه گفت و گو خیلی سخت تر میشود.
علاقه خودتان را نسبت به گفت و گو نشان بدهید.
از مکثهایی که به وجود میآیند نترسید، از آنها برای تغییر موضوع گفت و گو، دوباره انرژی دادن به بحث، یا حتی گرفتن یک نفس کوتاه، استفاده کنید.
تلویزیون دیدن، گوش دادن به برنامههای رادیویی و یا خواندن زیاد روزنامه، مجله و یا کتاب، به شما اطمینان میدهد که درباره اتفاقهای که در دنیا میافتد، میتوانید نظر بدهید.
هر چیزی را که دوست دارید و فکر میکنید بامزه یا عجیب و غریب است، به خاطر بسپارید. ممکن است جایی که حتی فکرش را هم نمیکنید به دردتان بخورد.
اگر خجالتی هستید، بهتر است ابتدا به یکی، دو موضوع که راحت تر میتوانید درباره شان صحبت کنید، اشاره کنید.
مراقب رفتار شنونده باشید. اگر به نظر میرسید علاقه مند است، ادامه بدهید؛ اما اگر به ساعت زیاد نگاه میکرد و یا به دنبال راه فرار بود، بدانید که زیاده روی کردهاید.
اگر تلفنی صحبت میکنید، هر طور شده طرف مقابل را در این گفت و گوی تلفنی، فعال نگاه دارید. اگر نمیتوانید موضوع خوبی برای گفت و گو پیدا کنید، از سوالهای باز استفاده کنید.
نیمی از گفت و گو مربوط به زبان بدن میشود و لزوما نباید همه گفت و گو را صحبت کردن در بر بگیرد؛ سعی کنید زبان بدن دوستانه تری داشته باشید.
همیشه تعریف و تمجید بهترین راه شکستن یخ طرف مقابل و شروع یک گفت و گوست.
معمولا افراد دوست دارند بشنوند: «وای خدای من چقدر شما شبیه به عموی من هستید!» یا «احتمالا شما با... نسبتی دارید؟» و سپس یک گفت و گوی عالی، شروع میشود.
منبع
ویوان نیوز







