کتابخانه:پیروی خضر خرد

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از پیروی خضر خرد)
پرش به: ناوبری، جستجو
پیروی خضر خرد
مشخصات کتاب
Peravi khezr khord-ebrahim zadeh.jpg
نویسنده حسن ابراهیم زاده
زبان فارسی
ناشر دانش و اندیشه معاصر
تاریخ نشر ۱۳۸۰
قطع رقعی
شابک ۹۶۴-۷۳۲۹-۵۲-۰
دانلود PDF

محتویات

مقدمه

از روزگار امامان معصوم(س) بذر اجتهاد در باغ اسلامیت افشانده و نهال‌مرجعیت در بوستان امامت نشانده شد و فروغ پیاپی مشعل‌ها حیات بشری راروشن ساخت و تا عصر حاضر پرتوافشانی می‌کند؛ عصری که امواج‌دین‌گرایی در آن، سبب رویکرد هرچه بیش‌تر انسان به مفاهیم دینی شده‌است.
نتیجة آگاهی مردم از قوانین الاهی و آموزه‌های دینی، برگرفتن میوةشیرین درخت خردگرایی خدایی است. آنان نه تنها آگاهانه و آزادانه‌مرجعیت را حلقة وصل خود و معصومان(س) به شمار می‌آورند، بلکه مدارمردم‌گرایی را فقط در مدار مرجعیت جست و جو می‌کنند.
برگ‌برگ‌ِ تاریخ گواه آن است که بیوت مراجع همواره پذیرای‌ستمدیدگان، محرومان و بی‌پناهان‌بوده، و این مردمی‌بودن و مردمی‌زیستن،افتخار گرانبهای مرجعیت است.
مردم حیات خود را در حیات مرجعیت می‌جویند؛ چرا که در طول تاریخ‌این رایت مرجعیت بوده که در اهتزاز بوده، و منادی استقلال سیاسی،اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی سرزمین خویش به شمار می‌رفته است.
مرام مرجعیت، خدااندیشی و خدامحوری و تلاش برای اجرای قانون‌الاهی در جامعه بود و ملّی‌گرایی در نگرش موحّدانة آنان جایی نداشت، امّابیرِ هیچ بیگانه‌ای بر فراز بیت مراجع برافراشته نشد و آنان در برابر هیچ‌قرارداد ننگینی مُهر سکوت بر لب نزدند و آن جا که ملّی‌گرایان در مقابل‌هجوم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دست تسلیم بلند کردند، سرافرازانه برچوبة دار بوسه زدند.
مرجعیت هنگامی که سکوتش فریاد بود، سکوت کرد، و آن جا که‌سکوتش مردم را به سوی بی‌دینی و سلطه‌پذیری سوق می‌داد، طلایه‌دارحماسه و شور شد.
روزی که دولتی شیعی چون صفویه، اقتدار ملّی‌ِ سرزمینش را پس ازحاکمیت مغول باز می‌گرداند، یار و یاور حکومت شد، و آن گاه که می‌دیداستعمار کهنة انگلیس حاکمیت ملّی سرزمینش را چون عراق به خطر انداخته،وارد شدن در سِمَت‌های دولتی را حرام کرد.
مرجعیت از متن دین و مردم برخاست و حلقة معنوی این دو هیچ‌گاه از هم‌نگسست. از این رو، اگر ستاره‌ای در آسمان قم غروب نمود، ستاره‌ای دیگردر حُلّه طلوع کرد. اگر ستاره‌ای چون شهید اول در آسمان شام بر چوبة دار به‌خورشید طعنه زد، ستاره‌ای مانند محقق کرکی در آسمان اصفهان درخشید.اگر طوفان محمود افغان بیت مرجعیت را در اصفهان درهم نوردید، کربلای‌امام حسین(ع) پذیرای بیت بهبهانی‌ها شد. مرجعیت باقی ماند و رازماندگاری‌اش در حق‌مداری، مردم‌گرایی و بیگانه‌ستیزی است.
نوشتاری که فراروی شما است، نگاهی کوتاه به مقولة مرجعیت در گذارتاریخ است:
بخش یکم نگاهی دارد به نیاز فطری و عقلی به اجتهاد یا تقلید و پیشینةمرجعیت از عصر پیامبر(ص) تا غیبت صُغرا.
بخش دوم اختصاص دارد به تأثیرگذاری فتواهای مراجع گرانقدر دردمیدن روح حماسه در کالبد جامعه برای دفاع از استقلال سیاسی، اجتماعی،فرهنگی و نظامی.
«فردای فقاهت» نیز تتّمه‌ای است دربارة استمرار این حرکت نورانی تاظهور حضرت مهدی ـ عجل‌ّ الله تعالی فرجه الشریف ـ .

بخش یکم / مرجعیت و تقلید

فصل یکم. پنجره قانون

قانون زندگی

قانون، آرامش زندگی است و آرامش نیز قانون زندگی. این‌که انسان ازچه‌رو نیازمند قانون است و در مسیر زندگی مجبور به گشودن پنجره قانون،پرسشی است که انسان همواره پاسخش را در زندگی روزمره خود می‌یابد.
قانون با بشر و اجتماع پدید آمده و تا جامعه بشری بر پا است، قانون نیزوجود دارد؛ هرچند به فراخور زمان و مکان و فراز و نشیب‌های تاریخی‌گاه‌به بالندگی و رشد رسیده، و گاه دستخوش‌دگرگونی و از هم‌گسیختگی شده‌است.
مزایایی که می‌توان از عوامل ضرورت وجود قانون در جامعه برشمرد وفلسفه وجود قانون به‌شمار آورد، چند چیز است که از منظر اهمیت و مرتبه،میان هر یک از آنان تفاوت‌هایی به چشم می‌خورد که مربوط است به جامع‌بودن‌ِ برخی و کامل نبودن‌ِ برخی دیگر.
ضرورت وجود قانون را از منظرهای گوناگون می‌توان نگریست:
یک . جلوگیری از هرج و مرج.
دو . ایجاد نظم نسبی در جامعه در بُعد دنیوی.
سه . ایجاد نظم کامل در جامعه در بُعد دنیوی.
چهار. ایجاد نظم کامل در جامعه با رعایت حال فردفرد جامعه در بُعد جسمانی.
پنج. ایجاد نظم کامل در جامعه با رعایت حال فردفرد جامعه در بُعد جسمانی وروحانی.

کدام آرامش؟

فطرت، همواره بشر را به سوی بهترین انتخاب رهنمون می‌سازد. دربازخوانی دوباره موارد پنج‌گانه فلسفه وجودِ قانون در زندگی بشر درمی‌یابیم‌که:
فلسفه وجودی‌ِ تدوین و پذیرش قانون از سوی افراد جامعه همین امور است‌که نخستین آن، در پایین‌ترین مرتبه و در حقیقت پایه ابتدایی، یعنی امنیت وسعادت بشری، قرار دارد و پنجمین آن‌ها برترین مرتبه و دربردارنده امنیت‌در دنیا و سعادت در آخرت است که در حقیقت در این مرتبه، سعادت‌حقیقی و کمال نهایی بشر تأمین می‌شود.
فطرت بشر، قانونی را برمی‌گزیند که وی را در چارچوب نظمی متعالی به‌سوی زندگی آرام و امن سوق دهد و نیازهای روحی او را برآورده سازد.

زیباترین پنجره

از زاویه‌ای دیگر، قوانینی که انسان در چارچوب بایدها و نبایدهای آن‌هازندگی می‌کند، دو دسته‌اند:
یک. قوانینی که فلسفه وجود آن‌ها تنها رفع هرج و مرج و حفظ جامعه است.
دو. قوانینی که فلسفه وجود و هدف نهایی آن‌ها، رهنمون‌ساختن بشر به سوی‌والاترین درجه سعادت است.
هدف دسته نخست، به اعتراف تدوین‌کنندگان آن‌ها، تنها تأمین نظم‌اجتماع و بالابردن سطح زندگی دنیوی افراد جامعه است؛ امّا دسته دوم قوانین‌که آورندگان آن‌ها تدوین‌کننده واقعی را آفریدگار جهان می‌دانند، می‌گویندکه این قوانین، گذشته از حفظ جامعه که گویای نخستین کمال آن است،عهده‌دار سوق‌دادن افراد جامعه به سوی کمالات متعالی‌اند.
فقه اسلامی از قوانین نوع‌ِ دوم است که به نام قانون الاهی به جامعه بشری‌اهدا شده است. تعلیم حکمت و تزکیه نفس و تنظیم اجتماع، سه پایه اساسی‌تمدن حقیقی است. از این رو، نه تنها از نگاه پیروان مکتب اسلام، بلکه ازمَنْظر خردمندان و منصفان، فقه اسلامی دربردارنده سه پایه تمدن است؛به‌گونه‌ای که عمل کردن به این قانون، سعادت بشر را از همه ابعاد تأمین‌می‌سازد. بدین علّت است که اینان از میان همه قوانین، قانون خدا را که‌زیباترین جلوه زندگی است، به روی خود می‌گشایند و جسم و روح خویش رادر برابر نسیم دل‌نواز آن، می‌نهند.

گستره فقه

با بعثت پیامبر اکرم(ص) و نزول قرآن کریم، قلمرو قانون الاهی (فقه‌اسلامی) مشخص شد.
واپسین شریعت الاهی، کامل‌ترین دینی بود که خداوندمتعالی به بشر هدیه کرد؛ شریعت و قانونی که همه برنامه‌های دنیوی و اخروی‌را دربردارد.
تعالیم اسلام را می‌توان در آینه سه بخش نورانی آن نگریست:
یک. معارف و اعتقادات: برنامه‌هایی که هدف آن‌ها شناخت، ایمان و اعتقاد باقلب و دل و فکر است؛ مانند مبدأ، معاد، نبوّت، وحی، ملائکه، امامت.
دو. اخلاقیات و امور تربیتی: برنامه‌ها و دستورهایی که هدف آن‌ها تعالی‌خصلت‌های روحی انسان، مانند تقوا و شجاعت است.
سه. احکام و مسائل عملی: دستورها و برنامه‌هایی که هدف آن‌ها شناختن‌شناساندن بایدها و نبایدهای زندگی روزمرّه است.
فقهای اسلام کلمه «فقه» را دربارهٔ احکام و مسائل عملی به کار برده‌اند وبه‌کسانی که تخصصشان در این گستره بوده است، «فقیه» گفته‌اند.

فصل دوم. پرتو تبلیغ

آموزش آموزه‌ها

پیشینه آموزش فقه و تبیین احکام الاهی به بعثت پیامبر اکرم(ص)بازمی‌گردد. آن زمان جبرئیل به فرمان خداوند برخی از احکام را به پیامبرآموخت و ایشان نیز آموزه‌های خود را به نخستین مسلمانان، مانند حضرت‌علی(ع) و حضرت خدیجه(س)، آموخت.
با نزول آیه «و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن»، حضرت محمّد(ص)ضمن دعوت خویشاوندان به یگانه‌پرستی، آداب عبادت و مرزهای حلال وحرام را نیز به آنان یاد داد.
پیامبر طی‌ّ سه سال تبلیغ پنهانی، بسیاری را با بینش توحیدی آشنا ساخت وشیوه بندگی و زیستن موحّدانه در چارچوب قوانین الاهی را به آن‌ها آموخت.حضرت علی(ع) در این دوره نه تنها نقش محوری در آموزش فقه اسلام‌به‌تازه مسلمانان داشت، بلکه پایه‌گذار فقه اسلامی شد و تدوین فقه از همان‌دوره تشریع (دوره نزول قوانین کلّی)
آغاز گشت.
امیرمؤمنان(ع) که احکام و قوانین اسلامی و رموز قرآنی و آیات احکام‌را از منبع فیّاض نبوّت فراگرفته بود، آموزه‌های خود را به اصحاب منتقل کرد.از آن پس، اصحاب حضرت علی(ع) به تبلیغ و تدوین فقه صحیح قرآنی‌پرداختند؛ از جمله، علی بن رافع، کاتب حضرت علی(ع) و همدم آن‌حضرت در تمام جنگ‌ها که از فقیهان بزرگ شیعه در صدر اسلام بود. او که‌فقه را نزد امیرمؤمنان(ع) آموخته بود، کتابی را در باب‌های مختلف فقه‌تألیف کرد.
در برهه‌ای که حضرت علی(ع) و یارانش نخستین نگارندگان فقه بودند واحادیث نبوی را تدوین می‌کردند، برخی چون عمربن خطّاب، حرکت‌حضرت و یارانش در جمع‌آوری سنّت نبوی را قبول نداشتند.
سیوطی می‌نویسد:
در بین اصحاب پیامبر(ص) اختلاف بسیاری در موضوع تدوین و نگارش‌علوم وجود داشت. عده فراوانی این حرکت را ناپسند می‌دانستند و گروهی‌دیگر آن را جایز شمردند و در تدوین علوم اهتمام ورزیدند؛ امام علی(ع)و فرزندش امام حسن(ع) از این گروه بودند. به این ترتیب بود که الجامعه‌نوشته‌شد؛ کتابی که به املای رسول خدا(ص) و به خط امیرالمؤمنین‌علی(ع) بود و اندازه آن به هفتاد ذرع می‌رسید که به‌طور متواتر دراحادیث ائمه اهل‌بیت: از آن یاد شده است.
همچنین ابن شهرآشوب از مجموعه حدیثی که به دست سلمان فارسی تدوین‌یافته یاد می‌کند.
از نخستین تدوین‌کنندگان فقه شیعه می‌توان سعید بن مسیّب، یکی از فقهای‌شش‌گانه، را نام برد. نیز قاسم‌بن محمدبن ابی‌بکر که ابوایّوب دربارهٔ وی‌می‌نویسد: «کسی را به فضل و دانش او ندیدم».
در کتاب شریف کافی از یحیی بن جریر نقل شده است که امام صادق(ع)فرمود: «سعید بن مسیّب و قاسم‌بن محمدبن ابی‌بکر و ابوخالد کابلی از جمله‌افرادی بودند که علی‌بن‌الحسین(ع) به آنان اطمینان داشت».
در دوره‌های گوناگون، فقهای شیعه و در رأس آنان ائمه معصوم:حرکت فکری جهان اسلام را رهبری می‌کردند.
شکوفایی و درخشندگی این حرکت فکری که از مدینه منوّره به‌صورتی ویژه‌انتشار می‌یافت، در زمان امام صادق(ع) به اوج خود رسید. به شهادت‌تاریخ، مدینه منوّره در عصر امام صادق(ع) شکوفا شد و از جویندگان علم‌و نمایندگان سرزمین‌های اسلامی لبریز گشت.
حلقه‌ها و محافل درس و بحث‌در آن شکل گرفت و خانه امام به دانشگاهی اسلامی تبدیل شد که در آن،مردان دانش‌پژوه و راویان حدیث از قشرهای مختلف مردم گرد آمده، از آن‌سرچشمه دانش در موضوعات گوناگون علمی سیراب‌می‌شدند.

سفیران نور

با نازل شدن آیه «آنچه مأموریت داری آشکارا بیان کن و از مشرکان‌روی‌گردان»، رسالت پیامبر اکرم(ص) وارد مرحله‌ای تازه شد.
فرمان خداوند سبحان به شخص پیامبر(ص) دربارهٔ دعوت آشکارا ازمردم و ضرورت دعوت به توصیه و تعلیم احکام، پیامبر را بر آن داشت تابرخی از نخستین ایمان‌آوردگانی را که بیش از دیگران بر آیات و احکام‌اسلامی تسلط داشتند، به اطراف مکه و قبایل و روستاهای دور و نزدیک‌رهسپار سازد. از سوی دیگر، مسلمانانی که در شهرها و قبایل دور می‌زیستند،نزد پیامبر آمده، از وی درخواست می‌کردند برای آشنا کردن تازه مسلمانان بامبانی اسلام و شناساندن مرزهای حلال و حرام و گسترش اسلام، مبلّغانی به‌آن مناطق اعزام کند.
در دوازدهمین سال بعثت رسول اکرم(ص) دوازده تن از اهالی مدینه به‌مکه آمدند و در محلی به نام عقبه با پیامبر خدا(ص) ملاقات کردند. پیامبراکرم(ص) به درخواست آنان پاسخ مثبت داد و مصعب بن عمیر را همراه‌آنان به مدینه رهسپار کرد. مصعب بن عمیر در مدینه برای ترویج اسلام‌کوشید و قرآن را به آنان آموخت. وی از فرزندان هاشم بن عبدمناف وفاضل‌ترین یاران رسول خدا و مبلّغان اسلام شمرده می‌شود.
پیامبر(ص) همان‌گونه که ابوذر را برای تبلیغ دین اسلام به سوی قبیله‌اش‌غفار روانه ساخت، دیگر مبلّغان اسلام را نیز به سوی قبیله خود فرستاد تا به‌نشر مبانی اسلام بپردازند.
انتخاب مبلّغان اسلام به دست پیامبر اکرم(ص) برای هر منطقه، برپایه‌شناخت هنجارهای آن منطقه بود. از این‌رو، در زمانی کوتاه، فطرت توحیدی‌مردم از پَس‌ِ خرافات و اوهام نمایان گشت.
با هجرت رسول خدا(ص) از مکه به مدینه و شکل‌گیری حکومت‌اسلامی در این شهر، تبلیغ و ترویج اسلام از مرز جزیره‌العرب گذشت وپیامبر (ص) سازماندهی‌ِ مبلّغان اسلام را در اولویت قرار داد.

حجره‌های هجرت

با نازل شدن آیه نَفْر، فرمان خداوند سبحان دربارهٔ تأسیس محافل وحجره‌های آموزش قرآن کریم و احکام دین به پیامبر(ص) ابلاغ شد:
چرا از هر گروهی از آنان ]مردم[، طایفه‌ای کوچ نمی‌کند تا در دین ]ومعارف‌احکام اسلام[ آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آن‌ها را بیم‌دهند؛ شاید ]از مخالفت فرمان پروردگار[ بترسند و خودداری کنند.
گذشته از این آیه که به روشنی هجرت از قوم و قبیله برای تحصیل مبانی‌اسلام را واجب کرد، برخی دیگر از آیات نیز غیرمستقیم جمعی را به‌آشناشدن با احکام و نشر آنان در میان امت اسلامی فرا خواندند:
باید از میان شما گروهی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکرکنند؛ و آنان همان رستگارانند.
این گروه‌ِ دعوت‌کننده به نیکی‌ها و بازدارنده از بدی‌ها، لازم بود خودشان‌با مبانی اسلام و حدود الاهی آشنا می‌شوند تا بتوانند مردم را به رعایت‌مرزهای اعتقادی و عملی اسلام فراخوانند.
خداوند سبحان همان‌گونه که گروهی از جامعه اسلامی را به یادگیری‌احکام و حدود و مرزهای حلال و حرام و آموزش آن‌ها به دیگران دعوت‌می‌کند، مردم را نیز به پرسش از نخبگان دین فرا می‌خواند و می‌فرماید:
اگر نمی‌دانید، از آگاهان بپرسید.
آگاهان واقعی فقه و احکام الاهی، پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصوم:هستند. البته به دلیل این که همه مردم به شخص پیامبر(ص) و ائمه:دسترسی نداشتند، هر پیامبری حواریونی داشت که به نشر مبانی دینی‌می‌پرداختند. از این رو، فقیهان و عالمان را نیز می‌توان حواریون پیامبر(ص)به شمار آورد. خداوند سبحان عالمان دین را خداترسان واقعی در میان مردم‌معرفی می‌نماید و جایگاه آنان را در جامعه ترسیم می‌کند. این امر،مشروعیت‌دادن به این قشر در جامعه است. خداوند می‌فرماید:
از میان بندگان خدا، تنها عالمان از او می‌ترسند؛ خداوند توانا و آمرزنده‌است.
معرفی عالمان دین به مردم به دست پیامبر اکرم(ص) تفسیر کلام خداوندو شناساندن این گروه از مردم است که خداترسی، دانش‌پژوهی و تعبّد به‌فرمان‌های الاهی از ویژگی‌های آنان به شمار می‌رود.
پیامبر درباره عالمان دین می‌فرمایند:
مَثَل‌ِ عالمان در زمین، همچون مَثَل‌ِ ستارگان است در آسمان که درتاریکی‌های خشکی و دریا با آن‌ها به راه درست می‌توان رسید؛ و چون‌غروب کنند، چه بسا راه‌یافتگان به گمراهی افتند.
پیامبر اکرم(ص) در جایی دیگر می‌فرمایند:
فقیهان امانتداران پیامبرانند.
حضرت محمّد(ص) در زمان حیات نورانی خویش همواره سعی درشناساندن این قشرِ برخاسته از میان مردم داشتند. روزی پیامبر فرمودند:
خدا جانشینان مرا رحمت کند.
گفتند: ای پیامبر! جانشینان تو کیانند؟ فرمود: آنان که سنّت مرا زنده می‌کنند و آن را به بندگان خدا می‌آموزند.
حضرت علی(ع) نیز برای معرفی عالمان دین و نهادینه‌کردن روحانیت وشناساندن جایگاه محوری آنان، همان سیاست پیامبر(ص) را اعمال کردند.ایشان می‌فرمایند:
علما فرمانروایان‌ِ مردمند.
امام شهیدان، حضرت حسین(ع)، می‌فرمایند:
گردش امور و احکام به دست عالمان خدایی است.
این امام هُمام در عبارتی دیگر از سخنان گهربارشان می‌فرمایند:
منزلت فقیه در این زمان، همچون منزلت انبیا در بنی‌اسرائیل است.
امام صادق(ع) عالمان شیعه را سنگربانان عقیده و مدافعان ایمان مردم درهجوم لشکریان ابلیس معرفی می‌کنند و درباره آنان می‌فرمایند:
علمای پیرو ما سنگربانانی هستند که مواظب هجوم ابلیس و لشکریان او به‌شیعیان و ضُعفای فکری شیعه هستند. این قشر از شیعیان ما که برای این امربه‌پا خاسته‌اند، از کسانی که در راه فتح و گسترش اسلام در مرزهای روم وترک و خزر جهاد می‌کنند، هزارهزار مرتبه برترند؛ چراکه اینان از عقایدشیعیان ما دفاع می‌کنند و آنان (فاتحان و رزمندگان) از جسمشان.
رفتار احترام‌آمیز ائمه معصوم: با عالمان شیعه در زمان حیات‌پربارشان، بیانگر اهمیت و تلاش این بزرگواران در تقویت این قشر و نهادینه‌کردن جایگاه علما است.
وظیفه معصومان در برخورد و هدایت عالمان دین، تعیین چارچوب منابع‌فقه و آشنا کردن آنان با استنباط احکام از قرآن و احادیث بود؛ و وظیفه‌عالمان از آن روز تا بدین‌زمان، استنباط احکام و فروع آن‌ها از اصول مذکوراست. امام صادق(ع) در این‌باره می‌فرمایند:
به درستی بر ما است، که اصول احکام را ذکر کنیم و بر شما است استنباط‌فروع آن.
امام رضا(ع) نیز حدیثی بدین‌معنا دارند.
عالمان و فقیهان شیعه با رهنمودهای پیشوایان دین و پایبندی به اصول کلی‌فقه از زمان حیات ائمه تا امروز موظف به تبیین احکام الاهی برای مردم بوده‌اند.
تمام اعمال و رفتار فردی و اجتماعی انسان در مقوله‌های سیاسی،اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در مقابل خداوند، از حوزه حکم الاهی که‌تشریح آن بر عهده عالمان بوده خارج نیستند؛ و این احکام: یا «واجب» است؛یعنی باید انجام یابد و نباید ترک شود؛ مانند نمازهای یومیه؛ یا «حرام» است؛یعنی نباید انجام یابد و باید ترک شود؛ مانند دروغ؛ یا «مستحب» است؛ یعنی‌خوب است انجام یابد، و اگر انجام نیافت، مجازات ندارد؛ مانند نافله‌های‌یومیه؛ یا «مکروه» است؛ یعنی خوب است انجام نیابد، ولی اگر انجام شدمجازات ندارد؛ مثل سخن دنیا گفتن در مسجد که جای عبادت است؛ یا«مباح» است؛ یعنی انجام دادن یا ترکش یکسان است؛ مانند بسیاری از کارها.

شَهد شهادت

حرکت تبلیغی مبلغان و قاریان و حافظان قرآن، با نوشیدن شهد شهادت‌همراه شد و خط سرخ شهادت، خط مبلّغان اسلامی نام گرفت؛ خطی که درطول تاریخ اسلام و تشیّع همچنان ادامه دارد.
به خون خفتن نخستین مبلغان اسلامی در مناطقی چون رجیع و بئر معونه قلب‌پیامبر(ص) را چنان آزرد که آن حضرت عاملان این جنایات را نفرین کرد.
روزی گروهی از نمایندگان قبایل عضل و قاره به حضور پیامبر شرفیاب‌شدند و از در حیله به پیامبر خطاب کردند که ای پیامبر خدا(ص)!قلب‌های ما به سوی اسلام تمایل پیدا کرده، مناطق ما برای پذیرش اسلام‌آماده است؛ گروهی از یاران خود را همراه ما اعزام نمایید تا در میان قبیله ماتبلیغ کنند؛ به ما قرآن بیاموزند و ما را از حلال و حرام خدا آگاه سازند.
پیامبر اکرم(ص) که وظیفه داشت به درخواست این نمایندگان قبیله‌های‌بزرگ پاسخ مثبت دهد، گروهی را به فرماندهی مرثد به همراه نمایندگان‌قبایل به سوی آن‌ها اعزام کرد.
این دسته به همراه نمایندگان قبیله ازمدینه خارج شدند. هنگامی که مبلّغان‌اسلام از قلمرو قدرت مسلمانان دور شدند و به برکه‌ای به نام رجیع رسیدند،نمایندگان قبایل نیّت پلید خود را آشکار ساختند و از قبیله هذیل نیزدرخواست نیروی کمکی کردند و بر آن شدند مبلّغان اسلام را دستگیر وبه‌شهادت رسانند. مبلّغان اسلام که در آن نقطه خود را در محاصره مشرکان‌یافتند، جز دست بردن به قبضه شمشیر راهی دیگر نداشتند؛ شجاعانه‌شمشیرهای خود را از نیام کشیدند و برای دفاع از خود آماده شدند.
دشمنان سوگند یاد کردند که ما جز دستگیری شما و تحویل به بزرگان قریش‌در برابر پول هدف دیگری نداریم.
مبلّغان گفتند: ما از مشرک و بت‌پرست پیمان نمی‌پذیریم. به یکدیگرنگریستند و بیش‌ترِ آنان تصمیم به نبرد گرفتند. آنان شجاعانه در راه دفاع ازاسلام و تبلیغ آن تا آخرین لحظه به نبرد پرداختند.
همه آنان، جز سه نفر که شمشیر خود را غلاف کرده بودند، به شهادت‌رسیدند. آن سه نفر به نام‌های زید بن دثنه، جنیب عُدّی و عبداللّه به اسارت‌درآمدند. در راه، عبداللّه از تسلیم‌شدن سر باز زد و در برابر آنان مقاومت‌نمود. مشرکان او را با سنگ به شهادت رساندند. مشرکان دو نفر دیگر را به‌بزرگان قریش در مکه تحویل دادند و آنان نیز این دو مبلّغ اسلام را در مکه‌دار زدند.
در همین زمان ابوبراء، عامربن مالک بن جعفر عامری کلابی، معروف به‌ملاعب الاسنه، نزد رسول خدا(ص) در شهر مدینه آمد و چون اسلام به‌وی معرفی شد، او نه اسلام آورد و نه بی‌رغبتی نسبت به آن از خود نشان‌داد؛ و گفت: ای محمد(ص)! اگر مردانی از اصحاب خویش را برای‌دعوت مردم نَجدْ روانه می‌ساختی که آنان را به دین تو دعوت می‌کردند،امیدوار بودم که مردم این منطقه به اسلام می‌گرویدند.
رسول خدا(ص) فرمودند: از سرنوشت اصحاب خود در نزد مردم به خداهراسانم.
ابوبراء گفت: فرستادگان تو در پناه من باشند. ایشان را بفرست تا مردم نجد رابه اسلام دعوت کنند.
رسول خدا(ص) مُنذربن عَمر خزرجی ساعدی و المعنق لِیموت را با چهل‌مرد از نیکان اصحاب خود، از جمله حارث بن حیّمَه از مالک بن نجار، وحرام بن ملحان از بنی‌عَدّی بن نجار، و عروه بن اسماء بن صَلت‌ْ سُلَمی ازبنی‌بهثه بن سیلم، و نافع بن بُدَیْل بن ورقاء خزاعی و عامر بن نُهَیْره رافرستاد.
راهنمای ایشان مُطلّب نامی از بنی‌سُلیم بود. تا این‌که مبلّغان اسلام در بئرمعونه، میان سرزمین بنی‌عامر و حره بنی‌سلیم، فرود آمدند. در این منطقه‌مشرکان به مبلّغان اسلام حمله‌ور شدند و همگی، به جز چند نفر از آنان،به‌شهادت رسیدند.

فصل سوم. فضای فقاهت

شِکْوة معصومان

در نگاه قرآن و بینش توحیدی، صاحبان اندیشه با غیرعالمان یکسان‌نیستند و خیر کثیر، بهرة افرادی است که از دروازة علم و حکمت‌گذشته‌اند. از این جا است که ائمة هُدا، طلب علم را واجب شمرده‌اند و درمسیر دست‌یازیدن به خوشه‌های دانش، مسلمانان را به هجرت به سرزمین‌هایی‌دور چون چین فراخوانده‌اند.
اهتمام برگزیدگان خداوند به دانش و فراگیری علوم گوناگون تا بدان‌جااست که پیامبر(ص) در ورود به مسجد و نظاره کردن دو محفل علمی وعبادی، به جمع دانش‌پژوهان علوم دینی می‌پیوندد و خود را پیامبرِپژوهندگان علم و دانشجویان برمی‌شمارد.
امیرمؤمنان(ع) نیز خطاب به مردم،جست و جو و فراگیری علم را واجب‌تر از جست و جوی مال برمی‌شمارد:
ای مردم! بدانید کمال دین در طلب علم و عمل به آن است. آگاه باشید طلب‌علم واجب‌تر از طلب مال است؛ زیرا مال را عادلی (خداوند) بر شما قسمت‌و برای شماتضمین کرده است و آن را به شما می‌رساند، ولی علم در نزد اهل‌آن است و شما مأمورید که آن را از اهلش طلب کنید. پس آن‌را به‌دست‌آورید.
بر مبنای همین نگرش است که در مقولة «اجتهاد» و «تقلید» اصالت با«اجتهاد» است، نه «تقلید». و علی‌'رغم نسبت‌های ناروای ناآشنایان به مبانی اسلام وشبهه‌افکنان، دغدغة معصومان: در رسیدن اصحاب به جایگاه بلند فقاهت واجتهاد تا بدان جا است که امام صادق(ع) خطاب به اَبان بن تَغْلَب‌ْ می‌فرمایند:
می‌خواهم با تازیانه به سَرِ اصحابم بزنم تا در دین فقیه شوند.
امام صادق(ع) درجایی دیگر خطاب به علی‌بن‌حمزه می‌فرمایند:
در دین تفقّه کنید، زیرا کسی که در دین‌ِ خدا تفقّه نکند، مانند بیابانگرداست.
همچنین خطاب به فضل می‌فرمایند:
بر شما باد فقیه‌شدن در دین خدا، چون بیابانگرد نباشید. به درستی‌که هرکس‌در دین خدا فقیه نشود، روز قیامت خدا به او نظر نکند و کردارش را پاکیزه‌نشمارد.
حضرت علی(ع) نیز می‌فرمایند:
ای مردم! خیری در دینی نیست که در آن تفقّه نباشد.
جایگاه شناخت درست مبانی دینی و احکام الاهی، به ویژه عبادات، شیعه‌را بر آن می‌دارد که یا خود در مسیر دست‌یازیدن به شناخت احکام دین‌گام‌بردارد یا این‌که پاسخ‌ِ پرسش‌های خویش را از آگاهان از دین بگیرد؛ چراکه در منظرِ امام؛ عبادت‌کنندة ناآگاه (به مبانی دینی) چون خر آسیابی است که به دور خودمی‌چرخد و به جایی نمی‌رسد.

فتوای فقیهان

پاسخ این پرسش که ریشة اجتهاد در احکام دین چیست و عالمان اسلام ازچه زمانی فتوا داده‌اند، به زمان حیات پیامبر اکرم(ص) بازمی‌گردد. پیامبرباب اجتهاد را فراروی عالمان و فقیهان اسلام گشود تا مکتب حیات بخش‌اسلام در همة زمان‌ها، پرطراوت راه خویش را به سوی فردا بگشاید وپرسش‌های بشری در عصرها و عرصه‌های مختلف بی‌پاسخ نمانَد.
پیامبر(ص) در رهنمودهای خود به مبلغانی که برای تبلیغ مبانی وحی وتعالیم اسلام به نقاط دور و نزدیک هجرت می‌کردند، آنان را به فتوا دادن‌ترغیب و تشویق می‌کردند. وقتی پیامبر خواست معاذ را به یمن بفرستد،فرمودند:
یا معاذ به چه حکم می‌کنی؟ پاسخ داد: به کتاب خدا.
فرمود: اگر نیابی؟ پاسخ داد: به سنّت پیغمبر.
فرمود: اگر نیافتی؟ جواب داد: سعی خویش را به کار می‌برم و از هیچ تلاشی برای دست‌یابی به‌حکم الاهی دریغ نمی‌کنم.
فرمود: سپاس خدای را که فرستادة رسولش را موفق کرد، به آنچه او خشنوداست.
پیامبر به عبداللّه بن مسعود، فقیه معروف مدینه، فرمودند:
با قرآن و سنّت داوری نما هر گاه آن دو را یافتی. پس اگر حکم را در قرآن‌و سنّت نیافتی به نظر خود، اجتهاد کن.
پس از رحلت رسول خدا(ص) پیشوایان دین در ادامة حرکت پیامبر درگسترش و گشودن باب اجتهاد و ترغیب فقیهان به فتوا دادن کوشش‌های‌فراوانی کردند. حضرت علی(ع) در نامة ۶۷ خطاب به قثم بن عباس‌فرماندار، مکه، می‌نویسند:
پس از یاد خدا و درود، برای مردم حج را به پای دار و روزهای خدا رابه‌یادشان آور. در بامداد و شامگاه در یک مجلس عمومی با مردم بنشین.آنان پرسش‌های دینی دارند؛ با فتواها آشنایشان بگردان و ناآگاه را آموزش‌ده و با دانشمندان به گفت و گو بپرداز. امام باقر(ع) به اَبان بن تَغْلَب‌ْ می‌فرمایند:
در مسجد مدینه بنشین، برای مردم فتوا بده. دوست دارم مانند تویی را در بین‌شیعیانم ببینم.
امام صادق(ع) به زرارة بن اعین می‌فرمایند:
ای زراره! در مسجد پیامبر بنشین و برای مردم فتوا ده. دیدن مانند تویی مراخوشحال می‌کند.
معاذ بن مسلم نحوی می‌گوید: نزد امام صادق(ع) بودم که حضرت‌پرسیدند:
شنیده‌ام در مسجد می‌نشینی و برای مردم فتوا می‌دهی؟ گفتم: آری.
فرمود: چنین کن، من هم چنین می‌کنم.
روایاتی یاد شده بیانگر این نکته‌اند که «فتوا» درهای ناگشوده را برای‌مجتهد و جامعة اسلامی می‌گشاید، امّا «فتوا دادن» در صلاحیت هر فردی‌نیست.

حریم فقاهت

فتوادادن یاران پیامبر(ص) و امامان‌ِ راهنما بر پایة ضابطه‌ای بود که‌درطول تاریخ همواره مدّ نظر فقیهان و بزرگان شیعه بوده است، و درحقیقت، معصومان آن را بنیان نهادند.
نگاهی به تکامل و نوآوری فقه در زمان‌های مختلف و شیوة برخوردفقیهان با مسائل نو، نمایانگر آن است که این چارچوب‌ْ پویا و پایدار بوده وهست و در هر زمانی کارآمدی خود را به اثبات رسانده است.
این چارچوب ضابطه‌مند که به «منابع و مآخذ اجتهاد» شهرت دارد ومجتهدان و مراجع تقلید با مراجعه به آن‌ها احکام اسلامی را استنباط می‌کنند،عبارتند از: قرآن؛ سنّت؛ عقل؛ اجماع.
علامه محمدتقی جعفری؛ ضمن اشاره به استعداد ذاتی فقه در پاسخ دادن‌به پرسش‌ها، ارتباط منابع و مآخذ چهارگانه را با فقه متذکر می‌شوند و می‌نویسند:
استعداد ذاتی خود فقه است که ناشی از تکیة آن به منابع همیشه ساری«کتاب، سنّت، اجماع و عقل» و قواعد کلیة برگرفته از آن‌ها با باز شدن راه‌اجتهاد برای همیشه است.
این منابع بدان جهت که انسان‌ِ شناخته‌شده و تفسیرشده را موضوع تکلیف‌قرار می‌دهد، همواره دور از فرسودگی بوده، ابدیت خود را تضمین می‌کند وبه همین جهت بوده است که از صدر اول اسلام تاکنون هیچ مسأله‌ای دربارةشؤون مادی و معنوی بشری مطرح نشده است مگر این‌که فقه عالَم تشیّع‌توانایی پاسخگویی آن را داشته و آن مسأله را بدون تکلیف نگذاشته است.
بلی، در بعضی از دوران‌ها که عرضة فقه به اجتماع به‌طور محدود صورت‌گرفته، ناشی از تقاضاهای غیرطبیعی بوده است که مربوط به استعداد ذاتی‌فقه و مقامات مسؤول فقاهت نبوده است.
سیری در منابع فقه ما را بیش از پیش در فضای عطرآگین فقه شیعه قرارخواهد داد:
یک. قرآن قرآن که مجموعة وحی الاهی به پیامبر(ص) است، نخستین و دقیق‌ترین‌و محکم‌ترین منبع استنباط احکام دین است. هیچ پرسشی در این باره نیست‌که پاسخش در آن یافت‌نشود.
خداوند سبحان در قرآن کریم چارچوب بسیاری از احکام و حدود الاهی‌را بیان کرده که برخی از آنان به «آیات احکام» شهرت دارند.
محوریت قرآن در استنباط احکام برای فقیه به قدری است که هر حکم وبرداشتی با آیات قرآن مخالف باشد، مردود است، تا آن جا که امام‌صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص)
می‌فرمایند:
آنچه را موافق کتاب (قرآن) است بپذیر، و آنچه را مخالف (قرآن) است، ردکن.
دو. سنّت سنّت در زبان فقها مجموعة سخنان و رفتار معصوم و نیز تأیید رفتاردیگران به دست او است. این مجموعه، دومین منبع معتبر فقهی است که‌مراجع تقلید با مراجعه به کتب روایی به آن دست می‌یازند.
حضرت محمّد(ص) عترت را در کنار قرآن برمی‌شمارند:
من در میان شما دو امانت بر جای نهادم؛ کتاب خداوند و عترت را. تا زمانی‌که به آن دو تمسّک کنید، هرگز منحرف نخواهید شد.
أ. قول معصوم مجموعة گفتارهای پیامبر(ص) و امامان معصوم: را که دربارةچگونگی احکام الاهی و اعمال و کردارهای زندگی است، «قول معصوم»می‌گویند.
ب. فعل معصوم مجموعة رفتارها و کردارهای پیامبر(ص) و امامان معصوم: را که‌الگوی به جا آوردن صحیح اعمال عبادی و غیر عبادی است، «سیرة عملی‌معصومان» یا «فعل معصوم» نامیده‌اند.
از آن جا که از پیامبر و امامان هیچ‌گونه خطا و لغزشی سرنمی‌زد، رفتار واعمال آنان از منابع دست‌یابی به احکام است.
ج. تقریر معصوم تأیید یا سکوت معصوم در برابر رفتار و کردار دیگران نزد آنان را «تقریرمعصوم» می‌گویند.
تقریر از منابع استنباط احکام برای مجتهدان و مراجع تقلید است؛ چرا که‌نهی از منکر و راهنمایی افراد جاهل، جز در موارد تقیّه، از وظایف امامان‌معصوم است و سکوت و تأیید امام به منزلة درست بودن و حجّیّت داشتن‌ِ آن‌رفتار و کردار برای شیعیان و پیروان است. مثلاً فردی در مقابل امام‌معصوم(ع) نماز می‌خواند و امام نماز او را تأیید می‌کند یا سکوت می‌نماید؛شیوة نماز خواندن آن فرد، سند چگونه برپاداشتن نماز است.
سه. عقل تمام احکام قرآن و سنّت مبتنی بر عقل و فطرت بشری است، امّا درصورتی که حکمی در این دو یافت نشود یا این‌که بشر با پدیده‌های نو وموضوعات جدید روبه‌رو شود، تکیه و اعتماد بر عقل برای استنباط احکام‌شرعی یکی دیگر از منابع فقه است.
هرگاه «عقل» به حکمی قطع پیدا کرد، آن حکم برای مجتهد «حجّت» است.
امام موسی بن جعفر(ع) دربارة حجّیّت داشتن عقل به هشام می‌فرمایند:
خداوند بر مردم دو حجّت قرار داده است: حجّت ظاهر و حجّت باطن. امّاحجّت ظاهرْ رسولان و انبیا و ائمة معصوم هستند، و حجّت باطن‌ْ عقل‌است.
برای افتخار تشیّع همین بس است که در عصر سایه افکن شدن توّحش‌برغرب، نخستین باب اصول کافی با نام «العقل والجهل» به رشتة تحریردرآمد. این کتاب نخستین کتاب از کتب چهارگانة شیعه است.
چهار. اجماع وحدت نظر فقهای شیعه را در حکمی که بیانگر رأی و نظر امام معصوم‌باشد، «اجماع» می‌نامند.
اجماع نظر یکسان علمای شیعه دربارة یک حکم است، امّا منبعی مستقل‌به‌شمار نمی‌رود.
اجماع به این دلیل منبع استنباط قرار می‌گیرد که پرده از«سنّت معصوم» برمی‌دارد.
مثلاً وقتی همة، علما و فقهای شیعه در عصر امام‌صادق(ع) در نماز خود قنوت انجام می‌دهند، این عمل اصحاب و یاران امام‌نشان از سنّت و عمل امام صادق در به‌جای آوردن نماز با قنوت است.
گفتنی است که دست‌یازیدن به فتوا باید ریشه در یکی از منابع چهارگانةمذکور داشته باشد. از این‌رو، هر فتوای خارج از چارچوب‌ِ بیان شده، همان«اجتهاد به رأی» است که در دین اسلام از آن نهی شده است.
۴. راه اجتهاد مراجعه به منابع چهارگانة فقه نیازمند احاطة کامل بر علومی است که هرمرجع تقلید و مجتهدی برای دست‌یابی به استنباط احکام نه تنها باید آن‌ها رافراگرفته باشد، بلکه در آن‌ها نیز باید دارای نظر باشد. این علوم را «مقدمات‌اجتهاد» می‌نامند که طلاب حوزه‌های علمیه در سال‌های نخست درس و بحث،موظف به فراگیری آن‌ها و گذراندن راهی هستند که به اجتهاد ختم می‌شود.علومی که مقدمات اجتهاد هستند و باید آن را فراگرفت، عبارتند از:
یک. علوم عربی:
أ. صرف : علم به تغییر کلمات برای به دست‌آمدن معانی مختلف.
ب. نحو : علم به ترکیب کلمه و ساختار جمله.
ج. معانی، بیان و بدیع : علم زیباسازی نوشتار و گفتار و شناخت آن زیبایی.
د. لغت : شناخت معانی کلمات.
دو. منطق: علم درست اندیشیدن.
سه. اصول فقه: شناخت کیفیت استنباط احکام از منابع فقهی.
چهار. رجال: آشنایی با شخصیت‌های روایت‌کنندة حدیث (اسناد وروایات).
پنج. درایه: شناخت معانی و مفاهیم احادیث و فهمیدن درست ازنادرست.
شش. علوم قرآن: تفسیر و شأن نزول آیات قرآن.
هفت. آشنایی با محاورات و زبان مردمی که مخاطب قرآن و سنّت‌بوده‌اند.
هشت. آشنایی با گفته‌ها و نظریات پیشینیان، برای قائل نشدن به خلاف‌مشهور و اجماع، و اطمینان به استنباط خود.
نه. بررسی فتاوا و اخبار اهل‌سنّت، به ویژه در جاهایی که دو روایت شیعی‌با هم تعارض دارند.
ده. کوشش برای استنباط احکام و تمرین در آن، به حدّی که قوّه و ملکةاستنباط به دست آید.
تاریخ «مقدمات علوم اجتهاد» روشنگر این واقعیت است که برای صیانت‌دین از لغزش‌ها و برداشت‌های غلط، امامان: برخی از این علوم راپایه‌ریزی کرده‌اند: مثلاً علم نحو را حضرت علی(ع) به ابوالاسود دوئلی‌آموخت تا مانع برداشت‌های غلط از ترجمة آیات قرآن شود. بنیانگذاران علم‌اصول فقه نیز امام محمد باقر(ع) و امام صادق(ع) بوده‌اند که به شاگردان‌خود این علم را آموختند؛ به‌گونه‌ای که نخستین کتاب اصول فقه را هشام بن‌حکم به نام کتب الفاظ و مباحثها نوشت.
علوم قرآنی، مانند علم قرائت، تفسیر، شأن نزول آیات و شناخت‌محکمات از متشابهات، از علومی هستند که در نگاه ائمه در استنباط احکام‌قرآن جایگاهی ویژه دارند، تا جایی که پیامبر اکرم(ص) در این‌باره‌می‌فرمایند:
هر کس به قیاس عمل کند، هلاک شده و دیگران را نیز هلاک کرده است؛ وهر کس ناسخ را از منسوخ و محکم را از متشابه در فتوا تشخیص ندهد، سبب‌هلاک خود و دیگران است.
حضرت علی(ع) به یک قاضی فرمودند:
آیا ناسخ را از منسوخ تشخیص می‌دهی؟ گفت: نه. فرمود: آیا مراد خدای‌عزّوجل‌ّ را از مَثَل‌های قرآن درمی‌یابی؟ گفت: نه. فرمود: پس هلاک شدی وهلاک کردی».
دایرة علومی که بتوان با فراگیری آن‌ها به درجة اجتهاد نائل شد، گسترده‌است و تنها افرادی می‌توانند به استنباط احکام از «کتاب» و «سنّت» دست یابندکه در کسب علوم مربوط به استناد احکام بسیار کوشش کنند.
رسیدن به کرسی اجتهاد و استنباط احکام بدان معنا نیست که هر مرجع ومجتهدی به سادگی حاضر به فتوا دادن باشد. نگاهی به رساله‌های عملیة مراجع‌و مشاهدة واژه‌هایی چون «احتیاط واجب» و «احتیاط مستحب»، نمایانگر این‌است که مراجع تقلید در فتوا دادن نهایت‌ِ احتیاط را در فتوا دادن از خود نشان‌می‌دهند و هیچ‌گاه از روی احساسات یا عدم آگاهی به مسأله‌ای فتوایی راصادر نمی‌کنند؛ چرا که وقتی خداوند سبحان پیامبر(ص) را دربارة بیان‌احکام به گونه‌ای تند و سخت خطاب می‌کند، فتوادادن کاری بس مشکل است.خداوند می‌فرمایند:
اگر این بندة ما (محمد(ص)) بعضی از گفتارها را از نزد خود بگوید و به مانسبت دهد، ما با دست قدرت خود او را می‌گیریم، سپس رگ قلب او را قطع‌می‌کنیم؛ و آن وقت کیست از شما که بتواند از او دفاع کند و او را از عقوبت وکیفر ما دور نگهدارد؟ از این رو، وقتی امام صادق(ع) اطلاع یافت از فتوای فقیهی از اهل تسنّن‌در حل‌ّ اختلاف بین اجاره‌دهنده و اجاره‌کننده‌ای که قاطری را اجاره کرده وبرخلاف قرارداد عمل کرده بود، فرمود:
مانند چنین قضاوت‌هایی (و فتواهایی) است که موجب می‌شود آسمان ازباریدن و زمین از نثار برکت‌های خود خودداری کند.
بنابراین، چنین برخوردهایی زمینه را فراهم ساخت که نهادی به نام«مرجعیت» در ساختار جامعة اسلامی پدید آید.

فصل چهارم. مدار مرجعیت

نهاد مرجعیت

اصحاب و فقهای شیعه در دوران حیات ائمة: همچنان بر منبر فتوا ودر مقام پاسخگویی به پرسش‌های دینی شیعیان، دیدگاه‌های فقهی خود راارائه می‌دادند تا این‌که امام حسن عسکری(ع) که غیبت فرزندش مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ را در آیینة امامت نظاره می‌کرد، به منظورزمینه‌سازی برای مشروعیت بخشیدن به مرجعیت فقهای شیعه در عصر غیبت،شروط مراجع شیعه را چنین بیان کرد:
هر کدام از فقها که بر نَفْس خویش تسلط داشته باشد، نگهبان دین خویش باشد،با هوای نفس خویش مخالفت نماید، فرمانبردار خداوند باشد، بر عامه مردم‌است که از وی تقلید کنند.
این شروط نیست مگر در برخی از فقیهان شیعه.
با شهادت امام حسن عسکری(ع) و آغاز امامت حضرت مهدی(ع)مرجعیت شیعه وارد مرحله‌ای تازه شد. در دورة غیبت صغرای آن حضرت،مردم با نوّاب ایشان مسائل شرعی و دینی خود را مطرح می‌کردند. نوّاب‌خاص‌ّ این دوره حضرت عبارتند از: ابوعمر عثمان بن سعید عمری؛ ابوجعفرمحمد بن عثمان بن سعید عمری؛ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی؛ ابوالحسن‌علی بن محمد سمری.
در این دوره که ۶۹ سال به طول انجامید، امام زمان ـ عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف ـ زمینة تمرکز مرجعیت شیعه را در غیبت کبرا آماده ساخت.
حضرت در زمان دومین نائب خود و در پاسخ به نامة اسحاق بن یعقوب‌مبنی بر این‌که در حوادث پیش آمده به چه کسی مراجعه کنیم و راه درست رااز چه کسی بپرسیم، فرمودند:
در حوادث پیش‌آمده به راویان احادیث ما مراجعه کنید؛ چراکه آنان حجّت‌من بر شما و من نیز حجّت خدا بر آنان هستم.
نکتة بسیار ظریفی که در دورة غیبت صغرا و نگارش کتاب تأدیب به‌دست حسین بن روح به چشم می‌خورد، این است که وی در حالی که‌می‌توانست این کتاب را که در فقه تألیف کرده بود به نظر وجود مقدّس امام‌زمان (ع) برساند، کتاب خویش را برای علما و فقهای قم فرستاد تا از درستی‌ِبرداشت‌های فقهی خود مطّلع شود. در کتاب غیبت طوسی آمده است:
ابوالقاسم حسین بن روح در پیامی به همراه کتاب تأدیب می‌نویسد: در این‌کتاب نظاره کنید که آیا چیزی مخالف نظر شما در آن یافت می‌شود. آنان نیزدر پاسخ نوشتند:
کتاب صحیح است، جز یک مورد.
این حرکت حسین بن روح نه تنها تأییدی بر دیدگاه‌های صحیح فقهی علمادر این عصر است، بلکه سبب جلب توجه مردم به سوی مرکز فقها و علمای‌عصر(قم) است.
غیبت کبرای حضرت مهدی(ع) و آغاز مرجعیت مطلق فقهای بزرگ درزمانی آغاز شد که قم، مرکز تشیع، در پرافتخارترین دورة خود از نظر وجودعالمان و محدّثان و فقیهان بود و شیخ کلینی نیز نخستین کتاب معتبر تشیّع(کافی) را در این دوره نگاشت.

ادوار مرجعیت

مرجعیت شیعه در سیر تاریخی خود فراز و نشیب‌هایی بسیار داشته است.شهید آیت‌اللّه محمدباقر صدر در بیانی کوتاه، ادوار مرجعیت شیعه را چنین به‌تصویر می‌کشد:

مرحلة نخست: ارتباط‌های فردی بین مردم و مجتهدان

مشکلی پدید می‌آمد و پرسشی بی‌پاسخ می‌ماند و حل‌ّ آن از دانشوری‌خواسته می‌شد و او پاسخ می‌داد. این دوره از زمان اصحاب ائمه: تازمان علامة حلی؛ ادامه داشت.

مرحلة دوم: ایجاد نهاد مرجعیت

این دوره از زمان شهید اول؛ پدید آمد. وی علما و وکلایی را به نقاط‌مختلف رهسپار کرد که حلقة وصل مردم با او باشند. شهید اول در لبنان وسوریه وکلایی را قرار داد که زکات و خمس جمع کنند. با این حرکت،قدرت تمرکز و پوستة دینی را برای شیعه در تاریخ علما پدید آورد. این‌مسأله را می‌توان از مهم‌ترین عوامل شهادت آن بزرگ‌برشمرد.

مرحلة سوم: تمرکز مرجعیت

این دوره بر اثر تلاش آیت‌اللّه کاشف‌الغطاء و هم‌عصران وی به وجود آمد.مرجعیت در دورة دوم به یک نهاد مبدل شده بود، امّا هنوز در جهان اسلام‌متمرکز نشده بود تا مجموعة جهان شیعه را زیر پوشش خود قرار دهد.
در زمان آیت‌اللّه کاشف‌الغطاء ارتباطات عراق و ایران وسیع‌تر شد و زمینةتمرکز مرجعیت پدید آمد. پیدایی مرجعیت متمرکز به سادگی صورت‌نپذیرفت، بلکه همراه با قربانی‌های فراوان و تلاش‌های سترگ بود.

مرحلة چهارم: رهبری

در این دوره علاوه بر تمرکز مرجعیت، رهبری امت در برخوردهای خارجی وداخلی را مرجعیت برعهده گرفت. این دوره از ۵۰ تا ۶۰ سال قبل آغازمی‌شود که مرجعیت شیعی، رهبری مبارزات ضداستعماری را برعهده گرفت.

اهداف مرجعیت

اهداف مرجعیت‌ِ صالح را در پنج نکته می‌توان خلاصه کرد:
یک . نشر احکام اسلام در وسیع‌ترین شکل‌ِ ممکن در میان مسلمانان، وپرورش دینی آنان به گونه‌ای که احکام اسلامی در رفتار و کردار آنان دیده‌شود.
دو . برگزیدن شیوه‌ای که مفاهیم گستردة دینی را در باور امت اسلامی جای‌دهد؛ از آن جمله تبلیغ این نکته که اسلام‌ْ نظام جامع امت و تمام جوانب‌حیات را فرامی‌گیرد.
سه . برآوردن نیازهای فکری اسلامی در راه عمل. این کار نیازمند آن است‌که مباحثی گسترده دربارة بخش‌های مختلف زندگی (مسائل اقتصادی،اجتماعی و ...) انجام یابد و گفت و شنودی مقارنه‌ای (نزدیک به هم وانگشت نهادن برنقاط مشترک) بین اسلام و سایر مذاهب اجتماعی پدید آیدو فقه اسلامی توسعه بیابد تا تمام زمینه‌های زندگی را در برگیرد و بالا آوردن‌حوزه به سطحی که تمام این اهداف سترگ را متحمل گردد.
چهار . رهبری تلاش‌های اسلامی و نظارت بر آنچه تلاش‌ورزان مسلمان دراین سوی و آن سوی جهان اسلام انجام می‌دهند و تأیید شیوه‌های حق آنان وتصحیح خطاهایی که مرتکب می‌شوند.
پنج . ایجاد مرکز جهانی که از شخص مرجع تا افراد سطوح پایین عالمان‌دین در آن شرکت داشته باشند. این مرکز در جست و جوی مصالح امت و توجه‌به حوادث جامعه در بین مردم است و در حفاظت از مصالح تلاش می‌کند.

شروط مرجعیت

اهداف عینی و آرمانی مرجعیت جز با وجود مرجع تقلید آگاه وزمان‌شناس تحقق نمی‌یابد.
در مکتب تشیّع، تنها گذراندن مراحل علمی و قدرت استنباط و نائل شدن‌به درجة اجتهاد شرط مرجعیت نیست، بلکه مرجعیت شروط و شاخصه‌هایی‌دارد که در رساله‌های عملیه از آن‌ها بدین‌گونه یاد شده است:
از مجتهدی باید تقلید کرد که مرد و بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامی وحلال‌زاده و زنده و عادل باشد. و نیز بنابر احتیاط واجب باید از مجتهدی‌تقلید کرد که حریص به دنیا نباشد.
عدالت صفت نفسانی ریشه‌داری است که همواره انسان را به ملازمت تقوا،ترک محرمات و فعل واجبات، وادار می‌کند.
حکم صفت عدالت با ارتکاب گناهان کبیره یا اصرار بر صغیره زایل می‌شود.
اعلم کسی است که در فهمیدن‌ِ حکم خدا از تمام مجتهدهای زمان خوداستادتر باشد.
تقلید میت ابتدائاً جایز نیست.
راز زنده‌بودن مرجع در تقلید نیز بازمی‌گردد به پویایی‌ِ نهاد مرجعیت وپاسخگویی مرجع به مقلدان خود در هر عصر به فراخور پیشرفت‌های بشری وپدیدآمدن پرسش‌های نو که پاسخ‌های به‌روز را می‌طلبد.

مرجعیت و مردم

نهاد مرجعیت و روحانیت از متن مردم برخاسته و همواره در شادی‌ها وغم‌ها در کنار آنان بوده است.
پشتیبانی مالی مردم از حوزه‌ها و روحانیت، بهترین گواه بر استقلال مالی‌حوزه‌ها و مردمی بودن آن‌ها در برابر حکومت‌ها و دولت‌ها است. البته نهادروحانیت و مرجعیت هیچ‌گاه به طبقه‌ای انحصاری در متن مردم مبدّل نشد.شهید بهشتی دراین‌باره می‌نویسد:
با غیبت امام دوازدهم حضرت ولی عصر(عج) و کوتاه بودن دست مردم ازحکومت علم و عدل آن حضرت، شؤون غیراختصاصی امامت به همةکسانی که شرایط آن‌ها را داشته باشند منتقل می‌شود. این شرایط اکتسابی ودر دسترس همه هست و در به‌دست آوردن آن کم‌ترین عامل خانوادگی یاارثی دخالت ندارد. نه فرزند مرجع تقلید مرجعیت را از پدر ارث می‌برد ونه فرزند قاضی منصب قضا را، و اگر فرزند صفات و شرایط لازم برای شغل‌و منصب و مقام پدر را دارا نباشد، هیچ اولویتی بر دیگران ندارد. بنابراین،در اسلام هیچ چیز طبقاتی نیست و مناصب و مشاغل و حدود و حقوق واصناف گوناگون و مزایای هرصنف متناسب با وضع طبیعی یا شبه‌طبیعی‌افراد و امتیازاتی است که واقعاً دارا هستند و با کار و کوشش به کسب آن‌هانائل شده‌اند. روحانیت و شؤون گوناگون آن نیز مخصوص طبقة معیّن یاخانوادة معیّن نیست و برای روحانی هیچ‌گونه امتیاز طبقاتی مقرر نشده‌است.
لباس روحانیت نیز لباس عامة مردم بوده است؛ به گونه‌ای که با جرأت‌می‌توان گفت تنها قشری که لباس آن نماد لباس سنّتی این سرزمین به‌شمارمی‌رود، لباس روحانیت است که در مقابل هجوم فرهنگ بیگانه مقاومت‌کرده، تصویری از سنّت این مرز و بوم را فراروی مردم می‌نهد. شهید بهشتی‌دربارة پوشش روحانیت می‌نویسد:
هرکس مختصر مطالعه‌ای داشته باشد، لااقل از طرز لباس پوشیدن مردم نقاط‌مختلف می‌تواند به آسانی بفهمد که اولاً عبا و عمامه و قبا در هیچ دوره‌لباس منحصر علمای دین نبوده و حتی در عصر ما مردم عادی‌ِ بسیاری ازبلاد قبا می‌پوشند و عمامه بر سر می‌گذارند.
گذشته از این، نیمچه قبا تا قبل از دورة رضاخان لباس رسمی مردم ایران‌بوده است.
پیش از این دوره، همة مردم ایران یا عمامه و یا کلاه بر سر داشتندو سر برهنگی را خلاف شؤون اجتماعی می‌دانستند. هم‌اکنون نیز مناطقی ازایران عمامه‌هایی را به شکل‌های مختلف بر سر می‌گذارند و در بعضی مناطق‌دیگر نیز مقید به بر سر نهادن کلاه هستند. این امر، گذشته از جوّ اقلیمی مناطق‌ایران، تأسّی به پیامبر اکرم(ص) است؛ به‌گونه‌ای که پیامبر شخصاً عمامه برسر می‌گذاشتند و در غدیر نیز عمامه بر سر حضرت علی(ع) نهادند؛ به‌طوری‌که کمی از عمامة حضرت را نیز در پشت سر وی رها کردند. سایر ائمه نیزعمامه بر سر می‌نهادند. حضرت رسول در جایی عمامه بر سر کردن را مایةعزّت برمی‌شمارند و می‌فرمایند:
عمامه تاج عرب‌ها است؛ زمانی که آن‌را از خود دور کنند، خداوند عزّت رااز آنان بگیرد.
گذشته از سنّتی بودن‌ِ بر سر نهادن‌ِ عمامه، پوشیدن آن هنگام نماز مستحب‌است. تا جایی که حضرت رسول(ص) می‌فرمایند:
دو رکعت نماز با عمامه خواندن بهتر است از چهار رکعت نماز بدون عمامه.
از سوی دیگر، لباس روحانیت در عصر کنونی موجب شناسایی آنان نزدمردم می‌شود و مردم با دیدن این لباس در هر مکانی پرسش‌های شرعی خودرا با آنان در میان می‌گذارند. همچنین در عصری که بسیاری از مشاغل دارای‌لباسی مخصوص هستند که مشخص‌کنندة محدودة اختیارات آنان است،نمی‌توان لباس روحانیت را خارج از جامعه‌پذیری روحانیت تحلیل کرد.

مرجعیت و امنیت

«مرجعیت» نوعی آرامش درونی در افراد غیرمجتهد ایجاد می‌کند؛ چراکه‌به دغدغه‌های درونی وی در درست یا نادرست بودن اَعمال و رفتارش خاتمه‌می‌دهد. از سوی دیگر، مرجعیت با تشریح و تبیین مرز بایدها و نبایدها قانونی‌را در جامعه تبیین می‌کند که نظم جامعة شیعی را در پی دارد؛ و همین نظم،ضامن امنیت افراد جامعه است.
از آن‌جا که گریز از دایرة قانون‌های بشری با عدم وجود ضابطان قانون‌امری اجتناب‌ناپذیر است و پیگردی ندارد و مقلدْ قانون را در وجود خودنهادینه کرده، فرار از قانون را گناه قلمداد می‌کند. وقتی که شخص به علم وقداست و دیگر شروط مرجع تقلید اعتماد داشته باشد، نظر وی را قانون شرع‌می‌داند؛ لذا تخلف از آن را سرپیچی از قانون الاهی قلمداد می‌کند؛ و این،بهترین ضمانت اجرای قانون است. مثلاً اگر مرجع تقلید گذشتن از چراغ قرمزرا حرام برشمارد، مقلد وی حتی با عدم وجود ضابطان قانون، گذشتن از چراغ‌قرمز را معصیت الاهی دانسته، هرگز از چراغ قرمز نخواهد گذشت.
اگر مرجع تقلید وجود نداشته باشد و هر کس به فراخور اندیشه و مشرب‌خود به استنباط احکام از قرآن و سنّت بپردازد، آن جامعه آشفته خواهد شد واعمال مردم، حتی در امور عبادی، در تضادند. پس نبودن‌ِ مراجع‌ِ دارای‌ِ علم وعدالت می‌تواند موجب آشفتگی در امور عبادی و اجتماعی شود.

فصل پنجم مرز مقلّدان

سفارش پیشوایان دین به تقلید

پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(س) هم‌زمان با گشودن‌ِ باب اجتهادبه‌روی فقیهان و تشویق آنان به فتوادادن بر محور قرآن و سنّت، عامة مردم رابه مراجعه‌کردن به فقیهان برای گرفتن پاسخ پرسش‌هایشان دعوت می‌کردند.پس می‌توان گفت که باب تقلید را نیز معصومان بنیان نهاده‌اند.
عبداللّه بن یعفور می‌گوید:
به امام صادق(ع) عرض کردم: نمی‌توانم خدمت شما برسم و از شما سؤال‌کنم؛ در حالی که فردی ]شیعه‌ای[ از اصحاب(شما) می‌آید و پرسش دارد ومن قادر به پاسخ‌دادن به او نیستم.
حضرت فرمود: چه چیز تو را از پرسش‌کردن از محمد بن مسلم بازداشته‌است؟ او ]مسائل دینی[ را از پدرم آموخته و به ایشان اعتماد داشته است.
یونس بن یعقوب می‌گوید: نزد امام صادق(ع) بودم که فرمود:
آیا شما فردی را که مایة آرامش شما است ]در پاسخ‌دادن به مسائل شرعی[ندارید که به او مراجعه کنید؟ چه چیز مانع آن است که به حارث‌بن مغیره‌مراجعه کنید؟ امام صادق(ع) گذشته از معرفی کردن افرادی برای تقلید از آنان درمسائل شرعی و دینی، در بیانی دیگر نه تنها شروط فتوادادن را متذکرمی‌شود، بلکه مراجعه نکردن به چنین بزرگانی را در حدّ شرک به خدابرمی‌شمارد:
هر کس از شما بتواند نقل‌ِ حدیث کند، دربارة حلال و حرام ما نظر دهد]اجتهاد کند[، احکام ما را بشناسد، به رأی و حکم وی راضی شوید که من اورا بر شما حاکم کردم. هر گاه به حکم ما حکم کرد و شما نپذیرفتید، حکم‌خدا را سبک شمرده‌اید و ]حکم[ ما را رد کرده‌اید. ردّ ما ردّ خدا است؛ وآن، در حدّ شرک به خداوند است.
حسن بن علی بن یقطین می‌گوید: از امام رضا(ع) سؤال کردم:
من همواره نمی‌توانم برای پاسخ مشکلات دینی خود به شما مراجعه کنم؛ آیایونس بن عبدالرحمان مورد اطمینان شما است تا پاسخ مبانی دینی خود را ازاو بگیرم؟ حضرت رضا(ع)
فرمود: بله.
علی بن مسیّب می‌گوید: به حضرت رضا(ع) عرض کردم:
منطقة ما منطقه‌ای دور است و توان‌ِ آن‌را ندارم در همة اوقات نزد شما بیایم‌و مسائل دینی خود را از شما سؤال کنم.
فرمود: زکریا بن آدم قمی مورد اطمینان ما در دین و دنیا است.
علی بن مسیّب می‌گوید: هنگام بازگشت، نزد زکریا بن آدم رفتم و مسائل‌مورد نیاز خویش را از او پرسیدم.
احمد بن اسحاق از امام هادی(ع) پرسید: ... سخن چه کسی را بپذیرم؟ امام فرمود: عثمان بن سعید عَمری مورد اعتماد من است. هر چه از جانب من‌به تو رساند، از آن‌ِ من است؛ هر چه از قول من بازگو کرد، سخن من است به‌سخنانش گوش ده و از او پیروی نما که مورد اعتماد من است.
دعوت ائمة: به فراگیری مسائل شرعی و آموزه‌های دینی و نیز پرسش‌و تقلید از فتوای عالمان شیعه، دعوت به تقلیدی آگاهانه است؛ چرا که در بینش‌ایشان، حرکت بدون علم حرکتی است در بیراهة جهل.
امام صادق(ع) در این‌باره می‌فرمایند:
هر کس بدون بینش و علم کاری انجام دهد، همانند رونده‌ای است که دربیراهه حرکت می‌کند؛ هر چه سریع‌تر حرکت کند، از مقصد دورتر می‌شود.
اگر در این باره از واژة تقلید استفاده می‌کنیم، نه برای پایین‌آوردن کرامت‌انسان و شخصیت او است، بلکه برای آن است که مسؤولیت سنگین مرجع‌تقلید را نشان دهیم و مسؤولیت اخروی را به عهدة او بگذاریم. از سوی دیگر،امنیت خاطرِ اشخاص غیر مجتهد را فراهم آوردیم و برای آنان این اطمینان‌حاصل شود که با عمل به دستورها و قوانین شرعی از عذاب الاهی ایمن‌خواهند بود؛ زیرا احکام خود را از کسی دریافت می‌دارند که با دقت‌ْ احکام‌الاهی را به دست آورده است.

تداوم تمدّن

فرمان خداوند به پرسش‌کردن‌ِ ناآگاهان از خبرگان و دعوت‌معصومان(س) از عامة مردم برای تقلید از مراجع تنها جنبة دینی دارد یاضرورتی است که انسان مدنی ناگزیر از پذیرش آن در زندگی اجتماعی‌است؟ این پرسشی است که باید از جنبة جامعه‌پذیری تحلیل‌شود. باید اذعان‌داشت که تقلید رمز بقای تمدّن بشری است:
انسان به اقتضای طبیعت و سرشت خود، موجودی است اجتماعی. بدین‌معناکه سرشت آدمی به‌گونه‌ای است که نمی‌تواند زندگانی خود را تنها و به‌شایستگی تأمین کند، بلکه باید گروه‌هایی در جامعه گرد هم آمده، انبوه آنان‌به ادارة امور پرداخته، با همراهی و همگامی هم هر کسی باری از بارهای‌زندگی اجتماعی را به‌دوش کشد و هر فردی راهی را برای ادامة حیات نوع‌خود بازسازد تا همه با همکاری و کمک، زمینه‌ساز رفاه در زندگی خویش‌برای نیل به سعادت و کمال باشند. بدین ترتیب، هر فرد انسان به طور طبیعی‌از به دست آوردن همة نیازهای خود در زندگی بشری درمانده و عاجزاست. پس ناچار به همکاری و همراهی دیگر افراد نوع خویش است. روشن‌است که اگر هر فردی بخواهد به خود تکیه کند و بی‌استمداد از همزادخویش همة نیازهای زندگی را برآورده سازد و به همة احتیاج‌های حیات‌دست یابد، در نخستین مرحلة زندگی خویش می‌ماند و گامی در راه زندگی وکمال خویش برنداشته، نابود خواهد شد؛ و همین مسأله به نابودی نوع بشرخواهد انجامید.
بقای بشر به بقای فرد، و بقای افراد جز به همکاری و همراهی تحقق پیدانخواهد کرد و تمدن بشری مولود همکاری و همفکری بشر است. تاهمکاری افراد نباشد، اجتماعی به وجود نخواهد آمد؛ و اگر اجتماعی هم‌شکل نگیرد، نوع بشر دوام و بقایی نخواهد یافت.
دوام و بقای نوع بشر در این است که هر فرد به تخصّص در حرفه‌ای دست‌یابد و بقیة مردم در هنگام نیاز به تخصّص وی مراجعه کنند. همین رجوع نوع‌بشر به متخصّص را «تقلید» گویند.
گفتنی است که پرسش از غیرِ کارشناس، مخصوص حوزة الاهی نیست،بلکه در زمینه‌های علمی نیز پسندیده و لازم است.

آوای فطرت

تقلید را باید پاسخ بشر به ندای فطرت شمرد؛ زیرا:
با نظری دقیق‌تر و بحثی عمیق‌تر می‌توان به دست آورد که موضوع اجتهاد وتقلید ریشة وسیع‌تری دارد و بی‌شک طریق اجتهاد و تقلید یکی ازاساسی‌ترین اجزای برنامة زندگی انسان می‌باشد و هر انسانی با فطرت انسانی‌خود، راه زندگی را در جایی که می‌تواند با اجتهاد عاجز است با تقلیدمی‌پیماید، و بنابراین، دستور اجتهاد و تقلید در اسلام، ارشاد مردم خواهدبود به سوی روشی که فطرت انسانی به وی هدایت می‌نماید.
البته انسان ابتدا دنبال این است که خودش علوم مورد نیاز را کسب کند؛زیرا:
ما در خودمان عیناً مشاهده می‌کنیم که هر پدیده‌ای از پدیده‌های هستی و هرحادثه‌ای از حوادث جهان در یکی از حواس جلوه می‌کند. حتی‌کوچک‌ترین صدایی که می‌شنویم، برگشته و از علل پیدایش وی پرسش‌می‌نماییم؛ و هر کاری را که می‌خواهیم انجام دهیم، تفصیلاً یا اجمالاً علت‌اقدام خود را، و اگر از آن هم غفلت داشته باشیم لااقل فواید و منابع کار را،از نظر می‌گذرانیم. و بالاخره در مورد تشخیص فکری نامبرده یک فعالیت‌فکری از علل و فواید به عمل می‌آوریم. این فعالیت و جست‌وجوی فکری‌همان است که به اصطلاح علمی استدلال نامیده می‌شود. پس انسان با فطرت‌خدادادی و موجودیت تکوینی خود یک موجود استدلالی است و تبعاً هم‌در نظریات علمی و هم در قضایای عملی خود راه استدلال را می‌پیماید.چیزی که هست، معلومات نظری و همچنین احتیاجات علمی انسان بی‌شمارو به اندازه‌ای زیاد و بیرون از حد و حصر است که هرگز یک فرد انسان‌عادی به شمردن آن‌ها قادر نیست، تا چه رسد به این‌که در هر یک ازجزئیات آن‌ها تفصیلاً به استدلال پرداخته، با نیروی فکری خود درتشخیص حق و باطل و خیر و شر آن‌ها استدلال به خرج دهد. البته همین‌است که تبعاً افراد انسان را به سوی اجتماع مدنیت کشانیده، فعالیت‌های‌مربوط به زندگی را در میانشان توزیع و تقسیم می‌نماید.
درک این حقیقت، انسان را اضطراراً وادار می‌نماید که در جهاتی از زندگی‌خود که تا اندازه‌ای در معرفت و شناسایی آن‌ها تخصّص و خبرویت دارد،به سلوک راه استدلال پرداخته، با تشخیص علمی پیش رود؛ یعنی اجتهادنماید، و در جهات دیگری که تخصّص و خبرویت ندارد، به کسی که ایمان‌به خبرویت و درستکاری وی دارد بگرود. به واسطة همین استدلال‌تشخیص علمی او را برای خود تشخیص علمی فرض نموده، پیش می‌رود؛یعنی عمل خود را به نظر وی تطبیق نموده، از وی تقلید می‌نماید.
ما هر کاری را که بخواهیم و راه و رسمش را ندانسته باشیم، به خبرة همان‌کار مراجعه می‌کنیم و به هر شغلی که خواسته باشیم وارد شویم، راه و چارةاو را از متخصص همان شغل می‌پرسیم و هر فن و صنعتی را که می‌خواهیم‌یاد گیریم، به شاگردی استادی می‌شتابیم که در آن فن و صنعت بصیر و کارکرده است. درمان درد را از پزشک و نقشة بنا را از معمار می‌خواهیم واصولاً سازمان تعلیم و تربیت عمومی در محیط اجتماعی انسان بر همین اصل‌استوار است.
از بیان گذشته نتیجه گرفته می‌شود:
اولاً، مسألة اجتهاد و تقلید یکی از اساسی‌ترین و عمومی‌ترین مسائل حیاتی‌انسان می‌باشد و هر انسانی که پای به دایرة اجتماع می‌گذارد، از لحاظ رویه‌به اجتهاد یا تقلید ناگزیر است.
ثانیاً، هر انسانی در بخش بسیار کوچکی از جهات زندگی‌ِ خود به اجتهادمی‌پردازد و بخش‌های دیگری را (بزرگ‌ترین قسمت زندگی) با تقلیدمی‌گذراند. راستی کسی که می‌پندارد در زندگی خود زیر بار تقلید نرفته ونخواهد رفت، با یک پندار دروغی و خنده‌دار خود را فریب می‌دهد.
ثالثاً، قضاوت عمومی فطرت به جواز تقلید یا لزوم آن در جایی است که‌انسان جاهل بوده و توانایی اِعمال نظر و بررسی فکری مسأله را نداشته باشدو مرجع تقلید و پیشوای مفروض مرجع صلاحیت‌دار باشد؛ یعنی در مسألةمفروضه صاحب نظر و قابل اعتماد و وثوق بوده باشد؛ در غیر این صورت،تقلید قابل ذم است.

انتخابی آزاد

پیش‌تر گفته شد که در مقولة «اجتهاد و تقلید» اصل بر اجتهاد است ومعصومان(س) تا بدان‌جا پیش رفتند که آرزو داشتند همة یاران و شیعیان آنان‌در دین فقیه شوند.
انسان از روزی که چشم به جهان می‌گشاید، تا روزی که عالم خاک راترک می‌کند، نوعی وابستگی ذاتی بین خود و دیگران در همة عرصه‌های‌زندگی اجتماعی احساس می‌کند.
همچنین خداوند استعدادهای گوناگون رادر نهاد انسان‌ها قرار داده است و هر بخشی از نیازهای بشری باید به‌دست‌متخصصان صالح برآورده شود. از سوی دیگر، دایرة علوم و حرفه‌ها به قدری‌گسترده شده که هر فردی توان گذراندن همة مراحل علمی و اجتهادی درمقوله‌های مختلف زندگی را ندارد. انسان آزادانه در برخی از حرفه‌ها راه‌اجتهاد را برمی‌گزیند و در برخی دیگر راه تقلید را.
اسلام «اجتهاد» در علوم دینی را در انحصار یک قشر قرار نداده که کسی‌توان‌ِ دست یافتن به آن‌را نداشته باشد. به دیگر سخن، هر فرد را در انتخاب بین«مجتهدشدن» یا «مقلدشدن» آزاد گذاشته است. این نخستین گام آزادی درمقولة «اجتهاد و تقلید» است. دومین گام، انتخاب آزادانة «مرجع تقلید» است.مقلد با در نظر گرفتن شروط مرجع تقلید، آزاد است از میان مراجع یکی راانتخاب کند. از سوی دیگر، پیروی کردن «مقلد» از دستورهای «مرجع تقلید»منافاتی با سلب آزادی‌های مشروع وی ندارد. البته اگر مرجعی نسبت به‌دیگران دارای علم بیش‌تر باشد، عقل می‌گوید که به سراغ عالم‌تر برو. مضافاًاین که «مقلد» در برخی از احتیاط‌ها نیز می‌تواند به مرجع دیگر مراجعه کند.
«تقلید» پذیرش نوعی زندگی در چارچوب قوانین الاهی است؛ و این‌پذیرش، محدودیت‌هایی دارد؛ مانند این که باید از امور خلاف شرع دوری‌جُست.
آزادی‌های پسندیده و آزادی‌هایی که عقل تجویز می‌کند، از جمله اموری‌هستند که هیچ مرجع تقلیدی مکلّف را از آن‌ها برحذر نمی‌دارد.
تقلید را می‌توان مرز آزادی‌های انسانی برشمرد. تعریف‌هایی که ازآزادی شده است، گویای این امر است:
رهایی از همة محدودیت‌ها، مگر آن‌هایی که قانون‌ْ عادلانه وضع کند.
و در تعریف دیگر آمده است:
رهایی‌ِ تنظیم‌شده در قانون.
پس همان‌طور که پیدا است، رعایت قانون و محدودیت‌های قانونی جزوجوهرة آزادی است؛ اگرچه ممکن است در نظام‌های مختلف دربارة کیفیت‌محدودیت‌ها اختلاف نظر وجود داشته باشد. مهم‌ترین محدودیت،محدودیتی است که بر اساس قانون الاهی باشد و فرد بداند با رعایت آن، به‌سعادت دنیوی و اخروی می‌رسد. به عبارت دیگر، آزادی هر گونه رهایی راشامل نمی‌شود.

پذیرش خردمندانه

با انتخاب آزادانة تقلید، پذیرش متعبّدانة فتوای مجتهد را باید همان‌پذیرش خردمندانه دانست.
تقلید رابطه‌ای تنگاتنگ با تعقّل و اندیشه دارد. اگر برخورد مکلف بابرداشت‌های مرجع تقلید را برخوردی متعبّدانه بنامیم، زمینة این «تعبّد» را«تعقّل» فراهم ساخته است؛ به ویژه باید توجه داشت که تقلید در اصول دین‌جایز نیست. البته عقل سلیم حکم می‌کند که اگر شخصی با تعقّل فردی دریافته‌است خدا و آخرتی وجود دارد و پیامبری برای هدایت او آمده است، و اکنون‌می‌خواهد دستورهای این پیامبر را بداند، می‌تواند تقلید کند.
به‌عبارت دیگر،تقلید در فروغ دین جایز است.

زمان تقلید

فرارسیدن سن تکلیف (دوران بلوغ) فرا رسیدن زمان انجام دادن‌دستورهای دینی است.
به چنین فردی «مکلَّف» می‌گویند. بنابراین:
یک . بر هر مکلفی که مجتهد نیست و روش استنباط احکام را نمی‌داند،واجب است در احکام دین از مجتهد تقلید کند.
دو . تقلید در احکام به واجبات و محرّمات اختصاص ندارد، بلکه درمستحبات و مکروهات و مباحات نیز جاری است.

بخش دوم / احکام و فتاوای ماندگار

درآمد

مقام مرجعیت در هر زمان نه تنها مظهر غیرت دینی، بلکه نماد غرور ملّی‌مردم در برابر هجوم بیگانه به شمار می‌رود. مثلاً در صد سال اخیر، مرجعیت‌شیعه با رهبری‌های خود بسیاری از مناطق اشغال شده جهان اسلام را از حلقوم‌بیگانگان بیرون کشید و مانع تسلط استعمارگران بر سایر مناطق شد.
تاریخ گواهی می‌دهد که مرجعیت همواره چون دژی پولادین در برابرسلطه سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی استعمارگران و استبدادطلبان بوده‌است؛ به‌گونه‌ای که در پای هیچ قرارداد ننگینی امضای مراجع به چشم‌نمی‌خورد و بر فراز منزل هیچ مرجع و حوزه علمیه‌ای پرچم بیگانه به اهتزازدرنیامده است. این پیشینه گران‌سنگ، در وفاداری مراجع به مردم و سرزمین‌خود ریشه دارد. مرجعیت شیعه که از متن مردم برخاسته و از حمایت‌های‌بی‌دریغ مردم برخوردار بوده، در گذرگاه‌های دشوار تاریخ در کنار مردم‌مانده است و همسو با آنان در حفظ و حراست از استقلال ملّی، سیاسی وفرهنگی کوشیده است. حتی در صورت نیاز، مراجع جان خویش را در طَبَق‌ِاخلاص می‌نهادند. صدها فتوا و موضع‌گیری مقام مرجعیت، اَسنادی ماندگاردر تاریخ جهان اسلام، به‌ویژه ایران‌زمین، است.
نگاهی گذرا به چند فتوا و موضع‌گیری مرجعیت شیعه در قرن اخیر، نقش‌مراجع را در ساماندهی سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه‌ایران، نمایان می‌سازد.

فتوای مقابله با تجاوز روس به ایران

در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار، دولت روس گرجستان را به‌سرزمین‌های خود ضمیمه کرد.
همچنین بخش‌هایی از ایران، مانند قره‌باغ،شکّی، گنجه و باکو، را به تصرف خود درآورد.
جنگ نخست ایران و روس‌که نُه سال به درازا کشید، با امضای عهدنامه ننگین گلستان خاتمه یافت که‌براساس آن دربند، باکو، شیروان و قره‌باغ از خاک ایران جدا شدند. از آن پس‌روس‌ها در فرصت‌های گوناگون، بخش‌هایی کوچک را از ایران جدا کردند،و فتحعلی شاه همواره بر آن بود که از راه مسالمت‌آمیز مناطق اشغال‌شده راباز پس گیرد. در این میان، علمای شیعه با صدور حکم جهاد، مردم را به‌ایستادگی در مقابل اشغالگران ترغیب می‌کردند؛ یکی از آن حکم‌ها، حکم‌جهاد آیت‌اللّه سیدعلی طباطبایی است:
بر جمیع مسلمانان و عموم اهل تکلیف واضح و آشکار است که در این چندساله، کفّار روس هجوم به شهرهای مسلمانان آورده، درصدد تسخیر ممالک‌اسلام می‌باشند. و این مطلب بر همگی واضح است که عزّت و رواج دین به‌استقلال دولت اسلام است. هر گاه ضرری از کفّار به دولت اسلام رسد،بدیهی است که به دین اسلام رسیده. پس عموم مکلّفان و مسلمانان، خواه‌دور از مرزها باشند یا مرزنشین، و به کفّار نزدیک باشند یا دور که موافق‌حکم الاهی و شرع حضرت رسالت‌پناه به جِدّ و جهد تمام به اندازه توانایی‌و قدرت به دفع کفّار لئیم بپردازند؛ و واجبی را که تمام واجبات و مستحبات‌بسته به آن است، متروک نسازند؛ و در حفظ دین و دولت و بقای عِرض‌ْ ومال کمر جِدّ و اجتهاد ببندند و نوعی مدافعه و مجاهده به عمل آورند که‌روز قیامت جواب صاحب دین توانند داد.
اخبار ناگوار برخوردهای ناشایست روس‌ها با مناطق اشغالی، از یک سوعِرْ ملّی و مذهبی مردم را جریحه‌دار کرده بود، و از سوی دیگر، روس‌هابرای تصرف مناطق بیش‌تر، مرز ایران را به عقب می‌راندند؛ به‌گونه‌ای که‌نیروهای تحت امر عباس میرزا هم توان مقابله با نیروهای روس را نداشتند.در این میان، آیت‌اللّه کاشف‌الغطاء فتوایی صادر کرد که در آن مردم به‌کمک‌های جانی و مالی‌به ارتش ایران قدم پیش نهند. متن فتوای مرحوم‌کاشف‌الغطاء را که به زبان عربی بوده، قائم مقام بزرگ چنین ترجمه کرده‌است:
ای اهل ایران، از عراق و فارس و آذربایجان و خراسان، آماده شوید به‌جهاد کفار لئیم؛ و برآورید تیغ‌ها از نیام برای حفظ کیان اسلام؛ و درآیید درسلک یاوران پروردگار ملک علّام؛ و جهاد کنید به دفع کفار، از شریعت‌سیدانام ـ علیه و آله الصلواه والسلام ـ و طریق امیرالمؤمنین وسیدالوصیین(ع).
آیا خطاب نمی‌کردید به خدا در دعای ماه مبارک رمضان که شهادت نهایت‌آرزو و مطلوب ما است در عبارت «و قتلاً فی سبیلک فوفّق لنا»؛ «و کشته‌شدن‌در راهت را توفیق ما گردان».
آیا مگر میان مردم نمی‌گفتید «یا لیتنا کنا مع الشهداء فی کربلاء»؛ «ای کاش ما باشهدا در کربلا بودیم». پس راضی نشوید به کذب گفتار خود و مخالفت گفتارباکردار خود.
بدانید که کشتگان مرزهای آذربایجان در دفاع از اهل کفر و طغیان، برای‌حفظ کیان اسلام و مسلمین و حراست ناموس مؤمنات و مؤمنین مانند شهدای‌کربلا است».
آیت‌اللّه سیدمحمد مجاهد که در عراق بود، فتوایی را در دفاع ازسرزمین‌های ایران صادر کرد:
هنگامی که دشمنان کافر بر مسلمانان حمله‌ور شوند و سرزمین‌های اسلامی رابرای فتح و تسخیر و سلطه‌یافتن زیر پا نهند، بر مسلمانان جهاد با آنان و دفع‌آنان و حفظ ساحت‌ِ اسلام واجب است.
آیت‌اللّه مجاهد از عراق با فرستادن پیغام برای فتحعلی‌شاه از وی خواست‌که جلوی تعدّی و تجاوز قوای روس به آذربایجان را بگیرد، امّا شاه‌خوش‌گذران هیچ عکس‌العملی از خود نشان نداد.
آیت‌اللّه مجاهد در اوایل شوال ۱۲۴۱ به تهران آمد. با ورود ایشان،فتحعلی‌شاه مجبور شد به سوی تبریز حرکت کند و در نزدیکی تبریز برای‌سازماندهی جنگ با قوای روس اردو زند.
آیت‌اللّه مجاهد نیز بعد از تهران به سوی تبریز حرکت کرد و در راه مردم‌را به جهاد ترغیب کرد. در قزوین پس از وضو گرفتن وی از حوض مسجد،مردم تمام آب را برای تبرّک برداشتند. مردم و علمایی چون آیت‌اللّه‌محمدجعفر استرآبادی، شهید مولی محمدتقی برغانی، میرزا عبدالوهاب‌قزوینی و ملااحمد نراقی لباس رزم بر تن کردند و همراه آیت‌اللّه مجاهد به‌صف مجاهدان پیوستند. جهاد علیه روس موجب عقب‌نشینی و شکست آنان‌شد. حتی بسیاری از مناطقی که ایران در عهدنامه گلستان از دست داده بود،پس گرفته شد.
گرایش شاه قاجار به خوش‌گذرانی، وی را بر آن داشت تا جبهه را رها کندو به تهران باز گردد؛ امّا سیدمجاهد و علمای دیگر در تبریز ماندند و به جهادادامه دادند، امّا با رحلت آیت‌اللّه مجاهد حمایت فتحعلی‌شاه قاجار ازجبهه‌های جنگ کم شد و نیروهای ایران در هم گسیختند و قوای روس تبریزرا نیز به تصرف خود درآوردند.
ایران با تن‌دادن به عهدنامه ذلت‌بار ترکمنچای، نه تنها ایالات نخجوان،ایروان، تالش، قره‌باغ و شوره گل را برای همیشه از دست داد، بلکه مجبور شدنیم میلیون تومان غرامت به روسیه بپردازد.

فتوای رهایی زنان مسلمان

گریبایدوف نزد مردم ایران چهره‌ای منفور و خشن داشت. او در ۱۵آوریل ۱۸۱۸ ضمن نامه‌ای مفصّل که از پترزبورگ برای یکی از دوستانش به‌نام یکی‌چف ارسال داشته، ایرانیان را با تعبیر تحقیرکننده «مردم وحشی‌ِ آسیا»معرفی می‌کند و از این‌که قرار است به ایران برود، به شدت آشفتگی خود رااعلام می‌دارد.
وی خواهرزاده ژنرال پاسکوویچ، سردار گرجستان و حاکم قفقاز، بود.وی در منازعه دولت روس و ایران حضور داشت و از جزئیات آن مطلع بود.از این رو، در تحمیل قرارداد ننگین ترکمنچای به ایران نقشی مؤثر داشت. به‌توصیه پاسکوویچ، امپراتوری روسیه او را به وزیرمختاری دولت روسیه درمرکز حکومت ایران منصوب کرد.
از اقدامات خودسرانه و مغرورانه این وزیرمختار، جمع‌آوری تعدادی اززنان گرجی بود که به ازدواج مردان ایرانی مسلمان درآمده و دارای بچه‌بودند. این کار به ترغیب آقا یعقوب ارمنی آغاز شد. او مقداری پول از دولت‌ایران و تجار به دست آورده و به سفارت روس پناهنده شده بود. این اقدام،خشم مردم مسلمان ایران را برانگیخت.
گریبایدوف بر آن بود که زنان را از شوهر و بچه‌هایشان جدا کند و به‌گرجستان باز گرداند؛ و کسانی را که مسلمان و شیعه شده بودند، به دین‌مسیحیت باز گرداند. مردم که این حرکت را توهین به غیرت دینی خودمی‌دانستند، برای بیرون کشیدن زنان از اسارت سفارت روس کسی را بهتر ازمیرزا مسیح مجتهد پیدا نکردند. از این‌جا بود که میرزا مسیح وارد میدان شد.حرکت‌های مسالمت‌آمیز ایشان برای نجات زنان مسلمان به جایی منتهی نشد.سرانجام میرزا مسیح مجتهد با صدور فتوایی مبنی بر آزاد کردن زنان، روح‌شهامت را در مردم دمید. او فرمان قتل هیچ‌کس را صادر نکرد، بلکه بر آن بودتا سفارتخانه روس با دیدن جمعیت متحصّن و فریادگر، زنان مسلمان را آزادکند.
مردم مسلمان با هدایت روحانیت و فتوای میرزا مسیح مجتهد در مسجد جامع‌تهران اجتماع کردند تا از این کانون توحید به لانه فساد گریبایدوف بروند وزنان مؤمن را آزاد و سفیر شقی و بدرفتار را متنبّه سازند.
چهارشنبه در روز ششم شعبان ۱۲۴۴/ ۱۱ فوریه ۱۸۲۹، نوزده روز پس ازورود گریبایدوف به تهران، مردم کسب و کار خود را تعطیل کرده، به سوی‌مسجد جامع تهران روانه شدند.
مردم به سوی سفارت حرکت کردند و خواستار تحویل دادن آقا یعقوب‌ارمنی و زن‌ها شدند، امّا گریبایدوف به جای تحویل‌دادن آنان، به مأمورین‌سفارت دستور داد که اگر مردم حرکتی از خود نشان دادند، آنان را به گلوله‌ببندند. در این میان، نوجوانی چهارده ساله با گلوله شلیک شده از سفارت‌روس به شهادت رسید. مردم‌ْ نوجوان را به مسجدی برده، مشغول عزاداری‌شدند، بار دیگر با سلاح‌های سرد به سوی سفارتخانه بازگشتند. خبر به‌فتحعلی‌شاه رسید، او نیروهایی را برای حفاظت از سفارتخانه گسیل داشت،امّا قوای فتحعلی‌شاه هم نتوانست جلو خشم مردم را بگیرد.
با وجود تیراندازی‌ِ پی‌درپی قزاق‌ها، مردم به صورت گروه‌های ده نفری ازپشت بام به پایین می‌جستند؛ رفته رفته حیاط سفارت پر از جمعیت شده بودو از این سو به آن سو می‌رفتند تا چوب و چماق‌ها را بر سر متجاوزین‌خونریز فرود آورند. هر دم یکی از مسلمانان در خون خویش می‌غلتید، ولی‌ستیز با سلطه همچنان ادامه داشت.
شاهزاده ملیکف از مردم تفلیس نیز جزو مقتولان بود. او که تازه از راه رسیده‌بود و می‌خواست گریبایدوف را از وقایع‌ِ در شُرُف وقوع آگاه کند، دردرگیری با مردم کشته شد.
بر اثر این درگیری خونین که در یک طرف گروهی مهاجم مسلح وسیاستمدار روسی به سرکردگی گریبایدوف بودند و در سوی دیگر عده‌ای ازمسلمانان معتقد که می‌خواستند زنان را آزاد کنند، هشتاد نفر از مردم در راه‌دفاع از حق و ایستادگی در مقابل متجاوز به شهادت رسیدند و ۳۸ نفر ازساکنان سفارت روس کشته شدند. در بین مقتولین سفارت جنازه گریبایدوف‌به عنوان وزیرمختار، آدلونگ دبیر دوم و پزشک سفارت، منشی ایرانی،یک شاهزاده گرجی، یک افسر روسی، یازده قزاق و چند مستخدم ارمنی‌مشاهده می‌شد. تنها مالتسوف، دبیر اول سفارت، از معرکه جان سالم به دربرد که در مراجعت به روسیه به حمایت از ایران و بر ضد سفیر مغرور وخشن روسیه گواهی داد و اعمال او را سبب خشم و غضب مردم می‌دانست.
فتحعلی شاه پس از این واقعه هیأت‌هایی را به روسیه فرستاد و میرزامسیح‌مهاجر را تبعید کرد. تبعید میرزامسیح موجب خشم مردم شد.

فتوای تحریم تنباکو

ناصرالدین‌شاه بی‌توجه به سرزمین ایران و محرومیت‌های مردم، برای‌به‌دست‌آوردن مخارج سیر و سیاحت خود، گاه‌گاهی به کشورهای انگلیس وروس امتیاز می‌داد و بخشی از منابع ملّی این سرزمین را به دست بیگانگان‌می‌سپرد.
از قراردادهای استعماری‌ای که در سفر سیاحتی ناصرالدین‌شاه به لندن‌پایه‌ریزی شد و سپس در تهران منعقد گردید، قرارداد تالبوت بود. براساس‌این قرارداد، شاه امتیاز انحصار تنباکو و توتون را به مدت پنجاه سال به‌شرکت انگلیسی تالبوت محوّل کرد.
انگلستان که به بهانه حمایت از کمپانی هند شرقی نیروهای خود را به‌هندوستان فرستاده و آن‌را به مستعمره خود تبدیل کرده بود، فرصتی مناسب‌به‌دست آورد که بر ایران نیز مسلط شود. از این‌رو، انگلستان با فرستادن‌دویست هزار نیرو، به بهانه حمایت از تأمین امنیت قرارداد تالبوت درصددبود که با ایجاد مراکز فساد و محله‌های فرنگی‌نشین و ساختن کلیسا، بافت‌ِ دینی‌و فرهنگی جامعه را تغییر دهد.
این قرارداد ننگین که استقلال سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ایران را بامخاطره‌ای جدّی روبه‌رو می‌ساخت، با واکنش علما و مردم روبه‌رو شد.
علما که نماینده عامه مردم به شمار می‌رفتند، شاه را به لغو قراردادفراخواندند، امّا او که لغو قرارداد را نوعی شکست برای خود قلمداد می‌کرد،به‌شدت در مقابل علما و مردم ایستادگی کرد.
میرزای شیرازی، علما و مردم تبریز، اصفهان، شیراز و ... هر یک‌اشتباهات دولت را در امر انحصار تنباکو متذکرمی‌گشتند.
علمای تبریز با ارسال تلگرافی به پادشاه چنین گوشزد کردند:
با کمال حیرت مشاهده می‌کنیم که پادشاه ما، کافه مسلمین را مثل اُسرا به کفّارمی‌فروشد ... مسلمانان مرگ را به زیردست‌شدن‌ِ کفّار ترجیح می‌دهند.
همچنین میرزای شیرازی ضمن تلگرافی به شاه، کج‌روی دولت رابیگانه‌پرستی می‌داند:
... مداخله اتباع خارجه در امور داخله مملکت و مخالطه و تردد آن‌ها بامسلمین و اجرای عمل تنباکو و بانک و راه‌آهن و غیره از جهاتی چند منافی‌صریح قرآن مجید و نوامیس الاهیّه و موهن استقلال دولت و مُخِل‌ِّ نظام ومملکت و موجب پریشانی رعیت است.
در شیراز همزمان با ورود مأموران انگلیسی، بازارها بسته شد و مردم درمساجد اجتماع کردند.
پیش‌نماز مردم، عالم مجاهد سید علی‌اکبر فال اسیری،بر فراز منبر شمشیری به دست گرفته و فریاد برآورد:
موقع جهاد عمومی است. ای مردم بکوشید تا جامه زنان نپوشید. من یک‌شمشیر و دو قطره خون دارم. هر بیگانه‌ای را که برای انحصار دخانیات به‌شیراز بیاید، شکمش را با این شمشیر پاره خواهم کرد ... .
رژیم برای مقابله با این عمل، عالم مبارز سیدعلی اکبر فال اسیری رادستگیر و تبعید کرد.
در تبریز نیز مردم به رهبری روحانیت و پیشوایی حاج میرزا جواد آقامجتهد تبریزی با این قرارداد مقابله کردند. مردم در تلگرافی که به شاه ارسال‌می‌دارند اعلام می‌کنند:
از حالا به شما اطلاع می‌دهیم دانسته باشید که اعتراض ما به جهت عمل‌تنباکو و این که شاه مملکت خودش را به فرنگی‌ها فروخته است می‌باشد.
مجتهد تبریزی مردم را به رعایت اصول شرع فرا می‌خواند. سپس همگی‌نامه‌ای به این مضمون برای شاه می‌نویسند:
۴۲ سال است سلطنت می‌کنی. محض طمع مملکت خودت را قطعه‌قطعه به‌فرنگی فروخته‌ای، خود دانی، امّا ما اهالی آذربایجان، خودمان را به فرنگی‌نمی‌فروشیم و تا جان داریم می‌کوشیم.
شاه تصمیم گرفت مخالفان خود در تبریز را به قتل برساند که اطرافیانش‌وی را از واکنش‌های مردمی برحذر داشتند.
در اصفهان نیز مردم به رهبری سه عالم مجاهد، حاج شیخ محمدتقی (آقانجفی) و شیخ محمدعلی و ملاباقر فشارکی، در برابر کمپانی و هوس‌های‌عمّال شاه ایستادند.
شاه به کارگزاران خود در اصفهان دستورهای اکید می‌دهد که با علما ومردم مقابله کنند.
ضمناً در تلگرافی به آقا نجفی می‌گوید:
بی‌جهت عالم آسوده را آشفته نکنید و مردم با خون خود بازی نکنند وآسوده مشغول دعاگویی و رعیتی باشند.
امّا علمای اصفهان به مقاومت بیش‌تر روی آوردند و برای نخستین‌بار درمنطقه خود، استعمال دخانیات را تحریم و کارکنان رژی را نجس اعلام‌کردند. در مقابل این جریان، ظل‌السلطان بسیاری از علما را تبعید نمود. نهایت‌این‌که میرزای شیرازی با نوشتن یک سطر فتوا، نه تنها ایران را از حلقوم‌استعمارگر پیر انگلستان بیرون کشید، بلکه شاه را حتی از به دست آوردن‌قلیانی در دربار و حرمسرای خود ناامید ساخت:
بسم‌اللّه الرحمن الرحیم الیوم استعمال تنباکو و توتون، بأی‌ِّ نَحوٍکان، در حـکم محـاربه با امـام زمـان‌ـ صلوات‌اللّه و سلامه علیه ـ است.

فتوای دفاع از مشروطه

پس از برپایی نخستین جلسه مجلس شورای ملّی ایران و تدوین نخستین‌قانون اساسی در ۱۲۸۵ ش، مظفرالدین شاه از دنیا می‌رود و پسرش‌محمدعلی شاه به‌جایش می‌نشیند و درصدد برمی‌آید تا نهضت مشروطیت رامتوقف سازد.
آخوند خراسانی چندین بار شاه را نصیحت کرد و او را به رعایت حقوق‌مردم سفارش نمود. در یکی از اندرزهای وی به شاه آمده است:
۱. به دین اهمیت بیش‌تر بدهید.
۲. اجناس ساخت ایران را تبلیغ کنید؛ چنان‌که میکادو، پادشاه ژاپن، این کاررا کرد و ژاپن را از بحران اقتصادی نجات داد.
۳. در نشر علوم و صنایع جدید همت کنید.
۴. مواظب دخالت بیگانگان در کشور باشید.
امّا شاه در پنهان نقشه براندازی مشروطه را بررسی می‌کرد و اندک‌اندک به‌بهانه‌های گوناگون رهبران مشروطه را زندانی، تبعید و شهید کرد ....
آخوند پس از این‌که اندرزهای خود به شاه را بی‌نتیجه یافت، در نامه‌ای به‌وی نوشت:
... از بدو سلطنت قاجار چه صدمات فوق‌الطاقه به مسلمانان وارد آمده،چقدر از ممالک شیعه از حُسْن کفایت آنان به دست کفّار افتاده. قفقاز وشیروانات، بلاد ترکمان و بحر خزر و هرات و افغانستان و بلوچستان وبحرین و مسقط و غالب جزایر خلیج فارس و عراق عرب و ترکمنستان تمام‌از ایران مجزا شد. دو ثلث تمام از ایران رفت و این یک ثلث باقی مانده راهم به انحای مختلف زمامش را به دست اجانب دادند. گاهی مبالغ هنگفت‌قرض کرده، در ممالکت کفر خرج نمودند و مملکت شیعه را به رهن کفّاردادند. گاهی به دادن امتیازات منحوسه، ثروت شیعیان را به مشرکین سپردند... گاهی خزاین مدفونه ایران را به ثَمَن‌ِ بَخْس ]بهای ناچیز[ به دشمنان دین‌سپردند. یکصد کرور ـ بیش‌تر هزینه سلطنت که از عهد صفویه و نادرشاه وزندیه ذخیره بیت‌المال مسلمین بود ـ خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه‌اموال مسلمین را که به یغما می‌بردند، یک پولش را عوض خرج اصلاح‌مملکت، سدّ باب احتیاج رعیت نمودند. به حدّی شیرازه ملک و ملت راگسیختند که اجانب علناً مملکت را مورد تقسیم خود قراردادند.
ای منکر دین، ای گمراه، پدرت دستور ]مشروطه[ را صادر کرد، امّا از روزی‌که تو به سلطنت نشستی، همه وعده‌های مشروطه را زیر پا نهادی. شنیدم‌شخصی از سوی تو به نجف فرستاده شده تا ما را با پول بخرد و حال این که‌نمی‌دانی قیمت سعادت مردم بیش‌تر از پول تو است. ادّعای تو درباره دین‌دروغ است. تو دشمن دین و خائن به مملکت هستی.
من به زودی به ایران‌می‌آیم و اعلان جنگ می‌کنم.
آخوند و دو یارش در پیامی به مردم ایران چنین نوشتند:
به عموم ملّت‌ْ حکم خدا را اعلام می‌داریم:
الیوم، همت در دفع این سفّاک جبّار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال‌مسلمین از اهم‌ّ واجبات و دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرّمات‌است.

فتوای انحلال دولت قاجار

حضرت آیت‌اللّه سیدعبدالحسین موسوی لاری که ظلم و جور عمّال‌قاجار به مردم لارستان را روا نمی‌دید، فتوای وجوب انحلال رژیم سلطنتی‌قاجار و تشکیل حکومت اسلامی لارستان را این‌گونه صادر کرد:
واجب است تبدیل سلطنت امویه قاجاریه به دولت حقه اسلامیه.
پس از صدور این حکم، عده‌ای از عمّال قاجار کشته و اسیر گردیدند واموال آنان مصادره و احکام اسلامی در این منطقه جاری شد. میرزای شیرازی‌طی نامه‌ای به آیت‌اللّه لاری از اقدامات وی حمایت کرد. آیت‌اللّه لاری باعقیده راسخ به اصل ولایت فقیه توانست حکومت اسلامی بر پا نماید و احکام‌الاهی را در آن اجرا کند.
آموزش نیروی نظامی و احداث کارخانه اسلحه‌سازی، از جمله اقدامات‌اولیه او در تأسیس حکومت اسلامی لارستان بوده است؛ زیرا هر حکومتی‌برای حفظ مرزهای خود باید قوای مسلح و اسلحه داشته باشد.
ایشان از مالیات دادن به دولت مستبد مرکزی خودداری نمود و پرداخت‌آن را تحریم کرد و با چاپ تمبر برای حکومت اسلامی از پرداخت پول به‌پست مرکزی سر باز زد. روی تمبرها «پست ملت اسلام» نگاشته شد تا ازتمبرهای قاجار تمییز داده شود.
آیت‌اللّه لاری تجارت و بازرگانی استعمارگران روس و انگلیس را به‌زیان امت اسلامی می‌دانست. از این‌رو، مصرف چای، قند، ادویه، خوراک وپوشاک‌هایی را که از کشورهای خارجی، به‌ویژه روسیه و انگلیس، وارد ایران‌و سایر کشورهای اسلامی می‌شد، تحریم کرد.
وی عقیده داشت خارج ساختن ارز از کشورهای اسلامی برای خریداشیای خارجی موجب تقویت دشمنان اسلام است و افزایش قدرت‌استعمارگران را به همراه خواهد آورد. همچنین ورود کالاهای خارجی‌موجبات وابستگی اقتصادی را فراهم می‌آورد.
ایشان در جواب استفتایی که درباره استفاده از اجناس خارجی شده است،فتوایی صادر می‌کنند که در آن، رفتن پول از کشورهای اسلامی به کشورهای‌خارجی را کمک به کفّار خوانده است و خرید هر گونه خوردنی، پوشیدنی واجناس دیگر از سایر کشورها را حرام می‌داند و استفاده از اجناس داخلی راواجب می‌شمارد.

فتوای مبارزه با اشغالگران انگلیس

پس از شهادت ناجوانمردانه رئیس‌علی دلواری و خالی‌شدن منطقه تنگستان‌از دلاورمردان قهرمانی چون او، بوشهر به اشغال نیروهای انگلیس درمی‌آید.
انگلیسی‌ها پس از تصرف بوشهر آهنگ لارستان می‌کنند. آنان محل‌حضور آیت‌اللّه سید عبدالحسین موسوی لاری را در روستای کورده شناسایی‌و آن‌را محاصره می‌نمایند.
رئیس علی مراد، از فداییان سید، به مسجد روستا می‌رود و سید را بر اسب‌خود سوار کرده، از محاصره دو هزار نفر از قشون انگلیس خارج می‌سازد. درهنگام گذشتن از حصار نیروهای انگلیس، تیر به عمامه و عبای آیت‌اللّه لاری‌اصابت می‌کند، ولی به خود وی صدمه‌ای وارد نمی‌شود.
سید به فیروزآباد می‌رود تا رهبری مبارزه با اشغالگران انگلیسی را درآن‌جا پی گیرد. در این زمان است که سید فتوای نبرد زن و مرد و کوچک وبزرگ را علیه انگلیسی‌ها صادر می‌کند. در این فتوا آیت‌اللّه لاری با توجه به‌آیات متعدد قرآن، جهاد را بر تمام مسلمانان واجب فوری اعلان نموده وهمه شیوه‌های کمک به آنان را حرام اعلان می‌کند.

فتوای تحریم کار کردن برای انگلیس

علما و مجتهدان شیراز برای در تنگنا قراردادن نیروهای انگلیس در ایران،طی فتوایی ضمن تحریم اجناس انگلیسی، کار کردن برای قوای انگلیس راحرام کردند؛ خصوصاً در بندرهایی که نیروهای تجاوزگر برای پیاده‌کردن‌مهمات خود از کشتی‌ها احتیاج به کار داشتند. فتوای علمای شیراز به امضای‌دوازده تن رسیده است:
از شیراز به اصفهان برای حفظ استقلال اسلامیت و ملیت و دفاع مهاجمات خانمان ویران کن،دولتین متجاوزتین ]روس و انگلیس[، تحریم امتعه و قطع روابط ملّی رایگانه علاج قومیت دیدند، لهذا عموم علما متفقاً حکمی در تحریم اعانت‌قشون مسلح دولتین به هر قسم که باشد، از داد و ستد و استخدام و مزدوری وغیره، صادر شده، و در صورت تخلف به لزوم تبری مسلمین از مرتکب‌تصریح کردند.

فتوای تحریم اجناس خارجی

با ورود اجناس خارجی، صنایع داخلی ایران، مانند نساجی و کاغذ، درخطر افتاد. رویکرد مردم به تجمل‌گرایی و تبدیل جامعه ایران به جامعه‌ای‌مصرف‌گرا از یک سو، و ترویج مواد افیونی که چون موریانه روح غیرت وشادابی جامعه را تهدید می‌کرد از سوی دیگر، علمای اصفهان را بر آن داشت‌تا طی اعلامیه‌ای ماندگار در تاریخ استقلال اقتصادی کشور به مقابله با چنین‌معضل‌هایی برخیزند. این اعلامیه فتوای تحریم نبود، امّا نقش آن در استقلال‌اقتصادی و مبارزه با مظاهر غربی کم‌تر از فتوا نبود. آنان در این اعلامیه اعلان‌داشتند که قرارداد ما باید بر روی کاغذ ایرانی نوشته شود. حتی کفن مردگان‌از پارچه ایرانی باشد و لباس از پارچه غیر ایرانی نمی‌پوشند. همچنین تعهدکردند میهمانی ساده بر پا کنند و در میهمانی تشریفاتی شرکت نکنند. در همین‌اعلامیه به‌منظور مبارزه با مواد مخدّر اعلام داشتند که به اهل مواد مخدّراحترام نمی‌گزارند.

فتوای دفاع از لیبی و جهاد علیه اشغالگران ایتالیا

تاریخ فقه و فقاهت گواه این است که فتواهای مراجع و مجتهدان شیعه فقط‌برای دفاع از سرزمین‌های شیعه نبوده است. از منظر این عالمان هر جا که ندای«لااله‌الااللّه» برمی‌خیزد، حدود و ثغور سرزمین‌های اسلامی به شمار می‌رود.از این رو، به هنگام حمله دولت فاشیست ایتالیا به سرزمین لیبی، آخوندخراسانی و شیخ عبداللّه مازندرانی و شریعت اصفهانی در ۱۳۲۹ ِ فتوایی به‌شرح ذیل در دفاع از لیبی صادر کردند:
ای مؤمنان، شما باید بدانید که بنا به نظر همه مسلمانان و معتقدات مذهبی،جهاد بر ضد کافران واجب است. اکنون ارتش ایتالیا، طرابلس را اشغال کرده،مناطق مسکونی آن را از میان برده و مردان و زنان و کودکانشان را کشته‌است. وظیفه جهاد خود را در راه خدا انجام دهید و متحد گردید و از صرف‌مال خود در این راه دریغ نورزید. پیش از آن‌که خیلی دیر شود، خود رابرای دفاع آماده کنید.
آیت‌اللّه سیدمحمدکاظم یزدی نیز فتوایی بدین مضمون صادر کرد:
واجب است مسلمانان به دفاع از طرابلس در مقابل هجوم ایتالیا، و از ایران‌در قبال یورش روس، بپردازند.

فتوای حرمت پذیرش سِمَت دولتی در عراق

در زمان سلطه انگلستان بر عراق، کاکس بر آن شد تا با ورود عراقی‌ها درمناصب قدرت، خصوصاً شیعیان عراقی، به حکومت نامشروع انگلستان‌مشروعیت بخشد. آیت‌اللّه محمدمهدی خالصی در موضع‌گیری‌ای آگاهانه‌شیعیان را از پذیرفتن مناصب و مقام‌های دولتی و همکاری با مستشاران‌انگلیسی برحذر داشت. متن فتوای آیت‌اللّه خالصی بسیار کوتاه بود:
داخل شدن در پُست‌های دولتی حرام است و به‌مثابه همکاری با کافران‌می‌باشد.

فتوای قیام علیه اشغالگران انگلیس

استعمار انگلیس که با نیروهای اشغالگر خود بر سرزمین عراق تسلط‌داشت، بر آن شد تا با حرکتی فرمایشی سلطه خود را مشروعیت بخشد.آیت‌اللّه محمدتقی شیرازی در گام نخست در برابر انتخابات فرمایشی چنین‌فتوایی صادر کرد:
هیچ مسلمانی حق انتخاب و اختیار غیرمسلمان را برای حکومت و سلطنت برمسلمانان ندارد.
محمدتقی شیرازی، ۲۰ ربیع‌الثانی ۱۳۳۷ این فتوا خشم انگلیسی‌ها را برانگیخت، امّا زمانی انگلیسی‌ها خشمگین‌ترشدند که پسر آیت‌اللّه شیرازی با همکاری علمای دیگر با هدف مبارزه باقیمومت انگلستان و آزادسازی عراق و استفاده از راهکارهای قانونی،الجمیعه الاسلامیه را بنیان نهاد.
دستگیری و تبعید محمدرضا شیرازی، فرزند آیت‌اللّه شیرازی، و سایرعلما و تبعید آنان به هند، تهدیدهای آیت‌اللّه شیرازی را در پی داشت.انگلیسی‌ها از ترس، علمای تبعید شده را آزاد کردند، امّا آیت‌اللّه شیرازی که‌می‌دید با راه‌های قانونی و تشکّل‌های سیاسی نمی‌توان به سلطه اجانب پایان‌داد، فتوایی صادر کرد که مجوّز رسمی برای نهضت مسلحانه مردم عراق بود.این فتوا به فتوای دفاعیه مشهور گشت:
مطالبه حقوق بر عراقیان واجب است؛ و بر آنان است در ضمن‌درخواست‌های خویش رعایت آرامش و امنیت را بنمایند؛ و در صورتی که‌انگلستان از پذیرش درخواست‌هایشان خودداری ورزد، جایز است به قوه‌دفاعی متوسل شوند.
این فتوا سرآغاز نبردهای مسلحانه مردم برضدّ اشغالگران انگلیس به‌فرماندهی علما بود که منجر به انقلاب ۱۹۲۰ م شد.
حضرت آیت‌اللّه العظمی سیدابوالحسن اصفهانی از مراجع بزرگ شیعه‌است. وی جزو آن دسته از بزرگانی است که به خدمت امام زمان ـ عجل‌اللّه‌تعالی فرجه الشریف ـ شرفیاب شد. در پی شهادت فرزندش بر آن شد از مقام‌مرجعیت و زعامت کناره‌گیری کند و دَر خانه‌اش را به روی مردم ببندد، امّا بادستور امام زمان(ع) بار دیگر مقام مرجعیت را پی‌گرفت و دَرِ خانه‌اش را به‌روی دردمندان و محتاجان گشود.
آیت‌اللّه سیدابوالحسن اصفهانی که قبلاً «اعلان جهاد علیه انگلیس و فرانسه‌در زمان جنگ جهانی دوم و همراهی با مجاهدان شیعه و سنّی را صادر نموده‌بود و در انقلاب عراق همگام با میرزا محمدتقی شیرازی بود»، پس از تبعیدبه ایران و بازگشت به عراق و شنیدن این موضوع که انگلیس به بهانه حفظ‌پایگاه‌های خود در بصره بر آن است تا سلطه خود را بر عراق استمرار بخشد،اعلامیه‌ای بدین شرح صادر کرد:
بسم‌اللّه الرحمن الرحیم سلام بر همه برادران مسلمان و به خصوص برادران عراقی. وظیفه دینی برهمه مسلمانان لازم می‌دارد که در حفظ بیضه اسلام و بلاد اسلامی تا آن‌جا که‌قدرت دارند بکوشند و بر همه ما واجب و لازم است که سرزمین عراق را که‌مشاهد ائمه: و مراکز دینی ما در آن‌جا است، از تسلط کفّار حفظ نموده‌و از نوامیس دینی آن دفاع کنیم. من شما را بر این موضوع دعوت کرده،ترغیب می‌نمایم. خداوند ما و شما را برای خدمت به اسلام و مسلمین موفق‌فرماید.
ابوالحسن الموسوی الاصفهانی، ربیع‌الثانی ۱۳۶۰

فتوای شهید بودن کشته‌های استقلال عراق

نیروهای استقلال‌طلب عراق به رهبری آیت‌اللّه میرزا محمدتقی شیرازی‌علیه اشغالگران و استعمارگران انگلیس وضعیت تازه‌ای ایجاد کرده بودند. دراین میان، آیت‌اللّه کاشانی نقشی محوری در برانگیختن احساسات مردم ورؤسای قبایل و عشایر عراق داشت.
برانگیخته شدن احساسات مردم و رؤسای قبایل به درگیری مسلحانه وخونین میان آنان و نیروهای انگلیس انجامید. آیت‌اللّه کاشانی که در صف‌مقدّم مبارزان علیه استعمار پیر انگلیس قرار داشت، «برای توجه‌دادن بیش‌ترمردم به عظمت و قداست این قیام، فتوایی صادر کرد که به تأیید استادبزرگوارش میرزای شیرازی نیز رسید. طبق این فتوا کسی که در میدان جنگ بانیروی استعمار انگلیس کشته می‌گردید، شهید حساب می‌شد و نیازی به غُسل‌و کفن نداشت».

فتوای قیام برای حجاب

رضاخان با توطئه کشف حجاب و بر سر کردن کلاه فرنگی موجب‌اعتراض بزرگان و علمای وقت شد. در بسیاری از شهرها علما دستگیر و تبعیدمی‌شوند.
علما و مجتهدین مشهد همچون حاج‌آقا حسین قمی، سیدیونس اردبیلی ومیرزا محمد آقازاده جلسات متعددی برگزار می‌کنند و توطئه حجاب‌زدایی وموضوع اجباری شدن کلاه بین‌المللی و برپایی جشن‌ها و مجالسی همچون‌جشن مدرسه شاپور شیراز و جشن میدان جلالیه را مورد بحث و بررسی قرارمی‌دهند. در یکی از نشست‌ها که در منزل حاج‌آقا حسین قمی برگزار گردید،ایشان از اوضاع جاری مملکت و فشاری که بر اسلام ]وارد[ شده، به شدت‌متأثر و گریان می‌شوند و سپس می‌فرمایند:
امروز اسلام فدایی می‌خواهد. بر مردم است که قیام کنند.
متعاقب این فتوا و رویارویی حاج‌آقا حسین قمی و علمای دیگر، قیام‌های‌مردم آغاز می‌شود. در قیام مردم مشهد، معروف به قیام مسجد گوهرشاد،قزاق‌ها مردم‌ِ قیام‌کننده علیه رضاخان را به گلوله می‌بندند.
به گفته یک شاهد عینی، ۵۶ کامیون جنازه از مسجد بیرون بردند و حتی‌زخمیان را نیز همراه کشته‌شدگان در گودال دفن کردند.
پس از اعلان کشف حجاب به‌دست رضاخان و عمّال سرسپرده وی،حضرت آیت‌اللّه خوانساری شجاعانه در مقابل دولت فتوایی در ضرورت ووجوب حفظ حجاب بدین‌گونه صادر کرد:
حرمت کشف حجاب به نحوی که امروزه در پایتخت تداوم دارد، علاوه برآن‌که حرمت قطعیه دارد، از علمایی مثل صاحب جواهر ـاعلی‌اللّه‌مقامه ـکه اول‌متبحر در فقه است، بر آن دعوی ضروری دین شده است که منکرش‌کافر و نجس است و جلوگیری از آن هم از بابت نهی از منکر بر تمام افرادواجب است و تمام هم مقصر و مسؤولند در اِهمال نسبت به این فریضه.

فتوای شهیدبودن یاران امام خمینی

امام خمینی‌۱ در هجرت به سر می‌بُرد. ملّت ایران هر روز در تظاهرات‌میلیونی خود، تعدادی از جوانانشان را به پیشگاه خدا تقدیم می‌کردند. عمّال‌امریکا از بیم تأثیر و گسترش انقلاب ایران در ممالک همجوار، با تبلیغات‌مسموم برای بی‌اعتبار کردن انقلاب اسلامی کوشیدند. آنان تلقین می‌کردنداشخاصی که در ایران به نام اسلام جان خود را از دست می‌دهند، کارشان‌مشروع نیست.
آیت‌اللّه صدر با آگاهی از واقعیات، در مقابل تحریف واقعیت‌های‌انقلاب اسلامی مردانه ایستاد. ایشان نامه‌ای به امام خمینی؛ در پاریس نوشت‌و از قیام شکوهمندانه ملّت مسلمان به رهبری وی تجلیل کرد و با تمام اخلاص‌آمادگی خود را برای همکاری با رهبر انقلاب اعلام کرد و در نامه‌های‌دیگری از شاگردانش خواست خود را در اطاعت از امام خمینی فدا سازند. اوبه این اقدامات بسنده نکرد و چنین فتوا داد:
بسم‌اللّه الرحمن الرحیم اشخاصی که در ایران برای دفاع از اسلام و مسلمین قیام کرده و کشته‌می‌شوند، شهید هستند و خداوند آنان را با امام حسین(ع) در بهشت محشورمی‌گرداند؛ ان‌شاءاللّه.
سیدمحمدباقر صدر

فتوای حرمت ورود به حزب بعث

زمان بسیاری از طرح «بعثی کردن نظام آموزش و پرورش» حاکمان بعثی‌عراق نگذشته بود که به همه دست‌اندرکاران آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها ومدارس عالی تکلیف کردند که به حزب بپیوندند تا برنامه‌هایشان را در تمام‌سطوح آموزشی اجرا کنند. آیت‌اللّه صدر در مقام مرجعیت که یگانه‌پرچمدارمبارزه با حزب بعث بود، شجاعانه قدم پیش نهاد و با صدور فتوای تاریخی وحماسی خود وظیفه شرعی مردم را در قبال حزب بعث معین کرد:
بسم‌اللّه الرحمن الرحیم به اطلاع عموم مسلمانان می‌رساند که پیوستن به حزب بعث تحت هر عنوانی‌شرعاً حرام است و هرگونه همکاری با آن، به منزله یاری ظالم و کافر ودشمنی با اسلام و مسلمین است.
محمدباقر صدر

فتوای حرمت شرکت در نماز جماعت روحانیون وابسته به دولت عراق

وقتی فتوای آیت‌اللّه صدر مبنی بر تحریم همکاری و پیوستن به حزب‌بعث صادر و در همه‌جا پخش شد، حاکمان عراق دست به فریبکاری زده، دروسایل ارتباط جمعی، دینداری خود را به رخ مردم کشیدند. صدام حسین‌بارها در حال نماز و زیارت و اشک و زاری بر صفحه تلویزیون ظاهر شد.رهبر بیدار عراق این بار نیز آگاهانه و شجاعانه پا به میدان نهاد و با فتوای‌انقلابی خویش، نقشه شیطانی حزب بعث را در نصب امامان جماعت مساجد،حسینیه‌ها و حرم‌های مطهر ائمه نقش بر آب کرد:
بسم‌اللّه الرحمن الرحیم به‌اطلاع عموم مسلمانان عراقی می‌رساند که شرکت در نماز جماعت‌ِاشخاصی که مراجع مسلمین تعیین نکرده‌اند، از نظر شرع مقدس اسلام حرام‌است.
سیدمحمدباقر صدر

فتوای جهاد علیه عوامل حزب بعث عراق

با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، شوری دوباره در دل‌ها پدید آمد وآیت‌اللّه صدر با در نظر گرفتن این اوضاع، برای شکستن وحشت مردم و بسیج‌آنان در مقابله همه‌جانبه با حزب بعث، فرمان جهاد علیه حزب بعث را صادرکرد:
بسم‌اللّه الرحمن الرحیم بر همه ملّت مبارز و مسلمان عراق واجب کفایی است که به قیام مسلحانه علیه‌حزب بعث و سردمداران آن دست‌زنند و مسؤولان این حزب کافر را ترورکنند تا خود را از چنگال این دژخیمان خونخوار نجات دهند.
سیدمحمدباقر صدر

فتوای قتل سلمان رشدی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بیداری جهان اسلام، غرب با رقیبی‌جدّی در معادلات جهانی روبه‌رو گشت و بر آن شد که با شکستن قداست‌اسلام و ارزش‌های آن زمینه را برای حذف این رقیب و فروپاشی جهان اسلام‌مهیا سازد.
غرب در گام نخست نیازمند سنجش احساسات مسلمانان در برابر توهین به‌مقدسات بود.
اختصاص بودجه‌ای هنگفت برای نگارش رُمانی که به پیامبراسلام(ص)توهین کند، و اعلام آمادگی ناشران بزرگ غرب برای چاپ آن و کمپانی‌های‌بزرگ فیلم‌سازی برای ساختن فیلمی بر اساس این رُمان، بیانگر آغاز حرکتی‌خطرناک و توهین‌آمیز به مقدسات در عرصه هنر، شعر، قصه و فیلم بود.
سلمان رشدی با نگارش رمان توهین‌آمیز آیات شیطانی نوک پیکان این‌تهاجم به شمار می‌رفت که فتوای حضرت امام؛ از تهاجم فرهنگی آن‌جلوگیری کرد.
با جرأت می‌توان گفت که فتوای حضرت امام با در نظر گرفتن موقعیت‌زمانی و مکانی و ساختار بین‌المللی، با هیچ‌یک از فتواهای بزرگ قابل مقایسه‌نیست. متن فتوای حضرت امام که در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۶۷/ ۷ رجب ۱۴۰۹صادرشد، بدین شرح است:
باسمه تعالی انّاللّه و انّا اءلیه راجعون به‌اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‌رسانم، مؤلف کتاب آیات شیطانی‌که علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین‌ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می‌باشند. از مسلمانان غیورمی‌خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آن‌ها را اعدام نمایند تادیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید. و هر کس در این‌راه کشته شود، شهید است؛ اِن‌شاءاللّه.
ضمناً اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد، ولی خود قدرت اعدام او راندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد.
والسلام علیکم و رحمه‌اللّه و برکاته روح‌اللّه الموسوی الخمینی

فردای فقاهت

خط فقاهت همان خط خدامحوران و قانون موحدان است که همچنان پایاو پویا سینة تاریخ را خواهد شکافت و به فراخور زمان و با توجه به‌پیشرفت‌های علمی و به میدان آمدن موضوعات نو، احکام مناسبی را با تکیه‌بر منابع پایان‌ناپذیر فقه استنباط و استخراج خواهد کرد و همچنان مشعل‌داربشر تا ظهور امام زمان ـ عجل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ خواهد بود.
می‌توان گفت حتی در چنین عصری گنجینة فقه ناگفته‌های بسیاری دارد که‌زمان و مکان از درک واقعی آن‌ها عاجز است. این جوشش درونی در وهلةنخست به استعدادِ ذاتی‌ِ فقه، و در مرحلة دوم به ژرف‌اندیشی فقیهان و عالمان‌بازمی‌گردد که دَیْن خود را به بشر ادا می‌کنند.
از آن جا که این جریان پوینده و روشنگر مخالفانی سرسخت رابرمی‌انگیزد، معصومان: دو وظیفه را برای مقابله با آن‌ها ترسیم کرده‌اند؛یکی برای مردم و دیگری برای علما.
مردم را به ژرف‌نگری و هوشیاری درگرفتن مبانی دینی خود، به‌دلیل دور ماندن از مثلّث‌ِ زور و زر و تزویرفراخوانده‌اند:
بنگرید که دانش خویش را از چه کسی می‌گیرید. به درستی‌که در هر زمان درمیان اهل‌بیت کسانی هستند که ]مردم را[ از تحریف غلات و برچسب‌دروغگویان و تفسیر جاهلان دور می‌سازند.
از سوی دیگر، فقیهان و عالمان را به ظاهر کردن دین خود در هنگام بروزبدعت‌ها دعوت کرده‌اند:
آن زمان که بدعت‌ها در امت من آشکار شود، بر عالمان است تا علم خود راآشکار سازند. و اگر از ظاهر کردن حقیقت پرهیز کنند، لعنت خداوندگریبان‌گیر آنان خواهد شد.
مردم چون پیشینیان، نه خود را بی‌نیاز از نظر عالمان و فقیهان می‌دانند و نه‌عالمان و فقیهان در برابر بدعت‌گذاران سکوت خواهند کرد.
این عالمان و فقیهانند که مرز بین «بدعت» و «نوآوری» را مشخص می‌کنندو بر نوآوری‌ای که از متن دین و آموزه‌های دینی برخاسته مُهر تأیید زده،درتلاش برای منطبق کردن جامعه با فرهنگ ناب شیعه همگام زمان پیش‌خواهند رفت تا روزی که خورشید عالم تاب حضرت مهدی(ع)، با ظهورش‌جبهة کفر و الحاد و التقاط را به دیار عدم رهسپار سازد.

منابع و مآخذ

ـــ ابراهیم‌زاده، حسن و عابدی، محمد: پیکار با منکر، ستاد احیای امر به معروف و نهی‌از منکر، معروف، 1376.
ـــ اصغری‌نژاد، محمد: سیدابوالحسن اصفهانی، شکوه مرجعیت، مرکز چاپ و نشرسازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1373.
ـــ اصغری‌نژاد، محمد: محمدمهدی خالصی، خصم استعمار، مرکز چاپ و نشرسازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1373.
ـــ اصغری‌نژاد، محمد: میرزامحمدتقی شیرازی، سروش استقلال، مرکز چاپ و نشرسازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1373.
ـــ آصفی، محمدمهدی: تاریخ فقه شیعه، عبدالرضا محمد حسین‌زاده، انتشارات قدس،قم، 1372.
ـــ آیتی، محمدابراهیم: تاریخ پیامبر اسلام، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه‌تهران،چاپ چهارم، 1366.
ـــ ایدرم، حسن: سیدمحمدتقی خوانساری، بر چشمه‌ساران حضور، مرکز چاپ ونشر سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1373.
ـــ پورامینی، محمدباقر: حاج‌آقا حسین قمی، قامت قیام، مرکز چاپ و نشر سازمان‌تبلیغات اسلامی، تهران، 1373.
ـــ جعفری، محمدتقی: منابع فقه، انتشارات نور، چاپ دوم، 1360.
ـــ جمعی از علما و روحانیون:بحثی دربارهٔ مرجعیت و روحانیت، شرکت سهامی‌انتشار.
ـــ حکیمی، محمدرضا: الحیاه، احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوم،1376.
ـــ حکیمی، محمدرضا: دانش مسلمین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، 1368.
ـــ روزنامه جمهوری، صحیفه حوزه، ویژه نامه شهید صدر، 1379.
ـــ سبحانی، جعفر: فروغ ابدیت، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1370.
ـــ سماک امانی، محمدرضا: آخوند خراسانی، آفتاب نیمه شب، مرکز چاپ و نشرسازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1373.
ـــ سید رضی: نهج البلاغه، محمد دشتی، دفتر نشر الهادی، قم، چاپ دوم، 1379.
ـــ سیدکباری، سیدعلی‌رضا: تاریخ حوزه‌های علمیه شیعه، مؤسسه انتشارات امیرکبیر،تهران، 1378.
ـــ سیدکباری، سیدعلی‌رضا: سیدعبدالحسین لاری، پیشوای تنگستان، مرکز چاپ ونشر سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، زمستان 1372.
ـــ شهابی، محمود: ادوار فقه، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،تهران، چاپ دوم، 1366.
ـــ شیخ حر عاملی: وسائل‌الشیعه، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
ـــ شیخ طوسی: اختیار معرفه‌الرجال، دانشگاه مشهد، 1348.
ـــ شیخ طوسی: الغیبه، تحقیق الشیخ عباداللّه الطهرانی، الشیخ علی احمد ناصح، مؤسسه‌المعارف الاسلامیه، قم.
ـــ شیخ طوسی: الفهرست، منشورات الشریف الرضی، قم.
ـــ شیخ طوسی: تهذیب‌الاحکام، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، نجف اشرف.
ـــ صحیفه امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378.
ـــ طبرسی: احتجاج، مؤسسه اهل بیت، بیروت.
ـــ عبیری، عباس: حاج‌آقا نوراللّه اصفهانی، ستاره اصفهان، مرکز چاپ و نشر سازمان‌تبلیغات اسلامی، تهران، 1374.
ـــ فلاح‌زاده، محمدحسین: آموزش فقه، الهادی، قم، چاپ هشتم، 1378.
ـــ قرآن کریم.
ـــ کلینی: الاصول من الکافی، دارالعجب و دارالتعارف، بیروت، چاپ چهارم.
ـــ گرجی، ابوالقاسم: تحول علم اصول، واحد تحقیقات اسلامی، بنیاد بعثت، تهران،1361.
ـــ گلی‌زواره، غلام‌رضا: میرزامسیح مجاهد و فتوای شرف، مرکز انتشارات دفترتبلیغات اسلامی، قم، 1376.
ـــ مجلسی، محمدباقر: بحارالانوار، دارالکتب‌الاسلامیه.
ـــ مجله نور علم، شماره هفتم و هشتم.
ـــ محمدی، علی: آیت‌اللّه کاشانی، رایت استقلال، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات‌اسلامی، تهران، 1373.
ـــ مطهری، مرتضی: آشنایی با علوم اسلامی، انتشارات صدرا.
ـــ موسوی خمینی، سیدروح‌اللّه:تحریرالوسیله، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ‌چهاردهم، 1376.
ـــ موسوی خمینی، سید روح‌اللّه:توضیح‌المسائل، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات‌اسلامی، تهران، 1369.
ـــ موسوی خمینی، سید روح‌اللّه: صحیفه نور، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ‌و ارشاد اسلامی.
ـــ میرخندان، سیدحمید: سیدمحمد مجاهد، پیشاهنگ جهاد، مرکز چاپ و نشر سازمان‌تبلیغات اسلامی، تهران، ۱۳۷۳. چاپ‌چهاردهم، ۱۳۷۶.
ـــ موسوی خمینی، سید روح‌اللّه:توضیح‌المسائل، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات‌اسلامی، تهران، ۱۳۶۹.
ـــ موسوی خمینی، سید روح‌اللّه: صحیفه نور، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ‌و ارشاد اسلامی.
ـــ میرخندان، سیدحمید: سیدمحمد مجاهد، پیشاهنگ جهاد، مرکز چاپ و نشر سازمان‌تبلیغات اسلامی، تهران، ۱۳۷۳.
ـــHen y camp ell Black:Black's law Dictiona y west pu lishing co 1990.