دانشنامه:معنای اصطلاحی امر به معروف و نهی از منکر- مفهوم ترکیبی-
نویسنده : سید فرید قهستانی
مقدمه
با توجه به گسترۀ مفهوم معروف و منکر و نیز چالشهای لغوی، کلامی و اصولی در مورد واژههای امر و نهی؛ جملۀ ترکیبی امر به معروف و نهی از منکر نیز تعریفی سیال و ذو مراتب میگیرد، تعریفی شامل دعوت به خیر و حقّ تا جهاد در راه خدا برای اقامه حق و اماته باطل، برای رسیدن به تعریف مختار و تبیین مبانی آن نخست مروری بر سیر تاریخی تعاریف فقها و متکلمان از این عنوان ضرورت دارد.
امر به معروف و نهی از منکر در اصطلاح متکلمان و فقیهان
اسکافی [۱] در عنوان خطبه مشهور منسوب به امیرالمؤمنین و سید الشهدا علیه السلام مینویسد:
«و قال فی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و الدعاء الی محاربۀ اهل البغی ...- و در ضمن خطبه نیز آمده است: ...- ذلک بانّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمۀ الفیء و الغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها ...» [۲]
در این فراز برای معرفی موضوع به برخی مصادیق و آثار و تبعات آن تصریح شده است.
سید رضی [۳] در حکمتی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده است:
«انّ اول ما تغلبون علیه من الجهاد الجهاد بایدیکم، ثم بالسنتکم، ثم بقلوبکم، فمن لم یعرف بقلبه معروفاً و لم ینکر منکراً. قلب فجعل اعلاه اسفله و اسفله اعلاه» [۴]
در این حدیث ضمن تصریح به مراتب امر به معروف و نهی از منکر، از آن به عنوان "جهاد" – و البته به معنای عام آن- نام برده شده است.
طبری [۵] در ذیل آیه: 104 آل عمران مینویسد:
یعنی ینهون عن الکفر بالله و التکذیب بمحمد صلی الله علیه و آله بجهادهم بالایدی و الجوارح حتی ینقادوالکم بالطاعه- که مرتبه یدی نهی از منکر را جهاد مصطلح گرفته است- [۶]
و در ذیل آیه: ان الصلاۀ تنهی ... از ابن مسعود نقل میکند:
«من لم تامره صلاته بالمعروف و لم تنهه عن المنکر لم یزدد بها من الله الا بعداً»- فراز قبل مرتبهای از نهی است و این فراز مرتبهای دیگر- [۷]
مرحوم مفید [۸] در مقنعه تعریفی نیاورده ولی در عنوان باب نوشته است:
«باب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامۀ الحدود و الجهاد فی الدین» [۹]
همین عنوان را برخی از فقهای آن عصر آوردهاند. [۱۰]
عبدالقاهر بغدادی [۱۱] در بحث جهاد میگوید:
«الجهاد واجب مع اعداء الدین علی حسب الوسع واصله وجوب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر». [۱۲]
ابوالصلاح حلبی [۱۳] نخستین دانشمندی است که تعریف صریح از عنوان را آورده و مینویسد:
«و الامر و النهی علی مقتضی الاصول عبارۀ عن قول الاعلی للادنی: افعل او لا تفعل مقترناً بالارادۀ، و الکراهۀ، و فی ما قصدناه عبارۀ عمّا اثّر وقوع الحسن و ارتفاع القبیح من الغیر من الاقوال و الافعال». [۱۴]
تعریف ایشان نسبت به سایر تعاریف بسیار عام است.
ابن حزم اندلسی [۱۵] نیز به هنگام نقل آراء می نویسد:
«فذهب اهل السنة من القدماء من الصحابه... الی انّ الفرض من ذلک انّما هو بالقلب فقط و لابدّ، او باللسان، إن قدر علی ذلک و لا یکون بالید و لا بسلّ السیف و وضع السلاح اصلاً.... و ذهبت طوائف من اهل السنه و جمیع المعتزله و جمیع الخوارج و الزیدیة الی ان سلّ السیوف فی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجب اذا لم یمکن دفع المنکر الا بذلک. قالوا: فاذا کان اهل الحق فی عصابة یمکنهم للدفع و لم ییأسوا من الظفر ففرض علیهم ذلک و ان کانوا فی عدداً لا یرجون لقلتهم و ضعفهم بظفر کانوا فی سعة فی ترک التغبیر بالید و هذا قول علی بن ابی طالب و ...». [۱۶]
در این تعریف اگر چه تعریف نیامده اما با بیان مراتب حدود کلی را اشاره نموده است.
شیخ طوسی [۱۷] در ذیل آیه 104 آل عمران مینویسد:
«فان قیل: هل یجب فی انکار المنکر حمل السلاح؟ قلنا: نعم اذا احتیج الیه بحسب الامکان، لانّ الله تعالی قد امر به، فاذا لم ینجح فیه الوعظ و التخویف و لا التناول بالید وجب حمل السلاح لانّ الفریضۀ لا تسقط مع الامکان الابزوال المنکر الذی لزم به الجهاد. الّا انّه لا یجوز ان یقصد القتال الّا و غرضه انکار المنکر. و اکثر اصحابنا علی انّ هذا النوع من انکار المنکر لا یجوز الاقدام علیه الّا باذن سلطان الوقت و من خالفنا جوّز ذلک من غیر الاذن مثل الدفاع عن النفس سواءً [۱۸] و در ذیل آیه 114 مینویسد: اذا ثبت بالسمع و جوبه فعلینا ازالۀ المنکر بما یقدر علیه من الامور الحسنۀ دون القبیحۀ لانّه لا یجوز ازالۀ القبیح بقبیح آخر و لیس لنا ان نترک احداً یعمل بالمعاصی اذا امکننا منعه. سواء کانت المعصیۀ من افعال القلوب مثل اظهار المذاهب الفاسدۀ او من افعال الجوارح، ثمّ ننظر فان امکننا ازالته بالقول فلانزید علیه و ان لم یمکن الا بالمنع من غیر اضرار لم نزد علیه، فان لم یتمّ الّا بالدفع بالحرب فعلناه علی ما بیّناه فیما تقدم. و ان کان عند اکثر اصحابنا هذا الجنس موقوف علی السلطان او اذنه فی ذلک. و انکار المذاهب الفاسدۀ لا یکون الّا باقامۀ الحجج و البراهین و الدعاء الی الحقّ و کذلک انکار اهل الذمۀ فامّا الانکار بالید فمقصور علی من یفعل شیئاً من معاصی الجوارح اویکون باغیا علی امام الحق فانّه یجب علینا قتاله و دفعه حتی یفئ الی الحق ...» [۱۹]
نکته خاصی که در این فراز به آن اشاره شده است "دفع" به معنای پیشگیری از وقوع منکر است.
ایشان در نهایه خود عنوان: باب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و من له اقامۀ الحدود و القضاء و من لیس له ذلک» آورده و در ضمن بحث مینویسد:
«و الامر بالمعروف یکون بالید و اللسان فامّا بالید فهو ان یفعل المعروف و یجتنب المنکر علی وجه یتأسی به الناس. و امّا باللسان فهو ان یدعوا الناس الی المعروف و یعدهم علی فعله المدح و الثواب و یزجرهم و یحذ رهم فی الاخلال به من العقاب. فمتی لم یتمکن من هذین النوعین بان یخاف ضرراً علیه او علی غیره، اقتصر علی اعتقاد وجوب الامر بالمعروف بالقلب و لیس علیه اکثر من ذلک. و قد یکون الامر بالمعروف بالید بان یحمل الناس علی ذلک بالتأدیب و الردع و قتل النفوس و ضرب من الجراحات الّا انّ هذا الضرب لا یجب فعله الّا باذن سلطان الوقت المنصوب للریاسۀ. فان فقد الاذن من جهته اقتصر علی الانواع التی ذکرناها. و انکار المنکر یکون بالانواع الثلاثۀ التی ذکرناها فامّا بالید فهو ان یؤدب فاعله بضرب من التأدیب؛ اما الجراح اوالألم او الضرب، غیر ان ذلک مشروط بالاذن..» [۲۰]
شیخ طوسی در کتاب کلامی خود الاقتصاد عنوان را فقط امر به معروف و نهی از منکر قرار داده و پس از او فقهایی چون ابن براج، ابن حمزه و راوندی و غالب فقهای پس از آنان باب امر به معروف را از باب اجرای حدود و قضا جدا کردهاند. گر چه ابن ادریس حلی همان عنوان نهایه را آورده است [۲۱]
قاضی ابن براج [۲۲] گرچه در عنوان کتاب اسم حدود را نیاورده، اما در ضمن بحث از مراتب امر و نهی، می نویسد:
«لا یجوز لأحد من الناس إقامة حدّ علی من وجب علیه الا الإمام.»[۲۳]
ابن زهره [۲۴] نیز می نویسد:
«إعلم ان مرادنا بالامر و النهی هیهنا کلّ ما أثر فی وقوع الوجوب و إرتفاع القبیح قولاً و لاخلاف بین الامة فی وجوب ما هذا حاله .» [۲۵]
اگر الفاظ به کار برده شده، دقیق باشد – که طبعا چنین است- در این تعریف که مشابه تعریف ابوالصلاح حلبی است "ارتفاع القبیح" تعبیر شده و این بر خلاف تعبیر شیخ، رفع منکر و قبیح واقع شده است نه پیشگیری از وقوع آن.
فخر رازی [۲۶] در ذیل آیه: 44 سوره بقره مینویسد:
«انّ المقصود من الامر بالمعروف و النهی عن المنکر ارشاد الغیر الی تحصیل المصلحۀ و تحذیره عما یوقعه فی المفسدۀ» [۲۷]
او در تفسیر آیه 104 آل عمران مینویسد:
«الدعوۀ الی الخیر جنس تخته نوعان: احدهما الترغیب فی فعل ما ینبغی و هو المعروف، و الثانی الترغیب فی ترک ما لا ینبغی و هو النهی عن المنکر، فذکر الجنس اوّلاً ثمّ اتبعه بنوعیه مبالغۀ فی البیان» [۲۸]
و در ذیل آیۀ 114 مینویسد:
«تفضیلهم علی الأمم الذین کانوا قبلهم انما حصل لأجل انّهم یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر بأکد الوجوه و هو القتال، لانّ الامر بالمعروف قد یکون بالقلب و باللسان و بالید، و اقواها ما یکون بالقتال لانّه القاء النفس فی خطر القتل. و اعرف المعروفات الدین الحق و الایمان و التوحید و النبوّۀ و انکر المنکرات الکفر بالله. فکان الجهاد فی الدین محملاً لاعظم المضار لغرض ایصال الغیر الی اعظم المنافع» [۲۹]
او در ذیل آیۀ: فیقتلون و یقتلون ... جهاد را دو گونه میشمرد:
جهاد الاعداء بالحجۀ و الامر بالمعروف و النهی عن المنکرو جهاد الاعداء بالمقاتلۀ، فا الجهاد بالحجۀ و الدعوۀ الی دلائل التوحید اکمل آثاراً من القتال ...» [۳۰]
فاضل جواد در مسالک [۳۱] در تفسیر «خیرامۀ» از این تفسیر بهره برده است.
محقق حلی [۳۲] سخنان شیخ در نهایه را با همان عنوان آورده است. [۳۳] البته ایشان و بسیاری دیگر از فقها مقدار حدود و تعزیرات و کیفیت قضا را در کتابهای مربوط به حدود و قضا آوردهاند ولی موضوع مجریان حد را در امر به معروف آوردهاند.
علامه حلی [۳۴] در کتب فقهی به تعریف مفردات پرداخته ولی در کشف المراد مینویسد:
«الامر بالمعروف هو القول الدالّ علی الحمل علی الطاعه او نفس الحمل علی الطاعۀ او ارادۀ و قوعها من المامور و النهی عن المنکر هو المنع من فعل المعاصی او القول المقتضی لذلک او کراهۀ و قوعها. [۳۵]
شهید اول [۳۶] در لمعه امر به معروف و نهی از منکر را فصلی از جهاد قرار داده و اجرای حدود و قضاوت را از فروع امر به معروف شمرده است [۳۷] ولی در دروس با عنوان کتاب الحسبه آورده مینویسد:
«و طریق الامر و النهی التدرّج فالاعراض ثم الکلام اللین ثم الخشن ثم الاخشن ثم الضرب غیر المبرح ثم المبرح ...» [۳۸]
این فراز مشیر به این معنی است که امر و نهی برای مطالبهگری است و البته نه از باب دعا و التماس بلکه بر اساس فرمان دادن و ابراز این معنا میتواند به گونههای متفاوت باشد.
نظام الدین حسن نیشابوری [۳۹] در ذیل آیه 44 سوره بقره مینویسد:
«انّ المقصود من الامر بالمعروف و النهی عن المنکر ارشاد الغیر الی المصالح و تحذیره عن المفاسد.» [۴۰]
میر سید شریف [۴۱] در تعریف این عنوان نوشته است:
«هو الارشاد الی المراشد المنجیۀ و النهی عن المنکر الزجر عمّالا یلائم فی الشریعۀ. و قیل: الامر بالمعروف الدلالۀ علی الخیر و النهی عن المنکر المنع عن الشر. و قیل: الامر بالمعروف امر بما یوافق الکتاب و السنۀ و النهی عن المنکر نهی عما تمیل الیه النفس و الشهوۀ. و قیل: الامر بالمعروف اشارۀ الی ما یرضی الله تعالی من افعال العبد و اقواله و النهی عن المنکر تقبیح ما تنفر عنه الشریعۀ و العفۀ و هو ما لایجوز فی دین الله تعالی» [۴۲]
در موسوعه مصطلحات علم الکلام الاسلامی نوشتهی سمیح دغیم نیز همین تعریف آمده است. [۴۳]
فاضل مقداد [۴۴] در کتاب کلامی خود مینویسد:
«فالامر بالمعروف هو الحمل علی فعل الطاعات و النهی عن المنکر هو المنع عن فعل المعصیة». [۴۵]
در این تعریف نیز واژه " منع" جلوگیری و پیشگیری از وقوع است.
ابن فهد حلی [۴۶] مینویسد:
«... و الامر هو الحمل علی فعل الطاعات و النهی الحمل علی ترک المنهیات». [۴۷]
ملا علی قوشچی [۴۸] مینویسد:
«هو الحمل علی الطاعۀ سواء کان بالقول او بالفعل و النهی عن المنکر و هو النهی من فعل المعاصی قولا و فعلا». [۴۹] محقق اردبیلی در حاشیه خود بر این کتاب فعلی بودن نهی را همانند امر یادآوری میکند. [۵۰]
ضیاءالدین جرجانی [۵۱] در رسائل فارسی خود مینویسد:
«بدان که امر به معروف فرمودن به نیکی و نهی از منکر از ناشایست بازداشتن بود». [۵۲]
شمس الدین حلی [۵۳] مینویسد:
«و یجبان بالقلب و هوان یغضب لله تعالی غضباً یظهر علی وجهه فان لم ینجع فالاعراض، فالکلام اللین، ثم الخشن، الایسر فالایسر، ثم الضرب الاسهل فالاسهل، فان افتقر الی الجراح توقف علی اذن الامام، و لایقیم الحدود و التعزیرات الّا الامام اونائبه ...» [۵۴]
این فراز گرچه در بیان مراتب است [۵۵] اما بیانگر مفهوم نهی از منکر و معنای سیال و تشکیکی آن نیز میباشد. [۵۶]
محمد بن یوسف صالحی شامی [۵۷] در جمله ای می نویسد:
« فالمجاهد فی سبیل الله هو البالغ غایة ما یکون من إتعاب نفسه فی ذات الله تعالی و إعلاء کلمته التی جعلها طریقاً جنته و وراء ذلک جهاد القلب و هو دفع الشیطان و نهی النفس عن الهوی و جهاد الید و اللسان هو الامر بالمعروف و النهی عن المنکر.» [۵۸]
شهید ثانی [۵۹] تعریف فاضل مقداد را تکمیل نموده مینویسد:
««الامر بالمعروف» هو الحمل علی الطاعۀ قولا او فعل «و النهی عن المنکر» و هو المنع من فعل المعاصی قولاً او فعلاً». [۶۰]
شبیه این تفسیر را محمد جعفر استرآبادی [۶۱] در البراهین القاطعة فی شرح تجرید العقائد الساطعة[۶۲] آورده است.
محمد باقر مجلسی [۶۳] در تفسیر حدیث امیرالمؤمنین علیه السلام: «انّ الله عز و جل جعل الایمان علی اربع دعائم: علی الصبر و الیقین و العدل و الجهاد .... و الجهاد علی اربع شعب: علی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و الصدق فی المواطن و شنأن الفاسقین» [۶۴] مینویسد:
«تلک الشعب اما اسباب الجهاد اوانواعه الخفیۀ، ذکرها لئلا یتوهم انّه منحصر فی الجهاد بالسیف مع انّه احد افراد الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، بل الجهاد استفراغ الوسع فی اعلاء کلمۀ الله و اتّباع مرضاته و ترویج شرایعه بالید و اللسان و القلب ...» [۶۵].
میر سید محمد علوی [۶۶] مینویسد:
«امر به معروف قولی است که دالّ باشد بر حمل بر طاعت یا نفس حمل بر طاعت است یا ارادۀ وقوع طاعت است از شخص مامور، به لسان و ید و قلب. و نهی از منکر منع فعل معاصی است به ید، یا قول مقتضی این منع است، یا کراهت وقوع معاصی است قلباً». [۶۷]
ملا نظر علی طالقانی [۶۸] مینویسد:
«... معنی امر به معروف واداشتن به طاعت است و هر چه زاید بر اصل بیان تکالیف باشد امر به معروف است، اگر چه اصل بیان از اکمل انحاء واداشتن به طاعت است. لکن اصطلاح، مساعدت شمول این لفظ مر او را ظاهراً نمیکند- او در تایید قائلان به وجوب عقلی و اینکه خداوند نیز این واجب را انجام داده مینویسد- حال گوئیم هر چه خدا زائد برای بیان تکلیف و شرایط تکلیف از برای هر کس مهیا نموده همه امر به معروف خداست و این دو قسم است: یکی داخل در تو و یکی خارج در تو، اما در تو، زیاده بر عقل و شنیدن و فهمیدن تکلیف، در تو حیا و قوهی خجالت قرار داد و گاهی به نعمتها و اجابت دعاها و گاهی به بلاها و مصیبتها و اختلاف حالات سنّ و ریختن دندان و سفید شدن مو و غیر ذلک تو را به طاعت و تقرب وا میدارد و اما در خارج تو، این همه کتب آسمانی و زمینی و این معجزات و خوارق عادات بعد از ثبوت رسالت و این همه ذکر ثواب و عقاب و وضع حدود و این همه مواعظ که خدا به دست خود جاری نموده و به زبان خود گفته آیا این نه امر به معروف خداست؟ ...» [۶۹]
شیخ هادی کاشف الغطا [۷۰] مینویسد:
«و لمّا کان المراد من الامر بالمعروف و النهی عن المنکر ما هو اعمّ من الحمل علی الطاعۀ و المنع عن المعصیۀ للنفس و للغیر قولاً و فعلاً، مباشرۀ و تسبیباً بکلّ وسیلۀ مشروعۀ، اتسع المجال و عمّ سائر الامور الحسبیۀ التی منها الاصلاح و القضاء و الجهاد و الدفاع و غیرها و صحّ لنا ان نتعرض لبعض ما یحمل علی الطاعۀ و یمنع من المعصیۀ و العدوان، ممّاتشتدّ الحاجۀ الیه و یکثر الاهتمام بشأنه و امّا الاصلاح و القضاء فیذکران فی کتاب مستقل انشاءالله تعالی و ذلک فی مباحث: المبحث الاول فی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر ای حمل الغیر علی الفعل و الترک الی حدّ لا یصل الی القتل ... و لو افتقر الی الجرح، لایفعله الّا باذن الامام و لا یجوز لو ادّی الانکار الی القتل ... [۷۱]
شیخ محمد حسین کاشف الغطا [۷۲] می نویسد:
«.... و هو من ابواب الجهاد و الدعوة الی الحق و الدعایة الی الهدی و مقاومة الضلال و الباطل».
سپس در پاورقی آورده است:
« و لما جعل الشارع الاحکام و وضع الحدود و القیود للبشر و الاوامر و النواهی بمنزلة القوة التشریعیة، احتاج ذلک الی قوة تنفیذیة فجعل التنفیذ علی المسلیمن جمیعاً حیث أوجب علی کل مسلم الامرَ بالمعروف و النهی عن المنکر... فکلکم راعٍ و کلکم مسئول و الجمیع مسیطر علی الجمیع... و هل تجد اعظم و ادقّ من هذه الفلسفة ان یکون کل انسان رقیباً علی الآخر و مهیمناً علیه و علی کل واحد واجبات ثلاثه: أن یتعلم و یعمل، و أن یعلّم و أن یبعث غیره علی العلم و العمل.» [۷۳]
سید قطب [۷۴] در فرازی مینویسد:
و الامر و النهی امر غیر الدعوۀ/ فالدعوۀ بیان و الامر و النهی سلطان [۷۵]. و در فرازی دیگری می گوید: و لایوجد تغایر بین الدعوة الی الخیر و بین الامر بالمعروف و النهی عن المنکر من حیث الموضوع ... نعم ... [۷۶].
شهید مطهری [۷۷] عنوان را تعریف ننموده، اما از شمارش کارکردها و تبعات و آثار میتوان تعریف ایشان را استفاده نمود:
«باید دائرهی عظیم و وسیعی به نام امر به معروف و نهی از منکر یعنی دائرهی ارشاد و هدایت و راهنمایی مردم، دائرهی تبلیغ اسلام، دائرهی رفع شبهات از مردم. دائرهی ساختن اسلامی مردم به وجود بیاید». [۷۸].
از فحوای سخن علامه طباطبایی [۷۹] در ذیل آیه 157 اعراف میتوان دامنه تعریف را از نظر ایشان استفاده کرد. علامه مینویسد:
فانّ الامم الصالحۀ و ان کانوا یقومون بوظیفۀ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر ... الّا انّه لا یرتاب ذوریب فی انّ الدین الذی جاء به محمد صلی الله علیه و آله... هو الدین الوحید الذی نفخ فی جثمان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر کلّ ما یسعه من روح الحیاۀ و بلغ به من حدّ الدعوۀ الخالیۀ الی درجۀ الجهاد فی سبیل الله بالاموال و النفوس ...» [۸۰]
همچنین توضیح ایشان در فلسفه و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر در ذیل آیه 104 آل عمران میتواند تعریف ایشان از موضوع را روشن میکند- با تلخیص-
«التجربۀ القطعیۀ تدلّ علی انّ المعلومات التی یهیئها الانسان لنفسه فی حیاته... تزول عنه اذا لم یذکرها و لم یدم علی تکرارها بالعمل و لا نشک انّ العمل فی جمیع شئونه یدور مدار العلم، یقوی بقوّته و یضعف بضعفه و یصلح بصلاحه و یفسد بفساده ... و لا نشک انّ العلم و العمل متعاکسان فی التأثیر فالعلم اقوی داع الی العمل و العمل الواقع المشهود اقوی معلم یعلم الانسان .... و هذا الذی ذکر هو الذی یدعو المجتمع الصالح الذی عند هم العلم النافع و العمل الصالح ان یتحفظوا علی معرفتهم و ثقافتهم و ان یردّوا المتخلف- عن طریق الخیر المعروف عندهم- الیه و ان لا یدعوا المائل عن طریق الخیر المعروف- و هو الواقع فی مهبط الشر المنکر عندهم- ان یقع فی مهلکۀ الشرّو ینهوه عنه، و هذه هی الدعوۀ بالتعلیم و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر ...» [۸۱]
سید محمد سعید حکیم در بیان حقیقت امر به معروف و نهی از منکر تعریف و تقسیم جدیدی ارائه میدهد. او مینویسد:
«یجب علی المومن بالنسبۀ للمعروف و المنکر موقفان مترتبان طبعاً: الاول الموقف النفسی و هو: الأنس بالمعروف و الانسجام معه و الانزعاج من المنکر والرفض له نفسیاً. و هو المراد بانکار المنکر بالقلب. الثانی: الموقف العملی و هو محاولۀ التغییر بالحثّ علی المعروف عند ترکه بالامر به و التشجیع علیه و الردع عن المنکر عند فعله بالنهی عنه و التبکیت علیه و هو المراد بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر. و له مراتب: الاولی: التغییر الصامت بظهور الغضب و التألم من العاصی و الاعراض بالوجه عنه و الهجر له فی المعاشرۀ و قطع الاحسان عنه و نحو ذلک. الثانی: التغییر بالقول بالامر و النهی و الوعظ و التذکیر بثواب الله تعالی و عقابه و نحو ذلک. الثالثۀ: التغییر العملی بالعقاب علی المعصیۀ عند القیام بها بالضرب و الحبس و الجرح و نحوها». [۸۲]
فقیه و متکلم معاصر آقای سبحانی مینویسد:
«هما لدی الشیعۀ من افضل القربات اساسها الدعوۀ الی الحق و الهدی و نبذ الباطل و مکافحۀ الفساد بالوانه المختلفۀ الفردیۀ و الاجتماعیۀ علی ضوء العلم و المنطق الصحیح، و هما وظیفۀ الشعب المسلم کله و لا یختص بطائفۀ دون اخری... و امّا تنفیذ هما فیقع علی عاتق الدولۀ الاسلامیۀ، و لیس له شکل خاص و انّما یتبع المصالح العامۀ حسب اختلاف الظروف...» [۸۳]
ایشان در ضمن پاسخ قاضی معتزلی که مدعی شده است امامیه قائل به وجوب امر به معروف و نهی از منکر نیستند مینویسد:
«نعم بعض مراتب الامر بالمعروف کالجهاد الابتدایی مع العدو الکافر مشروط بوجود الامام العادل ...» [۸۴]
این جمله صریح در این است که جهاد مرتبهای از امر به معروف است. او در فراز دیگری می گوید:
«اختلفت کلمة المتکلمین فی أنّ الامامة هل هی من الاصول او من الفروع؟ ذهب اهل السنة الی انها من الفروع لانها من اقسام الامر بالمعروف و النهی عن المنکر».[۸۵]
و در جای دیگر می نویسد:
« او انها [۸۶] عند السنة من الفروع و من شعب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر حیث انها من الواجبات المطلقة و لا یتحققان الا بنصب الامام فیکون واجباً بحکم وجوب مقدمته».[۸۷]
و در کتاب دیگرش می نویسد:
« ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکرمراتب تبتدئ بالقلب فاللسان فالید و تنتهی بإجراء الحدود و التعزیرات و الجهاد». [۸۸]
دائرۀ المعارف بزرگ اسلامی نیز در تعریفی مختصر نوشته است:
امر به معروف کنشی است برای تحقق آنچه مطابق تعالیم دین و عرف دینداری آشنا و پسندیده است و نهی از منکر واکنشی است برای نابود ساختن آنچه نا آشنا و نکوهیده است. [۸۹].
شهید سید محمد صدر در تعریف خود میگوید:
و الامر بالمعروف یعنی ابلاغ الحکم الشرعی لمن یجهله او یغفل او یتغافل عنه فهو تکرار للحکم الشرعی فی حقیقۀ الامر و الآمر هو الشارع نفسه و لیس الفرد الآمر بالمعروف و الناهی عن المنکر، و العقوبۀ علی عصیانه هی عقوبة عصیان الشریعۀ و لیس عقوبۀ عصیان الفرد. مما یظهر من بعضهم ان الامر بالمعروف یجب ان یکون بصیغۀ خاصة هی صیغۀ الامر فلو قال الآمر لشخص: تجب علیک الصلاۀ شرعاً لم یکن آمراً بالمعروف... و هذا منه ضیق فی النظر الی جهۀ الامر و النهی المأخوذین فی موضوع الادلة؛ الا انّ المفهوم عرفاً من تلک الادلَۀ ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لیس امراً نفسیاً و انما هو امر طریقی لاجل اقامۀ الحجۀ علی التکلیف الشرعی نفسه و معه فکما یکون قوله: صلّ امراً بالمعروف کذلک قوله تجب علیک الصلاۀ شرعاً امراً بالمعروف ایضا بل هو اولی منه ...، [۹۰]
و در مورد نهی نیز میگوید: و نکرر ایضاً ما قلناه فی المعروف فکما لا یجب ان یکون الامر بالمعروف بصیغة الامر افعل کذلک لا یجب ان یکون النهی عن المنکر بصیغۀ النهی لا تفعل [۹۱]
در برخی از نوشتهها و گفتهها مفهوم امر به معروف و نهی از منکر را این گونه بیان کردهاند.
طیبی شبستری [۹۲] مینویسد:
«تضامن جمعی» یا «نظارت ملی» یا «مراقبت همگانی» یا «حق اعتراض ملت علیه اوضاع فاسد» یا «حق انتقاد از انحرافات و بی عدالتیها» یا «خشم و عصیان علیه مفاسد و عوامل فساد» یا «حکومت مردم بر مردم» یا «احترام به افکار عمومی» یا «حق اشراف و سیطرهی ملت بر کلیه شئون اجتماعی و کلیه امور و مسائل مربوط به سعادت او» و نظائر این ها و عناوین مترقی و عصری، قالبهای صحیح و رسایی است که میتوان مفهوم واقعی اصل: «امر به معروف و نهی از منکر» را به طور حسی و عصری در آنها نمایش داد. البته آن هم بدون هیچ گونه تکلف و تحمیل و تجاوز از اصول و نصوصی که این اصل از آن ها به دست آمده است. [۹۳]
امام خمینی در ترجمه حدیث مشهور که آن را از امام حسین علیه السلام نقل میکند- میگوید:
و این بدین سبب است که امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از دعوت به اسلام [۹۴] به اضافه بازگرداندن حقوق ستمدیدگان به ایشان و مخالفت و مبارزه با ستمکاران [۹۵] و کوشش برای .... [۹۶].
و باز در تأکید بر مسئولیت داشتن همگانی و لزوم مسئولیت خواهی از یکدیگر میفرماید:
«همهمان مسئولیم، نه مسئول برای کار خودمان؛ مسئول کارهای دیگران هم هستیم «کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیته» همه باید نسبت به هم رعایت بکنند. همه باید نسبت به دیگران، مسئولیت من هم گردن شماست؛ شما هم گردن من است. اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسئولید اگر نگویید چرا پایت را کج گذاشتی؟ باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟ اگر خدای نخواسته یک معمّم در یک جا پایش را کج گذاشت، همه روحانیون باید به او هجوم کنند که چرا بر خلاف موازین، سایر مردم هم باید بکنند. نهی از منکر اختصاص به روحانی ندارد؛ مال همه است. باید نهی از منکر بکند؛ امر به معروف بکند.» [۹۷].
طالب خلیل عاملی [۹۸] مینویسد:
«ان المراد من هذا الواجب و هو الامر بالمعروف و النهی عن المنکر عند فرض تنجزه علی المکلف هو الالزام العملی بفعل المعروف و ترک المنکر، و لیس المقصود من هذا الواجب مجرد انشاء صیغه الامر و النهی او انحصاره بذلک... بل المراد بهذا الواجب الالزام العملی للطرف الاخر عند ظهور ارادته بترک الواجب او فعل الحرام، بفعل الواجب و ترک الحرام او منعه عن ترک الواجب او فعل الحرام بکل وسیلۀ عملیۀ قرّرها الشارع فی هذا المورد و منها نفس صیغۀ الامر و النهی اذا ادت للالزام العملی، لا أن الواجب منحصر بخصوص الامر و النهی لوضوح ان مورد هذا الواجب انما هو من باب الزام المکلف بما هو ملزم به، حیث انّ هذا الواجب لایصبح فعلیا الّا عند فرض ظهور ارادة التخلّف عن الواجبات و المحرّمات من أیّ مکلف کان. فلو لم تکن الوجبات و المحرّمات لازمة علی المکلف فعلاً و ترکاً بالزام سابق لما صدقت إرادة التخلّف و هذا یعنی أنّ الزام المکلّف ثانیاً عند ظهور ارادته للتخّلف عمّا هو ملزم به اولاً بشکل عملی لابدّ و أن یکون الزاما عملیاً أیضاً بأی وسیلة قرّرها الشارع فی هذا المورد سواءٌ تؤدی ذالک بصیغة الامر و النهی او بغیر ذلک من الوسائل لأن ذلک هو المعنی الحرفیّ لألزام الانسان بما هو ملزم به عملاً» [۹۹]
آیت الله ملکوتی [۱۰۰] نیز مینویسد:
«ان العقل یدرک لکلّ شرع لزوم تشریع قانون یکون ضامناً لاجراء سائر قوانینه اجراء عملیاً ... و فی الاسلام العزیز شرّع هذا القانون باسم الامر بالمعروف و النهی عن المنکر مضافاً علی القوانین الجزائیه بالترغیب بالثواب و الترهیب بالعقاب .... و هذا القانون المقدس الاسمی فی الاسلام العزیز هو القانون الوحید الضامن لاجراء القوانین الالهیۀ بعد بیان الثواب و العقاب.» [۱۰۱]
آیة الله جوادی آملی آورده است:
« جوهر امر به معروف و نهی از منکر که در آن جدی بودن مطرح است، با تعلیم، تذکر و ارشاد و حتی دعوت به خیر تفاوت دارد و چون جنبه فرمان دارد و با علو و برتری معنوی آمر و ناهی همراه است، باید افزون بر جهت علم، از موضع قدرت باشد.» [۱۰۲]
در جای دیگر می نویسد:
« امر به معروف و نهی از منکر، نوعی ولایت و فرمانروایی متقابل مؤمنان نسبت به هم است و امر و نهی و انشاء و وجوب اطاعت دارد و در موردی است که شخص از روی علم و عمد نافرمانی می کند، پس جایگاه آن جایگاه جهاد و مبارزه است، از همین رو بیشتر فقها مبحث امر به معروف و نهی از منکر را در کتاب جهاد آورده اند.... امر به معروف و نهی از منکر مراحلی دارد: أ: انزجار قلبی. ب: اعتراض زبانی. [۱۰۳] ج: مقابله فیزیکی. [۱۰۴] مرحله یکپم و دوم، همگانی و وظیفه توده مردم است؛ اما مراحل بعدی به عهده حکومت و دولت است...چنان که جلوگیری از سارق مسلح کار حکومت است. اگر این کار به درگیری انجامد و کسی کشته شود از باب نهی ازمنکر است... امر به معروف و نهی از منکر برای جلوگیری از فساد و پیشگیری از وقوع جرم است.، پس مرزی ندارد و گاهی به درگیری می انجامد و افرادی از دو طرف گشته می شوند. دفاع کردن مرز ندارد – هرچند خطوط کلی آن مشخص است- اما حد و تعزیر پس از وقوع جرم و اثبات آن در محاکم قضایی است و حد و مرز شان معین است؛ نهی از منکر با حکم قضایی و تعزیر، تفاوت جوهری دارد». [۱۰۵]
آیت الله مصباح یزدی مینویسد:
«امر به معروف و نهی از منکر در نگاهی کلیتر عبارت است از هر گونه تلاشی که به منظور اثر گذاشتن بر دیگری صورت میگیرد تا وی را به انجام کار واجبی وا دارد. یا از کار حرامی باز دارد». [۱۰۶]
و آیت الله خامنهای در فرازی میفرماید:
مدل امر به معروف و نهی از منکر مدل امر و نهی است، مدل خواهش و تقاضا و تضرع نیست. نمیشود گفت که خواهش میکنم شما این اشتباه را نکنید؛ نه، باید گفت: آقا این اشتباه را نکن. چرا اشتباه میکنی؟ [۱۰۷].
پا نویس
- ↑ متوفی 220
- ↑ المعیار و الموازنه: 275
- ↑ متوفی 406
- ↑ نهج البلاغه، حکمت: 375
- ↑ متوفی 310
- ↑ تفسیر طبری، ج4: 26
- ↑ ج20: 99
- ↑ متوفی 413
- ↑ مقنعه: 808
- ↑ رک: المراسم: 260
- ↑ متوفی 429
- ↑ اصول الایمان: 155
- ↑ متوفی 447
- ↑ الکافی: 264
- ↑ متوفی 456
- ↑ المفصل فی الملل و الأهواء ،ج3: 100
- ↑ متوفی 460
- ↑ التبیان، ج2: 459 و نیز در ج5: 257
- ↑ التبیان ج2: 565
- ↑ النهایه: 299
- ↑ رک: السرائر، ج2: 21
- ↑ متوفی 481
- ↑ المهذب ج1: 341
- ↑ متوفی 585
- ↑ غنیة النزوع ج2: 255
- ↑ متوفی 606
- ↑ تفسیر کبیر: ج3: 488
- ↑ ج8: 315
- ↑ ج8: 325
- ↑ ج16: 151
- ↑ ج2: 376
- ↑ متوفی 676
- ↑ رک: نکت النهایۀ، ج2: 14
- ↑ متوفی 726
- ↑ کشف المراد: 427
- ↑ شهادت 786
- ↑ همان: 84
- ↑ ج2: 47
- ↑ اواخر قرن 8
- ↑ تفسیر نیشابوری- غراب القرآن- ج1: 275
- ↑ متوفی 816
- ↑ التعریفات: 16
- ↑ رک: ج1: 230
- ↑ متوفی 826
- ↑ ارشاد الطالبین: 380
- ↑ متوفی 840
- ↑ مهذب البارع، ج2: 322
- ↑ متوفی 879
- ↑ شرح جدید تجرید العقاید: 394
- ↑ الحاشیۀ علی الهیات الشرح الجدید للتجرید: 483
- ↑ متوفی قرن 9
- ↑ رسائل جرجانی: 131
- ↑ زنده در 832
- ↑ معالم الدین ج1: 314
- ↑ همانند سخن شهید اول
- ↑ و نیز رک: الاقطاب الفقهیه- احسائی: 96
- ↑ متوفی 942
- ↑ سبل الهدی و الرشاد ج1: 460
- ↑ شهادت 966
- ↑ الروضۀ البهیّۀ. ج2: 409
- ↑ متوفی 1263
- ↑ ج 4: 324
- ↑ متوفی 1111
- ↑ رک: الکافی: ج2: 50
- ↑ مرأت العقول، ج7: 319
- ↑ متوفی 1130
- ↑ علاقۀ التجرید، ج2: 1176
- ↑ 1306
- ↑ کاشف الاسرار، ج2: 265- 266
- ↑ متوفی 1361 ق
- ↑ هدی المتقین: 183
- ↑ متوفی 1373
- ↑ اصل الشیعة و اصولها: 95-96
- ↑ متوفی 1387 ق
- ↑ فی ظلال القرآن، ج2: 929
- ↑ همان
- ↑ شهادت 1401
- ↑ مجموعه آثار: 24: 275
- ↑ متوفی 1042
- ↑ المیزان، ج8: 280
- ↑ المیزان ج3: 372- 373
- ↑ منهاج الصالحین، ج1: 428
- ↑ رسائل و مقالات، ج1: 72 و 251
- ↑ بحوث فی الملل و النحل، ج3: 587
- ↑ رسائل و مقالات 4: 431
- ↑ أی الامامة
- ↑ همان 5: 374
- ↑ الالهیات علی هدی الکتاب و السنة 4: 381
- ↑ عبدالامیر جابری زاده، ج10: 204
- ↑ ماوراء الفقه ج2: 414
- ↑ همان: 214
- ↑ متوفی 1350 ش
- ↑ تقیه و امر به معروف و نهی از منکر: 55-54
- ↑ یعنی جهاد اعتقادی خارجی
- ↑ داخلی
- ↑ ولایت فقیه: 109
- ↑ صحیفه امام، ج8: 287
- ↑ شهادت 1411
- ↑ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر: 153- 154
- ↑ متوفی 1393 ش
- ↑ الأمن العام فی الاسلام: 18- 19
- ↑ تسنیم ج15: 254
- ↑ امر و نهی قولی
- ↑ دستگیری، زندانی کردن، زدن و کشتن
- ↑ تسنیم ، با تصرف و تلخیص، ج 34: 510-511
- ↑ بزرگترین فریضه: 15
- ↑ مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان نظام، 19/4/79







