فرهنگ مصادیق:منابع تاریخ اسلام
محتویات
تحریف درسیره
عوامل چندی موجب گردید تا در کنار علاقه شدیدی که به حفظ سیره رسول خدا (ص ) و جزئیات آن وجود داشت، تمایل به تحریف اخبار سیره نیز پدید آید. این تمایلات میتوانست ناشی از دسته بندیهای سیاسی و فرقهای و همچینین اختلافات قبیلهای باشد، همچنانکه بی توجههی عالمان سیره دان به جدا کردن اخبار درست وتوجه به گرداوری هرچیز و هر خبرٰ،سبب رسوخ کژیهای فراوانی درکتب سیره گردید.
باید توجه داشت که پس از رحلت رسول خدا (ص ) در مسائل سیاسی، اختلافهایی میان قریش پدید آمد و جناح بندیهای سیاسی که ریشه در نزاعهای قبیلهای گذشته داشت، سبب جدا شدن منابع هریک از جناحها از یکدیگر شد. شدت این نزاع پس از روی کار آمدن بنی امیّه (درسال ۴۱) ودفاع آنان از میراث خلفای نخست، در برابر امام علی (ع ) و انصار، میتوانست نگرش این گروهها را دربارهٔ حوادث عهد آغازین اسلام و گروههای شرکت کننده در موافقت و مخالفت با رسول خدا (ص )، متفاوت ازهم، شکل دهد. نمونههایی وجود دارد که نشان میدهد بخشی از تحریفها و کژیهای موجود در سیره ناشی، از گرایشی است که در تعظیم برخی از جناحها و تخریب برخی دیگر تلاش کرده است. به عنوان مثال، امده است که هشام بن عبدالملک اموی (خلافت از ۱۰۵ تا ۱۲۵) به اعمش (م ۱۴۸) که گرایشهای شیعی داشت، نوشت: برای من فضائل عثمان وزشتیهای علی را بنویسٰ. اعمش در پاسخ، نامه هشام را در دهان گوسفندی گذاشت و پس از آن نوشت: که اگر تمام مناقب اهل زمین برای عثمان باشد و زشتیهای آن برای علی، برای تو نفع و ضرری ندارد. [۱]
در نقلی دیگر آمده است که معمر از شهاب زهری دربارهٔ کتاب معاهده حدیبیه سؤ ال کرد. او گفت: علی (ع ). آنگاه خندید و ادامه داد: اگر از اینان (بنی امیه ) چنین سؤ الی بکنید خواهند گفت: عثمان! [۲]مدائنی نیز اورده است که ابن شهاب به من گفت: زمانی خالد بن عبدالله قسری (م ۱۲۶) حاکم اموی عراق، ازمن خواست تا کتابی د رانساب برای وی بنویسم.من از نسب مضر آغاز کردم.چندی بعد گفت: آن را رها کن و برای من سیره بنویسٰ. به اوگفتم: دربره اخبار علی بن ابیطالب (ع ) چه کنم، آیا آنها را بنویسم ؟ گفت نه، مگر آنچه که وی را در قعر جهنم نشان دهد! [۳]کنایه از آنچه که در مذمت وی باشد. نمونه دیگر،روایتی است که دربارهٔ برخورد مروان بن حکم (خلافت ۶۵ تا ۶۶) یا ابوسعید خدری گزارش شده. ابوسعید در نزد وی روایت کرد که پس از نزول سوره فتح،رسول خدا (ص ) فرمود: پس از فتح (مکه ) هجرت معنا ندارد و تنها جهاد و نیت میماند.مروان درحالی که صحابی دیگر زید بن ثابت ورافع بن خدیج در کنارش روی تخت نشستهاند، اگر بخواهند برای توروایت خواخند کرد؛ اما یکی از آنها ترس آن دارد تا وی را از سروری قبیله اش برگیری و دیگری خوف آن دارد که از کار صدقات عزلش کنی. مروان شلاقش را بلند کرد تا اورا بزند، وقتی که وضع را چنین دیدند، اورا تاءیید کردند!
اصرار معاویه درحذف فضائل امام علی (ع ) میتوانست روایات سیره را تا آنجا که مربوط به نقش ان امام میشد دست کاری کند. زمانی که صعصعة به صوحان اصرار بر نقل فضائل امام داشت، مغیرة بن شعبه حاکم کوفه به وی گفت: ما این فضائل را بهر از او میشناسیم، امااکنون این سلطان (معاویه ) غلبه کرده و مارا بر آن داشته تا در نزد مردم از علی عیب جویی کنیم، بسیاری از آنچه به ما دستور داده شده کنار گذاشته و آنچه را ناچارایم اظهار میکنیم تا جانمان محفوظ باشد. شما نیز اگر قصد نقل فضائل علی (ع ) را دارید بطور سری درمنزلتان نقل کنید. [۴]
ابن ابی الحدید فصلی را به احادیث جعلی که به تحریک معاویه بر ضد امام علی (ع ) ساخته شده، اختصاص داده است.[۵]احمد امین نیز تاءیید کرده که بیشتر احادیثی که در فضائل (صحابه ) رویت شده، در عهد بنی امیه ساخته شده وبه قصد تقرّب به آنان بوده است. [۶]این روایت بخاری نیز میتواند به ما کمک کند که شخصی از براء بن عازب میپرسد: آیا علی (ع ) در بدر شرکت داشته !؟ [۷]
در چنین فضایی باید گفت: بیشتر از همه آنچه که در سیره به صحابه مهم نسبت داده شده، باید مورد ارزیابی قرار گیرد. اعتقاد سیره نگاران به عدالت تمامی صحابه به ویژه خلفا، آنانرا بر آن داشته تا از ذکرآنچه بر خلاف این باور است، پرهیز کنند. [۸]مثلا در نقلی آمده است که پس از بازگشت مهاجران از حبشه، شخصی انان را به دلیل ماندن در حبشه نکوهش کرد. این روایت را ابن ابی شیبه در دو مورد از شعبی نقل کرده، در یک روایت نام آن شخص آمده (عمر) و در روایت دیگر نیامده است. دلیل آن نیز این است که رسول خدا (ص ) معترض را به شدت سرزنش کرد. [۹]
نمونه دیگر آن که در نقلی آمده که پس از حدیبیه یکی از اصحاب رسول خدا (ص ) از روی اعتراض از حضرت پرسید:
آیا این فتح وپیامبر (ص ) پاسخ مثبت داد. [۱۰]همین روایت از طریق زهری نقل شده و ضمن آن بجای یکی از اصحاب،نام عمر به عنوان معترض ذکر شده است. [۱۱]
نظیر همین تحریف در روایت مربوط به یوم الخمیس گزارش شده. در یک نقل نام شخصی که مانعه از آوردن کاغذ و قلم شده آمده. اما در گزارش دیگر با عنوان قالوا نقل شده است. [۱۲]
این گونه تحریفات بعضا به دست کاتبان و نیز راویان نخست کتابهای سیره صورت میگرفته است. مارسدن جونز محقق کتاب مغازی واقدی (م ۲۰۷) مینویسد: نسخهای که من آن را در چاپ کتاب، اصل قرار دادم، در ذکر اسامی فراریان احد،نامی از خلیفه دوم و سوم نداشت. اما در همان نقل که در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید از واقدی دوم و سوم نداشت. اما در همان نقل که در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ازواقدی نقل شده، نام این دونفر ضمن اسامی دیگر فراریان آن واقعه یاد شده است.در نقل بلاذری از واقدی تنها از خلیفه سوم یاد شده است. [۱۳]بدین ترتیب معلوم می شودکه روایت واقدی مورد تحریف قرار گرفته است.
دشمنی با انصار و تحریف سیره
دشمنی امویان با انصار، در تحریف سیره، تاءثیر کلی داشته است. هر چند کثرت راویان انصاری و همچنین عدم غلظت دشمنی با آنان، به مقدار زیادی موقعیت انصار را در سیره تثبیت کرد. در منابعٰ، به هجو انصار توسط بنی امیه و شاعران وابسته به آنان تصریح شده [۱۴]و آمده است که معاوین و یزید، اخطل شاعر را بر هجو انصار تصریح میکردند. [۱۵]
برخورد معاویه با انصار تا آنجا بود که وی لقب انصار را برای آنان نمیپسندید. [۱۶]این دشمنی علاویه بر آنچه در عصر رسول الله (ص ) میان قریش کافر با انصار روی داده بود به سبب کشته شدن خلیفه سوم در مدینه و عدم حمایت انصار از وی بود، حادثهای که بعدها امویان در واقعه حره (در سال ۶۳) آن را تلافی کردند. نتیجه این دشمنی در سیره نویسی،روایتی است ک زبیر بن بکّار گزارش کرده است.
در این روایت آمده است که سلیمان بن عبدالملک در دوران ولایت عهدی، ضمن سفر حجٰ، به مدینه آمد و از آثار اسلامی آنجا دیدار کرد. در این ضمن، وی اظهار علاقه کرد تاسیره رسول خدا (ص ) نگاشته شود. ابان بن عثمان سیرهای را که خود نوشته بود نزد وی آورد. وقتی که کتاب برای وی استنساخ شد و آن را ملاحظه کرد، دید نام انصار در جریان بیعت عقبه و جنگ بدر آمده است. سلیمان گفت: من چنین فضیلتی برای آنها سراغ نداشتم، یا خانواده من حقوق آنها را پایمال کردهاند یا آنان چنین نبودهاند، وبه دنبال این مطلب از آنان خواست تا آنچع استنساخ شده بود را در آتش بسوزانند وگفت نیازی به آن ندارد مگر بعد از آن که با پدرش عبدلملک مشورت کند. در آن صورت استنساخ مجدد کتاب کار دشواری نخواهد بود. پس از مشورت با پدر، عبدالملک به وی گفت: کتابی ک در آن از برتری ما یاد نشده ؛ چه نیازی دارید؟ [۱۷]بدین ترتیب چنین به دست میآید که خاندان اموی نه تنها تحمل فضائل اهل بیت رسول خدا (ص ) را نداشتند بلکه از آنچه ضمن آن، تنها نام انصار دربیعت عقبه و یا جنگ بدر برده شده، بیزار بوده و آن را آتش زدهاند.
نقش سیره نگاران در تحریف
باید گفت باهمه این اصرارها حقایق فراوانی به دست راویان بعدی رسیده و در کتب سیره تدوین شده است. این در حالی است که حتی بعد از رسیدن این حقایق به دست سیره نویسان نخستین، آنان به تناسب عقاید و اندیشهها و جهت گیریهای سیاسی خود آنها را کم وزیاد کردهاند.
ابن هشام در آغاز تهذیبی که سیره ابن اسحاق صورت داده، گفته است که مطالب چندی را حذف کرده است از جمله:واءشیاء بعضها یشنع الحدیث به و بعض یسوء بعض الناس ذکره آنچه روایت آنها قبیح بوده ویا برخی مردم از ذکر آنها کراهت دارند را حذف کرده است. [۱۸]همین موضع گیری سبب شده تا وی اشعاری از ابوطالب (ع ) را که دلالت وشنی بر ایمان وی به نبوت رسول خدا (ص ) دارد و ابن اسحاق آنها رویات کرده از سیره خود حذف کند. [۱۹]
گزینش آنچه که نقل شده بعدها در قرن سوم و پس از آن گرفتار شدیدترین سانسورهای فکری و فرقهای شد. نگاهی به آنچه که در بخش مغازی کتاب بخاری آمده، نشان میدهد که آنچه به عنوان روایت صحیح پذیرفته شده روایاتی است که با نگرشهای تند و متعصبانه مذهبی تصفیه شده است. راوی این اخبار افرادی شناخته شده و از صحابه و تابعین هستند، کسانی که به هیچ روی در مخالفت با امویان اقدامی نکردند و نه تنها سوابق عدالت خواهانه ندارند بلکه همچون ابن شهاب زهری سالها در خدمت آنها بودهاند. زمانی که همه چند هزار نفر صحابه، عادل باشند، روشن است که نباید هیچ روایتی که عدالت آنان را خدشه دار کند نقل شود و یا اگر دیگران نقل کردهاند لا جرم باید کنار گذاشته شود.
علاوه برآنچه مربوط به منافع امویان و یا ناشی از معیار قرار دادن عقاید وافکار بود. منافع خاندان زبیریها نیز تاءثیراتی در سیره نگاری داشته است. کسانی از سیره نویسان از خاندان آل زبیر بوده و در بخشهایی به آنان مربوط بود؛ از جمله اخبار مربوط به ورقه بن نوفل ویا نقش بن زبیر است که از جمله استادان شهاب بن زهری بوده واخبار سیره را از پدرش عروه نقل کرده ویا از برخی از موالی آل زبیر، منشاء اخبار عروه نیز عایشه است که خاله وی بوده و به دلیل نفوذی که در چند دهه نخست هجری داشته، تعداد زیادی روایت دربارهٔ اخبار سیره گزارش کرده است.
دربارهٔ اخبار خاندان عباس و نقش خود وی درعصر نخست اسلامی نیزباید احتیاط لازم را داشت. بنابر آنچه که برخی محققان اشاره کردهاند، ابن اسحاق مهمترین سیره نویسٰ، تعدیلاتی را درسیره خود به نفع آل عباس به وجود آورده است. [۲۰]این بدان دلیل است که وی سیره خودرا به منصور ویا فرزند وی مهدی عباسی تقدیم کرده است.
تصویرهای قصصی در سیره
روایت داستانی از یک حادثه، با روایت تاریخی و واقعی همان رخداد تفاوت دارد. این تفاوت به دلیل افزودگیها و کاستیهایی است که در روایت واقعی وتاریخی آن رخداد پدید آمده و صورتی داستانی و رمانتیک بدان داده است. لازمه چنین تصویری، انحرافات چندی است که همیشه نیز عمدی نیست. علاقه مردم عادی به رویات داستانی سبب رشد کار قصه گویان صدر اسلام گردید. درآغاز تنها تاریخ انبیا گذشته به صورت داستان عرضه میشد. به مرور برخی از رخدادهای سیره نیز رنگ داستانی به خود گرفت در همین جا باید این نکته را یاداوری کرد که در یک نقطه تشخیص رویات تاریخی از روایت داستانی دشوار است و آن مواردی است که به ویژه در تاریخ انبیاء رنگ وحی، معجزه، اخبار از آینده و به عبارتی ماوراء الطبیعی دارد.آنان که تنها با اندیشههای مادی سر و کاردارند وتاریخ را صرفا تجلی عناصر واجزاء مادی میپندارند، هرنوع روایتی را که مشتمل براین عناصر باشد، داستانی میدانند و تنها با حذف این عناصر رضایت به تاریخی بودن آن میدهند. در این باره باید گفت: اگر مشکل صرفا مساءله غیب و یا وحی باشد، به هیچ روی نباید چنین رخدادی را روایت داستانی تلقی کرد؛ در واقع زمانی که ما دلیل کافی در اصل وقوع چنین رخدادی داشته باشیم، نباید به دلیل داشتن جنبههای غیبی، آن رویداد را مورد انکار قرار دهیم. اما در مواردی که رنگ قصصی و داستانی غلبه داشته وسند رخداد نیز قابل اعتبار و اعتنا نیست. دقیق در سند و متن، ان را مورد انکار قرار داد.
آنچه مسلم است این ک قصه سرایان که در جامعه نفوذ چشم گیری داشتهاند، در بسیاری از موارد در داستانی کردن واقعیات تلاش کردهاند.ابوایوب سختیانی بر این باور بود که قصه سرایان حدیث را بر مردم فاسد کردهاند. [۲۱]ذهبی (م ۷۴۸)نیز از جمله تحریفات قصه سرایان را درسیره، درمساءله معراج ذکر کرده است. [۲۲]صلة بن حارث غفاری میگفت: از بین رفتن سیره و سنت رسول خدا (ص ) به دلیل وجود قصه سرایان بوده است. [۲۳]به عنوان نمونه قصه سرایی روایت کرده بودکه رسول خدا (ص ) قبل از ازدواج با عایشه عکس وی را دیده بود و پس از آن روزنهای مینگریست تا صاحب آن تصویر را بیابد.[۲۴]شعبه که از محدثان به نا بود میگفت: ما برای قصه سرایان حدیثی نمیگوییم ؛ چرا که یک وجب حدیث ازما گرفته یک ذراعش میکنند. [۲۵]
در کناب این مطلب باید اشاره کرد که اخباریها با ذهنیت داستانسرایی خود. کوشیدهاند تا برای تمام مظاهر تاریخ دوره جاهلی و اسلامی، قصههایی دست وپا کنند.ذهن جوّال آنها در ساختن داستان بسیار قوی وحتی ادیبانه بوده و به هیچ روی نباید فریب نثر ادیبانه قصص آنها واشعاری که در آن باره میآورند را خورد. متاءسفانه این قصص منشاء بسیاری ازتحریفات جدی در سیره شده است.
دربارهٔ سیره ابوالحسن بکری گفته شده ک قابل اعتماد نیست ؛ زیرا او کذاب وقصههایی جعل کرده که به هیچ روی قابل اعتماد نیست. نوشتهای وی عمدتا قصصی است نظیر، راءس الغول، کتاب کلندجه و...؛ نام کتابی که در سیر داشته الذوره فی السیرة النبویه بوده است. [۲۶]
یکی از زمینههای قصصی در سیره مواردی است که از قول جن اشعاری نقل میشود. در این باره باید گفت که این سخن ما به معنای نفی وجود جن نیست ؛ چه قرآن به صراحت آن را مورد تاءیید قرار داده است (سوره جن،آیه ۱) بلکه موارد مد نظر رخدادهایی است که در آنها رسول خدا (ص ) حضور ندارند و افراد معمولی مدعی شنیدن صدای جن و یا شیطان هستند در این خبر دقت کنید:
(آنگاه که رسول خدا (ص ) همراه ابوبکر هجرت کرد) ما سه شب صبر کردیم و نمیدانستیم به کدامین سورفته است تا آن کهه مردی از جن از پایین مکه آمد که ابیاتی از آوازه خان عرب را به آواز میخواند. مردم نیز اورا دنبال میکردند. صدای اورا میشنیدند اما اورا نمیدیدند تاآن که از بالای مکه در آمد. شعر او این بود:
جزی الله رب الناس خیر جزائه *** رفیقین حلا حیمتی ام معبد
راوی این روایت اسماء دختر ابوبکر است که ابن اسحاق (محتملا) از طریق زهری از هشام بن عروه از او نقل کرده است. اشعاری بعدی نیز ادامه خبر مربوط به محل هجرت و اقامت رسول خدا (ص ) و ابوبکر است. [۲۷]باید افزود که بعدها نیز برخی از سیاستمداران، اقداماتی را که بروز آنهابه مصلحت نمیدیدند، به جن منسوب میکردند و در تاءیید آن اشعاری نیز به جن نسبت میدادند. [۲۸]
نقش شیطان و جن به همین عنوان در وقایع دیگر نیز به چشم می خحورد؛ از جمله حضور شیطان در مجلس مشورتی قریش، اندکی پیش از هجرت، تشکیل دادند تا دربارهٔ رسول خدا (ص ) تصمیم جدی بگیرند. در آن روایات آمده است که میان آنها ابلیسٰ، در حالی که لباس خشنی پوشیده بود، در هیئت مردی جلیل وارد گردید، همین شیطان است که پیشنهاد کشتن رسول خدا (ص ) را ارائه داد. [۲۹]روشن نیست چه کسی تشخیص داده که شیخ جلیل ! شیطانی بوده که درلباس مردی ظاهر شده است. محتمل است که او مسافری در مکه بود(و گفته شده که نجدی بوده ) که آن زمان داخل آن جمع شده است. این شیخ نجدی که کنایه از شیطان است. در واقع نصب رکن اءسود در زمانی که رسول خدا (ص ) ۳۵ سال داشت نیز حضور دارد. [۳۰]
در موردی دیگر امده است: پس از آن که مردم یثرب در عقبه با رسول خدا (ص ) بیعت کردند، شیطان بر فراز عقبه با صدای بلندی فریاد کرد: این صاحبان خانهها آیا متوجه مذموم [۳۱]و صائبیان [۳۲]همراهش هستید؟ آنان برای جنگ با شما اجتماع کردند. در این نقل افزوده شده که رسول خدا(ص ) فرمود. هزا ازب العقبة [۳۳]درلغت آمده است که اءزب نامی برای شیطان است یا نام دیگری برای مار. البته به دلیل آنکه رسول خدا (ص ) ناظر و حاضر رخداد است، در صورتی که تاءیید شود که اءزب به معنای شیطان بوده و نیز مطمئن شویم که مقصود همو بوده، نه آن که کنایتی ازبرخی از مشرکان شیطان صفت باشد، در این صورت میتوانیم خبر را تاءیید کنیم. از این نمونه اخبار که شیطان با جن درلباس انسان حاضر میشود یا در شکل هاتفی فریاد کرده و شعری میخواند، موارد دیگری نیز وجود دارد که اینجامحل تفصیل آنهانیست.[۳۴]
برخی، روایت مربوط به خواب عاتکه پیش از غزوه بدر را از نوع قصص عامیانه دانستهاند که در سیره رسوخ کرده است. [۳۵]به نظر میرسد چنین نگرشی بطور کلی ناشی از بی اعتقادی به خواب دیدن است. اگر سند روایت مشکلی داشته باشد، متن را میتوان پذیرفت. رویای مزبور، حتی اگر جنبه فوق طبیعی نداشته باشد، از لحاظ مادی با توجه به وحشت احتمالی قریش از جنگ (که کسانی از خود آنها پیش از جنگ مطرح میکردند) قابل توجیه است. این انکار همچنین دربارهٔ آنچه جهیم بن صلت عنوان کرده، اظهار شده است. او گفت در خواب و بیداری مردی سوار را دید که ایستاد و گفت: عتبه، شیبه، ابولحکم و امیة بن خلف... کشته شدند. ابوجهل دربارهٔ او نیز گفت: وی (همانند عاتکه ) نبی دیگری از خاندان مطلب بن عبد مناف است.[۳۶]
چنین واقعهای نیز نباید به سادگی مورد انکار قرار گیرد. این حالات روانی میتواند موارد مشابه فراوانی داشته باشد، حتی اگر در بیداری محض باشد. بعلاوه باید توجه داشته که این نقلها به مرور، رنگ داستانی به خود گرفته و محتملا اصل روایت تاریخی آن صورت معقولتری داشته است. در بسیاری از این موارد نمیتوان دقیقا بر مفاهیمی که در روایت آمده تکلیه کرد، بلکه باید به مضمون کلی آنهاپرداخت.
تحول در سیره نویسی
دربارهٔ شخصیت رسول خدا (ص ) چند نوع کتاب نوشته شده است. یکی همان کتابهایی است که با عنوان سیره شهرت دارد و مهمترین آنها سیره ابن اسحاق و مغازی واقدی است. انگیزه نگارش این آثار، ارائه یک تصویر تاریخی از رخدادهای صدر اسلام بر محور شخصیت رسول خدا(ص ) میباشد. بخش اول ین سیره کتاب المبعث وبخش دوم کتاب المغازی نام دارد. پیشینهای نیز دربارهٔ تاریخ عرب، قریش و عقاید و افکار جاهلیت در آغاز آمده است. جدای از نگارشهایی که تحت عنوان سیره نوشته شده، اثار دیگری نیز با گرایشهای ویژهای دربارهٔ شخصیت رسول خدا(ص ) و رخدادهای صدر اسلام نوشته شده است. عنوان کتاب المغازی بدون بخش نخست در کتابهای حدیثی آمده است. در انی موارد تعدا گزارش مستند دربارهٔ جنگها ارائه میشود.کتاب المغازی در المصنف عبدالرزاق (م ۲۱۱) و نیز در صحیح بخاری و کتاب المصنف ابن ابی شیبه (م ۲۳۵) محتوای گزارشهایی در مغازی است که در سبک حدیث عرضه شده است. دربرخی از این کتابها، همچون بخاری ضمن کتاب بدء الخلق اخبار سیره را تا هجرت آورد است. در کتاب الجهاد نیز موارد متعددی از این گزارشهای تاریخی مربوط به غزوات ارائه میشود، جز آن که در این گونه موارد آنچه مورد نظر ماست جنبههای فقهی آن رخدادهای نظام است. کتاب الجهاد، گاه با عنوان کتاب السیر خوانده میشود؛ نمونه آن کتاب السیر ابواسحاق فزاری (م ۱۸۶) است.
تا اینجا به دوگرایش تاریخی و فقهی در محتوی گزارشهای مربوط به سیره رسول خدا(ص ) را اشاره کردیم. به مرور باب دیگری گشوده شد، این بابا جدید نام دلائل النبوة را به خود گرفت. این کتابها همانگونه که از عنوانشان بدست میآید دربارهٔ معجزات و دلائل نبوت رسول خدا (ص ) بود. آنها مروری بر رخدادهای سیره کرده و در هرجا که میتوانستند نشانی از اعجاز و نبوت بیابند، یادآوری لازم را میکردند. این آثار چهره سیره را تا حدودی غیر طبیعی تصویر کرده است.
برخی از این کتابهای عبارتند ازدلائل النبوة از ابوداود سجستانی (م ۲۷۵) اعلام النبوة از ابن قتیبه دینوی (۲۷۶)، دلائل النبوة از ابن ابی الدنیا(م ۲۸۱)، دلائل النبوة از ابواسحاق ابراهیم بن اسحاق حربی (م ۲۸۵) دلائل النبوة از ابواحمد عسال (م ۳۴۹) دلائل النبوة از ابوالشیخ ابن حیان (م ۳۶۹)، دلائل النبوة از ابن منده (م ۳۹۵) دلائل النبوة از ابوسعید خرگوشی (م ۴۰۷) و... [۳۷]
دوکتاب مهم در این زمینه یکی دلائل النبوه از ابونعیم اصفهانی (م ۴۳۰) ودیگری از ابوبکر بیهقی (م ۴۵۸) است در قرن پنجم نگارش یافته و ما در جای دیگری دربارهٔ آنها سخن گفتهایم. قاضی عبدالجبار (م ۴۱۵) نیز درباب دلائل النبوه کتابی نگاشت تحت عنوان تثبیت دلائل النبوه که جنبههای کلامی و تحلیلی بیشتری دارد.
علاوه بر جنبههای تاریخی فقهی و دلائل باب چهلم نیز در سیره نویسی گشوده شد که این باب مشتمل بر جنبههای اخلاقی رسول خدا(ص ) و بحث دربارهٔ شخصیت ان حضرت و خصایص وجودی ایشان بود. از مهمترین کتابهایی که ر این باره نوشته شده، میتوان به کتاب الشفاء بتعریف حقوق المصطفی (ص ) از قاضی عیاض بن موسی اندلسی نام برد(دمشق، مکتبة الفارابی و موسسة علوم القرآنی الکریم ) همچنین کتاب الخصائص الکبری را جلال الدین سیوطی (تحقیق محمد خلیل هراسٰ، مصر) در این باره نگاشته است. سیوطی در مقدمه این کتاب نوشته است که کتابش مشتمل بر معجزات و خصائصی است که مختص رسول خدا(ص ) بوده است. بیشتر این کتابهای و شاید همه این کتابهای آنها، جزنقدو بررسیهای کوتاه، خالی از گرایش تحلیل هستند. در عوض کار آنان متمرکز بر نقل اخبار و تنظیم و تبویت آنهاست.
سبک دیگری نیز درنگارش سیره در قرن نهم تا یازدهم معمول بوده است. دراین سبک، تمام اخبار سیره گردآوری میشد. اما نحوه تبویت آن به گونهای بود که تا آن زمان سابقه نداشت. مولفان این قبیل کتابها، در آغاز سیری اجمالی از سیره را مینوشتند.آنگاه بطور موضوعی، اخبار مربوط به رسول خدا(ص ) را طبقه بندی کردند. گویا مقریزی از تاءلیف امتاع الاسماع چنین قصدی داشته ومتاءسفانه تنها جلد نخست آن که مروری بر تمام اخبار سیره است چاپ شده است. نمونه دیگر سبل الهدی والرشاد است که از آن به عنوان السیرة الشامیه نیز یاد میشود. این کتاب تاجلد سوم اخبار سیره است. پس از آن، جلد چهرام و پنجم به مغازی و جلد ششم به سرایا اختصاص یافته، وتا جلد دهم موضوعات شخصی زندگی پیامبر (ص ) است. زادالمعاد ابن قیّم جوزیه نیز تا جلد سوم (از چاپ جدید) در سیر تاریخی اخبار سیره و پس ازآن به مسائل سیره بر حسب طبقه بندی موضوعی پرداخته شده است.
در کارهای جدید سیره نگاری، کتابهایی با عنوان فقه السیره نوشته شده که از محمد غزالی و دیگری از سعید رمضان البوطی. این آثار در پی درکی نواز سیره بودهاند. آثاری هم مانند انقلاب تکاملی اسلام از استاد جلال الدین فارسی به دنبال تکوین یک اندیشه و سپس و جهاد در راه برپایی این دولت بوده است.
شیعیان و سیره نویسی
سهم شیعیان در تاریخنویسی اسلامی بسیار گسترده است. این مساءله مهم نسبت به شیعیان عراقی مانند ابومخنف وکلبی و دیگران صادق است و هم نسبت به امامی مذهبان. تنها اشارتی در این باب خواهیم داشت و به سراغ کتابهایی که شیعیان امامی درسیره نبوی نوشتهاند خواهیم رفت.
اصبغ بن نباته از کهنترین مولفان شیعی است که در مقتل امام حسین (ع ) داشته است. [۳۸]احمد بن عبیدالله ثقفی نمونه دیگر است. عناوین برخی از کتابهای وی عبارت است از کتاب المبیضّة فی اخبار مقاتل آل ابی طالب، کتاب فی تفضیل بنی هاشم وذم بنی امیة و اتباعهم. [۳۹]برخی از آثار محمد بن زکریا بن دینار، به رویات نجاشی، عبارتند از: الجمل الکبیر، الجمل المختصر، صفین الکبیر، مقتل الحسین. [۴۰]
کتاب النهرجوان، مقتل امیرالمومنین، اخبار زید، اخبار فاطمه، [۴۱]نمونه دیگر ابراهیم محمد الثقفی است. وی نیز که ابتدا زیدی مذهب بود و بعد امامی شد آثاری تاریخی دارد که برخی از عناوین آن عبارت است از کتاب المبتداء والمغازی والردة،اخبار عمر، اخبار عثمان، کتاب ادار،الغارات (که این اثر باقی مانده ) اخبار زید،اخبار محمد، نفس زکیه و برادرش ابراهیم. [۴۲]آثار جابر بن یزید جعفی نیز در زمینه همین تحولات است. کتاب الجمل، کتاب صفین، کتاب النهروان، کتاب مقتل امیرا لمومنین، کتاب مقتل الحسین. [۴۳]
برخی از آثار تاریخی علی بن حسن بن علی بن فضال عبارتند از کتاب الدلائل، کتاب الانبیاء، کتاب البشارات، و کتاب الکوفة. [۴۴]
برخی از عناوین آثار تاریخی عبدالعزیز جلودی ازدی که درشمار عالمان شیعی معروف شهر بصره بوده عبارت است از:کتاب الجمل، کتاب صفین، [۴۵]کتاب الحکمین، کتاب الغارات، کتاب الخوارجٰ، کتاب ذکر علی (ع ) فی حروب النبی، کتاب مآل الشیعة بعد علی (ع ) اءخبار التوابین وعین الوردة، اءخبار المختار، اءخبار علی بن الحسین، اخبار ابی جعفر بن محمد (ع ) اخبار عمر بن عبدالعزیزٰ،اءخبار من عشق من اشعراء، اخبار قریش والاصنام، کتاب رایات الازد، کتاب مناظرات علی بن موسی الرضا (ع ).
احمد بن اسماعیل بن عبدالله بجلی که از مردمان قم بوده، آثاری تاریخی داشته است. از مهمترین آثار او کتاب العباسی است که نجاشی دربارهٔ آن نوشته است:وهو کتاب عظیم نحو من عشرة آلاف ورقة من اخبار الخلفاء والدولة العباسیة. راءیت منه اءخبار الامین. این کتاب در دست محمد بن حسن قمی بوده و چهارمورد ازآن در تاریخ قم نقل کرده. (۲۳۸)علی بن احمد جوّانی نیز کتابی در اخبار صاحب فخ و کتابی در اخبار یحیی بن عبدالله بن حسن نوشته است. [۴۶]احمدبن محمد بن خالد برقی محدث برجسته قمی کتابی با عنوان کتاب المغازی در سیره داشته است. هموآثار تاریخی دیگری دارد که عبارت است از: کتاب الشعر والشعراء،کتاب البلدان والمساحة، کتاب التاریخ، کتاب الانساب، [۴۷]
از برجستهترین چهرههای مورخ در عصر امامان، ابان بن عثمان احمر بجلی است که پیش از این دربارهٔ او سخن گفتیم.
دربارهٔ سیره نگاری میان شیعه، میتوان در تفاوت دو نگرش شیعی و سنی این مساءله را مطرح کرد که شیعه با دید مقدسانه تری به زندگی رسول خدا(ص ) نگریسته و اساس را عصمت آن حضرت قرار میدهد. گفتنی است که در تاریخ نویسی سنی، گرچه حالت اعجاب نسبت به زندگی آن حضرت کاملا مطرح است، اما به عصمت آن هم در همه ابعادش توجه نمیشود. نمونه آن تاءلیف کتابی با عنوان زلّة الانبیاء توسط ابوالفضل مشّاط بود. [۴۸] که در برابر کتاب تنزیه الانبیاء سید مرتضی نوشته شده است. [۴۹]برابری این دو اندیشه را مؤ لف شیعه کتاب معتقد الامامیه درقرن هفتم هجری گزارش کرده است. [۵۰]حتی در قرن سوم عالم سنی دیگری کتابی با نام معاصی الانبیاء نوشت که البته مورد انکار متکلم سمرقندی مشهور یعنی ابومنصور ماتریدی قرار گرفت. [۵۱]
تا آنجا به سیره نبوی مربوط میشود، باید گفت تعلیم مغازی در دستور کار امامان بود است. مهمترین شاهد سخن امام سجاد(ع ) است که فرمود:کنّا نعّلم مغازی رسول الله کما نعلم السورة من القرآن [۵۲]در میان اخبار امام باقر و امام صادق علیها سلام نیز اخبار سیره فراوانی بوده وبسیاری از آنها درمآخذ مکتوب آمده است. به عنوان نمونه، ابن اسحاق اخباری چندی از امام باقر(ع ) درسیره خود نقل کرده است. برخی از این نمونهها در طبقات ابن سعد نیز دیده میشود. در میان آثار شیعی، قریب یک چهارم تفسیر علی بن ابراهیم قمی در اخبار مربوط به سیره و تاریخ انبیاست. در این کتاب سرجمع تدوین نهایی آن از چند اثر انجام شده، از آثار مکتوبی استفاده شده ازجمله آثاری است که بخش سیره آن تقریبا به طور انحصاری از اخبار امام باقر و امام صادق علیهما السلام است. یکی دلیل آن داخل شدن تفسیر ابی الجارود در آن است که تمام اخبار آن از امام باقر (ع ) بوده و به تناسب شاءن نزول آیات، مطالبی از سیره درآن آمده است. اخبار ابوالجارود از سایر قسمتها متمایز میباشد. تمامی اخبار این کتناب را علامه مجلسی در مجلدات تاریخ نبینا در بحار آورده است.
نمونه دیگر کتاب مبعث النبی واخباره (ص ) از عبدالله بن میمون القداح است که خود راوی اخبار امام باقر و امام صادق (ع ) بوده است. [۵۳]به هر روی اینها شواهدی است برتوجه امامان و شیعیان به اخبار سیره. اما تاریخ اسلام به طور عموم نیز مورد علاقه شیعیان بوده است.
در اینجا شماری ازآثاری که دربارهٔ رسول خدا(ص ) نوشته شده و بیشتر جنبه موضوعی دارد اشاره میکنیم:
کتاب صفات النبی (ص ) ازوهب بن وهب (نجاشی، ص 430)
کتاب وفود العرب الی النبی (ص ) از منزر بن محمد بن منزر(برخی دیگر از آثار وی عبارتند از: کتاب الجمل، کتاب صفین، کتاب النهروان، کتاب الغارات )(نجاشی،ص )۴۱۸
مساءله فی ایمان آباء النبی (ص ) از ابو محمد بن حسن بن حمزة جعفری (نجاشی،ص 404)
کتاب مساءله فی معرفة النبی (ص )از شیخ مفید (نجاشی ص 402)
امیر المومنین والحسن والحسین علیهم السلام از شیرخ صدوق (نجاشی ص ۳۹۸، ۳۹۱) و نیز کتابی با نام کتاب فی عبدالمطلب و عبدالله وابی طالب از او(نجاشی،ص 390)
کتاب البیان عن خیرة الرحمان فی ایمان ابی طالب وآباء النبی (ص ) ازعلی بن بلال الملبی الازدی (نجاشی، ص 265)
کتاب مبعث النبی (ص ) واخباره از عبدالله بن میموم القداح (نجاشی،ص 213)
کتاب وفاة النبی (ص ) از سلمة بن الخطاب براوستانی اذدورقانی (نجاشی، ص 187)
کتاب الرد علی من زعم ان النبی (ص ) کان علی دین قومه قبل النبوة از جعفر بن احمد بن ایوب سمرقندی (نجاشی،ص 121)
کتاب الرد علی من زعم النبی (ص ) کان علی دین قومه از حسین بن اشکیب خراسانی (نجاشی، ص 44)
کتاب اخبار النبی (ص ) از ابوعلی احمد بن محمد بن عمار کوفی.وی کتابی نیز با عنوان کتاب ایمان ابی طالب داشته است.(نجاشی،ص 95)
کتاب کذ النبی (ص ) والصخرة والراهب وطرق ذلک از احمد بن محمد بن سعید سبیعی همدانی (نجاشی،ص 94)
کتاب فضل النبی (ص ) از احمد بن محمد بن عیسی اشعری (نجاشی،ص 81)
کتاب سیرة النبی والائمه (ع ) فی المشرکین از حسین بن علی بن سفیان بزوفری (نجاشی،ص 68)
کتاب الوفود علی النبی (ص ) از حسین بن محمد بن علی الازدی (نجاشی، ص 65).
کتاب نسب النبی (ص ) کتاب کتب النبی (ص ) کتاب اخبار الوفود علی النبی (ص )این سه عنوان از عبدالعزیز جلودی ازدی است. (نجاشی،ص 241 244)
کتاب اءسماءآلات رسول الله واءسماء سلاحه وکتاب وفاة النبی از علی بن حسن بن علی بن فضال. (رجال النجاشی،ص 258)
کتاب مغازی از احمد بن خالد برقی (نجاشی،ص 76)
النبی عن زهر النبی از ابومحمد جعفر بن احمد بن علی قم ابن الرازی. ابن طاووس در چندین اثر خود از این کتاب نثل کرده است. [۵۴]
کتاب اسماء رسول الله (ص )،از حسن بن خرزاد(نجاشی،ص 44)
سیر ه نبوی بعدها نیز مورد توجه جامعه علمی شیعه بود. اما این توجه تنها در زمینه آگاهی از آن، آن هم بیشتر در مسیر مباحث کلامی مورد نظر شیعه بود. ابن ابی الحدید مینویسد: در سال ۶۰۸ نزد محمد بن معد علوی فقیه مذهب شیعه رفتم که منزلش در درب الدواب بغداد بود. شخصی نزد او مغازی واقدی میخواند. رسید به نقلی از واقدی که با کلمه فلان فلان اشاره به کسی کرده بود که جنگ احد از صحنه میگریختند. محمد بن معد به من گفت: مقصود ابوبکر و عمر است. من انکار کردم و او گفت: در میان صحابه کسی نیست که چنان موقعیت داشته باشد که لازم باشد نامش را نیاورده و کلمه فلان را بجایش بگذارند. من باز نپذیرفتم امااحساس کردم که از من سخت رنجیده است. [۵۵]
درمیان آثار ابن ابی طی، دانشمند و مورخ برجسته شیعی در قرن ششم و اوائل قرن هفتم یک کتاب سه جلدی در مغازی دیده میشد که متاءسفانه اثری از ان باقی نمانده است.
شیعه در زمینه تاریخ انبیاء نیز تلاشهایی داشته است. اصولا کار در این زمینه با عنوان کتاب المبتدا در آثار تاریخثی مسلمانان انجام شده است. این اصطلاح شامل تاریخ بشر از ابتدا تا قبل از آخرین پیامبر الهی میشود. در این زمینه، بخش کتاب المتبدا والمبعث والمغازی ابان بن عثمان احمر که موارد آن را در مقدمه کتاب المبعث والمغازی آوردیم، نشان میدهد که میان شیعیان رسمی برنگارش این قبیل اخبار بوده است. البته همان اثر نیز حاوی اخباری است که برخی از منابع اسرائیلی است و طبعا غیر قابل اعتبار.
میان منابع شیعی، بخش تاریخ انبیاء به طور پراکنده، اما به صورتی بسیار گسترده آمده است. علامه مجلسی مجموعه این اخبار را در مجلد یازدهم تا چهاردهم بحار آورده است. عمده آنها در آثار صدوق، تفسیر علی بن ابراهیم قمی، تفسیر عیاشی، تفسیر مجمع البیان و مانند آنهاست و همانگونه که گفته شد در این قبیل آثار، اخبار اهل سنتت که برگرفته از کسانی چون کعب الاحبار، عبدالله بن سلام و به ویژه وهب بن منبه است فراوان آمده است. ابن طاووس از کتابی با نام قصص الانبیاء که ان را از محمد بن خالد بن عبدالرحمان برقی دانسته مطلبی در فرج المهموم نقل کرده است. [۵۶]اما گویا کسی دیگر از این کتاب خبر نداده است. از میان آنچه به صورت مستقل برجای مانده، میتوان به کتاب قصص الانبیا از قطب الدین راوندی (۵۷۳) اشاره کرد که با تحقیق استاد غلامرضا عرفانیان توسط بنیاد پژوهشهای اسلامی چاپ شده است. این اثر، افزون بر تاریخ انبیاء، بخشی نیز شامل معجزات آن حضرت (باب نوزدهم از ص ۲۸۰ به بعد) و بخشی شامل احوال رسول خدا(ص ) است که باب بیستم کتاب میباشد و از این حیق نیز باید مورد توجه قرار گیرد. راوندی به مآخذ خود اشاره نکرده و اسناندی که آورده، نشان از برگرفته شدن مطلب مورد نظر از کتابی شناخته شده ندارد. احتمال میرود که بخش مهمی از باب بیستم آن از تفسیر علی بن ابراهیم قمی باشد.
پس از راوندی، کتاب النور المبین فی قصص الانبیاء از سید نعمت الله جزائری (م ۱۱۱۲) به طور ویژه به قصص انبیاء پرداخته است.
تاریخ نویسی و تاریخ نویسان
ازآغاز تا قرن پنجم
گذشت که سنت تاریخنگاری میان مسلمانان، سنتی نیرومند، پویا وفراگیر بوده است. این دانش تحت تاءثیر ایام العرب جاهلی، قصص قرآنی و دانش حدیث به سرعت رشد کرد و ترکیبی از روشهای رایج در سه دانش پیشگفته را برای بیان رخدادهای تاریخی برگزید. تاریخ در بخشی از نوشتهها در قالب حدیث رشد کرده و در مواردی بدون مراعات شیوه حدیثی، نقلها بدون یاد از سند عرضه کرد.
آنچه که از لحاظ شیوه کار باید بدان توجه داشت این که پیدایش آثار تاریخی در دو مرحله متفاوت زمانی به دوصورت عرضه شد. نخست شیوهای بود که از قرن اول ودر قالب تک نگاریهایی بود که هر کدام به مبحثی خاص اختصاص داشت. عنوانهای کلی که برای این قبیل تک نگاریها برگزیده میشد عبارت بود از اخبار،وقعه،مقتل،ومانندآن. این شیوهای است که مورخانی مانند امومخنف،مدائنی و کلبی در قرن دوم انتخاب کردند.
شیوه بعدی که شیوهای پیشرفته تر بود واز اواخر قرن اول و بیشتر در قرن سوم و چهارم مطرح شد، نوشتن آثار تاریخی به صورت تاریخ عمومی و دورهای بود. این کتابها،یا بر اساس ترتیب خلفا و یا به صورت سالشمار مسائل تاریخی را عرضه میکرد.طبعا در تدوین آنها از بسیاری از تک نگاریها استفاده شده و مطالب آنها در تاریخ عمومی درج میشد. مورخان برجسته نسل دوم عبارتند از خلیفة بن خیاط، یعقوبی، دینوری و در نهایت طبری که با بهره گیری از بسیاری تک نگاریها تاریخ عظیم خودرا پدید آورد.
روشن است که این دوشیوه متفاوت، با یکدیگر بوده و هر کدام امتیازات خاص خودرا داشته ودارد.بسیاری از مباحث جزئی که در تک نگاریهامطرح میشد، به کار تواریخ عمومی نمیآمد و طبعا با انقطاعی که در تاءلیف تک نگاریها در دوره بعد صورت گرفت.حجم زیاد آگاهیهای تاریخی، به ویژه تاریخ و فرهنگ و اجتماعی از بین رفت. نگاهی به تک نگاریهای از بین رفته مدائنی و ابومخنف، میتواند عمق این فاجعه فرهنگی را نشان دهد.
باید توجه داشت که برخی از مورخان این دوره، شیوه خاص خود را دارند. مانند زبیر بن بکار که در تاءلیفات الموفقیات روشی خاص را برگزیده است.یامحمد بن حبیب که در المنمق والمحبر خود بسیاری از تک نگاریهای پراکنده را به بهانهای کنار هم فراهم آورده واز محتوای آنها میتوان حدس زد که تا چه اندازه این تک نگاریها اهمیت داشته است.
ابومخنف (ح ۹۰۱۵۷)
لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سلیم ازدی از مورخان به نام قرن دوم هجری است. [۵۷]گرایش شیعی اوتاءیید شده و به همین دلیل، اصحاب حدیث اورا متروک دانستهاند. ابن حبان نوشته است: او را فضی بود و صحابه را دشنام میداد.[۵۸]ابن عدی نوشته است که او شیعی افراطی بود. [۵۹]در متروک بودن وی نزد اصحاب حدیث باید به این نکته هم توجه داشت که اخباری است ومورخ. ذهبی اورا به دلیل اخباری بودن موثق ندانسته [۶۰]در برابر اینها، رجال شناسان شیعی اورا تاءیید کردهاند. نجاشی نوشته است:ابومخنف شیخ الاصحاب در کوفه بود و میتوان به نقلهایش اعتماد داشت.او از جعفر بن محمد الصادق (ع ) روایت دارد. [۶۱]
جد وی مخلف بن سلیم از اصحاب پیامبر (ص ) [۶۲]ویاران امام علی علی (ع ) است. وی در جنگ جمل به عنوان رهبر طایفه ازد در کنار امام علی (ع ) حضور داشت. بعد ازآن نیز از طرف امام حاکم اصفهان شد.
تخصص ویژه ابومخنف در حوادث عراق بود [۶۳]و دربارهٔ بیشتر جنگهای مهم این منطقه تک نگاریهایی داشته است. بیشتر این تک نگاریها، اخبار شیعیان و برخی دربارهٔ درگیریهای خوارج و قیام عبدالرحمان بن محمد بن اشعث است. نگاهی به تاءلیفات او در فهرست ابن ندیم، سیر کار تاءلیفی اورا در این جهت نشان میدهد. [۶۴]این سیر تقریبا شامل بخش عمده اخبار تاریخ اسلام تا اواخر عهد اموی است. بیشتر رویدادهای مهم این دوره تحت عناوینی مستقل در تک نگاریهای وی آمده است. [۶۵]
ابومخنف با ان که شیعه بود، سعه صدر لازم را در نقل اخبار حفظ کرد، بطوری که اهل سنت نیز از روایات او نقل کردهاند.شاید به همین دلیل ابن ابی الحدید تشیع اورا انکار کرده، [۶۶]سخنی که مورد تاءیید دیگران قرار نگرفته است. مطالب زیادی که توسط او روایت شده در نوع خود منحصر به فرد بوده واز این جهت بسیار حایز اهمیت است.طبری نوشتههای اوکه بیشتر از طریق کلبی روایت شده، بهره کافی برده است. مجموعه روایاتی که طبری به نقل از ابومخنف آورده ۵۸۶ روایت میباشد.[۶۷]ابولفرج اصفهانی نیز در مقاتل الطالبیین و نیز اغانی از او استفاده فراوان کرده است. [۶۸]
از ارزشمندترین کارهای او مقتل الحسین (ع ) است که طبری اکثر روایات آن را آورده و متاءسفانه اصل آن بر جای نمانده است. [۶۹]نوشته مجعولی با عنوان مقتل الحسین (ع ) به طور مستقل، منسوبه به ابو مخنلف مکرر چاپ شده که با مقایسه آن با متن با آنچه در تاریخ طبری آمده، نادرستی آن تاءیید میشود. [۷۰]درست همانطور که دو متن منسوب به وی با عنوان مقتل المختار و کتاب المختار و ابن زیاد، از ساختههای منسوب به اوست که با محتوای آنچه طبری از ابومخنف نقل کرده ناسازگار است. [۷۱]گفتنی است که رسالهای با عنوان مولد علی بن ابیطالب (ع ) هم با نام ابو مخنلف چاپ شده است.
به نظر میرسد همانطور که برخی نوشتههای تاریخی بعدها ساخته شده و به واقدی نسبت داده شده بیشتر درزمینه فتوحات دربارهٔ ابومخنف نیز مشابه آن انجام شده باشد. از کتاب مقتل الحسین مورد نظر نسخههای فراوانی از قرون قبل در کتاب خانههای مختلف جهان بر جای مانده است. [۷۲]
کتاب الجمل او از آثار ممهمش بوده که پارهای از نقلهای آن را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه آورده و از آن جمله ذکر اشعاری از اصحاب امیر المومنین (ع ) است که کلمه وصایت در آنهاآمده است. [۷۳]آثار دیگری نیز به طور پراکنده از اوبرجای مانده که سزگین فهرست آنها را ذکر کرده است. [۷۴]
نویسنده کتاب مرویات ابی مخنف فی تاریخ الطبری عصر الخلافة کشیده است تا فهرستی از نقلهای ابو مخنف را در دوره خلافت خلفای نخست جمع آوری و نقد کند. وی کتاب خود را با این گرایش تاءلیف کرده که در نوشتههای تاریخی طبری، گرایش شیعی وجود دارد و بنابراین ازدید یک سنی اعتبار ندارد. وی در مقدمه کتابش به تفصیل مشایخ ابومخنف که چهرههای برجسته متشیّع عراق وعالمان غیر شیعی هستند یاد کرد.
نصر بن مزاحم منقری (م ۲۱۲)
نصر بن مزاحم منقری از مورخان اخباری نیمه دوم قرن دوم هجری است. وی از نسل تک نگارانی است که از روی علائق شیعی خود، به کار جمع آوری اخبار مربوط به جریانهای شیعی عراق پرداخته است. ابن ندیم از وی یاد کرده،اورا از طبقه ابومخنف دانسته و نوشته است که وی عطار بوده است. از جمله آثارش کتاب الغارات، کتاب صفین، کتاب الجمل، کتاب مقتل حجر بن عدی، کتاب مقتل الحسین (ع ) است.[۷۵]نصر از سوی رجال شناسان اهل سنت متهم شده و دلیل آن هم گرایش شیعی اوست. در برابر، نجاشی اورا مستقیم الطریقة، صالح الامر میخواند والبته می فزاید که وی از ضعیفان روایت میکند. پس از آن از کتاب النهروان، کتاب المناقب، وکتاب اخبار محمد بن ابراهیم وابوالسرایا،یاد میکند. [۷۶]متن اخیر مربوط به حوادث آخرین سالهای زندگی اوست.
تنها کتاب برجای مانده او وقعة صفین است. این تک نگاری مهم، در مورد استفاده ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه بوده است. نسخهای از آن در موزه بغداد بوده ودر سال ۱۳۰۰ قمری چاپ شده است. در سال ۱۳۰۱ فرج الله کاشانی در تهران با تصحیح آن را چاپ کرد، امام چاپ مقبول آن با تحقیق محقق برجسته جهان عرب، عبدالسلام هارون به سال ۱۳۶۵ قمری انجام شده است. همان چاپ درا یران هم افست شده و با نام پیکار صفین توسط پرویز اتابکی به فارسی بسیار عالی و شیوا در آمده است.
کتاب وقعة الصفین، از بهترین تک نگاریهایی است که از قرن وم برجای مانده ونشانگر اهیمت این تک نگاریهاست که بیش از نود و پنج درصد آنها از میان رفته به ویژه،شیعه، با از دست دادن این قبیل آاثر، لطمه فرهنگی زیادی دیده است. کتاب نصر بن مزاحم، کتابی است مسند. وی در بیشتر مواقع سند مطالب خود را آوررده ودر ثبت جزئیات این جنگ مهم تاریخ اسلام، تمامی توان خود را بکار گرفته است.
نام نصر بن مزاحم در کتاب الفتوح ابن اعثم فراوان آمده، جزآن که به خطا نعیم بن مزاحم امده و متاءسفانه مصحح متوجه این مساءله نشده است. بنابراین، بسیاری از فقرات آثار نصر بن مزاحم را در فتوح میتوان یافت.
هشام بن محمد کلبی (۲۰۴ ۲۰۶)
هشام بن محمد بن سائب بن بشر بن عمرو کلبی در شمار بزرگترین مورخان دوره اسلامی است. پدر وی محمد بن سائب بن بشر کلبی (م ۱۴۶) نیز از عالمان بنام زمان خویش بوده و فرزند، از میراث علمی پدر فراوان بهره برده است. ابن سعد نوشته است که جد وی بشربن عمرو وفرزندانش سائب و عبید وعبدالرحمان درجنگ جمل در کنار علی (ع ) میجنگیدند. [۷۷]
وی و پدر به دلیل آن که از سلک اصحاب حدیث بیرون بودهخ و روشهای تاریخی داشتهاند، ونیز به دلیل گرایشهای شیعی، مورد طعن فراوان قرار گرفتهاند. محمد را در شما سباییها که نام دیگر روافض بوده یاد کردهاند. [۷۸]با انی حال، دانش محمد به قدری بوده که عباد بن صهیب که اوائل نمیخواست از وی نقل کند، بعدها مجبور شد با واسطه از وی روایت کند. [۷۹]نهایت آن که در دانش تفسیر که گفته شده مانند نداشت چهرههای موثق سنی از وی روایت کردهاند، اما در حدیث به وی اعتماد نکردهاند.[۸۰]
ابن ندیم نوشته است که محمد بن سائب (م ۱۴۶) از عالمان کوفه بوده و در تفسیر و اخبار و ایام الناسٰ، تخصص داشته، وی تفسیری نیز نوشته است. [۸۱]طبری با اشاره به شرکت او در قیام اب اشعثٰ، اورا متجرد در تفسیر، اخبار و احادیث عرب دانسته است. [۸۲]ابن اسحاق با تعبیر حدثنا ابونصر از وی روایت نقل کرده است. سمعانی میگوید: او کنیه محمد بن سائب را آورده تا شناخته نشود! [۸۳]
هشام فرزند محمد، از برجستگی بیشتری برخوردار است. او همانند پدر وخانواده اش شیعه بوده و در منابع شرح حال وی، به اندازه کافی بر این امر تکلیه شده است. گفته شده که وی به رجعت باور داشته و نوشتن مثالب صحابه، از نشانههای تشیع او دانسته شده است. [۸۴]نجاشی نوشته است که: کان یختص بمذهبنا. [۸۵]
وی صاحب تک نگاریهای فراوانی بوده که بیشتر آنها از میان رفته و تنها فقراتی از آنها در سایر منابع بر جای مانده است. بسیاری از مولفان تاریخ نویس آن روزگار از شاگردان وی بوده و از روایات تاریخی او استفاده کردهاند. حوزه کاری وی بیشتر اخبار جاهلیت ونیز اخبار مربوط به ایران و یمن بوده و گو این که مجموعههای عظیمی در این زمینه گردآوری کرده است. طبعا او نیز همانند پدر یک مورخ بوده است و نه محدثٰ. به همین دلیل احمد بن حنبل دربارهٔ او گفته است که هشام صاحب شعر و نسب است. گمان نمیکنم کسی از وی روایتی نقل کند. [۸۶]
تخصص عمده هشام در دانش انساب است. تاءلیفات وی در این زمینه، مادر آثاری است که بعدها در این رشته نگاشته شده است. وسعت کار هشام اعجاب آور و نشانی است از نبوغ بلند تاریخی وی. جواد علی نوشته است: هشام در استفاده از منابع اصلی و وثائق از مکتوب به ویژه در تاریخ حیره وتاریخ فرس بر پدرش پیشی گرفت. اوزبان فارسی را نیز به خوبی میدانست. دراین زمینه او قابلیت و رشدی را از خود نشان داد که به معنای فهم علمی تاریخ از یک سوی یک مورخ بود. با این که هشام از اتهامات اصحاب حدیث در امان نمانده واورا متهم به تزویر و کذب در نقل روایات کردند، تحقیقات جدید نشان میدهد که دشمنان او دربارهٔ هرآنچه دربارهٔ او گفتند بر صواب نبودند. او در کار خویش موفق بود و گامهای بلندی را در جهت تاءلیف آثار تاریخی بر اساس روش علمی برداشت. [۸۷]جواد علی در جای دیگر با اشاره به شیوه روایی طبری و عدم کافی بودن آن در بررسی درستی و نادرستی نقلها، از شیوه کلبی ستایش می کد ک به دنبال اسناد رسمی میگشت وخود در کنائس ودیرها به دنبال کتابها بود تا با استفاده از آنها به تحقیق بپردازد. [۸۸]
هشام دربارهٔ اخبار دوره اسلامی نیز تاءلیفاتی داشت و همانطور که از کتاب تاریخ طبری برمی آید وی به طور عمده راوی اخبار ابومخنف شیعی بود. ابن ندیم در سه صفحه، تاءلیفات اورا برشمرده است. این آثار در زمینههای گوناگونی ازجمله،احلاف (پیمانها)، انساب،الاوائل،اخبار جاهلی،اخبار دوران اسلامی، اخبار شهرها،اخبار شعراء و ایام عرب میباشد. [۸۹]تحقیقات علمی او در خواندن سنگهای قبور لخمیان در نوع بسیار جالب و ابتکاری است. [۹۰]آثار برجای مانده اورا سزگین فهرست کرده. [۹۱]
وچند اثر معروف او النسب الکبیر، الاصنام وکتاب نسب معد والیمن الکبیر با چند تصحیح چاپ شده است. در تشیّع هشام روایتی جالب نقل شده که حکایت آن خالی از لطف نیست. زائده گوید: من نزد کلبی رفت وآمد داشتم بر او قران میخواندم. یک روز گفت: من زمانی مریض شدم وهمه چیز را فراموش کردم. پس نزد یکی از آل محمد رفته، اوزبان خودرا در دهانم نهاد. آنگاه همه چیز را به خاطر آوردم. زائده گوید، به او گفتم: به خدا هیچ گاه روایتی ازتونقل نخواهم کرد. [۹۲]انی اظهار نظر زائده به دلیل به اعتقادی او به آل محمد (ع ) بوده است.
هیثم بن عدی (م ۲۰۷)
ابوعبدالرحمان بن عدی از مورخان نیمه دوم قرن دوم هجری است که گرچه به صورت مستقل چیزی از وی برجای نمانده اما تقریبا بیشتر مورخان قرن سوم و چهارم از آثار وی استفاده کردهاند؛ به طوری که نام وی در بیشتر مآخذ دوره پس از او آمده است. ابن ندیم از وی با عبارت عالم بالعشر والاخبار والمثاب والمناقب والمآثر و الانساب یاد کرده است. وی میانه و نسل تک نگار و تاریخ عمومی نویس است و به همین دلیل، در آثار وی، هم تک نگاریهایی مانندآثار ابو مخنف و مدائنی هست وهم تاریخ عمومی. وی در انواع و اقسام مباحث تاریخی و نسبی، رساله و کتاب نوشته و تنوع موضوعات مورد علاقه وی که حوزه تاریخ نگاری آن دوره را آشکار میکند، بسیار گسترده است. برخی از عناوین کتابهایش عبارتنداز:کتاب هبوط آدم وافتراق العرب، کتاب نزول العرب بالسواد وخراسان، کتاب الدولة، کتاب تاریخ العجم و بنی امیة، کتاب المثالب الکبیر، کتاب من تزوج من الموالی فی العربق، کتاب طبقات الفقهاء والمحدثین، کتاب الخوارجٰ، کتاب التاریخ علی السنین، کتاب خواتیم الخلفاء، کتاب تاریخ الخلفاء، کتاب ولاة کوفة و... [۹۳]
هیثم بن عدی از منابع پش از خود بهره گرفته امام برخلاف کسانی که بعدها سر سفره آماده کتابها نشستهاند، او همانند ابومخنف و مدائنی بسیاری از اخبار خود را از منابع دست اول میان قبائل و شخصیتهای برجسته برگرفته است. با این حال کسانی از اساتید و مشایخ وی اخباری بودهاند. یکی از آنها مجالد بن سعید است که به نقل ابن ندیم هیثم نقلهای فراوانی از او داشته است. [۹۴]وی شاگردانی نیز داشت که اهل تاریخ بودهاند. از جمله ابو حسان الزیادی (۲۴۳) که کتابهای مانند کتاب المغازی لعروة بن زبیر و کتاب طبقات الشعراء و... داشته است.
درکتاب طبقات ابن سعد، آثار محمد بن حبیب، اخبار الطوال، تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری، مروج الذهب مسعودی و آثار ابولفرج اصفهانی نام هیثم بن عدی مکرر آمده واین نشا میدهد آثارش مورد استفاده افراد مزبور بوده است. ذهبی در مقده تاریخ الاسلام خود آورده است که از جمله مصادر وی تاریخ هیثم بن عدی است. [۹۵]
ابوعبیده معمر بن مثنی (۱۱۰ ۲۰۹ یا ۲۱۱ یا۲۱۳)
ابوعبیدهاز دیگر چهرههای برجستهای است که تک نگاریهای فراوان او، تغذیه کننده آثار بزرگی است که از قرن سوم به بعد تاءلیف شده است.جاحظ از وی ستایش کرده است. [۹۶]وی فردی شعوبی مسلک بوده و به این دلیل، یا ازآن روی که تمایلی به خوارج داشته، مورد اعتنای مردم نبوده است. گفته شده ک در تشییع جنازه وی احدی شرکت نکرد! [۹۷]
بیشتر آثار او در موضوعات ادبی است. آثاری در باره لغات قرآن جمع آوری اخبار و اطلاعات دربارهٔ حیوانات مختلف (شبیه آنچه جاحظ و بعدها دمیری در الحیوان وحیاة الحیوان انجام دادند) و نیز آثار تاریخی، به ویژه فتوحات است.برخی از عناوین کتابهای تاریخی او عبارتند از:
مقاتل الاشراف، کتاب الجمل وصفین، کتاب الغارات، کتاب مقتل عثمان، کتاب قضاة البصرة، کتاب فتوح ارمینة، کتاب فتوح الاهواز، کتاب اخبار الحجاجٰ، کتاب قضة الکعبة. [۹۸]آثار وی در فتوحات مورد استفاده بلاذری در فتوح البلدان و نیز خلیفة بن خیاط که همشهری وی بوده، قرار گرفته است. آنها به طور مستقیم از کتابهای وی نقل کردهاند. زیرا در نقل ازاو هیچ سندی نمیآورند. [۹۹]
از کتابی که ابو عبیده دربارهٔ چاههای مکه نوشته بود، تعداد یازده نص در اخبار مکه فاکهی حفظ شده است. [۱۰۰]کتابهایی که وی در مثالب قبائل عربی نوشته و نیز اثری که به عنوان فضائل الفرس نگاشته، سبب متهم شدن وی به شعوبی گری شده است.
ابولحسن مداینی (135 228) [۱۰۱]
علی بن محمد بن عبدالله بن ابی سیف مداینی (از موالی سمرة بن جندب ) در بصره به دنیاآمد. پس از آن به مدائن رفت و در بغداد در سن ۹۲ سالگی در خانه دوستش اسحاق موصلی در گذشت. وی از معدود مورخانی است که مورد اعتماد اهل سنت واقع شده واین امر شک خاصی نسبت به او برانگیخته است.یحیی بن معین و خطیب بغدادی وی را موثق دانستهاند. [۱۰۲]یحیی بن معین به احمد بن زهیر توصیه میکرد که کتابهای مدائنی را بنویسد. [۱۰۳]این در حالی است که اوروایت مسند از او آورده است. [۱۰۴]از آنجا که مداینی در بصره رشد یافته،گرچه بعدها به مداین رفته و مداینی لقب گرفته نباید از داشتن گرایشهای عثمانی موجود در بصره بی بهره باشد لذا راوی اخبار عوانة بن حکم نیز که به گفتهیاقوت، عثمانیّ الهوی بوده، همین مداینی است. در خبری که جاحظ از مدائنی آورد آمده است که مدائنی گفته است: امویان تنها روایات مراثی را قبول میکردند.وقتی علت را پرسیدند گفت: دلیلش آن بود که این قبیل مشتمل بر مکارم اخلاق بود! [۱۰۵]
شماره تاءلیفات وی بر اسا شمارش ابن ندیم ۲۳۹ اثر است. این درحالی است که در فهرستی که یاقوت از آثار وی داده،
کتابهای دیگری نیز یاد شده که به نقل برخی تا ۲۶۱ می رشد. این حجم از تاءلیف سبب شده تا برخی لقب شیخ الاخباریین رابه مدائنی بدهند. بیست وهفت عنوان مربوط به پیامبر (ص ) سی ویک عنوان دربارهٔ قریش و شخصیتهای برجسته قریش، سی وسه عنوان دربارهٔ اخبار زنان و مساءله ازدواج میان اشراف و امثال ذلک. هفت عنوان دربارهٔ اخبار خلفا.بیتس و هفت عنوان دربارهٔ ایام العرب بعد از اسلام. سی هفت عنوان دربارهٔ فتوحات. ده عنوان دربارهٔ اخبار عرب. سی و دو عنوان دربارهٔ اخبار شعراء، و بقیه در موضوعات دیگر.
همانگونه که از اسامی این نوشتهها بر میآید. مدائنی از مهمترین مؤ لفان تاریخ نویس در دورهای است که رسم برنگارش تک نگاری دربارهٔ رخدادها وموضوعات خاص بوده است. علاقه خاص مدائنی به این قبیل موضوعات کاملا از نوشتههای وی آشکار است. به عنوان مثال او به جنبههای خاصی از سیره توجه کرده و رسالههایی مانند: کتاب امهات النبی (ص ) کتاب اقطاع النبی (ص )، کتاب عهود النبی (ص )،کتاب رسائل النبی (ص )، کتاب اءخبار المنافقین، کتاب ازواج النبی (ص )، کتاب عمال النبی (ص ) علی الصدقات این گرایش اورا به وضوح نشان میدهد.
بسیاری از این تاءلیفات را که اندکی از آنها برجای مانده و به چاپ رسیده، باید در حد مقالات کوچک دانست. به عنوان مثال کتاب الفرج بعد الشدة والضیق او که تنوخی ان را ملاحظه کرده تنها پنج تا شش برگ بوده است. [۱۰۶]رساله المردفات من نساء قریش مدائنی نیز که توسط عبدالسلام هارون به چاپ رسیده کوتاه است. این رساله دربارهٔ زانین از قریش است که بعد ازمرگ شوهر، به ازدواج دیگری درآمدهاند. دورساله التعازی و علم الخواص او نیز برجای مانده است. ممکن است میان تاءلیفات وی، آثار بلندی نیز بوده که البته تا کنون خبری از این قبیل آثار وی به دست نیامده است. به عنوان مثال دربارهٔ کتاب المغازی او گفته شده که در سه مجلد بوده است.
بخشهای زیادی از آثار مفقود او در کتابهای بعدی آمده است. از جمله فقرات فراوانی از کتاب اسماء من قتل من الاطلبیین در کتاب مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانی آمده است. [۱۰۷]بلاذری جمعا ۱۴۱۶ روایت از مدائنی نقل کرده است. درست همانطور که بخشهای زیادی از کتابهای او دربارهٔ زنان نوشته در بلاغات النساء آمده است. ابن ابی الحدید نیز بخشهایی از آثار مدائنی را نقل کرده است.
طبری در بخش تاریخ خراسان در موارد فراوانی از نوشتههای مدائنی به ویژه اثر او فتوح خراسان سود جسته است. همینطور بلاذری نیز در اخبار سیره ونیز امویان، نقلهای فراوانی از مدائنی دارد. کتاب تاریخ الخلفاء وی هم یکی از آثار مهمی بوده که گویا بیشترین بهره را طبری از آن برده است.
به هر روی آثار مدائنی با همه گستردگی تنها اختصاص به اخبار دوره اسلامی دارد. از وی دربارهٔ موضوع المبتداء چیزی برجای نمانده.آثار اندکی از جاهلیت رسیده و سایر نوشتههای او مربوط به دوره اسلامی است. لذا گفتهاند اگر کسی اخبار دوره جاهلیت را میخواهد کتابهای ابوعبیده رابخواند و اگر کسی اخبار دوره اسلامی را میخواهد آثار مدائنی را بخواند.
استاد بدری محمد فهد، با حصوله تمام، فهرستی بلند از آنچه از مدائنی درحیطه تاریخ دوره اسلامی نقل شده، با حفظ ترتیب تاریخی، از مآخذ مختلف به دست داده است. در متون ادبی نیز، اخبار زیادی در آثار جاحظ زبیر بن بکار، مبرّد، ابن عبدربه:، ابولفرج اصفهانی و دیگران از مدائنی نقل شده است.
خلیفة بن خیاط (۲۴۰)
خلیفة بن خیاط معروف به شباب عصفری از مورخان مهم قرن سوم هجری است که ابن کثیر از وی با عنوان من ائمة التاریخ یاد کرده است. وی نیز درست بمانند ابن سعد در زمانی بوده که درگیر ماجرای المحنه ویا سختگیری معتزله ودر راءس همه ماءمون بر دیگران در باب خلق قرآن شده است.ابن ندیم از وی یاد کرده و پنج کتاب برای وی برشمرده است. نخست کتاب الطبقات. دوم کتاب التاریخ. سوم کتاب طبقات القراء. چهارم کتاب تاریخ الزمنی والعرجان والمرضی والعمیان و درنهایت کتاب اجزاء القرآن. تا آنجا که آگاهیم تنها دو کتاب تاریخ و طبقات او به دست ما رسیده و چاپ شده است.
دربارهٔ وی نیز میان اصحاب رجال اختلاف است، گرچه نوعا وی را توثیق میکنند. وی بصری است و بصریها به دلیل داشتن گرایشهای عثمانی یا نزدیک به آن مانند مدائنی بخت یارشان است که از سوی اصحاب حدیث تاءیید شوند.بخاری در کتاب خود در هیجده مورد، روایاتی از وی نقل کرده و این نیز فرصتی دیگر بودهخ تا رجال شناسان بعدی در قدح وی کمتر سخن بگویند. باید اعتراف کرد که وی اعتنای کافی به سند دارد و این مقبول اصحاب حدیث است. کمترین علائق از نوع تشیع عراقی خلیفه یافت نمیشود.
کتاب تاریخ او که به روایت بقی بن مخلد قرطبی (۳۱۲)(۲۰۱ ۲۷۶) باقی مانده، در سال ۱۳۸۶ قمری به کوشش اکرم ضیاء العمری در عراق ( به مساعدت مجمع علمی عراق ) به چاپ رسیده و در سال ۱۴۱۴ به کوشش سهیل زکار چاپ دیگری از ان عرضه شده است ! (بیروت، دارالفکر). العمری شرح حال مفصل وی و انچه را که دربارهٔ وی و خاندانش در دست بوده در مقدمه آورده است.
المعری فهرستی از مآخذ خلیفه را در تاریخ او به به دست داده است. خلیف در سیره به طور عمده بر ابن اسحاق تکیه کرده است. وی همچنین از کتاب تاریخ الخلفاء ابن اسحاق نیز بهره برده وروایات متعددی دربارهٔ دوره نخستین خلافت از ابن اسحاق نقل کرده است.گفته شده ک بیش از صد بار نام ابن اسحاق در کتاب تاریخ خلیفه آمده است.
راوی یا نویسنده دیگری که وی از او بهره برده وهب بن جریر است که از روایات ویا آثارش مورد استفاده ابن سعد در طبقات قرار گرفته است. نوشته ابو مشعر نیز که از میان رفته، از مآخذ خلیفه بوده است. مدائنی از استادان رسمی وی بوده واو به طور مستقیم از وی نقل کرده است. گفته شده که در بخش فتوحات واخبار دوره خلفای نخست، پنجاه درصد نقلها از مدائنی به احتمال از کتاب جمل، کتاب صفین و کتاب خوارج اوست. از دیگر مشایخ او که برخی صاحب کتابهایی بودهاند و محتمل است که ویاز مکتوبات آنها با اجازه و یا شفاها از آنها روایاتی را نقل کرده باشد، عبارتند از ابوعبیده معمربن مثنی (م ۲۰۹) هشام کلبی، سحیم بن حفصٰ، (م ۱۹۰) ولید بن هشام قحذمی، عبدالله بن مغیره و بسیاری دیگر
دربارهٔ تاریخ خلیفه گفته شده است که این کتاب قدیمیترین اثر تاریخی است که به صورت سالشمار حوادث را ثبت کرده و به دست ما رسیده است. امتیاز دیگر کتاب آن است که آمار و ارقامی را ثبت کرده که در منابع دیگر نیامده است. وی به حوادث داخلی دنیای اسلام مانند شورش یزید بن مهلب کمتر پرداخته و در عوض دربارهٔ فتوحات اخبار بیشتری آورده است.
با همه آنچه دربارهٔ تاریخ خلیف گذشت، گفته شده که معاصران وی از کتاب او استقبالی نکرده و در آثاری که اندکی پس از آن تاءلیف شده، ازآن نقل نکردهاند. طبری تنها یک بار آن هم در حوادث سال ۱۴۱ از وی یاد کرده است. ازدی (م ۳۳۴) در تاریخ موصل خود از آن بهره برده اما بعدها، ذهبی و یا ابن کثیر از آن استفاده نکردهاند. محتمل چنان است که کتاب در دسترس آنها نبوده است.
تاریخ در نگاه مورخان کهن، به معنای سال است و به طور عمده به معنای تقویم اعم از سال تولد، درگذشت، سال رخ دادن حوادث و مانند اینها به کار میرود. خلیفه در مقدمه کتاب خود در وصف تاریخ مینویسد: این کتاب تاریخ است و مردمان کار حج و روزه خویش و نیز عده زنان و مدت دیون خود را با تاریخ تعیین میکنند. پس از آن از تاریخ یزدجری سخن میگوید و آنگاه از مبداءهای تاریخی متعدد که اعراب از پس از هر حادثه، برای چندی آن را حفظ میکردند و آخرین آنها حمله ابرهه به مکه بوده است.پس از آن پیدایش تاریخ خجری سخن گفته و بدنبال آن بحث تاریخی خود را از تولد پیامبر(ص ) آغاز و تا سال ۲۳۲ ادامه میدهد.
از ویژیگیهای عمده کتاب، ارائه آگاهیهایی دربارهٔ صاحب منصبان حکومتی در هر سال و در هر شهراست. وی درجال جای کتاب، فهرست شهرها را با یاد از امیران و سایر صاحب منصبان آن یاد میکند. ویژگی دیگر یاد از سالها و نیز روزهای هفته است که در قیاس با مآخذ دیگر قابل توجه است. یاد از فهرست کستگان یمامه و نیز کشتگان جمل و حره کاملا تازگی دارد.
نیز باید یادآور شد که متن تاریخ خلیفه، برخلاف کتابهایی مانند یعقوبی و مسعودی که گرایشهای مذهبی و سیاسی در آنها آشکار است، خالی از موضع گیری است.
اثر دیگر خلیف، کتاب طبقات اوست که در کنار طبقات ابن سعد از کهنترین آثاری است که در این زمینه بر جای مانده است. کتاب طبقات خلیف، علی رغم اختصار، از دامنه جغرافیایی وسیع تری نسبت به طبقات ابن سعد برخوردار بوده وافزون بر چند شهر بزرگ دنیای اسلام، از بسیاری از شهرهای خردتر نیز یادکرده است. کتاب طبقات علی رغم اختصار حاوی آگاهیهای تاریخی ویژهای دربارهٔ اشخاص است. از جمله آن که، در مواردی دربارهٔ محل سکونت آنها نیز سخن میگوید که از دید تاریخ محلی ارزش خاص خود را دارد.
پانویس
- ↑ شذرات الذهب فی اءخبار من ذهب، ج 1ٰ،ص 221
- ↑ المصنّف عبقدالرزاق، ج 5، ص 343
- ↑ الاغانی، ج 22، اصفهانی در ادامه خبر مینویسد: لعن الله خالدا و من والاه و قبحهم وصلوات الله علی امیر المؤ منین،مارسدن، جونز با نقل این گزارش گفته است که کلمه سیره از آن زمان مطرح بوده است ؛نک: مقدمه المغازی،ص 19
- ↑ تاریخ الطبری، ج 5ٰ،ص 189
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 63
- ↑ فجر الاسلام، احمد امین، ص 213، مق: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 11ٰ،ص 44
- ↑ صحیح البخاری (با حاشیة السندی ) ج 3، ص 5
- ↑ به عنوان مثال ابن هشام دربارهٔ این خبر که معتب بن قشیر در یام جنگ، خندق در شمار منافقان بوده میگوید: این درست و دلیل آن این که او از اصحاب رسول خدا (ص ) در، جنگ بدر بوده است ؛ نک: السیرة النبویه، ج 3، ص 222
- ↑ المصنف، ابن ابی شیبه، ج 7، ص 351* مق: ص 415
- ↑ المصنف، ابن ابی شیبه، ج 7، ص 384
- ↑ مجمع البیان، ج 9،ص 110
- ↑ صحیح البخاری،ج 4،ص 7،ص 178، و ج 3، ص 91
- ↑ مقدمه،جونز برالمغازی،ج 1ٰ،ص 18 نک: ترجمه فارسی مغازی،ج 1،ص 20
- ↑ الموفقیات، صص 228 227
- ↑ العقد الفرید، ج 6، ص 170
- ↑ الاغانی ؛ج 16، صص 48 42
- ↑ الاخبار الموفقیات، صص 334331
- ↑ السیرة النبویة،ابن هشام،ج 1،ص 4
- ↑ مجله آینه پژوهش، س 2، ش 5، ابن هشام و سیره او 7 ص 21 20
- ↑ المغازی الاولی ومولفوها،ص 81
- ↑ حلیة الاولیاء،ج 3، ص 11
- ↑ مقدمه دکتر سامرایی برٰ:القصاص والمذکرین، ص 34
- ↑ حیاة الصحابة،ج 3،ص 281؛ الاصابة، ج 2، ص 193
- ↑ القصاص والمذکرین، ابن جوزی، ص 106
- ↑ همان، صص 103 100، مادر کتاب پژوهشی دربارهٔ نقش دینی واجتماعی قصه خوانان در تاریخ اسلام به تفصیل دربارهٔ این گروه سخن گفتهایم.
- ↑ سبل الهدی والرشاد، ج 4، ص 24، میزان الاعتدال، ج 1، ص 112
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام،ج 2،ص 478؛تاریخ الطبری، ج 2، ص 380؛ السیرة النبویة، ابن کثیر، ج 2، ص 255؛ المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری، ج 3، ص 10،(هشت بیت نقل کرده ) ؛مجمع الزوائد، ج 6، ص 57،؛ نک: طبقات الکبری، ج 1، صص 231 229، بلاذری دو بیت نقل کرده و آن را به شاعری نسبت داده ؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 262
- ↑ فقه السیرة،غزالی، صص 178 177،وی اصل اشعار را از فرد مومنی در مکه میداند که ایمانش را کتمان کرده ؛ اما شاهدی برآن وجود ندارد وروایت از اصل، ققصصی و داستانی است. دربارهٔ اعتقاد به هاتف جاحظ مینویسد: اعراب از اعتقاد به هاتف ابایی ندارند، بلکه اگر کسی آن را انکار کند تعجب میکنند (الحیوان ج 6، ص 202، و از آنجا در: المفصل، ج 6، ص 716)؛ابن ابی الدنیا نیز اخبار اینچنینی را در کتابی با عنوان الهواتف گرد آوری کرده
- ↑ السیرة النویه، ابن هشام، ج 2، ص 481
- ↑ تاج العروسٰ، ذیل کلمه نجد؛ الروض الانف، السهیلی، ج 1ٰ،ص 291؛المفصل،ج 6،ص 734، ونمونه دیگر را در واقعهای دیگر ببیند در: سبل الهدی والرشاد، ج 5، ص 60
- ↑ اشاره به رسول خدا (ص )
- ↑ مشرکین کسی را که مسلمان میشد صائبی میخواندند.
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج 2، 442
- ↑ طبقات الکبری، ص 190؛ علامه امینی پانزده مورد از اشعاری که به، صورت سمعت هاتفا یقول نقل شده آورده و نوشتهاند که آنهااز معجزات رسول خدا(ص ) بوده که طبعا سبب هدایت مردم شده است ؛ نک: الغدیر، ج 2، صص 16 9
- ↑ مقدمه المغازی، مارسدن، جونز، ص 20
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج 2، ص 618، و نک: اضواء علی کتب السیرة، ص 51
- ↑ دلائل النبوة، ج 1، صص 90 92
- ↑ تنقیح المقال،جضٰ،ص 150
- ↑ الفهرست ابن ندیم، ص 166
- ↑ این کتاب به روایت محمد بن سلیمان کوفی در مجامع زیدی مذهب بوده است. نک: مقدمه مناقب الامام امیر المومنین،ج 1،ص 12. در همین کتاب مناقب نیز در پنجاه مورد(نک:مجلد سوم همان کتاب، ج 3، ص 177) کوفی مطالب در فضائل امیر المومنین علیه الصلاة والسلام که بسیاری از آنها تاریخی است از محمد بن زکریابن دینار آورده
- ↑ رجال النجاشی، صص 347
- ↑ رجال النجاشی، ص 18، و مک: لسان المیزان، ج 1، صص 103 102؛ معجم الادباء، ج 1، ص 233
- ↑ رجال النجاشی، ص 129
- ↑ رجال النجاشی ب،ص 258،ش 676
- ↑ ابن طاووس درمهج الدعوات از کتاب صفین او دو دعایی که امام علی 7 پیش از جنگ صفین خوانده نقل کرده است. نک: کتاب خانه ابن طاووسٰ، ص 525
- ↑ رجال النجاشی،ص 97،ش 242،نک: کتابشناسی آثار مربوط به قم، ص 19. موارد نثل شده در صفحات،145، 200، 236، 237، تاریخ قم آمده
- ↑ رجال النجاشی،ص 76ٰ،ش 182
- ↑ کتاب نقضٰ، ص 244
- ↑ کتاب نقضٰ، ص 11
- ↑ معتقد الامامیة،ص 47(چاپ دانش پژوه،تهران،1339)
- ↑ ادبیات فارسی استوری،725
- ↑ الجامع لاخلاق الراوی، ج 2،ص 288؛البدایة والنهایة، ج 3، ص 242؛ سبل الهدی والرشاد،ج 4، ص 20
- ↑ رجال النجاشی،ص 213
- ↑ کتابخانه ابن طاووسٰ، ص 449، 450
- ↑ شرح نهج البلاغه،ج 15،ص 23 24
- ↑ کتابخانه ابن طاووسٰ،ص 486
- ↑ عجیب آن است که نام ابومخنف را درمیان فقهای دوره عباسی (خلافت از اواخر 158) آورده است. نک: تاریخ الیعقوبی،ج 2،ص 403
- ↑ لسان المیزان،ج 4،ص 344
- ↑ الکامل فی ضعفاء الرجال، ج 6، ش 2110
- ↑ میزان الاعتدال،ج 3،ش 2992
- ↑ رجال النجاشی، ص 320،ش 875
- ↑ مسند احمد،ج 2،ص 183، ج 4،ص 215ٰ،ج 5،ص 76؛ سنن النسائی،ج 7، ص 167،در این منابع روایاتی دربارهٔ کیفیت آمدن وی نزد پیامبر نقل شده است.
- ↑ معجم الادباء ج 17، ص 41. مدائنی هم متخصص خراسان و هند و فارس و واقدی حجاز وسیره.الفهرست،ص 106
- ↑ الفهرست،ص 105، ونک: النجاشی،ص 320
- ↑ التاریخ العربی والمورخون،ج 1، ص 178
- ↑ ابن ابی الحدید مینویسد: وابومخنلف من المحدثین و ممن یری صحه الامامة بالاختیار ولیس من الشیعة ولا معدوا فی رجالاتها،شرح نهج البلاغه،ج 1،ص 147
- ↑ مرویات ابی مخنف، ص 58
- ↑ کتابی با عنوا مرویات ابی مخنلف درتاریخ طبری گردآوری شده و گردآورنده آن از شدت تعصب ضد شیعی بر هیرک از روایات از حیث سند انتقاداتی وارد کرده است.
- ↑ اخیرا همین قسمت، د رکتابی جداگاه با عنوان نادرست وقعة الطف توسط انتشارات اسلامی چاپ شده است.آنچه جداگانه به عنوان مقتل ابومخنف در دسترس است قطعانادرست میباشد
- ↑ الکنی والاقاب، ج 1، ص 155
- ↑ مرویات ابی مخنف،صص 48 49
- ↑ فهرستی از آنها در مرویات ابی مخنف ص 53 آمده است.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 145؛ قاموس الرجال،ج 7، ص 447؛ قطعات نقل شده در طبری و ابن ابی الحدید را از کتاب الجمل ابومخنف فراهم آورده است نک:Abu U sezgnymaiyadischen der Hitorograghie zur Beifarhg ein Minaf1971 Leiden Zeit
- ↑ تاریخ التراث العربی، ج 1،جزء 2، صص 130 128
- ↑ الفهرست، ص 106
- ↑ رجال النجاشی، ص 428
- ↑ طبقات الکبریا، ج 6، ص 395
- ↑ الکامل فی الضعفاء الرجال، ج 6، ص 115؛ الانساب، ج 5، ص 86. شاید به طنز از وی نقل شده که گفت: زمانی جبرئیل در حال وی به پیامبر(ص ) بود و علی در کنارش. پیامبر (ص ) برای کاری رفت و جبرئیل به علی (ع ) وحی نکرد. نک: الوافی بالوفیات، ج 3، ص 83
- ↑ الکامل فی ضعفاء الرجال، ج 6، ص 116
- ↑ الکامل فی ضعفاء الرجال، ج 6، ص 120
- ↑ الفهرست، ص 107
- ↑ المنتخب من ذیل المذیل، ص 652، و نک: طبقات الکبری، ج 6، ص 385؛ میزان الاعتدال، ج 3، ص 558 556
- ↑ الانساب، ج 5، ص 86
- ↑ میزان الاعتدال، ج 47 ص 304؛ شذرات الذهب،ج 2،ص 13؛ذریعه، ج 19، ص 75. سمعانی نوشته است: کان غالیا فی التشیع الانساب، ج 5ٰ،ص 86
- ↑ النجاشی، ص 434، ش 1164
- ↑ الانساب، ج 5، ص 87
- ↑ موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص 149
- ↑ همان، ص 168
- ↑ الفهرست، صص 110 108؛ النجاشی، ص 435
- ↑ تاریخ التراث العربی، ج 1، جزء 2، ص 52
- ↑ تاریخ الادب العربی، ج 3، ص 8
- ↑ الکامل فی الضعفاءالرجال، ج 6،ص 115؛ دربارهٔ تشیع او، نک: الانساب: ج 5، ص 86
- ↑ الفهرست،ص 112
- ↑ الفهرست، ص 103
- ↑ ثثتاریخ الاسلام السیرة النبویة، ص 13
- ↑ البیان والتبیین، ج 1، ص 374
- ↑ الفهرست، ابن ندیم، ص 59
- ↑ الفهرست، ص 59
- ↑ اسهامات مورخی البصرة،صص 136 142
- ↑ اخبار مکه، فاکهی، مقدمه، 34
- ↑ تاریخ درگذشت اورا متفاوت نوشتهاند: 215، 225،231،234
- ↑ تاریخ بغداد، ج 12، ص 55؛لسان المیزان،ج 4،ص 253؛الانساب ج 4
- ↑ تاریخ بغداد، ج 12، ص 55
- ↑ الکامل فی ضعفاء الرجال، ج 5، 213
- ↑ البیان والتبیین،ص 320(قاهره،1380)
- ↑ الفرج بعد الشدة،تنوخی، ج 1، ص 7
- ↑ موارد آن را بنگرید در: شیخ الاخباریین،صص 26 28







