فرهنگ مصادیق:نفاق و منافقان در نگاه امام موحدان علیه السلام

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
نفاق و منافقان در نگاه امام موحدان علیه السلام

نام نویسنده: هادی مسعودی

نکوهش و هشدار

بیماری اخلاقی، نفاق، درد همیشگی انسان‌ها و ملت‌ها بوده است و منافق خاری خلیده در جان گروه‌ها و اجتماعات بشری. زشتی این بیماری و اثرهای زیانبارش در جوامع بشری و بیش از آن در روان و جان مبتلای به آن، منشأ نکوهش آن در قرآن و سیره معصومان علیه السلام شده است.

پرداختن به نفاق و منافقان در دوازده سوره قرآنی [۱]، افزون بر سوره ویژه آنان، می‌تواند خطر این خوی زشت انسانی را به ما بنمایاند؛ به خصوص اگر شیوه اجمال گویی و رازگویی قرآن را در نظر آوریم. هم از این رو مذمت‌ها و هشدارهای معلم قرآن (پیامبر) و مؤول آن (امام علی) در این باره، افزون تر از بسیاری عیب‌های اخلاقی است. این هشدارها هم متوجه خود منافقان و انسان‌هایی است که در معرض ابتلای به آنند و هم خطاب به جامعه‌ای که وجود چنین منافقانی آن را آزار می‌دهد، و گاه از آن غافل است.

امام علی علیه السلام نفاق را ننگ خصلت هاخوانده است[۲]؛ یعنی هر خصلت زیبایی بر اثر اتصاف به آن به زشتی می‌گراید، و اگر مانند صداقت و خوشرویی باشد، نابود می‌گردد. چه، خوشرویی دورو و صداقت دروغین، معنایی نداشته ننگ اخلاقی محسوب می‌شود. امام علی در نکوهش نفاق به این بسنده نکرده، می‌فرماید: شر الأخلاق الکذب والنفاق [۳]؛ «بدترین خوی‌ها، دروغگویی و دورویی است.» آن امام گرامی، دورویی و ظاهرسازی را برای انسان بسیار زشت می‌داند [۴] و فرمان به اجتناب از آن می‌دهد: تجنبوا البخل والنفاق فهما من أذم الأخلاق [۵]؛ «از بخل و نفاق دوری کنید که آن دو از نکوهیده‌ترین خوی هایند.»

نفاق پیشگی را مبغوض خداوند می‌داند و می آگاهاند: واعلموا أن الله ـ عزوجل ـ یبغض من عباده التلون [۶]؛ «بدانید که خدای ـ عز و جل ـ از چندرنگی بندگانش نفرت دارد.»

ناگفته نماند که این تلون و چندرنگی، در دین و عقیده، بسی زشت تر و خطرناک تر است. از این رو امام علی علیه السلام به صراحت از آن نهی می‌کنند: احذر التلون فی الدین [۷]؛ «از چندرنگی در دین بپرهیز.» زیرا به حتم دورویی و نفاق، موجب تفرقه و شکاف در جامعه می‌گردد و منافقان را از جامعه کنار می‌زند [۸] و مانع بهروزی آنان و پیروزی امت اسلامی می‌گردد. شاهد این ادعا جنگ احد و نیز تاریخ همه انبیای الهی و مصلحان اجتماعی است.

نفاق در لغت و اصطلاح

ماده «ن، ف، ق» در لغت عرب برای دو معنای اصلی و چند معنای فرعی به کار رفته است. دو معنای اصلی آن، یکی «تمام و فنا شدن» و دیگری «پوشیده و پنهان داشتن» است. از معنای نخست، استعمال‌های «نفقت الدابه» به معنای تمام شدن عمر چهارپا و «نفق نفقه القوم» به معنای تمام شدن زاد و توشه است. در معنای دوم، واژه‌های «نفق» به معنای تونل و راه زیرزمینی و «نافقاء» در برابر «قاصعاء» به معنای یکی از دو سوراخ لانه موش صحرایی به کار رفته‌اند. [۹] برخی نیز احتمال داده‌اند که این دو معنا، به یک دیگر بازگشته، یک ریشه دارند.[۱۰] به گفته ابن منظور در لسان العرب و فیروز آبادی در تاج العروس، عرب ماده و هیئت‌های گوناگون «نفق» را برای انسان به کار نمی‌برد [۱۱] و تنها پس از کاربرد قرآنی آن، معنای این واژه در زبان عرب توسعه یافت. قرآن با استخدام این لفظ برای کسی که کفر خود را پوشیده می‌دارد و اظهار ایمان می‌نماید [۱۲]، به یکی از وجوه پنهان روح و بیماری‌های نهان انسان اشاره کرد. به گفته بسیاری از لغویان و مؤلفان غریب الحدیث، این استخدام با معنای لغوی نفاق تناسب دارد و بر اساس این تشبیه ساخته شده است که منافق نیز داخل «نفق» یا «نافقاء» می‌شود تا خود را پنهان بدارد و اگر بتواند بگریزد. [۱۳] پیامبرصلی الله علیه وآله و مسلمانان صدر اسلام با فهم همین معنا، این واژه و مفهوم قرآنی را بر کسی تطبیق می‌کردند که به ظاهر، ادعای مسلمانی، و در باطن با کافران سر و سری داشت، و در درون و نهان شکاک و مردد و گاه کافر مطلق بود و در برون مسلمان می‌نمود. با رواج این استعمال و کاربرد آن در دیگر مصداق‌ها، همچون انسان خیانتکار، ریاکار و کسی که حضور و غیبتش یکی نیست، توسعه معنایی نفاق افزون تر گشت؛ تا آن جا که بر حسب نظر برخی، قابلیت تقسیم به دو دسته کلی، یعنی نفاق اکبر و اصغر یافت که ما در این جا آن را نفاق سیاسی و نفاق اجتماعی و یا نفاق اعتقادی در برابر نفاق عملی می‌نامیم. توجه به این گستره معنایی، در سیر بحث و فهم احادیث و نیز در جای خود دیدن و نهادن دستورات گوناگون دینی در برخورد با منافقان، تأثیری بسزا دارد.

گونه‌های نفاق

محدث بزرگ شیعه، علامه مجلسی، منافق را همچون مسلمان و مؤمن دارای گونه‌های متفاوتی می‌داند. ایشان در معنای اسلام و ایمان به پیروی از روایات [۱۴]، اسلام را همان شهادتین زبانی و اقرار ظاهری می‌داند؛ اما ایمان را برتر و نیازمند اعتقاد قلبی و عمل خارجی دانسته، تسلیم درونی را ستون اصلی خیمه ایمان می‌شمرد. [۱۵] منافق را نیز کسی می‌داند که اظهار اسلام می‌کند و در باطن کافر است و اعتقاد قلبی و تسلیم درونی ندارد. وی این معنا را مشهور می‌داند [۱۶] و ریا و اظهار دوستی دروغین و نیکو نمودن و بد بودن و ظاهرسازی و صالح نبودن را از گونه‌های دیگر نفاق می‌شمرد. [۱۷] در جایی دیگر، نفاق نوع اول را ویژه دوران صدر اسلام، و منافقان دوره‌های متأخر و معاصر را از نوع دوم می‌داند. [۱۸] این نظر، پذیرفتنی است؛ زیرا قرآن نیز منافقان را مؤمن نمی‌داند [۱۹] و همان گونه که گذشت، منافق از دیدگاه وحی ـ که درون را به عیان می‌بیند ـ کافری بیش نیست که در لباس اسلام درآمده است.

در میان اهل سنت نیز این تلقی وجود دارد. ابن رجب حنبلی می‌گوید: نفاق از نظر شرعی دو گونه است:

یکی نفاق اکبر و آن این است که انسان به ظاهر خود را مؤمن به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبران و روز قیامت نشان دهد و در باطن مخالف همه یا بخشی از آن باشد و این همان نفاق صدر اسلام است که قرآن به نکوهش اهلش پرداخته و آنان را کافر دانسته و خبر از دوزخی بودنشان داده است.

دوم نفاق اصغر یا نفاق عملی است و آن این است که انسان به ظاهر کاری کند و قصدش چیز دیگری باشد. [۲۰] منظور از معنای دوم، ظاهرسازی و ریاکاری است؛ زیرا ریا ارائه عمل و تظاهر به عبادت و سلوک است، بدون اعتقاد درونی؛ اگرچه ممکن است ریاکار به اصل خدا و معاد و نبوت، ایمان و اقرار داشته باشد. از این رو می‌توانیم این نفاق را نفاق عملی ـ در مقابل نفاق اعتقادی نوع اول ـ بدانیم و چنین منافقی را از سلک مؤمنان به شمار آوریم؛ اگر چه از پایین‌ترین آنان. زیرا ایمان نیز درجات و مراتبی دارد که در برخی از آنها، اعتقاد و تسلیم قلبی محض کافی است [۲۱]. حال اگر در معنای نخست دقیق شویم و به انگیزه‌های منافقان صدر اسلام ـ که کافرانی مسلمان نما بودند ـ بنگریم، به این نکته می‌رسیم که اظهار ایمان به خدا و رسول و قرآن تنها یک سپر سیاسی برای زندگی در جامعه دینی مدینه بوده است. به عبارت دیگر ماهیت این برخورد منافقانه، تفاوتی با سایر نفاق‌ها و جاسوسی‌های سیاسی در دیگر جوامع ندارد، ولی از آن جا که در جامعه مدینه، دین حاکم است و سیاست و مدنیت با ایمان و ولایت آمیخته است، سیاستمداران منافق همراهی سیاسی ظاهری را در اظهار ایمان و قبول پایه‌های دینی حکومت می‌دیدند و گرنه همچون سایر منافقان سیاست پیشه و جاسوسان حرفه‌ای، هیچ تمایلی به ادای فرایض دینی و اطاعت اوامر رهبری از خود نشان نمی‌دادند. نتیجه این که اصل همراهی با جامعه و فرهنگ سیاسی حکومت، الزام می‌کرد که منافقان چهره سازی اعتقادی و عملی کنند و پرده نفاق بر بی ایمانی خویش بیندازند. به حتم این نفاق سیاسی که تا عمیق‌ترین اعتقادات قلبی و درونی راه پیدا می‌کند و در برابر برترین موجود عالم، یعنی رسول خدا می‌ایستد، بدترین و زشت‌ترین نوع نفاق است که متأسفانه با اسلام همزاد بوده و آثار مخرب آن در دوره حکومت و زندگی امام علی علیه السلام بسی عیان تر است.[۲۲] بدین روی برخی انواع نفاق را مراتب نفاق تعبیر گفته و برحسب شدت و ضعف ناشی از متعلق و یا کسی که با آن برخورد منافقانه می‌شود، تقسیم کرده‌اند.

امام خمینی رحمه الله در کتاب اربعین خود می‌فرماید: و نیز نفاق به حسب متعلق، فساد آن فرق دارد؛ زیرا گاهی نفاق کند در دین خدا و گاهی در ملکات حسنه و فضایل اخلاق و گاهی در اعمال صالحه و مناسک الهیه و گاهی در امور عادیه و متعارفات عرفیه، و همین طور گاهی نفاق کند با رسول الله صلی الله علیه وآله و ائمه هدی علیه السلام و گاهی با اولیا و علما و مؤمنین و گاهی با مسلمانان و یا سایر بندگان خدا از ملل دیگر. البته اینها که ذکر شد در زشتی و وقاحت و قباحت فرق دارند؛ اگرچه تمام آنها در اصل خباثت و زشتی شرکت دارند و شاخ و برگ یک شجره خبیثه هستند. [۲۳] نفاق، به واقع یک صفت و ویژگی روحی ـ روانی است که برحسب شدت و ضعف آن و مقتضیات زمان، گاه منافق را برای جلب منافع مادی و زودگذر دنیوی، به ستایش و چاپلوسی و ابراز محبت و دوستی دروغین با خلق خدا وا می‌دارد؛ حال آن که دل در گرو اموال و جاه و مقام مردم نهاده است، نه ویژگی‌های انسانی آنها. گاه نیز به صورت برخورد منافقانه با پیامبر و اعتقادات اصلی دین ظهور می‌کند، و گاه برای جای گرفتن در صف مؤمنان به ریاکاری و تظاهر و اعمال و عبادات است، و حتی در مرتبه شدید آن، به صورت امر به عبادت و دعوت به طاعت رخ می‌نماید که امام علی آن را شدیدترین نوع نفاق خوانده است [۲۴]. توجه به دو گونه اصلی نفاق، یعنی نفاق اعتقادی ـ سیاسی و اخلاقی ـ اجتماعی، شدت و ضعف تحذیرها و هشدارها را توجیه می‌کند.

ویژگی‌های منافقان

اگرچه ویژگی‌های منافقان نیز برحسب گونه‌های آنان قابل تقسیم است، ویژگی‌های مشترک نیز دارند. مبنای تقسیم و جداسازی ویژگی‌ها مناسبت هر ویژگی و فراوانی آن در گروهی از منافقان است.

ویژگی‌های منافقان اعتقادی ـ سیاسی

۱ـ.۱ شک و تردید

مهم‌ترین ویژگی این نوع از منافقان، شک و تردید درونی و قلبی آنان است. چنین انسانی چون نتوانسته است به علم و یقین نایل آید و خود را از نظر فکری و روحی قانع سازد، در وادی حیرت و تردید باقی می‌ماند [۲۵]. او به تصور این که دیگران را فریفته است، خود را فریب داده است. [۲۶] بر این اساس حضرت علی علیه السلام به پیروی از قرآن می‌فرماید: المنافق مکور مضر مرتاب؛[۲۷]«منافق، نیرنگباز و و زیانبار و مردد است.» در کلامی دیگر، این ویژگی را میان همه منافقان، مشترک می‌داند: کل منافق مریب. [۲۸]
۱ـ.۲ عبرت نگرفتن

لازمه حرکت اندیشمندانه انسان، عبور از وادی شک است که یقین بسیط را به یقین مرکب و عمیق تر مبدل می‌سازد. اما عبور از این وادی، شوق و انگیزه و حق مداری می‌خواهد که منافق از همه اینها محروم است. منافق خود نمی‌خواهد و نمی‌طلبد و نمی‌پذیرد و از این رو در شک می‌ماند. منافق نه درست می‌نگرد تا عبرت بگیرد و نه درست می‌اندیشد. هرگاه چرخ گردون او را برکشد، به جای بهره گیری از فرصت مغتنم، سر به طغیان می‌گذارد، و هرگاه گرفتاری‌ها و بلایا بدو روی آورند، به جای تنبه و هوشیاری، زبان به شکوه و ناله می‌گشاید.... منافق چون بنگرد، سرگرم و سر به هوا است و چون سکوت کند، با غفلت و بی خبری است و چون سخن بگوید، لغو و بیهوده بگوید و چون بی نیاز شود، سرکشی کند و چون به سختی افتد، زبونی نماید. زود ناخشنود و دیر خشنودی می‌شود، [نعمت ] اندک او را بر خدا خشمناک کند، و فراوانش خشنودش نسازد. نیت شر بسیار دارد و برخی را جامه عمل می‌پوشاند و بر آنچه نتوانسته افسوس می‌خورد که چرا نکرده است؟! [۲۹] اگر این سخن را با توصیف مؤمن و شیوه و ویژگی‌های او مقایسه کنیم ـ که «چون بنگرد عبرت گیرد و چون سکوت کند بیندیشد و چون سخن گوید ذکر گوید و چون بی نیاز شود شکر کند و چون به سختی افتد، بشکیبد؛ زودخشنود و دیرخشم است»ـ به آسانی فهمیده می‌شود که عبرت نگرفتن و نیندیشیدن و یاوه بافتن، چگونه بر دوری منافق از مسیر تکامل می‌افزاید و او را در وادی حیرت و سرگردانی باقی می‌گذارد. آری پرگویی و بیهوده بافی، فرصتی به ذکر و تفکر نمی‌دهد و میل به شرارت و طغیان، آرامش روحی منافق را سلب می‌کند، و اگر بر این همه، ناخشنودی و ناخرسندی او را از هستی و خداوندگار هستی بیفزاییم، چه مجالی برای عبرت و هدایت، برای او باقی می‌ماند؟
۱ـ.۳ علم بی عمل

منافق حتی اگر خود را به زیور دانش بیاراید و اندوخته‌ای فراچنگ آورد و در شمار فرهیختگان نیز درآید، باز در تنگنای خودساخته اش گرفتار است و بی آن که به هدف نزدیک گردد، بار خود را سنگین تر ساخته است؛ زیرا او جایگاه علم و دانش را نشناخته است و به جای آن که با نور علم، درون خویش را روشن سازد، تنها زبان خود را به معدودی الفاظ و اصطلاحات گشوده است. او در زبان و گفتار، عالم می‌نماید و در عمل و کردار، جاهل است؛ دانای زبانی و نادان رفتاری. امام همام، علی علیه السلام می‌فرماید: علم المنافق فی لسانه، علم المؤمن فی عمله؛ [۳۰] «دانش منافق در زبان او است؛ دانش مؤمن در کردارش.»

در حقیقت، آنچه منافق دارد چیزی جز پوسته علم و نمایشی از آن نیست؛ زیرا اگر علم او حقیقی و واقعی بود، از ایمان جدا نبود، که به گفته والای همو: الإیمان والعلم أخوان توأمان، ورفیقان لا یفترقان [۳۱]؛ «ایمان و علم، برادران همزادند و دو رفیق اند که از هم جدا نمی‌شوند.»

بنابراین، از آن جا که منافق دانا از ایمان تهی است، به قاعده ملازمه، دانشی نیز ندارد. [۳۲]
۱ـ.۴ پارسایی دروغین

همان گونه که منافق، تنها از علم، اصطلاحات و پوسته آن را فرا گرفته و آن را تنها به زبان می‌آورد، ورع و تقوای او نیز در مرحله ادعا و حرف می‌ایستد و به جوارح و جوانح و عملش سرایت نمی‌کند. به گفته شیوای امام علی علیه السلام «پارسایی منافق، جز در زبان او نموار نمی‌شود.» [۳۳] حال آن که ورع مؤمن در عملش آشکار است. [۳۴] وقتی ورع، برخاسته از دین، و تابعی از آن باشد، روشن است که منافق دین ندارد. امام به این نکته هم تصریح کرده است: ورع الرجل علی قدر دینه؛ [۳۵] «ورع مرد به اندازه دین او است.»
۱ـ.۵ دنیا طلبی

دنیاطلبی با چهره‌ها و نمودهای گوناگون، همواره و همه جا آفت دین و دینداری است. این معنا آن چنان مسلم و مبرهن است که نیازی به استدلال ندارد و شواهد و آیات و روایات چنان فراوانند که انتخاب یکی از میان آن همه، دشوار می‌نماید؛[۳۶] اما آنچه به بحث منافق و ویژگی او مربوط است، دنیاطلبی به بهانه امور اخروی است که زشت‌ترین و زیانبارترین و خطرناک‌ترین گونه دنیاطلبی است.

مولای متقیان از این خصلت منافقان خبر داده و ما را از درغلتیدن به دام آن برحذر داشته است: کار آخرت را وسیله دنیاطلبی، و دنیای زودگذر را بر آخرت ترجیح مده که این، خصلت منافقان و خوی بی دینان است. [۳۷] این دسته از منافقان، از آن رو که دین را به بازی می‌گیرند، و گروهی را فاسد و گروهی را به دین و دینداری بدبین می‌کنند از بقیه زیانبارترند. این گرگان در لباس میش که زبان‌هایی شیرین تر از عسل و دل‌هایی تلخ تر از گیاه حنظل دارند، به خیال خدعه و نیرنگ با خدا و خلق خدا، برای دنیا در دین تفقه می‌کنند و برای عمل نکردن می‌آموزند و سخن از آخرت را وسیله‌ای برای رسیدن به دنیا می‌کنند، و از این رو دیرتر از منافقان دیگر کشف و رسوا می‌شوند و از پس سال‌ها مراقبت دائمی و دقت کافی، از پرده برون می‌افتند. نگرانی امام علیه السلام نیز به همین رو بود که فرمود:

إن أخوف ما أخاف علیکم إذا تفقه لغیر الدین وتعلم لغیر العمل وطلبت الدنیا بعمل الآخره؛ [۳۸] «ترسناک‌ترین چیزی که بر شما می‌ترسم، آن است که برای غیر دین تفقه شود و برای جز عمل آموخته گردد و دنیا با عمل آخرت طلب شود.»

علی علیه السلام خود به شرارت این دسته از عالمان مبتلا بود و طعم تلخ فریبکاری آنان و فریب خوردن جاهلان را چشیده بود و از این درد جانکاه می‌نالید: دو انسان دنیایی پشتم را شکستند: انسانی به زبان دانا و به عمل فاسق، و انسانی نابخرد ولی عابد. آن یک با زبان آوری از رسیدن به فسقش جلو می‌گیرد و این یک با عبادت خود از جهلش. پس، از فاسق عالم و جاهل عابد بپرهیزید که این دو، هر مفتونی را فتنه‌اند و من خود از پیامبر خدا شنیدم که می‌گفت: ای علی،هلاکت امت من به دست هر منافق زبان آور است.[۳۹]
۱ـ.۶ نگه نداشتن زبان

زبان با همه کوچکی اش، معیار ارزش انسان، این موجود پیچیده هستی است. به فرموده امام علی علیه السلام انسان بدون آن، مجسمه‌ای و یا جنبنده‌ای بیش نیست [۴۰]و در کنار عقل و خرد، جوهره انسان را شکل می‌دهد [۴۱]و وسیله سنجش انسان و خرد او است. [۴۲] از این رو سنگینی آن، وزن انسان را افزون می‌کند و سبکی آن از قدر و منزلتش می‌کاهد. لغزش زبان، لغزش انسان است و زیبایی آن، زیبایی گوینده. این تأثیر عمیق و نقش مهم زبان، است که موجب صدور فرمان‌های شدید و فراگیری از ائمه دین علیه السلام در مورد حفظ و حتی حبس زبان شده است. [۴۳] پیشوایان دین از ما خواسته‌اند که زبان را نیز چونان بقیه اعضا، به فرمان عقل دین خود درآوریم و پیش از هر کار اندیشه کنیم و جلوتر از هرعضو، مغر را قرار دهیم که اگر چنین کنیم عقل را بها داده، دین خود را حفظ کرده‌ایم؛ و گرنه بر اساس آنچه از امام علی نقل شده است به جرگه سفها پیوسته، در میان منافقان جای می‌گیریم. زبان مؤمن در پشت قلب او است و قلب منافق در پشت زبانش؛ زیرا مؤمن هرگاه اراده سخن کند در درون بدان می‌اندیشد، پس اگر نیکو باشد، آشکارش می‌کند و اگر بد باشد، پوشیده اش می‌دارد. و[لی ] بی گمان منافق هرچه بر زبانش بیاید می‌گوید؛ بی آن که بداند چه به سود او است و چه به زیانش. [۴۴]

.۲ ویژگی‌های منافقان اجتماعی ـ اخلاقی

همان گونه که پیش تر گفته شد، ویژگی‌های منافقان را بی آن که آهنگ تمایز کامل و خط کشی هندسی داشته باشیم، به حسب افراد، تقسیم کردیم. در این جا خاطرنشان می‌کنیم که شخصیت پیچیده انسان، امکان تفکیک کامل و روشن صفات در هم فرو رفته او را نمی‌دهد. از این رو تنها ملاک تقسیم ویژگی‌ها و اختصاص هردسته به تعدادی از آنها، شیوع و فراوانی بیش تر آن در هر دسته است.

اینک از منافقانی سخن خواهیم گفت که شک و تردید آنان نه در اعتقادات ظاهری که در توحید واقعی است و از این رو در معاشرت‌ها و رفتارهای اخلاقی ـ اجتماعی خود، به شرک خفی و ریا گرفتار آمده‌اند.
۲ـ.۱ آراستگی دروغین

انسان منافق، تنها در اندیشه حفظ خویش و نشان دادن چهره‌ای مقبول از خود است. او باید چنین باشد؛ زیرا در صورت کشف باطن و حقیقت او، نه کسی با او دوستی می‌کند و نه محبت کسی را جلب می‌کند. او باید چنان ظاهر را بیاراید و خود را آراسته به سجایای اخلاقی نشان دهد که دیده‌ها از ظاهر او به باطنش نپردازند. از آن رو او به دروغ و نیرنگ متوسل می‌شود تا زیورهای بدلی بر روح خود بیاویزد و به جای پیراستن جان، عیان را بیاراید. سخن امام علی علیه السلام در همین باب است: بالکذب یتزین اهل النفاق؛ [۴۵] «منافقان به دروغ، خود را می‌آرایند.» و المنافق قوله جمیل و فعله الداء الدخیل؛ [۴۶] «منافق، گفتارش زیبا و کردارش بیماری درون است.» منافق زیبا می‌نماید و زیبا می‌گوید تا بیماری درونی خویش را بپوشاند و هدف خود را مخفی نگاه دارد، و تا آن جا که بتواند در دل‌ها نفوذ کند و انسان‌ها را بفریبد و به کام خود برسد. زیبا و شیوا سخن گفتن در همه جامعه‌ها و برای همه انسان‌ها جذاب بوده و شگرد همیشگی رهبران و افراد سودجو است. این ویژگی، شباهت بسیاری به خصلت دیگر منافقان، یعنی چاپلوسی و تملق دارد.
۲ـ.۲ چاپلوسی

منافقان در روابط اجتماعی خود بدون آن که به ضوابط اخلاقی پایبند باشند و تنها برای کسب منفعت آنی و زودگذر دنیایی، خود را به قطب‌های قدرت در جامعه نزدیک می‌کنند و با به کار بستن شیوه‌های غیر اخلاقی ـ از دروغ و ریا گرفته تا تملق و ثنا خود را در دل صاحبان مال و مقام جای می‌دهند. اینان که راه نفوذ در دیگر انسان‌ها را آموخته و نقطه ضعف و قوت هرکسی را پیدا کرده‌اند، با ستایش‌ها و تملق نابجا، دامی پنهان می‌گسترند و شکار خود را صید می‌کنند. با گستاخی و بی شرمی داد سخن می‌دهند، و ناکرده را کرده و ناگفته را گفته جلوه می‌دهند و خود و ممدوح خود را به شقاوت می‌اندازند. امام علی علیه السلام این ویژگی ترکیبی منافق را چنین بیان کرده است: «منافق، بی شرم، کودن، چاپلوس و تیره بخت است.» [۴۷] گفتنی است که سرکرده منافقان مدینه، عبدالله بن ابی سلول نیز با همین شیوه قصد اغفال علی را ـ به خیال خود ـ می‌کند؛ اما با کلام کوبنده حضرت روبه رو می‌گردد «ای عبد الله، تقوا پیشه کن نه نفاق که منافق بدترین آفریده خدا است.» [۴۸] شاید حدیث دیگر امام علیه السلام نیز ناظر به همین ویژگی باشد؛ آن جا که می‌فرماید: المنافق لسانه یسر وقلبه یضر؛ [۴۹] «زبان منافق شادمان می‌کند و دلش زیان می‌رساند.» در حدیث دیگری که نفس اماره را به منافق تشبیه کرده است، وجه شبه آن دو را تملق نام می‌برد. [۵۰]
۲ـ.۳ چندرنگی

از آن جا که منافق در زندگی و اعتقادات خود، مردد و مذبذب است و وابستگی عقیدتی به هیچ مکتبی ندارد، در زندگی روزمره و معاشرت اجتماعی خود نیز ثابت و استوار نیست و همواره به رنگ‌های محیط، گروه، دوستان و آشنایان درمی آید. اگر روزی، توانگری و گشاده دستی و خرج و انفاق در راه و کار مخصوصی، رواج یابد، او را از توانگران و سخاوتمندان می‌بینم و اگر روزگاری، درویشی و صوفیگری سکه رایج بازار فخر فروشان گردد، او را با کشکول گدایی مشاهده می‌کنیم. این تلون و رنگ به رنگی به منافق امکان زیستن و ایمنی می‌دهد؛ زیرا شناخته نمی‌شود و همرنگی با محیط، او را یکی از اجزای حقیقی و درست کار پیرامونش نشان می‌دهد. او به واقع بی رنگ و بی چهره است و هرلحظه و هرجا به مقتضای حال رنگ عوض می‌کند. نه عقد قلبی دارد که بر آن بایستد و نه جوهره‌ای که با رنگ خود نمایان شود. منافق با این کار از دنیای خود محافظت می‌کند؛ چهره ساختگی اش را پوششی برای درون نازیبایش می‌سازد؛ اظهار خیر می‌کند، اما در باطن جز شر و زشتی ندارد. [۵۱] برخلاف شخص تقیه کننده که باطنی نیکو و سیرتی زیبا دارد، اما در تنگنای زمانه و فشار روزگار، خود را بد سرشت و زشت نشان می‌دهد تا در نهان دین خود را حفظ کند. منافق با جماعت، همرنگ است و اگر بمیرد، بر خاکستر و یا خاک کردنش میان هندو و مسلمان نزاع درمی گیرد. هیچ کس او را دشمن خود نمی‌پندارد و او نیز دشمنی اش را بروز نمی‌دهد. او مبنایی برای رعایت امور اخلاقی ندارد و به فرموده امام علی: عاده المنافقین تهزیع الأخلاق؛ [۵۲]«به تغییر همواره خلق و خوی خود، عادت کرده است.»
۲ـ.۴ آسان گیری بر خود و سخت گیری بر مردم

اگرچه منافق با چاپلوسی و زبان بازی، خود را نزدیک و صمیمی نشان می‌دهد و ادعای محبت و علاقه دارد، در درون نه دوستدار است، نه عیب پوش؛ بلکه کوچک‌ترین عیب‌ها را دیده و برای وقتی مناسب، ذخیره کرده است. او تنها با زبان به مردم احترام می‌گزارد و به تحسین و تکریم ظاهری آنها می‌پردازد؛ اما در پس این ظاهرسازی، مردم را نادان و حتی سفیه می‌داند [۵۳]، و در عوض خود را صالح و مصلح و بی عیب و نقص می‌بیند. امام علی علیه السلام در همین باره می‌فرماید: المنافق لنفسه مداهن وعلی الناس طاعن؛ [۵۴] «منافق نسبت به خود مسامحه روا می‌دارد و بر مردم خرده می‌گیرد.»

ویژگی عملکرد منافقان

امام همام، علی بن ابی طالب علیه السلام در خطبه مشهور خود که بسیاری از ویژگی‌های منافقان را آشکار می‌کند، بیش تر به نوع عملکرد و شیوه‌های کاری آنان نظر دارد. امام در این خطبه، روانکاوی ژرف منافقان را با نحوه عملکرد آنان در اجتماع، به هم می‌آمیزد و چنان شخصیت آنان را ترسیم می‌کند که می‌توان از آن، الگوی روانشناسی منافقان را رسم کرد: شما را از منافقان برحذر می‌دارم؛ زیرا آنان مردمانی گمراهند و گمراه کننده. خود لغزیده‌اند و دیگران را می‌لغزانند. به رنگ‌های گوناگون و حالت‌های مختلف درمی آیند. با هر وسیله و از هر طریقی آهنگ [فریب و گمراهی ] شما می‌کنند و در هر کمین گاهی به کمین شما می‌نشینند.

دل هایشان بیمار است و ظاهرشان آراسته و پاک. مخفیانه عمل می‌کنند و چون خزنده‌ای زهرناک آهسته می‌خزند و بی خبر زهر خود را می‌ریزند. شرح و بیانشان دارو است و گفتارشان شفا؛ اما کردارشان درد بی درمان. به رفاه و آسایش مردم حسادت می‌ورزند و به آتش بلا و گرفتاری دامن می‌زنند و نومید می‌کنند. در هر راهی، به خاک هلاکت افکنده‌ای و برای نفوذ در هر دلی، وسیله‌ای، و برای هر غم و اندوهی، اشک‌هایی [دروغین ] دارند. به هم مدح و ستایش وام می‌دهند و از یک دیگر انتظار پاداش [و ستایش متقابل ] دارند. اگر چیزی بخواهند، پافشاری می‌کنند و اگر سرزنش کنند پرده دری می‌نمایند و اگر داوری کنند زیاده روی می‌کنند. در مقابل هر حقی باطلی در بغل دارند و در برابر هر راستی، خمیده‌ای و برای هر زنده‌ای، قاتلی و برای هر دری، کلیدی و برای هر شبی، چراغی. چشم نداشتن و بی نیازی را دستاویز طمع قرار می‌دهند، تا از این راه بازار خود را گرم کنند و کالاهایشان را تبلیغ نمایند. می‌گویند و شبهه می‌پراکنند. وصف می‌کنند و حقیقت را وارونه جلوه می‌دهند. راه [ورود به مسیر باطل ] را آسان می‌کنند و تنگه [آن را] کج و دشوار رو می‌سازند [تا افراد به آسانی به باطل در آیند و در پیچ و خم آن سرگردان و بیرون شدنشان دشوار شود.] اینان دار و دسته شیطان و زبانه‌های انبوه آتشند. «آنان گروه شیطانند و بدانید که گروه شیطان همان زیانکارانند. [۵۵] » [۵۶] منافق گاه قدمی پیش می‌گذارد و نه تنها خود را مؤمن که دانشمند متعهد و دوستدار نشر و پخش دانش و دین می‌نماید و با جعل حدیث و نقل آن، در متدینان و حتی در دین رخنه می‌کند. این گروه در دوره گرایش مسلمانان به حدیث، بیش‌ترین سوء استفاده‌ها را کردند؛ تا جایی که محدثان درست اندیش، به نقد و تصفیه روایات همت گماردند. سلیم بن قیس از نخستین کسانی است که به وجود این شگرد منافقانه و احادیث مخالف و ساختگی پی برد و برای حل آن، به خدمت امام علی علیه السلام رسید. امام در کلامی مفصل او را از دسیسه منافقان آگاه کرد و با تقسیم محدثان به چهار گروه، منافقان را گروه نخست آنان شمرد: حدیث از چهار دسته ـ که پنجمی ندارد ـ به تو می‌رسد: مرد منافقی که اظهار ایمان می‌کند و خود را مسلمان نشان می‌دهد و هیچ ابایی از دروغ بستن بر پیامبر خداصلی الله علیه وآله ندارد و آن را گناه نمی‌داند و اگر مردم می‌دانستند که او منافق و دروغگو است، از او نمی‌پذیرفتند و تصدیقش نمی‌کردند. ولی او را از صحابه حضرت رسول می‌پندارند و می‌گویند او پیامبرصلی الله علیه وآله را دیده و از او شنیده است. مردم از او حدیث می‌گیرند و به حال او آگاه نیستند. در حالی که خداوند از منافقان خبر داده و آنان را توصیف کرده و فرموده است: «هنگامی که آنان را می‌بینی، از شمایلشان خشنود می‌شوی و چون سخن گویند، به گفتارشان، گوش می‌دهی.» [۵۷] این منافقان پس از پیامبر باقی ماندند و با دروغ و تزویر و تهمت، به زمامداران گمراه و دعوت کنندگان به آتش،نزدیک شدند و آنان نیز ولایت کارها را به آنان سپردند و برگرده مردمان سوارشان کردند، و با کمک آنان دنیا را خوردند. مردم با پادشاهان و دنیا هستند؛ مگر کسی که خداوند او را حفظ کند. [۵۸]

راه‌های شناخت نفاق و منافقان

بخش پیشین، بیان ویژگی‌های منافقان را بر عهده داشت و شناخت ویژگی‌ها، خود به شناسایی دارنده آنها کمک می‌کند؛ به شرط آن که ظاهر شود و از پرده برون افتد. در این فصل به ویژگی‌ها و نشانه‌های آشکار منافقان می‌پردازیم؛ علامت‌هایی که هر یک از آنها می‌تواند حقیقت درونی انسان‌های مؤمن نما و کفرگرا را به ما بنمایاند.
.۱ لحن گفتار

نخستین راه شناخت منافقان، دقت در سخنان ایشان است؛ یعنی همان خصیصه زبان آوری که بزرگ‌ترین پوشش و پناه منافق است. چه، هر سلاحی که بسیار به کار گرفته شود، طرز کارش معلوم و اسرارش آشکار خواهد شد و سرانجام در آن جا که سلاح از کار می‌افتد و یا خطا می‌کند، راه رخنه به درون آن کشف می‌شود.

امام علی علیه السلام در ارائه این راه نقشی ممتاز دارد و افزون بر ارائه، مستند قرآنی آن را نیز نشان داده است: خداوند چهار چیز را در کتابش تصدیق کرده است... مرد در زیر زبانش نهفته است؛ چون سخن بگوید، آشکار شود. پس خداوند متعال نازل فرمود: «و بی گمان آنان را از لحن گفتارشان می‌شناسی[۵۹][۶۰] منافق هر چند خوددار و راز نگه دار باشد، سرانجام بر اثر فشارهای درونی، راز خود را بیرون می‌افکند و با نیش و کنایه‌هایش خود را افشا می‌کند. او می‌کوشد با تعبیرات موذیانه هم آزار برساند و هم موضع مخالف خود را پنهان کند؛ غافل از آن که نیتش از سخنش هویدا است و مصداق این قاعده کلی است که: ما أضمر أحد شیئا الا ظهر فی فلتات لسانه؛ [۶۱] «هیچ کس چیزی را پنهان نکرد، مگر آن که در لغزش‌های زبانش و خطوط چهره اش پدیدار شد.»

امام علی علیه السلام در سخن بلند دیگری بر این راهکار صحه می‌گذارد: علی لسان المؤمن نور یسطع وعلی لسان المنافق شیطان ینطق؛ [۶۲] «بر زبان مؤمن نوری است که می‌درخشد و بر زبان منافق، شیطانی است که سخن می‌گوید.» شاید گفته شود که این راهکار، ارجاع به یک معیار مشخص و معین نیست و نمی‌توان آن را تحت ضابطه و قاعده درآورد؛ زیرا حواس ما به درک «لحن القول»، «نور ساطع» و «شیطان ناطق» راهی ندارند و ممکن است در تشخیص به خطا رویم و یکی را به جای دیگری بگیریم.

پاسخ اجمالی این است که ابزارهای شناخت متعددند و دل یکی از آنها است. معرفت شهودی و فطری قلب زمینه خطاب نبوی و تعلیم محمدی را فراهم می‌آورد: استفت قلبک وان أفتوک الناس؛ [۶۳] «از دلت بپرس؛ اگر چه مردم بر[خلاف ] آن فتوایت دهند.» امام علی علیه السلام در دعای شعبانیه می‌فرماید: و أنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتی تخرق أبصار القلوب حجب النور؛ «دیده دل هایمان را با نور نظرش به تو، روشنی بخش تا دیده دل حجاب‌های نور را نیز بدرد.» [۶۴] این معنا که دل مانند سر، دو چشم و دو گوش دارد، از دیدگاه روایات مسلم است؛ [۶۵] اما گردش و چرخش شیطان‌ها در پیرامون دل آدمی، او را از این طریق شهود و نظر به ملکوت محروم می‌کند. [۶۶] به مدد این وسیله و راهکار، می‌توان از عملکرد منافقان در زمینه تحریف معارف دینی و دخالت در فرهنگ مذهبی جلو گرفت و مهم‌ترین اثر تخریبی آنان را مانع شد. از این رو حضرت برای شناسایی حدیث‌هایی که به وسیله منافقان، ساخته و پرداخته می‌شد، به همین طریقه اشاره کرده، می‌فرمایند: «بر هرحقی، حقیقتی و بر هر صوابی نوری است؛ پس موافق کتاب را بگیرید و مخالفش را واگذارید.» [۶۷] دستیابی به این تشخیص و مجهز شدن به این سلاح، به جامعه امکان می‌دهد تا منافقان خرد و کلان را بشناسد و از میان خود براند. این طریقه و نشانه، گرچه تنها راه شناخت منافقان نیست، مهم‌ترین آنها است. از این رو امام علی علیه السلام آن را بر دیگر نشانه‌های منافق مقدم داشته و فرموده است:

للمنافق ثلاث علامات: یخالف لسانه قلبه وقوله فعله وسریرته علانیته؛ [۶۸] «منافق را سه نشانه است: زبانش با دلش، گفتارش با کردارش، و درونش با نمودش، یکسان نیست.»
.۲ نحوه رفتار
۲ـ.۱ خمودی و ناسپاسی

دیگر علامت آشکار منافق که پیوستگی کاملی با حقیقت او دارد، چگونگی رفتار وی با دیگران است. منافق برخلاف مؤمن که با صلابت و اطمینان به صحنه عمل می‌آید و کاری متقن و شایسته ارائه می‌دهد، شکاکانه و مردد وارد عمل می‌شود. امام علی علیه السلام می‌فرماید: «بی گمان یقین مؤمن در کردارش و شک منافق در رفتارش دیده می‌شود.» [۶۹]منافق به فرجام کارش و نتیجه عملش امیدی و یقینی ندارد و از این رو تنها برای نشان دادن همراهی ظاهری و موافقت دروغین، با کسالت به نماز و بی جسارت به جهاد درمی آید. او اعتقاد چندانی به خداوند هستی ندارد تا به او عشق بورزد و عاشقانه به کار پردازد. او نه خدایی می‌شناسد و نه بهشتی و نه نعمتی. خود را مدیون کسی نمی‌داند تا سپاسش بگزارد و احسانی نمی‌بیند تا شکرش به جا آرد و اگر هم سپاسی بگزارد، از زبانش تجاوز نمی‌کند و به عمل نمی‌رسد. چه، شکر حقیقی جز عرفان قلبی و شناخت باطنی نعمت و بهره گیری از آن در راه اطاعت و رضایت خدا نیست [۷۰]. منافق بر اثر شک در موجد نعمت‌ها و ندیدن وظیفه عبودیت برای خود از اینها محروم است. چه زیبا امام علی علیه السلام تفاوت شکر منافق و مؤمن را بیان فرموده است:

شکر المؤمن یظهر فی عمله، شکر المنافق لا یتجاوز لسانه[۷۱]؛ «سپاسگزاری مؤمن در عملش نمایان می‌گردد و شکر منافق از زبانش در نمی‌گذرد.»

این جا است که تأثیر اعتقاد در عمل ظاهر می‌شود و شک، موجب کسالت و خمودی می‌گردد و احساس سپاس و تلاش را نابود می‌کند و موجب سرزدن چنان اعمال زشت و نادرستی می‌شود که انکار قلبی او را آشکار می‌کند و او را در ردیف کافران قرار می‌دهد. از این رو امام علی علیه السلام پدیدار شدن اعمال خبیث کافران و منافقان را راهی برا ی شناسایی آنان می‌داند[۷۲].
۲ـ.۲ تکلف ورزیدن

مؤمن فقط از خدا بیم دارد و به همو امید می‌ورزد. نه طمعی به کسی و نه ترسی از شخصی دارد. از این رو اعمال خود را تنها با یک معیار می‌سنجد و آن رضایت خدا است. نه قضاوت کسی جز خدا برایش اهمیتی دارد و نه به تأثیر دیگر چیزها معتقد است. او به فکر خشنود کردن همگان نیست تا برای خریدن محبت همه، بهایی سنگین را بپردازد و از این رو تکلفی ندارد. منافق عکس این است. او به زحمت و دشواری، خود را آن گونه که نیست می‌نماید و آنچه ندارد نشان می‌دهد و تا آن جا تصنعی و متکلفانه رفتار می‌کند که خوی و منش وی شود.

امام علی علیه السلام به این رفتار منافق اشاره کرده‌اند:

«تکلف از اخلاق منافقان است. [۷۳] » دیگر احادیث وارده در معنای تکلف نیز با این معنا همسو است. امام صادق نفاق را اساس تکلف می‌داند [۷۴] و رسول خداصلی الله علیه وآله تملق و غیبت و شماتت مصیبت زده [۷۵] را از نشانه‌های متکلف می‌داند [۷۶] که هر سه در منافق به چشم می‌خورد.
۲ـ.۳ موافقت ظاهری

گذشت که منافق به دنبال دنیای خود است؛ از این رو نه خود را مسئول می‌داند و نه به سرنوشت دیگران می‌اندیشد. او در پی آن است که کسی از او نرنجد و به منافع دنیایی اش لطمه‌ای نزند و برایش اهمیتی ندارد که اظهار نظرش به زیان دین و دنیای چه کسی می‌انجامد از این رو به جلب موافقت همه می‌پردازد و برای چنین مقصودی خود را ریاکارانه با هرکس و هرگروهی، موافق جلوه می‌دهد و همراهی ظاهری و نمایشی می‌کند. با کسی نزاع نمی‌کند و نغمه مخالفت در هیچ مسئله‌ای از او شنیده نمی‌شود. امام علی علیه السلام به این نکته اشاره کرده و فرموده است: کثره الوفاق نفاق؛ [۷۷] «موافقت فراوان [نشانه ] نفاق است.»
۲ـ.۴ غیبت کردن

غیبت، کوشش انسان ناتوان برای سرپوش گذاشتن بر عقده‌های درونی خویش است. [۷۸] انسان ضعیف با درک عجز خود از ضربه زدن به کسی و جلو گرفتن کاری، به پشت صحنه می‌رود و با بیرون ریختن شکوه‌های درون به بدگویی و افشای اسرار دیگران می‌پردازد. منافق نیز که ذلیل و حقیر است، در پیش رو به تعریف و تمجید و تملق می‌پردازد و در پشت سر به بدگویی و غیبت. از این رو حضرت علی علیه السلام غیبت کردن را علامت نفاق دانسته‌اند[۷۹]؛ نشانه‌ای که بر دروغ بودن بسیاری از دوستی‌ها و ابراز محبت‌های ظاهری گواهی می‌دهد.
۲ـ.۵ خیانت ورزیدن

انسانی که به ورطه نفاق و دو رویی می‌غلتد و به جای اتکال بر دوستان واقعی، چشم امید به خارج از قدرت و حکومت خودی می‌بندد و برای روز مبادای خیالی خویش، دستاویزی در آن سوی مرزهای عقیدتی، جغرافیایی و سیاسی می‌جوید و شفیع و واسطه‌ای دست و پا می‌کند، سرانجام به خیانت می‌افتد. او برای جلب محبت و حمایت دوستان خیالی اش، اسراری را از جبهه خودی به دشمن گزارش می‌کند و همچون حاطب بن ابی بلتعه مرتکب خیانت می‌گردد. [۸۰] همه ستون پنجم‌ها و جاسوس‌های نظامی و غیر نظامی از این آبشخور می‌نوشند و دشمنان یک ملت و کشور، از چنین منافقانی سود می‌جویند.

چنین است که حضرت علی علیه السلام نفاق را اوج خیانت دانسته‌اند. [۸۱]
۲ـ.۶ حق کشی

زندگی در یک جامعه بشری،مسئولیت‌هایی را بر عهده هر عضو می‌گذارد، و افراد با عمل به آنها از احترام اجتماعی و قانونی برخوردار می‌شوند. این تعهدات، متقابل و بر اساس قاعده عمومی عدل و انصافند و با معیار و قاعده حق، سنجیده می‌شوند. اگر قواعد عمومی و مسئولیت‌های اجتماعی برای فردی غیر قابل قبول و یا همراه شک و تردید باشد، او می‌کوشد تا هرگاه و هرجا و تا آن اندازه که ممکن است، از زیر بار این مسئولیت‌ها شانه خالی کند و حق و حقوق دیگر افراد اجتماع را نپردازد. این حقوق چه مالی و چه معنوی، تکالیفی را در پی دارد که بر شخص ناهمگون با اجتماع سنگین می‌نماید. کسی که فقط از روی حقارت و خواری نفس، با اجتماع همراهی می‌کند و تنها در پی امنیت خویش است، نه به فرهنگ و آداب و قوانین اجتماع محل زندگی خود اعتقاد و علاقه دارد، نه به امنیت جامعه می‌اندیشد و نه به سامان یافتن آن اهمیتی می‌دهد؛ به جهاد برنمی خیزد و پشتیبانی مالی و حقوق و مالیات واجب خود را ادا نمی‌کند.

دو حدیث گرانبها از امام علی علیه السلام ناظر به همین حالت در پاره‌ای از انسان‌ها است:

«به خدا سوگند، جز کافر منکر و منافق ملحد، امنیت را از اهلش بازنداشت و حق را از مستحقش دور نکرد. [۸۲] »«پیامبر خدا از این که انسان زکات مالش را از رهبرش پوشیده بدارد، نهی کرد و فرمود: پوشیده داشتن آن از نفاق است. [۸۳] »
۲ـ.۷ ظاهرسازی

آشکارترین علامت نفاق، همان است که در خطاب الهی به مسلمانان صدر اسلام آمده است. «لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»؛ [۸۴] «چرا چیزی را می‌گویید که نمی‌کنید.» «كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ»؛ [۸۵] «نزد خدا بسیار نفرت انگیز است که چیزی را بگویید که نمی‌کنید.»

حضرت علی علیه السلام نیز این نکته قرآنی را که با بیانی دیگر از زبان پیامبر اکرم شنیده [۸۶] بود، ویژگی منافق می‌شمرد. امام در مجلس علمی ای که با اصحابش داشته و چهار صد نکته را به آنان آموخته از ایشان می‌خواهد تا با هم مهربان و دوست و اهل بذل و بخشش باشند و همچون منافق نباشند که فقط می‌گوید و توصیف و ظاهرسازی می‌کند [۸۷]. در جایی دیگر، این ویژگی را بارزترین علامت نفاق شمرده و کسی را که به نماز و روزه و جهاد و تقوا سفارش می‌کند و فرمان می‌دهد، اما خود به هیچ یک پایبند نیست، آشکارترین منافق نامیده است. از این جا است که ریا و نفاق با هم ارتباط پیدا می‌کنند و سپس هر دو در شرک به هم می‌پیوندند. چه، نفاق برادر شرک [۸۸] و ریا شرک پنهان [۸۹] است. منافق جلوتر از دیگران می‌دود تا او را نبینند و چون به گمان خود از دیدرس همگان دور شد، تسلیم هوس‌ها، شهوت‌ها و طمع‌های خویش می‌شود و آنچه را نهی کرده بود، مرتکب می‌شود، یا آنچه را بدان فرمان داده بود، براثر کسالت و سستی از یاد می‌برد. چنین کسانی که مدعی دروغین پاکی و اخلاقند و پرچم مقدس امر به معروف و نهی از منکر را دستاویز پنهان داشتن نهان خود می‌کنند، در لسان حضرت از بارزترین مصداق‌های منافقانند: «آشکارترین منافق کسی است که به اطاعت [خدا] فرا خواند و خود بدان عمل نکند و از معصیت بازدارد و خود از آن دست نکشد.» [۹۰] در نقل دیگری از این حدیث ـ که در فصل «گونه‌های نفاق» به آن اشاره شد ـ به جای کلمه «أظهر» واژه «أشد» آمده است. بدین ترتیب شدت نفاق، راز سر به مهر منافق را برملا می‌سازد و هیچ پوششی مانع از بروز آن نمی‌شود. زیرا کسی که به مردم فرمان نیکی می‌دهد، زیر ذره بین مردم قرار می‌گیرد و دقت بیش تر، درون او را آشکارتر می‌سازد و هرچه فرمان‌ها بیش تر و عمل‌ها کم تر و تخالف و ناهمگونی گفتار و کردار بیش تر باشد، نفاق شدیدتر است و زودتر نمایان می‌گردد.
.۳ ذکر اندک

نشان دیگر منافقان، یادکرد اندک خدا است. آنان از آن رو که اعتقاد چندانی به خداوند ندارند، به یاد او نیز نمی‌افتند. تنها بارقه‌های رحمت الهی و حوادث طبیعی، ممکن است آنان را به یاد خدا اندازد؛ یا برای تظاهر و ریاکاری به حلقه ذکری و نماز جماعتی حاضر شوند. آنان خدا را در نهان یاد نمی‌کنند و خدا این را آشکار کرده است. امام علی علیه السلام با اشاره به این افشاگری، آن را سبب نزول آیه ۱۴۲ سوره نساء می‌داند که حضور منافقان را در صف‌های نماز کسالت بار توصیف کرده و ذکر آنان را قلیل دانسته است. [۹۱] امام علی علیه السلام می‌فرماید:« منافقان، خداوند را تنها آشکارا یاد می‌کردند و در نهان نه. از این رو خداوند فرمود: یراؤون الناس ولا یذکرون الله إلا قلیلا.» [۹۲] امام علی علیه السلام خود از این ویژگی برای شناخت منافقان معاصر سود برده است. ایشان در پاسخ به کسی که دربارهٔ ماهیت خوارج پرسیده بود، می‌فرماید: «آنان نه مشرکند و نه منافق. مشرک نیستند، چون از شرک گریختند، و منافق نیستند چون منافقان، خدا رابسیار اندک یاد می‌کنند و حال آن که خوارج نهروان پیشانی پینه بسته دارند.» در نتیجه امام آنان را از باغیان و خارج شوندگان از جرگه اسلام می‌داند. [۹۳]
.۴ دشمنی با چهره‌های تابناک دین

سنت الهی در پیشرفت دین بر آن قرار گرفته که گروندگان و پیروانش به مجاهدت بپردازند و با یاری دادن دین خدا، از او یاری و نصرت بگیرند. منافقان که پیروزی و نصرت دین را بر نمی‌تابند، انصار دین را به دیده دشمنی می‌نگرند و کینه آنان را به دل می‌گیرند.

امام علی که تابناک‌ترین مجاهد و شاخص‌ترین یاری دهنده پیامبرصلی الله علیه وآله است، حب و بغض او مصداق بارز این قاعده گشته است. امام بر اساس عهد [۹۴] و تعلیم نبوی، از این نکته نیک آگاه بود؛ زیرا وقتی مشاوران اندرزگو، جذب مخالفان را با بذل و بخشش توصیه می‌کردند، فرمود: اگر با این شمشیرم به بالای بینی مؤمن بزنم تا مرا دشمن بدارد، دشمنم نخواهد داشت و اگر دنیا را با همه ثروت‌هایش به پای منافق بریزم تا مرا دوست بدارد، دوست نخواهد داشت. زیرا قضای الهی بر زبان پیامبر امی گذشته است که فرمود: «ای علی مؤمن تو را دشمن و منافق تو را دوست نمی‌دارد.» [۹۵] کارکرد تاریخی و وقوع عملی این روش را در صدر اسلام نیز می‌توان دید. جابر بن عبدالله می‌گوید: ما منافقان را از دشمنی شان با علی بن ابی طالب می‌شناختیم [۹۶] و ابو سعید خدری «لحن القول» را در سوره محمدصلی الله علیه وآله، به بغض امام علی تفسیر می‌کند[۹۷]. به روایت امام علی علیه السلام پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرموده‌اند: «اگر کسی از امتم همه عمرش را عبادت کند، اما با بغض خاندان و پیروانم خدا را ملاقات کند، خداوند قلبش را جز به نفاق نخواهد گشود. [۹۸] » از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است: «حق کسی را که عمر خود را در اسلام سپری کرده و حامل قرآن را و امام عادل را، جز منافق رسوا، انکار نمی‌کند.[۹۹] »

ریشه‌های نفاق

.۱ حقارت درونی

نفاق به تصریح قرآن، بیماری روحی است [۱۰۰]و از دیدگاه احادیث، مهم‌ترین علت آن ذلت و حقارت درونی منافق است. احادیث که همگی از امام علی علیه السلام هستند، یک صدا این نکته را تأکید می‌کنند که نفاق انسان ناشی از ذلتی است که او در خود می‌یابد. [۱۰۱] تحلیل‌های روانکاوانه نیز این حقیقت را تأیید می‌کنند. منافق، از بیم افشای رازش، هماره خوار و مضطرب است. از یک سو ترس از گردن نهادن به تکالیف و از سوی دیگر ترس ناشی از مخالفت آشکار و پذیرفتن تبعات آن، گریبان او را می‌گیرد و ترس جز ناشی از ضعف و حقارت نیست. ظهور رفتاری همچون تملق و چاپلوسی در ظاهر، و غیبت و بدگویی در خلوت که جهد عاجز و ناتوان است، [۱۰۲] از همین ذلت درونی سرچشمه می‌گیرد. اگر به معنای حقیقی نفاق که از گونه‌های دروغ است، توجه کنیم، فرموده علی علیه السلام را بهتر خواهیم فهمید: «نفاق بر کذب بنا نهاده شده است [۱۰۳] » و «دروغ سر از نفاق درمی آورد [۱۰۴]» و «چون دروغ خود از خواری و ذلت نفس زاییده می‌شود [۱۰۵]، پس به آسانی می‌توان نفاق را معلول حقارت انسان دانست.»

.۲ ستیزه جویی

اگر عامل پیشین، درون شخصیتی و نهفته در روح منافق باشد، ستیزه جویی و خصومت را می‌توان زمینه و عامل بیرونی پیدایش نفاق دانست. کشمکش‌ها و درگیری‌های لفظی، خطی و فکری و مجادله‌های شدید سیاسی و جناحی هر گاه به درازا کشد، هر دو سوی نزاع را خسته و آشفته می‌کند و زمینه مساعدی برای در لاک خود خزیدن، از سطح به عمق رفتن و دو چهرگی فراهم می‌آورد. برخوردهای جان فرسا و بیم از مخالفت‌های لجبازانه، هر دو طرف و یا حد اقل یکی از آنان را به سکوت و اعلام رضایت ظاهری و یا حتی موافقت نمایشی وامی دارد تا با پنهان شدن در پشت پرده نفاق و دورویی، خود را حفظ کند و نیروی خود را برای موقعیتی مناسب نگه دارد. بدین سان دل و جان، بیمار و آفت زده می‌شود. حضرت علی علیه السلام این معنا را چه زیبا ترسیم کرده است! آن جا که مرا و خصومت را سبب مریضی قلب و زمینه رویش نفاق می‌داند: [۱۰۶]

.۳ رذیلت‌های اخلاقی

امام علی علیه السلام علت‌های دیگر نفاق را نیز برشمرده‌اند. امام چهار ستون نفاق را عبارت می‌دانند از: هوا و هوس، سستی و سهل انگاری،کینه و طمع. سپس هریک از این چهار رکن اصلی را به چهار شاخه تقسیم کرده و فرموده‌اند: نفاق بر چهار پایه استوار است: هوس و سهل انگاری و خشم وطمع.

هوس، خود، چهار شعبه دارد: ستم و تجاوز و شهوت و سرکشی.

هر که ستم کند گرفتاری‌هایش زیاد شود و تنها ماند و از کمک به او خودداری شود. هر که تجاوز کند، کسی از شرارت‌ها و بدی‌هایش در امان نباشد و دلش سالم نماند و در برابر خواهش‌های نفسانی خوددار نباشد. هر که شهوات خود را تعدیل نکند، در پلیدی‌ها فرو رود، و هر که از روی عمد و بدون دلیل، سرکشی کند، گمراه شود.

سهل انگاری را نیز چهار شعبه است: غفلت و مغرور شدن [به رحمت حق ] و آرزو و ترس و تعلل ورزیدن. و این از آن رو است که ترس، از حق باز می‌دارد و تعلل، موجب کوتاهی کردن در عمل می‌شود، تا آن که اجل در رسد، و اگر آرزو نبود، انسان حساب کار خود را می‌دانست و اگر از حساب کار خود آگاه می‌شد، از ترس و وحشت درجا می‌مرد.

خشم هم بر چهار شعبه است: خودبرتربینی، فخرفروشی، غرور و عصبیت. هر که خودبرتربین باشد، به حق پشت کند؛ هر که فخرفروشی کند، از صراط راستی منحرف شود و به گناه درافتد؛ هر که غرور داشته باشد، بر گناهان اصرار ورزد، و هر که عصبیت پیشه کند، از حق منحرف شود و به باطل گراید. پس، چه بد خصلتی است خصلتی که نتیجه آن پشت کردن به حق و گناه و اصرار بر گناه و انحراف از راه راست باشد.

طمع را نیز چهار شعبه است: شادمانی و سرمستی و خیره سری و فزونخواهی. شادمانی کردن نزد خداوند خوشایند نیست و سرمستی تبختر و خودپسندی است و خیره سری بلایی است که آدمی را به کشیدن بار گناهان وامی دارد و فزونخواهی سرگرمی و بازی و گرفتاری و جایگزین کردن چیز پست تر [ دنیا] به جای چیز بهتر [ آخرت ] است.

این است نفاق و پایه‌ها و شاخه‌های آن. [۱۰۷] حدیث دیگری نیز از امام علی علیه السلام در دست است که گر چه در مقام تحذیر از دوستی با افرادی با ویژگی‌های نامطلوب است، از آن جا که امام در پایان حدیث، این صفات زشت و نامطلوب را موجب نزدیکی انسان به نفاق می‌داند و حتی برخی از آنها مانند ریا و غیبت از نشانه‌های نفاق به شمار می‌روند، می‌توان سبب‌های نفاق را از آن بیرون کشید: بپرهیز از کسی که چون با او سخن بگویی ملولت کند و چون با تو سخن گوید، غمگینت کند و چه شادمانش سازی یا به وی زیان برسانی، با تو خواهد آمد و اگر [روزی ] از تو جدا شود، در غیاب تو، آنچه را دوست نداری می‌گوید و اگر مانعش شوی، به تو افترا می‌بندد و اگر با وی موافقت کنی، به تو حسد می‌ورزد و اگر مخالفتش کنی، با تو دشمنی و ستیزه جویی می‌کند. از جبران خوبی‌هایی که به وی شده، ناتوان است؛ اما در برابر کسی که به وی ستم کرده زیاده روی می‌کند. همراهش اجر می‌برد و او بار سنگین گناه را. زبانش علیه او است، نه برای او، و دلش سخنش را نگه نمی‌دارد. برای ستیزیدن می‌آموزد و برای ریا تفقه می‌کند. به سوی دنیا می‌شتابد و تقوا را وا می‌گذارد. پس چنین کسی از ایمان دور، به نفاق نزدیک، از هدایت دورافتاده و با گمراهی همراه است. [۱۰۸]

زیان‌های نفاق

.۱ تباهی ایمان

اولین و بارزترین اثر تخریبی نفاق، تباهی و فساد ایمان است. [۱۰۹] آری، منافق اندکی از کافر پیش است. او گاه در پرتو برق جهیده بر قلبش، گامی برمی دارد، و اگر به ریسمان هدایت الهی چنگ زند، می‌تواند بر تردید و شکش غلبه، و بیماری درونی خود را معالجه کند، و کورسوی ایمان نهفته در درون را پاس دارد تا بادها و طوفان‌های کفر و الحاد آن را خاموش نکند. همچنان که اگر مؤمنی، ایمان خود را پاس ندارد و از فتنه‌ها و شبهه‌ها با چراغ تقوا و پروا بیرون نیاید و با ریا و دورویی، درون خود را پنهان دارد و فقط از سر همراهی با جماعت، به جهادی و نمازی حاضر شود، به تدریج به کفر و بی ایمانی نزدیک می‌شود. از این رو ایمان و نفاق گردهم نمی‌آیند و هر یک دیگری را کنار می‌زند و مؤمن از نفاق مبرا است.[۱۱۰] بر این اساس، انسان مؤمن در روابط اجتماعی و معاشرتی خود نیز دو رو و دو چهره نبوده و اهل ریا و تزویر نیست.

.۲ نپذیرفتن حکمت

حکمت به معنای دانش استوار و جلوگیرنده از نابخردی و نادانی، تنها با آموختن و دانش اندوزی به دست نمی‌آید. حکمت به معنای حقیقی آن، یعنی مقدمات علمی، عملی و روحی برای نیل به هدف والای انسانیت، در دل‌هایی می‌پاید که پله اول آموختن را پشت سر گذشته و به مدد طاعت خدای متعال و تقوا و ملازمت حق و اطاعت راستین از دین و دوری از ریا و دیگر گناهان کبیره به پله سوم نزدیک شده است که همان نور الهی است و به همه کس داده نمی‌شود. حکمت در این معنای حقیقی و حدیثی، در دل مؤمنان محبوب خدا جای می‌گیرد، نه منافقان مبغوض نزد خدا. اگر هم منافقی با جد و جهد، اصطلاحاتی را هم فرا گیرد و گام اول را بردارد، به دلیل بی تقوایی و معصیت، به جایی نمی‌رسد؛ به گفته امام علی: إن الحکمه لا تحل قلب المنافق إلا وهی علی إرتحال؛ [۱۱۱] «حکمت به دل منافق فرو نمی‌آید، مگر آن که در حال کوچ است.» و در حقیقت دل منافق، سرای حکمت نیست و اگر برای مدتی اندک در آن جا فرود می‌آید، در نخستین فرصت که از دهان او به بیرون می‌جهد. امام به این نکته تصریح کرده است: «سخن حکیمانه در پی جایگاه اصلی اش، آن قدر در سینه منافق بالا و پایین می‌رود تا آن را بر زبان آورد و مؤمن بشنود و برباید که وی شایسته آن و بدان سزاوارتر است. [۱۱۲] »

.۳ بی آبرویی

منافق در قیامت با هردو چهره واقعی و ظاهری خود می‌آید و رسوا می‌شود. منافق زبان بازی که نقش‌های گوناگونی را بازی کرده است، با زبان‌هایی آغشته به زبانه‌های آتش به صحنه می‌آید و در روز «کشف سرائر»، باطنش نموده و چهره اش گشوده می‌شود و ندا درمی دهند: هذا الذی کان فی الدنیا ذا وجهین وذا لسانین؛ [۱۱۳] «این کسی است که در دنیا دو رو و دو زبانه بود.»

امام علی علیه السلام از این رخداد دهشتناک حذر می‌دهد و می‌فرماید: «از نفاق برحذر باشید که دو رو، پیش خدا آبرو ندارد. [۱۱۴] »

.۴ بی اعتمادی

زیان بزرگ نفاق در معاشرت‌ها و روابط اجتماعی، بی اعتمادی مردم به شخص دو رو و در نتیجه خارج شدن او از گردونه کاری و گروه‌های اجتماعی است. انسان‌ها به کسی که در هرجا چهره‌ای دارد و زبانش نه مطابق حقیقت که موافق منافعش می‌چرخد، اعتماد نمی‌کنند. چنین کسی با نظر و عقیده کسی مخالفت نمی‌ورزد و همواره خود را موافق نشان می‌دهد و چون این موافقت، دروغین و تصنعی است، بالاخره افشا شود و حتی موافقت‌های واقعی او نیز معلوم نمی‌گردد. از این رو حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «آن که نفاقش فراوان گردد، وفاقش معلوم نشود. [۱۱۵] »

درمان نفاق

.۱ بهره گیری از قرآن

نفاق نیز مانند بسیاری از امراض درونی، درمان پذیر است. راهی که امام علی علیه السلام در پیش روی ما می‌نهد، بهره گیری از قرآن است. امام در خطبه بلندی، خطاب به اصحابش، آنان را به روی آوردن به قرآن سفارش می‌کند و به شفاخواستن از آن در بیماری‌ها و یاری خواهی در گرفتاری‌ها فرمان می‌دهد و سپس می‌فرماید: فإن فیه شفاء من اکبر الداء وهو الکفر والنفاق والغی والضلال، فاسألواالله؛ [۱۱۶] «بی گمان درمان بزرگ‌ترین دردها یعنی کفر و نفاق و گمراهی و سرگشتگی، در قرآن است.» این راه درمان که خود برگرفته از قرآن است [۱۱۷]، در دیگر تعالیم حضرت تأکید شده است [۱۱۸]. افزون بر این، امام خبر از تعلیم نبوی می‌دهد و آیه‌هایی را ارائه می‌کند که در سوره بقره تا مزمل پراکنده‌اند؛ اما همگی مشتمل بر «تهلیل»اند. امام علی علیه السلام قرائت این آیه‌ها را در صبح هر روز مایه ایمنی قلب از شقاق و نفاق می‌داند. [۱۱۹] آری، این راه درمان نیز همچون دیگر شیوه‌های درمانی، شرطها و زمینه‌هایی دارد. چه، به عیان می‌بینیم که بسیاری از منافقان، قاریان قرآنند، اما تلاوتشان جز بر خسارت و نجاست روحی آنان نمی‌افزاید. [۱۲۰] حضرت علی علیه السلام در خطبه‌ای دیگر، برخی از این شرطها را بیان کرده است و بقیه را در تعالیم دیگر امامان می‌توان یافت. [۱۲۱] امام علی علیه السلام می‌فرماید: بر شما باد که ملازم کتاب خدا باشید؛ زیرا که ریسمان محکم، نور آشکار، درمانی سودبخش و [شربتی ] برای فرو نشاندن عطش است. نگاهدارنده کسی است که بدان چنگ می‌زند و رهایی بخش آن که بدان بیاویزد... کسی که آن را گوید، راست گوید و آن که بدان عمل کند، گوی سبقت را برباید. چنان که هویدا است، گفتار و کردار قرآنی شفای نفاق است، نه ادعا و قرائت زبانی. تردیدی نیست که باید قرآن بر قلب و زبان حاکم باشد که معنای حقیقی تلاوت و تدبر همین است، [۱۲۲] و قرائت بی اثر و بی خاصیت، قرائت نیست. [۱۲۳]

.۲ دعا

بی گمان دعا و درخواست از خداوند در همه امور کارساز و راه گشا است. از جمله در درمان دردهای روحی و روانی و پیشگیری از ابتلا به آنها. امام علی در همین زمینه و برای پیشگیری از رخنه نفاق و منزه ماندن روح از این صفت زشت در تعقیب نماز عشا چنین دعا می‌کند: اللهم طهر لسانی من الکذب و قلبی من النفاق و عملی من الریاء و بصری من الخیانه...؛ «خدایا زبانم را از دروغ و دلم را از نفاق و عملم را از ریا و دیده‌ام را از خیانت پاک و منزه بدار.»

برخورد با منافقان

امام علی علیه السلام از دوران جوانی خود با مسئله نفاق و منافقان درگیر بوده است و برای حمایت از پیامبر خداصلی الله علیه وآله، همواره دشمنان و منافقان را زیر نظر داشت. در جنگ احد بار سنگین خیانت و عقب نشینی منافقان را با بدنی مجروح و خسته تحمل کرد و در جنگ تبوک، در چهره یک جانشین با صلابت برای رسول اکرم صلی الله علیه وآله، منافقان مدینه و پیرامون آن را ناامید و نقشه‌های آنان را خنثا کرد. امام که خطاب قرآنی واغلظ علیهم [۱۲۴] را بارها به گوش شنیده و در عمل پیامبر مشاهده کرده بود، در دوران خلافت خود نیز بدان شیوه عمل کرد. او بی هیچ پروایی معاویه سردسته منافقان[۱۲۵] را برکنار کرد و پس از اتمام حجت بر او، به جنگ وی شتافت و پیش از آن ناکثین و حامیان منافق [۱۲۶] آنان را درهم کوبید. امام در دوران حکومت خود، سیاست را به صداقت آمیخت؛ کارگزاران نادرست و غیر صالح را نه از سر تجاهل و مداهنه باقی گذارد و نه به قصد فریب و خدعه، لحظه‌ای با آنان دوستی کرد. حتی با خوارج نیز دورویی نکرد و به رغم آن که می‌توانست به ظاهر و به زبان، توبه مطلوب آنان را به زبان بیاورد و خود را از شرارت آنان آسوده نگه دارد، اما برای حفظ عصمت ولایت و عزت حکومت علوی از گناه ناکرده معذرت نخواست و تحمل توهین‌ها و سختی‌ها را تاوان حفظ کیان امامت کرد. [۱۲۷] امام علیه السلام با صراحت اصلاحات خود را اعلان کرد و پیش از بیعت و پس از آن، برنامه یکسان خود را بازگفت. او نه از روی خودرأیی و بی سیاستی، بلکه برای حفظ صداقت، به مشاور امین خود ابن عباس و اندرز سیاسی مغیره بن شعبه گوش نداد و از همان آغاز و به صراحت معاویه را برکنار کرد تا جلوه‌ای از حکومت صادقانه ـ و نه منافقانه ـ را به نمایش گذارد. [۱۲۸] اما این همه بدان معنا نیست که امام علی علیه السلام در دوران حکومت کوتاه خود از منافقان و فتنه آنان غافل شد و مردم را متوجه دسیسه‌های آنان نکرد. امام با سخنرانی‌ها و موضعگیری خود، خطاب قرآنی جاهد الکفار والمنافقین واغلظ علیهم [۱۲۹] را پیش رو نهاد و با منافقان سیاسی و دینی برخوردی افشاگرانه کرد.

امام علی علیه السلام در دوران خلافتش با دو دسته عالمان منافق و سیاستمداران دورو روبرو بود و هر دو دسته را افشا کرد و از مردم خواست که آنان را بشناسند و همان گونه که قرآن از مسلمانان خواسته، با آنان دوستی نورزند [۱۳۰]؛ آنان را دشمن قطعی و حتمی خود بدانند [۱۳۱]؛ همواره از آنان مانند شی ء نجس و پلید، اعراض و اجتناب کنند [۱۳۲] و با امر به معروف و نهی از منکر، بینی منافقان را به خاک بمالند [۱۳۳]. خطبه بلند حضرت در بیان ویژگی‌های منافقان، شامل چنین تحذیر و هشداری است [۱۳۴]، و تمثیل منافق به درخت «حنظل» برای شناساندن منافق و ویژگی‌های او به مردم است: «مثل منافق، مانند درخت حنظل است که برگ‌هایش سرسبز ولی طعم آن تلخ است. [۱۳۵] » در سخنی جامعه شناسانه، وجود منافقان عالم نما را گوشزد می‌کند و می‌فرماید: شما در عصری هستید که گوینده به حق، اندک و زبان به راستی ناگشاده و ملازم حق خوار است. اهل آن همگی سازشکار و جوانشان تندخو و پیرشان گنهکار و عالمشان منافق و نزدیکشان، بیرون رونده‌اند. کهتر ایشان، مهترشان را بزرگ نمی‌دارد و توانگرشان از فقیرشان دستگیری نمی‌کند. [۱۳۶] » از نظر تاریخی می‌توان مصداق‌هایی همچون ابوموسی اشعری و عبدالله بن عمر را در نظر آورد و برخورد منافقانه ابن عمر را در بیعت نکردن و خیانت ابوموسی اشعری را در یاری نرساندن به امام در جنگ جمل به یاد آورد [۱۳۷] امام در نامه اش به محمد بن ابی بکر، هنگامی که او را به جانب مصر روانه می‌کند، از همین منافقان برحذرش می‌دارد و آن را بر هشدار پیامبر مبتنی می‌کند که فرمود: «من بر امتم از مؤمن و مشرک نمی‌ترسم؛ چه، مؤمن را خداوند با ایمانش باز می‌دارد و مشرک را خدا به سبب شرکش قلع و قمع می‌کند. بلکه من از آن که در درون منافق و به زبان عالم می‌نماید، می‌ترسم. آنچه [نیکو] می‌دانید، می‌گوید و آنچه منکر می‌دانید، می‌کند. [۱۳۸] » امام همچنین در وصیتش به کمیل که افزون بر کمالات اخلاقی و عرفانی، مدتی ولایت « هیت » را در شمال غربی انبار به عهده داشت [۱۳۹]، فرمان می‌دهد از منافقان بپرهیزد و با خائنان مصاحبت نکند [۱۴۰] نیز به فردی از شیعیانش می‌فرماید: «بکوش تا زیر بار احسان منافقی نروی. [۱۴۱] » این همه تحذیر و هشدار تنها برای جلوگیری از تبعیت کورکورانه از منافقان و مصاحبت همیشگی با آنان است؛ وگرنه گرفتن دانش‌ها و حکمت‌های عاریتی عالم منافق، روا و بلکه مطلوب است. امام در سخن والایی، حکمت را گمشده مؤمن می‌داند و او را به این گمشده سزاوارتر. الحکمه ضاله کل مؤمن فخذوها ولو من أفواه المنافقین و البته حکمت آموزی، با قراردادن منافق به عنوان معلم رسمی، فرق می‌کند. در تعلم رسمی و مصاحبت همیشگی، بخشی از روحیات و اخلاق و آداب آموزگار به جوینده علم انتقال می‌یابد و حتی اگر در ظاهر چنین ننماید، غیر مستقیم و پنهانی به روح انسان نفوذ می‌کند. از این رو از معلم منافق باید حذر کرد. اما سخنان گاه و بیگاه و تک گویی‌ها چنین خطری ایجاد نمی‌کند و مشمول قاعده پذیرش حق از هرکسی می‌گردد و مصداق حدیث انظر إلی ما قال ولا تنظر إلی من قال. [۱۴۲] در زمینه نفاق سیاسی نیز می‌توان نمونه‌های تاریخی بسیاری آورد. حضرت علی علیه السلام افزون بر ابتلا به منافقان آشکاری چون معاویه و طلحه و زبیر و حامیان آنان، به منافقان پنهان، چون شبث بن ربعی [۱۴۳]، عمرو بن حریث [۱۴۴] و ابو برده [۱۴۵]و از همه منافق تر، اشعث بن قیس، در داخل سپاه خود گرفتار بود. اشعث از سران قبیله کنده یمن و از منافقان روزگار و رأس نفاق در زمانه خود بود. پس از اسلام آوردنش، مرتد شد و چون سپاه خلیفه اول، محاصره اش کرد، پس از فدا کردن هشتصد نفر از قبیله اش، برای خود و ده نفر دیگر از خانواده اش، امان گرفت، و از این رو نزد زنان قبیله اش، به «عرف النار» که کنایه از خیانتکار است، ملقب گشت.

او در سپاه علی علیه السلام به عنوان سردار قبیله کنده جای گرفت و در واپسین روزهای جنگ صفین، منافقانه و مرموزانه، سپاه امام را از جنگ با معاویه دلسرد کرد و به بهانه دفاع از کوفه و صلح طلبی معاویه، سپاه علی را به عقب نشینی خواند. او خود با خوارج نهروان همراه نشد، اما دست فتنه انگیز وی برای تاریخ باز شده است. برخی منشأ همه فتنه‌های دوره حکومت امام علی را اشعث می‌دانند [۱۴۶] و از این رو او را با عبدالله بن ابی سلول سرکرده منافقان مدینه در زمان حضرت رسول صلی الله علیه وآله می‌سنجند. امام علی علیه السلام به نفاق او آشکارا تصریح و او را بر فراز منبر کوفه افشا کرد.[۱۴۷] خطاب حضرت در برابر اعتراضی است که اشعث در میان خطبه به ایشان کرد، و استدلال حضرت را به زیان ایشان خواند. حضرت پس از نگاهی از سر بی اعتنایی به او پاسخ داد: تو چه می دانی که چه چیز به زیان من و چه چیز به سود من است؟ لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان بر تو باد، ای بافنده پسر بافنده، ای منافق پسر کافر!

به خدا سوگند که تو یک بار در کفر و یک بار در اسلام اسیر شدی و در هیچ کدام مال و حسب و نسبت باعث رهایی ات نشد. بی گمان مردی که شمشیر [مرگ ] را به سوی قومش بکشاند و مرگ را به سوی ایشان براند، سزاوار است که نزدیکان، دشمنش بدارند و دوران، از او ایمنی نیابند.

فهرست منابع

.۱ قرآن کریم.

.۲ اقبال الاعمال، سیدبن طاووس (ت ۶۶۴ ه.ق)، تحقیق جواد قیومی، چاپ اول، مکتب الاعلام الاسلامی، قم / ۱۴۱۴ ه. ق.

.۳ امالی طوسی، شیخ طوسی (ت ۴۶۰ ه. ق)، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه، مؤسسه بعثت، چاپ اول، نشر و چاپ دارالثقافه، قم / ۱۴۱۴ ه. ق.

.۴ تاریخ یعقوبی، احمدبن ابو یعقوب (ت ۲۸۴ ه.ق)، دار صادر، بیروت، نشر مؤسسه فرهنگ اهل بیت علیه السلام، قم.

.۵ تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه وآله، ابن شعبه حرانی (ت قرن ۴ ه.ق)، تحقیق علی اکبر غفاری، چاپ دوم، جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم / ۱۳۶۳ ه. ش.

.۶ تنبیه الخواطر و نزهه النواظر (مجموعه ورام)، ابوالحسین ورام بن ابی فراس (ت ۶۰۵ ه.ق)، بیروت، دارالتعارف و دار صعب.

.۷ جعفریات (اشعثیات)، ابوالحسن محمدبن محمدبن اشعث کوفی (ت قرن چهارم ه. ق) تهران، مکتبه نینوا، (همراه باقرب الاسناد چاپ شده است)

.۸.نهج البلاغه، ابوالحسن سید رضی (ت ۴۰۶ ه. ق)، تحقیق سید کاظم محمدی و محمد دشتی، چاپ سوم، انتشارات امام علی علیه السلام، قم / ۱۳۶۹ ه. ش.

.۹ خصال، شیخ صدوق (ت ۳۸۱ ه.ق)، تحقیق علی اکبر غفاری، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، قم.

.۱۰ دستور معالم الحکم، قاضی قضاعی (ت قرن ۶ ه.ق) چاپ اول، دارالکتاب العربی، بیروت /۱۴۰۱ ه. ق.

.۱۱ دعائم الاسلام، قاضی نعمان مغربی (ت ۳۶۳ ه.ق)، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، دارالمعارف، قاهره /۱۳۸۳ ه. ق.

.۱۲ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید (ت ۶۵۶ ه.ق)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی، نشر دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ ه.ق.

.۱۳ شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار، قاضی نعمان مغربی (ت ۳۶۳ ه.ق)، تحقیق سید محمدرضا حسینی جلالی، مؤسسه نشر اسلامی، قم..۱۴ عیون الحکم والمواعظ، علی بن محمد اللیثی الواسطی (ت قرن ۶ ه. ق)، شیخ حسین حسنی بیرجندی، چاپ اول، دارالحدیث، قم / ۱۳۷۶ ه.ش.

.۱۵ غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد آمدی تمیمی (ت ۵۵۰ ه.ق)، تحقیق میر سید جلال الدین محدث ارموی، چاپ سوم، دانشگاه تهران، ۱۳۶۰ ه.ش.

.۱۶ العین، خلیل فراهیدی (ت ۱۷۵ ه. ش)، تحقیق دکتر مهدی مخزومی، چاپ دوم، دارالهجره، ایران /۱۴۰۹ ه. ق.

.۱۷ غریب الحدیث، ابو عبید قاسم بن سلام هروی (ت ۲۲۴ ه.ق)، دارالکتاب العربی، چاپ اول، ۱۳۸۴ ه. ق.

.۱۸ فتوح، ابن اعثم کوفی (ت ۳۱۴ ه.ق)، تحقیق علی شیری، دارالارضوان، چاپ اول، بیروت /۱۴۱۱ ه. ق

.۱۹ قصص الانبیاء، ابوالحسین سعیدبن عبدالله راوندی معروف به قطب الدین راوندی (ت ۵۷۳ه.ق)، تحقیق غلامرضا عرفانیان، چاپ اول، آستان قدس رضوی، مشهد /۱۴۰۹ه. ق.

.۲۰ العلم والحکمه فی الکتاب والسنه، محمد الریشهری، معاصر، دارالحدیث، قم / ۱۳۷ه. ق.

.۲۱ کافی، کلینی (ت ۳۲۹ه.ق)، تحقیق علی اکبر غفاری، چاپ دوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران / ۱۳۸۹ه.ق.

.۲۲ محاسن، احمدبن خالد برقی (ت ۲۷۴ه.ق)، تحقیق سید جلال الدین محدث ارموی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

.۲۳ مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق علیه السلام (ت ۱۴۸ه.ق)، مؤسسه اعلمی، بیروت / ۱۴۰۰ ه. ق.

.۲۴ مشکاهالانوار، ابوالفضل علی طبرسی (ت قرن ۷ ه.ق)، تحقیق مهدی هوشمند، چاپ اول، دارالحدیث، قم / ۱۴۱۸ ه.ق.

.۲۵ لسان العرب، علامه ابن منظور (ت ۷۱۱ ه.ق)، چاپ اول، بیروت، دار احیاءالتراث العربی.

.۲۶ معجم مقائیس اللغه، ابوحسین احمدبن فارس (متولد ۳۹۵ه.ق)، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، چاپ دوم، مکتبه و مطبعه حلبی، مصر / ۱۳۸۹ ه. ق.

.۲۷ مختار الصحاح، محمدبن ابی بکربن عبدالقادر (ت ۷۱۱ ه.ق)، تحقیق احمد شمس الدین، دارالکتب العلمیه، بیروت / ۱۴۱۵ ه.ق.

.۲۸ میزان الحکمه، محمد الریشهری، معاصر، تحقیق و نشر دارالحدیث، چاپ اول، ویرایش و تنقیح دوم، قم / ۱۴۱۶ه.ق.

.۲۹ المیزان فی تفسیر القرآن، علامه محمدحسین طباطبایی (ت ۱۴۰۲ ه.ق)، نشر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

.۳۰ مسند احمدبن حنبل، (دوره ۶ جلدی)، امام احمدبن حنبل (ت ۲۴۱ ه. ق) چاپ دار صادر، بیروت.

.۳۱ معجم کبیر، سلیمان بن احمد طبرانی (ت ۳۶۰ ه.ق)، تحقیق حمدی عبدالمجید سلفی، چاپ دوم، قاهره، احیاء التراث العربی، مکتبه ابن تیمیه.

.۳۲ موسوعه الامام علی علیه السلام فی الکتاب والسنه والتاریخ، محمد الریشهری، معاصر، با همکاری محمدکاظم طباطبایی و محمود طباطبایی نژاد، چاپ اول، دارالحدیث، قم / ۱۴۲۱ه.ق.

.۳۳ نثر الدر، ابوسعید منصور آبی (ت ۴۲۱ ه. ق)، تحقیق محمدعلی قرنه، الهیئه المصریه العامه للکتاب، (بی تا).

.۳۴ موسوعه نضره النعیم، گروه نویسندگان به اشراف صالح حمید و عبدالرحمان ملوح، معاصر، چاپ اول، عربستان سعودی، جده / ۱۴۱۸ ه.ق.

.۳۵ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی (ت ۱۱۰۴ ه. ق)، تحقیق ربانی شیرازی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

.۳۶ نورالثقلین، شیخ عبد علی بن جمعه عروسی حویزی (ت ۱۱۱۲ ه. ق)، مؤسسه اسماعیلیان، قم / ۱۴۱۲ ه.ق.

.۳۷ بحار الانوار، علامه محمدباقر مجلسی (ت ۱۱۱۰ ه.ق)، تحقیق و نشر: دار احیاءالتراث، چاپ اول، بیروت / ۱۴۱۲ ه. ق.

.۳۸ چهل حدیث، امام خمینی رحمه الله (ت ۱۳۶۸ ه.ش)، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ اول، چاپ گلشن، تهران / ۱۳۶۸ ه. ش.

پانویس

  1. بقره، آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنکبوت، احزاب، فتح، حدید، حشر و تحریم.
  2. غرر الحکم، حدیث 735: النفاق ستین الأخلاق.
  3. غرر الحکم، حدیث. 4540.
  4. ما أقبح بالانسان ظاهرا موافقا وباطنا منافقا (غررالحکم، حدیث 9559). ما أقبح بالانسان أن یکون ذا وجهین (غررالحکم، حدیث 9663).
  5. غرر الحکم، حدیث. 4540.
  6. تحف العقول، ص. 115.
  7. دستور معالم الحکم، ص 60؛ عیون الحکم والمواعظ، ص 79، ح. 1926.
  8. فایاکم والتلون فی دین الله، فإن جماعه فیما تکرهون.... (نهج البلاغه، خطبه 176).
  9. العین، ج 5،ص 177؛ الصحاح، ج 4، ص 1560؛ القاموس المحیط، ج 3، ص 286؛ تاج العروس، ج 13، ص.463.
  10. معجم مقاییس اللغه، ج 5، ص 454 و. 455.
  11. لسان العرب، ج 10 ص 359؛ تاج العروس، ج 13، ص. 463.
  12. علامه طباطبایی می‌گوید: نفاق در عرف قرآن اظهار ایمان و ابطان کفر است. (تفسیر المیزان، ج 19، ص 278).
  13. بنگرید به گفته ابوعبید و ابن انباری در: لسان العرب، ج 10، ص 359، و تاج العروس، ج 13، ص. 463.
  14. بحار الانوار، ج 68،ص 241 ـ.309.
  15. بحار الانوار، ج 68،ص.265.
  16. علامه مجلسی، نخستین روایت باب نفاق را در بحار الانوار که به گونه‌ای تفسیر عنوان باب است، به روایتی از امام رضا اختصاص داده که ناظر به همین معنای مشهور است.
  17. بحار الانوار، ج 72، ص.108.
  18. بحار الانوار، ج 72، ص.271.
  19. و ماهم بمؤمنین. (بقره، آیه 8).
  20. جامع العلوم والحکم، ص 375، به نقل از نضره النعیم، ج 10، ص.5605.
  21. ر.ک: بحار الانوار، ج 68، ص 275؛ معانی الاخبار، ص 395، ح.51.
  22. دلیل این همزاد بودن را علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان بیان کرده‌اند. بنگرید به: المیزان، ج 19، ص.287.
  23. امام خمینی، چهل حدیث، شرح حدیث نهم، ص.135.
  24. غرر الحکم، ح.3309.
  25. مذبذبین بین ذلک لا الی هؤلاء ولا الی هؤلاء. (سوره نساء، آیه 143) نیز بنگرید به سوره توبه، آیه. 110.
  26. ر.ک: سوره بقره، آیه 9؛ سوره نساء، آیه.142.
  27. غرر الحکم، حدیث. 1289.
  28. غرر الحکم، حدیث 6855 و ح.154 حدیث دوم لفظ کل را ندارد.
  29. تحف العقول، ص. 212.
  30. غرر الحکم، حدیث 6288 و. 6289.
  31. غرر الحکم، حدیث. 1785.
  32. برای آگاهی بیش تر از چند و چون رابطه علم و ایمان، بنگرید به، ری شهری، محمد، العلم والحکمه فی الکتاب والسنه، بخش اول و نیز مدخل کتاب.
  33. غرر الحکم، حدیث. 10130.
  34. غرر الحکم، حدیث. 10129.
  35. غرر الحکم، حدیث.10067.
  36. ر.ک: میزان الحکمه، عنوان 161: الدنیا،ابواب 1221،1222، 1225؛ غررالحکم، حدیث 3518: إن الدنیا لمفسده الدین ومسلبه الیقین وإنها لرأس الفتن واصل المحن.
  37. غرر الحکم، حدیث. 10405.
  38. نثر الدر، ج 1، ص. 289.
  39. خصال، ج 1، ص 69، ح 104؛ مشکاهالانوار، ص.135.
  40. غرر الحکم، حدیث. 9644.
  41. بحار الأنوار، ج 78، ص 56، ح. 119.
  42. غرر الحکم، حدیث 1282 و 7234 و. 10957.
  43. ر.ک: میزان الحکمه، عنوان 473: اللسان، باب. 3564.
  44. نهج البلاغه، خطبه. 176.
  45. غرر الحکم، حدیث. 4222.
  46. غرر الحکم، حدیث. 1578.
  47. غرر الحکم، حدیث. 1853.
  48. بحار الانوار، ج 35، ص.340.
  49. غرر الحکم، حدیث. 1576.
  50. النفس الأمارهالمسوله بالسوء تتملق تملق المنافق وتتصنع بشیمه الصدیق الموافق. غررالحکم، حدیث.2106.
  51. ر.ک: تبیان، ج 1، ص. 54.
  52. غرر الحکم، حدیث 6244؛ جاحظ، مائه کلمه، ص 51، ح. 68.
  53. ر.ک: بقره، آیه. 13.
  54. غرر الحکم، حدیث. 2008.
  55. سوره مجادله، آیه. 19.
  56. نهج البلاغه، خطبه 194؛ غرر الحکم، حدیث 11042 و. 2627.
  57. سوره منافقون، آیه.4.
  58. کافی، ج 1، ص 63، ح.1.
  59. سوره محمد، آیه.30.
  60. بحار الأنوار، ج 71، ص 283، ح. 33.
  61. نهج البلاغه، حکمت.26.
  62. شرح ابن ابی الحدید، ج 20،ص 280،ح. 218.
  63. مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 288؛ سنن دارمی، ج 2، ص. 246.
  64. اقبال الأعمال، ج 3، ص. 299.
  65. علم و حکمت در قرآن و حدیث، ج 1، ص 160 ـ. 163.
  66. بحار الأنوار، ج 70، ص 59 و. 39.
  67. محاسن برقی، ج 1، ص 226، ح 150؛ کافی، ج 2، ص 54،ح.4 شیخ حر عاملی این حدیث را با احادیث هم خانواده اش، در باب نهم از ابواب صفات قاضی آورده و از آن برای حل احادیث متعارض سود جسته است.(وسائل الشیعه، ج 18، ص 78، ح 10).
  68. تنبیه الخواطر، ج 2، ص 117؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص. 208.
  69. غرر الحکم، حدیث. 3551.
  70. من أنعم الله علیه بنعمه فعرفها بقلبه، فقد أدی شکرها. (کافی، ج 2، ص 96، ح 15) نیز گفته خدا به موسی علیه السلام: یا موسی شکرتنی حق شکری حین علمت أن ذلک منی. (راوندی، قصص الأنبیاء، ص 161، ح 178).
  71. غرر الحکم، حدیث 5661 و. 5662.
  72. کافی، ج 2، ص 46، ح. 1.
  73. غرر الحکم، حدیث. 1176.
  74. مصباح الشریعه، ص 140، باب 66؛ بحار الانوار، ج 70، ص 394، ح.1.
  75. سوره توبه، آیه.98.
  76. للمتکلف ثلاث علامات: یتملق إذا حضر ویغتاب إذا غاب ویشمت بالمصیبه. (نور الثقلین، ج 4، ص 473، ح 97).
  77. غرر الحکم، ح.7083.
  78. الغیبه جهد العاجز. (نهج البلاغه، حکمت 461).
  79. غرر الحکم: حدیث. 899.
  80. حاطب بن ابی بلتعه کسی بود که خبر لشکرکشی پیامبر(ص) را به مکه، در نامه‌ای نوشت و پنهانی برای مشرکان مکه ارسال کرد. خداوند پیامبر(ص) را از این امر آگاه و ایشان هم امام علی را مأمور دستگیری پیک و گرفتن نامه کرد..
  81. غرر الحکم، حدیث. 969.
  82. همان، حدیث. 10132.
  83. دعائم الإسلام، ج 1، ص. 245.
  84. سوره صف، آیه. 2.
  85. سوره صف، آیه.3.
  86. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در وصیتش به امام علی علیه السلام می‌فرماید: «باطنت مانند ظاهرت باشد و این گونه نباشد که ظاهرت نیکو و باطنت زشت باشد، و گرنه از منافقان خواهی بود.» (خصال، ج 2،ص 544، ح 19).
  87. خصال، ج 2، ص.614.
  88. امام علی: «النفاق أخو الشرک.» (غررالحکم، حدیث 483).
  89. امام علی: «اعلموا أن یسیر الریاء شرک.» (تحف العقول، ص 151).
  90. غرر الحکم، حدیث 3214 و. 3309.
  91. وإذا قاموا إلی الصلاه قاموا کسالی یراؤون الناس ولا یذکرون الله إلا قلیلا.
  92. کافی، ج 2، ص 501، ح. 2.
  93. جعفریات، ص 234، ابن اعثم، فتوح، ج 4، ص. 272.
  94. امام علی: «عهد الی رسول الله أن لا یحبنی الا مؤمن ولا یبغضنی الا منافق.» (سنن نسایی، ج 8، ص 117؛ کنز الفوائد، ج 2، ص 83).
  95. نهج البلاغه، حکمت.45 نیز بنگرید به: بحار الانوار، ج 33، ص 284 و ج 35، ص 316 و ج، 39 ص 291، باب.87.
  96. شرح الاخبار، ج 1، ص 153، ح.95 برقی در محاسن، حدیثی را نقل می‌کند که اشاره به کاربرد این روش در هر عصر دارد. حدیث چنین است: محمد بن علی أو غیره رفعه قال قلت لأبی عبد الله أکان حذیفه بن الیمان یعرف المنافقین؟ فقال: رجل کان یعرف اثنی عشر رجلا و أنت تعرف اثنی عشر ألف رجل إن الله تبارک و تعالی یقول: «لتعرفنهم فی لحن القول» فهل تدری ما لحن القول؟ قلت: لا والله قال: بغض علی بن أبی طالب و رب الکعبه.(محاسن، ج 1، ص 168، ح 132).
  97. شرح الاخبار، ج 1، ص 153، ح 96.؛ ابن شهر آشوب در مناقب این مطلب را این گونه تأیید می‌کند: «ابن عقده و ابن جریر بالإسناد عن الخدری و جابر الأنصاری و جماعه من المفسرین فی قوله ـ تعالی ـ و لتعرفنهم فی لحن القول ببغضهم علی بن أبی طالب.» (ج 3، ص 8، ح 35).
  98. کافی، ج 2، ص 46، ح. 3.
  99. کافی، ج 2، ص 658، ح.4.
  100. سوره بقره، آیه 10: فی قلوبهم مرض. نیز سوره توبه، آیه. 125.
  101. میزان الحکمه، ج 4، عنوان «نفاق»، باب «عله النفاق» ص 3338؛ جاحظ، مائه کلمه، ج 4، ص 33: نفاق المرء ذله.
  102. الغیبه جهد العاجز. (نهج البلاغه، حکمت 461).
  103. النفاق مبنی علی المین.» (غررالحکم، حدیث 1156).
  104. الکذب یودی إلی النفاق.» (غرر الحکم، حدیث 1181).
  105. لا یکذب الکاذب الا من مهانه نفسه.» (میزان الحکمه، ج 3، عنوان الکذب، باب عله الکذب، ص 2676، حدیث 17427).
  106. قال أمیر المؤمنین ع: «إیاکم و المراء و الخصومه فإنهما یمرضان القلوب علی الإخوان و ینبت علیهما النفاق.» (کافی، ج 2، ص 300، ح 1).
  107. کافی، ج 2، باب «صفه النفاق و المنافق»، ص.393.
  108. بحار الانوار، ج 78، ص 10، ح.67.
  109. النفاق یفسد الإیمان (غرر الحکم: حدیث 741).
  110. الإیمان برئ من النفاق (غرر الحکم: حدیث 1244).
  111. عیون الحکم والمواعظ، ص 57، ح. 1469.
  112. امالی طوسی، ص 625، ح.1291 مشابه این سخن در نهج البلاغه (حکمت 79) نیز آمده است.
  113. خصال، ص 38، ح. 16.
  114. غرر الحکم، حدیث. 2694,
  115. همان، حدیث. 8136,
  116. نهج البلاغه، خطبه. 176,
  117. سوره اسراء، آیه 82: وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمه للمؤمنین. و سوره یونس، آیه 57: یا أیها الناس قد جاءتکم موعظه من ربکم وشفاء لما فی الصدور وهدی ورحمه للمؤمنین. و نیز سوره فصلت، آیه. 44,
  118. ر.ک: میزان الحکمه، ج 3، باب «القرآن أحسن الحدیث» ص.2518,
  119. ر.ک: بحار الانوار، ج 95، ص 287، ح.4,
  120. قرآن به این معنا اشاره کرده است؛ بنگرید به: سوره اسراء، آیه 82 و سوره توبه، آیه 125 و نیز روایت نبوی: اکثر منافقی امتی قراؤها. (مصباح الشریعه، ص 373),
  121. ر.ک: تنبیه الخواطر، ج 2، ص. 236,
  122. ر.ک: میزان الحکمه، ج 4، باب «حق التلاوه»، ص. 2525,
  123. همان، ج 4، باب «من یلعنه القرآن»، ص. 2529,
  124. یا أیها النبی جاهد الکفار والمنافقین واغلظ علیهم. (سوره توبه، آیه 73؛ سوره تحریم، آیه 9).
  125. بنگرید به: خطاب‌های امام به معاویه در جریان جنگ تبلیغاتی پیش از واقعه صفین. (بحارالانوار، ج 32، ص 612 و ج 33، ص 87).
  126. امام پس از غلبه بر ناکثین، خطاب به شورشگران بصره فرمود: «فیکم ختم النفاق.» (بحار الانوار، ج 32،ص 226، ح 176).
  127. ر.ک: موسوعه الامام علی فی الکتاب والسنه والتاریخ، ج 7، فصل نخست.
  128. ر.ک: همان، ج 4، مدخل و فصل الاصلاحات العلویه.
  129. یا أیها النبی جاهد الکفار والمنافقین واغلظ علیهم. (سوره توبه، آیه 73؛ سوره تحریم، آیه 9).
  130. فلا تتخذوا منهم أولیاء. (سوره نساء، آیه 89 و 140).
  131. هم العدو فاحذرهم. (سوره منافقون، آیه 4).
  132. فأعرضوا عنهم، إنهم رجس. (سوره توبه، آیه 95).
  133. خصال، ص 232، ح.74.
  134. احذرکم أهل النفاق فإنهم الضالون المضلون. (نهج البلاغه، خطبه 194).
  135. غرر الحکم، حدیث. 9878.
  136. غرر الحکم، حدیث 3857؛ نهج البلاغه، خطبه.230.
  137. طبرانی، معجم کبیر، ج 19، ص 388، ح 910؛ کافی، ج 1، ص 397، ح. 1.
  138. نهج البلاغه، نامه. 27.
  139. موسوعه الامام علی فی الکتاب و السنه و التاریخ، ج 12، ص.272.
  140. بحار الانوار، ج 77، ص 271،ح 1 و ج 78، ص 9، ح.16.
  141. بحار الانوار، ج 75، ص 384، ح.7.
  142. غرر الحکم، حدیث 5048 و 10189؛ جاحظ، مائه کلمه، ص 27، ح.11.
  143. بحار الانوار، ج 33، ص.384.
  144. همان.
  145. همان، ج 32، ص.353.
  146. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 279، به نقل از موسوعه الامام علی فی الکتاب و السنه و التاریخ، ج 12، ص. 53.
  147. نهج البلاغه، خطبه.210.
منبع: وبسایت پایگاه امام علی علیه السلام - تاریخ برداشت: 94/11/17