کتابخانه:لواء‌الانصار - شیوه‌های یاری قائم آل محمد علیهم‌السلام

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
لواء‌الانصار - شیوه‌های یاری قائم آل محمد علیهم‌السلام
مشخصات کتاب
Leva ol ansar-faghih imani.jpg
نویسنده محمدباقر فقیه‌ایمانی
زبان فارسی
ناشر عطر عترت
محل انتشارات اصفهان
تاریخ نشر ۱۳۸۳
یادداشت چاپ پنجم: ۱۳۸۴
شابک ۹۶۴-۷۹۴۱-۰۲-۱
دانلود PDF

محتویات

اهداء

بمناسبت فرخنده سالروز میلاد پر برکت مولایمان ولیّ دوران، این مجموعه را به عنوان ران ملخی به سلیمان زمان اهداء می‌کنیم

معرفی مؤلف

بسمه تعالی

مولف این مجموعه، مرحوم آیت الله میرزا محمّد باقر فقیه ایمانی فرزند مرحوم حاج شیخ حسینعلی طهرانی، در خانواده‌ای مذهبی از پدری روحانی و مادری علویه چشم به جهان گشود، در کودکی پدر خود را از دست داد و در دامان مادر خویش رشد و پرورش یافت، و با وجود مشکلات شدید مالی به جهت علاقه شدید وارد حوزه و به تحصیل علوم دینی پرداخت و دررشته‌های مختلف مانند فقه، اصول، تفسیر، حدیث شناسی و غیره به مدارج عالیه نائل گشت و در ضمن تحصیلات خود به تزکیه نفس و کسبِ کمالات معنوی پرداخت.آنچه بیش از هر چیز قابل ذکر است توجه و علاقه خاصی بود که ایشان به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام خصوصاً حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداء داشتند که کاملا در رفتار و گفتار ایشان آشکار بود، و تمام عمرش در انتظار و فراق آنحضرت دلی سوخته و اشکی ریزان داشت، در منابر و مجالس و هر فرصتی در طول سال مردم را به ساحت قدس حضرت توجّه و تنبّه می‌داد و با آن حال معنوی خاصّی که در ایشان بود تأثیری در حال اشخاص می‌گذاشت، مثلا روزهای جمعه دعای ندبه را با حال گریه و شور و اشتیاق چندین بار در طول روز قرائت می‌کرد، و هنگام مراجعه مردم برای رفع مشکلات توصیه دائمی ایشان به آنها توجّه و توسّل به حضرت صاحب الامر علیه السلام و قرار دادن نذری برای آنجناب بوده است.و این علاقه و محبّت بود که ایشان را به فیض حضور ذی نور محبوبش نائل گردانید.از آثار به یادگار مانده ایشان حدود هفتاد جلد کتاب در موضوعات مختلف مذهبی است که حدود سی جلد آن به احوال و شئون حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه تعلق دارد که بعضی از آنها به چاپ رسیده، از پروردگار توفیق نشر سایر مؤلّفات ایشان را خواهانیم.کتابی که در پیش رو دارید به نام «لواء النتصار» از تالیفات این مرحوم است که به جهت استفاده هرچه بیشتر توسط بعضی از فضلاء حوزه تحقیق و ویرایش شده است.در پایان از درگاه احدیّت خواستاریم که ما را در زمره منتظران و یاوران حضرتش قرار دهد.مهدی فقیه ایمانیاصفهان، رجب المرجب ۱۴۱۹

مقدمه

اشاره

بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد نبیه و أهل بیته الراشدین المهدیّین و المطهّرین المعصومین.

حکمت طلب نصرت و یاری خداوند از بندگان

نظر بر اینکه خداوند جلّ شأنه در کلام مجیدش ــ (اِنْ تَنْصُرُوا الله یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَـبِّتْ اَقْدامَکُمْ)[۱]ـ شرط کمک و یاری به بندگان خود را ــ برای ثبات قدم در راه حق و صراط مستقیم در دنیا و آخرت ــ این قرار داده که آنها هم او را یاری نمایند، و حضرت احدیّت جلّ شأنه اگر چه واجب الوجود و غنیّ بالذات است و محتاج به یاری غیر نیست، و لکن مهمترین حکمت این درخواست از بندگان دو جهت است:جهت اوّل:آنکه در مقام بندگی و دوستی نسبت به ذات مقدّس الهی امتحان شوند، پس اگر بندگی و دوستی آنها حقیقت و واقعیت داشته باشد؛ باید در کمک و یاری به او در هر عنوان و مقامی که امر فرموده؛ سعی و کوشش تمام داشته باشند.جهت دوّم:آنکه بر حسب آنچه که گفتیم: خداوند متعال از فیض دیگران غنی و بی نیاز است، بنابراین؛ در انتساب و اختصاص بنده برای قابلیّت و استحقاق عنایات الهی هیچ راهی به ساحت قدس اونیست؛ مگر بواسطه چنگ زدن و تمسّک به چیزی که عنوان و مورد یاری او جلّ شأنه باشد، تا قابلیت و لیاقت پیدا نموده و مورد عنایت و فضل و مرحمت کامل و مخصوص او شود.که این عنوان و مورد یاری؛ چیزیست که آن را در کتاب خود از طریق وحی بیان نموده و راهنما و هادی بسوی آن؛ وجود مبارک و مقدّس حبیب خود حضرت سیّد المرسلین و خاتم النبیّین محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه وآله) قرار داده است، و ائمّه راشدین و اهل بیت معصومین ایشان را؛ امین بر حفظ و حراست آن قرار داده است.پس در هر زمان مصداق و عنوانِ نصرت و یاری به حضرت احدیّت جلّ شأنه؛ آن وجود مبارک مطهر است که ولیّ خدا در امر دین و شریعت حضرت سیّدالمرسلین (صلی الله علیه وآله) است.و چون در این زمان؛ بر حسب ضرورت مذهب حقّ؛ و به مقتضای براهین قطعی عقلی و اخبار متواتره نقلی؛ ولایت کلیّه الهیّه و خلافت و وصایت نبویّه (صلی الله علیه وآله) به وجود مبارک حضرت خاتم الأوصیاء المرضیّین، و بقیّة الله من الأوّلین و الآخرین من الأنبیاء و المرسلین، و حجّة الله علی الخلائق أجمعین، و نور الله فی السّماوات و الأرضین، أمین وحیه فی الکتاب المبین، کهف الأمان للإنس و الجانّ، صاحب العصر و الزمان، حجّت بن الحسن بن علیّ بن محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب، سلام من الرحمان نحو جنابهم، فإنّ سلامی لایلیق ببالهم. اختصاص دارد، بنابراین؛ اگر کسی بخواهد مورد نصرت و یاری حضرت احدیتجلّ شأنهقرار گیرد باید سعی در یاری و کمک به وجود مقدّس آنحضرت (صلی الله علیه وآله) نماید، تا به این وسیله برای کمک و یاری از جانب حضرت احدیت جلّ شأنه قابل و لایق شود، و بوسیله کمک و یاری خداوند در راه حقّ و صراط مستقیم ثابت بماند، چرا که قرآن می‌فرماید:(قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ اَجْراً إلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُربی)[۲]، که مودّت با ذوی القربی را اجر و مزد رسالت حضرت خاتم الانبیاء(صلی الله علیه وآله) قرار داده است.

دو امری که بنده مؤمن باید در یاری خداوند ملاحظه کند

بنده مؤمن باید دو امر را ملاحظه نموده و در هرحالی واقعاً نسبت به آندو، معرفت و شناخت داشته و متذکّر باشد.امر اوّل:جلالت و عظمت شأن و رسالت نبویّه (صلی الله علیه وآله) که چنین وجود مبارکی که اشرف و اکمل همه ممکنات بوده و هر کمال که ممکن الوجود بتواند به اعلا درجه آن متّصف شود و در آن درجه کمال؛ مَظهَر حضرت واجب الوجود شود، در آن وجود مقدّس (صلی الله علیه وآله) ظاهر گردید، و به همین سبب از همه موجودات به درگاه قرب الهی جلّ شأنه محبوبتر بودند.پس تشریف فرما شدن ایشان از آن مقام رفیع که اشرف بقعه‌های عرش باشد به این عالم دنیا؛ در زمانی که به خاطر ظهور جهل و ضلالت و شقاوت و آثار آنها بدترین زمانها بوده؛ واضح است که انس و حشر و نشر با اهل آن منتها درجه ابتلا و محنت است، علاوه بر دردهای جسمی و روحی دیگر و انواع و اقسام ظلمها و اذیّتهائی که اشرار و کفّار نسبت به وجود مقدّسش (صلی الله علیه وآله) روا داشتند.پس بنده مؤمن ــ بعد از اینکه تصوّر می‌کند که چنین وجود مبارکی از جانب ذات مقدّس حضرت احدیت جلّ شأنه به این عالم تشریف فرما شده، و چنین ابتلاء و محنت بزرگی را تحمّل کردند، و غرضی نداشته جز هدایت و راهنمائی بندگان به آنچه خیر و نفع آنها است، و خواسته است که این بر وجه کمال و دوام در همه مصالح زندگی دنیوی و اُخروی آنها باشد، و مزد و پاداش این رسالت عظمی را جز محبّت در حقّ ذوی القربای خود طلب نفرموده.باید بنگرد که چگونه سزاوار است در ادای این حقّ مهمّ ــ که دوستی با اهل بیت معصومین(علیهم السلام) و ذراری منسوب به ایشان است ــ اهتمام نماید؟امر دوّم:هرگاه مولا و اربابی نسبت به بنده خود و یا پدری نسبت به فرزند خود نعمتهائی از باب لطف عنایت نماید که مورد غبطه دیگران واقع شود، آن بنده و یا آن فرزند نه تنها آن نعمتها را در راه معصیت و نافرمانی مولای خود صرف نمی‌کند بلکه سعی خود رابه کار خواهد بست تا به گونه‌ای از آن بهره بردای نماید که رضایت و خشنودی مولا درآن باشد، اگر چه صراحتا چیزی ازاو نخواسته باشد.پس بنابراین؛ بنده مؤمن و با بصیرت باید تفکر کند که انواع و اقسام مراحم و الطاف جلیله و کامله و دائمه از جانب ولیّ و منعم حقیقی او حضرت احدیّت جلّ شأنه، به یمن آن وجود مقدّس پیامبر و اهل بیت معصومینش (علیهم السلام) فراهم شده است که بزرگترین آنها نعمت وجود است، و سرچشمه همه فیوضات دیگر است، واگر وجود مبارک او و اهلبیتش (علیهم السلام) نبود؛ این نعمت وجود از برای احدی نبود.و بعد از نعمت وجود؛ کلیّه نعمتها و فیوضات دنیوی است که در هر لحظه نوعی از آن شامل حال همگان است. و مزید این نوع از لطف در حقّ مؤمن آن است که به او از این نعمتهای دنیوی آن مقدار عطا می‌شود که صلاح حال او باشد، و امّا نعمتهائی که باعث فساد مؤمن شود ــ یعنی مانع رسیدنِ او به نعمتهای اُخروی می‌شود ــ از او منع می‌شود.و بعد از همه این نعمتها؛ کلّیه اسبابی که برای سعادت و هدایت بنده مؤمن فراهم شده است، تا بوسیله آن قابلیّت پیداکند و درجات عالیه رضوان الهی جلّ شأنه را تحصیل نماید؛ وبه درجات رفیعه بهشت راه پیدا کند، و همه این نِعَم به برکت و یمن وجود مبارک حضرت رسول و اهلبیت طاهرینش (علیهم السلام) بوده، هم از نظر ظاهری و هم از نظر باطنی، هم برای اوّلین و هم برای آخرین.علاوه بر این؛ بنده مؤمن باید متوجّه شود که به جهت انتساب به دین مبین آنحضرت (صلی الله علیه وآله)؛ و بوسیله تمسّک جستن به ولایت و متابعت او و اهلبیتش (علیهم السلام) چه درجه رفیعی از عزّت در درگاه الهی جلّ شأنه پیدا می‌کند؟! و چه مقام منیعی در نظر انبیاء عظام (علیهم السلام) دارد؟! که از بس خداوند فضل و مقام آنها را برای ایشان در کتبشان بیان فرمود، و منزلت و مکانشان را به آنها نشان داده، که همچون ابراهیم خلیل آرزومند شده که از شیعیان آنها شود[۳] و چون موسای کلیمی (علیه السلام) از خداوند متعال تمنّا و مسئلت نموده که از امّت ایشان باشد، و آرزوی دیدار ایشان را کرده است. [۴].

و امّت انبیاءگذشته بعداز توسّل به وجود مبارک پیامبر واهلبیت اطهارش(علیهم السلام) خداوند عالم را به حقّ اصحاب و امّت ایشان قسم می‌دادند، چنانچه این مطلب و امثال آن صریحاً در آیات و روایات زیادی وارد شده است[۵].

و اینان چه مقام بلند و قدر و منزلت نیکوئی در نظر ملائکه دارند که آنها از روی اشتیاق در حال خواب ایشان؛ نظر به ارواحشان می‌کنند که چون ستارگان درخشانند، و در حقّ آنها دعا می‌کنند؟ و همه این عزّتها و مقامات رفیع و والا بواسطه انتساب حقیقی آنان به وجود نبوی و اهلبیت اطهارشان (علیهم السلام) است.پس بعد از ملاحظه تمام این مراحم و الطاف جلیله و جمیله الهیّه که به یمن وجود مبارک آنحضرت (صلی الله علیه وآله) است، بنده مؤمن عاقل تصوّر نماید که هر گاه بتواند به همین اسباب و وسائل دنیوی و اُخروی به هر کیفیّتی که امکان دارد با جان و مال و عزّت و اهل خود؛ و در هر مورد و عنوانی که بداند و بفهمد موجب رضا و خشنودی حضرت احدیّت جلّ شأنه و نیز موجب خشنودی آن وجود مبارک و مقدّس (صلی الله علیه وآله) می‌شود باید در کسب آن کمال سعی و اهتمام را داشته باشد، چه رسد به آنکه از او بر وجه تصریح طلب نمایند، خصوصاً در چنین امری که مودّت به ذوی القربای آنحضرت (صلی الله علیه وآله) باشد.و روشن است که در این زمان از بقیّه ذوی القربای در تمام این عالم دنیا کسی جز وجود مبارک حضرت بقیّة الله فی الأرضین (علیه السلام) نیست که و جود مبارکش در حسن جمال و کمال الهی و تمامیّت اخلاق و محاسن مانند وجود مقدّس نبوی (صلی الله علیه وآله) و مظهر کامل او است، و مظلومیّت آنحضرت هم در نهایت اضطرار می‌باشد.پس بنابراین؛ هر قدر معرفت و شناخت مؤمن نسبت به جلالت مقام رسالت نبوی (صلی الله علیه وآله) بیشتر باشد؛ درجه واقعی محبّت و اخلاص او ثابت تر و محکم تر است، و هرچه محبّت او با آنحضرت بیشتر باشد؛ سعی او در اداء حقّ عظیم آنحضرت (صلی الله علیه وآله)؛ با مودّت و محبّت به ذوی القربای ایشان ــ یعنی حضرت ولیّ الله فی الأرضین (علیه السلام) ــ کاملتر خواهد بود.و بعد از تمام این جهات مزبوره، لازم به ذکر است که به مقتضای دلیل عقلی و نقلی بر هر انسانی لازم است که در مقابل احسان و نعمت؛ شکر و سپاسگذاری کند، و ترک شکر بی نهایت قبیح و مذموم می‌باشد، و در فضل آن همین بس که می‌فرماید: (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزیدَنَّکُمْ)[۶]که انسان هر قدر در مقام شکر ــ به گونه‌ای که سزاوار شأن بخشاینده نعمت است و در مقدور شخص نعمت داده شده باشد ــ کاملتر شود آثار برکات و فیوضات آن نعمت از نظر ظاهری و باطنی پایدارتر و کاملتر خواهد گردید.و بعد از اینکه جلالت شأن این نعمت عظمای الهی ــ یعنی وجود مقدّس نبوی (صلی الله علیه وآله) که از بزرگترین نعمتهای خداوند متعال است زیرا که منشاء و وسیله همه نِعَم ظاهری و باطنی و دنیوی و اُخروی او می‌باشد ــ واضح شد؛ پس واجب‌ترین و مهمّ‌ترین چیز برای بندگان؛ اداء شکر آن نعمت بزرگ الهی است، البته به وجهی که خداوند متعال معیّن و مقرّر فرموده؛ و آن مودّت نسبت به ذوی القربای آنحضرت (صلی الله علیه وآله) است.بدیهی است که هر امری که وسیله و سبب اثری باشد؛ و آن امر هم دارای مراتب باشد، پس بر حسب تکمیل مراتب؛ اثر آن کاملتر خواهد شد.بنابراین؛ بنده مؤمن در مقام نصرت الهی جلّ شأنه؛ هرقدر نصرت و یاریش نسبت به وجود مبارک حضرت بقیّة الله (علیه السلام) کاملتر باشد؛ اثرش که نصرت خداوند است در حقّ او کاملتر خواهد شد.و همچنین هر قدر در مقام تعظیم و تجلیل حضرت خاتم النبیّین (صلی الله علیه وآله) و حقّ عظیم ایشان، و نیز ادای شکر الهی در باره نعمت ظاهری وجود مبارک ایشان، مودّت مؤمن نسبت به ذوی القربای ایشان شدیدتر باشد، پس اثر نور هدایت نبوی (صلی الله علیه وآله) هم که بوسیله وجود مبارک حضرت بقیّة الله (علیه السلام) است ــ که باید نسبت به این بنده افاضه شود ــ کاملتر و ظاهرتر خواهد شد.

غرض از تحریر این رساله

بدیهی است که ادای فرض نصرت الهی بر وجه مزبور و نیز ادای حقّ رسالت نبوی به عنوان مسطور مهمتر و بزرگتر از آن است که مثل این بنده ضعیف حقیر بتواند ــ بر آن وجهی که سزاوار باشد ــ از عهده آن بر آید.امّا به مقتضای کلام الهی:(لایُکَلِّفُ الله نَفْساً اِلاّ وُسْعَها)[۷]، و همچنین به مضمون شریف:«ما لا یدرک کلّه لایترک کلّه»[۸]و به فرموده امیرالمؤمنین (علیه السلام) در «نهج البلاغه»:«فلیس أحد و إن اشتدّ علی رضا الله حرصه، و طال فی العمل اجتهاده ببالغ حقیقة ما الله أهله من الطاعة له، و لکن من واجب حقوق الله علی العباد النصیحة بمبلغ جهدهم، و التعاون علی إقامة الحقّ بینهم»[۹].

پس بنابراین؛ لازم و مهم است هر کس بر حسب امکانات خود ــ در حالی که اقرار و اعتراف به قصور و تقصیر خود دارد ــ در اداء آن حقّ سعی و کوشش لازم را بنماید، و هر چند سعی و کوشش او بزرگ جلوه کند، ولی باید بداند که در کنار حقّ عظیم الهی جلّ شأنه؛ و حقّ جلیل نبوی (صلی الله علیه وآله)؛ بسی حقیر و اندک است.و از بزرگترین نوع نصرت ایشان؛ احیاء و ابقاء امر آنها و تحبیب قلوب دوستان، و دعوت و هدایت آنان بسوی امر اهل بیت(علیهم السلام) است و این عنوان با نوشتن و تألیف فرمایشات آنها؛ خصوصاً آنچه مربوط به فضائل و مناقب و شئونات و خصائص آنها است؛ حاصل می‌شود.و بهمین جهت بوسیله الهام الهی جلّ شأنه و توفیق و یاری او در خاطر قاصر این عبد ضعیف محمّد باقر الشریف «فقیه ایمانی» غفر له الله اللطیف؛ چنین آمد که در این چند ورقه کیفیاتی که به آنها عنوان نصرت و مودّت مزبوره تحقّق پیدا می‌کند ذکرشود ان شاء الله تعالی واز جهت تیمّن این رساله شریفه را «لواء انتصار فی کیفیة نصرة الانصار لحجة الله الغائب عن الابصار» نامیدم.و اینک با یاری خداوند متعال شروع در مقصود می‌کنیم، و مقصود در ضمن دو باب[۱۰]بیان می‌شود:باب اوّل:در بیان کیفیّت حصول نصرت الهی که بنده مؤمن باید در امر دین نسبت به وجود مبارک حضرت صاحب الأمر (علیه السلام) نصرت و یاری نماید.باب اوّل:مشتمل بر سه فصل است:فصل اوّل:در بیان احادیث وارده در فضل نصرت و یاری ائمّه أطهار (علیهم السلام).فصل دوّم:دربیان روشهای نصرت و یاری امام زمان (علیه السلام) در امر دین.فصل سوّم:در بیان طریقه‌های نصرت و یاری حضرت صاحب الأمر(علیه السلام)، در آن جهت که راجع به خود ایشان است، گر چه در واقع برگشت آنهم به یاری در امر دین می‌شود.باب دوّم مشتمل بر دو فصل است:فصل اوّل: در بیان روایات وارده در تفسیر آیه شریفه: (قُلْ لا اَسئَلُکُم عَلَیهِ اَجراً اِلاّ المَوَدَّةَ فِی الْقُربی) از فضل محبّت و مودّت با ذوی القربی، و در بیان مصداق و مراد از ذوی القربی.فصل دوّم: در بیان انواع و چگونگی مودّت با ذوی القربی و علی الخصوص به وجود مبارک آنحضرت (علیه السلام) و در بیان اسباب و وسائل تحقیق و تکمیل مودّت.

در بیان اخبار وارده در اهمیت و فضیلت نصرت و یاری ائمه اطهار

بیان روایات وارده در فضیلت یاری ائمه

اینک اخبار و روایاتی که در اهمیّت و فضیلت نصرت و یاری ائمّه أطهار(علیهم السلام) وارد شده؛ نقل می نمائیم:۱ ــ فی «البحار» عن المحاسن بالاسناد إلی النبیّ (صلی الله علیه وآله)، أنّه قال لاِمیرالمؤمنین(علیه السلام): «إنّما مثلک مثل(قُلْ هُوَ الله اَحَد) فإنّه من قرأها مرّة فکأنّما قرأ ثلث القران، و من قرأها مرّتین فکأنّما قرأ ثلثی القرآن، و من قرأها ثلاث مرّات فکأنّما قرأ القرآن، فکذلک من أحبّک بقلبه کان له مثل ثواب ثلث أعمال العباد، و من أحبّک بقلبه و نصرک بلسانه کان له مثل ثلثی ثواب أعمال العباد، و من أحبّک بقلبه و نصرک بلسانه و یده کان له مثل ثواب أعمال العباد»[۱۱].

یعنی: رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «به تحقیق که مَثَل شما مثَل سوره (قُلْ هُوَ الله اَحَد) می‌باشد، پس بدرستیکه شأن او چنین است که هر کس یک مرتبه آن را بخواند، مثل آن است که یک سوّم قرآن را قرائت کرده است، و هر کس دو مرتبه بخواند؛ مانند آن است که دو سوّم قرآن را قرائت کرده است، و هر کس آن را سه مرتبه بخواند، مانند آن است که تمام قرآن را قرائت کرده باشد.همچنین هرکس شما را با قلب خود دوست بدارد از برای او مثل ثواب یک سوّم اعمال همه بندگان است، و هر کس شمارا به قلب خود دوست داشته و به زبانش یاری کند از برای او مثل ثواب دو سوّم اعمال بندگان است،و هرکس شمارا به قلبش دوست داشته و به زبان و دست یاری کند، از برای او مثل ثواب همه اعمال بندگان است.۲ ــ فیه أیضا، عن «تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام)»فی ذکر جمل ما نقل (علیه السلام) عن الله تعالی:«کذلک أحبّ الخلق إلیّ القوّامون بحقّی، و افضلهم لدیّ، و أکرمهم علیّ محمّد(صلی الله علیه وآله) سیّد الوری، و أکرمهم و أفضلهم بعده علیّ أخ المصطفی المرتضی، ثمّ من بعده من القوّامین بالقسط من أئمّة الحقّ، و أفضلهم بعدهم من أعانهم علی حقّهم، و أحبّ الخلق إلیّ بعدهم من أحبّهم و أبغض أعدائهم، و إن لم یکن معونتهم»[۱۲] .

یعنی: خداوندجلّ شأنه فرموده: محبوبترین خلق نزد من کسانی هستند که حقّ مرا بر پا داشته‌اند، و افضل و اکرم آنان نزد من؛ محمّد(صلی الله علیه وآله) است که سیّد و آقای خلائق است، و بعد از او افضل و اکرم آنها نزد من علیّ (علیه السلام) برادر مصطفی؛ مرتضی است، سپس بعد از او کسانی که امام بر حقّ هستند، آنهائی که بر پا دارنده قسط هستند، و افضل آنها بعد از ایشان کسانی هستند که آنها را برای حقّشان یاری می‌کنند، و محبوبترین خلق نزد من بعد از این یاری کنندگان؛ کسانی هستند که آنها را دوست دارند و دشمنان آنها را دشمن می‌دارند و هر چند یاری نکنند.۳ ــ فیه أیضاً عن «مجالس المفید(قدس سره)»بالإسناد عن الحسن بن علیّ(علیهما السلام)، أنّه قال: «من أحبّنا بقلبه ونصرنا بیده ولسانه، هو معنا فی الغرفة الّتی نحن فیها، ومن أحبّنا بقلبه و نصرنابلسانه، فهو دون ذلک بدرجة، ومن أحبّنا بقلبه وکفّ بیدهولسانه، فهوفی الجنّة»[۱۳].

یعنی: حضرت امام حسن(علیه السلام) فرمود: هر کس ما را با قلب خودش دوست داشته و با دست و زبانش یاری کند، او در غرفه‌های بهشتی که ما در آن ساکنیم با ما خواهد بود، و هر کس مارا با قلب خود دوست داشته و با زبانش یاری کند، پس او در بهشت یک درجه پائین تر از مقام ما جای دارد، و هرکس مارا با قلب خود دوست داشته و دست و زبانش را از ظلم بر ما باز دارد، پس او در بهشت خواهد بود.۴ ــ و فیه أیضا عن «المحاسن»، بالإسناد عن علی بن الحسین (علیهما السلام)، قال: «قال رسول الله(صلی الله علیه وآله): فی الجنّة ثلاث درجات، و فی النّار ثلاث درکات، فأعلی درجات الجنان لمن أحبّنا بقلبه و نصرنا بلسانه و یده، و فی الدرجة الثانیة من أحبّنا بقلبه و نصرنا بلسانه، و فی الدرجة الثالثة من أحبّنا بقلبه، و فی أسفل الدرک من النار من أبغضنا بقلبه و أعان علینا بلسانه و یده، و فی الدرک الثانیة من أبغضنا بقلبه و أعان علینا بلسانه، و فی الدرک الثالثة من أبغضنا بقلبه»[۱۴].

یعنی: حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) روایت نموده که حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) فرمود: «در بهشت سه درجه و در جهنّم سه درکه است، پس اعلی درجات بهشت مخصوص کسانی است که ما را با قلب خود دوست داشته و با زبان و دست خود یاری کنند، و در درجه دوّم کسانیند که ما را با قلب خود دوست داشته و با زبانشان یاری کنند، و در درجه سوّم کسانیند که مارا فقط با قلب خود دوست داشته باشد.و در اسفل درک آتش کسانیند که مارا با قلب دشمن داشته و در ظلم بر ما با زبان و دست خود یاری کنند، و در درک دوّم از آتش کسانیند که دشمن دارند ما را با قلب خود و در ظلم بر ما با زبان خود یاری کنند، و در درک سوّم کسانییند که ما را با قلب خود دشمن بدارند.۵ ــ و فی «لئالی»، قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): إنّی شافع یوم القیامة لأربعة و لو جآؤوا بذنوب أهل الدنیا: رجل نصر ذرّیتی، و رجل بذل ماله لذریّتی عند المضیق، و رجل أحبّ لذریّتی باللسان، و رجل سعی لذریّتی إذا اطّردوا أو شرّدوا»[۱۵].

یعنی: حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) فرمود: همانا من در روزقیامت از برای چهارنفر شفاعت خواهم کرد؛ گرچه آنان در آن روز با گناهان همه اهل دنیا بیایند:یکی مردی که ذریّه مرایاری نماید.دیگری مردی که مالش را به ذریّه من در حال تنگدستی آنها بذل نماید.دیگری مردی که با ذریّه من با زبان و قلب خود دوستی نماید.و چهارم شخصی که در حوائج ذریّه من ــ در حالتی که ممنوع باشند از حقّشان، و از وطن و مسکنشان دور شده باشند ــ سعی نماید.۶ ــ و فی «الخصائص الحسینیّه (علیه السلام)» فی ضمن الحدیث عن النبیّ (صلی الله علیه وآله)، فی ذکر ورود طوائف أُمّته علیه مع رایاتهم، قال:«ثمّ ترد علیّ رایة تلمع وجوههم نوراً، فأقول لهم: من أنتم؟ فیقولون:نحن أهل کلمة التوحید و التقوی من أُمّة محمّد (صلی الله علیه وآله)، و نحن بقیّة أهل الحقّ، حملنا کتاب ربّنا و أحللنا حلاله، و حرّمنا حرامه، و أحبّنا ذرّیة نبیّنا(صلی الله علیه وآله)، و نصرناهم من کلّ ما نصرنا به أنفسنا، و قاتلنا معهم من ناواهم.فأقول لهم: أبشروا؛ فأنا نبیّکم محمّد، و لقد کنتم فی الدنیا کما قلتم، ثمّ أسقیهم من حوضی، فیصدرون مرویّین مستبشرین، ثمّ یدخلون الجنّة خالدین فیها أبد الآبدین»[۱۶].

یعنی: حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) فرمود: در روز قیامت جمعی که صورتهای آنها از نور می‌درخشد بر من وارد می‌شوند، پس به آنها می‌گویم: کیستید شما ها؟می‌گویند: مائیم اهل کلمه توحید و تقوا از امّت محمّد (صلی الله علیه وآله)، و مائیم بقیّّه از اهل حقّ که کتاب پروردگار خود را حمل نمودیم، و حلال آن را حلال دانستیم، و حرام آن را حرام دانستیم، و ذریّه پیامبر خود (صلی الله علیه وآله) را دوست داشتیم، و آنان را به آنچه خود رابه آن یاری می‌کردیم؛ یاری نمودیم، و با کسانی که با آنها دشمنی می‌کردند جنگ کردیم.پس من به آنها می‌گویم: مژده باد شما را؛ منم نبیّ شما محمّد، و به تحقیق شما در دنیا چنان بودید که گفتید، و آنها را از حوض خود آب می‌دهم، پس بر می‌گردند در حالتی که سیراب و خشنود باشند، سپس داخل بهشت می‌شوند در حالتی که همیشه در آن باشند.۷ ــ و فی «البحار» عن علم الهدی سیّد المرتضی(رضی الله عنه)، ــ فی ضمن کلامه ــ قال: قال الشیخ ـ أدام الله عزّه ـ: «و هشام بن حکم من أکبر أصحاب أبی عبد الله (علیه السلام)، و بعد أبی الحسن موسی (علیه السلام)، و کان یکنّی أبا محمّد و أبا حکم، و کان مولی بنی شیبان، وکان مقیماً بالکوفة، و بلغ من مرتبته و علوّه عند أبی عبدالله جعفربن محمّد(علیه السلام)، أنّه دخل بمنی، و هو غلام أوّل ما اختطّ عارضاً، و فی مجلسه شیوخ الشیعة، کحمران بن أعین، و قیس بن الماصر، و یونس بن یعقوب، و أبی جعفر الأحول و غیرهم، فرفعه علی جماعتهم و لیس فیهم إلاّ من هو أکبر سنّاً منه، فلمّا رأی أبو عبدالله (علیه السلام) أنّ ذلک الفعل کبر علی أصحابه، قال: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده». [۱۷].

۸ ــ و فی «الکافی» عن یونس بن یعقوب، فی ضمن الحدیث فی واقعة رجل شامی جاء عند أبی عبدالله (علیه السلام)، لمناظرة أصحابة إلی أن قال: قال (علیه السلام): اخرج إلی الباب فانتظر من تری من المتکلّمین فأدخله، قال: فأدخلت حمران بن أعین، و کان یحسن الکلام، و أدخلت الأحول، و کان یحسن الکلام، و أدخلت قیس بن الماصر، و کان عندی أحسنهم کلاماً، و کان قد تعلّم الکلام من علی بن الحسین (علیهما السلام)، فلمّا استقرّبنا المجلس، و کان أبوعبدالله (علیه السلام) قبل الحجّ یستقرّ أیّاماً فی جبل فی طرف الحرم فی فازة له مضروبة، فاخرج رأسه من فازته فإذا هو ببعیر یخب، فقال: هشام و ربّ الکعبة، قال: فظننا أنّ هشاماً رجل من ولد عقیل، کان شدید المحبّة له،قال: فورد هشام بن الحکم، و هو أوّل ما اختطت لحیته، و لیس فینا إلاّ من هو أکبر سنّاً منه، قال: فوسّع له أبو عبدالله (علیه السلام)، و قال: «ناصرنا بقلبه و لسانه و بیده»[۱۸].

خلاصه محل شاهد ما در این دو روایت آنست که وقتی هشام بن حکم خدمت حضرت صادق (علیه السلام) شرفیاب شد، حضرت از او تجلیل فرموده و کنار خودشان جای دادند، با آنکه او تازه خط عارضش روئیده بود، و در سنّ جوانی بود،و او را بر همه اصحاب که در محضرش حاضر بودند ــ در حالتی که تمام از اجلاء شیوخ بودند ــ مقدم داشت، پس جهت این تجلیل را چنین بیان فرمود: او ناصر و یاری کننده ما با قلب و زبان و دستش است.۹ ــ و فی «نهج البلاغه» فی ضمن کلامه الشریف: «نحن شجرة النبوّة، و محبط الرسالة، و مختلف الملائکة، و معادن العلم و ینابیع الحکمة، ناصرنا و محبّنا ینتظر الرحمة، و عدوّنا و مبغضنا ینتظر السطوة»[۱۹].

یعنی: مائیم شجره طیّبه که ثمره نبوّت از آن هویدا گشته، و مائیم محل فرود آمدن رسالات الهی، و مقام رفت و آمد ملائکه، و مائیم معدنهای علم و چشمه‌های حکمت، یاری کننده ما و دوست ما همیشه در معرض رحمت الهی است، و دشمن ما و کسی که بغض ما را در دل دارد همیشه در معرض عذاب شدید الهی است.۱۰ ــ و فی «المشاهد» عن أبی عبد الله الحسین (علیه السلام)، أنّه قال فی کربلا لأصحابه:«و من نصرنا بنفسه، فیکون فی الدرجات العالیة من الجنان، فقد أخبرنی جدّی (صلی الله علیه وآله) أنّ ولدی الحسین یقتل بطفّ کربلا غریباً وحیداً عطشاناً، فمن نصره فقد نصرنی و نصر ولده القائم(علیه السلام)، و من نصرنا بلسانه فإنّه فی حزبنا یوم القیامة»[۲۰].

یعنی: حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) در کربلا به اصحاب خود فرمود: هرکس ما را به جان خود یاری نماید، مقام او در درجات بالای بهشت می‌باشد، پس به تحقیق که مرا جدّ بزرگوارم (صلی الله علیه وآله) بر دادند که: فرزندم حسین (علیه السلام) در زمین پر کرب ــ یعنی کربلا ــ شهید می‌شود، در حالیکه بی یار و یاور و تنها و تشنه باشد، پس هر کس او را یاری کند، پس به تحقیق که مرا و فرزند او قائم (علیه السلام) را یاری کرده است.۱۱ ــ و در «عین الحیات» مرحوم مجلسی روایتی به سند معتبر از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمود:«برای بهشت هشت در است، از یک در پیغمبران و صدّیقان داخل می‌شوند، و از در دیگر شهداء و صالحان، و از پنج در (دیگر) شیعیان و دوستان ما داخل می‌شوند، و من بر صراط می‌ایستم و دعا می‌کنم و می‌گویم:خداوندا! شیعیان و دوستان مرا و هر کس مرا یاری کرده است و به امامت من در دنیا اعتقاد داشته؛ به سلامت بگذران.در آن حال ندا از منتهای عرش الهی در رسد که: دعای تو را مستجاب کردیم؛ و تو را شفاعت دادیم در حقّ شیعیانت.پس هر یک از شیعیان و دوستان من و آنان که مرا یاری کرده‌اند و با دشمنان من جهاد کرده‌اند با گفتار یا با کردارشان؛ هفتاد هزار کس از همسایگان و خویشان و دوستان خود را شفاعت کنند، و از درِ هشتم سایر مسلمانان داخل می‌شوند، یعنی آن جماعتی که اقرار به شهادتین داشته باشند، و در دل ایشان به قدر ذرّه‌ای از بغض ما اهلبیت نباشد[۲۱].

و امّا اخبار دیگر غیر از این اخباری که بیان کردیم خصوصاً آنچه در فضل کیفیّات و عنوانهائی که مصداق نصرت به آن حاصل می‌شود مانند انشاء مراثی و مدایح چه بصورت نثر و چه به صورت نظم و غیر آن ان شاء الله تعالی در فصل دوّم اشاره خواهد شد.

در بیان کیفیات نصرت و یاری حضرت ولی الله در امر دین

نصرت و یاری حضرت قائم با صفت تقوا

اشاره

نصرت و یاری حضرت ولی الله (علیه السلام) در امر دین؛ به عناوینی چند حاصل می‌شود، که در اینجا به دوازده کیفیّت از مهمترین و لازم‌ترین آنها بر وجه اختصار اشاره می‌کنیم:کیفیّت اوّل؛ تقوا است. و بر این مطلب ــ یعنی بر اینکه با تقوا یاری امام(علیه السلام) حاصل می‌شود ــ شواهد بسیاری داریم، که اجمالا بعضی از آنها را متذکّر می‌شویم:اوّل: فرمایش حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در «نهج البلاغه» در ضمن نامه‌ای که به عثمان بن حنیف ــ عامل ایشان در بصره ــ نوشته‌اند:«ألا و إنّ لکلّ مأموم إماماً یقتدی به، و یستضیئ بنور علمه، ألا و إنّ إمامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه، و من طُعمه بقُرصیه، ألا و إنّکم لا تقدرون علی ذلک، و لکن أعینونی بورع و اجتهاد و عفّة و سداد»[۲۲] .

یعنی: آگاه باشید! همانا از برای هر کسی باید امام و پیشوائی باشد که در اعمال و احوال خود از او پیروی کند، و به روشنائی نور علم او هدایت بیابد.آگاه باشید! همانا امام و آقای شما به تحقیق از دنیای خود و از زینتهای آن به دو جامه کهنه و از طعام آن به دو قرص نان اکتفا و قناعت کرده.آگاه باشید! همانا شما توانائی بر این نوع قناعت ندارید، و لکن مرا به اجتناب از آنچه حرام است وبه کوشش در فرائض و واجبات الهی و به کفّ نفس از حاجت و تملّق از اهل دنیا و به سعی در آنچه راه صحیح و درست است یاری کنید.دوّم: در کتاب «کافی» از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) روایت نموده که حضرت فرمود:«أعینونا بالورع، فإنّه من لقی الله عزّوجلّ بالورع کان له عند الله عزّوجلّ فرجاً، إنّ الله عزّوجلّ یقول: (مَنْ یُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ فَاُولئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ الله عَلَیْهِم مِنْ النَّبیینَ وَ الصِّدیقینَ و الشُّهَداءَ و الصّالحِینَ وَ حسنَ اُولئِکَ رَفیقاً)[۲۳]فمنّا النبیّ و منّا الصّدیق و الشهداء و الصالحون»[۲۴].

یعنی: ما را به اجتناب نمودن از محارم الهی یاری نمائید، پس همانا هر کس خداوند عزّوجلّ را با حال ورع ملاقات نماید، برای او نزد خداوند فرج کامل از شدائد است، بدرستیکه خداوند در کلام مجید می‌فرماید: کسانیکه خدا و رسول او را اطاعت نمایند؛ پس اینان با کسانی که در جوار قرب الهی و رحمتهای خاصّه او در بهشت که خداوند بر آنها انعام فرموده است از نبیّین و صدیقین و شهداء و صلحاء ساکن خواهند بود.سوّم: در کتاب «کافی» از حضرت صادق صلوات الله علیه روایت شده که حضرت فرمود:«إنّ شیعة علیّ خمص البطون، ذبل الشفاة، و أهل رأفة و علم و حلم، یعرفون بالرهبانیة فأعینوا علی ما أنتم علیه بالورع و الاجتهاد»[۲۵].

یعنی: همانا شیعیان علی صلوات الله علیه شکمهای خالی و لبانی خشک دارند یعنی از جهت شدّت گرسنگی و زیادی روزه داری ــ و آنان اهل رأفت و علم و بردباری هستند، و آنان به شدّت اعراض از اهل دنیا و از احوال و اعمال آنها شناخته می‌شوند، پس برای محافظت از آنچه بر آن هستید از ولایت اولیاء معصومین و ائمّه طاهرین (علیهم السلام) با اجتناب نمودن از محارم الهی و کوشش زیاد در انجام واجبات کمک و یاری کنید.چهارم: آنچه در ضمن جمله‌ای از توقیع حضرت صاحب الأمرصلواة الله علیه رسیده، که می‌فرماید:«إنّا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم، ولولا ذلک لنزل بکم البلاء و استطلمکم الأعداء، فاتّقوا الله جلّ جلاله و ظاهرونا علی انتباثکم من فتنة قد أناقت علیکم»[۲۶].

یعنی: ما اهمال در مراعات شما نکرده‌ایم و یاد شما را فراموش ننموده‌ایم، و اگر این نبود؛ هر آینه به شما بلای سخت نازل می‌شد، و دشمنان شما را مستاصل می‌کردند، پس بپرهیزید از خداوند و تقوا پیشه کنید، و ما را بر بیرون آوردن شما از فتنه ایکه بر شما مشرف شده است؛ یاری کنید».و امّا حکمت اینکه چگونه با تقوا و ورع؛ یاری امام (علیه السلام) حاصل می‌شود این است که: منظور از نصرت و یاری کسی؛ همراهی با او در رساندن نفعی به او یا دفع ضرری از او است، و هر کدام از اینها هم ممکن است نسبت به جان او یا به عرض و آبروی او یا نسبت به اهل و اولاد یا مال یا متعلّقین او باشد، و باز هرکدام از اینها ممکن است در امور دنیوی یا اُخروی باشد.

عناوین تقوا که مؤمن با آنها حضرت را یاری می‌کند

بنابراین؛ مؤمن در تحصیل صفت تقوا؛ با چند عنوان امام (علیه السلام) را نصرت و یاری می‌نماید، که در هرکدام نفعی است نسبت به وجود مبارک امام (علیه السلام) در همه جهاتی که بیان کردیم.

عنوان اوّل: از بزرگترین و مهمترین اموری که آنحضرت از جانب خداوند جلّ شأنه دارند؛ هدایت بندگان و ارشاد آنها بسوی خیر و صلاح است، تا آنکه در طریق حقّ ثابت قدم بوده و از اهل آن بشوند.پس هر گاه انسان یک نفر از بندگان را هدایت و ارشاد کند تا آنکه از اهل خیر و صلاح شود، اگر چه در واقع؛ رسیدن او به درجه و رتبه صلاح از افاضه خود ایشان از جانب خداوند جلّ شأنه می‌باشد، لکن به همان مرتبه ظاهری که انسان در هدایت او وسیله شده است؛ امام (علیه السلام) را یاری کرده است، و در این امر فرقی نمی‌کند که انسان دیگری را ارشاد و هدایت به صلاح و تقوا نماید یا خودش را اصلاح نموده و با تقوا شود، پس خود او هم یکی از آنهائیست که امام (علیه السلام) باید او را به خیر و صلاح هدایت و ارشاد فرمایند. و چون تقوای واقعی چه ظاهری و چه قلبی موقوف به تحصیل معرفت و علم به دستورات ائمّه اطهار (علیهم السلام) ــ دستوراتی که در بیان حقیقت تقوا و وظائف و آداب آن است ــ، و به تبعیت و پیروی و عمل به آن دستورات است؛ روشن است که این معرفت و عمل و تبعیّت؛ با احیاء امر ائمّه اطهار(علیهم السلام)؛ و احیاء اخبار و احادیث آنها؛ و تضییع نشدن اوامر شان نسبت به این بنده متّقی، و ابقاء و اظهار آن اخبار حاصل شده و تحقّق پیدا می‌نماید. و این احیاء و ابقاء از بزرگترین و مهمّترین اقسام نصرت نسبت به امام(علیه السلام) است که مورد رضایت و محبوبیّت ایشان بوده، و تأکید زیادی به آن شده است.

عنوان دوّم: آنکه در مقام هدایت؛ هدایت عملی چندین برابر هدایت گفتاری مؤثر است و اثر واقعی دارد، بلکه هدایت گفتاری بدون هدایت عملی چندان اثری پیدا نمی‌کند، پس هرگاه کسی اهل تقوا شد همان آثار ظاهری تقوای او موجب تنبّه و تذکّر و هدایت دیگران می‌شود.و ان شاء الله تعالی بیان خواهد شد که هدایت بندگان؛ از انواع نصرت و یاریِ ولیّ الله در امر دین است، و به این مطلب در «کافی» در باب «ورع»[۲۷]و باب «علم»[۲۸]تصریح شده است.

عنوان سوّم: آنکه هر گاه بنده مؤمن واقعاً به وصف تقوا متّصف شد و آثار کمال از او ظاهر گردید، این موجب عزّت و شرف امام (علیه السلام) است، چنانچه وارد شده: «کُونُوا لَنا زَیناً و لا تَکُونُوا لَنا شَیناً»[۲۹].

واضح است که کمال فرزند موجب عزّ و شرف پدر است، و کمال عبد موجب عزّ و شرف مولی است، و کمال مصاحب و دوست ــ و هر چه متعلّقات انسان باشد ــ موجب شرف و عزّ انسان است، و همه این انتسابات ما بین امام (علیه السلام) و مؤمنین ثابت است، و اخبار زیادی در این مورد وارد شده است[۳۰].


عنوان چهارم: آنکه مراتب تقوای واقعی بر آن وجهی است که از ائمّه اطهار (علیهم السلام) وارد شده است، بنابراین؛ چنانچه هر شخص مؤمن واقعاً در پی تحصیل تقوا باشد، حتماً باید افعال و اقوال آنها(علیهم السلام) را کاملا تبعیّت نماید و در این تبعیت و پیروی؛ تسلیم شدن به امر آنها و تعظیم شأن جلیل آنها(علیهم السلام) حاصل می‌شود، و این امر نسبت به ظاهر گردیدن مقام رفیع آنها نصرت و یاری کاملی است.

عنوان پنجم: آنکه بنده بواسطه اتّصاف به وصف شریف تقوا در زمره اولیاء و شیعیان واقعی آنها(علیهم السلام) داخل خواهد شد، و همین دخول در زمره در دوستان و اولیاء آنها ــ که موجب زیادتی عدد آنها است ــ نصرتی آشکار است، و این نصرت نسبت به عزّ و شرف آنها است، و مؤیّد این هم حدیث نبوی (صلی الله علیه وآله) است که فرمود:«تناکحوا و تناسلوا تکثروا فإنّی اُباهی بکم الاُمم یوم القیامة و لو بالسقط»[۳۱].

که آنحضرت: زیاد شدن عدد شما اُمّت را ــ ولو سقطی باشد ــ موجب مباهات خود در میان اُمّتهای دیگر می‌داند.

عنوان ششم: به مقتضای اخبار زیادی؛ وجود اهل تقوا در هر مکانی و مجمعی موجب رفع بلا و نزول رحمت است، ولو اینکه اهل آن مکان مستحق عذاب و بلا باشند، به طوری که اگر وجود آنها نباشد بلا نازل می‌شود. و این عنوان نصرت کاملی است نسبت به امام (علیه السلام) در مقام ظهور آثار وجود مبارکش، چرا که همه فیوضات الهیّه به یمن وجود مبارک حضرت ولیّ الله (علیه السلام) نازل و مقدّر می‌شود، و آن فیوضات از طرف آنحضرت (علیه السلام) در هر مکانی و مجمعی بخاطر وجود شیعیانشان که از اهل تقوا می‌باشند؛ افاضه می‌شود، که اگر تقوای آنهانباشد؛ اعمال قبیحه دیگران مانع از ظهور آن آثار می‌شود، پس افراد متّقی بواسطه تقوای خود؛ امام (علیه السلام) را در افاضه این فیوضات؛ نصرت و یاری می‌کنند.

عنوان هفتم: آنکه تقوا یاری است نسبت به آنحضرت (علیه السلام) در مقام دفع ضرر از متعلّقانشان ــ یعنی جهّال از دوستان ایشان ــ به خاطر آنکه گفتیم: اگر اهل تقوای از دوستان و شیعیان نباشند؛ بلا و نقمت بر غیر آنها وارد می‌شود.

عنوان هشتم: آنکه هرگاه بنده مؤمن تقوای حقیقی پیدا کرد و به درجه کمال رسید، خداوند متعال بعضی از کرامات را در برخی از مواقع از آنها ظاهر می‌فرماید، و هر گاه مردم کراماتی را که از شیعیان حضرت ولیّ الله صلواة الله علیه ظاهرمی شود؛ دیدند، موجب کمال و استحکام عقیده و معرفت و محبّت آنها نسبت به وجود مبارک آنحضرت (علیه السلام) می‌شود.بنابراین؛ این نصرت است هم نسبت به عزّ و شرف ایشان که هم در نظر اخیار و هم در نظر اغیار ظاهر می‌شود، و هم نصرت است برای متعلّقان و دوستان ایشان، زیرا موجب ثبات و بقآء آنها در طریق ولایت آنها و صراط مستقیم حق است.

عنوان نهم: آنکه هر گاه بنده مؤمن واقعاً اهل تقوا شد محل وثوق و اعتماد ما بین بندگان می‌شود، و به این سبب هر چه بگوید یا خبر دهد مورد اطاعت واقع می‌شود، پس تقوای او نصرت است نسبت به احیاء و ابقاء احادیث و اخبار ائمّه معصومینصلواة الله علیهم اجمعین.و همچنین موجب نشر فضائل آنها و تقویت قلوب مردم در معرفت و محبّت با ائمّه (علیهم السلام) بوسیله این احیاء و انتشار که از اثر تقوای او است؛ می‌شود، حتّی آنکه در حقّ بعضی از بزرگان و موثّقین از اصحاب این مضمون وارد شده است که: «لولا هؤلاء لاندرست آثارنا».[۳۲].


عنوان دهم: آنکه تقوای مؤمن نسبت به شیعیان و دوستان امام (علیه السلام) در امر آخرت آنها نیز نصرت و یاری است، زیرا بواسطه اعتماد و وثوق به آنها ــ یعنی به اهل تقوا ــ به فیض جماعت آنها در نماز فائض می‌شوند.

عنوان یازدهم: آنکه تقوای مؤمن نصرت است نسبت به ولیّ الله صلواة الله علیه در امر دنیای شیعیان و دوستان ایشان، زیرا بواسطه اعتماد به قول آنها در امر نکاح و طلاق و شهادات و امثال این اُمور، اُمور دنیوی آنها نیز منظم می‌گردد.

عنوان دوازدهم: آنکه تقوای مؤمن؛ یاری است نسبت به ظهور مراتب شئونات و کمالات حضرت ولیّ الله (علیه السلام) در قلب خودش می‌باشد. زیرا تقوای حقیقی وقتی محقق می‌شود که ما بین تقوای ظاهری و قلبی جمع شود، و هر گاه قلب بوسیله وصف تقوا از رذائل ــ که اصل و عمده آنها حبّ دنیا است ــ پاک شد، دل منوّر می‌شود، همچون چشمی که باز شده و نور خورشید و جلال او را دیده و به کمال او عارف شود؛ دل مؤمن متقی بینا می‌شود، و به جلال و کمال امام (علیه السلام) عارف و بصیر می‌گردد، و مرتبه نورانیّت ایشان در نزد او ظاهر می‌شود، و قلب او نسبت به جلال و مقام رفیع ایشان خاضع و خاشع می‌شود.و این عنوان؛ هم نصرت قلبی و هم نصرت جسمی می‌شود، بر حسب آنچه در تحصیل اسباب تقوا سعی می‌کند، تا آنکه موجب بصیرت و نور قلبی شود.بلکه بنابراین عنوان؛ علاوه بر آنکه تقوای حقیقی سبب ظهور مراتب کمالیه آنها در قلب خود او می‌شود، وسیله ظهور این مراتب از برای دیگران نیز می‌شود، به خاطر آنکه در بعضی از اخبار وارد شده است: «هر گاه قلب به تقوای از حبّ دنیا و آثار آن متّصف شد؛ پس خداوند بر زبان او کلمات حکمت را القاء می‌کند، که حسن کلمات مورد تعجّب شنوندگان می‌شود»[۳۳] .


پس بنده مؤمن بعد از اینکه بوسیله نور تقوا در قلب خود نسبت به شئونات و مقامات رفیعه آنها (علیهم السلام) بصیرت و بینائی کامل پیدا نمود؛ پس زبان او به آنچه در قلب ظاهر گردیده ناطق و گویا می‌گردد، و با بیان او حجّت و دلیل فضل و کمال آنها بر دوستان؛ ظاهر و هویدا شده و به آن منتفع و هدایت می‌شوند، و بر دشمنان اتمام حجّت شده و موجب رغم انف آنها می‌گردد.پس به این عنوان تقوا هم نسبت به ظهور مقام امام (علیه السلام) در نظر دوستان و دشمنان نصرت می‌شود، و هم نصرت می‌شود نسبت به شیعیان و دوستان ایشان که به سبب آن در صراط مستقیم ثابت می‌مانند، و از فتنه اتباع شیطان رجیم سالم می‌مانند.و همین عنوان از تقوا؛ یکی از وجوهی است که در معنی و مراد از نصرت قلبی در هر مقام وارد شده است، چنانچه در بعضی از اخبار فضیلت نصرت و یاری امام (علیه السلام) ذکر شد، و بعضی دیگر از وجوه در معنای نصرت قلبی در کیفیّت هشتم ان شاء الله تعالی خواهد آمد.

عنوان سیزدهم: آنکه تقوای مؤمن نسبت به حقوق و اموال امام (علیه السلام) نصرت است، زیرا هرگاه بنده واقعاً با تقوا شد، پس آنچه از حقوق واجبه مالیّه امام (علیه السلام) به او تعلّق گیرد ــ که در امر خمس واجب می‌شود ــ در هر موردی که به رضای آنحضرت قطع پیدا کند؛انفاق می‌نماید، بر حسب آنچه در جای خود بیان شده است. و از جمله مواردی که مورد رضای امام (علیه السلام) است ــ از حقوق واجبه و غیر واجبه[۳۴] ـ مقامی است که احیاء امر ایشان شود، و در چنین موردی نصرت و عزّ و شرف ایشان هم حاصل می‌شود، که بواسطه امر تقوا سهم دیگر از خمس را در مورد سادات از شیعیان ایشان انفاق می‌کند. و نیز حقّ زکات را به عوام دوستان ایشان انفاق می‌کند، و همچنین بواسطه اعتماد به او بسا از این حقوق نزد او آورند، و او به اهلش و موردش بر وجه مزبور برساند. پس بنابراین؛ نصرت و یاری کرده نسبت به شیعیانی که آن حقوق را اداء می‌کنند و به فیوضات و آثار دنیوی و اُخروی آن فائز می‌شوند، و هم نسبت به شیعیانی که نیازمندند، پس اصلاح امر آنها می‌شود و در فرج واقع می‌شوند، پس همه این خصوصیّات؛ نصرت و یاری است نسبت به ولیّ الله صلواة الله علیه، و در مورد متعلقان ایشان که به وسیله تقوای مؤمن؛ نصیب او شده است.

عنوان چهاردهم: آنکه چون وارد است در اخبار؛ و واضح است در انظار که از آثار تقوا هیبت و عزّت الهی است که در حال مؤمن ظاهر می‌شود، و در دل منافقین و اشرار تأثیر می‌کند که از او خائف و ترسان می‌شوند، پس بسا باشد به این سبب؛ منکرات دفع شود، و حدود الهی اقامه گردد، و شرّ اشرار و فسّاق از اخیار می‌شود، و همه اینها نصرت و یاری امام (علیه السلام) در امر دین است، چنانچه در کیفیّت چهارم ان شاء الله تعالی بیان خواهد شد.عنوان پانزدهم: آنکه از جمله شئونات و مقامات رفیعه امام (علیه السلام) ــ که آثار و برکات آن به شیعیان و دوستانشان اختصاص دارد ــ دعاو شفاعت آنحضرت (علیه السلام) است، که به این وسیله خداوند اعمال آنها را قبول فرموده، و نقصان آن اعمال را اصلاح، و از سیّئات آنها عفو می‌فرماید، که اگر شفاعت و دعای ائمّه اطهار (علیهم السلام) در حقّ اولیائشان نباشد؛ هر آینه در دنیا و آخرت در سختی‌ها و نقمات الهی هلاک خواهند شد، و از ثوابهای آن اعمال و حسنات محروم خواهند شد، و این امر در روایات بسیاری بیان شده است[۳۵].

و تأثیر دعای امام (علیه السلام) در اعمال دوستان بر وجه مزبور نسبت به عبادات و اعمال صالحه آنها چنین است که دوستان آنها در مقام عبادت و اهتمام در تکمیل آن به حسب شرایط ظاهری و باطنی هر چند نهایت سعی و کوشش را بکنند؛ مَثَل آن عبادات صحیح و کامل مانند قطعه مسی است که هر گاه کیمیا به آن برسد، قدر و قیمت پیدا می‌نماید طوری لیاقت پیدا می‌کند که برای سلاطین و عمارات عالی آنها زینت و زیور می‌شود، و بدون کیمیا قدر و قیمت آن ناچیز است و به آن مرتبه نخواهد رسید. پس همچنین است آن اعمال؛ هر گاه به دعای امام (علیه السلام) مقرون شود از جهت قبولی آنهاپیش خداوند؛ مقام و مرتبه آنها جلیل و بلند خواهد بود، به گونه‌ای که مؤمن بخاطر زینت یافتن به آنها، و نیز بواسطه تزکیه و تکمیل شدن نفس او به آنها لایق می‌شود که در مقامات عالیه جنان در رضوان و در جوار قرب الهی داخل شود، و در زمره اولیاء طاهرین (علیهم السلام) بوده، و با آنها در مسکن آنها قرار گیرد، و به نعمتهای آنان متنعّم شود. امّا تأثیر دعاء امام (علیه السلام) نسبت به معاصی و گناهان؛ مَثَل آن مانند تریاقی است که به شخص مسمومی می‌دهند، و بواسطه آن اثر زهر از بین می‌رود و از هلاکت سالم می‌ماند، پس همچنین است دوستان؛ که به جهت دعای امام (علیه السلام) گناهانشان بخشیده و از هلاکتی که در اثر معاصی است ــ به آنکه ایمان آنها فاسد و زائل شود ــ سالم بمانند، چرا که بعضی از معاصی و گناهان چنین اند که گرچه به ظاهر صغیر و کوچک دیده می‌شود؛ و لکن نزد خداوند عظیم و بزرگ است، و موجب سلب ایمان و کفر و شرک و ضلالت می‌شود، پس بوسیله دعا و طلب مغفرت امام (علیه السلام) از شرّ چنین معاصی و از چنین هلاکتی سالم می‌ماند.و با این بیان روشن شد که یک وجه در مراد و معنای بعضی از اخباری که وارد شده است که: «فائده صله نمودن مؤمنین با امام (علیه السلام) به مال خود تطهیر و تزکیه آنها می‌باشد»،[۳۶]که این تزکیه نسبت به اعمال صالحه آنها آن است که آنچه ناقص باشد؛ رفع نقصان می‌شود، و آنچه تمام و کامل باشد؛ رفعت قدر پیدا می‌نماید، به وجهی که بیان شد که چون مسی است که به کیمیا طلا شود. و نسبت به قلوب آنها آن است که آن ظلمتهائی که از آثار معاصی پیدا شده است رفع می‌شود، پس اخلاق آنها نیکو می‌شود، و ایمان آنها در قلوب از فساد سالم می‌ماند.و نسبت به جسم آنها آن است که از بسیاری از بلیّات و آفات سالم می‌ماند.و نسبت به مال آنها آن است که مال آنها گوارا و با برکت می‌شود، و از بسیاری از خطرات مانند شرّ حسودان و صاحبان چشم بد و امثال اینها سالم می‌ماند.چنانچه در این آیه شریفه هم (خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرهُمْ وَ تُزَکّیهِمْ وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ اِنَّ صَلوتَک سَکَنٌ لَهُمْ)[۳۷]اشاره به این نوع تزکیه شده است، که حاصل مضمون آن اینست که: گرفتن اموال بندگان و دعای ایشان در حقّ آنها سبب تزکیه و تطهیر آنها می‌شود، و سبب سکون و آرامش قلوب آنها ــ از آنچه سبب اضطراب قلب است از شکوک شیطانی و شبهات نفسانی ــ می‌شود.

پس لازمه کمال ایمان و معرفت به این مقام نسبت به امام (علیه السلام) آن است که بنده مؤمن به عمل صالح خود مغرور نشود، و برای او در عمل؛ هر چند به نظر او بزرگ و زیاد آید؛ عُجب حاصل نشود.و بنابراین؛ هر چند تقوای او کامل باشد؛ کمال سعی را بنماید، و آنچه که لازمه مودّت واقعی و موالات حقیقی نسبت به امام زمان (علیه السلام) است؛ به عمل آورد ــ چه در مال خود یا به زبان یا به فعل یا هرنحو دیگری که ممکن شود ــ تا آنکه بوسیله این مرتبه موالات مورد دعای حضرت واقع شده، و بوسیله آن؛ قلب و جسم او و اعمال و صفات و مال؛ از جمیع قذارات ظاهری و باطنی دنیوی و اُخروی تزکیه و تطهیر شود.البتّه به بعضی از کیفیّات مودّت و نصرت با آنحضرت در فصل سوّم اشاره خواهدشد.ولکن بسا شود که بنده بواسطه زیادی گناهان یا کوچک شمردن فرائض الهی؛ قابلیّت تأثیر دعای معصوم در حالش از او سلب می‌شود، چنانچه در این آیه کریمه است:(اِسْتَغْفَرْ لَهُم اَو لاتَسْتَغْفِر لَهُمْ اِن تَسْتَغْفِر لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّةً فلَنْ یَغْفِرَ الله لَهُمْ)[۳۸].

و همچنین از او قابلیّت تأثیر مواعظ بالغه رسول و امام (علیهما السلام) سلب می‌شود، چنانچه در این آیه مبارکه است: (ء اَنْذَرْتَهُمْ اَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لایُؤمِنُونَ)[۳۹].

پس با این حال؛ نه دعا در حقّ چنین کسی می‌فرماید، نه شفاعت برای او می‌نماید.بنابراین؛ هرگاه بنده مؤمن در تقوا سعی نماید، و از اعمال ناپسند و گناهان کبیره و نیز تسامح در فرائض ــ به گونه‌ای که سبب استخفاف شود ــ اجتناب کند، پس با این حال؛ قابل و لایق شده و جای امید هست که مورد دعا و شفاعت حضرت ولیّ الله صلواة الله علیه واقع شود، و دعاء و شفاعت ایشان در حقّ او تأثیر نماید.بنابراین؛ هر مؤمن متّقی به تقوای خود، امام (علیه السلام) را در وقوع شفاعت و دعا؛ نصرت و یاری کرده است، و این در ظهور عزّت و جلال ایشان که مقرّر است نسبت به مقام رفیع ولایتشان نصرت خواهد شد، چنانچه در همین عنوان فرمایش حضرت حجّت الله صلواة الله علیه ظهور دارد ــ که قبلا ذکر شد ــ به این مضمون که:«بپرهیزید از خداوند، و یاری نمائید ما را به بیرون آوردن شما از فتنه‌ای که مشرف بر شما شده، و رو به شما آورده است[۴۰].


عنوان شانزدهم: آنکه از اعظم اقسام نصرت و یاری ایشان دعای در تعجیل فرج آنحضرت (علیه السلام) می‌باشد، و اینکه از اعظم شرایط تأثیر دعا در استجابت ــ به خصوص این دعا ـ تقوا است، و در فرمایش نبوی هم مروی است که:کافی است از دعا با وصف تقوا؛ آن مقداری که کافی است از نمک برای طعام. البته در این مورد؛ در کیفیّت هفتم مفصّلا بحث خواهیم کرد.پس دعاء و طلب فرج آن عالی مقام (علیه السلام) بر و جهی که به آن واقعاً نصرت آنحضرت حاصل شود در حالتی است که بنده حقیقتاً دارای وصف تقوا باشد.بنابراین؛ بنده بواسطه سعی و کوشش در تحصیل تقوا؛ در وقوع این نصرت کامله نیز سعی می‌کند، خصوصاً اگر در هنگام سعی و کوشش در امر تقوا؛ متذکّر این امر بود، و خصوصاً قصد نصرت نماید، و این مطلب نیز در کیفیّت پنجم و هفتم ذکر می‌شود.

نصرت و یاری حضرت قائم با ارشاد جاهلین

کیفیّت دوّم؛ سعی و اهتمام در ارشاد و هدایت جاهلین است اعم از آنکه جهالتشان؛جهالت کفر و شرک باشد یا جهالت ضلالت یا جهالت در احکام دین، یا جهالت در امر فسق و فجور باشد.هدایت چند قسم است. اوّل آنکه به گفتار باشد؛ مثل تعلیم آنچه رفع جهالت شود، یا ترغیب و تحریص نمودن جاهل را بر وجهی که در مقام رفع جهل خود بر آید، به گونه‌ای که علاقه مند شود که در مجالس علم نزد علماء حاضر شود.

دوّم آنکه با فعل و کردار باشد، مثل آنکه فعل و حال انسان در کمالات و حسن اخلاق و مواظبت به آداب بطوری باشد که موجب رغبت و تألیف قلوب جاهلین شود.و این قسم بهترین وسیله در خصوص هدایت و ارشاد است، چنانچه در امر تقوا بیان شد.سوّم آنکه به مال باشد؛ مثل آنکه مال خود را بخاطر تألیف قلوب مردم انفاق کند، به گونه‌ای که به این وسیله در روی آوردن بسوی امر حقّ رغبت نمایند، و ترک کفر یا شرک یا ضلال یا فسق نمایند، یا آنکه در امر زندگی آنها کمک کند تا آنها بر تحصیل احکام و امر دین اقدام نمایند، یا آنکه مجلسی را از جهت مذاکره علم منعقد نماید؛ و در آن آنچه موجب رغبت حضور در آن شود ــ از اطعام و نحو آن خصوص نسبت به عوام و جاهلین و مستضعفین ــ مهیّا نماید.و تأیید و تأکید بر حُسن این نوع ترغیب؛ آن است که خداوند متعال سهمی از زکات[۴۱]را در مورد تألیف قلوب از اهل کفّار از اهل کتاب و غیر از آنها یا مطلق ضعفاء ـ و لو از مسلمین ـ مقرّر فرموده، برای آنکه آنها بسوی اسلام یا به جهاد رغبت پیدا کنند، که این مطلب مفصّلا در کتب فقهی بیان شده است.و همچنین در روایات نقل شده است که:وقتی حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) خواستند اقرباء خود را بسوی دین مبین خود دعوت فرمایند، به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: طعامی مهیّا فرمایند، و بعد از اطعام حاضرین؛ دعوت خود را اظهار فرمودند، و در حدیث است که تا سه روز این عمل را تکرار فرمودند[۴۲].


یک وسیله کاملِ دیگر از وسائل ارشاد و هدایت؛ تحریر و تألیف و تصنیف احادیث و اخبار و مطالب علمی و دلائل و برهانهای حقّه است، و این کیفیّت نصرت؛ یعنی هدایت و ارشاد جاهلین اگر چه بر حسب تعمیمی که در اقسام آن ذکر شد، معلوم شد که اقدام بر آن از برای همه بندگان، هر کدام به قسمی از اقسام آن بر وجه مقدور و میسور امکان دارد.بنابراین؛ همه بندگان باید کمال اهتمام را داشته؛ در بعضی موارد به عنوان وجوب و در برخی دیگر به عنوان استحباب؛ به هر قسم و به هر وجهی که مقدور و ممکن شود سعی در هدایت جاهلین بنمایند.و هرگاه انسان به این عمل موفّق شود؛ به محبوبترین عبادات پیش خداوند دست یافته، و اشرف وسائل و اقرب قربات نزد او رسیده است، و هم مراد واقعی از احیاء نفس است که فضل جلیل آن در این آیه مبارکه است (وَ مَنْ اَحْیاها فَکَاَنَّما اَحْیَا النّاسَ جَمیعاً)[۴۳]یعنی: و هر کس نفسی را احیاء نماید، پس چنان است که تمام مردم را احیاء نموده باشد.و از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) در بیان آن از «کافی» روایت شده که تأویل اعظم آیه؛ آن است که: هر کس نفسی را از ضلالت و گمراهی بسوی هدایت راهنمائی کند[۴۴] .

و در اخبار فضائل مهمّ و زیادی نقل شده است[۴۵].

و لکن عمده در انجام این نوع نصرت، و درجه کامله آن نسبت به علماء کاملین است که بر حسب این فرمایش کریمه:(وَ ادْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ اَحْسَن)[۴۶] .

و به این روش استوار; هرکدام از طوائف جاهلین را به مقتضای حال؛ به یکی از وجوه سه گانه هدایت و ارشاد فرمایند.وجه اوّل: که به طریق حکمت باشد، یعنی با بیان دقایق و حقایق و اسرار خفیّه در آیات الهیّه که در ارض و سما و جمیع آفاق و در جمیع مصنوعات اوست، بر وجهی که آن حکمتها و اسرار و دقایق بوسیله حسن بیان روشن و آشکار در عقول و افهام گردد، که به سبب آن به وجه یقین به امر آفریدگار اذعان نمایند، و آیات او را تسلیم نمایند، و همچنین سائر معالم دین آنچه تعلّق دارد به تقدیرات، ونیز احکام حضرت ربّ العالمین را بیان نمایند.و تأثیر این قسم دعوت مخصوص اهل کمال و عرفان است، و در مورد آنها در صورتیکه رد و انکاری نداشته باشند؛ مفید و مؤثّر می‌شود، و این انکار از خودخواهی و استکبار حاصل می‌شود و از اعظم رشته‌های حبّ دنیا است که مجموع آنها هفت رشته است، چنانچه در «کافی» روایت فرموده است[۴۷].


وجه دوّم: به طریق موعظه حسنه است، یعنی در مقام تبشیر و بشارت؛ فوائد و آثار و فضائل مهمّ و نیکویِ دنیوی و اُخرویِ حسنات و اعمال نیک را بیان نماید، و در مقام تنذیر؛ مفاسد و مهالک و خطرات عظیم و شدید دنیوی و اُخرویِ گناهان و مناهی الهی را بیان کند، و در هرکدام به نرمی کلام و حسن و زیبائی بیان؛ و به ذکر مثالهای واضح و اخبار و سرگذشت امّت‌های گذشته، بطوری که موجب رغبت نفوس و واقع شدن کلام در قلوب باشد، رفتار نماید.و تأثیر این قسم دعوت غالباً به صاحبان نفوس طیّبه و قلوب سلیمه از مؤمنین است، خصوص نسبت به ضعفاء از جاهلین آنها.وجه سوّم: به طریق مجادله به وجه احسن است، یعنی با بیان امر حقّ و اثبات آن به امر واضح و برهان قطعی که انکار آن ممکن و جایز نباشد مگر از کسی که مجادل و معاند باشد، که در این حال نتیجه بیان و برهان از برای چنین کسانی اتمام حجّت خواهد بو، و موجب خواری آنها و عدم ظفر آنها بر مستضعفین از مؤمنین می‌شود، و با وساوس فریب دهنده آنها؛ ضعفاء جاهلین گمراه نمی‌گردند.و این قسم دعوت غالباً نسبت به اهل جدل و صاحبان خطاو لغزش است، و لکن عمده امری که در این جهت شناخت و تذکّر آن لازم و مهم است؛ این است که: مهمّترین وسیله در نفوذ کلام و تأثیر قول هدایت کننده در قلوب و نفوس اخلاقِ نیکوی ظاهری و باطنی در هدایت کننده است، و دیگر حُسن نیّت و خلوص است به آنکه غرض او همان نصرت امام (علیه السلام) در امر دین الهی و امر حقّ باشد.چرا که این نوع نصرت؛ یعنی تعلیم عباد و هدایت آنها به وجه مزبور، نصرت کامله ایست که افضل از تمام اقسام و کیفیّات نصرتها نسبت به آنحضرت (علیه السلام) است، و این نوعی نصرت است به وجود مبارک ایشان، چه آنکه امر هدایت و ارشاد عباد امری است الهی، که از طرف رسول الله (صلی الله علیه وآله) به وجود مبارک حضرت ولی عصر صلواة الله علیه موکول شده است.

پس هرکس در جهت انجام این امر ـ به یکی از وجوه سه گانه ـ اقدام نماید چه از نظر مالی و چه از نظر گفتاری و چه از نظر عملی و کرداری؛ و با توفیق الهی وسیله هدایت گروهی بشود؛ در واقع حضرت ولیّ الله (علیه السلام) را در امر دین الهی نصرت کرده است، و به این عمل؛ نصرت الهی محقق شده است، و مصداق (اِنْ تَنْصُرُوا الله یَنْصُرْکُمْ) واقع می‌شود، به طوریکه در مقدمه کتاب ذکر کردیم.و فی نهج البلاغة، قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فیما کتب للأشتر النخعی (رضی الله عنه) فی ضمن ما أوصی به: «أمره بتقوی الله، وإیثار طاعته، و اتّباع ما أمر به فی کتابه من فرائضه و سننه الّتی لایسعد أحد إلاّ باتّباعها، و لایشقی أحد إلاّ مع جحودها وإضاعتها وأن ینصر الله سبحانه بقلبه ویده ولسانه، فإنّه جلّ اسمه قدتکفّل بنصر من نصره، و إعزاز من أعزّه». [۴۸].

و همچنین این نوع نصرت و یاری آنحضرت (علیه السلام) نسبت به متعلّقان و رعایا و دوستان ایشان است، که آنها را از هلاکت و عذاب دنیوی و اُخروی خلاص می‌کند، و به فیوضات دنیوی و اُخروی فائز می‌نماید، و احادیث و اخبار هم در فضل این نوع ناصرین ــ یعنی علماء هدایتگر ــ بسیار است،[۴۹]و آنها بعد از انبیاء و اوصیاء افضل از عامّه طوائف مؤمنین.و از آن جمله روایت شده در «تفسیر حضرت امام حسن (علیه السلام)» که حضرت امام محمّد تقی صلواة الله علیه فرمود:عالمی که پرستاری کند یتیمان آل محمّد (علیهم السلام) را، آن کسانیکه از امام خود دور افتاده‌اند، و حیران مانده‌اند، و در دست شیاطین اسیر شده‌اند، و به دست دشمنان ما گرفتارند، پس آنها را از حیرت نجات دهد، و وسوسه‌های شیاطین را از آنها دور کند، و دشمنان آنها را به دلیل و برهانی که از ائمّه آنها رسیده ذلیل و مغلوب نماید؛ فضیلت این نوع از علماء بر عابدها بیشتر از فضیلت آسمان و عرش و کرسی و حجابها بر زمین است، و مانند فضیلت ماه شب چهارده بر کوچک‌ترین ستاره‌های آسمان است[۵۰].

همچنین در همین روایت است که حضرت امام محمّدتقی (علیه السلام) فرمود:اگر نباشد به برکت علمائی که در زمان غائب بودن حضرت قائم (علیه السلام) مردم را بسوی آنحضرت دعوت می‌کنند، و با دلائل محکم شبهات ملحدین را دفع می‌نمایند، و عوام ضعیف را از دام شیطان و دشمنان دین نجات می‌دهند، هر آینه تمام مردم گمراه شوند، و از دین برمی گردند، لکن این نوع از علماء دلهای ضعفای شیعیان را نگاه می‌دارد، همانطور که صاحب کشتی سُکّان کشتی را نگاه می‌دارد، و این طائفه از علماء نزد خداوند جل شانهاز هر کسی افضل و بهترند[۵۱] .

روایت دیگری در «اصول کافی» نقل شده در ضمن روایتی از حضرت صادق (علیه السلام) از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) که فرمود:فضل عالم بر عابد مثل فضل ماه شب چهارده است بر باقی ستارگان، و بدرستیکه علماء وارثان انبیاء می‌باشند، و همانا انبیاء دینار و درهمی را ارث نگذارند، و لکن علم را ارث گذارند، پس هر کس آن را اخذ نماید؛ حظّ و بهره کامل برده است. [۵۲].

و عن تفسیر العسکری (علیه السلام) أیضا: و قال امیرالمؤمنین (علیه السلام):«من کان من شیعتنا عالماً بشریعتنا، فاخرج ضعفاء شیعتنا من ظلم جهلهم الی نور العلم الّذی حبوناه؛ جاء به یوم القیامة و علی رأسه تاج من نور یضیئ لأهل تلک العرصات و حلّة لایقوم لأقلّ سلک منها الدنیا بحذافیرها.ثم ینادی مناد: یا عباد الله! هذا عالم من تلامذة بعض علماء آل محمّد (علیهم السلام)، ألا فمن أخرجه فی الدنیا من حیرة جهله فلیتشبّث بنوره لیخرجه من حیرة ظلمة هذه العرصات الی نیرة الجنان، فیخرج کلّ من کان فی الدنیا علمه خیراً أو فتح عن قلبه من الجهل قفلا أو أوضح له عن شبهة»[۵۳] .


نصرت و یاری حضرت قائم با تحصیل علوم و معارف دینی

کیفیّت سوّم؛ سعی و اهتمام در تحصیل علوم و معارف دینی از اصول و فروع دین، و نیز اهتمام در معرفت انسان نسبت به نفس خود در مقام فراگیری علوم و رفع جهل از خود می‌باشد.و اینک چگونگی نصرت بودن این کیفیّت را در چند جهت بیان می‌کنیم:جهت اول: آنکه خود انسان هم از جمله کسانی است که هدایت او راجع به امام (علیه السلام) می‌باشد، پس همان طور که در هدایت دیگران نصرت حاصل می‌شود ــ به بیانی که گذشت ــ همچنین تحصیل نمودن وسائل هدایت خود و سعی در آن نیز؛ نصرت محسوب می‌شود، چنانچه در امر تقوا هم این خصوصیت ذکر شد.جهت دوّم: آنکه علم مثل چراغ است که هرگاه روشن شود حتماً از آن روشنائی حاصل می‌شود، پس بنده هم بعد از آنکه واقعاً دارای مقام و مرتبه‌ای از علم نافع شد، پس قهراً از علم او نور حاصل و افاضه می‌شود، و جاهلین از او هدایت می‌یابند.پس با این ملاحظه؛ تعلّم و یادگیری به منزله مقدّمه نصرت و یاری می‌شود، مثل آنکه انسان هرگاه خود را برای جهاد با اعداء مهیّا نماید، به آنکه تحصیل اسلحه نماید، و تعلّم کیفیّت مجادله و مقاتله را برای جهاد با اعداء نماید، ــ مانند اسب دوانی و تیراندازی ــ پس با این آمادگی در مقدّمات؛ نصرت در جهاد فی سبیل الله می‌شود، و به این مقدار شخص داخل در زمره انصار شده، و فائز به فضیلت آنها می‌شود.پس همچنین است در علوم که از برای هدایت کردن مهیّا می‌شود، و این هدایت از افضل کیفیّات نصرت و یاری امام (علیه السلام) است، و اگر چه تعلّم به این دو عنوان ــ فی نفسه بر حسب این بیان مزبور ــ عنوان نصرت می‌شود، ولی این خصوصیت در آن مؤکّد می‌شود هر گاه نصرت امام (علیه السلام) را در هنگام اشتغال به یادگیری قصد کند، یعنی متذکّر این جهت باشد، و این علاوه بر فوائد و فضائل دیگر است که از جهت حصول آنها اقدام به یادگیری علم می‌کند، پس نصرت امام (علیه السلام) را هم یکی از آن دواعی قرار دهد، و افضل از جمیع فوائد دیگر بداند.جهت سوّم: آن جهتی است که در عنوان دوازدهم از عناوین نصرت بودن تقوا ذکر شد[۵۴].

جهت چهارم: آن جهتی است که در فصل سوّم از همین باب ان شاء الله خواهد آمد.

نصرت و یاری حضرت قائم با امر به معروف و نهی از منکر

کیفیّت چهارم؛ امربه معروف و نهی از منکر است، و این نوع؛ نصرت و یاری کاملی نسبت به وجود مبارک ایشان است، بواسطه آنکه هرگاه امر به معروف و نهی از منکر با شرایط مقررّه آن واقع شود؛ آثار زیادی چه از نظر ظاهری و چه از نظر باطنی از آن ظاهر می‌شود.امّا آثار ظاهری این است که: با امر به معروف و نهی از منکرآن کسی که اهل معصیت و گناه است یا بطور کلّی آن گناه را ترک می‌کند و یا کمتر انجام می‌دهد، یا موجب کمی جرأت او می‌شود؛ خصوصاً برای گناه در آشکارا، و همچنین بوسیله امر به معروف کسانی که تارک واجبات و معروفات بوده‌اند؛ آنها را بجا می‌آورند.و فایده دیگر آنکه: دیگران مندفع می‌شوند، یعنی دیگر جرأت بر اقدام به گناهان و ترک واجبات را پیدا نمی‌کنند.

و این دو جهت موجب ثبات احکام و اقامه فرائض و اعلام دین می‌شود، و وسیله نشر و ظهور آنها مابین بندگان می‌گردد، زیرا هرگاه بنا شد عدّه‌ای آنها را انجام داده و بر آنها مواظبت داشته باشند؛ عده دیگر هم قهراً تأسّی و تبعیّت می‌کنند، و عدّه‌ای هم متذکّر می‌شوند.

و امّا آثار باطنی: آنکه موجب نزول برکات و فیوضات الهی می‌شود، و سبب دفع و رفع بلیّات و نقمات می‌گردد.و در این آثار ظاهری و باطنی کیفیّاتی از نصرت حاصل می‌شود که ذیلا بیان می‌کنیم:امّا نسبت به آثار ظاهری این است که همه آنچه ذکر شد از اقامه فرائض و استحکام آن و امثال آنها اموری است که راجع به وجود مبارک امام (علیه السلام) است، پس هرکس موفّق در جهتی از آن جهات گردد؛ البته ایشان را نصرت و یاری نموده است.امّا نسبت به آثار باطنی، چونکه برکات و فیوضات الهی به یمن وجود مبارک امام (علیه السلام) می‌باشد، پس هرکس وسیله شد در رفع موانع آن و سبب ظهور آنها شد؛ آنحضرت (علیه السلام) را در ظهور آثار وجود مبارک ایشان نصرت و یاری کرده است، و این یاری در جهت عزّ و شرف ایشان می‌باشد، و نیز نصرت ایشان است نسبت به وابستگان و شیعیان که منتفع به آن برکات می‌شوند.و امّا در دفع نقمات و بلیاّت؛ پس آنحضرت را در دفع ضرر دنیوی از دوستان ایشان یاری کرده است؛ و نیز در دفع ضرر اُخروی که به جهت ترک معاصی و انجام فرائض از عذاب آخرت نجات می‌یابند و مبتلا به آنها نمی‌شوند.

نصرت و یاری حضرت قائم با مرابطه

اشاره

کیفیّت پنجم؛ مرابطه است، و در این آیه مبارکه به آن امر فرموده: (اِصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا)[۵۵].

در «کافی» روایت شده از حضرت صادق (علیه السلام) که در بیان این آیه فرمود:«اِصبِرُوا عَلی الفَرائضِ و صابروا علی المصائب و رابطوا علی الائمّة(علیهم السلام)»[۵۶].

یعنی: بر سختی انجام واجبات صبر کنید، و یکدیگر را در صبر بر مصائب امر کنید؛ و تسلیت دهید، و برای ائمّه (علیهم السلام) مرابطه نمائید یعنی در مقام نصرت و موالات آنها باشید.

اقسام مرابطه

مرابطه بر دو قسم است:قسم اوّل: که معهود است در احکام ظاهری شرعی؛ آن است که جمعی از مسلمین و از اهل ایمان در سرحدّات و مرزهای ممالک اسلامی آماده باشند برای دفع دشمنان؛ که داخل در بلاد مسلمین نشده و هجوم بر آنها نیاورند.و نصرت بودن این کیفیّت واضح است، زیرا این هم ــ یعنی دفع شر اعداء دین و اهل آن و حفظ بیضه اسلام و مؤمنین ــ از اموری است که راجع به وجود مبارک امام (علیه السلام)، پس سعی در آن به هر وجه و هر درجه‌ای از درجات آن؛ نصرت و یاری آن حضرت(علیه السلام) است، هم نسبت به وجود مبارکش که رفع سختی و مشقّتی از ایشان نموده، و هم نسبت به عزّ و شرف ایشان، چرا که در غلبه مشرکین؛ آثار ایشان از بین می‌رود، و در غلبه اهل دین؛ احیاء امر و ظهور آثار و شئونات ایشان می‌شود، و هم یاری ایشان است نسبت به متعلّقان و دوستان ایشان که از شرّ دشمنان از نظر جان و مال و عرض و دین حفظ می‌شوند.قسم دوّم: از مرابطه این است که: مؤمنین در هر حال منتظر فرج ائمّه دین و هداة معصومین (علیهم السلام) باشند، و در تسلیم و اطاعت امر آنها و صبر بر طول زمان ظهور و فرج، و در آنچه در حال استتار آنها و امر آنها است ـ از ابتلائات ـ ثابت قدم باشند، و در این حال در حدّ امکان اسباب جهاد و اسلحه ـ و لو یک تیری باشد ـ مهیّا نمایند، و قلباً عزم بر یاری ایشان در هنگام ظهور داشته باشند، و از نظر ظاهری و جسمی هم در امر آنها ثابت قدم باشد.و از شواهد بر این قسم و بر کمال فضل آن، روایتی است که در «روضه کافی» از ابوعبدالله جعفی نقل شده که جعفی گوید:حضرت امام محمّدباقر(علیه السلام) فرمود: مرابطه در نزد شما چند روز است؟گفتم: چهل روز.فرمود: لکن مرابطه ما مرابطه ایست که همیشه روزگار است، و هر کس مرابطه نماید در راه ما ــ یعنی برای یاری ما اسبی را مهیّا نماید ــ برای او به اندازه دو برابر وزن آن ثواب و پاداش است، مادامی که آن را نگاه داشته، و هرکس برای یاری ما سلاحی را ــ یعنی اسباب جنگی را ــ مهیّا کرده و نگاه دارد; برای او ثوابی به اندازه وزن آن است، مادامی که نزد او هست.آنگاه فرمود: از یک دفعه و دو دفعه و سه دفعه و چهار دفعه جزع نکنید، بدرستیکه مَثَل ما و شما مانند پیامبری است که در بنی اسرائیل بود، پس خداوند جل شأنه به او وحی فرمود: که قوم خود را به جهاد دعوت کن، زیرا که تو را یاری می‌کنم.پس آنها را از هر کجا که بودند جمع نموده، و به اتّفاق هم روی بسوی دشمن نهادند، هنوز شمشیر و نیزه بکار نبرده بودند که دشمنان بر آنها غلبه کردند، و ایشان روی به هزیمت نهادند.دفعه دوّم حقّ تعالی به آن پیامبر وحی فرمود که: قوم خود را بسوی جهاد دعوت کن، بدرستیکه من شما را یاری می‌کنم.چون قوم خود را دعوت به جهاد نمود، گفتند: تو وعده نصرت به ما دادی و ما مغلوب شدیم.حقّ تعالی به آن پیغمبر وحی فرمود که: اگر جهاد نکنید مستوجب آتش خواهید بود.پس عرض کرد: خدایا جهاد با کفّار بهتر از آتش عذاب است.پس قومش را به جهاد دعوت کرد، و سیصد و سیزده نفر از آنها ــ به عدد اهل بدر ــ دعوت او را اجابت نمودند، پس آن پیامبر با آن سیصد و سیزده نفر رو بسوی دشمن نهادند، هنوز شمشیر و نیزه بکار نبرده بودند که حقّ تعالی آنها را نصرت و یاری فرمود و فتح نمودند، و بر دشمنان غالب شدند[۵۷].

و نیز در «بحار» از «غیبت نعمانی» روایت شده که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:«هر یک از شما برای ظهور قائم (علیه السلام) آلت حربی مهیّا کنید، اگر چه یک تیر باشد، امید است همین که این نیّت را داشته باشد، حقّ تعالی او را از اصحاب و یاوران او قرار دهد»[۵۸].


افعال انسان در مقام ترتب ثواب و اجر

بنابر آنچه در معنای مرابطه ذکر و نیز از حدیث امام محمّد باقر (علیه السلام) و احادیث دیگر استفاده می‌شود، ظاهر می‌گردد که تقوا و آنچه بعد از آن ذکر کردیم ــ یعنی کیفیات سه گانه ــ همه از قسم دوّم مرابطه محسوب می‌شوند؛ به این بیان که: افعال صادره از انسان در مقام ترتّب اجر و ثواب بر آنها، بر چهار قسم است:قسم اوّل: افعالی است که فی نفسها جنبه عبادی ندارند، یعنی در جمله عبادات متعارفه معیّنه در شرع محسوب نمی‌شوند، پس اجر و ثوابی هم بر آنها مترتّب نمی‌شود، مگر در حالتی که در آنها قصد عبادت بشود، و به یک عنوان از عناوین عبادت او را در آورند.و این قسم مثل کلیّه اُمور مباح ــ مانند خوردن و آشامیدن و خواب و رفت و آمد و معاشرت و امثال آنها ــ هر گاه در مقام مقدّمه امر مستحبی یا واجبی واقع شوند در آنها قصد عبادت کند؛ اجر و ثواب بر آن مترتّب شده؛ و از عبادات محسوب می‌شود، مثل آنکه چیزی را بخورد یا بیاشامد، یا مباحی را انجام دهد از جهت خواهش یا سرور مؤمنی; که در این حال استحباب پیدا می‌نماید، و فضل و اجرهای بزرگ و مهمّ بر آن مترتب می‌شود، یا آنکه مقداری که به حدّ ضرورت است از اکل و شرب و نوم یا معاملات را از جهت رفع ضرورت از جهت مقدّمه عمل به فرائض و تکالیف الهیّه بجای آورد، پس در این حال عنوان وجوب پیدا می‌کند.بلی؛ بعضی از این امور مباحه در بعضی از مقامات فضل و شرافت تبعی پیدا می‌کند، و اجر و ثواب بر آن مترتّب می‌شود، بدون آنکه در آن قصد عبادت کند، چون خواب عالم که عبادت است، و این قهراً از جهت شرافت علم او است، و چون خوابیدن شخص روزه دار که از جهت شرافت صوم است، و چون خوابیدن در ماه مبارک رمضان که از جهت شرافت آن ماه شریف است، و امثال آنها.قسم دوّم: افعالی است که صورت عبادت دارد، و لکن اگر در آنها قصد عبادت نکند؛ عبادت نمی‌شود و اجر و ثوابی بر آن مترتّب نمی‌شود، و این قسم مثل کلیّه عبادات ــ مانند روزه و نماز ــ می‌باشد که هر گاه قصد قربت در آن نشود از عبادت بودن خارج می‌شوند، اگر چه صورتاً عبادت است بر حسب آنچه در تفصیل نیّت در کتب فقهی بیان شده است.قسم سوّم: افعالی است که خصوصیّتی دارد که فی نفسه محبوب الهی است، ولو آنکه قصد قربت در آن نشود، و با قصد قربت افضل و اکمل خواهد شد، چون احسان کردن که آن فی نفسه امری است محبوب و مطلوب از هر که صادر شود ـ ولو از کافر باشد ـ جزای خیری مترتّب بر آن می‌شود چه در دنیا و چه در آخرت ولو به تخفیف عذاب باشد.پس دراین قسم هرگاه بنده مؤمن اقدام کند، و قصد قربت هم در آن بنماید؛ موجب کمال اجر و ثواب آن می‌شود، و وسیله ارتفاع مقام او در درجات عالیه جنان می‌شود.قسم چهارم: افعالی است که در عنوان و مصداق خارجی یک عمل است، و لکن به حسب نیّت و قصد اگر انسان مصداق اعمال متعدده قرار دهد؛ پس اجر و ثواب کامل هر یک را دریابد.مثل آنکه شخصی مؤمن باشد، سیّد باشد، عالم باشد، مضطرّ هم باشد، پس احسان به او در عنوان و مصداق خارجی یک عمل است، و لکن عنوان احسان به مؤمن، و احسان به ذریّه رسول (صلی الله علیه وآله)، و احسان به عالم، و احسان به مضطرّ، و احسان به مظلوم، و اگر رحمیّت هم باشد؛ احسان به رحم است، و هرچه از این عنوانها باشد؛ هر کدام عمل و عبادتی مستقلّ است که هر گاه انسان به هریک در هر مورد خاصّی اقدام کند; اجر کامل دارد، و لکن ممکن است در چنین موردی همه آن عناوین را قصد کند، و اجر هریک را کاملا دریابد.و از این قبیل که تداخل افعال به حسب نیّت است در بعضی از واجبات و مستحبات جاری است که در یک عمل به حسب نیّت; اعمال متعدّد محقّق می‌شود، از آنجمله در امر غسل که ممکن است به یک غسل نیّت اغسال متعدّده کرد ـ چه واجب و چه مستحب ـ و اثر همه حاصل شود، و یا در نماز که ممکن و جائز است در یک نماز به حسب نیّت، دو نماز را به عمل آورد، بر حسب تفصیلی که در کتب فقهی بیان شده است.بنابراین؛ آنچه در باب نصرت حضرت ولی عصر(علیه السلام) ذکر شد از اُمور پنج گانه و اُمور دیگری ـ که ذکر خواهد شد ـ از کیفیّات هفتگانه، پس هرگاه فی نفسه از اُمور مباحه باشد؛ به واسطه همان که قصد نماید در آن حصول نصرت ولی عصر(علیه السلام) را در مقامی که امید حصول آن باشد، عمل او نصرت آنحضرت می‌شود، و عنوان مرابطه پیدا می‌کند، و بوسیله آن داخل در انصار ایشان و مرابطین در امر ایشان می‌شود، و فضیلت نصرت و مرابطه با ایشان را در می‌یابد، خصوصاً در حالی که در خارج هم اثر نصرت بر آن مترتّب شود.امّا هریک از امور مزبوره که فی نفسه از جمله عبادات باشد، که جنبه عبادی آن به غیر عنوان نصرت باشد، به حسب مصداق خارجی آن، چون تقوا و همه فرائض الهی، یا از جمله عباداتی باشد که عنوان نصرت هم قهراً بر آن مترتّب می‌شود ولو بدون قصد آن ــ چون هدایت جاهلین و امر به معروف و نهی از منکر ــ پس در این نوع هر گاه بنده بالخصوص قصد نصرت و یاری نماید، این موجب کمال درجه اجر و ثواب او به چندین برابر می‌شود، علاوه بر آنکه اجر و ثواب کامل آن عناوین دیگر هم که خود آن اعمال دارند؛ در می‌یابد، پس بواسطه همین قصد نصرت، جمیع آن اُمور مسطوره عنوان مرابطه پیدا می‌نمایند، و اجر کامل آن بر هریک از آنها مترتب می‌شود.و امّا اُموری که اصل عبادت بودن آنها در خارج به همان عنوان «نصرت امام» (علیه السلام) است ــ چنانچه در فصل سوّم بیان خواهد شد ان شاء الله تعالی ــ پس حکم آنها در جهت مرابطه بودن و ترتّب فضل مرابطه بر آنها؛ واضح است.

نصرت و یاری حضرت قائم با تقیه

اشاره

کیفیّت ششم؛ تقیّه است، و این امر در ضمن سه مطلب بیان می‌شود:اوّل: دربیان آنکه چگونه تقیّه نصرت آنحضرت صلوات الله علیه است.دوّم: در بیان احادیث و اخباری که در فضیلت تقیّه و شدّت تأکید در آن و در شدّت ذمّ ترک آن؛ وارد شده است.سوّم: در اشاره اجمالی به موارد تقیّه و کیفیّت عمل به آن.

چگونه با تقیه حضرت را یاری کنیم؟

امّا مطلب اوّل: در بیان آنکه تقیّه نصرت و یاری حضرت حجّت (علیه السلام) در امر دین است، و آن بر این وجه است که: چون بر حسب آنچه در مطلب دوّم و سوّم ان شاء الله تعالی معلوم خواهد شد؛ تقیّه در موردی است که فعلی یا ترک فعلی که لازم است از آن احتراز شود، در معرض خطری باشد و آن خطر نسبت به آنحضرت (علیه السلام) یا به شیعیان و دوستان ایشان باشد، که با تقیّه آن خطرات دفع یا مندفع می‌شود.پس هرگاه مؤمن در مورد وجوب و لزوم آن تقیّه نمود، وجود مبارک امام(علیه السلام) را در دفع خطر و ضرر یا در سالم بودن از آن خطر، نسبت به خود ایشان و متعلّقان و دوستانش یاری کرده است.امّا نسبت به خود ایشان، مثل آنکه در موردی باشد که عمل و قول مؤمن ــ و لو در امر حقّ باشد ــ موجب استهزاء اعداء و اشرار یا استخفاف و بی ادبی آنها به امر الهی و دین حقّ یا اسم او جل شأنه؛ یا نسبت به حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) یا نسبت به امر امام (علیه السلام) شود، و همچنین در مواردی که وهن به فرمایشات و اخبار آنها وارد آید یا تضییع آنها گردد.امّا نسبت به دوستان؛ مثل موردی که ترک تقیّه موجب خطر و ضرر نسبت به خود انسان یا مال یا آبرو یا اهلش یا نسبت به سائر مؤمنین باشد؛ نصرت آنحضرت را در این امور نموده.پس در بعضی از آنها مربوط به جهات دنیوی ایشان است ــ و بیان آن در فصل سوّم خواهد آمد ــ و در بعضی از آنها مربوط به نصرت در امر دین است، مثل موردی که تقیه وسیله محفوظ ماندن اخبار و احادیث آنها (علیهم السلام) از وهن یا تضییع یا مخفی شدن یا معطّل ماندن شود که نگذارند به وفق آنها عمل شود، و مثل موردی که تقیّه وسیله تألیف قلوب اعداء شود ــ و همچنین امثال این موارد ــ و به این سبب امر بر مؤمنین در باب اظهار حقّ و عمل به وظیفه و طریقه حقّ و ایمانی آنها سهل و آسان شود.

تقیه از نظر روایات و اخبار

اشاره

مطلب دوّم: در بیان اخباری است که در مدح تقیّه; و تأکید در آن و مذمّت شدید در ترک آن وارد شده است، پس در این مقام دو مقصد است:

بیان روایات وارده در فضل تقیه

مقصد اوّل: در ذکر آنچه در مدح تقیّه وارد است، که به ذکر پنج حدیث اکتفا می‌شود:حدیث اوّل: در کتاب «کافی» از حبیب بن بشر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که حضرتش فرمود:«از پدر بزرگوارم شنیدم که می‌فرمود: به خدا قسم؛ بر روی زمین نزد من چیزی محبوب تر از تقیّه نیست، ای حبیب! هرکس تقیّه کند؛ خداوند او را بلند مرتبه می‌فرماید»[۵۹].

حدیث دوّم: در همان کتاب روایت شده از ابوعمروکناسی از آنحضرت صلوات الله علیه که فرمود:ای ابا عمرو! اگر چنانچه تو را حدیث نمایم به حدیثی، یا فتوا دهم به فتوائی، بعد از این بیائی و از آن پرسش کنی; خبر دهم تو را به خلاف آنچه خبر داده بودم یا فتوا داده بودم، به کدام یک از آنها اخذ می‌کنی؟عرض کردم: قول دوّم را گرفته و دیگری را کنار می‌گذارم.فرمود: در این صورت راه درست را انتخاب کرده‌ای؛ ای ابا عمرو! خداوند ابا دارد جز آنکه در پنهانی عبادت شود، به خدا قسم؛ اگر چنانچه بر همین نحو عمل کنید همانا برای من و شما بهتراست، و خداوند عزّوجلّ ابا دارد از برای من و شما در دین خود؛ جز تقیّه نمودن را»[۶۰] .

حدیث سوّم: و نیز در آن کتاب از واسطی روایت کرده که آنحضرت (علیه السلام) فرمودند:«احدی به درجه تقیّه اصحاب کهف نرسید، و آنان بر این نحو بودند که در عیدهای کفّار حاضر می‌شدند و زنّارها را می‌بستند، پس خداوند اجر آنها را دو برابر عطا فرمود»[۶۱].

حدیث چهارم: و نیز عبدالاعلی از آنحضرت (علیه السلام) روایت نموده که گفت: شنیدم از امام صادق (علیه السلام) که می‌فرمود:«همانا تحمّل امر ما مجرّد تصدیق و قبول نمودن آن نیست، از بلکه پنهان کردن و حفظ آن از غیر اهلش می‌باشد، پس سلام به شیعیان ما برسان، و به آنهابگو: خداوند رحمت کند آن بنده‌ای را که مردم را بسوی خود دوست نماید، و مردم را به آنچه قبول و باور نمایند حدیث کند، و آنچه را انکار می‌کنند؛ از آنها پنهان کند.پس فرمود: به خدا قسم حال کسیکه کلامی می‌گوید که ما کراهت داریم (سر ما را فاش می‌کند) کمتر از حال آن کسی نیست که در حال جنگ با ما است، پس اگر چنین شخصی را مشاهده کردید بسوی او رفته و او را از آن عمل باز دارید، و اگر از شما نپذیرفت کسی را که از او می‌ترسد بسوی او فرستاده تا او را وادار به ترک آن عمل کند، همانطور که اگر کسی از شما طلب حاجت کند؛ و با ملاطفت و نرمی حاجت او را روا کند، پس ملاطفت و نرمی نموده در حاجت من.یعنی: همچنانکه در رفع نیازهای خود با مردم با ملاطفت و نرمی رفتار می‌کنید، در پذیرش امر ما نیز با مردم با نرمی و ملاطفت رفتار کنید[۶۲].

حدیث پنجم: و نیز در کتاب «کافی» از عیسی بن ابی المنصور روایت شده که گفت: شنیدم که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:«نفس کشیدن کسیکه از برای مامهموم و بخاطر خللی که به ما رسیده؛ غمگین باشد، به منزله تسبیح است، و همّ او برای امری که متعلّق به ما باشد به منزله عبادت است، و کتمان سرّ ما؛ به منزله جهاد در راه خدا است»[۶۳].


بیان روایت وارده در مذمت ترک تقیه

مقصد دوّم: در بیان احادیثی که در مذمّت ترک تقیّه ــ در مواردی که لازم است ــ نقل شده است، که به ذکر پنج حدیث اکتفا می‌شود.حدیث اوّل: در کتاب «کافی» نقل شده از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود:«احتراز و اجتناب نمائید از بجا آوردن عملی که ما بواسطه آن مورد سرزنش و بدگوئی مردم واقع می‌شویم، به تحقیق که پدر بواسطه عمل فرزندش مورد سرزنش قرار می‌گیرد، و از برای امام خود زینت باشید، و مایه ننگ و وهن ایشان نباشید»[۶۴].

حدیث دوّم: باز در آن کتاب نقل شده از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) که فرمود:«تقیّه دین من و دین پدران من می‌باشد وایمان ندارد کسیکه تقیّه نمی‌کند»[۶۵].

حدیث سوّم: همچنین در آن کتاب از عبدالله بن ابی یعفور نقل شده که گفت: شنیدم از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود:«تقیّه سپر مؤمن است ـ از شرّ اعداء ـ و حرز مؤمن است ـ از وقوع در فتنه‌ها و بلاها ـ و کسیکه تقیّه نمی‌کند ایمان ندارد، همانا کسیکه حدیثی از احادیث ما به او می‌رسد؛ و متمسّک به آن می‌شود؛ و وسیله قرب ما بین خود و خداوند متعال قرار می‌دهد؛ پس این تمسّک برای او در دنیا عزّت و در آخرت نور می‌باشد، و همانا کسیکه حدیثی از احادیث ما به او می‌رسد، و او آن را فاش کند ـ نزد غیر اهلش ــ این امر موجب ذلّت او در دنیا می‌شود و خداوند این نور را از او بر می‌دارد»[۶۶].

حدیث چهارم: باز از معلّی بن خنیس از حضرت صادق (علیه السلام) روایت نموده که حضرتش فرمود:«ای معلّی! پنهان کن امر ما را و آن را فاش مکن، همانا هرکه امر ما را پنهان نماید و آن را فاش نکند، خداوند او را بواسطه این کتمان در دنیا عزیز می‌کند و در آخرت آن را نوری در پیشانی او قرار می‌دهد که راهنمای او بسوی بهشت می‌شود.ای معلی! بدرستیکه تقیّه از دین من و دین پدران من می‌باشد و کسیکه تقیّه نمی‌کند ایمان ندارد.ای معلی! بدرستیکه خداوند دوست می‌دارد که در پنهانی عبادت شود، چنانکه دوست می‌دارد در آشکار عبادت شود.ای معلی! بدرستیکه فاش کننده امر ما مثل کسی است که امر ما را انکار کرده است»[۶۷] .

حدیث پنجم: نیز از محمّد بن ابی نصر روایت شده که گفت: مسئله‌ای از حضرت رضا (علیه السلام) سئوال کردم، پس ابا کرده و جواب ندادند، آنگاه فرمود:«اگر چنانچه هر چه می‌خواهید به شما عطا کنیم، به صلاح شما نخواهد بود و موجب گرفتاری صاحب شما خواهد شد، حضرت اباجعفر (علیه السلام) فرمود:خداوند امر ولایت خود را نزد جبرئیل (علیه السلام) پنهان گردانید، و جبرئیل آن را نزد حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) پنهان کرد، و حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) آن را نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) پنهان نمود، و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نزد آنکسی که خدا می‌خواست آن را پنهان کرد، پس شماها آن را فاش می‌کنید، کیست آن کس که بتواند یک حرفی را که شنیده باشد نگاه دارد؟حضرت اباجعفر (علیه السلام) فرمود: که در حکمت آل داود (علیه السلام) چنین آمده است که: سزاوار است از برای مسلمان آنکه بتواند خود داری کند، و توجّهش به حال خود باشد که غفلت پیدا نکند، و به اهل زمان خود بینائی داشته باشد، ــ یعنی بداند با هرکس چه نوع سلوک کند، و هر حرفی را به چه کسی اظهار کند ــ پس از خداوند متعال بترسید و حدیث مارا ــ نزد هرکس ــ فاش نکنید.پس اگر جز این بود که خداوند از اولیاء خود دفاع می‌کند و از دشمنان خود به خاطر اولیائش انتقام می‌گیرد (پس دشمنان به سبب عناد خود، مؤمنین رانابود می‌کردند) آیا نمی‌بینی که خداوند متعال با آل برمک چه کرد؟ و چگونه از برای حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) انتقام گرفت؟و بتحقیق طائفه بنو اشعث در خطر عظیم بودند، پس خداوند خطر را از آنها دفع فرمود، بواسطه موالات آنها با حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام)، و شماها که در عراق هستید کارها و کردارهای این فراعنه را می‌بینید و آنکه چگونه خداوند آنهارا مهلت داده است.پس بر شما باد ترس از خداوند عزّوجلّ، و دنیا شما را مغرور نکند، و بواسطه مشاهده حال کسیکه به تحقیق خداوند او را مهلت داده، فریب نخورید، پس در این حال چنین خواهد شد که امر فرج الهی شما مهیا و فراهم خواهد است»[۶۸].


موارد لزوم تقیه و کیفیت عمل به آن

مطلب سوّم: در اشاره اجمالی به مورد لزوم تقیّه؛ و کیفیّت عمل به آن، آنچه از برخی از احادیثی که بیان شد و غیر آنها استفاده می‌شود، آن است که تقیّه بر دو قسم است: ۱ ــ قولی، ۲ ــ فعلی.تقیّه قولی نیز بر دو وجه است:وجه اوّل: آنکه مؤمن از بیان احادیث اهلبیت (علیهم السلام) ــ خصوصاً آنچه در بردادنده شئون جلیل و خاصّه آنها است ــ در جائیکه مورد استهزا و استخفاف قرار گیرد و به آن بخندند؛ یا از روی نادانی انکار کرده و ردّ نمایند؛ احتراز نماید، چرا که عدم احتراز در این موارد موجب هتک حرمت اولیاء الهی می‌شود، و یا آنکه از روی حسادت یا دشمنی باشنیدن آن اخبار درصدد اذیت و قتل و غارت آنها برآیند.وجه دوّم: آنکه انسان کلامی از قبیل سبّ و شتم و لعن و تبرّی را در جائی بگوید که می‌داند موجب سبّ و شتم و تبری به امر الهی و اولیاء او می‌شود، چنانچه در این آیه شریفه به آن اشاره شده: (وَلا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ الله فَیَسُبُّوا الله عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْم)[۶۹].

و امّا تقیّه فعلی؛ پس آن هم بر دو وجه است:وجه اوّل: آنکه مؤمن از مجالست و معاشرت با اهل ضلالت و جهالت و کسانیکه امر حقّ و فعل و قول حقّ را استهزاء می‌کنند، اجتناب نماید.وجه دوّم: آنکه در جائیکه به مجالست با این افراد ناچار باشد، پس با آنها به طریق مدارا و حسن اخلاق معاشرت و رفتار نماید، به طوریکه تالیف قلوب آنها شود، و اهل حقّ از ضرر و خطر آنها به سلامت باشند.و هریک از این اقسام چهارگانه باید در چهار موردملاحظه شود:اوّل: اعداء دین و منافقین.دوّم: فسّاق و اشرار و ظالمین از اهل دین.سوّم جهال از مؤمنین.چهارم عامّه مؤمنین حتّی کاملین.یعنی در هرکدام از آنها نسبت به هر کدام که از جهت مرتبه ایمان و یقین پائین تر می‌باشد تقیّه کند. چنانچه در «کافی» در باب ذکر احادیث «صعبه مستصعبه» از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) به این مضمون روایت نقل شده که:«سلمان رضوان الله علیه از اباذر رحمه الله تقیّه می‌فرمود»[۷۰].

پس بنابراین؛ حال سائر مؤمنین چگونه خواهد بود.

مواردی که تقیه لازم نیست

و لکن مورد لزوم تقیّه ــ بر وجهی که بیان شد ــ در اقسام چهار گانه وقتی است که بر تقیّه دفع محذورات مزبوره بشود، و لکن در جائی که تقیّه مفید واقع نشود ــ ولو در تخفیف محذور و در هر صورت محذور باقی است ــ پس در باره حکم آن؛ در «کافی» از حضرت امام محمّدباقر (علیه السلام) چنین روایت شده که حضرتش فرمود:جز این نیست که تقیّه قرار داده شده برای آنکه مؤمن به سبب آن خون و جانش حفظ شود، پس هرگاه ضرورت بحدّی است که انسان در معرض کشته شدن است، یعنی یقین دارد که او را می‌کشند، پس دیگر دراین حال تقیه نیست[۷۱]، یعنی آنچه بخواهد از امر حقّ بگوید و طریق خود را اظهار کند، یا از دشمنان تبرّی و لعن نماید، مانعی ندارد».و در روایت دیگری که زراره از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) نقل می‌کند که حضرت فرمود:«در مورد هر ضرورتی می‌شود تقیّه نمود ــ یعنی در هر خطر و ضرر جانی و مالی و ضرر عرض و آبروی خانوادگی یا دینی ــ و کسیکه ضرورت دارد به خصوصیّت آن داناتر است هنگامی که برای او ضرورت واقع می‌شود»[۷۲].


کیفیت تقیه از دشمنان

و امّا در کیفیّت خصوص تقیه از اعداء، پس هر گاه مؤمن در مابین آنها قرار گرفت، و مضطرّ به مجالست و معاشرت با آنها گردید، پس کیفیّت تقیه او در حالتی که قلبش به ایمان در همه اعمال و افعالش از عبادات و غیر عبادات ــ از معامله و معاشرت و تکلم و هم تبرّی از امر حقّ بازبان ــ مطمئن باشد، پس جمله‌ای از آنها از اُمور تقلیدی است، که در کتب فقهیه بیان شده است، و لکن مجملش چنین است که:هر گاه در ما بین آنها به ناچار واقع شد، نوعی رفتارنماید که آنها او را از خود گمان نمایند، و هیچ ملتفت نشوند که او بر خلاف طریق آنها است، تا آنکه موجب خطر و ضرری نسبت به خود او یا مؤمنین دیگر یا نسبت به امر حقّ و معالم دین نشود.و در «اصول کافی» در باب «تقیّه»[۷۳]و باب «کتمان»[۷۴]و باب «عشرت»؛[۷۵]آداب و کیفیّت و خصوصیّات تقیّه در ضمن روایاتی بیان شده است.

تذکر مهم در مورد تقیه

در «تفسیر حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)» روایت شده که آنحضرت از آباء طاهرینش صلوات الله علیهم اجمعین نقل فرموده:«دو عمل و عبادت است که اهمیّت زیادی دارد، تا آنجا که مؤمن بسیار دعا نماید، و طلب توفیق آن دو عمل را از خداوند بخواهد، یکی معرفت و شناخت به اداء حقوق برادران مؤمن، و دیگری حُسن تقیّه»[۷۶].

و در همان کتاب از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) روایت شده که حضرتش فرمود:«دو گناه است که خداوند عفو نمی‌فرماید و حتماً تقاص و تلافی آن را به عقوبت و عذابی می‌فرماید، مگر آنکه بنده از آن توبه نماید، و هر نقصانی که بواسطه این دو گناه وقوع یافته باشد تدارک نماید، و آن دو گناه: یکی ترک اداء حقوق مؤمنین و تضییع آن است، و دیگری ترک تقیّه در مورد لزوم آن است».[۷۷]پس بنده مؤمن بعد از شناخت به آنچه در مدح تقیّه و تأکید در آن وارد شده است؛ و آنکه از بزرگترین فوائد و فضائل تقیّه آن است که به سبب آن نصرت و یاری حضرت حجّت الله (علیه السلام) حاصل می‌شود، و نیز دانست که ترک تقیّه مذمّت شدیدی دارد؛ و همچنین آشنائی با اقسام و مواردی که هرکس ممکن است مبتلا به آن شود پیدا کرد؛ پس سزاوار است که از آن غافل نباشد.و از خداوند توفیق عمل به آن را ـ به بهترین وجه ـ بسیار طلب نماید، و از آنچه ممکن است از او واقع شده باشد؛ توبه واقعی نماید، و در تدارک آنچه را که می‌داند واقع شده؛ کوشا باشد، تا آنکه به بلیّه سخت آن گرفتار نشود.

تتمیم بحث تقیه

چنانچه ترک تقیه در مورد آن، مذموم و مورد نهی است ـ بر وجهی که گذشت ـ و مخلّ به امر دین و ایمان انسان و دیگران است، همچنین است بعینه تقیّه نمودن و کتمان امر حقّ در موردی که سبب تقیّه موجود نباشد، و این فقط به جهت تسامح و تکاسل یا ملاحظه هوای نفسانی و راحت طلبی یا مراعات شئونات دنیوی و مقدّم داشتن حفظ آنها بر امر دین و احیاء امر حقّ و نصرت اولیاء الهی باشد، و این تقیه از اظهار امر حقّ جهت دیگری ندارد، خصوصاً تقیّه کردن علماء در اظهار علمشان.و از جمله آنچه در شدت مذمّت کتمان امر حقّ وارد شده، روایتی است که در تفسیر منیر حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) بر این وجه ذکر شده:دخل جابر بن عبدالله الانصاری علی أمیرالمؤمنین(علیه السلام)، فقال له أمیرالمؤمنین (علیه السلام): یا جابر! قوام هذه الدنیا بأربعة، عالم یستعمل علمه، و جاهل لایستنکف أن یتعلّم، و غنیّ جواد بمعروفه، و فقیر لا یبیع آخرته بدنیا غیره.یا جابر! من کثرت نِعَم الله علیه کثرت حوائج الناس إلیه، فإن فعل ما یحبّ الله علیه عرضها للدوام و البقاء، و إن قصّر فیما یحبّ الله علیه عرضها للزوال و الفناء، و أنشاء یقول شعر:ما أحسن الدنیا و إقبالها إذا أطاع الله من نالهامن لم یواس الناس من فضله عرض للإدبار إقبالهافاحذر زوال الفضل یا جابر و اعط من دنیاک من مالهافإنّ ذا العرش جزیل العطا یضعف فی التحیة أمثالهاثمّ قال أمیرالمؤمین (علیه السلام): فإذا کتم العالم العلم؛ أهمله، و زهد الجاهل فی تعلّم ما لابدّ منه، و بخل الغنیّ بمعروفه، و باع الفقیر دینه بدنیا غیره، جلّ البلاء و عظم العقاب»[۷۸] .

و فیه أیضا و قال أمیرالمومنین(علیه السلام):«سمعت رسول الله (صلی الله علیه وآله) یقول: من سئل عن علم فکتم حیث یجب إظهاره تزول عنه التبعة، جاء یوم القیامة ملجماً بلجام من النار»[۷۹].

و به این مضمون اخبار بسیاری،در ذیل آیه مبارکه (اِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما اَنْزَلْنا....)[۸۰]و غیر آن وارد است.و در کتب دیگر هم به این مضمون آمده که: «علمائی که کتمان حقّ می‌کنند در قیامت با یهود و نصاری محشور می‌شوند، و آنکه آنها به مقاریض مقراض می‌شوند» و لا حول و لا قوّة الاّ بالله العلیّ العظیم.

نصرت و یاری حضرت قائم با دعا در تعجیل فرج

اشاره

کیفیت هفتم؛ سعی و اهتمام در دعا نمودن در تعجیل فرج آنحضرت صلوات الله علیه است، و بیان آن بر وجه اجمال چنین است که:چون بر حسب برخی از احادیث و اخبار قطعیّه بلکه به مقتضای ضرورت مذهب حقّ ثابت و معلوم است که احقاق جمیع حقوق الهیّهجلّ شأنه و حقوق جمیع انبیاء و اوصیاء و اولیاء از اوّلین و آخرین، چه نسبت به نفوس طیّبه و پاک آنها، و چه نسبت به حرمت آنها، یا اهل و اولاد آنها، یا مال آنها، و نیز ظهور جمیع آثار دین و معالم حقّ موقوف به ظهور موفور السّرور حضرت بقیة الله (علیه السلام) است آن را خداوند در قرآن وعده فرموده:(هُوَ الّذی اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)[۸۱].

و فرمود:(وَعَدَ الله الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحات لَیَسْتَخْلفَنَّهُمْ فی الأرْضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَُیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الّذی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوفِهِمْ اَمْناً یَعْبُدُونَنی لایُشْرِکُونَ بی شَیْئاً)[۸۲].

و فرمود: (وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فی الأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ)[۸۳] .

و همچنین به مقتضای بسیاری از اخبار و فقرات شریفه ادعیه و زیارات؛ امر ظهور آنحضرت صلوات الله علیه و اصل وقوع آن؛ یک وعده الهی است که تخلّف پذیر نیست، و لکن تأخیر و تعجیل وقوع آن از امور بدائیّه است.و همچنین بر حسب برخی از اخبار ثابت شده است که دعای مؤمنین هرگاه با آدابش واقع شود، تأثیر و مدخلیّت تامّه در تعجیل آن دارد، پس باید همّ مؤمن در امر ظهور آنحضرت (علیه السلام) کامل تر باشد، و انتظارش بیشتر باشد، و به سبب طولانی شدن آن و مخفی بودن آثار دین و خذلان مؤمنین محزون تر باشد، که این حالات از جمله آداب این دعا است.پس با این حال به قصد احقاق حقوق الهی و حقوق اولیاء و ائمّه معصومین (علیهم السلام) و ظهور آثار دین مبین و خذلان کفّار و مشرکین تعجیل فرج و ظهور آنحضرت صلوات الله علیه دعا نماید.بنابراین؛ دعاء او در این حال در تعجیل فرج؛ مدخلیّت و سببیّت تامّه پیدا می‌کند، و این مدخلیّت پیدا کردن به دو عنوان است:عنوان اوّل؛ به ملاحظه آنچه در قصد و نیّت اوست از آرزوی قلبی بر وقوع فرج؛ و همّ آن را در دل داشتن، چنانچه شرح بیان این عنوان در کیفیّت هشتم می‌آید.عنوان دوّم؛ به ملاحظه تأثیری که در این نحو دعای بنده حاصل می‌شود، بر حسب وعده الهی در استجابت آن در باب تعجیل شدن فرج، چنانچه این هم بزودی بیان می‌شود ان شاء الله تعالی.و البته چنانچه در هر امری اگر فعل کسی در وقوع آن مدخلیّت و سببیّت پیدا کند، از اعوان و انصار صاحب آن امر محسوب می‌شود، پس در امر فرج اهلبیت اطهار (علیهم السلام) چنین است که افتتاحش به وجود حضرت صاحب الامر صلوات الله علیه می‌باشد، هر گاه کسی به عنوان مزبور مدخلیّت و سببیّت پیدا نماید، پس او در واقع داخل در زمره اعوان و انصار ایشان است و به فضل جزیل آنها فائز می‌شود.پس در اینجا بیان دو امر به صورت اختصار ــ برای یاد آوری اهل عبرت ــ لازم و مهمّ است:اوّل: در بیان برخی از روایاتی که وارد شده است در آنکه ظهور آثار حقّ موقوف است به ظهور امر آنحضرت صلوات الله علیه.دوّم: در بیان اخباری که وارد شده در آنکه برای تعجیل ظهور؛ دعا اثر کامل دارد.

احادیث وارده در اینکه ظهور آثار حق، بستگی به ظهور دارد

امّا امر اوّل: گفتیم که اخبار در این مقوله بسیار زیاد نقل شده و لکن در اینجا جهت تیمّن و تبرّک به ذکر ده حدیث اکتفا می‌شود.حدیث اوّل: در کتاب کافی روایت کرده: بإلاسناد عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): «من اولادی اثنی عشر نقیباً نجیباً محدثّون مفهّمون، آخرهم القائم بالحقّ یملأها عدلا کما ملئت جوراً»[۸۴].

یعنی: حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) فرمود: دوازده نفر از اولادهای من نقباء و نجبایند، و ملائکه با آنها به اخبار غیبی تکلّم می‌کنند و به الهامات الهیّه الهام کرده می‌شوند، آخر آنها کسی است که قیام به امر حقّ خواهد نمود، و زمین را از عدل پر می‌کنند چنانچه از جور پر شده باشد.حدیث دوّم: باز در آن کتاب روایت کرده: بالاسناد عن ابی عبدالله (علیه السلام) ــ فی ضمن کلامه ــ قال: فإنّ الحسین لمّا قتل عجّت السماوات و الأرض و من علیها و الملائکة، فقالوا: یا ربّنا! ائذن لنا فی هلاک الخلق حتّی نجدهم عن جدید الأرض بما استحلّوا حرمک و قتلوا صفوتک، فأوحی الله إلیهم یا ملائکتی و یا سماواتی و یا أرضی اسکنوا، ثمّ کشف لهم حجاباً من الحُجب فإذا خلفهم محمّد و اثنی عشر وصیّاً (علیهم السلام) و أخذ بید فلان القائم من بینهم، فقال: یا ملائکتی و سماواتی و أرضی بهذا انتصر لهذا، قالها ثلاث مرّات»[۸۵].

یعنی: حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: بدرستیکه چون حسین صلوات الله علیه شهید شد، آسمانها و زمینها و هر کس که در آنها بود به ناله در آمدند، پس عرض کردند: ای پروردگار ما! ما را در هلاک نمودن این خلق اذن فرما، تا آنکه آنها را از اطراف زمین از بین ببریم، به سبب آنکه حرمت تو را ضایع کردند و برگزیده تو را کشتند.پس خداوند بسوی آنها وحی فرمود که: ای ملائکه من و ای آسمان و زمین من! آرام باشید، پس پرده‌ای از حجابها را برای آنها کشف فرمود، در این حال از عقب آن حجابها وجود مبارک محمّد و دوازده نفر اوصیاء او صلوات الله علیهم اجمعین آشکار شد، و اشاره فرمود به یکی از آنها که مابین آنها ایستاده بود، پس فرمود: ای ملائکه من! و ای آسمانها و زمین من! با این قائم و ایستاده؛ برای این مظلوم انتقام می‌گیرم، و این فرمایش را تا سه مرتبه تکرار فرمود.حدیث سوّم: شیخ صدوق (قدس سره) در «کمال الدین» روایت کرده که: بالإسناد عن مفضّل عن الصادق (علیه السلام)، عن أبیه، عن آبائه (علیهم السلام)، عن أمیرالمؤمنین (علیه السلام) قال:«قال رسول الله(صلی الله علیه وآله): لمّا اسری بی إلی السماء ــ إلی أن قال: ــ فقال الله عزّوجلّ: ارفع رأسک فلمّا رفعت رأسی و إذاً بأنوار علیٍّ و فاطمة و الحسن و الحسین و علیّ بن الحسین و محمّد بن علیّ و جعفربن محمّد و موسی بن جعفر و علیّ بن موسی و محمّد بن علیّ و علیّ بن محمّد و الحسن بن علیّ و م ح م د ابن الحسن القائم کأنّه کوکب دریّ.قلت: یا ربّ و من هولاء؟قال: الائمّة، و هذا القائم یحلّل حلالی و یحرّم حرامی و به انتقم من أعدائی و هو راحة لأولیائی و هو الّذی یشفی قلوب شیعتک من الظالمین و الجاحدین و الکافرین، فیخرج اللات و العزّی طریین فیحرقهما، ففتنة الناس یومئذ بهما أشدّ من فتنة العجل السامری»[۸۶].

یعنی: حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) فرمود: چون مرا بسوی آسمان بردند، ـ پس بعد از وحی‌های چند ـ خداوند عزّوجلّ فرمود: سر خود را بلند نما، چون بلند نمودم در این حال؛ انوار علیّ و فاطمه و حسن و حسین و علیّ بن الحسین و محمّد بن علیّ و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علیّ بن موسی و محمّد بن علیّ و علیّ بن محمّد و حسن بن علیّ و «م ح م د» بن حسن نمایان شد، آنکه ایستاده بود ـ یعنی آخرین آنها ـ در ما بین آنها همچون ستاره درخشان بود.عرض کردم: پرودگارا! اینها چه کسانیند؟فرمود: اینها امامانند، و اینکه ایستاده حلال مرا حلال؛ و حرام مرا حرام خواهد کرد، و به او از دشمنان خود انتقام خواهم کشید، و او سبب راحتی اولیاء من می‌باشد. و او است آنکسی که به سبب او دلهای شیعیان تو از شرّ ظالمین و جاحدین و کافرین شفا می‌یابد، پس لات و عزی را در حالتیکه بدن آنها تازه باشد بیرون می‌آورد، پس او آنها را می‌سوزاند، و هر آینه امتحان شدن مردم به سبب آنها در این روز شدیدتر از امتحان به امر گوساله سامری است.حدیث چهارم: نیز در «کافی» روایت کرده از حضرت امام محمّد تقی صلوات الله علیه که فرمود: حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) به مسجد الحرام تشریف فرما شدند، و با ایشان بودند حضرت امام حسن (علیه السلام) در حالتیکه تکیه فرموده بودند به سلمان(رضی الله عنه)، پس نشستند و در این حال مردی با هیئت و لباس نیکو وارد شد، پس به امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام کرد، و ایشان جواب سلام دادند، بعد سه مسئله سئوال کرد.حضرت امام محمّدتقی (علیه السلام) بعد از بیان آن مسائل و جواب آنها را از فرمایش حضرت مجتبی (علیه السلام) ــ بر حسب محوّل فرمودن حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیان جوابها را به ایشان ــ فرمود:پس آن مرد گفت: شهادت می‌دهم به کلمه توحید، و همیشه شهادت به آن می‌دهم، و شهادت می‌دهم به آنکه وجود مبارک محمّد (صلی الله علیه وآله) رسول الله می‌باشند، و همیشه شهادت به آن می‌دهم، و شهادت می‌دهم به آنکه شما ــ اشاره به امیرالمؤمنین (علیه السلام) کرد ــ وصیّ او هستید و قیام به حجّت او می فرمائید، و همیشه شهادت به آن می‌دهم، و شهادت می‌دهم به آنکه تو ــ اشاره به حضرت امام حسن (علیه السلام) کرد ــ وصیّ او می‌باشی، و قیام به حجّت او می فرمائی، و شهادت می‌دهم به آنکه بعد از او حسین بن علی صلوات الله علیه وصیّ برادرش می‌باشد و قیام به حجّت او می‌فرماید.و شهادت می‌دهم به آنکه بعد از ایشان علیّ بن الحسین (علیه السلام) قیام به امر حسین (علیه السلام) می‌نماید، و شهادت می‌دهم به آنکه محمّد بن علی (علیه السلام) قائم بامر علیّ بن الحسین (علیه السلام) می‌باشد، و شهادت می‌دهم برای جعفر بن محمّد (علیه السلام) که او قائم به امر محمّد است.و شهادت می‌دهم برای موسی بن جعفر (علیه السلام) که او قائم به امر جعفر بن محمّد (علیهما السلام) است، و شهادت می‌دهم برای علیّ بن موسی (علیه السلام) که او قائم به امر موسی بن جعفر (علیهما السلام) است، و شهادت می‌دهم برای محمّد بن علیّ (علیهما السلام) که او قائم به امر علیّ بن موسی (علیهما السلام) است، و شهادت می‌دهم برای علیّ بن محمّد (علیه السلام) که او قائم به امر محمّد بن علیّ (علیهما السلام) است، و شهادت می‌دهم برای حسن بن علیّ (علیه السلام) که او قائم به امر علی بن محمّد (علیهما السلام) است.و شهادت می‌دهم برای مردی از اولاد حسین صلوات الله علیه که تا زمانی که امر او ظاهر شود؛ با کنیه نام برده نمی‌شود، زمین را از عدل پر نماید چنانچه از جور پر شده باشد، و سلام و رحمت و برکات الهی بر تو باد، یا امیرالمؤمنین.پس آن مرد برخاست و رفت، پس امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: یا ابا محمّد در عقب او بروید ببینید به کدام طرف می‌رود؟پس امام حسن (علیه السلام) بیرون رفتند و بعد فرمود: طولی نکشید مگر آنکه پای خود را بیرون مسجد گذاردم دیگر ندیدم به کدام سو رفت، پس نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) برگشتم و ایشان را به این امر خبر دادم.پس آنحضرت فرمود: آیا او را می‌شناسید؟گفتم: خدا و رسول او (صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) دانا ترند.فرمود: او خضر (علیه السلام) می‌باشد[۸۷].

حدیث پنجم: در «کمال الدین» از احمد بن اسحاق قمی روایت شده که گفت: خدمت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) رفتم و می‌خواستم که درباره خلف و حجّت بعد از ایشان سئوال کنم، ــ بعد از ذکر فرمایشاتی از ایشان می‌گوید ــپس ایشان برخاستند و به عجله داخل خانه شدند، و در حالتی که بر سر شانه ایشان پسری که صورت او چون ماه شب چهارده بود به سنّ سه سالگی بیرون آمدند.پس فرمود: ای احمد بن اسحاق اگر کرامت تو نزد خداوند و حجّتهای او نبود، برای تو این فرزند خود را ظاهر نمی‌کردم، همانا او هم اسم و هم کنیه رسول الله (صلی الله علیه وآله) می‌باشد، و آن کسی است که زمین را از عدل و قسط پر می‌نماید، چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد.ای احمدبن اسحاق! مَثَل او در این امت مَثَل خضر (علیه السلام) و مَثَل ذی القرنین است، به خدا قسم غائب شود غیبتی که در آن کسی از هلاکت و فتنه‌ها نجات نیابد، مگر کسیکه خداوند او را بر اقرار و اعتراف به امامت او ثابت گردانیده باشد، و او را بر دعا در تعجیل فرج موفّق فرموده باشد.پس عرض کردم: ای مولای من! آیا از برای امر ایشان علامتی هست که بواسطه آن اطمینان خاطر برای من حاصل شود؟پس آن پسر صلوات الله علیه به لسان عربی فصیح فرمود:منم بقیّة الله در زمین او، و منم انتقام گیرنده از دشمنان او، و ای احمد بن اسحاق! علامتی را بعد از مشاهده نمودن حقّ به چشم خود طلب نکن[۸۸].

حدیث ششم: نیز در «کمال الدین» از جابر انصاری (رضی الله عنه) از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) در ذیل آیه مبارکه (اَطیعُوا الله وَاَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الأمرِ مِنْکُمْ)[۸۹]روایت شده که بعد از ذکر اسماء مبارکه اوصیاء و اولی الامر ــ بعد از خودشان تا امام حسن عسکری (علیه السلام) ــ فرمود:پس از آن حجّت الله در زمین؛ و بقیّه او مابین بندگان او؛ فرزند حسن بن علی (علیهم السلام) اولی الامر است، او است آن کسی که خداوند بر دو دست او مشارق و مغارب زمین را فتح می‌نماید، او است آن کسی که از شیعیان و اولیاء خود غائب می‌شود، چنان غیبتی که ثابت نماند بر قول به امامت او در آن غیبت مگر کسی را که خداوند قلب او را از برای ایمان امتحان فرموده باشد.جابر گوید: پس عرض کردم: یا رسول الله! آیا از برای شیعیان ایشان (علیه السلام) به وجود مبارک او در حال غیبتشان انتفاعی هست؟فرمود: آری به حقّ آن خداوندیکه مرا به نبوت مبعوث فرمود بدرستیکه آنها در حال غیبت او به نور او استضائه می‌کنند و هدایت می‌یابند ــیعنی به علومی که ازاو ظاهر شود، و علومی که بواسطه او باقی بماند، و بوسیله موالات با او از فیوضات و برکات الهیه ــ مثل انتفاع بردن مردم بواسطه شمس زمانی که پشت ابر مخفی باشد و منتفع می‌شوند[۹۰].

حدیث هفتم: به مقتضای اخبار متعدد در تفسیر این آیه شریفه (وَعَدَ الله الَّذینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلَفَنَّهُمْ فی الأرضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَُیمَکِنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذی ارْتَضی لَهُمْ وَ لِیُبْدِلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوفِهِمْ اَمْناً یَعْبُدُونَنی لایُشْرِکُونَ بی شَیْئاً)[۹۱]; این آیه مبارکه در حقّ وجود مبارک حضرت مهدی (علیه السلام) نازل شده، و این سه کرامت الهی: استخلاف در ارض، و تمکین در آن، و ارتفاع خوف، درباره شیعیان و اولیاء؛ در عهد ظهور ایشان است.و در بعضی از روایات مذکور است که راوی خدمت حضرت صادق (علیه السلام) عرض کرد: کسانی گمان می‌کنند این آیه در حقّ فلان و فلان و فلان و علی (علیه السلام) نازل شده.حضرت فرمود: خدا دلهای آنها را هدایت نکند، کجا متمکّن شد دینی و میان مردم منتشر شد که خداوند و رسولش آن را بپسندند؛ و رفتن خوف از دلها و مرتفع شدن شکّ از سینه ها؛ درعهد یکی از آن خلفاء و در عهد علی (علیه السلام) بود، با حال ارتداد مسلمین و فتنه هائی که برانگیخته می‌شد در عهد آنها و جنگهائی که ما بین کفّار و آنها واقع می‌شد[۹۲].

پس بعد از آنکه در این وعده الهیه تأمل شود که آن از برای عامّه مؤمنین صالحین است که اشرف و افضل از همه آنها ائمّه اثنی عشر طیّبین و طاهرین (علیهم السلام) می‌باشند به آنکه مرتبه بزرگواری و ریاست و حکمرانی در روی زمین ــ به وجه حقّ ــ برای آنها پسندیده است، به طوری که هیچ خوفی از دشمنان برای آنها نباشد، و به سبب ایشان هیچ شرکی در زمین نباشد.و بعد از آن؛ ملاحظه شود که همه ائمّه طاهرین (علیهم السلام) و شیعیان صالحین آنها از دنیا رفتند و و برای آنها چنین نشد، و تا کنون چنین امری برای وجود آخرین آنها و شیعیان در عهد ایشان واقع نشده است.پس مقتضای صدق وعده الهیه در چنین امر عظیم آن است که بعد از این البته واقع خواهد شد، و بنابراین مطلب؛ این آیه شریفه حجّت قطعیّه و شاهد صدق است از برای صدق همه اخباری که وارد است که ظهور و فرج برای حضرت صاحب الأمر (علیه السلام) با شیعیان ایشان واقع خواهد شد، و بعد از آن هم رجعت تمامی ائمّه معصومین و شیعیان صالحین کاملین آنها به حیات جسمانی دنیوی وقوع می‌یابد، و خلافت الهیّه و دولت حقّه و فرج کلّی برای آنها ــ الی یوم النشور و قیام القیامت ــ مدام بر قرار است.حدیث هشتم: آنچه در «نجم الثاقب» از «تفسیر عیاشی» از حضرت کاظم (علیه السلام) در بیان این آیه شریفه روایت شده (وَ لَهُ اَسْلَمَ مَنْ فی الَّسمواتِ وَ الأرضِ طَوعاً وَ کَرهاً)[۹۳]که فرمود: این آیه در حقّ قائم (علیه السلام) نازل شده، هنگامی که یهود ونصاری و صائبین و زنادقه و کفار را در مشرق و مغرب آن بیرون آورد، و اسلام را بر آنها عرضه می‌کند، پس هرکه با رغبت اسلام آورد، او را به نماز و روزه و زکات ــ و آنچه مسلم را به آن امر کنند و از خداوند بر او واجب است ــ امر فرماید و هر که اسلام نیاورد؛ گردنش را بزند، تا آن که در مشرق‌ها و مغرب‌ها احدی نماند مگر موحد باشد[۹۴].

حدیث نهم: روایتی است در ذیل این آیه مبارکه (وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلیِِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فی الْقَتْلِ إنَّهُ کانَ مَنْصُوراً)[۹۵]در «کامل الزیارات» از حضرت صادق (علیه السلام)، و در تفسیر«فرات» از حضرت امام محمّدباقر (علیه السلام) که:مراد از «منصور» حضرت قائم (علیه السلام) می‌باشد، که ولیّ دم آن مظلومند، و در هنگام ظهور از قاتلین ایشان خون خواهی می‌کنند، و از جانب خداوند مورد نصرت و یاری قرار می‌گیرد، یعنی: به اسباب خاصّه الهیّه ــ از باطنی و ظاهری که در آن وقت برای ایشان است از قوّت و قدرت و از لشکریان ملائکه و جن و انس و غیره‌ها ــ یاری می‌شوند[۹۶].

و در کتاب «نور الانوار» روایت فرموده که: آنحضرت (علیه السلام) بعد از کشتار بسیاری از کفّار و اشرار و دشمنان، به بالای منبر می‌روند و یک بند از نعلین حضرت سیّدالشهداء صلوات الله علیه را بیرون می‌آورند، و می‌فرماید: اگر همه دشمنان را بکشم مقابل خون این بند نعلین نخواهد شد.و در روایت است که می‌فرماید: اگر همه اهل عالم را بکشم در عوض این بند نعلین نمی‌شود.حدیث دهم: قسمتی از فقرات خطبه غدیریّه است که حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) فرمود:«معاشر النّاس ألا و إنّی منذر و علیّ هاد، معاشر النّاس إنّی نبیّ و علیّ وصیّ، ألا أنّ خاتم الائمّة منّا القائم المهدیّ، ألا إنّه الظاهر علی الدّین، ألا إنّه فاتح الحصون و هادمها، ألا انّه قاتل کلّ قبیلة من أهل الشّرک، ألا إنّه المدرک بکلّ ثار لأولیاء الله عزّوجلّ، ألا إنّه النّاصر لدین الله». [۹۷].

یعنی حضرت رسول فرمودند (صلی الله علیه وآله): ای گروه مردمان! آگاه باشید؛ همانا من انذار کننده‌ام و علی هدایت کننده است.ای گروه مردمان! آگاه باشید؛ بدرستیکه من نبیّم و علی وصیّ من است.آگاه باشید؛ همانا خاتم ائمّه از ما قائم مهدی خواهد بود.آگاه باشید؛ همانا او در امر دین بر دیگران غالب است و درآن سلطنت دارد.آگاه باشید؛ همانا او گشاینده و فتح کننده شهرها و خراب کننده آنها است.آگاه باشید؛ همانا او کشنده تمام قبائل اهل شرک است.آگاه باشید؛ همانا او خون خواه همه خونهای اولیاء الهی است.آگاه باشید؛ همانا او یاری کننده دین خدا است.

اثر دعا در تعجیل ظهور حضرت قائم

اشاره

امر دوّم: روایاتی وارد شده که در تعجیل ظهور آنحضرت(علیه السلام)؛ دعا اثر کامل دارد، و آنچه از اخبار دلالت بر این امر دارد؛ پنج قسم است:قسم اوّل: در بعضی روایات تصریح شده است که دعای مؤمنین و طلب فرج آنحضرت (علیه السلام) موجب تعجیل در فرج می‌شود، و ترک آن موجب تأخیر در فرج می‌شود.از آن جمله روایتی که در «نجم الثاقب» از شیخ جلیل عیّاشی از فضل بن ابی قره نقل شده، که گفت: از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود:حقّ تعالی به حضرت ابراهیم (علیه السلام) وحی فرمود که: بزودی از برای تو از ساره پسری متولّد می‌شود.ساره گفت: که من پیره زن و عجوزه‌ام.حقّ تعالی فرمود: بزودی فرزندی آورد و فرزندان آن پسر تا چهارصد سال در دست دشمن من معذّب می‌گردند، به سبب آنکه کلام مرا ردّ نمود.پس چون بنی اسرائیل در دست فرعون مبتلا شدند تا چهل روز در درگاه خداوند ناله و گریه نمودند.حقّ تعالی به حضرت موسی و هارون (علیهما السلام) وحی فرمود که: ایشان را از دست فرعون خلاص گرداند، و صد و هفتاد سال از آن چهار صد سال باقی مانده بود که آن را از ایشان برداشت.پس حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: که اگر شما نیز چنین تضرّع و زاری می‌کردید، حقّ تعالی فرج ما را مقدّر می‌کرد، و چون چنین نکنید پس بدرستیکه این امر به نهایت خود خواهد رسید[۹۸].

و در کتاب «احتجاج» در توقیع مبارک آنحضرت چنین آمده:«و أکثروا الدّعا بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم»[۹۹].

یعنی برای تعجیل فرج؛ بسیار دعا کنید، پس بدرستیکه این دعاء موجب فرج شما است.

نکاتی مهم در توضیح کلام آنحضرت

و این روایت جامع‌ترین و کامل‌ترین کلام در امر دعا در فرج ایشان می‌باشد، و در اینجا تذکر چند نکته لازم است:اوّل: در آن؛ شدّت تأکید در باب دعا در فرجشان را بیان فرموده‌اند، به آنکه امر به آن فرموده‌اند، و آن ظاهر است و تا شاهد و قرینه بر اراده استحباب از آن نشده باشد؛ حمل بر وجوب می‌شود.دوّم: زیاد دعا کردن را بیان فرموده، بطوریکه لازم است در همه اوقات شب و روز و در همه مجالس و در همه حالات و خصوصاً بعد از نمازها و مواقع استجابت دعا بر آن مواظبت و محافظت شود.سوّم: بیان فرموده آنکه این امر ـ دعا در فرج ایشان ـ بر همه بندگان فرض و لازم است، و بر فرد فرد ایشان ــ مانند امر اقیموا الصلوة ــ تکلیفی است ثابت.چهارم: اهتمام در طلب فرج را به وجه عموم بیان فرموده، چنانچه مقتضای اطلاق کلمه «الفرج» همین است، یعنی: دعا در تعجیل فرج ــ چه فرج کلّی و چه فرج در هر امری از ایشان ــ و طلب کشف حزن و رفع غم از قلب مبارکشان ــ در آنچه تعلّق به ایشان دارد یابه هریک از شیعیان ــ لازم است.پنجم: فائده دعا برای تعجیل فرج، فرج کلّی و عمومی برای جمیع مؤمنین است که با ظهور آنحضرت حاصل می‌شود و جمیع حالات دنیوی و اخروی آنها را شامل می‌شود.و شاهد براین تعمیمات در فقرات توقیع رفیع ــ با آنکه به مقتضای ظاهر آن چنین است ــ کلام حضرت صادق (علیه السلام) است در «کافی» در تفسیر آیه شریفه:(الَّذینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَ الله بِهِ اَنْ یُوصَلَ)[۱۰۰].

قال: نزلت فی رحم آل محمّد (علیهم السلام) وقدیکون فی قرابتک، ثمّ قال: فلاتکوننّ ممّن یقول للشیء إنّه فی شیء واحد»[۱۰۱].


امر ائمه بر دعا در هنگام شدائد و مهمات

قسم دوّم در بیان اخباری است که وارد شده در آنکه ائمّه اطهار (علیهم السلام) در حوائج و مهمات خاصه خود، شیعیان و اولیاء خود را امر می‌فرمودند که دعا برای اصلاح آن حوائج و مهمات بنمایند.از آنجمله در «بحار» روایت شده: بالاسانید العدیدة عن أبی هاشم جعفری، قال: دخلت علی أبی الحسن علیّ بن محمّد (علیه السلام) و هو مهموم علیل، فقال لی: یا أباهاشم! إبعث رجلا من موالینا إلی الحیر یدعوا الله لی.فخرجت من عنده فاستقبلنی علیّ بن بلال فأعلمته ما قال لی و سألته أن یکون الرجل الّذی یخرج.فقال: السمع و الطاعة، و لکنّنی اقول: إنّه أفضل من الحیر، إذا کان بمنزلة من فی الحیر، و دعائه لنفسه أفضل من دعائی له بالحیر، فأعلمته (علیه السلام) ما قال.فقال لی: قل: له کان رسول الله (صلی الله علیه وآله) افضل من البیت و الحجر، و کان یطوف بالبیت و یسلّم الحجر، و انّ لله تبارک و تعالی بقاعاً یحبّ أن یدعی فیه فیستجیب لمن دعاه»[۱۰۲].

یعنی: حضرت امام علیّ النقی (علیه السلام) مریض بودند، فرمود: ای ابی هاشم! مردی از دوستان ما را جانب کربلا بفرست تا در حرم حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) از برای من دعا نماید؛ که خداوند عافیت مرحمت فرماید.پس از خدمت ایشان بیرون رفتم، در این حال علی بن بلال رو به جانب من می‌آمد، فرمایش ایشان را به او گفتم و از او درخواست کردم که او برای امتثال فرمایش امام (علیه السلام) برود.پس گفت سمعاً و طاعتاً، و لکن می‌گویم که آنحضرت (علیه السلام) خود از حائر افضل می‌باشد، و او خود مثل کسی است که در حائر می‌باشد و امام است، و دعاء ایشان از برای خود افضل است از دعای من در حقّ ایشان و در حائر.پس این کلام را به آنحضرت (علیه السلام) گفتم، به من فرمود: به او بگو: حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) از کعبه معظمه و از حجر الاسود افضل بودند و با این حال طواف کعبه را می‌فرمودند و حجر الاسود را می‌بوسیدند، بدرستیکه از برای خداوند تبارک و تعالی بقعه هائی است که دوست می‌دارد در مکانها خوانده شود، پس هر کس او را بخواند اجابت فرماید، و حائر از جمله آن بقعه‌ها می‌باشد.و از آن جمله در کتاب «شفاء الصدور» از شیخ فقیه زاهد عارف احمد بن فهد حلّی (رضی الله عنه) در «عدة الداعی» روایت کرده که حضرت صادق(علیه السلام) مریض شدند، به کسان خود امر فرمود که شخصی را اجیر کنند که برای ایشان کنار قبر مطهر امام حسین (علیه السلام) دعا کند.پس کسی را یافتند و به او گفتند، گفت: می‌روم، ولی حسین (علیه السلام)؛ امام مفترض الطاعة است، و او نیز مفترض الطاعة است.پس برگشتند بسوی حضرت صادق (علیه السلام) و کلام او را خبر دادند، آنحضرت در جواب فرمود: امر چنان است که آن شخص گفته، و لکن ندانسته که خدای تعالی را بقعه هائی است که دعا در آنها مستجاب می‌شود، و آن بقعه که قبر حسین (علیه السلام) در آن است از آنهاست[۱۰۳].

پس از همه این اخبار و اخباریکه در باب طلب دعا نمودن ائمّه اطهار (علیهم السلام) از شیعان و اولیاء خود وارد شده است، چنین استفاده می‌شود که دعاء مؤمن تأثیر در اصلاح حوائج و کشف هموم و غموم ائمّه(علیهم السلام) دارد.و این منافات ندارد با آنکه خود ایشان وسیله همه فیوضات الهی برای دیگران هستند، و از غیر خود در همه جهات جزئیه و کلّیه بی نیاز می‌باشند، چرا که همان طوریکه خداوند متعال جل شأنه با آنکه از غیر خود ـ یعنی همه موجودات ـ غنی و بی نیازمی باشد، و لکن بندگان را امر به عبادتش فرموده، و نیز از آنها طلب یاری نموده، و از آنها قرض خواسته، اینها همه به این حکمت است که آنها در صدق عقیده شان و ضعف آن در مقام دوستی با خداوند امتحان شوند، و همچنین بوسیله عبادت و نصرت او لیاقت و قابلیت رحمتهای او را پیدا نمایند، چنانچه در مقدّمه این رساله به آن اشاره شد.همچنین است امر نسبت به اولیاء معصومین او (علیهم السلام) که دوستان آنها در مقام خدمات و احسان و نصرت با آنها (علیهم السلام)؛ در صدق عقیده مودّت و محبّت خود امتحان می‌شوند، و نیز این وسائل تطهیر و تزکیه می‌شوند، و از برای فیوضات و رحمتهای الهیّه ــ خصوصاً عطیّه‌های مهمّ و نیکوی اُخروی و درجات عالیه جنان و رضوان ــ که بوسیله ائمّه معصومین (علیهم السلام) عطا کرده می‌شود قابل می‌گردند.چنانچه در احادیث بسیاری در «کافی» و غیر آن خصوصاً در باب «صله به امام(علیه السلام)» و باب «خمس» به حکمت آن تصریح شده است[۱۰۴].

پس دعا هم برای آنها مثل یاری کردن آنها در جهاد و جنگ با دشمنان آنها و مخذول و مغلوب کردن دشمنانشان است، و به این سبب کشف حزن ائمّه معصومین (علیهم السلام) می‌شود، اگرچه آن شکست دشمنان نیز در واقع به یمن افاضه غیبیّه الهیه از جانب خود آنها(علیهم السلام) می‌باشد.

دعاء مؤمنین برای تعجیل ظهور

قسم سوّم اخباری که در آنها دعاء مؤمنین و طلب تعجیل در فرج آنحضرت (علیه السلام) از خداوند تصریح و تأکید شده است، و نیز ادعیه مخصوصه ایکه در خصوص این دعا وارد شده و در زمان غیبت ایشان به خواندن آن امر شده است.

دعاء ائمه اطهار برای تعجیل ظهور آن حضرت

قسم چهارم اخباری است در آنکه ائمّه اطهار (علیهم السلام) خودشان بسیار دعاء می‌فرمودند، و طلب تعجیل فرج ایشان را می‌کردند، و نیز دعاهای مخصوصی که در این مورد مکرّر تلاوت می‌فرمودند.و اخبار زیادی در این دو قسم وارد شده و از آنها استفاده می‌شود که زمان ظهور آنحضرت (علیه السلام) از امور بدائیه غیر محتومه است، و دعا در تعجیل آن؛ تأثیر و مدخلیّت تامّ و کاملی دارد.

یکی از حکمتهای طولانی شدن غیبت

و لکن با کثرت دعای ائمّه اطهار (علیهم السلام) می‌بینیم باز امر ظهور ایشان و غیبتشان بطول انجامیده، پس یکی از حکمتهای آن که از مجموع اخبار استفاده می‌شود آنچیزی است که در باب تقوا ــ در عنوان پانزدهم ذکر شد ــ و خلاصه آن چنین است که:از اعظم وسائل کامله الهیّه از برای نزول برکات و افاضه فیوضات، شفاعت و دعای ائمّه اطهار(علیهم السلام) در قبولی اعمال و آمرزش گناهان است، که اگر نباشد بواسطه دعا و شفاعت آنان، پس اعمال بندگان فی نفسها به ملاحظه کوتاهی و نقصان آنها در شرایط تأثیر ــ هرچند درآنها سعی کامل بشود ــ وسیله قرب به درگاه الهی و سلب آثار گناهان برای فیوضات و رحمتهای الهیه در جنان نمی‌شود.و لکن باید بندگان در مقام اطاعت الهی در واجبات، و اجتناب از کبائر چنان باشند که مسامحه و سهل انگاری چنان نشود که به حدّ استخفاف به امر الهی برسد، که به این سبب از شمول دعای ائمّه (علیهم السلام) و شفاعتشان در حقّ آنها، سلب قابلیّت شود، و همین یک نوع اعانت و یاری امام (علیه السلام) است که مؤمنین به تقوای خود در مورد تأثیر شفاعت آنها انجام دهند، چنانچه در عنوان تقوا ذکر شد.پس امر فرج و ظهور حضرت حجّت صلوات الله علیه چنین است که وسیله همه رحمتهای کامله است نسبت به عامّه انبیاء و اولیاء و مؤمنین از اولین و آخرین، و عمده وسیله در انجام این تعجیل نیست مگر همان دعائی که ائمّه معصومین (علیهم السلام) می‌فرموده‌اند.و لکن چونکه عمده سبب وقوع این غیبت سوء اعمال خود بندگان است که در فقراتی از توقیع مبارک هم به این خصوصیت اشاره شده است:«و لو أنّ أشیاعنا ـ وفّقهم الله لطاعته ـ علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا، و لتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حقّ المعرفة و صدقها منهم بنا، فما یحبسنا عنهم إلاّ ما یتّصل بنا ممّـا نکرهه و لا نؤثوه منهم»[۱۰۵].

پس سعی و کوشش مؤمنین در توبه و انابه و تضرّع به درگاه الهی، و طلب نمودن آنها این فرج را وسیله رفع مانع از آنها می‌شود، و آنها قابل می‌شوند که مشمول آن دعاهای اولیاء معصومین (علیهم السلام) واقع شوند، و به سرعت معجّلا اثرش برای آنها ظاهر شود، و اگر در دعا و توبه مسامحه نماید و اشتغال به غفلت و معصیت داشته باشد مانع می‌شود از آنکه اثر آن دعاها به سرعت ظاهر گردد، و لکن با این حال مسامحه در ترک دعا و توبه باز آثاری چند از دعاهای ایشان(علیه السلام) شامل او می‌شود.یک نوع آنکه اگر دعاهای آنهانبود، پس سوء اعمال بسا سبب می‌شد که به روزگاران طویه طولانی شود، و لکن بواسطه آن دعاها تخفیف می‌یابد، مثلا در واقع اگر باید ده هزار سال یا بیشتر باشد، پس به نصف آن یا یک سوّم یا کمتر تقلیل می‌یابد، و تا مادامی که دعا وتوبه از خود بندگان عموماً واقع شود پس زمان طول غیبت بسیار کوتاه شود و بسا ده سال و کمتر می‌شود.نوع دیگر آنکه بواسطه آن دعاها تخفیف در شدائد زمان غیبت می‌شود که اگر آن دعاها نباشد در اثر بدی اعمال شدائد دوران غیبت بسیار سخت خواهد شد، چنانچه در امّتهای سابقه چنین بوده، خصوص در بنی اسرائیل که زمانی در غل و زنجیر و به حال غلامی و کنیزی گرفتار فرعونیان بودند.چنانچه به این خصوصیت ــ یعنی تخفیف شدائد بوسیله دعای امام (علیه السلام) ــ در فقراتی از توقیع رفیع اشاره شده است:«إنّا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم، و لولا ذلک لنزل بکم اللاواء واصطلمکم الأعداء». و این توقیع را با ترجمه اش در کیفیّت اوّل بیان کردیم.و در توقیع دیگر؛ ــ بعد از خبر از حال ظهور ظالم منافقی ــ می‌فرماید:«و لایبلغ بذلک غرضه من الظلم لهم و العدوان، لأنّنا من وراء حفظهم بالدعاء الّذی لا یحجب عن ملک الأرض و السماء فلتطمئنّ بذلک من أولیائنا القلوب، و لیثقوا بالکفایة منه و إن راعتهم الخطوب، و العاقبة لجمیل صنع الله سبحانه تکون حمیدة لهم، ما اجتنبوا المنهی عنه من الذنوب»[۱۰۶].

و لکن هر گاه در حالی که عامّه مردم از اجتماع در توبه و دعا غافلند، پس بعضی از مؤمنین ــ بر حسب وسع حال خود ــ سعی در آن نمایند، و بر دعای آنان فوائد مهم دیگری هم مترتّب می‌شود که در کیفیّت یازدهم ذکر خواهد شد.

روایات وارده در تأثیر و استجابت دعا

قسم پنجم؛ اخباری که در باب تأثیر و استجابت دعا در کلیه حوائج و در باب قبولی توبه وارد شده است، و آنکه بوسیله آن دعا؛ نعمتهائی که بواسطه سوء اعمال از انسان سلب شده باشد بر می‌گردد، خصوص روایاتی که در تأثیر دعا وارد شده است که هرگاه دعا با آداب و شرایط ظاهری و باطنی آن واقع شود، از قبیل توبه حقیقی و خضوع و خشوع و با حال یأس از غیر خدا، و خلوص و مودّت و موالات با اهلبیت اطهار (علیهم السلام)، و معرفت به حقّ واجب و شأن جلیل آنها، پس چنین دعائی مشکلات را هر چند عظیم باشد و هر چند تقدیر آن مبرم و محکم شده باشد؛ رفع می‌کند، چنانچه بلای عظیم بر قوم حضرت یونس (علیه السلام) نازل شد و به توبه و تضرّع واقعی دفع گردید.پس از ملاحظه این نوع آیات و اخبار که بسیار زیاد است معلوم می‌شود که: هر زمان که مومنین به درگاه الهی اجتماع کرده و با توبه و تضرّع و ناله از خداوند درخواست دفع بلیّات و مصائبی را که بخاطر غیبت حضرت صاحب الامر(علیه السلام) بر آنها وارد شده؛ بنمایند، و فرج و ظهور ایشان را مسئلت کنند؛ پس خداوند متعال اجابت خواهد فرمود و تعجیل در فرج آنحضرت (علیه السلام) را مقدّر خواهد نمود.و مؤیّد این مطلب نقلی است که بعضی از بزرگان از بعضی از مؤمنین کرده‌اند که: در عالم رؤیا حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) رامشاهده کرد، پس عرض نمود: که حکمت چیست که در امّتهای گذشته هرگاه حجّتهای آنها غائب می‌شدند به این مقدار طولانی نمی‌شد که در این امّت واقع شده است؟جواب فرمود: چون در امّتهای گذشته هر گاه غیبتی برای حجّت آنها واقع می‌شد، برای توبه و تضرّع و دعا اجتماع می‌کردند، و لکن در این امّت چون چنین اجتماعی واقع نشده از این سبب غیبت به طول انجامیده است.

تکمیل بحث دعا در تعجیل فرج حضرت قائم

پس بنا بر آنچه بیان شد؛ واضح گردید که دعای در فرج آنحضرت صلوات الله علیه نصرت و یاری است نسبت به ایشان هم در ظهور شأن جلیل و مقام رفیع دنیوی و اُخروی ایشان هم در نظر دوستان و هم در نظر دشمنان و هم نصرت و یاری است نسبت به شیعیان و اولیاء و همه رعایای آنحضرت در جهت کشف کروب آنها و رفع اعدائشان و اصلاح اُمورشان، و هم یاری است نسبت به وجود مبارک آنحضرت، چه از نظر روحی و چه از نظر جسمی، که رفع هموم و احزان و ابتلائات وارده بر ایشان در حال غیبت شان می‌شود.چرا که در بعضی از احادیث وارد است که از جمله شباهت‌های ایشان به انبیاء (علیهم السلام) و سنّتهای جاریه آنها محبوس بودن آنحضرت است، که دراین باب شباهت به حضرت یوسف دارند، و بنابراین؛ حال ایشان از جهت قلبی و جسمی در وقت غیبت شان مانند حال کسیکه زندانی شده و در ابتلاء و حزن است، می‌باشد.و نیز در بعضی احادیث است که از القاب و اوصاف آنحضرت «طرید و شرید و وحید و فرید و مضطرّ و خائف» می‌باشد، و واضح است که اینها اوصاف حال غیبت ایشان است.و نیز دعاء موجب نصرت و یاری آنحضرت است در جهت حقّ عظیم الهی ایشان که در حال غیبت مغصوب در دست اعداء و در تصرّف آنها است.و بر حسب بعضی از احادیث که: هرگاه بنده‌ای اقدام به انجام عملی از اعمال حسنه نماید، پس او عند الله در زمره اهل آن عمل محسوب است، و به او اجر و فضل کامل آن عمل عطا می‌شود، هر چند آن عمل را او انجام ندهد، و خصوصاً آن عمل در معرض ترتّب اثر و نتیجه باشد، و رجاء حصولش در آن عمل محقّق باشد، و با توجّه به آنچه که گفتیم؛ واضح شد که توبه و دعای مؤمنین در تعجیل فرمودن خداوند ظهور و فرج آنحضرت (علیه السلام) تأثیر تامّی دارد.پس بنابراین؛ هرکس که برحسب مقدور خود سعی دراین وسیله الهیّه ــ یعنی توبه و دعا ــ نماید، در حالی که بانیّت صادق و خلوص عقیده در مودّت و معرفت آنحضرت (علیه السلام) باشد؛ و به حصول آن امید وار باشد؛ به مقتضای اخبار مسطوره؛ چنین شخصی آنحضرت را در همه آن جهات مزبوره یاری نموده، گرچه در عالم خارج دعای او فوراً مستجاب نشود، بواسطه آنکه همه این جهات بطور کامل در ظهور و فرج ایشان حاصل می‌شود، و بر حسب آن اخبار هم رجاء و امید زیادی به حصول ظهور بوسیله دعا مؤمنین هست.و بعضی از مطالب در این باب و شواهد بر آن در کیفیّت یازدهم خواهدآمد.از اقسام پنجگانه اخبار در باب تأثیر دعاء در امر تعجیل فرج واضح گردید که: دعا در فرج ایشان و ترتّب این فضل؛ منحصر بر دعا در امر فرج کلّی ایشان؛ ــ آنهم دعاء به عنوان خاص طلب تعجیل در ظهور ــ نیست، بلکه به هریک از این چند عنوان که دعا شود هم مصداق دعای در فرج و هم مصداق نصرت حاصل می‌شود.

انواع دعا برای ظهور که سبب یاری حضرت می‌شود

اوّل: در دعای معصومین (علیهم السلام) که برای تعجیل فرج نموده‌اند؛ آمین بگوید، به این نحو که از خداوند تعجیل در استجابت آن دعاها را طلب کند؛ که خداوند متعال در ظاهر کردن اثر آن دعاها؛ تعجیل فرماید، و معنای آمین هم همین مضمون است.و در حدیث وارد شده است که: «آمین گوینده با دعا کننده شریک است»[۱۰۷]و واضح است که شرکت با چنان دعاهای جلیله اولیاء الله اگر برای کسی میسّر شود و توفیقش را پیدا نماید؛ مشمول (فَذلِکَ فَضْلُ الله یُؤتیهِ مَنْ یَشاء).[۱۰۸]خواهد بود.دوّم: از مؤمنین استدعا کند که این دعا را بنمایند، و به هر وجه که بتواند آنها را تشویق و ترغیب نماید، و هر کس بوسیله این تشویق دعا کند مثل آن است که خود او دعا کرده است، بواسطه آنکه در بعضی از اخبار است که:«هر گاه کسی سنّتی و عمل خیری را انجام دهد تا آنکه در ما بین بندگان جاری گردد پس ما دامی که این سنّت و عمل خیر باقی است هر کس به آن عمل نماید مثل ثواب عمل کننده برای آن شخص جاری کننده نوشته می‌شود، خواه زنده باشد یا مرده، بدون آنکه از ثواب آن عمل کننده چیزی کم شود»[۱۰۹].

و واضح است که این دعا از بهترین اقسام صدقات جاریه است.علاوه بر این خصوصیت؛ بعد از آنکه ثابت شد دعا برای فرج و ظهور نصرت و یاری آنحضرت (علیه السلام) می‌باشد، پس اعانت و سعی و تلاش در وقوع این نصرت هم؛ نصرت و یاری خواهد بود.سوّم: از خداوند مسئلت نماید که به جمیع مؤمنین توفیق این دعا و این توبه را مرحمت فرماید، که از دعا گوئی آنحضرت غفلت ننمایند، و این هم به چند جهت نصرت و یاری آنحضرت است.۱ ــ یکی بواسطه آنچه روایت شده که: «هرکس در حقّ غیر دعا و طلب خیر نماید دو برابر آن خیر، یا دویست برابر آن، یا هزار هزار برابر آن خیر؛ به آن دعا کننده عطا می‌شود»[۱۱۰].۲ ــ دیگر بواسطه آنکه در بعضی از اخبار وارد شده که: از جمله دعاهای مستجاب؛ دعای مؤمن در حقّ برادران ایمانی است که در غیاب آنها برای آنان دعا نماید. این دعا در حقّ آنها حتماً مستجاب است گرچه در دعا کننده موانع اجابت دعا باشد، به دلیل آنکه مؤمن دعا کننده زبانش را به منزله زبان برادران خود قرار می‌دهد، که در حقّ آنها از گناه پاک است.پس در واقع چنین می‌شود که آن مؤمنین به این زبانی که آنها به آن گناه نکرده‌اند در حقّ خود دعا کرده باشند، چنانچه حکمت این در حدیث قدسی از خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) بیان شده است.پس بنابراین؛ هر مؤمنی که به جهت دعای او؛ موفّق به دعا برای فرج شود، چنان است که خود او آن دعا را کرده باشد، چنانچه در عنوان تشویق و ترغیب بیان کردیم.۳ ــ دیگر آنکه در جاری گردانیدن سنّت و عمل خیری سعی و کوشش نماید، چه آنکه این دعا هم یک نوع سعی در جاری شدن این نصرت از مؤمنین است،البته این وجه را در عنوان قبل بیان کردیم.۴ ــ دیگر آنکه دعا کند که خداوند آنهائی را که سعی در دعا گوئی آنحضرت (علیه السلام) می‌کنند یاری فرموده و موفّق به آن شوند، ان شاء الله تعالی بیان خواهیم کرد که هر نوع اعانت و یاری که به اهل صلاح شود، پس آن اعانت و یاری به حضرت خواهد بود، و هر عملی از اعمال خوب و حسنات انجام دهند به این وسیله؛ شریک در عمل آنها و از اهل آن عمل محسوب خواهند شد.۵ ــ دیگر آنکه دعا کند که خداوند جمیع گناهانی که سبب تأخیر فرج آل محمّد (علیهم السلام) شده است از جمیع مؤمنین و مؤمنات از اموات و احیاء آنهابیامرزد، و بیان آن در عنوان یازدهم خواهد آمد.۶ ــ دیگر دعا کند که خداوند شرّ جمیع اشرار و منافقین را که موجب تأخیر این فرج شده‌اند یا می‌شوند رفع نماید.۷ ــ دیگر دعا کند که خداوند هر سببی که موجب تعجیل این فرج است به عافیت میسّر نماید.۸ ــ دیگر دعا کند که خداوند متعال آنچه مانع در تعجیل این فرج است به عافیت دفع نماید، و در احادیث وارد شده که: چند چیز است که موجب غیبت آنحضرت (علیه السلام) شده و مانع از تعجیل در ظهور آنحضرت است، و لکن دعا در دفع همه آنها تأثیر دارد که در هریک به کیفیّت خاصّه اثر می‌گذارد. البته این مقام گنجایش ذکر آنها را ندارد.۹ ــ دیگر دعا کند که خداوند جمیع انصار و یاوران آل محمّد (علیهم السلام) را ــ خصوصاً انصار و یاوران حضرت صاحب الأمر (علیه السلام) که در قید حیاتند یا در اصلاب و ارحام می‌باشند و بعدها به این عالم خواهند آمد ــ یاری نماید.و وجه اینکه آنها در زمره دعا گویان و انصار آنحضرت (علیه السلام) می‌شوند؛ آن است که هر کس در انجام عملی ــ چه در خود عمل یا در مقدّمات آن یا در رفع موانع آنــ سعی نماید، پس در واقع از اهل آن عمل خواهد بود. چنانکه مقتضای اخبار و نظر عرف و اهل اعتبار نیز همین است.۱۰ ــ دیگر دعا کند بر وجه کلّی که خداوند در فرج آل محمّد علیهم السَّلام تعجیل فرماید، خصوصاً با ضمیمه صلوات به این نحو:«اَللّهمَ صَلِّ عَلی محمّد وَ آلِ محمّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ».و این نوع دعا؛ فضیلت مخصوص دارد، که علامّه مجلسی(رحمه الله) در «مقیاس المصابیح» از کفعمی (رضی الله عنه) روایت کرده که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:«هر کس بعد از نماز صبح و ظهر این صلوات را بخواند؛ نمیرد تا قائم آل محمّد (علیهم السلام) را ملازمت کند»[۱۱۱].

۱۱ ــ دیگر آنکه بر دشمنان آنحضرت(علیه السلام) لعن نماید، و مخذول و مقهور شدن آنها را از خداوند متعال بخواهد، چنانچه در «بحار» و «تفسیر حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)» روایت فرموده از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) به این مضمون که:هرکس دشمنان ما را لعن نماید، ملائکه لعن او را می‌شنوند و به لعن او؛ آنها نیز همه دشمنان ما را لعن می‌نمایند، و به درگاه الهی شهادت می‌دهند که این بنده آنچه می‌توانست نصرت و یاری اولیاء تو را نمود، پس دعا در حقّ او می‌نمایند، پس از حضرت احدیت جل شانه به آنها خطاب می‌رسد که: دعاء شما را در حقّ او شنیدم «و صلیت علی روحه فی الأرواح و جعلته من المصطفین الأخیار»[۱۱۲].

۱۲ ــ دیگر آنکه از برای وجود اقدس و اشرف آنحضرت صلوات الله علیه دعا کند، و از خداوند متعال سلامت و عافیت حضرتش را از جمیع آفات و عاهات روحی و جسمی، و از جمیع هموم و احزان؛ درخواست نماید.و لکن این قسم دعا به بعض خصوصیّات آن؛ نصرت و یاری آنحضرت در جهات دنیوی ایشان خواهد شد، و بیان آن در فصل سوّم از باب اوّل خواهد آمد ان شاء الله تعالی.و همه این عناوینی که در باب دعا در امر فرج آنحضرت (علیه السلام) ذکر کردیم؛ مضمون همه آنها در فقرات دعاهائی که در مورد آن حضرت(علیه السلام) وارد شده مذکور است، علاوه بر آنکه گفتیم با این عناوین نصرت و یاری به وجود مبارک آن حضرت(علیه السلام) نیز حاصل می‌شود.پس هر کس به هریک از این عناوین به زبان خود دعا نماید یعنی آنچه از ادعیه مخصوصه وارد شده ــ که مشتمل براین عناوین است ــ تلاوت کند، پس بدین وسیله در زمره یاران آنحضرت (علیه السلام) محسوب خواهد بود، و به فیض کامل نصرت و یاری ایشان فائز خواهد شد، و توضیحات بیشتر در این مورد؛ در کیفیّت یازدهم خواهد آمد.

نصرت و یاری حضرت قائم با آرزو و تمنای یاری ایشان

کیفیّت هشتم؛ آرزو و تمنّای یاری ایشان است، در حالی که با عزم و اراده حقیقی و اشتیاق قلبی و صدق و یقین باشد، و این کیفیّت بر دو قسم است:اوّل: آنکه با حال شوق عزم و اراده داشته باشد که هرگاه آنحضرت صلوات الله علیه ظاهر شوند ایشان یاری کند، پس در هر حال آرزوی ظهور ایشان و نصرت و یاری آنحضرت را داشته باشد.قسم دوّم: آنکه همّ نصرت و یاری اسلام در قلب او باشد و بواسطه خرابی آن محزون باشد.و بیان عنوانِ نصرت و یاری؛ بر این بر کیفیّت بر دو وجه است:امّا در قسم اوّل؛ آنکه چون در هر فعلی که از انسان صادر می‌شود پس عمده چیزی که در وقوع آن اصل است، شوق و اشتیاق بسوی آن است بواسطه معرفت و شناختی که به فضل و شرف آن دارد، و بعد از آن؛ عزم و اراده قلبی برای انجام آن فعل است، بواسطه آنکه هر گاه این عزم و اراده به سبب آن حالت شوق حقیقتاً در قلب کسی تحقّق یابد؛ اگر اسباب خارجی و ظاهری آن فعل فراهم شود؛ بر آن فعل اقدام می‌کند. واگر اسباب خارجی آن فراهم نشود؛ چون آن فعل در نظر انسان محبوبیّت دارد و اهتمام به شأن آن دارد، پس آن عزم و اراده از قلب او زائل نمی‌شود، بلکه قلب او تا موقع میسّر شدن اسباب خارجی آن؛ توجّه و آمادگی به آن فعل دارد، و تا آن اسباب فراهم نشده قهراً آرزوی فراهم شدنش را دارد، و هر چه زمان فراهم شدن آن طولانی شود؛ قلب محزون شده تا آنکه چشم گریان می‌شود.و بنابراین؛ جزء عمده هر عمل؛ همان حالت شدت عزم و اراده است که منبعث از شوق است، و آن شوق از معرفت و شناخت یقینی به فضل و شرف آن عمل حاصل می‌شود، و آن عزم و اراده موجب تمنّی و آرزو می‌شود، و تمنّی و آرزو سبب اقدام بر فعل در وقت امکان آن می‌شود.همچنین است برای مؤمن در مقام نصرت و یاری حضرت ولیّ الله (علیه السلام)، که هر گاه در حال قلبی او معلوم شد که تمنّا و آرزوی واقعی دارد بر وجهی که قلب اشتیاق به آن دارد که آن بواسطه حسن معرفت و شناخت از روی یقین است به آنچه در نصرت و یاری ولیّ الله صلوات الله علیه می‌باشد ــ از ثوابهای اُخروی و فوائد دنیوی ــ و اشتیاق به حدّی است که از جهت طول زمان میسّر شدن اسباب خارجی نصرت و یاری ــ که عمده آن اسباب موقوف به ظهور موفور السرور آنحضرت (علیه السلام) می‌باشد ــ مؤمن محزون؛ بلکه گریان است، تا به حدّی که حال جزع و ندبه در او پیدا می‌شود، پس جزء عمده نصرت و یاری ــ که به منزله اصل است ــ در وجود او مهیّا شده است.امّا جزء دیگر ــ که انجام دادن آن فعل است ــ در حال غیبت ممنوع است، به سبب امری که از جانب خداوند متعال است و از اختیار بنده خارج است، و لهذا بواسطه همین حالت آرزو اجر کامل نصرت و یاری را در می‌یابد، و در واقع نزد خداوند جزء یاوران آنحضرت محسوب می‌شود.و شواهد آن هم از اخبار بسیار است ولی دو وجه اش را بیان می‌کنیم:وجه اوّل: به عنوان عموم است به این مضمون که: هر کس تمنّی و آرزوی عمل خیری را داشته باشد ــ بلکه همانکه دوست داشته باشد ــ پس در ثواب آن عمل با آنهائی که اهل آن عمل می‌باشند شریک است، بلکه مثل ثواب آنها به او داده می‌شود.۱ ــ در «کافی» روایت شده: بالإسناد عن أبی بصیر، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:«انّ العبد المؤمن الفقیر لیقول: یا ربّ؛ ارزقنی حتّی أفعل کذا و کذا من البرّ و وجوه الخیر، فإذا علم الله عزّوجلّ ذلک منه بصدق نیّـته، کتب الله له من الأجر مثل ما یکتب له لو عمله، إنّ الله واسع کریم»[۱۱۳].

یعنی: حضرت صادق صلوات الله علیهفرمود: «بدرستیکه بنده مؤمن فقیر می‌گوید پروردگارا! مرا سعه مال یا قوّت و تمکّن در مال عطا فرما تا اینکه چنین و چنان از اعمال نیک و افعال خیر را بجا آورم، پس هرگاه خداوند عزّوجلّ این آرزو را از او دانست که بر وجه صدق نیّت و درستی قصد است، اجر آن را به او می‌دهند، اجری که اگر آن عمل را بجا آورده بود به او می‌دادند، بدرستیکه خداوند وسعت دارد رحمت او و صاحب کرم است.۲ ــ باز درآن کتاب روایت شده: بالاسنادعن أبی هاشم قال: قال أبوعبدالله(علیه السلام):«إنّما خلّد أهل النار فی النار لأنّ نیّاتهم کانت فی الدنیا أن لوخلّدوا فیها أن یعصوا الله أبدا، و إنّما خلّد أهل الجنّة فی الجنّة، لأنّ نیّاتهم کانت فی الدنیا أن لوبقوا فیها أن یطیعوا أبدا، فبالنیّات خلّد هؤلاء و هؤلاء، ثم تلا قوله تعالی: (قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ)[۱۱۴]قالَ عَلی نیّته»[۱۱۵].

یعنی: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «جز این نیست که اهل آتش در آتش مخلّد می‌شوند به سبب آنکه نیّت‌های آنها چنانست که اگر همیشه در دنیا باقی باشند مدام نافرمانی خدا را نمایند، و جز این نیست که اهل بهشت در بهشت مخلّد می‌شوند، بواسطه آنکه نیّتهای آنها چنین است که اگر در دنیا باقی باشند، همیشه خداوند را اطاعت نمایند، پس هر دو طائفه به سبب نیّت مخلّد می‌شوند، بعد کلام الهی را تلاوت فرمود که خطاب به حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) است که بگو: هر کس عمل او بر حسب نیّت او است».۳ ــ و نیز در آن کتاب روایت شده که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:«والنیّة أفضل من العمل ألا و أنّ النیّة هی العمل، ثمّ تلا قوله تعالی (قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ) یعنی علی النیّة»[۱۱۶].

یعنی نیّت از عمل افضل است، آگاه باشید! بدرستیکه نیّت همان عمل است، پس آیه شریفه را تلاوت فرمودند.۴ ــ و در «بحار» از «تحف العقول» روایت شده از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ضمن نامه آنحضرت به محمّدبن ابی بکر:«إن استطعت أن تعظم رغبتک فی الخیر و تحسن فیه نیّتک فافعل، فإنّ الله یعطی العبد بقدر نیّته، إن کان احبّ الخیر و أهله و إن لم یفعله، کان إن شاء الله کمن فعله»[۱۱۷].

یعنی: اگر بتوانی که رغبت و میل خود را در امر خیر بزرگ نمائی؛ پس چنین کن، بواسطه آنکه خداوند به بنده به قدر نیّت او عطا می‌فرماید، اگر او دوستدار خیر و اهل خیر باشد گرچه با این حال آن خیر رابجا نیاورد، ان شاء الله مانند کسی است که آن را بجا آورده باشد.وجه دوّم: به عنوان خصوص است با این مضمون که: هر کس تمنّی و آرزوی نصرت و یاری هر یک از ائمّه معصومین (علیهم السلام) خصوصا حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) و حضرت قائم آل محمّد (علیهم السلام) را داشته باشد، پس حقیقتاً داخل در زمره انصار آنها است، و به فیض کامل نصرت و یاری آنان فائز می‌شود.۱ ــ از آنجمله است حدیثی که در کتاب «اقبال» نقل شده که حضرت رضا صلوات الله علیه فرمود:«یابن شبیب! إن سرّک أن یکون لک من الثواب مثل ما لمن استشهد مع الحسین (علیه السلام) فقل متی ما ذکرته: یالیتنی کنت معهم فأفوز فوزاً عظیماً»[۱۱۸] .

یعنی: ای پسر شبیب! اگر دوست داری که برای تو ثواب مثل کسانی که درک شهادت با حسین (علیه السلام) نمودند؛ باشد، پس هر وقت که بیاد آنحضرت (علیه السلام) بودی بگو: کاش من با آنها بودم و به فوز عظیم فائز می‌شدم.۲ ــ و در «لآلی الأخبار» نقل شده که امام (علیه السلام) فرمود:«إنّی أعدّ نفسی من شهداء کربلا و ذلک إنّی لو کنت معه لجاهدت أعدائه».یعنی: بدرستیکه من خود را در عداد شهداء کربلا می‌دانم، بواسطه آنکه اگر من با او بودم هر آینه با دشمنان او جهاد می‌کردم.۳ ــ و در روایت دیگری نیز در «نور الابصار» از «بحار» نقل شده از عبدالحمید واسطی که گوید: به حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) گفتم: ما به جهت انتطار این امردست از بازار و کار و کاسبی خود بر داشته‌ایم، به نحویکه نزدیک است بعضی از ما سائل به کف شود.فرمود: ای عبد الحمید! آیا گمان می‌کنی کسیکه در را خدا چنین کند خداوند به او فرج و گشایش نمی‌دهد؟ بلی؛ و الله گشایش به او می‌دهد، خدا رحمت کند بنده‌ای را که خودش را برای یاری ما نگاه می‌دارد، خدا رحمت کند بنده‌ای را که امر ما را احیاء می‌کند.گفتم: اگر پیش از ظهور قائم شما در حال انتظار بمیرم چه ثواب دارم؟فرمود: هرکس از شماها که در حال انتظار حضرت قائم (علیه السلام) از دنیا برود و تصمیم به یاری او در زمان ظهورش داشته باشد، مثل کسی است که در رکاب او جهاد کرده و شهید شده است[۱۱۹].

۴ ــ و باز در فرمایش حضرت صادق (علیه السلام) در مقام تمجید هشام بن حکم که در فصل اوّل ذکر کردیم حضرتش فرمود: «ناصرنا بقلبه و یده و لسانه»[۱۲۰].

یعنی: (هشام) یاری کننده ما به قلب خود و به دست و زبانش است.و یک وجه از نصرت قلبی همین حال تمنّا و آرزو و عزم بر یاری آنان است، و وجه دیگری را هم در عنوان دوازدهم از کیفیّت اوّل ذکرکردیم.امّا قسم دوّم؛ از کیفیّت تمنّی و آرزو که نصرت و یاری امام (علیه السلام) به آن حاصل می‌شود این است که: بنده مؤمن ــ به همان وجهی که در معنای تمنّی بیان شد ــ تمنّای نصرت و یاری اسلام را داشته باشد، و حقیقتاً برای آنچه مطلع می‌شود از خرابیهائی که از جانب دشمنان به اسلام وارد شده؛ محزون و مهموم باشد، و برای آنکه قدرت ندارد تا آن را نصرت و یاری کند و نیز دفع ضرر دشمنان از آن نماید؛ محزون و غمگین شود.پس کسیکه با عدم قدرت؛ آرزو و تمنّای یاری اسلام دارد؛ در زمره مجاهدین و انصار واقعی اسلام محسوب می‌شود، خصوصاً بوسیله این دعای شریف که از حضرت امام سیدالساجدین (علیه السلام) در حقّ انصار اسلام؛ در ضمن ادعیه «صحیفه سجادیّه» بیان شده است، در دعائی که برای اهل ثغور است:«اللّهمّ و أیّما مسلم أهمّه أمر الإسلام أو أحزنه تحزّب أهل الشّرک علیهم، فنوی غزواً أو همَّ بجهاد فقعد به ضعف، أو أبطات به فاقة، أو أخّره عنه حادث، أو عرض له دون إرادته مانع؛ فاکتب اسمه فی العابدین، و أوجب له ثواب المجاهدین، و اجعله فی نظام الشهداء والصالحین[۱۲۱].

یعنی: الهی! هر مسلمانی که امر اسلام او را مهموم گردانیده، یا خرابی اهل شرک که بر اهل اسلام وارد آورده‌اند او را محزون کند، پس نیّت جنگی یا قصد جهادی نموده است، پس در این حال به خاطر ضعفی که دارد از جهاد باز ایستد یا احتیاجی او را باز داشته باشد یا حادثه‌ای او را از آن قصد و نیّت به عقب انداخته باشد، یا عارضه ایکه خارج از اراده او است مانعی برای او باشد، پس اسم او را در زمره عابدین بنویس، و از برای او ثواب مجاهدین را واجب گردان، و او را در نظم شهداء و صالحین قرار ده.و چونکه ذکر شد که نصرت و یاری اسلام و حفظ آن، امری است که راجع به وجود مبارک امام (علیه السلام)، و از شئونات خاصه ایشان است، پس هرکس به هر عنوان و به هر وسیله‌ای سعی و کوشش در نصرت اسلام نماید؛ داخل در جمله انصار آن شود خصوصاً اگر در مقام نصرت اسلام؛ قصدِ نصرت و یاری آنحضرت (علیه السلام) را نماید، پس او در زمره انصار حقیقی حضرت ولیّ الله (علیه السلام) خواهد بود، و به فیض کامل آنها فائز خواهد شد.

نصرت و یاری حضرت قائم با اعانت و کمک به اهل تقوا

اشاره

کیفیّت نهم؛ کمک و اعانت به اهل تقوی و کسانیکه قبلا در ضمن مطالب گذشته نام برده شده است، که هر کدام از انصار آن وجود مبارک (علیه السلام) می‌باشند و این اعانت در حقّ آنها بر دو قسم است.قسم اوّل: اعانت آنها در اموریکه عنوان نصرت آنها برای امام (علیه السلام) است که آن موارد را در کیفیّات هفتگانه بیان کردیم، و ان شاءالله تعالی در کیفیّات چهارگانه دیگر نیز بیان خواهیم کرد.و این امور؛ مثل آنکه آنها را در امر به معروف ونهی ازمنکر کردن؛ یاری کند، یا در اداء خمس و زکاة و سائر حقوق مالیه که از آنها وصول شود و به اهلش برسد یاری کند، یا در امر نماز، مثل آنکه اسبابی که متعلّق به وقوع نماز است برای آنها مهیّا نماید، از قبیل مکان یا لباس یا آب و امثال آنها به آنکه این امور را به او بدهند، یا اگر در موردی مقام اصلاح باشد مثل شستن لباس نماز آنها یا جاروب نمودن و تنظیف کردن مکان نماز آنها را اصلاح نماید، یا روشن نمودن چراغ از برای تلاوت قرآن و دعا و مطالعه احادیث واخبار و امثال اینها.و همه جزئیات و کلّیات و آنچه دراصل عمل و عبادت ونصرت ویاری آنها مدخلیّت داشته باشد، و نیز ساختن مدارس و مساجد و سایر موقوفات شرعی مثل وقف کتب علمیه و ادعیه، و وقف قرآن همه اینها داخل دراین عنوان است.قسم دوّم: اعانت و یاری آنها در امور ضروری زندگی آنها است که نفعش بالاخره به اعمال خیریه و عبادت آنها بر می‌گردد.مثل آنکه اگر شدّت و گرفتاری و همّ و غمّی برای آنها واقع شود او رفع نماید، یا دشمنی را از آنها دفع نماید، یا حقّ آنها را به هر عنوان که میسّر شود احقاق نماید، مثلا با دادن مال، یا مجادله با خصم، یا تعلیم کلامی که بتواند دشمن را محکوم کرده و حقّش را بگیرد، و مانند اینها.

چگونه اعانت اهل تقوا موجب یاری حضرت قائم می‌شود

و امّا اعانت و نصرت بودن قسم اوّل نسبت به حضرت ولی الله (علیه السلام) بر این وجه است که: انجام گرفتن کلّیه اُمور دنیوی موقوف به اسباب خارجی است، پس هر فعل و هر عملی که در هر موردی انجام گرفت و هرکس در هر سبب از اسباب آن سعی و کوشش کرده باشد، از اهل آن عمل است، و شریک در اثر آن است، گرچه در بعضی از اسباب جزئی باشد.بلکه در بعضی موارد نوعی است، یعنی به محض فراهم کردن اسباب اصل عمل؛ در عرف و در نظر اهل اعتبار؛ آن را به انسان نسبت می‌دهند، اگر چه در اصل عمل اقدام نکرده باشد، مثل آنکه می‌گویند: سلطان فلان شهر را فتح نمود، حال آنکه او هیچ حرکتی نکرده جز مهیّا کردن اسباب و آلات حرب را آنهم فقط با فرمان دادن.و شاهد بر این مطلب از اخبار بسیار است. و از آنجمله روایت شده که:«هر احسانی که از هر کس وقوع یابد، سه کس در آن احسان مصداق محسن می‌باشند، و فائز به فضل یا به اجر آن می‌شوند اگر چه بعضی اقوی از دیگرند.اوّل: حضرت احدیّت جلّ شأنه که او در واقع و حقیقت محسن است.دوّم: صاحب مال.سوّم: آن کسی که از جانب او واسطه در رساندن آن احسان شده است[۱۲۲].

و مضمون بعضی از اخبار نیز چنین است که:هرکه واسطه در عمل خیری شود، و لو به هفتاد درجه، عقباً بعد عقب، همه شریک در اجر آن عمل می‌باشند و هر یک به عنوان عامل به آن محسوبند[۱۲۳].

و در مضمون بعضی از اخبار نیز آمده که:«هر کس سعی و کوشش نماید تا آنکه سنّت و عمل خیری ما بین عباد جاری وثابت بماند به هر عنوان که باشد ــ چه با مال باشد چه با فعل و زبان ــ پس هر کس تا روز قیامت به آن سنّت عمل کند، مثل ثواب جمیع عاملین به آن عمل، به آن کسیکه سعی و کوشش در جاری شدن آن عمل کرده است؛ عطا می‌شود»[۱۲۴].

پس کسیکه اهل تقوی و اهل صلاح و اهل نصرت با امام (علیه السلام) را در امر تقوی و نصرت آنها ــ بر وجهی که ذکر شد ــ اعانت و کمک نماید، پس او واقعاً از انصار امام (علیه السلام) محسوب می‌شود، و همچنانکه صاحبان آن عمل از تقوی و تعلیم و امر به معروف و نهی از منکر و مرابطه و تقیّه و دعای در فرج از انصار آنحضرت (علیه السلام) محسوبند، همچنین است کسانیکه آنها را در وقوع این اعمال نصرت و اعانت کرده‌اند.و هرگاه ملتفت به این خصوصیّت باشند یعنی به آنکه در نصرت آنها نصرت امام (علیه السلام) حاصل می‌شود نصرت بودنِ آن مؤکّد می‌شود، خصوصاً اگر قصد نصرت و یاری آنحضرت را در مقام یاری آنها بنماید.امّا قسم دوّم؛ پس اگر چه اعانتی که به آنها در امور ضروری زندگی بشود، نصرت در تقوی و عبادت اهل تقوی و اهل عبادت صدق می‌کند، و گرچه در نصرت و یاری کمتر از قسم اوّل است، و لکن واضح است که اُمور اُخروی مثل تقوی و عبادت؛ بدون امور ضروری زندگی میسّر نمی‌شود، پس هر اعانتی که به اُمور زندگی اهل تقوی و عبادت و یاوران امام زمان (علیه السلام) شود؛ در واقع اعانت در امور اُخروی و عبادی آنها شده است، و آن کس که این نوع نصرت را انجام دهد، مثل قسم اوّل از اهل اعمال آنها محسوب می‌شود، پس به همان کیفیّت که بیان شد از انصار و یاران آنحضرت (علیه السلام) واقع می‌شود، خصوصاً در صورتیکه در هنگام اعانت به آنها؛ قصد یاری امام (علیه السلام) را داشته باشد.و از جمله شواهد این قسم دوّم، آن است که سید جلیل رضی الدین بن طاووس (رضی الله عنه) در «مهج الدعوات» به این مضمون روایت کرده که:«شخصی خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرضه داشت: من وجهی را نذر کرده‌ام که در راه خدا انفاق نمایم، در چه مورد صرف کنم که مورد رضایت او باشد؟فرمود: «به اهل تقوی و اهل عبادت انفاق کن، زیرا آنچه به آنها انفاق شود؛ در عبادت خداوند عالم صرف شده است، چونکه بدنهای آنها در طاعت الهی صرف می‌شود.روایت دیگری نیز در «لآلی الاخبار» نقل شده به این مضمون که: حضرت روح الامین(علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! احسان بر پنج وجه است:اوّل: آنکه اجرش ده برابر است، و آن احسان به فقیری است که سالم باشد.دوّم: آنکه هفتاد برابر است، و آن احسان به فقیر زمین گیر است.سوّم: آنکه هفتصد برابر است، و آن احسان به آل رسول (صلی الله علیه وآله) است.چهارم: آنکه هفتاد هزار برابر است، و آن احسان به والدین و ارحام است.پنجم: آنکه صد هزار برابر است، و آن احسان به طالب علم است».و برتری قسم پنجم بر سائر اقسام بواسطه آن است که بواسطه آن احسان؛ طالب علم نیرو می‌گیرد برای طلب علم، و از علم او همه بندگان خدا نفع می‌برند.و در روایت دیگر: هفتصد برابر در مورد والدین است، و هفتاد هزار برابر در مورد اموات است.در اینجا سزاوار است با ذکر حدیث شریفی این مطلب را به پایان ببریم.در «تفسیر حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام)» حدیثی در بیان فضیلت اعانت و یاری مؤمن در اُمور دنیوی و اُخروی در ذیل این آیه شریفه: (فَاِنْ کانَ الّذی عَلَیْهِ الْحَقّ سَفیهاً أو ضَعیفاً أو لا یَسْتَطیعُ اَنْ یَملَّ هُوَ فَلْیَمْلِلْ وَلِیَّهُ بِالْعَدْلِ).[۱۲۵]نقل شده است که حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) فرمود:«کسیکه بنده‌ای را که در بدن ضعیف باشد در امرش اعانت کند، پس خداوند او را در امرش اعانت فرماید، و در روز قیامت ملائکه هائی را بر او قرار می‌دهد که او را بر گذشتن از هول‌های آن و عبور از خندقهای آتش ــ بر وجهی که او را دود و حرارت آن نرسد ــ یاری کنند، و او را بر عبور از صراط یاری می‌کنند، و در با سلامتی و ایمنی وارد بهشت می‌شود.و کسیکه یاری کند کسی را در فهمش و معرفتش ضعیف باشد و یاد دهد او را کلامی که حجّت بر خصم او شود که ادعای باطل به او دارد، خداوند او را در حال سکرات موت بر گفتن کلمتین شهادتین و اقرار به سائر ائمّه (علیهم السلام) در حال اعتقاد قلبی به آنها اعانت فرماید، تا آنکه خروج او از دنیا و بازگشتش بسوی خداوند عالم جلّ شأنه به افضل اعمال او و جلیل‌ترین احوال او بوده باشد، پس در این حال به او روح و ریحان می‌رسد، و بشارت داده می‌شود به آنکه خداوند متعال از او خشنود است، و بر او غضب ندارد.و هر کس اعانت کند کسی را که گرفتار است به امور زندگانی دنیوی یا اُمور اُخروی بر وجهی که اصلاح شود امر او و از پراکندگی نجات پیداکند، اعانت فرماید خداوند متعال او را در روز کثرت گرفتاریها و پریشانی احوال در روز قیامت در نزد ملک جبّار، پس از زمره اشرار جدا می‌شود و در زمره اخیار قرار داده می‌شود[۱۲۶].


تکمیل بحث اعانت اهل تقوا با احادیثی گرانقدر

فی «الکافی» بالإسناد عن أبان بن تغلب، قال: سألت أباعبدالله (علیه السلام) عن حقّ المؤمن علی المؤمن؟ فقال (علیه السلام):حقّ المؤمن علی المؤمن أعظم من ذلک لو حدّثتکم لکفرتم.إنّ المؤمن إذا أخرج من قبره؛ خرج معه مثال من قبره، یقول له: أبشر بالکرامة من الله بالسرور، فیقول له: بشّرک الله بخیر.قال: ثمّ یمضی معه یبشّره بمثل ما قال، وإذا مرّ بهول قال: لیس هذا لک، و إذا مرّ بخیر قال: هذا لک، فلا یزال معه یؤمنه ممّا یخاف و یُبشّره بما یحبّ حتّی یقف معه بین یدی الله عزّوجلّ، فإذا أمر به إلی الجنّة، قال له المثال: أبشر فإنّ الله عزّوجلّ قد أمربک إلی الجنّة؟قال: فیقول: من أنت یرحمک الله تبشّرنی من حین خرجت من قبری و آنستنی فی طریقی، و خبّرتنی عن ربّی؟قال: فیقول: أنا السرور الّذی کنت تُدخله علی إخوانک فی الدنیا خلقت منه لابُشّرک و اُونس وحشتک»[۱۲۷].

و فیه أیضا: بالإسناد عن الولید الصافی قال: سمعت اباجعفر (علیه السلام) یقول:إنّ فیماناجی الله عزّوجلّ به عبده موسی (علیه السلام) قال: إنّ لی عباداً اُبیحهم جنّتی و اُحکِّمهم فیها.قال: یاربّ؛ و من هولاء الّذین تبیحهم جنّتک و تحکمهم فیها.قال: من أدخل علی مؤمن سروراً»[۱۲۸] .

و فیه ایضا عن مفضّل بن عمر، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: «لا یری احدکم أدخل علی مؤمن سروراً أنّه علیه أدخله فقط بل و الله علی رسول الله (صلی الله علیه وآله)»[۱۲۹].

و فیه أیضا عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:«قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): «أحبّ الأعمال إلی الله سرور الّذی تدخله علی مؤمن تطرد عنه جوعته، او تکشف عنه کربته»[۱۳۰].

و فیه أیضا عن أبی عبدالله (علیه السلام):من ادخل السرور علی مؤمن فقد أدخله علی رسول الله (صلی الله علیه وآله) فقد وصل ذلک إلی الله و کذلک من أدخل علیه کرباً»[۱۳۱].

و فیه ایضا عن أبی عبدالله (علیه السلام):«من سعی فی حاجة أخیه المسلم طلب وجه الله کتب الله عزّوجلّ له ألف ألف حسنة، یغفر فیها لأقاربه و جیرانه و إخوانه و معارفه، و من صنع إلیه معروفاً فی الدنیا فإذا کان یوم القیامة، قیل له: ادخل النار فمن وجدته فیها صنع إلیک معروفاً فی الدنیا فاُخرجه بإذن الله عزّوجلّ إلاّ أن یکون ناصبیّاً».[۱۳۲].

و فی کتاب «مصادقة الاخوان» للشیخ الصدوق (رحمه الله) عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال سمعته یقول:«إنّ ما خصّ الله به المؤمن أن یعرّفه برّ اخوانه و إن قلّ، و لیس البرّ بالکثرة و ذلک أنّ الله یقول فی کتابه: (وَ یُؤثِرُونَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَ لَو کانَ بِهِمْ خَصَاصَة) ثمّ قال: (وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسَهُ فَاُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)[۱۳۳]و من عرفه الله ذلک اُحبّه الله و من اُحبّه الله أوفاه أجره یوم القیامة بغیر حساب.ثمّ قال: یا جمیل أرو هذا الحدیث فإنّ فیه ترغیباً للبرّ».[۱۳۴].

و فیه أیضا أبی عبدالله (علیه السلام) قال:«من أدخل علی أخیه سروراً أوصل ذلک ـ والله ـ إلی رسول الله (صلی الله علیه وآله) و من أوصل سروراً إلی رسول الله أوصله إلی الله، و من أوصل ـ والله ـ إلی الله حکمه الله یوم القیامة بالجنّة»[۱۳۵].

و فی «کمال الدین» عن النبیّ (صلی الله علیه وآله):«من سعی فی حاجة أخیه المؤمن ــ لله عزّوجلّ و فیه رضاه و له فیها صلاح ــ فکأنّما خدم الله عزّوجلّ ألف سنة لم تقع فی معصیته طرفة عین»[۱۳۶].


تتمیم بحث دعا در ظهور حضرت

اشاره

پس بنده مؤمن بعد از شناخت به آنچه در باب دعا فرج حضرت (علیه السلام) و در تفاصیل آیات و اخبار بیان کردیم، مودّت و محبّت واقعی و حقیقی که از مولای او صلوات الله علیه در قلب اش جای گرفته او را به هیجان و شورش در می‌آورد، و توفیق الهی شاملش شده برای آنکه در دعا و طلب فرج آنحضرت صلوات الله علیه سعی و اهتمام نماید، و تعجیل آن را از خداوند متعال بخواهد.پس لازم است دراین حال، در تحصیل آداب و شرایط کلّی صحّت و قبولی دعا کمال اهتمام را داشته باشد، و آدابی که در استجابت دعا یا در تکمیل و سرعت در تأثیر آن ــ خصوصاً آداب و وظایف مهمّی که به منزله روح و رکن دعا است ــ مدخلیّت دارد؛ یاد بگیرد، از قبیل شرایطی که تعلّق به حال یا به زمان دعا یا به مکان دعا کننده دارد، و نیز در رفع موانع استجابت دعا و تأثیر آن سعی نمایند، تا آنکه دعای او بر وجه صحیح و قبول واقع شود، و بر آن آثار و فوائد مهمّ و کامل مترتّب شود.و آن آداب و شرایط بسیار است که در اخبار بیان شده است، و در این مقام به بعضی از آداب مهمّ بر وجه اختصار و از جهت تذکّر و یاد آوری برای اهل اعتبار در ضمن سه فصل اشاره می‌شود.

در آداب و شرایط دعا کننده
خلوص نیت

شرط اوّل: خلوص نیّت است، به خاطر آنکه دعا از بزرگترین عبادات و افضل آنها می‌باشد، و از بزرگترین شرایطِ صحت و قبولی و کمال هر عبادت خلوص نیّت در آن می‌باشد.چگونگی نیّت دراین عبادت ـ یعنی دعای فرج حضرت صاحب الامرصلوات الله علیه ـ و بیان مراتب خلوص در آن؛ در بحث انتظار فرج؛ روشن خواهد شد ان شاء الله تعالی.امّا بطور اختصار در اینجا اشاره می‌کنیم که: عمده غرض و انگیزه واقعی که محرّک و مهیّج بر این دعا می‌شود، نصرت و یاری خداوند متعال و دین او است، و نیز اداء بعضی از آنچه بر عهده بنده واجب و فرض است، از قبیل حقوق عظیمه مولای او صلوات الله علیه، و نیز حقوق جمیع ائمّه معصومین(علیهم السلام) که حقّ نصرت و حقّ شکر گذاری ولی نعمت و حقّ موالات باشد ــ که ذکرشد و درکیفیّت یازدهم بیان خواهدشد ــو بعد از این غرض مهمّ در این دعا سایر فوائد مهمّه و شریفه را قصد نماید، که به بعضی از آنها در فصل یازدهم اشاره می‌شود ان شاء الله تعالی.

توبه و آداب آن

شرط دوّم: توبه از جمیع معاصی یقینی و فرضی است، و خصوصاً از جمله گناهانی که سبب تأخیر این فرج شده است و گناهانی که موجب تألّم قلب مبارک آنحضرت (علیه السلام) شده است، و این توبه با مراعات شرایط واجبه و آداب مهمّه آن باشد، و از جمله آداب ظاهری آن غسل نمودن در حال امکان است، چنانچه غسل جنابت یا حیض و نفاس تأثیر در آثار کیفیّت آنها دارد، و موجب طهارت ظاهر و باطن می‌شود خصوصاً برای نماز خواندن، همچنین غسل توبه از برای حضور قلبی در مقام مناجات و دعا با حضرت احدیّت جلّ شأنه؛ در رفع آثار ذمیمه گناهان از ظاهر و باطن انسان مؤثر است.

خضوع و خشوع در دعا

شرط سوّم: خضوع و خشوع و تضرّع و کثرت ابتهال است، مثل دعا نمودن او در آن حالی که در شدّت اضطرار باشد، مثل آنکه خطر جان و فرزند یا عِرض و آبرو و یا خطرهای بزرگ دیگر او را تهدید کند.بلکه باید حال تضرّع او در دعا به امر آنحضرت (علیه السلام) بیشتر از این باشد، به مقتضای آنکه کلیّه امور حضرت باید در نظر مؤمن چندین برابر بیشتر و بزرگتر از امر خود و همه متعلّقات او باشد، چنانچه این مطلب با برهان عقل روشن و واضح است، زیرا مقام حجّت هرچه کاملتر باشد؛ امر او در نظر انسان بزرگتر از امر خود انسان می‌شود.و در چند روایت صراحتاً این مضمون از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمود:«حقیقتاً وصف کمال به مؤمن صدق نمی‌نماید، تا آنکه من و اهلبیتم در نظر او از امر خود و خانواده اش بزرگتر باشیم».پس در حصول این شرط؛ لازم است در تحصیل اسباب آن مثل رقّت قلب و جاری شدن اشک سعی و کوشش کند.

شفیع قرار دادن اهلبیت در دعا

شرط چهارم: آنکه امر بزرگی را به درگاه الهی شفیع قرار دهد، و بزرگتر و برتر از همه ممکنات؛ انوار پاک و طیّبه اهلبیت اطهار(علیهم السلام) می‌باشند، که از اوّل ایجاد عالم شفعای همه انبیاء و اولیاء و ملائکه (علیهم السلام) بوده‌اند.و بزرگترین و جامعترین و کاملترین نوع استشفاع و توسّل به آنها؛ توسّل به وجود مبارک حضرت ابی عبدالله الحسین صلوات الله علیه است، که در فصل دوازدهم ذکر خواهد شد.ولکن از بزرگترین شرایط تأثیر توسّل به این انوار طیّبین صلوات الله علیهم اجمعین آن است که اسماء مقدّسه آنها را به درگاه خداوند شفیع قرار داده، و او را به جاه و مقام آنها در نزدش قسم دهند، در حالی که واقعاً در قلب خود معترف باشند که این چهارده نور مطهّر (علیهم السلام) نزد خداوند از جمیع موجودات حتّی انبیاء اولوالعزم عظام (علیهم السلام) افضل و اشرفند، و آنها وسائل و وسائط همه فیوضات الهیّه از برای جمیع مخلوقات هستند، و هرکس به هر فضل و هر شرفی فائز گردید از هر نوع کمال بوسیله قبول ولایت آنها می‌باشد، و قبولی هر عمل و عبادتی و وصول به مقام عالی در بهشت به محبّت و معرفت آنها و دشمنی ظاهری و باطنی با اعداء و مخالفین آنهابستگی دارد.

در بیان اوقات دعا
اشاره

یعنی اوقات شریفه‌ای را که در قبول دعا و تأثیر کامل آن مدخلیّت دارد؛ مراعات کند، و به این امر در آیات و اخبار تصریح شده، و خصوصاً اوقاتی که ائمّه اطهار (علیهم السلام) در آن اوقات در امر فرج آنحضرت (علیه السلام) دعا می‌فرموده‌اند، یا شیعیان را به این دعا در آن اوقات سفارش فرموده‌اند، و ما آن اوقات را بطور اختصار بیان می‌کنیم.امّا در روز و شب: پس از آنجمله است اوقات نماز، خصوصاً بعد از اداء فریضه، و از آنجمله است وقت صباح و مساء، خصوصاً از اوّل طلوع فجر تا طلوع شمس، که در این وقت از برای خصوص ذکر تأکید شده، و کمال فضل و شرافت آن در آیات و اخبار بسیار است، و از آنجمله است ساعت آخر شب و نزدیک سحر، و ساعت اوّل از نیمه دوّم شب.امّا در هفته: شب و روز جمعه، خصوصاً ساعات مخصوص که ذکر شد، و بعد از آن روز دوشنبه و پنجشنبه، از جهت ملاحظه آنکه در این دو روز اعمال بندگان خدمت آنحضرت (علیه السلام) عرضه می‌شود.

بهترین ماه‌ها برای استجابت دعا

امّا در سال: افضل از همه ماه‌ها، ماه مبارک رمضان است که در جمیع اوقات شب و روز آن؛ مخصوصاً دعا در بعضی از اخبار تأکید شده است، در این ماه شریف کلیّه دعاها و ــ این دعاء مخصوص ــ به ویژه در شبهای قدر، و در شب بیست و یکم تأکید شده است.و بعد از آن ماه شعبان المعظّم و ماه رجب المکرّم است که از خصوصیات ماه شعبان آمرزش گناهان و نیز تقدیر بعضی از امور در شب نیمه آن ماه است، علاوه بر آنکه در شب نیمه شعبان آنحضرت (علیه السلام) متولّد شده‌اند، و به این جهت شب توسّل مخصوص بر آنحضرت است.و دیگر آنکه این ماه تعلّق خاصّ به حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) دارد، و در حدیث است که فرمود:«رحم الله من أعاننی علی شهری»[۱۳۷] .

یعنی: هرکس مرا یاری نماید درباره ماه من؛ خداوند او را رحمت فرماید.و این دعا ــ یعنی دعای در فرج حضرت صاحب الأمر صلوات الله علیه ــ از افضل اقسام نصرت حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) می‌باشد، چنانچه بیان آن شد، پس بواسطه این دعای شریف در خصوص این ماه دعا کننده مورد دعای ایشان واقع می‌شود.امّا خصوصیات ماه رجب المکرم؛ استجابت دعا است، چنانچه در جمله از احادیث در فضل آن تصریح شده است.از جمله این فقرات شریفه که روایت فرموده است در «اقبال» درضمن حدیثی از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) که: منادی الهی هرشب ماه شریف رجب تا صبح ندا می‌کند:«الشهر شهری، و العبد عبدی، و الرحمة رحمتی، فمن دعانی فی هذه الشهر اجبته، و من سئلنی اعطیته، و من استهدانی هدیته، و جعلت هذا الشهر حبلاً بینی و بین عبادی فمن اعتصم به وصل بی»[۱۳۸].

یعنی: این ماه؛ ماه من است، و بنده؛ بنده من است، و رحمت؛ رحمت من است، پس هرکس مرا دراین ماه بخواند؛ اورا اجابت فرمایم، و هرکس هر چیزی را سئوال نماید، او را عطافرمایم، وهرکس طلب هدایت ازمن نمایداو را راهنمائی کنم، و این ماه را وسیله ما بین خود و ما بین بندگانم قرار دادم، پس هر کس به آن تمسّک جوید؛ به من ــ یعنی به مقام قرب من و به رحمتهای کامله‌ام ــ می‌رسد.پس لازم و مهمّ است که بنده مؤمن؛ در تمام اوقات این ماه شریف ــ خصوصاً در شبهای آن و علی الخصوص اوقات مخصوصه آن مانند ایّام البیض که در باب تأثیر دعا کاملتر است، و عمل استفتاح مشهور است به عمل «ام داود» با شرح کرامات آن در این روز وارد است ــ در مواظبت به امر دعا در فرج و در تحصیل و تکمیل آداب صحّت و قبول دعا؛ کمال سعی و اهتمام را داشته باشد.و بعد از این ماه ذی الحجّة الحرام است، امّا دهه اوّل آن که «ایام معلومات» است، و در حدیث است که حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) فرمود:«عمل خیر و عبادت در هیچ ایّامی نزد حقّ تعالی محبوب تر از ده روز اوّل ذی الحجّة نیست»[۱۳۹].

امّا دهه دوّم آن که ایام معدودات است، و در آن روز غدیر؛ که روز تجدید عهد امّت با ائمّه اطهار (علیهم السلام) است واقع شده، که آن روز؛ فضائل و مناقب و شرافتهای مهمّه و شریفه بیشماری دارد که در کتب مبسوطه مذکور است، و در حدیث است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:«شاید گمان کنی که خداوند روزی را خلق کرده باشد که حرمتش از این روز بیشتر باشد، نه؛ و الله، نه؛ و الله، نه؛ و الله»[۱۴۰].

امّا دهه سوّم آن که یوم المباهله یعنی روز بیست و چهارم که روز استجابت دعا است، در آن واقع است، خصوصاً هرگاه دعا کند به آن دعاء مخصوصی که از حضرت امام محمّدباقر (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:«اگر بگویم دراین دعا اسم اعظم حقّ تعالی هست هرآینه راست گفته‌ام، و اگر مردم بدانند که این دعا در اجابت چگونه تأثیر می‌نماید البتّه به هر نحو که مقدور باشد در تحصیل آن ــ هر چند که باید قتال نمایند ــ سعی می‌نمایند، و مرا هر حاجت که عارض می‌شود این دعا را می‌خوانم و بعد از آن حاجت خود را می‌طلبم و البتّه مستجاب می‌گردد»[۱۴۱].

و آن دعائی است که شبیه دعای سحر ماه مبارک رمضان که در «زاد المعاد» ذکر شده است.و این روز؛ روز خاتم بخشی حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌باشد، و فضائل و اعمال آن بسیار است.و در بیست و پنجم این ماه سوره مبارکه (هَلْ اَتی) در وصف اهل بیت اطهار (علیهم السلام) نازل شده، و به این سبب فضل آن عظیم، و شأن و قدرش جلیل است، و روز توسّل مخصوص به ائمّه اطهار (علیهم السلام) است.و بعد از این ماه‌های متبرّکه؛ سایر ایّام مبارکه است که در اوقات سال می‌باشد که در کثرت و فضل و جلالت شأن عنوان خاص دارند، مانند روز عرفه که دعای حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) در حقّ امام زمان (علیه السلام) در «صحیفه سجادیّه» مسطور می‌باشد، چنانچه از مضامین این فقرات مبارکه ظاهر است، و علماء هم در شرح تصریح به این مطلب فرموده‌اند:«اللّهم فأوزع لولیّک شکر ما انعمت به علیه، و اوزعنا مثله فیه، و آته من لدنک سلطاناً نصیراً، و افتح له فتحاً یسیراً، و أعنه برکنک الأعزّ، و اشدد أزره، و قوّ عضده، و داعه بعینیک، و احمه بحفظک، و انصر بملائکتک، و امدد بخدمتک، الأغلب و أقم به کتابک و حدودک و شرایعک و سنن رسولک صلواتک علیه و آله، و أحی به ما أماته الظالمون من معالم دینک، و اجل به صداء الجود عن طریقتک، و ابن به الضراء عن سیبک، و أذل به الناکثین عن صراطک، و أمحق به بغاة قصدک عوجاً، و الن کانبه لأولیائک، و أبسط یده علی أعدائک، و هب لنا رأفته و رحمته، و تعطّفه و تحنّنه، و اجعلنا له سامعین مطیعین و فی رضاه ساعین و إلی نصرته و المدافعة عنه منکبین وإلیک و إلی رسولک صلواتک علیه و آله بذلک متقرّبین»[۱۴۲].

برای اهل بینش و بصیرت و معرفت بعد از دقّت در کیفیّت دعا و تأمّل در صدق این فقرات مبارکه و آنچه در آن است از تجلیلات و توقیرات عظیمه از چنین وجود مقدسی ــ یعنی حضرت سیدالساجدین علیه صلواة المصلین ــ نسبت به وجود مبارک حضرت صاحب الأمر صلوات الله علیه؛، ظاهر و واضح خواهد شد که خضوع و خشوع و تذلّل هریک از شیعیان و دوستان و موالیان ایشان نسبت به آنحضرت؛ چگونه باید باشد، و چگونه باید در دعا در حقّ آنحضرت (علیه السلام) و در طلب نمودن فرجشان از خداوند متعال سعی و اهتمام نمایند، والله هوالموفق و خیر معین.و از اوقات مخصوصه روز عید قربان و عید ماه مبارک رمضان است که در کتاب «اقبال» نقل شده است که: همّ و حزن اهلبیت اطهار (علیهم السلام) هر سال در این دو روز تازه می‌شود، بواسطه آنکه حقّ خود را در دست دشمنان خود می‌بینند[۱۴۳].

پس لازم است شیعیان به آن حضرات (علیهم السلام) در این حزن تأسّی نمایند و برای رفع آن به ظهور و فرج آنحضرت (علیه السلام) دعا نمایند، چنانچه دعا مخصوصی معروف به «دعاء ندبه» از حضرت صادق (علیه السلام) برای این دو عید و روز جمعه و عید غدیر وارد شده که خوانده شود، واین دعاء؛ مشتمل بر تأسّف برای غیبت حضرت صاحب الامر (علیه السلام)؛ و شدّت جزع و حزن و ندبه برای طول غیبت ایشان؛ و بر تضّرع و ابتهال به درگاه الهی برای طلب فرج آنحضرت می‌باشد.و بعد از آن عید نوروز و روز عاشورا است، که در روز عید نوروز در حدیثی از معلّی نقل شده که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:«هیچ نوروزی نیست مگر آنکه ما انتظار می‌کشیم، زیرا که آن روز ما و روز شیعیان ما است»[۱۴۴] .

پس سزاوار است که دوستان در انتظار فرج؛ و سعی و اهتمام در طلب تعجیل آن از خداوند جل شانه؛ به اهلبیت (علیهم السلام) تأسّی کنند.و در مورد روز عاشورا نیز روایت شده است که: روز عاشورا؛ روز خروج حضرت صاحب الأمر (علیه السلام) برای جهاد و قتل دشمنان خصوصاً برای طلب ثار و خونخواهی حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) و همه مظلومان کربلا است، و دعای مخصوص با فضیلت بسیار در «زادالمعاد» از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده که در آن روز خوانده شود، که جملات زیادی از فقرات شریفه آن مشتمل است بر دعا و طلب فرج اهلبیت اطهار (علیهم السلام)، و طلب هلاک و خذلان اعدائشان بر آن وجهی که در وقت ظهور قائمشان (علیه السلام) وعده داده شده‌اند، بلکه همه آن دعا شریف مبتنی بر همین مطلب است.پس لازم و مهم است که شیعیان در آن روز کمال اهتمام را در حال جزع و حزن و ندبه در مصیبت حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) داشته، و طلب فرج اهلبیت اطهار به ظهور حضرت قائم (علیه السلام) بنمایند، به این دعات یا ادعیه دیگری که برای فرج وارد شده و یا به مضمون آنها که به زبان خود دعا کننده جاری شود، که این دعاء شریف خصوص در چنین روزی علاوه بر فضائل جلیله اش نصرت ویاری به آنحضرت (علیه السلام)، و نسبت به حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) خواهد بود، چنانچه این نصرت و یاری را در این فصل در ضمن عباراتی بیان کردیم.و لکن افضل و اشرف اقسام دعا در این روز آن است که متوسّل به خواندن زیارت مشهوره روزعاشورا شود، چه در کربلا یا شهرهای دور دیگر درحالتی که با یادآوری احوال مظلومی حضرت ابی عبدالله (علیه السلام)، و اصحاب و اهل بیت اطهار(علیهم السلام) ایشان محزون و گریان است و با این حال در دعا و طلب تعجیل فرج آنحضرت(علیه السلام) تضّرع و ابتهال نماید.و بر این مطلب در کیفیّت دوازدهم؛ با بیان اینکه این نوع از هر نوع دیگر افضل است؛ اشاره کردیم.و بعد از آن روز «دحوالأرض» است، یعنی روز بیست و پنجم ذی قعدة الحرام و فضائل بسیار دارد.و این روز هم تعلّق مخصوص به آنحضرت (علیه السلام) دارد، بواسطه آنکه در «زادالمعاد» از حضرت رضا (علیه السلام) روایت شده که فرمود:«حضرت قائم (علیه السلام) در این روز ظاهر خواهد شد[۱۴۵].

پس سزاوار است که دوستان در این روز انتظار فرج ایشان را داشته و برای آن دعا کنند، و دعای شریف مخصوصی هم با مضامین عالی در همین کتاب از شیخ طوسی (رحمه الله) روایت کرده است[۱۴۶].

پس کمال اهتمام در خواندن آن و دعاهای دیگری که برای طلب فرج وارد شده است در همه اوقات لازم و مهمّ است، و در مقام عمل به وظیفه دعا در فرج در این روز؛ بهتر آن است که عدّه‌ای از مؤمنین مخلص از برای دعا جمع شوند، بواسطه آنکه همه دعاها؛ خصوصاً دعا برای فرج حضرت حجّت (علیه السلام) ــ که اشرف و اکمل و اعظم اذکار خداوند می‌باشد ــ بهتر است به نحو اجتماع خوانده شود.و در یک حدیث از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) نقل شده است که:«هر جماعتی که روز دحوالأرض جمع شوند برای ذکر پروردگار خود، پیش از آنکه متفرّق شوند حاجت ایشان بر آورده شود، و در این روز هزار هزار رحمت از جانب حقّ تعالی بر بندگان نازل می‌گردد، و نود و نه رحمت از آنها مخصوص جمعی است که مجتمع شده و به ذکر خدا مشغول اند، و روزش را روزه و شبش را عبادت کنند».

دعا در بهترین حالات انسان

و امّا بهترین اوقاتی که نسبت به حالات خود انسان است چند مورد است:اوّل: در حال قنوت.دوّم: در حال سجده است.این دو حالت بهترین حالات بنده است؛ و نزدیکترین اوقات او بسوی رحمت الهیه است، و مخصوص تذلّل بنده با خداوند و طلب رحمت از او برای هر حاجتی است و فضیلت هر کدام در اخبار بسیار است، و در هر یک هم دعای مخصوصی برای طلب فرج آنحضرت (علیه السلام) از ائمّه اطهار (علیهم السلام) وارد شده است.سوّم: در حالت همّ و حزنی که برای انسان عارض می‌شود، خصوصاً در آنچه سبب ظاهری برای حزن نباشد، بواسطه آنکه در «مراة العقول» مجلسی از «معانی الاخبار» روایت شده است که از حضرت صادق (علیه السلام) سئوال شد از سبب این نوع حزنی که سبب ظاهر برای آن نیست؟حضرت فرمود: «هر گاه قلب مبارک امام (علیه السلام) محزون می‌شود، پس تأثیر می‌کند در قلوب شیعیان، بواسطه شدّت اتّصال معنوی که ما بین آنها و امام(علیه السلام) چون اتصال شعاع خورشید به خورشید حاصل است، و هم چنین است در جهت سرور قهری»[۱۴۷].

پس بنابراین، لازم و مهم است که دوستان و اولیاء آنحضرت (علیه السلام) در حال این گونه احزان، بلکه در هر حزنی بیاد آنحضرت بوده که شاید این؛ از جهت حزن قلب مبارک ایشان باشد، پس دعا نموده و فرج و کشف حزن ایشان را از خداوند متعال طلب نمایند.چهارم: آنکه هر حاجتی و هر مطلبی که برای خود از خداوند می‌خواهند، دعا برای ایشان و طلب فرجشان را از خداوند؛ مقدّم بدارند، بواسطه آنچه ذکر شد که این؛ هم از نظر عقلی وهم ازنظر نقلی ثابت است، و از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) در روایتی نقل شده که فرمود:«لازمه کمال ایمان مؤمن و مرتبه اخلاص در مودّت و دوستی او با آنحضرت (علیه السلام) این است، که ایشان؛ و هر امری که راجع و متعلّق به ایشان باشد، باید در نزد او اهمّ از امر خودش باشد، و بر آن مقدّم بدارد».و دیگر این تقدّم؛ یک نوع توسّل و استشفاع کامل به آنحضرت (علیه السلام) است، و آن از جمله آداب مهمّه دعا می‌باشد.و شاهد بر این دو جهت، این فقره شریفه از زیارت جامعه است:«مستشفع إلی الله عزّوجلّ بکم، و متقرّب بکم إلیه، و مقدّمکم أمام طلبتی و حوائجی و إرادتی فی کلّ أحوالی و اُموری»[۱۴۸].

یعنی: شما را بسوی خداوند عزّوجلّ شفیع می‌نمایم، و به شما بسوی او تقرّب می‌جویم، و شما را بر هر مطلب و بر همه حاجتهای خود و بر هر اراده‌ای که داشته باشم، در همه احوال و امور خودم ــ یعنی چه دنیوی چه اُخروی ــ مقدّم می‌دارم.پس بنده مؤمن دراین اقرار که دراین فقرات شریفه است؛ باید صادق باشد، یعنی: چنانچه به زبان اقرار می‌کند پس در قلب و به حسب عمل هم چنین باشد، که امر مولای او در نظرش و در نزد اراده قلبی او در هر امری از امور؛ از امر خودش اهمّ و اعظم باشد، و هر امری هم که تعلّق به ایشان داشته، سعی او در انجام دادن آن بیشتر از سعی در امر خودش باشد، و در هر مقامی از جمله در مقام دعا، امر آنحضرت (علیه السلام) را بر امر خود مقدّم بدارد، و توسّل به ایشان را وسیله تقرّب نزد خداوند بداند.پس شفیع قرار دادن آنحضرت (علیه السلام) را نزد خداوند عزّوجلّ از برای مستجاب شدن دعای او به هر نوعی که محبوب عند الله باشد؛ لازم بداند، و از آنجمله است آنکه قبل از طلب حاجت خود؛ از خداوند فرج ایشان را مسئلت نماید، چنانچه وارد است در باب صلوات فرستادن، که قبل از دعا وسیله استجابت آن دعا می‌باشد.و محبوبیّت این نوع توسّل به آنحضرت (علیه السلام)، و این کیفیّت تقرّب جستن بوسیله ایشان بسوی خداوند نیز از فقرات دعای حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) در روز «عرفه» نقل شد؛ ظاهر می‌شود.

در بیان مکان دعا
اشاره

یعنی بیان امکنه شریفه‌ای که در آیات و روایات تصریح و به آنها سفارش شده، زیرا آن امکنه مبارکه در تکمیل هر عبادتی خصوصاً دعا تأثیر زیادی دارد.پس در مقام اراده دعا برای فرج در ـ صورت امکان ـ بعضی از آن امکنه را اختیار و هنگام تشرّف مادامی که در آنجاست؛ در دعا برای فرج اهتمام نماید.

مکانهای شریف برای استجابت دعا

و آن امکنه شریفه بسیارند، که بر وجه اجمال بیان می‌کنیم:از جمله مواقف کریمه و مشاهد مشرفه؛ حرم الهی و روضه نبویّه(صلی الله علیه وآله) و روضه‌های مطهره هریک از ائمّه اطهار(علیهم السلام) می‌باشد، که هر در کدام دعا و عبادتی انجام شود؛ چندین برابر فضل و شرافت نسبت به سائر مکانها دارد، و این مدخلیّت تامّ و کامل در اخبار بسیاری تصریح شده است.و بعد از اینها حرمهای عامّه علماء و صلحا، خصوصاً فرزندان و ذراری ائمّه (علیهم السلام) است، که در بعضی از اخبار تصریح شده است که:«مزار آنها در آثار؛ در حکم مزار ائمّه اطهار (علیهم السلام) است».و بعد از آن؛ قبور مؤمنین؛ خصوصاً قبر والدین است، و بعد از آن؛ مجالس و محافل علما اخیار و صلحاء ابرار، بلکه عامّه مؤمنین است، خصوصاً مجالس خاصّه آنها؛ چون مجلس ذکر و مجلس توبه و مجلس علم ومجلس فضائل و مراثی اهلبیت اطهار(علیهم السلام) که در باب هریک از این مکانها در اخبار بسیاری به فضل و شرافت آنها بیان شده، و همچنین به تأثیر داشتن آنها در استجابت دعا، و سرعت در ظاهر شدن آثار آن به چندین برابر آنچه در سایر مکانها می‌باشد؛ تصریح شده است.پس هر بنده مؤمنی که حقیقتاً در دعا برای فرج ــ بواسطه معرفت به فضل آن ــ اهتمام دارد؛ لازم و مهم است در صورت امکان برخی از این امکنه شریفه را بخصوصه؛ اختیار نماید، و هرگاه به آنجا مشرف شد، بودن در آن را غنیمت شمرده و برای فرج مولای خود صلوات الله علیه دعا کند.ولکن در میان مواقف و مشاهد شریفه، پر فضلیت‌ترین آنها ــ خصوصاً از جهت تأثیر دعا ــ حرم انور حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) می‌باشد، و این نه از جهت افضلیّت آنحضرت (علیه السلام) است، حتّی از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، بلکه بواسطه خصوصیتی است که در کیفیّت دوازدهم ذکر خواهد شد ان شاء الله تعالی.و اجمال آن چنین است که: چون امر شهادت آنحضرت (علیه السلام) با آن شدائد و مصائب جلیله و عظیمه آن؛ سبب و وسیله استحکام و بقاء امر توحید و رسالت و ولایت جمیع ائمّه اطهار (علیهم السلام)، و ظهور آثار آنها گردید، پس فضائل جمیع آنها در وسائل آنحضرت (علیه السلام) جمع شده، و لهذا حرم ایشان بمنزله حرم همه ائمه، و بودن در آن؛ بمنزله بودن در حرم همه ائمه است، و زیارت و تعزیت ایشان؛ به منزله تعزیت و زیارت همه ائمّه (علیهم السلام) است، خصوصاً با ملاحظه حدیث تفاخر کعبه و کربلا، رفعت و جلالت مشهد مبارک ایشان ظاهر می‌شود.وَ مِنْ حَدیثِ کَربلا وَ الْکَعْبَة لِکَربَلا بان عُلُوُّ الرُتْبَة[۱۴۹].

و امّا بهترین مکان در میان سائر امکنه شریفه ــ که ذکر شد ــ هر مقام و مکانی است که در آن اقامه عزای آنحضرت(علیه السلام) شود، یا زیارت آنحضرت (علیه السلام) خوانده شود، بواسطه آنکه به مقتضای بعضی از روایات از هر مکانی که زیارت ایشان شود ــ خصوصاً زیارت عاشورا ــ بعضی از آن فضائل جلیله شریفه ایکه در حرم انور آنحضرت حاصل می‌شود؛ عطا می‌شود، و در مکان زیارت ــ خصوصاً از برای خود زائر ــ بعضی از برکات آن مشهد مبارک ظاهرمی شود.و نیز در حدیث است که: «آنحضرت در عرش الهی به سه مقام نظر رحمت دارد و در حقّ آن دعا می‌فرماید.اوّل: به مرقد شهدائیکه با ایشان بودند.دوّم: به حال زوّار شان.سوّم: به مقام اهل تعزیتشان[۱۵۰].

پس هر گاه برای کسی حضور در هر یک از امکنه شریفه اتفاق افتد؛ در حالتی که مقرون شود با عزاداری یا زیارت آنحضرت (علیه السلام) ــ از خود او یا غیر او ــ خصوصاً مقارن شود با بعض اوقات شریفه، و نیز آن احوال مزبوره که تعلّق به حال داعی دارد، پس واضح است که تأثیر دعا و طلب نمودن فرج حضرت صاحب الامر (علیه السلام) در چنین حالی، با چنین خصوصیاتی، زیادتی فضل و شرف آن به چندین برابر و غایت کمال خواهد رسید، و هر بنده مؤمن که موفّق به درک آن شود؛ پس این فضلی خواهد بود که مثل و مشابهی ندارد،(وَ ذلِکَ فَضْلُ الله یُؤتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ الله ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ وَ فی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ)[۱۵۱].

در بیان موانع دعا
اشاره

موانعی است که دعاکننده خصوصاً نسبت به این دعاء ــ یعنی دعا برای فرج ــ باید از خود رفع کند تا آنکه اثر واقعی و کامل دعا به سرعت ظاهر شود، و نیز بوسیله این دعا فضائل جلیل و کاملی در آیات و اخبار وارد شده؛ برای او حاصل شود، که به بعضی از آن فضائل اشاره کردیم و برخی هم در کیفیّت یازدهم ذکر خواهدشد ان شاء الله تعالی.و آن موانع بسیارند، و بیان آنها بر وجه کلّی اینست که:اجتناب از محارم الهی که شارع از آنها نهی شدید فرموده و نیز از کوچک شمردن فرائض الهی که شارع به آنها امر فرموده اجتناب کند.و از این دو مطلب؛ در آیات و اخبار تعبیر به «ورع» و «تقوی» شده است، و شواهد برآنها هم بسیار زیاد است، وشرح آنها در اینجا منافات با اختصار دارد.و لکن بیان آنها بر وجه کلّی در این فرمایش کریمه است: (اِنَّما یَتَقَبَّلُ الله مِنَ الْمُتَّقینَ)[۱۵۲]، که حاصل مفادش این است که: قبول فرمودن خداوند هر عمل خیر و هر عبادتی را طوریکه بر آن آثارش مترتّب شود، اختصاص و انحصار دارد به آنهائی که از اهل تقوی باشند.و این مطلب هم واضح است که هر گاه حکمی را مشروط و موقوف به یک وصفی از اوصاف کنند؛ و آن وصف هم دارای مراتب و درجاتی باشد، پس به هر درجه از آن وصف که فراهم شود اثر آن حکم کامل تر می‌شود، و در این مقام نیز چنین است که: قبول شدن و تأثیر عمل خیر ــ که از آن جمله است دعا علی الاطلاق و نیز خصوص طلب فرج ــ مشروط و موقوف است به وصف تقوی، و این وصف مراتب ظاهری و باطنی دارد.پس بوسیله حاصل و کامل شدن هر درجه و هر مرتبه از مراتب و درجات تقوی در شخص دعا کننده دعا او افضل و شرافت آن کاملتر می‌شود.و از جمله شواهد بر این خصوصیات؛ این آیه مبارکه است (اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ الله اَتْقیکُمْ)[۱۵۳]، که ماحصل مفادش این است که: حقیقتاً بهترین و بالاترین شما بندگان نزد خداوند آن کسانی اند که تقوای بهتر و کاملتر داشته باشد.و بر حسب دلیل نقلی از آیات و اخبار واضح است که: از بزرگترین مقامات ظهور کرامت بنده و اعتبار او نزد خداوند؛ هنگام دعاء و طلب کردن و حاجت خواستن او از خداوند متعال جلّ شأنه است، که هرچه اعتبار و حرمت بنده بوسیله آنچه نزد خداوند جلّ شأنه محبوب است؛ ــ یعنی تقوای ــ کاملتر باشد؛ اجابت دعای بنده اکمل خواهد شد، و این در جهت تعجیل در آن و نیز درجهت مقرون بودن آن به خیر دنیا و خیر آخرت؛ و در جهت کامل بودن آثار آن است، به آنکه: از جمع کثیری دفع بلا نماید، یا رحمت و فیضش را شامل حال همه آنها فرماید، و دعا و شفاعت او را قبول فرماید.

مراتب تقوای ظاهری

مراتب تقوای ظاهری بر حسب آنچه از اخبار استفاده می‌شود؛ چند چیز است:اوّل: ترک گناهان کبیره، و انجام فرائض و واجبات است، بر وجهی که تفصیل آنها در کتب مبسوطه و بخصوص در کتب فقهیه مذکور است.دوّم: ترک گناهان صغیره.سوّم: ترک مکروهات.چهارم: ترک مطلق مباحات، خصوص آنچه که عنوان لهو و لعب داشته باشد.

مراتب تقوای باطنی

اشاره

مراتب تقوای باطنی نیز چند چیز است:اوّل: تطهیر قلب از کفر و شرک و نفاق به هر درجه ایکه باشد، و از جمله مراتب و درجات آن؛ اقسام شرک خفی است، و نیز تطهیر نمودن آن را از حبّ دشمنان خداوند متعال، و حبّ اعداء اولیاء الهی که بدترین آنها اعداء اهلبیت اطهارند، که با حبّ آنها قلب رجس و خبث می‌شود، و هرگز حبّ خداوند و اولیاء او در قلب استقرار پیدا نمی‌کند.چنانچه در اخبار بسیار بخصوص درتفسیر این آیه شریفه (ما جَعَلَ الله لِرَجُل مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ)[۱۵۴]از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) تصریح شده است به آنکه:«هرکس در قلب او محبّت اعداء ما باشد، پس دوستی او با ما حقیقت ندارد، و در زمره اعداء ما می‌باشد»[۱۵۵].

دوّم: تطهیر قلب از جمله رزائل نفسانی و صفات شیطانی است، که اعظم و سرمنشاء جمیع آنها؛ حبّ دنیا است که: (قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَکّیها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها)[۱۵۶]و عنوان جهاد اکبر، که این فرمایش کریمه: (وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا)[۱۵۷]اشاره به این مرتبه دارد.و لکن باید دانست آنکه هریک از منهیّات ظاهری ــ به همه درجات آن ــ و رزائل باطنی ــ به همه مراتبش ــ که پرهیز از آنها لازم است، و در تحصیل تقوی نسبت به یکدیگر مدخلیّت تامّه دارند، بر این وجه که آن رزائل و صفات ذمیمه باطنیّه که اصل آنها از لوازم قهریّه نفس امّاره است که بوسیله وساوس شیطانیّه در کمون قلب انسان سبب هیجان انسان می‌شوند، که در ظاهر به هر وجهی مرتکب آن نواهی ظاهری شود، مثل انجام گناهان کبیره یا کوچک شمردن فرائض یا انجام گناهان صغیره یا مکروهات یا مطلق لغویات و لهویات.و اصرار و زیاده روی در منهیّات ظاهری؛ سبب تکمیل و تشدید رذائل باطنی و قلبی شده؛ و باعث رسوخ نمودن و استحکام آنها می‌شود، مانند رسوخ و استحکام ریشه درخت در اعماق در زمین.پس هر بنده مؤمن که در مقام تحصیل مرتبه یقین باشد؛ واقعاً لازم و مهمّ است که سعی داشته باشد:اوّلا: در محافظت نفس خود با اجتناب و احتراز از آنچه ممکن است برای او از آن منهیّات ظاهری، ــ به هر درجه از درجات آنها ــ چون فعل و ترک آنها در اختیار او می‌باشد، و سعی نماید که آثار آن زمائم نفسانیه؛ از او ظاهر نشود.ثانیاً: متوسّل و متمسّک شود به آن وسائلی که وسیله قلع و قمع آن ذمایم از نفس است، که بزرگترین و اصلی‌ترین آن وسائل موالات و مودّت حقیقی با اهلبیت اطهار (علیهم السلام) است، که موالات با آنها را ــ به هر نوع که میسّر شود چه ظاهری و چه باطنی ــ به درگاه الهی شفیع نماید و نزد او تضرّع و ابتهال نماید، و مسئلت نماید که او را به مراحم و الطاف ظاهری و غیبی خود در از بین بردن آن رزائل یاری فرماید.و در هنگام این تضرّع و مسئلت؛ بهتر آن است که به ادعیه خاصّ که در این مورد از ائمّه اطهار (علیهم السلام) وارد شده است؛ متوسّل شود، خصوصاً ادعیه مبارکه «صحیفه سجادیّه(علیه السلام)»و همچنین باید در حال توسّل و تضرّع و دعا؛ بعضی از اعمال خاصّه ایکه در تزکیّه نفس تأثیر و مدخلیّت تامّه و کامله دارند ــ بر حسب آنچه در اخبار وارد و تأثیر آن در نزد اهل اعتبار و اختبار ثابت شد ــ انجام دهد، مانند روزه گرفتن، خصوصاً هرگاه مقرون شود با گرسنگی؛ بوجهی که از جهت افراط در آن ـ یعنی در جوع ـ مذموم نباشد، که این عمل شریف به این نحو از کاملترین وسیله است، و در تهذیب نفس و قلع رذائل و زمائم از آن تأثیر قهری دارد، و یا مانند بعضی از اذکار مخصوصه که کیفیّت و آداب آنها در کتب مبسوطه مذکور است.و با این بیان واضح گردید؛ که توبه اوّلین مرتبه و اوّلین درجه تقوی در همه اقسام آن است چه از اقسام ظاهری و چه از اقسام باطنی.پس هر بنده مؤمن به هر وجه که سعی و اهتمام در تحصیل تقوای ظاهری و تقوای باطنی نمود، پس به هر مرتبه‌ای از آن را که دارا شود؛ بر حسب اثرِ آن؛ همه اعمال و مطلق دعاهای او، و خصوصا این دعاءِ او ــ یعنی طلب فرج حضرت صاحب الامر صلوات الله علیه ــ کامل می‌شود، و بر آن فضائل جلیله شریفه اش مترتّب می‌شود.و در این مقام نکته شریفه ایست که تذکّر آن و التفات به آن لازم و مهمّ است، و آن این است که: هر گاه بنده‌ای واقعاً در مقام تحصیل تقوا باشد، و لو به درجه کمال نرسیده باشد؛ بلکه در همان مرتبه اولی که توبه است واقع شود؛ و با این حال سعی در دعا برای فرج آنحضرت (علیه السلام) نماید، پس این دعا برای او بزرگترین وسیله ایست که بوسیله آن؛ تقوای حقیقی برای دعا کننده حاصل می‌شود، و مجاهده در تحصیل آن سهل و آسان می‌شود، و بوسیله آن؛ خداوند متعال او را به وجه کمال یاری می‌فرماید، و بر حقیقت آن فائز می‌شود.

تاثیر دعا در ظهور حضرت قائم نسبت به احوال بندگان

و خلاصه از آنچه گفتیم این است که: اثر دعاء در فرج آنحضرت (علیه السلام) نسبت به احوال بندگان بر سه وجه است:نوع اوّل: نسبت به بندگان مؤمن که اقرار به توحیدالهی و رسالت حضرت خاتم النبیّین (صلی الله علیه وآله) و ولایت ائمّه طاهرین (علیهم السلام) دارند، هرچند در اعمال از اهل معصیت بوده و دارای وصف تقوا نباشند، پس هرگاه این دعا از آنها واقع شود؛ تأثیر در امور دنیوی آنها دارد، و وسیله اصلاح امورشان خواهد شد، بر حسب آنچه در این فرمایش کریمه: (وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیْراً یَرَه)[۱۵۸]بیان فرموده که: هر کس عمل خیری از او صادر شود و فائده آن را و لو در دنیا خواهد دید.بلکه در این دعا برای آنها یعنی اهل معصیت امید وسیله نجات در آخرت نیز هست، به مقتضای فرمایش نبوی (صلی الله علیه وآله) درچند روایتی که ذکرشد؛ که:«هرکس با قلب و زبان یا با مال یا به هر وجه دیگر ذرّیه مرا نصرت و یاری نماید، او را روز قیامت شفاعت می‌کنم، هر چند با گناه اهل دنیا باشد».و این دعا؛ مودّت قلبی و زبانی است، بلکه علاوه بر این؛ این دعا فی نفسه مصداق موالات، و هم مصداق تشکّر نعمت و احسان، و هم مصداق نصرت نسبت به آنحضرت (علیه السلام) می‌باشد.پس با ملاحظه آنکه یک مرتبه از اصل تقوا ــ که اجتناب از کفر و شرک است ــ در این طایفه بواسطه ایمان آنها این درجه از تقوا موجود است، به علاوه دشمنی با دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) ــ که از ارکان تقوای ظاهری و باطنی است ــ را نیز دارا هستند، و لهذا با وجود این شرط و لو به یک مرتبه از آن باشد یک درجه از قبولی در اعمال و عبادات آنها ثابت است، پس دعای آنها در فرج آنحضرت (علیه السلام) هم نزد خداوند مقبول خواهد بود، یعنی موجب اجر و ثواب اُخروی می‌شود و لو به درجه غیر کامل باشد.و بنابراین؛ هر گاه سعی در دعا برای فرج آنحضرت (علیه السلام) نمایند و مواظبت بر آن داشته باشند با همان حال عصیان آنها، پس کمال امیدواری هست که این دعا وسیله توفیق آنها برای ترک معاصی شده و به رتبه تقوی برسند.چنانچه این اثر از برای نماز در این آیه مبارکه بیان شده است؛ (اِنَّ الصَلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحشاءِ وَ الْمُنْکَرِ)[۱۵۹].

و دربیان آن حدیثی نقل شده است که در زمان حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) جوانی بود که مرتکب انواع منکرات چون زنا و امثال آن می‌شد، و لکن مواظبت به نماز جماعت با آنحضرت صلوات الله علیه داشت، پس شکایت حال او را خدمت ایشان نمودند.حضرت فرمود: «بزودی نماز او را از این افعال زشت باز دارد، چنانچه خداوند می‌فرماید».پس زمانی نگذشت که بوسیله محافظت بر نماز به ترک معاصی موفّق شد. و از اهل صلاح و تقوا گردید، و عاقبت هم توفیق شهادت را دریافت.نوع دوّم: نسبت به جمعی از مؤمنین است که درصدد تحصیل تقوا سعی دارند، و در طریق آن مجاهده می‌کنند و اهتمام در توبه واستغفار ــ که اوّل مرتبه آن است ــ دارند، و با این حال بر این دعا مواظبت و محافظت دارند، پس اثر آن برای اینها چنین است که: این دعا؛ وسیله قبولی اعمال صالحه آنها و نیز قبولی توبه آنها نزد حقّ تعالی می‌شود، و وسیله استقامت آنها در امر تقوا می‌گردد، و موجب رسیدن به درجات عالیه آن به وجهی که بیان شد خواهد شد، پس به این سبب به جمله کثیره‌ای از فضائل جلیله که از برای دعا وطلب فرج آنحضرت (علیه السلام) ثابت است و چندین برابر کاملتر از نوع اوّل است؛ فائز خواهد شد.نوع سوّم: نسبت به جمعی از اهل ایمان است که در درجه کامله ازتقوای ظاهری و باطنی ــ به مراتبی که اجمالا بیان شد ــ قرار دارند، پس اینها با این حال در دعای فرج آنحضرت صلوات الله علیه با محافظت بر سائر شرایط و آداب و وظائف مزبوره آن از شرایط حالیه و زمانی و مکانی ــ به نوعی که اجمالا ذکر شد ــ اهتمام می‌نمایند.پس اثر دعا برای اینها چنین است که: آنها همه فضائل و فوائد جلیله و کامله دنیوی و اُخروی که برای این دعا مقرّر است؛ فائز می‌شوند، که از بزرگترین و شریفترین فضیلت آن است که: دعای آنها برای وجود مبارک آنحضرت (علیه السلام) نصرت می‌شود، که هم نصرت و یاری است نسبت به فرج و ظهور، که خداوند بواسطه دعای آنها؛ رفع حزن و کشف ضرّ از ایشان و قلب مبارکشان نموده و شرّ همه دشمنان ایشان را که در اطراف بلاد می‌باشند دفع نماید، و اوضاع و اساس آنها را منقرض نماید، و بلای عمومی را از همه دوستان ایشان و غیر از اینها که موجب دفع تألّم باشد؛ از خواطر شریف ایشان رفع فرماید، و وسیله از برای سرور قلب مبارکشان شود.البتّه بیان این مطلب و بیان نصرت بودن آن در کیفیّت دوازدهم خواهدآمد ان شاء الله.و نسبت به فرج کلّی آنحضرت (علیه السلام) نیز نصرت است، بواسطه آن نیّت و عزم و تمنّای قلبی که حقیقتاً در مقام دعا و طلب تعجیل آنحضرت (علیه السلام) ــ بوجهی که در همین فصل ذکر شد ــ حاصل است، پس بوسیله این دعا؛ آنها داخل در زمره انصار آنحضرت شده و از یاوران واقعی ایشان محسوب خواهند گردید، و به مراتب عالیه آنها فائز می‌شوند.پس هرچند مراتب و درجات تقوا در بنده چه از نظر ظاهری و چه از نظر باطنی کاملتر شود، کرامت و اعتبار بنده مؤمن نزد خداوند متعال کاملتر می‌شود، و به سبب این دعای او که از بزرگترین دعاها است، و دعا نیز از بزرگترین عبادات است، و این آثار کامله مزبوره را بواسطه طلب نمودن و درخواست نمودن از فضل و کرم حضرتش؛ عطا فرموده است.

مراعات حقوق برادران دینی و تأثیر آن در تقوا

و از بزرگترین مسائلی که مؤمن در مقام تکمیل تقوی؛ باید رعایت کند، بلکه در تصحیح آن بعد از عمل به وظائف حقوق الهی و اولیاء معصومین او(علیهم السلام) لازم و مهم است؛ معرفت و شناخت به حقوق لازمه برادران دینی و سعی در اداء آن حقوق است، و آن اموری است که در صحّت و در کمال تقوی و در قبولی اعمال صالحه تأثیر کامل دارد، و مسامحه و سهل انگاری در آن مخلّ به همه این اعمال و اوصاف بوده و موجب نقصان در آثار آنها است.

حقوق برادران ایمانی از دیدگاه احادیث و روایات

اخبار زیادی در این مورد و شدّت تأکید آن نقل شده است، از جمله در «تفسیر امام حسن (علیه السلام)» در ذیل این آیه شریفه: (وَ اِذا اَخَذْنا مِیثاقَ بَنی اِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ اِلاَّ الله) [۱۶۰]از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) روایت شده که حضرتش فرمود:«إنّ الله عزّوجلّ أمر جبرئیل (علیه السلام) لیلة المعراج فعرض علیّ قصور الجنان فرأیتها من الذهب و الفضّة، ملاطها من المسک و العنبر غیر أنّی رأیت لبعضها.فقلت: یا حبیبی جبرئیل؛ ما بال هذه بلا شرف کما لسائر تلک القصور؟فقال: یا محمّد؛ هذه قصور المصلّین فرآئضهم الّذین یکسلون عن الصلاة علیک و علی آلک بعدها، فإن بعث مادّة لبناء الشرف من الصلاة علی محمّد و آله الطیّبین، بنیت له الشرف و إلاّ بقیت هکذا، فیقال: حین تعرف سکّان الجنان إنّ القصر الّذی لا شرف له هو الّذی کسل صاحبه بعد صلاته عن الصلواة علی محمّد و آله الطیّبین.و رأیت فیها قصوراً منیعة مشرقة عجیبة الحسن لیس له أمامها دهلیز و لا بین یدیها بستان و لا خلفها، فقلت: ما بال هذه القصور لا دهلیز بین یدیها و لا بستان خلف قصرها؟فقال: یا محمّد! هذه قصور المصلّین الصلاة الخمس، الّذین یبذلون بعض وسعهم فی قضاء حقوق إخوانهم المؤمنین دون جمیعهم، فلذلک قصورهم مستورة بغیر دهلیز أمامها و غیر بستان خلفها.قال رسول الله: ألا فلاتتّکلوا علی الولایة وحدها، و ادّوا بعدها من فرائض الله و قضاء حقوق الإخوان و استعمال التقیّه، فإنّهما اللّذان یتّمان الأعمال و یقصّرانها»[۱۶۱].

و نیز در ذیل این آیه شریفه: (فَاتَّقُوا النّارَ الَّتی وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ)[۱۶۲]روایت شده است از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود:«یا معشر شیعتنا! إتّقوا الله و احذروا أن تکون للنّار حطباً و إن لم تکونوا بالله کافرین، فتوّقوهابتوقّی ظلم إخوانکم المؤمنین، و أنّه لیس من مؤمن ظلم أخاه المؤمن المشارک له فی موالاتنا إلاّ ثقّل الله فی تلک النار سلاله و أغلاله و لم یکفه منها إلاّ بشفاعتنا، و لن نشفع له إلی الله إلاّ بعد أن تشفّع له إلی أخیه المؤمن فإن عفی عنه شفّعنا، و إلاّ طال فی النّار مکثه»[۱۶۳].

و باز در آن تفسیر منیر در ذیل این آیه مبارکه: (وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ)[۱۶۴]، روایت فرموده است:«هم الّذین آمنوا بالله، و وصفوه بصفاته، و نزهوه عن خلاف صفاته، و صدّقوا محمّداً(صلی الله علیه وآله)، و تابعوا فی أحواله و أقواله و صوّبوه فی کلّ افعاله، و رأوا علیّاً بعده سیّداً إماماً و فرماً هماماً لایعد له من اُمّة محمّد (صلی الله علیه وآله) واحد و لا کلّهم إذا أجمعوا فی کفّه یوزنون بوزنه بل یرجّح علیهم کما یرجّح السماء و الأرض علی الذرّة.و شیعة علیّ (علیه السلام) هم الّذین لا یبالون فی سبیل الله أوقع الموت علیهم أو وقعوا علی الموت.و شیعة علیّ(علیه السلام) هم الّذین یؤثرون إخوانهم علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة.فذلک المؤمن إذا جهل حقوق إخوانه، فإنّه یفوت حقوقهم فکان کالعطشان بحو هم الّذین لایراهم الله حیث نهاهم و لایفقدهم من حیث أمرهم.و شیعة علیّ (علیه السلام) هم الّذین یقتدون بعلیّ فی إکرام إخوانهم المؤمنین.ما عن قولی أقول لکم هذا، بل أقوله عن قول محمّد (صلی الله علیه وآله) فذلک قوله تعالی: (وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ)،[۱۶۵]قضوا الفرائض کلّها بعد التوحید و اعتقاد النبوّة و الإمامة، و أعظمها فرضاً قضاء حقوق الإخوان فی الله، و استعمال التقیّة من أعداء الله عزّوجلّ[۱۶۶].

قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): «مثل مؤمن لا تقیّة له، کمثل جسد لا رأس له، و مثل مؤمن لا یرعی حقوق إخوانه المؤمنین، کمثل من حواسه کلّها صحیحة فهو لایتأمّل بعقله، و لایبصر بعینه، و لایسمع باُذنه، و لا یعبر بلسانه عن حاجة، و لایدفع المکاره عن نفسه بأداء حججه، و لایبطش لشیء بیدیه، و لا ینهض إلی شیء برجلیه فذلک قطعه لحم قد فاتته المنافع و صار غرضاً للمکاره.ضرت الماء البارد فلم یشرب حتّی طفی بمنزلة ذی الحواس لم یستعمل شیئاً منها لدفاع مکروه و لا لانتفاع محبوب فإذا هو سلیب کلّ نعمة مبتلی بکلّ آفة»[۱۶۷] .

قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام) «التقیّة من أفضل أعمال المؤمن یصون بها نفسه و إخوانه عن الفاجرین، و قضاء حقوق الإخوان أشرف أعمال المتّقین، یستجلب مودّة الملائکة المقرّبین وشوق الحور العین»وقال الحسن بن علیّ (علیهما السلام): «إنّ التقیّة یصلح الله بها اُمّة لصاحبه مثل ثواب أعمالهم، و إن ترکها ربّما هلک اُمّة و تارکها شریک من أهلکهم، و أنّ معرفة حقوق الإخوان تحبّب إلی الرّحمان و تعظم الزلفی الّذی الملک الدیّان، و إن ترک قضائها بمقت إلی الرّحمان و یصفر الرتبة عند الکریم المنّان»وقال الحسین بن علی (علیهما السلام): «لولا التقیّة ما عرف ولیّنا من عدوّنا، و لولا معرفة حقوق الإخوان ما عرف من السیّئات شیء ما لاعوتب علی جمیعها، لکن الله عزّوجلّ یقول و (وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَة فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ الْکَثیر). [۱۶۸].

وقال علیّ بن الحسین زین العابدین (علیهما السلام): «یغفر الله للمؤمنین من کلّ ذنب و یطهّره منه فی الدنیا و الآخرة ما خلا ذنبین: ترک التقیّة، و تضییع حقوق الاخوان»و قال محمّد بن علی (علیهما السلام): «أشرف أخلاق الأئمة و الفاضلین من شیعتنا إستعمال التقیّة، و أخذ النفس بحقوق الإخوان»وقال جعفر بن محمّد (علیهما السلام): «استعمال التقیة لصیانة الإخوان فإن کان هو یحیی الخائف فهو من أشرف خصال الکرام و المعرفة بحقوق الإخوان من أفضل الصدقات و الزکواة و الحجّ و المجاهدات»وقال موسی بن جعفر (علیهما السلام): ــ و قدحضره فقیر مؤمن یسئله سدّ فاقته فضحک فی وجهه ــ و قال أسئلک مسئلة فإن أصبتها اعطیتک عشرة أضعاف ما طلبت و إن لم تصبها أعطیتک ماطلبت، و قد کان طلب منه مأئة درهم یجعلها فی بضاعته یتعیّش بها.فقال الرجل: سل.فقال (علیه السلام): «لو جعل التمنّی لنفسک فی الدنیا ماذا کنت تتمنّی إلیک؟»قال: أتمنّی أن أرزق التقیّة فی دینی، و قضاء حقوق إخوانی.قال (علیه السلام): «فما بالک لم تسئل الولایة لنا أهل البیت؟»قال: ذاک أعطیته وهذا لم اعطه، فأناأشکرالله علی ماأعطیت وأسئل ربّی عزّوجلّ مامنعت.فقال(علیه السلام): «أحسنت أعطوه ألفی درهم، و قال: أصرفها فی کذا ــ و یعنی فی العفص ــ فإنّه متاع بائر ویستفبل بعد ما أدبر فانتظر به سنة واختلف إلی دارنا و خذ الأجراء فی کلّ یوم، ففعل فلمّا تمّت له سنة إذا قد زاد فی ثمن العفص للواحد خمسة عشر، فباع ماکان إشتری بألفی درهم بثلثین ألف درهم.و کان علیّ بن موسی (علیهما السلام) بین یدیه فرس صهب، و هناک راضته لایجسره أحد أن یرکبه، و إن یرکبه لم یجسرأن یسیّره مخافة أن یشبّ به فیرمیه و یدوسه بحافره، و کان هناک صبیّ ابن سبع سنین، فقال: یابن رسول الله! أ تاذن لی أن أرکبه و اُسیّره و اُذلله؟ قال: نعم؛قال: لماذا؟قال: لأنّی قد استوثقت منه قبل أن أرکبه بأن صلّیت علی محمّد و آله الطیّبین الطاهرین مائة مرّة، و جدّدت علی نفسی الولایة لکم أهل البیت.قال (علیه السلام): سیّره، فسیّره و ما زال یسیّره و یعدّیه حتّی اُتعبه و کدّه، فنادی الفرس: یابن رسول الله! قد آلمنی منذ الیوم، فاعفنی عنه، و إلاّ فصبّرنی تحته.فقال الصبیّ سل ما هو خیر لک أن یصبّرک تحت مؤمن.قال الرضا (علیه السلام): «صدق، اللهمّ صبّر فلان الفرس و سار، فلمّا نزل الصبیّ قال (علیه السلام): «من دوابّ داری و عبیدها و جواریها و من أموال خزانتی ماشئت فإنّک مؤمن قد شهرک الله بالإیمان فی الدنیا.قال الصبیّ: یابن رسول الله! او أسئل ما اقترح؟قال: یا فتی! اقترح، فإنّ الله یوفیک لاقتراح الصواب.فقال: سل لی ربّک التقیّة الحسنة، و المعرفة بحقوق الإخوان، والعمل بما أعرف من ذلک.قال الرضا (علیه السلام): قدأعطاک الله ذلک، لقد سئلت أفضل شعار الصالحین و دثار هم.و قیل لمحمّد بن علی (علیه السلام) إنّ فلاناً نقب فی جواره علی قوم فأخذوه بالتّهمة و ضربوه خمس مائة سوط.قال محمّد بن علی (علیه السلام): ذلک أسهل من مائة ألف ألف سوط فی النّار، نبّه علی التوبة حتّی یکفّر ذلک.قیل: و کیف ذلک یابن رسول الله؟قال: إنّه فی غداة یومه الّذی اصابه ما اصابه ضیّع حقّ أخ مؤمن و جهر بشتم أبی الفضیل و أبی الدواهی و أبی الشرور و أبی الملاهی، و ترک التقیّه و لم یستر علی إخوانه و مخالطیه فأتمهم عند المخالفین و عرضهم للعنهم و سبّهم و مکروههم، و تعرّض هو أیضاً فهم الّذین سوّوا علیه البلیّة و قذفوه بالتهمة.فوجّهوا الیه و عرّفوا ذنبه لیتوب و یتلافی ما فرط منه فإن لم یفعل فلیوطّن نفسه علی ضرب خمس مائة سوط و حبس فی مطبق لایفرّق فیه بین اللیل و النهار.فوجّه إلیه فتاب و قضی حقّ الأخ الّذی کان قد قصّر فیه فما فرع من ذلک حتّی عثر باللص و اُخذ منه المال و خلّی عنه و جائه الوشاة یعتذرون إلیه.و قیل لعلیّ بن محمّد (علیهما السلام): من أکمل الناس من خصال خیر؟قال (علیه السلام): «أعلمهم بالتقیّة و أقضاهم بحقوق إخوانه».و قال الحسن بن علی (علیهما السلام): «أعرف الناس بحقوق إخوانه و أشدّهم قضاء لها أعظمهم عند الله شأناً، و من تواضع فی الدنیا لإخوانه فهو عند الله من الصدّیقین، و من شیعة علیّ بن أبی طالب (علیه السلام) حقّاً».و لقد ورد علیّ أمیرالمؤمنین (علیه السلام) إخوان له مؤمنان أب و إبن، فقام إلیهما و أکرمهما و أجلسهما فی صدر مجلسه و جلس بین أیدیهما ثمّ أمر بطعام فأحضر، فأکلا منه، ثمّ جاء قنبر بطست و إبریق خشب و مندیل للیبس و جاء لیصبّ علی ید الرجل ماء، فوثب أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فأخذ الإبریق لیصبّ علی ید الرجل فتمرّغ الرجل فی التراب، و قال: یا أمیرالمؤمنین! الله یرانی و أنت تصبّ الماء علی یدی؟قال: اقعد، و اغسل یدک، فإنّ الله عزّوجلّ یراک و أخاک الّذی لایتمیّز منک و لایتفضّل عنک تزید بذلک خدمة فی الجنّة مثل عشرة أضعاف عدد أهل الدنیا و علی حسب ذلک فی ممالکه فیها فقعد الرجل.فقال له علیّ(علیه السلام): اُقسمت علیک بعظیم حقّی الّذی عرفته و بجّلته، و تواضعک لله حتّی جازاک عنه بأن ندبنی، لما أشرفک به من خدمتی لک لما غسلت مطمئنّاً کما کنت تغسل لو کان الصّابّ علیک قنبراً، ففعل الرجل ذلک.فلمّا فرغ ناول الإبریق محمّد بن الحنفیة و قال: یا بنی! لو کان هذا الابن حضرنی دون أبیه لصبت الماء علی یده، و لکن الله قد یأبی أن یسوّی بین ابن و أبیه إذا جمعهما فی مکان، لکن قد صبّ الأب علی الأب فلیصبّ الإبن علی الإبن، فصبّ محمّد بن حنفیّة علی الإبن.و قال الحسن بن علی (علیهما السلام): «فمن اتّبع علیّاً فهو الشیعیّ حقّاً»[۱۶۹].

خلاصه آنچه در این احادیث شریفه است از فضائل جمیله اداء حقوق اخوان و فضیلت معرفت و شناخت به آن؛ این است که:اداء حقوق برادران؛ موجب اتمام و اکمال مقامات عالیه در بهشت، و وسیله شفاعت ائمّه اطهار (علیهم السلام) در قیامت است، و از برای انسان؛ وسیله تکمیل همه حسنات و خیرات است، و برای اهل ایمان توفیق یافتن به جمیع آنها است، و باعث مودّت ملائکه و شوق حورالعین بسوی مؤمن می‌شود، و موجب کمال دوستی خداوند متعال با او است، و سبب آمرزش گناهان او است.و آن از اشرف اخلاق ائمّه اطهار (علیهم السلام) است، و از اشرف شعار محبّین و سجیّه صالحین است، و افضل از حجّ و صدقه و زکات و انواع مجاهدات است، و عامل به آن از کاملترین مردمان در خصال حمیده است، و شأن او نزد خداوند متعال جلّ شأنه؛ از هرکسی اعظم است.و عقوبت ترک آن حقوق یا جهل به آنها سبب محرومیّت انسان از همه این فضائل جمیله بوده، و حصول نقصان در مرتبه ایمان او است، و حال انسان بواسطه جهل به آنها؛ مانند حال شخص عطشانی است که نزد آب باشد؛ و از آن نخورد تا هلاک شود.و ترک ادآء آن؛ موجب پستی رتبه بنده در نزد خداوند منّان است، و آن گناهی است که تا صاحب حقّ را راضی و خشنود نکند و تلافی و تدارک ننماید؛ آمرزیده نخواهد شد، مگر آنکه خداوند او را به عقوبت شدیده در دنیا یا در آخرت عقوبت فرماید.و از جمله خصوصیّات شدّت تأکید در امر معرفت به آن حقوق و ادآء آنها این است که: بنده مؤمن باید مخصوصاً دعا نماید، و توفیق از برای معرفت به آن حقوق و ادآء آنها را از خداوند طلب نماید.و همچنین است آنچه در باب حسن تقیّه تأکید شده، و نیز نسبت به آن فضائل جمیله مذکوره؛ که همه آنها ثابت است، که تقیّه موجب حفظ ایمان است، و نیز وسیله سلامت نفس و مال و اهل و عرض انسان؛ و سلامت سایر برادران در این امور است، و از اشرف اعمال مؤمن است، و وسیله شریک بودن دراعمال صالحه مؤمنین است، و سبب تمییز ما بین مؤمن و منافق است.و از اشرف اخلاق ائمّه اطهار (علیهم السلام) است، و از اشرف خصال حمیده بندگان کرام است، و از افضل شعار و رویّه صالحین است.و عامل به آن از کاملترین مردمان در صفات خیر است، و ترک کننده آن آمرزیده نمی‌شود تا آنکه به عقوبت شدیده دنیویّه مبتلا شود.و امّا کیفیّت حسن تقیّه و مراتب و اقسام آن، با بعضی دیگر از اخبار در فضیلت و شدّت تأکید آن و شدّت مذمّت ترک آن، در کیفیّت ششم ذکر شد.

بیان حقوق برادران ایمانی و کیفیت اداء آن

این گفتار در ضمن دو مطلب بیان می‌شود.مطلب اوّل: در بیان حقوق و کیفیّت اداء آن.مطلب دوّم: در بیان اقسام برادران، و بیان حکم عمل به آن حقوق نسبت به هر قسم از آنها.

اقسام حقوقی که بر عهده انسان است

اشاره

امّا مطلب اوّل: اوّلا باید بدانیم حقوقی بر عهده انسان لازم می‌شود که باید به ذی حقّ اداء نماید، و آن حقوق بر سه قسم است:قسم اوّل: حقوقی است که خداوند متعال آنها را بر عهده بندگان فرض و لازم فرموده است، یعنی تعلّق حقوق به همه اهل ایمان بواسطه همان اشتراک و اتّحاد آنها است که در وصف ارکان اسلام و ایمان دارند بدون آنکه فعل خود بندگان به اختیار آنها موجب تعلّق آن حقوق شده باشد.قسم دوّم: حقوقی است که بر عهده بندگان تعلّق می‌گیرد، و لکن سبب تعلّق آن حقوق به اختیار خود آنها ـ به فعل و عملشان ـ است، ولی ارتکاب آن فعل به وجه جواز یا استحباب یا وجوب می‌باشد، مانند حقوقی که ما بین شوهر و زن یا معلم و شاگرد یا والدین و فرزند و همسایه و امثال اینها می‌باشد.قسم سوّم: حقوقی است که بر عهده انسان به اختیار و به فعل خودش تعلّق می‌گیرد، و لکن بر وجه ظلم و معصیت و حرمت، مانند غیبت کردن و تهمت زدن و نمّامی و افساد مابین دو کس نمودن، و مانند مال کسی را سرقت کردن، یا گرفتن آن به نحو دیگر و به ظلم و زور یا حیله گری نمودن و امثال اینها.

حقوق متقابل برادران ایمانی نسبت به یکدیگر

اشاره

امّا قسم اوّل: پس اخبار در بیان آنها بسیار است، و از جمله روایتی است که ثقة الاسلام کلینی در «کافی» و شیخ صدوق در «مصادقة الاخوان» از معلّی بن خنیس از حضرت صادق آل محمّد صلوات الله علیه نقل کرده‌اند که:قال: قلت له: ما حقّ المسلم علی المسلم؟قال(علیه السلام): له سبع حقوق واجبات ما منهنّ حقّ إلاّ و هو علیه واجب، إن ضیّع منها شیئاً خرج من ولایة الله و طاعته و لم یکن لله فیه من نصیب.قلت له: جعلت فداک و ماهی؟قال(علیه السلام): یا معلّی إنّی علیک شفیق، أخاف أن تضیّع و لاتحفظ، وتعلم ولاتعمل.قلت له: لا قوّة إلاّ بالله.قال(علیه السلام): أیسر حقّ منها أن تحبّ ما تحبّ لنفسک، و تکره ما تکره لنفسک.و الحقّ الثانی: أن تجتنب سخطه و تتّبع مرضاته، و تطیع أمره.و الحقّ الثالث: أن تعینه بنفسک و مالک و لسانک و یدک و رجلک.و الحقّ الرابع: أن تکون عینه و دلیله و مرآته.و الحقّ الخامس: أن لاتشبع و یجوع و لاتروی و یظماء و لا تلبس و یعری.و الحقّ السادس: أن یکون لک خادم و لیس لأخیک خادم فواجب أن تبعث خادمک فیغسل ثیابه و یضع طعامه و یمهد فراشه.و الحقّ السابع: أن تبرّ قسمه و تجیب دعوته و تعید مریضه و تشهد جنازته، و إذا علمت أنّ له حاجة تبادره إلی قضائها و لا تلجاه إلی أن یسألکهاو لکن تبادره مبادرة، و إذا فعلت ذلک وصلت ولایتک بولایته و ولایته بولایک»[۱۷۰].

یعنی: معلی بن خنیس گوید: خدمت آنحضرت (علیه السلام) عرض کردم: حقّ مسلم بر مسلم چیست؟فرمود: که از برای او هفت حقّ واجب است که هیچ یک از آن حقوق نیست مگر آنکه واجب است بر عهده او، به وجهی که اگر ضایع نماید چیزی از آنها را از ولایت الهی و از اطاعت او خارج می‌شود، و از برای خداوند در وجود او بهره و اثری از آثار بنده گی و دوستی او نیست.گفتم به ایشان فدایت شوم آن حقوق چیست؟فرمود: ای معلّی! من درباره تو خائفم که آنها را ضایع نمائی و محافظت نکنی، و یاد بگیری و عمل ننمائی.می‌گوید: گفتم: امید یاری از خداوند دارم.فرمود: کمترین حقّ از آنها این است که آنچه را که برای خودت دوست داری برای او نیز دوست داشته باشی، و آنچه از برای خود کراهت داری؛ برای او نیز کراهت داشته باشی.و حقّ دوّم آن است که از اعمالیکه باعث خشم او می‌شود اجتناب کنی، و در آنچه خشنودی او است سعی نمائی، و امر او را اطاعت کنی.و حقّ سوّم آنکه اورا به جان و مال و زبان و دست و پای خودت یاری کنی.و حقّ چهارم آنکه برای او به منزله چشم او و راهنمای او و مرآت او باشی. (یعنی: او را در هر امری که خیر و رشد و صلاح او باشد؛ دانا و ملتفت کنی و آنچه موجب ضرر و خطر و هلاک او باشد به او نشان دهی).و حقّ پنجم آنکه تو سیر نباشی و او گرسنه باشد، و تو سیراب نباشی و او تشنه باشد، و تو پوشیده نباشی و او برهنه باشد.و حقّ ششم آنکه هرگاه از برای تو خادم باشد و از برای برادر تو خادمی نباشد، پس واجب است که خادمت را بفرستی برای آنکه لباس او را بشوید و طعام او را فراهم کند و رخت خواب برای او بگستراند.و حقّ هفتم آنکه قَسَم او را تصدیق نمائی، و دعوت او را اجابت کنی، و او را در حال مریضی عیادت نمائی، و بر جنازه او حاضر شوی، و آنکه هر گاه دانستی که از برای او حاجتی است؛ در اصلاح آن تعجیل کنی، و نگذاری که پناه آورد و برای اصلاح آن از تو سئوال کند، و کمال عجله و سرعت را در امر حاجت او بنمائی.و هرگاه با او چنین رفتار کردی، دوستی خود را به دوستی او و دوستی او را به دوستی خود وصل کرده‌ای، یعنی به وظیفه حقیقی اتحاد عمل کرده‌ای.همچنین از ابی منصور روایت شده:قال: کنت عند أبی عبدالله(علیه السلام) أنا و ابن منصور و عبدالله بن طلحة، فقال ابتداء منه: یابن أبی یعفور.قال رسول الله(صلی الله علیه وآله): ستّ خصال من کنّ فیه کان بین یدی الله عزّوجلّ و عن یمین الله عزّوجلّ.فقال ابن أبی یعفور: و ما هنّ جعلت فداک؟فقال: یحبّ المرء المسلم لأخیه ما یحبّ لأعزّ أهله، و یکره المرء المسلم ما یکره لأعزّ أهله، و یناصحه الولایة.فبکی ابن أبی یعفور و قال: کیف یناصحه الولایة؟قال: یابن أبی یعفور؛ إذا کان منه بتلک المنزلة بثّه همّه ففرح لفرحه إن هو فرح، و حزن لحزنه إن هو حزن، و إن کان عنده ما یفرّج عنه فرج عنه، و إلاّ دعا الله عزّوجلّ له.قال: ثمّ قال أبو عبدالله(علیه السلام): ثلاث لکم و ثلاث لنا أن تعرفوا فضلنا، و اتطأوا عقبنا و تنتظروا عاقبتنا، فمن کان هکذا کان بین یدی الله عزّوجلّ فیستضیء بنورهم من هو أسفل منهم، و أمّا الّذین عن یمین الله فلو أنّهم یراهم من دونهم لم یهنأهم العیش ممّا یرون من فضلهم.فقال ابن أبی یعفور: و مالهم لا یرون و هم عن یمین الله تعالی؟فقال: یابن أبی یعفور؛ إنّهم محجوبون بنور الله، أما بلغک الحدیث أنّ رسول الله(صلی الله علیه وآله) کان یقول: إنّ لله خلقاً عن یمین العرش بین یدیِ الله عزّوجلّ الضاحیة، یسئل السائل ما هؤلاء؟ فیقال: هؤلاء الّذین تحابّوا فی جلال الله[۱۷۱].

یعنی: صادق آل محمّد (علیه السلام) به ابن ابی یعفورفرمود: که حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: «شش خصلت است که هر کس داشته باشد؛ در درجه عالیه محضر قرب خداوند عزّوجلّ و در مقام خاص کرامت او خواهد بود.پس ابن ابی یعفور عرض کرد: فدایت شوم، آن خصال کدام است؟آنحضرت (علیه السلام) فرمود: اینست که دوست بدارد مرد مسلم از برای برادر خود آنچه را که برای عزیزترین اهل خود دوست می‌دارد، و کراهت داشته باشد آنچه را که برای عزیزترین اهل خود کراهت دارد، و برای او دوستی خود را خالص گرداند.پس ابن ابی یعفور گریان شد؛ و عرض کرد: چگونه با او دوستی خود را خالص نماید؟فرمود: ای ابن ابی یعفور! هرگاه نسبت به برادرش در مقام خلوص محبّت بوده باشد، از حال او و همّ او تفحّص و جستجو خواهد کرد، پس اگر برادرش خوشحال باشد؛ او هم برای خوشحالی او خشنود می‌شود، و اگر محزون باشد او هم از برای حزن او محزون می‌شود، و در این حال اگر نزد او وسیله ایکه که رفع حزن از او نماید، پس حزن او را رفع نماید، و اگر نباشد از برای او دعا می‌کند.پس حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: سه خصلت از برای شما است نسبت به یکدیگر، و سه خصلت هم به ما تعلّق دارد، یعنی حقّی است از برای ما که باید آن را ادا کنید، به آنکه به فضل مخصوص ما؛ معرفت پیدا نمائید، و ما را در قول و فعل مان متابعت نمائید، و انتظار فرج و ظهور دولت و سلطنت ما را داشته باشید.پس هرکس دارای این صفات باشد در مقام عالی و محضر قرب خداوند عزّوجلّ خواهد بود،و آنهائی که مقامشان از اینها پست تر است کسب نور از نور آنها خواهند نمود، و امّا آنهائی که در مرتبه رفیعه خاص کرامت خداوند متعال می‌باشند، پس اگر چنانچه ببینند آنها را؛ کسانیکه پست تر از آنهایند، ناگوار خواهد شد عیش آنها، بواسطه آنچه که از بلندی مقام آنها ببینند.پس ابن ابی یعفور عرض کرد: چگونه آنها را نمی‌بینند، و حال آنکه آنها در چنین مقام نمایانی از کرامت خاص خداوند می‌باشند؟پس آنحضرت (علیه السلام) فرمود: بدرستیکه اینها به نور خداوند مستور و پنهانند، آیا این حدیث به تو از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نرسیده است که: «از برای خداوند خلقی هست که در جانب راست عرش در محضر قرب خداوند عزّوجلّ، و در مقام خاص کرامت الهی می‌باشند، که صورتهای آنها از برف سفیدتر و از آفتاب تابنده و روشن تر است.سئوال شد که: اینها چه کسانیند؟پس جواب داده شد که: اینها کسانیند که با یکدیگر از برای بزرگواری خداوند دوستی می‌کنند.یعنی: دوستی هر یک از آنها با برادران مؤمن محض ملاحظه انتساب برادر مؤمن آنها به خداوند متعال است، بواسطه وصف ایمان، و این مانند اکرام و محبّت به شاهزاده است از جهت ملاحظه بزرگواری سلطان، و به جهت آنکه فرزند سلطان است.

سه خصوصیت مهم در حدیث امام صادق

و این حدیث شریف؛ طرفه حدیثی است که جامع و مشتمل بر سه خصوصیت شریفه عظیمه است.خصوصیّت اوّل: آنکه مشتمل است به بیان جامع بر همه حقوق عظیمه اولیاء اطهرین معصومین خداوند (علیهم السلام) که بر عهده بندگان لازم است، از قبیل سلام دادن بر آنها، و زیارت آنها از دور و نزدیک، و صلوات فرستادن بر آنها، و دعای در فرج آنها، و نصرت و یاری آنها در حال سختی و آسایش؛ و به مال و دست و پا و زبان و چیزهای دیگر که تعلّق به انسان داشته باشد و حصول نصرت و مودّت به آن میسّر شود.و دیگر لزوم توسّل و تمسّک و اعتصام جستن به آنها در جمیع حوائج.ودیگر فضیلت دادن آنهارا برجمیع موجودات حتّی انبیاءاولی العزم عظام(علیهم السلام).و دیگر دشمنی با اعداء آنها در ظاهر و باطن، که این جمله از لوازم معرفت داشتن به فضل آنها است.و دیگر لزوم یادگیری و تفهّم اخبار و احادیث آنها، در هر مورد که فرموده‌اند، و لزوم تسلیم در آنچه از آنها ظاهر گردیده از قول و فعل، و اعتراف قلبی و زبانی به آنکه جمیع آنها صدق و حقّ است، و لو در آنچه بر انسان حکمت آن از جهت نقصان فهم و درک مخفی باشد.و دیگر لزوم پیروی از احوال و اوصاف حمیده و جمیله آنها در آداب و رسوم و اخلاق حسنه است، که همه اینها از لوازم اتّباع و پیروی از آنها است.و دیگرلزوم صبر در آنچه انسان مشاهده می‌نماید از ابتلائات و مکروهاتی که بر جان و مال و خانواده و عرض و آبروی او؛ از اعداء و اشرار وارد می‌شود،و دیگر انتظار ظهور و فرج عظیم آنها که در زمان ظهور دولت و سلطنت آنان وعده داده شده است.و دیگر لزوم محزون بودن در حزن آنها و مسرور بودن در سرور آنها، و عمل به وظائف حزن از قبیل اقامه عزاء در اوقات مصیبت آنها، و عمل به وظائف سرور در اوقات سرور آنها، که همه اینها و امثال اینها از لوازم انتظار داشتن عاقبت و دولت و سلطنت الهیّه از برای آنها صلوات الله علیهم اجمعین است.خصوصیت دوّم: آنکه مشتمل است به بیانی که جامع همه حقوق لازم برادران ایمانی است، که آن حقوق در حدیث معلّی بن خنیس و اخبار بسیار دیگری بیان شده است.از جمله آن حقوق؛ آنست که مؤمن در حضوراو؛ پشت و پناه برادر مؤمن خود باشد، و در حال غیبت او؛ حافظ اهل و مال او باشد، و آنکه به او اف نگوید، و به او نگوید: تو دشمن من می‌باشی، و در حیات او به دیدن او برود، و در مردن به زیارت قبر او برود، و در امری که برادر مؤمن بر انسان واضح نباشد ــ در گفته باشد یا کرده باشد یا در قصد قلبی باشد، و حجّت و عذر در آن از برای انسان واضح نباشد ــ گمان بد درباره او نکند.و دیگر آنکه عطسه او را تسمیه بگوید، و غیبت او را ردّ نماید، و خطا و لغزش او را عفو کند، و عیب او را بپوشاند، و فضل و کمال او را ظاهر نماید، و عذر او را قبول کند، و سلام او را جواب دهد، و هدیّه و تعارف او را قبول کند، و از گمشده او تفحصّ نماید.و دیگر آنکه حجّت و دلیل بر خصمش را به او تلقین کند ــ یعنی کلامی را به او تعلیم او نماید که بتواند اثبات حقّ خود را بنماید ــ و او را در حال مظلومی به دفع ظلم از او؛ یاری کند، و او را از ظلم کردن منع نماید، و او را در شدائد بخود وا نگذارد، و ذمّه او را از دین و قرض ــ با بخشیدن به او اگر خود صاحب قرض باشد، و با اداء نمودن اگر دیگری صاحب قرض باشد ــ بری نماید.و دیگر آنکه زود از او نرنجد، و گله و شکایت از او ننماید، و به این سبب مفارقت و قطع دوستی خود را از او ننماید، و با دوست او دوست؛ و با دشمن او دشمن باشد، یعنی در جائی که موافق با رضای خداوند باشد؛ با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باشد.و همه این حقوق و آنچه در حدیث معلّی بود از لوازم خلوص محبّت و از مراتب موالات فی جلال الله می‌باشد، که هر دو در فرمایش نبوی (صلی الله علیه وآله) در این حدیث ابن ابی یعفور مذکور است، و هرکدام از این حقوق؛ در احادیث بسیاری به وجه تأکید أکید وارد شده است، و از برای هریک جداگانه فضائل و ثوابهای عظیمه و جلیله؛ در اخبار زیادی بیان گردیده است.خصوصیت سوّم: آنکه این حدیث شریف مشتمل است بیان فضل و مقام دوستی برادران ایمانی و اداء نمودن حقوق یکدیگر را که آن بیان جامعی است برای همه فضائل کثیره ایکه وارد شده است، که از جمله آنهاست آنچه از «تفسیرمنیرامام(علیه السلام)» ذکر شد، چرا که بودنِ بنده مؤمن «بین یدی الله عزّوجلّ و عن یمین الله فی یمین عرش الله» کنایه است از غایت قرب بنده به کرامت خاصّه الهیه در آن مقام رفیع است، یعنی در عرش مجید با آن کمال نور و ضیاء که در آن حدیث شریف ذکر شده است.پس آن فضل و مقام جلیلی است که در آن جمیع کرامات الهیه؛ یعنی آنچه در بهشت وعدن و فردوس و رضوان به مؤمنین وعده داده شده، و آن منتهای درجه همه کرامات است؛ حاصل است.و از این دو تعبیر منیر یعنی «بین یدالله» و «عن یمین الله» ظاهر می‌شود که: صاحب این مقام رفیع دو طائفه می‌باشند، و طایفه دوّم یعنی آنهائی که «عن یمین الله» می‌باشند از طایفه اوّل یعنی آنهائی که «بین یدی الله» می‌باشند افضلند، چنانچه در این حدیث؛ به این دو طائفه و افضلّیت دوّمی اشاره شده است که بعد از ذکر طائفه اوّل و بیان فضل آنها فرمود: «و أمّا الّذین عن یمین عرش الله عزّوجلّ...» تا آخر که فضل آنها را بیان می‌کند.و این افضلیّت مزبوره از اصل آن دو تعبیر شریف مفهوم می‌شود، بواسطه آنکه ذکر شد که تعبیر «بین یدی الله» و «عن یمین الله» کنایه از منتهی درجه کرامت بنده در محضر قرب خداوند عزّوجلّ در محل کرامت او در عرش مجید است.و این امر نسبت به محضر هر سلطانی واضح است، زیرا هر کس در کنار سلطان قرار داشته باشد؛ در کرامات شاهانه از آنکه در مقابل سلطان نشسته باشد اشرف و افضل است، هرچند هر دو مقام؛ کرامت خاصّ سلطانی است، و اعلی مراتب حضور است نسبت به آنهائی که در حواشی محضر او واقعند.و همچنین از این حدیث شریف ــ که از جمله جوامع کلمات نبوی (صلی الله علیه وآله) می‌باشد ــ واضح گردید که: شرط فائز شدن بندگان مؤمن به این مقام رفیع بواسطه موالات آنها با هم و اداء حقوق یکدیگر است، که باید این عمل شریفه؛ از شائبه هواهای نفسانیّه و جهات دنیویّه سالم باشد، و از برای جلال و بزرگواری خداوند به بیانی که در توضیح آن ذکر گردیدــ خالص و محض باشد.پس هرچند این مرتبه خلوص؛ کاملتر شود، و از هوا و دنیا و ریا دورتر گردد، آن مرتبه نور و بهاء و ضیاء در آن مقام قرب؛ اعظم و اعلی خواهد گردید، و از اخباری که در باب تأکید در اداء حقوق وارد گردیده است؛ ظاهر و واضح می‌شود که: عمده و اصل و سبب در تعلّق این حقوق عظیمه؛ وصف ایمان است، پس هرچه این صفت شریفه در هرکس کاملتر باشد، این حقوق نسبت به او بزرگتر می‌شود، و تأکید لزوم اداء آنها در حقّ او شدیدتر می‌شود، و اجر و ثواب آن افضل و اکثر می‌گردد.

حقوقی که بر عهده بندگان تعلق می‌گیرد

اشاره

یعنی: حقوقی که بر عهده بندگان تعلّق می‌گیرد، و سبب آن اختیار خود آنها است که به فعل و عمل بجا می‌آورند به وجه وجوب یا استحباب یا اباحه، مانند حقوق ما بین زوج و زوجه، و مابین عالم و متعلّم، و ما بین مالک و مملوک، و مابین سلطان و رعیت، و مابین والدین و ولد، و مابین همسایه.

فرازهایی از رساله حقوق حضرت زین العابدین

پس اخبار در بیان آن حقوق و بیان تأکید اداء آنها؛ و بیان کثرت فضل و ثواب آنها، و بیان شدّت ذمّ ترک آنها؛ بسیار است، و لکن در اینجا به ذکر آنچه در کتاب مستطاب «مکارم الاخلاق» از حضرت امام زین العابدین صلوات الله علیه در بیان همه حقوقی که از هر جهت به انسان تعلّق می‌گیرد؛ اکتفا می‌شود.حضرت بعد از ذکر بعضی از حقوق از خداوند عزّوجلّ و از اعضاء و جوارح و از عبادات فرمود:«و حقّ السلطان: أن تعلم أنّک جعلت له فتنة، و أنّه مبتلی فیک بما جعل الله عزّوجلّ له علیک من السلطان، و أنّ علیک أن لا تتعرض لسخطه فتلقی بیدک إلی التهلکة، و تکون شریکاً له فیما یأتی إلیک من سوء.و حقّ سائسک بالعلم: التعظیم له، و التوقیر لمجلسه، و حسن الاستماع إلیه، و الإقبال علیه، و أن لا ترفع صوتک، و أن لا تجب أحداً یسئله عن شیء حتّی یکون هو الّذی یجیب، و لا یحدث فی مجلسه أحداً و لاتغتاب عنده أحداً، و أن تدفع عنه إذا ذکر عندک، و أن تستر عیوبه و تظهر مناقبه، و لا تجالس له عدوّاً و لاتعادی له ولیّاً، فإذا فعلت ذلک شهد لک ملائکة الله بأنّک قصدته و تعلّمت علمه لله جلّ اسمه لا للناس.و أمّا حقّ سائسک بالملک: فأن تطیعه و لا تعصیه إلاّ فیما یسخطک الله عزّوجلّ، فإنّه لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق.و أمّا حقّ رعیتک بالسلطان: فأن تعلم أنّهم صاروا رعیّتک لضعفهم و قوّتک، فیجب أن تعدل فیهم و تکون لهم کالوالد الرحیم، و تغفر لهم جهلهم و لا تعاجلهم بالعقوبة، و تشکر الله عزّوجلّ علی ما أتاک من القوّة علیهم.و أمّا حقّ رعیتک بالعلم: فأن تعلم أنّ الله عزّوجلّ إنّما جعلک قیّماً لهم فیما أتاک من العلم و فتح لک من خزائنه فإن أحسنت فی تعلیم الناس و لم تخرق بهم و لم تتحبر علیهم زادک الله من فضله، و إن أنت منعت الناس علمک أو خرقت بهم عند طلبهم العلم منک کان حقّاً علی الله عزّوجلّ أن یسلبک العلم و بهائه و یسقط من القلوب محلّک.و أمّا حقّ الزوجة: فأن تعلم أنّ الله عزّوجلّ جعلها لک سکناً و اُنساً، فتعلم أنّ ذلک نعمة من الله علیک فتکرمها و ترفق بها و إن کان حقّک علیها أوجب فإنّ لها علیک أن ترحمها لأنّها أسیرک و تطعمها و تکسوها، و اذا جهلت عفوت عنها.و أمّا حقّ مملوکک: فأن تعلم أنّه خلق ربک و ابن أبیک و اُمّک و لحمک و دمک لم تملکه لأنّک صنعته دون الله عزّوجلّ و لا خلقت شیئاً من جوارحه، و لا أخرجت له رزقاً و لکن الله عزّوجلّ کفاک ذلک ثمّ سخّره لک و أئتمنک علیه و استودعک إیّاه لیحفظ لک ما یأتیه من خیر إلیه، فأحسن إلیه کما أحسن الله إلیک، و إن کرهته استبدله و لا تعذّب خلق الله عزّوجلّ، و لاقوّة إلاّ بالله.و أمّا حقّ اُمّک: فأن تعلم أنّها حملتک حیث لا یتحمّل أحد أحداً، و أعطتک من ثمرة قلبها مالایعطی أحد أحداً، و وقیک بجمیع جوارحها و لم تبال أن تجوع و تطعمک و تعطش و تسقیک و تعری و تکسوک و تضحی و تظلّک و تهجر النوم لأجلک، و وقیک الحرّ و البرد و لتکون لها فإنّک لا تطیق شکرها إلاّ بعون الله و توفیقه.و أمّا حقّ أبیک: فأن تعلم أنّه أصلک، و أنّک لولاه لم تکن، فمهما رأیت فی نفسک ما یعجبک فاعلم أنّ أباک أصل النعمة علیک فیه فأحمد الله و أشکره علی قدر ذلک، و لاقوّة إلاّ بالله.و أمّا حقّ ولدک: فأن تعلم أنّه منک و مضاف إلیک فی عاجل الدنیا بخیره و شرّه، و أنّک مسئول عمّا ولیته من حسن الأدب و الدلالة علی ربّه عزّوجلّ و المعونة له علی طاعته فاعمل فی أمره عمل من یعمل أنّه مثاب علی الإحسان إلیه معاقب علی الإسائة إلیه. إلی أن قال (علیه السلام):و أمّا حقّ ذی المعروف علیک: فأن تشکره و تذکر معروفه، و تکسبه المقالة الحسنة و تخلص له الدعاء فیما بینک و بین الله عزّوجلّ، فإذا فعلت ذلک کنت قد شکرته سرّاً و علانیةً، ثمّ إن قدرت علی مکافاته یوماً کافاته. إلی أن قال (علیه السلام):و أمّا حقّ جارک: فحفظه غائباً، و إکرامه شاهداً، و نصرته إذا کان مظلوماً، و لاتتبع له عورة فإن علمت علیه سوء سترته علیه، و إن علمت أنّه یقبل نصیحتک فنصحته فیما بینک و بینه، و لا تسلمه عند شدّته، و تقیل عثرته، و تغفر ذنبه، و تعاشره معاشرة کریمة، و لا قوّة إلاّ بالله.و أمّا حقّ الشریک: فإن غاب کفیته، و إن حضر رعیته، و لاتحکم دون حکمه و لاتعمل برأیک دون مناظرته، و تحفظ علیه من ماله و لا تخونه فیما عزّ أو هان من أمره، فإنّ ید الله عزّوجلّ علی الشریکین مالم یتخاونا، و لا قوّة إلاّ بالله»[۱۷۲].

و ما حصل ترجمه این فرمایشات آنکه:حقّ سلطان آن است که بدانی تو سبب امتحان او شده‌ای، و او درباره توامتحان گردیده است به سبب آنچه خداوند سلطنت داشتن او را بر تو قرار داده است، و بدرستیکه بر عهده تو است آنکه خود را در معرض سخط و غضب او؛ در نیاوری تا آنکه خود را به دست خود در مهلکه انداخته باشی، و با او در گناه آن بدی که از او نسبت به تو واقع شود شریک شوی.و حقّ صاحب اختیار تو در علم؛ تعظیم نمودن از برای او است، و احترام مجلس او را نگه داری، و به جانب او خوب گوش کنی، و توجه خود را برای او قرار دهی، و آنکه بر او صدای خود را بلند ننمائی، و آنکه هر کس که چیزی را از او سئوال نماید تو جواب ندهی؛ تا آنکه خود او جواب دهد، و آنکه حال کسی را در مجلس او بیان نکنی، و آنکه غیبت کسی را نزد او ننمائی، و آنکه هرگاه او نزد تو به بدی و عیبی یاد شود؛ دفع نمائی، و آنکه عیبهای او را بپوشانی، و فضیلت‌های او را ظاهر نمائی، و آنکه با دشمن او مجالست نکنی، و با دوست او دشمنی نورزی.پس هرگاه چنین کردی ملائکه خداوند برای تو شهادت می‌دهند به آنکه تو به جانب او توجه کرده‌ای، علم او را از برای خداوند جلّ اسمه یاد گرفته‌ای نه از برای مردم.و امّا حقّ صاحب اختیار تو؛ بواسطه مالک بودن او تو را ــ یعنی بردگی ــ آن است؛ که امر و نهی او را اطاعت کنی، و جز در آنچه موجب غضب خداوند شود؛ مخالفت ننمائی، بواسطه آنکه حقّ طاعت و فرمان دادنی برای هیچ مخلوقی در چیزی که مخالفت و نافرمانی خالق به آن حاصل شود؛ نیست.و امّا حقّ رعیّت تو که سلطنت بر آنها داری؛ آن است که بدانی آنکه آنها بواسطه ضعف حالشان و توانائی تو; رعیت تو شده‌اند، پس واجب است که ما بین آنها به طریقه عدل رفتار کنی، و از برای آنها پدر مهربان باشی، و از جهل و نادانی آنها چشم بپوشانی، و در عقوبت و مجازات آنها عجله ننمائی، و آنکه خداوند عزّوجلّ را بر آنچه عطا فرموده است تو را از سلطنت و بزرگی داشتن بر آنها شکر نمائی.و امّا حقّ رعیت تو بواسطه علم آن است که بدانی آنکه خداوند عزّوجلّ درباره آنچه از نعمت علم به تو مرحمت فرموده تو را قیّم آنها گردانیده، و بسوی تو باب خزائن کرامت هدایت و سعادت خود را گشوده است، پس اگر چنانچه در مقام تعلیم مردم با آنها نیکی نمودی، و بر آنها درشت خوئی و تندی و تغیّر ننمودی، خداوند تو را از فضل خود یاری می‌فرماید، و اگر از مردم علم خود را منع نمودی; یا در حالی که طلب علم از تو می‌کنند تندی و درشت خوئی کردی، برای خداوند حقّ است که از تو علم را و بهاء آن را سلب فرماید، و از دلها موقعیّت تو را بردارد.و امّا حقّ زوجه؛ پس این است که بدانی آنکه خداوند عزّوجلّ او را وسیله سکون و انس تو قرار داده است ــ یعنی وحشت تنهائی تو در امور معیشت و زندگانی دنیوی رفع شود ــ پس بدان که او از خداوند برای تو نعمتی است و با این ملاحظه؛ در حقّ او اکرام نمائی، و به طور ملایمت و ملاطفت با او رفتار کنی گر چه حقّ تو بر او واجب تر است، و به درستیکه حقّ او بر تو آن است که با او مهربانی کنی، چون که او اسیر تو است، و در تحت اطاعت و تصرف تو می‌باشد، و آنکه او را اطعام کنی، و او را بپوشانی، و هرگاه نادانی کرد او را عفو نمائی.و امّا حقّ مملوک و بنده؛ تو پس آن است که بدانی آنکه او مخلوق پروردگار تو است، و فرزند پدر و مادرتو می‌باشد ــ یعنی حضرت آدموحوّا(علیهما السلام) ــ و به منزله گوشت و خون تو است، و تو مالک او نشده‌ای از جهت آنکه تو او را خلق کرده باشی و مخلوق خدا نباشد، و تو چیزی از جوارح او را خلق نکرده‌ای، و نه رزق او را تو ــ یعنی از آسمان و زمین ــ بیرون آورده‌ای، و لکن خداوند عزّوجلّ روزی او را نزد تو عطا کرده.پس او را مسخّر تو فرموده که در تحت تصرّف و اطاعت تو باشد، و تو را امین بر او گردانیده و او را به تو به عنوان امانت به ودیعه سپرده است، برای آنکه آنچه از جانب تو خیر به او می‌رسد محفوظ بماند.پس به او احسان نما، چنانچه خداوند به تواحسان فرموده است، و اگر کراهتی از او پیدا کردی او را تبدیل کن، و مخلوق خداوند عزّوجلّ را عذاب نکن، و بر هیچ امری توانائی نیست؛ جز به تأیید خداوند.امّا حقّ مادر تو؛ پس آن است که بدانی آنکه او تو را حمل نمود در حال و زمانی که هیچ کس کسی را حمل ننماید، و به تو از میوه قلب خودش داد چیزی را که هیچ کس به کسی نمی‌دهد، و تو را با همه جوارح خودش محافظت کرد، و باک نداشت از آنکه خود گرسنه باشد و تو را اطعام کند، و خود تشنه باشد و تو را سیراب نماید، و خود برهنه باشد و تو را بپوشاند، و خود در گرمی و آفتاب باشد و بر تو سایه بیندازد، و به خاطر تو؛ ترک خواب نماید، و حفظ نماید تو را از گرما و سرما به جهت آنکه تو از برای او باقی باشی، پس بدرستیکه تو نمی‌توانی از عهده شکر او بر آئی جز بوسیله یاری و توفیق خداوند.و امّا حقّ پدر تو؛ آن است که بدانی آنکه او اصل و مایه وجود تو می‌باشد؛ و آنکه اگر او نبود تو هم نبودی، پس هر زمان در وجودت چیزی را دیدی که از آن خوشت آمد; پس بدان که پدر تو اصل و مایه در آن نعمت است، پس خداوند را حمد کن، و پدر خود را بر این مقدار حقّ او بر تو شکر کن، و بر هیچ امری توانائی نیست جز به تأیید خداوند.و امّا حقّ فرزند تو؛ پس آن است که بدانی که او از وجود تو می‌باشد، و منسوب به تو است، و بدان که در این دنیا در هر جهت از خیر و شرّ او تو مورد سئوال الهی واقع خواهی شد، از جهت حقّ ولایت و بزرگی که بر او داری، و امر او به تو واگذار شده است از نیکو گردانیدن آداب و اخلاق او، و راهنمائی کردن او، و شناسائی پرودگار او، و اعانت نمودن او را بر اطاعت پروردگارش.پس در امر او عمل نما مانند عمل کسی که یقین دارد که برای احسانش ثواب داده خواهد شد، و برای بدی نسبت به او عقاب می‌شود.و امّا حقّ کسیکه احسان و نیکی در حقّ تو نموده باشد؛ پس آن است که از او تشکّر نمائی و احسان و خیر او را یاد کنی، و چنان کنی که اسم او و یاد او در زبان مردم به نیکی برده شود، و با خلوص در حقّ او در پنهانی که جز خداوند کسی مطّلع نباشد دعا کنی، پس هرگاه چنین کردی به تحقیق که او را در پنهانی و آشکارا شکر نموده‌ای، پس اگر چنانچه توانائی بر مکافات و جبران پیدا نمودی ــ یعنی به نحو احسانــ او را جبران نمائی.و امّا حقّ همسایه تو پس در حال غیبتش محافظ او باشی ــ یعنی در امر مال و اهل او ــ و در حضورش او را گرامی بداری، و او را در حال مظلومیّت یاری کنی، و آنکه در ظاهر کردن عیب او سعی ننمائی، پس اگر امر بدی را در حال او دیدی بپوشانی، و اگر دانستی آنکه او نصیحت تو را در آنچه ما بین تو و اوست قبول می‌کند آگاه نمائی، و آنکه او را هنگام شدّت و گرفتاری رها نکنی، و آنکه عذرش را در لغزش و خطا قبول کنی، و آنکه رفتارت با او رفتاری باشد که در آن خیر و رحمت است، و در هیچ امری توانائی نیست جز به تأیید خداوند.و امّا حقّ شریک؛ آن است که اگر غائب باشد مواظبت در امورات او نمائی، و اگر حاضر باشد به طریق مهربانی با او سلوک و رفتار نمائی، و آنکه در امری بر خلاف حکم او؛ حکم نکنی، و آنکه بی اطلاع او و بدون مشورت با او عمل نکنی، و آنکه برای او مالش را حفظ کنی، و آنکه در هر موردی که ملتفت نباشد و غفلت داشته باشد خیانت ننمائی، بواسطه آنکه یاری خداوند عزّوجلّ برای دو شریک هست مادامی که آنها با یکدیگر خیانت ننمایند، و در هیچ امری توانائی نیست جز به تأیید خداوند.و حضرت حقوق دیگری را با کیفیّت اداء آن در این حدیث شریف بیان فرموده‌اند، مانند حقّ امام جماعت، و حقّ مؤذّن، و حقّ عبادات، و حقّ جوارح و اعضاء بدن، و حقّ همنشین، و حقّ مهمان، و حقّ نصیحت کننده و امثال اینها، و لکن در اینجا به ذکر مهمترین آنها ــ که مقصود ما بود ــ اکتفا کردیم.

حقوقی که بر عهده انسان به فعل و اختیار خود تعلق می‌گیرد

یعنی آنچه بر عهده انسان به فعل و اختیار خود؛ و لکن به وجه ظلم و معصیت و حرمت تعلّق می‌گیرد، مانند غیبت و تهمت و سخن چینی و افساد یا سرقت نمودن مال کسی یا گرفتن مال مردم با قهر یا با حیله گری و امثال اینها.پس انواع و اقسام و کیفیّات آنها بسیار است و بیان آنها و شدّت مذمّت و عقوبت عظیمه آنها در آیات و اخبار بسیار زیادی وارد شده است.و از جمله در «خصال» از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده است که:«به حضرت عیسی (علیه السلام) خطاب شد که به بنی اسرائیل بگو: مادامیکه حقّ یکی از بندگان من به گردن شماها است محال است دعای شما را مستجاب کنم»پس هر بنده مؤمن که در مقام تحصیل تقوی است باید در اداء حقوق هر صاحب حقّی ــ خاصه نسبت به اهل ایمان به وجهی که در این مسطورات به نحو اشاره و اختصار بیان کردیم، و حقوقی که در کتب مبسوطه از آیات و اخبار است ــ سعی و کوشش نماید.

نصرت و یاری حضرت قائم با انتظار ظهور و فرج

اشاره

کیفیت دهم: انتظار ظهور و فرج حضرت ولی الله می‌باشد.اهمیّت انتظار ظهور آنحضرت (علیه السلام) به حدّی است که منتظر در زمره مجاهدین آنحضرت (علیه السلام) و شهدای در حضورش محسوب می‌گردد، که در این مورد احادیث بسیاری نقل شده است، و این مطلب در ضمن سه فصل بیان می‌شود.فصل اوّل: در ذکر اخباری است که دلالت دارند بر آنکه انتظار فرج فضیلت نصرت و شهادت را دارد.فصل دوّم: درذکر اخباری در فضل انتظار ـ غیر از فضیلت نصرت وشهادت ـ است.فصل سوّم: در بیان معنای انتظار، و ذکر شرایط و آداب آن، و در بیان مقدمات و آثار آن است.

روایات وارده در انتظار و نصرت حضرت قائم

در اخبار بسیاری وارد شده است که: با انتظار; نصرت و یاری امام (علیه السلام) حاصل می‌شود.از جمله در «نور الابصار» از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که حضرت فرمودند:هرکس از شما بمیرد در حالتی که انتظار ظهور حضرت قائم (علیه السلام) را داشته باشد، مانند کسی است که با آنحضرت در خیمه ایشان باشد.آنگاه اندکی ساکت شد; بعدفرمود: مانندکسی است که در رکاب او جهادکند.بعد فرمود: نه، و الله; بلکه مانند کسی است که در رکاب حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) شهید شده باشد[۱۷۳].

و نیز روایت دیگری در «نورالابصار» از ابی حمزه نقل شده که گفت: به حضرت صادق (علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم; پیر و نا توان شده‌ام، و اجلم نزدیک شده است، و می‌ترسم پیش از وقوع امر فرج شما بمیرم.فرمود: ای ابا حمزه! هرکس که ایمان بیاورد و حدیث ما را تصدیق کند، و منتظر زمان فرج ما باشد، مثل کسی است که در زیر علم حضرت قائم (علیه السلام) شهید شده باشد، بلکه ثواب کسی را دارد که در رکاب حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) شهید شده باشد[۱۷۴].

و باز در روایت دیگری از آنحضرت (علیه السلام) نقل شده که فرمود:هرکس از شماها بمیرد در حالتی که انتظار فرج داشته باشد نزد حقّ تعالی از بسیاری از شهیدان بدر و احد افضل است. [۱۷۵].

و در روایت دیگری در «لآلی الاخبار» از حضرت امام محمّدباقر (علیه السلام) نقل شده که حضرتش فرمودند:کسیکه از شماها امر به ما معرفت و شناخت داشته باشد و منتظر فرج باشد، و در این انتظار؛ امیدوار خیر باشد[۱۷۶]مانند کسی خواهد بود که در راه خدا در رکاب حضرت قائم (علیه السلام) به شمشیر خود جهاد کرده باشد.پس فرمود: بلکه به خدا قسم مانند کسی است که در رکاب حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) به شمشیر خود جهاد کرده باشد.پس مرتبه سوّم فرمود: بلکه به خدا قسم؛ مانند کسی است که درک شهادت کرده باشد با حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) در خیمه ایشان، و در باره شما در این مورد یک آیه از قرآن نازل شده است.عرض کردم کدام آیه است؟ فرمود: قول خداوند:(وَ الَّذینَ آمَنُوا بِالله وَ رُسُلِهِ اُولئِکَ هُمُ الصِّدیقُونَ وَ الشُّهَداءَ عِنْدَ رَبِهِّمْ...)[۱۷۷] [۱۷۸] .

و فی «کمال الدین» عن أبی جعفر محمّد بن علیّ الباقر (علیهما السلام) قال: قلت له: اصلحک الله، لقد ترکنا أسواقنا إنتظاراً لهذا الأمر.فقال (علیه السلام): یا عبدالحمید! أ تری من حبس نفسه علی الله عزّوجلّ لا تجعل الله له مخرجاً، بلی و الله لیجعل الله له مخرجاً، رحم الله عبداً حبس نفسه علینا، رحم الله عبداً أحیا أمرنا.قال: قلت: فإن متّ قبل أن أدرک القائم (علیه السلام)؟القائل منکم إن أدرکت قائم آل محمّد (علیه السلام) نصرته کان کالمقارع معه بسیفه بل کالشهید معه»[۱۷۹].

و مضمون این روایت در کیفیّت هشتم گذشت.و از ظاهر بعضی از اخبار و اخباری که به مضمون آنها وارد شده چنین استفاده می‌شود که: خداوند بواسطه انتظار؛ اجر و ثواب مجاهدین و شهدای در رکاب حضرت قائم (علیه السلام) را مرحمت می‌فرماید، و منتظرین فرج ایشان را در زمره انصار ایشان و شهدای با ایشان محشور می‌فرماید، مانند اعمال شریفه دیگر که فضل و ثواب شهادت را دارد، گرچه عنوان نصرت و یاری در آن حاصل نشود.و لکن در فصل سوّم در بیان معنای انتظار ظاهر می‌شود ان شاءالله تعالی که هرگاه حقیقت انتظار در کسی حاصل شود، پس نصرت آنحضرت (علیه السلام) هم ــ بر وجهی که در معنای نصرت و اقسام آن بیان شد ــ حقیقتاً حاصل می‌شود.برخی دیگر از فضائل انتظار ــ غیر آنچه در فصل سابق ذکر شد ــ که عنوان نصرت باشد، و در بیان وجوب انتظار، و آنکه انتظار از لوازم حقیقیّه ایمان، و از شرایط قبولی اعمال و عبادات می‌باشد.از جمله در «نجم الثاقب» از «غیبت» شیخ طوسی (رحمه الله) روایت شده از مفضل که گفت: از حضرت قائم (علیه السلام) یاد کردیم؛ و کسیکه از اصحاب ما بمیرد در حالیکه انتظار او را می‌کشد.پس حضرت صادق (علیه السلام) به ما فرمود: که چون قائم (علیه السلام) خروج کند کسی بر سر قبر مؤمن می‌آید و به او می‌گوید: ای فلان! بدرستیکه صاحب تو ظاهر شده، پس اگر می‌خواهی که ملحق شوی پس ملحق شو، و اگر می‌خواهی که اقامت کنی در نعمت پروردگار خود پس اقامت داشته باش[۱۸۰].

و نیز در «نور الابصار» از تفسیر منیر «برهان» روایت شده از مسعدة، که گفت: در محضر مبارک حضرت صادق (علیه السلام) بودم که پیرمردی خمیده وارد شد، در حالتیکه به عصاء خود تکیه کرده بود، پس سلام کرد، و حضرت جواب سلامش را دادند.آنگاه عرض کرد: یابن رسول الله! دست خود را بدهید من ببوسم؟حضرت دست خود را دادند او بوسید، آنگاه شروع کرد به گریه کردن.حضرت فرمودند ای شیخ! چرا گریه می‌کنی؟عرض کرد: فدایت شوم؛ صد سال است که عمرم در انتظار قائم شما گذشته، هر ماهی جدیدی که می‌آید می‌گویم: در این ماه ظاهر می‌شود، و هر سالی که تازه می‌شود می‌گویم: در این سال واقع می‌شود، اکنون پیر و ناتوان شده‌ام و اجلم فرا رسیده؛ و هنوز به مراد دل خود نرسیده‌ام، و ظهور فرج شما را ندیده‌ام، چرا گریه نکنم و حال آنکه بعضی از شما را در اطراف زمین پراکنده، و بعضی را به ظلم اعدای دین کشته می‌بینم.پس حضرت صادق (علیه السلام) گریان شدند و فرمودند: «ای شیخ! اگر زنده ماندی تا زمانی که ببینی قائم ما را؛ در مقام رفیع و بسیار والا می‌باشی، و اگر پیش از ظهور حضرت در انتظارش مردی، پس در روز قیامت در زمره آل محمّد (علیهم السلام) محشور خواهی شد.و آنها مائیم که امر به تمسّک به ما نموده، در آنجا که فرموده: «إنّی مخلّف فیکم الثقلین، فتمسّکوا بهما لن تضلّوا، کتاب الله، و عترتی أهل بیتی»[۱۸۱].

آن پیره مرد چون این بشارت عظمی را شنید، جزع گریه اش ساکن گردید، و گفت: مرا با وجود این بشارت باکی از مرگ نیست.آنگاه حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند ای شیخ! بدان که قائم ما بیرون می‌آید از صلب امام حسن عسکری، و امام حسن عسکری بیرون می‌آید از صلب امام علی نقی (علیه السلام)، و علی بیرون می‌آید از صلب حضرت امام محمّد تقی، و محمّد بیرون می‌آید از صلب حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، و علی بیرون می‌آید از صلب حضرت موسی که پسر من است که از صلب من خارج گردیده، ماها دوازده نفریم که تمامی ما از هر گناهی و کثافتی معصوم و پاکیزه می‌باشیم»[۱۸۲].

و فی «البحار» عن أبی حمزة الثمالی، عن أبی خالد الکابلی، عن علیّ بن الحسین (علیه السلام) قال: «ثمّ تتمدّ الغیبة بولیّ الله الثانی عشر (علیه السلام) من اوصیاء رسول الله (صلی الله علیه وآله) و الائمّة بعده،یا أبا خالد! إنّ أهل زمان غیبته القائلون بإمامته، المنتظرون لظهوره أفضل أهل کلّ زمان، لأنّ الله ــ تعالی ذکره ــ أعطاهم من العقول و الأفهام و المعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة، و جعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول الله (صلی الله علیه وآله) بالسیف، اولئک المخلصون حقّاً، و شیعتنا صدقاً، و الدعاة إلی دین الله سرّاً و جهراً»و قال: «انتظار الفرج من أعظم الفرج»[۱۸۳].

و روایت دیگری در «نجم الثاقب» از کتاب «غیبت» شیخ نعمانی (رحمه الله)، نقل شده که ابی بصیر گوید: روزی ابی عبدالله جعفربن محمّد (علیه السلام) فرمود:آیا خبر ندهم شما را به چیزی که خداوند عملی را از بندگان قبول نمی‌کند مگر به آن؟گفتم: بلی.پس فرمود: شهادت «لا اِلهَ اِلاَّ الله وَ أنّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه»، و اقرار به آنچه امر فرموده؛ دوستی ما، و بیزاری از دشمنان ما، و انقیاد برای ایشان، و ورع و اجتهاد و آرامی، و انتظار کشیدن برای قائم (علیه السلام).آنگاه فرمود: بدرستیکه برای ما دولتی است که خداوند آن را می‌آورد در هر وقت که بخواهد.آنگاه فرمود: هرکس که دوست دارد که از اصحاب قائم (علیه السلام) باشد پس هر آینه انتظار کشد، و هر آینه با ورع و محاسن اخلاق عمل کند در حالیکه انتظار دارد، پس اگر بمیرد و قائم پس از او خروج کند از برای او اجر کسی است که آنحضرت (علیه السلام) را درک کرده است، پس کوشش کنید و انتظار بکشید، گوارا باد؛ گوارا باد برای شما؛ ای گروه مرحومه[۱۸۴].

و فی «الکافی» عن أبی جارود، و قال: قلت: لأبی جعفر (علیه السلام) یابن رسول الله؛ هل تعرّف مودّتی لکم و انقطاعی إلیکم و موالاتی إیّاکم؟ قال: فقال: نعم.قلت: فإنّی أسئلک مسئلة تجیبنی فیها فإنّی مکفوف البصر، قلیل المشی و لا یستطیع زیارتکم کلّ حین.قال: هات حاجتک.قلت: أخبرنی بدینک الّذی تدین الله عزّوجلّ به أنت و أهل بیتک لاِدین الله عزّوجلّ به.قال: إن کنت أقصرت الخطبة قد أعظمت المسئلة، و الله لأعطینک دینی و دین آبائی الّذی ندین الله عزّوجلّ به شهادة أن لا اله إلاّ الله و أنّ محمّداً رسول الله (صلی الله علیه وآله) و الإقرار بما جاء من عند الله و الولایة لولیّنا و البرائة من عدوّنا، و التّسلیم لأمرنا، و إنتظار قائمنا، و الاجتهاد و الورع»[۱۸۵].

و فیه أیضا عن اسمعاعیل الجعفی، قال: دخل رجل علی أبی جعفر (علیه السلام) و معه صحیفة، فقال له ابوجعفر (علیه السلام): «هذه صحیفة مخاصم سئل عن الدین الّذی یقبل فیه العمل؟فقال: رحمک الله، هذا الّذی اُرید.فقال ابو جعفر (علیه السلام): «شهادة أن لا اله إلاّ الله وحده لا شریک له و أنّ محمّداً عبده و رسوله و تقرّ بما جاء من عند الله و الولایة لنا أهل البیت و البرائة من عدوّنا، و التسلیم لأمرنا، و التواضع و الورع و انتظار قائمنا (علیه السلام)، و إنّ لنا دولة إذا شاء الله جاء بها»[۱۸۶].

و همچنین در اخبار بسیاری تصریح شده است که: انتظار فرج از افضل و احبّ عبادات نزد خداوند عزّوجلّ است[۱۸۷].


معنای انتظار، شرایط و آثار و علائم آن

معنی و حقیقت انتظار بر حسب مفهوم لفظی آن ضد یأس است، و آن قطع امید از امری است بواسطه یقین و اطمینان به عدم وجود یا عدم وقوع آن، پس مراد در انتظار داشتن امری آن است که یقین به وقوع آن داشته باشد، و چشم به راه او باشد، و امیدوار به زمان وقوعش باشد.

انتظار و اقسام آن

اشاره

کیفیّت انتظار فرج و ظهور آنحضرت (علیه السلام) را در هر زمانی چه قبل از زمان غیبت ایشان در زمان ائمّه اطهار (علیهم السلام) و چه دراین حال غیبتشان، بر دوقسم است:قسم اوّل: انتظار قلبی.قسم دوّم: انتظار بدنی.

انتظار قلبی
درجات سه گانه انتظار قلبی

درجه اوّل: آنکه اعتقاد یقینی داشته باشد به آنکه ظهور وفرج آن حضرت(علیه السلام) حقّ است، و واقع خواهد شد، و آن از وعده‌های الهی است که تخلّفی در آن نیست، هر زمان وقوع آن هرچه قدر طولانی شود; مأیوس و نا امید نشود، به طوریکه منکر اصل وقوع آن شود.درجه دوّم: آنکه ظهور را موقّت به وقت خاصّی نداند که قبل از آن مأیوس از وقوع آن شود، مثل آنکه بواسطه بعضی از امور حدسیّه گمان کند که تا ده سال یا بیست سال دیگر مثلا یا زیاده بر آن واقع نخواهد شد.درجه سوّم: آنکه بر حسب آنچه در روایت است که:«توقّعوا الفرج صباحاً و مساءاً»،[۱۸۸]و دیگر آنچه وارد است که «یأتی بغتةً کالشهاب الثاقب»،[۱۸۹]و دیگر آنچه در فقره‌ای از دعا است «إنّهم یرونه بعیداً و نریه قریباً»،[۱۹۰]و امثال اینها، پس در جمیع حالات و جمله اوقات منتظر باشد، یعنی رجاء وامید وقوع آن را داشته باشد، مَثَل آن را مانند مردن بداند که احتمال دارد در این وقت؛ و روز حاضر واقع شود، و احتمال دارد که زمان آن طولانی شود، پس همچنین است امر فرج که احتمال وقوع آن بر وجه رجاء و امید در همه احوال است، و در جمله اوقات به یاد آن باشد.امّا درجه اوّل انتظار؛ واجب است و حقیقت ایمان به آن بستگی دارد، و هرگاه آن درجه نباشد؛ در باطن امر موجب کفر و ضلال است، اگر چه به حسب ظاهر محکوم به احکام اسلام باشد، و او مخلّد در نار با کفار خواهد بود، چون منکر امر امامت است در حالتیکه در ظاهر اقرار به امر شهادت توحید و رسالت دارد.و حجّت و دلیل بر آنهم از آیات و اخبار بسیار زیاد است، چنانچه به بعضی از آن اشاره شد.و مجمل و محصّل از آیات و روایات چنین است: بعد از ملاحظه وعده‌های الهیه که در این آیات شریفه واقع شده است (هُوَ الَّذی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون)[۱۹۱]و قوله تعالی: (وَعَدَ الله الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الاَْرْضِ)[۱۹۲]و قوله تعالی: (وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاَْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ)[۱۹۳]و ملاحظه آیات دیگر که به مضمون آنها است، و ملاحظه آنچه وارد شده است از احادیث و اخبار کثیره متواتره قطعیّه از خاصّه و عامّه در آنکه کسانیکه بر حسب دلیل عقلی و نقلی؛ شایستگی خلافت و وراثت نبویّه و ولایت الهیّه را دارند، اختصاص و انحصار دارد به دوازده وجود مقدّس مطهّر که حسب و نسب و اسم و وصف و شخص آنها از جهت پدری و مادری؛ در اخبار متواتره معیّن شده، و بعد از ملاحظه آنکه آن وعده‌های الهیه تاکنون ــ بر آن وجهی که در آن آیات و آن اخبار است ــ هرگز در هیچ زمانی نسبت به هیچ کدام از آن دوازده نفر و در حقّ غیر آنها وقوع نیافته، و دین الهی در کلّ عالم بر همه دینها غلبه نیافته که جمیع مردم به آن معترف شده باشند، و ملاحظه آنکه آن اوصیاء معصومین همه اوقات تا حال; از جهت ظلم اعداء مظلوم و مستضعف بوده‌اند و تمکین و استخلاف و وراثت آنها در زمین با نبود خوف و ترس برای هیچ یک تحقق نیافته.پس به مقتضای صدق اعتقاد به آن آیات و به وعده‌های الهی در آنها، و نیز صدق اعتقاد به آن اخبار متواتره قطعیّه؛ انسان یقین به وقوع آن وعده‌ها پیدا می‌کند، و انتظار وقوع و افتتاح آن فرج‌های الهی را به وجود مبارک حضرت خاتم الوصیین صلوات الله علیه ــ چنانچه تنصیص به آنحضرت بالخصوص در اخبار متواتره شده ــ دارد، و نیز آن فرجها را از برای همه آباء طاهرین آنحضرت (علیه السلام) بعد از رجوعشان در این عالم دنیا ــ مثل حال حیات ظاهری آنها قبل از رحلت و وفاتشان ــ واقع شود، چنانچه در اخبار متواتره بر این وجه نیز تصریح شده است.با آنکه این مطلب نیز ــ یعنی رجعت ائمه(علیهم السلام) ــ به مقتضای همان آیات شریفه است که وعده الهیّه در آنها از تمکین و استخلاف و وراثت در زمین در حقّ همه صالحین و مستضعفین واقع شده که اکمل از همه آنها آن انوار طیّبین صلوات الله علیهم اجمعین می‌باشند.پس بعد از تأمّل تمام در آن آیات و اخبار و ظواهر واضحه آنها بر وجه بصیرت و انصاف بدون تعصب و عناد و اعتساف ــ که بواسطه این دو وصف حال انسان منقلب می‌شود و مصداق این آیه مبارکه: (وَ مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إلاّ دُعاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لایَعْقِلُونَ) می‌شود[۱۹۴]ـ واضح و روشن می‌شود ــ کالشمس فی النهار ــ که انکار و شک در امر ظهور و فرج حضرت خاتم الوصیین صلوات الله علیه و نیز در رجعت آباءطاهرین ایشان(علیهم السلام) به زندگی دنیوی؛ بعد از وقوع آن ظهور؛ انکار و تشکیک در آیات قرآنی و ادلّه قطعی نقلی است، و حقیقت کفر و ضلال نیست جز همان انکار امر حقّ، یا تشکیک در آن بعد از وضوح و ظهور آن به حجت و تبیان و دلیل قاطع و برهان، والله هُو المُستعان، وعلیهِ التَکَلان، ولاحول ولاقوّة إلاّ بالله العلیّ العظیم.درجه دوّم از انتظار؛ نیز واجب است، لکن بر وجهی که اگر آن نباشد موجب فسق است، و آن یأسی است که حرام و منهی عنه است، و این حرمت به مقتضای بعضی از احادیثی که در «کافی» و غیر آن نقل شده، که در آن احادیث به تکذیب وقّاتون تصریح شده است[۱۹۵].

و درجه سوّم انتظار; مقتضای کمال ایمان، و نبودن آن انتظار موجب نقصان در ایمان است، پس لازمه کمال ایمان مؤمن آن است که بر حسب احادیث زیادی که در آنها امر فرج را تقریب نزدیک شمرده و یا علامات حتمیّه آن را که بر وجه «لایُغیَّر و لایُبدَّل» می‌باشد؛ بیان فرموده‌اند، پس در همان سال فرج، بلکه در همان ماه ظهور فرج، بلکه در همان شب و روز آن واقع می‌شود.و یا علائم بسیار دیگری که بسا در مکانهائی واقع می‌شود که همه کس بر آن مطّلع نمی‌شود، و یا بعضی دیگر از آن علائم غیر حتمیّه نیز ممکن است که در همان سال یا ماه وقوع ظهور و فرج یا نزدیک به آن تحقّق یابد.پس بنا بر این جهات; و شدّت اعتقاد بر اخبار زیادی که مشتمل است بر این خصوصیات؛ باید حال مؤمن مانند حال کسی باشد که خبر آمدن مسافر را به او داده‌اند، و مسافر او در بین راه در حرکت باشد، پس با احتمال آنکه موانع تأخیر در بین حرکت عارض او شود همه روزه و همه هفته انتظار ورود آن مسافر را دارد.بنابراین؛ باید از برای ظهور امر آنحضرت (علیه السلام) و از برای ملاقات ایشان ــ به آدابی که ذکر می‌شود ان شاءالله تعالی ــ مهیا شود، چنانچه انسان از برای ورود مسافر عظیم القدر رفیع الشأن تهیّه می‌بیند.

انتظار بدنی

قسم دوّم از انتظار؛ انتظار بدنی است، پس بیان و توضیح آن بر این وجه است که: به عنوان مثال هرگاه انسان مزرعه‌ای داشته باشد، آن را اصلاح کرده و تخم بکارد و آب دهد در حالی که می‌داند که خلق کننده آن تخم خداوندعزّوجلّ است و نیز تربیت کننده و رویاننده آن; او است، و در این حال چون احتمال وقوع آفات زمینی و آسمانی می‌رود پس دعا می‌کند و از خداوند متعال حفظ آن زراعت را از آن آفات طلب می‌کند، و با این حال انتظار زمانِ رسیدن محصول آن را می‌کشد.و خداوند عالم جلّ شأنه در هر زمان وجود مبارک امام (علیه السلام) را وسیله بقاء عالم و عطا کردن همه نعمتهای خود قرار داده است، که بدون آن نه عالمی باقی می‌ماند و نه نعمتی عطا می‌شود، و ظهور امر امام (علیه السلام) را ــ که تصرفات ظاهری داشته باشند ــ وسیله از برای ظهور همه نعمتهای ظاهری و باطنی، جسمی و روحی بر وجه تمام و کمال قرار داده است، که بدون آن در هر قسم از آن نعمتها نقصان پیدا می‌شود، و در هرکدام سرورو خوشحالی او مقرون به حزن و غم خواهد شد.پس مادامی که امام (علیه السلام) از تصرفات ظاهری ممنوع یا پنهان هستند، آن نعمتها هم مقترن به نقصان و احزان است، و همان نحوی که در نعم دنیوی خداوند متعال بعضی اسباب را مهیّا کرده‌اند و آن نعم را بوسیله آن اسباب عطا می‌فرماید، چون بذر کاشتن و آب دادن که وسیله ظاهر شدن حبوبات و میوه جات و گلهای گوناگون است، همچنین برای تعجیل در ظهور تصرف امام (علیه السلام) را که وسیله ظهور همه نعمتها است؛ عبارت اسبابی مقرر فرموده است که به دست خود بندگان است، و آن اسباب عبارت از تقوی و اعمال صالحه است، چنانچه در این آیه شریفه می‌فرماید:(وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقُوا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکات مِنَ السَّماءِ وَ الاَْرْضِ)[۱۹۶].

و آفت تعجیل در ظهور آنحضرت ــ چنانچه در بعضی از اخبار اشاره شده است و به بعضی از آنها هم در کیفیّت هفتم اشاره کردیم ــ اعمال قبیحه و معاصی بندگان است که موجب تأخیر در ظهور امر فرج می‌شود.پس بندگان مؤمن؛ بعد از اعتقاد یقینی به اینکه امر فرج حقّ است و البته واقع می‌شود، و میعاد الهی است و خلفی در آن نیست، و لکن تعجیل در آن موقوف به تقوا و اعمال صالحه می‌باشد که به منزله کاشتن بذر و آب دادن است، پس باید در آن اعمال صالحه سعی و کوشش نموده، و از آن اعمال سیئه و گناهان اجتناب نمایند.و چونکه می‌دانند شدیدترین سیئات و قبائح اعمال؛ افشاء اسرار آل محمّد(علیهم السلام) و تقیّه نکردن از دشمنان آنها در جائی که تقیّه لازم است؛ می‌باشد، که موجب آفت در جهت وقوع فرج و سبب تأخیر آن شده است، و نیز آفت در تأجیل آن در هر زمانی می‌باشد، و می‌دانند به این واسطه در امر فرج احتمال بداء می‌رود.پس به این سبب؛ کمال سعی و توبه از همه معاصی و خطاها، و سعی در دعا می‌کنند، و از خداوند طلب دفع آن آفات و اثر آنها را می‌کنند، و در این حال از فضل حضرت احدیّت انتظار و امید دارند که محصول و زرع آن اعمال و این دعا را تعجیل در ظهور فرج حضرت صاحب الامر صلوات الله علیه قرار دهد.پس این حال با این خصوصیّات; انتظار کامل قلبی و بدنی است که از لوازم کمال ایمان و صحّت است، و این کیفیّت هم که بر این وجه بیان شد؛ کیفیّت جامعی است که ملازم با آن کیفیّات نه گانه دیگر است، به این معنی که هر گاه این حالت خصوصیّات در کسی حاصل شد چنین کسی می‌تواند به آن امور نه گانه عمل کند.

شرایط انتظار

اشاره

شرایط انتظار یعنی: اموری که مترتّب شدن همه آن فضائل کامله‌ای که برای انتظار ذکر شد بر اجتماع آن امور بستگی دارد، و هر قدر در آن امور نقصان حاصل شود موجب نقصان در آن فضائل و ثوابهای مهمّ خواهد شد، پس از مهمترین آن شرایط؛ دو امر است که در این مقام ذکر می‌شود ان شاءالله تعالی.

خلوص نیت، اولین شرط انتظار
اشاره

شرط اوّل: خلوص نیّت است، همچنانکه گفتیم انتظار فرج از افضل و احبّ عبادات نزد خداوند احدیّت است، و از جمله شرایط مقرره در هر عبادتی ــ که هم در صحت آن، و هم در قبولی آن و هم در تکمیل آن تأثیر دارد ــ خلوص در نیّت آن عبادت است.توضیح و بیان آن به وجه اختصار بر این عنوان است: در هر عملی از عبادات؛ آن امری که داعی و محرک واقعی برای انسان می‌شود که بر آن عمل اقدام نماید؛ به عنوان کلّی بر یکی از وجوه زیر است، گر چه هریک از آن وجوه مراتب و اقسامی دارد.وجه اوّل: آنکه آن چیزی که داعی و باعث بر عمل است ملاحظه اصلاح امور دنیوی است، و این به دو عنوان است:عنوان اوّل: آنکه در عمل قصد و نیّت؛ محض رسیدن به امر دنیوی باشد، بدون آنکه در آن رضای الهی را تصور نماید، و این مانند مزدور و اجرت بگیری است که قصدش در عمل خود گرفتن اجرت است، بدون ملاحظه شخص اجرت دهنده، یا مانند حال مریضی که در خوردن دوا قصد او محض خاصیّت آن است، بدون آنکه خشنودی احدی را در آن ملاحظه کند.پس هرگاه در واقع و حقیقت؛ در مقام عبادت قصد بنده همین نحو باشد، این عبادت بطور کلّی از درجه خلوص خارج است، و علما در چنین حال به بطلان صورت عبادت حکم فرموده‌اند.عنوان دوّم: آنکه در عبادت قصد رضای الهی است، و لکن رضای الهی را وسیله حصول امر دنیوی قرار می‌دهد، یعنی: چون معرفت پیدا نموده که خداوند عالم این عبادت و این عمل خاص را ـ مثلا ـ دوست می‌دارد، به قرینه آنکه به آن عمل امر یا راهنمائی فرموده، پس بجا می‌آورد که رضای الهی به آن حاصل شود، و خداوند بوسیله آن عمل امر او را اصلاح فرماید.پس اگر چنانچه در کلیّه عبادات؛ نیّت و قصدش چنین باشد، یعنی اصل عبادت او در هر مقامی و به هر عنوانی چه واجب و چه مستحب همان حصول امور دنیوی و وصول به مقاصد آن است که همگی راجع به دنیا است مانند ریاست و راحت طلبی و لذّت جوئی و امثال اینها، پس این عبادت; عبادت شیطانی است، که عبادت شیطان نیز در آن مدّت متمادی به همین عنوان بوده، پس عاقبت چنین کسی همچون عاقبت او خواهد شد، و از زمره اهل اخلاص بطور کلّی خارج است.و لکن اگر این نوع قصد در امور اضطراری باشد، یعنی در بعضی از حوائج دنیوی چون اداء قرض یا رفع امراض یا رفع پریشانی و امثال اینها به بعضی عبادات بر همان وجهی که دستور شده است؛ متوسّل می‌شود، پس اگر نیّت در آن عبادت و اعمال خاصّه ــ از ذکر یا نماز یا غیر آنها ــ رضای الهی باشد و آن اعمال را وسیله اصلاح امر دنیائی قراردهد، این کمترین درجه خلوص می‌باشد، و علماء به صحت این عمل به وجه مزبور حکم فرموده‌اند، خصوصاً به ملاحظه تأکیدی که در بعضی از اخبار، بلکه در بعضی آیات شده است که در حوائج و شدائد توسّل به آن اعمال خاصّه نمایند.و لکن در این وجه مزبور بعضی از احکام آن؛ از مسائل تقلیدی و فقهی است، که برای حکم آن در مقام عمل باید به کتب فقهی رجوع شود، و در اینجا غرض ما به عنوان تذکّر بود.وجه دوّم: آنکه انگیزه عمل او؛ محض فوائد اُخروی باشد؛ مانند رسیدن به مقامات عالیه بهشت، یا نجات از درکات آتش و دوزخ.پس بنابراین وجه؛ اگر چه در صورتی که نیّت و قصد واقعی در عبادت حصول رضای الهی باشد، و بوسیله رضای الهی در آن عبادت از خداوند جلّ شأنه بهشت یا خلاصی از جهنم را طلب نماید، با این حال؛ خلوص حاصل می‌شود، چنانچه در جای خود در کتب فقهی بیان شده است.لکن خلوص حقیقی حاصل نمی‌شود، زیرا خلوص حقیقی در مقام عبادت آن است که؛ هیچ منفعتی که برگشت آن به خود بنده باشد ــ و لو منافع اُخروی ــ در نیّت لحاظ نکند، و حقیقتاً جز رضای الهی چیز دیگری در نظرش نباشد.چنانچه در این آیه شریفه می‌فرماید: (نُسْقیکُمْ مِمّا فی بُطُونِها مِنْ بَیْنِ فَرْث وَ دَم لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشّارِبینَ)[۱۹۷]پس «شیر خالص» وقتی صادق است که با هیچ چیز مخلوط نباشد، و الاّ اگر با شکر یا عسل هم ممزوج شد؛ گرچه نیکو است و لکن خالص نیست، و لذا خواصی که در طبیعت شیر است در آن نیست، ولو آنکه خواص دیگر پیدا کند که آنها هم نیکو باشد.و از جمله شواهد بر این شرط بودن این مطلب؛ حدیثی قدسی است که در «لآلی الاخبار» نقل شده؛ که حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) فرمودند:قال: أوحی الله إلی موسی: هل عملت لی عملا قطّ؟قال: إلهی صلّیت لک، و صمت و تصدّقت و ذکرت لک.فقال: إنّ الصلاة لک برهان، و الصوم جنّة، و الصدقه ظلّة، و ذکری نور، فأیُّ عمل عملت لی؟فقال موسی: إلهی دلّنی علی عمل هو لک؟فقال: یا موسی! هل والیت لی ولیّاً، و هل عادیت لی عدواً؟فعلم موسی أنّ أحبّ الأعمال الحبّ فی الله و البغض فی الله[۱۹۸].

چنانکه در مضمون این حدیث شریف تأمل کنیم؛ که همچون موسی کلیم الله(علیه السلام) که معصوم بوده و عبادات و اعمال او؛ خالص و محفوظ از شائبه‌ای که موجب نقص و بطلان باشد؛ بوده است، خصوصاً با قرینه موجود در روایت؛ که خداوند جلّ شأنه فرمود: نماز و روزه و صدقه و ذکری که بجا آورده‌ای هر یک آثار محبوبه اُخروی دارد، و مع ذلک می‌فرماید: عملی که خالص و مختصّ من باشد غیر از اینها است؛ پس واضح و روشن می‌شود که خلوص کامل در عمل؛ آن است که بنده هیچ جهتی را که برگشت آن به خود او باشد ــ چه دنیوی و چه اُخروی ــ قصد ننماید و تمام غرض او امری باشد که رضای حضرت احدیّت به آن حاصل می‌شود.وجه سوّم آنکه در مقام عبادت قصد واقعی او هیچ امری نباشد، و در واقع در قلب بنده جز رضای الهی چیز دیگری نباشد، واین خلوص کامل حقیقی است که بنده بواسطه آن واقعاً در زمره عبادالله مخلصین داخل می‌شود، و به درجه مخلصین می‌رسد.و لکن منافات ندارد که بنده با این درجه از خلوص و در همین حال خلوصش کمال رغبت و اشتیاق هم به نعمتهای الهی در بهشت ــ حتّی به نعمتهای جسمانیه آن ــ بلکه به نعمتهای دنیوی هم ــ که جمله از آنها در نظر او محبوب و مطلوب باشد ــ داشته باشد، و همچنین از عذاب الهی در جهیم ــ بلکه از شدائد دنیویه نیز ــ خائف و ترسان باشد، بواسطه آنکه خلوص او در مقام عبادت و بندگی است که در این مقام جز رضای الهی هیچ امر دیگری را ملاحظه نمی‌کند.و امّا نعمتهای الهی در بهشت و نعمتهای دنیوی را در حالی که سبب غفلت او از ذکر الهی نشود آنها را از فضل و رحمت واسعه حضرت احدیت جلّ شأنه سئوال می‌نماید، و همچنین نجات از عذاب او در جهنم و از شدائد دنیوی را از جود و عفو او سئوال می‌نماید، بدون آنکه هیچ یک از اینها را در حال عبادت در قصد و نیّت خود ملاحظه کرده و به نظر آورد.چنانچه حال اولیاء الله چنین بوده، و شرح حال مناجات آنها و فقرات دعاهای آنان قوی‌ترین شاهد بر این مطلب می‌باشد.علاوه بر آن؛ این اشتیاق و رغبت، و این حالت خوف و ترس، و این سئوال و طلب از فضل و رحمت الهی خود فی نفسها امری محبوب و مرضی عند الله است، و از لوازم همان مقام خلوص حقیقی می‌باشد، به خاطر آنکه بعد از آنی که بنده در طلب رضای الهی مقام خلوصش چنان شد که زحمت و مشقّت عبادت را تحمّل می‌نماید، پس خلوص او در هر مقامی چنین خواهد بود، و در هر چیزی که بداند رضای الهی و وسیله رضا جوئی او است در حصول آن سعی و کوشش خواهد کرد.و از بزرگترین وسائل آن ــ یعنی رضا جوئی او ــ همان دعا و طلب از فضل او و تذلّل در نزد او است، حتّی در امور جزئی دنیوی که آنها را هم از خداوند سئوال نماید به قصد و غرض آنکه کمال تذلّل و احتقار و مسکنت را در جنب جلال و کبریائی حضرت واجب الوجود جل شانه نموده باشد.و این درجه از خلوص نیز در چند عنوان ذکر می‌شود:عنوان اوّل: عنوان شکر گذاری از نعم الهی است.عنوان دوّم: حیاء است.عنوان سوّم: مسکنت و اظهار فقر و حاجت است.عنوان چهارم:حبّ است.عنوان پنجم: خشوع و و خضوع و خشیت و ترس است، و اینکه ذات مقدّس الهی در مقام ملاحظه کبریائی و عظمت و جلال و مجد و بزرگواری او برای این عنوان اهلیّت دارد.چنانچه سرور صدّیقین و امام المتّقین حضرت علیّ علیه صلواة المصلین در مناجات خود اظهار می‌کنند:«إلهی؛ ما عبدتک خوفاً من نارک، و لا طمعاً فی جنّتک، بل وجدتک أهلا للعبادة فعبدتک». [۱۹۹] .


درجات سه گانه نیت در انتظار و ظهور حضرت قائم

اشاره

و بر همین منوال است امر در انتظار فرج که افضل و احبّ عبادات الهی است که نیّت و انگیزه در آن بر این درجات سه گانه می‌باشد.

زیادی نعمت‌ها در زمان ظهور

بعضی از بندگان; عمده غرض و داعی آنها در انتظار فرج حضرت صاحب الأمر صلوات الله علیه اشتیاق به سوی آنچه در زمان ظهور است، مثل زیادی نعمتهای الهی و وسعت در امور زندگی، و رفع شدائد و سختیها و بلاهای دنیوی، و این خود بر دو نوع است:نوع اوّل: آنکه غرض و هدف مجرّد رسیدن به همین جهات مزبوره است، به گونه‌ای که اگر چنانچه در همین حال از برای او این جهات اصلاح شود، یعنی خداوند به او وسعت و کثرت در نعمتهای خود عطا فرماید، و از او سختیها و بلیّات را دفع نماید، پس آن حال اشتیاق از او زائل می‌شود، و به کلّی از ذکر آن حضرت(علیه السلام) و از تذکر امر فرج و ظهور ایشان غافل می‌گردد، و از همّ و غصّه آن منصرف خواهد شد.پس اگر عمده غرض در آن اشتیاق بر این وجه باشد بطور کلّی از عنوان خلوص خارج خواهد بود، و به فیوضات مقرّره از برای انتظار فرج فائز نخواهد شد، ودر این انتظارش از اهل دنیا خواهد بود.چنانچه در «کافی» از ابی بصیر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که گفت: عرض کردم: کی فرج خواهد شد؟فرمود: «وأنت ممّن ترید الدنیا؟» یعنی: «قصد و اراده تو در طلب این امر دنیا است؟».بعد فرمود:«هر کس به این امر معرفت پیدا نماید پس به تحقیق از برای او فرج حاصل شده است، بواسطه انتظار فرج الهی»[۲۰۰].

و نوع دوّم: آنکه غرض او از اشتیاق داشتن او به آن جهات مزبوره؛ به ملاحظه آن است که آن فرجهای عظیمه و آن نِعَم کثیره مخصوص آن زمان است، و چیزی است که آن را خداوند ازبرای اولیاء مقرّبین او صلوات الله علیهم اجمعینپسندیده است.و این حال اشتیاق به این عنوان اگر چه فی نفسه امری محبوب عندالله است، چنانچه مضمون حدیثی است که از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود:«ما اهلبیت در مقام رضای الهی چنانیم که اگر خداوند فقر را بر ما مقرّر کند؛ دوست می‌داریم، واگر وسعت و غنا مقّرر نماید آن را نیز دوست می‌داریم».و در روایت دیگری نقل شده است که: چون خداوند عالم برای حضرت ایّوب (علیه السلام) بعد از کشف و رفع بلا; ملخ طلا نازل کرد، آنحضرت (علیه السلام) تمام دانه‌های آن ملخها را از اطراف بر می‌داشتند، حضرت جبرئیل (علیه السلام) عرض کردند خوب در ضبط آنها اهتمام دارید، فرمود: چونکه عطای پروردگار من است[۲۰۱].

پس از اینگونه احادیث ظاهر می‌شود که هرگاه بنده نِعَم دنیوی را به این عنوان که آن عطائی است که خداوند به رضای خود مرحمت فرموده است، دوست داشته باشد، این دوستی از موضوع اخباری که در مذمّت دنیا و دوست داشتن آن وارد شده است; خارج است.و چونکه همه نعمتهای الهی که در زمان فرج آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین وعده داده شده است، خداوند آنها را بر اولیاء مقربین خود پسندیده است، و برای آنها گوارا قرار داده است، پس اشتیاق به سوی آنها و در انتظار ظاهر گردیدن آنها بودن به این عنوان مزبور محبوب و مرضی الهی خواهد بود، چراکه بنده در این اشتیاق و انتظارش؛ رضای الهی را ملاحظه دارد، و لهذا به همه فیوضات و مثوبات مقرّره برای انتظار فرج فائز خواهد شد.لکن این نوع قصد و غرض درجه اوّل خلوص در امر انتظار فرج می‌باشد، بواسطه آنکه نهایت این غرض طلب نِعَم و منافع دنیوی است که برگشت به خود او می‌شود.

کثرت علوم و معارف و حکمتهای الهی

آن است که عمده غرض در اشتیاق به فرج آن حضرت(علیه السلام) و انتظار؛ کثرت و وفور علوم و معارف و حکمتهای الهی باشد.زیرا علومی که درآن زمان ظاهر می‌شود ما فوق تمام علومی است که از اوّل عالم تا آن زمان ظاهر شده، و نیز آنکه در آن زمان هرکس به کمال علم خود از دیگری بی نیاز است، و در تفسیر این آیه مبارکه (یُغْنِ الله کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ)[۲۰۲]آمده است که حتّی زنان در خانه‌های خود به احکام دین؛ به درجه علماء کامل؛ عارف و عالم می‌شوند[۲۰۳].

و عطای این کثرت و وفور در علوم بوسیله دست مبارک آنحضرت (علیه السلام) است که بر سر شیعیان می‌گذارند، و در این حال عقول آنها کامل می‌شود، چنانچه در روایات متعددی در «کافی» و غیر آن وارد شده است[۲۰۴] .

و وسیله دیگر ظاهر فرمودن جمله بیست و هفت حرفی است که مبنای همه علوم الهی است که حضرتش افاضه می‌فرمایند، و از اوّل عالم تا کنون همه علومی که برای هرکس ظاهر شده؛ دو حرف از آن بیست و هفت حرف است.و وسیله دیگر آنچه در قضیّه شمشیرهای آسمانی است که برای اصحاب ایشان نازل می‌شود که هزار حرف نوشته شده است، و از هر حرفی هزار در از علم باز می‌شود.و همچنین است اشتیاق به سوی فرج آنحضرت به خاطر آنکه در آن زمان اسباب عبادت به اعلی درجه آن آماده است، که هرکس بخواهد خداوند متعال را عبادت نماید; و این به یمن و برکت وجود مقدّس اولیاء معصومین (علیهم السلام) و ظهور امر آنها، و هم نبودن موانع است، چونکه شیطان و اتباع او همگی مقتول و منقرض می‌شوند، و به خاطر مخذول بودن شیاطین ظاهری؛ ترس از بندگان بر داشته می‌شود.پس هر گاه غرض اصلی و حقیقی در اشتیاق و انتظار فرج آنحضرت رسیدن به این دو مقصد مهّم باشد ــ یعنی کمال معرفت و عبادت ــ روشن است که در صورت خلوص چندین برابر از درجه اولی کاملتر است، و به همین جهت به آن فیوضات و ثوابهای خاصّه انتظار فرج هم به کاملترین درجه فائز می‌شود.و لکن این درجه هم خلوص کامل نیست، چرا که خلوص کامل آن است که بنده در مقام عبادت هیچ جهت از جهاتی که برگشت به خود او دارد و از منافع راجحه و محبوبه اُخروی است؛ ملاحظه ننماید.

خلوص حقیقی در انتظار

اشاره

آن است که غرض اصلی از اشتیاق به فرج آنحضرت (علیه السلام) و انتظار ظهور، آن چیزی است که در آن فرج می‌باشد از قبیل ظهور امر الهی، و ظهور دین مبین او در همه دنیا، و غلبه آن بر همه ادیان باطله، و ظهور امر اولیاء مقرّبین مکرّمین معصومین او (علیهم السلام)، و ظهور کمالِ فضل و کمالِ جلال آنها، و ظهور نور و ضیاء آنها، و ظهور همه شئونات جلیله و عظیمه آنها، و باز آنچه در آن فرج و ظهور است از قبیل خذلان جمیع دشمنان آنها، و تقاص حقوق آنها، و انتقام از ظالمین آنها، بخصوص آنچه در خونخواهی مظلومان کربلاء است، و اجراء همه حدود الهی و احکام او، طوریکه حقّ تعالی بدون خوف و ترس از احدی از مردم عبادت می‌شود.پس اگر حقیقتاً عمده غرض در انتظار فرج این باشد، این است آن خلوص کامل که همه فیوضات و مثوبات کامله که از برای انتظار فرج ثابت شده است; بر آن مترتب می‌شود، و این است آن خلوص حقیقی که در حدیث قدسی ــ که قبلا ذکر کردیم ــ اشاره به آن شده بود، بر این مضمون:خطاب شد از جانب حضرت احدیّت جلّ شأنه به حضرت موسی (علیه السلام) که: چه عمل خالصی از برای من نموده‌ای؟عرض کرد: الهی مرا به آن راهنمائی فرما.خطاب شد: آیا موالات و دوستی با ولیّی از اولیاء من نموده‌ای؟ و معادات و دشمنی با عدوّی او اعداء من نموده‌ای؟[۲۰۵].

واضح گردید که هر گاه کسی در انتظار فرج و ظهور حضرت خاتم الوصییّن صلوات الله علیه به این درجه سوّم برسد که غرض اصلی در آن با همه شرایط و آداب دیگرش همان باشد که بیان کردیم، پس چنین شخصی موالات و دوستی کامل ــ چه از نظر ظاهری و چه از نظر باطنی ــ با همه اولیاء الهی، و معادات و دشمنی کامل با همه دشمنان الهی نموده است.و هرگاه این درجه سوّم از خلوص در مقام انتظار فرج محقق گردید و غرض اصلی شد، منافاتی ندارد که اشتیاق به موارد درجه اوّل و درجه دوّم از خلوص هم داشته باشد، بواسطه آنکه آن اشتیاق هم مؤکّد این درجه سوّم خواهد شد، زیرا اگر آنچه در درجه دوّم ذکر شد ــ رسیدن به مقام کمال معرفت و عبادت ــ امری است که وسیله تقرّب بنده نزد حضرت ولیّ الله صلوات الله علیه و سائر اولیاء مکرمین صلوات الله علیهم اجمعین می‌شود، و آنچه در درجه اول ذکر شد ــ از رسیدن به نِعَم کثیره در زمان فرج ــ آن هم به و اسطه اشتیاق به سوی آن فضل و شرفی است که در آن نِعَم الهیه است، و آن هم از جهت انتساب و اختصاص آنها به اولیاء مقرّبین الهی (علیهم السلام) است.لازم به تذکّر است که: بیان این عدم تنافی؛ در بحث درجات خلوص نسبت به کلّیه عبادات بیان گردید.

حدیثی از امام صادق و خلوص حقیقی در انتظار

و از جمله شواهد در اینکه سوّمین درجه خلوص در باب انتظار فرج لازم و بر آن تأکید شده و با آن همه فضائل انتظار حاصل می‌شود، روایتی است در «کافی»، و در «نجم الثاقب» از «کمال الدین» از عمّار ساباطی از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده، که ما در اینجا روایت را از «نجم الثاقب» نقل می‌کنیم، و به بعضی از اختلاف عباراتی که در حدیث «کافی» در بعضی موارد است اشاره می‌کنیم[۲۰۶].

عمّار ساباطی گوید: به خدمت حضرت صادق (علیه السلام) عرض کردم: عبادت کردن با امامی از شما که ظاهر نبوده و در زمان دولت باطل باشد افضل است، یا عبادت کردن در زمان ظهور دولت حقّ با امام ظاهر از شما؟حضرت فرمودند: ای عمّار! (به خدا قسم) صدقه در پنهانی افضل است از صدقه در آشکار و علانیه، و (به خدا قسم) چنین است؛ عبادت شما در پنهان با امام غیر ظاهر در دولت باطل افضل ــ بخاطر ترسیدن شما از دشمنان در زمان دولت باطل ــ و بهتر است از اینکه خدا را در زمان ظهور حقّ با امام ظاهر عبادت کنید، (و عبادت با خوف در دولت باطل مثل عبادت در حال رضا در دولت حقّ نیست.)بدانید که هر که از شما نماز بخواند (یک نماز فریضه با جماعت در وقت آن در حال پنهانی از دشمن خود و تمام کند آن را، خدا از برای او ثواب پنجاه نماز واجب در جماعت بنویسد، و هرکه بجا آورد از شما) یک نماز واجب را (به صورت انفرادی) در پنهانی از دشمن خود و آن نماز را در وقت آن بجا آورد و تمام کند حقّ تعالی از برای او ثواب بیست و پنج نماز (به صورت انفرادی) بنویسد، و اگر یک نافله در زمان او بجا آورد (و تمام کند آن را) حقّ تعالی از برای آن ثواب ده نافله بنویسد.و هرکه از شما عمل خوبی بجای آورد حقّ تعالی از برای او بیست و پنج حسنه بنویسد، و مؤمنی از شما؛ وقتی که عمل را نیکو بجا آورد و با تقیّه دین داری کند بخاطر ترس بر امام خود و بر جان خود؛ زبان خود را نگاه دارد؛ حقّ تعالی حسنات او را چندین برابر می‌کند، بدرستیکه خدایعزّوجلّ؛ کریم است.عرض کردم که: جان من به فدای تو، مرا راغب به عمل گردانیدی و تحریص بر آن نمودی، و لکن می‌خواهم بدانم که چگونه اعمال ما از اعمال اصحاب امام ظاهر در دولت حقّ افضل است، با آنکه ما و ایشان همه بر یک دین می‌باشیم؟فرمود: شما بر آنان در ادا نماز و روزه و حجّ و به دانستن سایر امور دین و به عبادت نمودن خدا را در پنهانی از برای خوف دشمن خودتان پیشی گرفته‌اید، و اطاعت خدا را در پنهانی می‌کنید، و با امام (علیه السلام) خود را در صبر کردن در دولت باطل شریک کرده‌اید (در حالتیکه انتظار دولت حقّ را دارید) و از پادشاهان بر امام خود و بر جانهای خود می‌ترسید، و حقّ امام خود را در دست ظالمان می‌بینید که شما را از حقّ خود منع کرده‌اند و بر مشقّت و سختی کشیدن در دنیا و طلب معاش کردن ناچاراند، و بر دین خود؛ در عبادت خود و طاعت کردن پروردگار خود و ترسیدن از دشمنان خود؛ صبر می‌کنند، پس به این اسباب حقّ تعالی اعمال شما را چندین برابر کرده است، پس گوارا باد این از برای شما.عرض کردم: جان من به فدای تو باد، هر گاه چنین است پس ما چرا آرزو کنیم که با ظاهر بودن حقّ از اصحاب حضرت قائم (علیه السلام) باشیم، با آنکه ما امروز در زمان امامت تو و مشغول طاعت تو هستیم و اعمال ما بهتر از اعمال اصحاب دولت حق است؟حضرت فرمود: سبحان الله؛ آیا نمی‌خواهی که خدای عزّوجلّ حقّ و عدل را در بلاد خود ظاهر گرداند، و حال همه نیکو گردد، و کلمه خدا جمع گردد، و مردم همه بر دین حقّ اجتماع نمایند، و الفت و التیام در میان قلوب مختلفه بهم رسد، و کسی در زمین خدا معصیت نکند، و حدود خدا در میان خلق جاری گردد، و حقّ به سوی اهلش رسیده و آن را اظهار نمایند، و چیزی از حقّ به جهت خوف از مردم پنهان نگردد؟بدان، والله‌ای عمّار! کسی از شما نمی‌میرد (بر این حالی که شما بر آن می‌باشید ـ یعنی از امور مزبوره از صبر و انتظار و خوف و سختی در معاش با دوستی اهلبیت (علیهم السلام) ـ) به این حالت دوستی ما؛ مگر آنکه او نزد خدای عزّوجلّ از بسیاری از آنهائی که در جنگ بدر و اُحد حاضر شدند افضل است، پس بشارت باد شما را[۲۰۷].

پس از قسمت آخر این حدیث شریف واضح شد که مؤمن ولو به ملاحظه آنکه اعمال او قبل از زمان ظهور امر فرج و دولت حقّ افضل از زمان ظهور باشد، و لکن باید انتظار ظهور فرج حضرت قائم (علیه السلام) و دولت حقّ را داشته باشد، و به کمال خلوص و اشتیاق همان ظهور امر حقّ و احکام دین و ظهور امر اولیاء الهی و رجوع حقوق آنها به سوی خودشان و برطرف شدن خوف از آنها و امثال این امور را داشته باشد.

صبر و شکیبایی، دومین شرط انتظار
اشاره

امّا شرط دوّم در انتظار فرج آنحضرت (علیه السلام) برای رسیدن مؤمن بخ فضائل کامله و مثوبات جلیله که در اخبار آمده است؛ صبر است، چنانچه در روایتی در «بحار» از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمودند:«از دین ائمّه است ورع و عفّت داشتن و صلاح ــ تا آنکه می‌فرماید: ــ و انتظار فرج به صبر نمودن»[۲۰۸].

بلکه از این فرمایش استفاده می‌شود که صبر به منزله جزء و رکن انتظار است.

اقسام و درجات صبر

اشاره

و این صبر در چند امر و چند مقام بیان می‌شود:

صبر بر ظلم اعداء

مقام اوّل: صبر بر ظلم اعداء از جهت خوف از آنها و در آنچه از آنها بر مؤمنین در دولت باطل و در حال غیبت و استتار امام (علیه السلام) وارد می‌شود، بر حسب آنچه ـ در حدیث عمار ساباطی ـ بیان کردیم بواسطه این صبر فضائل زیادی را افزون بر آنچه را اهل دولت حقّ در وقت ظهور درک می‌کنند، او چندین برابرش را درک می‌کنند.و فرمود: هر کدام از شماها در حال انتظار و صبر نمودن بر این ظلمها بمیرد؛ نزد خدا از بسیاری از شهدای بدر و احد افضل است.و همچنین به این درجه از صبر در روایتی که در «بحار» نقل شده؛ اشاره شده است که آنحضرت (علیه السلام) به بعض از موالیان خود فرمودند:«ألا تعلم أنّ من انتظر أمرنا و صبر علی ما یری من الأذی و الخوف هو غداً فی زمرتنا؟»[۲۰۹].

یعنی: آیا نمی دانی آنکه هر کس انتظار امر ما را داشته باشد، و بر آنچه ببیند ازاذیّت و خوف ودشمنان; صبرنماید، درروز قیامت در زمره ما خواهند بود.

صبر بر بلایا و هموم

مقام دوّم صبر بر کلّیه بلیّات و هموم و احزانی که از هر جهتی به سبب غیبت امام (علیه السلام) بر مؤمنین وارد می‌شود.چنانچه در «کافی» از ابی صلاح کنانی روایت کرده که گفت: خدمت حضرت صادق (علیه السلام) بودم پیرمردی را حضور ایشان آوردند، عرض کرد: یا اباعبدالله نزد شما از ظلم فرزندانم و اذیّت برادرانم به من در این سن پیری شکایت دارم.آنحضرت (علیه السلام) فرمودند: ای فلان! بدرستیکه از برای حقّ دولتی است، و ازبرای باطل هم دولتی، و اهل هر یک در دولت دیگری در ذلّت خواریند، و بدرستیکه کمتر چیزی که به مؤمن در دولت باطل می‌رسد; ظلم اولادش و جفای برادرانش است، و هیچ مؤمنی نیست که او را راحتی و آسودگی در دولت باطل برسد; مگر آنکه در مقابل آن قبل از مردن او یا در بدن او یا در اولادش یا در مالش گرفتار خواهد شد، تا آنکه خداوند او را از هر آلودگی که پیدا کرده است به آن ــ از قذرات راحت در دولت باطل ــ خالص گرداند، و بهره او را در دولت حقّ کامل گرداند، پس صبر کنید و شاد باشید[۲۱۰].

پس از این حدیث شریف استفاده می‌شود که: هر بنده مؤمن که از برای او بهره و نصیبی باشد در دولت حقّ و زمان فرج اهلبیت اطهار (علیهم السلام) خداوند متعال او را تا آن عهد باقی می‌دارد، یا آنکه اگر قبل از آن زمان بمیرد؛ او را در آن زمان زنده می‌فرماید.پس لازمه آن نصیب و بهره در دولت حقّ؛ آن است که: قبل از وقوع فرج اهل حقّ در زمان حیات زندگی اش حتماً بلیّه‌ای از بلیات گرفتار شود، و باید در آن صبر نماید، و از خداوند در امر صبر خود طلب یاری کند، بلکه بر حسب این بشارت؛ باید طبیعتاً کمال رضا و تسلیم را داشته باشد، و در صورت امکان از طلب لذّت جوئی و راحت طلبی اعراض کنند.

صبر بر طولانی شدن زمان غیبت

مقام سوّم صبر در طولانی شدن غیبت امام (علیه السلام) است به آنکه با قلب یا با زبانش بر خداوند یا بر امام (علیه السلام) اعتراض ننماید، و بگوید چرا غیبت ایشان را طولانی فرموده است؟ یا آنکه چرا با وجود این همه فساد و غلبه آن بر تمامی زمین; ایشان ظاهر نمی‌شوند؟زیرا بعد از اینکه یقین و اعتقاد بنده مؤمن; صحیح و با حقیقت باشد در آنکه جمیع امور زمینی و آسمانی بر وفق اراده و مشیّت حضرت احدیّت جلّ شأنه می‌باشد، و بدون آن هیچ امری وقوع نمی‌یابد، بخصوص اعظم امور که تعیین وجود امام (علیه السلام) است، و نیز همه تصرّفات ایشان به اذن الهی است، و آنحضرت هم در هیچ امری بدون اذن و رضای الهی تصرّف نمی‌فرماید، و همچنین یقین و اعتقاد او صحیح باشد در آنکه اراده و مشیّت الهی در هر امری و در هر جهتی که تعلّق بگیرد حتماً بر وفق حکمت و خیر و صلاح است؛ بلکه مقرون به حکمتهای بسیار است.پس لازمه صحّت این یقین و اعتقاد آن است که هرچند غیبت امام (علیه السلام) طولانی شود، و فتنه‌ها و بلاهای زیادی از هر نوع آنها روی دهد، بنده باید هم از جهت ظاهری و هم از جهت قلبی تسلیم خداوند باشد، و راضی به آن بوده و صبر نماید، و چون و چرا نکند، و شکّ در دلش پیدا نشود، و وسوسه به قلب خود راه ندهد.بنابراین؛ هرگاه چنین مقام رضا و تسلیم و صبر از برای کسی در مورد طولانی شدن غیبت امام (علیه السلام) حاصل شد؛ نزد خداوند متعال چنان فضیلت و مقام بلند و درجه‌ای دار است که حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در باره آن فرموده‌اند:«از برای قائم ما (علیه السلام) غیبتی خواهد بود که زمان آن طولانی می‌شود، گویا می‌بینم که شیعیان او را در حال غیبت او مانند جولان کردن گوسفندان برای پیدا کردن چراگاه جولان می‌کنند ــ یعنی به دنبال مکان آنحضرت (علیه السلام) هستند ــ و آن را نمی‌یابند.آگاه باشید هرکس از آنها بر دینش ثابت بماند بر وجهی که دلش قساوت پیدا نکند ــ یعنی شکی در او به سبب طولانی شدن غیبت آنحضرت (علیه السلام) عارض نشود ــ پس او در روز قیامت با من و در درجه من خواهد بود»[۲۱۱].

و روایت دیگری در «بحار» از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) نقل شده که حضرتش فرمود:«هرکس بر ولایت ما در زمان غیبت قائم ما (علیه السلام) ثابت بماند، خداوند او را اجر هزار شهید بدر و اُحد عطا فرماید.و به این درجه از صبر در دعای شریفی که از شیخ جلیل عثمان بن سعید(رضی الله عنه) ــ نائب دوّم از نوّاب چهارگانه آن حضرت ــ روایت شده؛ اشاره شده است، که شیعیان آن را در زمان غیبت بخوانند، و مضمون فقرات آن چنین است:«الهی؛ ما را بر دین خود ثابت فرما، و مرا برای عمل به طاعت خودت توفیق بده، و قلب مرا از برای اذعان به امر ولیّ امرت نرم کن، و مرا از آنچه به آن خلق خود را امتحان فرموده‌ای عافیت فرما، و مرا بر فرمان برداری برای ولیّ خود ــ آن کسیکه او را از خلق خود پنهان فرموده‌ای ــ ثابت گردان، پس به سبب اذن تو از مخلوقات تو غائب شده است، و انتظار صبر و امر تو را ــ یعنی برای ظهورش ــ دارد، و توئی دانای نا آموخته از غیر خود؛ به وقتی که در آن صلاح امر ولیّ تو است او را برای اظهار امرش و منکشف نمودن سرّش اذن فرمائی.پس مرا براین امر صبر عطا کن، تا آنکه دوست نداشته باشم تعجیل امری را که آن را تأخیر فرموده‌ای، و نه تأخیر آنچه را که آن را معجّل قرار داده‌ای، و امر پنهان تو را کشف نکنم، و از آنچه علّت آن را مخفی فرموده‌ای جستجو نکنم، و در آنچه تقدیر فرموده‌ای با تو منازعه ننمایم، و تا آنکه نگویم که به چه سبب و چرا و به چه غرض ولیّ امر تو ظاهر نمی‌شود؟ و حال آنکه زمین از ظلم و جور پر شده است، و تا آنکه تمام امورات خود را به سوی تو تفویض و واگذار نمایم»[۲۱۲].

پس برای بنده مؤمن لازم و مهم است از جهت سالم ماندن از وسوسه‌ها و شکوک و فتنه‌ها به دعا روی آورده، و از حضرت احدیّت جلّ شأنه ــ خصوصاً به همین دعای مزبور ــ مسئلت نماید.

آداب انتظار

و امّا آداب انتظار؛ یعنی اموری که وجود آنها در مؤمن سبب کامل شدن فضل و ثواب انتظار او می‌شود، اگر چه بعد از حاصل شدن حقیقت انتظار و شرایط لازمه آن; نبود آن امور موجب نقصان اصل فضائل انتظار نمی‌شود.و این مانند وجود انسان است که وقتی که همه اعضایش صحیح باشد، و لباس اش به قدر پوشش بدن و عورت باشد، و آلوده به نجاسات و کثافات هم نباشد، پس آنچه لازمه آثار انسانی است ــ چون بینائی و شنوائی و جمیع حرکات و سکنات و انتفاعات و اکتسابات ــ از او ظاهر خواهد شد و نقصانی در آن آثار نخواهد بود.و لکن اگر لباسهای فاخر بپوشد و خود را زینت نماید به آنچه متعارف است، پس این سبب؛ زیادتی حسن جمال او در انظار و واقع شدن او در قلوب می‌شود، و به سبب آن درمجالس و محافل در نزد اعیان و اشراف; تشریفات و تعظیمات و احترامات خاصّه پیدا می‌کند.و همچنین هر گاه آن آداب خاصّه در مؤمن در حال انتظارش موجود شد موجب رفعت مقام و درجه او نزد خداوند و در نزد اولیاء او می‌شود، و در درجات عالیه بهشت قرار می‌گیرد.و مهمترین آداب انتظار دو امر است که بر این وجه بیان می‌کنیم:امر اوّل: آنکه همچنانچه در بیان حقیقت و معنای انتظار گفتیم که انتظار کامل ظاهری و قلبی آن است که حال بنده مؤمن در مقام انتظار فرج و ظهور حضرت بقیّة الله صلوات الله علیه و اشتیاق به سوی آن باید مانند حال کسی باشد که انتظار مسافری را دارد از دوستان خود که در راه سفر به وطن می‌آید، پس واضح است که چنین کسی بر حسب شأن آن مسافر ــ هرگاه شخص جلیلی باشد ــ و به مقتضای درجه محبتش با آن شخص جلیل؛ و بر حسب مقدور خود سعی می‌کند تا قبل از ورود آن مسافر برای او منزلی را تهیّه و آن را نظافت نموده و زینت دهد، و همچنین نسبت به حال خود مهمان، و نیز نسبت به موجود نمودن هدایا و تعارفات از خوردنی و پوشیدنی و امثال آن از برای آن مسافر جلیل تهیّه و تدارک می‌بیند.پس بنده مؤمن هم هرگاه واقعاً انتظار ظهور فرج مولای خود صلوات الله علیه را دارد، و حقیقتاً اشتیاق به سوی لقای جمال بی مانند آن مظهر کمال حضرت ذو الجلال و نیز دیدار جمال مبارک جمیع آباء طاهرین آنحضرت صلوات الله علیه را و لقای همه اولیاء الهی را که در زمان ظهور ایشان میسّر خواهد شد؛ دارد، و اگر واقعاً آرزومند درک حضور مبارک آنها می‌باشد ــ چه بر وجهی که امر ظهور فرج ایشان مقارن شود با زمان حیات او، یا به نوعی که بعد از موت او را زنده نمایند و فائز به فیض خدمت آنحضرت گردد ــ پس بر چنین کسی لازم است بعد از آنیکه حدّ واجب انتظار را ــ به نوعی که بیان شد ــ تحصیل کرد؛ سعی و کوشش کند تا آنکه باطن و قلب خود را به محاسن و مکارم اخلاق زینت دهد، از قبیل متصّف شدن به صفت حلم و وقار و عفّت و بی نیازی از غیر خدا و توکل و ترحم و خضوع و خشوع و تواضع و جود و کرم و امثال اینها، و ظاهر خود را به آداب و سنن نبویّه (صلی الله علیه وآله) زینت دهد، بر وجهی که در مقام خود مسطور است از قبیل انجام دادن نوافل و مستحبات، ــ خاصّه مؤکده از آنها را ــ و ترک نمودن مکروهات.چنانچه به این مطلب ــ یعنی اهتمام داشتن در مکارم و محاسن اخلاق و سنن و آداب ــ در ضمن احادیثی که در بیان فضائل انتظار فرج ذکر شد؛ اشاره گردید.و لکن عمده تأکید در این مورد آن است که بنده مؤمن در مقام اتصاف به آن اخلاق حسنه و آداب نبویّه بر وجهی سعی نماید که معروف و شناخته به آن اخلاق و آداب شود، از آن جهت که او در آن آداب؛ در هر حال و در هر زمانی کمال سعی و اهتمام را داشته باشد، بواسطه آنچه در «بحار» از «خرائج» از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) روایت شده که حضرتش ـ در ضمن حدیثی ـ فرمود:«و عوّدوا أنفسکم الخیر و کونوا من أهله تعرفوا فإنّی امر بهذا ولدی و شیعتی»[۲۱۳].

یعنی: خودتان را به امر خیر عادت بدهید، و از اهل آن شوید تا آنکه نزد هر کسی به وصف خیر و نیکی شناخته شوید، و هرکس شما را به طریق صلاح بشناسد، پس بدرستیکه من به این طریق و این نحو اولاد و شیعیان خود را امر می‌کنم.و روایت دیگری در «کافی» از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) نقل شده که حضرت که فرمودند:«بارها از پدر بزرگوارم شنیدم که می‌فرمود: شیعه ما نیست کسیکه مخدرات; پرهیزکاری او را در حجله‌ها و خانه هایشان ذکر نکنند، و از اولیاء ما نیست کسیکه او در قریه‌ای باشد که در او ده هزار نفر مرد باشد و در ما بین آنها پرهیزکارتر از او پیدا شود»[۲۱۴].

و در حدیث دیگر فرمود: «در شهری که در او صد هزار نفر یا بیشتر باشد و در مابین آنها پرهیزکارتر از او پیدا شود».پس از این احادیث استفاده می‌شود که: آنچه وسیله تقرّب به ائمّه اطهار(علیهم السلام) است، و موجب لیاقت انس با آنهامی شود، اهتمام در اتّصاف به وصف صلاح و محاسن اخلاق و مکارم سنن و آداب است، خصوصاً بر وجهی که از او این اوصاف ــ از جهت شدت مواظبت بر آن و محافظت در آنها ــ نمایان و هویدا باشد.علاوه بر آنکه به مقتضای براهین و ضرورت عقل وسیله محبت مابین دو شخص ــ بر وجهی که موجب انس آنها با هم شود و سبب اتّحاد و اتّصال تامّ گردد ــ سنخیت و جنسیّت آن دو در احوال و اوصاف است، پس بنده مؤمن هم هرگاه کمال اشتیاق به درک فیض حضور مبارک مولای خود صلوات الله علیه دارد، و فوز به مقام انس به خدمت آنحضرت (علیه السلام) را در حال ظهور فرج ایشان، بلکه قبل از آن هم در سایر احوال؛ دارد، باید در این دو امر؛ یعنی محاسن اخلاق قلبی، و حسن آداب ظاهری نبویّه؛ سعی نماید.پس بر این وجه کمال تهیّأ حاصل می‌شود، و به کمال انتظار آن حاصل می‌شود، و کمال فضائل و آثار بر آن مترتّب می‌شود.امر دوّم: و از آداب ظاهری تهیّأ و انتظار؛ مهیّا نمودن اسلحه است، و لو اینکه یک تیر باشد ــ چنانچه ذکر آن و ذکر فضل آن از حضرت صادق (علیه السلام) در باب تمنّی و آرزوی نصرت حضرت قائم (علیه السلام)؛ گذشت.

علائم انتظار

علائم انتظار؛ یعنی: چیزهائی که بواسطه وجود آنها مؤمن مطمئن می‌شود که حقیقت معنای انتظار در او موجود شده است، و به آن علامت معلوم می‌شود که: آنچه از آثار انتظار در او مشاهده می‌شود؛ صِرف آداب ظاهری و صوری نیست.و از آشکارترین آن علائم; دو علامت است که اجمالا بیان می‌شود:اوّلین علامت انتظار؛ اشتیاق قلبی است، چون واضح گردید که این انتظار نسبت به امر فرج آنحضرت از لوازم کمال اشتیاق به سوی آنحضرت (علیه السلام) است، و بدیهی است که اشتیاق قلب سوی امری از لوازم کمال محبّت و دوست داشتن آن امر است.پس هرچه محبوب در نظر حبیب عزیز باشد و محبّت حبیب نسبت به او بیشتر باشد، اشتیاق او به دیدار محبوب بیشتر می‌شود، و هرچه این اشتیاق بیشتر شد مفارقت دوست مشکل تر و تلخ تر خواهد شد، و هرچه زمان مفارقت طولانی شود ناچاراً موجب شدّت حزن و غم خواهد شد، تا به حدّی که باعث بکاء و گریه شدید بلکه، موجب جزع و ندبه می‌شود.پس بنابراین؛ هرگاه بنده مؤمن در حال انتظارش حقیقت کمال اشتیاق را به دیدار مولای خود صلوات الله علیه ــ از جهت کمال مودت با ایشان ــ داشته باشد، پس باید بواسطه طول زمان مفارقت و زمان غیبت ایشان شدّت حزن و غم در قلب او ظاهر و هویدا گردد، و از لوازم این شدّت حزن; بکاء و گریه از جهت مفارقت آنحضرت (علیه السلام) است.چنانچه در «کافی» روایت شده از حضرت صادق (علیه السلام) که حضرتش در بیان ذکر حال مؤمنین در غیبت ایشان؛ فرمودند:«و لتدمعنّ علیه عیون المؤمنین»[۲۱۵].

یعنی: برای او در حال طول غیابش چشمهای مؤمنین گریان می‌شود.و نیز از لوازم کمال این حزن قلبی; جزع و ندبه کردن است، چنانچه در جمله‌ای فقرات شریفه «دعاء ندبه» آمده است، و از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که در چهار عید این دعای شریف خوانده شود:«هل من معین فاُطیل معه البکاء؟ هل من جزوع فاُساعد جزعه إذا خلا؟ هل قذیت عین فتسعدها عنّی علی القذی؟»[۲۱۶].

یعنی: آیا یاری کنندای هست تا آنکه با او ناله و گریه را طول دهم؟ آیا جزع کننده‌ای هست تا آنکه یاری نمایم جزع او را هر گاه ساکن شود؟ آیا چشم مجروحی هست تا آنکه او را چشم من بر مجروح شدن آن یاری نماید؟»و در فقرات دیگرش نیز به همین مضمون آمده است.و از لوازم این درجه از همّ و غم و جزع؛ ناگوار بودن لذائذ در کام انسان است، و این بخاطر طول مفارقت محبوب او است، و نیز سلب شدن خواب راحت از او، بلکه این همّ و غمّ قهراً موجب کمبود شدید خواب می‌شود.و باز از لوازم آن است همیشه به یاد محبوب خود بودن است و از او ـ مگر اندکی ـ غافل نباشند.دومّین علامت انتظار؛ عزلت و گوشه گیری از بیگانگان است، و از لوازم آن؛ قلّت کلام خصوصاً در لهویّات است.پس هرکس این آثار را در وجود خود به صورت بیشتر و کاملتر چه از نظرظاهری و چه از نظر باطنی؛ مشاهده کرد؛ علامت آن است که مقام اشتیاق و حقیقت انتظار او برای ظهور و فرج مولای خود (علیه السلام) و زیارت جمال منیرش کاملتر است.بدیهی است که به همه این امور ده گانه یعنی حزن قلبی، افسردگی چهره، بکاء و گریه، جزع و ندبه، ناگواری لذائذ، کمی خواب، عزلت و گوشه گیری، همیشه به یاد او بودن، قلّت کلام، در اخبار به طور عموم و خصوص ــ چه ما بین هر حبیب و محبوبی و چه مابین آنحضرت و اولیائشان ــ اشاره شده است.علاوه بر این؛ به مقتضای آنچه در مورد درجه خلوص اشتیاق به امر فرج بیان شد؛ مهمترین درجه خلوص آن نصرت و یاری مظلومین اولیاء الهی است، و بعد از آن رسیدن به کمال معرفت و کمال عبادت است، و بعد از آن رسیدن به وسعت نعمت و رحمت است، پس در واقع با هر کدام از این درجات خلوص حاصل شود قهراً قلب او به خاطر طولانی بودن زمان رسیدن به مقصود و محبوب محزون خواهد شد.و در «کمال الدین» در قضیه ابراهیم بن مهزیار روایتی از مولای ما حضرت صاحب الأمر صلوات الله علیه نقل شده که حضرتش در ضمن فرمایشات زیادی ــ در رابطه با آنچه پدر بزرگوارشان حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) به ایشان فرموده بودند ــ به ابراهیم بن مهزیار فرمودند:«و اعلم أنّ قلوب أهل الطاعة و الإخلاص تزع إلیک مثل الطّیر إذا امّت إلی أوکارها و هم معشر یطّلعون بمخائل الذلّة و الاستکانة، و هم عند الله برده أغرّاء یبرزون بأنفس مختلة محتاجع، و هم أهل القناعة و الاعتصام، استنبطوا الدین فواردوه علی مجاهدة الأضداد، خصّهم الله باحتمال الضیم فی الدنیا لیشملهم باتّساع العزّ فی دار القرار، و جلبهم علی الخلائق الصبر لیکون لهم العاقبة الحسنی و کرامة حسن العقبی»[۲۱۷].

یعنی: بدان، بدرستیکه قلبهای اهل طاعت و اخلاص به شدّت به سوی تو توجّه دارد، مانند توجّه مرغان هنگامی به جانب آشیانه‌های خود توجّه می‌کنند و رو می‌آورند، و آنها جماعتی هستند که در مغرصهای ذلّت و حقارت واقع می‌شوند، و حال آنکه ایشان در نزد خداوند نیکویان و روسفیدان اند، آنها در مابین مردم ظاهر می‌شوند در حالتیکه به شدّت به فقر و حاجت مبتلا هستند، و ایشان اهل قناعت و اهل تمسّک بوسیله هائی هستند که از فتنه‌ها سالم بمانند.و آنها بر وجه تحقیق دین را به دست آورده‌اند، پس آن را به مجاهده نمودن در اموری که ضدیّت با دین آنها دارد؛ یاری می‌نمایند ــ یعنی: آن امور را ترک می‌کنند یا با کسانیکه ضدیّت به امر دین دارند مجاهده می‌نمایند، بنا بر یک احتمال در معنی این فقره شریفه ــ خداوند آنها را به قوّت تحمّل سختی‌های دنیا مخصوص فرموده است، تا آنکه سعه عزت در دار القرار ـ آخرت ـ را شامل حال آنها فرماید و چگونگی صبر در هر مکروهی را جبلّی و در نهاد آنها قرار فرموده، تا آنکه از برای آنها عافیت نیکو و بلند مرتبه گی نیک در آخرت بوده باشد.و از لوازم دیگر این اشتیاق و این شدّت؛ اهتمام نمودن به همّ و حزن در دعا و طلب تعجیل فرج از خداوند است، بواسطه آنکه واضح است که هرگاه کسی کمال اشتیاق را به امری ــ بر وجهی که مفارقت آن سبب شدّت همّ و غمّ و بکاء و جزع و ندبه شود ــ داشته باشد، پس اگر بداند با هر وسیله‌ای که ممکن است با آن وسیله به آن امر برسد، یا وسیله کم شدن زمانِ مفارقت از آن گردد، یا وسیله سهولت در حاصل شدن آن امر شود، حتماً بر حسب آنچه در قدرت و امکان او باشد، در تحصیل و تهیّه آن وسیله سعی و اهتمام خواهد نمود.بنابراین؛ در بیان کیفیّت نهم از کیفیّات نصرت و یاری امام (علیه السلام) معلوم شد که دعا و توبه مؤمنین در طلب تعجیل فرج و میسّر شدن آن و کم شدن طول زمان غیبت آنحضرت (علیه السلام) تأثیر تمام و مدخلیّت کامل دارد.و در این مورد مطالب دیگری نیز هست که ان شاء الله تعالی در کیفیّت دوازدهم بیان خواهد شد.پس بنده مؤمن بعد از شناخت به این نوع تأثیر در توبه و دعا هرچه قدر مرتبه اشتیاق او به سوی امر فرج آنحضرت (علیه السلام) و فوز به زیارت جمال منیرش کاملتر باشد، و به این سبب حزن او در طول زمان غیبت ایشان شدید تر باشد، پس سعی و اهتمام او در توبه و دعای در تعجیل فرج و ظهور امر ایشان شدیدتر و بیشتر خواهد شد، و دعای او در این امر در نظر او و در قلبش از دعای او در بلیّه شدائد و احزان و مهمّات دیگر که از برای خود در امور دنیوی ــ بلکه در امور اُخروی نیز ــ مهمتر خواهد بود.در اینجا سزاوار است که حال او مانند حال حضرت اباذر (رضی الله عنه) باشد که روایت شده است که: چشم ایشان مبتلا به رَمد ــ چشم درد ــ شد، پرسیدند: چرا معالجه نمی‌کنی؟ فرمود: امری مهمتر ازاین دارم، گفتند: چرادعا نمی‌کنی؟ فرمود: دعای مهمتراز این دارم[۲۱۸].


نتیجه کلی از بحث انتظار

از آنچه در باب انتظار فرج بیان شد; معلوم و واضح گردید که: هرگاه حقیقتاً معنا و مصداق انتظار ــ بر وجهی که بیان شد ــ چه از نظرظاهری و چه از نظر قلبی، با شرایط لازمه آن و با آن آداب خاصه اش در کسی محقّق شد طوریکه آثار وعلائم آن آشکار و هویدا باشد، پس عنوان نصرت و یاری به وجود مبارک حضرت حجة الله صلوات الله علیه، بلکه نصرت به جمیع آباء طاهرینشان (علیهم السلام)، بلکه به جمیع اولیاء الهی در او موجود و محقّق شده است.و این نصرت و یاری در واقع با همه اقسام نصرت تحقّق پیدا کرده، یعنی: هم نصرت و یاری است نسبت به قلب مبارکشان که ارتفاع هموم از آن می‌شود، و هم نسبت به وجود اقدس شان که دفع شدائد و بلیّات دوران غیبت از ایشان می‌شود، و هم نسبت به حقّ جلیل ایشان، و هم نسبت به دوستان و شیعیانشان، هم در جهات اُخروی آنها و هم در جهات دنیوی آنها که در همه آن جهات برای آنها فرج می‌شود، و از هر خوفی و هر شرّی و هر حزنی و هر بلائی؛ آسوده خاطر و راحت می‌شوند.و در هرکدام از این جهات؛ آن حضرت را با قلب و زبان و جسم خود نصرت ویاری کرده است، پس بوسیله همین حال انتظار ــ هرچند امر فرج قبل از مرگ او واقع نشود ــ در زمره انصار و یاورانِ واقعی آنحضرت(علیه السلام) محسوب خواهد شد، بواسطه آنکه جمیع این خصوصیّات نسبت به ایشان در زمان ظهورشان حاصل می‌شود، و بنده مؤمن در آنچه وسیله وقوع ظهور و تعجیل آن می‌شود با حال امیدواری به وقوع آن و با کمال اشتیاق و فرح بر آن، سعی و کوشش کرده است.چنانچه حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) بعد از آنکه در رؤیا; جریان امر به ذبح حضرت اسماعیل (علیه السلام) را مشاهده نمود; و همه اسباب و مقدّمات آن را بجا آوردند، ولی وقوع آن به امری از جانب خداوند متعال ممنوع شد، پس خطاب شد: (قَدْ صَدَّقْتَ الرُؤیا)[۲۱۹]یعنی: به آنچه مأمور شدید در مورد ذبح اسماعیل (علیه السلام) عمل کردید، و از این جهت؛ فیض عظیم الهی و اجر جزیل او را ــ ولو با حال واقع نشدن آن ــ دریافتند.پس بنابراین؛ و با ملاحظه آنچه در انواعی از اخبار تصریح شده است چنین استفاده می‌شود که هرگاه بنده در هر عمل برحسب مقدور خود با صدق نیّت در جمیع اسباب و مقدّمات وقوع آن سعی نماید، ولکن بواسطه مانعی از جانب خداوند متعال ــ بدون آنکه به اختیار خود او باشد ــ آن عمل بوقوع نپیوندد، پس آن بنده واقعاً عند الله از اهل آن عمل خواهد بود، و به فضل کامل آن فائز خواهد گردید.پس همچنین است در مقام یاری حضرت ولیّ الله صلوات الله علیه، هرگاه بنده بر حسب مقدور خود در اسباب آن سعی و اهتمام نماید، که از اعظم آنها امر انتظار فرج است، که اکثر اسباب و وسائل نصرت را در بر دارد، که با شرایط و آداب خاصه مزبوره آن حاصل شود.بخصوص که هرگاه متوجّه به حاصل شدن نصرت آنحضرت (علیه السلام) به آن باشد، و قصد و نیّت آن را هم بخصوصه در آن بنماید، پس چنین بنده‌ای داخل در زمره انصار و یاوران آنحضرت خواهد شد و به فیض آن فائز خواهد گردید، هر چند بر حسب مصالح و حکمتهای ظاهره یا خفیّه الهیّه ظهور امر فرج آنحضرت (علیه السلام) تأخیر افتد.

نصرت و یاری حضرت قائم با طلب مغفرت و آمرزش برای مؤمنین

اشاره

طلب مغفرت و آمرزش برای جمیع مؤمنین و مؤمنات است، و این شامل همه مؤمنین عالم می‌باشد چه آنهائیکه در زمان ائمه معصومین (علیهم السلام)بوده‌اند و چه آنهائی که در حیاتند و یا از دنیا رفته‌اند. و نصرت بودن آن بر این وجه است:مقتضای تعداد زیادی از اخبار که در «کافی» و غیر آن روایت شده چنین است که: خداوند عالم همه آنچه از فرج آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین را وعده فرموده است که به ظهور موفور السرور حضرت خاتم الوصیین صلوات الله علیه ظاهر فرماید، مقدّر بود که قبل از واقعه کربلا واقع شود، و چون واقعه کربلا وقوع یافت غضب الهی بر اهل زمین تشدید گردید، امّا این غضب بر اعداء بواسطه آن بود که اساس آن را بر پا کردند، و امّا بر اهل ایمان بواسطه آنکه ترک نصرت و یاری کردند تا آنکه اعداء غلبه کردند.پس این فرج تأخیر شد و مقدّر گردید که در سال صد و چهل واقع شود، پس در زمان حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) شیعیان تقیّه را ترک کردند، و اسرار آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین را افشاء نمودند، از آن زمان هم تأخیر شد، و دیگر وقت معینی برای آن بیان نشد، و فرمودند: (یَمْحُوالله ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ)[۲۲۰].

فی الکافی عن أبی حمزه الثمالی قال: سمعت أباجعفر (علیه السلام) یقول:«یا أبا حمزة! إنّ الله تبارک و تعالی قد کان و قّت هذا الأمر فی السبعین، فلمّا قتل الحسین (علیه السلام) إشتدّ غضب الله علی أهل الأرض فأخّره إلی أربعین و مائة، فحدثناکم فأذعتم الحدیث فکشفتم قناع السرّ و لم یجعل الله له بعد ذلک وقتاً عندنا، (یَمْحُوالله ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ)قال أبو حمزة: فحدّثت بذلک أبا عبدالله (علیه السلام)، فقال: قد کان ذلک[۲۲۱].

و در «نجم الثاقب» نیز مضمون همین حدیث را از «غیبت» شیخ طوسی و حدیث دیگری از «خرائج» راوندی ره روایت فرموده.و نیز در «کافی» روایت فرموده از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود:خداوند عزّوجلّ بر شیعه غضب کرد، پس مرا مخیّر فرمود در آنکه بلای آنها را خود قبول کنم یا بر خود آنها وارد شود، پس والله آنها را به جان خودم محافظت نمودم، که بلا بر خودم وارد شود[۲۲۲].

و از این حدیث چنین فهمیده می‌شود که بزرگی گناه ترک تقیّه شیعه و افشاء نمودن اسرار آل محمّد (علیهم السلام) را نزد دشمنان آنها بر وجهی بود که علاوه بر آنکه موجب تأخیر فرج شد، و اگر نبود بواسطه شفاعت حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) که خود قبول بلا را فرمودند آنها به عقوبت آن گناه استحقاق بلاهای شدیدی را ــ که مستاصل در آن شوند ــ داشتند.پس به مقتضای چنین احادیث و نیز قائده کلّی در این آیه شریفه است(اِنَّ الله لا یُغَیِّرُ ما بِقَوم حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ)[۲۲۳].

یعنی: بدرستیکه خداوند نعمتهای خود را که به جمعی عطا فرموده است تغییر نمی‌دهد، تا زمانی که خودشان احوال و اعمال خیریه‌ای را که دارند و بجای می‌آوردند; تغییر دهند، و نیز به مقتضای اخبار زیادی که به مضمون این آیه شریفه وارد شده است، در نتیجه اینکه بندگان حال خود را تغییر داده و ترک نصرت و یاری حضرت ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) را نمودند و ترک تقیّه کرده و اسرار اهلبیت (علیهم السلام) را افشاء کردند، و حرمت اولیاء الهی را هتک نمودند، و به این سبب در زمان حضرت موسی بن جعفر صلوات الله علیه عاقبت عمل آنها این شد که از آنها نعمت عظمای الهی که فرج کلّی آل محمّد (علیهم السلام) بود تغییر داده شود، که اگر تغییر حال در هریک از آن دو مورد نشده بود، خداوند عالم جلّ شأنه در آن فرج کلّی اذن فرموده بود.پس اگر امام (علیه السلام) مجادله و مقاتله با همه دشمنان جهان می‌فرمودند همه آنها مخذول می‌گردیدند، و در هر کدام از آن دو موعد; آثار و برکات و رحمتهای کامل و نعمتهای زیاد و فراوان الهی که در زمان ظهور فرج وعده داده شده است؛ ظاهر می‌گردید.و چون تغییر حال داده شد فرج نیز تاکنون به تأخیر افتاد، و بر حسب تصریح بعضی از اخبار کَهَنه که تعجیل و تأخیر ظهور آن فرج کلّی بعد از آن دو موعد از امور بدائی است، و آنکه هرگاه بندگان جمیعاً و بالاتّفاق هم عهد شوند در آنکه به درگاه حضرت احدیت جلّ شأنه توبه و تضرّع نمایند، و تعجیل در آن فرج را طلب نمایند، پس تعجیل در آن خواهد شد، و اگر چنین نکنند تأخیر خواهد شد. چنانچه در بیان کیفیّت هفتم بعضی از اخباری که در این مورد وارد گردیده بود؛ ذکر کردیم.و لکن چون هر گناهی واقع شود؛ موجب سلب نعمتی می‌شود، باید اهل گناه از آن گناه توبه واقعی نمایند تا آن نعمت بر گردد، و اگر از این گناه بزرگ; توبه نکنند یا توبه آنها مورد قبول نشود؛ آن نعمت بر نمی‌گردد، زیرا اگر توبه بر وجه صحیح بود؛ آن نعمت دو مرتبه عطا می‌شد.و چون در اخبار زیادی وارد است که: دعای مؤمن در حقّ برادران مومنین در غیاب آنها; البته مستجاب است، و از جمله دعاهائی است که رد نمی‌شود، هرچند دعا کننده دعایش در حقّ خودش بخاطر گناهانش مستجاب نشود، و هرچند آنهائی هم که درباره آنها دعامی شود اگر خود در حقّ خودشان دعا کننده؛ مستجاب نشود[۲۲۴].

و همچنین در روایتی است که هرگاه یکی از شما بندگان دعا می‌کند آن را به نحو عموم قرار دهد، یعنی دیگران را در آن چیزی که برای خود طلب می‌کند شریک نماید، پس بدرستیکه این نوع دعا زودتر مستجاب می‌شود[۲۲۵].

بنابراین احادیث؛ هر گاه مؤمنین در هر زمانی ــ همه آنها یا یک نفر از آنها ــ علاوه بر توبه از جانب خود؛ دعا و طلب مغفرت و آمرزش همه گناهانی که از هر کدام از مؤمنین در هر زمانی که واقع شده است؛ نمایند، پس کمال امیدواری در آن است که این نوع توبه مورد قبول درگاه الهی شود.امّا نسبت به دیگران؛ بواسطه آنکه گناه خود این توبه کننده مانع از قبول توبه و دعای او در حقّ غیر او نمی‌شود، و امّا نسبت به خودش بواسطه آنکه همان توبه و دعایش در حقّ غیر خودش از برادرانش وسیله قبول شدن توبه و دعای او در حقّ خودش می‌شود، و کمال امید از فضل الهی در قبولی آن دعا هست، که بواسطه آن زمان فرج یک مرتبه نزدیک شود یا آنکه تخفیف در زمان طول تأخیر بشود، مثلا اگر در واقع تا صد سال است؛ پنجاه سال یا کمتر شود.پس اگر همه بندگان در این نوع توبه و دعا؛ هم عهد و متّفق شوند؛ قسم اوّل خواهد شد، چنانچه در توقیع رفیع هم از آنحضرت صلوات الله علیه اشاره به آن شده است، و ذکر آن توقیع با اخبار دیگر به مضمون آن در کیفیّت هفتم ذکر شد.واضح است که هرگاه مؤمنین در هر زمانی بر این وجه توبه و دعا کرده بودند و آن مورد قبول واقع شده بود؛ وسیله تعجیل در ظهور فرج گردیده بود، و این نصرت کامله‌ای از برای امام (علیه السلام) بود، با بیانی که در کیفیّت هفتم معلوم شد.کسانیکه علاوه بر توبه و دعا از جانب خود؛ از جانب مؤمنین هم توبه و دعا می‌کنند، پس توبه و دعاء آنها از جانب خود یک عنوان و مصداق نصرت و یاری برای امام (علیه السلام) است، و توبه و دعا آنها از جانب غیر خود یعنی برادران مؤمنین عنوان دیگری از نصرت و یاری است، و عنوان دوّم وسیله تکمیل عنوان اوّل است.و این مانند آن است که هرگاه کسی مسلّح و مهیّای جهاد باشد، پس اگر به دیگران هم اسلحه جنگی داده و آنها را هم مهیّا و آماده جهاد نماید، پس مهیا شدن خود او یک عنوان جهاد است، و آماده کردن دیگران هم عنوان جداگانه و دیگری برای جهاد است، و بسا باشد که مهیّا بودن او به تنهائی مصداق جهاد می‌شود و لکن بخاطر تنهائی پیشرفت نکرده و نتواند بر دشمنان پیروز شود، ولی بواسطه مهیّا و مسلّح کردن دیگران بر دشمنان غلبه می‌نماید.همچنین است امر در مورد توبه و دعا که عنوان نصرت و یاری امام (علیه السلام) به آن حاصل می‌شود، که بسا باشد دعاهای جمعی یا بعضی از جانب خودشان تأثیر کامل ننماید، که نتیجه نصرت و یاری از او حاصل شود، هرچند همان هم; ظاهرش عنوان نصرت و یاری است.و لکن هر گاه دیگران را شریک گردانیده و از جانب آنها هم دعا کنند، و از برای آنها طلب مغفرت نمایند، پس آن سبب تأثیر کامل دعا شود، و از دعا و توبه او واقعاً نتیجه نصرت و یاری ظاهر شود.

فوائد توبه از گناهان و دعا بصورت انفرادی برای تعجیل در ظهور

پس در صورتی که همه بندگان متفّق و هم عهد نباشند ــ چنانچه تا به حال نشده‌اند ــ و لکن بعضی از مؤمنین به تنهائی ــ که از اهل اخلاص و مودّت حقیقیّه می‌باشند ــ علاوه بر دعا و توبه برای خودش؛ این نوع توبه را انجام دهد، و دعا و طلب مغفرت از برای عامه مؤمنین نماید، چنین دعاء و توبه‌ای چند قسم فائده دارد:فائده اوّل: آنکه اگر چنین دعا و توبه‌ای موجب تعجیل در زمان فرج نشود که یک مرتبه وقت آن سر آمده و فرج واقع شود، در این صورت امید است که این نوع دعاء و توبه وسیله تخفیف در طول زمان تأخیر شود، که اگر مثلا دوران آن صد سال بود; چند سالش کم شود.فائده دوّم: آنکه هرگاه بعضی از دوستان از برای همه برادران دینی ــ از احیاء و اموات آنها ــ از گناهی که سبب تأخیر فرج شده است، توبه و طلب مغفرت نمودند، و با این حال دعا کردند، به مقتضای آنچه خداوند وعده اجابت دعاء به هریک از بندگان ــ خصوصاً دعای در حقّ غیر ــ فرموده، پس امید است که در اثر استجابت این دعا همه مؤمنین از برای توبه و دعا در امر فرج توفیق یابند، خصوصاً اگر در دعایش بر این وجه قید نماید که از خداوند طلب کند: آنچه وسیله تعجیل در فرج است میسّر و فراهم نماید.پس توبه و دعاء عموم مؤمنین یک وسیله فرج است، که این وسیله به مستجاب شدن دعاهای او فراهم خواهد شد، و آنها هم موفّق به این دعا و توبه خواهند گردید.فائده سوّم: آنکه او بواسطه این توبه و دعا چه از جانب خودش و چه از جانب برادران ایمانی خودش از جمله انصار و یاران آنحضرت (علیه السلام) محسوب می‌شود، ولو بر فرض آنکه تأثیری در تعجیل فرج ــ از عدم جهت اقدام دیگران ــ ننماید.و این مانند آن است که برای نصرت و یاری امام (علیه السلام) عدّه‌ای به مجادله و جنگ با دشمنان می‌روند و مغلوب می‌شوند، در این صورت آنها حتماً از مجاهدین می‌باشند و از انصار و یاران محسوبند، بلکه در این حالت مغلوبیّت از اجر و پاداش بزرگتری برخوردارند، خصوصاً در صورتی که عدد مجاهدین کمتر باشد، پس اجر و پاداش آنها به چندین برابر بیشتر و برتر از کسانیکه از جهاد تخلّف کرده‌اند; خواهد بود.چنانچه در واقعه عاشورا بعد از آنکه همه مردم در مدینه و در مکّه معظمه و در راه کربلا گروه گروه و دسته دسته از نصرت و یاری حضرت سیّدالشهداء(علیه السلام) اعراض کردند، تا آنکه ایشان ــ بر حسب ظاهر ــ غریب شدند، پس آن جماعتِ اندکی که نصرت و یاری آنحضرت (علیه السلام) را نمودند هر چند این نصرت و یاری آنها نفع نبخشید که دفع شهادت را از آنحضرت نماید، و لکن آنها در یاری آن جناب (علیه السلام) استقامت نمودند، تا آنکه شهید شدند و از انصار الله و انصار رسول الله (صلی الله علیه وآله) و انصار امیرالمؤمنین و انصار جمیع ائمّه معصومین (علیهم السلام) و از افضل شهدای اولین و آخرین گردیدند.نتیجه مطلب از این دو فائده این است که چون بر حسب آیات و اخبار؛ نصرت و یاری هر مظلومی خصوصاً وجود مبارک امام (علیه السلام)؛ بر همه اهل ایمان و بر فرد فرد آنها فرض و لازم است که: به هر وسیله‌ای که با آن یاری ممکن است؛ یاری کنند، و این وجوب بر با این کیفیّت مانند وجوب نمازهای روزانه؛ یقینی و قطعی است و بر فرد فرد از بندگان واجب است و به ترک بعضی از بعض دیگر ــ در حال تمکّن و قدرت ــ ساقط نمی‌شود، و ترک نمودن بعضی هم موجب ناقص و ضایع بودن فعل بعضی دیگر که بجا بیاورند؛ نمی‌شود.و در چنین زمانی که فعلا مولای ما صلوات الله علیه مظلوم واقع شده‌اند، بواسطه آنکه حقّ الهی ایشان ــ که تصرّف در جمیع اُمور دنیوی و اُخروی بندگان است ــ از جهت طغیان ظالمین و اشرار و قلّت اعوان و انصار مغصوب گردید، و از این جهت غائب شده‌اند، و معلوم شد که توبه و دعاهای مؤمنین تأثیر در تعجیل در امر فرج ایشان دارد که یا یک مرتبه دوران غیبت سر آید یا تخفیف در آن حاصل شود، پس این یک نوع نصرتی است که مقدور همه بندگان هست، و اگر همگی این نوع نصرت و یاری را انجام می‌دادند، رفع مظلومیّت از آنحضرت (علیه السلام) می‌شد.چنانچه اگر همه بندگان مؤمن اتّفاق در نصرت و یاری حضرت سید الشهداء (علیه السلام) می‌کردند، ایشان مظلوم و مغلوب نمی‌شدند.و لکن مادامی که این اتّفاق در توبه و دعا از همه بندگان واقع نشود، پس هر گاه عدّه‌ای از بندگان به این نوع توبه و دعا عمل نمایند، در واقع عمل به تکلیف واجب خود نموده، و در زمره انصار واقعی آنحضرت محسوب خواهند گردید، و هم از عقوبت ترک یاری مظلوم سالم خواهند ماند، که اگر خداوند در دنیا یا در آخرت کسانیکه ترک یاری مظلوم و یاری امام (علیه السلام) را کرده‌اند عذاب و عقوبت کند؛ بر حسب تمکّن حالشان، پس آنها از شرّ آن عذاب و عقوبت الهی در عافیت خواهند بود.چنانچه «بحار» از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که حضرت به یکی از موالیان خود ــ در ضمن فرمایشاتی در مورد انتظار فرج و صبر در آن و فضل آن ــ فرمودند:و هرگاه دیدی چنین و چنان از فتنه‌ها و فسادها را از اهل آن زمان ــ بعد از اینکه بعضی از فتنه‌ها را بیان کردند؛ فرمود: ــپس در حَذَر باش، و از خداوند طلب نجات کن، و بدان بدرستیکه مردم به سبب مخالفت امر حقّ و اعراض از آن در سخط و غضب الهی هستند، پس اگر به آنها عذاب نازل شد و تو مابین آنها باشی، آن سبب تعجیل رفتن تو به سوی رحمت الهی می‌شود، و اگر تو از بلا و عذابی که به آنها رسیده سالم بمانی، پس آنها به جزای عمل خود رسیده‌اند، و تو از کردار زشت آنهاکه ــ از جرئت و بی حیائی آنها بر خداوند عزّوجلّ ــ بیرون بوده‌ای.و بدان همانا خداوند اجر نیکوکاران را ضایع نمی‌فرماید، و بدرستی که رحمت خداوند نزدیک به نیکو کرداران است[۲۲۶].

فائده چهارم: آنکه فرج و ظهور آنحضرت (علیه السلام) بر دو قسم است:قسم اوّل: فرج و ظهور کلّی است، و آن فرج و ظهور موعود ایشان است بر وجهی که رفع شرّ جمیع اعداء از جمیع عالم می‌فرمایند.قسم دوّم: فرجهائی که نسبت به قسم اوّل جزئی هستند، و آن بر طرف شدن بعضی از هموم و غموم از قلب امام است که این هم و غم بواسطه غلبه دشمنان و شدّت ظلم نسبت به بعضی از شیعیان است.پس ممکن است که با دعای جمعی از شیعیان و دوستان مخلص، خداوند این نوع هموم را، با هلاکت گروهی از دشمنان از قلب مبارکشان رفع بفرماید.چنانچه در زمان حضرت رسول و حضرت امیرالمؤمنین(علیهما السلام) خداوند به دست گروهی از مؤمنین که به جهاد می‌رفتند؛ ظالمین و کفار را هلاک می‌کرد.و در هر دو مقام ــ چه هلاک اشرار و کفار به دست آنها و چه با دعای آنها ــ نصرت و یاری؛ از باب احتیاج امام(علیه السلام) نیست، که اگرآنهانصرت نکنند؛ امام(علیه السلام) از دفع اعداء به وجه دیگر عاجز می‌شوند، بلکه از آن جهت است که بندگان بوسیله آن اتصال و انتساب به وجود مبارک آنحضرت (علیه السلام) پیدا نموده و مورد فیوضات کامل الهی ــ که به یمن وجود مبارکشان افاضه می‌شود ــ بشوند، و این خصوصیّت در مقدّمه این رساله، و نیز در کیفیّت هفتم بیان گردید.فائده پنجم: آنکه این دعا از فرد فرد شیعیان و دوستان به عنوان موالات و مودّت نسبت به آنحضرت (علیه السلام) خواهد بود، و بدین وسیله; دعا کننده یک درجه از حقّ مودّت ایشان را ــ که اداء آن بر بنابر آیه مبارکه (قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ اَجْراً الاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُربی)[۲۲۷]فرض و لازم است ــ اداء نموده است.و به این وسیله؛ مورد رحمتهای مخصوصه ایشان مانند شفاعت و دعاء و غیر آنها واقع خواهد شد، خصوصاً بر حسب مضمون آیه کریمه: (هَلْ جَزاءُ الاِْحْسانْ إلاّ الاِْحْسان)[۲۲۸]، که به مقتضای آن پاداش نمودن به هر احسان کننده محبوب و مستحب و نیز مهمّ است، و امام (علیه السلام) هم البته در عمل به کتاب الله و به مکارم اخلاق و همچنین در دعا نمودن در حقّ کسی از دیگران؛ اولی است و احسان ایشان نسبت به آن شخص اصحّ است.پس هر مؤمن که به دعا و طلب فرج نمودن از برای وجود مبارک آن حضرت(علیه السلام) احسان نماید البته کمال امید است که به جزاء این احسان؛ مورد احسان ایشان واقع، و به مثل همین احسان آنحضرت هم طلب فرج و خیر و رحمت برای او فرمایند، یا به نحو دیگر از مراحم از افاضات دنیوی و اُخروی، که آشکارا و پنهان از طرف امام (علیه السلام) به دیگران می‌رسد؛ شامل او نیز شود.فائده ششم: آنکه چون وجود مبارک امام (علیه السلام) نعمت عظمای الهی بر بندگان است، بلکه اعظم نعمتهای او می‌باشد، بواسطه آنکه جمیع فیوضات دنیوی و اُخروی، ظاهری و باطنی; به یمن وجود مبارک او و بوسیله محبّت و معرفت ایشان عطا می‌شود، چنانچه در این آیه مبارکه: (ثمّ لَتُسْئَلُنّ یَومَئِذ عَنِ النَّعیمِ)،[۲۲۹]«نعیم» به آنحضرت (علیه السلام) و به ولایت ایشان تفسیر شده است[۲۳۰].

و همچنین در بعضی دیگر از آیات و روایت نیز «نعمت» به وجود مبارک امام (علیه السلام) تفسیر شده، و شکر هر نعمتی علاوه بر آنکه واجب است وسیله بقاء و دوام نعمت و نیز وسیله انتقاع از آثار و منافع آن، و وسیله تکمیل آثار نعمت می‌باشد، چنانچه به این مطلب در این آیه شریفه (وَ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزیدَنَّکُمْ)،[۲۳۱]و نیز در اخبار بسیاری تصریح شده است.پس وجود مبارک امام (علیه السلام) در جمیع فیوضات الهی بر عامّه بندگان ولیّ نعمت می‌باشند، و اداء شکر وجود مبارکشان؛ بر همگان فرض و لازم است، و هر کس نسبت به درجه شکرش به وجود مبارک آنحضرت (علیه السلام)، فیوضات قدسیّه و معنویه به او خواهد رسید.و در روایتی از حضرت سیدالساجدین صلوات الله علیه نقل شده که فرمود: یک نوع و یک کیفیّت از شکر ولیّ نعمت؛ دعای در حقّ او و طلب خیر از خداوند برای او است.چنانچه این مطلب نیز ازاین آیه کریمه: (هَلْ جَزاءُ الاِْحْسانِ إلاَّ الاِْحْسان)[۲۳۲]استفاده می‌شود، بواسطه آنکه مراد این است که مجازات هر احسان ــ از هر کسیکه حاصل می‌شود ــ به احسان کردن در حقّ آن مُحسِن است، و این مطلب واضح است که حقیقت شکر مُنعِم و ولیّ نعمت هم همین است که بنده جبران هر احسانی را به احسان بنماید، و معلوم است که دعا و طلب رحمت و خیر از خداوند برای هر کسی احسان کامل در حقّ آن کس است.پس با دعای در فرج حضرت صاحب الأمر صلوات الله علیه هم یک درجه از شکر گذاری نعمت وجود مبارکشان حاصل می‌شود، و بنده به هر اندازه در آن سعی کند آثار و فیوضات وجود اقدسشان در حقّ دعا کننده بیشتر و تمامتر و کاملتر خواهد شد.و همچنین شکر قلبی؛ هر گاه آن هم واقعاً در دل باشد بر وجهی که امور لازمه خود را در قلب پیدا می‌کند و برای آنها دعا می‌کند، و چون به زبان می‌آورد شکر لسانی را انجام داده، و هر گاه به مجالس دعا گوئی ایشان هم حاضر شود، و خصوصاً خدمتی هم بنماید، شکر فعلی را بجای آورده است.فائده هفتم: آنکه بر حسب آنچه از بعضی اخبار ظاهر می‌شود، از جمله روایتی است که قبلا بیان کردیم حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:اگر شماها مانند بنی اسرائیل بر دعا و توبه برای فرج ما اجتماع نکنید، غیبت به طول خواهد انجامید[۲۳۳].

و همچنین در توقیع مبارک بیان کردیم که حضرتش فرمود:اگر شیعیان هم عهد شوند و به آن عهدی که بر ذمّه آنها ثابت شده است ــ یعنی یاری و موالات ما اهلبیت ــ وفا کنند، به زودی سعادت ملاقات ما روزی آنها خواهد شد، و ما را از آنها مستور و پنهان نداشته; جز اعمال آنها که نزد ما مکروه است، و راضی به آن نیستیم[۲۳۴].

باز روایتی است که در «نجم الثاقب» از محمّد بن جریر طبری در قصه علی بن مهزیار نقل شده که: جوانی که از خواص حضرت صاحب الامر (علیه السلام) بود، وقتی علی بن مهزیار را دید، به او فرمود: چه می‌خواهی ای ابوالحسن؟ گفت:امام محجوب ـ و مخفی ـ از عالم را.گفت: آنحضرت از شما محجوب نیست، و لکن بدی کردارهای شما آنحضرت را محجوب کرده است.پس معلوم می‌شود که سبب اصلی غیبت آنحضرت (علیه السلام) بدی اعمال بندگان می‌باشد، و ترک توبه و دعا برای فرج؛ سبب طولانی شدن زمان غیبت ایشان است، و طول غیبت سبب طولانی شدن زمان مظلومیّت و مقهوریّت و ناراحتی اهلبیت اطهار (علیهم السلام)، و طولانی شدن زمان پریشانی اوضاع و اساس امر حقّ و احکام الهی، و نیز سبب طولانی شدن بقاء و دوام شوکت اهل کفر و ضلال می‌شود.و باعث هر کدام از اینها فعل خود بندگان شده است، بدین وسیله موجب شدّت غضب الهی بر آنها شده است، علاوه اینکه زمان غیبت طولانی شده، و تأخیر در امر فرج می‌شود؛ مستحق بلاهای شدیده و فتنه‌های مظلمه می‌شوند، که بواسطه آن بلاها و فتنه‌ها راه هدایت در نظرها ظلمانی و تاریک می‌شود، و امر حقّ و باطل مشتبه می‌گردد، و بر آنها تشخیص اهل هدایت و اهل گمراهی مشکل می‌شود، و به این سبب شکوک و شبهات در دلها ظاهر گردد، و بر آنها شیاطین جنّی و انسی مسلّط می‌شوند، و امر اسلام و ایمان خطرناک می‌شود.و لکن در این حال; هر گاه هر کدام از مؤمنین در توبه و دعای در فرج آنحضرت (علیه السلام) سعی و اهتمام نماید ــ چون به وظیفه تکلیف خود در مقام نصرت و یاری و موالات با ایشان و اداء حقّ آن عالی شأن عمل نموده است ــ مورد الطاف و مراحم خاصّ حضرت احدیّت و آنحضرت خواهد شد، و بدین وسیله از شرّ آن فتنه‌ها و بلاها سالم خواهد ماند.یعنی آنچه از بلاهای دنیوی; غیر حتمی است از او دفع خواهد شد، بلکه در معرض آنهم واقع نخواهد شد، و آنچه حتمی است در آنها پس از اهل رضا و تسلیم خواهد شد، و به سبب آنها در فتنه‌ها واقع نخواهد شد، و آنچه هم از فتنه‌های اُخروی است ــ بر وجهی که ذکر شد ــ در هیچ حالی مبتلا نخواهد شد، پس با شدّت تاریکی راه هدایت برای اهل دنیا؛ برای او از خورشید هم روشن تر خواهد شد.و از جمله شواهد بر این مطلب؛ روایتی است از حضرت صادق (علیه السلام) که از «بحار» نقل کردیم.و امّا قوی‌ترین شاهد؛ روایتی است که از احمد بن اسحاق قمّی (رضی الله عنه) از حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) نقل شده است، که حضرتش فرمود:هیچ کس از فتنه‌ها و فسادها و سختی‌ها و امتحانات در زمان غیبت آنحضرت (علیه السلام) نجات نمی‌یابد، مگر کسیکه خداوند او را در اعتقاد به امامت ایشان ثابت قدم فرموده باشد، و او را در دعا برای تعجیل فرج موفق فرموده باشد.و این روایت در کیفیّت هفتم از نصرت و یاری آنحضرت بیان گردیدفائده هشتم: آنکه از حدیث علی بن مهزیار و نیز از توقیع مبارک ــ که در فائده قبلی ذکر شد ــ استفاده می‌شود که: هر گاه هر کدام از مؤمنین در امر توبه و دعای در فرج آنحضرت (علیه السلام) در حالتی که به وظایف و آداب آن عمل نمایند ــ بخصوص به آنچه در کیفیّت دوازدهم ذکر می شودان شاء الله تعالی ــ سعی و اهتمام نمایند، پس اگر ظاهراً آن فرج کلّی واقع نشود و لقاء منیرشان برای همه بندگان ظاهر نگردد، پس امید زیادی هست که بوسیله این توبه و دعا اگر مانعی ــ یعنی از بدی اعمال یا جهات دیگر ــ در او هست رفع بشود، و از برای خصوص این دعا کننده در خواب یا بیداری زیارت جمال آنحضرت (علیه السلام) میسّر شود، و به بعضی از مراحم و الطاف خاصّه آنحضرت مقرون، و به بعض فیوضات مخصوصه ظاهری و معنوی از معارف ربانی و حِکَم الهی از آنحضرت (علیه السلام) بوسیله مکالمه با ایشان یا به نحو دیگر از افعال و احوالشان مستفیض شود، و برای بعضی از علماء ابرار یا صلحاء اخیار چنین حالاتی اتفاق افتاد، چنانچه شرح وقایع و حکایات آنها در بعضی از کتب و اسطار بیان شده است[۲۳۵].

فائده نهم: آنکه بنده مؤمن هرگاه فرج و ظهور امر آنحضرت (علیه السلام) را از خداوند متعال طلب نماید ــ خصوصاً اگر به آنچه واقع می‌شود در حال فرج ایشان از کمال ظهور امرشان و کشف علوم و اسرار الهیه و حکمت و عرفان و رفع هموم، و راحتی و سلامتی کامل قلبی و جسمی; از هر صاحب شرّی از حیوان و انسان؛ التفات داشته باشد ــ اجمالا یا تفصیلا ــ این دعا وسیله‌ای از برای تکمیل نور معرفت قلب او نسبت به آنحضرت (علیه السلام)، و نیز به کمالات ایشان به اعلی مرتبه‌ای که از برای مؤمن معرفت داشتن به ایشان شایسته است; خواهد شد، و این معرفت و شناخت به آن کیفیّتی است که در حال ظهور ایشان به وجه کامل یا به کمتر از آن حاصل می‌شود.و نیز این دعا وسیله‌ای از برای افتتاح ابواب اسرار و حقائق توحید و سائر معارف و حکمتها به سوی قلب او بر آن وجهی که در حال ظهور آنحضرت (علیه السلام) به یمن وجود اقدسشان حاصل می‌شود؛ و خواهد شد، و هم وسیله‌ای از برای مرتبه‌ای از اطمینان قلب و رفع خوف از اعداء و از هر ذی شرّی، و نیز فراغت حال از برای عبادت و بعضی از کیفیّات آسایش و سلامتی و راحتی جسمی و قلبی خواهد شد.و بر این مطلب ــ یعنی اثرات چنین دعائی ــ دو شاهد داریم:شاهد اوّل: مضمون روایتی است که در «عدة الداعی» نقل شده که:هرگاه بنده مؤمن از خداوند متعال طلب خیری برای برادر مؤمن خود در غیاب او نماید، خطاب مستطاب الهی از فوق آسمانها به او می‌رسد که: من به تو هزار هزار مقابل آنچه برای برادر مؤمن خود طلبیدی; عطا می‌کنم[۲۳۶].

و چونکه بنده در دعا و طلب تعجیل فرج آنحضرت (علیه السلام)؛ از خداوند تعجیل در عطا فرمودن او همه آن جهات مزبوره را بوسیله فرج ایشان از برای جمیع برادران ایمانی طلب می‌نماید، پس به مقتضای این حدیث شریف سریعاً به خود این بنده دعا کننده همه این اُمور به وجه کمال و به اعلا مرتبه آنها یا بعضی از مراتب کامله آنها به چندین برابر چیزی را که برای برادران ایمانی طلب نموده; عطا می‌شود، هرچند تعجیل در عطا شدن از جهات مزبوره را که طلب نموده به یمن ظهور آنحضرت (علیه السلام) از برای عامّه عباد، حکمت تأخیرش باشد.شاهد دوّم: آنکه چون هرگاه بنده از خداوند بطور کلّی حوائجی را با مراعات همه آداب آن ــ که دخالت در استجابت دعا دارد ــ مسئلت نماید، پس اگر حکمت واقعیّه در عطا نشدن بعضی از آن حوائج باشد آن حکمت؛ مانع از عطا نشدن بعضی دیگر از آن حوائج نمی‌شود.چنانچه در «بحار» حدیثی از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمودند:من سه امر را از برای دو فرزندم امامین الحسن و الحسین(علیهما السلام) درخواست کردم، پس خداوند متعال دو امر را عطا فرمود، و یکی را منع فرمود.«سئلت الله لهما أن یجعلهما طاهرین مطهّرین زکیّین، فأجابنی إلی ذلک، و سئلت الله لهما أن یقیهما و ذریّتهما و شیعتهما النار، فأعطانی ذلک، و سئلت الله أن یجمع الاُمّة علی محبّتهما»فقال: «یا محمّد! إنّی قضیت قضاء و قدّرت قدراً، و أنّ طائفة من اُمّتک ستفی لک بذمّتک فی الیهود و النصاری و المجوس و سیخفرون ذمتک فی ولدک، و إنّی أوجبت علی نفسی لمن فعل ذلک أن لا اُحلّ محلّ کرامتی و لا أسکنه جنتّی و لا أنظر إلیه بعین رحمتی یوم القیامة»[۲۳۷].

پس در این دعا هم چون بنده تعجیل امور را برای خود و دیگران بوسیله ظهور امر آنحضرت (علیه السلام) طلب می‌کند، پس هرگاه حکمت مقتضی تعجیل عطاء همه این امور; به ظهور کلّی ایشان برای جمیع بندگان نباشد، این جهت مانع نیست که در عطا آنها نسبت به این بنده و داعی بوسیله دعا او تعجیل نشود.و همچنین در امور قلبی از قبیل کشف علوم و اسرار توحید و عرفان که مانع فعلی جز نقصان خود بنده ندارد، آن هم بوسیله همین دعا و طلب رفع می‌شود.و در امور دنیوی چون عطاء آنها به وجه کمال در حال غیبت ممنوع است، پس بعضی از مراتب آن که وسیله گشایش باشد؛ عطا خواهد گردید، به حدّی که بنده تحمّل در صبر و شکر و حلم داشته باشد، و بر او اداء وظیفه عبودیت الهیه بر آن وجهی که شایسته است؛ میسّر شود.البتّه فوائد کلّی مهمّی غیر از این فوائد نه گانه که ذکر شد; برحسب آنچه از آیات و اخبار استفاده می‌شود خیلی زیاد است، و بسا شمار آن فوائد و فضائل متجاوز از صد فائده و فضیلت می‌شود؛ که در کتب مبسوطه مشروحاً بیان شده است.و بعد از معرفت و شناخت به این فوائد مهمّ، سزاوار نیست که بنده مؤمن از آن غفلت کرده و مسامحه نماید، و از فیوضات کامله آن محروم بماند، بلکه در مضمون بعضی از ادعیه ایکه از آنحضرت (علیه السلام) است آمده: از خداوند متعال چنین مسئلت نمائید که: الهی؛ ما را یاری فرما که ذکر و یاد ایشان و صلوات بر ایشان و دعا در حقّ ایشان را فراموش نکنیم».

از شرایط سرعت در تأثیر دعای فرج

تنبیه؛ از جمله شرایط تکمیل و سرعت در تأثیر دعای در فرج و توبه ــ چه به صورت دسته جمعی واقع شود یا به صورت انفرادی، و چه دعا و توبه را هر کس از جانب خود انجام دهد یا از جانب همه مؤمنین و مؤمنات، به وجهی که بیان شد ــ این است که چون ترک بعضی از واجبات و فعل بعضی از گناهان بواسطه شدّت حرمت آنها است، پس علاوه بر توبه؛ کفّاره هم دارد، مانند: افطار روزه ماه مبارک رمضان، یا قتل نفس محترمه.پس همچنین است نسبت به این دو معصیت بزرگ که از بزرگترین گناهان است، که یکی واقعه کربلا و دیگری زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) باشد و وقوع این دو مصیبت عظیم سبب تأخیر فرج اهلبیت اطهار (علیهم السلام) شد.پس لازم است که علاوه بر توبه، کفاره هم بدهند، یعنی به آنچه سزاوار است نسبت به شأن جلیل آن دو امام عالیقدر (علیهما السلام) انجام دهند، و سزاوار کفاره در چنین مقامی آن است که در خصوص نصرت ویاری این دو بزرگوار در آن جهتی که راجع باشد به امر مصیبت آنها ــ که آن گناه سبب وقوع آن مصیبت شد ــ سعی و اهتمام کنند، و نسبت به آنها بیشتر از جمیع ائمّه اطهار (علیهم السلام) نصرت و یاری نمایند، ازجهت آنکه این تأخیر فرج موجب ابتلای همه آنها گردید.پس در مقام توبه و دعا از برای تعجیل در فرج هم بالخصوص به همین وسیله نصرت و یاری آن دو بزرگوار که راجع به امر مصیبت ایشان است؛ متوسّل شوند، و توسّل خک با سه امر محقّق می‌شود:اوّل: زیارت قبور منورشان؛ چه از نزدیک یا از دور.دوّم: اقامه عزای آن دو بزرگوار.سوّم: لعن بر قاتلان و دشمنان آن دوبزرگوار.و هرکدام از اینها نصرتی است در عوض آنکه اگر در آن زمان بود; پس در مقام نصرت و یاری ایشان سعی می‌کرد، و با دشمنانشان جنگ نموده و دفع ضرر از آنها می کردد.

نصرت و یاری حضرت قائم با یاری حضرت سیدالشهداء

اشاره

کیفیّت دوازدهم؛ نصرت و یاری نمودن حضرت سید الشهدا علیه آلاف السلام و التحیة و الثناء است، و این کیفیّت افضل و اشرف کیفیّاتی است که در نصرت و یاری آنحضرت بیان کردیم، و در اینجا معرفت و شناخت سه امر لازم و مهم است:امراوّل: درآنچه ازنظر نقلی و عقلی دلالت می‌کند که به نصرت و یاری حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام)؛ نصرت و یاری حضرت صاحب الأمرصلوات الله علیه حاصل می‌شود.امر دوّم: دربیان چگونگی نصرت و یاری حضرت سیّدالشهداء صلوات الله علیه و اقسام آن، و دربیان اینکه بهترین آن اقسام; زیارت و عزاداری آن بزرگوار است.امر سوّم: در بیان بعضی از فضائل و ثوابهای مهم دنیوی و اُخروی که متعلّق به آن دو وسیله بزرگ ــ یعنی زیارت و عزاداری آنحضرت (علیه السلام) ــ است، و این غیر از فضیلت نصرت و یاری بودن این دو وسیله بزرگ می‌باشد.

روایات وارده در این باب

اشاره

امر اوّل: در بیان آنچه دلالت دارد بر آنکه در نصرت و یاری حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) نصرت و یاری حضرت قائم (علیه السلام) بالخصوص حاصل می‌شود،امّا از نظر روایتی؛ در کتاب «نجم الثاقب» از شیخ جلیل جعفر شوشتری (رضی الله عنه) در «فوائد المشاهد» نقل شده که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) در کربلا به اصحاب خود فرمودند:«و من نصرنا بنفسه فیکون معنا فی الدرجات العالیة من الجنان فقد أخبرنی جدّی إنّ ولدی الحسین (علیه السلام) یقتل بطفّ کربلاء غریباً وحیداً عطشاناً، فمن نصره فقد نصرنی و نصر ولده القائم (علیه السلام)، و من نصرنا بلسانه فإنّه فی حزبنا فی القیامة».یعنی: هر کس ما را به جان خودش یاری نماید، پس با ما در درجات عالیه بهشت خواهد بود، پس به تحقیق به من جدّ بزرگوارم (صلی الله علیه وآله) خبر دادند که: فرزندم حسین (علیه السلام) در زمین کربلا، در حالتی که بی کس و تنها و تشنه باشد شهید خواهد شد، پس هر کس او را یاری کند; به تحقیق چنین است که مرا یاری کرده است، و فرزند او حضرت قائم (علیه السلام) را یاری کرده است، و هرکس مارا به زبان خود یاری نماید، پس بدرستیکه او در روز قیامت; در زمره ما خواهد بود.پس مفهوم این فرمایش این است که در یاری حضرت ابی عبدالله الحسین صلوات الله علیه حقیقت و مصداق یاری حضرت صاحب الأمر صلوات الله علیه حاصل می‌شود، و در واقع وجهی که در بیان این مطلب تعقّل می‌شود، بر حسب آنچه از بعضی از اخباری که در احوال و اوصاف و حقیقت امر حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه ــ ظاهر و واضح می‌شود، خصوص آنچه در واقعه کربلا از ایشان به ظهور رسید ــ چنین است که:چون از وجود مبارک آنحضرت (علیه السلام) از محبّت خالص و نصرت و یاری کامل; نسبت به خداوند متعال و در امر دین مبین او ظاهر و آشکار گردید، و بوسیله مهیّا بودن اسباب الهیه از برای ایشان از اهل و اولاد و اصحاب و هم بر حسب اقتضای وقت و زمان و اهل آن طوری که به آن درجه از محبّت و نصرت از احدی از انبیاء و اولیاء (علیهم السلام) از اولین و آخرین ظاهر نشد، گر چه جدّ بزرگوارشان و پدر عالیمقدار شان و نیز عصمت کبری و حضرت مجتبی و هم همه اولاد طاهرینشان از ائمّه معصومین (علیهم السلام) تا وجود مبارک حضرت صاحب الأمر (علیه السلام) در اصل مرتبه کمال معرفت و خلوص محبت الهیه به همان درجه کمال حسینی صلوات الله علیه یا کاملتر و افضل از آنحضرت بودند، چنانچه در مقام نصرت الهی هم از هرکدام در جهاتی که مقتضی شد مرتبه کامل و کاملتر از جمیع اولیاء ظاهر گردید.و لکن در مقام ظهور و بروز درجات محبّت و نصرت حضرت احدیّت جلّ شأنه به حسب اسباب خاصه در کیفیّات زیادی حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) از همه ممتاز شدند، و خداوند متعال هم در مقام عطایای خاصّه خود نسبت به آن حضرت(علیه السلام) عامّه قلوب بندگان حتّی اولیاء و انبیاء مرسل خود را از اولین و آخرین مجذوبِ ایشان گردانید، ومحبّت ودوستی خاصّه ایشان به شاهد فرمایش نبوی(صلی الله علیه وآله): «إنّ للحسین (علیه السلام) محبّة مکتومة فی بواطن المؤمنین»[۲۳۸]در واقعِ دلها ثابت گردید.و چنان همه آنها عاشقانه به آن جناب اشتیاق پیدا نمودند; که بی اختیار توجّه به جانب ایشان کردند، و پروانه وار از هر جانب در هر زمان علی الدوام از عرش مجید در آسمانها و آفاق عالم و اطراف زمینها رو به حرم انور او کرده، و به زیارت مرقد منوّر او مشرّف شده و می‌شوند که:«مامن نبیّ إلاّ و قد زار کربلا بین قبره و بین السماء مختلفة الملائکة فوج یعرج و فوج ینزل»[۲۳۹].

و به نوعی همه ممکنات محو او گردیدند که با ذکر مصیبت و بلای آن مظلوم صلوات الله علیه قبل از واقع شدن آن مصیبت و بعد از آن؛ اهلِ زمین و آسمان همگی محزون و افسرده شدند، و هر گوشه‌ای از اطراف و اکناف عالم اقامه مجالس عزایشان را تجدید بنا، و لوا و پرچم مصیبتشان را در هر عهد و زمانی دائمی و مستمر نمودند.پس بواسطه آن جذبه‌ای که خداوند متعال جلّ شأنه از قلوب به جانب آنحضرت (علیه السلام) فرمود، و آن محبّت حقیقیه ایکه از ایشان در دلها قرار دارد، و بوسیله آن سعی و کوششی که پیدا نمودند به سبب این مقام؛ محبّت عامّه ممکنات در توجّه به سوی ایشان و اظهار ذکر آنحضرت (علیه السلام) در محافل و مجالس علی الدوام گردید، و ذکر توحید الهی و امر رسالت حضرت خاتم النبییّن (صلی الله علیه وآله) و ولایت و امامت جمیع ائمّه طاهرین (علیهم السلام) در زبانها و گفتارها جاری شد.و به این سبب قلوب همه اهل ایمان به کمال معرفت حضرت احدیّت و شناسائی شریعت و احکام و آداب حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه رهنمون شد، و به فضائل و مناقب و شئونات امامت و ولایت و خلافت ائمّه اطهار (علیهم السلام) علم پیدا کردند، و به این واسطه و سبب در هر عهد و زمانی ارکان توحید محکم شد، و امر رسالت و شریعت استقامت پیدا کرد، و آثار امامت و ولایت ظاهر و هویدا گردید، پس امر آنحضرت علیه صلوات الله و السلام در هر زمانی نصرت به همه اُمور الهی و همه اولیاء او گردید.و به این دلیل است که محبّت و موالات هر کسی با ایشان به منزله محبّت با همه اهلبیت (علیهم السلام) و زیارت ایشان زیارت همه است، و تحت قبّه ایشان بمنزله تحت قبّه همه، و گریه بر ایشان به منزله گریه بر همه است، و ادای حقّ ایشان ادای حقّ همه اهلبیت (علیهم السلام) است، چنانچه در «کامل الزیارات» از زراره از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که در ضمن فرمایشاتی فرمودند:«ما من باک یبکیه إلاّ و قدوصل فاطمة (علیها السلام) وأسعدها علیه و وصل رسول الله (صلی الله علیه وآله) و أدّی حقّنا»[۲۴۰].

یعنی: هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنه‌ای نیست که برای حضرت ابی عبدالله(علیه السلام) گریه نماید، مگر آنکه با فاطمه زهرا (علیها السلام) صله نموده است، و ایشان را با این گریه اش یاری کرده، و با حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) صله نموده و حقّ همه ما را اداء نموده است.و همچنین احیا امر ایشان احیاء امر همه است، و نصرت و یاری ایشان نصرت و یاری همه است، چنانچه در فرمایش نبوی (صلی الله علیه وآله) ذکر شد.و نیز از این حدیث شریف استفاده می‌شود که فرمود با گریه بر ایشان ادای حقّ همه ما ائمّه را نموده است. و از جمله حقوق اهلبیت (علیهم السلام) یکی حقّ مودّت و دوستی با آنها است، و دیگری حقّ نصرت و یاری آنها است که هر دو بر عهده همه مؤمنین ثابت و لازم است.و از این جهت است که گریه کننده گان بر ایشان و زائران قبر منوّر آنحضرت صلوات الله علیه مورد دعا و طلب مغفرت و وعده و بشارت شفاعت همه ائمّه اطهار (علیهم السلام) واقع شده‌اند، چنانچه به این مطلب در اخبار بسیاری تصریح شده است.و همچنین شوق و اشتیاق به سوی زیارت ایشان علامت و نشانه محبّت مؤمن به همه آنها (علیهم السلام) است، چنانچه در «بحار» و «تحفة الزائر» روایت شده که حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) فرمودند:«هرکس بخواهد بداند که او از اهل بهشت است؛ محبّت ما را بر دل خود عرضه کند، اگر قلب او محبّت ما را قبول کند؛ مؤمن است، و هر کس دوست ما است؛ باید در زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) رغبت کند، زیرا که هر کس زیارت کننده آنحضرت صلوات الله علیه است; ما او را دوست اهلبیت می‌دانیم، و از اهل بهشت است، و هرکه زیارت کننده آنحضرت نیست ایمانش ناقص است[۲۴۱].

پس با این بیان آنچه در اخبار زیادی در بعضی از خصوصیّات مذکوره وارد شده است; روشن می‌شود که؛ هرکس به هر عنوان و در هر زمان امر حضرت ابی عبد الله صلوات الله علیه را احیاء نماید، و ایشان را نصرت و یاری کند، خصوصاً به عنوان زیارت و اقامه عزا، پس امر حضرت قائم صلوات الله علیه را احیاء، و آنحضرت را نصرت و یاری کرده است.و بوسیله هرمصداقی که بنده مؤمن در انصار حضرت سیّدالشهدا (علیه السلام) داخل شود; به همان وسیله در انصار حضرت قائم (علیه السلام) داخل شده است، و به درجه رفیعه و عالی آنها فائز شده است، خصوصاً اگر بااقامه مجالس تعزیه و برپا نمودن اساس بکاء و ابکاء وجزع و ندبه و حزن برمظلومی حضرت ابی عبدالله(علیه السلام) باشد.بواسطه آنکه مصیبت جان گداز کربلا و آنچه بر اهلبیت اطهار (علیهم السلام) وارد شد; از جراحت قلوبشان و تألّم خواطرشان و هتک حرمتهایشان و جریان اشکشان تا قیامت باقی و دائم است، بخصوص تا زمانی که خونخواهی آن بزرگوار و اصحاب و انصار شان نشده است، چنانچه به این جمله در اخبار و آثار زیاردی که از ائمّه اطهار (علیهم السلام) نقل شده؛ تصریح شده است.پس در این زمان صاحب این مصیبت عظمی در این عالم کسی جز وجود مبارک حضرت صاحب العصر و الزمان (علیه السلام) نیست، و واضح است که نوعِ ظاهر از نصرت و یاری شخص مصیبت دیده و صاحب عزا حضور در مجلس عزای او و همراهی با او در گریه و حزن است، و بهتر از این؛ خدمتگذاری در انجام دادن اساس مجلس عزای او در هر جهتی از جهات آن است. چنانچه در حدیث زراره فرمود:«هرکس بر آن مظلوم گریه نماید؛ در واقع حضرت صدیقه طاهرهسلام الله علیها را در آن گریه اش یاری نموده است[۲۴۲].

پس این بیان که مستفاد از تعداد زیادی ازاحادیث واخبار بود؛ واضح شد.و نیز بالوجدان و العیان در جمیع نظرها و در همه عصرها و در اکثر شهرها; آثار آن ظاهر است که در این کیفیّت از نصرت و یاری حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) نسبت به آنحضرت یعنی حضرت صاحب الامر (علیه السلام) ــ نصرت و یاری محقّق می‌شود، و این یاری هم نسبت به شأن رفیع و مقام جلیل ایشان است که بدین وسیله ذکر ایشان در محافل و مجالس دوستان احیاء می‌شود، و فضل ایشان در قلوب اولیاء ظاهر می‌شود، و هم نصرت و یاری به حال شیعیان و دوستان ایشان است، که بدین وسیله از جهات مختلف منتفع و مستفیض می‌شوند، هم در جهت دنیوی که به برکات ذکر ایشان به رحمتهای الهیه فائز می‌شوند، و هم در جهت اُخروی؛ که به ولایت و معرفت آنحضرت (علیه السلام)؛ و نیز به سائر ارکان ایمان هدایت می‌یابند. و این بر وجهی است که بیان شد.و از همه مهمّتر نصرت و یاری به وجود مبارک آنحضرت صلوات الله علیه است در جمیع اُمور دینی و ارکان اسلامی، بواسطه آنکه معلوم شد که نصرت و یاری امر حضرت ابی عبد الله صلوات الله علیه و ذکر ایشان در هر جهتی ــ خصوصاً سعی در زیارت و اقامه مجالس تعزیه ایشان ــ وسیله اعلای کلمه توحید و استحکام و استقامت امر شریعت و رسالت، و ظهور آثار ولایت و امامت و همه اُمور دینی و احکام و آداب ایمانی و اسلامی می‌باشد.و در مطالب گذشته ــ خصوصاً در مقدمه این گفتار و در فصل اوّل از باب اوّل آن ــ بیان کردیم که همه این اُمور دینی از جانب خداوند عالم به وجود مبارک امام و حجّت زمان صلوات الله علیه واگذار شده است، پس هرکس در هر جهتی از آن جهات سعی نماید، و در هر وسیله و سببی از آن وسائل و اسباب اهتمام نماید، آن نصرت و یاری به آنحضرت صلوات الله علیه در امر دین است، خصوصاً در حالی که ملتفت این مطلب بوده و به خصوصه قصد نصرت و یاری ایشان را بنماید.

تذکری لازم در فرمایش نبوی

در اوّل عنوان؛ فقره‌ای از فرمایش نبوی (صلی الله علیه وآله) که: «فمن نصره فقد نصرنی و نصر ولده القائم (علیه السلام)» بیان کردیم؛ پس اگر مراد و مفهوم آن همان باشد که در ترجمه آن فقره در اوّل عنوان ذکر کردیم؛ پس آن هم ــ علاوه بر شواهد دیگری که از عقل و نقل ذکر شد ــ از جمله شواهد بیان ما خواهد بود، یعنی: کلام حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) دلالت دارد بر آنکه با یاری حضرت ابی عبدالله (علیه السلام)؛ یاری جمله ائمّه اطهار (علیهم السلام) و یاری حضرت صاحب الأمر (علیه السلام) حاصل می‌شود.و اگر مراد چنین باشد که: هر کس حسین (علیه السلام) را یاری نماید، چنان است که مرا و فرزندش قائم (علیه السلام) را یاری کرده باشد، یعنی در فضل و ثواب، که در واقع هم مراد این است؛ که یاری حضرت سید الشهدا (علیه السلام) از اعمال جلیله ایست که بوسیله آن؛ اجر یاری حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و یاری حضرت قائم (علیه السلام) عطا می‌شود، ولو آنکه خصوصیت مصداق نصرت و یاری ایشان هم در او حاصل نشود، پس این فقره شریفه؛ تأکید بیانِ ما خواهد بود، گر چه همان وجه اوّل اظهر است، و الله العالم بحقیقة کلامه و کلام اولیائه.

چگونگی نصرت و یاری شهدای کربلا در حق حضرت قائم

تنبیه: آنچه از این بیان؛ و بیانی که در کیفیّت یازدهم ذکر شد؛ واضح می‌شود که: نصرتی که از شهدای کربلا ــ که افضل و اشرف انصار الله برای حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) بودند ــ ظاهر گردید، نصرت و یاری بودن آن در حقّ حضرت قائم (علیه السلام) بر دو وجه است:وجه اوّل: چنانکه قبلا بیان کردیم چون امر شهادت حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) وسیله ظهور امر و دین الهی در همه شهرها و عصرها گردید، و نیز موجب ظهور امر شریعت نبوی و ظهور امر هر یک از ائمّه اطهار (علیهم السلام) تاکنون بوده، و وسیله ظهور امر حضرت صاحب الأمر (علیه السلام) نیز می‌باشد، پس آنانکه آنحضرت را در امر شهادت یاری نموده‌اند; در واقع جمیع این اُمور یاری کرده‌اند، و از یاران و انصار همه ــ یعنی انصار الله و انصار دینه و انصار رسوله و انصار اولیائه و انصار خلفائه (علیهم السلام) و همچنین انصار قائم (علیه السلام) ــ محسوبند.وجه دوّم: همچنانکه در کیفیت یازدهم گفتیم: فرجِ کلّی که وعده داده شده به ظهور موفور السرور حضرت قائم (علیه السلام)؛ مقدّر بود که قبل از واقعه کربلا و شهادت حضرت سیّدالشهدا (علیه السلام) واقع شود، پس اگر همه مردم در آن وقت در یاری ایشان حاضر شده بودند، این فرج کلّی واقع می‌شد، و آن همه ابتلائات به ائمّه اطهار و اولیاء اخیار (علیهم السلام) واقع نشده بود، و نیزاین غیبت طولانی برای حضرت بقیة الله(علیه السلام) روی نداده بود.پس در این حال؛ همه مردم در آن عهد و زمان از انصار الله و انصار اولیاء او در باب وقوع این فرج بودند، پس آن عدّه از شهدائی که در مورد این فرج یاری کردند، برای همین امر از انصار الهی و انصار هریک از ائمّه طاهرین (علیهم السلام) شدند، و لو آنکه بواسطه اعراض سایرمردم از نصرت و یاری آنحضرت (علیه السلام) آن فرج وقوع نیافت، پس آنها از انصار اولیاء الهی شدند هم در امر فرج کلّی آنها، و هم در فرجهای الهی در حال و در زمان ابتلاء آنان، که آن فرجها بوسیله امر شهادت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) ــ بر وجهی که ذکر شد ــ فراهم شده و می‌شود.

چگونگی نصرت و یاری حضرت سیدالشهداء

اشاره

امر دوّم: در بیان کیفیّت نصرت و یاری حضرت سید الشهداء سلام الله علیه است، و آن بر دو وجه است:وجه اوّل: کیفیّتی است که با همه ائمّه اطهار (علیهم السلام) مشترک است، و آن در بعضی از کیفیّات مزبوره بیان شد.وجه دوّم: آن است که به وجود مبارک آنحضرت صلوات الله علیه اختصاص دارد، و عمده شاهد و مقصود دراینجا همین است، و اعظم و افضل این وجه آن دو امر است:اوّل: زیارت آنحضرت (علیه السلام).دوّم: اقامه تعزیة ایشان، پس در اینجا در دو مقام مطالبی بیان می‌کنیم.

عناوینی که متعلق به مطلق زیارات است

مقام اوّل؛ در بیان آنکه با زیارت قبر مطهّر و منوّر حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) نصرت و یاری ایشان حاصل می‌شود، و در اینجا عناوینی را که تعلّق به زیارت دارد و بوسیله آن؛ نصرت و یاری حاصل می‌شود، در چند جهت بیان می‌کنیم.جهت اوّل: نسبت به وجود مبارک ایشان است، که زیارت موجب شدّت سرور قلب مبارک آنحضرت (علیه السلام) می‌شود.جهت دوّم: نسبت به ظاهر شدن شأن رفیع ایشان هم در دنیا و هم در آخرت و هم در نظر اعداء است، که موجب ذلّت و خواری و رغم انف آنهاست، و هم در نظر اولیاء و دوستان از انبیاء و ملائکه از اهل زمین و آسمان (علیهم السلام) می‌شود، چرا که واضح است که بیشتر بودن تابعین نسبت به هر کس ــ خصوصاً به عنوانی که همه در تحت لواءِ مرحمت او باشند ــ گوشه‌ای از جلوه بلندی مقام و علوّ قدر او در چشم بیننده گان خواهد بود.جهت سوّم: نسبت به متعلقان و شیعیان آنحضرت (علیه السلام) در آخرت است، که بواسطه آنچه در فضل زیارت آنحضرت صلوات الله علیه آمده است که زائر ایشان نسبت به سائر دوستان اهلبیت (علیهم السلام) مقام شفاعت پیدا می‌کند، که به او می‌گویند:«خذوا بید من أحببت و أدخله الجنّة»[۲۴۳].

«دست هر کسی را می‌خواهی بگیر و وارد بهشت نما»بلکه بنابراین امر؛ زائر در مقام شفاعت نسبت به آنحضرت دو نوع نصرت و یاری نموده است.نوع اوّل: نسبت به وجود مبارک خود ایشان بواسطه آنکه این شفاعت امری است راجع به آن حضرت(علیه السلام)، پس در انجام جمله‌ای از این امر؛ ایشان را نصرت و یاری کرده است، مثل آنکه اگر در دنیا بود؛ آنحضرت (علیه السلام) را ــ در جهتی که راجع به ایشان است مانند جهاد ــ نصرت و یاری می‌نمود.ونوع دوّم: نسبت به ایشان در امر دوستان آنحضرت است که سبب دفع عقوبت از آنها شده است، و نیز وسیله رسیدن آنها به رحمتهای کامله الهی و مقامات عالیه شده است.جهت چهارم: نصرت و یاری است نسبت به ابقاء و احیاء امر ایشان، چه آنکه واضح است که رفت و آمد شیعیان و دوستان در هر زمانی و هر عصری نزد قبرمنوّر ایشان موجب بقاء و دوام ذکر آنحضرت (علیه السلام) بوده، و موجب یاد آوری فضائل ومناقب ایشان در قلوب ودر زبان ها; و درمجالس عام و خاص است.

عناوینی که متعلق به زیارت حضرت سیدالشهداء است

و امّا عنوانهائی که تعلّق به زیارت قبر مطهر ایشان دارد، و به هرکدام از آنها جهات نصرت و یاری حاصل می‌شود؛ چند عنوان است:اوّل: آنکه به نفسه تهیه و تجهیز رفتن به کربلا را نموده و خود مشرّف گردد.دوّم: دیگران را به زیارت بفرستد، به آنکه برای آنها اسباب رفتن را مهیّا نماید.سوّم: زوار ایشان را در توشه یا حلّ مشکلات ــ به دفع ظلم و شرّ دشمنان از ایشان یا به نحو دیگر ــ اعانه و یاری نماید.چهارم: قبر منوّره را تعمیر نمودن.پنجم: کمک و احسان به خدّام حرم انور ایشان نمودن.ششم: تشویق و ترغیب و تحریص نمودن دوستان ایشان را; به امر زیارت آنحضرت (علیه السلام)، با ذکر فضائل زیارت ایشان یا به هر وجهی که این نتیجه در او حاصل شود.هفتم: حفظ فضائل زیارت ایشان؛ با تألیف و تصنیف کتاب از برای نقل احادیث و روایات وارده در آن.هشتم: حفظ کتبی که در فضائل و جهات متعلّقه به زیارت آنحضرت (علیه السلام) از علماء تألیف و تصنیف شده است، به هر نحوی که حفظ آنها محقّق شود، از قبیل نوشتن و چاپ کردن و انتشار دادن و وقف نمودن.نهم: محافظت و مواظبت نمودن بر زیارت ایشان از شهرهای دور، خصوصاً کسانی که تمکّنِ تشرّف به کربلا راندارند.و این نوع زیارت هم به منزله زیارت در کربلا از نزدیک است، چنانچه باین مطلب در اخبار بسیاری تصریح شده است، و فضائل شریفه‌ای برای زیارت قبر مطهر و منوّر وارد شده است، در این نوع زیارت هم حاصل می‌شود، در برخی از زیارات مانند زیارت عاشورا ــ چنانچه در امر سوّم بیان خواهد شد ان شاءالله تعالی ــ بعضی از آن جهات نصرت و یاری که در تشرّف به زیارت قبر مطهّر حاصل می‌شود؛ در این نوع زیارت هم حاصل می‌شود، چنانچه اشاره به آن خواهد گردید؛ ان شاء الله تعالی.و خلاصه کلام در نصرت و یاری بودن این امور ده گانه در جهت زیارت؛ آن است که هر کدام از آنها به عنوانی سبب بقاء و ثبات و ظهور شئونات حرم محترم آنحضرت (علیه السلام) می‌شود، و به آن سبب امر به زیارت ایشان مستقرّ و بر قرار می‌شود، و بر آن؛ آن نصرتی که بوسیله زیارت ایشان است و مترتّب شده، و عنوان آن در دنیا و آخرت حاصل می‌شود.

چگونگی نصرت و یاری حضرت سیدالشهداء با اقامه عزا

اشاره

مقام دوّم: در اقامه عزای آنحضرت (علیه السلام)، و در آنکه با این کیفیّت نصرت و یاری کامله نسبت به ایشان حاصل می‌شود، و نیز در بیان عنوانهای متعلّقه به این کیفیّت است.و این مطلب را چنین بیان می‌کنیم که نصرت و یاری مظلوم در سه مقام است، که اگر در هر کدام به او یاری نشود; موجب غربت و مظلومیّت او می‌شود.اوّل: در مقام مقاتله و جنگ با دشمن او است، و یاری کردن در این مقام این است که سعی در مجادله نمودن با دشمن او سعی و کوشش کند تا آنکه دشمن مخدول شده و رفع شرّ ظلم از او شود.دوّم: بعد از کشته شدن، و نصرت و یاری در اینجا تقاص حقّ او و خونخواهی از دشمن او است.سوّم: بعد از کشته شدن، با عزاداری و گریه و حزن برای او، که این اقامه مراسم عزاداری؛ برای هر کسی بعد از مردن یا کشته شدن؛ تعظیم آشکار و بزرگی است، و اگر با غربت و مظلومیّت بمیرد یا کشته شود; پس به این مطلب تدارک و تلافی غربت او می‌شود، و این نسبت به حال او نصرت و یاری کامل است.پس اقامه مجالس عزا از برای حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) از طرف دوستان و اولیائشان; بعد از آنیکه برای آنها نصرت و یاری نمودن در دو مقام اوّل و دوّم ــ که مقاتله با دشمنان آنحضرت و تقاص حقّ و خونخواهی ایشان است ــ میسّر نشد؛ واضح است که نصرت و یاری نسبت به ایشان در تجلیل شأن و توقیر و تعظیم قدر رفیع ایشان در نظر دوستان و دشمنان است، و نیز موجب رغم انف دشمنان و خذلان آنها است، و همچنین نصرت و یاری نسبت به آن جهات سه گانه دیگر است، که در باب زیارتشان بیان شد.

عناوینی که متعلق به عزاداری آن حضرت است

عناوین متعلّق به امر عزای آنحضرت (علیه السلام) چند عنوان است:اوّل: مرثیه خوانی و ذکر مصائب ایشان با نظم یا نثر.دوّم: همّ و حزن قلبی.سوّم: افسردگی چهره و اظهار حزن.چهارم: بکاء و گریه با اشک ریختن.پنجم: بکاء و گریه به ناله کردن.ششم: ندبه کردن.هفتم: جزع و بی قراری کردن.هشتم: لطمه بر صورت یا بر سینه یا بر سر زدن.نهم: غش کردن.دهم: جامه دریدن.یازدهم: تغییر لباس و تغییر هیئت دادن.دوازدهم: تقلیل در خوردن و آشامیدن و تقلیل در خواب و ترک لذائذ و نیز تقلیل در کلام و عزلت از مردم نمودن.سیزدهم: مجلس عزای ایشان را بر پا نمودن.چهاردهم: حضور در مجلس عزا و جلوس در آن.پانزدهم: مال صرف عزای ایشان نمودن.شانزدهم: انشاء شعر در مصیبت ایشان.هفدهم: در مجلس عزا خدمت نمودن.هیجدهم:تألیف و تصنیف کتاب در ذکر مصائب ایشان.

بیان فضائل زیارت و تعزیه سیدالشهداء

اشاره

امر سوّم: در بیان بعضی از فضائل این دو وسیله عظمی ــ یعنی زیارت و تعزیه آنحضرت (علیه السلام) ــ غیر از فضیلت نصرت و یاری بودن آن، و آن فضائل بسیار است، و لکن در اینجا در ضمن دو مطلب تیمّناً و تبرّکاً به بعضی از آنها اشاره می‌شود:مطلب اوّل: در بعضی از فضائل مهمّ زیارت آنحضرت (علیه السلام)، و در آن سه فصل است:فصل اوّل: در فضائل مطلق زیارات.فصل دوّم: در فضائل زیارت عاشورا.فصل سوّم: در بیان افضلیت این زیارت از سائر زیارات، و در افضل بودن اوّل از دوّمی.

روایات وارده در فضیلت مطلق زیارات

در بیان فضائل عامّه زیارات، و در این مقام به ذکر هشتاد فضیلت از آنچه منصوص است ــ خصوصاً در اخبار کثیره ــ اکتفا می‌شود، و این هشتاد فضیلت بر چهار نوع است:نوع اوّل:فضل و اجری که به زائر از زمانی که از قبر بیرون می‌آید تا حین دخول در بهشت عطا می‌شود، و آن چهارده امر است:اوّل: آنکه در وقت بیرون آمدن از قبر، اوّل کسیکه با او مصافحه می‌کند حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) می‌باشد.دوّم: نوری که ما بین مشرق و مغرب را روشن نماید به او عطا می‌شود، و علامتی در صورت او گذارده شود از نور عرش بر این وجه:«هذا زائر قبر ابن بنت خاتم الأنبیاء سیّد الشهداء (علیه السلام)»[۲۴۴]که به این علامت شناخته شود.سوّم: نامه عملش را به دست راست او دهند.چهارم: از هول عظیم روز قیامت ایمن باشد.پنجم: از گناهانی که در دار دنیا نموده است نمی‌پرسند، گر چه گناهانش به تعداد ریگ بیابان عالج; و کوه‌های تهامه; و کف دریاها بوده باشد.ششم: در قیامت خداوند مقامی به او عطا فرماید که همه بر حال او غبطه خورند، و آرزو می‌کنند که ای کاش ما هم از زائرین آنحضرت (علیه السلام) بودیم، حتّی شهدائی که در خون خود غلطیده باشند.هفتم: بر سفره مائده بهشتی که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیهما السلام) نشسته‌اند; او را بنشانند، و با ایشان غذا بخورد در حالی که مردم مشغول حسابند.هشتم: او را بر سر حوض کوثر برند، و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) با او در آنجا مصافحه فرماید، و از حوض او را سیراب نمایند.نهم: آنکه آنحضرت کسی را می‌فرستند تااو رااز اهوال قیامت عبور دهد.دهم: حضرت امر فرماید که صراط برای او نرم و راحت شودیازدهم: از آتش جهنم سالم بماند به گونه‌ای که آن را با چشم خود هم نبیند.دوازدهم: در آن روز در زیر علم حضرت سیّد الشهدا (علیه السلام) بوده، و تا وقت ورود به بهشت; با ایشان هم صحبت می‌شود.سیزدهم: چهل سال قبل از همه داخل بهشت شود.چهاردهم: در درجه آنحضرت (علیه السلام) ساکن شود.نوع دوّم:آنچه عطا می‌شود به زائر از زمانی که از دنیا برود تا وقتی که از قبر بیرون آید، و آن شانزده امر است:اوّل: سعادتمند بمیرد و جان کندن بر او آسان شود که تلخی برای او نداشته باشد.دوّم: حنوط و کَفَن بهشتی برای او آورده، و بر روی کفنش می‌پوشانند.سوّم: حضرت جبرئیل و عزرائیل و میکائیل (علیهم السلام) با عدّه زیادی از ملائکه بر او نماز می‌خوانند.چهارم: ملائکه جنازه او را مشایعت می‌نمایند.پنجم: ملائکه بعد از مردن، تا روز قیامت برایش استغفار می‌کنند.ششم: قبر او را به حدّی که چشم بیند؛ وسعت می‌دهند.هفتم: قبر او را به چراغهائی; روشن می‌کنند.هشتم: قبر او را با ریحان بهشتی فرش می‌نمایند.نهم: برای او هول و وحشت قبر نباشد.دهم: فشار قبر برای او نباشد.یازدهم:سئوال منکر و نکیر بر او آسان گردد.دوازدهم: از بهشت دری برای او گشوده، که تا روز قیامت; بو و رائحه بهشتی برسد، ــ و لکن از برای بعضی تا هیجده روز ــ و بعد از آن او را بالا و در حظیرة القدس برده، و در آنجا با اولیاء الهی (علیهم السلام) باشد.سیزدهم: ماندن ملائکه بر قبر او و عبادت نمودن برای او تا روز قیامت.چهاردهم: تشریف فرما شدن حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) در قبر به زیارت او.پانزدهم: در هنگام ظهور حضرت قائم (علیه السلام) به دنیا بر گردد، و از اهل سعادت در آن روز باشد.شانزدهم: در آن وقت و آن زمان چون حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) به دنیا رجعت فرماید، و کرسی از نور برای آنحضرت بگذارند و دور آن کرسی نود هزار قبّه سبز برپا کنند، و مؤمنان به زیارت آنحضرت (علیه السلام) آیند و زائر آنحضرت از این مؤمنان باشد.نوع سوّم:آنچه بعد از زیارت به زائر عطا می‌شود؛ یا برای او در این دنیا نوشته می‌شود، و لکن از امور اُخروی است، و از آنها بیست امر ذکر می‌شود:اوّل: مصافحه ملائکه با او.دوّم: دعاء آنها و دعا جمیع انبیاء و رسل و جمیع اهلبیت طاهرین (علیهم السلام) در حقّ او.سوّم: بشارت غیبی حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) با او به همنشینی با ایشان در بهشت، و بشارت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به قضاء حوائج در دنیا و آخرت.چهارم: به هر قطره عرقی که از او بریزد هفتاد هزار ملک خلق شوند که تا روز قیامت برای او تسبیح و استغفار نمایند.پنجم: همه گناهان او ـ چون روزی که او از مادر متولد شده ـ آمرزیده شود.ششم:هنگامی که آماده رفتن به زیارت می‌شود، اهل آسمانها یکدیگر را به او بشارت دهند، یعنی از جهت کثرت شوق و محبّت به عمل او.هفتم: برای او ثواب هزار روزه دار نوشته می‌شود.هشتم: ثواب هزار صدقه قبول شده برایش نوشته می‌شود.نهم: ثواب هزار شهید از شهدای بدر برایش نوشته می‌شود.دهم:ثواب کسیکه در راه خدا هزار بنده آزاد کرده باشد برایش می‌نویسند.یازدهم: ثواب کسیکه هزار اسب در راه خدا به جهاد فرستاده باشد برایش نوشته می‌شود.دوازدهم: ثواب یک یا ده و دوازده و بیست و بیست و دو و هفتاد و هشتاد و نود و صد و هزار و صد هزار حجّ برایش و به هر قدم صد حجّ مقبول و صد عمره مبرور نوشته می‌شود; که در بعضی ثواب حجّ مقبول با حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) از دو تا ده تا سی تا پنجاه، و در بعضی ثواب حجّ خود آنحضرت صلوات الله علیه از یک تا نود با عمره‌های ایشان.و هر کدام این مراتب مختلفه به خاطر تفاوت اشخاص در مراتب ایمان و معرفت و خلوص و محبّت، یا به جهت دوری و نزدیکی راه، یا جهات دیگر ــ مانند رعایت آداب ــ است، و لکن مهمترین علت اختلاف; همان اختلاف مراتب اخلاص و معرفت و محبّت است.سیزدهم: در بعضی از زیارات چون عرفه تکمیل عقائد حقّه و رفع شبهات شیطانی و نفسانی می‌شود.چهاردهم: به این اسماء مبارکه مانند کروبیّین و مفلحین و فائزین و صالحین و زکویّین؛ نامیده شود، و به درجات عالیه آنها فائز می‌شود.پانزدهم: خداوند متعال نزد اهل عرش و ملائکه مقربین به او مباهات فرماید.شانزدهم: اسم او در علیّین نوشته می‌شود.هفدهم: به ثواب زیارت خداوند جلّ شأنه و زیارت حضرت رسول و امیر المؤمنین و فاطمه زهرا (علیهم السلام) فائز شود.هیجدهم: آنکه در جمله ودیعه حضرت صادق (علیه السلام) واقع می‌شود.نوزدهم: به هر قدم که بر می‌دارد و می‌گذارد، برای او هزار حسنه نوشته شود، و از او هزار سیئه و گناه محو شود، و مقام او هزار درجه بالا رود.بیستم: هنگام برگشتن از زیارت، جمعی از ملائکه و شهداء با او همراهی کنند.نوع چهارم:آنچه از امور دنیوی به زائر عطا می‌شود، و آنها ده امر است:اوّل: وسعت روزی.دوّم: حفظ جان او از انواع آفات مانند فرود آمدن سقف خانه، و غرق شدن و سوختن و به درنده مبتلا شدن.سوّم: طول عمر.چهارم: فرج عاجل در هر شدّتی که برای او باشد، و برگشتن با سرور و کشف هموم و قضاء حوائج.پنجم: سعادتی در تمام عمرش و در جمیع اُمورش.هفتم: برکت در اهلبیت و اولادش.هشتم: محفوظ شدن از شرور شیاطین.نهم: سالم ماندن از شرّ دشمنان.دهم: برکت در مال.

فضائل زیارت عاشورا

امّا فضائل زیارت عاشورا; بر حسب آنچه در فرمایش حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) و حضرت صادق (علیه السلام) در روایت علقمه و صفوان است، بیست و دو امر است:اوّل: ثواب دوازده هزار حج.دوم: ثواب هزار هزار جهاد.سوّم: ثواب دو هزار هزار عمره؛ که همه آنها را با حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و ائمّه اطهار (علیهم السلام) بجا آورده باشد.چهارم: ثواب مصیبت هر پیامبری از اوّلین تا آخرین.پنجم:ثواب مصیبت هر رسولی.ششم: ثواب مصیبت هر وصیّی تا روز قیامت.هقتم:ثواب مصیبت هر صدّیقی تا روز قیامت.هشتم: ثواب هر شهیدی تا روز قیامت.نهم: بلندی مقام او صد هزار هزار درجه.دهم: نوشته شدن هزار هزار حسنه.یازدهم: محو شدن هزار هزار گناه.دوازدهم: رسیدن به درجه شهدای با آنحضرت تا حدّی که به هیئت آنها محشور شود، و در مقامات آنها داخل شود.سیزدهم: ثواب زیارت هر پیامبری.چهاردهم: ثواب زیارت هر رسولی.پانزدهم: ثواب زیارت هر کسیکه زیارت نموده است آنحضرت را از آن روزی که شهید شده‌اند.شانزدهم: جواب سلام از آنحضرت (علیه السلام) بجهت قبولی زیارت او.هفدهم: قضاء و بر آورده شدن حوائج هرقدر و هرچند بزرگ باشد.هجدهم: سرور قلب بر وجه دوام و همیشگی و روشنی چشم بواسطه رسیدن به آنچه طالب باشد.نوزدهم: فوز به بهشت.بیستم: سلامتی از آتش.بیست و یکم: قبول شدن شفاعت او برای هر کس که از خویش و بیگانه، گرچه مستحق آتش جهنّم باشند، جز دشمنان اهلبیت (علیهم السلام).بیست و دوّم: ضمانت مؤکّده از حضرت صادق (علیه السلام) و از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) و از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) و از حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) و از حضرت مجتبی (علیه السلام) و از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و از جبرئیل (علیه السلام) و از حضرت احدیّت جلّ شأنه در حقّ زائر به این زیارت آنکه زیارت او مقبول و سعی او مشکور، یعنی که هیچ مانعی سبب ردّ آن نشود.

فضائل زیارت امام حسین در روز عرفه

امّا فضائل زیارت عرفه؛ پس فضائل مهمّه آن بسیار زیاد است، و در اینجا به ذکر این دو حدیث شریف که در «تحفة الزائر» روایت شده؛ اکتفا می‌شود.حدیث اوّل: از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود:هرکس قبر امام حسین (علیه السلام) را در روز عرفه زیارت کند، خداوند برای او ثواب هزار هزار حجّ که با قائم آل محمّد (علیهم السلام) کرده باشد؛ بنویسد، و هزار هزار عمره که با حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) کرده باشد، و نیز ثواب آزاد کردن هزار هزار بنده، و فرستادن هزار هزار کس به جهاد در راه خدا برای او نوشته شود، و خداوند او را بنده تصدیق کننده او و ایمان آورده به وعده او می‌نامد، و ملائکه گویند: فلان مرد صدّیق است، و خداوند او را در بالای عرش عظمت و جلالش ثنا گفته است، و در زمین او را کرّوبی نامند، که لقب ملائکه مقرّب است[۲۴۵].

حدیث دوّم: نیز از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:هرکه پریشان باشد و حَجّة الاسلام ــ یعنی سفر حجّ ــ برایش میسّر نشود، پس روز عرفه را کنار قبر امام حسین (علیه السلام) گذراند که آن از حَجّة الاسلام مجزیست، و نمی‌گویم که از حجّ مجزیست مگر برای کسیکه پریشان باشد، امّا کسیکه تمکّن دارد؛ هرگاه حجّ واجب را بجا آورد و بخواهد که حجّ یا عمره مستحبی بجا آورد، لکن مشغله دنیوی یا علایق او را مانع شد؛ در روز عرفه کنار قبر امام حسین (علیه السلام) برود، که او را مجزیست از اداء کردن حجّ و عمره، و حقتعالی ثواب او را چندین برابر کند.راوی پرسید: ثوابش چند برابر حجّ و عمده است؟فرمود: ثوابش را نمی‌توان شمرد.پرسید: که صد برابر؟ فرمود: کی می‌شود شمرد. پرسید: که هزار برابر؟ فرمود: بیشتر، پس این آیه را خواند: (وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ الله لا تُحْصُوها اِنَ الله لَغَفُورٌ رحیمٌ)[۲۴۶]یعنی:«اگر نعمتهای خدا را بخواهید بشمارید; نمی‌توانید احصاء کرد، بدرستیکه خداوند واسع العطایا است[۲۴۷].


افضلیت زیارت عرفه بر زیارات دیگر

در بیان افضلیت زیارت عرفه بر همه زیارات، و افضلیت زیارت عاشورا بر آنها و بر عرفه است.امّا اوّل: آنکه کلیّه فضائلی که از برای مطلق زیارات وارد شده است ــ که بعضی از آنها ذکر شد ــ پس بدون اشکال برای این زیارت هم ثابت است، و همچنین فضائلی هم از برای زیارت مخصوصه ــ چون زیارت در شهر رمضان المبارک و شعبان المعظم و رجب المکرّم و امثال ذلک ــ نقل شده؛ پس مثل و نظیر آن نیز برای این زیارت نقل شده است، و علاوه بر این آنکه عدد حجّ هائی که در این زیارت شریفه ـ یعنی عرفه ـ حاصل می‌شود خارج از شمارش است.

فضیلت زیارت عاشورا بر زیارات و اختصاصات سه گانه آن
اشاره

امّا افضل بودن زیارت عاشورا بر همه زیارات و بر زیارت عرفه بر این وجه بیان می‌شود که این زیارت شریفه علاوه بر دارا بودن بر همه فضائلی که برای مطلق زیارات وارد شده است به سه فضیلت؛ اختصاص و امتیاز یافته است:فضیلت اوّل: آنکه مؤمن با این زیارت; به ثواب کاملِ زیارات جمیع زائرین ــ از انبیاء و اوصیاء و عامه مؤمنین ــ که حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) را از روز شهادت زیارت کرده‌اند; فائز می‌شود، که از جمله آن زوّار حضرت خاتم الأنبیاء و ائمّه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین می‌باشند.فضیلت دوّم: آنکه فوق هر عمل خیری عمل دیگری هست که افضل از آن باشد تا به جهاد رسد که فوق جهاد هیچ خیری نیست. چنانچه به این مضمون از «کافی» روایت شده است،[۲۴۸]و شهدای کربلا هم افضل از همه شهدای اوّلین و آخرین هستند، که در روز قیامت همگی غبطه می‌خورند که ای کاش از آنها بودند، چنانچه در «بحار» از نبیّ اکرم(صلی الله علیه وآله) روایت شده:«هم ساداة الشهداء»[۲۴۹].

و همچنین از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که فرمود:«لم یسبقهم سابق و لم یلحقهم لاحق»یعنی: که در فضل; احدی از سابقین بر آنها سبقت نگرفته است و به مقام رفیع آنها احدی از آیندگان نمی‌رسد.و نیز از حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) نقل شده که:«فإنّی لا أعلم أصحاباً أوفی و لا خیراً من أصحابی و لا أهل بیت أبرّ و أوصل من أهل بیتی»[۲۵۰].

یعنی: بدرستیکه من هیچ اصحابی را با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌دانم، و هیچ اهلبیتی را نیکوتر و صله کننده تر از اهلبیت خود نمی‌دانم.و جامعیّت فضل آنها بر همه شهدای بزرگ از اوّلین و آخرین از این فقره شریفه ـ که ذکر شد ـ استفاده می‌شود.«من نصره ــ یعنی الحسین ــ فقد نصرنی و نصر ولده القائم (علیه السلام)».یعنی: هرکه حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) را یاری کند؛ به فضل نصرت و یاری حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) فایز می‌شود، مانند شهدای بدر که افضل شهداء بودند، و نیز به فضل نصرت و یاری قائم (علیه السلام) فائز می‌شود که در بعضی از احادیث تصریح شده است که: «انصار آنحضرت (علیه السلام) در کمال و معرفت، افضل از مردم همه زمانها می‌باشند، حتّی آنکه برادران رسول (صلی الله علیه وآله) می‌باشند». [۲۵۱].

و این هم واضح است که شهادت با حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) از افضل اقسام نصرت و یاری ایشان است، پس شهدای کربلا; فضل انصار حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و انصار حضرت قائم (علیه السلام) را بر وجه کاملتر دارا هستند.پس به مقتضای این نوع اخبار؛ بعد از مقام ولایت و امامت مقامی فوق مقام شهدای کربلا و انصار ابی عبدالله (علیه السلام) نیست.فضیلت سوّم: در بیان فضائل زیارت عاشورا گفتیم که: دوازدهمین فضیلت; رسیدن به درجات شهدای با آنحضرت (علیه السلام) است به گونه‌ای که به هیئت آنها محشور شود، و در درجات آنها داخل شود.پس جامعیّت این فضل با دو فضل سابق آن شرافتی است که اختصاص به این زیارت شریفه دارد و فوق آن هیچ فضلی نیست، پس زیارت عاشورا از همه زیارات و از کافه عبادات افضل است، مانند افضلیّت خورشید یا ماه بر سائر ستاره گان.و در اینجا تنبیهاتی است که لازم است به آنها اشاره کنیم:

بیان فضل زیارت عاشورا و فائز شدن بنده به درجات انبیاء

تنبیه اوّل: در بیان و توضیح فضل بعضی از اعمال و عباداتی که بنده بوسیله آنها به مقام انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) فائز می‌شود، و به درجات عالیه آنها می‌رسد؛ وارد شده.از جمله آن اعمال؛ این عمل شریف یعنی زیارت عاشورا و نیز کلیّه زیارات حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) است ـ که ذکرشد ـ که بنده بوسیله آن به درجات عالیه انبیاء و اوصیاء صدیقین و شهداء فائز می‌شود، و در اجر مصائب جلیله آنها شریک، و به ثواب زیارت نمودن آنها حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) را ــ بر وجهی که بیان شد ــ نائل می‌شود.سید جلیل رضی الدین علی بن طاووس(رضی الله عنه) درکتاب مستطاب «اقبال» می‌فرماید:و إذا أوجدت فی کتابنا أنّ من عمل کذا فله کذا مثل عمل الأنبیاء و الأوصیاء و الشهداء و الملائکة (علیهم السلام) فلعلّ ذلک أنّه یکون مثل عمل أحدهم إذا عمل هذا الّذی یعمله دون سایر أعمالهم أو یکون له تأویل آخر علی قدر ضعف حالک و قوّة حالهم، فلاتطمع نفسک بما لا یلیق بالانصاف و لا تبلغ بها ما لایصحّ لها من الأوصاف و لا تستکثر لله جلّ جلاله شیئاً من العبادات، فحقّه أعظم من أن یؤدّیه أحد و لو بلغ غایات و یقع الطاعات لک دونه جلّ جلاله فی الحیاة بعد الممات»[۲۵۲].

ومطلب دیگری که در توضیح و بیان این امر محتمل است; براین وجه است که: هر گاه سلطانی جلیل الشأن و عظیم القدر باشد و از برای او رعایا و غلامانی باشد که آنها در مراتب و کمالات متفاوت باشند، پس عطاء و احسان سلطان نسبت به آنها بر حسب تفاوت مراتب کمالات آنها مختلف است، هم در کیفیّت و هم در کمیّت، پس بعضی را لایق است که درّ و جواهر عطا فرماید، و بعضی را لایق است که دینار عطا نماید، و بعضی را سزاوار است که درهم عطا کند.و هر طائفه‌ای از آنها هم به حسب کمیّت مختلف اند، مثلا به بعضی شایسته است هزار عدد بدهد، و به بعضی ده هزار، و به برخی صد هزار و بیشتر از این. و این مراتب در هر طایفه یا در هر صنفی به جهت کمالی است که دارند، از قبیل معرفت و شناخت به سلطان یا محبّت با او، یا اطاعت و خدمتگذاری او.ولکن گاهی بعضی ازکسانیکه در طبقه دوّم و سوّم می‌باشند در خصلت‌های حمیده و خصیصه‌های نیکو ممتازند و به طبقه اوّل شباهت دارند، پس به این جهت لیاقت پیدا می‌کنند که در حقّ آنها مثل آنچه به طبقه اوّل اختصاص داشت ــ در کیفیّت که از درّ و جواهر باشد ــ عطا شوند، و لکن در کمیّت و مقدار نیز هرگاه با بعض از اهل درجه اولی مساوی شود و در کمالات مماثلت داشته باشند، و لکن هر گاه با بعض دیگر از اهل آن طبقه در کمال درجات کمالات مماثلت نداشته باشند، پس در عطایای مخصوصه به آنها هم در کمیّت مساوی نمی‌شوند، اگر چه در کیفیّت به عطای آنها مماثلت پیدا نماید.پس بسا باشد که بعضی از آنها ــ یعنی طبقه اوّل ــ لایق عطا صد هزار از جواهر ــ بواسطه رفعت کمال ــ باشد، و لکن این شخص که در جمله طبقه اوّل است بواسطه رفعت و کمال لایق عطا صد هزار از درّ و جواهر است و لکن شخصی که در جمله طبقه دوّم و سوّم می‌باشد و در بعضی کمالات شباهت با اهل آن طبقه دارد نه در جمیع آن کمالات؛ لایق عطا به ده هزار یا کمتر از جنس جواهرات و لآلی باشد.پس همچنین محتمل است که عطا پروردگار عمّ نواله در حقّ طبقات بندگان نیز چنین تصور شود، که مرتبه اوّل انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام)، و بعد از آن طبقه علما و اولیاء و اتقیاء، و بعد از آن مؤمنین از اهل ولاءاند، که درجات و مراتب این طبقات در کمالات و معارف الهی، ونیز در خلوص محبّت و در مرتبه تحمّل عبودیت به چندین برابر هر طبقه‌ای نسبت بما بعد خود متفاوت است.پس هر مقام عالی و درجه رفیعی که در حقّ طبقه اوّل ــ یعنی انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) ــ عطا شود; در آن مقامات خصوصیاتی است مانند حسن و جلال و جمال و ضیاء، و نیز زیادی وسعت و رفعت; که این خصوصیات از برای طبقه دوّم نیست، و همچنین است طبقه دوّم نسبت به طبقه سوّم.لکن گاهی می‌شود که در طبقه دوّم و سوّم کسی باشد که به خاطر خصوصیت خاصی از کمالات یا اعمال صالح از دیگران ممتاز شود; و به آن خصوصیت با اهل طبقه اوّل مشابهت پیدا نماید، پس به این واسطه لیاقت پیدا نماید که به او از درجات عالیات و مقامات رفیعات عطا شود; مانند آنچه به طبقه اوّل ــ در شدّت حسن وجلال و جمال ــ عطامی شود، اگر چه به مقام آنها در زیادی کمال و ارتفاع نرسد.و این مطلب بر حسب ضرورت; در مذهبِ حقّ ثابت است که درجات محمّد و آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین در مقام معرفت و نیز محبّت الهی فوق همه درجات انبیاء و اولیاء می‌باشد، و به این سبب درجات آنها برتر و شریف تر و کامل تر از همه درجات عالی و مقامات رفیع آنها در جنان است.و همچنین به مقتضای احادیث و اخبار روشن است که برترین و شریف‌ترین صفت کمالی و عمل صالحی که محبوب و مرضی عندالله و موجب رسیدن هر کس به درجات عالی است; معرفت و شناخت کامل و محبّت خالص است نسبت به ذات مقدس حضرت احدیّت جلّ شأنه، و بزرگترین بلکه عمده‌ترین اصل در وصول به این مقام از معرفت و محبّت الهی; کمال معرفت و خلوص محبّت به آن انوار طیّبه صلوات الله علیهم اجمعین می‌باشد، و در احادیث زیادی در حقّ شیعیان و دوستان تصریح فرموده‌اند که: «یدخلون مدخلناو یردون موردنا».یعنی: شیعیان در این درجه معرفت و محبّت می‌باشند.و فقرات زیاد دیگری نیز به این مضمون وارد شده; از آن جمله; آنچه در حقّ زوّار حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) وارد شده است، چنانچه اکملیت مقام و قرب مقامات انبیاء عظام حتّی اولی العزم (علیهم السلام) بر حسب اکملیّت مرتبه معرفت و محبّت آنها نسبت به ذات مقدّس او است که بوسیله اکملیّت معرفت و محبّت آنها نسبت به آن انوار طیبه (علیهم السلام) می‌باشد.پس آن شیعیان کامل و مخلص که بواسطه مقام معرفت و محبتشان با اهلبیت طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین در اتّباع و پیروی آنها و تسلیم شدن امرشان را در بذل جان و مال و عرض و اولاد کمال سعی و استقامت را دارند، و بدین وسیله مشابهت و مماثلت در صفات و کمالات آنها به مراتب کمال معرفت و محبّت و عبودیّت حضرت احدیّت جلّ شأنه پیدا می‌کنند، و از این جهت از برای مجالست و مؤانست با آنهافائز می‌شوند و صلاحیت پیدا می‌کنند، و داخل در درجات آنها می‌شوند. و به آنها ــ یعنی شیعیان و دوستان ــ درجه مماثل و مشابه با جمله از درجات رفیعه اهلبیت (علیهم السلام) عطا می‌شود، و از نعمتهای خاص ایشان; به این گروه از شیعیان مرحمت می‌فرمایند، و بر سر همان خوان و سفره طعامی که آنها تشریف دارند او را بنشنانند.و امّا بعضی از آن شیعیان به عنوان شهادت؛ اظهار اخلاص و محبّت خود را نمودند، و در این طریق بذل جان و اهل و اولاد نمودند، و جمع دیگری که این نحو اظهار اخلاص و محبّت برایشان میسّر نشد، و لکن بواسطه همان کمال اخلاص و محبت; اشتیاق زیادی دارند که این نوع نصرت و یاری; برای آنها هم میسّر شود، و آرزو چنین شهادتی را داردند، پس آنچه در این حال برای آنهامیسّر است سعی می‌کنند، و قبر منّور آنحضرت (علیه السلام) را زیارت می‌کنند.و جمعی دیگر که هیچ یک از این دو مرتبه ــ نه بذل مال و جان در مقام شهادت، و نه در مقام زیارت قبر منوّر ــ برای آنها میسّر نشده; و لکن با کمال اشتیاق قلبی واقعی با همان مرتبه معرفت و محبّت خالص و کامل در هر مقام و هر مکانی که باشند آنحضرت (علیه السلام) را زیارت می‌کنند، پس بعد از آنیکه خداوند عالم جلّ شأنه از صدق نیّت بنده و اشتیاق حقیقی او که از اثر معرفت و محبّت خالصه در قلب او می‌باشد; مطّلع شد، که با این حالت آنحضرت (علیه السلام) زیارت می‌کند، پس به او از آن فضائل کامله که به زوّار قبر منوّرش و به شهدای با آنحضرت (علیه السلام) اختصاص دارد؛ عطامی کند، و او را با آن شهدا و زوّار؛ با ائمه طاهرین(علیهم السلام) در درجات عالی؛ داخل می‌کند.چنانچه به این مطلب حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) با علقمه در فقره‌ای در مورد متن عاشوراء مشهوره تصریح فرموده:«إن استطعت أن تزوره فی کلّ یوم بهذه الزیارة فافعل فلک ثواب جمیع ذلک»[۲۵۳].

یعنی: اگر بتوانی آن جناب (علیه السلام) را به این زیارت همه روزه زیارت نمائی پس بجا آور که همه این ثوابها که ذکر شد از برای تو خواهد بود.و این فرمایش بعد از آنی است که آنحضرت (علیه السلام) جمله‌ای از ثوابهای زیارت حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) را در کربلا و در روز عاشورا بیان فرمودند; از قبیل حجّ و عمره و جهاد و مصائب انبیاء و اوصیاء و شهدا و صدیقیین به وجهی که در فضائل زیارت عاشورا و علقمه گذشت.عرض کرد: اگر چنانچه از شهرهای دور بخواهم زیارت کنم چه نوع و به چه بیان زیارت کنم؟پس حضرت متن زیارت مشهوره عاشورا را بیان فرمودند، و جمله‌ای دیگر از فضائل زیارت عاشورا را از محو سیّئات و بلندی درجات و عطا حسنات و حشر به هیئت شهدا آنحضرت (علیه السلام) و دخول در درجات آنها و ثواب جمیع زائرین ایشان از روز شهادت؛ بیان کردند، چنانچه بیان اینها هم گذشت.و مفاد این جمله فرمایش در این مقام با علقمه این است که هرگاه این زیارت را در هر مکان و زمانی ـ ولو غیر کربلا و عاشورا ـ بخواند; همه این ثوابهائی که در کربلا و عاشورا عطا می‌شد; به او مرحمت می‌شود.و شاهد دیگر براین امر؛ فرمایش حضرت صادق(علیه السلام) به صفوان است که می‌فرماید:«فإنّی ضامن علی الله تعالی لکلّ من زار بهذه الزّیارة و دعا بهذا الدعاء من قرب أو بعد، أنّ زیارته مقبولة و سعیه مشکور و سلامه واصل غیر محجوب، و حاجته مقضیّه من الله بالغاً ما أبلغت و لاَُنجینّه». [۲۵۴]

و باز می‌فرماید: «و قد ای الله عزّوجلّ من زار الحسین (علیه السلام) بهذه الزیارة من قرب أو بعد و دعا بهذا الدعا قبلت منه زیارته و شقفت فی مسئلته بالغاً ما بلغت و أعطیت سئوله و أقلبه مسروراً یرأ عینه بقضاء حاجته و الفوز بالجنّة و القسق من النّار و شفّعته فی کلّ من شفّع خلا ناصب لنا اهل البیت»و باز می‌فرماید: «یا صفوان! إذا أحدث لک إلی الله حاجة فزر بهذه الزیارة من حیث کنت و ادع الدعاء و سل حاجتک و بک تأتک من الله»یعنی: بدرستیکه من از برای هر کسیکه به این زیارت؛ زیارت نماید و بخواند این دعا را از نزدیک یا از دور; بر خدای تعالی ضامنم که زیارت او قبول شود و سعی او مزد داده شود، و سلام او به آنحضرت (علیه السلام) برسد، و چیزی مانع آن نشود، و حاجت او از جانب خداوند بر آورده شود، هر قدر و هر اندازه که باشد، و محروم نفرماید خداوند او را.و به تحقیق خداوند عزّوجلّ قسم یاد فرموده است که: هر کس زیارت کند امام حسین (علیه السلام) را به این زیارت از نزدیک یا دور و این دعا را بخواند؛ قبول نمایم زیارت او را و بر آورم خواهش او را ــ هر چند بسیار و بزرگ باشد ــ و حاجت او را عطا کنم، و او را در حالی که خوشحال است برگردانم، و به سبب بر آورده شدن حاجتش و فائز گردیدنش به بهشت و آزاد شدنش از آتش چشمش روشن باشد، و شفاعتش را درباره هرکس به غیراز دشمن ما اهلبیت قبول کنم.ای صفوان! هرگاه برای تو حاجتی به سوی خداوند روی داد، پس با این زیارت در هر کجا که باشی زیارت کن، و این دعا را بخوان و حاجت خود را از پروردگار خودت بخواه; که از جانب خداوند خواهد آمد.البته ذکر همه این مثوبات نیز به طریق اجمال گذشت.و از جمله شواهد بر این مطلب آنچه در اخبار متعددی در باب مطلق زیارات واردشده که: هرگاه کسی از دور ـ هر جای عالم که باشد ـ حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) را زیارت نماید؛ پس او واقعاً زائر خواهد بود و به ثوابهای جلیله زائر فائز می‌شود، خصوصاً در صورتی که برای او رفتن به کربلا مقدور نباشد.و نیز از جمله شواهد بر این مطلب آنچه در اخبار زیادی درباره همه اعمال و عبادات وارد شده است که: هرگاه واقعاً بنده مؤمن عملی را قصد و نیّت کند و اصلا بجا آوردن آن عمل مقدور او نشود ــ تا چه رسد که بعضی از مقدمات آن را بجا آورد ــ خداوند اجر کامل آن عمل را بر وجهی که اگر بجا آورده بود؛ به او عطا می‌فرماید در حالتی که بداند بنده صدق نیّت دارد و حقیقتاً به آن عمل اشتیاق دارد.و از آن جمله; اخبار وارده درباره مریض است که همه اعمالی که در حال صحّت بجا می‌آورده؛ و بواسطه مرض از آنها ممنوع شده؛ برایش نوشته می‌شود.و از آن جمله است آنچه در باب افطار دادن به روزه دار وارد شده است؛ که اگر نتوانست اطعام کند؛ اجر کامل اطعام و افطار به او عطا می‌شود و گرچه به شربت آبی افطار دهد.و از آن جمله است آنچه در باب نماز شب وارد شده است، که هرگاه نیّت بیدار شدن دارد و لکن قهراً بیدار نشد; پس ثواب آن را درمی یابد و هر نفسی که می‌کشد ثواب تسبیح دارد.و از آن جمله آنچه وارد است که هر عملی را که سبب مقدور نشدن آن; الهی باشد و بنده در آن تقصیر نداشته باشد پس خداوند اولی است به عذر در آن؛ عمل که عذر او را بپذیرد.و از آن جمله است آنچه که در روایتی از حضرت صادق (علیه السلام) گذشت به این مضمون که: بنده فقیر آرزو می‌کند که الهی! به من چنین و چنان از سعه و قدرت برای اعمال حسنه و خیرات عطا فرما، پس خداوند اجر کامل آن اعمال را ــ در صورتی که می‌توانست بجا می‌آورد ــ برای او می‌نویسد.واز آن جمله است این فرمایش نبوی(صلی الله علیه وآله) که:«لکلّ امریء مانوی»بنابر آن وجهی که در معنای این فرمایش است که: از برای هرکس هر عملی را که در دل و نیّت داشته باشد؛ ثابت است، چه بجا آوردن آن عمل مقدور او بشود یا نشود.و از آن جمله است آنچه در روایتی از حضرت صادق (علیه السلام) در بیان معنای این حدیث نبوی گذشت که:«نیّة المؤمن خیر من عمله»به این مضمون که همیشگی بودن مؤمنین در بهشت؛ بخاطر نیات آنها در دنیا است، که اگر همیشه در آن باقی باشند اطاعت و عبادت خداوند را نمایند.و از آن جمله است آنچه از این آیه شریفه (اِنَّ الله واسِعٌ علیم)[۲۵۵]استفاده می‌شود.خلاصه مضمون آن چنین است که: رحمت و عطایای خداوند متعال وسعت دارد، یعنی نسبت به همه بندگان در همه زمانها به همه درجات آن.و چونکه مقتضای حکمت این است که هر درجه از رحمت و فیض کامل در محل قابل عطا شود، و لهذا از جمله مقام وسعت رحمت الهی و کمال کرم او این است که اسباب و وسائل اعمال خیریّه و عبادات را مقرر و معیّن فرموده؛ تا بدین وسیله نفوس آنها تزکیه و تکمیل و قابل برای رحمت کامل الهی شود.پس هریک از بندگان که با اشتیاق به سوی آن رحمتهای کامله در مقام عمل کردن به آن اعمال و وسائل بر آمد که بجا آورد، پس قهراً مقدار سعی او در آن وسائل کاملتر شده؛ و صلاحیّت و قابلیّت او برای وصول به آن رحمتها کاملتر خواهد شد، و لکن هرگاه آن اشتیاق را داشته باشد به گونه‌ای که هرچه از آن وسائل میسّر شود; او سعی کند، و لکن بجا آوردن آن وسائل و آن اعمال مقدور او نباشد، پس مقتضی آن سعه رحمت آن است که چنین بنده که از جانب خداوند قادر است و آن حال اشتیاق را هم دارد به وجه مزبور پس باید او را از آن رحمت کامله که اگر عمل را بجا می‌آورد به او عطا می‌فرمود در این حالت هم محروم نفرماید و به وجه کامل عطا نماید.و نیز مؤیّد جمیع آنچه ذکر گردید، روایتی است که در «بحار» از حضرت امیرالؤمنین صلوات الله علیه به این مضمون نقل شده که:«حقّ تعالی به مؤمنینی که در زمان غیبت امام (علیه السلام) صبر کرده و منتظر فرج و ظهور آنحضرت هستند؛ بواسطه همین مقدار احکام ظاهری که بجا آورده‌اند; ثواب احکام و عبادات واقعی را که به آن دست رسی ندارند و اگر ظاهر بود بجا می‌آوردند؛ عطا می‌فرماید.[۲۵۶]و غیرازاینها اخبار و روایات زیادی بعنوان مؤیّد براین مطلب نقل شده است.

خلوص نیت در زیارت حضرت سید الشهداء

اشاره

تنبیه دوّم: در بیان نیّت و خلوص در آن است، بعد از تحقّق ارکان ایمان یعنی توحید و امر رسالت و ولایت مهمترین شرطی که در عبادات و نیز در زیارت حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) می‌باشد; نیّت است، که هم صحّت آنها و هم درجه قبولی و کمال آنها موقوف به نیّت است، که بعضی از مطالب مربوط به آن؛ در کیفیّت خلوص آن; در مسئله انتظار فرج ذکر شد، و امّا بعضی از مطالبی که متعلّق به این عمل شریف است بطور اختصار بیان می‌شود:با توجه به اخباریکه نقل کردیم؛ واضح گردید که این عمل از اعظم و اشرف و افضل و اکمل عبادات جلیله الهیّه است، و بنابراین؛ هم صحّت و هم قبولی آن توقف به نیّت و خلوص آن دارد.و امّا صحّت آن پس مشروط است به اوّلین درجه از خلوص در نیّت، و مراد از صحّت آن است که عمل را طوری انجام دهد که یک درجه و یک مرتبه از اجر و ثواب اُخروی بر آن مترتب شود، و بنده بوسیله آن; مستحق تفضّل آن اجر از خداوند متعال شود، یعنی طوری نباشد که بنده به جهت اخلال در شرایط مهمّه آن بکلّی از ثوابهای اُخروی آن محروم و بی نصیب گردد.و مراد از اوّلین درجه خلوص در نیّت آن است که نیّت از ریا ــ یعنی حصول شهرت و خوش آمدن مردمان ــ و از هوای نفسانی و شهوات دنیوی; سالم و خالی باشد، و غرض از اقدام به آن عمل مجرّد و محض محبوبیّت آن نزد خداوند باشد.و امّا درجه قبولی و مرتبه کمال این عمل شریف مشروط به مرتبه کامله از خلوص است. و این مرتبه قبولی و کمال به عنوان کلّی بر دو میزان است:میزان اوّل: آن است که عمل طوری بجای آورده شود که بر آن; عطا شدن تعداد زیادی از ثوابهای حجّ و جهاد و صیام و صدقه و ذکر و حسنه و استقبال و مشایعت نمودن ملائکه او را در ذهاب و ایاب ــ خاصه ملائکه عظام، چون حضرت جبرئیل و میکائیل و عزرائیل (علیهم السلام) و امثال آنها ــ تا آنکه به هزار و صد هزار و دویست هزار برسد; بلکه تا به حدّی که از حدّ شمارش خارج گردد؛ مترتّب شود.و این مرتبه کمال در آن مرتبه از خلوص حاصل می‌شود که غرض و نیّت بنده محض فائز شدن به این ثوابهای مهمّ باشد، و هیچ جهت دنیوی ولو جهات راجحه آن که خارج از هوای نفسانی است؛ ملاحظه نشود، و این در حالتی است که بنده در قلب خود به وجه یقین معترف باشد که همه این ثوابها و عطایای بزرگ به جهت انتساب عمل به وجود مبارک حضرت ولی الله اعظم ــ ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) ــ است، و در نظر خود استعجاب و استنکار از بزرگی و زیادی آن ثوابهای اُخروی الهی که برای این عمل شریف وارد شده; ننماید.میزان دوّم: آن است که عمل به وجهی بجای آورده شود که بنده بوسیله آن علاوه بر ثوابهای مزبوره به مرتبه مقرّبین از عبادالله مخلصین؛ فائز شود، مثل آنکه در زمره کرّوبیّین و مفلحین و صدّیقین و منجین داخل شود، و مثل آنکه اسم او و عمل او در علّیین نوشته شود، و مثل آنکه در سر سفره و خوانی که مخصوص حضرت رسول و حضرت امیرالمؤمنین و حضرت صدّیقه طاهره(علیهم السلام) می‌باشد؛ بنشیند، و مثل آنکه بر عمل او ثواب حجّ حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) نوشته شود، و روز قیامت آنحضرت با او مصافحه فرمایند، و مثل آنکه در تحت لواء خاص آنها داخل شود، و در درجات عالیه مخصوصه اهلبیت (علیهم السلام) به آنها ملحق گردد.و این مرتبه از قبولی و کمال در این مرتبه از خلوص حاصل می‌شود، که غرض و نیّت بنده محض این امر، یعنی صله با حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و ائمّه معصومین (علیهم السلام) باشد، یا سرور آنها یا نصرت و یاری آنها یا اداء حقّ واجب از مودّت آنها، یا اداء حقّ عظیم در شکر ولی نعمت بودن آنها، یا رغم انف و مخذولیّت دشمنان آنها، یا رأفت و رحمت و رقّت بر مقام مظلومیت آنها و امثال اینها باشد.در واقع همه آن خصوصیّات و کیفیّات; برگشت به اعتصام و تمسّک به حبل الله و تعظیم شعائر الله و توجّه به سوی ابواب الله و مَشْی فی سبیل الله و سلوک فی صراط الله و دعوت به اسماء الحسنی الهیّه دارد، و نتیجه همه اینها کمال خلوص در توحید و ایمان و اسلام و ایقان و عرفان است.

شوق و اشتیاق، از علائم خلوص در زیارت سید الشهداء

و از جمله لوازم و علائم این دو مرتبه از خلوص ــ خصوصاً مرتبه دوّم ــ این است که زائر در زیارت آنحضرت (علیه السلام) با حال اشتیاق باشد، چنانچه در اخبار به آن تصریح شده است، و از لوازم این حال اشتیاق چند امر است:اوّل: آنکه انفاق مال در امر زیارت و سفر آن و در هر عنوانی که تعلّق به آن دارد; بر او گوارا و سهل باشد.دوّم: آنکه بر او دوری از وطن و اهل و اولاد گوارا باشد، و خیال و حبّ آنها مانع از رفتن یا اقامت زیاد او در حرم انور نشود.سوّم: آنکه آنچه در سفر زیارت است از سرما و گرما و خوف; و سایر سختیهائی که بر او وارد می‌شود; موجب پشیمانی او نشود، و موجب ضعف یقین در امر زیارت آنحضرت (علیه السلام) نشود، و در مضمون بعضی از اخبار چنین است که هرگاه خداوند در حقّ بنده‌ای اراده خیر بنماید; در قلب او اشتیاق زیارت حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) را قرار می‌دهد[۲۵۷].


آداب و شرایط مهم زیارت حضرت سیدالشهداء

تنبیه سوّم؛ در بیان بعضی از آداب و شرایط مهمّه است که بعد از تحقّق خلوص نیّت; اثر زیادی در کمال زیارت و در ترتّب ثوابهای عظیم و مراتب جلیل دارد، و آن شرایط چند امر است که در احادیث به آنها تصریح و بیان گردیده است.اوّل: زائر باید در هنگام رفت و آمد با تواضع و خضوع و خشوع باشد، خصوصاً هنگام نزدیک شدن به حرم انور، و به هیئت تکبّر و تجبّر و با لباس اهل کبر و نخوت نباشد، و به این امر در روایات و اخبار تأکید زیادی شده است[۲۵۸].

دوّم: از هر کار لغوی چه زبانی و چه عملی احتراز نماید، و این شرط هم مختص به همان حرم انور نیست، بلکه در همه حالات سفر رعایت آن لازم و مهمّ است، گرچه در آن مقام رفیع تأکیدش زیادتر است.سوّم: ذکر خدای را بسیار نماید، و صلوات بر اهل بیت (علیهم السلام) بفرستد و این شرط هم به همه حالات زائر تعلق دارد، و در حرم اقدس و نزد قبر مقدّس مؤکّد است، خصوصاً در مقامات خاصه آن، و ذکرهای مخصوصه با کیفیّاتی که در اخبار مذکور است که در هنگام وقوف و طواف و بوسیدن حرم انور و صورت بر آن نهادن و تکیه نمودن و طمأنینه و وقار و امثال آنهامشغول ذکر شود.چهارم: به طور کلّی از چیزهای لذیذ احتراز نماید، یا در آن تقلیل دهد، و هرچه مهموم و غبار آلوده و گرسنه و تشنه و در مشقّت و با خوف و اضطراب باشد; افضل است، و مثوبات آن کاملتر است.پنجم: آنکه همیشه با طهارت باشد، خصوصاً برای حال زیارت، و در حدّ امکان غسل نماید که در تکمیل آن ثوابها تأثیر زیادی دارد، و در روایات تأکید بسیار شده است، و در صورت عدم امکان؛ وضو بگیرد، و نیز با لباسهای پاک و نظیف باشد.ششم: در حقّ برادران ایمانی و زوّار و خدّام آنحضرت (علیه السلام) در این سفر زیارتی بسیار احسان و انفاق نماید.هفتم: خداوند متعال را با قلب و زبان و فعل و حال خود; بر این نعمت عظمی و موهبت و سعادت کبری شکر نماید، که توفیق تشرّف به این حرم اعظم الهی پیدا کرده؛ حرمی که انبیاء عظام و ملائکه کرام از عرش مجید و از آسمانها برای تشرّف به زیارت و طواف آن؛ از خداوند متعال اذن و اجازه می‌طلبند، و زیارت آن; وسیله عالی‌ترین و کاملترین مراتب همه سعادات و فیوضات دنیوی و اُخروی است.امّا شکر قلبی آن است که در قلب خود بیشتر از آنچه به هر نعمت از نعمتهای الهی مسرور می‌شود; به این سعادت عظمی مسرور باشد، بواسطه معرفت اش به اینکه نفع و فیض او از این نعمتِ عظیم در دنیا و آخرت از سائر نعمتها ـ حتّی از همه عبادات و حسنات و اعمال صالح ــ کاملتر و بیشتر است.و امّا شکر زبانی آن است که خداوند عزّوجلّ را به آنچه در کلام مجیدش ذکر فرموده: (اَلْحَمْدُ لله الَّذی هَدانا لِهذا و ما کنّا لِنَهْتَدِیَ لَولا أنْ هَدانَا الله)، یا به الفاظ دیگر حمد و سپاس گوید.و شکر فعلی و حالی دو قسم استقسم اوّل: آن است که از برای خداوند سجده شکر نماید، و در کتاب «کافی» حدیثی به این مضمون نقل شده که:هرگاه نعمت خداوند متعال را یاد نمودی; پس بر خاک؛ سجده شکر کن، و اگر سواره باشی و یا محذوری باشد چون ترسِ شهرت؛ پس برهمان قربوس اسب سجده کن، و اگر آنهم نشود پس بر دست خود سجده نما[۲۵۹].

پس در این مقام رفیع هم اگر ممکن است نزد حرم انور بر زمین؛ سجده شکر نماید، و هرگاه محذوری باشد از کثرت جمعیّت یا ترس شبهه شدن در نظر مردمان که سجده بر امام (علیه السلام) نموده، پس بر حسب مضمون این حدیث شریف؛ سجده بر دست خود نماید.قسم دوّم: آنکه مادامی که در این مقام رفیع و در این ارض طیّبه و مبارکه حاضر است، پس شب و روز، صبح و عصر بر تشرّف در حرم انور و زیارت و طواف قبر منوّر با رعایت همه آداب مهمّ آن از خضوع و خشوع ظاهری و قلبی و طهارت ــ و سایر آنچه در این مقام به اجمال اشاره گردید و در کتب مبسوطه به وجه کمال مشروح است ــ جهد و سعی کامل داشته باشد.هشتم: آنکه چون از جمله فضائل جلیل و خصوصیّات حرمهای مبارک و مقدّس ائمّه اطهار (علیهم السلام)؛ استجابت دعا است، خصوصاً در حرم انور حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) که در این مورد از همه آنها اعظم و اکمل است; پس برای مؤمنین لازم و مهم است در آنجا حوائج بزرگ را متذکّر شده و آنها را از خداوند متعال طلب نمایند، چنانچه در روایات نیز این امر بیان و تأکید شده است.و چونکه بزرگترین و مهمترین حوائج؛ پیشِ همه اولیاء اطهار خداوند متعال; فرج آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین و ظهور دولت حقّه آنها می‌باشد، ــ چنانچه در اخبار بسیاری; این مطلب بیان شده است ــ پس بر بنده مؤمن لازم و مهم است که برحسب کمال معرفتش به جلالت و بزرگی این امر نزد اولیاء الهی و به مقتضای خلوص محبّت و مودت او نسبت به مولای خود حضرت صاحب الأمر صلوات الله علیه که در همه حالات و مقامات خصوصاً در چنین مقامی از یاد آنحضرت غافل نباشد.و همچنین بر حسب معرفت او به جلالت و عظمت امر آنحضرت که باید آن را بر جمیع اُمور خود در همه حالات در مقام دعا؛ مقدّم بدارد، چرا که از اعظم آنها است.و نیز به مقتضای فرمایش نبوی (صلی الله علیه وآله) که فرموده‌اند«به خدا قسم; ایمان مؤمن حقیقت ندارد و کامل نیست تا آنکه من و امر من و ذریّه و اهلبیت من در نزد او از نفس و امر و از اهل و اولاد او عزیزتر باشد.که بر حسب این کلام؛ باید امر همچون ذریّه طیّبه و طاهره آنحضرت صلوات الله علیه در نزد مؤمن مهم تر و عزیزتر از امر خودش باشد.پس بنابراین خصوصیّات؛ باید بعد از حضور در چنین مقام شریف و تشرف به همچون حرم انور الهی کمال سعی و کوشش را در طلب تعجیل فرج و ظهور آنحضرت (علیه السلام) از خداوند متعال بنماید، و نیز کلیّه فرجها و کشف هموم و رفع غموم و دفع بلیّات را از وجود مبارک ایشان طلب کند.و از جمله شواهد بر شدّت تأکید و اهتمام در این امر نسبت به آن جناب صلوات الله علیه علاوه بر آن جهات مزبوره؛ روایتی است که در «بحار» از حضرت امام صادق و امام علی النقی (علیهما السلام) قل شده که:کسالت و مرضی عارض وجود مبارکشان گردید، پس امر فرمود: کسی را به کربلا روانه نموده تا در حرم حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) دعا در حقّ ایشان نماید، و طلب شفا از خداوند متعال کند، و فرمودند: چونکه خداوند را مقاماتی است که دوست می‌دارد که در آنها دعا شود، و این حرم منور از آن مقامات است.و این روایت را در کیفیّت هفتم بیان کردیم.بنابر این حدیث؛ باید بنده مؤمن در حین اراده تشرّف به سوی کربلا یا به سوی حرم انور; امر طلب فرج برای مولای خود صلوات الله علیه را از مهمترین مقاصد خود قرار دهد، زیرا با این قصد; کمال خلوص در این عمل و زیارت حاصل می‌شود.بلکه بنابراین روایت؛ سزاوار است که بنده مؤمن هرچند مدّت که برای او از جهت مؤونه میسّر شود؛ مخصوصاً به همین قصد و اراده به حرم انور حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) مشرّف گردد، اگر چه در بلاد و شهرهای بعید و دور باشد.و از فضائل جلیله و خاصّه این دعا یعنی طلب تعجیل فرج حضرت قائمصلوات الله علیه در حرم مطهّر؛ این است که: چون از بزرگترین شرط و خصوصیّتی که موجب کمال زیارت زائر؛ و وسیله تکمیل ثوابهای آن تا به اعلی درجه؛ می‌شود؛ خلوص موالات و مودّت و کمال معرفت نسبت به ائمّه اطهار(علیهم السلام) است که این خصوصیّت در این دعا و طلب فرج در امر آنحضرت (علیه السلام) خصوصاً بر وجه شدّت سعی و اهتمام در آن و آن را از اعظم مقاصد و هموم خود دانستن حاصل می‌شود، و مصداق موالات و مودّت و معرفت به وجه کمال نسبت به همه ائمّه اطهار (علیهم السلام) مخصوصاً نسبت به وجود مبارک حضرت بقیة الله صلوات الله علیه که افتتاح فرج به دست آنحضرت (علیه السلام) است؛ می‌باشد.پس این دعا برای زائر وسیله کمال مرتبه زیارت و عمل خواهد شد، و به اعلی درجه قبولی آن فائز خواهد گردید.و بعضی از مطالب در این مورد ــ یعنی در جهت شدّت اهتمام نمودن در این دعا در کلّیه مقامات شریفه خاصه در این مقام رفیع ــ با بعضی دیگر از فضائل مهمّ آن در فصل هفتم بیان گردید، والله الهادی و هو ولیّ التوفیق.و شرح و تفصیل همه این شرایط و آداب و بعضی دیگر از خصوصیتها در کتابهای مفصّل خصوصاً در «بحار» ذکر شده،[۲۶۰]و لکن باید دانست که آن آداب و شرایط اگر چه بعضی از آنها مخصوص به همان حرم انور و زیارت از نزدیک است، لکن رعایت نمودن بسیاری از آنها؛ در همه زیارات ــ ولو از شهرهای دور ــ و در هر مقامی؛ لازم و مهم است، و تأثیر تمام در قبولی و کمال زیارت دارد.و از جمله آن آداب مهم که به نحو اطلاق بیان شده است؛ عبارت است از: خضوع، خشوع، طهارت، احتراز از لهو و لغو، مهمومیّت، تشنگی، گرسنگی، و نیز انفاق و احسان به برادران، و سعی و اهتمام در دعا، خصوصاً در تعجیل فرج حضرت صاحب الأمر (علیه السلام)، به وجهی که قبلا گفتیم.

حدود و اوقات زیارت حضرت سید الشهداء

اشاره

تنبیه چهارم: در بیان حدود و اوقات زیارت آنحضرت (علیه السلام) است، که انسان نسبت به آن حدود و اوقات و ماه‌ها و سالها دائماً محافظت داشته باشد، و بیان آنکه آن همه ثوابهای مهم و آن مراتب بزرگ موقوف و مشروط است بر عمل نمودن به آن; در حدّ زمانی که معیّن گردیده، و هرگاه با قدرت و اختیار از آن حدّ تعدّی کند; موجب نقصان در آن مراتب و فضائل خواهد شد.و این مثل آن است که از برای اهل نماز مقامات عالی در بهشت معیّن شده; لکن موقوف است به آنکه به حدود وقتی و زمانی نماز عمل شود، و بطور دائم در شبانه روز; در پنج وقت بجا آورده شود، و در روزه نیز باید در هر سال یک ماه بجا آورده شود، و همچنین در خمس و زکات و حجّ و سائر فرائض الهی؛ اگر در اوقات مخصوصه انجام نشود، و با قدرت و اختیار؛ نقص در آن وارد کند، او از اهل آن عمل محسوب نمی‌شود، و از فیوضات و آثار دنیوی و اُخروی آنها محروم می‌ماند.و همچنین است امر زیارت که اکثر آن فضائل جلیله و خاصّه موقوف به آن است که بنده به وظیفه حدّ زمانی زیارت بر حسب شب و روز و هفته و ماه و سال عمل نماید، به وجهی که در اخبار نسبت به دور و نزدیک، و آنکه امکان دارد و یا عاجز است; معیّن شده است.

حدود زیارت حضرت سیدالشهداء در روایات

اینک حدودی که در این مورد در اخبار آمده است; بیان می نمائیم:در «بحار» روایاتی از «کامل الزیارات» و «تهذیب» نقل کرده که:فرد غنی و ثروتمند لازم است که در هر سال دو مرتبه به زیارت آنحضرت (علیه السلام) مشرّف گردد، و بر شخص فقیر سالی یک مرتبه[۲۶۱].

و در چند روایت دیگر نیز از «کامل الزیارات» و از «محاسن» بر وجه اطلاق فرموده‌اند:در هر سال باید یک مرتبه حرم انور ایشان را زیارت نمائی[۲۶۲].

و در روایت دیگری نیز از «کامل الزیارات» آمده است:افراد ثروتمند در هر چهار ماه یک مرتبه زیارت کنند، و افراد فقیر بر حسب قدرت و توانائی خود[۲۶۳].

و در روایات دیگری نیز از «کامل الزیارات» بدین مضمون آمده که:ترک زیارت آنحضرت (علیه السلام) از برای شخصی که نزدیک (کربلا) است؛ بیشتر از یک ماه جایز نیست، و از برای شخصی که دور است و کسانی که در شهرهای دورند; بیشتر از سه سال جایز نیست[۲۶۴].

و در بعضی از روایات دیگر آمده است که:اگر سه سال بیشتر بگذرد و به زیارت ایشان نرود؛ عاق رسول الله (صلی الله علیه وآله) شده است، و به ایشان بی حرمتی نموده است.و معنی «عاق» این است که حقّ لازم ایشان را اداء نکند، که از جمله آن حقوق; حقّ مودّت و موالات با ذوی القربای و ذریّه و اهلبیت ایشان است، به وجهی که در این آیه شریفه است: (قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ اَجْراً إلاّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُربی)[۲۶۵].

و در بعضی دیگر از این روایات آمده است که:ملائکهائی که موکّل بر زوّار ایشان می‌باشند؛ در بازگشت تا وطن اش او را همراهی می‌کنند، سپس تا سه سال در خانه او توقف می‌کنند، پس اگر بدون عذر به زیارت ایشان نرفت؛ آن ملائکه می‌روند[۲۶۶]کامل الزیارات ص۴۸۵ و ۴۹۰. .

از این حدیث معلوم می‌شود که ترک زیارت بعد از این مدّت; موجب سلب شرف و حرمت او نزد خداوند می‌شود، و این بجهت همان بی حرمتی است که به امر حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) در ترک زیارت نموده است.و در چند روایت دیگر آمده است که فرمودند:سزاوار نیست از برای مسلمان که از زیارت آنحضرت بیشتر از چهار سال تخلّف نماید[۲۶۷].

و در چند روایت دیگری نیز این مضمون نقل شده که:کسانیکه تا حرم آنحضرت (علیه السلام) یک روز یا دو روز فاصله دارند; لازم است در هر هفته یک مرتبه زیارت نمایند، و الاّ به ایشان جفا و بی وفائی کرده و حقّ لازم مودّت با ایشان را ترک نموده‌اند[۲۶۸].

و در روایتی هم در «کامل الزیارات» مذکور است که:سئوال شد که در هر چند روز باید ایشان را زیارت نمود؟ فرمودند: هرچند که بخواهید[۲۶۹].


نتیجه کلی از روایات

و از این احادیث چنین استفاده می‌شود که بر هرشخص مؤمن لازم است که بر حسب قدرت و توانائی خود در مال و حال؛ برای رفتن به زیارت حرم آنحضرت چه از نزدیک و چه از دور؛ سعی تمام داشته باشد و آنکه ترک کردن آن با حال قدرت موجب هتک حرمت عظیمه جلیله حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و نیز جفا نسبت به حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) است، و آنکه منتها درجه‌ای که انسان معذور است مانند کسانیکه دورند و سفر آنها محتاج به مؤونه بسیار است; چهار سال است، و از برای کسانیکه نزدیک اند؛ یک هفته است.

درجات چهارگانه بندگان نسبت به زیارت سیدالشهدا

در اینجا حال بندگان را نسبت به زیارت که بر چهار درجه است بیان می‌کنیم:درجه اوّل: افرادی که به نزدیک حرم انور آنحضرت (علیه السلام) می‌باشند و مجاورت دارند، اینها لازم است در شبانه روز; در هر صبح و شب; محافظت و مواظبت بر زیارت حرم ایشان نمایند.درجه دوّم: افرادی که یک روز یا دو روز از حرم انور آنحضرت (علیه السلام) فاصله دارند، اینها لازم است که در همه اوقات شریفه سال و ماه و هفته; محافظت بر زیارت حرم ایشان نمایند، که کمترین آن هر جمعه می‌باشد.درجه سوّم: افرادی که در شهرهای دور می‌باشند و قدرت و استطاعت حالی و مالی دارند; لازم است که در هر ماه یا در هر چهار ماه یا شش ماه یا در هر یک سال یک مرتبه مشرّف شوند، بر حسب کثرت و قلّت مؤونه و شغل خود، و در صورت شدّت و کثرت مشاغل یا کمی مؤونه; هر سه سال یک مرتبه، و بعد از این مرتبه در هر چهار سال یک مرتبه به زیارت حرم انور ایشان مشرّف شوند.درجه چهارم: افرادی که در شهرهای دور می‌باشند، و برای تشرّف به زیارت حرم آنحضرت (علیه السلام) قدرت و استطاعت مالی یا حالی ندارند.و بدیهی است که از این طایفه هم در این حال; حقّ زیارت آنحضرت (علیه السلام) ساقط نمی‌شود، زیرا برحسب دلیل نقلی قطعی از آیات و اخبار; و هم به مقتضای حکم عقل و اعتبار؛ حقّ امام (علیه السلام) خصوصاً وجود مقدّس حضرت ابی عبد الله(علیه السلام) حقّ عظیمی است که بر عهده هر مؤمن و مؤمنه فرض و ثابت؛ و ترک آن موجب عقوق و جفا و هتک حرمت به حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و حضرت ابی عبد الله(علیه السلام) است؛ و این حقّ عظیم در هیچ حالی ساقط نمی‌شود.و اداء آن حقّ عظیم؛ شرط صحّت ایمان و حفظ و کمال آن می‌باشد، و حقیقت و کمال اسلام و ایمان برای هر کسی درهر حالی متوقّف بر امر زیارت ایشان می‌باشد.و این حقّ عظیم؛ مانند توقّف امر نماز بر استقبال کعبه معظمه در هر مکانی است، پس هر کس کنار حرم محترم کعبه است; واجب است که در هر نمازی رو به جانب آن نماید، و آنهائی هم که در شهرهای دور می‌باشند این امر واجب از آنها ساقط نمی‌شود، بلکه آنها هم در هر نمازی باید به طرف کعبه رو نمایند.و همچنین است امر زیارت امام حسین (علیه السلام)، زیرا حفظ ایمان و کمال آن موقوف است که انسان آن را در هر سال و ماه و هفته و شب و روز ــ بنابر قدرت و تمکّن حال ــ اداء بنماید، پس هر گاه در آن مقام رفیع حاضر است یا حضور برایش ممکن است; لازم است که حرم انور ایشان را زیارت کند، و هر گاه در شهرهای دور ساکن است و استطاعت و قدرت بر حضور را ندارد؛ پس لازم است از همان مکان که هست به جانب کربلا توجه نموده و آنحضرت (علیه السلام) را زیارت نماید، و از همان جا هر شب و روز و هر ماه و سال; محافظت و مواظبت نماید، و آداب و شرایط زیارت را رعایت کند همانگونه‌ای که در حرم انور آنحضرت (علیه السلام) مراعات می‌کرده.و بر این امر در بعضی از اخبار تصریح شده است، از آن جمله در «بحار» و «زاد المعاد» و «تحفة الزائر» به سندهای معتبر از سدیرصرّاف نقل شده است که گفت: حضرت صادق (علیه السلام) به من فرمود:چه مانع است ترا از اینکه در هر هفته پنج مرتبه، یا در هر روز یک مرتبه قبر امام حسین (علیه السلام) را زیارت کنی؟گفتم: فدای تو شوم! فاصله من و آن حضرت; فرسخهای بسیار هست.فرمود: بر بام خود می‌روی و توجه به جانب راست و چپ خود می نمائی، پس سر خود را به سوی آسمان بلند می‌کنی، بعد رو به جانب قبر آنحضرت می‌کنی و می گوئی:«السّلام علیک یا أبا عبدالله، ألسّلام علیک یابن رسول الله، ألسّلام علیک و رحمة الله و برکاته»تا اینکه برای تو ثواب حج و عمره نوشته شود.سدیر گفت: بیشتر روزها من بیشتر از بیست مرتبه؛ چنین زیارت می‌کنم[۲۷۰].

و نیز در «بحار» در حدیث معتبر دیگری منقول است که: حنّان بن سدیر به خدمت حضرت صادق (علیه السلام) رفت، و نزد آنحضرت جماعتی از اصحاب او بودند، پس حضرت فرمود:ای حنّان! آیا هر ماه یک مرتبه امام حسین (علیه السلام) زیارت می‌کنی؟ گفت: نه.فرمود: هر سال یک مرتبه چطور؟ گفت: نه.فرمود: که بسیار جفا کارید به سیّد و آقای خود.گفت: یابن رسول الله! مانع من کمی توشه و دوری مسافت است.فرمود: می‌خواهی شما را دلالت کنم به زیارتی که مقبول باشد هرچند زیارت کننده دور باشد؟گفت: چگونه زیارت کنیم یابن رسول الله؟فرمود: در روز جمعه یا هر روز که می‌خواهی غسل کن، و پاک‌ترین لباسهای خود را بپوش، و بالای بلندترین بام خانه خود و یا به صحرائی برو، و رو به جانب قبر کن و بگو: پس زیارت مختصره‌ای را بیان فرمودند[۲۷۱].

باز در «بحار» در حدیث معتبر دیگری نقل شده که: حضرت صادق ۷ به سدیر فرمود:آیا قبر حسین بن علی (علیهما السلام) را بسیار زیارت می‌کنی؟گفت: از بسیاری شغل؛ مرا مقدور نمی‌شود.فرمود: می‌خواهی تو را چیزی تعلیم نمایم که هر گاه آن را انجام دهی; از برای تو زیارت آنحضرت نوشته شود؟گفت: بلی فدای تو شوم.فرمود: در خانه خود غسل کن، و بالای بام خانه خود برو، و اشاره کن به جانب آنحضرت به سلام کردن، تا برای تو ثواب زیارت نوشته شود[۲۷۲].

و نیز در همان کتاب از سدیر نقل شده که حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند: ای سدیر! آیا هر روز قبر امام حسین (علیه السلام) را زیارت می‌کنی؟گفتم: نه؛ فدای تو شوم.فرمود: بسیار جفا کار هستید، آیا او را در هر ماه زیارت می‌کنی؟گفتم: نه.فرمود: آیا او را در هر سال زیارت می‌کنی.عرض کردم: گاهی می‌شود.فرمود: ای سدیر! چه بسیار جفا کارید به حسین (علیه السلام)، آیا نمی دانی که از برای خداوند هزار هزار ملک ژولیده مو و غبار آلوده است که گریه می‌کنند و آنحضرت (علیه السلام) را زیارت می‌کنند، و هیچ وقت سستی پیدا نمی‌کنند، و چه باک است بر تو ای سدیر! که قبر حسین (علیه السلام) را در هر هفته پنج مرتبه زیارت کنی، پس بعد حضرت مثل حدیث اوّل را بیان فرمودند[۲۷۳].

پس بنده مؤمنِ سعادتمند; با اشتیاق قلبی که به زیارت آنحضرت (علیه السلام) دارد ــ که آن هم علامت آن است که خداوند اراده خیر نسبت به او دارد و نیز از دوستان و اولیاء حقیقی اهلبیت اطهار (علیهم السلام) می‌باشد ــ البته چنین بنده‌ای در هر کجا که باشد، سعی تمام در زیارت آنحضرت (علیه السلام) خواهد داشت.بلکه علاوه بر آن میزان؛ در همه اوقات خود زیارت خواهدکرد و در آن مسامحه نخواهد نمود، مگر بواسطه عذری که در امور ضروری برای او پیش آید.بنابراین هرکس قدرت واستطاعت براداء حقّ واجب زیارت آن حضرت(علیه السلام) را در رفتن به کربلا و به قرب حرم انور ایشان ندارد; پس باید در هرکجا که هست، از دور به جانب کربلا توجّه نماید و زیارت و سلام کند، و هر روز و شب و هر هفته و ماه و سال؛ به وظیفه حدّ معیّن در زیارت آنحضرت (علیه السلام) عمل نماید، بر آن وجهی که اگر در کربلا حاضر و مکلّف بود عمل می‌نمود؛ اداء حقّ زیارت ایشان را بنماید، و در این حال بر وجه مدام هر روز یا هر صبح و شام، یا در هر پنج وقت نماز; بر آن نحو از سلام و زیارت مختصری که درفرمایش حضرت صادق (علیه السلام) برای سدیرنقل شد; عمل نماید.

اوقات شریفه و ایام زیارتی حضرت سیدالشهداء

و امّا اوقات شریفه و ایّام زیارتی آنحضرت (علیه السلام)؛ چون جمعه و اعیاد و ایّام ذی الحجة و ماه‌های مبارک رجب و شعبان و رمضان و محرّم; پس شدّت اهتمام در آنها نماید بر دو وجه:وجه اوّل: آنکه جمله‌ای از آداب و شرایط مهمّه زیارت را رعایت نماید، مانند غسل و طهارت و نظافت لباس و بودن بالای بام یا صحرا، یا در مکانهای شریفه که افضل آنها نزد قبور امامزاده‌ها و قبور صلحا و علماء است[۲۷۴]و دیگر خضوع و تواضع و زیاد گفتن ذکر خداوند و صلوات، و اجتناب از لغویات گفتاری و عملی؛ خصوصاً مراء و جدال، و دیگر تقلیل در اکل و شرب و همه لذائذ، بلکه ترک آنها اگر ممکن شود، که همه این آداب را در حال زیارت و قبل از آن از وقتیکه اراده زیارت و سلام نمودن می‌کند و بعد از آن مادامی که در مکان زیارت حاضر است؛ رعایت نماید.وجه دوّم: آنکه در الفاظ زیارت و سلام یکی از زیارات مبسوط و جامع را انتخاب نماید، که با فضیلت‌ترین و جامع‌ترین و کاملترین زیارت; متن زیارت عاشورا است، که در روایت علقمه و صفوان از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) و از حضرت صادق (علیه السلام) مذکور است و این افضلیت از دوجهت است:یکی از جهت جامع بودن آن از زیارات دیگر; بروجهی که قبلا بیان گردید.و دیگر از جهت آنکه در روایت از آن دو بزرگوار چنین آمده است که: هر بنده مؤمن که آن را در هر مکان و زمانی غیر از کربلا و عاشورا بخواند; فضائلِ جلیلِ شریفی که اگر در کربلا و عاشورا می‌خواند درک می‌کرد؛ درک می‌کند.و بنابراین; اگر کسی آن را هر روز و هر کجا بخواند؛ مانند اینست که در تحت قبّه منوّره آنحضرت حاضر است و ایشان را زیارت می‌کند.

کیفیت خواندن زیارت عاشورا

زیارت عاشورا به صورت مفصّل و مختصر; بر چند وجه است، که همه آنها به خصوصه در اخبار منصوص است.وجه اوّل: آنچه در روایت صفوان از حضرت صادق صلوات الله علیه نقل شده که آن از همه اقسام دیگر ابسط و اجمع در آداب؛ و اکمل و افضل در اجر و ثواب می‌باشد، آن را به وجهی که رعایت احتیاط هم در آن شده باشد بیان می‌کنیم:در حال شروع اوّل به هر لفظ و بیانی که بخواهد و بر زبانش جاری گردد با زیارت و سلام به جانب حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) توجّه نماید; و اگر زیارت شریفه امین الله یا زیارت ششم را اختیار نماید; فضل ثواب آن چندین برابر خواهد بود، و بعد از آن دو رکعت نماز زیارت ایشان را بخواند، سپس به جانب کربلا توجّه نماید; و زیارت و سلامی ـ ولو مختصر ـ که مشتمل بر مبالغه در لعن بر دشمنان حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) باشد؛ بنماید، پس از آن دو رکعت نماز زیارت ایشان را بجا آورد، و بعد از آن صد مرتبه تکبیر بگوید، بعد شروع به خواندن زیارت عاشورا تا آخر آن; با صد مرتبه لعن و صد مرتبه سلام بنماید; تا منتهی شود به دعاء سجده، بعد از آن دو رکعت دیگر نماز زیارت بخواند، سپس دعائی که معروف به «دعاء علقمه» است؛ بخواند.امّا جهت اینکه اوّل زیارت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و زیارت مختصره حضرت ابی عبدالله و صد مرتبه تکبیر را قبل از زیارت عاشورا بجای آورد چنین بیان می‌کنیم که:خواندن زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛ به جهت آن است که ــ بر حسب روایت صفوان ــ حضرت صادق (علیه السلام) نزد حرم محترم آنحضرت ابتداء به زیارت ایشان نمودند، و بعد از آن رخصت خواندن متن عاشورا با آن دعاء مفصلِ بعد از آن را؛ در هرجائی که باشی; ذکر فرمودند، و آن دعا مشتمل بر وداع حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، چنانچه مشتمل بر وداع حضرت ابی عبدالله(علیه السلام) نیز هست.پس از این امر استفاده می‌شود که این دعا و وداع چنانچه مسبوق است به زیارت حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) نیز مسبوق به زیارت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌باشد، بر همان وجهی که حضرت صادق (علیه السلام) عمل بر آن فرمودند، و زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) قبل از زیارت عاشورا مخصوص کسیکه نزد حرم محترم ایشان حاضر باشد; نیست، بلکه در هر مقامی زیارت آنحضرت (علیه السلام) تأثیر در ثوابهای مذکور در روایت صفوان دارد.و امّا خواندن زیارت مختصره امام حسین (علیه السلام) با مبالغه در لعن; پس آن به مقتضای جمعِ مضمون دو روایتی است که شیخ (رحمه الله) در «مصباح»نقل کرده و روایت دیگری که در «کامل الزیارات» نقل شده بر حسب اختلافی که در یک فقره آن واقع شده است به وجهی که در کتب مبسوطه مذکور است.و امّا تکبیر؛ پس اصل آن بر حسب آنچه در صریح روایت شیخ می باشدو امّا تعیین به صد مرتبه; چونکه در نقل شیخ کفعمی(رحمه الله) همان صد مرتبه تعیین گردیده است، و محتمل است که مستند به قرینه خاصّه باشد، و در همه زیارات دیگر هم; غیر عاشورا، تعیین به صد شده است، پس اختیار این عدد در این زیارت در حالی که به قصد رجاء و به عنوان مطلق ذکر گفته شود به صواب اقرب است، و الله العالم بحقیقة الاحوال.و فضیلت مخصوص در این قسم مذکور بر این نحو است که حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) بعد از بجا آوردن آن فرمودند:ای صفوان! بر این زیارت مواظبت کن، و این دعا را بخوان و زیارت کن، پس بدرستیکه من بر خدای تعالی از برای هرکس که به این زیارت; زیارت کند، و به این دعا; دعا نماید از نزدیک یا دور; من ضامن هستم که: زیارت او قبول شود، و سعی او با اجر باشد، و سلام او برسد ــ یعنی به حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) ــ و مانعی برای او نباشد، و حاجت او از جانب خداوند; هر قدر که بسیار و بزرگ باشد بر آورده شود، و از آن محروم نشود.پس از آن؛ ضمانت آباء طاهرینش (علیهم السلام) را تا حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و ضمانت جبرائیل (علیه السلام) و ضمانت خداوند را از برای این عمل بر وجه ضمانت خود؛ ذکر فرمود.سپس فرمودند: به تحقیق که خداوند عزّوجلّ قسم یاد فرموده که: هرکس حضرت امام حسین (علیه السلام) را به این زیارت از نزدیک یا دور زیارت نماید، و به این دعا؛ دعا کند؛ زیارت او را قبول فرمایم، و حاجتش را هر چه بزرگ و بسیار باشد عطا کنم، و خواهش او را برآورده کنم، پس از درگاه من محروم باز نمی‌گردد، و او را در حالی که مسرور باشد; و با بر آورده شدن حاجت; و فائز شدن به بهشت، و آزاد شدن از آتش; چشمانش را روشن و باز گردانم، و برای هر کس شفاعت کند شفاعت کند؛ جز ناصبی و دشمن ما اهلبیت، قبول می‌کنم.و قسم یاد فرمود به ذات مقدّس خود و شاهد گرفته است ما را؛ به آنچه ملائکه آسمانهایش بر این امر شاهد می‌باشند.پس جبرئیل عرض کرد: یا رسول الله! خداوند مرا به سوی شما فرستاده است از جهت مسرّت و مژدگانی شما و از جهت مسرّت و مژدگانی از برای علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمّه (علیهم السلام) و شیعیان شماها تا روز قیامت.صفوان گوید: حضرت صادق (علیه السلام) به من فرمودند: ای صفوان! هرگاه برای تو حاجتی از جانب خداوند باشد، پس هر کجا که باشی به این زیارت; زیارت کن، و به این دعا; حاجت خود را از خداوند درخواست کن، که از جانب خداوند به تو می‌رسد، و خداوند در وعده خود که به رسولش (صلی الله علیه وآله) به فضل و منّت خود داده؛ خلف نمی‌کند، و الحمد لله ربّ العالمین.و این فضائل مسطوره مخصوص این قسم است علاوه بر آنچه در قسم دوّم ذکر می‌شود، که آنهم از برای این قسم ثابت است، چنانچه در بیان آن واضح خواهد گردید.وجه دوّم: آن وجهی است که در روایت علقمه از حضرت امام محمّدباقر (علیه السلام) مذکور است، و آن موافق است با همان وجه اوّل جز در دو امر:اوّل: آنکه زیارت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) جزء آن نیست.دوّم: آنکه دعاء علقمه جزء آن نیست.پس اوّلا زیارت و سلامی ـ ولو مختصرا ـ به جانب کربلا می‌کنند که مشتمل بر مبالغه در لعن بر اعداء در قاتلان حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) باشد، بعد از آن دو رکعت نماز زیارت، بعد از آن صد مرتبه «الله اکبر»، بعد از آن متن زیارت عاشورا با صد مرتبه لعن و صد مرتبه سلام تا منتهی شود به دعاء سجده، و بعد از آن دو رکعت نماز دیگر، و عمل تمام می‌شود.و فضیلت این قسم بر این نحو است که حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) به علقمه ــ بنابر روایت «مصباح» ــ فرمودند:هر گاه بجا آوردی این نماز و زیارت را پس دعا کرده‌ای به آنچه که ملائکه زیارت کننده؛ به آن دعا می‌کنند، و خداوند از برای تو صد هزار هزار درجه می‌نویسد، و تو مانند کسانیکه با حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) شهید شدند؛ می‌باشی، به وجهی که با آنها در درجاتشان شریک می‌شوی، پس شناخته نخواهی شد مگر در جمله شهدائی که با آنحضرت (علیه السلام) شهید شدند، و خداوند از برای تو ثواب زیارت هر نبیّ و هر رسول؛ و ثواب هرکس که آنحضرت (علیه السلام) را از روز شهادت تا به حال زیارت کرده؛ می‌نویسد.وجه سوّم: با همین وجه دوّم موافق است، و لکن با اختصار در صد مرتبه لعن و صد مرتبه سلام، و این اختصار به وجهی که موافق باشد با نص و روایت باشد به این کیفیّت است که عالم الربانی ملاّ شریف الشیروانی (رحمه الله) در مجموعه «الصدف المشحون» چنین ذکر فرموده که:«یقول الآثم الجانی الشریف الرضا الشیروانی، حدّثنی العالم النبیل و الفاضل الجلیل محمّد بن الحسن الطوسی فی الروضة المقدّسة الرضویّة ــ علی دفینها ألف سلام و تحیّة ــ یوم الإثنین رابع محرّم سنة ألف و مأتی و ثمان و أربعین، قال: حدّثنی رئیس المحدثین و شیخ المتأخّرین العالم الفاضل و المدقّق الشیخ حسین بن عصفور البحرانی، قال: حدّثنی الوالد الماجد المحدّث عن أبیه عن جدّه یداً بید، عن آبائهم المحدّثین من محدّثی بحرین عن سیّدنا الإمام الهمام علیّ بن محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین، أنّه قال:«اللهمّ العنهم جمیعاً» تسعاً و تسعین مرّة کان کمن قرء ماة، و من قرء سلامها مرّة واحدة، ثم قال: «السلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین» تسعاً و تسعین مرّه کان کمن قرئها تامّة من أوّلهما و آخرهما»و در بیان این روایت دو احتمال داده شده است که احتمال اوّل که اظهر است؛ این است که می‌فرماید: هرگاه لعن مفصل یک مرتبه خواند شود، و بعد از آن نود و نه مرتبه بگوید «اللهم العنهم جمیعاً» و سلام مفصل را هم یک مرتبه بخوانند و بعد نود و نه مرتبه بگوید: «السّلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین» و بعد از آن تا منتهی شود به سجده ونماز.

پانویس

  1. سوره محمّد (صلی الله علیه وآله) آیه ۷.
  2. سوره شوری آیه ۲۳.
  3. بحارالانوار: ج۱ ص۱۵۱ حدیث۱۳۱.
  4. بحارالانوار: ج۲۶ ص۲۷۴ حدیث۱۷.
  5. رجوع شود به بحارالانوار: ج۲۶ ص۳۱۹ باب۹.
  6. سوره ابراهیم آیه ۱۴.
  7. سوره بقره آیه ۲۸۶.
  8. عوالی اللآلی:ج ۲ ص ۵۸ حدیث ۲۰۷.
  9. ترجمه:هیچ کس به حقیقت اطاعتی که شایسته مقام خداوند است نمی‌رسد، گرچه سخت در بدست آوردن خشنودی خداوند حریص باشد، و در این راه آنچه می‌تواند سعی و تلاش نماید. ولی از حقوق واجب خداوند بر بندگانش این است که به اندازه قدرت و توانائی خود در خیرخواهی و نصیحت کوشش کنند، و در راه بر قراری و اجرای حقّ در بین خودشان همکاری نمایند. (نهج البلاغه فیض:خطبه ۲۰۷)
  10. لازم به توضیح است که متأسفانه در نسخه خطیّ موجود از مرحوم مؤلف؛ مطالب باب دوّم بیان نشده است. و فقط مطالب باب اوّل به رشته تحریر در آمده است
  11. محاسن:ج۲ ص۲۵۱ حدیث۴۷۳، بحارالانوار ج۲۷ ص۹۴ حدیث۵۴.
  12. تفسیرالإمام العسکری (علیه السلام):ص۴۳، بحارالانوار:ج۲۷ ص۹۶ ضمن حدیث۵۹.
  13. امالی مفید:ص۳۳ حدیث۸، بحارالانوار:ج۲۷ ص۱۰۱ حدیث۶۴.
  14. محاسن: ج۱ ص۲۵ حدیث۴۷۲، بحارالانوار: ج۲۷ ص۹۳ حدیث۵۳.
  15. لآلی الاخبار: ج۴ ص۳۱۸.
  16. خصائص حسینیّه ص۱۱۱ و ۱۱۲.
  17. بحار: ج۱۰ ص۲۹۵ حدیث۴.
  18. کافی: ج۱ ص۱۷۱ و ۱۷۲.
  19. نهج البلاغه فیض: ضمن خطبه ۱۰۸.
  20. فوائد المشاهد ص ۲۵۶.
  21. عین الحیا: ص ۳۷۹.
  22. نهج البلاغه فیض: ص ۹۶۶ ضمن نامه ۴۵.
  23. سوره نساء آیه ۶۹.
  24. کافی: ج۲ ص۷۸ حدیث۱۲.
  25. کافی: ج۲ ص۲۳۳ حدیث۱۰.
  26. بحارالانوار ج۵۳ ص۱۷۵.
  27. کافی ج۲ ص۷۶.
  28. کافی ج۱ ص۳۰.
  29. ترجمه: برای ما زینت باشید، و برای ما مایه ننگ و عار نشوید. بحارالانوار ج۷۱ ص۳۱ حدیث۳ با اندکی تفاوت.
  30. رجوع شود به بحارالانوار ج۳۶ ص۴ باب «انّ الوالدین رسول الله وامیرالمؤمنین(علیهما السلام)».
  31. جامع الاخبار ص ۱۰۱.
  32. ترجمه: اگر این اصحاب نبودند هرآینه آثار ما کهنه و مندرس می‌شد.(وسائل الشیعة: ج۲۷ ص۱۴۲ حدیث۳۳۴۲۹ با اندکی اختلاف)
  33. بحارالانوار ج۷۰ ص۲۴۹ حدیث۲۵ با اندکی تفاوت.
  34. حقوق غیر واجبه حقوقی است که در جمله‌ای از اخبار وارد است که: هر کس در طیّ سال باید از مال خود چیزی در وجه امام (علیه السلام) و در امور ایشان انفاق نماید، غنی به قدر غناء خود و فقیر به قدر فقرش و فضل آنهم بسیار است. «منه ره».
  35. رجوع شودبه بحارالانوار: ج۲۷ ص۱۹۸ حدیث۶۲، وص۳۰۸ باب۸، وص۳۱۱ باب۹.
  36. کافی ج۱ ص۳۸ حدیث۷.
  37. سوره توبه: آیه۱۰۳.
  38. ترجمه: خواه بر آنان طلب آمرزش کنی یا استغفار نکنی، اگر هفتاد مرتبه بر آنان طلب آمرزش کنی خداوند هرگز آنان را مورد غفران خود قرار نمی‌دهد.(سوره توبه آیه۸۰)
  39. ترجمه: خواه انذار کنی و بترسانی آنها را یا نترسانی آنها را، آنان ایمان نمی‌آورند.(سوره بقره آیه ۶).
  40. به صفحه ۲۹ مراجعه شود.
  41. اشاره به آیه مبارکه زکات در سوره توبه آیه ۶۰ می‌باشد.
  42. بحارالانوار ج۱۸ ص۱۸۱ حدیث۱۱.
  43. سوره مائده آیه ۳۲.
  44. کافی ج ۴ ص ۲۱۰ حدیث ۲.
  45. برای اطلاع بیشتر از احادیثی که در این مورد نقل شده به کتاب شریف کافی ج ۲ ص ۲۱۰ باب «فی احیاء المؤمن» مراجعه شود
  46. سوره نحل آیه ۱۲۵.
  47. کافی ج ۲ ص ۳۱۶ حدیث ۸.
  48. حضرت در این نامه مالک را امر می‌کنند به تقوا و ترس از خدا، و برگزیدن فرمان او، و پیروی از کتاب خود که در آن واجبات و مستحباتی را امر فرموده که کسی خوشبخت نمی‌شود مگر به پیروی از آنها، و بدبخت نمی‌شود مگر با انکار و ضایع کردن آنها، و اینکه خداوند متعال را با قلب و دست و زبانش یاری کند، چراکه خداوند متکفّل و ضامن شده که یاری کننده خود را یاری نماید، و کسی که ارجمند و عزیز داند او را عزّت بخشد. (نهج البلاغه فیض ص۹۹۱ نامه۵۳)
  49. رجوع شود به تفسیرامام حسن عسکری (علیه السلام) ص۳۳۹ ـ ۳۴۵.
  50. تفسیرامام حسن(علیه السلام) ص۳۴۴ حدیث۲۲۴.
  51. تفسیر امام حسن(علیه السلام) ص۳۴۴ حدیث۲۲۵.
  52. کافی ج۱ ص۳۴ ضمن حدیث۱.
  53. ترجمة: حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: هرکس از شیعیان ما عالم به احکام شریعت ما باشد و ضعیفان از شیعیان ما را از تاریکی جهل به نور علمی که بخشیده‌ایم راهنمائی کند، روز قیامت می‌آید در حالیکه بر سر او تاجی نورانی است و بر همه اهل محشر نور افشانی می‌کند، و بر تن او لباسی قیمتی است که قیمت یک رشته از نخ آن به دنیا و پیرایه‌هایش می‌ارزد. سپس منادی ندا می‌کند که: ای بندگان خدا! این دانشمندی از بعضی شاگردان آل محمّد (صلی الله علیه وآله) است، آگاه باشید؛ هرکسی را در دنیا از حیرت جهل و نادانی بیرون آورده؛ به نور او چنگ زند تا او را از حیرت تاریکی محشر به نور بهشت برساند، پس تمام کسانیکه در دنیا از او خیری را آموخته بودند، یا از قلبشان قفل جهل و نادانی را بازکرده، یا شبهه‌ای را از آنها حلّ کرده باشد؛ خارج می‌شوند. (تفسیرامام حسن عسکری (علیه السلام) ص ۳۳۹ حدیث ۲۱۵)
  54. به ص ۳۳ مراجعه شود.
  55. سوره آل عمران آیه ۲۰۰.
  56. کافی ج ۲ ص ۸۱ حدیث ۲.
  57. روضه کافی: ص۳۸۱ حدیث۵۷۶.
  58. غیبت نعمانی ص۳۲۰.
  59. کافی ج ۲ ص ۲۱۷ حدیث ۴.
  60. کافی ج ۲ ص ۲۱۸ حدیث ۷.
  61. کافی ج ۲ ص ۲۱۸ حدیث ۸.
  62. کافی ج۲ ص۲۲۲ حدیث۵.
  63. کافی ج۲ ص۲۲۶ حدیث۱۶.
  64. کافی ج۲ ص۲۱۹ حدیث۱۱.
  65. کافی ج۲ ص۲۱۹ حدیث۱۲.
  66. کافی ج۲ ص۲۱۸ حدیث۵.
  67. کافی ج۲ ص۲۲۳ حدیث۸.
  68. کافی ج۲ ص۲۲۴ حدیث۱۰.
  69. ترجمه: شما مؤمنان دشنام به آنها که غیر خدا را می‌خوانند ندهید تا مبادا آنها نیز از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند (سوره انعام آیه۱۰۸)
  70. کافی ج۱ ص۴۰۱ حدیث۲.
  71. کافی ج۲ ص۲۲۰ حدیث۱۶.
  72. کافی ج۲ ص۲۱۹ حدیث۱۳.
  73. کافی ج۱ ص۲۱۷.
  74. کافی ج۲ ص ۲۲۱.
  75. رجوع به:کافی ج۲ ص۶۳۵ «کتاب العشرة».
  76. تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) ص۳۲۳.
  77. تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) ص۳۲۱.
  78. ترجمه: جابرعبدالله انصاری خدمت حضرت رسول (علیه السلام) مشرف شد، حضرت فرمودند ای جابر قوام و بر پای بودن این دنیا به چهار طایفه بستگی دارد: عالمی که علم خود را بکار ببندد و مطابق علمش رفتار نماید.و نادانی که از پرسیدن و یاد گرفتن عارشان نشود، و ثروتمندی که از مالش ببخشد و بخل نورزد، و فقیری که آخرت خود را به دنیای دیگران نفروشد. ای جابر! کسی که نعمتهای خداوند نزد او زیاد باشد حوائج و خواسته مردم پیش او زیاد است، پس اگر با آنان چنان رفتار کند که خدای دوست دارد نعمتها پیش او دائمی و باقی خواهند ماند، و اگر در آنچه خداوند دوست دارد کوتاهی کند نعمتها رو به زوال و فنا خواهند رفت، و حضرت این اشعار را انشاء فرمود که: رو آوردن دنیا چه زیبا است؟ ــ هنگامی که به کسی برسد خدا کند. کسیکه با مردم مواسات نکند با زیادی نعمتی که خدا به او بخشیده ــ اقبال و رو آوردن دنیا به او دست می‌رود. ای جابر از زوال نعمت حذر کن ــ از مال دنیای خود ببخش و عطا کن. چرا که صاحب عرش خیلی بخشنده است ــ درتحیّت و امثال آن چند برابر می‌کند. پس فرمودند: اگر عالم علمش را کتمان کنذ و ظاهر نکند و اهمال نماید، و نادان از پرسیدن آنچه ضروری دین اوست عارش آید و دنبال فهمیدن احکام نباشد، و دولتمند از بخشش بخل ورزد، و فقیر دینش را به دنیای دیگری بفروشد، بلا زیاد می‌گردد و عقاب بزرگتر می‌شود. (تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) ص ۴۰۲)
  79. ترجمه: حضرت علی (علیه السلام) فرمود:از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که فرمود: کسی که از علمی سؤال شود و درجائیکه واجب است اظهارآن کتمان نماید، تبعیّت وپیروی مردم ازاو زائل می‌شود و روز قیامت در حالیکه به لجامی ازآتش بسته شده باشد او را می‌آورند (تفسیرامام حسن(علیه السلام) ص۴۰۲)
  80. سوره بقره آیه ۱۵۹ ۱۷۴.
  81. ترجمه: اوست آنکه پیامبرش را برای هدایت و دین حقّ فرستاد تا بر همه دین پیروز و غالب گرداند و اگرچه مشرکین کراهت داشته باشند. (سوره توبه آیه۳۳)
  82. کسانیکه ازشماایمان آورداند و کارهای شایسته انجام دادند؛ خداوند وعده داده که آنان را در زمین خلیفه قرار دهد، همچنانکه افرادی قبل از اینها بودند خلیفه قرار داده بود، و متمکّن خواهد کرد بر ایشان دین ایشان را که برای آنها پسندید، و خوف و ترس آنان را به امن و ایمن تبدیل خواهدکرد، مرا پرستش نمائید و چیزی را بر من شریک قرارندهید.(سوره نور آیه۵۵).
  83. ترجمه: و ما اراده کردیم بر آنانکه در زمین ضعیف داشته بودند؛ منّت گذاشته و آنان را پیشوایان و وارثان قرار دهیم. (سوره قصص آیه ۵)
  84. کافی ج۱ ص۵۳۴ حدیث۱۸.
  85. کافی ج ۱ ص ۵۳۴ حدیث ۱۹.
  86. کمال الدین ص۲۵۲.
  87. کافی ج۱ ص۵۲۵ حدیث۱.
  88. کمال الدین ص۳۸۴ حدیث۱.
  89. سوره نساء آیه ۵۹.
  90. کمال الدین ص۲۵۳ حدیث۳.
  91. سوره نور آیه ۵۵. ترجمه آن در ص ۷۱ گذشت.
  92. تفسیر برهان ج۳ ص۱۴۸، ۱۴۹ ضمن حدیث۸.
  93. ترجمه: و هرچه در آسمانها و زمین است، خواه ناخواه فرمانبردار خداوند متعال است. (سوره آل عمران آیه ۸۳).
  94. تفسیر عیاشی ج۱ ص۱۸۳ ح۸۲.
  95. سوره اسراء آیه۳۳.
  96. کامل الزیارات ص۶۳ حدیث۵.
  97. بحارالانوار ج۳۷ ص۲۱۳ حدیث۸۶.
  98. تفسیرعیاشی ج۲ ص۱۵۴ حدیث۴۹.
  99. بحارالانوار ج۵۲ ص۹۲ حدیث۷.
  100. سوره رعد آیه۲۱.
  101. کافی ج۲ ص۱۵۶ حدیث۲۸.
  102. بحارالانوار ج۱۰۱ ص۱۱۳ حدیث۳۴.
  103. عدّة الداعی ص۵۷.
  104. کافی ج۱ ص۵۳۷ و ۵۳۸.
  105. ترجمه: اگر شیعیان ما ـ که خداوند توفیقشان دهد ـ دلهایشان در وفا به عهد و پیمانی که باما دارند؛ گرد هم می‌آمدند، از فیض دیدار ما محروم نمی‌شدند، و سعادت دیدار ما زودتر نصیبشان می‌شد، دیداری راستین و از روی معرفت. ما را از آنان چیزی باز نمی‌دارد؛ جز اخبار ناخوش آیند و غیرمترقبه ایکه از آنهابه مامی رسد.(بحارالانوار ج۵۳ ص۱۷۷ حدیث۸
  106. ترجمه: او با کارها به هدف خود که ظلم و ستم به شیعیان است نمی‌رسد، چرا که ما در پشت سر آنان با دعائی که از پروردگار زمین و آسمان پنهان نیست برای حفظ آنان دعا می‌کنیم، و با این دعا دلهای دوستان ما مطمئن و به کفایت از آن محکم می‌شود، گرچه سر و صدای آنها رعب آفرین باشد، و سرانجام نیکو برای آنان است مادامیکه از گناهانی که نهی شده است اجتناب ورزند. (بحارالانوار ج ۵۳ ص ۱۷۷ حدیث ۸).
  107. مستدرک الوسائل ج۵ ص۲۴۰ حدیث۵۷۷۵.
  108. ترجمه: این فضل خداست که بر هرکس بخواهد عطا می‌کند. (سوره مائده آیه۵۴).
  109. بحارالانوار ج۷ ص۹۴.
  110. رجوع شود به کافی: ج۲ ص۵۰۷ و ۵۰۸.
  111. بحارالانوار ج۵۱ ص۳۲.
  112. ترجمه قسمت عربی: «و به روح او در بین ارواح درود می‌فرستم، و او را از برگزیدگان قرار دادم». (تفسیرامام حسن عسکری (علیه السلام) ص۴۷، بحارالانوار ج۲۷ ص۲۲۲ حدیث۱۱)
  113. کافی ج۲ ص۸۵ حدیث۳.
  114. سوره اسراء آیه۸۴.
  115. کافی ج۲ ص۸۵ حدیث۵.
  116. کافی ج۲ ص۸۵ حدیث ۴.
  117. بحارالانوار ج۳۳ ص۵۸۸ حدیث۷۳۳ به نقل از تحف العقول ص۱۸۰.
  118. اقبال الاعمال ص ۵۴۴.
  119. بحارالانوار ج۵۲ ص۱۲۶ حدیث۱۶.
  120. به ص ۲۳ مراجعه شود.
  121. صحیفه سجادیه ص۱۴۹.
  122. بحارالانوار ج۹۶ ص۱۷۵ حدیث۲.
  123. بحارالانوار ج۹۶ ص۱۷۵ حدیث۵، با اندکی تفاوت.
  124. بحارالانوار ج۷۱ ص۲۸۵ حدیث۵.
  125. ترجمه:پس هرگاه مدیون؛ سفیه یا مجنون بوده باشد، یا صلاحیت ندارد، پس ولیّ او با عدل امضاء کند. (سوره بقره آیه۲۸۲)
  126. تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) ص۶۳۵ حدیث۳۷۰.
  127. ترجمه: ابان بن تغلب گوید: از امام صادق ۷ در مورد حقّ مؤمن بر مؤمن سئوال نمودم. حضرت فرمود: حقّ مؤمن بر مؤمن بزرگتر از اینهاست، اگر به شما گویم انکار می‌کنید، هنگامی که مؤمن از قبرش خارج می‌شود، تمثالی همراه او از قبر خارج می‌شود، و به او گوید: تو را مژده باد به کرامت و سرور از جانب خداوند. مؤمن گوید: خدا تو را به خیر مژده دهد، سپس آن تمثال همراه او می‌رود و او را همچنان مژده می‌دهد و چون به امر هولناکی می‌گذرد، به او می‌گوید: این برای تو نیست، و چون به امر خیری می‌گذرد می‌گوید:این برای تو است. همچنین پیوسته با او باشد و او را از آنچه می‌ترسد ایمنی و به آنچه دوست دارد مژده دهد تا همراه او در برابر خدای عزّوجلّ بایستد. سپس چون خدا بسوی بهشت فرمان دهد، تمثال به او گوید: تو را مژده باد، زیرا خدای عزّوجلّ دستور بهشت برایت صادر فرمود، مؤمن گوید: تو کیستی خدایت رحمت کند که از بیرون آمدن قبر همواره مرا مژده دهی و در میان راه انیس من بودی، و از پروردگارم به من خبر دادی؟ تمثال گوید: من آن شادی هستم که در دنیا به برادرانت رساندی، من از آن شادی آفریده شدم تا تو را مژده دهم و دلدار ترس تو باشم. (کافی ج۲ ص۱۹۱ حدیث۱۰).
  128. امام باقر(علیه السلام) فرمو: در آنچه خداوند متعال با حضرت موسی بنده خویش مناجات کرده چنین بود: فرمود همانا برای من بندگانی است که بهشت خویش را بر آنان ارزانی داشته و ایشن را در آن فرمانروا ساختم. حضرت موسی (علیه السلام) عرض کرد: پروردگارا! اینان کیانند که بهشت خویش را بر آنان مباح گرداندی و آنان را در آن حاکم ساختی؟ فرمود:هر کسی مؤمنی را خوشحال سازد. (کافی ج۲ ص۱۹۱ حدیث۳)
  129. ترجمه:چنین مپندارد کسی از شماکه چون مؤمنی را شادمان می‌کند که فقط او را مسرور نموده، بلکه؛ به خدا قسم رسول خدا را خوشحال کرده است.(کافی ج۲ ص۱۸۹ حدیث۶)
  130. ترجمه: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: محبوبترین اعمال نزد خدا سروری است که به مؤمنی رسانی و گرسنگی او را بزدائی یا گرفتاری او را برطرف کنی. (کافی ج۲ ص۱۹۱ حدیث۱۱)
  131. ترجمه: امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرکه مؤمنی را شاد کند، آن شادی را به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) رسانیده، و هرکه به پیامبر (صلی الله علیه وآله) شادی رساند آن شادی را به خدا رسانیده، و همچنین است کسی که به مؤمنی اندوهی برساند. (کافی ج۲ ص۱۹۲ حدیث۱۴)
  132. ترجمه: امام صادق(علیه السلام) فرمود: هرکه برای خدا در راه حاجت برادر مسلمانش کوشش کند خدای عزّوجلّ برایش هزار حسنه نویسد که بدان سبب خویشان و همسایگان و برادران و آشنایانش آمرزیده شوند، و اگر کسی در دنیا به او احسانی کرده باشد، روز قیامت به او گویند: به آتش در آی و هرکس بیابی که در دنیا به تو احسانی کرده، به اذن خدا خارجش کن مگر اینکه ناصبی (دشمن ائمه(علیهم السلام) باشد. (کافی ج۲ ص۱۹۷ حدیث۶).
  133. سوره حشر آیه ۹.
  134. ترجمه: امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا چیزیکه خداوند مؤمن را بدان اختصاص داده است اینکه او را آشناکند که احسان برادران خود نماید اگر چه کم باشد، و احسان و نیکی با زیادی نیست، و از این روست که خداوند متعال در کتابش می‌فرماید:«اگر چه تنگدست و در مضیقه باشند دیگران را بر خود ترجیح دهند» سپس خداوند می‌فرماید: «هرکس بخل نفس خود را نگه دارد (بدیگران احسان کند) آنان رستگارانند» و هرکس را خدا به این خصلت شناخت او را دوست دارد، و هرکس را خدا دوست دارد مزدش را روز قیامت بدون حساب؛ کامل دهد. سپس فرمود: ای جمیل! این حدیث را به برادرانت بگو که موجب تشویف آنهابه احسان است. (مصادقة الاخوان ص۶۶ حدیث۲)
  135. ترجمه: حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: کسی که برادر خود را شادمان نماید، قسم به خدا این سرور و شادمانی به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می‌رسد، و هرکس شادمانی او به پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) برسد، سرور و شادمانی او به خداوند می‌رسد؛ هرکس شادمانی و سرور او به خدا برسد، او را به بهشت فرمان دهند. (مصادقة الاخوان ص۶۲ حدیث۸).
  136. ترجمه:رسول خدا(علیه السلام) فرمود:کسیکه در نیاز برادر مؤمن خود کوشش نماید ــ که در آن نیاز; رضایت خداوند عزّوجلّ بوده، و براو صلاح باشد ــ چنان است که خداوند عزّوجلّ را هزار سال خدمت کرده بدون اینکه چشم زدنی در معصیت و گناه واقع شود (کمال الدین ص۵۴۱ حدیث۳)
  137. اقبال الاعمال ص۶۸۳، بحارالانوار ج۹۷ ص۷۹ حدیث۴۴.
  138. اقبال الاعمال ص۶۸۲.
  139. اقبال الاعمال ص۳۱۷.
  140. بحارالانوار ج۹۸ ص۳۰۳ حدیث۲.
  141. اقبال الاعمال ص ۵۱۷.
  142. ترجمه: خدایا؛ برای ولی خود شکرو سپاس آنچه بر او نعمت داده‌ای الهام نما، و مثل آن سپاس را به سبب آنحضرت بما الهام فرما، و او را از جانب خود توانائی که او را یاری دهند است عطا فرما، و باگشودنی آسان مشکلات او را بگشای، و او را به تواناترین تکیه گاه خود یاری ده، و توانائی و پشتش را محکم گردان، و بازویش را توانائی بخش و با دیده مراقبت رعایت اش کن، و با حفظ کردنت حمایت کن، و به فرشتگانت یاریش نما، و باسپاه غلبه کننده ات کمکش فرما، و کتاب خود و احکام و شرایع و سنت رسولت (صلی الله علیه وآله) را بوسیله او پایدار، و آنچه از نشانه‌های دینت را ستمکاران می‌رانده‌اند بوسیله او زنده گردان، و زنگ ستم را از طریقه خود بوسیله او بزدای، و بوسیله او سختی را از راحت دو ساز، و عدول کنندگان از راهت را بوسیله او از میان بردار، و آنانکه در راه تو اعوجاج و کجی می‌طلبند بوسیله او نابودشان گردان، و او را برای دوستانت نرم و بردبار گردان، و دستش را بر دشمنان بگشا یعنی مسلّط فرما، و رحمت و مهربانی و عطوفت و شفقّت او را به ما ببخش، ما را برای او سامع و مطیع قرار بده، در راه رضایت او کوشش کننده و در نصرت و یاری و دفاع کننده قرار بده، و بوسیله آنها بسوی خودت و رسولت (صلی الله علیه وآله) متقرّب فرما. (اقبال الاعمال ص ۳۵۳)
  143. مکیال المکارم ج۲ ص۲۵.
  144. بحارالانوار ج۵۳ ص۳۰۸ حدیث۸۴.
  145. بحارالانوار ج۹۸ ص۳۴۰ حدیث۳.
  146. رجوع کنید به بحارالانوار ج۹۸ ص ۳۴۱ ــ ۳۴۵.
  147. مرآة العقول ج۹ ص۱۰ و ۱۱.
  148. مفاتیح الجنان.
  149. خصائص حسینیة ص۶۷.
  150. بحارالانوار ج۲۵ ص۳۷۶ حدیث۲۴.
  151. ترجمه: این فضل خداونداست که به هرکس خواهد عطا می‌کند، و فضل و کرم خداوند بسیار عظیم است. (سوره حدید آیه۲۱)
  152. سوره مائده آیه۲۷.
  153. سوره حجرات آیه ۱۳.
  154. ترجمه: خداوند در درون مرد دو قلب قرار نداده است. (سوره احزاب آیه ۴).
  155. تفسیر برهان ج۳ ص۲۹۱.
  156. بتحقیق هرکس نفس خود را از گناه پاک سازد؛ رستگار خواهد بود، و هرکس نفسش را به کفر و گناه پلید گرداند؛ البتّه زیانکار خواهد گشت. (سوره شمس آیه ۹)
  157. ترجمه: و آنانکه در راه ما مجاهده می‌کنند؛ محقّقاً آنها را به راه خویش هدایت می‌کنیم. (سوره عنکبوت آیه ۶۹).
  158. سوره زلزال آیه ۷.
  159. ترجمه: همانا نماز انسان را از هرکار زشت ومنکر بازمی دارد. (سوره عنکبوت آیه ۴۵).
  160. سوره بقره آیه ۸۳.
  161. تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) ص۲۶۷ حدیث۲۵۶.
  162. سوره بقره آیه ۲۴.
  163. تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) ص۲۰۴ حدیث ۹۳.
  164. سوره بقره آیه ۸۲.
  165. سوره بقره آیه ۲۴.
  166. تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) ص ۳۱۹ حدیث ۱۶۱.
  167. تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) ص۳۲۰ حدیث ۱۶۲.
  168. سوره شوری آیه ۳۰.
  169. تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) ص۳۱۹ تا ۳۲۶، احادیث ۱۶۲ ـ۱۷۳.
  170. کافی ج۲ ص۱۶۹ حدیث۲، مصادقة الاخوان ص ۴۰.
  171. کافی ج۲ ص۱۷۲ حدیث۹.
  172. مکارم الاخلاق: ص ۴۲۰ ــ ۴۲۲.
  173. بحارالانوار ج۵۲ ص۱۲۶ حدیث۱۸.
  174. تفسیربرهان ج۴ ص۲۹۳ حدیث۹.
  175. کافی ج۱ ص۳۳۴ ذیل حدیث۲.
  176. یعنی امیدوار اجر کاملی که برای انتظار وارد شده است؛ باشد، و بداند این انتظارش عبادت است، و موجب اجر و ثواب است، یا مراد اینست که امیدوار باشد رسیدن به آنچه خداوند وعده فرموده است عطا فرمودن آن را از نعم کثیره ظاهری و باطنی در زمان ظهور و فرج ما، بلکه معتقد باشد که آنها حقّ اند و واقع می‌شود و بعد از انتظار مؤمنین به آنها خواهند رسید (توضیح از مؤلف (رحمه الله) می‌باشد).
  177. ترجمه: و آنانکه به خدا و پیامبران او ایمان آوردند در حقیقت رستگویان عالمند، و برایشان نزد خداوند اجر شهیدان است. (سوره حدید آیه ۱۱۹)
  178. لآلی الاخبار ج ص.
  179. کمال الدین ص۶۴۴ حدیث۲.
  180. غیبت شیخ طوسی ص۲۷۶، به نقل از مکیال المکارم ج۲ ص۱۴۳.
  181. ترجمه: من در میان شما دو گوهر گرانبها را برجای می‌گذارم، پس به آن دو تمسّک کنید که هیچگاه گمراه نشوید: کتاب خدا و عترت و خاندانم
  182. نفسیر برهان ج ۲ ص ۲۷۹.
  183. ترجمه: امام سجّاد (علیه السلام) فرمود: سپس غائب ماندن ولیّ خدا دوازدهمین جانشین رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و امامان بعد از او طولانی خواهد گشت. ای ابوخالد؛ همانا اهل زمان غیبت او که امامتش را باور دارند، و منتظر ظهور او هستند از مردم همه زمانها بهترند، زیرا که خدای تبارک و تعالی آنچنان عقلها و فهمها و شناختی به آنها عنایت فرموده که غیبت نزد آنان مانند شاهد کردن است، و آنان را در آن زمان به منزله کسانی قرار داده که در پیشگاه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) با شمشیر جهاد کرده‌اند، آنان حقّاً مخلص هستند، و راستی که شیعیان ما هستند، و دعوت کنندگان به دین خدای عزّوجلّ در پنهان و آشکار می‌باشند. و فرمود: انتظار فرج خود از بزرگترین فرجها است. (بحارالانوار ج ۳۶ ص ۳۸۷ حدیث ۱).
  184. غیبت نعمانی ص ۲۰۰ حدیث ۱۵.
  185. ترجمه:به امام باقر(علیه السلام) عرضه داشتم: ای فرزند رسول خدا؛ آیا مودّت و پیروی مرا نسبت به خودتان می‌دانید؟ فرمود:آری عرضه داشتم: من از شما مطلبی را می‌پرسم و می‌خواهم به من پاسخ دهید، زیرا که چشم من نابینا است و کمتر راه می‌روم و نمی‌توانم هر وقت بخواهم به دیدار شما بیایم. فرمود: خواسته ات را باز گوی! عرض کردم: دینی که تو و خاندانت خدای عزوجلّ را با آن دینداری می‌کنید برایم بیان فرماتا خدای را با آن دینداری کنم؟ حضرت فرمود: اگر چه مطلب را کوتاه کردی ولی سئوال مهمّی آوردی، به خدا قسم؛ دینی را که من و پدرانم خدای را با آن دینداری می‌کنیم برایت می‌گویم: گواهی دادن به اینکه هیچ معبود حقیقی جز خداوند نیست، و اینکه محمد(صلی الله علیه وآله) پیامبر خدا است، و اقرار به آنچه از طرف خداوند آورده، و ولایت ولی ما و بیزاری از دشمنان ما، و تسلیم بودن به امر ما، و انتظار قائم ما، و اهتمام و پرهیزکاری می‌باشد. (کافی ج ۲ ص ۲۲ حدیث ۱۰)
  186. ترجمه: مردی بر حضرت باقر (علیه السلام) وارد شد و صفحه‌ای در دست داشت. حضرت باقر(علیه السلام) به او فرمود: این نوشته مناظره کننده‌ای است که از دینی که عمل در آن مورد قبول است سئوال دارد. عرض کرد: رحمت خدا بر تو باد؛ همین را خواسته. امام باقر(علیه السلام) فرمود: گواهی دادن به اینکه هیچ معبود حقّی جز خداوند نیست، و اینکه محمّد (صلی الله علیه وآله) بنده و پیامبر او است، و اینکه اقرار کنی به آنچه از سوی خداوند آمده، و ولایت ما اهلبیت، و بیزاری از دشمنان ما، و تسلیم به امرما، و پرهیزکاری و فروتنی، و انتظار قائم ما، و همانا برای ما دولتی است که هروقت بخواهد آن را خواهد آورد. (کافی ج ۲ ص ۲۳ حدیث ۱۳)
  187. رجوع شود به مکیال المکارم ج۲ ص۱۵۰.
  188. ترجمه: هر صبح و شام منتظر فرج باشید. (کافی ج۱ ص۳۳۳ حدیث ۱).
  189. ترجمه: او همچون شهاب فروزانی خواهد آمد. (بحارالانوار ج۵۱ ص۷۲).
  190. سوره معارج آیه ۶.
  191. سوره صفّ آیه ۹.
  192. سوره نور آیه ۵۵.
  193. سوره قصص آیه ۵.
  194. ترجمه: و مثل کسانیکه کافرند در شنیدن سخن حقّ مانندکسی است که آوازش دهند نشنودمگر صداوندائی(وکفار) کرو لال و کورند زیراکه آنان تعقّل نمی‌کنند.(سوره بقره آیه۱۷۱).
  195. کافی ج۱ ص۳۸۶ حدیث۲ و ۳ و ۵.
  196. سوره اعراف آیه ۹۶.
  197. ترجمه: ما از میان (دو جسم) سرگین و خون؛ شما را شیر خالص می‌نوشانیم، که در طبع همه نوشندگان گوارا است. (سوره نحل آیه ۶۶).
  198. ترجمه: امام باقر(علیه السلام) فرمود: خداوند متعال به حضرت موسی (علیه السلام) وحی فرمود: آیاعمل خالصی برای من انجام داده‌ای؟ حضرت موسی عرض کرد: خدایا! برای شما نماز خواندم و روزه گرفتم،صدقه دادم و ذکر گفتم. خطاب آمد: نماز برای تو دلیل و برهان است و روزه برای تو سپر از آتش است، و صدقه برای تو در قیامت سایبان است، و ذکر من برای تو نور است، پس کدام عمل را فقط بخاطر من انجام داده‌ای؟ حضرت موسی عرض کرد: خدایا برای عملی که خالص برای تو باشد راهنمائی ام کن. فرمود: ای موسی! آیا دوستی از دوستان مرا بخاطر من دوست داشته‌ای؟ آیا دشمنی از دشمنان مرا بخاطر من دشمنی ورزیده‌ای؟ پس حضرت موسی(علیه السلام) دانست که بهترین اعمال؛ دوست داشتن برای خدا؛ و دشمن داشتن برای خداست.
  199. ترجمه: خدایا؛ تو را بخاطر ترس از آتش تو و نه بخاطر طمع برای بهشت تو؛ عبادت نکردم، بلکه تو را اهل برای پرستش یافتم و عبادت کردم.(بحارالانوار ج۴۱ ص۱۴ حدیث ۴)
  200. کافی ج۱ ص۳۷۲ حدیث ۳.
  201. بحارالانوار ج۱۲ ص۳۵۲ حدیث۲۲.
  202. ترجمه: خداوند هرکس رابه رحمت واسع خودبی نیاز خواهد کرد (سوره نساء آیه۱۳۰).
  203. بحارالانوار ج۵۲ ص۳۰۹.
  204. بحارالانوار ج۵۱ ص۳۵ و ج۵۲ ص۳۲۸.
  205. به ص ۱۸۰ مراجعه شود.
  206. توضیح اینکه اضافاتی که در روایت کافی نقل شده داخل پرانتز قرار داده شده.
  207. کافی ج۱ ص۲۳۳ حدیث ۲، کمال الدین ص۶۴۵.
  208. بحارالانوار ج۱۰ ص۳۵۳ حدیث ۱.
  209. بحارالانوار ج۵۲ ص۲۵۶ حدیث ۱۴۷.
  210. کافی ج ۲ ص ۴۴۷ حدیث ۱۲.
  211. بحارالانوار ج۹۵ ص۳۲۷ حدیث۳.
  212. بحارالانوار ج ۹۵ ص ۳۲۷ حدیث ۳.
  213. بحارالانوار ج ۴۶ ص ۳۱ حدیث ۳۱، خرائج ص ۵۹۶.
  214. کافی ج۲ ص۷۹ حدیث۱۵.
  215. کافی ج۱ ص۳۳۶ حدیث ۳.
  216. بحارالانوار ج۱۰۲ ص۱۰۸.
  217. کمال الدین ص ۴۴۸.
  218. بحارالانوار ج۲۲ ص۴۳۱ حدیث۴۰.
  219. سوره صافات آیه ۱۰۵.
  220. ترجمه: خداوند هر چه خواهد محو و هرچه خواهد اثبات می‌کند، و اصل کتاب (مشیّت) در نزد او است. (سوره رعد آیه ۳۹).
  221. کافی ج ۱ ص ۳۶۸ حدیث ۱.
  222. کافی ج ۱ ص ۲۶ حدیث ۵.
  223. سوره رعد آیه ۱۳.
  224. رجوع شود به وسائل الشیعة ج۷ ص۱۰۶ باب ۴۱.
  225. وسائل الشیعه ج۷ ص۱۰۷ حدیث ۸۸۶۷.
  226. بحارالانوار ج۵۲ ص۲۵۷ حدیث ۱۴۵، با اندکی تفاوت.
  227. سوره شوری آیه ۲۳.
  228. سوره الرحمان آیه ۶۰.
  229. ترجمه: سپس در آن روز از نعمتها می‌پرسند. (سوره تکاثر آیه ۸).
  230. تفسیر نورالثقلین ج۵ ص۶۶۲.
  231. ترجمه: اگر شکر نعمت بجای آورید، هرآینه برنعمت شم می افزائیم(سوره ابراهیم آیه ۸).
  232. سوره الرحمن آیه ۶۰.
  233. به ص ۸۲ مراجعه شود.
  234. به ص ۸۹ مراجعه شود.
  235. برای اطلاع بیشتر دراین زمینه به کتاب «نجم الثاقب» و «عبقری الحسان» مراجعه شود.
  236. عدة الداعی ص ۱۷۲، به نقل از وسائل الشیعة ج۷ ص۱۱۲ حدیث۸۸۸۲.
  237. ترجمه: از خداوند در خواست کردم که حسنین (علیهما السلام) را طاهر و مطهّر قرار دهد، پس خداوند پذیرفتند، و از خدا درخواست کردم که آن دو بزرگوار را با ذریّه و شیعیانشان از آتش دوزخ نگاه دارد؛ پس این را هم خداوند عطا فرموند، و درخواست نمودم از خداوند که امّت را بر محبّت آن دو بزرگوار(علیهما السلام) جمع کند. فرمود: ای محمد! من حکم کردم قضائی و مقدّر نمودم قدری را، همانا گروهی از امّت تو عهد و پیمان تو را در مورد یهود و نصاری و مجوس وفا می‌نمایند؛ لکن عهد و پیمان تو را در مورد فرزندان تو وفا نکرده و پیمان شکنی می‌کنند، و من بر خود لازم کرده‌ام که هرکس چنین باشد؛ او را در محلّ کرامتم جای ندهم و در بهشتم ساکن نگردانم، و در روز قیامت با نظر رحمتم به او نگاه نکنم. (بحارالانوار ج۴۳ ص۲۷۶ حدیث۴۷)
  238. بحارالانوار ج۴۳ ص۲۷۴.
  239. بحارالانوار ج۹۸ ص۵۹ حدیث ۷، بااندکی تفاوت.
  240. کامل الزیارات ص ۸۱ حدیث ۶.
  241. بحارالانوار ج۹۸ ص۴ حدیث ۱۶.
  242. به ص ۲۲۸ مراجعه شود.
  243. ترجمه: دست کسانی را که دوست دارید؛ بگیرید و داخل بهشت شوید.
  244. این زائر قبر پسر دختر خاتم پیامبران؛ سیدالشهداء است.
  245. وسائل الشیعه ج۷ ص۴۶۰ حدیث ۱۹۵۹۸.
  246. سوره نحل آیه ۱۸.
  247. بحارالانوار ج ۱۰۱ حدیث ۲۱.
  248. کافی ج۵ ص۵۳ حدیث ۲، به نقل از وسائل الشیعة ج۱۵ ص۱۶ حدیث۱۹۹۲۱.
  249. بحارالانوار ج۳۶ ص۲۵۳ حدیث ۶۹، با اندکی تفاوت.
  250. فوائدالمشاهد ص ۲۵۴.
  251. بحارالانوار ج۵۲ ص۱۲۳ حدیث۸.
  252. ترجمه: اگر در کتاب ما به مواردی برخوردی که بیان کرده‌ایم که: هرکس فلان عمل را انجام دهد برای او مانند عمل انبیاء و اوصیاء و شهداء و ملائکه نوشته می‌شود، شاید توجیه آن چنین باشد که برای او مثل یک عمل از اعمال آنان که انجام می‌دهند نوشته می‌شود، نه اعمال دیگر آنان. تاویل دیگر اینکه به اندازه ضعف حال تو و قوّت حال آنان، پس بنابراین نفست به طمع نیافتد به آن چیزی که انصافاً لیاقت اش را ندارد، و نرسد به اوصافی که برای او صحیح نیست آن اوصاف، و چیزی از عبادات را برای خدا زیاد و بیشتر حساب نکند چرا که حقّ خداوند بیشتر از آن است که کسی حتی در زندگی بعد از مرگ هم به آن برسد گرچه در عبادات به غایت اش رسیده و طاعات مهمّی را انجام دهد. (اقبال الاعمال ص ۶۳۰)
  253. کامل الزیارات ص ۱۷۴ به نقل وسائل الشیعة ج۱۴ ص۴۹۴ حدیث ۱۹۶۷۵.
  254. بحارالانوار ج ۹۹.
  255. سوره بقره آیه ۱۱۵.
  256. بحارالانوار ج۵۲ ص۱۴۳ حدیث۶۱.
  257. بحارالانوار ج۱۰۱ ص۷۶، ج۴۳ ص۲۸۱.
  258. رجوع شود به وسائل الشیعة ج۱۴ ص۵۲۷ باب۷۱ و ص۵۳۹ باب۷۷.
  259. کافی ج۲ ص۸۰ حدیث۲۵، به نقل از وسائل الشیعة ج۷ ص۱۹ حدیث۸۵۹۲.
  260. برای اطلاع بیشتر به بحار الانوار ج ۱۰۱ کتاب مزار مراجعه شود.
  261. کامل الزیارات ص ۲۹۳، به نقل از وسائل الشیعة ج۱۴ ص۷۴.
  262. کامل الزیارات ص۲۹۴ به نقل از وسائل الشیعة ج۱۴ ص۵۲۳ حدیث ۱۹۷۵۸.
  263. کامل الزیارات ص ۲۹۴ به نقل از وسائل الشیعة ج۱۴ ص۵۳۳ حدیث۱۹۷۶۲.
  264. کامل الزیارات ص۲۹۶، وسائل الشیعة ج۱۴ ص ۵۳۴ حدیث ۱۹۷۶۷.
  265. ترجمه: (ای رسول ما) به امّت بگو: من از شما اجر رسالت جز این نمی‌خواهم که در حقّ خویشاوندانم محبّت کنید (سوره شوری آیه ۲۳)
  266. کامل الزیارات ص۴۸۵ و ۴۹۰.
  267. وسائل الشیعة ج۱۴ ص ۵۳۴ حدیث ۱۹۷۶۹ با اندکی تفاوت.
  268. بحارالانوار ج ۱ ص ۵ حدیث ۲۰، با اندکی تفاوت.
  269. کامل الزیارات ص ۲۹۵، وسائل الشیعة ج۱۴ ص۵۳۳ حدیث ۱۹۷۶۴.
  270. بحارالانوار ج ۱۰۱ ص ۳۵۶ حدیث۲.
  271. وسائل الشیعة ج ۱۴ ص ۴۹۳ حدیث۱۹۶۷۴.
  272. بحارالانوار ج۱۰۱ ص ۳۷۶ حدیث ۷.
  273. بحارالانوار ج۱۰۱ ص ۳۶۴ حدیث۴.
  274. در بعضی از روایات تصریح شده است که: کسانیکه به خاطر دوری؛ امکان تشرّف به زیارت قبور مطهره ائمّه معصومین (علیهم السلام) را; ندارند، پس هر گاه به زیارت قبور علما و صلحا از شیعیان یا قبور ذراری ائمّه اطهار(علیهم السلام) مشرف شوند; فضل زیارت مشاهد مشرفه ائمّه اطهار (علیهم السلام) را درک می‌کنند «این توضیح از مرحوم مؤلف می‌باشد