فرهنگ مصادیق:قبول داوری قرآن در اختلافات حقوقی
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | درس تفسیر استاد الهی زاده |
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده : صالح دیانت
تیه و تدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-95/11/18
کلید واژه :قرآن، اعجاز، تشریع، حقوق، اختلاف، داوری، قضاوت، قانون.
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ پیشینه پژوهش
- ۳ انواع اختلافها
- ۴ روشهای حل اختلافهای حقوقی
- ۵ انحصار قانونگذاری در خدا [۱۳]
- ۶ ادله انحصار حق قانون گذاری به خدا
- ۷ برخی از ویژگیهای قوانین الهی
- ۸ قانون گذاری، قضاوت و ولایت انبیا
- ۹ تعریف علم حقوق
- ۱۰ معیارهای داوری حق
- ۱۱ ضرورت وجود نظام حقوقی [۵۱]
- ۱۲ علل مخالفت با داوری قرآن
- ۱۳ آثار پذیرش داوری قرآن [۵۵]
- ۱۴ علل نپذیرفتن داوری قرآن
- ۱۵ وظیفه حاکم در برابر رجوع به طاغوت
- ۱۶ ناتوانی قوانین بشری
- ۱۷ پرسش و پاسخ
- ۱۸ مطالعه بیشتر
- ۱۹ فهرست منابع
- ۲۰ پانویس
مقدمه
قضاوت و داوری برای حلّ اختلافات و رفع منازعات از قدیمیترین ایّام در میان بشر وجود داشته است. طبیعت زندگی بشر یک زندگی اجتماعی و گروهی است، و بی شک این زندگی با تمام امتیازاتش میدان برخوردها و تزاحمها است، و به تعبیر دیگر زندگی گروهی گرچه منبع انواع منافع و برکات برای جوامع انسانی و موجب پیشرفت در زندگی است، ولی با این حال مشکلات و نقاط منفی هم دارد، و آن منازعاتی است که همیشه بر سر احقاق حقوق افراد، و دفع تجاوزها صورت میگیرد، که اگر با داوری صحیحی حلّ و فصل نشود جوامع انسانی را به صحنه ی زد و خوردهای دائمی مبدل میسازد.
اختلاف لازم نیست همیشه ناشی از روح تجاوزگری و خودخواهی و هوی و هوس باشد، زیرا اختلاف در تشخیص، برداشت، سوء تفاهمها و عدم آگاهی به جزئیات حقوق اجتماعی، ممکن است، سبب بروز کشمکشها گردد. [۱]
بی تردید، مباحث حقوقی با تمام تنوعش یکی از مهمترین ابعاد زندگی بشر می باشدکه قرآن نه تنها به این مباحث توجه داشته، بلکه یکی از ابعاد اعجاز به شمار میرود؛ قرآن در قسمت احکام (فردی و اجتماعی) و حقوق (تنظیم روابط اجتماعی افراد جامعه) راهی را پیموده که تا آن روز، بشریت بدان راه نیافته و تا ابدیت بدون راهنمایی دین، دستیابی به آن امکان پذیر نبود. [۲] ابعاد اعجاز حقوقی قرآن یکی از بخشهای مهم و شایسته پژوهش آن میباشد. جامعه سازی و تحول در حقوق اجتماعی، ارائه قوانین منظم و هماهنگ، نوآوریهای حقوقی، خدا محوری و مبتنی بودن بر وحی، مطابقت آموزهها با فطرت بشر، آسان گرایی، عقل گرایی و جامعیت قرآن تنها بخشی از ابعاد قابل توجه این کتاب الهی در موضوع حقوق میباشد. [۳]
نوشته پیش رو با هدف تبیین داوری قرآن در اختلافهای حقوقی و وجوب پذیرش این داوری تنظیم گردیده است.
پیشینه پژوهش
اولین بار رسول الله صلی الله علیه و آله از آیات حقوقی قرآن و تفسیر و توضیح آنها استفاده کردند و یکی از موارد بارز آن، استفاده حضرت از آیه «النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ » [۴] در عید غدیر خم بود و اینکه از مردم در مسئله ولایت و سپس اعلام جانشینی حضرت علی (ع) اقرار گرفتند. [۵] استناد به آیه یاد شده، تفسیری حقوقی است که به حق حاکمیت بر مردم معطوف است و از مسائل حقوق اساسی به شمار میرود.
حضرت امیر نیز در واکنش به برداشت ناصحیح خوارج از عبارت « لَا حُکْمَ إِلَّا لِلَّه » آن را که به یکی از موضوعات اصلی حقوق اساسی اسلام اشاره دارد، تفسیر کردند. [۶]
دیگر معصومان نیز به تفسیر برخی آیات قرآن پرداختهاند که صبغه حقوقی دارد. برای نمونه امام صادق علیه السلام پیرامون تفسیر آیه «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً ... » [۷] میفرمایند: دیه جنین پنج بخش میشود؛ یک پنجم آن در ازای نطفه است که بیست دینار میشود ... . [۸]
تفسیر حضرت ناظر به حق حیات است. ایشان ـ به تناسب مراحل رشد آدمی در رحم مادر ـ هر گونه اقدامی را که موجب از بین رفتن انسان پیش از تولد گردد، مستلزم پرداخت دیه میدانند. بی تردید هیچ مکتبی چنین جدی به صیانت از مقام شامخ انسان نپرداخته است. [۹]
انواع اختلافها
در یک دسته بندی کلی میتوان اختلافها را به دو دسته تقسیم نمود:
۱- اختلافهای علمی: همانند اختلاف در مباحث اعتقادی، علوم تجربی و همانند آن. در این نوشته این مورد از اختلاف مورد بحث نیست.
در مقاله قبول داوری قرآن در اختلافهای علمی گفتیم که قرآن جامع همه ما یحتاج انسانهاست. از این رو در مباحثی همچون جهان بینی، اخلاق، انسان شناسی، تاریخ، مدیریت و سیاست و امامت، معاد و آینده انسان، فقه و حقوق و ... سخن گفته است؛ به همین خاطر اگر در این مباحث اختلافی رخ دهد، قرآن میتواند بهترین داور باشد.
۲- اختلافهای حقوقی: که مرجع آن دادگاه است و طرفین باید به دادگاه و قاضی مراجعه کنند. این مورد از اختلاف مورد بحث این مقاله خواهد بود.
اختلافات حقوقی مشکلات فراوان در جامعه ایجاد میکند که به برخی از مهمترین آنها اشاره میشود:
۱- دور شدن دلها و از ضعیف شدن برادریها
۲- از بین رفتن اتحاد جامعه
۳- ضعیف شدن جامعه در برابر تهدیدها
۴- درگیریهای اجتماعی و تلفات و زد و خوردها
۵- هدر رفتن توانها و فرصتهایی که میبایست در جهت پیشرفت جامعه صرف شود
۶- تضعیف یا از بین رفتن امنیت فردی و اجتماعی
روشهای حل اختلافهای حقوقی
در یک نگاه میتوان اختلاف را به اختلاف در احکام و اختلاف در مصادیق تقسیم کرد. اختلاف در احکام یعنی حکم یک مساله مورد اختلاف قرار گیرد. مثلا اختلاف شود که حکم شخصی که دزدی کرده چیست؟ آیا باید دست او را قطع کرد یا خیر؟حل این مشکل به دست فقهای عظام و قانون گذاران کشورها میباشند.
اما اختلاف در مصادیق یعنی پس از روشن شدن حکم شخصی که سرقتی انجام داده، در تطبیق این حکم بر مجرمی اختلاف شود. کسی بگوید این دزد همان دزدی است که اسلام به قطع دستش دستور داده و دیگری بگوید خیر چنین نیست.
روش حل اختلاف در مصادیق و اجرا برعهده قضات و مجریان قانون است که با تکیه بر رهنمودهای قرآن، احکام الهی را در جامعه اجرا کنند.
حل اختلافات حقوقی با دو شیوه امکان پذیر است:
داوری اشخاص
قرآن به این مورد از داوری سفارش نموده است. میفرماید: اگر میان زن و شوهر اختلافی پیدا شود و احتمال جدایی پیش آید داوری از جانب زن و داوری از جانب مرد را برای حل کشمکش بفرستید ... . [۱۰]
اما این روش نه برای حل همه اختلافها صحیح است و نه در همه آنها مورد تایید قرآن کریم میباشد. مگر اینکه داوران آن اختلافها – همانند انبیا علیهم السلام - سخنگوی قرآن باشند. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «حکم دو گونه است: یا حکم خدا میباشد یا حکم جاهلیت. و هر کس حکم خدا را رها کند به حکم جاهلیت تن داده است.» [۱۱]
در روایت دیگری آمده است: « هرکس در مورد دو درهم پول، بر خلاف آنچه خداوند نازل کرده حکم کند، ... نسبت به خدای بزرگ کافر شده است!» [۱۲]
داوری قانون
این روش نیز زمانی مشروع و مقبول است که قوانین، الهام گرفته از قوانین قرآن و معارف الهی و فقه اسلامی باشند.
انحصار قانونگذاری در خدا [۱۳]
قانون گذاری در انحصار خدای سبحان است؛ زیرا تنها اوست که به همه ابعاد وجودی انسان و جهان هستی اشراف کامل دارد. همچنین حق داوری و حق اجرا نیز از آن او میباشد. که البته این دو را به جانشینان خود در زمین واگذار کرده و در حال حاضر که دست ما از دامان حجت او در زمین خالی است، نائبان عام ایشان (فقها) و در رأس آنها ولی فقیه این مسئولیت را بر دوش دارند.
اینجاست که تنفیذ حکم ریاست قوه مجریه و انتصاب ریاست قوه قضائیه از سوی ولی فقیه معنا میابد. زیرا ولی فقیه با این کار، به سران این قوا وکالت میدهد که وظیفه قضاوت و اجرای احکام را انجام دهند. و البته بدون این تنفیذ و انتصاب تمام تصرفات این دو قوه، نامشروع و غاصبانه خواهد بود!
ادله انحصار حق قانون گذاری به خدا
براهین عقلی
بُرهان نخُست
انسان دارای ارتباطی تنگاتنگ با هستی بخش خود است. این ارتباط تنها محدود به آفرینش آغاز انسان نیست، بلکه پس از خلقت نیز او همواره در بستر این رابطه نزدیک زندگی میکند. از اینرو بشر برای طیّ راه تکاملی خود نیازمند ارتباط با پروردگار است. نتیجه آن که تعیین حقوق بشر که گامی از گامهای همین مسیر تکاملی است باید از سوی همان مبدأ هستی بخش صورت پذیرد.
برهان دوم
مقدّمه تعیین حقوق بشر این است که انسان و نیازهای او را بشناسیم. شناخت این نیازها مستلزم داشتن اطّلاعات کامل در مورد اَبعاد گوناگون حیات انسان است. روشن است که تنها خدا به همه این ابعاد آگاه است، زیرا هم «غیب» گذشته و آینده جهان را میداند و هم به «شهادتِ» جهانِ موجود احاطه دارد [۱۴]. از این رو تنها خداوند است که میتواند به تعیین حقوق بشر بپردازد.
براهین قرآنی
اول. پیوند تشریع و تکوین
پیوند میان تشریع و تکوین در برخی از آیات قرآن کریم به چشم میخورد. مثلاً در آیهای، پیامبر گرامی به تکوین استدلال میکند و آنگاه نتیجه تشریعی میگیرد. میفرماید: خداوند پروردگار همه موجودات است (مقدّمه تکوینی). و تنها پروردگارِ همه موجودات را باید پروردگار خود دانست (مقدمه تشریعی). نتیجه این دو مقدّمه آن است که من (پیامبر) پروردگار همه ی موجودات را به عنوان پروردگار خود بر میگزینم. [۱۵]
همچنین در آیهای دیگر، پیامبر گرامی مأمور میشود که این سخن را ادا کند: «أغَیْرَ الله أتَّخذُ وَلیّاً فاطِرِ السّمواتِ و الأرضِ و هو یُطْعِم و لا یُطْعَم» [۱۶]
در این آیه، حکم توحید عبادی را بر وصفِ «فَاطِرِ السَّمَوَاتِ وَ الأَرضِ ... » تعلیق کرده است و این تعلیق مُشعِر به علّیّت است. [۱۷] همانند اینکه فردی بگوید: «آیا جز به سخن این پزشک گوش فرا دهم، در حالی که وی بسیار متخصّص است؟»
پس در این آیه، از دو حدّ وسط [۱۸] استفاده شده است. یکی آن که خداوند آفریننده جهان است؛ و دیگر آن که او روزی دهندهای است که خود از روزی بی نیاز است. در هر دو مورد، تشریع یعنی پرستش خداوند، به تکوین او تکیه کرده است.
دوم. ولایت همه جانبه خداوند
در قرآن کریم آمده است: «أمِ اتَّخَذوا مِن دونه أولیاءَ فالله هُو الوَلِیُّ و هو یُحییِ المَوْتی و هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ» [۱۹]
در این آیه، خداوند شیوه کافران را مورد نقد قرار میدهد که در شناخت قوانین خود به غیر خدا پناه بردهاند. آنگاه با سه برهان [۲۰] میگوید که این شیوه نادرست است و جز به خدا نباید پناه بُرد.
برآیند این سه حدّ وسط این است که خداوند دارای ولایت همه جانبه نسبت به جهان است؛ اوست که بر همه کار توانایی دارد و از اینرو حقّ اوست که برای هر موجود در جهان حریمی قائل شود و برای هر حریم مقرّراتی وضع کند.
سوم. هستِ محض بودن خداوند
جهان بینی توحیدی در بخش فلسفه حقوق دارای نظام خاصّی است. بر پایه این نظام فکری، خداوند هستِ محض است؛ و هستِ محض هر کمالی را داراست و از هر نقصی مُبَرّاست. از اینرو همه موجودات جهان که هر یک دارای درجهای از نقصانند، تحت سرپرستی آن هستِ محض وانهاده میشوند. این سرپرستی و اِشراف به تناسب هر موجود متفاوت است؛ پس هر موجود با توجه به مقدار تناسبش با آن هست محض، از هستی بهره میبرد.
حقوق بشر الهی یا قراردادی
ممکن است برخی تصوّر کنند که میتوان بدون عنایت به جهان بینی و پیوند انسان با جهان، به تدوین حقوق بشر پرداخت. حامیان همین اندیشه بودند که با صِرف قرارداد میان خود، به تنظیم توافقنامهای در باره حقوق بشر پرداختند و آن را «اعلامیه جهانی حقوق بشر» خواندند. اینان، خواسته یا نخواسته، از این حقیقت غفلت ورزیدند که امضای چنین توافقنامهای هرگز به صلاح و سود همه یا اکثر مردم جهان نیست. حق همانند آداب و رسوم و سنّتهای ملّی نیست که در زمره اعتباریّات محض قرار گرفته، نزد ملّتهای گوناگون، متفاوت باشد. [۲۱] در تبیین حقوق بشر که مستلزم صدور حکم راجع به بشر است، معرفت به گذشته و آینده جهان و انسان اکیداً مورد نیاز است؛ معرفتی که انسان هرگز نمیتواند به وجه کامل آن را پیدا کند.
انسان از ساختمان درون خود نیز بی خبر است، چه رسد به این که حقایق بیرون از خویش را تماماً دریابد. آنان که دانشمند ترند، در این زمینه بیشتر اظهار ناتوانی میکنند، زیرا راه بیشتری را پیمودهاند و میدانند که شناخت بشر و جهان تا چه اندازه دشوار است.
ناتوانی انسان در تشخیص «نظام احسن»
هنگامی که انسان به تعیین و تنظیم حقوق بشر همّت بگمارد، بدیهی است که خود را ملاک و معیار شناخت سره از ناسره و ارزش از ضدّ ارزش خواهد دانست. امّا روشن است که انسان نمیتواند معیار تشخیص نظام احسن باشد، زیرا همه جهان برای انسانهای عادی آفریده نشده و آنها تنها بعضی از عضوهای بی شمار جهان آفرینش اند. اگر انسان عادی به تنهایی بخواهد محور نظام احسن را تعیین کند، هر چه را که با خواستهها و آرزوهایش سازگار باشد بر میگزیند و جز آن را کنار مینهد، بی آن که به مصالح و منافع دیگر موجودات جهان هستی توجّه ورزد.
برتری منبع وحی بر فطرت
قرآن کریم اصل مشترک میان همه انسانها را فطرت آنها دانسته و به عنوان منبعی ارجمند بدان ارزش بخشیده است. ولی ارزشمند تر از فطرت، وحی است، زیرا گرچه فطرت کاشف است، امّا وحی هم کاشف است و هم منکشف. [۲۲]
به همین دلیل، قرآن کریم به همه، از جمله پیامبران الهی، دستور میدهد که از سوی خود قانونی را وضع نکنند و به منبع وحی گوش فرا دهند [۲۳].. پیامبر با آن که از همه موهبتهای طبیعی بهره مند است و با سرچشمه وحی نیز پیوند دارد، حقّ قانونگذاری برای مردم را ندارد. آنگاه که در باره پیامبران وضع چنین باشد، تکلیف نوابغ و دیگر انسانهای برجسته نیز روشن است.
برخی از ویژگیهای قوانین الهی
هیچ یک از اشکالهایی که بر قانون گذاری بشری وارد است متوجّه قانونگذاری الهی وجود ندارد. قرآن در خصوص علم خداوند میفرماید: «هیچ چیز در آسمانها و زمین بر او پوشیده نیست. [۲۴]»
از سوی دیگر، سهو و فراموشی هم در گستره علم خداوند راه ندارد. ذاتی که عین شهود و علم حضوری است، محال است که نسبت به چیزی جاهل باشد یا آن را فراموش کند [۲۵]. قرآن میفرماید: «پروردگار تو هیچ چیز را فراموش نمیکند. [۲۶]»
همچنین گرفتاری در بند حبّ و بغضها و کینه ورزیها نیز از خداوند دور است. پروردگاری که آفریدگار انسان است، بسی بهتر از خود او میداند که مصالح او کدامند. بدین سان، خداوند هم در وضع قانون و هم در تعیین پاداشها و کیفرهای قانونی، تا هر حدّ و مرزی که باشد، سزاوار است. [۲۷]
قانون گذاری، قضاوت و ولایت انبیا
تا کنون روشن شد که قانون گذاری و نیز حاکمیت در انحصار خداوند است. اما این پرسش باقی است که با این حساب چرا قرآن انبیاء علیهم السلام را حاکم و داور معرفی میکند؟
در حدیثی از امام صادق علیه السّلام نقل شده است که فرمود: «اَلْحُکْمُ لَا یَصِحُ إِلَّا بِإِذْنٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بُرْهَانِهِ» [۲۸] حکم و داوری صحیح نیست مگر به اذن و اجازه و برهان الهی.
یعنی خدای سبحان برای پایان بخشیدن به نزاعها و حل اختلافاتی که در زندگی دنیوی مردم رخ میدهند، پیامبران و جانشینان ایشان را به خلافت خویش در زمین برگزیده و این مسئولیت خطیر را بر عهده ایشان نهاده است [۲۹] تا مطابق دستورات او به حل و فصل اختلافات بپردازند. از این رو به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله میفرماید: «ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا میان مردم به (موجب) آنچه خدا به تو آموخته است، داوری کنی.» [۳۰]
و به حضرت داوود میفرماید: «ای داوود! ما تو را در زمین خلیفه (و جانشین) قرار دادیم. پس میان مردم به حق داوری کن» [۳۱] و در جایی دیگر درباره ی داوری در میان غیر مسلمانها نیز همین دستور را به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم میدهد و میگوید: «إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» [۳۲] یعنی: و اگر در میان آنها داوری میکنی با عدالت داوری کن که خدا عادلان را دوست دارد.
در حدیثی از امام صادق علیه السّلام آمده است که فرمود: «از قضاوت بپرهیزید، چرا که قضاوت و داوری مخصوص امام آگاه به اصول قضا، و عادل در میان مسلمانان است؛ برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم یا وصیّ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است. [۳۳]
و نیز نقل است که امیرالمومنین علیه السلام به شُرَیح فرمود: ای شریح! در جایگاهی نشستهای که فقط پیامبر یا جانشین او یا فردی شقی و بدبخت نشسته است. [۳۴] همچنین در روایت وارد شده است که وقتی حضرت شریح را به قضاوت منصوب نمود با او شرط کرد که همه قضاوتهایش را ابتدا به او عرضه کند. [۳۵]
اما پس از رسول گرامی اسلام وظیفه داوری، به عهده ائمه معصوم علیهم السلام خواهد بود. و در زمان حاضر که عصر غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه میباشد، منصب افتاء، منصب قضاء و منصب ولایت بر عهده فقیه دارای شرایط است. [۳۶]
تعریف علم حقوق
علم حقوق یعنی: «مجموع قواعد الزامیِ حاکم بر روابط افراد در یک جامعه، نسبت به یکدیگر و نسبت به حکومتشان و نسبت به دیگر جوامع و نسبت به طبیعت» [۳۷]
قوام یک بحث حقوقی به الزامی بودن آن و همچنین به فردی نبودن آن بستگی دارد. مراد از الزامی بودن، ضمانت اجرایی داشتن است، به این معنی که در صورت انجام ندادن یک قانون بتوان با فرد به عنوان « مجرم » برخورد نمود. و مراد از فردی نبودن این است که علم حقوق، به افکار و اعمال یک فرد تا وقتی که مربوط به جامعه – شامل افراد دیگر، حکومت و طبیعت – نشود، کاری ندارد. [۳۸]
تقسیم بندی مباحث حقوقی [۳۹]
در علم حقوق دو تقسیم بندی معروف وجود دارد:
الف) حقوق عمومی و خصوصی
ب) حقوق داخلی و بین الملل
حقوق عمومی
حقوق عمومی قواعدی است که در روابط حکومت و مأموران آن با مردم و روابط نهادهای مختلف حکومت با یکدیگر و روابط دولتها با هم اعمال میشود.
شعبههای حقوق عمومی:
۱) حقوق بین الملل عمومی:
رشتهای از علم حقوق است که از روابط دولتها با هم بحث میکند و گاه از آن به حقوق بشر هم تعبیر میشود. برخی از موضوعات حقوق بین الملل عبارتند از: استقلال سیاسی، همزیستی مسالمت آمیز، جهان شمولی اسلام، مشارکت و تعاون بین المللی، حمایت از ملتهای ضعیف، برابری جوامع، سیاست خارجی، قراردادهای بین المللی، روشهای حلّ اختلاف، تجارت خارجی، اعلان جنگ، جنگ دفاعی، جنگ ابتدایی، برده داری در اسلام، تقسیم غنائم، حقوق پناهندگان وجاسوسی در اسلام. [۴۰]
۲) حقوق اساسی:
مجموعه قواعد حقوقی است که بر پایه جهان بینی و شناختی از انسان و جامعه مشروعیت مییابد و اهداف، وظائف و اقتدارات حکومت را در برابر مردم تبیین میکند. منبع اصلی حقوق اساسی ما قانون اساسی جمهوری اسلامی است. برخی از سرفصلهای حقوق اساسی عبارتند از: منشأ حاکمیت، دولت، حق قانون گذاری، نقش جمعیت در دولت اسلامی.
۳) حقوق اداری:
مجموعه قواعد مربوط به اشخاص حقوقی اداری، تشکیلات، وظایف نهادهای دولتی، شهرداریها و روابط این سازمانها با هم و با مردم.
۴) حقوق جزا:
مجموعه قواعدی که از چگونگی مجازات اشخاص از طرف حکومت بحث میکند.
البته در حقوق جزا تنها سخن از جرایم ضد حکومتی یا حقوق عمومی نیست و بسیاری از قواعد آن از حقوق خصوصی اشخاص در برابر هم حمایت میکند؛ به همین جهت برخی حقوق جزا را ترکیبی از حقوق عمومی و خصوصی دانستهاند.
۵) حقوق اداری مالی:
قواعد مربوط به وضع مالیات و عوارضی که مأموران دولت از افراد مطالبه میکنند؛ همچنین مقررات ناظر به بودجه عمومی و وظایف دیوان محاسبات.
حقوق خصوصی
حقوق خصوصی مجموع قواعد حاکم بر روابط افراد نسبت به یکدیگر میباشد.
شعبههای حقوق خصوصی:
۱) حقوق مدنی
مهمترین و معروفترین بخش حقوق خصوصی، حقوق مدنی است. به قول برخی، حقوق مدنی بنای حقوقِ خصوصی و مادر سایر شعبه هاست. حقوق مدنی روابط اشخاص را تنها از این لحاظ که عضو جامعه هستند تنظیم میکند. به عبارت دیگر حقوق مدنی شامل روابط مالی و خانوادگی افراد جامعه با یکدیگر است.
۲) حقوق تجارت:
مجموع قواعدی است که بر روابط تجار و اعمال تجاری، حکومت میکند.
۳) حقوق کار:
حقوق کار بر روابط حقوقیِ ناشی از انجام کار برای دیگری، حاکم است.
۴) حقوق بین الملل خصوصی:
این حقوق رابطه اشخاص را در زندگی بین المللی تنظیم میکند. مباحثی مانند تابعیت و حقوق اقلیتها و بحث اینکه روابط حقوقی اشخاص در زندگی بین الملل تابع چه قانونی است ،در این بخش قرار میگیرد.
حقوق بین الملل
حقوق بشر و یا حقوق بین الملل اسلامی دارای اصولی چند است؛ از جمله: اصل حرمت و کرامت انسان؛ اصل عدالت، برابری و نفی تبعیض؛ اصل صلح و همزیستی مسالمت آمیز؛ اصل وفای به عهد؛ اصل تفاهم و رواداری؛ اصل مشارکت و همکاریهای بین المللی؛ اصل حمایت از ملل تحت ستم و ... [۴۱].
اصول یاد شده در نگاه اندیشمندان غربی، مورد توجه قرار گرفته است. مارسل بوازار در مورد اصول همزیستی مسالمت آمیز و تفاهم مینویسد: «در مورد پیروان ادیان الهی باید گفت اصولًا اسلام آنها را مورد حمایت خود قرار داده و امنیت کاملی در جامعه اسلامی دارند. آنان میتوانند طبق دستورات دینی خود آزادانه عمل کنند، به خصوص که در قرآن نیز رعایت حقوق آنان توصیه شده است. این تساهل دینی در مسیحیت و یهود، مطلقاً وجود نداشته و به ویژه پیروان دین یهود، ناگزیر از انجام فریضههای بسیار سخت و توان فرسا بودهاند» [۴۲].
همو مینویسد: «در دیانت یهود برتری نژادی وجود دارد و در برادری مسیحیت، رابطه الهی بر جنبههای عملی آن در زندگی اجتماعی غلبه یافته و در شرایط امروز قابل اجرا نیست. اما در دیانت اسلام این افراط و تفریط به چشم نمیخورد ... این تفکر که از قرآن نشأت مییابد، به دیانت اسلام سودای جهان شمولی میبخشد. اسلام به دنبال ساختن جهانی است که همه مردم- حتی آنان که به دین سابق خویش وفادار ماندهاند- با تفاهم، همکاری، برادری و برابری کامل زندگی کنند» [۴۳]. [۴۴]
معیارهای داوری حق
مراد از بحث آن داوری شایستهای است که مطابق دیدگاه قرآن و نیز روایات صحیح انجام گیرد. یعنی در اینجا اموری ذکر میشود که به یاری آنها بتوانیم داوری قرآنی را از غیر آن بازشناسیم.
عدالت
از جمله عواملی که حقّانیت داوریها را تضمین کرده، منجر به صدور حکم صحیح و حق میگردد، عادلانه بودن روند قضاوت و داوری است. از این رو، خدای سبحان در این مورد میفرماید: «و چون میان مردم داوری میکنید، به عدالت حکم کنید.» [۴۵]
دوری از هوای نفس
قرآن کریم به حضرت داوود علیه السلام دستور میدهد که «... در میان مردم بحق داوری کن، و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد.» [۴۶]
پیروی نکردن از ظنّ و گمان
خداوند در این باره میفرماید: « آنها هرگز به این سخن دانشی ندارند، تنها از گمان بی پایه پیروی میکنند با اینکه «گمان» هرگز انسان را از حقّ بی نیاز نمیکند!.» [۴۷]
کلمه «علم» به معنای تصدیق صددرصد است که مانع از وجود احتمال ضدش باشد، به خلاف کلمه «ظن» که به معنای احتمال غالب میباشد. آیه فوق "ظنّ" را در برابر "حق" قرار میدهد. یعنی ظن با حق . حقیقت فاصله دارد. پس داوریهای ظنی هم از داوریهای قرآنی فاصله دارد.
ملاک نبودن اکثریت
گاهی در قضاوتها و داوریها، بدون دلیل، نظر اکثریت مبنای صدور حکم قرار میگیرد. با اینکه اکثریت همیشه ملازم با حقیقت نیست.
قرآن کریم در برخی موارد "رأی اکثریت" را زیر سؤال میبرد و میفرماید: «و به راستی، بسیاری (از مردم، دیگران را) از روی نادانی، با هوسهای خود گم راه میکنند.» [۴۸] و در جای دیگر میفرماید: «و اگر از بیشتر کسانی که در زمین هستند پی روی کنی، تو را از راه خدا گم راه میکنند. آنان جز از گمان (خود) پی روی نمیکنند و جز به حدس و تخمین نمیپردازند.» [۴۹]
نبود تعصّب
انسان به هر چه دل بستگی داشته باشد نسبت به آن تعصّب پیدا میکند و تعصّب انسان را از بی طرفی خارج میکند و در چنین حالتی، امکان داوری صحیح و عادلانه از بین میرود.
عدم جدال با حق
اگر انسان تسلیم حق باشد، وقتی حق بر او عرضه گردد با آن جدال نمیکند. آنچه انسان را در عرصههای گوناگون به انحراف میکشاند، موضع گیری در مقابل حق و حقیقت است.
وجود چنین عاملی باعث میشود که روند قضاوت و داوری کاملا عوض شده در مسیر باطل قرار گیرد. در قرآن کریم آمده است که دستهای از انسانها چنان با حق و حقیقت عناد پیدا میکنند که حاضرند به عذاب دردناک الهی بمیرند، ولی حق را نبینند و به آن اعتراف نکنند! [۵۰]
ضرورت وجود نظام حقوقی [۵۱]
برای اثبات ضرورت وجود نظام حقوقی در هر جامعه، از دو مقدمه اساسی بهره میگیریم:
الف) ضرورت زندگی اجتماعی
هدف انسانها از زندگی اجتماعی «تأمین هر چه بهتر مصالح برای هرچه بیشتر افراد» است. در این هدف هم کمیت و هم کیفیت ملاحظه شده است. اگر انسان به تنهایی روزگار بگذراند همه مصالحش حاصل نمیشود و اگر بعضی از افراد بتوانند بخشی از مصالح خویش را خودشان تحصیل کنند باز این کار برای همگان میسّر نیست. پس برای این که انسان هر چه بیشتر به کمال خود برسد باید زندگی اجتماعی داشته باشد.
ب) وجود اختلاف در زندگی اجتماعی
خواستههای افراد که برخاسته از امیال غریزی و فطری آنان است، در مقام ارضاء مزاحم همدیگر میشوند، تزاحمی که در بهره گیری از امور مادی پیش میآید خواه ناخواه به اختلاف میانجامد.
در نتیجه وجود قوانین حقوقی برای حل نزاعها اجتماعی ضروری است.
علل مخالفت با داوری قرآن
هوای نفس
قرآن کریم در آیات مختلف به صورت شفاف یا کنایه و اشاره با پیروی از هوای نفس مخالفت میکند. [۵۲] چرا که هوای نفس و پذیرش حق دو مسیر کاملا جداست. به گونهای که دور شدن از یکی مساوی است با نزدیک شدن به دیگری و برعکس. از این رو وجود هوای نفس یکی از مهمترین موانع برای پذیرش داوری قرآن است.
عدم شناخت مقام قرآن
علت دیگر مخالفت با قرآن، نشناختن جایگاه آنست. اینکه انسانها ندانند قرآن کتابی آسمانی است که برای نشان دادن راه سعادت نازل گشته، جامع همه علوم مورد نیاز آنهاست [۵۳] و بهترین پناهگاه در فتنهها و اختلافها میباشد. در روایت است که انسانها دشمن چیزهایی هستند که نسبت به آنها علم ندارند. [۵۴]
برداشت نادرست از آیات قرآن
ممکن است کسی قصد مخالفت با قرآن نداشته باشد ولی چون مفهوم آیهای را صحیح دریافت نکرده، در عمل با آن مخالفت نماید. اینجاست که ضرورت مراجعه به مفسران واقعی قرآن روشن میشود.
آثار پذیرش داوری قرآن [۵۵]
سرازیر شدن خیرات و برکات
قرآن میفرماید: «اگر آنان به رهنمودهای تورات و انجیل و آنچه بسوی آنان از پروردگارشان نازل شده است (یعنی قرآن)، عمل میکردند، از نعمتهای زمینی و آسمانی برخوردار میشدند!» [۵۶]
شفا و رحمت برای مومنان ، و زیان برای ظالمان
در سوره اِسراء آمده است: « و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل میکنیم و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمیافزاید.» [۵۷]
پس مومنانی که به داوری قرآن تن دهند، خود، از شفا و رحمت آن بهره مند میشوند و دشمنان آنها به خسران و زیان دچار میگردند.
هدایت یافتن از ظلمت به سوی نور
قرآن کریم میفرماید: «(این) کتابی است که بر تو نازل کردیم، تا مردم را از تاریکیها (ی شرک و ظلم و جهل،) به سوی روشنایی (ایمان و عدل و آگاهی،) بفرمان پروردگارشان درآوری، بسوی راه خداوند عزیز و حمید» [۵۸]
از این آیه به خوبی استفاده میشود که عمل به قرآن انسان را از تاریکیها به سوی روشناییها رهنمون میشود و او را در مسیری قرار میدهد که با پیمودن آن میتواند به مقام قرب خداوند دست یابد.
رسیدن به مقام اطمینان و بهشت برین
بر اساس آیات، قرآن ذکر است. [۵۹] یکی از آثار ذکر خداوند رسیدن به آرامش واقعی و مقام اطمینان میباشد. [۶۰] و آنگاه که انسان سالکی به این مقام دست یافت، مخاطب به خطاب « یَأَیَّتهَُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّهُ * ارْجِعِی إِلیَ رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً * فَادْخُلیِ فیِ عِبَادِی * وَ ادْخُلیِ جَنَّتیِ » [۶۱] میشود.
ناگفته نماند که این آیه مربوط به انسانهایی است که در تمام مسائل قرآن را راهنمای خود قرار دهند. و علم حقوق که مورد بحث است یکی از آن امور میباشد.
افزایش هدایت و کاهش ضلالت
در مضمون روایت است که هرکس همنشین قرآن شود، دو چیز بدست میآورد: زیادی هدایت، و کاهش گمراهی و جهل. [۶۲]
پاداش خداوند
قرآن میفرماید: «و آنها که به کتاب (خدا) تمسّک جویند، و نماز را برپا دارند، (پاداش بزرگی خواهند داشت زیرا) ما پاداش مصلحان را ضایع نخواهیم کرد!» [۶۳] از ظاهر آیه شریف استفاده میشود که یکی از مصادیق اصلاح گری، تمسک به کتاب خداست. زیرا کتاب خدا سراسر معارف حق است و پذیرفتن سخنان آن به منزله اجرای حق خواهد بود.
علل نپذیرفتن داوری قرآن
تفسیر به رأی
یعنی یکی از طرفین برای اثبات مدعای خود آیات قرآن را مطابق سخن خود تفسیر کند. اهل بیت علیهم السلام با این پدیده به شدت مبارزه میکردند. در روایت است که فردی از جایی مقداری مال دزدید. امام صادق علیه السلام او را تعقیب میکرد. سپس رفت و در جایی آن را به شخص بیماری داد! امام فلسفه کارش را جویا شد. آن شخص گفت: خداوند برای هر گناه یک عقوبت قرار داده و برای هر کار نیک ده حسنه [۶۴] و من با دزدی خود یک عقوبت دارم. در حالی که با بخشیدن آن به فردی بیمار ده حسنه بدست آوردم! با کم کردن آن عقوبت از این حسنه، نه حسنه دیگر برایم باقی میماند!
حضرت که عناد و گمراهی او را دید با شدت با او برخورد کرد و فرمود: مگر این آیه را نشنیدهای که «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ [۶۵] » سپس فرمود: با این تاویل نازیبا و ناپسند افرادی گمراه میشوند و دیگران را هم به گمراهی میکشانند. [۶۶]
از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند: « هرکس در مورد قرآن با رأی خود یا بدون علم و آگاهی کافی سخن بگوید (و تفسیر به رأی نماید) باید خود را آماده جایگاهی پر از آتش نماید.» [۶۷]
تفسیر ناقص آیات الهی
تمرکز در آیات خاص که صبغه حقوقی دارند و برداشت عجولانه از آنها، ـ بدون توجه به سیاق و فضای معنایی حاکم بر مجموع آیاتی که در ردیف آیه مورد نظر قرار دارد ـ مفسّر را از فهم مراد جدّی خدا ناتوان میسازد. گرچه این نکته باید در تمام شیوهها و گرایشهای تفسیری، مورد ملاحظه قرار گیرد، ولی در تفاسیر موضوعی که تفسیر آیاتی خاص، مورد نظر مفسر است، بیشتر مورد ابتلا خواهد بود.
برای دسته بندی معارف قرآن باید نظام خاصی را برای موضوعات در نظر گیریم، آنگاه برای هر موضوعی آیاتی را پیدا کنیم و در کنار یکدیگر قرار دهیم و بعد درباره آنها بیندیشیم و از همدیگر برای روشن کردن نقطههای ابهامی که احیاناً وجود دارد کمک بگیریم یعنی تفسیر القرآن بالقرآن، ولی باید توجه داشت که بدست آوردن مفاد آیات قرآن در ازای قرائن کلامی است که گاهی در آیه قبل و گاهی در آیه بعد و حتی گاه در سوره دیگر یافت میشود. [۶۸]
هوای نفس
اگر کسی به بیماری هوای نفس گرفتار باشد، دیگر پذیرش سخنان حق برای او ناممکن است. چراکه از جانب خدای متعال هیچ ولیّ و یاوری نخواهد داشت [۶۹]. مگر اینکه با چنگ زدن به دامان ثقلین خود را از چنگال این بیماری خطرناک نجات دهد. پیروی از هوای نفس هیچ حدّ و مرزی ندارد تا جایی که برخی هوای نفس را معبود خود قرار میدهند [۷۰]. به جز روایات در آیات فراوانی و به تعابیر گوناگون پیروی از هوای نفس مورد سرزنش واقع شده است. از جمله:
در سوره قصص پیروی از هوای نفس را مساوی نپذیرفتن هدایت الهی دانسته و چنین فردی را گمراهترین انسانها میداند [۷۱].
خدای متعال بر پیروی از هوای نفس وعده عذاب شدید داده و در یک قیاس منطقی در ضمن سفارش به قضاوت به حق میفرماید: ای داوود! در میان مردم بحق داوری کن، و از هوای نفس پیروی مکن. هرکس از هوای نفس پیروی کند، از راه خدا منحرف میشود. و کسانی که از راه خدا منحرف شوند، عذاب شدیدی بخاطر فراموش کردن روز حساب دارند! [۷۲]
داوری طاغوت
مراد از داوری طاغوت هر نوع داوری بشری است که تحقق داوری قرآن نبوده و منبع آن قرآن و روایات نباشد. پذیرفتن داوری طاغوت با پذیرش داوری قرآن کاملا متضاد است. و پذیرفتن آن به معنی کفران عملی نسبت به قرآن کریم میباشد.
قضاوت ظالمانه
متاسفانه گاهی دادگاهها که باید مجریان دستورات حقوقی قرآن باشند، از حق فاصله میگیرند. این یکی از آسیبهایی است که جامعه ما به آن دچار شده و باعث بدبینی افراد جامعه به احکام قرآن و دادگاههای انقلاب اسلامی خواهد بود. وقتی دادگاهی به عدالت حکم نکند، در واقع به حکم قرآن حکم نکرده است. پس به عدالت حکم نکردن یکی از علل پذیرفته نشدن داوری قرآن میباشد.
وظیفه حاکم در برابر رجوع به طاغوت
قرآن کریم در این موضوع میفرماید: «... یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُواْ إِلیَ الطَّـغُوت... * ... فَأَعْرِضْ عَنهُْمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُل لَّهُمْ فیِ أَنفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِیغًا.» [۷۳]
خدای متعال به پیامبر خود دستور میدهد که از مجازات آنها صرف نظر کن و پیامبر صلی الله علیه وآله همواره با منافقان مدارا میکرد، زیرا مامور به ظاهر بود و جز در موارد استثنایی آنها را مجازات نمیکرد، زیرا ممکن بود مجازات آنها یک نوع تصفیه حساب شخصی تفسیر شود.
سپس دستور میدهد که آنها را موعظه کن و اندرز ده و با بیانی رسا که در دل و جان آنها نفوذ کند، و نتائج اعمالشان را به آنها گوشزد کن. [۷۴]
ناتوانی قوانین بشری
از دید قرآن، هر کس به سوی غیر خدا پناه ببرد و از او انتظار داشته باشد که قانون وضع کند، هیچ سودی نمیبرد. زیرا ندای حق تنها از مأذنه وحی بر میخیزد [۷۵]. [۷۶]
روایت شده که شخصی به دزدی خود اعتراف کرد و از معتصم عباسی خواست که بر او حدّ جاری کند. خلیفه، فقها را جمع کرد تا نظر دهند. برخی از فقها گفتند از مچ دست. و برخی دیگر گفتند از آرنج، و هرکدام به آیهای از قرآن استدلال کردند.
معتصم از امام هادی علیه السلام که در مجلس حاضر بودند، نظر خواست. ایشان فرمودند: باید از بیخ انگشتان قطع شود و کف دست باقی بماند. چون رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: سجده بر هفت عضو واقع میشود: پیشانی، دو دست، دو زانو و (شست) پاها. حال اگر دست از مچ یا آرنج قطع شود، یکی از اعضای سجده اش از بین میرود. خداوند تبارک و تعالی فرمود: «وَ أَنَ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً [۷۷]» یعنی بر این اعضای هفتگانه سجده میکند، و آنچه که حق خداست قطع نمیشود. سپس دست دزد را مطابق فرموده حضرت قطع کردند. [۷۸]
پرسش و پاسخ
وجود پیشرفتهای علمی
آیا با وجود پیشرفتهایی که بشر در زمینه دانش حقوق داشته است، باز هم انسانها به قرآن نیاز دارند تا اختلافهای خود را با آن حل کنند ؟
نظام حقوقی قرآن دارای ویژگیهایی است که جمع آنها در تشریعات بشری وجود ندارد و تا زمان نزول قرآن، بشریت بدان راه نیافته بود و همیشه همراه با ادعای نبوت و تحدی بوده است.
اعجاز حقوقی قرآن دارای ابعاد متعددی است. ارایه نظام حقوقی ممتاز، هماهنگ، مترقی، مطابق فطرت و مبرّای از هر گونه خطای افراطی و تفریطی در عصر جاهلی و رکود فوق العاده فرهنگی، تأثیر و نقش آفرینی ممتاز آن نظام در تحول جامعه، نحوه ورود و ارایه تک تک قواعد و دستورات حقوقی به شیوهای بدیع به همراه مبانی متقن، امری تحیر آور است. از سوی دیگر، با نظریه پردازیهای حقوقی در قرآن مواجه هستیم که بعد از صدها سال بشر به آن پی برده است و بلکه در مواردی به رغم گذشت قرنها بشر هنوز به رمز و راز تمام ابعاد آنها پی نبرده است.
از دیگر ابعاد اعجاز حقوقی قرآن، ویژگیهای اساسی موجود در تشریع احکام و نظام حقوقی آن است. مواردی مانند: عدالت محوری حاکمیت ارزشهای اخلاقی و معنوی؛ مطابقت مقررات با فطرت بشری، تدریج در بیان احکام؛ ابتنای احکام بر مصلحت و مفسده؛ سبکهای مختلف بیان احکام؛ ضمانتهای اجرای قانون و... از جمله اصولی است که نظام حقوقی قرآن مبتنی بر آن است. [۷۹]
حقّ قانونگذاری برای معصومان علیهم السلام [۸۰]
در پاسخ باید گفت که در برخی از آیات قرآن شریف، دو مرجع برای صدور حکم معیّن شدهاند: خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم. [۸۱]
البتّه روشن است که این حکم شامل همه گونه فرمان از سوی خدا و پیامبر میشود و اختصاص به احکام قضایی ندارد؛ و همچنین افراد غیر مؤمن را نیز به طریق اولی در بر میگیرد.
امّا در آیه دیگر میفرماید: إنِ الحُکْمُ اِلاّ لله. [۸۲] از این آیه برمی آید که هیچ کس جز خدا نمیتواند حکمی صادر کند. اکنون پرسیده میشود که چگونه باید اختلاف ظاهری میان این دو آیه را توجیه کرد؟ در پاسخ، باید از خود قرآن کمک خواست و نخست به این آیه متوسّل شد: « ما کانَ لِبَشَرٍ أنْ یُؤْتِیَهُ اللهُ الکِتابَ و الحُکْمَ و النُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُول لِلنّاسِ کُونُوا عِباداً لی مِن دونِ اللهِ و لکِن کونوا رَبّانیّینَ بِما کُنْتُم تُعلِّمونَ الکِتابَ و بِما کُنْتُم تَدْرُسُونَ». [۸۳]
اصولاً خداوند هرگز به کسانی که میداند به وظیفه خود عمل نخواهند کرد، مقام رسمی نمیدهد؛ و اگر هم گاهی کمالی به کسی میبخشد، از باب آزمون است. اعطای مقام نبوّت و امامت و مانند آنها به انسان، تنها ویژه کسانی است که به وظیفه خویش عمل کنند. [۸۴]
پس هیچ پیامبری مردم را جز به سوی خدا فرا نمیخواند و هرگز اجازه نمیدهد که غیر از سخن خدا پذیرفته شود، بلکه از مردم میخواهد که «رَبّانی» [۸۵] گردند.
در پرتو این آیه روشن میشود که هیچ اختلافی میان آن دو آیه پیشین وجود ندارد. در یکی میفرماید که سرچشمه احکام، تنها خداست؛ و در دیگری میفرماید که پیامبر همان اراده خداوند را به مردم ابلاغ میکند. عترت پیامبر علیهم السلام نیز جز این کار نمیکنند. [پس ائمه اطهار علیهم السلام نیز حق قانون گذاری دارند]
قوانین محدود و نیازهای بی شمار [۸۶]
بعضی از افراد برای پاسخ گویی به این سؤال، به سخنی شگفت رو آوردهاند و گفتهاند که اسلام تنها اصول ارزشی و کلّی را پیشنهاد کرده است، ولی کیفیّت حکومت و زندگی مردم را تعیین نساخته است. مثلاً اسلام میگوید نظام زندگی خود را بر اساس عدل و قسط تنظیم سازید، ولی وضع قوانین و مقرّراتی را که برای رسیدن به چنین هدفی مورد نیازند، بر عهده خود انسان نهاده است!
در پاسخ به آن پرسش و در ردّ این جواب، باید گفت که آنچه در کتاب و سنّت آمده، نه تنها ناظر به اصولِ ارزشی، بلکه بیان کننده همه نیازهای انسان تا روز قیامت، از جمله قوانین و مقرّرات فردی و اجتماعی است.
راز توفیق فقه ما در این است که طبق روایات، ارائه اصول در همه زمینهها توسّط کتاب و سنّت صورت پذیرفته است و از سوی دیگر، به مجتهدان دستور داده شده که شاخهها و فروع را به تناسب نیاز هر زمان، از آن اصول استنباط کنند.
اینک به بیان بعضی از روایاتی میپردازیم که نشان میدهند خطوط اصلی همه مسائل و موضوعات زندگی انسان در کتاب و سنّت آمده است. [۸۷]
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
به راستی خداوند بلند رتبه بیان روشن هر چیز را در قرآن نازل کرده است تا آنجا که سوگند به خدا خداوند از بیان هیچ چیزی که بندگان نیازمند آن باشند، فروگذار نکرده است. این تا آن جاست که هیچ بندهای نتواند بگوید: «کاش این در قرآن نازل شده بود»، مگر آن که خدا آن را به راستی در قرآن نازل کرده باشد. [۸۸]
و نیز از ایشان روایت شده است:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع : مَا مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا وَ فِیهِ کِتَابٌ أَوْ سُنَّهٌ. [۸۹] یعنی: برای هر چیز، در کتاب خدا و سنّت، بیانی هست.
حاصل مباحثِ این بخش آن است که همه نیازهای انسان در هر روزگاری، در کتاب و سنّت پاسخ داده شده است، لیکن دریافت روشن این مطلب هنگامی است که به نقش فقاهت و اجتهاد دقّت ورزیم. [۹۰]
مطالعه بیشتر
۱- روش شناسی تفسیر حقوقی قرآن؛ مجله قرآن و علم شماره ۴ - خبرگزاری فارس Fars News Agency
۲- اعجاز حقوقی قرآن - سید حمید جزایری- دانشنامه موضوعی قرآن - پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی – پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن
۳- فلسفه حقوق بشر؛ عبدالله جوادی آملی ؛ انتشارات اسراء
۴- حق و سیاست در قرآن؛ محمدتقی مصباح یزدی
۵- مبانی حقوقی اسلام ، محمدتقی؛ مصباح یزدی
فهرست منابع
۱- قرآن کریم
۲- نرم افزار جامع التفاسیر؛ مکارم، ناصر؛ ترجمه قرآن کریم.
۳- نرم افزار جامع الاحادیث؛ شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ۱جلد، هجرت - قم، چاپ: اول، ۱۴۱۴ ق.
۴- نرم افزار جامع الاحادیث؛ شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه / ترجمه دشتی، ۱جلد، مشهور - ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۳۷۹ش.
۵- نرم افزار جامع الاحادیث؛ نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ۲۸جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام - قم، چاپ: اول، ۱۴۰۸ق.
۶- نرم افزار جامع الاحادیث؛ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الإسلامیه)، ۸جلد، دار الکتب الإسلامیه - تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.
۷- نرم افزار جامع الاحادیث؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ۴جلد، علامه - قم، چاپ: اول، ۱۳۷۹ ق.
۸- نرم افزار جامع الاحادیث؛ تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ۱جلد، دفتر تبلیغات - ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۳۶۶ش.
۹- نرم افزار جامع التفاسیر؛ ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن ؛ مترجمان ؛ انتشارات فراهانی ؛ چاپ: تهران ؛ سال چاپ: ۱۳۶۰ش
۱۰- سید محمد مهدی رفیعی(رفیع پور)؛ http://choron-220.blogfa.com/post-2.aspx پیرامون تعریف علم حقوق و تقسیم بندی آن؛
۱۱- مقاله داوریهای بشر از نگاه قرآن؛ پریچه ـ دکتر محمّدحسین ساروی ـ برومند
۱۲- جوادی آملی؛ عبدالله ؛ کتاب فلسفه حقوق بشر؛ از نرم افزار مجموعه آثار معظم له؛ انتشارات اسراء
۱۳- پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی – پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن – دانشنامه موضوعی – مقاله: اعجاز حقوقی قرآن - سید حمید جزایری
۱۴- نرم افزار مشکات (مجموعه آثار آیت الله محمد تقی مصباح یزدی)؛ حق و سیاست در قرآن؛ تولیدی موسسه آموزشی امام خمینی ره
۱۵- نرم افزار جامع الاحادیث؛ ابن بابویه، محمد بن علی، علل الشرائع، ۲جلد، کتاب فروشی داوری - قم، چاپ: اول، ۱۳۸۵خورشیدی / ۱۹۶۶م.
۱۶- محمدکریم علوی حسینی موسوی، کشف الحقائق عن نکت الآیات و الدقائق، چ سوم، تهران، حاج عبدالحمید صادق نوبری، ۱۳۹۶ هـ. ق، ج ۱، ص 598.
۱۷- حمیدرضا شاکرین، دفتر هفتم(پرسشها و پاسخهای برگزیده) پرسشها و پاسخهای دانشجویی، ۱جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سیزدهم، 1389.
۱۸- تارنمای www.andisheqom.com
پانویس
- ↑ - www.andisheqom.com
- ↑ - پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی – پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن – دانشنامه موضوعی – مقاله: اعجاز حقوقی قرآن - سید حمید جزایری
- ↑ - جهت آشنایی بیشتر با ابعاد بیان شده ر.ک مقاله اعجاز حقوقی قرآن؛ سید حمید جزایری در تارکده.
- ↑ - احزاب/6 ترجمه: پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.
- ↑ - امینی، محمد حسین، الغدیر، 1، 165 - منبع: روش شناسی تفسیر حقوقی قرآن؛ مجله قرآن و علم شماره 4 - خبرگزاری فارس Fars News Agency
- ↑ - مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام، 2، 431 - منبع: روش شناسی تفسیر حقوقی قرآن؛ مجله قرآن و علم شماره 4 - خبرگزاری فارس Fars News Agency
مشروح این روایت در بخش مدعیان دروغین حاکمیت قرآن آمده است. - ↑ - مومنون/14 ترجمه: سپس نطفه را بصورت علقه [خون بسته ]، و علقه را بصورت مضغه [چیزی شبیه گوشت جویده شده ]، و مضغه را بصورت استخوانهایی درآوردیم ،و بر استخوانها گوشت پوشاندیم؛ سپس آن را آفرینش تازهای دادیم. پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است!
- ↑ - دِیَهُ الْجَنِینِ خَمْسَهُ أَجْزَاءٍ: خُمُسٌ لِلنُّطْفَهِ عِشْرُونَ دِینَاراً وَ لِلْعَلَقَهِ خُمُسَانِ أَرْبَعُونَ دِینَاراً ... . نرم افزار جامع الاحادیث؛ الکافی (ط - الإسلامیه) ؛ ج 7 ؛ ص343
- ↑ - روش شناسی تفسیر حقوقی قرآن؛ مجله قرآن و علم شماره 4 - خبرگزاری فارس Fars News Agency
- ↑ - وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُریدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً خَبیراً. نساء/35
- ↑ - عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْقُضَاهُ أَرْبَعَهٌ ثَلَاثَهٌ فِی النَّارِ وَ وَاحِدٌ فِی الْجَنَّهِ .... الْحُکْمُ حُکْمَانِ حُکْمُ اللَّهِ وَ حُکْمُ الْجَاهِلِیَّهِ فَمَنْ أَخْطَأَ حُکْمَ اللَّهِ حَکَمَ بِحُکْمِ الْجَاهِلِیَّهِ. نرم افزار جامع الاحادیث؛ الکافی (ط - الإسلامیه) ؛ ج 7 ؛ ص407
- ↑ - عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ: مَنْ حَکَمَ فِی دِرْهَمَیْنِ بِغَیْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَهُوَ کَافِرٌ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ. نرم افزار جامع الاحادیث؛ الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 7، ص: 408
- ↑ - عمده میاحث این بخش از مقاله را از کتاب فلسفه حقوق بشر (از ص 106 به بعد) نوشته آیت الله جوادی انتخاب نمودهام.
- ↑ - عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ الْکَبیرُ الْمُتَعال. رعد/9
- ↑ - أ غَیْرَ اللهِ أبْغی رَبّاً وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْ ءٍ. انعام 164. یعنی: آیا جز خدا پروردگاری برگزینم، در حالی که او پروردگار همه موجودات است؟
و نیز آیه: أفَغَیْرَ دینِ اللهِ یَبْغُونَ و لَهُ أسْلَمَ مَن فی السَّمواتِ و الأرضِ طَوعاً و کَرهاً و إلیه یُرجَعُونَ. آل عمران، 83 یعنی: آیا کافران جز دین خدا را طلب میکنند، در حالی که همه موجودات آسمانها و زمین، خواه ناخواه، فرمانبر او هستند و به سوی وی باز میگردند؟ - ↑ - انعام 14. آیا جز خدا را سرپرست خود برمی گزینم، که او آفریننده آسمانها و زمین است و دیگران را روزی میدهد و خود روزی نمیخواهد؟
- ↑ - {یعنی این عبارت یک علت به حساب میآید، چرا که از آن بوی علت به مشام میرسد.}
- ↑ - {حد وسط چیزی است که تکیه استدلال به آن است.}
- ↑ - شوری 9. یعنی: آیا کافران جز خدا را سرپرست خود برگزیدند، در حالی که تنها او سرپرست است؛ اوست که مردگان را زنده میسازد؛ و اوست که بر همه چیز تواناست؟
- ↑ - که حد وسط در هرکدام به ترتیب عبارتند از: «فالله هُو الوَلِیُّ» ، «هو یُحییِ المَوْتی» ، «هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ»
- ↑ - فلسفه حقوق بشر؛ صفحه 90
- ↑ - {به عبارت دیگر هم فرآیند است و هم فرآورده و نیز هم ابزار است و هم هدف.}
- ↑ - لا تُحَرّکْ به لِسانَکَ لِتَعْجَلَ به إنّ عَلَینا جَمْعَهُ و قُرءانَهُ. قیامت/ 16 و 17. یعنی: شتاب آلوده، به قرائت قرآن زبان مگشا؛ که ما، خود، قرآن را گرد آورده، بر تو فرا میخوانیم.
- ↑ - لا یَعْزُبُ عَنهُ مثقالُ ذَرَّهٍ فی السَّمواتِ و لا فِی الأرضِ. سبأ/3
- ↑ - زیرا جمع میان حضور و غیاب؛ یا علم و جهل هرگز ممکن نیست.
- ↑ - وَ ما کانَ رَبُّک نَسِیّاً. مریم/ 64
- ↑ - فلسفه حقوق بشر؛ ص103
- ↑ - مصباح الشریعه ؛ ؛ ص16
- ↑ - موسسه امام خمینی ره- سامانه نشریات: http://marifat.nashriyat.ir/node/2112 - خانه معرفت شماره 096، آذر 1384 - مقاله: داوریهای بشر از نگاه قرآن کریم
- ↑ - «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقّ لِتَحْکُمَ بَینْ النَّاسِ بمَِا أَرَئکَ اللَّهُ وَ لَا تَکُن لِّلْخَائنِینَ خَصِیمًا.» نساء 105. و نیز «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ». المائده : 48. همچنین آیه «وَ لَمَّا جاءَ عِیسَی بِالْبَیِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَهِ وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذی تَخْتَلِفُونَ فیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُونِ». الزخرف : 63
- ↑ - «یَادَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فیِ الْأَرْضِ فَاحْکُم بَینْ النَّاسِ بِالحَْقّ وَ لَا تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدُ بِمَا نَسُواْ یَوْمَ الحِْسَابِ». سوره ص آیه 26
- ↑ - مائده 42 و نیز مراجعه شود به: وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ وَ آتَیْناهُ الْحِکْمَهَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ. ص : 20
- ↑ - عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: اتَّقُوا الْحُکُومَهَ فَإِنَّ الْحُکُومَهَ إِنَّمَا هِیَ لِلْإِمَامِ الْعَالِمِ بِالْقَضَاءِ الْعَادِلِ فِی الْمُسْلِمِینَ لِنَبِیٍّ أَوْ وَصِیِّ نَبِیٍّ.
لا یخفی أن هذه الأخبار تدلّ بظواهرها علی عدم جواز القضاء لغیر المعصوم علیه السلام و لا ریب أنهم علیهم السلام کان یبعثون القضاه الی البلاد فلا بدّ من حملها علی ان القضاء بالاصاله لهم و لا یجوز لغیرهم تصدی ذلک الا باذنهم و کذا فی قوله:« لا یجلسه الا نبی» أی بالاصاله و الحاصل أن الحصر اضافی بالنسبه الی من جلس فیها بغیر اذنهم و نصبهم علیهم السلام( آت). نرم افزار جامع الاحادیث؛ الکافی (ط - الإسلامیه) ؛ ج 7 ؛ ص406 - ↑ - عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لِشُرَیْحٍ یَا شُرَیْحُ قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لَا یَجْلِسُهُ إِلَّا نَبِیٌّ أَوْ وَصِیُّ نَبِیٍّ أَوْ شَقِیٌّ. نرم افزار جامع الاحادیث؛ الکافی (ط - الإسلامیه) ؛ ج 7 ؛ ص406
یحتمل أن یکون الغرض بیان صعوبه القضاء و انه لغیر المعصوم غالبا یستلزم الشقاء أو بیان انه من زمن النبیّ صلّی اللّه علیه و آله إلی هذا الزمان ما جلس فیه الا هذه الثلاثه الاصناف. و یؤیده ما فی الفقیه« ما جلسه».( آت) - ↑ - عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا وَلَّی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص شُرَیْحاً الْقَضَاءَ اشْتَرَطَ عَلَیْهِ أَنْ لَا یُنْفِذَ الْقَضَاءَ حَتَّی یَعْرِضَهُ عَلَیْهِ. نرم افزار جامع الاحادیث؛ الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 7، ص: 407
- ↑ - ر.ک www.andisheqom.com
- ↑ - طبیعت = محیط زیست، حیوانات، گیاهان
- ↑ - مقاله تعریف علم حقوق و تقسیم بندی آن
- ↑ - در این بحث از مقاله تعریف علم حقوق و تقسیم بندی آن زیاد استفاده شده است.
- ↑ - منبع: روش شناسی تفسیر حقوقی قرآن؛ مجله قرآن و علم شماره (4)؛ خبرگزاری فارس Fars News Agency
- ↑ - برای آگاهی بیشتر نگا:
الف. عبدالکریم، سلیمی، نقش اسلام در توسعه حقوق بین الملل،( قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1382)؛
ب. زین العابدین، قربانی، اسلام و حقوق بشر،( تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم 1375)؛
ج. مارسل، بوازار، انسان دوستی در اسلام، ترجمه محمد حسین مهدوی،( تهران: توس، 1362). - ↑ - مارسل، بوازار، اسلام در جهان امروز، ترجمه د. م. ی،( تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1361)، ص107. منبع: نرم افزار پرسشها و پاسخهای دانشجویی؛ دفتر هفتم (پرسشها و پاسخهای برگزیده) ؛ ص79
- ↑ - مارسل، بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه دکتر محسن مؤیدی،( تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1358)، ص 106. منبع: نرم افزار پرسشها و پاسخهای دانشجویی؛ دفتر هفتم (پرسشها و پاسخهای برگزیده) ؛ ص79
- ↑ - نرم افزار پرسشها و پاسخهای دانشجویی؛ دفتر هفتم (پرسشها و پاسخهای برگزیده) ؛ ص79
- ↑ - اِذَا حَکَمْتُم بَینْ النَّاسِ أَن تحَْکُمُواْ بِالْعَدْل. نساء: 58
- ↑ - یَادَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فیِ الْأَرْضِ فَاحْکُم بَینْ النَّاسِ بِالحَْقّ وَ لَا تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ الله. ص: 26
- ↑ - وَ مَا لهَُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنیِ مِنَ الحَْقّ شَیًْا. نجم: 28
- ↑ - وَ إِنَّ کَثِیرًا لَّیُضِلُّونَ بِأَهْوَائهِم بِغَیرِْ عِلْمٍ. انعام: 119.
- ↑ - وَ إِن تُطِعْ أَکْثرََ مَن فیِ الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یخَْرُصُون. انعام: 116
کشف الحقائق عن نکت الآیات و الدقائق؛ ج 1، ص 598. - ↑ - «وَ إِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن کاَنَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَهً مِّنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیم» انفال:32. یعنی: خدایا اگر این همان حق از جانب توست، پس از آسمان بر ما سنگهایی بباران یا عذابی دردناک بر سرمان فرود آور.
- ↑ - نرم افزار مجموعه آثار آیت الله مصباح یزدی (مشکات)؛ کتاب حق و سیاست در قرآن؛ ص 49
- ↑ - وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّه. ص/26 – و نیز ر.ک نساء/135 – نجم/3 – انعام/56 – نازعات/40 و آیات دیگر
- ↑ - برای دانستن معنای جامعیت به مقاله قبول داوری قرآن در اختلافهای علمی مراجعه شود.
- ↑ - 869 النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا (76/ 1). نرم افزار جامع الاحادیث؛ تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ؛ ؛ ص66
- ↑ - چون در مقاله قبول داوری قرآن در مباحث علمی مواردی بیان شد، در اینجا از آوردن آنها صرف نظر میشود.
- ↑ - وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراهَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِم. مائده/66
- ↑ - وَ نُنزَِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَ لَا یَزِیدُ الظَّلِمِینَ إِلَّا خَسَارًا. اسراء/82
- ↑ - کِتَابٌ أَنزَلْنَهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلیَ النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلیَ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الحَْمِید. ابراهیم/1 همچنین: اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ. بقره/257
- ↑ - إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ. حجر/9
- ↑ - أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. رعد/28
- ↑ - فجر/27-30. تو ای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است، پس در سلک بندگانم درآی، و در بهشتم وارد شو!
- ↑ - مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِیَادَهٍ أَوْ نُقْصَانٍ زِیَادَهٍ فِی هُدًی أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًی. نرم افزار جامع الاحادیث؛ نهج البلاغه (للصبحی صالح) ؛ خطبه 176 ؛ ص252
- ↑ - وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوهَ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ المُْصْلِحِین. اعراف/170
- ↑ - مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزی إِلَّا مِثْلَها. الأنعام 6- 160.
- ↑ - المائده /27. خداوند تنها از متقین (اعمالشان را) میپذیرد.
- ↑ - إِنَّ مَنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ أُعْجِبَ بِرَأْیِهِ کَانَ کَرَجُلٍ سَمِعْتُ غُثَاءَ الْعَامَّهِ تُعَظِّمُهُ وَ تَصِفُهُ .... بِمِثْلِ هَذَا التَّأْوِیلِ الْقَبِیحِ الْمُسْتَکْرَهِ یَضِلُّونَ وَ یُضِلُّونَ. نرم افزار جامع الاحادیث؛ وسائل الشیعه ؛ ج 9 ؛ ص467
- ↑ - عَنِ النَّبِیِّ ص قَالَ: مَنْ قَالَ فِی الْقُرْآنِ بِرَأْیِهِ أَوْ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار. نر م افزار جامع الاحادیث؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج 17 ؛ ص337
- ↑ - مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، 10
- ↑ - وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الْهُدی وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ. بقره/120
- ↑ - أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکیلاً. (فرقان 43) آیا دیدی کسی را که هوای نفسش را معبود خود برگزیده است؟! آیا تو میتوانی او را هدایت کنی (یا به دفاع از او برخیزی)؟
- ↑ - وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ (قصص/50) و آیا گمراهتر از آن کس که پیروی هوای نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته، کسی پیدا میشود؟! مسلّماً خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند!
- ↑ - یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ. ص/26
- ↑ - نساء 60-63 یعنی: "... میخواهند برای داوری نزد طاغوت و حکام باطل بروند؟! ... از (مجازات) آنان صرف نظر کن! و آنها را اندرز ده! و با بیانی رسا، نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد نما"
- ↑ - نرم افزار جامع التفاسیر (نور )؛ تفسیر نمونه، ج۳، ص449
- ↑ - لَهُ دَعْوَهُ الحَقّ و الّذین یَدعون مِن دونِه لا یَستجیبونَ لَهُم بِشَیْ ءٍ إلاّ کَباسِطِ کَفَّیه إلَی الماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ و ما هُوَ بِبالِغِه و ما دُعاءُ الکافِرینَ اِلاّ فی ضَلالٍ. رعد، 14. یعنی: ندای حق، تنها از آنِ خداست و آنان که جز حق را میخوانند، نیازشان برآورده نمیشود و مَثَل آنها مَثَل کسی است که به سوی آبی دست گشاید تا دهن او به آب برسد و بیاشامد، ولی دهن و دستش به آن نمیرسد. و ندایِ کافران جز ضلالت و گمراهی نیست.
- ↑ - فلسفه حقوق بشر؛ ص 126
- ↑ - الجن 72- 18.
- ↑ - ... اِنَّهُمْ أَخْطَئُوا فِیهِ السُّنَّهَ فَإِنَّ الْقَطْعَ یَجِبُ أَنْ یَکُونَ مِنْ مَفْصِلِ أُصُولِ الْأَصَابِعِ فَیُتْرَکُ الْکَفُّ... . نرم افزار جامع الاحادیث؛ وسائل الشیعه ؛ ج 28 ؛ ص252
- ↑ - پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی – پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن – دانشنامه موضوعی – مقاله: اعجاز حقوقی قرآن - سید حمید جزایری
- ↑ - پرسش و پاسخ از: نرم افزار مجموعه آثار آیت الله جوادی؛ فلسفه حقوق بشر؛ صص 114 و 115
- ↑ - وَ ما کانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَهٍ اِذا قَضَی اللهُ وَ رَسولُهُ أمراً أن یَکونَ لَهُمُ الخِیَرَهُ مِن أمْرِهِم. احزاب، 36. یعنی: آنگاه که خدا و رسولش حُکمی کنند، هیچ مرد و زن مؤمنی حقّ چون و چرا در آن را ندارند.
- ↑ - یوسف 40 و 67 . یعنی: حکم تنها از آنِ خداست.
- ↑ - آل عمران، 79. یعنی: هیچ یک از کسانی که به رسالت برگزیده شدهاند و کتاب و حکمت و پیامبری بدانان بخشیده شده، حق ندارد از مردم بخواهد که وی را به جای خدا عبادت کنند؛ بلکه مردم را فرمان میدهد که در اثر تعلیم معارف کتاب الهی و آموختن مضامین آن، عالمان ربّانی جامعه و خداپرست باشید.
- ↑ - الله أعْلَمُ حَیثُ یَجعلُ رِسالَتَهُ. انعام، 124. خدا بهتر میداند که رسالت خویش را کجا قرار دهد.
- ↑ - دارای ارتباط محکم و ناگسستنی با پروردگار
- ↑ - پرسش و پاسخ از: نرم افزار مجموعه آثار آیت الله جوادی؛ فلسفه حقوق بشرصفحه 120
- ↑ - فلسفه حقوق بشرصفحه 121
- ↑ - عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنْزَلَ فِی الْقُرْآنِ تِبْیَانَ کُلِ شَیْ ءٍ حَتَّی وَ اللَّهِ مَا تَرَکَ اللَّهُ شَیْئاً یَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْعِبَادُ حَتَّی لَا یَسْتَطِیعَ عَبْدٌ یَقُولُ لَوْ کَانَ هَذَا أُنْزِلَ فِی الْقُرْآنِ- إِلَّا وَ قَدْ أَنْزَلَهُ اللَّهُ فِیهِ. نرم افزار جامع الاحادیث؛ الکافی (ط - الإسلامیه) ؛ ج 1 ؛ ص59
- ↑ - الکافی (ط - الإسلامیه) ؛ ج 1 ؛ ص59
- ↑ - فلسفه حقوق بشر؛ ص 124







