فرهنگ مصادیق:منکران معاد و انگیزه انکار آنان چیست؟ - پرسمان ارگ
محتویات
انگیزههای انکار معاد
با این که عقل، هیچ مانعی برای امکان معاد نمییابد، بلکه لزوم آن را ثابت میکند و فطرت انسان نیز بر لزوم آن تاءکید دارد، با وجود این در طول تاریخ انسانهای فراوانی منکر معاد شدهاند و زندگی بعد از مرگ را توهم، خواب و خیال شمردهاند. منکران معاد استدلال محکمی بر نظر خود ندارند و فقط برمبنای گمان و حدس به انکار آخرت پرداختهاند. قرآن کریم میفرماید:«وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ؛ [۱] و به این مطلب (نفی و نبودن زندگی غیر از زندگی دنیا) هیچ دانشی ندارند و جز گمان نمیبرند». «وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمَا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا[۲] آنها آن گونه که پنداشتهاید، گمان برند که خدا هرگز کسی را زنده نخواهد گردانید».
انکار معاد، بی دلیل است
یکی از شیوههای احتجاج قرآن با صاحبان عقاید باطل این است که از آنان، مطالبه دلیل میکند تا روشن شود که عقاید ایشان پایه عقلی و منطقی ندارد، چنان که در چندین آیه، آمده است: قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ... بگو (ای پیامبر) دلیلتان را بیاورید. و در موارد مشابهی با این لحن میفرماید که صاحبان این عقاید نادرست، «علم» و اعتقاد مطابق با واقع و مستند به برهان ندارند بلکه به «ظن» و گمان بی دلیل و مخالف با واقع، بسنده کردهاند.[۳] ۲ و در مورد منکرین معاد هم میفرماید: وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ [۴]..۳ و (کافران) گفتند: جز این زندگی دنیا حیاتی نیست که میمیریم و زندگی میکنیم و جز روزگار، چیزی ما را نابود نمیکند (در صورتی که) به این مطلب، علمی ندارند و تنها گمانی میبرند. هم چنین در آیات دیگری بر این نکته، تاکید شده که انکار معاد، تنها گمان بی دلیل و نادرستی است [۵] ۴. البته ممکن است گمانهای بی دلیل در صورتی که موافق هوای نفس باشد مورد قبول هوی پرستان، واقع شود[۶] ۵. و در اثر رفتارهای متناسب با آنها و ارتکاب گناهان تدریجاً به صورت اعتقاد جزمی، جلوه کند[۷].۶ و حتی شخص بر چنین اعتقادی پافشاری نمایدر[۸].۷ قرآن کریم، سخنان منکرین معاد رانقل کرده است که غالباً چیزی بیش از استبعاد نیست و احیاناً اشاره به شبهات ضعیفی دارد که منشا استبعاد و شک در امکان معاد شده است [۹] ۸. از این رو، از یک سو، پدیدههای مشابه معاد را یادآور میشود تا رفع استبعاد گردد [۱۰] ۹، و از سوی دیگر به پاسخ شبهات، اشاره میکند تا هیچ گونه شبههای باقی نماند و امکان وقوعی معاد، کاملاً تثبیت شود. ولی به این مقدار، اکتفا نمیکند و علاوه بر حتمی بودن این وعده الهی و اتمام حجت بر مردم به وسیله وحی، به برهان عقلی بر ضرورت معاد نیز اشاره میکند. اموری که مثل یکدیگرند در همان جهت مماثلت، حکم واحدی خواهند داشت ; خواه حکم به امکان باشد و خواه حکم به عدم امکان «حکم الامثال فی ما یجوز و مالا یجوز واحد». [۱۱]
انگیزههای انکارمعاد
در این مجال، مهمترین انگیزههای انکار معاد یعنی ظاهربینی، شبههها و استبعادها، دلبستگی و گریز از قید و مسئولیت مورد بررسی قرار میگیرند.
ظاهر بینی
بسیاری به ظاهر بینی و عدم تعمّق و تدبّر خو کردهاند. آنان فقط چیزهایی را میپذیرند که قابل درک با حواس ظاهری باشد و اگر مطلب و معنایی قابل درک با حواس ظاهری نباشد، از آن غفلت میورزند و بدان اعتنا نمیکنند. مباحث معاد نیز از مباحثی است که با حواس ظاهری قابل درک، مشاهده و اثبات نیست. روح، برزخ، قیامت، تجسم اعمال، نعمت های بهشت، عذابهای جهنم و... مباحثی دقیق و لطیف اند که فهم آنها، ذهن صاف و نقّاد میطلبد و ظاهربینان سطحی نگر از درک آن ناتوان اند. قرآن با اشاره به این گروه میفرماید: از زندگی دنیا، ظاهری را میشناسند و حال آن که از آخرت غافلند. آیا در خودشان به تفکر نپرداختهاند؟ خداوند، آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز به حق و تا هنگامی معین، نیافریده است و بسیاری از مردم لقای پروردگارشان را سخت منکرند.
شبههها و استبعادها
بسیاری از منکران با استناد به شبههها و استبعادها از پذیرش معاد امتناع میورزند. آنان چون زنده شدن مردهای را که اجزای آن پوسیده و پراکنده شده، بعید و مشکل می دانند و خود را از انجام آن ناتوان می بینند، به انکار قیامت و معاد برمی خیزند. عامل بسیاری از شبههها نیز تصویر غلطی است که از مرگ و قیامت وجود دارد. بسیاری مرگ را مساوی نیستی پنداشتهاند و با توسل به محال بودن بازگشت دوباره معدوم و نیست شده، زنده شدن دوباره انسان را محال شمرده، قیامت را انکار کردهاند و بسیاری نیز چون نتوانستهاند مسائل مربوط به معاد و قیامت را با عقل خود توجیه و درک کنند، آنها را انکار کردهاند. لازم به توضیح است که گزارههای دینی از جمله گزارههای مربوط به معاد را میتوان به سه نوع تقسیم کرد:
انواع گزارهها
خردپذیر
گزارههایی که وقتی با تاءمّل عقلی در آنها بنگریم، هیچ منعی در پذیرش آن ها نمی یابیم و استدلال عقلی را پشتوانه آنها میبینیم. گزارههای «خداوند یگانه است »؛ «خداوند عادل است » و... از این نوع اند.
خردگریز
گزاره هایی که عقل در پذیرش آنها منعی نمییابد و راهی برای نفی آنها ندارد ولی در اثبات آنها نیز توانا نیست ؛ البته با توجه به بعید بودن و خارج از توان عادی بودن آن گزاره ها، عقل از پذیرش آنها احساس گریز دارد. از نظر ابن سینا «معاد جسمانی » از گزاره هایی است که عقل توان اثبات آن را ندارد و فقط باید تعبّداً به نقل آن را پذیرفت.
خرد ستیز
بعضی گزاره های منسوب به دین، خرد ستیزند یعنی عقل از پذیرش آنها امتناع دارد و دلیل محکم بر نفی آنها دارد. این چنین گزارههایی گرچه منسوب به دین می باشند؛ ولی نتیجه تحریف هایی هستند که در دین اعمال شده و به عنوان دین به مردم ارائه گردیدهاند. تثلیث و سه گانگی خداوند در عین یگانگی از گزارههای دینی خردستیز است. یکی از عوامل انکار معاد، وجود گزارههای نوع دوم در مباحث مربوط به معاد است. گزارههایی که برای عوام و عقلهای سطحی و کم عمق سنگین است. آیات حاکی از استبعادهای منکران ناظر به همین گزارههای نوع دوم است. برای یک انسان عوام و سطحی نگر بسیار سنگین است که بپذیرد انسانی که مرده و استخوانهای بدنش پوسیده و پودر شده، دوباره زنده میگردد: «وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ؛ [۱۲] و برای ما مثلی آورد و آفرینش خود را فراموش کرد؛ گفت : «چه کسی این استخوانها را که چنین پوسیده است، زندگی میبخشد؟». «مرگ را نیست شدن و پایان نهایی زندگی دانستن نیز از شبههها و تصورات غلطی است که بسیاری را به انکار معاد واداشته است. آن کس که مرگ را مساوی نیست و نابود گردیدن می پندارد و معاد را بازگرداندن معدوم تصور میکند، عقلش با گزاره «تجدید حیات معدوم» ستیز دارد و نمیتواند آن را بپذیرد. از آنجا که اعتقاد به معاد، از اعتقادهای تحول زا، مبارزپرور و قاطعیت بخش است و انسانها را از پذیرش ظلم و ستم جبّاران و استثمار زراندوزان بازمی دارد، امامان کفر، زراندوزان و جبّاران تاریخ برای تداوم سلطه خود بر محرومان به ترویج کفر و جهل همت گماردهاند و با دامن زدن به شبههها و استبعادها، توده مردم را از ایمان آوردن به معاد منصرف کردهاند: و اشراف قومش که کافر شده و دیار آخرت را دروغ میشمردند و در زندگی دنیا آنها را مرفّه ساخته بودیم گفتند: ... آیا به شما وعده میدهد که وقتی مردید و خاک و استخوان شدید، شما از گور بیرون آورده میشوید؟ وه، چه دور است آنچه وعده داده میشوید. دلبستگیها علاقه و دلبستگی از عوامل تاءثیرگذار قوی بر بینش و فکر انسان است. انسان اگر به چیزی دلبستگی داشت، نسبت به مخالف و ضد آن نفرت پیدا میکند و علاقه و دلبستگی اش باعث می شود که عیوب مطلوبش را نبیند، بلکه عیبهای مطلوبش در نظر او زیبایی و جمال جلوه کند. انسان کامیاب و بهره مند از نعمتهای دنیا نیز چنان به آنچه دارد دلبسته و مسرور میگردد که بدون تعقل و تدبر نقص مهم نابودپذیری آنها را نمیبیند و آنها را جاودانه پنداشته و به انکار آخرت میپردازد. قرآن میفرماید: و اگر پس از زیانی که به او رسیده، از جانب خود رحمتی به او بچشانیم، قطعا خواهد گفت : من سزاوار آنم و گمان ندارم که رستاخیز برپا شود. عشق به داراییها، آرزوی رسیدن به مطلوبها و خوف از دست دادنها، انسان دنیاگرا و بهره مند را به سوی انکار آخرت سوق میدهد. قرآن داستان دو دوست را یادآور میشود که یکی از آنان از مواهب دنیا بهره مند بود و همین بهره مندی او را در لبه پرتگاه کفر قرار داد: و برای آنان آن دو مرد را مثل بزن که به یکی از آنها دو باغ انگور دادیم و پیرامون آن دو را با درختان خرما پوشاندیم و میان آن دو کشتزاری قرار دادیم. هر یک از این دو باغ، محصول خود را میداد و از چیزی دریغ نمیورزید، و میان آن دو باغ نهری روان کرده بودیم ... و در حالی که به خویشتن ستمکار بود، داخل باغ شد گفت : «گمان نمی کنم این نعمت هرگز زوال پذیرد و گمان نمیکنم که رستاخیز بر پا شود.» این فرد وقتی به باغ، محصول فراوان و دیگر داراییهایش نگاه میکند، چنان مجذوب می شود که تصور از دست دادن آنها برایش تحمل ناپذیر میشود و برای این که رنج این تصور را از خود دور کند، به انکار آخرت میپردازد. گریز از قید و مسؤ ولیت انسان به حسب طبع مادی خود، خواستار آزادی بی قید و شرط است و نمیخواهد هیچ حدّ، قید و مسؤ ولیتی داشته باشد. عامل اصلی انکار قیامت از نگاه قرآن، در همین نکته نهفته است.
اعتقاد به معاد و روز بازپرسی
پاداش و جزا مسؤلیت آور است و برای انسان قید و حد ایجاد می کند. معتقد به معاد نمیتواند هر چه دلش میخواهد انجام دهد، باید از انجام کارهایی خودداری ورزد، وظایف و مسؤ ولیت هایی را متوجه خود میبیند که شانه خالی کردن از انجام آنها به معنای تن سپردن به قهر و غضب خداوند است. این اعتقاد با توجه به آثار و پی آمدهای ناشی از آن با خواهشهای نفسانی و ولنگاری طلبی و بی قیدی ناسازگار است و انسانی که حکومت خواهش های نفسانی را بر وجود خویش پذیرفته و به هر ظلم، فسق و فجوری دست میزند، برای قانع کردن وجدان سرزنشگر خویش به شبهه ها و استبعادها متوسل می شود و با کمک گرفتن از آنها، آخرت را انکار میکند تا ترس از کیفر را کنار گذاشته، عیش خود را مکدّر نسازد. از نگاه قرآن، اقدام انکارگرانه بسیاری از کسانی که در پس شبهه ها و استبعادها موضع گرفته بودند، ناشی از این عامل است و آن ادعاها برای توجیه ظاهری انکارشان بوده است. به آیات زیر توجه فرمایید:
آیا انسان می پندارد که هرگز استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد؟ آری قادریم که (حتی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب کنیم ! (انسان شک در معاد ندارد) بلکه او میخواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت ) در تمام عمر گناه کند! آنان که روز جزا را دروغ میپندارند و جز هر تجاوز پیشه گناهکاری آن را به دروغ نمی گیرد... نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب می شدند زنگار بر دل هایشان بسته است. کافران گفتند: این چیز عجیبی است ! آیا هنگامی که مردیم و خاک شدیم (دوباره به زندگی بازمی گردیم )؟! این بازگشتی بعید است ! ... آنها حق را هنگامی که به سراغشان آمد تکذیب کردند.
از این رو پیوسته در کار پراکنده خود متحیرند! در این آیات زعم و گمان منکران معاد ذکر شده و بعضی شبههها و استبعادهای آنان مطرح گشته است ولی پس از آن تصریح شده که این شبهه ها و استبعادها عامل اصلی و واقعی انکار معاد از طرف آنان نیست، بلکه آنان دنبال آزادی بدون قید و شرط هستند و میخواهند از مسؤ ولیت فرار کنند و چون اعتقاد به معاد با این خواسته آنان منافات دارد به تکذیب معاد برمی خیزند تا برای رسیدن به آمال نفسانی خود هیچ مانعی نداشته باشند.
پانویس
- ↑ جاثیه : 24.
- ↑ جن : 7.
- ↑ بقره 111/، انبیا 24/، نمل 64/.
- ↑ موئمنون 117/، نسا 157، انعام 100/، 119، 148، کهف 5/، حج 3/، 8، 71، عنکبوت 8/، روم 29/، لقمان 20/، غافر 42/، زخرف 20/، نجم 28/
- ↑ جاثیه 24/.
- ↑ قصص 39/، کهف 36/، ص 27/، جاثیه 32/، انشقاق 14/.
- ↑ القیامه 5/.
- ↑ وم 10/، مطففین 10/14.
- ↑ نحل 38/.
- ↑ هود 7/، اسرا 51/، صافات 16/، 53، دخان 34/36، احقاف 18/، ق 3/، واقعه 47/48، مطففین 12/13، نازعات 10/11.
- ↑ محمد تقی، مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج 3، صص 63 37.
- ↑ یس : 78







