فرهنگ مصادیق:فرضیه ربوبیت مسیح در عقاید مسیحیان و نقد آن

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
فرضیه ربوبیت مسیح در عقاید مسیحیان و نقدآن

مقام مسیح

گروهی از روشنفکران مسیحی برای مسیح مقام دیگری معتقد شده‌اند و آن اینکه وی در عین مخلوق بودن، رب و کارگردان جهان آفرینش است. همگی می‌دانیم که یکی از مراتب توحید، علاوه بر توحید در خالقیت، توحید در ربوبت است، رب و کارگردان اصیل جهان نیز یکی است و همان خدای آفریننده، خدای کارگردان هم هست، و اگر در جهان علل و اسبابی مشغول کارند، همگی به عنوان ابزار و ادوات، یا به تعبیر صحیحتر به عنوان علل تبعی و اسباب ظلی انجام وظیفه می‌کنند. بنابراین مسیح نیز رب نبوده و کارگردان جهان آفرینش نیست. بلکه او مانند دیگر موجودات از همین جهان تغذیه کرده و رفع نیاز می‌نمود. گاهی ممکن است مقام ربوبیت مسیح را به نحو دیگر تفسیر کنند و آن این که بخشی از سرنوشت انسانها از نظر مغفرت و یا بخشودن گناه در اختیار اوست، و به اصطلاح بگویند: گناهان مسیحیان را می‌بخشد و سعادت اخروی آنها را تضمین می‌کند.
قرآن این نوع ربوبیت را نیز منکر شده و مغفرت و شفاعت بشر را در اختیار خدا می‌داند و می‌فرماید: «وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ؛ و جز خدا چه کسی است که گناهان را بیامرزد؟» [۱] و در آیه دیگر می‌فرماید: «قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا؛ بگو شفاعت، یکسره از آن خداست.» [۲] بنابراین هر نوع ربوبیت برای غیر خدا باطل است و قرآن نیز در ابطال اعتقاد به ربوبیت مسیح، اهل کتاب را دعوت به یک اصل مشترک میان تمام شرایع ابراهیمی می‌کند و آن این که همگان جز خدا را نپرستند و به او شرک نورزند. برخی، برخی دیگر را رب وکارگردان جهان و یا صاحب سر نوشت انسان نیندیشند: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛ بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما مشترک است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و کسی را با او شریک نکنیم و هیچ کس از ما دیگری را به جای خداوند صاحب اختیار نگیرد. پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض کردند بگویید: شاهد باشید که ما سر به فرمان خداییم.» [۳].
خطاب در این آیه به عموم اهل کتاب است و دعوت: "ای اهل کتاب بیائید به سوی کلمه‌ای که ..." در حقیقت دعوت به این است که همه بر معنای یک کلمه متفق و مجتمع شویم، به این معنا که بر مبنای آن کلمه واحده عمل کنیم و اگر نسبت را به خود کلمه داده، برای این بوده که بفهماند کلمه نامبرده چیزی است که همه از آن دم می‌زنند و بر سر همه زبان‌ها است، در بین خود ما مردم هم معمول است که می گوئیم: مردم در این تصمیم یک دل و یک زبانند، و این می‌فهماند که در اعتقاد و اعتراف و نشر و اشاعه آن همه متحدند، در نتیجه معنای آیه مورد بحث چنین می‌شود: بیائید همه به این کلمه چنگ بزنیم و در نشر و عمل به لوازم آن دست به دست هم دهیم.
مراد از جمله "ألا نعبد إلا الله" نفی عبادت غیر خدا است نه اثبات عبادت خدا، کلمه "الا الله" بدل است نه استثنا و لازمه بدل بودن آن، این است که سیاق "لا اله الا الله" سیاق نفی شریک باشد، نه اثبات اله، چون قرآن کریم اثبات وجود اله و حقیقت آن را امری مسلم می‌داند. و چون سیاق کلام سیاق نفی شریک است (البته شریک در عبادت) و شرکی که اعتقاد به فرزند بودن عیسی برای خدا و اعتقاد به سه خدایی و امثال آن از آن ماده منشأ می‌گیرد با جمله: "ألا نعبد إلا الله" ریشه کن نمی‌شد، لذا به دنبالش فرمود: "و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ ..."، چون در جمله اول عبادت را تنها عبادت خدا خواند و مادامی که عبادت از عقائد شرک آمیز خالص نباشد عبادت الله نمی‌شود، بلکه عبادت الله و معبودی می‌شود که شریک دارد، نه عبادت الله، اگر چه این عبادت به عنوان الله انجام شود، لیکن به خاطر اعتقاد به شرک در حقیقت سهمی از آن برای الله خواهد بود و این خود عبادت غیر الله هم هست.
شگفت اینجاست که مسیحیان مقام ربوبیت را از خدا گرفته و نه تنها به مسیح بخشیده‌اند، بلکه علما و دانشمندان و راهبان خود را نیز رب خود اندیشیده و در قلمرو تشریع و تحریم و تحلیل، آنان را صاحب اختیار می‌دانند. اگر آنان چیزی را حرام کردند، در حالی که در کتاب حلال باشد، یا بالعکس، گفتار آنان را بر کتاب آسمانی مقدم می‌دارند. قرآن در مقام انتقاد از این عقیده چنین می‌فرماید: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ؛ [هم اینان] علما و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جای خدا اربابان خود گرفتند، با آن که دستور داشتند جز خدای یگانه را که معبودی جز او نیست نپرستند. او منزه است از آنچه شریکش می‌سازند.» [۴] مقصود از اینکه می‌فرماید: "و مسیح بن مریم را نیز به جای خدا رب خود گرفته‌اند" این است که آنها، همانطوری که معروف است، قائل به ربوبیت مسیح شدند. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که چون نوع پرستش و عبادت مسیحیان نسبت به "عیسی" با پرستش یهود نسبت به پیشوایشان تفاوت داشته یکی واقعا مسیح را پسر خدا می‌دانسته و دیگری به خاطر اطاعت بی قید و شرط به عنوان عبادت کردن پیشوایان معرفی شده‌اند لذا آیه فوق نیز میان آن دو تفاوت قائل شده و حسابشان را از هم جدا کرده است و می‌گوید: "اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله".
سپس حضرت مسیح را جدا کرده می‌گوید: "و المسیح ابن مریم" و این نشان می‌دهد که در تعبیرات قرآن همه ریزه کاریها رعایت می‌شود. و در اینکه مسیح را اضافه به مریم کرد، اشاره است به اینکه نصاری در این اعتقاد بر حق نیستند، زیرا کسی که از زنی به دنیا آمده باشد چه شایستگی پرستش را دارد، و از آنجایی که اهل کتاب نحوه اتخاذشان مختلف بود، و اتخاذ هر کدام یک معنای مخصوصی را داشت، لذا نخست اتخاذی را که در هر دو کیش به یک معنا بود ذکر نموده و فرمود: "اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ" و آن گاه اتخاذ مسیحیان را که به معنای دیگری بود بر آن عطف نموده و فرمود "و المسیح ابن مریم".

پسر خدا

این طرز کلام هم چنان که دلالت بر اختلاف معنای اتخاذ در یهود و نصاری دارد بی دلالت بر این هم نیست که اعتقاد یهود به پسر خدا بودن عزیر غیر از اعتقاد مسیحیان به پسر خدا بودن عیسی است، اعتقاد یهودیان از باب صرف تعارف و احترام است، ولی اعتقاد مسیحیان دربارهٔ مسیح جدی و به نوعی حقیقت است، و این دلالت از اینجاست که آیه شریفه از اینکه عزیر را به جای خدا رب خود خوانده‌اند سکوت کرده، و به جای آن تنها به ذکر ارباب گرفتن احبار و رهبان اکتفاء کرده و این شامل عزیر هم می‌شود، یعنی می‌فهماند که یهود چنین اطاعتی از عزیر هم می‌کرده‌اند چون عزیر یا پیغمبر بوده و ایشان با احترام از وی، و او را پسر خدا خواندن رب خود اتخاذش نموده و اطاعتش می‌کرده‌اند، و یا به خاطر اینکه از علمای ایشان بوده و به ایشان احسانی کرده که از هیچ کس دیگری ساخته نبوده است.
اما مسیح از آنجایی که پسر خدا بودنش به معنای صرف تعارف و احترام نبوده لذا آن را جداگانه ذکر کرد. در پایان آیه روی این مسئله تاکید می‌کند که تمام این بشرپرستیها بدعت و از مسائل ساختگی است، و هیچگاه به آنها دستوری داده نشده که خدایان متعدد برای خود انتخاب کنند بلکه به آنها دستور داده شده که تنها یک معبود را بپرستند، «وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا» معبودی که هیچکس جز او شایسته پرستش نیست، «لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» معبودی که منزه است از آنچه آنها شریک وی قرار می‌دهند «سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ» [۵]
امام صادق (ع) در تفسیر این آیه می‌فرماید: «به خدا سوگند! عبادت مسیحیان این نبود که برای آنان روزه بگیرند و نماز بگزارند، بلکه آنان کورکورانه از عالمان خود پیروی کرده و اگر حلالی را حرام، یا حرامی را حلال می‌کردند، گوش به فرمان آنها بودند و در حقیقت ندانسته آنها را پرستش می‌کردند.»

پـاکـی سـاحـت مـسـیـح (ع) از ادعـای ربـوبـیـت

قرآن احتجاجات و استدلالات خود را بر پاکی ساحت مسیح از عقائد خرافی که اهل کتاب یعنی نصارا نسبت به او دارند، اینگونه بیان می‌کند: «مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ؛ هیچ بشری را نرسد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبری بدهد، آن گاه به مردم بگوید: به جای خدا مرا بپرستید. بلکه [می‌گوید:] شما که کتاب آسمانی تعلیم می‌دادید و به درس و بحث آن می‌پرداختید، مردان خدایی [و موحد] باشید.» [۶]
کانه خواسته است بفرماید: عیسی آن طور که شما پنداشته‌اید نیست، او نه رب است و نه خودش ربوبیت برای خود قائل شده است، دلیل اینکه رب نبوده این است که او مخلوقی بشری بود و در شکم مادر رشد کرد و مادرش او را بزائید و در گهواره پرورشش داد، چیزی که هست مخلوقی معمولی چون سایر افراد بشر نبود، بلکه خلقتش مانند خلقت آدم که نه پدر داشت و نه مادر غیر معمولی و از مجرایی غیر مجرای علل طبیعی بود، پس مثل او مثل آدم است، و اما دلیل اینکه برای خود دعوی ربوبیت نکرد این است که او پیامبری بود که کتاب و حکم و نبوتش داده بودند و پیامبری که این چنین باشد شانش اجل از این است که از زی عبودیت و از رسوم رقیت خارج شود، چگونه ممکن است به مردم بگوید: مرا رب خود بگیرید و بندگان من باشید، نه بندگان خدا؟ و یا چگونه ممکن است از پیغمبری از پیامبران مقامی را نفی کند که خدا آن را در حق وی اثبات کرده باشد.
مثلا خدای تعالی برای موسی (ع) رسالت را اثبات کرده باشد و عیسی (ع) آن را نفی کند؟ و خلاصه چگونه ممکن است حقی را که خدا به کسی نداده، عیسی بدهد و حقی را که خدا به کسی داده، عیسی آن را نفی کند؟! در جمله: "ما کان لبشر" حرف لام "ملکیت" را می‌رساند و به آیه چنین معنا می‌دهد: هیچ پیغمبری مالک و صاحب اختیار چنین چیزی نیست، یعنی چنین عملی از او حق نیست بلکه باطل است.
خداوند در آیه زیر گوشه‌ای از تربیت خود نسبت به عیسی (ع) را حکایت نموده، می‌فرماید: «وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ؛ و [یاد کن] آن گاه که خدا گوید: ای عیسی بن مریم! آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را به جای خدا به عنوان دو معبود بپرستید؟ گوید: منزهی تو، مرا نشاید که آنچه حق من نیست بگویم.» [۷]
حاصل معنای آیه این شد که هیچ بشری نمی‌تواند بین نعمت الهی نبوت و دعوت مردم به پرستش خود جمع کند و چنین چیزی ممکن نیست که خدای تعالی به او کتاب و حکم و نبوت بدهد و آن گاه او به مردم بگوید: بندگان من باشید نه بندگان خدا، پس آیه شریفه به حسب سیاق از جهتی شبیه است به آیه: «لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْدًا لِلَّهِ وَلَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ[۸]... وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَاسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ نه مسیح از اینکه بنده‌ای برای خدا باشد استنکاف دارد و نه ملائکه مقرب... و اما آنهایی که استنکاف می‌ورزند و تکبر می‌ورزند، خدا به عذابی دردناک معذبشان می‌کند، آن وقت نه حمایت کشی دارند و نه یاوری.» [۹] چون از این آیه نیز استفاده می‌شود که شان و مقام مسیح و همچنین ملائکه مقرب خدا اجل و ارفع از آن است که از بندگی خدا استنکاف بورزند و در نتیجه مستوجب عذاب الیم خدا گردند، و حاشا بر خدای عز و جل که انبیای گرام و ملائکه مقرب خود را عذاب دهد.

شرک و عبادت

در اینجا ممکن است گفته شود: در آیه مورد بحث کلمه "ثم" آمده و این کلمه بعدیت را می‌رساند و به آیه چنین معنایی می‌دهد که: هیچ بشری که خدا به او کتاب و حکم و نبوت داده، نمی‌تواند بعد از رسیدن به این موهبت‌ها چنین و چنان کند و این با بیان شما نمی‌سازد که گفتید: "هیچ بشری که خدا این موهبت‌ها را به او داده نمی‌رسد که در همان حال چنین و چنان کند". جواب این است که ما گفتیم جمع بین نبوت و این دعوت باطل از آیه استفاده می‌شود ولی سخنی از زمان به میان نیاوردیم، پس چنین جمعی ممکن نیست، چه اینکه زمان هر دو یکی باشد و چه اینکه یکی بعد از دیگر و مترتب بر آن باشد، چون کسی که به فرض محال بعد از گرفتن آن موهبت‌ها مردم را به عبادت خود دعوت کند، بین این دو جمع کرده است.
در جمله: "کونوا عبادا لی من دون الله" کلمه "عباد" مانند کلمه "عبید" جمع کلمه "عبد" است با این تفاوت که "عباد" بیشتر در مورد بندگی خدا و "عبید" بیشتر در مورد بردگی انسان‌ها استعمال می‌شود و غالبا گفته نمی‌شود عباد فلان شخص، بلکه گفته می‌شود: عبید او. پس اینکه فرمود: "عبادا لی؛ عبادی برای من که مسیح ابن مریم هستم"، با این گفتار ما منافات ندارد، چون کلمهٔ "لی" در اینجا قیدی است قهری، برای اینکه بفهماند خدای سبحان از عبادت تنها آن عبادتی را قبول می‌کند که خالص برای او انجام شود، هم چنان که فرمود: «أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ؛ آگاه باش که دین خالص تنها از آن خدا است و کسانی که به جای خدا اولیائی می‌گیرند و می‌گویند ما این خدایان را نمی‌پرستیم مگر به این منظور که ما را به خدا نزدیک سازند، بدانند که خدا بین آنان در آنچه اختلاف می‌کنند حکم خواهد کرد، چون خدا هیچ دروغباف کفرانگر را هدایت نمی‌کند.»[۱۰]
ملاحظه می‌کنید عبادت هر کسی را که با عبادت خدا غیر خدا را عبادت می‌کنند رد نموده، هر چند که این عبادتش به منظور تقرب و توسل و شفاعت باشد. علاوه بر اینکه بطور کلی عبادت تصور ندارد مگر در صورتی که عابد استقلالی برای معبود خود معتقد باشد، حتی در صورت اشتراک هم برای هر دو شریک در سهم خودشان استقلال قائل باشد و خدای سبحان معبودی است که دارای ربوبیت مطلقه است و ربوبیت مطلقه او تصور ندارد مگر در صورتی که او را عبادت کنند و مستقل در هر چیز بدانند و استقلال را از هر چیز دیگر نفی کنند، پس در عبادت غیر خدا (هر چند با عبادت خدا باشد، در سهم غیر خدا) تنها غیر خدا عبادت شده است و خدای تعالی در آن سهم شرکت ندارد. و چون جمله: "بما کنتم" مشتمل بر فعل ماضی است (و می‌فرماید شما در سابق چنین و چنان بودید) و اصولا فعل ماضی دلالت بر تحقق در سابق دارد، لذا می‌توان گفت آیه شریفه لحن تعریض به نصارا دارد که بعضی از ایشان می‌گفتند خود عیسی خبر داده که پسر خدا است و بعضی دیگر پسری عیسی برای خدا را به کلمه خدا تفسیر کرده‌اند و منشأ پیدایش این سخن کفرآمیز این بوده بنی اسرائیل تنها قومی بودند که کتابی آسمانی در دست داشتند و با تعلیم و تعلم دست به دست می‌دادند و همین باعث پیدایش اختلاف در بینشان شد (و به طوری که قرآن کریم فرمود) خدای تعالی عیسی را مبعوث نکرد، مگر برای همین که بعضی از موارد اختلاف آنان را بیان کند و نیز بعضی از چیزهایی که بر آنان حرام شده بود حلال کند و سخن کوتاه اینکه دعوتشان کند به اینکه به وظائف واجب در باب تعلیم و تعلم قیام نمایند و خلاصه اش این است که در تعلیم و تعلم کتاب خدای سبحان، ربانی شوند.
در تفسیر قمی در ذیل آیه: «ما کان لبشر أن یؤتیه الله الکتاب» آمده که عیسی نگفته بود که من شما را خلق کرده‌ام، پس به جای خدا بر من بندگی کنید. ولیکن فرموده بود: برای من ربانی شوید، یعنی علمایی ربانی. و نیز در همان کتاب در تفسیر آیه ی: «و لا یأمرکم أن تتخذوا الملائکه و النبیین أربابا» آمده که امام فرمود در قدیم قومی بودند که ملائکه را می‌پرستیدند و قومی از نصارا معتقد بودند که عیسی رب و خدا است. و یهود معتقد بودند عزیز پسر خداست. لذا خدای تعالی فرمود: عیسی شما را دستور نمی‌دهد که ملائکه و پیامبران را ارباب خود بگیرید.
در الدرالمنثور است که ابن اسحاق، و ابن جریر، و ابن منذر، و ابن ابی حاتم، و بیهقی در کتاب "دلایل"، از ابن عباس روایت کرده‌اند که گفت: ابورافع قرظی (از بنی قریظه که قبل از ورود به اسلام از یهودیان آنجا بوده.) گفت وقتی احبار یهود و نصارای نجران نزد رسول خدا (ص) جمع شدند، و آن جناب ایشان را به اسلام دعوت کرد، گفتند «ای محمد آیا می‌خواهی تو را بپرستیم آن طور که نصارا عیسی بن مریم را می‌پرستند؟» مردی از نصارای نجران که لقب رئیس به او داده بودند نیز همین سؤال را کرد و گفت: «آیا از ما این را می‌خواهی؟» رسول خدا (ص) فرمود: «معاذ الله، پناه می‌برم به خدا از اینکه غیر خدا را بپرستیم و یا مردم را به پرستش غیر او دستور دهیم، خدای تعالی مرا به چنین چیزی مبعوث نکرده، و چنین دستوری به من نداده است.»
دنبال این پاسخ بود که این آیه نازل شد.

فهرست منـابـع

جعفر سبحانی- منشور جاوید- جلد ۱۲ صفحه 417-431 .
سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏۳ ص ۳۸۹، جلد ‏۹ ص ۳۲۶، جلد ‏۵ ص ۴۰۴، جلد ‏۶ ص ۱۰۱- ۱۰۵، جلد ‏۱۴ ص ۶۳، جلد ‏۵ ص ۲۴۴- ۲۴۵، جلد ‏۱ ص ۳۹۴، جلد ‏۳ ص ۴۳۲ و ۵۰۹ و 452- 453 .
ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏‏۷ ص ۳۶۶، جلد ‏۴ ص ۲۲۱- ۲۲۴، جلد ‏۲ ص ۶۳۲، جلد ‏۵ ص 34- 35.

پانویس

  1. آل عمران/ 135
  2. زمر/ 44
  3. آل عمران/ 46
  4. توبه/ 31
  5. توبه/ 31
  6. آل عمران/ 79
  7. مائده/ 116
  8. نساء/ 172
  9. نساء/ 173
  10. زمر/ 3
منبع:منبع در دسترس نیست - تاریخ برداشت:95/02/20
بازگشت به ادعای خدائی