کتابخانه:مقام پدر و مادر در اسلام
|
| |
| نویسندگان | زین العابدین احمدی، حسنعلی احمدی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | انتشارات میثم تمار |
| تاریخ نشر | ۱۴/۴/۱۳۸۹ |
| قطع | رقعی |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ بخش اوّل: نیکی به پدر و مادر
- ۳ سیمای والدین در قرآن
- ۴ احسان به پدر و مادر بعد از پرستش خداوند
- ۵ حدود اطاعت والدین
- ۶ دعا و نیایش برای والدین
- ۷ لزوم اطاعت از والدین
- ۸ اثرات رضایت والدین در زندگی دنیوی
- ۹ آثار اطاعت از والدین در خانواده و اجتماع
- ۹.۱ نیکی کننده به پدر و مادر، همنشین انبیاست
- ۹.۲ قاتل پدر، جوانمرگ میشود
- ۹.۳ عدم رضایت والدین، مرگ را دشوار میکند
- ۹.۴ سفارش حضرت مهدی (عج) در نیکی به پدر
- ۹.۵ احسان به پدر و مادر، کفّاره گناهان است
- ۹.۶ احترام و نیکی پیامبر(ص) به والدین رضاعی
- ۹.۷ گریه امام سجاد علیه السلام بر پدر بزرگوارش
- ۹.۸ آثار نفرین یا رضایت پدر
- ۹.۹ کسی که با پدر تندی کند، ذلیل میشود
- ۹.۱۰ کسی که به پدر احترام کند، مورد احترام پیامبر صلی الله علیه و آله است
- ۹.۱۱ مقام مادر
- ۹.۱۲ چند دستور درباره دوران شیرخوارگی
- ۱۰ خاله به منزله مادر است
- ۱۱ مادران چهارده معصوم علیهم السلام
- ۱۱.۱ آمنه دختر وهب بن عبد مناف مادر رسول خدا صلی الله علیه و آله
- ۱۱.۲ فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام
- ۱۱.۳ خدیجه مادر فاطمه زهرا علیهاالسلام
- ۱۱.۴ بهترین زنان بهشت خدیجه است
- ۱۱.۵ فاطمه زهرا علیهاالسلام
- ۱۱.۶ شهربانو مادر حضرت سجاد علیه السلام
- ۱۱.۷ فاطمه مادر امام باقر علیه السلام
- ۱۱.۸ امّ فروه مادر امام صادق علیه السلام
- ۱۱.۹ حمیده، مادر امام موسی بن جعفر علیه السلام
- ۱۱.۱۰ نجمه، مادر حضرت رضا علیه السلام
- ۱۱.۱۱ سبیکه نوبیه (خیزران)، مادر حضرت جواد علیه السلام
- ۱۱.۱۲ سمّانه، مادر امام هادی علیه السلام
- ۱۱.۱۳ حُدَیث، مادر امام حسن عسکری علیه السلام
- ۱۱.۱۴ نرجس، مادر امام زمان علیه السلام
- ۱۲ نیکی به پدر و مادر ستمکار
- ۱۳ پدر و مادر کافر نیز باید احترام شوند
- ۱۴ لذّت زندگی، در خدمت کردن به والدین است
- ۱۵ فواید نیکی به پدر و مادر
- ۱۶ زیارت قبر پدر و مادر
- ۱۷ آفات عقوق والدین
- ۱۸ دوری از نفرین پدر و مادر
- ۱۹ پانویس
مقدمه
حمد و سپاس، آفریدگاری را سزاست که جهان آفرینش را هماهنگ با احتیاجات و نیازهای انسانها سامان داده و با تدبیر حکیمانه خود، آن را تنظیم نموده است.
درود و تحیاتِ بی پایان، بر بزرگترین معلّم و مربّی عالم بشریت، رسول معظّم و پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله که با وحی الهی و کتاب آسمانی، انسانها را هدایت کرد و به صراط مستقیم فراخواند و با فرهنگ غنی اسلامی آشنا نمود؛ و درود بی پایان بر ائمّه هدی و امامان بر حق علیهم السلام که همواره توجّه جامعه بشری را به احکام همیشه جاوید متعالی اسلام معطوف ساخته و در تمام عصرها مردم را با زندگی دنیوی و اخروی اصیل اسلام آشنا نمودهاند.
موضوع مقام والدین و حقوق آنان، از دیرباز مورد توجّه پیشوایان علم و دین بوده و در این زمینه، مباحث زیادی از سوی علما و دانشمندان هر دوره به رشته تحریر در آمده است. کتابی که از نظر خوانندگان عزیز میگذرد، شامل دو بخش است:
بخش اوّل، شامل بیان مقام پدر و مادر در اسلام است و صرفا مسائلی را مطرح میسازد که درباره مقام و منزلت پدر و مادر از نظر قرآن و روایات است.
بخش دوم، شامل مسائل مربوط به حقوق پدر و مادر نسبت به فرزندان و همچنین حقوق فرزندان نسبت به والدین و مطالب مربوط به عقوق والدین و احکام اولاد است که روی هم رفته، این بخش به گونهای تنظیم شده است که میتواند پارهای از مسائل تربیتی را هم ارائه دهد و بنمایاند که والدین در تربیت فرزندان، چه وظایفی را بر عهده دارند.
اهمّیت این بحث به اندازهای است که خداوند متعال در بیش از ۲۳ آیه در قرآن مجید، صراحتا و یا به طور ضمنی فرزندان را به احسان و نیکی نسبت به پدر و مادر، امر نموده است:
وَ قَضی رَبُّک اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ اِحْسانا. [۱]
پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر، نیکی کنید.
خداوند متعال در این آیه شریف، بعد از اصل توحید (که از اساسیترین اصول اسلام است)، به یکی دیگر از تعلیمات انبیا، یعنی نیکی به پدر و مادر اشاره میکند. خداوند در آیهای دیگر میفرماید:
وَ وَصَّینَا الاِْنْسانَ بِوالِدَیهِ حُسْنا. [۲]
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند.
همان طور که ملاحظه میشود، احسان و تکریم به پدر و مادر، یک قانون کلّی برای تمام انسانهاست که این قانون، مخصوص دسته یا گروه خاصّی نیست.
و نیز در گفتار و بیانات زیادی که از ائمّه معصومین علیهم السلام نقل شده، به فرزندان سفارش زیادی درباره نیکی به والدین شده است و لذّت زندگی و رونق نظام خانواده در خدمت به والدین است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
نظر الولد الی والدیه حبّا لهما عبادة. [۳]
نگاه با محبّت و دوستانه به پدر و مادر، عبادت است.
اهمّیت این عمل، به قدری است که بزرگترین واجب شمرده شده است و همچنین باعث افزایش عمر و زیادی روزی دانسته شده است و در دنیا موجب راحتی انسان و خشنودی خداوند و به هنگام مرگ، باعث راحت جان دادن و در آخرت، سپر آتش جهنّم و سبب رحمت خداوند است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
رحم اللّه امرءً أعان والده علی برّه. [۴]
خداوند، رحمت کند کسی را که پدرش را بر نیکی، کمک کند.
این مجموعه را به خوانندگان محترم، بویژه به جوانان عزیز تقدیم میکنیم و خداوند متعال را شکر مینماییم که توفیق عنایت فرمود تا با استفاده از آیات و روایاتی چند، به مقام و منزلت پدر و مادر در اسلام، نظری داشته باشیم.
به امید آنکه این نوشتار، مورد رضای حق قرار بگیرد و ذخیرهای باشد برای «یوْمَ لا ینْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَی اللّه بِقَلْبٍ سَلیمٍ». [۵]
در اینجا لازم میدانیم از مسئول محترم مؤسسه انتشارات میثم تمّار و دیگر عزیزانی که در آماده سازی این کتاب ما را یاری کردهاند، تشکر نماییم.
هیجدهم ذی حجّه ۱۴۲۰ - عید سعید غدیر خم
زین العابدین احمدی - حسنعلی احمدی
بخش اوّل: نیکی به پدر و مادر
دین مبین اسلام، برای زنده ماندن ملّتها همبستگی خاصّی را بین افراد آنها لازم دانسته است و از افراد جامعه، نسبت به پدر و مادر که شعاع بستگی انسان به آنها نزدیک تر است، بیشتر سفارش شده است.
پروردگار عالم در وجود فرزندان، عاطفه و علاقه خاصّی نسبت به والدین قرار داده است. این علاقه خاص را ممکن نیست که بتوان از انسان سلب نمود و خداوند در آیات قرآن، به محبّت فرزندان نسبت به پدر و مادر، سفارش نموده است.
هیچ فداکاری یی بالاتر از خدمت نسبت به پدر و مادر نیست و خدمت به آنان بزرگترین خدمتی است که فرد میتواند درباره کسی انجام دهد.
در کشورهای غیراسلامی، بر اثر کم بودن عواطف، فرزندان بعد از بلوغ، محیط خانواده را ترک میکنند و جدا از پدر و مادر زندگی میکنند و این چنین زندگی یی، کانون خانوادهها را سرد نموده است و گاه زمانی طولانی، پدران و مادران روی فرزندان خود را نمیبینند. لذا سپردن فرزندان به کودکستان [۶] و یا محیطهای دیگر، ریشه عواطف را میسوزاند و از رشد و نموّ آنها جلوگیری میکند.
متأسفانه میبینیم که بعضی از جوانان، پدر و مادر پیرِ خود را مزاحم و دست و پا گیرِ زندگی خویش میبینند و سعی در دور شدن از آنها دارند.
در قطب مخالف این بی حرمتیها افرادی بودهاند و هستند که در سایه تربیت قرآنی، حتی والدین خود را در سنین پیری بهتر از فرزندان خود نگه میدارند که این خود، یک نوعی از احساسات و عواطف الهی است. حتی این روابط پس از مرگ هم با انسان همراه است و از پرجوشترین احساسات انسانی، روابط والدین و اولاد است و همه اینها بدون جلب منفعت است، [۷] و همین ویژگی است که قداست خاصّی به این علاقه میبخشد.
چند فرزندان نمیتوانند حق احترام به پدر و مادر را ادا کنند؛ ولی باید به مقدار امکان، سعی کنند تا رضایت آنها را که رضای الهی است، کسب کنند.
سیمای والدین در قرآن
اکنون برای روشن شدن چهره فروزانِ والدین، قبل از هر چیز دستِ مدد به سوی قرآن دراز میکنیم؛ همان کتابی که رهگشای زندگی انسانها در دنیاست و اگر مسلمانان در تمام امور، چه فرهنگی و چه اقتصادی یا امور دیگر، قرآن را سرلوحه زندگی خود قرار بدهند، از سعادت دنیا و آخرت برخوردار خواهند شد.
قرآن مجید، در آیات متعددی دستور میدهد که به والدین نیکی کنیم که همه اینها به مقام والای والدین اشاره دارد. اینک به برخی از این آیات اشاره میکنیم.
۱ - وَ اِذْ اَخَذْنا میثاقَ بَنی اِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ اِلاَّ اللّه وَ بِالْوالِدَینِ اِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی... [۸]
و به یاد آورید زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و نسبت به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان، نیکی کنید.
احسان به پدر و مادر بعد از پرستش خداوند
اینکه بعد از امر به عبادت خداوند، نیکی به پدر و مادر ذکر شده است، به چند جهت است.
اوّل نعمتهای خداوند، بالاترین نعمتها بر بنده است و بعد از پروردگار عالم، پدر و مادر، سبب وجود فرزند هستند.
دوم خداوند، مؤثّر واقعی و حقیقی در وجود انسان است و پدر و مادر به حسب ظاهر در وجود او مؤثّرند. در جایی که مؤثّر حقیقی ذکر شده است، بعد از آن، مؤثّر ظاهری ذکر میشود.
سوم خداوند، در مقابل نعمتهایش از بنده اش چیزی نمیخواهد. پدر و مادر هم در مقابل نعمت خود، از فرزند چیزی طلب نمیکنند؛ حتی پدر و مادر غیر مسلمان به فرزند خود مهربانی میکنند. لذا این نعمت آنها شبیه نعمت خداوند است.
چهارم خداوند نعمت خود را از بنده اش دریغ نمیکند؛ اگر چه بنده دارای گناهان زیاد باشد؛ همچنین پدر و مادر، فداکاریهای خود را از فرزند دریغ نمیدارند، اگر چه به آنها بد کرده باشد.
پنجم پدر مهربان، در مال فرزند تصرف میکند تا سود بیشتری عاید فرزندش شود و از ضایع شدن مال او جلوگیری میکند. خداوند نیز اعمال عبادی بنده اش را از آفت دور میسازد و زیاد میکند و اعمال فانی او را جاودانی میسازد.
ششم نعمت وجود خداوند، بالاتر از نعمت پدر و مادر است و با دلیل و برهان، ثابت میشود؛ امّا نعمت والدین از جهت ضرورت، معلوم و مشهود است؛ امّا در مقایسه به نسبتِ نعمت خداوند، کم است. [۹]
۲ - وَ اعْبُدُوا اللّه وَ لا تُشْرِکوا بِهِ شَیئاً و بِالْوالِدَینِ اِحْساناً. [۱۰]
و خداوند را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید.
خداوند متعال، نخست، مردم را به عبادت و بندگی پروردگار، دعوت میکند. سپس به حقّ پدر و مادر اشاره میکند که نسبت به آنها نیکی کنید.
حقّ پدر و مادر، از مسائلی است که در قرآن مجید، بسیار روی آن تکیه شده است و در چند مورد، در قرآن بعد از دعوت به توحید قرار گرفته است.
از این تعبیرهای مکرّر استفاده میشود که میان این دو، ارتباط و پیوندی است؛ چون بزرگترین نعمت، نعمت هستی و حیات است که در درجه اوّل، از ناحیه خداست و در مراحل بعد به پدر و مادر بر میگردد. پس ترک حقوق پدر و مادر، همدوش شرک به خداست.
۳ - ألاّ تُشْرِکوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوالِدَینِ اِحْساناً. [۱۱]
چیزی را شریک خدا قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید.
پروردگار عالم، از تحریم شرک شروع کرده است که در واقع، سرچشمه همه مفاسد اجتماعی و محرّمات الهی است و بعد بلافاصله، بعد از مبارزه با شرک، حقّ پدر و مادر در دستورهای اسلامی آمده است. در این آیه به جای تحریمِ آزار پدر و مادر (که هماهنگ با سایر تحریمهای این آیه است) موضوع احسان و نیکی کردن ذکر شده؛ و جالب تر اینکه کلمه احسان به وسیله «ب» متعدی شده و آمده: و «بالوالدین احسانا» که معنای آن، نیکی کردن به طور مستقیم و بدون واسطه است. این آیه تأکید میکند که موضوع نیکی به پدر و مادر، آن قدر اهمّیت دارد که شخصاً و بدون واسطه به آن اقدام شود.
۴ - وَ قَضی رَبُّک اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ اِحْساناً. [۱۲]
پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر، نیکی کنید.
در این آیه هم خداوند متعال بعد از فراخواندن به اصل توحید، به یکی از اساسیترین تعلیمات انسانی انبیا، یعنی نیکی به پدر و مادر اشاره میکند. که «قضی»، مفهوم مؤکدتری از «امر» دارد و فرمان قطعی و محکم را میرساند و قرار دادن توحید در کنار نیکی به پدر و مادر، تأکیدی است بر اهمّیت این دستور اسلامی.
مطلق بودن احسان که هرگونه نیکی را در برمی گیرد و همچنین اطلاق والدین که مسلمان و کافر را شامل میشود، اینها همه تأکید در این مسئله را میرساند و نکره بودن احسان در این گونه موارد (احساناً) برای بیان عظمت آیه میآید. قرطبی در تفسیر خود، در ذیل آیه شریفه ۲۳ سوره اسراء شانزده مسئله را بیان کرده که ما بعضی از آنها را به طور اختصار بیان میکنیم:
۱ - کلمه «قضی» در آیه به معنای امر و لزوم و وجوب است. پس «قضی» به معنای امر است و خداوند، امر فرموده که نسبت به پدر و مادر، احسان و نیکی کنید.
۲ - در این آیه شریفه، خداوند سبحان به عبادت و توحید امر فرموده و نیکی به پدر و مادر را قرین این امر مهم قرار داده؛ کما اینکه شکر والدین را قرین شکر خودش قرار داده است:
ان اَشکر لی و لوالدیک الی المصیر.
و در روایتی آمده است:
سئلت النبی صلی الله علیه و آله : «أی العمل احبّ الی اللّه عزّ و جلّ؟» قال:
«الصلاة علی وقتها»، قال: «ثم ای؟»، قال: «ثم برّ الوالدین»، قال: «ثم ای؟»، قال: «الجهاد فی سبیل الله»؛ فأخبر صلی الله علیه و آله اَن برّ الوالدین أفضل الأعمال بعد الصلاة التی هی أعظم دعائم الاسلام، و رتّب ذلک «ثم» التی تعطی الترتیب و المهلة.
شخصی از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کرد: «محبوبترین عمل نزد خداوند متعال کدام است؟». فرمود: «خواندن نماز در وقت خودش و بعد از آن، نیکی به پدر و مادر و بعد از آن، جهاد در راه خدا است»؛ و پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داد که نیکی به پدر و مادر، افضل اعمال است بعد از نماز که نماز از بزرگترین ارکان اسلام است.
۳ - از نیکی به پدر و مادر و احسان نسبت به آنان، این است که فرزند، آنان را دشنام نگوید و مورد عاق قرار ندهد که این عمل، از گناهان کبیره محسوب میشود.
۴ - نیکی و احسان به پدر و مادر، فقط به این نیست که آنها مسلمان باشند، بلکه اگر کافر هم باشند، باید به آنها مهربانی نمود.
۵ - محبّت و مودّت به والدین در سن پیری باید بیشتر باشد، چون در این زمان به نیکی فرزند بیشتر نیاز دارند.
۶ - گرچه در این آیه خطاب به نبی اکرم صلی الله علیه و آله است؛ ولی مراد، امّت پیامبر صلی الله علیه و آله است.
۷ - در این آیه، خداوند، تربیت فرزند را متذکر شده تا تذکری باشد برای فرزند که پدر و مادر در تربیت او زحمت و مشقّتهای زیادی متحمّل شدهاند.
اهمّیت این موضوع تا آنجاست که هم قرآن و هم روایات، توصیه میکنند که اگر پدر و مادر کافر هم باشند، رعایت احترام آنها لازم است:
وَ اِنْ جاهَداک عَلی اَنْ تُشْرِک بِی ما لَیسَ لَک بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفَاً. [۱۳]
اگر آنها به تو اصرار کنند که مشرک شوی، اطاعتشان مکن؛ ولی در زندگی دنیا به نیکی با آنها معاشرت نما.
۵ - وَ وَصَّینَا الاِْنْسانَ بِوالِدَیهِ حُسْناً. [۱۴]
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند.
خداوند متعال، نیکی به پدر و مادر را به صورت یک قانون کلّی برای همه انسانها بیان میکند. لذا تعبیر به انسان در این آیه میفهماند که این قانون، مخصوص مؤمنان نیست؛ بلکه بر همه انسانهاست احترام و نیکی به آنها را در برنامه زندگی خود قرار دهند، هر چند با این اعمال هرگز نمیتوانند دِین خود را به آنها ادا کنند.
در دنبال این آیه برای اینکه تصوّر نشود که پیوند با پدر و مادر میتواند بر پیوند انسان با خدا حاکم گردد، یک استثنا را در این زمینه روشن شده که:
وَ اِنْ جاهَداک لِتُشْرِک بی ما لَیسَ لَک بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما. [۱۵]
اگر آنها (پدر و مادر) تلاش کنند که برای من شریکی قائل شوی که بر آن علم نداری، از آنها اطاعت مکن.
در شأن نزول آیه مذکور آمده است که سعد وقّاص، نسبت به مادر خود خیلی مهربان بود و به او نیکی میکرد. وقتی که خورشید تابناک اسلام ظاهر شد، سعد هم از کسانی بود که برخلاف آیین مادرش بتها را ترک کرد و مسلمان شد؛ ولی باز هم به خدمت و نیکی به مادرش ادامه میداد؛ امّا مادرش که از مسلمان شدن فرزندش ناراحت شده بود، هر چه اصرار کرد که پسرش دست از اسلام بردارد، سودی نبخشید. او سرانجام دست به ابتکار تازهای زد.
مادر سعد، وقتی دید پسرش از اسلام بر نمیگردد، ولی نسبت به او خیلی مهربان است، از راه تحریک عواطف او وارد شد و دست به اعتصاب غذا زد و دیگر نه آب میآشامید و نه غذا میخورد.
روز اوّل و دوم گذشت و چیزی نخورد و چون از گرسنگی بی حال شد، گفت: فرزندم! اکنون که از اسلام بر نمیگردی، من چیزی نمیخورم تا بمیرم. آن وقت مردم تو را ملامت کنند که باعث مردن مادرت شدهای.
سعد که نور اسلام در دلش تابیده بود و سخت به اسلام علاقه داشت، با لحنی جدّی گفت: مادر جان! اگر صد جان داشته باشی و در اثر غذا نخوردن همه آنها را از دست بدهی و بمیری، من دست از اسلام بر نمیدارم.
مادر سعد وقتی این استقامت فرزندش را در راه اسلام مشاهده کرد، اعتصاب خود را شکست و آب و غذا خورد. آن گاه این آیه نازل شد. [۱۶]
اساس دعوت انبیا بر این است که انسانها را به توحید و خداشناسی دعوت کند و آنها را از پرستش غیرخدا بپرهیزند. در مقام و عظمت پدر و
مادر میبینیم که خداوند، در چند جا پس از دستور به یکتاپرستی، مسئله نیکی به پدر و مادر را پیش میکشد و به آن فرمان میدهد.
حدود اطاعت والدین
در اینجا شاید پرسیده شود که جلب رضایت والدین، تا چه حد و تا کجا لازم است. در این مورد، باید متذکر شد که اگر چه ممکن است به نظر برسد که به طور نامحدود باید در جهت تأمین رضایت والدین عمل کرد؛ امّا این امر تا بدان جاست که اطاعت از والدین، تضادّی با اطاعت خداوند نداشته باشد. در حقیقت، احسان نسبت به والدین و تکریم آنان تا آنجا لازم است که اگر آنان بر دینی غیر از دین مبین اسلام بودند، بنابر نصّ صریح قرآن و روایات، باز مجاز نیستیم که ترک احسان کنیم و در امور دنیوی باید مطیع آنها باشیم و در مسائل دینی و مذهبی، اگر اطاعت و فرمان پدر و مادر، مخالف فرمان خدا و رسولش باشد، در این صورت، اطاعت از آنان لازم نیست.
قرآن کریم در آیات زیادی در کنار توصیه به اطاعت از والدین، این نکته را نیز گوشزد میکند که متابعت از پدر و مادر، مشروط بر عدم تضاد با فرمان خداوند است و در صورتی که متابعت از والدین، سبب خروج از عبودیت شود، این اطاعت لازم نیست.
خداوند متعال، پیش از آنکه اطاعت از والدین را بخواهد، دعوت به عبودیت و پرستش و اطاعت خویش و عمل به اصل توحید را میخواهد. بالاترین حق را خداوند بر گردن ما دارد که بر تمام حقوق دیگر، مقدّم است.
در آیینه احادیث و روایات نیز اطاعت از والدین، زیرمجموعه و تحت الشعاع اطاعت از پروردگار بر شمرده شده است و در حدیث وارد شده که «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق». [۱۷] طاعت هیچ آفریدهای از رهگذر نافرمانی آفریدگار، معقول و جایز نیست و ما مجاز نیستیم که اطاعت از غیر خدا را بر اطاعت از خدا ترجیح دهیم و خداوند متعال در قرآن مجید، ما را به اطاعت کورکورانه و چشم و گوش بسته از پدران و نیاکان بر حذر میدارد و میفرماید:
یا اَیهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَتَّخِذُوا ابائَکمْ وَ اِخْوانَکمْ اَوْلِیاءَ اِنِ اسْتَحَبُّوا الْکفْرَ عَلَی الاْیمانِ وَ مَنْ یتَوَلَّهُمْ مِنْکمْ فَأولئِک هُمُ الظّالِمُونَ. [۱۸]
ای اهل ایمان! شما پدران و برادران خود را نباید دوست بدارید، اگر آنها کفر را بر ایمان ترجیح دهند، و هر کس از شما آنان را دوست بدارد، بی شک، ستمکار است.
در حقیقت، همه چیز باید فدای هدف اصلی، یعنی توحید شود. در آیه بعد، خداوند میفرماید که عشق و علاقه انسان به زن و فرزند و مال و مقام و خانه، نباید مانع از اجرای حکم خدا و جهاد گردد و او را از هدف مقدسش باز دارد.
خداوند در سوره لقمان، درباره پدران و مادران بت پرست میفرماید:
وَ اِنْ جاهَداک عَلی اَنْ تُشْرِک بی ما لَیسَ لَک بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفا. [۱۹]
اگر آنها (پدر و مادر) به تو اصرار دارند که چیزی را که شریک خدا نمی دانی، برای او شریک قرار دهی، هرگز از آنها اطاعت مکن؛ ولی در زندگی دنیا با آنها به نیکی رفتار کن.
خلاصه آنکه رضایت والدین و دوستی آنان، بسیار مورد سفارش است؛ ولی این امر نباید باعث اطاعت کورکورانه و بی تعقّل شود، به صورتی که حتی به دعوتِ کفرآمیز آنان نیز رضایت دهیم.
۶ - وَ وَصَّینَا الاِْنْسانَ بِوالِدَیهِ حَمَلَتْهُ اُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی عامَینِ اَنِ اشْکرْ لی وَ لِوالِدَیک اِلَی الْمَصیرُ. [۲۰]
ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش او را با زحمت روی زحمت حمل کرد، و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان مییابد، و به او توصیه کردیم که برای من و برای پدر و مادرت شکر به جا آور، که بازگشت همه شما به سوی من است.
یکی دیگر از آیاتی که بر عظمت والدین و نیکی به آنها دلالت دارد، همین آیه است که در اینجا بحث از نعمت پدر و مادر و زحمات و حقوق آنهاست و اینکه خداوند، شکر پدر و مادر را در کنار شکر خودش قرار داده است، چون مادر در مدتی که بچّه را حمل میکند و بعد از آن که دوران شیرخوارگی را طی میکند، بزرگترین فداکاری را هم از نظر روحی، هم از لحاظ جسمی و هم از جهت خدمات دیگر، در مورد فرزندش انجام میدهد.
خداوند میفرماید: شکر مرا به جا آور که چنین پدر و مادر مهربانی به تو دادهام و هم شکر پدر و مادرت را که عهده دار انتقال نعمتهای من به تو هستند. پدر و مادر به حکم عواطف، کمتر فرزندان خود را فراموش میکنند. این فرزندان هستند که باید آنها را فراموش نکنند؛ مخصوصا به هنگام پیری؛ چرا که بسیار دیده شده است که فرزندان، پدر و مادر را در هنگام پیری فراموش میکنند و این، بدترین ناشکری برای فرزندان محسوب میشود.
صاحب تفسیر آیات الاحکام، [۲۱] در ذیل این آیه شریفه از سوره لقمان مطالبی چند را بیان نموده است که در زیر میآید:
۱ - خداوند، پس از اینکه انسان را به اطاعت از پدر و مادر و مهربانی نسبت به آنها سفارش میکند، اهمّیت محبّت به مادر را جداگانه متذکر میشود. این به جهت عنایت بیشتر و اهمّیت داشتن فراوان حقّ مادر است.
۲ - خداوند به شکرگزاری نسبت به پدر و مادر، امر میکند؛ ولی اوّل به شکرگزاری نسبت به ذات اقدس خودش (ان اشکرلی) سفارش میکند و در این تقدیم، به اینکه حقِ خدای سبحان، بزرگتر از حقّ والدین است، اشاره دارد و اینکه شکر او از شکر پدر و مادر، لازم تر است؛ چون منعمِ حقیقی خداست و او سبب حقیقی در خلق و ایجاد است و پدر و مادر، سبب ظاهری هستند. پس سزاوار است که سبب حقیقی بر سبب ظاهری، مقدّم باشد.
۳ - خداوند در پایان آیه میفرماید: «الی المصیر». تقدّمِ جار و مجرور افاده حصر میکند؛ یعنی در نهایت به سوی من باز میگردید، نه به سوی غیر من، و برگشت تمام خلایق به سوی من است.
۷ - وَ قال رَبِّ اَوْ زِعْنی اَنْ اَشْکرَ نِعْمَتَک الَّتی اَنْعَمْتَ عَلَی وَ عَلی واِلَدَی. [۲۲]
[حضرت سلیمان] گفت: پروردگارا! شکر نعمتهایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای به من الهام فرما.
در این آیه، حضرت سلیمان و افراد صالح، در مقام دعا از خداوند میخواستند که آنان را موفّق گرداند که شکر نعمتهایی را که برخود آنان و والدینشان ارزانی داشته است، به جا آورند. لذا انسان موظّف است شکر و سپاس نعمتی را که خداوند حتی به والدین هم داده، به جا آورد و این خود، یک نعمت است و شکر اینها مایه خشنودی پروردگار است.
حضرت سلیمان، نه تنها تقاضای توانایی بر شکر نعمتهایی که خداوند به خود او داده است؛ بلکه در عین حال، تقاضا دارد که شکر مواهبی که بر پدر و مادرش ارزانی شده نیز ادا کند، چون بسیاری از مواهب وجود انسان، از پدر و مادر به ارث میرسد و امکاناتی که خداوند به پدر و مادر میدهد، کمک مؤثّری برای فرزندان در راه نیل به هدفها میکند.
۸ - وَ وَصَّینَا الاِنْسانَ بِوالِدَیهِ اِحْساناً حَمَلَتْهُ اُمُّهُ کرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کرْها و حَمْلُهُ و فِصالُهُ ثَلثُونَ شَهْراً. [۲۳]
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل میکند و با ناراحتی بر زمین میگذارد، و دوران حمل تا از شیر گرفتنش سی ماه است.
خدمت به پدر و مادر و شکر زحمات آنها، مقدّمهای است برای شکر پروردگار. آن زحماتی را که مادر از روز انعقاد نطفه میکشد (که یکی از سختترین حالات مادر است)، جای این شکر را دارد. مادر در طول این سی ماه، بیشترین زحمات را متحمّل میشود و بزرگترین فداکاری را در مورد فرزندش انجام میدهد تا آنجا که گاه جان خود را بر سرِ فرزند مینهد.
بعد دوران مراقبت فرا میرسد که مادر باید با صبر و حوصله، تمام نیازهای فرزند را تشخیص دهد و آنها را بر آورده کند. تأمین غذای او که از شیره جان مادر گرفته میشود، ایثاری است بس بزرگ.
اینکه در این آیه تنها از مادر سخن به میان آورده شده و سخنی از پدر در میان نیست، نه به دلیل عدم اهمّیت اوست، چون پدر نیز در بعضی از این مشکلات با مادر شریک است؛ ولی نشان میدهد که سهم مادر در تحمّل مشکلات بیشتر است، لذا بیشتر روی آن تکیه شده است. مادر، کسی است که هر انسانی، طبق فطرت خویش به او جذب میشود و هر چقدر این محبّت و نیکی در یک خانواده از انسجام و استحکام بیشتری برخوردار باشد، اساس جامعه، استوارتر خواهد بود.
۹ - وَ بَرّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یجْعَلْنی جَبّارا شَقِیا. [۲۴]
خداوند مرا نسبت به مادرم نیکو کار قرار داده، و جبّار و شقی قرار نداده است.
قرآن، در ترسیم سیمای مهربان حضرت عیسی علیه السلام به این نکته توجّه میدهد که وی افتخار میورزید که خداوند، او را نسبت به مادرش رئوف و مهربان قرار داده و یا خطاب به حضرت یحیی علیه السلام میفرماید:
وَ بَرّا بِوالِدَیهِ وَ لَمْ یکنْ جَبّارا عَصِیا. [۲۵]
او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و جبّار و عصیانگر نبود.
بر این اساس است که قرآن، در مقام بیان نعمتهایی که به مسیح علیه السلام ارزانی داشته، چنین تذکر میدهد:
اِذْ قالَ اللّه یا عیسی ابْنَ مَرْیمَ اذْکرْ نِعْمَتی عَلَیک وَ عَلی والِدَتِک. [۲۶]
به یاد آور هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم گفت: متذکر نعمتی که بر تو و مادرت دادم، باش.
بر شمردن نعمتهایی که خداوند به انسان داده است، به منظور زنده کردن روح شکرگزاری در اوست.
یکی از خصایص ارزنده حضرت عیسی و یحیی علیهماالسلام این بود که با پدر و مادر خود نیکوکار بودند و هرگز در برابر ایشان عصیان نکردند و منطق انسانی، چنین حکم میکند که با کسانی که سالها با ما مدارا و نرمی رفتار کرده و با مهربانی سخن گفتهاند، در مقابل آنها خاضع باشیم.
۱۰ - کتِبَ عَلَیکمْ اِذا حَضَرَ اَحَدَکمُ الْمُوْتُ اِنْ تَرَک خَیرَاً الْوَصِیةُ لِلْوالِدَینِ. [۲۷]
بر شما نوشته شده هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبی از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر، وصیت کند.
مقصود از نیکی و یا محبّت به والدین، تنها خدمت ظاهری و لبخندزدن به آنها نیست؛ هر چند کار مطلوبی است. خداوند دستور میدهد که به فکر زندگی پدر و مادر باشیم و فرزندان ثروتمند، وصیت کنند که سهمی از ارث آنها به والدینشان پرداخته شود تا زندگی پدر و مادرشان بعداز مرگ آنها تأمین شود. خداوند همچنین والدین را بهترین مورد، انفاق معرّفی میکند و میفرماید:
یسْئَلُونَک ماذا ینْفِقُونَ قُلَ ما اَنْفَقْتُم مِنْ خَیرٍ فَلِلْوالِدَینِ. [۲۸]
از تو سؤال میکنند چه چیز انفاق کنند، بگو هر خیر و نیکی و سرمایه سودمند مادّی و معنوی که انفاق میکنید، برای پدر و مادر باید باشد.
در قرآن، آیات زیادی درباره انفاق و بخشش در راه خدا آمده؛ ولی در این آیه، موارد و اشخاصی که به آنها انفاق میشود، بیان شده است. خداوند، اوّل چیزی را که باید انفاق نمود، با ذکر کلمه «خیر» بیان میکند که هر نوع کار و سرمایه خیر و مفید و قابل انفاق میتواند باشد. دومین مصرف انفاق، قبل از همه خویشاوندان و از میان آنها نخست پدر و مادر هستند. بدیهی است که انفاق به آنها، علاوه بر آثاری که در هر انفاقی نهفته است، اثر عمیقی در استحکام پیوند و خویشاوندی دارد.
۱۱ - اِمّا یبْلُغَنَّ عِنْدَک الْکبَرَ اَحَدُهُما اَوْکلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنْهَرْ هُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کریماً. [۲۹]
هرگاه یکی از آنها یا هر دو آنها نزد تو به سن پیری برسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار، و بر آنها فریاد مزن، و گفتار لطیف و سنجیده و با نرمی و بزرگوارانه بگو.
پدران و مادران، در دوران پیری بیش از هر زمان به کمک فرزندان نیاز دارند و درخواستهای آنان در این سن و سال، بیش از گذشته است و در چنین مواقعی، گفتن سخن ملال آور و تند به آنان، مایه ناراحتی آنها میگردد.
در این موقع، آزمایشِ بزرگ فرزندان شروع میشود که در اینجا آیا وجود چنین پدر و مادری را مایه رحمت میدانند و یا بلا و مصیبت. آیا صبر و حوصله کافی برای برخورد احترام آمیز با چنین پدر و مادری را دارند و یا اینکه آنها را آزار میدهند.
قرآن، خطاب به فرزندان میگوید که به پدر و مادر، حتی اُف مگویید، یعنی با صدای بلند و اهانت آمیز با آنها سخن مگویید. قرآن، حتی کمترین بی احترامی را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است. در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم:
لو علم الله شیئاً هو أدنی من اُف لنهی عنه، و هو من أدنی العقوق، و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحّد النظر الیها. [۳۰]
اگر چیزی کمتر از اُف وجود داشت، خدا از آن نهی میکرد و این، حدّاقل مخالفت و بی احترامی نسبت به پدر و مادر است و از این جمله، نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر است.
احترام به پدر و مادر آن قدر لازم است که حتی نباید در برابر آنها کمترین سخنی که دلیل بر ناراحتی از آنها و یا حتّی تنفّر باشد، بر زبان جاری ساخت.
۱۲ - وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کما رَبَّیانی صَغیراً. [۳۱]
بالهای محبّت و تواضع خویش را در برابرشان بگستران و بگو: پروردگارا! همان گونه که آنان مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.
قرآن، تنها سخن ملال و تند نگفتن را در حفظ مقام و موقعیت پدر و مادر کافی نمیداند؛ بلکه یک سری دستورهایی میدهد که میتواند در قلوب آنها روح نشاط ایجاد کند.
لذا قرآن بر دوران پیری پدر ومادر تکیه کرده که در آن موقع، نیاز شدیدی به حمایت و محبّت و احترام دارند. آنها ممکن است بر اثر کهولت سن به جایی برسند که نتوانند بدون کمک دیگری حرکت کنند.
نکتهای که از این آیه استفاده میشود، این است که اگر پدر و مادر آنچنان پیر و ناتوان شدند که به تنهایی قادر بر حرکت انجام کارهای ضروری خویش نبودند، فراموش نکن که توهم در کودکی چنین بودی و پدر و مادر، تمام این زحمات دوران کودکی تو را تحمّل کردند. پس تو هم در مقابل، آن زحمات و محبّتها را جبران کن.
سید قطب در تفسیر خویش، نقل میکند که شخصی در حین طواف، مادر خود را هم طواف میداد. پیامبر صلی الله علیه و آله را دید. عرض کرد: «آیا حق مادرم را با این کار به جا آوردم» فرمود: نه، حتی جبران یکی از نالههای او را به هنگام وضع حمل نمیکند. [۳۲]
دعا و نیایش برای والدین
وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کما رَبَّیانی صَغیراً. [۳۳]
خداوند در این آیه که درباره پدر و مادر است، میفرماید که تنها به رحمت و مهربانی خود اکتفا نکن؛ بلکه برای آنان، رحمت واسعه الهی را بخواه و بگو: پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کودکی تربیت کردند، به آنان رحم و عطوفت خویش را فرو فرست.
یکی از مظّان استجابت دعا همین است که فرزند، برای پدر و مادر طلب آمرزش و رحمت کند:
رَبَّنَا اغْفِرْلِی وَ لِوالِدَی وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یوْمَ یقُومُ الْحِسابُ. [۳۴]
پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و همه مؤمنان را در روزی که حساب برپا میشود، ببخش و بیامرز.
مرگ والدین، نباید سبب قطع رشته خدمات گردد؛ بلکه باید پس از مرگ به آنها نیکی کرد، برای آنها نماز گزارد و روزه گرفت:
رَبِّ اغْفِرْلی وَ لِوالِدَی وَ لِمَنْ دَخَلَ بِیتِی مُؤْمِناً. [۳۵]
پروردگارا! مرا بیامرز و همچنین پدر و مادرم و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند.
لذا حضرت نوح برای چند نفر طلب آمرزش میکند:
اول برای خودش؛ مبادا قصور و ترک اولایی از او سر زده باشد. چنین است حال اولیاءالله که با آن همه فداکاری در راه خدا باز هم خود را مقصر میدانند و هرگز گرفتار غرور نمیشوند.
دوم برای پدر و مادرش به عنوان قدردانی و حق شناسی از زحمات آنان.
لزوم اطاعت از والدین
چرا در دین مبین اسلام، احترام پدر و مادر لازم شمرده شده است؟
استدلالات عقلی و وجدان سلیم انسانی نیز لزوم احترام آنها را به اثبات رسانده است. عقل و فطرت و وجدان، همه بر این گفته گواهاند که پدر و مادر، واجب الاطاعه هستند. طبیعت انسانی طوری ساخته شده که در مقابل عواطف و احسان، از خود واکنش و عکس العمل نشان میدهد و طبیعت بشر، بر این است که احسان کننده و کرامت کننده را دوست میدارد. انسان از باب اینکه «الانسان عبیدالاحسان»، در مقابل نیکیها سعی میکند که به بهترین وجه ممکن، در مقام جبران بر آید. عقل انسان، حکم میکند که در مقابل احسان و نیکی، احسان کند:
هَلْ جَزاءُ الاِْحْسانِ اِلاَّ الاِْحْسانُ. [۳۶]
انسان در مقابل بزرگواری همنوعان خود، همیشه در خود احساس نوعی مرهونیت میکند تا اینکه در آینده آن محبّتها را جبران نماید و به آن نیکیها پاسخ شایستهای بدهد.
اصولاً مکتب متین اسلام، چنین است که انسان را در برابر خویش و دیگران، از جمله مثل والدین و همسر و فرزند، دارای حقوقی میداند که در مقابل آنها مسئول و مکلّف است.
پدر و مادر، از جمله کسانی هستند که شادابی و زندگی خود را وقف فرزندان میکنند؛ و چه هدیهای از این بهتر و چه احسانی از این بالاتر. امام سجاد علیه السلام میفرماید:
وانظر هل تری أحداً من البشر أکثر نعمة علیک من أبیک و اُمّک؟ [۳۷]
بنگر آیا برای خودت هیچ کسی را بهترین نعمت، جز پدر و مادرت میبینی؟
وجدان بشری، حکم میکند زحماتی که پدر و مادر برای انسان متحمّل شدهاند، پاس بداریم و از آنان تجلیل کنیم.
اکرام والدین، پاسخی است هر چند ناچیز به احسان آنها و عقل (رسول باطنی) و پیامبر (رسول ظاهری)، هر دو بر وجوب این احسان، صحّه میگذارند. محقّق اردبیلی میفرماید:
العقل و النقل یدلاّن علی تحریم العقوق و یفهم وجوب متابعة الوالدین و طاعتهما من الآیات و الأخبار و صرح به بعض العلماء. [۳۸]
عقل و نقل، بر حرام بودن ناسپاسی والدین گواهاند و وجوب اطاعت از آنها از طریق آیات و روایات، استفاده میشود.
اسلام با درایت و توجّه خاصی که نسبت به محیط خانواده دارد، سعی میکند از این محیط، مکتب خانهای بسازد که فرزند، در مکتب درس والدین، قولی و فعلی، درس چگونه زیستن را بر پایه ارزشهای اخلاقی و انسانی بیاموزد و برای فردای خود، درس زندگی قرار بدهد.
لزوم اطاعت از والدین در آیات و روایات
خداوند متعال، در چند آیه لزوم اطاعت از والدین را پس از دعوت به عبادت خود، قرار میدهد:
وَ قَضی رَبُّک اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیاه وَ بِالْوالِدَینِ اِحْساناً. [۳۹]
وَ اعْبُدُوا اللّه وَ لا تُشْرِکوا بِهِ شیئاً و بِالْوالِدَینِ اِحْساناً. [۴۰]
اَلاّ تُشْرِکوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوالِدَینِ اِحْساناً. [۴۱]
لا تَعْبُدُونَ اِلاَّ اللّه وَ بِالْوالِدَینِ اِحْساناً. [۴۲]
در این آیات، اطاعت از والدین، همراه و بلافاصله بعد از دعوت به توحید آمده است. از این آیات استفاده میشود که بعد از خداوند، پدر و مادر، بزرگترین حق را بر گردن فرزندان دارند. خداوند متعال، خالق و آفریدگار انسان است و شکر و اطاعت او به منزله ادای حقّ پروردگار است. پدر و مادر نیز که مجرای این خلقت بودهاند و زحمات زیادی در تربیت فرزند کشیدهاند باید مورد سپاس و اطاعت قرار گیرند.
شخصی از امام صادق علیه السلام در مورد آیه: «وَ بِالْوالَدینِ اِحْساناً» سؤال کرد که معنای این احسان به پدر و مادر چیست. حضرت فرمود: احسان، آن است که آنها را وادار نسازی که نیازها و حوائج خویش را از تو درخواست کنند.
مرحوم طبرسی در ذیل تفسیر آیه «اِمّا یبلُغَنَّ عِنْدَک الْکبَرَ» میفرماید که اگر اطاعت از والدین در هر حال، اعم از حال پیری یا میانسالی، واجب و ضروری است، پس چرا خداوند در آیه، شرط کهولت را ذکر نموده است. [۴۳]
ایشان در جوابی میفرماید: نیاز والدین در این حال و شرایط، بیشتر از ایام دیگر است؛ چون آنها در آن سن، ضعیف شدهاند و تدریجاً به همان حالت نیازمندی و احتیاج میرسند که فرزند در زمان طفولیت به آن دچار بوده و علاوه بر این، انسان در این سن و سال، دارای روحی حسّاس و رنجور میشود.
والدین در زمان پیری، قویترین نیروی تحکیم و تشدید روابط عاطفی و پیوندهای روحی و تربیتی در کانون خانوادهاند و وجود آنان، گرمابخش محیط خانواده است.
اویس قرنی، آن یار باوفای پیامبر صلی الله علیه و آله برای جلب رضای مادر و اطاعت او بدون دیدار با پیامبر صلی الله علیه و آله از مدینه به سوی وطن خود بازگشت؛ تنها برای به دست آوردن دل مادرش تا رضایت او را جلب کند.
گویند که اویس، شتربانی میکرد و از اجرت آن، مادرش را اداره میکرد. وقتی از مادرش اجازه گرفت که به زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه مشرّف شود، مادرش گفت که رخصت میدهم، به شرط آنکه بیشتر از نیم روز توقف نکنی.
اویس به مدینه سفر کرد. چون به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، اتفاقاً در آن روز، پیامبر خانه نبود. اویس نیز به یمن مراجعت کرد. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه مراجعت کرد، فرمود: «این نور کیست که در این خانه میبینم؟». گفتند: «شتربانی که اویس نام داشت». فرمود: اویس این نور را در خانه ما به هدیه گذاشت و رفت.
پیامبر صلی الله علیه و آله درباره اویس میفرمود:
انی لانتم روح الرحمن من طرف الیمن. [۴۴]
پس در حین پیری هم نباید پدر و مادر را رنجانید، پرخاش و تندخویی تدریجاً عامل سردی در محیط خانوده خواهد شد. امام صادق علیه السلام میفرماید:
أتی رجل رسول الله صلی الله علیه و آله فقال: «یا رسول اللّه ! اِنّی راغب فی الجهاد نشیط»، قال: فقال له النبی صلی الله علیه و آله : فجاهد فی سبیل اللّه فانّک ان تقتل تکن حیاً عندالله ترزق و ان تمت فقد وقع أجرک علی الله و ان رجعت، رجعت من الذّنوب کما ولدت»، قال: «یا رسول الله! انّ لی والدین کبیرین یزعمان انّهما یأنسان بی و یکرهان خروجی»، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله : فقّر مع والدیک فوالّذی نفسی بیده لأنسهما بک یوماً و لیلة خیر من جهاد سنة. [۴۵]
در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مردی به حضور آن حضرت شرفیاب شد و عرض کرد: ای رسول خدا! علاقه دارم در جهاد شرکت کنم». پیامبر صلی الله علیه و آله هم او را به امر خیر تشویق نمود، تا اینکه آن مرد عرض کرد: یا رسول الله! من پدر و مادر پیری دارم که از رفتن من به جبهه کراهت دارند». رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در این صورت، ملازم پدر و مادرت باش. سوگند به آن خدایی که جانم در دست اوست، بودن یک شبانه روز با آنها از جهاد یک سال بهتر است.
در این زمینه پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
برّ الوالدین یجزنی عن الجهاد. [۴۶]
نیکی به پدر و مادر، جای جهاد رامی گیرد.
مردی مسیحی بعد از قبول اسلام، خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد که پدر و مادرم مسیحی هستند و مادرم نابیناست. حضرت او را به احسان و نیکی بیشتر به آنان سفارش کرد. او نیز به نیکی با آنان رفتار میکرد، آنچنان که خودش به مادرش غذا میداد و لباس او را مرتّب میکرد. مادرش هم که تغییر رفتار او را مشاهده کرد، تحوّل روحی در وجودش پیدا شد و با اقرار به یگانگی خدا و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام آورد. [۴۷]
انسان باید با شیوهای نیکو با پدر و مادرش برخورد کند و به گونهای در مقابل آنها سخن بگوید که گویا یک گناهکار و متخلّف با مولای خود گفتگو میکند و حتی اگر از جانب آنان با تندخویی مواجه شود، باز هم نباید متانت و نزاکت خود را از دست بدهد.
از امام صادق علیه السلام روایت است که در تفسیر آیه «وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کریماً» فرمود: یعنی اگر تو را زدند، بگو خدا شما را بیامرزد. «این است سخن شریف تو». [۴۸]
رعایت احترام والدین، هیچ حدّ و مرزی نمیشناسد. لذا باید مواظب باشیم که از محدوده طاعت و تواضع در برابر والدین، خارج نشویم. باید در جمیع ابعاد رفتاری و اخلاقی خود، نهایت تواضع را در پیش آنها داشته باشیم.
مرحوم آیة الله دستغیب در کتاب سرای دیگر در تفسیر سوره واقعه، داستانی را نقل میکند که حضرت یوسف علیه السلام وقتی عزیز مصر بود، از پدرش یعقوب علیه السلام و برادرانش دعوت نمود که به مصر بیایند.
حضرت یعقوب را در محملی نشانیدند و نزد یوسف آوردند. یوسف هم برای تشریفات، استقبالی را تدارک دید و با جمعی از بزرگان مصر به پیشواز پدر و برادرانش آمد تا وقتی که به یکدیگر نزدیک شدند در اینجا یوسف ملاحظه سلطنت ظاهری خود نمود و رعایت احترام پدرش را نکرد و از مرکب پیاده نشد، اینجا بود که ترک اولی کرد، جبرئیل بر او نازل شد و گفت کف دستت را نگاه کن دید نوری از دستش بیرون رفت جبرئیل گفت به واسطه این عمل تو نور نبوّت از نسل تو خارج شد. و لذا از نسل یوسف کسی پیغمبر نشد. خداوند میفرماید: وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما. با دقت در این فرمایش الهی انسان نباید پیوستگی خود را با پدر و مادر سست گرداند و همواره به یاد زحمات و مشقات آنان در جهت پرورش خود باشد.
اثرات رضایت والدین در زندگی دنیوی
رضایت والدین در سرنوشت دنیای انسان باعث گشایش روزی، افزایش عمر و دفع مرگهای بد است.
اگر پدر و مادر از انسان راضی باشند، نخستین هدیهای که نصیب شخص میشود، حصول رضایت خداست و در مرحله بعد، این رضایت والدین نقش و تأثیر مثبت و سازندهای در زندگی دنیوی داشته است.
استاد شهید مطهری به فرزندشان فرموده بودند: گهگاه که به اسرار وجودی خود و کارهایم میاندیشم، احساس میکنم که یکی از مسائلی که باعث خیر و برکت در زندگی ام شده و همواره عنایت و لطف الهی را شامل حال من کرده است، احترام و نیکی فراوان به والدین خود، بویژه در دوران پیری و هنگام بیماری کردهام؛ چون تا آنجا که توانایی ام اجازه میداده، از نظر هزینه و مخارج زندگی به آنان کمک کردهام. در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که فرمودند:
دعاء الوالد لولده کدعاء النبی لاُمّته. [۴۹]
دعایی که پدر برای فرزند کند، همانند دعایی است که پیامبری برای امّت خود نماید.
آثار اطاعت از والدین در خانواده و اجتماع
تأثیر مثبت رضایت والدین در محیط خانواده و در سطح جامعه، بسیار مؤثّر است. خانواده، کانون مهم تربیتی و عاطفی، و اجتماع کوچکی است که در سایه عمل کردن به دستورات و احکام و قوانین اسلامی، خانواده میتواند در برابر امراض مختلف روحی خود را بیمه کند.
ریشه اخلاق، در خانواده است و صفات پسندیده، در دامن مادر رشد پیدا میکند، رضایت والدین، باعث تحکیم روابط اجتماعی و پشتوانهای در محیط خانواده است. لذا در سایه دور شدن از ارزشهای انسانی و اخلاقی، هر روزه شاهد از هم گسیختگی بیشتر خانوادههای غربی هستیم.
در کشورهای غربی، پدر و مادر حق دخالت در زندگی و رفتار و حرکات فرزندان خود را ندارند و تربیت ناصحیح، والدین را در برابر فرزندان و فرزندان را برابر پدر و مادر، ناراضی و ناسازگار قرار داده است.
اسلام با قرار دادن یک سری نکات تربیتی از جمله سفارش به فرزندان در جهت جلب رضایت پدر و مادر و توصیه بر والدین در خدمت به فرزندان، زمینه تربیتی را طوری تنظیم کرده که فرزندان در کانون گرم خانواده و در کنار پدر و مادر زندگی میکنند و میدانند که زندگی در خارج از خانه پدری، باعث افزایش انحطاط اخلاقی افراد و جامعه میشود.
اطاعت و پندپذیری فرزندان از والدین، فضای خانه را سرشار از محبّت و سعادت میکند. جلب رضایت والدین، کسب رضایت خدا را فراهم میکند و کسب رضایت خداوند، باعث آرامش روحی یک خانواده در اجتماع است و هر روز شاهد سعادت و خوشبختی یک خانواده است.
نیکی کننده به پدر و مادر، همنشین انبیاست
روزی حضرت موسی علیه السلام در ضمن مناجات خود عرض کرد: «خدایا! میخواهم همنشین خود را در بهشت ببینم». جبرئیل بر حضرت موسی نازل شد و عرض کرد: یا موسی! فلان قصّاب در فلان محلّه، همنشین تو خواهد بود». حضرت موسی به آن محل رفت و دکانِ قصّابی را پیدا کرد و دید که جوانی مشغول فروختن گوشت است.
شامگاه که شد، جوان، مقداری گوشت برداشت و به سوی منزل خود روان شد. حضرت موسی علیه السلام از پی او تا در منزلش آمد و سپس به او گفت: «مهمان نمیخواهی؟» جوان گفت: «خوش آمدید». آن گاه او را به درون منزل برد.
حضرت موسی دید که جوان، غذایی تهیه نمود، آن گاه زنبیلی از سقف به زیر آورد و پیرزنی کهنسال را از درون آن خارج کرد او را شستشو داده، غذایش را با دست خویش به او خورانید. موقعی که جوان میخواست زنبیل را در جای اوّل بیاویزد، پیرزن، کلماتی که مفهوم نمیشد، ادا کرد. بعد از آن، جوان برای حضرت موسی غذا آورد و خوردند. حضرت پرسید: حکایت تو با این پیرزن چگونه است؟
جوان گفت: «این پیرزن، مادر من است. چون مرا بضاعتی نیست که برای او کنیزی بخرم، ناچار خودم کمر به خدمت او بستهام». حضرت پرسید: «آن کلماتی که بر زبان جاری کرد چه بود؟». جوان گفت: هر وقت او را شستشو میدهم و غذا به او میخورانم، میگوید:
غفرالله لک و جعلک جلیس موسی یوم القیامة فی قبّته و درجته.
خداوند، تو را ببخشد و همنشین حضرت موسی در بهشت باشی، به همان درجه و جایگاه او.
حضرت موسی فرمود: ای جوان! بشارت میدهم به تو که خداوند، دعای او را درباره ات مستجاب گردانیده است. جبرئیل به من خبر داد که در بهشت، تو همنشین من هستی. [۵۰]
قاتل پدر، جوانمرگ میشود
متوکل عباسی، دشمنی شدیدی با فرزندان حضرت علی علیه السلام داشت و همو بود که هفده مرتبه مرقد مطهّر حضرت امام حسین علیه السلام را خراب کرد. اگر میشنید کسی علی علیه السلام را دوست دارد، دستور میداد که اموال او را بگیرند و خانه اش را ویران کنند.
یکی از ندیمان او از علی علیه السلام بدگویی میکرد و متوکل شراب میخورد و میخندید. روزی فرزند متوکل، منتصر، حضور داشت. پس از مشاهده این کار با تهدید به او گفت که خودداری کند. او هم از ترس، ساکت شد. متوکل علّت را پرسید. منتصر گفت: پدر، آن کسی که این شخص از او بدگویی میکند، پسر عموی توست و بزرگِ خانواده ماست و ما به او افتخار میکنیم.
متوکل گوش نکرد و به نوازندگان گفت که بنوازید و اشعاری را خواند. منتصر از اینجا کینه پدر را در دل گرفت و قصد کشتن پدر خود را کرد و در این مورد با استاد خود، مشورت کرد. استادش گفت: کشتن چنین شخصی واجب است؛ ولی کسی که پدر خود را بکشد، جوانمرگ میشود.
منتصر، متوکل را به دلیل جسارتهایی که به علی علیه السلام میکرد، به وسیله چند غلام کشت؛ ولی سلطنت و حکومت منتصر، بیش از شش ماه طول نکشید.
هر چند متوکل پلید و زشت خو بود و و ظلم فراوانی بر سادات روا میداشت و به علی علیه السلام جسارت روا میداشت؛ باز چون پدر خویش را کشت، نتیجه چنان شد که او نیز جوانمرگ شود. [۵۱] در روایات آمده است:
عن حذیفة أنّه استأذن رسول الله صلی الله علیه و آله فی قتل أبیه و هو فی صفّ المشرکین قال دعه یله غیرک. [۵۲]
حذیفه از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه خواست تا پدرش را [که در لشکر مشرکان بود] از پای در آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: تو این کار را نکن. بگذار کس دیگری این امر را به عهده بگیرد.
عدم رضایت والدین، مرگ را دشوار میکند
سعید بن یسار از امام صادق علیه السلام چنین روایت میکند:
إنّ رسول الله صلی الله علیه و آله حضر شابّاً عند وفاته، فقال له: «قل لا اله الاّ الله»، قال: «فاعتقل لسانه مراراً»، فقال لأمرأة عند رأسه: «هل لهذا أمّ؟» قالت: «نعم، أنا أمّه»، قال: «أفساخطة، أنت علیه؟» قالت: «نعم، ما کلّمته منذ ستّ حجج»، قال لها: «أرضی عنه؟»، قالت: رضی الله عنه یا رسول الله برضاک عنه.
فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله : «قل لا اله الاّ الله»، فقالها فقال له النبی صلی الله علیه و آله : «ماتری؟»، قال: «أری رجلاً أسود الوجه، قبیح المنظر، وسخ الثیاب، نتن الریح، قد ولینی السّاعة، و أخذ بکظمی»، فقال له النبی صلی الله علیه و آله : قل یا من یقبل الیسیر، و یعفو عن الکثیر، اقبل منّی الیسیر، و اعف عنّی الکثیر، انّک أنت الغفور الرحیم.
فقالها الشاب، فقال له النبی صلی الله علیه و آله : «أنظر ماذا تری؟»، قال: «أری رجلاً أبیضّ اللّون، حسن الوجه، طیب الریح، حسن الثیاب، قد ولینی و أری الأسود قد تولّی عنّی»، فقال له: «أعد»، فأعاد، فقال له: «ماتری؟» قال: لست أری الأسود، و أری الأبیض قد ولینی، ثمّ طفی علی تلک الحال. [۵۳]
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله روزی به بالین جوانی که در حال احتضار بود رفت و دید که جان دادن برای او بسیار سخت و دشوار است. حضرت فرمود: ای جوان! چه میبینی؟
عرض کرد: یا رسول الله! دو نفر سیاه را میبینم که رو به روی من ایستادهاند و از آنها میترسم. رسول خدا پرسید: «آیا این جوان، مادر دارد؟». مادرش آمد و عرض کرد: «ای رسول خدا! من مادر او هستم». حضرت پرسید: «آیا از فرزندت راضی هستی؟». عرض کرد: «راضی نبودم؛ ولی اکنون به واسطه شما راضی شدم». آن گاه جوان بیهوش شد.
وقتی به هوش آمد، باز حضرت او را صدا زد و فرمود: «ای جوان! اکنون چه میبینی؟». عرض کرد: «آن دو سیاه رفتند و اکنون دو نفر انسان سفیدرو و نورانی آمدند که از دیدن آنها من خشنود میشوم». در این هنگام، آن جوان از دنیا رفت.
سفارش حضرت مهدی (عج) در نیکی به پدر
آقا سید محمد موسوی نجفی، معروف به هندی که از علمای پرهیزکار و از ائمه جماعات حرم امیرالمؤمنین علیه السلام بود، از شیخ باقر کاظمینی و ایشان از فرد مورد اعتمادی نقل میکرد که آن شخص را پدر پیری بود که هیچ گونه کوتاهی نسبت به خدمتگزاری او نمیکرد و حتی خودش برای او آب در مستراح میبرد و منتظر میشد تا خارج شود و به مکانش برگرداند و پیوسته ملازم خدمت او بود، بجز در شبهای چهارشنبه که به مسجد سهله میرفت و در آن شب، به واسطه اعمال مسجد سهله از خدمت کردن به پدر معذور بود؛ ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به مسجد سهله نرفت.
از او پرسیدم: «چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟» گفت: چهل شبِ چهارشنبه به آنجا رفتم. شب چهارشنبه چهلم، رفتنم تا نزدیک غروب به تأخیر افتاد. در آن وقت، تک و تنها بیرون رفتم و با همان وضع به مسیر خود ادامه میدادم. کم کم مهتاب، مقداری از تاریکی شب را به روشنایی تبدیل کرد. در این هنگام، شخص عربی را دیدم که بر اسبی سوار است و به طرف من میآید. در دل خود گفتم که این مرد، راهزن است و مرا برهنه میکند. همین که به من رسید، با زبان عربی پرسید: «کجا میروی؟» گفتم: «مسجد سهله». گفت: «با تو چیز خوردنی هست؟». جواب دادم: «نه». فرمود: «دست خود را در جیبت کن». گفتم: «در آن چیزی نیست». باز آن سخن را تکرار کرد. من دست در جیب کردم، مقداری کشمش یافتم. آن گاه سه مرتبه به من فرمود: «اُوصیک بالعود». عود به زبان عربی بَدَوی، پدر پیر را میگویند؛ یعنی سفارش میکنم تو را به پدر پیرت.
بعد از این سخن، آن شخص ناگهان از نظرم ناپدید شد. فهمیدم که او حضرت مهدی علیه السلام بود و دانستم که آن حضرت، به ترک خدمت پدرم، حتی در شب چهارشنبه راضی نیست. از این رو، دیگر به مسجد سهله نرفتم و این کار را ترک نمودم. [۵۴]
احسان به پدر و مادر، کفّاره گناهان است
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
جاء رجل اِلی النبی صلی الله علیه و آله فقال: انّی قد ولدت بنتا و ربَّیتُها حتّی اذا بلغت فألبستها و حلّیتها ثم جئت بها الی قلیب فدفعتها فی جوفه و کان آخر ما سمعت منها و هی تقول: «یا أبتاه، فما کفّارة ذلک؟»، قال: «ألک أُمّ حیة؟». قال: «لا»، قال: «فلک خالة حیة؟»، قال: «نعم»، قال: فابررها فانّها بمنزلة الاُمِّ یکفّر عنک ما صنعت. [۵۵]
مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: برایم دختری متولّد شد و او را بزرگ کردم تا بالغ شد؛ سپس به وی لباس پوشانیدم و او را به زیور آراستم. او را کنار گودالی آوردم و او را در میان آن انداختم و آخر سخنی که از او شنیدم این بود که گفت: پدر جان! کفّاره این کردار زشت، چه خواهد بود؟
پیامبر صلی الله علیه و آله به وی فرمود: «آیا مادرت زنده است»؟. عرض کرد: «نه». فرمود: «آیا خاله ات زنده است؟». عرض کرد: «آری». فرمود: با او خوشرفتاری کن که به جای مادر است و خوشرفتاری با او، کفّاره آن کردارت خواهد بود.
احترام و نیکی پیامبر(ص) به والدین رضاعی
بعد از آنکه شیر آمنه، مادر پیامبر صلی الله علیه و آله کم شد، عبدالمطلب، جدّ پیامبر، او را به دایهای مهربان سپرد. در آن زمان، دایههای قبیله بنی سعد، مشهور بودند که در موقع معینی به مکه میآمدند و هر کدام، نوزادی را گرفته، همراه خود میبردند. چهار ماه از تولّد پیامبر صلی الله علیه و آله گذشته بود که دایگان قبیله بنی سعد به مکه آمدند و در آن سال، قحطی عجیبی بود. از این لحاظ به کمک اشراف مکه نیازمند بودند. در این بین، حلیمه، نوه عبدالمطلب را پذیرفت. عبدالمطلب رو به حلیمه کرد و گفت: «از کدام قبیلهای؟» گفت: «از بنی سعد». پرسید: «اسمت چیست؟». گفت: «حلیمه». عبدالمطلب از شنیدن اسم او و نام قبیله اش بسیار مسرور شد و گفت: «آفرین! دو خوی پسندیده و دو خصلت شایسته: یکی سعادت و دیگری حلم و بردباری.
دایه مهربان پیامبر صلی الله علیه و آله ، پنج سال از وی محافظت کرد و در تربیت و پرورش او کوشید. بعد حلیمه او را به مکه آورد و به جدّ بزرگوارش سپرد. پیامبر صلی الله علیه و آله چند خواهر و برادر رضاعی در خانه حلیمه داشت و پدر رضاعی آن حضرت، حارث بن عبدالعُزی بود.
سالها از این ماجرا گذشت، تا اینکه حضرت محمّد به پیامبری مبعوث گردید. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله روی عبایی نشسته بود. ناگهان شوهر حلیمه به حضور آن حضرت آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله بر یاد مهربانیهای او از جا برخاست و از او احترام کرد و روی عبایش نشانید. در این هنگام، مادرش حلیمه آمد. حضرت گوشه دیگر عبایش را برای او پهن کرد، او را روی آن نشانید و محبّت شایانی به مادر رضاعی خود کرد. آنها هنوز در آن هنگام، اسلام نیاورده بودند؛ امّا سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله در دل صاف آنها اثر کرد و همان دم، نور ایمان بر قلب آنها تابید و ایمان را به زبان جاری کردند.
گریه امام سجاد علیه السلام بر پدر بزرگوارش
احترام و نیکی به والدین را باید از ائمّه اطهار علیهم السلام بیاموزیم. آنها با آن مقام و منزلتی که در پیشگاه الهی داشتند؛ امّا در مقابل پدر و مادر، از خویش تواضع نشان میدادند. امام سجاد علیه السلام بیست سال بر پدر بزرگوار خود گریست و هنگامی که در پیش آن حضرت، طعامی میگذاشتند، مدام میگریست، تا اینکه روزی یکی از غلامانش عرض کرد: «آقای من! وقت آن نشده که اندوه شما بر طرف شود». فرمود: «وای بر تو! حضرت یعقوب، دوازده پسر داشت. خداوند یکی از آنان را از او پنهان کرد. آن قدر بر او گریست تا چشمانش از کثرت گریه، سفید شد و از بسیاری اندوه بر پسرش موهای سرش سفید گشت، حال آنکه فرزندش در دنیا زنده بود؛ و من به چشم خود پدر و برادر و عمو و هفده نفر از اهل بیت خود را دیدم که شهید گشته بودند و جسدهای مطهّر ایشان بر زمین افتاده بود. [۵۶]
همچنین نقل شده که امام سجاد علیه السلام روزی چهار رکعت نماز میخواند که دو رکعت آن را به پدر بزرگوار خویش هدیه میکرد و دو رکعت دیگر را بر مادر بزرگوارش و میفرمود: از حقوق والدین بر فرزند، این است که بعد از مرگ پدر و مادر، آنها را فراموش نکند.
آثار نفرین یا رضایت پدر
شبی امام حسین علیه السلام با پدر بزرگوارش حضرت علی علیه السلام مشغول طواف خانه خدا بودند که ناله جانگداز شخصی را شنیدند که به درگاه الهی دست دراز کرده و مناجات میکند. حضرت علی علیه السلام به امام حسین علیه السلام فرمود: «نزد مناجات کننده، برو و او را دعوت کن تا پیش من بیاید. امام حسین علیه السلام نزد او رفت. دید جوانی است بسیار مضطرب و هراسان و مشغول دعا و راز و نیاز با خدای بزرگ. به او فرمود: علی علیه السلام تو را میطلبد اجابت کن». آن مرد خدمت حضرت علی علیه السلام آمد. حضرت فرمود: «تو کیستی؟» عرض کرد: «مردی از اعرابم». پرسید: «این ناله برای چه بود؟» عرض کرد: «من جوانی بودم عیاش و گنهکار. پدرم مرا از گناه و آلودگی نهی میکرد. من به حرف او گوش نمیدادم؛ بلکه بیشتر گناه میکردم و او را آزار رسانده، دشنامش میدادم. پولی در نزد او سراغ داشتم. روزی برای پیدا کردن آن پول نزدیک صندوقی رفتم که در آنجا پنهان بود تا پول را بردارم. پدرم جلوگیری کرد. من دست او را فشردم و بر زمینش انداختم و پولها را برداشتم و در پی کار خود رفتم. در آن دم، شنیدم که گفت: به خانه خدا میروم و تو را نفرین میکنم.
پدرم روانه مکه شد. من شاهد کارهایش بودم. دیدم که دست به پرده کعبه گرفت و با آهی سوزان مرا نفرین کرد. هنوز نفرینش تمام نشده بود که این بیچارگی مرا فرا گرفت و تندرستی را از من سلب نمود.
مرد در این موقع، پیراهن خود را بالا زد. یک طرف بدن او کاملاً خشک شده بود.
سه سال بر همین وضع گذراندم و از او پوزش میخواستم و او مرا رد میکرد سال سوم ایام حج، از او درخواست کردم که همان جایی که مرا نفرین کرده، دعا کند، شاید خداوند سلامتی را به برکت دعای او به من باز گرداند. قبول کرد و با هم به طرف مکه حرکت کردیم.
پدرم سوار شتر بود. در بیابان، ناگاه مرغی از پشتِ سر، سنگی پراند. شتر رم کرد و پدرم از روی شتر افتاد. به بالینش رفتم، دیدم از دنیا رفته است. همان جا او را دفن کردم و اینک خودم تنها به اینجا برای دعا آمدهام.
حضرت فرمود: از اینکه پدرت با تو برای دعا کردن در نجات تو به طرف کعبه میآمده، معلوم میشود از تو راضی شده است. اینک من در حقّ تو دعا میکنم.
در این موقع، حضرت دست به دعا بلند کرد و سپس دستهای مبارک خود را به بدن آن جوان کشید. جوان، در همان لحظه شفا یافت. سپس علی علیه السلام به فرزندان نسبت به نیکی به والدین توصیه کرد و فرمود: «علیکم ببرّ الوالدین؛ شما را به رفتار نیک با پدر و مادر، سفارش میکنم». [۵۷]
کسی که با پدر تندی کند، ذلیل میشود
امام صادق علیه السلام میفرماید:
ثلاثة من عازَّهم ذلَّ: الوالد و السلطان و الغریم. [۵۸]
سه کس هستند که اگر کسی در صحبت کردن بر آنها تندی کند، خوار میشود: پدر، حاکم و شخص مدیون.
کسی که به پدر احترام کند، مورد احترام پیامبر صلی الله علیه و آله است
در روایتی درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است:
أتته اُخت له من الرضاعه، فلمّا أن نظر الیها سرّ بها و بسط رداء. لها فأجلسها علیه، ثم أقبل یحدِّثها و یضحک فی وجهها، ثم قامت فذهبت، ثمّ جاء اخوها فلم یصنع به ما صنع بها فقیل: «یا رسول الله! صنعت بأُخته ما لم تصنع به و هو رجل؟»، فقال: لأنّها کان أبرّ بأبیها منه. [۵۹]
خواهر رضاعی پیامبر صلی الله علیه و آله به محضر ایشان آمد. حضرت خوشحال شد؛ سپس عبای خود را پهن کرد و او را روی آن عبا نشانید. بعد با او سخن گفت و به او با چهرهای خندان، نگاه میکرد. آن گاه او از محضر پیامبر صلی الله علیه و آله مرخّص شد سپس برادر رضاعی آن حضرت آمد. آن احترامی که به خواهر رضاعی خود کرد، به برادر رضاعی خود نکرد. شخصی به آن حضرت عرض کرد: «احترامی که به خواهر رضاعی خود گذاشتید، به برادر رضاعی خود نگذاشتید، با آنکه مرد است». حضرت در جواب فرمود: زیرا خواهرم به پدر خود، از برادرش مهربانتر است.
مقام مادر
در قرآن مجید و روایات، در احسان و نیکی کردن به مادر تأکید بیشتری شده و بعضی از آیات، احساسات و عاطفه انسان را نسبت به مادر به شدت تحریک میکند و به او تذکر میدهد که لزوم شکرگزاری از مادر، این است که او نُه ماه سنگینی تو را تحمّل کرده است.
انسان باید همیشه به یاد داشته باشد که مادر چه سختیهایی را در دوران بارداری تحمّل میکند و در راه حفظ و سلامت او چه فداکاریهایی نموده است.
حضرت مسیح علیه السلام اگر چه بدون پدر تولّد یافت، در مقام برشمردن افتخارات خود، نیکوکاری نسبت به مادر را ذکر میکند، و این خود، دلیل روشنی بر اهمّیت مقام مادر است. خداوند در قرآن از زبان عیسی علیه السلام میفرماید:
وَ بَرّاً بِوالِدَتی وَ لَمْ یجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیاً. [۶۰]
خداوند مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبّار و شقی قرار نداده است.
گر چه در جهانِ امروز درباره مقام مادر سخن بسیار گفته میشود و حتی در کشور ما روز با شکوهی را به نام روز مادر نامگذاری کرده انده؛ [۶۱] امّا متأسفانه وضع تمدن ماشینی چنان است که رابطه پدران و مادران را از فرزندان خیلی زود قطع میکند. در معارف اسلامی، اهمّیت فوق العادهای به مقام مادر داده شده است. حتی در کتاب وسائل بابی به این امر اختصاص داده شده به نام: «باب استحباب الزیاده فی برّ الاُم علی برّ الأب. [۶۲]
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
جاء رجل الی النبی صلی الله علیه و آله فقال: «یا رسول الله! من أبرّ؟»، قال: «اُمّک»، قال: «ثمَّ من؟»، قال: «اُمُّک»، قال: «ثمّ من؟»، قال: «اُمُّک»، قال: «ثمّ من؟»، قال: أباک. [۶۳]
مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: «ای رسول خدا! به چه کسی نیکویی کنم؟». فرمود: «به مادرت»، عرض کرد: «بعد از او به چه کسی؟» فرمود: «به مادرت»، بار سوم عرض کرد: «بعد ازاو به چه کسی؟» فرمود: «به مادرت»، در چهارمین بار که این سؤال را تکرار کرد فرمود: به پدرت.
در حدیث دیگری آمده است که جوانی برای شرکت در جهاد، (آنجا که جهاد واجب عینی نبود) نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. حضرت به او فرمود:
«الک والدة؟»، قال: «نعم»، قال: فالزمها فانّ الجنّه تحت قدمها. [۶۴]
[فرمود:]آیا مادری داری؟ عرض کرد: «آری» فرمود: درخدمت مادرت باش که بهشت زیر پای مادران است.
خداوند در قرآن به زحمات فوق العاده مادر اشاره میکند و میفرماید:
وَ وَصَّینَا الاِْنْسانَ بِوالِدَیهِ حَمَلَتْهُ اُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ. [۶۵]
ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش او را با زحمت روی زحمت حمل کرد.
مادران در دوران بارداری، دچار سستی و ضعف میشوند؛ زیرا از عصاره بدن آنان جنین پرورش مییابد. به همین دلیل، مادران در دوران بارداری، گرفتار کمبود انواع ویتامینها میشوند. خداوند در جای دیگر میفرماید:
وَالْوالِداتُ یرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَینِ کامِلَینِ. [۶۶]
مادران، فرزندان خود را دو سالِ تمام، شیر میدهند.
حقّ شیر دادن در دوسال شیرخوارگی، مخصوص مادر است و او از کودک خود نگهداری میکند. تغذیه جسم و جان نوزاد در این مدت، با شیر و عواطف مادر، پیوند ناگسستنی دارد و حقّ نگهداری و سرپرستی را بر عهده او گذارده است.
چند دستور درباره دوران شیرخوارگی
۱ - حق حضانت و نگاهداری و شیردادن در دوران نوزادی، به عهده مادر است. با اینکه ولایتِ بر اطفال صغیر به عهده پدر گذارده شده؛ امّا از آنجا که در این مدت، نوزاد به شیر و عواطف مادری احتیاج دارد، حق حفاظت فرزند در دوره کودکی بر عهده او گذارده شده است.
۲ - مدت شیر دادن طفل، لازم نیست که حتماً دو سال باشد. دو سال برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را به طور کامل انجام دهد: لِمَنْ اَرادَ اَن یتِمَّ الرِّضاعَة؛ ولی مادران حق دارند با توجّه به وضع نوزاد و رعایت سلامت او این مدت را تقلیل دهند.
۳ - هزینه زندگی مادر، در دوران شیردادن، از نظر غذا و لباس و حتی در صورتی که طلاق بگیرد بر عهده پدر نوزاد است تا مادر با خاطری آسوده بتواند فرزند را شیر دهد.
وَ عَلَی الْمَوْلُودِلَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کسْوَتُهُنَّ. [۶۷]
۴ - پدر و مادر، هیچ یک نباید سرنوشت کودک خود را وجه المصالحه اختلافات خویش قرار دهند و بدین وسیله، ضربههای جبران ناپذیری بر روح و روان نوزادان وارد سازند:
لا تُضارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ. [۶۸]
مردان باید مواظب باشند که حق حضانت و نگاهداری مادران را با گرفتن کودکان در دوران شیرخوارگی از آنها پایمال نکنند و مادران هم که این حق به آنها داده شده، نباید از آن سوء استفاده کنند و از شیردادن، خودداری کرده، یا مرد را از دیدار فرزندش محروم سازند.
۵ - اگر پدر کودکی فوت کند، ورثه او باید احتیاجات مادر را در دورانی که به کودک شیر میدهد، تأمین کنند:
وَ عَلَی الْوارِثِ مِثْلُ ذلِک. [۶۹]
۶ - اختیارِ از شیر باز داشتن کودک، به پدر و مادر واگذار شده است:
فَاِنْ اَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیهِما. [۷۰]
اگر پدر و مادر بخواهند با همفکری و توافق، طفل را از شیر باز گیرند، مانعی ندارد.
گر چه مادر محبور نیست نوزاد را شیر دهد؛ ولی چه بهتر که در راه رشد کودک خود، از بعضی خواستههای خود بگذرد، به طوری که یکدیگر را راضی نگاه داشتن و با هم مشورت نمودن، جامه عمل به خود بپوشد.
۷ - هرگز نمیتوان از حقّ شیر دادن و حضانت مادر جلوگیری کرد؛ مگر اینکه مادر، خود امتناع ورزد و یا مانعی برای او پیش آید که در این صورت، میتوان نگاهداری کودک و شیردادن به او را به دایه مناسبی واگذار کرد. [۷۱]
پس بدون شک، اگر خدمات و زحمات فراوانی که مادر از هنگام بارداری تا وضع حمل و دوران شیرخوارگی تحمّل میکند، در نظر بگیریم، خواهیم دید که هر قدر انسان در این راه بکوشد، باز هم حقّ مادر را نتوانسته ادا کند.
روزی امّ سلمه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و عرض کرد: «همه افتخارات، نصیب مردان شده است؛ زنان چه سهمی از این افتخارات را دارند؟» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
بلی اذا حملت المرأة کانت بمنزلة الصائم القائم المجاهد بنفسه و ماله فی سبیل الله فاذا وضعت کان لها من الأجر ما لا یدری أحد ما هو لعظمة، فاذا أرضعت کان لها بکلّ مصّة کعدل عتق محرر من ولد اسماعیل، فاذا فرغت من رضاعه ضرب ملک کریم علی جنبها و قال استأنفی العمل فقد غفرلک. [۷۲]
آری! [زنان هم افتخارات فراوانی دارند]. هنگامی که زن، باردار میشود، در تمام طول مدت حمل، به منزله روزه دار و شب زنده دار و مجاهد در راه خدا با جان و مال است، و هنگامی که وضع حمل میکند، آن قدر خدا به او پاداش میدهد که هیچ کس عظمت آن را نمیشناسد و هنگامی که فرزندش را شیر میدهد، در برابر هر مکیدنی از سوی کودک، خداوند پاداش آزاد کردن بردهای از فرزندان اسماعیل را به او میدهد، و هنگامی که دوران شیرخوارگی کودک تمام شد، یکی از فرشتگان بزرگوار خداوند بر پهلوی او میزند و میگوید: برنامه اعمال خود را از نو آغاز کن؛ چرا که خداوند، همه گناهان تو را بخشیده است.
درد و رنجهای مادر در راه پرورش فرزند، به جهت این است که محسوس تر است و هم به سبب اینکه زحمات مادر، در مقایسه با پدر، از اهمّیت بیشتری برخوردار است.
خداوند در قرآن عاطفه انسان را نسبت به مادر، به شدت تحریک میکند و به او تذکر میدهد که دلیل لزوم شکرگزاری از مادر، این است که نُه ماه، سنگینی او را تحمّل میکند و از نیرو و توان خود، او را نیرو میبخشد و خود، رفته رفته ناتوان میشود و به طور معمول و متعارف، تا دو سال از شیره جان خود متکفّل تغذیه فرزند میشود:
وَ وَصَّینَا الاِْنْسانَ بِوالِدَیهِ اِحْساناً حَمَلَتْهُ اُمُّهُ کرْهاً و وَضَعَتْهُ کرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً. [۷۳]
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند. مادرش او را با ناراحتی حمل میکند و با ناراحتی به زمین میگذارد و دوران حمل و از شیر باز گرفتنش، سی ماه است.
در حدیث آمده است که مردی، مادر پیر و ناتوان خود را بر دوش گرفته و به طواف مشغول بود. در همین هنگام، خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. عرض کرد: «آیا حقّ مادرم را توانستم ادا کنم». حضرت فرمود: نه، حتی یک نفَسِ او را جبران نکردی. [۷۴]
نبی محترم روزی به منبرسخن میگفت اندر حقّ مادر
که مادر، باب غفران جنان استتو را احسان به مادر شد معین
که دارم مادری پیر و کهنسالشب و روزم بود جویای احوال
پیاده بردمش تا کعبه بر دوشنکردم خدمت او را فراموش
کنون گویی که دارد حقّی از منبیان کن یا رسول اللّه ذوالمن
بفرمود: ار دَه و نُه بار دیگربری او را که گردد بیست بیشتر
نباشد مزد بی خوابی یک شبکه پستانت نهاد از مهر بر لب
دوران وضع حمل و شیرخوارگی برای مادران، بسیار دشوار و سخت است. رعایت نظافت و بهداشت و بر طرف ساختن احتیاجات کودک و نگهداری او از سرما و گرما، کاری بسیار سخت و خسته کننده است. مادر، همه سختیها و ناراحتیها را با مهر و محبّت تحمل میکند و هیچ توقّعی در برابر آن ندارد. انسان باید چنین نعمت عظیمی را ارج نهد؛ امّا انسان، هرگز قادر بر ادای حقّ مادر نیست.
چنانکه قبلاً گفته شد، از روایات استفاده میشود که حقّ مادر نسبت به فرزند، بیشتر و مهمتر است و آن به سبب مشقّتها و رنجهایی است که مادر، در به وجود آوردن و تربیت فرزند، تحمّل میکند. امام صادق علیه السلام میفرماید:
جاء رجل و سئلنی النبی صلی الله علیه و آله عن برِّ الوالدین، فقال: أبرر اُمُّک، أبرر اُمُّک، أبرر اُمُّک، أبرر أباک، أبرر أباک، أبرر أباک و بدأ بالاُمّ قبل ألاب. [۷۵]
مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: «ای رسول خدا! به چه کسی احسان کنم؟» فرمود: «به مادرت». عرض کرد: «بعد به چه کسی؟» فرمود: «به مادرت؟» عرض کرد: «سپس به چه کسی؟» فرمود: «به مادرت». عرض کرد: «سپس به چه کسی؟». فرمود: «به پدرت».
اسلام، تنها مکتب و بهترین مکتبی است که برای مادر، عالیترین ارزشها را قائل است. امّا تجلیل از مقام مادر، چگونه است؟ آیا تنها روزی را به نام مادر نامگذاری کردن و چند مقاله درباره او نوشتن، برای بزرگداشت مقام مادر، کافی است؟
در بسیاری از کشورهای جهان، روز مادر، پُر سر و صداست و با مراسم خاصّی برگزار میشود و هدایایی از سوی فرزندان به مادران داده میشود که البته این عمل هم، پسندیده و مطلوب است؛ امّا اسلام، برای مادر مقام و ارزش خاصّی قائل شده است، تا آنجا که رسیدن به آخرین مرحله کمال و جهانِ ابدیت، یعنی بهشت را در صورت رضایت مادر، امکان پذیر میداند. پیامبر صلی الله علیه و آله در روایتی میفرماید:
الجنة تحت أقدام الاُمّهات. [۷۶]
بهشت در زیر پای مادران است.
البته منظور این نیست که اگر کسی رضای مادر را تأمین کند و به بقیه وظایف مذهبی خود عمل نکند، به بهشت میرود؛ بلکه مقصود این است که اگر تمام وظایف دینی اش را انجام دهد، ولی توأم با رضای مادر نباشد، قطعاً در بهشت برای او جایی نیست. حتی در مسائل دینی که امر مستحبّی در کار باشد و مادر فرزند را از آن امر مستحبّی نهی کند، در این موارد، فرزندان موظف اند که نهی مادر را بپذیرند؛ و حتی اگر نهی مادر با امر خداوند معارض باشد، در جایی که واجب عینی نباشد (مثل جنگ با کفّار)، اینجا هم اطاعت از نهی مادر، بر امتثال امر خداوند، مقدّم است. در روایتی آمده که شخصی به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: پدر و مادر پیری دارم که مرا از رفتن به جهاد باز میدارند. پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
فقرّ مع والدیک فوالذی نفسی بیده لأنسهما بک یوماً و لیلة خیر من جهادٍ سنة. [۷۷]
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: در این صورت، ملازم پدر و مادرت باش. سوگند به آنکه جانم در دست اوست، یک شبانه روز با آنها بودن، از جهاد یک سال، بهتر است.
مقام و منزلت مادر آن قدر است که خداوند میفرماید:
فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کریماً. [۷۸]
یعنی کمترین اهانتی به آنها مکن و حتی اُف (کمترین تعبیر نامؤدّبانه) به آنها مگو. مبادا با نیشِ زبان و با کلمات سبک و اهانت آمیز، آنها را آزار دهید. یعنی با صدای بلند با آنها سخن مگو.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است:
لو علم الله شیئاً ایسر منه و أهون منه لنهی عنه فالمعنی لا تؤذهما بقلیل و لاکثیر. [۷۹]
اگر چیزی کمتر از اف وجود داشت، خداوند از آن نهی میکرد و معنای اف، یعنی اینکه آنها را به هیچ وجه اذیت مکن.
و حتی بودن در خدمت مادر، از همه واجبات (که وجوب عینی ندارند) مهمتر است و اگر موجب ناراحتی مادر بشود، جایز نیست که انسان، به آن واجب کفایی عمل کند. در حدیث است که مردی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: «ای رسول خدا! من جهاد را دوست دارم؛ ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت میشود». پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
ارجع فکن مع والدتک فوالذی بعثنی بالحق لأنسها بک لیلة خیر من جهاد فی سبیل الله سنة. [۸۰]
برگرد و با مادر خویش باش. قسم به آن خدایی که مرا به حق مبعوث کرد، یک شب که با مادرت مأنوس باشی، از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است.
در روایت است که نیکی به مادر، وسیله پذیرش و قبولی توبه است. امام سجاد علیه السلام میفرماید:
جاء رجل الی النبی صلی الله علیه و آله فقال: «یا رسول الله! ما من عمل قبیح الا قد عملته فهل لی من توبة؟» فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله : «فهل من والدیک أحَد حی؟» قال: «أبی»، قال: «فأذهب فبرّه»، قال: «فلمّا ولی»، قال رسول الله صلی الله علیه و آله : «لو کانت اُمُّه فانه لو کان اُمُه حیاً فبرها مکان أدنی أن یقبل توبته». [۸۱]
مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! من در زندگی، فراوان گناه کردهام؛ امّا اکنون پشیمانم و میخواهم توبه کنم. چه راهی در پیش گیرم تا پروردگار، سریعاً از گناهان من درگذرد؟». فرمود: «از پدر و مادر تو کدام یک زندهاند؟». عرضه داشت: «تنها پدرم». فرمود: «برو به پدر خود خدمت کن». بعد فرمود: اگر این مرد، مادر داشت و به مادر خود خدمت میکرد، سریعتر گناهان او مورد عفو قرار میگرفت.
این است مقام و منزلت مادر؛ و در اجتماع، باید زنان را با وظایف و مسئولیتهای مادری آشنا کرد. آنها باید بدانند که مادر چه وظایفی بر عهده دارند و تنها این برای آنها کافی نیست که فرزندی از آنان متولّد شود.
در روایت دیگری آمده است:
جاء رجل من الأعراب الی رسول الله صلی الله علیه و آله فقال: «انّی اُرید أن أغزو و جئت استشیرک، فقال الک والدة؟» قال: «نعم، ترکتها و هی باکیة»، قال: الزمها فان الجنة عند رجلیها. [۸۲]
مردی بادیه نشین، خدمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رسید و عرضه داشت: آهنگ جنگ دارم و خدمت شما رسیدهام تا در این موضوع با شما مشورت کنم». رسول خدا فرمود: «آیا مادر داری؟». عرضه داشت: «بلی، او را وداع کردم، در حالی که گریان بود». پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: از او مواظبت نما. به درستی که بهشت، زیر پاهای مادر است.
خاله به منزله مادر است
از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
جاء رجل الی النبی صلی الله علیه و آله فقال: «انّی قد ولدت بنتاً و ربَّیتها حتّی اذا بلغت فألبستها و حلَّیتها ثمَّ جئت بها الی قلیب فد فعتها فی جوفه و کان آخر ما سمعت منها و هی تقول: یا أبتاه فما کفّارة ذلک؟»، قال: «ألک اُمّ حیة؟» قال: «لا»، قال: «فلک خالة حیة؟»، قال: «نعم»، قال: «فأبررها فانّها بمنزلة الاُمّ یکفّر عنک ما صنعت». [۸۳]
مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: «برایم دختری متولّد شد. او را پروریدم و بزرگ کردم تا بالغ شد. بعد لباس به او پوشانیدم و او را به زیور آراستم و او را کنار گودالی آوردم و در آن گودال انداختم. آخرین سخنی که از او شنیدم این بود که میگفت: «ای پدر! کفّاره این کردار زشت چه خواهد بود؟» پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: «آیا مادرت زنده است؟». عرض کرد: «نه». فرمود: «آیا خاله ات زنده است؟». عرض کرد: «آری». حضرت فرمود: «با او خوشرفتاری کن که او به جای مادر است و کفّاره آن کردارت خواهد بود».
مادران چهارده معصوم علیهم السلام
بیان و صحبت پیرامون مقام و منزلت مادر بدون یادآوری از مادران نمونه و برجسته تاریخ اسلام که مصداق بارز آنان مادران معصومین علیهم السلام میباشد، امکان پذیر نیست.
مادرانی که افتخار تربیت و رشد معصومین را به عهده داشته و فرزندان آنان الگوی بشریت و انسانها در طول تاریخ بودهاند. البته ارائه توضیحات بیشتر پیرامون زندگانی این بانوان، خود کتاب جداگانهای را میطلبد؛ امّا چون نوشتار ما پیرامون مقام مادر بود، مناسب دیدیم هر چند مختصر، نامی از مادران ائمّه اطهار علیهم السلام ببریم.
آمنه دختر وهب بن عبد مناف مادر رسول خدا صلی الله علیه و آله
آمنه مادر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله یکی از با فضیلتترین و پاکدامنترین زنان تاریخ است که از دامان پاک او اشرف مخلوقات یعنی خاتم الانبیاء و المرسلین پیامبر عظیم الشأن اسلام به دنیا آمده است. ابن شهر آشوب روایت کرده است که اوّل مرتبه ثویبه آزاد کرده ابولهب آن حضرت را شیر داد و بعد از او حلیمه سعدیه آن حضرت را شیر داد و پنج سال نزد حلیمه ماند. [۸۴]
هنگام کودکی رسول خدا صلی الله علیه و آله آمنه دختر وهب از عبدالمطلب اجازه خواست تا فرزندش را نزد اقوام خود از قبیله «بنی نجار» که در مدینه ساکن بودند ببرد، آن بانوی بزرگوار، همراه «ام ایمن» و پیامبر صلی الله علیه و آله راهی مدینه شده و در منزل همسرش عبداللّه در مدینه (که قبلاً وفات یافته بود)، ساکن گردیدند.
آمنه طی اقامت یک ماهه خود در این شهر و دیدار با بستگان، به سوی مکه برگشتند، در محلی به نام «ابواء» به سختی مریض شد و فوت نمود. پیکر پاک مادر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله در همان مکان به خاک سپرده شد و ام ایمن نیز محمد صلی الله علیه و آله را به مکه بازگردانید. [۸۵]
فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به ایشان علاقه وافر داشتند به حدّی که وی را مادر خطاب میکردند. [۸۶]
وی فاطمه، دختر اسد، فرزند هاشم و از نخستین زنانی است که به پیامبر ایمان آورد. او همان زنِ پاکدامنی است که به هنگام شدت یافتن درد زایمان، راه مسجدالحرام را پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه رساند و چنین گفت: خداوندا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شدهاند و نیز به سخن جدّم ابراهیم سازنده این خانه، تولّد این کودک را بر من آسان فرما!
امام صادق علیه السلام فرمود: فاطمه بنت اسد، نخستین زنی بود که پیاده از مکه به سوی مدینه مهاجرت کرد و از همه مردم نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله مهربانتر بود.
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بود که امیرالمؤمنین علیه السلام گریان وارد شد. پیغمبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: «چرا گریه میکنی؟». گفت: «مادرم فاطمه وفات کرد».
رسول خدا به او فرمود: به خدا مادر من هم بود.
پیامبر صلی الله علیه و آله در تشییع جنازه فاطمه بنت اسد همواره زیر جنازه بود تا به قبر رسیدند سپس جنازه را گذاشت و خود داخل قبر شد و در آن دراز کشید. آنگاه برخاست وجنازه را با دست خود گرفت و داخل قبر کرد. [۸۷]
خدیجه مادر فاطمه زهرا علیهاالسلام
خدیجه بنت خویلد، همسر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله و مادر مهربان فاطمه زهرا علیهاالسلام است. او اوّلین زنی است که به پیامبر صلی الله علیه و آله و دین اسلام گرایید و با مال و ثروتِ خویش، آن حضرت را یاری داد.
وی در سن چهل سالگی به ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله در آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله تا زمانی که خدیجه زنده بود، زن دیگری اختیار نکرد. آن حضرت علاقه بسیاری نسبت به خدیجه داشت که به هیچ یک از زنان دیگرش نداشت و روایات زیادی در اوصاف وی نقل شده است. از جمله پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«أفضل نساء أهل الجنة خدیجة».
بهترین زنان بهشت خدیجه است
در حدیث دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: به درستی که من خدیجه را بر زنان امتم برتری میدهم، همان گونه که مریم بر زنان عالم برتری داده شد. او ایمان آورد، هنگامی که مردم مرا تکفیر مینمودند، و هنگامی که مردم مالشان را از من دریغ میکردند او اموالش را در اختیار من گذاشت.
زحمات خدیجه در حمایت از اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله چنین بیان شده است. جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و گفت ای رسول خدا این خدیجه است که به نزد تو میآید و نزد او ظرفی از غذاست هنگامی که به تو رسید، از جانب پروردگارت و از جانب من به او سلام برسان و بشارت ده که خانهای در بهشت برای اوست.
فاطمه زهرا علیهاالسلام
امام صادق علیه السلام فرمود که فاطمه علیهاالسلام را نُه نام است نزد حق تعالی: «فاطمه، صدّیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه، زهرا». سپس حضرت فرمود: آیا میدانید معنای فاطمه چیست؟
فاطمه یعنی بریده شده از بدیها. [۸۸]
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله بر خدیجه وارد شدند، دیدند خدیجه در حال گفتگو است. از ایشان سؤال کرد: «با که سخن میگویی؟». عرضه داشت: فرزندی که در رَحِم من است با من حرف میزند و مونس من است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اینک جبرئیل مرا خبر میدهد که این فرزند، دختر است و از اوست نسل طاهر و با برکت، و حق تعالی، نسل مرا از او به وجود خواهد آورد و از نسل او امامان و پیشوایان دین به هم خواهند رسید و حق تعالی بعد از انقضای وحی ایشان را خلیفههای خود خواهند گردانید. [۸۹]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
فاطمة بضعة منّی من سرّها فقد سرّنی و من سائها فقد سائنی فاطمة اعز الناس. [۹۰]
فاطمه پاره تن من است. هر کس او را خوشحال کند، مرا خوشحال کرده است. و هر کس وی را اذیت کند مرا اذیت کرده است. فاطمه، عزیزترین مردم است.
همچنین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دخترم فاطمه بهترین زنان عالم است. [۹۱] از فضائل فاطمه زهرا علیهاالسلام این است که مشمول آیات تطهیر، [۹۲] مباهله، [۹۳] مودت، [۹۴] و دهر [۹۵] است.
شهربانو مادر حضرت سجاد علیه السلام
مادر امام زین العابدین علیه السلام شهربانو، ملکه ایران، دختر یزدگرد است که دست تقدیر او را از ایران دست به دست به مدینه رسانید. این بانوی ایرانی و ملکه اسلامی در دوران زندگانی زناشویی بسیار معزّز و محترم و مورد علاقه خاندان ولایت و مکتب امامت بود و یگانه فرزندی که از او به دنیا آمد، همانا حضرت علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام است.
از امام باقر علیه السلام روایت میکنند که چون فاتحان ایران، دختر یزدگرد را اسیر کرده به نزد عمر آوردند، این ملکه عفیفه در گوشهای قرار گرفت و از شدت ناراحتی گفت: «اف بیروج باداهرمز». یعنی سیاه باد روز هرمز که اولادش چنین اسیر و دستگیر شده است. عمر گمان کرد او را دشنام میدهد، امر کرد او را اذیت کردند امیرالمؤمنین علیه السلام حاضر بود. فرمود: تو حق نداری او را اذیت کنی. او شاهزاده محترم است. او دشنام نمیدهد؛ بلکه میگوید سیاه باد روز هرمز که دخترش به چنین روزی افتاده است و بهتر آن است که او را آزاد بگذاری هر که را خواست، به شوهری انتخاب کند. با این پیشنهاد موافقت شد و این بانو سه بار اطرافِ مجلس گردش کرد تا گمشده خود را که در خواب هم چهره زیبای او را دیده بود، پیدا کرد و حسین بن علی علیه السلام را انتخاب کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام در آنجا فرمود:
«حسینم! از این بانو برای تو بهترین مردانِ روی زمین متولّد خواهد شد و لذا علی بن الحسین را ابن الخیرتین گفتند.
خورشید جمالش مشرف از برج کمال آمدخدا را جلوه گر بر خلق اشراق جمال آمد
شد از برج عبودیت عیان شمس ربوبیتتجلّی جمال آنجا تجلّی جلال آمد
ز مشرق تافت بدری مشرق اندر لیلة القدریکه شمس طلعتش تمثال وجه بیمثال آمد [۹۶]
فاطمه مادر امام باقر علیه السلام
مادر امام باقر علیه السلام حضرت فاطمه، دختر امام حسن مجتبی علیه السلام بود که آن حضرت را ابن الخیرتین و علوی بین علوبین مینامیدند. از دعوات راوندی نقل است که روایت شده از حضرت امام باقر علیه السلام که فرمود: روزی مادرم در زیر دیواری نشسته بود که ناگاه صدایی از دیوار بلند شد و از جا کنده شد. خواست که بر زمین افتد، مادرم به دست خود اشاره کرد به دیوار و فرمود: «نباید فرود آیی». راوی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که روزی آن جناب یاد کرد جدّه اش مادر حضرت امام محمد باقر علیه السلام را، و فرمود:
کانت صدّیقة لم یدرک فی آل الحسن مثلها.
جدّهام صدیقه بود و در خانواده حضرت امام حسن علیه السلام زنی به درجه او نبود.
امّ فروه مادر امام صادق علیه السلام
والده ماجده آن حضرت، نجیبه مکرّمه جناب فاطمه که به امّ فروه معروف است و حضرت صادق علیه السلام در حق آن بزرگوار فرموده:
کانت امّی ممّن امنت و اتّقت و احسنت و اللّه یحبّ المحسنین.
مادرم از جمله زنانی بود که ایمان آورد و تقوا و پرهیزکاری را اختیار کرد و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
حضرت صادق علیه السلام در این بیان مختصر، مادر گرامی خود را به تمام اوصاف شریف توصیف نموده است. همان طور که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در جواب همّام بن عباده که از آن حضرت خواست که برای او متّقین را وصف کند، به کلمه «اتّق اللّه و أحسن فانّ اللّه مع الذین اتّقوا و الّذینهم محسنون» اکتفا کرد.
و جلالت آن بانوی بزرگوار چنان بود که به سبب آن از حضرت صادق علیه السلام به ابن المکرّمة تعبیر میکرد.
از عبدالأعلی روایت شده که گفت: امّ فروه را دیدم که کسایی پوشیده بود و طواف کعبه میکرد. وقتی به حجرالاسود رسید، حجرالاسود را با دست چپ استلام کرد. مردی در آنجا به آن مخدّره گفت: یا امة اللّه قد اخطات السنّة؛ ای کنیز خدا سنّت و آداب که حجرالاسود را با دست چپ استلام نمودی، خطا کردی». امّ فروه فرمود: «انّا لاغنیاء من علمک؛ همانا ما از علم شما بی نیازیم».
حمیده، مادر امام موسی بن جعفر علیه السلام
والده امام موسی کاظم علیه السلام علیا مخدّره حمیده است. حضرت صادق علیه السلام فرموده که حمیده. تصفیه شده از هر آلودگی و چرکی است؛ مانند شمس طلا. پیوسته ملائکه او را حراست و پاسبانی مینمودند تا به من رسید، به سبب آن کرامتی که از حق تعالی است برای من رجعت بعد از من.
وقتی امام صادق علیه السلام از نام این بانو سؤال نمود، گفت: «حمیده نام دارم». حضرت فرمود که پسندیدهای در دنیا و ستایش کرده خواهی بود در آخرت.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) میگوید: از بعض روایات مشخّص میشود که این بانو، فقیه و عالم به احکام و مسائل بوده که حضرت صادق علیه السلام زنها را امر میفرمود که در مسائل و احکام دین به او رجوع نمایند.
نجمه، مادر حضرت رضا علیه السلام
این بانوی بزرگوار که او را تُکتَم و امّ البنین نیز مینامند، از بهترین زنان در عقل و دین و حیا بود.
حمیده مادر امام موسی بن جعفر علیه السلام روزی به حضرت گفت: «ای فرزند گرامی! تکتم زنی است که من از او در زیرکی و محاسن اخلاق بهتر ندیدهام و میدانم هر نسلی که از او به وجود آید، پاکیزه و مطهّر خواهد بود. از تو میخواهم که رعایت حرمت او بنمایی». چون حضرت رضا علیه السلام از او به وجود آمد، او را طاهره نامید.
شیخ صدوق به سند معتبر از نَجمه مادر حضرت روایت کرده است که گفت: چون به فرزند بزرگوار خود حامله شدم، به هیچ وجه احساس سنگینی در حمل خود نمیکردم، و چون به خواب میرفتم، صدای تسبیح و تهلیل و تحمید خداوند را از رَحِم خود میشنیدم و چون بیدار میشدم، صدایی نمیشنیدم، و چون آن فرزندِ سعادتمند از من متولّد شد، دستهای خود را بر زمین گذاشت و سرِ مطهّر خود را به سوی آسمان بلند کرد و لبهای مبارکش حرکت میکرد و سخنی میگفت که من نمیفهمیدم.
سبیکه نوبیه (خیزران)، مادر حضرت جواد علیه السلام
این بانوی بزرگ، از بانوان ارجمند و از خاندان ماریه قبطیه، همسر پیغمبر صلی الله علیه و آله بوده است.
مادر حضرت جواد علیه السلام ، از فاضلترین زنان عصر خود بوده است و چون امام جواد از او متولّد شد، حضرت رضا علیه السلام فرمود: خداوند به من فرزندی ارزانی داشت که شبیه به موسی بن عمران است که دریا را میشکافت و مانند عیسی بن مریم که مادرش مقدس و منزّه آفریده شده بود و این فرزند، عمر کوتاهی دارد و به سَمّ جفا مسموم خواهد شد. سپس فرمود:
هذا المولود الذی لم یولد مولود اعظم برکة منه.
این فرزندی است که مولودی با برکت تر از این فرزند متوّلد نشده است.
مادر گرامی آن حضرت، مظهر تقوا و فضیلت و دارای عظمت و جلال بوده است.
سمّانه، مادر امام هادی علیه السلام
مادر گرامی امام هادی علیه السلام سمّانه مغربیه، معروف به سیده است و در جنّات الخلود آمده است که آن بانو، همیشه روزه مستحبی میگرفت و در زهد و تقوا مثل و مانند نداشت.
علی بن مهزیار از حضرت هادی علیه السلام روایت کرده که فرمود: مادرم به حقّ من عارفه است و او از اهل بهشت است. به او شیطان سرکش نزدیک نمیشود و خداوند نگهبان اوست.
حُدَیث، مادر امام حسن عسکری علیه السلام
مادر امام عسکری علیه السلام از زنان صالح روزگار و دارای فضائل نفسانی بود. این بانوی گرامی در تربیت فرزند بر حسب تعلیمات امام زمان خود با کمال مراقبت میکوشید و نشو و نمای امام یازدهم، بر طبق آموزش و پرورش مکتب نبوّت بود.
این بانوی بزرگ در مدینه میزیست و زنان بزرگ عرب، پیرامون او جمع میشدند و به وسیله او کسب فیض میکردند. حُدیث یا سلیل یا سوسن از اولاد شاهان رومی بود، و همیشه مراقبت امام بود و از مدینه به سامرا و در مسافرت امام حسن عسکری علیه السلام ، ملازم رکاب او بوده و در سامرا از دنیا رفت.
نرجس، مادر امام زمان علیه السلام
نرجس، دختر بزرگترین قیصر روم و از خاندان شمعون. وصی بلافصل حضرت عیسی بن مریم علیهاالسلام بوده که دست تقدیر، این شاهزاده رومی را برای مادری حجة بن الحسن (عج) حفظ کرد و به عراق فرستاد.
شیخ طبرسی از بُشر انصاری که از خدمه حضرت هادی بود نقل میکند که گفت: روزی امام هادی علیه السلام مرا طلبید و فرمود: ای بشر! تو از انصاری و سابقه دوستی ما با انصار، قدیمی است و اینک میخواهم وظیفهای به عهده تو بگذارم که فضیلتی برای تو باشد.
بشر، بسیار خوشحال شد. حضرت هادی نامهای نوشت و سرِ آن نامه را مهر نمود و پارچه زردی که در آن ۲۲۰ دینار طلا بود به من داد. فرمود: بشر، این زر و نوشته را بگیر و بر بغداد در مسیر رود فرات حاضر باش که فردا طرف عصر، کشتی یی خواهد رسید و در آن، کنیزهایی هستند که برای فروش آوردهاند که فروشنده آن عمر بن یزید نخاس است. در این هنگام، کنیزان را بر مشتریان معرّفی میکنند. آن کنیز از نشان دادن خود امتناع میورزد. در این موقع، تو خود را نزدیک به عمرو بن نخاس برسان و بگو یکی از اشراف نامهای به خطّ رومی نوشته که من به این کنیز بدهم تا اگر به صاحب این نامه میل کند، او را خریداری کند.
بشر انصاری میگوید با حفظ این دستورات حرکت کردم و کنار دجله رسیدم. کشتیها رسیدند و همان طور که فرموده بود، یکی پس از دیگری آن پیش بینیها عملی میشد. من به موقع پیش رفتم و نامه را بدان کنیز دادم. گرفت و باز کرد. خواند و صدای گریه او بلند شد. گفت: مرا به صاحب این نامه رغبتی زیاد است و چنانچه مرا به او نفروشی، خود را خواهم کشت.
بشر میگوید این مقدمات، موجب شد که من در قیمت سختگیری کردم تا به آن مبلغی که حضرت هادی علیه السلام داده بود رسید و عمر و بن نخاس حاضر شد. زرها را گرفت و کنیز را تسلیم کرد. آن گاه دیدم کنیز خندان و شکفته شد. در این هنگام، کنیز باز نامه را بیرون آورد. میخواند و میبوسید و بر چشم خویش میکشید. گفتم: «نامهای را میبوسی که صاحبش را ندیدهای و نمیشناسی». گفت: معرفت به فرزندان و اوصیای پیغمبر صلی الله علیه و آله در جان و دل من رسوخ کرده است.
نیکی به پدر و مادر ستمکار
خداوند متعال، انسان را به رعایت حال پدر و مادر و احسان به آنها دعوت فرموده است و هر گونه احترام و نیکی درباره آنان مورد دستور خداوند است. در بعضی از آیات قرآن، موارد مخصوصی از احسان نسبت به پدر و مادر ذکر شده است؛ مثل انفاق و وصیت به والدین؛ ولی آنچه از مجموع آیاتی که درباره والدین آمده به دست میآید، احسان مطلق است.
خداوند برای اطاعت از پدر و مادر، حد و مرزی نیز قائل شده است که اگر آنان، انسان را بر شرک دعوت کنند یا عقیده شرک آمیز خویش را بر فرزندشان تحمیل نمایند، نباید از آنان اطاعت کنند، و از توحید، چشم بپوشد.
توجّه به این نکته لازم است که لزوم احترام به پدر و مادر و رعایت حقوق آنها، نباید باعث شود که فرزند، در برابر گناه آنان بی تفاوت باشد و از وظیفه شرعی خود که امر به معروف و نهی از منکر است، غفلت کند بلکه بهترین احسان و رعایت حقوق آنان، این است که آنها را از ادامه گناه باز دارد. خداوند میفرماید:
وَ اِنْ جاهَداک عَلی اَنْ تُشْرِک بی ما لَیسَ لَک بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْروُفاً. [۹۷]
و هرگاه آنان تلاش کنند که موجودی را شریک من قرار دهی که از آن آگاهی نداری، از آنها اطاعت مکن؛ ولی با آنها در دنیا به طرز شایستهای رفتار کن.
هرگز نباید رابطه انسان و پدر و مادرش مقدّم بر رابطه او با خدا باشد و نباید عواطف خویشاوندی بر اعتقاد مکتبی او حاکم گردد. وظیفه فرزندان این است که هرگز در برابر این فشارها تسلیم نشوند و استقلال فکری خود را حفظ کنند.
ممکن است این فرمان خداوند، این توهّم را به وجود آورد که در برابر پدر و مادر مشرک، باید شدّت عمل و بی حرمتی به خرج داد. لذا میفرماید که عدم اطاعت آنان در مسئله کفر و شرک، دلیل بر قطع رابطه مطلق با آنها نیست؛ بلکه فرزند باید با پدر و مادر در دنیا به گونهای شایسته رفتار کند؛ یعنی از جنبههای مادّی و دنیایی با آنها با مهر و محبّت رفتار کند؛ ولی از نظر اعتقادی و برنامههای مذهبی، تسلیم افکار آنها نباشد.
در حقیقت، اسلام برترین احترام را برای پدر و مادر قائل است که حتی در صورت مشرک بودن و دعوت به شرک کردن (که منفورترین کارها در نظر اسلام است)، باز حفظ احترام آنها را در عین عدم پذیرش دعوت آنها به شرک، واجب میشمرد. لذا وظیفه فرزندان است که از پدران و مادران خویش به بهترین وجه نگهداری کنند و نباید چنین تصوّر شود که مخالفت با پدر و مادر در مورد دعوت به شرک، دلیل بر بد رفتاری با آنهاست و این، نهایت تأکید اسلام در مورد احترام به پدر و مادر را ثابت میکند. لذا در حدیثی از امیرمؤمنان نقل شده است:
لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق. [۹۸]
اطاعت از مخلوق، در عصیان خالق، روا نیست.
پدر و مادر کافر نیز باید احترام شوند
زکریا بن ابراهیم میگوید: من نصرانی بودم و مسلمان شدم. در موسم حج به مکه مشرّف شدم. سپس خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و عرض کردم: «من نصرانی بودم و مسلمان شدهام». امام علیه السلام به من فرمود: «از اسلام چه دیدی؟» گفتم: قول خداوند متعال که میفرماید: ما کنْتَ تَدْری مَاالْکتابُ وَ لاَ الاْیمانُ وَ لکنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ. [۹۹] ای پیامبر! تو پیش از این، کتاب و ایمان را نمیدانستی که چیست و ما آن را نوری قرار دادیم که به وسیله آن، هر کسی از بندگان خویش را که بخواهیم، هدایت میکنیم». حضرت فرمود: «به راستی که خداوند، تو را هدایت فرموده است». بعد سه مرتبه فرمود: «خدایا! هدایتش فرما». بعد فرمود: از من هر چه میخواهی سؤال کن.
عرض کردم: «پدر و مادر و خانواده من، نصرانی هستند و مادرم نیز نابیناست. من همراه آنها باشم و در ظرف آنان غذا بخورم؟». حضرت فرمود: «آنها گوشت خوک میخورند؟». عرض کردم: «نه، با آن تماس هم نمیگیرند و دست به آن نمیزنند». فرمود: «با آنها باش؛ مانعی ندارد و مواظب مادرت باش و با او خوشرفتاری کن و هر گاه بمیرد، او را به دیگری وامگذار. خودت به کارش اقدام کن و به کسی مگو تا نزد من در مِنا بیایی، ان شاءالله.
در منا خدمت حضرت رفتم. دیدم مردم دور او را گرفتهاند و او مانند معلم کودکان بود که گاهی این و گاهی آن از او سؤال میکردند. وقتی به کوفه رفتم، نسبت به مادرم مهربانی میکردم و خود به او غذا میدادم و لباسهایش را تمیز میکردم و مدام خدمتکارش بودم. مادرم به من گفت: پسر جان! تو زمانی که در دین ما بودی با من چنین رفتار نمیکردی؟ این چه چیزی است که از تو میبینم، از زمانی که از دین ما بیرون رفتی و به دین حنیف داخل شدی؟
گفتم: «مردی از فرزندان پیامبر ما به من چنین دستوری داده است». مادرم گفت: «آن مرد آیا پیامبر است؟» گفتم: «نه، بلکه او فرزند یکی از پیامبران است» مادرم گفت: «پسر جان! این مرد پیغمبر است؛ زیرا این دستوری را که به تو داده، از سفارشهای پیامبران است». گفتم: مادرم! بعد از پیغمبر ما پیغمبری نیامده و او پسر پیامبر است». مادرم گفت: دین تو بهترین دین است آن را به من عرضه کن.
من دینم را به او عرضه داشتم. او مسلمان شد و من هم برنامه اسلام را به او آموختم. نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را به جا آورد و شب، عارضهای بر او رخ داد و بیمار شد. به من گفت: «پسر جان! آنچه به من آموختی، دوباره تکرار کن». من آنها را تکرار کردم. مادرم اقرار کرد و از دنیا رفت. چون صبح شد. مسلمانها غسلش دادند و خودم بر او نماز خواندم و در قبرستان دفنش نمودم. [۱۰۰]
از جابر روایت شده است:
سمعت رجلاً یقول لأبی عبدالله علیه السلام : «انّ لی أبوین مخالفین؟»، فقال: برّهما کما تبرّ المسلمین ممّن یتولانا. [۱۰۱]
شنیدم مردی به امام صادق علیه السلام عرض میکرد: «پدر و مادرم مخالف حق هستند». امام فرمود: به آنها نیکی کن، کما اینکه اگر مسلمان بودند، به آنها نیکی میکردی.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
ثلاث لم یجعل الله عزّ و جلّ لأحد فیهنَّ رخصة: أداء الأمانة الی البرّ و الفاجر، و الوفاء بالعهد للبرّ و الفاجر، و برّ الوالدین برّین کانا أو فاجرین. [۱۰۲]
خداوند در سه چیز به احدی رخصت نداده است: یکی ادای امانت، خواه انسان نیکو باشد یا فاجر فاسق، و دیگری وفای به عهد و پیمان، و دیگری هم نیکی به پدر و مادر خواه، نیکوکار باشند یا فاجر و کافر.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
برّ الوالدین واجب فان کانا مشرکین فلا تطعهما و لا غیرهما فی المعصیة فانه لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق. [۱۰۳]
نیکی به پدر و مادر بر همه واجب است؛ و امّا اگر مشرک بودند، در شرک از آنها و در معصیت، از هیچ کس اطاعت مکن. به درستی که در معصیت خالق، هیچ کسی را حقّ اطاعت مخلوق نیست.
در روایتی آمده است:
عن معمّر بن خلاّد قال: «قلت لأبی الحسن الرضا علیه السلام : «ادعولوالدی اذا کانا لایعرفان الحقّ؟»، قال: «اُدع لهما و تصدّق عنهما، و ان کانا حیین لا یعرفان الحقّ فدارهما فانّ رسول الله صلی الله علیه و آله : قال: انّ اللّه بعثنی بالرّحمة لا بالعقوق. [۱۰۴]
معمر بن خلاد میگوید به امام رضا علیه السلام عرض کردم: «آیا پدر و مادرم را با اینکه مسلمان نیستند، یاد آوری کنم؟». امام فرمود: آنها را به یاد بیاور و از طرف آنها صدقه بده، و اگر در حال حیات هستند با آنها مدارا کن، زیرا که رسول خدا فرمود: خداوند مرا به رحمت مبعوث نموده، نه به عقوق و نامهربانی.
لذّت زندگی، در خدمت کردن به والدین است
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
انّ الله تعالی وضع أربعا فی أربع: برکة العلم فی تعظیم الأستاذ،
و بقاء الایمان فی تعظیم الله، و لذّة العیش فی برّ الوالدین، و النجاة من النار فی ترک ایذاء الخلق. [۱۰۵]
خداوند متعال، چهار چیز را در چهار چیز قرار داده است: برکت علم را در تعظیم و احترام استاد، و بقای ایمان را در تعظیم خداوند، و لذّت زندگی را در نیکی کردن به والدین، و رها شدن از آتش را در ترک آزار خلق؛ و هر کسی که احسان نکند، لذّت زندگی را در نیابد.
فواید نیکی به پدر و مادر
۱ - نگاه با محبّت به پدر و مادر، عبادت است
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
نظر الولد الی والدیه حباً لهما عبادة. [۱۰۶]
نگاه دوستانه به پدر و مادر، عبادت است.
در روایات، نگاه کردن به چند چیز، عبادت شمرده شده که یکی از آنها نگاه کردن به قرآن است و دیگری نگاه کردن به جمال با کمال امیرالمؤمنین علی علیه السلام .
مردی در کنار کعبه به ابوذر گفت: «چرا به چهره علی علیه السلام زیاد نگاه میکنی؟». ابوذر پاسخ داد که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود:
النّظر الی علی بن أبی طالب عبادة، و النّظر الی الوالدین برأفةٍ و رحمةٍ عبادة. [۱۰۷]
نگاه کردن به روی مبارک علی علیه السلام عبادت است؛ همچنین نگاه کردن به پدر و مادر از روی محبّت و رحمت، عبادت است.
۲ - جهاد در راه اسلام است
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
برّ الوالدین یجزی عن الجهاد. [۱۰۸]
نیکی به پدر و مادر، جای جهاد را میگیرد.
۳ - بزرگترین واجب است
امام علی علیه السلام فرموده است:
برّ الوالدین أکبر فریضة. [۱۰۹]
نیکی به پدر و مادر، بزرگترین واجب است.
۴ - باعث طول عمر و زیادتی روزی است
امام باقر علیه السلام میفرماید:
من سرّه أن یمدّ له فی عمره و یزاد فی رزقه فلیبرّ والدیه. [۱۱۰]
کسی که میخواهد بر عمر خود بیفزاید و روزی خود را زیاد کند، پس بر پدر و مادر خود، نیکی کند.
در روایت دیگری به نقل از عنان بن سریر آمده است:
کنّا عند أبی عبدالله علیه السلام و فینا میسر فذکر واصلة القرابة، فقال أبوعبدالله علیه السلام یا میسر! قد حضر أجلک غیر مرّة و لا مرّتین کلّ ذلک یؤخّر الله أجلک لصلتک قرابتک و ان کنت تریدان یزاد فی عمرک فبرّ شیخیک یعنی أبویه. [۱۱۱]
با میسر نزد امام صادق علیه السلام بودیم. گفتگو از صله رحم شد. حضرت فرمود: ای میسر! اجلت بیش از یک دفعه رسید، خداوند تمام آن را به تأخیر انداخت، برای اینکه صله رحم میکردی. اگر میخواهی عمرت زیاد شود، به پدر و مادرت نیکی کن.
و در روایت دیگری آمده است:
انّه ربّما کان قد بقی من عمر الانسان ثلث سنین ثم انّه یحسن الی والدیه و یصل أرحامه فیؤخّره الله الی ثلثین سنة و انّ منهم من یبقی من عمره ثلاثون سنة ثم انّه یقطع أرحامه أو یعق والدیه فیمحو الله سبحانه الثلاثین و یثبت مکانها ثلاث سنین، و قال رسول الله صلی الله علیه و آله : رأیت فی المنام رجلا قد اتاه ملک الموت لقبض روحه فجاء برّه بوالدیه فمنعه منه. [۱۱۲]
چه بسا گاهی از عمر انسان، سه سال باقی است؛ امّا در اثر احسان به پدر و مادر و صله رحم، خداوند، عمر سه ساله او را تبدیل به سی سال میکند، و در مقابل، شخصی از عمرش سی سال باقی است؛ امّا به دلیل قطع رحم و آزار و اذیت والدین، خداوند عمر او را به سه سال تبدیل میکند.
پیامبر صلی الله علیه و آله در خواب شخصی را دید که ملک الموت برای قبض روح او آمده؛ ولی در اثر نیکی به پدر و مادر، این عمل تحقّق نیافت.
۵ - بهترین خوبی هاست
علی علیه السلام میفرماید:
برّ الوالدین من أکرم الطّباع. [۱۱۳]
نیکی به پدر و مادر از بهترین خوبی هاست. چه نیکی یی بالاتر از این است که انسان، در دنیا نسبت به پدر و مادر خود، مهربانی کند.
۶ - باعث خشنودی خداوند است
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
رضی الله مع رضی الوالدین. [۱۱۴]
رضایت خداوند، در رضایت والدین است.
۷ - باعث لذّت زندگی است
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است:
لذّة العیش فی البرّ بالوالدین. [۱۱۵]
لذّت زندگی در نیکی به پدر و مادر است.
کسانی که در زندگی اجتماعی با پدر و مادر خود، نامهربانی میکنند و با غیظ و غضب با آنان برخورد مینمایند، نه تنها در آخرت مورد عذاب خدای سبحان واقع میشوند، بلکه در دنیا هم هیچ لذّت و بهرهای از زندگی خود نمیبرند. ما در زمان خود، شاهد هستیم کسانی که با پدر و مادر خود هیچ برخورد مناسبی نداشتهاند، چطور گرفتار از هم پاشیدگی زندگی میشوند و همیشه گرفتار سختی زندگی هستند. بنابراین، کسانی که میخواهند در این دنیا از زندگی راحت و مطلوبی برخوردار باشند، باید با پدر و مادر با مهر و محبّت برخورد کنند و همیشه با خوشرویی با آنان رفتار کنند تا به زندگی خود، سامان ببخشند و شیرینی زندگی، در خانواده آنها همواره شعله ور بماند.
۸ - باعث راحتی مرگ است
امام صادق علیه السلام میفرماید:
من أحبّ أن یخفّف اللّه عزّ و جّل عنه سکرات الموت فلیکن بوالدیه بارّا. [۱۱۶]
کسی که دوست دارد موقع قبض روح جان او راحت گرفته شود، پس به پدر و مادر خود، نیکی کند.
۹ - بهترین اعمال است
امام صادق علیه السلام فرموده است:
أفضل الأعمال الصلاة لوقتها و برّ الوالدین و الجهاد فی سبیل اللّه. [۱۱۷]
بهترین اعمال نزد خداوند، نمازگزاردن در وقت آن و نیکی به پدر و مادر و جهاد در راه خداست.
۱۰ - سپر آتش جهنّم است
در روایت آمده است:
انّ أبی قد کبر جداً و ضعف فنحن نحمله اذا اراد الحاجة فقال ان استطعت أن تلی ذلک منه فافعل و لقّمه بیدک فانّه جنة لک غدا. [۱۱۸]
شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: «پدرم به حدّی پیر و ناتوان شده که او را برای قضای حاجت، حمل میکنم و میبرم. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر قدرت داری، خودت این کار را انجام بده و خودت بر دهان او غذا بگذار تا این عمل، سپر آتش فردایت باشد [و تو را به بهشت ببرد].
۱۱ - باعث نیکی فرزندان آنها در آینده به پدر میشود
امام صادق علیه السلام میفرماید:
برّوا أبائکم یبرّ کم أبناؤکم. [۱۱۹]
به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند.
۱۲ - مورد رحمت خداوند واقع میشود
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
رحم الله امرءً اعان والده علی برّه. [۱۲۰]
خداوند، رحمت کند کسی را که کمک کند به پدرش بر نیکی.
۱۳ - دعایش درباره فرزند، رد نمیشود
امام صادق علیه السلام فرموده است:
ثلاث دعوات لایحجبن عن الله تعالی: دعاء الوالد لولده اذا برّه. [۱۲۱]
امام صادق علیه السلام فرمود: سه دعاست که رد نمیشود و یکی، دعای پدر برای فرزندش است، زمانی که به او نیکی کند.
۱۴ - باعث شناخت و معرفت انسان میشود
امام صادق علیه السلام میفرماید:
برّ الوالدین من حسن معرفة العبد باللّه. [۱۲۲]
نیکی به پدر و مادر، از نشانههای شناخت انسان نسبت به پروردگار است.
۱۵ - باعث تأخیر در مرگ میشود
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است:
رأیت بالمنام رجلاً من أمّتی قد أتاه ملک الموت لقبض روحه، فجاء برّه بوالدیه فمنعه منه. [۱۲۳]
در خواب دیدم که ملک الموت میخواهد یکی از امّتم را قبض روح کند. در این هنگام، آن شخص به پدر و مادر نیکی کرد. لذا [خداوند] از قبض روح او منع کرد.
۱۶ - ثواب حج دارد
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است:
ما من ولد بارّ ینظر الی والدیه نظر رحمة الاّ کان له بکلّ نظرة حجّة مبرورة؛ فقالوا: یا رسول الله! و ان نظر فی کلّ یوم مأة» قال: نعم، الله أکبر و أطیب. [۱۲۴]
[فرمود:]هر فرزندی که از روی رحمت و نیکی به پدر و مادر نگاه کند، به هر نگاهش [ثواب] یک حجّ قبول شده، داده میشود. عرضه داشتند: «ای رسول خدا! اگر در هر روز صد بار نگاه میکند». فرمود: آری! خداوند بزرگ است.
۱۷ - هرگز فقیر نمیشود
امام صادق علیه السلام میفرماید:
... فلیکن بوالدیه بارّاً فاذا کان کذلک لم یصبه فی حیاته فقرا أبداً. [۱۲۵]
هر کسی میخواهد که خداوند، سکرات مرگ را بر او آسان گرداند، به پدر و مادر نیکی کند که در این هنگام، هرگز در زندگی اش فقیر نمیشود.
۱۸ - نیکی به والدین، نعمت خداوند است
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
من نعمة الله علی الرجل أن یشبه والده. [۱۲۶]
از نعمتهای خداوند بر انسان، آن است که پدرش را گرامی دارد.
۱۹ - اطاعت خداوند است
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
فان صلتهما طاعة الله. [۱۲۷]
نیکی به پدر و مادر، طاعت خداوند است.
۲۰ - حضرت موسی علیه السلام به چنین کسی غبطه میخورد
در روایتی آمده است:
روی أنّ موسی علیه السلام لمّا ناجی ربّه رأی رجلاً تحت ساق العرش قائماً یصلّی فغبطه بمکانه، فقال: «یا ربّ بم بلّغت عبدک هذا ما أری؟» قال: یا موسی! انّه کان بارّاً بوالدیه. [۱۲۸]
وقتی حضرت موسی با پروردگارش مناجات میکرد، مردی را دید که مناجات میکند. حضرت موسی به مقام و درجه او غبطه خورد. عرض کرد:
«پروردگارا! به چه وسیله بنده ات را به این مقام رساندی؟». فرمود: ای موسی! این مرد به پدر و مادر خود، نیکی میکرد.
۲۱ - بهترین افراد در روز قیامت است
در روایت آمده است:
سید الأبرار یوم القیامه رجل برّ والدیه. [۱۲۹]
بهترین نیکوکار در روز قیامت، مردی است که به پدر و مادر خود، نیکی کند.
البته این مرد، شخص نیکوکار در روز قیامت است و در دنیا هم، موجب خوشبختی و خرسندی و سعادت در زندگی اوست.
۲۲ - از صفات شیعه است
امام باقر علیه السلام میفرماید:
ما شیعتنا الاّ من أتقی اللّه و اطاعه و ما کانوا یعرفون الاّ بالتواضع و التخشع و أداء الأمانة و کثرة ذکر الله والصوم و الصلاة و البرّ بالوالدین. [۱۳۰]
شیعه ما نیست، جز کسی که خدا را در نظر داشته باشد و او را اطاعت کند، و شیعه را نمیتوان شناخت، جز با تواضع، افتادگی، ادای امانت، ذکر فراوان، روزه گرفتن، نماز خواندن و نیکی با پدر و مادر.
۲۳ - سبب ورود به بهشت است
امام صادق علیه السلام فرموده است:
قال یأتی یوم القیامة شی ء مثل الکبة فیدفع فی ظهر المؤمن فیدخله الجّنة، فیقال: هذا البرّ. [۱۳۱]
روز رستاخیز، چیزی مثل سپر آورده میشود و در بهشت بر سر مؤمن افکنده گردد و او را داخل بهشت میکند و گفته میشود که این، به سبب نیکی به والدین و خویشان و مؤمنان است.
در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام آمده است:
أربع من کنّ فیه بنی اللّه له بیتاً فی الجنّه: من آوی الیتیم، و رحم الضعیف و أشفق علی والدیه، و رفق بمملوکه. [۱۳۲]
چهار دسته هستند که اگر این چهار صفت در آنها باشد، خدا برای آنان در بهشت خانه آماده کرده است: ۱) کسی که یتیمی را پناه دهد؛ ۲) به ضعیف ترحّم کند؛ ۳) به پدر و مادر، مهربان باشد؛ ۴) با مملوک خود مهربان باشد و با او مدارا کند.
در آیات قرآن و روایات ائمّه معصومین علیهم السلام ، مجموع صفات و اعمالی که سبب ورود انسان به بهشت میشود و او را در جایگاهی رفیع قرار میدهد، کاملاً مشخّص شده است که البته ما درصدد بررسی همه این صفات نیستیم؛ ولی به مناسبت، اوصافی را بیان میکنیم تا با عمل به آنها، از جمله کسانی باشیم که از این نعمت جاوید خداوند، بهره مندند.
ایمان و عمل صالح
از شاخصترین، بلکه از بارزترین و مهمترین عواملی که سبب ورود انسان به بهشت میشود، ایمان و عمل صالح است. ایمان بدون عمل، اثری ندارد، همان طوری که عمل بدون ایمان هم سودبخش نیست. با نگاهی کوتاه به آیات قرآن، در مییابیم که سعادت و خوشبختی انسان و جامعه در گرو دو چیز است: ایمان و عمل صالح و زندگی با ایمان و عمل شایسته. خداوند در قرآن میفرماید:
مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَکرٍ اَوْاُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ. [۱۳۳]
هر کس از مرد و زن، کار نیکی را به شرط ایمان برای خدا به جا آرد، ما او را در زندگانی، خوش و با سعادت زنده ابد میگردانیم و اجری بسیار از عمل نیکی که کرده به او عطا میکنیم.
و در آیه دیگری میفرماید:
وَ الّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِک اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ. [۱۳۴]
کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، آنها یاران بهشت اند و برای همیشه در آن خواهند ماند.
تقوا در آیات قرآن، یکی از عوامل ورود انسانها به بهشت، تقوا بیان شده است. تقوا یعنی انجام واجبات و ترک محرّمات، و اگر کسی واجبات الهی را به جا آورد و چیزهایی که در شرع مقدس، حرام شمرده شده، ترک نماید، آن شخص، متّقی است و جایگاه او در بهشت است:
تِلْک الجَنَّةُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیا. [۱۳۵]
این، همان بهشتی است که ما به ارث به بندگان پرهیزکار خود میبخشیم.
استقامت در ایمان
ثبات بر ایمان و عدم انحراف از آن، از جمله اسباب ورود به بهشت است. چه بسا اشخاصی که در صدر اسلام از زمره اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله شمرده میشدند و در عبادت و اطاعت، از پیشگامان محسوب میشدند؛ امّا از جاده مستقیم الهی منحرف شدند؛ ولی در مقابل، کسانی بودند که با تمام وجود، بر ایمان فطری خود پا بر جا ماندند و تا آخرین لحظات زندگی در این راه با نثار جان و مال خود ایستادگی کردند و این، خود عامل ورود به بهشت گردید:
اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّه ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ اُولئِک اَصْحابُ الجَنَّةِ خالِدینَ فیها جَزاءً بِما کانُوا یعْمَلُونَ. [۱۳۶]
کسانی که گفتند: پروردگار ما «اللّه » است، سپس استقامت کردند، نه ترسی بر آنهاست و نه غمی. آنان اصحاب بهشت هستند و برای همیشه در آن میمانند. این، پاداش اعمالی است که انجام دادند.
شهادت در راه خدا
در قرآن و روایات مقام شهادت، فوق العاده و والا بیان شده است و بی جهت نیست که در صدر اسلام و در طول تاریخ پربار اسلام، و در زمان ما جوانان، در میدان شهادت، گوی سبقت را از هم میربودند تا به این مقام برسند؛ و چه رستگار شدند آن عزیزانی که در راه اعتلای کلمه توحید و ماندگاری معارف ائمّه معصومین علیهم السلام و فرهنگ همیشه جاوید عاشورا، جانشان را در این راه نثار کردند و جایگاه آنان در بهشت برین است:
اِنَّ اللّه اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمْ الْجَنَّةَ... [۱۳۷]
خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری میکند، و بهشت برای آنان است.
۲۴ - در سایه عرش خداست
در روایتی آمده است:
انّ موسی یناجی ربّه اذ رأی رجلاً تحت ظلّ العرش فقال: «یا ربّ من هذا الّذی قد أظلّه عرشک؟»، قال: هذا کان بارّاً بوالدیه. [۱۳۸]
حضرت موسی علیه السلام با پروردگارش مناجات میکرد. در این هنگام، مردی را در زیر سایه عرش خدا مشاهده کرد. عرضه داشت: پروردگارا! این چه کسی است که در سایه عرش تو سُکنا گزیده؟». فرمود: این شخص، نسبت به پدر و مادرش مهربان بود.
نیکی به پدر و مادر بعد از دوران حیات
نیکی و محبّت به والدین، به دوران حیات آنان اختصاص ندارد؛ بلکه باید پس از درگذشت آنان پیوسته به یادشان بود و از خداوند، برای آنها طلب مغفرت و آمرزش کرد.
فرزندان میتوانند حتی در زمان نبودِ والدین، نیکی را برای آنان فراموش نکنند، به این طریق که ارسال کننده حسنات و آثار نیک برای آنها باشند.
از رسول گرامی اسلام، روایت وارد شده که مقام یکی را در بهشت بالا میبرند. میگوید: «این مقام از کجا برای من حاصل شده است؟». گویند: فرزندت برای تو طلب آمرزش کرد. [۱۳۹]
قرآن مجید، یادآور این عمل نیک است در آنجا که میفرماید:
رَبِّ اغْفِر لی وَ لِوالِدَی وَ لِمَنْ دَخَلَ بِیتی مُؤْمِنا. [۱۴۰]
پروردگارا! مرا بیامرز و همچنین پدر و مادر و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند.
و در جای دیگر میفرماید:
رَبَّنَا اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَی و لِلْمُؤْمِنینَ یوْمَ یقُومُ الْحِسابُ. [۱۴۱]
پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را روزی که حساب بر پا میشود، بیامرز.
اینجاست که ارزش سخن امام صادق علیه السلام برای ما روشن میگردد که فرمود:
ما یمنع الرجل منکم ان یبرّ والدیه حیین أو میتین یصلّی عنهما و یتصدق عنهما و یحج عنهما و یصوم عنهما فیکون الذی صنع لهما و له مثل ذلک. [۱۴۲]
مرگ والدین نباید سبب قطع رشته خدمات گردد؛ بلکه باید پس از مرگ به آنها نیکی کرد؛ برای ایشان نماز گزارد و روزه گرفت و حج انجام داد که خداوند، همان ثوابی را که برای آنان مقرّر داشته است، برای فرزند هم عطا میکند.
بنابر روایات ائمه معصومین علیهم السلام ، والدین بعد از مرگ، هر لحظه چشم انتظار حسنه و کار نیکی از فرزندان هستند؛ اعمالی که میتوانند باقیات صالحات باشند و در علوّ درجات آنها تأثیر بگذارد. روح آنان در جهان برزخ، شاهد و ناظر بر اعمال ماست.
آمرزش و طلب رحمت و بخشش از سوی فرزندان، باعث شادی روح پدر و مادر میشود و علاوه بر این، در تربیت صحیح و شکل گیری درست فرزندانشان نیز تأثیر بسزایی دارد. وقتی فرزند میبیند که پدرش برای والدین خود این چنین طلب رحمت میکند وهمیشه به یاد آنان است و ارتباط معنوی خود را با آنان قطع نکرده است و به کنار آرامگاه پدر و مادرش میرود و چراغ مزار آنها را همیشه روشن نگه میدارد، میآموزد که فردا خود او نیز باید این چنین در حقّ والدینش عمل کند.
در این زمینه به بیان احادیثی از ائمه اطهار علیهم السلام میپردازیم که نشان میدهد نیکی و احسان به والدین، مختصّ زمان حیات ایشان نیست؛ بلکه باید در زمان مرگِ آنان نیز استمرار داشته باشد:
ان العبد لیکون بارّا بوالدیه فی حیاتهما، ثم یموتان فلا یقضی عنهما دیونهما و لا یستغفر لهما فیکتبه اللّه عاقّا و انّه لیکون عاقا لهما فی حیاتهما غیر بارّ لهما فاذا ماتا قضی دینهما و استغفر لهما فیکتبه اللّه عزّ و جلّ بارّا. [۱۴۳]
همانا بندهای نسبت به پدر و مادر خویش در زمان حیاتشان نیکوکار است؛ سپس آنها میمیرند و او بدهی آنها را نمیپردازد و برای آنها آمرزش نمیخواهد. لذا خدا او را عاق و نافرمان مینویسد؛ و بنده دیگر، در زمان حیات پدر و مادر خود، مورد عاق آنهاست و نسبت به آنها نیکی نمیکند؛ ولی چون مُردند، بدهی آنها را میپردازد و برای آنها آمرزش میخواهد و خدای عزّ و جل، او را نیکوکار مینویسد.
پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
سید الأبرار یوم القیامه رجل برّ والدیه بعد موتهما.
بزرگ نیکوکاران در روز قیامت، مردی است که به پدر و مادرش بعد از مرگشان نیکی کند.
زیارت قبر پدر و مادر
یکی از مستحبّاتی که به آن سفارش شده است، زیارت اهل قبور و طلب حوائج نزد قبر پدر و مادر است. امام صادق علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل میکند:
زوروا موتاکم فانّهم یفرحون بزیارتکم، و لیطلب أحدکم حاجته عند قبر أبیه و عند قبر اُمّه بما یدعو لهما. [۱۴۴]
مردگان خود را زیارت کنید (به زیارت اهل قبور بروید)، زیرا آنان از زیارت شما خوشحال میشوند، و هر یک از شما حاجت خود را نزد قبر پدر و مادر خود بخواهد.
در روایات، سه معنا برای والدین وارد شده است:
۱ - مراد از والدین، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام است. در روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است که فرمود:
أنَا و علی أبوا هذه الاُمّة.
من و علی علیه السلام پدران این امّت هستیم، و ماییم که در قرآن مجید نیکی به آنها سفارش شده است.
و اگر پدر و مادر، سبب در به وجود آمدن هستند و علّت تولّدِ فرزند باشند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام سبب اعظم هستند. در حدیث قدسی، خداوند میفرماید:
لولاک لما خلقت الافلاک.
اگر تو (رسول خدا صلی الله علیه و آله ) نبودی، فلکها آفریده نمیشد.
پس این دو وجود پاک و منوّر، سبب ایجاد عالم خلقت هستند.
از این جهت است که پیامبر صلی الله علیه و آله ، پدر مؤمنین و همسران ایشان مادران مؤمنین گفته شدهاند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام ، پدران ما هستند. هر کس به آنان نیکی کند، مزد و پاداش نیکان را به او میدهند، و کسانی که بعضی را بر امیرالمؤمنین مقدّم داشتند، یقینا از اهل عقوق شمرده میشوند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
حقّ علی علی الناس کحق الوالد علی ولده. [۱۴۵]
حق علی علیه السلام بر مردم، همانند حقّ پدر است بر فرزند.
همان طور که بر تمام فرزندان لازم است حقوق پدران خود را رعایت کنند، بر امّت آنها نیز لازم، بلکه واجب است که حقّ امیرالمؤمنین علیه السلام ، بلکه ائمه اطهار علیهم السلام را رعایت نمایند. در حدیثی آمده است در ماه رمضانی که حضرت علی علیه السلام ضربت خورد، امام حسن علیه السلام به فرموده پدر بزرگوارش به مسجد رفت و به حمد و ثنای خداوند و ذکر و یاد رسول خدا صلی الله علیه و آله پرداخت. پس از بیانات گهربار حضرت، مردم دور ایشان جمع شدند و از ایشان راهنمایی خواستند. حضرت فرمود: پاسخ با پدر بزرگوارم امیرالمؤمنین است.
فقال امیرالمؤمنین علیه السلام انّی کنت مع النّبی صلی الله علیه و آله فی صلاة صلاّها فضرب بیده الیمنی الی یدی الیمنی فاجتدبها فضّمها الی صدره ضمّا شدیدا، ثمّ قال لی: «یا علی!» قلت: «لبّیک یا رسول اللّه !»، قال: أنا و أنت أبوا هذه الاُمّة، فلعن اللّه من عقّنا»، قل: «آمین!» قلت: آمین! [۱۴۶]
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: من با پیغمبر بودم، در نمازی که با ایشان خواندم. دست راستش را به دست راستم گذاشت و به سینه خود چسبانید و فرمود: «ای علی!» عرض کردم: «بلی یا رسول خدا!». فرمود: من و تو پدران این امّت هستیم. لعنت خدا بر کسی که عاق ما باشد، بگو آمین!». من هم «آمین» گفتم.
پذیرش ولایت اهل بیت علیهم السلام و محبّت نسبت به آنان، نه تنها فایده دنیوی دارد، به اعتبار اینکه پدرِ روحانی همه انسانهاست؛ بلکه سبب رهایی از آتش جهنّم است. در روایت است که:
قال جبرئیل للنبی صلی الله علیه و آله : و الذی بعثک بالحق نبیا لو انّ أهل الأرض یحبّون علیا کما تحبّه أهل السّماء ما خلق اللّه النّار. [۱۴۷]
جبرئیل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به کسی که تو را به نبوّت برگزید که اگر اهل زمین، علی را چون آسمانیان دوست میداشتند، خداوند هرگز جهنّم را خلق نمیکرد.
۲ - مراد از پدر، کسی است که علوم دینی را به انسان یاد داده است؛ چون او به عنوان معلّم سبب هدایت ما گردیده، و کسانی که انسانها را به واسطه تعلیم و تربیت از ضلالت و گمراهی نجات میدهند، علما و بزرگان دینی ما هستند که شبانه روز با آموزش و تألیف کتاب، بشر را از گرداب گمراهی به راه راست و طریق صحیح هدایت میفرمایند و با معارف الهی و علوم همیشه جاوید اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام آشنا مینمایند؛ مورد احترام هستند. اگر پدر، سبب حیات دنیوی است، یقینا معلّمان بزرگوار، سبب در حیات معنوی ما هستند. پس بر همه ماست که نسبت به آنها نیکی کنیم و اگر مورد عاق آنها قرار گیریم، یقینا از اهل عقوق شمرده میشویم که از گناهکاران محسوب شدهاند.
در اینجا ذکر این نکته ضروری است که فقها و علما و بزرگان تشیع در طول تاریخ با وجود تحمّل سختیها و زندانها و مصائب زیاد، لحظهای از تلاش و فعّالیت در ترویج مکتب امامت و ولایت، عقب نشینی نکردهاند و پی در پی به فعالیتهای نورانی خود ادامه دادهاند، و اگر امروز مکتب تشیع در دنیا نورافشانی میکند، در اثر توجّهات ائمه اطهار علیهم السلام و زحمات فقهای نام آور شیعه است و تاریخ پر فراز و نشیب آنها، گواه بر این مدّعاست و تألیفات گهربار آن بزرگواران که مثل نور در دنیا میدرخشد و سبب هدایت میلیونها انسان است، شاهدی قوی بر این گفتار است که ذکر آنها بحث جداگانهای میطلبد.
۳ - مراد از پدر و مادر، همین پدر و مادر ظاهری و دنیایی است که احترام آنها بر همه ما لازم است و آزار آنها از محرّمات شمرده شده و درقرآن و روایات معصومان علیهم السلام ، اشارات بسیاری به این موضوع شده که آن را در مطالب گذشته به طور مفصّل نقل کردیم.
آفات عقوق والدین
عقوق [۱۴۸] به معنای عدم رعایت حقوق است و همان طور که در بحثهای گذشته یادآور شدیم، اطاعت پدر و مادر، لازم است. در مقابل، عقوق والدین هم حرام است:
العقل و النقل یدلاّن علی تحریم العقوق، و یفهم وجوب متابعة الوالدین و طاعتهما من الآیات و الاَخبار. [۱۴۹]
دلیل عقلی و نقلی، بر حرمت عقوق و نافرمانی دلالت میکند و وجوبِ پیروی از پدر و مادر، از آیات و روایات فهمیده میشود.
۱ - در دنیا عذاب میبیند
رسول گرامی اسلام میفرماید:
ثلاثة من الذّنوب تعجّل عقوبتها و لا تؤخّر الی الآخرة: عقوق الوالدین، و البغی علی النّاس، و کفر الإحسان. [۱۵۰]
سه دسته از گناهان، در همین دنیا مورد عقوبت واقع میشوند و عذاب آنها به آخرت نمیرسد: ۱) کسی که عاق والدین باشد؛ ۲) کسی که بر مردم ستم میکند؛ ۳) کفران کسی که نیکی و احسان نموده است.
اینک مهمترین نتایج عدم رعایت حقوق پدر و مادر بر شمرده میشود:
۲ - بزرگترین گناهانِ کبیره است
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است:
أکبر الکبائر الشرک باللّه ، و عقوق الوالدین. [۱۵۱]
بزرگترین کبیرهها شرک به خدا و عقوق والدین است.
همان طور که در بحث اطاعت از والدین، احسان به پدر و مادر در کنار توحید ذکر شده است، همین طور هم عقوق والدین در کنار شرک به خدا بیان شده و این، نشان از اهمّیت عقوق والدین است. در جایی که بزرگترین گناهان، شرک به خداوند است، عقوق والدین هم از همین گناهان ذکر گردیده است. عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام چنین روایت میکند:
انّ من الکبائر عقوق الوالدین و الیاس من روح اللّه و الأمن من مکر اللّه . [۱۵۲]
از گناهان کبیره نارضایی پدر و مادر، ناامیدی از رحمت خدا، و در امان بودن از عذاب الهی است.
در روایت دیگری آمده است:
عقوق الوالدین من الکبائر. [۱۵۳]
نافرمانی والدین، از گناهان کبیره است.
۳ - مورد لعن رسول خداست
در روایات آمده است:
و لعن رسول اللّه صلی الله علیه و آله أربعه: ... و العاق. [۱۵۴]
پیامبر صلی الله علیه و آله ، چهار گروه را مورد لعن قرار داده است که یکی از آنان کسانی هستند که مورد عاق پدر و مادر واقع میشوند.
در روایتی به نقل از اَنَس بن مالک آمده است:
کنت علی بن ابی طالب علیه السلام فی الشهر الّذی اُصیب فیه و هو شهر رمضان فدعا ابنه الحسن علیه السلام ، ثمّ قال یا أبا محمّد اعل المنبر فاحمد اللّه صلی الله علیه و آله بأحسن الذّکر، و قل: لعن اللّه ولدا عقّ ابویه، لعن اللّه ولدا عقّ أبویه، لعن اللّه ولدا عقّ أبویه. [۱۵۵]
نزد علی بن ابی طالب علیه السلام بودم، در آن ماهی که به فیض شهادت رسید، و آن، ماه رمضان بود. فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام را طلب کرد و فرمود: ای ابا محمّد! [۱۵۶] بالای منبر برو و حمد و ثنای خدای را بسیار بگو و یاد جدّت رسول خدا را به بهترین صورت بیان کن، و بگو خدا لعنت کند فرزندی که پدر و مادرش را آزار دهد.
۴ - مورد سخط خداوند است
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است:
من أسخط والدیه فقد أسخط اللّه ، و من أغضبها فقد أغضب اللّه . [۱۵۷]
هر کس پدر و مادر را به خشم درآورد، خدا را به خشم در آورده، و کسی که پدر و مادر را به غضب و خشم در آورد، خداوند را به غضب در آورده است.
رضا الله فی رضا الوالدین، و سخطه فی سخطهما. [۱۵۸]
رضایت خداوند، در رضایت پدر و مادر و خشم خداوند، در خشم آنها (پدر و مادر) است.
۵ - از بهشت محروم هستند
پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
ایاکم و عقوق الوالدین، فان ریح الجنة یوجد من مسیرة ألف عام، و لا یجدها عاق... [۱۵۹]
بپرهیزید از عاقّ پدر و مادر. به درستی که بوی بهشت از مسیری که هزار سال مسافت دارد، به مشام انسان میرسد؛ ولی این بو را کسی که مورد عاق پدر و مادر باشد، استشمام نمیکند.
همچنین در حدیث دیگری آن حضرت میفرماید:
لیعمل العاق ماشاء أن یعمل فلن یدخل الجنة. [۱۶۰]
شخص عاق، هر کاری که میخواهد، انجام دهد؛ زیرا او وارد بهشت نمیشود.
نیز از آن حضرت است که:
و الذی بعثنی بالحق ان العاق لوالدیه مایجد ریح الجنة. [۱۶۱]
قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث نموده، بوی بهشت را نمییابد کسی که نسبت به پدر و مادر، عاق و نامهربان باشد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
لا یدخل الجنة العاق لوالدیه...
وارد بهشت نمیشود کسی که به پدر و مادر خود، غضب ورزد و مورد عاق آنها باشد.
۶ - به هنگام مرگ، زبانش از ذکر کلمه توحید بسته است
در روایتی آمده است:
دخل رسول الله صلی الله علیه و آله علی الحارث فی مرضه الذی مات فیه، فقال: قل: «لا اله الا الله»، و قد احتبس لسانه، فعلم النبی صلی الله علیه و آله انّه من العقوق، فدعا اُمه و تشفع الیها بالرضی عنه، فرضیت، ففتح الله لسانه حتی شهد أن لا اله الا الله، و مات علی ذلک. [۱۶۲]
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روزی بر حارث که بیمار بود، وارد شد و فرمود: «کلمه توحید (لا اله الاّ اللّه) را بر زبان خود جاری کن»؛ ولی حارث، زبانش از گفتن این کلمه باز ماند. رسول خدا صلی الله علیه و آله متوجّه شد که مورد عاق مادر خود است. لذا مادر او را خواند و درخواست شفاعت و رضایت نسبت به فرزندش نمود و مادرش راضی شد. در این هنگام، زبانش باز شد و شهادت بر وحدانیت خدا را ندا داد و با رضایت مادرش از دنیا رفت.
۷ - نمازش قبول نمیشود
در روایات آمده:
من نظر الی والدیه نظر ماقت و هما ظالمان له، لم تقبل له صلاة. [۱۶۳]
هر کس به پدر و مادر خود نگاهِ خشمناک کند، نماز او قبول واقع نمیشود.
۸ - دعایش مورد استجابت واقع نمیشود
امام صادق علیه السلام میفرماید:
...و التی ترد الدعاء و تظلم الهواء عقوق الوالدین. [۱۶۴]
یکی از گناهانی که سبب ردّ دعای انسان میشود، عقوق والدین است.
یکی از موانع قبولی دعاهای انسان، عدم اطاعت از والدین است.
شخص دعاکننده در مرحله اوّل باید رضایت آنان را جلب نماید. بعد با کمال تضرّع و خشوع در آستان ایزد متعال، دست به دعا برداشته، خواستههای مشروع خود را از خدا بخواهد.
۹ - وارد جهنّم میشود
پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است:
کن بارّاً و اقتصر علی الجنة و ان کنت عاقاً فظّاً فاقتصر علی النّار. [۱۶۵] نسبت به پدر و مادر، مهربان باش که جایگاه تو در بهشت است؛ ولی اگر نسبت به پدر و مادر، عاق و بد اخلاق بودی، جهنّم و آتش نصیب توست.
همان گونه که بعضی از امور باعث ورود در بهشت است، که در بحثهای گذشته به آنها اشاره کردیم، بعضی از چیزها نیز سبب ورود در جهنّم خواهند بود، که در آیات به بعض علل و عوامل آنها اشاره شده است.
ترک اطاعت خداوند.
وَ مَنْ یعْصِ اللّه وَ رَسُولَهُ فَاِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها اَبَدا. [۱۶۶]
کسانی که خدا و رسولش را نافرمانی کنند، آتش دوزخ از آنِ آنهاست و همیشه در آن خواهند بود.
کفر و نفاق
از مهمترین و در حقیقت، سرچشمه گناه و آلودگیها همین کفر و نفاق است و انسان تا چراغ ایمان در درون جان او روشن نگردد و انگیزه الهی در وجود او شعله ور نگردد، اصلاح در کار او به وجود نمیآید و مهمترین سدّ راه انسانها همان کفر و نفاق است:
اِنَّ اللّه جامِعُ الْمُنافِقینَ وَ الْکافِرینَ فی جَهَنَّمَ جَمیعا. [۱۶۷]
خداوند، منافقان و کافران را همگی در دوزخ جمع میکند.
اِنَّ الْمُنافِقینَ فِی الدَّرْک الاَْسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصیرا. [۱۶۸]
منافقان در پایینترین مرحله دوزخ اند و هرگز یاوری برای آنان نخواهی یافت.
پیروان از شیطان
از جمله عواملی که سبب ورود به جهنّم و دوری از رحمت الهی میگردد، تسلیم شیطان شدن و زمام امور را به دست او سپردن است:
قالَ اخْرُجَ مِنْها مَذْؤُما مَدْحُورا لَّمَنْ تَبِعک مِنْهُمْ لاََمْلاَءَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکمْ اَجْمَعینَ. [۱۶۹]
هنگامی که شیطان از درگاه خدا رانده شد، خداوند به او خطاب کرد که از آن مقام با ننگ و خواری بیرون رود و سوگند یاد مینمود که هر کس از انسانها از تو پیروی کند، جهنّم را از تمام آنها پُر میسازیم.
از این آیه استفاده میشود که پیروان شیطان، با شیطان در جهنّم هستند.
فراموشی آخرت
یکی از اساسیترین عواملی که سبب گناه و سرچشمه انحراف درانسانهاست، به فراموشی سپردن قیامت و دادگاه عدل الهی است و این فراموشی قیامت، موجب میشود که خداوند با آنان همچون فراموشکاران، معامله کند؛ یعنی لطف و رحمت خویش را از آنها قطع مینماید:
وَ قیلَ الْیوْمَ نَنْساکمْ کما نَسیتُمْ لِقاءَ یوْمِکمْ هذا وَ مَاْویکمُ النّارُ وَ مالَکمْ مِنْ ناصِرین. [۱۷۰]
به آنان گفته میشود: امروز شما را فراموش میکنیم، همان گونه که شما دیدار امروز را به فراموشی سپردید، و جایگاه شما آتش است و هیچ یاوری ندارید.
ترک نماز
فریضه نماز، به قدری اهمّیت دارد که از عمود دین به شمار آمده و در روایات وارد شده که اوّلین پرسش در قیامت، از نماز است. در قرآن آمده است که اهل بهشت از اهل دوزخ میپرسند که چه چیز شما را به دوزخ فرستاد؟
ما سَلَککمْ فی سَقَرَ * قالُوا لَمْ نَک مِنَ الْمُصَلَّینَ. [۱۷۱]
چه چیز شما را در آتش دوزخ آورد؟ میگویند: از نمازگزاران نبودیم.
از این آیه استفاده میشود که سبب ورود به جهنّم، ترک نماز است.
کفران نعمتهای الهی
یکی از اسباب ورود به جهنّم، کفران نعمتهای الهی است:
اَلَمْ تَرَ اِلَی الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَةِ اللّه کفْرا وَ اَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ یصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ. [۱۷۲]
آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را تبدیل به کفران کردند و قوم خود را به دوزخ کشاندند؛ همان دوزخی که آنان به آتشش میسوزند و بدجایگاهی است.
عیبجویی و غیبت
این دو نیز از گناهان کبیره است؛ زیرا با غیبت و عیبجویی حیثیت و آبروی افراد با ایمان از بین میرود. در جایی که آبروی مسلمان، از خون ایشان بالاتر است، نباید کاری کنیم که سبب بی آبرویی او شویم:
وَیلٌ لِکلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ * الَّذِی جَمَعَ مَالاً وَعَدَّدَهُ * یحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ * کلاَّ لَینْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ. [۱۷۳]
وای بر هر عیبجوی غیبت کننده همان کسی که اموالی را جمع آوری میکند و شماره کرده، گمان میکند اموالش او را جاودانه میسازد. چنین نیست. به زودی در آتشی خُرد کننده پرتاب میشود.
۱۰ - ذلیل میگردد
امام صادق علیه السلام فرمود:
ثلاثة من عازّهم ذلّ: الوالد و السلطان و الغریم. [۱۷۴]
اگر عزّت سه گروه را از بین ببری، ذلیل میشوی: پدر، سلطان [۱۷۵] و بدهکار.
۱۱ - در قیامت از زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله محروم است
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
کلّ المسلمین یرونی یوم القیامة الاّ عاقّ الوالدین و شارب الخمر و من سمع إسمی و لم یصلّ علی.
تمام مسلمانان، در روز قیامت مرا میبینند؛ مگر چند طایفه: کسانی که عاق پدر و مادر هستند، و کسانی که شراب میخورند، و کسی که اسم مرا بشنود و بر من درود نفرستد.
۱۲ - زشتترین گناهان است
امام علی علیه السلام میفرماید:
أقبح المعاصی قطیعة الرحم و العقوق. [۱۷۶]
زشتترین گناهان؛ بریدن از خویشان است و بدرفتاری با پدر و مادر.
۱۳ - بزرگترین گناهان است
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
ان أکبر الکبائر عقوق الوالدین. [۱۷۷]
از بزرگترین گناهان، نافرمانی پدر و مادر است.
۱۴ - سبب کمی مال و باعث ذلّت است
امام هادی علیه السلام میفرماید:
العقوق یعقب القلة و یؤدی الی الذلّة. [۱۷۸]
عقوق والدین، باعث کمی مال است و شخص را به نکبت و ذلّت در دنیا میکشد، و در مقابل، صله رحم و نیکی به والدین، باعث زیادی مال میشود.
جوانی از ثروتمندان مدینه، پدر پیری داشت که احسان به او را ترک نمود و او را از مال خود، محروم کرد. خداوند متعال، اموالش را از او گرفت و فقر و تنگدستی و بیماری به او روی آورد و بیچاره شد. سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
ای کسانی که پدر و مادرها را آزار میرسانید، از حال این جوان، عبرت بگیرید و بدانید چنانکه دارایی اش در دنیا از نزد او بیرون رفت و غنا و ثروت و صحّتش به فقر و بیماری بدل گشت؛ همچنین در آخرت، هر درجهای که در بهشت داشت، به واسطه این گناه از دست داده و در مقابلش از درکات آتش برای او آماده شده است. [۱۷۹]
امام صادق علیه السلام فرمود:
أیما رجل دعا علی ولده أورثه الفقر. [۱۸۰]
هر مردی که در حقّ فرزند عاق، نفرین کند، او گرفتار فقر میشود.
۱۵ - از مصیبتهای آخرت است
پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
خمسة من مصائب الآخرة: فوت الصلوة و موت العالم و ردّ السائل و مخالفة الوالدین و فوت الزکاة.
پنج چیز از مصیبتهای آخرت است: ۱) فوت شدن نماز؛ ۲) مردن عالم؛ ۳) رد کردن سائل؛ ۴) مخالفت والدین؛ ۵) ندادن زکات.
۱۶ - موجب سختی کشیدن به هنگام دفن میشود
در روایات آمده است:
أن رجلاً مات علی عهده صلی الله علیه و آله و لمّا دفنوه لفظته الأرض و لم تقبله، فقال صلی الله علیه و آله : ان اُمّ هذا الرجل ساخطة علیه، فأمرها بالرضاء عنه حتّی قبلته الأرض.
مردی در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از دنیا رفت. همین که خواستند او را دفن کنند، زمین او را قبول نکرد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مادر این مرد بر او غضب کرده است». سپس مادرش را به رضایت از آن مرد امر فرمود تا اینکه زمین، جسد او را قبول کرد.
۱۷ - سبب کوتاهی عمر میشود
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرموده است:
عقوق الوالدین یبتر العمر.
آزردن پدر و مادر، دنباله عمر را قطع میکند.
اثر نفرین پدر و مادر
زمخشری صاحب تفسیر کشاف، در حادثهای یک پایش را از دست
داد. هنگامی که وارد بغداد شد و با فقیه دامغانی ملاقات کرد، علّت قطع شدن پایش را برای او چنین شرح داد:
در زمان کودکی، گنجشکی را گرفته و پایش را به نخی بسته بودم. گنجشک از دستم پرید و داخل سوراخی شد. نخ را آن قدر کشیدم که یک پای حیوان از جا کنده شد. مادرم از جریان با خبر شد و فوق العاده متأثّر گردید و در حقّم نفرین کرد و گفت: «خدا پای چپت را قطع کند، همچنان که پای چپ این حیوان بیچاره را قطع کردی». هنگامی که به سنّ رشد رسیدم و برای کسب دانش به بخارا میرفتم، از اسب به زمین افتادم و پایم شکست. پزشکان چارهای جز این ندیدند که پایم را قطع نمایند. این است که میبینی از پای چپ، عاجز ماندهام. [۱۸۱]
دوری از نفرین پدر و مادر
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
ایاکم و دعوة الوالد فانّه ترفع فوق السحاب، یقول الله عزّ و جلّ: ارفعوها انّی استجیب له و ایاکم و دعوة الوالدة فانّها أحد من السیف. [۱۸۲]
خود را از نفرین پدر دور کنید که از ما فوق ابر، بالاتر میرود. خدا میفرماید: بیاورید تا آن را قبولش کنم، و همچنین از نفرین مادر خود کناره گیرید که از شمشیر تیزتر است.
پانویس
- ↑ سوره اسراء(17)، آیه 23.
- ↑ سوره عنکبوت(29)، آیه 8.
- ↑ بحارالأنوار، ج 71، ص 81.
- ↑ همان، ص 65.
- ↑ سوره شعراء(26)، آیه 88 - 89.
- ↑ البته منظور ما آن است که والدین، فرزندان خود را از محیط خانواده دور نگه دارند و مراقب تعلیم و تربیت آنها نباشند، و گر نه سپردن فرزندان به کودکستان، در صورتی که منافاتی با نظارت و تربیت پدر و مادر نداشته باشد، اشکالی ندارد.
- ↑ احترام به پدر و مادر، زمانی از قداست برخودار است که بر پایه اسلام و به نیت رضای الهی انجام گیرد، نه اینکه خدای ناکرده طمع مال دنیا و محروم نماندن از ارث به والدین احترام و احساسات ظاهری نشان دهد.
- ↑ سوره بقره (2)، آیه 83.
- ↑ تفسیر فخر رازی، ج 1، ص 100.
- ↑ سوره نساء (4)، آیه 36.
- ↑ سوره انعام (6)، آیه 151.
- ↑ سوره اسراء (17)، آیه 23.
- ↑ سوره لقمان (31)، آیه 15.
- ↑ سوره عنکبوت (29)، آیه 8.
- ↑ سوره عنکبوت (29)، آیه 8.
- ↑ مجمع البیان، ج 8، ص 430 (ذیل آیه 7 سوره عنکبوت).
- ↑ نهج البلاغه (شیخ محمد عبده)، حکمت 165.
- ↑ سوره توبه(9)، آیه 23.
- ↑ سوره لقمان(31)، آیه 15.
- ↑ سوره لقمان (31)، آیه 14.
- ↑ روائع البیان، ج2، ص261.
- ↑ سوره نمل(27)، آیه19.
- ↑ سوره احقاف(46)، آیه15.
- ↑ سوره مریم(19)، آیه 32.
- ↑ سوره مریم(19)، آیه14.
- ↑ سوره مائده(5)، آیه110.
- ↑ سوره بقره(2)، آیه 180.
- ↑ سوره بقره(2)، آیه215.
- ↑ سوره اسراء (17)، آیه 23.
- ↑ جامع السعادات، ج 2، ص 258.
- ↑ سوره اسراء (17)، آیه 24.
- ↑ فی ظلال القرآن، ج 5، ص 371.
- ↑ سوره اسراء (17)، آیه 24.
- ↑ سوره ابراهیم(14)، آیه 41.
- ↑ سوره نوح (71)، آیه 28.
- ↑ سوره الرحمن (55)، آیه 59.
- ↑ کشکول، شیخ بهایی، ج 3، ص 353.
- ↑ سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 685.
- ↑ سوره اسراء(17)، آیه 23.
- ↑ سوره نساء (4)، آیه 36.
- ↑ سوره انعام (6)، آیه 151.
- ↑ سوره بقره (2)، آیه 83.
- ↑ مجمع البیان، ج 6، ص 409.
- ↑ منتهی الآمال، ج 1، ص 142.
- ↑ اصول کافی، ج 2 (باب البرّ بالوالدین)؛ و به همین مضمون ر. ک: حدیث بیستم همان باب.
- ↑ نهج الفصاحه، ح 1086.
- ↑ اصول کافی، ج 2 (باب البرّ بالوالدین)، ص 16.
- ↑ همان.
- ↑ نهج الفصاحه، ح 1565.
- ↑ پند تاریخ، ص 69.
- ↑ تتمّة المنتهی، ص 75.
- ↑ تفسیر صافی، ج 3، ص 186 (ذیل آیه 24 سوره اسراء).
- ↑ امالی المفید، ح 7، ص 287 (مجلس 34).
- ↑ منتهی الآمال، ج 2، ص 324.
- ↑ اصول کافی، ج 2 (باب البرّ بالوالدین)، ص 162.
- ↑ منتهی الآمال، ج 2، ص 6.
- ↑ پند تاریخ، ص 88.
- ↑ بحارالأنوار، ج 71، ص 71.
- ↑ بحارالأنوار، ج 71، ص 82.
- ↑ سوره مریم (19)، آیه 32.
- ↑ بیستم جمادی الثانی، روز ولادت فاطمه زهرا علیهاالسلام .
- ↑ وسائل الشیعة، کتاب النکاح، أبواب أحکام الأولاد، باب 94، ح 1.
- ↑ همان.
- ↑ جامع السعادات، ج 2، ص 261.
- ↑ سوره لقمان (31)، آیه 14.
- ↑ سوره بقره (2)، آیه 233.
- ↑ سوره بقره (2)، آیه 233.
- ↑ سوره بقره(2)، آیه 233.
- ↑ سوره بقره(2)، آیه 233.
- ↑ سوره بقره (2)، آیه 233.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 2، ص 132.
- ↑ وسائل الشیعة، کتاب النکاح، أبواب أحکام الأولاد، باب 67، ح 1.
- ↑ سوره احقاف (46)، آیه 15.
- ↑ فی ظلال القرآن، سید قطب، ج 7، ص 415.
- ↑ وسائل الشیعة، کتاب النکاح، أبواب أحکام الأولاد، باب 94، ح 3.
- ↑ مستدرک الوسائل، أبواب أحکام الأولاد، باب 70، حدیث فوق را مرحوم طبرسی نیز در تفسیر خود، مجمع البیان آورده است.
- ↑ اصول کافی، ج 2 (باب البرّ بالوالدین)، ح 10.
- ↑ سوره اسراء (17)، آیه 23.
- ↑ بحارالأنوار، ج 71، ص 42.
- ↑ جامع السعادات، ج 2، ص 260.
- ↑ بحارالأنوار، ج 71، ص 82.
- ↑ کشف الأسرار و عدّة الأبرار، ج 5، ص 542.
- ↑ اصول کافی، ج 2 (باب البرّ بالوالدین)، ص 162.
- ↑ منتهی الآمال، ج 1، ص 12.
- ↑ مقاتل الطالبین، ابوالفرج الاصفهانی، ص 185.
- ↑ اصول کافی، ج 1، کتاب الحجة باب مولد امیرالمؤمنین؛ سفینة البحار، ج 2، ماده فطم؛ وفاء الوفاء سمهودی، وی نقل میکند که رسول گرامی بر سر قبر فاطمه نشسته، فرمود: «رحمک اللّه یا امّی بعد امّی» خدا رحمت کند تو را ای مادر بعد از مادرم».
- ↑ تاریخ مدینه منوّره، ابن شبّه، ج 1، ص 124.
- ↑ بحارالأنوار، ج 43، ص 10.
- ↑ همان، ص 2، ح 1.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 374، (ماده فطم).
- ↑ بحارالأنوار، ج 43، ص 22.
- ↑ سوره احزاب(33)، آیه 32.
- ↑ سوره آل عمران(3)، آیه 61.
- ↑ سوره شوری(42)، آیه 23.
- ↑ سوره دهر(76)، آیه 7 - 8.
- ↑ فؤاد کرمانی.
- ↑ سوره لقمان (31)، آیه 15.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 165.
- ↑ سوره شوری (42)، آیه 52.
- ↑ اصول کافی، ج 2 (باب البرّ بالوالدین)، ص 162؛ بحارالأنوار، ج 71، ص 53.
- ↑ بحارالأنوار، ج 71، ص 56.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ وسائل الشیعة، کتاب النکاح، أبواب أحکام الأولاد، باب 93، ح 1.
- ↑ کیفر کردار، ج 1، ص 214.
- ↑ تحف العقول، ص 44؛ کشف الغُمّه، ص 243؛ بحارالأنوار، ج 72، ص 80.
- ↑ بحارالأنوار، ج 74، ص 45.
- ↑ نهج الفصاحه، ح 1086.
- ↑ غررالحکم و دررالکلم.
- ↑ میزان الحکمة، باب الاحسان الی الوالدین؛ بحارالأنوار، ج 71، ص 81.
- ↑ بحارالأنوار، ج 74، ص 84.
- ↑ أنوار النعمانیه، ج 3، ص 85 (نور فی عقوق الوالدین و قطع رحم).
- ↑ بحارالأنوار، ج 74، ص 84.
- ↑ همان، ج 71، ص 80.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص81.
- ↑ همان، ج 71، ص 85.
- ↑ همان، ج 71، ص 56؛ اصول کافی، ج 2، ص 162.
- ↑ بحارالأنوار، ج 71، ص 65.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص 77.
- ↑ همان، ص 80.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص 81.
- ↑ همان، ص 84.
- ↑ همان، ص 85.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص 86.
- ↑ تحف العقول، ص 295 (حکم و مواعظ أبی جعفر محمد بن علی علیهماالسلام ).
- ↑ اصول کافی، ج 2 (باب البرّ بالوالدین)، ص 158.
- ↑ الخصال، شیخ صدوق.
- ↑ سوره نحل(16)، آیه 97.
- ↑ سوره بقره(2)، آیه 82.
- ↑ سوره مریم (19)، آیه 63.
- ↑ سوره احقاف(46)، آیه 13 - 14.
- ↑ سوره توبه (9)، آیه 111.
- ↑ کشف الاسرار وعدة الابرار، ج 5، ص 542.
- ↑ نهج الفصاحه، ح 623 .
- ↑ سوره ابراهیم(14)، آیه 41.
- ↑ سوره ابراهیم (14)، آیه 41.
- ↑ سفینة البحار، ج2، ص686.
- ↑ اصول کافی، ج2 (باب البرّ بالوالدین)، ص163.
- ↑ وسائل الشیعة، کتاب الطهارة، أبواب الدفن، باب 54، ح 5 .
- ↑ روضة الواعظین، ج 1، ص 128.
- ↑ معانی الأخبار، ص 118.
- ↑ احقاق الحق، ج 7، ص 152.
- ↑ عقوق: عصاه و ترک الشفقة علیه و الاحسان الیه و استخف به (المنجد، مادّه عق).عقق: فی الحدیث «أدنی العقوق اُفّ»، یقال: عقّ الولد أباه یعقّه عقوقا، من باب قعد: اِذا آذاه و عصاه و ترک الاحسان الیه و هو البرّ به و أصله من العقّ و هو الشّقُّ و القلع (مجمع البحرین، مادّه عقق).
- ↑ زبدة البیان.
- ↑ امالی المفید، ج 1 (مجلس بیست و هشتم)، ص237.
- ↑ مستدرک الوسائل، کتاب النکاح، أبواب أحکام الأولاد، باب 75، ح 19.
- ↑ اصول کافی، ج2، ص 278.
- ↑ علل الشرایع.
- ↑ همان .
- ↑ معانی الأخبار، ص 118 (معنی عقوق الوالدین).
- ↑ کنیه امام حسن مجتبی علیه السلام .
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 15، ص 193 (ابواب أحکام الأولاد باب 75،، ح 18).
- ↑ تفسیر کشاف، جار الله محمود بن عمر الزمخشری، ج 2، ص 658 (ذیل آیه 21 سوره اسراء).
- ↑ مستدرک الوسائل، ج15، ص 196 (أبواب أحکام الأولاد، باب 75، ح 34)؛ تفسیر کشاف، ج 2، ص 660.
- ↑ همان، ص 196.
- ↑ مکارم الأخلاق، فی فضل الأولاد، ص 220.
- ↑ مستدرک الوسائل، کتاب النکاح، أحکام الأولاد، باب 75، ص 196، ح 35.
- ↑ همان، ص 195.
- ↑ الوافی، ج 1، (باب اصناف عقوبات الذنوب و تفسیرها)، ص 173.
- ↑ مجمع البیان، ج 5 - 6، ص 409.
- ↑ سوره جن(72)، آیه 23.
- ↑ سوره نساء (4)، آیه 140.
- ↑ سوره نساء(4)، آیه 145.
- ↑ سوره اعراف(7)، آیه 18.
- ↑ سوره جاثیه (45)، آیه 34.
- ↑ سوره مدّثر (74)، آیه 41 - 42.
- ↑ سوره ابراهیم(14)، آیه 28 - 29.
- ↑ سوره همزه (104)، آیه 1 - 4.
- ↑ کنزالدقائق، المیرزا محمّد المشهدی، ج 5، ص 498 (ذیل آیه 21 سوره اسراء)؛ الخصال، باب الثلاثة، ص 195، (ح 270).
- ↑ مراد، سلطان عادل است، نه ظالم مستکبر.
- ↑ میزان الحکمة، ج 10، ص 712.
- ↑ همان.
- ↑ مستدرک الوسائل، أبواب أحکام الأولاد، باب 75، ح 29.
- ↑ سفینة البحار.
- ↑ عدة الداعی.
- ↑ وفیات الأعیان، ج 4، ص 225.
- ↑ مجموعه ورّام، ص 12.







