فرهنگ مصادیق:لعن و سب در نگاه اسلام

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از لعن و سب در نگاه اسلام)
پرش به: ناوبری، جستجو
لعن و سب در نگاه اسلام

نام نویسنده (حجت الاسلام مجتبی صبوری)

چکیده

چکیده: سب و شتم و لعن به عنوان مصداقی تام از بغض از همان ابتدای زندگی بشر در بین مردم شایع بوده است و عده‌ای برای نشان دادن بغض و کینه خود نسبت به جریان و یا اشخاصی، به آن مبادرت می‌ورزیدند. با نزول دین مبین اسلام نیز همچنان این امر بین مسلمانان رایج بود و برخی برای نشان دادن بیزاری و نفرت خود به عملکرد برخی افراد دیگر به سب و لعن می‌پرداختند که لازم است نظر اسلام را در این زمینه جویا شویم.
سب و شتم و لعن به عنوان مصداقی تام از بغض از همان ابتدای زندگی بشر در بین مردم شایع بوده است و عده‌ای برای نشان دادن بغض و کینه خود نسبت به جریان و یا اشخاصی، به آن مبادرت می‌ورزیدند. با نزول دین مبین اسلام نیز همچنان این امر بین مسلمانان رایج بود و برخی برای نشان دادن بیزاری و نفرت خود به عملکرد برخی افراد دیگر به سب و لعن می‌پرداختند که لازم است نظر اسلام را در این زمینه جویا شویم. ما در این مقاله در صدد بررسی جواز و یا عدم جواز سب و لعن از منظر اسلام هستیم و با ادله نقلی مانند قرآن و روایات و سیره مسلمین و همچنین با مستندات تاریخی و تحلیل روانشناختی اثبات کرده‌ایم که سب و شتم از نظر شرع مقدس اسلام مطلقا حرام و ممنوع است؛ ولی لعن بر خلاف سب نه تنها جایز بلکه از نظر اجتماعی ضرورت دارد و در جواز لعن بین علمای اسلامی وحدت نظر وجود دارد و آنچه امروز بین وهابیت و طرفداران آنها رایج شده که لعن را به سب و شتم ضمیمه کرده و به کلی آنرا مخالف اسلام می‌دانند حرف بی اساس و باطلی است.
کلمات کلیدی: لعن، سب، حب و بغض، اسلام، شیعه، اهل سنت، مذاهب اسلامی، صحابه، وحدت.

مقدمه

حبّ و بغض در وجود انسان دو نیروی بزرگی است که منشأ ثمرات زیادی برای جامعه و افراد آن است؛ به همین دلیل در اسلام به آن توجه زیادی شده است تا جایی که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «هل الإیمان إلاّ الحبّ و البغض»[۱]؛ (آیا دین غیر از حبّ و بغض است؟)، دارا بودن عشق و محبت و ابراز آن نسبت به شخصی که مظهر خوبی‌ها است بیانگر عشق و محبت شخص به خوبی‌ها بوده و این امر بستر مناسبی برای رساندن انسان به کمال و سعادت مطلوب خواهد شد؛ همچنین داشتن و ابراز بغض و نفرت از آنهایی که درجاتی از شقاوت و پستی را دارا هستند در حقیقت بیزاری از بدی‌ها و هر آنچه انسان را از خدا دور می‌کند می‌باشد. یاران پیامبر صلی الله علیه و آله به سبب زیستن در عصر رسول خدا و آشنا بودن شان با سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و داشتن این موقعیت خاص، مورد توجه همگان هستند؛ هر چند همه آنها در یک سطح نبودند و گروهی از آنها نتوانستند بر ایمان خود ثابت بمانند و از مسیری که در زمان پیامبر انتخاب کرده بودند منحرف شدند؛ به همین دلیل لازم است بین آنهایی که به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ایمان آورده و تا آخر بر همین صراط مستقیم ماندند و آنهایی که در بین راه بریدند و کارهای خلاف سیره پیامبر و خلاف دستورات آن حضرت مرتکب شدند فرق قائل شد. نسبت به گروه اول اظهار مودت و نسبت به گروه دوم و اعمالشان اظهار تبری کرده و از اعمال غیر اسلامی آنها برائت جوییم؛ و لذا مسلمانان طبق سنت خداوند در قرآن، این گروه که شقاوت و مخالفتشان از فرمان و سیره پیامبر را به نهایت رساندند و سبب گمراهی عده زیادی شدند لعن کرده و از آنها بیزاری می‌جویند.

معنای سب و لعن و تفاوت آن‌دو

باید توجه داشت که بین لعن و سب فرق است. سب در اسلام حرام اعلان شده است. سب در لغت به معنی شتم و دشنام است.[۲]زبیدی می‌گوید: السب: الشتم[۳]؛ سب: به معنی شتم است. ابن منظور نیز می‌نویسد: الشتم: قبیح الکلام ولیس فیه قذف[۴]؛ شتم به معنی کلام زشت است و لازم نیست که در آن تهمت نیز باشد .
طریحی می‌گوید: شتم یعنی توصیف کنی چیزی را به صفتی که نقص است.[۵]
اسلام سب و شتم را منع کرده است؛ خداوند متعال می‌فرماید: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ...»[۶] (و شما مؤمنان بر آنان که غیر خدا را می‌خوانند دشنام مدهید تا مبادا آنها هم از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند). پیامبر گرامی اسلام صلَّی اللّه علیه و آله نیز به شدّت دشنام دادن را نهی کرده است؛ ایشان می‌فرمایند: «سِبابُ المُسْلمِ فُسُوقٌ»[۷]؛ (دشنام به مسلمان، فسق و گناه است).
در جریان جنگ صفین وقتی به امیرمؤمنان علیه السَّلام گزارش دادند که برخی از یاران وی شامیان را ناسزا می‌گویند، حضرت آنان را فرا خواند و چنین فرمود: «إِنّی أَکرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبّابِینَ وَلکِنَّکُم لو وَصَفْتُم أَعْمالَهُمْ وَذَکَرْتُمْ حالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فی الْقَولِ وَأَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ»[۸]؛ (دوست ندارم دشنام دهنده باشید، اما اگر کردار آنان را بازگو کنید و روش آنان را تشریح کنید، به حقیقت نزدیک تر و عذری رساتر برای شما خواهد بود). همچنین امام صادق علیه السَّلام می‌فرماید: «سباب المؤمن کالمُشرِفِ علی الهلکه»[۹]؛ (کسی که به مؤمن ناسزا بگوید همچون کسی است که در پرتگاه هلاکت باشد). بنابراین «سب» مطلقاً در اسلام حرام است و هر فرد عاقل و دانایی از دشنام و ناسزاگویی و بددهانی رویگردان است و از آن بهره نمی‌گیرد؛ اما مسأله لعن با سب فرق می‌کند لعن به معنی راندن و دور کردن از خوبی است. جوهری می‌نویسد: «اللعن، الطرد والابعاد من الخیر»[۱۰]؛ (لعن، راندن و دور کردن از خوبی‌ها است). همچنین لعن بیزاری از اعمال زشت یک فرد است. راغب اصفهانی می‌گوید: «لعن به معنای طرد و دور کردن با غضب است. لعن اگر از طرف خداوند باشد در آخرت به معنای عقوبت و در دنیا به معنای انقطاع از قبول رحمت و توفیقش است. واگر از طرف انسان باشد به معنای دعا و نفرین و در خواست بر ضرر غیر است».[۱۱]
بنابراین لعن به معنی بیزاری از اعمال زشت یک فرد است و دعا برای دور شدن او از رحمت خدا است و شاید بهترین تعبیری که مفهوم لعن عربی را در فارسی منتقل کند عبارت «خدا نیامرزد» است. در این گونه موارد مثلا گفته می‌شود: «خدا فلانی را نیامرزد، کاری کرد که عده‌ای را به کشتن داد.» این تعبیر هیچ بار منفی ای ندارد و دعای بر علیه شخصی است که کار پستی مرتکب شده است؛ بنابراین خدایا فلانی را لعن کن؛ یعنی از او نگذر، او را نیامرز.

لعن در قرآن

خداوند متعال در قرآن کریم در موارد متعددی گروهی را لعن و نفرین کرده است که این دلیلی بر مشروعیت به کار بردن این واژه به صورت اصل اولی می‌باشد. در قرآن با اینکه از سبّ نهی شده است؛ ولی نه تنها هیچگاه از لعن نهی نکرده است؛ بلکه خود بارها عده‌ای را لعن کرده است.

مصادیق لعن در قرآن کریم

با مراجعه به قرآن کریم پی می‌بریم که خداوند متعال افراد و یا گروه‌هایی را لعن کرده است که از جمله آنها به این موارد می‌توان اشاره کرد:
۱ ـ ابلیس؛ آن جا که می‌فرماید: «وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ»[۱۲]؛ (و همانا لعنت من برتوست تا روز جزا).
۲ ـ کافرین؛ آن جا که می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا»[۱۳]؛ (همانا خداوند لعنت کرده کافران را و برای آنان جهنم را آماده نموده است).
۳ ـ بنی اسرائیل، آنهایی که به دستور پیامبران ایمان نیاورده و کافر شدند؛ «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ»[۱۴]؛ (لعنت شدند کسانی که از بنی اسرائیل کافر شدند، به زبان داود و عیسی بن مریم).
۴- ظالمین: «أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ»[۱۵]؛ (آگاه باش لعنت خدا بر ظالمان است).
۵- دروغ گویان: «وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ»[۱۶] (و بار پنجم قسم یاد کند که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغ گویان باشد).
۶- آزار دهندگان پیامبر (صلی الله علیه وآله): « وَالَّذینَ یُؤْذوُنَ اللهَ وَ رسُولَهُ لَعَنَهُمَ اللهُ فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَهِ »[۱۷] (و کسانی که خدا و رسول را اذیت می‌کنند خداوند آنان را در دنیا و آخرت مشمول لعنت خود قرار داده است).
۷- تهمت زنندگان به زنان پاکدامن: «إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ»[۱۸]؛ (کسانی که به زنان با ایمان و پاک دامن بی خبر از کار بد تهمت بستند محققاً در دنیا و آخرت ملعون شدند).
۸- قاتلین مؤمنین: «وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا»[۱۹] (و هرکس مؤمنی را به عمد بکشد مجازاتش آتش جهنم است که در آن جاوید معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعنت کند، و عذابی بسیار شدید برایش مهّیا سازد).
۹- منافقین: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ»[۲۰]؛ (خدا مرد و زن از منافقان و کافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده، همان دوزخ برای کیفر آنان کافی است، و خدا آنان را لعن کرده و برای آنان عذاب ابدی است).
۱۰- فاسدین و قطع کنندگان رحم: «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ»[۲۱]؛ (شما منافقان اگر از فرمان خدا و طاعت روی برگردانید یا در زمین فساد و قطع رحم کنید باز هم امید دارید؟ اینان همین منافقانند که خدا آنان را لعن کرده و گوش و چشمشان را کور گردانید).

لعن برخی صحابه خاص در قرآن

همانطور که بیان شد قرآن کریم عده‌ای که برخی از ویژگی‌های منفی را در خود دارند مورد لعن قرار داده است که با اطلاق لعن بر مورد عام، شامل برخی از صحابه نیز می‌شود، ولی در برخی از موارد، صحابی خاصی لعن شده است، از آن جمله این آیه شریفه است: «وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا»[۲۲]؛ (ای رسول ما به یاد آور وقتی را که به تو گفتیم خدا البته به همه افعال و افکار مردم محیط است و ما رؤیائی که به تو ارائه دادیم جز برای آزمایش و امتحان مردم نبود، و درختی که به لعن در قرآن یاد شده و ما به ذکر این آیات عظیم آنان را می‌ترسانیم و لکن بر آنان طغیان و کفر و افکار شدید چیزی نیفزاید).
مفسران در ذیل این آیه می‌گویند: مراد از شجره ملعونه در قرآن، شجره و نسب حکم بن ابی العاص است و مقصود از رؤیا، رؤیایی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در خواب دیدند که فرزندان مروان بن حکم یکی پس از دیگری بر منبرش می‌نشینند.[۲۳]

لعن در احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله

با رجوع به سنت نبوی متوجه می‌شویم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تعبیر «لعن» و مشتقات آن را در موارد بسیاری، حتی در خصوص مسلمانان و برخی از صحابه به کار برده است؛ که همه آنها به سبب کارهای زشتی است که از آنها صادر شده است.
پیامبر اکرم صلَّی اللّه علیه و آله گاهی به صورت کلی لعن می‌کرد مانند: دزد، جوانی که خود را به شکل زن درآورد، و نیز زنی که خود را شبیه مرد کند، کسی که حیوانی را به غیر نام خدا ذبح کند، کسی که والدین خود را لعن کند، کسی که عمل قوم لوط انجام دهد و یا رشوه بگیرد و....[۲۴] ایشان می‌فرمود:« خدا لعنت کند شراب، شرابخوار، ساقی، بایع و مشتری آن را و...»[۲۵] و نیز می‌فرمود: « خدا لعنت کند گیرنده ربا و دهنده و نویسنده و شاهد آنرا».[۲۶]
گاهی هم آن حضرت، افراد مشخص و معینی را لعن می‌کرد:
شعبی می‌گوید: عبداللّه بن زبیر در حالی که بر کعبه تکیه زده بود، گفت: سوگند به پروردگار این خانه «لَقَدْ لَعَنَ رَسُولُ اللّه فُلاناً وَما وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ»[۲۷]؛ (رسول خدا فلانی و آن کس که از صلب او متولد شود را لعن کرده است).
در مورد شخص مورد ادعای عبدالله بن زبیر، حاکم نیشابوری درحدیثی در مستدرک، او را حکم بن عاص و فرزندانش معرفی می‌کند: «لَعَنَ رَسُولُ اللّه الحَکَمَ وَوَلَدَهُ»[۲۸]؛ (پیامبر حکم بن عاص و فرزندان او را لعن کرد). و نیز مروان و پدرش مورد لعن رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفتند. حاکم نیشابوری در کتابش مستدرک می‌گوید: «رسول الله لعن أبا مروان ومروان فی صلبه»[۲۹]؛ (پیامبر پدر مروان را لعن کرد در حالیکه مروان در صلب او بود).
رسول خدا صلی الله علیه و آله در موارد متعددی ابوسفیان و معاویه را نیز لعن کرده است؛ علی بن اقمر می‌گوید: همراه با گروهی از عبدالله عمر خواستیم برای ما حدیثی بگوید، او گفت: پیامبر دربارهٔ ابوسفیان در حالی که سوار بر مرکبی بود و معاویه و برادرش از پیش و از پس او در حرکت بودند، فرمود: «اللهم العن القائد و السائق و الراکب، قلنا أنت سمعت رسول الله(صلی الله علیه وآله)؟ قال نعم، و الاّ فصُمتا أذنایط، کما عُمیتا عینای»[۳۰]؛ (خدایا لعن فرما جلودار، پیرو و سواره را؛ پرسیدیم که تو خود از رسول خدا شنیدی؟ گفت: آری، و چنان چه دروغ بگویم دو گوشم کر باد، همچنانکه دو چشمم نابیناست).
عبدالله بن عمر در جایی دیگر می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله در روز جنگ احد چنین نفرین نمود: «اللّهُمَّ الْعَنْ أباسُفْیانَ...»[۳۱]؛ همچنین ابن براء از پدرش «براء ابن عازب» نقل می‌کند که ابوسفیان همراه معاویه به سوی پیامبر صلی الله علیه وآله می‌آمدند، آن حضرت فرمود: «اللهم العن التابع و المتبوع، اللهم علیک بالأقیعس، قال ابن البراء لأبیه: من الأقیعس؟ قال: معاویه»[۳۲]؛ (بارخدایا پیرو و جلودار را لعنت کن، خدایا اقیعس را به تو واگذار می‌کنم، ابن براء می‌گوید: به پدرم گفتم اقیعس کیست؟ پاسخ داد: معاویه).

لعن و نفرین برخی صحابه توسط برخی صحابه دیگر

با تتبّع تاریخی در می‌یابیم که خود صحابه نیز برخی صحابه دیگر را لعن می‌کردند.
محمد بن ابی بکر در ضمن نامه اش به معاویه، او و پدرش را ملعون و نفرین شده می‌داند و خطاب به او می‌گوید: «أنت اللعین بن اللعین، لم تزل أنت و ابوک تبغیان لرسول الله(صلی الله علیه وآله) الغوائل، و تجهدان فی اطفاء نور الله»[۳۳]؛ (تو ملعون و نفرین شده و پسر نفرین شده‌ای همواره تو و پدرت علیه رسول خدا طغیان نموده و در جهت خاموشی نور خدا تلاش می‌کردید).
دربارهٔ نعیمان یا نعمان آمده است که وی شراب می‌نوشید چنان که چندین مرتبه بر او در مجلسی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) حضور داشتند حد جاری کردند: «فقال بعض الصحابه: لعنه الله ما اکثر ما یؤتی به ...»[۳۴]؛ (برخی از اصحاب او را به خاطر این زیاده روی لعن می‌کردند ...)
پس از جریان حکمیّت نیز، ابو موسی اشعری به عمرو عاص گفت: «لعنک الله فان مثلک کمثل الکلب. إن تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث. قال عمرو: لعنک الله فان مثلک کمثل الحمار یحمل أسفاراً»[۳۵]؛ (خداوند تو را لعنت کند، تو مانند سگی می‌مانی که اگر تحت فشار قرار گیرد زبان از کام درآورد و اگر رهایش کنی زبان از کام درآورد. عمرو گفت: خدا تو را لعنت کند تو مانند الاغی هستی که کتاب‌ها را حمل می‌کنی). و نیز عمر بن خطاب، خالد بن ولید را به جهت کشتن مالک ابن نویره مورد لعنت قرار داد.[۳۶] و عبد الله بن عمر هم فرزندش را سه بار لعن و نفرین کرده است.[۳۷]

دلایل برخی اهل سنت در رد لعن صحابه

یکی از عمده‌ترین دلایل برخی اهل سنت در رد لعن، دفاع از صحابه است، به جهت اینکه صحابه را از منابع تشریع می‌دانند و معتقدند در کنار قرآن و سنت و اجماع و عقل و منابع دیگر، مذهب صحابی هم از منابع تشریع است. گاهی هم از مذهبِ صحابی با تعبیر سنت صحابی یاد می‌کنند که نشان از آن دارد که صحابی هم در عرض سنت پیامبر صلی الله علیه وآله، سنتی دارد، و بر این باورند که اگر صحابه نقدپذیر باشند و یا لعن شوند دین متزلزل می‌شود، در حالی که دینی که اساس آن به وسیله خداوند متعال و پیامبر گرامی صلَّی اللّه علیه و آله و سلَّم گذاشته شده و با وعده الهی تا روز قیامت باقی است،«با نقد چند نفر» هرگز متزلزل نخواهد شد.
و نیز این سخن که «مذهب صحابی از منابع تشریع است» مردود است؛ غزالی در این باره می‌گوید: «کسی که در او احتمال خطا و اشتباه می‌رود و عصمت او از خطا ثابت نشده است، سخن او حجت نیست، چگونه می‌توان به سخن آنان استناد کرد، در حالی که احتمال خطا می‌رود؟ و چگونه بدون دلیل متواتر، ادعای عصمت برای آنان می‌شود و چگونه می‌توان قومی را تصوّر کرد که اختلافشان جایز باشد؟ و چگونه ممکن است دو معصوم با هم اختلاف داشته باشند؟ در حالی که همه صحابه اتفاق نظر دارند که می‌توان با صحابه مخالفت کرد. چرا ابوبکر و عمر نمی‌پذیرند که کسی بر اساس اجتهاد، مخالف آنان باشد، بلکه در مسائل اجتهادی بر هر مجتهد واجب می‌دانند که از اجتهاد خودش پیروی کند؟»[۳۸]
شوکانی به ظاهرِ عنوانِ «منابع تشریع» اعتراض کرده و گفته که حجت نیست، چون خداوند جز حضرت محمد صلی الله علیه وآله را به سوی این امت برنیانگیخته و ما جز یک پیامبر و یک کتاب آسمانی نداریم و همه امت مأمورند که از کتاب خدا و سنت پیامبرش اطاعت کنند و در این مورد فرقی میان صحابه و دیگران نیست. همه مکلف به تکالیف دینی و پیروی از کتاب و سنت‌اند. پس هر کس بگوید پس از قرآن و سنت پیامبر و آنچه به این دو بر می‌گردد، حجتی دیگر در دین خداوند است، در دین خدا حرف نادرستی گفته است.[۳۹]
به هر حال، آنچه حجت است، قرآن و سنت پیامبر و اجماع مسلمین و عقل قطعی است و سخن صحابی اگر مستند به پیامبرصلی الله علیه وآله نباشد قطعاً حجت نیست، اما نظری که او از منابع شرعی استنباط می‌کند برای خودش و مقلدانش حجت است نه بر دیگران، یعنی مجتهدان و غیر مقلدان.
یاران پیامبر نیز همانند تابعان، به صالح و ناصالح؛ و مقبول و غیر مقبول تقسیم می‌شوند و نپذیرفتن روایات گروه دوم، دلیلی بر ساقط شدن همه روایات صحابه پیامبر از درجه اعتبار نیست.از این گذشته، روایات پیامبر صلَّی اللّه علیه و آله و سلَّم از طریق پیشوایان معصوم علیهم السَّلام یعنی علی بن ابی طالب علیه السَّلام و خاندان رسالت، که خود از برترین صحابه بوده‌اند، در اختیار ما قرار گرفته است و نپذیرفتن روایات انسان‌های ضعیف یا مجهول و مبهم دلیل بر نفی کلی نیست و سبب تزلزل دین نمی‌گردد؛ زیرا پیامبر گرامی صلَّی اللّه علیه و آله و سلَّم دو حجّت گرانبها از خود به یادگار نهاده و امّت اسلامی با تمسک به این دو از هر مرجعی بی نیاز خواهند بود.

رموز و حکمت لعن و تبری

همانطور که بیان شد در اسلام به تولی و تبری - حبّ و بغض- اهمیت زیادی داده شده است تا آنجایی که در روابات آمده است: «هل الإیمان إلاّ الحبّ و البغض»[۴۰] (آیا دین غیر از حبّ و بغض است؟) این حب و بغض در مورد افراد و مصادیق خاص نیز جاری است مانند قول رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به امیرالمؤمنین علی علیه السلام: «یا علی، حبّک ایمان و بغضک نفاق و کفر»[۴۱]؛ (ای علی! دوستی با تو ایمان و کینه ورزی با تو نفاق است).
در بیان حکمت و دلایل تأکیدات و اهمیت اسلام به مسئله حب و بغض - چه به صورت عمومی و چه نسبت به افراد خاص- به چند نکته به صورت اختصار اشاره می‌شود: ۱ ـ با توجه به اینکه حبّ و بغض دو نیروی بسیار عظیمی است که اگر به تمامه در انسان نهادینه شود می‌تواند ثمرات زیادی برای او داشته باشد؛ مثلا کسی که محبّت شخصی را به سبب دارا بودن همه خوبی‌ها در دل داشته باشد، این در حقیقت بیانگر عشق و محبّت او به خوبی هاست و این عشق و محبّت نیروی بسیار عظیمی است که می‌تواند تمام قوا را در اختیار گرفته و به سوی محبوب اصلی ـ که همان خداوند متعال است ـ سوق دهد. و این همان کمال و سعادت مطلوب انسان است. و نیز اگر انسان بغض شخصی را به خاطر شقی بودن او در دل داشته باشد این سبب می‌شود که در وجود انسان تمام نفرت‌ها جمع شود تا از آن شخص بیزار گردد، و این در حقیقت بیزاری از بدی هاست.
۲ ـ اسلام بر خلاف برخی ادیان، مانند سکه دو رویی است که به خاطر ضرورت اجتماعی به هر دو امر مهمّ تولّی و تبرّی سفارش کرده است. آدمی نمی‌تواند خوب و بد و یا مظهر خوبی‌ها و بدی‌ها، را با هم دوست داشته باشد، زیرا اینها دو امرِ متضادند که غیر قابل جمعند و جمع آنها در شخصی علامت نفاق است.
۳ ـ از جهت روانشناسی نیز ثابت شده است که بهترین راه (عمومی و خصوصی) برای تشویق مردمی به حقّ و حقیقت و دوری از فساد و بدی‌ها ارائه الگوهایی کامل از هر دو طرف است، که اثر مطلوب و بزرگی در جامعه می‌تواند داشته باشد.
۴ ـ باید توجه داشت که حبّ و بغض نمی‌تواند تنها در قلب بماند، بلکه ظهور و بروز دارد و ظهور آن تا زمانی که از نظر شرعی و عقلی مانعی نداشته باشد نه تنها اشکالی ندارد، بلکه برتری نیز دارد و این از حیث روانی نیز قابل اثبات است، زیرا ابراز و اظهار یک مطلب سبب تلقین در نفس انسان و ملکه شدن آن می‌شود. از همین رو ابراز تبرّی و تولّی در ساختن شالوده روحی انسان بسیار مؤثر است.
۵ ـ تولی و تبری و لعن کردن- که یکی از مصادیق تبری است- در حقیقت اعلان خطر و اعلان بشارت است؛ اعلان خطر به مردم است تا مراقب دشمنان دینشان باشند؛ دشمنانی که همیشه در کمین هستند تا دین انسانها را از آنها بگیرند و آنها را از صراط مستقیم منحرف سازند و بدانند که چنین انسان‌های مورد لعن واقع شده، قابل پیروی نیستند. تولی نیز اعلان بشارت است به مردم تا بدانند که ما الگوهایی کامل و خوبی داریم که اگر آنها را پیروی کنند به حقّ و حقیقت و لقای الهی خواهند رسید و این در حقیقت از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر اجتماعی است.
۶ ـ اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله از جهاتی مورد توجه خاص مسلمانان اند؛ زیرا آنان کسانی اند که آن حضرت را درک کرده و از او سخن‌ها شنیده و سیره عملی ایشان را دیده‌اند؛ و از طرفی، به خاطر فداکاری‌هایی که برخی از آنان در راه حفظ و گسترش اسلام داشته‌اند قابل تقدیرند؛ از همین رو مسلمانان توجه خاصی به آنها دارند. از سوی دیگر، کسانی که سد راه پیشرفت واقعی اسلام بودند و باعث انحراف در جامعه اسلامی می‌شدند، بزرگ‌ترین ضربه را به اسلام و مسلمانان زده‌اند، به همین علت است که باید الگوهای خوب و بد از میان صحابه انتخاب شود و معیار این انتخاب همان الگوی اصلی که رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد است؛« لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه»؛ مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود.[۴۲]

لعن و عدم تعارض آن با وحدت مسلمانان

همانطور که اشاره شد گزارشهای تاریخی نشان می‌دهد که صحابه بزرگ رسول خدا (صلَّی الله عَلَیه وآله)، افرادی مانند معاویه، عمرو بن عاص، خالد بن ولید، زیاد و حجاج بن یوسف را لعن کردهاند. حضرت علی (علیه السلام) نیز روزی که عثمان کشته شد، عبد الله بن زبیر را به دلیل این که از عثمان دفاع نکرد، لعن و نفرین کرد [۴۳]؛ بدیهی است که امکان ندارد که نسل امروز مسلمانان، بخواهند راه خیر و عزت و صلاح را بپیمایند ولی چشم بر میراث تاریخی خود بپوشانند و نیم نگاهی هم به احوال مسلمانان اوایل نداشته باشند و اگر تاریخ آیینهٔ عبرتها است، نتوان عبرت جویان را از تأمل در آن بازداشت. مسألهٔ لعن و نفرین به عنوان مکانیسمی برای ابراز تنفر و برائت از مصادیق زشتی نقش مهمی در تقویم شخصیت عقیدتی و روحی انسان مؤمن داشته و سهل انگاری در آن به بی تفاوتی و در هم رفتن مرزهای هویت دینی و اخلاقی خواهد انجامید و صد البته به صورت طبیعی انسان مؤمن با مطالعهٔ صفحات واقعی تاریخ گذشتهٔ مسلمین و مشاهدهٔ جلوه‌های نفاق و ستم و انحراف به خشم می‌آید و سینهٔ او مالامال از نفرت نسبت به جنایتکاران می‌شود. البته باید توجه داشت که در مورد افراد، باید تنها افرادی را لعن کرد که براهینی مبنی بر شمرده شدن آن افراد از مصادیق لعن وجود داشته باشد و در مصادیقِ اختلافی و مشکوک نیز، باید با اقامهٔ دلیل، لعن کرد و جایز نیست این کار را بدون دلیل و حجّت انجام داد و لعن افرادی از صحابه که دلیلی برای لعن آنان وجود ندارد، سبب خدشهدار شدن وحدت میان مسلمانان است. و نیز باید توجه داشت که به جای مبالغه در بکارگیری ادبیات لعن در محافل و منابر و رسانه‌ها، نقد علمی مستدلانه و منصفانه را دستور کار خود قرارداده و فرهنگ و ادبیات آن را در میان مردم نهادینه کنیم. مصلحت برتر همگرایی و وحدت مسلمین هم جز این حکم نمی‌کند که هر گونه تعابیر خشن و غلیظ که توهین به مقدسات تودهٔ عظیمی از مسلمانان محسوب می‌شود کنار گذاشته شود و به جای آن، همه در این اندیشه باشند که با پرهیز از مباحث حاشیه‌ای راه‌های عملی برای پیشبرد اهداف اصلی اسلام و مسلمین را یافته، دنبال کنند؛ و سیره عملی معصومین علیهم السلام بهترین دلیل بر اتخاذ چنین روشی است همچنان که با نگاهی به سیره امیرالمؤمنین علی علیه السلام، شاهد برخی راهنمایی‌های ایشان به خلیفه دوم عمر برای حفظ و تقویت اسلام و مسلمانان هستیم:
درکتاب المستدرک علی الصحیحین ـ به نقل از سعید بن مُسَیَّب ـ آمده: عمر، مردم را جمع کرد و از آنان پرسید: تاریخ، از چه روزی نوشته شود؟ هر کدام نظری دادند ولی عمر قانع نشد آنگاه علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود: «از روزی که پیامبر خدا(ص) هجرت کرد و سرزمین شرک را ترک نمود». عمر نیز آن را پذیرفت. [۴۴] همچنین در کتاب البدایه والنهایه آمده: عمر، هنگامی که نوشته‌ها را تاریخدار کرد خواست که تاریخ را از«میلاد پیامبر خدا» آغاز کند. سپس گفت: از«بعثت». آنگاه علی بن ابی طالب (علیه السلام) نظر داد که آن را از «هجرت» بنویسد. پس عمر هم از«هجرت» نوشت.[۴۵]
و در کتاب تاریخ طبری ـ به نقل از ابن عمرـ آمده: پس از فتح قادسیّه و دمشق، عمر، مردم را در مدینه جمع کرد و گفت: به نظر شما چه مقدار از بیت المال برای) مصرف شخصیِ (من حلال است؟ حاضران هرکدام سخنی را گفتند؛ امّا علی (علیه السلام) ساکت بود. عمر گفت: ای علی! چه می‌گویی؟ علی (علیه السلام) فرمود: « مقداری که زندگی تو و عیالت را به سامان می آورَد و جز این، هیچ چیز از آن برای تو )حلال (نیست». همه گفتند: نظر، همان نظر علی بن ابی طالب است. [۴۶]
ونیز در کتاب ربیع الابرار نقل شده است: که در روزگار خلافت عمر بن خطّاب، نزد وی، از زیورهای کعبه و فراوانی آنها سخن به میان آمد. گروهی گفتند: اگر آنها را بفروشی و با آنها لشکرهای مسلمانان را تجهیز کنی، پاداش آن بیشتر است. کعبه چه نیازی به زیور دارد؟! عمر، قصد همین کار را داشت که علی (علیه السلام) فرمود: «این قرآن بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) نازل شد. و) در آن هنگام (دارایی‌ها چهار گونه بود: اول: دارایی‌های مسلمانان (که میان وارثان به میزان سهمی که خداوند معیّن کرده بود، قسمت می‌شد).
دوم: خُمس (که خدا آن را در جایگاه آن قرار داده است).
سوم: زکات (که خدا آن را برای مصرف‌های مشخّصی معیّن نموده).
وچهارم: زیور کعبه بود که در آن روز وجود داشت؛ امّا خدا آن را به حال خود وا نهاد و این وانهادن، نه از روی فراموشی بود و نه از روی مخفی بودن آن بر خدا. پس، تو هم آن را در جایی قرار ده که خدا و پیامبرش قرارداده‌اند».
عمر گفت: اگر تو نبودی، رسوا می‌شدیم! و زیورها را به حال خود وا نهاد. [۴۷]
البته باید توجه داشت که همکاری امیرالمؤمنین علی علیه السلام با عمر در مشورت دادن به او نه به خاطر پذیرش خلافت وی، بلکه تنها به سبب حفظ اسلام و مسلمانان بود؛ چرا که بارها آن حضرت در همان دوران خلافت ابوبکر و عمر و عثمان در حقانیت خود بر خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله تأکید داشت. به عنوان نمونه ایشان در جریان شورایی که عمر برای انتخاب جانشین خود تشکیل داد در یکی از خطبه‌هایش در مورد نتیجه شورا فرمود: « خدایا،چه شورایی! چه وقت در برتری من بر اوّلیِ آنها (ابوبکر) تردید افتاد که اکنون با اینان برابر شمرده می‌شوم؟! ولی به ناچار) و برای حفظ اسلام، (با آنان در فرود و اوج، همگام و همراه شدم؛ امّا یکی به کینه از من کناره گزید و دیگری (عبدالرحمن بن عوف) به برادر زنش گروید و چیزهایی دیگر...».[۴۸] همچنین در کتاب شرح نهج البلاغه آمده که حضرت علی (علیه السلام) به ابن عباس گفت: از این رو داخل در جلسه شورا شدم که پیش از این عمر می‌گفت که پیامبر خدا فرموده است: « نبوّت و امامت، با هم در یک خانه جمع نمی‌شوند». من در پیش دید مردم در شورا داخل شدم تا تناقض کردارش را با روایتی که نقل کرده است، روشن کنم».[۴۹]
در نهج البلاغه نیز آمده است که علی علیه السلام به عبد الرحمان بن عوف می‌فرماید: «عمر می‌دانست که تو وپسر عمویت سعد و برادر زنت (عثمان)، یک نظر دارید. و به کشتن مخالفانتان نیزفرمان داد، حال خوب می‌دانید که من از دیگران بدان (خلافت) سزاوارترم. به خدا سوگند، تا آنجا تسلیم هستم که کارهای مسلمانان به سلامت باشد و در آن ستمی نباشد، مگر بر خودم؛ و این به خاطر پاداش و فضیلت صبر و نیز بی رغبتی به زر وزیوری است که به خاطرش بر هم پیشی می‌گیرید.[۵۰]
کتاب ارشاد ـ به نقل از جُندَب بن عبد الله ـ می‌نویسد: در مدینه و پس از بیعت مردم با عثمان، بر علی بن ابی طالب (علیه السلام)وارد شدم و او را اندیشه ناک و اندوهگین دیدم. به او گفتم: قومت چه کردند؟ فرمود: «باید صبری نیکو داشت» به او گفتم: سبحان الله! به خدا سوگند که تو صبوری.
فرمود: «(اگر صبر نکنم) چه کنم؟ مردم به قریش می‌نگرند. قریش می‌گوید: اگر خلافت به خاندان محمّد(صلی الله علیه وآله) رسد هیچ گاه به کس دیگری نمی‌رسد؛ ولی اگر در غیر آنان باشد، میان شما می‌چرخد».[۵۱]

نتیجه گیری

از آنچه بیان شد به این نتیجه می‌رسیم که مسئله تولّی و تبرّی و لعن نه تنها در اسلام جایز است؛ بلکه از ضروریات اجتماعی و از راه‌های سوق دادن مردم به حقّ و حقیقت و دوری از فساد و تباهی است. چگونه ممکن است کسی تبرّی را از مستحقّ آن مضایقه کند، در حالی که خداوند متعال می‌فرماید: «قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا»[۵۲]؛ (برای شما مؤمنان بسیار پسندیده و نیکوست که به ابراهیم و اصحابش اقتدا کنید که آنان به قوم خود گفتند: ما از شما و بت‌های شما که به جای خدا می‌پرستید به کلّی بیزاریم. ما مخالف و منکر شماییم و همیشه میان ما و شما کینه و دشمنی خواهد بود).
البته باید توجه داشت که برخی از صحابه رسول خدا صلَّی اللّه علیه و آله یعنی آنهایی که در مکه تحت فشار بودند و اسلام خود را حفظ کردند و دعوت حق را لبیک گفتند، و نیز آنهایی که پس از هجرت به مدینه با ریختن خون خود، درخت اسلام را در جنگ‌های ابتدایی آبیاری کردند، همچنین کسانی که پس از رحلت رسول خدا صلَّی اللّه علیه و آله خانه و کاشانه خود را ترک گفته و به جهاد پرداختند؛ همه این گروه‌ها مورد تکریم و تعظیم می‌باشند، زیرا آنان مانند شمع، سوخته و اطراف خود را روشن نمودند و هیچکس دربارهٔ آنان حرف خلافی ندارد.
سخن در جای دیگر است؛ این که هرگاه فردی از یاران پیامبر به حکم این که معصوم نیست گناهی را مرتکب شد و ملاک لعن در حق او تحقق یافت، ابراز انزجار از این فرد چه حکمی دارد؟! طبعاً حکم او با دیگر افراد که با او همسو هستند، تفاوتی نخواهد داشت. اگر شیعه از گروه انگشت شماری از صحابه پیامبرصلَّی اللّه علیه و آله بیزاری می‌جوید، به سبب صحابی بودن آنها نیست؛ بلکه این لعن گروهی اندک از صحابه به این سبب است که آنها با آنکه پیامبر را درک کردند و به مقام و موقعیت عالی دست یافتند؛ اما از این موقعیت زیبا غافل شدند و برخلاف دستور پیامبر رفتار کردند، به گونه‌ای که مستحق بیزاری گشتند، چنان که قرآن مجید می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينً»[۵۳] (آنان که خدا و رسول او را آزار می‌دهند، خدا از آنان در دو جهان بیزار بوده و برای آنان عذاب خوار کننده‌ای آماده ساخته است).
حال اگر فردی از صحابه موجبات آزار پیامبر را فراهم ساخت، محکوم به حکم این آیه خواهد بود؛ همچنان که دیگر افراد غیر صحابه نیز در صورتی که صفات مورد لعن واقع شده خدا را برخوردار باشند مستحق بیزاری و لعن هستند؛ و البته در اسلام تبعیضی وجود ندارد.
بنابراین شیعه لعن را بر برخی از صحابه به کار می‌برد که منشأ فساد در جامعه عصر خود و بعد از آن تا روز قیامت شده‌اند، و از آن جا که صحابه، مورد توجه خاص و برای عموم مردم محک دین اند، ضروری است که با اعلام برائت از آنان مردم را از این خطر بزرگ آگاه ساخت، که این فرد و یا جریان خطر سازند، تا مردم از او و دسته و طرفدارانش دوری گزینند و در راه و عقیده اش قرار نگیرند و این در حقیقت از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر است.


فهرست منابع

۱. قرآن کریم.
۲. مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دمشق، دارالنشر-دار القلم.
۳. نهج البلاغه، سید رضی، قم: هجرت، ۱۴۱۴ق، چاپ اول.
۴. الکافی، شیخ الکلینی، تهران: اسلامیه،۱۳۶۲ش، چاپ دوم.
۵. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، قم: آل البیت، ۱۴۰۹ق، چاپ اول.
۶. بحارالانوار، علامه مجلسی، تهران: اسلامیه.
۷. راهنمای حقیقت، جعفر سبحانی، قم: مشعر.
۸. شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، قم: مشعر.
۹. دلیل المرشدین الی الحق الیقین، جعفر سبحانی، ترجمه: جواد محدثی.
۱۰. مسند، احمد بن حنبل، محقق: سید أبو المعاطی النوری، بیروت: عالم الکتب، ۱۴۱۹ق، چاپ اول.
۱۱. سنن أبی داود، أبو داود سلیمان بن الأشعث السجستانی، بیروت: دار الکتاب العربی ۱۲. صحیح، بخاری، محقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ق، چاپ اول.
۱۳. تفسیر الفخر الرازی، فخر رازی، دار إحیاء التراث العربی ۱۴. صحیح مسلم، مسلم، بیروت: دار الجیل + دار الأفاق الجدیده.
۱۵. النهایه فی غریب الحدیث والأثر، أبو السعادات المبارک بن محمد الجزری، تحقیق: طاهر أحمد الزاوی - محمود محمد الطناحی،
۱۶. البدایه والنهایه، إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، بیروت: مکتبه المعارف.
۱۷. جامع البیان فی تأویل القرآن، أبو جعفر الطبری، تحقیق: احمد محمد شاکر، مؤسسه الرساله، ۱۴۲۰ه، چاپ اول ۱۸. تاریخ الأمم والملوک، محمد بن جریر الطبری أبو جعفر، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۷ق، چاپ اول.
۱۹. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۱ق، چاپ اول.
سب و شتم و لعن به عنوان مصداقی تام از بغض از همان ابتدای زندگی بشر در بین مردم شایع بوده است و عده‌ای برای نشان دادن بغض و کینه خود نسبت به جریان و یا اشخاصی، به آن مبادرت می‌ورزیدند. با نزول دین مبین اسلام نیز همچنان این امر بین مسلمانان رایج بود و برخی برای نشان دادن بیزاری و نفرت خود به عملکرد برخی افراد دیگر به سب و لعن می‌پرداختند که لازم است نظر اسلام را در این زمینه جویا شویم. ما در این مقاله در صدد بررسی جواز و یا عدم جواز سب و لعن از منظر اسلام هستیم و با ادله نقلی مانند قرآن و روایات و سیره مسلمین و همچنین با مستندات تاریخی و تحلیل روانشناختی اثبات کرده‌ایم که سب و شتم از نظر شرع مقدس اسلام مطلقا حرام و ممنوع است؛ ولی لعن بر خلاف سب نه تنها جایز بلکه از نظر اجتماعی ضرورت دارد و در جواز لعن بین علمای اسلامی وحدت نظر وجود دارد و آنچه امروز بین وهابیت و طرفداران آنها رایج شده که لعن را به سب و شتم ضمیمه کرده و به کلی آنرا مخالف اسلام می‌دانند حرف بی اساس و باطلی است.
سب و شتم و لعن به عنوان مصداقی تام از بغض از همان ابتدای زندگی بشر در بین مردم شایع بوده است و عده‌ای برای نشان دادن بغض و کینه خود نسبت به جریان و یا اشخاصی، به آن مبادرت می‌ورزیدند. با نزول دین مبین اسلام نیز همچنان این امر بین مسلمانان رایج بود و برخی برای نشان دادن بیزاری و نفرت خود به عملکرد برخی افراد دیگر به سب و لعن می‌پرداختند که لازم است نظر اسلام را در این زمینه جویا شویم.

پانویس

  1. بحارالانوار، ج66، ص241
  2. صحاح فی اللغه، ج1، ص 299
  3. تاج العروس ج 2 ص 63
  4. لسان العرب ج 12 ص 318
  5. مجمع البحرین، ج 6، ص70
  6. سوره انعام، آیه 108
  7. صحیح بخاری، ج1، ص52؛ کافی، ج2، ص 360
  8. نهج البلاغه، ص323
  9. وسائل الشیعه، ج12، ص298
  10. صحاح جوهری ج 6 ص 2196 - لسان العرب ج 13 ص 387
  11. مفردات راغب، ج2، ص339
  12. سوره ص، آیه 78
  13. سوره احزاب، آیه 64
  14. سوره مائده، آیه 78
  15. سوره هود، آیه 17
  16. سوره نور، آیه 7
  17. سوره احزاب، آیه 57
  18. سوره نور، آیه 23
  19. سوره نساء، آیه 93
  20. سوره توبه، آیه 68
  21. سوره محمد، آیات 22-23
  22. سوره اسراء، آیه 60
  23. ر.ک: تفسیر فخر رازی، ج 21، ص 365
  24. ر.ک: مسند احمد، ج2، ص152-225
  25. سنن ابی داوود، ج 3، ص366؛ مسند احمد، ج1، ص316
  26. همان، ج1، ص93
  27. همان، ج4، ص5
  28. مستدرک، ج4، ص528
  29. مستدرک، ج4، ص528
  30. وقعه الصفین، ص 217
  31. تفسیر طبری ج 7، ص 200
  32. الغدیر، ج 12، ص 140؛ وقعه صفین، ص218
  33. مروج الذهب، ج 1، ص 352؛ انساب الاشراف ج 1، ص 351؛ وقعه صفین ج 1، ص 119؛ شرح نهج البلاغه ج 3، ص 189
  34. احیاء العلوم، غزالی، ج 3، ص 162. این روایت در صحیح بخاری و استیعاب ابن عبدالبر آمده است.
  35. عقدالفرید، ج 4، ص 146؛ تاریخ طبری، ج 3، ص 313؛ کامل، ابن اثیر، ج 3، ص 168 و بدایه و نهایه، ج 7، ص 248
  36. تاریخ طبری، ج2، ص241؛ به نقل از شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، ص594
  37. جامع بیان العلم و فضله، ج16، ص414، ح45174؛ به نقل از همان
  38. المستصفی، ج1، ص135.
  39. ارشاد الفحول، ص214
  40. بحارالانوار، ج66، ص241
  41. معانی الاخبار، ص206
  42. سوره احزاب، آیه 21
  43. مروج الذهب، ج2، ص54
  44. المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 15 ح 4287؛ التاریخ الکبیر، ج 1، ص 9؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 39؛ تاریخ المدینه، ج 2 ص 758؛ الإقبال، ج 3، ص 22؛ المناقب لابن شهر آشوب، ج 2 ص 144؛ التنبیه والإشراف، ص 252
  45. تاریخ الیعقوبی، ج 2 ص 145؛ البدایه والنهایه، ج 7 ص 74 نحوه
  46. تاریخ الطبری،: ج 3 ص 616؛ الکامل فی التاریخ، ج 2 ص 135؛ شرح نهج البلاغه، ج 12 ص 220
  47. نهج البلاغه، حکمت 270؛ المناقب، ابن شهر آشوب، ج 2 ص 368؛ ربیع الأبرار، ج 4 ص 26
  48. نهج البلاغه، خطبه 3؛ الإرشاد، ج 1 ص 287؛ معانی الأخبار، ص 361 ح 1؛ علل الشرائع، ص 150 ح 12؛ الأمالی، طوسی، ص 372 ح 803؛ الاحتجاج، ج 1 ص 452 ح 105؛ المناقب، ابن شهر آشوب، ج 2 ص 204؛ نثر الدرّ، ج 1 ص 274؛ تذکره الخواصّ، ص 124
  49. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 189
  50. نهج البلاغه، خطبه 74
  51. الارشاد، ج 1، ص 241
  52. سوره ممتحنه، آیه 4
  53. سوره احزاب، آیه 54