کتابخانه:مدینه فاضله در پرتو امر به معروف و نهی از منکر
|
| |
| نویسنده | علیاصغر رضوانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مسجد مقدس جمکران |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۶-۰۴-۱۲ |
| قطع | رقعی |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۹۷۳-۰۹۴-۳ |
| دانلود | WORD - PDF |
محتویات
- ۱ سخن ناشر
- ۲ پیشگفتار
- ۳ ضرورت توجه به امر به معروف و نهی از منکر
- ۴ اقسام امر به معروف و نهی از منکر
- ۵ تأکید قرآن بر امر به معروف و نهی از منکر
- ۶ روایات و تشویق به امر به معروف و نهی از منکر
- ۷ آثار و برکات امر به معروف و نهی از منکر
- ۷.۱ مشمول عزّت الهی شدن
- ۷.۲ تأیید مؤمنان و ذلت فاسقان
- ۷.۳ نجات از عذاب عمومی
- ۷.۴ نجات عدّهای به برکت نهی از منکر و امر به معروف
- ۷.۵ به خیر دنیا رسیدن
- ۷.۶ مشمول رحمت خدا شدن
- ۷.۷ زبان گویا پیدا کردن
- ۷.۸ افضل اعمال
- ۷.۹ عمر و روزی را کم نمیکند
- ۷.۱۰ در حکم نماز بودن
- ۷.۱۱ در حکم صدقه بودن
- ۷.۱۲ جانشین خدا و رسول شدن
- ۷.۱۳ بهترین مردم شدن
- ۷.۱۴ ثواب انجام دهنده را داشتن
- ۷.۱۵ اجر سلف صالح را دارد
- ۷.۱۶ در مسیر حق قرار داشتن
- ۷.۱۷ حکم شهید را داشتن
- ۸ عواقب و آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر
- ۹ شرایط امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۰ روشهای امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۰.۱ استفاده از اسلوب صحیح و غیر حساسیتزا
- ۱۰.۲ استفاده از داستان
- ۱۰.۳ استفاده از ضرب المثل
- ۱۰.۴ مخاطب را به فکر واداشتن
- ۱۰.۵ استفاده از گفتگو
- ۱۰.۶ شجاعت در گفتار
- ۱۰.۷ از خود گذشتگی
- ۱۰.۸ خوشرویی
- ۱۰.۹ مدارا کردن با مردم
- ۱۰.۱۰ نیکی و نیکوکاری
- ۱۰.۱۱ صبور بودن
- ۱۰.۱۲ حفظ خونسردی هنگام اهانت
- ۱۰.۱۳ همگانی شدن
- ۱۰.۱۴ نوید دنیایی دادن
- ۱۰.۱۵ تشکیل مرکزی برای امر به معروف و نهی از منکر
- ۱۰.۱۶ از بشارت شروع کردن
- ۱۰.۱۷ شروع به ترساندن در صورتی که گناه خطیر است
- ۱۰.۱۸ استفاده از کلمات عاطفی
- ۱۰.۱۹ زیاد امر به معروف و نهی از منکر کردن
- ۱۰.۲۰ از کارهای زشت آنان ترشرو نشدن
- ۱۰.۲۱ فرزند و نزدیکان خود را نیز نصیحت کردن
- ۱۰.۲۲ هنگام نصیحت فرزند از کلمات خاص عاطفی استفاده کردن
- ۱۰.۲۳ باید حرکت نمود
- ۱۰.۲۴ امر به تعقل نمودن
- ۱۰.۲۵ در کلمات خود خدا را شاهد گرفتن
- ۱۰.۲۶ اعلام تبرّی از کردار زشت نمودن
- ۱۰.۲۷ با نپذیرفتن نصیحتش به خدا توکل کردن
- ۱۰.۲۸ مخاطب را امیدوار کند
- ۱۰.۲۹ ترساندن از عذاب
- ۱۰.۳۰ بزرگی فرد مانع نصیحت کردن او نمیشود
- ۱۰.۳۱ به برتری علم خود بر مخاطب اشاره کند
- ۱۰.۳۲ با نزدیکان از راه دلسوزی وارد شود
- ۱۰.۳۳ موضع خود را بعد از نپذیرفتن دعوت جدا کند
- ۱۰.۳۴ علت کنارهگیری را بیان کند
- ۱۰.۳۵ از نزدیکان شروع شود
- ۱۰.۳۶ به مظاهر فساد با دید استهزا نگریسته شود
- ۱۰.۳۷ بعد از آگاهی مخاطب، سخن خود را ادامه دهد
- ۱۰.۳۸ به انحرافهای عقیدتی و عملی هر دو اشاره شود
- ۱۰.۳۹ اشاره به خیرخواهی خود کند
- ۱۰.۴۰ اشاره به نعمتهای خدادادی کند
- ۱۰.۴۱ اشاره به اصلاحگری خود کند
- ۱۰.۴۲ با ظهور استکبار سخن خود را قطع کند
- ۱۱ مراتب نهی از منکر
- ۱۲ امر به معروف و نهی از منکر عملی
- ۱۳ کسانی که امر به فحشاء و نهی از معروف میکنند
- ۱۴ چند فتوا از امام خمینیرحمه الله
- ۱۵ پاسخ به شبهات
- ۱۶ فهرست منابع
- ۱۷ پا نویس
سخن ناشر
در عصر انقلاب اسلامی و حاکمیت اسلام بر کشور جمهوری ایران و استقبال چشمگیر اقشار مختلف جهان به سوی اسلام ناب محمّدیصلی الله علیه وآله و الگوگیری از نظام مقدّس جمهوری اسلامی به عنوان الگویی راستین و سالم برای حکومت در جهان کنونی و با تأکید در کتاب اللَّه، قرآن کریم، سنت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله، اهل بیتعلیهم السلام و اصل هشتم قانون اساسی[۱] که برگرفته از قرآن و سنت است و بر اجرای امر به معروف و نهی از منکر تأکید نموده است و تأیید حضرت امام خمینیرحمه الله، بنیانگذار جمهور اسلامی ایران و مقام معظم رهبری دامت برکاته و اعلی مقامه و مراجع شیعه، لذا کتاب مذکور را به زیور طبع آراستیم، از مؤلف محترم، استاد حاج علی اصغر رضوانی و عزیزانی که ما را در چاپ این اثر کمک و مساعدت نمودهاند بویژه تولیت محترم مسجد مقدس جمکران، حضرت آیة اللَّه وافی کمال تشکر و امتنان را داریم. امید است مورد رضایت حضرت حق واقع گردد. ان شاء اللَّه.
حسین احمدی
پیشگفتار
خداوند متعال پیامبر خود را برای هدایت و راهنمایی بشر و آزاد ساختن او از انواع انحرافهای فکری و عملی، به سوی آنان فرستاد تا جامعه بشری را به مقام خلافت الهی رسانده و انسانها را به کمال روحی، رشد عقلانی و ارتقای رفتاری برساند.
هدایت انسان به معنای تغییر محتوای عقلی، قلبی و عملی اوست تا با آیین الهی در زندگی او منسجم گشته و فکر، عاطفه و رفتار او مطابق با دستورهای خداوند گردد.
هنگامی که به طبیعت این تغییر و تحول نظر میشود امر آسانی نیست؛ زیرا با نفس بشریت سر و کار داشته و با محدودیت، ضعف، عجول بودن، شهوتهای نفسانی، غرور و تکبر و دیگر صفات رذیله او مواجه است... و لذا اقدام به تغییر و تحول جامعه، با ابزار و وسایلی امکانپذیر است که با واقعیتهای بشری تناسب داشته باشد. این تغییر و تحول تنها از راه امر به معروف و نهی از منکر با شرایط خاص آن که از آن جمله؛ پشتکار در عمل، شروع از خود و اطلاع دقیق از حالات فکری، عاطفی و رفتاری انسان و شناخت موقعیتها و ظرفیتهای جامعه از ناحیه آمران به معروف و ناهیان از منکر میباشد امکانپذیر است تا بتواند آنان را به اهداف الهی و عقلایی خود برساند. و لذا امر به معروف و نهی از منکر از مهمترین تکالیفی است که قیام به آن واجب است؛ زیرا فرایض الهی به واسطه آن برپا میشود و میتواند مردم را به سوی خدای متعال دعوت نماید.
از آنجا که مشاهده میشود این وظیفه مهم و حیاتی بر زمین مانده و به آن بیتوجهی شده است؛ در حالی که سنگ زیربنا و اساسی تمام احکام الهی است لذا درصدد برآمدیم تا کتابی هرچند مختصر در این زمینه تألیف نموده و به جامعه عرضه نماییم و امیدواریم که منشأ تحولی در سطح عموم مردم باشد.
علی اصغر رضوانی
ضرورت توجه به امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر از جمله مسائل بسیار مهمی است که توجه ویژهای را به آن میطلبد و لذا بزرگان دین و مسؤولان مملکت تأکید فراوانی بر آن داشتهاند؛
الف) بیانات امام خمینیرحمه الله
ایشان میفرمایند: «کوشش کنید که احکام اسلام را هم عمل کنید و هم وادار کنید که دیگران عمل کنند؛ همان طوری که هر شخص و هر فردی موظف است که خودش را اصلاح کند، موظف است که دیگران را هم اصلاح کند. اصل امر به معروف و نهی از منکر برای همین است که جامعه را اصلاح کند».[۲]
ایشان همچنین میفرماید: «امر به معروف و نهی از منکر از اموری است که بر همه کس واجب است، یک چیزی نیست که بر یکی واجب باشد بر دیگری نه؛ همه ما مکلفیم که همان طور که مکلفیم که خودمان را حفظ کنیم و خارج کنیم از ظلمت به نور، مکلف هستیم دیگران را همین طور دعوت کنیم؛ هر مقداری که میتوانیم؛ شما نباید بگویید که خوب، من که خطیب نیستم، من که اهل منبر نیستم، من که اهل محراب نیستم، شما اهل این هستید که در خانوادهتان با آن پسرتان و دخترتان و با اولیایتان، با آن کسی که رفیق شما هست، میتوانید حرف را بزنید؛ همین مقدار شما مکلفید. اگر انسان دید معصیت خدا میشود باید جلویش را بگیرد، نگذارد معصیت خدا بشود».[۳]
در جای دیگر میفرماید: «ما همه امروز وظیفه داریم؛ امر به معروف و نهی از منکر بر همه مسلمین واجب است، جلوگیری از منکرات بر همه مسلمین واجب است، سفارش به حق که امر به معروف است و نهی از منکر است بر همه مسلمین واجب است».[۴]
و میفرماید: «باید ایران یک مملکت اسلامی و همه چیزش اسلامی باشد. اگر کسی در احوال شخصیاش مرتکب معصیت و فساد هم بشود و بر فرض اثبات هم، روی موازین شرعی باید امر به معروف و نهی از منکر نمود. نباید کسی از این معنا سوءاستفاده کند و در خیابانها کار خلاف شرع انجام دهد».[۵]
ب) بیانات مقام معظم رهبری
ایشان خطاب به افراد شورای امر به معروف و نهی از منکر فرمودند: «همه باید امر به معروف و نهی از منکر کنند... مسأله امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز یادگرفتنی است و شما باید بروید و مسائل آن را یاد بگیرید، در هر مورد، اینکه در کجا و چگونه باید امر به معروف و نهی از منکر کرد مسائلی وجود دارد.
در جامعه اسلامی در تکلیف عامه مردم امر به معروف و نهی از منکر با لسان است، امّا اگر کار به برخورد بکشد آن دیگر به عهده مسئولین است.
چیزی که جامعه را اصلاح میکند همین نهی از منکر زبانی است؛ اگر مردم به آدم بدکار، خلافکار، کسی که اشاعه فحشا میکند، میخواهد قبح گناه را از جامعه ببرد، بگویند و ده یا صد یا هزار نفر و به طور کلّی افکار عمومی جامعه روی وجود و ذهن او سنگینی کند، این برای او شکنندهترین چیزهاست. راه مقابله با انحرافهای قدرتهای استکباری، پایبندی به اصول، اجرای امر به معروف و نهی از منکر و حرکتهای حزباللهی است».[۶]
ج) بیانات شهید مطهری
شهید مطهریرحمه الله درباره امر به معروف و نهی از منکر میفرماید: «لازم است بحث بیشتری درباره خود این اصل بکنیم. اساساً مورد احتیاج ماست که این اصل را بشناسیم، اصلی که پیغمبر اسلامصلی الله علیه وآله اینچنین بر آن تکیه میکند؛ اصلی که اگر تنها به قرآن مراجعه کنیم... متوجه میشویم که این موضوع در این کتاب مقدس آسمانی چقدر تکرار شده است و چه اندازه بدبختی ملل گذشته را مستند میکند به اینکه امر به معروف و نهی از منکر نداشتهاند: «فَلَوْلَا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ...»؛[۷]«چرا در قرون [و اقوام قبل از شما، دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که از فساد جلوگیری کنند؟!».
درباره قوم دیگر میفرماید: «کانُوا لَا یَتَناهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ»؛[۸] «آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند، یکدیگر را نهی نمیکردند؛ چه بدکاری انجام میدادند».
اینها بدبخت و بیچاره شدند، به هلاکت رسیدند، از میان رفتند؛ چرا؟ چون نهی از منکر نمیکردند، با فساد مبارزه نمیکردند و بسیار بد میکردند».[۹]
ایشان همچنین میفرماید: «امر به معروف و نهی از منکر یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است؛ به اصطلاح، علت مبقیه است. اصلاً اگر این اصل نباشد اسلامی نیست...»؛ حسین بن علیعلیه السلام در راه امر به معروف و نهی از منکر، یعنی در راه اساسیترین اصلی که ضامن بقای اجتماع اسلامی است کشته شد؛ در راه آن اصلی که اگر نباشد دنبالش متلاشی شدن است، دنبالش تفرّق است، دنبالش تفکّک و از میان رفتن و گندیدن پیکر اجتماع است، بله، این اصل این مقدار ارزش دارد...».[۱۰]
و نیز میفرمایند: «این قرآن است که در موضوع آزادی انسان و مسؤولیت و تعهد شخصی او در برابر خود و تکلیفش فریاد میزند: «إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَإِمّا کَفُوراً»،[۱۱] «وَهَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ»،[۱۲] «وَمَنْ أَرَادَ الاخِرَةَ وَسَعَی لَها سَعْیَها وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ کانَ سَعْیُهُم مَّشْکُوراً».[۱۳]...».[۱۴]
د) قانون اساسی، اصل هشتم
در قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است: «در جمهوری اسلامی دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفهای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت...».
معنای لغوی معروف و منکر
ابن منظور در تعریف «معروف» مینویسد: «المعروف ما یستحسن من الأفعال وکل ما تعرفه النفس من الخیر و تطمئنّ الیه»؛[۱۵] «معروف هر کار دارای حسن است و هر کاری از خیر که نفس، آن را شناخته و به آن اطمینان دارد».
او همچنین در تعریف «منکر» مینویسد: «والمنکر: کل ما قبّحه الشرع وحرّمه وکرّهه»؛[۱۶] «و منکر هر عملی است که شارع آن را قبیح دانسته و حرام کرده و مکروه دانسته است».
راغب اصفهانی مینویسد: «المعروف هو اسم لکلّ فعل یُعرف بالعقل او الشرع حسنه والمنکر: ماینکر بهما»؛[۱۷] «معروف اسم است برای هر کاری که با عقل یا شرع، حسن آن شناخته میشود. و منکر عملی است که به عقل یا شرع قبح آن معلوم میگردد».
طبرسی مینویسد: «انّ المعروف الطاعة والمنکر المعصیة، وکلّ ما امر اللَّه ورسوله به فهو معروف وما نهی اللَّه ورسوله عنه فهو منکر»؛[۱۸] «همانا معروف به معنای طاعت و منکر به معنای معصیت است و هر آنچه
== که خدا و رسولش به آن امر کردهاند، معروف و آنچه را خدا و رسولش از آن نهی کردهاند، منکر است».
معنای اصطلاحی معروف و منکر ==
صاحب شرایع میفرماید: «المعروف هو کل فعل حسن اختص بوصف زائد علی حسنه اذا عرف فاعله ذلک او دلّ علیه والمنکر کلّ فعل قبیح عرف فاعله قبحه او دلّ علیه»؛[۱۹]«معروف هر کار نیکی است که دارای صفتی زائد بر حُسن باشد؛ در صورتی که انجام دهنده، حسن آن را شناخته یا بر آن راهنمایی شود. و منکر هر کار قبیحی است که انجام دهنده، قبح آن را شناخته یا بر آن راهنمایی شود».
قید (بوصف زائد علی حسنه) که در متن حدیث آمده، به جهت خارج کردن مباح است که در آن چیزی زاید بر حُسن نیست و لذا «معروف» تنها شامل مستحب و واجب میشود.
اقسام امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر بر دو قسم است:
۱ - امر به معروف واجب و نهی از منکر حرام؛
امر به معروف واجب مثل نماز و نهی از منکر حرام مثل گناه، واجب کفایی است و بر همه مکلفان واجب میباشد ولی با امر و نهی برخی، این تکلیف واجب از عهده دیگران ساقط میگردد.
۲ - امر به معروف مستحب و نهی از منکر مکروه؛
امر به معروف مستحب مثل نماز شب و نهی از منکر مکروه مثل خواب بین الطلوعین، مستحب کفایی است که با امر و نهی برخی از عهده دیگران این تکلیف استحبابی ساقط میشود.
امام خمینیرحمه الله میفرماید: «هر یک از امر و نهی در اینجا به واجب و مستحب تقسیم میشود، پس هر آنچه از نظر عقل یا شرع واجب است، امر به آن واجب و هر چه از نظر عقل قبیح یا در شرع حرام است نهی از آن واجب است، و آنچه مستحب است امر به آن نیز مستحب، و آنچه مکروه است نهی از آن مستحب است».[۲۰]
تأکید قرآن بر امر به معروف و نهی از منکر
۱ - خداوند متعال میفرماید: «وَلْتَکُن مِنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛[۲۱] «باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند».
۲ - و میفرماید: «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»؛[۲۲] «شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند؛ (چه اینکه) امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید».
۳ - و میفرماید: «لَیْسُوا سَوَآءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آنَآءَ الَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ * یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُسارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُولئِکَ مِنَ الصّالِحِینَ»؛[۲۳] «آنها همه یکسان نیستند؛ از اهل کتاب، جمعیّتی هستند که (به حق و ایمان) قیام میکنند؛ و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را میخوانند؛ در حالی که سجده مینمایند. به خدا و روز دیگر ایمان میآورند؛ امر به معروف و نهی از منکر میکنند؛ و در انجام کارهای نیک، پیشی میگیرند؛ و آنها از صالحانند».
۴ - و میفرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَواةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکواةَ وَیُطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛[۲۴]«مردان و زنان باایمان، ولیّ (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف، و نهی از منکر میکنند؛ نماز را برپا میدارند؛ و زکات را میپردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت میکنند؛ بزودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرارمیدهد؛ خداوند توانا و حکیم است».
۵ - و میفرماید: «لَوْلَا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالْأَحْبارُ عَن قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَصْنَعُونَ»؛[۲۵]«چرا دانشمندان نصاری و علمای یهود، آنها را از سخنان گناهآمیز و خوردن مال حرام، نهی نمیکنند؟! چه زشت است عملی که انجام میدادند».
۶ - و میفرماید: «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلَی لِسانِ دَاوُدَ وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِما عَصَوا وَکانُوا یَعْتَدُونَ * کانُوا لَا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ»؛[۲۶]«کافران بنی اسرائیل، بر زبان داوود و عیسی بن مریم، لعن (و نفرین) شدند این به خاطر آن بود که گناه کردند، و تجاوز مینمودند. آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند، یکدیگر را نهی نمیکردند؛ چه بدکاری انجام میدادند».
۷ - و میفرماید: «یاأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُها النّاسُ وَالْحِجارَةُ...»؛[۲۷] «ای کسانی که ایمان آوردهاید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن، انسانها و سنگهاست نگه دارید».
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «لمّا نزلت هذه الآیة... جلس رجل من المسلمین یبکی وقال: انا عجزت عن نفسی کلّفتُ أهلی، فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: حسبک ان تأمرهم بما تأمر به نفسک وتنهاهم عمّا تنهی عنه نفسک»؛[۲۸] «چون این آیه نازل شد... مردی از مسلمانان نشست و شروع به گریه کرد و گفت: من از هدایت خود عاجزم، حال تکلیف به هدایت اهل بیتم شدهام. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: کافی است تو را که آنان را به آنچه به خودت امر میکنی دستور دهی و از آنچه خودت را دور میداری آنان را نیز نهی کنی».
۸ - و میفرماید: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلَواةَ وَآتَوُا الزَّکَواةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَللَّهِِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ»؛[۲۹] «همان کسانی که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا میدارند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند و پایان همه کارها از آن خداست».
۹ - و میفرماید: «یابُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَواةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَاصْبِرْ عَلَی ما أَصابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»؛[۳۰] «پسرم! نماز را بپا دار، و امر به معروف و نهی از منکر کن و در برابر مصائبی که به تو میرسد شکیبا باش که این از کارهای مهمّ است».
۱۰ - و میفرماید: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَالإِْنجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ...»؛[۳۱]«همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّی» پیروی میکنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، مییابند؛ آنها را به معروف دستور میدهد و از منکر باز میدارد».
۱۱ - و میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُم بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ * التائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الراکِعُونَ الساجِدُونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ وَالْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ»؛[۳۲] «خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد؛ (به این گونه که:) در راه خدا پیکار میکنند، میکشند و کشته میشوند؛ این وعده حقّی است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده است؛ و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدی که با خدا کردهاید؛ و این است آن پیروزی بزرگ! توبه کنندگان، عبادت کاران، سپاسگویان، سیاحت کنندگان، رکوع کنندگان، سجدهآوران، آمران به معروف، نهی کنندگان از منکر و حافظان حدود (و مرزهای) الهی، (مؤمنان حقیقیاند)؛ و بشارت ده به (اینچنین) مؤمنان».
۱۲ - و میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسانِ وَإِیتَآیِ ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهی عَنِ الْفَحْشآءِ وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»؛[۳۳]«خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان میدهد؛ و از فحشا و منکر و ستم، نهی میکند؛ خداوند به شما اندرز میدهد، شاید متذکّر شوید».
۱۳ - خداوند متعال بعد از پایان گرفتن مناظره و نهی از منکر حضرت ابراهیمعلیه السلام با عمویش آذر میفرماید: «فَلَمّا اعْتَزَلَهُمْ وَما یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلاًّ جَعَلْنا نَبِیّاً * وَوَهَبْنا لَهُم مِنْ رَحْمَتِنا...»؛[۳۴]«هنگامی که از آنان و آنچه غیر خدا میپرستیدند کنارهگیری کرد، ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم؛ و هر یک را پیامبری (بزرگ) قرار دادیم! و از رحمت خود به آنان عطا کردیم...».
از اینکه خداوند میفرماید: «وَهَبْنا» استفاده میشود که امر به معروف و نهی از منکر واجب است و اگر ما به او صله میدهیم در واقع بخشش و هدیهای است از ناحیه ما، نه اینکه مستحق آن باشد. و لذا در جایی دیگر تعبیر «برحمة منّا» دارد که دلالت میکند بر اینکه عنایت ما به آمر به معروف و ناهی از منکر از روی رحمت است نه استحقاق؛ آنجا که درباره شعیب پیامبرعلیه السلام میفرماید: «وَلَمّا جَآءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّا...»؛[۳۵]«و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، شعیب و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم».
۱۵ - و نیز میفرماید: «ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ...»؛[۳۶] «با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما!».
روایات و تشویق به امر به معروف و نهی از منکر
۱ - امر به معروف و نهی از منکر دو سهم از هشت سهم اسلام
حذیفه از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «الاسلام ثمانیة اسهم: الاسلام سهم والصلاة سهم والزکاة سهم وحج البیت سهم والأمر بالمعروف سهم والنهی عن المنکر سهم والجهاد فی سبیل اللَّه سهم وقد خاب من لا سهم له»؛[۳۷]«برای اسلام هشت سهم است؛ اسلام یک سهم، نماز یک سهم، زکات یک سهم، حج خانه خدا سهمی، امر به معروف سهمی، نهی از منکر سهمی، و برای جهاد در راه خدا نیز سهمی است. و خسارت دید کسی که برای او سهمی نیست».
۲ - راه انبیا و صالحان
از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «انّ الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر سبیل الأنبیاء ومنهاج الصالحین، فریضة عظیمة...»؛[۳۸] «همانا امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا و طریق صالحان و فریضهای بزرگ است».
۳ - هدف قیام امام حسینعلیه السلام
از امام حسینعلیه السلام نقل شده که فرمود: «انّی لم اخرج أشراً ولا بطراً ولامفسداً ولا ظالماً وانّما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّیعلیهم السلام، ارید أن امر بالمعروف وانهی عن المنکر واسیر بسیرة جدیصلی الله علیه وآله وابی علی بن ابیطالبعلیه السلام»؛[۳۹] «من به جهت طغیان گری و ایجاد تفرقه بین مسلمین و فساد و ظلم قیام نکردم، بلکه برای اصلاح در امّت جدّ خود خروج نمودم، میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کرده و به سیره جد و پدرم علی بن ابیطالبعلیه السلام عمل کنم».
۴ - واجب بزرگ
از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «انّ الامر بالمعروف والنهی عن المنکر سبیل الأنبیاء ومنهاج الصالحین، فریضة عظیمة، بها تقام الفرائض وتأمن المذاهب وتحلّ المکاسب وتردّ المظالم و تعمر الأرض وینتصف من الأعداء ویستقیم الأمر...»؛[۴۰] «همانا امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا و طریق صالحان و فریضهای بزرگ است که به واسطه آن فرائض برپا گشته و مذاهب را پشتیبانی میکند و نیز کسبها را حلال و ظلمها را ردّ و زمین را آباد و از دشمنان انتقام میگیرد و امور را در طریق مستقیم خود قرار میدهد...».
۵ - قوام شریعت به امر به معروف و نهی از منکر
ابن شعبه حرانی از امام حسینعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «... بدأ اللَّه بالأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فریضة منه، لعلمه بانّها اذا ادّیت واقیمت استقامت الفرائض کلّها هینها وصعبها وذلک انّ الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر دعاء الی الاسلام...»؛[۴۱] «... خداوند به امر به معروف و نهی از منکر در جایگاه فریضهای از ناحیه خود شروع کرد؛ زیرا میدانست که اگر این دو فریضه ادا گشته و برپا شود، تمام فرایض دیگر چه آسان یا سخت برپا خواهد شد، و این بدان جهت است که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است».
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «غایة الدین الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر واقامة الحدود»؛[۴۲] «هدف دین امر به معروف و نهی از منکر و برپا شدن حدود الهی است».
و نیز فرمود: «قوام الشریعة الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر واقامة الحدود»؛[۴۳] «قوام شریعت به امر به معروف و نهی از منکر و برپایی حدود است».
آثار و برکات امر به معروف و نهی از منکر
مشمول عزّت الهی شدن
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر خلقان من خلق اللَّه تعالی؛ فمن نصرهما اعزّه اللَّه تعالی ومن خذلهما خذله اللَّه تعالی»؛[۴۴]«امر به معروف و نهی از منکر دو مخلوق از مخلوقهای خداوند متعال است، که اگر کسی آن دو را یاری کند خداوند متعال او را عزیز گرداند و هرکس که آن دو را خوار نماند خداوند متعال نیز او را ذلیل کند».
تأیید مؤمنان و ذلت فاسقان
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «من أمر بالمعروف شدّ ظهور المؤمنین، من نهی عن المنکر ارغم انوف الفاسقین»؛[۴۵]«کسی که امر به معروف کند کمر مؤمنان را محکم نماید و کسی که نهی از منکر نماید بینی فاسقان را به خاک مالیده است».
نجات از عذاب عمومی
اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر کند، از عذابی که قرار است برعموم مردم وارد شود نجات مییابد؛
خداوند متعال درباره حضرت هودعلیه السلام از آن جهت که نهی از منکر کرده است میفرماید: «وَلَمّا جَآءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا هُوداً وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّا وَنَجَّیْناهُم مِنْ عَذابٍ غَلِیظٍ»؛[۴۶] «و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، «هود» و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم؛ و آنها را از عذاب شدید، رهایی بخشیدیم».
و درباره حضرت صالحعلیه السلام میفرماید: «فَلَمّا جَآءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا صالِحاً وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّا وَمِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ...»؛[۴۷] «و هنگامی که فرمان (مجازات) ما فرا رسید، صالح و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود (از آن عذاب) و از رسوایی آن روز، رهایی بخشیدیم».
و درباره شعیب میفرماید: «وَلَمّا جَآءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً»؛[۴۸] «و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، شعیب را نجات دادیم».
نجات عدّهای به برکت نهی از منکر و امر به معروف
خداوند متعال میفرماید: «وَلَمّا جَآءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»؛[۴۹] «و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، شعیب و کسانی را که با او ایمان آورده بودند را نجات دادیم...».
و نیز درباره اصحاب سبت میفرماید: «فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ»؛[۵۰] «امّا هنگامی تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، (لحظه عذاب فرا رسید؛ و) نهیکنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم و کسانی را که ستم کردند، به خاطر نافرمانیشان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم».
به خیر دنیا رسیدن
خداوند متعال درباره مناظره و نهی از منکر حضرت ابراهیمعلیه السلام با عمویش آذر میفرماید: «فَلَمّا اعْتَزَلَهُمْ وَما یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ...»؛[۵۱]«هنگامی که از آنان و آنچه به جای خدا میپرستیدند کنارهگیری کرد، ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم».
مشمول رحمت خدا شدن
خداوند متعال درباره همان موضوع میفرماید: «وَوَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا...»؛[۵۲] «و از رحمت خود به آنان عطا کردیم».
زبان گویا پیدا کردن
در ادامه همان قصه آمده است: «...وَجَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّاً»؛[۵۳] «و برای آنها نام نیک و مقام برجستهای (در میان همه امّتها) قرار دادیم».
افضل اعمال
از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده که فرمود: «الأمر بالمعروف افضل أعمال الخلق»؛[۵۴] «امر به معروف بهترین اعمال خلق است».
عمر و روزی را کم نمیکند
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «... وأنّ الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر لا یقرّبان من اجل ولا ینقصان من رزق...»؛[۵۵] «... همانا امر به معروف و نهی از منکر مرگ را نزدیک نمیکند و از روزی انسان کم نمینماید...».
در حکم نماز بودن
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «أمرک بالمعروف ونهیک عن المنکر صلاة»؛[۵۶] «امر تو به معروف و نهی تو از منکر در حکم نماز است».
در حکم صدقه بودن
از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «وأمرٌ بالمعروف صدقة ونهیٌ عن المنکر صدقة»؛[۵۷] «امر به معروف صدقه است و نهی از منکر در حکم صدقه میباشد».
جانشین خدا و رسول شدن
از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «من امر بالمعروف ونهی عن المنکر فهو خلیفة اللَّه فی أرضه وخلیفة رسول اللَّه وخلیفة کتابه»؛[۵۸] «کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند، جانشین خدا در روی زمین و جانشین رسول خدا و جانشین کتاب خداست».
بهترین مردم شدن
از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «خیر الناس اتقاهم للربّ عزّوجلّ واوصلهم للرحم وآمرهم بالمعروف وأنهاهم عن المنکر»؛[۵۹]«بهترین مردم کسانی هستند که تقوای بیشتری نسبت به پروردگارشان داشته و صله رحم بیشتری نمایند و امر به معروف و نهی از منکر بیشتر نمایند».
ثواب انجام دهنده را داشتن
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «الآمر بالمعروف کفاعله»؛[۶۰] «امر کننده به معروف همانند انجام دهنده آن در ثواب است».
و نیز نقل شده که فرمود: «من أمر بمعروف او نهی عنی منکر او دلّ علی خیر او أشار به فهو شریک ومن امر بسوء او دلّ علیه أو أشار به، فهو شریک»؛[۶۱] «کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند یا بر خیر راهنمایی نموده یا اشاره کند، شریک در عمل آن است و کسی که امر به کار زشت کرده یا بر آن راهنمایی یا اشاره کند شریک در عمل آن است».
اجر سلف صالح را دارد
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «إنّ من أمّتی قوماً یعطون مثل اجور أوّلهم ینکرون المنکر»؛[۶۲] «همانا از امتم قومی است که ثواب و اجر سلف صالح را دارند و آنان کسانی هستند که نهی از منکر میکنند».
در مسیر حق قرار داشتن
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «... یأمر بالمعروف وینهی عن المنکر، لایدخل فی الباطل ولا یخرج من الحق»؛[۶۳]«... کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند داخل در باطل نمیشود و از حقّ خارج نمیگردد».
حکم شهید را داشتن
از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «... والآمر بالمعروف والناهی عن المنکر شهید»؛[۶۴] «... وامر کننده به معروف و نهی کننده از منکر حکم شهید را دارد».
عواقب و آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر
سلب صفت کمال ایمان و اسلام از تارک این دو
از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «لیس منّا من لم یرحم صغیرنا لم ویوقّر کبیرنا و لم یأمر بالمعروف ولم ینهی عن المنکر»؛[۶۵] «از ما نیست کسی که به صغیر ما رحم نکرده و احترام بزرگ ما را پاس نمیدارد و امر به معروف و نهی از منکر نمیکند».
لعنت خدا بر تارک این دو
از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «اذا ظهرت البدعة فی امّتی فلیظهر العالم علمه فان لم یفعل فعلیه لعنة اللَّه»؛[۶۶] «هرگاه بدعت در میان امتم ظاهر گشت؛ پس بر عالم است که علمش را اظهار کند وگرنه لعنت خدا بر او باد».
مشمول بغض خداوند شدن
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «انّ اللَّه عزّوجلّ لیبغض المؤمن الضعیف الّذی لا دین له. فقیل له: وما المؤمن الّذی لا دین له؟ قال: الّذی لاینهی عن المنکر»؛[۶۷] «همانا خدای عزّوجلّ به طور حتم مؤمن ضعیفی را که دین ندارد دشمن میدارد؛ عرض شد: این کدامین مؤمنی است که دین ندارد؟ حضرت فرمود: کسی که نهی از منکر نمیکند».
مبتلا شدن به گرفتاری
از آیات قرآن کریم استفاده میشود که تغییر نعمتها و گرفته شدن آنها از مردم و تبدیل شدن آن به عذاب و گرفتاری توسط خود مردم است؛ زیرا آنان هستند که با دوری از خدا و انجام گناه موجب سلب نعمتها میشوند:
خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنفُسِهِمْ...»؛[۶۸] «خداوند سرنوشت هیچ قوم [و ملّتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند».
و نیز میفرماید: «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِّعْمَةً أَنْعَمَها عَلَی قَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنفُسِهِمْ»؛[۶۹] «این، به خاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمیدهد؛ جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند».
خداوند متعال میفرماید: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ...»؛[۷۰] «به سبب آنچه دستهای مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است».
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «لا یزال الناس بخیر ما أمروا بالمعروف ونهوا عن المنکر وتعاونوا علی البرّ، فاذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات وسلط بعضهم علی بعض ولم یکن لهم ناصر فی الأرض ولا فی السماء»؛[۷۱] «مردم همیشه در خیر و برکتاند تا زمانیکه امر به معروف و نهی از منکر نموده و در نیکی، یکدیگر را یاری دهند و چون به وظیفه خود عمل نکنند، برکات از آنان رفته و برخی بر بعضی دیگر مسلط میشوند و در آن هنگام یاوری در زمین و آسمان برای آنان نیست».
از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمود: «کان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول: اذا امّتی تواکلت الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، فلتأذن بوقاع من اللَّه تعالی»؛[۷۲] «رسول خداصلی الله علیه وآله همیشه میفرمود: هرگاه امّتم امر به معروف و نهی از منکر را به دیگری واگذار کند، باید آماده مصائبی از جانب خدای متعال باشد».
مبارزه با خدا
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «... واذا رأی المنکر فلم ینکره وهو یقوی علیه فقد أحبّ أن یعصی اللَّه، ومن أحبّ أن یعصی اللَّه فقد بارز اللَّه بالعداوة...»؛[۷۳]«... هرگاه کسی منکر را مشاهده کند و آن را انکار ننماید در حالی که قدرت بر انکار دارد، در حقیقت دوست دارد که معصیت خدا گردد، و کسی که دوست داشته باشد که معصیت خدا شود با خدا به مبارزه پرداخته و دشمنی کرده است...».
عدم رضایت الهی از سکوت
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «... إنّ اللَّه تبارک وتعالی لم یرض من أولیائه ان یعصی فی الأرض وهم سکوت مذعنون لایأمرون بالمعروف ولاینهون عن المنکر...»؛[۷۴] «... همانا خداوند تبارک و تعالی راضی نمیشود از اولیائش که در روی زمین معصیت شود و آنان ساکت بوده و با سکوتشان مهر صحت بر آن بگذارند و امر به معروف نکرده و نهی از منکر ننمایند».
مسلّط شدن اشرار بر مردم
از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمود: «لتأمرنّ بالمعروف ولتنهنّ عن المنکر او لیستعملنّ علیکم شرارکم فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لهم»؛[۷۵]«یا امر به معروف و نهی از منکر میکنید و یا اینکه خداوند بر شما افراد بدی از بینتان مسلّط خواهد کرد، که در آن زمان هر چه خوبان شما دعا میکنند برایشان مستجاب نخواهد شد».
عقاب الهی
خداوند متعال میفرماید: «لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنفُسِهِمْ»؛[۷۶] «برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو و از پشت سرش او را از فرمان خدا [حوادث غیر حتمی حفظ میکنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند».
و میفرماید: «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِّعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنفُسِهِمْ»؛ «این، به خاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمیدهد؛ جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند».
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «والّذی نفس محمّد بیده لتأمرنّ بالمعروف، لتنهنّ عن المنکر او لیوشکنّ اللَّه ان یبعث علیکم عقاباً من عنده ثمّ لتدعنه فلا یستجاب لکم»؛[۷۷] «قسم به کسی که جان محمّد به دست اوست یا امر به معروف و نهی از منکر میکنید و یا اینکه نزدیک است خداوند بر شما عقابی را از نزد خود بفرستد که در آن صورت هرچه او را میخوانید برای شما اجابت نمیکند».
فراگیر شدن عقوبت
خداوند متعال میفرماید: «وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنکُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ»؛[۷۸] «و از فتنهای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمیرسد؛ (بلکه همه را فرا خواهد گرفت؛ چرا که دیگران سکوت اختیار کردند.) و بدانید خداوند کیفر شدید دارد!».
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «اذا رأیتم امّتی تهاب الظالم ان تقول له؛ انّک انت ظالم فقد تُودِّع منهم»؛[۷۹]«هرگاه امتم را مشاهده کردید از ظالم میترسد که به او بگوید تو ظالم هستی، از میان آنان وداع کن».
از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «... اوحی اللَّه الی شعیب النبیّعلیه السلام: انّی لمعذب من قومک مائة الف؛ أربعین الفاً من شرارهم وستّین ألفاً من خیارهم. فقال: یا ربّ هؤلاء الأشرار فما بال الأخیار؟ فأوحی اللَّه عزّوجلّ الیه: أنّهم داهنوا اهل المعاصی ولم یغضبوا لغضبی»؛[۸۰]«... خداوند به شعیب نبیعلیه السلام وحی کرد که به طور حتم، از میان قومت صدهزار نفر را عذاب خواهم نمود که چهل هزار نفر آنان از افراد بد و شصت هزار نفر دیگر از خوباناند؛ شعیب عرض کرد: ای پروردگار من! اینان از اشرارند ولی خوبان چه گناهی کردهاند؟ خداوند عزّوجلّ به او وحی کرد که خوبان با اهل معصیت مسامحه نموده و به غضب من غضبناک نشدند».
شرایط امر به معروف و نهی از منکر
علم به معروف و منکر
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «لایأمر بالمعروف ولاینهی عن المنکر الّا من کان فیه ثلاث:... عالماً بما یأمر به، عالماً بما ینهی عنه»؛[۸۱]«امر به معروف و نهی از منکر نمیکند مگر کسی که در او سه خصلت باشد:... یکی آنکه عالم باشد به آنچه امر نموده و از آن نهی میکند».
از امام صادقعلیه السلام سؤال شد که امر به معروف و نهی از منکر بر جمیع امّت واجب است؟ حضرت فرمود: «لا، فقیل له: ولِمَ؟ قال: انّما هو علی القوی المطاع، العالم بالمعروف من المنکر، لا علی الضعیف الّذی لایهتدی سبیلاً الی ایّ من ایّ یقول من الحق الی الباطل والدلیل علی ذلک کتاب اللَّه عزّوجلّ قوله: «وَلْتَکُنْ مِنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ» فهذا خاص غیر عام؛ کما قال اللَّه عزّوجلّ: «وَمِن قَوْمِ مُوسَی أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِیَعْدِلُونَ» ولم یقل: علی امة موسی ولا علی کل قومه وهم یومئذ أمم مختلفة...»؛[۸۲] «هرگز، عرض شد چرا؟ حضرت فرمود: همانا این دو وظیفه، بر کسی است که از او اطاعت میکنند، کسی که معروف را از منکر تشخیص میدهد؛ نه بر ضعیفی که راه به جایی نبرده و حقّ را از باطل تشخیص نمیدهد، از حقّ میگوید ولی سر از باطل در میآورد. و دلیل بر آن کتاب خدای عزّوجلّ است که فرمود: (و باید از میان شما «گروهی» باشند که دعوت به خیر کرده و امر به معروف و نهی از منکر میکنند) و این خاص است نه عام؛ همانگونه که خداوند عزّوجلّ فرمود: (و از میان قوم موسی امتی هستند که به حقّ هدایت کرده و به آن میل میکنند) و نفرمود: بر امّت موسی و بر تمام قومش و این در حالی است که در آن روز، امّت موسی دارای امّتهای مختلف بودند...».
امام خمینیرحمه الله در این باره میفرماید: «یادگیری شرایط امر به معروف و نهی از منکر و موارد وجوب و جواز و عدم آن، واجب است تا در امر و نهی خود مرتکب منکر نشود».[۸۳]
قدرت بر تأثیرگذاری
در حدیثی که ذکر شد امام صادقعلیه السلام فرمود: «... انّما هو علی القوی المطاع...»؛[۸۴] «... همانا این دو تکلیف است بر کسی که قوی بوده و مردم او را اطاعت مینمایند...».
قطع یا احتمال تأثیر
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «انّما یُؤمر بالمعروف وینهی عن المنکر مؤمن فیتّعظ او جاهل فیتعلّم وامّا صاحب سوط او سیف فلا»؛[۸۵] «همانا کسی امر به معروف و نهی از منکر میشود که مؤمن بوده و موعظهپذیر باشد یا جاهل است و قصد فراگیری دارد؛ ولی کسی که اهل تازیانه و شمشیر است، هرگز».
از رسول خداصلی الله علیه وآله درباره این حدیث: «انّ افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر»؛ «بهترین جهاد گفتار حقّ نزد سلطان ظالم است»، سؤال شد که معنای آن چیست؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «هذا علی ان یأمره بعد معرفته وهو مع ذلک یقبل منه و الّا فلا»؛[۸۶] «این تکلیف به این است که سلطان را بعد از شناخت حقّ، امر به آن کند و مع ذلک - بداند یا احتمال دهد - که از او میپذیرد وگرنه بر او تکلیفی نیست».
امام خمینیرحمه الله در این باره میفرماید: «احتمال تأثیر امر و نهی را بدهد؛ پس اگر بداند یا اطمینان پیدا کند که تأثیر ندارد واجب نخواهد بود».[۸۷]
ایشان نیز میفرماید: «گمان به بیتأثیری هر چند قوی باشد موجب سقوط وجوب نیست؛ پس هر گاه احتمال قابل اعتناء پیش عقلا در بین باشد، واجب است».[۸۸]
و نیز میفرماید: «اگر دو شاهد عادل گواهی بر بیتأثیری دادند، با وجود احتمال تأثیر، ظاهر این است که وجوب ساقط نمیشود».[۸۹]
ایمن بودن از ضرر
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «...والامر بالمعروف والنهی عن المنکر واجبان علی من امکنه ذلک ولم یخف علی نفسه ولا علی اصحابه»؛[۹۰] «...و امر به معروف و نهی از منکر بر کسی واجب است که بر او امکان داشته و بر جان خود و اصحابش نترسد».
امام خمینیرحمه الله در این باره میفرماید: «اگر بداند یا گمان قوی داشته باشد که انکار او موجب زیان جانی یا آبرویی یا مالی مورد توجه بر خود او یا یکی از وابستگان به او مثل خویشان و یاران و همراهان او خواهد داشت، انکار واجب نیست و ساقط میشود».[۹۱]
اهل عمل بودن
خداوند متعال میفرماید: «کَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا ما لَا تَفْعَلُونَ»؛[۹۲] «(بترسید از) اینکه سخنی بگویید و به آن عمل نکنید! بسیار موجب خشم و غضب خدا است».
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «من نصب نفسه للناس اماماً فعلیه ان یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه»؛[۹۳] «کسی که خودش را رهبر مردم قرار داده، براوست که شروع به تعلیم نفس خود کند قبل از آنکه دیگری را تعلیم دهد و باید تربیت با عمل خود را قبل از تربیت به زبان قرار دهد».
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که به ابن مسعود فرمود: «...لاتکوننّ ممّن یهدی الناس الی الخیر ویأمرهم بالخیر وهو غافل عنه...»؛[۹۴] «...از کسانی مباش که مردم را به خیر هدایت کرده و امر به خیر مینماید ولی خودش از آن غافل است...».
و از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «ائتمروا بالمعروف وأمروا به وتناهوا عن المنکر وانهوا عنه»؛[۹۵] «قبل از آنکه امر به معروف کنید خودتان معروف را بپذیرید و قبل از آنکه نهی از منکر کنید دست از منکر بردارید».
و نیز نقل شده که فرمود: «احصد الشرّ من صدر غیرک بقلعه من صدرک»؛[۹۶]«با کندن شرّ از سینه خود، شرّ و بدی را از سینه دیگری درو کن».
و نیز نقل شده که فرمود: «کونوا دعاة للناس بغیر ألسنتکم؛ لیروا منکم الورع والاجتهاد والصلاة والخیر؛ فانّ ذلک داعیة»؛[۹۷] «مردم را به غیر زبان خود دعوت کنید تا از شما ورع و کوشش و نماز را مشاهده کنند؛ زیرا این روش مردم را به حقّ دعوت میکند».
و نیز نقل شده که فرمود: «..أیّها الناس! انّی واللَّه ما أحثکم علی طاعة الّا وأسبقکم الیها ولا أنهاکم عن معصیة الّا وأتناهی قبلکم عنها»؛[۹۸] «ای مردم! به خدا سوگند، من شما را بر طاعتی وادار نمیکنم جز آنکه خود بر آن سبقت میجویم و از معصیتی نهی نمیکنم جز آنکه قبل از شما خودم از آن دوری میکنم».
امام علیعلیه السلام در وصیت خود به محمّد بن حنفیه فرمود: «... وکن آخذ الناس بما تأمر به وأکفّ الناس عمّا تنهی عنه...»؛[۹۹] «... خود به آنچه که امر میکنی از دیگران بیشتر عمل کن و از آنچه نهی میکنی از دیگران بیشتر پرهیز نما...».
اخلاص در امر و نهی
امام خمینیرحمه الله در این باره میفرماید: «سزاوار است که آمر به معروف و ناهی از منکر در امر و نهی و مراتب انکار، خود مانند پزشک معالج مهربان یا پدر مهربان مراعات مصلحت شخص آلوده به گناه را بنماید و انکار او لطف و رحمت برای مرتکب و بلکه بر همه امّت باشد. و سزاوار است قصد او تنها خدا و رضایت او باشد و عمل خود را از آمیخته شدن با هواهای نفسانی و اظهار بزرگی حفظ کند و نفس خود را منزه نداند و برای آن برتری و بزرگی بر مرتکب قائل نباشد...».[۱۰۰]
روشهای امر به معروف و نهی از منکر
اشاره
امر به معروف و نهی از منکر روشهایی دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
استفاده از اسلوب صحیح و غیر حساسیتزا
خداوند متعال میفرماید: «...وَإِنّا أَوْ إِیّاکُمْ لَعَلَی هُدًی أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ...»؛[۱۰۱] «...و ما یا شما بر هدایت یا در ضلالت آشکار هستیم...».
خداوند به طور صریح و یک جانبه نمیفرماید: ما بر حقّ و شما بر باطل هستید؛ برای اینکه طرف مقابل را تحریک نکند و بتواند او را به پذیرش گفتارش دعوت نماید.
و نیز میفرماید: «...أَفَمَن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لَّا یَهِدِّی إِلَّا أَن یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»؛[۱۰۲] «آیا آن که (خلق را) به راه حق رهبری میکند سزاوارتر به پیروی است، یا آن کس که خود هدایت نمیشود مگر هدایتش کنند؟! پس شما (مشرکان) را چه شده که (آن قدر نادانید که) چنین قضاوت میکنید؟».
در این آیه از کلمه (احقّ) استفاده شده که «افعل التفضیل» است نه (حقّ) با آنکه خداوند، حقّ و هر آنچه غیر اوست از بتها و ... باطل است؛ ولی به جهت حساس نکردن طرف مقابل از افعل التفضیل استفاده کرده است.
و نیز درباره قوم عاد نقل شده: «قالَ الْمَلأَُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَوْمِهِ إِنّا لَنَراکَ فِی سَفاهَةٍ وَإِنّا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکاذِبِینَ * قالَ یاقَوْمِ لَیْسَ بِی سَفاهَةٌ وَلکِنِّی رَسُولٌ مِن رَبِّ الْعالَمِینَ»؛[۱۰۳] «گروهی از قومش که کافر شدند گفتند: ما تو را سفیه و بیخرد مییابیم و گمان میکنیم که تو از دروغگویان باشی؛ پاسخ داد: ای قومِ من! مرا سفاهتی نیست (و گمان شما باطل است)، لیکن من رسول پروردگار عالمیان هستم».
و در مورد قوم حضرت نوح میفرماید: «قالَ الْمَلأَُ مِن قَوْمِهِ إِنّا لَنَراکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ * قالَ یاقَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلالَةٌ وَلکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ»؛[۱۰۴] «گروهی از قومش گفتند: ما تو را سخت در گمراهی آشکار میبینیم؛ (در پاسخ آنان) گفت: ای قومِ من! اصلاً در گمراهی نیستم (شما به خطا میروید)؛ لیکن من رسول پروردگار عالمیان هستم».
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در ابتدای دعوت به عشیره خود فرمود: «یا بنی عبدالمطلب! انّی واللَّه ما اعلم شاباً فی العرب جاء قومه بأفضل ممّا قد جئتکم به، انّی قد جئتکم بخیر الدنیا والآخرة وقد امرنی اللَّه ان ادعوکم الیه...»؛[۱۰۵] «ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند، من جوانی را در بین عرب سراغ ندارم که برای قومش بهتر از آنچه من برای شما آوردهام آورده باشد، همانا خیر دنیا و آخرت را برای شما آوردهام و خداوند مرا امر کرده که شما را به سوی آن دعوت نمایم...».
استفاده از داستان
خداوند متعال میفرماید: «... فاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»؛[۱۰۶] «پس این حکایت را به خلق بگو، باشد که به فکر آیند».
حضرت شعیبعلیه السلام خطاب به قوم خود میفرماید: «...وَانظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ...»؛[۱۰۷] «و بنگرید که عاقبت حال مفسدان چگونه بود».
و نیز از قول آن حضرت میفرماید: «وَیاقَوْمِ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقِی أَن یُصِیبَکُم مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَما قَوْمُ لُوطٍ مِنکُم بِبَعِیدٍ»؛[۱۰۸] «(شعیب باز هم لب به نصیحت گشود:) ای قومِ من! ضدّیت با من، شما را بر آن واندارد تا بر شما همان بلایی برسد که بر قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح (از جانب خدا) نازل شد و (به خصوص) قوم لوط (که) از شما دور نیست».
استفاده از ضرب المثل
خداوند متعال میفرماید: «... وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُنَ»؛[۱۰۹] «و خدا (این گونه) مثلها(ی واضح) را برای (تذکّر) مردم میزند؛ شاید پند گیرند!».
و خود از ضرب المثل استفاده کرده میفرماید: «...کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ لَوْ کانُوایَعْلَمُونَ»؛[۱۱۰]«...مَثَل عنکبوت است که خانهای برای خود بنیاد کرد؛ و اگر بدانند سستترین خانهها خانه عنکبوت است».
مخاطب را به فکر واداشتن
خداوند متعال درباره قصه حضرت ابراهیمعلیه السلام میفرماید: «قالُوا ءَأَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِالِهَتِنا یإِبْرَاهِیمُ * قالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا فَسَْلُوهُمْ إِن کانُوا یَنطِقُونَ * فَرَجَعُوا إِلَی أَنفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ»؛[۱۱۱]«گفتند: ای ابراهیم! تو با خدایان ما چنین کردهای؟ گفت: بلکه بزرگترین آنها چنین کرده است، اگر سخن میگویند از آنها سؤال کنید. آنگاه با خود فکر کردند و گفتند: البته شما ستمکارید».
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «انّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نزل بأرض قرعاء فقال لأصحابه: ائتوا بحطب فقالوا: یا رسول اللَّه نحن بأرض قرعاء ما بها من حطب قال: فلیأت کل انسان بما قدر علیه، فجاؤا به حتی رموا بین یدیه، بعضه علی بعض. فقال رسول اللَّه: هکذا تجتمع الذنوب ثمّ قال: ایاکم والمحقّرات من الذنوب؛ فانّ لکلّ شیء طالباً، ألا وانّ طالبها یکتب ما قدموا وآثارهم وکلّ شیء احصیناه فی امام مبین»؛[۱۱۲] «همانا رسول خداصلی الله علیه وآله در سرزمین بدون هیزم فرود آمد و فرمود: هر کدام از شما هیزم فراهم کند؛ عرض کردند: ای رسول خدا! ما در سرزمینی هستیم که هیزم وجود ندارد؛ حضرت فرمود: هر کدام از شما به مقداری که میتواند هیزم فراهم سازد؛ آنان گشته و مقداری هیزم جمع نموده و نزد حضرت روی هم ریختند؛ رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: اینچنین گناهان جمع میگردد؛ آنگاه فرمود: از گناهان کوچک بپرهیزید؛ زیرا برای هر چیزی طلب کنندهای است، آگاه باشید که طلب کننده گناهان آنچه مردم پیش فرستاده و آثارشان را مینویسد و هر چیزی را ما در امام آشکار شماره نمودهایم».
استفاده از گفتگو
خداوند متعال میفرماید: «ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ...»؛[۱۱۳] «(ای رسول!) با حکمت و موعظه نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنها به بهترین طریقه، مناظره کن».
شجاعت در گفتار
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «لایحقر احدکم نفسه. قالوا: یا رسول اللَّه! کیف یحقر احدنا نفسه؟ قال: یری امراً للَّه علیه فیه مقال ثمّ لایقول فیه، فیقول اللَّه عزّوجلّ له یوم القیمة: مامنعک ان تقول کذا وکذا؟ فیقول خشیة الناس، فیقول: فایای کنت احقّ ان تخشی»؛[۱۱۴] «کسی از شما نباید خودش را تحقیر کند. گفتند: ای رسول خدا! چگونه یکی از ما خودش را تحقیر میکند؟ حضرت فرمود: مشاهده میکند که از ناحیه خدا بر او واجب شده که مطلبی را بگوید ولی نمیگوید؛ خداوند عزّوجلّ به او در روز قیامت میفرماید: چه چیز تو را مانع شد که چنین و چنان بگویی؟ او در جواب میگوید: از مردم میترسیدم؛ خداوند به او میفرماید: من سزاوارتر از دیگری به ترسیدن بودم».
از خود گذشتگی
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «بإلایثار یسترقّ الأحرار»؛[۱۱۵] «با از خود گذشتگی میتوان آزاد مردان را به سوی خود جلب نمود».
خوشرویی
از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «انّکم لن تسعوا الناس بأموالکم فسعوهم باخلاقکم»؛[۱۱۶] «شما هرگز نمیتوانید با اموال خود، مردم را به سوی خود جذب کنید؛ پس با اخلاقتان چنین نمایید».
مدارا کردن با مردم
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «رأس العقل بعد الإیمان باللَّه مداراة الناس فی غیر ترک الحق»؛[۱۱۷]«سرآمد عقل بعد از ایمان به خدا، مدارا کردن با مردم در غیر مورد ترک حقّ است».
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «الرفق مفتاح النجاح»؛[۱۱۸] «مدار کلید پیروزی است».
نیکی و نیکوکاری
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «بالإحسان تملک القلوب»؛[۱۱۹] «با نیکویی است که میتوان قلبها را به سوی خود جذب نمود».
صبور بودن
خداوند متعال میفرماید: «وَاصْبِرْ عَلَی ما یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً»؛[۱۲۰] «و بر آنچه (کافران و مکذّبان) میگویند، صبور و شکیبا باش! و به طرزی نیکو از آنان دوری گزین».
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «بالحلم تکثر الأنصار»؛[۱۲۱] «با بردباری است که میتوان یاران خود را زیاد کرد».
و نیز خداوند خطاب به حضرت نوحعلیه السلام میفرماید: «فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ»؛[۱۲۲] «پس (در اطاعت حق) صبر کن که عاقبت (نیکو) از آنِ اهل تقوا است».
حفظ خونسردی هنگام اهانت
خداوند متعال قصه حضرت ابراهیمعلیه السلام و عمویش را اینگونه نقل میکند: «قالَ أَرَاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یا إِبْرَاهِیمُ لَئِن لَمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَاهْجُرْنِی مَلِیّاً * قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیّاً»؛[۱۲۳] «گفت: ای ابراهیم! مگر از خدایانِ من رویگردان هستی؟ چنانچه دست (از مخالفت بتها) برنداری تو را سنگسار میکنم و (گرنه) سالهایی از من به دور باش! (ابراهیم) گفت: سلامت باشی، از پروردگارم برای تو آمرزش میطلبم! که او در حق من مهربان است».
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «ان شئت ان تکرم فَلِنْ وان شئت ان تهان فاخشن»؛[۱۲۴]«اگر میخواهی اکرام شوی با نرمی سخن بگو و اگر میخواهی اهانت شوی با خشونت باش».
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «شدة الغضب تغیّر المنطق وتقطع مادّة الحجة وتفرّق الفهم»؛[۱۲۵] «شدّت خشم، سخن گفتن را دگرگون میکند، قدرت استدلال را قطع کرده و شعور را متلاشی میسازد».
همگانی شدن
از ظاهر برخی آیات استفاده میشود که امر به معروف و نهی از منکر را باید دسته جمعی و گروهی انجام داد تا هم به لحاظ امنیتی برای آمران به معروف و ناهیان از منکر بهتر باشد و هم تأثیر بیشتری در مردم بگذارد.
خداوند متعال میفرماید: «وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ »؛ «باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند!».
امام خمینیرحمه الله در این زمینه میفرماید: «اگر برپایی واجب یا از بین بردن منکری متوقف بر اجتماع گروهی در امر و نهی باشد، به واسطه اقدام بعضی وجوب از دیگران ساقط نمیشود؛ بلکه واجب است به اندازه نیاز اجتماع نمایند».[۱۲۶]
ایشان نیز میفرماید: «اگر عدهای که به اندازه نیاز نیستند؛ در پی برپایی واجبی برآیند و بقیه اقدام نکنند و افراد حاضر نتوانند بقیه را جمع کنند، وجوب از آنان ساقط نمیشود و گناه به گردن متخلفین خواهد بود».[۱۲۷]
نوید دنیایی دادن
حضرت نوحعلیه السلام خطاب به قوم خویش میفرمود: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّمآءَ عَلَیْکُم مِدْرَاراً * وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً»؛[۱۲۸] «از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است [تا] بر شما از آسمان باران پی در پی فرستد و شما را به اموال و پسران یاری کند و برایتان باغها قرار دهد و نهرها برای شما پدید آورد».
و حضرت هودعلیه السلام میفرمود: «وَیا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمآءَ عَلَیْکُم مِدْرَاراً وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَی قُوَّتِکُمْ»؛[۱۲۹]«و ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید؛ سپس به درگاه او توبه کنید [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید».
و از زبان پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میفرماید: «وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُم مَّتاعاً حَسَناً إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی وَیُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ...»؛[۱۳۰] «و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید؛ سپس به درگاه او توبه کنید، [تا اینکه شما را تا زمانی معین بهره نیکو بخشد و به هر شایسته نعمتی، از کرم خود عطا کند».
تشکیل مرکزی برای امر به معروف و نهی از منکر
خداوند متعال میفرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلَی قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ»؛[۱۳۱] «ما نوح را به سوی قومش (به رسالت) فرستادیم (او به قومش گفت:) من برای شما بیم دهندهای آشکارم».
از آیه فوق میتوان استفاده کرد که باید مرکزی برای فرستادن آمر به معروف و ناهی از منکر در جامعه تأسیس کرد تا در صورت ضرورت افراد را برای این دو امر خیر بسیج نمود.
از بشارت شروع کردن
خداوند متعال میفرماید: «...فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ»؛[۱۳۲] «...پس خدا رسولان را بشارتدهنده (نیکوکاران) و ترساننده (بدان) فرستاد».
خداوند متعال در این آیه دعوت انبیا را از بشارت شروع کرده است.
شروع به ترساندن در صورتی که گناه خطیر است
خداوند متعال میفرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلَی قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ»؛[۱۳۳] «ما نوح را به سوی قومش (به رسالت) فرستادیم (او به قومش گفت:) من برای شما بیمدهندهای آشکارم».
و نیز درباره پیامبر اسلام میفرماید: «...إِنَّما أَنتَ مُنذِرٌ...»؛[۱۳۴] «...(ای رسول!) وظیفه تو تنها ترساندن (خلق از نافرمانی خدا) است...».
از آنجا که شرک بزرگترین گناه بوده و مایه نابودی تمام اعمال خیر است، لذا باید در برابر آن از انذار شروع کرد.
استفاده از کلمات عاطفی
خداوند متعال درباره حضرت نوحعلیه السلام میفرماید: «قالَ یا قَوْمِ أَرَءَیْتُمْ إِن کُنتُ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَآتَانِی رَحْمَةً مِنْ عِندِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَنُلْزِمُکُمُوها وَأَنتُمْ لَها کارِهُونَ»؛[۱۳۵]«(نوح به قومش) گفت: ای قوم من! چه میگویید اگر از جانب پروردگارم دلیل روشن داشته باشم و مرا از نزد خود رحمتی (مخصوص) عطا کرده باشد که بر شما پوشیده مانده؟ آیا ما شما را در حالی که شما بدان اکراه دارید (و اظهار تنفّر میکنید) به آن اجبار کنیم؟».
زیاد امر به معروف و نهی از منکر کردن
خداوند متعال درباره قوم حضرت نوحعلیه السلام میفرماید: «قالُوا یا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَکْثَرْتَ جِدَالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِن کُنتَ مِنَ الصّادِقِینَ»؛[۱۳۶] «(قومِ نوح) گفتند: ای نوح! تو واقعاً با ما جدال کردی و بسیار هم جرّ و بحث کردی. اکنون اگر راست میگویی آنچه را به ما وعده دادی، برای ما بیاور».
از آیه استفاده میشود که حضرت نوحعلیه السلام آنقدر آنان را نهی از منکر کرده بود که کلافه شده و از او درخواست فرود آمدن عذاب نمودند و به او گفتند که زیاد با ما جدال نمودهای.
از کارهای زشت آنان ترشرو نشدن
خداوند متعال خطاب به حضرت نوحعلیه السلام میفرماید: «وَأُوحِیَ إِلَی نُوحٍ أَنَّهُ لَن یُؤْمِنَ مِن قَوْمِکَ إِلَّا مَن قَدْ آمَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ»؛[۱۳۷]«و به نوح وحی شد: جز آن عده که ایمان آوردهاند دیگر هیچکس (از قومت) ایمان نخواهد آورد و تو از کارهای (کفر و عصیان) این مردم محزون مباش».
فرزند و نزدیکان خود را نیز نصیحت کردن
خداوند متعال میفرماید: «...وَنادَی نُوحٌ ابْنَهُ وَکانَ فِی مَعْزِلٍ یابُنَیَّ ارْکَب مَعَنا وَلَا تَکُن مَعَ الْکافِرِینَ»؛[۱۳۸] «نوح (از راه شفقت) فرزندش را که در کناری قرار داشت ندا کرد: ای پسر! تو هم همراه ما (بدین کشتی) در آی و با کافران همراه مباش».
هنگام نصیحت فرزند از کلمات خاص عاطفی استفاده کردن
خداوند متعال در قرآن کریم نقل میکند که حضرت نوحعلیه السلام به فرزندش هنگام رفتن بر کوه به جهت نجات از غرق شدن فرمود: «یابُنَیَّ ارْکَب مَعَنا»؛[۱۳۹]«ای پسر! تو هم همراه ما (بدین کشتی) در آی».
باید حرکت نمود
خداوند متعال میفرماید: «وَإِلَی عادٍ أَخاهُمْ هُوداً»؛[۱۴۰] «(ما) به سوی (قوم) عاد برادرشان هود را فرستادیم».
امر به تعقل نمودن
خداوند متعال میفرماید که هود به قوم خود فرمود: «یاقَوْمِ لَآ أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی الَّذِی فَطَرَنِی أَفَلَا تَعْقِلُونَ»؛[۱۴۱] «ای قومِ من! از شما مزد رسالت نمیخواهم؛ اجر من جز بر عهده خدایی که مرا آفریده است، نیست؛ آیا (فکر و عقل خود را به کار نمیبندید و) نمیفهمید؟».
در کلمات خود خدا را شاهد گرفتن
خداوند متعال از قول حضرت هودعلیه السلام نقل کرده که به قوم خود فرمود: «قالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ»؛[۱۴۲] «گفت: من خدا را گواه میگیرم».
اعلام تبرّی از کردار زشت نمودن
خداوند متعال از قول حضرت هودعلیه السلام نقل میکند که خطاب به قوم خود فرمود: «...وَاشْهَدُوا أَنِّی بَرِیءٌ مِمّا تُشْرِکُونَ»؛[۱۴۳] «...و شما هم گواهی دهید که من (از این پس) از خدایانی که غیر خدای یکتا به شرک میپرستید، بیزارم».
با نپذیرفتن نصیحتش به خدا توکل کردن
خداوند متعال از قول حضرت هودعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبِّی وَرَبِّکُم...»؛[۱۴۴] «من بر خدا که پروردگار من و شما است توکّل کردهام...».
مخاطب را امیدوار کند
خداوند متعال از قول حضرت صالحعلیه السلام میفرماید: «... ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ»؛[۱۴۵] «از او آمرزش طلبید، سپس به درگاه او (پناه برید و از گناهانِ خود) توبه کنید؛ البته پروردگار من (به همه نزدیک است و دعاها(ی خلق را میشنود و) اجابت میکند».
و از قول حضرت نوحعلیه السلام میفرماید: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً»؛[۱۴۶] «از (درگاه) پروردگار خود آمرزش طلبید که او بسیار (خدای) آمرزنده است».
ترساندن از عذاب
خداوند متعال درباره خطاب حضرت صالحعلیه السلام به قوم خود میفرماید: «وَیا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ قَرِیبٌ»؛[۱۴۷]«(صالح گفت:) ای قومِ من! این ناقه (آیت) خدا است و نشانهای برای (اتمام حجّت الهی بر) شما است؛ او را (به حال خود آزاد) بگذارید تا در زمین خدا چرا کند و قصد آزار او مکنید که به زودی عذاب خدا شما را خواهد گرفت».
بزرگی فرد مانع نصیحت کردن او نمیشود
خداوند متعال درباره حضرت ابراهیمعلیه السلام میفرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَّبِیّاً * إِذْ قالَ لِأَبِیهِ یأَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لَا یَسْمَعُ وَلَا یُبْصِرُ وَلَا یُغْنِی عَنکَ شَیْاً»؛[۱۴۸] «و در این کتاب، ابراهیم را یاد کن که او پیغمبری راستگو بود. هنگامی که با پدر خود گفت: ای پدر! چرا چیزی را که نه میشنود و نه میبیند و هیچ حاجتی از تو برنمیآورد، پرستش میکنی؟».
به برتری علم خود بر مخاطب اشاره کند
حضرت ابراهیمعلیه السلام به عموی خود میفرماید: «یأَبَتِ إِنِّی قَدْ جَآءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطاً سَوِیّاً»؛[۱۴۹] «ای پدر! مرا علمی آموختهاند که به تو ندادهاند؛ پس مرا پیروی کن تا تو رابه راه راست هدایت کنم!».
با نزدیکان از راه دلسوزی وارد شود
حضرت ابراهیمعلیه السلام به عموی خود فرمود: «یاأَبَتِ إِنِّی أَخافُ أَن یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیّاً»؛[۱۵۰] «ای پدر! میترسم از جانب خدای رحمان بر تو عذابی رسد و تو دوستدار شیطان باشی!».
موضع خود را بعد از نپذیرفتن دعوت جدا کند
خداوند متعال بعد از ذکر قصه حضرت ابراهیمعلیه السلام و مناظره او با عمویش آذر از قول حضرت میفرماید: «وَأَعْتَزِلُکُمْ وَما تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُوا رَبِّی عَسَی أَلَّآ أَکُونَ بِدُعَآءِ رَبِّی شَقِیّاً»؛[۱۵۱] «من از شما و بتهایی که به جای خدا میخوانید دوری میکنم و پروردگار خود را میخوانم، امید که چون او را میخوانم (از درگاه لطفش) محروم نگردم».
علت کنارهگیری را بیان کند
خداوند متعال از قول حضرت ابراهیمعلیه السلام میفرماید: «وَأَعْتَزِلُکُمْ وَما تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ...»؛[۱۵۲] «من از شما و بتهایی که به جای خدا میخوانید دوری میکنم...».
در این آیه به دلیل کنارهگیری کردن خود از آنان؛ که همان خواستن از غیر خدا به نحو استقلال است اشاره کرده است.
از نزدیکان شروع شود
خداوند متعال خطاب به پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میفرماید: «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ»؛[۱۵۳] «و خویشان نزدیکت را بترسان».
و درباره قصه حضرت ابراهیمعلیه السلام میفرماید: «إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ...»؛[۱۵۴] «هنگامی که به پدرش و قومش گفت...».
به مظاهر فساد با دید استهزا نگریسته شود
خداوند متعال از قول حضرت ابراهیمعلیه السلام میفرماید: «إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنتُمْ لَها عاکِفُونَ»؛[۱۵۵] «هنگامی که به پدرش و قومش گفت: این مجسمهها(ی بیروح و بیاثر) چیست که در خدمتشان معتکفید؟».
بعد از آگاهی مخاطب، سخن خود را ادامه دهد
حضرت ابراهیمعلیه السلام بعد از آگاهی قوم خود از اشتباه در پرستش بتها فرمود: «فَرَجَعُوا إِلَی أَنفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ * ثُمَّ نُکِسُوا عَلَی رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هَؤُلَآءِ یَنطِقُونَ * قالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ ما لَا یَنفَعُکُمْ شَیْاً وَلَا یَضُرُّکُمْ * أُفٍّ لَکُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»؛[۱۵۶] «آنگاه با خود فکر کردند و گفتند: البته شما ستمکارید. سپس به حیرت سر به زیر شدند و گفتند: «تو خود میدانی که اینان سخن نمیگویند. گفت: آیا به جای خدای یکتا چیزی را میپرستید که نه نفعی به شما میرساند نه زیانی؟ اُف بر شما و بر آنچه به جز خدای یکتا میپرستید! آیا تعقّل نمیکنید؟».
به انحرافهای عقیدتی و عملی هر دو اشاره شود
خداوند متعال میفرماید: «وَإِلَی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یاقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُم مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ وَلَا تَنقُصُوا الْمِکْیالَ وَالْمِیزَانَ...»؛[۱۵۷] «و ما به سوی (اهل) مدین برادرشان شعیب را (به رسالت) فرستادیم (آن رسول) گفت: ای قومِ من! خدای یکتا را که جز او خدایی برای شما نیست، پرستش کنید و در کیل و وزن کم مکنید...».
اشاره به خیرخواهی خود کند
خداوند متعال از قول حضرت شعیبعلیه السلام میفرماید که به قوم خود گفت: «...إِنِّی أَرَاکُم بِخَیْرٍ وَإِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ»؛[۱۵۸]«...من شما را در(خیر و)نعمت میبینم واز روزی که عذابش شما را فراگیرد،بر شما میترسم».
اشاره به نعمتهای خدادادی کند
حضرت شعیبعلیه السلام به قوم خود فرمود: «...وَاذْکُرُوا إِذْ کُنتُمْ قَلِیلاً فَکَثَّرَکُمْ...»؛[۱۵۹] «...و (ای مسلمین! شما هم) به یاد آورید زمانی را که عدّه قلیلی بودید (و دشمنان بسیار، خدا) بر عدّه شما افزود...».
اشاره به اصلاحگری خود کند
خداوند متعال درباره حضرت شعیبعلیه السلام میفرماید: «قالَ یاقَوْمِ أَرَءَیْتُمْ إِن کُنتُ عَلَی بَیِّنَةٍ مِن رَبِّی وَرَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلَی ما أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ...»؛[۱۶۰]«(شعیب) گفت: «ای قومِ من! رأی شما چیست اگر مرا از جانب پروردگارم حجّتی (روشن و دلیلی قاطع) باشد و او مرا رزقی (حلال و) پاکیزه عطا کرده باشد؟ غرض من این نیست که در چیزی که شما را از آن نهی میکنم با شما مخالفت کنم (و خود آن را انجام دهم)؛ بلکه تا بتوانم تنها مقصودم اصلاح (امر) شما است...».
با ظهور استکبار سخن خود را قطع کند
خداوند متعال بعد از آنکه حالت تمرد و استکبار را در شیطان مشاهده کرد؛ آنجا که گفت: «...أَنا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ...»؛[۱۶۱]«من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدی و او را از خاک آفریدهای»، فرمود: «...فاهْبِطْ مِنْها فَما یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیها فاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصّاغِرِینَ»؛[۱۶۲] «از این (مقام) فرود آی، که تو را نرسد در آن بزرگی و نخوت ورزی؛ پس بیرون شو که تو از (زمره) فرومایگانی».
مراتب نهی از منکر
امام خمینیرحمه الله میفرماید: «امر به معروف و نهی از منکر مراتبی دارد که با به دست آمدن مقصود از مرتبه پایینتر بلکه با احتمال آن، تعدی به مرتبه دیگر جایز نیست».[۱۶۳]
اینک به مراتب آن اشاره میکنیم؛
انکار قلبی
در حدیثی از امام باقرعلیه السلام آمده است: «... فانکروا بقلوبکم وألفظوا بألسنتکم وصکّوا بها جباههم ولا تخافوا فی اللَّه لومة لائم...»؛[۱۶۴]«با قلبهایتان نهی از منکر کرده و به زبان بیاورید و در مقابل بدکاران بایستید و در راه خدا از سرزنش ملامتگر نهراسید».
از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده که فرمود: «من ترک انکار المنکر بقلبه ولسانه ویده فهو میّت بین الأحیاء»؛[۱۶۵]«هرکس انکار منکر را به قلب و زبان و دستش ترک کند، او همانند مردهای است بین زندهها».
امام خمینیرحمه الله میفرماید: «مرتبه اول: کاری انجام دهد که نشان دهنده بیزاری قلبی از منکر باشد و با این بیزاری از او میخواهد معروف را انجام دهد و منکر را ترک کند، این بیزاری قلبی درجاتی دارد مانند چشم از او برداشتن، اخم کردن و رو ترش کردن و یا مانند رو گرداندن یا پشت کردن به او و کنارهگیری از او، ترک معاشرت با او و امثال آن».[۱۶۶]
اظهار کراهت و معرفی منکر
خداوند متعال میفرماید: «وَإِلَی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یاقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُم مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ... * وَیاقَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النّاسَ أَشْیَآءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ»؛[۱۶۷] «و ما به سوی (اهل) مدین برادرشان شعیب را (به رسالت) فرستادیم (آن رسول) گفت: «ای قومِ من! خدای یکتا را که جز او خدایی برای شما نیست، پرستش کنید... . ای قومِ من! کیل و وزن را با عدالت، کامل ادا کنید و به مردم چیزهایشان را کم مدهید و در زمین به (خیانت و) فساد برنخیزید».
پیامبرصلی الله علیه وآله بعد از آنکه شنید خالد بن ولید با قوم بنی جذیمه چه کرده، فرمود: «اللّهمّ انّی ابرأ الیک ممّا صنع خالد بن الولید»؛[۱۶۸]«بار خدایا! من از آنچه خالد بن ولید انجام داده به سوی تو پناه میبرم».
امام خمینیرحمه الله میفرماید: «اگر میداند که مقصود با مرتبه اول حاصل نمیشود، انتقال به مرحله دوم با احتمال تأثیر واجب است».[۱۶۹]
استفاده از موعظه و نصیحت
از امام کاظمعلیه السلام نقل شده که فرمود: «یا هشام! ثمّ وعّظ اهل العقل ورغّبهم فی الآخرة.. ثمّ خوّف الذین لا یعقلون عذابه»؛[۱۷۰] «ای هشام! کسانی را که دارای خرد هستند موعظه کن و آنان را ترغیب به آخرت بنما... آنگاه کسانی را که اهل تعقل نیستند بترسان».
امام خمینیقدس سره در این باره میفرماید: «اگر بداند که انکار و امر و نهی جز با همراهی، خواهش و موعظه، تأثیر ندارد، ظاهر، وجوب انکار به این نحو است».[۱۷۱]
و نیز میفرماید: «اگر بداند یا احتمال دهد که امر و نهی او با تکرار اثر میکند، تکرار واجب است».[۱۷۲]
و نیز میفرماید: «اگر احتمال دهد مقصود با موعظه و راهنمایی و گفتار نرم حاصل میشود، واجب است و تعدی از آن جایز نیست».[۱۷۳]
رو برتافتن
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «امرنا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ان نلقی اهل المعاصی بوجوه مُکْفَهرّة»؛[۱۷۴]«رسول خداصلی الله علیه وآله ما را دستور داده تا با اهل معصیت با ترشرویی برخورد کنیم».
استفاده از تندی در کلام
خداوند متعال از قول حضرت ابراهیمعلیه السلام نقل میکند: «قالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ ما لَا یَنفَعُکُمْ شَیْاً وَلَا یَضُرُّکُمْ * أُفٍّ لَکُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»؛[۱۷۵]«گفت: آیا به جای خدای یکتا چیزی را میپرستید که نه نفعی به شما میرساند نه زیانی؟ اُف بر شما و بر آنچه به جز خدای یکتا میپرستید! آیا تعقّل نمیکنید؟»
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وقتی تعلل لشکر اسامه را دید، فرمود: «جهّزوا جیش اسامة، لعن اللَّه من تخلف جیش اسامة»؛[۱۷۶] «لشکر اسامه را تجهیز کنید، خدا لعنت کند کسی را که از لشکر اسامه تخلف جسته است».
و نیز امام خمینیقدس سره میفرماید: «اگر از بین بردن منکر و برپا داشتن معروف، متوقف بر گفتار خشن و شدت به خرج دادن در امر و تهدید و ترساندن بر مخالفت باشد جایز است؛ بلکه با رعایت دوری از دروغ، واجب است».[۱۷۷]
قطع ارتباط
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «لو انّکم اذا بلغکم عن الرجل شیء تمشیتم الیه، فقلتم: یا هذا إمّا ان تعتزلنا وتجتنبنا وامّا ان تکفّ عن هذا، فان فعل و الّا فاجتنبوه»؛[۱۷۸]«اگر به شما درباره شخصی خبری رسید باید نزد او رفته و به او بگویید: ای مرد! یا از ما جدا شده و دور میشوی و یا آنکه دست از این کار بر میداری؛ اگر دست از عمل زشت خود برداشت که به رفاقت ادامه میدهی وگرنه او را رها مینمایید».
از این حدیث استفاده میشود که در صورت گوش ندادن شخص به نصحیت شما، وظیفه جمعی است که با او قهر کرده و از او دوری کنیم.
تهدید و ترساندن
خداوند متعال میفرماید: «لَئِن لَمْ یَنتَهِ الْمُنافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلَّا قَلِیلاً»؛[۱۷۹]«اگر منافقان و آنانکه در دلهایشان مرضی است و آنها که در مدینه شایعه میپراکنند، از کار خود دست نکشند، تو را بر آنها برمیانگیزیم و مسلّط میگردانیم؛ سپس جز اندک زمانی با تو در این شهر زندگی نتوانند کرد».
حضرت ابراهیمعلیه السلام بعد از نپذیرفته نشدن دعوتش فرمود: «وَتاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ»؛[۱۸۰]«و به خدا قسم که بعد از آنکه روی گردانیدید، چاره این بتهای شما را خواهم کرد».
تهدید خود را عملی سازد
خداوند متعال اشاره به عملی شدن تهدید حضرت ابراهیمعلیه السلام کرده، میفرماید: «فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ»؛[۱۸۱]«آنگاه (به بتخانه رفت و)همه آنها را در هم شکست، جز بزرگترشان را،تا بهاو رجوع کنند».
امام خمینیرحمه الله میفرماید: «اگر بداند یا اطمینان داشته باشد که مقصود با دو مرتبه گذشته حاصل نمیشود، انتقال به مرحله سوم واجب است و مرحله سوم عبارت است از اعمال قدرت با رعایت مراحل مختلف شدت و ضعف».[۱۸۲]
البته این مرحله مراتبی دارد که در موارد شخصی و خصوصی آن به اختیار انسان بوده و در موارد عمومی و اجتماعی باید هماهنگ با مسؤولین باشد.
هدف اصلی هدایت مردم باشد
خداوند متعال میفرماید: «فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ»؛[۱۸۳]«آنگاه (به بتخانه رفت و) همه آنها را در هم شکست، جز بزرگترشان را، تا به او رجوع کنند».
در این آیه هدف از عملی شدن تهدید، تشفی دل و خاطر حضرت ابراهیمعلیه السلام ذکر نشده؛ بلکه علت آن بازگشت مردم ذکر شده است.
وجوب کفایی امر به معروف و نهی از منکر
خداوند متعال میفرماید: «وَلْتَکُن مِنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ...»؛[۱۸۴] «و باید از شما (مسلمانان) برخی (که دانا و باتقواترند، خلق را) به خیر و صلاح دعوت کنند و (مردم را) به نیکوکاری امر و از بدکاری نهی کنند».
ظاهر آیه آن است که این تکلیف متوجه تمام افراد است که با انجام برخی از عهده دیگران ساقط میگردد.
و نیز ممکن است از آیه فوق چنین استفاده شود که امر به معروف و نهی از منکر کار هر کسی نیست؛ بلکه وظیفه کسی است که دارای شرایط مخصوصی باشد که در جای خود به آن اشاره کردیم.
امام خمینیرحمه الله میفرماید: «اقوی این است که وجوب امر به معروف و نهی از منکر کفایی است، پس اگر افرادی به حدّ کافی به این کار اقدام نمایند از دیگران ساقط خواهد شد و اگر هیچ کس اقدام نکرد، همه آنان با وجود تمام شرایط وجوب، تارک واجب خواهند بود».[۱۸۵]
امر به معروف و نهی از منکر عملی
۱ - امام علیعلیه السلام درباره ضرورت جنگ در صفین میفرماید: «... انّ اللَّه تبارک وتعالی لم یرض من اولیائه ان یعصی فی الأرض وهم سکوت مذعنون، لا یأمرون بالمعروف ولاینهون عن المنکر، فوجدت القتال أهون علیّ من معالجة الأغلال فی جهنم»؛[۱۸۶] «... همانا خداوند تبارک و تعالی از دوستانش راضی نمیشود که در روی زمین معصیت او شود؛ در حالی که آنان سکوت کرده و بر اعمال زشت مردم با سکوتشان مهر تأیید بزنند، امر به معروف نکرده و نهی از منکر ننمایند؛ لذا من جنگ را بر خود از علاج غلهای جهنم آسانتر یافتم».
۲ - امام حسینعلیه السلام درباره فلسفه قیام خود فرمود: «... انّی لم اخرج أشراً ولا بطراً ولا مفسداً ولا ظالماً وانّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّة جدیصلی الله علیه وآله، ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر واسیر بسیرة جدی وابی علی بن ابیطالبعلیه السلام...»؛[۱۸۷]«... همانا من به جهت طغیان گری و ایجاد تفرقه بین مسلمین و فساد و ظلم قیام نکردم؛ بلکه برای اصلاح در امّت جدّ خود خروج نمودم، میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کرده و به سیره جدّ و پدرم علی بن ابیطالبعلیه السلام عمل نمایم».
۳ - و نیز خطاب به لشکر حرّ فرمود: «ایّها الناس! انّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قال: من رأی سلطاناً جائراً مستحلاً لحرم اللَّه ناکثاً لعهد اللَّه مخالفاً لسنّة رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یعمل فی عباد اللَّه بالإثمّ والعدوان، فلم یغیّر ما علیه بفعل ولاقول کان حقاً علی اللَّه ان یدخله مدخله»؛[۱۸۸] «ای مردم! همانا رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هر کس سلطان ظالمی را مشاهده کند که حرام الهی را حلال دانسته و عهد الهی را شکسته و با سنّت رسول خداصلی الله علیه وآله مخالفت مینماید و در میان بندگان خدا به گناه و ظلم عمل میکند و با فعل و گفتار وضعیت را تغییر ندهد؛ برخداست که او را در جایگاهش - که همان جهنم است - وارد کند».
چه کنیم که از اهل معروف باشیم
از امام علیعلیه السلام نقل شده که به فرزندش محمّد بن حنفیه فرمود: «... وأمر بالمعروف تکن من اهله، فانّ استتمام الأمور عنداللَّه تبارک وتعالی الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر»؛[۱۸۹] «... امر به معروف کن تا از اهل معروف باشی؛ زیرا تمامیت امور نزد خدای تبارک و تعالی بهامر به معروف و نهیازمنکر است».
کسانی که امر به فحشاء و نهی از معروف میکنند
پیروان شیطان
خداوند متعال میفرماید: «...وَمَن یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ...»؛[۱۹۰]«و هرکس قدم بر جای قدمهای شیطان نهاد، (بداند که) او به کار زشت و ناپسند وامیدارد...».
منافقان
و میفرماید: «الْمُنافِقُونَ وَالْمُنافِقاتُ بَعْضُهُم مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛[۱۹۱]«مردان و زنان منافق از یکدیگر (و طرفدار یکدیگر)ند؛ (مردم را) به کار ناپسند وامیدارند و از کار نیکو منع میکنند، و دستهای خود را (از انفاق) فرو میبندند؛ (چون) خدا را فراموش کردند (خدا نیز) آنها را فراموش کرد، در حقیقت همان منافقانند که (بدترین) زشتکارانند».
راهکار دوری از فحشا و منکرها
از قرآن استفاده میشود که نماز، انسان را از منکرها باز میدارد؛ زیرا نماز کامل که فلسفه آن یاد خداست انسان را از راه دل به خوبیها مرتبط میسازد و کسی که دلش به خوبیها محکم شود هرگز به سراغ بدیها نمیرود.
خداوند متعال میفرماید: «...إِنَّ الصَّلَواةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ...»؛[۱۹۲] «...همانا نماز (اهل نماز را) از زشتیها و منکر باز میدارد...».
چند فتوا از امام خمینیرحمه الله
۱ - وجوب توصّلی در امر و نهی
ایشان میفرماید: «در امر به معروف و نهی از منکر قصد قربت و اخلاص معتبر نیست؛ بلکه این دو، واجب توصّلی هستند که برای قطع فساد و اقامه فرایض تشریع شدهاند، ولی اگر قصد قربت کند اجر معنوی خواهد داشت و بر آن دو پاداش خواهد بود».[۱۹۳]
۲ - وجوب نهی در برابر هر گناه
ایشان میفرماید: «فرقی بین گناه کبیره و صغیره در وجوب نهی از آن نیست».[۱۹۴]
۳ - مولویت امر و نهی در این باب
ایشان میفرماید: «امر و نهی در این باب مولوی است؛ هر چند آمر و ناهی در درجه پایین باشند».[۱۹۵]
۴ - جهل به حکم از سوی فاعل
ایشان میفرماید: «اگر مسئله مورد اختلاف نباشد و احتمال داده شود که انجام دهنده کار به حکم آن آگاهی ندارد، ظاهر آن است که امر و نهی واجب است بویژه اگر جاهل مقصر باشد و احتیاط آن است که ابتدا او را نسبت به حکم آگاه کند و پس از آن اگر اصرار ورزید مورد انکار قرار دهد، بخصوص اگر جاهل قاصر باشد».[۱۹۶]
۵ - امر و نهی در موارد احتیاط
ایشان میفرماید: «اگر آنچه را مرتکب شده مخالف با احتیاط لازم باشد، احتیاط آن است که او را انکار نماید؛ بلکه وجوب انکار بعید نیست».[۱۹۷]
۶ - حکم احتمال تأثیر علنی
ایشان میفرماید: «اگر بداند یا احتمال دهد انکار در حضور مردم نه در تنهایی، مؤثر است، پس اگر مرتکب منکر، آشکارا اقدام به چنین عملی کرده باشد انکار در حضور مردم جایز و واجب است».[۱۹۸]
۷ - حکم احتمال تأثیر در آینده
ایشان میفرماید: «اگر بداند که انکار او در زمان حاضر بیتأثیر است، ولی بداند یا احتمال دهد که امر الآن نسبت به آینده مؤثر است، امر و نهی واجب است».[۱۹۹]
۸ - حکم احتمال تأثیر در شخص سوم
ایشان میفرماید: «اگر بداند امر و نهی او نسبت به مرتکب حرام و یا تارک واجب مؤثر نیست ولی نسبت به دیگری اثر دارد اگر خطاب خود را متوجه او نکند، در این صورت واجب است خطاب را به انگیزه تأثیر در نفر دوم متوجه شخص اول کند».[۲۰۰]
۹ - امر به دیگری برای امر و نهی
ایشان میفرماید: «اگر بداند که امر فرد خاصی در او مؤثر است و امر خود او اثر ندارد، واجب است به آن شخص امر کند تا او را امر به معروف و نهی از منکر کند؛ البته اگر شرایط برای شخص دوم فراهم باشد».[۲۰۱]
۱۰ - تأثیر نهی در جلوگیری
ایشان میفرماید: «اگر بداند که شخصی تصمیم به ارتکاب حرام دارد و احتمال میدهد نهی او در وی تأثیر داشته باشد، نهی واجب است».[۲۰۲]
۱۱ - وجوب امر و نهی و احتمال کم شدن معصیت
ایشان میفرماید: «اگر بداند یا احتمال دهد امر و نهی در کم کردن معصیت نه از بین بردن آن مؤثر است، امر و نهی واجب است».[۲۰۳]
۱۲ - وجوب نهی در صورت وجود قدرت در آینده
ایشان میفرماید: «اگر الآن از انجام حرام ناتوان است، ولی تصمیم دارد در صورت پیدا شدن توانایی انجام دهد، در این حالت اگر هر چند از راه معتبر بداند که قدرت بر انجام گناه پیدا خواهد کرد، ظاهر وجوب انکار است».[۲۰۴]
۱۳ - امر و نهی به صورت اجمال
ایشان میفرماید: «اگر بداند که شخصی، حرامی را انجام داده یا واجبی را ترک کرده ولی مشخصاً نمیداند، انکار به نحو ابهام واجب است. و اگر میداند واجبی را ترک میکند یا حرامی را انجام میدهد، امر و نهی به صورت اجمال یا ابهام واجب است».[۲۰۵]
پاسخ به شبهات
اشاره
در مورد امر به معروف و نهی از منکر شبهات و اشکالهایی مطرح شده که به یکایک آنها پرداخته و پاسخ میدهیم:
شبهه اوّل
برخی میگویند: «بر ما واجب است که مردم را به حال خود رها نماییم و در شؤون خصوصی آنها با امر به معروفی که رغبت به انجام آن نداشته و نهی از منکری که میل به انجام آن دارند، دخالت نکنیم؛ زیرا این کار با آزادی شخصی مردم که در اسلام ثابت شده سازگاری ندارد.
آنان بر صحت مدعای خود به این آیه تمسک کردهاند که خداوند متعال میفرماید: «لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ...»؛[۲۰۶] «در (کار) دین هیچ اجباری نیست و راه (هدایت) از بیراهه (ضلالت) روشن گردید...».
پاسخ
اوّلاً: دعوت مردم به طور صحیح و معقول به انجام معروف و ترک منکر نه تنها با آزادی افراد ناسازگار نیست، بلکه عقل انسانی آن را تأیید کرده و عقلایی به نظر میرسد؛ زیرا اگر انسان مشاهده کند فردی نزدیک است که در چاه افتاده و هلاک شود، اگر او را به طور صحیح و حتی با شدت معقول هدایت و راهنمایی نکند نزد عقلا مذمت و سرزنش خواهد شد و عقل سلیم در چنین موردی حکم میکند که انسان عالم افراد جاهل را به سوی هدایت راهنمایی کرده و با امر به معروف و نهی از منکر مردم را از جهنم نجات دهد.
ثانیاً: همانگونه که در جای خود به اثبات رسیده، غایت و هدف انسان قرب به خداست نه فرو رفتن در منکرها و بدون شک، آزادی انسان نیز باید در این راستا قرار گیرد تا تأمین کننده هدف او باشد. و لذا میتوان گفت که از دیدگاه اسلام، آزادی وسیلهای است برای دستیابی انسان به کمال، بر خلاف مکاتب بشری که آزادی را یک هدف به شمار میآورند.
آری، بدون شک، مسئله سعادت و کمال فرد به اختیار و انتخاب او وابسته است، ولی انسان نمیتواند به نام آزادی انتخاب، مزاحم آزادی سایر افراد جامعه و کمال اجتماع گردد و احیاناً به کمال جامعه آسیبی برساند. این مسئلهای است که نه تنها اسلام، بلکه مکاتب بشری نیز بر آن تأکید میورزند و میدانیم افرادی که در جامعه به صورت علنی منکرها را انجام میدهند، با ایجاد ناهنجاریها و حرمتشکنیها، جامعه را به فساد و تباهی میکشانند.
«جان رالز» در این باره میگوید: «محدودیت آزادی در ارتباط با منافع عمومی جایز است؛ به عبارت دیگر، از آنجا که اجرای اصل منفعت عمومی؛ یعنی بهره مندی جامعه از حداقل استاندارد امکانات زندگی، شرط لازم اعمال و ارتقای آزادی است، به منظور نیل به این اصل میتوان آزادی را محدود نمود».[۲۰۷]
بدین ترتیب، کمال فرد و آزادی آن در رسیدن به کمالش تا آنجا محترم شمرده میشود که به کمال جامعه آسیب نرساند؛ از این رو یکی از وظایف دولت و حاکمیت، آن است که هم از آزادی فردی دفاع کند و هم از حریم آزادی اجتماعی و کمال جامعه محافظت نماید. در اسلام آزادی ارزش ذاتی ندارد، بلکه ارزش آن به هدف و مقصد آن است، اگر آزادی در مسیر سعادت انسان قرار گرفته و باعث تعالی فرهنگی و آموزشی و پرورشی جامعه باشد کاملاً ارزشمند میباشد و در غیر این صورت بیارزش و یا احیاناً ضد ارزش خواهد بود.
استاد شهید مطهریرحمه الله در این باره میفرماید: «بشر اروپایی برای آزادی ارزش فوق العادهای قائل است و حتی آن را لایق پرستش میداند؛ در حالی که اگر ارزش واقعی آزادی را در نظر بگیریم، نسبت به سایر عوامل سعادت، آزادی عامل نفی موانع از مسیر سعادت است و ارزش عوامل مثبت چون فرهنگ و تعلیم و تربیت مهمتر است. آزادی، ایدهآل انسان نیست، شرط است. عقیده ما در باب ریشه احترام آزادی همان حیثیت ذاتی انسان است؛ ولی این حیثیت ذاتی از آن جهت مبنای لزوم احترام است که ناموس غایی خلقت، یعنی حقّ ایجاب میکند و منشأ حقّ، نظام غایی وجود است. از نظر ما، فلسفه اروپایی از لحاظ بیان فلسفه و منشأ آزادی و همچنین از لحاظ بیان علت لزوم احترام آزادی عقیم است؛ زیرا قادر نیست حیثیت ذاتی بشر را آنطور که سبب گردد برای همه لازم الاحترام باشد توجیه کند و نتیجه آن را ذکر نماید».[۲۰۸]
حقّ این است که آزادی تکوینی و آزادی اجتماعی هر کدام فلسفه و حکمت خاص خود را دارند. انسان تکویناً آزاد خلق شده تا به کمال مطلوب خود برسد؛ امّا از آنجا که او مختار است که از این آزادی در راه کمال و یا زوال خود بهره گیرد، بنابراین حقّ ندارد از این آزادی برای سقوط جامعه استفاده کند؛ چون اهداف هر جامعهای حدّ آزادی انسان در آن را تعریف میکند.
ثالثاً: آیه مورد نظر، اکراه و اجبار در عقیده را نفی میکند؛ زیرا اعتقاد و ایمان از امور قلبی است که اکراه و اجبارپذیر نیست و جمله «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» جملهای است خبری که خداوند بعد از آن، جمله «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» را آورده است، جملهای که در مقام تعلیل بر جمله اوّل است، به این معنا که بعد از روشن شدن راه و انکشاف حقّ، حاجتی به اکراه در عقیده نیست. و لذا در آیههای دیگر به وجوب امر به معروف و نهی از منکر تصریح شده است و نیز در مبحث حدود و تعزیرها به طور گسترده سخن از اجرای حدود شرعی به جهت جلوگیری از تکرار منکرات در جامعه شده است که این دستورها همگی مصداق بارز امر به معروف و نهی از منکر است.
شبهه دوم
برخی میگویند: «از آیات قرآن استفاده میشود ما وظیفه داریم تنها به فکر خود بوده و درصدد تهذیب نفس خودمان باشیم و نسبت به گمراهی دیگران وظیفهای نداریم؛ زیرا خداوند متعال میفرماید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لَا یَضُرُّکُم مَن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ...»؛[۲۰۹] «ای اهل ایمان! (ایمان) خود را محکم نگه دارید؛ اگر شما به راه هدایت باشید، آنکه گمراه شده است زیانی (از کفر او) به شما نخواهد رسید...».
پاسخ:
اوّلاً: ظاهری را که مخالفان از این آیه فهمیدهاند با نصوصها وجوب امر به معروف و نهی از منکر مخالفت دارد و لذا باید آیه را از ظهور آن منصرف ساخت تا با آیههای دیگر منافات نداشته باشد.
ثانیاً: خداوند متعال در این آیه نرسیدن ضرر به سبب گمراهی دیگران را مشروط به هدایت انسان کرده است و میدانیم که انسان به هدایت کامل نمیرسد مگر در صورتی که به تمام وظایف و تکالیفش که از آن جمله امر به معروف و نهی از منکر است عمل کرده باشد.
ثالثاً: جمله «عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ» که در آیه آمده، دلالت بر اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر دارد؛ زیرا از موارد اهتمام به خود، اهمیت دادن به وظایف شرعی است که یکی از آنها امر به معروف و نهی از منکر است.
علامه طباطباییرحمه الله در تفسیر این آیه میفرماید: «انّ الآیة لاتنافی آیات الدعوة وآیات الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر؛ فانّ الآیة انّما تنهی المؤمنین عن الاشتغال بضلال الناس عن اهتداء انفسهم واهلاک انفسهم فی سبیل انقاذ غیرهم وانجائه. علی انّ الدعوة الی اللَّه والأمر بالمعروف والنهی عن المنکر من شؤون اشتغال المؤمن بنفسه وسلوکه سبیل ربّه...»؛[۲۱۰] «این آیه با آیههای دعوت و آیههای امر به معروف و نهی از منکر منافات ندارد؛ زیرا این آیه مؤمنان را از اشتغال به هدایت مردم از ضلالت و فراموش کردن هدایت خود و نیز هلاک کردن خود در راه نجات دیگران، نهی میکند. علاوه اینکه دعوت به سوی خدا و امر به معروف و نهی از منکر از شؤون اشتغال مؤمن به خود و پیمودن راه پروردگارش میباشد».
قاضی بیضاوی میگوید: «شأن نزول آیه آنجایی است که مؤمنان بر کفر کافران بعد از دعوت به اسلام حسرت میخورده و آرزوی ایمان آنان را داشتند».[۲۱۱]
از سعید بن مسیب در تفسیر آیه فوق نقل شده که میگفت: «إذا امرت بالمعروف ونهیت عن المنکر، لایضرّک من ضلّ اذا اهتدیت»؛[۲۱۲] «هرگاه که امر به معروف و نهی از منکر نمودی و از این طریق هدایت یافتی، گمراهی شخص گمراه به تو ضرری نمیرساند».
شبهه سوم
برخی میگویند: «چون ما خودمان معروف را به تمامه انجام نداده و از منکر اجتناب نمیکنیم لذا بر ما واجب است که به تربیت خود همت کرده و کاری به مردم با امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشیم، خصوصاً آنکه خداوند متعال افرادی را که با فراموش کردن خود، دیگران را نصیحت میکنند مذمت کرده است؛ آنجا که میفرماید: «یاأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لَا تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا ما لَا تَفْعَلُونَ»؛[۲۱۳]«ای کسانی که (به زبان) ایمان آوردهاید! چرا چیزی به زبان میگویید که (در مقام عمل) انجام نمیدهید؟! (بترسید از) اینکه سخنی بگویید و به آن عمل نکنید! بسیار موجب خشم و غضب خدا است».
و نیز میفرماید: «أَتَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»؛[۲۱۴] «چگونه شما مردم را به نیکوکاری دستور میدهید و خود را فراموش میکنید و حال آنکه کتاب خدا را میخوانید، چرا (در آن) تعقّل نمیکنید (تا گفتار نیک را به مقام کردار آرید؟».
پاسخ:
اوّلاً: این آیهها درصدد مذمت کسی نیست که امر به معروف و نهی از منکر را انجام میدهد، بلکه کسی را مذمت میکند که معروف را ترک کرده و منکر را انجام میدهد. و به عبارت دیگر، آیه کسی را مذمت میکند که خودش را فراموش کرده و مطابق گفتارش عمل نمیکند.
ثانیاً: هر مکلفی دو تکلیف دارد؛ یکی عمل به معروف و ترک منکر و دیگری امر به معروف و نهی از منکر و ترک یکی از دو واجب توجیه کننده ترک واجب دیگر نیست.
ثالثاً: شکی نیست که دعوت کامل با عمل به معروف و ترک منکر در نفوس مردم تأثیر بیشتر دارد، ولی دعوت غیر کامل هم بیتأثیر نخواهد بود.
آری نباید به گونهای باشد که خودش اصلاً عامل به معروف نباشد و فقط امر و نهی کند.
شبهه چهارم
برخی میگویند: «امر به معروف و نهی از منکر انجام نمیدهیم؛ زیرا از ایجاد فتنه و درگیری میترسیم».
پاسخ:
اوّلاً: موارد امر به معروف و نهی از منکر فرق میکند، در برخی از موارد باید مردم را بیدار نمود گرچه خوف فتنه و ایجاد تشنج و درگیری باشد و این در مواردی است که مصلحت اهم در میان باشد.
ثانیاً: از بس که امر به معروف و نهی از منکر انجام نگرفته لذا این سنّت برداشته شده و برخی میترسند تا به آن عمل نمایند در حالی که اگر این تکلیف عمومی شود کسی جرأت تعرض به عموم مردم پیدا نمیکند.
ثالثاً: اگر با احترام و دقت و ... باشد هیچ احتمال خطری هم نیست.
شبهه پنجم
برخی میگویند: «ما تلاش و کوشش و وقت خود را صرف امر به معروف و نهی از منکر نمیکنیم؛ زیرا مردم گوش به حرف ما نمیدهند و برای این حرفها ارزشی قائل نمیشوند».
پاسخ:
اوّلاً: گرچه یکی از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر احتمال تأثیر است ولی تنها اثر این تکلیف عمل دیگران به معروف و ترک منکر نیست؛ بلکه گاهی به جهت اتمام حجت باید حقایق برای مردم روشن شود.
و لذا در آیات قرآن وظیفه پیامبران را ابلاغ ذکر کرده است؛ آنجا که میفرماید: «...فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ»؛[۲۱۵] «ولی آیا جز تبلیغ رسالت بر رسولان وظیفهای است؟».
و نیز میفرماید: «فَذَکِّرْ إِنَّما أَنتَ مُذَکِّرٌ * لَسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ»؛[۲۱۶] «پس (ای رسول!) تو خلق را متذکّر ساز که وظیفه پیغمبری تو غیر از این نیست! و تو تسلّط بر آنان نداری».
و لذا مشاهده میکنیم که صالحان از اصحاب سبت مرتب درصدد نصیحت قوم خود برآمده و به سبب عدم اجابت دستورهای آنان، دست از امر به معروف و نهی از منکر برنمیداشتند تا نزد خدا معذور بوده و شاید قوم خود را اصلاح کنند؛ لذا خداوند متعال درباره آنان میفرماید: «وَإِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِیداً قالُوا مَعْذِرَةً إِلَی رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»؛[۲۱۷] «و چون جمعی از آن گروه گفتند: چرا قومی را که از جانب خدا به هلاکت میرسند، یا آنها را به عذابی سخت گرفتار خواهد کرد، موعظه میکنید؟ (ناصحان) گفتند: تا (پند ما) معذرتی نزد پروردگارتان باشد و شاید که (پند ما اثر کند و آنها) تقوا پیشه کنند».
ثانیاً: اینکه حرفها و نصیحتهای ما بیتأثیر شده و مردم توجهی به آنها ندارند، عوامل و جهاتی دارد که یکی از آنها عمل نکردن خود ما نسبت به دستورهای شرع است و دیگر اینکه از بس به مردم نگفتیم، مردم نیز به این حرفها توجهی ندارند و لذا اگر به مقدار کفایت امر به معروف و نهی از منکر کنیم قطعاً تأثیر داشته و مردم به نصیحتها گوش فرا میدهند.
ثالثاً: ما و شما که علم غیب نداریم، از کجا میدانیم که تأثیر نمیکند و مردم گوش فرا نمیدهند؟ شاید اگر با شرایط آن و با اخلاق خوش به مردم بگوییم تأثیر داشته باشد؛ مگر نمیدانیم که مقلّب القلوب خداست و گفتن ما وسیله است، شاید خداوند با گفتن ما در دل آنان تأثیر بگذارد.
شهید مطهریرحمه الله میفرماید: «در اینجا یک اشتباه بزرگ برای بعضی پیدا شده است و آن اینکه ممکن است کسی بگوید: من که قدرت ندارم فلان کار را انجام بدهم، اسلام هم که گفته اگر قدرت نداری نکن، پس دیگر خیالم راحت است. دیگری میگوید: اسلام گفته است امر به معروف و نهی از منکر در وقتی است که در آن احتمال نتیجه دادن باشد؛ من احتمال نمیدهم، پس خیالم راحت است؛ این اشتباه است.
این احتمال غیر از احتمالی است که شما در باب طهارت و نجاست میدهید؛ من نمیدانم فلان چیز پاک است یا نجس، میگوید آیا احتمال میدهی که پاک است؟ بله، احتمال میدهم. بگو پاک است... امّا اینجا که میگوید احتمال، نه معنایش این است که برو در خانهات بنشین، بعد بگو من احتمال اثر میدهم، احتمال اثر نمیدهم. اینکه پاکی و نجسی نیست، در این مورد باید بروی کوشش کنی، حداکثر تحقیق را بکنی تا ببینی و بفهمی که آیا به نتیجه میرسی یا نمیرسی. کسی که بیاطلاع است و دنبال تحقیق هم نمیرود تا بفهمد از این امر به معروف و نهی از منکرش به نتیجه میرسد یا نمیرسد، چنین عذری را ندارد. یا آن دیگری میگوید: آقا! من که قدرت ندارم. اسلام هم میگوید بسیار خوب، ولی برو قدرت را به دست بیاور. این، شرط وجود است نه شرط وجوب؛ یعنی گفتهاند تا ناتوانی دست به کاری نزن که به نتیجه نمیرسی، ولی برو توانایی را به دست آور تا بتوانی به نتیجه برسی».[۲۱۸]
فهرست منابع
قرآن
نهج البلاغه
الترغیب والترهیب
السیرة النبویة، ابن هشام
الفردوس بمأثور الخطاب
الکامل، ابن اثیر
تفسیر المیزان، علامه طباطبایی
انوار التنزیل
بحارالانوار، علامه مجلسی.
تاریخ طبری،
تحف العقول،
تصنیف غرر الحکم،
تصنیف نهج البلاغه،
تفسیر طبری،
تهذیب الاحکام،
جعفریات،
جواهر الکلام،
خصال، صدوق،
سلسله یادداشتهای استاد مطهری
شرح ابن ابی الحدید
عدالت و آزادی، سیّد علی محمودی
غرر الحکم
اصول کافی، کلینی محمّد بن یعقوب
کنز العمال، حسام الدین هندی
لسان العرب، ابن منظور
مجمع البیان، طبرسی
مجمع الزوائد، ابن حجر هیثمی
محاسن برقی، محمّد بن خالد برقی
مسند احمد، احمد بن حنبل
معانی الأخبار، بابویه قمی
مفردات الفاظ القرآن
مکارم الاخلاق، حسن طبرسی
ملل و نحل، شهرستانی
من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق
وسائل الشیعه، حرّ عاملی
وقعه صفین
جامع احادیث الشیعه
پا نویس
- ↑ اصل هشتم در صفحه ۱۹ کتاب آمده است
- ↑ صحیفه نور، ج ۹، ص 285
- ↑ صحیفه نور، ج ۱۱، ص 84
- ↑ همان، ج ۱۳، ص 245
- ↑ صحیفه نور، ج ۱۷، ص 167
- ↑ گزیدهای از سخنان مقام معظم رهبری، سال 1380
- ↑ سوره هود، آیه 116
- ↑ سوره مائده، آیه 79
- ↑ حماسه حسینی، ص 217
- ↑ همان، ص 235
- ↑ سوره انسان، آیه 3
- ↑ سوره بلد، آیه 10
- ↑ سوره اسراء، آیه 19
- ↑ حماسه حسینی، ص 221
- ↑ لسان العرب، ج ۹، ص 239
- ↑ همان، ج ۵، ص 233
- ↑ مفردات الفاظ القرآن، ص 331
- ↑ مجمع البیان، ج ۱، ص 483
- ↑ جواهر الکلام، ج ۲۱، ص 356
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 425
- ↑ سوره آلعمران، آیه 104
- ↑ سوره آلعمران، آیه 110
- ↑ سوره آلعمران، آیه ۱۱۳ و 114
- ↑ سوره توبه، آیه 71
- ↑ سوره مائده، آیه 63
- ↑ سوره مائده، آیه ۷۸ و 79
- ↑ سوره تحریم، آیه 6
- ↑ کافی، ج ۵، ص 62
- ↑ سوره حج، آیه 41
- ↑ سوره لقمان، آیه 17
- ↑ سوره اعراف، آیه 157
- ↑ سوره توبه، آیه ۱۱۱ و 112
- ↑ سوره نحل، آیه 90
- ↑ سوره مریم، آیه ۴۹ و 50
- ↑ سوره هود، آیه 94
- ↑ سوره نحل، آیه 125
- ↑ الترغیب والترهیب، ج ۳، ص 232
- ↑ تهذیب الاحکام، ج ۶، ص 180 - 181
- ↑ بحارالانوار، ج ۴۴، ص 328
- ↑ تهذیب الأحکام، ج ۶، ص 180 - 181
- ↑ تحف العقول، ص 168
- ↑ تصنیف غرر الحکم، ص 332
- ↑ همان
- ↑ کافی، ج ۵، ص 59
- ↑ تصنیف غرر الحکم، ص 332
- ↑ سوره هود، آیه 58
- ↑ سوره هود، آیه 66
- ↑ سوره هود، آیه 94
- ↑ همان
- ↑ سوره اعراف، آیه 165
- ↑ سوره مریم، آیه 49
- ↑ سوره مریم، آیه 50
- ↑ همان
- ↑ تصنیف غرر الحکم، ص 331
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 374
- ↑ الترغیب والترهیب، ج ۳، ص 224
- ↑ همان
- ↑ الفردوس بمأثور الخطاب، ج ۳، ص 586
- ↑ الترغیب والترهیب، ج ۳، ص 230
- ↑ کنز العمال، ج ۳، ص 73
- ↑ خصال، صدوق، ج ۱، ص 138
- ↑ مجمع الزوائد، ج ۷، ص 271
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 477
- ↑ مسند امام زید، ص 316
- ↑ همان، و شبیه آن، جامع احادیث الشیعه، ج ۱۴، ص 396
- ↑ محاسن برقی، ص 231
- ↑ کافی، ج ۵، ص 59
- ↑ سوره رعد، آیه 11
- ↑ سوره انفال، آیه 53
- ↑ سوره روم، آیه 41
- ↑ وسائل الشیعة، باب اوّل از ابواب امر به معروف و نهی از منکر، ح 18
- ↑ تهذیب الأحکام، ج ۶، ص 177
- ↑ معانی الأخبار، ص 253
- ↑ وقعه صفین، ص 474
- ↑ کافی، ج ۵، ص 56
- ↑ سوره رعد، آیه 11
- ↑ کنز العمال، ج ۳، ص 68
- ↑ سوره انفال، آیه 25
- ↑ مسند احمد، رقم حدیث ۶۵۲۱، ج ۱۰، ص 29 - 30
- ↑ تهذیب الاحکام، ج ۶، ص 180 - 181
- ↑ جعفریات، ص 88
- ↑ کافی، ج ۵، ص 59 - 60
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 428
- ↑ همان
- ↑ کافی، ج ۵، ص 60
- ↑ کافی، ج ۵، ص 60
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 429
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ خصال، صدوق، ج ۲، ص 609
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 433
- ↑ سوره صف، آیه 3
- ↑ شرح ابن ابی الحدید، ج ۱۸، ص 220
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 457
- ↑ تصنیف نهج البلاغه، ص 332
- ↑ همان، ص 106
- ↑ کافی، ج ۲، ص 78
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 175
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۸۷، ح 834
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 442
- ↑ سوره سبأ، آیه 24
- ↑ سوره یونس، آیه 35
- ↑ سوره اعراف، آیه 66 - 67
- ↑ سوره اعراف، آیه 60 - 61
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص 319
- ↑ سوره اعراف، آیه 176
- ↑ سوره اعراف، آیه 86
- ↑ سوره هود، آیه 89
- ↑ سوره ابراهیم، آیه 25
- ↑ سوره عنکبوت، آیه 41
- ↑ سوره انبیاء، آیه 62 - 64
- ↑ کافی، ج ۲، ص 288
- ↑ سوره نحل، آیه 125
- ↑ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص 1328
- ↑ تصنیف غرر الحکم، ص 396
- ↑ امالی صدوق، ص 62
- ↑ تحف العقول، ص 29
- ↑ غرر الحکم، ص 294
- ↑ تصنیف غرر الحکم، ص 385
- ↑ سوره مزمل، آیه 10
- ↑ تصنیف غرر الحکم، ص 287
- ↑ سوره هود، آیه 49
- ↑ سوره مریم، آیه 46 - 47
- ↑ غرر الحکم، ص 902
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۴۲۸، حدیث 78
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 425
- ↑ همان، ص 426
- ↑ سوره نوح، آیه 10 - 12
- ↑ سوره هود، آیه 52
- ↑ سوره هود، آیه 3
- ↑ سوره هود، آیه 25
- ↑ سوره بقره، آیه 213
- ↑ سوره هود، آیه 25
- ↑ سوره رعد، آیه 7
- ↑ سوره هود، آیه 28
- ↑ سوره هود، آیه 32
- ↑ سوره هود، آیه 36
- ↑ سوره هود، آیه 42
- ↑ سوره هود، آیه 42
- ↑ سوره هود، آیه 50
- ↑ سوره هود، آیه 51
- ↑ سوره هود، آیه 54
- ↑ سوره هود، آیه 54
- ↑ سوره هود، آیه 56
- ↑ سوره هود، آیه 61
- ↑ سوره نوح، آیه 10
- ↑ سوره هود، آیه 64
- ↑ سوره مریم، آیه 41 - 42
- ↑ سوره مریم، آیه 43
- ↑ سوره مریم، آیه 45
- ↑ سوره مریم، آیه 48
- ↑ همان
- ↑ سوره شعراء، آیه 214
- ↑ سوره انبیاء، آیه 52
- ↑ سوره انبیاء، آیه 52
- ↑ سوره انبیاء، آیه 64 - 67
- ↑ سوره هود، آیه 84
- ↑ همان
- ↑ سوره اعراف، آیه 86
- ↑ سوره هود، آیه 88
- ↑ سوره اعراف، آیه 12
- ↑ سوره اعراف، آیه 13
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 437
- ↑ تهذیب الأحکام، ج ۶، ص 180 - 181
- ↑ وسائل الشیعه، باب ۳ از ابواب امر به معروف و نهی از منکر، ح 4
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 437
- ↑ سوره هود، آیه 84 - 85
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج ۴، ص 72
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 438
- ↑ تحف العقول، ص 287
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 429
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ کافی، ج ۵، ص 58
- ↑ سوره انبیاء، آیه 64 - 67
- ↑ ملل و نحل، شهرستانی، ج ۱، ص 29
- ↑ همان، ص ۴۳۸ و 439
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص 149
- ↑ سوره احزاب، آیه 60
- ↑ سوره انبیاء، آیه 57
- ↑ سوره انبیاء، آیه 58
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 440
- ↑ همان
- ↑ سوره آلعمران، آیه 104
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 425
- ↑ وقعه صفین، ص 474
- ↑ بحارالانوار، ج ۴۴، ص 328
- ↑ الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص 48
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۸۷، ح 834
- ↑ سوره نور، آیه 21
- ↑ سوره توبه، آیه 67
- ↑ سوره عنکبوت، آیه 45
- ↑ تحریر الوسیله، ج ۱، ص 427
- ↑ همان
- ↑ همان، ص 426
- ↑ همان، ص 428
- ↑ همان
- ↑ همان، ص 429
- ↑ همان، ص 43
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ همان، ص 432
- ↑ همان، ص ۴۳۲ و 433
- ↑ سوره بقره، آیه 256
- ↑ عدالت و آزادی، سیّد علی محمودی، ص ۱۲۹ به نقل از او
- ↑ سلسله یادداشتهای استاد شهید مطهری، ص 63
- ↑ سوره مائده، آیه 105
- ↑ المیزان، ج ۶، ص 164
- ↑ انوار التنزیل، ج ۱، ص 295
- ↑ تفسیر طبری، ج ۱۱، ص 148
- ↑ سوره صف، آیه 2 - 3
- ↑ سوره بقره، آیه 44
- ↑ سوره نحل، آیه 35
- ↑ سوره غاشیه، آیه 21 - 22
- ↑ سوره اعراف، آیه 164
- ↑ حماسه حسینی، ص ۳۰۵ و 306







