فرهنگ مصادیق:قرآن و نفی اشعری گری و جبرگرایی
نویسنده: آیت الله هادوی تهرانی
بسم الله الرحمن الرحیم
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»[۱] فراز اول این آیه در جلسه گذشته اشاره شد. در ادامه خداوند تبارک و تعالی مطلبی را فرموده که در آیات متعددی در جاهای مختلف قرآن، سورههای مختلف قرآن این مضمون بیان شده است. این مضمون که فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ: خدا گمراه میکند آنکه را که بخواهد و هدایت میکند آنکه را که بخواهد. او است که هدایت میکند و هم او است که گمراه میکند و در اسماء الاهی همچنان که هادی یعنی هدایت کننده از اسامی الاهی است، مضل یعنی گمراه کننده هم از اسماء الاهی است. این چه معنا دارد که خدا گمراه میکند؟اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ، خدایی که نور است چگونه گمراه میکند؟ در حالی که اشاره کردیم در آیه اول که گمراهی، ظلمات است و هدایت نور است. خدایی که نور آسمان و زمین است، چطور گمراه کننده است؟! او که نور مطلق است، هدایت محض است. همین جا یک سؤال دیگری مطرح میشود و آن اینکه اگر خدا است که گمراه میکند و اگر خداست که هدایت میکند، پس بر فعل عبد، بر کاری که بندهٔ خدا از سر گمراهی انجام میدهد، چرا باید مجازاتی مترتب شود، چرا باید ثوابی مترتب شود وقتی که در راه راست است؟ اگر خدا گمراه میکند، خدا هدایت میکند، پس بندهٔ خدا نه در گمراهی و نه در هدایت نقشی ندارد. این سؤالات، سؤالاتی است که اگر در پاسخ به آنها دقت کنیم، میبینیم کسانی که به این گونه آیات تمسک کردند و خواستهاند بر اساس این آیات، تفکر جبری و نفی اختیار را اثبات کنند، چقدر به بیراهه رفتند. قبلاً اشاره کردم که منشأ جبری گری؛ یعنی این حرف که در همه چیز شما مجبورید، به اختیار شما نیست، همین است که هست، باید راضی باشید به اینکه هست، تلاشی برای تغییر چیزی نکنید، این تفکر را معاویه دامن زد. او آمد گفت اگر خدا نمیخواست من حاکم میشدم؟ گفتند نه، گفت خدا که خواسته میشود با خواسته او مخالفت کرد؟ گفتند نه، گفت پس کسی حق ندارد با حکومت من مخالفت کند!. این تفکر که بعد توسط خلفا پیگیری شد، بعضی از علما آمدند این تفکر را رنگ علمی دادند و یک مذهبی درست شد در اسلام به نام اشعری گری که یک مذهب کلامی است، اینجا من برای دوستانی که اهل تحقیق اند عرض کنم، اینکه شما شنیدید حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، مذاهب سنی هستند، اینها در واقع مذاهب فقهی هستند نه مذاهب عقیدتی. ابوحنیفه یا شافعی یا مالک یا احمد حنبل، اینها مراجع تقلید این مذاهب اند. در مسائل فقهی به اینها مراجعه میشود، اینها مذهب عقیدتی نیستند. مذاهب عقیدتی در بین اهل سنت دو مذهب مهم بوده است: یکی اشعری، یکی معتزله که اشاعره قائل به جبر بودند و معتزله مخالف جبر بودند و قائل به اختیار بودند؛ البته هر کدام شاخهها و فروعاتی دارند؛ اما اصلش این دو مذهب است.
اشاعره آمدند به همین جبری گری رنگ علمی دادند، خلفا هم این را به منفعت خودشان میدیدند؛ چون با جبری گری مردم را ساکت میکردند، میگفتند خدا خواسته ما حاکم باشیم. پس به چیزی دست نزنید. اگر امروز به جهان سنی نگاه کنید، اکثریت قریب به اتفاق اهل سنت اشعری هستند. ما معتزلی نداریم، معتزلی فقط در تاریخ است، در تاریخ کلام است. به همین دلیل ما وقتی داشتیم ضوابط سایت اسلام پدیا را طراحی میکردیم و میخواستیم به این نکته اشاره کنیم که مذاهب اسلامی امکان حضور در این سایت را دارند، اشاره کردیم که بعضی از مذاهب منقرض شده که اهمیت کلامی دارند مثل معتزله میتوانند در این سایت باشند؛ چون اینها اصلاً تابع ندارند. ما الآن عملاً معتزلی نداریم، ممکن است چند نفری، گوشه و کنار کسی باشد. جبریها آمدند به چنین آیاتی تمسک کردند که فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ، گفتند خدا است که هدایت میکند، خدا است که گمراه میکند، بنابراین امر دست خدا است، همه چیز دست خدا است. این با مقدس مأبی هم سازگار بود، گفتند هر چه خدا خواست مگر میشود با آن مخالفت کرد؟ همه میگویند نه، معلوم است که نمیشود. به همین دلیل اصلاً تفکر انقلابی، مبارزه با حاکمان ظالم، تفکری نیست که در مذاهب سنی ریشه داشته باشد. برای همین در دنیای معاصر وقتی حرکتهای انقلابی در بین اهل سنت پیدا شد، اهل سنت این انقلابها را از خودشان نمیدانستند. من خاطرم هست قبل از انقلاب تونس در دوران بن علی سفری داشتم به تونس؛ البته بعد از انقلاب و سقوط بن علی هم به تونس سفر کردم. قبل از انقلاب در زمان بن علی، آن حاکم ظالم تونس که سالها خون مردم را در شیشه کرده بود و خفقان عجیبی در تونس ایجاد کرده بود و با تمام مظاهر اسلامی مخالفت میکرد؛ یعنی اجازه نمیداد زنها حجاب داشته باشند، مردها یک ذره ریششان بلند میشد، از ادارات اخراج میشدند، یک تشکیلات بزرگ امنیتی داشت، جوانها را شکنجه میکردند، هیچ کس نفس نمیکشید. یکی از بزرگترین حوزههای علمیه جهان سنی به نام حوزهٔ زیتونه در تونس قرار دارد؛ البته به لحاظ تاریخی بزرگ بوده، امروز هیچ چیز نیست،. حوزهٔ زیتونه یک مسجد بزرگ دارد، در زمان بن علی در این مسجد اذان ظهر را گفتند من آنجا بودم، اهل سنت هنگام ظهر، کمی بعد از اذان ظهر نماز میخوانند. به دوستان گفتم همین جا با اینها نماز جماعت بخوانیم. گفتند اینجا در این ساعت نماز جماعت نیست. گفتم چطور؟ گفتند دولت بخشنامه کرده چون این ساعت، ساعتِ اداری است، کسی حق ندارد نماز جماعت بخواند، اگر میخواهند نماز جماعت بخوانند وقت اذان عصر بیایند، آن موقع میتوانند نماز جماعت بخوانند که البته من در دوران بن علی هیچ نماز جماعتی در تونس ندیدم. در همان دوران بن علی من برای جمعی از اساتید، نویسندگان و روشنفکران تونسی جلسهای داشتم، جلسهای خیلی طولانی هم شد، سه ساعت طول کشید. یکی از شخصیتهای فرهنگی و علمی تونس بعد از آن جلسه به من
گفت ما به لحاظ سیاسی شیعه هستیم، هرچند که به لحاظ عقیدتی سنی هستیم! مقصودش این بود که چون در مبانی سنی جایی برای انقلاب و مبارزه با ظالم نیست و ما اهل مبارزه و انقلابیم، ما در حوزهٔ سیاسی شیعهایم و البته بعضی از همان افراد که در آن جلسه شرکت کردند، فردا یا همان شب توسط پلیس امنیتی تونس دستگیر شدند! غرض اینکه تفکر سنی، تفکر غالب جهان سنی این بوده و هست، تفکر جبری، تفکر اشعری و مستندش همین آیات هم هست. یکی از ادله شان که دائم به آن تمسک می کنندژ، این آیات است.
دو تا سؤال کردیم: یکی اینکه چطور خدا میتواند گمراه کننده باشد؟ در حالیکه خدا نور آسمان و زمین، مصدر هدایت انسانها است. دوم اینکه اگر او گمراه کننده و هدایت کننده است، پس ثواب و عقاب بر افعال بندگان خدا چه معنایی دارد؟ دقت کنید وقتی وقتی یک آیهای در قرآن میبینیم، یک روایتی در روایات میبینیم، حالا در بحث روایات بحث سندی داریم، میرویم بررسی میکنیم ببینیم سند قابل اعتماد هست یا نه، در آیات همگی مستندند، همچنان که در گذشته اشاره کردیم این قرآن نه یک کلمه به آن اضافه شده نه یک کلمه از آن کاسته شده. بعد از اینکه سندیت یک روایت درست شد یا اگر برخورد کردیم به یک آیه، حالا وقتی میخواهیم آن روایت را بفهمیم، میخواهیم آن آیه را بفهمیم، نمیشود همهٔ آموزههای اسلامی را نادیده بگیریم، همهٔ آنچه که در کل میراث روایی ما، کل میراث قرآنی ما آمده را نادیده بگیریم و این یک روایت یا یک آیه را معنا کنیم. مرحوم آیت الله العظمی بروجردی ـ رضوان الله علیه ـ که شاگردانشان از قول ایشان نقل میکنند، میفرمود نمیشود یک روایت را روی قله کوه گذاشت و از ته دره به آن نگاه کرد و تفسیرش کرد، باید از این کوه بالا رفت خود را به روایت رساند و آن موقع تفسیر کرد؛ یعنی باید ببینیم در چه فضایی این عبارت گفته شده، با توجه به چه مفاهیمی گفته شده. خدایی که خودش در قرآن این همه به بهشت و جهنم اشاره میکند، این همه به ثواب و عقاب اشاره میکند، این همه به ارسال رسل و انزال کتب اشاره میکند، وقتی میفرماید فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ، باید این آیه را در متن مجموعه آیات تفسیر کنیم. اگر معنای آیه این باشد که جبریها میگویند که خدا است که هدایت میکند، خداست که گمراه میکند، هر کس در راه است، خدا خواسته، و هر کس که گمراه است، خدا خواسته و اراده و اختیار ما هیچ نقشی نداشته باشد، در این صورت برای چه خدا انبیاء ـ علیهم السلام ـ را فرستاده؟ چرا کتاب فرستاده؟ خودِ انزال کتب و ارسال رسل نشان میدهد که انسان اختیار دارد، میتواند راه هدایت را انتخاب کند، إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا، میتواند کفران نعمت کند، إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا، خدا میفرماید ما راه را نشان دادیم، انسانها یا شاکرند و در راه قرار میگیرند یا کفران نعمت میکنند و بیراهه میروند. پس این فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ باید در متن سایر آیات و در متن مجموعه مفاهیم دینی تفسیر شود که اگر این طور تفسیر کردیم، معنایش روشن است. مقصود از گمراهی الهی یا هدایت الهی این نیست که ما بدون اراده و اختیارمان گمراه میشویم، بدون اراده و اختیارمان هدایت میشویم، خیر. ما با ارادهٔ خودمان راه هدایت را انتخاب میکنیم؛ در ذیل کریمهای که قبلاً خواندیم «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ»[۲] اشاره کردم، همه چیز در آسمان و زمین از آنِ خدا است؛ یعنی حتی فعل من و شما، کار من و شما، فکر من و شما، اراده من و شما، همه از آنِ خدا است. بنابراین معنا دارد که خدا من را هدایت کرده؛ چون اراده من هم از آنِ خدا است، رسول از ناحیهٔ خدا است، کتاب از ناحیهٔ خدا است، این خدا است که نعمت بزرگ رسول اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ را به ما ارزانی کرد، همین خدا است که نعمت بزرگ قرآن را به ما داد و ما با ارادهٔ خودمان انتخاب کردیم. آنجایی هم که کفوریم، خدایی نکرده کفران نعمت میکنیم و اگر احیاناً خدایی نکرده کسی راه گمراهی را انتخاب کرد، آنجا هم ارادهٔ او از آنِ خدا است، یُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاءُ، خدا گمراه کرده است؛ اما نه به معنای اینکه اراده نداشته، من با اراده و انتخاب خودم این کار را کردم و البته انتخاب من هم فعل خدا است به همین دلیل در عین حال که فعل، فعل خدا است، اگر من راه درست رفتم ثواب و اگر راه اشتباه را بروم عقاب خواهم داشت. اینکه ثواب و عقاب برای من هست به خاطر این است که فعل از جهتی به من مربوط است و به اراهٔ من مربوط است. من با ارادهٔ خودم این راه را انتخاب کردم.
اینها شبهاتی است که احیاناً این روزها به خصوص در شبکههای اجتماعی توسط بعضی از کسانی مطرح میشود که در صددند جوانهای ما را گمراه کنند و به شدت مشغول اند، همانهایی که به تعبیر قرآن يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا، همه اش به دنبال انحراف مردم از مسیر خدا و یک چیز را کج نشان دادن هستند، آنها دائم دارند شبهه افکنی میکنند در ذهن به خصوص جوانها، جوانی که به تعبیر آن نامهای که علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ به حسن بن علی ـ علیه السلام ـ نوشت، یک حالت جستجوگری دارد، دنبال این است مطلب را بداند، خودش با فکر خودش با عقیده خودش یک مطلب را کشف کند، اینها از این فرصت استفاده میکنند در شبکههای اجتماعی شبهه افکنی میکنند و گاهی بعضی از جوانهای ما گمراه میشوند. یکی از شبهاتی که مطرح میشود و این شبهه، شبههای قدیمی است در آثار کلامی اسلامی و بلکه در آثار کلامی غیر اسلامی حتی در آثار کلامی مسیحی هم به این شبهه پرداخته شده این است. شبهه این است که آیا خداوند میداند که ما چه میکنیم؟ آیا خدا از آینده من خبر دارد؟ خدا اطلاع دارد که من فلان کار را انجام میدهم یا نه؟ مثلاًالآن بعد از اینکه اینجا جلسهٔ مسجد تمام شد و بیرون میروم، مثلاً من میروم منزل، شما میروی مغازه، اون یکی میرود حرم، آیا خدا میداند ما کجا میرویم؟ خدا میداند ما چه میکنیم؟ جواب اینکه بله، خدا میداند. اشاره کردیم جلسات گذشته، خدا گذشته و حال و آینده ندارد، امروز و دیروز و فردا برای خدا یکسان است، خدا همهٔ عالم در نظرش حاضر است، همه چیز ما در نظر خدا آشکار است، خدا از همه چیز ما، گذشته و حال و آینده ما، کوچکترین امور و خطورات قلبی ما، هر چه بر ذهن ما میگذرد با خبر است. حالا سؤال، خدا میداند مثلاً من از اینجا میروم
به مغازهام؟ میگویند بله، میگوید میشود خدا علمش جهل شود؟ یعنی من نروم مغازه؛ یعنی خدا که میدانسته من میروم مغازه، من نروم، میگوییم نه، علم خدا جهل نمیشود، میگوید پس من مجبورم بروم مغازه؛ چون خدا که میداند من بعد از اینجا میروم مغازه، خدا هم که علمش جهل نمیشود، پس من مجبورم، اگر نروم علم خدا جهل میشود، پس من اراده ندارم، هر کاری میکنم مجبورم. همین ضرب المثل معروف که میگویند من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود، این مفادش جبر است. و آنگاه این بیان، توجیهی میشود که هر جرم و جنایتی را هر کسی انجام بدهد و بگوید من که دزدی میکنم و خدا میدانست من دزدی میکنم و علم خدا جهل نمیشود ، پس من مجبورم دزدی کنم! این شبهه که از گذشته مطرح بوده و به اشکال مختلف مطرح میشود؛ البته نتایج گوناگون از آن میگیرند، یک عده جبری میشوند. در جریانات و تفکرات جدید هم ما جبری گری جدید داریم. روان شناسی نوین بسیاری از مفاهیمش بر اساس جبری گری است و اصلاً عامل اختیار را در انسانها فوق العاده کمرنگ و بلکه بی رنگ میکند و همه چیز را به عوامل و زمینههای روانی بر میگرداند طوری که اصلاً انسان اختیار ندارد، مجبور و مضطر به انجام هر کاری است و بعد آثار حقوقی پیدا میشود. اینکه شما میبینید در غرب مثلاً مجازات اعدام نیست، چرا؟ چون میگویند اعدام اولاً که غیر انسانی است، آدم یک انسان دیگر را بکشد که چی؟ چون او یکی دیگر را کشته؟ و ثانیاً میگویند این که کشت، دست خودش نبوده، یک حالت روانی برایش پیدا شده، یک شرایطی پیدا شده که در آن شرایط این را کشته است، هر کس دیگر هم بود این کار را میکرد. وقتی ما «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ»[۳] را ندیده گرفتیم، همین میشود. قرآن فرمود در قصاص زندگی است؛ یعنی شما وقتی یک نفر را که کسی را کشته قصاصاً میکشید، دارید زندگی و نجات میدهید، چطوری؟ وقتی مجازات سنگین شد جرم کم میشود، وقتی جرم کم شد، زندگی بهتر میشود، دیگران جرأت کشتن نمیکنند. در غرب همین حرفها را زدند و مجازات اعدام را برداشتند، بعد از یک مدتی دیدند جرائم چقدر افزایش پیدا کرد، حالا دوباره جنبش احیاء اعدام در غرب پیدا شده است. دائم هم رفت و برگشت میکند، اساساً کار بشر آزمون و خطا است که البته همه خطاست! اسم خطاهایش را میگذارد آزمون! گفت تجربه چیست؟ گفت تجربه اسمی است که ما بر خطاهای خودمان میگذاریم! ببینید وقتی مفاهیم اسلامی را میبینید همه به هم مرتبط است، همه با هم ارتباط منطقی دارد، یک جایش را که خراب میکنی، «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ»،[۴] یک جایش را میگیری، کلش خراب میشود. برگردیم به سر اصل مطلب. آیا خدا میداند من چه میکنم؟ بله، علم خدا جهل میشود؟ نه، پس من اختیار ندارم؟ چرا دارم. چطور اختیار دارم؟ خوب دقت کنید. خدا میداند الان من دستم را از اینجا بر میدارم و به اینجا میآورم، خدا این را میداند، خدا میداند من دستم را از اینجا میآورم پایین، این هم خدا میداند، اما میداند این را که من با اراده خودم دستم را بلند میکنم و با اراده خودم دستم را پایین میآورم؛ یعنی به تعبیر فنی، به اصطلاح اصطلاحی علمی خدا میداند که من به صفت اختیار این عمل را انجام میدهم نه به صفت اضطرار و اجبار و جبر. اگر قرار باشد خدا وقتی میداند من دستم با اراده خودم بالا میآورم و در عین حال علم خدا باعث شود که اراده از من سلب شود، این معنایش این است که علم خدا تبدیل میشود به جهل، چرا؟ چون خدا میدانست که من با ارادهٔ خودم دستم را بالا میآورم، حالا شما میگویی چون خدا میداند من اراده ندارم، مجبورم، پس آنچه که خدا میدانست اتفاق نیافتاد، بلکه آنچه اتفاق افتاد این بود که من دستم آمد بالا بدون اراده و غیر علم خدا بود. پس برای اینکه علم جهل نشود باید اختیار را بپذیریم، به عکس آن حرف و آن شبهه. آن تعبیر زیبا که فرمود لا جبر یعنی مجبور نیستیم و لا تفویض، این طور هم نیست که کلاً به شما واگذار شده باشد، بلکه الامر بین الامرین، یکی از ابعادش همین است؛ یعنی نه آن طور است که ما مجبور باشیم، هیچ اراده و اختیار نداشته باشیم، نه این طور است که کلاً به دست ما سپرده باشد و خودش دیگر کنار رفته باشد. بنابراین ما در متن اراده و علم الهی، اراده داریم و این اراده تنها چیزی است که انسان مجبور به آن است؛ چون هیچ کس نمیتواند با اراده خودش اراده را از خودش سلب کند. شما الان دستتان با اراده خودتان است، البته هستند کسانی که به خاطر لرزش دست، دستشان حرکت میکند بدون اراده؛ ولی آدمی که سالم است و مشکلی ندارد دستش به اراده خودش است. حالا شما تصمیم بگیر که این دست دیگر در ارادهٔ من نباشد . خودش بدون اراده من حرکت کند، هیچ وقت این اتفاق نمیافتد؛ چون شما نمیتوانید اراده را از خودتان سلب کنید، بنابراین در واقع ما با استدلال عقلی و با توجه به آیات و روایات دیگر میتوانیم تفکر جبر را که به شدت مورد هجمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بوده نفی کنیم. اهل بیت به شدت با جبری گری مخالف بودند. جبری گری خطر بزرگ و آفت بزرگ دین است و ائمه ـ علیهم السلام ـ با آن مخالف بودند و در همین آیاتی که در پیش رو داریم خواهیم دید که خودِ آیات نشان میدهد که ما اراده داریم، ما اختیار داریم.
اگر نبودند این اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ، ما چقدر از قرآن دور میافتادیم که عدهای افتادند. آنها که مسیر اهل بیت را رها کردند و رفتند سراغ دیگران، چقدر دور افتادند. قرآن در دستشان است، «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»،[۵] بله این قرآن به بهترین، استوارترین هدایت میکند. ولی اگر ما درست بفهمیم و این فهم درست را خدا به ما توفیق داد در مدرسهٔ اهل بیت، در تبعیت از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به دست بیاوریم. اگر نبودند این بزرگواران، خودِ پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ که اولین معلم قرآن، اولین مفسر قرآن است و بعد از او ، علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ ، حسنین ـ علیهما السلام ـ و همین طور و نه فقط مردانشان، بلکه زنانشان، ما این میراث قرآنی را نداشتیم. شما ببینید زندگی فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ ،زندگی زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ ، زندگی فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها ـ که ما اینجا در مجاورتش هستیم و همه مهمان سفره این بزرگواریم، اینها حوزه درس داشتند، قرآن میگفتند، حقایق و معارف را میگفتند، خانوادهٔ اهل بیت، خانوادهٔ علم بود. این همه ما را به علم تشویق کردند: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ».[۶] این همه تشویق به علم، ببینید شما مفاتیح مرحوم آقای شیخ عباس شبهای قدر شما را به چه چیز دعوت میکند؟ این شبهایی که در پیش رو داریم، ان شاء الله خودمان را آماده میکنیم برایش، میفرماید بهترین کار در شبهای قدر تذاکر علم، یادآوری علم است. شبهای قدر شب دانش است، شب معرفت است و ما باید شاکر اهل بیت ـ علیهم السلام ـ باشیم که این راه را به ما نشان دادند و شاکر اجدادمان باشیم، پدرانمان باشیم که این راه را انتخاب کردند. ما توفیق پیدا کردیم در متن یک خانواده شیعی به دنیا آمدیم، شاید قدرش را کم بدانیم، اما آنها که گمراه بودند و هدایت میشوند، آنها را اگر دیده باشید که من زیاد دیدم کسانی را که مسلمان نبودند، مسلمان شدند، شیعه نبودند و شیعه شدند، یک تعبیری عجیبی همه شان میگویند. وقتی از غیر اسلام به اسلام میآیند که آمدنهای هر کدامشان یک معجزهای است، تعبیرشان این است میگویند وقتی ما مسلمان شدیم، احساس میکردیم دوباره متولد شدیم و بعد وقتی از یک مذهب غیر شیعی یا از اسلام بدون مذهب متوجه مکتب اهل بیت میشوند و با مکتب اهل بیت آشنا میشوند و به آن اعتقاد پیدا میکنند، دوباره تعبیرشان این است، میگویند ما گمانمان این است، باورمان این است که دوباره متولد شدیم. البته ما این هدایت را کم زحمت به دست آوردیم. ما به برکت اذانی که در گوشمان گفتند، از روز اول گفتند اشهد ان محمد رسول الله و ان علی ولی الله، از همان روز ما با ولایت اهل بیت، با رسالت نبی خاتم ـ صلی الله علیه و آله ـ آشنا شدیم و باید شاکر این نعمت باشیم. در کنار این بی بی، در کنار این خانمی که با آرزوی دیدار برادر به این سرزمین آمد و نتوانست برادر را ببیند و در این سرزمین، در این شهر مدفون شد و مدفن او در اینجا گنجی شد برای ما، نعمتی شد برای ما. قم، آشیانه آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ شد و ما باید این نعمت را قدر بدانیم و عرض ادب کنیم خدمت این بزرگوار. یک وقت خدای نکرده از کنار مرقدش بی توجه رد نشویم. گاهی از اوقات آدم کنار یک نعمت است و او را نمیبینید، از کنار مرقد این بزرگوار بی توجه، بدون یک لااقل سلام، بدون یک توجه و ادب، رد نشویم. فان لک عندالله شأن من الشأن، یک جایگاه ویژه دارد و اگر گرهی به کارمان افتاد یک توجهی به این بزرگوار کنیم و ان شاء الله با توجه به این بزرگوار مشمول دعای او شویم و گره از کار ما باز شود.
السلام علیک یا فاطمة المعصومة، یا فاطمة اشفعی لنا فی الجنة فان لک عندالله شأنا من الشأن.
خدایا خداوندا ما را ببخش و بیامرز.
عاقبت ما ختم به خیر بگردان.
همهٔ ما با معارف نورانی قرآن و عترت آشناتر بگردان.
قلب و دل ما به زیارت وجود مبارک امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه ـ منور بفرما، فرجش نزدیک تر بگردان.
قلب و دل حضرت از ما راضی و خشنود بگردان.
ما را در مقابل آن بزرگوار، انبیاء و اولیاء و شهدا و صلحا سربلند بفرما.
گذشتگان ما، امام راحل ما، مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی، همهٔ آنها با انبیاء و اولیاء محشور بگردان.
خدایا مریضهای ما، جانبازان ما شفای عاجل کرامت بفرما.
گرفتاری گرفتاران برطرف بفرما.
حاجت حاجتمندان روا بفرما.
دشمنان ما، کِیدشان به خودشان بازگردان.
خدایا مراجع معظم تقلید، رهبر عزیز انقلاب، همهٔ خدمتگزاران به اسلام و مسلمین مؤید و منصور بدار.
بر محمد و آل محمد صلوات.[۷]
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته







