فرهنگ مصادیق:پیامبر و تعدد زوجات دراسلام
محتویات
مقدمه
اشاره: در ادامه مباحث قبلی، در این شماره نیز به مواردی دیگر از اشکالات نویسندگان غربی و مخالفان مکتب محمدی (ص). پرداخته و آنها را پاسخ میگوییم.
از آن جا که قوانین اسلام، مطابق با وجدان و ناموس خلقت و برخاسته از فطرت انسانی است، میتواند نیازهای فردی و اجتماعی بشر را در تمام عصر، تأمین نماید. لیکن مستشرقان و ملحدان بی انصاف همواره سعی کرده و میکنند تا از راههای گوناگون شبهاتی را وارد نموده و این آیین مقدس را زیر سؤال ببرند.
ما در بحث نبوت خاصه سعی داریم برخی از مهمترین شبهات آنان را بیاوریم و پاسخ مناسب بدهیم تا کسانی که اطلاعات کافی دربارهٔ اسلام ندارند، تحت تأثیر این نوع شبهات واقع نشوند.
میگویند: اسلام با تجویز تعدّد زوجات، قلوب قشر عظیمی از بانوان را جریحه دار کرده و محیط آرام زندگی خانوادگی را متشنّج نموده است، زیرا زن با وجود «هوو»، حس محبت را به خشونت و انتقام تبدیل میکند، در صورتی که مسیحیت با حرام کردن بیش از یک زن برای مرد، باعث تشدید محبت و انسجام خانوادگی شده است.
پاسخ به این اشکال، مقدماتی را میطلبد
۱ - اصل ازدواج از لوازم تفکیک ناپذیر حیات انسانها و بقای نسل آنها به شمار میرود و اصولاً آرامش زندگی بدان بستگی دارد. از همه مهم تر، حفظ اصالت اخلاق و ارزشهای متعالی انسانی و جلوگیری از انواع انحرافات جنسی، بر پایه ازدواج استوار است. در نگاه بنیان گذار اسلام، بنایی مقدس تر و محبوب تر از پیوند زناشویی نیست؛ چنان که خانهای مبغوض تر از منزلی نیست که طلاق در آن واقع شده باشد.
۲ - در آیین اسلام، رهبانیت و عزوبت وجود ندارد. بعضی از نویسندگان بر این باورند که رهبانیت در جوامع مسیحی، پس از قرن سوم شیوع یافته است؛[۱]. ولی نباید نادیده گرفت رهبانیتی که حضرت مسیح (ع). آن را ترویج کرده، با گذشت زمان - مانند سایر دستورات ایشان - تحریف یا تغییر نموده است. قرآن میفرماید: «وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا؛[۲]. در دلهای آنان رأفت و رحمت و رهبانیتی افکندیم که آن را ساخته بودند و ما بر آنها ننوشته بودیم»
این آیه، دو نوع تفسیر دارد: مطابق تفسیر اول، نوعی رهبانیت و زهد در آیین مسیح بوده است، ولی آن چه پیروان مسیح بعد از وی به وجود آوردند، یک نوع بدعت است. مطابق تفسیر دوم، رهبانیت مسیح همان زهد و بی رغبتی وی به دنیا بوده و بس. البته تفسیر اول مقبول تر و مشهورتر است، زیرا علت پیشرفت رهبانیت انحرافی در آیین مسیح، سوء برداشتی بوده که از شخصیت استثنایی حضرت مسیح شده و در پی آن، مفاسد اخلاقی و اجتماعی به وجود آمده است.
۲ - رهبانیت، اساس انحرافات اخلاقی، تنبلی، بدبینی، غرور و خودبرتربینی میباشد. رهبانیت با ترک ازدواج است که عقدههای روانی تولید میکند. ما منکر آن نیستیم که راهب و راهبههای مسیحی خدمات ارزندهای دارند؛ مانند: پرستاری از بیماران صعب العلاج؛ ولی در این نکته نباید تردید کرد که بعضی از دیرها و صومعهها کانون فحشا شدهاند.[۳].
حضرت عیسی (ع). مطابق حکمت الهی و مقتضیات آن زمان، شخصاً همسری انتخاب نکرد و تجرّد را بر تأهّل و رهبانیت را بر اجتماعی زیستن ترجیح داد. همین امر زمینه سوء برداشت و پیشرفت رهبانیت را فراهم کرد؛ چنان که در انجیل متی میخوانیم: «و هر که به خاطر اسم من خانهها یا برادران و یا خواهران یا پدر و مادر یا زن و فرزندان و یا زمینها را ترک کرد، صد چندان خواهد یافت و وارث حیات جاودانی خواهد شد»[۴].
در همین کتاب، در پاسخ جوانی که راه حیات جاودانی را از او میطلبید، میگوید: اگر میخواهی کامل شوی، برو مایملک خود را بفروش و به فقرا بده که در آسمان گنجی خواهی داشت، آن گاه بیا و از من تبعیت کن.[۵].
به همین دلیل است که قرآن کریم امت اسلامی را یک امت معتدل توصیف میکند و آن را با وصف «لا شرقیه و لا غربیه» معرفی میکند و پیامبر (ص). نیز تصریح میکند: رهبانیت و عزوبت، بر خلاف آیین اسلام و بلکه در تضاد با فطرت انسان است، چرا که خدای حکیم غرایزی در نهاد انسان و حیوان خلق کرده که باید در حد معقول و طبیعی از آن بهره مند شود. حیوان به حکم جبر غریزی در محدوده طبیعی از آن استفاده میکند، ولی انسان به یمن اختیار و آزادی، ممکن است افراط و تفریط کند؛ اسلام با احکام و دستورات ویژهای، او را به اعتدال دعوت میکند.
۳ - پیامبران الهی در هر زمان و مکان و قوم و ملتی که قرار میگرفتند، احکام مقطعی و دستورات ابدی داشتند. بسا به دلیل مصالحی، حلال واقعی را به گونه موقت برای مجازات قومی، حرام میکردند. ازدواج نکردن شخص حضرت عیسی (ع). که یک عمل استثنایی است، حکمتهای ظاهری و پنهانی زیادی دارد. اولاً: شکی نیست که عیسی بن مریم (ع). بدون پدر به دنیا آمده است و فرشته وحی پس از تمثّل به شکل جوانی زیبا نوید باردار شدن حضرت مریم (س). را داده است. بدین دلیل ممکن است حضرت مسیح (ع). یا نیازی به غریزه جنسی نداشته و یا در حد بسیار ضعیفی بوده که نیازمند همسر نبوده است، چرا که هر مولودی مطابق حکمت عالی و نظام احسن، خصلتهای مادی و معنوی را از پدر و مادر خود به ارث میبرد و به حکم وراثت، انسانها در ضعف و قوّت غرایز، متفاوت میشوند.
از سوی دیگر، کمبود ضعف جنسی و سایر جهات حیوانی، نقصی برای پیامبر محسوب نمیشود. صحیح است که اگر پیامبری خواجه یا فلج باشد و یا بیماری مسری و مزمنی در او دیده شود، نمیتواند پیامبر باشد، ولی ضعف غریزی و عدم نیاز به همسر در افراد زیادی دیده میشود و غالباً بر اثر وراثت، اختلالات عصبی و ترشح هورمونهای زنانگی یا مردانگی ایجاد میشود؛ چنین افرادی بسا ممکن است از نظر انسانی متعالی باشند. مضاف بر این اگر حضرت عیسی ازدواج میکرد و اولادی به وجود میآورد، بنی اسرائیل گرفتار ضلالت بیشتری میشدند؛ فرزند عیسی را پسر و یا نوه خدا یا مولود جبرائیل تلقی میکردند؛ چنان که این شایعات دربارهٔ ایشان و سایر پیامبران اتفاق افتاده است. بعضی عزیر را پسر خدا خواندند و برخی مسیح را و جمعی عیسی و مریم را تا سر خدایی پرستیدند و در حق آنان غلو کردند.
۴ - حکمت دیگر این است که چون فلسفه بعثت حضرت عیسی در پی افراط کاری بنی اسرائیل در ماده گرایی و گوساله پرستی بود، رسالت جدید جز با زهد و ترک نسبی دنیا و زرق و برق آن، نمیتوانست اصلاح و تعدیل به وجود آورد؛ چنان که در قرآن میخوانیم: حضرت موسی (ع). یک ماه مأموریت پیدا کرد به کوه طور برود، اما زمانی که ده روز بر مأموریتش افزوده شد شیطان، سامری را وسوسه کرد تا گوسالهای بسازد و بنی اسرائیل را به پرستش آن دعوت کند. هنگامی که حضرت موسی (ع). برگشت، شدیداً عصبانی شد و برادرش هارون را عتاب کرد. سپس به جرم طغیان و سرکشی غیر منتظره، بر آنها فرض شد که توبهای خونین و بی سابقه انجام دهند: «وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ؛[۶]. موسی به قومش گفت: شما با گوساله پرستی به خویش ستم روا داشتید، پس به سوی خدا بازگردید و یک دیگر را بکشید»
این امر یک حکم استثنایی و موقّت بود که در آن زمان برای جمعی از پیروان موسی صادر گردید و از آن پس، توبه همان ندامت واقعی و جبران مفاسد انجام شده اعلام گردید.
۵ - اسلام یک آیین معتدل در تمام زمینه هاست. قرآن میفرماید: «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا؛[۷]. شما را یک امت وسط و میانه رو قرار دادیم تا الگو و شاهدی برای مردم جهان باشید و رسول اکرم شاهد و سرمشق برای شما باشد». در واقع اعتدال به مثابه یک استراتژی و خط مشی کلی آیین محمدی است که باید در تمام اصول اعتقادی و فروعات دینی و شیوههای اخلاقی و رفتاری انسان، ساری و جاری باشد. اسلام نه افراط در گرایشهای معنوی دارد و نه تفریط در امور مادی»[۸].
با روشن شدن این مطالب، اینک به اصل پاسخ بر میگردیم.
تعدّد زوجات در میان ملتها
چند همسری اختصاص به اسلام ندارد. اسلام در گام اول، بر تک همسری تأکید کرده است. قرآن میفرماید: «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً؛[۹]. اگر خوف آن دارید که میان همسران عدالت را مراعات نکنید، به یک زن بسنده کنید»، ولی در مورد سایر بانوان (غیر یتیم). اگر حکمت و ضرورت فردی و اجتماعی ایجاب کند و تمکین مالی دارید، میتوانید تا چهار زن انتخاب نمایید.
پیش از ظهور اسلام، تعدّد زوجات در میان ملتهای عرب و عجم و هند و چین معمول بوده و در بعضی از مناطق، مردها چندین همسر داشتند، اسلام آمد و اعتدال را در میان آنها برقرار نمود؛ نه مانند مسیحیت تک همسری را واجب نمود و نه مثل احکام سایر ملل، زنهای بی حد و حساب را تجویز کرد، بلکه در گام اول، بر تک همسری تأکید نمود و صورت ضرورت و داشتن امکانات مالی و بلوغ عقلانی، تا چهار زن را مجاز دانست نه واجب (دقت کنید)..
شاید این سؤال به ذهن بسیاری خطور کند که چرا اسلام گرفتن چهار زن را مجاز شمرده، در حالی که نارضایتی همسر اول را در پی دارد؟ این دو چگونه با هم سازگارند؟
در پاسخ میگوییم: ناراحت شدن زن اول دلیلی بر تعطیل کردن قانون جواز تعدّد زوجات نمیشود؛ هم چنان که ناراحت شدن یکی از طرفین دعوا که محکوم شده، موجب تعطیلی دستگاه قضایی نمیگردد. ضمن این که زنهای دوم و سوم از داشتن هوو ناراحت نمیشوند، بلکه ناراحتی آنها به این دلیل است که با چشم خود بی عدالتی مردان هوس باز و ستم گر را مشاهده کرده و میکنند؛ چنان که برخی از مردها پس از گرفتن زن دوم، در کمال بی رحمی و سنگ دلی، همسر اول را با فرزندان خود به کلی رها ساخته و حق و حقوق آنان را ظالمانه پایمال کردهاند و باعث بیماری زن اول و آوارگی اعضای خانواده شدهاند.
در مقابل، برخی دیگر از مردانِ با ایمان و منصف هستند که عدالت را در میان همسران خود رعایت کرده و میکنند و زن هایشان با کمال صمیمیت در کنار هم به زندگی ادامه میدهند. کسانی هم هستند که یک زن بیشتر ندارند و همواره از ناسازگاری مینالند و علت اصلی، عدم آشنایی با وظایف اسلامی یا عمل نکردن به آنهاست. به قول شاعر:
وظیفه زن و مرد ای حکیم دانی چیست؟
یکی است کشتی و آن دیگری است کشتی بان
چو ناخداست خردمند و کشتی اش محکم
دگر چه باک ز امواج و ورطه طوفان
میگویند: رواج چند همسری به انحطاط مقام نوع زن و کاستن از ارزش او منجر میشود. میگوییم: تعدّد زوجات نه تنها باعث تنزل مقام زن نمیشود، بلکه ارزش و موقعیت اش را نیز بالا میبرد، زیرا متاعی که خریدارش بیشتر باشد کم یاب تر و طبیعتاً ارزش مندتر میگردد. بدیهی است اگر بانوان بی شوهر در جامعه کمتر یافت شوند ارزش زنها بالا میرود، در مقابل اگر بانوان بی سرپرست و دختران بی همسر در جامعه زیاد باشند، بی گمان ارزش وجودی آنها کاسته میشود.
جای بسیار شگفتی است که منتسکیو مینویسد: «تعدّد زوجات نتایج بد دیگری هم دارد و آن این است که رسم عشق بازی مستهجن و مخالف طبیعت را میآموزد و رواج میدهد، زیرا در عرصه شهوت رانی هر میلی که از حدود معیّن خارج گردید باعث کارهای بی قاعده دیگر میشود. وقتی در اسلانبول برای خلع سلطان احمد شورش کردند و او را از تخت سلطنت پایین آوردند، در تمام حرم سرای این پادشاه یک زن جوان وجود نداشت، چه او با عشق بازیهای مخالف طبیعت، روزگار خود را میگذرانید»[۱۰].
هدف نویسنده از عشق بازی بر خلاف طبیعت، انحراف جنسی و به پسران و مردان پرداختن است و این چه ارتباطی با تعدّد زوجات اسلامی دارد؟ اگر این پادشاه منحرف از لحظه جوانی با دختری ازدواج کرده بود، احتمالاً چنین انحرافی پیدا نمیکرد. مضاف بر این که آیا سلطان ترکیه که در حرم سراها با پسران سر و کار داشته، به جرم جواز چند همسری اسلام بوده است و یا مولود سوء تربیت و انحراف جنسی اوست؟ اگر کسی بگوید گرایش به هم جنس بازی ممکن است زاده اکتفا کردن به یک همسر و یا زن باشد، به عقل شیطانی و سفسطه نزدیک تر میباشد، نه چند همسری که خود نشانه گریز از اندیشه هم جنس بازی تلقی میگردد.
وانگهی، همان گونه که گفتیم، شارع مقدس تعدّد زوجات را بر مردها واجب نکرده، بلکه جواز آن را هم موقوف بر رعایت عدالت و مساوات حقوقی میان همسران نموده است. از جانب دیگر، بسا یک قانون در جای گاه خود مستلزم مصالح و منافعی باشد ولی هنگامی که به دست مردم ناصالح افتاد از آن سوء استفاده کنند و مفسده انگیز شود، چرا که اسلام مجموعهای از عقاید، احکام و اخلاقیات است که همه آنها به هم پیوسته و مرتبط است؛ همچون دارو و معجون را میماند که پزشک متخصص تجویز میکند ولی در به کار بردن آن، شرایطی راگوشزد مینماید. حال اگر مریض داروها را طبق شرایط استفاده نکرد، نمیتوان پزشک و داروساز را مقصر دانست؛ بلکه خود مریض گناه کار است.
دستورات اسلام بر اساس حکمت استوار است. ممکن است برای بعضی از افراد داشتن چند همسر، سودمند و برای جمعی که شرایط لازم را ندارند، مضر باشد، ولی این گناهِ قانون نیست؛ گناه کسانی است که قانون را نادیده میگیرند. قرآن میفرماید: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا؛[۱۱]. از قرآن چیزهایی فرو فرستادیم که برای مؤمنان شفابخش و رحمت است، ولی برای ظالمان جز ضرر و زیان روز افزون نتیجهای ندارد». علت خسران و زیان ظالمان به دلیل ظالم بودن و عمل نکردن به دستورات الهی است نه این که آیات قرآن باعث شده باشد که آنان به ظلم بگرایند. به قول مرحوم شیخ بهایی:
مثنوی او چو قرآنِ مدلّ
هادی بعضیّ و بعضی را مُضِلّ
یکی از دوستان فاضل میگفت: چرا اسلام اجازه میدهد که ولیّ دختری طفل نابالغ خود را به عقد ازدواج دیگری درآورد، با این که هنوز مصالح و مفاسد خویش را نمیفهمد؟ در پاسخ گفتم: اولاً: اگر ولیّ دختر انسانی عاقل و حکیم باشد، هرگز چنین کاری را نمیکند، مگر این که مصلحت واقعی دختر و پسر در آن باشد و به حکم ضرورت این عمل را انجام دهد. در ثانی: به فرض این که دختر و پسر بعد از بلوغ عقلانی، یک دیگر را نپسندند، میتوانند عقد را فسخ کنند. ثالثاً: جهل و نادانی ولیّ دختر و یا شخص دوشیزه را نباید به حساب احکام خدا گذاشت، چرا که به قول مولوی:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست در مسلمانی ماست[۱۲].
در زندگیهای زناشویی نیز از این نوع نگرانیها و نارضایتیها پیش میآید. مکرّر اتفاق افتاده که دوشیزهای با اختیار و انتخاب خود همسری را برگزیده، اما به دلیل ساده اندیشی و نادانی در انتخاب، پس از چندی کارش به طلاق و نزاع کشیده شده است.
بر این اساس آیا میتوانیم بگوییم ازدواج با حفظ آزادی و انتخاب دختر و پسر، قانون درستی نمیباشد؟ وانگهی، مگر اسلام کسی را مجبور کرده از ولایت خود بدون دلیل استفاده کند و دخترش را پیش از سن بلوغ به ازدواج کسی درآورد. این گونه مجوزّها منحصر در ضرورتها و از کف رفتن فرصت هاست؛ مانند این که در بعضی از عشایر ایران رسم است که اگر قتلی بین دو عشیره اتفاق افتاد، فقط با ازدواج یک دختر از طایفه مقتول با طایفه قاتل، نزاع و خون ریزی تمام میشود. در چنین مواقعی پدر دختر از ولایت خویش استفاده میکند و دختر صغیر خود را به عقد پسر یکی از افراد طایفه مقتول در میآورد.
ریشههای تاریخی تعدّد زوجات
تعدّد زوجات، صرف نظر از نیاز طبیعی و ضرورت اجتماعی، اصولاً در تمام ادیان الهی و جوامع بشری بوده است. بر خلاف پندار برخی از نویسندگان غربی، این موضوع مولود قدرت مردان و ضعف جسمانی بانوان نبوده و نیست؛ چنان که پدر شاهی و پدرسالاری نیز آن را به وجود نیاورده است. خنده دارتر از اینها نظریه کسانی است که گمان کردهاند چند همسری زاده جهات جغرافیایی و مخصوص مناطق گرم سیری است. «منتسکیو» و «گوستاولوبون» اصرار زیادی دارند تا علل جغرافیایی و آب و هوا را در گزینش چند همسری دخیل بدانند.
گوستاولوبون مینویسد: «رسم مذکور (تعدّد زوجات). فقط بر اثر آب و هوای مشرق و نتیجه خصایص نژادی و علل و اسباب دیگری است، نه آن که مذهب آن را آورده باشد»[۱۳].
منتسکیو نیز مینویسد: «در کشورهایی که دارای آب و هوای گرم است، زنها در سنین هشت، نه و ده سالگی بالغ میباشند و بعد از این که شوهر کردند بارور میشوند. پریدو در شرح حال پیغمبر اسلامی میگوید: آن حضرت در پنج سالگی، خدیجه را به حباله نکاح درآورد و در هشت سالگی با وی هم خوابه شد. این است که زنهای کشورهای گرم سیر در بیست سالگی پیر میشوند. بنابراین قانون منع تعدّد زوجات در اروپا و مجاز کردن این عمل در آسیا، به مقتضای آب و هواست»[۱۴].
بدیهی است که این توجیه درست نیست، زیرا رسم تعدّد زوجات، منحصر به مناطق گرم سیر نبوده است؛ در ایران با این که آب و هوایی معتدل دارد، پیش از اسلام، تعدّد زوجات معمول بوده است. بنابراین سخن منتسکیو ادعایی گزاف است. گزافه تر از آن، ازدواج پیامبر در هشت سالگی است. در صورتی که به اتفاق مورّخان و مستشرقان، آن حضرت در ۲۵ سالگی با خدیجه چهل ساله ازدواج کرده است.
وانگهی، چرا مردم مشرق زمین همان راه و رسم مردم مغرب زمین را در قرون وسطی و قرون جدید در پیش نگرفتند و به جای چند همسرگزینی به فحشا و زن بازی نپرداختند، زیرا به قول گوستاولوبون، در مغرب زمین تک همسری فقط در کتابهای قانون درج است و در معاشرت با جنس مخالف از آن خبری نیست. به قول شهید مطهری: «آنهایی که تعدّد زوجات را برای شرقیها یک گناه نابخشودنی میشمارند و احیاناً آب و هوای مشرق زمین را بسترساز این عملِ به اصطلاح غیر انسانی میدانند و بر این باورند که آب و هوای سرزمین اروپا به هیچ وجه اجازه بی وفایی به زن و تخطی از تک همسری را نمیدهد»[۱۵]. پس چگونه است که آن آب و هوا روابط نامشروع با زنان و دختران را تجویز کرده است.
اصولاً در طبیعت مردها تمایل به چند همسری وجود دارد، ولی اکثر آنان مصلحت خود را در تک همسری میدانند و برخی هم امکاناتشان ایجاب نمیکند چند همسر داشته باشند وگرنه این امر یک حقیقتی است که متفکران غربی بدان اعتراف کردهاند.
ویل دورانت مینویسد: «مرد ذاتاً طبیعت چند همسری دارد، ولی طبیعت زن تمایل به چند همسری ندارد؛ بلکه به تک همسری علاقه مند است».[۱۶]. آرتورشوپنهاور تحت عنوان «سخنی چند با بانوان» مینویسد: قانون ازدواج در اروپا که مردان را وادار میکند به یک زن اکتفا کنند، بنیانی نامعقول و فاسد دارد. در سراسر اروپا زنان بی شوهر فراوانند و حتی عدهای از آنها تا آخر عمر در حالت گرفتاری یا عقدههای روحی و امراض روانی به سر میبرند و تعداد زیادی از آنان به فحشا و بی عفتی آلوده میشوند.
دکتر گوستاولوبون مینویسد: «این مسخره است که به قانون تعدّد زوجات بشود انتقاد کرد... ما مردم اروپا، آمریکا و غربیها عملا قائل به تعدّد زوجات هستیم... آیا این کارِ سالوسانه و زناهای نامشروعِ ما غربیها و اروپاییها از عمل رسمی و قانونی مسلمانها که با راحتی ضمیر و وجدان، تعدّد زوجات را قانونی شمرده و در صورت نیاز با زنی دیگر رابطه همسری مشروع برقرار میسازند، بدتر نیست؛ خواهش میکنیم سعی کنید در جواب از وجدان خود کمک بگیرید. آیا کار ما که سراسر خیانت و فساد و موجب تکثیر فحشا و تزلزل ارکان اجتماع است، شایسته منع و تقبیح است یا دستور شرع مقدس اسلام!؟[۱۷].
آری، اسلام قانون چند همسری را برخلاف چند شوهری به کلی لغو و نسخ نکرده، بلکه مقیّد و محدود به قیود و شرایطی ساخته است، چون در ادیان پیشین این قانون، رایج بوده است. به گفته ویل دورانت: «علمای مسیحی در قرون وسطی چنین تصور میکردند که تعدّد زوجات از ابتکارات پیامبر اسلام است، در صورتی که چنین نیست؛ چنان که دیدیم در اجتماعات ابتدایی، جریان چند همسری مطابق وضع آنها بوده است»[۱۸].
اعترافات دانشمندان دربارهٔ چند همسری
۱). گوستاولوبون مینویسد: «در اروپا هیچ یک از رسوم مشرقیها به اندازه تعدّد زوجات بد معرفی نشده و دربارهٔ هیچ رسمی هم این قدر نظر اروپا به خطا نرفته است. نویسندگان اروپا تعدّد زوجات را شالوده مذهب اسلام دانسته و در انتشار دیانت اسلام و تنزّل و انحطاط ملل شرقی، آن را علت العلل قرار دادهاند... ولی تصور مزبور از جمله تصوراتی است که هیچ مدرک و اساسی بر آن نیست. اگر خوانندگان برای مدت کوتاهی تعصبات اروپایی را از خود دور نمایند تصدیق خواهند کرد که رسم تعدّد زوجات برای نظام اجتماعی شرق، یک رسم عمده است... و در نتیجه همین رسم است که در مشرق [زمین ]، اعزاز و اکرام زن بیش از اروپاست... رسم تعدّد زوجات ابداً مربوط به اسلام نیست، چه قبل از اسلام هم رسم مذکور در میان تمام اقوام شرقی از یهود، ایرانی، عرب و غیره شایع بوده است»[۱۹].
۲). کریستین سن مینویسد: «اصل تعدّد زوجات، اساس تشکیل خانواده در ایران به شمار میرفت. در قدیم، تعداد زنانی که مرد میتوانست داشته باشد به نسبتِ استطاعت او بود»[۲۰].
۳). سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی ایران مینویسد: «شماره زنانی که مرد میتوانست بگیرد، نامحدود بود؛ گاهی در اسناد یونانی دیده شده که مردی چند صد زن داشته است»[۲۱].
آری، در آن عصر که تعدّد زوجات در میان ملل و ایرانیان، رنگِ کام یابی و شهوت رانی داشت و خسروپرویزها سه هزار زن را در حرم سراها محصور کرده بودند[۲۲]. و اردشیر بابکان چهارصد زن اختیار کرده بود[۲۳].و ملت یهود و قبایل عرب برای همسرگزینی محدودیتی قائل نبودند، اسلام آمد و قانون تعدّد زوجات را معتدل و هدف مند ساخت.
۴). یکی از دانشمندان غربی مینویسد: «اسلام در امر زناشویی زیاده از حد، حقوق زنان را رعایت کرده و همه گونه تکلیفی را به مردها تحمیل نموده است. تعدّد زوجات، قطع نظر از لزوم و منافعش، مربوط به زمانی است که اسلام آمد و زنهای بی حد و حصر عرب را به چهار نفر محدود ساخت و امکان آن را به شرط عدالت موکول ساخت.[۲۴].
عوامل اجتماعی تعدّد زوجات
ریشههای اصلی تعدّد زوجات در چند عامل خلاصه میشود و هر کدام میتواند حکمتی در مشروعیت این قانون باشد:
یکم: نازایی و عقیم شدن
در صورتی که یکی از زن و شوهر عقیم و نازا شد، دیگری باید چه کار کند. از یک سو علاقه به تولید مثل دارد و از طرفی بقای راه و رسم هر انسانی در اولادش نمایان میشود. این دو عامل ایجاب میکند که با حفظ حرمت و حقوق زن اول، همسر دومی اختیار نماید و یا به همان همسر اول اکتفا کند و ابتر بماند.
اگر نازایی مربوط به مرد باشد، زن میتواند تقاضای طلاق کند و سپس شوهر دیگری اختیار نماید تا بچه دار شود. و نیز میتواند به همان همسر اکتفا کند و یا فرزندی را از بهزیستی مطالبه نماید.
دوم: امراض مقاربتی
اگر زنی بیماری مقاربتی داشته باشد و یا مانعی از آمیزش در کار باشد که قابل درمان نباشد، مرد میتواند همسر دیگری اختیار کند. در صورتی که مرد به این بیماری مبتلا باشد زن هم حق دارد طلاق بگیرد و با دیگری ازدواج کند.
سوم: بلوغ زودرس بانوان
دوشیزگان غالباً در سیزده سالگی به بلوغ میرسند و برای ازدواج آمادگی پیدا میکنند، در حالی که پسرها اغلب در سن شانزده سالگی بالغ میشوند. با فرض تساوی نوزادان پسر و دختر، چون نیاز بانوان به همسر زودتر از هم سن و سالان پسر فراهم میگردد، باید چاره جویی کرد. از سوی دیگر، ضعف جنسی بانوان و شدت و قوّت غریزی مردان هم باعث میشود که برخی از آنان نتوانند به یک همسر بسنده کنند و لذا همسر دومی بر میگزینند.
چهارم: عادت ماهانه زنان
بانوان در هر ماه، چند روزی عادت (پریود = Period). میشوند که به دستور اسلام، آمیزش در این ایام بر مردان حرام است، در حالی که بعضی از آنها غریزه جنسی شدیدی دارند که یا خدای ناکرده باید تن به کارهای ناشایست و حرام بدهند که آن هم عوارض و آثار مخرّبی به جای میگذارد و یا این که صبر و تحمل و عفاف را در پیش گیرند و با کم خوری و روزه گرفتن و فعالیتهای اجتماعی، غریزه خود را مهار یا تصعید نمایند؛ ولی بهتر آن است که این گونه مردان از قانون تعدّد زوجات در قالب ازدواج موقت استفاده نمایند تا به حرام نیفتند. البته برای کسانی که تحمل چند روز عادت ماهیانه همسرانشان را دارند، مشکلی ایجاد نمیشود و به همین دلیل این عامل نمیتواند مانند عوامل پیشین توجیهی معقول و منطقی برای نیاز به تعدّد زوجات باشد.
پنجم: یائسگی و بازنشستگی
زنان معمولاً از پنجاه سالگی به بعد قدرت تولید مثل و باروری را از دست میدهند، در حالی که مردان تا سن ۶۵ سالگی آمادگی تولید نسل دارند. بنابر این در صورت داشتن امکانات و رعایت عدالت در حقوق زنان چرا مردها از زنهای بی سرپرست و آماده برای تولید انسانهای صالح، استفاده نکنند.
ویل دورانت مینویسد «در اجتماعات ابتدایی، زنان به سرعت پیر میشدند، به همین جهت خود آنان غالباً مردان را به زناشویی جدید تشویق میکردند»[۲۵].
البته نباید از نظر دور داشت که یکی از اهداف عالی اسلام در موضوع تعدّد زوجات، تکثیر نسل و افزایش جمعیت است. نبی مکرّم اسلام هم مؤمنان را به کثرت فرزندان صالح ترغیب کرده است. کسانی که از یک زن فرزندان بسیاری میآورند به همسرشان ظلم کردهاند، زیرا امروزه علم ثابت کرده که زایمانهای زیاد باعث پوکی استخوان مادر میشود. اگر کسی طالب فرزندان زیادی است و امکانات مالی و تربیتی هم دارد، بهتر است از قانون تعدّد زوجات استفاده کند.
وانگهی، در نظامهای عشایری مردها به خصوص رؤسای قبایل برای دفاع از منافع مادی، اداره احشام و اغنام، کشاورزی، باغ داری و دام پروری و نیز کثرت میهمان و آمد و رفت، تعدّد زن و اولاد برای آنان ضرورت دارد و تنش زا نیز نمیباشد.
فرید وجدی در دائره المعارف خود مینویسد: «زنان قبایل کوش در آمریکای شمالی، تعدّد زوجات را قبیح نمیدانند، چرا که آنها بر اثر کارهای سنگین کمرهاشان خم میشود. از این رو مایلند شریکان زیادی داشته باشند تا مقداری از سنگینی و کثرت کار آنها کاسته شود»[۲۶].
ششم: کثرت زنان و اندک بودن مردان
یکی از حکمتهای مهم تعدّد زوجات، کثرت بانوان و محدودیت مردان است. آمارهای منتشره در سالهای گذشته و حال نشان میدهد که همواره تعداد زنان بیشتر از مردان بوده است. بر اساس آمارهای ارائه شده، در آلمان «شش میلیون»، در ایتالیا «دو میلیون»، در فرانسه «یک میلیون و هشتصد هزار» و در انگلستان «یک میلیون و پانصدهزار» زن بیشتر از مرد وجود دارد.[۲۷].
شوپنهاور مینویسد: «چه بسیار زنان و دخترانی که در حسرت شوهر دار شدن یا فرزند داشتن سالها سوختند و ناکام در دل خاک خفتند. چه بسیار زنان و دخترانی که بر اثر اجبار و فشار غریزه جنسی، نقد عفت خویش را به بدنامی باختند و عمری را با سرشکستگی و عصیان وجدان در تنهایی گذرانیدند و عاقبت به شوهر و فرزند که دو خواسته مشروع و طبیعی و حیاتی هر زن میباشد، نرسیدند»[۲۸].
منتسکیو مینویسد: در «باتنام» شمار بانوان نسبت به مردها به قدری زیاد است که به هر مردی ده زن میرسد.[۲۹].
هفتم: کثرت تلفات مردان
بالا رفتن آمار دختران و زنان بی شوهر ایجاب میکند تعدّد زوجات اجرا گردد. جلب رضایت یک زن قانونی و رها کردن زنان بی شماری که همسر ندارند، کار عادلانه و عاقلانهای نیست.
در طول تاریخ همواره مردها در معرض خطر بودهاند. نوشتهاند: «در جنگ جهانی دوم که آتش جنگ شش سال به درازا کشید، از هفتاد میلیون سرباز جنگی، ده میلیون کشته و بیست میلیون ناقص و از کار افتاده شدند و همه آنها از جنس مردان بودند»[۳۰].
علاوه بر اینها، عواملی چون: مرگ و میر نوزادان پسر و امتداد عمر زنها و مقاومت آنها در برابر بیماریها، باعث فراوانی زنان و دختران نسبت به مردها میشود. این معضل اجتماعی را چگونه باید حل کرد؟ آیا جز با گرفتن چند همسر برای مردان متمکّن راه دیگری سراغ دارید؟ البته ازدواج موقت برای جوانها و برخی از مردها تا حدودی میتواند از مفاسد اجتماعی بکاهد، لیکن متأسفانه به قدری چهره این حکم الهی را سیاه کردهاند که برخی از خانوادهها روابط نامشروع را بر ازدواج موقت ترجیح دادهاند. اگر این گونه نبود، مردها میتوانستند یک همسر دائمی و چند همسر موقت داشته باشند، مشروط بر آن که تا آخر عمر از آنان مراقبت نمایند.
تظاهرات زنان بی شوهر
پس از جنگ جهانی دوم در آلمان غربی تعداد زنان بی شوهر رو به فزونی گذاشت. شمار کثیری از آنان تظاهرات کردند و از دولت خواستند قانون تعدّد زوجات را مانند اسلام تصویب نمایند، ولی دولت و کلیسا اجابت نکردند.[۳۱].
علامه طباطبائی نقل میکند: طبق آمار ارائه شده در فرانسه، در برابر هر صد مولود دختر، ۱۰۵ پسر به دنیا میآید. با این وصف، تعداد زنها در فرانسه که تقریباً چهل میلیون جمعیت دارد، ۰۰۰/ ۷۶۵/ ۱ نفر بیشتر از مردان است؛ ولی در نهایت در برابر ۰۰۰/ ۵۰۰/ ۱ دختر ۰۰۰/ ۷۵۰ پسر باقی میماند، زیرا از یک سو مقاومت پسرها در برابر امراض کمتر از دختران است و از سوی دیگر پسران بیشتر در معرض حوادث مرگ بار قرار دارند.[۳۲].
اگر چه دنیای مسیحیت و هواداران آنها امروز از حرمت داشتن بیش از یک زن سخن گفته و میگویند و یا از بد اخلاق شدن مردانی که چند همسر دارند مینویسند، ولی دربارهٔ مفاسد تک همسری و داشتن روابط نامشروع با زنان دیگر سکوت میکنند. به قول کوویلیام: شما ای مسیحیان، چقدر شایسته است دربارهٔ اعراب مسلمان به عدالت داوری کنید. مگر داوود پیغمبر که پادشاهی میکرد، به رغم زنان بسیار، مردی مهربان و نوازش کار لقب نداشت!؟ و شما ای مسیحیها، مبادا فراموش کنید! کار شما گناهش بالاتر و زیانش بیشتر از تعدّد زوجات مسلمانان است. مگر نه این است که شما زنان بی شماری را زیر پوشش فساد اخلاق از راه به در کرده و در نتیجه آنان را تبه کار و بدکاره نمودهاید! مگر نه این است که بسیاری از زنان را از زندگی خانوادگی دور کردهاید و فرزندان بی گناهی را در گوشه زایشگاهها و پرورشگاهها از خود به جای گذاشتهاید.
اسقف شهر لوزان در روزنامه ستاره آمریکا (چاپ نیویورک). در ۲۴ آوریل ۱۸۹۶ میلادی نوشت: «در شهر باترسن که در قلمرو حکومت نشین نیوجرسی است، جوانی با مادر خود به دست کشیشی عقد زناشویی بست. در آن هنگام، عمر جوان ۲۳ سال و عمر مادر زیبایش به ۳۱ سال رسیده بود»[۳۳].
از این اسفناک تر این که امروزه در کشورهای مغرب زمین، هم جنس بازی و ازدواج کثیف دو جنس موافق با یک دیگر با شتاب تصویب میشود و تأسف بارتر از همه این که کشیشها به اسم دین مسیح، دو جوان پسر را در کلیسا به عقد ازدواج یک دیگر در میآورند، ولی به جواز تعدّد زوجات اسلام حمله ور میشوند. آری، به فرموده قرآن: «ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس؛[۳۴]. فساد در همه جا گسترش یافته و از خشکی تا دریاها را فراگرفته است»
چندی قبل پلیس نیویورک یک کشیش را به اتهام وارد کردن ضرب و جرح و آدم دزدی بازداشت کرد. در حرم سرای این کشیش، یازده زن زندگی میکردند که آنها را در مخفی گاه خصوصی در یک معبد در حومه نیویورک نگه داری میکرد و پلیس پس از حفاری و کند و کاو بسیار به این حرم سرای جالب دست یافت.[۳۵].
این است معنای وجوب تک همسری و حرام بودن تعدّد زوجات!؟ انصاف دهید قانون تعدّد زوجات کجا و قانونی شدن ازدواج مرد با مرد کجا!؟ جواز چند همسرگزینی کجا و جواز ارتباط نامشروع با دختران و زنان کجا!؟
چند شوهری و شکست آن
میگویند: اگر تعدّد زوجات یک امر معقول و پسندیده است، چرا زن نمیتواند شوهرهای متعدّدی داشته باشد و چرا این موضوع شکست خورده است؟
شهید مطهری معتقد است که شکست چند شوهری بدان دلیل است که این موضوع نه با فطرت و طبیعت مرد سازگار است و نه با طبیعت زن موافقت دارد.
اما از نظر مردها: اولاً، چند شوهری با روحیه انحصارطلبی مردها ناسازگار است و در ثانی، با اصل اطمینان پدری نیز در تضاد است؛ به عبارت دیگر، علاقه به فرزند یک امر طبیعی و غریزی است. انسان طبیعتاً میخواهد توالد و تناسل کند و رابطه اش را با نسل آینده و نسل گذشته مشخص و اطمینان بخش سازد. میخواهد بداند پدر کدام فرزند است و فرزند کدامین پدر.
اما از نظر زنها: اولا، چند شوهری با طبیعت زن منافات دارد و با منافع او در تضاد است، چرا که زن از مرد فقط اقناع غریزه جنسی را مطالبه نمیکند.
در ثانی، زن میخواهد از مرد موجودی بسازد که قلب او را در اختیار داشته باشد، حامی و مدافعش باشد و در راه او فداکاری کند. زن در نظامهای چند شوهری هرگز نمیتوانسته حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را به خود جلب کند. از این رو چند شوهری مانند روسپی گری، همواره تنفر زن را در پی داشته است.[۳۶].
اشتراک جنسیت و یا کمونیسم جنسی که نه مرد به زن اختصاص داشته باشد و نه زن به مرد، به همین علت شکست خورده است. حکومت پیشین شوروی پس از چندین سال تجربیات تلخ در سال ۱۹۳۸ تک همسری را با عنوان قانون کمونیستی پذیرفت.
شهید مطهری در این مقوله میفرماید: چند زنی برای یک مرد میتوانسته امتیازی شمرده شود، اما چند شوهری هیچ گاه برای زن امتیازی نبوده و نخواهد بود. علت این تفاوت آن است که مرد طالب شخص زن است و زن طالب قلب و عواطف و فداکاریهای مرد. برای مرد مادامی که شخص زن را در اختیار دارد، اهمیتی ندارد که قلب زن را از دست بدهد، ولی برای یک زن قلب و عواطف مرد اصالت دارد و اگر آن را از دست بدهد همه چیز را از دست داده است؛ به عبارت دیگر، در امر زناشویی دو عنصر دخالت دارد: یکی، مادی و دیگری، معنوی. عنصر مادی زناشویی جنبههای جنسی آن است که تدریجاً کاهش مییابد و جنبه معنوی آن، عواطف رقیق و صمیمانهای است که میان آنها حکم فرما میشود و هر چه بر عمر زوج و زوجه افزوده میگردد، این احساس نیاز بیشتر میشود.
یکی از تفاوتهای زن و مرد این است که برای زن، عنصر دوم بیشتر از عنصر اول اهمیت دارد. بر خلاف جنس مرد که به عنصر اول بیشتر اهمیت میدهد؛ به عبارت دیگر، زناشویی برای زن بیشتر جنبه معنوی دارد و برای مرد بیشتر جنبه مادی.
برخی گمان کردهاند علت تجویز چند همسر برای مرد و تجویز نکردن آن برای زن، قلدری و زورگویی مردان است، در حالی که زن و مرد باید از حقوق مساوی برخوردار باشند.
اتفاقاً بر خلاف این نوع گفتهها، عدم مقبولیت چند شوهری دلیل بر این است که مرد به زن به چشم یک ملک و مال نگاه نمیکند وگرنه شرکت در املاک همواره بین مردها رایج بوده و استفاده مشترک از آن معمول است. وانگهی، آنها گمان کردهاند تعدّد زوجات جزء حقوق مرد و تعدّد شوهر از حقوق زن میباشد، در صورتی که تعدّد زوجات جزء حقوق بانوان است، ولی تعدّد شوهر نه از حقوق مردان به شمار میرود و نه از حقوق زنان؛ بلکه بر خلاف مصالح زن و مرد است.
حق تأهّل و همسرگزینی، از طبیعیترین حقوق بشری است و هیچ انسانی را تحت هیچ عنوانی نمیتوان از این حق مسلّم محروم کرد. اگر تک همسری واجب شود زنان فراوانی باید از حق تأهّل محروم شوند و با این سرنوشت مختوم بسوزند و بسازند. به هر روی، عقدههای واپس خورده از بی همسری و بی فرزندی و محرومیت از لذایذ جنسی و احساس تنهایی، روزی ممکن است جامعه را به انفجار کشیده و به مرگ و تباهی گروه زیادی منجر گردد و یا به روابط نامشروع منتهی شود. با وجود این تبعات آیا راه دیگری جز «قانون تعدّد زوجات» میتواند این مشکل را حل کند؟
یکی از مدافعان اسلام مینویسد: درست است که قرآن کریم در آیه سوم سوره نساء «تعدّد زوجات» را با رعایت عدالت مجاز شمرده، ولی در آیه ۱۲۹ همین سوره رعایت عدالت را بین زنان غیر ممکن دانسته است. «وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ؛[۳۷]. اگر هم بخواهید هرگز نمیتوانید میان زنها عدالت برقرار کنید». آن گاه نتیجه میگیرد پس در اسلام هم عملاً تعدّد زوجات قابل اجرا نمیباشد.[۳۸].
در پاسخ میگوییم: برای بهره برداری از قرآن، قطع نظر از تقوا، اطلاعات علمی، ادبی و تفسیری به حد کافی لازم است و با ترجمه صوری نمیتوان مفهوم حقیقی آیات را فهمید.
در آیه سوم سوره نساء، منظور از اجرای عدالت، در خصوص نفقه و سایر حقوق زناشویی است، لذا میفرماید: «در صورتی که نمیتوانید در مخارج زندگی، مسکن، لباس و خوراک بین زنان مساوات برقرار کنید، بیش از یک زن نگیرید»، ولی در آیه ۱۲۹ میفرماید: «هر چه تلاش کنید باز هم نمیتوانید عدالت را اجرا کنید». مقصود از عدالت در این آیه، عدالت قلبی از نظر علاقه و دل بستگی است.
این موضوع را از هشام بن حکم پرسیدند، اما نتوانست جواب دهد. به ناچار خدمت امام صادق (ع). شرف یاب گردید و امام در پاسخ فرمود: منظور از عدالت در آیه اول، فقط عدالت در تهیه خوراک، پوشاک، مسکن و مانند آن است، ولی عدالت در آیه دوم، عدالت از حیث محبت و علاقه قلبی میباشد و بدین دلیل میان این دو آیه تناقض و منافاتی وجود ندارد.[۳۹].
در سیره پیامبر (ص). و امامان (ع). نیز همین رفتار عادلانه بین همسران جاری بود. امیرالمؤمنین (ع). پس از فاطمه زهرا (س). دو زن داشت، وقتی نوبت دیگری میشد، حتی وضوی خود را هم در خانه او میگرفت. پیامبر اکرم (ص). در موقع بیماری دستور داده بود هر شب او را به خانه یکی از همسرانش ببرند تا بدین وسیله عدالت را مراعات کرده باشد.
پانویس
- ↑ محمدهادی فخرالمحققین، دانشنامه شیخ الاسلامی، دفتر سوم، ص 288 و دائره المعارف قرن بیستم، ماده «رهب».
- ↑ حدید (57). آیه 27.
- ↑ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 13، ص 443.
- ↑ باب 19.
- ↑ همان، (با اندکی تغییر).
- ↑ بقره (2). آیه 54.
- ↑ همان، آیه 143.
- ↑ ما بر این باوریم که در محبت خدا و ائمه اطهار نیز باید راه اعتدال را بپیماییم، چرا که افراط در محبت، گروه زیادی را به غلو وا داشته است تا آن جا که «لا اله الا علی و فاطمه» را بر زبان جاری ساختهاند.
- ↑ نساء (4). آیه 3.
- ↑ روح لقوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، ص 235.
- ↑ اسراء (17). آیه 82.
- ↑ مثنوی معنوی.
- ↑ تاریخ تمدن اسلام و عرب، ص 509.
- ↑ روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، ص 430.
- ↑ تعدّد زوجات، ص 22.
- ↑ لذات فلسفه، ص 91.
- ↑ حقوق زنان در اسلام و جهان ص 180؛ تاریخ تمدن اسلام و غرب، ج 4، ص 509.
- ↑ تاریخ تمدن، ج 1،ص 67؛ مجله زن روز، شماره 122، مقاله مطهری.
- ↑ تاریخ تمدن اسلام و عرب، ص 507؛ المیزان، ج 4، ص 195.
- ↑ ایران در زمان ساسانیان، ص 346.
- ↑ همان.
- ↑ تاریخ حبیب السیر، ج 1، ص 55.
- ↑ زن از نظر حقوق اسلامی، ص 19.
- ↑ گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ص 509.
- ↑ به نقل از: مجله زن روز، شماره 125، مقاله شهید مطهری.
- ↑ محمدهادی فخرالمحققین، دانشنامه شیخ الاسلامی، ص 293.
- ↑ روزنامه اطلاعات، مورّخ 29/ 7/ 43.
- ↑ حقوق زن در اسلام و جهان، ص 75.
- ↑ محمدهادی فخرالمحققین، دانشنامه شیخ الاسلامی، دفتر سوم، ص 294.
- ↑ انسان در تکاپوی تمدن، ص 488.
- ↑ محمدهادی فخرالمحققین، دانشنامه شیخ الاسلامی، دفتر سوم، ص 294.
- ↑ روزنامه اطلاعات، مورّخ 10/ 11/ 1335؛ به نقل از: المیزان، ج 4، ص 314.
- ↑ آئین اسلام، ص 58.
- ↑ روم (30). آیه 41.
- ↑ روزنامه اطلاعات، مورّخ 13/ 6/ 44.
- ↑ نظام حقوق زن در اسلام، ص 76.
- ↑ نساء (4). آیه 129.
- ↑ حقوق زن در اسلام و جهان، ص 96.
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج 2، ص 121؛ المیزان، ج 9، ص 168.







