فرهنگ مصادیق:معرفت شهودی انسان در آیات و روایات
مقدمه
همان طور که در کتابهای مختلف تفسیری آمده است نقطه آغازین معرفت شناسی، شناخت شهودی خود شناسنده یعنی نفس است.
بهتر است این مطلب را با چند بیتی از مولانا آغاز کنیم، آنجا که میسراید:
بمیرید، بمیرید، درین عشق بمیرید
درین عشق چو میرید همه روح پذیرید
بمیرید، بمیرید، از این مرگ مترسید
از این خاک برآیید و سماوات بگیرید
بمیرید، بمیرید، از این نفس بمیرید
که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید
همان طور که در کتابهای مختلف تفسیری آمده است نقطه آغازین معرفت شناسی، شناخت شهودی خود شناسنده یعنی نفس است. زیرا هرچه هست در این روح است که عصاره جهان آفرینش است و علاوه بر آن که عوالم سه گانه یعنی طبع و مثال و عقل را در خود دارد و توان طی آن مراحل را دارد و هم میتواند ارتباط حصولی با خارج داشته باشد، یعنی برخی از موجودات را در خارج از مجرای حس ادراک کند و بعضی دیگر را با کمک فکر بفهمد. اغلب حکما و متکلمین در مورد مسائل سه گانه (عوالم) که نامبرده شد نظرات مختلف دادهاند، ولی آنچه برای ما مهم است در اینجا کاملترین نظریه است. یعنی رد کردن نظریههای ناقص که یکی از این عوالم را قبول میکند و یا هر سه را به صورت ناقص قبول کردهاند و از ادله، آنها متوجه میشویم که نظریه آنها کامل نیست و معرفت شهودی در آن اثری نیست و انسان را به آن حقیقت واجب نمیرساند. کسانی که دایره شناخت را محدود به حدود مادی ندانسته و قائل به وسعت آن نسبت به عوالم غیب و شهادت هستند در مورد راههایی که برای شناخت غیب و شهادت وجود دارد به دو دسته تقسیم میشوند:
دسته اول
دسته اول کسانی هستند که راههای شناخت را منحصر به حس و عقل دانسته و معتقدند شناخت حسی و تجربی که با ابزار حسی حاصل میشود مربوط به عالم شهادت است و شناخت عقلی که با عقل و ابزار عقل تحصیل میگردد مربوط به عالم غیب است.
دسته دوم
دسته دوم کسانی هستند که راههای شناخت انسان را محدود به این دو بخش ندانسته و به جز راه حس و عقل قایل به راه سومی نیز هستند که از طریق تهذیب و تصفیه و تزکیه نفس حاصل میشود. با این که این نظریه نسبت به نظریه اول کامل است و بهتر است این نکته را نیز اشاره کنیم که خود تهذیب و تزکیه نفس نوعی با حس و عقل انسان مرتبط است، زیرا عقل یک چیز مجرد است که هر تصفیه و تزکیهای در آن اثر میکند یا بهتر است بگوییم در ارتباط است. به طور کلی باید گفت که دسته اول و دوم حس را همان عالم ناسوت یا شاهد که همان مادیات در این دنیای خاکی است، میدانند که انسان آنچه که در این دنیا با حواس پنجگانه خود
( بویایی، بینایی، شنوایی و ...) درک میکند و عقل یعنی همان معرفت شهودی که عالم مجردات را در پی دارد که عالم مجردات شامل واجب الوجود، پیامبران، فرشتگان، جنیان و شیاطین است و اینکه آورده شده تهذیب و تصفیه جدای از حسب و عقل است نیز این است که وقتی عقل دارای شهود معرفت خواهد شد که این مرحله ( تزکیه و تصفیه) را بگذراند. پس عالم معرفت و شهود انسانی در طول تزکیه و تصفیه نفس است که حاصل میشود.
ولی گاهی اوقات معرفت شهودی انسان دچار خطا و اشتباه خواهد بود که در این جا سوالی به ذهن میرسد که چگونه باید متوجه شویم که وقتی انسان به آن معرفت شهودی رسیده است الهی است یا شیطانی یعنی راه خطا و اشتباه رفته یا خیر؟
در جواب میتوان گفت: در کشف و شهود معصوم خطا وجود ندارد، چون معصوم (ع) دارای یک ملکه نفسانی والایی هستند که به وسیله آن از انجام خطاها مصون میماند و این ملکه نفسانی همان عصمت آنها است. یعنی با وجود اراده و اختیار باز هم راه خدا را نخواهند رفت.
ولی در معرفت و شهود غیرمعصوم مثل عرفا احتمال خطا وجود دارد. به دلیل آن که آنها مثل پیامبران و امامان دارای آن ملکه نفسانی قوی که مانند نیرویی جلوی خطا و گناه آنها را میگیرد ندارند و فرد برای آن که تشخیص دهد که آیا معرفت شهودی او دچار خطا است یا خیر باید ملاک را همان شهود پیامبران و امامان قرار دهد. سر نفوذ خطا در کشف و شهود گاهی در اثر خطا مثال متصل به مثال منفصل است. یعنی اینکه آنچه را یک سالک ( عارف) غیر واصل در عالم مثال متصل خود میبیند آن را جزو عالم مثال منفصل میپندارد و چون در مثال منفصل که ساخته خداوند از هرگونه عیب و آسیب و هر نقص است هیچ گونه خلاف رخنه ندارد. در صورتی که هوای نفسانی اجازه این را نمیدهد که فرد شهوداتش از هرگونه خطایی مصون باشد. گاهی در اثر یافتههای قبلی و باورهای پیشین با چشم به سراغ عالم مثال منفصل میرود و آن را با نگرش خاص خود و از زاویه بینش میبیند از این رو ممکن است اشتباه کند، چنان که ممکن است گاهی حق را در مثال منفصل و یا برتر از عالم مثال نماید به نشئه علم حصولی تنزل میکند که در این مورد خطا در علم حصولی است نه حضوری.
در اینجا نکتهای که مهم است این مطلب است که انسان عارف هر چقدر به درجه معرفت شهود میرسد باز هم در جاهایی خطا خواهد کرد زیرا انسان معصوم از گناه نیست و به نظر من عللهای دیگر در این خطا کردن مهم است مثل همان هوای نفسانی که هر لحظه انسان را در چنگ خود نگه داشته است و دیگر شرایط و موقعیت جامعه که ممکن است انسان را هر لحظه تحت تاثیر قرار دهد پس از یک جهت که عارف بیشتر گوشه عزلت مینشیند باید صحیح باشد چون شرایط و موقعیت امروزی به صورتی است که هر کس قادر به تحمل آن نیست ولی آنچه از یک جهت بهتر است این است که سالک در حین خودداری و ریاضت در جامعه نیز حضور داشته باشد در اینجا است که اگر خود را کنترل کند و گناه نکند خداوند او را به مقام بالاتری خواهد برد.
حال خود شهود را نیز فلاسفه به دو دسته تقسیم کردند: ۱ شهود جزئی ۲ شهود کلی.
شهود جزئی
یعنی کسی که خود را با شهود جزئی مشاهده میکند خود را فقط در همان مرتبه میتواند بشناسد. او هرگز نمیتواند ادراک کند که آیا این شهود جزئی نتیجه یک تلقین است یا حاصل یک تحقیق. تا زمانی که انسان در متن شهود جزئی است جز شهود خود به چیز دیگری پی نمیبرد. بنابراین، شهود جزئی به تنهایی نمیتواند دلیل بر صحت ایمانی باشد که متعلق به آن است، بلکه به دلیل تزلزل و تغییری که برای این گونه از شهود وجود دارد، ایمانی که بر اساس آن تشکیل میشود نیز میتواند در معرض تغییر و زوال قرار گیرد.
شهود کلی
شهود آن، امری کلی است. کلی بودن مشهود غیر از کلی بودن مفهوم است. زیرا در مقام شهود جایی برای مفهوم نیست. اگر کسی حقیقتی کلی را مشاهده کرد بر تمام جزییات مترتب بر آن نیز مسلط میگردد. بنابراین اگر کسی توان آن را بیابد که هماهنگ با مشاهده نفس خود به مشاهده حقیقت مبدا و معاد و حقیقت و رسالت بپردازد. به دلیل اینکه شهودش برترین شهودها است. نمونه بارز این افراد، مولا امیرالمومنین(ع) است که میفرمایند: من بدون مشاهده معبود عبادت نمیکنم همان طور که خار پایشان را فقط در عشق بازی با خدا درآوردند پس از این شهود یعنی شهود کسی متوجه خواهیم شد که فقط امامان معصوم دارای چنین شهودی بودند و شاید بعضی از اولیای خدا. حال که معرفت شهودی انسان را توضیح دادیم میرسیم به عوالم سه گانه که در مقدمه به آن اشاره شد. به طوری که باز هم عوالم سه گانه همان عوالم شهودی انسان هستند که دربارهٔ آن توضیح داده شد. فقط در مورد عالم مثال میتوان گفت که جهانی است. در ورای نشئه طبیعت مشاهده میشود، موجودات این عالم حقایقی دارای مقدار و اندازه هستند لیکن مادی نیستند و تمام رویاهای صادقه و... همگی متعلق به این عالم هستند.
عالم عقل
در مورد عالم عقل نیز باید گفت عالم عقل همان عالم مجردات است که فلاسفه آن را ده گونه نام بردهاند که با هم نسبت طولی و عرضی دارند. از جهت آن که عقل اول نسبت به دوم و دوم نسبت به سوم و ... بالاتر است یعنی از بالا به پایین مراتب هر کدام از مجردات نیز کم میشود. از این جهت نسبت طولی دارند و اینکه میگویند پیامبران عقل اول هستند یعنی بعد از خداوند پیامبران هدایتگر و راهنمای بشر هستند و شاید فلاسفه غربی که میگویند تمرکز روی هر قسمت موجب میشود که انسان بعضی از آنها را درک کند و نسبت عرضی یعنی اینکه از نظر مقام یکی باشند مثل فرشتگان ولی کارهایی که انجام میدهند متفاوت است مثل فرشتگان کاتب اعمال، فرشتگان روزی دهنده و...
چیزی که امروزه در جوامع بشری چه غربی و چه اسلامی مورد بحث و بررسی است این مسئله میباشد که اصل را تفکرات انسانی میدانیم، تفکراتی که هر عمل انسان، اخلاق انسان، ثروت مادی انسان، سعادت دنیایی و آخرتی آن به آن وابسته است. کشورهای اسلامی به انسان وقتی به مرحله معرفت میرسد میگویند به مرحله کشف و شهود رسیده است. یک فلسفه غربی طی چند دهه اخیر متوجه این مسئله شده است که تفکرات یا همان عقل انسان است که آدمی را به مراحل سیر و سلوک عرفانی میرساند.
پس در اینجاست که پی میبریم انسان فطرتا خداجو است ولی یک شیعه از یک مرحلهای به او میرسد و فرد غربی که دینش اسلام نیست از یک مرحله دیگر و به گونهای دیگر و آنها مرحله معرفت شناسی را ناشی از خداشناسی نگذارند ولی واقعیت امر همان خداشناسی است.
در پایان باید گفت
منظور مولانا از چند بیت که در مقدمه آورده شد این است که روح پلید ماده طلب، آن روح دنیاپرست آن روحی که جز چشم و همچشمی کاری ندارد، اگر بمیرد نه آن مردنی که زمانش رسیده باشد بلکه مردن و رها شدن از هوای نفس، در جای آن روحی برپا میخیزد که تمام نیکیهای دنیا، تمام نعمتهای عالم، تمام زیباییها و جلال و شکوهها را با خود به ارمغان میآورد. انسان را به استغنا یعنی معرفت شناسی میرساند و بعد از آن جهان و هرچه در آن است متعلق به اوست.







