فرهنگ مصادیق:مروری بر جایگاه اخلاق در اسلام
نویسنده: حمزه خان بیگی
محتویات
- ۱ چکیده
- ۲ مقدمه
- ۳ معنای لغوی اخلاق
- ۴ معنا و مفهوم اخلاق از دیدگاه اسلام
- ۵ جایگاه و اهمیت اخلاق و قوانین آن در اسلام
- ۶ دیدگاه دیگران در مورد اخلاق
- ۷ دیدگاه اسلام در مورد نظام اخلاقی
- ۸ ویژگیهای نظام اخلاقی اسلام
- ۸.۱ شمولیت
- ۸.۲ انسجام درونی
- ۸.۳ میانه روی اسلام در اخلاق
- ۸.۴ واقع بینانه بودن اخلاق اسلامی
- ۸.۵ وجود مراتب در ارزشهای اخلاقی اسلام
- ۸.۶ غایت گرایی
- ۸.۷ عقلانی و وحیانی بودن نظام اخلاقی اسلام
- ۸.۸ گستردگی و غنای منابع اخلاقی در اسلام
- ۸.۹ قابلیت تطبیق در شرایط زمانی و مکانی مختلف
- ۸.۱۰ همگانی بودن مسیر رشد اخلاقی برای همه انسانها
- ۹ نتیجه گیری
- ۱۰ فهرست منابع
- ۱۱ پانویس
چکیده
بدیهی است نظام اخلاقی اسلام سرشار از فضایل و گزارههای اخلاقی است که فرد مسلمان به وسیله تطبیق عملی آنها، توانایی اکمال دین خویش و گام برداشتن در مسیر اصلاح امور دنیا و آخرت خویش را کسب میکند.
در این نوشتار، با تمسک به سرچشمههای اولیه شریعت مقدس، تلاش بر این است به تحلیل و بررسی توجیهات و رهنمودهای دین در مورد ویژگیها و تئوری نظام اخلاقی اسلام و نقش کاربردی آن در اکمال دین و به تعالی رساندن فرد مسلمان در رسیدن به کمال مطلوب و حیات طیبه قرآنی پرداخته شود تا تفاوت آن با نظامهای اخلاقی دیگر که غالباً برای تأمین خوشبختی انسان و لذت بخشی به زندگی او تعریف میشوند، مشخص گردد چرا که این گونه نظامها با به چالش کشیدن غایت گویا، به ثمره نظام اخلاقی خود نمیاندیشند و تنها وظیفه گرایی را شعار خود میدانند. در حالی که رهنمودها و غایتهای الهی موجود در این نظام، در تربیت و تزکیه نفس انسان نقش سازندهای را ایفا میکند که فرد مسلم ملزم به رعایت عملی آنها میباشد، و در صورت اعراض از آن نسبت به حقوق الهی مقصر و گناهکار بشمار میآید؛ و نظام اخلاقی با اتکای به تبیینات ربانی، به عنوان نظامی غایت گرایانه همراه با وظیفه گرایی ناشی از اراده الهی بررسی میشود تا برتری آن بر نظامهای اخلاقی دیگر اثبات شود و دیدگاه اسلام را در مورد مسئله مهم نسبیت در اخلاق روشن میسازد.
مقدمه
بدون شک، قرآن کریم تنها برنامه زندگی است که سعادت و خوشبختی را برای هر فرد تضمین میکند، در این اساسنامه که از سوی خالق و آمر انسان تنظیم شده، نیازهای ریز و درشت او برای رسیدن به کمال سعادت و خوشبختی مطرح شده است.
دین اسلام مجموعهای از عقاید و تعالیم و دستورات عملی میباشد که در قالب تعالیمی هدایت بخش بر قلب پیامبر (صلیالله علیه و آله و سلم) از جانب خالق حکیم وحی شده است و نظام اخلاقی را به صورت مجموعه آموزههایی که راه و رسم زیستن به نحو شایسته و بایسته را در آن ترسیم کرده، بایدها و نبایدهای ارزشی حاکم بر رفتار آدمی را تبیین نموده، و در نتیجه بهخوبی به رابطه تنگاتنگ دین و اخلاق پی خواهیم برد و اخلاق را پارهای ناگسستنی از دین به شمار خواهیم آورد. از این رو سخن گفتن از نظام اخلاقی منسوب به اسلام امری موجه و گفتگو دربارهٔ ساختار کلی حاکم بر این نظام امری درخور تأمل و اندیشه خواهد بود.
قطعاً خاستگاه بنیادین دستورات اخلاقی در اسلام، نه لذت طلبی است و نه سودجویی، نه خرد و نه وجدان، نه عرف و نه جامعه و نه تجددمآبی و نه دیگر چیزهایی که مکاتب اخلاقی مطرح کردهاند، بلکه منبع فرامین و ملاک عمل و دستور اخلاقی در اساس کار همان وحی الهی است.
بر همین مبنا خیر، آن چیزی است که خداوند فرمان انجام آن را صادر نموده است و شر و بدی، آن چیزی است که خداوند از آن نهی فرموده است؛ به عبارت دیگر شریعت اسلام شریعتی است همنوا با سرشت سالم و موافق با اندیشه بالنده و رشد یافته؛ و جای شگفتی نیست که قرآن وارستگان و صاحبان اخلاق نیکو را با صفت؛ لِأُولِی الْأَلْبَابِ؛ توصیف میکند، همچنان که در پایان برخی اوامر و نواهی به همین نکته اشاره میکند، از جمله در این فرموده: ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛[۱]
«... اینهاست که [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش کرده است باشد که بیندیشد».
به همین دلیل میبینیم که اخلاق در اسلام فقط بر فرمان قاطع و تکلیف تعبدی تکیه نمیکند، بلکه بر مخاطب ساختن اندیشهها و تحریک وجدانها، در مورد یک نظام اخلاقی قابل فهم و برهانی دارای پیامدهای دنیوی و اخروی مشخص نیز تکیه مینماید؛ از جمله در مورد سفارشهای لقمان به فرزندش:
یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ. وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ[۲]
«ای پسرک من نماز را برپا دار و به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند باز دار و بر آسیبی که بر تو وارد آمده است شکیبا باش این [حاکی] از عزم [و اراده تو در] امور است و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لافزن را دوست نمی دارد و در راه رفتن خود میانه رو باش و صدایت را آهسته ساز که بدترین آوازها بانگ خران است».
بنابراین نظام اخلاقی اسلام تنها وعظ و چند تا دستور و حکم نیست که احکام اخلاقی غیر از نظام اخلاقی است. این نظام با شناختها شروع میشود و به عشقها گره میخورد... عظمت این نظام اخلاقی این است که دستور نمیدهد، بلکه تبدیل میکند.
پس ضرورت دارد که در بارهٔ اساس صحیحی که ممکن است اخلاق انسانی بر اساس آن محکم و استوار، بنا شود، بحث و کاوش کنیم؟ حقیقت این است که این تنها بحث و کاوش علمی نیست، بلکه ضرورتی واقعی از ضروریات روزمره زندگی میباشد. خصوصاً در این عصر پرآشوب که بر ضرورت و اهمیت مسائل اخلاقی افزوده است، قطعاً بحث از چنین اساس اخلاقی از مهمترین و ضروریترین مسائل زندگی به شمار خواهد آمد.
معنای لغوی اخلاق
اخلاق در لغت به معنای طبیعت و سرشت است. دکتر عبدالکریم زیدان در این مورد چنین میفرماید: «اخلاق، مجموعهای از معانی و ویژگیهای مستقر و ثابت در نهان انسان است که در پرتو آن، رفتار در نظرش نیک یا زشت نشان داده میشود و از این رو، فرد یا به انجام آن اقدام مینماید یا از انجام آن خودداری میورزد».[۳]
معنا و مفهوم اخلاق از دیدگاه اسلام
«اخلاق مجموعهای از اصول و ارزشهایی است که رفتار انسان را تنظیم مینماید و تعالیم وحی آنها را تعیین فرموده و جهت تحقق هدف وجود انسان در کرهٔ خاکی، اصول و ضوابطی را برای آنها قرار داده است.»[۴]
امام محمد غزالی در بحث زیبایی راجع به اخلاق میفرماید: «اخلاق، وضعیت و حالت پایدار و استواری در نهان انسان است که رفتار و کردار آدمی به آسانی و بدون نیاز به اندیشه و تأمل از آن فرمان میگیرد. اگر این حالت و وضعیت به گونهای باشد که کردار و رفتاری که از دیدگاه عقل و شرع شایسته است، از آن سر زند، در این صورت، این حالت و وضعیت به نیک رفتاری قلمداد خواهد شد؛ و اگر کردار صادره از آن زشت باشد، در این صورت، آن حالت به «بدرفتاری» نام گذاری خواهد شد.»[۵]
هم چنین امام غزالی میفرماید: «الخُلُق و الخَلق» با هم به کار میروند، گفته میشود: «فُلانٌ حَسَنُ الخُلُقِ وَ الخَلقِ» یعنی باطن و ظاهر وی نیک و خوب است؛ منظور از «خَلق» همان صورت ظاهری و مراد از «خُلُق» صورت باطنی است.»[۶]
جایگاه و اهمیت اخلاق و قوانین آن در اسلام
هر جامعهای برای برقراری استقرار و ثبات نیاز به برخی ضوابط و قوانین اخلاقی دارد که ضایع شدن آنها باعث پاره شدن نخی میگردد که افراد جامعه را به هم پیوند داده است. در این میان اسلام مجموعهای از قواعد و اصول اخلاقی را در این زمینه وضع کرده که هر فطرت و سرشت پاکی در مقابل آنها بهپاس احترام خواهد ایستاد...
هم چنین قرآن کریم اساسنامه اخلاقی برای هر فرد مسلم مقرر نموده تا در تمامی مراحل زندگی شخصی عملاً تطبیق گردد، مسائلی که در ظاهر بسیار شخصی و خاص فرد است ولی در ساختار سلوکی و رفتاری او بسیار مؤثر و بیانگر و تکوین دهندهٔ شخصیت اسلامی و انسانی او میباشند، مواردی از قبیل:
اجازه گرفتن قبل از دخول بر حوزه دیگران،[۷] آرام سخن گفتن[۸]، سلام قبل از داخل شدن[۹]، جواب سلام با عباراتی بهتر از سلام[۱۰]، احترام مجلس[۱۱]، سخن شیرین و مؤدبانه[۱۲]، اجازه گرفتن قبل از انصراف[۱۳]
از بین سورههای بزرگ قرآن کریم که حقایق عقیده، برنامه شریعت، راه و رسم انسانیت، مرام ادب و الفبای اخلاق را در لابلای محتوای خود دارد سورهٔ «حجرات» میباشد.
خداوند در این سوره مبارکه در کمال صراحت و وضوح به مسلمانان ارشاد میفرماید: «شیوهٔ زندگی شما با سائر انسانها فرق دارد، یعنی مسلمانان باید در جامعه بشری اسوه و نمونه اخلاق الهی و قرآنی باشند و جامعه اسلامی باید نمادی از عدالت اجتماعی و درنهایت احترام و ادب با پروردگار عالم و رسول برگزیده او (صلی الله علیه و آله و سلم) و در مقابل سایر انسانها باشد.
از این رو میتوانیم این سورهٔ مبارک را «سورهٔ اخلاق» نامید و این حقیقت را دریافت که درجات ایمان به درجات اخلاق نیک وابسته است چنانچه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند:
«أَکْمَلُ المُؤْمِنِینَ إِیمَانًا أَحْسَنُهُمْ خُلُقًا» [۱۴] «کاملترین مؤمنان در ایمان خوش اخلاقترین شان میباشند».
اخلاق نیکو پیرایهای نیست که بی نیازی از آن ممکن باشد، بلکه جزو اصول زندگی است که دین آن را میپسندد و صاحبان آن را محترم میشمارد.
هم چنین از ایشان (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند:
«إِنَّ مِنْ أَحَبِّکُمْ إِلَیَّ وَ أَقْرَبِکُمْ مِنِّی مَجْلِسًا یَوْمَ القِیَامَةِ أَحَاسِنَکُمْ أَخْلَاقًا»[۱۵]
«همانا از محبوبترین و نزدیکترین شما در مجلس من روز قیامت خوش اخلاقترین شما میباشد».[۱۶]
در سایه نظام اخلاقی اسلام و در آغوش تعلیم و تربیت پیامبر بزرگ اسلام و مکتب و مدرسه قرآن حکیم چنان نسلی تربیت گردید که به نیکوترین صفات و بهترین اخلاق متصف بودند، و از اخلاق پست و عادات زشت و صفات بد رهایی جستند، و توانستند در مدت زمان اندکی این دین بر حق را به اقصی نقاط عالم برسانند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان ابتدای دعوت دینی، نخستین هدف و غایت بعثت خویش را چنین معرفی نمودند:
«إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق» «بدان جهت خداوند مرا به رسالت برگزیده است که مکارم اخلاق را تکامل بخشم و انسان را با اخلاق حسنه بیارایم.»[۱۷]
و در مورد دین و شیوه زندگی خود چنین فرمودند: «الدین المعاملة» «دین تنها و تنها نحوه برخورد و رفتار با دیگران است.»
از این رو میتوان گفت؛ اسلام دین اخلاق پسندیده است و داعی انسانها به داشتن اخلاقی نیک بر اساس آموزههای وحی بوده و به تربیت جامعهٔ اسلامی بر آن علاقمند و مُصرّ میباشد و خداوند نیز پیامبر خود را چنین تمجید مینماید:
وَ إِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛[۱۸] «و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری»
بدون شک پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان یاران خود مَثَل اعلای اخلاق نیکویی بود که آنان را به سوی آن دعوت میفرمود و او پیش از آنکه با پند و اندرزهای حکیمانهاش نهال اخلاق نیکو و رفتار و کردار نیکو را در نهاد یارانش بنشاند، با اخلاق نیکو و سیرت معطر خویشتن این نهال را میکاشت و آنگاه با آب پند و اندرز بارورش میساخت.
اساساً اسلام بدین منظور آمده است تا انسان و بشریت را بهسوی زندگی درخشان با فضایل اخلاقی و تربیتهای نیکو با گامهایی گسترده بهپیش ببرد.
چه نیکو گفته است احمد شوقی رحمه الله:
«وَ إنَّما الأُمَمُ الأخلاقُ مَا بَقِیَت فإن هُمُ ذَهَبَت أخلاقُهُم ذَهَبُــوا»
«بی گمان آنچه که ملتها را نگه میدارد اخلاق آنهاست هرگاه اخلاق نیکو از میان آنها رخت بربندد، آنان نیز به دنبال آن از میان میروند.»
دیدگاه دیگران در مورد اخلاق
راستی افکار و تصوراتی که امروز در بارهٔ اخلاق مطرحند، چیست؟
با تحقیق موشکافانه در مورد نظام اخلاقی انسان معاصر خواهیم دید که این افکار از نقطه نظر پایه و اساس، حاوی دو نوع طرز فکر مختلف است:
نوع اول: افکاری است که بر اساس ایمان به خدا و اعتقاد به معاد و زندگی اخروی پایه ریزی شده است.
نوع دوم: افکاری بر مبنای تفکرات و نظریاتی غیر از دو اعتقاد مزبور.
در مورد نوع اول باید گفت: بر صاحبان دانش و پاک نهاد پوشیده نیست افکاری که بر اساس ایمان به خدا و زندگی اخروی استوار است طبعاً چنین افکاری بر محور ایمان و اعتقادات مردم نسبت به خدا و روز جزا شکل گرفتهاند و از نظر حدود با مقتضیات آن موافق خواهد بود.
امروزه میبینیم که مفهوم دین و اوامر الهی به طور کلی دایره بسیار تنگی از شئون زندگی انسانی را در برگرفته و عبادتهای معدودی به جای آورده و شعارهای معینی به پا میدارند و از حدود معلومی پرهیز کرده و به پندار خویش تمام آنچه را خدا از ایشان خواسته همین امور مزبور بوده و آن نهایت چیزی است که خداوند در دایره تنگ زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی به آنان امر فرموده است، در حقیقت همین تصور ناقص و غلط از دین، مانع اصلی تطبیق قواعد اخلاقی در شئون مختلف زندگی انسان شده است که خداوند در شرایع و ادیان آسمانی تشریع نموده است و سبب کاهش تأثیر آنها در نشاط اجتماع انسانی گشته است.
در نتیجه تمام طوائف بشری و جوامع انسانی از هر هدایت و ارشاد الهی در این زمینه بی بهره مانده و خویشتن را از همه قیود اخلاقی رها ساختهاند. در صورتی که شایسته و ضروری بود، همین ادیان الهی که بشر امروزی اعتقاد به آنها را ادعا میکند اصول اخلاقی را برای جامعه انسانی تنظیم و تبیین میکرد.
همچنین کج فهمی و کوتاهی در عمل به مقتضیات ایمان به خدا و روز جزا، سبب شده است تا افرادی که میخواهند از قیود و چهار چوب نظام اخلاقی خود را رها سازند به آسانی بتوانند گریزگاههایی برای خویش بیابند.
اما افراد متدین و کسانی که از نظر اعتقاد و ایمان به مبدأ و معاد وضع بهتری دارند، بی شک مردمی با اخلاق نیکو و نفسهای پاک بشمار میآیند و در میان آنها افراد بسیار نیک رفتار با اخلاق پسندیده و کردارهای نیکو، دیده میشوند.
بزرگترین صدمه و ضرری که این افکار ناقص و خرافی دربارهٔ دین و سیستم اخلاقی و مسائل معنوی به جهان بشریت وارد کردهاند این است که مردمان پاک و صاحبان اخلاق و خصال نیک را از میدان زندگی و مبارزه کنار زده و آنها را در گوشههای خلوت و دور از اجتماع منزوی نگاه داشته و در نتیجه میدان برای افراد دیگری که دارای اخلاق و خصال پست و صفات رذیلهاند، خالی گشته و گوی و میدان بدون مزاحمت در انحصار آنها قرار گرفته است.[۱۹]
در مورد نوع دوم:
همانطور که دیده میشود نظام اخلاقی در غرب بر پایه افکار مادی و نفی دین وسکولاریسم تدوین و تنظیم شده و همان کسانی که امروز زمام تمدن بشری را در دست گرفته و آن را مدیریت مینمایند اصول و اندیشههای اخلاقی شان عاری از ایمان به خدا و اعتقاد به روز رستاخیز است و بر پایه ایمان به مبدأ و معاد استوار نمیباشد، بلکه آنان سعی میکنند حدود و آثاری را که در اثر دو اصل عقیدتی مذکور در اخلاق مردم به وجود میآید از مبادی اخلاقی شان جدا کرده و قوانین و دستوراتی غیر از آنچه ادیان آوردهاند تنظیم کنند! کبر و غرور آنان را واداشته تا از خود ابتکار و خلاقیت نشان دهند تا فلسفهٔ اخلاقی نوینی را به وجود آورند و بی نیازی خود را از رهنمودهای الهی دربارهٔ اخلاق اعلام نمایند.
اگرچه اکثریت این گروه، ظاهراً معتقد به دینی از ادیان هستند ولی تصور میکنند که دین یک مسئله شخصی بیش نیست و ارتباطی با جوامع بشری نداشته و تنها با فرد سر و کار دارد! به عقیده این گروه دین باید مخصوص احوال شخصیه فرد بوده و تنها منحصر به اعمال و زندگی فردی میباشد، و ادعا میکنند در صورتی که ادیان کمترین نفع و کارایی در امور زندگی انسان ندارند چه ضرورتی دارد که در تدبیر شئون زندگی به هدایت آسمانی ادیان متوسل شویم و در تنظیم امور اجتماعی از آموزشهای الهی هدایت بجوییم!؟
دیدگاه اسلام در مورد نظام اخلاقی
این واقعیتی انکار ناپذیر است که امروز جهان به طور کلی در معرض تزلزل اخلاقی شدیدی واقع گشته و به آشوب سختی گرفتار آمده و انسان پس از آن که خویشتن را از خدا و رهنمودهای او بی نیاز دانست، بالطبع توانایی علمی و عملی پی ریزی اساس محکمی را که آن را زیربنای اخلاقیات فردی و اجتماعی قرار دهد و ساختمان زندگی بهتر و مطلوب بر روی آن استوار گرداند، به طوری که اطمینان آور و رضایتبخش باشد، از دست داده است.
بشر امروز هرگز نتوانسته جوابی روشن و قانع کننده برای سؤالات اساسی در زمینه اخلاق پیدا کند و هم چنین خیر و نیک مطلقی که سزاوار است هدف زندگی انسان باشد و تمام کوششها و کردارهایش بر محور آن بچرخد و میزان سنجش اعمال خیر و شر باشد و بر اساس آن نیک و بد و صحیح و ناصحیح را بشناسد، به دست آورد.
زیرا انسان مغرور و سرکش امروز خواسته این مسائل را به تنهائی و بدون بهره گیری از برنامه هدایت ربانی حل کند، هرچند به زعم خویش راه حلهایی را پیدا نموده، ولی حقیقت این است موج خطرناک و مهلک انحطاط اخلاقی که امروز دامنگیر زندگی جوامع بشری شده نزدیک است تمام ارکان تمدن و حیات او را مورد تهدید قرار دهد و نابود سازد و همه این مشکلات و نابسامانیها در زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی انسان امروزی چیزی جز عوارض و دستاوردهای اندیشههای سست و افکار باطل بشری و دینگریزی او نیست.
محمد قطب در زمینه نظام اخلاقی اسلام و مقایسه آن با نظام اخلاقی موجود در غرب چنین میگوید: «به اعتقاد ما غرب فاقد اخلاقی حقیقی و اصیل است؛ زیرا اخلاقی که در معاملات و زندگی روزمره غربیان دیده میشود، اخلاقی سودجویانه است که هدفش جلب منفعت در زندگی دنیوی است و بس.
غربیان از تاجران زیرک یهود که در دو قرن اخیر بر مقدرات اروپا مسلط شده بودند، آموختند که اظهار دوستی و مهربانی با «مشتری»، راستی با وی و امانت در رفتار موجب دوام بیشتر بازار و سودشان میباشد تا فریب و دروغ و خلف وعده و...
لذا خود را به این اخلاق سودآور عادت دادند و فرزندانشان را هم با این اخلاق بهخوبی بار آوردند که تلاشی حقیقی، بررسی شده و منظم برای آن به عمل آورده شده و میشود و عملاً در متن زندگی مردم خوش سیما و نیکو مینماید.
ولی اخلاق در اسلام در صورت صحیحش ارزشهای حقیقی اصیلی است که نه هدف آن سود مادی است و نه بر اساس آن استوار است و هدفش تنها وفا به «عهد» بسته شده با خداوند است و بر اصل «عبادت» خدا استوار است؛ و هم چنین جزو ارزشهای اصیل مربوط به تمدن به حساب میآید چون دارای رنگ «انسانیت» است بدون اینکه به جنس یا رنگی منحصر و محدود شده باشد این اخلاق از انسان به اعتبار اینکه انسان مؤمنی است صادر میشود و برای «انسان» است حتی اگر به آنچه مسلمانان به آن ایمان دارند، ایمان نداشته باشد.»[۲۰]
بنابراین میتوان با شهامت و قطعیت بر پایه تحقیق و کاوش علمی و اعتراف همه روشنفکران منصف ادعا کرد تنها قوانینی که صلاحیت دارند زیربنای تدوین نظام اخلاقی قرار گیرند، تعالیم هدایت بخش اسلام است.
اسلام پاسخهای قانع کنندهای را دربارهٔ تمام پرسشهای اساسی و اصلی فلسفه اخلاق ارائه کرده و ضعف و سستی و تناقضاتی که در پاسخهای پیروان فلسفههای مختلف اخلاقی مشاهده میشود، در هیچکدام از پاسخها و راه حلهای اسلامی وجود ندارد.
اسلام با تدوین نظامی پویا در مورد اخلاق، در پی پایه ریزی جامعهای پارسا و با تقوا است که حرکات و سکنات آن برای رسیدن به اوج ارزشهای اخلاقی و مثال گرایی است. جامعهای که بشریت میتواند با دیدن آن پروردگار و خالق خود را بشناسد.
ویژگیهای نظام اخلاقی اسلام
قرآن کریم ضمن معرفی مفاهیم و ارزشهای عمومی اخلاق در دو مرز نور و ظلمت مانند؛ خوبی و بدی، حق و باطل، زشتی و زیبایی، تقوی و پرهیزکاری، زهد و پارسائی، عدل و انصاف، استبداد و ظلم، از ویژگیهای اخلاقی اسلام سخن گفته، فرق آن را با مکاتب اخلاقی دیگر تبیین نموده، فهم و درک درست و علم و دانش، کردار نیک و گفتار نیکو را به عنوان روشهایی که ارزشهای اخلاقی را در جامعه پیاده میکنند معرفی کرده و به شدت با عناصر ویرانگر اخلاقی چون؛ خواهشهای نفسانی، شیطان و اهریمن خرابکار، دنیاپرستی و مادیگری در ستیز است.
ویژگیهای ممتاز نظام اخلاقی اسلام عبارتاند از:
شمولیت
نظام ارزشی و اخلاقی اسلام، نظامی فراگیر، عام و شامل است. هر محققی اگر پژوهش سادهای در میان کتب اخلاقی داشته باشد، به خوبی در مییابد که دایره ارزشها در بسیاری از مکتبها تنگ و محدود است و عمدتاً منحصر به ارزشهای اخلاقیای است که در محیط اجتماعی مطرح میشود. در بسیاری از مکاتب یا مسأله ارتباط انسان با خدا مطرح نمیشود و یا منحصراً تمامی ارزشها را در ارتباط انسان با خدا مطرح میکنند و ارتباط با دیگران را ضد ارزش میدانند.
اما در اسلام تمامی ارتباطات مناسب و مفید، مورد نظر قرار گرفتهاند، ارتباط انسان با خدا، با خلق، با خود، خانواده، جامعه و حتی روابط بین الملل، ارزشهای ثابت و معینی دارند؛ یعنی هیچ مسألهای از مسائل زندگی انسان نیست که تحت پوشش ارزشهای اخلاقی اسلام قرار نگیرد.
بنابراین نظام اخلاقی اسلام همه عرصههای حیات انسان را در بر میگیرد. برخی از ادیان جهان نظام اخلاقی خود را به تنظیم بخشی از روابط انسان محدود کردهاند این ویژگی تکلیف اخلاقی افراد را در عرصههای دیگر نامعلوم میگذارد. در حالی که اسلام به همه ابعاد وجودی انسان توجه دارد و تمامی روابط انسان را تحت پوشش هدایت اخلاقی خود میگیرد.
دکتر قرضاوی اندیشمند معاصر در مورد شمولیت نظام اخلاقی اسلام چنین میگوید: «اخلاق اسلامی نه آن چیزی است که نزد برخی مردم با عنوان «اخلاق دینی» معروف بوده و در به جا آوردن مراسم عبادی، پرهیز از خوردن گوشت خوک و نوشیدن شراب و اینگونه موارد خلاصه میشود و دیگر تمام؛ بلکه اخلاقی است که تمام زندگی را با جوانب و زمینههای گوناگونش در درون خود جای میدهد.
اخلاق در اسلام به تک تک جوانب گوناگون زندگی انسانی، اعم از؛ روحی یا جسمی، دینی یا دنیوی، عقلی یا عاطفی، فردی یا اجتماعی اهتمام جدی ورزیده و پیشروترین شیوه رفتار درست و برخورد والا را برای هرکدام از آن جوانب ترسیم کرده است.
آنچه را مردم در زمینه اخلاق به اسم دین، فلسفه یا عرف اجتماعی، پراکنده و جدا ساختهاند، قانون اخلاقی اسلام به صورت هماهنگ و یکپارچه گرد آورده و بر آن افزوده است.
۱- نمونههایی از اخلاق اسلامی مربوط به فرد در تمامی ابعاد زندگی فردی:
(الف) در بعد جسمی که ضرورتها و نیازهای ویژه دارد؛ مانند این فرموده خداوند: كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لَا تُسْرِفُوا؛[۲۱] «بخوريد و بياشاميد ولى زياده روى مكنيد».
و نیز فرموده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): «مسلماً بدنت هم بر تو حقی دارد» (رواه بخاری و مسلم)
(ب) در بعد روانی که دارای احساسات، انگیزهها و علاقههای خاص خود میباشد: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا، وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا[۲۲]
«كه هر كس آن را پاك گردانيد قطعا رستگار شد و هر كه آلوده اش ساخت قطعا درباخت».
(ج) و از نظر فکری که استعدادها و محدودیتهای خود را دارد. قرآن میگوید: قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ[۲۳] «بگو بنگريد كه در آسمانها و زمين چيست».
۲- و برخی دستورات اخلاقی اسلام مربوط به خانواده هستند:
(الف) مانند چگونگی روابط بین همسران:
وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيراً؛[۲۴]
«و با آنها بشايستگى رفتار كنيد و اگر از آنان خوشتان نيامد پس چه بسا چيزى را خوش نمى داريد و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مى دهد».
(ب) و روابط میان والدین و فرزندان:
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا؛[۲۵] «و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم».
(ج) در مورد ارتباط میان نزدیکان و خویشاوندان:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى[۲۶]
«در حقيقت خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مى دهد».
۳- و برخی دستورات اخلاقی اسلام مربوط به جامعه میباشد:
(الف) در مورد روش برخورد و تشریفات اجتماعی، مانند: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
[۲۷]
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد به خانه هايى كه خانه هاى شما نيست داخل مشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام گوييد اين براى شما بهتر است باشد كه پند گيريد»
(ب) در زمینه اقتصاد و داد و ستد جامعه:
وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ، الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ، وَ إِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ[۲۸]
«واى بر كمفروشان كه چون از مردم پيمانه ستانند تمام ستانند و چون براى آنان پيمانه يا وزن كنند به ايشان كم دهند».
(ج) در زمینه سیاست و نظام قضایی جامعه:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَ إِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[۲۹]
«خدا به شما فرمان مى دهد كه سپرده ها را به صاحبان آنها رد كنيد و چون ميان مردم داورى مى كنيد به عدالت داورى كنيد».
۴- برخی دستورات اخلاقی اسلام دربارهٔ جانوران غیر عاقل مانند حیوانات و پرندگان میباشد. همانطور که در حدیث آمده است:
«در رفتار با حیوانات زبان بسته از خدا بترسید، در بارکشی و سواری و تأمین خوراک، منصفانه و به طور شایسته با آنها برخورد کنید»؛ و در حدیث دیگری آمده است: «نیکی به هر جانوری دارای پاداشی ویژه میباشد».[۳۰]
بدین ترتیب گستردگی و جامعیت اخلاق اسلامی از لحاظ موضوع و محتوای آن به خوبی آشکار میگردد، اما اگر به فلسفه و مرجع الزام کننده اخلاق اسلامی بنگریم، بازهم با ویژگی «فراگیری» روبرو میشویم.
خداوند اسلام را به عنوان برنامه همگانی و جاویدان قرار داده است و اسلام برنامه راهگشای خداوند است برای تمام مردم از تمام ملتها، طبقات، افراد و تمامی نسلها، استعدادها، تواناییهای روحی، فکری و وجدانی مردم رنگارنگ و گوناگوناند و تمایلات و آرمانها و میزان جدیت انسانها غیر یکسان و متفاوتاند. بر این اساس، اندیشه اخلاقی اسلام، آنچه را که گروههای دینی و مکاتب فلسفی -آرمانگرایی و واقعنگری- به صورت گزینشی جدا ساختهاند، در زیر چتر دیدگاه اخلاقی و تفسیر خود از مرجع بایدهای رفتاری، گردآوری نموده است، زیرا همه آنچه این مکاتب و اندیشهها گفتهاند ناصواب و کژ نیست، همچنان که تماماً درست و پذیرفتنی هم نیست، بلکه عیب هر اندیشهای، یکسویه نگری و غفلت از جنبههای دیگر و گزینشی بودن دیدگاه آن میباشد؛ و این یکسویه نگری، البته لازمه تفکر انسانی و همدوش با وفای آن است، تفکری که محال است بتواند در مورد هیچ مسئلهای رویکردی جامع و فراگیر داشته باشد که تمامی زمانها و مکانها، نژادها و افراد و شرایط و جوانب را در بر گیرد. این چنین نگرشی البته نیازمند احاطه و توانایی خداوندی است آگاه و حکیم.
پس جامع بودن و فراگیری دیدگاه اسلام، دیگر جای شگفتی ندارد، چرا که نه دیدگاهی بشری بلکه وحی و پیام کسی است که از کم و کیف هر چیزی آگاهی کامل دارد.
بنابراین، خداوند قوانین و حکمتهایی در این دین به ودیعت نهاده است که هر آرزو و اشتیاق سنجیدهای را سیر، هر صاحبنظری را قانع، و با هر تجدد و پدیده نوینی هماهنگی میکند، لذا آرمانگرایی که به خاطر خودِ نیکی، به نیکیها گرایش دارد، در نظام اخلاقی اسلام چیزهایی خواهد یافت که حس آرمانگرایی وی را اشباع خواهند کرد؛ و آن که به معیار سعادت باور دارد، در اندیشه اسلامی قوانینی خواهد یافت که سعادت خود و جامعهاش را عملی خواهند ساخت و آن که معتقد به مقیاس منفعت -فردی یا اجتماعی- است، هدف خود را در اسلام محقق خواهد یافت و کسی که به پیشرفت به سوی کمال ایمان دارد، در آن قوانینی خواهد یافت که مقصودش با آنها عملی خواهد شد و کسی که دغدغه سازگاری با جامعه را در دل دارد، جامعه گرایی وی هم در اسلام برآورده خواهد شد، حتی کسی که معتقد به اهمیت لذتهای حسی است، میتواند در نعمتهای مادی و حسی که خداوند در بهشت برای مؤمنین تدارک دیده است، مقصود خود را بیابد:
وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ[۳۱]
«و در آنجا آنچه دلها آن را بخواهند و ديدگان را خوش آيد [هست]».
و بدین ترتیب گوشها، سرودها و آوازهای محبوبشان را خواهند شنید و دلها به آرامشی که در آرزوی آن هستند، خواهند رسید.
انسجام درونی
به مجموعهای «نظام» گفته میشود که تمامی اجزاء و عناصر آن با یکدیگر ارتباط و انسجام داشته و همه آنها هدف واحدی داشته باشند. در بسیاری از مکاتب اخلاقی، چنین انسجام و پیوند درونی مشهود نیست؛ مثلاً در نظامهای متفاوت، متغیرهایی از قبیل پول داشتن، علم داشتن، قهرمان بودن و امثال آن را به عنوان ارزش تلقی میکنند، در حالی که بین آنها ارتباط و انسجامی مشهود نیست و تنها یک مجموعه ساختگی است. از طرف دیگر، طرح ارزشهای جدید و طرد سایر ارزشها به طور مداوم و تغییر و تحول پیوسته و همیشگی در این مکاتب، از این واقعیت پرده بر میدارد که مجموعه ارزشی آنها، علاوه بر برخوردار نبودن از انسجام، ملاک معقول و منطقی نیز ندارد، بلکه تابع میل و هوس مردم است، اما بین ارزشهای اسلامی آن چنان ارتباط معقول و منطقی وجود دارد که میتوان این مجموعه را به صورت درختی ترسیم کرد که دارای ریشهای قوی و مستحکم و تنهای قدرتمند است. این درخت دارای شاخههای اصلی و فرعی است و جهت حرکت تمامی آنها نیز به سمت بالا است.[۳۲]
میانه روی اسلام در اخلاق
اسلام میانه رو و معتدل است میان آرمان گرایان و ایده آلیستهای افراطی که انسان را فرشته یا فرشته آسا میپندارند و بر همین اساس ارزشها و روشهای فراتر از توان وی، برایش طرح ریزی میکنند و میان واقع گرایان افراطی که او را حیوان یا شبه حیوان قلمداد میکنند و بر همین اساس رفتاری فروتر از شخصیت و ارزش وی برایش روا میدارند. دسته اول با حسن ظن به فطرت انسانی آن را خیر و نیکی محض به شمار آوردند و اینان با بدگمانی به آن طبیعت بشر را شر و پلیدی خالص برشمردند. در حالی که نظر اسلام در میان این دو گروه، نظری است میانه رو و معتدل.
انسان در نظر اسلام موجودی است مرکب، دارای عقل، شهوت، غریزه حیوانی و روحانیت فرشتگان که راه خیر و راه شر برای وی روشن و معلوم شده است؛ و از نظر ساختاری و فطری برای پویش هر دو راه مهیا شده است، هم میتواند راه شکر و سعادت را در پیش گیرد و هم راه کفر و شقاوت، در وی به اندازة استعداد پارسایی، استعداد ناپارسایی هم وجود دارد. مأموریت و وظیفه او مبارزه با نفس و پرورش آن است تا این که تزکیه و پاک و پاکیزه گردد:
وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا، وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا[۳۳]
«و سوگند به نفس آدمی و به آن که او را ساخته و پرداخته کرده است. سپس بدو گناه و تقوا را الهام کرده است (و راه و چاه و حسن و قبیح را توسط عقل و وحی به او نشان داده است) کسی رستگار میگردد که نفس خویشتن را پاکیزه دارد و بپیراید و کسی ناکام و نومید میگردد که نفس خویشتن را (در میان کفر و شرک و معصیت پنهان بدارد و به معاصی) بیالاید».[۳۴]
تکالیف اخلاقی اسلامی قابل اجراست و از سختگیریهای طاقت فرسا به دور است در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «احب الدین الی اللَّه الحنیفة السمحه» «محبوبترین دین در نزد خداوند دینی است که معتدل و آسان گیر باشد.»
و نیز فرمودند: «انی ارسلت بحنیفیهٔ سمحهٔ» «من به دینی معتدل آسان گیر رسالت یافتم.»
واقع بینانه بودن اخلاق اسلامی
اخلاق و شیوه برخورد اجتماعی در اسلام، اخلاقی است واقعی که این دین با رعایت میانگین توان عموم مردم و پذیرش ضعف بشری و به رسمیت شناختن انگیزهها و نیازهای مادی و روانی انسان آن را ارائه کرده است.
(الف) اسلام، پذیرش دین را به چشم پوشی و صرف نظر از ثروت و سرمایه و دست کشیدن از امور معیشتی مشروط نکرده است، آنگونه که انجیل از عیسی (علیه السلام) نقل میکند که ایشان به کسانی که میخواستند از وی پیروی کنند میفرمود: ثروتت را به فروش بگذار آنگاه از من پیروی کن!
توجه بدین نکته ضروری است آنچه که اسلام از مردم میخواهد نه ترک نعمتها بلکه استفاده خداپسندانه از نعمات به هنگام استفاده از آنها میباشد. اسلام از ما نخواسته که از نعمتها استفاده نکنید! بلکه دستور اسلام این است که از نعمت استفاده کنید اما عابدانه و شاکرانه نه خودسرانه و تجاوزگرانه و سفارش میکند که مال را در کف دست قرار بده نه در دل. به نظر میرسد تکرار عبارتهای انجیل و توصیه به ثروت گریزی و دنیا ستیزی تحت عنوان زهد و تقوا که در آثار و اقوال برخی مسلمانان دیده میشود ناشی از نادانی و ضعف است نه از بینش و قوت، چرا که زهد حقیقی، ترک اموری است که فایده اخروی ندارد نه ثروت دنیا.
و قرآن هم انجیل آسا نمیگوید: «سرمایه داران و ثروتمندان به قلمرو آسمانها پای نخواهند گذاشت مگر زمانی که شتر از سوراخ سوزن بگذرد!».
بلکه اسلام نیازمندی فرد و جامعه به ثروت را مد نظر قرار داده و آن را عامل استواری و پایداری زندگی قلمداد نموده است و دستور داده که در زمینه رشد و توسعه اقتصادی و پاسداری از ثروت و داراییها اقدام گردد و قرآن در بیش از یک موضع، بی نیازی و ثروت را منت و نعمت به شمار میآورد و خداوند [در مقام ذکر نعمتها و الطاف] به پیامبرش میفرماید:
وَ وَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى[۳۵] «و تو را تنگدست يافت و بى نياز گردانيد».
و به یکی از صحابه فرمود: «چه نیکو و زیبنده است ثروت پاک در دست انسان درستکار». (احمد در مسند خود و طبرانی در الکبیر این حدیث را بسند صحیح روایت نمودهاند.)
(ب) نه در قرآن و نه در سنت گفتههای ذیل که در انجیل از قول عیسی (علیه السلام) ذکر گردیدهاند وجود ندارد: «دشمنانتان را دوست بدارید... به آنانی که نفرینتان میکنند، آفرین بگویید،... اگر کسی به گونه راستت سیلی زد، گونه چپت را هم برایش پیش ببر... و اگر کسی پیراهنت را دزدید شلوارت را هم به او بده».
این دستورات شاید در مرحلهای محدود و برای اصلاح وضعیتی ویژه جایز باشند، اما هرگز نمیتوانند به عنوان یک شیوه رفتاری همگانی و همیشگی، برای تمامی مردم در تمامی دورانها، محیطها و شرایط گوناگون پیشنهاد و تجویز گردند. چرا که درخواست دشمن دوستی و آفرین گویی به بدخواهان و نفرین کنندگان، از یک انسان عادی و معمولی بی تردید فراتر از توانایی وی و تکلیفی است مالایطاق. از این رو اسلام به درخواست عدالت ورزی و دادگری در برخورد با دشمنان اکتفا کرده است:
وَ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَیٰ[۳۶]
«و البته نبايد دشمنى گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است».
بر این اساس واقع گرایی اسلام در تشریع درشتی در مقابل بدی، بدون اجازه تجاوزگری و ستیزه جویی، متجلی و آشکار میگردد. با این کار اسلام عدالت و دفع دشمنی و ستم را تثبیت و برقرار ساخته است، اما گذشت و خویشتن داری و بخشش بدکار را هم مورد تشویق و ستایش قرار داده است تا آنجا که به عنوان جوانمردی و کاری شرافتمندانه و ستودنی و نه فریضهای الزامی مطرح گردد. این امر در این فرموده خداوند کاملاً آشکار میباشد:
وَ جَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ[۳۷]
«و جزاى بدى مانند آن بدى است پس هر كه درگذرد و نيكوكارى كند پاداش او بر [عهده] خداست به راستى او ستمگران را دوست نمى دارد».
یا میفرماید: وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ[۳۸]
«و اگر عقوبت كرديد همان گونه كه مورد عقوبت قرار گرفته ايد [متجاوز را ] به عقوبت رسانيد و اگر صبر كنيد البته آن براى شكيبايان بهتر است».
(ج) از جمله جلوههای واقع گرایی نظام اخلاقی اسلام این است که این نظام تفاوتهای فردی و عملی میان مردم را به رسمیت شناخته و مد نظر قرار داده است. چه همه مردم از لحاظ توان ایمانی، پایبندی به فرمانهای خداوند و دوری گزیدن از نواهی او و نیز از نظر وفاداری به ارزشها و آرمانهای والا در یک سطح نیستند؛ همانگونه که حدیث مشهور جبرئیل اشاره میکند، دینداری دارای سه مرتبه است: مرتبه اسلام، مرتبه ایمان و مرتبه احسان که بالاترین آنها میباشد؛ و هر مرتبهای طبعاً افراد خود را دارد.
آن چنانکه اسلامپژوهان میگویند هرگاه واژههای ایمان و اسلام هردو به صورت جداگانه در یک جمله آورده شوند، مقصود از ایمان: عمل قلب، شخصیت درونی، جنبه اعتقادی و بینشی و صفات روحی و مقصود از اسلام: شخصیت برونی، جنبه رفتاری و عمل اندامهای حتی فرد میباشد و ایمان و اسلام مانند روح و تن هستند.
همچنین در یک تقسیم بندی دیگر، آنگونه که قرآن میفرماید؛ مسلمانان سه دستهاند: آنهایی که به خود ستم میکنند، میانه روان و پیشتازان در نیکیها.
جفاپیشگان خود ستیز آنهایی هستند که کم کاری میکنند، برخی واجبات را ترک میکنند و مرتکب برخی کارهای حرام میگردند.
میانه روان کسانی هستند که به انجام تکالیف و دوری از کارهای حرام اکتفا میکنند و در عین حال به انجام امور مستحب و دوری از مکروهات بی توجه هستند.
پیشتاز در نیکی هم کسی است که علاوه بر انجام واجبات، سنتها و مستحبات را هم رعایت میکند و دوری از امور شبهه ناک و مکروه را هم به ترک کارهای حرام میافزاید. فراتر از این، چه بسا که به منظور نیفتادن در ورطه حرام و مکروه از برخی کارهای حلال هم چشمپوشی میکند.
این فرمایش خداوند در سوره فاطر به همین دسته بندی اشاره میکند:
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ[۳۹]
«سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه [آنان را] برگزيده بوديم به ميراث داديم پس برخى از آنان بر خود ستمكارند و برخى از ايشان ميانه رو و برخى از آنان در كارهاى نيك به فرمان خدا پيشگامند و اين خود توفيق بزرگ است».
این آیه ارزشمند، گروههای سه گانه فوق را - با تفاوت مراتب و درجه هایشان - جزو آن امتی میشمارد که خداوند از میان بندگانش آن را انتخاب فرموده و کتاب آسمانی را به آن سپرده است.
(د) نکتهای دیگر در تکمیل این مفهوم و آن این که نظام اخلاقی اسلام، پارسایان را مکلف نساخته است که همانند فرشتگان، بری از هرگونه عیب و نقص و معصوم از هر گناهی باشند، بلکه در ارزیابی این نظام، انسان متشکل از گِل و روح است و در این صورت اگر روح گاهی وی را تعالی بخشد؛ گِل نیز هر بار وی را پایین میآورد؛ و برتری نیک مردان و وارستگان فقط در توبه و بازگشت به سوی پروردگار میباشد [نه در عدم ارتکاب گناه]، همانطور که خداوند در توصیف آنها میفرماید:
وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ[۴۰]
«و آنان كه چون كار زشتى كنند يا بر خود ستم روا دارند خدا را به ياد مى آورند و براى گناهانشان آمرزش مى خواهند و چه كسى جز خدا گناهان را مى آمرزد و بر آنچه مرتكب شده اند با آنكه مى دانند [كه گناه است] پافشارى نمى كنند».
(هـ) و بالاخره از نشانههای واقع گرایی اخلاق اسلامی این است که شرایط اضطراری و استثنایی همانند جنگ را مد نظر قرار داده است و به خاطر آن کارها و اموری را مجاز اعلام نموده که در حالت صلح و برقراری آرامش غیر مجاز هستند، از جمله: تخریب اماکن و ساختمانها، سوزاندن درختها و... و نیز دروغگویی و وارونه نمایی به منظور فریب و منحرف ساختن افکار دشمن در مورد حقایق لشکر اسلام، شما نفرات، جنگ افزارها و تاکتیکهای عملیاتی آن. چرا که جنگ - همانگونه که در حدیث هم آمده است - نیرنگ و ترفند است.[۴۱]
وجود مراتب در ارزشهای اخلاقی اسلام
یکی دیگر از ویژگیهای نظام اخلاقی اسلام این است که ارزشها دارای مراحل و مراتبی هستند، در حالی که در بسیاری از مکاتب اخلاقی ارزش را دارای یک مرحله میدانند؛ یعنی در هر کاری امر دایر است بر این که یا آن کار ارزش دارد و یا ندارد. مثلاً در مکتب کانت، اگر انجام کاری فقط برای اطاعت از حکم عقل و ندای وجدان باشد ارزشمند است، اما اگر اطاعت از حکم عقل، همراه با ارضای عواطف باشد، دیگر ارزشی نخواهد داشت، بنابراین، فداکاری مادر برای فرزندش، از آنجا که برای ارضای عواطف مادر است، عملی بی ارزش است. در حالی که در دین اسلام هر یک از این رفتارها مرحلهای از ارزش را دارا است.
بنابراین، اسلام برای ارزشها مراحلی را قائل است. دسترس به بعضی از مراحل آن برای عموم میسر است، اما رسیدن به مراحل بالا و بالاتر برای همه انسانها میسر نیست و این منحنی هر چه بیشتر به طرف بالا صعود کند، از بالا روندگان آن کاسته خواهد شد.
مراتب ارزش اخلاقی در مکتب اسلام طیف وسیعی از ارزشها را شامل میشود که میتوان برای آن مراحلی را تا بی نهایت قائل شد، در حالی که ارزشها در سایر مکاتب، فقط در دو دسته، یا در حد بسیار عالی و محدود یا در حد گسترده و یکسان برای همه، مطرح میشوند؛ به عنوان مثال، ترحم بر کودک یتیم، کمک به نابینا و لبخندی مهربانانه به روی انسانی نیازمند، مرحلهای از ارزش را تشکیل میدهند.[۴۲]
غایت گرایی
از ویژگیهای دیگر نظام اخلاقی اسلام، غایت انگار است، نه وظیفه گرا، این گفته ممکن است در ابتدا، تعجبانگیز باشد، اما دلیل بر این مدعا این است که در متون دینی ما (اعم از آیات و احادیث نبوی) در مقام تشویق و دعوت به انجام کارهای خیر، بر این نکته تأکید شده است که این کارها موجب سعادت، آسایش، اطمینان، فلاح، فوز و مانند آن میگردد؛ یعنی اینکه این کارها بایستنی است و انسان باید به انجام آنها اهتمام ورزد، چرا که موجب سعادت او میگردد و این عین غایت انگاری است. انسان به عنوان موجودی مختار و آگاه در افعال خود غایت داشته هر کاری را به هدفی و برای برآوردن غرضی انجام میدهد.
با توجه به آیات قرآن کریم معلوم میگردد غایت نهایی و مطلوب بالذات انسان در کارهای اخلاقی سعادت، فوز و فلاح نهایی است که اشاره به برخورداری او از بالاترین سرورها و شادابیها به لحاظ کمی و کیفی دارد.
راستی در مکتب اخلاقی اسلام، غایت چیست؟
با مراجعه به متون دینی استنباط میشود که غایت در این نظام، لذت است، اما نه لذتهای حسی دنیوی که ناپایدار، سطحی و توام با رنجها و آلام فراوان است، بلکه لذتهای پایدار، عمیق و خالی از هرگونه رنج و سختی. با مروری بر آیات کریمه قرآن روشن میگردد که خداوند از انسان خواسته خود را در لذتهای دنیوی که گذرا و همراه با رنجهای فراوان و بسیار پایین مرتبه و دون هستند محدود نساخته و به آخرت و نعمتهای جاودانه آن نظر تام داشته باشد.
از منظر قرآن، بالاترین لذت و سروری که برای انسان حاصل میگردد، لذت حاصل از انس با خدا، قرب به او و نظر به جمال و جلال الهی است. «وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ.»
از این رو میتوان گفت: غایت در نظام اخلاقی اسلام قرب الی الله است، یعنی مصداق آن مفهوم غایی، قرب الهی است. باید توجه داشت که نظام اخلاقی اسلام به لحاظ غایی، ثنوی نیست، هدف یک چیز است و آن سعادت نهایی است و این حقیقتی است که مفاهیم عدیدهای بر آن دلالت میکند، مفاهیم متعددی که به عنوان غایت نهایی در نظام اخلاقی یاد میشود.
غایت در اخلاق اسلامی خیر و سعادت اخروی است، نه منافع دنیوی. در قیاس با منافع دنیوی، نظام اخلاقی اسلام غایتگرا نیست، بلکه ارزشگرا و فضیلت خواه و به تعبیری وظیفه گراست. به عبارتی چون نظام اخلاقی اسلام مبتنی بر انسان شناسی خاصی است و گستره وسیعی برای حیات و کمالات انسانی میبیند، منافعی که بدان نظر دارد، کمال و سعادت اخروی انسان است که در پرتو قرب الهی حاصل میشود. این غایت، یعنی کمال انسان، با انجام اعمالی که ملایم با نفس متعالی انسان است، تحقق مییابد، از این رو، نظام اخلاقی اسلام در مقام توصیه و دستور و ارائه برنامه، همچون وظیفه گرایی که به هیچ غایت مادی و منفعت دنیوی نظر ندارد، توصیه میکند.
به تعبیری دیگر، امانتداری، راستگویی و مانند آن به لحاظ ویژگیهای خاص خودشان و با قطع نظر از سود و زیان دنیوی مترتب بر آنها در نظام اخلاقی اسلام خوب و پسندیدهاند، چون این افعال با ویژگیهایی که دارند، به گونهای هستند که گرایشهای متعالی انسان، او را به سوی آنها فراخوانده، آنها را اموری خوب و بایستنی معرفی میکند، در اسلام، انسان اهل فضیلت کسی است که راست بگوید هرچند به زیان او تمام بشود، بخشش کند، هرچند او را در محرومیت قرار دهد، یعنی این امور با قطع نظر از سود و زیان دنیوی مترتب بر آنها ارزش اخلاقی هستند هرچند در هرحال خیر اخروی خود را به همراه میآورند.
عقلانی و وحیانی بودن نظام اخلاقی اسلام
نظام اخلاقی اسلام عقلانی وحیانی است؛ بدین معنا که هم خرد و اندیشه انسان و هم پیامبران الهی بدان دعوت میکند که از این امر گاهی به فطری بودن دین نیز تعبیر میشود.
متکی بر وحی بودن باعث میشود راهنماییهای اخلاقی آن مصون از خطا باشد.
احکام اخلاقی در حقیقت راههای تحقق کمال انسان را تبیین میکند؛ یعنی در واقع هر دستور یا رهنمود اخلاقی که بیان میکند با انجام درست آن به کمال وجودی خود نزدیک تر شده و در صورت ترک فلان عمل اخلاقی زشت از دوری نسبت به کمال خویش مصون میمانیم
تعالیم کلی دین اسلام و احکام اخلاقی آن، با گرایشهای فطری انسان هماهنگ و همنواست. اگر اسلام ما را به ترک تعلقات دنیوی و توجه به خدا و آخرت و ارزشهای معنوی فرا میخواند، عقل حسابگر نیز که همواره سود و زیان و مصالح و مضار انسان را در نظر میگیرد و انسان را به انجام کارهایی که بیشترین سود و کمترین زیان را برای او دارد، دعوت میکند، و آن فراخوان وحیانی را تأیید میکند. صریحاً میتوان گفت که اسلام تنها از ما خواسته است که عاقل باشیم و عاقلانه عمل کنیم. انسان عاقل و خردمند هرگز آخرت را به دنیا نمیفروشد و جهان ابدی، لذایذ معنوی و لقای خدا را با لذایذ ناچیز و بی مقدار دنیوی مبادله نمیکند. از این روست که میگوییم نظام اخلاقی ما عقلانی وحیانی است و البته این امر به هیچ وجه به معنای بی نیازی انسان از وحی برای رسیدن به کمال و کافی بودن عقل نیست که شرح آن مجالی دیگر را میطلبد
گستردگی و غنای منابع اخلاقی در اسلام
منابع اخلاقی اسلامی غنی و گسترده است، قرآن سرچشمه زاینده معارف اخلاقی است. احادیث و سنت نبوی و سیره عملی زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و شاگردان ممتاز مدرسه دعوت ایشان، تفسیر عملی گویایی بر آیات نورانی قرآن هستند که شرایط و چگونگی تطبیق معارف کلی اخلاقی اسلام را در موقعیتهای گوناگون زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی به ما آموزش میدهند.
قابلیت تطبیق در شرایط زمانی و مکانی مختلف
این ویژگی از برجستهترین جنبههای اخلاق اسلامی است زیرا هر نظام اخلاقی در صورتی پاینده و برقرار میماند که به نیازهای اخلاقی انسان بهتر پاسخ دهد. این نیازها در عین ثباتی که در همه زمانها و مکانها دارند همراه با شرایط و ویژگیهای هر عصر و هر مکان مصادیق و مظاهر گوناگونی مییابند. اخلاق اسلامی به جهت آن که معطوف به نیازهای اخلاقی انسانی است، جنبه ثابت و پایندهای را در خود دارد و در طی زمانی طولانی توسط بزرگان و علماء متعهد و متخصص دین با شرایط متفاوت اجتماعی و تاریخی تطبیق شده است وجه انعطاف پذیر ظواهر و مظاهر آن نیز شناسایی شده است بنابراین بی آن که به ورطه نسبیت مبتلا شود، میتواند پاسخگوی انسان در همه زمانها و جوامع باشد.
در فرهنگ اسلامی وجود انسانهای ربانی به عنوان نمونههای عینی و حقیقی انسان مسلمان تجسم واقعی اخلاق اسلامی است. وجود چنین اسوههایی که در بدترین شرایط تاریخی بر تعهدات اخلاقی خویش پایداری کردهاند امکان پذیر بودن عمل به دستورات اخلاقی اسلام را اثبات میکند. انسان مسلمان با نظر در سیره عملی داعیان و عالمان ربانی در آینه صفحات تاریخ شوق کمال معنوی را در خود مییابد و با امید و اطمینان به امکان پذیر بودن کمالات معنوی روی به تلاش میآورد. افزون بر سنت و سیره اخلاقی پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، شاگردان برجسته مکتب ایشان نیز قلههای بلند فضایل اخلاقی هستند که به لطف الهی در طول تاریخ سلسلههای پرشماری از تربیت یافتگان مکتب اخلاقی اسلام را تشکیل دادهاند و در همه زمانها عالمان و صالحان بزرگ و ربانی نمونههای عینی اخلاق اسلامی بودهاند. این نمونههای عینی جان مشتاقان را بر میانگیزد و اطمینان به سرانجام خوش تکاپوی اخلاقی را تقویت میکند. هر یک در روزگار خود ثمره دلپذیر و عینی مکتب اخلاقی اسلامی بودهاند که حرکات و سلوک ایشان خود مدرسهای از اخلاق و پارسایی بوده است.
همگانی بودن مسیر رشد اخلاقی برای همه انسانها
یکی دیگر از ویژگیهای اخلاق اسلامی این است که مسیر رشد اخلاقی را بر همه انسانها به طور مساوی گشوده میداند این ویژگی ناشی از انسان شناسی اسلامی و تربیت اسلامی است تربیت اسلامی شرایطی سنی و محیطی و معرفتی افراد را در نظر دارد به همین دلیل و پاداش و کیفر هر فرد به تناسب شرایط اوست تناسب پاداش و کیفر با شرایط هر فرد موجب میشود هیچ گاه انسان حرکت به سوی کمال را دیر نمیشمارد و گمان نخواهد کرد به سبب شرایط ویژهای که دارد به کمال نخواهد رسید. انسان مسلمان با ایمان هیچ گاه نمیتواند شرایط سنی خود را بهانهای برای سستی در مسیر کمال قرار دهد. همچنین هیچ فرد مسلمانی نباید فقدان امکانات و ابزار مادی را بهانه کند و تکالیف اخلاقی و شرعی خود را ترک کند. در نظام فقهی و اخلاقی اسلام هر فرد در هر شرایطی تکلیف خاص خود دارد که متناسب با امکانات و تواناییهای مربوط به همان شرایط است در نتیجه همه انسانها در هر برهه زمانی و در هر محیط اجتماعی و جغرافیایی میتوانند به سوی کمال حرکت کنند و اگر تکالیف اخلاقی خویش را به شایستگی و با خلوص نیت انجام دهند. مراتب بلندی از کمال را در مییابند.
نتیجه گیری
۱) نظام اخلاقی اسلامی، متکی بر وحی است و این ویژگی باعث میشود راهنماییهای اخلاقی آن مصون از خطا باشد و احکام اخلاقی آن در حقیقت راههای تحقق کمال انسان را تبیین میکند.
۲) دین اسلام مجموعهای از عقاید و دستورات عملی است که نزول آن در قالب تعالیم وحی از سوی آفریدگار جهان میباشد و نظام اخلاقی را در آن به عنوان مجموعه آموزههایی که راه و رسم زندگی کردن به نحو شایسته و بایسته را ترسیم کرده، بایدها و نبایدهای ارزشی حاکم بر رفتار آدمی را تبیین میکند، و در نتیجه بهخوبی به رابطه تنگاتنگ دین اسلام و اخلاق پی خواهیم برد و اخلاق را پارهای ناگسستنی از دین به شمار خواهیم آورد.
۳) به مجموعهای «نظام» گفته میشود که تمامی اجزاء و عناصر آن با یکدیگر ارتباط و انسجام داشته و همه آنها هدف واحدی داشته باشند. در بسیاری از مکاتب اخلاقی، چنین انسجام و پیوند درونی مشهود نیست.
۴) تنها مرجع صحیح برای شناسایی نیک و بد و صحیح و خطای آنچه که انسان به جا میآورد، همانا راهنمایی و ارشاد خداوند است و بس، اما وسائل و مدارک دیگری که انسان برای همین منظور (شناخت خیر و شر) اتخاذ میکند، آنها اگرچه صلاحیت دارند کمک و مؤید مرجع اصلی باشند که به آن اشاره کردیم، ولی به تنهائی صلاحیت ندارند که مرجع و مأخذ برای شناسایی نیک و بد قرار داده شوند.
۵) مرجع اصلی نیروی ضمانت اجرای قوانین اخلاقی تنها خداوند است و بس و تنها چیزی که سزاوار است محرک انسان به سوی اخلاق عالیه و خصال پسندیده و یا مانع از تخلق او به اخلاق پست و صفات رذیله باشد، همانا محبت خداوند و علاقهمند شدن انسان به تحصیل رضا و خوشنودی او و یا ترس از خشم و غضب او میباشد.
۶) سیستم اخلاقی که برپایهٔ نظریات اسلامی به وجود میآید، سیستمی است دامنه دار که تمام سیستمهای مختلف اخلاقی که دانشمندان اخلاق به آنها اشاره کردهاند، تحت این نظریه اسلامی مندرج و هریک از آنها در محل مناسبی برای خود جا باز میکند.
۷) هر جامعهای برای برقراری استقرار و ثبات نیاز به برخی ضوابط و قوانین اخلاقی دارد که ضایع شدن آنها باعث پاره شدن نخی میگردد که افراد جامعه را بهم پیوند داده، قرآن مجموعهای از قواعد و اصول اخلاقی را در این زمینه وضع کرده که هر فطرت و سرشت پاکی در مقابل آنها به پاس احترام خواهد ایستاد.
۸) اسلام به واسطه نظام اخلاقی خویش، در پی پایه ریزی جامعهای پارسا و با تقوا است که حرکات و سکنات آن برای رسیدن به اوج ارزشهای اخلاقی و مثالگرایی است. جامعهای که بشریت میتواند با دیدن آن پروردگار و خالق خود را بشناسد.
۹) ارزشهای اخلاقی حد نصابی دارند که کمتر از آن از دیدگاه اسلام قابل پذیرش نیست؛ یعنی افعالی که حقیقتاً تأثیر تام در کمال انسان دارند، افعالی هستند که دارای این شرایط باشند؛ باید از ایمان به خدا و ایمان به روز قیامت سرچشمه بگیرند و در چارچوب تکالیف شرعی انجام گیرند.
۱۰) نظام اخلاقی اسلام همه عرصههای حیات انسان را در بر میگیرد. برخی از ادیان جهان نظام اخلاقی خود را به تنظیم بخشی از روابط انسان محدود کردهاند این ویژگی تکلیف اخلاقی افراد را در عرصههای دیگر نامعلوم میگذارد. در حالی که اسلام به همه ابعاد وجودی انسان توجه دارد و تمامی روابط انسان را تحت پوشش هدایت اخلاقی خود میگیرد.
۱۱) اخلاق اسلامی به جهت آن که معطوف به نیازهای اخلاقی انسانی است، جنبه ثابت و پایندهای را در خود دارد و در طی زمانی طولانی توسط بزرگان و علماء متعهد و متخصص دین با شرایط متفاوت اجتماعی و تاریخی تطبیق شده است وجه انعطاف پذیر ظواهر و مظاهر آن نیز شناسایی شده است بنابراین بی آن که به ورطه نسبیت مبتلا شود، میتواند پاسخگوی انسان در همه زمانها و جوامع باشد.
فهرست منابع
۱) قران کریم.
۲) الترمذی، أبی عیسی، سنن الترمذی، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۳ م.
۳) الشرباصی احمد، دایرة المعارف اخلاق قرآنی، محمد بهاء الدین حسینی، سنندج، انتشارات تازه نگاه، چاپ اول، ۱۳۷۹ هـ. ش.
۴) الغزالی مصری محمد، خلق المسلم، دکتر محمود ابراهیمی، تهران، نشر احسان، چاپ اول، ۱۳۷۸ هـ. ش.
۵) القرضاوی یوسف، الخصائص العامهٔ للإسلام، بیروت، مؤسسهٔ الرسالهٔ، الطبعهٔ الرابعهٔ، ۱۴۰۹ هـ. ق - ۱۹۸۹ م.
۶) خرم دل مصطفی، تفسیر نور، تهران، نشر احسان، ۱۳۷۱ هـ. ش.
۷) زیدان عبدالکریم، اصول الدعوة، بغداد، بی نا، ۱۹۷۵ م.
۸) شریفی، احمد حسین، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، قم، مؤسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی (ره)، مرکز انتشارات، ۱۳۸۴ هـ. ش.
۹) عبدالحلیم محمود، فقه الدعوه الی الله، دار الوفاء الطبعه الاولی ۱۴۱۰ هـ. ق- ۱۹۹۰ م.
۱۰) غزالی امام محمد، إحیاء علوم الدین، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۵ م.
۱۱) قطب محمد، مفاهیم بنیادی اسلام، لقمان محمد پور، تهران، نشر احسان، چاپ اول، ۱۳۷۹ هـ. ش.
۱۲) مودودی ابوالأعلی، تئوری اخلاقی در اسلام، غلامرضا سعیدی، تهران، بینا، ۱۳۶۴ هـ. ش.
پانویس
- ↑ سوره الأنعام؛ آیه ۱۵۱
- ↑ سوره لقمان؛ آیات ۱۷ - ۱۹
- ↑ غزالی امام محمد، ۱۹۹۵ م، ج ۳، ص ۴۶.
- ↑ عبدالحلیم محمود، ۱۹۹۰ م، ص ۸5.
- ↑ الشرباصی مصری احمد، ۱۳۷۹، ص ۱۰.
- ↑ الشرباصی مصری احمد، ۱۳۷۹، ص ۱۰.
- ↑ سوره نور؛ آیات ۲۷ ـ ۲۹ و آیات ۵۸ ـ ۵۹.
- ↑ سوره حجرات؛ آیات ۲ ـ ۴.
- ↑ سوره نور؛ آیه ۶۱.
- ↑ سوره نساء؛ آیه ۸۶.
- ↑ سوره مجادله؛ آیه ۱۱.
- ↑ سوره إسراء؛ آیه ۵۳.
- ↑ سوره نور؛ آیه ۶۲.
- ↑ سنن الترمذی.
- ↑ سنن الترمذی.
- ↑ الغزالی مصری، ۱۳۷۸، ص ۲۴.
- ↑ الغزالی مصری محمد، ۱۳۷۸، ص ۱۶.
- ↑ سوره قلم؛ آیه ۴
- ↑ مودودی ابوالأعلی، بی تا، صص ۱۶، ۱۷.
- ↑ قطب محمد، ۱۳۷۹، صص ۲۰۰ - ۲۰۲.
- ↑ سوره أعراف؛ آیه ۳۱.
- ↑ سوره شمس؛ آیه ۹ - ۱۰.
- ↑ سوره یونس؛ آیه ۱۰۱.
- ↑ سوره نساء؛ آیه ۱۹.
- ↑ سوره أحقاف؛ آیه ۱۵.
- ↑ سوره نحل؛ آیه ۹۰.
- ↑ سوره نور؛ آیه ۲۷.
- ↑ سوره مطففین؛ آیه ۱ - ۳.
- ↑ سوره نساء؛ آیه ۵۸.
- ↑ القرضاوی، ۱۹۸۹ م، صص ۱۱۷ - ۱۲۰.
- ↑ سوره زخرف؛ آیه ۷۱.
- ↑ شریفی، ۱۳۸۴، ص ۴۵.
- ↑ سوره شمس؛ آیه ۷ - ۱۰.
- ↑ القرضاوی، ۱۹۸۹ م، ص ۱۳۸.
- ↑ سوره ضحی؛ آیه ۸.
- ↑ سوره مائده؛ آیه ۸.
- ↑ سوره شوری؛ آیه ۴۰.
- ↑ سوره نحل؛ آیه ۱۲۶.
- ↑ سوره فاطر؛ آیه ۳۲.
- ↑ سوره آل عمران؛ آیه ۱۳۵.
- ↑ القرضاوی، ۱۹۸۹ م، صص ۱۶۵ - ۱۶۷.
- ↑ شریفی، ۱۳۸۴، ص ۷۵.







