فرهنگ مصادیق:نگاه شیعه به تقیه

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از نگاه شیعه به تقیه)
پرش به: ناوبری، جستجو
نگاه شیعه به تقیه

تقیه در لغت

کلمهٔ تقیه از لحاظ ساختار صرفی اسم مصدر است و فعل آن تقیِ یتقی از ثلاثی مجرد یا إتقی یتّقی ثلاثی مزید است.لغت تقیه از مادهٔ وقی یقی به معنای (حفظ وسیانت از آزار و اذیت ) دانسته اند.

تقیه در اصطلاح

بعضی گفته اند: تقیه در اصطلاح انجام دادن کاری است که از روی عقیدهٔ قلبی نباشد و در دل غیر از آن باشد.یا به خاطرمصلحت چیزی را به زبان آورد که در دل به آن معتقد نباشد.[۱]

بعضی گفته اند تقیه به معنای مدارا و راز پوشی است و همچنین پنهان کردن مذهب خود یا احتیاط در مقابل کسی که مذهب دیگر دارد.[۲]
بعضی دیگر گفته اند: تقیه یعنی پرهیز گروهی از گروهی دیگر از گروه دیگر و اظهار صلح وسازش با ایشان در حالی که در باطن خلاف آن است.[۳]

انواع تقیه

۱-خوفی(جان ،مال،آبرو)
۲-تقیه مداراتی(تقیهٔ ائمهٔ ما از این نوع بوده است تقیهٔ ایشان نه به خاطر ترس از جان بلکه به این خاطر بوده که جنگ داخلی و خونریزی پیش نیاید و اصل اسلام حفظ شود )

تقیه در قرآن

در قرآن آیاتی است که تقیه را جایز و مشروع می داند:
۱-لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ
افراد باایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند؛ و هر کس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد (و پیوند او بکلی از خدا گسسته می شود)؛ مگر اینکه از آنها بپرهیزید (و به خاطر هدفهای مهمتری تقیه کنید). خداوند شما را از (نافرمانی) خود، برحذر می دارد؛ و بازگشت (شما) به سوی خداست. [۴]
۲- مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
سانی که بعد از ایمان کافر شوند -بجز آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان آرام و با ایمان است- آری، آنها که سینه خود را برای پذیرش کفر گشوده اند، غضب خدا بر آنهاست؛ و عذاب عظیمی در انتظارشان![۵]
۳- وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ
و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می داشت گفت: «آیا می خواهید مردی را بکشید بخاطر اینکه می گوید: پروردگار من «الله» است، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لااقل) بعضی از عذابهایی را که وعده می دهد به شما خواهد رسید؛ خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست هدایت نمی کند. [۶]
این است که آقا امام صادق (ع) می فرمایند: مثل جناب ابوطالب همان مثل اصحاب کهف است یعنی حضرت ابوطالب هم از روی تقیه کار می کرد تا بتواند جان پیامبر (ص) را حفظ کند.(منظور از مومن آل فرعون حضرت ابوطالب است )
شان نزول آیه ی: «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ » را مفسران در مورد عمار یاسر دانسته اند.و قتی عمار یلسر در مقابل شکنجه ها تاب و مقاومت نیاورد و اظهار کفر کرد و این در حالی بود که پدر و مادرش یاسر و سمیه زیر شکنجهٔ مشرکان به شهادت رسیده بودند، مشرکان او ار آزاد ساختند؛ عمار نگران و سراسیمه به خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت که من زیر شکنجه چنین کلماتی بر زبان رانده و اظهار کفر نموده ام ؛ این آیه نازل شد که هر کس بعد از ایمان به خدا و رسولش کافر شود گرفتار عقوبت سختی خواهد شد مگر آنکه مجبور شود و قلبش به ایمان مطمئن باشد.
تقیه در روایات درصحیح بخاری - کتاب المغازی-باب غزوه الخندق حدیث ۴۱۰۸از ابن عمر نقل می کند که آمد پیش حفصه وگفت: در جریان حکمیت علی (ع)ومعاویه چیزی به ما نرسید,معاویه گفت: چه کسی می خواهد در باره قضیهٔ خلافت صحبت کند ، که ما از او وپدرش در باره این امر سزاوار تریم حبیب ابن مسلم به ابن عمر گفت چرا حرفی نزدی.ابن عمر گفت: خواستم بلند شوم وبگویم احق به خلافت کسی است که با تو وپدرت جنگید برای اسلام اما ترسیدم چیزی بگویم که وحدت به هم بخورد. این روایت در سنن نسائی کتاب المناسک باب التلبیه بعرفه صفحه ی۲۵۳وسنن بیهقی کتاب الحج باب وقوف عرفه با کمی اختلاف عبارت ازابن عباس نقل کرده اند.
قتاده یکی ازعلمای اهل سنت درموردآیه ۱۰۶سورهٔ نحل می گوید:این آیه درمورد عمارابن یاسر نقل شده است که بنی مغیره اوراگرفت درچاهی به نام (بئرمیمون ) انداخت و به او می گفت: به محمد کافر شو عمار هم از آنها به ظاهر تبعیت کرد در حالی که قلبش به ایمان مطمئن بود. [۷]
فخر رازی در تفسیر خود نقل کرده: که وقتی عمار ابن یاسر زیر شکنجه اظهار کفر کرد، شخصی به پیامبر (ص) خبر داد که عمار کافر شده است حضرت فرمود: هرگز عمار از فرق سر تا نوک پا ایمان است و ایمان با گوشت خون او آمیخته شده است. دراین هنگام عمار که گریان بود سر رسید، حضرت پیامبر (ص)او را نوازش می کرد ومی فرمود: چه شده ؟ اگر آنها دو باره تورا مجبور به این کار کردند تو هم همین کار (اظهار کفر)را تکرار کن [۸].
طبری در تفسیر خود در ذیل آیه ۲۸آل عمران از ضحاک در باره فقره یاد شده نقل می کند که وی گفت: تقیه به وسیلهٔ زبان، انجام می گیرد. آنگاه کسی که وادار شود چیزی را به زبان بیاورد در حالی که ان معصیت خداست ولی وی بخاطر حفظ جان، آن را به زبان می آورد، اما چون قلبا ایمان دارد گناهی بر او نیست [۹]

تقیه در فتاوای اهل سنت

فرغانی یکی از فقهای حنفی در کتاب (فتاوی قاضی خان)که در حاشیه کتاب (الفتاوی الهندیه) چاپ شده از قول قاضی خان می گوید:
سوال:اگر مردی به قتل یا اتلاف عضوی از اعضای یک انسان مجبور شود واو مرد مسلمانی را به قتل برساند آیا این اکراه صحیح است ؟ ایا قاتل محکوم به قصاص می شود ؟
جواب: ابو حنیفه می گوید کاکراه صحیح است وقصاص بر اکراه کننده واجب می شود نه قاتل که مأمور بوده است.

جصاص حنفی متوفی ۳فرغانی یکی از فقهای حنفی در کتاب (فتاوی قاضی خان)که در حاشیه کتاب (الفتاوی الهندیه) چاپ شده از قول قاضی خان می گوید:
سوال:اگر مردی به قتل یا اتلاف عضوی از اعضای یک انسان مجبور شود واو مرد مسلمانی را به قتل برساند آیا این اکراه صحیح است ؟ ایا قاتل محکوم به قصاص می شود ؟
جواب: ابو حنیفه می گوید کاکراه صحیح است وقصاص بر اکراه کننده واجب می شود نه قاتل که مأمور بوده است.

۷۰ هجری گفته: تقیه در مواردی که اکراه آنها را مباح کرده واجب است وتقیه در شرب خمر خوردن گوشت مردار و قذف زنان محصن جایز دانسته اند.
«مطلب دوم که مهم است آن است که به ما می گویند ما تقیه، آیات تقیه وروایات تقیه را قبول داریم؛ اما در قرآن مورد تقیه مسلمان از کافر است وشما شیعیان تقیه از کافر نمی کنید بلکه از مسلمان تقیه می کنید ، بنا بر این شما مشمول این آیات نیستید، و آیات دربارهٔ مسلمانی که اگر بخواهند دینش را حفظ کندحتما می تواند از کافر تقیه کند بحث می کند اما نمی گوید مسلمان از مسلمان تقیه کند ، وشما شیعیان در عقاید و افکار خودتان در باره مسلمانی که سنی مسلک است تقیه می کنید و چه جوابی در مقابلر این مسئله می دهید؟
در جواب به سوال باید گفت ملاک را باید در نظر گرفت و این آیات تقیهٔ مسلمان از کافر است، و اما ملاک آن است که مصادرهٔ حریات ، مصادرهٔ آزادی و هر فردی که آزادی را مصادره کند. و من اگر در مقابل او عرض اندام کنم گاهی جانم ،مالم، عِرضم وضرر های دیگر فرقی نمی کند و این شخصی که آزادی ها را مصادره کرده کافر باشد یار مسلمان گناه من نیست وگناهکار کسی است که آزادی را مصادره کرده است. ملاک حفظ اهم و از دست دادن مهم است و فرق نمی کند طرف کافر یا مسلمان باشد و امام شافعی می گوید: اگر کار مسمانی نسبت به مسلمان دیگر به جایی رسید که اگر این مسمان بخواهد بر طبق خودش عمل کند، جان ومالش در خطر باشد حتما تقیه کند.

آیا بین تقیه و نفاق شباهت است ؟

فرق بین تقیه ونفاق

آیه ای از قرآن إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ

هنگامی که منافقان نزد تو آیند می گویند: «ما شهادت می دهیم که یقینا تو رسول خدایی!» خداوند می داند که تو رسول او هستی، ولی خداوند شهادت می دهد که منافقان دروغگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند). [۱۰]
دربارهٔ منافقان که زبانشان با قلبشان دوتاست پس تقیه کننده هم زبانش با قلبش دوتاست. باید گفت: جواب این است که تقیه کننده اسّر الایمان و اظهر الکفر ، منافق عکس است اسر الکفر و اظهر الایمان ، اصلا نسبت بین این دو تباین است، و اگر کسی بگوید مه معنایش این است که این دو زبان یکسان نیاشد این غلط است و ما خم حق نداریم اصطلاح قرآنی منفق را عوض کنیم و در واقع منافق اسر الکفر و اظهرالیمان است در حالیکه متقین چنین نیستند. »

نظر علمای شیعه در مورد تقیه

علمای شیعه معتقدند هر کجا جان ومال و آبروی انسان در خطر بود می تواند تقیه کند. مگر در جنگ جهادی.[۱۱]


پانویس

  1. فرهنگ نفیسی ؛ علی اکبر نفیسی به نقل از کتاب رساله تقیه ، ص 13.
  2. فرهنگ دهخدا، ص858.
  3. لسان العرب ، ج 15، ص379.
  4. آل عمران/28.
  5. النحل/106.
  6. غافر/28.
  7. جامع البیان ،طبری ج 14 ص122.
  8. تفسیر کبیر فخر رازی ج 20 ص121.
  9. تفسیر طبری ج 3ص153.
  10. المنافقون/1.
  11. کتاب الرسائل ، رساله فی التقیه.
منبع: وبلاگ انصار الفاطمه (س) - تاریخ برداشت: 95/03/26
بازگشت به تقیّه