فرهنگ مصادیق:نمودهای پنج گانه التقاط در آثار شهید مطهری
موضوع خطر التقاط و تحجر در حوزههای علمی و فکری از دغدغههای مسلمی بوده که فکر و ذهن شهید مطهری را به خود مشغول داشته بود و استاد به مناسبتهای گوناگون در این باره هشدارهای به موقع و تاثیرگذار خود را داده بود.
تحلیل هشدارها و دیدگاههای استاد شهید در این زمینه گفتار و مجال مفصلی را میطلبد هر قطرهای که از این دریای مواج چشیده شود خود غنیمتی ذی قیمت است.مطلع شدیم که آقای محسن آژینی، محقق و نویسنده متعهد در این خصوص تحقیق مهمی را انجام داده و حاصل تحقیقات خود را در کتابی گردآوری کرده است.فرصت را مناسب دانسته گفتگویی را با وی انجام داده از عصاره دیدگاههای شهید مطهری در این خصوص پرسیدیم.کمی مجال ما را واداشت که تنها به یکی از این دو موضوع«التقاط»اکتفا کرده تحلیل عنصر تحجر را به فرصتی جدا موکول کنیم. پرسشهای ما و پاسخهای محسن آژینی به شرح زیر میباشد.
از نگاه تخصصی اگر بخواهید ویژگیهای شهید مطهری را برشمارید به کدامین موارد اشاره خواهید کرد؟
ویژگی استاد شهید آیت الله مطهری در آنست که او:
اولا معارف و حقایق اسلام را با توجه به نیازهای جامعه و خصوصا نسل جوان و روشنفکر عرضه مینمود.ثانیا قلم و بیان او به زبان کسانی بود که مخاطب او بودند.ثالثا با توجه به اطلاعات و آگاهیهای جامع استاد نسبت به مکاتب غرب و شرق،بخوبی از عهده پاسخگویی به مسایل و مشکلات جوانان در مسایل دینی و فکری و بخصوص شبهات و اشکالات ناشی از مکاتب بیگانه برمی آمد.همین ویژگیها بود که استاد را نسبت به کلیه کسان دیگر متمایز نموده و برجستگی خاصی به آثار قلمی و بیانی ایشان میدهد.
خصوصیت بسیار برجسته دیگر استاد،قدرت«انحراف شناسی»ایشان بود.در دورانی که هجوم مکاتب غرب و شرق،موجب تأثیرپذیری افکار مردم(خصوصا روشنفکران مسلمان)از این مکاتب شده بود و دیدگاهها و بینشهای انحرافی مختلف و متنوع در جامعه فکری ما بوجود آمده بود،استاد با تیزبینی خاص خود،همه اظهارنظرها، کتب و مطالب عرضه شده به جامعه را مورد دقت و مطالعه قرار داده و هرکجا ردپایی(ولو ظریف و ضعیف) از انحراف دینی مشاهده مینمود،سریعا در مقابل آن عکس العمل نشان میداد.بطوریکه اگر مجموعه آثار استاد مرور شود خواهیم دید که کمتر کتاب یا سخنرانی از استاد وجود دارد که در آن ضمن بحث،به انحراف، اشتباه یا برداشت ناصحیحی از موضوع اشاره نشده و مورد بحث قرار نگرفته باشد.
در خصوص خطر التقاط فکری،استاد مطهری تکیه غالبشان روی چه محورهایی است به عبارتی در منظر و اندیشه ایشان نمودهای تفکر التقاطی کدامند؟
با مروری بر آثار استاد شهید درمی یابیم که او پنج محور اصلی را به عنوان نمودهای تفکر التقاطی مورد بحث قرار داده است.بعضی از این پنج محور میتوانند مستقیما و«مستقلا»به عنوان یک مکتب التقاطی مطرح باشند و برخی دیگر افکار متأثر از مکاتب التقاطی یا یکی از نمودهای بارز آن،میباشند.همچنین برخی از این نمودها در چارچوب التقاط با غرب و برخی دیگر در ذیل التقاط با شرق و برخی هم مشترک بین هر دو میباشند. به هر جهت این پنج نمود التقاطی عبارتند از:
۱-عقل گرای افراطی
۲-علم زدگی
۳-بینشهای مادی نسبت به جامعه،تاریخ،معارف،قرآن
۴-اجتهاد آزاد در مقابل اجتهاد فقاهتی
۵-انتقال رهبری از روحانیت به روشنفکران
عنایت دارید که خطرناکتر از تفسیر به رأی قرآن کریم،تفسیر و تحلیل آن با بینش مادی و مارکسیستی است که عاملی برای ایجاد و توسعه فضای التقاط شده است.نگاه شهید مطهری نسبت به این خطر چگونه بوده است؟
همانگونه که گفتید خطرناکتر از«تفسیر به رأی»،تفسیر و تحلیل آیات قرآن کریم با بینش«مادی و مارکسیستی» است که متأسفانه از بدو نفوذ تفکر مارکسیستی در برخی از روشنفکران شاهد بودیم.
این دسته از روشنفکران که بعضا داعیه مبارزه نیز داشتهاند با پذیرش افکار مارکسیستی و ماتریالیستی به توضیح و تفسیر قرآن پرداخته و تلاش نمودند آنچه را که از دیگران گرفته بودند با آیات قرآن توجیه و رنگ و لعاب اسلامی به آن بزنند.
استاد شهید آیت الله مطهری در سالهای قبل از پیروزی انقلاب به این خطر بسیار بزرگ واقف شده و در کتاب علل گرایش به مادیگری چنین اعلام خطر نمودند:
«مطالعه نوشتههای به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و میشود تردیدی باقی نمیگذارد که توطئه عظیمی در کار است.در اینکه چنین توطئهای از طرف ضد مذهبها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم.آنچه فعلا برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوهها خود اغفال شدهاند و تنها دستهای پشت پرده هستند که میدانند چه میکنند؟ و یا خود اینها عالما عامدا با توجه به اینکه با کتاب مقدس هفت صد میلیون مسلمان چه میکنند دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و میزنند.»
استاد در مورد این تفاسیر که میتوان آنها را از نوع«التقاط پنهان» دانست(چرا که در این تفاسیر ظواهر از قرآن گرفته شده ولی باطن و نوع نگرش به مفاهیم مذکور همه مبتنی بر مادیگری و ماتریالیسم است) اظهار میدارند:
«خلاصه در این تفسیر همه نامها مذهبی است و ابتدا جلب توجه میکند از قبیل: الله، توحید، نبوت، وحی، ملک،آخرت، بهشت، دوزخ، روح، نعیم،عذاب، توکل، صبر، تکامل، انقلاب...اما همین که به عمق و ژرفای برداشتها وارد میشویم همه از نظر ناپدید میشوند و به جای اینها معانی و مفاهیم دیگری جایگزین میکردند و جز لفظ چیزی باقی نمیماند.»
استاد در همین مقدمه به برخی نمونههای تفسیری این«تفکر التقاطی»اشاراتی میکند.
نظر شهید مطهری در خصوص اجتهاد آزاد به عنوان یکی از محورهای التقاط فکری چیست؟ اصلا جایگاه و خاستگاه این فکر التقاطی در کجاست؟ اجتهاد آزاد به معنی شناختن حق آزادی اجتهاد برای کسانی است که فاقد صلاحیتهای تعریف شده در اجتهاد فقاهتی میباشند.
کسانی که به صرف داشتن اطلاعاتی مختصر در مورد دین به خود یا به دیگران حق اجتهاد و اظهار نظر در دین را میدهند،پیروان تز اجتهاد آزاد هستند.
نظریه«اجتهاد آزاد»شبیه نظریه«تعمیم امامت» است که عدهای با تکیه بر این نظریه معتقد بودند امامت در فرد خاصی منحصر نیست و همه آحاد مردم میتوانند امام و رهبر خود باشند!
«اجتهاد آزاد»را میتوان نمود دیگری از بینش التقاطی آن هم از نوع غربی آن دانست.چرا که این فکر التقاطی تحت تأثیر فرهنگ غرب مطرح شده است.استاد در این مورد مینویسد:
«برخی دیگر که به مسایل روز توجه دارند و دربارهٔ آینده میاندیشند متأسفانه سخاوتمندانه از اسلام مایه میگذارند.سلیقه روز را معیار قرار میدهند و به نام«اجتهاد آزاد»به جای آنکه اسلام را معیار حق و باطل زمان قرار دهند.سلیقه و روح حاکم بر زمان را معیار اسلام قرار میدهند.مثلا مهر نباید باشد چون زمان نمیپسندد. تعدد زوجات،یادگار عهد بردگی زن است، پوشیدگی هم همینطور،اجاره و مضاربه و مزارعه یادگار عهد فئودالیسم است و فلان حکم دیگر یادگار عهدی دیگر،اسلام دین عقل و اجتهاد است.اجتهاد چنین و چنان حکم میکند.»
در بینش فوق«اجتهاد آزاد»پوششی است برای مشروعیت دادن به آنچه که از دیگران اخذ شده است.ریشه این تفکر چیست؟و تز«اجتهاد آزاد» از کجا آمده است؟استاد شهید ریشه این تفکر را تجددگرایی افراطی میداند
«به هرحال تجددگرایی افراطی-که هم در شیعه وجود داشته و دارد و هم در سنی-و در حقیقت عبارت است از آراستن اسلام به آنچه از اسلام نیست و پیراستن آن از آنچه از اسلام هست،به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان کردن،آفت بزرگی برای نهضت است و وظیفه رهبری نهضت است که جلو آن را بگیرد.»
ببینیم«اجتهاد آزاد»چیست؟مبانی و اصول آن کدام است؟برای پاسخ به این سؤالات ابتدا باید حقیقت اجتهاد را شناخت.اصولا اجتهاد به معنی استباط احکام فرعیه از منابع اصلی(کتاب،سنت،عقل و اجماع)است.اجتهاد بدان گونه که در شیعه مطرح است و امری است تخصصی که از عهده هرکسی ساخته نبوده و تنها فقها هستند که میتوانند احکام فرعی را از ادله اربعه استخراج نموده و در دسترس مردم قرار دهند.این معنی همان است که در طول تاریخ شیعه بخصوص در عصر غیبت امام زمان(عج)وجود داشته است.همان«اجتهاد فقاهتی»است که سالیان درازی،در حوزههای علمیه معمول بوده و مسلمین با تکیه بر آن به تکالیف شرعیه خویش عمل مینمودند. اجتهاد فقاهتی بر این فرض استوار است که استنباط و استخراج حکم مستلزم فهم دقیق و صحیح منابع میباشد،قرآن،سنت،عقل و اجماع منابعی هستند که جنبه تخصصی دارند.
هرکس نمیتواند به قرآن مراجعه و از آن برداشتی صحیح داشته باشد.قرآن ظاهر و باطن دارد.آیات قرآن محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، مطلق و مفید، خاص و عام، شأن نزول و...دارد که تشخیص این آیات از یکدیگر و فهم صحیح آن محتاج شناخت علوم دیگری است که به عنوان مقدمه باید فرا گرفته شوند.پیوستگی و ارتباط دقیق آیات قرآن با یکدیگر نیز بر ظرافت و پیچیدگی فهم آن میافزاید. مباحث قرآن متنوع است. مسایل فقهی، فلسفی، کلامی، منطقی، تاریخی و... در قرآن مطرح است که فهم آنها محتاج به اطلاع و آشنایی با علوم لازمه است تفسیر قرآن اصولا یک فن و تخصص است.همین بحث در مورد سنت هم صادق است روایات و احادیث معصومین(ع)به زمان عربی است.در بین روایات،صحیح و ضعیف،موثق و مرسل و مستند و...وجود دارد که انسان باید بتواند احادیث مختلف را از هم تشخیص بدهد علاوه بر این، احادیث سلسله اسناد دارند که لازمه استفاده از آنها شناخت ناقلین و راویان احادیث است.
عقل نیز در اجتهاد و استنباط احکام،حوزه و محدوده مشخصی دارد که استفاده از آن برای کشف حکم،نیازمند داشتن اطلاعات کافی و شناخت دقیق این محدوده است.اجماع نیز که به معنی اتفاق آراء فقهاء و کاشف از قول معصوم میباشد،براحتی قابل درک نیست،به دلیل همین پیچیدگیها است که علوم مختلفی را برای اجتهاد برشمردهاند و کسب این علوم به عنوان مقدمه لازم میباشد.برخی از این علوم عبارتند از تفسیر،منطق، ادبیات عرب،اصول فقه،رجال،درایه و...
از میان نمودها پنج گانهای که برای التقاط فکری برشمردید محور انتقال رهبری از روحانیت به روشنفکران از امکان و مجال بیشتر و محسوس تری برای محافل علمی و عوام برخوردار بوده است.نگاه شهید مطهری به این نمود التقاطی چگونه است به:
برای پاسخ به این پرسش ابتدا موضوع را از دیدگاه استاد شهید طرح مینماییم:
برخی دیگر به شکل دیگر دربارهٔ ضرورت انتقال رهبری نهضت اسلامی از"روحانیت"به طبقه به اصطلاح"روشنفکر"اظهار عقیده کردهاند و آن اینکه:
جامعه امروز ایران جامعهای است مذهبی،ایران امروز از نظر زمان اجتماعی مانند اروپای قرن پانزدهم و شانزدهم است که در فضای مذهبی تنفس میکرد و تنها با شعارهای مذهبی به هیجان میآمد و از طرف دیگر مذهب این مردم اسلام است خصوصا اسلام شیعی که مذهب است انقلابی و حرکت آفرین و از ناحیه سوم در هر جامعهای گروه خاص روشنفکران که خودآگاهی انسانی دارند و درد انسان امروز را احساس میکنند تنها گروه صلاحیتداری هستند که مسئول رهایی و نجات جامعه خویشند.روشنفکران جامعه امروز ایران نباید ایران امروز را با اروپای امروز اشتباه کنند و همان نسخه را برای ایران تجویز کنند که روشنفکران اروپا از قبیل سارتر و راسل برای اروپای معاصر تجویز میکنند،آنها باید بدانند که اولا جامعه امروز ایران در سطح اروپای قرن پانزدهم و شانزدهم است نه در سطح اروپای قرن بیستم و ثانیا اسلام مسیحیت نیست.اسلام و بالخصوص اسلام شیعی،مذهب حرکت و انقلاب و خون و آزادی و جهاد و شهادت است.روشنفکر ایرانی به توهم اینکه در اروپای امروز،مذهب نقش ندارند و نقش خود را در گذشته ایفا کرده است نقش مذهب را در ایران نیز تمام شده تلقی کند که نه ایران اروپاست و نه اسلام مسیحیت است.روشنفکر ایرانی باید از این منبع عظیم حرکت و انرژی برای نجات مردم خود بهره گیری نماید و البته شروطی دارد.اولین شرط این است که از متولیان و پاسداران فعلی مذهب"خلع ید"نماید.
فکر انتقال رهبری جامعه از روحانیت به روشنفکران،ایده تازهای نیست بلکه ایدهای ریشه دار است.اصولا مردم مسلمان بدلیل عقاید و تعصبات دینی و مذهبی خود همواره در طول تاریخ روحانیت و علماء دینی را به عنوان رهبران مذهبی و سیاسی خود انتخاب نموده است.اگر در طول نهضتهای اسلامی صدساله اخیر ملاحظه کنیم خواهیم دید که هرجا یک یا چند روحانی مبارز پاک باخته،علمی را بلند کردهاند،مردم مسلمان نیز به سرعت و با ایمان و علاقه حرکت کرده و با دستگاه طاغوت مبارزه کردند.از نهضت تنباکو تا مشروطیت و از آن جا تا نهضت ملی شدن نفت و از قیام ۱۵ خرداد تا پیروزی انقلاب اسلامی همواره روحانیت پرچمدار مبارزه با دستگاه جور بوده است.از طرف دیگر نیز طبقه به اصطلاح روشنفکر هم از بدو پیدایش در جامعه ایران همواره در فکر انتقال رهبری از روحانیت بوده است.بر آگاهان تاریخ سیاسی ایران روشن است که طبقه روشنفکر(به مفهوم خاص آن)در ایران از اساس نامشروع متولد شد.با اعزام عدهای از جوانان وابسته به دیار قاجاریه فرنگ به قصد تحصیلات عالیه و نیز بازگشت آنها به کشور اولین هستههای روشنفکری در ایران پایه گذاری شد از آن تاریخ به بعد،روشنفکران جامعه ایران نوعا دنباله همان هستههای اولیه و روشنفکری میباشند.
دستهایی که طبقه جدید روشنفکر را در ایران ساخته و پرداخته بودند،به منظور زمینه سازی جهت انتقال رهبری و خلع ید از روحانیت،همواره برای مردم و حتی خود به این باور رسیدهاند که تنها طبقهای که صلاحیت رهبری و هدایت جامعه را دارد طبقه روشنفکر است.
تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که روشنفکران منحرف همواره برای در دست گرفتن رهبری فکری جامعه تلاش میکردند،هرچند که به دلیل ایمان مذهبی مردم توفیق چندانی نصیب آنها نشد.
به عنوان آخرین پرسش در دیدگاه شهید مطهری آثار سوء ناشی از مکاتب و افکار التقاطی و خطراتی که از این افکار علیه انقلاب اسلامی منبعث میشود کدام است؟
ایشان در مورد آثار سوء ناشی از مکاتب و افکار التقاطی و همچنین خطراتی که میتواند از این افکار ناشی شود،چنین مینویسد:
انقلاب ما آن وقت پیروز خواهد شد که ما مکتب و ایدئولوژی خودمان را که همان اسلام خالص و بدون شائبه است،به دنیا معرفی کنیم.یعنی اگر ما استقلال مکتبی داشته باشیم و مکتبمان را بدون خجلت و شرمندگی آنچنان که واقعا هست به جهانیان عرضه کنیم،میتوانیم امید پیروزی داشته باشیم اما اگر قرار شود به اسم اسلام یک مکتب التقاطی درست شود و روشمان این باشد که از هرجایی چیزی اخذ کنیم،یک چیزی از مارکسیسم بگیریم،یک چیز از اگزیستانسیالیسم بگیریم و چیز دیگری از سوسیالیسم بگیریم و از اسلام هم چیزهایی داخل کنیم و از مجموعه اینها آش شله قلمکار دست کنیم و بگوییم این است اسلام،ممکن است مردم در ابتدا این امر را بپذیرند زیرا که در کوتاه مدت شاید بشود حقیقت را پنهان کرد ولی این امر برای همیشه مکتوم نمیماند افرادی پیدا میشوند اهل فکر و تحقیق که حقیقت را میفهمند و بعد شروع میکنند به خرده گیری که آقا فلان حرفی که شما به نام اسلام میزنید مشخص است که مال اسلام نیست منابع اسلامی معلومند،قرآن و سنت پیامبر و فقه اسلام و اصول معتبر اسلامی همه و همه مشخص اند از آن طرف آن حرفهایی را که شما به نام اسلام میزنید،مشخص است.با مقایسه روشن میشود که این حرفها را شما مثلا از مارکسیسم گرفتهاید و بعد یک روکش اسلامی روی آن کشیدهاید.
نتیجه این میشود که همین اشخاص که با شوق به اسلام روی آورده بودند و همان افکار التقاطی را به نام اسلام پذیرفته بودند بعد از معلوم شدن حقیقت با شدت و سرعت از اسلام گریزان میشوند.
این است که به عقیده من این مکتبهای التقاطی ضررشان برای اسلام از مکتبهایی که صریحا ضد اسلام هستند اگر بیشتر نباشد کمتر نیست و انقلاب ما اگر میخواهد پیروزمندانه راه خودش را ادامه دهد،باید خود را از همه این پدیدهها پاک کند و در راه احیای ارزشهای اسلام راستین اسلام قرآن و اهل بیت حرکت کند.
البته شهید بزرگوار مطهری به موازات هشدار در مورد التقاط،تحجر و مقدس مآبی در دین را هم مورد حمله قرار داده است و بخصوص از خطرات اینگونه گرایشها در بین عوام الناس و متدینین و حتی جوامع فقهی و حوزوی سخنها گفته است.







