فرهنگ مصادیق:چرا استکبار ستیزی تعطیل بردار نیست؟
نویسنده : محمدجواد اخوان
محتویات
مقدمه
«آیا بهواقع مذاکرات هستهای پلهاول برای رسیدن به بام تعامل سازنده با جهان است؟» و اینکه «ادامهاین مسیر به پایان خصومت و تنش ختم خواهد شد یا خیر؟»
به گزارش دریاسر، این روزها و در کوران تحولات مربوط به مذاکرات هستهای، نگاههای تحلیلگران به آیندهروابط جمهوری اسلامی ایران و غرب و بهطور مشخص آمریکا دوختهشده است. بهویژه آنکه گاه شنیده میشود مسیر مذاکرات هستهای، آغازی است برای تنشزدایی و کاهش تخاصم با آمریکا و نکتهقابلتأمل آنکه گاه چنین سخنانی از زبان برخی افراد مسئول نیز کموبیش شنیده میشود. برای پاسخ به این پرسشها که «آیا بهواقع مذاکرات هستهای پلهاول برای رسیدن به بام تعامل سازنده با جهان است؟» و اینکه «ادامهاین مسیر به پایان خصومت و تنش ختم خواهد شد یا خیر؟» باید از جنبههای گوناگون به بررسی این موضوع پرداخت که در این یادداشت تلاش خواهد شد در چهار سطح تحلیل، به پاسخ این پرسشها پرداخته شود.
سیاستهای رسمی و کلان نظام
آنچنانکه در مواضع رسمی نظام جمهوری اسلامی بارها مورد تأکید قرار گرفته است، مذاکرات اخیر در سطح حداکثر وزیر امور خارجه و منحصراً در موضوع «پروندههستهای ایران» است و هیچگونه برنامه و تصمیمی برای مذاکره در موضوعات دیگر از جمله تحولات منطقه، مسائل داخلی و... مشاهده نمیشود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در تبیین این سیاست نظام میفرمایند: «مذاکراتی که امروز در جریان است، که با دولتهای اروپایی و با آمریکا مذاکره میکنند،مذاکرهبا آمریکا صرفاً در قضیههستهای است ولاغیر. این را همه بدانند. ما دربارهمسائل منطقهای با آمریکا مذاکرهای نمیکنیم. هدفهای آمریکا در مسائل منطقهای، درست نقطهمقابل هدفهای ماست. ما در منطقه امنیت و آرامش میخواهیم، تسلط ملتها را میخواهیم. سیاست آمریکا در منطقه ایجاد ناامنی است.
شما به مصر نگاه کنید، به لیبی نگاه کنید، به سوریه نگاه کنید. دستگاههای استکباری و در رأس آنها آمریکا، در مقابل بیداری اسلامیای که بهوسیلهملتها به وجود آمد، یک ضدحمله را شروع کردند که هنوز ادامه دارد و ملتها را در منطقه دارد بهتدریج بدبخت میکند. هدف آنها این است. این درست نقطهمقابل هدفهای ماست. ما نه در مسائل منطقهای، نه در مسائل داخلی و نه در مسئلهتسلیحات، با آمریکا مطلقاً صحبت و مذاکرهای نداریم. مذاکره صرفاً در قضیههستهای است و اینکه ما در موضوع هستهای با روش دیپلماسی چگونه میتوانیم به نتیجه برسیم.»
طبعاً براساس اصول منطقی حکمرانی، انتظار میرود همهمدیران اجرایی کشور در چارچوب سیاستهای اعلامشدهرسمی سخن بگویند و عمل کنند.
تضاد اهداف راهبردی
حتی اگر سیاستهای رسمی نظام نیز در خصوص مذاکره با آمریکا در مسائل غیرهستهای، ساکت مانده بود، اندکی تأمل در وضعیت و واقعیتهای میان ایران و آمریکا در موضوعات مختلف، پاسخ را روشن میساخت. در تحولات منطقه بهطور مشخص دو محور (بازیگر) اصلی وجود دارد: نخست محور مقاومت که کانون آن جمهوری اسلامی ایران است و دوم محور عبری-عربی-غربی که با هدایتهای آشکار و پنهان آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی، در حال شعلهور ساختن منطقه است. این محور گاه در قالب جنگ نیابتی از طریق «تکفیریهای بیوطن» ظهور و بروز مییابد و گاه در شکل حملهنظامی رژیم سعودی به مردم بیپناه یمن رخ مینماید. در مقابل توطئههای این محور سلطهگر، تنها این جمهوری اسلامی ایران است که پناه مظلومان و حامی مقاومت در منطقه است و اتفاقاً در این نبرد نابرابر بهخوبی توانمندی خود را به اثبات رسانده است.
خلاصه آنکه عرصهتحولات منطقه نهتنها عرصهاشتراک و یا تعامل منافع ایران و غرب نیست، که آشکارا میتوان آنرا عرصهتضاد اهداف راهبردی دو طرف دانست. نقطه مشترکی میان ایران و غرب وجود ندارد که بتوانند بر روی آن مذاکره و تفاهم بکنند. در چنین شرایطی، نشستن ایران و غرب بر پشت میز مذاکره در موضوعات منطقهای، یک امتیاز بزرگ برای غرب بهشمار میآید که در مقابل، آوردهای برای ایران اسلامی نخواهد داشت.
برای مثال، حضرت امام خامنهای در خصوص یکی از مصادیق مورد تأکید آمریکا میفرمایند: «میگوید امنیت اسرائیل باید حفظ شود. اولاً اسرائیل روزبهروز ناامنتر خواهد شد؛ چه توافق هستهای بشود، چه نشود. این را بدانید. امنیت اسرائیل تأمین نخواهد شد؛ چه توافق هستهای بشود و چه نشود.»
مذاکره در موضوعات داخلی ایران (مشابه آنچه اروپا در دهههفتاد در قالب گفتوگوهای انتقادی دنبال نمود) نیز نهتنها انفعالی و برخلاف استقلال سیاسی و منافع و عزت ملی جمهوری اسلامی ایران است، بلکه در تضاد با نص توافقنامهالجزایر است که آمریکا را از دخالت در مسائل داخلی جمهوری اسلامی ایران نهی کرده است.
تنازع گفتمانی- معرفتی
فارغ از مسائل سیاسی که در آن تضاد ایران و غرب آشکار است، باید به کسانی که به دنبال تنشزدایی و کاهش تخاصم با غرب هستند، خاطرنشان کرد ریشههای منازعه و تخاصم ایران اسلامی و نظام سلطه در مسائل سیاسی، بلکه در مبانی معرفتی-گفتمانی و خاستگاههای فکری است. غرب سلطهگر بر پایهانسانِ خودبنیادِ زیادهخواه، بنا نهاده شده است که لذتجوییهای بیپایان، او را به ستم به دیگر ملتهای مظلوم و مستضعف کشانده و در قالب استعمار، استعمار نو و استعمار فرانو به دنبال به بند اسارت حیوانیت کشاندن انسان معاصر است؛ درحالیکه انقلاب اسلامی بر پایهگفتمان اسلام ناب محمدی (ص)، دعوت به توحید و رهایی بشر از یوغ طواغیت، سلطهگران و شیاطین را پیگیری میکند.
باید دانست اینها صرفاً یکسری گزارههای گفتمانی-آرمانی نیست و اتفاقاً همین تفاوت خاستگاهها و نظرگاههای معرفتی است که نظام اسلامی و نظام سلطه را به دو گونه رفتار کاملاً متضاد و غیرقابلجمع کشانده است. آیا غرب از مبانی نظری خویش عدول میکند و از زورگویی به ملل مستضعف و زیادهخواهی در اقصی نقاط عالم دست میکشد؟ و یا خدایناکرده، عدهای گمان کردهاند که ملت عزتخواه و غیرتمند ایران اسلامی، در مقابل کفر سر تعظیم فرومیآورند و سابقهچهارده قرن توحید و ولایتمداری را به ثمن بخس معامله میکنند!
برمبنای منطق الهی که در کلامالله مجید مشهود است، «وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ»؛ و هرگز يهوديان و ترسايان از تو راضى نمى شوند مگر آنكه از كيش آنان پيروى كنى بگو در حقيقت تنها هدايت خداست كه هدايت [واقعى] است و چنانچه پس از آن علمى كه تو را حاصل شد باز از هوسهاى آنان پيروى كنى در برابر خدا سرور و ياورى نخواهى داشت. [۱]
ترجمان همین گفتمان را میتوان در پیام الهی حضرت امام راحل (ره) ملاحظه نمود که «بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و کینهتوزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار میدهند و با دلسوزیهای بیمورد و اعتراضهای کودکانه میگویند جمهوری اسلامی سبب دشمنیها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادیشان افتاده است! که چه خوب است [به] این سؤال پاسخ داده شود که ملتهای جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملت ایران، در چه زمانی نزد غربیها و شرقیها احترام و اعتبار داشتهاند که امروز بیاعتبار شدهاند!
آری، اگر ملت ایران از همهاصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانهعزت و اعتبار پیامبر و ائمهمعصومین (علیهمالسلام) را با دستهای خود ویران نماید، آنوقت ممکن است جهانخواران او را بهعنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بیفرهنگ به رسمیت بشناسند، ولی در همان حدی که آنها آقا باشند، ما نوکر؛ آنها ابرقدرت باشند، ما ضعیف؛ آنها ولی و قیم باشند، ما جیرهخوار و حافظ منافع آنها؛ نه یک ایران با هویت ایرانی- اسلامی، بلکه ایرانی که شناسنامهاش را آمریکا و شوروی صادر کند، ایرانی که ارابهسیاست آمریکا یا شوروی را بکشد و امروز همهمصیبت و عزای آمریکا و شوروی شرق و غرب در این است که نهتنها ملت ایران از تحتالحمایگی آنان خارجشده است، که دیگران را هم به خروج از سلطهجباران دعوت میکند. کنترل و حذف سلاحهای مخرب از جهان اگر با حقیقت و صداقت همراه بود، خواستههمه ملتهاست، ولی این نیز یک فریب قدیمی است.» [۲]
خلاصهکلام آنکه ریشههای تخاصم ایران اسلامی با غرب سلطهجو، نه چنان سطحی، کماهمیت و بیبنیاد است که سادهاندیشانه گمان کنیم با یک مذاکره در موضوع خاص به فراموشی سپرده میشود و نه اهداف راهبردی طرفین در محیطهای گوناگون ملی، منطقهای و بینالمللی دارای نقاط مشترک است که بتوان از «تنشزدایی» و «کاهش سطح تخاصم» سخن به میان آورد.
چشمانداز مذاکرات هستهای
آخرین سطح تحلیل که میتوان از آن منظر به این موضوع نگریست، مسیر پیش رو در مذاکرات هستهای و چشمانداز آتی آن است. میدانیم که مسیر دستیابی ملت ایران به حقوق خود از طریق مذاکره با دشواریهایی جدی مواجه است که از جملهآنها میتوان به خدعهگریهای آمریکا، فشارهای رژیم صهیونیستی و نیز رقابت درونی هیئت حاکمهایالاتمتحده و... اشاره نمود.
به بیان رهبر معظم انقلاب، «طرف مقابل، طرف حیلهگری است. از جملهچیزهایی که غالباً پنهان میماند از چشمها، حیلهگری اشخاص یا جهاتی است که دارای ظاهر بزرگ و فربهی هستند. آدم فکر نمیکند که اینها هم حیلهگر باشند. خب امروز آمریکا ظاهر فربهی دارد؛ قدرت مالی، قدرت اقتصادی، قدرت سیاسی، قدرت نظامی، قدرت امنیتی و غفلت میشود از اینکه همین دستگاه صاحب قدرت، اهل موذیگریهای آدمهای ضعیف هم باشد، ولی هست. اهل حیلهگری است، اهل خدعه است، اهل خنجر از پشت زدن است.
اینجوری است. ما نباید اینجور تصور بکنیم که حالا اینها چون مثلاً بمب اتم دارند یا وسایل نظامی قدرتمندی دارند، بنابراین احتیاجی ندارند به اینکه دست به حیله و خدعه بزنند. نه، اتفاقاً احتیاجشان هم زیاد است و عمل هم میکنند و واقعاً خدعهگری میکنند. این ما را نگران میکند. باید مراقب شگردهای دشمن باشیم. هر وقتیکه یکزمان معین شده است برای پایان مذاکرات و ما به این زمان نزدیک میشویم، لحن طرف مقابل (بهخصوص لحن آمریکاییها) تندتر، سختتر، خشنتر میشود. این برای این است که جزء شگردهای اینهاست، جزء حیلهها و خدعههای اینهاست.»
چنین عواملی علاوه بر آنکه دستیابی به توافق خوب و واقعی و نیز حصول نتایج ملموس برای جامعهایرانی را دشوار میسازد، در موضوعات دیگر مورد مناقشه ایران و غرب، بهمراتب پررنگتر و برجستهتر ظهور مییابد و بدینترتیب میتوان حدس زد اصولاً ورود به تنشزدایی در این حوزه مستلزم امتیازدهیهای غیرعادلانه و مخالف منافع ملی است که ملت ایران هیچگاه زیر بار آن نخواهد رفت.
جمعبندی
در مجموع، با توجه به چهار سطح تحلیل فوق، میتوان چنین جمعبندی نمود که چه در سطح مبانی نظری، چه در افقهای راهبردی و چه در سطح سیاستهای ملی، تعمیم تنشزدایی و پایان تخاصم با نظام سلطه ممکن نیست و نیز واقعیتهای عرصهمیدانی نیز وقوع چنین حالتی را از سوی دو طرف عملاً غیرممکن میسازد.
بر همین اساس بود که رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاسخ به سؤال یکی از دانشجویان درباره«تکلیف استکبارستیزی بعد از مذاکرات» فرمودند: مگر مبارزه با استکبار تعطیلبردار است؟ این [استکبارستیزی] از مبانی انقلاب است. اگر مبارزه با استکبار نباشد ما تابع قرآن نیستیم.»
منبع
بلاغ







