کتابخانه:پژوهشی در اسراف
|
| |
| نویسنده | مهدی موسوی کاشمری |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بوستان کتاب |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۹۱/۰۳/۰۲ |
| قطع | رقعی |
| شابک | ۶-۱۰۶۸-۰۹-۹۶۴ |
| دانلود | PDF/ |
محتویات
- ۱ کتابنامه
- ۲ پیشگفتار
- ۳ فصل اوّل در مورد اسراف
- ۴ بخش دوم تحریم اسراف
- ۵ بخش سوم فلسفه تحریم اسراف
- ۶ بخش چهارم: عوامل اسراف
- ۷ مبارزه با ریشهها
- ۸ بخش پنجم: فرهنگ مصرف
- ۹ طرح بحث
- ۱۰ فصل دوم: انواع اسراف
- ۱۱ انواع اسراف
- ۱۲ بخش اوّل تبذیر
- ۱۳ بخش دوم: اسراف در اموال عمومی
- ۱۴ حراست از ثروت عمومی
- ۱۵ بخش سوم: تضییع اموال دیگران
- ۱۶ بخش چهارم اسراف در مخارج شخصی و خانوادگی
- ۱۷ نیازمندیهای شخصی
- ۱۸ بخش پنجم: اسراف درانفاقهای مستحبّ
- ۱۹ اعتدال در انفاق
- ۲۰ کتابنامه
- ۲۱ پانویس
کتابنامه
باسمه تعالی اکنون که با سپاس الهی این کتاب تجدید چاپ میشود، متأسّفانه همچنان موضوع اسراف در عرصه اقتصاد و اخلاق مسألهای موردابتلا و با اهمیّت است. به خصوص این که رهبر بزرگوار انقلاب در پیامهای نوروزی خود در آغاز سال ۷۵ و ۷۶ بر این موضوع پافشاری کردند و با تأکید فراوان بر پرهیز از اسراف در زمینههای گوناگون توصیه فرمودند که این خود گویای وجود این مشکل به عنوان یکی از معضلات اساسی اجتماع به خصوص در بسیاری از نهادهای دولتی است.
البته امروزه جلوگیری از به هرز رفتن امکانات و سرمایهها نیاز به برنامه ریزی صحیح و دقیق - چه در سطح خرد و چه در سطح کلان - از سوی مدیران جامعه و نظام دارد، تا با سمت دهی هزینهها و مصارف در جهت استفادههای بهینه و موارد لزوم و پرهیز از مصرف آن در زمینههای غیر ضرور و صرفاً تشریفاتی و نیز جلوگیری از اتلاف سرمایهها، راه را به سوی نظام اقتصادی سالم و منضبط به منظور وصول به عدالت اجتماعی و زدودن فقر هموار سازند.
برنامه ریزی مدیران در سطح کلان به این است که آنها در تصمیم گیریهای خود به ضرورتها و اولویّتها و مقدار هزینه و نتیجهای که از طرحهای مختلف به دست میآید توجّه کنند، چه بسا صنعتی به طور مستقیم با موضوع اسراف مربوط نباشد ولی بتواند به طور غیر مستقیم در این خصوص دارای نقش مؤثّری باشد.
برای نمونه میتوان از توسعه مخابرات نام برد که توجّه بدان در راستای صرفه جویی و محافظت از منابع انرژی و سوخت و نیز نیروی انسانی و سایر امکانات مادّی، از اهمیّت بسیاری برخوردار است.
و از باب نمونه در مورد مدیریت صرفه جویی در سطح خرد نیز این که برخی نقل کردند: مدیر یکی از سدهای عظیم در دست احداث کشور دستور داده بود تا آهنهای اضافی جدا شده از تیرآهنها را - که معمولاً دور ریخته میشود - جمع آوری کنند و در جای مناسبی نگه داری کنند، پس از مدّتی مقدار زیادی از آن فراهم شد، آن را فروختند و پول قابل توجّهی از فروش آن به دست آمد و آن را به تعدادی از کارگران نیازمند شاغل در آن جا دادند و بدین وسیله زندگی چندین تن از شاغلان مستضعف آن جا را بهبود بخشیدند، علاوه بر این که از ضایع شدن مقداری آهن که از سرمایههای ملّی است جلوگیری شده است.
صرفه جویی در تمام زمینهها، کشور ما را به سرعت به خودکفایی و استقلال کامل نزدیک میکند و رگههای وابستگی و احتیاج اسارت آفرین ما را به دشمنان این مرز وبوم میگسلد.
با کمال تأسّف گفته میشود: هم اکنون به همان مقدار که در مصرف نان اسراف به عمل میآید از خارج گندم وارد میشود، و این میزان در حدود سی تا چهل درصد است و اگر جلو اسراف درمصرف نان گرفته شود، نیاز به واردات در این زمینه از بین میرود.
قسمتی از این وظیفه مربوط به مسؤولان در جهت نظارت بر پخت صحیح نان است و قسمت دیگر نیز مربوط به عموم مردم است که از زیاده روی در مصرف آن بپرهیزند.
اکنون بار دیگر این کتاب با برخی اصلاحات و تجدید نظرهای جزیی، تقدیم شما خوانندگان گرامی میشود.
به امید نابودی و اضمحلال این پدیده شوم و ظالمانه در سطح جهان.
سید مهدی موسوی
پیشگفتار
بسم الله الرحمن الرحیم سپاس بی نهایت خداوند بزرگ را و درود فراوان نبیّ گرامیْ و اهل بیت پاکش ه را که واسطه فیض الهی و مبلّغان احکام حیات بخش او هستند، و رحمت و رضوان خداوند بر خمینی کبیر، ابرمردی که اسلام را که از زندگی جدا و از جامعه منزوی گشته و از متن اجتماع به حاشیه و از عمل به حرف کشیده شده بود و از میدان حاکمیت و اداره مردم رانده شده و زینت بخش صفحههای کتب گردیده بود، دوباره به صحنههای مختلف زندگی انسان متمدّن امروز وارد کرد.
او با اراده خداوند و دَمِ مسیحایی اش، جهان را به شگفتی واداشت، و آنچه در دیدگاه عدهای محال مینمود، ممکن ساخت. و بار دیگر، اسلام، با صلابت او و انقلاب پرشورش، چون خورشید که از پس ابر برآید، درخشیدن گرفت و جهان را غرق نور کرد.
از آن پس،جهان بشری - که از تشنگی معارف اسلامی جانش به لب رسیده بود - به خطای تأسف بار و طولانی خویش پی برد و پرده غفلت را از دیدگان خود زدود و با شتابی وصف ناپذیر، به سوی بازنگری در این دین نجات بخش قدم برداشت.
اکنون درجهان معاصر، مکتبهای فلسفی مدّعی نجات بشر، کمرنگ و بی اثر شدهاند و تنها اسلام است که روزنه امید تمامی ملت هاست و اصول اسلامی در همه ابعاد آن مطرح شد، و به راه حلّهایی که اسلام در زمینههای مختلف نشان میدهد، توجّه میشود؛ به عنوان نمونه، از مشکلات اساسی دنیای امروز، که سالیان متمادی جهان را در دو قطب متضاد قرارداده بود، سیری عدّهای و گرسنگی افراد بی شماری از انسانهای محروم است. آیا این مشکل قابل حلّ است اگر هست راه حلّ کدام است کمونیسم، کاپیتالیسم و یا هیچ کدام.
تجربه دهههای اخیر نشان داد که هیچ یک از این مرامها قادر به حلّ این مشکل بزرگ و امثال آن نیستند؛ بلکه خود، عامل و مولّد این گونه مشکلاتند، و راهی برای انسان، به جز بازگشت کامل و همه جانبه به اسلام و قوانین حیات بخش آن باقی نمانده است.
در نظام اقتصادی اسلام، برای پرکردن شکاف بین زندگی فقیر و غنی و نیز از بین بردن محرومیت و فقر از جامعه، راه حلهایی وجود دارد که در صورت به کار بستن آن به طور قطع و یقین، در کوتاهترین مدّت، جهان شاهد نابودی این پدیده شوم حیات بشری خواهد بود. و تحریم اسراف یکی از آن راه هاست که در این نوشتار تا حدودی در مورد آن به بحث و گفت و گو خواهیم پرداخت.
اسراف و روزی
ممکن است بپرسید: خداوند متکفّل روزی بندگان خویش است، که در این صورت اسراف و عدم آن، چه تأثیری در گرسنگی و یا سیری انسانها خواهد داشت.
در پاسخ میگوییم: خداوند عهده دار تأمین نیازمندیهای موجودات روزی خوار خود، از جمله انسان گردیده است، بدین سبب طبیعت و زمین را مخزن تأمین موادّ غذایی و امکانات زندگی قرار داده و راههای استفاده و بهره وری از آن را به مخلوقات خویش آموخته، از این طریق هر موجودی را به سوی تأمین نیازمندیهای خویش رهبری میکند؛ امّا در خصوص انسان این تعهّد را در مجموعه نظام تکوین و تشریع به انجام میرساند.
به عبارت دیگر، خداوند متعهد شده تا روزی رسان تمامی افراد بشر باشد و آن را ازطریق سه اصل اساسی تضمین فرموده است:.
۱. با به ودیعت گذاردن منابع بی شمار مواد حیاتی در دل طبیعت و قابلیت بخشیدن تسخیر و بهره وری از آن.
۲. دادن نیروی فکری و جسمی و قوّه اراده به انسان برای تسخیر و استفاده از این منابع.
۳. با ملزم نمودن او برای ایجاد جامعهای سالم با روابط اجتماعی، اخلاقی و اقتصادی عادلانه به گونهای که از ضایع شدن حق انسانی به دست انسانی دیگر جلوگیری به عمل آید تا نعمتهای خدادادی به وسیله گروهی به زیان گروهی دیگر نابود نشود.
پس در حقیقت مالی که به دست جامعه و یا انسان اسراف پیشه به نابودی کشیده میشود، حقّ انسانهای گرسنه و درماندهای است که به گروهی ناپرهیزگار آن را پایمال میکنند.
ارتباط سه اصل
نکتهای که در این مورد لازم به توضیح است، به هم پیوستگی و ارتباط موجود بین این سه اصل است؛ زیرا نبود هر یک از آنها کافی است، تا جریان روزی را دچار اختلال سازد؛ حتّی فساد هر کدام ممکن است در دیگری هم تأثیر بگذارد و آن را نیز از اثر انداخته، یا کم اثر نماید؛ به عنوان مثال در جامعهای که تقوا و عدالت از آن رخت بر بندد، و اسراف و حق کشی در آن رایج شود، طبیعت نیز از دادن امکانات کامل خویش به فرمان الهی دریغ خواهد کرد.
بر طبق روایات رسیده از حضرات معصومین ه یکی از مهمترین عوامل کمبود برکات زمین، نپرداختن حقّ زکات یعنی در واقع همان روزی فقرا و تهیدستان است که خداوند آن را در اموال صاحبان ثروت قرار داده است.
در حدیث معتبری حضرت امام باقر ژ فرمودند: در کتاب علی ژ یافتیم که رسول اکرمْ فرموده است:.
هرگاه از دادن زکات خودداری شود، زمین نیز برکات خویش را دریغ مینماید.[۱].
به گفته سعدی:.
زکات مال به در کن که فضله رزرا[۲]
چو باغبان بزند بیشتر دهد انگور.
البته جریان این قانون درصورتی است که احکام شرعی ابلاغ شده باشد و مانعی هم برای انجام دادن آن، بر سر راه نباشد و جهاتی نیز از قبیل استدراج و تنعّم تدریجی سبب هلاکت ناگهانی و دادن مهلت برای امتحان بیشتر در میان نباشد.
از سوی دیگر، در جامعهای که در آن عدالت و تقوا و نظامی مبتنی بر رعایت حقوق ضعفا حاکم باشد، طبیعت نیز به فرمان خدا سفره نعمتش را میگسترد و با آن جامعه، همسویی خواهد کرد.در این باره قرآن مجید میفرماید:.
وَلَوْ أنَّ أهْلَ الْقُری امَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنِا عَلَیْهِمْ بَرَکِاتٍ مِنَ السَّمِاءِ وَاهَرْضِ وَلِکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنِاهُمْ بِمِا کانُوا یَکْسِبُونَ؛[۳].
اگر مردم آن قریهها - که به هلاکت ابدی دچار گردیدند - اهل ایمان و تقوا بودند، برکات آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم؛ ولی آنها پیام رسولان را تکذیب نمودند و ما نیز آنها را به دلیل کردار زشتشان، گرفتار عذاب خویش ساختیم.
در این خصوص، آیات دیگری هم وجود دارد که در آنها تقوا و عمل به دستورهای الهی، وسیله فراگیر شدن روزی و افزایش نعمتها شمرده شده، که در این جا مجالی برای ذکر آنها نیست.[۴].
بر این اساس، اسراف از این جهت که عملی برخلاف تقوا و ناشی از ستم پیشگی انسان است، گذشته از این که موجب نابودی امکانات زندگی و استمرار محرومیت نیازمندان است، زمینه غضب خداوند و نیز سلب نعمت از فرد و جامعه را فراهم مینماید. امام صادق ژ فرمود:.
إنَّ مَعَ الإسْرافِ قِلَّةُ الْبَرَکَةِ؛[۵].
همانا اسراف همراه با کاهش و کمبود برکت - در نعمتهای الهی - است.
استدراج مسرفین
ممکن است بپرسید: چگونه اسراف، و سرپیچی از دستورهای الهی سلب نعمت را در پی دارد، در صورتی که ما شاهد افراد و جوامعی هستیم که با وجود اسراف و تبذیرهای بی شمار، غرق در نعمت و رفاهند و اثری از قحط و کمبود در میان آنان دیده نمیشود.
پاسخ این است که: آن گونه که قبلاً اشاره شد، اسراف و تجاوز از حدود الهی جزیی از علّت زوال نعمت است، نه تمام آن. در حقیقت اسراف و معصیت زمینه ساز سلب نعمت به حساب میآیند؛ گرچه ممکن است، حکمتها و جهات دیگری پیش آید، تا از تأثیر آن در این خصوص جلوگیری به عمل آورد. در مورد این مطلب قرآن کریم میفرماید:.
فَلَمّا نَسُوا مِا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنِا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّی إِذا فَرِحُوا بِمِا أُوتُوا أَخَذْنِاهُمْ بَغتْةً فَاِذا هُمْ مُبْلِسُونَ؛[۶].
پس آن گاه که موعظه و هشدارهای پیامبران را به فراموشی سپردند، درهای همه نعمتها را بر روی آنها گشودیم، تا این که آنان به وجود این نعمتها شادمان گشتند، ناگهان با دست انتقام خود آنان را برگرفتیم و حسرت همه آن لذّتها و خوشگذرانیها بر دل آنان باقی ماند.مرحوم امین الاسلام طبرسی - قدس سرّه - در ذیل این آیه از حضرت علی ژ نقل میکند:.
یَابْنَ آدَمَ، إذا رَأَیْتَ رَبَّکَ یُتِابِعُ عَلَیْکَ نِعَمَهُ فَاحْذَرْهُ؛[۷].
ای انسان، هرگاه دیدی نعمتهای الهی به سوی توپیاپی فرا میرسد، از او برحذر باشد.
باز ایشان در ذیل همین آیه از حضرت رسولْ نقل میکند:.
إذا رَأَیْتَ اللّهَ یُعْطِی عَلَی الْمَعِاصِی فَإنَّ ذلِکَ اسْتِدْراجُ مِنْهُ، ثُمَّ تَلا هذِهِ الآیَةَ؛[۸].
هرگاه دیدی خداوند با وجود معصیت به تو نعمت میدهد، این از ناحیه او، استدراج به شمار میرود. آن گاه حضرت این آیه شریفه را تلاوت فرمودند.
استدراج این است که خداوند به انسان و یا جامعه معصیت پیشه فرصت و مهلت کافی دهد و نعمتهای بیکران خویش را از همه سو به جانب آنان گسیل دارد، تا آن گاه که فساد و بی بندوباری، تمامی حیات و زوایای زندگی آنان را در خود گرفت، ناگهان عذاب بی امان او، همه وجودشان را احاطه کرده، در کام خویش فرو برد؛ و چه بسیار اقوام و امتها در طول تاریخ - که رشتههای زیادی از فساد و فحشا در میان آنها رواج داشته - خداوند به جای انتقام فوری، به آنان مهلت داده و به عوض سلب نعمت، نعمتشان را افزون کرده است و زمانی که آنان در این راه به نهایت و اوج خود میرسیدند، حادثهای مرگبار به فرمان الهی طومار زندگی آنها را درهم پیچیده و نابود مینموده است.
مقصود از ذکر این مختصر، یادآوری این نکته است که مرفّه بودن یک انسان و یا جامعه مسرف و بی بند وبار، نشانه لطف خداوند به آن فرد و یا جمعیت نیست؛ بلکه در حقیقت این نعمتها و تمدید مهلتها خود جزیی از عذاب الهی برای آنان به حساب میآید؛ زیرا به فرموده قرآن کریم، آنها در این مدّت بر گناه و جرم خود میافزایند و سبب شدّت و افزایش هر چه بیشتر عذاب خداوند، دربارۀ خویش میگردند:.
وَلا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْر لأِنْفُسِهِمْ إِنَّمِا نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذاب مُهین؛[۹].
کافران نپندارند که مهلت ما بدانها برایشان بهتر است. ما به آنها فرصت میدهیم، تا بر گناهان خویش بیفزایند و برای آنان عذابی خوارکننده مقرر گشته است.
سبب تألیف کتاب
مدّتها بود با توجّه به اهمیت این موضوع در نظام اقتصادی اسلام و از سوی دیگر رواج آن در بین قشر وسیعی از جامعه - که بعضاً به دلیل وجود ابهاماتی در پیرامون آن (به صورتی که مثلاً شخص نمیداند چه مواردی از مصرف، اسراف است و چه مواردی اسراف نیست) به حدود آن تجاوز میشود - در پی آن بودم تا به نوشتهای جامع که حدود آن را به طور مفصّل و براساس مبانی فقهی اسلام بررسی کرده و توضیح داده باشد دست یابم؛ تا این که در کتاب پرارزش عوائد الأیّام مرحوم ملا احمد نراقی
رضوان اللّه تعالی علیه
به این بحث برخوردم و ایشان سخن خود را در این باره این چنین آغاز میکند:.
به طور مکرّر از اسراف، در قرآن و احادیث و کلماتِ علما سخن به میان میآید و آن را از کارهای حرام میشمرند؛ ولی در عین حال نیافتم کسی همه موارد آن را با تفصیل بحث کرده باشد، به صورتی که تمام جوانب اسراف از غیر آن جدا و ممتاز شود، بلکه با اجمال از آن گذشتهاند با این که بیان و تشریح آن از امور مهم و لازم است.[۱۰].
بنده که ریزه خوار خوان بزرگان اسلام هستم، ابتدا در نظر داشتم این بحث را، از همان کتاب برای استفاده عموم، ترجمه نمایم؛ ولی سپس به جهت رعایت اختصاری که در نوشته آن عالم گرانقدر، به کار رفته بود و نیز مسائل تازهای که گذشت زمان و وضعیت جدید پیش آورده است، تصمیم گرفتم در حدّ توان خود با بضاعت اندک و با استفاده از آیات کریمه قرآن و به ویژه اخبار رسیده از اهل بیت عصمت و طهارت ه - که تکیه گاه اصلی در اکثر مباحث این نوشته است - این موضوع را دنبال کنم. پس از شروع، لطف و هدایت الهی نصیب شد و حاصل آن مجموعهای است که در پیش رو دارید.مسأله اسراف، گرچه بلای جهانی و درد همه جوامع بشری است و توجّه بدان درهر کجا و هر دورهای لازم است، ولی اکنون که کشور عزیز ما در راه خودکفایی و استقلال کامل به پیش میرود، تأکید بر روی صرفه جویی و پرهیز از اسراف و تبذیر در تمامی زمینهها و سطوح، ضرورت قطعی و اهمیت بالاتری دارد: و لذا به نظر میرسد وجود این گونه نوشتهها، خالی از نفع نباشد.
اینجا دو نکته را یادآوری میکنم: اول آن که در این کتاب، اسراف در بعد اقتصادی آن مطرح است و موضوعاتی هست که ممکن است تحت عنوان اسراف قرار گیرد، ولی نه از جهت (اتلاف و تضییع مال) بلکه از آن رو که از مصادیق اتلاف نعمتند و غالب و یا تمامی آنها جنبههای اخلاقی و یا حقوقی و... دارند ولذا از بحث پیرامون آنها در این کتاب خودداری شده است.
دوم آن که در این مجموعه، سعی بر این بوده است تا آن جا که به نظر نگارنده رسیده، مسائل و موضوعات اصلی در باب اسراف مطرح شود ولذا از تفصیل و تطویل در ذکر آمار و شواهد تاریخی، اقتصادی و اجتماعی صرف نظر شده و آنچه از این موارد آمده، تنها به عنوان نمونه و در حدّ ذکر مثال است.
در پایان از باب (مَن لَمْ یَشْکُرِ الْمَخْلُوقَ لَمْ یَشْکُرِ الْخِالِقَ) بر خود لازم میدانم بدین وسیله از دوست فاضل و بزرگوارم جناب آقای اسماعیل اسماعیلی - که پس از مطالعه این نوشتار با پیشنهادهای سودمند خود، در برخی موارد راهگشای اصلاحاتی در این کتاب شد - صمیمانه سپاسگزاری کنم.
از خداوند متعال عاجزانه میخواهم تا این عمل ناچیز را به درگاه باعظمت خویش بپذیرد و همواره ما را از لغزش دراندیشه و عمل، نگاهبان باشد و ما را از ورود درجرگه (مسرفان) محافظت فرماید. إنّه قریب مجیب.
قم - سید مهدی موسوی کاشمری
فصل اوّل در مورد اسراف
مطالبی که در این کتاب از نظر گرامی شما خواهد گذشت، در دو فصل تهیّه و تنظیم گردیده است. در فصل اوّل به موضوعات گوناگونی که در مورد اسراف مطرح است، پرداخته شده و در فصل دوم موارد اسراف و مصداقهای آن در عرصههای مختلف، تبیین شده است.
موضوعاتی که بخشهای فصل اول را تشکیل میدهد، عبارتند از:.
۱. واژه اسراف؛.
۲. نکوهش و تحریم اسراف؛.
۳. فلسفه تحریم اسراف؛.
۴. عوامل و انگیزههای اسراف؛.
۵. فرهنگ مصرف
بخش اوّل واژه اسراف
- اسراف = خروج از حدّ.
لغویان و مفسّران در توضیح این واژه سخنان و تعبیرات مختلفی آوردهاند که در بحث بعدی بدانها اشاره خواهد شد و به نظر میرسد جامعترین آنها بیان راغب اصفهانی است:.
سرف: تجاوز کردن از حد در هر کاری است که از انسان سربزند. گرچه استعمال آن در مواردِ زیاده روی درانفاق مال بیشتر است و گاهی به خروج از اعتدال در مقدار خرج مال و زمانی هم به چگونگی بذل مال و مورد آن اطلاق میشود ولذا سفیان گفته است آنچه در غیر طاعت خدا مصرف شود اسراف است، گرچه مقدار آن کم و ناچیز باشد.[۱۱].
کلمه (اسراف) برخلاف (تبذیر) تنها یک واژه اقتصادی نبوده، و کاربرد آن منحصر به امور مالی نیست؛ بلکه این واژه قبل از آن که نشانه جرمی در امور اقتصادی باشد، بیانگر وضعیّت نامناسب و غیر معتدل اخلاقی و فرهنگی شخص و یا جامعه مسرف است و آن حالت تجاوزگری و بی اعتنایی به قوانین و حدود شناخته شده شرعی و انسانی است و بر این اساس به کارگیری این واژه در قرآن کریم و دعاهای رسیده از امامان معصوم ه در مورد تجاوز از مرز شرع و خصلتهای انسانی و گام نهادن در وادی گناه و معصیت، بسیار است.[۱۲] از این رو کاربرد اقتصادی آن نیز، با توجه به معنای اخلاقی آن که (تجاوز از حد) است توضیح و تفسیر شدنی است و تمام معناهای ذکر شده برای آن، از فروع و مصداقهای همین معنی میباشد؛ پس معنای کلّی اسراف (خروج از حد) است. اما این که این حد، بر اساس چه میزان و معیاری باید سنجیده شود تا ملاک عمل قرار گیرد، موضوعی است که در بحث بعدی بدان خواهیم پرداخت.
معیار حد
از گفتههای اهل لغت و تفسیر در مورد واژه (اسراف) به دست میآید که: با سه ملاک، حدّ معتبر در اسراف - که رعایت آن میانه روی است و تجاوز از آن موجب میشود تا انسان در شمار مسرفین قرار گیرد - تعیین میشود.
گناهان و محرّمات شرعی
این بدان دلیل است که حرامها و معصیتها خود حدود الهی اند، و ارتکاب آنها اگر بدون صرف مال باشد، اسراف به معنای گناه و تجاوز از دستورهای دینی است؛ و در صورتی که همراه با مخارج مالی باشد، این عمل گذشته از این که خود معصیت است، خرج مال در راه آن نیز به عنوان تبذیر و اسراف اقتصادی گناه دیگری خواهد بود. لذا بعضی لغت شناسان و مفسّران آن را به خوردن مال حرام[۱۳] و برخی به تجاوز از حلال به حرام[۱۴] و عدّهای نیز آن را به انفاق در راه گناه تفسیر نمودهاند.[۱۵].
همچنین مرحوم نراقی(ره) از علامه حلّی(ره) نقل میکند که علمای اسلام اجماع و اتفاق دارند که مصرف مال در راه گناه اسراف و حرام است.[۱۶]
حکم عقل و معیارهای عقلی
این در مواردی است که عقل بر قبح صرف مال در آنها حکم مینماید به گونهای که تجاوز از آن به نوعی سفاهت و جهالت رجوع کند؛ مانندانفاق به کسی که استحقاق آن را ندارد و نیز اتلاف و نابود کردن ثروت و یا خرج آن در موارد نادرست و بی فایده که حاکی از نارسایی عقلی و ضعف اندیشه مرتکب این عمل است. از این رو گروهی از لغویان، اسراف را به غفلت و جهل و خطا معنا نمودهاند.[۱۷] همچنین مرحوم طبرسی - رضوان اللّه تعالی علیه، که از بزرگان اهل تفسیر است - در توضیح آیه شریفه (...کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاتُسْرِفُوا...) میفرماید:.
هر انفاق و صرف مالی که عقلا آن را قبیح شمرند و ضرر بر صاحبش وارد آورد، اسراف و حرام است.[۱۸].
بر این اساس حکم عقل در تشخیص موارد لازم و مفید انفاق از غیر آن، معتبر و محترم است و تجاوز از آن مصداق اسراف خواهد بود.
عرف جامعه
در مواردی هم، عرف اجتماعی عامل تعیین کننده (حد) در باب اسراف است؛ به عنوان مثال مصرف مال در راه مصالح شخصی و زن و فرزند و یا انفاق آن برای مصالح دیگران، هر کدام محدود به حدی است که عرف جامعه آن را بر اساس اوضاع اقتصادی هر زمان، و برپایه وضعیت مالی و موقعیّت اقتصادی و اجتماعی هر شخص تعیین و تحدید مینماید و همان گونه که کم رَوی از آن، مصداق بخل است و اگر موجب از بین بردن حق واجبی شود حرام و معصیت است، زیاده روی و تجاوز از آن نیز به معنای خروج از حدّ اعتدال، و ورود به جرگه مسرفین خواهد بود. در این زمینه طریحی مینویسد:.
گفته شده، اسراف تجاوز از حد در مصرف چیزهای حلال است و اصبغ بن نباته میگوید: امیرالمؤمنین ژ فرمود:
شخص مسرف سه نشانه دارد: میخورد آنچه برای او نیست و میخرد آنچه برای او نیست و میپوشد آنچه برای او نیست. و معنای حدیث این است: میخورد و خریداری میکند و میپوشد آنچه را بالاتر از شأن اوست.[۱۹].
نیز مرحوم طبرسی(ره) مینویسد:.
گفته شده مقصود از نهی از اسراف در آیه مبارکه این است که: از حدّ میانه و اعتدال در مصرف مال خارج نشوید.[۲۰].
و همین طور زمخشری در تفسیر خود میگوید:.
اسراف به معنای تجاوز از حد در انفاق است.[۲۱].
خلاصه بحث این که: در باب اسراف مال، حدّی که تجاوز از آن مذموم است چنین است:.
الف) یا همان قوانین و احکام شرعی است؛.
ب) یاحکم و میزان عقلی آن را تحدید و مشخص میکند؛.
ج) یا به توسط عرف اجتماعی معین میشود.
مقایسهای بین حدود
در بحث پیش به بیان اقسام حد پرداختیم و اکنون به مقایسهای کوتاه بین آن حدود سه گانه میپردازیم.
پیش از این گفته شد، حد درمورد مصارف شخصی و انفاقات، امری است بسته به اعتبار عرفی و بر همین اساس وضعیت افراد نسبت به هم در این مورد متفاوت است؛ به عبارت دیگر حدّ مجازی که عرف اجتماعی برای مصارف شخصی و خانواده تعیین میکند، دربارۀ همه اشخاص یکسان و یک نواخت نیست؛ بلکه به اندازه تفاوتهای مالی و موقعیتهای اجتماعی افراد مختلف است ولذا ممکن است مصرف مقدار معینی از مال، در یک مورد از شخصی اسراف باشد؛ در حالی که مصرف همان مقدار در آن مورد، برای شخص دیگری که از وضع مالی و موقعیت اجتماعی بالاتری برخوردار است، اسراف نباشد.
حضرت صادق ژ در حدیثی فرمودند:.
چه بسا فقیری که اسراف پیشه تر از ثروتمند است. عرض شد: چگونه حضرت فرمودند: ثروتمند از آنچه دارد، خرج میکند و فقیر بدون تمکن مالی اضافه بر شأن خود انفاق مینماید.[۲۲].
اما قانون شرعی و یا حدّی که براساس موازین عقلی تعیین و تحدید میشود، در هر شرایط و در مورد هر شخصی یک نواخت و ثابت است و با اختلاف حال و شرایط زمانی و اجتماعی مصرف کننده تفاوت پیدا نمیکند؛ بدین معنا که خرج مال در راه گناه به هر اندازه و از هر کس در همه زمانها و مکانها، اسراف و حرام است همچنان که اتلاف و ضایع کردن ثروت به هر مقدار و با هر موقعیّت اقتصادی و اجتماعی، مصداقی از اسراف خواهد بود.
اختلاف حدود
در برخی موارد بین حدّی که براساس عرف اجتماعی تعیین میشود و حدّ به معنای حکم شرعی اختلاف پدید میآید؛ یعنی گاهی خرج مقداری از مال در موردی، از نظر حکم شرعی اسراف به حساب میآید؛ در صورتی که این عمل از دیدگاه عرف اجتماعی خروج از حد نیست؛ مثلاً مصرف کمی از مال در راه معصیت و یا خرج زیادی از آن درجهت گناهی که بین مردم متعارف است، در عرف اجتماعی خروج از حد و تضییع مال نیست؛ در صورتی که از جنبه حدّ به معنای حکم شرعی اسراف و خروج از حد است؛ همچنان که عکس این قضیّه نیز ممکن است.
به عنوان مثال، صرف مال در راه ادای تکلیف شرعی و برپایی حدود الهی هر چند زیاد هم باشد، از نظر حکم شرعی خروج از حد نیست؛ بلکه واجب و در مواردی هم مستحب است؛ گرچه ممکن است از دید عرف اجتماعی هدر دادن مال به حساب آید، که در این گونه موارد اسراف و عدم آن به میزان حکم شرعی تعیین میشود و قضاوت عرفی از اعتبار ساقط است.لذا مرحوم طبرسی(ره) از بعضی مفسرین نقل میکند:.
اگر در راه اطاعت خداوند و انجام وظایف شرعی به اندازه کوه (اُحد) از مال و ثروت خرج شود، اسراف نیست.[۲۳].
برای نمونه فقهای اسلام میفرمایند:.
اگر کسی در موقعیتی ناچار باشد، برای تهیه آب، جهت وضو گرفتن خرج زیادی بر خود تحمیل کند این عمل واجب است و در این صورت تیمم باطل است مگر این که ضرری از این ناحیه بر او برسد.[۲۴].
و نیز میفرمایند:.
اگر شخصی برای رفتن به حج ناچار باشد خارج از حدّ متعارف بذل مال کند، چنانچه دچار سختی و مشقّت نشود، بر او واجب است.[۲۵].
امام خمینی - رضوان اللّه تعالی علیه - در شرایط امر به معروف و نهی از منکر میفرمایند:.
اگر برپایی یکی از واجبات الهی و یا ریشه کن نمودن گناهی متوقف بر خرج مال زیادی باشد، بذل آن واجب نیست؛ ولی ارتکاب آن چنانچه موجب سختی و مشقت نباشد، پسندیده است و در غیر این صورت جایز نبودن آن دور از واقع نیست. بلی اگر آن عمل از اموری باشد که قانونگذار اسلام به آن اهمیّت داده و برخلاف آن در هیچ صورتی رضایت نمیدهد، بذل مال در راه بر پایی و یا جلوگیری از آن واجب است.[۲۶].
بنابراین، ملاحظه میشود در مواردی که انجام دادن تکالیف شخصی به خرجی بیرون از حدّ معمول بستگی داشته باشد، اگر به ضرر نینجامد واجب است؛ ولی در جایی که مبارزه با گناه و یا انجام دادن واجبات دیگران متوقف بر آن باشد، محکوم به استحباب و امری پسندیده میباشد؛ اگر چه عرف اجتماعی، این عمل را در هر دو مورد نپذیرد.
اما این که بعضی از علمای اسلام فرمودهاند اسراف دروجوه خیریّه نیز تحقق پیدا میکند،[۲۷] مربوط است به صورتی که بذل مال به ضرر بینجامد و یا مربوط است به انفاق در امور مستحب، که به خواست خداوند بحث آن خواهد آمد.
واژه تبذیر
اکنون که مفهوم (اسراف) تبیین شد، به تفسیری از واژه (تبذیر) میپردازیم. تبذیر برخلاف اسراف تنها واژهای اقتصادی است و در غیر آن کاربردی ندارد. قرآن مجید فقط در دو آیه متوالی از آن نام برده و یک مورد آن هم اقتصادی و مالی است. میفرماید:.
... و تبذیر مکن؛ زیرا تبذیر کنندگان برادران شیطانند و شیطان به پروردگارش بسیار کفر ورزنده است.[۲۸].
در معنای تبذیر، راغب اصفهانی میگوید:.
تبذیر به معنای پراکنده کردن واصل آن پاشیدن بذر است و برای هر کسی که مالش را ضایع کند به کار میرود.[۲۹].
و نیز مرحوم طبرسی - علیه الرّحمه - میگوید:.
تبذیر، پراکندن مال از روی اسراف است و ریشه آن پاشیدن بذر است؛ با این فرق که تبذیر پراکندن همراه با فاسد و ضایع کردن است؛ ولی اگر به گونه اصلاح باشد - هر چند زیاد هم باشد - تبذیر نیست.[۳۰].
عده دیگری از اهل لغت نیز، تبذیر را پراکندن مال به صورت اسراف معنا کردهاند[۳۱] مقدس اردبیلی(ره) آن را به مصرف مال در جایی که سزاوار نیست، تفسیر نموده است.[۳۲].
از مجموع این نظریّهها این چنین برمی آید که بین واژه اسراف به معنای اقتصادی آن با واژه تبذیر فرق زیادی وجود ندارد و تنها ممکن است در جهت تمایز بین این دو واژه گفته شود که با توجّه به خصوصیات تعابیر لغت شناسان در معنای تبذیر، مقصود از این واژه، تلف و ضایع کردن مال است و زیاده روی در انفاقات شخصی و امور خیر را شامل نمیشود؛ در حالی که اسراف فراگیرتر از آن بوده و در برگیرنده همه موارد، از به هدر دادن و زیاده روی در مصارف شخصی و خانوادگی و انفاقهای مستحب میباشد؛ به عبارت دیگر هر تبذیری اسراف است؛ ولی هر اسرافی تبذیر نیست. از امام صادق ژ جمله کوتاهی نقل شده است که ممکن است، همین نکته را از آن استفاده کرد آن حضرت فرمود:.
إنَّ التَّبْذِیرَ مِن الإِسْرافِ؛[۳۳].
تبذیر از اسراف است.
در این حدیث شریف، برای اسراف اقسامی فرض و تبذیر شعبهای از آن معرفی شده است.
بخش دوم تحریم اسراف
منابع حکم
برای به دست آوردن حکم هر موضوعی، چهار منبع وجود دارد:.
۱ - قرآن کریم؛.
۲ - سنّت معصومین ه؛[۳۴].
۳ - اجماع و اتفاق فقهای شیعه؛.
۴ - حکم عقل.
ممکن است یک حکم به گونهای باشد که در تمام آن منابع، بتوان برای آن مدرکی ارائه داد، همچنان که ممکن است حکمی تنها به وسیله یکی از آن چهار منبع قابل اثبات باشد. اسراف از آن موضوعاتی است که با هر یک از آن منابع میتوان بر حرمت آن استدلال کرد.
اسراف و حکم عقل
حکم عقل بر قبح اسراف روشن است و جای سخن نیست؛ زیرا به هدر دادن سرمایههای زندگی که وسیله بقا و حیات انسان است، چیزی است که هر عقل سلیم دور از هوی و آلودگی بر زشتی آن حکم میکند.
اسراف و اجماع
مرحوم نراقی در کتاب نفیسش عوائد الأیّام، خود بر حرمت آن ادعای اجماع میکند و آن را از دیگران نیز نقل میکند. به علاوه در آن جا میفرماید: (حرمت اسراف از ضروریات دین است) و بدیهی است، ادعای ضرورت بالاتر از ادعای اجماع است؛ زیرا ادعای ضرورت، یعنی این مسأله قابل شک نیست و هیچ مسلمانی در آن شبهه ندارد.
در مورد عقل و اجماع به همین اشاره بسنده میکنیم ولذا آن را مقدم داشتیم. اکنون به آیات و روایات - که بحث عمده در آنهاست - میپردازیم.
اسراف در قرآن
در قرآن کریم واژه اسراف با مشتقات آن به طور مکرّر به کار رفته است. به عنوان نمونه به آیات زیر توجه کنید:.
الف) کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ مِا کِانُوا یَعْمَلُون؛[۳۵].
این گونه برای تجاوزگران آنچه عمل میکردند، زینت داده شده است.
ب) وَلا تُطیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ؛[۳۶].
فرمان تجاوز کنندگان را پیروی نکنید.
ج) إنَّ اللّه لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِف کَذّاب؛[۳۷].
خداوند تجاوزگر دروغگو را هدایت نمیکند.
د) وإنَّ فِرْعَوْنَ لَعِالٍ فِی اهَرْضِ وَإنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفینَ؛[۳۸].
و به تحقیق فرعون در زمین برتری طلب و به تحقیق از تجاوز پیشگان بود.
در این آیات مقصود از اسراف جنبههای اخلاقی، عقیدتی و تجاوز از حدود الهی است، گرچه امور مالی را نیز شامل است ولی آیاتی که تنها ظهور در جنبههای اقتصادی - که مورد نظر و بحث ماست - دارد، چهار مورد است و با دو آیه شریفه (تبذیر) شش آیه میشود. آنها عبارتند از:.
آیه ۱۴۱ سوره انعام؛ آیه ۳۱ سوره اعراف؛ آیه ۶۷ سوره فرقان؛ آیه ۶ سوره نساء؛ آیات ۲۶ و ۲۷ سوره اسراء.
در این جا به ذکر چند آیه میپردازیم:.
الف) وَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبیلِ وَلا تُبَذِّرْ تَبْذیراُ إنَّ الْمُبَذِّرینَ کِانُوا إِخْوانَ الشَّیِاطِینِ وَکِانَ الشَّیْطِانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً؛[۳۹].
حق خویشان، نیازمند و در راه مانده را بپرداز و تبذیر نکن؛ زیرا تبذیر کنندگان برادران شیطانهایند و شیطان به پروردگار خویش بسیار کفر ورزنده است.
واژه (تبذیر) - همان گونه که در بحث آن گذشت - تنها واژهای اقتصادی است و در قرآن کریم فقط در همین دو آیه از سوره اسراء به کار برده شده است و شاید در قرآن کریم کمتر موردی بتوان پیدا کرد که، این گونه با لحن تند و شدید از عملی - آن چنان که در این آیه شریفه در مورد تبذیر آمده - نهی شده باشد.[۴۰].
ب)...وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصِادِهِ وَلا تُسْرِفُوا إنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْرِفینَ؛[۴۱].
وقت برداشت محصول حقی که بدان تعلق گرفته بپردازید و اسراف نکنید، به تحقیق خداوند اسرافگران را دوست ندارد.
ج) ... خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاتُسْرِفُوا إِنَّه لایُحِبُّ الْمُسْرِفینَ[۴۲]؛.
وقت ورود به هر مسجدی بهترین آرایش را برگیرید. بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید. همانا خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد.
عدم حبّ
ممکن است بگویید: در این دو آیه آمده است که: خداوند مسرفان را دوست ندارد و بدیهی است همیشه، دوست نداشتن به معنای دشمنی و بغض نیست، همان گونه که دشمنی نداشتن، در همه موارد با محبت و دوستی همراه نیست؛ براین اساس ممکن است خداوند، نه مسرفان را دوست بدارد و نه با آنها دشمنی داشته باشد.[۴۳].
گویا در ذهن مرحوم امین الاسلام طبرسی - رضوان اللّه تعالی علیه - نیز همین اشکال پیش آمده و در تفسیر آیه شریفه به این اشکال، این گونه پاسخ میدهد:.
خداوند با این کلام در مقام مذمت و توبیخ مسرفان است، نه مدح آنان. در صورتی که اگر این سخن بدین معنا باشد که نه آنها را دوست دارد و نه با آنها دشمن است، باید همان گونه که این جمله متضمّن مدح نیست، دربردارنده سرزنش و مذمّت آنان نیز نباشد.[۴۴].
مؤیّد سخن ایشان این است که همین تعبیر دربارۀ کافران نیز آمده است. خداوند میفرماید: ... إنَّهُ لا یُحِبُّ الْکِافِرینَ؛[۴۵] او کافران را دوست ندارد.
بدیهی است مقصود از این کلام در این خصوص به همان سبب که مرحوم طبرسی در مورد مسرفان فرموده است بغض و دشمنی است.
در این بخش از آیه شریفه دو نکته به نظر میرسد که میتوان اضافه بر مذمت اسراف، حرمت آن را نیز از همین جمله به دست آورد. نخست آن که: اگر در آیه شریفه آمده بود: خداوند، اسراف را دوست ندارد، جای این سؤال بود؛ زیرا خداوند بسیاری از عملها را نه دوست دارد و نه دشمن آنهاست، که اعمال مباح این گونه هستند؛ در صورتی که آیه کریمه میفرماید: خداوند (مسرفین) را دوست ندارد. و اسراف در این دو آیه، با توجه به بخشهای پیش از این جمله، که خوردن و آشامیدن و انفاق مال مطرح شده، معنای اقتصادی آن مورد نظر بوده و مقصود، زیاده روی در مصرف مال است. و آیه شریفه، حتی شخصی را که اعمال نیک و صالح بسیاری انجام داده باشد، ولی در امور اقتصادی و معاش خود اسرافگری نماید نیز شامل است. و آن گاه با توجه به این که خداوند دوست نداشتن خود آنان را به این عمل آنها مربوط فرموده است، بیانگر این حقیقت است که اسراف موجب میشود تا شخص مسرف، با وجود دارا بودن همه فضایل اخلاقی و اعمال صالح، باز هم نتواند به مقام محبت و قرب الهی برسد و این خود پایینترین مرحله پلیدی و خباثت یک عمل به حساب میآید و توجه به همین نکته کافی است تا اسراف در ردیف گناهان بزرگ قرار گیرد.
نکته دیگر در این زمینه، این است که: کسی که دیگری را نه دوست بدارد و نه دشمن، موضوعی است که تنها در بین انسانها - که در اصل همه با یکدیگر برابرند و از حقوق مساوی برخوردارند - جریان دارد ولذا هر انسانی، اگر همنوعش به او خوبی کند و حقوقش را محترم بشمارد او را دوست میدارد؛ ولی به فردی که به حقوق و حریم او تجاوز کند، دشمنی میورزد و با شخصی هم که هیچ گونه آشنایی و یا برخورد حقوقی ندارد، بی تفاوت است. این قاعده در مورد خداوند با بندگانش کاملاً بی مورد است؛ زیرا انسانها همگی بنده و مخلوق اویند و نیز مکلَّف به وظایفی هستند که البته گروهی بدان عمل میکنند و گروهی هم از آن سرپیچی مینمایند. دسته اول را خداوند دوست دارد و با گروه دوم دشمن است و شقّ سومی در مورد بندگانی که به وظیفه آشنا هستند و احکام الهی بدانها رسیده است، وجود ندارد. بنابراین اگر خداوند کسی را دوست نداشته باشد، چیزی جز دشمن با او نخواهد بود.
نمونههایی از روایات
در روایات زیادی به مناسبتهای مختلف، سخن از اسراف به میان آمده و حضرات معصومین ه از آن نهی و مذمّت فرمودهاند که دربخشهای مختلف این کتاب، بسیاری از آنها ذکر شده و یا خواهد شد و اکنون به چند حدیث شریف بسنده میکنیم:.
در یک روایت معتبر، عبداللّه بن ابان،[۴۶] میگوید: از امام موسی بن جعفر دربارۀ نفقه بر عیال پرسیدم، حضرت فرمود:.
مرز نفقه مجاز بین دو امر مکروه است: یکی از آن دو اسراف و دیگری سخت گیری است.[۴۷].
لازم به ذکر است، کلمه (مکروه) در این حدیث به معنای اصطلاحی آن، یعنی کاری که ترکش بر انجام دادن آن برتری دارد نیست. و این اصطلاح در زمانهای پس از دوران معصومین ه در تقسیم بندی احکام، بین فقها پیدا شده است؛[۴۸] بلکه مقصود از آن، در این روایت و امثال آن، به همان معنای لغوی که منفور و مذموم است به کار رفته و این معنا هم قابل حمل بر حرمت است و هم بر کراهت اصطلاحی. گرچه در این حدیث محمول بر حرمت است؛ زیرا (اقتار) و سخت گیری به عنوان مکروه دیگر ذکر شده و آن هم به جهت ظلم و حبس حق و ترک واجب، محکوم به حرمت است و این خود شاهد بر این است که (مکروهِ) دیگر، یعنی اسراف نیز به همین معناست.
و باز در قسمتی از حدیث معتبر دیگری حضرت صادق ژ به شخصی که شرفیاب محضرش شده بود، فرمودند:.
از خدا پروا کن و اسراف مکن. سخت گیری هم منما و راه میانه و اعتدال را پیشه ساز. به تحقیق تبذیر از اسراف است و خداوند فرموده است، تبذیر نکنید.[۴۹].
و نیز در حدیثی امام صادق ژ فرمودند:.
دعای چهار گروه مستجاب نمیشود: یکی از آنها کسی است که مالی داشته باشد و آن را ضایع نماید و سپس از خداوند درخواست کند، تا به او روزی عنایت کند، خداوند نیز در جواب میفرماید: آیا به تو دستور میانه روی و اعتدال در مصرف نداده بودم[۵۰].
و نیز در نامهای که امام عسکری ژ برای یکی از شیعیان فرستادند، اورا به توانگری بشارت داده، چنین توصیه فرمودند:.
بر تو باد به میانه روی و اقتصاد و بر حذرباش از اسراف؛ زیرا این عمل از کارهای شیطان است.[۵۱].
همچنین حضرت صادق ژ در روایتی فرمودند:.
خداوند میانه روی را دوست و زیاده روی را دشمن میدارد؛ حتی اگر دور انداختن هسته خرما باشد؛ زیرا میتوان از آن بهره برد و نیز دور ریختن زیادی و باقیمانده آب آشامیدنی.[۵۲].
اسراف از گناهان بزرگ
در بعضی روایات با صراحت، اسراف و تبذیر از معاصی کبیره معرفی شده است و بسیاری از فقها نیز همین را فرمودهاند.
در روایتی که (فضل بن شاذان) از امام رضا ژ نقل میکند، حضرت ضمن نامهای به مأمون و بیان مسائل مهمی از شریعت، به شمارش گناهان بزرگ میپردازند و از آنها اسراف و تبذیر را نام میبرند[۵۳] و نیز در حدیث دیگری حضرت امام صادق ژ اسراف و تبذیر را از گناهان بزرگ شمردهاند.[۵۴].
امام خمینی - رضوان اللّه تعالی علیه - در ضمن بیان شرایط امام جماعت و لزوم اجتناب از کبایر[۵۵] و مرحوم خاتون آبادی[۵۶]، اسراف و تبذیر را از معاصی کبیره[۵۷] به حساب آوردهاند.
اهمیت اسراف بین مسلمانان
توجه و اهمیت خاصی که مسلمانان در طول تاریخ همواره به عمل اسراف، به پیروی از نبی اکرمْ و ائمه معصومین - صلوات اللّه علیهم اجمعین - از خود نشان میدادند، نمایانگر حساسیت و عنایت ویژه اسلام و رهبران پاک اسلامی، دربارۀ آن است که همواره کوشیدهاند، تا فرهنگ اعتدال در هر زمینه، از جمله مصرف را - که خود الگوی آن بودند - به پیروان خویش تعلیم دهند. از برخورد شدید با مسرفان و حساسیت نشان دادن در برابر اسراف - گرچه در موارد ناچیز - تا استفاده از دعا - که از بهترین شیوهها برای تزریق یک خلق وخوی در جان آدمی است - برای این منظور اقدام مینمودند.
حضرت سجّاد ژ در یکی از بخشهای دعای شریف مکارم الاخلاق، در راز و نیاز خود با خداوند عرض میکند:.
پروردگارا بر محمد و آل او درود فرست و مرا از ارتکاب اسراف بازدار و روزی مرا از تلف شدن حفظ فرما.[۵۸].
اکنون به این قضیّه توجه کنید، تا میزان حسّاسیّت مسلمین را در مورد اسراف دریابید:.
مردی میگوید: به امام صادق ژ عرض کردم: ما در راه مکه اراده احرام و زیارت خانه خدا میکنیم. پس از آن که برای نظافت بر بدن خود نوره میزنیم، نخاله به همراه نداریم تا بر خود بمالیم، به ناچار برای این منظور از آرد استفاده میکنیم و من از این کار دچار نوعی تشویش و نگرانی میشوم که خدا بدان آگاه است، حضرت فرمود: آیا نگرانی تو از این جهت است که میترسی این عمل اسراف باشد عرض کردم: آری. فرمود: در آنچه مایه اصلاح و بهداشت بدن باشد اسراف نیست و من خود گاهی آرد خالص را با روغن مخلوط مینمایم و سپس بر بدن خود میمالم. اسراف، تنها در آن چیزی است که مال را تلف کند و به بدن صدمه بزند.[۵۹].
و بنابر آنچه بعضی میگویند[۶۰] که: شهرت به عظمت و بزرگ بودن گناهی در میان مسلمین دلیل بر کبیره بودن آن است، همین توجّه و حسّاسیّت زیاد مسلمانها به عمل اسراف، نشانه و دلیل دیگری بر کبیره بودن آن خواهد بود.
بخش سوم فلسفه تحریم اسراف
آثار مثبت پرهیزاز اسراف
این بخش از کتاب عهده دار بحث در موضوعی است که در حدّ خود از اهمیّت بسیاری برخوردار بوده و قابل دقّت و توجّه شایان است؛ زیرا این مبحث نشان میدهد که چرا همواره باید اعتدال در مخارج را در نظر داشت و از آن غفلت ننمود.
مطابق مذهب شیعه، همه احکام و قوانین اسلامی، دارای مصالح و مفاسد واقعی هستند و براساس انگیزهها و فلسفههای محکمی استوار شدهاند و هریک از آنها در جایگاه خود عالیترین هدفها و مقصدها را در زمینههای گوناگون - در زندگی فردی و اجتماعی انسان - دنبال مینمایند که بعضی از آنها را امامان معصوم بیان داشته و برخی را نیز عقل درک میکند و بسیاری از آنها هم از دسترس فکر و اندیشه ما دورند و به ناچار ظرف ذهن و عقل ما از دستیابی به دانها محجوب است.
در این بحث، تا حدودی به آثار مثبت میانه روی و پیامدهای سوء اسراف و به سخن دیگر، به فلسفه تحریم اسراف، پرداخته خواهد شد؛ گرچه این نوشتار مدّعی نیست که تمام دلایل این حکم نورانی را بیان کرده؛ ولی شاید بتواند با استفاده از سخنان اهل بیت معصوم ه به موارد مهم آن اشاره کند.
پرهیز از اسراف در زمینه اقتصادی، سرمایههای فرد و جامعه را از تلف شدن نگاه داشته، دوام حیات مادّی انسان را در هنگام مواجهه با مشکلات زندگی بیمه خواهد کرد و در بُعد اخلاقی مبارزه با اسراف فرد و جامعه را قادر میسازد، تا به اساسیترین مسؤولیت انسانی و اخلاقی خود - که کمک به مستمندان و همدردی با آنهاست - بپردازد.
دوری از اسراف است که خیمه زندگی را همچنان بر پایه محکم اعتدال، نگه میدارد و جامعه را از وقوع جرمهایی از قبیل دزدی، رشوه و کلاهبرداری و پیامدهای آن، محافظت مینماید.
میانه روی و اعتدال در بُعد سیاسی، مبارزهای کارآمد با استعمار - که در صدد تحمیل زندگی آمیخته به اسراف و تبذیر در ممالک تحت سلطه است - به شمار میرود.
و سرانجام با پرهیز از اسراف در زمینه شرافت انسانی، بشر به بالاترین وظیفه خود در برابر خداوند و پروردگار خود - که شکرگزاری و احترام به نعمتهای بی پایان اوست - لباس عمل میپوشاند.
اکنون به تفصیل دربارۀ هر یک از موارد یاد شده سخن میگوییم:.
تأمین بنیه مالی
توجه به اعتدال و صرفه جویی در هزینه زندگی مایه بقا و توانایی مالی زندگی و در نتیجه، حافظ مناعت و شخصیّت انسانی آدمی است؛ در حالی که عدم رعایت آن، تنگدستی و سختی معیشت به بار میآورد و شیرازه حیات اقتصادی انسان را از هم میگسلد.
درآمد زندگی، به سان چشمه آبی است که در بستر رودی به جریان افتد. این آب اگر مهار نشود، به هدر میرود؛ ولی اگر در جای مناسبی سدّ زده شود و با محاسبه دقیق، مقدار ورودی آن تعیین و بر همان اساس راههای خروجی اندازه گیری شود، نه تنها آبی به هدر نمیرود، بلکه میتوان از آن با برنامه ریزی صحیح استفاده خوبی برد و مقدار زیادی نیز ذخیره خواهد گشت تا در فصل تابستان - که سد با درآمد کمتری از آب و تقاضای بیشتری روبه روست - مورد بهره برداری قرار گیرد.
در روایتی امیرالمؤمنین ژ فرمودند:.
میانه روی مایه فزونی ثروت و اسراف مایه تباهی آن است.[۶۱].
و نیز همان حضرت میفرماید:.
ای انسان! اگر از دنیا به اندازه رفع نیاز بخواهی، کمترین درآمد هم تو را بس است و اگر طالب زندگی مسرفانه و بیش از حدّ کفایت باشی، تمام درآمد دنیا هم تو را کافی نخواهد بود.[۶۲].
در روایت دیگری حضرت امام صادق ژ فرمودند:.
کسی که میانه روی را در مخارج زندگی خود پیشه کند ضمانت میکنم که فقیر و محتاج نشود.[۶۳].
همچنین از نبی اکرمْ و ائمه معصومین ه روایت شده که فرمودهاند:.
نجات انسان در سه چیز است: ترس از خدا در آشکار و پنهان، میانه روی در تنگدستی و توانگری و عدالت ورزی در خوشنودی و غضب.[۶۴].
حکما نیز، تدبیر منزل را از شعبههای حکمت عملی به حساب آوردهاند و اعتدال و محاسبه درست و دخل و خرج نیز، خود از موارد تدبیر منزل است.
در صورتی که براساس نتایج آمارگیری (مرکز آمار ایران) از هزینه و درآمد خانوارهای شهری و روستایی کشور در سال ۱۳۶۷ متوسط هزینه یک خانوار شهری، ۱۸۰ هزار تومان - ماهانه معادل ۱۵ هزار تومان - بوده است. در صورتی که متوسّط در آمد سالانه یک خانوار شهری ۱۳۳۹۹۷ تومان برآورد شده است.
... و نیز در همان سال، یک خانوار روستایی، هزینه متوسطی در حدود ۱۰۶ هزار تومان داشته است که معادل ۸۸۰۰ تومان میشود؛ در حالی که در آمد متوسط سالانه آن در حدود ۹۰۸۶۲ تومان بوده است و این درحالی است که هزینه دخانیات در خانواده شهری ۴/۴ درصد و در خانوار روستایی ۵/۸ درصد از کل هزینه را تشکیل میدهد.[۶۵].
حال این اختلاف فاحش بین هزینه و درآمد، به خصوص در خانوادههای شهری را از چه طریقی میتوان حل کرد اوّلین پاسخی که در مورد این سؤال به ذهن هر کس وارد میشود بالا بردن مقدار درآمد است، ولی تجربه نشان میدهد که افزایش درآمد جز به افزودن خواستهها و هزینه کمک نمیکند؛ از آن گذشته آیا افزایش درآمد به طور صحیح برای همگان میسّر است و آیا این پیشنهاد، دعوت غیر مستقیم از عدهای برای ارتکاب جرم نیست ممکن است گفته شود برای از بین بردن این نابرابری میتوان به پایین آوردن نرخ کالاها و کاهش تورّم توسّل جست. این سخن گرچه درست است ولی آیا چنین کاری در هر اوضاعی به آسانی قابل دست یابی و دوام است تا به عنوان راه حلّ اساسی مطرح شود در این صورت به اعتقاد ما برای نزدیک نمودن این فاصله، راهی به جز قناعت و کنترل خواستهها و قطع مصارف بی ثمر و یا مضرّی همچون دخانیات که رقمی بالا در کل هزینه را تشکیل میدهد، باقی نمیماند.
تأمین آینده زندگی
چرخ زندگی در مسیر پرفراز و نشیب خود، همواره در خطر مواجهه با حادثهها و اتفاقات غیرقابل پیش بینی قرار دارد. اندازه گیری در مخارج نسبت به درآمد، براساس ضرورتها و پس از مقداری از مازاد بر مصرف، بنیان زندگی را تا حدّ زیادی در مقابله با این خطرها، محافظت خواهد نمود. این آینده نگری تنها در محدوده مسائل شخصی و خانواده نبوده بلکه فراتر از آن در اقتصاد جامعه و نظام حکومتی از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا حوادثی از قبیل زلزلههای ویرانگر، سیلها و طوفانهای خانمان برانداز، جنگ و سایر سوانح غیر قابل پیش بینی، در هر زمان ممکن است برای جامعه پیش آید. مسؤولان حکومتی باید همراه با تأمین نیازهای ضروری مردم و پرهیز از اسراف و تبذیر در اموال عمومی، مقداری از درآمد اضافی را برای شرایط اضطراری در نظر بگیرند.[۶۶].
امیرالمؤمنین ژ درنامهای به زیاد بن ابیه، جانشین عبدالله بن عباس استاندار امام در بصره مینویسد:.
اسراف را رها کرده میانه روی پیشه کن و در امروز به فکر فردایت باش. به اندازه ضرورت از اموال حکومتی بردار و اضافه آن را برای روز نیازت به مرکز فرست.[۶۷].
گذشته از این که منابع ملّی یک کشور اختصاص به یک نسل نداشته و اعقاب جامعه نیز در آن ذی حقند؛ استفاده از این ثروتها باید به صورتی باشد که همگان امکان بهره برداری از آن را در طول زمان داشته باشند.
نفی زمینه جرمهای مالی
گرچه این بحث را میتوان تکملهای از موضوع پیش به حساب آورد؛ ولی به جهت اهمیّت بسیار آن، به عنوان اثر مستقلّی از آثار پرهیز از اسراف، بیان میگردد. همان گونه که گفته شد، اسراف موجب افزایش مخارج زندگی خواهد بود و در نتیجه وقتی درآمد طبیعی مشروع زندگی، جوابگوی آن هزینه سنگین نباشد، چنانچه انسان از وجود ایمانی ریشه دار و عمیق بی بهره باشد - که نوعاً کسانی که دارای یک چنین زندگی مسرفانهای میباشند همین گونه هستند - به جرایم اقتصادی و اجتماعی کشیده خواهد شد.
جرمهایی نظیر گرانفروشی، احتکار، رشوه خواری، دزدی و کلاهبرداری و غیر آن، یا مانند حرص و آز و مال اندوزی، ریشه در اخلاق دارد و یا مثل ترس از تنگدستی و فقر، از عامل روانی برخوردار است و یا این که جنبه سیاسی و مبارزه با نظام و حکومت دارد. و در بسیاری از موارد هم معلول وضعیّت اقتصادی و مالی مجرم است و این وضعیت نامطلوب اقتصادی نیز عوامل مختلفی دارد، که مهمترین آنهإ؛هه اسراف و تبذیر و ناهماهنگی بین درآمد و هزینه زندگی است.
اسراف، بر هم زننده تعادل و موازنه بین دخل و خرج و نیز نابودکننده توانایی مالی زندگی و فرساینده ثروت و امکانات حیات است.
اسراف است که شخص مسرف را دچار فقر و عدم کفاف درآمد میسازد و او را در جهت تأمین مخارج زندگی با اشکال مواجه مینماید؛ او اگر بخواهد به همین درآمد عادی و طبیعی اش اکتفا کند، توانایی پاسخگویی به نیازهای خود و خانواده اش را ندارد و در نتیجه یا باید تن به اضافه کاریهای طاقت فرسا و ملال آور بدهد - اگر از ارتکاب جرم، در خود احساس گناه کند - و یا به ناچار دامن خویش را به جرایمی از قبیل آنچه گفته شد بیالاید، تا بتواند بدین وسیله چرخ زندگی پرخرج و پرهزینه خود را همچنان در حرکت نگه دارد.
چکیده سخن این که، اسراف زاینده فقر و افزایش دهنده نیازهاست و آن هم سرمنشأ این گونه اعمال خلاف است.
شاید سخن حضرت صادق ژ اشاره به همین پیامدهای زشت عدم کفاف درآمد به هزینه داشته باشد آن جا که فرمود:.
کِادَ الفَقْرُ أن یَکُونَ کُفْراً؛.
فقر و احتیاج انسان را تا مرحله کفر نزدیک میسازد.[۶۸].
و نیز در قسمتی از حدیثی که از همان حضرت روایت شده است، به نقل از تورات فرمود:.
کسی که به درآمد کم از راه حلال قناعت ورزد، هزینه زندگی اش سبک و کسب و معامله اش پاکیزه خواهد گشت و از دایره ارتکاب فجور بیرون میرود.[۶۹].
بر این اساس تنها راه نجات و بهترین حربه برای مسدود نمودن راههای ارتکاب این گونه جرمها، پرهیز از اسراف و تبذیر و اتخاذ طریقه میان روی در مخارج زندگی است.
کمک به نیازمندان
فاصله عمیق و شرم آور سطح زندگی بین فقیر و غنی لکّه ننگی است که هنوز از دامن بشریت زدوده نشده است و تاکنون انسان هیچ گاه - علی رغم تلاش انبیا و مصلحان در جهت تعدیل و کم کردن این فاصله - جز در موارد محدود، موفق به حلّ آن نگردیده است.
به راستی چرا باید انسانی به خود اجازه دهد در رفاه کامل به سر برد؛ در حالی که میداند کسانی از همنوعان او حتّی از امکانات اولیّه برای زندگی سادهای نیز محرومند.
امیرالمؤمنین ژ فرمودند:.
اگر بخواهم، به صافی شده این عسل و مغز این گندم و بافتههای این ابریشم دست مییابم، ولی چه دور است که خواهش نفس بر من پیروز شود و شدّت حرص مرا به برگزیدن طعامها بکشاند و حال آن که شاید در (حجاز)[۷۰] یا (یمامه)[۷۱] کسی باشد که طمع در قرص نان نداشته باشد - چون در دسترسش نیست - و سیر شدن را به یاد ندارد.
یا چه دور است که من با شکم پر بخوابم و پیرامونم شکمهای گرسنه و جگرهای سوخته باشد.[۷۲].
در این جا ممکن است این اشکال به ذهن بیاید که خداوند امکانات زمین و آسمان را در اختیار بشر قرار داده و قوّه کار و توانایی فعالیّت به همگان بخشیده است ولذا بر هرکس لازم است تا خود عهده دار تأمین زندگی شخصی خویش باشد و براین اساس، دعوت به کمک به دیگری، چیزی جز ترویج تنبلی و سربارگی نیست.
پاسخ این است که قاعده و اصل هم بر همین است و کسی حق ندارد بی جهت بار زندگی خویش را به دوش دیگران بگذارد و خود را کلّ بر آنان نماید؛ بلکه موظّف است با به کارگیری توان و استعداد خدادادی اش و نیز با استفاده از مواهب الهی، چرخ زندگی خویش را خود درحرکت نگه دارد؛ ولی آیا همیشه و در مورد تمام افراد جامعه انجام این وظیفه عملی است.
نقص استعداد و عدم توانایی کار - چه در اصل خلقت و چه در اثر سانحههای اتفاقی یا تلف شدن سرمایه به جهت رویدادهای طبیعی و امثال آن - لازمه وجود این نظام احسن است که خدای بزرگ، جهان رإ؛ هه براساس آن آفریده است و در این صورت آیا قانون، مطابق همان نظام احسن حکم نمیکند که این گونه افراد، باید در جامعه اداره گردند و حق حیات داشته باشند و آیا تأمین زندگی این انسانها، که دستشان از تصرف در منابع درآمدزا کوتاه شده است، جز با کمک و مساعدت متمکنان و اهل ثروت راه دیگری دارد.
دعوت به دستگیری و انفاق به نیازمندان، نه تنها تشویق به تنبلی نیست؛ بلکه خود دعوتی برای کار و تلاش بیشتر است؛ زیرا وقتی شخصی اطمینان یافت که اگر در طریق حرکت و سعی برای تأمین زندگی خود، دچار آفت و نقصی شود، جامعه او را رها نکرده و مخارج او را به عهده خواهد گرفت، با شوق و نیروی بیشتری به دنبال کسب و کار خواهد رفت و همین طور درجهت مصالح اجتماع با علاقه و اطمینان خاطر جانفشانی و از خود گذشتگی نشان خواهد داد. ولی اگر ببیند چنانچه در راه کار برای خود و یا مصالح عمومی، صدمهای بر او وارد شود، جامعه بدو بی توجّهی خواهد کرد، گذشته از این که به سرنوشت اجتماع بی علاقه خواهد شد، انگیزههای کار برای امور شخصی نیز در وجودش سست میشود و همیشه سعی خواهد کرد در پیشه خود با احتیاط عمل نماید و کارهای بی خطر و سادهای برگزیند تا اساس زندگی اش تهدید نشود.لذا در حقیقت آنچه باید اهل ثروت به نیازمندان بدهند، چیزی است که آفریدگار جهان لازم فرموده است و آن را روزی و حقّ آنان دانسته است و از آثار مهم تحریم اسراف این است که:.
با پرهیز از آن درمخارج زندگی، متموّلان فرصت مییابند تا از درآمد اضافه بر نیازهای خود به دیگران کمک کنند و به ادای این حق الهی و انسانی به پاخیزند.
اکنون نگاهی به وضعیت اسف بار گرسنگان در جهان میاندازیم و آن گاه به زندگی مترفان دنیا نظری میافکنیم و سپس راه چاره را بررسی خواهیم کرد.
گرسنگی در جهان
در این زمینه به خبرهایی تکان دهنده از زبان آمار میپردازیم:.
طبق برآورد کارشناسان بانک جهانی در چند سال پیش، ۵۰۰ میلیون کودک و سالمند، گرفتار کم غذایی مزمنند و بیش از ۸۰۰ میلیون انسان در شرایط فقر مطلق به سر میبرند....
در سال ۱۹۸۴ دبیر کل (یونیسف)[۷۳] اظهار داشت: شمار کودکان که به دلیل کم غذایی و گرفتار شدن به بیماریهای عمدتاً پیشگیری پذیر، قبل از پنجمین بهار زندگی خود جان میسپارند، به این شرح است: ۱۵ میلیون در هر سال و ۴۱۰۰۰ نفر در هر روز و ۲۸ نفر در هر دقیقه.[۷۴]فائو[۷۵]، پیش بینی کرده است که ۲۴ کشور افریقایی عمدتاً به دلیل خشکسالی در معرض کمبود شدید غذایی قرار دارند.[۷۶].
به گزارش دیگری در این زمینه از (گاردین هفتگی) توجه کنید:.
تیره روزی مردم موریتانی به وصف نمیآید یک کودک از هر پنج کودک قبل از رسیدن به پنجمین بهار زندگی جان میسپارد. از هر سه کودک، یکی گرفتار کم غذایی مزمن است و از هر چهار کودک، سه کودک هرگز به مدرسه نمیروند. خانوادهها گرفتار پریشانی و فروپاشی اند.[۷۷]در قحط سال ۱۹۷۳ در اتیوپی، خشکسالی و گرسنگی به بهای جان ۲۰۰۰۰۰ نفر تمام شد. در نیمه نخستین سال ۱۹۸۴ از بیشتر از ۳۰۰۰۰۰ قربانی سخن در میان بود و دربارۀ افریقا میتوان گفت: ۱۵۰ تا ۴۵۰ میلیون نفر دستخوش کم غذایی اند و ۳۰ تا ۳۵ میلیون تن در معرض خطر قحطی قرار دارند.[۷۸].
اینها ارقامی هستند که سازمانهای جهانی و بین المللی آن را به ثبت رساندهاند و چه بسیارند انسانهای گرسنه و بی غذایی که در سرتاسر گیتی به سر میبرند و به قلم آمار در نیامدهاند!.
دنیای استکبار
اکنون که تا حدّی گوشهای از وضعیّت دردآور و زندگی جانکاه گرسنگان از نظرتان گذشت، نگاهی نیز به اردوگاه استکبار میافکنیم؛ گرچه هیچ گاه نمیتوان تنها با این ارقام جزیی و محدود، به واقعیّت آنچه در آن جا میگذرد پی برد. کافی است بدانید، هم اکنون سالانه در سطح جهان در حدود ۱۰۰۰ میلیارد دلار، صرف هزینههای تسلیحاتی میشود.[۷۹].
ویلی برانت میگوید:.
جهان در هر هشت یا نه ساعت، حدود یک میلیارد دلار صرف تسلیحات میکند. پولی که میشود کم وبیش در هر روز (سه برنامه افریقا) را با آن به سامان رساند و این پولی است که در هر روز از هر سال تلف میشود.[۸۰].
و نیز همو میگوید:.
اگر حتّی بخش کوچکی از منابع پرارزشی که اکنون در راه تدارکات بیهوده نظامی به هدر میرود، صرف توسعه اجتماعی و اقتصادی، به ویژه مبارزه با تنگدستی دوسوم ازمردم جهان گردد، در شرایط زندگی و امنیّت دنیای ما بی گمان بهبود چشمگیری پدید خواهد آمد.[۸۱].
و باز مینویسد:.
هزینههای نظامی یک نیم روز جهان، برای تأمین اعتبار مورد نیاز برنامه مبارزه با مالاریای (سازمان بهداشت جهانی) کفایت میکند و با پولی که صرف تولید یک تانک مدرن میشود، میتوان کیفیّت ذخیره سازیِ ۱۰۰۰۰۰تن برنج را بهبود بخشید و از این راه از ضایع شدن بیش از ۴۰۰۰ تن برنج درسال، یا غذای روزانه ۸ میلیون نفر،پیشگیری کرد. با همین مبلغ میتوان برای ۳۰۰۰۰ کودک حدود ۱۰۰۰ کلاس بنا کرد. با هزینه یک هواپیمای جنگی میتوان حدود ۴۰۰۰۰ داروخانه روستایی برپا کرد و همکاران من این نمونه را نیز اضافه کردهاند:
هزینه تولید یک زیردریایی هستهای مساوی است با مجموع بودجههای آموزشی ۲۳ کشور روبه رشد با ۱۶۰میلیون کودک که در سنین مدرسه رفتن هستند.[۸۲].
مجلّه تایم مورخ ۸ سپتامبر ۱۹۸۶ مینویسد:.
درحال حاضر، دوازده عضو بازار مشترک اروپا، ساعتی ۶۳۰۰۰ دلار خرج میکنند تا، ۴/۱ میلیون تن کره مازاد خود را در سردخانهها نگه دارند. در تابستان امسال ذخیره مازاد پودر شیر این بازار به ۹۸۸۰۰۰ تن رسید.
مقامات بازار مشترک میکوشند تا با دادن کره اضافه به گوسالهها و پودرهای شیر اضافی به گاوها از ذخایر انبوه خود بکاهند. اما بنابر برآورد کارشناسان امر، حدود نیمی از این کرهها و دیگر موادّی که در سردخانهها نگهداری میشود، فاسد شده و دیگر برای خوراک انسانها و حتی حیوانات مناسب نیست.[۸۳].
و باز مینویسد:.
در بازار مشترک در طول پنج سال گذشته مواد کشاورزی فروش نرفته چهار برابر شده و اکنون ارزشی معادل ۲/۱۰ میلیارد دلار دارد.
علاوه بر کوه کره و غلّه زیادی، شرابهای مازاد این بازار اکنون، ۱۵۰۰ استخر بزرگ به ابعاد استخر مسابقات المپیک را لبریز میکند.[۸۴].
در این مورد توضیحی لازم نمیبینم و شما را لحظهای با این ارقام که به عنوان مشتی از خروار است تنها میگذارم.
راه چاره
گاهی میپرسند: آیا راه نجاتی هم وجود دارد و یا این که تقدیر این است که همواره عدّه بسیاری در گرسنگی و گروههای زیادی هم در ناز و نعمت و اسراف و تبذیر - با مراتب بسیاری که دارد - به سر ببرند.
به طور مسلّم چنین اعتقادی دور از حقیقت است، و این گونه تقدیر غیرقابل تغییری وجود ندارد و باید در پی یافتن عامل این تیره روزیها بود تا راه چاره را پیدا نمود.
(رابرت مالتوس) انگلیسی - (۱۷۶۶ - ۱۸۳۴) یکی از علمای مکتب اقتصادی کلاسیک - بر طبق محاسبات مفصل و بحثهای متعددی معتقد شد که افزایش جمعیت بشر به طور تصاعد هندسی[۸۵] بوده؛ یعنی در هر ۲۵ سال دو برابر، و در هر پنجاه سال چهار برابر، و در هر ۷۵ سال هشت برابر، و در هر صد سال شانزده برابر خواهد بود. درصورتی که افزایش مواد غذایی لازم برای بشر به طور تصاعد عددی است؛ یعنی مثلاً درمدت ۲۵ سال یک برابر، مقدار خواربار بشر اضافه میشود و بنابراین در سال بیست و پنجم محصولات غذایی دو برابر شده و در سال پنجاهم سه برابر و در سال هفتاد و پنجم چهار برابر و در هر صد سال فقط پنج برابر شده است و چون زمینهای قابل زراعت محدود است بنابراین افزایش موادغذایی هم به زودی متوقف خواهد گردید.[۸۶].
این نظریه به روشنی اساس مشکلات اقتصادی موجود در جهان را روند سریع افزایش جمعیت میداند و راه مقابله با آن را کنترل شدید تناسل و استقبال ازمرگ و میرهای عمومی و جنگهای وسیع خانمان برانداز پیشنهاد مینماید.
نظریه مالتوس که به استعمارگران توسعه طلب، کمک شایانی نمود و دستاویزی برای قتل عامهای آنان به شمار آمد در نظر اکثر دانشمندان اقتصاد پس ازاو مردود شد؛ ولی در عین حال هنوز نیزعدهای از کارشناسان مسائل اقتصاد جهانی با اصرار زیاد رشد جمعیت را عامل مهمّ نابسامانیهای اقتصادی و گرسنگی میدانند. ویلی برانت میگوید:.
معمولاً به این نکته که رشد جمعیّت عامل اصلی گرسنگی و پریشانی درجهان سوم است چندان توجهی نمیشود.
مردم ترجیح میدهند که این عامل را در صنعتی بودن شمال و استعمارگری درجنوب جستجو کنند و به سادگی از یاد میبرند که در شرایط کنونی اقتصاد جهان، مردمان تنگدست ناتوان تر از آنند که از استثمار شدن خود جلوگیری کنند.[۸۷].
گرچه در شرایط کنونی که منابع و ذخایر زمین به دست استعمارگران به نابودی کشیده میشود، افزایش جمعیت مشکل آفرین و در تشدید وضعیت نابه هنجار محرومین سهم مؤثّری دارد؛ ولی نمیتوان از آن به عنوان یک عامل واقعی و اصلی یاد کرد؛ زیرا به گفته خود او و سایر کارشناسان مسائل اقتصادی میتوان با همین امکانات و تولیدات کنونی حتّی بیشتر از ساکنان فعلی روی زمین آذوقه داد.[۸۸] همو میگوید:.
پنج سال پیش برآورد میشد که حتی پنج درصد از مخارج نظامی جهان کفایت میکند تا کشورهای فقیر بتوانند ماشین آلات و وسایل کشاورزی مورد نیاز خود را تهیه کنند و ظرف یک دهه از لحاظ غذا به خودبسندگی برسند.[۸۹].
و اما در زمینه امکانات طبیعی و بالقوه زمین، به این نمونه توجه کنید:.
اگر یک قطره آب حوض یا دریا را زیر میکروسکپ بگذارید، در آن میلیاردها موجودات زنده ذرّه بینی خواهید دید که بیشتر از نوع نباتات میباشند. این موجودات یک سلّولی خلق السّاعه میباشند؛ یعنی یک جفت اینها پس از چند روز از میلیارد تجاوز مینمایند. این موجودات، مانند سایر نباتات از آب و هوا تغذیه میکنند و املاح مورد نیاز خود را، از نمک دریا میگیرند. این گیاههای یک سلولی، دارای مواد سفیدهای کمی قند و کمی چربی و ویتامینهای بسیارند و چون در آب دریا زندگی مینمایند و این آب دارای ۹۱ عنصر مفید است؛ یعنی تمام املاح زمین، به مرور حل و به دریا ریخته شده است. لذا در ترکیب بدنشان همه فلزّات و شبه فلزات مفید وجود دارد. درهر لیتر آب دریا، حدود پنج تا شش میلی گرم از این موجودات وجود دارد و میتوان از هر متر مکعب آب دریا تقریباً پنج گرم آن را به دست آورد. این آرد غذای اید آل بشر است، زیرا صددرصد خاصیّت غذایی دارد و آنچه برای زندگانی لازم و ضروری است در آن جمع است. از طرف دیگر چنانکه قبلاً گفتیم این موجودات خلق السّاعه میباشند و آب دریا چشمه لایزال آنهاست و هر چه بگیریم تمام شدنی نبوده و به زودی با توالد و تناسل جای آن پر میشود. از طرف دیگر مقدار آب دریا بسیار زیاد است و میتوانیم هر روز میلیاردها تن از این آرد را از یک گوشه دریا بگیریم و تمام ساکنین روی زمین را چه انسان و چه حیوان با این آرد، غذا دهیم و حتی به جای کود به نباتات بدهیم. خلاصه بشر را از گرسنگی نجات دهیم از نظر تنوع غذایی هم این آرد قابل تحسین است؛ زیرا موجودات ذره بینی دریا یک نوع و دو نوع نیستند و با خوردن یک قاشق از این آرد، مابیش از ۲۱ نوع غذا به دست میآوریم.[۹۰].
بنابراین اگر فرض کنیم، جهان به حدی از رشد و تربیت برسد که تمامی هزینههای نظامی را متوقف و یک جا آن را در راه رفاه و امکانات زندگی بشر به مصرف برساند و از اسراف و تبذیرهای بی حدّ و حساب در موارد دیگر که نمونههایی از آن بیان شد نیز دوری جوید و تمامی زمینهای قابل کشت و امکانات طبیعی دیگر مورد بهره برداری قرار گیرد، آیا باز هم رشد جمعیّت برای جهان مشکلی به وجود خواهد آورد.
البته همان گونه که اشاره شد، مدار گفتگو در این جا شرایط ایدآل است؛ گرچه در اوضاع کنونی نقش رشد بی رویه جمعیّت در تشدید بحران قابل انکار نیست و نیز در بحث کنونی بُعد اقتصادی آن مطرح است در صورتی که در بررسی این موضوع باید ابعاد دیگری از قبیل تعلیم و تربیت، بهداشت و درمان، خدمات و غیر آن نیز مورد توجه قرار گیرد، که اینک جای بحث آن نیست.
گاهی هم از بروز عوامل طبیعی از قبیل خشکسالیهای پی درپی و امثال آن به عنوان عاملی برای این ضایعات ناگوار یاد میشود و برای نمونه خشکسالیهای مناطقی از افریقا و تلفات ناشی از آن ذکر میشود.[۹۱].
در صورتی که به نظر ما گرچه این گونه خشکسالیها در ایجاد زمینه مساعد برای گرسنگی و فقر، قابل تردید نیست؛ ولی از آن به عنوان یک عامل اصلی یاد کردن خطاست، زیرا قحط و خشکسالی معلول عوامل متعدّد طبیعی است و ممکن است به اراده خداوند، روی جهات و مصالحی برای امتحان دیگر انسانها در ادعاهایی که مبنی بر تعهد و بشردوستی دارند، در تمام نقاط عالم؛ به ویژه در مناطقی که زمینه مساعدتری برای این گونه عوامل وجود دارد و یاکسانی که باید به کمک و دستگیری امتحان شوند در غیر این مناطق هستند، پیش آید.
باید دانست که خداوند با بروز خشکسالی و امثال آن روزی هیچ یک از بندگانش را قطع نکرده؛ بلکه وظیفهای را بر دوش دیگران میگذارد. روی این جهت فقر و پریشانی جمعیتهای قحط زده، از ناحیه عوامل طبیعی نیست؛ بلکه باید آن را در نظامهای ستمگر حاکم برجهان و ثروتمندان بی درد جستجو کرد.
برخی هم ریشه همه مشکلات را در مالکیت فردی دانسته و آن را (ام الفساد) همه نارساییها و اساس تمامی تبعیضات و فاصلههای طبقاتی به حساب آوردهاند؛ ولی تجربه کشورهای کمونیستی و فروپاشی نظامهای مبتنی بر آن حاکی از سرخوردگی و ناکامی این مکتب در حلّ معضلات اقتصادی است و پیروی از آن در طیّ سالیان دراز، حاصلی جز صفهای طویل و کمیابی و نیازمندی به محصولات وارداتی - که نتیجه فروکش کردن انگیزههای شخصی در تولید است - به ارمغان نیاورده است.
نظری به روایات
در بسیاری از روایات، اهل بیت عصمت و طهارت ه توانگران بی توجه و مانعین حقوق فقرا را مسؤول اصلی وضعیّت نابسامان تهیدستان معرفی نمودهاند. در روایت معتبری محمد بن مسلم وزراةبن اعین از حضرت صادق ژ نقل میکنند که فرمود:.
خداوند در اموال اغنیا برای نیازمندان به مقداری که به تمامی نیازهای آنان برسد، واجب کرده است و اگر این اندازه کافی نبود زیاده از آن را قرار میداد. پریشان حالی تنگدستان به جهت عدم کفایت آن مقدار واجب نیست؛ بلکه از ناحیه کسانی است که حقوق فقرا را در اموال خود نگه داشته، به آنها ردّ نمیکنند و چنانچه مردم حقوق یکدیگر را رعایت کنند و حق را به صاحب آن برسانند زندگی فردی و اجتماعی آنان سالم و از خیر و برکت آکنده خواهد بود.[۹۲].
گرچه مقصود از حق فقرا در اموال اهل ثروت، در ابتدای این حدیث شریف همان زکات واجب بوده و خمس را هم شامل است؛ زیرا گذشته از این که این گونه روایات دربارۀ زکات و در آن باب آمده، تنها همین زکات و خمس است که اندازه معینی داشته و بیش از آن واجب نیست؛ درحالی که انفاقات دیگر حد مشخص و معلومی ندارد، ولی به طور مسلّم حقوق در آخر حدیث و احادیث مشابه آن، عمومیّت داشته و تنها منحصر به زکات نیست و شاهد بر این، روایات بسیاری است و از جمله آنها روایت معتبر سماعة بن مهران از امام صادق ژ است که آن حضرت فرمود:حق معلوم، از زکات نیست و آن چیزی است که هر جمعه و یا هر ماه از مال خویش خارج میکنی و هرکس به مقدار وسعت و فضل خودش انفاق میکند و این که خداوند میفرماید:.
اگر اموالی که انفاق میکنید مخفیانه به نیازمندان بدهید برای شما بهتر است[۹۳] غیر از زکات است. و (ماعون) هم از زکات نیست؛ بلکه خدمتی که به دیگران میکنی و مالی که به قرض میدهی و وسیله زندگیی که در اختیار نیازمندان میگذاری، (ماعون) است. آنچه در راه (صله رحم) نیز میپردازی از زکات نیست و خداوند میفرماید: و کسانی که در اموالشان حق معلومی است[۹۴] و آن چیزی است که شخص بر خودش لازم میکند تا به اندازه طاقت خود از مال و جان به دیگران کمک نماید.[۹۵].
اما این که حضرت در آغاز حدیث فرمود: این مقدار واجب برای رفع نیاز مستمندان کفایت است، مقصود هنگامی است که تمامی مردم به انجام این تکلیف قیام کنند و در این صورت، گرفتاری تهیدستان بر طرف شده و رفاه فراگیر میشود وگرنه اقدام گروهی بر ادای زکات همیشه بوده و در عین حال پریشان حالی و فقر نیز در قشرهایی از جامعه همواره وجود داشته است.
غرض این که درماندگی و فقر تهیدستان نتیجه منع ثروتمندان و متمولین جامعه از ادای حقوق آنهاست و تنها با ادای زکات و یا خمس نمیتوان در قبال گرسنگی تنگدستان جامعه از خود سلب تکلیف و مسؤولیت کرد و همان گونه که در حدیث قبل حضرت امام صادق ژ فرمودند: (حقوق فقرا منحصر به زکات نیست) باید برای رسیدن به جامعهای سالم و انسانی، همراه با تلاش پیگیر در راه ایجاد نظامهای عادلانه در سطح جهان، برای پایان دادن به هوسرانیهای مترفین دنیا و رساندن حقوق محرومین عالم به آنان، همگان با در پیش گرفتن میانه روی و اعتدال و پرهیز از اسراف و تبذیر، در خود این امکان را به وجود بیاورند، تا اضافه بر مخارج لازم زندگی خود را در راه رفاه قشرهای کم درآمد و نیازمند جامعه به مصرف برسانند. در قسمتی از حدیث (ابان بن تغلب) از حضرت امام صادق ژ آمده است:.
آیا خیال میکنی خداوند کسانی را که نعمت میدهد گرامی داشته و به کسی که نعمت و ثروت نمیدهد، توهین روا داشته است نه، این گونه نیست؛ بلکه ثروت از آن خداوند است که به عنوان امانت نزد شخصی قرار میدهد و به آن کسانی که دارای این نعمت هستند، اجازه داده تا با رعایت میانه روی و اعتدال بخورند، بیاشامند، بپوشند، ازدواج کنند و مرکب سواری بگیرند و زیادی آن را به نیازمندان اهل ایمان برگردانند و بدین وسیله اوضاع پریشان و پراکنده آنان را اصلاح نمایند. اگر کسی این گونه عمل کرد خوردن، نوشیدن و مرکب سواری بر او حلال است و اگر غیر از این باشد، تمامی این موارد بر او حرام خواهد بود.[۹۶].
نوح بن شعیب از نادر خادم نقل میکند:.
روزی غلامان حضرت رضا ژ میوهای را میخوردند؛ ولی پیش از آن که آن را کاملاً مصرف کنند، دور انداختند. حضرت فرمود: سبحان اللّه! اگر شما از آن بی نیازید، عدّهای از مردم از آن بی نیاز نیستند، آن را به کسی که محتاج است بخورانید.[۹۷].
مبارزه با استعمار
همان گونه که درگذشته بیان شد، ترویج از مصرف زدگی و اسراف و تبذیر، از شیوههای استعمار برای نفوذ و استیلای بر تمام شؤون و جوانب مختلف کشورهای ضعیف به خصوص کشورهای اسلامی است. در این صورت مبارزه با اسراف، در هر شکلی از آن، از مخارج کلان تا مصارف جزیی، خود نوعی مبارزه با استعمار و برخورد و مقابله با ریشهها و زمینههای نفوذ آن نیز خواهد بود.
این موضوع را گرچه نمیتوان به عنوان فلسفهای برای حرمت اسراف دانست؛ زیرا در زمان تشریع این حکم، این جهت و مصلحت در پرهیز از اسراف وجود نداشته است؛ ولی بر شمردن آن در ردیف مهمترین آثار و خواص مثبت این قانون الهی، امری مسلّم و غیرقابل تردید است.
احترام به نعمتها
از آثار مثبت پرهیز از اسراف، احترام و تعظیم نعمتهای خداوندی و شکر نعمت است، در حالی که اسراف، توهین و کم بهادادن به الطاف و مواهب الهی است که آن هم ره آوردی جز زوال و سلب نعمتهای الهی نخواهد داشت. این مطلب در روایات، به ویژه دربارۀ آنچه مربوط به آذوقه مردم و از همه مهم تر نان - که اصلیترین و عمومیترین غذای آنان است - تأکید و سفارش بیشتری شده است.
امام صادق ژ از پدران گرامی اش از رسول اکرمْ نقل کرده اندکه فرمود:.
هر کس به پاره نان و یا خرمایی برخورد کند، سپس آن را تناول کند، پیش از آن که شکمش از آن فارع شود، خداوند او را خواهد آمرزید.[۹۸].
باز حضرت صادق ژ درحدیثی فرمودند:.
رسول خداْ برعایشه وارد شد، پاره نانی بر زمین دید و نزدیک بود آن را زیر پابگیرد آن را برگرفت و تناول نمود و سپس به عایشه فرمود: نعمتهای الهی را تعظیم و تکریم کن؛ زیرا این چنین نیست که نعمتهای خداوندی از میان گروهی رخت بربندد و سپس به زودی به آنها برگردد.[۹۹].
همچنین درحدیث دیگری همان حضرت فرمودند:.
خداوند در روزیِ گروهی از مردم وسعت و گشایش داد، تا هنگامی که سر به طغیان گذاشتند و سنگ را برای تطهیر خود خشن احساس کردند. از این رو برای این کار از نان استفاده میکردند. در این هنگام خداوند آنان را به قحط و گرسنگی گرفتار کرد و آن گروه به ناچار آذوقههای خود را در انبارها ذخیره مینمودند تا محفوظ بماند. خداوند حشره یا چیزی شبیه آن را برانگیخت تا ذخیره آنان را فاسد نماید و بدین رو مجبور شدند برای تأمین آذوقه خود به همان پاره نانهای آلوده روی آورند.[۱۰۰].
اسراف و رفاه عمومی
در خاتمه این بخش، بحث را با طرح یک سؤال و پاسخ بدان به پایان میبریم و آن این که برخی میگویند: اگر فرض کنیم روزی بیاید که تمامی انسانها در رفاه و آسایش به سر ببرند و صفحه گیتی از وجود انسانهای تنگدست و نیازمند خالی بماند، آیا بازهم (اسراف) عملی نکوهیده و ناپسند به شمار خواهد آمد.
پاسخ بدین سؤال از آنچه تاکنون گفته شد روشن است؛ زیرا همه فلسفه تحریم اسراف امکان کمک به تهیدستان نیست، بلکه برخی از آنها، مانند احترام به نعمتهای الهی و تأمین بنیه مالی، در هر دوره و با هر شرایطی وجود دارند. اضافه بر این که، اصولاً تأمین رفاه و آسایش جهانی - که تنها در عصر حکومت حضرت مهدی(عج) تحقق خواهد یافت - یکی از عوامل عمده آن، همین جلوگیری از اسرافگریها و برچیدن بساط مسرفان در سطح جهان است و باز هم در سایه عمل به همین دستور الهی است که ریشه فقر و تنگدستی خشکیده و جهان غرق در نعمت و رفاه و بقای این حالت نیز در پرتو آن عملی میشود.
بخش چهارم: عوامل اسراف
مبارزه با ریشهها
در علم اخلاق، برای مبارزه با یک صفت زشت، ابتدا به شناخت ریشه یا ریشهها و سپس مبارزه با آن، توصیه میشود و تنها در این صورت است، که تلاش انسان نتیجه میدهد و او را برای همیشه از رنجی که از ناحیه ابتلای بدان دامنگیر اوست، رهایی میبخشد.
مبارزه سطحی با یک خُلق بد، درست مثل این است که برای خشکاندن درختی، به جای نابود کردن ریشههای آن، به قطع شاخهها بپردازیم، که در این صورت گرچه ممکن است آن درخت، به سبب این عمل برای مدّتی، بی شاخ و برگ باقی بماند؛ ولی پس از مدّتی دوباره، از قسمتهای مختلف آن، شاخهها جوانه خواهند زد.
به عنوان مثال، صفت (تکبّر) حاکی از وجود عُجب و خودپسندی در روحیّه و نفس انسان است، و در حقیقت، خاستگاه کبرورزی و فخرفروشی در برخوردهای اجتماعی، همان صفت خودخواهی است که در روح و روان انسان ریشه میگستراند و سپس در حرکات بیرونی و روابط اجتماعی شخص اثر میگذارد. و به همین دلیل، درمان واقعی، تکبّر، جز با قطع ریشه آن با تیشه معرفت نفس، میسّر نیست.
تواضع برای انسان خودخواه در برخورد با دیگران، امر بسیار مشکلی است و فروتنی او، جز ظاهرسازی و تصنّع، چیز دیگری نخواهد بود.
اسراف نیز، مانند بسیاری از اعمال، برخاسته از ریشهها و عواملی است که بدون توجّه و پرداختن بدانها، حذف آن از زندگی فردی و اجتماعی ما، عملی نخواهد بود. ما در این بخش به بررسی این عوامل خواهیم پرداخت، گرچه ممکن است عوامل دیگری نیز، در کار باشد.
خودنمایی
شخصی که در دوران زندگی همواره در نیل به خواستهها و آرزوهای خویش ناکام مانده و با تنگدستی و محرومیت دست به گریبان بوده است، این سرخوردگیهای انباشته شده به تدریج تبدیل به عقدههای روانی شده، در شخصیّت او ایجاد اختلال مینماید.
در این صورت شخص سرخورده برای حفظ شخصیت خود، به ابزارهایی متوسل میشود که در روان شناسی از آن به عنوان مکانیسمهای روانی و یا واکنشهای دفاعی یاد میشود و از آنها میتوان (تصعید) و (جبران) را نام برد.[۱۰۱]
در این نوع واکنش روانی، فرد دچار اختلال، سعی میکند برای سرپوش گذاردن بر ناکامیها و عقدههای متراکم خود دست به عملی بزند که او را در اجتماع مطرح کرده و شخصیّت دهد.
اسراف، ولخرجی و ریخت و پاشهای غیرمعقول را میتوان از همین موارد به شمار آورد؛ زیرا شخص مسرف، با این عمل خود در جستجوی باز یافتن شخصیت سرکوب شده خویش است، و فکر میکند با این روش در اجتماع به عنوان انسانی دست و دل باز و بی اعتنا به ثروت مطرح میشود.
در حدیثی رسول اکرمْ پس از آن که هر کسی را که ساختمانی از روی ریا و سمعه[۱۰۲] بسازد، تهدید به عذاب الهی فرمود. شخصی پرسید: چگونه بنایی با این وصف ساخته میشود حضرت فرمودند: (بدین صورت که برای بزرگی فروختن بر همسایگان و فخر فروشی بر برادران دینی اش بیش از حدّ لازم برای خود ساختمان بسازد.)[۱۰۳].
در این روایت با صراحت، خودنمایی و نمایش به دیگران ریشه زیاده روی و خروج از حد معرفی شده است.
تربیت خانوادگی
از خصوصیات و ویژگیهای اساسی انسان، تربیت پذیری اوست. انسان برخلاف سایر حیوانات که اساس حرکات آنها منشأ غریزی دارد، شالوده شخصیّتش را تربیت خانوادگی او تشکیل میدهد.
روان شناسان سه عامل وراثت، خانواده و محیط خارج را از عوامل مهمّ تربیت انسان شمردهاند و از نظرگاه بعضی، عامل (خانواده) از دو عامل دیگر، یعنی وراثت و محیط، اهمیت بیشتری دارد. یکی از روان شناسان میگوید:.
یک مادر خوب به صد استاد و آموزگار میارزد. طفلی که در دامان مادر خود به خواب رفته نسل آتیه را تشکیل میدهد و کیفیت اخلاقی و شخصیت وی در آتیه، مربوط به سرمشق و تربیتی است که از نخستین مربّی خود - مادر - گرفته است.[۱۰۴].
جمله بسیار ارزندهای را از روان شناسی به یاد دارم که گوینده و مدرکش را نمیدانم. او میگوید: به من بگویید فلان شخص در چه خانوادهای رشد یافته و چه نوع تربیتی دیده است، تا بگویم فعلاً چگونه آدمی است.
بهترین سخن در این زمینه از امیرالمؤمنین ژ صادر شده، آن جا که حضرت به فرزندش امام حسن ژ میفرمایند:.
همانا قلب نوجوان همچون زمین خالی از هر بذری است که هرچه در آن بپاشی میپذیرد. پس من به تربیت تو پرداختم، قبل از این که... (وقت آن بگذرد).[۱۰۵].
این نکته در روایات اهل بیت عصمت ه و نیز در علوم تربیتی مسلّم است که مؤثّرترین روش در تربیت، روش عملی است و کودک قبل از این که به گفتههای والدین خود توجه داشته باشد، از حرکات و اعمال آنان الگو میگیرد.
براین اساس روشن است فردی که در خانوادهای تربیت و رشد یافته که بزرگ ترهای آن، الگوی صحیحی برای مصرف نداشته و به هر دلیلی که هست، به زیاده روی و بی بند و باری در مصرف خو گرفتهاند، این روش نیز همانند سایر جهات اخلاقی در ساختار روحی او تأثیر خواهد گذاشت و آن را به عنوان یک صفت به دست آمده از خانواده، به اجتماع و نیز خانوادهای که خود آن را تشکیل خواهد داد، منتقل خواهد کرد؛ مگر این که با تغییر اخلاق و تربیت، خویش را از گرفتاری بدان نجات بخشد.
فساد اخلاقی
فرماید:.
... اِنَّ اللّهَ لایَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِف کَذّاب؛[۱۰۶].
همانا خداوند اسرافگر دروغگو را هدایت نمیکند.
و یا این که میفرماید:.
... کَذلِکَ یُضِلُّ اللّهُ مَنْ هُوَ مَسْرِف مُرْتِاب؛[۱۰۷].
این گونه خداوند هر اسراف پیشه گرفتار شک را گمراه و به خود واگذار میکند.
البته اسراف در این دو آیه شریفه در تجاوز از حدود شرعی به کار رفته است که اسراف اقتصادی یکی از آنهاست و همین معنا نشان میدهد که در برخی از مردم، اسراف حاکی از تجاوزگری و آلودگی روحی و عدم اعتدال عمومی در شخصیّت انسانی آنان است.
تقلید
از عوامل بسیار مهم در تربیت بشر تقلید است. انسان همیشه میخواهد زندگی اش را با کسانی که در نظر او شرافت و موفقیّت دارند هماهنگ سازد. این احساس اگر همراه با هدایت عقل و انتخاب الگوهای مناسب و صحیح باشد، انسان را در جهت رشد کمالات و فضایل اخلاقی به پیش میبرد. و بر عکس چنانچه این خوی انسانی با تعصّب و جهل و خواستههای نفسانی همراه شود، نتایجی خطرناک و زیانبار درزندگی انسان دارد که این خود به بزرگترین مانع در طریق هدایت انسان مبدل خواهد شد.
تقلید و پیروی کورکورانه از این و آن، از عوامل اسراف نیز شمرده میشود.
از مهمترین مصداقهای این عامل، اسوه پذیری و تأثیرگیری نوع مردم از رهبران و مدیران جامعه و نظام حاکم بر خود است.
نحوه زندگی و چگونگی محیط کار مسؤولان حکومتی نقش تعیین کننده و مؤثری در انتخاب نوع زندگی از سوی عامّه مردم دارد و بی اصلاح آن، هر کوششی در جهت تعدیل مصرف و تصحیح شیوههای آن در جامعه، ناکام و یا بسیار کم فایده خواهد بود.
وضعیّت معیشتی طبقه حاکم، در معرض توجّه و دید تودههای مردم قرار دارد و طبقات مختلف اجتماع، سطح زندگی و میزان برخورداری خود از امکانات مادّی را با اندازه و نوع مصرف مدیران جامعه مقایسه کرده و به شدّت تحت تأثیر آن هستند.
بدین جهت امیرمؤمنان ژ میفرمایند: خدای متعال بر رهبران صالح و عادل اجتماع واجب کرده است تا اوضاع - پوشاک و خوراک و مسکن و سایر نیازمندیهای - خود را هم وزن اقشار ضعیف مردم قرار دهند، تا تحمّل فقر و سختی معیشت برایشان آسان شود و از داشتن زندگی فقیرانه در خود احساس حقارت و شرم نداشته باشند.[۱۰۸].
غیر از آنچه گفته شد تقلید چهرههای مختلف دارد به عنوان مثال کسی که الگوی مصرف خود را به خصوص در آنچه در معرض دید مردم است؛ مانند نوع پوشش و وسیله نقلیّه و یا منزل و لوازم زندگی و به ویژه وسایل و لوازم پذیرایی و ضیافت، بر اساس نوع و کیفیت مصرف دیگران قراردهد و مبنای زندگی خود را بر پایه تبعیّت از برخورداریهای آنان، به خصوص دوستان و همکاران و یا اقوام و کسانی که یا آنان ارتباط نزدیک دارد، بنا نهد؛ چه بسا در بسیاری موارد خود را ملزم ببیند که پا از حدّ خویش فراتر بگذارد و از حدود اجتماعی و اقتصادی خود تجاوز نماید و به اسراف مبتلا شود.
این افراد نیز باید بدانند تفاوتهای مادی، ملاک ارزش انسانها نیست و اگر شخصی بخواهد بدون توجّه به امکانات و درآمد زندگی اش، به قناعت و رضایت از آنچه خداوند بدو داده پشت کند، و به زندگی و وضع مادّی دیگران چشم بدوزد، به طور یقین به دست خویش، راحتی و آسایش خاطر را از خود و خانواده اش سلب کرده، خود و آنان را در زحمت و رنجی بی پایان قرار خواهد داد؛ زیرا انسان هر چند، در برخورداریهای مادّی پیش رود، باز هم کسانی هستند که سطح زندگی و امکانات آنها از او بالاتر باشد و لذا هیچ گاه چنین شخصی در زندگی به امنیّت و اطمینان خاطر دست نخواهد یافت. در حدیثی امام باقر ژ فرمودند:.
اِیّاکَ اَنْ تُطْمِحَ بَصَرَکَ إلی مَنْ هُوَ فَوْقَکَ؛[۱۰۹].
زینهار که چشم خود به زندگی بالاتر از خویش دوزی.
وسواس
وسواسی بودن از بیماریهای روانی است که اضافه بر هدر دادن عمر و فرسودن اعصاب و قوای روحی و جسمی، از موجبات و ریشههای اسراف محسوب میشود.
به عنوان نمونه، ممکن است کسی در موضوع ضیافت و پذیرایی از میهمان، دچار وسواس باشد که با وجود تهیّه غذایی مناسب برای میهمان، باز هم مرتّب از این که نکند به طور شایسته از او پذیرایی به عمل نیاورده باشد، دچار ناراحتی شود و به دنبال آن در جهت فراهم کردن سفرهای پر خرج و سنگین، به ورطه اسراف و تبذیر درافتد.
و نیز کسی که در نوع پوشش، از کفش و لباس و یا وسایل و لوازم منزل دچار وسواس است، همواره در اندیشه تعویض و تبدیل به احسن به سر میبرد و با مشکل، از داشتن نوع معیّنی از لباس و یا وسیله زندگی راضی میشود و همیشه فکر میکند، آنچه دارد در خور او نیست و با شأن او مناسبتی ندارد.این گونه افراد، وقتی برای خرید هم به بازار میروند، تا جان خود و همراهانشان را به لب نرسانند، به چیزی برای خریداری رضایت نمیدهند و مجبورند اوقاتی از عمر گرانبهای خود را در پاساژها و مغازهها و در حال خرید به سر ببرند و ناگفته پیداست که در این میان چه بلایی بر سر اموال و سرمایه زندگی خویش وارد میآورند.
همین طور شخصی که دروضو یا غسل گرفتار وسواس است، خیال میکند با این عمل وضو و غسلش بهتر و کامل تر انجام میگیرد و چه بسا اعمال دیگران را نیز باطل فرض میکند؛ ولی توجه ندارد که خود این عمل، مخالف سیره رسول اکرمْ است؛ زیرا بر طبق روایات معتبر، آن حضرت برای تمام اعمال وضو، تنها سه مشت آب به مصرف میرسانید.[۱۱۰] و نیز مفاد روایات دربارۀ غسل، حاکی است که صرف رسیدن آب و جریان آن بر پوست بدن کفایت میکند.[۱۱۱] ولذا آنچه را وسواسی اعمال میکند، چیزی جز اسراف و تبذیر نخواهد بود و در حدیثی حضرت امام صادق ژ میفرمایند:.
خداوند فرشتهای دارد، که اسراف در وضو را مانند دشمنی با خدا ثبت مینماید.[۱۱۲].
و همچنین ممکن است، بعضی در مورد نظافت شخصی دچار این عذاب روحی باشند و در حال استحمام و یا شستن لباسها و ظروف غذا و مانند آن، گرفتار حالت وسواس باشند و بدین وسیله، این نعمت عظیم خداوندی و مایه حیات را به نابودی بکشانند.
بنابراین، اسراف و تبذیر به خصوص در مصرف آب، که امروزه صرف جویی کامل در آن، از ضرورتهای حیات انسانی است، از ثمرههای تلخ وسواس و از نتیجههای ناگوار آن به شمار میآید.
ثروت اضافی
خانوادهای که درآمد مالی و سرمایه اش تنها به اندازه ضرورتها و نیازهای اوست. به ناچار برای پاسخگویی بدان ضرورتها، در صدد کنترل مصرف و اندازه گیری در آن برخواهد آمد؛ ولی اگر میزان ثروت آن بر مقدار احتیاجات و نیازهای واقعی آن افزوده شود، چنانچه اعضا و به ویژه مدیر خانواده از تربیت اخلاقی و فرهنگ صحیح مصرف بی بهره باشند به خیال این که زیاده روی و اسراف، به بنیه مالی آنان خلل نمیرساند، به این عمل کشیده خواهند شد. ولی باید توجه داشت که: اوّلاً، همیشه روال زندگی به یک منوال نبوده و فراز و نشیبهای زیادی بر سر راه آن وجود دارد. چه بسا خانوادههایی که زمانی در اوج عزّت و رفاه به سر بردهاند و پس از مدّتی به مسکنت و فقر مبتلا شدند. از این رو، انسان معتدل و آینده نگر، در روزگار وسعت به فکر روز محنت نیز هست و با پرهیز از اسراف و تبذیر، آینده خویش را هم در نظر میگیرد.
ثانیاً، چه اشکال دارد انسان به قدر ضرورت و رفع نیازهای معمولی از ثروت خود استفاده کند و اضافه آن را در راه بر طرف نمودن احتیاجها و نیازمندیهای سایر همنوعان خویش، به کار گیرد.
این از حیلههای شیطان است که هر چه انسان به اسراف و تبذیر روبیاورد، به او وعده فقر نمیدهد و این کار را به عنوان دست و دلبازی در نظرش جلوه میدهد؛ ولی همین که بخواهد مقداری از ثروت خویش را در راه رفاه جامعه به مصرف برساند، با هزاران وعده و وعید، او را از آینده خویش میترساند و از ابتلای به تنگدستی و احتیاج نگران میسازد. قرآن کریم میفرماید:.
اَلشَّیْطِانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشِاءِ وَاللّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ واسِع عَلیم؛[۱۱۳].
یعنی شیطان به شما وعده فقر و فرمان به گناهان میدهد و خدا وعده آمرزش و زیادی میدهد و خداوند دانا و فضل او گسترده است.
در این زمینه در بخش پیش به طور مشروح بحث کردیم.
طغیان و استکبار
آن گاه که روحیه استکبار و طغیان در وجود انسانی ریشه دواند، با سرعت و شتاب وصف ناپذیری به سوی زندگی همراه با اسراف و تبذیر پیش میرود. این حرکت معلول دو امر است: الف)حالت بی نهایت طلبی انسان؛ ب) انگیزه، تحمیل استکبار و حاکمیت خود بر جامعه.
بر اساس امر اول، از آن جا که انسان موجودی مرزنشناس و مطلق گراست، طالب قدرت و امکانات بی شمار و بی حدّ و مرز است ولذا همین که خود را در مسیر وصول به تمنّیات خویش یافت و امکان بهره وری هر چه بیشتر را برای خویش پیدا کرد، براساس همان روح افزون طلبی، به سوی برخورداری از یک زندگی غرق در رفاه و آمیخته با اسراف و تبذیرهای بی حساب حرکت میکند.
براساس امر دوم، مستکبر و نظام استکبار از این جهت که دوام قدرت و سلطه خود بر جامعه و تسلیم بودن تودههای مردم در برابر خویش را هرچه با شکوه تر جلوه دادن دستگاه حاکمیّت و امکانات و برخورداریهای بیش از حدّ خویش میداند، کوشش بی امانی را در جهت بلعیدن ثروت مردم و جذب آن به هزینههای کاخ سازی و تجملات رؤیایی و اسراف و تبذیرهای بی پایان خویش، آغاز و تعقیب مینماید، و به این عمل درجهت تحکیم موقعیّت خود در بین مردم سخت احساس نیاز میکند.
در قرآن کریم، آن جا که فرعون در مقام تثبیت حاکمیّت خود و تضعیف حضرت موسی، به اظهار قدرت و امکانات خویش میپردازد، این چنین آمده است:.
وَنِادی فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قِالَ یِا قَوْمِ أَلَیْسَ لی مُلْکُ مِصْرَ وَهِذِهِ الْأَنهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتی أَفَلا تُبْصِرُونُ اَمْ اَنَا خَیْر مِنْ هِذا الَّذی هُوَ مَهین وَلا یَکادُ یُبینُ فَلَوْلا اُلْقِیَ عَلَیْهِ اَسْوِرَة مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِکَةُ مُقْتَرِنینُ فاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطِاعُوهُ اِنَّهُمْ کِانُوا قَوْماً فِاسِقینَ؛[۱۱۴].
و فرعون خطاب به مردم خود گفت: آیا پادشاهی مصر از آن من نیست و این نهرها از زیر قصرهای من جاری است.
این شکوه را مگر نمیبینید بی گمان من از این انسان ضعیف و بی مقدار که از بیانی شیوا نیز بی بهره است، برترم؛ چرا او با دست بندهایی از طلا مزیّن نشده و یا فرشتگان پیوسته به هم، در جهت اظهار عظمت و همکاری با او فرود نیامدهاند بدین صورت، فرعون مردم خود را تحقیر کرد و خوار شمرد و در نتیجه، آنان نیز از او اطاعت کردند. آنها گروهی خارج از قید عبودیّت خدا بودند.
بنابراین، ریشه روآوری طاغوتیان به اسراف و تبذیر را باید در دو امر مذکور جستجو کرد.
مدتی است هرگاه از ثروتمندترین مردان جهان گفتگو میشود، بسیاری از حکام و سلاطین کشورهای اسلامی در همان ردیف اوّل قرار میگیرند. خبرگزاری (آسوشیتدپرس) در ۲۲ مارس ۱۹۹۰ گزارشی منتشر کرده که قسمتی از آن را میخوانید:.
شاه فهد که از سال ۱۹۸۲ بر تخت سلطنت نشسته است، طبق نظرات موجود، دومین ثروتمند جهان است. مجله (فورچون) دارایی او را در سال ۱۹۸۸ حدود ۱۸ میلیارد دلار بر آورد کرد. سلطان برونئی چند میلیارد دلار بیشتر دارد.
فهد یک بوئینگ ۷۴۷ با دکوراسیونی بسیار تجمّلی دارد. و بر این بیفزایید یک کشتی مسافربری را که توسّط موشکهای ضدّ هوایی (استینگر) محافظت میشود و خانههای با شکوهی در اسپانیا، بریتانیا و فرانسه.
زندگی خصوصی این پادشاه سیگاری را رمز و رازی فرا گرفته؛ اما همین قدر معلوم است، وی در زمان جوانی اش شاهزاده فاسدی بوده که پاتوقش کلوپهای قمار اروپا بود.[۱۱۵].
آیا به راستی ننگ عالم اسلام نیست که مدّعی (رهبری عالم اسلام و خادم الحرمین) در همان حالی که فقر و بدبختی در بسیاری از نقاط جهان اسلام - و حتّی خود عربستان - بیداد میکند، با این کارنامه سیاه و شوم در روزنامهها و مجلاّت رسمی دنیای کفر، مطرح شود و این همه اسرافگریها و تجاوز به حقوق و منابع ثروت مسلمانان مظلوم و محروم را، باید در کجا ریشه یابی کرد.
بهتر است باز از قرآن مدد جوییم و پاسخ این پرسش را از آیات الهی بهره گیری کنیم.
قرآن کریم میفرماید:.
... وَإنَّ فِرْعَوْنَ لَعِالٍ فی اهَرْضِ وإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِیْن؛[۱۱۶].
... و به درستی که فرعون در روی زمین استکبار ورزید و همانا او از اسراف پیشگان بود.
و باز میفرماید:.
وَلَقَدْ نَجَّیْنِا بَنی اِسْرائِیلَ مِنَ الْعَذابِ الْمُهینُ مِنْ فِرْعَوْنَ اِنَّهُ کِانَ عالِیاً مِنَ المُسْرِفینَ؛[۱۱۷].
و به تحقیق ما بنی اسرائیل را از عذاب خوار کنندهای که از ناحیه فرعون متوجه شان بود، رهانیدیم و همانا فرعون برتری جو و از اسرافگران بود.
در این صحیفه نور، فرعون تنها در این دو آیه، با صفت (مسرف) معرفی شده است. و در هر کدام، این صفت پس از ذکر استکبارورزی و برتری طلبی او بیان گردیده، که این خود گویای ارتباطی تنگاتنگ و جدایی ناپذیر، بین این دو خصیصه شیطانی است و بیانگر این نکته است که طاغوت منشی و استکبار، خود از عوامل اساسی تجاوز به حقوق و اموال مردم و زیاده روی در بهره جوییها و اسراف در سرمایههای عمومی و شخصی به حساب میآید.
استعمار
غارتگران جهانی که در صدد تحمیل سلطه شوم خود بر ملّتهای ضعیفند، بیداری و هشیاری تودههای مردم را بالاترین خطر برای خود در راه نیل به اهدافشان، احساس میکنند. ولذا همواره میکوشند تا این مانع بزرگ را از مسیر خود بردارند. و این مقصود را از طریق گرفتن فرصت اندیشه در واقعیتهای موجود و فهم درست آنها از مردم و ناتوان کردن آنان از شناخت صحیح دوست و دشمن واقعی، عملی میکنند.و از همین رو، به روشها و ابزارهای گوناگونی توسل میجویند:.
مشغول نمودن اقشار مردم به انواع سرگرمیهای تخدیر آمیز، همچون اشاعه فحشا در بین جوانان - که مهمترین نیروی خهق جامعه هستند - و نیز توزیع مواد مخدّر و به اعتیاد کشیدن افراد جامعه و یا ترویج خرافات و مطالب پوچ و بی اساس، از مهمترین آن روشها به حساب میآید.
گسترش فرهنگ ولخرجی و اسراف نیز در جوامع بشری، خصوصاً در ملل تحت سلطه میتواند به عنوان حربه بسیار کارآمد برای این منظور باشد؛ زیرا استعمار از این طریق، هم توانسته بازارِ فروشی برای کالاهای مصرفی اضافی خویش فراهم کند و هم موفق شده تا تودههای مردم را همواره درگیر تأمین هزینه سنگین زندگی، برای پرکردن خلأهای ناشی از مصرف بی رویه ثروت سازد. بنابراین، مردم فرصتی برای اندیشیدن صحیح نخواهند یافت و مجبور خواهند بود تمام لحظات زندگی خویش را در راه تأمین بهتر رفاه مادّی و رقابت در آن صرف نمایند. علی ژ میفرمایند:.
به خدا سوگند! من همانند کفتاری که با نواختن ممتد و آهسته صیّاد بر زمین، به خواب خوش فرو میرود، تا این که جوینده اش رسیده، او را گرفتار دام خویش میکند نیستم.[۱۱۸]
حضرت در این کلام بلیغ و بلند خود، به دو عنصر اساسی در امر مبارزه و جهاد اشاره میفرماید:.
الف) توجه به خطر وجود دشمن و اِعمال این دشمنی از سوی او با استفاده از شیوههای گمراه کننده؛.
ب) لزوم بیداری و هشیاری مسلمانان، درمقابله و مواجهه با ترفندها و نیرنگهای یاد شده.
براین اساس، مقابله و دفاع دربرابر تهاجمات فرهنگی و اقتصادی استعمار، تنها با توجه و تبعیّت از این دو اصل مهمّ و بنیادین عملی است؛ یعنی نخست، توجه و آگاهی به وجود دشمن و دسیسههای او و غافل نشدن از حیله و مکر او، که بنا به فرموده قرآن[۱۱۹]، جز پشت کردن مسلمانان به دین و دست کشیدن از تعقیب هدفهای والای خود، پایانی برای آن متصور نیست. و سپس آگاهی و بینش به راههای مقابله و مبارزه با او در ابعاد مختلف نظامی و فرهنگی و اقتصادی. و تنها در این صورت است که میتوان با در پیش گرفتن خلاف آنچه را استعمار درصدد تحمیل آن بر جامعه اسلامی است، او را از کامیابی و وصول به خواستههای شوم و آرزوهای باطلش نا امید کرد. و این بحث را در بخش بعد تحت عنوان (الگوی مصرف در تبلیغات غرب) پی خواهیم گرفت ان شاء اللّه.
بخش پنجم: فرهنگ مصرف
طرح بحث
در این بخش درمورد (فرهنگ مصرف) به بحث خواهیم پرداخت. و این موضوع است که از نظر اهمیّت، کمتر از مباحث بخش قبل نیست و حتی میتوان آن را یکی از ریشههای مهم اسراف نیز به حساب آورد؛ ولی به علت اهمیّت و گسترده تر بودن آن از سایر عوامل، بخش مستقلی بدان اختصاص داده شد.
البته مقصود از این عنوان، معنای خاص آن نیست؛ بلکه (مصرف) در مقیاس عام آن مطرح است. توضیح این که:
مراحلی را که کالا از ابتدا تا بهره وری پشت سر میگذارد، چهار مرحله است:.
۱. مرحله کشف؛.
۲. مرحله استخراج؛.
۳. مرحله تولید؛.
۴. مرحله مصرف.
جامعه سالم برخوردار از نظامی عادلانه و مردمی، کار بهره وری و استفاده از منابع خود را با دقت و برنامه ریزی کامل آغاز میکند و به پایان میرساند و در هر مرحله از این مراحل، به رعایت نیازمندیها و مصالح عموم مردم و همچنین نسلهای آینده توجه دقیق دارد. نخست با به کارگیری گروههای لایق تحقیق و با تفحص کامل به کشف منابع ثروت خود میپردازد، آن گاه به مقدار لزوم و احتیاج استخراج میکند و در مرحله بعد، با هدف ارتقای کیفی روی مواد اوّلیه در حدّ توان مشغول به کار میشود و در پایان، با آموزشی که جامعه از لحاظ شیوه مصرف دیده است، با رعایت صرفه جویی و اعتدال، به بهره برداری کامل از فرآوردههای خود میپردازد، که ما این مرحله پایانی را (فرهنگ مصرف) به معنای خاص، و مجموعه این رعایتها و دقتها در تمام این مراحل مختلف را (فرهنگ مصرف) به معنای عام آن مینامیم.
استعمار، از دیرباز کوشیده است تا کشورهای اسلامی، هم در مراحل کشف، استخراج و تولید و هم در مرحله مصرف به معنای خاص آن، از داشتن این فرهنگ صحیح بی بهره باشند، تا راه غارت و اسارت آنان همیشه برای سلطه گران هموار بماند.
تصرّف در منابع طبیعی
در این مورد سید جمال الدین اسدآبادی، مصلح و بیدارگر بزرگ مشرق زمین، این چنین میگوید:.
مردم شرق، در املاک و معادن و آبادیهای خود مانند آدم سفیه مبذّر تصرف کردند و همه را هدر دادند، تا کار به آن جا رسید که غرب آقا بالاسر آنان شد و غرب هیچ گاه مصلحت خود نمی داندکه روش و فرهنگ مشرق اصلاح شود و این سفاهتکاری پایان پذیرد. بلکه غرب آرزویش این است که شرق در همین گمراهی و اسرافکاری غرق باشد، تا بتواند قرنها او را در همین محجوریّت و ممنوعیّت از تصرّف در اموال خود نگاه دارد و خود مالک سرنوشت شرقیان باشد.[۱۲۰].
البته در این زمینه دربخشی جداگانه به تفصیل بحث خواهیم کرد،[۱۲۱] و در این جا عمدتاً به (فرهنگ مصرف) به معنای خاص آن که آشنایی و توجه به روش بهره برداری از تولیدات و فرآوردههای صنعتی و غیرصنعتی باشد، میپردازیم.
مصرف صحیح سرمایه زندگی
شناخت شیوههای صحیح مصرف و رعایت آن و قدرت تشخیص ضرورتها و اولویّتها بر مصارف و نیازهایی که در ردیف بعدی از نظر اهمیّت قرار دارند و نیز آشنایی راههای صحیح استفاده از سرمایه و ابزار کار و لوازم زندگی، از مسائل بسیار مهمی است که به نظر نگارنده باید در سطحی وسیع، جامعه را در تمامی این زمینهها به وسیله کارشناسان امور مختلف، آموزش داد.
در جامعه اسلامی قابل قبول نیست که افراد آن با وجود برخورداری از فرهنگ غنی و پربار اسلامی - که در هر زمینه و نیز در این مورد بهترین تعالیم و راهنماییها را در خود دارد - از برخی جوامع که از داشتن آن محرومند و صرفاً ملاحظات مادّی آنان را به صرفه جویی و پرهیز از اسراف واداشته است، عقب بمانند؛ بلکه باید با بهره گیری از این تعلیمات، در این زمینه خود الگوی سایر جوامع باشند. برای نمونه به این گزارش توجه کنید:.
اصطلاح (موتای نای) یک روح قناعت و صرفه جویی به ژاپنیها داده است و آنان را بر آن داشته است که، حدّاکثر استفاده را از امکانات موجود خود بنمایند. از موارد خاص صرفه جویی ژاپنیها، در مصرف کاغذ است. در ژاپن، هیچ وقت کتابها و روزنامههای خوانده شده به همراه زباله دور ریخته نمیشود... این در حالی است که ژاپن، دومین کشور دنیا از نظر تولید کاغذ است و بیشتر کاغذهای تولیدی اش از طریق تولید مجدد به دست میآید.... در ژاپن، اززبالههای فلزی پس از جمع آوری استفاده مجدد به عمل میآید.... نکته دیگر که در زندگی آنان حایز اهمیت است، صرفه جویی در مصرف انرژی است. آنان، سعی میکنند به جای گرم کردن محوطه خانه، فقط اعضای بدن افراد خانه را گرم نمایند تا انرژی حرارتی کمتری مصرف شود. از این روی، از سیستمهای بزرگ و پرخرج تهویه مرکزی در خانههای مسکونی کمتر دیده میشود. و در همین زمینه میتوان از کیسههای شنی کوچک انفرادی، که درجهت گرم نگه داشتن اعضای بدن در زمستان مورد استفاده قرار میگیرد، نام برد.... ژاپنیها، برای صرفه جویی در مصرف انرژی، هیچ وقت پس از خوابیدن، بخاری و یا وسیله گرم کننده داخل خانه خود را روشن نگه نمیدارند، بلکه در شبهای سرد برای گرم شدن، از لحاف و روانداز بیشتر استفاده میکنند.[۱۲۲].
مگر این توصیه امیرالمؤمنین ژ نیست که به مسلمانها فرمود:.
اَللّهَ اللّهَ فِی الْقُرْآنِ لایَسْبِقَنَّکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ؛[۱۲۳]
از خدا بترسید و او را دربارۀ قرآن رعایت کنید نکند دیگران در عمل بدان از شما پیشی بگیرند!.
در حالی که قرآن کریم بیش از بیست بار، از اسراف و تبذیر، نکوهش و یا نهی فرموده است و عواقب زشت و زیانبار آن را به صورتهای مختلف گوشزد نموده است.
جایگاه فرهنگ مصرف، در مکتب اهل بیت ه از مناجات حضرت امام زین العابدین ژ با خداوند به خوبی نمایان است. آن حضرت در یکی از بخشهای دعاهای خود عرض میکند:.
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاحْجُبْنی عَنِ السَّرْفِ وَاهِزْدِیادِ، وَقَوِّمْنی بِالْبَذْلِ وَاهِقْتِصِادِ، وَعَلِّمْنی حُسْنَ التَّقْدیر، واقْبِضْنی بِلُطْفِکَ عَنِ التَّبْذیرِ؛[۱۲۴].
پروردگارا! بر محمد وآل او درود فرست و پردهای بین من و اسراف و افزون طلبی حایل کن و با در پیش گرفتن انفاق و میانه روی، به زندگی من قوام بخش و راههای صحیح مصرف و اندازه گیری در معیشت را به من تعلیم فرما و به لطف خود مرا از ارتکاب تبذیر بر کنار دار.
ممنوعان از تصرّفات مالی
اهمیّت برخورداری از فرهنگ مصرف به اندازهای است که اگر شخصی به حدّی فاقد آن باشد که از تشخیص نفع و ضرر خود عاجز بماند و این موجب شود که سرمایه اش به هدر رفته، یا صدمه زیاد به آن وارد آید، در فقه اسلام برای حفاظت سرمایه از تلف، حکم به ممنوعیت او از تصرّف در مالش شده است.
گروههایی که بدین سبب از تصرّفات مالی منع شدهاند، عبارتند از: سفیهان، دیوانگان و کودکان. و اینک توضیحی دربارۀ هر کدام:.
الف) سفیهان و دیوانگان
امام خمینی - رضوان اللّه تعالی علیه - میفرمایند:.
سفیه کسی است که از حالتی برانگیزنده بر نگهداری ثروتش محروم و به مالش بی اعتنا باشدو آن را نابه جا صرف کرده و در غیر موردش تلف کند و (نیز) معاملاتش برکیاست و حفظ منافع نباشد.[۱۲۵].
و هم ایشان میفرماید:.
مال سفیه تا وقتی که رشد و کیاستش محرز نگشته، بدو داده نمیشود. و اگر رشدش معلوم شد از این راه که، ولیّ او دقّت و زیرکی و مواظبت در مورد نگهداری اموال و حفظ منافع خوددر معاملاتش را، از او مشاهده کند و نیز محافظت او را از ضایع شدن مال و همین طور مصرف آن را در جای مناسب و راههای عاقلانه ببیند، باید مالش را به او رد کند، وگرنه مال را پس نمیدهد و از آن محافظت مینماید.[۱۲۶].
بدین جهت تمام تصرفات سفیه در اموال خودش از خرید و فروش و غیر آن بدون اذن و اجازه ولیّ، بی اعتبار و ساقط است و ولایت بر امور او در صورتی که سفاهت او متصل به دوران کودکی باشد با پدر و جدّ پدری است ولی چنانچه این عارضه بعد از بلوغ برایش پیش آمده باشد، ولیّ او حاکم شرع خواهد بود.[۱۲۷].
همین طور دیوانگان نیز دارای همین حکمند و از تصرفات در اموال خود ممنوعند.[۱۲۸].
ب) قرآن مجید و سفیهان
مشتقّات واژه سفیه در قرآن کریم مکرر به کار برده شده، ولی مورد اقتصادی آن تنها این آیه شریفه است:.
وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهِاءَ أمْوَالَکُمُ الَّتی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیِاماً وارْزُقُوهُمْ
فِیهِا وَاکْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛[۱۲۹].
اموال خویش را که خداوند آن را مایه برپایی شما و حفظ مجتمع قرار داده است، در اختیار سفیهان نگذارید و آنها را از منافع مالشان روزی بدهید و بپوشانید و گفتار و رفتاری نیکو و پسندیده با آنان داشته باشید.
مرحوم طبرسی - رضوان اللّه تعالی علیه - بعد از نقل دو نظریّه در بیان مقصود از کلمه (سفهاء) میگوید:.
سومین معنا این است که بگوییم این کلمه، اقسام سفیه از کودک، دیوانه و یا کسی را که به جهت تبذیر و بی توجهی در نگهداری مال از تصرف در آن منع شده است شامل میشود.[۱۳۰].
سپس ایشان همین معنا را تقویت کرده و میپذیرد.
نکته دیگری که توجه بدان در توضیح آیه شریفه لازم است، این است که آیا مقصود از جمله (اموالکم) اموال سفیهان است و یا اموال اولیای آنها.
مرحوم طبرسی(ره) میگوید:.
در معنای این جمله اختلاف است: بعضی میگویند؛ یعنی اموال خودتان را به آنها ندهید؛ بلکه اگر واجب النفقه شما هستند خرجی آنها را بپردازید. برخی دیگر گفتهاند: مقصود، اموال خود آنهاست و نباید آن را در اختیارشان قرارداد.
سپس میافزاید:.
بهتر است آیه شریفه شامل هر دو معنا باشد و منظور این است که ثروت خود و یا سفیهان را در اختیار آنان قرار ندهید، تا آن را ضایع کرده و نابود کنند.[۱۳۱].
مرحوم علامه طباطبایی - قدّس سره - در بیان این کلمه توضیحی دارد که در جای مناسب خود به خواست خداوند خواهد آمد.[۱۳۲].
ج) کودکان
دسته دیگری که باز از تصرف در اموال خود محرومند، کودکان هستند، که از تشخیص مصلحت خویش عاجز و ناتوانند. روی همین اساس تصرفات آنان نیز بدون نظارت و اذن ولیِّ آنها
که پدر و یا اجداد پدری است
بی اعتبار است[۱۳۳] و تا هنگامی که رشد عقلی آنان محرز نشده، گرچه به حدّ بلوغ نیز رسیده باشند، نمیشود اموال آنها را در اختیارشان قرار داد.[۱۳۴].
قرآن کریم میفرماید:.
وَابْتَلُوا الْیَتِامی حَتّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أمْوالَهُمْ وَلاتأکُلُوهِا إِسْرافاً وَبِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَمَنْ کِانَ غَنِیّاً فَلْیَسْتَعْفِفْ وَمَنْ کِانَ فقیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَکَفی بِاللّهِ حَسیباً؛[۱۳۵].
یتیمان غیر بالغ را تا وقتی به حدّ بلوغ رسند، بیازمایید. پس اگر رشد آنان بر شما معلوم شد، اموال آنها را به خودشان برگردانید و به ثروت آنان از روی اسراف و مبادرت به مصرف که مبادا بزرگ شوند و شما را از تصرف منع کنند، تجاوز ننمایید و آن کس که بی نیاز است، باید عفّت بورزد (و از مال یتیم استفاده نکند.) و اگر نیازمند است به قدر ضرورت از آن برگیرد و آن گاه که اموال یتیمان را به آنها بر میگردانید، بر آنان شاهد بگیرید و تنها خدا برای حسابرسی کافی است.
د) رشد عقلی
گاهی میپرسند: در دنیای امروز، جوامع بشری در قوانین و مقررات رسمی خود برای کارهای مهم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی سنّ مخصوصی را معتبر میدانند که معمولاً انسانها در آن سن، به رشد عقلی و اجتماعی برای تصدی آن مسؤولیتها میرسند. به عنوان مثال در بسیاری از کشورها هیجده سالگی را برای قانونی بودن کارهای بزرگی همچون رانندگی، سربازی، ازدواج، شرکت در انتخابات، معاملات سنگین و غیر آن، به رسمیّت میشناسند؛ در صورتی که اسلام حدّ بلوغ را در مردان پانزده سالگی و در زنان نه سالگی میداند و این سن معمولاً برای تصدّی این گونه اعمال مناسب نیست و کسانی که بتوانند در این سن از عهده صحیح آن برآیند، بسیار اندکند.
پاسخ این سؤال را از آیه شریفه مورد بحث میگیریم. البته بحث تفصیلی پیرامون مسأله (بلوغ) از موضوع کتاب خارج و به جای خود (در کتابهای فقهی) محوّل است و در این جا صرفاً به آنچه مربوط به جواب این پرسش است میپردازیم. در فقه اسلام دو نوع بلوغ برای مواجهه و پذیرش دو گونه وظایف و مسؤولیتهای بشری، به رسمیت شناخته شده است که عبارتند از: بلوغ تکلیفی و بلوغ عقلی و اجتماعی.
۱. بلوغ تکلیفی:
در این قسم از بلوغ، انسان به انجام واجبات و ترک محرمات موظف میشود و بدیهی است اعمالی از این قبیل، غالب آن روابطی است بین انسان و خدا و یا کارهایی است که معمولاً انسان در این مرحله از عمر خویش، توانایی و آمادگی انجام و یا ترک آن را پیدا میکند.
بلوغ جنسی، که در آن شخص قدرت تولید مثل پیدا میکند و نیز بلوغ سنّی - هرچه باشد - از علامتهای بلوغ تکلیفی به حساب میآید.
۲. بلوغ عقلی و اجتماعی:
از آیه کریمه استفاده میشود که در مورد تصدّی و انجام اعمالی که نیاز به تواناییهای بالای عقلی و اجتماعی دارد - نظیر مسؤولیتها و وظایفی که ذکر آن رفت - تنها بلوغ تکلیفی کفایت نمیکند؛ بلکه اضافه بر آن، بلوغ و رشد عقلانی نیز لازم است.
البته آیه شریفه در مورد تصرفات مالی است که تصرّف غیر رشید را در آن ممنوع میکند؛ ولی این ضابطه - که از آیه استفاده میشود - کلّی است و منحصر به مورد آیه کریمه نیست.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در شرح این آیه به گونهای دیگر به این نکته اشاره فرموده است.
۴. الگوی مصرف در تبلیغات غرب
همان گونه که در بحث (عامل استعمار) در بخش پیش اشاره شد، استعمار همواره میکوشد تا برای نیل به مقاصد خود - که اسارت و بردگی کشورهای ضعیف به ویژه مسلمان است - الگوهایی در مصرف، به آن مردم ارائه دهد که، به جای استفاده صحیح و عاقلانه از سرمایه زندگی خود، آنان را به راههایی از مصرف بکشاند که جز فرسایش ثروت و امکانات زندگی آنها ره آورد دیگری برایشان ندارد و در واقع، ترویج و اشاعه نوعی زمینه فکری و فرهنگی در جامعه در جهت ایجاد احساس نیاز و ضرورت به مصرف کالاهای تجملی و کم فایده، گسترش روحیه اشراف منشی و مصرف گرایی، انحراف ذهنها از توجّه به واقعیتهای زندگی، اعلام پایان روزگار قناعت و مناعت و زهد و پیراستگی و فرارسیدن دوران مسابقه و رقابت در مصرف و زندگی لوکس و تشریفاتی، والقای این ذهنیّت که اگر شخصی نتواند به طور فعّال در این مسابقه بزرگ، برگ برنده داشته باشد و یا لااقل پا به پای دیگران حرکت کند، از قافله زندگی عقب مانده و باید به فکر جبران باشد، تمامی اینها از برنامههای شوم استعمار است که این اهداف را با شیوههای متنوّع از قبیل تبلیغ و اشاعه مدگرایی، تنوّع طلبی در مصرف و مهم تر از همه بزرگ نشان دادن و موفق جلوه دادن اشراف و دنیامداران و تجمل گرایان تعقیب میکند و در این راه از دولتها، رادیو، تلویزیون، مجلاّت، روزنامهها، سینماها، تآترها و سایر ابزار و وسایل ارتباط و نفوذ، بهره گیری مینماید و با ظرافت و برنامه ریزی حساب شدهای با نفوذ در این گونه دستگاهها و با صبر و حوصله و سیاست گام به گام، به سوی این هدف شوم به پیش میرود؛ از موضوعات ریز و قابل تحمّل شروع میکند تا به مسائل بزرگ و اساسی میرسد و اصولاً خطّ و مشی استعمار در هر زمینهای این گونه است.
یکی از سران کشورهای بزرگ در جواب این پرسش که، رمز موفقیت شما در کارهای اجتماعی چیست گفت:.
ما همیشه با برنامههای وسیع و دقیق وارد کار میشویم ولی کار را از جاهای کوچک شروع میکنیم و پس از احراز موفقیت در گسترش آن میکوشیم و اگر در نیمه راه فهمیدیم که برنامه ما صحیح نیست، فوراً فرمول کار را عوض میکنیم و کار دیگری آغاز میکنیم.[۱۳۶].
استکبار جهانی همیشه تلاش میکند تا خود را دوست و خیرخواه دیگران جلوه دهد و همواره نیّات واقعی خویش را در پس پرده کریه و زشت دوست نماییها بپوشاند. انسان بصیر و آگاه در ورای این نقاب مقاصد پلید و نیات شوم آنان را میبیند و با دید نافذ خود، در پس این حجاب، دشمنی عمیق و پایان ناپذیر آنها را به اسلام و مسلمین و ملتهای مظلوم در مییابد. مشکل بسیاری از کشورهای اسلامی و ملتهای تحت سلطه فرهنگی، اقتصادی و سیاسی غرب این است که غربیان را با این که دشمن آنهایند دوست میپندارند و ظاهر کاریها و ترفندهای دوست مآبانه آنان را به حساب حقیقت میگذارند، در صورتی که قرآن کریم به ما میآموزد چگونه باید در قبال این گونه حیلهها و مکاریها موضع مناسب اتّخاذ کرد. به فرموده قرآن شیطان در مقام اغوا و گمراهی انسانها به خداوند گفت:.
... رَبِّ اَغْوَیْتَنی لأُزیِّنَنَّ لَهُمْ فی اهَرْضِ...؛[۱۳۷].
پروردگارا! بدان سبب که مرا از رحمتت دور ساختی، (من با قیافه دوست نمایی به سراغ بندگانت میروم) و همه زشتیها را با نقابی زیبا و ظاهری فریبنده در نظرشان جلوه میدهم.
و خداوند در مقام هشدار به انسان میفرماید:.
إنَّ الشَّیْطِانَ لَکُمْ عَدُوّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً...؛[۱۳۸].
همانا شیطان دشمن شماست (نکند قیافه حق به جانب و تظاهر به دلسوزی او شما را دچار غفلت سازد و او را دوست خود خیال کنید؛ بلکه) او را دشمن و بدخواه خود بدانید.
مضمون این دو آیه شریفه گرچه مستقیماً در ارتباط با ابلیس و شیطان جنّی است؛ ولی در حقیقت ضابطه و دستوری کلّی، در مورد هر شیطان مزوّر و دیو فرشته نمایی است.
بنابر آنچه ذکر شد میتوان گفت الگویی که غرب برای مصرف به ملّتهای تحت سلطه و نیز مردم خود، ارائه میدهد بر سه پایه استوار است:.
الف) تمتّع و بهره وری هر چه بیشتر؛.
ب) رقابت و مسابقه درمصرف؛.
ج) تجمّل گرایی و تشریفات زاید.
البته محتوای الگوی ارائه شده، در همه جا یکسان است؛ ولی نتیجهای که استعمار از آن در بین ملت خود میگیرد، با آنچه از آن در میان ملتهای غارت شده به دست میآورد، متفاوت است.
ثمرهای که استعمار از اجرای این طرح در کشورهای تحت نفوذ خود کسب میکند، عبارت است از: به یغما بردن تمامی امکانات و منابع مادّی و معنوی آنها، بدون این که از ناحیه آنان کوچکترین مقاومت و حرکت اعتراض آمیزی صورت بگیرد و یا حتّی به این خیانت و چپاولی که استعمار در مورد ذخایر آنها انجام میدهد، توجّه و آگاهی نیز داشته باشند؛ ولی بهرهای که از آن در بین مردم خود بر میگیرد، راضی شدن آنان به این تجاوزها و همراه نمودن آنها با خود، در این حرکت ظالمانه است؛ زیرا بدین وسیله به آنان تفهیم میکند که ادامه این برخورداریها و بهره وریها و خلاصه سیادت و منافع ما، در گرو این دخالتها و غصب و غارت هاست و اگر بخواهیم، زورگویی را کنار گذاشته، تنها به آنچه خود داریم قناعت ورزیم، باید دست از این زندگی مرفّه و قارون گونه خود بر داریم و از قله حاکمیت بر سرنوشت جهان به زیر آییم.
الگوی مصرف در اسلام
از مجموعه دستورهای اسلام در این زمینه به دست میآید که الگوی مصرف در اسلام نیز مبتنی بر سه اصل اساسی است، که ذیلاً بدان اشاره میشود:.
الف) تمتع و انتفاع از مواهب الهی؛.
ب) قناعت؛.
ج) پرهیز از اسراف و تبذیر.
براساس اصل اول، اسلام بر خلاف برداشت گروهی که خیال میکنند تقرّب و بندگی خداوند با بهره وری از نعمتهای الهی، منافات دارد، تمتع و برخورداری از مواهب زندگی را برای مسلمانان، نه تنها جایز، بلکه امری ضروری میشمرد و کناره گیری از لذات مادّی در حدّ مشروع را به عنوان رهبانیت، امری ناپسند و غیرمشروع میداند.
بنابر اصل دوم، علی رغم آنچه فرهنگ غرب القا میکند که، انسانها را در مصرف هر چه بیشتر، به رقابت بکشاند، اسلام به قناعت و مناعت فرا میخواند و انسان را به کنترل بر خویش و پرهیز از حرص و نزاع بر سربرخورداریهای مادّی، تشویق و ترغیب مینماید.
بر طبق اصل سوم، مسلمانان را از اسراف و تبذیر و تجمّل گرایی در مصرف بر حذر میدارد و آنها را به اعتدال و رعایت میانه روی در استفاده از نعمتهای خداوند، دعوت میکند. چکیده سخن این که، الگوی نظری اسلام در باب مصرف، این آیه کریمه است:.
...کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاتُسْرِفُوا إِنَّهُ لایُحِبُ الْمُسْرِفینَ؛.
بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید. همانا خداوند اسرافگران را دوست نمیدارد.[۱۳۹].
از آن جایی که اسراف به معنای (تجاوز از حدّ) است، نهی آیه کریمه از اسراف، تمام شکلها و صورتهای آن، از جمله زیاده طلبی و افزون خواهی در مصرف را نیز - که خلاف قناعت است - شامل میشود.
الگوهای غیبی
نبی اکرمْ و ائمّه طاهرین ه بالاترین نمونههای عینی الگوی مصرف در اسلامند. آن بزرگواران، همواره کناره گیری راهبانه از لذّات مشروع را محکوم میکردند و خود نیز هیچ گاه به رهبانیّت روی نیاوردند.
گر چه برخی از آنان مانند امیرالمؤمنین ژ، به دلیل مناسبتهای اجتماعی و یا حکومتی، از بسیاری بهره وریهای مادّی به شدت کناره میگرفتند؛ ولی در همان حال به دیگران توصیه میکردند که این تکلیف شما نیست و فرمان استفاده به حق و مشروع از نعمتهای الهی را صادر مینمودند. از طرفی آن حضرات، در قناعت و مناعت نفس در بالاترین درجه خود بودند و نیز بیشترین حساسیّت و دقت را در مورد رعایت اعتدال و پرهیز از اسراف و تبذیر در زندگی و مشی اقتصادی خود داشتهاند به گونهای که مثلاً حضرت صادق ژ با آن شخصیّت و بزرگواری، آنچه از سفره و یا ظرف غذا میافتاد، برداشته میخوردند و دیگران را نیز بدان توصیه میکردند و میفرمودند: (این عمل فقر را برطرف میکند.)[۱۴۰] اکنون در این زمینه به یک نمونه اشاره میکنیم.
محدّث قمی - علیه الرحمة - نقل میکند:.
روزی یکی از اصحاب حضرت صادق ژ بر آن حضرت وارد شد. دید آن حضرت پیراهنی پوشیده است که گریبان آن را وصله زدهاند. آن مرد پیوسته نظرش بر آن پینه بود و گویا از پیراهنی که حضرت پوشیده، تعجّب کرده بود.
حضرت فرمود: تو را چه شده که نگاهت را به من دوختهای! گفت: نظرم به پینهای است که در گریبان شماست.
فرمود: این کتاب را بردار و آن چیزی را که در آن نوشته است، بخوان! آن مرد کتابی را که در مقابل و یا نزدیک حضرت بود، برداشت و در آن نظر انداخت، دید در آن نوشته است: لا إیمانَ لِمَنْ لا حَیاءَ لَهُ وَلا مالَ لِمَنْ لا تَقْدیرَ لَهُ وَلا جَدیدَ لِمَنْ لا خَلَقَ لَهُ؛ ایمان ندارد کسی که حیا ندارد و از ثروت بی بهره است کسی که در معاش خود تقدیر و اندازه ندارد و نو ندارد کسی که کهنه ندارد.[۱۴۱].
شیوه تفدیه
جریانی که نقل شد اضافه بر این که توجه و اهمیّت بسیار امامان معصوم ه را به رعایت امور جزئی در موضوع حفاظت از اموال و سرمایههای زندگی نشان میدهد، بیانگر ضابطهای کلّی در موارد فراوانی در راستای نگهداری از ثروت و امکانات زندگی به عنوان جزئی از (فرهنگ مصرف) است و آن استفاده از کهنه در جهت نگهبانی از نو است، که میتوان از این ضابطه به عنوان (تفدیه) نام برد. و تفدیه، یعنی فدا کردن چیزی برای حفاظت از چیز با ارزش تری.
بنابراین شیوه تفدیه تنها منحصر به پوشاک نیست؛ بلکه در کلیه ابزارها و وسایل کار و زندگی جاری است.
ولذا داشتن لباس کار و استراحت، استفاده از وسایل شخصی کهنه در جای مناسب و نیز به کار بردن لوازم مستعمل زندگی درمحیط خانه و بهره گیری از ابزار کار فرسوده تا حدّ امکان در محل کار، تمامی اینها راههای مناسبی برای حفاظت از سرمایه زندگی و جامعه است و به خصوص رعایت این اصل از سوی مسؤولان و مدیران بخشهای مختلف نهادهای حکومتی، تضمینی در راستای حفظ و نگهداری وسایل و امکانات دولتی به شمار میرود.
فصل دوم: انواع اسراف
انواع اسراف
در این قسمت از کتاب به شرح انواع اسراف میپردازیم و زمینههای مختلفی را که اسراف در آن واقع میشود، مورد بحث قرارخواهیم داد.
بخشهایی که در این قسمت گنجانده شده، از مهمترین بحثهای این مجموعه است؛ زیرا در آنها از موارد اسراف و حد و مرز آن در زمینههای گوناگون پرده برداشته و حدفاصل بین زیاده روی مذموم و مصرف معقول و مشروع تبیین میشود.
در طیّ این بحثها روشن خواهد شد که اسلام نه تنها با مصرف و بهره وری صحیح از امکانات مادّی مخالف نیست؛ بلکه عالیترین تشویقها را به استفاده به جا از مواهب طبیعی نموده است و نعمتهای الهی را عطیههایی میداند که برای رفاه حال بشر و تمتّع او، آفریده شده و در همین راستا خداوند بندگان خویش را از اسراف و تبذیر بر حذر داشته است، تا این مواهب الهی به جای تضییع و مصرف بیهوده، درجهت رفع نیازهای انسانهای مستمند - که آنها نیز دارای حق انتفاع و بهره مندی از این امکانات هستند - به کار گرفته شود.
انواع اسراف عبارتند از:.
۱. تبذیر؛.
۲. اسراف در اموال عمومی؛.
۳. تضییع اموال دیگران؛.
۴. اسراف در مخارج شخصی و خانوادگی؛.
۵. اسراف درانفاقهای مستحبّ.
بخش اوّل تبذیر
طرح بحث
در مورد (تبذیر) - که یکی از انواع اسراف است - تحت سه عنوان بحث خواهد شد: ابتدا موضوع اتلاف و نابود کردن مال، مورد بررسی قرار میگیرد که معمولاً آنچه ازاسراف در ذهنها مأنوس است، بیشتر همین جنبه از اسراف است. سپس به انفاقهای بی مورد، در امور به ظاهر خیریّه خواهیم پرداخت و چون چنین انفاقی عرفاً یا شرعاً بی فایده و هرز دادن مال است، در شمار اقسام تبذیر آمده است. و در نهایت، به انفاقهای بی مورد به افراد و انسانهایی که استحقاق و قابلیّت انفاق را ندارند - در صورتی که اعطای مال به آنها بهره عاقلانهای در پی نداشته باشد - خواهیم پرداخت.
اتلاف مال
در بخش (واژه اسراف) گفته شد، یکی از مصادیق و موارد اسراف نابود کردن و از بین بردن مال است و چنانچه مال تلف شده، قابل اعتنا و به صورتی باشد که در عرف عام تضییع مال به حساب آید، قطعاً حرام و از معاصی کبیره خواهد بود؛ زیرا اهل لغت اتفاق دارند که نابود کردن مال و فاسد نمودن آن (تبذیر) است و مبذّر به بیان قرآن کریم همگام و برادر شیطان است.[۱۴۲].
بین شهید ثانی و صاحب جواهر - رضوان اللّه تعالی علیهما - در مسألهای اختلاف نظر و فتواست و صاحب جواهر(ره) حرمت تبذیر را در آن مسأله، اساس استدلال خود قرار داده و به خوبی نظر شهید ثانی(ره) را ردّ مینماید.
مرحوم شهید در آن جا که شخصی دارای گوسفند و سگی بی آزار و مقداری آذوقه است که آن آذوقه تنها برای یکی از آن دو - سگ و گوسفند - کفایت میکند، میفرماید: باید غذا را به گوسفند بدهد؛ زیرا حفظ جان گوسفند مهمتر است. ولی صاحب جواهر(ره) در ردّ این نظریّه مینویسد:.
این فتوا قابل قبول نیست؛ بلکه ممکن است گفته شود خوراندن غذا به سگ اولویّت دارد؛ زیرا گوسفند قابل ذبح است؛ ولی سگ چنین قابلیّتی ندارد.[۱۴۳].
ولذا اگر غذا را به گوسفند بدهد موجب تلف شدن سگی است که ارزش مالی دارد.
تسلّط بر اموال
ممکن است برای خوانندگان گرامی این سؤال پیش آید که: خداوند به هر کس که مالی در اختیارش نهاده، اجازه داده است تا هر تصرفی بخواهد در مال خود بنماید. و نیز ازرسول اکرمْ روایت شده که: (إنّ النّاسَ مُسَلّطُونَ علی اَمْوالِهِمْ[۱۴۴]؛ مردم بر هر گونه تصرفی در اموال خویش آزادند.) در این صورت، آیا منع صاحب مال از تصرف اتلافی و محدود نمودن او منافات با این اصل مسلّم نخواهد داشت.
پاسخ این است: ذکر تسلّط در این حدیث شریف بدون هیچ گونه قیدی که مثلاً در چه مواردی این سلطه هست، با این که نبی اکرمْ درصدد بیان تمامی اقسام و انواع سلطه هاست، سرمنشأ دلالت روایت بر جمیع تصرّفات؛ حتی تصرف اتلافی شده[۱۴۵]؛ در صورتی که این حدیث قطعاً مقیّد به مواردی است؛ مانند موضوعاتی که حضرت صادق ژ در روایتی به عنوان تصرفات حرام بیان فرموده؛ مثل ربا، خرید و فروش مردار و خون و گوشت خوک و حیوانات و پرندگان وحشی و همچنین خرید و فروش شراب و عین نجس و هر آلت و وسیله لهو و یا هر تصرّفی که موجب تقویت کفر و باطل و سستی حق شود[۱۴۶] که مسلّماً انسان حق ندارد در این گونه موارد به تصرف دلخواه در مال خود دست بزند و از موارد استثنا در این روایت نبویّْ همین تصرفات اتلافی و نیز سایر انواع اسراف است.
کمترین مرتبه اسراف
در بعضی روایات، سخن از کمترین مرتبه اسراف به میان آمده و از آن نکوهش شده که چند مورد آن به عنوان نمونه ذکر میشود. در حدیث معتبری که پیش از این هم ذکر آن گذشت حضرت صادق ژ فرمودند:.
میانه روی را خداوند دوست دارد و اسراف را حتی در دور انداختن هسته خرما که صلاحیت استفاده را دارد و نیز در دور ریختن زیادی آب نوشیدنی دشمن میدارد.[۱۴۷].
باز در روایت دیگری همان حضرت میفرمایند:.
خداوند فرشتهای دارد که اسراف در وضو را به منزله دشمنی با خداوند ثبت مینماید.[۱۴۸]
همچنین در حدیث معتبری (اسحاق بن عمار) میگوید:.
از امام صادق ژ دربارۀ پایینترین مرحله اسراف سؤال شد، حضرت فرمودند: استفاده بی رویه از جامهای که وسیله حفظ آبروی توست و دور ریختن زیادی ظرف غذا و انداختن هسته خرما به این طرف و آن طرف.[۱۴۹].
و نظیر این روایت روایتی است که قبلاً ذکر آن رفت و در آن، حضرت رضا - علیه آلاف التحیة والثناء - به دور انداختن نیمخورده میوهای اعتراض فرمودند و از آن نکوهش کردند.[۱۵۰] به این مضمون روایات دیگری هم هست که به کمترین درجه تضییع مال، عنوان اسراف داده است.[۱۵۱] دقت در این گونه روایات با توجه به زمان و مکان صدور آنها بیانگر نکتهای مهم در باب اسراف است که با ذکر مقدمهای به توضیح آن میپردازیم و آن، این است که:.
در بخش (واژه اسراف) روشن شد که اسراف و تبذیر در لغت، تضییع مال است و حتّی در بعضی روایات نیز به همین معنی تعبیر و تفسیر شده است[۱۵۲] و مال چیزی است که قابل معاوضه بوده و ارزش مبادلهای داشته باشد و به بیان دیگر (مال) به چیزی گفته میشود که مطالبه پول در برابر پرداخت آن، صحیح باشد بر خلاف (ملک) که شیئی قابل معاوضه و مبادله باشد یا نباشد - مانند دانهای گندم یا جو - عنوان ملک بر آن صادق است ولذا شیخ انصاری - رضوان اللّه تعالی علیه - فرموده است که مبادله و معامله چنین چیزی صحیح نیست؛ زیرا عنوان مال بر آن صادق نیست، گرچه احکام ملکیّت را داراست و بدین جهت غصب آن، حرام و تصرف در آن بدون اذن مالکش جایز نیست.[۱۵۳].
پس از این مقدمه، دو اشکال به ذهن میآید:.
۱. این گونه روایات سخن از کمترین مرتبهای که اسراف بدان تحقق پیدا میکند، دارد و در آنها مواردی ذکر میشود که نمیتوان در عرفِ مبادلات به عنوان (مال) از آن یاد کرد، در این صورت، دادن عنوان (اسراف) به این گونه موارد بر چه معیاری است.
۲. بنابر مفاد این روایات با القای خصوصیّت از موارد مذکور در آنها و جریان اسراف در سایر موارد مشابه باید بگوییم: حتی دور ریختن مثلاً یک هسته خربزه و یا هندوانه و نظایر آن نیز اسراف و از گناهان بزرگ است و موجب سقوط عدالت با پیامدهای آن میشود در صورتی که این گونه حکم کردن، مخالف سیره قطعی مسلمین و علمای اسلام است.
این دو اشکال برای مدتی در ذهن نگارنده وجود داشت و با توجه به کثرت این گونه احادیث و معتبر بودن بعضی از آنها در صدد حلّ آن بودم، تا این که به فضل الهی به آن موفق شدم و با این پاسخ، نکتهای نیز در باب اتلافهای جزیی روشن میشود، که در ضمن جواب بر خوانندگان محترم معلوم خواهد گشت. و آن، این است که اسراف - همان گونه که بیان شد - اتلاف و تضییع (مال) است؛ ولی صدق مال و عدم آن بر هر چیز تابع شرایط زمانی و مکانی آن است. ممکن است یک شیء خاص در زمانی و یا در نقطهای، ارزش مالی داشته باشد - و همان شیء در زمان و یا مکان دیگری دارای آن ارزش نباشد. بر همین اساس، صدق اسراف و عدم اسراف بر اتلاف آن نیز متفاوت است. به عنوان مثال یک لیوان آب، در کنار دجله و فرات و امثال آن از هیچ ارزش مالی برخوردار نیست، در حالی که همان مقدار در بیابان دور از آب و یا در خشکسالی، دارای ارزش است و همچنین برای هسته خرما در مثل بسیاری از سرزمینهای ایران کمترین ارزشی وجود ندارد، در صورتی که در کشوری مانند عربستان که هم میتوان از آن در کشت استفاده کرد و هم در ساختن نوعی آذوقه برای شتران از آن بهره برد، دارای ارزش مالی بوده و جزو مال محسوب میشود ولذا در روایاتی هم که در این خصوص آمده مواردی ذکر شده است که تمامی آنها با توجه به شرایط زمانی و مکانی صدور روایات، از مصادیق (مال) بودهاند و از بین بردن و ضایع نمودن آنها اسراف به حساب میآمده است. با این توضیح معلوم شد که:اوّلاً:
روایات با آنچه اهل لغت و تفسیر در معنای اسراف گفتهاند، منافاتی ندارد و آنچه در آنها آمده، اتلاف مال بوده است.
ثانیاً: القای خصوصیّت از موارد مذکور در روایات، به این معناست که معیار - چه در مورد آنچه در آنها آمده و چه در سایر موارد - صدق مالیّت است و اتلاف هر چیز جزیی در صورتی که عنوان مال داشته باشد؛ یعنی از ارزش مبادلهای برخوردار باشد، اسراف و حرام است و در غیر این صورت، عنوان (اسراف) نخواهد داشت.[۱۵۴].
در این جا تذکر این نکته لازم است که در ارزشیابی مثل آب، برق، گاز و نان در این زمان، نباید به پولی که دولت از مصرف کننده در مقابل آن وصول میکند توجه داشت؛ زیرا این گونه امور خدماتی هستند که دولت به مردم ارائه میدهد و آنچه از آنها در قبال آن اخذ میکند، با هزینه تمام شده برای خود او بسیار فاصله دارد، به عنوان مثال: طبق نظریه کارشناسان وزارت نیرو، روشن کردن یک لامپ صد ولتی در حدود صد دلار برای دولت هزینه در بر دارد و لذا نمیتوان گفت: مثلاً یک لیوان آب نسبت به کل آب بها ارزش مالی ندارد و یا روشن بودن یک لامپ در مدّت کم، دارای هزینهای نیست و همین طور یک قطعه نان نسبت به پولی که در مقابل یک نان پرداخت میشود، مالیّت ندارد؛ بلکه باید در محاسبه این امور، مجموع مخارجی که استخراج، تولید و توزیع آن با همه جوانبش بر دوش بیت المال و بودجه شخصی میگذارد، در نظر گرفت.
اتلاف و اضرار
نکته قابل توجّه دیگر در مورد آب و برق این است که: زیاده روی و به هدر دادن آن درزمانی مثل زمان ما که معمولاً محرومیت دیگران را در استفاده از آن به همراه دارد، اضافه بر این که اسراف است از جهت اضرار به غیر نیز حرام خواهد بود و در صورتی که بدانیم و حتّی احتمال قوی بدهیم که به هدردادن - حتّی مقدار اندکی از آن - وقتی با زیاده رویهای سایرین جمع شود، باعث محرومیت و زیان دیگران خواهد شد، این عمل گذشته از حرمت موجب ضمان نیز خواهد بود. شیخ انصاری - رضوان اللّه تعالی علیه - میفرماید:.
اگر مالکی در مال خود تصرف لغو وبی فایدهای بنماید، در صورتی که احتمال قوی بدهد که این تصرف موجب ضرر به انسانی غیر او شود، جایز نیست؛ زیرا در جواز این عمل، ضرر است بر دیگری، در حالی که منع نمودن صاحب مال از تصرف بیهوده باعث ضرر او نمیشود... فقهای شیعه حکم کردهاند: کسی که آتشی را بیش از اندازه نیازش بر افروزد و احتمال قوی به سرایت به اموال دیگران بدهد - اگر سرایت کند - ضامن است.[۱۵۵].
امام خمینی - رحمة اللّه علیه - نیز در پاسخ به استفتایی که از ایشان در این زمینه شده بود این گونه فرمودهاند: زیاده روی به نحو غیر متعارف حرام است و چنانچه موجب اتلاف و ضرر باشد موجب ضمان است.[۱۵۶].
انفاق بی مورد در امور خیریّه
آن گونه که میدانیم، انجام کارهای عام المنفعه، مانند ساختن مسجد، تکیه و احداث پل، جاده، حمام و نظایر آن از بزرگترین مستحبات شرعی و دینی است؛ ولی باید توجه داشت که ارائه آنها به گونهای باشد که بر طرف کننده نیاز جامعه باشد، وگرنه ایجاد بناهای خیریّه با صرف مبلغ زیاد، در صورتی که مورد احتیاج نباشد، نوعی تبذیر و اسراف به حساب میآید.
شیخ صدوق - علیه الرحمه - از حضرت سجّاد ژ روایت میکند که فرمودند:.
همانا شخصی مال خود را در راه خیری مصرف میکند و از مسرفان به شمار میآید.[۱۵۷].
لذا همواره در احداث این گونه بناها، باید به ضرورت و مقدار احتیاج مردم به آن چیز توجه کرد و باید در نظر داشت که آنچه نزد خداوند ارزش و بها دارد، رفع نیازها و احتیاجات مادی و معنوی جامعه، برای رضای خداست و هر عملی که بیشتر در این راستا قرار گرفته باشد، ارزش و اعتبار آن افزون تر است و این گونه نیست که تنها ساختن مسجد و یا حسینیه، انسان را به رضای الهی و ثواب آخرت برساند؛ بلکه باید گفت صرف پول و امکانات در این راه، بیش از حدّ لزوم، در صورتی که موجب تفرقه و اختلاف شود و یا جامعه به خاطر کمبود سایر مراکزی که بدان محتاجند و دولت توانایی تأمین تمامی آنها را ندارد، دچار زحمت و زیان شوند و یا کثرت بیش از اندازه لازم، زمینه وهن آن را فراهم سازد، این کار نه تنها رضایت خداوند را به همراه نخواهد داشت؛ بلکه در مواردی از موجبات غضب او نیز خواهد بود.خواهید گفت: تعمیر مساجد و اصلاح آن در آیه کریمه از اختصاصات مؤمنین شمرده شده[۱۵۸] پس چگونه میتوان احداث یک مسجد را موجب خشم و غضب خدا دانست و یا آن را عملی نا به جا تلقّی کرد.
ولی باید توجه داشت که:.
اوّلاً:
طبق نظریّه بسیاری از مفسرین، مقصود از تعمیر در آیه شریفه، عبادت در مساجد و رفت وآمد بدان جا برای ذکر خداوند است.
ثانیاً:
به فرض این که تعمیر به همان معنای کارهای ساختمانی باشد، واژه تعمیر و عمارت غیر از احداث بناست؛ بلکه مفهوم آن بنا به فرمایش مرحوم طبرسی(ره) مرمّت و بازسازی خرابیهاست و این کار در هر حال پسندیده است؛ زیرا مخروبه ماندن مسجد ممکن است توهین به مسجد شمرده شود و یا باعث شود که حریم آن رعایت نشود ولی احداث بنا - چنانچه ضرورت و لزوم آن در نظر گرفته نشود - معلوم نیست کار نیکی به حساب آید.
ثالثاً:
آیه کریمه، در مقام سلب صلاحیت کفّار از دخالت در امور مساجد و انحصار آن به مؤمنین است؛ یعنی این که تنها مؤمنین باید در این شؤون وارد شوند و کفّار حق تصمیم گیری و دخالت ندارند و معنای آیه، این نیست که صرفاً ساخت مسجد بدون در نظر گرفتن نیازِ بدان، مطلوب و از صفات اهل ایمان است. اگر چه روایاتی وارد شده و مضمون آنها این است که احداث مسجد مطلقاً موجب ثواب است[۱۵۹]؛ ولی اگر در آن احادیث دقت شود، معلوم میشود که مضمون آن با مسائل گذشته منافاتی ندارد و اضافه بر آن در بسیاری از روایات، رفع ضرورت و نیازهای جامعه اسلامی از بسیاری مستحبات مؤکد و پر ثواب مقدّم و مهم تر به شمار آمده است.[۱۶۰].
انفاق بی مورد به دیگران
از موارد تضییع مال، انفاق بی جا در دادن مال به انسانی است که اهلیّت آن را ندارد و این عدم صلاحیّت یا از آن رو است که فرد گناهکاری است و دادن مال موجب تقویت او در انجام گناه میشود و یا به جهت این که آدم متمکن و ثروتمندی است و بذل و بخشش دیگری تأثیری در بهبود وضع او ندارد و از آن طرف، این عمل برای انفاق کننده هم هیچ بهره و فایده عقلایی به همراه نداشته باشد.
ابی مخنف ازدی - که گفته شده ازاصحاب امیرالمؤمنین ژ بوده - از آن حضرت این چنین نقل میکند:.
هر کس از شما مال و ثروتی دارد، باید از فاسد نمودن آن بپرهیزد؛ زیرا بخشش آن به کسی که سزاوار آن نباشد تبذیر و اسراف است و این کار موجب بلندی نام انفاق کننده در بین مردم میشود؛ ولی مقام او را نزد خداوند پایین میآورد و هیچ شخصی ثروت خود را به افراد غیر مستحق نداد؛ مگر این که خداوند او را از سپاسگزاری آنان محروم نمود و دلهای آنان را متوجّه غیراو ساخت و چنانچه در میان آنان کسی باشد که بخواهد به او خدمت و خیر خواهی نماید، همانا این عمل را همراه با چاپلوسی و دروغ و حیله همراه خواهد ساخت. اگر روزی پایش بلغزد و به کمک آنها نیاز پیدا کند، بدترین و پستترین دوستانند و هیچ کس مالش را به کسانی که اهلیّت آن را ندارند انفاق نکرد؛ مگر این که غیر از ستایش ظاهری انسانهای پست - آن هم تا وقتی از مال او بهره مند شوند - چیزی عایدش نگشت و ثناگویی انسانهای نادان، که فلانی شخص بخشندهای است؛ در حالی که او در پیشگاه پروردگارش بخیل به حساب آید، چه نتیجهای دارد و این عمل چه خسران آمیز و زیانبار است! وچه نصیبی از این کمتر!.
پس اهل ثروت باید مال خویش را در راه (صله رحم) و کمک به خویشاوندان، مهمان نوازی و پذیرایی از واردین، رهانیدن انسانهای دربند و اسیر و کمک به افراد در راه مانده بکار ببندند؛ زیرا رسیدن به این خصلتها کرامت دنیا و شرف آخرت است.[۱۶۱].
آنچه در این بخش، از اقسام سه گانه تبذیر آمد، مواردی است که اندیشه صحیح بر محکومیت آن قایم است و معیارهای عقلی آن را تقبیح مینماید و مصداقهای تجاوز از حدّی است که بر اساس معیارهای عقلی در تحقق اسراف تعیین میشود. .
بخش دوم: اسراف در اموال عمومی
حراست از ثروت عمومی
ضروریترین وظیفه هر اجتماع سالم که خواهان برخورداری از اقتصادی سالم و پررونق باشد، حفاظت و مراقبت جدّی از اموال عمومی و سرمایههای ملی است.[۱۶۲].
مقصود از (ثروت عمومی) تمامی امکانات و سرمایههای مادّی یک جامعه که خداوند آن را مایه حیات و قوام اجتماع قرار داده است؛ از قبیل دریاها، رودخانهها و سایر منابع آبی و آبزیان، جنگلها و مراتع، پرندگان، معادن وسایر منابع ثروت ملّی و بیت المال مردم که اینها در حقیقت سرمایههای اصلی یک ملّت و ضامن بقای آن به حساب میآیند و با تأثیر مستقیمی که برحیات اقتصادی جامعه دارند، حفاظت و استفاده صحیح از آن، اجتماع را به سوی رفاه و غنای مادّی پیش میبرد؛ در حالی که کاهش و فرسایش آن، بنیه اقتصادی کشور را سست و آن را به طرف نابودی و اضمحلال خواهد کشاند.
مرحوم عهمه طباطبائی - قدس سرّه - در تفسیر آیه شریفه: (وَلاتُؤْتُوا السُّفَهِاءَ أمْولَکُمُ الَّتی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیِاماً...)[۱۶۳] توضیحی دارند که مناسب است به عنوان مقدمه این بخش و همچنین بخش بعدی - که بحث در (اسراف در اموال شخصی دیگران) است - مطرح شود. ایشان میفرماید:.
مقصود از (اموالکم) در آیه شریفه، اموال یتیمان است و اما این که خطاب به اولیای آنها میفرماید: مالهای شما، با این عنایت است که مجموع ثروت موجود در جهان متعلّق به مجموعه اهل دنیاست و مصلحت عمومی اجتماع که بر پایه مالکیت شخصی استوار است، اقتضا میکند هر فردی از جامعه مالک جزیی از کلّ مال باشد.
پس بر همگان لازم است، توجه داشته باشند که آنها یک مجتمع واحدند و مجموعه ثروت روی زمین برای تمامی آنهاست و برهر یک وظیفه است تا از آن حفاظت و پاسداری نمایند و از این که انسانهای غیرعاقل و بی کفایت مانند کودک و دیوانه بر آن مسلّط شوند و آن را به تباهی بکشند، ممانعت به عمل آورند.[۱۶۴].
پس از مقدّمه، بحث در این موضوع تحت دو عنوان، دنبال میشود:.
اسراف در منابع طبیعی
خداوند در دل زمین عظیمترین منابع ثروت را به ودیعت گذارده و به انسانها اجازه و قدرت بهره برداری و تسخیر آن را عنایت فرموده است. قرآن کریم میفرماید:.
(هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مِا فی اهَرْضِ جَمیعاً...؛[۱۶۵].
اوست که تمامی آنچه در درون و روی زمین است برای استفاده شما آفرید.
ولی عالم طبیعت، جهان تقدیر و اندازه است و بی نهایت در آن راه ندارد. در این زمینه قرآن میفرماید:.
اِنّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنِاهُ بِقَدَرٍ؛[۱۶۶].
ما هر چیزی را به اندازه معیّن آفریدیم.
و باز میفرماید:.
وإنْ مِنْ شَیءٍ إی عِنْدَنِا خَزائِنُهُ وَمِا نُنَزِّلُهُ إلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛[۱۶۷].
چیزی از موجودات نیست مگر این که خزینههای آن در پیش ماست و آن را مگر به اندازه معیّن نازل نمیکنیم.
بر این اساس، منابع و ذخایر زمین نیز بی نهایت و پایان ناپذیر نیست و با مصرف بی رویّه و اسراف گونه آن، به سرعت رو به نقصان خواهد رفت و به زودی به پایان خواهد رسید.
ویلی برانت میگوید:.
اکنون برخلاف چند سال پیش، به راحتی میتوان استدلال کرد که منابع زمینی پایان ناپذیر نیستند. با این حال، هم اکنون نیز بسیاری از مردم باور ندارند که اگر همچنان به بهره برداری بی رویّه از این منابع، به ویژه زغال و نفت ادامه بدهیم این منابع تنها تا حدود نیم قرن دیگر دوام خواهند آورد.[۱۶۸].
آیا تاکنون فکر کردهاید اگر این اخطارها و هشدارها زمانی جامه عمل بپوشد، بشر به چه روزی خواهد افتاد انرژی خورشیدی تا چه اندازه خواهد توانست خلأ ناشی از نبود نفت و فرآوردههای نفتی را پر نماید اگر ما اندکی به فکر نسلهای آتیه - که کسانی به جز فرزندان ما نیستند - نیز باشیم غیر از رعایت اعتدال در مصرف و حفاظت از منابع و ذخایر طبیعی، راه دیگری خواهیم داشت.
الف) جنگلها
از سرمایههای بسیار مهم طبیعی بر روی زمین، جنگلها و مراتع به شمار میروند که اضافه بر تأمین چوب مصرفی در صنعت، ساختمانها و سوخت، تأثیر اساسی در تصفیه و پالایش هوا و تنظیم گازهای موجود در آن دارند که در این جا به برخی آثار مثبت جنگلها اشاره میشود:.
جنگلها در میزان بارندگی اثر قاطع دارند. ۲. هوای محیط را مرطوب و سالم نگه میدارند. ۳. اکسیژن برای تنفّس انسانها تولید میکنند. ۴. گازهای سمّی هوا را جذب میکنند. ۵. گردوغبار هوا را میگیرند. ۶. محیط اطراف خود را ضدّعفونی میکنند. ۷.سیلها و حرکت آنها را کنترل میکنند. ۸. آبها را در لایههای خاک و زمین نفوذ میدهند و ذخیره میکنند. ۹. از تخریب خاکها جلوگیری میکنند. ۱۰. بادها را کنترل میکنند.
۱۱.خاک را با ریشههای خود، استوار نگه میدارند. ۱۲. از زهدار شدن زمین جلوگیری میکنند. ۱۳. مانع لغزش زمین میشوند. ۱۴. بهمنها را کنترل میکنند و....[۱۶۹].
ولی اکنون در اثر کم توجهی بعضی از دولتها و بهره برداری بی رویّه بعضی تجاوزپیشگان، این منبع مهمّ ثروت صدمات فراوانی را متحمّل شده است. ویلی برانت میگوید:.
بنابر برآورد (فائو)[۱۷۰] از سال ۱۹۶۰ تاکنون نیمی از جنگلهای جهان از بین رفته است و همه ساله چندین میلیون هکتار از جنگلهای جهان از بین میروند... پارهای از دولتهای جوامع روبه رشد، خود پیش از دیگران متوجّه مشکل شدهاند و (همچون دولتهای آفریقای غربی) دست به دامان مردم گشتهاند: به محیط زیست خودتان کمک کنید، تا محیط زیست به شما کمک کند.[۱۷۱].
اکنون به گزارشی از وضعیت جنگلهای شمال ایران توجه کنید:.
به گزارش واحد مرکزی خبر از ساری، از یک میلیون و سیصد هزار هکتار از جنگلهای شمال کشور، که در برنامه ریزیهای کلان به عنوان قطب تولید چوب محسوب میشود سالانه به طور متوسّط، یک میلیون و پانصد هزار متر مکعب چوب صنعتی و غیرصنعتی به صورت تراورس، الوار، کرده بینه، کاتین و هیزم به ارزش اقتصادی ۲۵ میلیارد ریال استحصال میشود....
در همین گزارش آمده است:.
وسعت جنگلهای شمال کشور در بیست سال گذشته از سه میلیون و چهار صد هزار هکتار، به یک میلیون و نهصد هزار هکتار (کاهش یافته... متأسفانه روند سریع استفاده و تخریب منابع جنگلی به نحوی بوده که اقدامات انجام شده در جهت احیا، در مقایسه با روند تخریب و برداشت جنگل بسیار ناچیزاست.[۱۷۲].
گفتیم سالانه از جنگلهای شمال حدود ۵/۱ میلیون متر مکعب چوب برداشت میشود. دکتر شامخی در مجلّه دانشمند میگوید:.
اما بهره برداری ثبت نشده و غیر رسمی از این جنگلها به مراتب بیشتر از این مقدار است. واقعیّت این است که جنگلهای شمال معاش یک میلیون و شصت و پنج هزار انسان گرد آمده در ۱۶۵ هزار خانوار را تأمین میکند این عده ۴/۴ میلیون رأس دام متحرک و نیمه متحرک دارند و ۴/۱ میلیون دام خانگی، یعنی جمعاً پنج میلیون و ۸۰۰ هزار واحد دامی دارند که از گیاهان و بیوماس جنگل تغذیه میکنند. افزون بر این سوخت معمول جنگل نشینان و ساکنان حاشیه جنگلها نیز، در چهار فصل سال چوبی است که از همین جنگلها و بی هیچ ترتیب و تدبیری بریده میشود. مجموع چوبی که اینان هر سال، از جنگلها میبرند پنج میلیون متر مکعب برآورد شده است... بهره برداری ما از جنگل هایمان استفاده مسالمت جویانه از مواهب طبیعت نیست تاراج مغولان را یادآور است و غارت وحشیان را. در شرایط فعلی، جنگلهای شمال، سالانه برداشت یکی - دو میلیون متر مکعب چوب را نمیتوانند تحمل کنند در حالی که ما تبر به دست گرفتهایم و هر سال دست کم۵/۶ میلیون متر مکعب چوب را میبریم، میسوزانیم، یا حدّاقل به ثمن بخس میفروشیم... و این همان تبری است که هر سال ۵ میلیون متر مکعب چوب را به طور غیرقانونی از درختان جنگلهای شمال میبرد...[۱۷۳].
آقای مهندس (میرسلیم) مشاور تحقیقاتی رئیس جمهور، ضمن دیدار از جنگلهای مخروبه شمال کشور این سخنان دریغ انگیز را با خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در میان گذاشت که: اگر در بیست سال گذشته از جنگلهای چهار میلیون هکتاری شمال کشور بهره برداری صحیح انجام میگرفت، ما اکنون قادر بودیم از همین جنگلها سودی معادل درآمد نفت کشور، داشته باشیم.[۱۷۴].
اکنون آیا ادامه این حرکت و بی توجهی به عواقب زیانبار و خسارت آمیز آن در مورد مهمترین منبع درآمد مادی و معنوی عموم ملّت، رفتاری خیانت آمیز نیست.
ب) منابع آبی
آب، موهبتی الهی است که کمتر نعمتی با آن برابری و همسانی میکند. آب مایه حیات است و زندگی بدون آن ممکن نیست. قرآن مجید میفرماید:.
وَجَعَلْنِا مِنَ الْمِاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ؛[۱۷۵].
تمام موجودات زنده را از آب قرار دادیم.
زندگی انسان نه تنها مستقیماً به آب بستگی دارد؛ بلکه کلیّه فرآوردههای گوشتی و نباتی که مأکولات او را تشکیل میدهند، بدان وابسته است. همچنین آفتها و مزاحمین سلامت انسان توسط آب از محیط زندگی او دور و حیات او از مخاطره هجوم امراض ایمنی مییابد. امام صادق ژ زمانی که نام مبارک پیامبر در حضورشان برده شد، عرض کرد:.
پروردگارا تو می دانی که رسولت در نزد ما از پدران و مادران و خویشاوندان و آب سرد و گوارا محبوبتر است.[۱۷۶].
در این حدیث، حضرت صادق ژ برای نشان دادن شدّت علاقه خود به نبی گرامی اسلامْ در بین نعمتهای مصرفی بی شمار الهی، نعمتی بالاتر از آب پیدا نمیکند تا عشق خویش و اهل بیت عصمت ه را بدان حضرت، بالاتر از آن معرفی نماید و این انتخاب اصلح، متضمّن یک تناسب نیز هست؛ زیرا همان گونه که آب برای حیات جسمی و طبیعی انسان است رسول اکرمْ نیز، روح معنوی و حیات جاودانی به بشر میبخشد.[۱۷۷].
بدیهی است با توجّه به این که منابع تأمین آب و به ویژه آب آشامیدنی، محدود و همه ساله در خطر کاهش و کمبود است، زیاده روی در مصرف و به هدر دادن آن، نتایج زیانباری در سرنوشت بشر به جای خواهد گذاشت!
ویلی برانت مینویسد:.
در اواخر سال ۱۹۸۴ یکی از مؤسّسات پژوهشی خصوصی آمریکا هشدار داد که اگر هدر دادن منابع آب همچنان ادامه یابد، جهان دهه آینده با بحران آب شدیدی روبه رو خواهد شد... بنا به برآوردهای سازمان ملل متّحد هم اکنون نیمی از مردم جهان سوم به آب آشامیدنی تازه و گوارا دسترسی ندارند و همه ساله حدود بیست میلیون نفر بر شمار این افراد افزوده میشود.[۱۷۸].
همگان شاهد بودیم که در اواخر پاییز سال ۷۰ با توجه به کمبود بارانهای پاییزی سازمان آب تهران به طور مکرّر اعلام کرد که اگر در مصرف آب صرفه جویی نشود، آب تهران جیره بندی خواهد شد، و حتّی در بعضی مناطق، قطع آب را به دنبال خواهد داشت.
گفته میشود در انگلستان قیمت یک لیتر آب از همان مقدار نفت بیشتر است و این در حالی است که بنا به برآورد کارشناسان، متوسّط مصرف سرانه آب تهران در سال ۱۳۶۹ روزانه ۲۲۵ لیتر و این میزان در سال ۱۳۵۰، ۱۵۰ لیتر بوده است.
حال با توجه به برآورد یاد شده، واقعاً این افزایش مصرف از چه مسائلی حکایت میکند و آیا این نشان دهنده رشد فرهنگ مصرف است یا تنزّل آن.
خواهید گفت: بالا رفتن میانگین مصرف آب نمایانگر ارتقای سطح بهداشت در جامعه و رعایت آن ازسوی مردم است. در صورتی که همگان میدانیم، بهداشت کامل از زیاده روی در مصرف آب نیست؛ بلکه ناشی از استفاده به جای آن است. و به اعتقاد ما مصرف مفید آب، بسیار کمتر از کل مصرف آن است و اگر احتیاط و دقت کافی در مصرف این نعمت بی همتای الهی از سوی مردم به عمل آید و به جا از آن بهره برداری شود، پس از مدتی هم شاهد کاهش چشمگیر میزان سرانه مصرف خواهیم بود و هم بهداشت در بهترین سطح خود رعایت خواهد گردید.
در حالات امام خمینی - رضوان الله تعالی علیه - نقل شده که ایشان در فاصلههای بین اعمال وضو، شیرآب را باز نگه نمیداشتند و نیز در روایات، حضرات معصومین ه اسراف آب در وضو و نیز دور ریختن اضافه آب آشامیدنی را تقبیح و از آن نکوهش به عمل آوردهاند که در بخش پیش نمونه آن ذکر شد.
ج) نفت و گاز
نفت، مهمترین منبع تأمین انرژی در جهان معاصر است. گذشته از آن به جهت فرآوردههای بی شمار حاصله از آن در زمینههای گوناگون، نقش اساسی و بی همتا در بهبود زندگی و رفاه انسان دارد و به همین خاطر از آن به عنوان (طلای سیاه) یاد میشود.
منابع نفتی، گرچه در سطح دنیا و در نقاط مختلف زمین پراکنده است؛ به لطف الهی کشورهای اسلامی از این نظر از غنا و بقای بیشتری برخوردارند و منابع دیگران به پایان خود نزدیک تر از آنهاست.
مسلمین، با توجه به نیاز مبرم دنیای استکبار به این کالای ارزشمند و با در دست داشتن این سرمایه هنگفت، قادرند به اهداف سیاسی و اقتصادی عظیمی دست یابند و استقلال و رهایی از چنگال سلطه گران و عزّت اسلامی را برای خویش به ارمغان آورند.
مدتی است محافل جهانی با حساسیّت، متوجه این موضوعند که منابع و ذخایر نفتی رو به پایان است و اگر این روند مصرف بی رویّه ادامه پیدا کند، بشر در مدّت کوتاهی این سرمایه عظیم را از دست داده، به عواقب سخت آن دچار خواهد شد.
اکنون که به شکر الهی، انقلاب اسلامی در ایران تحقق یافته و اسراف و تبذیرهای بی شمار و حاتم بخشیهای طاغوت به قدرتهای خارجی در نفت و گاز و غیر آن به پایان رسیده است، این سرمایه بزرگ ملّت ایران دهها سال بر عمرش افزوده گشته و مرحله پایانی آن سالهای متمادی به تأخیر افتاده است؛ ولی باید توجه داشت به خصوص در این زمان که به برکت انقلاب، گاز رسانی به نقاط مختلف کشور گسترش یافته، نفت و گاز این سرمایه بزرگ، امانتی الهی در دست ماست که وظیفه نگهبانی و ردّ آن به نسلهای آتیه بر عهده دولت و ملّت است و حراست از آن تکلیف الهی و فرمان خداوند است. قرآن کریم میفرماید:.
إنَّ اللّه یَأْمُرُکُمْ أنْ تُؤَدُّوا اهَمِانِاتِ إِلی أهْلِها...؛[۱۷۹].
خداوند به شما فرمان میدهد تا امانتها را سالم به اهل آن بسپارید.
حفاظت از آن جز با احتیاط و مراقبت کامل در مصرف، امکان پذیر نخواهد بود و در نتیجه همین صرفه جویی است که فرزندان و اعقاب این ملّت نیز، فرصت استفاده و برخورداری از آن را پیدا خواهند نمود.
د) سایر موارد
بحث در حراست از منابع طبیعی منحصر به آنچه گفته شد نیست؛ بلکه موارد بسیاری را در بر میگیرد: حفاظت از دریا، رودخانهها، حیوانات آبزی، زمینهای مرغوب برای کشت، مراتع و مناظر سبز، پرندگان و حتّی هوا که ضروریترین وسیله حیات و بقای بشر است از آن قبیل است.
آیا به راستی آلوده کردن هوا با ماشینها و وسایل دودزا و غیر آن و از بین بردن گازهای مفید و حیاتی آن و پرکردن هوا از گازهای سمّی - که چه بسا جان عدّهای را نیز به مخاطره اندازد - اسراف و تجاوز از حد در استفاده از این نعمت بزرگ الهی نیست!.
میگویند شهر تهران اوّلین یا دومین شهر آلوده جهان است و بسیاری اوقات، وزارت بهداشت برای بیماران ریوی و قلبی اعلام خطر میکند. در این شرایط آلوده کردن هوا از روی بی توجّهی تجاوز و اضرار به دیگران است و با مبانی اسلامی و انسانی سازگار نیست.
اسراف در بیت المال
از زشتترین و معصیت بارترین جلوههای اسراف، زیاده روی و تضییع در بیت المال مسلمین است. قبل از هر چیز، شما را به مطالعه سخنان امیرالمؤمنین ژ در نامهای خطاب به یکی از کارگزاران خود دعوت میکنیم:.
تو در این مالیاتی که میگیری حقّ معینی داری و با فقرا و مستمندان شریک هستی. ما حقّ تو را خواهیم داد و تو نیز حقّ آنان را بپرداز و اگر چنین نکنی از کسانی به شمارخواهی رفت که بیشترین دشمن را در قیامت داراست و وای بر کسی که دشمن او در نزد خداوند فقیران و نیازمندان و درخواست کنندهها و پس خوردگان از حقوق خویش و ضرر دیدهها و در راه ماندهها باشند. و آن کس که امانت را کوچک شمرد و تن به خیانت دهد و جان و دین خود را از آن پاک نگه ندارد، خویش را در مذلّت و بیچارگی دنیا گرفتار ساخته و خواری شدیرتر و سخت تر آخرت، در انتظار اوست. همانا بزرگترین خیانت،خیانت به امّت و زشتترین ناخالصیها، ناخالصی پیشوایان و کارگزاران امور است.[۱۸۰].
حفاظت از اموال عمومی و بیت المال، نشانه فرهنگ بالا و تعهّد ملّت است و بر عکس عدم رعایت و بی توجهی به مسائل حفاظتی و نگهداری اموال بیت المال و یا استفاده شخصی از آن، علامت عدم تعهّد و رشد لازم است.
جامعه رشید و پیشرو، معمولاً در موضوع حفاظت از بیت المال - حتی بیشتر از اموال شخصی - از خود حساسیّت و دقّت نشان میدهد و بدان پایبند است؛ به ویژه در جامعه انقلابی ما این یک وظیفهای است که همگان در قبال آن مسؤولیم؛ نخست بر دولت اسلامی است که با وضع قوانین شدید و تعهّدات محکم و نظارت دقیق از فرسایش بیت المال جلوگیری نماید و از تضییع آن به دست عدّهای ناآگاه و بی مسؤولیت جلوگیری به عمل آورد. و این هیچ گاه به معنی سخت گیری و محدودیّت در استفاده صحیح و به موقع از وسایل بیت المال نیست؛ بلکه تضمینی در راستای حفاظت و نگهداری حریم بیت المال از دستبرد خاینان و جاهلان محسوب میشود. ولی پایه و اساس تمام طرحها و برنامهها در این خصوص، آگاهی و توجه هر چه بیشتر عموم مردم؛ به ویژه کارمندان ادارات و نهادها به این مسأله است. جامعه باید بپذیرد که بی توجّهی به اموال عمومی و بیت المال عملی ضدّ اسلامی و ملّی و مخالف با معیارهای حکومت علوی است و از همین رو عملی ضدّ انقلابی است و تناسبی با سازمانها و نهادهای انقلابی و دولتی ندارد.
به طور مثال، وقتی وسیله نقلیهای به عنوان ملک شخصی در اختیار فردی قرار میگیرد، حدّاکثر استفاده در طولانیترین مدّت قابلیّت کاری، از آن میشود و حتّی پس از سالهای دراز، باز هم با قیمتی مناسب دربازار به فروش میرسد؛ ولی چرا همین وسیله نقلیه اگر در خدمت مؤسسهای دولتی باشد در مدّتی کوتاه فرسوده و از بهره برداری خارج میشود و چرا باید وسایل و لوازم مورد نیاز این گونه مؤسّسهها در کمترین مدّت فرسوده شوند و مسؤولان آن مرتّب تقاضای ابزار جدید بنمایند.
اسراف در بیت المال ممکن است از جهت اتلاف و تبذیر باشد، همچنان که ممکن است از نظر تجاوز در بهره برداری از آن از حدّ عرفی و موقعیّت اجتماعی باشد.
به عنوان مثال، رئیس یک اداره، برای دفتر کار خود وسایلی نیاز دارد که بنابر موقعیّت و حجم کار خود، حدّ خاصّی برای آن مقرّر شده است که خروج از این حدّ و فراهم کردن محیطی تشریفاتی و لوکس اضافه بر حدّ لازم از بیت المال، نوعی اسراف و خیانت در اموال عمومی محسوب میشود.
همچنین مخارج تشریفات کنفرانسها و سمینارهایی که به مناسبتهای مختلف در گوشه و کنار کشور برگزار میشود حدّ معیّن و مقبولی دارد که چنانچه از آن بگذرد و این گونه محافل آلوده به اسراف و تبذیر شوند اضافه بر این که موجبات بدبینی مردم فراهم خواهد شد، غضب الهی نیز در پی آن خواهد بود و این دو، این گونه نشستها را از دستیابی کامل به اهداف خود دور خواهد کرد.
فاحشترین نوع اسراف در اموال عمومی و بیت المال مسلمین، استفاده از آن در راه گناه، تفرقه، تهمت، سودجویی و افشاگریهای مخرّب است که باید از آن به خدای بزرگ پناه برد.
بخش سوم: تضییع اموال دیگران
طرح بحث
در بخش پیشین، بحث در زمینه (تضییع ثروت عمومی) بود و اکنون پیرامون (تضییع اموال شخصی دیگران) گفت وگو به عمل خواهد آمد.
لازم به ذکر است که ضایع کردن دارایی شخصی مردم، به دو طریق انجام میگیرد:.
۱. از راه غصب و یا سرقت؛.
۲. از راه بی توجّهی به حفاظت از اموال دیگران و رعایت نکردن تقوا و امانت در مورد سرمایههای آنان.
در این جا بحث از نوع اول نیست و باید آن را در جای دیگر جستجو کرد؛ بلکه مقصود اتلافی است که به طریق دوم، یعنی از راه بی توجّهی به اموالی از مردم که در اختیار شخصی قرار میگیرد و یا استفاده نادرست و نابه جا از آنها در موارد بهره برداریهای مجاز، بر ثروت آنان وارد میشود. اینک بحث را تحت سه عنوان مطرح میکنیم:.
۱. عاملین تضییع ثروت مردم؛.
۲. کوتاهی در حفاظت از مال امانی؛.
۳. افراط در بهره جویی از مال مجاز.
۱. عاملین تضییع ثروت مردم
مقصود از عنوان فوق این است که ممکن است فردی به گونه مستقیم، ضایع کننده ثروت دیگران نباشد؛ ولی از راه ارائه ناقص خدمات و یا تولیدات خود، موجبات فرسایش اموال آنان را فراهم سازد و مسبّب اسراف دیگران شود که در حقیقت مسرف واقعی همو به حساب میآید.
... و نظر به اهمیّتی که این قسمت از بحث دارد و ارتباطی که با مسأله اتقان[۱۸۱]و استحکام در امور به طور عموم و در کارهای تولیدی خصوصاً پیدا میکند و نیز اصل رابطه اتقان با اسراف، که در غیر این صورت هم به کار میآید، لازم است نگاهی به موضوع اتقان به عنوان مقدمهای برای این شاخه از بحث داشته باشیم.
الف) اصل اتقان
از موضوعاتی که توجه بدان در همه امور لازم است و رعایت آن منافع بی شماری را برای انسان و جامعه به ارمغان میآورد، اصل (اتقان) و محکم کاری است.
تعبیر از (اتقان) به اصل برای این است که این موضوع از اموری است که باید در کلیه شؤون فردی و اجتماعی، مورد توجّه انسان و حاکم بر تمام ابعاد زندگی مادی و معنوی او باشد، و جامه زیبایی است که باید اندام امّت اسلام را در خود بپوشاند. پندار بعضی بر آن است که اتقان، در امور مربوط به طبیعت و زندگی مادّی موافق با اسلام نبوده و نوعی دنیاطلبی و علاقه بدان محسوب میشود؛ در صورتی که این موضوع، امری غیر از علاقه به دنیاست.
دنیاطلبی، عشق به دنیاست؛ در صورتی که ابرام و محکم کاری برای بهره برداری صحیح و مشروع از آن است.
انسان با دنیاطلبی بر اضطراب و نگرانیهای خویش میافزاید و از خدا دورتر میشود؛ در صورتی که در رعایت اتقان آرامش خاطر فراهم میشود تا انسان در سایه آن با خیالی آسوده بتواند به استکمال معنوی خویش بپردازد. پس اتقان دنیاطلبی نیست؛ بلکه آخرت خواهی است و دوری از مقصد نیست؛ بلکه وسیله قرب به مقصود است. و این خود از صفات فعل خداوند است که جهان را در نهایت اتقان و استحکام آفریده است و در قرآن مجید فرموده است:.
... صُنْعَ اللّهِ الَّذی اَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ اِنَّهُ خَبیر بمِا تَفْعَلُونَ؛[۱۸۲]
این آفرینش خداست که همه چیز را با اتقان و استحکام آفریده و به آنچه میکنید، آگاه است.
حضرت امام حسن مجتبی ژ به (جنادة بن ابی امیه) فرمود:.
برای دنیای خود آن چنان کار کن که گویا همیشه خواهی بود و برای آخرت خود چنان عمل کن که گویا فردا خواهی مرد.[۱۸۳]
البته برای این حدیث دو احتمال وجود دارد: یکی این که در کارهای دنیا عجله و شتاب مکن؛ ولی برای انجام کارهای مربوط به آخرت تعجیل نما؛ احتمال دیگر این که مقصود حضرت اشاره به همین اتقان و ابرام در کارها باشد. به نظر میرسد بین این دو معنا دوگانگی و اختلافی نیست؛ زیرا منافاتی بین استحکام در کار و صبر و تأنّی در آن وجود ندارد. همچنین رسول اکرمْ در جریان وفات فرزندش (ابراهیم) و پس از آن که آن حضرت پوشش قبر او را به درستی و با دقت محکم کرد فرمود:.
اِذا عَمِلَ اَحَدُکُمْ عَمَلاً فَلْیُتْقِنْ؛[۱۸۴]
هرگاه یکی از شما کاری انجام داد، لازم است آن را با محکم کاری و اتقان به پایان برد.
و نیز همان حضرت در قضیّه مرگ (سعد بن معاذ) و بعد ازفراغ از محکم کاری قبر او فرمود:.
اِنّی لأَعْلَمُ اَنَّهُ سَیُبْلی وَیَصِلُ إلَیْهِ الْبَلاءُ، وَلِکِنَّ اللّه یُحِبُّ عَبْداً اِذا عَمِلَ عَمَلاً اَحْکَمَهُ؛[۱۸۵]
من میدانم که این جسد به زودی از هم خواهد گسیخت و از هم پاشیده میشود؛ ولی خداوند دوست دارد بندهای را که وقتی عملی انجام میدهد، محکم کاری میکند.
این دو فرموده حضرت، گرچه در مورد خاصّی صادر شده و آن (پوشش قبر) است؛ ولی اصل کلام آن حضرت همه موارد را شامل است و بین دانشمندان علم اصول مسلّم است که اگر سخنی فراگیر باشد مورد خاص آن، ضرری به فراگیری و عموم آن وارد نمیکند.
بنابراین سخن پیامبرْ شامل تمامی امور مادّی و معنوی انسان است و اتقان در مورد همه کارهایی که در بهبود وضعیّت فرد و جامعه مؤثر است و آنان را به سوی غنای مادّی و کمال معنوی سوق میدهد، مطلوب است.
اتّفاقاً مرحوم شیخ حرّ عاملی(ره) هم در عنوانی که برای این باب گشوده است، موضوع را به طور عموم مطرح کرده و حکم به استحباب اتقان در سایر اعمال نیز فرموده است.[۱۸۶]
ب) اتقان و اسراف
در این جا این سؤال مطرح است که در بسیاری موارد بین اتقان و اسراف، تزاحم و برخورد پیش میآید؛ زیرا ممکن است رعایت استحکام، مستلزم مخارج زیاد باشد و یا دولت در راستای اعمال اتقان در طرحها و برنامههایش، هزینه سنگینی را متحمّل نشود که احتمال اسراف در آن باشد، در این صورت، از کلام یک باید صرف نظر کرد میباید از اسراف حرام چشم پوشید، یا از اتقان مستحب.
پاسخ این است که اگر موارد برخورد بین این دو، به درستی محاسبه معلوم میشود که تحمّل خرج زیاد در جهت اتقان نه تنها اسراف نیست؛ بلکه خود نوعی پیشگیری از اسراف است. چه بسیارند خسارتها و زیانهایی که از ناحیه صرفه جوییهای نابه جا و غیر اصولی و بی توجّهی به اصل ابرام و استحکام متوجه جامعه و افراد میشود.
برای اثبات این مدّعا، کافی است نگاهی به میزان خرابیهای زلزله سال ۶۹ گیلان و زنجان بیندازید؛ که بنا به اظهارات مسؤولان امور، قسمت اعظم آن ناشی از عدم رعایت این امر در ساختمانهای آن مناطق بوده است. در حالی که بسیاری از نقاط پیشرفته دنیا، زلزلههایی به همان شدّت و یا حتّی شدیدتر از آن به وقوع میپیوندد و در مقابل، خسارت و زیان ناچیزی میبینند.
بنابراین، اتقان در امور نه تنها موجب اسراف نیست؛ بلکه عدم آن در معرض تلف قرار دادن مال و سرمایه است و این مطلب به خصوص در خدمات و پروژهها و سرمایه گذاریهای دولتی بسیار حایز اهمیّت است. گذشته از این که در موارد زیادی بی توجهی به اصل اتقان و ابرام، عامل مهمّی برای فرسایش و تضییع ثروت شخصی دیگران نیز هست که در دنباله بحث به دو مورد آن میپردازیم.
ج) تولید کنندگان
تولید کنندگان که درحقیقت، گردانندگان چرخ اقتصاد و معاش جامعه هستند، نقش بسیار اساسی در مورد سرمایههای مردم بر عهده دارند و در واقع قوام یک ملّت بسته به قوام بخش تولید است. اتقان و ابرام اگر در همه جا مطلوب است، در آن جا از مطلوبیت بیشتری برخوردار است؛ چرا که اساس استقلال و خودکفایی اقتصادی را باید در اتقان امر تولید جستجو کرد؛ از بخش کشاورزی گرفته تا بخش صنعت و از تولیدگران مواد غذایی تا تولیدات کالاهای مصرفی دیگر، که به چند مورد از آن به عنوان نمونه میپردازیم.
کشاورزان
کشاورزی که اساسیترین رکن تولید در هر کشوری به شمار میرود، باید از متقنترین بخشهای هر جامعه باشد. اتقان کشاورزی امروز به این است که زارعان ما، به آخرین تجربیّات دانش کشاورزی آشنا شوند و آن را کاملاً اعمال کنند و با کمک و اعانت دولت و دستگاههای ذی ربط به طور جدّی در دفع آفات از محصولات زراعی خویش بکوشند که اگر به درستی به این موضوع توجّه نشود و حاصل آن به صورتی آفت زده و نامرغوب تحویل بازار شود، گذشته از این که خود متضرّر میشوند، به جهت عدم استفاده کامل مصرف کننده، قسمتی از آن به دور ریخته میشود و تضییع مال آنان را به دنبال دارد.
۲. نانوایان
همچنین نانوایان که در حقیقت تولید کننده بهترین و پر ارزشترین ماده غذایی مردم هستند، چنانچه در پخت نان دقّت و حوصله کافی به کار نبندند که مصرف کننده نتواند به درستی و به طور کامل از آن استفاده نماید، عملی مسرفانه کردهاند و موجب اسراف در شریفترین ماده غذایی مردم گشتهاند. در این زمینه گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی به نقل از استاندار تهران، قابل توجه است:.
حدود ۳۰ درصد نانی که در نانواییهای تهران طبخ و توزیع میشود به دلایل گوناگون قابل مصرف نیست و دور ریخته میشود ... او پخت نامطلوب نان و کیفیّت نامرغوب آرد مصرفی در نانواییها را دلیل عمده قابل مصرف نبودن بخش قابل ملاحظهای از نان طبخ شده در نانواییهای تهران ذکر کرد.[۱۸۷]
مشابه این گزارش، از سایر شهرستانها نیز گاهی به وسیله فرمانداران و مسؤولان آن شهرها از طریق روزنامهها و مجلاّت اعلام میشود، که لزوم کنترل بیشتر و مداوم دولت و حمایت جدّی مردم از اعمال آن را میطلبد.
۳. تولیدگران کالاهای صنعتی
یک بنگاه تولیدی که در بالا بردن کیفیّت اجناس تولیدی خود، کوتاهی میکند و فرآوردههای خویش را به صورتی نامرغوب عرضه مینماید، به گونهای که با کمترین استفاده از آن، از قابلیت بهره وری خارج و به کناری گذاشته میشود و یا باید مرتب در دست تعمیر باشد، اضافه بر این که اعتماد عمومی را به تولیدات داخلی سلب و پایههای استقلال و خودکفایی را سست مینماید، موجب تضییع و به هدر رفتن سرمایههای ملّی و شخصی مردم نیز میگردد. ممکن است بپرسید:.
اولاً: تولید کننده همواره سعی میکند تا سطح کیفی تولید خویش را بالا ببرد، تا اعتماد و توجه مصرف کننده را به سوی اجناس خود جلب نماید.
ثانیاً: رشد صنعت با رشد تولید ارتباطی مستقیم دارد و با تکنولوژی رایج در جهان سوم سطح تولید را بهتر از آنچه هست، نمیتوان ارتقا داد.
پاسخ این است که، این سخن در شرایطی صحیح است که وضع بازار داخلی به صورتی باشد که به جهت وفور اجناس؛ به خصوص جنسهای خارجی و پایین بودن قیمت آنها کالاهای داخلی بخواهند در صحنه رقابت با هم به ویژه با فرآوردههای خارجی وارد شوند؛ ولی در غیر این صورت مخصوصاً درکشوری که در مرحله عبور از وابستگی به وادی خودکفایی و استقلال به سر ببرد و دروازههای آن به روی اجناس خارجی بسته شده باشد و عرضههای داخلی، بر کنار از رقابت با اجناس خارجی، یکّه تاز میدان شوند و مردم هم چارهای جز خرید و مصرف تولیدات داخلی را نداشته باشند و سطح این تولیدات نیز تکافوی نیاز جمعیّت را ننماید، ممکن است انگیزههای رشد کیفی کالا در حدّ امکان، از بین تولیدگران سلب شود و آنان را به سوی تولید کم خرج و نامرغوب فرآوردههای خود بکشاند.
د) بخش خدمات
بخش خدمات پس از تولید، بالاترین نقش را در زندگی اجتماعی و اقتصادی مردم بر عهده دارد و از همین رو قشر وسیعی از جامعه را به سوی خود جذب کرده و به کار میکشاند.
از آن جا که بسیاری از کسانی که به این بخش وابستهاند، همچون تعمیرکاران لوازم زندگی و یا سازندگان و مرمّت کنندگان امور ساختمانی، ارتباط مستقیمی با اموال مردم دارند، در حقیقت امانتداران جامعه به حساب میآیند و خیانت و تضییع اموال در بین بعضی از آنها زیاد به چشم میخورد.
به عنوان مثال، کارگری که برای انجام کاری اجیر میشود چنانچه در آن عمل دقّت کافی به عمل نیاورد و از این جهت صدمهای بر صاحب کار وارد آید، اضافه بر این که حقّی به اجرت ندارد، ضامن ضرری که بر صاحب کار وارد نموده نیز هست و این خود از موارد اتلاف مال است. در یک حدیث معتبر امام صادق ژ فرمود:.
مردی به خدمت امیرالمؤمنین ژ رسید و از شخصی که به اجیری گرفته بود، تا درِ ساختمان او را تعمیر نماید؛ ولی او با بی احتیاطی میخ را به در کوفته، آن را دو نیمه کرده بود، شکایت داشت. آن گاه امیرالمؤمنین ژ آن شخص را ضامن قرارداد.[۱۸۸]
همین طور، تعمیرکاری که در بازسازی وسایل و لوازم مراجعین خود سعی و توجّه کافی نکند و یا بدون داشتن تخصّص لازم در آن کار، به اموال مردم دست بزند به گونهای که پس از تعمیر با کمترین استفاده از کار بیفتد و مخارج تازهای را بر صاحبش تحمیل کند، این خود نوعی ضایع نمودن و به هدر دادن اموال مردم به شمار میرود و نیز اگر از این طریق نقصی به دستگاه و وسیله مورد تعمیر وارد شود، ضامن است. امام صادق ژ درحدیثی فرمودند:.
کُلَّ عِامِلٍ اَعْطَیْتَهُ اَجْراً عَلی اَنْ یُصْلِحَ فَأَفْسَدَ فَهُوَ ضِامِن؛[۱۸۹]
هر صاحب حرفهای که اجیر کنی تا مال تو را اصلاح کند، ولی آن را تباه سازد و از بین ببرد ضامن است.
کوتاهی در حفاظت از مال امانی
امانتداری که وسیلهای از مردم و یا ساختمان مسکونی آنان را به عاریه گرفته است و یا به عنوان اجاره در اختیار خود دارد، تا از منافع آن استفاده نماید، اگر در حفظ و نگهداری از آن کوتاهی کند و چون آن مال را از خود و در ملک خویش نمیداند، در صیانت از آن سستی نشان دهد، مرتکب اسراف و تضییع در اموال دیگران شده است ولذا در عین حالی که عاریه دادن وسایل و لوازمی که در اختیار همگان نیست به نیازمندان آن، تأکید و سفارش بسیار شده و حتّی قرآن مجید مانعین آن را تهدید به هلاکت و عذاب نموده است؛[۱۹۰]چنانچه صاحب مال ببیند عاریه گیرنده آن را فاسد و معیوب مینماید، میتواند در اختیارش قرار ندهد. در قسمتی ازیک حدیث معتبر، (ابی بصیر) میگوید: امام صادق ژ فرمود:.
مقصود از ماعون در آیه شریفه، قرض و یا خدمتی است که به دیگران ارائه میدهی و نیز وسایل منزلی که برای استفاده آنان در اختیارشان قرار میدهی و زکات هم از ماعون است.
میگوید: به حضرت عرض کردم: ما همسایگانی داریم که وقتی وسیله و متاعی به آنها عاریه میدهیم؛ آن را میشکنند و فاسد میکنند، آیا جایز است از دادن آن امتناع کنیم.
حضرت فرمود: هرگاه این گونه عمل کنند، میتوانید از عاریه دادن آن خودداری نمایید و باکی بر شما نیست.[۱۹۱]
۳. افراط، در بهره جویی از مال مجاز
از موارد اسراف در اموال دیگران، تجاوز و زیاده روی در استفاده از اموال آنها در موارد بهره برداریهای مجاز است. به عنوان مثال، انسان میتواند از آذوقه خانه پدر و مادر، برادر و خواهر، عمو، عمّه، دایی، خاله و یا منزلی که کلید آن به عنوان حفاظت و یا وکالت در اختیار او باشد و نیز منزل دوست و رفیق خود، استفاده نماید؛[۱۹۲] ولی در بعضی روایات امامان معصوم ه آن را به مواردی که میانه روی و اعتدال رعایت شود محدود نمودهاند. امام صادق ژ میفرماید:.
آن کسانی که خداوند در آیه کریمه نام برده است، میتوانی بدون اذن آنها از خرما و خورشت خانه آنان استفاده نمایی و همین طور زن اجازه دارد بدون اذن شوهر از غذای منزل او استفاده نماید و اما اضافه بر آن از غذاها جایز نیست.[۱۹۳]
گویا حضرت میفرماید، انسان مجاز است در منزل این افراد از خوردنیهایی مانند پنیر و شیر و خرما و غیر آن که معمولاً به عنوان خورشت به همراه نان خورده میشود، استفاده نماید؛ ولی غذاها و سایر موادّی که صاحبِ خانه با خرج مبالغی زیاد، برای میهمان و حفظ آبرو و یا استفاده شخصی تهیّه میکند، نباید بدون اجازه و اذن او در آن تصرّف کرد. و نیز در حدیث دیگری همان حضرت و یا حضرت امام باقر ی فرمودند:.
این اجازه تا هنگامی است که موجب فساد مال صاحب خانه نشود.[۱۹۴]
همچنین ولیِّ یتیم که عهده دار حفاظت از اموال و مصالح اوست میتواند در مقابل حراست و وظایفی که در این ارتباط انجام میدهد، مقداری از مال او استفاده کند؛ ولی مجاز نیست در بهره برداری از آن زیاده روی و اسراف پیشه کند. قرآن کریم در این مورد میفرماید:.
اموال یتیمان را از روی اسراف نخورید، و از خوف این که مبادا بزرگ شوند و شما را از تصرف در آن منع نمایند، به زیاده روی مبادرت نکنید.[۱۹۵]
باز به عنوان نمونه، انسان مجاز است اگر در سر راه خود، گذارش به باغی افتاد که شاخه درختی از آن بیرون آمده باشد، مقداری از میوه آن استفاده نماید و اجازه خواستن از صاحب آن لازم نیست؛ ولی چیدن میوه و بردن آن و یا شکستن شاخه درخت و یا زیاده روی در خوردن و نیز وارد کردن صدمه دیگری بر درخت و میوهها جایز نیست. در حدیثی از حضرت صادق ژ سؤال شد:.
مردی به باغستانی - چه دارای دیوار باشد چه نباشد - عبور میکند آیا میتواند بدون این که ضرورتی به تناول از میوههای آن داشته باشد، صرفاً از روی خواسته دل، از آن استفاده نماید و آیا میتواند برای نیاز و گرسنگی از آن بخورد حضرت فرمود: اشکالی ندارد از آن استفاده کند؛ ولی با خود به همراه نبرد و آن را فاسد ننماید.[۱۹۶]
همچنین حضرت صاحب الامر ژ در جواب سؤالی در همین زمینه فرمود:.
خوردن برای او حلال، ولی بردن بر او حرام است.[۱۹۷]
در این جا به همین چند نمونه بسنده میکنیم و تذکر این نکته نیز لازم است که غرض در هر سه مورد ذکر مثال است و خصوصیات مسائل را برای عمل باید در کتابهای فقهی و رسالههای عملیّه جستجو کرد و وارد شدن در تفصیل آن، از موضوع و هدف این نوشته بیرون است.
بخش چهارم اسراف در مخارج شخصی و خانوادگی
نیازمندیهای شخصی
آفرینش انسان به گونهای صورت گرفته که ناچار است برای بقا و تأمین حیات خود دست به دامان عواملی بشود که ادامه زندگی را برای او امکان پذیر سازد. شاید کمتر موجودی را بتوان پیدا نمود که به اندازه انسان حیات طبیعی اش در معرض خطر بوده و تا این حد به کمک عوامل محافظ نیازمند باشد.
خداوند حفظ نفس را بر بشر واجب کرده و در این راستا تأمین نیازمندیهای بقای خود و خانواده اش را بر او لازم نموده است.
در این میان، گروهی از مردم آن چنان در این جهت افراط میکنند که در این راه هیچ مرز و قانونی به جز تمتع بیشتر نمیشناسند و در مقابل عدّهای نیز، با وجود قدرت و تمکّن مالی از انفاق بر خویش و اهل و عیال خود بخل میورزند.
آیا از نظر اسلام، حدّی برای این گونه خرجها و مصرفها وجود دارد و اگر دارد آن حدّ کدام است.
قبل از آن که به قسمتی از نیازمندیهای انسان در جهات مختلف و حدود مشروع ارضای آنها اشاره شود؛ یادآوری این نکته لازم است که - همان گونه که مکرّراً گفتیم - اسلام، نه تنها از پاسخگویی معقول به تمامی احتیاجات طبیعی انسان منعی به عمل نیاورده؛ بلکه بر تأمین کامل و صحیح کلیّه خواستههای مادّی و جسمی او پا فشاری و تأکید هم دارد و این یک اصل مهمّی است که پایه تمامی موضوعات این بخش را تشکیل میدهد. اکنون بحث را تحت عناوین نیازمندیهای مختلف انسان، پی میگیریم.
تغذیه کامل
از مهمترین عوامل حفظ بقا برای هر موجود زنده و از آن جمله انسان، عامل تغذیه و کیفیّت آن است.
خداوند، مخازن طبیعت را سرشار از مواد مختلف مورد نیاز انسان قرار داده و شاید به دلیل تنوّع در مأکولات و تمتّع هر چه بیشتر بندگانش، تمامی آن را در یک مادّه مأکول جمع نکرده است؛ بلکه آنها را در انواع گوناگون غذاها و میوهها و غیر آن پراکنده و توزیع فرموده است و به انسان اجازه داده تا برای تأمین کلیّه نیازمندیهای خویش از مواد متنوع غذایی بهره برداری نماید و حتی برای ادامه حیات بشر بدو فرمان (اکل و شرب) نیز صادر فرموده است و آن کسانی را که نعمتها و رزقهای پاک خداوند را بر خود و دیگران تحریم میکنند، به عقاب و بازخواست کشانده است.[۱۹۸]در سیره نبیّ اکرمْ نیز آمده است که آن حضرت در تغذیه خود از کلیّه طعامها و مواد مختلف غذایی استفاده میفرمود.[۱۹۹].
بهره جویی ناقص و محدود از مواد غذایی، چه بسا جسم را ضعیف و دچار اختلال و کمبود سازد، و آن هم پیامدهایی به جز کاهش مقاومت بدن در برابر هجوم امراض و عوارض گوناگون نخواهد داشت و حتی در بسیاری از موارد، اعصاب و روان آدمی نیز از تأثیر زیانبخش آن بی نصیب نمیماند. در این زمینه حضرت صادق ژ در حدیثی فرمودند:.
اگر کسی که چهل روز گوشت نخورد، به بدخلقی دچار میشود.[۲۰۰].
لذا در کلمات حضرات معصومین ه بر روی اکثر مواد خوراکی و غذایی تأکید و سفارش شده و خواص لازم هر کدام و آثار مثبت هر یک از آنها بر جسم و روان بیان شده و حتی استفاده از گوشت انواع حیوانات و پرندگانی که خوردن آنها حلال است، توصیه و تشویق شده و همین طور روایات بسیاری در زمینه انواع میوهها و فواید آن و اقسام مختلف حبوبات و خواصّ آن و نیز اصناف دیگری از موادّ خوراکی که هر یک دربردارنده جزیی از ویتامینها و سایر مایحتاج بدن است، وجود دارد که ذکر حتی قسمتی از آن از وضع و هدف این نوشته بیرون است.[۲۰۱].
اسراف در طعام
ممکن است عدّهای از متدیّنان ما فکر کنند، اگر بنا باشد انسان از مواد مختلف غذایی استفاده کند، مرتکب اسراف خواهد شد و تمتّع زیاده از حدّ ضرورت از مواد خوراکی را اسراف به حساب آورند و با این تفکّر، خود و خانواده خویش را از بهره وری از نعمتهای الهی محروم سازند و سلامت خود و آنها را در مخاطره قرار دهند. ائمه طاهرین ه برای پیشگیری از یک چنین اندیشهای به طور مکرّر به مسلمانها گوشزد مینمودند که نعمتهای الهی برای استفاده بندگان اوست و خداوند هیچ گاه مؤمنین را از سود بردن از آنچه برای آنان آفریده است، منع نمیفرماید و این از حریم اسراف خارج است. حضرت صادق ژ در یک حدیث معتبر فرمودند:.
لَیْسَ فِی الطَّعِامِ سَرَف؛[۲۰۲].
در امور مربوط به آذوقه و طعام، اسراف نیست.
بنابراین، مقصود از این حدیث شریف این است که تأمین احتیاجات بدن از راه تغذیه کامل و کافی - گر چه با هزینه زیاد همراه باشد - اسراف نیست و نباید انسان به توهّم وقوع در اسراف، خود را به کمبود و سوء تغذیه دچار سازد. هیچ گاه معنای روایت آن چنان که بر سربعضی از زبان هاست، این نیست که زیاده روی در خوردن و ولخرجی و سفره رنگین خارج از معمول با تشریفات زاید و بی مورد، بدون اشکال و از اسراف بیرون است.[۲۰۳].
ولذا در قسمتی از یک روایت، حضرت امام صادق ژ فرمودند:.
در آنچه به سلامت و اصلاح بدن کمک کند، اسراف نیست. همانا اسراف در آن چیزی است که مال را تلف نماید و به بدن ضرر وارد آورد.[۲۰۴].
واضح است، پرخوری و یا بعضی غذاهای پرهزینه و سنگین، جز این که معده را خسته و بیمار کند و اعتدال عمومی بدن را بر هم زند، ره آورد دیگری ندارد. امام صادق ژ درحدیثی فرمودند:.
هر دردی از پرخوری ناشی میشود، مگر تب که بدون آن نیز عارض بدن میشود.[۲۰۵].
چاقی مفرط - که سرمنشأ بسیاری از بیماریهای قلبی و عروق است - غیر از وراثت عاملی جز پرخوری ندارد و همیشه بهترین دستورالعمل برای تعدیل وزن بدن کم خوری و اعتدال در خوراک بوده و هست. باز در حدیث دیگری امام کاظم ژ فرمودند:.
اگر مردم در خوراک خویش میانه روی و اقتصاد را رعایت میکردند، بدنهای آنان سالم و معتدل میگشت.[۲۰۶].
پزشکان معتقدند: انسان از سن ۲۵ سال به بالا به طور طبیعی مقداری چربی و مواد اضافی ذخیره میکند و رو به چاقی میرود و در این صورت، پرخوری هیچ کمکی جز به افزایش وزن بدن و خروج بدن از حالت اعتدال نخواهد کرد. و شاید بدین لحاظ، خوردن از روی سیری و زیاده روی در آن، در کلمات حضرات معصومین ه نوعی تضییع مال به شمار آمده است. نبیّ اکرمْ در وصیّتی به امیرالمؤمنین فرمودند:.
چهار چیز تضییع مال است: خوردن از روی سیری؛ روشن کردن چراغ در مهتاب؛ زراعت در زمین سخت و غیر قابل کشت و نیکی به کسی که اهلیّت آن را ندارد.[۲۰۷].
همچنین عدّهای از فقهای عظام، خوردن از روی سیری را اسراف دانستهاند.[۲۰۸].
پوشاک وتجمّل
زیبایی، لباسی است که خداوند بر اندام طبیعت پوشانده و چون خود جمیل مطلق است، جهان را نیز درنهایت جمال آفریده و ستارگان را در زیباترین صورت برای تزیین آسمان دنیا به وجود آورد و خود، مخلوقات خویش را به زیبایی و حسن، توصیف فرموده است:.
اَلّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْء خَلَقَه...؛[۲۰۹].
آن خدایی که هر چیزی را که ایجاد کرد نیکو آفرید.
خداوند خود جمیل است و جمال را دوست دارد و بدین جهت آنها را که خویش و دیگران را از زینتهای الهی محروم میکنند، توبیخ کرده[۲۱۰] و انبیای بزرگ و کتابهای آسمانی را فرستاده تا آدمیان، نه تنها از نظر صورت باطنی و روحی به بهترین وجه تربیت شوند؛ بلکه بهداشت و زیبایی ظاهری خویش را نیز به طور کامل رعایت کنند.
عنایت و توجّه بدین اصل مهمّ اسلامی، اضافه بر این که خود نوعی هماهنگی و همسویی با اصل خلقت است، آثار مثبت و بسیار مهمّی بر تحکیم روابط و پیوندهای اجتماعی دارد. لذا خداوند دستور میدهد، تا مؤمنین هنگام رفتن به مساجد - که محلّ اجتماع مردم برای عبادت است - خود را بیارایند و با وضع نامرتب و آلوده پا در محیط پاک مسجد نگذارند.[۲۱۱].
مرحوم امین الاسلام طبرسی(ره) از تفسیر عیاشی نقل میکند:.
حضرت امام مجتبی ژ هرگاه برای اقامه نماز مهیّا میشد، بهترین لباس خویش را میپوشید. وقتی اطرافیان علّت آن را جویا شدند، حضرت فرمود: خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد و من خودم را برای پروردگارم زینت میکنم؛ زیرا فرموده است: در وقت رفتن به مسجد خود را زینت کنید و من دوست دارم نیکوترین لباسم را بپوشم.[۲۱۲].
در سیره پیامبر گرامیْ نقل شده است:.
آن حضرت خود را همواره در آیینه مینگریست و موی سر خویش را شانه میزد و آن را مرتب مینمود و چه بسا در آب زلال نگاه میکرد و موهای خود را مرتب میفرمود. آن حضرت، اضافه بر خودپردازی که در محیط خانه داشت، آن را برای اصحاب و محیط بیرون نیز انجام میداد و میفرمود: خداوند دوست دارد وقتی بنده او به سوی برادران دینی اش از خانه بیرون میرود خود را آماده کند و بیاراید.[۲۱۳].
در این گزارش علاوه بر این که سیره نبیّ اکرم مبنی بر رعایت زینت ظاهر در بین اجتماع بیان شده، بر ضرورت و لزوم رعایت زیبایی و حسن منظر در محیط منزل برای تحکیم پیوندهای خانوادگی نیز اشاره دارد و حتّی از این نقل میتوان استفاده کرد که لزوم آن در محیط داخلی و خانوادگی از اهمیّت بیشتری برخوردار است؛ زیرا رعایت حسن ظاهر از سوی پیامبر اکرمْ در بین اهل خود، به عنوان اصل و پایه و یک امر مسلّم فرض شده، ولی توجّه حضرت بدان در محیط اجتماع، فرع و بر پایه آن معرفی شده و این نکتهای است که برای حفظ بنیان زناشویی و جلوگیری از فساد در روایات دیگر نیز مورد توجه قرار گرفته و اهمیّت آن مورد تأکید واقع شده است.[۲۱۴]
در همین راستاست که در بعضی از روایات حتی داشتن لباسهای متعدّد تا به وسیله آن، هم آبرو و موقعیّت اجتماعی خویش را حفظ کند و هم با استفاده به جا و منظّم از تمامی آنها، از فرسودگی و کهنگی زود رس آنها جلوگیری به عمل آورد، بی اشکال و خارج از اسراف شمرده شده است.
در یک حدیث معتبر، اسحاق بن عمار میگوید: از حضرت صادق ژ دربارۀ مردی که ده جامه دارد و از آنها بهره مند میشود سؤال کردم، حضرت فرمود: (اشکالی ندارد.)[۲۱۵]
باز در حدیث دیگری میگوید: به حضرت امام صادق ژ عرض کردم:.
آیا صحیح است یک مؤمن ده لباس داشته باشد فرمود: بلی، پرسیدم: بیست لباس فرمود: بلی. سؤال کردم: سی لباس بازهم جواب مثبت داد و فرمود: این اسراف نیست...[۲۱۶]
روایات در این زمینه بسیار است و حتی در بعضی از آنها ائمّه طاهرین برای حفظ شخصیّت و موقعیّت پیروان خود در جامعه و به خصوص در بین مخالفان، دستور اکید بر رعایت حسن ظاهر دادهاند. در حدیثی حضرت امام موسی بن جعفر ی خطاب به شیعیان فرمودند:.
شما گروهی هستید که دشمنانتان زیادند پس آنچه میتوانید در تجمّل و زینت خود بکوشید.[۲۱۷]
اسراف در لباس
در بحث قبل گفته شد که اسلام نه تنها با تجمّل و زیبایی طلبی و صرف مال در جهت تأمین و تهیه ابزار لازم آن مخالفتی ندارد؛ بلکه در بسیاری از موارد به آن سفارش وتشویق هم نموده است و در این زمینه تنها دو جنبه منع گردیده و از اسراف قلمداد شده است:.
نخست این که شخصی گام از حدّ خویش فراتر بگذارد و اقدام به خرید و تهیه البسه و لوازم تجمّلی برای خود و اعضای خانواده اش بنماید که خارج از شأن و موقعیّت اجتماعی و یا اقتصادی او باشد. امیرالمؤمنین ژ در روایت (اصبغ بن نباته) میفرمایند:.
سه علامت برای شخص اسرافگر وجود دارد: ۱. میخورد آنچه برای او نیست؛ ۲. میخرد آنچه برای او نیست؛ ۳. میپوشد آنچه برای او نیست.[۲۱۸].
(طریحی) میگوید: معنای حدیث این است:.
میخورد و خریداری میکند و میپوشد آنچه را بالاتر از شأن او باشد.[۲۱۹].
دیگر آن که، با استفاده بی رویّه و نامنظّم از پوشاک خود، زمینه کهنگی و مندرس شدن زود رس آنها را فراهم آورد. در قسمتی از روایت اسحاق بن عمار، حضرت صادق ژ میفرمایند:.
اسراف این است که جامه حفظ آبرویت را در منزل و وقت کار بپوشی.[۲۲۰].
به مضمون این حدیث شریف، روایات دیگری نیز آمده که در مناسبتهای مختلف به بعضی از آنها اشاره شده است.
مسکن
از مهمترین نیازها و ضروریترین آنها برای هر موجود زنده، به ویژه انسان که به جهت خصوصیات طبیعی اش در معرض آفات و خطرات بیشتری قرار دارد، مسکن مناسب به شمار میآید که در ردیف اوّل نیازمندیها و خواستههای او واقع شده است.
در روایات برخورداری از مسکن و جان پناه مناسب، از حقوق مسلّم هر فردی شناخته شده و حتی تأمین آن برای زن از سوی شوهر از حقوق واجب به حساب آمده است و نیز در برخی روایات سخن از داشتن منزل وسیع است که از سعادت انسان قلمداد و همچنین پرهیز از ساخت و سکونت در منزلِ ضیق و تنگ که از نادانی و حماقت شخص شمرده شده است. حضرت امام صادق ژ از نبیّ اکرمْ نقل میکنند که حضرت فرمودند:.
از سعادت شخص مسلمان، مسکن وسیع است.[۲۲۱].
نیز در حدیث دیگری رسول گرامیْ فرمودند:.
وسعت منزل از سعادت انسان است.[۲۲۲].
(معمربن خلاد) در یک روایت معتبر میگوید:.
حضرت رضا ژ منزلی را خریداری نمودند و به خدمتگزار خود دستور دادند تا بدان منزل برود و فرمودند:
منزل تو تنگ است. او گفت: این منزل را پدرم ساخته است. حضرت فرمودند: اگر پدرت کار احمقانهای کرده باشد سزاوار است تو مثل او باشی[۲۲۳].
در این جا این توضیح لازم است که ممکن است حضرت از موقعیّت و وضع مالی پدر خادم خود مطّلع بوده و او با داشتن تمکّن و قدرت مالی برای ساختن منزلی وسیع تر، مسکنی ضیق برای خود و یا فرزندش ساخته بوده است.
بنابه اظهارات کارشناسان و مسؤولان محترم نظام جمهوری اسلامی، قسمت اعظم تلفات در زلزله ویرانگر گیلان و زنجان سال ۶۹ در ساختمانهایی بوده است که یا دارای طرح و نقشه صحیح معماری نبودهاند و یا در ساخت و پی ریزی ستونها و پایههای آن مسامحه و صرفه جویی به عمل آمده است.
بنابراین، با توجّه به این که کشور ایران به خصوص مناطق حاشیهای آن، از نقاط زلزله خیز جهان به حساب میآید؛ صرف مخارج زیاد در راه ایجاد و بنای ساختمانهای مستحکم و پایدار از دایره اسراف خارج است؛
بلکه رعایت استحکام و ابرام در بناها و محلهای مسکونی از مسائل لازم محسوب میشود.
تجاوز از حدّ کفاف
از روایات مختلف این گونه به دست میآید که برخورداربودن از خانه وسیع از سعادت انسان است؛ ولی وسعت منزل، بر حسب افراد و موقعیتهای آنان متفاوت است و فراهم کردن مسکن بیش از حدّ نیاز و کفایت، مذمّت و تقبیح شده است. در واقع وسعت یک واحد مسکونی در صورتی پسندیده است که در خدمت نیازهای انسان باشد، نه خارج از آن.
رسول اکرمْ پس از آن که هر کس ساختمانی از روی ریا و سمعه بسازد تهدید به عذاب الهی فرمودند، کسی پرسید: چگونه بنایی با این وصف ساخته میشود حضرت فرمود:.
بدین صورت که برای فخرفروشی بر همسایگان و برادران دینی اش، بیش از مقدار لازم مسکن بنا کند.[۲۲۴].
نیز درحدیث مشابهی رسول خداْ در جواب چنین سؤالی فرمودند:.
زیاده از حدّ کفاف یا برای مباهات بر دیگران، ساختمان سازی میکند.[۲۲۵].
دراین حدیث شریف، خصوصیتی وجود دارد که حدّ کفاف به طور مستقل آمده و بیانگر این نکته است که فراهم کردن مسکن بیش از مقدار کفایت، گرچه برای فخرفروشی و خودنمایی هم نباشد ناپسند و موجب غضب و عذاب الهی است. باز در حدیث دیگری امام صادق ژ فرمودند:.
هر بنایی اضافه برحدّ کفاف باشد، در قیامت بر صاحبش سختی و عذاب خواهد بود.[۲۲۶].
تنها در صورتی داشتن مسکن اضافی و متعدّد بی اشکال شمرده میشود که صاحب آن، اضافه بر رفع نیازهای شخصی، از آن در راه پناه دادن به بی پناهان و دستگیری از مستضعفان بهره گیری نماید.
امیرالمؤمنین ژ در بصره برای عیادت از علاء بن زیاد حارثی - که از اصحاب امام ژ و بیمار بود - به منزلش تشریف بردند وقتی حضرت وسعت منزل او را نگریستند فرمودند:.
با وسعت این خانه در دنیا چه میکنی در حالی که تو بدان در آخرت محتاج تری!.
سپس آن حضرت میفرماید:.
آری اگر در آن از میهمان و واردان پذیرایی کنی و خویشان بی سرپناهت را در آن جای دهی وحقوقی که از این خانه بر عهده ات هست ادا نمایی، در این صورت تو به وسیله آن به آخرت رسیدهای.[۲۲۷].
بر طبق نتایج آمارگیری (مرکز آمار ایران) ازوضعیت خانوارهای کشور در سال ۱۳۶۷ در بین خانوادههای شهری که برای این آمار انتخاب شدند، ۳/۲۳ درصد دارای سه اتاق، ۱/۲۳ درصد دارای چهار اتاق، ۸/۱۹ درصد دارای دو اتاق، ۱۶ درصد دارای پنج اتاق، ۳/۱۰ درصد آنها دارای شش اتاق و یا بیشتر و ۶/۸ درصد دارای یک اتاق بودهاند.
همچنین این آمار نشان میدهد که تنها محلّ سکونت ۴/۷۷ درصد از خانوارها دارای آشپزخانه بوده است.[۲۲۸].
اکنون با توجه به این که عدّه کثیری از هموطنان ما در شرایطی هستند که مجبورند، استراحت شخصی و پذیرایی از میهمان و حتی آشپزی خود را تنها در یک اتاق انجام دهند، چه وظیفهای بر عهده صاحبان منازل وسیع و اضافی با در نظر گرفتن اخوّت و مواسات اسلامی بار میشود.
وسیله نقلیّه
در بحث پیش ملاحظه شد که در روایات، منزل وسیع از سعادت و خوشبختی انسان قلمداد شده است. همین طور در احادیث، حضرات معصومین ه از مَرْکَب سالم و راهرو نیز، به همین عنوان یاد نمودهاند. رسول گرامیْ فرمودند:.
از سعادت فرد مسلمان،وسعت مسکن و همسایه صالح و مرکب راهرو است.[۲۲۹].
باز همان حضرت فرمودند:.
از سعادت شخص، زن صالح و مسکن وسیع و مرکب خوب و فرزند صالح است.[۲۳۰].
ولی اگر وسیله نقلیّه گران تر و بالاتر از شأن و موقعیّت اجتماعی و بیشتر از مقدار نیاز و کفاف صاحبش باشد، نه تنها از سعادت نیست؛ بلکه خود مایه شقاوت و داخل اسراف خواهد بود.
حضرت صادق ژ در قسمتی از سخنان خود به (ابان بن تغلب) فرمودند:.
آیا خیال میکنی خداوند شخصی را بر مالی که به او تفضّل فرموده امین قرار داده است، تا در حالی که یک اسب بیست درهمی برای نیازهای او کافی است، اسب ده هزار درهمی خریداری کند... و خود فرموده است: اسراف نکنید، همانا خداوند اسرافگران را دوست ندارد.[۲۳۱].
بوی خوش
از امور مفید به حال انسان که برای نشاط روحی و اعصاب او بسیار مؤثر و نتیجه بخش است، به کارگیری بوی خوش و معطّر است. نبیّ اکرمْ و ائمه طاهرین ه با قول و عمل مسلمانان را به استفاده از آن ترغیب نمودهاند. امام باقر ژ فرمودند:.
حضرت رسول خداْ هرگاه از مکانی عبور مینمود تا دو یا سه روز به جهت بوی خوش او، هر رهگذری متوجّه عبور آن حضرت از آن مسیر میشد.[۲۳۲].
نیز حضرت صادق ژ در حدیثی فرمودند:.
رسول خداْ همواره بیش از آن مقدار که در خوراک خرج مینمود، در بوی خوش انفاق میفرمود.[۲۳۳].
لذا با توجّه به فواید بوی خوش برای روان و اعصاب و نیز تأثیرات مثبتی که بر روابط اجتماعی دارد،صرف مال زیاد در راه آن، به جا شمرده شده و از عنوان اسراف خارج است.
درحدیثی امام صادق ژ فرمودند:.
آنچه برای به دست آوردن و مصرف بوی خوش خرج کنی، اسراف نیست.[۲۳۴].
موقعیّت اجتماعی
از آن جا که اسلام توجه زیادی به انسان و شرافت افراد بشر دارد، به حفظ شخصیّت و حیثیّت اجتماعی او نیز اهمیّت داده است و در این راستا اجازه داده تا شخص برای حفظ آبروی خویش در اجتماع به مقدار لازم از ثروت خود بهره ببرد و حتّی در بسیاری از احادیث، ثروتی که در این راه مصرف شود، به عنوان بهترین مال معرّفی شده است.
امیرالمؤمنین ژ فرمودند:.
همانا بهترین کارها حفظ آبرو به وسیله ثروت است.[۲۳۵].
در روایت دیگری همان حضرت فرمودند:.
از بزرگواری شخص، مصرف نمودن مال در راه حفظ آبروست و صیانت ازمال به قیمت بر باد دادن آبرو از پستی انسان به حساب میآید.[۲۳۶].
به همین جهت مصرف مال در این راه از اسراف و تبذیر خارج شمرده شده است. از حضرت امیرالمؤمنین ژ روایت شده است که فرمودند:.
آنچه از ثروت خود برای حفظ آبرویت به مصرف برسانی، از بین نرفته است.[۲۳۷].
ولی باید توجه داشت، که در موارد بسیاری انسان دچار اشتباه میشود و خود را دارای موقعیّتی فرض میکند و سپس ممکن است برای حفظ آن اعتبار موهوم، به ولخرجیها و ریخت وپاشیهایی دست بزند و خود را از حریم عفاف و تقوا خارج نماید و تمامی اینها را به حساب حفظ آبرو بگذارد. از این رو باید موارد حقیقی و صحیح آن را با دقّت شناخت و بعد از آن به مقدار لازم صرف مال کرد. به عنوان مثال؛ برای برپایی یک مجلس میهمانی و یا غیر آن باید به حدّی خرج مال کرد که نه انسان در اجتماع به تنگدستی و یا بخل و مالدوستی متهم شود و نه به اسراف و تبذیر و خودنمایی.
لوازم زندگی
تأمین و تهیّه وسایل و ابزار زندگی در حدّ نیاز و نیز مخارج حفظ و تعمیر آنها از مصارف ضروری زندگی محسوب میشود و از موارد مجاز برای صرف مال است.
درحدیثی حضرت امام صادق ژ نیازمندیهای شخصی را که انسان میتواند از مال خویش در راه آن مصرف کند بر میشمارند و از جمله این که:.
... آنچه برای تعمیر و ترمیم وسایل زندگی و یا حمل و نقل و یا حفظ آنها به خرج میرساند و نیز آنچه از منزل و یا وسیلهای از وسایل زندگی برای رفع نیازهای خود تهیّه مینماید.[۲۳۸].
عدول از اعتدال
فراهم نمودن لوازم مورد نیاز زندگی، گرچه از عنوان اسراف خارج است، ولی تجاوز از حدّ اعتدال جایز نیست؛ مانند این که ابزاری خریداری کند که یا مورد نیازش نیست و یا جنبه تشریفات اضافی دارد و یا بیش از مقدار احتیاجش باشد که در هر سه مورد کاری مسرفانه کرده و از حدّ میانه دور شده است. حماد بن عیسی میگوید: امام صادق ژ به جامه خواب منزل شخصی نظر انداخت و سپس فرمود:.
یکی برای خود او و دیگری برای اهل او و سومی هم برای میهمانش و چهارمی جایگاه شیطان است.[۲۳۹].
باز در حدیثی سه علامت برای شخص مسرف بیان میکند و از جمله آنها این است که: (وَیَشْتَری مِا لَیْسَ لَهُ؛[۲۴۰] خریداری میکند آنچه را لایق به حال او نیست و بالاتر از شأن اوست.).
البته وضعیّت اشخاص در این مورد مختلف است: ممکن است فردی به دلیل موقعیّت خاصّ اجتماعی اش که لازمه آن، رفت و آمد زیاد است نیازمند وسایل و ابزاری باشد که داشتن آنها برای او اسراف نباشد، ولی اگر همان وسایل را شخص دیگری که دارای آن شرایط نیست داشته باشد، فردی مسرف به حساب آید.
بر این اساس، در آن حدیث که حضرت صادق ژ فرمودند: چهارمین بستر برای شیطان است، در واقع آن چهارمی اضافه بر نیاز آن شخص بوده و برای میهمانداری او تنها یک جامه خواب کفایت میکرده است و چنانچه شخصی برای پذیرایی از میهمانان و واردینش اضافه بر آن مورد نیازش باشد، با برخورداری از آن نه تنها مسرف نیست؛ بلکه بنابر آنچه در پیش گفته شد، این خود بهترین مورد برای خرج مال و ثروت است؛ زیرا دارا بودن آن مایه حفظ آبرو و حیثیّت شخص و پاسدار موقعیّت اجتماعی اوست.
سایر موارد
آنچه تاکنون ذکر شد، نمونههایی از نیازمندیهای شخصی و خانوادگی بود و این گونه احتیاجات منحصر به آنچه گفته شد نیست و موارد دیگری هم وجود دارد: از قبیل ازدواج و تشکیل خانواده، مسافرتها، تحصیل دانش، بهداشت و تأمین سلامتی، خدمتگزار، تفریحات سالم و مانند آن که با ملاکهای به دست آمده در قسمتهای قبل میتوان به تأکید اسلام بر ضرورت رعایت و توجه به آنها و نیز به اندازه مجاز صرف مال در راه آن پی برد.
انتخاب اصلح
در پایان این بخش، به نکتهای اشاره میشود که در بسیاری از مخارج شخصی به کار خواهد افتاد و آن این است که گاهی جنسی با قیمت نازلی خریداری میشود در صورتی که میتوان با همان مقدار یا اندکی بیشتر، کالایی که در مقایسه با آن از دوام و فایده زیادتری برخوردار باشد، تهیه نمود که در صورت تمکّن از تحصیل جنس مرغوب صرف مال در غیر آن از اسراف شمرده شده است. یکی از اصحاب حضرت کاظم میگوید:.
حضرت به من فرمودند: چه مرکبی داری عرض کردم: دارای الاغی هستم. فرمود: آن را چقدر خریدهای گفتم: به سیزده دینار. فرمود: این کار اسراف است که الاغی را به این مقدارخریداری کنی و (برذون) تهیه نکنی. عرض کردم: آقای من! خرج (برذون) از الاغ بیشتر است. فرمود: آن کس که الاغ را روزی میدهد (برذون) را هم خواهد داد.
برذون، که همان یابو و اسب باربر است، اضافه بر این که کار حمل و نقل را به خوبی انجام میدهد، فواید دیگری را نیز داراست که امام ژ در دنباله گفت وگوبه یکی از مهمترین آنها در آن عصر اشاره میفرماید:.
آیا نمی دانی هر کس مرکبی را نگهداری نماید و در انتظار فرمان ما باشد و با این آمادگی دشمن ما را به خشم آورد و به ما منسوب باشد، خداوند روزی را بر او جاری و سینه اش را وسیع خواهد ساخت و به آرزوهایش نایل مینماید و در گرفتاریها و احتیاجات یاور اوخواهد بود[۲۴۱].
بخش پنجم: اسراف درانفاقهای مستحبّ
اعتدال در انفاق
در بخش سوم تحت عنوان (کمک به نیازمندان) گفتیم از فواید این حکم، حفظ توانایی و تمکّن مالی برای انفاق و دستگیری از نیازمندان است و تا حدودی در مورد اهمیّت و فلسفه انفاق نیز بحث شد؛ ولی در این بخش خواهیم گفت که اعتدال و میانه روی، اصلی است که حتّی در خود انفاق نیز جاری است و کسی حق ندارد با زیاده روی در آن به نیازمندیهای ضروری خود و خانواده اش پشت کند و آنان را در مشقّت و سختی بیندازد و در حقیقت نباید اسراف کرد تا بتوان انفاق نمود و در آن هم نباید از حدّ اعتدال خارج شد، تا این که باز هم بتوان از مال خویش در موارد دیگر بهره جست.
بنابراین پرهیز از اسراف در غیر انفاق، برای تمکّن از اصل انفاق است و پرهیز از آن در انفاق، برای تمکّن از آن درموارد لازم تر و ضروری تر است و اینک بحث دراین زمینه را تحت عناوین (قرآن و اسراف در انفاق، فایده میانه روی درانفاق، اسراف و ایثار) دنبال میکنیم.
=== قرآن و اسراف در انفاق=== انفاق به دیگران و یا در راه امور خیریّه، چنانچه زیادتر از شأن انفاق کننده باشد و یا به مقداری که خود و عیال خویش را به زحمت و سختی گرفتار سازد، انجام بگیرد، از مصادیق اسراف به حساب میآید. قرآن مجید در سه آیه از این نوع اسراف نهی به عمل آورده است:الف) ... وَءَاتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصِادِهِ وَلا تُسْرِفُوا إنَّ اللّهَ لایُحِبُّ الْمُسْرِفینَ[۲۴۲] حق زراعت را روز درو بپردازید و اسراف نکنید، همانا خداوند مسرفین را دوست ندارد.
مرحوم طبرسی - رضوان اللّه علیه - مینویسد:.
لاتسرفوا؛ یعنی تمام آن را صدقه ندهید که برای اهل و عیالتان چیزی باقی نماند، آن گونه که (ثابت بن قیس بن شماس) عمل کرد؛ زیرا او محصول پنجاه درخت خرما را چید و تمام آن را صدقه داد و چیزی از آن را برای عیالش به خانه نبرد.[۲۴۳].
ب) وَالَّذینَ إذا اَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکِانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً؛[۲۴۴] بندگان خدا کسانی اند که وقتی انفاق میکنند، نه اسراف مینمایند و نه بخل میورزند و حدّ میانه را در آن رعایت میکنند.
در استدلال به این آیه شریفه ممکن است این پرسش به ذهن بیاید که آیه کریمه میفرماید: بندگان خدا در انفاق حدّ میانه را رعایت میکنند، بدین معنا که در بنده خدا بودن، تنها مراعات حدّوسط کافی است و انفاق همه مال لازم نیست و بر این اساس زیاده روی در انفاق کار ناپسندی نخواهد بود؛ گرچه برای کسب مقام عبودیّت لزومی ندارد.
پاسخ این است که در آیه شریفه برای اهل انفاق سه حالت در نظر گرفته شده است:.
۱. اسراف؛.
۲. اقتار؛.
۳. حدّ میانه.
اگر آیه کریمه تنها نفیِ اقتار را از صفات مؤمنین بر میشمرد و میفرمود: (مؤمنین کسانی اند که وقتی انفاق میکنند بخل نمیورزند) غیر از آن - چه حدّ میانه و چه اسراف - از صفات پسندیده بندگان حق به حساب میآمد؛ در حالی که قرآن مجید علاوه بر اقتار، طرف اسراف را هم نفی فرموده و در مقام شمارش بعضی از صفات اهل ایمان تنها انفاق در حدّ میانه را در ردیف آنها قرار داده است، که بیانگر این است که اسراف نیز مانند اقتار از صفات مؤمنان بیرون است.
ج) باز میفرماید:.
وَلاتَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إلی عُنُقِکَ وَلاتَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً؛[۲۴۵] دستت را بسته به گردن خود قرار مده (یعنی بخل مورز مانند آدمی که دستش به گردنش بسته شده و قدرت انفاق ندارد) و آن را به تمامی باز نکن تا در نتیجه بنشینی در حالی که ملامت شوی و دستت از همه چیز کوتاه شود.
مرحوم طبرسی - قدس سرّه - در ذیل همین آیه نقل میکند:.
زنی پسرش را به حضور رسول گرامی فرستاد و گفت: به پیامبرْ بگو: مادرم از شما زرهی میطلبد و اگر فرمود:
اکنون چیزی در نزد ما نیست، بگو: مادرم جامه شما را میخواهد. آن پسر آمد و آنچه مادرش گفته بود به عرض رسول گرامیْ رساند و آن حضرت نیز لباس خود را در آورده و بدو دادند. پس از آن این آیه نازل شد. گفته شد که نبیّ اکرم بعد از این واقعه در خانه باقی ماند و جامهای که خود را با آن بپوشاند، نداشت و نتوانست از منزل خارج شده و برای نماز به مسجد برود و لذا کفّار حضرت را ملامت کردند و گفتند: محمّدْ مشغول به خواب شده و از نماز غفلت کرده است.[۲۴۶]
حضرت امام صادق ژ در یک تفسیر عملی از این جمله آیه شریفه که: (قرارنده دَستت را بسته شده به گردنت) کفّ مبارکش را جمع کرد و فرمود: این گونه. و در تفسیر (باز نکن آن را به تمامی) کفّ شریف خود را باز نمود و فرمود: به این صورت.[۲۴۷].
فایده میانه روی در انفاق از دیدگاه روایات
در لابه لای روایات در این زمینه، به دو فایده برای اعتدال در انفاق برمی خوریم که میتوان آن را به عنوان فلسفه این حکم تلقّی کرد.
الف) باقی ماندن تمکّن مالی برای انفاقهای دیگر.
در روایتی حضرت علی بن موسی الرّضا ژ فرمودند:.
پدرم میفرمود: از اسراف وقت چیدن محصول این است که شخص با دو دست انفاق کند و هر دو کفّش را پر نماید.
و پدرم اگر میدید یکی از خدمتگزاران با دو کفّ پر، صدقه میدهد بر او بانگ میزد که با یک دست عطا کن و قبضهای بعدِ قبضه بده.[۲۴۸].
در این جا ممکن است مقصود حضرت از این که (قبضهای بعد قبضه بده) این باشد که تمام آنچه میخواهی انفاق کنی، به یک نفر مده؛ بلکه به اندازه رفع ضرورت بدو عطا کن تا بتوانی به دیگران نیز کمک کرده، از آنان هم رفع نیاز نمایی.
باز حضرت صادق ژ در حدیثی فرمودند:.
خداوند چگونه انفاق کردن را به پیامبرشْ آموخت؛ زیرا شبی مقداری طلا در نزد رسول گرامی اش موجود بود و آن حضرت دوست نداشت آن مقدار طلا تا صبح در دست او بماند و همان شب تمامی آن را صدقه داد و وقت صبح چیزی در نزد او نمانده بود، در همین حال نیازمندی رسید و از او تقاضای کمک مالی کرد و آن حضرت چیزی نداشت تا بدو بدهد، آن سائل حضرت را سرزنش کرد و رسول گرامی از این که نتوانسته بدان درخواست کننده چیزی بدهد، غمگین و ناراحت شدند؛ زیرا حضرت در مقابل مؤمنین دارای قلبی رؤوف و مهربان بود. پس از آن، خداوند روش انفاق را با این آیه به نبیّ گرامی اش تعلیم فرمود:.
و قرار نده دستت را بسته به گردنت و بازنکن آن را به تمامی که در نتیجه بنشینی؛ در حالی که منقطع از مال بمانی و مورد ملامت قرار بگیری. خداوند با این آیه به پیامبرش میگوید: مردم از تو درخواست کمک میکنند و عذر تو را نمیپذیرند. وقتی تمام مال خود را انفاق کنی دست خویش را از مال و سرمایه ات کوتاه کردهای.[۲۴۹].
از این دو حدیث شریف استفاده میشود که از مهمترین فواید و ثمرات رعایت میانه روی و اعتدال در انفاق، باقی ماندن توانایی مالی جهت کمک به نیازمندان دیگر و امکان دستگیری از آنهاست و بدیهی است اگر انسان بتواند با مقدار مالی که در اختیار او هست، تعداد بیشتری از محرومین را از سختی نجات دهد، بهتر است این گونه عمل کند تا این که تمامی آن را به یک نفر بدهد و چه بسا این عمل در شرایطی که منجر به صدمه و یا تلف نیازمند دیگری بشود، حرام نیز باشد.
ب) وجود تمکّن مالی برای تأمین نیازمندیهای شخصی و خانوادگی که در اسلام امری واجب شمرده شده است.حضرت امام باقر ژ فرمودند:.
فلان شخص از انصار - که حضرت او را نام برد - دارای مزرعهای بود. هرگاه محصول آن را جمع مینمود، تمام آن را صدقه میداد و خود و عیالش تهیدست میماندند. سپس خداوند این عمل را اسراف قرار داد.[۲۵۰].
باز یکی از اصحاب حضرت صادق ژ میگوید:.
من در خدمت آن حضرت بودم که نیازمندی رسید و درخواست کمک کرد. حضرت او را مورد لطف و عطای خویش قرار داد. بعد از او سائل دیگری رسید بدو هم کمک فرمود، پس از او باز دیگری به حضور آن حضرت رسید، بدو نیز مساعدت فرمود. سپس شخص چهارمی آمد و درخواست کمک کرد که حضرت به او فرمود: خدا روزی تو را وسیع گرداند.
بعد فرمود: اگر شخصی دارای سی یا چهل هزار درهم مال باشد و بخواهد چیزی از آن برای خود باقی نگذارد و همه آن را در راه خیر به مصرف برساند و این کار را انجام دهد و تهیدست بماند، از آن سه کسی خواهد بود که دعایشان مستجاب نمیشود من به حضرت عرض کردم آنها چه کسانی هستد فرمود: یکی از آنها شخصی است که دارای مال و ثروتی باشد و همه آن را در راه صحیحی انفاق کند، بعد بگوید: پروردگارا به من روزی عنایت فرما، که در جواب گفته میشود: آیا قرار ندادم برای تو راهی به طلب روزی[۲۵۱].
قسمت پایانی حدیث شریف اشاره به مفاد بسیاری از روایاتی است که در آنها به ذکر چندین دسته - که دعای آنان مردود و بی اعتبار است - پرداخته شده است. در بعضی از آنها سه گروه و در برخی چهار و در دیگری بیشتر از آن نامبرده شده و با تعبیرات گوناگون به ما رسیده و تقریباً در تمامی آنها گروه مسرفان ذکر شده است. همانها که همه ثروت خود را - چه در راه صحیح و یا غیر آن - انفاق میکنند و پس از آن که به فقر و پریشانی دچار میشوند از خداوند طلب روزی مینمایند که جواب خدا بدانها این است که:.
مگر به تو روزی ندادم، چرا اسراف کردی و میانه روی در پیش نگرفتی تا به فقر و پریشان حالی گرفتار آمدی[۲۵۲]
یک نکته
در این جا نکتهای لازم به توضیح است که در این روایات جهت صرف مال مختلف بیان شده است؛ مثلاً در یک حدیث (فَأَنْفَقهُ فی وَجْهِهِ)[۲۵۳] آمده که به معنای انفاق مال در راه صحیح و خیر است و در بعضی دیگر نیز به همین مضمون است؛ مثل این که در روایت دیگر: (فَأَنْفَقَهُ فی الْبِرِّ وَالتَّقْوی)[۲۵۴] ذکر شده است؛ ولی در تعداد دیگری از احادیث، (فَأَفْسَدَهُ)[۲۵۵] و یا (فَأَنْفَقَهُ فی غَیْرِ حَقِّهِ)[۲۵۶] یا (فَأَنْفَقَهُ فی غَیْرِ وَجْهِهِ)[۲۵۷] آمده است که معنای آن انفاق مال در مسیرنادرست و نابه جا است و این اختلاف در تعبیر ممکن است بدین جهت باشد که برای تحقق اسراف در انفاق لازم نیست مورد انفاق از راههای باطل باشد؛ بلکه ممکن است با بذل مال در راه خیر و حق نیز اسراف پیش بیاید. از این رو درمباحثههای حضرت صادق ژ با صوفیّه[۲۵۸]، آن حضرت با استناد به یکی از همین احادیث از نبیّ اکرمْ روش آنان مبنی بر انفاق تمامی مال را محکوم میفرمایند و در آن جا جمله (فَأنْفَقَهُ) را بدون قید و متعلق ذکر مینمایند که هم شامل انفاق در مسیر باطل است و هم انفاق در راه صحیح و حق.
و نیز ممکن است برای حلّ این اختلاف در تعبیر بگوییم: انفاق تمامی مال به افراد مستمند و یا کارهای خیریّه دو جنبه دارد: از یک طرف انفاق به جا و درست است و از طرفی ناحقّ و بی مورد؛ زیرا انفاق همه مال از این جهت که نجات محرومان و مستمندان از فقر و پریشانی است کاری پسندیده و در خور تحسین است، ولی از آن جهت که بخشیدن تمام مال به مستمندان و یا کارهای خیریّه پیامدها و ره آوردهای ناگوار برای خود انسان و عیال او دارد، عملی نا به جا و نادرست است ولذا احتمال میرود اختلاف در تعبیر به جهت تفاوت این دو جهت باشد.[۲۵۹]
اسراف و ایثار
آنچه تاکنون گفته شد این است که زیاده روی در انفاق به دیگران و کارهای خیریّه به گونهای که لطمهای به خود و یا خانواده انفاق کننده وارد سازد، اسراف و مذموم است؛ ولی در برابر آن آیات و روایاتی وجود دارد که در آنها از ایثار و برگزیدن دیگران بر خویش، به ویژه در آنچه مورد نیاز شدید خود اوست، تمجید و تحسین به عمل آمده و صاحبان چنین صفتی، به بهترین صورت توصیف و تکریم شدهاند.
توضیح این که: از آیات کریمه قرآن سه نوع ایثار استفاده میشود:.
الف) مقدّم داشتن جان دیگری بر جان خود، که نمونه عالی آن، فداکاری امیرالمؤمنین ژ در (لیلة المبیت) است که حاضر شد خطرهایی که متوجّه جان مبارک رسول گرامی اسلام بود از آن حضرت دفع شود و برحیات نازنین او وارد آید.[۲۶۰].
ب) انفاقِ مالِ مورد علاقه خود به دیگران، گرچه علاقه بدان به جهت کمیابی و نفیس بودن آن و یاجهات دیگر باشد، نه فقط از جهت نیاز و احتیاج ضروری بدان، که در این زمینه قرآن کریم میفرماید:.
لَنْ تَنِالُوا البِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ...؛[۲۶۱].
به سعادت و نیکی نمیرسید، تا این که انفاق کنید، از آنچه بدان علاقه دارید.
تا این جا منافاتی بین آنچه در نهی از اسراف آمده با آنچه دربارۀ این دو نوع از ایثار بیان شده است وجود ندارد؛ زیرا نوع اوّل ایثار جان است و مربوط به امور مالی نبوده و دوّمی هم تنها منحصر به زیاده روی در انفاق و ضرر زدن به خود و خانواده نیست؛ زیرا ممکن است شخص ثروتمندی، با انگیزههای شخصی به چیزی علاقه پیدا کند که انفاق آن زیاده روی نبوده و ضرری متوجّه خود و دیگران نسازد.
ج) ایثار و ترجیح دادن دیگران بر خود در چیزی که احتیاج و نیاز کامل بدان دارد، به گونهای که با این عمل به مشقّت و سختی دچار شود. این خصیصه را قرآن کریم برای مسلمانان نخستین اسلام ذکر فرموده و آنان را به داشتن این صفت ستایش کرده است و میفرماید:.
وَالّذینَ تَبَوّءو الدّارَ وَالْإیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هِاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلایَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حِاجَةً مِمّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کِانَ بِهِمْ خَصَاصَة وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛[۲۶۲].
وآن کسانی که پیش از مهاجرین در دار هجرت (مدینه) جای گرفتند (یعنی انصار) و ایمان را برگزیدند و کسی را که به سوی آنان هجرت نماید، دوست میدارند و در سینههای خود به آنچه به مهاجرین داده میشود، احساس نیاز و حسد نمیکنند و آنها را بر خویش بر میگزینند؛ هر چند فقیر و نیازمند هم باشند و هر کس جان خود را از بخل و گرفتگی نگه دارد، آنها از گروه رستگارانند.
در شأن نزول این آیه شریفه جریانهای مختلفی از ایثار و فداکاری فوق العاده مسلمانهای تربیت یافته دامان پاک رسول خداْ نقل شده است که پرداختن بدان، کلام را به درازا خواهد کشید.[۲۶۳].
در این زمینه احادیث فراوانی هم رسیده و در بیشتر آنها برای تمجید از ایثار، به همین آیه کریمه توجّه داده شده است[۲۶۴] که برای نمونه، تنها یکی از آنها را ذکر میکنیم:.
(جمیل بن دراج) به حضرت صادق ژ عرض کرد: چه کسانی بهترین اصحاب من هستند.
حضرت فرمودند: همانها که در سختی و راحتی به فکر دیگران باشند و بدانان نیکی کنند. سپس فرمود: ای جمیل! بر صاحب ثروت زیاد، نیکویی و انفاق آسان است وخداوند کسی را که دارای ثروتی اندک و بدان محتاج باشد و آن را در جهت کمک به دیگران به مصرف برساند ستایش کرده و میفرماید: و بر میگزینند بر خودشان گرچه محتاج و نیازمند باشند و کسی که بخل و گرفتگی را از جان خود دور کند، آنها گروه رستگارانند.[۲۶۵].
در زندگی بزرگان دین و اولیای اسلام، به خصوص در حیات سراسر نورانی و پرافتخار خاندان عصمت و طهارت ه نمونههای فراوانی از این نوع ایثار وجود دارد، که نشان سیره عملی و اخلاقی آن حضرات در این زمینه است. به عنوان نمونه، قرآن مجید از این اسوههای فداکاری و صبر - که در جریان بیماری امام حسن و امام حسین ی و به شکرانه بهبود آن دو حضرت سه روز را روزه گرفتند و در آخر هر روز، وقت افطار غذای خویش را به نیازمند دادند - به بهترین صورت یاد و از آنان تجلیل مینماید که شرح آن در کتابهای سیره و تفسیر آمده است.[۲۶۶].
یک سؤال
اکنون با توجّه به آنچه در این نوع از (ایثار) بیان شد، جای این پرسش است که: درمباحث پیش روشن شد (اسراف) انفاق مال به دیگری در آن قسمت از مالی است که انفاق کننده بدان نیاز مبرم و ضروری داشته باشد؛ در حالی که همین خود موضوع (ایثار) است و بر این اساس، آیا قباحت اسراف بیشتر است یا مزیّت ایثار و کدام یک بر دیگری مقدّم است به عبارت دیگر، آیا بین ملاک این دو حکم با هم مزاحمت است و یا هر کدام به جای خود محفوظ است و بر خوردی بین آن دو وجود ندارد.
پیش از آن که پاسخ خود را به این سؤال بیان کنیم، به جوابی که برخی بدین پرسش دادهاند، میپردازیم.
نسخ آیه ایثار
برخی با استفاده از مناظره حضرت صادق ژ با عدّهای از صوفیّه فرمودهاند که آیه شریفه (ایثار) به آیات نهی از (اسراف) نسخ شده و زمان مشروعیت آن گذشته است.[۲۶۷] امام صادق ژ در قسمتی از آن مناظره فرمودند:.
امّا آنچه شما از تاریخ ایثارگران و تمجید خداوند از آنان گفتید صحیح است، ولی باید بدانید آن کار در آن زمان بر مسلمانان حلال و جایز بود و خداوند آنها را از آن عمل نهی نفرموده بود و در برابر آن اجر و ثواب نیز بدانان خواهد داد؛ ولی بعد از این، برخلاف آن روش دستور داده است و با این فرمان، در واقع مشروعیّت (ایثار) را نسخ فرموده است و این نهی به جهت رحمت و محبّتی است که به مؤمنین دارد، تا آنان خود و افراد تحت کفالت خویش را در زحمت و ضرر قرار ندهند.[۲۶۸].
ولی حقیقت این است که استفاده (نسخ) از این سخنان حضرت، بدین معنا که آیه کریمه ایثار به کلّی منسوخ و غیرقابل عمل باشد و عمل ایثار در هر صورت کاری ناپسند و مورد نهی باشد، خالی از اشکال نیست؛ چرا که خود آن حضرت در بیانات دیگر خود، برای تشویق و ترغیب مردم به مواسات و ایثار، در موارد مختلف به همین آیه شریفه استناد میفرمایند[۲۶۹] و بدیهی است استدلال برای اثبات پسندیده بودن و استحباب عملی به آیهای که محتوای آن نسخ شده است صحیح نیست. لذا احتمال میرود مقصود حضرت صادق ژ از (نسخ) آیه شریفه، چیزی غیر از نسخ اصطلاحی باشد. و نظیر این، مطلبی، است که امام ژ بعد از این، در همین مناظره میفرماید:.
آیا نمیدانید خدای بزرگ در اوّلین بار بر مسلمانان واجب فرموده بود تا یک فرد از آنان با ده نفر از مشرکین مقابله کرده و به جهاد بپردازد. سپس به دلیل رحمت بر آنها این تکلیف را برداشته و آنان را به مقابله یک نفر با دو تن از آنها مکلّف ساخت و این به جهت تخفیف بر حال مؤمنین بود و با این فرمان حکم اوّل منسوخ گشت.[۲۷۰].
روشن است که نسخ در این فرمایش حضرت، به این معناست که با توجّه به تحوّل در روحیّهها و پدید آمدن ضعف و سستی در بین مسلمین، آن تکلیف سنگین برداشته شد و همراه با پدید آمدن شرایط جدید، حکمی سبک تر به جای آن آمده است و هرگز بدین معنا نیست که اگر همان شرایط صدور حکم اول، یعنی همان استقامتها و ایمانهای قوی و نیز قلّت نیروی مؤمنین و کثرت افراد و تجهیزات مشرکین در نبرد حقّ و باطل در زمانهای بعد پیش آید، این لزوم برابری و وجوب مقابله با ده نفر و یا حتّی بیشتر از آن در بین نباشد؛ چرا که به عنوان نمونه، در نهضت کربلا که برای اصحاب حضرت سید الشّهدا ژ همان شرایط مؤمنین صدر اسلام فراهم آمده بود بر آنان لازم و واجب بود تا از حریم اسلام و امامت گرچه به برابری یک تن بر صد نفر نیز باشد دفاع نمایند. در این مورد نیز، امام ژ در بحث با صوفیها که این زیاده روی در انفاق و به تعبیر دیگر (ایثار) را به خیال خود - هر چند این عمل منجر به زیان برخود و یا افراد تحت کفالت ایثار کننده بشود - واجب میانگاشتند و بر آن به آیه شریفه ایثار استدلال مینمودند فرمودند:.
آن عمل در وقت خود از مسلمانان نخستین اسلام پسندیده بود؛ ولی از آن جا که این روش چه بسا موجب ضرر بر اهل و عیال شود و اگر انسان همه مال خود را که باید به وسیله آن، کودکان ضعیف و پیر زن و پیر مرد سالخورده تحت کفالت خود را از تلف شدن محافظت کند به دیگری بدهد، آنها را به هلاکت کشانده است.
خداوند متعال به جهت رحمت و عطوفت به بندگان خود، آنان را از این عمل نهی فرمود. و این نهی در واقع نسخ آن رویّه به حساب آمد.[۲۷۱].
ولی این بدان معنا نیست که اگر ایثاری موجب زیان نشد و یا این که اهل و عیال خود به این عمل راضی، بلکه شایق بودند و حاضر شدند برای رضای خدا تحمّل فشار و گرسنگی را بنمایند، باز هم عمل نکوهیده و قبیحی به شمار آید؛ بلکه بنا به فرمودههای خود حضرت صادق ژ در احادیث گوناگون[۲۷۲] با استناد به همین آیه شریفه ایثار، این کار، خود از بالاترین ارزشها به حساب آمده و بهترین مرتبه اخلاص و عالیترین درجه گذشت و خداجویی انسان را به نمایش میگذارد.
بر این اساس، ایثار اهل بیت عصمت و طهارت و داستان اطعام به یتیم و اسیر و مسکین در همین راستاست؛ زیرا که آنان خود با کمال رضایت و عشق به خدا و بندگان محروم او - بدون این که امیرالمؤمنین ژ این عمل را بدانها تحمیل کند و یا حتّی دستوری در این جهت بدانان صادر فرماید - نان خویش را به نیازمند بخشیدند؛ تنها آن حضرت سهم نان خود را بخشید و سپس دیگران از روی اشتیاق و میل قلبی بدان حضرت اقتدا نمودند.[۲۷۳].
بنابر این نظریّه (نسخ آیه) به معنای اصطلاحی آن، که نتوان به آیه عمل کرد، قابل قبول نیست.
ما پاسخ خود را به این پرسش تحت دو عنوان مطرح میکنیم؛ زیرا ایثار گاهی در مورد افراد تحت کفالت ایثارکننده است که در این صورت دیگران را بر عیال خود مقدّم میدارد و زمانی هم این عمل در مورد خود او انجام میگیرد. موارد هر کدام از ایثار مستحب و اسراف حرام در هر دوصورت مذکور را به طور جداگانه بررسی خواهیم کرد.
ایثار دیگری بر عیال
چنانچه ایثار دیگران به افراد واجب النفقه و تحت سرپرستی او باشد و این کارموجبات زحمت و زیان آنان را فراهم آورد، عملی نادرست و خلاف شمرده میشود[۲۷۴] و این گذشته از این که مضمون روایات نهی از اسراف است و سبب ظلم و اجحاف بر عیال و افراد تحت کفالت ایثارگر است، مطابق قاعده هم هست؛ زیرا انفاق بر عیال امری واجب است؛[۲۷۵] در صورتی که انفاق بر دیگران عملی مستحبّ به شمار میرود و بدیهی است هنگام مزاحمت انفاق مستحب با واجب، انفاق واجب مقدم است.
روزی عقیل در عهد حکومت برادرش امیرالمؤمنین علی ژ بر آن حضرت وارد شد، امام به فرزندش حسن ژ فرمودند: جامهای به عمویت عطا کن. حضرت یکی از لباسها و نیز از رداهای خویش را به عمویش عنایت کرد.
هنگامی که شب فرا رسید غذا حاضر شد و در سفره آنها به جز نان و نمک چیزی دیگری نبود.
عقیل با تعجّب پرسید: غیر از این چیز دیگری نیست!.
امیرالمؤمنین ژ فرمودند: آیا این از نعمت خدا نیست ستایش بسیار خداوند بزرگ را. عقیل که تحمّل این وضع برایش دشوار مینمود، به حضرت عرض کرد: مقداری به من کمک کن تا قرضم را بپردازم و موجب تسریع در سهولت کار من شود و آن گاه از خانه ات خارج شوم.
حضرت بدو فرمود: قرض تو چه اندازه است ای ابا یزید.
عرض کرد هزار درهم. حضرت فرمود: قسم به خدا که از مال خود این مقدار را ندارم؛ ولی صبر نما تا حقّ خود را از بیت المال بگیرم و آن را بین خود و تو تقسیم نمایم و اگر نبود که ناچارم برای عیال خود چیزی باقی بگذارم، تمام آن را به تو میبخشیدم.[۲۷۶].
مقصود این است که ملاحظه میشود حضرت علی ژ در عین حالی که برادرش عقیل را در شدّت فقر و احتیاج میبیند به او وعده میدهد، تا در موقع گرفتن نصیب خود از بیت المال آن را تقسیم کند و حاضر نیست به قیمت صدمه زدن به افراد تحت کفالتش تمامی آن را به برادرش ایثار نماید.
این در صورتی است که ایثار موجب ضرر بر اعضای خانواده باشد و اما اگر این عمل لطمهای بر آنان وارد نیاورد و یا این که از جای دیگری به زودی جبران شود و یا خود آنها پیشنهاد این کار را بدهند و بدان اقدام نمایند، آن چنان که در قضیه اطعام به مسکین و یتیم و اسیر از ناحیه خاندان عصمت ه پیش آمد، نه تنها این عمل حرام و مذموم نیست؛ بلکه این خود از بهترین صفات کمال به حساب میآید و بنا به فرموده حضرت صادق ژ:.
وَهِیَ جِارِیَة فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ فَعَلَ ذلِکَ لِلّهِ عَزَّ وَجَلَّ؛[۲۷۷] این آیات مدح ایثار اهل بیت ه در سوره (هل اتی) (گرچه در شأن اهل بیت عصمت است) در حقّ هر مؤمنی که این رویّه را در پیش بگیرد و عمل کند جاری و صادق است.
این که حضرت علی ژ در قضیّه درخواست برادرش عقیل حاضر به ایثار او برخانواده اش نیست، ولی اهل بیت عصمت و طهارت در قضیّه اطعام ایثار نمودند، از آن روست که حضرت در آن قضیّه خود را مسؤول تأمین خانواده و محافظت آنان از تلف شدن و صدمه خوردن میداند. در صورتی که اگر خود آنها بدین کار اقدام کنند و سیر کردن شکم گرسنهای را بر اشباع خویش برای خدا مقدم بدارند، کاری است که خود اختیار کردهاند و آن حضرت برای خود در این جهت مسؤولیتی نمیبیند. گذشته از آن، در عصر حکومت امام ژ یک فرد معمولی به جای فاطمه زهرا در خانه آن حضرت بوده است و او آن آمادگی برای ایثار را - آن گونه که حضرت فاطمه دارا بود - در خود نداشته است.
ایثار دیگری بر خویش
امّا در مورد ایثار دیگری بر خود ممکن است گفته شود، چنانچه بخواهد ثروت و یا منفعتی از خارج بر انسان وارد شود و او ملاحظه کند دیگری نیز همان گونه محتاج و یا از او نیازمندتر است، در این صورت مقدّم داشتن آن دیگری و بر گرداندن آن منفعت به سوی او عملی نیک و پسندیده است و مواردی از شأن نزول آیه شریفه ایثار شاهد بر این مدعاست[۲۷۸] اضافه بر این که، این امر مطابق موازین عقل و انصاف نیز هست.
امّا اگر بنا باشد انسان تنها موجودی خویش را به دیگری بدهد، باید حساب کند که بعد از بذل آن گرفتار چه وضعیتی خواهد شد؛ چنانچه ببیند این کار باعث میشود تا او نتواند به وظایف دیگرش قیام کند و از همه چیز ساقط و درمانده شده و به زودی نیز جبران نمیشود، نباید دست بدین عمل بزند. همان گونه که خداوند پس از آن که پیامبر گرامی اش به جهت بخشیدن پیراهن خود نتوانست به مسجد برود و نماز بگذارد و در نتیجه مورد سرزنش کفّار قرار گرفت[۲۷۹] بدو دستور داد: نباید از انفاق نمودن بخل ورزید و نیز نباید در کمک مالی به دیگران زیاده روی نمود. و چنین انفاقی اگر موجب شود وظیفه واجبی از انسان بر زمین بماند حرام است وگرنه اشکال شرعی نداشته و محکوم به حرمت نیست. بر این اساس رسول گرامیْ در این قضیّه مرتکب خلافی نشده بود.
در حقیقت نهی در آیه شریفه (وَلا تَبْسُطْهِا کُلَّ الْبَسْطِ)[۲۸۰]نهیی که در بردارنده امری حرام و یا حتّی مکروه باشد نیست. به اصطلاح فقهی این نهی مولوی نبوده، بلکه ارشاد است به این که اگر چنین کنی مورد سرزنش نااهلان و ناپاکان قرار خواهی گرفت.[۲۸۱]امّا اگر صدمهای که از این عمل میبیند به حدّ درماندگی و سقوط کامل نرسد؛ بلکه مقداری که بتواند با آن به زندگی ادامه داده و از آبرو و حیثیت خود تا حدودی محافظت نماید، برای او باقی بماند و یا به زودی از جای دیگری جبران شود، در این صورت اگر ایثار کند بهتر است.
در روایت معتبری (سماعة بن مهران) میگوید: از امام صادق ژ پرسیدم:.
شخصی بیش از آزوقه یک روز خود را ندارد، آیا وظیفه دارد به کسی که همین مقدار را هم ندارد کمک نماید و یا کسی روزی یک ماه خود را دارد، آیا لازم است به آن کس که کمتر از آن را داراست، انفاق نماید و همچنین شخصی آزوقه سال خود را دارد، در مورد فردی که از آن برخوردار نیست، چه وظیفهای دارد؛ یا باید مقداری از آن را به دیگری بذل کند یا این که تمام این موارد (حدّ کفاف) است و در این صورت عدم انفاق اشکالی ندارد.
حضرت فرمودند: این جا دو موضوع است: یکی امساک از انفاق مالی که برای خود انسان ضروری است؛ و دیگری ایثار مقداری از آن.
بهترین شما در این میان حریصترین و راغبترین شما به ایثار و فضل خداوندی است؛ زیرا میفرماید:
(ویُؤْثِرُونَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصِاصَة.)[۲۸۲] و امّا ترک ایثار از جهت این که آن مال در حدّ کفاف است و نه بیشتر از آن، کاری ناپسندیده نیست و همواره دستِ دهنده بهتر از گیرنده است.[۲۸۳]مالت را به مصرف کسانی برسان که عیال تو هستند و نگاهشان به دست توست.[۲۸۴]
در این روایت با صراحت امام ژ گروه ایثارگر را که مقداری از مایحتاج خویش را به درمانده تر از خود انفاق میکند، بر آن کس که از دادن آن امساک میکند ترجیح میدهد؛ گرچه آن دومی هم در این صورت مورد ملامت و مذمّت قرار نمیگیرد.
والحمد لله اوّلاً وآخراً.
کتابنامه
۱. قرآن کریم.
۲. اطلاعات سیاسی - اقتصادی، سال چهارم، شماره ۶.
۳. انصاری، شیخ مرتضی: مکاسب، چاپ قدیم، تبریز ۱۳۷۵ق.
۴. برانت، ویلی:جهان مسلّح جهان گرسنه، ترجمه هرمز همایون پور، چاپ دوم، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۶ش.
۵. جزایری، غیاث الدین:اسرار خوراکیها، چاپ دوازدهم، امیرکبیر، تهران ۱۳۵۴ش.
۶. حرّانی، ابو محمد حسن بن علی بن حسین بن شعبه:تحف العقول، بصیرتی، قم ۱۳۹۴ق.
۷. حر عاملی، محمد بن حسن:وسائل الشیعه، با تصحیح و تحقیق شیخ عبدالرحیم شیرازی، چاپ ششم، مکتبة الاسلامیه، تهران ۱۴۰۳ق.
۸. حکیمی، محمد رضا:بیدارگران اقالیم قبله.
۹. خمینی، سید روح اللّه (امام):تحریرالوسیله، مطبعة الآداب، نجف اشرف ۱۳۹۰ ق.
۱۰. دیلمی، ابی محمد حسن بن محمد:ارشاد القلوب، چاپ چهارم، مؤسسة الاعلمی، بیروت ۱۳۹۸ق./۱۹۷۸م.
۱۱. رازی، محمد بن ابی بکر بن عبدالقادر:مختار الصّحاح، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید و محمد عبداللطیف السبکی، تهران ۱۳۶۳ش.
۱۲. راغب اصفهانی، ابی القاسم حسین بن محمد:المفردات فی غریب القرآن، مکتبة المرتضویه، تهران.
۱۳. رشید پورتهرانی، مجید:چرا رنج میبریم، دارالفکر، قم.
۱۴. روزنامه اطلاعات، شماره مسلسل ۱۹۰۸۱.
۱۵. روزنامه رسالت، در تاریخ ۲۱/۱۰/۱۳۶۸.
۱۶. زمخشری، ابوالقاسم جارالله محمود بن عمر:تفسیر الکشاف، مکتبه علمیه اسلامیه، ۱۳۵۸ ش.
۱۷. سبحانی، جعفر:فروغ ابدیت، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم.
۱۸. صحیفه سجّادیه:با مقدمه شهید سید محمد باقر صدر، مکتبة الاسلامیة الکبری و مؤسسه بعثت، تهران.
۱۹. صدر، سید موسی:اقتصاد در مکتب اسلام، جهان آرا، تهران.
۲۰. طبرسی، رضی الدین ابی نصر حسن بن فضل:مکارم الاخلاق، چاپ ششم، مؤسسة الاعلمی، بیروت ۱۳۹۲ق./۱۹۷۲م.
۲۱. طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن:مجمع البیان، دار احیاء التراث العربی، بیروت ۱۳۷۹ق.
۲۲. طباطبایی، سید محمد حسین:المیزان فی تفسیرالقرآن، دارالکتب الاسلامیه، تهران.
۲۳. طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم:عروة الوثقی (محشیّ).
۲۴. طریحی:مجمع البحرین، چاپ قدیم.
۲۵. عاملی خاتون آبادی، محمد بن علی (ابن خاتون):شرح و ترجمه شرح اربعین شیخ بهائی (چاپ سنگی)، ۱۲۷۵ق.
۲۶. فیروز آبادی، مجدالدین محمد بن یعقوب:قاموس المحیط، دارالجیل، بیروت.
۲۷. قمی، شیخ عباس:منتهی الآمال (چاپ قدیم) سازمان انتشارات جاویدان.
۲۸. -:سفینة البحار (چاپ قدیم)، کتابخانه سنایی.
۲۹. کلینی، محمد بن یعقوب:اصول کافی، تصحیح و تحقیق علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران ۱۳۸۸ق.
۳۰. مجلسی، محمد باقر:بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، تهران.
۳۱. مجله حوزه، ش۳۷ - ۳۸.
۳۲. مجلّه دانشمند، سال ۲۷، ش۱۰.
۳۳. معلوف، لویس وعدهای از لغویان:المنجد فی اللغه، چاپ ۲۱، دار المشرق، بیروت ۱۹۷۳م.
۳۴. مقدس اردبیلی، احمد بن محمد:زبدة الاحکام فی احکام القرآن، تحقیق محمد باقر بهبودی، مکتبة المرتضویه، تهران.
۳۵. نجفی، محمد حسن:جواهر الکلام، چاپ هفتم، دار احیاء التراث العربی، بیروت ۱۹۸۱م.
۳۶. نراقی، ملا احمد:عوائد الایام (چاپ قدیم)، بصیرتی.
۳۷. نوری، میرزا حسین:مستدرک الوسائل، مکتبة الاسلامیه، تهران.
۳۸. نوری، مهدی:رشد و تکامل شخصیّت، چاپ اول، کلمه، کرج ۱۳۶۸ ش.
۳۹. نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، چاپ اوّل، بیروت ۱۳۸۷ق./۱۹۶۸م.
۴۰. -، ترجمه و شرح سید علینقی فیض الاسلام، ۶ جلد.
پانویس
- ↑ وسائل الشیعه، ج۶، باب۳ از ابواب ماتجب فیه الزکاة، حدیث ۱۲
- ↑ رز: درخت انگور
- ↑ سوره اعراف (۷) آیه ۹۶
- ↑ نک: مائده (۵) آیه ۶۷ و هود (۱۱)، آیه ۵۲
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۶۱
- ↑ انعام (۶) آیه ۴۴.
- ↑ مجمع البیان، ج۴، ص۳۰۲، ذیل همین آیه
- ↑ مجمع البیان، ج۴، ص۳۰۲، ذیل همین آیه
- ↑ آل عمران (۳)، آیه ۱۷۸.
- ↑ عوائد الأیّام، ص۲۱۶.
- ↑ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ماده (سرف)
- ↑ برای نمونه: قرآن کریم میفرماید: ربَّنا اغْفِرْلَنِا ذُنُوبَنِا وَإسْرافَنِا فِی أَمْرِنِا...؛ پروردگارا گناهان و تجاوزگری ما در کارمان را ببخش. (آل عمران (۲۳ آیه ۱۴۷.). و باز میفرماید: قُلْ یا عِبِادِیَ الَّذینَ أسْرَفُوا عَلی أنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ...؛ بگو: ای بندگان من که برجان خویش تجاوز کردید از رحمت خداوند نومید مباشید. (زمر (۳۹) آیه ۵۳)
- ↑ مجمع البحرین، واژه (سرف)
- ↑ مجمع البیان، ج۴، ص۴۱۳، ذیل اعراف (۷) آیه ۳۱
- ↑ مقدس اردبیلی، آیات الاحکام، ص۴۰۹؛ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القرآن (به نقل از: ملا احمد نراقی، عوائدالأیّام، ص۲۱۷ - ۲۱۸)؛ مجمع البیان، ج۴، ص۳۷۵، ذیل انعام (۶) آیه ۱۴۱
- ↑ عوائد الأیّام، ص ۲۱۸
- ↑ ر.ک: صحاح اللغة؛ قاموس اللغة؛ المنجد.
- ↑ مجمع البیان، ج۴، ص۴۱۳. ذیل اعراف (۷) آیه ۳۱
- ↑ مجمع البحرین، ماده (سرف)
- ↑ مجمع البیان، ج۴، ص۴۱۳، ذیل اعراف (۷) آیه ۳۱
- ↑ تفسیر کشاف، ج۳، ص۲۹۲،ذیل فرقان (۲۵) آیه ۶۷
- ↑ وسائل الشیعه، ج۶، باب۱۴ از ابواب مستحقین زکاة، حدیث ۲
- ↑ مجمع البیان، ج۴، ص۴۱۳، ذیل اعراف (۷) آیه ۳۱
- ↑ رک: عروة الوثقی، ص۴۷۲، (فصل فی التیمّم) مسأله ۱۶، و سایر کتابهای فقهی
- ↑ همان، شرایط وجوب حج، مسأله ۸ و ۹
- ↑ تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۷۲
- ↑ رک: عوائد الأیّام، ص۲۱۹
- ↑ اسراء (۱۷) آیات ۲۷ و ۲۸
- ↑ مفردات القرآن، مادّه (بذر).
- ↑ مجمع البیان، ج۶، ص۴۱۰، ذیل اسراء(۱۷) آیه ۲۷
- ↑ صحاح اللغة، قاموس المحیط والمنجد
- ↑ آیات الاحکام، ص۴۱۰.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۶، ص۲۷
- ↑ مراد از سنت، قول، فعل و تقریر معصومان ه است
- ↑ یونس (۱۰) آیه ۱۲
- ↑ شعراء (۲۶) آیه ۱۵۱
- ↑ غافر (۴۰) آیه ۲۸
- ↑ سونس (۱۰) آیه ۸۳
- ↑ اسراء (۱۷) آیات ۲۶ - ۲۷
- ↑ روی جهاتی که ذکر میشود، مجموع کلام با تأکید فراوانی بیان شده است:الف) نهی از تبذیر باجمله (ولاتبذّر) که دلالت برحرمت دارد؛ ب) آوردن (تبذیراً) به عنوان مفعول مطلق که تأکید را میرساند؛ ج) معرفی تبذیر کنندگان به عنوان برادران شیطان که بالاتر از پیروی و متابعت است؛ د) تأکید این برادری با حرف (انّ) و (جمله اسمیه) و (الف و لام تعریف) و (فعل ناقصه)الف) نهی از تبذیر باجمله (ولاتبذّر) که دلالت برحرمت دارد؛ ب) آوردن (تبذیراً) به عنوان مفعول مطلق که تأکید را میرساند؛ ج) معرفی تبذیر کنندگان به عنوان برادران شیطان که بالاتر از پیروی و متابعت است؛ د) تأکید این برادری با حرف (انّ) و (جمله اسمیه) و (الف و لام تعریف) و (فعل ناقصه)
- ↑ انعام (۶) آیه ۱۴۱
- ↑ اعراف (۷) آیه ۳۱. در همین زمینه آیهای از سوره نساء در بخش (عوامل اسراف) و آیه ۶۷ از سوره فرقان در بخشهای بعد خواهد آمد
- ↑ به اصطلاح علمی، بین عدم حب و عداوت، عموم و خصوص مطلق است و نیز بین عدم عداوت و حبّ همین نسبت است؛ همچنان که بین عدم عداوت و عدم حبّ، عموم و خصوص من وجه است
- ↑ مجمع البیان، ذیل اعراف(۷) آیه ۳۱
- ↑ روم (۳۰) آیه ۴۵.
- ↑ از اصحاب امام کاظم و امام رضا
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۵، باب ۲۷ از ابواب النفقات، حدیث ۱
- ↑ فقها فرمودهاند: هر عملی در ارتباط با حکم شرعی، یا واجب است یا حرام یا مکروه یا مستحب و یا مباح
- ↑ وسائل الشیعه، ج۶، ص۲۷، حدیث ۱
- ↑ همان، ج۱۵، باب ۲۷ از ابواب النفقات حدیث ۴
- ↑ سفینة البحار، ج۱، ص۶۱۶
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۵، باب ۲۵ از ابواب النفقات، حدیث ۲.
- ↑ همان ، ج۱۱، ص۲۶۰؛ تحف العقول، ص۳۱۶
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۲۶۲
- ↑ تحریر الوسیله، ج۱، ص۲۷۵
- ↑ خاتون آبادی، شرح و ترجمه اربعین شیخ بهائی، ص۳۹۰
- ↑ امام خمینی(ره) در توضیح معاصی کبیره میفرمایند: کبیره هر معصیتی است که بدان وعده عذاب داده شده و یا امر آن سخت گرفته شده باشد، یا دلیلی دلالت کند که معصیتی از بعضی کبایر بزرگ تر و یا مثل آن است، یا عقل حکم کند به کبیره بودن معصیتی و یا این که در ذهن تمام مسلمانان و اهل شرع به عنوان کبیره باشد و یا بر کبیره بودن آن تصریح شده باشد....) تحریر الوسیله، ج۱، ص۲۷۴ و ۲۷۵
- ↑ صحیفه سجادیه دعای ۲۰
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱، باب ۳۸ از ابواب آداب الحمام، حدیث ۷
- ↑ مانند امام خمینی - رضوان اللّه تعالی علیه - در تحریر الوسیله، ج۱، ص۲۷۴
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۵۸
- ↑ همان، ص۲۴۱
- ↑ همان ، ص۲۵۹
- ↑ همان، ج۶، ص۲۴
- ↑ اطلاعات سیاسی اقتصادی، سال چهارم، شماره ۶، خردادو تیر ۱۳۶۹، ص۷۴
- ↑ درست در حدود ساعت ۳۵ دقیقه بعد از نیمه شب روز پنج شنبه، ۳۱/۳/۱۳۷۰ زلزلهای پر قدرت، قسمت وسیعی از ایران را به لرزه در آورد. این زلزله توانست منطقه گستردهای از دو استان گیلان و زنجان را به ویرانهای تبدیل کند.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۲۱ و احتمال هم میرود مقصود امام ژ این باشد که: امروز به فکر قیامت باش. به اندازه ضرورت از اموال شخصی ات استفاده کن و اضافه آن را صدقه بده (که در این صورت باز اشاره به یکی دیگر از فواید میانه روی است و بحث آن خواهد آمد)
- ↑ سفینة البحار، ج۲، ص۳۷۸
- ↑ اصول کافی، ج۲، ص۱۳۸
- ↑ مکه و مدینه و سایر شهرهای آن
- ↑ شهری است در یمن
- ↑ نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه ۴۵
- ↑ سازمان بهداشت جهانی کودکان، وابسته به سازمان ملل متحد
- ↑ جهان مسلح، جهان گرسنه، از ویلی برانت، ص۱۱۰، ۱۱۱
- ↑ سازمان خواربار و کشاورزی جهانی
- ↑ همان، ص۱۱۷.
- ↑ پاورقی همان کتاب از مترجم، ص۱۱۶ - موریتانی، در غرب افریقا و جنوب صحرا و الجزایر و شمال سنگال و مالی واقع است و در حدود یک میلیون و ششصد هزار نفر جمعیت دارد
- ↑ همان، ص۱۱۹
- ↑ همان: ص۵۳
- ↑ همان، ص۲۱۱. این برآورد مربوط به سالهای ۱۳۶۳ - ۱۳۶۴ است
- ↑ همان، ص۲۷۲
- ↑ همان، ص۹۳
- ↑ همان، ص۱۱، مقدمه
- ↑ همان ص۱۳، مقدمه
- ↑ تصاعد هندسی عبارت است از: سلسله اعداد پیاپی که هر یک از آنها مساوی با حاصل ضرب عدد پیش از خودش در یک عدد ثابت باشد؛ مثلاً: ۵*۲=۱۰*۲=۲۰*۲=۴۰*۲=۸۰*۲=۱۶۰ یک تصاعد هندسی است
- ↑ امام موسی صدر، اقتصاد در مکتب اسلام، ص۳۵.
- ↑ جهان مسلح، جهان گرسنه، ص۱۰۶
- ↑ همان، ص۱۰۳ و ۱۰۹.
- ↑ همان، ص۹۱
- ↑ غیاث الدین جزایری، اسرار خوراکیها، ص۱۴۲ - ۱۴۳
- ↑ گزارش فائو، به نقل از: جهان مسلح، جهان گرسنه، ص۱۱۷
- ↑ وسائل الشیعه، ج۶، باب وجوب الزکاة، ص۳، حدیث ۲
- ↑ بقره (۲) آیه ۲۷۱
- ↑ معارج (۷۰) آیه ۲۵
- ↑ وسائل الشیعه، ج۶، باب۷ از ابواب ماتجب فیه الزکاة، ص۳۱، حدیث ۱۱
- ↑ (۳۶سفینة البحار - ص۶۱۵، ماده (سرف)
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۶، باب ۶۹ ازابواب آداب المائده، حدیث ۱
- ↑ همان، ج۱۶، ص۶۰۸
- ↑ همان، ص۶۰۷.
- ↑ همان، ج۱۶، ص۶۱۱
- ↑ ر ک: رشد و تکامل شخصیّت، ص۴۹ - ۵۳
- ↑ ریا: نمایاندن کارهای نیک. سمعه: شنواندن به مردم کارهایی را که مایه کسب جاه است. (سید عبداللّه شبر، اخلاق)
- ↑ وسائل الشیعه، ج۳، باب ۲۵ ازاحکام المساکن، حدیث ۴
- ↑ به نقل از: چرا رنج میبریم ج۲، ص۱۷۱
- ↑ نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، نامه ۳۱، ص۳۹۳
- ↑ غافر (۴۰) آیه ۲۸
- ↑ غافر (۴۰) آیه ۳۴
- ↑ نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خ ۲۰۹، ص ۳۲۵
- ↑ اصول کافی. ج۲، ص۱۳۷
- ↑ . ر ک: وسائل الشیعه، ج۱، باب ۱۵، از ابواب الوضوء
- ↑ ر ک: همان، ج۱، باب ۳۱ از ابواب الجنابه
- ↑ همان، ج۱، باب ۵۲ ازابواب الوضوء، حدیث۲
- ↑ بقره (۲) آیه ۲۶۸
- ↑ زخرف (۴۳) آیات ۵۱ - ۵۴
- ↑ روزنامه اطلاعات، ۱۱ تیرماه ۱۳۶۹ شماره ۱۹۰۸۱
- ↑ . یونس (۱۰)، آیه ۸۳
- ↑ . دخان (۴۴) آیات ۳۰ - ۳۱
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۶
- ↑ . وَلا یَزالُونَ یَقُاتِلُونَکُمْ حَتّی یَردُّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطِاعُوا...؛ آنها هماره با شما در ستیزند تا آن گاه که شما را از دینتان منصرف کنند اگر بتوانند.... (بقره (۲) آیه ۲۱۷)
- ↑ زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث به نقل از: محمد رضا حکیمی، بیدارگران اقالیم قبله، ص۳۰.
- ↑ ر . ک: فصل دوم، بخش دوّم
- ↑ مجلّه صفّ، شماره ۳۲، به نقل از: مجله حوزه، شمارههای ۳۷ و ۳۸ و ص۳۷۴.
- ↑ نهج البلاغه، نامهها، شماره ۴۷.
- ↑ صحیفه سجادیّه، دعای ۳۰
- ↑ تحریر الوسیله، ج۲، ص۱۵.
- ↑ همان، ج۲، ص۱۷، مسأله ۱۰
- ↑ همان، ج۲، ص۱۵، مسأله ۱
- ↑ همان، ج۲، ص۱۴، مسأله ۱۴
- ↑ نساء (۴) آیه ۵
- ↑ مجمع البیان، در تفسیر آیه مذکور
- ↑ همان، در تفسیر همان آیه
- ↑ فصل دوم، بخش دوم
- ↑ . تحریر الوسیله، ص۱۲، مسأله ۱ و ۵
- ↑ . تحریر الوسیله، ص۱۲، مسأله ۱ و ۵
- ↑ نساء (۴) آیه ۶
- ↑ جعفر سبحانی، فروغ ابدیّت، ج۱، ص۲۰۹
- ↑ حجر (۱۵) آیه ۳۹
- ↑ فاطر (۳۵) آیه ۶
- ↑ . اعراف (۷) آیه ۳۱
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۶۰۵
- ↑ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج۲، ص۱۲۷ (با تغییر اندکی در عبارت).
- ↑ اسراء (۱۷) آیه ۲۸
- ↑ به نقل از حسین نوری، اقتصاد اسلامی: ج۱، ص۳۹. اصل عبارت صاحب جواهر این است: (وفیه منع، بل قد یقال بأولویّة الکلب لإمکان ذبح الشاة بخلاف الکلب) جواهر الکلام، ج۳۶، ص۴۳۷
- ↑ بحارالأنوار، ج۲، ص۲۷۲، حدیث ۷
- ↑ و به اصطلاح، حدیث شریف دارای (عموم اطلاقی) است
- ↑ تحف العقول، ص۲۴۷
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۵، باب ۲۵ از ابواب النفقات، حدیث ۲
- ↑ همان، ج۱، باب ۲۸ از ابواب الوضوء، حدیث ۴
- ↑ همان، ج۳، باب ۲۸ از ابواب احکام الملابس، حدیث ۴
- ↑ همان، ج۱۶، باب ۶۹ از ابواب آداب المائده، حدیث ۱
- ↑ همان، ج۳، باب ۹ و باب ۲۸ از ابواب احکام الملابس، و باب ۹
- ↑ همان، ج۱، باب ۳۸ از ابواب آداب الحمّام، حدیث ۷
- ↑ مکاسب، کتاب (بیع)، ص۱۶۱
- ↑ البته در اوضاع کنونی کشور ما که میزان عرضه در بسیاری زمینهها به مراتب کمتر از تقاضاست همین موارد جزیی نیز مالیت داشته و اتلاف آن اسراف به حساب میآید. گفته میشود میانگین زبالههای تهران روزانه هفت هزار تن است، آیا تمامی آنها زباله واقعی است یا بیش از نیمی از آنها مواد جزیی غذایی و مصرفی دور ریخته شده توسط خانوادههای تهرانی است
- ↑ مکاسب، رساله (قاعده لاضرر)، ص۳۷۵
- ↑ استفتائات حضرت امام خمینی، ج۲، ص۶۲۲
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۲، باب ۲۲ از ابواب مقدمات التجارة، حدیث ۳
- ↑ آیه شریفه این است: مِا کِانَ لِلْمُشْرِکینَ اَنْ یَعْمُرُوا مَسِاجِدَ اللّهِ شِاهِدِیْنَ عَلی اَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ... ُ إِنَّما یَعْمُرُ مَسِاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّه وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَ أقِامَ الصَّلوةَ وآتی الزَّکوةَ وَلَمْ یَخْشَ إلاّ اللّهَ فَعَسی اُولئِکَ أنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ؛ نیست برای مشرکین که تعمیر کنند مساجد خدا را در حالی که شاهدند به کفر خود... همانا تعمیر میکند مساجد خدا را کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد و نماز به پا میدارد و زکات میدهد و نمیترسد مگر خدا را پس امید است آن گروه از هدایت شوندگان باشند. (توبه (۹) آیات ۱۷ و ۱۸.)
- ↑ ر ک: وسائل الشیعه، ج۳، باب ۸ از ابواب احکام المساجد
- ↑ ر ک: همان، ج۱۱، بابهای ۲۰، ۲۶ و ۲۸ از ابواب فعل المعروف
- ↑ ر ک: همان، ج۱۱، بابهای ۲۰، ۲۶ و ۲۸ از ابواب فعل المعروف
- ↑ نساء (۴) آیه ۵.
- ↑ نساء (۴) آیه ۵
- ↑ المیزان، ج۴، ص۱۸۲
- ↑ بقره (۲) آیه ۲۹
- ↑ قمر (۵۴) آیه ۴۹
- ↑ حجر (۱۵) آیه ۲۱
- ↑ جهان مسلح، جهان گرسنه، ص۱۳۵
- ↑ مجله دانشمند، سال ۲۷، شماره ۱۰، ص۳۷ و ۳۸
- ↑ سازمان خوار و بار و کشاورزی جهانی
- ↑ جهان مسلح، جهان گرسنه، ص۱۳۷
- ↑ روزنامه رسالت، ۲۱ دیماه ۱۳۶۸. ص۱۱
- ↑ مجله دانشمند، سال ۲۷، شماره ۱۰، ص۳۸ و ۴۰؛ از سخنان دکتر شامخی، استاد دانشکده منابع طبیعی کرج
- ↑ همان، ص۳۷
- ↑ انبیاء(۲۱) آیه ۳۰
- ↑ سفینة البحار، ج۲، ص۵۵۹
- ↑ یِا اَیُّها الَّذینَ امَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ ولِلرَّسُولِ إِذا دَعِاکُمْ لِمِا یُحْییکُم...؛ ای مؤمنین اجابت کنید خدا و رسول را وقتی دعوت کند شما را به چیزی که زنده میکند شما را
- ↑ جهان مسلح، جهان گرسنه، ص۱۳۹
- ↑ نساء (۴)، آیه ۵۸
- ↑ نهج البلاغة، تحقیق صبحی صالح، نامه ۲۶
- ↑ استوار کردن کاری.
- ↑ نمل (۲۷) آیه ۸۸.
- ↑ به نقل از: منتهی الآمال، ص۲۳۳.
- ↑ وسائل الشیعة، ج۲، باب ۶۰از ابواب الدفن، حدیث ۱.
- ↑ همان جا، حدیث ۲.
- ↑ همان جا، حدیث ۲.
- ↑ روزنامه رسالت، ۱۹ دی ۱۳۶۸، ص۲.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۲۷۴.
- ↑ همان، باب ۲۹ از احکام الأجارة، حدیث ۱۹.
- ↑ ماعون (۱۰۷) آیات ۴ - ۷
- ↑ وسائل الشیعة، ج۶، ابواب ما تجب فیه الزکات، باب ۷، حدیث ۳.
- ↑ نک: نور (۲۴) آیه ۶۱
- ↑ وسائل الشیعة، ج۱۶، باب ۲۴ از ابواب آداب المائدة، باب ۲۴، حدیث ۲.
- ↑ همان جا، حدیث ۴.
- ↑ نساءآیه ۶.
- ↑ وسائل الشیعة، ج۱۳، باب ۸ از ابواب بیع الثمار، حدیث ۵.
- ↑ همان، حدیث ۹.
- ↑ اعراف (۷)، آیات ۳۲ و ۳۳
- ↑ بحارالانوار، ج۱۶، باب (فی صفة أخلاقه فی مطعمه)، ص۲۴۱
- ↑ مکارم الاخلاق، ص۱۵۸
- ↑ ر ک: وسائل الشیعه، ج۱۷، ابواب اطعمه مباحة ومکارم الاخلاق، ص۱۵۸ - ۱۶۰
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۶، باب ۲۷ از ابواب مائدة، حدیث ۱
- ↑ البته ظاهر روایت همان است که بیان شد و احتمال هم میآورد که حدیث شریف، نهی باشد به صورت خبر، مثلاً اگر گفته شود: در داوری ظلم نیست، مقصود این نیست که قضاوت به هر صورت انجام گیرد عین عدل است؛ بلکه منظور این است که نباید در آن ستم کرد و بر این اساس معنای حدیث این است که نباید در طعام اسراف کرد و ناظر به همان زیاده رویها و خرجهای غیر لازم است و با آنچه در متن معنا شد منافاتی ندارد و نتیجه یکی است
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱، باب ۳۸ از ابواب آداب الحمام، حدیث ۷
- ↑ همان، ج۱۶، باب ۱، از ابواب مائدة
- ↑ همان جا، حدیث۷
- ↑ همان، باب ۲، حدیث ۴
- ↑ نراقی،عواد الأیّام،خاتون آبادی، شرح و ترجمه شرح اربعین شیخ بهائی، حدیث ۳۰
- ↑ سجده (۳۲)، آیه ۷
- ↑ اعراف (۷)، آیه ۳۲
- ↑ اعراف (۷) آیه ۳۱
- ↑ مجمع البیان، ج۴، ص۴۱۲
- ↑ مکارم الاخلاق، ص۳۴
- ↑ همان، ص۷۹، ۸۱
- ↑ وسائل الشیعه، ج۳، باب ۹ از ابواب احکام الملابس، حدیث ۱ و ۳
- ↑ وسائل الشیعه، ج۳، باب ۹ از ابواب احکام الملابس، حدیث ۱ و ۳
- ↑ همان، ج۳، باب ۵ از ابواب احکام الملابس، حدیث ۲
- ↑ سفینة البحار، ج۱، ص۶۱۷
- ↑ مجمع البحرین، مادّه (سرف)
- ↑ وسائل الشیعة، ج۳، باب ۹ از ابواب احکام الملابس، حدیث ۳
- ↑ همان، ج۳، ص۵۵۸
- ↑ همان، ص۵۵۹
- ↑ همان، ص۵۵۹
- ↑ همان، ص۵۸۸
- ↑ همان، ص۵۸۸
- ↑ همان، ص۵۸۷
- ↑ نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خ ۲۰۹
- ↑ اطلاعات سیاسی اقتصادی، سال چهارم، شماره ۶، خرداد و تیر ۱۳۶۹و ص ۷۴
- ↑ وسائل الشیعه، ج۳، ص۵۸۸
- ↑ مکارم الاخلاق، ص۱۲۵
- ↑ سفینة البحار، ج۱، ص۶۱۵
- ↑ مکارم الاخلاق، ص۳۴
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱، ص۴۴۳
- ↑ مکارم الاخلاق، ص۴۱
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۵، باب ۲۸ از ابواب النفقات، حدیث ۱
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۲، باب ۲۱ از ابواب النفقات
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۲، باب ۲۱ از ابواب النفقات
- ↑ تحف العقول، ص۲۵۰
- ↑ وسائل الشیعه، ج۳، باب ۲۳ از ابواب احکام المساکین، حدیث ۱
- ↑ سفینة البحار، ج۱، ص۶۱۷
- ↑ همان، ص۶۱۶
- ↑ انعام (۶)، آیه ۱۴۱
- ↑ مجمع البیان، ج۴، ص۳۷۵.
- ↑ فرقان (۲۵) آیه ۶۷ مرحوم طبرسی - قدس سره - در تفسیر این آیه مینویسد:. اسراف: تجاوز از حدّ است در انفاق. اقتار: کم روی در مورد آنچه باید باشد. قوام: آنچه تو را به پا میدارد و بی نیاز میکند. گفته شده: قوام - به فتح قاف - حدّ میانه و پایداری است و قوام - به کسر قاف - آن چیزی است که پایه استقرار و بر پایی امری باشد.
- ↑ اسراء (۱۷) آیه ۲۹
- ↑ مجمع البیان، ج۶، ص۴۱۱
- ↑ المیزان، ج۱۳، ص۱۰۵
- ↑ وسائل الشیعه، ج۶، باب ۱۶ از ابواب زکاة غلاّت
- ↑ المیزان، ج۱۳، ص۱۰۵
- ↑ وسائل الشیعه، ج۶، باب ۱۶، ابواب زکاة الغلاّت، ص۱۳۹.
- ↑ همان، ج۶، باب ۲۳ از ابواب الصدقة، ص۲۹۳
- ↑ همان، ج۴، باب ۵۰ از ابواب الدعاء
- ↑ همان، ج۶، باب ۲۳ از ابواب الصّدقة، ص۲۹۳.
- ↑ همان، ج۴، باب ۵۰، از ابواب الدّعاء، حدیث ۷.
- ↑ همان، حدیث۲
- ↑ همان جا، حدیث ۱
- ↑ همان جا، حدیث ۳
- ↑ تحف العقول، ص۲۵۹
- ↑ شاهد این احتمال روایت معتبری است که امام صادق ژ بعد از آن که سه نفر نیازمند در سه نوبت متوالی به حضور حضرت رسیدند و ایشان به هر یک از آنان کمک فرمود وقتی چهارمی آمد حضرت به او عطایی نکردند و فرمودند: در نزد من مالی بود تا به او هم کمک کنم، ولی ترسیدم از آن دستهای باشم که خداوند دعایشان را مستجاب نمیفرماید. یکی از آنها انسانی است که خداوند ثروتی به او داده (فَأنْفَقَهُ فی غَیْرِ حَقِّهِ (وسائل الشیعه، ج۴، باب ۵۰، ابواب الدعاء، حدیث ۱)ملاحظه میشود حضرت کمک مالی درمرحله چهارم را انفاق در غیر مسیر واقعی آن میداند، در صورتی که کمک به انسان محتاج از بهترین و خداپسندانهترین انفاق هاست و این به جهت همان پیامدهایی است که برای خود و خانواده انفاق کننده دارد. .
- ↑ . آیه کریمه؛ وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغِاءَ مَرْضِاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَءُوف بِالْعِبِادِ؛ و از مردم کسی است که میفروشد جان خود را برای کسب رضایت خداوند و خدا با بندگانش رؤوف و مهربان است. در همین مورد و در شأن آن حضرت نازل شد. (بقره (۲) آیه ۲۰۷).
- ↑ آل عمران (۳) آیه ۹۲
- ↑ حشر (۵۹) آیه ۹
- ↑ ر ک: مجمع البیان، ج۹، ص۲۶۰
- ↑ ر.ک: وسائل الشیعه، ج۶، باب ۲۷ و ۲۸ از ابواب الصدقة
- ↑ وسائل الشیعة، ج۶، باب ۲۸ از ابواب الصدقة ، باب ۲۸، حدیث ۱
- ↑ (۲۵ر.ک: مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۰۴ دیلمی، ارشاد القلوب، ص ۲۲۳
- ↑ عوائد الأیّام، ص۲۲۰
- ↑ تحف العقول، ص۲۵۸
- ↑ ر.ک: وسائل الشیعه، ج۶، باب ۲۷ و ۲۸ از ابواب صدقة
- ↑ تحف العقول، ص۲۵۸
- ↑ همان جا
- ↑ ر ک: وسائل الشیعه، ج۶، باب ۲۷ و ۲۸ از ابواب صدقه.
- ↑ . ر ک: ارشاد القلوب، ص۲۲۳
- ↑ مگر این که دیگری درمعرض تلف باشد و افراد تحت تکفّل او از وضع بهتری برخوردار باشند.
- ↑ به ویژه همسر که نفقه او به عنوان (دَین) بر شوهرش واجب است؛ یعنی در وجوب آن احتیاج زن شرط نیست، به خلاف سایر واجب النفقهها: مثل اولاد و والدین که وجوب نفقه آنها مشروط به نیازمندی آنان است. جواهر الکلام، ج۳۱، ص۳۶۵.
- ↑ . دراسات فی ولایة الفقیه، ج۲، ص۶۸۱.
- ↑ مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۰۵
- ↑ . ر.ک: مجمع البیان، ذیل انفال (۸) آیه ۹
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۳، ص۱۰۵
- ↑ یعنی دست خود را (در انفاق) تا نهایت باز نکن
- ↑ فتقعد ملوماً محسوراً). در واقع این نهی در مقام توهم امر است؛ یعنی این عمل نه تنها واجب، بلکه مستحب هم نیست، تا این که برای به دست آوردن آن، تحمل عواقب و پیامدهای عمل آسان و گوارا باشد.
- ↑ آن مؤمنین (انصار) مهاجران نیازمند را بر خودشان مقدم میدارند، گرچه خود گرفتار تنگدستی باشند
- ↑ احتمال دارد مقصود حضرت این باشد که: رعایت این امر، یعنی ترک ایثار باعث میشود، محتاج دیگران نشده و دست گیرنده نداشته باشی. همچنان که ممکن است مقصود تأکید افضلیّت ایثارباشد
- ↑ وسائل الشیعه، ج۶، باب ۲۸، از ابواب صدقه، حدیث ۵







