فرهنگ مصادیق:قیاس در احکام اسلام
محتویات
پرسش
آیا قیاس در احکام جایز است؟
پاسخ اجمالی
پاسخ تفصیلی: در روایات متعددی که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) به ما رسیده قیاس کردن احکام و حقایق دینی به شدت محکوم شده است، در این اخبار میخوانیم: نخستین کسی که قیاس کرد، شیطان بود. امام صادق(علیه السلام) به «ابوحنیفه» فرمود:
«لاتَقِسْ فَإِنَّ أَوَّلَ مَنْ قاسَ إِبْلِیسُ»؛ (قیاس مکن که نخستین قیاس کننده شیطان بود)![۱]
در منابع اهل تسنن، مانند تفسیر «المنار» و تفسیر «طبری» از «ابن عباس» و «ابن سیرین» و «حسن بصری» نیز این مطلب نقل شده است.[۲]
منظور از «قیاس» این است که: موضوعی را به موضوع دیگری که از بعضی جهات با آن شباهت دارد مقایسه کنیم، و همان حکمی که دربارهٔ موضوع اول است، برای موضوع دوم اثبات نمائیم، بدون این که فلسفه و اسرار حکم اول را کاملاً بدانیم.
مثل این که میدانیم: «بول» انسان، محکوم به نجاست و ناپاکی است و باید از آن پرهیز کرد، سپس «عرق» انسان را هم با آن مقایسه کنیم و بگوئیم: چون این دو در پارهای از جهات و اجزای ترکیبی با هم شباهت دارند، هر دو ناپاک و نجس هستند.
در حالی که اگر چه در پارهای از جهات با هم شباهت دارند، ولی از جهاتی هم متفاوتند، یکی رقیق تر و دیگری غلیظ تر، پرهیز از یکی کار سادهای است و پرهیز از دیگری بسیار مشکل و طاقت فرسا.
به علاوه تمام فلسفههای حکم اول بر ما روشن نیست، و این یک مقایسه تخمینی بیش نمیباشد.
به همین جهت پیشوایان ما با الهام از کلام پیامبر(صلی الله علیه وآله)، قیاس را شدیداً محکوم کرده، باطل شمردهاند؛ زیرا گشوده شدن باب قیاس سبب میشود که: هر کس با مطالعه محدود و فکر کوتاه خود، به مجرد این که دو موضوع را از پارهای جهات، مساوی دانست، حکم یکی را دربارهٔ دیگری اثبات کند، و به این ترتیب، هرج و مرجی از نظر قوانین و احکام دینی به وجود آید.
ممنوع بودن قیاس از نظر حکم خرد، منحصر به قوانین دینی نیست، پزشکان هم اکیداً توصیه میکنند هرگز نسخه بیماری را به بیمار دیگر ندهید، هر چند بیماری آنها از نظر شما شبیه باشند.
فلسفه آن روشن است؛ زیرا دو بیمار ممکن است در نظر ما با هم شباهت داشته باشند، ولی با این حال، از جهات فراوانی، مثلاً از نظر میزان تحمل نسبت به دارو، گروه خونی، میزان قند و اوره، و چربی خون تفاوت میان این دو بوده باشد که افراد عادی هرگز نمیتوانند آنها را تشخیص بدهند، بلکه تشخیص آن منحصراً به وسیله پزشکان ماهر امکان دارد.
اگر بدون در نظر گرفتن این خصوصیات، داروی یکی را به دیگری بدهیم ممکن است نه تنها مفید نباشد که گاهی سرچشمه خطرات جبران ناپذیری گردد.
احکام الهی از این هم دقیق تر و باریک تر است و به همین دلیل، در روایات داریم اگر احکام خدا با قیاس سنجیده شود، دین خدا از بین خواهد رفت، یا فساد آن بیشتر از صلاح آن است.[۳]
به علاوه، پناه بردن به قیاس برای کشف احکام الهی، نشانه نارسائی مذهب است؛ زیرا هنگامی که برای هر موضوع در مذهب، حکمی وارد شده باشد دیگر نیازی به قیاس نیست، به همین جهت شیعه چون تمام نیازمندیها را از نظر حکم مذهبی از مکتب اهل بیت(علیهم السلام) که وارثان مکتب پیامبرند(صلی الله علیه وآله) گرفته، نیازی نمیبیند که دست به سوی قیاس دراز کند.
ولی فقهای اهل تسنن چون مکتب اهل بیت(علیهم السلام) را ـ که طبق فرمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) بعد از قرآن باید پناهگاه مسلمانان بوده باشد ـ به دست فراموشی سپردهاند، در احکام اسلامی گرفتار کمبود مدرک گردیدهاند، لذا چارهای جز این نمیبینند که دست به سوی قیاس دراز کنند.
تنها موضوعی که میتوان به عنوان استثناء در اینجا روی آن تکیه کرد، این است که خود قانونگذار یا مثلاً خود طبیب، دلیل و فلسفه حکم خود را بیان کند که در این صورت میتوان هر کجا که آن دلیل و فلسفه موجود است، حکم را جاری ساخت، و اصطلاحاً آن را «قیاس منصوص العله» میگویند، مثلاً اگر طبیب به بیمار بگوید باید از فلان میوه پرهیز کنی، زیرا ترش است، بیمار میفهمد که ترشی برای او ضرر دارد و باید از آن پرهیز کند هر چند در غیر آن میوه باشد.
همچنین اگر در قرآن یا سنت، تصریح شود که از شراب بپرهیزید؛ زیرا مسکر است، از آن میفهمیم که هر مایع مسکری - اگر چه شراب نباشد - حرام است.
این گونه قیاس ممنوع نیست چون دلیل آن ذکر شده و قطعی است، تنها در موردی ممنوع است که ما فلسفه و دلیل حکم را به طور قطع از تمام جهات ندانیم.
البته بحث قیاس، بحثی است بسیار پردامنه، که آنچه در بالا گفته شد، تنها فشردهای از آن بود، برای توضیح بیشتر به کتب اصول فقه و کتب اخبار، باب قیاس مراجعه فرمائید.
بحث پایانی
این بحث را در اینجا با ذکر حدیث زیر به پایان میرسانیم
در کتاب «علل الشرایع» چنین نقل شده: «روزی ابوحنیفه بر امام صادق(علیه السلام) وارد شد، امام به او فرمود: به من خبر دادهاند تو در احکام خدا قیاس میکنی.
ابوحنیفه گفت: آری چنین است من قیاس میکنم.
امام(علیه السلام) گفت: این کار را دیگر تکرار نکن؛ زیرا نخستین کسی که قیاس کرد ابلیس بود، آنجا که گفت: «خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»، او آتش و گِل را با هم مقایسه کرد، در حالی اگر نورانیت و روحانیت آدم را با نورانیت آتش مقایسه میکرد، تفاوت میان آن دو را در مییافت، و برتری یکی را بر دیگری تشخیص میداد».[۴] [۵]
پانویس
- ↑ « نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 6، مؤسسه اسماعیلیان، قم، طبع چهارم، 1412 ه ق-« کافی»، جلد 1، صفحه 58، دار الکتب الاسلامیه-« وسائل الشیعه»، جلد 27، صفحات 39 و 46، چاپ آل البیت-« بحار الانوار»، جلد 2، صفحات 288 و 291، جلد 47، صفحه 227، جلد 58، صفحه 314، و جلد 60، صفحه 198-« علل الشرایع»، جلد 1، صفحات 86 و 87، انتشارات مکتبه الداوری، قم.
- ↑ «المنار»، جلد 8، صفحه 331؛ تفسیر« قرطبی»، جلد 7، صفحه 171، مؤسسه التاریخ العربی، بیروت، 1405 ه ق؛ تفسیر«طبری»، جلد 8، صفحات 172 و 173، دار الفکر بیروت، 1415 ه ق؛ «سنن دارمی»، جلد 1، صفحه 65، مطبعه الاعتدال، دمشق؛ «مصنف ابن ابی شیبه کوفی»، جلد 8، صفحه 334، دار الفکر، طبع اول، 1409 ه ق؛ «مسند ابی حنیفه»، صفحه 66، مکتبه الکوثر الریاض، طبع اول، 1415 ه ق-؛ «کنز العمال»، جلد 1، صفحه 209، مؤسسه الرساله، بیروت.
- ↑ «کافی»، جلد 1، صفحه 57، و جلد 7، صفحه 300، دار الکتب الاسلامیه؛ «من لایحضره الفقیه»، جلد 4، صفحه 119، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 ه ق؛ «وسائل الشیعه»، جلد 27، صفحه 41، و جلد 29، صفحه 352، چاپ آل البیت؛ «محاسن برقی»، جلد 1، صفحه 214، دار الکتب الاسلامیه، 1371 ه ق.
- ↑ «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 7، مؤسسه اسماعیلیان، قم، طبع چهارم، 1412 ه ق؛ «کافی»، جلد 1، صفحه 58، دار الکتب الاسلامیه؛ «بحارالانوار»، جلد 2، صفحات 288 و 291، جلد 47، صفحه 226، جلد 58، صفحه 314، و جلد 60، صفحه 198؛ «احتجاج طبرسی»، جلد 2، صفحه 362، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ه ق؛ «علل الشرایع»، جلد 1، صفحات 86 و 87، انتشارات مکتبه الداوری، قم، 1381 ه ق.
- ↑ گردآوری از کتاب: تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دارالکتب الإسلامیهٔ ، چاپ سی و دوم، ج 6، ص 132.







