فرهنگ مصادیق:مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر برگرفته از متون شیعه

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر برگرفته از متون شیعه


محتویات

فقه استدلالی: مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر برگرفته از متون شیعه

یکی از موضوعاتی که برای نگرش صحیح نسبت به یک موضوع، ضرورت دارد، بررسی چرایی آن حکم است. این کار به ایجاد انگیزه برای تحقق آن موضوع کمک می‌نماید. علاوه بر این در فقه اسلامی، اگر موضوعی، چرایی متقنی داشته باشد، حجیت شرعی می‌یابد...
در این نوشتار برآنیم تا پیرامون یکی از موضوعات مهم فقه اسلامی، یعنی مبحث امر به معروف و نهی از منکر به شیوه‌ای نیمه استدلالی و البته قابل فهم برای مخاطب دانشجو مطالبی را ارائه نماییم. این کار علاوه بر آشنا نمودن مخاطب دانشجو با واجب فراموش شده امر به معروف و نهی از منکر، او را به سمت نگاه عالمانه به مسائل دینی سوق می‌دهد.به نظر می‌رسد یکی از خلأهای موجود در زمینه فهم معارف اسلامی و نیز اجرای احکام متقن دینی، فقدان نگاه عالمانه در بدنه نیروهای مذهبی جامعه ما می‌باشد.
از آنجا که به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران و بر پایه روایت شریف نبوی که فرمود: «إنّما العلم ثلاثه: آیه محکمه، فریضه عادله، سنه قائمه»، علوم مفید برای بشر سه گونه مطرح شده است: علوم مربوط به هستی شناسی و نگرش سازی، علوم مربوط به شناخت حقوق و قوانین و علوم مربوط به شناخت فرهنگ و سبک زندگی[۱]، ما نیز در این نوشتار، مطالب را به همین نظم و در سه فصل کلی مطرح می‌نماییم.
تذکر این مطلب هم لازم است که در بسیاری از مطالب ذکر شده، توجه به اختلاف فتاوای فقهای موجود لازم است و مطالب بیان شده در این مقاله کفایت نمی‌کند و ضروری است به رساله‌های عملیه رجوع شود.
نکته دیگری که نیاز به تذکر دارد این است که در این مقاله سعی شده است به برخی از دیدگاه‌های استدلالی عالمان دینی (همچون استاد مطهری، علامه جعفری و…) در این زمینه اشاره شود. همچنین مبنای اصلی در مباحث استدلالی این مقاله، برگرفته از کتاب “دروس تمهیدیه فی الفقه الاستدلالی علی المذهب الجعفری” اثر آیت الله باقر ایروانی می‌باشد.

امر به معروف و نهی از منکر

فصل اول) شناخت اجمالی پیرامون موضوع

چیستی امر به معروف و نهی از منکر

در لغت، فرمان به کار پسندیده و بازداشتن از کار ناپسند را امر به معروف و نهی از منکر می‌گویند. اما اگر بخواهیم معنای فقهی آنرا مشخص کنیم باید به نکات زیر توجه شود:
اول اینکه امر و نهی در لغت، محدوده فراوانی دارد. از دستور دادن تا مجبور نمودن و… اما اصطلاح فقهی آن در این بحث به معنای ایجاد انگیزه و ایجاد انزجار می‌باشد (بعدا بحث خواهیم نمود که این ایجاد انگیزه یا انزجار در چه مواردی و با چه شرایطی نیاز به برخورد فیزیکی دارد).
دوم اینکه هرچند کارهای پسندیده شامل همه کارهای واجب و مستحب و کارهای ناپسند شامل همه کارهای حرام و مکروه می‌باشد، اما از آنجا که دستور امر به معروف و نهی از منکر، خود واجب است، نمی‌تواند شامل امر به مستحبات و نهی از مکروهات باشد، چرا که وقتی مستحبات، خود واجب نیستند، وجوب امر نمودن به آنها بی معناست. در مورد مکروهات هم همین طور است.
با این دو مقدمه نتیجه می‌شود که تعریف امر به معروف و نهی از منکر در زبان فقه به این صورت است: ایجاد انگیزه برای کارهای واجب و ایجاد انزجار از کارهای حرام.

چرایی حکم

یکی از موضوعاتی که برای ایجاد نگرش صحیح نسبت به یک موضوع، ضرورت دارد، بررسی چرایی آن حکم است. این کار همچنین به ایجاد انگیزه برای تحقق آن موضوع کمک می‌نماید. علاوه بر این در فقه اسلامی، اگر موضوعی، چرایی متقنی داشته باشد، حجت شرعی می‌یابد، حتی اگر برای آن آیه یا روایتی موجود نباشد.
در این مجال، برای آشنایی با فلسفه این دو واجب ارزشمند، به بیان دو دلیل عقلی که توسط اندیشمندان مطرح شده است، بسنده می‌کنیم:
اول) جدا نبودن سرنوشت افراد جامعه از یکدیگر
هیچ یک از افراد جامعه از دیگران جدا نیست و راه زندگی و سرنوشت آنان در مسائل اجتماعی با یکدیگر پیوند خورده است، و انسان بالطبع اجتماعی است و عقاید و اخلاق و اعمال دیگران در وی مؤثر است و این واقعیت در زندگی همه اقوام و ملل کاملا مشهود است و روشن است که انحراف یک فرد علاوه بر اینکه به خود وی زیان وارد می آورد، جامعه نیز از رفتار او زیانمند می شود. پس عقل حکم می کند که عموم افراد مراقب یکدیگر باشند و در حد توان جامعه را از آلوده شدن به فساد دور نگه دارند، و شرع نیز همین اصل عقلی را واجب شمرده و از مهم‌ترین واجبات به شمار آورده است[۲].
دوم) بشر، وصول به کمال را ضرورت جبری حیات (مثل تنفس) نمی‌داند
هیچ کسی اندیشه‌ها و اعمال درونی و روانی و دیگر فعالیت های مغزی (و هم چنین اعمال و رفتار برونی فیزیکی که برای حفظ انسانیت و به فعلیت رساندن استعدادها و برخورداری از سرمایه های کمالی لازم است) را همچون واقعیات ضروری طبیعی (مانند تنفس از هوا و تغذیه و بهداشت و مسکن) تلقی نمی کند چراکه ضمانت لزوم شناخت و پیروی از آنها در ذات خود آنها بوده و هیچ چاره ای جز شناخت و تبعیت از آنها وجود ندارد…
بشر بدان جهت که وصول به کمال را به عنوان یک هدف جبری برای حیات خود نمی داند (زیرا ارادۀ آزاد در وصول به کمال، اصل اساسی آن است) لذا همواره نیاز به تشویق و ارشاد و تحریک خیرات و کمالات و اجتناب از کثافت‌ها و زشتی‌ها و موجبات سقوط تا دندانه های ناآگاه ماشین دارد که نام مجموع آنها «امر به معروف و نهی از منکر» است[۳].

شیوه استنباط حکم

برای آنکه یک حکم، در فقه شیعه معتبر باشد باید به یکی از ادله ۳ گانه کتاب الله یا سنت یا عقل، (هرکدام با شرایط خاص خود) مستند باشد. می‌خواهیم ادله فوق را برای بحث امر به معروف و نهی از منکر به صورت مختصر مطرح کنیم (بحث از اجماع را هم در آخر می‌آوریم).
حجیت دلیل عقلی:
دلایل عقلی را در قسمت قبل آوردیم. سوال اینجاست که آیا تنها با داشتن این دو دلیل عقلی می‌توانیم وجوب این دو حکم را نتیجه بگیریم؟ چراکه گاهی، دلیل عقلی که در مورد یک موضوع به ذهن می‌رسد، به حدی نیست که وجوب آنرا نتیجه بدهد، بلکه تنها حکایت از رجحان آن حکم دارد. برخی از محققین اسلامی بر این باورند که عقل به تنهایی ضرورت این دو حکم را در حد وجوب ثابت می‌کند و آیات و روایات در این زمینه، ارشاد و راهنمایی به حکم عقل است. هرچند برخی دیگر از آنها دلیل عقلی را در این مورد کافی نمی‌دانند و می‌گویند، این دلایل عقلی تنها نشان دهنده رجحان این دو حکم اند، نه الزام آنها. همچنین برخی به یک دلیل عقلی دیگر استناد نموده‌اند و آن عبارت است از اینکه: بدون اعتقاد و اجرای این تکلیف با هر شکلی که ممکن است، اصل خود دین در معرض فنا و زوال قرار می گیرد[۴] (و چون حفظ اصل دین واجب است، این دو حکم هم واجب می‌شود)
دلایل قرآنی:
آیات قرآن به دو صورت بر روی این مسأله بحث نموده‌اند. برای اختصار در هر مورد به ذکر یکی از آیات بسنده می‌کنیم:
۱) آیات مستقیم: آیاتی که بطور مستقیم این دو واجب را مطرح نموده‌اند. همین دسته از آیات، خود به دو بخش قابل قسمت است:
دسته اول: آیاتی که آنرا برای عموم مسلمانان مطرح می‌نماید و اختصاص به گروه خاصی ندارد.
مانند آیه ۱۱۰ سوره آل عمران: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ».
ترجمه: شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شده‏ ايد به كار پسنديده فرمان مى‏ دهيد و از كار ناپسند بازمى داريد و به خدا ايمان داريد.
همچنین است آیات ۷۱ و ۱۱۲ سوره توبه، و ۱۱۳ و ۱۱۴ سوره آل عمران.
دسته دوم: آیاتی که آنرا برای گروه خاصی از مسلمانان مطرح می‌نماید: مثل آیه ۱۰۴ سوره آل عمران: وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ ترجمه: و بايد از ميان شما گروهى [مردم را] به نيكى دعوت كنند و به كار شايسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند.
همچنین است آیه ۴۱ سوره حج و آیه ۱۵۷ سوره اعراف ۲) آیات غیر مستقیم: آیاتی که به صورت غیرمستقیم به این بحث می‌پردازند به دو دسته تقسیم می‌شوند:
الف) آیاتی که هدف و انگیزۀ بعثت انبیاء را امر به تحصیل شایستگی‌ها (معروف‌ها) و اجتناب از ناشایستگی‌ها (منکرات) معرفی می فرماید. مانند آیه ۲ سوره جمعه: «يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و بدیهی است که محتویات کتاب و حکمت، امر به شایستگی‌ها است که انسان را به مراحل عالی رشد صعود می دهد و نهی از ناشایستگی‌ها است که انسان را به وسیله پاک کردن از آنها آمادۀ صعود به آن مراحل عالی می نماید[۵].
ب) بیان ضرورت شایستگی‌ها و آلودگی ناشایستگی‌ها است که در آیات فراوانی آمده است؛ مانند: آیه ۴۵ سوره عنکبوت:ان اَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ (قطعا نماز از کثافت و منکر دور می دارد.) همچنین است آیه ۱۹۵ سوره بقره و آیه ۸ سور مائده
دلایل روایی
روایات در این بحث، بیش از اندازۀ معمول است. در کتاب وسایل الشیعه تألیف شیخ حرّ عاملی جلد ۱۱ از صفحۀ ۳۹۳ تا صفحۀ ۶۰۱ که آخر این مجلّد است، در حدود هشتاد باب دربارۀ این تکلیف ضروری و آنچه که مربوط به آن است، مطرح شده است و مقدار روایاتی که در این ابواب آمده است در حدود هفتصد روایت است.[۶]
تنها برای تبرک، به ذکر یک روایت اکتفا می‌کنیم:
در حدیث است که امام باقر علیه السلام درباره امر به معروف و نهی از منکر می فرماید:
«بها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تُعْمَرُ الْارْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الْاعْداءِ وَ یَسْتَقیمُ الْامْرُ»
ترجمه: به وسیله این اصل (امر به معروف و نهی از منکر) سایر دستورها زنده می شود، راه‌ها امن می گردد، کسبها حلال می شود، مظالم به صاحبان اصلی برگردانده می شود، زمین آباد می گردد، از دشمنان انتقام گرفته می شود، کارها رو به راه می شود[۷].
اجماع و ضروری دین
اجماع، یعنی اینکه همه فقها در همه اعصار و قرون بر روی یک مطلب فقهی اتفاق نظر داشته باشند. اهل سنت در این موارد، آن حکم را حکم شرعی می‌دانند و به یک حدیث استناد می‌کنند که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده باشند: امت من بر یک مسأله اشتباه اجماع نخواهند کرد. اما از منظر شیعه این حرف درست نیست؛ چراکه در مکتب ما تنها حرفی صحیح است که پایه و اساس محکمی داشته باشد. یعنی یا از ناحیه خدای متعال و معصومین (علیهم السلام) به ما رسیده باشد یا عقل به گونه‌ای به آن حکم کند که احتمال خطا نرود و اگر همه فقها بر موضوعی اجماع کنند، اما دلیل معتبر عقلی یا نقلی موجود نباشد، مثل این است که هزاران صفر کنار هم قرار بگیرند؛ لذا، شیعه تنها آیات قرآن و روایات صحیح و عقل مسلم (آن هم نه حدس و احتمالات عقلی که در فقه اهل سنت قیاس و استحسان نام دارد) را منابع فقه می‌داند. آری در صورتی که اجماع فقها حاکی از این مطلب باشد که آنها روایتی داشته‌اند که به دست ما نرسیده است و در طول زمان از بین رفته است، بخاطر آن روایت، به این اجماع (اجماع تعبدی) عمل می‌کنیم. در مثال صفرها که مطرح کردیم، این حالت مثل آن است که عدد ۱ کنار آنها بیاید.
همچنین ضروری دین یعنی موضوعی که همه فرقه‌های اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند و کسی که آنرا انکار کند از دین خارج شده است. همانطور که از تعریف برمی آید، ضروری دین بعد از استنباط احکام مشخص می‌شود و جزو منابع فقهی محسوب نمی‌شود.
پس از تعریف اجماع و ضروری دین، یادآور می‌شویم که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، اجماع علمای شیعه و جزو ضروریات دین اسلام می‌باشد.

اهمیت حکم

اهمیت این دو اصل در شریعت مقدس اسلام تا جائی است که امیرالمؤمنین (ع) آن را بالاتر از جهاد و فراتر از همه اعمال نیک می داند و چنانچه در نهج البلاغه آمده است، می فرماید: «همه اعمال نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر همانند قطره ای در برابر دریاست»[۸] علت این معنی نیز در این است که قوام و بقای همه فرایض با همه حدود و شرایط آن در گرو اقامه این دو فریضه الهی است، علاوه بر اینکه جهاد یک درگیری خارجی است و تا هنگامی که درون جامعه اصلاح نگردد، آن نیز اثر و اهمیت چندانی ندارد، پس در ابتدا باید درون جامعه را پاک و اصلاح نمود آنگاه به اصلاح خارج پرداخت[۹].
برخی خواسته‌اند با توجه به آیه ۱۰۵ سوره مائده، که می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد به خودتان بپردازيد هر گاه شما هدايت‏ يافتيد آن كس كه گمراه شده است به شما زيانى نمى ‏رساند بازگشت همه شما به سوى خداست پس شما را از آنچه انجام مى‏ داديد آگاه خواهد كرد) از اهمیت این دو واجب بکاهند و بگویند که این آیه دلالت بر این دارد که انسان باید در خانه خود بنشیند و به اصلاح نفس خود بپردازد و نسبت به گمراهی و فسادی که در جامعه می گذرد بی توجه باشد، درنتیجه، ظاهر این آیه با دلایلی که بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت داشت، تعارض دارد.
اما در پاسخ باید گفت: نمی توان با تمسک به ظهور غیر واقعی این آیه، از آن همه آیات و روایات متواتر که در این ارتباط وجود دارد، دست برداشت. بلکه ظاهرا مقصود آیه شریفه این است که انسان واجب است در فکر و اراده، مستقل باشد، و اگر بر فرض، همه افراد جامعه یا برخی از آنها گمراه باشند، نباید او نیز تابع آنان گردد و در اکثریت آنان هضم شود، چنانچه در اکثر اجتماعات اینگونه است، بلکه بر هر فرد واجب است که با هدایت الهی راه یابد و به وظایفی که از سوی خداوند برای وی مقرر شده- و از مهم‌ترین آنها امر به معروف و نهی از منکر است- به اندازه توان عمل کند، و اگر چنین کند قهرا سود هدایت وی به خود او می رسد و گمراهی گمراهان به وی زیان وارد نمی آورد، چراکه حق، حق است و برای آن پاداش است اگرچه اکثریت از آن روی گردان شوند، و باطل، باطل است، و مستوجب عقاب، اگر چه اکثریت به آن روی آورند[۱۰].
در مجمع البیان ذیل همین آیه[در پاسخ به اشکال فوق] مطالبی آمده که خلاصه آن اینگونه است:
«در پاسخ این اشکال وجوهی است»:
۱- این آیه دلالت بر جواز ترک امر به معروف و نهی از منکر ندارد بلکه بیانگر این معنی است که اگر کسی اطاعت خداوند کند، به گناه گناهکاران مؤاخذه نخواهد شد.
۲- این آیه بیانگر حالتی است که انسان در تقیه قرار دارد، یا حالتی که بر نهی منکر انسان اثری مترتب نیست، یا اینکه بر آن مفسده ای مترتب است.
۳- این مؤکدترین آیه در وجوب امر به معروف و نهی از منکر است، چرا که خداوند متعال مؤمنان را مورد خطاب قرار داده و فرمود «علیکم انفسکم» (مواظب خود باشید) یعنی مواظب هم کیشان خود باشید، چنانچه خداوند فرمود: «لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ- یکدیگر را نکشید» کفار به شما زیانی نمی رسانند.

تاریخچه حکم

بی شک، تاریخچه این حکم، به گستردگی حیات آدمیزاد است. از آنجا که اولا میل به کمالات در نهاد آدمی وجود دارد و گرایش فطری انسان با توجه به آیه ۳۰ سوره روم به سمت تقوا است «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» و ثانیا بر اساس آیات ۷ و۸ سوره شمس، تقوا و فجور، هر دو به انسان الهام شده است «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» و ثالثا همواره بر روی زمین انبیاء الهی و أولیای روحانی حضور داشته‌اند، لذا تاریخچه گرایش به معروف و منکر از یک طرف و همچنین دعوت به معروف و منزجر ساختن از منکر به درازای حیات آدمی است. در تاریخ اسلام هم این مسأله از همان ابتدای بعثت وجود داشته و اولین دعوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به اسلام، مصداق بارز این فریضه به شمار می‌رود. اما آنچه در این بین از اهمیت بالایی برخوردار است، تجربه‌های تاریخی مسلمانان در این راه است.

حسبه و احتساب در تاریخ اسلام

در حدود هزار سال پیش (قرن سوم هجری)، این اصل در جامعه اسلامی و حکومت اسلامی دایره و تشکیلاتی به وجود آورده که در تاریخ اسلام آن دایره، دایره حسبه یا احتساب نامیده می شود و قرن‌ها ادامه یافت. این دایره به عنوان امر به معروف و نهی از منکر درست شده و پایه دینی داشته و از شئون حکومت بوده است، همان طوری که تشکیلات و دوایر دیگری وجود داشته مثل دایره قضاء. به هر حال دایره حسبه همان دایره امر به معروف و نهی از منکر بوده و رنگ و صبغه دینی داشته است. محتسِبین و مخصوصاً آنان که در رأس دایره حسبه بوده‌اند، می بایست هم عالم و مطلع باشند و هم با ورع و تقوا و امانت، و یک نوع احترام دینی در میان مردم داشته باشند. «محتسِب» ناظر و مراقب اعمال مردم بوده که مرتکب منکرات نشوند و مخصوصاً میخوارگی و میخواران را سخت تحت نظر قرار می داده. اصطلاح حسبه و احتساب در مورد امر به معروف و نهی از منکر یک اصطلاح جدیدی است که از همان زمان هایی که دایره احتساب در حکومت اسلامی به وجود آمد، این کلمه هم به معنای امر به معروف و نهی از منکر استعمال شد و الّا در قرآن یا اخبار نبوی یا روایات ائمه اطهار علیهم السلام این کلمه در مورد امر به معروف و نهی از منکر استعمال نشده، نه در اخبار و روایات شیعه این کلمه به این معنی دیده می شود و نه در اخبار و روایات اهل تسنن.
در دوره های بعد که این کلمه در اجتماع اسلامی برای خود جا پیدا کرد. تدریجاً در اصطلاح فقها و علما هم راه پیدا کرد و بعضی باب امر به معروف و نهی از منکر را «بابُ الحِسبَه» نامیدند. در میان علمای شیعه، از فقها شهید اول محمد بن مکی است که در کتاب دروس رسماً تحت عنوان «کتاب الحسبه» از امر به معروف و نهی از منکر نام می برد؛ و از محدثین مرحوم فیض کاشانی است در کتاب وافی.
به هر حال همچو دایره ای به نام امر به معروف و نهی از منکر در تاریخ اسلام به وجود آمده و دایره وسیعی بوده است. هرچند حسبه و احتساب از آن نظر که وابسته به دستگاه حکومت و خلافت بوده نمی توانسته کاملًا اسلامی باشد، اما نظر به اینکه خواسته مردم در مورد اجرای احکام و مقررات اسلامی آن را به وجود آورده بود، نسبتاً دایره مفید و ثمربخشی بوده است و حتی کتاب های بسیار خوب و نفیس در موضوع حسبه و وظایف محتسب نوشته شده است.
یک نکته اینکه در عین تعلق دایره احتساب بعنوان یک دایره رسمی به خلافت و حکومت، اینطور نبوده که سایر مردم دیگر برای خود وظیفه و تکلیفی قائل نباشند[۱۱].

وظیفه محتسب

محمد بن محمد بن احمد قریشی معروف به ابن اخوه (متوفی ۷۲۹ هجری) در باب حسبه کتاب جامعی تألیف کرده و آن را معالم القربه فی احکام الحسبه نامگذاری کرده و در آن ابواب و فصول زیادی منعقد کرده است که تعداد باب های آن به هفتاد باب می رسد، او در باب های مختلف این کتاب به تشریح و توضیح وظائف محتسب[نیروهای انتظامی، مأمورین شهرداری و قضائی و امثال ذلک] از جهات مختلف آن پرداخته است[۱۲].
بخشی از مطالب این کتاب را در ادامه می‌آوریم:
۱- امر به معروف در حقوق عمومی و خصوصی مردم:
امر به معروف در حقوق مردم مانند خشکیدن چشمه‌ها و قنوات شهر، یا ویران شدن دیوار و دروازه آن و همچنین ویرانی مساجد و جوامع شهر، که اگر دولت برای ترمیم و اصلاح چنین اموری بودجه نداشته باشد این وظیفه، متوجه کلیه ثروتمندان شهر می شود.
۲- امر به معروف در حقوق مشترک بین خدا و خلق:
و اما امر به معروف در حقوق مشترک بین خدا و خلق که از موارد آن عبارت است از ابلاغ دستور به اولیاء و سرپرستان که دختران و پسران مجرد خود را به همسری همسران متناسب با آنان درآوردند و همچنین دستور به زنانی که از شوهران خود جدا شده‌اند به اینکه احکام عده را مراعات نمایند و برای کسی که حیوانی را در اختیار دارد واجب است که علوفه مورد نیاز آن را به او بدهد و باری که بیش از حدود توانائی حیوان بوده و به سلامت آن صدمه می زند بر او حمل نکند و از شیر او فقط مقداری را که زاید بر نیاز بچه اش می باشد بدوشد، برای اینکه شیر مادر را خداوند برای بچه او آفریده است، پس جلوگیری وی از حق مسلم خود جایز نمی باشد، بنابراین اگر صاحب حیوان از پرداخت آذوقه حیوان خودداری کند، محتسب او را به پرداخت آن وادار می نماید.
۳- وظیفه محتسب در رسیدگی به تکدّی گدایان:
محتسب می تواند شخصی را که تکدّی کرده و از مردم صدقه طلب می کند در صورتی که تشخیص دهد این فرد، چنین نیازی ندارد و می تواند بوسیله کار کردن و یا بوسیله پولی که دارد، احتیاجات خود را برطرف کند، از تکدّی و طلب صدقه بازداشته و تأدیب نماید.
همچنین سایر عناوینی که به عنوان وظیفه محتسب ذکر کرده است، به این شرح است:
وظیفۀ محتسب در مقابله با بدعت گذاران، وظیفۀ محتسب در بازداشتن مردم از موارد شک و تهمت، حسبه بر ابزارهای حرام و شراب، حسبه بر اهل ذمّه، حسبه بر امور مردگان، حسبه بر خریدوفروش و معاملات ناروا، حسبه بر چیزهائی که بر مردان حرام است، حسبه بر کارهای ناشایست در بازار و شوارع، حسبه بر هیزم کشان و ستورداران، حسبه بر عفت عمومی و محل عبور و مرور زنان، حسبه بر سنگ و ترازو و پیمانه و ذراع، حسبه بر علّافان و آسیابانان، حسبه بر نان پزان و نانوایان، حسبه بر اغذیه فروشان و شیرینی پزان، حسبه بر سلاخان و قصابان، حسبه بر داروسازان، حسبه بر عطاران و شمع سازان، حسبه بر خواروبارفروشان، لبنیاتیها و بزازان، حسبه بر دلالان، حسبه بر صنایع و مشاغل مختلف، حسبه بر صرافان، حسبه بر دامپزشکان، حسبه بر سمساران برده و کنیز و دلالان خانه و حیوانات، حسبه بر گرمابه‌ها و گرمابه داران، حسبه بر پزشکان و چشم پزشکان، حسبه بر مربیان اطفال، حسبه بر خادمان مسجد و مؤذّنان، حسبه بر واعظان، حسبه بر منجمان و نامه نگاران، حسبه در حدود و تعزیرات شرعی، حسبه بر قاضیان و گواهان، حسبه بر فرمانروایان و کارداران، حسبه بر کشتیبانان، حسبه بر سایر مشاغل اجتماعی.

فصل دوم) شناخت احکام و قوانین مربوط به این دو واجب

واجب کفایی یا واجب عینی؟

واجب کفائی در مقابل واجب عینی است، و آن واجبی است که هرگاه عده ای برآن اقدام کنند تکلیف از بقیه ساقط می شود. مثال: انسانی در حال غرق شدن است افرادی که در آنجا حضور دارند قدرت نجات او را دارند، اما یک نفر خود را به آب می اندازد و او را نجات می دهد، در این صورت تکلیف از دیگران ساقط می گردد. اما اگر هیچ‌کدام اقدام به نجات وی نکردند، همگی دارای مسئولیت شرعی می شوند و مورد بازخواست الهی قرار می گیرند. جهاد، اجتهاد، تعلّم و یادگیری علومی که کشور به آن نیازمند است و… همگی از اقسام واجب کفائی هستند[۱۳]. نکته‌ای که در اینجا باید دقت شود این است که واجب کفایی هم در ابتدای امر، به همه مکلفین تعلق می‌گیرد؛ اما پس از انجام عده‌ای، از بقیه ساقط می‌شود.
حال آیا امر به معروف و نهی از منکر، کفایی است یا عینی؟ در این زمینه بین فقها اختلاف است. کسانی که آنرا واجب عینی پنداشته‌اند، عمدتا دو دلیل را ذکر نموده‌اند. دلیل اول اینکه هر وقت شک کردیم که آیا یک واجب عینی است یا کفایی و هیچ دلیلی برای هیچ کدام نیافتیم، عقل حکم می‌کند که بنا را بر عینی بودن بگذاریم. در رد این دلیل باید بگوییم: این سخن درست است، اما ما اصلا شک نکرده‌ایم، چرا که با توجه به هدف این دو واجب درمی یابیم که در هر موردی غرض از آنها که همان تشویق به خیر و ایجاد انزجار از شر باشد، می‌تواند با اقدام بعضی از افراد برطرف شود. مثلا وقتی یک نفر گران فروشی می‌کند، همین که عده‌ای به اندازه کفایت او را آگاه نمایند کافی است و لزومی ندارد همه مردم شهر بلا استثناء از خانه‌ها خارج شده و او را نهی از منکر کنند!!
دلیل دوم اینکه گفته‌اند: ظاهر آیات و روایات همه افراد را مورد خطاب قرار داده‌اند. پس این دو واجب عینی است که رد این دلیل را هم قبلا اشاره کردیم، چرا که در واجب کفایی هم در ابتدای امر به همه مکلفین اطلاق می‌گردد. یعنی در ابتدای امر، خدای متعال همه افراد را خطاب می‌کند که امر به معروف و نهی از منکر کنید. اما بعد که عده‌ای به اندازه کافی به این امر اقدام کردند، دیگر از عهده بقیه ساقط می‌شود.
با توجه به این بحث، به نظر می‌رسد، کفایی بودن این دو واجب صحیح تر باشد. همچنین آیاتی که در مباحث قبلی اشاره شد که برخی از افراد را مورد خطاب قرار داده بود، شاید بتواند دلیلی بر کفایی بودن این دو واجب باشد (مانند آیه ۱۰۴ سوره آل عمران).
اگر گفته شود: برای هر سخن اثری است، و شاید کسی که مرتکب کار ناشایستی می گردد به سخن این شخص متنبه نشود و اگر فرد دیگری او را نهی کند در او اثر می کند، یا اینکه به صرف گفتن یک نفر دست از کار ناشایست خود برنمی دارد و اگر افراد متعددی بگویند دست از آن می کشد، در پاسخ باید گفت: فرض مسأله این است که تا جائی که برای دفع منکر نیاز باشد و در طرف، احتمال اثر می رود، افرادی اقدام کرده‌اند، بگونه ای که برای گفتن بیش از آن، اثر بیشتری وجود ندارد[۱۴].
همچنین بعدا خواهیم گفت که برخی از انواع این دو واجب برای عموم واجب نیست و منحصر به افراد خاصی می‌باشد.

واجب توصلی یا تعبدی؟

واجب توصّلی در مقابل واجب تعبّدی است و آن واجبی است که در آن احتیاج به قصد قربت نباشد. همانند: نجات غریق و دفن میّت[۱۵].
توضیح اینکه برخی واجبات به صرف تحقق یافتن هدف خدای متعال را برآورده نمی‌کنند، بلکه مکلف باید حالت درونی خود را به قصد و نیت الهی متوجه سازد مثل نماز. اما برخی دیگر از واجبات اند که به صرف تحقق، غرض مولا را برآورده می‌کنند. مانند نجات غریق که هدف مولا نجات آن شخص است و حتی اگر فردی برای خودنمایی این کار را بکند، هرچند خودنمایی، به خودی خود رفتار ناپسندی است، اما هدف مولا را برآورد کرده است.
از تعریف فوق بر می‌آید که امر به معروف و نهی از منکر هم واجب توصلی هستند.

شرایط حکم امر به معروف و نهی از منکر

بسیاری از اوقات، واجبات شرعی، شرایطی دارند که باید به آنها توجه نمود. این شرایط عموما دو حالت اند. دسته اول شرایطی هستند که تا وجود نداشته باشند، آن حکم اصلا واجب نمی‌شود. مثلا ظهر شرعی برای نماز ظهر شرط است. یعنی تا ظهر نشده، نماز ظهر برای کسی واجب نمی‌شود. به این دسته، شرط وجوب می‌گوییم. دسته دوم شرایطی هستند که بعد از وجوب حکم مطرح می‌شوند. یعنی یک حکم بر انسان واجب می‌شود، سپس برای تحققش باید شرایطی را محقق کنیم، و الا آن واجب را به جا نیاورده‌ایم. به این شرایط، شرط صحت می‌گویند. مثلا شرط صحت نماز، طهارت است.
همانطور که از تعریف شرط وجوب و شرط صحت برمی آید، عمده تفاوت آنها در این است که فراهم آوردن شرط وجوب، واجب نیست، اما فراهم آوردن شرط صحت، واجب است.
در ادامه شرایط امر به معروف و نهی از منکر را بیان می‌کنیم:
اول) آگاهی داشتن از معروف و منکر: دلیل این اشتراط واضح است. زیرا ابتدا باید معروف و منکر را شناخت و سپس اقدام به امر و نهی نمود. اما سوال در این زمینه این است که آیا این شرط به این معنی است که کسی که معروف و منکر را نمی‌شناسد، وظیفه اش در امر به معروف و نهی از منکر ساقط می‌شود؟ (به عبارت فقها آیا شرط فوق شرط وجوب است؟)یا اینکه برعکس، بر او واجب می‌شود معروف و منکر را بشناسد و مقدمات را فراهم کند تا بتواند امر و نهی کند؟ (یعنی به اصطلاح فقها شرط صحت است).
برای پاسخ به این پرسش مهم باید گفت چون آیات و روایات، قید آگاهی داشتن از معروف و منکر را ندارند، باید صورت دوم را پذیرفت؛ یعنی هرگاه معروفی ترک شده باشد یا منکری رخ داده باشد، بر همگان واجب کفایی است تا امر و نهی نمایند و اگر نسبت به معروف و منکر آگاهی ندارند باید آنها را فرا بگیرند.
البته باید احکام معروف‌ها و منکرهایی را فرا بگیریم که مطمئنیم که ترک آن معروف‌ها یا انجام آن منکرها در جامعه رخ می‌دهد و اگر شک کردیم که آیا معروف یا منکری مصداق آن هست یا نه، وظیفه آگاهی یافتن بر آنرا به عهده نداریم[۱۶].
نتیجه اینکه انسان موظف است نسبت به معروف‌هایی که یقین به ترک آنها در جامعه وجود دارد و نسبت به منکراتی که یقین به وجود آنها در جامعه وجود دارد، آگاهی کسب نماید و پس از آگاهی یافتن، موظف به امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد و اینچنین نیست که اگر در یافتن این آگاهی کوتاهی کرد، امر به معروف و نهی از منکر از عهده اش ساقط شود.
دوم) احتمال تأثیر: از آنجایی که غرض از این دو واجب، ایجاد شوق برای معروف‌ها و ایجاد انزجار از منکرات می‌باشد، لذا اگر احتمال تأثیر، صفر یا غیر عقلایی باشد، انجام آنها لغو خواهد بود. چرا که هدف برآورده نمی‌شود. برخی به اشتباه فکر می‌کنند تنها اگر یقین به تأثیر داشته باشند، بر آنها امر به معروف و نهی از منکر واجب است که با بحثی که انجام گرفت، بطلان این مطلب به اثبات می‌رسد و احتمال تأثیر کافی است. راجع به دیدگاه جالب شهید مطهری درباره این شرط در فصل بعد صحبت خواهیم نمود.
سوم) احتمال پافشاری خطاکار بر تکرار خطای خویش: اگر یقین داشته باشیم (یا احتمال نزدیک به یقین بدهیم) که شخص درصدد تکرار خطای خویش است، امر به معروف و نهی از منکر واجب است. اما اگر یقین داشته باشیم (یا احتمال نزدیک به یقین بدهیم) که شخص قصد تکرار را ندارد، دیگر دلیلی برای ترغیب و تحریک یا ایجاد انزجار باقی نمی‌ماند. درحالتی هم که بین این دو حالت است، یعنی احتمال هر دو طرف می‌رود، باز هم با توجه به اصل برائت که قبلا بیان شد، تکلیف از گردن ما برداشته می‌شود.
چهارم) خالی بودن از مفسده: گویا مراد از مفسده، در این بحث بیشتر ضرر و زیان جانی یا مالی برای خود شخص آمر یا ناهی یا یک مسلمان دیگر می‌باشد. هرچند که این مساله قابل تعمیم است و گاهی مفسده امر و نهی، ترک یک واجب دیگر یا انجام یک فعل حرام دیگر می‌باشد.
برخی از فقها در بحث ضرر جانی یا مالی با تکیه بر روایت شریف: لاضرر و لاضرار للمومن، نتیجه می‌گیرند که اگر احتمال این نوع مفسده برود، وجوب آن برداشته می‌شود. آنگاه روایاتی را در تایید نظر خود بیان می‌کنند. مثل این روایت مرحوم شیخ صدوق: امام جعفر صادق (ع) فرمود: امر به معروف و نهی از منکر واجب است بر کسی که توان آن را داشته باشد، و بر جان خویش و اصحابش نترسد.
در مقابل، بعضی از فقها بر این اعتقادند که در مواردی، هیچ گریزی از ضرر و زیان وجود ندارد، ولی مصلحت امر به معروف و نهی از منکر از مفسده آن بیشتر است. همچنین امام حسین (علیه السلام) هدف از قیام خود را که هم برای خود و هم برای اصحاب خود، ضرر جانی داشت را امر به معروف و نهی از منکر دانست. همچنین در خبر جابر از امام باقر (ع) منقول است که فرمود: «در آخر الزمان قومی خواهند آمد که مورد پیروی دیگران قرار می گیرند، در میان آنان افرادی هستند که ریاکارند، قرآن تلاوت می کنند و از خود زهد و عبادت نشان می دهند، تازه بدوران رسیده و نادان هستند، امر به معروف و نهی از منکر را واجب نمی شمارند مگر آنگاه که از ضرر ایمن باشند، برای خویش به دنبال راه های گریز و عذرتراشی می باشند، لغزش های علماء و فساد علم آنان را مورد متابعت قرار می دهند، به نماز و روزه و چیزهائی روی می آورند که به مال و جان آنان خدشه ای وارد نیاید، و اگر نماز به سایر کارهائی که با بدن و اموال خویش انجام می دهند زیان وارد آورد، آن را کنار می گذارند، همانگونه که کامل‌ترین و شریف‌ترین فرایض را کنار گذاشتند… چگونه بین این دو نظر را جمع کنیم؟ شاید بهترین صحبت این باشد که در این موارد که بین دو مساله تعارض دارد (انجام این دو واجب و ضرر مالی و جانی یا ترک یک معروف دیگر یا انجام یک منکر دیگر) قاعده الاهم فالاهم جاری است. یعنی باید دید اگر مورد معروف و منکر باارزشتر از جان و مال باشد و برای شریعت مقدس بسیار اهمیت داشته باشد، باید به آن اقدام نمود. همچنین در مواردی که ترک معروف یا انجام منکر لازم می‌آید، باید دید کدام زیان بیشتری دارد: ترک امر به معروف و نهی از منکر یا ترک معروف و انجام منکر.
مثلا در قیام امام حسین (علیه السلام) چون پای اصل دین در میان بود، می‌ارزید که آن حضرت در راه امر به معروف و نهی از منکر جان شریف خود و جان پاکترین انسان‌های روزگار خود را فدا نمایند.
بررسی سایر شرایط:
برخی از فقها این را هم شرط کرده‌اند که اگر شخص مورد نظر معذور بود، یعنی یا خودش مجتهد بود و حکمی را اشتباه بدست آورده و آنرا انجام می‌داد یا مقلد بود و به حکم اشتباه مرجعش عمل می‌کرد، چون دیگر صدق منکر نمی‌کند، امر به معروف و نهی از منکرش واجب نیست. درواقع چنین فردی به تکلیف خود عمل کرده (ولو اشتباه) و کسی که این چنین کرده باشد، طبعا انسان بی توجهی نسبت به معروفات و منکرات نیست و لزومی به امر و نهی او نیست.
برخی نیز عدالت را شرط دانسته‌اند و به آیه ۴۴ سوره بقره استناد نموده‌اند که می‌فرماید: “أتامرون الناس بالبرّ و تنسون أنفسکم” آیا مردم را به نیکی دعوت کرد و خود را فراموش می‌کنید؟ البته به نظر می‌رسد این شرط، غلط باشد، چراکه آیات دلالت کننده به امر به معروف و نهی از منکر قید عدالت ندارند و این آیه شریفه هم ربطی به این بحث ندارد. بلکه از رفتار کسانی نهی می‌کند که بی توجه به رفتار خود بوده و تنها به دیگران امر و نهی می‌کنند. از این آیه می‌توان نتیجه گرفت که خود را فراموش نکنید. اما نتیجه نمی‌شود که اگر خود را فراموش کردید، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید.

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

انجام این دو واجب، در فقه اسلامی با ظرافت‌هایی همراه است که یکی از آنها توجه به این اصل تربیتی است که می‌گوید: برای ایجاد انگیزه یا انزجار در یک انسان، باید مراحلی طی شود که اگر در مراحل اولیه، این انگیزه یا انزجار ایجاد شد، دیگر انجام مراحل بعدی عاقلانه نمی‌باشد. هرچند رعایت این سلسله مراتب، به صراحت در روایات نیامده است، اما قاعده عدالت در برخورد هم همین نظر تربیتی را تایید می‌کند. چرا که گاهی رعایت نکردن این مراحل و مراتب، ظلم به حساب می‌آید؛ مثل مادری که در مقابل اولین اشتباه فرزند، او را تنبیه بدنی نماید. همچنین این مساله را می‌توان از سیره پیشوایان دینی الهام گرفت که نمونه آن اتمام حجت‌های حضرت علی (علیه السلام) قبل از آغاز جنگ است.
دلیل سوم بر این مطلب هم با الهام از آیه ۱۲۵ سوره نحل است که می‌فرماید: «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» که از این آیه شریفه می‌توان اینچنین نتیجه گرفت که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) که الگوی مسلمانان است، از جانب خداوند موظف به طی یک سری مراحل در برخورد با آدمیان شده‌اند.
حال، با توجه به این مقدمه می‌گوییم: به حکم عقل و همچنین با توجه به روایت امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه که می‌فرمایند: فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْر (از میان خوبان، کسانی هستند که منکرات را به وسیله دست و زبان و قلبشان انکار می‌کنند. اینان کامل کننده صفات خیر هستند).
مراتب این دو منکر را می‌توان در سه مورد زیر خلاصه کرد:
۱) قلب: مراد از این مورد در این بحث تنها اشتیاق قلبی به معروف و انزجار قلبی از منکر نیست، چرا که ما در این بحث، قصد ایجاد انگیزه و انزجار در دیگری را داریم، بنابراین، اشتیاق و انزجار قلبی، هرچند بستر لازم برای تحقق این دو واجب هست، اما خودشان واجب نمی‌باشند، بلکه مقصود از این مورد، نشان دادن اشتیاق و انزجار قلبی در ظاهر است؛ یعنی به محض دیدن ترک معروف یا انجام منکر باید چهره انسان به گونه‌ای تغییر کند که طرف مقابل بفهمد که ما از این مسأله ناراحتیم.
۲) زبان: بی شک این مرحله، خود دامنه وسیعی را دربردارد. یعنی ابتدا باید با زبان نرم صورت پذیرد و اگر تأثیر نکرد، شدت آن به مرور و بصورت تدریجی افزایش یابد.
۳) دست: شاید عمده بحث فقهی در همین جا مطرح باشد؛ یعنی بحث در خصوص جرح و ضرب و قتل. بحث قتل که یقینا خارج از امر به معروف و نهی از منکر است و اجازه آن از این طریق محال است، چرا که دیگر شخص باقی نمانده است که برایش ایجاد انگیزه یا انزجار کنیم!!
اما اگر امر به معروف و نهی از منکر بر ضرب و جرح متوقف باشد، آیا هر کس می تواند به انجام آن مبادرت ورزد یا اینکه انجام آن از شئون امام، یا کسی که از سوی او برای انجام این امور منصوب شده می باشد و جز با اجازه و اذن حاکم نمی توان آن را عهده دار شد؟
در این مسأله دو نظر است که یادآور می شویم:
الف- عدم اشتراط اذن و اجازه امام:
برای عدم اشتراط اذن و اجازه امام در مواردی که نیاز به جرح و قتل باشد بدین گونه استدلال شده که اولا دلایل عقلی و نقلی که برای این دو فریضه گفتیم، مطلق است و قید اجازه را ندارد. ثانیا این دو وظیفه بر پیامبر (ص) و امام (ع) واجب بوده پس به خاطر وجوب الگوگیری از آنان که از آیه شریفه «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» برداشت می‌شود، بر ما نیز آن واجب است. همچنین روایاتی موجود است که از آنها می‌شود درست بودن ضرب و جرح را برداشت کرد. مثلا در نهج البلاغه آمده است: «و کسی که با شمشیر از منکری جلوگیری کند تا کلمه خداوند بر فراز آید و کلمه ستمگران به زیر کشیده شود این آن کسی است که به راه هدایت دست یافته است».
ب- اشتراط اذن و اجازه امام:
ممکن است برای ضرورت اذن و اجازه حاکم به دلایل ذیل نیز استناد نمود:
نفوس و جان های مردم محترم، و خون ریزی و تصرف در آن حرام است مگر به مقداری که جواز آن یقینی باشد.
ضرب و جرح متوقف بر سلطه و قدرت است (و آن در چارچوبه حکومت میسر است).
هر یک از افراد جامعه به تنهائی نمی تواند شرایط زمانی و موارد و مناسبت‌ها را درست تشخیص دهد و این تنها برای کسی که احاطه به مسائل جامعه دارد و روابط و امکانات برای او میسر است امکان پذیر می باشد.
دیگر اینکه اگر هر فرد خود بخواهد انجام اینگونه مسائل را به عهده بگیرد، غالبا اختلال نظام به وجود می آید. زیرا تنبیه و زدن افراد خطاکار اگر بر اساس قدرت و سلطه نباشد، غالبا با عکس العمل و مقاومت از طرف مقابل مواجه می شود و به جنگ و خونریزی و هرج و مرج و در نهایت به اختلال نظام کشیده می شود.
و به خاطر همه این مسائل است که اقامه حدود شرعی و تعزیرات از شئون حکومت است و هر کس نمی تواند عهده دار آن گردد؛ اگرچه به مسائل و احکام شرعی وارد و آگاه باشد. در خبر حفص بن غیاث آمده است که گفت: از امام صادق (ع) پرسیدم: چه کسی باید اقامه حدود کند، سلطان یا قاضی؟ حضرت فرمود: «اقامه حدود با کسی است که حکومت بدست اوست».
همچنین به دلیل دوم کسانی که این شرط را نپذیرفته‌اند نیز این اشکال وارد است که تأسی به عمل پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) در احکام عمومی واجب است نه در وظایفی که مخصوص به آنان است، و حکومت و شئون آن از وظایف ویژه انبیاء (و جانشینان بحق آنان) است.
جمله ای که از نهج البلاغه نقل شد نیز، اشتراط اذن امام را نفی نمی کند، چرا که دسته دوم هم ضرب و جرح را بصورت عمومی نفی نمی‌کنند، بلکه آنرا مشروط می‌دانند.
بنابراین نتیجه‌ای می‌گیریم که در موارد ضرب و جرح، باید اذن امام یا نماینده او هم وجود داشته باشد تا اخلال و هرج و مرج بوجود نیاید، مگر اینکه به امام یا جانشین او دسترسی نباشد و مورد منکر، از اهمیت بالایی برخوردار باشد.
حال باید ببینیم، آیا این شرط، شرط وجوب است یا صحت؟
باید گفت که صحت امر به معروف و نهی از منکر (و نه وجوب آن)، مشروط به اذن حاکم است. بر این پایه پس بر هر مسلمان واجب است که بر گسترش و اشاعه معروف و قطع ریشه منکر و فساد تلاش کند و به اندازه توان و قدرت بکوشد تا حدود الهی در جامعه اقامه گردد. منتهای امر در آنجا که انجام آن بر وارد آوردن جراحت متوقف است، مشروط به اذن حاکم است که باید از وی اجازه گرفت و عمل تحت نظر و اشراف حکم وی انجام پذیرد، تا از هرج و مرج و اختلال نظام جلوگیری شود و اگر بر فرض، حکومت ضعیف است و اعوان و انصارش کم اند، باید در این مورد وی را کمک داده و یاری رساند، و اگر حکومت حقه عادله ای وجود ندارد، بر همه واجب است که برای ایجاد آن تلاش کنند، ولو به صورت یک دولت کوچک در یک منطقه بخصوص.
به همین جهت ادله امر به معروف و نهی از منکر طبق اطلاق خود و به مفهوم وسیع آن از قوی‌ترین دلائل بر وجوب تأسیس دولت عادله و حکومت حقه اسلامی است[۱۷].

فصل سوم: فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر

در این بخش، به برخی از ظرافت‌های فرهنگی انجام این دو فریضه مهم اشاره می‌کنیم و سعی می‌کنیم، از نظرات صاحب نظران در این زمینه بهره مند شویم:

عوامل تحریک مردم به معروف و منزجر کردن از منکر

اگر بپذیریم که اصل، در این دو فریضه مهم، ایجاد اشتیاق به معروف و ایجاد انزجار از منکر است، باید بپذیریم که یک سری عوامل معرفتی و روانی در ایجاد اشتیاق یا انزجار موثر است. در این قسمت سعی می‌کنیم به بخشی از آنها اشاره کنیم:
اول) آشناسازی مردم با حکمت عقاید:
علامه جعفری در این زمینه می‌فرمایند: مردم را باید با حقایق و نتایج و حکمت مادی و معنوی عقاید و احکام آشنا ساخت. قطعی است که با این آشنایی، مردم نه تنها در برابر آن حقایق و احکام، قیافۀ انکار و تردید نشان نخواهند داد، بلکه آنها را همانند قوانین ضروری، طبیعی تلقی نموده و اشتیاق و رغبت جدی برای تطبیق حیات مادی و معنوی بر آنها از خود نشان خواهند داد. به عنوان مثال، در آن هنگام که شما بتوانید معنای نماز را که در حقیقت عبارت است از: «در ارتباط قرار دادن من بی نهایت کوچک با ذات بی نهایت بزرگ» که همان ارتباط انسان با خدا است، برای مردم خوب بفهمانید و تأثیر این ارتباط را در گسترش «من انسانی» در جاذبیت کمال قابل درک بسازید. چنین مردمی نماز را در «حیات معقول» مانند تنفس در «حیات طبیعی» تلقی خواهند کرد.
امروزه با وسایل و ابزاری که جوامع اسلامی می توانند نتایج خانمان سوز فحشاء و منکرات را از دیدگاه معنوی و فرهنگی و حقوقی با کمال صراحت و بی طرفی در رسانه های گروهی مانند جراید، رادیو و تلویزیون و شبکه های جهانی رایانه ای با تفسیر و تحلیل های علمی و فلسفی صحیح به خوبی مطرح کنند و مردم را از آن نتایج نابود کنندۀ ماده و معنی آگاه بسازند[۱۸].
دوم) ویژگی‌های مثبت آمر و ناهی (علم و ایمان و اراده و اخلاص و حسن نیت):
علامه جعفری در این زمینه می‌فرمایند: علم و ایمان کسانی است که متصدی مقام والای امر به معروف و نهی از منکر هستند که قطعا مبنای رسالت انبیاء علیهم السّلام می باشد. کسی که خود نمی داند معروف و منکر یعنی چه؟ و یا می داند ولی ایمان به آن ندارد و یا ایمان به آن دارد، و ضعیف الاراده بوده و از استقلال فکری و ارادی بی بهره می باشد چنین شخصی از تصدی به این مقام ناتوان خواهد بود.
این نکته بسیار با اهمیّت را نباید از نظر دور داشت که گاهی، در اغلب موارد، عدم سه شرط مزبور (علم و ایمان و ارادۀ قوی) موجب آن می شود که معروف و منکر رنگ و اهمیّت خود را از دست می دهند. این مثل معروف را هرگز نباید فراموش کرد که می گوید: «برای آن که یک حقیقت را مردود بسازید، لازم نیست که زحمت پیدا کردن دلیل را برای خود هموار کنید، بلکه کافی است که از آن بد دفاع کنید».
اگر در تاریخ واقعیات و حقایق، مطالعات لازم و کافی داشته باشیم، به این نتیجۀ بسیار مهم خواهیم رسید که مقداری بسیار فراوان از آن واقعیات و حقایق در عرصۀ افکار بشری مردود شناخته شده است، نه از آن جهت که آنها واقعا بی اساس بوده و شایستۀ رد و طرد شدن بوده‌اند، بلکه معلول طرح ناشایست و دفاع بد از آنها بوده است. و بالعکس چه خرافات و اباطیل و مزخرفاتی را خواهیم دید که با وجود بی پایه بودن آنها، با این که ضد واقعیت و حقیقت بوده‌اند به جهت مهارتی که در طرح و دفاع به ظاهر زیبا و فریبنده صورت گرفته است، مقبولیّت چشمگیر پیدا کرده و گاهی همۀ جامعه را هم تا مدتی فریفته است[۱۹].
همچنین شهید مطهری می‌فرمایند: ما معمولًا از مرحله قلب به جای آنکه اخلاص و حسن نیت و علاقه به سرنوشت مسلمانان را درک کنیم، جوش و خروش و عصبانیت های بیجا می فهمیم[۲۰].
سوم) برانگیختن اراده و تقویت آن:
باز علامه جعفری در این زمینه می‌فرمایند: برانگیختن اراده و تقویت آن برای ورود در مسیر تکامل است. برای درک اهمیّت حیاتی این عامل لازم است که وضع روانی بشر را در این موقعیت دقیق تر و روشن تر مورد مطالعه قرار بدهیم. وضع روانی بشر در طول تاریخ ممتد خود، ما را به این نتیجه می رساند که هرگز چنین نبوده است که بشر هر آنچه را که در بارۀ مصالح و مفاسد خود بداند، فعالیت های درونی و برونی خود را با آنها تطبیق نماید. به عنوان مثال ساده: قطعا بشر یک احساس درونی والایی دارد که جهان هستی با این عظمت که علم و فلسفه‌ها آن را اثبات می کنند نمی تواند بیهوده و عبث باشد. حتی به این اندازه هم کفایت می کنیم که بگوییم: حد اقل بشر احتمال می دهد که جهان با این عظمت، معنا و هدفی بسیار والا داشته باشد، با این حال می بینیم عملا اعتنایی به این احساس یقینی یا احتمالی ندارد.
پس ما باید به پذیریم که اساسی‌ترین کاری که پیشتازان ارشاد یک جامعه اسلامی پس از شناساندن شایستگی‌ها و ناشایستگی‌ها (پس از طی مرحله اول)، باید انجام بدهند برانگیختن اراده و تقویت آن، برای انجام دادن شایستگی‌ها (معروف‌ها) و اجتناب از ناشایستگی‌ها (منکرات) می باشد[۲۱]

گستردگی مصادیق این حکم

شهید مطهری در این زمینه می‌فرمایند: نکته دیگر اینکه مطالعه تاریخ حسبه و احتساب معلوم می کند که در سابق، شعاع دید مسلمین امتداد بیشتری داشته و امر به معروف و نهی از منکر را محدود نکرده بودند به چهارتا مسأله عبادات، بلکه این اصل را عملًا ضامن همه اصلاحات اخلاقی و اجتماعی خود می دانسته‌اند…
من نمی گویم که آنچه در گذشته به نام دایره حسبه بوده یک چیز بی عیب و نقصی بوده و منظور شارع اسلام را کاملًا تأمین می کرده؛ من گذشته را با امروز مقایسه می کنم و می بینم که چقدر ما عقب رفته‌ایم. امروز گذشته از اینکه چنین قدرتی به هیچ شکلی برای امر به معروف و نهی از منکر وجود ندارد، اساساً آنچه بیشتر جای تأسف است این است که این فکرها بکلی از دِماغ مسلمین خارج شده، آن چیزهایی را که آن روز جزء وظیفه حسبه می دانسته‌اند و به نام حسبه و امر به معروف و نهی از منکر امور اجتماعی خود را اصلاح می کردند اساساً جزء امور دینی شمرده نمی شود و اگر احیاناً کسی به فکر امر به معروف و نهی از منکر بیفتد، فکر نمی کند که آن اصلاحات هم جزء این وظیفه و تکلیف است، یعنی معروف و منکر آن معنای وسیع خود را از دست داده و محدود شده‌اند به یک سلسله مسائل عبادی که بدبختانه آن هم عملی نمی شود[۲۲].
مثلا رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی، رعایت اخلاق آپارتمان نشینی، رعایت حقوق سایر شهروندان و ده‌ها مسأله دیگر که در بحث سبک زندگی، مطرح می‌شود، مصداق معروف‌ها و منکرها هستند.

نظر شهید مطهری در مورد احتمال تأثیر

ایشان در این زمینه می‌فرمایند: مطلب دیگر که آن خیلی مهم است این است که ما در اجرای امر به معروف و نهی از منکر منطق را دخالت نمی دهیم، در صورتی که هر کاری منطقی مخصوص به خود دارد که کلید آن کار است… مقصود این است که در کار معروف و منکر باید تدابیر عملی اندیشید و باید دید چه طرز عملی مردم را نسبت به فلان کار نیک تشویق می کند و مردم را از فلان عمل زشت بازمی دارد.
چندی پیش در یکی از روزنامه های عصر مقاله ای خواندم تحت عنوان «خروارها پند و نصیحت». در آن مقاله بعد از آنکه نوشته بود که در کشور ما خروارها پند و نصیحت به صورت های مختلف ولی بی اثر است این مَثل را ذکر کرده بود: «یک جو درمان بهتر از صد خروار نسخه است.» بعد نوشته بود: چندین سال پیش در یکی از شهرهای کوچک واقع در ایالات فیلادلفیا (امریکا) زن‌ها مبتلا به قماربازی شده بودند. ابتدا کشیش‌ها و روزنامه نویس‌ها و خطبا و فصحا تا می توانستند راجع به بدی قمار خصوصاً برای زن‌ها گفتند و نوشتند، ولی مثل همین حرف های خودمانی مانند گردو روی گنبد سُر خورد و پایین افتاد و به جایی نرسید، تا آنکه شهردار محل به فکر افتاد یکی دوتا باشگاه و نمایشگاه هنری زنانه دایر کند و سرگرمی های مناسب در آنجا فراهم نماید، از قبیل نمایش بچه های چاق و تندرست و جایزه دادن به مادران کاردان، و از قبیل کارهای دستی و غیره، که هرکدام برنامه و ترتیبات خاصی داشت و مردم را سرِ ذوق می آورد. دو سه سالی از این جریان گذشت که زن های آن شهر بکلی قمار را فراموش کردند. این را می گویند چاره عملی و تدبیر عملی. این، معنای دخالت دادن منطق و تدبیر است در مبارزه با منکرات.
همچنین امروز در محیط زن های متجدد و فرنگی مآب ما بیماری دیگری وجود دارد و آن بیماری هوسبازی و ولو بودن در حاشیه خیابان‌ها و پیروی مفرط از مدپرستی و اسراف و تجمل است به طوری که در اخبار روزنامه‌ها می خوانیم که اروپاییان اعتراف دارند که در این امور زن های ایرانی در جهان درجه اول اند! این را هم می خواهیم با زبان و موعظه و یا ملامت و طعنه علاج کنیم و البته با این وسائل چاره پذیر نیست. اگر روزی توفیق پیدا کنیم که عملًا در فکر چاره جویی بیفتیم و منطق را در امر به معروف و نهی از منکر دخالت دهیم همه این مشکلات به خوبی و آسانی حل می شود.
اگر می خواهید بدانید که در متن دستورات اسلامی به دخالت دادن منطق در امر به معروف و نهی از منکر توجه شده، به این نکته توجه کنید: فقها عموماً به استناد اخبار و احادیث گفته‌اند که یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر احتمال تأثیر است.
احتمال اثر یعنی احتمال نتیجه دادن. هر حکمی مصلحتی دارد: نماز مصلحتی دارد، روزه مصلحتی دارد، وضو مصلحتی، امر به معروف و نهی از منکر هم مصلحتی دارد. مصلحت این کار این است که طرف به سخن یا عمل ما ترتیب اثر بدهد. پس معنای احتمال تأثیر این است که احتمال بدهی مصلحت تشریع این حکم بر سخن یا عمل تو مترتب بشود.
حال از شما سؤال می کنم که چرا در مورد نماز نگفته‌اند اگر احتمال می دهی این نماز در تو اثر داشته باشد و آن مصلحتی که در نماز هست مترتب می شود بخوان، و اگر احتمال نمی دهی نخوان؟ و همچنین درباره وضو و روزه و حج و غیره. برای اینکه آنها تعبدی محض می باشند. ما نمی توانیم عقل خودمان را در کیفیت آنها و در اینکه باید بکنیم یا نباید بکنیم و چه جور بکنیم دخالت بدهیم. ولی امر به معروف و نهی از منکر از کارهایی است که ساختمان و کیفیت ترتیب آن و اینکه در کجا مفید است و به چه شکل مفید است و مؤثر است و بهتر ثمر می دهد و بار می دهد و نتیجه می دهد، همه را شارع در اختیار عقل ما و فکر ما و منطق ما گذاشته است.
عرض کردم صاحب جواهر هم می گوید: در همه موارد یگانه چیزی را که باید در نظر گرفت این است که به چه نحو و به چه شکل و با چه کیفیت و چه وسیله به هدف و مقصود نزدیک می شویم.اگر این مطلب را خوب بفهمیم طرز فکر ما در فهم اخبار و احادیث امر به معروف و نهی از منکر عوض می شود و بسیاری از تعارض هایی که خیال می کنیم بین ادلّه این اصل در بعضی خصوصیات وجود دارد مرتفع می شود.

امر به معروف و نهی از منکر عملی و انتظار معجزه نداشتن از زبان

شهید مطهری می‌فرمایند: روی هم رفته ما برای گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله زیاده از حد، اعجاز قائل هستیم؛ خیال می کنیم با گفتن و زبان کار درست می شود، در حدیث است:کونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَیْرِ الْسِنَتِکُمْ مردم را به دین حق و صلاح دعوت کنید اما با ابزاری غیر از ابزار زبان یعنی با ابزار عمل… در اینجا استنباط یکی از بزرگترین فقهای اسلامی را از این حدیث و امثال این حدیث برای شما از کتاب خودش نقل می کنم.شیخ أبو جعفر طوسی معروف به «شیخ الطائفه» در کتاب نهایه که از متون معتبر فقهیه ماست می فرماید: امر به معروف، هم به وسیله دست می شود و هم به وسیله زبان؛ اما به وسیله دست معنایش این است که خودش شخصاً عامل کار خیر باشد و عملًا از منکرات اجتناب کند تا مردم خود به خود به او تأسّی جویند.اما به وسیله زبان به این نحو است که مردم را دعوت کند و نوید بدهد که در دنیا مورد ستایش و در آخرت مشمول پاداش الهی واقع می شوند و آنها را از کیفرهای بد بترساند. یک قسم از امر به معروف یدی و عملی این است که طرف را تأدیب کند و گاه منجر به قتل نفس و جراحت می شود، ولی اگر مستلزم زدن و قتل نفس باشد بدون دستور حکومت شرعی جایز نیست.
صاحب جواهر الکلام بعد از نقل این عبارت‌ها یا قسمتی از این عبارت‌ها از شیخ طوسی، این طور به گفته خود ادامه می دهد: آری، از بزرگترین امر به معروف و نهی از منکرها و بالاترین آنها و پایه دارترین آنها و مؤثرترین آنها خصوصاً نسبت به زعمای دینی (که مردم به آنها و عمل آنها می نگرند) این است که عملًا جامه کار نیک بپوشد و در کارهای خیر، چه واجب و چه مستحب، عملًا پیشقدم باشد، جامه زشتکاری را از اندام خود دور کند، نفس خویش را به اخلاق عالی تکمیل کند و اخلاق زشت را از خود دور نگه دارد. امر به معروف و نهی از منکر از طریق حسن عمل، سبب مؤثر و کاملی است و ممکن نیست بی اثر بماند، خصوصاً اگر به پند و اندرزهای خوب زبانی ضمیمه شود که هر مقامی سخنی را ایجاب می کند و هر دردی دوائی دارد. بهداشت و معالجه روح مردم مشکل تر و پرپیچ وخم تر است از معالجه بدن آنها. در آخر، سخن خود را به این جمله ختم می کند: «نسأل اللّٰه التوفیق لهذه المراتب» یعنی از خدا مسئلت می نماییم که ما را برای رسیدن به این درجات موفق بدارد.
این خود یک غفلت عظیم و اشتباه بزرگی است امروز در اجتماع ما که برای گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله، و خلاصه برای زبان و مظاهر زبان بیش از اندازه ارزش قائلیم و بیش از اندازه انتظار داریم. در حقیقت از زبان اعجاز می خواهیم.
بالضروره، گفتن و نوشتن خصوصاً اگر همان طوری باشد که قرآن فرموده، حکمت و موعظۀ حسنه باشد، حقایق را روشن کند، تنها به صورت پندهای تحکم آمیز و آمرانه نباشد، شرط لازمی است ولی به اصطلاح شرط کافی و یا علت تامّه نیست. و چون از زبان بیش از اندازه انتظار داریم و از گوش مردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و می خواهیم تنها با زبان و گوش همه کارها را انجام دهیم و انجام نمی شود، ناراحت می شویم و ناله و فغان می کنیم[۲۳]

کار تشکیلاتی

شهید مطهری می‌فرمایند: مطلب دیگر اینکه گذشته از اینکه ما در اجرای امر به معروف و نهی از منکر باید عمل را دخالت دهیم، به این نکته توجه داشته باشیم که عمل هم اگر فردی باشد چندان مفید فایده ای نیست خصوصاً در دنیای امروز. این هم خود یک مشکلی است در زندگی اجتماعی ما که آنهایی هم که اهل عمل می باشند توجهی به عمل اجتماعی ندارند و به اصطلاح «تک رو» می باشند.
از عمل فردی کاری ساخته نیست، از فکر فرد کاری ساخته نیست، از تصمیم فرد کاری ساخته نیست؛ همکاری و همفکری و مشارکت لازم است. در تفسیر المیزان در ذیل آیه کریمه قرآن: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا. بحثی دارد راجع به اینکه دستور اسلام این است که تفکر، تفکر اجتماعی باشد[۲۴].

موکد بودن این واجب در مورد خانواده خود

از آنجا که با توجه به آیه شریفه ۶ سوره تحریم که می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ» می‌فهمیم که وظیفه انسان در قبال خانواده خود بیشتر است (عقل نیز به همین مسأله حکم می‌کند) طبیعتا انجام این دو واجب در مورد خانواده خود (و حتی دوستان و آشنایان و همکاران و زیردستان خود) موکدتر است.

موکد بودن این واجب در مورد عالمان و حاکمان

و نیز از آنجا که بر طبق روایات، اصلاح امت به اصلاح حاکمان و عالمان است، طبعا اجرای این دو حکم در مورد آنان موکدتر است، کما اینکه روایات در این باب فراوان است. مثلا در مورد حاکمان داریم: امیرالمؤمنین (ع) می فرمود: «خداوند توده مردم را به گناه مسئولین در صورتی که در پنهانی انجام دهند و مردم متوجه نشوند عذاب نمی کند، اما اگر مسئولین منکر را آشکارا انجام دهند و مردم با آن برخورد نکنند، در آن صورت هر دو دسته مستوجب عقوبت خداوند عز و جل قرار می گیرند.
در حالت کلی از آیه ۳۰ سوره احزاب که راجع به زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است می‌توان نتیجه گرفت که هرچه منزلت شخص بالاتر باشد، عقوبت اشتباهش بیشتر است و در نتیجه امر و نهیش موکدتر است.

توجه به درجه اهمیت مسایل

انجام این دو واجب نباید به اصطلاح کاریکاتوری باشد. یعنی مسایل کم اهمیت تر بیشتر مورد امر و نهی واقع شود و برعکس از مسایل اساسی غفلت شود. این امر می‌تواند مردم را نسبت به این اصل شریف بدبین نماید و یا دست آویز اغراض نفسانی شود.
مثلا اجرای عدالت در جامعه در بسیاری از موارد باعث می‌شود که بسیاری از منکرات از جامعه رخ بربندد و بسیاری از معروف‌ها حاکم شود. اما گاهی ما برای امر به این معروف مهم، دغدغه‌ای به مراتب، کمتر از امر و نهی در زمینه حجاب داریم.

پانویس

  1. ترجمه حدیث نبوی مربوط به استاد عبدالحمید واسطی می‌باشد.
  2. مبانی فقهی حکومت اسلامی
  3. رسائل فقهی (علامه جعفری)
  4. همان
  5. همان
  6. همان
  7. فروع کافی جلد5 صفحه 56
  8. نهج البلاغه حکمت 374
  9. مبانی فقهی حکومت اسلامی
  10. همان
  11. فقه و حقوق شهید مطهری
  12. مبانی فقهی حکومت اسلامی
  13. فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول
  14. مبانی فقهی حکومت اسلامی
  15. ‏ فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول
  16. بنا بر قانون اصولی برائت که می‌گوید: هرگاه پس از مراجعه به ادله در تکلیف شرعی تردید حاصل شود، تکلیف منتفی است‏.
  17. مبانی فقهی حکومت اسلامی
  18. رسائل فقهی (علامه جعفری)
  19. رسائل فقهی (علامه جعفری)
  20. فقه و حقوق شهید مطهری
  21. رسائل فقهی (علامه جعفری)
  22. فقه و حقوق شهید مطهری
  23. فقه و حقوق شهید مطهری
  24. همان
منبع: پایگاه تحلیلی خبری ندای اصفهان - تاریخ برداشت : ۹۵/۲/۲۷


بازگشت به امر به معروف