کتابخانه:پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ج2
|
| |
| نویسنده | محمدعلی رضایی اصفهانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | کتاب مبین |
| محل انتشارات | رشت |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۱ |
| شابک | ۹۶۴-۹۲۴۰۰-۷-۱ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ بخش سوّم قرآن و علوم ریاضی
- ۲ بخش چهارم: قرآن و علوم زیستشناسی
- ۲.۱ منشأ پیدایش حیات در زمین
- ۲.۲ آیا انسان میتواند موجود زندهای بوجود آورد؟
- ۲.۳ خلقت انسان اولیه و نظریه تکامل داروین
- ۲.۳.۱ تاریخچه بحث تکامل و دیدگاههای دانشمندان علوم تجربی
- ۲.۳.۲ تبیین نظریه تکامل و اثبات انواع
- ۲.۳.۳ دلایل طرفداران تکامل
- ۲.۳.۴ پاسخهای طرفداران ثبوت انواع
- ۲.۳.۵ فرضیه تکامل و مسأله خداشناسی
- ۲.۳.۶ فرضیه تکامل و پیدایش انسان
- ۲.۳.۷ فرضیه تکامل و قرآن
- ۲.۳.۸ بررسی
- ۲.۳.۹ بررسی
- ۲.۳.۱۰ بررسی
- ۲.۳.۱۱ بررسی
- ۲.۳.۱۲ بررسی
- ۲.۳.۱۳ بررسی
- ۲.۳.۱۴ بررسی
- ۲.۳.۱۵ بررسی
- ۲.۴ دوم: آیاتی که در رابطه با اثبات نظریه ثبات انواع (فیکسیسم) مورد استناد واقع شده است
- ۲.۵ سوم: آیاتی که قابل انطباق با هر دو نظریه تکامل و ثبات انواع هست
- ۲.۶ زوجیت
- ۲.۷ لقاح (زایا کردن گیاهان و ابرها)
- ۳ فصل اوّل: قرآن و بهداشت
- ۴ ب: بهداشت شخصی (جسمی)
- ۵ ج: بهداشت مسایل جنسی
- ۶ د: قرآن و بهداشت روان انسان
- ۷ پانویس
بخش سوّم قرآن و علوم ریاضی
اعجاز عددی و نظم ریاضی قرآن [۱]
مقدمه
همانطور که در بخش اوّل بیان کردیم اعجاز قرآن ابعاد گوناگونی دارد: از قبیل؛ فصاحت و بلاغت، محتوای عالی از پیامبری امّی، اعجاز علمی و ...
برخی از نویسندگان و صاحبنظران در چند دهه اخیر بعد دیگری برای اعجاز قرآن بیان کردهاند که همان اعجاز عددی قرآن است. اینان ادعا میکنند که یک نظم ریاضی بر قرآن حاکم است. هر چند که در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن» سیوطی، رد پای این فکر دیده میشود. [۲]
امّا تا چند سال اخیر این راز علمی پنهان مانده بود و با ظهور رایانههایی که میتواند حسابهای بسیار زیادی را در مدت زمان کمی و با دقت بالائی انجام دهد، پرده از روی نظم ریاضی قرآن برداشته شد و اعجاز این کتاب مقدس بار دیگر بر جهانیان ثابت گردید.
این صاحب نظران از این رهگذر نتیجه دیگری هم میگیرند که اشاره خواهیم کرد. در رأس این گروه افرادی همچون رشاد خلیفه و عبد الرزاق نوفل و ... هستند.
در مقابل آنان، گروه دیگری از نویسندگان و صاحبنظران قرآنی، قرار دارند که این مطالب را نمیپذیرند. و برخی محاسبات آنان را خطاآلود میدانند. و حتی برخی نویسندگان با شدت هر چه بیشتر قسمتی از این مطالب را توطئه بهائیت معرفی میکنند و آن
را یک جریان انحرافی میدانند و در این مورد به ادعای نبوت رشاد خلیفه و کشته شدن او استشهاد میکنند. [۳]
ما ابتدا گزارشی از کتابها و نویسندگان دو گروه بیان میکنیم و سپس نتیجهگیری خواهیم کرد.
الف: موافقان اعجاز عددی قرآن
اشاره
در این مورد افراد زیادی کتاب و مقاله نوشتهاند که به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
۱. معجزة القرآن الکریم، دکتر رشاد خلیفه
دکتر رشاد خلیفه در خانوادهای از صوفیان مصر در شهر «طنطه» متولد شد و در سال ۱۹۷۱ م در شهر مکه رسما به جرگه نائبان مکتب تصوف درآمد.
او تحصیلات جدید خود را تا کارشناسی در دانشکده کشاورزی «عین الشمس» قاهره گذراند و سپس کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه آریزونا (۱۹۵۹- ۱۹۶۱ م) آمریکا گذراند و سپس دکترای خود را در دانشگاه کالیفرنیا (۱۹۶۲- ۱۹۶۴ م) در رشته بیوشیمی گیاهی دریافت کرد. [۴]
او به مدت سه سال در مورد قرآن با استفاده از رایانه تحقیق کرد و نتیجه این تحقیقات را در سال ۱۳۵۱ ش به روزنامههای دنیا داد. [۵]
کتاب او تحت عنوان «معجزة القرآن الکریم» در سال ۱۹۸۳ م در بیروت چاپ شد [۶] و به زبان انگلیسی نیز در آمریکا چاپ شد. [۷]
تمام کوشش رشاد خلیفه برای کشف معانی و اسرار حروف مقطعه قرآن صورت گرفته و ثابت کرده است که رابطه نزدیکی میان حروف مذکور، با حروف سورهای که در آغاز آن قرار گرفتهاند، وجود دارد.
او برای محاسبات این کار از رایانه کمک گرفته است و بیان کرده که در ۲۹ سوره قرآن حروف مقطعه آمده است که مجموع این حروف ۲۸ حرف الفبای عربی را تشکیل میدهد
(یعنی: ا- ح- ر- س- ص- ط- ع- ق- ک- ل- م- ن- ه- ی) که گاهی آنان را حروف نورانی نامند.
او نسبت این حروف را در ۱۱۴ سوره قرآن سنجیده است و به نتایجی رسیده است که به برخی آنها اشاره میکنیم:
نسبت حرف «ق» در سوره «ق» از تمام سورههای قرآن بدون استثناء بیشتر است.
مقدار حرف «ص» در سوره «ص» نیز به تناسب مجموع حروف سوره از هر سوره دیگر بیشتر است.
و نیز حرف «ن» در سوره «ن و القلم» بزرگترین رقم نسبی را در ۱۱۴ سوره قرآن دارد.
ایشان عدد ۱۹ را یک عدد اساسی در قرآن میداند که از «تسعة عشر» [۸] اخذ کرده و اعداد برخی آیات و کلمات را بر آنها تطبیق کرده و یک نظام ریاضی را ارائه میدهد.
ایشان با محاسبات زیاد و جدولهای متعدد به اثبات این مطالب میپردازد و نتایج زیر را میگیرد:
الف: قرآن کلام خداست. محل حروف مقطعه قرآن در جای مشخص خود طرح پیشرفته توزیع الفبایی در سراسر قرآن را اثبات میکند. هیچ کس نمیتواند ادعا کند که این گونه طرح پیشرفته توسط انسان، هر قدر هم متعالی باشد قابل وصول باشد.
ایشان از رایانه میخواهد که تعداد تبدیلهای ممکن را به منظور کتابی مثل قرآن که از لحاظ ریاضی دقیق و حساب شده است محاسبه کند که ۶۲۶ سپتیلون (۰۰۰/ ۰۰۰/ ۰۰۰/ ۰۰۰/ ۰۰۰/ ۰۰۰/ ۰۰۰/ ۰۰۰/ ۶۲۶) میشود. که قطعا از توان و ظرفیت هر مخلوقی خارج است. و کسی نه در گذشته، نه حال و نه آینده قادر نخواهد بود اثری همتای قرآن بیاورد.
و سپس اعجاز قرآن را از این مطلب نتیجهگیری میکند و حتی معجزات موسی (ع) و عیسی (ع) را از طریق قرآن اثبات میکند. [۹]
ب: ترتیب موجود تدوین سورههای قرآن ترتیبی ملهم از ذات الهی است.
ج: ترتیب نزول سورههای قرآن، آنچنان که امروزه میدانیم از جانب خدای تعالی است.
د: محل نزول سورههای قرآن، اعم از مکی یا مدنی، مورد تأیید قرار میگیرد.
ه: شیوه مخصوص کتابت کلمات در قرآن را خدای تعالی خود دستور فرموده است.
و لذا توصیه میکند در کتابت قرآن (صلوة، به صلاة) تغییر داده نشود.
و: طریق خاص قرآن در تقسیم هر سوره به آیات با امر الهی صورت گرفته است.
ز: آیه «بسم الله الرحمن الرحیم» جزء لا یتجزای هر سوره، بجز سوره ۹ (التوبه) است. که آن را با دلایلی از نظم ریاضی ثابت میکند. [۱۰]
۲. اعجاز قرآن، تحلیل آماری حروف مقطعه، تألیف رشاد خلیفه، ترجمه و ضمائم از سید محمد تقی آیت اللهی:
مترجم محترم کتاب را از نسخه اصل انگلیسی ترجمه کرده و در سال ۱۳۶۵ توسط انتشارات دانشگاه شیراز منتشر شده است.
ایشان مقدمهای درباره معرفی نویسنده (رشاد خلیفه) و مقدمهای به عنوان «سخن مترجم» اضافه کرده است. و ضمایمی نیز آورده که مقادیر حروف را بر اساس حروف ابجد حساب کرده و حتی برخی خطاهای متن انگلیسی را یادآور شده است. [۱۱]
۳. معجزة القرن العشرین من کشف سباعیّة و ثلاثیة اوامر القرآن الکریم، ابن خلیفه علیوی:
ایشان در کتاب خود که ۱۱۰ صفحه است، میگوید ۹۰٪ اوامر قرآن هفتگانه یا سهگانه یا یگانه است. و تکرار آنها در موارد خود لازم بوده است.
برای مثال: امر «اعبدوا» (بپرستید) را سه بار به همه مردم خطاب کرده است؛ سه بار نسبت به اهل مکه در قرآن آمده و سه بار نسبت به پیامبر اسلام (ص) آمده است و شعیب پیامبر (ع) سه بار به قوم خود گفته است و نوح (ع) سه بار و هود (ع) سه بار و صالح (ع) سه بار و عیسی (ع) سه بار گفتهاند که این سر غریب و عجیبی است.
ایشان از این اعداد منظم اعجاز قرآن را نتیجه میگیرند. [۱۲]
۴. المنظومات العددیة فی القرآن العظیم، مهندس مصطفی ابو سیف بدران:
این کتاب در ۸۸ صفحه چاپ شده است و روابط ریاضی حروف مقطعه را بررسی کرده است. بویژه حالات مختلف لفظ «اللّه» را بررسی کرده است.
۵. الاعجاز العددی للقرآن الکریم، عبد الرزاق نوفل:
این کتاب در سه جزء جداگانه چاپ شده است و سپس تحت عنوان «اعجاز عددی در قرآن کریم» توسط مصطفی حسینی طباطبائی ترجمه شده است. ایشان تلاش کرده تا نظام ریاضی تکرار واژهها را در قرآن نشان دهد. برای مثال:
واژه دنیا ۱۱۵ بار و واژه آخرت نیز ۱۱۵ بار آمده است.
واژه شیاطین و ملائکه هر کدام ۶۸ بار در قرآن آمده است.
واژه حیات و مشتقات آن و نیز واژه موت ۱۴۵ بار در قرآن آمده است.
ایشان در مقدمه کتاب، این امر را معجزه الهی میداند و میگوید این توازن در کلمات قرآن ثابت میکند که امکان ندارد قرآن، جز وحی الهی باشد. چرا که فوق قدرت انسان و بالاتر از عقل بشری است. [۱۳] (چرا که یک پیامبر در طول ۲۳ سال از قرآن سخن گفته و توانسته است توازن کلمات خود را در جنگ و صلح و ... حفظ کند و این غیر از معجزه چیز دیگری نیست.)
۶. اعجازات حدیثة علمیة و رقمیّة فی القرآن، دکتر رفیق ابو السعود:
ایشان در یک فصل کتاب خود معجزه اعداد و ارقام را در قرآن مطرح میکند و مطالبی شبیه مطالب عبد الرزاق نوفل میآورد. [۱۴] برای مثال مینویسد:
الرحمن ۵۷ مرتبه الرحیم ۱۱۴ مرتبه الجزاء ۱۱۷ مرتبه المغفرة ۲۳۴ مرتبه الفجار ۳ مرتبه الابرار ۶ مرتبه العسر ۱۲ مرتبه الیسر ۳۶ مرتبه قل ۳۳۲ مرتبه قالوا ۳۳۲ مرتبه ابلیس ۱۱ مرتبه استعاذه باللّه ۱۱ مرتبه المصیبة ۷۵ مرتبه الشکر ۷۵ مرتبه الجهر ۱۶ مرتبه العلانیة ۱۶ مرتبه الشدة ۱۰۲ مرتبه الصیر ۱۰۲ مرتبه المحبة ۸۳ مرتبه الطاعة ۸۳ مرتبه
۷. کاربرد روش سیستمها (راسل. ل. ا. ک) به ضمیمه تعبیر قرآن آربری، ترجمه محمد جواد سهلانی:
ایشان در یک فصل کتاب مطالب رشاد خلیفه را ترجمه کرده و آورده است. [۱۵]
۸. اعجاز الرقم ۱۹ فی القرآن الکریم، بسّام نهاد جرّار:
ایشان پس از آنکه نظام ریاضی دکتر رشاد خلیفه را توضیح میدهد و به آن اشکالاتی میگیرد، به صورت جدیدی اعجاز عدد ۱۹ را در قرآن اثبات میکند. برای مثال میگوید:
اعدادی که در قرآن آمده است ۳۸ عدد است و این عدد از مضاعفهای عدد ۱۹ است. و نیز تعداد اعداد صحیحی که به صورت مکرر در قرآن آمده است ۲۸۵ بار است که این عدد هم از مضاعفهای عدد ۱۹ (۲۸۵ ۱۹* ۱۵) است.
ایشان فصل سوم کتاب (ص ۱۴۰- ۱۵۲) را به همین امر اختصاص داده است.
۹. تفسیر نمونه، آیة اللّه مکارم شیرازی:
ایشان در جلد دوّم تفسیر نمونه زیر آیه اوّل سوره آل عمران بحثی را از دکتر رشاد خلیفه به صورت مبسوط گزارش میکنند. ولی قضاوت در مورد صحت و سقم آن را نیازمند بررسی فراوان میدانند و لذا قضاوتی نمیکنند.
ایشان پس از ذکر مطالب دکتر رشاد خلیفه این نتایج را میگیرند:
الف: رسم الخط اصلی قرآن را حفظ کنید.
ب: این مطلب دلیل دیگری بر عدم تحریف قرآن است (چرا که اگر کلمه یا حرفی از قرآن کم میشد ارقام صحیح درنمیآمد) ج: اشارات پر معنا (در سورههایی که با حروف مقطعه آغاز میشود پس از ذکر این حرف، اشاره به حقانیت و عظمت قرآن شده است.)
و در پایان نتیجه میگیرند که حروف قرآن که طی ۲۳ سال بر پیامبر (ص) نازل شده حساب بسیار دقیق و منظمی دارد که حفظ و نگهداری نسبتهای آن بدون استفاده از مغزهای الکترونیکی امکانپذیر نیست. [۱۶]
۱۰. اعجاز عددی قرآن کریم و ردّ شبهات، محمود احمدی:
ایشان کوشش نموده است تا اشکالاتی را که بر اعجاز عددی و محاسبات عبد الرزاق نوفل و رشاد خلیفه نمودهاند جواب دهد. او در ابتدا تمام مطالب رشاد خلیفه و عبد الرزاق نوفل را خلاصه کرده و بیان نموده است.
ایشان اشکالات را یکی پس از دیگری برمیشمارد و حتی برخی از آنها را به نقل از نامههای دکتر رشاد خلیفه پاسخ میدهد. ما در ادامه مطلب به برخی پاسخهای ایشان اشاره میکنیم.
۱۱. المعجزة، مهندس عدنان رفاعی:
ایشان هم مطالبی شبیه سخنان عبد الرزاق نوفل و دکتر رفیق ابو السعود میآورند.
۱۲. الاعجاز العددی فی سورة الفاتحة، طلحة جوهر:
ایشان نیز محور بحث خویش را عدد ۱۹ قرار داده است. و آیه «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را با آیه «تسعة عشر» [۱۷]مقایسه میکند. و در پایان آیاتی را که ۱۹ حرف دارد جمع آوری کرده است. و از همه مطالب کتاب اعجاز عددی و ریاضی قرآن را ثابت میکند.
۱۳. اعجاز ریاضی زوج و فرد در قرآن کریم، کوروش جمنشان:
ایشان با توجه به آیه سوّم سوره و الفجر که خداوند متعال به زوج و فرد سوگند یاد کرده است به فکر افتاده است که شاید یک نظام عددی بر مبنای زوج و فرد در قرآن باشد.
در نهایت جمع اعداد زوج دقیقا مساوی با جمع تعداد آیات قرآن یعنی ۶۲۳۶ و جمع اعداد فرد مساوی با ۶۵۵۵ است که حاصل جمع شماره سورهها میباشد. و بدین ترتیب نمونه دیگری از اعجاز عددی قرآن را اثبات میکند. [۱۸]
۱۴. ماوراء احتمال، عبد الله اریک:
برخی نویسندگان با استفاده از کتاب فوق مقالهای تحت عنوان «بسم اللّه مفقوده»
نوشته و مدعی شدهاند که نبودن بسم الله در صدر سوره توبه و تکرار آن در سوره نمل بسیار حکیمانه و از معجزات قرآن است. ایشان با استفاده از سورهها این مطلب را اثبات میکند. [۱۹]
۱۵. من الاعجاز البلاغی و العددی للقرآن الکریم، دکتر ابو زهرا نجدی:
ایشان کار دکتر رشاد خلیفه را ادامه داده است و برای مثال میگوید در قرآن ۳۴ مرتبه واژه سجده آمده که اشاره به ۳۴ سجده نمازهای یومیه است.
ب: مخالفان اعجاز عددی قرآن
اشاره
در این مورد به چند کتاب و مقاله برخورد کردیم که بدانها اشاره میکنیم و استدلالهای آنها را بیان میکنیم:
۱. تسعة عشر ملکا، بیان ان فریة الاعجاز العددی للقرآن خدعة بهائیة، حسین ناجی محمد محی الدین:
ایشان به شدت به کسانی که عدد ۱۹ را یکی از اسرار قرآن میدانند حمله میکنند و آنها را نوعی دروغ بستن بر خدا دانسته است. [۲۰]
سپس متذکر میشود که عدد ۱۹ از شعارهای بهائیان است که در نظر مسلمانان مرتد و کافر هستند؛ و شواهدی میآورد که سال در نظر آنان ۱۹ ماه است؛ هر ماهی نیز ۱۹ روز است؛ کتاب «البیان» آنان ۱۹ قسمت است و هر قسم آن ۱۹ باب است؛ و عدد نمازهای یومیه آنها ۱۹ رکعت است و ... [۲۱]
در بخش دیگر متذکر میشود که عدد ۱۹ مختص قرآن نیست و جملاتی را بیان میکند که بدون استفاده از رایانه بر اساس عدد ۱۹ شکل گرفته است در حالی که مطالب آن باطل است.
مثل: «لا بعث و لا حساب و لا جهنم؛ لا صراط و لا جنة و لا نعیم و ...» (۱۹ حرف
است و ۴ الف دارد. [۲۲])
و سپس بیان میکند که رابطهای بین بسم الله الرحمن الرحیم و حروف مقطعه سورهها و جهنم (نوزده ملک جهنم) وجود ندارد. [۲۳]
در بخش دیگری خطاهای عددی قائلین به اعجاز عددی را توضیح میدهد. [۲۴]
۲. المعجزة القرآنیة، دکتر محمد حسن هیتو:
ایشان تقریبا همان مطالب حسین ناجی محمد را تأیید و تکرار میکند.
۳. اعجاز الرقم ۱۹ فی القرآن الکریم، بسام نهاد جرّار:
ایشان هر چند خود به نوعی اعجاز عدد ۱۹ را در قرآن پذیرفته است امّا با ذکر مطالبی خطاها و اشتباهات دکتر رشاد خلیفه را بیان کرده است.
او مینویسد: بعد از تحقیق در مورد تکرار حروف در سورهها متوجه شدم که دکتر رشاد خلیفه به صورت عمدی دروغ گفته است تا اینکه به نتایج مورد نظرش در تکرار حروف در هر سوره برسد و ثابت کند که همگی بر عدد ۱۹ قابل تقسیم است. [۲۵]
ایشان در جای دیگر به انحراف فکری رشاد خلیفه اشاره کرده و میگوید پس از آنکه کتاب «معجزة القرآن الکریم» از ایشان چاپ شد و اشکالات آن ظاهر شد، رشاد خلیفه (که امام جماعت مسجد توسان بود) با نمازگزاران اختلاف پیدا کرد. و او را طرد کردند و رشاد خلیفه مرکزی را افتتاح کرد و سنّت را منکر شد. و در نهایت ادعای نبوت کرد. و سرانجام نیز بوسیله کاردی در همان مرکز کشته شد. [۲۶]
۴. اعجاز عددی و نظم ریاضی قرآن، عباس یزدانی:
ایشان در مقالهای مفصل در مجله کیهان اندیشه [۲۷] اشکالات متعددی نسبت به برخی از کتابها و مقالاتی که اعجاز عددی را پذیرفتهاند، مطرح میکند و این جریان را انحرافی دانسته که موجب سرگردانی افراد میشود.
ایشان این نکته را متذکر میشوند که در قرآن به وصفی برخورد نمیکنیم که به جنبه لفظی قرآن، آن هم از زاویه اعجاز عددی نظر داشته باشد. (و همینگونه در احادیث) دکتر رشاد خلیفه میگفت:
بسم الله الرحمن الرحیم دارای ۱۹ حرف و تکتک کلمات این آیه اوّل قرآن به صورتی که بر عدد ۱۹ قابل تقسیم است در قرآن به کار رفته است. چنانکه در کل قرآن ۱۹ مرتبه «بسم الله» و ۲۶۹۸ بار «اللّه» و ۵۷ بار «رحمن» و ۱۱۴ بار «رحیم» به کار رفته است.
و ایشان در جواب مینویسد:
از این آمار فقط رقم ۵۷ صحیح است و سپس تذکر میدهد که برای اینکه عدد «اللّه» درست شود باید واژه «بالله و تالله و للّه و فالله» را حساب کنیم امّا «اللّهم» را حساب نکنیم و یا واژه «اسم» در قرآن ۲۲ بار آمده و «باسم» فقط ۷ بار به کار رفته است[۲۸] -. [۲۹]
سپس به استفادههای ذوقی از آیات قرآن اشاره میکند و مینویسد:
«ن» در سوره «ن و القلم» ۱۳۱ مرتبه آمده است نه ۱۳۲ مرتبه تا مضرب ۱۹ باشد.
بخاطر همین دکتر رشاد خلیفه مجبور شده «ن» اوّل را به صورت «نون» بنویسد تا یک نون اضافه شود و یک نون هم از بسم اللّه الرحمن الرحیم آغاز سوره وام گرفته است تا
تعداد ۱۳۳ عدد نون تمام شود. [۳۰]
و در سوره «طه» مجموع این دو حرف ۳۳۹ آمده است نه ۳۴۲ تا مضرب ۱۹ باشد. و ایشان تاء گرد را هاء محسوب کرده است. (زینة- زینه) [۳۱] سپس ایشان در جواب مهندس عدنان رفاعی که گفته واژه «یوم» ۳۶۵ بار در قرآن آمده است. مینویسد: «یوم» را به صورت مفرد در نظر گرفته و در همان حال «یومئذ» و «یومکم» و «یومهم» را حساب نکرده است. در حالی که «بالیوم» و «فالیوم» را حساب کرده است.
و بطور کلی اسلوب منطقی در موارد شمارش اعداد رعایت نشده است در بعضی موارد مفرد را حساب کردهاند و در برخی موارد (مثل جنات) مشتقات آن را هم حساب کردهاند.
و سپس در پاسخ صاحب کتاب «آیت کبری» که میگوید: در اوایل اسلام نقطهگذاری نبوده پس باید حروف مجموعه (نقطهدار مثل ج) را با حروف مهمله (بدون نقطه مثل ح) حساب کرد.
مینویسد که: اصل مطلب صحیح است امّا کتابت و نگارش چندان مهم نیست آنچه مهم است قرائت است و در عصر نزول مسلما حاء و خاء و جیم در تلفظ فرق داشتهاند [۳۲] ایشان در پاسخ کورش جم نشان در مورد «اعجاز زوج و فرد» قرآن مینویسد:
اشکال اساسیتر این است که چنین چیزی اثبات اعجاز قرآن نیست، زیرا به راحتی میتوان کتابی نوشت و از آغاز بین ابواب و فصول و تعداد جملات آن چنین نظمی را جاسازی نمود. [۳۳]
در جای دیگر، ایشان به عبد الرزاق نوفل اشکال میکند که لفظ ابلیس ۱۱ مرتبه در قرآن آمده است اما ادعای ایشان در مورد لفظ استعاذه صحیح نیست و لفظ صریح استعاذه ۷ مرتبه در قرآن آمده است و با مشتقات آن ۱۶ مرتبه آمده است.
و سپس اشکال دیگری به عبد الرزاق نوفل میکند که ارتباط مفهومی بین مصیبت و
شکر (که هر کدام ۷۵ مرتبه با مشتقات آنها در قرآن آمده است) روشن نیست. [۳۴]
در بخش دیگری متذکر میشود که بر فرض که تناسب و توازنها در حدی از کثرت باشند که اتفاقی بودن این آمار و ارقام عادتا محال باشد، باز غیر بشری بودن قرآن را نمیتوان نتیجه گرفت زیرا عقلا و عادتا محال نیست کسی کتابی تدوین کند و در عین حال چنین معادلاتی را در آن بگنجاند. [۳۵]
ایشان در پایان، مطالب خود را خلاصه کرده و نتایجی میگیرد که عبارتند از:
الف: اعجاز عددی قرآن که توسط رشاد خلیفه مطرح شد رد پای آن در کتاب «الاتقان» سیوطی مطرح است.
ب: این، جریانی انحرافی و نامبارک بود که هیچ خدمتی به نشر فرهنگ قرآن نکرد. و خود رشاد خلیفه با طرح مطالبی مخرّب از جمله تعیین دقیق زمان برپایی قیامت (۱۷۰۹ ق) و ادعای رسالت خود را به کشتن داد.
ج: آمار و ارقام اعلام شده در مورد نظم ریاضی قرآن غالبا درست نیست.
د: در شمارش کلمات و حروف، روش واحدی را رعایت نمیکنند.
ه: بر فرض که توازن و تناسبی در تکرار واژههای قرآن باشد، این به تنهایی معجزه بودن قرآن را ثابت نمیکند. زیرا مشابه این امور در کارهای بشری وجود دارد.
و: بین نتیجهگیریهای خاصی که از توازن و تناسب کلمات گرفته میشود با اینگونه مطالب رابطه منطقی وجود ندارد. و پارهای از این استنتاجها مبتلا به مغالطه «هست و باید» میباشند».
ز: این جریان انحرافی دستاویزی برای معتقدان به تحریف قرآن میشود، که در مواردی که نظم ریاضی به حد نصاب نرسد نتیجه بگیرند که پس قرآن تحریف شده است.
ح: استفاده شاعرانه (نه برهانی) از بعضی تناسبها اشکال ندارد ولی این یک بیان خطابی و شاعرانه است.
ط: در کتاب و سنّت هیچ اشاره و کنایهای به وجود نظم ریاضی در قرآن دیده
نمیشود. بلکه قرآن کتاب هدایت و عمل است.
ی: راه پی بردن به اعجاز قرآن تسلط به فنون ادبیات عرب و تلاوت فراوان و تأمل در قرآن است، نه سیر انحرافی فوق. [۳۶]
بررسی و جمعبندی
در مورد اعجاز عددی قرآن اشاره به چند مطلب لازم است:
۱. از مطالب گذشته روشن شد که تعداد زیادی از دانشمندان مسلمان نظم ریاضی قرآن را دنبال کردهاند و به نتایج قابل توجهی رسیدهاند، هر چند که برخی از محاسبات آنها خطا بوده و یا با اعمال سلیقه و ذوق شخصی همراه بوده است. از سخنان طرفین استفاده میشود که نظم ریاضی قرآن به صورت موجبه جزئیه مورد پذیرش موافقان و مخالفان اعجاز عددی واقع شده است اما به صورت موجبه کلیه (یعنی در همه موارد ادعا شده) مورد قبول نیست.
۲. همانطور که گذشت مبنا بودن عدد ۱۹ در همه آیات و ارقام قرآنی، مخدوش است.
اما این مطلب بدان معنا نیست که بگوئیم متفکران اسلامی که این سخن را گفتهاند بهائی بوده یا منحرف بودهاند. اینگونه برخوردها در مطالب علمی صحیح بنظر نمیرسد.
جالب این است که برخی از این افراد در حالی دکتر رشاد خلیفه و امثال او را متهم به انحراف فکری و ... میکنند که خود اعجاز عددی ۱۹ را به صورتی دیگر در کتاب خویش پذیرفتهاند. [۳۷]
۳. نظم ریاضی قرآن (در همان موارد محدودی که وجود دارد و مورد پذیرش طرفین است) یک مطلب شگفتانگیز است چرا که یک فرد امّی و درس ناخوانده در طی ۲۳ سال کتابی با نظم خاص ریاضی آورده است که در حالات روانی مختلف مثل جنگ و صلح و در مکانها و زمانهای متفاوت آورده شده است. (نه مثل یک دانشمند فارغ از همه چیز که در یک کتابخانه، با آرامش، کتابی منظم تدوین میکند) و مطالبی عالی و همراه با فصاحت و بلاغت در آن وجود دارد.
این مطلب خود بسی شگفتآور و عجیب است. امّا آیا میتوان ادعا کرد که این نظم ریاضی اعجاز قرآن را نیز ثابت کند؟
در اینجا دو اشکال عمده وجود دارد: نخست آنکه، این مطلب از لحاظ صغری قابل خدشه است چرا که نظم ریاضی به صورت موجبه کلیه اثبات نشد و کثرت مطالب اثبات شده به طوری نیست که اعجاز را ثابت کند.
و دوم از لحاظ کبری قابل خدشه است چرا که قرآن کریم که تحدّی و مبارزهطلبی کرده است (که اگر میتوانید مثل قرآن را بیاورید) تحدّی آن عام نیست و شامل همه جنبههای اعجاز قرآن نمیشود و در قرآن نیز اشارهای به اعجاز عددی آن نشده است.
هر چند که ما در فصل اول کتاب به اشکال دوم پاسخ دادیم و بیان کردیم که ممکن است تحدّی قرآن عام باشد امّا اشکال اول هنوز سر جای خود باقی است، پس اعجاز علمی قرآن از طریق اعجاز عددی آن فعلا قابل اثبات نیست.
۴. با توجه به مطالب فوق و عدم اثبات قطعی اعجاز عددی قرآن، نتایجی که دکتر رشاد خلیفه از این مطلب میگرفت مخدوش میشود و محل نزول سورهها و ترتیب سورهها و شیوه کتابت و طریقه خاص تقسیم آیات اثبات نمیشود مگر آنکه به صورتی قطعی و جامع اعجاز عددی قرآن اثبات گردد.
۵. برخی از طرفداران اعجاز عددی قرآن از آن مطلب برای اثبات تحریفناپذیری قرآن و برخی بعنوان خطر توهم تحریف قرآن یاد کرده بودند، در حالی که اعجاز عددی، زبان گزارشی دارد، پس فقط میتواند بگوید که اینگونه نظم ریاضی هست امّا چگونه باید باشد را بیان نمیکند. بنابراین نظم ریاضی قرآن، دلیل بر تحریفپذیری یا تحریف ناپذیری قرآن نیست.
۶. برخی از اشکالات طرفداران اعجاز عددی قرآن، در سخنان مخالفان منعکس شد.
و برخی اشکالات سخنان مخالفان اعجاز عددی قرآن را در پاورقیها بیان کردیم و لذا تکرار نمیکنیم.
بخش چهارم: قرآن و علوم زیستشناسی
منشأ پیدایش حیات در زمین
اشاره
یکی از مسایلی که همیشه فکر بشر را به خود مشغول کرده است مسأله حیات و چگونگی پیدایش آن در زمین بوده است. در این مورد متخصصان و صاحبنظران علوم، اظهار نظرهایی کردهاند و قرآن کریم نیز در برخی آیات به این مطلب اشاره کرده است که به دلیل انطباق آن با نظریات علمی، برخی این مطلب را از معجزات علمی قرآن دانستهاند. در اینجا به بررسی این آیات میپردازیم. خداوند در قرآن میفرماید:
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ [۳۸] «و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم.»
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ [۳۹] «و اوست کسی که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود.»
وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ ما یَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ [۴۰] «و خداست که هر جنبندهای را [ابتداء] از آبی آفرید. پس پارهای از آنها بر روی شکم راه میروند و پارهای از آنها بر روی دو پا و بعضی از آنها بر روی چهار [پا] راه میروند. خدا هر چه بخواهد میآفریند. در حقیقت خدا بر هر چیزی توانا است.»
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلی ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ إِنَّ فِی ذلِکُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ [۴۱] و همین مضمون در سوره ابراهیم/ ۳۲ و طه/ ۵۳.
«و اوست کسی که از آسمان، آبی فرود آورد؛ پس به وسیله آن از هر گونه گیاه برآوردیم.
و از آن [گیاه جوانه سبزی خارج ساختیم که از آن، دانههای متراکمی برمیآوریم. و از شکوفه درخت خرما خوشههایی است نزدیک به هم. و [نیز] باغهایی از انگور و زیتون و انار- همانند و غیر همانند- خارج نمودیم. به میوه آن چون ثمر دهد و به [طرز] رسیدنش بنگرید. قطعا در اینها برای مردمی که ایمان میآورند نشانههاست.»
بررسی لغوی و اصطلاحی
۱. واژه «آب» (ماء) در اصل به معنی هر مایع غیر جامدی است چه آب مطلق باشد یا آبهای مضاف (مثل آب میوه) ولی وقتی به صورت مطلق (ماء) استعمال میشود منصرف به آب خالص است. [۴۲]
آب در اصطلاح به مایعی گفته میشود که از دو عنصر هیدروژن (۱/ ۱۱٪) و اکسیژن (۹/ ۸۸٪) ساخته شده است و در درجات حرارت پست اکسیژن زیاد جذب میکند یعنی در زمستان بیشتر از تابستان اکسیژن جذب میکند. [۴۳]
۲. واژه «دابة» از ریشه «دبّ» به معنی حرکت خفیف و نرم است که در فارسی از آن به جنبیدن تعبیر میشود.
«دابة» شامل انسان و انواع حیوانات مثل حشرات و پرندگان و ... میشود. بلکه هر جانداری را که کوچکترین حرکتی میکند شامل میشود.
البته در قرآن در معنای عام به کار رفته است مثل: ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُها [۴۴] و گاهی در مقابل انسان [۴۵] و مقابل پرندگان [۴۶] نیز بکار رفته است. [۴۷]
۳. واژه «عرش» در لغت به معنای ارتفاع چیزی است و در مقابل «فرش» آمده است.
یعنی چیزی که بالای سر گسترده شده و امتداد دارد. و لذا به سقف خانه عرش گویند و به تخت پادشاهان نیز در هنگامی که بر سر حضار پهن شده و محیط بر آنهاست عرش گویند. [۴۸]
برخی صاحبنظران برآنند که عرش در قرآن به دو معنا استعمال شده است:
الف: تعبیری که کنایه از مقام سلطنت ربوبیت و تدبیر جهان است ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ. [۴۹]
ب: مقصود موجودی حقیقی است که تحت تدبیر الهی است [۵۰] وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ [۵۱].
البته برخی از مفسران نیز عرش را کنایه از حکومت و قدرت الهی میدانند. [۵۲]
نکات تفسیری و اسرار علمی
۱. استاد مکارم شیرازی در تفسیر آیه ۳۰ سوره انبیاء وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ و آیه ۴۵ سوره نور وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ سه احتمال را مطرح میکنند:
الف: منظور آب نطفه باشد. که در روایات نیز به آن اشاره شده است.
اشکال این تفسیر آن است که همه جنبندگان از آب نطفه بوجود نمیآیند زیرا حیوانات تک سلولی و بعضی دیگر از حیوانات که مصداق جنبنده (دابه) هستند از طریق تقسیم سلولها بوجود میآیند نه نطفه. مگر اینکه گفته شود حکم بالا جنبه نوعی دارد نه عمومی.
ب: منظور، پیدایش نخستین موجود است زیرا طبق بعضی روایات اسلامی اولین موجودی که خدا آفرید آب است و انسانها را بعدا از آن آب آفرید. و هم طبق فرضیههای علمی جدید نخستین جوانه حیات در دریاها ظاهر شده است.
ج: مقصود این است که در حال حاضر آب ماده اصلی موجودات زنده را تشکیل میدهد و قسمت عمده ساختمان آنها آب است. و بدون آب هیچ موجود زندهای نمیتواند به حیات خود ادامه دهد. [۵۳]
ایشان در تفسیر آیه ۷ سوره هود وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ احتمال چهارمی را در مورد آیه ۳۰ سوره انبیاء مطرح میکنند و مینویسند: عرش در اصل به معنی سقف یا شیء سقفدار است و به تختهای بلند همچون تختهای سلاطین گذشته نیز عرش گفته میشود. و این کلمه بعدا به معنی قدرت به کار رفته است.
واژه «ماء» معنای معمول آن «آب» است امّا گاهی به هر شیء مایع «ماء» گفته میشود.
و سپس نتیجه میگیرند که: در آغاز آفرینش، جهان هستی به صورت مواد مذابی بود (یا گازهای فوق العاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت) بنابراین جهان هستی و پایه تخت قدرت خدا نخست بر این ماده عظیم آبگونه قرار داشت. این همان چیزی است که در آیه ۳۰ سوره انبیاء نیز به آن اشاره شده است وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ. [۵۴]
۲. علامه طباطبائی (ره) در زیر آیه ۷ سوره هود وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ مینویسند:
«هر چه که ما از اشیاء زنده میبینیم از آب خلق شده است پس ماده حیات آب است و بودن عرش بر آب کنایه از این است که ملک (حکومت و سلطه و قدرت) خداوند تعالی در آن روز، بر این آبی که ماده حیات است، مستقر بوده است.
عرش ملک همان مظهر ملک (حکومت و قدرت) وست و استقرار عرش بر محلی همان استقرار ملک او بر آن محل است.» [۵۵]
۳. استاد معرفت با ذکر روایاتی در مورد آفرینش همه چیز از آب مینویسند که نصوص شرعی دلالت دارد که آب اولین چیزی بوده که از جسمانیات خلق شده است و سپس با ذکر آیه ۷ سوره هود وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ مینویسند: قبل از آنکه آسمان و زمین به وجود آید آب وجود داشته است. چرا که عرش کنایه از تدبیر است که همان علم خدا به مصالح وجود بنحو مطلق است.
سپس آیات دیگر را میآورند [۵۶]و میگویند قرآن کریم اشاره دارد که اصل حیات از آب بوده است.
ایشان با ذکر کلماتی از فخر رازی (نطفه- آب) در مورد آیات فوق متذکر میشود که محققان اهل تفسیر معتقدند که مقصود این آیات همان آبی است که اصل جمیع مخلوقات است که از آن حیوانات بسیط (تک سلولی) بوجود آمد. امّا اینکه اولین موجود زنده در آبهای دریاها یا ... چگونه بوجود آمد هنوز علم جواب صحیحی به آن نداده است. [۵۷]
ایشان در مورد آیه ۳۰ سوره انبیاء وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ مینویسند که:
«مقصود آن است که آب دخالت کاملی در وجود موجودات زنده دارد. همانطور که فرمود وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ [۵۸] و در بحثهای علمی جدید معلوم شده است
که آب با حیات ارتباط دارد. این معجزه جاویدان قرآن است.» [۵۹]
۴. یکی از نویسندگان معاصر با طرح آیات سوره نور/ ۴۵ و انبیاء/ ۳۰ مینویسد:
«علم میگوید منشأ و مبدأ همه موجودات زنده آب بوده است و این همان مطلبی است که قرآن کریم قرنها پیش از دانشمندان مذکور در چند آیه بدان اشارت نموده است.
این است معجزهای دیگر از آیات علمی قرآن که تا عمق جان مردم غیر مسلمان نفوذ میکند.»
ایشان با اشاره به مسلمان شدن برخی زیستشناسان در أثر مطالعه آیات فوق [۶۰]، سخنان برخی از دانشمندان در مورد آغاز خلقت را میآورد و مینویسد:
«ژرژ وانیایس بیشوف در کتاب خورشید و زمین و انسان مینویسد: آنچه میتوان با قاطعیت نسبی گفت این است که حیات در محیط گرم آب آغاز شد». [۶۱]
۵. دکتر پاکنژاد با طرح آیه ۳۰ سوره انبیاء مینویسد:
«اگر ملکولهای اسید آمینه یا ذرات ژلاتین در دریا بوجود آمد یک عمل شیمیائی انجام گرفت و چون دو جسم خشک روی هم أثری ندارد در کلیه موارد وجود آب از عناصر لازم است. به زبانی دیگر جائی که حیات وجود دارد عمل شیمیائی انجام میگیرد. و جائی که عمل شیمیائی انجام میگیرد، وجود آب حتمی است بدین معنا که وجود حیات به آب بستگی دارد ... آب عنصر جدا نشدنی از موجود زنده است که از دو عنصر هیدروژن و اکسیژن ساخته شده است.»
ایشان در مورد پیدایش اولین سنگ بنای ماده زنده (ملکولهای اسیدهای آمینه) مینویسد:
«در اوایل خلقت زمین رعد و برقهای شدید بود و بارانهای دیوانه، دریاها پر میشد و کمکم ملکولهای حاصله به هم میپیوست، پیوستی ملکولها از روی قوه جاذبه نبود بلکه کشش بار الکتریکی و علاقه شیمیائی بود.» [۶۲]
اتمها بهم فشرده شد ملکولها درست شد دریاها پر از ملکولها گردید. ملکولها بهم برخورده التصاق یافته ذرات ژلاتینی را درست میکردند. دریاها پر از ذرات ژلاتینی بود. غلظت زیادتر شد و در نتیجه قحطی بوجود آمد بسیاری از ذرات مردند و در
برخی از اجساد آنها ماده سبز رنگی (کلروفیل) بوجود آمد. که از نور خورشید قوت میگرفت و اینها اولین گیاهان بودند. برخی فسیلهای یافته شده در این مورد قدمت سه میلیارد ساله را نشان میدهد.
اولین گیاهان یعنی ذرات کلروفیل گاه طعمه ذرات بزرگ ژلاتینی واقع میشدند و آنها که گیاه خوردند اولین جنبنده و «دابة» روی زمین محسوب میشوند.[۶۳]
سپس با طرح آیه ۴۴ سوره نور وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ مینویسد:
«پیدا شدن جنبندگان از کنار دریا قطعی است زیرا موجودات زنده که احتیاج به انرژی داشتند در ابتدای خلقت از راه تخمیر و سپس اکسیداسیون انرژی تهیه میکردند.
با پیدا شدن اکسیژن و بعد در نتیجه بوجود آمدن ازت که اشعه ماوراء بنفش را جذب میکند، موجودات توانستند از دریا خارج شده بر خشکی زندگی نمایند. امروز نیز این هنگامه خلقت در اقیانوسها وجود دارد و دائم در هر گوشهای حیات در شرف تکوین و تشکیل و تکامل است.» [۶۴]
۶. دکتر بیآزار شیرازی با ذکر آیه ۹۹ سوره انعام وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ مینویسد: برای مشاهده پیدایش نباتات (گیاهان) تاریخ زمین را از یک میلیارد سال قبل از میلاد در نظر مجسم میکنیم و سپس گرمای اولیه زمین و پر آب بودن زمین را تذکر میدهد و مینویسد:
« (در این شرایط) فقط جاندارانی در رطوبت تاریک زندگی میکنند که از نوع موجودات ذرهبینی مخصوص بودهاند. موجودات زنده میکروسکوپی اولیه بتدریج «کلروفیل» میسازند تا (انیدرید کربنیک) هوا را تجزیه کرده از این راه مواد لازم را برای نموشان تهیه نمایند. این افق جدید منجر به پیدایش نباتات میگردد ...
سپس دورانهای گیاهان را در طی چهار دوره بیان میکند:
«الف: ابتدا گیاهانی به صورت جلبکها در آب اقیانوسها پدیدار میکردند و بعد نخستین گیاهان خشکی به نام «دونین» سر از خاک برمیدارند. بعد سرخسها و پنجه گرگها و دم اسبها.
ب: سرخسها فراوان میشوند و گیاهان گلدار مانند بید و تبریزی و انجیر و ماگنولیا و در اواخر دوره بلوط و گردو ... پا به عرصه حیات میگذارند.
ج: گیاهان تنوع و تکثیر بسیاری مییابند.
د: وضع گیاهان به صورت کنونی در جهان جلوهگر میگردد.» [۶۵]
سپس ایشان آیه ۴۵ سوره نور وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ را ذکر میکند و مینویسد:
«همانطور که در آیه فوق ملاحظه مینمایید قرآن منشأ حیات و نخستین گهواره جنبندگان را (آب) معرفی نموده است. علوم زیستشناسی نیز آب را اساس زندگی میداند. چنانکه تحقیقاتی که راجع به ساختمان عمومی جسم زنده به عمل آمده است میرساند که آب و کربن قریب ۹۸ درصد جسم موجود زنده را تشکیل میدهند. و نیز بررسیهای زمینشناسی میرساند که قبل از پیدایش «آب» حیات بر سطح زمین وجود نداشته و پس از پیدایش آب و ایجاد دریاها و اقیانوسها تدریجا محیط مساعدی برای زندگی موجودات زنده و تنوع آنها فراهم گردیده است و جنبندگان اولیه ابتدا در دریا بوده و بعد به خشکی درآمدهاند.» [۶۶]
۷. دکتر موریس بوکای با طرح آیه ۳۰ سوره انبیاء و ۴۵ سوره نور مینویسد:
«عبارت مزبور میتواند این را معنا دهد که هر چیز زنده از آب به عنوان ماده اصلی ساخته شده است. یا اینکه هر چیز زنده اصلش آب است هر دو معنای ممکن، کاملا با دادههای علمی موافقند دقیقا نیز چنین است که زندگی منشأ آبی داشته و آب، اولین تشکیل دهنده هر سلول زنده است.
سپس به دو معنای «ماء» یعنی آب و مایع اشاره میکند و سپس به قول سوم در آیات مورد نظر (نطفه حیوان) اشاره میکند و تأکید مینماید که هر سه تفسیر با دادههای علمی جدید منطبق است و هیچ یک از اساطیری که در زمان (نزول قرآن) درباره منشأ حیات شیوع فراوانی داشت در متن قرآن جائی ندارد.» [۶۷]
۸. دکتر هند کوروس صادق مصری که از باستان شناسان پیش از تاریخ است پس از تحقیقاتی که در سال ۱۳۵۴ ش در منطقه آذربایجان ایران انجام داد نظراتی بشرح زیر داد:
«پانصد میلیون سال پیش زندگی در روی زمین شروع شده است. زندگی پستانداران از ۸۰ میلیون سال پیش و زندگی بشر از سه میلیون سال قبل شروع شده است.» [۶۸]
۹. سید قطب با طرح آیه ۴۵ سوره نور وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ و آیه ۳۰ سوره انبیاء
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ دو مطلب را از آنها استفاده میکند. یکی اینکه آب محل پیدایش حیات بوده است (که از دریا پیدا شد) و سپس انواع و اجناس از آنها بوجود آمد. و دوم آنکه عنصر اساسی در ترکیب موجودات زنده همان آب است. [۶۹]
۱۰. برخی از صاحبنظران معاصر نیز آیه ۳۰ سوره انبیاء و ۴۵ سوره نور را در مورد تشکیل بدن انسان از آب دانستهاند. و میگویند که ۷۰٪ وزن انسان آب است و آب اساس تشکیل دهنده خون و ... است.
پس میتوان گفت که تمام موجودات زنده از آب زنده هستند. [۷۰]
جمعبندی و بررسی
۱. از مجموع آیات مورد بحث [۷۱] بدست میآید که منشأ پیدایش موجودات از نظر قرآن «ماء» بوده است. که در مورد این «ماء» چهار احتمال داده شده بود:
الف: مقصود امثال منی و نطفه باشد: این تفسیر با آیه ۴۵ سوره نور خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ سازگار است چون با توجه به ادامه آیه فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی ظاهرا در مورد جاندارانی مثل خزندگان، ساختمان چهار پایان و انسانهاست که از طریق نطفه و منی تولید مثل میکنند.
اشکال این تفسیر آن بود که همه موجودات از منی و نطفه بوجود نمیآیند. و ظهور آیه وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ [۷۲] همان عموم افرادی است.
البته آیات خاصی در مورد خلقت انسان از آب جهنده (ماء دافق و ...) داریم که مخصوص انسان است و بعدا مورد بررسی قرار میدهیم.
ب: مقصود این باشد که ماده اصلی موجودات زنده از آب تشکیل شده باشد.
این تفسیر با ظاهر آیه ۳۰ سوره انبیاء وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ سازگار است ولی با ظاهر آیه ۴۵ سوره نور وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ سازگار نیست. چون سخن در سوره نور از منشأ خلقت است نه ماده تشکیل دهنده و عامل حیات موجودات.
ج: مقصود پیدایش نخستین موجود از آب باشد.
این تفسیر با هر دو آیه [۷۳] سازگار است. و یافتههای علمی هم آن را تأیید میکند.
د: مقصود مایع آب گونهای باشد که خلقت جهان از آن بنا شده است.
این تفسیر با معنای لغوی «ماء» سازگار است همانطور که با ظاهر آیات سازگار است ولی همانطور که بیان شد فقط ظاهر آیه ۴۵ سوره نور همان منی و نطفه است.
تذکر: جمع کردن برخی از این تفسیرها با هم دیگر در یک آیه اشکالی ندارد. همانطور که برخی از مفسران به آن اشاره کردهاند. [۷۴]
۲. با توجه به تفسیرهای مختلف آیات مورد بحث نمیتوان یک تفسیر را به صورت قطعی به آیات فوق نسبت داد و بقیه را نفی کرد.
امّا هر کدام از معانی چهارگانهای که مراد آیات باشد نوعی رازگوئی علمی است که توسط قرآن کریم در چهارده قرن قبل صورت گرفته است. این اشارات علمی، عظمت این کتاب الهی را میرساند ولی با توجه به این که برخی از فلاسفه یونان (مثل تالس) [۷۵] قبل از قرآن متذکر شده بودند که اصل هستی از آب است، لذا این مطالب قرآن اعجاز علمی این کتاب را اثبات نمیکند.
۳. تطبیق آیه ۹۹ سوره انعام وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ با مراحل پیدایش گیاهان از جلبکها دریایی تا گیاهان فعلی توسط دکتر بیآزار شیرازی صحیح به نظر نمیرسد. چرا که ظاهر آیه ۹۹ سوره انعام نزول بارانها و تأثیرات آنها در رشد گیاهان و درختان را یادآوری میکند و آیه اشارهای به مرحله اولیه خلقت (پیدایش گیاهان اولیه از آب) ندارد. و شاهد این مطلب آن است که خلقت اولیه جلبکها و ... در دریاها شروع شد همانطور که نویسنده محترم تذکر میدهند امّا در این آیه سخن از نزول آب از بالا (آسمان) است. [۷۶]
پس میتوان گفت که سیاق آیه ۹۹ سوره انعام سیاق آیات سوره نحل/ ۶۵- حج/ ۶۳- عنکبوت/ ۶۳- روم/ ۲۴- لقمان/ ۱۰- فاطر/ ۲۷- ق/ ۹ است که مضمون آنها این است:
وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها. [۷۷]
آیا انسان میتواند موجود زندهای بوجود آورد؟
اشاره
یکی از مسایلی که در عصر حاضر، پس از پیشرفتهای عظیم علوم تجربی، برای بشر مطرح شده است خلقت موجود زنده است. (انسان یا غیر انسان) برخی متخصصان علوم پزشکی و زیستشناسی معتقدند بشریت در دهههای أخیر در این راه گامهایی برداشته و مقدماتی را طی کرده است.
برخی از صاحبنظران و مفسران قرآن این مطلب را مورد توجه قرار داده و با ذکر برخی آیات قرآن در مورد امکانپذیر بودن یا غیر ممکن بودن آن اظهار نظر کردهاند.
الف: در مورد امکانناپذیری این امر به آیه زیر استناد شده است:
یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ [۷۸] «ای مردم مثلی زده شده است گوش به آن فرا دهید، کسانی را که غیر از خدا میخوانید هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند هر چند برای این کار دست به دست هم بدهند» البته در بسیاری از آیات قرآن کریم سخن از ایجاد حیات و آفرینش زندگی توسط خداوند کریم شده است [۷۹] ولی آیهای که به طور صریح دلالت بر حصر آفرینش به خدا کند نیافتیم و نیز کسی را که به این آیات در این مورد استدلال کرده باشد نیافتیم.
ب: در مورد امکانپذیر بودن آن به آیه زیر استناد شده است:
سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ [۸۰] «و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است به سود شما رام کرد؛ همه از اوست قطعا در این [امر] برای مردمی که میاندیشند نشانههایی است.»
نکات تفسیری و اسرار علمی
۱. استاد مکارم شیرازی با ذکر آیه ۷۳ سوره حج معمای حیات را به عنوان یک مسأله مبهم بشری مطرح کرده که در طول تاریخ بشر همچنان در پردهای از ابهام باقی مانده است و میگوید:
«جالب اینکه ناتوانی بشر امروز در برابر آفرینش یک مگس به همان اندازه است که در چهارده قرن قبل بود. البته جمعی از دانشمندان اظهار امیدواری میکنند که ما تدریجا این فرمول و آن شرایط را کشف میکنیم و شاید سرانجام بتوانیم سلولهای زنده را از ترکیب مواد بیجان بسازیم.»
سپس در این امیدواری دانشمندان تشکیک میکند و سخن برخی دانشمندان را در این مورد نقل میکند که:
«پروفسور هانز» میگوید: «تا هزار سال دیگر انسان به راز حیاتی پی خواهد برد ولی این امر دلیل بر این نیست که خواهد توانست مگس یا حشره دیگر و یا حتی سلول زندهای بسازد.» [۸۱]
ایشان ساختمان وجودی مگس را به دلایل مختلف پیچیدهتر از سفینههای فضائی میداند (مثلا مگس رشد دارد و آنها ندارند) سپس مینویسد:
«بر فرض که انسان قادر شود شرایط آغاز حیات و فرمول آن را کشف کند و سلول زنده بسازد ولی نباید فراموش کرد که:
اولا این کار جز از طریق تقلید از جهان آفرینش و ترکیب مواد آن با هم شبیه صنایع مونتاژ سازی چیز [دیگری نخواهد بود.
ثانیا بر فرض، ساختن یک سلول زنده حل شود مسأله موجودات پیچیده پر سلولی مطرح است مانند ساختمان یک مگس یا ملخ یا انسان. چه کسی میتواند امیدوار باشد که چنین اموری از طریق صنعتی امکانپذیر باشد.» [۸۲]
و در تفسیر نمونه نیز در زیر آیه ۷۳ حج مینویسد:
«همه بتها و همه معبودهای آنها و حتی همه دانشمندان و متفکران و مخترعان بشر اگر دست به دست هم بدهند قادر بر آفرینش مگسی نیستند.» [۸۳]
۲. دکتر بیآزار شیرازی در مورد پیدایش حیات به بررسی چند نظریه میپردازد و به این نتیجه میرسد که ایجاد حیات به دست بشر ممکن نیست:
الف: برخی معتقدند پیدایش سلول زنده تصادفی است و بر اثر ترکیب مواد شیمیائی با آب در طول زمان بوده است.
سپس ایشان به رد این دیدگاه میپردازد که امروز ثابت و مسلم شده است که هر چند محیط مناسب و مساعد با حال حیات باشد ممکن نیست بتواند ایجاد حیات نماید. همچنین با هیچ نوع امتزاج و ترکیب مواد شیمیائی نمیتوان جرثومه حیات را بوجود آورد.
ب: برخی میگویند حیات جاویدان است و به شکل هاگهای زنده بسیار کوچک یا کوسموزون (naosomsoC) از منظومهای به منظومه دیگر انتقال یافته و در طی یک تکامل عالی به صورت موجودات عالیتری درآمده است. (این فرضیه در سال ۱۸۶۵ توسط ریشتر (rethciR) بیان گردید است.) [۸۴].
سپس ایشان به رد این دیدگاه میپردازد. و از قول «کریسی موریسین» نقل میکند که این نظریه مردود است زیرا موجود زنده محال است که از برودت و سرمای شدید فضا بگذرد و یا در اشعه کیهانی قوی که در فضا پراکنده است تلف نشود.
ج: پارهای دیگر از دانشمندان که به آفرینندهای دانا و توانا معتقدند اظهار میدارند که چنین نظم دقیقی که در حیات برقرار است، با حساب تصاعد احتمالات، محال است از روی تصادف حادث شده باشد.
سپس با ذکر منشأ حیات در علم جدید که از پرتوپلاسم (جرثومه حیات) است که یک ذره سلولی است میگوید: حیات نشانهای از قدرت بیچون الهی است و اوست که در آغاز به موجودات مرده و بیجان حیات بخشیده است. [۸۵]
۳. دکتر پاکنژاد به آزمایشات سال ۱۹۵۴ میلادی که توسط «میلر» صورت گرفته است اشاره میکند که توانست چند اسید آمینه که خشت اول بنای ماده زنده است را بسازد و همان سال در آزمایشگاه کمبریج انگلستان دانشمندی کیفیت ترکیب یکی از ملکولهای فوق العاده پیچیده را روشن ساخت.
ایشان با استناد به آیه وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ [۸۶] میخواهد ثابت کند که راه علم و قرآن در پیدایش حیات از همان آب و الکتریسته است و بشر توانسته است در این راه به موفقیتهایی برسد. [۸۷]
۴. یکی از نویسندگان معاصر در مورد ایجاد جنین در لوله آزمایش به سخنان برخی پزشکان اشاره میکند و سه راه آن را برمیشمارد:
الف: لقاح اوول و اسپرم در لوله آزمایش و قرار دادن آن در رحم اجارهای (مادر دیگر)
ب: لقاح اوول و اسپرم در لوله آزمایش و قرار دادن آن در رحم مادر اصلی.
ج: لقاح اوول و اسپرم در لوله آزمایش و ادامه کار در لوله آزمایش تا کامل شدن کودک.
سپس با استناد به سخنان یک زیستشناس فرانسوی متذکر میشود که این امر هنوز مشکلات فراوانی سر راه خود دارد. سپس در مورد نظر اسلام در این باره میگوید:
خدای مهربان جمیع موجودات زمین و آسمان را در اختیار بشر قرار داده تا آنها را تسخیر کند و از آن بهرهمند گردد. این مطلب در ۲۲ مورد از قرآن کریم مورد بحث گرفته است (مثل آیه ۱۳ جاثیه) سپس متذکر میشود که انتقال نطفه دارای محذورات شرعی است و از لحاظ اجتماعی نیز زیانبار است. [۸۸]
جمعبندی و بررسی
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
۱. آیهای که مورد استشهاد استاد مکارم شیرازی قرار گرفت [۸۹] در مورد بتپرستان مشرک است که غیر از خدا، بتهائی را میپرستیدند که نفع و ضرری برای آنها نداشت و کاری از دست آنان ساخته نبود. و لذا خداوند در این فقره از آیات که از آیه ۷۱ سوره حج شروع میشود به نفی بتپرستی میپردازد وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً ... و سپس حالات مشرکین را در مقابل آیات الهی مطرح میکند [۹۰] و آنگاه مثالی برای مشرکین بتپرست میزند که این بتهای شما اگر همگی جمع شوند نمیتوانند مگسی خلق کنند إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ [۹۱] و سپس میگوید هرگاه مگسی، چیزی از آنها برباید نمیتوانند آن را باز پس گیرند وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ.
آیات در مقام بیان ضعف بتها در همه کارهاست این امری مسلم است ولی ربطی به این ندارد که انسانها بتوانند چیزی خلق کنند. بنابراین دلیل ناتوانی انسان نیست و اثبات نمیکند که خلق مخصوص خداست.
و جالب این است که استاد مکارم شیرازی در تفسیر نمونه نیز همین سیاق مذکور را
برای آیات فوق پذیرفتهاند. امّا باز اصرار دارند از آیه استفاده کنند که بشر نمیتواند چیزی خلق کند. [۹۲]
۲. دکتر بیآزار شیرازی ادعا کرد که ثابت و مسلم است که ایجاد حیات حتی در شرایط مناسب ممکن نیست و درست در نقطه مقابل او دکتر پاکنژاد با ذکر آزمایشات علمی ثابت کرد که انسان در این زمینه پیشرفتهائی کرده است.
با توجه به این دیدگاهها معلوم میشود که در مورد ایجاد حیات بین دانشمندان رشتههای علمی اختلاف نظر وجود دارد و امر مسلم و ثابت شدهای در این زمینه نمیتوان ادعا کرد. و احتمال پیشرفتهای بعدی در زمینه ایجاد حیات بعید نیست.
۳. خلق و آفرینش به دو معنا میتواند باشد:
الف: ایجاد اشیاء از عدم (ایجاد و انشاء) ب: نظم دادن اشیاء از مادهای که قبلا ایجاد شده است (تقدیر) برخی از لغویین تصریح کردهاند که واژه «خلق» در این دو معنا بکار رفته است و برخی دیگر از لغویین مینویسند که در واژه خلق تأکید بر «ایجاد بر کیفیت مخصوص» است و لذا گفته شده که اصل خلق همان تقدیر است. به خلاف واژه «ایجاد» که مقصود در آن جهت ابداع وجود است به صورتی که قبلا نبوده است. [۹۳]
علامه طباطبائی نیز خلق را به معنای جمع کردن اجزاء چیزی میداند. [۹۴] (یعنی چیزی که بوده است و ماده اولیه داشته است حالا ساماندهی شود.)
با توجه به این معنای لغوی و اصطلاحی میتوان گفت واژه «خلق» در قرآن به معنای دوم به کار میرود. و لذا به حضرت عیسی (ع) در قرآن نسبت داده شده که چیزهایی را به اذن خدا خلق میکرد.
أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ [۹۵] «من از گل برای شما [چیزی همانند شکل پرنده میسازم، آنگاه در آن میدمم، پس به اذن خدا پرنده میشود.»
پس میتوانیم بگوییم که معنای اول خلق (ایجاد و انشاء از عدم) مخصوص خداست
چون انسان در اختراعات و ابداعات خود چیزی را از عدم نمیآورد و ماده اولیه اشیاء را بوجود نمیآورد. [۹۶]
ولی خلق به معنای دوم (تنظیم و جمع اجزاء چیزی که قبلا بوده است) اختصاصی به خداوند ندارد. و همانطور که خداوند نطفه انسان را تنظیم میکند و کودکی بدنیا میآورد إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ [۹۷] به انسان نیز قدرتی داده است که اگر با فکر و اراده همراه شود میتواند چنین کند. و مانعی برای این کار نیست و دلیلی بر اختصاص نوع دوم خلق به خداوند نداریم. پس ممکن است با پیشرفت علمی، افراد دیگر بشر نیز بتوانند پرندگان و یا ماده اولیه حیات را خلق کنند و یا انسانی را از مخلوط کردن نطفه زن و مرد خلق کنند. [۹۸] پس نمیتوان گفت که نظر قرآن مخالف این امر است.
خلقت انسان اولیه و نظریه تکامل داروین
اشاره
پیدایش انسان در روی کره خاکی و قبل از آن پیدایش گیاهان و حیوانات همیشه یکی از مطالب سؤالانگیز بشر بوده است که در پی یافتن پاسخی صحیح بدان بوده است.
در کتاب مقدس (تورات) و در قرآن کریم، مطالب و آیاتی وجود دارد که نوعی پاسخ به این پرسش بشر بوده است.
در عصر جدید و در پی پیشرفتهای علوم زیستشناسی و پیدایش نظریههای لامارک (۱۷۴۴- ۱۸۲۹ م) و چارلز داروین (۱۸۰۹- ۱۸۸۲ م) بازار این بحث گرمتر شد. و عالمان دین و دانشمندان علوم تجربی هر کدام به نقد و بررسی دیدگاههای یکدیگر پرداختند.
در بین مسلمانان گروهی طرفدار نظریه تکامل (ترانسفورمیسم) شدند و به برخی از آیات قرآن استدلال کردند و برخی دیگر نیز طرفدار نظریه ثبات انواع (فیکسیسم) شدند و به برخی دیگر از آیات قرآن استدلال کردند. و حتی برخی آیات را (که ظاهرا موافق نظریه
تکامل است) دلیل اعجاز علمی قرآن دانستهاند. ما در این نوشتار بر آن نیستیم تا نظریه تکامل یا ثبات انواع را رد و اثبات کنیم و یا تعیین کنیم که کدام نظر صحیح است چرا که این مباحث از حوزه بحث ما خارج است و خود یک کتاب مستقل را میطلبد. [۹۹]
ما در اینجا به نقل قول دو طرف و استدلال آنها به آیات قرآن اشاره میکنیم و آنها را مورد نقد و بررسی قرار میدهیم.
تذکر: در این بحث ترجمه آیات قرآن را معمولا از کتابهائی که خواستهاند این آیات را به نفع یا ضرر یک نظریه تفسیر کنند آوردهایم و لذا این ترجمهها ممکن است به نوع خاصی صورت گرفته باشد و مورد تأیید ما نباشد ولی برای تکمیل بحث ناچار بودیم از آنها استفاده کنیم.
تاریخچه بحث تکامل و دیدگاههای دانشمندان علوم تجربی
در اینجا ابتدا به تاریخچه بحث تکامل و سپس تبیین دو نظریه تکامل (ترانسفورمیسم) و ثبات انواع (فیکسیسم) و سپس به دلایل طرفین اشاراتی خواهیم داشت.
برخی صاحبنظران معتقدند که:
«موضوع تکامل سالها قبل از میلاد مسیح (ع) مطرح بوده و پس از میلاد نیز بسیاری از دانشمندان عرب و اسلام به انحاء مختلف بدان اشاره کردهاند. از مسلمین «فارابی» در «آراء مدینه فاضله» و «قزوینی» در کتاب «عجائب المخلوقات» و «اخوان الصفا» در «رساله دهم» و «ابن مسکویه» در «تهذیب الاخلاق» و «الفوز الاصغر» و «ابن خلدون» و ... بودهاند.»
پس نظریه تکامل از دیر زمان به صورتهای مختلفی در تاریخ علم مطرح بوده است ولی در قرن نوزدهم میلادی با ظهور لامارک و داروین بحث درباره این مسأله اوج گرفت. [۱۰۰]
طرفداران تکامل در ابتدا به دو دسته تقسیم میشوند:
الف: کسانی که تکامل را بر تمام موجودات حتی ماده و انرژی عمومیت میدهند.
ب: کسانی که آن را مربوط به موجودات زنده و آلی (گیاه و حیوان) میدانند.
دانشمندان دسته اول به دو بخش تقسیم میشوند:
۱. کسانی که میگویند: نیروئی که منشأ پیدایش مراحل تکامل در موجودات بوده، ما فوق طبیعت و برتر از همه چیز است.
۲. کسانی که میگویند: هر چه هست و نیست در نهاد ماده نهفته است». [۱۰۱]
تبیین نظریه تکامل و اثبات انواع
همانطور که بیان شد، در میان دانشمندان علوم طبیعی دو فرضیه درباره آفرینش موجودات زنده، اعم از گیاهان و جانداران، وجود داشته است:
الف: فرضیه تکامل انواع یا «ترانسفورمیسم» که میگوید انواع موجودات زنده در آغاز به شکل کنونی نبودند، بلکه در آغاز موجودات تک سلولی در آب اقیانوسها و از لابلای لجنهای اعماق دریاها با یک جهش پیدا شدند یعنی موجودات بیجان در شرایط خاصی قرار گرفتند که از آنها نخستین سلولهای زنده پیدا شد. این موجودات ذرهبینی زنده تدریجا تکامل یافتند و از نوعی به نوع دیگر تغییر شکل دادند. از دریاها به صحراها و از آن به هوا منتقل شدند و انواع گیاهان آبی و زمینی و پرندگان به وجود آمدند.
کاملترین حلقه این تکامل همین انسانهای امروزند که از موجوداتی شبیه به میمونهای انساننما ظاهر گشتند.
ب: فرضیه ثبوت انواع یا «فیکسیسم» که میگوید انواع جانداران هر کدام جداگانه از آغاز به همین شکل کنونی ظاهر گشتند، و هیچ نوع به نوع دیگر تبدیل نیافته است، و طبعا انسان هم دارای خلقت مستقلی بوده که از آغاز به همین صورت آفریده شده است.
دانشمندان هر دو گروه برای اثبات عقیده خود مطالب فراوانی نوشتهاند و جنگها و نزاعهای زیادی در محافل علمی بر سر این مسأله درگرفته است. این جنگها از زمانی شدت یافت که لامارک (دانشمند جانورشناس معروف فرانسوی که در اواخر قرن ۱۸ و اوائل قرن ۱۹ میزیست) و سپس داروین دانشمند جانورشناس انگلیسی که در قرن نوزدهم میزیست، نظرات خود را در زمینه تکامل انواع با دلایل تازهای عرضه کرد.
ولی در محافل علوم طبیعی امروز شک نیست که اکثریت دانشمندان طرفدار فرضیه تکاملند.
دلایل طرفداران تکامل
به آسانی میتوان استدلالات آنها را در سه قسمت خلاصه کرد:
نخست دلائلی است که از دیرینشناسی و به اصطلاح مطالعه روی فسیلها، یعنی اسکلتهای متحجر شده موجودات زنده گذشته، آوردهاند. آنها معتقدند مطالعات طبقات مختلف زمین نشان میدهد که موجودات زنده، از صورتهای سادهتر به صورتهای کاملتر و پیچیدهتر تغییر شکل دادهاند. تنها راهی که اختلاف و تفاوت فسیلها را میتوان با آن تفسیر کرد، همین فرضیه تکامل است.
دلیل دیگر، قرائنی است که از «تشریح مقایسهای» جمعآوری کردهاند. آنها طی بحثهای مفصل و طولانی میگویند هنگامی که استخوانبندی حیوانات مختلف را تشریح کرده و با هم مقایسه کنیم شباهت زیادی در آنها میبینیم که نشان میدهد که از یک اصل گرفته شدهاند.
بالاخره سومین دلیل آنها قرائنی است که از «جنینشناسی» به دست آوردهاند و معتقدند اگر حیوانات را در حالت جنینی که هنوز تکامل لازم را نیافتهاند در کنار هم بگذاریم خواهیم دید که جنینها قبل از تکامل در شکم مادر، یا در درون تخم تا چه اندازه با هم شباهت دارند، این نیز تأیید میکند که همه آنها در آغاز از یک اصل گرفته شدهاند.
پاسخهای طرفداران ثبوت انواع
ولی طرفداران فرضیه ثبوت انواع یک پاسخ کلی به تمام این استدلالات دارند و آن اینکه هیچ یک از این قرائن قانع کننده نیست. البته نمیتوان انکار کرد که هر یک از این قرائن سهگانه احتمال تکامل را در ذهن به عنوان یک «احتمال ظنی» توجیه میکند، ولی هرگز یقینآور نخواهد بود.
به عبارت روشنتر، اثبات فرضیه تکامل و تبدیل آن از صورت یک فرضیه به یک قانون علمی و قطعی یا باید از طریق دلیل عقلی باشد، و یا از طریق آزمایش و حس و تجربه؛ غیر از این دو راهی نیست امّا از یکسو میدانیم دلائل عقلی و فلسفی را به این مسائل راهی نیست، و از سوی دیگر دست تجربه و آزمایش از مسائلی که ریشههای آن در میلیونها سال قبل نهفته است کوتاه است!.
آنچه ما به حس و تجربه درک میکنیم این است که تغییرات سطحی با گذشت زمان به صورت جهش «موتاسیون» در حیوانات و گیاهان رخ میدهد، مثلا از نسل گوسفندان
معمولی ناگهان گوسفندی متولد میشود که پشم آن با پشم گوسفندان معمولی متفاوت است، یعنی بسیار لطیفتر و نرمتر میباشد و همان سرچشمه پیدایش نسلی در گوسفند بنام «گوسفند مرینوس» میشود، با این ویژگی در پشم. و یا اینکه حیواناتی بر أثر جهش، تغییر رنگ چشم یا ناخن و یا شکل پوست بدن و مانند آن پیدا میکند.
ولی هیچکس تا کنون جهشی ندیده است که دگرگونی مهمی در اعضای اصلی بدن یک حیوان ایجاد کند و یا نوعی را به نوع دیگر مبدل سازد.
بنابراین ما تنها میتوانیم حدس بزنیم که تراکم جهشها ممکن است یک روز سر از تغییر نوع حیوان در بیاورد، و مثلا حیوانات خزنده را تبدیل به پرندگان کند، ولی این حدس هرگز یک حدس قطعی نیست، بلکه تنها یک مسأله ظنی است؛ چرا که ما هرگز با جهشهای تغییر دهنده اعضاء اصلی به عنوان یک حس و تجربه روبرو نشدهایم.
از مجموع آنچه گفته شد، چنین نتیجه میگیریم که دلائل سهگانه طرفداران ترانسفورمیسم نمیتواند این نظریه را از صورت یک فرضیه فراتر برد، و به همین دلیل، آنها که دقیقا روی این مسائل بحث میکنند، همواره از آن به عنوان «فرضیه تکامل» سخن میگویند نه قانون و اصل.
فرضیه تکامل و مسأله خداشناسی
بسیاری کوشش دارند میان این فرضیه و مسأله خداشناسی یکنوع تضاد قائل شوند و شاید از یک نظر حق داشته باشند. چرا که پیدایش عقیده داروینیسم جنگ شدیدی میان ارباب کلیسا از یکسو، و طرفداران این فرضیه از سوی دیگر به وجود آورد، و به همین دلیل، در آن عصر به دلایل سیاسی، اجتماعی که اینجا جای شرح آن نیست تبلیغات وسیعی در گرفت که داروینیسم با خداشناسی سازگار نمیباشد.
ولی امروزه این مسأله برای ما روشن است که این دو با هم تضادی ندارند یعنی ما چه فرضیه تکامل را قبول کنیم و چه آن را بر اثر فقدان دلیل رد نمائیم در هر صورت میتوانیم خداشناس باشیم.
فرضیه تکامل اگر فرضا هم ثابت شود، شکل یک قانون علمی که از روی علت و معلول طبیعی پرده برمیدارد به خود خواهد گرفت، و فرقی میان این رابطه علت و معلولی در عالم جانداران و دیگر موجودات نیست. آیا کشف علل طبیعی نزول باران و جزر و مد دریاها و زلزلهها و مانند آن مانعی بر سر راه خداشناسی خواهد بود؟ مسلما نه، بنابراین
کشف یک رابطه تکاملی در میان انواع موجودات نیز هیچگونه مانعی در مسیر شناخت خدا ایجاد نمیکند. تنها کسانی که تصور میکردند کشف علل طبیعی با قبول وجود خدا منافات دارد میتوانند چنین سخنی را بگویند، ولی ما امروزه به خوبی میدانیم که نه تنها کشف این علل ضرری به توحید نمیزند بلکه خود دلایل تازهای از نظام آفرینش برای اثبات وجود خدا پیش پای ما میگذارد. [۱۰۲]
فرضیه تکامل و پیدایش انسان
برخی محققان باستانشناس پیش از تاریخ معتقدند که:
پانصد میلیون سال پیش زندگی در روی زمین شروع شده است. زندگی پستانداران از ۸۰ میلیون سال پیش و زندگی بشر از سه میلیون سال قبل شروع شده است و عصر حجر را مربوط به دوره چهارم یخبندان (۷۵ هزار تا ۱۰ هزار سال پیش) میدانند که بشر در این دوره بوجود آمده است. [۱۰۳]
دکتر پاکنژاد مینویسد:
پستانداران در چه زمان پیدا شدهاند تاریخ صحیحی در دست نیست امروز تاریخ آنها را تا زمان خزندگان نیز به عقب بردهاند. برخی از آنها بر درختها ماندند و در میان آنها حیوانی بنام «سمور» بود که از عجایب خلقتش داشتن انگشت شصت بود. به اندازه گربه بزرگ بود و چشمانی درشت داشت. اینها را ما قبل میمونها مینامند شاید شصت میلیون سال پیش زیاد بودند.
پوزه اینها اندک اندک کوتاه شد و به صورت میمونهای اولیه درآمدند. میمونها کم کم به صورت چهار شکل مهم امروزی شدند (گوریل- ژیبون- اورانگوتان- شامپانزه) که آخری در رشد تکاملی از همه جلوتر است.
بعد از آن چند نمونه معروف از میمونها انساننما شدند در سال ۱۹۶۲ م در کنیا جمجمهای پیدا شد که زمان حیاتش به چهارده میلیون سال قبل میرسید.
در تانگانیکای آفریقای شرقی، جمجمهای مربوط به یک میلیون و هفتصد و پنجاه هزار سال قبل مربوط به انسانهای نسبتا تکامل یافته به نام «هومانابر» یافت شد که حدس میزنند با دانستن چند صد لغت سخن میگفته است؛ قبیله داشته و عمرش حدود چهل سال بوده است.
(و انواع دیگری از انسانها نیز توسط دانشمندان و باستانشناسان یافت شده و میشود که مرتبا در مجلات علمی گزارش میشود.)
انسانهای ما قبل تاریخ سابقه پانصد هزار ساله دارند امّا تاریخ انسانی فقط پنجاه هزار ساله است و ما قبل آن زمان تاریکی است. معروفترین انسانهای ما قبل تاریخ «اوسترلومینیک پکینپک، پیک انتروپ، نئاندرتال و کرمانیون» هستند که به ترتیب سابقه ۵۵۰- ۳۰۰- ۱۵۰- ۳۵ هزار ساله دارند.
اینها انسان بودند و کارهای انسانی میکردند. ابزارهای ظریف دستهدار نوک تیز برنده میساختند و اکثرا آتش را میشناختند.
انسانهای نئاندرتال مردههای خود را دفن میکردند چیزی را میپرستیدند و حتی آثار این آدمها که حدود شصت هزار سال قبل در غاری سکونت داشتهاند (پیدا شده که) نشان میدهد عقیده به معاذ نیز وجود داشته است.
انسانهای تاریخدار و شبیه انسانهای امروزی از پنجاه هزار سال پیش رو به فزونی نهادند. ولی مشخص نیست که نسل آنها از دسته مخصوصی از میمون به نام «پریماتها» یا انسان نماهای دیگر بودهاند. [۱۰۴]
این انسانها ابزارهایی میساختند که هنوز مورد استفاده بشر است (مثل قلاب ماهیگیری، تیر و کمان و ...) و کارهای مذهبی آنها برنامه و تشکیلات داشته است، ولی هنوز در غار زندگی میکردند.
در حدود ده هزار سال قبل به تدریج شروع کردند از غار بیرون آیند و از لباس و چراغ استفاده کنند. از نظر دانش بیولوژی این (از غار بیرون آمدن در حدود ده هزار سال قبل) مبدء تمدن بشری شناخته شده است. [۱۰۵]
ویل دورانت، مورخ مشهور، پس از ذکر مطالبی مشابه مطالب بالا در مورد پیدایش انسان به تقسیمبندی دورههای آثار فرهنگی بشر میپردازد و آنها را اینگونه ذکر میکند:
۱. فرهنگ یا تمدن ما قبل شلی (حدود ۱۲۵ هزار سال ق. م)
۲. فرهنگ یا تمدن ما قبل شلی (۱۰۰ هزار سال ق. م)
۳. فرهنگ یا تمدن آشولی (حدود ۷۵ هزار سال ق. م) که آثار آن در اکثر نقاط دنیا به دست آمده است.
۴. فرهنگ موستری (حدود ۴۰ هزار سال ق. م) که آثار آن در تمام قارهها آمیخته با بقایای انسان نئاندرتال دیده میشود.
۵. فرهنگ اورینیاکی (حدود ۲۵ هزار سال ق. م)
۶. فرهنگ سولوترهای (۲۰ هزار سال ق. م) ۷. فرهنگ ماگدالنی (حدود ۱۶ هزار سال ق. م) در هر هفت دوره دست افزار سنگی انسان غیر صیقلی بودند. [۱۰۶]
فرضیه تکامل و قرآن
اول: آیاتی که در رابطه با اثبات نظریه تکامل مورد استناد قرار گرفته است:
اشاره
ما این آیات را جداگانه ذکر میکنیم و مورد بررسی قرار میدهیم. این آیات را میتوان به چند دسته تقسیم کرد.
الف: آیاتی که خلقت همه چیز را از آب میداند
۱. وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ [۱۰۷] «و هر چیز زنده را از آب بوجود آوردیم.»
استاد مشکینی با طرح آیه فوق مینویسند:
«آیه فوق دلالت بر آفرینش همه موجودات زنده اعم از نباتات و حیوانات از جمله انسان از «آب» دارد. پس اینجا قسمتی از عقاید قائلین به تکامل اثبات میشود.» [۱۰۸]
سید قطب نیز با ذکر آیه فوق آن را دلیل بر پیدایش حیات از آب میداند و اشاره میکند این همان چیزی است که علم جدید بیان کرده که اصل حیوانات زنده از آب است و زندگی از آب دریا پیدا شده و سپس انواع و اجناس از آن پیدا شد. پس این مطلبی که داروین را بر آن
تمجید میکنند قرنها قبل از او قرآن بیان کرده بود. [۱۰۹]
برخی از نویسندگان در مورد پیدایش حیات در زمین آوردهاند که:
«پس از گذشت ۱۵۰۰ میلیون سال از عمر زمین تدریجا این کره سرد شد و سپس در درون آن فعل و انفعالات شدیدی از حرارت درونی و سرمای برونی در گرفت و تکانها و زلزلههای شدید اتفاق افتاد. و سپس بخارهایی از زمین برخاست و ابرها تشکیل شد و بارانها آمد و سطح زمین را پوشاند و دریاها تشکیل شد.
حدود پانصد میلیون سال زندگی در قعر دریاها به صورت ابتدائی بود. و موجودات تک سلولی پیدا شد. و سپس گروههای مختلف گیاهان و حیوانات دریایی حدود ۱۷۵ میلیون سال قبل پیدا شدند.» [۱۱۰]
قبلا سخنان صاحبنظران دیگر در مورد خلقت همه چیز از آب و استناد آنان به این آیه را آوردهایم (در بحث «منشأ پیدایش حیات در زمین»)
بررسی
در مورد این آیه بحث مفصلی انجام شد و بیان شد که چهار تفسیر مختلف (پیدایش انسان از نطفه- پیدایش نخستین موجود از آب- ماده اصلی بدن موجودات آب است- ماده اولیه جهان مایع آبگونه بوده) در مورد این آیه شده است [۱۱۱] که فقط تفسیر اول به آیه فوق ناسازگار بود.
بنابراین میتوان به صورت احتمالی گفت که این آیه دلالت بر مرحله اول خلقت موجودات در آب دریاها دارد. ولی این تنها تفسیر آیه نیست.
۲. وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ ما یَشاءُ [۱۱۲] «و خداوند تمام جنبندگان را از آب آفرید، پس برخی از آنها بر روی شکم خود (خزندگان) و برخی بر دو پا و برخی از آنها بر چهار پای خود راه میروند، خداوند هر آنچه بخواهد میآفریند.»
استاد مشکینی در تفسیر این آیه مینویسد:
«تفسیر «آب» به نطفه جنس نر، بر خلاف ظاهر آیه میباشد بنابراین، آیه، با این قول که منشأ پیدایش موجود زنده، «آب مخلوط با خاک» است که مواد مساعد حیات در آن دو وجود دارد، بیانطباق نیست و بلکه رابطه نزدیکی بین آن دو میباشد و مقدم داشتن حیوانات «الماشی علی بطنه» (خزندگان) شاید به این علت باشد که معروفترین این نوع جانداران «ماهیها» هستند که نخستین موجودات زنده از لحاظ زمان آفرینش میباشند.
و حیوانات خزنده خشکی، بعد از آنها پدید آمدند، و منظور از «من یمشی علی رجلین» (برخی بر دو پای خود راه میروند) انسان و پرندگان و برخی انواع میمونها هستند.»
و همین آیه، با آوردن عبارت کلی «علی رجلین» (بر دو پا) عقیده آنهائی را که انسان و سایر جانداران را دو نوع مستقل از هم جدا میدانند باطل میسازد.» [۱۱۳]
دکتر بیآزار شیرازی با توجه به علم فسیلشناسی و دیرینشناسی، آیه ۴۵ سوره نور را بر مراحل پیدایش حیوانات تطبیق میکند و مینویسد:
«دوران اول: فسیلهای تریلوبیتها، انواع مرجانها، ماهیان زرهدار، سوسماران، ماران، لاکپشتان و تمساحها و خزندگان زمینی پدید آمدند. این حیوانات جزء آن دستهاند که بر شکم راه میروند: فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ.
دوران دوم (دوره ژوراسیک): پرندگان پیدا شدند که قدیمیترین آنها «ارکئورنیت» است که شبیه بچه کبوتر است ولی خوب نمیتوانسته پرواز کند و ... این حیوانات جزء آن دستهاند که بر دو پا راه میروند: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی رِجْلَیْنِ.
دوران سوم: آثار نخستین پستانداران که در اواخر دوره دوم بوجود آمدند، پیدا شده است. در این دوره پستانداران مثل اسب، گاو، شتر، فیل و میمون، تنوع و کثرت پیدا کردند. و این حیوانات از آن دستهاند که بر چهار پا راه میروند: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ.» [۱۱۴]
دکتر پاکنژاد ابتداء به پیدایش موجودات تک سلولی از دریاها میپردازد و پس از شرح مفصلی به پیدایش ماهیها اشاره میکند و سپس به فاصله سه مرحله بعدی اشاره میکند:
اول: فاصله بین آنها که در آب بودند و به خشکی کوچ کردند بوجود آمد. این قسمت مخصوص ماهیها و خزندگان بود که دستگاه تنفس و گردش خون نسبتا کاملی داشتند و راه رفتن این دسته بیشتر بر شکم بود.
دوم: پرندگان بودند که با هوا سر و کار پیدا کردند و تغییر محیط دادند و تکامل یافتند.
راه رفتن این دسته بیشتر بر دو پا بود.
سوم: پستانداران، یعنی تخمگذار تبدیل به پستاندار و بچهآور شد. راه رفتن این دسته بیشتر بر چهار پا بود.
سپس ایشان تحت عنوان: «اعجاز قرآن در مورد اشاره به حیواناتی که به تدریج تکامل یافتند» به تطبیق مراحل ذکر شده با آیه ۴۵ سوره نور وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ ... میپردازد و آن را یکی از بزرگترین معجزات قرآن مطرح میکند. سپس توضیح میدهد که میتوان آیه را به دو صورت معنا کرد:
یکی اینکه هر ضمیر آیه را به ضمیر بعدی برگردانیم که اینگونه معنا شود: از جنبندگان خزندگان و از خزندگان پرندگان و از پرندگان پستانداران.
و دیگر اینکه تمام ضمایر آیه را به «دابه» برگردانیم که اینگونه معنا میشود: جنبندگان از آب بودند و از آنها خزندگان بوجود آمد بعد دوران پرندگان بود و در آخر پستانداران.
سپس ایشان متذکر میشود که پذیرش نظریه تکامل با دینداری تنافی ندارد. [۱۱۵]
بررسی
۱. در مورد این قسمت آیه ۴۵ سوره نور وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ بیان شد که سه تفسیر (آفرینش انسان از نطفه- پیدایش نخستین موجود از آب- ماده اصلی بدن موجودات آب است) [۱۱۶] شده است.
۲. تطبیق تقسیمبندی دورانهای پیدایش گیاهان و حیوانات به سه قسمت آیه فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ صحیح بنظر نمیرسد.
چرا که اینگونه انطباق با یافتههای علمی ناسازگار است. چرا که در علوم زیستشناسی (همانطور که در کلام دکتر بیآزار شیرازی آمده بود) میمون در دوره سوم پیدا شده است. و طبق نظریه تکامل، انسان از ادامه نسل میمونها بوجود آمد در حالی که بر طبق آیه حیواناتی که بر دو پا راه میروند (از جمله انسان) در دوره دوم قرار میگیرند (همانطور که استاد مشکینی نیز تصریح کرده بود) و این دو با هم تعارض دارد.
پس بهتر است که بگوییم آیه ۴۵ سوره نور در صدد بیان تقسیمات موجودات زنده فعلی دنیاست که اینان برخی بر دو پا و برخی بر چهار پا و برخی بر شکم میروند. و جالب اینکه فقره دوم و سوم با «واو» بر فقره اول عطف شده است فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ که ترتیب و تفریع را نمیرساند. یعنی میتواند هر سه دسته خزندگان، دو پایان و چهارپایان با هم از آب (نطفه) بوجود آمده باشند.
نکته دیگر این که شمارش حیوانات هم از باب حصر نیست بلکه بیان برخی مصادیق مهم است و گرنه برخی حیوانات پیش از چهار پا دارند و برخی شنا میکنند ولی در آیه ذکری از آنها نشده است.
پس سیاق آیه ۴۵ سوره نور سیاق آیاتی است که خلقت انسان را از آب معرفی میکند.
۳. هر چند که نکات علمی آیه ۴۵ سوره نور و انطباق آن با یافتههای علمی شگفتانگیز بوده و عظمت این کتاب الهی را نشان میدهد ولی ادعای آقای دکتر پاکنژاد در مورد معجزه علمی بودن مطالب آیه ۴۵ سوره نور از دو جهت قابل اشکال است.
اول آنکه آیه فوق تفاسیر متعدد دارد و ادعای ایشان بنابر یک تفسیر صحیح است. پس نمیتوان به صورت قطعی گفت آیه همان مراحل تدریجی و تکاملی خلقت حیوانات را بیان میکند تا معجزه علمی باشد.
دوم آنکه بیان نمودیم که اصل تطبیق آیه با مراحل زیستشناختی تکامل حیوانات، مورد اشکال است.
ب: آیاتی که به سر مرحله خلقت اشاره دارند
آیههای دیگری که مورد استناد طرفداران نظریه تکامل قرار گرفته است عبارتند از:
وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ [۱۱۷] «و همانا ما شما را آفریدیم و سپس شکل دادیمتان و سپس به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید» و نیز حجر/ ۲۸- ۲۹ و ص ۷۱ و سجده/ ۸- ۹ همین مضمون را دارد.
استاد مشکینی با طرح آیه ۱۱ سوره اعراف مینویسد:
«آیه فوق از جمله بهترین آیات قابل استفاده، برای اثبات این نظریه [تکامل است،
زیرا خداوند در این آیه بیان میکند که ابتدا او قبل از شکل دادن به انسان، او را آفرید و بعد از مدت نامعلوم (به قرینه کلمه ثم) او را به شکل انسان فعلی درآورده است.
سپس بعد از مدتها، فرشتگان را امر به سجود در برابر یکی از افراد نوع انسان کرده است.»
و سپس سه مرحله خلقت انسان را از آیه فوق اینگونه استفاده میکند:
اول: مرحله بعد از خلقت و پیش از شکل گرفتن به صورت انسان (تکوین او از آب و خاک)
دوم: مرحله بعد از پیدا کردن شکل «انسان» و پیش از انتخاب آدم از بین افراد نوع.
سوم: مرحله انتخاب آدم از بین آنها و بعد از آن امر کردن فرشتگان به سجود بر آدم. [۱۱۸]
ایشان در توضیح آیات ۲۸- ۲۹ سوره حجر إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ و آیه ۷۱ سوره ص میگویند که مقصود از «بشر» در این آیه کل نوع اوست. یعنی نوع و طبیعت کلی اوست نه فرد بخصوص و برگزیده مانند «آدم».
و در مورد واژه «تسویه» (جمله سویته) میگویند: تقریبا به معنای جاری ساختن انسان در مسیر تکامل است تا اینکه به صورت انسان درآمده و آماده نفخ روح ... گردد. [۱۱۹]
جالب این است که استاد مکارم شیرازی مفسر معاصر، آیات ۲۶- ۲۸- ۲۹ سوره حجر را به عنوان مهمترین دلیل طرفداران ثبات انواع آوردهاند و با توجه به قرینه ذکر سجده فرشتگان که بلا فاصله بعد از آیات فوق در سوره حجر آمده است. فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِیسَ [۱۲۰] «فرشتگان همگی و بدون استثناء سجده کردند جز ابلیس» میگویند:
«مقصود از انسان و بشر در آیات فوق شخص آدم است. و طرز بیان این آیات نشان میدهد که میان خلقت آدم از خاک و پیدایش صورت کنونی انواع دیگری وجود نداشته است و سپس در پاسخ به استدلال طرفداران نظریه تکامل به واژه «ثم» (در امثال آیه ۱۱ سوره اعراف) مینویسند: تعبیر به «ثم» که در بعضی آیات آمده و در لغت عرب برای «ترتیب با فاصله» آورده میشود هرگز دلیل بر گذشتن میلیونها سال و وجود هزاران نوع نمیباشد بلکه هیچ مانعی ندارد که اشاره به فاصلههائی باشد که در میان مراحل آفرینش آدم از خاک و سپس گل خشک و سپس دمیدن روح الهی وجود داشته است. و
لذا همین کلمه «ثم» درباره خلقت انسان در جنین و مراحلی را که پشت سر هم طی میکند آمده است [۱۲۱]پس «ثم» همانگونه که در فواصل طولانی به کار میرود در فاصلههای کوتاه هم استعمال میشود.» [۱۲۲]
بررسی
۱. استفاده استاد مشکینی از آیه فوق در مورد سه مرحله خلقت انسان عجیب است.
چون هیچ گونه اشارهای در آیه ۱۱ سوره اعراف به مرحله سوم (انتخاب آدم از بین انسانها) نشده بود و صرف امر به ملائکه برای سجده بود. نمیدانیم ایشان این مرحله سوم را چگونه از آیه فوق استفاده کرده است.
۲. با توجه به سخنان دو طرف در مورد آیات مورد بحث میتوان گفت که این آیات ظهوری در نظریه تکامل انواع ندارد.
ج: آیاتی که به مرحله اول آفرینش انسان اشاره میکند (ماده اولیه)
۱. ج: آفرینش انسان از خاک:
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضی أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ [۱۲۳] «اوست که شما را از گل (آب و خاک) آفرید و سپس مهلتی مقرر کرد و مهلت مقرر پیش اوست.»
و نیز ص/ ۷۱ و سجده/ ۸ و نیز مؤمنون/ ۱۲ همین مضمون را دارند.
إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِینٍ لازِبٍ [۱۲۴] «ما شما را از گل چسبنده آفریدیم.»
إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ [۱۲۵] «من بشری از گل خشک که از لجن تیره رنگ ریخته شده است میآفرینم» استاد مشکینی درباره این آیات مینویسند:
«تمامی این آیات وضع این نوع (انسان) را قبل از پیدا کردن شکل انسان بیان میکند و
مقصود فرد فرد انسانها نیست زیرا فرد فرد انسانها از خاک آفریده نشدهاند.
اینکه میگوید «قضی اجلا» (مهلتی مقرر کرد) منظور این است که خداوند، آفرینش و تکوین انسان را، حتمیت و استواری بخشید که مدت آن پیش خودش معلوم است و شاید هم، این مدت همان مدت زمان فاصله بین آغاز آفرینش انسان از خاک تا تحقق تصویر و شکل دادن به انسان و تشکیل این نوع خاص از جانداران، میباشد.» [۱۲۶]
ایشان در مورد آیات ۸- ۹ سوره سجده دو احتمال را مطرح میکنند:
«اول اینکه بگوییم مقصود از (بدء خلق الانسان) آغاز آفرینش آدم باشد. که در این صورت نظریه ثبات انواع تأیید میشود.
امّا اشکال این برداشت آن است که لازم میآید بقای نسل با تولید مثل بوسیله منی، قبل از تشکیل دادن و آراستن و نفخ روح در او انجام گیرد.
دوم اینکه بگوییم مقصود آغاز آفرینش هر موجود زنده و سپس حرکت دادن آن در مسیر تکامل و آراستن و شکل دادن او به صورت «انسان» و سپس نفخ روح خدا (عقل) در او میباشد.» [۱۲۷]
برخی دیگر از نویسندگان درباره آیه وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ [۱۲۸] نوشتهاند که آیه فوق اشاره صریح است به اینکه انسان در ابتدا از خاک آفریده نشده است بلکه از سلالهای آفریده شده که مقدمه ظهور نوع انسان شده است. [۱۲۹]
و جالب این است که برخی دیگر همین آیه ۱۲ سوره مؤمنون را دلیل رد نظریه داروین دانستهاند [۱۳۰] و برخی به معنای عناصر تشکیل دهنده بدن انسان از خاک و آب دانستهاند. [۱۳۱]
و برخی دیگر از نویسندگان آیات فوق را اعجاز علمی قرآن دانستهاند از این جهت که جسم انسان از عناصر خاکی تشکیل شده و آیات مذکور نیز میگوید انسان را از خاک آفریدیم. و یا انسان از نطفهای آفریده شده که از عناصر خاکی بوجود میآید. و در هر صورت آیه فوق را معجزه علمی دانستهاند. [۱۳۲]
بررسی
۱. در مبحث «مراحل خلقت انسان» بحثی تحت عنوان «آفرینش انسان از خاک» داشتیم که در آنجا آیات مذکور مورد بررسی قرار گرفت و بیان شد که دو تفسیر عمده از این آیات شده است:
اول اینکه همه انسانها از نطفهای آفریده شدهاند که مواد اولیه آن از غذاها و غذا از خاک بوجود آمده است. [۱۳۳]
دوم اینکه فقط حضرت آدم از خاک آفریده شده و بقیه انسانها از نطفه آفریده شدهاند.
پس میتوان گفت انسانها با واسطه آدم (ع) از خاک آفریده شدهاند. [۱۳۴]
پس نمیتوان به صورت قاطع به قرآن نسبت دهیم که در این آیات مرحلهای از تکامل نوع انسان از خاک را میگوید؛ چرا که اگر تفسیر اول را بگیریم (نطفه از مواد خاکی) ربطی به مسأله تکامل ندارد. و اگر تفسیر دوم (خلقت آدم از خاک) را بگیریم بیشتر مؤید نظریه ثبات انواع میشود چون خلقت مستقیم انسان از خاک را گوشزد میکند.
مگر آنکه گفته شود تعبیر «اجل» در آیه ۲ سوره انعام دلالت بر فاصله زمانی بین خلقت انسان از خاک میکند، که در این صورت مبحث بعدی پیش میآید.
۲. «اجل» در اصل به معنی مدت معین و «قضی اجل» به معنی تعیین مدت و یا به آخر رساندن مدت است امّا بسیار میشود که به آخرین فرصت نیز گفته میشود (مثل «اجل دین» یعنی آخرین موقع پرداخت بدهی) و اینکه به فرا رسیدن مرگ اجل میگویند به خاطر این است که آخرین لحظه عمر انسان در آن موقع است. امّا با توجه به آیات دیگر قرآن و روایات اهل بیت (ع) «اجل مسمی» در قرآن به معنی مرگ طبیعی و «اجل» به معنی مرگ زودرس است. [۱۳۵]
پس معلوم میشود مقصود آیه، مدت بین خلق انسان تا مرک است، یعنی: «اوست خدائی که شما را از گل آفرید پس از آن مدتی را مقرر ساخت که در این مدت، انسان در روی زمین پرورش یابد و تکامل پیدا کند و اجل حتمی (مرگ) در نزد اوست.» و این مدت ربطی به مرحله تکامل از خاک تا انسان ندارد بلکه مرحله زندگی دنیاست.
۳. سلالة به معنای برگزیده و خلاصه چیزی است و در آیه ۱۲ سوره مؤمنون برخی به
معنای نطفه گرفتهاند که ما حصل و برگرفته انسان است [۱۳۶] و در هر صورت این آیه دلالت بر فاصله زمانی بین خاک و سلالة ندارد. و اگر بر نطفه هم دلالت داشته باشد این مطلب باز از مورد بحث خارج است.
۴. با توجه به احتمالات مختلف در آیات فوق که موجب میشود تفسیر قطعی از آیات ارائه نشود، پس مسأله اعجاز علمی در اینجا منتفی است. (در مبحث مراحل خلقت انسان توضیح بیشتری در مورد آیات فوق دادیم.)
۲. ج: آفرینش انسان از آب:
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً [۱۳۷] «و او خداوندی است که از آب بشری آفرید و او را اصل نژاد و مایه تولید نسل انسان گردانید.»
بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ [۱۳۸] «و آفرینش انسان را از گل (آب و خاک) آغاز کرد، سپس خلقت نسل او را بر اساس آنچه از آب بیقدر جدا میشود قرار داد.»
استاد مشکینی به آیه ۵۶ سوره فرقان مثل همان تقریر آیات خلقت انسان از خاک استدلال کرده و مینویسد:
«این آیات وضع این نوع (انسان) را قبل از پیدا کردن شکل انسان، بیان میکنند.» [۱۳۹]
بررسی
در مبحث «مراحل خلقت انسان» بحثی تحت عنوان «آفرینش انسان از آب» داشتیم و در آنجا بیان شد که در مورد آیات فوق دو تفسیر عمده وجود دارد.
اول اینکه مقصود از خلقت انسان از آب این است که مقدار زیادی آب در بدن انسان (حدود ۷۰٪) وجود دارد. [۱۴۰]
دوم اینکه مقصود آن است که انسان از آب نطفه و منی آفریده شده است. [۱۴۱]
بنابراین آیات فوق ربطی به مراحل تکامل خلقت انسان و نظریه داروین ندارند.
۳. ج: آفرینش انسان از نطفه:
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ [۱۴۲] «ما او را از آب نطفه درهم آمیخته خلق کردیم تا او را بیازمائیم.»
و عبس/ ۱۹ (من نطفة خلقه) نیز همین مضمون را دارد.
استاد مشکینی در مورد آیه ۲ سوره دهر مینویسد:
«معنای «نطفه» در آیه مزبور «آب» است که مواد و اجزاء بهم آمیخته داخل آن (امشاج)، آن را به صورت گل و لجن ریخته شده (حمأ مسنون) در آورده بودند و از همین ماده اولیه حیاتی، ابتدا سلولها و بعد، انواع جانوران نخستین و بعد حیوانات بالاتر و ...
پدید آمدهاند.» [۱۴۳]
و در مورد آیه ۱۹ سوره عبس مینویسد:
«بنابراین معنی آیه، در صورتیکه «نطفه» را به معنی «آب» بگیریم چنین میشود که: خداوند نوع «انسان» را از آبی مخصوص (شاید همان آب آمیخته با گل و لای و عناصر زمینی یا خاکی باشد که موجودات زنده از آن بوجود آمدهاند) آفرید. پس بر او مقدر ساخت که از حالتی به حالتی دیگر تغییر یابد. (تحول و تکامل) تا اینکه به صورت شکل «انسان» درآمد.»
سپس به معنای دوم آیه توجه میکند که منظور از نطفه «منی» باشد که آیه خاص افراد انسان میشود نه نوع انسان. [۱۴۴]
بررسی
در مبحث «مراحل خلقت انسان» بیان کردیم که «نطفه» در لغت به معنای سیلان ضعیف هر چیزی است به آب خالص نیز نطفه اطلاق شده است و به نطفه مرد و زن، نطفه گویند.
چون سیلان دارد. و سپس معنای لغوی و اصطلاحی قرآنی نطفه را بررسی کردیم. در مورد تفسیر آیه ۲ سوره دهر یازده دیدگاه وجود داشت که مهمترین آنها عبارتند از:
۱. اختلاط نطفه زن و مرد.
۲. به معنی استعدادهای درونی و عوامل وراثت.
۳. اختلاط مواد ترکیبی نطفه (اجزاء آن)
۴. همه اینها با همدیگر.
۵. به معنی تطورات نطفه در دوران جنینی. [۱۴۵]
ولی کسی از مفسران را نیافتیم که «نطفه» را به معنای «آب» تنها (نه نطفه مرد نه مخلوط آنها) تفسیر کنند. و خود واژه امشاج هم قرینه است که آب مراد نیست.
امّا اینکه «نطفه» به معنای آب همراه با گل و لجن باشد در معانی لغوی و اصطلاحی «نطفه» وجود ندارد.
پس نطفه یا باید به معنای منی مرد یا مایع جنسی زن و مرد باشد و تفسیری که استاد مشکینی ارائه کرد موافق هیچکدام از معانی لغوی و اصطلاحی آیه نیست.
د: آیاتی که به مرحله دوم آفرینش انسان اشاره میکند
(بعد از شکلگیری انسان و قبل از انتخاب آدم (ع))
کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ ... [۱۴۶]
«مردم همه گروه واحدی بودند، پس خداوند، پیامبران را به عنوان بشارت و بیمدهنده فرستاد و همراه آنها کتاب را براستی و حق فرود آورد تا درباره آنچه انسانها با هم اختلاف کردهاند، حکم کند و اختلاف نکردند در آن ...»
و نیز آیه ۱۹ از سوره یونس همین مضمون را دارد.
استاد مشکینی معتقدند که بعد از شکل گرفتن ساختمان وجودی انسان و قبل از انتخاب «آدم» از بین افراد انسانی، مرحلهای بر انسان گذشته است که همه امت واحدی بودند و بدون مذهب زندگی خود را در پرتو عقل خویش میگذراندند. ایشان دو آیه فوق را اشاره به این مرحله از حیات بشری میداند و مینویسد:
«چنانکه از ظاهر آیه معلوم میشود، پیش از بعثت انبیاء زمانی بر انسانها گذشته است که آنها امت واحدی بودند و مفهوم واحد بودن مردم در آیه فوق چنانکه عدهای از مفسرین گفتهاند و اخبار و روایات هم آن را تفسیر کردهاند، این است که بدون «مذهب» و احکام آسمانی بودند و با عقلها، اندیشهها و فهمهای خودشان زندگی میکردند.
پس آیه کاملا با منظور ما (مرحله دوم از خلقت آدم در نظریه تکامل) منطبق است.»
و سپس واژه اول «اختلاف» را در آیه به معنای اختلافات مادی و دنیوی و تضادهای طبقاتی پیش از بعثت پیامبران معنا میکند. و واژه دوم اختلاف (در ادامه آیه) را به معنای اختلافات دینی و اعتقادی بعد از بعثت انبیاء معنا میکند. [۱۴۷]
استاد مکارم شیرازی نیز از آیه ۲۱۳ سوره بقره چهار مرحله زندگی بشر را برداشت کردهاند:
مرحله اول: زندگی ساده نخستین که هنوز بشر به زندگی اجتماعی عادت نکرده بود.
تضادهائی نبود و طبق فطرت خدا را میپرستید.
مرحله دوم: زندگی انسان شکل اجتماعی به خود میگیرد.
مرحله سوم: تضادها و اختلافات اجتنابناپذیر اجتماعی به وقوع میپیوندد.
مرحله چهارم: انبیاء از طرف خدا مأمور نجات انسان میشوند.
و در پایان متذکر میشوند که: آغاز پیدایش دین و مذهب به معنای واقعی هم زمان با آغاز پیدایش انسان نبوده، بلکه هم زمان با آغاز پیدایش اجتماع و جامعه به معنای واقعی بوده است. بنابراین جای تعجب نیست که نخستین پیغمبر اولو العزم و صاحب آئین و شریعت، نوح پیامبر بود نه حضرت آدم (ع) [۱۴۸]
بررسی
از آیات فوق دو برداشت میتوان کرد:
الف: زندگی انسان پس از پیدایش در کره زمین دو مرحله داشته است یک مرحله بدون هیچ پیامبری بوده و بعد «آدم» از بین مردم برانگیخته شد. و زندگی انسان با دین و پیامبران آغاز شد. پس آدم اولین انسان روی زمین نبوده است. (و این با نظریه تکامل داروین سازگار است) ب: بعثت انبیاء دو گونه بوده است در مرحله اولیه بعد از خلقت آدم و گسترش نسل او پیامبران بدون کتاب و شریعت بودند که بشر را در حد زندگی اولیه فردی او راهنمایی میکردند.
در مرحله دوم که زندگی اجتماعی شروع شد و بشر محتاج قانون شد، پیامبرانی مثل حضرت نوح (ع) با شریعت و کتاب آمدند. بنابر برداشت دوم از آیه، آدم اولین انسان روی زمین بوده است (و این با نظریه ثبات انواع سازگار است) استاد مشکینی برداشت اول (الف) را داشتهاند و آنچه که از ذیل کلام استاد مکارم برمیآید برداشت دوم (ب) است. با توجه به دو احتمال فوق در آیه نمیتوان به صورت قطعی یکی از دو نظریه تکامل یا ثبات انواع را به آیه فوق نسبت داد.
ه: آیاتی که به مرحله سوم (انتخاب آدم از بین انسانها) اشاره دارد
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ [۱۴۹] «به درستی که خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان برگزید.»
دکتر ید الله سحابی در مورد آیه فوق میگوید:
«به تصریح این آیات [۱۵۰] آدم از میان جمعی که مثل او بودند و از پیش با او میزیستند برگزیده شد ... و لهذا بیان آنکه نوع انسان از آدم پدید آمده است از نظر قرآن مبنا و اساس ندارد و به هیچ وجه درست نیست.» [۱۵۱]
و در مقابل آقای مسیح مهاجری که معتقد است قرآن کریم به هیچ وجه فرضیه تکامل را تأیید نمیکند، در توجیه آیه ۳۳ سوره آل عمران مینویسد:
«چون العالمین عام است، آدم، نوح، آل ابراهیم و آل عمران از میان تمام مردم قبل و بعد خود برگزیده شدهاند. و ممکن است بگوییم آدم (ع) بعد از مدتی که صاحب فرزندان ... شد برگزیده شد. (پس قبل از آدم انسانهای دیگری وجود نداشتهاند)» [۱۵۲] استاد مکارم شیرازی نیز با رد سخنان برخی نویسندگان که آیه «علی العالمین» را دلیل مسأله تکامل انواع دانستهاند و میگویند: در عصر آدم (ع)، عالمیان یعنی «جامعه انسانی» وجود داشته است، بنابراین مانعی ندارد که انسان نخستین که میلیونها سال قبل بوجود آمده از حیوانات دیگر تکامل یافته، و «آدم» تنها یک انسان برگزیده بوده است، مینویسند:
«هیچ گونه دلیلی در دست نیست که منظور از عالمین در اینجا انسانهای معاصر آدم بوده باشند بلکه ممکن است مجموع جامعه انسانیت در تمام طول تاریخ بوده باشد.
بنابراین لزومی ندارد که معتقد باشیم در عصر آدم، انسانهای زیادی وجود داشتند که آدم از میان آنها برگزیده باشد.» [۱۵۳]
استاد مصباح یزدی با طرح آیه ۳۳ آل عمران و نظراتی که میگوید «آدم از بین انسانهای دیگر برگزیده شد.» مینویسند:
«میتوان گفت که: انسانی را بر همه انسانهایی که از پس او میآیند ترجیح دادم ...
و اگر تنزل کنیم و بپذیریم که لازم است در عصر حضرت آدم، انسانهایی دیگر نیز باشند، میتوانند فرزندان خود او بوده باشند.» [۱۵۴]
بررسی
با توجه به دو تفسیری که از آیه فوق شد آیه ۳۳ آل عمران در ردیف آیاتی قرار میگیرد که دو احتمال در معنای آنها میرود و نمیتوان بطور قاطع گفت که آیه ظاهر یا نص در یک مورد است، تا دلیل بر نظریه تکامل انواع یا ثبات انواع باشد.
دوم: آیاتی که در رابطه با اثبات نظریه ثبات انواع (فیکسیسم) مورد استناد واقع شده است
اشاره
این آیات نیز به چند دسته تقسیم میشوند:
الف: آیاتی که خلقت همه انسان را از یک نفس واحد میداند
هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ [۱۵۵] «او خدائی است که همه شما را از یک تن در آرامشگاه و ودیعتگاهی بیافرید.»
و نیز نساء/ ۱- اعراف/ ۱۸۹- زمر/ ۶ همین مضمون را دارند. و نیز آیاتی که خطاب «بنی آدم» به انسانها میکند، مثل: اعراف/ ۲۷- ۳۵- یس/ ۶۰- اسراء/ ۷۰.
استاد مشکینی در طرح نظریه ثبات انواع (فیکسیسم) که معتقدند «آدم» نخستین انسانی است که خداوند او را آفریده و حواء دومین فرد از افراد نوع انسان میباشد و خداوند سایر افراد انسان را از نسل این دو فرد بوجود آورد، مینویسد:
«از جمله آیات که پیروان عقیده فوق به آن استدلال میکنند آیاتی هستند که تمامی مردم را آفریده از «نفس واحد» (یک فرد) اعلام میکنند و در برخی آیات از جفت او نیز یاد
کرده و هیچ اشکالی ندارد که نفس واحده را آدم و جفت او را حواء بدانیم.»
سپس در تفسیر آیه ۹۸ سوره انعام مینویسد:
«منظور آیه این است که خداوند شما را از آدم آفرید، پس گروهی از شما هم اکنون در صلب پدران یا رحم مادران (مستقر) میباشید و گروهی نیز از شما تا روز قیامت در گورها به ودیعت نهاده (مستودع) شدهاند.»
سپس تفسیر دیگری از طرفداران نظریه تکامل انواع در مورد آیه ۹۸ سوره انعام ذکر میکنند و مینویسند:
«معتقدین به تکامل در تفسیر آیه مزبور میگویند که خطاب شامل تمامی افراد نوع انسان (گذشته و آینده و حتی آدم و حواء) میشود. این است که میتوان گفت مراد از «نفس واحده» (یک تن) همان موجود زنده نخستین از موجودات تک سلولی است که تمام موجودات زنده از آن بوجود آمده و با ترکیبات، فعل و انفعالات و تولید مثل، به صورت انواع مختلف جانداران و سرانجام به صورت «انسان» درآمده است.
بنابراین معنی آیه اینگونه میشود: شما انسانها از نفس واحده (یک تن) آفریده شدهاید، برخی از انواع تحول یافته به هم، از اجداد شما، مدتهای زیادی بر روی زمین «مستقر» شدند ولی برخی از آن انواع جانداران، بطور محدود، موقت و مستودع (به صورت امانت) عمر کردند و بزودی از بین رفتند.» [۱۵۶]
و سپس متذکر میشود که اگر تفسیر اول را هم بپذیریم با عقیده تکامل انواع منافات ندارد چرا که ممکن است همه انسانهای موجود زمین از نسل آدم و حواء بوده باشند ولی قبل از آدم و حواء نیز انسانهای دیگر بودهاند که منقرض شدهاند. و نسل منتخب یعنی آدم که صاحب عقل بود باقی ماند. [۱۵۷]
استاد مکارم شیرازی در مورد تعبیر «نفس واحده» در آیات فوق مینویسند:
«منظور از نفس واحده یک واحد شخصی است و اشاره به نخستین انسانی است که قرآن او ر به نام «آدم» پدر انسانهای امروز معروفی کرده و تعبیر «بنی آدم» که در آیات فراوانی از قرآن وارد شده نیز اشاره به همین است و احتمال اینکه منظور وحدت نوعی بوده باشد از ظاهر آیه بسیار دور است.» [۱۵۸]
ایشان در مورد مستقر و مستودع نیز چند احتمال تفسیری را ذکر میکنند. [۱۵۹]
بررسی
نفس در آیات قرآن به معنای روح و ذات (و گاهی بدن انسان) آمده است [۱۶۰]و بر فرض قبول سخنان استاد مشکینی (نفس یعنی موجودات قبل از انسان) در نهایت توانستهایم بگوییم که آیات مورد بحث دو تفسیر دارد یکی خلقت همه افراد از آدم و یکی خلقت آدم و انسانها از موجودی که قبل از آنها بوده است.
تفسیر دوم با نظریه تکامل سازگار است همانطور که تفسیر اول با نظریه ثبات انواع سازگار است و کلام استاد مشکینی (سازگاری تفسیری اول با نظریه تکامل) مبتنی بر این فرض است که ثابت کنیم «آدم» با فاصله و واسطه حیوانات دیگر از خاک آفریده شده است.
که در بحث بعدی آن را بررسی میکنیم. پس به طور قاطع نمیتوان این آیه را دلیل نظریه تکامل یا ثبات انواع دانست.
ب: آیاتی که خلقت آدم (ع) را از خاک میدانند
إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ [۱۶۱] «همانا مثل عیسی (ع) در پیش خداوند همانند مثل آدم است که خداوند او را از خاک آفرید. و سپس به او گفت موجود شو پس شد.»
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخَّارِ [۱۶۲] «خداوند، انسان را از گل خشک همانند سفال بیافرید.»
دکتر عدنان شریف تمام آیاتی را که خلقت انسان از خاک را مطرح میکند با نظریه داروین معارض میداند؛ چرا که میگوید انسان از خاک آفریده شده نه از موجود قبلی که زنده بوده است. [۱۶۳]
استاد مشکینی در مورد آیه ۵۹ سوره آل عمران دو احتمال را مطرح میکند:
اول اینکه آیه دلیل ثبات انواع باشد. چرا که از ظاهر آیه برمیآید که خداوند آدم را از
خاک آفرید یعنی او را از خاک صورت و شکل داد سپس به او گفت انسانی زنده باش پس چنین شد و این همان مطلوب عقیده ثبات انواع است. و وجه شبه در اینجا چگونگی آفرینش یعنی بدون پدر و مادر آفریده شدن است.
دوم اینکه بگوئیم آیه با نظریه تکامل منافاتی ندارد. چرا که اشکالی در تشبیه عیسی (ع) به آدم (ع) از لحاظ خلقت از خاک، غذا، نطفه و علقه تا ولادت و بعد از آن نیست. و همچنین اشکالی نیست که بگوییم خداوند به عیسی (ع)، همراه پیامبری از همان آغاز زندگی عقل و نیروی درک و اندیشه از طریق اعجاز و اراده ماوراء طبیعی خود بر خلاف قانون طبیعت و ...
اعطاء نمود چنان که به آدم نیز عقل و یا علم و نبوت را بدینگونه داد.
وجه شبه در آیه همان همانندی در آفرینش و علم است. و «کن» (باش) که خداوند به آدم میگوید، بدین معنا است که: عاقل و عالم یا عالم و پیامبر باشد.
و در اینجا وجه شبه در ذکر آفرینش از خاک، آفرینش اصلی و ذاتی است و میخواهد بطلان آنچه را در ذهن آنها (مسیحیان) فرو رفته یعنی اینکه میگویند آفرینش عیسی (ع) و آدم (ع) از طریق سنن و قوانین جاری خدائی در خلقت انسان، صورت نگرفته است، اعلام کند. [۱۶۴]
ایشان در جای دیگر با طرح آیه ۱۴ سوره رحمن دو تفسیر از آیه میآورد و در نهایت به این نتیجه میرسد که این آیه به تنهایی بر ثبات انواع و بر تکامل انواع دلالت ندارد. و مجمل است و اثبات هر دو قول را میتوان از آن برداشت کرد. [۱۶۵]
دکتر احمد ابو حجر با طرح آیات فوق مینویسد: این آیات اشاره میکند که خدا آدم (ع) را در ابتدا از خاک به همین شکل آفرید و هیچ آیه از قرآن اشاره به تحول انسان از نوعی به نوع دیگر ندارد. [۱۶۶]
استاد مکارم شیرازی در ذیل آیه ۵۹ سوره آل عمران پس از شرح شأن نزول آیه که در مورد مسیحیان نجران است و آنها ولادت حضرت عیسی (ع) را مطرح کردند و بدون پدر بودن او را دلیل الوهیت او گرفتند و آیات فوق به آنان پاسخ داد و چون مسیحیان قبول نکردند آنها را به مباهله دعوت کرد میگوید: منظور از (خلقه من تراب) در آفرینش آدم همان آفرینش جسم آدم و جنبه مادی او است و این مطلب به قرینه جملههای بعدی بدست میآید. که اشاره به
آفرینش حیات و روح میکند و میگوید ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ «سپس به او گفت موجود شو، او هم موجود گردید.» یعنی با فرمان آفرینش «حیات و روح» به کالبد آدم دمید. [۱۶۷]
استاد مصباح یزدی نیز با طرح شأن نزول آیه ۵۹ سوره آل عمران و اینکه آیه در صدد پاسخ به پدر نداشتن حضرت عیسی (ع) بوده است، مینویسند:
«این استدلال به درستی نشان میدهد که اگر فرض کنیم حضرت آدم (ع) از نسل میانگینی بین خاک و خود بوجود آمده، مثلا از انسانهایی که عقل نداشتهاند، این استدلال نمیتواند استدلال تامی باشد زیرا نصارای نجران میتوانستند بگویند، حضرت آدم از نطفهای حیوانی بوجود آمده است.
اگر ما این استدلال را تمام بدانیم- که هست- ناچار باید بپذیریم که حضرت آدم (ع) از نسل هیچ موجود دیگری بوجود نیامده است.» [۱۶۸]
بررسی
در اینجا توجه به دو نکته لازم بنظر میرسد:
الف: به نظر میرسد که در آیه ۵۹ سوره آل عمران مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ میتوان وجه شبه را به چند گونه تصور کرد:
۱. تشبیه از جهت پدر نداشتن آدم و عیسی (ع)
۲. تشبیه از جهت خلقت هر دو از خاک با واسطه (یعنی مواد غذائی تبدیل به نطفه، علقه ... تا انسان شد) و در عیسی (ع) این کار از طریق حضرت مریم (ع) صورت گرفت و در آدم (ع) از طریق انسانها یا میمونهای نسل قبل از او.
۳. تشبیه از جهت نبوت هر دو باشد.
۴. تشبیه از جهت علم و عقل هر دو باشد. که معجزهآسا به آنها داده شد.
۵. تشبیه از جهت اصل خلقت از خاک (در مقابل مسیحیان که عیسی (ع) را خاکی نمیدانستند) وجه شبههای شماره سه و چهار در آیه مورد بحث از جمله «کن» (ادامه آیه) برداشت میشود. ولی به نظر میرسد جمله ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ در مقام بیان وجه شبه نباشد بلکه مرحله دوم خلقت را بیان میکند که ایجاد روح است و در تمام افراد انسان وجود دارد که در آیات دیگر تحت عنوان نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی به آن اشاره شده بود.
وجه شبه اول با توجه به شأن نزول، نزدیکتر از وجه شبه سوم و چهارم است.
امّا به هر حال فقط وجه شبه دوم یا پنجم در خود آیه تصریح شده است. چرا که جمله (خلقه من تراب) بیان وجه شبه عیسی (ع) و آدم (ع) است. که فقط به خاک اشاره کرده است.
ب: در مورد خلقت عیسی (ع) از خاک دو احتمال وجود دارد:
۱. خلقت بلا واسطه از خاک
۲. خلقت با واسطه سلسله موجود از خاک (و همین دو احتمال در مورد آدم نیز وجود دارد.)
امّا خلقت بلا واسطه از خاک در اینجا صحیح نیست چرا که حضرت عیسی (ع) بلا واسطه از خاک آفریده نشده است بلکه از جسم مریم (ع) بود که مریم (ع) با واسطه مواد غذائی او را از خاک بوجود آورد. پس فقط وجه شبه دوم (خلقت با واسطه از خاک) باقی میماند و این مطلب شاهدی بر نظریه تکامل است نه بر نظریه ثبات انواع. البته این احتمال نیز در آیه فوق بعید نیست که بگوییم وجه شبه پنجم مراد است چرا که مسیحیان نجران اصل خلقت عیسی (ع) و خاکی بودن او را قبول نداشتند و او را غیر مخلوق و ماوراء طبیعی میدانستند. پس آیه در صدد رد این نظر آنهاست و در مقام بیان واسطه داشتن یا نداشتن خلقت آنها از خاک نیست. یعنی آیه در صدد بیان واسطه و عدم واسطه نیست پس نمیتواند دلیلی بر نظریه تکامل انواع یا ثبات انواع باشد.
سوم: آیاتی که قابل انطباق با هر دو نظریه تکامل و ثبات انواع هست
۱. خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ [۱۶۹] «خداوند انسان را از نطفه بیافرید و آنگاه او به خصومت و دشمنی آشکار برخاست.» و همین مضمون در یس/ ۷۷ و النجم/ ۶۶.
۲. أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلًا [۱۷۰] «آیا به آن خدائی که ترا از خاک آفرید و سپس ترا به صورت مردی در آورد، کافر شدی» و نیز همین مضمون در فاطر/ ۱۱.
۳. الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ [۱۷۱] «آن (خدائی که) ترا بیافرید پس به صورتی کامل بیاراست و بعد ترا به اعتدال آورد (به اندازه ساخت) و به هر صورتی که خود خواست ترا ترکیب و شکل داد.»
۴. خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ [۱۷۲] «انسان را از علق یا خون بسته ... آفرید.»
که مراد از «علق» خاک چسبیده (طین لازب) یا خون بسته در رحم است (با توجه به تناسب با دو قول مختلف مورد بحث) [۱۷۳]
بررسی
هر چند که انطباق این آیات با هر دو نظریه قابل اشکال است ولی از آنجا که برخی از این آیات قبلا مطرح شد و بررسی شد و در مورد بقیه آیات صاحب نظران برای اثبات نظریه تکامل یا ثبات انواع به آنها استدلال نکردهاند. و لذا از بحث و تفصیل بیشتر در این مورد پرهیز میکنیم.
جمعبندی و بررسی نهایی مبحث نظریه تکامل و قرآن
از طرفی نظریههای علمی در جوامع علمی معاصر به صورت نظریات «ابطال پذیر» مطرح میشود یعنی به صورت افسانههای مفید پذیرفته میشود و تا وقتی نظریه بهتری جانشین آن نشده از دایره علم بیرون نمیرود و لذا نظریه تکامل هر چند که اثبات قطعی نشده است، ولی امروزه یک نظریه مورد قبول اکثریت جامعه علمی (علوم تجربی) است. هر چند که هنوز هم نظریه ثبات انواع به صورت یک احتمال مطرح است.
از طرف دیگر همانطور که مشاهده کردیم آیات قرآن قابل انطباق با نظریه تکامل و نظریه ثبات انواع هر دو هست و هیچ آیهای بدست نیامد که نص باشد و یا ظهور قوی در یکی از دو طرف داشته باشد. پس نمیتوان یکی از دو نظریه را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد.
تذکرات
۱. لازم نیست قرآن در مورد هر نظریه علمی به صورت اثبات یا نفی نظر داده باشد. چون کتاب هدایت است و اشارات علمی را در حد لزوم و در راستای هدف هدایت استفاده میکند.
۲. قبول یا ردّ نظریه تکامل با اثبات خدا و دیندار بودن یا نبودن انسانها ملازمهای ندارد.
یعنی همانطور که میتوان نظریه تکامل را نپذیرفت و دیندار بود، میتوان قائل به نظریه
تکامل باشیم ولی وجود ناظم (خدا) را برای سلسله منظم موجودات (از تک سلولی تا انسان) ثابت کنیم و دیندار باشیم. همانطور که برخی از پزشکان متعهد به این امر تصریح کردهاند. [۱۷۴]
۳. پذیرش نظریه تکامل و انطباق آن با آیات قرآن دلیلی بر اعجاز علمی قرآن نیست؛ چرا که از طرفی آیات مورد استناد دارای احتمالات تفسیری متعددی بود و تفسیر موافق نظریه تکامل قطعی نبود و از طرف دیگر انطباق مراحل تطور موجودات زنده (تک سلولی تا انسان) بر آیات مورد استناد اشکالاتی داشت. (همانطور که ذیل آیه ۴۵ سوره نور بیان کردیم.)
زوجیت
اشاره
زوجیت به معنای دو تا بودن، نر و ماده بودن میآید و قرآن کریم در آیات متعدد به زوجیت گیاهان بلکه همه اشیاء اشاراتی کرده است. این آیات عبارتند از:
وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ [۱۷۵] «و از هر گونه میوهای در آن [زمین جفت جفت قرار داد. روز را به شب پوشاند قطعا در این [امور] برای مردمی که تفکر میکنند نشانههای وجود دارد» و همین مضمون در آیه ۵۲ سوره رحمن و ۵۳/ طه آمده است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً [۱۷۶] «مگر در زمین ننگریستهاند که چقدر در آن از هر گونه جفتهای زیبا رویانیدهایم قطعا در این [هنرنمایی عبرتی است.» و همین مضمون در سوره حج/ ۵- لقمان/ ۱۰- ق/ ۷- طه/ ۵۳.
سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا یَعْلَمُونَ [۱۷۷] «پاک [خدایی که از آنچه زمین میرویاند و [نیز] از خودشان و از آنچه نمیدانند، همه را نر و ماده گردانیده است.»
وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ [۱۷۸]
«و از هر چیزی دو گونه [یعنی نر و ماده آفریدیم، امید که شما عبرت گیرید.»
برخی نیز به این آیه برای اثبات زوجیت اتم (الکترون و پرتون) استناد کردهاند. [۱۷۹]هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها [۱۸۰] «اوست آن کسی که شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد»
نکات تفسیری
۱. به نظر میرسد که آیات فوق را میتوان بدین صورت دستهبندی کرد که:
گاهی قرآن سخن از زوجیت میوهها میگوید.
در مرتبه بعدی از زوجیت گیاهان میگوید.
در مرتبه بعدی از زوجیت چیزهایی میگوید که انسانها نمیدانند.
در مرتبه بعدی از زوجیت همه اشیای جهان میگوید.
۲. هدف نهایی بیان زوجیت تذکر نشانههای الهی و به کار انداختن اندیشه انسان است إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً- إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ [۱۸۱]
۳. کلمه زوج در لغت به معنای زیر میآید:
الف: در حیوانات به هر کدام از نر و مادهای که قرینه یکدیگر زوج میگویند.
ب: در غیر حیوانات به هر کدام از دو چیز قرینه همدیگر (مثل یک لنگه کفش) زوج گویند.
ج: به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و مشابه آن باشد زوج گویند.
د: به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و متضاد آن باشد زوج گویند. [۱۸۲]
تاریخچه
انسان تا قرنها گمان میکرد که مسأله زوجیت و وجود جنس نر و ماده فقط در مورد بشر و حیوانات و برخی گیاهان مثل خرما صادق است. امّا کارل لینه (۱۷۰۷- ۱۷۸۷ م) گیاهشناس معروف سوئدی نظریه خود را مبنی بر وجود نر و ماده در بین همه گیاهان در
سال ۱۷۳۱ م ارائه کرد و مورد استقبال دانشمندان قرار گرفت. [۱۸۳] امّا پس از مدتی «لینه» توسط ارباب کلیسا توقیف شد و کتابهای او به عنوان کتابهای ضلال اعلام گردید. [۱۸۴]
سپس دانشمندان کشف کردند که ماده از تراکم انرژی به صورت ذرات بینهایت ریزی که اتم نامیده میشود تشکیل یافته است و پس از گذشت مدتی مسأله زوجیت به همه اشیاء سرایت داده شد چرا که دانشمندان کشف کردند که واحد ساختمانی موجودات یعنی اتم از الکترونها (با بار منفی) و پروتونها (با بار مثبت) تشکیل شده است.
ماکس پلانک فیزیکدان نامی قرن بیستم گفت «هر جسم مادی مرکب است از الکترونها و پروتونها.» [۱۸۵]
هر الکترون با سرعت سرسامآوری (۰۰۰/ ۵۰ دور در ثانیه) به دور مرکز اتم یعنی پروتونها میچرخد. البته در اتم ذرات سومی نیز یافت میشود که بنام نوترون خوانده میشود و از لحاظ بار الکتریکی خنثی است. [۱۸۶]
فیزیکدانان أخیر در دوران اتم ذرات بنیادی دیگری بنام «کوارک» (krauQ) کشف کردهاند که ذرات تشکیل دهنده الکترون، نوترون و پروتون هستند و باعث به بوجود آمدن بار الکتریکی مثبت، منفی و خنثی در آنها میشوند.
تا کنون شش نوع کوارک شناسائی شده است که دو نوع (D- U) در تشکیل مواد پایدار معمولی نقش مهمی دارند. کوارک U دارای بار الکتریکی دو سوم کوارک D دارای بار الکتریکی یک سوم است پروتون که دارای بار مثبت است از دو کوارک U و یک کوارک D تشکیل شده است.
و از این طریق حاصل بار آن مثبت میشود.
دو و سوم به علاوه سه و سوم- یک و سوم مساوی به علاوه یک و بر عکس یک نوترون دارای دو کوارک D و یک کوارک U بوده و بار آن خنثی است:
یعنی [۱۸۷] منهای دو و سوم منهای سه سوم به علاوه یک و سوم مساوی صفر
اسرار علمی
بسیاری از مفسران و صاحبنظران به آیات فوق در مورد زوجیت گیاهان بلکه همه اشیاء استدلال کردهاند که در اینجا به پارهای از آنها اشاره میکنیم:
۱. مرحوم طبرسی حدود ۹ قرن قبل در تفسیر مجمع البیان بر اساس نصوص قرآنی مسأله زوجیت گیاهان، حیوانات و حتی اشیاء دیگر را مطرح میکند و آن را میپذیرد. [۱۸۸]
۲. صاحب تفسیر نمونه زیر آیه ۳۶ سوره یس مینویسد:
«آنچه مسلم است ازواج جمع زوج، معمولا به دو جنس مذکر و مؤنث گفته میشود؛ خواه در عالم حیوانات باشد یا غیر آنها، سپس توسعه داده و به هر دو موجودی که قرین یکدیگر و یا حتی ضد یکدیگرند زوج اطلاق میشود ... وجود زوجیت در جهان گیاهان نیز، چنانکه گفتیم در عصر نزول قرآن جز در موارد خاصی مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود و قرآن از آن پرده برداشته و در قرون اخیر از طرق علمی این مسأله به ثبوت رسید که مسئله زوجیت در عالم گیاهان یک مسئله عمومی و همگانی است.» [۱۸۹]
و در ذیل آیه ۴۹ سوره ذاریات نیز پس از تذکر اینکه بسیاری از مفسران کلمه زوج را به معنی اصناف (مثل شب و روز و ...) دانستهاند مینویسند:
«واژه زوج را معمولا به دو جنس نر و ماده میگویند خواه در عالم حیوانات باشد یا گیاهان و هرگاه آن را کمی توسعه دهیم تمام نیروهای مثبت و منفی را شامل میشود.
و با توجه به اینکه قرآن در آیه فوق میگوید «من کل شیء» (از همه موجودات) نه فقط موجودات زنده، میتواند اشاره به این حقیقت باشد که تمام اشیاء جهان از ذرات مثبت و منفی ساخته شده و امروز از لحاظ علمی مسلم است که اتمها از اجزاء مختلفی تشکیل یافتهاند از جمله اجزائی که دارای بار الکتریسته منفی هستند و الکترون نامیده میشوند و اجزائی که دارای بار الکتریسته مثبت هستند و پروتون نام دارند بنابراین الزامی نیست که شیء را حتما به معنی حیوان یا گیاه تفسیر کنیم و یا زوج را به معنی صنف بدانیم.» [۱۹۰]
۳. در مقدمه کتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائی (ره) آمده است:
هنگامی که جهان در تاریکی جهالت به سر میبرد قرآن در بیش از ده آیه از زوجیت گیاهان بحث کرده، تصریح مینماید که خدا همه گیاهان را جفت آفرید [۱۹۱] [۱۹۲]
۴. یکی از نویسندگان از آیه ۳۶ سوره یس سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا یَعْلَمُونَ استفاده میکند که:
«کاملا روشن است که این آیه بر جفت داشتن گیاهان دلالت دارد و نیز از ذیل آیه که جفت داشتن را در مورد چیزهایی که خبر ندارند بیان میکند، چه بسا بتوانیم نیروی مثبت و منفی برق و نیز محیط میکروب یا ویروسها و نیز اجزای اتم را استفاده کنیم.» [۱۹۳]
۵. نویسنده دیگری نیز با ذکر آیات مورد بحث زوجیت گیاهان و حتی زوجیت درون اتم بین الکترون و پروتون را استفاده میکند. [۱۹۴]
۶. احمد محمد سلیمان نیز در یک بحث که به صورت سؤال و جواب تنظیم شده است زوجیت ماده را از آیه ۴۹ سوره ذاریات بدست میآورد. [۱۹۵]
۷. مهندس محمد علی سادات نیز پس از یک مقدمه طولانی که ساختمان اتم را توضیح میدهد و سابقه تاریخی اشاره به اتم را تذکر میدهد، آیه ۴۹ سوره ذاریات را متذکر شده و مینویسد:
«و لذا میتوان «اتم» را موجودی زوج نامیده و از طریق تعمیم زوجیت در دل اتمها، نتیجه گرفت که اساسا عالم ماده بر اساس زوجیت بنا گردیده و هیچ موجود مادی از این قاعده کلی مستثنی نیست.» [۱۹۶]
۸. یکی از نویسندگان معاصر نیز پس از طرح زوجیت ماده (rettaM fO ytilauP) به آیات سوره ذاریات/ ۴۹- رحمن/ ۵۲- طه/ ۵۳- استناد کرده است. [۱۹۷]
۹. صاحب تفسیر نوین نیز با ذکر آیات مورد بحث آنها را اعجاز علمی قرآن میداند که اشاره به زوجیت کرده است و سپس توضیحات مفصلی در این مورد ارائه میدهد. [۱۹۸]
۱۰. عبد الرزاق نوفل در مورد آیه ۱۸۹ سوره اعراف:
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها «اوست آن کس که شما را از نفس واحدی آفریده و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد.»
پس از آنکه مقدمهای در مورد «وحدت خلق» میآورد و اینکه ذرات بنیادی همه موجودات یکسان است میگوید:
«این حقیقت علمی را که عصر جدید کشف کرده قرآن ۱۴۰۰ سال قبل با صراحت و وضوح بیان کرده که همه خلق الهی از نفس واحدی بوده است.»
و سپس آیه فوق را میآورد و میگوید:
«آیا این [نفس واحده پروتون و الکترون ... برق واحدی که مثبت و منفی دارد ... یعنی نفس واحده نیست ...»
و حتی در مورد کلمه «لیسکن الیها» میگوید:
«سبب سکون نفس واحد همان زوج است و این مطلبی است که علم بیان کرده که سکون پروتون و الکترون به خاطر اختلاف و تساوی آنها در برق است ...» [۱۹۹]
۱۱. طنطاوی در تفسیر الجواهر بحث گستردهای در زمینه زوجیت گیاهان در زیر سوره ذاریات/ ۴۹ آورده است و اقسام دستهبندی گیاهان و حیوانات و ... را بررسی کرده و شکلهای آنها را آورده است که ربطی به تفسیر آیه ندارد و فقط مطالب علمی است که به مناسبت آورده شده است. [۲۰۰]
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
۱. مطلبی را که عبد الرزاق نوفل در مورد آیه ۱۸۹ سوره اعراف نوشته است از چند جهت قابل اشکال است:
اول: آنکه کلمه «نفس» و «زوج» از نظر لغوی و اصطلاحی دلالت بر الکترون و پروتون نمیکند و ایشان نیز در این مورد قرینهای نیاوردهاند.
دوم: آنکه از نظر علمی صحیح نیست که کسی بگوید پروتون از الکترون پدید آمده
است (جعل منها زوجها) بلکه همانطور که گذشت هر کدام از الکترون و پروتون از تعدادی کوارک U و D تشکیل شده است.
سوم: آنکه سیاق آیه مورد نظر با تفسیری که ایشان کرده تناسب ندارد چون در آیه میخوانیم:
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ «اوست آن کس که شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد. پس چون [آدم با او [حوا] درآمیخت باردار شد باری سبک و [چندی با آن [بار سبک گذرانید و چون سنگین بار شد، خدا، پروردگار خود را خواندند که اگر به ما [فرزندی شایسته عطا کنی قطعا از سپاسگزاران خواهیم بود.»
سیاق آیات در مورد باردار شدن زن از مرد (حوا از آدم) و بوجود آمدن فرزند است پس نفس واحد و زوج در اول آیه در همین مورد است و مراد مرد و زن هستند نه الکترون و پروتون.
۲. آیات دیگر [۲۰۱] ظاهر در زوجیت همه میوهها و گیاهان است و همانطور که گذشت این مطلب از قرن هیجدهم کشف گردید و قبل از آن زوجیت به جز در مواردی مثل «نخل» مشخص نبود پس این آیات نوعی رازگویی علمی و اعجاز علمی قرآن بوده است.
۳. زوجیت عمومی همه اشیاء نیز از آیه ۴۹ سوره ذاریات به خوبی استفاده میشود ولی تطبیق آن بر الکترون و پروتون قطعی نیست زیرا همانطور که گذشت امروزه ذرات بنیادین دیگری به نام کوارکها شناخته شده که دارای بار مثبت و منفی هستند و لذا باز هم نمیتوان به طور قطعی ادعا کرد که «زوجین» مذکور در آیه همان کوارک U و D باشد بلکه احتمالا میتوانند این مطالب (الکترون- پروتون- کوارکها و ...) از مصادیق «زوجین» محسوب شود. همانگونه که ممکن است اصناف موجودات (شب و روز و ...) نیز از مصادیق آن محسوب شود.
۴. هر چند که مصداق دقیق «زوجین» در آیه ۴۹ سوره ذاریات مشخص نیست ولی بیان زوجیت عمومی در همه اشیاء یکی از اشارات علمی قرآن و رازگوییهای آن است که در صدر اسلام کسی از آن اطلاعی نداشته است.
پس این مطلب نیز میتواند اعجاز علمی قرآن محسوب شود.
۵. ممکن است کسی ادعا کند که زوجیت عمومی موجودات با مسأله بکرزایی (تولید مثل برخی تک سلولیها بدون نیاز به جنس مخالف) منافات دارد.
این مطلب را در بخش بعدی بررسی خواهیم کرد و بیان میکنیم که منافاتی بین آنها نیست.
تعارض زوجیت عمومی و بکرزائی:
یکی از صاحب نظران مینویسد:
«کسانی که این آیه شریفه قرآن (آیه زوجیت) را به این معنا گرفتهاند که هر یک از انواع موجودات زیستی، نر و ماده دارند، یعنی هیچ موجود زیستی، اعم از حیوانات و نباتات وجود ندارند که نر و ماده نداشته باشد، حال ممکن است کسی بگوید علم زیستشناسی امروز این را نمیپذیرد، بلکه خلاف این را به ما میگوید، یعنی میگوید انواعی از موجودات زیستی وجود دارند که نر و ماده در میان آنها وجود ندارند.» [۲۰۲]
برای روشن شدن اشکال لازم است به دو مطلب اشاره کنیم:
نخست اینکه در آیات مربوط به زوجیت، برخی زوجیت میوهها را بیان میکرد [۲۰۳] و برخی زوجیت گیاهان را تذکر میداد [۲۰۴] و برخی زوجیت عمومی همه موجودات را اشاره میکرد:
وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ [۲۰۵] «و از هر چیزی دو گونه آفریدیم» دوم آنکه پدیده بکرزایی در میان تک یاختگان (تک سلولیها) رواج دارد که در ابتدا مناسب است اطلاعاتی در مورد این موجودات و نحوه تکثیر آنها پیدا کنیم:
تک یاختگان (تک سلولیها) aozotorP به معنی حیوان تک یاخته است که پستترین طبقه از سلسله حیوانات هستند که بدن آنها تنها از یک سلول (ralullecinU) ساخته شده است که دارای هسته مشخص و کامل هستند که بوسیله غشاء هستهای محصور است. تا کنون بیش از سی هزار گونه آنها تشخیص داده شده است و اکثرا بطور آزاد در آب و خاک زندگی میکنند و برخی انگلی هستند.
اندازه هر کدام ۱- ۱۵۰ میکرون است و تعدادی از آنها با چشم غیر مسلح قابل رؤیت است. تکثیر گونههای تک یاختگان مثل: آمیبها- مژکداران- تاژکداران و ... به سه صورت است:
الف: تکثیر غیر جنسی (lauxesA) که خود دارای صور مختلف است.
۱. تقسیم دوتایی (noissiF yraniB) که تک یاخته مادر از جهت طولی به دو تک یاخته دختر تقسیم میشود و در مژکداران از عرض تقسیم میشوند.
۲. شیزوگونی (ynogozihcS) یا تکثیر چندتایی، هسته مادر مکرر با چندین هسته دختر تقسیم میشود و سپس سیتوپلاسم تقسیم شده و اطراف هر هسته را میگیرد.
۳. جوانه زدن (gnidduB) بعد از رشد کامل سلول مقاومت غشاء سلولی در نقطهای کم میشود و جوانهای تشکیل میشود و مقداری از هسته و سیتوپلاسم مادر وارد آن میشود و رشد میکند تا آنکه از مادر جدا و زندگی مستقلی را شروع میکند.
تذکر: این سه قسم تکثیر را میتوان نوعی بکرزایی دانست.
ب: تکثیر جنسی (lauxeS) چند صورت است که در مژکداران دیده میشود.
۱. آمیختگی (noidguinoC) در این روش دو تک یاخته با یکدیگر جفت شد و آنگاه محتویات هسته آنها (میکرونو کلئوسها) با یکدیگر تبادل حاصل کرده و سپس بصورت تک یاختگانی که هسته آنها تجدید سازمان یافته است از هم جدا میشوند.
۲. سنگامی ymagnyS () دو سلول جنسی نر و ماده بنام گامت با یکدیگر ملحق شده و تشکیل تخم میدهند.
۳. اسپوروگونی (ynogoropS) ابتداء در داخل اووسیست تک یاخته تعداد زیادی اسپوروزوئیت (setiozoropS) بوجود میآید (به طور غیر مستقیم تقسیم چندتایی) که بعدا طی مراحلی سلولهای جنسی تشکیل میشوند که به طریق سنگامی با یکدیگر جفت میشوند. [۲۰۶]
بررسی تعارض زوجیت و بکرزایی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
۱. همانطور که گذشت کلمه «زوج» در لغت به هر یک از دو چیزی گفته میشود که قرینه همدیگر باشند و یا مقارن، مشابه و یا متضاد باشند [۲۰۷] - [۲۰۸] پس نمیتوان گفت که معنای لغت زوج منحصر در «نر و ماده» است از این رو در تک یاختگان که از طریق تقسیم سلولی دو تا میشوند دو زوج خلق شده است و لذا مشمول
کلمه زوج هستند چون از هر کدام از آنها دو چیز مقارن و مشابه پیدا میشود.
۲. در مسأله زوجیت عمومی همه اشیاء، همزمان بودن یا هم مکان بودن هر دو زوج ملاک نیست و لذا ممکن است دو زوج در دو مکان (مثل الکترون و پروتون که در هسته اتم و مدار اطراف آن هستند) و یا در دو زمان باشند.
۳. اشکال اساسی که باعث پیدایش پندار تعارض بین قانون زوجیت عمومی موجودات قرآن با مسأله بکرزائی شد این است که گمان کردهاند همیشه لغت زوج به معنای نر و ماده اصطلاحی است در حالی که معنای کلمه زوج اعم است و هر دو چیز مقارن مشابه یا متضاد را شامل میشود. پس تعارضی بین آیات قرآن در مورد قانون عمومی زوجیت و مسأله بکرزائی نیست.
لقاح (زایا کردن گیاهان و ابرها)
اشاره
هر موجود نر و ماده وقتی ثمر میدهند که زایا باشند و زایا شدن آنها به آمیزش دو جنس است. امّا آمیزش هر نوعی با نوع دیگر متفاوت است آمیزش گیاهان از راه گرده افشانی و آمیزش ابرها بوسیله برخورد ابرهایی با بار مثبت و منفی و آمیزش حیوانات و انسان غالبا با انتقال اسپرمها با شیوه خاص است.
قرآن کریم به مسأله آمیزش و زایا شدن ابرها و گیاهان اشاره میکند و میفرماید:
وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِینَ [۲۰۹] «و بادها را باردار کننده فرستادیم و از آسمان، آبی نازل کردیم، پس شما را بدان سیراب نمودیم، و شما خزانهدار آن نیستید.»
و در جای دیگر قرآن به نقش بادها در شکلگیری ابرها اشاره میکند و میفرماید:
اللَّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّماءِ کَیْفَ یَشاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ فَإِذا أَصابَ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ «۲» «خدا همان کسی است که بادها را میفرستد و ابری برمیانگیزد و آن را در آسمان- هر گونه بخواهد- میگستراند و انبوهش میگرداند، پس میبینی باران از لابلای آن بیرون میآید و چون آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، رساند، بناگاه آنان شادمانی میکنند.»
همین مضمون در سوره فاطر/ ۹ آمده است.
نکات تفسیری
۱. از سیاق آیات برمیآید که آیه اول و دوم در مقام شمارش آیات الهی و نعمتهای او است و سپس در آیه اول به بحث قیامت اشارهای میشود.
۲. شاید بهترین معادل فارسی کلمه لقاح واژه «زایا» است، این کلمه گاهی لازم است (مثل آنکه میگویند: شتر زایا است) و گاهی متعدی است (شتر نر شتر ماده را لقاح کرد- زایا کرد.) و در لغت به «شتر ماده» که شیر میدهد «اللقحة» گویند.
و به بچهای که در شکم است ملاقیح گویند. و به منی جنس مذکر نیز «لقاح» گفته شده است. [۲۱۰]
در یک جمعبندی میتوان گفت که لغت لَقاح و لِقاح به معنای نتیجه دادن و زایا بودن یا زایا کردن است. و «لواقح» جمع «لاقح» است.
تاریخچه
در اینجا به دو تاریخچه اشاره میکنیم:
الف: بشر از دیر زمان حتی قبل از اسلام اطلاع داشت که اگر نرینههای گیاهان را برای گرده افشانی بر سر شاخههای درختان میوه به کار نبرند عملا محصول گیاهان بسیار کم میشود مثلا در عربستان معمول بود که خوشههای نرینه خرما را برای گرده افشانی بر سر شاخههای گلدار درختان خرما بپاشند.
امّا در اواخر قرن ۱۸ یا اوایل قرن نوزده و با پیدایش وسایل تحقیقاتی جدید از قبیل میکروسکوپ و غیره ... و پیدایش نوابغ و دانشمندان، کشف شد که بدون عمل جفتگیری و انجام تلقیح در حیوانات و گیاهان، تولید مثل امکانپذیر نیست (مگر در برخی گیاهان و حیوانات که تکثیرشان از طریق تقسیم سلول و راههای دیگر است) سپس معلوم شد که تولید مثل گیاهان عموما بر اساس تلقیح ذرات خیلی ریزه و ذرهبینی بنام گرده یا پولن (niloP) است که عامل انتقال این گرده وسایل مختلف مثل حشرات و جریانهای شدید هواست. [۲۱۱]
ب: قرنها بشر اطلاعی از کیفیت دقیق نزول باران از ابرها نداشت ولی در سالهای أخیر پس از پیشرفتهایی که در علم فیزیک صورت گرفت و در نتیجه رشتههای جدیدی از قبیل هواشناسی (متئرولوژی) تأسیس یافت به مسأله تلقیح ابرها پی بردند و حتی بحث از باران مصنوعی شد.
و در اینجا متوجه شدند که بادها نقش عجیبی در زایا شدن ابرها دارند یعنی از طرفی باعث تشکیل قطرات باران و دانههای برف میشوند و از طرف دیگر در باردار شدن ابرها به الکتریسته و تخلیه این بار نقش دارند. [۲۱۲] (در قسمت بعدی توضیح بیشتری خواهد آمد)
اسرار علمی
اشاره
در مورد آیات مورد بحث، بویژه کلمه «لقاح» که در آیه ۲۲ سوره حجر مطرح شده است، مفسران و صاحبنظران سخنان مبسوطی دارند و سه دیدگاه مختلف در مورد آیه فوق وجود دارد که هر کدام به نوعی، لقاح را اشاره به مسائل علمی معرفی کردهاند که بدانها اشاره میکنیم:
الف: مقصود لقاح گیاهان است
یکی از نویسندگان معاصر مینویسد:
«ما بادها را فرستادیم که گیاهان را آبستن میکنند، در آیه موضوع تلقیح گیاهان، به وسیله باد به روشنی بیان شده است. ضمنا مسئله نر و ماده داشتن گیاهان نیز استفاده میشود.» [۲۱۳]
ملا فتح الله کاشانی (متوفی ۹۸۸ ق) نیز در تفسیر منهج الصادقین لقاح گیاهان را به عنوان یکی از دو احتمال در معنای آیه مطرح میکند و مینویسد:
«فرستادیم بادها را آبستنتان به ابر، یعنی بردارندگان ابرها یا آبستن کنندگان درختها را به میوه؛ چه لواقح لازم و متعددی هر دو آمده.» [۲۱۴]
برخی دیگر از نویسندگان نیز آیه فوق را در مورد گیاهان دانسته و مینویسند:
چون گیاهان و گلها برای رسیدن به یکدیگر هیچگونه حرکتی ندارند بعضی از حشرات
و خصوصا باد عامل اصلی این وصال گردیده است. [۲۱۵]
ایشان حتی استفاده میکنند که قرآن قانون ازدواج را مخصوص انسان و حیوان قرار نداده است. [۲۱۶]
احمد محمد سلیمان در کتاب القرآن و الطب آیه مورد بحث [۲۱۷] را اشاره به لقاح گیاهان دانسته است و سپس عوامل لقاح را به عوامل رئیسی (مثل حشرات) و عوامل غیر رئیسی (مثل آب و انسان و ...) تقسیم میکند. سپس نقش بادها را در این زمینه مهم دانسته میگوید: علم کشف کرده که مهمترین گیاهان خشکی و آبی بوسیله باد تلقیح میشوند و از این روست که قرآن از میان عوامل لقاح عامل باد را ذکر کرد و سپس این مطلب را اعجاز قرآن میداند؛ چرا که بشریت در اواخر قرن ۱۸ یا اوایل قرن ۱۹ به مسئله تلقیح پی برد. در حالی که قرآن قرنها قبل از آن تذکر داده بود. [۲۱۸]
برخی دیگر از صاحبنظران عرب بدون هیچ توضیحی آیه ۲۲ سوره حجر را حمل بر لقاح اشجار کردهاند. [۲۱۹]
ب: مقصود لقاح ابرهاست
مرحوم طبرسی (ره) (۵۴۸ ق) از اولین کسانی است که لقاح را به معنای آبستنی ابرها دانسته است و مینویسد:
«بادها را لقاح کننده فرستادیم. یعنی وسیله لقاح و آبستنی ابرها به باران میشوند. پس از آسمان آب نازل کردیم، یعنی باران فرستادیم.» [۲۲۰]
همین معنا را مهندس بازرگان میپذیرد و مینویسد:
«آیه دلالت بر لقاح ابرها و بارور شدن آنهاست که در نتیجه آن لقاح، باران میبارد ...»
و در جای دیگر مینویسد:
«امّا باید دانست تأمین دو شرط فوق (وجود بخار آب در هوا و اشباع شدن و تقطیر آن در رسیدن هوای جوّ به حالت اشباع، کافی برای تشکیل ابر و ریزش باران نیست، یک عمل یا
شرط سوم نیز ضرورت دارد: «بارور شدن» یا عمل لقاح (noitalumitS noitanimreG).
بخار آب ممکن است با وجود رسیدن به حالت اشباع تقطیر نشود و وقتی تقطیر شد، دانهها آنقدر ریز و معلق در هوا بمانند که سقوط نکنند و باران نبارد، مگر آنکه با ذرات نامرئی نمک که به وسیله باد از روی دریاها آورده شده است، نطفههای جذب و آماس کنندهای تشکیل شود. یا مهمتر از آن، رطوبت هوا به دور برگههای متبلور برف که در ارتفاعات بالاتر منعقد شده و به وسیله باد پوشیده میشود، جمع گردد و بالاخره قطرات ریز اولیه باران در اثر اختلاط و تلاطم و تصادم بادها به هم بپیوندد تا رفته رفته درشت شده در اثر وزن نسبتا زیاد خود از خلال تودههای ابر ساقط گردد ...
تخلیه برق ما بین تودههای مختلف ابر که در اثر اصطکاک با عوارض زمین و اجسام معلق در باد دارای الکتریستههای مخالف میشوند و این تخلیه، توأم با روشنائی و غرش شدید، یونیزه شدن هوا و تشکیل ازن است که کمک فراوان به پیوستن و درست شدن و پختن قطرات مینماید ...
خلاصه آنکه تشکیل و تقویت ابر و مخصوصا نزول باران یا برف بدون عمل لقاح که با دخالت و تحریک باد صورت میگیرد، عملی نمیشود.» [۲۲۱]
سپس ایشان بقیه مفسران را تخطئه میکند که صراحت نداشتهاند زیرا از کیفیت موضوع اطلاع نداشتهاند. [۲۲۲]
احمد امین نیز مینویسد: «منظور (از آیه) همان تأثیری است که باد در اتحاد الکتریسته مثبت و الکتریسته منفی در دو قطعه ابر و آمیزش و لقاح آنها دارد بنابراین آیه شریفه یک معجزه جاودانی است زیرا حدود هزار و سیصد و نود سال پیش، موضوعی را بیان داشته که عصاره و نتیجه تحقیقات علمی جدید است.» [۲۲۳]
استاد مکارم شیرازی نیز تفسیر لقاح ابرها را برای آیه میپذیرند و تفسیر لقاح گیاهان را رد میکنند ایشان مینویسند:
«لواقح» جمع «لاقح» به معنای بارور کننده است، در اینجا اشاره به بادهائی است که قطعات ابر را به هم پیوند میدهد و آنها را آماده باران میسازد.
سپس به دلیل رد تفسیر لقاح گیاهان میپردازند و مینویسند:
«نمیتوان آیه فوق را اشاره به (لقاح گیاهان) دانست چرا که بعد از این کلمه بلافاصله نازل شدن باران از آسمان (آن هم با فاء تفریع) آمده است که نشان میدهد تلقیح کردن بادها مقدمهای برای نزول باران است.»
البته ایشان تذکر میدهند که لقاح گیاهان را برخی به عنوان اعجاز علمی آیه فوق مطرح کردهاند. [۲۲۴]
احمد عمر ابو حجر نیز آیه ۲۲ سوره حجر را به معنای لقاح ابرها گرفتهاند و توضیحات مفصلی میدهند.[۲۲۵]
ج: مقصود لقاح ابرها و گیاهان است
برخی از نویسندگان آیه ۲۲ سوره حجر را ناظر به تلقیح در عالم نباتات (گیاهان) و دنیای ابرها دانستهاند. [۲۲۶]
یکی دیگر از نویسندگان با طرح دو آیه مورد بحث [۲۲۷] آنها را اشاره به «بادهای نر» که ابرها را حرکت میدهند و در سرزمینهای دیگر میبرند و به باران تبدیل میشود، میداند.
و سپس در ذیل آیات فوق، نقش بادها در گرده افشانی گلها و کشاورزی را مطرح میکند و آن را یکی از پیشگوئیهای علمی قرآن میداند. [۲۲۸]
مهندس محمد علی سادات با طرح آیه ۲۲ سوره حجر مینویسند:
«با در نظر گرفتن اطلاعات و معلوماتی که علوم جدید تا به امروز در اختیار بشر قرار داده، بوضوح پیداست که آیه مذکور با معرفی باد به عنوان وسیله تلقیح در حالت کلی، پرده از روی دو راز بزرگ عالم خلقت (تلقیح گیاهان- تلقیح ابرها) برداشته و قرنها قبل از اینکه بشر به اتکاء علم و دانش خود پی به وجود آنها برد، آنها را برای بشر تعلیم فرموده. یکی از این دو اصل مسلم علمی همانا نقش اصلی و اساسی باد در تلقیح نباتات میباشد و امّا اصل دیگر موضوع تلقیح ابرها میباشد.» [۲۲۹]
سپس ایشان با رد انحصار معنای آیه به تلقیح گیاهان بخاطر حرف «فاء» فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مینویسد:
«با اندک تعمقی در متن آیه و مقایسه آن با سایر آیات مشابه بوضوح پیداست که قسمت اول آیه حالت کلی داشته و حالت حصر و انحصاری در بین نیست. به عنوان مثال شواهدی از خود قرآن نقل میشود:
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ [۲۳۰] «و او کسی است که آب را از آسمان فرو فرستاد و سپس بیرون آوردیم که بسبب آب هر گیاه و روئیدنی را ...»
و همینطور آیه ۵۷ سوره اعراف میفرماید فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ «و به وسیله آن آب را فرو فرستادیم سپس بوسیله آن آب، بیرون آوردیم از زمین تمام ثمرات را» در هر کدام از آیات مذکور تنها به یک فونکسیون آب و صرفا به یکی از نتایج و اثرات نزول آن که روئیدن نباتات باشد، اشاره گردیده است در صورتی که میدانیم نتایج حاصله از نزول آب تنها به این یک مورد خلاصه نمیگردد. (در حالی که هر دو مورد حرف «ف» به اول «اخرجنا» اضافه شده است.)
پس اگر در آیه شریفه مورد بحث نزول آب از آسمان را تنها یکی از نتایج عمل تلقیح بوسیله باد بدانیم، نه تنها تناسب با مورد خواهد داشت بلکه در غیر این صورت انحصار بیجائی از پیش خود بر آیه تحمیل کردهایم.» [۲۳۱]
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
۱. کلمه «لواقح» در آیه وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ [۲۳۲] میتواند به چهار معنا تصور شود:
الف: و بادها را زایا و آبستن (حامل ابر) فرستادیم.
ب: و بادها را زایا و آبستن (گرده گیاهان) فرستادیم.
ج: و بادها را زایا کننده و آبستن کننده (ابرها) فرستادیم.
د: و بادها را زایا کننده و آبستن کننده (گیاهان) فرستادیم.
از آنجا که لواقع در آیه به صورت مطلق آمده و مشخص نشده که لازم یا متعدی است و در صورت متعدی بودن، متعلق آن ابرها یا گیاهان است پس نمیتوانیم هیچکدام از چهار احتمال را از آیه نفی کنیم.
بلی در ادامه میفرماید فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً [۲۳۳] و تفریع و نتیجهگیری نزول باران از آسمان بدنبال فرستادن ابرها میتواند قرینه باشد که مراد آیه احتمال «الف یا ج» است.
(حامل ابر بودن یا زایا کردن ابرها) ولی از طرف دیگر میتوان گفت که صدر آیه یک مطلب کلی را میگوید (لقاح بادها) اعم از لقاح ابرها یا گیاهان و در دنباله آیه یکی از نتایج این لقاح را تذکر میدهد و یا مصداق اکبر آیه را تذکر میدهد و یا مصداقی از آیه را متذکر میشود که بشر از آن اطلاع نداشته و اعجاز قرآن را اثبات میکند.
همانطور که گذشت این مطلب در برخی از آیات دیگر قرآن مشابه دارد. مثل: وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ [۲۳۴] پس انحصار آیه در لقاح ابرها (دیدگاه دوم) یا لقاح گیاهان (دیدگاه اول) دلیل قاطعی ندارد. و معنای آیه اعم است.
۲. «لقاح» در آیه مورد بحث میتواند چیزی فراتر از لقاح ابرها و گیاهان باشد و لقاح ابرها و گیاهان دو مصداق برای لقاح باد است. ممکن است در آینده با پیشرفت علمی بشر تأثیرات ابرها در موارد دیگری نیز اثبات شود.
۳. اشاره علمی قرآن به لقاح ابرها در آیه ۲۲ سوره حجر میتواند نوعی اعجاز علمی قرآن بشمار آید چرا که این مطلب تا سالهای أخیر برای بشر روشن نشده بود امّا اشاره قرآن به لقاح گیاهان هر چند که مطلب شگفتآوری است امّا اعجاز علمی قرآن به شمار نمیآید چرا که انسانها حتی قبل از اسلام به صورت اجمالی از تأثیر گرده افشانی برخی گیاهان اطلاع داشتند.
بخش پنجم: قرآن و علوم پزشکی
فصل اول: قرآن و علوم پزشکی
فصل دوّم: قرآن و درمان بیماریها
فصل سوم: قرآن و اسرار خلقت در علوم پزشکی
درآمد
قرآن کریم بزرگترین پیام الهی برای بشریت است که هدف اصلی آن هدایت انسان به سوی نور است.
اما قرآن همانگونه که درون انسان را نورانی میکند، برون و جامعه را نیز نورافشانی میکند و از این رو بود که نزول قرآن در عصر ظلمت و جهل و ظلم، چونان برقی درخشید و از اعراب و ملتهایی که اسلام را پذیرفتند در چند قرن چنان تمدن عظیمی بپا کرد که چشم جهانیان را خیره ساخت.
یکی از عرصههای این تمدن عظیم، علوم پزشکی بود. به طوری که پس از مدت کوتاهی در کشورهای اسلامی پزشکان بزرگی رخ نمودند. و رشد علوم پزشکی در جهان اسلام چنان اوج گرفت که پییر روسو در تاریخ علم خود مینویسد:
«یکی از پادشاهان اروپا (منطقه باستیل) هنگامی که بیمار شد برای معالجه به نزد دشمنان خود (یعنی مسلمانان) به شهر قرطبه آمد.» [۲۳۵]
در کشورهای اسلامی بیمارستانهای متعدد و پیشرفته بنا نهاده شد. بطوری که دکتر احمد عیسی بک در کتاب «تاریخ البیمارستانات فی الاسلام» حدود هشتاد بیمارستان را که در کشورهای اسلامی (در روزگار قدیم) برپا شده بود معرفی میکند.
این امر از بیمارستان صحرائی پیامبر (ص) در میان چادرها در جنگ بدر شروع میشود و به امثال بیمارستان احمد بن طولون (تأسیس ۲۵۹ ق) و بیمارستان نور الدین (۵۵۶ ق) میرسد. که سه قرن تمام بیماران را بصورت رایگان معالجه میکرد و به گفته مورخان ۲۶۷ سال اجاق این بیمارستان خاموش نشد و ...
و نیز بیمارستان کبیر منصوری (۶۸۴ ق) که در مصر ساخته شد و بزرگترین بیمارستان قرون وسطی بود که برای بیماران مختلف بخشهای جداگانه داشت و شامل قسمتهای داروخانه،
تجربه خانه، بخش سرپایی، مطبخ، حمام، کتابخانه و یک مسجد و سالن مطالعه بود.
در این بیمارستان پیشرفته بیمارانی که به بیخوابی مبتلا میشدند به قصهگویان حرفهای گوش میدادند و هنگامی که یک بیمار فقیر معالجه میشد مبلغی از طرف بیمارستان به او میدادند تا در مدت استراحت احتیاج به کار کردن نداشته باشد. [۲۳۶]
در شهرهای بزرگ برای مراقبت دیوانگان تیمارستانها ساختند و در زمان المقتدر بیش از هشتصد و شصت پزشک مرد و دو پزشک متخصص در امراض زنان و مامایی وجود داشت. [۲۳۷] اولین مدرسه پزشکی را در اروپا (سالیدین ایتالیا) مسلمانان ایجاد کردند. [۲۳۸]
مسلمانان آثار جاویدانی را نیز به جهان عرضه کردند:
محمد بن زکریای رازی (۲۵۱- ۳۱۳ ه. ق) که از استادان طب محسوب میشود کشف الکل (الکحل) را به او نسبت میدهند و از جمله آثار او طب منصوری و طب الملوک است. [۲۳۹]
ابوریحان بیرونی (۳۶۲- ۴۳۰ ه. ق) نیز در پزشکی تحقیقات عمیقی داشت. [۲۴۰]
و نیز شیخ الرئیس ابو علی سینا حسین بن عبد الله (۳۷۰- ۴۲۸ ق- ۹۸۰- ۱۰۳۷ م) که پزشک ماهری بود و کتاب قانون او یک دوره کامل طب است [۲۴۱]که تا سالها در دانشگاههای اروپا مورد استفاده بود.
راز رشد علوم پزشکی در بین مسلمانان
اسرار توجه مسلمانان به دانش و بویژه علوم پزشکی را باید در پیامهای قرآن کریم و تعلیمات اسلامی پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) جستجو کرد.
قرآن در بیش از ۷۰۰ آیه ماده علم را به کار برده و بارها مسلمانان را دعوت به تفکر و تعمق در پدیدههای طبیعت کرده است به طوری که در آن حدود ۷۵۰ آیه در زمینه خداشناسی از راه علوم طبیعی گرد آمده است. [۲۴۲]
اما در کنار این دعوت عمومی به دانش، موارد خاصی نیز وجود دارد که انسان را به
طرف شاخههای علوم پزشکی متمایل میکند و شاید یکی از علل عمده توجه مسلمانان به علوم پزشکی همین آیات باشد. برخی از این موارد عبارتند از:
الف: دعوت انسان به تفکر و دقت در منشأ پیدایش انسان و مراحل خلقت او:
فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ [۲۴۳] «پس انسان بنگرد که از چه چیزی خلق شده است.»
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ [۲۴۴] «بدرستی که ما انسان را از آب نطفه مختلط آفریدیم.»
ب: دعوت انسان به تفکر در ساختمان وجودی حیوانات:
أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ ... [۲۴۵]
«آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است»
پ: دعوت به شناخت غذاها:
فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ [۲۴۶] «پس انسان به غذای خویش بنگرد (و تفکر کند») ت: حرام کردن برخی خوردنیها مثل گوشت خوک و مردار و شراب که موجب برانگیختن حس کنجکاوی مسلمانان برای پی بردن به حکمت آن احکام شد (در ادامه نوشتار این مطالب را توضیح خواهیم داد.)
ث: برخی از احکام و عبادات مسلمانان با مسأله سلامت و بیماری مرتبط است و پزشکی میتوانست در تشخیص این موضوعات کمک شایانی به فقه (احکام عبادت) باشد.
مثال: روزه بر انسان سالم در ماه مبارک رمضان واجب است اما بر انسان بیماری که روزه برایش ضرر دارد یا موجب شدت بیماری او میشود واجب نیست. [۲۴۷]
همچنین استعمال آب برای غسل و وضو در مورد بیمارانی که برای آنان ضرر دارد جایز نیست. [۲۴۸]
فصل اوّل: قرآن و بهداشت
مقدمه:
در قرآن کریم از برخی امور یاد شده که دارای جنبه تعبدی و دینی و جنبه بهداشتی است. یعنی برخی از احکام دینی که در قرآن بدانها تصریح شده دارای فواید پزشکی و بهداشتی است و رعایت آنها باعث جلوگیری از بیماریهای زیادی میشود. یعنی این احکام دارای مصلحتها و حکمتهایی بوده که با پیشرفت علوم پزشکی بدانها پی بردهایم و به عبارت دیگر قرآن به برخی نکات اشاره میکند که علوم پزشکی و عقل آدمیان در صدر اسلام آنها را کشف نکرده بود و این خود نوعی اعجاز علمی قرآن محسوب میشود.
در اینجا باختصار به برخی از آیات و احکام و حکمتهای تشریع آنها اشاره میکنیم.
الف: بهداشت غذائی
دعوت به غذاهای پاک و پاکیزه (طیّب)
اشاره
غذای طیّب به چیزهای خوراکی پاک و پاکیزه گفته میشود که انسان از خوردن آنها لذّت میبرد [۲۴۹] خدا در قرآن میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ [۲۵۰] «ای کسانی که ایمان آوردهاید از غذاهای حلال و پاکیزه که ما نصیب شما کردهایم بخورید.»
یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالًا طَیِّباً [۲۵۱] «ای مردم از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه را تناول کنید.»
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ [۲۵۲] «بگو (ای پیامبر) چه کسی زینتهای خدا را که برای بندگان خود آفریده حرام کرده و از خوردن غذاهای حلال و پاکیزه منع کرده است؟»
نزول
برخی از طایفههای مشرکین از قبیل خزاعه، بنی عامر و غیر آنها بعضی از انواع حبوبات و گوشتها را بدون دلیل بر خود حرام کرده بودند و آن را به خدا نسبت میدادند. آیه دوّم در صدد ردّ این اعمال و تهمتها است.
در این آیات بویژه آیه دوّم چند نکته تفسیری جالب وجود دارد:
الف: آیه خطاب به همه مردم (ناس) اعم از مسلمانان و غیر مسلمانان است. یعنی خوردن غذای حلال و پاکیزه برای عموم بشریت مفید است و این مطلب مورد ابتلاء همه انسانهاست چرا که گاهی غذاهایی را بر اساس عقاید انحرافی یا خرافات و یا عادات بر خود ممنوع میکنند و قرآن همه غذاهای پاکیزه و حلال را جایز میشمارد.
ب: آیه دلالت بر حلّیت عام در تمام تصرفات دارد؛ یعنی هر گونه تصرفی در غذاهائی که خدا برای بشر آفریده جایز است، مگر آنکه دلیل شرعی خاصی آن را منع کند. (مثل حرمت گوشت خوک) پ: امتناع کردن (بدون دلیل شرعی) از آنچه که خدا برای انسان حلال کرده است، تشریع حرام است. [۲۵۳]
ت: حلال به چیزی میگویند که ممنوعیتی نداشته باشد و طیّب به چیزهایی گفته میشود که موافق طبع سالم انسانی باشد. [۲۵۴]
قرآن کریم با نزول چند دسته از آیات به اصطلاح رژیم غذایی را برای بشریت آورده است. و این امر را در چند مرحله انجام داده است:
اوّل: از غذای طیب بخورید.
دوّم: از غذای طیب حلال بخورید.
سوّم: غذاهای طیب را بر خود حرام نکنید (و با کسانی که غذاهای طیب را بر خود حرام میکنند برخورد میکند)
چهارم: غذاهای طیب را معرفی میکند (مثل گوشت- شیر- عسل و ... که در ادامه، آیات مربوط به آنها را میآوریم)
پنجم: غذاهای خبیث را بر انسان حرام کرده است. [۲۵۵]
ششم: مواردی خاص از غذاهای خبیث و حرام (مثل خون- مردار ...) را نام برده و تحریم کرده است.
تاریخچه
انسان بصورت طبیعی از برخی غذاها لذت میبرد و از آنجا که اسلام بر اساس فطرت انسان بنا نهاده شده است به ما دستور میدهد که از غذاهای طیب (که موافق طبع انسان است و از آنها لذت میبرد) بخورد. اما برخی از مکاتب در اثر انحرافات و تحریفات از این مسیر مستقیم کنار رفته و گاهی خوردن غذاهای طیب را ممنوع اعلام کردهاند:
«بودائیسم، بطور مطلق خوردن گوشت را برای پیروان خود منع کرده و هندوها نیز بخاطر مقدس شمردن گاو، گوشت آن را نمیخورند. مذاهب دیگری نیز وجود دارند که پیروان خود را از خوردن گوشت حیوانات و یا فرآوردههای حیوانی (تخم مرغ، شیر، پنیر و ...) به مدت چهل یا نود روز در سال منع میکنند.» [۲۵۶]
احکام
در مورد غذای انسان چند حکم اساسی در اسلام وجود دارد:
۱. غذا پاک باشد یعنی نجس نباشد.
۲. غذا پاکیزه باشد یعنی پلید (خبیث) نباشد.
۳. غذا حلال باشد، یعنی غذای حرام نباشد.
۴. دو گونه غذا حرام است:
اول: غذایی که در قرآن یا روایات اهل بیت (ع) تحریم شده است. (مثل خون و ...)
دوم: غذایی که از راه غیر مشروع بدست آمده است و انسان مالک یا مجاز در تصرف آن نباشد. [۲۵۷]
حکمتها و اسرار علمی
در مورد حکمتهای حرمت غذاهای نجس و غذاهایی که در قرآن بطور خاص تحریم شده (مثل خون- مردار- و ...) در آینده سخن گفته میشود و اینک در مورد بقیه موارد سخن برخی از صاحبنظران را نقل میکنیم:
«قرآن، انواع گوناگونی از غذاها را که ذائقه افراد را ارضا کرده و برای جسم و روح آنها نیز مفید بوده و زیانی به آنها نمیرساند را حلال فرموده است ...
معنی کلمه طیب در منفعت و ارزش غذایی محدود نمیگردد، بلکه از آن نیز تجاوز میکند و فواید روانی غذا را نیز در بر میگیرد. برای اینکه غذایی طیب باشد باید حلال هم باشد کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیِّباً [۲۵۸] زیرا هنگامی که شخص از دسترنج خود غذا میخورد ضمن دستیابی به یک لذت و نشئه خاص، احساس سعادت بزرگی نیز به وی دست میدهد، درست برخلاف آن روحیه حریصی که روزی سایرین را به لطایف الحیل از چنگ آنها بیرون میآورد.» [۲۵۹]
قرآن کریم از طرفی انسان را از خوردن غذاهای مضر و خبیث باز میدارد و از طرف دیگر او را نسبت به خوردن غذاهای پاک و مفید (طیب) توصیه میکند و این دو دستور اسلامی، سلامتی و بهداشت جسم انسان را تأمین میکند؛ همانگونه که آرامش روانی و بهداشت اجتماعی انسانها را با قید «حلال» بودن غذا تأمین میکند.
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
۱. توصیه قرآن به غذای طیب و حلال تأثیرات مفیدی در بهداشت جسم و روان انسان دارد و این مطلب از خدمات بزرگ قرآن و اسلام به بشریت است.
۲. از آنجا که میل به غذاهای پاک و پاکیزه ریشه در طبع انسان دارد و امری است که از درون ساختمان وجودی او ریشه میگیرد، لذا دستور اسلام به خوردن غذاهای «طیب» به نوعی یک دستور ارشادی است و حکم تأسیسی محسوب نمیشود. پس نمیتوان آن را یک معجزه علمی قرآن محسوب کرد. البته در مورد حکم حلال بودن غذا و جزئیات آن،
احکامی وجود دارد که عقل و طبع انسان بدون راهنمایی الهی بدانها دست پیدا نمیکند.
۳. مطالبی که در مورد «طیب» و «حلال» بودن غذا گفته شد، میتواند بخشی از فلسفه و حکمت حکم باشد ولی علت منحصر حکم نیست و این احتمال وجود دارد که در تشریع این احکام مصالح و مفاسد دیگری نیز در نظر گرفته شده باشد.
ممنوعیت غذاهای غیر بهداشتی (خبیث)
اشاره
خبائث به چیزهایی گفته میشود که پلید است، یعنی امور پست و فاسد و متعفن است بطوری که طبع انسان آنها را نمیپسندد. [۲۶۰] قرآن کریم میفرماید:
وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ [۲۶۱] «و (آن رسول) بر آنان هر غذای پاکیزه و مطبوع را حلال و هر چیز پلید و منفور را حرام میگرداند.»
نزول
آیه یکی از وظایف و اهداف انبیاء را بیان میکند که آنها آمدند تا چیزهای پاکیزه را حلال و امور پلید را حرام اعلام کنند. مسأله حلال کردن طیبات و حرام کردن چیزهای خبیث از فطریاتی است که همه ادیان الهی آن را پذیرفتهاند. [۲۶۲]
طیّبات یعنی آنچه را طبع سلیم میپسندد و خبیث یعنی امور تنفرآمیز که طبع سلیم نمیپسندد یعنی دعوت پیامبران موافق فطرت آدمی است.
تاریخچه
انسان بطور طبیعی از برخی غذاها متنفر است و از آنجا که اسلام موافق فطرت انسان است اینگونه غذاها را ممنوع و حرام اعلام کرده است. در ادیان گذشته هم رد پای این حکم به چشم میخورد. در تورات میخوانیم که: «هیچ مکروه مخور» و سپس حیوانات حلال (مثل گوسفند و ...) را نام میبرد و میگوید: «و از همه مرغان طاهر بخور» [۲۶۳] و همانطور
که گذشت برخی ادیان الهی قبل از اسلام خوردن مردار و خون و خوک را ممنوع اعلام کرده بودند و این امور مصادیقی از خبائث است.
احکام
بر طبق آیه فوق و روایات اهل بیت (ع) برخی از غذاهای خبیث ممنوع و حرام اعلان شده است. در این راستا توجه به حرمت این امور جالب است.
۱. خوردن چیزهای خبیث که طبیعت انسان از آن متنفر است (میوه گندیده و ...) حرام است.
۲. خوردن نجاسات حرام است.
۳. خوردن آب دماغ حرام است.
۴. فرو بردن آببینی و خلط سینه که در فضای دهان وارد شده است حرام است.
۵. خوردن خاک حرام است. (مگر در موارد خاص)
۶. خوردن چیزهایی که موجب مرگ میشود حرام است.
۷. خوردن چیزهایی که برای انسان ضرر کلی دارد حرام است.
۸. خوردن گوشت یا شیر حیوان جلّال (حیوان حلال گوشتی که خوراک آن بر حسب عادت منحصر به مدفوع انسان باشد) حرام است.
۹. برخی اجزاء حیوان حلال گوشت مثل: خون، فضله، نری، فرج، تخم (دنبلان) بولدان (مثانه) و ... [۲۶۴]
۱۰- ۱۳. خوردن خون، مردار، گوشت خوک و شراب که بصورت مستقیم در آیات دیگر قرآن تحریم شده ولی میتواند مصداق غذای خبیث هم باشد.
تذکر: اختلاف فتوای مختصری در این امور هست مثلا حرام بودن برخی از این امور بصورت فتوا و برخی بصورت احتیاط واجب است.
حکمتها و اسرار
یکی از صاحبنظران مینویسد:
«خبائث چیزهایی است که در فارسی آنها را پلید میخوانند و در نزد مردم فاسد و گندیده و متعفن و غیر مطبوع است.
فساد غذا و گندیدن و کپک زدن آنها بواسطه تأثیر میکروبها و قارچهای سمی است که روی غذا نشسته و آنرا مسموم و آلوده میکند. روشن است که اینگونه غذاها موجب ابتلاء به امراض گوناگون میگردد. غذا در بدن تبدیل به سلول زنده میشود. از غذای نجس و آلوده و پلید، سلول پلید بوجود میآید و چون سلولها عمر کوتاهی دارند از هفت روز تا چهل روز و احیانا تا هفت سال هم ممکن است سلولی در بدن زنده بماند.» [۲۶۵]
بررسی
۱. ممنوعیت غذاهای پلید (غیر بهداشتی) و تنفرآمیز یکی از خدمات ادیان الهی به بشریت است، زیرا در شرایطی که میکروب کشف نشده بود و اثرات غذاهای پلید در بوجود آمدن بیماریها روشن نبود آنها را ممنوع اعلان کردند و این خدمت بزرگی در جهت سلامتی جسم انسانها بود.
۲. این مطلب خاص قرآن کریم نیست و همانطور که گذشت سابقه در ادیان گذشته دارد.
۳. از آنجا که تنفر انسان از غذاهای پلید یک امر طبعی و درونی انسان است، لذا این حکم قرآن کریم و ادیان الهی قبلی موافق طبیعت انسان است و به نوعی حکم ارشادی است و لذا نمیتوان آن را یک معجزه علمی ادیان الهی یا قرآن محسوب کرد.
البته جزئیات و مصادیق غذاهای خبیث و تشخیص آنها گاهی از دسترس عقل و طبع انسان خارج است که در این موارد احکام شریعت راهگشاست. ولی بحث ما در اینجا در مورد حکم کلی تحریم خبائث است.
۴. اینکه غذاهای پلید و تنفرآمیز ضررهای بهداشتی دارد و این یکی از اسرار و حکمتهای تحریم آنهاست صحیح است. اما نمیتوان استنباط کرد که این مطلب علت منحصر در تحریم آنها باشد. چون ممکن است عوامل دیگری (مثل اثرات معنوی و روحی و اخلاقی و اجتماعی مصرف این غذاها) هم در تحریم آنها نقش داشته باشد.
ممنوعیت اسراف در غذا
اشاره
اسراف به معنای تجاوز از حدّ هر چیزی است [۲۶۶] و این مطلب در تغذیه به معنای پرخوری میآید، که مورد نکوهش قرآن قرار گرفته است. خدا در قرآن میفرماید:
کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ[۲۶۷]«بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد.»
نزول
کلمه اسراف کلمه بسیار جامعی است که هر گونه زیادهروی در کمیّت و کیفیت و بیهودهگرائی و اتلاف و مانند آن را شامل میشود. این روش قرآن است که به هنگام تشویق به استفاده کردن از مواهب آفرینش فورا جلوی سوء استفاده را گرفته و به اعتدال توصیه میکند. [۲۶۸]
برخی از مفسران مینویسند: در اینجا چهار عنوان داریم:
الف: تقتیر (اینکه کسی در مصرف چیزهایی که لازمه زندگی است کوتاهی کند که این امر مبغوض است.)
ب: تبذیر (اینکه کسی اموال را در مصارف غیر عقلائی و غیر مشروع صرف کند که حرام است.)
پ: قصد و اقتصاد (میانهروی که صرف اموال در مصارف مشروع عقلائی است که ممدوح است.)
ت: اسراف؛ زیادهروی در مصرف است که در مقابل آن سه عنوان بالا است و مذموم میباشد. بلکه اسراف از گناهان کبیره شمرده شده است و آیاتی در مذمت آن نازل شده است از جمله همین آیه: إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ زیرا عدم حب الهی دال بر مبغوضیت است بخصوص در این مقام که بمنزله علت تحریم است. [۲۶۹]
در تفسیر مجمع البیان نیز عدم محبت الهی را به معنای مبغوضیت گرفتهاند. [۲۷۰]
برخی از صاحبنظران هم آن را در شمار گناهان کبیره آورده و توضیح دادهاند. [۲۷۱]
تبیین موضوع
نیازهای طبیعی بدن انسان به عناصر اصلی غذائی (مواد قندی، چربیها، پروتئینها، ویتامینها و مواد معدنی) با توجه به سن، جنس، نوع فعالیت و حالت غریزی برای افراد
مختلف، متفاوت است. اگر تغذیه از حالت اعتدال خارج شود برای انسان ضرر دارد.
یعنی «زیاد خوردن و کم خوردن هر دو مضر است و اعتدال مطلوب است.» [۲۷۲]
اسراف مصادیق گوناگونی دارد. برخی پزشکان گونههای اسراف را اینچنین نوشتهاند:
۱. زیاد خوردن و آشامیدن (خوردن بیش از حد نیاز بدن)
۲. فرو دادن سریع غذا بدون جویدن کامل.
۳. زیادهروی در خوردن یک نوع غذا.
۴. زیادهروی در برآوردن تمام خواستههای نفس.
۵. تجاوز از خوراکیهای حلال و روی آوردن به خوراکیها و نوشیدنیهای حرام. [۲۷۳]
البته اسراف در بقیه امور زندگی (مثل بخشش، مجازات و ...) نیز میتواند جریان یابد ولی موضوع بحث ما در اینجا اسراف در تغذیه است.
گاهی اسراف در غذا در مصادیق دیگری، مثل ضایع کردن و از بین بردن بدون دلیل غذا یا مصرف ناقص و اتلاف بقیه آن نیز استعمال میشود.
تذکر ۱: اسراف به حسب افراد و اشخاص و زمانها متفاوت است و مصادیق مختلفی مییابد و گاهی چیزی که برای یک نفر و در یک شرایط اسراف است برای دیگری نیست.
تذکر ۲: نامطلوب بودن اسراف را همه بصورت فطری و عقلائی متوجه میشوند پس احکام شریعت در این مورد ممکن است ارشادی باشد.
احکام
۱. در حال سیری غذا خوردن مکروه است.
۲. پرخوری مکروه است.
۳. زیاد آب آشامیدن مکروه است. [۲۷۴]
۴. سه نوع اسراف همیشه حرام است:
اوّل: ضایع کردن مال و بیفایده کردن آن.
دوّم: صرف مال در آنچه که به بدن ضرر میرساند.
سوّم: صرف کردن مال در مصارفی که شرعا حرام است. [۲۷۵]
حکمتها و اسرار علمی
اعتدال در هر امری مطلوب است و اعتدال در تغذیه از اهمیت ویژهای برخوردار است. قرآن به قاعده کلی منع اسراف در خوردن و آشامیدن اشاره میکند که امروزه در طب پیشگیری جایگاه ویژهای دارد.
غذا وسیلهای برای تأمین احتیاجات بدن انسان است که بدون آن سلامت انسان تامین نمیشود. اما اگر در مصرف همین غذا اسراف شود یعنی کسی اقدام به پرخوری کند سلامت او به خطر میافتد و این عوارض و بیماریها را در پی دارد.
برخی صاحبنظران ضررهای پرخوری را اینگونه مینویسند:
۱. سوء هاضمه و گشاد شدن معده که بزرگ شدن شکم را در پی خواهد داشت.
۲. بزرگ شدن بیش از حد معده که یک عارضه خطرناک است و اگر بموقع درمان نشود منجر به مرگ میشود.
۳. پیچ خوردن معده در اثر پرخوری بیش از حد که خطرناک است.
۴. حمله خناق سینه یا سوزش قلب، چرا که غذای بیش از حد نیاز به مثابه بار سنگینی است که بر دوش قلب گذاشته میشود و کاملا تأثیری همانند خستگی مفرط قلب بر اثر فعالیت زیاد بدنی دارد.
۵. پرخوری باعث عبور برخی میکروبها و ویروسهای بیماریزا از معده و نفوذ به سایر اجزاء و در نتیجه ابتلای شخص به بیماریهایی از قبیل وباء، تیفوئید و ... میگردد زیرا به علت کثرت غذا، تمام آن در معرض ترکیب شدن با اسیدهای معده قرار نمیگیرد و درست هضم نمیگردد و معمولا مسئولیت نابودی این میکروبها و ویروسها به عهده ترشحات اسیدی معده میباشد.
۶. احتمال پاره شدن معده در اثر ضربه یا فشار ناگهانی زیاد میشود.
۷. چاقی که خود یک بیماری خطرناک است و در اثر پرخوری و اسراف در خوردن یک نوع غذا بویژه مصرف بیش از حد چربی و شیرینی عارض میگردد (البته گاهی ارثی است.)
۸. پوسیدگی دندان که در اثر اسراف در مصرف مواد قندی مصنوعی و شیرینی است.
۹. تصلب شرائین (sisorelcsorehtA) که بیشتر در مورد افرادی پیدا میشود که مواد چربی زیاد مصرف میکنند و خون آنان غلیظ میشود.
۱۰. نقرس (tuoG) یک بیماری مفصلی و توأم با حملات دردناک است که بیشتر
افرادی بدان مبتلا میگردند که غذای اصلی آنان را مواد گوشتی تشکیل میدهد (اسراف در خوردن یک نوع غذا یعنی گوشت)
۱۱. سنگ کلیه، افرادی که بیشتر غذای آنان را مواد گوشتی، شیر و پنیر تشکیل میدهد بیش از دیگران در معرض ابتلاء به سنگ کلیه میباشند (اسراف در خوردن یک نوع غذا)
۱۲. پرخوری، آثار روحی و روانی نیز دارد مثل: سستی اراده و کودنی و میل مفرط به خواب که در نهایت موجب تنبلی فرد میشود و نیز باعث افزایش شهوت جنسی میشود که کم کم انسان را به یک حیوان تبدیل میکند.
۱۳. پرخوری همراه با حرص و ولع (شره) غالبا ریشه روانی ناشی از محرومیت دارد.
و ممکن است بدلیل افسردگی یا به علت لذت بردن از یک کار و یا تقلید از دیگران باشد. و گاهی ممکن است این عمل بصورت یک عمل غریزی مثل و یار در دوران بارداری باشد. [۲۷۶]
۱۴. افراط در گوشت خوردن موجب این امور میشود:
مرض قند- آپاندیسیت- ورم روده- سرطان مهلک- فراهم آوردن مقدمات سکته- تصلب شرائین- زیاد شدن کلسترول خون که موجب پیری زودرس میشود- نقرس. [۲۷۷]
برخی مفسران مینویسند:
«یک دستور مهم بهداشتی جمله کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا است که در آیه آمده است گر چه بسیار ساده به نظر میرسد اما امروز ثابت شده است که یکی از مهمترین دستورات بهداشتی همین است، زیرا تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده که سر چشمه بسیاری از بیماریها: غذاهای اضافی است که به صورت جذب نشده در بدن انسان باقی میماند.» (و سپس فواید پزشکی اعتدال و ضررهای پرخوری را برمیشمارند.) [۲۷۸]
دکتر سید الجمیلی با ذکر آیه کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا [۲۷۹] ادعا میکند که این آیه قرآن نوعی درمان سرطان را در پی دارد. ایشان مینویسد: مصرف ۳۵ سیگار در روز و بیشتر از آن موجب سرطان ریه میشود، در حالی که قرآن از اسراف نهی کرده است. [۲۸۰]
دکتر صادق عبد الرضا علی نیز پس از ذکر آیه فوق [۲۸۱] به بررسی بیماریهایی که در اثر اسراف پدید میآید میپردازد و آنگاه عوامل چاقی را بررسی میکند و روایات متعددی
نیز در این موارد میآورد [۲۸۲] و یکی از آثار اسراف را سستی در عبادت میشمارد. [۲۸۳]
عبد الرزاق نوفل نیز با طرح آیه ۳۱ سوره اعراف میگوید این آیه خلاصه علم طب اولین و آخرین است. سپس آیات دیگر اسراف را میآورد و آنگاه نهی از اسراف را اعم از خوردن و آشامیدن معرفی میکند. و سخنانی از پزشکان و صاحبنظران در مورد نکوهش اسراف میآورد. [۲۸۴]
بررسی
۱. ارائه یک قاعده کلی در تغذیه (خوردن و آشامیدن معتدل و اسراف نکردن) یکی از مطالب عالی قرآن کریم است که نقش بسزایی در سلامتی انسان دارد و میتواند یکی از معجزات علمی قرآن محسوب شود چرا که این آیه در شرایطی نازل شد که هر انسانی علاقه به غذای زیادتر داشت و اطلاع کاملی از عوارض سوء پرخوری نداشتند و این امور با پیشرفت علوم پزشکی ظاهر گشت. مگر آنکه گفته شود که انسانها از اعصار گذشته به مسأله اعتدال در تغذیه پی برده بودند و این چیزی نبوده که بر پزشکان مخفی باشد پس این حکم به نوعی ارشادی است و لذا نمیتواند اعجاز علمی قرآن محسوب شود.
۲. ضررهای بهداشتی و پزشکی جزئی از فلسفه و حکمت این حکم الهی است اما نمیتواند علت منحصر این حکم باشد چرا که ممکن است ضررهای دیگری (مثل آثار زیانبار روحی و معنوی) نیز در تشریع این حکم دخالت داشته است.
۳. برخی از آثاری که از لحاظ پزشکی نام برده شد (مثل سنگ کلیه و ...) علت منحصر آنها اسراف نیست بلکه یکی از علل این بیماریها اسراف در تغذیه است، پس استناد همه این بیماریها به اسراف مبالغهآمیز است. همانطور که برخی از نویسندگان صاحبنظر به این مطلب اشاره کردهاند. [۲۸۵]
ممنوعیت خوردن گوشت مردار
اشاره
مردار عبارت است از جسم انسان یا حیوان مرده و در شریعت به جسم حیوانی گفته میشود که یا خود مرده باشد و یا بر خلاف دستور شرعی کشته شده باشد. خدا در قرآن میفرماید:
إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ ... [۲۸۶]
«همانا او گوشت مردار را بر شما حرام کرد و ...»
نزول
آیه فوق در چهار سوره قرآن کریم با الفاظ مختلف تکرار شده است یعنی در سورههای انعام، نحل، بقره و مائده نازل گردیده است. به نظر میرسد که اولین بار در اوایل بعثت در مکه نازل شد و سپس در اواخر اقامت پیامبر (ص) در مکه تکرار شد. و در مدینه هم یک بار در اوایل حضور پیامبر (ص) و بار دیگر در اواخر عمر آن حضرت (در سوره مائده) نازل شد.
در مورد علت تکرار بیسابقه این آیه در قرآن علل مختلفی بیان شده است از جمله:
الف: اهمیت موضوع یعنی خطرات جسمی و روحی آن.
ب: آلودگی مردم آن روزگار به این مطلب. [۲۸۷]
تاریخچه
مسأله پلید بودن مردار در ادیان قبل از اسلام نیز سابقه دارد. در تورات، این مطلب تأیید شده حتی این مسأله به حد افراط رسیده است به طوری که در تورات فعلی آمده است که:
«هر کس در هنگام فوت یک انسان بر سر او حاضر باشد پس از فوت او نجس میشود. اگر چه دستی به میت نگذاشته باشد.»
و نیز در تورات آمده است:
«و اگر یکی از بهائمی که برای شما خوردنی است، بمیرد هر که لاش آن را لمس کند تا شام نجس باشد و هر که لاش آن را بخورد رخت خود را بشوید و تا شام نجس باشد. و هر که لاش آن را بردارد رخت خود را بشوید و تا شام نجس باشد» [۲۸۸] «هیچ میته مخورید ...» [۲۸۹]
«و خداوند به موسی گفت بکاهنان یعنی پسران هارون خطاب کرده به ایشان بگو کسی از شما برای مردگان خود را نجس نسازد جز برای خویشان نزدیک خود یعنی برای مادرش و پدرش و پسرش و دخترش و برادرش.» [۲۹۰]
و نیز در بین زرتشتیان دستورات سختی در مورد مرده قرار داده شده است از جمله آمده است که: مرده در رودخانه انداختن جنایت بزرگ است. چرا که آب رودخانه مقدس است و آن را پلید کرده است و لذا انجام دهنده این کار را به اعدام محکوم میکنند و پس از مرگ هر انسان، میت او و هر آنچه متعلق به اوست و حتی نزدیکان او نجس میشوند، اگر چه در شهر دیگری باشند. [۲۹۱]
احکام
مردار به موجودی گفته میشود که بدون دستور شرعی (ذبح یا نحر) [۲۹۲] مرده باشد. در دین اسلام در مورد مردار چند حکم جداگانه وجود دارد:
اوّل: مردار یکی از غذاهای ممنوع است و خوردن گوشت مردار حرام گردیده و گناه محسوب میشود.
دوّم: مردار حیوانی که خون جهنده دارد نجس است. [۲۹۳]
سوّم: دفن کردن مرده انسان مسلمان واجب کفائی است و بر هر مسلمانی واجب است میت را طوری در زمین دفن کند که بوی آن بیرون نیاید و درندگان هم نتوانند بدنش را بیرون آورند. [۲۹۴] البته زیر خاک کردن مرده کفّار یا حیوانی که فاسد میشود، لازم است چرا که موجب آلودگی محیط زیست و شیوع بیماریها میشود.
چهارم: غسل مسّ میّت برای کسانی که به مرده انسان دست گذاشتهاند با شرایطی واجب میشود. [۲۹۵]
پنجم: نبش قبر میّت مسلمان اگر چه طفل یا دیوانه بوده باشد حرام است. [۲۹۶]
برخی از احکام فوق مثل حکم اوّل (حرام بودن خوردن مردار) از آیه فوق (حرّم علیکم) استفاده میشود اما احکام دیگر را از روایات پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) بدست میآورند. [۲۹۷]
حکمتها و اسرار علمی
در برخی از روایات اهل بیت (ع) به حکمتهای نهفته در این آیه اشاره شده است و بعضی از مفسران و متخصصان علوم پزشکی در مورد این آیه اظهار نظر کرده و نکات علمی آن را برشمردهاند، که عبارتند از:
۱. روایات:
عن الصادق (ع): «اما المیتة فانه لم ینل منها احد الّا ضعف بدنه و ذهبت قوته و انقطع نسله و لا یموت آکل المیتة الّا فجأة. [۲۹۸]»
امام صادق (ع)؛ بعد از ذکر مقدمهای در مورد اینکه تمام این احکام به خاطر مصالح بشر است میفرماید:
«اما مردار را هیچ کس از آن نمیخورد مگر اینکه بدنش ضعیف و رنجور میشود، نیروی او را میکاهد و نسل او را قطع میکند، و آن کس که به این کار ادامه دهد با مرگ ناگهانی (مثل سکته) از دنیا میرود.»
عن الرضا (ع): «حرمت المیتة لما فیها من افساد الابدان و الافة و لانه یورث الماء الاصفر و ینخر الفم و ینتن الریح و یسیء الخلق و یورث القسوة للقلب و قلة الرأفة و الرحمة حتی لا یؤمن ان یقتل ولده و والده و صاحبه. [۲۹۹]»
«امام رضا (ع) میفرماید: «حرام شدن مردار برای آن است که باعث فساد بدنها است و نیز برای این است که باعث ایجاد صفراء است. خوردن «میته» اصولا بدن را بدبو مینماید. و باعث بد اخلاقی، عصبانیت، قساوت قلب و از بین رفتن مهر و عطوفت میشود. تا آنجا که نمیتوان در مورد شخصی که گوشت مردار میخورد از کشتن فرزند و پدر و رفیق خود ایمنی داشت.»
و در روایت دیگر از امام صادق (ع) میخوانیم:
«و المیتة قد جمد فیها الدم و تراجع الی بدنها فلحمها ثقیل غیر مرئی لانها یوکل لحمها بدمها.» [۳۰۰]
«در مردار خونها منجمد میشوند، آن خونها در بدن مردار میمانند و خارج نمیشوند،
بنابراین گوشت مردار ثقیل و غیر گوارا است زیرا مردار چیزی است که گوشت آن را با خونش میخورند.»
تذکر: در این روایات علاوه بر آنکه به آثار زیانبار جسمی خوردن گوشت مردار اشاره شده به آثار زیانبار روحی و معنوی آن نیز اشاره شده است. (مثل سخت دلی و کم شدن محبت) و این بعد از تأثیرات مردار خواری در علوم پزشکی عصر ما هم بدانها توجه شده است.
۲. در تفسیر نمونه میخوانیم:
«دستگاه گوارش نمیتواند از مردار، خون سالم و زنده بسازد، بعلاوه مردار کانونی است از انواع میکروبها. اسلام علاوه بر اینکه خوردن گوشت مردار را تحریم کرده، آن را نجس هم دانسته تا مسلمانان کاملا از آن دوری کنند.» [۳۰۱]
۳. برخی از پزشکان مینویسند:
«خون، پس از مرگ جانور با توجه به ترکیبات آن (به رغم اینکه قبل از مرگ بهترین وسیله دفاع از بدن بود) به محل مناسبی برای رشد میکروبها تبدیل خواهد شد.
در بدن مردار پس از یک ساعت خون در بدن رسوب میکند و پس از ۴- ۳ ساعت عضلات منقبض شده و به دلیل وجود اسیدها (فسفریک- فورمیک- لاکتیک) بدن خشک میشود و سپس حالت قلیائی به بدن برمیگردد و خشک شدن بدن برطرف میگردد و جسم به تصرف میکروبها درمیآید. ابتدا میکروبهای موجود در هوا و سپس میکروبهای موجود در خون بدن شروع به تکثیر نموده و در نتیجه بدن متعفن و متلاشی میشود. محبوس بودن خون نیز تعفن را تسریع و به تولید مثل میکروبها کمک میکند. امّا در ذبح شرعی (سر بریدن حیوان) با بریده شدن وریدها و شریانهای بزرگ گردن باعث خروج تمام خون بدن حیوان خواهد شد و دست و پا زدن حیوان ذبح شده نیز به این امر کمک خواهد کرد.» [۳۰۲]
البته این مطالب در صورتی است که حیوان در اثر بیماری نمرده باشد و گر نه در این صورت خوردن گوشت آن بسیار خطرناک خواهد بود چرا که ممکن است به بیماریهای عفونی مثل «سل- سیاه زخم- سالمونللا» دچار شده باشند که در این موارد توصیه میکنند تا گوشت حیوان را بسوزانند. [۳۰۳]
۴. یکی از نویسندگان مینویسد:
«دستور ذبح حیوانات [تا مردار نشوند] نیز از این نظر است که اگر این حیوانات در معرض حمله میکروبی قرار گرفتهاند و در حال ابتدائی و کمون بیماری باشند. چون خون در این موقع آلوده است؛ و نشانههای خارجی نزد حیوان نیست لذا اسلام از نظر کاستن سمیّت چنین گوشتی دستور ذبح داده است.» [۳۰۴]
۵. یکی از صاحبنظران در این مورد مینویسد:
«میته (مردار) هر حیوانی باشد، مواد آلی حیوانی سریع الفسادیست خطرناک، زود عفونت حاصل کند هر چه هوا گرمتر فسادش بیشتر و بوی عفونت آن موذیتر و موجب تولید میکروب وبا میشود ... میکروبهایی که قبلا در بدن حیوان و انسان بوده بواسطه جان داشتن و بودن وسایل دفاعی [دفاع از میکروبها (مثل گلبولهای سفید که دفاع از میکروبهای خارجی میکنند) تأثیر آن خنثی یا کم بود پس از خروج نفس حیوانی از قیود آزاد و شروع به فعالیت و ازدیاد مینماید و در تمام مناطق و مرزهای مملکت بدن منتشر و سطح بدن را فرا میگیرند. از این جهت محکوم به نجاست و در خصوص بدن انسان موجب غسل مس میت میشود.» [۳۰۵]
۶. مرحوم دکتر پاکنژاد مینویسد:
«مردار خواری به خون خواری بستگی دارد، زیرا تا شاه رگهای مخصوص حیوان قطع نشود به اندازه کافی خون از بدنش خارج نمیشود و کمتر مرداری است که خون بدنش کاملا خارج شده باشد.» [۳۰۶]
۷. صاحبنظران دیگری همچون سید جواد افتخاریان [۳۰۷]، دکتر عدنان شریف [۳۰۸] و سعید ناصر البرهان [۳۰۹] و حسن یاسین عبد القادر [۳۱۰] مطالب مشابهی در مورد آثار زیانبار مردار خواری آوردهاند.
بررسی
۱. یکی از خدمات بهداشتی ادیان الهی به فرهنگ بشری، مبارزه با خوردن گوشت مردار و جلوگیری از این عادت زشت و نیز دفن میت و مردار و پیشگیری از آلودگی محیط زیست انسانهاست و این مطلب در دین اسلام به صورت معقول و به دور از افراط و تفریط مطرح شده است. لذا حرمت گوشت مردار یکی از آیات علمی قرآن است که در محیط جهل آلوده عربستان بیان شد و تا قرنها برخی اسرار بهداشتی آن بر دانشمندان پوشیده بود.
۲. آیاتی از قرآن که حرمت خوردن مردار را بیان میکند فقط دلیل اعجاز علمی قرآن نیست، چرا که قبل از قرآن در کتب آسمانی قبلی این حکم مطرح شده و قرآن آن را تأیید کرده است. معجزه آن است که دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند امّا این حکم قبلا توسط انبیاء قبلی بیان شده بود، هر چند که همین مطلب (ممنوعیت خوردن مردار در آن ظرف زمانی و با توجه به اسرار بهداشتی آن که در آن اعصار مخفی بوده است) میتواند به عنوان اعجاز علمی انبیاء الهی و دلیل حقانیت ادیان الهی (نه فقط اسلام و قرآن کریم) مطرح شود.
۳. از آنجا که در قرآن کریم علت تحریم خوردن گوشت مردار تصریح نشده است، لذا نمیتوان گفت که علّت منحصر این حکم، ضررهای بهداشتی آن است. هر چند که ضررهای بهداشتی و وجود میکروبهای مردار بر کسی پوشیده نیست، ولی این مطلب تنها میتواند جزئی از حکمت و فلسفه حرمت و نجاست مردار باشد. و چه بسا حرمت خوردن مردار و نجاست آن و لزوم غسل مسّ میت و دفن میّت مسلمان، دارای اسرار و حکمتهای دیگری (علاوه بر مسائل بهداشتی) نیز باشد که در اثر گذشت زمان و پیشرفتهای جدید علمی روشن شود. برای مثال در مورد خوردن گوشت مردار ممکن است حکمت ضررهای روحی و معنوی آن نیز مورد توجه بوده است و این مطلب دو شاهد دارد:
اوّل اینکه به این پیامدهای روحی و معنوی در روایاتی که گذشت اشاره شده بود. دوّم اینکه خوردن گوشت مردار بطور مطلق حرام است. چه آنکه خودش مرده باشد و چه آنکه طبق دستور شریعت کشته (ذبح) نشده باشد. از این رو اگر حیوانی کشته شود ولی دستورات ذبح شرعی در مورد آن رعایت نشده باشد اگر چه از نظر بهداشتی سالم باشد و در سردخانههای مجهّز نگهداری شود و میکروبها به آن حمله نکرده باشند باز هم خوردن آن حرام است. [۳۱۱]
در مورد دفن میت مسلمان نیز حکمت لزوم احترام به مسلمان قابل توجه و بررسی است.
پس نمیتوان حکمت این احکام را منحصر در ضررهای بهداشتی آن دانست و یا آن را به عنوان علّت حکم شناخت.
۴. مردار تولید کننده میکروب وبا نیست، بلکه مردار میتواند بستر مناسبی برای رشد میکروبهای موجود در بدن و محیط از جمله میکروب وبا باشد.
ممنوعیت خوردن گوشت خوک
اشاره
خوک یکی از حیوانات پستاندار است که در خشکی زندگی میکند. و گوشت و شیر آن مورد استفاده قرار میگیرد، ولی از نظر اسلام این حیوان در لیست غذاهای ممنوع قرار دارد. خدا در قرآن میفرماید:
إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ ... [۳۱۲].
«خداوند تنها (گوشت) مردار و خون و گوشت خوک و ... حرام کرده است.»
نزول
همانطور که در مورد مردار و خون بیان شد، مضمون این آیه در چهار سوره قرآن (انعام- نحل- بقره- مائده) آمده است. که دو بار در مکه و دو بار در مدینه نازل شده است. [۳۱۳]
علّت تأکید قرآن بر این مطلب همان أهمیّت موضوع و خطرات جسمی و روحی مصرف گوشت خوک و نیز آلودگی جامعه بشری به آن است به طوری که هنوز در برخی کشورهای جهان بویژه اروپا و آمریکا جزء غذاهای رسمی قرار دارد.
تاریخچه
استفاده از خوک به عنوان غذا تاریخچهای چندین هزار ساله دارد به طوری که مصرف گوشت خوک در بین یهودیان نیز ممنوع است. و یکی از غذاهای حرام در شریعت موسی (ع) است. [۳۱۴]
در انجیل حضرت عیسی (ع) نیز گناهکاران به خوک تشبیه شدهاند. [۳۱۵] و در ضمن داستانها خوک به عنوان مظهر شیطان معرفی شده است. [۳۱۶]
با این همه تأکید از طرف أدیان الهی هنوز مصرف این ماده غذائی در برخی نقاط دنیا (با وجود اثبات ضررهای جسمی و روحی آن) رواج دارد.
در کشورهای اسلامی در أثر مبارزه جدی اسلام گوشت این حیوان مصرف نمیشود و لذا پیامدهای بهداشتی آن نیز مشاهده نمیشود. امّا در کشورهای غربی (اروپا و آمریکا) این ممنوعیت اعمال نمیشود. ولی با این حال بسیاری از مردم از مصرف آن دوری میگزینند.
در برخی کشورها مثل برخی قسمتهای روسیه در اثر شیوع بیماریهای وابسته به خوک (کرم ترکین یا ترشین) مصرف گوشت آن را ممنوع اعلام کردهاند. [۳۱۷]
احکام
در شریعت اسلام در مورد خوک چند حکم صادر شده است:
اوّل: خوردن گوشت آن حرام و ممنوع و گناه است. [۳۱۸]
دوّم: خوردن شیر خوک حرام است. [۳۱۹]
سوّم: خوکی که در خشکی زندگی میکند حیوان نجسی است که پاک نمیشود. [۳۲۰]
چهارم: اگر خوک از ظرف، چیز روانی بخورد یا آن را بلیسد ظرف را با آب هفت بار بشویند. [۳۲۱]
پنجم: خرید و فروش خوک جایز نیست. [۳۲۲] (چون عین نجس است)
حکمتها و اسرار علمی
در مورد فلسفه حرمت گوشت و نجاست خوک از دو جهت میتوان سخن راند:
اوّل: تأثیرات سوء روانی، معنوی و اخلاقی. برخی از مفسران مینویسند:
«خوک حتی نزد اروپائیان که بیشتر گوشت آن را میخورند سمبل بیغیرتی است. و
حیوانی کثیف است. خوک در امور جنسی فوق العاده بیتفاوت و لا ابالی است و علاوه بر تأثیر غذا در روحیات که از نظر علم ثابت است، تأثیر این غذا در خصوص لا ابالیگری در مسائل جنسی مشهود است.» [۳۲۳]
یکی از نویسندگان مینویسد:
«خوک غیرت ناموسی ندارد (نقطه مقابل خروس است) و دیوثی میکند و جفت خود را در معرض استفاده خوکهای نر دیگر قرار داده، از این عمل علاوه بر آنکه باک ندارد لذّت هم میبرد و این صفات و اخلاق او در گوشتش تأثیراتی دارد. از این جهت اشخاصی که تغذی به آن میکنند همان صفات و اخلاق رذیله را پیدا میکنند. و این در حالی است که غیرت از صفات کمال الهی است و در اسلام بر صفت غیرت تأکید شده است. و غیرت نسبت به دین و ناموس از صفات انبیاء و ائمه طاهرین: و مؤمنین است.» [۳۲۴]
دوّم: ضررهای بهداشتی: بیماریهایی که توسط خوک به انسان منتقل میشود به دو دسته تقسیم میشوند:
الف: بیماریهایی که از جمله عوامل ابتلای به آنها گوشت خوک است:
۱. اسهال خونی: در امعای خوک انگلهایی به نام بالانتی دیوم (muditnalaB iloC) زندگی میکنند که از أهم منابع انتشار این بیماری در سرتاسر جهان است.
۲. یرقان عفونی (بیماری وایل): این بیماری از طریق آبهای آلوده به ادرار خوک، سگ یا موش به انسان منتقل میشود. امّا منبع ابتلاء به یرقان عفونی از نوع (anomoR) فقط خوک است.
۳. انتامیب هیستولتیک (acitgdzsiH abematnE): که انسان را به اسهال آمیبی مبتلا مینماید و خوک نقش ناقل این میکروب را به انسان ایفا میکند.
۴. بیماری شبه باد سرخ (diolepgrE): حیوانات زیادی و از جمله خوک به آن مبتلاء میگردند و از طریق این حیوانات به گروه خاصی از انسانها از قبیل قصّابها، دباغها و ماهی فروشان منتقل میگردد. که در انسان به صورت لکههای سرخ و دردناک توأم با سوزش شدید روی دستها ظاهر میشود.
۵. میزان چربی و اسید اوریک موجود در گوشت خوک خیلی زیاد است و به همین دلیل در ابتلاء به بیماریهای بسیاری نقش دارد که از جمله آنها میتوان از بیماریهای تصلّب
شرایین- دردهای مفصلی و مسمومیّتها، نام برد. [۳۲۵]
۶. خوک از خوردن چیزهای پلید و کثافات حتی مدفوع خود، باک ندارد. و لذا معده خود را لانه انواع و اقسام میکروبهای امراض قرار داده و از آنجا به گوشت و خون و شیر آن سرایت میکند. [۳۲۶]
و شاید حکمت اینکه در شریعت اسلام دستور داده شده است که ظرف آبی را که خوک از آن چیز روانی خورده یا لیسیده است هفت بار بشوئیم همین مطلب باشد. یعنی تماس مداوم و بیپروای خوک از طریق دهان با کثافات موجب آلودگی زیاد آن است. و لذا دو مرتبه آب ریختن در رفع آن کفایت نمیکند.
ب: بیماریهایی که تنها علّت آنها خوردن گوشت خوک است:
۱. کرم کدوی خوک (muiloS aneaT): طول این کرم ۲- ۳ سانتیمتر بوده و دارای آلت مکیدن و قلاب است. لارو این کرم سیستی سرک (casolulleC sucrecitsgS) نام دارد و در عضلات و مغز خوک یافت میشود. انسان با خوردن گوشت و یا مغز خام خوک به آن مبتلا میشود. و دچار نارسائیهایی در دستگاه گوارش میگردد. (مثل کم اشتهایی- احساس درد- اسهال و یا یبوست) این بیماری که بصورت گستردهای در جهان منتشر شده در کشورهای اسلامی که گوشت خوک مصرف نمیکنند به ندرت دیده میشود. [۳۲۷]
یکی از بیماریهایی که توسط کرم کدو به وسیله گوشت خوک به انسان منتقل میشود مرض لادرری (eirerdaL) است. این بیماری در شهرهای مسیحی نشین فراوان یافت میشود.
امّا در بین مسلمانان و یهودیان که از خوردن گوشت خوک احتراز میکنند به کلّی پیدا نمیشود. [۳۲۸]
۲. تری شینوز (silaripS allenihcirT): عبارت است از یک کرم ریز به طول ۳- ۵ میلیمتر و از طریق خوردن گوشت خوک خام یا نیم پز وارد بدن انسان میشود. آثار این کرم در بدن انسان عبارت است از: خراشیدن و التهاب جداره امعاء- پیدایش جوشها و دملهای پراکنده در تمام بدن- تخمگذاری در عضلات انسان همراه با درد شدید عضلات و سختی تنفس و ناتوانی در سخن گفتن و جویدن غذا- گاهی نیز در اثر فلج شدن عضلات تنفسی و یا قلب منجر به مرگ میشود که تا کنون درمانی برای این حالت بدست نیامده است و کم
خونی و سرگیجه و تبهای مخصوص از جمله آثار آن است. [۳۲۹]
برخی نویسندگان از این کرم در فارسی با نام «ترشین» و «ترکین» یاد کرده و مینویسند:
«کرم ترشین تنها به وسیله گوشت خوک به انسان منتقل میشود و به ماهیچههای بدن نفوذ کرده و به آسانی از بین نمیرود. و یک گرم گوشت خوک ممکن است هزارها عدد از این کرم همراه داشته باشد. و یک ترشین ماده تقریبا ۱۵۰۰ کرم جوان میزاید.
این کرم میتواند به قلب نیز نفوذ کرده، تولید سکتههای قلبی نماید. پختن گوشت، این کرمها را نابود نمیسازد زیرا وقتی گوشت را حرارت میدهند، مواد سفیدهای گوشت، منعقد میشود و کرم در وسطاین اجرام منعقده از آسیب حرارت مصون میماند. این قسمتهای منعقده که کرمها را در وسط خود محفوظ کردهاند، در معده حل نمیشوند و به رودهها میروند.» [۳۳۰]
ترکین که داخل معده میشود هیچ دوای کرم کش یا «ورمیفوژی» قادر به دفع آن نیست. کرم ترشین در یک ماه پانزده هزار تخمریزی میکند و در یک کیلو گوشت خوک ممکن است ۴۰۰ میلون نوزاد این کرم باشد. [۳۳۱] این کرم اولین بار توسط یک نفر انگلیسی به نام «سرجیمز پاژت» در سال ۱۸۳۵ میلادی کشف شد [۳۳۲] این بیماری در تمام دنیا به ویژه آمریکا و کانادا و اروپا شیوع دارد ولی در کشورهای اسلامی به دلیل حرام بودن مصرف گوشت خوک بسیار نادر است. [۳۳۳]
۳. گوشت خوک ثقیل الهضم است و معده را سخت در زحمت میاندازد. در اثر خوردن گوشت خوک اغلب سمیّتی به وجود میآید که در اصطلاح علمی آن را «بوتولیسم» میگویند. [۳۳۴]
دکتر سید الجمیلی [۳۳۵] و دکتر صادق عبد الرضا علی [۳۳۶] و دکتر حمید النجدی [۳۳۷] و محمد کامل عبد الصمد [۳۳۸] و العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله [۳۳۹] و سید جواد افتخاریان [۳۴۰] نیز
در کتابهای خود به آثار طبیّ مشابهی برای گوشت خوک اشاره میکنند.
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
۱. یکی از برکات ادیان الهی برای بشریت جلوگیری از مبتلا شدن انسانها به بیماریها و ناراحتیهای جسمی و روحی است.
ممنوعیت خوردن گوشت خوک و نجاست آن توسط ادیان الهی یکی از معجزات علمی ادیان الهی است چرا که این حکم در شرایطی صادر شده که هنوز بشر به اسرار علمی و ضررهای بهداشتی خوک پی نبرده بود. و تنها پیروان ادیان الهی (مثل اسلام و یهود) این حکم را به صورت تعبدی پذیرفته و عمل میکردند. و از ضررهای خوک بدور ماندند.
امّا همیشه کسانی بوده و هستند که با وجود علم و اطلاع از اسرار علمی و بهداشتی احکام الهی دست به اقدام میزنند و با آلوده شدن به این امور زندگی خود و دیگران را به خطر میاندازند.
۲. ممنوعیت گوشت خوک که در قرآن کریم مطرح شده است اعجاز علمی انحصاری این کتاب آسمانی نیست چرا که این مطلب در کتب آسمانی قبلی مطرح شده بود. بلی این مطلب به عنوان اعجاز علمی برای انبیاء الهی مطرح میشود چرا که در شرایطی حرمت و نجاست خوک را مطرح کردهاند که بشریت هنوز همه ضررهای بهداشتی و معنوی آن را کشف نکرده بود.
۳. همانطور که در مورد مردار بیان شد، این ضررهای معنوی و بهداشتی گوشت خوک تنها میتواند حکمت و فلسفه حکم حرمت و نجاست آن را بیان کند و نمیتواند علت انحصاری آن احکام را بیان کند چرا که در قرآن کریم تصریح به این علّت نشده و از طرف دیگر با پیشرفت علوم پزشکی ممکن است اسرار جدیدی کشف شود که مصالح و مفاسد تازهای را در مورد این احکام روشن نماید.
۴. برخی از ضررهای بهداشتی که در مورد گوشت خوک گفته شد قابل نقد است چون ممکن است کسی بگوید که ما خوک را در شرایط بهداشتی و به دور از این میکروبها و عوامل بیماریزا پرورش میدهیم و سپس گوشت آن را از آلودگی (با روشهای مختلف مثل حرارت بالا یا انجماد) دور میسازیم و در آن صورت علتی برای حرمت آن وجود ندارد. مگر آنکه به طور قطعی اثبات شود که کرم ترشین تحت هیچ شرایطی در گوشت خوک از بین نمیرود.
۵. در مورد تأثیر گوشت خوک در مسائل روانی و روحی (مثل بیغیرتی) نیز باید گفت که این فقط یک حدس قوی است و هنوز از طریق منابع مستقل علمی تأیید نشده چون در معرض تجربه در شرایط کنترل شده علمی قرار داده نشده است.
نتیجه: پس این ضررهای بهداشتی و اخلاقی فقط میتواند به عنوان فلسفه و حکمت حکم- نه علت انحصاری آن- مطرح شود. و هنوز باید منتظر کشفیات جدید علمی در این باره باشیم.
ممنوعیت خوردن خون
اشاره
خون مایع سرخ رنگی است که در تمام رگها جریان دارد و بدن به وسیله آن تغذیه میشود. طعم آن اندکی شور و دارای بوی مخصوص؛ و مرکب از گلبولهای سفید و قرمز و پلاسما میباشد. مقدار آن در حیوانات پستاندار یک سیزدهم وزن آنهاست. انسانی که وزن بدنش ۶۵ کیلوگرم باشد، تقریبا ۵ کیلوگرم خون دارد. و در هر میلیمتر مکعب خون ۵ میلیون گلبول قرمز وجود دارد. [۳۴۱] خدا در قرآن میفرماید:
إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ ... [۳۴۲]
«همانا او خوردن مردار و خون را بر شما حرام کرد.»
نزول
مسأله حرمت خوردن خون در چهار سوره قرآن کریم با الفاظ مختلف تکرار شده است که در سه سوره نحل، بقره و مائده الفاظ کاملا شبیه به همدیگر است ولی در سوره انعام اینگونه آمده است:
قُلْ لا أَجِدُ فِی ما أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلی طاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ [۳۴۳] «بگو ای پیامبر در احکامی که به من وحی شده، من چیزی را که برای خورندگان طعام حرام باشد نمییابم جز آنکه مردار حیوان مرده باشد یا خون ریخته یا گوشت خوک باشد که آن پلید است.»
در این آیه تعبیر (دما مسفوحا) خون ریخته شده، آمده است. این در مقابل خونهای کمی است که در لابلای مویرگهای گوشت حیوانات پس از سر بریدن در بدن آنها میماند. که شاید قابل دفع نباشد و یا بسیار مشکل است. و ضمیر در عبارت «فانه رجس» با اینکه مفرد است ولی به عقیده بسیاری از مفسران به هر سه مورد (خون- مردار- خوک) نه فقط به خوک- برمیگردد و این با ظاهر آیه نیز سازگارتر است. یعنی اینها همه پلید هستند و با طبع انسان ناسازگارند.
سؤال: در آیه قبل کلمه «انما» برای حصر (به معنای فقط) است و در این آیه هم غذاهای حرام را منحصر در چند مورد خاص میکند در حالی که گوشتهای دیگری هم مثل گوشت درندگان (گرگ و ...) حرام است که در اینجا نیامده است.
پاسخ: این حصر اضافی (نسبی است یعنی آیه در مقام نفی بدعتهای مشرکان در مورد خوردنیهاست و نمیخواهد بفرماید که غیر از اینها چیز دیگری حرام نیست. یعنی میگوید این امور حرام است امّا چیزهایی که شما به عنوان بدعت حرام کردهاید حرام نیست. [۳۴۴]
آیات سورههای نحل و انعام در سرزمین مکه و آیات سورههای بقره و مائده در مدینه نازل شدهاند. و تکرار حرمت خون در قرآن بخاطر تأکید بر موضوع و خطرات جسمی و روحی آن و نیز شیوع عادت زشت خونخواری در مردمان عصر جاهلیت بوده است.
تاریخچه
مسأله خوردن خون در میان اقوام و ملل جهان سابقهای طولانی داشته است. و گاهی از آن به عنوان یک غذای لذیذ استفاده میشده است.
«در آمریکای شمالی (قدیم) با خون تغذیه میکردند ولی در این دوره (عصر حاضر) کشف شد که خوردن خون ضرر مهمی دارد.» [۳۴۵]
در دوران جاهلیت نیز مردمان خون را میخوردند و یکی از غذاهای رسمی و مفید میدانستند. آنها خون گوسفند و گاو و ... را میگرفتند و در روده میریختند و بر روی آتش بریان کرده و میخوردند. و به آن «علهز» میگفتند. آنها گوسفند را سر نمیبریدند که مبادا خونش بریزد و از بین برود بلکه آن را با قتل صبر میکشتند. به طوری که ممنوعیت خوردن خون در قرآن موجب نگرانی آنها شد. [۳۴۶]
در یهود هم مسأله حرمت خوردن خون سابقه دارد. به طوری که در تورات میخوانیم:
«خون را مخور آن را مثل آب بر زمین بریز.» [۳۴۷]
احکام
در شریعت اسلام چند حکم در مورد خون آمده است:
اوّل: خون در لیست غذاهای ممنوعه است و خوردن آن حرام و گناه محسوب میشود.
دوّم: خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد (یعنی هنگامی که رگ او بریده میشود خون آن میجهد) نجس است. [۳۴۸] و چیزهایی که در اسلام نجس شمرده میشود، با شرایطی خاص مانع صحت نماز است و لذا شخص نمازگزار باید بدن و لباس و خود را قبل از نماز از آلودگی به خون پاک کند. [۳۴۹]
سوّم: خرید و فروش عین نجس جایز نیست مگر آنکه بتوان از آن استفاده حلال نمود.
و خون با اینکه عین نجس است امّا خرید و فروش آن جایز است چون استفادههای حلال و معقول مثل تزریق خون برای نجات جان مجروحان و بیماران دارد. [۳۵۰]
حکمت و اسرار علمی
در مورد حرام بودن خوردن خون و نجس بودن آن و اسرار علمی و فلسفه وجودی این احکام سخنان متفاوتی توسط متخصصان علوم پزشکی و غذائی بیان شده است. روایاتی نیز در این زمینه وجود دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
۱. روایات:
عن الصادق (ع) قال: «فلم حرم الدم المفسوح؟ قال: لانه یورث القساوة و یسلب الفواد رحمته و یعفن البدن و یغیر اللون ...» [۳۵۱]
«مردی از امام صادق (ع) پرسید: چرا خداوند خوردن خون را حرام کرده است؟
امام (ع) فرمودند: برای آنکه خوردن خون باعث قساوت قلب و رفتن مهر و عاطفه است و خونخواری موجب تعفن بدن و تغییر رنگ چهره و بدن میشود.»
در روایتی میخوانیم:
«آنها که خون میخورند آنچنان سنگدل میشوند که حتی ممکن است دست به قتل پدر و مادر و فرزند خود بزنند.» [۳۵۲]
۲. مرحوم شهید پاکنژاد مینویسد:
«خون در کشور بدن همانند شهری است که در کوچه و خیابانهای شهر جاری است که در آغاز صاف و گوارا و سرانجام به کثافات آلوده میشود. خون هم بعد از گذشت از ریه و کبد و مشروب ساختن بدن به هنگام عبور از وریدها مسموم کننده است.» [۳۵۳]
۳. دکتر احمد قرقوز و دکتر عبد الحمید دیاب مینویسند:
«خون غذای انسان نیست. چرا که پروتئینهای پلاسما (آلبومین، گلاوبوبین، فیبرینوژن) بسیار کم است (حدود ۶- ۸ میلیگرم درصد) و ترکیبات خون بسیار دیر هضم است و یا به سختی جذب رودهها میشود.
از آنجا که یکی از وظایف خون حمل کردن سموم و مواد زائد بدن (مثل اوره (aerU)- اسید اوریک (dicA cirU)- کریاتینین و گاز دی اکسید کربن (oC 2) است، در صورتی که کسی خون را از طریق دهان بخورد به میزان زیادی از این مواد و سموم را وارد بدن خود کرده است. خون محیط مناسبی برای رشد انواع میکروبهاست که این میکروبها را از ابزار کشتن (ذبح)، دستها، هوا، مگسها و ظرفی که خون در آن ریخته میشود جذب میکند و علاوه بر آن گاهی حیوانی که خون آن در دست ماست بیمار است (بویژه بیماریهای عفونی) که در آن صورت خطرناکتر است.
هنگام خوردن خون از طریق دهان، میزان اوره خون به دلیل شکسته شدن پروتئینها بالا میرود و گاهی منجر به کما (amoC) میشود.
برخی ادعا دارند که خوردن خون برای استفاده از ترکیبات آهن موجود در آن مفید میباشد. این سخن کاملا مردود است. زیرا آهن موجود در خون، آهن آلی است که نسبت به ترکیبات آهن غیر آلی بسیار کندتر و سخت جذب رودهها میشود ...
خوردن کبد (جگر سیاه) و طحال [۳۵۴] حیوانات حلال گوشت که از نظر شرعی نیز بلا اشکال است میتواند مقدار قابل توجهی آهن به بدن برساند. و دانش پزشکی نیز هیچ
گونه زیانی برای مصرف این دو قائل نیست بلکه بر عکس، ثابت شده که این دو عضو از نظر در برداشتن بسیاری از مواد غذائی، مفید میباشند. از جمله ماده قندزای گلوکوژن (negocolG) آهن، پروتئین و انواع ویتامینهاست.
بدین ترتیب میبینیم که تا چه حد دانش پزشکی مهر تایید بر نظریات شرعی میزند.» [۳۵۵]
۴. برخی مفسران معاصر مینویسند:
«هنگامی که خون از جریان میافتد و به اصطلاح میمیرد، گلبولهای سفید (پاسداران و سربازان کشور تن) از بین میروند و به همین دلیل میکروبها که میدان را خالی از حریف میبینند به سرعت زاد و ولد کرده گسترش مییابند. بنابراین اگر گفته شود خون به هنگامی که از جریان میافتد آلودهترین اجزای بدن انسان و حیوان است گزاف گفته نشده است.» [۳۵۶]
۵. دکتر صادق عبد الرضا علی [۳۵۷] و محمد کامل عبد الصمد [۳۵۸] و العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله [۳۵۹] و سید جواد افتخاریان [۳۶۰] و حسین یاسین عبد القادر [۳۶۱] نیز در مورد آثار زیانآور خونخواری و عوارض پزشکی و بهداشتی آن مطالبی مشابه میآورند.
۶. اثرات روحی و معنوی خون خواری:
شهید دکتر پاکنژاد مینویسد:
«مهمتر از زیانهای خونخواری بر جسم ضررهای آن بر روان است. چوپانان همیشه برای اینکه سگ گله سبعیّت [درندگی بیشتر پیدا کند مدتی به او خون میخورانند.» [۳۶۲]
برخی از مفسران معاصر مینویسند:
«از سوی دیگر در علم غذاشناسی ثابت شده که غذاها از نظر تأثیر در غدهها و ایجاد هورمونها در روحیات و اخلاق انسان اثر میگذارند. از قدیم نیز تأثیر خونخواری در قساوت قلب و سنگدلی به تجربه رسیده و حتی ضرب المثل شده است.» [۳۶۳]
تذکر: همانطور که گذشت در روایات اهل البیت: نیز به آثار سوء روانی و اخلاقی خونخواری اشاره شده است و آن را موجب قساوت قلب (سنگدلی) خواندهاند.
بررسی
در اینجا به چند نکته در مورد حرمت خوردن خون و نجاست آن اشاره میکنیم:
۱. این مطلب از افتخارات ادیان الهی است که بر اساس پیام وحی با این عارضه بشری مخالفت کردهاند و «خورش خون» را از لیست غذاهای بشری حذف کردهاند. همین مطلب نشان میدهد که تا چه اندازه تمدن فعلی بشر مرهون زحمات انبیاء است.
از همین رو است که قرآن چهار بار حرمت خوردن خون را تصریح کرده است به طوری که موفق شد این امر را از جامعه مسلمانان ریشه کن کند.
۲. حرمت خوردن خون یکی از آیات علمی انبیای الهی (مثل موسی (ع) و پیامبر اسلام (ص) است) و اعجاز علمی ادیان الهی محسوب میشود. چرا که این حکم در شرایطی در دین یهود و اسلام مطرح شده که اسرار علمی آن کشف نشده بود.
پس ممنوعیت خوردن خون که در قرآن کریم مطرح شده اعجاز علمی انحصاری قرآن کریم محسوب نمیشود. چرا که قبل از قرآن در کتب آسمانی قبلی ذکر شده بود.
۳. ضررهای بهداشتی خون یکی از اسرار و حکمتهای حرمت خوردن و نجاست خون است. ولی باز هم ثابت نمیشود که این ضررها علت منحصر این احکام باشد بلکه ممکن است در نظر قانون گذار اسلام مصالح و مفاسد دیگری هم مد نظر بوده است.
که هنوز علوم پزشکی موفق به کشف آنها نشدهاند. (مثل تأثیرات روانی و معنوی که اشاره شد.)
۴. برخی از زوایای بحث خون از نظر علمی روشن نشده است و زمینههای خوبی برای تحقیقات آینده پژوهشگران میباشد. برای مثال چرا قرآن (دما مسفوحا) خون بیرون آمده از بدن حیوان و ریخته شده را حرام و نجس میداند امّا خونی که در بدن همان حیوان (که به دستور شرعی کشته شده) باقی میماند را پاک میداند.
رابطه خوردن خون با تغییرات روحی (مثل سنگدلی) شفاف نیست و صرف احتمال تأثیر در هورمونها و یا ضرب المثلها و عمل چوپانان نمیتواند مستند یک بحث علمی قرار گیرد.
ممنوعیت نوشیدن شراب (خمر)
اشاره
خمر چیست؟ خمر به معنای پوشش است و هر چیزی که چیز دیگر را بپوشاند و مخفی کند «خمار» میگویند. ولی در اصطلاح شریعت به هر مایع مسکر (مست کننده) خمر گفته میشود. خواه از انگور گرفته شده باشد و یا از کشمش و خرما باشد و هر نوع مشروب الکلی را شامل میشود.
استعمال واژه (خمر) برای مایعات مسکر به علت تناسبی است که بین معنای لغوی آن (پوشیدن) با این معنا وجود دارد، زیرا این مایعات به جهت مستی که ایجاد میکند، روی عقل پردهای میافکنند و نمیگذارند بد را از خوب و زشت را از زیبا تمیز دهد. [۳۶۴]
مشروبات مست کننده نامهای مختلفی دارد، از قبیل: عرق، شامپاین، ویسکی، براندی، کنیاک، ودکا و آبجو، که همگی دارای الکل هستند ولی مقدار الکل آنها متفاوت است. برای مثال عرق ۶۶٪ الکل دارد ولی شراب الکل کمتری دارد.
خمر محتوی مواد شیمیایی بسیاری است. ولی آنچه بیشتر مورد نظر ماست الکل اتیلیک (lohoclA lyhtA) با فرمول (HO 2 HC 3 HC) است که در حقیقت ماده اصلی خمر بوده و سبب تمام زیانهای ناشی از مصرف انواع آن است. این ماده از تخمیر قند انگور بوجود میآید [۳۶۵] و [۳۶۶]
مراحل برخورد قرآن با شرابخواری
خداوند در قرآن کریم در چهار مرحله با مسأله شراب برخورد میکند که بسیار آموزنده است. در مرحله اوّل میفرماید:
وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً [۳۶۷] «و از میوههای درختان نخل و انگور مسکرات (ناپاک) و روزی خوب و پاکیزه میگیرند.»
کلمه «سکر» در لغت به چند معنا آمده است: شراب مست کننده، طعم طعام، سکون و ... [۳۶۸] اصل این کلمه به معنای سد مجرای آب است و مستی را سکر گویند چون راه معرفت
را میبندد. [۳۶۹] کلمه «سکر» را در این آیه برخی از مفسران به معنای مسکرات (امثال شراب مست کننده) گرفتهاند بنابراین آیه فوق اشارهای کوتاه به نامطلوب بودن و تحریم شراب دارد. [۳۷۰] و برخی دیگر از مفسران آن را به معنای شیره خرما و شیره انگور گرفتهاند. [۳۷۱]
بنابراین در این مرحله بر استفادههای سالم و حلال از میوه انگور و خرما تأکید میشود و راه استفاده صحیح نشان داده میشود. این اولین مرحله در تربیت صحیح افراد و راه جلوگیری از عادات زشت است.
در مرحله دوّم میفرماید:
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما [۳۷۲] «درباره شراب و قمار از تو سؤال میکنند، بگو: در آنها گناه بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم در بردارند. (ولی) گناه آنها از نفع آنها بیشتر است.»
در این مرحله چند نکته قابل توجه است:
اوّل: برخی از مسلمانان توجه به مسائلی مثل شراب و قمار داشته و از احکام آن سؤال میکردند و آیه در پاسخ پرسشهای آنان نازل شده است. نقل شده که یکی از سؤال کنندگان عمر بن الخطاب بود. [۳۷۳]
دوّم: قرآن کریم هنگامی که میخواهد شراب را حرام کند با نرمی و لطافت برخورد میکند و بطور تلویحی متذکر میشود که شرابخواری گناه است.
سوّم: روش تربیتی قرآن بسیار جالب است چون در برخورد با دو پدیده زشت یعنی شرابخواری و قماربازی از همان ابتدا برخورد تند و سخت نمیکند بلکه با انصاف میفرماید که: اینها منافعی (مادی و زودگذر و شخصی مثل حالت برد در قمار و یا حالت فراموشی غمهای زندگی در مستی و مالیات شراب برای دولتها) دارد. امّا ضررهای (روحی و بهداشتی و اجتماعی) آن زیادتر است.
«اثم» به آن حالتی گفته میشود که در روح و عقل انسان به وجود میآید و او را از رسیدن به نیکیها و کمالات باز میدارد. [۳۷۴]
پس معنای آیه چنین میشود که شراب و قمار ضررهای بسیار گرانی به جان و جسم انسان وارد میکند. چرا که مانع کمالات و نیکیها است. این برخورد جالب قرآن با پدیده شرابخواری باعث شد که بسیاری از مسلمانان این عادت زشت را ترک کردند.
در مرحله سوم میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ [۳۷۵] «ای کسانی که ایمان آوردهاید در حالی که مست هستید به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه میگوئید.»
در تفسیر این آیه چند دیدگاه در بین مفسران قرآن وجود دارد:
الف: مراد از آیه این است که مسلمانان با حالت مستی که بعد از خوردن شراب حاصل میشود، وارد نماز نشوند. و این امر دو فایده مهم در بردارد:
نخست اینکه مناجات با خدا مستلزم فهم و درک مطالب است و اگر کسی با حالت مستی در مقابل حضرت حق قرار گیرد علاوه بر آنکه نوعی بیادبی است، از نماز نیز بهرهای نمیبرد.
دوّم اینکه با توجه به نزدیک بودن اوقات پنجگانه نماز واجب (بویژه در صدر اسلام) عملا کسی نمیتوانست به شرابخواری روی آورد چون اگر صبح یا عصر شراب میخورد اثرات آن تا موقع نماز باقی میماند. و این مطلب نوعی مبارزه با شرابخواری در جامعه بود و در حقیقت ممنوعیت موقت شرابخواری در زمانهای خاص بود که مردم را آماده میکرد تا شراب را به صورت کلی بر آنان حرام کند. [۳۷۶]
ب: برخی از مفسران شیعه و اهل سنت برآنند که مراد از مستی (سکر) در آیه فوق، مستی خواب است پس معنای آیه این میشود که با حالت خوابآلودگی نماز برگزار نکنید.
و این مطلب در روایات متعددی نیز وارد شده است. [۳۷۷]
امّا برخی دیگر از مفسران به این دیدگاه اشکال کردهاند که: این تفسیر از مفهوم حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ استفاده شده است. اگر چه در معنای «سکاری» داخل نباشد. [۳۷۸] به عبارت دیگر از جمله «تا بدانید چه میگویید» استفاده میشود که نماز خواندن در هر حالی
که انسان از هوشیاری کامل برخوردار نباشد، ممنوع است. خواه حالت مستی باشد یا باقی مانده حالت خواب باشد. [۳۷۹]
پ: مقصود از «صلوة» در آیه مکان نماز یعنی مساجد باشد و تعبیر «الا عابری سبیل» را قرینه این معنا گرفتهاند. و معنای آیه اینگونه میشود: «در حال سکر به مساجد نزدیک نشوید.» [۳۸۰]
در مرحله چهارم خداوند میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
- إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ [۳۸۱] «ای کسانی که ایمان آوردهاید، شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعی بخت آزمائی) پلیدند و از عمل شیطان هستند از آنها دوری کنید تا رستگار شوید؛ شیطان میخواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. آیا با این همه زیان و فساد و با این نهی أکید، خودداری خواهید کرد.»
برخی گفتهاند این آیه در مورد «سعد بن ابی وقاص» نازل شد که به میهمانی مردی از انصار رفت و همراه غذا شراب نوشیدند (قبل از تحریم شراب در اسلام بوده است) و بعد از مستی شروع کردند که افتخارات خود را ذکر کنند و کمکم اختلاف بالا گرفت و استخوان شتری را به سر سعد زدند و او به پیامبر (ص) شکایت کرد و آیه نازل شد.
در آیه فوق چند نکته قابل توجه است:
اوّل: آیه حکم حرمت شراب را به صورت قطعی بیان کرده است. ولی این عمل پس از سه مرحله قبل بود که ذهنیت مسلمانان برای این حکم آماده شده بود. به طوری که پس از نزول آیه فوق پاسخ عمر بن خطاب (که یکی از شرابخواران دوران جاهلیت بود) این بود:
«انتهینا ... انتهینا» یعنی دیگر نخواهیم نوشید دیگر نخواهیم نوشید. [۳۸۲] و با نزول این آیه هر که جامی در دست داشت آن را شکست، کوزههای شراب در کوچهها ریخته شد. و جامعه مسلمانان یکپارچه به فرامین شریعت گردن نهاد. و این تأثیر شگفتانگیز روش تربیتی قرآن
کریم بود که بصورت تدریجی و چند مرحلهای اجرا شد.
دوّم: در این آیه حکم تحریم شراب به صورت خشک بیان نشده است بلکه ضررهای شراب خواری و قمار بیان شده است (که این مطلب هم از نظر تربیتی جالب توجه است) که عبارتند از:
رجس (پلید) است، عمل شیطان است و او میخواهد با این عمل بین شما دشمنی ایجاد کند، و میخواهد با این عمل مانع شود که شما به یاد خدا باشید و به نماز بپردازید.
تاریخچه شرابخواری
قبل از ظهور اسلام، شرابخواری یک عادت بشری بود و در بین بسیاری از ملتها شراب یک غذای رسمی (مثل چای در ایران) بود. چرا که مردم از ضررهای آن به صورت کامل اطلاعی نداشتند. تا آنجا که ما پژوهش کردیم ممنوعیت شراب قبل از اسلام سابقه نداشته و از احکام تأسیسی اسلام است. [۳۸۳] به طوری که پس از ممنوعیت شرابخواری در اسلام، سیل اعتراضات به سوی اسلام و رهبران مسلمانان سرازیر شد و بسیاری از این حکم تعجب کرده و علت آن را جویا میشدند. [۳۸۴]
البته هنوز هم شرابخواری در بسیاری از کشورهای غیر مسلمانان به صورت آزاد رواج دارد و در این رابطه تبلیغات وسیعی نیز صورت میگیرد.
ارنست رنان، مورخ فرانسوی مینویسد:
«دین اسلام پیروان خویش را از بلاهای چندی من جمله شراب و خوک و لعاب دهان سگ نجات داده است.» [۳۸۵]
اولین کسی که در حدود سال ۸۰۰ میلادی به وجود مادهای در «خمر» پی برد که مذاق آن گرم و سریع التبخیر است و ذهن و بصیرت را از انسان دور میکند، جابر بن حیان (قرن دوّم هجری) بود ولی مقدار کمی از آن را بدست آورد. و آن را «غول» نامید. و بعدها آن را الکل نامیدند. [۳۸۶]
احکام
در قرآن کریم و روایات أهل بیت (ع) در جهت مبارزه با مسکرات چند حکم صادر شده است:
۱. خوردن شراب و هر مایع مست کننده حرام است. [۳۸۷] این حکم از آیات قرآن [۳۸۸] بدست میآید و در برخی روایات خوردن شراب را بزرگترین گناه معرفی کرده است.
۲. شراب و هر چیزی که انسان را مست کند اگر خود به خود روان باشد نجس است. [۳۸۹] (البته در این مورد الکل صنعتی را استثناء کردهاند.)
۳. ظرفی که به وسیله شراب نجس شده است با آب قلیل (و بنابر نظر برخی مراجع در آب کر و جاری هم) سه مرتبه شسته شود و مستحب است و یا بهتر است هفت بار شسته شود. [۳۹۰]
۴. شخصی که شراب نوشد و در نزد قاضی اثبات شود به هشتاد ضربه شلاق محکوم میشود. [۳۹۱]
تذکر: تأکید بر حرمت و نجاست شراب برای آن است که مسلمانان کاملا از آن دوری کنند. تا در معرض ضررهای روحی، اجتماعی و بهداشتی آن قرار نگیرند.
حکمتها و اسرار علمی
اشاره
حرمت و نجاست شراب و مسکرات از چند جهت قابل بررسی است. و در روایات أهل بیت (ع) و سخنان متخصصان علوم پزشکی مطالب مختلفی در مورد ضررهای معنوی، اجتماعی و بهداشتی آن گفته شده است. که به طور خلاصه بدانها اشاره میکنیم:
الف: آثار شرابخواری در روایات
عن رسول الله (ص): «الخمر امّ الخبائث [۳۹۲] «خمر ریشه زشتیها و جنایات و امور پلید است.»
عن الباقر (ع): «ان مدمن الخمر کعابد وثن و یورثه الارتعاش و یهدم مروته و تحمله علی
التجسر علی المحارم من سفک الدماء و رکوب الزنا حتی لا یؤمنوا اذا سکر أن یثب علی حرمه و هو لا یعقل ذلک و الخمر لا تزید شاربها الاکل شر. [۳۹۳]»
«دائم الخمر مانند بتپرست است، شراب برایش رعشه بدن پدید میآورد، مردانگی و انصاف و مروتش را نابود میکند، شراب است که شرابخوار را وادار بر جسارت بر نزدیکان و اقوام و خویشان و خونریزی و زنا مینماید حتی در هنگام مستی نمیتواند از زنای با محارم ایمن باشد او پس از مستی این کار را بیتوجه انجام میدهد. و شراب وادار کننده به هر نوع شر و اعمال ضد انسانی است.»
در این روایات به برخی آثار زیانبار جسمی (مثل رعشه بدن) و برخی آثار روحی و روانی اشاره شده است. از همه مهمتر مسأله زایل شدن عقل است که به آن اشاره شده است.
ب: آثار معنوی و اجتماعی
اشاره
در آیات قرآن و روایات أهل بیت (ع) به این آثار اشاره شده است که در مباحث گذشته بدانها اشاره کردیم و اکنون نگاهی فهرستوار بدانها میکنیم:
۱. خروج شراب خوار از حوزه انسانیت:
[۳۹۴] شراب عقل را زایل میکند و بیان شد که «خمر» به معنای پوشش است و از آن جهت بدین نام نامیده شده که عقل فرد مست شده را میپوشاند و از کار میاندازد. عقل عالیترین موهبت الهی به انسان است. اندیشه، امتیاز انسان است که او را از حیوانات جدا میسازد، پس هنگامی که شراب انسان را مست میکند و عقل را زایل میسازد او را از حوزه انسانیت خارج میسازد و به یک حیوان تبدیل میکند.
۲. ضررهای اجتماعی شرابخواری:
شرابخواری از اعمال شیطانی است که شیطان میخواهد با آن بین انسانها دشمنی ایجاد کند. [۳۹۵]
تذکر: کلمه شیطان در تعالیم اسلامی و قرآن اعم از «ابلیس» معروف است بلکه به هر موجود خبیث و حیلهگر شیطان گفته میشود.
شرابخواران بخاطر روحیه درنده خوئی و شرارت که در حال مستی غالبا پیدا میشود، دست به اعمال جنایتآمیز میزنند، به طوری که آمار زیادی از تصادفات و قتل و خودکشی و درگیری با پلیس، مربوط به افرادی است که از مشروبات الکلی استفاده میکنند. [۳۹۶] طبق آماری که برخی مؤسسات تحقیقاتی در غرب منتشر کردهاند: [۳۹۷] جرائم اجتماعی الکلیستها از این قرار است:
مرتکبین قتلهای عمومی ۵۰٪ ضرب و جرح در اثر نوشیدن شراب ۸/ ۷۷٪ سرقتهای مربوط به الکلیستها ۵/ ۸۸٪ جرائم جنسی مربوط به الکلیستها ۸/ ۸۸٪ یکی از صاحبنظران مینویسد: یکی از ضررهای مسکرات مردم آزاری است. شخص شرابخوار، مردم، همسایگان، پدر و مادر، خانواده و فرزندان خود را اذیت میکند. [۳۹۸]
۳. زیانهای اقتصادی شرابخواری:
یکی از دانشمندان میگوید:
«اگر دولتها ضمانت کنند که درب نیمی از میخانهها را ببندند میتوان ضمانت کرد که از نیمی از بیمارستانها و تیمارستانها بینیاز میشویم.» [۳۹۹]
پس اگر تجارت مشروبات الکلی سودی زودگذر (مثل مالیات برای دولتها) دارد امّا ضررهای آن بیشتر از نفع آن است. و این حقیقتی است که قرآن قرنها قبل بیان داشت: وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما [۴۰۰]
۴. ضررهای معنوی شرابخواری:
مصرف مسکرات به صورت کلی انسان را از دین دور میکند. ولی به صورت خاص قرآن کریم میفرماید: مانع یاد خدا و نماز است. [۴۰۱]
یکی دیگر از ضررهای الکل در حوزه اخلاق است: در شخص الکلی عاطفه خانوادگی
و محبت نسبت به زن و فرزند ضعیف میشود به طوری که مکرر دیده شده که پدرانی فرزندان خود را با دست خود کشتهاند. [۴۰۲]
پ: آثار زیانبار خمر از نظر علوم پزشکی
اشاره
در این مورد بسیاری از صاحبنظران، پزشکان و مفسران، مطلب و کتاب نوشتهاند.
که به پارهای از آنها اشاره میکنیم: در ابتدا مطلب دکتر دیاب و دکتر قرقوز را که توضیحات مشروحی در این زمینه دادهاند میآوریم:
الکل با سرعت شگفتانگیزی از طریق بافتهای مخاطی دهان و معده و ریه جذب شده، وارد خون میشود. یعنی به محض رسیدن جام محتوی مشروب به دهان، الکل جذب و سریعا وارد جریان خون میشود. پس از ورود الکل به معده با توجه به نسبت آب موجود در آن به تمام بافتهای بدن توزیع میگردد. اگر زن باردار مشروب الکلی مصرف کند، مقداری از الکل مصرف شده، به بدن جنینی که در شکم دارد میرسد و مستقیما روی مغز وی اثر میگذارد، زیرا تأثیر مستقیم الکل روی مغز است.
دفع الکل: ۵- ۱۰ در صد الکل مصرف شده، بدون هیچگونه تبدیلی به وسیله کلیهها و ریهها دفع میشود. امّا بقیه در معرض اکسیده شدن در کبد قرار گرفته و تبدیل به گاز دی اکسید کربن (2 OC) و آب و انرژی میشود. میزان واحد کالری بدست آمده از یک گرم الکل در این عمل به ۷ کالری میرسد و همین مسئله موجب بروز بیمیلی شدید به غذا در انسان میگردد، که نتیجه آن دچار شدن شخص به کمبود مواد غذائی در بدن است.
مضار و مفاسد طبی الکل: مفاسد الکل را میتوان به دو قسمت اصلی تقسیم کرد:
مسمومیت الکلی حاد (مستی) و مسمومیت الکلی مزمن (اعتیاد) یا الکلیسم.
اوّل: مسمومیت الکلی حاد: مصرف مقدار زیاد الکل، انسان را دچار گیجی و مستی میکند. چه شخص معتاد به الکل باشد و چه نباشد. عضوی که بیش از سایر اعضای بدن از الکل متأثر میگردد، مغز است. تأثیر الکل بر مغز همانند سایر مواد مخدر، تأثیری است تخدیری (tnesserpeD) حالت مستی موقعی بروز میکند که میزان الکل موجود در خون به ۵/ ۰٪ برسد. با افزایش میزان الکل موجود در خون شدت مستی نیز افزایش مییابد تا اینکه به بیهوشی و سپس مرگ منتهی گردد.
این عوارض دماغی، شخص مست را در معرض این اخطار قرار میدهد:
۱. تصادف با اتومبیل و یا سقوط در رودخانه و یا گودال به دلیل عدم توانایی در حفظ تعادل به هنگام راه رفتن.
۲. تجاوز به حقوق دیگران و به راه انداختن مشاجرات بیدلیل به جهت فقدان تعقل و تفکر منطقی.
۳. اقدام به تجاوزات جنسی به دلیل ایجاد میل شدید به مقاربت جنسی در شخص.
۴. التهاب لوز المعده حاد، که بیماری بسیار خطرناکی بوده و ممکن است منجر به مرگ شود.
۵. زخم معده حاد که ممکن است منجر به مرگ شود.
۶. اغما (amoC)، که ممکن است با کمبود قند خون نیز همراه شود. اگر شخص مست به هنگام اغما در معرض سرما نیز قرار گیرد ممکن است بمیرد. حتی برخی افراد مست با استنشاق بوی استفراغ خود نیز میمیرند.
۷. مرگ بر اثر تنگی نفس و متوقف شدن قلب از فعالیت.
شاید برخی در مقام اعتراض بگویند که مقدار کمی الکل موجب سکر نمیشود. در پاسخ میگوییم: خیر، حالتی وجود دارد که به نام «سکر» مرضی معروف است و در نتیجه نوشیدن مشروبات الکلی (چه کم و چه زیاد) برای افرادی که دارای شخصیتی متزلزل هستند حاصل میشود و به صورت جنون عقلی حاد ظاهر میشود. این حالت از چند ساعت تا ۲۴ ساعت به طول میانجامد و بعضی مواقع بیشتر از این مدت هم طول میکشد. این جنون به اشکال گوناگون نمود پیدا میکند که آن را به سه قسمت تقسیم کردهاند:
۱. سکر مرضی توأم با هیجانات حرکتی، و آن حالتی از عصبانیت و هیجان شدید است که در آن فرد مست شروع به خراب کاری در اطراف خود میکند و ناخودآگاه داد و فریاد راه میاندازد و سپس بیهوش میگردد.
۲. سکر مرضی توأم با جنون و بدبینی، این حالت گاهی انسان را به خیانت و جنایت و خودکشی سوق میدهد. نمونه اینگونه افراد در جوامع امروزی بسیارند.
به عنوان مثال موردی را نقل میکنیم که در زمستان سال ۱۹۷۶ در یکی از روستاهای حومه شهر حلب اتفاق افتاد. در این حادثه، مردی نیمه شب در حال مستی وارد منزل خود میشود و ناگهان به ذهنش خطور میکند که زنش به وی خیانت کرده است. این فکر تا بدانجا در او تقویت میشود که زن و چهار فرزند بیگناه خود را در خواب سر میبرد.
۳. سکر مرضی توأم با خلسه، در این حالت فرد مست در عالمی رؤیائی زندگی
میکند که در حالت عادی آرزوی آن را داشته و خواب آن را میدیده است. این حالت نیز با بیهوش شدن فرد خاتمه مییابد.
دوّم: مسمومیت الکلی مزمن (msilohclA): مصرفکنندگان مشروبات الکلی را میتوان به سه گروه تقسیم کرد:
۱. گروهی که در هر بار مقدار زیادی نوشابههای الکلی مینوشند. این گروه ممکن است در یک سال تا چهار بار دچار مسمومیت شوند.
۲. گروهی که به مصرف زیاد نوشابههای الکلی عادت کردهاند. این گروه بیش از ۱۲ بار در سال دچار مسمومیت میشوند، و حتی گاهی فقط با یک بار مصرف به مدت یک هفته تحت تأثیر عوارض آن خواهند بود.
۳. گروهی که کاملا الکلی شده و سرنوشت خود را به الکل سپردهاند. این گروه حتی قادر نیستند یک روز را بدون نوشیدن مشروبات الکلی سر کنند.
اعتیاد مزمن به الکل سبب وارد آمدن زیانهای بسیاری به تمام دستگاههای بدن میگردد، که میتوان این زیانهای را با توجه به دستگاههای متضرر به شرح زیر تقسیم کرد:
الف: الکلیسم و بیماریهای عصبی:
اعتیاد به الکل موجب ابتلاء به بیماریهای عصبی زیر میگردد:
۱. ایجاد اختلال در کار تعدادی از اعصاب: در این حالت فرد الکلی دچار ضعف عضلات و لرزش اندامها و درد در ناحیه دستها و پاها میگردد.
۲. ایجاد اختلال در کار یک عصب: در این حالت اختلالاتی در مسیر فعالیت آن عصب توأم با فلج موقت حاصل میشود. و یا توجه به نوع عصب، این اختلال ممکن است به صورت فلج عصب صورت و یا عصب چشم و یا فلج ناشی از نحوه خوابیدن بروز نماید، که حالت أخیر بیشتر در کشورهای به اصطلاح پیشرفته به چشم میخورد که در آن شخص در حال مستی (معمولا شنبه که فردایش تعطیل است) به صورتی میخوابد که اعصاب آرنج و سر استخوانهای مچ دست و انگشتانش تحت فشار قرار میگیرند و بدین ترتیب عضلات محرک دست فلج میگردد.
۳. التهاب عصب بینایی: اکثر کسانی که به مشروبات الکلی اعتیاد دارند، از این بیماری که توأم با کاهش قدرت دید است، رنج میبرند. این حالت در برخی موارد نادر نیز منجر به کوری میشود.
۴. داء الحصاف الکلی: یا گری خشک الکلی (جرب) این بیماری به فراوانی نزد الکلیستها مشاهده میشود.
۵. مجموعه بیماریهای گوناگون دیگری نیز وجود دارند که بیشتر در میان افراد الکلی یافت میشوند. از جمله این بیماریها میتوان ورم غشای خارجی مغز، سیفلیس نخاعی، از بین رفتن سلولهای مغزی و معلولیتهای عضلانی را نام برد.
ب: الکل و بیماریهای گوارشی:
از همان ابتدای ورود الکل به دستگاه گوارش، تخریب و فساد را با خود به ارمغان میآورد، از جمله:
۱. خراش غشاهای مخاطی دهان و حلق و آسیب رسیدن به پرزهای چشایی و ترک زبان.
۲. ظاهر شدن پلاکهای سفید رنگ بر روی زبان (aikalpokueL) که غالبا به سرطان زبان مبدل میگردد.
۳. التهاب مری.
۴. استفراغهای شدید خونی به دلیل پاره شدن برخی از رگها در ناحیه اتصال مری به معده.
۵. سرطان مری. آمار نشان میدهد که ۹۰٪ بیماران مبتلا به سرطان مری را معتادان به الکل تشکیل میدهند.
۶. التهاب حاد معده. همه معتادان به الکل بلا استثنا به التهاب حاد معده مبتلا هستند.
۷. التهاب مزمن و پنهان معده. اکثر الکلیستها گرفتار این بیماری میشوند. در پیدایش این بیماری، نقص پروتئین بدن نیز نقش مهمی ایفا میکند. در نتیجه این بیماری شخص به کم خونی ناشی از عدم جذب ویتامین 12 B توسط بدن مبتلا میگردد که این حالت خود، بیمار را برای ابتلا به سرطان معده آماده میسازد.
۸. سرطان معده. ۹۰٪ مبتلایان به سرطان معده از معتادان به مشروبات الکلی هستند که مصرف دخانیات نیز به این امر کمک میکند.
۹. زخم معده. یکی از پزشکان به نام دکتر گوردن میگوید:
«۱۰- ۱۵ درصد از علل ابتلا به زخم معده، نوشیدن مشروبات الکلی است و از طرفی الکل مانع ظاهر شدن علائم ابتلا به این بیماری است، به همین دلیل خود بیمار ممکن است بدون متوجه شدن، مدتها دچار خونریزی معده شود.»
۱۰. ایجاد اختلال در جذب مواد غذائی در رودهها به دلیل بیمار بودن کبد، معده، امعاء و لوز المعده.
۱۱. الکل و لوز المعده: زیانهایی که الکل به لوز المعده میرساند عبارتند از:
الف: التهاب حاد غذه لوز المعده، که در آن غده دچار هضم ذاتی (خودخوری) شده و سپس پاره میشود. به طوری که گفته شد، این بیماری خطرناکی است که بیشتر حالات دل دردها را نزد الکلیستها تشکیل میدهد و علت ۷۰٪ این حالات، الکل است.
ب: التهاب مزمن لوز المعده، که نقش به سزایی در سوء تغذیه، گوارش و جذب مواد غذایی دارد.
۱۲. الکل و کبد: امروزه بیماریهای کبدی ناشی از مصرف مشروبات الکلی یکی از مشکلات خطرناک بهداشتی جهان به شمار میرود. کافی است بدانیم که نوشیدن خمر مهمترین عامل پیدایش حالات تشمع کبد (سیروز) در کشورهای غربی است. رابطه مصرف مشروبات الکلی با بیماریزایی، بحثی است گسترده و مفصل نه در حد این رساله. لذا فقط به بیان مختصر سه رابطه بسنده میکنیم:
۱. تأثیر بر کار تبادلات کبد که منجر به کاهش اندوخته قندی و افزایش و تراکم مواد چربی در کبد خواهد بود.
۲. تأثیر مباشر و مسموم کننده روی کبد.
۳. نقص غذایی بدن افراد الکلی به دلیل بیاشتهایی آنها که منجر به کاهش پروتئین، مواد قندی و چربی در بدن میشود.
امّا مهمترین بیماریهای کبدی ناشی از نوشیدن مشروبات الکلی: تراوش چربی در کبد تراوش چربی در کبد توأم با زرد شدن بدن (یرقان)- التهاب حاد کبدی- تشمع کبد (سیروز) معمولا این بیماریها کاملا به هم مرتبط هستند و همگی در نهایت به تشمع کبد منجر میشوند. این بیماری به هیچ عنوان درمانپذیر نیست زیرا کبد مرکز سوخت و ساز و تبادلات غذایی بدن است (msilobatem ehtfolartnecehT) از مهمترین نتایج تشمع کبد میتوان به آب آوردن شکم و ظهور زگیلهایی در مری و سرطان کبد اشاره کرد. در فرانسه سالیانه ۵۰۰/ ۲۲ نفر و در آلمان ۱۶۰۰۰ نفر بر اثر تشمع کبد در نتیجه مصرف مشروبات الکلی میمیرند.
ج: الکل و بیماریهای قلبی:
الکل رابطه نزدیکی با بسیاری از بیماریهای قلبی دارد از جمله:
۱. ضعف ماهیچههای قلب، بویژه پس از نوشیدن آبجو به دلیل وجود کبالت در آن.
۲. نارسائیهای قلبی مادرزادی کودکان در صورتی که مادر در ماههای نخست بارداری مشروبات الکلی نوشیده باشد. لازم به گفتن است که عدهای الکل را به عنوان مسکن برای سوزش قلب به کار میبرند، غافل از اینکه نتیجه عکس حاصل میشود. زیرا الکل با توجه به کالریهای حرارتی آن، باعث چاقی شده و چربی خون را در دراز مدت بالا میبرد و همین مسأله باعث تشدید درد قلب میگردد و فقط به صورت موقتی و به عنوان مسکن عمل میکند.
د: الکل و نارساییهای خونی:
با توجه به اینکه الکل باعث کماشتهایی و در نتیجه سوء تغذیه میگردد، عوارض زیر را در رابطه با خون در پی خواهد داشت:
۱. کاهش آهن خون.
۲. کاهش اسید کولیک در خون.
۳. کاهش ویتامین B 12 در خون.
۴. کاهش گلبولهای قرمز خون و در نتیجه زرد شدن پوست بدن.
۵. بیماری هموسدرین (niredisomeH) الکل و بیماریهای عفونی: اعتیاد به الکل بدن را ضعیف و ناتوان و مقاومت آن را بسیار کم میکند. لذا آمادگی ابتلاء به بیماریهای عفونی به ویژه بیماریهای عفونی مسری در این افراد خیلی زیاد است که از جمله این بیماریها میتوان سل، سیفلیس، التهاب ریه، مالاریا، تب تیفوئید، بیماریهای پوست و التهاب غدد عرقی زیر بغل را نام برد.
ه: الکل و فعالیتهای جنسی:
الکل تأثیر زیادی روی فعالیتهای جنسی دارد، از جمله:
۱. میل جنسی را افزایش میدهد، ولی موجب کاهش توان انجام فعالیتهای جنسی میشود.
۲. ممکن است موجب کوچک شدن بیضهها و بزرگ شدن پستانها (در مرد) شود به ویژه اگر با بیماری کبد همراه باشد.
۳. موجب ایجاد نارسائی در رفتارهای جنسی زنان میشود.
۴. دگرگونیهایی را در نطفه به وجود میآورد که در نتیجه باعث تولد کودکان ناقص الخلقه میشود.
و: الکل و سرطان:
الکل یکی از علل پنجگانه اصلی ابتدا به سرطان مغز است. این علل که در انگلستان به (5- Ss)- s معروفند عبارتند از:
۱. سیگار کشیدن gnikomS 2. مشروبات الکلی stripS 3. عفونتها sisepS 4. ادویه ssecipS 5. سیفلیس silihpyS در تحقیقی که توسط دکتر «لورمی» به عمل آمده، مشخص گردیده که ۵۱ بیمار از اصل ۵۸ بیمار مبتلا به سرطان لوزه، زبان و حنجره از معتادان به الکل بودهاند. و این سرطانها از بدترین انواع سرطان هستند زیرا قدرت تکلم و خورد و خوراک را از بیمار میگیرند و زندگی را برای او بسیار مشکل میسازند.
ز: الکل و بارداری: مهمترین مسألهای که در فرزندان زنان الکلی به چشم میخورد، وجود انواع معلولیت در ۳۳٪ آنهاست. این معلولیتها ممکن است به شکل نقص در رشد، عقبماندگی ذهنی، نقص خلقت ظاهری و ناراحتیهای قلبی مادرزادی باشد. [۴۰۳]
یکی از مفسران معاصر در این مورد مطالبی تحت عنوان «اثر الکل در نسل» بیان میکند و مینویسد:
«کسی که در حین انعقاد نطفه مست است ۳۵٪ عوارض الکلسیم حاد را به فرزند خود منتقل میکند و اگر زن و مرد هر دو مست باشند صددرصد عوارض حاد در بچه ظاهر میشود و کودکانی که فاقد نیروی کافی عقلانی و روحی بودهاند و از مادران الکلی بدنیا آمدهاند ۷۵٪ و از پدران الکلی نیز ۷۵٪ بوده است. و کودکانی که در هنگام تولد توانایی زندگی را ندارند از پدران الکلی ۶٪ و از مادران الکلی ۴۵٪ است». [۴۰۴]
و یکی دیگر از نویسندگان مینویسد:
«یکی از پزشکان آلمان ثابت کرده که تأثیر الکل تا سه نسل به طور حتمی باقی است به شرط اینکه این سه نسل الکلی نباشند.» [۴۰۵]
ح: الکل و بیماریهای روانی:
عوارض روحی و ذهنی بسیاری وجود دارند که یا بر اثر اعتیاد به الکل و یا ترک ناگهانی و یک باره آن به وجود میآیند. از جمله مهمترین آنها:
۱. هذیان ارتعاشی (snemertmireliD)، که حالتی است حاد همراه با اختلالات عقلی، بیتوجهی، رعشه و هیجانزدگی.
۲. جنون کورساکوف mordnys fokasroK) [۴۰۶])، که عبارت است از ضعف ذاکره به علاوه هذیانگوئی+ التهاب پایانههای عصبی+ از بین رفتن قدرت تشخیص و شناخت.
۳. بیماری مغزی ورنیکه (yhtqpolyhp ecne s ' kcinreW): این بیماری علاوه بر عوارض جنون کورساکوف، عوارض دیگری نیز دارد که عبارتند از فلج عضلات چشم+ از دست دادن قدرت تفکر+ گیجی و بیهوشی.
۴. عقبماندگی عقلی الکلی: ضعف ذاکره+ ناتوانی در کنترل عواطف+ اختلال در فعالیتهای مغزی.
ط: مسائل متفرقه:
۱. الکل ممکن است باعث افزایش حملات نقرس شود، زیرا موجب افزایش اوره خون میگردد.
۲. ممکن است اعتیاد به الکل باعث به وجود آمدن سنگهای دو قلویی کلیه و یا ورم مثانه گردد.
۳. کاهش میزان قند خون در بدن پس از نوشیدن مشروبات الکلی ممکن است بسیار شدید و باعث بیهوشی و حتی مرگ شود. [۴۰۷]
یکی از مفسرین معاصر در این مورد مطالبی تحت عنوان «اثر الکل در عمر» بیان میکند و مینویسد:
«یکی از دانشمندان مشهور غرب اظهار میدارد که هرگاه از جوانان ۲۱ ساله تا ۲۳ ساله معتاد به مشروبات الکلی ۵۱ نفر بمیرند در مقابل از جوانهای غیر معتاد ۱۰ نفر هم تلف نمیشوند و بر اثر تجربیاتی که کمپانیهای بیمه عمر کردهاند، ثابت شده است که عمر معتادان به الکل نسبت به دیگران ۲۵٪ تا ۳۰٪ کمتر است.» [۴۰۸]
برخی دیگر از نویسندگان، کتاب «شیطان و بطری» را بهترین کتاب در این زمینه میدانند و به صورت مفصل همین ضررهای بالا را از آن نقل میکنند. [۴۰۹]
در این مورد دکتر السید الجمیلی و محمد کامل عبد الصمد [۴۱۰] و العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله نیز بررسی مفصلی نمودهاند. و بیماریهای حاصل شده از شرابخواری در کشورهای غربی و اسلام را مقایسه کرده و در این رابطه مواد مخدر دیگر (مثل حشیش و ...)
را نیز بررسی کردهاند. [۴۱۱]
بررسی
۱. جلوگیری از نوشیدن شراب و حکم به پلید بودن آن یکی از معجزات علمی قرآن کریم است. چرا که در شرایطی این احکام صادر شد که بشریت با علاقه و اشتها به شرابخواری روی آورده بودند و از ضررهای بهداشتی آن اطلاع چندانی نداشتند. و حتی کتاب مقدس (تورات و انجیلها) نیز تشویقگر این بودند. در حقیقت این ممنوعیت یکی از خدمات دین اسلام به بشریت بوده است.
۲. برخی از نویسندگان یکی از ابعاد اعجاز قرآن را تغییر جامعه عرب جاهلی و تحول عجیب و ناگهانی آنان (در کوتاهترین مدت) میدانند. [۴۱۲]
از این زاویه نیز مسأله تحریم شراب و برخورد چهار مرحلهای با آن یعنی روش تربیتی قرآن در این زمینه و تغییر و تحول عجیبی که در جامعه ایجاد کرد (به طوری که جامها و ظرفهای شراب را شکستند) میتواند یکی از تأثیرات اعجازآمیز قرآن باشد. یعنی از منظر علوم تربیتی این روش مؤثر چهار مرحلهای در برخورد با پدیدهای انحرافی در جامعه،
میتواند الگوی مناسبی برای ایجاد تغییرات مناسب و مبارزه مفاسد اجتماعی حاد باشد.
۳. ضررهای شرابخواری به ویژه ضررهای بهداشتی آن از حکمتهای تحریم و نجاست شراب است.
البته همانطور که گذشت مسأله مسکر بودن (مستکنندگی و زایل کردن عقل) مورد تأکید روایات بوده و لذا علمای اسلام در فقه اسلامی خوردن هر گونه مسکری را حرام میدانند. [۴۱۳]
امّا باز هم نمیتوان بطور قطع گفت که همین ضررهای بهداشتی علت انحصاری تحریم شراب است چرا که ممکن است مصالح و مفاسد دیگری نیز مورد نظر شارع بوده است. همانطور که در قرآن بر ضررهای اجتماعی شراب بیشتر پافشاری شده بود. [۴۱۴]
۴. در مورد برخی از این ضررهای بهداشتی و بیماریهایی که در مورد شرابخواران نسبت داده شد باید گفت که: اولا این بیماریها همهگیر نیست بلکه برخی از این آثار در برخی از افراد هویدا میشود. ولی در برخی دیگر ظاهر نمیشود. (مثل سرطان، بیماریهای عصبی، سکته مغزی و ...) که علت این امر میتواند قدرت متفاوت بدن افراد در مقابل آثار زیانبار شراب باشد. یعنی برخی افراد در مقابل برخی بیماریها مقاومت بیشتر دارند.
ثانیا برخی از این بیماریها علل مختلفی دارند که شرابخواری یکی از علل آنها یا زمینهساز آنهاست پس نمیتوان آن بیماریها را نتیجه مستقیم و منحصر به فرد شراب خواری دانست. از این روست که برخی از این بیماریها در جوامع مسلمان و حتی در افرادی که لب به شراب نیالودهاند نیز وجود دارد.
پس ضررهای معنوی، اجتماعی و بهداشتی شراب فی الجمله وجود دارد و یکی از اسرار علمی و حکمتهای حرمت و نجاست شراب است. امّا این ضررها به صورت بالجمله (در همه موارد و در همه افراد و جوامع) قابل انطباق نیست.
ب: بهداشت شخصی (جسمی)
وضو
اشاره
وضو یعنی شستن صورت و دو دست و مسح سر و دو پا با شرایط خاص که یک عبادت محسوب میشود. در اسلام عباداتی وجود دارد که دارای دو جنبه است: یکی بعد عبادی آن که موجب تقرب انسان به خدا و کمال معنوی او میشود و دوّم بعد بهداشتی و درمانی آن که
آثار مفیدی در محیط اجتماعی یا شخصی انسان دارد و سلامت انسان را تأمین میکند. نماز- وضو- غسل- روزه و ... از این قبیل عبادات هستند.
قرآن کریم در مورد دستور وضو میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ ... ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. [۴۱۵]
«ای اهل ایمان هنگامی که میخواهید برای نماز بپا خیزید دست و صورت خویش را بشوئید ... خدا هیچگونه سختی برای شما قرار نخواهد داد ولیکن میخواهد تا (جسم و جان) شما را پاکیزه گرداند.»
نکات تفسیری
نماز در اسلام جایگاه ویژهای دارد و نمازگزار لازم است که برای انجام این عبادت مقدماتی را فراهم کند:
۱. وضو بگیرد.
۲. غسل کند (در صورتی که جنب و ... است)
۳. لباس و بدن خود را از نجاسات (مثل خون، بول و ...) پاک گرداند.
۴. مکان پاکی را برای سجده فراهم کند.
هر چند که نماز یک امر معنوی و عبادت است و مقدمات آن مثل وضو و غسل عبادت محسوب میشود، امّا همین مقدمات موجب رعایت بهداشت شخصی میشود. آیه فوق به یکی از این مقدمات یعنی وضو اشاره میکند. در مورد این آیه چند نکته اساسی قابل بررسی است:
الف: مقدمه نماز طهارت جسم (شستن دست و صورت و ...) و طهارت جان (حالت نورانیت و معنویتی که از وضو حاصل میشود) است. و از آنجا که بجا آوردن نماز در هر شبانهروز حدّاقل سه بار واجب است، لذا هر مسلمانی مجبور است حدّاقل سه بار در روز وضو بگیرد و دست و صورت خود را بشوید.
ب: هدف از احکامی که در این آیه نازل شده به زحمت انداختن مسلمانان نیست بلکه هدف طهارت (جسم و جان) است و اینکه نعمت الهی بر مسلمانان کامل شود و سپاسگزار خداوند کریم گردند.
پ: این آیه در سوره مائده واقع شده و سوره مائده از سورههایی است که در مدینه و در اواخر عمر پر برکت پیامبر اسلام (ص) نازل شده است.
تاریخچه
شستن دست و صورت یک امر طبیعی است که انسانها معمولا برای رفع کسالت و رخوت و ایجاد نشاط بعد از خواب و کار اقدام به آن میکنند. امّا وضو (یا شستن دست و صورت به نحو خاص) در برخی از ادیان قبل از اسلام نیز وجود داشته است.
در آئین زرتشت هر روز صبح دست و روی خود را دو مرتبه شستشو میدهند. مرتبه اوّل باکومز و مرتبه دوّم بانیرک آب (نیرنگ آب) [۴۱۶] در کتاب مقدس (تورات و انجیل) نیز سخن از طهارت با آب، به صورت مکرر گفته شده است. [۴۱۷]
در قاموس کتاب مقدس آمده است:
«طهارت: پاکی، این حکم رسما و شرعا در شریعت موسوی از برای اوقات مختلفه وارد گشته، بتوسط پاشیدن آب و شستشو یا غسل معمول میگشت ...» [۴۱۸]
احکام
۱. وضو به عنوان مقدمه نماز بر هر شخص نمازگزار واجب میشود. [۴۱۹]
۲. برای طواف کعبه (تحت شرایطی خاص) وضو واجب میشود. و دست گذاشتن به قرآن کریم و نام خدا و پیامبران و ائمه (ع) بدون وضو جایز نیست. [۴۲۰]
۳. وضو به خودی خود مستحب است و خوب است انسان در هر حال وضو داشته باشد و حتی آن را تکرار کند، [۴۲۱] که نور است.
۴. در وضو ابتدا با نیّت خاص، صورت و سپس دست راست و سپس دست چپ شسته میشود. و آنگاه مسح سر و دو پا صورت میگیرد. [۴۲۲]
۵. در وضو مستحبات زیادی وجود دارد از جمله استنشاق (آب در بینی کردن) مضمضه (آب در دهان کردن)، مسواک و ...
حکمتها و اسرار علمی
اشاره
در مورد فلسفه و حکمتهای معنوی و علمی و بهداشتی وضو، مطالبی در روایات و سخنان صاحبنظران و پزشکان آمده است که بسیار جالب است: در اینجا برخی از آنها را ذکر میکنیم:
حکمتهای وضو در روایات
از امام رضا (ع) نقل شده که در مورد حکمت وضو فرمودند:
«برای این است که بنده در مقابل پروردگار خود پاکیزه باشد و قابل مذاکره و مکالمه گردد و اطاعت امر مولی نموده از کثافات و نجاسات محترز و پاک گردد- و کسالت تن او بر طرف شود- و خواب از چشم او بیرون رود. تا این مطلب به پاکی قلب او در مقابل عظمت خالق منتهی شود- و سبب وجوب شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها، آن است که این اعضاء در نماز بیشتر به کار میآید زیرا نمازگزار با صورت سجده و خضوع میکند و با دست خود حاجات خویش را عرضه میکند و با سر خویش در حالت نماز رو به قبله مینماید. و با پاهایش قیام و قعود نماز را انجام میدهد.» [۴۲۳]
نظاممند کردن نظافت شخصی
یکی از پزشکان مینویسد:
«شاید نظافت و پاکیزگی نزد برخی افراد مسألهای ذوقی و شخصی و یا بستگی به وضع اقتصادی فرد یا دولت داشته باشد. امّا در قرآن نظافت امری است تحت نظام و ضابطه، به طوری که فرد مسلمان خود را ملزم میداند به عنوان یک واجب شرعی آن را در هر حال و به طور مستمر رعایت کند.» [۴۲۴]
آثار وضو در بهداشت انسان
یکی از پزشکان در مورد وضو مینویسد:
«اگر دستآوردهای علمی جدید را درباره بهداشت پوست مورد مطالعه قرار دهیم به عمق اهمیت تشریع وضو و طهارت در قرآن پی خواهیم برد.
بهداشت پوست در درجه اوّل بر نظافت و شستشوی بدن به ویژه قسمتهای باز آن متمرکز است نظافت مستمر پوست برای باز ماندن سوراخهای غدد عرقی و چربی امری حیاتی است به طوری که لازم میشود هر فرد روزانه حدّاقل دو بار دست و صورت و گردن خود را بشوید.» [۴۲۵]
در مورد فواید بهداشتی وضو نوشتهاند:
«پیشگیری از ابتلا به بسیاری از بیماریهای گوارشی که به دلیل آلودگی دستها عارض میشوند. مهمترین این بیماریها، بیماریهای عفونی (مثل وبا، تیفوئید، التهابات معوی [معدوی ، مسمومیتهای غذائی) معروفند. تأثیر مثبت بر فعالیت دستگاه گردش خون و نشاط یافتن شخص به دلیل تحریک اعصاب و ماساژ اعضای بدن. زدودن آلودگیهای بدن و فراهم شدن شرایط مساعد برای فعالیت پوست.» [۴۲۶]
یکی از صاحبنظران مینویسد:
«دست و صورت که غالبا در معرض مزاولت و مباشرت با کثافات و میکروبهای مختلفه میباشند در هر روزی چند مرتبه واجب شد به واسطه وضو شسته شود. به طوری که آب به بشره برسد، رفع چربی و کثافات و موانع وصول آب را بنماید. تا از ضرر میکروبهای آن مصون ماند و نظافت اجباری حاصل شود. و استنشاق جلدی از مسامات بشره میسّر گردد. غیر از اعضای وضو باقی اعضای بدن زیر لباس است و کمتر آلوده به میکروب و کثافات محیط میشود و لهذا این تکلیف مکرر و مداوم در همه روز و شب، ویژه تنظیف اعضاء وضو گردید تا مسامات باز شود و میکروبها مرتفع گردد و استنشاق جلدی در همه این اعضاء حاصل شود.
سابقا گمان میکردند ورود میکروب در داخل بدن منحصر به ثقب (سوراخ) مخرج و مدخل (مثل دهان) بدن است. أخیرا به ثبوت رسیده که ممکن است میکروب از همان مسامات جلدی وارد بدن شود.
چون دست و صورت بیشتر در معرض کثافات واقع [میشود] و پا و سر کمتر است لهذا در سر و پا به مسح تنها اکتفا شد تا موجب حرج نشود.»
و در دنباله مینویسد:
«وضوی اسلامی عینا همان خاصیت ماساژ [۴۲۷] (ماساژ سوئدی) را به نحو اتم حاوی
میباشد. زیرا وقتی روی سطح اعضاء وضو آب سرد رسید و محل آن سرد شد قهرا جریان خون به آن سمت شدت یافته و برای حفظ درجه ۳۷ از حرارت طبیعی بدن و جبران حرارت از دست رفته اعضاء وضو تا به حال طبیعی برسد، دستگاه گردش خون به فعالیت سریع مشغول و در نتیجه نشاط و سلامتی و تعدیل در دستگاه دوران خون که مهمترین جهازات بدن است به وجود آید. و بهداشت بدن را تأمین مینماید.» [۴۲۸]
۴. در مورد نوع آب وضو (سرد و پاک و مطلق بودن آن) و استنشاق (آب در بینی کردن) و مضمضه (آب در دهان کردن) و مسواک قبل از وضو، مطالب بهداشتی جالبی است که در روایات و سخنان صاحبنظران و پزشکان بدانها اشاره شده و ما برای رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری میکنیم. [۴۲۹]
دکتر عبد العزیز اسماعیل پاشا [۴۳۰]، دکتر السید الجمیلی [۴۳۱]، محمد سامی محمد علی [۴۳۲]، دکتر جمال الدین حسین مهران [۴۳۳]، و سعید ناصر الدهان [۴۳۴] نیز در این مورد مطالبی را آوردهاند و فواید بهداشتی وضو را تذکر دادهاند.
بررسی
۱. دستور وضو به صورت اجباری یکی از خدمات ادیان الهی به انسان است که موجب نورانیت باطنی و معنویت خاص همراه با نظافت شخصی میگردد.
۲. همانطور که گذشت شستن دست و صورت به صورت طبیعی در برنامه روزانه انسانها وجود داشته و در برخی ادیان هم به صورت دستور وضو انجام میگرفته است. پس نمیتوان این مطلب را حکم تأسیسی و اعجاز علمی قرآن کریم دانست، هر چند که انجام وضو به صورت خاص و شرایط آن در اسلام با دیگر مکاتب و ملل متفاوت است.
۳. وضو یک عبادت اسلامی است و نباید آن را در حد یک ماساژ و شستشوی ساده دست و صورت پایین آورد. هر چند که خواص بهداشتی آن قابل چشم پوشی نیست. ولی نباید آن را تک بعدی مطرح کرد. بلکه بعد اصلی و اصیل آن همان عبادت بودن آن است.
۴. اسرار علمی بهداشتی وضو میتواند جزئی از فلسفه و حکمت این حکم باشد امّا علت منحصر و تامه صدور آن نیست. بلکه مصالح دیگری (بویژه معنوی) مورد نظر اسلام بوده است.
۵. برخی از مطالب بهداشتی (مثل پیشگیری از بیماریها) در مورد وضو به صورت فی الجمله (در برخی موارد) صحیح است.
۶. برخی از مطالب که در فلسفه حکم وضو بیان شد (مثل تفاوت گذاشتن بین مسح سر و پا و شستن صورت و دستها به دلیل بیشتر در معرض میکروبها بودن) قابل اشکال است چون پا و سر و گردن مثل صورت در معرض میکروبها است. بلکه گاهی پای انسان بیشتر مورد آزار میکروبها قرار میگیرد. در حالی که دستور شستن گردن یا سر در وضو نیامده است.
غسل
اشاره
غسل یعنی شستن تمام بدن با شرایط خاص (مثل نیت همراه با آب پاک و ...) که در شریعت اسلام به عنوان یک عبادت وارد شده است. امّا همانطور که گذشت اینگونه عبادات دو جنبه (عبادی- بهداشتی) دارد.
قرآن کریم در آیات متعددی افراد پاکیزه را ستایش کرده و آنها را محبوب خدا معرفی میکند.
در مورد غسل تعبیر «طهارت» را به کار میبرد و در چند مورد دستور انجام غسل میدهد:
اوّل: افراد جنب (کسی که با جنس مخالف خود نزدیکی کرده یا به هر دلیل منی از او بیرون آمده است) غسل کنند:
وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا ... ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. [۴۳۵]
« (ای اهل ایمان هنگامی که میخواهید برای نماز بپا خیزید ...) و اگر جنب هستید پاکیزه شوید (غسل کنید) ... خدا هیچگونه سختی برای شما قرار نخواهد داد و لیکن میخواهد تا (جسم و جان) شما را پاکیزه گرداند و نعمت خود را بر شما تمام کند.»
لغت «جنب» مصدر است که به معنی اسم فاعل آمده است و در اصل به معنای «دور شونده» است. زیرا ریشه اصلی آن که «جنابت» است به معنای «بعد و دوری» و شخص جنب را به این نام میخوانند چرا که باید در آن حال از نماز و توقف در مساجد و مانند آن دوری کند.
در پایان آیه برای آنکه روشن شود هیچ گونه سختگیری در دستورات گذشته (وضو- تیمم- غسل) در کار نبوده بلکه همه آنها بخاطر مصالح قابل توجهی تشریع شده میفرماید:
«خداوند نمیخواهد شما را به اذیت بیفکند بلکه میخواهد شما را پاکیزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام کند.»
در حقیقت جملههای فوق بار دیگر این واقعیت را تأکید میکند که تمام دستورات الهی و برنامههای اسلامی به خاطر مردم و برای حفظ منافع آنها قرار داده شده و به هیچ وجه هدف دیگری در کار نبوده است. خداوند میخواهد با این دستورها هم طهارت معنوی و هم جسمانی برای مردم فراهم شود. [۴۳۶]
دوّم: افراد حائض (زنان پس از دوره عادت ماهیانه خونریزی) غسل کنند.
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ [۴۳۷] «و از تو درباره خون حیض سؤال میکنند، بگو: چیز زیانبار و آلودهای است، از این رو در حالت قاعدگی، از زنان کنارهگیری کنید و با آنها نزدیکی ننمائید، تا پاک شوند و هنگامی که پاک شدند، از طریقی که خدا به شما فرمان داده با آنان آمیزش کنید. خداوند توبه کنندگان را دوست دارد و پاکان را نیز دوست دارد.»
این آیه به صورت مفصل، در مبحث فلسفه تحریم آمیزش با زنان در حال حیض، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. فقط در اینجا اشاره میکنیم که زنان در هر ماه حدود سه روز خون با اوصاف خاص میبینند که آن را خون عادت ماهیانه یا حیض نامند و زن را در این حالت حائض گویند. از آنجا که یهودیان معاشرت با اینگونه زنان را ممنوع میدانستند و برخی اعراب مدینه تحت تأثیر آنان قرار گرفته بودند از حکم این زنان، از پیامبر (ص) سؤال شد و آیه فوق نازل گشت.
جمله فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ میرساند که وقتی زنان پاک شدند نزدیکی با آنان جایز است.
از این جمله برخی استفاده کردهاند که غسل کردن برای زنان قبل از عمل زناشویی لازم است ولی اکثر فقهای شیعه میفرمایند: عمل زناشوئی بعد از پاکی زن از حیض و حتی قبل از غسل جایز است و وجوب غسل حیض را از دلایل دیگر ثابت میکنند. [۴۳۸]
تذکر: البته غسلهای دیگری نیز در اسلام وارد شده است. مثل غسل نفاس (برای زنان پس از زایمان) غسل استحاضه (برای زنان در خونریزیهای خاص و با شرائط ویژه) غسلهای مستحبی مثل غسل جمعه و عیدها و ...
تاریخچه
انسان به صورت طبیعی و غریزی پاکی خود را دوست دارد و حتی حیوانات هم به تنظیف بدن خود میپردازند که گاهی این تنظیف به صورت شستن بدن جلوهگر میشود.
امّا غسل که شستن بدن به صورت مخصوص است قبل از اسلام در ادیان الهی دیگر سابقه داشته است.
کتاب مقدس چند نفر را نجس معرفی میکند و غسل کردن را به آنان توصیه میکند:
«هر کسی را که صاحب جریان لمس نماید و دست خود را به آب نشسته باشد رخت خود را بشوید و به آب غسل کند. و تا شام نجس باشد ...» [۴۳۹]
«و چون منی از کسی درآید تمامی بدن خود را به آب غسل دهد و تا شام نجس باشد.» [۴۴۰]
«و اگر زنی جریان دارد و جریانی که در بدنش است خون باشد هفت روز در حیض خود بماند و هر که او را لمس نماید تا شام نجس باشد ... و هر که بستر او را لمس کند رخت خود را بشوید و به آب غسل کند و ...» [۴۴۱]
«هر که میته آدمی را لمس کند هفت روز نجس باشد ... و هر که در بیابان گشته شمشیر یا میته یا استخوان آدمی یا قبری را لمس نماید هفت روز نجس باشد ...» [۴۴۲]
و سپس آداب خاصی را برای پاکی آنان همراه با غسل بیان میکند. [۴۴۳]
در مسیحیت نیز غسل تعمید (برای اطفال و بزرگسالان و در نزد برخی مسیحیان برای مردگان) وجود دارد [۴۴۴] و حتی در انجیل اشاره شده که یحیی (ع) حضرت عیسی (ع) را غسل تعمید داد. [۴۴۵]
احکام
در مورد غسل احکام متعددی در اسلام وارد شده است که اشاره میکنیم: البته در
مورد حائض و احکام غسل آن قبلا مطالبی را بیان کردیم و لذا تکرار نمیکنیم.)
۱. غسلهای واجب هفت قسم است: جنابت- حیض- نفاس- استحاضه- مس میت- میت- غسلی که به واسطه نذر و قسم و مانند آنها واجب میشود.
تذکر: غسل جنابت مستحب است امّا برای انجام نماز واجب میشود.
۲. شخص جنب چند چیز برای او حرام میشود:
رساندن جائی از بدن به خط قرآن یا اسم خدا یا اسامی پیامبران و ائمه (ع)- رفتن به مسجد الحرام و مسجد النبی- توقف در مساجد دیگر- گذاردن چیزی در مسجد- خواندن سورهای که سجده واجب دارد.
۳. غسلهای زیادی در اسلام مستحب است. مثل غسل جمعه- عید فطر- عید قربان- غدیر- نوروز- زیارت- توبه- نشاط یافتن به جهت عبادت- سفر و ... [۴۴۶]
تذکر: هر کدام از این غسلها ممکن است فلسفه، حکمت و علت خاصی داشته باشد ولی محور اصلی بحث ما در اینجا غسل جنابت و حیض است. و لذا خواننده محترم را به کتابهایی که فلسفه احکام نوشتهاند ارجاع میدهیم. [۴۴۷]
حکمتها و اسرار علمی غسل
اشاره
در این مورد برخی روایات اهل بیت (ع) و اظهار نظر صاحبنظران و پزشکان را میآوریم.
(البته در مورد غسل حیض زنان در مباحث حیض، مطالبی بیان شد که تکرار نمیکنیم):
حکمت غسل در روایات
از امام رضا (ع) نقل شده که در جواب مسائل محمد بن سنان فرمودند:
«علت غسل جنابت نظافت است و آدمی خود را از کثافاتی که به او رسیده پاکیزه کند و سایر بدن را پاک گرداند زیرا منی از تمام بدن بیرون میآید از این رو لازم است که تمام بدن را پاکیزه کند.» [۴۴۸]
تذکر: توجیه علمی این روایت در صفحات آینده خواهد آمد.
اثر معنوی غسل
غسل باعث نورانیت باطنی انسان میشود و حالت معنوی در انسان ایجاد میکند که روح را طهارت و نشاط میبخشد.
فواید بهداشتی غسل
برخی از پزشکان در مورد فواید بهداشتی طهارت به ویژه بعد از مقاربت مینویسند:
الف: نشاط بخشیدن به بدن و ورزیده شدن آن از طریق تحریک پایانههای عصبی موجود در پوست.
ب: کاهش احتقان خون در پوست و دستگاه تناسلی و دفع خونهای جمع شده در این قسمتها به سایر قسمتهای بدن به ویژه قلب و مغز.
ج: عمل غسل یک فعالیت عضلانی است که موجب نشاط قلب و حسن جریان خون در بدن و ورزش عضلات ارادی بدن است.
د: غسل، سلامتی پوست را تأمین میکند تا بهتر به وظایف متعدد خود که از مهمترین آنها انتقال احساسات و تنظیم دمای بدن و حفظ سلامتی بدن است، عمل نماید.
ه: زدودن سلولهای مرده، مواد چربی زائد و گرد و غبار و سایر آلودگیها از پوست. [۴۴۹]
یکی از مفسران در مورد فلسفه غسل و اینکه لازم است تمام بدن شسته شود مینویسد:
«خارج شدن منی از انسان، یک عمل موضعی نیست (مانند بول و سایر زواید) بدلیل اینکه اثر آن در تمام بدن آشکار میگردد و تمام سلولهای تن به دنبال خروج آن در یک حالت سستی مخصوص فرو میروند ...
طبق تحقیقات دانشمندان در بدن انسان دو سلسله اعصاب نباتی وجود دارد که تمام فعالیتهای بدن را کنترل میکند، اعصاب سمپاتیک و اعصاب پاراسمپاتیک. این دو رشته اعصاب در سراسر بدن انسان و در اطراف تمام دستگاه و جهازات داخلی و خارجی گستردهاند.
وظیفه اعصاب سمپاتیک تند کردن و به فعالیت وا داشتن دستگاههای مختلف بدن است و وظیفه اعصاب پاراسمپاتیک کند کردن فعالیت آنهاست ... و از تعادل فعالیت این دو دسته اعصاب نباتی دستگاههای بدن به طور متعادل کار میکند. گاهی جریانهایی در بدن رخ میدهد که این تعادل را به هم میزند از جمله این جریانها مسئله ارگاسم (اوج لذت جنسی) است که معمولا مقارن خروج منی صورت میگیرد در این موقع سلسله اعصاب پاراسمپاتیک (اعصاب ترمز کننده) بر اعصاب سمپاتیک (اعصاب محرک) پیشی میگیرد و تعادل به شکل منفی به هم میخورد.
این موضوع نیز ثابت شده است که از جمله اموری که میتواند اعصاب سمپاتیک را به
کار وا دارد و تعادل از دست رفته را تأمین کند تماس آب با بدن است. و از آنجا که تأثیر «ارگاسم» روی تمام اعضای بدن به طور محسوس دیده میشود و تعادل این دو دسته اعصاب در سراسر بدن به هم میخورد دستور داده شده است که پس از آمیزش جنسی یا خروج منی تمام بدن با آب شسته شود.» [۴۵۰]
یکی از صاحبنظران معتقد است:
«از طرفی روی پوست بدن منافذی است که قریب دو میلیون عدد هستند که از طریق آنها پوست مبادله گازی با هوای مجاور دارد. یعنی از آن طریق اکسیژن جذب میکند به طوری که هفت درصد تنفس بدن از این طریق است و از طرف دیگر گازهای سمی و عرق از پوست بیرون میرود که در اثر تبخیر دائمی عرقهای خارج از پوست بدن، مواد سمی و کانی آن باقی میماند و مواد گازی و مائی آن تصعید میشود. بنابراین رسوبی روی جلد از این مواد چربی و مواد کانی و سمی باقی میماند. این رسوبات منافذ جلدی را مسدود میکند. و محیط مساعدی برای پرورش و ازدیاد انگلهای ساس و جرب و شپش میشود و در حال عمل آمیزش (در اثر حرکات زیاد) عرق زیادتری حاصل میشود و در نتیجه رسوبات زیادتری حاصل میشود. (به صورت متوسط در هر ۲۴ ساعت یک لیتر عرق از بدن خارج میشود. و اگر سوراخهای سطح بدن انسان با وسیلهای کاملا مسدود شود، طولی نمیکشد که انسان هلاک میشود.)
لهذا شارع مقدس اسلام غسل جنابت را واجب فرمود تا بدن شسته و رسوبها که لانه انگلها است مرتفع گردد و از خطر آن مصونیت حاصل شود. و نیز غسل جنابت باعث میشود که منافذ پوستی بدن باز شود و تنفس جلدی که از لوازم سلامتی و حیات است عادی شود و حیات و نشاط را ارمغان میآورد. و اشاره به همین فایده است حدیث مشهور «تحت کل شعرة جنابة» [۴۵۱] (در زیر هر مویی جنابت است.)
در سابق خیال میشد که منی از همان محل مخصوص بیرون میشود تا اینکه به قوت علم ثابت شد که منی از تمام بدن بیرون میآید.
و به نقل یکی از پزشکان اصفهان مینویسد:
«چون منی دارای مقداری مایع لزج است موسوم به موسین، اطراف سوراخ [های بدن را به خوبی میگیرد و به کلی تنفس [جلدی از دو میلیون سوراخ پوست قطع میشود.»
هنگام عمل آمیزش در أثر حرکات عنیفه اعصاب خسته و منقبض میشود و غسل کردن
به آب گرم، اعصاب را منبسط و آنها را به حال طبیعی و عادی برمیگرداند و نیز جریان خون را در همه بدن تشدید و تجدید مینماید.» [۴۵۲]
آثار اجتماعی غسل
برخی از صاحبنظران به نقل از پزشکان مینویسند:
«باید دانست که هرگاه شستشوی تام از بدن نشود، مورد سوء خلق میگردد. و به علاوه حالت معاشرت کم میشود. و ترک این غسل موجب کم شدن محبت و استشمام بوی تعفن میشود. و اشخاص تارک این عمل قوه شامهشان کم میشود.» [۴۵۳]
«چون در روزهای جمعه و اعیاد ملی اسلامی روی اصول سیاسی از جانب شارع تشریفاتی برقرار و اجتماعات و نماز جمعه و نماز عید بر پا میگردد و خطابهها و سخنرانی مذهبی طبق نیازمندی روز تأدیه میشود و از جاهای دور همه در یک جا دور هم گرد آیند و میتینگ اسلامی داده میشود. لهذا باید افراد خود را نظیف و پاکیزه نمایند و عرقهای بدن خود را بشویند تا موجب تنفر دیگران، در مجامع نشود لهذا دستور غسل که شستشوی تمام بدن است در این ایام با تأکیدات زیادی از ناحیه شرع رسیده است.» [۴۵۴]
فواید خاص غسل مسّ میت
برخی از نویسندگان در مورد غسل مسّ میت مینویسند:
در سطح پوست بیمار تعداد زیادی میکروب وجود دارد. و از دکتر صدر الدین نصیری نقل میکنند که:
«در هر سانتی متر مربع تقریبا ۰۰۰/ ۴۰ میکروب وجود دارد. برخی از میکروبها هم پس از مرگ بیمار قوی شده و افزایش مییابند. در این هنگام سطح پوست، محل و کانون مهم سرایت و انتشار مستقیم بیماریهای عفونی میباشد. شارع مقدس اسلام بدن میت را پیش از شستن پلید دانسته و برای جلوگیری از ابتلاء به بیماریها نسبت به کسانی که بدن میت را مس کنند (و دست بمالند) غسل را لازم دانسته و شستن موضع آلوده را کافی ندانسته تا از آلوده شدن اشخاص به میکروبها بقدر امکان جلوگیری شود.» [۴۵۵]
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
۱. دستور غسل یکی از خدمات ادیان الهی به انسانهاست که موجب طهارت معنوی روحی و بهداشت بدن انسان میگردد. ادیان الهی در این گونه امور راه صحیح زندگی معنوی و مادی را به انسان آموزش دادهاند. ولی از آنجا که این عمل ریشهای طبیعی و غریزی در انسان، بلکه در حیوانات دارد، لذا نمیتوان گفت که این مطلب اعجاز علمی کتب آسمانی است بلکه ارشاد و تأیید یک عمل طبیعی انسان است.
۲. غسل یک عبادت است که مقدمه نماز قرار میگیرد و پایین آوردن آن در حد یک عمل بهداشتی صحیح به نظر نمیرسد. هر چند که آثار بهداشتی این دستور الهی بر کسی پوشیده نیست.
۳. آن چنان که از سخنان برخی صاحبنظران به دست میآمد علت وجوب غسل جنابت را مسائل بهداشتی میدانند. در حالی که غسل جنابت اساسا مستحب است و بخاطر اینکه مقدمه نماز است، واجب میشود. (نه از باب مسایل بهداشتی) پس مسائل بهداشتی ممکن است از اسرار علمی و حکمت صدور احکام غسلها باشد امّا نمیتوان ثابت کرد که علت منحصر و تامه غسل همان مسایل بهداشتی است بلکه ممکن است مصالح و مفاسد دیگری (مثل مسایل معنوی و اجتماعی) هم مورد نظر شارع بوده است.
۴. برخی از این آثار بهداشتی که از شستشوی بدن حاصل میشود. با شستشوی ساده بدن (بدون نیت و شرایط دیگر غسل) نیز حاصل میشود. پس معلوم میشود که این آثار هدف اصلی شارع مقدس اسلام نبوده است. بلکه حدّاکثر میتوان گفت: دستور غسل فی الجمله (به صورت اجمالی) برخی از این آثار را نیز در پی دارد.
طهارت لباس
اشاره
پاکی و پاکیزه بودن لباس یکی از خواستههای طبیعی انسان است که اسلام نیز بر آن تأکید کرده است. قرآن کریم میفرماید:
وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ [۴۵۶] «و لباس خود را از هر عیب و آلایش پاکیزهدار.»
نزول
سوره مدثر، مکی است و از اولین سورههایی است که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده است، خطاب آیه به پیامبر اکرم (ص) است که لباس خواب را به خود پیچیده بود. و به ایشان میفرماید:
«ای کسی که لباس به خود پیچیدهای برخیز و انذار کن و تکبیر بگوی و لباس خود را پاک کن» در مورد اینکه مقصود از آیه فوق (طهارت لباس) چیست حدّاقل شش نظر در بین مفسران مطرح است:
الف: منظور ظاهر آیه باشد یعنی «تطهیر لباس از نجاست برای نماز» مقصود است.
ب: آیه کنایه از اصلاح عمل انسان باشد چون عمل به منزله لباس نفس است.
پ: مراد از آیه تزکیه نفس از گناهان است.
ت: منظور کوتاه کردن لباس است چون موجب میشود که از نجاسات روی زمین دور بماند.
ث: منظور پاک کردن همسران از کفر و گناه است، چون همسر به منزله لباس انسان است.
ج: منظور از آیه بدست آوردن اخلاق پسندیده است.
علامه طباطبائی (ره) دیدگاه اوّل و دوّم را ترجیح میدهد. [۴۵۷]
اشکالی که در اینجاست این است اگر آیه در مورد طهارت لباس باشد مخاطب آیه پیامبر (ص) است پس چگونه شامل بقیه مردم شود. برخی از صاحبنظران خواستهاند در این مورد چارهای بیندیشند و لذا مینویسند:
«در نظافت و پاکیزگی لباس در اسلام همان بس که اولین برنامه اسلام پس از اعتقاد به مبدأ و معاد و اظهار عظمت خداوند دستور نظافت لباس است. که در روز اوّل بعثت پیغمبر خاتم (ص) پس از مراجعت رسول خدا از جبل حرا به منزل خدیجه، خود را پوشانید به واسطه احساس سردی (در أثر اضطراب أمر نبوت و رسالت) جبرئیل نازل و آیات اوّل سوره مدثر را آورده در آیه چهارم فرمود:
وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ «یعنی ای پیغمبر (ص) باید لباسهایت را پاکیزه نمائی و از قذارات و نجاسات احتراز فرمائید.»
و به ضمیمه آیه کریمه لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ [۴۵۸] «همه شما امت باید تأسی به رسول خدا (ص) نمائید.» از اینجا ظاهر میشود نظافت لباس چقدر مورد عنایت خاص شارع مقدس بوده که پیش از همه برنامهها و احکام اسلام شرف صدور پیدا کرده است.» [۴۵۹]
تاریخچه
طهارت و پاکیزگی لباس یکی از خواستههای طبیعی انسان است و لذا مشاهده میکنیم افرادی که به دین خاصی هم اعتقاد ندارند این مطلب را رعایت میکنند. (البته همیشه در بین انسانها افراد بیتوجه و لا ابالی وجود داشتهاند که بر خلاف دستورات عقل، دین و فطرت خویش عمل میکنند.)
در ادیان گذشته نیز بر طهارت لباس تأکید شده است. در کتاب مقدس در مورد آداب طهارت کسی که به واسطه تماس با مردگان نجس شده است میخوانیم: «و در روز هفتم خویشتن را تطهیر کرده رخت خود را بشوید و به آب غسل کند ...» [۴۶۰] و در جای دیگر نیز همین دستور را به کسانی میدهد که با مجروحان تماس دارند. [۴۶۱]
احکام
در اسلام احکام متعدد و توصیههای فراوانی نسبت به لباس و پاکی آن صادر شده است.
۱. انسان نمازگزار باید لباس او در هنگام نماز پاک باشد. [۴۶۲] (مگر در موارد خاص و با شرایط ویژه) و گر نه نماز او باطل است.
۲. طهارت لباس شرط برخی اعمال حج است. [۴۶۳] (البته در برخی حالات مثل طواف و ...)
۳. پوشیدن لباس پاکیزه برای نماز، زیارت و داخل شدن در اجتماعات دینی مستحب است، که در این مورد روایات زیادی وارد شده است. [۴۶۴]
حکمتها و اسرار علمی
۱. برخی از پزشکان مینویسند:
«در اسلام طهارت لباس یکی از شرایط صحت عبادت است، همین امر انسان مسلمان را ملزم میکند تا برای طهارت پوشاک خود اهمیت خاصی قائل شده و از آلوده شدن آن به وسیله نجاساتی که بیان گردید جلوگیری نماید. اهمیت این مسئله در حفظ انسان در برابر آلودگیها بر کسی پوشیده نیست.» [۴۶۵]
۲. شرطیت طهارت لباس در نماز واجب و مستحب موجب میشود که انسان مسلمان مجبور باشد که حدّاقل هر روز پنج بار نجاسات را از لباس خود دور کند و این فواید بهداشتی فراوانی را به دنبال دارد. برخی از نویسندگان دیگر مثل محمد سامی محمد علی [۴۶۶] نیز به مطالب و اسرار بهداشتی فوق اشاره کردهاند.
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
۱. اهمیت دادن ادیان الهی به پاکیزگی لباس و دستور تطهیر آن یکی از خدمات بهداشتی دین به بشریت است. امّا از آنجا که طهارت لباس یک خواست طبیعی و غریزی انسان است لذا این دستور نمیتواند اعجاز علمی کتابهای آسمانی محسوب شود. بلکه ارشاد و تأیید و تأکید یک خواست طبیعی و غریزی مفید است.
۲. دستور قرآن کریم به شخص پیامبر (ص) «ثیابک فطهر» یک دستور شخصی است.
و لذا ممکن است کسی مدعی شود که شامل دیگران نمیشود.
امّا همانطور که گذشت این اشکال وارد نیست چون از چند راه میتوان این آیه را تعمیم داد:
اوّل: از راهی که برخی صاحبنظران پیمودند یعنی با تمسک به آیه لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ [۴۶۷] یعنی آیه خاص پیامبر (ص) است امّا از آنجا که پیامبر (ص) طبق آیه دوم الگوی دیگران است پس بقیه مردم هم به دستور آیه اول عمل میکنند.
دوّم: از طریق الغاء خصوصیت از شخص مخاطب (پیامبر اسلام (ص)) یعنی آیه هر
چند خطاب به پیامبر (ص) است (و سیاق آیات قبل و بعد هم این خصوصیت را تأیید میکند) امّا در مورد طهارت لباس هیچ خصوصیت خاصی در شخص پیامبر (ص) نیست و حدّاکثر میتوان گفت که سزاوارتر است که نخست پیامبر (ص) لباس خود را پاکیزه کند.
سوّم: از طریق روایاتی که در مورد نظافت لباس وارد شده است و به ما میفهماند که این حکم خاص پیامبر (ص) نیست.
۳. در این آیه احتمالات شش گانهای مطرح شده است که استفاده طهارت و بهداشت لباس یکی از آن احتمالات بود، بنابراین به صورت قطعی نمیتوان ادعا کرد که آیه فوق دلالت بر مقصود ما دارد.
۴. طهارت که به عنوان شرط لباس نمازگزار است، فواید بهداشتی آن میتواند جزئی از اسرار و حکمتهای صدور این حکم باشد. امّا نمیتوان گفت که علت منحصر یا تامه صدور حکم است بلکه ممکن است مصالح و مفاسد دیگری (مثل تأثیرات معنوی روحی و دوری از نجاسات در هنگام نماز) نیز در نظر شارع بوده است.
پاکیزگی محیط زیست
اشاره
پاک بودن محیط زیست اعم از منزل شخصی، کوچهها و خیابانها، اماکن عمومی مثل مساجد و مدارس و ... تأثیر فراوانی در سلامت و بهداشت انسان دارد. قرآن کریم میفرماید:
وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ [۴۶۸] «و (به او وحی کردیم که) خانه مرا برای طواف حاجیان و نمازگزاران و رکوع و سجود کنندگان پاک و پاکیزهدار.»
نزول
آیه فوق در مورد حضرت ابراهیم (ع) است، هنگامی که خانه کعبه برای عبادت مشخص گردید، به ایشان وحی میشود که:
«این خانه مرا پاکیزه دار برای طواف کنندگان و ...»
در مورد کلمه «طهّر» (پاک کن) که در آیه آمده است دو احتمال وجود دارد:
نخست آنکه مراد از پاک کردن خانه خدا، زدودن ناپاکی معنوی باشد یعنی این خانهای که مخصوص عبادت خداست از شرک و بتپرستی و امثال آن پاک کن.
دوّم آنکه مقصود از پاک کردن خانه خدا أعم از برطرف کردن ناپاکی معنوی و مادی باشد یعنی این خانه را از شرک و نجاسات مادی پاک کن.
علامه طباطبائی (ره) معنای اوّل را ترجیح میدهد. [۴۶۹] امّا هنگامی آیه دلالت بر طهارت مسجد از نجاسات دارد که معنای دوّم را بپذیریم.
تاریخچه
دوست داشتن طهارت و پاکیزگی محل سکونت و مراکز اجتماعات یک امر غریزی است که در همه انسانها وجود دارد. (البته همیشه انسانهای بیمبالات در هر اجتماعی هستند.)
احکام
در اسلام احکام خاصی برای مساجد قرار داده شده است:
۱. نجس کردن مسجد جایز نیست.
۲. در صورتی که مسجد نجس شد بر همه مردم واجب کفائی که آن را پاک کنند. [۴۷۰]
حکمتها و اسرار علمی
۱. تطهیر محل عبادت، تأثیرات روحی و معنوی در انسانهای عبادت کننده دارد. پس مهمترین حکمت این احکام مربوط به مسأله عبادت است که در مساجد برگزار میشود.
۲. تطهیر محیط زیست. در این باره یکی از پزشکان مینویسد:
«این آیه بر لزوم پاکیزگی محیط زیست و به ویژه مساجد اشاره و تأکید دارد و یکی از شروط صحت نماز، اقامه آن در محلی پاکیزه و دور از نجاسات است.» [۴۷۱]
۳. نظافت اماکن و مساکن. برخی از صاحبنظران با تمسک به روایات خواستهاند این مطلب را به اثبات برسانند و مینویسند:
«از مراجعه به احکام و سنن منازل و مساکن در وسائل و بحار و حلیة المتقین و آداب الشریعة و غیره ثابت میگردد که شارع مقدس عنایت خاصی به وسعت و پاکیزگی و نظافت منازل داشته است از جمله احکام منازل، چهل و هشت حکم در آداب الشریعة ضبط کرده است، که هفت حکم آن محل شاهد فعلی ماست که این هفت سنت و
حکم هر کدام مستقیما یا استلزاما دلالت دارد بر اینکه منزل و مسکن باید نظیف و پاکیزه و مطابق مقررات بهداشت محیط خانه و زندگی مؤمن تأمین گردد:
۱. فرش منزل باید پاکیزه باشد.
۲. محل جداگانه برای نماز در خانه قرار بدهند.
۳. سگ در خانه نگهداری نکنند.
۴. صحن و درب خانه را جاروب نمایند.
۵. به خانه درب بگذارند و دیواری اطراف بامها قرار دهند و پرده بیاوزند.
۶. درب ظروف غذا را باز نگذارند و روی آنها را بپوشانند.
۷. در خانه آب جاری یا کر قرار دهند.» [۴۷۲]
و سپس ایشان روایاتی را در این زمینه میآورند، برای مثال مینویسند:
عن رسول الله (ص): «لا تبیّتوا القمامة فی بیوتکم فاخرجوها نهارا فانها مقعد الشیطان» «زباله را در خانه و محیط زندگی خود نگاه ندارید که محل آرامگاه شیطان است.»
عن رسول الله (ص): «بیت الشیطان فی بیوتکم بیت العنکبوت.»
«خانه عنکبوت در منازل شما خانه شیطان است.»
عن رسول اللّه (ص): «لا تنکبوا الغبار فانه منه تکون النسمة.»
«غبار را حرکت و انگیزش ندهید چرا که باعث تولید تنگی نفس میشود.»
تذکر ۱: در یک گرم غبار بین ۷۵۰۰۰۰ تا ۲۱۰۰۰۰۰ میکروب در زیر میکروسکوپ دیده میشود. [۴۷۳]
تذکر ۲: در روایات گاهی از میکروبها با عنوان شیطان یاد شده است و خطر آن گوشزد شده است.
همانطور که قبلا بیان شد واژه «شیطان» در آثار اسلامی به هر موجود پلید و خبیث گفته میشود و اسم خاص «ابلیس» معروف نیست. [۴۷۴]
بررسی
در اینجا چند نکته لازم است:
۱. توجه ادیان الهی و به ویژه اسلام و قرآن به مسأله پاکی و طهارت یکی از خدمات علمی
دین به بشریت است که موجب پاک شدن محیط زندگی بشر از آلودگیها و نجاسات شده است.
۲. از آنجا که مسأله طهارت در ادیان قبل از اسلام مطرح بوده بلکه یک امر غریزی است، لذا دستورات دینی در این مورد ارشادی و تأکیدی است و نمیتوان گفت معجزه علمی قرآن یا کتب مقدس دیگر است.
۳. از آنجا که آیه مورد بحث [۴۷۵] در مورد طهارت مسجد الحرام است و دستور خاص به حضرت ابراهیم (ع) است و از طرف دیگر ممکن است مقصود از آیه نجاسات معنوی (مثل شرک و بتپرستی) باشد، لذا نمیتوان به صورت قطعی ادعا کرد که آیه فوق در مورد پاکی محیط زیست دلالتی دارد. بلی اگر مفاد آیه أعم از پاکی مادی و معنوی باشد ممکن است با الغاء خصوصیت شامل مساجد دیگر هم بشود.
۴. مسأله طهارت محیط زیست در اسلام مورد تأکید بوده و همان طوری که گذشت روایات متعددی در این زمینه وجود دارد
ج: بهداشت مسایل جنسی
ممنوعیت آمیزش با زنان در حالت عادت ماهیانه
اشاره
زنان به صورت عادی در هر ماه چند روز خون میبینند (حدّاقل ۳ روز و حدّاکثر ده روز) که اگر با اوصاف خاص (در بیشتر اوقات گرم، غلیظ، رنگ تیره و همراه با سوزش و فشار) همراه باشد به آن خون حیض، قاعدگی یا عادت ماهیانه گویند. قرآن کریم میفرماید:
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یَطْهُرْنَ ... [۴۷۶]
«و از تو درباره خون حیض سؤال میکنند، بگو: چیز زیان بار و آلودهای است و لذا در حالت قاعدگی از زنان کنارهگیری نمائید و با آنها نزدیکی ننمایید و به آنها نزدیک نشوید تا پاک شوند ...»
نزول
آئین کنونی یهود و مسیحیت احکام ضد یکدیگر در مورد آمیزش مردان با چنین زنانی دارند جمعی از یهود میگویند: معاشرت مردان با اینگونه زنان مطلقا حرام است و لو اینکه بصورت غذا خوردن سر یک سفره و یا زندگی در یک اطاق باشد.
در مقابل این گروه مسیحیان میگویند: هیچ گونه فرقی میان حالت حیض و غیر حیض زن نیست، همه گونه معاشرت حتی آمیزش جنسی با آنان بیمانع میباشد.
مشرکین عرب بخصوص آنها که در مدینه زندگی میکردند، کم و بیش به خلق و خوی یهود انس گرفته بودند و با زنان حائض مانند یهود رفتار میکردند و در زمان عادت ماهیانه از آنها جدا میشدند. همین اختلاف در آئین و افراط و تفریطهای غیر قابل گذشت، سبب شد که بعضی از مسلمانان از پیغمبر اکرم در این باره سؤال کنند و در پاسخ آنان این آیه نازل گردید. [۴۷۷]
از آنجا که زنان در این حالت از نزدیکی با مردان تنفر دارند و با توجه به اینکه ممکن است برخی از مردان اراده خود را بر زنان تحمیل کنند، قرآن خطاب به مردان میکند و به آنان دستور دوری و عدم آمیزش با زنان را میدهد.
تاریخچه
دوری از زنان در حالت، حیض تاریخی طولانی در سرگذشت بشر دارد. ایرانیان قدیم معاشرت با زنانی را که در حالت عادت ماهیانه بودند ممنوع میساختند. [۴۷۸]
در تورات کنونی میخوانیم که:
«اگر زنی جریان دارد و جریانی که در بدنش است خون باشد هفت روز در حیض خود بماند و هر که او را لمس نماید تا شام نجس باشد و بر هر چیزی که در حیض خود بخوابد نجس باشد و بر هر چیزی که بنشیند چیزی نجس باشد و بر هر که بستر او را لمس کند رخت خود را بشوید و به آب غسل کند و تا شام نجس باشد ... و اگر مردی با او هم بستر شود و حیض او بر وی باشد تا هفت روز نجس خواهد بود.» [۴۷۹]
ممنوعیت نزدیکی با زنان در این حالت (با وجود همه ضررهای بهداشتی آن) امروزه از طرف بسیاری از مردم جهان رعایت نمیشود و حتی از مسیحیان نقل شده که آن را جایز میشمارند. [۴۸۰]
تذکر: در اسلام آن افراط و تفریطهایی که در برخی مذاهب و جوامع نسبت به زنان هست وجود ندارد بلکه فقط آمیزش با زنان در حال عادت ماهیانه ممنوع است.
احکام
در دین مبین اسلام چند حکم فقهی در مورد زنان حائض وجود دارد:
۱. جماع کردن در فرج هم برای مرد و هم برای زن حرام است.
۲. عبادتهایی که مانند نماز باید با وضو یا غسل یا تیمم بجا آورده شود بر حایض حرام است.
۳. تمام چیزهایی که بر جنب حرام است بر حائض هم حرام است، مثل: رساندن جایی از بدن به خط قرآن یا اسم خدا و پیامبران و ائمه (ع)- توقف در مساجد و گذاشتن چیز در آنها و رفتن به مسجد الحرام و مسجد النبی (ص)- خواندن سورهای که سجده واجب دارد.
۴. طلاق دادن زن در این حالت باطل است.
۵. اگر کسی در حال حیض با زن نزدیکی کرد کفاره (جریمه نقدی برای گناه) بر او واجب میشود. [۴۸۱]
۶. پس از اتمام دوره حیض برای انجام نماز و ... غسل حیض بر زن واجب میشود.
تذکر: برخی از این احکام از آیه قرآن استفاده شده و برخی دیگر از روایات اهل بیت (ع) بدست آمده است.
حکمتها و اسرار علمی
در مورد ممنوعیت آمیزش با زنان حائض در روایات اهل بیت (ع) مطالبی بیان شده و این امر موجب پیدایش برخی بیماریها معرفی شده است. [۴۸۲]برخی از پزشکان و صاحبنظران نیز در مورد این حکم و اسرار علمی آن اظهارنظر کردهاند که پارهای از سخنان آنان را نقل میکنیم:
۱. حکمت این حکم از طرفی مربوط به مردان است، یعنی عادت کردن آنها به صبر و جلوگیری از اسراف در شهوترانی است و از طرف دیگر مربوط به زنان است. یعنی این حالت باعث ناراحتی زنان است که در صورت نزدیکی این ناراحتی تشدید میشود.
۲. جلوگیری از افراط و تفریط در مورد زنان: برخی مفسران معاصر مینویسند:
«جملههای اوّل این آیه که امر به گوشهگیری و اعتزال فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ و نهی از نزدیک شدن و آمیزش با زنان حائض میکند، در بدو نظر شباهتی به دستورات کنونی آئین یهود دارد لکن به قرینه جمله بعد فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ
که درباره آمیزش جنسی با زنان بعد از پاک شدن از خون حیض میباشد، معلوم میشود که مراد از گوشهگیری و نزدیک نشدن، فقط دوری از آمیزش جنسی است.
پس اسلام راه میانه را در مورد عادت ماهیانه زنان پیموده است و روش اسلام همه جا راه میانه است و از افراط و تفریط بر کنار است. در اینجا نیز از تندروی یهود جلوگیری کرده و گفته که معاشرت و هرگونه آمیزش و نشست و برخاست با زنان در این حالت، غیر از عمل جنسی هیچگونه مانعی ندارد. همچنین از رفتار مسیحیان که هیچگونه محدودیتی برای تماس با زنان حائض قائل نیستند جلوگیری کرده است و به این ترتیب ضمن حفظ احترام و شخصیت زن و ترک تحقیر او از کارهایی که زیانهای بهداشتی فراوانی برای مرد و زن دارد پیشگیری نموده است.» [۴۸۳]
۳. یکی از حکمتهای این دستور الهی، مصون ماندن مرد و زن از بیماریها است.
یکی از پزشکان مینویسد:
«در شرایط طبیعی، مهبل زن بوسیله ترشحاتی نرم میشود و از آسیب محفوظ میماند و این ترشحات که خاصیت اسیدی (اسید لاکتیک dicA citcaL) دارد مهبل را از آلودگی توسط میکروبها مصون میدارد. وجود خون در مهبل باعث تغییر این حالت میشود و نزدیکی با زنان به هنگام قاعدگی، میزان آلودگی را افزایش م دهد که ضررهایی برای مرد و زن دارد. چون از طرفی باعث ایجاد خراشهایی در مهبل (که التهاب یافته است) میشود. و غشای مخاطی رحم (که در حالت پوست اندازی و مثل زخم سرباز است) محل نفوذ میکروبها از مهبل میشود. رحم نیز دچار التهاب میشود و در نتیجه باعث پیدایش دردهای شدید در رحم و احساس سنگینی آن و بالا رفتن تب میشود و در صورت شدید بودن التهاب ممکن است به سایر قسمتها هم سرایت کند و در نهایت زن را عقیم نماید.
و نیز آمیزش موجب احتقان خون شده و خونریزی را افزایش میدهد و از طرف دیگر مردی که در این حالت با زن نزدیکی کند در معرض بیماری قرار میگیرد و ممکن است دچار التهاب مجرای بولی شود. و گاهی این التهاب به سایر قسمتها از جمله بیضهها سرایت میکند.» [۴۸۴]
برخی از مفسران معاصر با طرح آیه: یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً «ای پیغمبر از تو
درباره حیض و احکام آن سؤال میکنند در پاسخ آن بگو «هو أذی» آن چیز زیانآور و ناپاکی است.» [۴۸۵] مینویسند:
«در حقیقت این جمله فلسفه حکم اجتناب از آمیزش جنسی با زنان را در حالت قاعدگی که در جمله بعد آمده است را بیان میکند زیرا آمیزش جنسی با زنان در چنین حالتی علاوه بر اینکه تنفرآور است زیانهای بسیار به بار میآورد که طب امروز نیز آثار آن را اثبات کرده است از جمله: احتمال عقیم شدن مرد و زن و ایجاد یک محیط مساعد برای پرورش میکروب بیماریهای آمیزشی چون سفلیس و سوزاک و نیز التهاب اعضای تناسلی زن و وارد شدن مواد حیض، که آکنده از میکروبهای داخل بدن است، در عضو تناسلی مرد و غیر اینها که در کتب طب موجود است.
لذا پزشکان، آمیزش جنسی با چنین زنانی را ممنوع اعلام میدارند ... اصولا خونی که به هنگام عادت ماهیانه دفع میشود خونی است که هر ماه در عروق داخلی رحم برای تغذیه احتمال جنین جمع میگردد. زیرا میدانیم که رحم زن در هر ماه تولید یک تخمک میکند، و مقارن آن عروق داخلی رحم بعنوان حالت آماده باش برای تغذیه نطفه مملو از خون میشود. اگر هنگامی که تخمک از لولهای بنام شیپور «فالپ» عبور و وارد رحم میشود اسپرماتوزئید که نطفه مرد است در آنجا موجود باشد تشکیل جنین میدهد و خونهای موجود در عروق صرف تغذیه آن میگردد در غیر این صورت خونهای موجود بر أثر پوسته پوسته شدن مخاط رحم و شکافتن جدار رگهای رحم بصورت خون حیض از رحم خارج میشود. از این سخن روشن میشود که چرا آمیزش جنسی در این حال زیانآور و ممنوع است، زیرا رحم زن در موقع تخلیه این خونها هیچ گونه آمادگی طبیعی برای پذیرش نطفه ندارد. و به همین دلیل از آن صدمه میبیند.» [۴۸۶]
و یکی از صاحبنظران مینویسد:
«در خون رگل (حیض) و زایمان علاوه بر میکروبهائی که در خونهای عادی بدن است میکروبهای دیگری هست و ... اصولا نطفه مرد یا اسپر ماتوزئید و تخمدان زن خیلی پاک و عاری از میکروب است و خداوند اینطور اراده فرموده که این محل که در آنجا یک جسم صغیر غیر قابل رؤیت برای آدم شدن وجود میگیرد بری از هر کثافتی باشد.
اگر هم اتفاقا میکروبی بدانجا راه پیدا کرد اسپرماتوزئیدها خود برای دفاع آمادهاند و آن را از بین میبرند. امّا در موقع حیض، میکروبهای بسیاری بوسیله خون وارد شده که اسپرماتوزئیدها قدرت ندارند همه آنها را از بین بردارند و ناچار غلبه با میکروب میشود و نطفه ناقص و علیل میگردد.» [۴۸۷]
۴. فلسفه غسل بانوان بعد از حیض: صاحبنظری در این باره مینویسد:
«الف: چون در حالت آلودگی حالت منفوریت برای شوهر و معاشرین حاصل میشود لهذا پس از حصول پاکی و انقطاع خون، غسل که شستشوی کامل همه بدن است برای او واجب گردید تا منفوریت او زایل و کاملا مطبوع (دلپذیر) گردد.
ب: در این مدت نسبتا طولانی قاعدگی از عروقهای او [زن رسوب زیادی روی مسامات جلدی او جمع میشود و با غسل کردن علاوه بر حصول نظافت و پاکیزگی ظاهری (که از غرائز بشریت بلکه حیوانات است) مسامات و منافذ بدن او باز شده برای استنشاق جلدی آماده و کثافات جلدی او که لانه انگلهاست مرتفع میگردد.
ج: در این مدت آلودگی، کثافات و میکروبهای زیادی که در خونهای زن (زیادتر از خونهای عادی) موجود است و به اعضای بدن او قهرا سرایت کرده، لازم است تنظیف کامل به عمل آید تا اطمینان برای خودش و دیگران که با او معاشرند حاصل شود و اکمل تنظیفات غسل است.» [۴۸۸]
۵. استاد آیة اللّه معرفت نیز در مورد آیه ۲۲۲ سوره بقره ابتدا برخورد یهود با زنان حائض را بیان میکند و سپس دوری از زنان را در حال حیض به سبب ضرر جسمانی میدانند.
و نکاتی علمی از تفسیر مراغی [۴۸۹] در این مورد نقل میکنند، که ممکن است نزدیکی در این حالت به عقیم شدن مردان منتهی شود. [۴۹۰]
۶. در مورد مسایل بهداشتی و طبی مسایل حیض و آیه ۲۲۲ سوره بقره آقای دکتر عبد العزیز اسماعیل پاشا [۴۹۱] و دکتر السید الجمیلی [۴۹۲] و دکتر صادق عبد الرضا علی [۴۹۳]
و عبد الرزاق نوفل [۴۹۴] و سید جواد افتخاریان [۴۹۵] نیز سخنانی مشابه دارند.
۷. ید اللّه نیازمند شیرازی [۴۹۶] نیز با ذکر آیه فوق ۲۲۲ سوره بقره آن را اعجاز علمی قرآن میخواند و چهار نکته علمی از آن استخراج میکند که عبارتند از: حیض برای زنان آزار و زحمت و بیماری و کم دوامی است- عادت عرب آن زمان به عدم رعایت بهداشت زنان- زیان نزدیکی در آن موقع برای مرد و زن- رفع خطر پس از ظهور آثار بهبودی کامل (از کلمه حتی در آیه استفاده میکند) و سپس توضیحات مفصّلی در این مورد و نکات علمی قاعدگی میدهد.
بررسی
۱. ممنوعیت آمیزش با زنان در حال عادت ماهانه و دستور غسل و یا شستشوی پس از آن، از خدمات ادیان الهی به بشریت است. چرا که این حکم باعث جلوگیری ضررهای بهداشتی برای مردان و زنان بوده و از اذیت شدن زنان جلوگیری میکند. پس این احکام را میتوان از دستورات بهداشتی و علمی ادیان الهی مثل یهود و اسلام دانست چرا که در شرایطی این احکام صادر شده که بشریت از ضررهای بهداشتی این امور اطلاع نداشته است.
۲. همانطور که بیان شد این دستور در ادیان قبل از اسلام از جمله یهود وجود داشته است پس این حکم نمیتواند اعجاز علمی منحصر به فرد قرآن باشد.
۳. ضررهای بهداشتی و اسرار علمی ممنوعیت نزدیکی و غسل بعد از آن جزئی از حکمتها و فلسفه صدور آن است. امّا علت تامه و منحصر این احکام نیست؛ چرا که ممکن است شارع مقدّس اسلام مصالح و مفاسد دیگری (مثل مسایل معنوی و روانی) را در نظر داشته است و لذا میبینیم که عبادتهای خاصی (مثل نماز) در دوره حیض برای زنان ممنوع است؛ و لو آنکه برای هر نماز یک غسل بکنند.
۴. این مطلب که گفته شد: حکمت این حکم مسأله تمرین صبر و جلوگیری از زیاده روی مردان در شهوت است، قابل اشکال است چرا که اسلام راههایی را برای جبران این دوران قرار داده است. برای مثال تعدد زوجات یکی از راه حلهای این مطلب است.
۵. این مطلب که گفته شد: نزدیکی در حال حیض در أثر وجود میکروبها باعث ناقص و علیل شدن نطفه میگردد، صحیح بنظر نمیرسد چرا که در این دوره امکان ازدواج تخمک
زن با اسپرماتوزئید و لانه گزینی در رحم وجود ندارد تا بچّه حاصله ناقص یا کامل باشد.
ممنوعیت زنا
اشاره
زنا عبارت است از ارتباط نامشروع و غیر قانونی مرد و زن، که در قرآن کریم از آن به عنوان «فاحشه» (عمل زشت) یاد شده است و برای پیشگیری از این عمل دستور به ازدواج داده و خواستار حجاب زنان و کوتاه کردن نگاه مردان و زنان (غض) شده است و سپس در چند آیه و در چند مرحله آن را نکوهش و ممنوع کرده است:
اول: قرآن میفرماید:
وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلًا [۴۹۷] «و هرگز به عمل زنا نزدیک نشوید که کاری بسیار زشت و راهی ناپسند است.»
در این آیه دو صفت «عمل زشت» و «راه ناپسند» را برای زنا برمیشمارد و آن را نکوهش میکند و این اولین مرحله برخورد با یک صفت ناپسند است.
برخی از مفسران مینویسند که این آیه به سه نکته اشاره دارد:
الف: آیه فوق نمیگوید زنا نکنید بلکه میگوید به این عمل شرمآور نزدیک نشوید و این علاوه بر تأکیدی که در بر دارد اشاره لطیفی به این نکته دارد که زنا غالبا مقدماتی دارد مثل چشمچرانی- ترک ازدواج جوانان، فیلمهای بد، حضور در مکانهای بد و ... که انسان را تدریجا به آن نزدیک میکند.
ب: جمله (انه کان فاحشة) مشتمل بر سه تأکید است: (ان- استفاده از فعل ماضی کان- تعبیر فاحشه) که عظمت این گناه را نشان میدهد.
پ: جمله (ساء سبیلا) بیانگر این واقعیت است که این عمل راهی به مفاسد دیگر در جامعه میگشاید. [۴۹۸]
دوم: هنگامی که قرآن صفات بندگان خدا را بر میشمارد میفرماید:
وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً. [۴۹۹]
«و زنا نمیکنند و هر کس چنین کند مجازاتش را خواهد دید.»
در اینجا پاکدامنی از صفتهای بندگان خاص خدا شمرده شده است و در ضمن تهدید
به عقاب میکند که هر کس مرتکب این عمل زشت شود دچار عذاب الهی میشود. این مرحله دوم برخورد با یک عمل زشت است.
سوم: هنگامی که زنان بعد از فتح مکه میخواستند با پیامبر (ص) بیعت کنند یکی از مواد عهدنامه آنها زنا نکردن بود. و در این رابطه قرآن فرموده است:
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلی أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئاً وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنِینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یَأْتِینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ [۵۰۰] «ای پیامبر هنگامی که زنان مؤمن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا قرار ندهند، دزدی نکنند، زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایی پیش دست و پای خود نیاورند و در هیچ کار شایستهای مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن و برای آنان از درگاه خداوند آمرزش طلب که خداوند آمرزنده و مهربان است».
مفسران نوشتهاند که این آیه روز فتح مکه نازل شد. هنگامی که پیامبر (ص) بر کوه صفا قرار گرفته بود و از مردان بیعت گرفت، زنان مکه که ایمان آورده بودند برای بیعت خدمتش آمدند. آیه فوق نازل شد و کیفیت بیعت با آنان را شرح داد. و پس از آن پیامبر (ص) از آنها بیعت گرفت. (برخی نوشتهاند از روی لباس و برخی گفتهاند توسط ظرف آبی که پیامبر (ص) دستش را در یک طرف آن گذارده بود بیعت گرفتند. [۵۰۱])
در این آیه یکی از مواد ششگانه پیمان «زنا نکردن» قرار داده شده است. یعنی ترک زنا به صورت یک عهد و پیمان اجتماعی درمیآید.
تذکر: در مرحله سوم عدم عمل به این کار زشت جزئی از یک پیمان عمومی قرار میگیرد تا به صورت یک تعهد مردمی درآید.
چهارم: خداوند در سوره نور میفرماید:
الزَّانِیَةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ* الزَّانِی لا یَنْکِحُ إِلَّا زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ [۵۰۲] «هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت و محبت (کاذب) نسبت به
آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید و باید گروهی از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده کنند. مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمیکند و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود در نمیآورد و این بر مؤمنان حرام شده است.»
نزول
این آخرین مرحله برخورد با مرتکبین این عمل زشت است. چرا که قرآن کریم در آیات قبلی زمینه سازی کرد و ذهنیت مسلمانان را آماده ساخت و در این آیه با شدت هر چه بیشتر حکم صد شلاق را برای زناکاران (با شرایط خاص) قرار داد. این آیه مربوط به مدینه است که حکومت اسلام مستقر شده و مسلمانان با احکام اسلام آشنا شدهاند.
برخی از مفسران نوشتهاند:
«این آیه مشتمل بر سه دستور است:
الف: حکم مجازات زنان و مردان آلوده به فحشا.
ب: تأکید بر این که در اجرای این حد الهی گرفتار محبتها و احساسات بیمورد نشوید. محبتی که نتیجهای جز فساد و آلودگی در اجتماع ندارد.
پ: دستور به حضور جمعی از مؤمنان در صحنه مجازات دهد، چرا که هدف تنها این نیست که گناهکار عبرت گیرد بلکه هدف آن است که مجازات او سبب عبرت دیگران هم بشود.» [۵۰۳]
در مورد آیه سوم سوره نور (تحریم ازدواج مؤمنان با زناکاران) دو احتمال داده شده است:
بعضی معتقدند که آیه تنها یک واقعیت عینی را بیان میکند که آلودگان همیشه دنبال آلودگان میروند. و هم جنس با هم جنس پرواز میکند اما افراد پاک و با ایمان هرگز تن به چنین آلودگیها و انتخاب همسران آلوده نمیدهند و آن را بر خویشتن تحریم میکنند (و لذا ظاهر آیه جمله خبریه است) برخی معتقدند که این جمله بیان یک حکم شرعی و الهی است. مخصوصا میخواهد مسلمانان را از ازدواج با افراد زناکار باز دارد چرا که بیماریهای اخلاقی همچون بیماریهای جسمی غالبا واگیردار است. به علاوه نوعی ننگ است و فرزندان آنان نیز مشکوکند و شاید این، تفسیر جمله «حرم ذلک علی المومنین» است. شاهد دیگر شأن نزول آیه است که گفتهاند:
مردی از مسلمانان از پیامبر (ص) اجازه خواست تا با «ام مهزول» (زنی که در عصر جاهلیت به آلودگی معروف بود و حتی پرچمی برای شناسایی بر در خانه خود نصب کرده بود) ازدواج کند، آیه فوق بدین مناسبت نازل شد.
در روایات نیز از امام باقر و امام صادق (ع) آمده است که:
«هر کس مشهور به این عمل شود و حد الهی بر او جاری گردد، با او ازدواج نکنید تا توبهاش ثابت شود.» [۵۰۴]
تذکر: این برخورد چهار مرحلهای قرآن کریم از لحاظ تربیتی بسیار جالب است و میتواند الگویی برای برخورد با عادات زشت اجتماعی و گناهان رایج در جامعه باشد.
در مرحله اول: صفات ناپسند زنا را بر میشمارد و مردم را از آن باز میدارد.
در مرحله دوم: زنا نکردن را از صفات بندگان خدا شمرده و وعده عذاب اخروی میدهد.
در مرحله سوم: زنا نکردن را جزئی از یک پیمان عمومی قرار میدهد.
در مرحله چهارم: قوانین و مجازاتهای سختی برای مرتکبین قرار میدهد.
تاریخچه
مسأله ارتباط نامشروع با زنان بیگانه یکی از موضوعات بوده که از دیر زمان در تاریخ بشر و ادیان الهی مطرح بوده و غالب مردم از آن بیزار بوده و هستند. به طوری که داشتن غیرت نسبت به ناموس یکی از صفات پسندیده انسانی است و حتی نسبت بیغیرتی نوعی فحش محسوب میشود. در دین یهود هم این عمل ممنوع اعلام شده است. و در مجموعه قوانینی که به «ده فرمان» مشهور است در تورات فعلی آمده است: «قتل مکن، زنا مکن، دزدی مکن، بر همسایه خود شهادت دروغ مده و ...» [۵۰۵]
در انجیلهای کنونی هم زنا عمل ناپسندی محسوب میشود و حتی با اینکه طلاق در انجیل فعلی ممنوع اعلام شده، ولی اجازه داده شده که زنان را به علت زنا کردن طلاق دهند. از قول عیسی (ع) نقل میکنند:
«و به شما میگویم هر که زن خود را به غیر علت زنا طلاق دهد و دیگری را نکاح کند زانی است و هر که زن مطلقه را نکاح کند زنا کند.» [۵۰۶]
احکام
در مورد عمل ناپسند زنا که کرامت انسانی را از بین میبرد و انسان را به یک حیوان پست تبدیل میکند در اسلام احکام سختی قرار داده شده است:
۱. زنا کردن از گناهان کبیره است.
۲. برای زناکار حدود کیفری خاصی در اسلام قرار داده شده است؛ مثل قتل برای کسی که با محارم خود زنا کند، رجم (سنگسار کردن) برای زناکار محصن (همسردار) و صد ضربه شلاق برای زناکار غیر محصن و ... که تفصیل این امور در کتابهای فقهی آمده است. [۵۰۷]
حکمتها و اسرار علمی
اشاره
ارتباط نامشروع هر انسان با جنس مخالف خود، آثار زیانبار معنوی و بهداشتی و اجتماعی برای هر دو طرف به وجود میآورد. که در روایات اهل بیت (ع) و کتابهای پزشکی بدانها اشاره شده است. در اینجا برخی از آنها را از نظر میگذرانیم:
آثار زنا در روایات
در روایات آمده است که شخص زناکار از حوزه ایمان خارج میشود. برای مثال به این روایت توجه کنید:
عن رسول اللّه (ص): «لا یزن الزانی حین یزنی و هو مؤمن و لا یسرق السارق حین یسرق و هو مؤمن فانه اذا فعل ذلک خلع عنه الایمان کخلع القمیص» «شخص زناکار به هنگامی که مرتکب این عمل میشود مؤمن نیست و همچنین سارق به هنگامی که مشغول دزدی است ایمان ندارد چرا که به هنگام ارتکاب این عمل، ایمان را از او بیرون میآورند همانگونه که پیراهن را از تن بیرون میآورند.» [۵۰۸]
آثار معنوی
انسان کسی است که بر اساس عقل و اندیشه و دین کارهای خود را در آن چهار چوبها، قانونمند میکند و زنا یعنی ارتباط غیر قانونی و بدون ضابطه بین دو انسان (زن و مرد) که گاهی شکل خشن تجاوز جنسی را به خود میگیرد.
پس هنگامی که شخصی زنا میکند یعنی از کرامت انسانی خود عبور کرده و به صورت یک حیوان درآمده است. از این روست که این عمل با شأن انسانی انسان ناسازگار است. و شاید از همین رو باشد که قرآن از آن به عنوان عمل زشت (فاحشه و راه ناپسند ساءَ سَبِیلًا) یاد کرده است.
آثار اجتماعی زنا
برخی از مفسران در مورد فلسفه تحریم زنا مینویسند:
الف: پیدایش هرج و مرج در نظام خانواده و از میان رفتن رابطه فرزندان و پدران، رابطهای که وجودش نه تنها سبب شناخت اجتماعی است بلکه موجب حمایت اجتماعی و محبت میشود.
ب: این عمل ننگین سبب انواع برخوردها و کشمکشهای فردی و اجتماعی در میان هوسبازان است.
پ: تجربه نشان داده و علم ثابت کرده است که این عمل باعث اشاعه انواع بیماریهاست.
ت: این عمل غالبا سبب سقوط جنین و کشتن فرزندان و قطع نسل میگردد. چرا که چنین زنانی هرگز حاضر به نگهداری این گونه فرزندان نیستند.
ث: هدف از ازدواج تنها مسأله اشباع غریزه جنسی نیست بلکه اشتراک زندگی و انس روحی و آرامش فکری و تربیت فرزندان و همکاری در شئون حیات از آثار ازدواج است که بدون اختصاص زن و مرد به همدیگر و تحریم زنا، هیچ یک از اینها امکانپذیر نیست. [۵۰۹]
انتشار بیماریهای آمیزشی در جامعه
اشاره
بیماریهای آمیزشی کدامند؟ بیماریهای آمیزشی امراض بسیار مهمی هستند که به دلیل خطرناک و مسری بودن به عنوان مهمترین بیماریهای پوستی (yyoloereneV) به شمار میروند. همچنین به دلیل ضایعات و اختلالاتی که در دیگر اعضای بدن بوجود میآورند در طب عمومی (ygolohlap lareneG) نیز جایگاه ویژهای دارند. بیماریهای مقاربتی بیماریهای زیر را شامل میشود:
۱. سیفلیس
silihpys 2. سوزاک aehrronoG
۳. شانکر یا آتشک
diorcnahC 4. گرانولوم آمیزشی
sitamolunarg ainavonoD 5. التهاب مهبل [۵۱۰]
شیوع بیماریهای مقاربتی
«برخی پزشکان در رابطه با شیوع بیماریهای آمیزشی میگویند: علت اصلی انتشار و شیوع بیماریهای مقاربتی اساسا به روابط جنسی آزاد و هر چیز که موجب برهم خوردن کانون خانوادگی گردد میباشد.»
دکتر «جان بیستون» نیز در همین رابطه میگوید:
«از قرائن به دست آمده ثابت میشود که اغلب بیماریهای آمیزشی در نتیجه وجود روابط جنسی خارج از دایره ازدواج (زنا) شیوع پیدا میکند.»
در ۲۰ سال أخیر دانشمندان به رغم کشف پنیسیلین (nillicineP) و پایین آمدن آمار مبتلایان به این بیماریها، به خطر بزرگی که از این بابت متوجه بشریت است پی بردند. از این رو در سال ۱۹۶۴ اقدام به تشکیل یک سمینار بزرگ جهانی با حضور ۱۵۰۰ متخصص از ۵۰ کشور در آمریکا برای بحث پیرامون بیماریهای مقاربتی نمودند و کلیه مطالب و مقالات ارائه شده در این سمینار را در کتابی به نام «عملکرد سمینار جهانی بیماریهای مقاربتی» جمعآوری و منتشر نمودند. از بررسیهای ارائه شده در این سمینار مشخص گردید که نسبت بیماریهای مقاربتی در فاصله زمانی ۱۹۵۰- ۱۹۶۰ در ۷۱ کشور از مجموع ۱۰۵ کشور مورد مطالعه، افزایش یافته که اغلب این کشورها را کشورهای اروپائی تشکیل میدهند. یعنی از مجموع ۲۰ کشور اروپائی، در ۱۹ کشور آن بیماریهای مقاربتی افزایش یافته بود. کمترین میزان رشد این امراض در کشورهای شرق مدیترانه بود که از مجموع ۱۲ کشور فقط در ۶ کشور افزایش بیماریهای مقاربتی وجود داشت.
در همین سمینار مشخص گردید که موارد ابتلا به سیفلیس در آمریکا در سال ۱۹۵۷ جمعا ۷۶۰۰ مورد بوده که این رقم در سال ۱۹۶۱ به ۲۰۸۰۰ مورد یعنی تقریبا ظرف فقط چهار سال، سه برابر شده بود و این بسیار وحشتناک است. اما موارد ابتلا به سوزاک فقط در کشور آمریکا به تنهایی به یک میلیون مورد در سال میرسد. امّا تخمین مبتلایان به سیفلیس در سرتاسر جهان در سال ۱۹۵۳ به ۲۰ میلیون نفر میرسید. [۵۱۱]
انتشار بیماری ایدز
ایدز از بیماریهایی است که یکی از راههای عمده انتقال آن ارتباطهای جنسی است.
این بیماری در یک دهه گذشته در سطح جهان به ویژه کشورهای اروپائی و آمریکائی شیوع قابل توجهی یافته است اما در سطح کشورهای اسلامی گسترش چندانی نیافته است و این مطلب به دلیل رعایت نسبی مسائل جنسی نامشروع توسط مسلمانان است.
روش حکیمانه اسلام در جلوگیری از بیماریهای آمیزشی
چرا این بیماریهای آمیزشی و ایدز در کشورهای اسلامی (با وجود ضعف نسبی بهداشت در این کشورها در حال حاضر) آمار کمتری دارد. اما در جوامع صنعتی به ویژه اروپا و آمریکا با همه پیشرفتهای علمی و بهداشتی، آمار بیشتری دارد.
جواب این پرسش را باید برخورد اسلام با این پدیده دانست. قرآن کریم از مقدمات عمل زنا شروع کرده و آنها را ممنوع ساخته است:
اول: حجاب را برای زنان واجب کرده است. [۵۱۲]
دوم: دستور داده مردان و زنان مؤمن نگاه خود را در برخورد با نامحرمان کوتاه (غض) کنند. [۵۱۳]
سوم: دستور به ازدواج داده است. [۵۱۴]
چهارم: کسانی که نمیتوانند ازدواج کنند، با عفّت خود را نگهدارند. [۵۱۵]
و سپس در چهار مرحله با خود مسأله زنا برخورد کرده است. (ممنوعیت با ذکر معایب اخلاقی- وعده عذاب الهی بر آن- جزئی از عهدنامه عمومی قرار دادن- وضع مجازات شدید تازیانه بر آن) که این مراحل در ابتدای بحث مطرح شد.
برخی از پزشکان در این باره مینویسند:
«چه روشی باعث محدود کردن و کنترل این بیماریهای هولناک از جوامع بشری است.
در حالی که همه این روشها تجربه شدهاند ...؟ آنها به کارگیری پنیسیلین را تجربه کردند و شکست خوردند، مراکز فحشا را متمرکز کرده و تحت نظر گرفتند ولی سودی نبخشید، فرهنگ روابط جنسی صحیح را تبلیغ کردند ولی نتیجهای حاصل نشد ... همه
این روشها تجربه شد ولی بدون نتیجه. چه میشود که روش اسلامی موفق در درمان این بیماریها را تجربه کنند. روشی که افراد سطحی نگر و مغرضانی که مایلند رذیلت بر جوامع بشری حاکم شود، آن را سخت و شاق و دون شأن انسانی میدانند، در حالی که این روش عین رحمت و احترام به انسانیت است. چه میشود اگر روش درمانی قرآن را به کار ببندند. روشی که ابتدا روح انسان را درمان مینماید و سپس آن را با فضایل و خلق نیکو زینت میبخشد به طوری که خود داوطلبانه هر پستی و رذیلتی را رد کند و آنگاه فرمان میدهد با اجتناب از نگاه حرام خود را از مسائل تحریک کننده دور نگهدارد قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ [۵۱۶] و نیز با تأکید بر آسان گرفتن مهر، ازدواج را آسان نموده و از طرفی ارتکاب فواحش را نهی فرموده و اجتناب از آن را صفت مؤمنان رستگار قرار داده است. اما اگر این روش تربیتی والا، در کسی مؤثر واقع نشد و ندای نفس خود را اجابت کرده و مرتکب زنا شد، چارهای نمیماند جز اینکه آخرین دارو را که قادر است لگام به هواهای سرکش او بزند، به او بچشانند و تازیانهاش بزنند الزَّانِیَةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ [۵۱۷] رسول خدا (ص) این روش را در جامعه اسلامی پیاده فرمود که در نتیجه، جز چند مورد زدن تازیانه که تعداد آنها از تعداد انگشتان تجاوز نمیکند، پیش نیامد و بدین طریق جامعهای پاک به وجود آورد که جوامع امروزی ما پس از گذشت قرنها هنوز هم تا حدی از نعمت طهارت آن بهرهمندند. ولی ملل غرب از پذیرش آن امتناع ورزیدند و در بیماری و بلا افتادند و تبدیل به جوامعی غرق در رذایل و آلودگیها گردیدند وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً.» [۵۱۸] و [۵۱۹]
دکتر سید الجمیلی نیز در کتاب خویش در مورد زنا به صورت مفصل بحث میکند ایشان پس از طرح آیاتی از قرآن، بیماریهای مختلفی را بر میشمارد که حاصل روابط نامشروع زن و مرد است. [۵۲۰] دکتر صادق عبد الرضا علی نیز با ذکر آیات مربوط به فواحش و زنا مطالب مفصلی در مورد آثار آن از نظر پزشکی و اجتماعی ذکر میکند. [۵۲۱] در این مورد برخی نویسندگان دیگر همچون محمد سامی محمد علی [۵۲۲] و ... نیز سخنان مشابهی دارند.
بررسی
۱. منع روابط جنسی نامشروع بین زن و مرد یکی از خدمات بزرگ ادیان الهی به بشریت بود و با توجه به اسرار بهداشتی و علمی آن که در اعصار گذشته برای بشر نامعلوم بوده میتواند یکی از معجزات علمی ادیان الهی به شمار آید.
۲. منع زنا با توجه به سابقه آن در یهود و مسیحیان نمیتواند یک معجزه علمی منحصر به فرد قرآن کریم محسوب شود.
۳. آثار زیانبار بهداشتی و اجتماعی زنا، میتواند از اسرار و حکمتها و فلسفههای این حکم الهی (ممنوعیت زنا) باشد اما نمیتوان ثابت کرد که علت انحصاری و تامه صدور حکم باشد چرا که ممکن است مصالح و مفاسد دیگری (مثل آثار روحی و معنوی) نیز در نظر شارع بوده و یا آثار زیانبار بهداشتی دیگری نیز در پس پرده این حکم باشد که هنوز کشف نشده است.
۴. انتشار بیماریهای آمیزشی علل مختلفی دارد که یکی از عوامل آنها روابط نامشروع است. پس نمیتوان گفت که در پی هر زنا این بیماریها (سوزاک- سیفلیس و ...) پیدا میشود.
بلکه ممکن است کسی مدعی شود که با رعایت مسائل بهداشتی (مثل کنترل بهداشتی زن و مرد قبل از آمیزش) میتوان از ابتلاء به این امور جلوگیری کرد هر چند که تجربه ثابت کرده، این امور کاملا قابل پیشگیری و کنترل نیست و اگر غریزه شهوت انسان از چهار چوب قانون و دین بگریزد دیگر قابل کنترل نیست و مشکلات بهداشتی زیادی برای انسان به وجود میآورد.
پس این مطالب موجب میشود که در مورد علت تحریم زنا به صورت قطعی سخن نگوییم. و آن را تنها مستند به امور بهداشتی ندانیم.
ممنوعیت هم جنسبازی (لواط)
اشاره
هم جنس بازی (لواط) عمل زشت و ناپسندی است که بر خلاف طبیعت و غریزه انسانی است و پیامبران الهی با این عادت زشت برخورد کردهاند. قرآن کریم در چند مورد، داستان قوم لوط را بیان کرده و در ضمن آن این عمل را سرزنش نموده و ممنوع اعلام میدارد:
اول: أَ تَأْتُونَ الذُّکْرانَ مِنَ الْعالَمِینَ وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ [۵۲۳] «آیا در میان جهانیان شما به سراغ جنس ذکور میروید و هم جنس بازی میکنید آیا این زشت و ننگین نیست؟ و همسرانی را که پروردگارتان برای شما آفریده است رها میکنید؟ حقا شما قوم تجاوزگری هستید.»
در اینجا قرآن قوم لوط را متجاوز میخواند چون کسی که غذای سالم نیروبخش را رها کند و به سراغ غذای مسموم و آلوده برود طغیانگر و تجاوزکار است.
دوم: وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ [۵۲۴] «و به خاطر آورید لوط را، هنگامی که با قوم خود گفت: آیا عمل بسیار زشتی را انجام میدهید که هیچ یک از جهانیان، پیش از شما انجام نداده است؟ آیا شما از روی شهوت به سراغ مردان میروید نه زنان؟ شما گروه اسراف کار و منحرفی هستید.»
نکته تفسیری: در آیه اول اشاره میشود که این گناه علاوه بر اینکه خود یک عمل زشت و فوق العاده ننگین است قبل از شما در هیچ قوم و ملتی سابقه نداشته است و این زشتی، آن را چند برابر میکند زیرا پایهگذاری روش غلط و سنت شوم وسیلهای برای گناه دیگران در آینده خواهد شد. قوم لوط مردمی ثروتمند و مرفه و شهوت ران و هواپرست بودند. [۵۲۵] و طبق فرموده قرآن عمل زشت لواط را پایهگذاری کردند.
سوم: وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَ تَأْتُونَ فِی نادِیکُمُ الْمُنْکَرَ ... [۵۲۶]
«و لوط را فرستادیم هنگامی که به قوم خود گفت: شما عمل بسیار زشتی انجام میدهید که هیچ یک از مردم جهان پیش از شما آن را انجام نداده است. آیا شما به سراغ مردان میروید و راه تداوم نسل انسان را قطع میکنید و در مجلستان اعمال ناپسند انجام میدهید؟» چهارم: وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ [۵۲۷] «و لوط را به یادآور هنگامی که با قومش گفت: آیا شما به سراغ کار بسیار زشتی میروید در حالی که نتایج شوم آن را میبینید. آیا شما به جای زنان از روی شهوت به سراغ مردان میروید؟ شما قومی نادانید. آنها پاسخی جز این نداشتند که به یکدیگر گفتند: خاندان لوط را از شهر و دیار خود بیرون کنید که اینها افرادی پاکدامن هستند.»
نکات تفسیری: فاحشه به معنای کارهایی است که قبح آن روشن و آشکار است و در اینجا منظور همجنسگرایی، یعنی عمل ننگین لواط است. و جمله «انتم تبصرون» اشاره به این است که شما زشتی این عمل و عواقب شوم آن را با چشم خود میبینید.
این آیه نشان میدهد که این عمل (لواط) نتیجه جهل و نادانی و بیخبری از قانون آفرینش و از همه ارزشهای انسانی است.
در پایان آیه کلام قوم لوط را نقل میکند که آنقدر سقوط اخلاقی پیدا کرده بودند که در محیط آلوده آنان، پاکی جرم بود و خاندان پیامبر خدا (لوط) را به خاطر پرهیز از آلودگی و ننگ، تبعید میکنند. [۵۲۸]
پنجم: وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا یَوْمٌ عَصِیبٌ وَ جاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَ مِنْ قَبْلُ کانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ قالَ یا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِی بَناتِکَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ ما نُرِیدُ ... [۵۲۹]
«و هنگامی که رسولان ما (فرشتگان عذاب) به سراغ لوط آمدند از آمدنشان ناراحت شد و قلبش پریشان گشت و گفت: امروز روز سختی است، زیرا آنها را نشناخت و ترسید
قوم تبهکار مزاحم آنها شوند. قوم او به قصد مزاحمت میهمانان به سرعت به سراغ او آمدند، و قبلا کارهای بد انجام میدادند، گفت ای قوم من، اینها دختران منند برای شما پاکیزهترند با آنها ازدواج کنید و از زشتکاری چشم بپوشید از خدا بترسید و مرا در مورد میهمانانم رسوا نسازید آیا در میان شما یک مرد فهمیده و آگاه وجود ندارد؟ گفتند:
تو که میدانی ما تمایلی به دختران تو نداریم و خوب میدانی ما چه میخواهیم.»
نکته: در روایات و تفاسیر اسلامی آمده است: لوط در آن هنگام در مزرعه خود کار میکرد ناگهان دید عدهای از جوانان زیبا به سراغ او میآیند و مایلند مهمان او باشند. علاقه او به پذیرائی از مهمان از یک سو و توجه به این واقعیت که حضور این جوانان زیبا در شهری که غرق آلودگی انحراف جنسی است، موجب نوعی دردسر و احتمالا آبرو ریزی است و او را سخت در فشار قرار داد. [۵۳۰]
قرآن در اینجا داستان قوم لوط و شدت علاقه آنان به عمل زشت لواط را نشان میدهد.
همانطور که خواهیم گفت این داستان در کتاب مقدس (تورات) نیز به نوعی نقل شده است.
ششم: خداوند در سوره قمر/ ۳۴ و ذاریات/ ۳۲- ۳۷ از عذاب قوم لوط سخن میگوید و آنها را مسرفین، مجرمین مینامد.
نزول
از آنجا که عمل لواط اولین بار در قوم لوط پیدا شد، از این رو خداوند داستان این قوم را بارها متذکر شده و قرآن کریم در این آیات امور ذیل را در مورد عمل لواط، از زبان حضرت لوط، تذکر میدهد:
۱. در مرحله اول تذکر میدهد که خداوند همسرانی برای شما آفریده است. پس سراغ هم جنس خود نروید بلکه شهوت خویش را از راه طبیعی ارضاء کنید و آنها را متجاوزین میخواند.
۲. در مرحله دوم میفرماید این امری است که در طول تاریخ سابقه نداشته است که مردان شهوت خویش را با مردان ارضاء کنند و سپس با صفت فاحشه و اسراف از این عمل یاد میکند.
۳. در مرحله بعد از این عمل با صفت فاحشه و عمل منکر یاد میکند.
۴. در مرحله چهارم از آن با عنوان کار جاهلانه یاد میکند و با برخورد شدید مردم رو
برو میشود. که او را تهدید به اخراج از شهر میکنند و جرم حضرت لوط را «پاک بودن» اعلام میکند.
در اینجا معلوم میشود که ریشه این عادت زشت دو چیز است: نخست جهل و دوم ناپاکی؛ و از این لحاظ است که باید با آن مبارزه شود.
۵. در مرحله پنجم وقتی رسولان الهی نزد حضرت لوط میآیند مردم به خانه او هجوم میبرند و خواستار تحویل آن مردان الهی میشوند ولی حضرت لوط راه طبیعی ازدواج را پیشنهاد میکند و حتی حاضر میشود دختران خود را به ازدواج مهاجمین درآورد ولی آنها لجبازی کرده و خواستار هم جنس بازی میشوند که در نهایت عذاب الهی بر این قوم گناهکار نازل میشود. در اینجا خداوند از قوم لوط با عنوان «یعملون السیئات» کسانی که بر گناهکاری مداومت دارند یاد میکند.
تاریخچه
عمل لواط بر طبق نقل قرآن کریم اولین بار در قوم لوط هویدا شد و قبل از آن سابقه نداشته است. اسلام با شدت با آن مبارزه نموده و حکم به اعدام لواط کننده کرد.
اما قبل از اسلام در کتاب مقدس (تورات) نیز از داستان حضرت لوط و آمدن رسولان الهی به منزلش و حمله مردم به آنان یاد شده است:
«و در وقت عصر دو فرشته وارد سدوم شدند و لوط به دروازه سدوم نشسته بود و چون لوط ایشان را بدید به استقبال ایشان برخاست رو بر زمین نهاد و گفت اینک ای آقایان من به خانه بنده خود بیائید و شب را بسر برید ... و به خواب هنوز نرفته بودند که مردان شهر یعنی مردم سدوم از جوان و پیر تمام قوم از هر جانب خانه وی را احاطه کردند و به لوط ندا در داده گفتند آن دو مرد که امشب به نزد تو در آمدهاند کجا هستند ...
(لوط) گفت ای برادران من زنهار بدی مکنید اینک من دو دختر دارم که مرد را نشناختهاند ایشان را الان نزد شما بیرون آورم و آنچه در نظر شما پسند آید با ایشان بکنید لکن کاری به این دو مرد ندارید. زیرا که برای همین زیر سقف من آمدهاند.
گفتند دور شو ...» [۵۳۱]
و سپس داستان عذاب قوم لوط را بیان میکند. [۵۳۲]
اما اینک پس از گذشت قرنها از آن حادثه هنوز این عادت زشت در بین برخی جوامع اروپائی و آمریکائی وجود دارد. بلکه در برخی کشورها مثل انگلستان قانونی به تصویب رسید که هم جنس بازی را رسمی و قانونی کرد. آمار نشان میدهد که نزدیک به ۴۰ هزار غلام بچه در انگلستان از طریق لواط کسب درآمد میکنند. [۵۳۳]
احکام
در اسلام چند حکم در مورد این عادت زشت (لواط) وجود دارد:
۱. لواط حرام و از گناهان کبیره است. [۵۳۴]
۲. در صورت اثبات این عمل زشت، لواط کننده و لواط شونده (فاعل و مفعول) هر دو با شرایطی خاص اعدام میشوند. [۵۳۵]
۳. لواط کننده حق ندارد با مادر و مادر بزرگ و خواهر و دختر و نوه پسری لواط دهنده ازدواج کند. [۵۳۶]
۴. اگر با حیوانی حلال گوشت لواط شود گوشت و شیر آن حیوان حرام میشود. [۵۳۷]
حکمتها و اسرار علمی
۱. این عمل زشت بر خلاف طبیعت و غرایز انسان است و موجب سقوط و انحطاط انسان میشود و او را به ناپاکی سوق میدهد. همانطور که در قرآن کریم به این مطلب اشاره شده بود. أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ این ناپاکی ممکن است ناپاکی روحی یا جسمی و یا هر دو را شامل شود.
۲. ضررهای بهداشتی لواط: لواط، یعنی آمیزش از عقب، چه مفعول مرد باشد و چه زن. لواط ممکن است به صورت عادتی حاد و یا مزمن درآید که در حالت مزمن شخص به این فعل خبیث عادت پیدا میکند. اما زیانهای بهداشتی ناشی از آن عبارتند از:
الف: انقال کلّیه امراض آمیزشی که در بحث زنا بیان گردید یعنی سیفلیس، سوزاک، آتشک، گرانولوم آمیزشی و ...
ب: سست شدن عضلات مقعد و از دست دادن کنترل قضای حاجت، لذا ممکن است مدفوع شخص بدون اراده او خارج گردد.
پ: انعکاس روانی و تحت تأثیر قرار گرفتن شخص (مفعول مرد) به طوری که تصور کند که مرد نیست و همین مسئله باعث ایجاد اختلالاتی در رفتار وی میگردد و دچار بیماریهای روانی میشود، که از مهمترین این بیماریها میتوان بیماری مازوخیسم و سادیسم را نام برد.
ت: از هم پاشیده شدن کانونهای خانوادگی به دلیل عدم تمایل مرد به آمیزش با همسر خود.
ث: پیدایش ناراحتیهای روانی بین زن و شوهر. [۵۳۸]
ج: پیدایش و رشد بیماری ایدز در أثر لواط. [۵۳۹]
دکتر عبد العزیز اسماعیل پاشا نیز در کتاب خویش که در مورد معجزات علمی قرآن نوشته است به ماجرای قوم لوط و منشأ زشتکاری آنها اشاره کرده و ذکر میکند که این عمل زشت در أثر ترشحات غدههای صماء بوجود میآید که این بیماری برای اولین بار در عصر لوط به جامعه بشری سرایت نمود. و این موضوع برای ما تاریخ طبی امراض را تفسیر میکند. [۵۴۰]
در مورد لواط و آثار بهداشتی آن برخی نویسندگان دیگر مثل محمد سامی محمد علی [۵۴۱] نیز سخنان مشابهی گفتهاند. دکتر عدنان شریف نیز آثار سوء بهداشتی لواط را مطرح میکند و لواط را به اقسام مراهقه، لواط عرضی، لواط مرضی، لواط مسئول تقسیم میکند. [۵۴۲]
بررسی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
۱. ممنوعیت لواط با توجه به ضررهای روحی و بهداشتی آن یکی از خدمات بزرگ ادیان الهی به بشریت بوده است.
هرگاه انحرافی در بشر پیدا شده این انبیاء الهی بودهاند که در صف مقدم مبارزه قرار
گرفته و تا سر حد جان فشانی ایستادهاند. پس این مطلب یکی از خدمات علمی و بهداشتی ادیان به انسان است و با توجه به ضررهای بهداشتی آن که در آن اعصار پوشیده بوده میتواند یک معجزه علمی بوده باشد.
۲. این مطلب (ممنوعیت هم جنس بازی مردان) نمیتواند تنها اعجاز علمی قرآن کریم محسوب شود چون همانطور که گذشت در کتاب مقدس نیز داستان حضرت لوط (ع) آمده است.
۳. آثار زیانبار بهداشتی لواط میتواند جزئی از اسرار و حکمتهای علمی این حکم باشد، اما نمیتوان گفت که علت تامه و منحصر صدور این حکم است. ممکن است مفاسد و مصالح دیگری مثل ضررهای روحی و معنوی و اجتماعی نیز مورد نظر شارع بوده که در صدور این حکم تأثیر داشته است؛ همانطور که ممکن است برخی از ضررهای این عمل هنوز کشف نشده باشد.
۴. برخی از آثار بهداشتی که در مورد لواط ذکر شده ممکن است در مورد همه افراد مبتلا به این عادت زشت ظاهر نشود. پس این امور فی الجمله درست است. (نه بالجمله)
ممنوعیت استمناء (جلقزدن خودارضائی)
اشاره
استمناء، یعنی اینکه کسی کاری کند که از خودش منی بیرون آید. این عمل در اسلام ممنوع و حرام شده است. قرآن کریم میفرماید:
وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلَّا عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ [۵۴۳] «آنها که دامان خویش را از بیعفتی حفظ میکنند جز با همسران و کنیزان (که در حکم همسرند) آمیزش ندارد، چرا که در بهرهگیری از اینها مورد سرزنش نخواهند بود. و هر کس جز اینها را طلب کند، متجاوز است.»
نزول
در دو جای قرآن کریم این آیات نازل شده است.
اوّل: در سوره مؤمنون هنگامی که صفات مؤمنان را بر میشمارد.
دوّم: در سوره معارج هنگامی که صفات نمازگزاران (مصلّین) را ذکر میکند.
حکایت شده که شخصی از امام صادق (ع) در مورد این عمل (استمناء) سؤال کرد و حضرت فرمود:
«گناهی بزرگ است و کسی که مرتکب این کار زشت شود همانند کسی است که با خود ازدواج کند و اگر من بدانم کسی با خود این عمل را انجام میدهد با او غذا نخواهم خورد.
آن شخص از امام سؤال کرد: آیا از قرآن مجید دلیل بر حرمت این کار وجود دارد؟
حضرت این آیه را قرائت فرمود: فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ.» [۵۴۴] و [۵۴۵]
تذکر: آیه فوق بیان یک حکم کلی است که هر کس از راه غیر ازدواج و مشروع به ارضاء غریزه جنسی خود بپردازد آن شخص از تجاوزکاران محسوب میشود و امام (ع) در اینجا تعیین مصداق کرده است یعنی یکی از موارد و مصادیق این حکم کلی را که استمناء است بیان کرده است و گر نه در خود آیه، کلمه استمناء نیست.
احکام
در فقه اسلام برای استمناء چند حکم قرار داده شده است:
۱. استمناء حرام است و از گناهان کبیره است. [۵۴۶]
۲. کسی که در حال روزه استمناء کند روزهاش باطل است. [۵۴۷]
۳. در صورتی که برای حاکم شرع اثبات شود که کسی استمناء میکند میتواند او را حد (شلاق) بزند. [۵۴۸]
حکمتها و اسرار علمی
اشاره
متخصصان علوم پزشکی و صاحبنظران در مورد این عمل زشت آثار زیانبار فراوانی را ذکر کردهاند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
آثار زیانبار روانی و اخلاقی
برخی از نویسندگان آثار خودارضائی را اینگونه برمیشمارند:
«تغییر اخلاق و مزاج به طور غیر قابل توضیح، حسادت، غم و کدورت، مالیخولیا و فکر گوشهگیری، از نتایج شوم ابتلای به این انحراف جنسی است.» [۵۴۹]
أثر زیانبار اجتماعی
یکی از صاحبنظران با نقل نوشتههای کتاب «ناتوانیهای جنسی» [۵۵۰] اینگونه مینویسد:
«این عمل، مبتلایان را به ضعف قوای شهوانی دچار میکند، جبون (ترسو) و بیحال بار میآیند، شهامت و درستی از آنان سلب میشود چه بسا اشخاصی هستند که در عنفوان جوانی در أثر مبتلا شدن به جلق چنان دچار ضعف قوای روحی و جسمی میشوند که معتادین به تریاک و شیره در مقابل آنان شیر نری به شمار میآیند.» [۵۵۱]
آثار زیانبار آن از نظر جسمی
«مشاهدات دکتر «هوپین سون» ثابت کرده که: عموم ناراحتیهای مربوط به دستگاه تناسلی، از آثار استمناء است. و نیز ناراحتیهای شبکیه چشم و مشیمیه از آن سرچشمه میگیرد.
آثار عادت به این کار شنیع: صورت، رنگ اصلی خود را از دست میدهد و پژمرده میشود. حالت گرفتگی در سیمای آنها ظاهر میگردد. چشمهای آنها با حلقههای کبود رنگی احاطه میشود. بعد از آن سستی و تنبلی در اعضای مختلف مشاهده میگردد که: نقصان حافظه، خرابی اشتها، مشکل شدن هضم، تنگی نفس، است.
از اثرات و نشانههای این عمل نیز: کم خونی و ضایع شدن قوای جسمانی، روحی، دوران سر، صدای گوشها، کمردرد، سختی تنفس، کم شدن حافظه، لاغری و ضعف و سستی است.» [۵۵۲]
یکی دیگر از صاحبنظران در این مورد مینویسد:
«اشخاصی که سن آنها از چهل سال کمتر باشد استمناء نور چشم آنها را کم و ضعیف میکند و صدای آنها را منخفض مینماید و طراوت جوانی و حسن صورت را کم
میکند و مداومت آن موجب عنین شدن (از کار افتادن نیروی جنسی) میگردد. مویها را سفید و به پیری زودرس مبتلا میگردند. و سرعت انزال (برماتسم) از عوارض حتمی آن خواهد بود.» [۵۵۳] و [۵۵۴] دکتر عدنان الشریف نیز آثار پزشکی استمناء را بررسی کرده ولی متذکر میشود که استمناء در حال خواب امری طبیعی است که احتلام نامیده میشود [۵۵۵] و سید جواد افتخاریان نیز مطالب مشابهی دارد. [۵۵۶]
بررسی
در اینجا لازم است چند نکته روشن شود:
۱. ممنوعیت استمناء یکی از خدمات دین اسلام به بشریت بویژه جوانان است. در زمانی که بشر اطلاعی از ضررهای بهداشتی و روحی استمناء نداشت اسلام این عمل شنیع را حرام اعلام کرد. و این مطلب انطباق احکام اسلام با پیشرفتهای علوم پزشکی را نشان میدهد.
۲. در قرآن کریم به طور صریح از استمناء سخنی به میان نیامده بلکه همانطور که گذشت قرآن یک قاعده کلی (ممنوعیت ارضاء غریزه جنسی از راه غیر ازدواج و مشروع) را بیان میکند که استمناء میتواند یکی از مصادیق آن قاعده باشد. پس این مطلب نمیتواند اعجاز علمی قرآن محسوب شود.
۳. آثاری که برای استمناء شمردهاند قسمتی از فلسفه و اسرار علمی این حکم را نشان میدهد. و علت تامه و منحصر صدور این حکم را بیان نمیکند. و ممکن است قانونگذار اسلام به مصالح و مفاسد دیگری نیز نظر داشته است.
۴. استمناء میتواند یکی از علل و عوامل موثر در بیماریها و آثار زیانبار روحی و جسمی باشد که ذکر شد. برخی از این موارد علل و عامل دیگری نیز دارد (مثل کم خونی و ...) پس این آثار فی الجمله (نه در همه افراد و موارد) میتواند صحیح باشد.
د: قرآن و بهداشت روان انسان
اشاره
برخی از آیات قرآن حاوی دستورات و سفارشهایی در زمینه عقاید، اخلاق، عبادات و ... است که در آرامش روانی و تعادل روحی انسان تأثیر مثبت دارد و نتیجه آنها سلامت روانی انسان است. چرا که موجب رفع اضطرابها و نگرانیهای بشر میشود. و به اصطلاح او را شفاء میدهد. [۵۵۷]
این مطلب از سه جهت قابل بحث و بررسی و اثبات است. نخست از جهت آیاتی که در خود قرآن وجود دارد و آن را «شفاء» میخواند و دوم از جهت تاریخی و تأثیر شفابخشی قرآن در جامعه بشری و سوم از جهت علوم پزشکی که این تأثیرات را تأیید میکند. ما این مطلب را به صورت مختصر بیان میکنیم و مورد بررسی قرار میدهیم:
اول: آیات قرآن در مورد شفابخشی آن
در این مورد به چند آیه استدلال شده است:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً [۵۵۸] «قرآن را نازل میکنیم که شفاء و رحمت برای مؤمنان است و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمیافزاید.»
قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ [۵۵۹] «بتحقیق از سوی پروردگارتان اندرز و شفا دهنده دلها نازل شد.»
قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ [۵۶۰] «بگو این قرآن برای مؤمنان مایه هدایت و شفاء است.»
نکات تفسیری
۱. واژه «من» در «من القرآن» ممکن است بیانیه باشد چرا که همه آیات قرآن شفا است ولی برخی احتمال دادهاند برای تبعیض باشد و اشاره به نزول تدریجی قرآن باشد یعنی: ما قرآن
را نازل میکنیم و هر بخشی از آن که نازل میشود به تنهائی مایه شفا و رحمت است. [۵۶۱]
۲. واژه «شفاء» در مقابل بیماریها و عیبها و نقصها است بنابراین نخستین کاری که قرآن در وجود انسان میکند همان پاکسازی از انواع بیماریهای فکری و اخلاقی فرد و جامعه است.
و واژه رحمت همان مرحله تخلّق به اخلاق الهی و جوانه زدن شکوفههای فضایل انسانی در وجود افرادی است که تحت تربیت قرآن قرار گرفتهاند.
پس «شفاء» اشاره به پاکسازی و «رحمت» اشاره به بازسازی است.
۳. چگونه قرآن شفا بخش دردهاست؟ برخی مفسران قرآن در این زمینه مینویسند:
«بدون شک بیماریهای روحی و اخلاقی انسان، شباهت زیادی به بیماریهای جسمی او دارد. هر دو کشنده است، هر دو نیاز به طبیب و درمان و پرهیز دارد، هر دو گاهی سبب سرایت به دیگران میشود .. چه تشبیه جالب و پر معنا و پر مایهای؟ آری قرآن نسخه حیات بخش است برای آنها که میخواهند با جهل و کبر و غرور و حسد و نفاق به مبارزه برخیزند. قرآن نسخه شفابخشی است برای برطرف ساختن ضعفها و زبونیها و ترسهای بیدلیل، اختلافها و پراکندگیها، برای آنها که از بیماری عشق به دنیا، وابستگی به مادیات و تسلیم بیقید و شرط در برابر شهوتها رنج میبرند.
قرآن نسخه شفابخش جهانی است که آتش جنگ در هر سوی آن افروخته است و در زیر بار مسابقه تسلیحاتی کمرش خم شده است.» [۵۶۲]
نکته جالب آن است که داروهای شفابخش دردهای جسمانی، معمولا آثار نامطلوبی بر ارگانهای بدن میگذارند. اما این داوری شفابخش (یعنی قرآن) هیچ أثر نامطلوبی بر روی جان و فکر و روح انسان ندارد. [۵۶۳]
۴. در برخی روایات اسلامی نیز به بعد شفابخشی قرآن اشاره شده است:
حضرت علی (ع) میفرماید:
فاستشفوه من ادوائکم و استعینوا به علی لاوائکم فان فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغی و الضلال. [۵۶۴]
«از این کتاب بزرگ آسمانی برای بیماریهای خود شفا بخواهید و برای حل مشکلاتتان از آن یاری بطلبید، چرا که در این کتاب درمان بزرگترین دردها است: درد کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت.»
۵. چرا در آیه فوق اشاره شده بود که ستمگران از قرآن نتیجه معکوس میگیرند؟
پاسخ آن است که: قرآن مثل قطرههای خالص باران است که در باغها لاله روید و در شورهزار خس، قرآن همچون غذای نیروبخشی است که اگر یک دانشمند بخورد برای تعلیم و تربیت نیرو میگیرد. و اگر به یک ستمگر بدهی، برای بیدادگری بیشتر از آن سود میبرد.
در حالی که غذا یکسان است اما تفاوت در افراد و طرز تفکر آنهاست.
افرادی که خمیر مایه وجودشان بر أثر کفر و ظلم و نفاق به شکل دیگری در آمده است، هر جانور حق را میبینند به ستیز با آن برمیخیزند، و این مقابله و ستیز با حق، بر پلیدی و گمراهی و زیانکاری آنها میافزاید و روح طغیان و سرکشی را در آنها تقویت میکند. پس قرآن مایه هدایت گمراهان است اما هدایت کسانی که در جستجوی حق هستند و با همین انگیزه به سراغ قرآن میآیند، نه افراد متعصب و لجوج که با دیدی منفی به سراغ قرآن میآیند، که مسلما از آن بهرهای نخواهند برد. [۵۶۵]
دوم: شفابخشی قرآن در بستر تاریخ
بهترین دلیل برای اثبات شفابخشی قرآن، مقایسه وضع عرب جاهلی با تربیت شدگان مکتب قرآن و پیامبر (ص) در آغاز اسلام است.
عربها قبل از ظهور اسلام گرفتار جهل، خونخواری و انواع بیماریهای اجتماعی و اخلاقی بودند. اما با نسخه شفابخش قرآن نه تنها درمان یافتند، بلکه آنچنان نیرومند شدند که ابر قدرتهای جبار جهان را به زانو درآوردند. [۵۶۶]
هنوز دویست سال از تعالیم قرآن سپری نشده بود که جامعهای متمدن بوجود آوردند و به وحدت در تفکر و وحدت عملی جامعه دست پیدا کردند و تفرقهها و غارتگریها جای خود را به حاکمیت قانون داد. زنانی که بردهوار زندگی میکردند و زنده به گور میشدند، نجات یافتند و در ارث پدر و مادر خود شریک شدند و حتی در امور اجتماعی دخالت میکردند.
مردم جزیرة العرب که تعداد انگشتشماری با سواد داشتند، به علم و دانش روی آوردند
و کتابهای فراوان نوشتند و محوریت علمی جهان را تا قرنها بدست گرفتند. [۵۶۷]کسانی که به همدیگر رحم نمیکردند و غرق در رباخواری بودند، به ایثار و انفاق و قرض دادن روی آوردند. افراد ترسو تبدیل به شیران روز و عابدان شب شدند.
سوم: شفابخشی قرآن از منظر علوم پزشکی
اشاره
برخی از روانشناسان و جامعهشناسان، قرآن و مطالب آیات آن را مورد توجه قرار داده و تأثیرات آنها را در روان انسان مورد بررسی قرار دادهاند و از این رهگذر شفابخشی قرآن را با علوم تجربی به اثبات رسانده و به نتایج جالب و شگفتانگیزی دست یافتهاند. این گروه کارهای خود را در دو محور عمده ارائه کردهاند که بدانها اشاره میکنیم:
الف: تأثیرات قرائت قرآن بر کاهش درد، اضطراب و افسردگی:
در این مورد پژوهشهای متعددی تحت شرایط کنترل شده و با توجه به ضوابط پزشکی توسط پزشکان متخصص یا زیر نظر آنان انجام شده و به نتایج مثبتی رسیده است که به برخی آنها اشاره میکنیم:
۱. آقای علیرضا نیکبخت نصر آبادی، پایاننامه کارشناسی ارشد خود را به موضوع:
«بررسی میزان تأثیر آوای قرآن کریم بر کاهش درد بیماران بعد از اعمال جراحی شکم» اختصاص داده است [۵۶۸] و در پایان نتیجه گرفته که آوای قرآن باعث کاهش شدت درد و بیماران بعد از اعمال جراحی شکم میشود [۵۶۹] ما در اینجا چکیده مقاله ایشان را به صورت کامل نقل میکنیم.
تذکر: برای آشنائی بیشتر با جدولهای آماری و نتایج تحقیقات ایشان به ضمیمه شماره ۲ مراجعه کنید.
۲. در پژوهشی که توسط دو تن از محققان در تهران به روش آزمون اضطراب «کتل» انجام شد، نشان داده شده که در بین گروه آزمایشی ۶۰ نفره دختر که بصورت تصادفی از بین دانشآموزان دبیرستانی انتخاب شدند؛ گروهی که حدّاقل ۶ ماه روزانه نیم ساعت به قرائت
قرآن مجید میپرداختند میزان اضطراب و گرایش به افسردگی آنان به شکل چشمگیری کمتر از آزمودنیهای گروه مقایسه است. [۵۷۰]
۳. در تحقیق دیگری ثابت شد که مداومت بر قرائت قرآن کریم نقش مؤثری در مقابله با استرس دارد. همچنین فهم قرآن نیز در مقابله با استرس تأثیر دارد. [۵۷۱]
ب: تأثیرات آموزههای قرآن بر بهداشت روانی فردی و اجتماعی بشر:
برخی از محققان و متخصصان علوم پزشکی، پژوهشهای متعددی در این مورد انجام دادهاند و تأثیرات آموزهها (دستورات و توصیهها) و آیات قرآن را در بهداشت روانی فردی و اجتماعی انسان بررسی کردهاند. در این تحقیقات تجربی نتایج مثبت و چشمگیری در مورد برخی مفاهیم و دستورات قرآن بدست آمده است که در اینجا به صورت فهرست وار بدانها اشاره میکنیم [۵۷۲]:
۱. وحدت شخصیت انسان و رابطه آن با توحید قرآنی.
یکی از صاحبنظران در این مورد مینویسد:
«پژوهشها در منابع و مجموعه آثار در سلامت روان نشان میدهد که اساسیترین و مهمترین مسأله در شخصیت سالم، وحدت روان و تعهد مذهبی است. وحدت روان با سیستم ارزشی که بتواند به حیات معنا و هدف دهد مرتبط است. در بین سیستمهای ارزشی، مذهب بالاترین قابلیت را برای ایجاد وحدت شخصیت داراست.
اساس و مبنای مذهب اسلام بر وحدت و توحید میباشد. وحدت شخصیت و یگانگی روان انسان، مظهر و نماینده بارز توحید ذات مقدس خالق است ...» [۵۷۳]
۲. دمیدن روح امید و ممنوعیت یأس ناامیدی در قرآن و تأثیر آن در کاهش افسردگی.
در قرآن کریم میخوانیم:
وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ [۵۷۴] «و از رحمت بیمنتهای خدا نومید مباشید که هرگز هیچ کس از رحمت خدا نومید نیست، مگر کافران.»
کتابهای مذهبی و بویژه قرآن کریم بر توکل به خدا و امید به فضل و رحمت الهی و مذمت ناامیدی و یأس تأکید دارند؛ بطوری که در اسلام ناامیدی از خدا یک گناه کبیره به حساب میآید. همین مطلب موجب میشود که مؤمنان همیشه شاداب و امیدوار باشند و به دامن افسردگی و یأس نیفتند.
یکی از صاحبنظران در این زمینه مینویسد:
«نتایج (یک آزمون) نشان داد بیمارانی که باورهای مذهبی قویتر داشتند و اعمال مذهبی را انجام میدادند نسبت به گروه دیگر کمتر افسردگی داشتند و راه طولانیتری را در هنگام ترخیص از بیمارستان پیاده طی کردند.
همچنین دانستن خداوند به عنوان منشأ قدرت و آرامش و انجام فرایض دینی به صورت معنیداری با درجه پایین افسردگی در هنگام ترخیص از بیمارستان ارتباط داشته است.» [۵۷۵]
۳. دعوت قرآن به صبر [۵۷۶] و تأثیر آن در کاهش فشارهای روانی.
۴. دعوت قرآن به توکل بر خدا [۵۷۷] و تأثیر آن در حل مشکلات و آرامش روانی.
۵. تأثیر یاد خدا در آرامش دل و رفع اضطراب و نگرانی.
یکی از پزشکان صاحبنظر در این زمینه مینویسد:
«واکنش سوگ ناشی از داغدیدگی، واکنش طبیعی است. تحقیقات زیادی نشان دادهاند که داشتن تفکر و عملکرد مذهبی به طور محسوس موجب کاهش شدت درد فقدان و دوره آن میشود.
این تأثیر از طریق مکانیسمهای چندی صورت میگیرد، منجمله:
اول: اعتقاد، ایمان و توکل به خداوند (dog ni tsurT) با نام و یاد او قلبها آرام میگیرد. أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ [۵۷۸]
دوم: داشتن صبر و بردباری و تسلیم رضای خداوند و تسلیم نظام الهی و پناه بردن به خداوند در هنگام مصیبتها إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ [۵۷۹] نیز موجب کاهش شدت و دوره سوگ میشود.
سوم: بهرهگیری از سمبلهای ایمانی و مذهبی از دیگر عوامل مهم و مؤثر در کاهش درد فقدان است.
در شیعه نمونه متعالی این مراسم مربوط به عزاداریهای عاشورا است. عاشورا نمونهای از هر نوع داغ را داراست داغ فرزند، داغ برادر، غم اسیری و مظهر متعالی وداع با زندگی.
انسان مسلمان داغدار به هر میزان که بتواند خودش را جای داغداران کربلا قرار دهد و با آنها همانند سازی کند به همان میزان از فشار داغدیدگی خودش کاسته میشود. [۵۸۰]
۶. ممنوعیت خودکشی در دین [۵۸۱] و تأثیر آن در پایین آمدن آمار خودکشی در جوامع مذهبی.
در دوازده پژوهش که توسط «گارتنر» و همکاران (۱۹۹۱ م) مورد بررسی قرار گرفتند بین اعتقادات مذهبی و خودکشی همبستگی منفی مشاهده شد ...
و در شماری از بررسیهای این مسئله روشن شد افرادی که اعتقادات مذهبی قوی داشتند نسبت به خودکشی تنفر و انزجار بیشتری نشان دادند.
«استاک» در توضیح اینکه چرا افراد مذهبی کمتر دست به خودکشی میزنند دلایل مختلفی ارائه میدهد که از آن جمله بالا بودن عزت نفس و داشتن مسئولیت اخلاقی است همچنین عواملی مانند اعتقاد به بخشایش پروردگار، اعتقاد به مبارزه با وسوسههای شیطانی از قبیل خودکشی، اعتقاد به عدالت و روز واپسین را از دیگر عوامل میداند. [۵۸۲]
۷. تأکید بر محبت به پدر و مادر و تأثیر آن در سلامت روانی افراد خانواده. [۵۸۳]
۸. آیات حجاب در مورد بانوان و نقش آن در سلامت روانی زنان. [۵۸۴]
۹. اعتقاد به معاد و تأثیر آن در تأمین بهداشت روانی. [۵۸۵]
۱۰. تأثیر نماز در آرامش روانی. [۵۸۶] [۵۸۷]
۱۱. ممنوعیت بزهکاری در قرآن [۵۸۸] و تأثیر آن در کاهش این رفتار در بین افراد مذهبی (تأثیر اجتماعی) [۵۸۹]
۱۲. امر به معروف و نهی از منکر و تأثیرات آن بر جلوگیری از رشد عوامل آلوده کننده فضای جامعه و تأثیر اجتماعی آن. [۵۹۰]
۱۳. ممنوعیت سوء ظن، تجسس، تهمت و غیبت و تأثیرات آنها در پاکی فضای جامعه و امنیت اجتماعی و حفظ شخصیت اجتماعی افراد. [۵۹۱]
۱۴. آیات قرآن در مورد محبت، صله رحم، بخشش به دیگران و تأثیرات مثبت آن در اجتماع انسانی. [۵۹۲]
۱۵. ایجاد فضای سالم جنسی در اجتماع از طریق دستور حجاب برای زنان و ممنوعیت فحشاء در آیات قرآن. [۵۹۳]
۱۶. دستور ازدواج و تشکیل خانواده و تأثیرات آن در آرامش فردی و سلامت محیط اجتماع. [۵۹۴] ما در اینجا نمیتوانیم تمام تحقیقات پزشکان و محققان را در مورد مطالب فوق نقل کنیم و فقط پارهای از نتایج تحقیقات آنان را بیان کردیم. [۵۹۵]
نتیجهگیری و بررسی
در اینجا تذکر چند نکته سودمند است:
۱. با توجه به مطالبی که از قرآن، روایات، تاریخ مسلمانان و علوم تجربی بیان شد، ویژگی شفابخشی قرآن کریم روشن گشت و تأثیرات قرآن در مورد درمان بیماریهای روحی و روانی بیان شد.
این تأثیرات قرآن از همان صدر اسلام مشهود بوده و شاهدی بر حقانیت این کتاب الهی است. تأثیرات قرآن بر بهداشت روانی انسان از مطالب شگفتانگیزی است که با پیشرفت علوم روانشناسی روشنتر شده است.
۲. توجه به این نکته ضروری است که حکمت و فلسفه دستورات و مطالب قرآن کریم (مثل نماز، صبر، توکل و ...) منحصر در تأثیرات روانی آن نیست، بلکه تأثیرات معنوی (مثل نزدیکی به خدا و تکامل روحی و ...) نیز دارد. ممکن است هنوز بسیاری از آثار آن برای ما روشن نشده باشد و از آن اطلاع نداشته باشیم.
پس اگر آثار روانی آیهای در حوزه بهداشت روانی بدست نیامده یا ثابت نشد و یا حتی آثاری که گفته شده، خلاف آن ثابت شد، این مطلب اشکالی را بر دین و قرآن وارد نمیسازد. چرا که ممکن است این امور علت تامه این احکام و آیات نباشد. بلکه این دستورات تعبدی دین است که با پیشرفت فکر و علم بشر، ممکن است قسمتی از مصالح و آثار سازنده آن کشف شود و برخی از آثار آن نیز کشف نشده باشد.
۳. شفابخشی قرآن و تأثیرات آن در بهداشت روانی انسان، اعجاز علمی قرآن را اثبات نمیکند، چرا که این تأثیرات دو بخش است:
بخش اول: مربوط به محتوای مطالب قرآن کریم است (مثل دستور به صبر و توکل و نماز و ...) که این آموزهها در ادیان قبل از اسلام نیز وجود داشته است و تأثیرات این امور معنوی در بهداشت روانی انسان مخصوص قرآن کریم نیست، پس نمیتواند دلیل اعجاز علمی این کتاب مقدس باشد.
بخش دوم: تأثیرات مربوط به قرائت قرآن است که لحن و صدای خواننده با موسیقی خاص قرآن در درمان بیماران اثر میگذارد و شدت ناراحتی آنان را کم میکند.
بنظر میرسد که این مطلب هم، هر چند بسیار عجیب و جالب است و عظمت این کتاب مقدس را نمایان میکند، اما دلیلی بر اعجاز علمی قرآن کریم نیست. چرا که این
تأثیرات در مورد هر نغمه آهنگین و زیبا و دلنشین موسیقی طبیعی (مثل صدای آب و ...)
وجود دارد بطوری که برخی تأثیرات آنها در آرامش روانی انسان مشهود است. و حتی برخی افراد در مورد موسیقیهای غیر طبیعی (موسیقی مصنوعی و ساخت دست بشر) هم ادعا میکنند که تأثیرات آرامبخشی دارد.
البته ممکن است ادعا شود که تأثیرات نوای قرآن بیشتر است چرا که همراه با معنویت است، ولی اثبات این مطلب احتیاج به پژوهشهای بیشتر دارد.
۴. شناخت هر چه بیشتر تأثیرات قرآن در بهداشت روانی فردی و اجتماعی انسانها میتواند ما را در شناخت بهتر قرآن و استفاده بیشتر از محضر آن در درمان بیماریهای روانی کمک کند و به عبارت دیگر تحقیقات تجربی در این زمینه کیفیتهای امور معنوی را به صورت کمیت و آمار علوم تجربی در اختیار بشر قرار میدهد. و راههای جدیدی را در استفاده از وحی الهی برای ما میگشاید، که امید است این راهی که تازه آغاز شده، ادامه یابد و بشریت را به کمالات معنوی علاقمندتر کند و راه حق ادیان الهی و بویژه قرآن را به انسان سرگشته عصر حاضر بنمایاند.
تذکر: همانطور که گذشت باید توجه داشت که آثار احکام و آیات قرآن در بهداشت روانی انسان، تمام آثار و مصالح این احکام نیست.
پانویس
- ↑ هر چند که بحث ما در مورد اعجاز علمی قرآن است و علم را به معنای علوم تجربی عنوان کردیم و بدین ترتیب اعجاز عددی قرآن از بحث ما خارج است چرا که یک مبحث ریاضی و از علوم عقلی به شمار میرود. ولی از آنجا که این مطلب اهمیت ویژهای دارد و در کتابهای اعجاز علمی قرآن از آن نام برده شده و کتابهای متعددی درباره آن نوشته شده است و از طرف دیگر اعجاز علمی به معنای اعم (علم که شامل علوم عقلی- نقلی- تجربی- شهودی) شامل آن میشود، از این رو ما به صورت مختصر به آن میپردازیم
- ↑ ر. ک: سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج ۲، ص ۱۱۲
- ↑ بسام نهاد جرّار، اعجاز الرقم ۱۹ فی القرآن الکریم، ص ۲۱
- ↑ ر. ک: رشاد خلیفه، اعجاز قرآن تحلیل آماری حروف مقطعه، ترجمه سید محمد تقی آیت اللهی، مقدمه/ الف
- ↑ همان، مقدمه/ ج
- ↑ معجزة القرآن الکریم، دکتر رشاد خلیفه، دار العلم للملایین، بیروت، الطبعة الاولی، ۱۹۸۳ م
- ↑ ELCARIM EHT FO NOITAT NESERP LAUSIV NARUQ
- ↑ مدثر/ ۳۰
- ↑ ر. ک: معجزة القرآن الکریم و اعجاز قرآن، تحلیل آماری حروف مقطعه، ص ۲۶۹- ۲۷۱
- ↑ همان، ص ۲۷۱- ۲۷۵
- ↑ اعجاز قرآن، تحلیل آماری حروف مقطعه، ص ۲۸۲- ۲۸۳
- ↑ ر. ک: معجزة القرن العشرین، ص ۷ به بعد
- ↑ ر. ک: الاعجاز العددی للقرآن الکریم، الجزء الاول، ص ۱۰- ۱۱ و ص ۱۵ به بعد
- ↑ اعجازات حدیثة علمیة و رقمیة فی القرآن، (ص ۶۸- ۷۵)
- ↑ کاربرد روش سیستمها، (ص ۵۲- ۸۰)
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۳۰۳- ۳۰۹
- ↑ مدثر/ ۳۰
- ↑ ر. ک: بینات، بهار ۱۳۷۵، ش ۱، ص ۹۹. و نیز کیهان فرهنگی، ش ۶۷، ص ۷۱- ۷۲
- ↑ ecitamehtaM ni egasseM s' doG- YTILIBABORP DNOVED) (به نقل از کیهان فرهنگی، پیشین، ص ۷۳)
- ↑ تسعة عشر ملکا، ص ۱۱- ۱۲
- ↑ همان، ص ۳۳- ۳۷
- ↑ همان، ص ۷۵- ۷۶ (البته سخن ایشان قابل خدشه است چون جملات کوتاه با فکر قبلی و در یک زمان خاص و با همین هدف ساخته شده است. امّا قرآن کریم در طی ۲۳ سال به صورت متفرق در جنگ و صلح و ... توسط یک انسان امّی آورده شده است. و تناسب و نظام ریاضی آن (اگر مبنای ۱۹ صحیح باشد) امر شگفتانگیزی است که از توان سخنرانان عادی بشر خارج است علاوه بر آن قرآن دارای محتوای بسیار بلند و همراه فصاحت و بلاغت است که این نظام ریاضی نیز همراه آن شده است و این جملات همان سخنان معمولی بشری است. پس قیاس این جملات با قرآن صحیح نیست.)
- ↑ همان، ص ۱۱۱
- ↑ همان، ص ۹۵
- ↑ اعجاز الرقم ۱۹ فی القرآن الکریم، ص ۲۶
- ↑ همان، ص ۲۱
- ↑ مجله کیهان اندیشه، ش ۶۷، ص ۶۲ به بعد
- ↑ همان، ص ۶۶
- ↑ آقای محمود احمدی در اعجاز عددی قرآن کریم و ردّ شبهات، ص ۱۵ از نامههای دکتر رشاد خلیفه پاسخ همین اشکال (تکرار اسم ۲۲ بار در قرآن) را اینگونه حکایت میکند: واژه «الاسم» در سوره حجرات بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ دلالت بر اسماء الله نمیکند و لغت اسم در سوره انعام/ ۱۲۱ مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ و آیه ۱۳۸ لا یَذْکُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا منفی است. و در نتیجه هر سه حذف شدند و ۱۹ اسم در قرآن باقی ماند. البته روشن است که پاسخ دکتر رشاد خلیفه در این مورد یک توجیه ناکافی است. چرا که ایشان از ابتدا گفته بود هر کدام از واژههای «بسم اللّه الرحمن الرحیم» در قرآن با ضریب ۱۹ بار تکرار شده است و نگفته بود که واژه الله- اسم- رحمن- رحیم به صورت مقید تکرار شده است.
- ↑ البته این اشکال هم مبنائی است چون ممکن است دکتر رشاد خلیفه بگوید معیار تلفظ حروف قرآن (نه نوشته آن) بوده است
- ↑ البته این اشکال هم مبنائی است چون ممکن است دکتر رشاد خلیفه بگوید معیار تلفظ حروف قرآن (نه نوشته آن) بوده است
- ↑ عجیب است که ایشان در مقابل دکتر رشاد خلیفه معیار را خط عثمان طه میداند و به او اشکال میکند که چرا تلفظ را معیار دانسته است و در اینجا معیار را قرائت میداند
- ↑ همانطور که گذشت اینگونه قیاسها بین قرآن و کتابی که از اول با هدف نظم ریاضی و توسط یک فرد دانشمند نوشته شود صحیح نیست چرا که قرآن از یک انسان امّی در طی ۲۳ سال و در حالات مختلف با این نظم ریاضی آورده شده است
- ↑ البته شاید عبد الرزاق نوفل میتوانست به این اشکال پاسخ دهد که لازمه مصیبت صبر است و اگر انسان همه چیز را از خدا بداند و در توحید کامل باشد همین بلاها و مصیبتها را امتحان و موجب رشد و کمال میداند و لذا شکر میکند
- ↑ اشکال این قیاس در پاورقیهای قبلی گذشت و علاوه بر آن اعجاز یعنی امر خارق عادت و اگر واقعا این نظم ریاضی اثبات شود (بر فرض صحت صغری) آنگاه احتمال اینکه کسی در آینده بتواند چنین کاری بکند مانع اعجاز آن در زمان حال نیست چون این احتمالات بعید همیشه وجود داشته و با تحدی قرآن ناسازگار است
- ↑ عباس یزدانی، کیهان اندیشه، ش ۶۷، مقاله اعجاز عددی و نظم ریاضی قرآن، ص ۶۲- ۸۴ با تلخیص
- ↑ ر. ک: بسام نهاد جرّار، اعجاز الرقم ۱۹ فی القرآن الکریم، ص ۲۱ و ۱۴۰. برخی احتمال میدهند که برخورد تندی که با دکتر رشاد خلیفه شده است بخاطر تمایل او به برخی مذاهب اسلامی و گرایش او به افکار خاص بوده است و شاید علت قتل او نیز ریشه در همین تندرویهای مخالفان او داشته باشد. بویژه که او اثبات کرده بود «بسم الله الرحمن الرحیم» در همه سورهها جزئی از قرآن است و این یکی از مطالب اختلافی جهان اسلام بوده است. هر چند که برخی محاسبات دکتر رشاد خلیفه خطا بوده است امّا آیا مستحق این حملهها و تهمتها و قتل بود؟!
- ↑ انبیاء/ ۳۰
- ↑ هود/ ۷
- ↑ نور/ ۴۵
- ↑ انعام/ ۹۹
- ↑ ر. ک: مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱۱، ص ۲۲۰ ماده ماء
- ↑ دکتر پاکنژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۱۴۰
- ↑ هود/ ۶
- ↑ حج/ ۱۸
- ↑ انعام/ ۳۸
- ↑ التحقیق، ج ۳، ص ۱۶۳- ۱۶۴، ماده دبّ
- ↑ التحقیق، ج ۸، ص ۸۵- ۸۶، ماده عرش
- ↑ اعراف/ ۵۴
- ↑ استاد مصباح، معارف قرآن، دو جلدی، ص ۲۴۸- ۲۴۹
- ↑ توبه/ ۱۲۹
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۲۵ و المیزان، ج ۱۰، ص ۱۵۵
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۳۹۶ و ج ۱۴، ص ۵۰۸- ۵۰۹ با تلخیص
- ↑ همان، ج ۹، ص ۲۵- ۲۶ با تلخیص
- ↑ المیزان، ج ۱۰، ص ۱۵۵
- ↑ انبیاء/ ۳۰- نور/ ۴۵- فرقان/ ۵۴
- ↑ استاد معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۳۱- ۳۳
- ↑ نور/ ۴۵
- ↑ ر. ک: استاد معرفت، التمهید، ج ۶، ص ۳۴
- ↑ م. حقیقی، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ج ۱، ص ۱۰۴
- ↑ احمد امین، راه تکامل، ج ۶، ص ۳۲ و مطالب شگفتانگیز قرآن، ص ۵۲- ۵۴
- ↑ ایشان توضیح میدهد که امروزه نیز در برخی آزمایشگاهها از آب و شوک الکتریکی ساخته شدن این ملکولهای اسید آمینه تجربه شده است. (در سال ۱۹۵۴ میلادی)
- ↑ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۱۳۵- ۱۴۴ با تلخیص
- ↑ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۱۳۵- ۱۴۴ با تلخیص
- ↑ گذشته و آینده جهان، ص ۳۶- ۳۸ نقل از زمینشناسی و تکامل میکند. (با تلخیص)
- ↑ همان، ص ۳۹- ۴۲ با تلخیص
- ↑ مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۲۵۰- ۲۵۱ با تلخیص
- ↑ احمد رهبری، باستانشناس عصر حجر، دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ۱۳۵۴ ش به نقل از انسان پیش از تاریخ، ص ۱۳
- ↑ ر. ک: فی ظلال القرآن، ج ۶، ص ۱۱۱ و نیز التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۳۴- ۳۵
- ↑ ر. ک: بسام دفضع، الکون و الانسان بین العلم و القرآن، ص ۱۲۲- ۱۲۳
- ↑ انبیاء/ ۳۰- نور/ ۴۵
- ↑ انبیاء/ ۳۰
- ↑ انبیاء/ ۳۰- نور/ ۴۵
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۵۰۹
- ↑ نظرات دانشمندان در مورد خلقت جهان و اصل آن در مبحث مراحل خلقت جهان گذشت
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۶۹ و نیز برای اطلاعات بیشتر به تفسیرهای قرآن زیر آیه ۹۹ انعام مراجعه کنید
- ↑ بقره/ ۱۶۴
- ↑ حج/ ۷۳
- ↑ انعام/ ۹۵- بقره/ ۲۸- یونس/ ۵۶- مؤمنون/ ۸۰- توبه/ ۱۱۶- دخان/ ۸- بقره/ ۲۵۸- ق/ ۴۳- روم/ ۴۰- نحل/ ۶۵
- ↑ جاثیه/ ۱۳
- ↑ راز آفرینش، ص ۱۳۹- ۱۴۱
- ↑ پیام قرآن، ج ۲، ص ۱۰۶- ۱۰۹
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۱۷۱
- ↑ ژرژگاموف، سرگذشت زمین، به نقل از گذشته و آینده جهان، ص ۳۲- ۳۵
- ↑ گذشته و آینده جهان، ص ۳۲- ۳۵
- ↑ انبیاء/ ۳۰
- ↑ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۱۳۶- ۱۳۹
- ↑ مصطفی زمانی، پیشگوئیهای علمی قرآن، ص ۱۲۲- ۱۲۹
- ↑ حج/ ۷۳
- ↑ حج/ ۷۲
- ↑ حج/ ۷۳
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۱۶۸ به بعد
- ↑ ر. ک: مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۳، ص ۱۰۸- ۱۱۰ و نیز ر. ک: مصباح اللغة، التهذیب
- ↑ المیزان، ج ۲۰، ص ۳۸۸ و ۲۰۹
- ↑ آل عمران/ ۴۹
- ↑ برخی از فلاسفه معتقدند که انسان در هنگام تفکر و ایجاد تصورات ذهنی، به نوعی خلق میکند و این ضعیفترین مرتبه خلق است. بنابراین عقیده، ممکن است گفته شود خلق به معنای اول نیز اختصاص به خدا ندارد مگر آنکه بگوییم انسان در تفکر و تصور در حقیقت همان وجود ذهنی خویش را به صورتهای مختلف درمیآورد پس خلق از نوع دوم است نه اول
- ↑ انسان/ ۲
- ↑ البته کار حضرت عیسی (ع) همانطور که قرآن اشاره میکند (آل عمران/ ۴۹) آیت و معجزه بود. ولی این معجزات نسبت به مردم و علوم آن زمان معجزه بود. و معجزه جاوید نبود پس در زمانهای بعد ممکن است بشر با پیشرفت خود بتواند امثال آن کارها (شفا دادن بیماران و خلق پرندگان و ...) را انجام دهد و تنها معجزه جاویدان که هیچ کس در هیچ زمان نمیتواند مثل آن را بیاورد قرآن است
- ↑ استاد معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۳۵- ۴۳ خلاصهای از «اصل الانواع»، را از استاد اسماعیل نقل میکند که در این مورد مفید است
- ↑ به نظر میرسد که واژه «تکامل» گاهی در معنای خاص (تکامل سلسله موجودات از تک سلولی تا انسان) به کار میرود که تکامل انواع نامیده میشود و موضوع بحث ماست. و گاهی به معنای اعم به کار میرود (مثل تکامل جسمی- روحی- معنوی- علمی- تکامل اجتماعی- اخلاقی و ...) که شامل تکامل خاص نیز میشود. تا قبل از لامارک و داروین (قرن نوزدهم میلاد) تکامل اعم مطرح بوده امّا بعد از این افراد تکامل اخص مطرح شده است
- ↑ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۱۵۷ با تلخیص
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۸۱- ۸۵
- ↑ احمد رهبری، انسان پیش از تاریخ، ص ۱۳، دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۵۴ ش. ایشان از باستانشناسی عصر حجر نقل میکند
- ↑ دکتر پاکنژاد تفاوتها و تشابههای انسان و میمون را به صورت مفصل یادآوری میکند مثل اینکه خون آنها به چهار گروه AB, O, B, A تقسیم میشود و خون شامپانزه را میتوان به انسان تزریق کرد. امّا شیر میمونها به کودک انسان نمیسازد (در حالی که شیر برخی حیوانات مثل گاو به کودک انسان سازگار است) مغز یک مرد تقریبا سه برابر یک میمون نر بزرگ است. قوسهای سهگانه گردن، پشت و صلب در انسان برجسته و در میمونها چنین نیست. امّا عمل جذب و هضم غذا در هر دو یکسان است. دوران بارداری بعضی میمونها تقریبا مانند انسان ۲۷۰ روز است و با وجود یکی بودن ساختمان رحم و یکسان بودن ترشحات آبستنی و زایمان در هر دو جنس، امّا نطفه انسان نمیتواند هیچ حیوانی را آبستن کند. (ر. ک: اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۱۷۱- ۱۷۴.)
- ↑ دکتر پاکنژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۱۶۶- ۱۷۸ با تلخیص
- ↑ ویل دورانت، تاریخ تمدن، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ دوم ۱۳۶۷ ش، فصل ششم، ص ۱۱۱- ۱۱۵
- ↑ انبیاء/ ۳۰
- ↑ تکامل در قرآن، ص ۲۳- ۲۴
- ↑ ر. ک: فی ظلال القرآن، ج ۶، ص ۱۱۱
- ↑ عبد الغنی الخطیب، قرآن و علم امروز، ترجمه دکتر اسد الله مبشری، ص ۱۲۹- ۱۳۰، با تلخیص
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۳۹۶ و ج ۹، ص ۲۵- ۲۶ و نیز به مبحث «منشأ پیدایش حیات در زمین» و مبحث «مراحل خلقت انسان» در همین نوشتار مراجعه کنید
- ↑ نور/ ۴۵
- ↑ تکامل در قرآن، ص ۲۴- ۲۵
- ↑ گذشته و آینده جهان، ص ۳۹- ۴۲ با تلخیص
- ↑ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۱۵۰- ۱۵۴
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۵۰۸- ۵۰۹ و نیز به مبحث «منشأ پیدایش حیات در زمین» و مبحث «مراحل خلقت انسان» در همین نوشتار مراجعه کنید.
- ↑ اعراف/ ۱۱
- ↑ تکامل در قرآن، ص ۲۵- ۲۶ با تلخیص
- ↑ همان، ص ۳۰- ۳۲
- ↑ حجر/ ۳۰- ۳۱
- ↑ حج/ ۵
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۸۸- ۸۹ با تلخیص
- ↑ انعام/ ۲
- ↑ صافات/ ۱۱
- ↑ حجر/ ۲۹
- ↑ تکامل در قرآن، ص ۲۶- ۲۷ با تلخیص
- ↑ همان، ص ۳۲- ۳۳
- ↑ مؤمنون/ ۱۲
- ↑ ر. ک: دکتر مصطفی محمود، القرآن، محاولة لفهم عصری، ص ۵۳- ۵۵
- ↑ ر. ک: بسام دفضع، الکون و الانسان بین العلم و القرآن، ص ۱۵۲
- ↑ ر. ک: بسام دفضع، الکون و الانسان بین العلم و القرآن، ص ۱۵۲
- ↑ محمد محمود اسماعیل، الاشارات العلمیة فی الایات الکونیة فی القرآن الکریم، ص ۱۱
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۲۳ و ص ۲۰۷ و ج ۱۷، ص ۱۲۵ و ج ۲۰، ص ۱۶۵ و نیز مطالب شگفتانگیز قرآن، ص ۸۶- ۸۸ و عبد الفتاح طباره، سیری در قرآن، ترجمه رسول دریایی، ص ۲۲۵ و بی آزار شیرازی، گذشته و آینده جهان، ص ۵۲
- ↑ استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، ص ۳۳۰
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۱۴۸- ۱۴۹
- ↑ ر. ک: مفردات راغب ماده سل
- ↑ فرقان/ ۵۴
- ↑ سجده/ ۸- ۹
- ↑ تکامل در قرآن، ص ۲۷
- ↑ ر. ک: استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، ص ۳۲۰- ۳۲۹ و مطالب شگفتانگیز قرآن، ص ۹۷ و تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۳۹۶ و ج ۱۵، ص ۱۲۶
- ↑ ر. ک: استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، ص ۳۲۹ و ۳۳۰ و موریس بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۲۷۲ و طب در قرآن، ص ۸۱ و تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۳۹۶ و ج ۱۵، ۱۲۶ و ج ۱۷، ص ۱۲۶
- ↑ دهر/ ۲
- ↑ تکامل در قرآن، ص ۳۹
- ↑ همان، ص ۴۲
- ↑ ر. ک: المیزان، ج ۲۰، ص ۲۰۹ و ۲۱۰ و نمونه، ج ۲۵، ص ۳۳۴
- ↑ بقره/ ۲۱۳
- ↑ تکامل در قرآن، ص ۲۷- ۲۸
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۸
- ↑ آل عمران/ ۳۳
- ↑ آل عمران/ ۳۳- اعراف/ ۱۱- سجده/ ۷- ۹
- ↑ خلقت انسان، ص ۱۰۸
- ↑ نظریه تکامل از دیدگاه قرآن، ص ۵۴ و ۵۶
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۳۹۱
- ↑ معارف قرآن، ص ۳۴۵
- ↑ انعام/ ۹۸
- ↑ تکامل در قرآن، ص ۴۶- ۴۷ با تلخیص
- ↑ ر. ک: همان، ص ۴۸
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۲۴۵
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۳۶۷
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۲۴۵ و نیز مفردات راغب، ماده نفس
- ↑ آل عمران/ ۵۹
- ↑ رحمن/ ۱۴
- ↑ ر. ک: دکتر عدنان الشریف، من علوم الارض القرآنیة، ص ۲۰۷
- ↑ تکامل در قرآن، ص ۵۵- ۵۶ با تلخیص
- ↑ همان، ص ۵۴- ۵۵ با تلخیص
- ↑ ر. ک: دکتر احمد عمر ابو حجر، التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، ص ۴۰۰
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۴۳۵- ۴۳۶ با تلخیص
- ↑ معارف قرآن، ص ۳۴۲
- ↑ نحل/ ۴
- ↑ کهف/ ۳۷
- ↑ انفطار/ ۸۷
- ↑ علق/ ۲۱
- ↑ استاد مشکینی، تکامل در قرآن، ص ۶۳- ۶۶
- ↑ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۱، ص ۱۵۴
- ↑ رعد/ ۳
- ↑ شعراء/ ۷
- ↑ یس/ ۳۶
- ↑ ذاریات/ ۴۹
- ↑ عبد الرزاق نوفل، القرآن و العلم الحدیث، ص ۱۵۶- ۱۵۷ استدلال ایشان در ادامه میآید
- ↑ اعراف/ ۱۸۹
- ↑ شعراء/ ۷- رعد/ ۳
- ↑ ر. ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده زوج
- ↑ ر. ک: پییرروسو، تاریخ علوم، ص ۳۵۴ و ۴۰۸ به بعد، ترجمه حسن صفاری، و نیز گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص ۵۷ و نیز تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۳۷۷- ۳۷۸
- ↑ ذکر الله احمدی، ارمغان روشنفکران، ص ۷۳ و م. حقیقی، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ج ۲، ص ۲۲ و نیز گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص ۵۷
- ↑ ماکس پلانک، تصویر جهان در فیزیک جدید، ص ۹۵، ترجمه مرتضی صابر
- ↑ ر. ک: مهندس محمد علی سادات، زنده جاوید و اعجاز قرآن، ص ۴۰- ۴۲
- ↑ ر. ک: دکتر اریک اوبلاکر، فیزیک نوین، ص ۳۴- ۳۵، ترجمه بهروز بیضاوی
- ↑ ر. ک: مجمع البیان، ج ۸، ص ۴۲۴. (دار احیاء التراث العربی)
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۳۷۷- ۳۷۸
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۳۷۶
- ↑ علامه طباطبائی، اعجاز قرآن، ص ۱۵، ویراسته علیرضا میرزا محمد
- ↑ رعد/ ۳- شعراء/ ۷ و ...
- ↑ عباسعلی سرفرازی، رابطه علم و دین، ص ۳۵- ۳۶
- ↑ گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص ۵۷- ۶۰
- ↑ احمد محمد سلیمان، القرآن و الطب، ص ۲۷- ۲۸، (۱۹۸۱ م) طبع خامس- دار العوده، بیروت
- ↑ مهندس محمد علی سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۳۹- ۴۳
- ↑ ر. ک: لطیف راشدی، نگرشی به علوم طبیعی در قرآن، ص ۲۴
- ↑ محمد تقی شریعتی، تفسیر نوین، ص ۱۱
- ↑ ر. ک: عبد الرزاق نوفل، القرآن و العلم الحدیث، ص ۱۵۴- ۱۵۷
- ↑ طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۱۷۰- ۲۰۱، دار الفکر
- ↑ رعد/ ۳- شعراء/ ۷- یس/ ۳۶
- ↑ استاد مصطفی ملکیان، فصلنامه مصباح، ش ۱۰، ص ۶۶ (البته ایشان اضافه میکند که هر دو طرف این قضیه را بنابر فرض میگوید.)
- ↑ رعد/ ۳
- ↑ شعراء/ ۷
- ↑ ذاریات/ ۴۹
- ↑ دکتر هرمز داور مزدی، انگلشناسی پزشکی، ص ۳۷- ۴۶، چاپ چهارم، جهاد دانشگاهی، ۱۳۷۲ ش
- ↑ ر. ک: مفردات راغب، ماده زوج
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۳۷۷- ۳۷۸ و ج ۲۲، ص ۳۷۶
- ↑ حجر/ ۲۲
- ↑ ر. ک: مفردات راغب، ماده لقح
- ↑ ر. ک: احمد محمد سلیمان، القرآن و الطب، ص ۲۳- ۲۶ و نیز مهندس محمد علی سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۳۱ به بعد.
- ↑ ر. ک: مهندس مهدی بازرگان، باد و باران در قرآن، ص ۵۹ و نیز سادات، زنده جاوید و اعجاز قرآن، ص ۳۵ به بعد
- ↑ عباسعلی سرفرازی، رابطه علم و دین، ص ۳۶
- ↑ منهج الصادقین، ج ۵، ص ۱۵۸، چاپ کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۴۶ ق
- ↑ عبد الکریم هاشمینژاد، رهبران راستین، ص ۲۵۹ و ۲۶۳ و م. حقیقی، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ج ۲، ص ۲۳
- ↑ ر. ک: آیة اللّه خوئی، مرزهای اعجاز، ص ۱۱۸ ترجمه استاد جعفر سبحانی
- ↑ حجر/ ۲۲
- ↑ برگرفته از احمد محمد سلیمان، القرآن و الطب، ص ۲۴- ۲۶ دار العودة، بیروت
- ↑ الشیخ خالد عبد الرحمن العک، الفرقان و القرآن، ص ۵۱۱
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۳۴، مطبعة العرفان، بیروت
- ↑ ایجاد باران مصنوعی مانند تلقیح مصنوعی حیوانات است به این ترتیب که در هوای صاف یا با قطعات متفرق ابر که گرم و مرطوب و آماده برای ابر شدن بوده ولی در حال تأخیر تعادل باشد گرد یخ متبلور (انیدرید کربنیک) یا بعضی املاح سرد و جاذب الرطوبة یا غبار آب بوسیله هواپیما میپاشند
- ↑ ر. ک: باد و باران در قرآن، ص ۵۹ و ۱۲۶
- ↑ احمد امین، راه تکامل، ص ۵۷
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۶۱ و نیز قرآن آخرین پیامبر، ص ۱۹۷
- ↑ ر. ک: احمد ابو حجر، التفسیر العلمی للمیزان، ص ۴۶۱- ۴۶۳
- ↑ گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص ۶۲
- ↑ حجر/ ۲۲- روم/ ۴۷
- ↑ ر. ک: مصطفی زمانی، پیشگوئیهای علمی قرآن، ص ۹۱- ۹۳
- ↑ زنده جاوید و اعجاز جاویدان، مهندس محمد علی سادات، ص ۳۵- ۳۶ با تلخیص
- ↑ انعام/ ۲۹
- ↑ همان، ص ۳۹
- ↑ حجر/ ۲۲
- ↑ حجر/ ۲۲
- ↑ انعام/ ۲۹ و مشابه آن اعراف/ ۵۷. (پس از فاء در «فاخرجنا» یکی از ثمرات باران بیان شده یعنی روئیدن گیاهان، ولی ثمرات باران منحصر در این مورد نیست.)
- ↑ پییر روسو، تاریخ علوم، ص ۱۱۷
- ↑ ر. ک: صبح الاعشی، ج ۳، ص ۳۶۹ و رحلة ابن بطوطة، چاپ پاریس، ج ۱، ص ۷۱ و محمد رضا حکیمی، دانش مسلمین، ص ۱۷۲- ۱۷۳ با تلخیص
- ↑ عبد الرزاق نوفل، مسلمانان و دانش جدید، ص ۱۲۳
- ↑ همان، ص ۶۹
- ↑ محمدنژد، فرهنگ دانستنیها (جهان دانش)، ج ۱، ص ۷۴۵
- ↑ همان، ص ۷۴۳
- ↑ همان، ص ۲۵۰
- ↑ دکتر مهدی گلشنی، قرآن و علوم طبیعت، ص ۵۹، نشر مطهر، ۱۳۷۰
- ↑ طارق/ ۵
- ↑ انسان/ ۲
- ↑ غاشیه/ ۱۷
- ↑ عبس/ ۲۴
- ↑ ر. ک: رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید، در بحث تیمم و روزه از جمله توضیح المسائل مراجع، ج ۱، ص ۶۱۲ و ص ۳۵۶ از دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، فتوای ۱۲ نفر از مراجع تقلید، ۱۳۷۶ ش
- ↑ ر. ک: رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید، در بحث تیمم و روزه از جمله توضیح المسائل مراجع، ج ۱، ص ۶۱۲ و ص ۳۵۶ از دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، فتوای ۱۲ نفر از مراجع تقلید، ۱۳۷۶ ش
- ↑ راغب در مفردات میگوید: و اصل الطیب ما تستلذه الحواس و ما تستلذه النفس
- ↑ بقره/ ۱۷۲ و نیز همین مضمون در بقره/ ۷۵- مائده/ ۴- ۵- اعراف/ ۱۵۷- ۱۶۰ و مؤمنون/ ۵۱
- ↑ بقره/ ۱۶۸- مائده/ ۸۸- و همین مضمون در انفال/ ۶۹- نحل/ ۱۱۴
- ↑ اعراف/ ۳۲- و همین مضمون در مائده/ ۸۷
- ↑ ر. ک: المیزان، ج ۱، ص ۴۱۸- ۴۱۹
- ↑ ر. ک: نمونه، ج ۱، ص ۴۱۷
- ↑ ر. ک: اعراف/ ۱۵۷
- ↑ دکتر احمد قرقوز و دکتر عبد الحمید دیاب، ترجمه علی چراغی، طب در قرآن، ص ۱۶۳
- ↑ ر. ک: رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید، مبحث احکام خوردنیها و آشامیدنیها و نیز کتابهای فقهی مفصل مثل جواهر الکلام مبحث اطعمه و اشربه
- ↑ مائده/ ۸۸
- ↑ طب در قرآن، پیشین، ص ۱۶۳- ۱۶۴
- ↑ راغب در مفردات میگوید: «الخبیث ما یکره رداءة و خساسة محسوسا کان او معقولا ... [و الخبائث فی الایة] ای ما لا یوافق النفس من المحظورات
- ↑ اعراف/ ۱۷۵
- ↑ ر. ک: المیزان، ج ۸، ص ۲۹۴ و نیز تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۳۵۹
- ↑ کتاب مقدس، سفر تثنیه، باب ۱۴، آیه ۳ و ۲۰
- ↑ ر. ک: امام خمینی (ره)، تحریر الوسیله، و رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید، مبحث احکام خوردنیها و آشامیدنیها
- ↑ احمد اهتمام، فلسفه احکام، ص ۳۱۹ با تصرف مختصر در عبارات
- ↑ مفردات راغب، ماده سرف
- ↑ اعراف/ ۳۱
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۱۴۷
- ↑ سید عبد الحسین طیب، اطیب البیان، ج ۵، ص ۳۰۶، با مختصر تصرف در عبارات
- ↑ ر. ک: مجمع البیان، ج ۲، ص ۴۱۲
- ↑ شهید سید عبد الحسین دستغیب، گناهان کبیره، ج ۲، ص ۷۵ به بعد
- ↑ اسلام پزشک بیدارو، ص ۳۰۷
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۳۷
- ↑ ر. ک: گناهان کبیره، ج ۲، ص ۸۵- ۸۷
- ↑ ر. ک: امام خمینی (ره)، تحریر الوسیله و رسالههای عملیه مراجع تقلید، مبحث احکام خوردنیها و آشامیدنیها.
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۳۷- ۱۴۰
- ↑ ر. ک: دکتر غیاث الدین جزایری، اسرار خوراکیها، ص ۲۴- ۶۵ و نیز فلسفه احکام، ص ۳۱۸
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۱۵۲
- ↑ اعراف/ ۳۱
- ↑ دکتر السید الجمیلی، الاعجاز الطبی فی القرآن، ص ۱۴۶
- ↑ اعراف/ ۳۱
- ↑ دکتر عبد الرضا علی، القرآن و الطب الحدیث، ص ۱۱۰ تا ص ۱۱۵
- ↑ دکتر عبد الرضا علی، القرآن و الطب الحدیث، ص ۱۱۰ تا ص ۱۱۵
- ↑ عبد الرزاق نوفل، القرآن و العلم الحدیث، ص ۶۷ تا ص ۷۲
- ↑ فلسفه احکام، ص ۳۱۸
- ↑ انعام/ ۱۴۵- نحل/ ۱۱۵- بقره/ ۱۷۳- مائده/ ۳
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۸۸
- ↑ کتاب مقدس، سفر لاویان، باب ۱۱، آیه ۴۰- ۳۹
- ↑ همان، سفر تثنیه، باب ۱۴، آیه ۲۱
- ↑ همان، سفر لاویان، باب ۲۱، آیه ۱- ۲
- ↑ ر. ک: اوستا، ج ۲، و ندیداد، فروگرد دوازدهم، ص ۷۹۵ و نیز مطهرات در اسلام، ص ۱۲۰ به نقل از فلسفه احکام، احمد اهتمام، ص ۱۵۳
- ↑ در شریعت اسلام برای استفاده انسان از گوشت حیوانات شرایطی قرار داده شده است که از جمله آنها دستور خاص سر بریدن (ذبح) و کشتن خاص شتر (نحر) است که این عمل موجب قطع رگهای گردن حیوان و در نتیجه خارج شدن خون بدن آن میشود. (برای اطلاعات بیشتر، ر. ک: رسالههای عملیه احکام مراجع معظم تقلید، مبحث احکام سربریدن حیوانات)
- ↑ ر. ک: رسالههای عملیه احکام مراجع معظم تقلید (مبحث مربوطه)
- ↑ ر. ک: رسالههای عملیه احکام مراجع معظم تقلید (مبحث مربوطه)
- ↑ ر. ک: رسالههای عملیه احکام مراجع معظم تقلید (مبحث مربوطه)
- ↑ ر. ک: رسالههای عملیه احکام مراجع معظم تقلید (مبحث مربوطه)
- ↑ ر. ک: وسائل الشیعه و جواهر الکلام، کتاب الطهارات.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۳۱۰
- ↑ بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۱۶۵
- ↑ همان، ص ۱۶۲
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۸۵
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۴۱- ۱۴۲
- ↑ همان، ص ۱۴۲- ۱۴۳ با تلخیص
- ↑ بهداشت اجتماعی در اسلام، ص ۳۸ به نقل از اسلام پزشک بیدارو، احمد امین شیرازی، ص ۴۹
- ↑ فلسفه احکام، ص ۱۵۱- ۱۵۳
- ↑ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۸، ص ۲۱۰
- ↑ ر. ک: سید جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص ۷۶ تا ص ۷۸
- ↑ ر. ک: دکتر عدنان الشریف، من علم الطب القرآنی، ص ۲۱۱
- ↑ ر. ک: سعید ناصر البرهان، القرآن و العلوم، ص ۱۵۷
- ↑ ر. ک: حسن یاسین عبد القادر، الاعجاز الطبی فی الکتاب و السنة، ص ۶۴
- ↑ ر. ک: رسالههای علمیه مراجع معظم تقلید، بحث نجاسات قسمت مردار
- ↑ بقره/ ۱۷۳- مائده/ ۳- انعام/ ۱۴۵- نحل/ ۱۱۵
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۸۶
- ↑ کتاب مقدس، سفر لاویان، باب یازدهم، آیه ۷ (و خوک زیرا شکافته سم است و شکاف تمام دارد لیکن نشخوار نمیکند این برای شما نجس است.)
- ↑ عهد جدید، رساله دوّم پطرس رسول، باب ۲، آیه ۲۲
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۸۶
- ↑ احمد اهتمام، فلسفه احکام، ص ۱۶۴
- ↑ ر. ک: امام خمینی (ره)، تحریر الوسیله و رسالههای علمیه مراجع معظم تقلید، مبحث احکام خوردنیها
- ↑ ر. ک: امام خمینی (ره)، تحریر الوسیله و رسالههای علمیه مراجع معظم تقلید، مبحث احکام خوردنیها
- ↑ همان، مبحث نجاسات
- ↑ همان، مبحث مطهرات (البته در مورد کمیّت و کیفیّت این حکم بین مراجع اختلافاتی هست ولی اصل آن مورد توافق است.)
- ↑ همان، مبحث معاملات حرام
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۸۶
- ↑ احمد اهتمام، فلسفه احکام، ص ۱۶۲ با تصرّف مختصر در عبارت
- ↑ دکتر عبد الحمید دیاب و دکتر قرقوز، طب در قرآن، ص ۱۴۶- ۱۴۷
- ↑ ر. ک: فلسفه احکام، ص ۱۶۱- ۱۶۲
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۴۶- ۱۴۷
- ↑ ر. ک: فلسفه احکام، ص ۱۶۲- ۱۶۳ و اسلام پزشک بیدارو، ص ۵۵
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۴۶- ۱۴۷
- ↑ اسرار خوراکیها، ص ۷۴ به نقل از اسلام پزشک بیدارو، ص ۵۲- ۵۳
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۸۷ با تلخیص و نیز فلسفه احکام، ص ۱۶۴
- ↑ اسلام پزشک بیدارو، ص ۵۳- ۵۴
- ↑ اسلام پزشک بیدارو، ص ۵۳- ۵۴
- ↑ همان، ص ۵۶
- ↑ دکتر السید الجمیلی، الاعجاز الطبیّ الحدیث، دارو مکتبة الهلال بیروت، ص ۱۱۵
- ↑ ر. ک: القرآن و الطب الحدیث، ص ۱۱۹ تا ۱۲۱
- ↑ دکتر النجدی، الاعجاز فی القرآن الکریم، ص ۳۲ تا ۴۴
- ↑ محمد کامل عبد الصمد، الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم)، ص ۲۳۱ تا ۲۳۵
- ↑ العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله، الطب الوقائی فی الاسلام، ص ۱۶۶
- ↑ سید جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص ۸۰ تا ۸۶
- ↑ فرهنگ عمید، واژه «خون»، ص ۴۵۱
- ↑ نحل/ ۱۱۵- بقره/ ۱۷۳- مائده/ ۳
- ↑ انعام/ ۱۴۵
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۱۲ به بعد
- ↑ ر. ک: تمدن اسلام، ص ۱۸۵ از یکی از فلاسفه غرب بنام «پروست» نقل میکند
- ↑ احمد اهتمام، فلسفه احکام، ص ۱۴۵
- ↑ تورات، سفر تثنیه، باب ۱۲، آیه ۱۷
- ↑ امام خمینی (ره)، تحریر الوسیله، و رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید، مبحث نجاسات، بحث نجاست خون
- ↑ همان، مبحث لباس نمازگزار
- ↑ همان، مبحث معاملات حرام و نیز تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۸۹
- ↑ بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۱۶۲
- ↑ وسایل الشیعه، ج ۱۶، ص ۳۱۰
- ↑ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۸، ص ۲۰۸
- ↑ طبق نظر فقهای شیعه خوردن طحال (سپرز) ممنوع است و نویسنده بر مذاق اهل سنت سخن گفته است. (ر. ک: رسالههای عملیه مراجع تقلید شیعه، مبحث خوردنیها)
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۴۴- ۱۴۵
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۸۵- ۵۸۶
- ↑ القرآن و الطب الحدیث، ص ۱۱۸
- ↑ الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم)، ص ۲۳۶
- ↑ الطب الوقائی فی الاسلام، ص ۱۶۴
- ↑ قرآن و علوم روز، ص ۷۸
- ↑ الاعجاز الطبی فی الکتاب و السنة، ص ۶۷- ۶۹
- ↑ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۸، ص ۲۰۸
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۸۶
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۷۳
- ↑ ر. ک: طب در قرآن، ص ۱۴۸- ۱۴۹ و فلسفه احکام، ص ۱۵۸
- ↑ الکلی را که از میوهها میگیرند الکل اتیلیک گویند و الکلی را که از چوب میگیرند الکل متیلیک گویند
- ↑ نحل/ ۶۷
- ↑ ر. ک: مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۷۰
- ↑ همان، ج ۲، ص ۵۰
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۲۹۰
- ↑ ر. ک: اطیب البیان، ج ۸، ص ۱۵۱
- ↑ بقره/ ۲۱۹
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۶۰
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۷۴
- ↑ نساء/ ۴۳
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۳۹۵- ۳۹۶
- ↑ ر. ک: تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۴۸۳ و تفسیر قرطبی، ج ۳، ص ۱۷۷۱
- ↑ چرا که جمله «حتی تعلموا ما تقولون» تعلیل است برای حکم آیه یعنی «لا تقربوا الصلوة»
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۳۵۶- ۳۵۷
- ↑ مجمع البیان، ج ۲، ص ۵۰
- ↑ مائده/ ۹۰- ۹۱
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۶۱، و تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۶۸ (این مطلب را مسند احمد و سنن ابی داوود و سنن ترمذی از اهل سنت نیز نقل کردهاند.)
- ↑ در تورات و انجیل کنونی کلماتی هست که نشانههایی برای تأکید نوشیدن شراب و خرید و فروش آن وجود دارد. در تورات، سفر تثنیه، باب ۱۴، آیه ۲۶ میخوانیم: «و نقره را برای هر چه دلت میخواهد از گاو و گوسفند و شراب و مسکرات و هر چه دلت از تو بطلبد بده و در آنجا به حضور یهوه خدایت بخور و خودت با خاندانت شادی نما». و در انجیل متی، باب ۲۶، آیه ۲۹ میخوانیم: «امّا به شما میگویم که بعد از این از میوه مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدر خود تازه آشامم.»
- ↑ ر. ک: فلسفه احکام، ص ۱۵۶
- ↑ فلسفه احکام، ص ۱۵۶، اسلام پزشک بیدارو، ص ۴۶
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۶۲، البته برخی کشف الکل را به محمد بن زکریای رازی (۲۵۱- ۳۱۳) نسبت میدهند. (ر. ک: جهان دانش، فرهنگ دانستنیها، ج ۱، ص ۷۴۵، تالیف محمد نژد)
- ↑ ر. ک: امام خمینی (ره)، تحریر الوسیله و رسالههای علمیه مراجع معظم تقلید، مبحث احکام خوردنیها
- ↑ مائده/ ۹۰- ۹۱
- ↑ همان، مبحث نجاسات (شراب)
- ↑ همان، مبحث مطهرات (آب)
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۲، کتاب الحدود، حد المسکر، مساله ۹
- ↑ مستدرک الوسایل، ج ۱، ص ۱۳۹
- ↑ بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۱۶۴
- ↑ دکتر السید الجمیلی در کتاب الاعجاز الطبی فی القرآن، ص ۱۱۷- ۱۱۹ ضررهای طبی و بهداشتی شرابخواری را برمیشمارد ولی مهمترین مطلبی که بر آن تکیه میکند همین است که شراب قدرت فکر و عقل انسان را از کار میاندازد
- ↑ مائده/ ۹۰- ۹۱
- ↑ در آمریکا که در سال ۱۳۶۳ ش حدود ۱۰ میلیون الکلیست وجود داشت. ۲۵۰۰۰ مورد تصادف منجر به مرگ با اتومبیل و ۱۵۰۰۰ مورد قتل و خودکشی ۰۰۰/ ۵۰۰/ ۲ بازداشت توسط پلیس نتیجه آن بود. (ر. ک: طب در قرآن، ص ۱۵۷)
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۷۵، به نقل از انستیتوی پزشکی قانونی شهر «نیون» ۱۹۶۱ م
- ↑ فلسفه احکام، ص ۱۵۹ با تلخیص عبارت
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۷۶
- ↑ بقره/ ۲۱۹
- ↑ مائده/ ۹۰- ۹۱
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۷۵
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۴۹- ۱۵۶
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۷۴
- ↑ اسلام پزشک بیدارو، ص ۴۴ از علوم جنائی، ص ۸۶۳ نقل میکند
- ↑ سرگی کورساکوف، عصبشناس روسی (۱۸۵۴- ۱۹۰۰)
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۵۶- ۱۵۷
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۷۴
- ↑ فلسفه احکام، ص ۱۵۸- ۱۶۱
- ↑ ر. ک: دکتر سید الجمیلی، الاعجاز الطبی فی القرآن، ص ۱۱۹ تا ۱۲۲ و محمد کامل عبد الصمد، الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم)، ص ۲۳۷
- ↑ العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله، الطب الوقائی فی الاسلام، ص ۱۳۶ تا ص ۱۵۱
- ↑ ر. ک: سید محمد باقر حکیم، علوم قرآن، ص ۱۲۹ چاپ دوم، مجمع الفکر الاسلامی، ۱۴۱۷ ق
- ↑ ر. ک: رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید، مبحث احکام خوردنیها
- ↑ مائده/ ۹۰- ۹۱
- ↑ مائده/ ۶
- ↑ مهندس بازرگان، فلسفه احکام، ص ۲۳۴
- ↑ ر. ک: کتاب مقدس، سفر لاویان، باب ۱۵ و سفر اعداد، باب ۱۹ و انجیل لوقا، باب ۲، آیات ۲۲- ۲۴
- ↑ مسترهاکس، قاموس کتاب مقدس، ص ۵۸۳ کلمه طهارت
- ↑ ر. ک: تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۳۱- ۳۲، مبحث وضو
- ↑ ر. ک: تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۳۱- ۳۲، مبحث وضو
- ↑ ر. ک: تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۳۱- ۳۲، مبحث وضو
- ↑ ر. ک: تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۳۱- ۳۲، مبحث وضو
- ↑ احمد اهتمام، فلسفه احکام، ص ۲۵۱ از اسرار الصلوة نقل میکند (با تصرف مختصر در عبارت) و نیز ر. ک: شیخ صدوق (۳۸۱ ق)، علل الشرایع، ص ۲۷۹- ۲۸۱ که به برخی علل بهداشتی وضو اشاره کرده است
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۲۸
- ↑ همان، ص ۱۳۰
- ↑ همان، ص ۱۲۸- ۱۲۹
- ↑ در متن و حاشیه توضیح میدهند که ماساژ مالش بدن است و ماساژ سوئدی آن است که تمام اعصاب را به کار میاندازد
- ↑ فلسفه احکام، ص ۲۳۲- ۲۳۵
- ↑ فلسفه احکام، ص ۲۴۱ و ۲۴۲ و ۲۴۶
- ↑ ر. ک: دکتر عبد العزیز، اسماعیل پاشا، اسلام و طب جدید، ص ۱۰۳، ترجمه سید غلامرضا سعیدی
- ↑ الاعجاز الطبی فی القرآن، ص ۲۰۷
- ↑ ر. ک: الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، ص ۱۸۲- ۱۸۳
- ↑ ر. ک: آیات من الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، ص ۳۲
- ↑ ر. ک: القرآن و العلوم، ص ۱۴۹ و ۱۶۷ ایشان در مورد تیمم نیز مطالبی علمی میآورد
- ↑ مائده/ ۶
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۲۸۴ به بعد
- ↑ بقره/ ۲۲۲
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۹۱ به بعد
- ↑ کتاب مقدس، سفر لاویان، باب ۱۵، آیات ۱۱- ۲۳
- ↑ کتاب مقدس، سفر لاویان، باب ۱۵، آیات ۱۱- ۲۳
- ↑ کتاب مقدس، سفر لاویان، باب ۱۵، آیات ۱۱- ۲۳
- ↑ کتاب مقدس، سفر اعداد، باب ۱۹، آیات ۱۱- ۲۰
- ↑ کتاب مقدس، سفر اعداد، باب ۱۹، آیات ۱۱- ۲۰
- ↑ ر. ک: قاموس کتاب مقدس، ص ۳۵۷، کلمه تعمید
- ↑ انجیل متی، باب ۳، آیات ۱۳- ۱۷
- ↑ ر. ک: امام خمینی (ره)، تحریر الوسیله، مبحث غسل
- ↑ ر. ک: احمد اهتمام، فلسفه احکام، ص ۲۵۲- ۲۶۲
- ↑ فلسفه احکام، ص ۲۶۰، با تصرف مختصر در عبارات. و ر. ک: بحار الانوار، ج ۸۱، ص ۲۱
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۳۰
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۲۸۴ به بعد
- ↑ بحار الانوار، ج ۸۱، ص ۵۰، روایت ۲۱ (امام رضا (ع) از پیامبر (ص) نقل میکنند.)
- ↑ فلسفه احکام، ص ۲۵۲- ۲۵۹ (با تلخیص و تصرف مختصر در عبارات) و دکتر صادق عبد الرضا علی، القرآن و الطب الحدیث، ص ۲۲۳ تا ۲۳۰ و محمد سامی محمد علی، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، ص ۱۸۳ نیز در این مورد مطالب مشابهی آوردهاند
- ↑ فلسفه احکام، ص ۲۵۲- ۲۵۹ (با تلخیص و تصرف مختصر در عبارات)
- ↑ همان، ص ۲۶۰
- ↑ سید جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص ۲۸- ۲۹
- ↑ مدّثر/ ۴
- ↑ ر. ک: المیزان، ج ۲، ص ۱۶۰- ۱۶۱
- ↑ احزاب/ ۲۱
- ↑ فلسفه احکام، ص ۲۱۷- ۲۱۸
- ↑ کتاب مقدس، تورات، سفر اعداد، باب ۱۹، آیه ۱۹- ۲۰
- ↑ همان، سفر لاویان، باب ۱۵، آیه ۱۱- ۱۲
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، مبحث احکام النجاسات، ص ۱۱۹
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، مبحث احکام النجاسات، ص ۱۱۹
- ↑ ر. ک: فروع کافی، ج ۶، ص ۴۴۱- ۴۴۴ و میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۹۲- ۹۴ «عن رسول الله (ص): من اتخذ ثوبا فلینظفّه» (هر کس لباس میپوشد آن را پاکیزه کند)
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۳۰- ۱۳۱
- ↑ ر. ک: محمد سامی محمد علی، الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۱۸۴
- ↑ أحزاب/ ۲۱
- ↑ حج/ ۲۶
- ↑ المیزان، ج ۱۴، ص ۳۶۸
- ↑ ر. ک: مستمسک العروة الوثقی، ج ۱، ص ۵۰۱ به بعد احکام مساجد
- ↑ طب در قرآن، ص ۱۳۱
- ↑ فلسفه احکام، ص ۲۱۸- ۲۲۰
- ↑ ر. ک: فلسفه احکام، ص ۲۲۳ و وسایل الشیعه، احکام مساکن، باب دهم
- ↑ فلسفه احکام، ص ۲۲۶
- ↑ حج/ ۲۶
- ↑ بقره/ ۲۲۲
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۹۱- ۹۲
- ↑ ر. ک: شهید مطهری (ره)، مسأله حجاب، ص ۳۵ به بعد
- ↑ کتاب مقدس، سفر لاویان، باب پانزدهم، آیه ۱۹- ۲۵
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۹۲
- ↑ ر. ک: امام خمینی (ره)، تحریر الوسیله، و رساله عملیه مراجع معظم تقلید، مبحث احکام حائض و غسل جنابت
- ↑ فلسفه احکام، ص ۲۵۸
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۹۳- ۹۴
- ↑ برگرفته از طب در قرآن، ص ۵۰- ۵۱
- ↑ در مفردات راغب میخوانیم: الاذی ما یصل الی الحیوان من الضرر امّا فی نفسه او جسمه أو تبعاته دنیویا کان او اخرویا (قل هو أذی) فسمی ذلک أذی باعتبار الشرع و باعتبار الطب
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۹۲- ۹۳
- ↑ فلسفه احکام، ص ۲۵۸ و ۲۷۰ به نقل از کتاب اسلام و علم امروز، ص ۴۲۸
- ↑ فلسفه احکام، ص ۲۵۷- ۲۵۸ از کتاب اسلام و علم امروز، ص ۴۲۸ نقل میکند
- ↑ ر. ک: تفسیر مراغی، ج ۱، ص ۱۵۷
- ↑ ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج ۶، ص ۱۸۱- ۱۸۲
- ↑ ر. ک: دکتر عبد العزیز اسماعیل پاشا، اسلام و طب جدید، ص ۵۲ ترجمه سعیدی
- ↑ ر. ک: دکتر السید الجمیلی، الاعجاز الطبی فی القرآن، ص ۲۳۳- ۲۳۴
- ↑ ر. ک: القرآن و الطب الحدیث، ص ۱۲۸- ۱۳۳
- ↑ عبد الرزاق نوفل، القرآن و العلم الحدیث، ص ۱۴۴- ۱۴۸
- ↑ ر. ک: سید جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص ۱۸۸- ۱۹۴
- ↑ ید اللّه نیازمند شیرازی، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص ۵۴- ۶۳
- ↑ اسراء/ ۳۲- مکی
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۱۰۲ با تلخیص
- ↑ فرقان/ ۶۸- مکی
- ↑ ممتحنه/ ۱۲- مدنی
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۴۴ به بعد
- ↑ نور/ ۲- ۳، مدنی
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۳۵۹ به بعد
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۳۶۱ به بعد با تلخیص
- ↑ کتاب مقدس تورات، سفر خروج، باب بیستم، آیه ۱۴- ۱۶
- ↑ انجیل متی، باب ۱۹، آیه ۹- ۱۰
- ↑ ر. ک: تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۶۳ (بحث حد زنا)
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۳۶۱ به بعد
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۱۰۲ با تلخیص
- ↑ ر. ک: طب در قرآن، ص ۱۸۰- ۱۸۱
- ↑ ر. ک: طب در قرآن، ص ۱۸۱- ۱۸۲
- ↑ احزاب/ ۵۹
- ↑ نور/ ۲۹- ۳۰
- ↑ نور/ ۳۲
- ↑ نور/ ۳۳
- ↑ ای رسول به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند که این پاکیزگی برای جسم و جان شما اصلح است و البته خدا به هر چه کنید کاملا آگاه است. و ای رسول زنان مؤمن را بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را از عمل زشت محفوظ دارند (نور ۳۰- ۳۱)
- ↑ باید شما مؤمنان هر یک از زنان و مردان زناکار را به حد تازیانه مجازات کنید و هرگز درباره آنان در دین خدا رأفت و ترحم روا مدارید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. و باید عذاب آن بدکاران را جمعی از مؤمنان مشاهده کنند (حد زنا در حضور جمعی از مؤمنان اجرا شود) (نور/ ۲- ۳)
- ↑ و بگو دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد پس هر که میخواهد ایمان آورد و هر که میخواهد کافر شود. ما برای ستمکاران آتشی مهیا ساختهایم. (کهف/ ۲۹)
- ↑ ر. ک: طب در قرآن، ص ۱۸۸- ۱۹۰
- ↑ دکتر سید الجمیلی، الاعجاز الطبی فی القرآن، ص ۱۲۳- ۱۳۳
- ↑ دکتر صادق عبد الرضا علی، القرآن و الطب الحدیث، ص ۱۸۴- ۲۰۷
- ↑ محمد سامی محمد علی، الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۱۹۱- ۱۹۳
- ↑ شعراء/ ۱۶۵- ۱۶۶
- ↑ اعراف/ ۸۰- ۸۱
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۲۴۲
- ↑ عنکبوت/ ۲۸- ۲۹.
- ↑ نمل/ ۵۴- ۵۶
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۵۰۳- ۵۰۶
- ↑ هود/ ۷۷- ۷۹
- ↑ ر. ک: تفسیرهای قرآن از جمله تفسیر نمونه، ذیل هود/ ۷۷
- ↑ کتاب مقدس، سفر پیدایش، باب نوزدهم، آیات ۱- ۱۰
- ↑ همان، آیات ۲۴- ۳۰
- ↑ ر. ک: طب در قرآن، ص ۱۹۱- ۱۹۲
- ↑ ر. ک: گناهان کبیره، شهید دستغیب، ج ۱، ص ۲۵۱
- ↑ ر. ک: تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۶۹ (کتاب الحدود، مبحث حد اللواط)
- ↑ ر. ک: همان و رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید، مبحث احکام ازدواج
- ↑ ر. ک: رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید، مبحث احکام خوردنیها و آشامیدنیها
- ↑ ر. ک: طب در قرآن، ص ۱۹۱
- ↑ ر. ک: العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله، الطب الوقائی فی الاسلام، ص ۱۵۱- ۱۵۶ ایشان با ذکر آمار و مطالب علمی مسأله لواط و تأثیر آن بر انتشار بیماری ایدز را بررسی کرده است. و نیز دکتر محمود دیاب، الاعجاز الطبی فی القرآن الکریم، ص ۵۴- ۵۸ که پس از طرح مسأله لواط در قرآن به ایدز و انتشار آن توسط اعمال جنسی غیر طبیعی اشاره میکند
- ↑ ر. ک: سید غلامرضا سعیدی، اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، ص ۱۲۸- ۱۲۹
- ↑ ر. ک: محمد سامی محمد علی، الاعجاز العلمی فی القرآن، ص ۱۹۴
- ↑ دکتر عدنان الشریف، من علم الطب القرآنی، ص ۱۹۵- ۲۰۴
- ↑ مؤمنون/ ۵- ۷، معارج/ ۲۹- ۳۱
- ↑ مؤمنون/ ۵- ۷، معارج/ ۲۹- ۳۱
- ↑ سفینة البحار، جمع، ص ۱۷۹ و نیز همین مضمون در مورد آیه فوق از امام رضا (ع) نقل شده است، مستدرک الوسایل، ج ۱۴، ص ۳۵۶، باب نکاح
- ↑ ر. ک: شهید دستغیب، گناهان کبیره، ج ۲، ص ۳۱۱ از کبائر غیر منصوصه است
- ↑ ر. ک: تحریر الوسیله، ج ۱، و رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید، مبطلات روزه
- ↑ ر. ک: تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۷۷ (کل من ترک واجبا او ارتکب حراما فللامام علیه السلام و نائبه تعزیره بشرط أن یکون من الکبائر) نیز جواهر الکلام، کتاب الحدود
- ↑ اسلام پزشک بیدارو، ص ۶۳- ۶۴ با تلخیص عبارت
- ↑ مجموعهای از نوشتههای دکتر استون- دکتر کینسی- دکتر هوفمان- پرفسور گوسولن- پروفسور باژه- دکتر پودولسکی (کارشناسان امور جنسی)
- ↑ گناهان کبیره، ج ۲، ص ۳۱۲- ۳۱۳ از «ناتوانیهای جنسی» صفحه ۴۸- ۵۲ نقل میکند
- ↑ اسلام پزشک بیدارو، ص ۶۳- ۶۴ با تلخیص عبارت
- ↑ فلسفه احکام، ص ۲۷۲ که از تمدن الاسلام، ص ۲۸۸ نقل میکند
- ↑ برای اطلاعات بیشتر ر. ک: دکتر روح الله خالقی، جوانان، ازدواج و مسائل جنسی، دکتر علی قائمی، خانواده و مسائل جنسی کودکان، شهید دستغیب، گناهان کبیره، استاد مکارم شیرازی، مشکلات جنسی جوانان، موریس دبس، بلوغ، اسماعیل پورسعید، ناتوانیهای جنسی
- ↑ ر. ک: دکتر عدنان الشریف، من علم الطب القرآنی، ص ۲۰۴- ۲۰۵
- ↑ ر. ک: سید جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص ۱۱۳- ۱۱۷
- ↑ مطالب این مبحث با مبحث بعدی (قرآن و درمان بیماریهای روانی) بسیار به هم نزدیک است و به خاطر پیوستگی مطالب آنها، در اینجا بحث را به صورت کامل آوردیم و در مبحث بعدی مختصرا اشاره میکنیم.
- ↑ اسراء/ ۸۲
- ↑ یونس/ ۵۷
- ↑ فصلت/ ۴۴
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۲۳۶- ۲۳۷
- ↑ همان، ص ۲۳۸- ۲۳۹ با تلخیص
- ↑ در نهج البلاغه، خطبه/ ۱۹۸ میخوانیم: «شفاء لا تخشی اسقامه» قرآن داروی شفا بخش است که هیچ بیماری از آن برنمیخیزد
- ↑ نهج البلاغه، خطبه/ ۱۷۶
- ↑ نمونه، ج ۱۲، ص ۲۳۷- ۲۳۸ با تلخیص و تصرف در عبارات
- ↑ ر. ک: نمونه، ج ۱۲، ص ۲۴۱
- ↑ در این مورد به مقدمه همین بخش (قرآن و علوم پزشکی) مراجعه کنید
- ↑ این پایان نامه کارشناسی ارشد در دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده علوم پزشکی، و زیر نظر آقای دکتر حسن عشایری و دکتر عیسی محمدی در سال ۱۳۷۳ به اتمام رسیده است
- ↑ و نیز ر. ک: علیرضا نیکبخت، مجله طب و تزکیه، ش ۲۹، تابستان ۱۳۷۷، ص ۷۸، مقاله بررسی تأثیر آوای قرآن کریم در کاهش اضطراب
- ↑ ر. ک: مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایران، آذر ۱۳۷۶، ص ۷۹، تحقیق مجید یوسفی لویه، فاطمه حسنپور
- ↑ همان، ص ۸۸، تحقیق زهرا موسوی، منصوره جعفری، استاد ضرغام
- ↑ درج کامل این تحقیقات از حوصله این نوشتار خارج است، اما علاقهمندان میتوانند به منابع زیر مراجعه کنند: در آذر سال ۱۳۷۶ ش، به همت مسئولین دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایران، همایش «نقش دین در بهداشت روان» برگزار شد و ۶۷ مقاله و سخنرانی در مورد بهداشت روانی همراه با آیات قرآنی و روایات ارائه گردید. خلاصه آنها نیز منتشر شد و نیز مجموعه چکیده ۴۰ سخنرانی در مورد بهداشت روانی، در سال ۱۳۷۶ توسط معاونت دانشجویی، فرهنگی، حقوقی و مجلس، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و دفتر مطالعات اسلامی در بهداشت روانی منتشر شد. و نیز فصلنامه اندیشه و رفتار، مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی، سال سوم ضمیمه شماره ۹- ۱۰، تابستان و پاییز ۱۳۷۶ ش، که ویژه نقش دین در بهداشت روان است، مقالات متعددی در این زمینه ارائه کرده است. و نیز فصلنامه علمی- پژوهشی، دانشگاه اسلامی، سال اول، شماره ۴، بهار ۷۷ مقالات متعددی از نقش دین در بهداشت روان به چاپ رسانده است.
- ↑ ر. ک: مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، پیشین، ص ۸۸، مقاله سید محمود میرزمانی و مجموعه سخنرانیها، همان، سخنرانی ش ۳۱، از دکتر داود شاهمحمدی
- ↑ یوسف/ ۸۷
- ↑ فصلنامه اندیشه و رفتار (مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی) ضمیمه ش ۹- ۱۰ تابستان و پاییز ۱۳۷۶، ص ۴۱، پرسمن، لیونز، لارسون، استرین، ۱۹۹۰ م.
- ↑ بقره/ ۱۵۳ و ۱۵۵ و آل عمران/ ۲۰۰ و ...
- ↑ احزاب/ ۳- آل عمران/ ۱۵۹ و ...
- ↑ رعد/ ۲۸
- ↑ بقره/ ۱۵۵
- ↑ مجموعه سخنرانی همایش نقش دین در بهداشت روان، پیشین، سخنرانی ش ۳۱ از دکتر داود شاه محمدی
- ↑ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً. (نساء/ ۲۹) و نیز وسائل الشیعه، ج ۲۹، باب ۵، ص ۲۴
- ↑ فصلنامه اندیشه و رفتار، پیشین، ص ۳۹، مقاله دکتر باقر غباری بناب تحت عنوان باورهای مذهبی و اثرات آنها در بهداشت روان
- ↑ اسراء/ ۲۴- بقره/ ۸۳
- ↑ نور/ ۳۱- احزاب/ ۵۹
- ↑ ر. ک: خلاصه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، پیشین، ص ۶۷، مقاله نعمت اللّه گرز الدین
- ↑ خلاصه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، پیشین، ص ۳۴، مقاله محمد امین جلیلوند ص ۳۵ و ۴۵ مقاله دکتر عبد الناصر رفیع
- ↑ طه/ ۱۴ و ...
- ↑ مائده/ ۳۸
- ↑ فصلنامه اندیشه و رفتار، پیشین، ص ۴۰
- ↑ آل عمران/ ۱۰۴- ۱۱۰- ۱۱۴ و توبه/ ۷۱- ۱۱۲ و لقمان/ ۱۷
- ↑ حجرات/ ۱۱- ۱۲
- ↑ بقره/ ۸۳- ۱۸۰- ۲۱۵
- ↑ نور/ ۳۰- ۳۱ و احزاب/ ۵۹
- ↑ روم/ ۲۱
- ↑ برای مطالعه بیشتر به منابعی که در اولین پاورقی این قسمت معرفی شد، مراجعه کنید







