فرهنگ مصادیق:معاد و انگیزه های انکار آن

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
معاد و انگیزه‌های انکار آن

مقدمه

معاد، در عقل و فطرت هر انسانی جایگاه قابل توجّهی دارد، زیرا کیست که نپرسد و یا نخواهد بداند که آینده انسان و جهان چه می‌شود؟ پایان عمر و تلاش ما به کجا می‌رسد؟ نتیجه و هدف از زندگی چیست ؟ آری این سؤالها برای همه مطرح است.در پاسخ به این سؤال‌ها دو جواب داریم:الف: تمام ادیان ، آینده جهان و انسان و نتیجه کارها و تلاش او را بسیار روشن وامیدوار کننده و روح بخش می‌دانند، قرآن می‌گوید :«و أنّ اِلی ربّک المنتَهی‏»همانا نهایت و پایان به سوی پروردگارت می‌باشد.ب: مکتب‌های مادّی، آینده جهان و انسان را بن‌بست، تاریک، فانی و نیستی می‌دانند و این دید بسیار خطرناک و یأس‌آور است، علاوه بر این چنین مکتب‌هایی هیچ گونه دلیل علمی هم برای عقیده خود ندارند.قرآن دراین باره می‌فرماید: «و قالوا ما هِیَ الاّ حیاتُنَا الدُّنیا نَموتُ و نَحیی و ما یُهلکُنا الاّ الدّهر و ما لَهم بِذلکَ مِن عِلمٍ اِنْ هم الاّ یَظنُّون» کسانی که ایمان به قیامت ندارند گفتند: زندگی جز همین چند روز دنیا نیست که ما هم در آن مرگ وحیاتی داریم وبعد هم روزگار ما را نابود می‌کند.ولی این انکار و گفته‌ها روی علم و دلیل نیست، بلکه تنها یک سری وَهم و خیالی باطلی است که آنها دارند.

معاد درقرآن

آیات قرآن کریم, پیرامون اثبات معاد و احتجاج با منکرین آن را می‌توان به پنج دسته،تقسیم کرد:
۱ـ آیاتی که بر این نکته, تاکید می‌کند که برهانی بر نفی معاد،وجود ندارد. این آیات،به منزله خلع سلاح منکرین است .
۲ـ آیاتی که به پدیده‌های مشابه معاد،اشاره می‌کند تا جلوی استبعاد را بگیرد.
۳ـ آیاتی که شیهات منکرین معاد را رد، ا مکان وقوع آنرا تثبیت می‌کند.
۴ـ آیاتی که معاد را به عنوان یک وعده حتمی و تخلف ناپذیر الهی،معرفی می‌کند و در واقع، وقوع معاد را از راه اخبار مخبر صادق، اثبات می‌نماید. ۵ـ آیاتی که اشاره به برهان عقلی بر ضرورت معاد دارد.
در حقیقت، سه دسته اول، ناظر بر امکان معاد؛ و دو دسته اخیر، ناظر به وقوع و ضرورت آن است . مراحل وجود و هستی برای اثبات هر وجود و موجودی سه شرط و مرحله لازم است:
الف: امکان شدن.
ب: دلائل وقوع.
ج: نبود مانع.
بنابراین بهتر است ببینیم اساساً معاد یک واقعیّت شدنی است یا نشدنی؟ یعنی آیا از نظر عقل محال نیست؟ و بعد از آنکه امکان آن برای ما روشن شد، دلیل معاد چیست؟ زیرا تنها ممکن بودن کافی نیست، بلکه هر کار ممکنی تا دلیل و علّت نداشته باشد واقع نمی‌شود، و در مرحله سوّم بحث دراین است که مانعی برای معاد نیست.
این سه شرط برای معاد نیز وجود دارد که به ترتیب بیان می‌کنیم:
الف: امکان معاد آیات قرآن برای امکان معاد را می‌توان به چند گروه تقسیم کرد :گروه اول آیاتی که از طریق اشاره به نظم موجود در جهان ، بیانگر قدرت خداوند در زمینه امکان پذیر بودن معاد می‌باشد . [۱]گروه دوم آیات اشاره دارد به تطورات جنین و دگرگونی‌های یک نطفه که از آغار طی می‌کند تا به یک جنین کامل تبدیل شود .[۲]گروه سوم آیات ، اشاره دارد به آفرینش نخستین انسان . [۳]گروه چهارم از آیات که اشاره داره به احیای ارض و نباتات در طبیعت و ... . [۴] و از سوی دیگر دلایلی وجود دارد که با پاسخ دادن به سؤال افرادی که می‌پرسند ، چگونه امکان دارد که بدن پوسیده ، دوباره احیاء شود ؟ و آن را دلیل بر به وقوع نپوستن معاد می‌دانند ، می‌توان امکان به وقوع پیوستن و حتمی بودن معاد را اثبات نمود .در طول تاریخ، هیچ کس دلیل علمی برای نبودن معاد نیاورده است وتنها چیزی که مخالفان معاد زمزمه می‌کنندآن است که مگر می‌شود انسانِ مرده‌ای که ذرّاتش پوسیده و پخش شده است بار دیگر زنده شود؟ آیا این محال نیست؟پاسخ عقل و قرآن آن است که بدون شک و تردید این کار شدنی است، زیرا هم در فکر قابل تصوّر است و هم دائماً در شبانه روز نمونه‌هایی از زنده‌شدن مردگان را به چشم خود می‌بینیم.گرچه استدلال‌های ما از قرآن است، لیکن قرآن فکر و عقل ما را دعوت به اندیشه می‌کند و می‌گوید: آیا کسی که نمونه‌های کارش را هر روز و شب و در هر فصل و سال مشاهده می‌کنید، باز جایی برای استبعاد و انکار عمل و کاری از او وجود دارد؟!امام جواد علیه السلام می‌فرماید: خوابیدن و بیدارشدن، بهترین نمونه‌ای است که مردن و زنده شدن را برای ما قابل درک می‌کند. آری مرگ یک خواب طولانی و شدیدی بیش نیست.بهار و پائیز درختان، نمونه دیگری از زنده شدن و مردن گیاهان است، در سوره فاطر می‌خوانیم: خداست که بادها را می‌فرستد تا ابرها را برانگیزد و آنرا به شهرها و مناطق مرده روانه می‌کند و پس از باریدن، آن شهر مرده را زنده می‌کند، سپس می‌فرماید: «كَذَلِكَ النُّشُورُ» یعنی زنده شدن مردگان هم مانند زنده‌شدن درختان و گیاهان است.در جای دیگر می‌فرماید: «وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتًا كَذَلِكَ الْخُرُوجُ» ما به واسطه باران شهر مرده را زنده کردیم، همچنین است خروج شما در قیامت.بنابراین، نمونه‌های زنده شدن در آفرینش و جهان هستی هر روز و شب و هر سال و فصل پیش چشم ما می‌درخشد و مسأله زنده‌شدن مرده (با آن همه عظمت) را برای ما ساده و ممکن جلوه می‌دهد.

نمونه‌های دیگر برای امکان معاد

قرآن برای اثبات زنده شدن مردگان که کار محالی نیست، نمونه‌های فراوانی را بیان می‌کند، از جمله:
الف: شخصی استخوان پوسیده‌ای را از دیوار کند و با فشار دست آن را پودر کرد (و با یک دنیا غرور و نِخوت) به رسول خداصلی الله علیه وآله گفت: کیست که دوباره این استخوان پوسیده متلاشی شده را زنده کند؟خداوند به پیامبرش می‌فرماید:«قل یُحیِیهَا الّذی أنشَأها اوّلَ مَرّة» به او بگو: همان خدایی که مرتبه اوّل او را آفریده، بعد از متلاشی شدن هم می‌تواند دوباره آن را خلق کند.اگر سازنده کالایی بگوید که من محصول کارخانه‌ام را باز کرده و دوباره بهم متّصل می‌کنم، سخن گزافی نگفته است، زیرا ساختن از باز کردن و دوباره بستن مهم‌تر است. ب: حضرت عُزیر علیه السلام در سفری از کنار آبادی خراب شده‌ای عبور می‌کرد، از روی تعجّب (نه انکار) پرسید: چگونه خدا اینها را پس از مرگ زنده می‌کند؟! خداوند همانجا جان او را گرفت و بعد از صد سال زنده کرد و از او پرسید: چقدر در اینجا مانده‌ای؟ آن پیامبر گفت: یک روز یا نصف روز. خداوند فرمود: تو صد سال است که اینجا هستی، به الاغی که سوارش بودی و غذایی که همراه داشتی نگاه کن و قدرت خدا را دریاب که چگونه الاغ، مرده و پوسیده و متلاشی شده، ولی غذایی که باید بعد از یکی دو روز فاسد شود، صد سال است که سالم نگاهداری شده است، حالا برای اینکه زنده‌شدن مردگان را با چشم خود ببینی نگاهی به همین استخوان‌های پوسیده الاغ کن که در جلو چشم تو آنرا از زمین بلند و گوشت و پوست و روح را به او بر می‌گردانیم تا برای آیندگان نشانه ودرسی باشد. آن حضرت زمانی که هم زنده شدن الاغ و سالم ماندن غذای صدساله را دید گفت: می‌دانم که خدا بر هر کاری قدرت دارد. ج: حضرت ابراهیم علیه السلام از کنار دریایی می‌گذشت، لاشه‌ای را دید که گوشه‌ای از آن در دریا و قسمت دیگرش در خشکی قرار داشت و حیوانات دریایی و صحرایی و پرندگان بر سر آن ریخته و هر ذرّه‌ای از آن را یک نوع حیوانی می‌خورد، همین که این منظره را دید از خدا پرسید: روز قیامت چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟ (در حالی که ذرّات این لاشه در دریا و صحرا و فضا پخش شده و هر قسمت بدنش جزو بدن حیوانی گردیده است) خداوند از ابراهیم پرسید: آیا ایمان به معاد و قدرت من نداری؟ گفت: چرا ولی با مشاهده عینی، آرامش دل پیدا می‌کنم.
آری، استدلال و منطق تنها مغز و فکر را آرام می‌کند، ولی تجربه و مشاهده دل را آرامش می‌بخشد.
خداوند به ابراهیم فرمود: چهار نوع پرنده را بگیر و پس از ذبح و کشتن، گوشتشان را در هم مخلوط کن و بر بالای چند کوه بگذار و سپس یک یک آن پرندگان را صدا کن و ببین چگونه ذرّات مخلوط، از هم جدا شده و در کنار هم قرار می‌گیرد و به شکل پرنده اوّل ساخته می‌شود. حضرت ابراهیم علیه السلام خروس، کبوتر، طاووس و کلاغ را گرفت و ذبح نمود و گوشتشان را کوبیده و در هم مخلوط کرد و بر سر ده کوه نهاد، سپس هر یک از آن پرنده‌ها را صدا زد، تمام ذرّات گوشت آنها که بر سر هر قله کوهی بود، بهم متّصل شد و در برابر چشمان او به صورت همان چهار پرنده کامل در آمدند. آری، خداوند برای امثال حضرت ابراهیم که در کلاسهای ابتدایی و متوسطه قبول شده‌اند، مرحله بالاتری دارد و آنان را به آزمایشگاه‌های مخصوص خود در نظام هستی می‌برد، ولی برای کسانی امثال ما که از پلّه‌های اوّل هم بالا نرفته‌ایم، از مقام شهود، حضور، معراج، ملکوت و یقین خبری نیست. بنابراین وسوسه منکران معاد در دو چیز است:اوّل اینکه آیا می‌شود استخوان پوسیده زنده شود؟«وَقَالُوا أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا»[۵] می‌گویند: آیا هنگامی که ما استخوان‌های پوسیده و پراکنده‌ای شدیم، دگر بار آفرینش تازه‌ای خواهیم یافت؟!
دوّم اینکه بر فرض زنده شدن استخوان‌هایِ پوسیده ممکن باشد، این کار توسّط چه کسی انجام خواهد گرفت؟«فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»[۶] می‌پرسند چه کسی دوباره ما را برمی‌گرداند؟ به آنها بگو: همان خدایی که بار اوّل شما را آفرید.
کسانی که اینقدر بهم پیوستن اجزای متلاشی مردگان و زنده شدن آنها را بعید می‌دانند، چرا در اصل آفرینش شکی ندارند؟ اصل آفرینش که از دوباره آفریدن مشکل‌تر است! اگر یک کارگر ساده خشت‌مال بگوید که من خشت خودم را خرد می‌کنم و دوباره از نو از همان خاک، خشت تازه‌ای می‌سازم، آیا اینقدر تعجّب می‌کنند؟! اگر کسی که هواپیما می‌سازد بگوید: من این هواپیما را باز می‌کنم و درهم می‌ریزم و دوباره می‌سازم، آیا باید در سخن او شک کرد؟ هرگز، زیرا بازکردن و بستن به مراتب از ساخت اوّل آسانتر است و کسی که کار مشکلی انجام داد، کار آسان‌تر را هم می‌تواند انجام دهد. (گرچه نزد خدا و قدرت بی‌نهایت او هیچ چیز مشکل نیست.).
به سراغ قرآن می‌رویم که در این زمینه می‌فرماید: «وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ»[۷] او خدایی است که خلق و آفرینش را پدید آورد و سپس آن را باز می‌آورد و باز آوردن آسان‌تر است.باز هم چند مثال ساده دیگر بیاوریم که چگونه از ذرّات پخش شده و بی‌جان، موجودی جاندار ساخته می‌شود:
۱- گاو علف می‌خورد و از ذرّات علف شیر بیرون می‌آید.
۲- انسان قطعه نانی میل می‌کند و از درون آن اشک، خون، استخوان، مو، ناخن و گوشت و... ساخته می‌شود.
۳- بسیاری از پارچه‌ها از نخی است که از دل نفت بیرون کشیده شده است.
۴- فلزی که ذوب می‌شود، کف‌های درون خود را خارج و بیرون می‌ریزد.
۵ - مَشک دوغی را مکرر تکان می‌دهید، سپس ذرّات پخش شده چربی همه یکجا و بر روی آن جمع می‌شود.چگونه قبول می‌کنید که دستگاه گوارش گاو بتواند شیر را از علف بیرون کشد، انسان بتواند نخ را از دل نفت بیرون آورد و شما بتوانید با حرکتی که به مشک می‌دهید ذرّات پخش‌شده چربی را جمع نمایید، امّا همین که می‌شنوید خدا زمین را حرکت می‌دهد؛ «إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا»[۸] و ذرّات استخوان‌های پوسیده ما را از هر جایی که باشد یک جا جمع می‌کند، قبول نمی‌کنید؟
در این بحث، چند آیه ساده و کوتاه از قرآن کریم را متذکّر می‌شوم، از جمله:
«کما بَدَأکم تَعُودون»همان گونه که شما را در آغاز پدیدآورد، زنده می‌کند.
«وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَى فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ»[۹] ای منکران معاد! شما که به آفرینش نخستین آگاهی دارید، پس چرا پند نمی‌گیرید و باز لجاجت می‌کنید؟
«فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ، خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ، يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ، إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ»[۱۰] باید انسان بنگرد که از چه خلق شده، از آبی جهنده آفریده شده که این آب جهنده از میان کمر و دنده‌ها بیرون می‌آید. آری، خدایی که شما را از چنین آبی آفرید از برگردانیدن انسان و دوباره زنده کردنش تواناست .
«أَلَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى‏»[۱۱] آیا خدایی که شما را از نطفه آفرید، نمی‌تواند دوباره مردگان را زنده کند؟
«أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ»[۱۲] مگر ما از خلقت اول وامانده شدیم که آنها از خلقت جدید و دوباره در شک و شبهه افتاده‌اند.
«أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ»[۱۳] آیا مشاهده نمی‌کنند خدایی که آسمان‌ها و زمین را آفرید، می‌تواند مثل این مردم را نیز بیافریند؟
«أَوَلَا يَذْكُرُ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا»[۱۴] آیا کسی که معاد را باور ندارد به یاد ندارد که ما از اوّل او را آفریدیم در حالی که هیچ نبود؟
چون بنای این تحقیق به خلاصه گویی است، بنابراین از نمونه‌های دیگری که در قرآن آمده و از ماجراهایی نظیر داستان اصحاب کهف که بیدارشدن یک عدّه جوانمرد خداشناس بعد از ۳۰۹ سال خواب است، صرف‌نظر می‌کنیم.

انگیزه‌های انکار معاد

گریز از مسئولیّت

قرآن می‌فرماید:«يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ، يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ»[۱۵] انسان می‌خواهد برای فساد و عیّاشی راه‌های جلو خویش را باز کرده و آن را موجّه کند، لذا منکر قیامت شده و می‌گوید: قیامتی نیست، تا بتواند هر کاری می‌خواهد انجام دهد.گاهی انسان می‌خواهد از درخت یا زمینی در بیابان استفاده کند، وجدان اخلاقی و روح تقوا به او می‌گوید: این کار را نکن که صاحبش راضی نیست. او برای اینکه سر وجدان خود کلاهی بگذارد و راه را برای استفاده خود باز کند. می‌گوید: این زمین و درختان که مالک ندارند.یا مثلاً وقتی می‌خواهد کسی را غیبت کند می‌گوید: فلانی به قدری شخص ناروایی است که اساساً غیبت ندارد، تا بدین وسیله بتواند هرچه دلش می‌خواهد نثار او کند. گاهی برای توجیه نگاه به نامَحرم می‌گوید: همه خواهر و برادریم. گاهی که می‌ترسد امر به معروف و نهی از منکر انجام دهد و یا با طاغوت درگیر شود، می‌گوید: باید تقیهّ کرد. گاهی که قاطعیّت کافی ندارد، می‌گوید: باید با مردم مدارا نمود.آری، انسان چنان قدرت توجیه دارد که گاهی خود او هم ناخودآگاه آن را باور می‌کند. ما این انگیزه‌ها را که ریشه روانی دارد، به عنوان «گریز از مسئولیّت» نام می‌نهیم.

عدم ایمان به قدرت و علم خدا

در آیات متعدّد قرآن می‌خوانیم که مخالفان و منکران معاد هیچ دلیل و برهان علمی برای انکار قیامت ندارند، بلکه تنها زنده شدن را بعید می‌دانند که ما نمونه‌های آن را در اینجا بیان می‌کنیم:* «وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ»[۱۶] کسانی که منکر معاد هستند هیچ گونه دلیل علمی ندارند، تنها با خیال و گمان حرف‌هایی می‌زنند.* «زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا»[۱۷] کفّار گمان می‌کنند که بعد از مرگ دیگر زنده نمی‌شوند.* «إِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ»[۱۸] آیا هر گاه ما مرده و پوسیده شدیم و ذرّات بدن ما در زمین پراکنده و گم شد، دوباره آفریده می‌شویم؟!* «أَإِذَا كُنَّا تُرَابًا أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ»[۱۹] آیا هر گاه ما بعد از مرگ پوسیده و خاک شدیم باز هم زنده می‌شویم؟!با توجّه به گفته‌های مخالفان می‌بینیم که تنها بهانه آنها استبعاد و بعید دانستن قیامت است، لیکن قرآن جواب‌های روشنی به آنها می‌دهد که ما نمونه‌هایی از آن را در بحث (امکان معاد) بیان کردیم و در اینجا هم حدیثی را اضافه می‌کنیم که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «اذا رأیتُم الرَّبیعَ فَاکثروا ذکر النُّشور» هر گاه فصل بهار را مشاهده می‌کنید زیاد به یاد قیامت و زنده شدن بعد از مرگ خودتان باشید.آیات قرآن هم مکرّر این مسأله را دنبال می‌کند که زنده شدن مردگان چیزی است مثل زنده شدن زمین و درختان. این بهار نو ز بعد برگ ریز هست برهان بر وجود رستخیزدر بهاران سرّها پیدا شود هرچه خورده است این زمین رسوا شودآری، دلیل انکار معاد همان است که انسان ایمان به قدرت خداوند ندارد، لذا قرآن برای مخالفان نمونه‌هایی از قدرت الهی را نقل می‌کند و می‌فرماید: همان قدرتی که تو را ساخت می‌تواند متلاشی کرده و دوباره از نو بسازد و ناگفته پیداست که متلاشی و بهم پیوستن از اصل آفریدن آسان‌تر است (گر چه برای خدا هیچ کاری، مشکل نیست).

آگاهی نداشتن به زمان قیامت

بهانه دیگر مخالفان معاد این است که زمان قیامت چه وقت است؟در قرآن می‌خوانیم که پس از شنیدن جواب‌هایی از رسول خداصلی الله علیه وآله به جای قبول کردن با تعجّب و مسخره سر خود را تکان داده و می‌گفتند: «و یَقولون مَتی هو» قیامت چه وقت است؟ غافل از آنکه زمان وقوع قیامت را جز خدا کسی نمی‌داند، ولی ندانستن تاریخ هرگز دلیل انکار نیست. آیا اگر کسی ساعت مردن خود را نداند باید اصل مردن را انکار کند؟۴- زنده کردن مردگاناز بهانه‌های منکران معاد این است که به پیامبرصلی الله علیه وآله می‌گفتند: «قالوا ائتُوا بآبائنا» اگر خداوند مردگان را زنده می‌کند پس تو همین الآن پدران ما را زنده کن! و یا می‌گفتند: «فَاتوا بِآبائنا اِن کنتم صادقِین» اگر شما راست می‌گویید که قیامتی هست، پس پدران ما را زنده نمایید!انسان اگر بنای لجاجت نداشته باشد همین خواب و بیداری خود و بهار و پائیز درختان برای قبول کردن معاد کافی است و اگر بنای لجاجت داشته باشد بر فرض پدرش هم زنده شود، می‌گوید: خود ما را جوان کن و بالأخره تقاضای بهم ریختن دستگاه آفرینش را می‌کند و آخر هم ایمان نمی‌آورد!!مگر ماه را آن بزرگوار برای آنان دو نیم نکرد؟ مگر حضرت صالح برای قومش شتر ماده‌ای را به عنوان معجزه خود به اذن خدا از دل کوه بیرون نیاورد، امّا آنان شتر را پی کردند و کشتند و مستوجب عذاب گردیدند؟ مگر بعداز دو نیم شدن ماه‌به جای ایمان آوردن نگفتند که اینها همه سحر و جادو است؟ و مگر حضرت عیسی علیه السلام که مرده زنده می‌کرد توانست همه مردم را تسلیم قدرت خدا کند؟مگر در قرآن نمی‌خوانیم که عدّه‌ای نزد پیامبر بزرگوار آمدند و گفتند: ما به تو ایمان نمی‌آوریم تا اینکه آسمان را بر زمین فرودآوری یا خداوند و ملائکه را نزد ما احضار کنی. غافل از آنکه وظیفه پیامبران عزیز بیان استدالال و نشان دادن نمونه‌هایی از قدرت الهی است، نه اجابت خواسته‌ها و هوا و هوس این و آن.مگر به خاطر ایمان آوردن این و آن می‌توان نظام هستی را بهم ریخت؟مگر خداوند جسم است تا نزد این و آن احضار شود؟ خداوند در پاسخ کسانی که زنده شدن مردگان را کار محال و ناشدنی می‌پندارند چنین می‌فرماید: «أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا لَا رَيْبَ فِيهِ فَأَبَى الظَّالِمُونَ إِلَّا كُفُورًا»[۲۰] مگر نمی‌دانند خدایی که آسمان‌ها و زمین را آفریده است می‌تواند مانند آنها را نیز بیافریند، برای این مردم مهلت و مدّتی قرار داده که تردیدی در آن نیست، ولی ستمگران جز انکار کاری نمی‌کنند.کوتاه سخن آنکه اگر ایمان مردم نیاز به معجزه دارد که انبیا آوردند و اگر ایمان هر فردی مستلرم بهم ریختن نظام آفرینش است که هرگز انبیا تسلیم امیال یک عدّه هوسران لجوج نخواهند شد.

مرگ، پایان قدرت خدا و نیستی

منکران معاد می‌گویند: مردن، یعنی تمام شدن قدرت خدا و پیروزی عوامل مرگ بر اراده خدا، در حالی که مردن نیز از مقدّرات الهی و تحت اراده و قدرت خداوند است. قرآن می‌فرماید:«نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ»[۲۱] ما خودمان مرگ را در میان شما مقدّرنمودیم و هیچ عاملی در هستی بر ما پیروز نشده و سبقت نمی‌گیرد. آنان می‌گویند: مردن، یعنی نیستی و فانی شدن! غافل از آنکه نیستی که آفریدن نمی‌خواهد. چنانکه در قرآن می‌خوانیم:«خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ»[۲۲] خداوند هم مردن و هم زندگی و حیات را آفرید.بنابراین مرگ نیستی نیست، بلکه انتقال از منزلی به منزل دیگر است. جالب اینکه قرآن از مردن، ۱۴ مرتبه با واژه «تَوفیّ» که به معنای تحویل گرفتن است نام می‌برد، یعنی با مردن، شما نابود نمی‌شوید بلکه ما داده خود را بدون کم و کاست پس گرفته و موقّتاً تحویل مأموران خودمان می‌دهیم.رسول خداصلی الله علیه وآله نیز فرمودند: گمان نبرید که با مرگ نابود می‌شوید، بلکه از خانه‌ای به خانه دیگر کوچ می‌نمایید.

شبهات معاد

استبعاد حیات مردگان

بعید است که انسانهایی که از دنیا رفته‌اند و طی سالهای مدید بدنهای آنها پوسیده و به خاک تبدیل گشته مجدداً زنده شوند. که آیه شریفه «مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ»[۲۳] به این شبهه توجّه دارد.

تقریر استدلال

استفهام در آیه استفهام انکاری است که ناشی از تعجب و بعید بودن حیات موجودات بی‌جان می‌باشد به تعبیر دیگر حیات و موت ۲ حالت متقابل می‌باشند که تبدیل یکی به دیگری بسیار تعجب آور خواهد بود.
پاسخ:
ابتدا باید ثابت کنیم که این گفتار دلیلی بر بعید بودن معاد است نه محال بودن آن و برای روشن شدن این مطلب، به تفاوت استحاله و استبعاد می‌پردازیم.
تفاوت ۱- استحاله در جایی است که وقوع امر در خارج مستلزم اجتماع نقیضین یا ضدین باشد امّا استبعاد امری است که تالی فاسد عقلی ندارد و فقط بر خلاف جریان عادی می‌باشد.
تفاوت ۲- استحاله در جایی است که بواسطه برهان عقلی یقین بر عدم تحقق آن حاصل شود امّا استبعاد در موردی است که ظن به عدم آن حاصل می‌شود.

اثبات استبعاد بودن

با توجه به این دو تفاوت روشن می‌شود از آنجا که تبدیل شدن یک شیئ به مقابلش محال نیست نتیجه این برهان جز شگفتی و بعید بودن معاد در نزد منکرین نمی‌باشد.
پاسخ از شبهه ۱- در پاسخ باید گفت که اگر چه حیات پس از مرگ برای انسان شگفت‌آور و موجب تعجب است ولی در برابر قدرت مطلقه پروردگار هیچ شگفتی نخواهد داشت در واقع منکرین معاد حقیقت قدرت مطلقه ربوبی پروردگار برایشان حل نشده است.
۲- از طریق برهان اولویت نیز می‌توان پاسخ شبه را همانطور که قرآن داده داد.
۱- قدرت پروردگار در خلقت آسمانها: أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى بَلَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ [۲۴]
ترجمه: آیا ندانسته‌اند که خداوندی که خالق آسمانها و زمین است و در خلقت آنها ناتوان نبوده است قدرت دارد که مردگان را زنده نماید. خداوند از طریق قیاس اولویت اثبات می‌کند.
۲- قدرت بر انشاء اولیه: فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ[۲۵]
ترجمه: منکران خواهند گفت کیست که بتواند ما را زنده گرداند بگو آن کس که شما را در ابتدا آفریده است.
در این آیه بر اساس فهم و درک انسان از دو نوع ایجاد کردن استفاده شده است.
۱- ایجاد اولیه بودن سابقه.
۲- ایجاد ثانویه پس از ایجاد اولیه.
آنچه که در درک انسان موجود است این است که خلقت ثانویه ساده‌تر از ایجاد اولی است زیرا در ایجاد ثانوی موجود توانایی وجود را دفعه اول آزمایش نموده و به ثبوت رسانیده است. مثال ساخت هواپیمای اول که سخت‌تر است از ساخت هواپیماهای بعدی چرا که هواپیماهای بعدی دارای الگو(همان هواپیماهای اول) هستند.
البته باید توجه داشت این قیاس اولویت طبق درک انسان و قدرت او بیان شده است و الّا در رابطه با خداوند ساده‌و ساده‌تر معنا ندارد.
۳- بر احیاء طبیعت:وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ، ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيِي الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ[۲۶]
در این آیات قدرت خداوند بر زنده کردن زمین و نباتات روی آن که درختان پس از خشک شدن چگونه جوانه و شکوفه‌های با طراوت و زیبا بدست می‌دهند را مقدمه استدلال بر احیاء انسان قرار داده است یعنی زنده کردن طبیعت و نباتات با آن گستردگی و تنوع فراوان به طریق اولی امکان حیات انسان را میسور می‌سازد.

پراکندگی اجزاء بدن: (شبهه عدم علم خداوند)

در سوره مبارکه ق آیه ۳ این شبهه از سوی منکران نقل شده است که گفته‌اند أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ[۲۷]
آیا می‌توان چنین باشد که پس از مردن و تبدیل شدن به خاک بازگشتی وجود داشته باشد حال آنکه پس از مرگ بدن انسان متفرق گردیده و اجزاء آن یا به خاک تبدیل می‌شوند و یا با خاک مخلوط می‌شوند پس از این دگرگونی دیگر آن اجزاء قابل تشخیص نمی‌باشند پس چگونه می‌توان حیات دوباره را پذیرفت؟ پس باید بدنهای بی‌شمار را از یکدیگر تشخیص بدهد تا هر روحی را به بدنش بازگرداند.
پاسخ: این شبهه از طرف کسانی مطرح شده است که علم نامتناهی الهی را شناخته بودند و آن را با علوم ناقص و محدود خودشان قیاس کرده‌اند. و باید گفت که علم الهی حدّ و مرزی ندارد و بر همه چیز احاطه دارد و هیچ گاه خدای متعال چیزی را فراموش نمی‌کند.[۲۸]

اعاده معدوم

أَإِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ[۲۹]
ترجمه: آیا هنگامیکه ما در زیر زمین نابود شدیم این چنین است که دوباره زنده شویم.
در این شبهه منکران معاد موت را عدم و نابودی دانسته‌اند و چون معدوم قابل اعاده نیست پس آن کس که بمیرد دیگر اعاده نخواهد شد.
تقریر شبهه بصورت قیاس اقترانی:
ص: میّت نابود می‌شود: اشکال صغروی است.
ک: هر چه نابود شد قابل اعاده نیست.
ن: میت قابل اعاده نیست.
پاسخ: منکران می‌پنداشته که انسان همین بدن مادی است که با مرگ متلاشی و نابود می‌گردد و اگر زنده شود انسان دیگری خواهد بود زیرا برگرداندن موجودی که معدوم شده محال است و امکان ذاتی ندارد. پاسخ شبهه از بیان قرآن کریم روشن می‌شود آن اینکه هویت شخصی هر انسانی بستگی به روح او دارد و به دیگر سخن: معاد، اعاده معدوم نیست بلکه بازگشت روح موجود است.

تعدد شخصیت: داشتن پارادوکس غرضی و هدفی

معاد خود ناقض غرض خود که برقراری عدالت است می‌باشد چرا که چون بدن آن شخص متوفی از بین می‌رود و در قیامت بدن دیگری مشابه خلق می‌شود و آن بدن که موجود دیگری است مورد عذاب یا پاداش قرار می‌گیرد و این امر خلاف عدالت است چرا که بدن جدید نه عمل خوبی انجام داده است و نه عمل بد پس چرا بهشت و جهنم از آن او باشد؟
پاسخ: ۱- پاسخ متکلمین: که معتقدند بدن انسان دارای دو دسته اجزاء می‌باشد.
۱- اجزاء اصلیه ۲- اجزاء فرعیه و آنچه از بین می‌رود اجزاء فرعیه است و اجزاء اصلیه که تشخص هر انسانی به اجزاء اصلیه‌اش است باقی می‌ماند و عدالت نقض نمی‌گردد. قابل اشکال است.
پاسخ فلاسفه: ایشان ملاک وحدت و تشخص هر فرد انسانی را روح او می‌دانند و معتقدند بدن نقش ابزاری دارد (بدنهای متعدد همان لباسهای متعددند) و گرچه بدن اخروی بدنی جدید است ولی روح همان روح است و عذاب و پاداش به روح تعلق می‌گیرد و لذا معاد پارادوکس هدفی ندارد.

شبهه عدم قابلیت بدن برای حیات مجدّد:(شبهه امکان وقوعی)

هر چند بازگشت روح به بدن محال عقلی نیست و در فرض آن تناقضی وجود ندارد ولی وقوع آن مشروط به قابلیت بدن است و ما می‌بینیم که پدید آمدن حیات منوط به اسباب و شرایط خاصّی است که می‌بایست تدریجاً فراهم شود مثلاً نطفه‌ای در رحم قرار گیرد و شرایط مناسبی برای رشد آن وجود داشته باشد تا کم‌کم جنین کاملی شود و به صورت انسان درآید ولی بدنی که متلاشی شد دیگر قابلیت و استعداد حیات را ندارد.
پاسخ: پاسخ این شبهه آن است که این نظام مشهود در عالم دنیا تنها نظام ممکن نیست و اسباب و عللی است که در این جهان بر اساس تجربه شناخته می‌شوند اسباب و علل انحصاری نیستند و شاهدش این است که در همین جهان پدیده‌های حیاتی خارق‌العاده‌ای مانند زنده شدن بعضی از حیوانات و انسانها رخ داده است. مانند جریان حضرت ابراهیم علیه السلام و جریان عزیر پیامبر و …

شبهه آکل و مأکول

هر گاه بدن انسانی به طور مستقیم یا غیر مستقیم انسان دیگری شود قسمتی از اجزای بدن مأکول به بدن آکل ترکیب شده و جزء آن می‌گردد. در این صورت اجزای یاد شده در قیامت یا با بدن آکل می‌باشند یا با بدن مأکول و هر دو فرض از دو نظر دارای اشکال است:
۱- بدن آکل یا مأکول به طور کامل محشور نگردیده است.
۲- اگر یکی از آن دو شایسته پاداش و دیگری مستحق کیفر باشد در کیفر و پاداش عدالت رعایت نخواهد شد.
پاسخ: پاداش و کیفر در حقیقت مربوط به روح است.

پانویس

  1. سوره احقاف/ 33.
  2. مومنین ، آیات 12 الی 16 و قیامت ، آیات 37 الی 40.
  3. عنکبوت / 19 ، اعراف / 29 و یس ، 78الی 79.
  4. روم / 19و 50 ، فصلت / 39.
  5. اسراء؛ آیه 98
  6. اسراء؛ آیه 51
  7. روم؛ آیه 27
  8. زلزله؛ آیه 1
  9. واقعه؛ آیه 62
  10. طارق؛ آیات 5 - 8
  11. قیامت؛ آیه 40
  12. ق؛ آیه 15
  13. اسراء؛ آیه 99
  14. مریم؛ آیه 67
  15. قیامة؛ آیات 5 - 6
  16. جاثیه؛ آیه 24
  17. تغابن؛ آیه 7
  18. سجده؛ آیه 10
  19. رعد؛ آیه 5
  20. اسراء؛ آیه 99
  21. واقعه؛ آیه 60
  22. ملک؛ آیه 2
  23. یس 78.
  24. احقاف 33.
  25. اسراء 51.
  26. حج 7-5.
  27. ق؛ آیه 3
  28. آموزش عقاید، مصباح یزدی، جلد 3، ص55.
  29. سجده 10.
منبع: وبلاگ تک نت - تاریخ برداشت: 95/04/25