فرهنگ مصادیق:مدعیان و منکران بابیت و مهدویت۲

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مدعیان و منکران بابیت و مهدویت2

مقدمه

در طول تاریخ افراد مغرض، سودجو و ساده لوح که آلت دست دشمنان گردیده و به دروغ ادعای نیابت ائمه اطهار علیهم السلام کرده‌اند، بسیارند. ناگفته پیدا است خداوند دین خود را حفظ و حجت را بر مردم تمام کرده است.

مدعیان بابیت

‏در طول تاریخ افراد مغرض، سودجو و ساده لوح که آلت دست دشمنان گردیده و به دروغ ادعای نیابت ائمه اطهار علیهم السلام کرده‌اند، بسیارند. ناگفته پیدا است خداوند دین خود را حفظ و حجت را بر مردم تمام کرده است. ولی آئین وحی و مومنان از این گروه کژاندیش آسیب بسیار دیده‌اند. این ادعاها در زمان ائمه پیشین علیهم السلام نیز وجود داشت. برای مثال فردی، به امام عسگری علیه السلام چنان نوشت که: علی بن حسکه قمی خود را ((باب)) شما می‌خواند. مراد از نماز و زکات و حج و روزه را شناخت شما و خود (علی بن حسکه) که ادعای ((بابیت)) و نبوت دارد، می‌داند و مدعی است هرکس این را بشناسد، دینش کامل است. بر ما منت گذارید و پاسخ دهید.

‏امام عسگری علیه السلام چنین پاسخ داد: خداوند ابن حسکه را لعنت کند که چنین دروغی می‌گوید. به خدای سوگند، محمد و همه انبیای پیشین علیهم السلام جز به نماز و روزه و زکات و حج و ولایت مبعوث نشدند و پیامبر اکرم مردم را جز به پرستش خدای یگانه دعوت نکرد. و ما که اولیای آن حضرت هستیم، بنده خداییم، اگر او را اطاعت کنیم، با ترحم روبه رو می‌شویم و اگر به سرکشی و گناه روی آوریم، ما را عذاب می‌کند. من از گفتار وی به خدا پناه می‌برم و انکارش می‌کنم. شما نیز از آنان دوری جویید.20

‏این روایت نشان می‌دهد، ادعاهای دروغ بابیت و نسبت‌های ناروا به امامان معصوم علیهم السلام در آن زمان نیز وجود داشته است. نامهای کسانی که به دروغ خود را باب امام زمان علیه السلام معرفی کردند و نیز بازتاب کردارشان به اختصار چنین است:

‏ ابومحمد حسن شریعی

ابو محمد از اصحاب امام هادی و امام عسگری علیها السلام بود و نخستین مدعی بابیت و نیابت خاصی امام زمان علیه السلام به شمار می‌آید.۲۱ وی پس از ادعای نیابت، به غلو دربارهٔ ائمه علیهم السلام روی آورد و سرانجام کافر شد. امام زمان علیه السلام وی را لعنت کرد و شیعیان را به بیزاری از او فرمان داد. شیعیان نیز او را لعنت و طرد کردند. ۲۲

محمدبن نُصیر نمیری

‏او پس از شریعی به ادعای نیابت خاص امام زمان علیه السلام روی آورد. ابن نصیر از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام بود و چون هنگام انحراف از نام امام عسکری علیه السلام استفاده می‌کرد، امام نامه‌ای دربارهٔ او و ((ابن بابای قمی)) نگاشت و آنان را لعنت و طرد کرد. در بخشی از این نامه می‌خوانیم: اینان می‌خواهند با نسبت دادن خود به ما سوءاستفاده کرده، اموال مردم را به ناحق بخورند. 23

‏پس از این نامه، نمیری به ادعای ربوبیت امام هادی علیه السلام روی آورد. و خود را پیامبر خواند. او تناسخ را باور داشت. ازدواج با محارم را جایز و لواط را نیکو می‌شمارد.24

‏محمدبن نصیر نمیری (فهری) در روزگار نیابت محمدبن عثمان بن سعید زندگی می‌کرد و متاسفانه جمعی را که ((فرقه نمیریه)) شناخته می‌شوند، به گمراهی کشاند. پس از مرگ وی طرفدارانش به سه فرقه مختلف تقسیم شدند. سیاستمداران بنی عباس که وجود مدعیان دروغین و تفرقه پیروان اهل بیت علیهم السلام را می‌پسندیدند، در ظهور و رشد این سرکشان نقش موثر داشتند و پیروان آنان را به مقام‌های والای دولتی منصوب می‌کردند. انتصاب علی بن محمد بن موسی فرات به وزارت بر درستی این سخن گواهی می‌دهد.25

ابو طاهر محمدبن علی بن بلال بن راشته

‏ابو طاهر از اصحاب امام عسگری علیه السلام شمرده می‌شد و مقداری از اموال امام زمان علیه السلام نزدش گرد آمده بود.محمد بن عثمان بن سعید از او خواست وجود شرعی را به او دهد تا به امام علیه السلام برساند، محمدبن علی بن بلال خود را وکیل و باب امام زمان علیه السلام خواند و از تحویل اموال خودداری کرد. محمدبن عثمان بارها برای راهنمایی وی به خانه اش مراجعه کرد، ولی ناکام ماند. او حتی در برابر جمعی از طرفداران ابو طاهر به او فرمود:

‏یا اباطاهر انشدتک بالله الم یأمرک صاحب الزمان بحمل ما عندک من المال الّی؟ فقال ابن بلال: اللهم نعم

‏ابوطاهر، تو را به خداوند سوگند می‌دهم، آیا حضرت صاحب الزمان به تو نفرمود اموالی که نرد تو است به من تحویل دهی؟ابن بلال پاسخ داد: آری.

‏برخی از دانشوران، مانند محقق اردبیلی، دربارهٔ روایات ابوطاهر توقف کرده‌اند. 26

احمد بن هلال عبرتایی بغدادی

ابن هلال در ۲۶۷ ق به سرای داوری شتافت. تنها هفت سال از غیبت کبرا را درک کرد. او که نخست از سوی امام زمان علیه السلام وکالت داشت، دانشوری گرانمایه بود و مردم به روایاتش اعتماد می‌کردند. وقتی عثمان بن سعید وفات یافت، ‏ابن هلال از پذیرش نمایندگی محمدبن عثمان سرباز زد و گفت: دلیلی بر نیابت وی نداریم.

‏امام زمان علیه السلام در توقیعی او را نابودگر ایمان خویش و دور از رحمت خداوند خواند و چنین نگاشت: لا غذر لاحد من موالینا فی التشکیک فیما یروی عنّا بقاتنا. هیچ کس از شیعیان ما معذور نیست در آنچه افراد مورد اعتماد ما باز گویند، تردید کند.27

مقصود این بود که اگر احمد ابن هلال می‌گوید من نشنیده‌ام که محمد بن عثمان بن سعید وکالت و نیابت از طرف امام زمان علیه السلام دارد ولی او روایاتی که افراد ثقه و مورد اعتماد دربارهٔ نیابت محمدبن عثمان نقل کرده‌اند شنیده است و نباید در آنها تشکیک نماید.

‏پس از آن که امام زمان علیه السلام ابن هلال را از وکالت عزل کرد، او در مقام نایب حضرت به کار خویش ادامه داد. امام زمان علیه السلام به مردم چنین نگاشت: از آن شخص صوفی (احمدبن هلال) برحذر باشید.

‏ابن هلال، با آن که در تقدس و تعبد جایگاهی والا داشت و ۴۵ بار حج گزارد که ۲۵ بار آن پیاده بود، سرانجام در گرداب گمراهی فروغلتید. پس از مرگ وی، حضرت مهدی علیه السلام در توقیعی چنین فرمود: خدا از فرزند هلال نگذرد که بدون اجازه و رضایت ما در کار ما مداخله و تنها به میل خود عمل می‌کرد تا آن که پروردگار با نفرین زندگی اش را به انجام رساند. ما در زمان حیاتش نیز انحرافش را به خواص شیعیان خود اعلام کردیم. این را به هرکس که دربارهٔ او می‌پرسد، برسانید. هیچ یک از شیعیان ما معذور نیست در آنچه افراد مورد اعتماد از ما نقل می‌کنند، تردید کنند زیرا می‌دانند ما اسرار خود را به آنان می‌گوییم.

‏آن حضرت درتوقیعی دیگر فرمود: ابن هلال ایمان خود را پایدار نداشت و با آن که مدتی طولانی خدمت کرد، به دست خود ایمانش را به کفر دگرگون ساخت و خدا نیز او را کیفر داد.28

حسین بن منصور حلاج

‏حلاج در بغداد نامه‌ای به ابوسهل اسماعیل بن نوبختی نوشت و با ادعای وکالت امام زمان علیه السلام از او یاری جست. ‏اسماعیل گفت: وکیل امام زمان علیه السلام باید معجزه داشته باشد. چنانچه راست می‌گویی، موهایم را سیاه کن. اگر چنین کاری انجام دهی، همه ادعاهایت را می‌پذیرم. حلاج که می‌دانست ناتوان است، با استهزای مردم روبه رو شد و از شهر بیرون رفت. آنگاه به قم شتافت. به مغازه علی بن بابویه، پدر بزرگوار شیخ صدوق، رفت و خود را نماینده امام زمان علیه السلام خواند. مردم بر وی شوریدند و با خشونت از شهر برونش افکندند. حلاج، پس از آن که جمعی از خراسانیان ادعایش را پذیرفتد، دیگربار به عراق شتافت. در آنجا دستگیر و به اعدام محکوم شد. حلاج گفت: چگونه خونم را مباح می‌دانید، در حالی که از مذهب اهل سنت پیروی می‌کنم و کتاب‌هایم بر درستی گفتارم گواهی می‌دهد. عراقیان سخنش را نپذیرفتند و اعدامش کردند.

سرگذشت حسین بن منصور نشان می‌دهد، او وقتی به شیعیان می‌رسید، ادعای نیابت امام زمان علیه السلام بر زبان می‌راند و چون نزد اهل سنت می‌شتافت، خود را پیرو مذهب آنان می‌خواند.

محمد بن علی شلمغانی۳۰(ابن ابی عذاقر)

‏محمد بن علی در آغاز مومن و نیک اعتقاد بود، به گونه‌ای که سومین نایب خاص حضرت مهدی علیه السلام او را نماینده خود ساخت و برخی از مردم به وسیله او با حسین بن روح مرتبط می‌شدند. شلمغانی چندین کتاب حدیثی و فقهی نگاشت. او آثارش را به حسین بن روح ارائه داد. پس از تایید وی منتشر می‌کرد. گاه حسین بن روح آثار شلمغانی را نزد فقیهان قم می‌فرستاد تا دربارهٔ میزان درستی مطالبش نظر دهند. به تدریج آتش حسادت شلمغانی نبست به حسین به روح شعله ور شد و خود را نایب امام زمان علیه السلام خواند و پس مذهب تشیع را رها کرده به غلو روی آورد و حلول و تناسخ را درست شمرد. حسین بن روح از شیعیان خواست وی را ترک کنند. سرانجام امام عصر علیه السلام در توقیعی او را ملعون و مرتد خواند. مردم نزد حسین بن روح شتافتند و گفتند: خانه‌های مان از آثار شلمغانی انباشته است، چه کنیم؟ فرمود: نظر من دربارهٔ کتاب‌های او همان چیزی است که امام عسگری علیه السلام دربارهٔ کتاب‌های بنی فضال فرمود: " خذوا بما رووا و ذروا ماراوا، اعتقادات آنان را کنار بگذارید و آنچه نقل کرده‌اند، بپذیرید." شلمغانی سرانجام به فرمان خلیفه اعدام شد.31

محمد بن مظفر کاتب(ابودلف مجنون)

‏ابودلف از ساکنان محله کرخ بغداد بود. جمعی از مردم آن محله پنج تن ((اصحاب کساء)) علیهم السلام را خدا می‌خواندند و ((مخمسه)) شهرت داشتند. ابودلف از این گروه به شمار می‌آمد. بدین سبب، بسیاری از شیعیان به نادرستی اعتقاداتش ایمان داشته، ادعایش را باور نکردند. پس از آن که اعتقادات کفر آمیز ابن مظفر و نیز جنونش آشکار شد، مردم وی را طرد و از او بیزاری جستند.32

به جهت طولانی شدن این مبحث، به ذکر نام دیگر مدعیان بابیت بسنده می‌شود:

۸- عبدالله ابن میمون قداح که در سال ۲۵۱ ادعای نیابت کرد.

۹- یحیی بن ذکرویه که در سال ۲۸۱ ‏مدعی نیابت شد.

۱۰- محمد بن سعد شاعر(وفات ۵۴۰ ق)

۱۱- باقلانی

۱۲- احمد بن حسین رازی (وفات۶۷۰ ‏ق)

۱۳- سید شرف الدین ابراهیم او که در ۶۳۳ ق در گذشت، افزون بر بابیت، ادعای مهدویت نیز بر زبان راند.

۱۴- حسین ابن علی اصفهانی کاتب (وفات ۸۵۳ق)

۱۵- علی بن محمد سجستانی (وفات ۸۶۰ق)

۱۶- سید محمد هندی (وفات ۹۸۷ ‏ق)

۱۷- محمد بن فلاح مشعشع (وفات ۸۷۰ ‏ق)

۱۸- درویش رمنا قزوینی (وفات ۱۰۴۱ ‏ق)

۱۹- شیخ محمد مهدی مشهدی (وفات ۱۲۹۱ ‏ق)

۲۰- سید علی مشهدی

۲۱- شیخ محمد فاسی مغربی (وفات ۱۰۹۵م)

۲۲- میرزا محمد هروی

‏البته گروهی از مدعیان بابیت، به تدریج گام رت فراتر نهاده از مهدویت خویش سخن گفتند. نام و سرگذشت شماری از اینان، در بخش مدعیان مهدویت ذکر خواهد شد.

‏ضمنأ سرگذشت سید علی محمد باب که مهم‌ترین و رایج‌ترین مسلک در بحث بابیت است در آینده بیان خواهد شد.

دلیل نفی بابیت در زمان غیبت کبرا

‏برای اثبات دروغ بودن ادعاهای بابیت در غیبت کبرا و بخشی از غیبت صغری هم چون نمیری، هلالی، بلالی و.... ‏دلیل‌های بسیار وجود دارد. اما بهترین دلیل زندگی این افراد است. زندگی خصوصی این افراد نشان می‌دهد در آتش حسد و باورهای کفر آمیز می‌سوختند و به همین دلیل ادعای بابیت می‌کردند و بی تردید صاحبان این رذیلت‌های اخلاقی و فکری در گستره پرشکوه معنویت جایی نمی‌یابند.

‏افزون بر این، دلیل‌های گوناگون دیگری نیز بر نادرستی این ادعاها گواهی می‌دهد که به اختصار ذکر می‌شود.

دلیل اول

‏وقتی علی بن محمد سمری، نایب چهارم، در بستر وفات فرو افتاد، مردم از او خواستند نایب پس از خود را معرفی کند. ‏او فرمود: ((لله امرٌ هو بالغه۳۳ خدا را امری است که باید آن را به اتمام رساند)). این آخرین کلام وی بود پس از آن وفات یافت.

این کلام سخن علی بن محمد نشان می‌دهد هنگام غیبت کبرا فرا رسیده، دیگر نایبی معرفی نمی‌شود. چنانچه پیش تر ذکر شد، هر نایبی باید به وسیله نایب قبل از خود مشخص شود. بنابراین، معرفی نکردن نایب به وسیله علی بن محمد سمری نشان دهنده نبودن بایب و نادرستی همه ادعاهای نیابت است.

دلیل دوم

‏امام زمان علیه السلام در توقیعی به علی بن محمد سمری چنین نگاشت:

... و لا توص الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبه التامه ... 34

به کسی وصیت نکن که پس از وفاتت جانشین توگردد، زیرا غیبت کامل محقق شده است.

سند توقیع

۱- این توقیع "عالی السند" است. شیخ صدوق می‌فرماید:

‏حدثنا ابو محمد الحسن بن احمد المکتب قال: کنت بمدینه السلام فی السنه التی توفی فیها الشیخ علی بن محمد السمری قدس الله روحه فخضرته قبل وفاته بایام فاخرج الی الناس توقیعاً ... قال فنسخنا هذا التوقیع و خرجنا من عنده فلما کان الیوم السادس عدنا الیه و هو یجود بنفسه....35

‏شیخ صدوق می‌گوید: حسن بن احمد مکّتب گفت: سالی که علی بن محمد سمری وفات یافت، من در بغداد بودم. چند روز قبل از وفات نزد او رفتم که این توقیع صادر شد ... ما این توقیع را یادداشت کردیم و از خانه علی بن محمد بیرون آمدیم. شش روز بعد نزد علی بن محمد بازگشتم و او را در حال احتضار یافتم...

بنابراین توقیع یاد شده با سه واسطه(شیخ صدوق، استادش حسن بن احمد مکتب و علی بن محمد سمری) از امام زمان علیه السلام نقل شده است.

در علم درایه، حدیثی که شمار واسطه‌های سندش اندک باشد، ((عالی السند)) خوانده می‌شود.

۲- سند این حدیث صحیح اعلا و تردید ناپذیر به شمار می‌آید، زیرا واسطه‌های سه گانه آن، در بزرگی و برتری و عدالت جایگاهی والا دارند. درستی و عدالت شیخ صدوق محمد بن علی بن الحسین پرسش ناپذیر است و ابو محمد حسن ابن احمد مکتب۳۶ نیز در شمار استادان مطمئن شیخ صدوق جای دارد، البته اغلب کتاب‌های رجال، حتی کتابهایی که استادان شیخ صدوق را نگاشته‌اند، از حسن بن احمد مکتب سخن به میان نیاورده‌اند.۳۷ ولی شیخ صدوق این حدیث را به طور مستقیم از او نقل می‌کند و طبق کلام آیت الله خویی، شیخ صدوق بر حسن بن مکتب رحمت می‌فرستند۳۸ که این نشانه توثیق است. زیرا۳۹ نزد گروهی از دانشوران رجال وقتی شیخ صدوق با عبارت "رحمت الله" یا "رضی الله" بر روایتگری رحمت می‌فرستد، نشان دهنده وثاقت اوست.

۳- این حدیث به صورت مرسل دراحتجاج طبرسی نقل شده است. و مولف این مجموعه در مقدمه می‌نویسد: سند احادیثی که در این کتاب آورده‌ام و سند آنها را ذکر نکرده‌ام، یا اجماعی اند، یا با دلیل عقلی موافقند و یا در کتابهای شیعه و سنی شهرت دارند.۴۰ پس این توقیع نیز چنین وضعیتی دارد و درستی اش تردید ناپذیراست.

۴- این توقیع شریف بین قدما و متاخران شهرت دارد و شهرت در باب تعارض و غیر آن از مرحجات روایت است. به ویژه آن که همه علما این روایت را قبول تلقی کرده، و به آن استناد جسته‌اند. پس می‌توان گفت میان اصحاب مقبول و حتی با اجماع شیعه موافق است.

۵- در فقه و اصول بحث از سند و روایات ضروری است. زیرا حدیثی که ضعف سند دارد، در اثبات حکم شرعی به کار نمی‌آید. اما در علومی مانند تاریخ، تفسیر قرآن، اخلاق و اعتقادات بحث از سند روایات ضرورت ندارد. ۴۱ زیرا هر علمی از ملاک ارزیابی ویژه خویش بهره می‌برد. اکنون در گستره تاریخ و اخلاق گام برمی داریم و در بحثی چنین به بررسی سند نیازمند نیستیم.

دلالت توقیع

از این توقیع چند نکته استفاده می‌شود:

۱- نزدیک بودن وفات علی بن محمد سمری در چند روز آینده

۲- عدم اجازه وصیت و تعیین جانشین به علی بن محمد

۳- آغاز غیبت کبرا و پایان غیبت صغرا، با توجه به آن که غیبت ضغرا کامل و تام نبود و غیبت کبرا کامل و تام است.

۴- دروغگو بودن مدعیان مشاهده امام زمان علیه السلام در غیبت کبرا (مراد از ادعای مشاهده، دیدن امام چون سفیران و نایبان خاص است) یعنی اگر کسی ادعا کند مانند آنچه در غیبت صغرا وجود داشت، باب، وکیل، سفیر یا نایب امام است، دروغگو است. این حدیث، مطلق مشاهده را نفی نمی‌کند. پس با آن که واژه مشاهده در این روایت مطلق می‌نماید، مراد مشاهده همراه با ادعای نیابت است. بنابراین، ادعاهای مشاهده امام زمان علیه السلام توسط برخی از علما با این حدیث منافات ندارد. 42

۵- نفی نیابت خاص در زمان غیبت کبرا

البته نیابت عامه فقها صحیح است و این حدیث با آن منافات ندارد.

دلیل سوم

با آن که این مساله مورد ابتلای مردم است و ائمه اطهار علیهم السلام تمام آنچه مردم بدان نیار داشتند را بیان می‌کردند، در هیچ روایتی به تصریح یا اشاره از وجود نایب و باب امام زمان علیه السلام سخن به میان نیامده است. با آن که روایات بسیاری از جزئیات احکام و مباحث اعتقادی را به طور کامل بیان کرده‌اند، ولی در آن‌ها دربارهٔ نیابت چیزی مشاهده نمی‌شود.

‏اشکال: شاید چنین روایاتی بوده، اما نقل نشده و به دست ما نرسیده است.

پاسخ: با توجه به آن که محدثان حتی روایات ضعیف و مجهول را باز گفته‌اند و چیزی در این باره نقل نکرده‌اند، در می‌یابیم در خصوص این موضوع روایتی وجود ندارد. پس عدم دلیل در جایی که مورد ابتلای مردم است، نشان دهنده نبود آن است.

‏دلیل چهارم

‏وجود نص خاص و معجزه از شرط‌های اثبات نیابت امام زمان علیه السلام است. نواب اربعه از این شرط‌ها برخوردار بودند، ‏اما آنان که ادعای بابیت داشتند هیچکدام توان ارائه نص و معجزه نداشتند.

دلیل پنجم

‏در روایات، غیبت امام زمان علیه السلام به صغرا و کبرا یا تام و غیر تام تقسیم شده است. بی تردید غیبت صغرا را بدان سبب غیر تام می‌نامند که در آن دسترسی به امام به صورت غیرمستقیم و از طریق نایب ممکن است. اگر در زمان غیبت کبرا نیز امام زمان نایب یا باب داشته باشد، اصل این تقسیم درست نیست بنابراین در زمان غیبت کبرا، غیبت تام محقق نمی‌شود.

‏دلیل ششم

یکی از بهترین راه‌های اثبات دروغگو بودن مدعیان بابیت آن است که این گروه مردم را به طرف دین خدا و امام زمان دعوت نمی‌کنند. مدعیان دروغین مردم را به خویش فرا می‌خوانند. برخلاف نواب اربعه که کسی را به خود دعوت نمی‌کردند. به عبارت دیگر، آن که هوای نفس دارد، نمی‌تواند باب امام زمان علیه السلام باشد. هواپرستی بسیاری از مدعیان چنان بود که به ادعای نیابت بسنده نمی‌کردند و به تدریج سمت ادعای مهدویت و نبوت پیش می‌رفتند.

چند فرع فقهی

۱- اجماع شیعه بر آن است که پس از علی بن ابراهیم سمری هیچ کس نایب خاص امام زمان علیه السلام نخواهد بود. افزون بر اجماع، ضرورت مذهب شیعه نیز بر این است که با وفات علی بن محمد سمری رشته وکالت و نیابت خاص قطع شد.۴۳‏

۲- پس از علی بن محمد سمری، هرکس برای خود یا دیگری ادعای نیابت خاص کند، کافر و مرتد و دروغگو و گمراه و گمراه کننده است. این مسله اجماعی شمرده می‌شود۴۴

۳- انکار یا عدم انکار سفیران واقعی در مساله دوم تفاوتی پدید نمی‌آورد.۴۵ البته شاید بتوان منکری که شبهه دارد با منکر بی دلیل یا بی توجه به لوازم کلام خود تفاوت نهاد. بدیهی است، در هر مورد باید ازر مراجع معظم تقلید استفتا شود.

۴- در زمان غیبت، نیابت عام برای فقها ثابت است و دلیل آن نیز در فقه بیان شده است. البته این که اصل ثبوت ولایت عام است اّلا ما خرج بالدلیل، یا اصل عدم ثبوت ولایت است الا ما خرج بالدلیل و نیز حدود این ولایت، از مسائل است اختلافی است و باید در خصوص هر مورد از مراجع معظم استفتاء کرد.

۵- در زمان غیبت کبرا، تمام امور مردم از جهت بیان احکام شرعی و اجرای آنها به فقهای جامع الشرایط ارجاع شده است. ولی هیچ کدام از فقها نیابت خاص ندارند و وکیل یا باب یا سفیر امام زمان علیه السلام نیستند. و چون نایب خاص نیستند، در نصب خود به نص خاص و تعیین نایب پیشین و نیز وجود معجزه و علم غیب نیاز ندارند و براین اساس، تفاوت نیابت خاص و عام آشکار می‌گردد.


بازگشت به ادعای نیابت خاص