فرهنگ مصادیق:منادیا در حوزه دین،تاریخ اسلام و ایران
«فَبِما رَحْمَة مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ/به خاطر رحمت الهی است که نسبت به آنها نرمخو شدهای که اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده میشدند»[۱]
به گواه تاریخ در عصر حضرت رسول گرامی اسلام ص تنها صلح سبب اصلی و بنیادی پیشرفت اسلام بود. ابن اسحاق از نخستین تذکره نویسان مسلمان از استادش زهری گزارشگر و راوی مسلمان نقل میکند: در اسلام پیروزی و فتحی بزرگتر از (صلح حدیبیه) نبود، زیرا تا بآنروز مسلمانان همیشه در حال جنگ بودند و فرصت تفکر و تعقل در دستورات اسلامی را نداشتند، و از آن روز به بعد در اثر صلحی که واقع شد مسلمانان احساس امنیتی برای خود کردند و برای پیشرفت اسلام در مناطق جدید و افراد تازه شروع به فعالیت تازهای کردند، چنانکه در فاصله همان دو سالی که تا فتح مکه طول کشید افراد بسیاری داخل در اسلام شدند که اگر بیشتر از مسلمانان قبل از آن نبودند بطور مسلم کمتر هم نبودند. و شاهد بر این مدعا مطلبی است که (جابر بن عبدالله و دیگران)گفتهاند و نوشتهاند که تعداد لشگریان اسلام در جنگ حدیبیه یک هزار و چهار صد نفر بود
در صورتی که دو سال بعد هنگام فتح مکه این تعداد به ده هزار نفر رسید، و رسول خدا صلی اللّه علیه و آله با ده هزار نفر مسلمان وارد مکه شد. [۲]
واقدی مورخ اسلامی نویسنده کتاب مغازی(جنگهای محمد رسول الله ص)میگوید:جنگ میان مردم مانع گفتگو شده بود و بدون تردید اگر برخوردی پیش میآمد، همراه با کشتار بود، ولی چون صلح(حدیبیه) پیش آمد، جنگ آرام گرفت و مردم نسبت به یک دیگر احساس امنیت کردند. و با هر کس که فکر و اندیشهای داشت چون دربارهٔ اسلام صحبت میکردند، مسلمان میشد. چنانکه در فاصله این صلح بسیاری از بزرگان مشرکان که همواره در شرک و جنگ با اسلام پایدار بودند، از قبیل عمر و عاص، خالد بن ولید و نظایر ایشان مسلمان شدند. این صلح مدت بیست و دو ماه ادامه یافت و سپس مشرکان عهد شکنی کردند، و در این مدت گروه زیادتری از آغاز اسلام تا آن زمان مسلمان شدند و اسلام در سراسر عربستان آشکار گردید[۳] هیچ فتحی در اسلام مهمتر و بزرگتر از صلح حدیبیه نبوده است[۴]
ناگفته نماند مسلمانان پیش از صلح حدیبیه نیز از طریق روشهای صلح آمیز به اسلام گرویدن٬ گروه مهاجرین مکه و انصار مدینه که اکثریت مسلمانان پیس از صلح حدیبیه را تشکیل میدادند صرفا کسانی بودند که با تبلیغ و ترغیب و دعوت پیامبر ص به اسلام روی آوردند. و نه تنها هیچگونه فشاری بر آنان برای پذیرش اسلام صورت نپذیرفت. بلکه توسط دشمنان اسلام برای ترک این دین تحت فشار شکنجه و آزار و تهدید قرار میگرفتند! حتی در فتوحی که بعد از حدیبیه بود. باز نقش صلح در پیشرفت اسلام موثر حقیقی بود. بمانند آنچه در فتح صلح آمیز مکه، پایگاه دشمنان اصلی رسول خدا ص و رفتار بزرگ وارانهٔ آنحضرت ص با دشمنانش در آنزمان رخ داد.
البته دستور به صلح فرمان خداوند در قرآن مجید است که میفرماید:«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله انه هو السمیع العلیم: و اگر دشمنان برای صلح مایل شدند، تو نیزاظهار میل کن و به خدا توکل داشته باش که او شنوا و آگاه است»[۵]«فإن اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و ألقوا إلیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلاً : پس هر گاه کناره گرفتند و با شما نجنگیدند و به شما پیشنهاد صلح کردند، خدا هیچ راهی برای شما بر ضد آنان نگشوده است»[۶]
محمد بن سعد مینگارد:«قتیله دختر عبد العزی بن عبد اسعد که زنی از خاندان مالک بن حسل بود پیش دختر خود اسماء دختر ابو بکر آمد، قتیله همسر ابو بکر بود که در دوره جاهلی او را طلاق داده بود. قتیله برای اسماء هدایایی به مدینه آورد که روغن و مویز و پوست دباغی شده- یا مواد رنگآمیزی- بود، اسماء از راه دادن او به خانه خود و پذیرفتن هدیه او (چون مشرک و کافر بود)خودداری کرد و به عایشه پیام داد که در این باره از پیامبر (ص) بپرسد، رسول خدا فرمودند باید که او را به خانه خود راه دهد و باید که هدیهاش را بپذیرد. (راوی)گوید بخشی از آیه سوره ممتحنه را خداوند در همین مورد نازل فرمود که در آن میفرماید «خداوند شما را- از نیکی کردن- نسبت به آنانی که دربارهٔ دین با شما جنگ نکردهاند نهی نمیکند». . . [۷]
- «رسول خدا (ص) غالب بن عبد الله کنانی را بر سر(کفار) بنی مدلج که همپیمانان او بودند فرستاد، همانانکه خدا دربارهشان گفته است: او جاؤکم حصرت صدورهم [۸]،" یا نزد شما آمدند در حالیکه سینههاشان تنگ آمده است. " پس گفتند: نه بر توایم و نه با تو. و او را پاسخ ندادند، پس مردم گفتند: ای رسول خدا با آنها نبرد کن. حضرت فرمود: همانا ایشان را سروری با ادب است که جز به بهترین کارها دست نمیبرد. . . و به جنگ با ان قوم نپرداخت. [۹]
- «رسول خدا (ص) نمیلة بن عبد الله لیثی را بسوی بنی ضمره فرستاد. پس نزد رسول خدا(ص) بازگشت و گفت: ای رسول خدا گفتند: نه با او میجنگیم و نه میسازیم و نه او را باور میکنیم و نه دروغگو میشماریم. پس مردم گفتند: ای رسول خدا با آنان جنگ کن. پس گفت: دعوهم فان فیهم عددا و سؤددا و رب شیخ صالح من بنی ضمرة غاز فی سبیل الله،" ایشان را واگذارید که در ایشان فزونی و سروری است و بسا پیرمردی شایسته کار از بنی ضمره که مجاهد راه خداست. "»[۱۰]
از روایات مختلفی که در شان نزول آیه[۱۱]وارد شده و مفسران در تفاسیر گوناگون آوردهاند چنین استفاده میشود که دو قبیله در میان قبائل عرب به نام" بنی ضمره" و" اشجع" وجود داشتند که قبیله اول با مسلمانان پیمان ترک تعرض بسته بودند و طایفه اشجع با بنی ضمره نیز هم پیمان بودندبعضی از مسلمانان از قدرت طایفه بنی ضمره و پیمان شکنی آنها بیمناک بودند، لذا به پیغمبر اکرم ص پیشنهاد کردند که پیش از
آنکه آنها حمله را آغاز کنند مسلمانان به آنها حملهور شوند، پیغمبر ص فرمود:
کلا فانهم ابر العرب بالوالدین و اوصلهم للرحم و اوفاهم بالعهد
- " نه، هرگز چنین کاری نکنید، زیرا آنها در میان تمام طوائف عرب نسبت به پدر و مادر خود نیکوکارترند، و از همه نسبت به اقوام و بستگان مهربانتر، و به عهد و پیمان خود از همه پایبندترند"! پس از مدتی مسلمانان با خبر شدند که طایفه اشجع به سرکردگی" مسعود بن رجیله" که هفتصد نفر بودند به نزدیکی مدینه آمدهاند، پیامبر ص نمایندگانی نزد آنها فرستاد تا از هدف مسافرتشان مطلع گردد آنها اظهار داشتند آمدهایم قرار داد ترک مخاصمه با محمد ص ببندیم، هنگامی که پیامبر ص چنین دید دستور داد مقدار زیادی خرما به عنوان هدیه برای آنها بردند، و سپس با آنها تماس گرفت و آنها اظهار داشتند ما از یک طرف توانایی مبارزه با دشمنان شما را نداریم، چون عدد ما کم است، و نه قدرت و تمایل به مبارزه با شما را داریم، زیرا محل ما به شما نزدیک است لذا آمدهایم که با شما پیمان ترک تعرض ببندیم، در این هنگام آیات فوق نازل شد و دستورهای لازم در این زمینه به مسلمانان داد. [۱۲]
امام علی ع در دستور نامهٔ حکومتی به مالک اشتر میفرماید: و لا تدفعنّ صلحا دعاک الیه عدوّک للَّه فیه رضا، فإنّ فی الصّلح دعة لجنودک، و راحة من همومک، و أمنا لبلادک. . :صلحی را که رضای خدا در آن باشد و دشمن پیشنهاد کند، رد مکن، زیرا که صلح، سبب آرامش سپاهیان تو، و مایه آسودن از ناراحتیها، و امنیت برای شهرها است[۱۳]تمامی اینها نشان از ان است که صلح و آشتی برنامه اصلی اسلام است.
اما آنجایی هم که در سیره پیامبر اسلام ص جنگ بود. که برخی معاندین بدان اشکال کردند. باید گفت: هدف اصلی پیامبر ص از این نبردها٬ رفع خشونت مخالفان و دفاع از خویشتن و برداشت موانع ستیزه جو ی ترقی و رشد بود.
لازم به ذکر است جنگ و ستیز با مخالفین تبهکار و ستیزه جو و مانعین رشد و اصلاح جوامع بشری از ارکان اساسی رسالت انبیای الهی است. فی المثل زرتشت میفرماید: «آن کس که به [دین] من بپیوندد، من خود، او را بهترین [یاور] م و در پرتو «منش نیک»، بهترین چیزها را بدو نوید میدهد. امّا آن کس که با [آموزش] ما سرِ ستیز دارد، ستیز با او رواست. . »[۱۴]
در مورد رسول گرامی اسلام (ص) آمار کشته شدگان و میزان تلفات انسانی در جنگهای ایشان در طول بیست و سه سال نبوت آنحضرت ص که ذیلا بدان اشاره میشود نمایانگر ارقام بسیار ناچیزی است. که با پیش رو داشتن این مسئله باید اعتراف نمود نبردهای رسول اکرم ص هیچ گاه با نبردها و جنگهای مذهبی و مقدس صلیبی و جهانی و قربانیان دادگاههای تفتیش عقاید مسیحیان ٬ جنگهای خونین یهودیان و زرتشتیان ٬دیگر گروهها و مکاتب و مذاهب و میزان تلفات دهشتناک و میلیونی انسانی٬ و فجایع بشری و محیط زیستی آنان قابل مقایسه نیست. قرآن مجید میفرماید:«وَ إِذا تَوَلَّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ / چون(انسان فاسد) قدرت و حکومت یابد میکوشد تا در زمین تباهی کند و کشت زارها و
نسل ( انسانها و حیوانات ) را نابود سازد و خداوند تبهکاری را دوست ندارد. »[۱۵] و اینگونه بدست می اید که اسلام اصیل و جاودانهٔ محمدی (ص) هرگز به دنبال خشونت و جنگ افروزی نبوده است. برای جان و مال مردم و زندگی انسانها و حتی حیوانات ! و محیط زیست آنها ارزشی فوق العاده قائل است.
در روایتی میخوانیم:
فقالا إن النبی صلی الله علیه و سلم مرت به جنازة فقام فقیل له إنها جنازة یهودی فقال : ألست نفسا ؟//از مقابل پیامبر (ص) جنازهای عبور میدادند، آن حضرت از جای برخاست، برخی به آن حضرت گفتند: این جنازه یک نفر یهودی است، فرمود: آیا او یک انسان نیست!؟----عن جابر بن عبد الله رضی الله عنهما قال : مرت بنا جنازة فقام لها النبی صلی الله علیه و سلم وقمنا له فقلنا یا رسول الله إنها جنازة یهودی ؟ قال: إذا رأیتم الجنازة فقوموا// از جابر بن عبد الله نقل شده است که گفت:جنازهای را میبردند، پیامبر (ص) به احترام او ایستاد، ما نیز ایستادیم و گفتیم:ای رسول خدا، این جنازه یک یهودی است! حضرت فرمود: هر وقت جنازهای را دیدید از جای خویش بلند شده و بایستید![۱۶].
حال آمار تلفات انسانی جنگهای پیامبر اسلام ص در طول ۱۰ سال نزاع مستقیم با کفار حربی:
الف- آمار کشتهشدگان بدر: تاریخ الخمیس، سیره ابن هشام، طبقات، بحار و تاریخ طبری ۸۴ نفر و تاریخ یعقوبی ۸۶ نفر.
ب- احد: طبری ۷۰ نفر٬ یعقوبی ۹۰ نفر، ابن هشام ۹۲ نفر، تاریخ الخمیس ۹۳ نفر، طبقات و بحار ۱۰۹ نفر.
ج- خندق: تاریخ الخمیس، ابن هشام، بحار و طبری ۹ نفر- طبقات ۱۱ نفر و یعقوبی ۱۴ نفر.
د- بنی قریظه: الاموال ابن زنجویه ۴۰ نفر٬ تاریخ مدینة دمشق (ابن عساکر) ۳۰۰ نفر٬استیعاب و ابن هشام ۴۰۰ نفر٬مغازی ۶۰۰ نفر٬طبقات ۷۰۰ نفر، یعقوبی ۷۵۰ نفر، تاریخ الخمیس ۸۰۰ نفر، طبری ۸۵۰ نفر و ۹۰۰ نفر.
ه- بنی المصطلق: طبقات و بحار ۱۰ نفر- تاریخ الخمیس ۱۲ نفر.
و- خیبر: طبری ۳ نفر- ابن هشام ۲۳ نفر- تاریخ الخمیس ۳۲ نفر و طبقات ۹۸ نفر.
ز- موته: طبری ۳ نفر- ابن هشام و طبقات ۱۳ نفر و تاریخ الخمیس ۲۱ نفر.
ح- فتح مکه: ابن هشام ۲۰ نفر- طبری ۲۱ نفر- طبقات ۳۳ نفر و تاریخ الخمیس ۳۹ نفر.
ن- حنین و طائف: طبری ۸۵ نفر- طبقات ۸۷ نفر، تاریخ الخمیس ۹۶ نفر- ابن هشام ۱۰۱ نفر و بحار ۱۱۲ نفر.
ی- بقیة غزوات و سریهها- طبقات ۱۱۹ نفر- ابن هشام ۱۲۲ نفر- طبری ۲۱۰ نفر- تاریخ الخمیس ۲۵۰ نفر و بحار ۳۳۳ نفر
حداقل آمار کشته شدگان جنگهای پیامبر (ص) -۴۴۳ نفر-
حداکثر آمار کشته شدگان جنگهای پیامبر (ص)- ۱۷۲۴ نفر-
این کشتگان نیز اکثریت جز افراد نظامی و جنگجو بودهاند.
(آمار برگرفته از کتاب داستان پیامبران ، یوسف عزیزی٬ ص: ۶۸۸- با اندکی ویرایش و تصحیح)
برای دریافت بهتر مطلب مخاطبان گرامی میتوانند دست به مقایسه بزنند. و در مورد جنگهای دیگر حتی جنگهای صد سالهٔ اخیر بشر تحقیق کرده٬ از تقابل و مقایسه این آمارها دچار شگفتی خواهید شد!و مشاهده خواهید کرد اعداد و ارقام کشته شدگان در جنگهای پیامبر اسلام (ص) چقدر در مقابل دیگر جنگهای بشری ناچیز و کم است!و از اینجا و رجوع به سیرهٔ نبوی میتوان دریافت که اسلام اصیل بر خلاف دروغهای معاندین غیر مسلمان و تلاشهای مذبوحانهٔ منافقین و خوارج به ظاهر مسلمان برای ترسیم چهرهٔ غلط و خشونت آمیز از اسلام٬ این دین پاک آئین خشونت و شمشیر نیست.
رسول پاک و معظم اسلام (ص) با کسانی که از در صلح و دوستی در می امدند و با آنحضرت (ص) و اسلام سر جنگ و ستیز نداشتند. هیچگاه اقدام به جنگ و نزاع نمیفرمود. حتی در آنزمانی که انجناب در اوج قدرت بود و میتوانست مخالفین اسلام را یکی پس از دیگری از میان برداد و تار و مار سازد. اینکار را انجام نمیداد. این مسائل نشانگر صلح طلبی آنجناب (ص) است. چنانکه نمونههای پبش از این ذکر شد. به عنوان نمونه یی دیگر، در سیرهٔ نورانی آن حضرت (ص) آوردهاند:
«چون رسول خدا محمد مصطفی (ص) در وادی القری فرود آمدند (با سی هزا نفر از مسلمانان برای رفتن به آوردگاه تبوک-آنروز محمد ص در اوج قدرت بود) یهودیان بنی عریض مقداری هریسه (حلیم-بعنوان هدیه) برای پیامبر (ص) آوردند و ایشان از آن خوردند و(در عوض نیکی آنان و این هدیهٔ ناچیز) مقرر فرمودند برای آنها سالیانه چهل بار خرما به عنوان کمک پرداخت شود! این پرداخت هنوز هم ادامه دارد!(گزارش از واقدی است او در قرن دوم هجری زندگی میکرد) زنی یهودی میگفت: همین کار خیر و نیکی که محمد (ص) برای آنها انجام داد بیشتر از تمام ارث آنها از پدرانشان است!» (ر. ک مغازی/766)
حضرت (ص) با این دسته از کفار که قصد جنگ با اسلام و مسلمانان را نداشتند. نه تنها به ستیز و جنگ بر نخواست. بلکه در مواردی حتی به آنها مهر و محبت جالب توجه ئی ورزید! در سیره آنحضرت (ص) آمده که آنجناب حتی با جنگ طلبان نیز از در مماشات و سهل گیری در میآمد!واقدی مینویسد:« پیامبر (ص) وقتی علی (ع) را (برای دعوت به اسلام به سوی یمن)روانه فرمود به او گفت: برو و به این سو و آن سو توجه نکن (معطل مشو) علی (ع) گفت: ای رسول خدا، چگونه رفتار کنم؟ فرمود: چون به سرزمین ایشان فرود آمدی تو شروع به جنگ مکن تا آنها شروع به جنگ کنند، و اگر شروع به جنگ هم کردند و یکی دو نفر از شما هم کشته شدند باز هم تو جنگ مکن! با آنها مدارا کن و گذشت و چشم پوشی خودرا به آنها نشان بده. . . [۱۷]
طبری مورخ اسلامی از طایفههایی از اعراب شبه جزیره سخن رانده که تا جنگ قادسیه در سال ۱۴ هجری مسلمان نشده بودند. و بر دین شرکی پدران و آبا و اجداد خود باقی مانده بودند. و اسلام آوردن آنها برخی پیش از قادسیه و برخی دیگر پس از قادسیه انجام پذیرفت. [۱۸]این دسته و گروههای کافر و مشرک عرب را باید جز آن کسانی شمرد که خداوند در ایه ۹۰ نسا و ایه ۴ توبه از ایشان یاد کرده است. یعنی کافران معاهدی که سر جنگ با اسلام نداشتند. و رسول خدا ص با آنان عهد و پیمان عدم تعرض داشت.
عبدالرزاق صنعانی نقل کرده است:صالح رسول اللّٰه( ص) عبدة الاوثان علی الجزیة الا من کان منهم من العرب و قبل الجزیة من أهل البحرین و کانوا مجوساً//رسول خدا (ص) با بتپرستان بر جزیه مصالحه نمود مگر کسانی از آنان که از عرب بودند، و از اهل بحرین جزیه را پذیرفت و آنان مجوسی بودند. . (ن. ک المصنف عبدالرزاق/ ۱۰۰۹۱) بیانگر این است که رسول خدا ص میان کافر حربی و جنگ طلب با کافر صلح جو تفاوت مینهاد ولو آنکه آن کافر حتی بت پرست بوده باشد.
امام علی ع جزیه را از مشرکان و کفار غیر کتابی غیر عرب به مانند کفار اهل کتاب عرب و غیر عرب که جزیه از ایشان دریافت میشود. در قبال تأمین امنیت جانی و مالی آنان میپذیرفت. [۱۹]
محمد بن ابی بکر از مصر از امیر المؤمنین علی سلام الله علیه دربارهٔ نحوهٔ برخورد با مردمی پرسید که در آنجا خورشید و ماه و چیزهای دیگر غیر خدا را پرستش میکنند. حضرت (ع) بدو دستور فرمود: اگر مسلمان نیستند کاری به آنها نداشته باشید، هر چه را که میخواهند عبادت کنند. [۲۰]
میدانیم که در عصر خلافت امام بر حق علی (ع)، در گسترهٔ پهناور سرزمین خلافت اسلامی کفار زیادی با گرایشها و معبودان متکثر و مختلف زندگی میکردند. عهد نامهٔ علی ع با مالک اشتر در مورد مردم مصر که در آن دوران برخی مسلمان و برخی بت پرست بودند. نیز روشنگر دیدگاه اسلام اصیل به غیر مسلمانان و کفار مسالمت جو به طور کامل و شفاف است. آنحضرت ع خطاب به مالک میفرماید: و أشعر قلبک الرّحمة للرّعیّة، و المحبّة لهم، و اللّطف بهم!و لا تکوننّ علیهم سبعا ضاریا تغتنم أکلهم، فإنّهم صنفان: إمّا أخ لک فی الدّین، و إمّا نظیر لک فی الخلق//در دل خود نسبت به مردم احساس محبت بکن، آنان را دوست بدار و با ایشان مهربان باش و نسبت به آنان همچون جانوری درنده مباش که منتظر فرصت برای خوردن آنها است؛زیرا که مردم دو گروهند: یا برادر دینی تواند، یا انسانی مانند تو میباشند. [۲۱]
عن أبی بصیر قال سألت ابا عبد الله( ع) عن الجزیة فقال انما حرم اللّٰه الجزیة من مشرکی العرب\\از أبو بصیر روایت شده است که گفت: «از امام صادق (ع) از جزیه پرسیدم فرمود: خداوند فقط جزیه گرفتن از مشرکین عرب را حرام کرده است[۲۲]یعنی از بقیه کفار با هر آّئینی میتوان جزیه را قبول کرد. به جزء مشرکین عرب،مقصود از مشرکین عرب در این حدیث همان بت پرستان و کفار حربی شبه جزیره عربستان، که در عصر پیامبر ص زندگی میکردند میباشند. چرا که انان سر جنگ و ستیز و دشمنی با رسول خدا ص و اسلام داشتند. و مسلمین را طی سالهای متمادی به شکنجه و زجرهای گوناگون مبتلا ساختند. و دشواریهای فراوانی را برای اسلام پدید اوردند. و پیامبر ص نیز در طی ۲۳ سال حجت را بر ایشان تمام نمود(اطلاعات بیشتر در اینجا)که البته این دسته یاد شده از کفار بت پرست در این حدیث، دیگر وجود خارجی ندارند. از این روایت بدست میآید. که در سرزمین اسلام جزیه را میتوان از آحاد مشرکین و کفار پذیرفت.
در مورد پیشوای بزر گ اهل سنت ابو حنیفه که مدتی نیز از شاگردان امام صادق (ع) بود. نیز گفته شده است:وَأَخَذَهَا أَبُو حَنِیفَةَ مِنْ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ إذَا کَانُوا عَجَمًا . . ابو حنیفه جزیه را از بتپرستان در صورتی که غیر عرب باشند میستاند [۲۳]
احمد حنبل گفته جزیه از همه پذیرفته میشود مگر بتپرستان از عرب، مالک نیز گفته از همه آنان پذیرفته میشود مگر مشرکان قریشی چرا که آنان مرتد شدهاند. اوزاعی و سعید بن عبد العزیز گفتهاند از همه آنان پذیرفته میشود. [۲۴]
ابویوسف گفته است:جزیه از همه مشرکان چه مجوسی باشند یا بتپرست و آتشپرست و سنگپرست و ستارهپرست و گوسالهپرست، از همه اینها جزیه پذیرفته میشود؛ مگر کسانی که اهل ردّه هستند و بتپرستان عرب[۲۵]
صاحب جواهر (ره) میفرماید: کافر حربی اگر مدعی شود از اهل کتاب است. گفتارش مورد پذیرش واقع میشود و از او جزیه قبول میشود و نیاز به بینه نیست. [۲۶]
البته در مورد اینکه اخذ جزیه(خراج و مالیات حکومتی) در اسلام اصیل چگونه بوده است. خود مطلبی جداگانه میباشد. منتها چند نمونه از دستورات امام علی ع و فرمایشاتی از ائمه ع را در این زمینه میآورم:
از سوی بنده خدا «علی» امیر المؤمنین، به مأموران گرفتن خراج:
در روابط خود با مردم انصاف داشته باشید، و در بر آوردن نیازهایشان شکیبا باشید . . . کسی را به هنگام درخواست چیزی خجل مسازید، و هیچ کس را از چیزی که طلب میکند باز مدارید. و (برای گرفتن خراج) پوشش زمستانی و تابستانی (مردم) را مفروشید . . . و برای درهمی هیچ کس را تازیانه مزنید و دست به مال کسی دراز نکنید،آن شخص (مسلمان)نمازگزار باشد یا (کافر)معاهد؛ جز اسب یا اسلحهای که برای تجاوز به مسلمانها و جنگ علیه آنان به کار گرفته شود. ، که برای مسلمان روا نیست که اسب و جنگ افزار را در دست دشمنان اسلام وانهد تا موجب نیرومندی آنان بر زیان مسلمانان گردد. و در خیرخواهی برای خویشتن خود، و نیک رفتاری با سپاهیان، و کمک رسانی به مردم، و تقویت دین خدا کوتاهی نکنید. [۲۷]
عن عبد الملک بن عمیر قال : أخبرنی رجل من ثقیف قال : استعملنی علی بن أبی طالب علی برج سابور فقال : لا تضربن رجلا سوطا فی جبایة درهم ولا تبیعن لهم رزقا ولا کسوة شتاء ولا صیف ولا دابة یعلمون علیها ، ولا تقم رجلا قائما فی طلب درهم : قلت : یا أمیر المؤمنین إذن أرجع الیک کما ذهبت من عندک ، قال : وإن رجعت کما ذهبت ، ویحک إنما أمرنا أن نأخذ منهم العفو یعنی الفضل. صلی الله علیه وآله. //
از عبدالملک بن عمیر روایت است که گفت: مردی از قبیلهٔ ثقیف به من گفت: علی بن ابی طالب (ع) مرا به عنوان عامل جمع آوری خراج منصوب کرد و فرمود: هرگز کسی را (بخاطر گرفتن پول)تازیانه نزن حتی برای گرفتن یک درهم و آنها را مجبور به فروش ارزاق و خوراک و لباس زمستانی و تابستانی و حیوان کاریشان مکن ٬ مردی را در پی یافتن یک درهم از جا بلند مکن! میگوید: گفتم: ای امیرالمؤمنین در این صورت به همان حالتی که از پیش تو رفتهام نزد تو بر میگردم! فرمود: اگر به همانصورت هم که میروی بر گردی سخت مگیر، وای بر تو! ما فقط دستور داریم که آنچه اضافه هست را از آنان به عنوان مالیات و سرانه بگیریم!درود خدا بر او و خاندانش باد. [۲۸]
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ رَجُلٍ بَلَغَ بِهِ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ: مَرَّ شَیْخٌ مَکْفُوفٌ کَبِیرٌ یَسْأَلُ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مَا هَذَا قَالُوا یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَصْرَانِیٌّ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع اسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّی إِذَا کَبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ أَنْفِقُوا عَلَیْهِ مِنْ بَیْتِ الْمَالِ.
//پیرمرد بسیار مسن از کارافتادهای که گدائی میکرد بر امیر المؤمنین (ع) گذر کرد، حضرت فرمود: این کیست؟ گفتند ای امیر المؤمنین این یک مرد نصرانی است. امیر المؤمنین (ع) فرمود: تا توان داشت از وی کار کشیدید و اکنون که ناتوان شده رهایش کردهاید؟ از بیت المال خرجی او را بدهید![۲۹]
امام صادق ع فرموده است:جزیه از زمینگیر و از کار افتاده و نابینا و پیرمرد فرتوت و زنان و کودکان و فرد ابله و دیوانه گرفته نمیشود[۳۰]
حال اگر کافری جزء دستهٔ کفار بیطرف که در امان کلی هستند نباشد. یا آن کافر شهروند سرزمین اسلامی نباشد. که با دادن مالیت خود مانند مسلمانان٬ حکومت اسلامی تامین امنیت کامل او را بر عهده بگیرد. مثلا آن فرد کافر جزء گروه٬دسته و جمعیتی از کفار باشد که سر جنگ و تعدی و تجاوز به مسلمانان را دارند. ان فرد کافر حربی نامیده میشود. و مساکن انان نیز دارالحرب نامیده میشود. این شخص به همراه هر که جزء ان جمعیت است. هر گاه از تعدی و تجاوز به حقوق محترمه مسلمانان خودداری کنند. از نظر اسلام حقوق محترمهٔ آنان(جان٬مال٬عرض و ناموس و حریت) همه در امان و امنیت است. و مسلمانان موظف به رعایت حقوق آنها میباشند. اگر هر کدام از این کفار احترامی برای حقوق محترمه مسلمانان از(جان٬مال٬ عرض و ناموس و حریت) قائل نباشد. و قصد حرمت شکنی و تجاوز و تعدی به آن مسلمان و حقوق محترمهٔ او داشته
باشند. و قانونی در دار الحرب نباشد که با شخص متجاوز برخورد کند. و حقوق فرد مسلمان را استیفا نماید. بر اساس اصل دفاع از خود و اصل عقلانی و بازدارنده «مقابله به مثل به شرط عدالت» که مورد تائید اسلام نیز هست. فرد مسلمان و جامعهٔ مسلمانان میتوانند با آن شخص حربی یا دسته و گروه حربی به همان اندازه و میزانی که به حقوق آن فرد مسلمان یا مسلمانان تعدی کرده مقابله به مثل کند. (مثلا اگر مسلمان را کشت او را بکشند. اگر مال مسلمان را برد و غصب کرد مال او را غصب کنند. اگر مسلمان را بردهٔ خود کرد. مسلمانان نیز او را برده خود کنند. )البته ناگفته نماند که شریعت اسلامی صبر و شکیبایی و گذشت و عفو را بر انتقام مقدم میشمارد!ولی تضییع حقوق مسلمانان را نیز بر نمیتابد. چنانکه قرآن مجید میفرماید: «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصبرین//و اگر عقوبت کردید، همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفتهاید. متجاوز را به عقوبت رسانید، و اگر صبر کنید، البته آن برای شکیبایان بهتر است!»[۳۱] یا میفرماید:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ//ای کسانی که ایمان آوردهاید! قیام کننده برای خدا و شاهدان به عدل و داد باشید. و البته نباید دشمنی عدهای شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. دادگری کنید که آن به تقوا نزدیکتر است، و از خدا بترسید که خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است»[۳۲] در ادامه به بررسی برخی موارد مطروحه در این زمینه در شریعت اسلامی(قرآن٬سنت٬اجماع فقهای فریقین) میپردازیم:
خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید:«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلی أَهْلِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ * فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فیها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّی یُؤْذَنَ لَکُمْ وَ إِنْ قیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکی لَکُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ //ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خانهای غیر از خانه خود، بی آنکه اجازت طلبیده و بر ساکنانش سلام کرده باشید، داخل مشوید. این برای شما بهتر است، باشد که پند گیرید. و اگر در خانه، کسی را نیافتید، داخل مشوید تا شما را رخصت دهند. و اگر گویند: بازگردید ، بازگردید. این برایتان پاکیزهتر است. و خدا به هر کاری که میکنید آگاه است»[۳۳]
إذا استأذن الحربی فی دخول دار الإسلام أذن له الإمام إن کان یدخل للرسالة أو حمل میرة أو متاع. . . [۳۴]
یجوز الإذن من الإمام و من قام مقامه، لمن أراد الدخول إلی بلاد المسلمین، لرسالة أو تجارة أو مَصالح أُخر. . [۳۵]
هر مسلمان از امام و مجتهد و حاکم و حتی عامه مسلین میتواند که کفّار حربی را اذن و اجازه دهد که به دارالإسلام به سفارت و تجارت و سیاحت بیایند و تا به آن وقتی که اذن داده است، جان و مال و عیال و آزادی ایشان محفوظ است. پس کفّاری را که حاکم مأذون در توقّف در دار الإسلام فرمودهاند، ایذاء ایشان به هیچ وجه جایز نیست. بلکه اذیت حرام و مرتکبش فاسق است. یا بالعکس مسلمانی که به اذن کفار حربی وارد سرزمین آنان(دار الحرب) میشود. باید از هرگونه ایذا و اذیتی ولو کوچک باشد خودداری نماید. [۳۶] در دوره ما میتوان اذن را معنی کرد . به هر کس که به دعوت بیاید و برود و مهمان باشدو یا به آنانی که با ویزا و گذرنامههای بین المللی به مسافرت میروند. (تذکر:برخی روادید بین المللی را داخل در قرار داد امان دانستهاند که در ادامه ذکر خواهد شد)
خداوند متعال میفرماید:
إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلی مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ //مگر آن گروه از مشرکان که با ایشان پیمان بستهاید و در پیمان خود کاستی نیاوردهاند و با هیچ کس بر ضد شما همدست نشدهاند. با اینان به پیمان خویش تا پایان مدتش وفا کنید، زیرا خدا پرهیزگاران را دوست دارد[۳۷]
و نهی رسول اللّٰه( ص) عن التعدی علی المعاهدین. //پیامبر خدا ص از تعدی بر کسانی که با مسلمانان پیمان دارند نهی فرمود[۳۸]
عن رسول اللّه( ص) قال:« ألا من ظلم معاهدا و انتقصه و کلّفه فوق طاقته أو أخذ منه شیئا بغیر طیب نفس منه فأنا حجیجه یوم القیامة. »- و أشار رسول اللّه( ص) بإصبعه إلی صدره-« ألا و من قتل معاهدا له ذمة اللّه و ذمة رسوله حرم اللّه علیه ریح الجنة، و إن ریحها لتوجد من مسیرة سبعین خریفا. »//پیامبر خدا (ص) فرمود:کسی که بر کافر معاهدی ستم روا دارد و یا او را کوچک شمارد و یا او را بر کاری که توان انجام آن را ندارد وادارد یا بدون رضایت او از وی چیزی دریافت کند، روز قیامت من با او محاجّه میکنم [و با انگشت به سوی خود اشاره نمود] آنگاه پیامبر خدا (ص) فرمود: آگاه باشید هر کس فردی را که در پناه خدا و پیامبر است بکشد خدا بوی بهشت را بر وی حرام میکند، و بوی بهشت از فاصلهٔ هفتاد بهار استشمام میشود[۳۹]
اینگونه است که محمد (ص) پیامبر رحمت است. که حتی به یهودی و کافر بت پرست نیز ترحم و مهربانی شگفت انگیز روا میدارد!و این گوشهای از تفسیرعملی این آیه قرآن مجید در سیره آنحضرت ص است که خداوند میفرماید:«وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ / ما تو را جز برای رحمت بر جهانیان نفرستادیم »[۴۰]
الإمام علی «ع»- ممّا کتبه إلی عمّاله علی الخراج:. . . لا تمسن مال احد من الناس: مصل و لا معاهد//امام علی (ع) به مامورین جمع آوری خراج و مالیات نوشت:به اموال مردم چه اهل قبله(مسلمان) باشند و چه کافر معاهد، دست درازی نکنید. [۴۱]
قالوا و لما رای علی رضی الله عنه تثاقل اصحابه اهل الکوفه عن المسیر معه الی قتال اهل الشام، و انتهی الیه ورود خیل معاویه الأنبار، و قتلهم مسلحه علی بها و الغارة علیها، کتب کتابا. . . . ، و قد بلغنی انهم کانوا یدخلون بیت المرأة المسلمه و الاخری المعاهده فینزع حجلها من رجلها، و قلائدها من عنقها، و قد انصرفوا موفورین، ما کلم رجل منهم کلما، فلو ان أحدا مات من هذا أسفا ما کان عندی ملوما، بل کان جدیرا، یا عجبا من امر یمیت القلوب، و یجتلب الهم و یسعر الأحزان. . ////چون علی (ع) سستی و سنگینی مردم کوفه را در حرکت برای جنگ با شامیها ملاحظه فرمود و از ورود سواران معاویه به شهر انبار(پیروز شاپور) و کشتن افراد پادگان مستقر در آنجا و غارت شدن ایشان(توسط افراد معاویه) آگاه شد نامهای نوشت. . . . . *به من خبر رسیده است که آنان به خانه زنی مسلمان و زن دیگر از کفار معاهد که در پناه مسلمانان بوده است رفتهاند و خلخال از پا و گردنبند از گردنش ربودهاند و آنان با غنیمت بسیار برگشتهاند و هیچ مردی از شما هیچ سخنی نگفته است و حال آنکه اگر کسی از اندوه این حادثه بمیرد نه تنها در نظر من قابل سرزنش نیست بلکه سزاوار است!!، شگفتا از کاری که دلها را میمیراند و غم و اندوه را فراوان و شعلهور میسازد. . [۴۲]
فقهای بزرگ شیعه و سنی نیز آوردهاند:
وَلِأَهْلِ الْعَهْدِ إذَا دَخَلُوا دَارَ الْإِسْلَامِ الْأَمَانُ عَلَی نُفُوسِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ وَلَهُمْ أَنْ یُقِیمُوا فِیهَا أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ بِغَیْرِ جِزْیَةٍ ، وَلَا یُقِیمُونَ سَنَةً إلَّا بِجِزْیَةٍ ، وَفِیمَا بَیْنَ الزَّمَنَیْنِ خِلَافٌ. . // اهل عهد(کفار حربی معاهد) چنانچه به دار الاسلام درآیند از امنیت جانی و مالی برخوردارند و حق دارند تا چهار ماه بدون پرداخت جزیه در دار الاسلام بمانند، ولی در صورتی که بخواهند یک سال در سرزمین اسلام بمانند این کار تنها با پرداخت جزیه امکانپذیر است. در مورد مدت افزونتر از چهار ماه و کمتر از یک سال نیز اختلاف نظر وجود دارد. [۴۳]
و اما عدم حلّ قتل الذمی و المأمون و المعاهد فلعدم جواز قتلهم، و کونهم معصومی الدم مثل المسلم/ و اما دلیل حلال نبودن کشتن کفار ذمی و مستامن(امان یافته) و معاهد عدم اجازه(دین) به قتل آنها است. چرا که انها نیز به مانند فرد مسلمان معصوم الدم میباشند. [۴۴]
و یجب لبقاء المسلم، و الذمی، و المعاهد. // حفظ زندگی مسلمان و کافر ذمی و کافر معاهد واجب است. [۴۵]
جان و مال کافران معاهد، محترم است. و نمیتوان آنان را برده کرد و هر گونه تعرّضی به آنها جایز نیست. [۴۶]
قرآن مجید میفرماید:«انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیر الحق اوئلک لهم عذاب الیم-تعرض فقط به کسانی رواست که به آدمیان ستم میکنند و در زمین بناحق از پی بدست آوردن چیزی بر میخیزند، اینها هستند که عذابی دردناک دارند»[۴۷]
«وَإِذَا دَخَلَ الْمُسْلِمُ دَارَ الْحَرْبِ بِأَمَانٍ أَوْ کَانَ مَأْسُورًا مَعَهُمْ فَأَطْلَقُوهُ وَأَمَّنُوهُ لَمْ یَجُزْ أَنْ یَغْتَالَهُمْ فِی نَفْسٍ وَلَا مَالٍ وَعَلَیْهِ أَنْ یُؤَمِّنَهُمْ//چنانچه مسلمانی با برخورداری از امان(تامین امنیت مالی جانی و ناموسی)، به دار الحرب درآید یا در اسارت آنان(کفار حربی) باشد و(کفار حربی) آن مسلمان را آزاد کرده و یا به او امان داده باشند جایز نیست مسلمان به جان یا مال آنها تعرضی غافلگیرانه صورت دهد، بلکه موظف است آنان را از تعرض خویش در امان بدارد. [۴۸]
«و لو دخل المسلم دار الحرب بأمان فاقترض من حربیّ مالا و عاد إلینا و دخل صاحب المال بأمان، کان علیه ردّه إلیه، لأنّ مقتضی الأمان الکفّ عن أموالهم. //چون مسلمان با امان(تامین امنیت مالی جانی و ناموسی) وارد دار الحرب شود و از کافر حربی مالی را قرض نماید. و سپس به سرزمین اسلام برگردد. و صاحب مال(کافر حربی) نیز با امان وارد دار السلام شود. مسلمان باید مال آن کافر حربی را به او بازگرداند. چرا که اقتضای امان باز ایستادن از(تصرف) اموال آنان است. [۴۹]
و لو دخل المسلم دار الحرب مستأمنا فسرق وجب إعادته سواء کان صاحبه فی دار الإسلام أو فی دار الحرب//اگر مسلمان با امان(تعهد امنیت جانی مالی و ناموسی)داخل سرزمین کفار حربی(دار الحرب) شود. اگر چیزی را بدزد. باید ان را به صاحبش بازگرداند. خواه صاحب ان در سرزمین اسلام باشد خواه در سرزمین کفار حربی![۵۰]
خداوند میفرماید: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلاَمَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ . . . هر گاه یکی از مشرکان به تو پناه آورد، پناهش ده، تا کلام خدا را بشنود، سپس به مکان امنش برسان. . . »[۵۱]
در سیره حضرت رسول ص امده است. آنجناب به دو تن از سران مشرکین بت پرست یعنی سهیل بن عمرو و صفوان بن امیه که از سرسختترین و دشمنترین افراد نسبت به اسلام و مسلمانان بودند در فتح مکه امان داد. سهیل و صفوان تا بعد از غزوهٔ حنین نیز مشرک بودند. و در جعرانه اسلام اوردند. با وجود مشرک بودن در غزوهٔ حنین نیز شرکت کردند. و پیامبر ص نه تنها بعد از امان معترض آنان نشد. بلکه در آن بازه زمانی با انان مراودات مالی و اقتصادی نیز برقرار ساخت. [۵۲]
قال نبی ص: المسلمون تتکافؤ دمائهم و هم ید علی من سواهم و یسعی ذمتهم ادناهم (نبی مکرم اسلام ص فرمود:مسلمانان خونشان یکسان و برابر است و یکدست در برابر دشمن ایستادگی میکنند و از امانی که کمترینشان میدهد همگی حمایت میکنند)[۵۳](در تفسیر این حدیث نبوی از امام صادق (ع) نقل شده که:هرگاه سپاهی از مسلمین گروهی از کفار را محاصره نمودند و یکی از آنها درخواست امان کرد و کمترین و پستترین فرد مسلمان از نظر مقام به وی امان داد، بر بالاترین مقام دولت اسلامی واجب است که به امان وفادار باشد)[۵۴]
قال ع :«. . وَ حُرْمَةَ الْجَارِ عَلَی الْجَارِ کَحُرْمَةِ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ. . »امام صادق ع میفرماید:«آبرو و احترام پناهنده بر امان دهنده مانند احترام به پدر و مادر است (که بی احترامی به آنان جایز نیست)»[۵۵]
فأمّا من دخل دارا بأمان أو مهادنة، فلا یغتال و إن انتقض عهده، بل یبلغ المأمن. //(کافر حربی) که به امان و یا عهدی وارد دارالسلام شود. اغتیال(هر گونه خیانت از کشتن غافلانه و بردن اموال تا اسیر کردن) او ممنوع است. حتی اگر پیمانشکنی کند!(اغتیال او روا نیست!)بلکه باید او را به پناهگاهش( سرزمین حربیان) بازگرداند!»[۵۶]
«وَلَا یَجُوزُ إذَا نَقَضُوا عَهْدَهُمْ أَنْ یُقْتَلَ مَا فِی أَیْدِینَا مِنْ رَهَائِنِهِمْ. . . وَفَاءٌ بِغَدْرٍ خَیْرٌ مِنْ غَدْرٍ بِغَدْرٍ//در صورتی که (کفار حربی) قرارداد و عهد خود را نقض کنند، جایز نیست گروگانهایی که نزد ما دارند کشته شوند. . . وفاداری در برابر نیرنگ و بیوفایی، بهتر است از پیمانشکنی در برابر پیمانشکنی»[۵۷]
و کذا لو دخل بشبهة الأمان مثل ان یسمع لفظا فتصوره أمانا، أو یصحب رفقة، أو یدخل فی تجارة، أو یستذم فیقال له: «لا نذمک» فیتوهم أنا ذممناه؛ و لو دخل لیسمع کلام الله أو لسفارة فهو آمن لقصده. //و اگر (کافر حربی) به شبههٔ امان وارد (دار السلام) شود. مثل آنکه سخنی بشنود و آن را لفظ بر امان نماید. یا به همراه مسلمانی وارد شود. یا برای تجارت داخل شود. یا به او گفته باشند پناه نداری و او گمان کند در پناه است. و یا وارد شود برای شنیدن سخن خداوند متعال یا برای سفارت بیاید. پس او در این مقاصد و اهدافش در امان و امنیت است(تعدی و تعرض به او جایز نیست) [۵۸]
ومن دخل دار الإسلام بغیر أمان فادعی أنه رسول أو تاجر ومعه متاع یبیعه قبل منه. //(اگر کافر حربی) بدون دریافت امان وارد دار الاسلام شود. ومدعی سفارت یا تجارت شودو مالی برای تجارت نیز همراه او باشد. سخن او پذیرفته شود(در امان و امنیت است) [۵۹]
فقها بابی دیگر از قانون امان گشودهاند که به شبههٔ امان معروف است! و ان بدین قرار است: کافر حربی٬ که به امید ایمنی و سلامت وارد دارالسلام(محدوده سرزمین مسلمانان) گردد و صرفا به گمان نیک٬ امیدوار به سلوک اهل اسلام با خود باشد! و ان دسته از کفار اهل حرب که به جهت عرفیات مرسوم و معمول اجتماعی و مصونیتهای قضایی و بین المللی در گذشته و در حال گمان برند یا یقین کنند که جان و مال و امور محترمه ایشان در امنیت و امان است. مثل سفیری که به سفارت رود. و قاصد٬ تاجر٬ مسافر٬ سیاح٬ پناهنده و کسی که به قصد کار آید و مانند اینها بدون احتیاج به بستن قرار داد امان یا امان گرفتن از شخصی از افراد مسلمین٬ همه آنها به خودی خود و قهراْ جان و مال و ناموس و آزادی آنان در دارالسلام در امان و امنیت قرار میگیرد و کسی حق هیچگونه تعرض و آزار و اذیتی بر ایشان ندارد. و مسلمان اگر اذیتی به ایشان رساند فعل حرام کرده و
ضامن است. عکس آن نیز صادق است به این معنا که اگر مسلمانی به شبهه امان و ایمنی وارد دارالحرب(سرزمین کفار و مشرکین حربی) شود. یعنی چنان پندارد که کسی در انجا معترض او نمیشود. و از حقوق او در برابر مهاجم دفاع میشود. هر چند که کسی از کفار اهل حرب بر او امانی نخواند و عهدی نیز در این زمینه با او بسته نشود. باز بر آن مسلمان حرام است جمیع امور محترمهٔ اهل حرب از جان و مال و عیال و سلب آزادی آنان(اجازه ندارد کفار اهل حرب را اسیر و برده سازد و اموال انان را غارت کند یا مردان ایشان را بکشد)٬ حتی خمور(خمرههای شراب) و خنازیر(خوکهای) ایشان را نمیتواند آن مسلمان ضایع نماید. [۶۰]
اندیشمند و فقیه و مفسر برجستهٔ اسلامی آیت الله مکارم شیرازی میفرماید: کافر، قسم سوّم و چهارمی نیز دارد و قسم سوّم آن کافر «معاهد» است و بسیاری از دول امروز که با ما روابط سیاسی دارند و با ما در حال جنگ نیستند مصداق آن محسوب میشوند و مادام که به نحوی از انحا با مسلمین وارد محاربه نشوند همه چیز آنها وجان و مالشان محترم است، زیرا طبق تعهّداتی که از طریق روابط سیاسی و قوانین پذیرفته شده بین المللی با آنان داریم داخل در معاهد هستند. در ضمن باید توجّه داشت که کافر معاهد بر خلاف آنچه بعضی گفتهاند زمان محدودی ندارد و شامل اهل کتاب و غیر اهل کتاب نیز میشود. این نکته نیز قابل توجّه است که اهل کتاب در صورتی به عنوان کافر ذمّی شناخته میشوند که در داخل کشورهای اسلامی زندگی کنند، ولی اهل کتابی که در داخل کشور خودشان زندگی میکنند آنها فقط جزء معاهد میتوانند باشند و پیمان ذمّه در مورد آنها مفهوم ندارد (مگر این که کشوری خود را در پناه کشور اسلامی قرار دهد) زیرا در احکام ذمّه قرائن زیادی وجود دارد که نشان میدهد مربوط بهاقلیّتهای داخل کشورهای اسلامی است.
قسم چهارم، کفّاری هستند که نه جزء کفّار ذمّی میباشند و نه معاهد و نه حربی و در واقع در بیطرفی کامل نسبت به مسلمین به سر میبرند که میتوان آنها را کفّار بیطرف نامید که در دو آیه از قرآن به وضع آنها اشاره شده است، در سوره ممتحنه آیه ۸ میفرماید: (لَایَنْهَاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إلَیْهِمْ إنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ) و سوره نساء آیه ۹۰ بعد از اشاره به کفّار حربی میفرماید: (الَّا الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلَی قَوْمِ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ میِثَاقٌ أَوْ جَاءُوکُمْ مَاحَصِرَتْ صُدُورُهْم أَنْ یُقَاتِلُوکُمْ أَوْ یُقَاتِلُوا قَوْمَهُمْ . . . . . فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوکُمْ وَ ألْقَوا إِلَیْکُمْ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا).
بنابر این که مراد از «القای سلم» پیش گرفتن راه مسالمت آمیز باشد نه برقراری پیمان صلح، زیرا تعبیر به القای سلم تناسب با همین معنا دارد و آیه بعد نیز شاهد بر این مطلب است، به هر حال کافر بی طرف هم، جان و مال و ناموسش محفوظ است. [۶۱]
والسلام علی من اتبع الهدی. . . .
پانویس
- ↑ آل عمران/159
- ↑ ن. ک ترجمه سیره ابن هشام ج2ص220 و 221
- ↑ ن. ک ترجمه مغازی/474
- ↑ ن. ک ترجمه مغازی/464
- ↑ انفال/61
- ↑ نساء/90
- ↑ ر. ک طبقات ابن سعد-ج 8-263
- ↑ نسا/90
- ↑ ر. ک تاریخ یعقوبی٬ ج1 ٬ 436
- ↑ منبع پیشین٬ ص 436 و 437
- ↑ نساء/90
- ↑ ر. ک تفسیر نمونه، ج4، ص: 53 و 54+تفسیر القمی، ج1، ص: 14
- ↑ ن. ک نهج البلاغه/صبحی الصالح ، ص: 442
- ↑ ن. ک اوستا٬ گاهان(گاتاها)٬ یسنه٬هات 46 ٬بند 18 ٬گزارش دکتر جلیل دوستخواه٬ ص 58 و 59
- ↑ بقره/205
- ↑ (ن. ک الشافعی (1/162) ، وأحمد (3/446 ، رقم 15725) ، والبخاری (1/440 ،رقم 1250و1245) ، ومسلم (2/659 ، رقم 958) ، وأبو داود (3/203 ، رقم 3172) ، والترمذی (3/360 ، رقم 1042) والنسائی (4/44 ، رقم 1916) ، وابن ماجه (1/492 ، رقم 1542) ، وابن حبان (7/323 ،رقم 3051) )
- ↑ ر. ک مغازی/827
- ↑ ر. ک طبری/1683
- ↑ ر. ک مسند زید/ 317، کتاب السیر، باب العهد و الذمة
- ↑ ر. ک الغارات/ 115و116
- ↑ ن. ک نهج البلاغة/نامه 53
- ↑ ن. ک وسائل 11/ 97، باب 49، حدیث 4
- ↑ الاحکام السلطانیه-ابوالحسن ماوردی- 282:1
- ↑ ن. ک مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج7، ص: 92
- ↑ ر. ک موسوعة الخراج، القسمالأول، ص: 128
- ↑ ر. ک جواهر الکلام 4/ 235
- ↑ نهج البلاغه/بخشی از نامه ۵۱
- ↑ ن. ک کنز العمال/11488+کافی 8/5873
- ↑ ن. ک وسائل شیعه/19996
- ↑ ر. ک کافی 8234/ 6+ وسائل شیعه 19995
- ↑ نحل-126
- ↑ مائده/8
- ↑ النور /27 و 28
- ↑ ن. ک تذکرة الفقهاء (ط - الحدیثة)، ج9، ص: 330
- ↑ ن. ک کشف الغطاء (ط - الحدیثة)، ج4، ص: 351
- ↑ ر. ک جامع الشتات فی أجوبة السؤالات (للمیرزا القمی)، ج1، ص: 412 +صیغ العقود و الإیقاعات ص: 45
- ↑ توبه/4
- ↑ ن. ک دعائم الاسلام 1/ 380
- ↑ ن. ک سنن بیهقی/19201+سنن أبی داود/ 3052
- ↑ انبیا/107
- ↑ ن. ک نهج البلاغة/نامه 51
- ↑ ن. ک الأخبارالطوال،ابوحنیفه دینوری٬ ص:212،211+نهج البلاغه/خطبه 27
- ↑ الاحکام السلطانیه-ابوالحسن ماوردی- 290:1
- ↑ ن. ک مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج11، ص: 324
- ↑ ن. ک تذکرة الفقهاء (ط - الحدیثة)، ج2، ص: 156
- ↑ ر. ک جواهر الکلام 21/313 و 307و 308و 120+ کشف الغطاء 4/ 352
- ↑ شوری/42
- ↑ ن. ک الاحکام السلطانیه-ابوالحسن ماوردی- 278:1
- ↑ ن. ک تذکرة الفقهاء (ط - الحدیثة)، ج9، ص: 109
- ↑ ن. ک شرائع الإسلام٬ ج1، ص: 286+جواهر الکلام، ج21، ص: 107
- ↑ توبه/6
- ↑ ر. ک مغازی/647 و652 الی 654
- ↑ ن. ک اصول کافی، ج 1، ص 332+ مسند احمد بن حنبل، ج 16، ص 33+سنن ترمذی، ج 8، ص 20
- ↑ ر. ک الکافی 5: 30- 31 +التهذیب 6: 140- 234 +تذکرة الفقهاء (ط - الحدیثة)، ج9، ص: 85
- ↑ ن. ک وسائل الشیعه، 15/ 68/ح 20001
- ↑ ن. ک تذکرة الفقهاء (ط - الحدیثة)، ج9، ص: 381
- ↑ ن. ک الاحکام السلطانیه-ابوالحسن ماوردی- 86:1
- ↑ ن. ک قواعد الأحکام فی معرفة الحلال و الحرام، ج1، ص: 504
- ↑ ن. ک المبدع شرح المقنع٬ج3 ٬ص:303
- ↑ ر. ک صیغ العقود و الإیقاعات، ص:47٬46 +شرح تبصرة المتعلمین فی أحکام الدین٬ج1، ص: 212
- ↑ ن. ک استفتائات جدید، ج1، ص: 346







