کتابخانه:وحدت از دیدگاه قرآن و سنت
|
| |
| نویسنده | بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -، گردآورنده |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بیان جوان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۶ |
| قطع | رقعی |
| شابک | ۹۷۸–۹۶۴–۵۶۴۰–۳۶–۹ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ اَلاْهْداءِ
- ۲ متن تأییدیه حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم
- ۳ مقدمه
- ۴ وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت
- ۵ وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت
- ۶ وحدت اصولی و حقیقی
- ۷ نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن کریم
- ۸ شرایط و ادبیات گفت و گو برای وحدت از دید قرآن
- ۹ وحدت در نگاه امام علی علیهالسلام
- ۱۰ راه وصول به وحدت
- ۱۱ دعوت به سوی وحدت
- ۱۲ دعوت به سوی اتّحاد
- ۱۳ عذاب عظیم در انتظار اختلافگرایان
- ۱۴ بازگشت به قرآن عامل وحدت است
- ۱۵ تخریب نمادهای تفرقه
- ۱۶ بتخانهای در چهره مسجد
- ۱۷ تنها به قیافههای حق به جانب اعتماد نکنید
- ۱۸ تفرقه هم ردیف عذابهای آسمانی
- ۱۹ تفرقه نشانه شرک است
- ۲۰ وحدت ثمره توحید است
- ۲۱ اهمیت حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه
- ۲۲ زشتی تفرقه و نفاق
- ۲۳ رابطه اقتدار ملی با وحدت اسلامی
- ۲۴ مذهب عامل وحدت است
- ۲۵ تفرقه عامل شکست ملتهاست
- ۲۶ نهی از ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی
- ۲۷ دستور دخول در سلم جمعی
- ۲۸ وحدت از دیدگاه سنّت
- ۲۹ معنای جماعت
- ۳۰ پیامدهای اختلاف
- ۳۱ اختلاف کیفری الهی است
- ۳۲ معنای «پراکندگی امت من رحمت است»
- ۳۳ علت تفرقه و جدایی
- ۳۴ پانویس
اَلاْهْداءِ
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاْئِمَّةِ التِّسْعَةِ الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْوُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةَاللّهِ فِیالاْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ الاْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ، الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ الاْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ.
متن تأییدیه حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواستههایی نو نو پدید میآید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانههای بیسابقه خواستهها مضاعف میشود و امروز با اختلاف تمدنها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمانهای گوناگون و خواستههای متنوع ظهور مییابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همانگونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش. در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان به فضل الهی این کار را بهعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت میکند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعلهور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیرتفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی برویشان گشاده شود.
آمین رب العالمین.
۲۱ ربیعالثانی ۱۴۲۵
۲۱ خرداد ۱۳۸۳
ابوالقاسم خزعلی
مقدمه
دیرزمانی است که در جوامع اسلامی، وحدت مسلمین و اتحاد میان کشورهای اسلامی بر سر زبانهاست و احزاب و اشخاص سیاسی در بسیاری از بلاد اسلامی با همین شعارها قدرت را به دست گرفته و حکومت میرانند. صدها کتاب و مقاله در این باب نوشته میشود و خطبا و گویندگان و نویسندگان بر اهمیت و ضرورت آن تأکید میورزند، اما در عمل گامی مثبت و تعیین کننده برداشته نمیشود. ریشه این ناکامیها را باید در مبانیای جستجو کرد که بدون توجه به آنها همه تلاشها همچنان بینتیجه خواهد ماند.
مشکل اصلی در خود انسان و باورهای اوست. وقتی که روح تفکر توحیدی و اصول اخلاقی و ارزشی که لازمه گرایش عمومی به وحدت است بر جوامع بشری حاکم نباشد تلاشها ثمری نخواهد بخشید. وحدت و لزوم حفظ آن صرفاً یک توصیه اجتماعی و نیاز مقطعی و تاکتیک سیاسی و اقدامی عملی برای حفظ منافع مادی مشترک نیست که بتوان بر این اساس اتحادی نیرومند و پایدار بنا نهاد.
وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت
مگر میتوان تفکر توحیدی داشت، خدای یگانه را پرستید، اراده الهی را در همه اشیاء و عالم هستی ساری و جاری دانست، اما در میدان عمل و ارتباط با خلق خدا نسبت به سرنوشت دیگران بیتفاوت ماند؟
مگر میتوان موّحد بود و در «سپاه اصحاب تفرقه» قرار گرفت؟! چگونه است که در صدر اسلام وقتی آوای توحید به گوش جان آنان که از ظلمت حاکمیت شرک و بتپرستی به ستوه آمده بودند، میرسد، عصبیتهای جاهلی، فخرفروشیها و قومگراییها و افتخار به عشیره و نام و نسب، فرومیریزند و همه آنچه که زمینههای اختلاف و تفرقه بودند حتی روابط سببی و نسبی نیز در مقابل اعتقاد به خدای واحد و نور عبودیت رنگ میبازند و جامعهای پدید میآورند که «خیر امت» لقب میگیرد.
امروز کتاب خدا بیآنکه حتی حرفی بر آن افزوده و یا کاسته شود در میان فرق اسلامی است، آئین و سنت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله منشور هدایت و راهنمای عمل ماست. قبله واحد، شعار واحد، نماز و مناسک واحد و صدها شعائر بزرگ اسلامی مورد اعتقاد همه مذاهب اسلامی است که میتوانند محورهایی استوار و جاودانه برای تشکیل امتی نمونه و واحد باشند. مردم، مشکل و گناهی ندارند. این علما و روشنفکران و زمامداران بلاد اسلامی هستند که میبایست رسالت خویش را در این شرایط خطیر ایفا کنند.
کتابحاضر تلاشیاست در جهت شناخت «مبانی و روشهای ایجاد و تحکیم وحدت در جهان اسلام» و از آنجا که مخاطب اصلی این مؤسسه در همه آثار تألیفی جوانان فهمیده و روشنفکر میباشند، مطالب به صورت خلاصه و کم حجم تدوین شده است.
تهران تابستان ۱۳۸۶
دکتر محمد بیستونی
رئیس مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت
آیاتبسیاری در قرآن مجید مسئله وحدت را بررسی و ریشهیابی کرده است
ماابتداءاینآیاترادستهبندیمیکنیم، سپستوضیحاتیپیرامون آنها خواهیمداد.
دسته اول آیات منع از تقطع و تحزّب
«یا اَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحا اِنّیبِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ. وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ. فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا کُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»[۱]
خداوند ابتدا رسولان را مخاطب قرار میدهد که از طیبات بخورند و عمل صالحانجامدهند. بعد میفرماید: «این امت شما، یک امت واحداست و من پروردگار شما هستم،» ملاحظه میکنیم در این جا «وحدت بین مردم، با توحید پروردگار، لازم و ملزومند».
بعد میگوید: «فَاتَّقُون» تقوا پیشه کنید و از خدا پروا داشته باشید. این تقوا که در قرآن اینقدر به آن امر شده، جلو هوا و هوس، جهالتها، نادانیها و خودبینیها را میگیرد.
یعنی اگر شما بخواهید در زمینه وحدت امت و توحیدِ پروردگار موفق باشید، پیش شرطش تشبُّث و التزام به تقوا است. یعنی کنترل خود را از دست ندهید، و هر چه دلتان میخواهد، هر چه هوا و هوستان هست، هر چه دنیاتان اقتضاء میکند، انجام ندهید، بلکه خودتان را حفظ و کنترل کنید، خودنگهدار باشید.
بعد از این تذکر بلافاصله میگوید: «فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا...» این امتها (یا امت اسلام) امرشان را در بینشان تکهپاره کردند. «تَقَطُع» یعنی با شدّت و پیدرپی و زیاد چیزی را قطعه، قطعه کردن، یعنی به صورت آشکار و روشن، اختلاف بینشان واقع شد و تکهپاره شدند، بعد میگوید: «کُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهی به آنچه خودش دارد دل خوش کرده است و تصور میکند تشخیص وی برترین تشخیص و رویه دیگران مردود است و همین طرز تفکر یعنی خودبرتربینی و نفی دیدگاههای تخصصی و کارشناسی سایرین، اولین شکاف را در دیوار عظیم وحدت ملی و اراده جمعی ایجاد میکند.
دسته دوم آیات منع از اختلاف پساز وحدت
ابتدا میفرماید: «یااَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اتَّقُوااللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»[۲]
(ای مسلمانها تقوا پیشه کنید، آن طور تقوایی که شایسته خداوند است) بسیار تکلیف شاقی است، قرآن قبل از امر به وحدت در آیه بعد، تقوی را مطرح میکند، آن هم در حدی که شایسته خداست. یعنی «تا شما دلهایتان، پاک پاک نشود، و این نفس سرکش را درست کنترل نکنید، به وحدت نمیرسید»، مثلاً فلان عالم یارئیس میخواهد برتری خود را بر دیگران به کرسی بنشاند، بر حرف باطل خود اصرار میورزد. همین امر، منشأ اختلاف میشود. باید تقوی داشته باشید آن گاه میگوید: (و سعی کنید، نمیریدمگراینکه مسلمباشید) یعنیتادممرگ تسلیم خدا باشید. انسانیکه تسلیم هواو هوسش میباشد، تقوا ندارد، تسلیم خدا هم نیست. بلکه تسلیم نفس خودش، تسلیم مال، جاه و مقامش است، و به وحدت نمیرسد، کمااینکه بهتوحید همنمیرسد. پس دراینآیه، و آیهقبل «تقوی شرط رسیدن بهوحدت» است.
در آیه بعد میفرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِاللّهِ جَمیعا وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَاللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»[۳]
(به ریسمان خدا متمسک شوید و متفرق نشوید) تَفَرُّق، یعنی فرقه فرقه شدن، تقطّع یعنی قطعه، قطعه شدن، تحزُّب یعنی حزب، حزبشدن، بعدمیگوید: «نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید که شما دشمن هم بودید، خدا بین دلهای شما الفت داد، و در نتیجه این الفت برادر هم شدید (اخوت و الفت بین مسلمانان بزرگترین نعمت است) بعد میفرماید: «شما در کنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی که در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را آیات منع از اختلاف پس از وحدت نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن کسی که دارد غرق میشود، خداوند مسلمانها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه دریای آتش است» بعد میفرماید: (این چنین خداوند آیات خود را برای شما بیان میکند شاید هدایت بشوید).
در آیه بعد میگوید: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اُولآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[۴] اگر شما بخواهید به این مفاهیم عالی برسید، در وحدت امت، و در اعتصام به «حَبْلِاللّه و تقوا موفق باشید، شرطش این است که جماعتی از شما، به معروف امر و از منکر نهی کرده مردم را به خیر دعوت کنند، قرآن، بلافاصله مسئله دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر را مطرح میکند. یعنی «اگر جماعتی مصلح و خیرخواه و آمر به معروف و ناهی از منکر، در بین مسلمانان نباشند، خود بخود مردم بطرف تفرقه و تحزب میروند» و حتماً از تقوا دست برمیدارند.
شرط رفتن به طرف تقوی و وحدت، این است که عدهای همیشه مراقب باشند که مسلمانها در کجا و در کدام منطقه دارند به طرف شر میروند، و از خیر دست برمیدارند. کجا دارند به راه تفرقه میروند و از راه وحدت دست برمیدارند، به آنها هشدار بدهند، باید چنین جماعتی در بین مسلمانها باشد، که اگر بود «اُولآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» مسلمانها رستگار میشوند. یعنی در راه پرپیچ و خم اسلام و وحدت اسلامی باید این افراد، ما را راهنمایی کنند تا رستگار شویم.
در آیات بعد دوباره برمیگردد به مسئله تفرقه و میفرماید:
آیات منع از اختلاف پس از وحدت وَ لاتَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ[۵]
و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند، (آن هم) پس از آن که نشانههای روشن (پروردگار) به آنان رسید و آنها عذاب عظیمی دارند. سپس میگوید: «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَاَمَّا الَّذینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَکَفَرْتُمْ بَعْدَ اِیْمانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ»[۶] روزی خواهد آمد که گروهی روسفید و گروهی روسیاهند، آنهایی که صورتهایشان سیاه است، خداوند به آنها چه میگوید؟ میگوید شما بعد از ایمان کافر شدید؟ بعد از وحدت، اختلاف پیدا کردید؟ بعد از این که در خط خیر بودید، به طرف شرّ رفتید؟ بلی «تفرقه بعد از وحدت در حقیقت، کفر بعد از ایمان است». آن گاه ادامه میدهد:
«وَ اَمَّاالَّذینَابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفی رَحْمَةِ اللّهِ هُمْ فیها خالِدُونَ»[۷] اما آنهایی که روسفید هستند، در رحمت خدا مخلّد و جاودانند.
از سیاق این آیه به دست میآید که «طرفداران وحدت، در دنیا روسفید و در آخرت رستگارند؛ و طرفداران تفرقه به عکس، در دنیا و آخرت مشمول عذاب هستند و روسیاهند».
وحدت و اخوت اسلامی، نعمت خدا در این جهان، و باعث راحتی و آسایش در آخرت است، و بالعکس تفرقه در دنیا، مایه عذاب اخروی است. بلی، روسفیدی در دنیا مایه روسفیدی آخرت و سیهرویی دنیا مایه سیه رویی آخرت است.
قرآن با این دو تعبیر (روسیاهی و روسفیدی) وضع مردم خوشبخت و بدبخت را مجسّم میکند حالا عجیب این است که قرآن پس از این مطلب، یعنی آیات منع از اختلاف پس از وحدت
بحثاز وحدت و تفرقه دوبارهمسئله امربهمعروف و نهیازمنکر را مطرح میکند.
اول بحث از وحدت و اختلاف بود، آن گاه مسئله امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کرد، بعد به بحث تفرقه و اختلاف برگشت، و باز برای باردوم به امر به معروف و نهیاز منکر برمیگردد و میگوید:
«کُنْتُمْخَیْرَاُمَّةٍ اُخْرِجَتْلِلنّاسِ تَأْمُرُونَبِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَعَنِالْمُنْکَرِ»[۸] (شما در وقتی بهترین امت هستید که امر به معروف و نهی از منکر کنید) معروف، همان وحدت و اخوت است، منکر در این جا، همان تفرّق، تحزّب، و اختلاف، و از ایمان به طرف کفر رفتن است؛ بنابراین، «مسئله وحدت و اختلاف با مسئله امر به معروف و نهی از منکر کاملاً رابطه دارد».
درپایاناینآیاتاهلکتابرابرایما، مایهعبرتقرارمیدهدودرآیهبعدمیفرماید:
«ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ اَیْنَ ما ثُقِفُوا...»[۹] هر جا شناخته شوند، ذلیل هستند. یعنی ای مسلمانها، اگر شما هم از وحدت دست بردارید و به طرف تفرقه و تحزب بروید، شما هم همین سرنوشت را خواهید داشت. چرا مسلمانها دربرابر دیگران ذلیلاند؟ چرا دیگران جلو افتادهاند، و بر مسلمانان مسلط شدند؟ قبلاً دو ابرقدرت در جهان بود. حالا یک ابرقدرت، در آینده چند ابرقدرت؟ همه هم غیر مسلمان و مسلط بر مسلمانان چرا؟ برای این که مسلمانها راه تفرقه را رفتهاند؛ بنابراین «تفرقه و تحزّب ملازم با ذلت است».
دسته سوم آیات منع از تنازع و سست شدن
«وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَالصّبِرینَ»[۱۰]
آیات منع از تنازع و سست شدن خدا و رسول را اطاعت کنید. (این اطاعت از خدا و رسول، همان اعتصام به حبلاللّه و همان تقوایی است که قبلاً گفته شد که منشأ وحدت و خیر است)، با هم نزاع نکنید، نزاع و منازعه یعنی دعواکردن، با یکدیگر جنگ کردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا کردن نباشد، خوب اگر نزاع کردیم و اختلافات به منازعه رسید چه میشود؟ «فَتَفْشَلُوا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یک جامعه معیوب و سستی میشود که زود میتوان آن جامعه را ذلیل کرد، بعد میگوید: «وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» یعنی اگر شما بخواهید جلو این تنازع و فَشَل را بگیرید، باید صبر کنید، صبر یک رابطه قوم و خویشی باتقوا دارد، چون تقوا هم بدون صبر نمیشود، اگر انسان دلش چیزی را خواست و یک فکر شیطانی به آن دست داد، باید صبر کند و خود را کنترل نماید.
صبر چند قسم است، یک قسم آن صبر در معصیت است که این جا چنین است یعنی اگر منشأ اختلاف هوی و هوس و غرض و مرض است باید صبر کرد. یا اگر اختلاف نظری هست باید تحمل کرد، اگر دو مسلمان با یکدیگر در یک مسئله اختلاف نظر دارند، (که این را اسلام رد نکرده)، نه هوا و هوس، نه تحزب، نه تفرق و نه تقطع اگر اختلاف نظر دارند باید یکدیگر را بپذیرند، تحمل کنند و «در برابر اظهارنظر مخالف تحمل و صبر داشته باشند». پس راه این که منازعات به تقطع و تفرق نینجامد، تقوا و صبر است.
«وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّهُ وَعْدَهُ اِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِاِذْنِهِ حَتّی اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِیالاْمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْبَعْدِ مااَریکُمْ ماتُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الاْخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْلِیَبْتَلِیَکُمْ وَلَقَدْ عَفاعَنْکُمْ وَاللّهُ ذُوفَضْلٍ عَلَیالْمُؤْمِنینَ...»[۱۱]
آیات منع از تنازع و سست شدن ما شما را تأیید میکنیم و کردیم، تا کی چنین بود؟ «حَتّی اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِیالاْمْرِ...» تا هنگامی که سست شدید، جامعه واحد به هم بسته و نیرومند شما سست شد، و پس از این که فتح و پیروزی را که دوست داشتید به شما ارائه داد، شما به گناه روی آوردید، با یکدیگر در کار خود به نزاع پرداختید. اینجا دیگر خدا وعده نداده که شما را حمایت کند. تا جایی که اُخوت و برادری را حفظ و خدا را یاری کردید، وعده کردیم شما را نصرت دهیم و دادیم، «اِنْ تَنْصُروُا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ...»[۱۲]
مسلماً نصرت خدا شرط دارد. اما وقتی سست ایمان شدید، و بهجان هم افتادید و بهانهگیری میان شما شروع شد و گناه رواج پیدا کرد دیگر از نصرت ما خبری نیست.
حالا باید دید چرا اختلاف و تنازع پیدا کردند؟ چرا بعد از اطاعت، به عصیان گرویدند؟
میفرماید: «مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الاْخِرَةَ...».
اختلاف شما سردنیاست، دعوا سر دنیا است، همه اختلافات ریشهاش حُبّ دنیا است «رَأْسُ کُلِّ خَطیئَةٍحُبُّ الدُّنیا»[۱۳] واقعاً همینطور است، حتی اختلافات فکری، سیاسی، حزبی منشأش حبّ دنیاست زیرا امکان ندارد کسی یا گروهی برای رضای خدا از وسایلی شیطانی استفاده کند. در برابر این نوع از اختلاف، اختلاف دیگری هم هست، انسانی که در طلب حق است، مطالعه میکند، بحث میکند، سؤال میکند، ولی مادامیکه به حق نرسیده، با آیات منع از تنازع و سست شدن
کسان دیگری که آنها هم در جستجوی حق هستند، اختلاف دارد. اما این اختلاف ناشی از، هوا و هوس، دنیاطلبی، ریاستطلبی، حزببازی و تفرقهطلبی نیست. اختلاف نظر است، چون واقع را ندیدهاند با هم اختلاف دارند، این نوع اختلاف مذموم نیست زیرا باعث کشف حقایق و تنویر افکار عمومی خواهد شد.
دسته چهارم منع از تفرقه پس از کشف حقیقت
در چند آیه میخوانیم که بسیاری از افراد پس از این که علم پیدا کردند و حقیقت برای آنها کشف شد اختلاف پیدامیکنند. ایناختلافرا قرآن منعمیکند. حتی آنرا نشانه کفر میداند. از جمله در این آیات:
«وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ...»[۱۴] شما مانند آن امتها و جمعیتهایی نباشید که پس از این که آیات بیّنات و علم به سراغشان آمد، اختلاف کردند و به تفرّق گرائیدند.
«اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ... وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ»[۱۵] آنان متفرق نشدند مگر بعد از آن که علم به سراغشان آمد. یعنی از روی علم و عمد، اختلافکرده و متفرق شدند چرا؟ «بَیْنَهُمْ» برای این که بعضی از آنها میخواستند بر دیگری تجاوز کنند.
«بَغْی» به معنی تجاوز و ستم است، مثلاً میبیند اگر لحظهای کوتاهی کند، ریاست را دیگری خواهد گرفت، لذا قیام میکند، دیگری هم همینطور، اینجاست که تفرقه پیدا میشود. موضوع این نیست که صرفاً در یک مسئله علمی، اختلاف دارند، بلکه این است که این یکی میخواهد بر دیگری سیطره پیدا کند، و او هم میخواهد بر رقیب خود تسلط یابد، این امر هم غالباً بعد از علم است.
منع از تفرقه پس از کشف حقیقت چنین نیست که در راه طلب علم قدم میزنند و میخواهند به حق برسند. نه به حق رسیدهاند اما چون هر یک هدف پلیدی دارد، و میخواهد به آن برسد، راهش را جدا میکند و اختلاف پیدا میشود.
«وَمَااخْتَلَفَ فیهِاِلاَّالَّذینَاوُتُوهُمِنْبَعْدِماجاءَتْهُمُالْبَیِّناتُبَغْیابَیْنَهُمْ»[۱۶]
این فرقهها اختلاف پیدا نکردند، مگر پس از آن که به آنها کتاب داده شد و پس از این که بیّنات به سراغشان آمد، (بَغْیا بَیْنَهُم) باز برای این که، بعضی میخواستند بر بعضی دیگر سیطره پیدا کنند.
اینآیات، غالباً دربارهٔ بنیاسرائیل است، در چند جا از آنان اسم میبرد. مانند:
«وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ اوُتُوا الْکِتابَ اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ»[۱۷]
اهل کتاب اختلاف نکردند، مگر پس از این که علم پیدا کردند، برای این که میخواستند بعضی بر بعضی دیگر تجاوز کنند، و برتریطلبی باعث شد که اختلاف کنند.
در آیه دیگر میگوید: «وَ لَقَدْ بَوَّأْنا بَنیآ اِسْرآئیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّی جآءَهُمُ الْعِلْمُ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ»[۱۸]
به بنیاسرائیل طیّبات دادیم، ریاست دادیم، (در آیه بعد میگوید: «فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمینَ» یعنی: آنان را بر همه جهانیان عصر خودشان برتری دادیم) اما اینها، بعد از این همه نعمتها، و بعد از آمدن کتاب و بیّنات و علم، دسته دسته و متفرق شدند. چنین کسانی مسلماً تقوا ندارند؛ و در برابر هوا و هوس منع از تفرقه پس از کشف حقیقت صبر همندارند.
آیه دیگر: «وَ لَقَدْ اتَیْنا بَنی اِسْرائیلَ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَالطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمینَوَ اتَیْناهُمْ بَیِّناتٍ مِنَ الاْمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ»[۱۹]
قرآن به دفعات داستانهای بنیاسرائیل را برای مسلمانان نقل کرده، برای این که عبرت بگیرند بنیاسرائیل سیادت پیدا کردند، و بر فرعون غلبه کرده و حکومت تشکیل دادند. در زمان خودشان بر اقوام دیگر برتری داشتند، و به قول بعضی از مورخین پرچم توحید در زمان قدرت بنیاسرائیل، در دست آنها بود. امتهای دیگر موّحد نبودند. بعد از این یک مرتبه بدبخت
شدند، چرا؟ «فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ» اختلاف نکردند مگر زمانی که علم به سراغشان آمد، زیرا قصد تجاوز به یکدیگر را داشتند.
شما، اگر تورات موجود را (که در حقیقت، تاریخ بنیاسرائیل است و مسلماً بعد از حضرت موسی نوشته شده، و نه یک کتاب آسمانی) مطالعه کنید، رقابتهای بین بنیاسرائیل را مشاهده خواهید کرد. حتی رقابتهای آنان، به حدی رسید که در همین فلسطین کوچک، دو حکومت تشکیل دادند: در شمال حکومتی به نام اسرائیل و در جنوب حکومت دیگر به نام یهود.
اینها را تاریخ نوشته، و قرآن میخواهد به مسلمانها بگوید: شما از آنان عبرت بگیرید، راز سقوط آنها را بررسی کنید، چشمتان را باز کنید و ببینید بنیاسرائیل که به اوج قدرت رسیدند، چه شد که به فرموده قرآن تا قیامت منع از تفرقه پس از کشف حقیقت توسری میخورند و ذلیل هستند؛ و به گفته قرآن: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»،[۲۰] مهر ذلّت بر پیشانی آنها خورده است!؟! همین دو دستگیها و اختلافات، باعث شده است که چنین بشوند، شما مسلمانها مبادا به سرنوشت آنها دچار بشوید، که متأسفانه دچار شدهایم.
دنباله آیه تهدید میکند و میفرماید: «اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ» پروردگار تو روز قیامت در بین اینها حکم خواهد کرد، در آنچه اختلاف کردهاند، خواهد گفت: اختلافتان باطل بوده، اسفار تورات دست شما بوده، بیّنات داشتید، اما به بیراهه رفتید، همه شما باطل هستید، نه این که یکی از شما حق است و دیگری باطل. خیر همه شما بر باطلید، و این وعده عذابی است از طرف خدا، به کسانی که بعد از اقامه بیّنه و حصول علم برای آنان، از روی هوا و هوس به سوی تحزّب، ریاستطلبی و دنیاطلبی رفتند.
درجایدیگرمیگوید: «ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلیشَریعَةٍمِنَالاْمْرِفَاتَّبِعْهاوَلاتَتَّبِعْ اَهْواءَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ».[۲۱]
ای پیامبر، ما یک راهی از دین را به تو نشان دادیم، پس تو به آن متشبّث باش و از هوا و هوسهای مردم جاهل تبعیت نکن، خطاها و اختلاف و تفرّق، پیروی هواست، امیرالمؤمنین در خطبه شریفهای میفرماید: «اِنَّ اَخْوَفَ عَلَیْکُمْ اِثْنَتانِ: اِتّباعُالْهَوی وَ طُولُاَلاَمل»،[۲۲] بزرگترین چیزیکه مناز آن برای شما نگرانم دو چیز است: یکی این که پیروی هوای نفس کنید یعنی از تقوایی که سررشته وحدت بود دست بردارید، دیگر این که آرزوهای دور و دراز داشته باشید که اگر هزار سال منع از تفرقه پس از کشف حقیقت هم عمر کنید به آن نمیرسید.
همین دو امر باعث میشود که انسان از حق دست بردارد و درنتیجه اختلاف پیدا میشود.
«وَ لَقَدْ ءَاتَیْنا مُوسَی الْکِتبَ فَاخْتُلِفَ فیهِ وَ لَوْلا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَبَیْنَهُمْ وَ اِنَّهُمْ لَفی شَکٍّ مِنْهُ مُریبٍ...»[۲۳] ما به موسی کتاب دادیم سپس در آن اختلاف کردند و اگر قضای حتمی خداوند نمیبود میان آنان (با عذاب) حکم میشد، و آنان در شکی شبههناک به سر میبرند، یعنی پس از این که کتاب آمد، آنان در خودِ کتاب اختلاف کردند. «وَ اِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتابِ لَفی شِقاقٍ بَعیدٍ»،[۲۴] آنهایی که در کتاب اختلاف میکنند، آنها در یک شکاف و شقاق و تفرقه، بسیار دور از حق هستند. ملاحظه میکنید در آیات سابق اختلاف در حق پس از علم به آن مطرح بود، اما در این دو آیه اختلاف در خود کتاب الهی عنوان شده است که حتماً منشأ اختلافات دیگر خواهد شد.
دسته پنجم آیات اختلاف احزاب
درآیاتی چنداز قرآن، مسئله اختلاف احزاب را مطرح میکند: «فَاخْتَلَفَ الاْحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ»،[۲۵] احزاب در بین خودشان اختلاف کردند، اصلاً اگر امت، حزب، حزب شد حتماً اختلاف هست، اگر اختلاف ندارند چرا چند حزب شدند؟
هر جا قرآن میخواهد مذمّت کند، کلمه (احزاب) را میآورد، آنجائی که (حزب) است، همان حزباللّه است، تعریف میکند، یعنی حزب اللّه در بین مسلمانان فقط یک حزب است، و اگر به احزاب تقسیم شدند دیگر فاجعه است.[۲۶]
وحدت اصولی و حقیقی
قرآنکریم درنفیانواع دروغینوحدتیکه زیر عنوان «وحدت فیزیکی و مادی» میگنجد، به وحدت حقیقی، اشاره میکند؛ وحدتهای دروغین از این قرارند:
وحدت بر اساس منافع سیاسی.
وحدت بر اساس پایه قومی.
وحدت بر اساس تعصبهای قبیلهای.
وحدت بر اساس مرز جغرافیایی.
وحدت بر پایه تاریخ مشترک.
وحدت بر پایه تمدن مادی.
وحدت بر اساس منافع طبقاتی.
قرآن هیچیک از این انواع و گونههای وحدت را، عامل قطعی پیروزی نمیشمارد؛ اما درمقابل برروی «وحدتدلها»، یعنیوحدتی انگشت میگذارد که پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله اگر هرآنچهدر روی زمیناست بپردازد، نمیتواند با عوامل مادی، آن را تحقق بخشد.
آیه ۱۰۳ سوره آلعمران به این نوع «وحدت اصولی و حقیقی» اشاره کرده و میفرماید: «وَاذْکُرُوا نِعْمَتَاللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا...».
نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن کریم
با توجه به این که قرآن کریم، خود در پی وحدت اسلامی است، برنامه جامع، عملی و گستردهای را برای تحقق آن، ترسیم میکند که شامل اصول والا و برگرفته از ارزشهای حیاتی آن است. ما در اینجا، در پی بررسی جزئیات این برنامه بزرگ نیستیم، بلکه تنها به نمادها و اصول آن به منظور تحقق هدف مورد نظر خود از این مبحث، اشاره میکنیم:
بیان «محور» وحدت
به تعبیر قرآن کریم: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقُوا»،[۲۷] و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید. «ریسمان الهی» و ابزار تحقق خشنودی او، خود اسلام و قرآن و هر خط و مرزی است که خطا در آن راه نیابد.
یادآوری «دستاوردهای» وحدت
برایآناستکه احساس ضرورتوجودی وحدت، همواره دردلها، زندهبماند و امت را به فراتر رفتن از اختلافات گذرا و به یک سو نهادن آنها، فراخواند:
«وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»،[۲۸] و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن گاه که دشمنان یکدیگر بودید؛ پس میان دلهای شما الفت برقرار کرد تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. اینگونه، خداوند نشانههای خود را برای شما روشن میکند باشد که راه یابید.
تأکید بر وحدت «اصل و راه و هدف»
نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن تأکید بر این که اصل، یکی است: «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ»[۲۹]؛ همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید؛ و انگشت بر این نکته که راه هم یکی است: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدّینِ ما وَصّی بِه نُوحا وَ الَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِه اِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فیهِ»[۳۰]؛ از احکام دین، آنچه را که به نوح دربارهٔ آن سفارش کرد، برای شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را که دربارهٔ آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم که: دین برپادارید و در آن تفرقهاندازی مکنید. یعنی همه حرف پیامبران الهی در یک جمله خلاصه میشود که عبارتست از:
دین «مدار بودن و پرهیز از اختلاف».
و بر یگانه بودن هدف نیز، تأکید میکند: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ»،[۳۱] و جن و انس را نیافریدم جز برای آن که مرا بپرستند.
و سرانجام، همگان را فرامیخواند تا به اتفاق، وارد حوزه «تسلیم کامل در برابر خداوند» متعال گردند: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ادْخُلُوا فِیالسِّلْمِ کافَّةً وَلاتَتَّبِعُواخُطُواتِ الشَّیْطانِ»،[۳۲] ای کسانی که ایمان آوردهاید، همگی به اطاعت خدا درآیید و گامهای شیطان را دنبال میکنید.
کاشت بذر اخلاق گرایی، «فداکاری و ایثار»
کاملاً روشن است که از جمله شرایط وحدت و پیمودن راه مشترک، به فراموشی سپردن بسیاری از منافع فردی و کار در چارچوب منافع جمع و گروه واحد است؛ در این میان، اسلام عزیز، تنها ایدئولوژیای است که در ضمن یک برنامه پرشکوه، مشکل اجتماعی «تضاد میان خواستهای فردی و منافع جمع» را حل میکند و بدینترتیب، اساس وحدت را پی میریزد. از جمله محتویات این نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن برنامه، کاشت بذر اخلاقگرایی و پرورش روحیه ایثار در جانها «وَ یُؤْثِروُنَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»[۳۳]؛ و هر چند در خودشان احتیاجی مبرم باشد دیگران را بر خودشان مقدم میدارند. وپروراندن روحیهکار و تلاش در راهخدا «اِنَّمانُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِاللّهِ لانُریدُمِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورا»[۳۴]؛ ما برای خشنودی خداست کهشما را اطعاممیکنیم و پاداشوسپاسی از شما نمیخواهیم.
تفویض اهداف والا و «مسؤولیتهای بزرگ»
از جمله شیوه قرآن کریم، تفویض اهداف والای امت و واگذاری وظایف و مسؤولیتهای بزرگ و تمدنساز به آنهاست؛ برای مثال میفرماید: «کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ»، شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید.
و در جای دیگری میگوید: «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطا لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدا» همانگونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز امّت میانهای قرار دادیم (در حدّ اعتدال که میان افراط و تفریط هستید) تا گواه بر مردم باشید.[۳۵]
بیان معیارهای «برتری»
ملاکهای برتریازنظرقرآنکریم، ازاینقرارند:
تقوی: «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقیکُمْ»[۳۶]
دانش: «هَلْ یَسْتَوِیالَّذینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذینَ لایَعْلَمُونَ؟»[۳۷]
جهاد و کوشش: «فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدینَ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدینَ دَرَجَةً»[۳۸]
کاملاً روشن است چنانچه این معیارها، از سوی جامعه و امت، پیاده گردد، نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن دارای بیشترین هم پیوندی و همبستگی خواهد گشت.
تأکید بر «نقاط مشترک»
«قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ»[۳۹]؛ بگو «ای اهل کتاب، بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است متمرکز شویم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد.
چنینکاری، مسلمازمینه خوبی برایتفاهم و نیل بهحقیقت فراهممیآورد. این شیوه، ناگزیر باید ما مسلمانان را به انگشت گذاردن بر نقاط مشترک میان خود، سوقدهد؛ نقاط مشترکیکه بیتردید خیلی بیش از آنی است که تصورش میرود و شامل همه زمینهها، میگردد.
شگفت این که برخی از ما، آماده همزیستی با یک کمونیست ملحد هستیم و با آرامش و خونسردی با او بحث میکنیم؛ اما احیاناً آمادگی آن را نداریم که به روی مسلمانی که در برخی موارد جزیی با او اختلاف نظر داریم، نگاه کنیم! آیا این کار، مربوط به دشمنان خدا نیست؟
شیوههای مثبت گفت و گو
قرآن کریم، برای گفت و گو با دشمنان، شیوه عملی و بسیار جالبی را مطرح میسازد، دربارهٔ دوستان و پیروان که جای خود دارد. قرآن به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میآموزد تا به رغم ایمان شدید پیامبر به باورهای خود، به کافران بگوید: «وَ اِنّا اَوْ اِیّاکُمْ لَعَلی هُدًی اَوْ فی ضَلالٍ مُبینٍ»،[۴۰] و در حقیقت یا ما یا شما نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن بر هدایت یا گمراهی آشکاریم.
این شیوههای کاملاً منطقی و عملی در گفت و گوها و روشی برتر برای نیل به یک نتیجه صحیح از چنین راهی است. ناسزاگویی و طرد و ضرب و شتم و امثال آن، نه تنها هیچ نتیجهای به دست نداده تأثیر مثبتی به جای نمیگذارد، اثر معکوس هم دارد. گفت و گوی آرام و علمی و منطقی میان دو طرفی که به رغم اختلاف در دادهها و زمینهها، آماده پذیرش حق و به دنبال حقیقتند و در این راه از برهان و استدلال منطقی بهره میگیرند، ضامن رسیدن به باورهای مشترک و تشکیل پایه و مبنایی برای وحدت و عرصهای برای همکاریهای مشترک است.
شرایط و ادبیات گفت و گو برای وحدت از دید قرآن
وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت
بدون شک با تأمل در آیات قرآن مجید، میتوان شالوده و ادبیات گفت و گو را کشف کرد که به ذکر مهمترین آنها بسنده میکنیم:
مقدمات گفت و گو
مجموعه مسائلی وجود دارد که پیش از گفت و گو، باید حل شده باشند. این آیه قرآنی نیز تأکید دارد که دعوت کننده به خدا باید کاملاً آگاه و با بینش روشن اقدام به این کار کند: «قُلْ هذِهِ سَبیلی اَدْعُوا اِلَی اللّهِ «عَلی بَصیرَةٍ» اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبْحنَ اللّهِ وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ»[۴۱] بگو: این راه من است که من و پیروانم بابصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت میکنیم، منزه است خدا و من از مشرکان نیستم.
و نیز باید بر اصول مسلم اولیه، اتفاق نظر وجود داشته باشد.
چنانچه از پیش اصول توافق شده و فرضیات مسلمی هرچند اولیه و بدیهی وجود نداشته باشد، محال است که بتوان به نتیجه مشخصی رسید.
از این جاست که قرآن کریم، در برابر آن دسته کسانی که منکر اصول مسلم و بدیهی هستند، «بر خطا بودن ایشان» را یادآور میشود و آنان را در برابر پرسشهای فطری و وجدانی، قرار میدهد، وقتی مقلدان، به یک اصل ایمان میآورند (دنباله روی کورکورانه از پدران) و اصول دیگر را انکار میکنند، نمیتوان با ایشان به گفت و گو نشست؛ بنابراین از آنها سؤال میشود که: «اگر میدانستید که پدرانتان، دیوانه بودهاند آیا باز هم از آنان پیروی میکردید؟» پاسخ این پرسش البته که منفی است و هم در این جاست که گفت و گو بر اساس یکی از اصول مسلم، یعنی «ملاک عقل» آغاز میگردد، خداوند متعال میفرماید:
«وَ اِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مااَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مااَلْفَیْنا عَلَیْهِ اباءَنا "اَوَ لَوْ کانَ اباؤُهُمْ لایَعْقِلُونَ شَیْئاوَ لا یَهْتَدُونَ"»[۴۲]؛ چون به ایشان گفته شود که از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید گویند: نه، ما به همان راهی میرویم که پدرانمان میرفتند حتی اگر پدرانشان بیخرد و گمراه بودهاند؛ و نیز میفرماید: «وَ کَذلِکَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها «اِنّا وَجَدْنا اباءَنا عَلی اُمَّةٍ وَ اِنّا عَلی اثارِهِمْ مُقْتَدوُنَ». قالَ اَوَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِاَهْدی مِمّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ اباءَکُمْ قالُوا اِنّا بِما اُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِروُنَ»[۴۳]؛ بدین سان، پیش از تو به هیچ قریهای بیمدهندهای نفرستادیم مگر آن که متنعماتش گفتند: پدرانمان را بر آیینی یافتیم و به اعمال آنها اقتدا میکنیم. گفت: حتی اگر برای شما چیزی بیاورم که از آنچه پدرانتان را بر آن یافته بودید هدایت کنندهتر باشد؟ گفتند: ما به آیینی که شرایط و ادبیات گفتوگو برای وحدتاز دید قرآن شما بدان فرستاده شدهاید بیایمانیم. پاسخ طبیعی نیز آن است که «از آنچه هدایتگری بیشتری دارد و هدایت کنندهتر است، باید پیروی شود.»
دو طرف گفت و گو
شرایطی وجود دارد که دو طرف باید از آنها برخوردار باشند از جمله آن که «از نظر سطح آگاهی و دانش» دو طرف در حد و اندازه موضوع گفت و گو باشند؛ زیرا گفت و گو دربارهٔ موضوعی که هیچیک یا یکی از دو طرف، سررشتهای در آن ندارد و در صورت نیاز به تخصص، متخصص آن نیست، معنایی ندارد. خداوند متعال میفرماید: «ها اَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحاجُّونَ فیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[۴۴]؛ شما کسانی هستیدکه دربارهٔ آنچه نسبت بهآن آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید، چرا دربارهٔ آنچه آگاه نیستید، گفتگو میکنید؟ و خدا میداند و شما نمیدانید.
دیگر این که دو طرف گفت و گو ضمن برخورداری از انصاف، کاملاً «بیطرف» باشند. قرآن کریم در خطاب به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که از چنان ایمان مستحکمی برخوردار بود که هیچکسی تردیدی در آن ندارد از وی میخواهد که با موضع بیطرفی وارد گفت و گو گردد:
«وَ اِنّا اَوْ اِیّاکُمْ لَعَلی هُدًی اَوْ فی ضَلالٍ مُبینٍ»،[۴۵] اینک ما و شما یا در طریق هدایت هستیم یا در گمراهی آشکار.
و نیز در همین زمینه میفرماید: «قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللّهِ هُوَ اَهْدی مِنْهُما اَتَّبِعْهُ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»[۴۶]؛ بگو: اگر راست میگویید از جانب خداوند کتابی بیاورید که از این دو (مراد تورات و قرآن است)
بهتر راه بنماید تا من هم از آن پیروی کنم.
انتخاب برتر
قرآن کریم به مسلمان میآموزد که بشنود و مقایسه کند آن گاه از بهترینها، پیروی نماید: «فَبَشِّرْ عِبادِ اَلَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ»[۴۷]؛ بندگان مرا بشارت ده، آن کسانی که به سخن گوش میدهند و از بهترین آن پیروی میکنند). نکته ظریف در آیه این است که میگوید «خوب و بد» را بشناسید تا بتوانید «بدتر» را رها و «خوبتر» را انتخاب کنید.
احترام به عقاید دیگران و پرهیز از دشنام
هر دو طرف باید به نظر و عقاید دیگری احترام بگذارند، این مطلب از توجه به لحن برخی آیات قرآنی قابل درک است، مثلاً «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْوا بِغَیْرِ عِلْمٍ»[۴۸]؛ چیزهایی را که آنان به جای اللّه میخوانند، دشنام مدهید که آنان نیز بیهیچ دانشی، از روی کینهتوزی به اللّه دشنام دهند؛ و نیز: «قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمّا اَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمّا تَعْمَلُونَ»[۴۹]؛ بگو: مااگرمرتکب جرمیشویم، شمارا بازخواستنمیکنند و اگر شماکاریانجام دهید ما را بازخواست نخواهند کرد.
اوج زیبایی این تعبیر در مقایسه دو عبارت «اَجْرَمْنا» (مرتکب جرم شدیم) از یک سو و «تَعْمَلُونَ» (کاری انجام دهید) از سوی دیگر، نهفته است.
موضوع گفت و گو
موضوع گفت و گو باید عینی و واقعی باشد، چنانچه موضوعی وهمی یا از جمله امور غیرقابل درک برای طرف دیگر باشد، گفت و گو بیثمر خواهد بود، در این حالت، بحث را باید متوقف کرد و به پرسشهای مطرح شده، پاسخی نداد یا پاسخهایی داد که خیلی کلی باشد، آیاتی که در پی میآید در همین معنا مطرح شدهاند:
«یَسْأَلُونَکَ عَنِ الاْهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنّاسِ وَ الْحَجِّ»[۵۰]؛ از تو دربارهٔ هلالهای ماه میپرسند بگو برای آن است که مردم وقت کارهای خویش و زمان حج را بشناسند.
«یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ اَیّانَ مُرْسیها قُلْ اِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبّی»[۵۱]؛ دربارهٔ قیامت از تو میپرسند که چه وقت فرامیرسد. بگو: علم آن نزد پروردگار من است.
«وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی»[۵۲]؛ تو را از روح میپرسند بگو: روح جزیی از فرمان پروردگار من است... .
«وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبّی نَسْفا»[۵۳]؛ تو را از کوهها میپرسند. (که سرنوشت آنها در آستانه قیامت چه میشود؟) بگو: پروردگار من همه را پراکنده میسازد.
قرآن، همین موضع را در برابر کسانی که اقدام به طرح مسائل جدلانگیز یا نهچندان جدی میکنند، در پیش گرفته است. بر همین اساس، تنها باید به مسائل عملی و ملموس، پرداخته شود:
«فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفآءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاْرْضِ»[۵۴]؛ اما کف به کناری افتد و نابود شود و آنچه برای مردم سودمند است در زمین پایدار بماند... .
فضا سازی مناسب
برای آن که گفتوگو برای وحدت اثرمثبتی در پیداشتهباشد، باید فضاسازی مناسب قبل از مذاکره فراهم شود.
بهترین مثال در این باره، فضای انفعالی است که مشرکان در برابر پیامبر عظیمالشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله پدید آوردند و او را به جنون متهم ساختند؛ در چنین فضایی استدلال کردن در رد این اتهام، معنایی نداشت؛ بنابراین قرآن کریم از آن حضرت میخواهد در وهله اول با حذف چنین فضا و فاصلهای به منظور ایجاد جو تفکر و اندیشه وارد مرحله بعدی شود.
«قُلْ اِنَّما اَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍاِنْ هُوَ اِلاّ نَذیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ»[۵۵]؛ بگو: شما را به یک چیز اندرز میدهم، دو به دو، و یک به یک برای خدا قیام کنید سپس بیندیشید، تا بدانید که در یار شما (مراد پیامبر صلیاللهعلیهوآله است) دیوانگی نیست. اوست که شما را از آمدن عذابی شدید میترساند.
شیوه گفت و گو برای تحقق وحدت اسلامی
قرآن کریم، نشانههای برجستهای از این شیوه را یادآور میشود؛ از جمله انعطافپذیری، عدم تعصب در روشها و سرانجام گزینش بهترین راهها، خداوند متعال میفرماید:
«اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَاَحْسَنُ اِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِه وَ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ»[۵۶]؛ مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن؛ زیرا پروردگار تو به کسانی که از راه او منحرف شدهاند، آگاهتر است و هدایت یافتگان را بهتر میشناسد.
«وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ اَحْسَنُ»[۵۷]؛ و به بندگان من بگو که با یکدیگر به بهترین وجه سخن بگویند... .
«وَ لا تُجادِلُوا اَهْلَ الْکِتابِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ»[۵۸]؛ با اهل کتاب جز به نیکوترین شیوه مجادله نکنید... .
نشانه دیگر، رعایت منطق و استدلال درست است به گونهای که بحث مورد نظر بدون از این شاخ به آن شاخ پریدن و جدالهای بیفرجام به صورت طبیعی از زمینه چنینی و مقدمات، به نتیجهگیری برسد. آیات قرآنی که از جدل و مناقشه و منازعات لفظی نهی میکنند فراوانند از جمله به استدلال و برهان فرامیخواند و میگوید: «قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ»[۵۹]؛ بگو دلایل خود را مطرح سازید.
هدف از گفت و گو
هدف، وصول به گسترههای مشترک میان دو طرف است که از این آیه برداشت میشود: «قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ»،[۶۰] بگو: ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمهای که پذیرفته ما و شماست پیروی کنیم، آن که جز خدایرانپرستیم و هیچچیز را شریکاو نسازیم و بعضیاز مابعضی دیگر را سوای خدا به پرستش نگیرد... .[۶۱]
وحدت در نگاه امام علی علیهالسلام
امامعلی علیهالسلام درنهجالبلاغهمیفرماید:
«امم پیشین تا مادامی که با هم ید واحده بودهاند، همواره در حال پیشرفت و شکوفایی بوده و به عزت و اقتدار و خلافت و وراثت زمین نائل گشته، رهبر و زمامدار جهانیان شدهاند؛ و از آن هنگام که خدا را فراموش کرده و به مادیگری روی آورده دچار خودبرتربینی و تعصبات قومی و فرقهای و تشتت و پراکندگی گشته، با هم به نبرد پرداختهاند؛ خداوند لباس کرامت و عزت و خلافت را از تنشان بیرون آورده و خیر و برکت و وفور نعمت را از آنان سلب و به ذلت و استعمار مبتلا کرده است. به عنوان نمونه کسراها و قیصرها در اثر تفرقه، بر بنیاسرائیل مسلط شدند و آنها را به بردگی گرفتند، و از سرزمینهای آباد و کنارههای دجله و فرات به بیابانهای کم گیاه و بیآب و علف تبعید کردند، و به ذلت و فقر و مسکنت و جهل و پراکندگی دچار ساختند.
خداوند با نعمت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اسلام، بنیاسماعیل و سایر مسلمانان را متحد و برادر ساخت و پر و بال کرامت خود را بر آنها گشود؛ نهرهای مواهب خود را به سویشان جاری گرداند؛ و آنان را به نعمت و قدرت و عظمت و عزت رساند؛ و حکومتی پایدار نصیبشان ساخت بطوری که کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت. متأسفانه پس از چنین هجرتی باشکوه، مسلمانان به احزاب و فرقههای گوناگون تقسیم شدند».[۶۲]
راه وصول به وحدت
کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیّینَ مُبَشِّرینَوَ مُنْذِرینَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَبِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَالنّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوُتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیا بَیْنَهُمْ فَهَدَیاللّهُ الَّذینَ امَنُوا لِمَااخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِاِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ
مردم (در آغاز) یک دسته بودند (و تضادّی در میان آنها وجود نداشت، به تدریج جوامع وطبقات پدید آمد و اختلافات و تضادّهایی در میان آنها پیدا شد، در این حال) خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی که به سوی حقّ دعوت میکرد، با آنها نازل نمود تا درمیان مردم در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند. (افراد با ایمان در آن اختلاف نکردند) تنها (گروهی از) کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند و نشانههای روشن به آنها راه وصول به وحدت رسیده بود، به خاطر انحراف از حقّ و ستمگری در آن اختلاف کردند، خداوند آنهایی را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش رهبری نمود (اما افراد بیایمان همچنان در گمراهی و اختلاف باقیماندند) و خدا هرکس را بخواهد، به راه راست هدایت میکند.[۶۳]
«اُمَّة» بنابر نظر «راغب» در «مُفْرَدات» به معنی هر جماعتی است که نوعی رابطه و وحدت در میان آنها باشد، خواه وحدت دینی باشد یا وحدت از نظر زمان و مکان.
در این آیه به سراغ یک بحث اصولی و کلّی و جامع در مورد پیدایش دین و مذهب و اهداف و مراحل هفتگانه آن میرود.
نخست میفرماید: «انسانها (در آغاز) همه امت واحدی بودند»
(کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً).
و در آن روز تضادّی در میان آنها وجود نداشت، زندگی بشر و اجتماع او ساده بود، فطرتها دستنخورده و انگیزههای هوی و هوس و اختلاف و کشمکش در میان آنها ناچیز بود، خدا را طبق فرمان فطرت میپرستیدند و وظایف ساده خود را در پیشگاه او انجام میدادند (اینمرحله اولزندگانی انسانهابود) کهاحتمالاً فاصله میان زمان آدم و نوح را پر میکرد.
سپس زندگی انسانها شکل اجتماعی بهخود گرفتو میباید هم چنین شود، زیرا انسان برای تکامل آفریده شده و تکامل او تنها در دل اجتماع تأمین میگردد (و این مرحله دوّم زندگی انسانها بود).
ولی به هنگام ظهور اجتماع، اختلافها و تضادّها به وجود آمد، چه از راه وصول به وحدت نظر ایمان و عقیده و چه از نظر عمل و تعیین حقّ و حقوق هرکس و هر گروه در اجتماع و در اینجا بشر تشنه قوانین و تعلیمات انبیاء و هدایتهایآنها میگردد تا به اختلافات او در جنبههای مختلف پایان دهد (این مرحله سوّم بود).
«در اینجا خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند» (فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ) (و این مرحله چهارم بود).
در این هنگام انسانها با هشدارهای انبیاء و توجّه به مبدأ و معاد و جهان دیگر که در آنجا پاداش و کیفر اعمال خویش را درمییابند، برای گرفتن احکام الهی و قوانین صحیح که بتواند به اختلافات پایان دهد و سلامت جامعه و سلامت انسانها را تأمین کند، آمادگی پیدا کردند و لذا میفرماید: «خداوند با آنها کتاب آسمانی به حقّ نازل کرد تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند، حکومت کند» (وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ).
و به این ترتیب ایمان به انبیاء و تمسّک به تعلیمات آنها و کتب آسمانی، آبی بر آتش اختلافات فروریخت و آن را خاموش ساخت (و این مرحله پنجم بود).
این وضع مدّتی ادامه یافت ولی کمکم وسوسههای شیطانی و امواج خروشان هوای نفس، کار خود را در میان گروهی کرد و با تفسیرهای نادرست تعلیمات انبیاء و کتب آسمانی و تطبیق آنها بر خواستههای دلشان، پرچم اختلاف را بار دیگر برافراشتند ولی این اختلاف با اختلافات پیشین فرق داشت، سرچشمه اختلافات پیشین، جهل و بیخبری بود که با بعثت انبیاء و نزول کتب آسمانی برطرف گردید، در حالی که سرچشمه اختلافات بعد همان ستمگری و لجاجت و انحراف آگاهانه از راه حقّ و در یک کلمه «بَغْی» بود و لذا در ادامه این راه وصول به وحدت
آیه میفرماید: «در آن اختلاف نکردند، مگر کسانی که کتاب آسمانی را دریافت داشته بودند و بیّنات و نشانههای روشن به آنها رسیده بود، آری آنها به خاطر انحراف از حقّ و ستمگری در آن اختلاف کردند» (وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوُتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیا بَیْنَهُمْ) (و این مرحله ششم بود).
در اینجا مردم به دو گروه تقسیم شدند؛ مؤمنان راستین که در برابر حق تسلیم بودند، آنها برای پایان دادن به اختلافات جدید، به کتب آسمانی و تعلیمات انبیاء بازگشتند و به حقّ رسیدند و لذا میفرماید: «خداوند، مؤمنان از آنها را به حقیقت آنچه در آن اختلاف داشتند، به فرمان خود هدایت فرمود» (در حالی که افراد بیایمان و ستمگر و خودخواه همچنان در گمراهی و اختلاف باقی ماندند) (فَهَدَی اللّهُ الَّذینَ امَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِاِذْنِهِ)
(و این مرحله هفتم بود).
و در پایان آیه میفرماید: «خداوند هرکه را بخواهد (و لایق ببیند)، به راه مستقیم هدایت میکند» (وَ اللّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ).
اشاره به اینکه مشیت الهی که آمیخته با حکمت او است، گزاف و بیحساب نیست و از هرگونه تبعیض ناروا برکنار است.
تمام کسانی که دارای نیّت پاک و روح تسلیم در برابر حقّند، مشمول هدایتهای او میشوند، اشتباهات عقیدتی آنها اصلاح میگردد و از روشنبینیهای مخصوصی برخوردار میشوند، بر توفیق آنان برای یافتن راه راست میافزاید و آنها را از اختلافات و مشاجرات دنیاپرستان بیایمان برکنار میدارد و آرامشروح و اطمینانخاطر و سلامتجسموجان به آنها میبخشد.[۶۴]
راه وصول به وحدت
«بنابراین تمسّک به رهنمود واحد پیامبران الهی و کنار گذاشتن روحیه فرصتطلبی و زیادهخواهی تنها راه وصول به وحدت اسلامی است».
دعوت به سوی وحدت
قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لانُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِاَنّا مُسْلِمُونَ
بگو: ای اهل کتاب، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جزخداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما، بعضی دیگر غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرید، هرگاه (از این دعوت) سر باز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم.[۶۵]
در واقع قران با این طرز استدلال به ما میآموزد، اگر کسانی حاضر نبودند درتمام اهداف مقدس باشما همکاری کنند، بکوشید لااقلّ در اهداف مهمّ مشترک، همکاری آنها را جلب کنید و آن را پایهای برای پیشبرد اهداف مقدّستان قرار دهید.
آیه فوق یکندای وحدت دربرابر تماممذاهب آسمانیاست، به مسیحیان میگوید: شما مدّعی «توحید» هستید و حتّی میگویید: مسئله «تثلیث» (اعتقاد به خدایان سهگانه) منافاتی با توحید ندارد و لذا قائل به وحدت در تثلیث میباشید.
و همچنینیهوددرعینسخنان شرکآمیز، «عُزَیْر» را فرزند خداپنداشتند، مدّعیتوحیدبوده و هستند.
قرآن به همه آنها اعلام میکند: ما و شما در اصل توحید مشترک هستیم، بیایید دست به دست هم داده، این اصل مشترکرا بدونهیچ پیرایهای زندهکنیم واز تفسیرهاینابهجاکه نتیجهآن، شرک و دوری از توحید خالص است، خودداری نماییم.[۶۶]
دعوت به سوی اتّحاد
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْکُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفاحُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
و همگی به ریسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسیله وحدت) چنگ زنید و پراکندهنشوید و نعمت (بزرگ) خدا رابر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودیدو او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد و به برکت نعمتاو، برادرشدید و شما برلب حفرهای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد، این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکارمیسازد، شاید پذیرای هدایت شوید.[۶۷]
دربارهٔ اینکه منظور از «بِحَبْلِ اللّهِ» (ریسمان الهی) چیست؟ باید گفت: منظور از هرگونه وسیله ارتباط با ذات پاک خداوند است، خواه این وسیله، اسلامباشد، یا پیامبر و اهل بیت او. نکته جالب اینکه تعبیر از این امور به «حَبْلُ اللّهِ» در واقع اشاره به یک حقیقت است، که انسان در شرایط عادی و بدون داشتن مربّی و راهنما، در قعر درّه طبیعت و چاه تاریک غرایز سرکش و جهل و نادانی باقی خواهد ماند و برای نجات از این درّه و برآمدن از این چاه نیاز به رشته و ریسمان محکمی دارد که به آن چنگ بزند و بیرون آید، این رشته محکم همان ارتباط با خدا از طریق قرآن و آورندهقرآن و جانشینان واقعیاو میباشد، که مردم را از سطوح پایین و پست بالا برده و به آسمان تکامل معنوی و مادّی میرسانند.
سپس قرآن به نعمت بزرگ اتّحاد و برادری اشاره کرده و مسلمانان را به تفکّر در وضع اندوهبار گذشته و مقایسه آن «پراکندگی» با این «وحدت» دعوت میکند و میگوید: «فراموش نکنید که در گذشته چگونه با هم دشمن بودید ولی خداوند در پرتو اسلام و ایمان دلهای شما را به هم مربوط ساخت و شما دشمنان دیروز، برادران امروز شدید: وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا».
جالب توجّه اینکه کلمه «نعمت» را دوبار در این جمله تکرار کرده و بهاینطریقاهمیّت موهبت اتفاق و برادری را گوشزد میکند.
نکته دیگر اینکه مسئله تألیف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده، میگوید: «خدا درمیان دلهایشما الفتایجاد» و بااین تعبیر، اشاره به یک معجزه اجتماعی اسلام شده، زیرا اگر سابقه دشمنی و عداوت پیشین عرب را درست دقّت کنیم که چگونه کینههای ریشهدار در طول سالهای متمادّی در دلهای آنها انباشته شده بود و چگونه یک موضوع جزیی و ساده کافی بود آتش جنگ خونینی در میان آنها بیفروزد مخصوصاً با توجّه به اینکه مردم نادان و بیسواد و نیمه وحشی معمولاً افرادی لجوج و انعطاف ناپذیرند و به آسانی حاضر به فراموش کردن کوچکترین مسایل گذشته نیستند، در این صورت اهمیّت این «معجزه بزرگ اجتماعی» اسلام آشکار میشود و ثابت میگردد که از طرق عادی و معمولی امکانپذیر نبود که در طیّ چند سال، از چنان ملّت پراکنده و کینهتوز و نادان و بیخبر، ملّتی واحد و متّحد و برادر بسازند.
سپس قرآن میگوید: «شما در گذشته در لبه گودالی از آتش بودید که هر آن ممکن بود در آن سقوط کنید و همه چیز شما خاکستر گردد» امّا خداوند شما را نجات داد و از این پرتگاه به نقطه امن و امانی که همان نقطه برادری و محبّت بود رهنمون ساخت: (وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها).
منظور از «نار» کنایه از جنگها و نزاعهایی بوده که هر لحظه در دوران جاهلیّت به بهانهای در میان اعراب شعلهور میشد، قرآن مجید با این جمله اوضاع خطرناک عصر جاهلیّت را منعکس میسازد، که هرلحظه خطر جنگ و خونریزی آنها را تهدید میکرد و خداوند در پرتو نور اسلام آنها رااز آن وضع نجات داد و مسلّما با نجات یافتن از وضع خطرناک گذشته از آتش سوزان دوزخ نیز نجات یافتند.[۶۸]
عذاب عظیم در انتظار اختلافگرایان
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ
و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند، (آن هم) پس از آنکه نشانههای روشن (پروردگار) به آنان رسید و آنها عذاب عظیمی دارند.[۶۹]
نتیجه فوری اختلاف و نفاق ذلّت و خواری است و سِرّ ذلّت و خواری هر ملت را در اختلاف و نفاق آنان باید جستجو کرد، جامعهای که اساس قدرت و ارکان همبستگیهای آن با تیشههای تفرقه درهم کوبیده شود، سرزمین آنان برای همیشه جولانگاه بیگانگان و قلمرو حکومت استعمارگران خواهد بود، عذاب عظیم در انتظار اختلافگرایان راستی چه عذاب بزرگی است.
یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَاَمَّا الَّذینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَکَفَرْتُمْ بَعْدَ اِیْمانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
(آن عذاب عظیم) روزی خواهد بود که چهرههایی سفید و چهرههایی سیاه میگردد، اما آنها که صورتهایشان سیاه شده، (به آنها گفته میشود :) آیا بعد از ایمان، (و اخوت و برادری در سایه آن) کافر شدید؟ پس بچشید عذاب را، به سبب آنچه کفر میورزیدید.[۷۰]
همانطور که ایمان و اتّحاد در این جهان مایه روسفیدی است و به عکس، ملّت پراکنده و بیایمان مردمی روسیاهند، در جهان دیگر این روسیاهی و روسفیدی «مجازی» دنیا، شکل «حقیقی» به خود میگیرد و صاحبان آنها باچهرههای سفید و درخشان و یا سیاه و تاریک محشور میگردند.[۷۱]
بازگشت به قرآن عامل وحدت است
وَ ما اَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ اِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ وَ هُدًی و رَحْمَةًلِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
ما قرآنرا بر تو نازلنکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند برایآنها تبیین کنی و مایه رحمت است برای گروهی که ایمان دارند.[۷۲]
قرآن وسوسههای شیطان را از دل آنها میزداید، پردههای فریبنده نفس امّاره و شیطان صفتان را از چهره حقایق کنار میزند، خرافات و جنایاتی که در زیر ماسکهای فریبنده پنهان شده آشکار میسازد، اختلافاتی را که در سایه هوی و هوس پدید آمده برمیچیند، به قساوتها پایان میدهد و نور هدایت و رحمت را در همهجا میپاشد.[۷۳]
تخریب نمادهای تفرقه
وَ الَّذینَ اتَّخَذوُا مَسْجِدا ضِرارا وَ کُفْرا وَ تَفْریقا بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَ اِرْصادا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ اِنْ اَرَدْناآ اِلاَّ الْحُسْنی وَ اللّهُ یَشْهَدُ اِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ
(گروهی دیگر از منافقین) کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان (به مسلمانان) و (تقویت) کفر و تفرقه میان مؤمنان و کمینگاه برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیشمبارزه کرده بود، آنها سوگند یاد میکنند که نظری جز نیکی (و خدمت) نداشتهایم، اما خداوند گواهی میدهد که آنها دروغگو هستند.[۷۴]
آیهدربارهگروهی دیگر از منافقان استکهبرای تحقق بخشیدن به نقشههای شوم خود اقدام به ساختن مسجدی در مدینه کردند که بعداً به نام «مسجدضِرار» معروفشد.
خلاصه جریان بهطوریکه از تفاسیر و احادیث مختلف استفاده میشود، چنین است؛ گروهی از منافقان نزد پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله آمدند و عرض کردند: به ما اجازه ده مسجدی درمیان قبیله بنیسالم (نزدیک مسجد قبا) بسازیم تا افراد تخریب نمادهای تفرقه ناتوان و بیمار و پیرمردان ازکارافتاده در آن نماز بگزارند و همچنین در شبهای بارانیکه گروهی از مردم توانایی آمدن به مسجد شما را ندارند، فریضه اسلامی خودرا درآن انجامدهند، و این در موقعی بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله عازم جنگتبوک بود.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آنها اجازه داد، ولی آنها اضافه کردند: آیا ممکن است شخصاً بیایید و در آن نماز بگزارید؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: من فعلاً عازم سفرم و هنگام بازگشت به خواست خدا به آن مسجد میآیم و در آن نماز میگزارم.
هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از تبوک بازگشت، نزد او آمدند و گفتند: اکنون تقاضا داریم به مسجد ما بیایی و در آنجا نماز بگزاری و از خدا بخواهی ما را برکت دهد و این در حالی بود که هنوز پیامبر صلیاللهعلیهوآله وارد دروازه مدینه نشده بود.
در این هنگام پیک وحی خدا نازل شد و آیات فوق را آورد و پرده از اسرار کار آنها برداشت و به دنبال آن پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور داد مسجد مزبور را آتش زنند و بقایای آن را ویران کنند و جای آن را محل ریختن زبالههای شهر سازند.
اگر به چهره ظاهری کار این گروه نگاه کنیم، از چنین دستوری در آغاز دچار حیرت خواهیمشد، مگر ساختن مسجد، آن هم برای حمایت از بیماران و پیران و مواقع اضطراری که درحقیقت هم یک خدمت دینی است و هم یک خدمت انسانی، کار بدی است، که چنین دستوری درباره آن صادر شده است.
اما هنگامی که چهره باطنی مسئله را بررسی کنیم، خواهیم دید این دستور چهقدر حساب شده بوده است.[۷۵]
بتخانهای در چهره مسجد
«ضِرار» به معنی زیان رساندن تَعَمُّدیّ است.
این آیه میگوید: «گروهی دیگر از آنها مسجدی در مدینه اختیار کردند» که هدفهای شومی زیر این نام مقدس نهفته بود (وَ الَّذینَ اتَّخَذوُا مَسْجِدا).
هدفهای آنها برای ساخت مسجد در چهار بند زیر خلاصه میشود.
منظور آنها این بود که با این عمل ضرر و زیانی به مسلمانان برسانند (ضِرارا).
آنها درواقع درست بهعکس آنچه ادعا داشتند که هدفشان تأمین منافع مسلمانان و کمک به بیماران و ازکارافتادگان است، میخواستند با این مقدمات پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نابود و مسلمانان را درهم بکوبند و حتی اگر توفیق یابند، نام اسلام را از صفحه جهان براندازند.
تقویت مبانی کفر و بازگشت دادن مردم به وضع قبل از اسلام (وَ کُفْرا).
ایجاد تفرقه درمیان صفوف مسلمانان، زیرا با اجتماع گروهی در این مسجد، مسجد «قبا» که نزدیک آن بود و یا مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله که از آن فاصله داشت، از رونق میافتاد (وَ تَفْریقا بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ).
آخرین هدف آنها این بود که مرکز و کانونی برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود و سوابق سوئش بر همگان روشن بود، بسازند تا از این پایگاه نفاق، برنامههای خود را عملی سازند (وَ اِرْصادا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ).
ولی عجیب این است که تمام این اغراض سوء و اهداف شوم را در یک لباس زیبا و ظاهر فریب پیچیده بودند، «حتی سوگند یاد میکردند که ما جز نیکی، قصد و نظر دیگری نداشتیم» (وَ لَیَحْلِفُنَّ اِنْ اَرَدْنآ اِلاَّ الْحُسْنی).
و این است آیین منافقان در هر عصر و زمان که علاوه بر استتار در پردههای ظاهراً زیبا متوسل به انواع سوگندهای دروغین برای منحرف ساختن افکار عمومی میشوند.
ولی قرآن اضافه میکند؛ «خداوندی که از اسرار درون همه آگاه است و غیب و شهود برایش یکسان میباشد، گواهی میدهد که بهطور مسلم آنها دروغگو هستند» (وَ اللّهُ یَشْهَدُ اِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ).[۷۶]
تنها به قیافههای حق به جانب اعتماد نکنید
مسلمان کسی است که نفاق و منافق را در هر زمان، در هر مکان، و در هر لباس و چهره بشناسد حتی اگر در چهره دین و مذهب و در لباس طرفداری از قرآن و مسجد بوده باشد.
استفادهاز «مذهب برضد مذهب» چیزتازهای نیست، همواره راه و رسم استعمارگران و دستگاههای جبّار و منافقان در هر اجتماعی این بوده که اگر مردم گرایش خاصی به مطلبی دارند، از همان گرایش برای اغفال و سپس تنها به قیافههای حق به جانب اعتماد نکنید استعمار آنها استفاده کنند و حتی ازنیروی مذهب برضد مذهب کمک بگیرند.
اصولاً فلسفه ساختن پیامبران قلاّبی و مذاهب باطل همین بوده کهاز اینراه گرایشهای مذهبی مردم را در مسیر دلخواهشان بیندازند.
بدیهی است در محیطی مانند «مدینه» آنهم در عصر پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله با آن نفوذ فوقالعاده اسلام و قرآن، مبارزه آشکار بر ضد اسلام ممکن نبود، بلکه باید لامذهبی را در لفّافه مذهب و باطل را در لباس حق بپیچند و عرضه کنند تا مردم سادهدل جذب شوند و نیات سوء آنها لباس عمل به خود بپوشد؛ ولی مسلمان راستین کسی نیست که آنچنان سطحی باشد که فریب اینگونه ظواهر را بخورد، باید با دقّت در عوامل و دستهایی که برای اینگونه برنامهها شروع به کار میکند و بررسی قرائن دیگر به ماهیّت اصلی پی ببرد و چهره باطنی افراد را در پشت چهره ظاهری ببیند.
مسلمان کسی نیست که هر ندایی از هر حلقومی برخاست، همین اندازه که ظاهراً حقبهجانب باشد، بپذیرد و به آن لبیک گوید، مسلمان کسی نیست که هر دستی به سویش دراز شد، آن را بفشارد و هر حرکت ظاهراً دینی را مشاهده کرد، با آن همگام شود و هر کسی پرچمی به نام مذهب برافراشت، پای آن سینه زند و هربنایی به نام مذهب ساخته شد، بهسوی آن جذب گردد.
مسلمان باید هوشیار، آگاه، واقعبین، آیندهنگر و اهل تجزیه و تحلیل در همه مسائل اجتماعی باشد.
دیوان را در لباس فرشته بشناسد، گرگها را در لباس چوپان تشخیص دهد و خود را برای مبارزه با این دشمنان ظاهراً دوست آماده سازد.
یک اصل اساسی در اسلام این است که باید قبل از همهچیز نیات بررسی شود و ارزش هر عملی بستگی به نیت آن دارد نه به ظاهر آن، گرچه نیت یک امر باطنی است اما ممکن نیست کسی نیتی در دل داشتهباشد، اثر آن در گوشه و کنار عملش ظاهر نشود، هر چند در پردهپوشی فوقالعاده استاد و ماهر باشد.
از اینجا جواب این سؤال روشن میشود که چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله با آن عظمت مقام دستور داد مسجد یعنی خانه خدا را آتش بزنند و مسجدی که یک ریگ آن را نمیتوان بیرون برد، ویران سازند و مکانی را که اگر آلوده شود، باید فوراً تطهیر کنند، مزبلهگاه شهر سازند.
پاسخ همه این سؤالها یک مطلب است و آن اینکه مسجد ضرار، مسجد نبود، درواقع بتخانه بود، مکان مقدس نبود، «کانون تفرقه و نفاق بود»، خانه خدا نبود بلکه خانه شیطان بود و هرگز اسم و عنوان ظاهری و ماسکها، واقعیت چیزی را دگرگون نمیسازد.
این درس بزرگی بود که داستان مسجد ضرار به همه مسلمانان برای همه اعصار و قرون داد.
از این بحث این موضوع نیز روشن میشود که اهمیت اتحاد در میان صفوف مسلمین در نظر اسلام بهقدری زیاد است که حتی اگر ساختن مسجدی در کنار مسجد دیگر باعث ایجاد تفرقه و اختلاف و شکاف در میان صفوف مسلمانان گردد، آن مسجد تفرقهانداز نامقدس است.[۷۷]
تفرقه هم ردیف عذابهای آسمانی
قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلیآ اَنْ یَّبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذابا مِنْ فَوْقِکُمْ اَوْ مِنْ تَحْتِ اَرْجُلِکُمْ اَوْیَلْبِسَکُمْ شِیَعا وَ یُذیقَ بَعْضَکُمْ بَأسَ بَعْضٍ اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الاْیتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ
بگو او قادر است که عذابی از طرف فوق یا از زیر پای شما بر شما بفرستد یا بهصورت دستههای پراکنده شما را با هم بیامیزد و طعم جنگ (و ناراحتی) را به هریکاز شما به وسیله دیگری بچشاند، ببین چگونه آیات گوناگون را برای آنها بازگو میکنیم شاید بفهمند (و بازگردند).[۷۸]
مسئله اختلاف کلمه و پراکندگی در میان مردم به قدری خطرناک است که در ردیف عذابهای آسمانی و صاعقهها و زلزلهها قرار گرفته است و راستی چنین است، بلکه گاهی ویرانیهای ناشی از اختلاف و پراکندگی به درجات بیشتر از ویرانیهای ناشی از صاعقهها و زلزلهها است، کراراً دیده شده است کشورهای آباد در سایه شوم نفاق و تفرقه به نابودی مطلق کشیده شده است و این جمله هشداری است به همه مسلمانان جهان.
اینکه آیه مورد بحث میگوید: خداوند تفرقه درمیان شما بیفکند نه به این معنی است که خداوند بیجهت مردم را گرفتار نفاق و اختلاف میکند بلکه این نتیجه اعمال سوء مردم و خودخواهیها و خودپرستیها و سودجوییهای شخصی است که نتیجه آن به صورت نفاق و تفرقه بروز میکند و نسبت دادن آن به خدا به خاطر آن است که او چنین اثری را در این اعمال زشت قرار داده است.[۷۹]
تفرقه نشانه شرک است
فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ
روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش خدا نیست، این است دین و آیین محکم و استوار، ولی اکثر مردم نمیدانند.
مُنیبینَ اِلَیْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ
این باید در حالی باشد که شما بازگشت به سوی او کنید و از او بپرهیزید و نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید.
مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ
از کسانی که دین خود را پراکنده ساختند و به دستهها و گروهها تقسیم شدند و (عجیب این که) هر گروهی به آنچه نزد آنها است، (دلبسته و) خوشحالند.[۸۰]
«یکی از نشانههای شرک، پراکندگی و تفرقه است، چراکه معبودهای مختلف منشأ روشهای متفاوت و سرچشمه جداییها و پراکندگیها است»، بهخصوص اینکه شرک همواره توأم با هوای نفس و تعصب و کبر و خودخواهی و خودپسندی و مولود آن است، لذا اتحاد و وحدت جز در سایه خداپرستی و عقل و تواضع و ایثار امکانپذیر نیست.
بنابراین هرجا اختلاف و پراکندگی دیدیم، باید بدانیم نوعی شرک حاکماست، این موضوع را به صورت نتیجه میتوان بازگو کرد که نتیجه شرک، جدایی صفوف، تضاد، هدر رفتن نیروها و سرانجام ضعف و زبونی و ناتوانی است.[۸۱]
وحدت ثمره توحید است
وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ
همه شما امت واحدی هستید و من پروردگار شما هستم، از مخالفت فرمان من بپرهیزید.[۸۲]
آیه فوق به وحدت و یگانگی جامعه انسانی و حذف هرگونه تبعیض و جدایی دعوت میکند، همانگونه که او پروردگار واحد است، انسانها نیز امت واحد هستند.
به همین دلیل مردم از یک برنامه پیروی کنند، همانگونه که پیامبرانشان نیز به آیین واحدی دعوت میکردند که اصول و اساس آن همهجا یکی بود؛ توحید و شناسایی حق، توجه به معاد و زندگی تکاملی بشر و استفاده از طیبات و انجام اعمال صالح، و حمایت از عدالت و اصول انسانی.
اثارِهِمْ مُقْتَدوُنَ: ما پدران خود را بر مذهبی یافتیم و از آنها پیروی میکنیم»[۸۳]
فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا کُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ
اما آنها کارهای خودرا بهپراکندگیکشاندند و هرگروهیبه راهیرفتند (و عجب اینکه) هر گروه به آنچه نزد خود دارند، خوشحالند.[۸۴][۸۵]
اختلاف در این جا عبارت است از تکّه پاره شدن یک جامعه یا پیروان یک دین به طوری که در آن جامعه، احزاب پیدا بشوند. تحزّب، یا حزب بازی، این است که جمعیتی تا پای جان در برابرِ هدف و مرامی که دارد ایستاده و از آن دفاع کند. یک حزب دیگر هم، همینجور، بنابراین در این آیه آن نوع از اختلاف را مذمت میکند، که باعث تقطع، تکهپاره شدن امت و حزب، حزب شدن آنان باشد، و هر حزبی به مرام خود و آنچه نزدش محترم است، شاد باشد و سرمست، یعنی هر گروهی که خودشان را حق بدانند، به آنان مباهات کنند، و فکر دیگران را مردود شمارند: «کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُون».
پس در این جا اختلافی که مذمت شده، در قبال وحدت، عبارت است از: تقطّع، تکهپاره شدن و حزب، حزب شدن. این اختلاف را قرآن منع کرده و حرام دانسته است. در حقیقت این اختلاف، مرضی استکه دامنگیر مسلمانان شده و باید آن را معالجه کرد، تا مسلمانها از «تحزّب و تقطّع» نجات یابند.[۸۶]
اهمیت حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه
قالَ یا هرُونُ ما مَنَعَکَ اِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا
گفت: ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آنها گمراه شدند.
اَلاّ تَتَّبِعَنِ اَفَعَصَیْتَ اَمْری
از من پیروی نکردی؟ آیا فرمان مرا عصیان نمودی.
منظور از جمله «اَلاّ تَتَّبِعَنِ» این است که چرا از روش و سنت من در شدت عمل نسبت به بتپرستی پیروی نکردی.
قالَ یَابْنَ اُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتی وَ لا بِرَأْسی اِنّی خَشیتُ اَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی اِسْرائیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی
گفت: ای فرزند مادرم، ریش و سر مرا مگیر، من ترسیدم بگویی تو میان بنیاسرائیلتفرقه انداختی و سفارش مرا به کار نبستی.[۸۷]
موسی با شدت و عصبانیت هرچه تمامتر اینسخنان را با برادرش میگفت و بر او فریاد میزد، در حالی که ریش و سر او را گرفته بود و میکشید.
هارون که ناراحتی شدید برادر را دید، برای اینکه او را بر سر لطف آورد و از التهاب او بکاهد و ضمناً عذر موجه خویش را در این ماجرا بیان کند، گفت: «فرزند مادرم! ریش و سر مرا مگیر، من فکر کردم که اگر به مبارزه برخیزم و درگیری پیدا کنم، تفرقه شدیدی در میان بنی اسرائیل میافتد و از این ترسیدم که تو به هنگام بازگشت بگویی چرا در میان بنیاسرائیل تفرقه افکندی و سفارش مرا در غیاب من به کار نبستی».[۸۸]
زشتی تفرقه و نفاق
اِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ اِنَّماآ اَمْرُهُمْ اِلَی اللّهِثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ
کسانیکه آیین خودرا پراکندهساختند و بهدستجات گوناگون (ومذاهب مختلف) تقسیمشدند، هیچگونه ارتباطی با آنهانداری، کار آنها واگذار به خدا است، پس خدا آنها را از آنچه انجام میدادند، باخبر میکند.[۸۹]
محتوای آیه یک حکم عمومی و همگانی دربارهٔ تمام افراد تفرقهانداز است که با ایجاد انواع بدعتها میان بندگان خدا، بذر نفاق و اختلاف میپاشند، اعم از آنها که در امتهای پیشین بودند یا آنها که در این امت هستند.
این آیه بار دیگر این حقیقت را که اسلام، آیین وحدت و یگانگی است و از هرگونه نفاق و تفرقه و پراکندگی بیزار است، با تأکید تمام بازگو میکند و به پیامبر میگوید: برنامه و کار تو هیچگونه شباهتی با افراد تفرقهانداز ندارد، خداوند منتقم قهّار از آنان انتقام خواهد گرفت و عاقبت شوم اعمالشان را به آنها نشان میدهد. توحید نه تنها یکی از اصول اسلام است، بلکه تمام اصول و فروع اسلام و همه برنامههای آن بر محور توحید دور میزند، توحید روحی است در کالبد همه تعلیمات اسلام، توحید جانیاست که در پیکر اسلام دمیده شده است.
اما با نهایت تأسف آیینی که سر تا پای آن را وحدت و یگانگی تشکیل میدهد، امروز آنچنان دستخوش تفرقه نفاقافکنان شده است که چهره اصلی خود را بهکلی از دست داده، هر روز نغمه شومی همانند صدای جغدی که در ویرانه میخواند، از گوشهای بلند میشود و شخصی ماجراجو یا مبتلا به بیماری روانی و یا کجسلیقهای پرچم مخالفت با یکی از برنامههای اسلامی بلند میکند و جمعی از افراد ابله و نادان را گرد خود جمع مینماید و منشأ اختلاف تازهای میشود. نقش بیاطلاعی و جهل و نادانی جمعی از توده مردم در این نفاقافکنی، مانند نقش بیداری و آگاهی دشمنان، بسیار مؤثر است. گاهی مسائلی را که قرنها موضوع بحث آن گذشته است، از نو عَلَم میکنند و جار و جنجال ابلهانهای پیرامون آن راهمیاندازند تا افکار مردم را به خود مشغول سازند، اما همانطور که آیه فوق میگوید، اسلام از آنها بیگانه است و آنها نیز از اسلام بیگانهاند و سرانجام برنامههای نفاقافکنی شکست خواهد خورد.[۹۰][۹۱]
رابطه اقتدار ملی با وحدت اسلامی
وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنزَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ...
و اطاعت (فرمان) خدا و پیامبرش نمایید و نزاع (و کشمکش) مکنید تا سست نشوند و قدرت (و شوکت و هیبت) شما از میان نرود...[۹۲]
یکی دیگر از مهمترین برنامههای مبارزه توجّه به مسئله رهبری و اطاعت از دستور پیشوا و رهبر است همان دستوری که اگر انجام نمیگرفت جنگ بدر به شکست کامل مسلمانان منتهی میشد، لذا در آیه بعد میگوید: «و اطاعت خدا و پیامبرش کنید» (وَاَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ).
«و از پراکندگی و نزاع بپرهیزید» (وَ لا تَنزَعُوا).
«زیرا کشمکش و نزاع و اختلاف مجاهدان در برابر دشمن نخستین اثرش سستی و ناتوانی و ضعف در مبارزه است» (فَتَفْشَلُوا).
«و نتیجه این سستی و فتور از میانرفتن قدرت و قوّت و هیبت و عظمت شماست» (وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ).
«ریح» به معنی باد است و اینکه میگوید: اگر به نزاع با یکدیگر برخیزید سست میشوید و به دنبال آن باد شما را از میان خواهد برد اشاره لطیفی به این معنی است که قوّت و عظمت و جریان امور بر وفق مراد و مقصودتان از میان خواهد رفت زیرا همیشه وزش بادهای موافق سبب حرکت کشتیها به سوی منزل مقصود بوده است و در آن زمان که تنهانیروی محرک کشتی وزش باد بود این مطلب فوقالعادّه اهمیت داشت.
به علاوه وزش باد به پرچمها نشانه برپا بودن پرچم که رمز قدرت و حکومت است میباشد و تعبیر فوق کنایهای از این معنی است.[۹۳]
مذهب عامل وحدت است
وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ وَ لَوْلا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْرَبِّکَ اِلی اَجَلٍ مُسَمّیً لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ اِنَّ الَّذینَ اوُرِثُو الْکِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفی شَکٍّ مِنْهُ مُریبٍ
آنها پراکنده نشدند مگر بعد از علم و آگاهی و این تفرقهجویی بهخاطر انحراف ازحق بود (و عداوت و حسد) و اگر فرمانی از سوی پروردگارت صادر نشده بود که آنهاتا سرآمد معینی زنده و آزاد باشند، خداوند در میان آنها داوری میکرد و کسانیکه بعد از آنها وارثان کتاب شدند از آن در شک و تردیدند، شکی توأم بابدبینی و سوء ظن.[۹۴]
این آیه به پاسخ این سؤال پرداخته، سرچشمه اصلی اختلافات دینی را بیان میکند.
سرچشمه اختلافهای مذهبی جهل و بیخبری نبود، بلکه بغی و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهای شخصی بود.
«دانشمندان دنیاطلب» و «عوامهای متعصب و کینهتوز» دست به دست هم دادند و این اختلافات را بنیان نهادند.
این آیه پاسخ روشنی است به آنها که میگویند مذهب در میان بشر ایجاد اختلاف کردهو خونریزیهایفراوانی در طول تاریخ ببار آورده است، زیرا اگر دقت شود، مذهب همیشه عامل وحدت و یکپارچگی در محیط خود بوده (همانگونه که در مورد اسلام و قبایل حجاز و حتی اقوام خارج از جزیره عرب تحقق یافت و به اختلافات پایان و امت واحدی ساخت). ولی سیاستهای استعماری در میان مردم تفرقه ایجاد کرد، به اختلافات دامن زده و مایه خونریزیها شده است. افزودن سلیقههای شخصی و تحمیل آن بر مذاهب آسمانی خود یک عامل بزرگ دیگر تفرقه بود که آن هم از «بَغْی» مایه میگرفت.[۹۵]
تفرقه عامل شکست ملتهاست
وَ لَقَدْ اتَیْنا بَنی اِسْرائیلَ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمینَ
ما بنیاسرائیل را کتاب آسمانی و حکومت و نبوت بخشیدیم و از روزیهای پاک بهآنها عطا کردیم و آنها را بر جهانیان (و مردم عصر خویش) برتری بخشیدیم.[۹۶]
وَ اتَیْناهُمْ بَیِّناتٍ مِنَ الاْمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ
و دلایل روشنی از امر نبوت و شریعت در اختیار آنها قرار دادیم، آنها اختلافنکردند، مگر بعد از علم و آگاهی، و ایناختلاف بهخاطر ستم و برتریجویی بود، اماپروردگارت روز قیامت درمیان آنها درآنچه اختلاف داشتند، داوری میکند[۹۷]
با وجود این مواهب بزرگ و دلایل بیّن و روشن، جایی برای اختلاف وجود نداشت، ولی این کفرانکنندگان به زودی دست به اختلاف زدند.
آنها پرچم طغیان برافراشتند و هرگروهی بهجان گروه دیگری افتاد، حتی عوامل وحدت و انسجامرا وسیله اختلاف و تفرقه قرار دادند و به دنبال آن قدرتشان به ضعف گرایید، ستاره عظمتشان اُفول کرد، حکومتشان متلاشیشد و دردنیادربهدر شدند.[۹۸]
نهی از ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی
«وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِالْمُؤْمِنینَ نُوَلِّه ما تَوَلّی وَ نُصْلِه جَهَنَّمَ وَ سآئَتْ مَصیرا»
«و هر کس بعد از آنکه حق برایش روشن شد مخالفت رسول کند و روشی غیر راه مؤمنین اتخاذ نماید، وی را به همان وضعی که دوست دارد واگذاریم و به جهنم در آریم که چه بد سرانجامی است!»[۹۹]
«اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشآءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیدا»
«خدا به هیچ وجه نمیبخشد که به او شرک آورند، و گناهان کوچکتر از آن را از هر کس بخواهد میبخشد و هر که به خدا شرک بورزد به گمراهی افتاده است.»[۱۰۰]
مشاقه کردن با رسول خدا، آن هم بعد از آنکه راه هدایت روشن و مشخص شده معنائی جز مخالفت کردن با رسول، و از اطاعتش سرپیچی کردن ندارد. چون اطاعت رسول، اطاعت خدای تعالی است - «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّهَ»[۱۰۱]
پس سبیل مؤمنین بدان جهت که بر ایمان به خدا اجتماع کرده جامعهای تشکیل میدهد، همان اجتماع بر اطاعت خدا و رسول است. راه مؤمنین عبارت است از اجتماع بر اطاعت رسول.
چون حافظ وحدت سبیل مؤمنین همان اطاعت رسول است.
و وقتی به حکم آیات راه خدا عبارت است از راه تقوا و مؤمنین عبارتند از کسانی که به سوی این راه دعوت شدهاند، در نتیجه سبیل این مؤمنین در حالی که اجتماعی تشکیل دادهاند عبارت است از سبیل تعاون برتقوا - «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الاْثْمِ وَ الْعُدْوانِ»[۱۰۲]
این آیه بطوری که ملاحظه میکنید از معصیت خدای تعالی و شق عصای اجتماعی اسلام و یا به عبارتی ایجاد تفرقه در آن را نهی میکند.
بااین افراد دو نوع معامله میشود: «نُوَلِّه ما تَوَلّی،» و «نُصَلِّه جَهَنَّمَ،» و نیز دلالت دارد بر اینکه هر دو معامله یکی است، یک امر الهی است که قسمتی از آن - که قسمت آغاز آن باشد - در دنیا جریانمییابد و آنمسئله «تَوَلَّیْتَ ما تَوَلّی» است و قسمت دیگرش در آخرت بروز میکند و آن مسئله «اِصْلاءِ در جهنم» است، که بد بازگشتگاهی است.
«اِنَاللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه...» این آیه دلالت میکند بر اینکه مشاقه و دشمنی با رسول، شرک به خدای عظیم است، و اینکه خدای تعالی این گناه را که به وی شرک بورزند نمیآمرزد، و ای بسا این معنا از آیات شریفه زیر نیز استفاده شود که میفرماید:
«اِنَّ الَّذینَ کَفَروُا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ وَ شاقُّواالرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدی لَنْ یَضُرُّوا اللّهَ شَیْئا وَ سَیُحْبِطُ اَعْمالَهُمْ»[۱۰۳]
«یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اَطیعُوااللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا اَعْمالَکُمْ»[۱۰۴] «اِنَّ الَّذینَ کَفَروُا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ کُفّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ»[۱۰۵]
چون ظاهر آیه سوم این است که میخواهد مضمون آیه دوم که به اطاعت خدا و اطاعت کردن از رسول امر میکند را تعلیل کند، در نتیجه بفهماند که خروج از اطاعت خدا و طاعت رسول او، کفری است که هرگز آمرزیده نمیشود، و این را هم به حکم آیاتی دیگر میدانیم که کفری که هرگز آمرزیده نمیشود شرکبه خدا است.
الحاق جمله «وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشآءُ» به جمله «اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه» به این منظور بوده که بیان را تکمیل کند و عظمت این مصیبت شوم یعنی مشاقه و دشمنی با رسول رابفهماند!![۱۰۶]
دستور دخول در سلم جمعی
«یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ادْخُلُوا فِیالسِّلْمِ کافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ»
«ای کسانی که ایمان آوردهاید بدون هیچ اختلافی همگی تسلیم خدا شوید و زنهار گامهای شیطان را پیروی مکنید که او برای شما دشمنی آشکار است،»[۱۰۷]
«فَاِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ فَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ»
«پس اگر بعد از این همه آیات روشن که برایتان آمد داخل در سلم نگردید و باز هم پیروی گامهای شیطان کنید بدانید که خدا غالبی شکستناپذیر و حکیمی است که هر حکمی درباره شما براند به مقتضای حکمت میراند.»[۱۰۸]
این آیات راه تحفظ و نگهداری وحدت دینی در جامعه انسانی را بیان میکند، و آن این است که مسلمانان داخل در سلم شوند، وتنها آن سخنانی که قرآن تجویز کرده بگویند، و آن طریقه عملی را که قرآن نشان داده پیش گیرند، که وحدت دینی از بین نمیرود، و سعادت دو سرای انسانها رخت نمیبندد، و هلاکت به سراغ هیچ قومی نمیرود مگر به خاطر خارج شدن از سلم، و تصرف در آیات خدا، و جابجا کردن آنها، که در امت بنیاسرائیل و امتهای گذشته دیگر دیده شده، و به زودی نظیر آن هم در این امت جریان خواهد یافت.
ولی خدای تعالی این امت را وعده نصرت داده و فرموده: «اَلا اِنَّ نَصْرُ اللّهَ قَریبْ!»
کلمات سلم و اسلام و تسلیم هرسه به یک معنا است و کلمه «کافَّه» یعنیهمگی، مانند کلمه «جَمیعا» تأکید را افاده میکند، و چون خطاب به مؤمنین بود و مؤمنین مأمور شدهاند همگی داخل در سلم شوند پس در نتیجه امر در آیه مربوط به همگی و به یک یک افراد جامعه است، هم بر یک یک افراد واجب است و هم بر جمیع که در دین خدا چون و چرا نکنند، و تسلیم امر خدا و رسول او گردند.
و نیز از آنجائی که خطاب به خصوص مؤمنین شده، آن سلمی هم که به سویش دعوت کرده به معنای تسلیم در برابر خدا و رسول شدن است، و امری است متعلق به مجموع امت و به فرد فرد آنان، پس هم بر یک یک مؤمنین واجب است و هم بر مجموع آنان.
پس سلمی که بدان دعوت شدهاند عبارت شد از تسلیم شدن برای خدا، بعد از ایمان به او.
پس بر مؤمنین واجب است امر را تسلیم خدا کنند، و برای خود صلاح دید و استبداد به رأی قائل نباشند و به غیر آن طریقی که خدا و رسول بیان کردهاند طریقی دیگر اتخاذ ننمایند، که هیچ قومی هلاک نشد مگر به خاطر همین که راه خدا را رها کرده، راه هوای نفس را پیمودند، راهی که هیچ دلیلی از ناحیه خدا بر آن نداشتند، و نیز حق حیات و سعادت جدی و حقیقی از هیچ قومی سلب نشد مگر به خاطر این که در اثر پیروی هوای نفس ایجاد اختلاف کردند.
از اینجا روشن میگردد که مراد از پیروی خطوات شیطان، پیروی او در تمامی دعوتهای او به باطل نیست، بلکه منظور پیروی او است در دعوتهائی که به عنوان دین میکند، و باطلی را که أجنبی از دین است زینت داده و در لفافه زیبای دین میپیچد، و نام دین بر آن میگذارد، و انسانهای جاهل هم بدون دلیل آنرا میپذیرند، و علامت شیطانی بودن آن این است که خدا و رسول در ضمن تعالیم دینی خود نامی از آن نبرده باشند.
و از خصوصیات سیاق کلام و قیود آن این معنا نیز استفاده میشود، که خطوات شیطان تنها آن گامهائی از شیطان است، که در طریقه و روش پیروی شود.
و اگر فرض کنیم که این پیروی کننده مؤمن باشد - که طریقه او همان طریقه ایمان است لاجرم طریقه چنین مؤمنی طریقه شیطانی در ایمان است، و وقتی بر هر مؤمنی دخول در سلم واجب باشد، قهراً هر طریقی که بدون سلم طی کند خطوات شیطان و پیروی از آن پیروی از خطوات شیطان خواهد بود.
پس این آیه شریفه نظیر آیه: «یا اَیُّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الاْرْضِ حَلالاً طَیِّبا وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ اِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»[۱۰۹] خواهد بود.
و نیز نظیر آیه: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»[۱۱۰]
و باز نظیر آیه: «کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» میباشد.
فرق میان این آیات و آیه مورد بحث این است که در آیه مورد بحث به خاطر کلمه «کافَّه» دعوت متوجه به جماعت شده و در آیات نامبرده این خصوصیت نیست، پس آیه مورد بحث در معنای آیه: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَ لاتَفَرَّقُوا» و آیه: «وَ اَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ»[۱۱۱] است، که خطاب متوجه جامعه اسلام و مجموعه افراد شده است.
از آیه شریفه بالا استفاده میشود که اسلام تمامی احکام و معارفی را که مورد حاجت بشر است و صلاح مردم را تأمین میکند تکفل کرده است.
«فَاِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ» «زَلَلْتُمْ» به معنای لغزش و اشتباه است و معنای آیه این است که حال که دستور دادیم همگی داخل در سلم شوید، اگر نشدید و به خطا رفتید، با اینکه زلت همان پیروی خطوات شیطان بود - پس بدانید که خدا عزیز و مقتدری است که در کارش از هیچکس شکست نمیخورد، و حکیمی است که در قضائی که دربارهٔ شما میراند هرگز از حکمت خارج نمیشود، آنچه حکم میکند بر طبق حکمت است، و بعد از آنکه حکم کرد خودش هم ضامن اجرای آن است اجرا میکند بدون اینکه کسی بتواند از اجرای آن جلوگیری کند.[۱۱۲]
وحدت از دیدگاه سنّت
«قالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله: یَدُ اللّهِ عَلَی الْجَماعَةِ، فَإذَا اشْتَذَّ الشّاذُّ مِنْهُمُ اخْتَطَفَهُ الشَّیْطانُ کَما یَخْتَطِفُ الذِّئْبُ الشّاةَ الشّاذَّةَ مِنَ الْغَنَمِ»
دست خدا بر سر جماعت است؛ هرگاه فردی از جماعت جدا شود شیطان او را میرباید؛ همچنان که گرگ گوسفند جدا مانده از رمه را.[۱۱۳]
معنای جماعت
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیهالسلام: وَ قَدْ سُئلَ عَنْ تَفْسیرِ السُّنّةِ وَ الْبِدْعَةِ وَ الْجَماعَةِ وَ الْفُرْقَةِ: اَلسُّنَّةُ وَاللّهِ سُنّةُ مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله، وَ الْبِدعَةُ ما فارَقَها، وَ الْجَماعَةُ وَ اللّهِ مُجامَعَةُ أهْلِ الْحَقِّ وَ إنْ قَلُّوا، وَ الْفُرْقَةُ مُجامَعَةُ أهْلِ الْباطِلِ و إنْ کَثُرُوا»
امام علی علیهالسلام در پاسخ به پرسش معنای سنّت، بدعت، جماعت و تفرقه فرمود: به خدا سوگند سنّت همان سنتّ محمد صلیاللهعلیهوآله است و بدعت آنچه خلاف آن باشد و به خدا قسم جماعت همدست شدن با اهل حق است هر چند اندک باشند و تفرقه همدستی با اهل باطل است هر چند بسیار باشند.[۱۱۴]
پیامدهای اختلاف
«رَسولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله: مَا اخْتَلَفَتْ اُمَّةٌ بَعْدَ نَبِیّها إلاّ ظَهَرَ أهْلُ باطِلِها عَلی أهْلِ حَقِّها»
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله: هیچ امتی پس از پیامبر خود گرفتار اختلاف نشد مگر آن که باطل گرایان آن بر حقخواهانش پیروز گشتند.[۱۱۵]
«رَسولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله: لا تَخْتَلِفُوا، فَإنَّ مَنْ کانَ قَبْلَکُمُ اخْتَلَفوا فَهلَکوا».
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله: با هم اختلاف نکنید؛ که پیشینیان شما دچار اختلاف شدند و نابود گشتند.[۱۱۶]
«رَسولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله: لا تَخْتَلِفوا فَتخْتَلِفَ قُلُوبُکُم»
با یکدیگر ناسازگاری مکنید که دلهایتان ناسازگار و پراکنده میشود.[۱۱۷]
«رَسولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله: أذَهَبْتُم مِن عِنْدی جَمیعا وَ جِئْتُم مُتَفَرِّقینَ؟! إنّما أهْلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمُ الْفُرْقَةُ»
از نزد من با هم و یکپارچه رفتید و پراکنده برگشتید؟ جز این نیست که پیشینیان شما را، تفرقه و پراکندگی نابود کرد.[۱۱۸]
«اِحْذَروا ما نَزَلَ بِالاْمَمِ قَبْلَکُمْ مِن الْمَثُلاَتِ بِسُوءِ الأفْعالِ وَ ذَمیمِ الأْعْمالِ، فَتَذَکّروا فِی الْخَیرِ وَ الشَّرِّ أحْوالَهُمْ، وَ احْذَروا أنْ تَکونوا أمْثالَهُم.
فَإذا تَفَکّرْتُم فی تَفاوُتِ حالَیْهِم فَالْزَموا کُلَّ أمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزّةُ بِهِ شَأنَهُم (حالَهُم)، وَ زاحَتِ الأْعْداءُ لَهُ عَنْهُم، وَ مُدَّتِ الْعافِیَةُ بهِ عَلَیْهِمْ، وَ انْقادَتِ النِّعْمَةُ، وَ وَصَلَتِ الْکَرامَةُ عَلَیْهِ حَبْلَهُم: مِنَ الاْجْتِنابِ لِلْفُرْقَةِ، وَ اللُّزومِ لِلاْلْفَةِ، وَ التَّحاضِّ عَلَیْها، وَ التَّواصی بِها. وَ اجْتَنِبوا کُلَّ أمْرٍ کَسَرَ فِقْرَتَهُمْ، وَ أوْهَنَ مُنَّتَهُم: مِنْ تَضَاغُنِ الْقُلوبِ، و تَشاحُنِ الصُّدورِ، وَ تَدابُرِ النُّفوسِ، و تَخاذُلِ الأْیْدی؛ و تَدبَّروا أحْوالَ الْماضینَ مِنَ الْمُؤْمنینَ قَبْلَکُم... فَانْظُرُوا کَیْفَ کانُوا حَیْثُ کانَتِ الاْمْلاءُ مُجْتَمِعةً، وَ الاْهْواءُ مُؤْتَلِفَةً (مُتَّفِقَةً)، وَ الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً، وَ الاْیْدی مُتَرادِفَةً (مُتَرافِدَةً)، وَ السُّیوفُ مُتَناصِرَةً، وَ الْعَزائمُ واحِدَةً. ألَمْ یَکُونُوا أرْبابا فی أقْطارِ الاْرَضینَ، وَ مُلوکا عَلی رِقابِ الْعالَمینِ؟ !فانْظُروا إلی ما صارُوا إلَیْهِ فی آخِرِ اُمورِهِم، حِینَ وَقَعتِ الْفُرقَةُ، وَ تَشَتُّتِ الاْلْفَةُ، وَ اخْتَلَفَتِ الْکَلِمَةُ وَ الأفْئدَةُ، وَ تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفینَ، وَ تَفَرَّقُوا مُتَحارِبینَ (مُتَحازِبینَ)، قَد خَلعَ اللّهُ عَنهُم لِباسَ کَرامَتِهِ، وَ سَلَبَهُم غَضارَةَ نِعْمَتِهِ، وَ بَقِیَ قَصصُ أخْبارِهِم فیکُم عِبَرا لِلْمُعْتَبِرینَ.
امام علی علیهالسلام: از بلاهایی که به سبب اعمال زشت و نکوهیده بر سر ملتهای پیش از شما آمد بپرهیزید و احوال خوب و بد آنان را به یاد آورید و از این که چون آنان باشید دوری کنید.
اگر در احوال نیک و بد آنان بیندیشید همان کاری را عهدهدار شوید که عزیزشان گرداند و دشمنانشانرا از آنان دورساخت و تندرست نگاهشان داشت و نعمت و فراوانی به سراغشان آمد و نیکوکاری و بزرگواری باعث پیوند آنان گردید و آن از تفرقه و پراکندگی اجتناب ورزیدن و به یکدیگر مهربانی کردن و همدیگر را به این کار تشویق نمودن است و از کارهایی که پشت آنان را شکست و قدرت آنان را از بین برد دوری کنید؛ کارهایی چون کینهورزی دلها و دشمنی سینهها و پشت کردن جانها به یکدیگر و دست شستن از یاری هم و در احوال مؤمنان پیش از خود نیز بیندیشید... و بنگرید که آنان چگونه بودند آن گاه که جمعیتها فراهم بودند و خواستها یکی بود و دلها یکسان بود و چگونه دستها یار هم بودند و شمشیرها به کمک یکدیگر میآمدند و بینشان ژرف و ارادهها یکی. آیا مهتران سراسر زمین نبودند و بر گرده جهانیان شهر یاری نمیکردند؟ نیز به فرجام کار آنها بنگرید آنگاه که در میانشان جدایی افتاد و رشته الفت از هم گسست و سخنها و دلهایشان از هم جدا گشت و به دستههای گونهگون تقسیم شدند و دسته دسته شده به جان هم افتادند. در این هنگام خداوند جامه کرامت را از تن آنان برکند و نعمتهای فراوانش را از ایشان گرفت و داستان سرگذشت آنها در میان شما ماند تا درس عبرتی برای عبرتآموزان باشد.[۱۱۹]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیهالسلام: أَیْمُ اللّهِ، مَا اخْتَلَفتْ اُمَّةٌ بَعدَ نَبِیّها إلاّ ظَهرَ أهْلُ باطِلِها عَلی أهْلِ حقِّها إلاّ ما شاءَاللّهُ»
امام علی علیهالسلام: به خدا سوگند میخورم که هیچ امتی پس از آن پیامبر خود دچار اختلاف نشد جز آن که باطل گرایان آن امت بر حق خواهانش چیره گشتند، مگر آن جا که خدا نخواست.[۱۲۰]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیهالسلام: إیّاکُم و التَّلَوُّنَ فی دِینِ اللّهِ، فإنَّ جَماعَةً فیما تَکْرَهونَ مِن الْحَقِّ خَیْرٌ مِن فُرقَةٍ فیما تُحِبّونَ مِنَ الْباطِلِ، وَ إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ لَم یُعْطِ أحَدا بفُرقَةٍ خَیْرا، مِمّن بَقِیَ»
امام علی علیهالسلام: از چندرنگی و اختلاف دردینخدا بپرهیزید؛ زیرا یکپارچگی در آنچه حق است ولی شما آن را ناخوش میدارید. از پراکندگی در آنچه باطل است اما خوشایند شما میباشد بهتر است. خدای سبحان به هیچیک از گذشتگان و باقی ماندگان بر اثر تفرقه و جدایی خیر و خوبی عطا نکرده است.[۱۲۱]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیهالسلام: إنَّ الشَّیْطانَ یُسَنّی لَکُم طُرُقَهُ، و یُریدُ أنْ یَحُلَّ دِینَکُم عُقْدَةً عُقْدَةً، و یُعْطیَکُم بِالْجَماعَةِ الفُرْقَةَ، وَ بِالْفُرْقَةِ الفِتْنَةَ، فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغاتِهِ و نَفَثاتِهِ»
همانا شیطان راههای خود را برای شما آسان و هموار میکند و میخواهد بندبند دین شما را بگسلاند و به جای یکپارچگی پراکندگی نصیبتان کند و بر اثر پراکندگی فتنه و فساد پدید آورد. پس از وسوسهها و افسونهایش رویگردان شوید.[۱۲۲]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیهالسلام: وَاللّهِ، لاَءَظُنُّ أنَّ هؤلاءِالقَومَ سَیُدالونَ مِنْکُم بِاجْتِماعِهِم عَلی باطِلِهِم وَ تَفَرُّقِکُم عَنْ حَقِّکُم»
به خدا سوگند، گمان میکنم که این قوم بزودی بر شما یکپارچه و متحدند و شما در حق خود دچار تفرقه و پراکندگی هستید.[۱۲۳]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیهالسلام: لا یَزالُ هذَا الأْمْرُ فی بَنی اُمَیَّةَ ما لَمْ یَخْتلِفوا بَیْنَهُم»
تا زمانی که میان بنیامیه اختلاف نیفتد حکومت پیوسته در دست آنان خواهد بود.[۱۲۴]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیهالسلام: إنَّ لِبَنی اُمَیَّةَ مِرْوَدا یَجْرونَ فیهِ، و لَوْ قَدِ اخْتَلَفوا بَینَهُم ثُمَّ کادَتْهُمُ الضَّباعُ لَغَلبَتْهُم»
بنی امیه را میدان مهلتی است که در آن میتازند و آن گاه که در میانشان اختلاف افتد کفتارها بر آنان چیره گردند.[۱۲۵]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیهالسلام: مَا اخْتَلفَتْ دَعْوَتان إلاّ کانتْ إحْداهُما ضَلالةً»
هیچگاه دو دعوت برخلاف یکدیگر نشد مگر این که یکی از آن دو (دعوت به) گمراهی بود.[۱۲۶]
اختلاف کیفری الهی است
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیهالسلام: لَمّا قالَ لَه بَعْضُ الْیَهودِ: ما دَفَنْتُم نَبیَّکُم حَتّی اِخْتَلَفْتُم فیهِ!: إنَّما اِخْتَلَفْنا عَنهُ لا فیهِ، وَ لکنَّکُم ما جَفّتْ أرْجُلُکُم مِن الْبَحرِ حَتّی قُلْتُم لنَبیِّکُم: (اِجْعَلْ لَنا إلها کَما لَهُمْ آلِهَةٌ فَقالَ إنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»
یک نفر یهودی به علی علیهالسلام گفت: هنوز پیامبر خود را دفن نکرده دربارهٔ او دچار اختلاف شدید! حضرت فرمود: ما در جانشینی او اختلاف کردیم نه دربارهٔ خود او. اما شما هنوز پاهایتان از آب دریا نخشکیده بود که به پیامبرتان گفتید: «همچنان که آنان را خدایان است برای ما نیز خدایی در نظر گیر، پس او گفت: شما مردمی نادانید».[۱۲۷]
معنای «پراکندگی امت من رحمت است»
«رسولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله: اِخْتِلافُ اُمّتی رَحْمَةٌ»
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله: پراکندگی امت من رحمت است.[۱۲۸]
«اَلإْمامُالصّادقُ علیهالسلام: لَمّاسَألَهُ عَبْدُالْمؤمنِالأْنصاریُّ: إنّ قَومارَوَوْا أنَّ رَسولَاللّهِ (ص) قالَ: إنّ اخْتِلافَ اُمَّتی رَحْمَةٌ: صَدَقوا. قُلْتُ: إنْ کانَ اِخْتِلافُهُم رَحمَةً فاجْتِماعُهُم عَذابٌ؟ قالَ: لَیس حَیْثُ ذَهَبْتَ و ذَهَبوا، إنَّما أرادَ قَوْلَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (فلَولا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ...)، فَأمَرَهُم أنْ یَنْفِروا إلی رَسولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَیَخْتَلِفوا إلَیهِ فَیَتَعلّموا ثُمَّ یَرْجِعوا إلی قَومِهِم فیُعَلِّموهُم، إنّما أرادَ اخْتِلافَهُم مِنَ الْبُلْدانِ، لاَ اخْتِلافا فی دِینِ اللّهِ، إنّما الدِّینُ واحِدٌ»
عبدالمؤمن انصاری به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: عدهای روایت میکنند که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: پراکندگی امت من رحمت است. امام فرمود: راست میگویند.
(عبدالمؤمن میگوید:) عرض کردم: اگر پراکندگی آنان رحمت است پس یکپارچگی ایشان عذاب است؟ حضرت فرمود: معنای این حدیث آنگونه که تو و آنان فهمیدهاید نیست بلکه منظور پیامبر این سخن خدای عز و جل است که: «چرا از هر گروهی از ایشان جماعتی کوچ نمیکنند...». خداوند به آنان فرمان داد که از هر سو نزد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بروند و آموزش ببینند و سپس نزد مردم خود برگردند و تعلیمات را به آنها نیز بیاموزند. منظور پیامبر پراکنده و جدا شدن آنها از شهرهایشان است نه پراکندگی در دین خدا معنای «پراکندگی امت من رحمت است» زیرا دین یکی بیش نیست.[۱۲۹]
علت تفرقه و جدایی
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیهالسلام: لَوْ سَکَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ»
اگر نادان خاموشیمیگزید مردم دچار اختلاف نمیشدند.[۱۳۰]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیهالسلام: إنَّما أنتُم إخْوانٌ عَلی دِینِ اللّهِ، ما فَرّقَ بَیْنَکُم إلاّ خُبْثُ السَّرائِرِ، وَ سُوءُ الضَّمائِرِ، فَلا تَوَازَرونَ (تَأزِرون) وَ لا تَنَاصَحونَ، وَ لا تَبَاذَلونَ و لا تَوَادّونَ»
شما برادر دینی یکدیگرند و آنچه میان شما جدایی انداخته درون پلید و نهاد بد است، به این سبب بار یکدیگر را برنمیدارید و برای هم خیرخواهی نمیکنید و به هم بذل و بخشش نمیکنید و با هم دوستی نمیورزید.[۱۳۱]
پانویس
- ↑ ۵۱ تا ۵۳ / مؤمنون
- ↑ ۱۰۲/آلعمران
- ↑ ۱۰۳ / آلعمران
- ↑ ۱۰۴ / آلعمران
- ↑ ۱۰۵/آلعمران
- ↑ ۱۰۶ / آلعمران
- ↑ ۱۰۷ / آلعمران
- ↑ ۱۱۰/آلعمران
- ↑ ۱۱۲ / آلعمران
- ↑ ۴۶ / انفال
- ↑ ۱۵۲/آلعمران
- ↑ ۷ / محمد
- ↑ اَلْکافی: ۲/۳۱۵/۱
- ↑ ۱۰۵ / آلعمران
- ↑ ۱۳ و ۱۴ / شوری
- ↑ ۲۱۳/بقره
- ↑ ۱۹ / آلعمران
- ↑ ۹۳ / یونس
- ↑ ۱۶ و ۱۷ / جاثیه
- ↑ ۱۱۲/آلعمران
- ↑ ۱۸ / جاثیه
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۸
- ↑ ۱۱۰ / هود
- ↑ ۱۷۶ / بقره
- ↑ ۳۷ / مریم
- ↑ ندای وحدت، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چاپ اول، ص ۶۴
- ↑ ۱۰۳ / آلعمران
- ↑ ۱۰۳ / آلعمران
- ↑ ۱ / نساء
- ↑ ۱۳ / شوری
- ↑ ۵۶ / ذاریات
- ↑ ۲۰۸ / بقره
- ↑ ۹ / حشر
- ↑ ۹/انسان
- ↑ ۱۴۳ / بقره
- ↑ ۱۳ / حجرات
- ↑ ۹ / زمر
- ↑ ۹۵ / نساء
- ↑ ۶۴ / آلعمران
- ↑ ۲۴ / سبأ
- ↑ ۱۰۸ / یوسف
- ↑ ۱۷۰ / بقره
- ↑ ۲۳ و ۲۴ / زخرف
- ↑ ۶۶ / آلعمران
- ↑ ۲۴ / سبأ
- ↑ ۴۹ / قصص
- ↑ ۱۷ و ۱۸ / زمر
- ↑ ۱۰۸ / انعام
- ↑ ۲۵ / سبأ
- ↑ ۱۸۹ / بقره
- ↑ ۱۸۷ / اعراف
- ↑ ۸۵ / اِسراء
- ↑ ۱۰۵ / طه
- ↑ ۱۷ / رعد
- ↑ ۴۶ / سبأ
- ↑ ۱۲۵ / نحل
- ↑ ۵۳ / اِسراء
- ↑ ۴۶ / عنکبوت
- ↑ ۶۴ / نمل
- ↑ ۶۴ / آلعمران
- ↑ درباره وحدت و تقریب مذاهب اسلامی، محمد علی تسخیری، چاپ اول
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۵
- ↑ ۲۱۳ / بقره
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۲، ص ۲۶۰ تا ۲۶۶
- ↑ ۶۴ / آل عمران
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۳، ص ۳۰۶ تا ۳۰۸
- ↑ ۱۰۳ / آلعمران
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۴، ص ۳۰ تا ۳۵
- ↑ ۱۰۵ / آلعمران
- ↑ ۱۰۶ / آلعمران
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۴، ص ۴۰ تا ۴۴
- ↑ ۶۴ / نحل
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۴، ص ۲۲۳ تا ۲۲۴
- ↑ ۱۰۷ / توبه
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۱، ص ۶۳ تا ۶۵
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۱، ص ۶۹ تا ۷۱
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۱، ص ۷۷ تا ۸۰
- ↑ ۶۵ / انعام
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۷، ص ۲۵۰ تا ۲۵۲
- ↑ ۳۰ تا ۳۱ / روم
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۰۴، ص ۳۰ تا ۱۰۹
- ↑ ۵۲ / مؤمنون
- ↑ ۲۳ / زخرف
- ↑ ۵۳ / مؤمنون
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۸، ص ۶۳ تا ۶۴
- ↑ ندایوحدت، مجمعجهانی تقریب مذاهباسلامی، چاپاول، ص ۶۵
- ↑ ۹۲ تا ۹۳ / طه
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۲۹۰ تا ۲۹۱
- ↑ ۱۵۹ / انعام
- ↑ شرح بیشتر در «تفسیر نمونه»، جلد ۳، صفحه ۴۲ و ۴۳ آمده است
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۸، ص ۱۲۹ تا ۱۳۲
- ↑ ۴۶ / انفال
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۰، ص ۴۴ تا ۴۶
- ↑ ۱۴ / شوری
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۲۵، ص ۶۳ تا۶۵
- ↑ ۱۶ / جاثیه
- ↑ ۱۶ و ۱۷ / جاثیه
- ↑ تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۲۵، ص ۳۷۴ تا۳۷۷
- ↑ ۱۱۵ / نساء
- ↑ ۱۱۶ / نساء
- ↑ ۸۰ / نساء
- ↑ ۲ / مائده
- ↑ ۳۲ / محمد
- ↑ ۳۳ / محمد
- ↑ ۳۴/محمد
- ↑ المیزان ج: ۵ ص: ۱۳۱
- ↑ ۲۰۸ / بقره
- ↑ ۲۰۹ / بقره
- ↑ ۱۶۸ و ۱۶۹ / بقره
- ↑ ۲۱ / نور
- ↑ ۱۵۳ / انعام
- ↑ المیزان ج: ۲ ص: ۱۵۰
- ↑ کنز العمّال: ۱۰۳۱
- ↑ کنز العمّال
- ↑ کنز العمّال: ۹۲۹
- ↑ کنزالعمال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴
- ↑ کنزالعمال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴
- ↑ کنزالعمال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴
- ↑ نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۲
- ↑ شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید ۵/۱۸۱
- ↑ نهج البلاغة: الخطبة ۱۷۶
- ↑ نهج البلاغة: الخطبة ۱۲۱
- ↑ نهج البلاغة: الخطبة ۲۵
- ↑ کنزالعمّال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴
- ↑ نهج البلاغه: الحکمة ۴۶۴ و ۱۸۳
- ↑ نهج البلاغه: الحکمة ۴۶۴ و ۱۸۳
- ↑ نهج البلاغه: الحکمة ۳۱۷
- ↑ کنزالعمّال: ۲۸۶۸۶، قال المناویّ فی الفیض۱/۲۰۹)
- ↑ معانی الاخبار: ۱۵۷/۱
- ↑ البحار: ۷۸/۸۱/۷۵
- ↑ نهج البلاغة: الخطبة ۱۱۳







