فرهنگ مصادیق:وجوب اطاعت امام - پرسمانی
چرا باید به دستورات خدا و معصومین (علیهمالسلام) عمل نمود و در غم و شادیشان شریک شد و برایشان احترام قائل گردید؟
محتویات
دلایل عمل به دستورات خدای متعال
خداوند متعال دو گونه دستور یا قانون دارد؛ دستورات و قوانین تکوینی و دستورات و قوانین تشریعی. قوانین تکوینی خدا که همان قوانین عالم خلقتاند، عمومیت داشته و شامل همه موجودات میشوند؛ و هیچ موجودی نمیتواند از این قوانین سرپیچی نماید؛ حتّی انسان نیز نمیتواند در مقابل این قوانین مقاومت نماید؛ این قوانین تکوینی موجودات عالم مادّه را با حرکتی تخلّف ناپذیر به سمت عالم برزخ و عالم آخرت سوق میدهند؛ و کسی نمیتواند جلوی این انتقال قهری را بگیرد؛ لذا همه موجودات چه بخواهند و چه نخواهند به سمت عوالمی برتر از عالم مادّه در حرکتاند؛ و دائماً از مرتبه پایین وجود که عالم مادّه است به مراتب بالای آن که عالم برزخ و آخرت است، در صعودند؛ و این تکاملی قهری است. لذا خداوند متعال فرمود: «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ ـ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست هشدار كه [همه] كارها به خدا بازمى گردد».[۱] این حرکت تکاملی قهری همان عبودیّت تکوینی موجودات است که حتی وجود کافران نیز از آن روی گردان نیست. لذا خداوند متعال فرمود:«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا؛ آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مى گويند و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش تسبيح او مى گويد ولى شما تسبيح آنها را درنمى يابيد به راستى كه او همواره بردبار [و] آمرزنده است»[۲] یعنی حتّی جسم و روح انسان نیز به صورت ناخودآگاه، تسبیح گوی خداست؛ لکن انسان از آن غافل است؛ یعنی انسان با تمام وجود به سوی خدا در حرکت است، ولی خود از این حرکت قهری خود غافل است.
آنچه در پرتو قوانین تکوینی خدا رخ میدهد این است که همه موجودات و از جمله انسان استعدادهای خود را به فعلیّت میرسانند و به کمال مطلوب خود میرسند. امّا انسان افزون بر عبادت تکوینی و فرمانبرداری از قوانین تکوینی، مکلّف به قوانین تشریعی نیز هست؛ چرا که او افزون بر استعدادهای مشترک با دیگر موجودات، دارای استعدادهای خاصی نیز هست که در دیگر موجودات وجود ندارد؛ و این استعدادها ناشی از وجود عقل و اراده و اختیار ویژه در انسان هستند؛ شعور، اراده و اختیار حیوانات، یک شعور، اراده و اختیار غریزی است؛ و حیوان محکوم غریزه خود است؛ و نسبت به استعدادهای خود، آگاهی ندارد؛ امّا انسان با علم حضوری در مییابد که در وجود او استعدادهای خاصی وجود دارند که تنها با خواست و اقدام اختیاری او به فعلیّت میرسند؛ ولی انسان راه صحیح به فعلیّت رساندن اغلب این استعدادها را نمیداند؛ لذا خداوند متعال از سر لطف، قوانین خاصی را برای بشر نازل نموده است تا در پرتو آنها این استعدادهای اختیاری به فعلیّت برسند؛ امّا اجباری در پذیرفتن و عمل نمودن به این قوانین وجود ندارد؛ خداوند متعال این قوانین را فرستاده و بیان نموده است که عمل به این قوانین باعث کمال ویژهای در انسان میشود؛ و عمل نکردن به آن، باعث خواهد شد که انسان به کمال وجودی لازم نرسد؛ لذا فرمود: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا؛ ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس».[۳] و فرمود: «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ در دين هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به يقين به دستاويزى استوار كه آن را گسستن نيست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست».[۴] بنا براین، اگر کسی به این قوانین عمل نمود و به اصطلاح از خدا اطاعت نمود استعدادهای اختیاری او به فعلیت میرسند و الا استعدادهای او به فعلیّت نمیرسند؛ و او رشد نیافته باقی میماند؛ و درقیامت ناقص محشور میشود؛ و چون کمال، مطلوب ذاتی انسان است و انسان ذاتاً از نقص نفرت دارد، لذا عقل انسان حکم میکند که برای رسیدن به کمال اختیاری باید از قوانین خدا تبعیّت نمود؛ چرا که تنها او میداند که راه به فعلیّت رساندن استعدادهای اختیاری کدام است. بنا بر این، وجوب اطاعت از خدا یک وجوب عقلی است؛ همانطور که انسان به حکم عقل از پزشک اطاعت میکند تا سلامت خود را به دست آورد؛ یا از استاد اطاعت میکند تا استعداد علمی خود را به فعلیت برساند؛ یا از قوانین راهنمایی و رانندگی اطاعت میکند تا به سلامت به مقصد برسد؛ از خدا نیز اطاعت میکند تا با وجودی کامل به قرارگاه ابدی خود برسد.
انسان به حکم تکامل تکوینی که دارد، بالاخره وارد عالم برزخ و در نهایت عالم آخرت خواهد شد؛ و هر چه جلوتر برود حقایق اشیاء و از جمله حقیقت خود انسان برایش آشکارتر خواهد میشود؛ خداوند متعال میفرماید: «و هر كسى مى آيد [در حالى كه] با او سوقدهنده و گواهى دهنده اى است. [به او مى گويند] واقعا كه از اين [حال] سخت در غفلت بودى و[لى] ما پرده ات را [از جلوى چشمانت] برداشتيم و ديده ات امروز تيز است»[۵] و باز میفرماید: «(و به او میگوییم): نامه ات را بخوان كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى»[۶] در این لحظه انسانی که از قوانین تشریعی خدا اطاعت نموده و استعدادهای خود را بر اساس آن قوانین به فعلیّت رسانده است، وجود خود را کامل مییابد؛ و مییابد که وجود او وجودی از سنخ موجودات بهشتی است؛ و سنخیّتی با وجود جهنّم که وجودی در مرتبه ناقص است ندارد؛ ولی انسانی که به قوانین تشریعی خدا عمل نکرده است، خود را موجودی ناقص و به فعلیّت نرسیده مییابد؛ و متوجّه میشود که وجودش سنخیّتی با بهشت ندارد. لذا عدم اطاعت از خدا مثل عدم اطاعت از یک شاه نیست؛ و مجازات الهی هم مثل مجازات سلاطین نیست؛ مجازات الهی نتیجه قهری و تکوینی عمل نکردن به قوانین الهی است؛ مثل کسی که از دستور پزشک اطاعت نمیکند و در نتیجه مرض او شدّت مییابد و در نهایت منجر به قطع عضو او میشود. دستورات خدا هم مثل دستورات سلاطین برای ارضای خودش نیست بلکه مثل دستور پزشک است که به نفع خود شخص است؛ لکن بسیاری از انسانها نسبت به خدا مثل بچههایی هستند که حکمت دستورات پزشک را درک نمیکنند لذا خیال میکنند پزشک یک موجود بدی است؛ اینها هم غافل از این هستند که دستورات خدا فقط و فقط به نفع خود افراد است.
دلایل اطاعت از دستورات معصومین (علیهمالسلام)
دستورات معصومین (علیهمالسلام) نیز چیزی جز دستور خدا نیست؛ معصوم تنها پیام رسان خداست؛ لذا اطاعت از معصومین (علیهمالسلام) چیزی غیر از اطاعت خدا نیست. خداوند متعال میفرماید:«قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ؛ بگو خدا و پيامبر را اطاعت كنيد پس اگر پشت نموديد [بدانيد كه] بر عهده اوست آنچه تكليف شده و بر عهده شماست آنچه موظف هستيد و اگر اطاعتش كنيد راه خواهيد يافت و بر فرستاده [خدا] جز ابلاغ آشكار [ماموريتى] نيست»[۷] و فرمود: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا؛ هر كس از پيامبر فرمان برد در حقيقت خدا را فرمان برده و هر كس رويگردان شود ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستاده ايم».[۸]
دلایل احترام و تقدس خدای متعال
ریشه احترام نمودن، نوع خاصی از دوست داشتن است؛ انسان ذاتاً کمال را دوست دارد و کمال را مطلوب ذاتی خود میداند و از نقص متنفّر است؛ به همین دلیل نیز دنبال دانایی و زیبایی و لذّت میرود؛ هیچ کس نیست که جهل یا زشتی یا رنج را دوست داشته باشد؛ چون این امور نقصاند؛ به همین علّت نیز، انسان در مقابل دانشمندان احساس احترام میکند و از افراد نادان متنفّر است؛ یا در مقابل زیبایی، زبان به تحسین میگشاید و شیفته زیبایی میشود و از زشتی و ناهماهنگی گریزان است؛ یا از رفاه و آسایش لذّت میبرد و از درد و رنج و مشکلات متنفّر است. احترام نمودن به خدا و تقدیس او نیز از همین جا نشأت میگیرد؛ چون خدا کمال محض، علم محض و زیبایی مطلق است. بنا بر این اگر کسی خدا را درست بشناسد نمیتواند که او را دوست نداشته باشد؛ کفّار هم اگر خدا را انکار میکنند در واقع انکار آنها، ناشی از این است که تصوّر درستی از خدا ندارند؛ لذا خدای وهمی خود را انکار میکنند نه خدای حقیقی را.
علّت دیگر احترام، احساس نیاز است؛ انسان وقتی به کسی محتاج است، در مقابل او سر تسلیم فرود میآورد؛ اگر افراد یک جامعه به همدیگر نیاز نداشتند، اکثر افراد جامعه اعتنایی به یکدیگر نمیکردند؛ لذا اگر به اطراف خود نگاه کنیم به وضوح میبینیم که هرچه افراد با همدیگر نزدیکتر و به همدیگر محتاجترند به همان اندازه نیز به همدیگر احترام میگذارند؛ و نیاز انسان به خدا، یک نیاز ذاتی است؛ یعنی انسان فراتر از امور عادی زندگی، در وجود خود نیز به خدا نیازمند است؛ «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛ اى مردم شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بى نياز ستوده است».[۹] لذا اگر کسی از این نیاز ذاتی خود مطلع شود سر تا پای وجودش خشوع نسبت به خدا میشود. لکن اکثر بندگان خدا از این امر غافلاند و خود را تنها در حدّ نعمتهای ظاهری محتاج خدا میبینند؛ بلکه حتّی بسیاری از انسانها، در حالت عادی، از این نیاز نیز غفلت میکنند؛ و تنها در حالتی خود را نیازمند مییابند که گرفتار مشکلی شوند، یا نعمتی را از دست بدهند.
علّت سوم احترام، ترس است؛ لذا عدّهای که خود را مستوجب عذاب میبینند، نسبت به خدا یک نوع احترام قائل میشوند؛ و امید دارند که به واسطه این احترام مورد رحمت خدا قرار گیرند.
بر این اساس عبادت کنندگان خدا نیز سه گونهاند؛ برخی مثل بردگان که از ترس اربابشان از او اطاعت میکنند، از ترس عذاب الهی، در مقابل او سر فرود میآورند؛ و اگر خدا آنها را از عذاب خود ایمن میداشت آنها حریم خدا را نگه نمیداشتند؛ برخی دیگر مانند تاجران هستند که از تقدیس خدا انتظار پاداش دارند و با خدا معامله میکنند؛ لذا اگر بهشتی در کار نبود، اینها عبادت نمیکردند؛ امّا گروهی خدا را عاشقانه دوست دارند؛ از عذاب خدا میترسند ولی از سر ترس عبادت نمیکنند؛ و به پاداش خدا امید دارند ولی به خاطر پاداش، عبادت نمیکنند؛ بلکه چون کمال و زیبایی و عظمت خدا را یافتهاند شیفته او گشته و خود را فراموش کردهاند؛ و روشن است که این قسم از تقدیس خدا، بهترین نوع تقدیس است؛ ولی دو قسم دیگر نیز در جای خود خوبند؛ چرا که باعث میشوند که انسان تا حدودی به کمال خود برسد؛ و اساساً تا انسان از این دو گذرگاه نگذرد به نوع سوم عبادت که عبادت آزادگان است، نمیرسد.
دلایل احترام و تقدس معصومین (علیهمالسلام)
برای احترام و تمجید از معصومین (علیهمالسلام) نیز دلایلی وجود دارد که برخی از آنها اشاره میکنیم.
۱) انسان معصوم، انسان کامل است؛ یعنی کسی است که استعدادهای وجودی خود را به فعلیّت رسانده و جامع کمالات انسانی است؛ و به عبارت دیگر کسی است که کمالات الهی در او جلوه گر شده است؛ لذا او آیینهٔ تمام نمای اسماء و صفات خدا و خلیفه اوست؛ لذا امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «... نحن الاسماء الحسنی ...»[۱۰] لذا انسانهای کامل، ذاتاً لایق احترام و مدحند؛ چون همانطور که در مورد احترام به خداوند متعال گفته شد، کمال، محبوب ذاتی انسان است؛ و انسان ذاتاً کمال را دوست دارد؛ و احترام، لازمه دوست داشتن است؛ لذا اگر کسی معصومین (علیهمالسلام) را به درستی بشناسد حتماً آنها را دوست داشته و محترم خواهد شمرد؛ وقتی انسان در مقابل دانشمندان که اندک علمی دارند سرفرود میآورد و نسبت به آنها احساس احترام میکند، در مقابل انسانهای کامل که خزائن علم خدا هستند به نحو اولی احساس احترام خواهد نمود.
۲) گفته شد، خداوند متعال به دلایلی که قبلاً ذکر شد لایق مدح و ثنا و احترام است؛ و معصومین (علیهمالسلام) بندگان خاص خدا هستند که مظهر کمالات خدا هستند و خداوند متعال آنها را دوست دارد؛ لذا اطاعت آنها را اطاعت از خود نامیده و احترام آنها را احترام به خود شمرده است. «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ؛ هر كس از پيامبر فرمان برد در حقيقت خدا را فرمان برده»[۱۱] و فرمود: «وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا؛ و هر كس خدا و پيامبرش را فرمان برد قطعا به رستگارى بزرگى نايل آمده است»[۱۲] بنا بر این اگر خدا را باید دوست داشت، پس مظاهر اسماء و صفات او و محبوبین او را هم باید دوست داشت؛ و لازمه دوستی احترام است. خداوند متعال فرمود:«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ؛ بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد»[۱۳]
۳) معصومین (علیهمالسلام) هم در خلقت، واسطه فیضند؛ هم در اعطاء نعمت از جانب خداوند متعال، هم در هدایت انسان به سوی کمال مطلوب. لذا اگر این بزگواران نبودند نوبت به وجود هیچ موجودی نمیرسید و هیچ کسی هدایت نمیشد و هیچ نعمتی به هیچ کسی اعطاء نمیشد؛ لذا همه موجودات در ذاتشان و در روزیشان و در کسب کمالاتشان محتاج این بزرگوارانند؛ و اگر کسی این نیاز را دریابد میفهمد که تمام وجودش بسته به این بزرگواران است؛ و تمام وجودش با زبان تکوین مدح گوی آنان است. لذا در عالم اختیار نیز ما باید این بزرگواران را احترام کنیم، همانطور که والدین خود را احترام میکنیم چرا در پیدایش ما و در بزرگ شدن ما واسطه فیض اند؛ و احترام مادر بیشتر است، چون نقش او در پیدایش و رشد ما بیشتر است؛ و همانطور که معلّمین خود را باید محترم داریم، چرا که واسطه فیض اند در تکامل علمی ما و کشاورز را باید محترم داریم، چون واسطه فیض است در اعطاء روزی؛ این ندای وجدان آدمی است که میگوید: اگر کسی در رسیدن خیری به تو واسطه شد، او را محترم بدار و واسطه فیض بودن هیچ موجودی در عالم با واسطه فیض بودن معصومین (علیهمالسلام) قابل مقایسه نیست.
در اینجا مناسب است که به چند روایت که ناظر به واسطه فیض بودن معصومین (علیهمالسلام) هستند، نیزاشاره کنیم.
«جابر از حضرت باقر علیه السّلام نقل میکند که امام فرمود: خداوند چهارده نور از نور عظمت خود را چهارده هزار سال قبل از آفرینش آدم آفرید که آنها ارواح ما هستند. جابر میگوید عرض کردم: آنها را نام ببرید که آن چهارده نور کیانند. فرمودند: محمّد و علی و فاطمه، حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین که نهمی آنها قائم ایشان است. سپس یکایک را نام برد. آنگاه فرمود: بخدا قسم ما اوصیا و جانشینان بعد از پیامبریم. ما هستیم آن مقامی که خداوند به پیامبر عنایت کرد و ما درخت نبوت و زادگاه رحمت و معدن حکمت و چراغهای دانش و پایگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائکه و خزائن اسرار خدا و امانت او در میان بندگانش هستیم. ما حرم بزرگ خدا و پیمان بازخواست شدنی او هستیم. هر که به عهد ما وفا کند، او به عهد خدا وفا کرده است؛ و هر که عهد ما را نقض کند عهد خدا را نقض نموده است؛ ما را شناخت هر که شناخت و نشناخت هر که نشناخت. ما آن اسمای حسنی هستیم که خداوند عملی را از بندگان قبول نخواهد کرد مگر با شناخت ما، بخدا قسم ما همان کلماتی هستیم که آدم از خدا فرا گرفت و بعد توبه اش پذیرفته شد. خداوند ما را به نیکوترین وجه و صورت آفرید؛ و ما را نگهبان بندگان خود و زبان گویای خویش در میان مردم و دست گشاده اش به رأفت و رحمت و وجهی که از آن جانب باید بسوی او رفت و دربی که راهنمایی میکند بسوی او، قرار داد و ما را گنجینههای دانش و ترجمان وحی و نمایندگان دین و دستاویز محکم و دلیل آشکار برای هدایت جویان قرار داد. به واسطه ما درختان میوه میدهد و میوهها میرسند و نهرها جاری میگردند و باران از آسمان میبارد و گیاه در زمین میروید. با عبادت ما، خدا پرستش شد؛ اگر ما نبودیم خدا شناخته نمیشد. بخدا سوگند اگر سفارش قبلی نبود و پیمان از ما نگرفته بودند سخنی را میگفتم که موجب شگفتی میشد و یا گذشتگان و آیندگان دیگر فراموش میشدند.»[۱۴]
«سلمان فارسی گفت خدمت پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله رسیدم همین که چشمش به من افتاد فرمود: خداوند هیچ پیامبر و یا رسولی را نفرستاد مگر اینکه برای او دوازده نقیب قرار داد. عرض کردم من این مطلب را در تورات و انجیل نیز دیدهام. فرمود: سلمان! آیا نقیبان دوازده گانه مرا که برای امامت و رهبری بعد از من برگزیده شدهاند میشناسی عرض کردم خدا و پیامبرش بهتر میدانند. فرمود: سلمان! خداوند مرا از صفای نور خود آفرید و دعوتم کرد. من اطاعت نمودم. از نور من علی را آفرید؛ و او را دعوت به اطاعت خود کرد؛ و او پذیرفت. از نور من و علی فاطمه را آفرید؛ او را نیز دعوت کرد؛ و او اطاعت نمود. از من و علی و فاطمه حسن و حسین را آفرید؛ آن دو را خواند؛ و هر دو اجابت کردند. ما را به پنج اسم از اسمهای خود نامید؛ خدا محمود است و من محمّد؛ او علی و این هم علی؛ او فاطر است و این فاطمه؛ خدا صاحب احسان است و این حسن؛ او محسن است و این حسین. آنگاه از نور حسین نه نفر امام آفرید؛ آنها را دعوت کرد، پذیرفتند؛ اینها قبل از آن بود که آسمان افراشته و زمین گسترده یا هوا و یا آب و ملک یا بشری را بیافریند؛ ما در علم خدا انواری بودیم که او را تسبیح میکردیم و شنوا بودیم؛ و اطاعت میکردیم. سلمان گفت عرض کردم: پدر و مادرم فدایت چه امتیازی دارند کسانی که اینها را بشناسند؟ فرمود: هر کس آنها را به حقیقت معرفت، بشناسد و پیرو ایشان باشد و دوست دار دوست آنها و دشمن دشمنشان را، بخدا قسم، او از ما است و به هر جا که وارد شویم وارد خواهد شد و هر جا منزل بگیریم او نیز منزل بگیرد. عرض کردم: آیا ممکن است ایمان به آنها داشته باشیم بدون شناختن ایشان و نام و نژادشان؟ فرمود: نه. عرض کردم: یا رسول اللَّه! پس من آنها را چگونه بشناسم؟ فرمود: حسین (علیهالسلام) را شناختهای؛ پس از او، زین العابدین علی بن الحسین آنگاه پسرش محمّد بن علی باقر و شکافنده علم پیشینیان و دیگران از پیامبران و مرسلین، پس از او جعفر بن محمّد زبان راستین خدا سپس موسی بن جعفر که خشم خود را در راه خدا فرو میبرد، آنگاه علی بن موسی الرضا که راضی است به امر خدا، سپس محمّد بن علیّ جواد که برگزیده خلق خدا است، بعد علی بن محمّد راهنما و هادی بسوی خدا، پس از او حسن بن علی خاموش امین عسکری، سپس فرزندش حجه بن الحسن المهدی، گویندهٔ قائم به امر خدا؛ سلمان گفت دیگر چیزی نگفتم. آنگاه عرض کردم: یا رسول اللَّه دعا بفرمائید آنها را درک کنم. فرمود:سلمان تو آنها را درک خواهی کرد و کسانی که مثل تو باشند و هر کس آنها را دوست بدارد به حقیقت معرفت. سلمان گوید:خدا را بر این نعمت بسیار سپاسگزاری کردم؛ و عرض کردم: آیا عمر من آنقدر خواهد شد که ایشان را درک کنم؟ فرمود:ای سلمان این آیه را بخوان: فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا، ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا.[۱۵] سلمان گفت: از شوق سخت در گریه شدم. عرض کردم: آیا چنین تضمینی می فرمائید (که باز مرا برگردانند) فرمود آری قسم به آن خدایی که محمّد را به رسالت برانگیخت این تعهد را من و علی و فاطمه و حسن و حسین و نه نفر از امامان فرزند حسین میکنیم؛ و هر کس از ما محسوب شود و در باره ما به او ستم روا گردد. آری بخدا قسم، سلمان! شیطان و سپاهش خواهند آمد و هر کس ایمان واقعی داشته و یا واقعا کافر بوده انتقام گرفته میشود و کیفر جنایات، داده خواهد شد و میراثها بر می گردد هرگز خدایت به احدی ستم روا نمیدارد ما هستیم تأویل این آیه.
وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ، وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ.[۱۶] سلمان گفت: از جای حرکت کردم و دیگر باکی نداشتم که چه وقت خواهم مرد و یا مرگ بسراغم خواهد آمد».[۱۷]
دلایل شریک بودن در شادی و غم معصومین (علیهمالسلام)
گفتیم که به دلایلی محبّت معصومین (علیهمالسلام) بر ما لازم است؛ و این محبّت لازمه شناخت درست آنهاست؛ لذا وقتی خداوند متعال به محبّت این بزرگواران امر میکند در واقع از ما میخواهد که این بزرگواران را به درستی بشناسیم و وقتی شناخت درست حاصل شد محبّت و در پی آن اطاعت خواهد آمد؛ و یکی از علائم دوست داشتن کسی، شرکت در غم و شادی آن شخص است؛ آیا ممکن است انسان کسی را از عمق دل دوست بدارد ولی در هنگام غم او غمگین نگردد و در وقت شادی او شادمان نشود؟ این خاصیّت محبّت است که موجب همرنگی با محبوب میشود؛ این یک واکنش فطری است که از عمق جان عاشق و محبّ برمی خیزد و دست خود او نیست؛ بنا بر این اگر کسی در غم و شادی دیگری احساس غم و شادی نکرد، هنوز به معنی واقعی کلمه دوست دار او نیست. البته این مطلب اغلب از طرف عکس هم صادق است؛ یعنی اگر کسی مدتی خود را همرنگ دیگری کرد و خود را ملزم نمود که در غم کسی غمگین شود و در شادی او شاد گردد و کاری را که مورد رضای اوست انجام دهد و کاری را که مورد رضای او نیست ترک کند، بعد از مدّتی نسبت به او احساس محبّت خواهد نمود. از همین روست که فرمودهاند حتّی تظاهر به ناراحتی و گریه نیز در ایّام غم اهل بیت (علیهالسلام) مستحبّ است. بنا بر این، آنکه معصومین (علیهمالسلام) را شناخته و محبّ آنهاست، خود به خود همرنگ آنها میشود؛ و آنکه چنین نیست اگر سعی در همرنگی با آنها کند محبّ آنها میشود.
مطلب دیگر اینکه شرکت در غم و شادی معصومین (علیهمالسلام) و دوست داشتن آنها و اظهار دوستی نسبت به آنها هیچ سودی برای آن بزرگواران ندارد؛ خداروند متعال ما را به این امر توصیه نموده است تا ما با اتّصال به این انسانهای کامل، از آنها الگوبرداری کنیم تا ما نیز به سبب همرنگی با آنها به کامل لایقمان نائل شویم؛ لذا خداوند متعال فرمود: «... قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى ...؛ ...بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى در باره خويشاوندان ...»[۱۸] و فرمود: «قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؛ بگو هر مزدى كه از شما خواستم آن از خودتان مزد من جز بر خدا نيست و او بر هر چيزى گواه است».[۱۹]







