فرهنگ مصادیق:عزلت طلبی
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ آیا عزلت طلبی همان وارستگی نیست؟
- ۳ فرق عزلت طلب با دو تیپ عصبی دیگر
- ۴ عوارض عزلت طلبی
- ۵ انواع تیپ عزلت طلب
- ۶ عزلت طلب مزمن
- ۷ عزلت طلب متمرد
- ۸ عزلت طلب گیاهی
- ۹ منطق تراشی
- ۱۰ غرورهای عزلت طلب
- ۱۱ ریشههای عزلت طلبی
- ۱۲ بایدها و نبایدهای عزلت طلب
- ۱۳ مشخصههای عزلت طلب
- ۱۴ تصویر ایده آلی عزلت طلب از خودش
- ۱۵ فرق انصاف عزلت طلب با انصاف برتری طلب
- ۱۶ راه رفع عزلت طلبی
مقدمه
عزلت طلبی را عطش استقلال و بی نیازی و استعفای از زندگی هم مینامند.
در بررسی موارد مهر طلبی و برتری طلبی گفته شد گه وقتی نوزاد انسان از؛
- امنیت عاطفی.
- مهر اصیل.
- توجه کافی.
- تنبیه به جا و به اندازه.
- تشویق به جا و به اندازه.
برخوردار نمیشود احساس حقارت در او رشد میکند و هر چه احساس حقارت بیشتر میشود فرد در ذهن خودش یک خود ایده آلی بزرگتر خلق میکند.
-حال اگر سعی کند خشم و عناد خود را کمتر بروز دهد و ظاهر مهربانتری داشته باشد، میشود مهر طلب.
- اگر سعی کند رفتار مهرآمیز خود را پنهان کرده و رفتار خشونت آمیزش را بروز دهد میشود برتری طلب.
- اگر تضادهایش بالا باشد یعنی.
- هم نیاز به ابراز مهر .
- هم نیاز به ابراز خشم.
در او زیاد باشد فرد دچار اضطراب شدید ناشی از این تضاد میشود و به قول استاد خواجه نوری فرد به درشکهای میماند که اسبها از دو طرف آنرا بکشند و بخواهد از هم متلاشی شود.
پس فرد برای رهائی از رنج این تضاد و دست یافتن به یک آرامش ظاهری چه میکند؟
سعی میکند خود را؛
۱- از صحنه جنگ و ستیزهای درونی خود را دور نگه دارد.
۲- از کشمکشها و جدالهای بیرونی خود را دور نگه دارد.
۳- خود را نسبت به جریانها ی درونی خویش بی علاقه سازد.
۴- نیاز خود به ارتباط با دیگران را کاهش دهد.
برای رسیدن به این اهداف ناگزیر است:
۱- از شرکت فعالانه در زندگش خودداری کند.
۲- عزلت گزینی کند و از زندگی استعفا بدهد.
آرامشی که از این راه بدست میآورد گاهی آنچنان طبیعی و سالم جلوه میکند که حالات فرد با یک شخص سالم و طبیعی اشتباه گرفته میشود.
خود واقعی.
خود ایده آلی خود تحقیر شده.
شدت برتری طلبی شدت مهرطلبی.
شدت عزلت طلبی.
(منحنی رشد عصبیت).
آیا عزلت طلبی همان وارستگی نیست؟
بسیاری از جویندگان حقیقت به مراحلی از رشد میرسند که به بیهودگی حقیقی حرص برای؛
- جاه طلبی - موفقیتهای به ظاهر پرجلال و عظمت.
- زندگی مجلل.
- ثروتهای بی پایان.
- مقامهای بالای اجتماعی.
- لذتهای زودگذر.
پی برده و دست از آنها میکشند و به خلوت نشینی و تفکر روی میآورند تا به رشد معنوی بیشتر و علو درجات انسانی رسیده و به خدا نزدیکتر شوند. البته در اسلام طی مدارج معرفت در ترک دنیا و لذات مشروع آن نیست، بلکه زیستن در بطن جامعه و با تمام وجود کوشش کردن برای رشد و تعالی معنوی و مادی خود و دیگران است که الگوی مسلم و عینی آن زندگی پیغمبر و امامان و معصومین ماست و عزلت نشینی غیر عصبی اختیاریست و نه ناخودآگاه و بی اختیار.
- عزلت نشینی یا عزلت طلبی عصبی در واقع نوعی واکنش دفاعی ذهن است که فرد برای اینکه خود را از رنج و مصیبت آشفتگیها و تضادهای درونی خود خلاص کند و نوعی آرامش بدلی بدست آورد، از خود بروز میدهد.
- در این عصبیت فردکم کم بطور کامل از تلاش و کوشش باز میماند و زندگیش را محدود میسازد.
- در آدم عزلت طلب محدودیت، کم خواهی، محرومیت و عدم وسعت زندگی مشهود است.
فرق عزلت طلب با دو تیپ عصبی دیگر
دو تیپ مهر طلب و برتری طلب مجبورند ظاهرا".
- حالت مثبت.
- انگیزه قوی.
- حرکت و.
- تلاش.
برای بدست آوردن چیزی که عصبیتشان آنها را انگیخته میکند مثلا:
- کسب برتری و برجستگی.
- جلب عشق و محبت.
- موفقیت، قدرت و پیروزی.
داشته باشند، ولی عزلت طلب بیشتر از هر چیز احتیاج دارد و مجبور است که چیزی نخواهد. او طالب زندگی.
- بی ماجرا.
- بدون اصطکاک.
- بدون مزاحمت.
- در سطح پائین.
- بی درد و رنج.
- بی دردسر.
است و شور و شوقی ندارد.
پس عزلت طلبی خصوصیتاً باعث؛
- تضییق و محدودیت.
- اجتناب و نخواستن.
- انجام ندادن است.
- هر چند که همه تیپهای عصبی دچار نوعی.
- تسلیم.
- عدم دخالت موثر و مصممانه در زندگی.
- انواع ترمزها و محدودیتهای معنوی.
هستند اما در تیپ عزلت طلب استعفای از زندگی به عنوان راه حل اساسی تضادها انتخاب شده است.
عوارض عزلت طلبی
۱- شخص تماشاگر زندگی خودش است یعنی مسائل و مشکلات زندگی خود را درک و احساس نمیکند و از خود بیگانه است حتی احساسات خود را نیز درک نمیکند.
۲- کم کم نسبت بدیگران هم حالت تماشاچی پیدا میکند.
۳- تضادهایش را واپس رانده و نمیبیند، اگر ببیند بشدت دچار اضطراب میشود.
۴- از هر گونه تلاشی برای رشد و یا پیشرفت باز میماند و بیزار است.
۵- هیچ آرزوئی به دل راه نمیدهد.
۶- استعدادهای خود را یا بکلی منکر میشود و یا خیلی کمتر از آن که هست میبیند در این صورت خود را شایسته یک زندگی محدود میبیند و اگر اتفاقاً یا توسط روانکاو متوجه استعدادهایش شود و یا او را تشویق به یشرفت کنند ناراحت و مشوش و مضطرب میشود.
۷- در تخیل ممکن است:
- آهنگ عالی بسازد.
- تابلوهای زیبا نقاشی کند.
- کتابها بنویسد.
ولی در عمل هیچ اقدامی نمیکند و تخیل را جانشین آرزوها و کوششهای واقعی میکند.
۸- دائم در حال دلیل تراشی و توجیه عدم کوشش خود است.
- فلان کتاب چه ارزشی دارد که من برای نوشتنش کوشش کنم و از تفکر در مورد مسائل مهمتر باز بمانم.
- وارد آن حزب و یا سیاست شدن به شخصیت ممتاز من لطمه میزند.
۹- تنبلی روز افزون که حاصل بیزاری از کوشش است گریبانگیر عزلت طلب است.
۱۰- کارها را عقب میاندازد و از انجام هر کاری فرار میکند.
۱۱- اگر ناگزیر به انجام کاری باشد آنرا با.
- بی حوصلگی.
- احساس خستگی.
- کسالت و بیحالی.
- مقاومت باطنی.
- احساس تحمیل.
انجام داده و نتیجه کارش غیر قابل ملاحظه خواهد بود.
۱۲- هدف و نقشه مشخص و قاطع و معین در زندگی ندارد.
- چه در امور کلی.
- چه در امور جزئی.
- چه دراز مدت.
- چه کوتاه مدت.
۱۳-هیچ وقت از خودش نمیپرسد که از زندگی چه میخواهد (برعکس برتری طلب که دائم در حال نقشه کشیدن است)
۱۴-در جستجوی آرامش است و متوجه است که رنجها، تشویشها، و هیجاناتی دارد، ولی میخواهد که اینها بدون زحمت از بین بروند و دیگران مثلاً روانکاو این مشکلات را برایش رفع کند (مثل دندانپزشک که بدون کمک مریض دندانش را میکشد)
۱۵- از هرگونه تغییر وحشت دارد و مضطرب میشود مثل.
- تغییر محل زندگی.
- تعییر شغل.
- و حتی تغییر خودش.
حتی این امر را تعکیس کرده و دیگران را هم غیر قابل تغییر میبیند.
۱۶- زندگی بنظرش پوچ و بی ارزش میآید. چرا؟
چون بدلیل ترمزهای روحی تمام تمایلاتش را از بین برده و کم رنگ کرده در حالیکه مهر طلب تمایلات گستاخانه و تهاجمی خود را ترمز کرده و برتری طلب تمایلات مهر آمیز و نیاز مندی خود را سرکوب کرده است.
۱۷- قدمی برای بهبود زندگی اش بر نمیدارد:
- اگر مجرد است ازدواج نمیکند.
- اگر متاهل است و ناراضی، جرات و همت جدائی و یا پیدا کردن راه حلی برای بهبود زندگیش را ندارد.
- نمیتواند راساً تصمیم بگیرد و خانه و یا ماشین بخرد حتماً باید دیگران هلش بدهند و کمکش کنند.
۱۸- دنبال زندگی آسان و راحت و بی دردسر است و از هر رنج و کوششی فراریست.
۱۹- از اینکه چیزی یا کسی را آنقدر دوست داشته باشد که وابسته و نیازمند آن شود فراریست مثل دوست داشتن:
- یک همسر زیبا.
- یک شهر زیبا.
- یک تفریح خوب.
- یک کار خوب.
۲۰- میگوید دوری و دوستی و از هر رابطه نزدیک، صمصیمی، پرمعنی و عمیق پرهیز میکند.
۲۱- از هیچکس در کارهایش کمک نمیخواهد، حاضر به همه نوع کمک و همکاریست ولی بشرط اینکه ارتباطش با دیگری صمیمی نشود و انتظار تشکر هم ندارد.
۲۲- ارتباط جنسی تقریباً تنها پلی است که او را به دیگران مرتبط میکند، که آن هم زودگذر است و رابطه عمیق و دائمی نمیتواند داشته باشد. در واقع از هر رابطه عمیق عشقی و عاطفی فراریست و از این شاخه به آن شاخه میپرد.
۲۳- گاهی هم فراتر رفته و فقط به تخیلات و رویاهای عاشقانه و جنسی اکتفا میکند.
۲۴- بر خلاف مهر طلب که دوست دارد در طرف عشقی خودش ذوب و مستحیل شود، عزلت طلب سعی میکند که یک فاصله عاطفی و معنوی بین خودش و کسی که ناگزیر است با او رابطه مداوم داشته باشد (مثل همسرش) حفظ کند.
حتی اگر احساسات عمیق و پرشوری داشته باشد آنرا ابراز نکرده و برای خلوت خود نگاه میدارد تا مبادا باعث پیوستگی او و طرف مقابلش شود.
۲۵- نسبت به:
- لباس پوشیدن.
- رعایت آداب و رسوم جامعه.
- نوشتن جواب نامه.
- پرداخت بدهی در موعد مقرر.
- دادن هدیه.
- فشار و اجبار.
- تحت نفوذ واقع شدن.
- قید و الزام.
- بستن کراوات.
- یقه لباس تنگ و یا لباس تنگ.
- عضو یک دسته یا گروه و یا حزب شدن.
- تبعیت از نظم و ترتیب و مقررات.
- تن دادن به ازدواج حساسیت و دافعه شدید دارد.
۲۶- عکس العمل او نسبت به موارد ردیف ۲۵ بصورت اعتراض و جدال نیست بلکه کارهائی را که جنبه «باید» داشته باشد را یا به تعویق میاندازد و یا فراموش میکند.
۲۷-در عزلت طلب خستگی و تنبلی عمومی و محدود ساختن آرزوها.
متناسب با میزان حساسیت او در مقابل اجبار و فشار است.
۲۸- در مقابل انتظار و توقع دیگران چه از طرف مردم و چه از طرف مقررات و سنتها ولو به نفع خودش، حساسیت نشان داده و آنرا نوعی زور و فشار تلقی میکند..
حتی در این امر تعکیس هم میکند و گناه زور و فشار تصمیمهای خودش را به گردن دیگران میاندازد.
مثال:
جوانی با نامزدش قرار داشت و در همان زمان به مهمانی هم دعوت شده بود، تصمیم گرفت به مهمانی نرفته و به دیدار نامزدش برود ولی فشار ناشی از تصمیم خودش را روی نامزدش تعکیس کرد و گناه نرفتن به مهمانی را به گردن او انداخت و او را متهم کرد به اینکه میلش را به او تحمیل کرده است.
۲۹- تنبلی، خستگی عمومی باضافه بی توقعی از خود و از دیگران باعث میشود که عزلت طلب از هر گونه تغییر بیزار باشد حتی اگر از وضع موجود کار و شغل و همسرش ناراضی باشد اعتراض نکرده و کوششی در جهت تغییر آنها نمیکند؛ ولی گاهی هم برعکس از نظر بیرونی دائم در حال تغییر و اعتراض است ولی از نظر درونی از هر تغییری بیزار است.
هر سه تیپ عزلت طلب، مهر طلب و برتری طلب از تغییر بیزارند ولی برتری طلب از تغییر در جهت مهرطلبی و پرداختن به جنبههای مهرطلبانه وجودش بیزار است.
مهر طلب از تغییر در جهت جنبههای برتری طلبانه وجودش بیزار است؛ ولی عزلت طلب از هرگونه تغییری بیزار است.
را حلهای مهر طلب، برتری طلب و عزلت طلب هر سه برای گریز از تضاد است؛ ولی چون عزلت طلب همه کششهای درونیش را از کار میاندازد، خود را از مداخله فعالانه در زندگیش خلاص میکند و این حس را روی دیگران تعکیس میکند و فکر میکند که این دیگرانند که قابل تغییر نیستند.
انواع تیپ عزلت طلب
۱- عزلت طلب مزمن: که همه مثالها در مورد او صادق است.
۲- عزلت طلب متمرد: این گروه برای حفظ آزادی و استقلال بی پایان خود مدام در حال طغیان و رد و طرد همه چیز است.
۳- عزلت طلب گیاهی: که دارای یک زندگی سطحی و کم مایه است.
عزلت طلب مزمن
۱- اگر تمایلش به مهر طلبی اش بیشتر باشد، علیرغم فاصله معنوی که بین خود و دیگران قائل میشود ولی خدماتی انجام ودر ازای آن هیچ پاداش و عوضی هم نمیخواهد. (البته این را از تعالی روح خود میداند که خدمت بی انتظار میکند).
۲- قادر به انجام کار روزمره و روتین هست (البته با احساس قید و فشار و بدون شور و. شوق)
علت کارکردنش:
۱- نیاز مادی و کسب معاش.
۲- نیاز به احساس مفید بودن.
۳- تبعیت از عادت.
کار کردنش بدون شور وشوق است و از به کار بردن قدرت خلاقیت دچار اضطراب میشود.
۳- آمیزش با انسانها برایش لذت بخش نیست و احساس قید و فشار میکند در حالیکه در تنهائی هم هیچگونه کارمفیدی انجام نمیدهد، حتی مطالعه کتاب هم او را در قید و فشار قرار میدهد پس:
- یا میخوابد.
- یا خیالبافی میکند.
- یا به موسیقی گوش میدهد.
- یا به سیر و گشت و دیدن مناظر طبیعی میپردازد.
- یا تلویزیون تماشا میکند.
۴- بی آنکه صریحاً بداند از احساس بیهودگی و بی ثمری رنج میبرد و ترس شدید دارد. به همین دلیل طوری برنامه ریزی میکند که کمتر وقت آزاد داشته و یا بیکارباشد ولی وقتش را صرف کارهای بی حاصل میکند.
مثلاً اگر در روزهای تعطیل بیکار باشد دچار تشویش و بیحوصلگی میشود چون احساس بیکارگی و ناچیزی میکند.
۵- اما گاهی خستگی و بیحالی و تنفر از کار کردن بقدری شدید است که شخص تا آنجا که بتواند از انجام هر کاری خودداری میکند.
۱- اگر وضع مالیش خوب باشد ابداً کار نمیکند.
۲- اگر وضع مالیش خوب نباشد کارهای موقت و به اندازه گذران زندگی میکند.
۳- حتی ممکن است کار نکند و یک زندگی انگلی داشته باشد.
بهر صورت زندگیش را در حداقل ممکن نگه میدارد و کارکردنش بیشتر حالت سرگرمی دارد.
۶- تنبلی اش روز به روز شدید تر میشود و علاوه بر کار کردن فکرش نیز دچار تنبلی میشود.
عوامل خارجی مثل یک نامه، بحث با روانکاو، یک ملاقات در ذهنش سائقهائی ایجاد میکند ولی خیلی زود از بین رفته و به همان حال منگی و کرختی خودش بر میگردد.
۷- یکی از عوامل رنج عزلت طلب همان تنبلی افکار و احساسات و فاصله گرفتن از دیگرانست.
عزلت طلب متمرد
عزلت طلب اصولاً بدلیل عطش آزادی و استقلال دروناً عاصی و متمرد ولی در بیرون رام و سربراه است.
مقاومت درونی او گاهی منفی و گاهی بصورت میل به تمرد و طغیان ظاهر مثبت به خود میگیرد و با مقررات و سنتها و محدودیتهای جامعه به صراحت مخالفت میورزد و تمرد میکند و از محیط خانه، اجتماع و کار و شغلش ناراضی و گله مند میشود که این بازتاب قیدها و بندها و بایدهای درونی خودش است.
حتی ممکن است مدام به همسرش خیانت کند تا از آزار قید ازدواج فرار کند.
عزلت طلب گیاهی
این تیپ زندگی سطحی و کم مایهای دارد:
۱- احساساتش عمق و شدت ندارد.
۲- آدمها برایش بی تفاوتند.
۳- دوستیهایش سطحی و زود گذر است. تا کسی را میبیند میگوید به به چه آدم خوبی، چه دختر زیبائی، چه دوست مهربانی ولی همینکه از نظرش دور میشوند آنها را فراموش میکند.
۴- به کوچکترین اتفاقی نسبت به دوستان و آشنایان خود بی علاقه میشود ولی دنبال علت واقعی آن نیست.
۵- لذات و تفریحاتش خیلی سطحی است (امور شهوی - خوردن مشروب - کشیدن سیگار- حرف بیهوده - ابراز نظر نسنجیده) و یا هر منصرف ساز دیگر.
۶- علائقش سطحی است.
۷- نظر خاصی راجع به چیزی ندارد.
۸- تابع نظر دیگران است و به نظر آنها در حضورشان اهمیت میدهد ولی درغیابشان خیر.
روش زندگی سطحی و کم مایه اش به سه دسته است:
۱- زندگی را به مسخره، شوخی و تفریح میگیرد. برای همین ظاهراً به نظر پرشور و شوق و خوشگذران میآید ولی در واقع او میخواهد خود را از رنج بیهودگی و ناچیزی خلاص کند.
مثلا:
- یا تمام وقت خود را صرف کابارهها و مجالس رقص ومهمانی میکند.
- یا تمام وقت خود را صرف جمع آوری تمبر، کبریت، سیگار و حتی زباله... میکند.
- یا خیلی شکم پرست میشود.
- زیاد سینما و تئاتر میرود و از این قبیل مشغولیات دارد (آنهم فیلمهای پرهیجان و ترسناک)
- اهل هیچ بحث جدی و عمیقی نیست و فقط به مسائل سطحی میپردازد.
- شعارش اینست که:
- ای بابا دنیا مسخره است.
- هیچ چیز جدی در دنیا وجود ندارد.
- حرفهای مردم عادی بی ارزش است.
و در واقع به این وسیله ضمن اینکه ارزشهای موجود را نفی میکند، ادعای روشنفکری هم میکند.
۲- به نوعی ابن الوقت است که با این روش موفقیتهای اتفاقی هم دارد که این توفیقها بیشتر برای کسب پرستیژ است مثل ازدواج با یک دختر سرشناس و پولدار تا احساس کند که از حالت صفر بودن نجات یافته است:
- پول بیشتر را برای داشتن زندگی بی دغدغه و دردسر میخواهد.
- نیاز به زیرکی و هوشیاری را ابزاری برای آن میداند که هر کاری دلش خواست بکند و زرنگ باشد و گیر نیفتد.
۳- بیشتر از هر چیز نیاز دارد که با محیط همرنگ باشد:
۱- احساسات و افکار اصیل و واقعی ندارد.
۲- شخصیت کم نور و غیر برازنده ایست.
۳- آنطور فکر و عمل و احساس میکند که به نظر دیگران صحیح است.
۴- در هیچ زمینهای عقیدهای از خودش ندارد.
۵- عواطف و معنویاتش به نحو بارزی کرخت و منگ شده است.
فرقش با گروه بالا آنست که آنها این کرختی و منگی را نشان نمیدهند ولی او نشان میدهد.
منطق تراشی
شخص عزلت طلب، از عوارض عزلت طلبی، مثل حساسیت در مقابل فشار و اجبار و عطش استقلال و بی نیازی به این عصبیت در خودش پی میبرد ولی مکانیسمهای دفاعی ذهنش شروع به منطق تراشی کرده و او این حالات را به نشانه عقل و خرد تعبیر و تفسیر میکند.
در عزلت طلب هر دو نمود مهرطلبی و برتری طلبی به چشم میخورد و تا جائیکه مخل عزلت گزینی او نشود سرکوب نمیشود.
مثال: عزلت طلب در تخیل میتواند خیلی کارهای بزرگ انجام دهد و یا صفات ممتازی را به خود نسبت دهد و خود را برتر از دیگران میبیند و به خود مغرور است و حتی گوشه گیریش را ناشی از عقل و خرد خود میداند و نسبت به:
- عطش استقلال.
- بی نیازی و عدم احتیاج به دیگران.
- مقاومتش در مقابل تحمل فشار.
- مبرا بودنش از چشم و هم چشمی غرور پیدا میکند.
توقعات عصبی اش مثل.
- اینکه کسی مخل تنهائی و خلوتش نشود.
- اینکه کسی از او چیزی نخواهد.
- اینکه کسی مسئولیتی بر او بار نکند.
را نیز به والا مقامی خودش تعبیر میکند.
اگر به تیپ برتری طلب گرایش داشته باشد:
برتری طلبی اش مناسب حال عزلت طلبی اش است. مثلا:
- تمایلات جاه طلبانه و میل به پیشرفت سازنده و مثبت را در خود خفه کرده است.
- میل انتقام گرفتن درش نیست.
- عملاً نمیخواهد برتری و قدرت بدست آورد.
- یا عملا به دیگران تسلط و رهبری پیدا کند.
ولی در تخیلش همه این نیازها را اقناع میکند.
اگر به مهرطلبیهایش نزدیک باشد.
- خود را خیلی دست کم میگیرد و احساس کم ارزشی میکند.
- خجالتی است و کم اظهار وجود میکند.
- میل به خدمتگذاری و کمک به دیگران دارد لذا نیروی زیادی صرف آن میکند.
- جرات ابراز وجود ندارد و در مقابل حمله و تحمیل دیگران حالت بی دفاعی دارد.
- تقصیر هر پیش آمدی را به گردن میگیرد چون جرات ملامت و سرزنش دیگران را ندارد.
- خیلی مواظب است که احساسات دیگران را جریحه دار نکند.
- زود تسلیم میشود و تمکین میکند (تا از اصطکاک و رودرروئی و مقابله فرار کند در حالیکه مهر طلب بدلیل نیاز به مهر این کار را میکند ولی عزلت طلب عطشی به جلب مهر ندارد.
- چون هم دست مهرطلبی و هم برتری طلبی اش را بسته در نتیجه یک حالت منفی دارد.
غرورهای عزلت طلب
همانطور که مهر طلب و برتری طلب ضعفهای خود را به قوت تعبیر و تفسیر کرده و نسبت به آن غرور پیدا میکند عزلت طلب هم همینطور عمل میکند.
مثال:
۱- بی رغبتی خود به کار و کوشش را به این صورت در میآورد که من مافوق رقابتهای مبتذل و مخرب معمولی هستم. هدفهای فکری من بالاتر از این کارها و مشغولیتهای عادیست.
۲- نیاز خود به حفظ فاصله با دیگران را به آزادی و استقلال و بی نیازی شخصیتی خود تفسیر میکند و این منطق سازی در عزلت طلبی بسیار دیرپاست و با خودشناسی عمیق به آن پی میبرد و این نیاز عصبی توجیه شده در استقلال و آزادی باعث میشود که او از:
۱- از هر میل، خواسته و آرزوی خود به راحتی صرف نظر کند.
۲- از دوستی و بستگی با دیگران پرهیز کند.
۳- از داشتن احتیاجات متعدد خودداری کند.
۴- از دست زدن به بعضی کارها خودداری کند.
چون هر یک به نحوی آزادی اش را به خطر میاندازد. پس مورد علاقه اش نیست و اشتیاقی به آن ندارد.
از قید و بند و نظم و دیسیپلین و مقررات بیزار است و ممکن است هرگز به باغ وحش نرود چون دیدن حیوانات در قفس برایش آزاردهنده و غیر قابل تحمل است (البته آدم خودیافته هم دوست ندارد حیوانات را درقفس ببیند ولی از دیدن آنها دچار خفقان هم نمیشود).
عزلت طلب دوست دارد هر وقت هر کاری دلش خواست انجام دهد ولی چون تمایلات پرشورش خفه شده اقدام به کارهای زیادی نمیکند. پس جنبه دیگر روحیه اش غلبه میکند، یعنی به دیگران اجازه دخالت در کارها و زندگیش نداده و به قوانین و مقررات پشت میکند.
به عبارت دیگر طالب آزادی برای انجام کار نیست بلکه رهائی از همه چیر را میخواهد.
ریشههای عزلت طلبی
در رابطه با دلایل عزلت طلبی سوالاتی مطرح است:
۱- علت عطش آزادی طلبی چیست؟
۲- چه ضروریات و مقتضیات درونی منشاء این احتیاجات است؟
۳- هدف این عطش چیست؟
برای پاسخ به این سوالها باید به عقب برگردیم و ببینیم محیط این افراد در بچگی چگونه بوده؟
۱- در محیط اولیه ایشان فشار و تسلط خرد کننده اطرافیان طوری بوده که بچه نمیتوانسته با صراحت علیه آن اعتراض و طغیان کند.
۲- کنترل دیگران روی او به حدی بوده که کودک قدرت مخالفت نداشته.
۳- یا اینکه زور و فشار اطرافیان غیر صریح و نامحسوس بوده و او نمیتوانسته علناً مخالفت کند.
۴- ممکن است که به او ابراز محبت میشده ، منتهی به طریقی که بجای دلگرمی در او ایجاد نفرت میکرده. مثلا:
پدر و مادری به علت خودخواهی زیاد کوچکترین توجهی به احتیاجات خاص کودک نداشته ولی تظاهر به دوست داشتن وی نمایند و در ازای آن از او توقع مهر و وفاداری و اطاعت داشته باشند.
۵- پدر مادر نسبت به بچه رفتار دوگانه و متضاد داشته باشند. گاهی به او ابراز محبت و دوستی کرده و گاهی بدون دلیل مشخص و معقول نسبت به وی بدرفتاری کنند و یا به او زخم زبان زده و او را آزار و تحقیر کنند.
۶- اطرافیان از کودک خواستهاند که خود را با انتظارات آنها تطبیق دهد و به قدری تحت کنترل و نفوذ بوده که شخصیت فردی او رشد نکرده است.
حاصل این برخوردها و رفتارها با کودک، وی را بین نیاز به جلب مهر دیگران و نارضائی از رفتاری که با او میشود گیر انداخته و طفل دچار تضاد میشود. یعنی هم نیاز به محبت اطرافیان دارد و هم از آنها متنفر است.
این احساس متضاد، کشمکش و تضاد شدیدی در درون طفل ناتوان برقرار میکند و طفل برای رهائی از آن سعی میکند که از دیگران کناره بگیرد و یک فاصله عاطفی بین خودش و دیگران ایجاد کند. (نه محبت و نه جنگ).
در واقع نیاز به محبت را فدای دور شدن از جنگ و دعوا میکند و در واقع علاقه اش از دنیای بیرون سلب شده و به دنیای درون پناه میبرد و سعی میکند که از همه نظر از دیگران مستقل باشد تا از تمام قید و بندها رها و آزاد شود. برای این کار نه تنها هر احساسی نسبت به دیگران را در خود خفه میکند بلکه هر نوع احتیاج و تمایلی را که برای ارضاء آن، نیاز به دیگران داشته باشد در خود سرکوب و خفه میکند.
بایدها و نبایدهای عزلت طلب
۱- نبایداحتیاج به محبت، رافت، دلسوزی، حمایت و مصاحبت دیگران پیدا کند.
۲- هیچ تفریح و گردش وی نباید منوط و نیازمند به وجود احدی باشد.
۳- نباید در شادیها، رنجها، غمها، ترسها و مشکلات خود هیچکس رادخالت دهد.
۴- باید از همه مستقل باشد و بی نیاز پس تلاش طاقت فرسا و ناامیدانهای را در پیش میگیرد تا بر ترس و اضطراب خود فائق آید و آنرا به کسی بروز ندهد و یا حتی آنرا احساس هم نکند.
۵- از هیچکس نباید توقع کمک و دلسوزی داشته باشد چون هم در اصالتشان مردد است و هم اینکار را مقدمه قید و بند و وابستگی به دیگران فرض میکند.
۶- باید به دیگران وانمود کند که هیچ چیز و هیچکس برایش اهمیت ندارد، چون در غیر اینصورت نشان داده است که به دیگران اهمیت میدهد و به آنها احتیاج دارد و این احساس که او به دیگران احتیاج دارد، او رادچار خفت و سرخوردگی میکند.
۷- پس به دلیل این نیازها و بایدهای فوق عزلت طلب ناچار است و باید به مقدار زیادی از تمایلات و آرزوهای خود ترمز بگذارد و آنها را محدود سازد که این خودموجب عمیق تر شدن عزلت طلبی اش میشود.
اصولاً بدلیل حساسیت به قید و باید، عزلت طلب از بایدهای خودش نیز فراریست و سعی میکند آنها را نبیند چون بیشتر احساس قید و تحمیل میکند. پس لازمست که در مقابل این قید و بندها حالت تدافعی بگیرد، بیش از پیش احساس بیچارگی و محکومیت میکند. پس چارهای ندارد جز آنکه همه این بایدها را تعکیس کند.
چون مثل مهرطلب از ابراز تمایلات برتری طلبانه عاجز است و نمیتواند احساس خود را بصورت مثبت تعکیس کرده و توقعاتش از خودش را به دیگران تحمیل کند. پس آن را تعکیس منفی کرده و توقعاتش از خودش را، توقعات دیگران از خودش تلقی میکند و فکر میکند اگر امر دیگران را اطاعت نکند از او متنفر خواهند شد.
پس این امر تضاد جدیدی را در او رشد میدهد از یکطرف خود را مجبور به اطاعت از دیگران میبیند و از طرف دیگر میکوشد بهر طریق شده آنها را از خود راضی و خشنود سازد و دشمنی آنها را بر نیانگیزد؛ ولی از طرف دیگر نیار به استقلال و آزادی دارد. این تضاد در بسیاری از عملکردهای وی مشهود است. طوری که هم میل گذشت و راضی کردن دیگران را دارد و هم به شیوه هائی که مغایر با عزلت گزینی اش نباشد، میل به محروم ساختن و دفاع در مقابل آنها را دارد.
مثال:
خیلی مودبانه درخواست انجام کاری را میپذیرد ولی انجامش را یا فراموش میکند و یا به تعویق میاندازد. گاهی آنقدر فراموش کردنش زیاد است که باید حتماً یادداشت کند و گرنه حتماً فراموش میکند.
پس عزلت طلب یا مردم گریز است و یا مبارزه و مقاومت منفی میکند.
از عوارض دیگر آن اینست که در مقابل آن دسته از بایدهائی که بصورت تعکیس در نیامده، وقتی احساس قید میکند نسبت به انجام آن کار بی علاقه میشود.
مثال:
- شرکت در مهمانی هاو اجتماعات.
- نوشتن نامه.
- پرداخت بدهی.
- مطالعه کتاب.
- کارکردن.
- غذاخوردن.
- روابط جنسی.
- لباس پوشیدن.
همه اینها به نظرش فشار و اجبار میآید و در مقابل آنها بی علاقگی و مقاومت نشان میدهد.
حاصل چنین حالتی خستگی و بی حالی مزمن است که آن نیز به نوبه خود به کم شدن فعالیت و بی حاصلی و سپس رنج ناشی از خستگی منجر میشود.
مشخصههای عزلت طلب
۱- عزلت طلب نیز مانند سایر تیپهای عصبی احساس ضعف وبی ارزشی میکند.
۲- هرگاه مجبور شود در تماس نزدیک با دیگری قرار بگیرد احساس کم مایگی و نقص مصاحبتی میکند.
۳- نه قادر به مبارزه و رقابت است و نه خوب فعالیت دارد.
۴- عقب مانده و کم شور و شوق و در زندگی وامانده و عاجز است.
۵- برای جبران لنگیها و نقصها، وی نیز به ایده آل سازی خودش متوسل میشود و نقصها را به حسن تبدیل میکند و هر کمبود و احتیاجی را که داشته باشد تامین و ارضاء میکند، و برای جبران کمبودها مقداری هم تلاش واقعی به کار میبرد تا جلال و شکوه و عظمت به دست آورد، ولی در برخورد با کوچکترین مانع مایوس شده و دست از فعالیت بر میدارد.
تصویر ایده آلی عزلت طلب از خودش
۱- بی نیازی و خودکفائی.
۲- آزادگی و استقلال.
۳- توداری و با حوصلگی.
۴- آرامش و صفا.
۵- مبرا از هوی و هوس.
۶- پرهیزکار و منصف.
فرق انصاف عزلت طلب با انصاف برتری طلب
برتری طلب برای توجیه عناد و ابراز توقعات بی حسابی که از دیگران دارد متوسل به انصاف و عدالت میشود؛ ولی عزلت طلب با توسل به انصاف میگوید حالا که من مزاحم شما نمیشوم، کاری به کار شما ندارم، به حقوق شما تعدی نمیکنم، انصاف و عدالت ایجاب میکند که شما هم مزاحم من نشوید، به حقوقم تجاوز نکنید و کاری به کارم نداشته باشید و خلاصه تنهایم بگذارید.
راه رفع عزلت طلبی
۱- تمرین مهر اصیل و مهرورزی به خود و دیگران.
۲- حسن جوئی از خود و دیگران.
۳- تمرین نیکی بینی.
۴- دفترچه ساعتی.
۵- کوشش به حضور در جمع و لذت بردن از مصاحبت دوستان.
۶- برنامه ریزی برای اوقات تنهائی و استفاده مفید از این زمانها.
۷- تلقین مداوم این شعر استاد خواجه نوری:
بیهوده تلف منما یک لحظه که بیداری بی عشق به یک یاری یا شوق به یک کاری.
یعنی برسان مهری بی شائبه بر یارت یا شوق بدم در خود از بازده کارت.
۸- تمرین اعتماد به خود ودیگران.
۹- حذر از دیدن فیلمهای ترسناک و دلهره آور.
۱۰- دیدن فیلمهائی که احساسات رقیق انسانی را زنده میکنند.
۱۱- تعیین هدفهای کوتاه و بلند مدت مشخص برای زندگی و پی گیری این اهداف.







