فرهنگ مصادیق:مدیریت پیامبر اعظم(ص) در برابر فتنههای منافقان
محتویات
مقدمه
تاریخ اسلام سرشار از وقایعی است که بررسی دقیق و همه جانبه و عبرت آموزی از آنها بسیار ضروری به نظر میرسد و در این میان دست مایه قرار دادن سنت و سیره پیامبر اعظم به عنوان اسوه حسنه (احزاب: ۲۱). و الگوی عینی، راهگشای بسیاری از مصائب و مشکلات فردی و اجتماعی مسلمانان خواهد بود.
پایداری و مقاومت پیامبر اسلام در برابر دشمنان داخلی و دفع فتنه آنها مسئله بسیار مهمی است[۱]. که بایستی به طور جدی مورد تحلیل قرار گیرد چرا که خطر مخالفان داخلی همواره وجود داشته و اختصاص به صدر اسلام و دوران پیامبر ندارد. اطلاعات جامع و روشنی که از برخوردها و موضعگیریهای پیامبر با دشمنان داخلی و رهنمودها و راهبردهای ایشان در این زمینه حاصل میشود از سویی ما را با شخصیت بی بدیل رسول الله بیش تر آشنا ساخته و از سوی دیگر میتوان از آن به عنوان میراثی گرانبها و تجربهای ارزشمند فرا روی آینده استفاده کرد.
منافقان
منافقان جریانی سیاسی ـ اجتماعی بودند که حدود یک سوم از اجتماع مدینه را شامل میشدند[۲]. آنان مدعی ایمان به خدا بودند و در ظاهر به رسالت پیامبر اقرار داشتند اما ایمانشان ظاهری بود و تظاهر به اسلام میکردند. (ر.ک. آل عمران: 167).
در قرآن به موضوع نفاق[۳]. و جریانهای مربوط به منافقان به صراحت و به طور مفصل اشاره شده است؛ از این رو قرآن از مهمترین منابع برای شناخت منافقان و آگاهی از اوصاف و ویژگیهای آنان است. اهتمام کتاب الله بر رسوا ساختن منافقین و افشاگری اهداف و اعمال پلیدشان، نشان از خطر جدی نفاق و آسیبهای آن بر دین اسلام و پیروان آن دارد. تاریخ گواه است که منافقان چگونه با توطئههای پنهان و پیدا بر مکتب حیاتبخش اسلام و سیره انسان ساز نبوی حمله برده و نسبت به مسلمانان عناد ورزیدند.
از ریشه یابی نفاق و رفتار منافقان و همدستان آنها چنین برمی آید که اهل نفاق انگیزههای مختلف و اهداف گوناگون داشتند. گروهی از آنها در پی دنیاطلبی و به طمع مال و منال به اعمال منافقانه دست میزدند. برخی نیز به انگیزه جاه طلبی و ریاست خواهی و به قصد به چنگ آوردن حکومت به گروه نفاق پیوستند؛ اما رفتار منافقانه بیش تر آنها به جهت ترس و واهمه و نداشتن شهامت رویارویی و مخالفت صریح با جریان مقتدر حاکم بر مدینه بود[۴].
مولای متقیان علی در نهج البلاغه منافقان را چنین توصیف مینماید
«... آنان گمراه و گمراه کنندهاند، خطاکار و به خطاکاری تشویق کنندهاند، به رنگهای گوناگون ظاهر میشوند، از ترفندهای گوناگون استفاده میکنند... قلبهایشان بیمار و ظاهرشان آراسته است. .. به رفاه و آسایش مردم حسد میورزند، و بر بلا و گرفتاری مردم میافزایند و امیدواران را ناامید میکنند.»[۵].
از منظر دین مبین اسلام، نفاق بدترین نوع کفر و منافقان دورترین مردم از رحمت الهی هستند. (احزاب: ۶۱). اثر نفاق در تباه ساختن جامعه از کفر صریح و دشمنی آشکار عمیق تر بوده و بر همین اساس خطری که از ناحیه منافقان متوجه مسلمانان میگشت بسیار افزون تر و جدّی تر بود[۶]. منافقان ماهیت و چهره واقعی خویش را با نقاب اسلام میپوشاندند و در پرده تزویر علیه مسلمانان فعالیت میکردند و اسلام را با حربه اسلام (دروغین). میکوبیدند. پیامبر بزرگوار اسلام نیز در یکی از سخنان گرانبهای خود، حزب منافق را دشمن منحصر به فرد اسلام و خطرناکترین دشمن معرفی کرده و میفرماید:
انّی لا أتَخَوَّفُ علی اُمّتی مؤمناً و لا مُشرکاً، أمّا المُؤمنُ فَیحجُرُهُ ایمانُهُ، و أمّا المشرکُ فَیقَمْعُهُ کُفْرُهُ ولکنْ أتَخَوّفُ علیکُم منافقاً عالِمَ اللِّسانِ؛ یقُولُ ما یعرفونَ و یعْمَلُ ما تُنکِرونَ[۷].
من برای امت خود از مؤمن و مشرک نمیترسم، زیرا مؤمن را ایمانش مانع (از لطمه زدن به جامعه اسلامی). میشود و مشرک را نیز همان کفرش سرکوب میکند. اما ترس من برای شما از منافقان زبان بازی است که حرفهایی میزند که شما بدان اعتقاد دارید و کارهایی میکند که شما به آنها اعتقاد ندارید[۸].
دسیسههای منافقین
مطالعه تاریخ اسلام نشان میدهد که منافقان تاب مشاهده حیات و پیشرفت دین اسلام را نداشتند چرا که شریعت محمدی تمام آمال و امیال آنها را به باد فنا داده بود. بر این اساس آنها با عناوین و شگردهای گوناگون کوشیدند دین اسلام را به کام نیستی سپارند و رسول الله را از نشر تعالیم عالیه اسلام باز دارند. منافقان برای تأمین اهداف شوم خویش هر روز طرحهای جدید و نقشههای خطرناک نوینی بر خاموش ساختن مشعل اسلام کشیدند و به مرحله اجرا گذاشتند. آنان در هر دسیسهای که به منظور برچیدن موجودیت نهضت اسلام برانگیخته میشد، شرکت جسته و هر روز به اقدام خطرناکی علیه رهبر نهضت (پیامبراعظم). دست مییازیدند که به چند مورد از آنها اشاره میکنیم:
نیرنگ و فریبکاری
اعتماد بر مکر و حیله و تزویر از خصوصیات ذاتی منافقین بود. (بقره: ۹). این گروه چون تاب و توان رویارویی با فکر و اندیشه جهان شمول رسول الله را نداشتند، در پس پرده نفاق به خدعه و نیرنگ پرداختند. آنان هرگاه مجال مییافتند افراد سطحی نگر و ظاهربین را با سخنان دروغ میفریفتند و جامعه را از درون به انحراف و گمراهی میکشاندند.
خداوند متعال با نزول آیات حق، آنچه را از نیرنگ و فریب در دلهای منافقین بود، برای پیامبر آشکار کرده و زبونی آنان را شرح میدهد. (بقره: ۱۵ـ 8).
تحقیر و تمسخر پیامبر و مسلمانان
یکی از شگردهای منافقین در پیشبرد اهداف پلید خویش، که بسیار نیز بر آن اصرار میورزیدند، عیب جویی و استهزاء رسول خدا ، امّت و دین وی بود[۹].
منافقان با راه اندازی جنگ تبلیغاتی بر ضد پیامبر از طریق پخش اخبار دروغین و شایعات بی اصل و اساس (احزاب: ۶۰). سعی کردند احساسات و عواطف عمومی را علیه رسول خدا تحریک نمایند و بدین وسیله در پی تحقیر و مخدوش ساختن شخصیت پیامبر برآمدند. منافقان بی حیا با شماتت و خرده گیری بر پیامبر عظیم الشأن اسلام، ایشان را آزردند. (توبه: ۶۱). آنان که دلهایشان در تسخیر کامل شیطان بود، در تقسیم غنایم بر پیامبر عیب میگرفتند. (توبه: ۵۸). ومسلمانانی را نیز که صدقه میدادند مورد تمسخر قرار داده و بر آنان تهمت ناروا میبستند[۱۰].
شکست احد زمینه مناسبی را برای فعالیت تخریبی منافقان کینه توز فراهم آورده بود. عبدالله ابن ابّی[۱۱]. و هواداران منافقش از اینکه چنین مصیبتی گریبان گیر مسلمانان، شده بود در پوست خویش نمیگنجیدند و با تحقیر و تمسخر مسلمانان، دل پیامبر را به درد آوردند.
در غزوه خندق نیز زمانی که نبی مکرّم اسلام به مؤمنان بشارت پیروزی داد[۱۲]. منافقان سیاه دل استهزاء کرده و بر پیامبر تهمت زدند که میخواهد آنها را فریب دهد[۱۳].
نمونه دیگر این دسیسه منافقان در نبرد تبوک رخ داد. در این جنگ پیامبر اسلام برای تجهیز قوا و مقابله با دشمن به کمک مالی نیاز داشت. حضرت مسئله را با مسلمانان مطرح کرد و کسانی که قدرت مالی داشتند مقدار قابل توجهی به سپاه اسلام مساعدت نمودند، برخی هم که از بضاعت مالی چندانی برخوردار نبودند با کار کردن کمک کردند[۱۴]. اما منافقان در این گرفتاری و مشکل نه تنها کوچکترین همکاری و مساعدتی ننمودند بلکه به عیب جویی و کارشکنی پرداختند. آنان کسانی را که کمک مالی زیادی پرداخته بودند متهم به ریاکاری نموده و افرادی را هم که کمک مالی کمتری کرده بودند به باد تمسخر گرفتند.
در قبال این گستاخی اهل نفاق پیامبر عظیم الشأن اسلام آیاتی از کلام الله مجید را قرائت فرمود که در مذمت و نکوهش روش غیرانسانی منافقان نازل شده و مسلمانان را به عقوبت و مجازات دردناک گروه نفاق نوید میداد. (احزاب: ۶۱ ـ۶۰). خداوند متعال در جای دیگر به مؤمنان دستور میدهد که اگر منافقان را در حال استهزای مؤمنان دیدند با آنها ننشینند تا به سخنی غیر از آن درآیند. (ر.ک:نساء: 140).
تفرقه افکنی
ایجاد اختلاف و دودستگی در بین مسلمانان از حربههای محوری حزب نفاق بود که آن را در رأس برنامههای خودشان قرار دادند. پس از حضور پیامبر در مدینه، در پرتو ایمان و تعالیم والای اسلام و تدابیر خردمندانه ایشان، اختلافات قبیلهای روبه خاموشی گراییده و کینههای دیرینه از میان رفته بود. در چنین فضایی منافقان قدرت عرض اندام نداشتند و باید در حالت انزوا به سر میبردند. در نتیجه آنان در پی از هم گسستن همبستگی عمومی و اتحادی برآمدند که رسول خدا با اعمال سیاستی سنجیده بنیان آن را با پیمانهای برادری استحکام بخشیده بود.
منافقان بیمار دل (انفال: ۴۹). با پاشیدن بذر فتنه و اختلاف در دل مسلمانان و ایجاد جوّی مملو از کینه، آتش دشمنیهای کهنه و قدیمی را دوباره مشتعل میساختند. آنان همواره تلاش میکردند با بزرگ نمایی مشکلات جامعه در صفوف فشرده مسلمانان گسست ایجاد نمایند تا بدین وسیله ضمن به چالش کشاندن وحدت اجتماعی، حاکمیت اسلامی را نیز تضعیف کنند[۱۵].
فعالیتهای تخریبی اهل نفاق برای مسموم ساختن فضای مدینه و ایجاد تشتت بین مسلمانان به طور مستمر تا رحلت رسول اکرم تداوم داشت. شواهد تاریخی بسیاری در این زمینه وجود دارد که این خصلت پست منافقان را به تصویر میکشد. نقش منافقان در شایعه پراکنی و ترویج ماجرای افک[۱۶] و تفرقه افکنی در آستانه جنگ بنی مصطلق (منافقون: ۸). نمونهای از آنهاست.
این دسیسه منافقان بسیار خطرآفرین بود و هر لحظه بیم آن میرفت وحدت سیاسی و ثبات شهر مدینه با چالشی اساسی روبه رو گردد؛ در نتیجه نبی مکرّم اسلام همواره با استناد به آیات الهی، مسلمانان را به وحدت و پرهیز از مناقشه فرا میخواند و آفت تفرقه و بروز تنش را به امت خویش گوشزد مینمود.
خیانت
منافقان شیطان صفت در عین بهره مندی از مزایای اجتماعی و حقوق مسلمانان، بزرگترین خیانتها را نسبت به رسول خدا و پیروانش روا داشتند. (مائده: ۱۳). آنان با تشکیل انجمنهای سری به جاسوسی و جمع آوری اخبار برای دشمن پرداخته (توبه: ۴۷). و با پخش اسرار جنگی میان دشمن (نساء: ۸۳). بزرگترین لطمات را به سپاه اسلام وارد میساختند. خصلت پست خیانت چنان در ذات منافقین ریشه دوانده بود که برای نیل به مقاصد شومشان از خیانت به هم پیمانان و همفکران خود نیز ابا نمیورزیدند. (حشر: ۱۲ـ۱۱). البته این مسئله به سود مسلمانان بود و سبب میشد سایر دشمنان به اقدام مشترک با منافقان امیدوار نباشند.
از خیانتهای بارز منافقان، کارشکنی و توطئه در بحبوحه سرایا و غزوات بود. منافقان به بهانههای واهی از رفتن به جبهه خودداری میورزیدند و اگر در جنگ نیز شرکت میجستند جز تفرقه اندازی و آشوب هنری نداشتند. خیانت منافقان گاه جلوه بیشتری مییافت؛ آنان نه تنها در سختترین شرایط جنگ، پیامبر را تنها میگذاشتند بلکه به همراهی و همکاری با دشمن پرداخته و با موضعگیری منفی دشمنان را روحیه میبخشیدند.
خیانت منافقین در غزوه احد[۱۷]. چهره پلید آنها را بر بسیاری از مسلمانان آشکار ساخت[۱۸]. اما منافقان فاسق (توبه: ۶۷). دست از توطئه افکنی برنداشتند. به هنگام غزوه خندق نهضت اسلام در مقطع حساس قرار گرفته بود؛ از یک سو سپاه عظیم کفار و مشرکان با تمام امکانات و تسلیحات در مقابل مدینه اردو زده بودند و هر لحظه ممکن بود با عبور از خندق مرکز حکومت اسلامی را عرصه تاخت و تاز خویش قرار دهند و از سوی دیگر خطر حملات ایذایی یهودیان بنی قریظه به زن و بچههای بی دفاع در شهر نیز بسیار جدی بود[۱۹]. در این وضعیت منافقان خیانت پیشه به بهانه بی دفاع بودن خانه هایشان مواضع خویش را ترک گفتند. آنان به این امر بسنده نکرده و با نیشخند و طعنه به تضعیف روحیه مسلمانان پرداختند و مردم را به تسلیم در برابر دشمن و فرار از شهر فرا خواندند[۲۰]. پیامبر برای برون رفت از این اوضاع وخیم و دفع فتنه دشمنان با سخنانی شور انگیز به تقویت روحیه رزمندگان اسلام پرداخت و وظایف خطیر آنان را یادآور گردید. همچنین حضرت پانصد تن از سپاهیان لشکر اسلام را در داخل شهر به گشت زنی مأمور نمود و بدین گونه فرصت غافلگیری را از دشمن گرفت و خطر حمله آنان به مدینه را خنثی ساخت[۲۱].
خیانت و کارشکنی منافقان در جنگها شدت بیشتری مییافت. بهانه جویی منافقان در آستانه غزوه تبوک[۲۲]. برای عدم شرکت در جنگ و نیرنگ بنای مسجد ضرار (توبه: ۱۰۷). نمونه بارز این مسئله بود[۲۳]. فزونی یافتن خیانت منافقان سبب گردید که خداوند متعال پیغمبرش را از شرکت دادن آنان در نبردها نهی فرماید. (توبه: 83).
تحریک و ترغیب دشمنان و مخالفین
از دیگر فعالیتهای تخریبی منافقان، همبستگی با دشمنان اسلام و تشویق و ترغیب آنان برای یورش بر حاکمیت اسلامی مدینه بود. آنان با ایجاد جنگ روانی ضمن عظیم شمردن قوای دشمن، نیروهای مسلمانان را ناچیز جلوه داده و به تقویت روحیه مخالفان میپرداختند.
پس از پیروزی جنگاوران دلاور اسلام در غزوه شورآفرین بدر، منافقان همنوا با یهودیان بر فتح مسلمانان رشک میبردند و از پیشرفت مسلمانان به شدت بیمناک شده بودند؛ در نتیجه با اعزام گروههایی قریش را به انتقام از مسلمانان فرا خواندند.
در غزوه بنی نضیر نیز هنگامی که لشکریان اسلام قلعههای یهودیان را مورد محاصره قرار داده بودند، سرکرده منافقان، عبدالله ابن ابّی ضمن وعده یاری به قوم یهود، آنان را به مقاومت، استواری و ثبات قدم در برابر مسلمانان دعوت نمود[۲۴].
عملکرد رسول الله در برابر منافقان
سیره و روش پیامبر در برخورد با این گروه فتنه انگیز حائز اهمیت بسیار است. رسول الله در برابر هر یک از نیرنگهای خائنانه و دسیسههای منافقان تدابیر خاصی اتخاذ مینمود.
بدیهی است که منطق اصولگرایانه و راهکارهای کارآمد پیامبر اعظم در برابر گروه نفاق از منبع فیض الهی گرفته شده بود. خداوند متعال ابتدا از پیامبرش خواست که از آزارهای منافقین درگذرد و صبر و استقامت پیشه سازد. (احزاب: ۴۸). بر همین اساس پیامبر عظیم الشأن اسلام نیز پیوسته تلاش میکرد تا با حفظ آرامش در مقابل منافقان، از پیدایش تشنج و اضطراب در جامعه جلوگیری نماید. حضرت محمّد در راستای هدف مزبور تا جای ممکن از خشونت پرهیز میکرد و هر چند بارها مسلمانان پیشنهاد کردند که با منافقان برخوردی خشن داشته باشند لیکن آن حضرت آنان را به مدارا و خویشتنداری فرا میخواند؛ چرا که میدانست دشمنان اسلام در خارج از مدینه برای اغتشاش داخلی حکومت اسلامی لحظه شماری میکردند. بر همین اساس رسول خدا قبل از هر اقدامی به شناسایی ریشه انحراف منافقین میپرداخت و دشمن شناسی را بر دشمن ستیزی مقدم میدانست[۲۵].
نبی مکرّم اسلام در مرحله اول با تکیه بر اصل امر به معروف و نهی از منکر سعی نمود کسانی را که هنوز نفاق در وجودشان ریشه ندوانیده بود و ناآگاهانه به دام نفاق افتاده بودند، با منطق و استدلال و روشنگری و براساس رأفت اسلامی به مسیر حقیقت رهنمون ساخته و به آغوش اسلام راستین بازگرداند. (نساء: 63).
در مرحله بعد پیامبر به افشاگری و برملا ساختن ماهیت خائنانه آنها پرداخت. رسول خدا در فرصتهای مناسب حالات روحی و عملکرد این گروه را برای امت خویش تشریح میکرد و مسلمانان را به دوری از آنها فرا میخواند.
آخرین شیوه برخورد با حزب نفاق، مبارزه قهر آمیز و سرکوب قاطع آنان بود و این زمانی بود که منافقان اساس دین اسلام و حاکمیت اسلامی را مورد تهدید قرار میدادند؛ در اینجا خداوند متعال به پیامبر وحی نمود که با آنان همانند کفار با صلابت و قاطعیت تمام برخورد نماید. (تحریم: 9).
نتیجه
پس از شکل گیری حاکمیت اسلامی در مدینه، مصائب و مشکلات فراوانی پیامبر و امتش را تهدید میکرد که از جدیترین آنها فتنه گری و آشوب منافقان به عنوان دشمنان داخلی مدینه بود. آنان که تحمل اشاعه و فراگیری شریعت محمد را نداشتند و تعالیم آن را در تعارض با تمایلات و مقاصد ناسالم خویش میدیدند، همگام با هم، عناد و کارشکنی پیدا و پنهان خویش را نسبت به مکتب حیاتبخش اسلام و سیره انسان ساز نبوی آغاز کردند.
اگر رسول الله با درایت و خردورزی دسیسهها و توطئههای آنان را خنثی نمیساخت، پیامدهای جبران ناپذیری برای حکومت مدینه در پی داشت و چه بسا دین مبین اسلام را در همان گام نخست از پیشرفت و رشد و تعالی باز میداشتند. کارکرد موفق پیامبر در ارتباط با دفع فتنه دشمنان داخلی بسیار مهم است. ایشان جهت حفظ وحدت اجتماعی در مرحله اول به اصل همزیستی مسالمت آمیز توجه نموده و قبل از هر اقدامی با مهربانی و سعه صدر به روشنگری و هدایت آنان میپردازند اما انعطاف پذیری رسول الله مانعی برای قاطعیت ایشان نبود؛ هر جا حریم و قانون الهی توسط این گروه مورد تعرض قرار میگرفت و کیان نظام اسلامی به خطر میافتاد پیامبر قاطعانه با آنان برخورد مینمود و دسیسههای شوم آنان را برملا میساخت.
بی شک اگر دشمنان داخلی از چارچوب نظامنامه مدینه خارج نمیگشتند و با فتنه افکنی و توطئه چینی برای پیامبر مانع نمیتراشیدند، دولت مدینه به زعامت رسول خدا از چند جانب مورد تهدید قرار نمیگرفت و قریش و بدویان توانایی و جسارت هجوم پیاپی به مدینه را نمییافتند. به طور قطع در این فضا، اسلام و آموزههای اسلامی بسیار سریع تر از آنچه اتفاق افتاد، گسترش مییافت و پیامبراعظم نیز اصول اعتقادی خویش را براساس دعوت، تبلیغ و تبشیر استوار میساخت و ناگزیر به انجام سرایا و غزوات بی شمار نمیگشت.
پانویس
- ↑ مقام معظم رهبری در دیدار عمومی بسیجیان میفرمایند: «امروز درس پیغمبر اسلام برای امتش و برای همه بشریت درس عالم شدن، قوی شدن، درس اخلاق و کرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت و درس مقاومت است.» 1/1/85 ـ مشهد مقدس.
- ↑ طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، (قم: منشورات جامعهْالمدرسین فی الحوزهْ العلمیهْ، بیتا). ج5، ص288.
- ↑ نفاق برگرفته از کلمه «نفق» به معنای شکاف موجود در زمین است. (ر.ک. ابنمنظور، بیتا، ج10، ص357).
- ↑ علی، صالح احمد، دولت رسول خدا، ترجمه هادی انصاری، (قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1381).، ص146.
- ↑ نهجالبلاغه (ترجمه: محمد دشتی، 1379). خطبه 194.
- ↑ مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، (قم: صدرا،، بیتا). ص98.
- ↑ امام علی در نامه 28 نهجالبلاغه این حدیث را از قول پیامبر ذکر کردهاند.
- ↑ ر.ک. محمدیریشهری، محمد، میزانالحکمه، ترجمه: حمیدرضا شیخی، (قم: دارالحدیث، چاپ دوم: 1379). ص6422.
- ↑ علی، صالح احمد، دولت رسول خدا، ص143.
- ↑ آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، (تهران: مؤسسه انتشارات چاپ دانشگاه تهران، 1361). ص90.
- ↑ عبدالله ابن ابّی ابن سلول سر دسته منافقان بود. وی در میان قوم خویش از جایگاهی بزرگ برخوردار بوده و ساکنان یثرب پیش از ایمان به اسلام و بیعت با رسولالله بر رهبری و ریاست او اجماع کرده بودند؛ اما ورود پیامبر به مدینه کاخ آمال او را واژگون ساخت و بر همین اساس وی کینه شدیدی نسبت به پیامبر و دین اسلام بر دل گرفت.
- ↑ ابنکثیر، عمادالدین ابیالفداء اسماعیل، السبرهْ النبویهْ، تحقیق مصطفی عبدالواحد، (بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا). ج3، ص210.
- ↑ یعقوبی، احمدبنابییعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، (تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ سوم). 2536، ج2، ص410.
- ↑ ابنهشام، سیرت رسولالله، ترجمهرفیعالدین اسحاقبن محمد همدانی، (تهران: خوارزمی، چاپ دوم: 1361). ص964.
- ↑ خاتمی، سیداحمد، سیمای نفاق در قرآن، (قم: شفق، 1379).، ص203.
- ↑ ابنهشام، سیرت رسولالله، ترجمهرفیعالدین اسحاقبن محمد همدانی، ص786.
- ↑ برای آگاهی کامل در این زمینه ر.ک. ابنهشام، 1361، ص65.
- ↑ صفاییحائری، عباس، پیامبر بزرگ اسلام، (قم: مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم: 1384).، ج2، ص458.
- ↑ حمیدالله، محمد، رسولاکرم در میدان جنگ، ترجمه سیدغلامرضا سعیدی، (تهران: کانون انتشارات محمدی، 1363).، ص119.
- ↑ احزاب: 13؛ ر.ک. سهیلی، عبدالرحمان، الروض الانف فی شرح السیرهْ النبویهْ لابنهشام، تحقیق عبدالرحمان وکیل، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، بی تا).، ج6، ص270.
- ↑ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، (تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1361).، ج2، ص460.
- ↑ منافقین در هیچ غزوهای مانند غروه تبوک دسیسهافکنی ننمودند و کلمات نفاق بر زبان نیاوردند. دور از حقیقت نیست که بگوئیم اوج تحرّک منافقان در این نبرد بوده است. آنان حتی نقشه ترور و قتل رسولالله را طرحریزی نمودند (صفاییحائری، 1384، ج2، ص490). که خداوند متعال با نزول وحی پیامبرش را از این نقشه خائنانه منافقان آگاه میسازند. (توبه: 65 ـ64).
- ↑ ر.ک. ابنهشام، سیرت رسولالله، ترجمهرفیعالدین اسحاقبن محمد همدانی، ص979.
- ↑ یعقوبی، احمدبنابییعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، 2536، ج1، ص408.
- ↑ صفاییحائری، عباس، پیامبر بزرگ اسلام، ج2، ص498 ـ500.







