فرهنگ مصادیق:پرسشی پیرامون سب ولعن
محتویات
پرسش
بالوجدان هر انسانی در مییابد که عقیده هر شخصی برای معتقد به آن ارزشمند و توهین و دشنام به آن عقیده را غیر قابل پذیرش و شخص اهانت کننده را هرچند که بر مدار حق و عدالت هم باشند محکوم مینمایند و اهانت کننده را فاقد منطق و استدلال تصور میکنند.
آنچه اشاره کردید حکم عقل و وجدان نیست، بلکه عرف شایع در دنیای مدرن است. آنچه به لحاظ عقلی قابل دفاع است مطالب زیر است:
اولا توهین به شخص غیر از توهین به عقیده است؛ و اگر بتوان حکمی از عقل و وجدان یافت در مورد توهین به خود شخص است. عقیده به خودی خود و به صرف اینکه مورد اعتقاد عدهای قرار گرفته احترام (=حرمت) پیدا نمیکند؛ بلکه عقیدهای حرمت و احترام دارد که عقیده حق باشد نه عقیده باطل. (دقت شود). ممکن است بگویید تشخیص حق و باطل بسیار دشوار است و محل اختلاف است، اما این غیر از مانحن فیه است. اگر اثبات شد عقیدهای باطل است، احترامش لازم نیست. (تفصیل بحث در مقاله آزادی فکر و عقیده از شهید مطهری در کتاب پیرامون جمهوری اسلامی)
ثانیا توهین به هر شخص هم به صرف اینکه او یک شخص است، مذموم نیست، بلکه از آن جهت که او یک انسان (و دارای انسانیت) است، احترام دارد؛ لذا اگر کسی انسانیت را زیرپا گذاشت (مانند صدام و شمر) احترامش لازم نیست و حرمت ندارد.
با این دو مقدمه باید بررسی شود که حکم عقل در مورد توهین به اعتقاد کسی که انسانیت دارد و خودش هم اعتقادش را حق میداند اما واقعا اعتقادش باطل است، چیست؟ به نظر میرسد در اینجا توهین مجاز نیست، نه از باب احترام به عقیده خود وی، بلکه از باب اینکه این توهین اثر روانشناختی منفی بر وی میگذارد و او را به موضعگیری وادار میکند و این موضعگیری وضعیت وی را در موضع باطل تثبیت میکند. این همان مضمون آیه ۱۰۸ سوره انعام است که خودتان در ادامه متن اشاره کردهاید. اکنون که معلوم شد حکم عقل چیست، به بررسی نمونههای ذکرشده در سوال میپردازم:
پس از حصول حکم عقل ما با نمونههای در ایات و روایات اسلامی مواجه میشویم که در نگاه نخستین با این حکم در تعارض میباشد .
ابتدا به بررسی ایات و سپس روایاتی همراه با پارهای از نظرات فقها جهت تبیین هر چه بیشتر سوال اینجانب خدمتتان ارسال میگردد .
آیات
الف) در داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) که در سوره انبیاء آمده است؛
وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ، فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ، قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ، قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ(انبیاء؛ آیات 57 - 59).
به خدا سوگند پس از آنکه پشت کنید و بروید، در کار بتهایتان حیلهای میکنم و بتان را قطعه قطعه کرد، مگر بزرگشان را شاید به او مراجعه کنندگفتند: چه کسی با خدایان ما چنین کرده که هر که بوده از ستمگران بوده است گفتند شنیدیم جوانی هست که ابراهیمش نامند و او بتها را به بدی یاد میکند
در این آیه از قران کریم تنها حضرات ابراهیم خلیل اقدام به اهانت عملی به عقیده مشرکین میکنند که شدیدا هم مورد اعتراض مشرکین قرار گرفت
طبق مقدمات پیش گفته، عقیده آنها احترامی نداشته است. اما آیا اقدام حضرت ابراهیم اهانت به معنای مذموم بوده یا خیر؟ و آیا صرف اعتراض آنها دلیل زشتی عمل ابراهیم بوده است؟ اشاره شد که اگر عقیدهای باطل باشد درصورتی نفی آن مصداق اهانت مذموم میباشد که اثر روانشناختی منفی بر مخاطب بگذارد با این ضابطه که او را به موضعگیری وادار که وضعیت وی را در موضع باطل تثبیت کند. این اقدام البته برای آنها ناراحت کننده بوده، اما اگر ادامه آیات را دقت کنید در مییابید این اقدام حضرت ابراهیم مقدمه یک تلنگر جدی به آنها بود که دربارهٔ حقیقت، فارغ از تعصب بیندیشند و به ظلم خویش به خویشتن پی ببرند و باطل بودن عقیده خود را دریابند (فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ، ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ. (انبیاء؛ آیات 64 - 65)
ب) سوره مبارکه انعام آیه ۱۰۸ چنین امده است؛
وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ.
شما مؤمنان به آنان که غیر خدا را میخوانند دشنام مدهید تا مبادا آنها از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام گویند،
در این آیه علت حرمت دشنام به معتقدات مشرکین را مقابله به مثل مشرکین نسبت به خداوند جل و علا ذکر شده است یعنی با ارتفاع علت، سب کردن اعتقادات مشرکین اشکالی ندارد.
توضیحش گذشت
روایات
الف) در روایت صحیحه دیگری از پیامبر (ص) وارد شده است:
“اذا رأیتم اهل الریب و البدع من بعدی فأظهروا البرائه منهم و اکثروا من سبهّم و القول فیهم و الوقعیه و باهتوهم کیلا یطمعوا فی الفساد فی الاسلام و یحذرهم الناس و لا یتعلّمون من بدعهِم یکتب الله لکم بذلک الحسنات و یرفع لکم به الدرجّات فی الاخره [۱]“. هرگاه بعد از من اهل شک و بدعت را دیدید، نفرت و انزجار از آنها را نمایان کنید و سب آنها و حرف و طعن در مورد آنها را زیاد کنید. با آنها این طور معامله کنید تا به فساد در اسلام طمع نکنند و مردم از آنها پرهیز کنند و از بدعتهای آنان چیزی نیاموزند.
من نمیدانم این روایت که شما سند و مدرکش را ذکر نکردهاید معتبر است یا خیر. اولا در تعارض با روایات متعدد و فراوانی است که در نهی سب وارد شده است. در ذهنم چنین است که در کتاب شریف کافی بابی در باب نهی از سب آمده بود. اما اگر بحث بر سر سب و دشنام نباشد، بلکه افشای آنها و سوءاستفاده هایشان باشد، این اولا توهین نیست و ثانیا به یاد داشته باشید که انسان فقط عقل نیست، بلکه احساسات هم دارد و برخلاف تلقی عوامانه روشنفکرمآبانهای! که امروزه شایع شده، اسلام با احساسات و دل مردم هم کار دارد؛ و اگر عدهای با شایعات و بدعتهایشان احساسات منفی علیه اسلام را ترویج دهند، عقل حکم میکند که همانسان احساسات منفی مردم را علیه آنها برانگیزانیم.
ب) حضرت امیر المومنین در نهج البلاغه خطبه ۱۹۷ میفرماید
انِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ، وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیاهُمْ….
من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید; ولی اگر اعمال زشتشان را شرح دهید و احوال آنها را بیان کنید به گفتار صحیح نزدیک تر و برای اتمام حجّت رساتر است. شما باید به جای دشنام چنین میگفتید: پروردگارا خون ما و آنها را حفظ کن (و آتش جنگ را خاموش فرما) میان ما و آنها را اصلاح کن و آنان را از گمراهیشان هدایت نما تا کسانی که جاهلند حق را بشناسند و آنها که گمراهند و بر دشمنی با حق اصرار میورزند از آن دست بردارند و (به راه راست) باز گردند.
آنچه در این کلام آمده است، دستور مهم اخلاقی و اجتماعی است که میتواند آثار زیادی داشته باشد و آن نهی از بدگویی به دشمن و سبّ و لعن اوست که ممکن است آتش خشم او را برافروزد و کینهها را عمیق تر سازد.اما نکتهای که حائز اهمیت است متن روایت است:
۱- جمله اکره لکم صراحت در کراهت دارد نه حرمت.
۲- سباب نباشید که بر وزن فعال یعنی زیاد دشنام دهنده نباشید یعنی اگر کم فحش بدهید شاید اشکالی هم نداشته باشد. هم چنانکه علما شیعه باین نکته اشاره کردهاند . [۲]
دو مطلب فوق دلالتش چنین صریح نیست. اولا واژه اکره لزوما به معنای کراهت در مقابل حرمت نیست؛ شاهدش هم آیه كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ است؛ ثانیا مفهوم مخالف معتبر نیست، یعنی از نفی سباب نمیتوان نتیجه گرفت که کم سب کردن جایز است؛ خصوصا که روایات متعدد در نهی از سب آمده است
این نکته قابل توجّه است که اصحاب معاویه، هر چند جزء منافقان و ظالمان و مفسدان فی الارض بودند باز امام(علیه السلام) اصحاب خود را از سبّ آنها در ایام جنگ صفّین نهی فرمود، زیرا در آنجا شرایط خاصّی بود که ممکن بود سبّ آنها آتش جنگ را شعله ورتر سازد. [۳]
فقه اسلامی
اصولا با تتبع در فقه اسلامی فقها برای غیر مومن اصلا حرمتی قائل نیستند و حتی در این زمینه سب کردن و لعن کردن گنهکار را جایز شمردهاند .شیخ اعظم در کتاب مکاسب درمساله سب کردن مومن و در مساله غیبت میفرمایند :
ثم إنّه یستثنی من «المؤمن» المظاهر بالفسق، لما سیجی ء فی الغیبه من أنّه لا حرمه له.[۴]اکثر فقهای که بر مکاسب حاشیه زدهاند قریب باتفاق این مسآله را پذیرفتهاند .[۵]
زمانیکه شخصی نظیر ما مسلمان است و لیکن گنهکار است، حرمتی ندارد پس کسانی که مسلمان و یا شیعه نیستند برخورد اسلام با این افراد چگونه خواهد بود!!!
مظاهر به فسق، غیر از گناهکار است؛ مظاهر به فسق یعنی کسی که به گناهش تظاهر میکند و اگر تفصیل بحث را میدیدید معلوم میشود که عدم حرمت وی هم در محل گناهش است نه در سایر رفتارها و حتی گناهان مخفیانه وی. لذا شخص گناهکار هم در گناهان مخفی اش حرمت دارد و اصلا محل حرمت غیبت همین گناهان مخفی است. و معلوم است که عدم حرمت در گناهان علنی از باب این است که گناه در جامعه رایج نشود.
برای اثبات عدم حرمت غیر مومن به آیه وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ[۶] استناد میکنند در صورتی که این آیه دال بر عدم حرمت غیر هم کیشان باشد ایا تعارضی میان مقام تکوین(بیان این نکته که خداوند بشر را مختار افریده) و تشریع (همین ایات و روایاتی که خدمتتان عرض کردم) پیش نمیاید؟
مختار بودن چه ربطی به بحث دارد؟ ظاهرا شما هم به تبع روشنفکرمآبان جامعه ما بین مختار بودن و محق بودن خلط کردهاید. خدا انسان را مختار آفریده، اما انسان حق ندارد راه جهنم را انتخاب کند، اگرچه میتواند انتخاب کند، اما توان انتخاب، غیر از حق داشتن در این انتخاب است. مقام تکوین آن است که خدا انسان را دارای اختیار آفریده که میتواند هم راه خیر را انتخاب کند هم راه شر را؛ اما مقام تشریع آن است که راه خیر را به او معرفی کند و برای او بیان کند که حق در تبعیت از راه خیر است و رفتن به راه خیر حق اوست نه رفتن به راه شر. در باب حرمت انسان هم قبلا توضیح داده شد.
التماس دعا
پانویس
- ↑ کلینی،ابو جعفر،الکافی،ج۲،ص ۳۷۵
- ↑ آیه الله شیخ جواد تبریزی ، زیارت عاشورا فراتراز شبهه
- ↑ http://www.makaremshirazi.org/urdu/nahjolbalaghe/?gid=1&nid=81&cid=240
- ↑ شیخ انصاری،کتاب المکاسب ، ج۱ ص ۲۵۳
- ↑ نظیر: غایه الامال فی شرح الکتاب المکاسب ج۱ ص ۱۱۹، مصباح الفقاهه ج۱ ص ۲۸۰ ، المواهب فی تحریر احکام المکاسب ص ۴۷۹
- ↑ سوره مبارکه منافقون، آیه







