فرهنگ مصادیق:نواب اربعه امام
محتویات
مقدمه
کلیدواژه: نواب اربعه، نیابت، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مدعیان دروغین.
پرسش: دلیل صحت ادعای نیابت داشتن نواب اربعه از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چیست؟
پاسخ: نواب اربعه (۱. عثمان بن سعید عمری؛ ۲. محمد بن عثمان عمری؛ ۳. حسین بن روح نوبختی؛ ۴. علی بن محمد سمری.) چهار نفر از شایستهترین یاران و اصحاب امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ و امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بودند که در زمان غیبت صغرای حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ یکی پس از دیگری به امر آن حضرت منصب و مسئولیت نیابت و واسطه بین مردم و امام غایبشان را بر عهده گرفتند. آن چه نیابت نواب اربعه را اثبات و آنان را از مدعیان کاذب تمییز میدهد، تأیید و توثیق آنان از طرف امام معصوم علیه السلام، استناد نیابت آنان به دستور امام ـ علیه السلام ـ که در روایات و منابع معتبر آمده است. هم چنین صدور کرامات زیادی (نظیر خبر دادن از بعضی اتفاقاتی که در آینده رخ داده است) از طرف آنان، موجب گشته تا به راست گویی آنان اطمینان حاصل شود و تا امروز نیز کسی نتوانسته است خلاف آن را ثابت کند که آنان به خاطر منافع شخصی خود چنین ادعایی داشتهاند.
نواب اربعه
در عصر غیبت صغرا، نواب اربعه که چهار نفر از بهترین و شایستهترین یاران و اصحاب امام هادی ـ علیه السلام ـ و امام حسن عسکری علیه السلام و امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بودند، یکی پس از دیگری برای امر نیابت و واسطه بین مردم و امام غایبشان از طرف امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ برگزیده شدند؛ گرچه در طول تاریخ مدعیان نیابت و نمایندگی از جانب حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ زیاد بودهاند، اما عدالت، تقوا، کرامات و لیاقت و کاردانی و نیز تعابیر ارزشمند موجود در کلام امامان قبل از آن حضرت دربارهٔ این چهار نفر جای هیچ گونه ابهام و شک و تردیدی را برای افراد جویای حقیقت باقی نمیگذارد و فرق بین آنان و مدعیان دروغین همچون آفتاب روشن خواهد گشت.
تأیید و توثیق سفیر اول و دوم
روایتی دربارهٔ عثمان بن سعید عمری
به عنوان مثال، سفیر اول، یعنی عثمان بن سعید عمری [۱]. که از سن یازده سالگی به عنوان خادم وارد بیت امام هادی ـ علیه السلام ـ شد، همواره مورد توجه، مدح و تمجید آن حضرت و سپس امام عسکری علیه السلام بود. امام هادی ـ علیه السلام ـ در پاسخ به سؤال احمد بن اسحاق قمی که پرسید به هنگام عدم دست رسی به آن حضرت، به چه کسی مراجعه کند؟ فرمود:
"العمری ثقتی فما ادّی الیک فعنّی یؤدّی و ما قال لک فعنّی یقول فاسمع له و اطعه فانه الثقه المأمون"؛ عمری (عثمان بن سعید عمری) مورد اعتماد من است، آن چه به شما میگوید از جانب من میگوید؛ پس به حرف او گوش دهید و از او اطاعت کنید؛ زیرا او امین و مورد اعتماد است[۲].
دیدگاه امام عسکری
امام عسکری ـ علیه السلام ـ دربارهٔ وی میفرماید: این ابوعمرو ثقه و امین است، او مورد اطمینان گذشتگان است، و نیز مورد اطمینان من در حال زنده بودن و مردنم است، هرچه او بگوید من گفتهام[۳].
سخنی از امام عسکری
قَالَ وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ الْفَزَارِیُّ الْبَزَّازُ عَنْ جَمَاعَهٍ مِنَ الشِّیعَهِ مِنْهُمْ عَلِیُّ بْنُ بِلَالٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُعَاوِیَهَ بْنِ حُکَیْمٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ فِی خَبَرٍ طَوِیلٍ مَشْهُورٍ قَالُوا جَمِیعاً اجْتَمَعْنَا إِلَی أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ـ علیه السلام ـ نَسْأَلُهُ عَنِ الْحُجَّهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ فِی مَجْلِسِهِ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فَقَامَ إِلَیْهِ عُثْمَانُ بْنُ سَعِیدِ بْنِ عَمْرٍو الْعَمْرِیُّ فَقَالَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْ أَمْرٍ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی فَقَالَ لَهُ اجْلِسْ یَا عُثْمَانُ فَقَامَ مُغْضَباً لِیَخْرُجَ فَقَالَ لَا یَخْرُجَنَّ أَحَدٌ فَلَمْ یَخْرُجْ مِنَّا أَحَدٌ إِلَی (أَنْ ) کَانَ بَعْدَ سَاعَهٍ فَصَاحَ ـ علیه السلام ـ بِعُثْمَانَ فَقَامَ عَلَی قَدَمَیْهِ فَقَالَ أُخْبِرُکُمْ بِمَا جِئْتُمْ قَالُوا نَعَمْ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ جِئْتُمْ تَسْأَلُونِّی عَنِ الْحُجَّهِ مِنْ بَعْدِی قَالُوا نَعَمْ فَإِذَا غُلَامٌ کَأَنَّهُ قِطَعُ قَمَرٍ أَشْبَهُ النَّاسِ بِأَبِی مُحَمَّدٍ ـ علیه السلام ـ فَقَالَ هَذَا إِمَامُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ أَطِیعُوهُ وَ لَا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِی فَتَهْلِکُوا فِی أَدْیَانِکُمْ أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَرَوْنَهُ مِنْ بَعْدِ یَوْمِکُمْ هَذَا حَتَّی یَتِمَّ لَهُ عُمُرٌ فَاقْبَلُوا مِنْ عُثْمَانَ مَا یَقُولُهُ وَ انْتَهُوا إِلَی أَمْرِهِ وَ اقْبَلُوا قَوْلَهُ فَهُوَ خَلِیفَهُ إِمَامِکُمْ وَ الْأَمْرُ إِلَیْهِ.
هم چنین امام عسکری علیه السلام، حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ را به چهل نفر نشان داد، آن گاه فرمود بعد از این دیگر او را نمیبینید، پس به عثمان بن سعید روی بیاورید، هر چه او میگوید، از او اطاعت کنید[۴].
روایتی دربارهٔ محمد بن عثمان
"... وَ اشْهَدُوا عَلَیَّ أَنَّ عُثْمَانَ بْنَ سَعِیدٍ الْعَمْرِیَّ وَکِیلِی وَ أَنَّ ابْنَهُ مُحَمَّداً وَکِیلُ ابْنِی مَهْدِیِّکُمْ"؛ امام عسکری ـ علیه السلام ـ دربارهٔ محمد بن عثمان (نایب دوم) فرمود: همانا فرزند عثمان، محمد وکیل پسرم مهدی است[۵].
سخنی در توقیع امام مهدی
در توقیع امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ خطاب به اسحاق بن یعقوب نیز دربارهٔ محمد بن عثمان و پدرش چنین آمده:
"... و اما محمد بن عثمان العمری رضی الله تعالی عنه و عن ابیه من قبل، فانه ثقتی و کتابه کتابی"؛ "محمد بن عثمان العمری (که خدا از او و از پدرش راضی باشد)، مورد اعتماد من است و نامه او نامه من است[۶].
در تعابیر بالا، علاوه بر تأیید و توثیق سفیر اول و دوم در ابلاغ پیام و سخن امام، امر به اطاعت از آنان و تبعیت از سخنانشان شده است که دلالت بر شایستگی و درجه بالای عدالت آنان دارد.
تأیید و توثیق سفیر سوم
سومین کارگزار حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف، در عصر غیبت صغرا، حسین بن روح نوبختی است که وی نیز به خاطر لیاقت، شایستگی، کاردانی، عدالت و تقوایش، از میان ده تن از کارگزاران و دستیاران نزدیک دومین نایب برگزیده شد.
سخنی از محمد بن عثمان
محمد بن عثمان قبل از وفاتش (دو تا سه سال) همه بزرگان شیعه را جمع کرد و گفت: اگر مرا حادثهای پدید آمد، مسئولیت به عهده أبوالقاسم حسین بن روح است[۷].
روایتی دربارهٔ نوبختی
در روایتی است که شیعیان از محمد بن عثمان پرسیدند که اگر تو دچار حادثهای شدی چه کسی جانشین توست؟ گفت: ابوالقاسم حسین بن روح بن ابی بحر النوبختی، جانشین من و سفیر میان شما و امام زمان و وکیل اوست[۸].
سخنان دختر محمد بن عثمان
ام کلثوم دختر محمد بن عثمان، نایب دوم دربارهٔ حسین بن روح چنین میگوید: "حسین بن روح از چند سال قبل از رحلت پدرم، ابوجعفر، وکیل او بوده و در امر املاک او نظارت داشته و اسرار دینی را از جانب او به رؤسای شیعه میرسانده و از خواص و محارم او به شمار میرفت... و به تدریج، وی در نزد شیعیان بزرگ شد و اختصاص او به پدرم و مراتب وثوق و دیانت و فضل او نیز روز به روز مقامش را نزد شیعیان استوارتر کرد تا آن که از طرف پدرم (به دستور امام زمان) به نیابت و سفارت منصوب شد... "[۹].
روایتی از جعفر بن احمد متیل
به جز آن چه گذشت، شواهد متعدد دیگری نیز از عدالت، تقوا، لیاقت و کاردانی سومین کارگزار امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ حکایت دارند که از جمله میتوان به سخن جعفر بن احمد متیل اشاره کرد. وی میگوید: "در روزهای واپسین عمر ابوجعفر (محمد بن عثمان عمری) من بر بالین وی و حسین بن روح در پایین پای وی نشسته و به نقل و استماع حدیث مشغول بودیم که ابوجعفر رو به من کرد و گفت: من بدان مأمور شدهام که ابوالقاسم حسین بن روح را جانشین خود کنم. من به محض شنیدن این سخن از کنار بالین ابوجعفر برخاسته و ابن روح را به جای خود نشاندم و خود نزد پاهای ابوجعفر نشستم." [۱۰][۱۱].
این نقل به خوبی گویای این نکته است که شایسته سالاری مهمترین اصل در گزینش کارگزاران از منظر امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بوده است.
تأیید و توثیق سفیر چهارم
سفیر چهارم آن حضرت یعنی ابوالحسن علی بن محمد السمری نیز فردی شایسته و مورد اعتماد بوده که بعد از حسین بن روح متصدی امر نیابت از جانب بقیه الله الاعظم گشته است. آن چه که در نامه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای او آمده، هم تأیید بر نیابت اوست و هم تأیید نایبان قبلی.
سخنی از امام زمان
وَ أَخْبَرَنَا جَمَاعَهٌ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ بَابَوَیْهِ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُکَتِّبُ قَالَ کُنْتُ بِمَدِینَهِ السَّلَامِ فِی السَّنَهِ الَّتِی تُوُفِّیَ فِیهَا الشَّیْخُ أَبُوالْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیُّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ فَحَضَرْتُهُ قَبْلَ وَفَاتِهِ بِأَیَّامٍ فَأَخْرَجَ إِلَی النَّاسِ تَوْقِیعاً نُسْخَتُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّهِ أَیَّامٍ فَأَجْمِعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَی أَحَدٍ فَیَقُومَ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَهُ التَّامَّهُ ... .
امام علیه السلام خطاب به ایشان نوشتهاند: "... خداوند به برادرانت به خاطر مصیبت از دست دادن تو اجر بدهد تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. کارهایت را جمع و جور کن و (دربارهٔ امر نیابت) به کسی وصیت نکن (کسی را تعیین نکن)؛ زیرا غیبت کبرا آغاز شده است..."[۱۲].
یادآوری چند نکته
از تعابیر بالا چند نکته به خوبی استفاده میشود:
نکته اول
اینکه که وی شخص بسیار با کفایت و شایستهای بوده است؛
نکته دوم
در بین مؤمنان از عزت و جایگاه بالایی برخوردار، و فقدان او برای آنان مشکل بزرگی بوده است؛
نکته سوم
نیابت او امر مسلمی بوده است و امام ـ علیه السلام ـ به ایشان امر کردهاند بعد از خود کسی را تعیین نکند.
کرامات نواب اربعه
علاوه بر این کراماتی که از این بزرگواران سر زده است دلالت بر عظمت مقام و شایستگی فوق العاده آنان دارد. ما در این جا به ذکر پارهای از این کرامات میپردازیم:
اول
خبر دادن عمری از کسی که مقداری از اموال را تحویل نداده بود؛ در حالی که او اصرار داشت همه اموال را داده، بالاخره عمری گفت: این خبر از امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ است که دو جامه سودانی نزد تو باقی است. و پس از جست وجو و تفحص معلوم شد که همین طور است[۱۳].
دوم
محمد بن علی اسود روایت کرده که در سالی از سالها زنی پارچهای به من داد که نزد عمری ببریم. خدمت او رسیدم. دستور داد همه اموال را به محمد بن عباس قمی تسلیم کنم. همه را تسلیم کردم غیر از پارچه آن زن را. پیغام فرستاد آن را نیز تسلیم کن؛ اما هرچه جستم نیافتم. گفت: غمگین مباش پیدا خواهی کرد[۱۴].
سوم
فرستادن پول از طرف محمد بن عثمان به محمد بن عبیدالله حائری که در شرف مردن بود و برای تجهیز پول نداشت، او این کار را توسط محمد بن متیل انجام داد[۱۵].
چهارم
باز فرستادن پول از سوی محمد بن عثمان توسط محمد بن متیل به محمد بن قطاه، جالب این که محمد بن قطاه انتظار محمد بن متیل را میکشید[۱۶].
پنجم
خبر دادن محمد بن عثمان از وفات خود[۱۷].
ششم
خبر دادن حسین بن روح از آینده شلمغانی: شلمغانی او را به مباهله دعوت کرده بود، او در نامهای جواب او را نوشت که هرکدام صادق نباشند، مقتول و مصلوب خواهد شد که عاقبت شلمغانی این چنین شد[۱۸]
هفتم
زنی از (آبه ساوه) نزد حسین بن روح آمده بود و با خود مترجمی همراه آورده بود تا حرفهای او را برای حسین بن روح ترجمه کند؛ اما دید که او با زبان محلی آن زن با او سخت گفت: "زینب چونا؟ چون بدا کولیه چو نشسته، یعنی: زینب، حالت چگونه است و حال فرزندت چگونه است؟ زینب که آمده بود وجوهات بدهد با دیدن این شگفتی آنها را به او داد[۱۹].
هشتم
محمد بن ابراهیم گوید: شخصی دربارهٔ قاتل امام حسین علیه السلام پرسید که جناب حسین بن روح جواب او را داد. من فردای آن روز خدمت شیخ ابوالقاسم حسین بن روح رسیدم، در دلم گفتم آن چه که او دیروز گفت از پیش خود گفته بود. پس او ابتدا به سخن کرد و به من گفت: ای محمد بن ابراهیم: اگر من از آسمان بیفتم و طعمه مرغان شوم یا باد سختی مرا از بلندی پرتاب کند، برایم بهتر است از این که در دین خدا از پیش خودم حرف بزنم؛ بلکه این حرف ریشه و اساسی دارد و از حضرت حجت شنیده شده است[۲۰].
نهم
حسین بن روح و خبری از آینده: علی بن بابویه گوید: از حسین بن روح اجازه خواستم تا به حج بروم. گفت: نرو، گفتم: نذر کردهام. گفت: پس با فلان قافله برو، بعد دیدم که قرامطه قافلههای دیگر را غارت کردهاند[۲۱].
دهم
علی بن محمد سمری از وفات علی بن بابویه القمی، پدر مرحوم صدوق خبر داد. در همان لحظه که سمری این خبر را داد، بزرگان حاضر در نزد او یادداشت نمودند و پس از چند روز که خبر وفات او رسید، دیدند با یادداشت آنان کاملاً مطابقت دارد[۲۲].
انحرافهای مدعیان دروغین
اما در مقابل وقتی به تاریخ مدعیان دروغین نگاه میکنیم در مییابیم که گر چه بعضی از آنان در آغاز ظاهر الصلاح بوده و به ظاهر حرفهای درستی میزدند، اما پس از چندی انحراف و بطلان ادعاهای آنان و اغراض سوءشان برای همگان روشن میشد؛ به عنوان نمونه، متذکر نقاط ضعف و انحرافهای بعضی از این افراد میشویم:
الشریعی
او ابتدا از اصحاب امامان هادی و عسکری ـ علیهماالسلام ـ بود؛ اما بعد از مدتی ادعای کذب بر خدا و حجتش کرد[۲۳] و در بین مردم رسوا شد.
محمد بن نصیر النمیری
او ادعا کرد که جانشین عثمان العمری است، پس ادعا کرد که فرستاده پیامبری است و دربارهٔ حضرت هادی ـ علیه السلام ـ ادعای ربوبیت کرد. وی ازدواج با محارم را مباح دانست و لواط را جائز شمرد[۲۴].
ابوطاهر محمد بن علی بن بلال
اموالی از امام عسکری ـ علیه السلام ـ نزد او بود که آن را به محمد بن عثمان العمری تسلیم نکرد. وی ادعای وکالت نمود، مردم از او دوری جسته و مورد لعن قرار دادند[۲۵].
حسین بن منصور حلاج
او با نامهای به ابی سهل اسماعیل بن علی النوبختی ادعای وکالت کرد، وی به قم آمد و رقعهای را پخش کرد که: او رسول امام و وکیل اوست، قمیان آن را پاره و وی را به سخره گرفتند. او در حالی که ملحد بوده و ادعای الوهیت داشت در بغداد دستگیر و کشته شد[۲۶].
ابو جعفر محمد بن علی الشلمغانی
ابو جعفر محمد بن علی الشلمغانی، المعروف بابن ابی العزاقر، اول شیعه بود آن گاه مرتد شد که در حال ارتداد هر دروغ و راستی را بیان میکرد و آن را به حسین بن روح نسبت میداد، وقتی حسین بن روح آن را میفهمید او را مورد انکار قرار داد و دستور داد که او را لعن کنند[۲۷].
نکته
در کتاب فرحه الغری آمده که او از جمله راویان و اصحاب خاصه بود تا این که بر نائب سوم حسد ورزید و معتقد به مذهب ردیه گردید، و از خود اموری را به نام دین بروز داد تا این که در لعن وی توقیعی از ناحیه مقدسه وارد شده، سلطان زمان او را ادب کرد و به دار زد[۲۸][۲۹][۳۰].
شرح ماجرا
تفصیل قضیه چنان که در روایات آمده این است که:
"حسین بن روح در ایام حبس خود، محمدبن علی معروف به شلمغانی را به جای خود منصوب کرده بود. مردم نیز برای مقاصد خود با وی ملاقات میکردند؛ زیرا همکار حسین بن روح و واسطه بین آنها و او بود. خصوصاً شلمغانی در نزد بنی بسطام که از سران شیعه بودند، محترم و موجه بود؛ زیرا حسین بن روح مقام او را به عنوان یکی از فقها نزد مردم محترم و بزرگ میداشت. او هم از این مسئله سوء استفاده کرد و چون از طریق حق منحرف شد، همه گونه دروغ و کفری را به نام حسین بن روح برای بنی بسطام نقل میکرد و آنها نیز میپذیرفتند. وقتی خبر آن به حسین بن روح رسید، نسبت آن سخنان را از خود انکار کرد و آن را بهتان عظیم شمرد و بنی بسطام را از شنیدن کلام شلمغانی منع کرد و دستور داد او را لعنت کرده و از او دوری جویند؛ اما بنی بسطام نپذیرفتند؛ زیرا شلمغانی به آنان گفته بود: آن چه من به شما گفتهام، سری بود که آن را فاش ساختم. حسین بن روح از من پیمان گرفته بود که آن سر را کتمان کنم و به کسی نگویم؛ ولی اکنون که آن را فاش کردهام، با همه خصوصیتی که با وی داشتهام مرا از خود دور میکند. هم چنین شلمغانی ادعا میکرد که خدا در او حلول کرده و نیز سخنان و افعالی از او سر زد که کفر و الحادش را روشن میساخت. پس از آن، توقیعی از حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در لعن شلمغانی و دوری از وی و پیروان او و کسانی که به گفته او رضایت داده و بعد از این توقیع به دوستی با وی باقی میمانند، صادر شد. به روایت مشهور، در سال ۳۲۲ شلمغانی و چند تن از یارانش دستگیر و زندانی شدند و سپس در زمان خلافت "الراضی بالله"، او را به دار زدند[۳۱](البته در مورد قتل او، روایات دیگری نیز وجود دارد.)
رسوایی مدعیان دروغین
روشن است که مدعیان دروغین نیابت، افرادی منحرف و سودجو بودند که چند روزی به دروغ خود را مرتبط با آن حضرت معرفی میکردند؛ اما خیلی زود رسوا میشدند؛ زیرا خورشید حقیقت برای همیشه پشت امر باقی نمیماند.
نتیجه بحث
بنابراین بزرگواری و شخصیت ممتاز نواب اربعه برای اهل تحقیق و کسانی که بدون غرض ورزی تاریخ را مطالعه میکنند، امری مسلم است و تا امروز کسی نتوانسته است خلاف آن را ثابت کند و آنان نیز از این مسند هیچ گونه سوء استفادهای نداشتند.
یادآوری یک نکته
آن چه که برای اثبات نیابت ذکر گردید، راههای اثبات برای عموم است؛ و الا چه بسا ممکن است کسی به شخصی آن چنان ایمان داشته باشد که صرف ادعای آن شخص، برای او کافی باشد.
پانویس
- ↑ در بعضی از متون نام ایشان به این صورت آمده است: عثمان بن سعید عمروی
- ↑ ر کلینی، کافی، ج ۱، ص ۳۳۰، ح ۱.
- ↑ صافی، لطف الله، منتخب الاثر، ج ۲، ص ۵۰۸، به نقل از غیبه الشیخ، چاپ اول، سال ۱۴۲۲ ه.ق، چاپ سلمان فارسی
- ↑ علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۳۴۶ و ۳۴۷
- ↑ علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۳۴۵ و ۳۴۶
- ↑ شیخ عاملی، حر، وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۴۰، حدیث ۳۳۴۲۴
- ↑ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۸، (نرم افزار تراجم
- ↑ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۸، (نرم افزار تراجم).
- ↑ مهدی موعود، ترجمه جلد سیزدهم بحار، متن، ص ۶۸، ترجمه علی دوانی ، دارالکتب الاسلامیه
- ↑ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج ۱، ص ۵۰۳
- ↑ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه محمدباقر کمرهای، ج ۲، ص ۱۸۱، دو جلدی، انتشارات اسلامیه
- ↑ علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۳۶۱، ح ۷(الغیبه للشیخ الطوسی ).
- ↑ راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص ۳۸
- ↑ راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص ۵۳
- ↑ راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص ۷۲
- ↑ راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص ۷۲
- ↑ راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص ۷۴
- ↑ راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص ۲۸
- ↑ راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص ۳۶
- ↑ راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص ۳۵
- ↑ راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص ۱۰۲
- ↑ راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص ۳۶
- ↑ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۸
- ↑ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۸
- ↑ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۸
- ↑ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۸
- ↑ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۸.
- ↑ ابن طاووس ، سید عبدالکریم، فرحه الغری، ج ۱، ص ۱۵۳
- ↑ ابن طاووس ، سید عبدالکریم، فرحه الغری، ج ۱، ص ۱۵۳
- ↑ ابن طاووس ، سید عبدالکریم، فرحه الغری، ترجمه علامه مجلسی، ص ۱۷۸، قمی، انتشارات میراث مکتوب .
- ↑ مهدی موعود، ترجمه جلد سیزدهم بحار، متن، ص ۷۱۰ به بعد







