فرهنگ مصادیق:ویژگی های افراد عزلت طلب
مهرطلب در مقابل مقدار معینی خدمت انتظار و توقع مقدار بیشتری محبت از دیگران دارد ولی اگر عزلت طلب را با همین دید نگاه و قیاس کنید ناراحت میشود و میگوید من این خدمت را فقط به خاطر خدمت انجام میدهم نه پاداش.
در این گروه تفاوتهایی وجود دارد این تفاوتها بستگی به غلبه تمایلات برتری طلبانه یا مهرطلبانه و همچنین بستگی به میزان خودداری از کار و کوشش دارد. چنانچه تمایلات مهرطلبانه در آنها زیاد باشد علی رغم فاصله معنوی و عاطفی که بین خود و دیگران ایجاد کرده است میتواند خدماتی برای فامیل و دوستان و همکاران انجام دهد و شاید به علت حالت بی تفاوتی و بی علاقگی و نتیجتا حفظ خونسردی خدماتی موثر هم واقع شود.
۱-اگر شخص عزلت طلب به تمایلات مهرطلبی نزدیکتر باشد (نزدیک بودن عزلت طلب به تمایلات برتری طلبانه قبلا توضیح داده شده است) خودش را خیلی دست پایین میگیرد و احساس کم ارزشی میکند آدم خجالتی و کم ابراز وجودی میشود. میل به خدمت گذاری و کمک به دیگران دارد و وقت و انرژی زیادی در این راه صرف میکند. در مقابل حمله و تحمیل دیگران حالت بی دفاعی دارد. تقصیر هر پیش آمدی را به گردن میگیرد زیرا جرات ملالت و سرزنش دیگران را ندارد خیلی مواظب است که احساسات دیگران را جریحه دار نکند زود تسلیم میشود و تمکین میکند انگیزه این حالت اخیر در مهرطلب جلب محبت است. ینی به خاطر جلب محبت دیگران همیشه ناچار است تمکین نماید و تسلیم شود. ولی انگیزه عزلت طلب اجتناب از اصطکاک است. چنانچه دقت کنید میبینید تمایلات مهرطلبی آدم عزلت طلب مثل تمایلات برتری طلبی اش حالت منفی دارد و متناسب با تاکتیک عزلت طلبی وی است. مثلا با اینکه بسیاری از خصوصیات مهرطلب را دارد ولی انگیزه جلب محبت که مهمترین انگیزه و خاصیت مهرطلب است را ندارد. کلا عزلت طلب از مهرطلبی و برتری طلبی تمام خواص آنها که باعث حرکت و تحرک میشود را حذف کرده. مثلا از برتری طلب میل پیشرفت و اول شدن را حذف کرده و از مهرطلب میل مورد محبت واقع شدن را.
۲-در عزلت طلب میل انتقام گرفتن نیست عملا نمیخواهد برتری بدست اورد میل رهبری و تسلط بر دیگران را ندارد و دلیلش این است که او تمایلات جاه طلبی و میل فعالیت سازنده را از خودش دور کرده است.
عزلت طلب به سه دسته تقسیم میشوند
۱-عزلت طلب مزمن : در این دسته شخصص مدام در حالت عزلت و سایر نتاج آن به سر میبرد.
۲- عزلت طلب متمرد : این گروه برای اینکه بتواند آزادی و استقلال خود را حفط کند مدام در یک حالت طغیان، طرد و رد همه چیر قرار میگیرد.
۳- عزلت طلب با زندگی سطحی و کم مایه : زندگی این گروه بسیار سطحی، بی رونق و کم مایه است.
خصوصیات این افراد در پستهای بعدی به صورت مجزا ارائه خواهد شد.
۳در تاکتیک مهرطلبی شخص تمایلات برتری طلبانه را و در تاکتیک برتری طلبی شخص تمایلات مهرطلبانه را سرکوب میکند ولی در عزلت طلب هیچکدام سرکوب نمیشوند بلکه به یک طریق منفی هم برتری طلبی و هم مهر طلبی در شخص عزلت طلب وجود دارد. چنانچه به برتری طلبی نزدیک باشد تمایلات برتری طلبی را به یک نحوی که مخل و مزاحم عزلت طلبی نباشد بروز میدهد مثلا در تخیلش فکر میکند میتواند دست به انجام کارهای بزرگ بزند یا صفات ممتازی را به خودش نسبت میدهد. خودش را اصولا از دیگران برتر تصور میکند. از داشتن بعضی صفات مغرور است البته صفاتی هم که به آنها مغرور میشود در خدمت عزلت طلبی هستند مثلا نسبت به گوشه گیری خود غرور پیدا میکند و آن را دلیل خردمندی و فضیلت میداند و مهرطلبی هم به نحوی که مزاحم عزلت طلبی نباشد در وی قابل مشاهده است. فکر میکند آدم خوبی است و به این دلیل که مزاحم دیگران نیست همه دوستش دارند.
به طور کلی میتوان گفت تمام خصوصیات مهرطلب و برتری طلبی که رسیدن به آنها نیاز به کار و تلاش ندارد را در خود نگه میدارد و بقیه را دور میریزد.
۴میل به عدم دخالت موثر و فعالانه که بهترین شکل آن در تماشاگر بودن زندگی و همچنین محدود کردن تمایلات و آرزوها متجلی میشود. در روابط اجتماعیش نیز مشهود است. از لحاظ عاطفی و معنوی به افراد نزدیک نمیشود. از روابط دورادور و زودگذر ممکن است لذت ببرد ولی خودش را بصورت جدی وارد هیچ رابطهای نمیکند و گرفتار نمیسازد. نباید احتیاج به مصاحبت یا کمک کسی پیدا کند. حتی در مواقع بسیار ضروری از کمک گرفتن از دیگران اجتناب میورزد و برعکس خودش آماده کمک به دیگران است به شرط اینکه این امر موجب بستگی و عاطفی وی نگردد. او به خاطر کمکی که به دیگران میکند حتی توقع قدرشناسی و تشکر هم ندارد.
۵-عزلت طلب همواره دو توقع از زندگی دارد:
اول توقع دارد زندگی آسان، بی رنج و بدون تلاش و کوشش باشد و دوم اینکه وی هیچوقت نباید دچار دردسر شود.
۶-عزلت طلب به شدت از تغییر وحشت دارد و بیزار است. ترجیح میدهد با وضع موجود و هرچه دارد اعم از شغل، زندگی و همسر ولو مورد رضایتش نباشد بسازد و تغییری در وضع خود ایجاد نکند. او فکر میکند زندگی غیر قابل تغییر است. میگوید تقدیر چنین خواسته است. باطنا از وضع موجود ناراضی است ولی به ظاهر هیچگونه اعتراضی نمیکند و هیچگونه تلاشی هم برای تغییر نمیکند. فقط احساس مظلومیت و محکومیت میکند. عزلت طلب دیگران را نیز غیر قایل تغییر میپندارد که این انعکاس نظر خودش نسبت به خودش است.
۷-عزلت طلب نسبت به فشار، اجباز و تحت نفوذ واقع شدن و قید و الزام حساسیت فراوان و شدیدی دارد. ازین که بخواهد عضو باشگاه حذب یا گروهی بشود و خود را ملزم و مقید به تبعیت از بعضی مقررات بکند دچار هراس میشود. از گردن نهادن به ازدواج ممکن است آنچنان وحشت کند که در مراسم ازدواج تعادلش را از دست بدهد. بسیاری از آنها امکان دارد هیچوقت ازدواج نکنند.
چیزهایی که به نظر عزلت طلب فشار و اجحاف میرسد متفاوت است مثلا امضا یک قرارداد اجاره یا تعهد انجام کاری یا بستن کراوات یا پوشیدن لباس تنگ یا رفتن در مکانهای کوچک مثل آساسنسور یا چادر مسافرتی به نظرش قید و فشار برسد. معمولا وقتی در فضاهای کوچک میروند می گویند قلبم میگیرد و به سرعت از آنجا فرار میکنند.
هر نوع توقعی از قبیل نوشتن جواب یک نامه، پرداخت قسط بانک یا قبض تلفن، اب، برق و. . . امکان دارد او را دچار احساس قید و فشار کند ولی چون این تیپ به شدت از کشمکش دوری میکند عدم رضایت و اعتراضش را نسبت به قید و فشار معمولا آشکار نمیکند بلکه از لحاظ درونی در مقابل این قید و فشارها حالت طغیان و دفاع پیدا میکند مثلا به صراحت نمیگوید من فلان کار انجام نمیدهم بلکه دائم آن را فراموش میکند یا به تعویق میاندازد.
۸)عزلت طلب در یک حالت دفاعی دائم نگران است مبادا به چیزی آنقدر وابستگی پیدا کند که آن چیز برایش به صورت احتیاج دراید.
هیچ چیز نباید آنقدر برای مهم باشد که بدون آن نتواند سر کند. اگر احساس کند دارد به چیزی وابسته میشود بطور کلی میلش را نسبت به آن خفه میکند.
برای مثال آدمهایی که وانمود میکنند هیچ چیز وجود ندارد که برایشان اهمیت داشته باشد گرفتار این حالت هستند.
۹-عزلت طلب تمایلات و آرزوهایش را محدود میکند. او اینطور استدلال میکند که من بطور کلی اگر آرزوها و تمایلاتم رامحدود سازم و توقعاتم را کم کنم بیشتر در امان خواهم بود و برای توجیه این حالت میگوید زندگی پوچ است و هیچ چیز آنقدر ارزش ندارد که انسان آرزوی داشتن آن را بکند و برای بدست آوردنش تلاش کند.
گاهی اوقات به چیزهایی تمایل پیدا میکند ولی خیلی سست و بی شور به طوریکه هیچ قدمی برای رسیدن به آن بر نمیدارد. این بی آرزویی و بی میلی هم در کارش و هم در زندگیش مشهود است.
هیچ قدمی برای بهبود شغلش بر نمیدارد. اگر مجرد است ازدواج نمیکند و اگر متاهل و ناراضی باشد جرات جدا شدن ندارد. نمیتواند بدون کمک دیگران حتی نسبت به خرید یک اتوموبیل یا خانه اقدام کند و حتی تصور اینها مزاحمش میشود.
۱۰-عزلت طلب فاقد هدف و نقشه معین و مشخص است. معلوم نیست هدفش از زندگی چیست. هیچوقت از خودش نمیپرسد از زندگی چه میخواهد.
گاهی هم اهدافی را مشخص میکند ولی بسیار سطحی و محدود.
مشکلات اساسی را نادیده میگیرد و خودش را درگیر آنها نمیکند.
دوست دارد بدون تلاش و کوشش و زحمت همه مشکلاتش حل شوند و انتظار دارد بقیه برایش مشکلاتش را حل کنند.
او میترسد مشکلاتش را ببیند و مجبور شود با تلاش و کوشش آنها را حل کند که اصلا علاقهای به این کار ندارد.
بیزاری نسبت به کار و کوشش در عزلت طلبها بسیار قوی است. این بیزاری ممکن است به همه چیز باشد در این صورت منجر به یک تنبلی اساسی و کلی میگردد.
شخص عزلت طلب از انجام هر کاری فرار میکند، کارها را عقب میاندازد و دائم امروز و فردا میکند.
ممکن است کاری را انجام دهد منتها با یک احساس مقاومت و کسالت و بی حالی . در این صورت ثمره کارش بسیار اندک است و در مواردی که مجبور است کاری را انجام دهد قبل از شروع کار و حتی از تصور انجام دادن آن احساس خستگی میکند.
عشق در افراد عزلت طلب
عزلت طلبها اصولا چیزی به نام عشق برایشان معنی ندارد.
آنقدر ادمهای بی روح و بی احساسی هستند که حتی تصور عاشق شدن هم در زندگی آنها جایگاهی ندارد.
گاهی تنها ارتباط احساسی که میتواند آنها را به جنس مخالف بدوزد مسائل شهوانی است که آن هم بعد از وصال به بی مهری میگراید.
۱۱-چند نفر را میشناسید که تلاش جدی برای پیشرفت خودشان نمیکنند؟
هیچ چیز را ارزو نمیکنند.
نه میل تلاش دارند و نه میل کوشش.
وقتی میخواهند کاری را انجام دهند آنقدر برایشان سخت است که گویی میخواهند یک کوه را جابجا کنند.
این روحیه از خصوصیات عزلت طلبها است.
۱۲-عزلت طلب به طور کلی از تلاش و کوشش باز میماند و زندگی اش را محدود میکند. در این افراد "محدودیت"، "کم خواهی"، "محرومیت" و "عدم وسعت دادن به زندگی" مشهود است. یکی از دلایل تنبلی افراد همین است.
۱۳-احتیاجات عزلت طلب بیشتر به شکل نخواستن است یعنی حالت منفی دارد. طالب زندگی بی ماجرا و بدون اصطکاک و تزاحم در سطح پایینی است. زندگی بی رنج و دردسر و بدون شور و شوق میخواهد.
از خصوصیات بارز عزلت طلب محدودیت، اجتناب، نخواستن و انجام ندادن است.
یکی از دلایلی که افراد دائم کارها را به تاخیر میاندازند همین است.







