کتابخانه:نقش امام حسین در احیای امر به معروف و نهی از منکر
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | ابراهیم انصاری خوئینی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| قطع | رقعی |
| دانلود | WORD - PDF -ANDROID |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ امر به معروف و نهی از منکر دوری
- ۳ معاصی دوری
- ۴ شبهه تعارض بین آیات قرآن
- ۵ تکلیف عام و خاص
- ۶ امر به معروف و نهی از منکر عادی
- ۷ امر به معروف نسبت به امر به معروف
- ۸ امر به معروف نسبت به علمای امت
- ۹ خطبه تاریخی حضرت سیدالشهداء
- ۱۰ امر به معروف نسبت به حاکمان و طاغوتها
- ۱۱ موقعیت انبیا مقابل پادشاهان
- ۱۲ تهمت به انبیای الهی
- ۱۳ حدیث مجعول
- ۱۴ امر به معروف و نهی از منکر با شهادت و اسارت
- ۱۵ عقیده بعضی از فرق اسلامی
- ۱۶ دفاع از یزید
- ۱۷ عدم جواز لعن یزید
- ۱۸ ابن خلدون و یزید
- ۱۹ شکست فیزیکی و پیروزی اعتقادی
- ۲۰ پیروزی خون بر شمشیر
- ۲۱ امر به معروف برای شکستن بتهای خیالی
- ۲۲ بتهای مکتب خلفا
- ۲۳ حسین بت شکن
مقدمه
یکی از خصوصیات بارز حضرت سید الشهداء (ع) در میان ائمه اطهار (ع) احیای امر به معروف و نهی از منکر است، ولی امر به معروف و نهی از منکر آن حضرت با تمامی امر به معروفها و نهی از منکرها فرق داشت؛ وجه فرق دو جهت بود:فرق اول: معنای شایع امر به معروف این است که انسان به نماز و روزه و حج و کارهای خیر اعم از واجبات شرعی یا عقلی و یا مستحبات امر کند.و معنای شایع نهی از منکر هم نهی کردن از معاصی شرعیه، مثل شرب خمر،موسیقی، غنا، زنا، سرقت و سایر گناهان شرعی و قبایح عقلی میباشد. ولی ما موقعی که دقت میکنیم، میبینیم هیچ معروفی مهمتر از امر به ـ امر به معروف و نهی از منکر ـ و هیچ منکری خطرناکتر از ترک ـ امر به معروف و نهی از منکر ـ نیست.در نتیجه در برنامههای امر به معروف یک برنامه دیگری بنام «امر به امر به معروف» و «امر به نهی از منکر» اضافه میشود.در برنامه نهی از منکر قسم جدیدی به نام نهی از سکوت و ترک امر به معروف و نهی از منکر و برنامه دیگری به نام «نهی از امر به منکر و نهی از معروف» اضافه میشود.
امر به معروف و نهی از منکر دوری
این امر به معروف و نهی از منکر که به خود تعلق میگیرد و ما آن را «امر به معروف و نهی از منکر دوری» مینامیم. البته بر خلاف دوری مشهور که محال از فرض وجودش عدمش لازم میآید.دور مسئله ما بر عکس علت بقا و مانع از نابودی امر به معروف و نهی از منکراست. توضیح این که هر تشکیلاتی اگر فقط ناظر به غیر باشد و چنان به اصلاح مؤسسات دیگر بپردازد که هیچ وقت برای اصلاح خود نداشته باشد، حتماً محکوم به نابودی است. لذا میبینیم در تمام کشورها قوه قضائیه که به جنایات و خیانتهای تمام اقشار مملکت و ادارات و مؤسسات و حتی قوه مقننه و مجریه میپردازد، یک تشکیلاتی هم به نام «دادسرای انتظامی قضات» وجود دارد که به خیانتها، جنایتها و اتهامات اعضای همین قوه قضائیه رسیدگی میکند که اگر ترس از این دادسرا نبود در مدت کمیبه قدری خیانت و حکم به ناحق، احقاق باطل و ابطال حق زیاد میشد که به طور کلی قوه قضائیه متلاشی میشد.هم چنین «سازمان اطلاعات و امنیت» هر کشوری یک تشکیلاتی در داخل آن درست میکند به نام «ضد اطلاعات» یا اسم دیگر که وظیفه آنها تحقیق و کشف خیانتهای مأمورین اطلاعات میباشد.
نیروهای انتظامی گروه خاصی دارند برای کنترل مأموران انتظامی و جلوگیری از بینظمی و خیانت آنها و قوه مقننه (مجلس) نیز احتیاج به مؤسسه و سازمانی دارد که مراقب قوانین و قانونگذاران باشد که در کار خود خیانت و مسامحهای نکنند که آن را شورای نگهبان مینامند.اصولاً هر فرد یا جماعت یا دولت یا مؤسسهای که معصوم نباشد از وجود یکنیروی مراقبت کننده بی نیاز نیست، بلکه احیاناً این دور به تسلسل منجر میشود، یعنیآن دوّمی هم زیر سؤال رفته و محتاج کنترل از ناحیه نیروی سوم و چهارم و... میباشد.ولی چون خارج از غرض ما است فعلاً ما در مقام بیان آن نیستیم.
معاصی دوری
شیخ انصاری (ره) در بحث غیبت در ضمن اقسام افعالی که گفتن آنها نقص باشد برای مؤمن و برای گوینده غیبت حساب شود، فرموده «... و یا در کارهای مربوط به دین او را غیبت کند - مثل این که بگوید او دزد و دروغگو است - او از غیبت باکی ندارد و به آبروی مردم صدمه میزند...»، یعنی غیبت کردنش این باشد که به مؤمنی غیبت کردن را نسبت دهد.هم چنین گاهی مؤمن را به «تهمت زدن» متهم میکند، یعنی مؤمنی که اصلاً به کسی تهمت نمیزند بگوید «او اهل تهمت است» یا مؤمنی را سبّ کند به عنوان «ای فحاش، ای وقیح، ای بی آبرو».به هر حال اگر برنامه امر به معروف ونهی از منکر تبدیل به یک تشکیلات و ادارهای بشود حتماً محتاج یک اداره کنترل کننده خواهد بود که نگهبان استمرار فعالیت این اداره باشد که به تدریج مسئولین اصلی امر به معروف و نهی از منکر در اثر تنبلی،کسالت، راحتطلبی و ترس از ضرر غیر عقلانی یا فوت منافع، آن را به کلی ترک یا ازکمیت و کیفیت آن نکاهند و در نتیجه آن امر به معروف و نهی از منکری که خدا و پیغمبر و ائمه معصومین (ع) دستور دادهاند محقق نمیشود. شاید این بیان یکی از جوابهای شبههای باشد که در باب امر به معروف و نهی از منکر گفته شده است.
شبهه تعارض بین آیات قرآن
قرآن در بعضی آیات امر به معروف و نهی از منکر را وظیفه همه امت اسلامی قرارداده و میفرماید: (کنتم خیرَ امّةٍ اُخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عنالمنکر...)؛شما بهترین امتی بودید برای مردم ظاهر شدید که امر به معروف و نهی از منکر میکردید...و باز در آیه دیگر میفرماید: (المؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر...)مردان و زنان مؤمن هر کدام سرپرست دیگری است که امر به معروف و نهی ازمنکر کنند...
در آیات دیگر امر به معروف و نهی از منکر را وظیفه گروه خاصی قرار داده : (ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر...).از شما گروهی باشند که به سوی خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر را به جا بیاورند.در این جا بعضی از مفسرین گفتهاند بین این دو سنخ آیات تعارض ظاهری هست.
تکلیف عام و خاص
اشاره
البته جواب اصلی این است که به جهت اهمیت امر به معروف و نهی از منکر،خدای سبحان به وجوب کفایی عمومی اکتفا نکرده، بلکه فرمان داده که گروهی از امت اسلام شغل و مسئولیت دائمی آنها امر به معروف و نهی از منکر باشد، ولی ممکن است جواب دیگری از شبهه مذکور داده شود که امر به همه معروفها وظیفه عموم مسلمین یا مؤمنین است؛ چنان که در آیات قسم اول ذکر شده، ولی آیه قسم دوم که فقط یک گروه از مسلمین را موظف میکند، موضوع حکم آن مطلق امر به معروف و نهی از منکر نیست،بلکه امر به امر به معروف و نهی از منکر و نهی از ترک امر به معروف ونهی از منکر - یا نعوذ بالله - امر به منکر و نهی از معروف میباشد.البته بین این دو جواب منافاتی نیست، زیرا همان گروهی که خود را برای امر به معروف و نهی از منکر ممحض کردهاند علاوه بر امر به تمام معروفهایی که دیگران قصور یا تقصیر میکنند، نسبت به احیای سنت یا عظمت امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه و جهاد با کسانیکه به هر نحوی در ضعف یا زوال تدریجی یا دفعی آن سهمی دارند قیام میکنند، و در درجه اول خود به این دو واجب مهم امر و از مزاحمات آن نهی و بالاخره آن را احیا و مسلمانان را به آن وادار میکنند.
سپس در سایه راه افتادن این دو سنت حسنه، بقیه معروفها اجرا و منکرها نابود خواهد شد و بدون شک اینمعنا وظیفه اصلی این گروه خاص از امت است که در آیه (ولتکن منکم امة..) ذکرشدهاند.فرق دوم: این است که خدای سبحان در قرآن نقل میکند که برای حضرت موسی اولین صفت از اوصاف پیامبر آخر الزمان همین دو صفت را ذکر کرده و میفرماید:(الذین یتّبعون الرسول النبی الامّی الذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التوراة و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر...)کسانی که پیروی میکنند از پیامبر خبر دهنده (از جانب خدا) که درس نخوانده همان کسیکه اسم او را در تورات و انجیل که نزد آنان هست نوشته مییابند که او امر به معروف و نهی از منکر میکند...معلوم است که رسول خدا (ص) دو کار انجام داد: یکی این که خود امر به معروف ونهی از منکر کرده، دوم این که گروهی تربیت کرد که شغل آنان امر به معروف و نهی ازمنکر بود و این خود یک مسئله مهم در هر کار خیر و شر است که علاوه بر ایجاد آن یک حالت مولّد ایجاد شود، یعنی هر نسلی از بین رفت در نسل بعد هم گروهی آمر به معروف و ناهی ازمنکر جایگزین نسل قبل باشد.اکنون وقت آن رسیده است که بعد از این مقدمه نسبتاً طویل، برنامه امر به معروف امام حسین (ع) را بیان کنم:حضرت سید الشهداء (ع) در زمانی قیام کرد که هم سایر معروفهای اسلامی و انسانی در معرض فراموشی قرار گرفته و احیاناً تبدیل به منکر شده بود و هم خود امر به معروف و نهی از منکر به کلی رو به زوال میرفت.لذا آن حضرت در آن مدت کم و خفقان شدید به چند نوع امر به معروف و نهی ازمنکر قیام کرد:
امر به معروف و نهی از منکر عادی
امر به معروفهای متعارفی - مثل نماز، روزه، حج، سایر دستورات دینی و احکامعقلی ونهی از توبیخ هر عقیده یا عمل یا قولی که مخالف شرع باشد - مینمود؛ مثلاً کسی نزد آن حضرت غیبت یک مؤمنی کرد، حضرت فرمود: ای مرد از غیبت خودداری کن، زیرا غیبت خوراک سگهای جهنم است. یا مردی به حضور آن حضرت رسید و پیش از سلام گفت: عافاک الله؛ خدا شما را سلامت بدارد، حضرت فرمود: خدا تو را عافیت دهد، السلام قبل الکلام؛ سلام پیش از سخن گفتن است، بعد فرمود: تا کسی سلام ندهد اجازه ندهید با شما سخن بگوید.
امر به معروف نسبت به امر به معروف
امر به معروف نسبت به امر به معروف و نهی از منکر و نهی از منکر نسبت به ترک آن دو یا امر به منکر و نهی از معروف.حضرت سید الشهدا (ع) خطبه مفصلی در مکه ایراد فرمود که اکثر بزرگان صحابه و علمای اسلام حاضر بودند و بیشتر این خطبه دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر است.در این خطبه میفرماید: «و قال - (المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر) فبدء الله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکردعاء الی الاسلام...؛ خداوند فرموده مردان و زنان مؤمن سرپرست یک دیگرند امر به معروف و نهی از منکر میکنند. پس ما میبینیم که خداوند با امر به معروف و نهی از منکر به عنوان دو واجب آغاز کرده، زیرا خدا عالم بود که هرگاه امر به معروف و نهی از منکر عملی شود همه واجبات آسان میشود، زیرا آن دو دعوت به اسلام هستند.»باز در مقام بیان هدف از قیامش فرمود: «همانا من به علت خوش گذرانی و افراط در شادی و یا به قصد تبه کاری و ستم کاری قیام نکردم، بلکه فقط در جست جوی اصلاح در امت جدم قیام کردم، قصدم این است که امر به معروف و نهی از منکر بکنم و به سیره جدم و پدرم علی عمل کنم...».
چنان که میبینیم آن حضرت هدف از قیامش را امر به معروف و نهی از منکر معرفی میکند، بلکه ظاهر کلامش این است که سیره پدر و جدش هم همین عمل بوده است. این همان مسئله امر به معروف دوری است که گفتیم. گاهی مهمترین وظیفه انسان در باب امر به معروف، یعنی مهمترین معروف ترک شده که احتیاج به احیا دارد خود امر به معروف و نهی از منکر است که هیچ معروفی بالاتر از آنها نیست تا آن جا که امیر مؤمنان (ع) در عظمت آن میفرماید: «تمام کارهای خیر و جهاد در راه خدا در برابرامر به معروف و نهی از منکر نیست، مگر مانند قطره کوچکی در مقابل اقیانوس بزرگی واز آن برتر، کلمه حقی است نزد پیشوای ستمگری.»هیچ منکری مهم تر از ترک آن دو و سکوت در برابر ترک معروف و فعل منکر، یا شیوع امر به منکر و نهی از معروف نیست. لذا حضرت هم جان خود را به احیا و امر به این معروف و محاربه آن مصروف کرد.
امر به معروف نسبت به علمای امت
اشاره
امر به معروف نسبت به علمای امت است که این را حضرت بزرگترین مسئولیت خوداحساس میکرد و این وظیفه مهم را در جاهای مهمی از کردار و گفتار آن حضرت متجلّی میبینیم که صریحترین آنها خطبهای است که در مِنی ایراد فرمود که بیشتر آن خطاب به علمای دینی مهاجر و انصار و سایر علما و فقهای آن زمان بود.
خطبه تاریخی حضرت سیدالشهداء
آن حضرت فرمود: «ای مردم عبرت بگیرید از بدیادکردن خدا از علمای یهود.اولیای خود را پند میدهد آن جا که فرمود: «چرا مردان خدا و علمای یهود، آنها(یهودیان) را از سخن گناه و خوردن حرام باز نمیدارند؟ چقدر زشت است کاری که اینعلمای یهود میکنند» و فقط به این جهت خدا عیب آنها را اظهار فرموده که آنان (علمای یهود) مقابل چشم خود میدیدند که عمل منکر و فساد مرتکب میشوند، ولی آنان را از آن فساد و منکر نهی نمیکردند، به سبب آن چیزیکه از آنان ظالمان میگرفتندو از آنان میترسیدند، در حالی که خداوند میفرماید: «از مردم نترسید، از خدا بترسید...».بعد، ای حاضران! شما جماعتی هستید که به علم مشهورید و به نیکی یاد میشوید و به خیرخواهی معروف هستید به سبب خدا در دلهای مردم هیبت دارید، که افراد با شخصیت از شما هراسان و افراد ناتوان در مقابل شما احترام کنان. کسانی که شما از آنهابرتر نیستید و حقی بر آنها ندارید، شما علما در راه حوائج مردم وساطت میکنید وقتی که از عهده آن برنیایند.شما با هیبت پادشاهان و یا بزرگواری اشراف راه میروید. مگر نه این است که همه اینها را به سبب این که مردم از شما انتظار دارند (که به وظیفه الهی قیام کنید) به دست آوردهاید؛ اگر چه شما از بیشتر وظائف الهی کوتاهی میکنید.
پس شما در حق پیشوایان استخفاف کردید، شما حق افراد ناتوان را تباه و حق خودتان را به خیال خودتان مطالبه کردید، شما نه در راه خدا مالی صرف کردید و نه جان خود را در راه کسیکه شما را آفریده به مخاطره انداختید و نه در راه خدا با خویشاوندان خود دشمنی کردید. شما از خدا بهشت و همسایگی پیامبران و در امان بودن از عذاب توقع دارید.ای کسانی که از خدا توقع بیجا دارید! من ترسیدم عذابی از عذابهای خدا بر شمانازل شود، زیرا به خاطر کرامت خدا به مقامی رسیدید که از دیگران برتر شدید و مورد احترام قرار گرفتید و شما به خاطر خدا در میان بندگانش مورد احترام قرار گرفتید.در حالی که شما میبینید که پیمانهای خدا گسسته شده و شما اصلاً از این حادثه وحشت نمیکنید، ولی برای گسستن پیمانهای بعضی از پدرانتان ناراحت میشوید.پیمان رسول خدا کنار زده شد و کوران و لالها و زمین گیرها در شهرها بیسرپرست ماندهاند و شما به آنان ترحم نمیکنید، نه مقام خود را میشناسید و نه کاری که وظیفه مقام شما است انجام میدهید، ولی با دورویی و تملق نزد ستمکاران آرامش پیدا میکنید، تمام آنچه خدا به شما فرمان داده - از قبیل نهی از منکر دیگران و نهی از منکر بین خودتان - غافلید. مصیبت شما از همه مردم بزرگتر است، به جهت آن مقام علمایی که شما ادعا میکنید، اگر ظرفیت آن را داشته باشید و این به سبب این است که جریان امور اجتماع و احکام آن در دست علمای الهی است که، امانت داران حلال و حرام هستند.
اکنون این مقام از شما گرفته شده، زیرا از اطراف حق پراکنده شدهاید. بعد از اینکه دلیل واضح به شما رسیده، هر کدام در زبان خود سخنی گفتهاید و اگر شما به اذیت ظالمان صبر میکردید و در راه خدا مشقتِ این وظیفه را بر خود هموار مینمودید کارهایخدا بر شما عرضه میشد و از شما صادر میگردید، ولی شما ستم کاران را به خود راه دادیدو کارهای خدا را به دست آنان سپردید تا آنان کارهای شبهه ناک و راههای شهوترانی را ادامه دهند. فرار شما از مرگ و علاقه زیاد شما به این زندگانی دنیا - که بالاخره از شما جدا خواهد شد - آنان را بر شما مسلط کرده، پس شما ناتوانها را به دست آنان سپردید.خدا دربارهٔ آنچه با هم نزاع داریم حاکم و در آنچه بین ما پیدا شد قاضی میباشد».هنگام ایراد این خطبه اکثر علمای اسلام مانند عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر،جابر بن عبدالله انصاری، محمد حنفیه، عبدالله بن زبیر و سایر بزرگان علمای آن عصر در پای منبر آن حضرت حاضر بودند.حضرت در این خطبه علمای امت را مسئولین اصلی حوادث خیر یا شرّ عالماسلامی معرفی کرده و وظیفه اصلاح حکام و زورمندان و دفاع از بیچارگان را به عهده آنان میگذارد. به عبارت واضحتر: امر به معروف و نهی از منکر خود را متوجه علمای اسلام میکند، ولی بزرگترین معروفی که آنان را به آن امر میکند، همان امر به معروف و نهی از منکر و خطرناکترین منکری که از آن میترساند، ترک این دو وظیفه یا تبدیل آن به عکس است، یعنی امر به منکر و نهی از معروف.
امر به معروف نسبت به حاکمان و طاغوتها
اشاره
امر به معروف نسبت به حاکمان و زورمندان و طاغوتها. مظاهر این قسم در زندگی آن حضرت زیاد است، ولی خود چند قسم است: گاهی حضرت علمای امت را تحریض میکند تا زورمندان را از محاربه با دین و فساد و ظلم باز دارند و نهی از منکرکنند (که نمونه آن را در قسم سوم نقل کردم.).زمانی هم آن حضرت مستقیماً به خود آن ظالم یا نماینده او جنایتها و منکرات او را گوشزد میکند.آن حضرت خطاب به مروان فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون».یعنی اسلام مرده است و بعد بلافاصله فرمود: «سلام مرا به اسلام برسان، به جهت این که به سرپرستی کسی مثل یزید مبتلی شدهاند...»حضرت در ضمن صحبتهایی که بین او و برادرش محمد حنفیه واقع شد و محمد از او خواست که به یمن یا مناطق کوهستانی و مکه و امثال آن پناهنده شود، در جوابش فرمود: «برادر! به خدا قسم اگر در دنیا پناه گاه و جایی پیدا نشود باز هم اصلاً بایزید بیعت نخواهم کرد.»
موقعیت انبیا مقابل پادشاهان
این نوع امر به معروف (امر به معروف نسبت به زمامداران اجتماع و سردمداران دولتها و ملتها) چه به عنوان شاه و رئیس جمهور چه به عنوان رئیس قبیله و رئیسحزب و غیر اینها جزء مهمترین برنامههای همه انبیا و ائمه (ع) و علمای ربانی «رضوانالله علیهم» در طول تاریخ بوده است.در سال 1392م. مقالهای تحت عنوان «المواقف الموحدة من الباطل» یعنی موقفهای همسان انبیاء در مقابل باطل که در مجله عربی الهادی (شماره 4 سال اول) چاپ شد که در آن همین قسم امر به معروف و نهی از منکر را مورد بحث قرار داده و اثباتکرده بودیم، سیره همه انبیاء؛ به خصوص پیامبران اولواالعزم: بر این جاری شده بودکه اول به سراغ سردمداران اجتماعات که منشأ اصلی ترک «معروفها» و شیوع منکرها بودند بروند.
در آن مقاله چنین آمده:«اما در آیات که به ترسانیدن مردم از عذاب خدا مشتمل است نمیبینم که به صنف خاصی منحصر باشد. همان طوری که پیدا نکردیم دلیلی بر این که گروه خاصی از مردم از عمومات احکام الهی مستثنا باشد، بلکه پیامبران برای ترسانیدن تمام بشر، به خصوص صاحبان نفوذ و قدرت و بالاخص پادشاهان و فرعونها و طاغوتها که بر مقدرات مردم مسلط بودند، مأموریت داشتند. ما میبینیم حضرت ابراهیم خلیل، اول با پادشاه زمانش (نمرود) احتجاج میکند ـچنان که در آیه 258 سوره بقره آمده - و حضرت موسی اول که به نبوت مبعوث شد تمام همتش را متوجه فرعون کرد تا خیالات باطل ادعای خدایی را که همراه با آن جبروت و دیکتاتوری بود باطل کند و بعد از نزول وحی اولین مأموریت حضرت موسی این بوده: (اذهبا الی فرعون انه طغی) بروید به سوی فرعون، زیرا او طغیان کرده است.حضرت داود مأمور به جنگ با کفر و طغیان جالوت میشود. موقف حضرت عیسی در مقابل طغیانگران بنیاسرائیل به جایی رسید که تصمیم گرفتند او را به دار بزنند.
حضرت یحیی چنان در مقابل پادشاه هرزه و بیعار مقاومت کرد که سر از تنش جدا کردند... بهترین شاهد روش پیامبر ما حضرت خاتم انبیا(ص) با خوش گذرانها و سردمداران قریش و اهل مکه و رؤسای قبائل حجاز و نجد و یمن میباشد که شدیدترین موقف را داشت و آنها تندترین تصمیمات را نسبت به او اتخاذ و به مورد اجرا گذاشتند.»
تهمت به انبیای الهی
علت نوشتن مقاله این بود که بعضی از پیامآوران اسلامهای جدیدی که غرب آنهارا یکی پس از دیگری هر کدام با اسلام جدیدی برای ما میفرستد با لحنی اهانتآمیز تمام پیامبران الهی و به خصوص چند نفر اولوا العزم را به طرفداری از اصحاب زور و زرمتهم کرده بود، به دلیل این که حضرت موسی (ع) به جای این که به ملّت بدبخت بنیاسرائیل توجهی کند اول به سوی فرعون رفت و حضرت ابراهیم به طرف نمرود وحضرت عیسی به سوی جباران بنیاسرائیل و هیچ کدام به فکر بردگان و مستضعفان و تودههای محروم نبودند.تنها محمد (ص) بود که مستقیماً به سراغ بردگان و مستضعفان آمد و آنان را نجات داد....
این خلاصه برداشت ایشان از سیره تبلیغی انبیای عظام و سفیران معصوم و هدایتگران راه حق است.ما فعلاً در صدد بیان ایرادات نویسنده نسبت به دین و پیامبران نیستیم فقط تعجب میکنم از دو غفلت واضح یکی این که ایشان تهدید ودعوت به حق و امر به معروف و نهی از منکر و اهانت و شکستن بتهای طاغوتها را طرفداری از آنها شمرده و دفاع از حقوق بردگان و مطالبه حقوق آنان از زر و زورمداران را که قرآن مکرر از زبان همین پیامبران نقل میکند مصداق بی اعتنایی به بردگان و بی تفاوتی نسبت به آنان حساب میکند.وقتی خدای سبحان به حضرت موسی و هارون خطاب میکند که (فأتیاه فقولا انا رسولا ربک فارسل معنا بنی اسرائیل و لا تعذّبهم) بروید به سوی فرعون به او بگوئید ماهر دو فرستادگان پروردگار تو هستیم بنی اسرائیل را با ما بفرست و آنان را شکنجه نکن.
به قول ایشان خدای سبحان در این دستور حضرت موسی را به طرفداری از فرعون و بیاعتنایی به مستضعفان مأمور میکند.این که حضرت ابراهیم (ع) بتهای نمرود را میشکند و خود را در معرض بزرگترین حریق تاریخ عالم قرار میدهد این طرفداری از نمرود و جنگ حضرت داود با جالوت ترجیح طاغوت بر مستضعفان و درگیری حضرت عیسی (ع) با ستمگران مقتدربنی اسرائیل برای نجات مستضعفان از مصادیق بی اعتنایی به طبقات محروم است!
حدیث مجعول
از اول عالم تا زمان حضرت سیدالشهدا (ع) کسی مانند آن حضرت مقابل طاغوتها ایستادگی نکرد و صلابت نشان نداد و یقیناً تا روز قیامت هم کسی مثل او نخواهد آمد؛ چنان که رسول خدا(ص) فرمود: «لا یوم کیومک یا حسین» و امیرمؤمنان و امام مجتبی (ع) فرمودند: «لا یوم کیومک یا اباعبدالله؛ هیچ روزی مثل روز تو نیست یااباعبدالله» یعنی هیچ کس با این صلابت مقابل کفر و گمراهی و تحریف دین و ستمگری مقاومت نکرد و هیچ پیامبری در راه امر به معروف و نهی از طاغوتهای زمان خود کارشان به شهادت همه مردان حاضر و اسارت همه زنان و کودکان با آن شرایط منحصربه فرد نکشید.
همان طوری که امام حسین منحصر به فرد است عاشورا و کربلا هم منحصر به فرد است. حقیقت این است که جمله مشهور «کلّ یومٍ عاشورا و کلّ ارضٍ کربلا؛ هر روزی عاشورا و هر زمینی کربلا است» جملهای است که علاوه بر این که در هیچیک از مدارک و کتب معتبره، حتی با سند ضعیف یا بدون سند هم وجود ندارد.چند معصوم به کذب آن شهادت داده و فرمودهاند: «نه کربلا همتا دارد و نه عاشورا و نه امامحسین (ع).».
امر به معروف و نهی از منکر با شهادت و اسارت
اشاره
آنچه در زمان سیدالشهدا (ع) به تدریج تبدیل به یک فرهنگ اجتماعی و سپس فرهنگ دینی پیروان خلفا شده بود این بود که خلیفه یا به علت قداستش یا ابّهت و عظمتش یا به جهت زور و زرش ما فوق قانون است و هر جنایتی بکند کسی حق اعتراض ندارد و از همه عمومات امر به معروف و نهی از منکر مستثنی است.گاهی عظمت انحراف و گمراهی مردم از یک سو و رسوخ آن در اعماق ایمان و فرهنگ آنها از سوی دیگر، چنان این سرطان دینی و اجتماعی را بیعلاج میکند که خطابه و صحبت و قرائت قرآن و حدیث و موعظه سر سوزنی در مقابل هوا و هوس و جاذبههای کفر تأثیر نخواهد داشت.
در چنین موقعیتهایی جز یک اقدام متهورانه و عملیاتی جنون آمیز ـ در نظر مردم ـ راهی وجود ندارد.مثلاً در جریان گوساله سامری که قرآن میفرماید: (واشربوا فی قلوبهم العجْل بکُفْرهم) در اثر کفر، محبت گوساله در اعماق دل آنها نفوذ کرده بود. اگر حضرت موسی (ع) تمام تورات را میخواند و یا هر روشی در هدایت بنی اسرائیل و بیان عظمت گمراهی آنها پیش میگرفت مؤثر نبود، فقط یگانه راه این بود که توراتی که با همان الواحش از طرف خدا نازل شده بود بر زمین بیندازد که (القی الالواح) و حضرت هارون که شریک رسالت او و برادرش بود موی سر و ریش او را گرفته در مقابل دشمن بکشد که او بگوید: (یابن امّ لا تأخذ بلحْیتی ولا برأسی) برادر! موی سر و ریش مرا نگیر.بلی، جز با این عمل شبه جنون با هیچ بیانی عمق فاجعه گمراهی و عظمت انحراف دینی را نمیشد بیان کند و در زمان امام حسین (ع) بزرگی این اقدام از این سنخ تحقق پیدا کرد.
این فرهنگ دینی که با غریزه هوا و هوس و راحتطلبی مردم هم مطابق بود،چنان در اعماق وجدان آن مسلمان نماهای تابع مکتب خلفا رسوخ کرده بود که ممکننبود با هیچ قول و فعل و چیز دیگر جز شهادت بزرگترین، عالمترین و پرهیزکارترین شخصیت اجتماع آن زمان و شهادت برگزیدهترین افراد موجود آن که هفتاد و دو نفر بودند و اسیری برترین زنان آن دوران از دل و جان و فکر آنان بیرون رود و دوباره فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر نسبت به حاکمان و زورمندان لااقل در مرحله فرهنگ دینی وارد و تحریف موجود اصلاح شود.بلکه علاوه بر فرهنگ دینی در مرحله فرهنگ اجتماعی هم به جریان افتاد، بهطوری که قیامهای مستمر خوارج سنتی و زیدی مذهبان شیعه از زمان شهادت آن حضرت تا زمان آخرین خلیفه عباسی استمرار داشت.
عقیده بعضی از فرق اسلامی
ابوالحسن اشعری - صاحب بزرگترین مکتب کلامی اهل سنت - میگوید:«... قیام مسلحانه باطل است اگرچه حاکم ظالم، مردان را بکشد و زنان را اسیر کند و امام گاهی عادل و گاهی غیرعادل میشود ما حق نداریم او را از بین ببریم؛ اگر چه فاسق باشد و خروج بر سلطان را رد کرده و به آن رأی ندادهاند، این قول اصحاب حدیث است.»«... و حاضر شدن در نماز عید و نماز جمعه را پشت سر هر امام عادل و فاجر واجب... و دعای خیر را نسبت به خلیفههای اسلامی واجب و قیام مسلحانه را علیه آنان حرام میدانند...»بعد از تمام شدن نظریات آنها میگوید: «ما هم به تمام آنچه از نظریات آنان نقل کردیم معتقدیم.»
دفاع از یزید
در مقابل منطق امامحسین و برای خنثی کردن اثر نهضت آن حضرت توطئه دیگری کردند و آن این که در صدد تبرئه یزید و تطهیر او از کفر و ارتداد زندقه برآمده و گفتند: «در امامت یزید اختلاف کردهاند پس گروهی گفتهاند او امام بود به دلیل اجماع مسلمانان بر امامت او و بیعت آنان نسبت به او؛ اگرچه امام حسین به او چیزهایی را نهی از منکر نمود که واقعاً آنها منکر بود و گروهی به امامت او قائل شده و امام حسین را در اعتراض به یزید تخطئه کردهاند....»
عدم جواز لعن یزید
از آن مهم تر غزالی لعن یزید و حجاج را جایز نمیداند، ولی جایز میداند، بلکه دستور میدهد که برای رفع کسالت، انسان شب را تا صبح سر را بر زمین گذاشته پاها را در هوا نگهدارد و تمام مال خود را به دریا بریزد تا حب مال را از خود زایل کند، چون اگر به فقرا بدهد ممکن است ریا کند! اگر بخواهد صفت حلم و بردباری را در خود ایجاد کند کسی را اجیر کند که در حضور مردم به او فحش دهد!! اگر صفت تکبر در خود میبیند برود در بازار گدایی کند و اگر مشهور به تقوا شد برود دزدی کند به طوری که او را بگیرند بزنند تا خوار شود و تکبرش از بین برود...!!بلی حق دارد کسیکه این کفریات صوفیانه را جایز میداند لعن یزید را جایز نداند.به هر حال گروهی سعی کردند یزید را تطهیر کنند ولی خود را نجس کردند.
ابن خلدون و یزید
عجیتتر از همه ابن خلدون میگوید: «و اما حسین زمانیکه فسق یزید نزد همه اهل آن زمان ظاهر شد شیعیان اهل بیت در کوفه از حسین (ع) دعوت کردند تا بیاید تا به کارهای او قیام کنند. حسین هم دید خروج در مقابل یزید متعین است از جهت فسق یزید؛ خصوصاً کسیکه در او قدرت این کار باشد و حسین خیال کرد قدرت دارد، به خاطر لیاقت و اهلیت ذاتی و شوکت و قدرت خارجی، اما حقیقت این است که اهلیت و لیاقت درست بود بلکه بیشتر از لازم هم بود و اما در رابطه با قدرت و توانایی نظرش غلط بود خدایش رحمت کند.»
شکست فیزیکی و پیروزی اعتقادی
ما میگوییم اگر شوکت به معنای غلبه ظاهری شرط قیام در مقابل حاکمان ظالم باشد، پس حضرت ابراهیم هم اشتباه کرد که در مقابل نمرود قیام کرد تا این که او را به آتش بیندازند. قیام حضرت موسی هم در مقابل فرعون بی جا و غلط و قیام رسول خدا هم در مقابل کفار قریش غلط بود. به نظر ابنخلدون قیام حضرت عیسی، یحیی و زکریا هم غلط بود که منجر به دار زدن حضرت عیسی و بریدن سر حضرت یحیی و ارهکردن حضرت زکریا گردید.
پیروزی خون بر شمشیر
پس به قول ابن خلدون سیاستهای الهی انبیا هم غلط بود؛ ولی حق این است که ابن خلدون اشتباه کرده که خیال کرده شکست ظاهری، شکست نهایی است. ما میبینیم انبیا و ائمه غالباً در ظاهر مغلوب و از ناحیه هدف غالب بودند. البته شعار «پیروزی خون بر شمشیر» را جز شیعه درک نمیکند. بنابراین غزالی، ابن خلدون و اشعری باید همه انبیا را خطاکار و سیاست خدا را در پیشرفت ادیان و انبیا ـ نعوذ بالله ـ غلط بدانند تا بتوانند طاغوتهای خود را تبرئه کنند.حاصل بحث این که حضرت سیدالشهداء (ع) مکتب جدیدی در امر به معروف و نهی از منکر باز کرد که با شهادت و بذل جان انسان، معروف را احیا و منکر را نابود کند؛چنان که شاعر شیعه از زبان آن حضرت گفته:ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینیرسول خدا(ص) در خواب به امام حسین (ع) میفرماید: «اخرج الی العراق ان الله شاء ان یراک قتیلاً... ان الله شاء ان یراهن سبایا؛ برو به سوی عراق، زیرا خدا خواسته تو را کشته ببیند... و خدا خواسته زنان و کودکان امام حسین را اسیر ببیند.»
یکی از حکمتهایش این است که بیدار کردن مردم نسبت به جنایات دستگاه خلافت جز با شهادت خود و مردان هم فکرش و اسارت اهل و عیالش میسر نبود.به عنوان تشبیه ناقص به کامل - یا اعتراف به وجود فاصله بینهایت - جریان سقراط است که وقتی شاگردانش مقدمات فرار او را از زندان فراهم کردند، او حاضر نشد فرار کند، زیرا هر مصلح اجتماعی که اندیشهها و افکار و طرحهای اصلاحی دارد تا آن را با خون خودش سیراب نکند، مانند درخت بیآب خشک میشود.
امر به معروف برای شکستن بتهای خیالی
ششم: از اقسام امر به معروف و نهی از منکر، امر به معروف و نهی از منکر صاحبان قداست کاذب برای سلب قداست آنان است.گاهی امید قبول امر و نهی از کسیکه معروف را ترک و منکر را مرتکب میشود نیست و غرض امر به معروف و نهی از منکر کننده هم ترتب اثر عملی بر امر و نهی او نیست چون مأیوس است.
بتهای مکتب خلفا
ولی چون مخاطب به خاطر منصب خاصی مانند خلافت، یا اسما و عناوینی مانندمهاجر و انصار و... از یک مصونیت اعتقادی برخوردار است که از افراط مردم در قداست آنها مقام (لا یُسأل عما یفعل و هم یسألون) پیدا کرده یک هاله قداستی بالای سر آنها کشیده شده که مقام فوق قانون بلکه مافوق شرع پیدا میکنند. پاره کردن این پرده عظمت و از بین بردن هاله قداست از این افراد بلکه از این عناوین یکی از بزرگترین وظایف مردان الهی از انبیا و ائمه معصومین گرفته تا علما و پیروان آنان میباشد.
لذا امیرالمؤمنین بعد از جنگ جمل که سران لشکر مخالف (عایشه و طلحه و زبیر و دیگران) از القابی مانند اصحاب پیامبر، بدریون، اصحاب بیعة الشجرة، مهاجر و انصار،ازواج النبی و غیره بهرهمند بودند و به قول عوام این القاب را یدک میکشیدند وقتی شمشیر روی آنان کشید بعضی را کشت و بعضی را مثل اسیر منت گذاشته آزاد کرد.
به بیان واضحتر: قداست پوچ این القاب و اسمهای بیمسمّی را زیرپا گذاشت و این هاله قداست را پاره کرد.این جا بود که مفتخرانه فرمود: «انا فقأت عین الفتنه و لم یکن لیجرء علیها احد غیری بعد ان ماج غیبها و اشتد کلبها؛ این من بودم که چشم فتنه را درآوردم، چنان نبود که غیر از من کسی جرئت این کار را داشته باشد ـ بلی من این کار کردم ـ بعد از این که تاریکی چون دریا موج میزد و مانند سگ هار حمله میکرد.»
حسین بت شکن
عین همین رسالتی که امیرالمؤمنین با کشتن صاحبان قداست کاذب و ذلیلکردن آنها ادا کرد، فرزند خلفش امام حسن با صلح و حضرت سیدالشهدا، باقی مانده قداست لقب خلیفه رسولالله یا امیرالمؤمنینِ غیرمعصوم، یزید و عنوان صحابه رسول اللهِ کسانی که از صحابه در لشکر ابن سعد بودند و سایر القاب کاذبه را با شهید شدن خود واسیر شدن خاندان رسول خدا و زیر سم اسب رفتن بدن و بالای نیزه رفتن سر و شهر به شهر گشتن حریم یا حرمتش از بین برد.به طوری که خلفای بعدی به طور کلی از تحصیل آن قداست برای همیشه مأیوس شدند. و لذا بعد از جریان امام حسین دستگاه خلافت چنان از کسب و ادعای قداست مأیوس شد که تمام فسق و فجورها را علنی انجام میدادند.
هرچه عمربن عبدالعزیز و مأمون و بعضی از خلفا خواستند این قداست کاذب را با ریاکاری و تزویر دوباره احیا کنند دیگر نتوانستند و تا امروز به حال خود باقی است: آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.احتمال میدهیم این جهت از همه جهات مهمتر است.بلی این هم به نظر ما یک مرحله از مراحل امر به معروف و نهی از منکر است که در مقابل این که چهل نفر از فقهای بزرگ مکتب خلفا بعد از عمربن عبدالعزیز شهادت دادند که خلفا هر کار کنند هیچ حساب و عقابی بر آنان نیست، در مکتب امام حسین (ع) حساب و عقاب خلفا چند برابر است و هیچ امتیاز و قداستی ندارند.







