کتابخانه:چند نکته مهم درباره رویت هلال
|
| |
| نویسنده | مکارمشیرازی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مدرسهالامام علیبن ابیطالب علیهالسلام |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۳ |
| دانلود | |
محتویات
اشاره
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
جمعی از برادران روحانی از این جانب خواستند که نظر خود را دربارۀ مسائل مربوط به رؤیت هلال با ذکر دلیل کوتاه و مختصر بیان کنم.
این نوشتار به عنوان اجابت دعوت این عزیزان و انجام وظیفه در این شرایط خاص، تنظیم شده است، و عمدتا به اصل مسألۀ «رؤیت هلال» سپس به «مسألۀ رؤیت هلال با تلسکوپ» و بعد به «مسألۀ اتّحاد افق» مربوط میشود.
ولی قبل از همه به مسألهای که شاید مهمتر از اینها
باشد میپردازم و آن اختلاف اسفناکی است که بارها در طیّ سالهای اخیر، در امر «رؤیت هلال شوّال» رخ داد و شهد شیرین عید را در کام همه تلخ کرد.
گروهی امروز نماز عید میخواندند و میگفتند «أسألک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا ...»
و فردا گروه دیگری در همان شهر و گاه در همان مسجد، عین همین عبارت را میگفتند و معلوم نبود منظور از «المسلمین» در این عبارات کیست؟!
عدّهای به هم تبریک عید میگفتند و جماعتی در حال روزه بودند و دعای یا علی یا عظیم ... و هذا شهر عظمته و کرمته ... و هو شهر رمضان ... میخواندند و گاه در یک لحظه و حتّی یک خانه این اختلاف جایگاه دیده میشد، در حالی که اسلام دین «توحید» در تمام زمینههاست و خواهیم دید حتّی با وجود اختلاف فتاوی هیچ موجبی برای این اختلافها نیست.
مردم از این بیم دارند که در سالهای بعد نیز این امر تکرار شود، و در نتیجه بعضی از ناآگاهان تعلیمات اسلام را زیر سؤال ببرند.
این امر هنگامی نگرانکنندهتر میشود که میبینیم
در اغلب کشورهای اسلامی مسألۀ رؤیت هلال حل شده و لا اقل اهل یک کشور با یکدیگر هماهنگ هستند، ولی در کشور ما چگونه است؟
شاید تنها ما هستیم که این مسأله را حل نکردهایم، با این که فقهای قوی و آگاهی داریم.
مشکل اصلی در این است که ما با مسألۀ رؤیت هلال که از «موضوعات» است مانند یک مسألۀ فقهی و «حکمی از احکام شرع» برخورد میکنیم.
در حالی که میدانیم مردم هر چند در مسائل و احکام فقهی یا باید مجتهد باشند یا از مجتهدی پیروی کنند، ولی در موضوعات (مانند رؤیت هلال) هر کس میتواند به یقین و اطمینان خود عمل کند.
توضیح این که وجوب روزۀ ماه مبارک رمضان از ضروریّات اسلام و واضحات قرآن است و هیچ کس در آن تردید ندارد، و چون اصل وجوب از ضروریّات دین است، طبعا تقلید هم در آن راه ندارد؛ ولی در احکام، جزئیّات، شرایط و موانع روزه باید یا مجتهد بود یا از مجتهدان آگاه تبعیّت کرد.
امّا این که امروز ماه مبارک رمضان است، یا نیست، از
موضوعات است که هر کس میتواند در آن به تشخیص خود عمل کند، یعنی هرگاه بر کسی ثابت شد که روز اوّل ماه رمضان است میتواند روزه بگیرد و اگر عید ثابت شد، افطار کند.
گرچه مردم روی اعتمادی که به مراجع دارند در این گونه موضوعات مهم نیز به سراغ مراجع میروند تا بهتر تشخیص دهند، امّا مراجع از نظر شرعی هیچ الزامی به نظر دادن دربارۀ این موضوع ندارند و میتوانند بگویند این مسأله از موضوعات است و خودتان تحقیق کرده و عمل کنید.
از سوی دیگر اگر هر یک از مردم در این مسأله که جنبۀ عمومی و اجتماعی دارد، جداگانه به تحقیق پردازد اختلافات زیادی، به خاطر تعدّد منابع تحقیق، به وجود میآید که با روح اسلام سازگار نیست.
همان گونه که رجوع به مراجع به طور جداگانه نیز از این مشکل دور نخواهد بود، زیرا ممکن است چند نفر از شهود نزد یک مرجع بزرگوار به گونهای گواهی دهند و چند نفر به شکل دیگر نزد مرجع بزرگوار دیگری، یا شهودی که نزد یک مرجع گواهی میدهند، ممکن است
مورد اعتماد دیگری نباشند، یا اصلا شهودی که نزد این مرجع میروند، موفّق به درک محضر مرجع دیگر نشوند.
این امور سبب میشود هلال ماه بر یکی ثابت شود، و بر دیگری ثابت نگردد، و اختلاف جانکاه و نگران کنندهای میان مردم پیدا شود و عظمت عید و ماه مبارک و شعائر مربوط به آن زیر سؤال رود و حتّی به یک شهر و در یک خانه نیز کشیده شود.
شورای رؤیت هلال
در اینجا راه روشنی وجود دارد که میتواند به این اختلافات پایان دهد و لا اقل اهل یک کشور، مسیر واحدی را طی کنند و عظمت و شکوه این برنامههای اسلامی را حفظ کنند و آن این که شورایی برای مسألۀ رؤیت هلال از آگاهان این فن و نمایندگان مراجع تشکیل گردد و تمام اطّلاعاتی که دربارۀ رؤیت هلال از هر طرف میرسد، چه از طریق شهود عینی یا خبرگان فنّ نجوم- که ممکن است نظرات آنها به عنوان مؤیّد مورد توجّه قرار گیرد- گردآوری کنند و از
جمعبندی
آنها، نظر واحدی ابراز دارند.
ممکن است گفته شود هرگاه اعضای شورای رؤیت هلال نظر واحدی نداشته باشند (خواه به خاطر جرح و تعدیل شهود باشد، یا غیر آن) چه خواهد شد؟
پاسخ این است که نظر اکثریّت میتواند معیار باشد چرا که برای غالب مردم اطمینانبخشتر خواهد بود و به یقین «اقربیّت به واقع» دارد و چون همان طور که اشاره شد، بحث تشخیص موضوع است نه تشخیص حکم، مشکلی ایجاد نمیکند.
سؤال دیگری که ممکن است مطرح گردد این که گاه مراجع در پارهای از احکام مربوط به رؤیت هلال اختلاف فتوی دارند که در مسأله تأثیرگذار است.
به عقیدۀ ما این نیز مشکل مهمّی ایجاد نمیکند و ما راه حلّ آن را نیز یافتهایم، که شرح آن از عهدۀ این مختصر بیرون است.
در هر صورت شرعا میتوان نظر اکثریّت شورای رؤیت هلال را که با دقّت کامل همراه باشد، پذیرفت و به آن اعتماد کرد.
به یقین حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) راضی نیست که پیروان او در یک چنین امر مهمّی گرفتار تشتّت و
تفرقه حتّی در یک شهر و یک خانه شوند و قدرت و قوّت آنها به ضعف گراید و در برابر دشمنان سر شکسته گردند.
هنگامی که ائمّۀ اهل بیت علیهم السّلام برای حفظ شوکت مسلمین اجازه میدهند پیروان آنها در نماز جماعت اهل سنّت شرکت جویند، با این که اختلافاتی در بسیاری از فروع نماز با آنها دارند، چگونه راضی میشوند مسألۀ رؤیت هلال موجب آن همه تشتّت گردد؟ آن هم در جهان امروز که اخبار به سرعت از نقطهای به نقاط دیگر منتقل میگردد.
و از عجایب روزگار این که به خاطر نبودن یک شورای متمرکز دقیق برای رؤیت ماه و اعتماد بر شهود غیر خبره، سالهاست که مردم ماه مبارک را 29 روز روزه میگیرند و کمتر کسی به خاطرش میآید که ماه مبارک را 30 روز روزه گرفته باشد (جز در موارد بسیار نادر) و این از نظر علمی غیر ممکن است و معلوم نیست چه کسی در برابر این امر مسئول است؟
امید است صاحب نظران به مسألۀ «شورای رؤیت هلال» بیشتر بیندیشند و راهکارهای آن را روشنتر سازند.
آیا رؤیت ماه با تلسکوپ کافی است؟
[رای مشهور رؤیت با چشم غیر مسلح است]
اشاره
«مشهور» در میان مراجع این است که رؤیت هلال، باید با چشم غیر مسلّح باشد ولی بعضی از فقهای معاصر قائل به کفایت مشاهده با تلسکوپ شدهاند.
با دقّت در ادلّه ثابت میشود که- با احترامی که به همۀ آراء مجتهدین میگذاریم- این رأی موافق با ادلّه و قواعد فقه نیست زیرا:
[1- رؤیت ماه معیار روایات متواتره است]
اشاره
اولا: در روایات متواتره معیار ثبوت ماه، رؤیت ذکر شده از جمله در باب سوم از ابواب شهر رمضان وسائل الشیعة 28 روایت نقل شده که غالبا همین مضمون را دارد. «اذا رأیت الهلال فصم و اذا رأیته فافطر» یا «صم للرؤیة و افطر للرؤیة»؛ هنگامی که ماه را دیدی روزه بگیر و هنگامی که آن را (در پایان رمضان) دیدی افطار کن.
[مثالهایی برای انصراف اطلاقات به افراد متعارف]
در ابواب بعد از آن نیز روایاتی در این زمینه دیده میشود. و هنگامی که سخن از رؤیت به میان میآید منصرف به رؤیت متعارف است که رؤیت با چشم غیر مسلّح میباشد، زیرا فقها در تمام ابواب فقه اطلاقات را منصرف به افراد متعارف میدانند، مثلا:
1- در باب وضو میگویند حدّ صورت که باید شسته شود آن مقداری است که میان رستنگاه مو و چانه (از طرف طول) و آن مقداری که میان انگشت شست و انگشت «میانه» قرار میگیرد، از طرف عرض است.
سپس تصریح میکنند که مدار بر افراد متعارف از نظر طول انگشتها و محلّ روییدن موی سر و مانند آن است، و افراد غیر متعارف باید مطابق افراد عادی عمل کنند.
2- در باب مقدار کر که آن را به وجب تعیین میکنند، مدار وجبهای متعارف است و آنچه خارج از متعارف میباشد از نظر فقها معیار نیست.
3- در باب مقدار مسافتهایی که در فقه با قدم تعیین میشود، مدار بر قدم متعارف است.
4- در نماز و روزه در مناطق قطبی یا نزدیک به قطب که روزها یا شبها بسیار کوتاه و غیر متعارف است، بسیاری از فقها مدار را بر مناطق متعارف میگذارند.
5- در مسألۀ حدّ ترخّص (دیدن دیوارهای شهر، یا شنیدن اذان) تصریح میکنند معیار چشمهای متوسّط (نه زیاد تیزبین نه فوق العاده ضعیف) و صداهای
متعارف و گوشهای متعارف است و آنچه خارج از متعارف باشد معیار نیست [۱] و بزرگان فقهای معاصر با متن کاملا موافق هستند.
6- در مورد منکراتی که حدّ آن جلد (شلّاق) است گفتهاند شلّاق باید متعارف باشد و از شلّاقهای سنگین و پرفشار و غیر متعارف بپرهیزند، همچنین از شلّاقهای بیاثر یا کم اثر.
7- در ابواب نجاسات میگویند اگر جرم نجاست (مثلا خون) ظاهرا زایل شود ولی رنگ یا بوی آن بماند پاک است، حال اگر کسی با میکروسکوپ ذرّات کوچکی از خون را ببیند که حتما میبیند (چون رنگ و بو با اجزاء همراه است)، چون این مشاهده خارج از متعارف است مدار احکام نیست.
8- هرگاه مادّۀ نجس (مانند خون) در آب کر مستهلک شود همه میگویند پاک است با این که با میکروسکوپ میتوان ذرات خون را در آب مشاهده کرد.
علاوه بر این «هشت مورد» موارد متعدّد دیگری در سراسر ابواب فقه وجود دارد که کلام شارع و لسان آیه یا
روایت مطلق است و فقها آن را منصرف به «فرد متعارف» میدانند.
به یقین در مورد رؤیت هلال که در روایات متواتره وارد شده نیز معیار رؤیت متعارف است یعنی چشم غیر مسلّح، و چشمهای مسلّح خارج از متعارف است و مقبول نیست.
ما نمیتوانیم همه جا در فقه در مطلقات ادلّه به سراغ افراد متعارف برویم، ولی در رؤیت هلال فرد کاملا غیر متعارفی را ملاک حکم قرار دهیم.
[2- تولّد ماه در واقع معیار نیست]
ثانیا: بعضی میگویند معیار در آغاز ماه، «تولّد ماه در واقع» است و رؤیت و مشاهده جنبه «طریقی» دارد نه «موضوعی». بنابراین اگر با وسیلۀ غیر متعارف از تولّد ماه آگاه شویم، کافی است.
در پاسخ میگوییم به یقین ظاهر روایات این است که قابلیّت رؤیت با چشم عادّی، جنبۀ موضوعی دارد (تکرار میکنم قابلیت رؤیت با چشم عادی) زیرا:
اگر معیار تولّد واقعی ماه باشد مشکل مهمّی پیش
میآید که نمیتوان به آن تن در داد و آن این که غالبا تولّد ماه قبل از امکان رؤیت با چشم عادی صورت میگیرد، و به عبارت دیگر در بسیاری از موارد ماه در آسمان ظاهر میشود و هیچ کس با چشم عادی آن را نمیبیند و شب بعد قابل رؤیت است.
بنابراین باید قبول کرد که ماه واقعا در بسیاری از موارد یک شب جلوتر متولّد شده منتها چون مردم با چشم عادی آن را ندیدهاند، شب دوم ماه را شب اول ماه پنداشتهاند.
درست است که بر اثر ندیدن و ندانستن معذور بودهاند ولی آیا میتوان قبول کرد که مسلمین جهان از آغاز بعثت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تا کنون و حتّی در عصر آن حضرت علیه السّلام مکرّر بر مکرّر اوّل ماه را اشتباه گرفتهاند، و از فضل شبهای قدر محروم بوده و روز عید را روزه گرفته و به خاطر نداشتن تلسکوپ روز بعد نماز خواندهاند (چون ماه قبلا متولّد شده امّا با چشم غیر مسلح قابل رؤیت نبوده).
حتّی کسانی که فعلا تلسکوپ را برای رؤیت ماه کافی میدانند باید بپذیرند که در بسیاری از سالهای گذشته،
خود آنان و مقلّدانشان دوّم ماه مبارک را آغاز ماه و دوم شوّال را اوّل شوّال حساب کردهاند، زیرا از تلسکوپ بهره نگرفتهاند و اگر میگرفتند میدانستند اوّل ماه یک روز جلوتر بوده و شبهای قدر نیز در جای خود قرار نگرفته و از دست رفته است.
اینها همه گواهی میدهد که معیار تولّد واقعی ماه نیست، بلکه معیار قابلیّت رؤیت با چشم عادی است.
اساسا در علم اصول گفتهایم «اماره» و «طریق» شرعی نمیتواند کثیر الخطا باشد، زیرا مردم از درک واقع محروم خواهند شد. در مواردی که اماره کثیر الخطا باشد باید گفت خود اماره موضوعیّت دارد (دقّت کنید).
این باورکردنی نیست که در گذشته حتّی در زمان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و سایر معصومین علیهم السّلام مردم از درک عید و لیالی قدر محروم بودهاند، بلکه به عکس ما معتقدیم استفاده از تلسکوپ برای رؤیت ماه سبب میشود که مردم از آغاز و پایان ماه محروم شوند! زیرا معیار واقعی چشم غیر مسلّح است.
ممکن است بعضی تصوّر کنند که با استفاده از تلسکوپ بساط اختلافات برچیده میشود در حالی که
این کار هیچ اثری در این امر ندارد، چرا که قدرت تلسکوپها کاملا با هم فرق دارد و مناطقی که در آن نصب میشود از حیث وجود غبار و بخار آب در افق متفاوتند. بنابراین ممکن است بعضی با تلسکوپ خود آن را ببینند و بعضی نبینند و انکار کنند و سفرۀ اختلاف دگر بار گسترده میشود.
آیا وحدت افق شرط است؟
اشارة
هرگاه در نقطهای از جهان هلال ماه رؤیت شود آیا برای سایر نقاط کافی است؟
مشهور در میان فقهای گرامی اهل بیت علیهم السّلام این است که اتّحاد افق شرط است. مرحوم محقّق یزدی مسأله را در عروه مطرح کرده و تقارب بلاد یا وحدت افق را شرط دانسته و اکثریّت قریب به اتّفاق محشّین، آن را پذیرفتهاند.
ولی بعضی از بزرگان پیشین و معاصر آن را شرط ندانسته و رؤیت هلال را در یک نقطه از جهان کافی
برای مناطق دیگر دانستهاند (مشروط بر این که لا اقل در جزئی از شب با هم مشترک باشند).
آغازگر این فتوا در عصر ما مرحوم آیة الله العظمی خوئی رحمه اللّه بود، سپس جمعی دیگر از شاگردان ایشان به ایشان تأسّی جستند.
دلایل وحدت افق
اشاره
عمده دلیلی که بر آن اعتماد میکنند دو چیز است:
1- طلوع ماه و تولّد آن [یک امر آسمانی است نه زمینی]
(و خروج از تحت الشعاع) یک پدیدۀ آسمانی است که مربوط به مقابلۀ خورشید با ماه است. هرگاه آن نیمی از کرۀ ماه که دائما مقابل ما قرار گرفته از تاریکی خارج شود و کمی از آن در برابر خورشید قرار گیرد، ماه نو آغاز شده است و ارتباطی با مناطق مختلف زمین ندارد و این یک امر آسمانی است نه زمینی.
در تقریرات درس حضرت آیة الله خوئی آمده است:
«تکوّن الهلال عبارة عن خروجه عن تحت الشعاع بمقدار یکون قابلا للرؤیة و لو فی الجملة و هذا کما تری امر واقعی وحدانی لا یختلف فیه بلد عن بلد و لا صقع عن صقع لانه کما عرفت نسبة بین القمر و
چند نکته مهم درباره رؤیت هلال، ص: 18
الشمس لا بینه و بین الارض فلا تأثیر لاختلاف بقاعها فی حدوث هذه الظاهرة الکونیّة فی جوّ الفضاء». [۲]
ولی این سخن موافق با مسطّح بودن زمین و نفی کرویّت آن است. در حالی که امروز کرویّت زمین از امور محسوسه است. اگر در گذشته میبایست با ادلّۀ نظری کرویّت زمین اثبات شود، امروز ماهوارهها از تمام زمین عکسبرداری کرده و برای ما میفرستند و مسافران فضا نیز زمین را کروی میبینند و کاملا یک امر محسوس است.
به عبارت دیگر، تکوّن و تولّد ماه مربوط به سه چیز است: «ماه»، «خورشید» و «زمین»، زیرا تولّد ماه به این است که خطّ باریکی از بخش نورانی ماه در برابر اهل زمین قرار گیرد، به یقین این بخش نورانی را کسانی که در بخشی از کرۀ زمین که محاذی با آن است، زودتر مشاهده میکنند. این مطلب را میتوان با یک آزمایش حسّی نشان داد. سه کره تهیّه کنیم یکی نورانی مانند یک لامپ روشن و دو کرۀ غیر نورانی. به خوبی ملاحظه
میکنیم که اگر کرۀ اوّل ظلمانی را چنان در مقابل کرۀ نورانی قرار دهیم که فقط یک نوار باریک نورانی به طرف کرۀ سوّم باشد، کسانی که در بخش محاذی آن نقطۀ نورانی قرار دارند، آن را میبینند و کسانی که محاذی نیستند نمیبینند.
چیزی که با تجربۀ حسّی قابل درک است، نیاز به توضیح بیشتری ندارد، آری اگر زمین مسطّح بود گفتار بالا صحیح بود، ولی قطعا مسطّح نیست.
ایراد دیگری که بر این سخن وارد میشود این که آنها میگویند تمام بلادی که در قسمتی از شب با نقطۀ رؤیت ماه مشترک هستند، اوّل ماه آنها یکی است.
مفهوم این سخن آن است که اگر مثلا هنگام غروب آفتاب در مکّه ماه تولّد یابد، و مشاهده شود، مناطقی که در شرق آن قرار دارد و چندین ساعت از شب آنها گذشته یا حتّی نیمۀ شب یا اواخر شب آنهاست، ماه برای آنها عوض میشود یعنی تا نیمه شب یا اواخر شب، برای آنها شب آخر ماه رمضان بوده چون ماه شوّال
متولّد نشده بوده و دعاهای شب آخر را میخواندند.
ناگهان از نیمه شب، شب اوّل ماه شوّال میشود، چون به هنگام غروب آفتاب «مکّه» ماه در آن ساعت تولّد یافته است!
این امر عجیب و غیر قابل قبول است، زیرا قبل از آن ساعت (غروب آفتاب مکّه در مفروض بحث) قطعا ماه از تحت الشعاع خارج نشده بود و پس از خروج، اوّل ماه شروع شده، یعنی برای بعضی مناطق از نیمه شب یا آخر شب، ماه شوّال شروع میشود، و قسمت مهمّی از شب آنها، شب آخر ماه رمضان بوده است.
اگر گفته شود از اوّل شب برای همۀ این مناطق ماه شوّال بوده، قابل قبول نیست، چون فرض بر این است که تا آن ساعت ماه از تحت الشعاع خارج نشده بوده و قطعا ماه شوّال نبوده است. پس از خروج و تولّد ماه، برای تمام این مناطق اوّل ماه است، یعنی واقعا نیمی از شب، شب آخر رمضان و نیمی از آن واقعا شوّال است. بدیهی است برای مناطق دورتر که در شب با آنجا اشتراک ندارند (مانند کانادا و آمریکا) اوّل ماه یک روز بعد از آن خواهد بود. (دقّت فرمائید).
[2- روایت هشام بن الحکم]
دلیل دوم طرفداران عدم اختلاف آفاق، اطلاق روایات، مخصوصا صحیح هشام بن حکم است که نشان میدهد اگر در یک منطقه ماه رؤیت شود برای همۀ مناطق کافی است.
روایت چنین است: «هشام بن الحکم عن ابی عبد الله علیه السّلام انّه قال فی من صام تسعة و عشرین قال:
إن کانت له بیّنة عادلة علی اهل مصر انّهم صاموا ثلاثین علی رؤیته قضی یوما». [۳]
آنها معتقدند اطلاق روایت دلالت دارد در هر شهری از شهرهای دنیا ماه دیده شود، برای شهرهای دیگر کافی است خواه بسیار دور باشد یا نزدیک.
همچنین بعضی روایات دیگر.
پاسخ: این سخن قابل مناقشه است، زیرا اطلاق این روایات منصرف به بلادی است که اطّلاعرسانی در آن زمان نسبت به آن معمول بوده است نه بلادی که چندین ماه با آنها دور بوده است و کمتر خبری از آن میرسیده است.
به عبارت دیگر این روایات ناظر به بلاد متقاربه از نظر
چند نکته مهم درباره رؤیت هلال، ص: 22
افق است که گاه با وسایل آن زمان یک هفته یا یک ماه طول میکشید تا از یکی به دیگری مسافرت کنند، ولی «بلاد غیر هم افق» را که گاه چندین ماه با وسایل آن زمان طول میکشید تا خبرش برسد شامل نمیشود، زیرا کمتر اتّفاق میافتاد کسی بعد از چند ماه به فکر خبررسانی و فحص و بحث دربارۀ ماه رمضان گذشته بیفتد.
حتّی اگر شک در اطلاق (و تحقّق مقدّمات حکمت) در اینجا داشته باشیم، مساوی با عدم اطلاق است.
(همان گونه که در اصول آمده است).
بنابراین با این گونه روایات جز حجیّت شهادت به رؤیت در بلاد نزدیک و هم افق را نمیتوان اثبات کرد.
جالب این که بعضی از گذشتگان به لزوم وحدت شب قدر و تعیین مقدّرات در یک شب معیّن و فضیلت آن، استناد جستهاند در حالی که طرفداران این عقیده، وحدت اوّل ماه را تنها در مناطقی پذیرفتهاند که در مقداری از شب با منطقۀ رؤیت هلال مشترک باشد،
یعنی برای مناطق دیگر زمین که به هنگام رؤیت هلال روز است (مانند کشورهای کانادا، آمریکای شمالی و جنوبی) به ناچار شب قدر دیگری قائل هستند و اوّل ماه آن مناطق را یک روز متفاوت میدانند!
و از آن جالبتر قول کسانی است که میگویند کشورهای اسلامی در منطقهای قرار دارند که در مقداری از شب با هم مشترکند.
در حالی که در کشورهای دور دست میلیونها مسلمان زندگی میکنند، به علاوه ما معتقدیم که اسلام و احکام آن سرانجام تمام کرۀ زمین را فرا خواهد گرفت، تکلیف مسلمانان در آن زمان چه خواهد بود؟
کوتاه سخن این که همان گونه که مشهور فقهای ما پذیرفتهاند و دلایل مختلف نیز گواهی میدهد، اتّحاد افق در رؤیت هلال شرط است، و این امر نتیجۀ کرویّت زمین است، همان گونه که اختلاف در اوقات نماز و شب و روز ناشی از آن است و اگر منظور، حفظ وحدت میان مسلمین است (با وجود کرویّت زمین)، وحدت تنها در
یک منطقه امکانپذیر است نه در تمام دنیای اسلام، زیرا مسلمانانی در نیمکرۀ دیگر زمین زندگی میکنند که حتّی مطابق قول «عدم لزوم وحدت افق» عید جداگانهای دارند. (البتّه شرح مسائل فوق مجال و بحث وسیعتری را میطلبد). (و الله العالم بحقائق احکامه)
پایان







