فرهنگ مصادیق:عدم تحریف قرآن به حکم عقل و شرع

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
عدم تحریف قرآن به حکم عقل و شرع

نویسنده:شکرالله جهان مهین[۱]
واژگان کلیدی: قرآن، تحریف، عدم تحریف، صفت ذکر، علامه طباطبائی.

چکیده

تحریف به معنای تغییر و تبدیل و دگرگون کردن چیزی است که به لفظی و معنوی تقسیم می‌شود. در مقاله حاضر تحریف لفظی مورد بحث قرار خواهد گرفت.
تحریف لفظی اقسامی دارد که اهم آنها، تحریف به زیادت و تحریف به نقصان است.
علامه طباطبایـی (ره) در تفسیر المیزان با استدلال و به اتکاء صفات قرآن به خصوص صفت « ذکر» بیان می‌کنند که هیچ گونه تحریفی از نظر زیادت یا نقصان در قرآن رخ نداده است.
این نوشتار با عنایت به آیه ۹ سوره مبارکه حجر و آیه ۴۲ سوره فصلت و با استشهادِ به روایات معتبر و نظر بزرگان به خصوص علامه طباطبایی تحریف لفظی را خواه به زیادت یا به نقصان ابطال کرده است.

مقدمه

به حکـم عقـل و شـرع باور قطعی ما بر آن است که قرآن مجید معجزه جاودانی نبّی مکـرّمِ اسلام (صلی الله علیه واله وسلم ) است که به وعده و عنایت خدای منّان بدون کمترین تغییر و تحریفی در کاهش و یا افزایش آیات، باقی مانده است هر چند افرادی مغرض یا به علت عدم دقت کافی در آیات و روایات و مدارک، شبهه تحریف قرآن مجید را ناآگاهانه مطرح کرده‌اند.
تحریف چیست؟ تحریف مصدر باب تفعیل از ریشه ثلاثی « حَرَف » و به معنای کج نمودن، دگرگون ساختن، تغییر دادن چیزی از وضع و حالت خودش می‌باشد مثلاً « تحریفُ الْقَلَمْ »یعنی سرقلم را تراشیدن و یا «تحریفُ الْکَلام» یعنی دگرگونی و تغییر در معنای کلام، به نحوی که امکان حمل آن بر دو و یا چند معنا داشته باشد اما فقط بر یک وجه آن حمل شود. [۲]

تحریف بر دو نوع است: معنوی و لفظی

تحریف معنوی

یعنی تغییر و تبدیل معنای یک کلمه یا یک جمله به معنایی دیگر به طوری که خلاف مقصودِ آن کلمه و جمله را برساند

تحریف لفظی

یعنی کم یا زیاد کردن الفاظ یا جملاتی بر متن.
ما به حکم ادله عقلی و نقلی معتقدیم که قرآن کریم از تحریف لفظی مصون مانده است.

عدم تحریف آیات قرآن

به استناد دلائل قرآنی و روائی و عقلی به حق باید پذیرفت که قرآن کتابی تحریف ناپذیر می‌باشد

الف: استدلال قرآنی

۱. «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» [۳]
همانا ما قرآن را نازل کردیم و یقیناً ما حافظ آن خواهیم بود.
قریب ۴۰ تفسیر دربارهٔ آیه شریفه دیده شد و مشاهده گشت که اغلب مفسرین اعم از شیعه یا سنی لفظ «ذکر» در آیه شریفه را قرآن می‌دانند و معمولاً در ذیل جمله « اِنّا لَهُ لَحافِظُون» می‌گویند: یعنی خدای منّان وعده داده است که یقیناً و به طور حتم قرآن را از تحریف و تغییر و افزایش و نقصان حفظ می‌کند.
پرسش: چگونه خداوند قرآن را حفظ می‌کند؟
پاسخ: قرآن مجید از جانب خداوند منّان به عنوان معجزه جاوید بر پیامبر اکرم (صلی اله علیه وآله وسلم ) نازل شده و اگر سخن بشر می‌بود نه معجزه و نه کلام خدا، به یقین به مانند هر سخن دیگر در آن افزایش و کاهش صورت می‌گرفت ؛ که چنین نیست و حتی اگر بشر به خود جرأت دهد که در آیات قرآن کم و زیادی کند نظم و آهنگ و موسیقی قرآن به هم می‌خورد و تغییرات به وسیله عقلا و دانشمندان و صاحبان فن تشخیص داده می‌شود و رسوایی عامل آن آشکار می‌گردد.

استدلال عقلی علامه طباطبائی در تفسیر آیه

علامه طباطبـایی در تفسیر المیزان بر سیاق آیات زیاد تکیه دارد. از جمله در آیهٔ مورد بحث می‌فرماید: سیاق صدر آیه حصر است و آن ناظر به سخنان مشرکین می‌باشد که می‌گفتند: محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) دیوانه است و قرآن هذیان‌هایی می‌باشد که از زبان محمد ( صلی الله علیه وآله وسلم) خارج می‌گردد و نیز ناظر بر پیشنهاد نابخردانه کفار است که درخواست داشتند تا فرشتگان از آسمان فرود آیند و تصدیق آن حضرت کنند ؛ علامه در اینجا متذکر است: خدای تعالی به پیامبرش یادآوری می‌کند که قرآن « ذکر » است و سخن تو نیست تا دیگران بخواهند به هر نحوی که باشد در صدد بطلان آن برآیند و آنگاه تو مجبور شوی که برای حفظ و نگهداری آن در مقابل آنان قد علم نمایی و همچنین قرآن سخنان فرشتگان هم نمی‌باشد تا در حفظ آن نیازمند به آمدن و تصدیق آنان باشی. قرآن سخن ما است که تدریجاً نازل می‌کنیم و با قدرت لایزال خویش و با صفت ذکر بودنش از آن محافظت می‌نمائیم. [۴]

اوصافی از قرآن و جامع‌ترین آن

خدای تعالی در قرآن مجید او صافی را برای قرآن بر می‌شمرد مانند:
§ نور: [۵]
§ فرقان: [۶]
§ شفاء: [۷]
§ تبیان:.[۸]
§ ذکر:[۹]
§ و...
به نظر علامه طباطبایی جامع‌ترین صفتی که قرآن برای خود قائل است صفت « ذکر» یا یادآوری است.
قرآن ذکری است جاوید و مصون از هر نوع زیادت و نقصان و یا تحریفِ دیگری که بتواند بر ذکر بودن یا در بیان حقایقِ معارفش اثری بگذارد و یا آن را باطل نماید و همانگونه که خدای تعالی ذات ابدی است ذکر بودن قرآن و مصونیتش از تحریف نیز جاوید و همیشگی خواهد بود. [۱۰]
قرآن کریم همیشه در دلالت به سوی خدای متعال، زنده و دربارهٔ اسماء حسنای باریتعالی و صفات علیای او سخن می‌گوید: و نیز از نعمت الهی در انجام و ایجاد امور، از اوصاف فرشتگان، از کتب آسمانی و رسولان، از شرایع و احکام، از پایان امر خلقت و معاد، از سعادت و شقاوت، از بهشت و جهنم که همگی ذکر و یاد خدایند حرف‌ها دارد. بنابراین هیچ صفتی و اسمی در بیان آثار و شئون قرآن به اندازه ذکر دلالت نخواهد داشت. به همین جهت آیاتی که بیانگر حفظ قرآن از زوال و تحریفند، صفت ذکر را مطرح کرده‌اند. [۱۱]
او اضافه می‌کند که خدای متعال قرآن را بر آخرین رسولش خاتم انبیاء ( صلی الله علیه وآله وسلم ) نازل فرمود و آن را با اوصافی متعدد از قبیل: نور، تبیان، فرقان، هدایتگری و... معرفی کرد ؛ حال اگر بنا باشد که با داشتن قدرت آن را حفظ ننماید و کلام او و یا صفات کلامش دچار دگرگونی گردد، نباید آن صفات در قرآن موجود باشد. ولی می‌بینیم که آن صفات، به بهترین و تمام‌ترین و شایسته‌ترین وجه در قرآن عصر ما موجود می‌باشد، این می‌رساند که قرآن از تحریفی که حتی یکی از صفات آن از بین رفته باشد محفوظ و مصون مانده است.
پس قرآنی که در اختیار ما است عیناً همان قرآنی است که به رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) نازل گشته است.[۱۲]

شبهه و پاسخ

از سوی معتقدین به تحریف شبهاتی بر آیهٔ شریفهٔ «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ» [۱۳] وارد شده که مهمترین آن این است که می‌گویند منظور از کلمه ذکر در آیه شریفه شخص پیامبر اکرم (صلی اله علیه وآله وسلم) می‌باشد نه کتاب قرآن و ضمیر « له » در آیه را به پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم ) بر می‌گردانند.

علامه طباطبائی پاسخ می‌دهد که این گفتار از سخنان واهی است که ابداً با سیاق آیه سازش ندارد. زیرا مشرکینی که حضرت را استهزاء می‌کردند به خاطر قرآن بود نه به خاطر شخص پیامبر.[۱۴]
و باز باید افزود که: اگر منظور از کلمه ذکر آن حضرت می‌بود می‌بایست در آیه مذکور به مانند آیات دیگر که دربارهٔ پیامبر آمده است ؛ لفظ « ارسال » و مانند آن به کار می‌رفت نه لفظ تنزیل که در چندین جای قرآن برای معرفی قرآن بکار رفته است.[۱۵]
آیه دوم
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ * لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ[۱۶]
کسانی که به این ذکر(قرآن) هنگامی که به سراغ آنها آمد کافر شدند (بر ما پوشیده نخواهند ماند) و این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر. هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمی‌آید، چرا که از سوی خداوند حکیم و شایستهٔ ستایش نازل شده است.

الفاظ آیه
ذکر: گاهی ذکر گفته می‌شود و مراد از آن حالتی است که برای انسان حاصل می‌شود و باعث می‌گردد تا معرفتی را که به دست آورده حفظ نماید ذکر از نظر معنا مانند حفظ است با این تفاوت که حفظ به اعتبار به دست آوردن و ذکر به اعتبار حضور و یادآوری مطلبی است که در ذهن می‌باشد. [۱۷]
ولی ذکر در آیه شریفه یعنی قرآن [۱۸]
اطلاق «ذکر» بر «قرآن» به خاطر این است که قبل از هر چیز انسان را متذکر و بیدار می‌سازد و حقایقی را که انسان اجمالاً با فطرت خدادادی در یافته با وضوح و تفصیل شرح می‌دهد. [۱۹]
کِتاب: کتاب در اصل مصدر است مانند قِتال و گاهی در معنای اسم مفعول آن یعنی مکتوب به کار می‌رود. [۲۰] و باز کتاب در اصل برای هر صحیفه با آنچه در آن نوشته شده باشد بکار می‌رود [۲۱] و نامیدن قرآن به کتاب از آن جهت است که این کلام الهی امر مضبوط و محکمی است که از هر نقص و تحریف مصون و محفوظ است.[۲۲]
عزیز: عزیز از اسماء حسنای باریتعالی است که معادلی برای او نیست و او همیشه غالب است و هیچگاه مغلوب نخواهد شد[۲۳]
و به قول راغب آیه « اِنّهُ لَکِتابٌ عزیزٌ » [۲۴] یعنی قرآن مجید دارای حقایق بسیار دشوار است و همانند آن موجود نیست [۲۵]
باطل: باطل نقیض حق است و آن چیزی است که در مقام فحص ثبات و پایداری ندارد. و در مورد اقوال و افعال به کار برده می‌شود [۲۶]
و جمله « لا یأتیه الباطل » [۲۷] به وضوح می‌رساند که باطل از هیچ طریقی در قرآن مجید راه پیدا نمی‌کند [۲۸]
و باز می‌خوانیم که باطل به معنای تباه شونده و تباه کننده است و به هر چیزی که خود به تباهی می‌انجامد یا امر دیگری را به تباهی می‌کشاند اطلاق می‌شود، از این رو چیزهای فاسد شونده و مطلوب نادرست و امور بی ثبات را باطل می‌نامند. [۲۹] که این امر از ساحت مقدس قرآن به دور است.
علامه طباطبایی می‌نویسد: و مراد از کلمه « ذکر » در آیه شریفه قرآن مجید است، زیرا قرآن چنان که گفته شد در بردارنده ذکر خداست و مقید شدن آیه به جمله «لَمّا جاءَهُم» دلالت دارد بر این که مقصود از جمله «اَلذّیِنَ کَفَرُوا» مشرکین عربند که معاصر نزول قرآن بودند چه از قریشیان و چه از غیر قریشیان. فرضِ آمدنِ باطل به سوی قرآن به این معنا است که باطل در آن راه پیدا کند یا بعضی از اجزاء آن از بین برود و باطل شود به طوری که بعضی ازحقایق و معارف حقه آن غیر حقّه شود یا بعضی از احکام و شرایع و توابع آن احکام از معارف اخلاقیه لغو گردد به طوری که دیگر قابل عمل نشود. چنین چیزی محال است. و به دنبال « لا یَاتِیهِ الْبَاطِلُ » اضافه می‌کند، به هر حال مضمون آیه این است که تناقضی در بیانات قرآن نیست و در خبرهای قرآن کذب و دروغی وجود ندارد و در معارف و حکمت و شرایع و احکام آن هیچ باطلی راه ندارد، نه چیزی می‌تواند با قرآن معارضه کند و نه آن را دستخوش دگرگونی قرار دهد، و امکان ندارد چیزی که از قرآن نیست در قرآن راه یابد و یا در آیاتش تحریفی رخ دهد، تحریفی که مخل به معنا باشد و یا کم و زیادی در آیات آن پدید آید. بنابراین آیه شریفه همان را می‌گوید که آیه شریفه «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» [۳۰] درصدد بیانش می‌باشد.[۳۱]
و نیز آیه شریفه به خوبی دلالت دارد بر این که قرآن در تمام اعصار و قرون از تمام اقسام باطل‌ها که تحریف از روشن‌ترین و بارزترین اقسام باطل است منزه و مبرا است و دلیل آن این که همین آیه، قرآن را با عزت و غلبه و پیروزی وصف کرده است و مقتضای عزت هر چیز به این است که از تغییر و ضایع شدن و از بین رفتن آن حفظ شود. [۳۲]
و بدانیم که به عقیده همه مفسرین پیام و نتیجه کلی این آیه، همان پیام و نتیجه آیه حفظ [۳۳] است. حتی به عقیده برخی دلالت این آیه بر عدم تحریف قرآن از آیه مزبور هم صریح تر است.[۳۴]
سوال: اگر گفته شود دو آیه گذشته [۳۵] خود تحریف شده می‌باشند و نمی‌توان و نباید به آن دو بر عدم تحریف قرآن استدلال نمود چه پاسخی داده می‌شود؟
جواب: بنا به گفته قائلین به تحریف نه تنها دربارهٔ این دو آیه که دربارهٔ تک تک آیات همین فرض امکان دارد که در این صورت تمام قرآن مشمول فرض تحریف می‌شود و این همان ادعای طرفداران تحریف می‌باشد که گفتار مستدل گذشته و نیز دلائل معتبر آینده مدعای آنان را بی اعتبار می‌کند.
و باید افزود که این شبهه و ایراد متوجه کسانی است که اهل بیت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) را از مقام خلافت معزول و برکنار ساخته‌اند و بر گفتار و کردار آنان اعتماد نمی‌کنند این گونه افراد پاسخ صحیح و قانع کننده‌ای در برابر این شبهه ندارند، اما کسانی که اهل بیت عصمت و طهارت را حجّت خدا و طرفداران قرآن در وجوب عمل به گفتارشان می‌دانند از این شبهه مصون هستند؛ زیرا به عقیده آنان استدلال اهل بیت ( علیهم السّلام ) به قرآن موجود و تایید اصحابشان در استدلال به آن، دلیل بر عدم تغییر آن است؛ هر چند برخی قائل به تحریف آن شده باشند. [۳۶]

ب: استدلال عقلی

آیا چنین کتابی که خداوند، حفظ آن را بر عهده گرفته، کسی می‌تواند دست تحریف به سوی آن دراز کند؟!
از سوی دیگر قرآن کتاب متروک و فراموش شده‌ای نبود که کسی بتواند چیزی از آن بکاهد یا چیزی بر آن بیفزاید.
کاتبان قرآن ( کُتّاب وحی ) که تعداد آنها را از ۱۴ نفر تا حدود ۴۰۰ نفر نوشته‌اند، به محض این که آیه‌ای نازل می‌شد، ثبت و ضبط می‌کردند.
صدها حافظ قرآن در عصر پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) بودند که به محض نزول آیات آن را حفظ می‌کردند.
قرائت قرآن در آن زمان مهمترین عبادت آنها محسوب می‌شد و شب و روز تلاوت و قرائت می‌شد. اضافه بر این قرآن قانون اساسی اسلام و آیین زندگی مسلمین بود و در تمام زندگی آنها حضور داشت.
عقل و خرد می‌گوید چنین کتابی ممکن نیست مورد تحریف و کم و زیاد واقع شود. [۳۷]

ج: استدلال روایی

۱- حدیث متواتر ثقلین
پیامبر گرامی اسلام فرمود: اِنّیِ تارِکٌ (مُخْلِفٌ) فِیکُمُ الثَّقَلیَنِ کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتی اَهْلِ بَیْتی لَنْ تَضِلّوُا ما تَمَسَّکْتُمْ بِهِما وَ اِنَّهُمْا لَنْ یَفْتَرَقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْض [۳۸]
من در بین شما دو چیز گرانقدر باقی می‌گذارم، کتاب خدا (قرآن) و عترتم اهل بیتم تا زمانی که به این دو تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض (کوثر) به من ملحق شوند.
حدیث ثقلین از احادیث متواتر بین شیعه و سنی[۳۹]. می‌باشد از این حدیث نکات بسیار ارزشمندی به دست می‌آید:
۱- عصاره نبوت و میراث رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم ) همان ثقلین یعنی قرآن و عترت است.
۲- عمل و تمسک به آن دو لازم و ضروری است چون مصون ازخطاء و اشتباه و به اصطلاح معصوم می‌باشند.
۳- قرآن و عترت از یکدیگر جداشدنی نیستند و تمسک به یکی و کنارگذاشتن دیگری هدایت و رستگاری واقعی را در پی نخواهد داشت.
۴- چون مسلمین مأمور و موظف به تمسک به قرآن مجید تا روز قیامت شده‌اند دلیل بر آن است که قرآن از هر گونه تحریفی مصون می‌باشد و الّا تمسّک حقیقی و واقعی تحقق نمی‌یابد و امر به تمسک معنا پیدا نمی‌کند.
۵- چون اهل بیت عصمت ( علیهم السّلام ) عِدلِ قرآنند و از طرف دیگر قرآن نیازمند به تفسیر است معلوم می‌شود که مفسران واقعی قرآن همان عترت پاک پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم ) می‌باشند. [۴۰]
استدلال به حدیث ثقلین بر عدم تحریف قرآن از این جهت می‌باشد که فرض تحریف قرآن مستلزم آن خواهد بود که تمسک به قرآن بر مسلمانان واجب نباشد زیرا در صورت تحریف به «نقص » قسمتی از قرآن از بین رفته است و در صورت تحریف به « زیادت » کلامی غیر از کلام خدا در قرآن وجود دارد که در هر دو صورت قرآن مجید از حجیّت و مدرکیّت ساقط می‌شود. [۴۱] و حال آنکه قرآن در همه امور و از هر نظر پیش همه مسلمین حجیّت دارد بنابراین فرض تحریف قرآن فرضی ناصواب و باطل است.
سوال: چرا به قرآن محرّف نباید تمسک جست؟ اگر کسی بگوید چه اشکالی دارد که تحریف به نقص را بپذیریم و به آیات موجود تمسک جویم؟
جواب: تمسک به قرآنی که مقداری از آیات آن به تحریف حذف شده باشد، تمسک تام و کامل به قرآن نیست و در نتیجه سعادت واقعی و همه جانبه را تضمین نمی‌کند و در اینصورت هدفِ ارسال رسل و انزال کتب تحقق نمی‌یابد که این امر پذیرفتنی نخواهد بود.
به عبارت دیگر نتیجه تمسک به قرآنی که تحریف شده همان خواهد شد که به قسمتی از کتاب ایمان آورده شود و به قسمت دیگر اعتنائی نگردد و به فرموده قرآن پاداش کسانی که چنین کنند چیزی جز خواری در دنیا و عذاب شدید آخرت نخواهد بود [۴۲]
۲- محوریت قرآن در تشخیص صحت روایات
از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم ) و ائمه اطهار (علیهم السلام) روایات متعددی در اختیار داریم که ما را مأمور و موظف می‌کنند تا سخنان آنان را بر قرآن مجید عرضه کنیم و از این راه صحت و سقم روایات را از نظر صدور در یابیم.
امام صادق (علیه السّلام ) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم ) نقل می‌کند:
برای هر حقّی حقیقت و نمودار درستی است و برای هر صوابی نوری است ؛ هر آنچه موافق کتاب خدا است بدان عمل کنید و هر آنچه مخالف آن است رهایش کنید.[۴۳] و باز آن حضرت نقل فرموده: هر آنچه از قول من به شما رسید و موافق قرآن است من گفته‌ام و آنچه به شما برسد و مخالف قرآن باشد من نگفته‌ام. [۴۴]
ایوب بن حرّ گوید: شنیدم که امام صادق (علیه السّلام ) می‌فرمود:
هر چیزی باید به قرآن و سنت برگردانده شود، هر حدیثی که موافق قرآن نیست باطل و تقلبی است. [۴۵]
به قول علامّه طباطبایی آنچه از روایات یاد شده و مشابه آنها استنباط می‌شود این است که، کتاب مقدس قرآن هرگز دستخوشِ تحریف نشده و شایسته است که شایستگی دارد. محل ارجاع روایات برای سنجش و تعیین صحت و سقم آنها باشد چون به حکم عقل و شرع مقیاس در تشخیص حق و باطل باید قطعی باشد نه غیر قطعی و مشکوک؛ و از طرف دیگر اگر فرضِ تحریف در قرآن کریم تصور شود نه تنها معنایی صحیح برای این گونه روایات قابل تصور نیست که متقابلاً معیار بودن و فرقان بودن قرآن در تشخیص روایات نادیده گرفته شده است که این خود خطایی بزرگ و گناهی نابخشودنی است. [۴۶]
۳- شواهدی دیگر
۳-۱- از امیرالمؤمنین و سایر ائمه معصومین ( علیهم السلام) روایت شده که قرآن موجود که در دست مردم است همان قرآنی است که از ناحیه خدا بر نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شده و از همین باب است که به شیعیان خود فرموده‌اند:
« اِقْرَءُوا کَما قَرَءَ الناسُ » قرآن را همانطور که مردم می‌خوانند بخوانید.[۴۷]
ممکن است برخی از معتقدین به تحریف بگویند که فرامین ائمه ( علیهم السّلام ) به مردم در خواندن قرآن به مانند مردم از باب مماشات بوده است که جواب داده می‌شود که با وجود آن همه ادّله قطعی و روایات معتبر در عدم تحریف دیگر جائی برای فرض مماشات باقی نمی‌ماند و در حقیقت این نوعی فرض اجتهادی باطل در مقابل نصّ می‌باشد.
۳-۲- امامان معصوم ( علیهم السلام) به ما آموزش داده‌اند که در دو رکعت اول از نمازهای واجب بعد از سوره حمد یک سوره کامل بخوانیم. روشن است که این از احکامی است که در اصل شریعت اسلام و از روزی که نماز تشریع شده وجود داشته است و بر اساس تقیه نبوده زیرا در آن وقت تقیه‌ای وجود نداشته است و این خود دلیلی بر عدم تحریف قرآن می‌باشد. [۴۸]
۳-۳- روایاتی که بیانگر سیرهٔ عملی ائمه (علیهم السلام) در استفاده از قرآن است که دلیلی قاطع بر عدم تحریف قرآن می‌باشد. مانند وقتی که معصومین ( سلام الله علیهم اجمعین ) در مقام استدلال و جدال، به همین قرآن تمسّک می‌کردند و هیچ کس نمی‌گفت که شاید این آیه کریمه که با آن استدلال می‌کنید دست خورده باشد یا آیاتی حذف شده باشد که در معنای این آیه دخالت داشته باشد.[۴۹]
۳-۴- روایات فراوانی که با صراحت یا با ملازمه قطعی بر تحریف ناپذیری قرآن در زمان امامان (علیهم السلام ) دلالت دارد و ظاهر آنها سلامت قرآن در طول تاریخ است مانند روایتی که از امام صادق (علیه السّلام ) دربارهٔ قرآن سوال می‌شود و حضرت در پاسخ می‌فرماید: « قرآن سخن خدا، کتاب خدا، وحی الهی و نازل شده از سوی اوست و آن کتاب نفوذ ناپذیری است که باطل به هیچ وجه به آن رو نمی‌آورد. » [۵۰]
۳-۵- اینکه علی ( علیه السّلام ) در زمان حکومت ظاهری خود هیچ گونه اقدامی دربارهٔ قرآنی که در بین مسلمین رواج داشت نفرمود و حتی قرآنی که خود براساس نزول جمع آوری کرده بود و مورد قبول عامه قرار نگرفته بود به جای قرآن متداول معرفی نکرد زیرا قرآن آن جناب فقط از نظر ترتیب سوره‌ها و یا آیه‌های یک سوره که به تدریج نازل شده بودند با قرآن سایرین اختلاف داشت آن هم اختلافی که با هیچ یک از حقایق دینی برخورد نداشته است.[۵۱]
اگر کسی مدعی شود که تحریف، بعداً واقع شده، چه پاسخی می‌دهید:
اگر فرض شود که تحریف، بعد از زمان علی (علیه السّلام ) رخ داده است، فرضی مضحک و بی اساس است چرا که عمده‌ترین دلیل مدعیان به تحریف، مربوط به وقت جمع آوری وتدوین قرآن یعنی زمان خلیفه اول و سوم می‌باشد نه بعد از آن که عنقریب دربارهٔ آن بحث خواهد شد. [۵۲]

مماشات علی (علیه السّلام )

سوال: می‌گویند عدم اعتراض علی (علیه السّلام ) به قرآن محرّف در زمان خلافت نوعی مماشات آن حضرت بوده است همچنان که نسبت به ابقاء شریح قاضی در مسند قضاوت و پذیرفتن حکمیت مماشات فرمود.
جواب: ابقاء شریح و قبول حکمیّت تحمیلی بر حضرت بود نه مماشات، هر چند مشکلاتی هم به بار آورد اما به اصل و اساس دین لطمه‌ای وارد نمی‌ساخت. بر خلاف پذیرش قرآن تحریف شده که اگر می‌پذیرفت و مماشات می‌کرد ارکان و اساس اسلام را متزلزل می‌ساخت و این امر چیزی نبود که علی (علیه السّلام ) در برابر آن سکوت کند و مماشات نماید.

د: شواهد تاریخی

حفظ قرآن

به گواهی تاریخ از همان ابتدای بعثت که آیاتی بر پیامبر اکرم ( صلی اله علیه وآله وسلم ) نازل می‌شد به دستور آن حضرت مسلمین موظف بودند تا آیات نازل شده را فراگیرند و عمل کنند و بسیاری از صحابه حتی آنان که سواد نوشتن و خواندن را نمی‌داشتند آیات را پس از فراگیری از پیامبر( صلی اله علیه وآله وسلم ) به حافظه خود می‌سپردند و برای اطمینان از صحت حفظ، محفوظات خود را بر حضرت عرضه داشته و احیاناً اشتباهات خود را تصحیح می‌کردند که می‌خوانیم: «وقتی صحابه آیه‌ای از پیامبر ( صلی اله علیه وآله وسلم ) فرا می‌گرفتند یا سوره‌ای را از او تلقی می‌نمودند مکرر در خدمتش آمد و شد نموده و در حضورش می‌خواندند تا این که در حافظه خود به درستی بسپارند و پس از عرض آن به پیغمبر ( صلی اله علیه وآله وسلم ) از حضرت می‌پرسیدند آیا به طوری که نازل شده حفظ کرده‌ام یا نه؟ و پیغمبر ( صلی اله علیه وآله وسلم ) ایشان را بر آن تثبیت می‌نمود»[۵۳]
و همین امر یعنی حفظ و نگهداری قرآن به نحو صحیح در حافظه مسلمین صدر اسلام را باید یکی از مهمترین و مطمئن‌ترین عامل صیانت قرآن از تحریف دانست.

کتابت قرآن

در عصر بعثت مسلمانانی اندک از نعمت خواندن و نوشتن بهره مند بودند؛ به امر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم )، اینان کتابت قرآن را برعهده گرفتند، این افراد که به کُتّابِ وحی شهرت دارند در ابتدای کار تعدادشان انگشت شمار بود ولی به تدریج بر تعداد آنان افزوده می‌شد به طوری که در پایانِ عمرِ حضرت، نفرات نویسندگان وحی از چهل نفر تجاوز کرد. [۵۴]و چون در عصر خلیفه اول و بعد در زمان خلیفه سوم تصمیم به جمع آوری آیات قرآن در یک مُصحف شد یکی از مآخذ اصلی تدوین قرآن همین نوشته‌های کتّاب وحی بود که در پذیرش آن‌ها دقت کافی مبذول می‌شد تا در آن‌ها نقصان و زیادتی رخ ندهد. و چون قرآن موجود انطباق کامل با قرآن مدون عصر خلفا دارد نتیجه می‌شود که قرآن موجود نیز مصون از هر نوع تغییر و تحریفی مانده است. و گفتنی است که پس از رحلت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم ) اهتمام مسلمین به حفظ و حراست قرآن تا حدی بوده که « جمع آوری قرآن در یک مصحف جلو چشم همه انجام می‌گرفت و لذا همگان مصحفی را که آماده نموده و در دسترسشان گذاشتند پذیرفته و نسخه هائی از آن برداشتند و ردّ و اعتراضی نکردند. و حتی در جمع عثمانی (جمع دوم) می‌خواستند آیه کریمهٔ «وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ»[۵۵] را در مصحف بدون واو ثبت کنند مانع شدند و ابی بن کعب صحابی در مقام تهدید سوگند یاد کرد که اگر «واو » را اسقاط کنند شمشیر کشیده با ایشان خواهد جنگید از آنرو «واو» را ثبت کردند. » [۵۶]
روزی خلیفه دوم جمله «وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ» [۵۷] را بدون واو عطف خواند، اصحاب با وی به مخاصمه برخاستند و او را وادار کردند که با واو بخواند. (همان)
به نوشته حجازی (۱۳۵۳٬۱۰۶) فرید وجدی در « دائره المعارف» خود می‌نویسد: «آیات قرآن به محض وصول ده‌ها نفر کاتب می‌نوشتند و گروهی انبوه حفظ و تلاوت می‌کردند و آن را بر پیامبر می‌خواندند و بلافاصله همه جا با نهایت اشتیاق و احترام گسترش می‌یافت پس چگونه امکان تحریف در این آیات خواهد بود یعنی تحریف چنین کتابی که همیشه قراء و کاتبان وحی آن را بر پیامبر می‌خواندند امکان پذیر نبود مسلمانان نسبت به کوچک‌ترین امور اسلامی و اعتقادی نهایت توجه را معمول می‌داشتند چگونه ممکن بود در قرآن تحریفی روی دهد و کسی اعتراض نکند».
از آنجا که قرآن موجود طبق شهرت تاریخی همان قرآن مدون عصر عثمان می‌باشد و قرآن مدون عصر عثمان منطبق با قرآن جمع آوری شده عصر خلیفه اول است و قرآن تدوین یافته زمان خلیفه اول همان قرآن نازل شده بر پیامبر اکرم ( صلی اله علیه وآله وسلم ) می‌باشد، که بدون کمترین تغییر و تبدیل و تحریفی از نظر نقصان و زیادت سور و آیات در اختیار ما قرار دارد. نتیجه می‌شود که در قرآن تحریفی رخ نداده است.

بررسی ونقد اهم شبهات قائلین به تحریف

اعتقاد به تحریف به نقصان را به برخی از محدثین شیعه و حشویه و جماعتی از محدثین اهل سنت نسبت می‌دهند.[۵۸]
تحریف به نقصان به این معناست که چیزی از قرآن افتاده و یا پاره‌ای از الفاظ آن تغییر یافته وترتیب آیات بهم خورده است و برخی گفته‌اند تعداد روایاتی که در این باب در جوامع حدیثی شیعه و اهل سنت آمده است و معتقدین به تحریف به آنها استناد می‌کند بالغ بر دو هزار حدیث است[۵۹]

بررسی و نقد شبهات آنان

۱- اینان برای اثبات تحریف نقصان به روایاتی تمسک جسته‌اند:
الف- ابوذر گفت: وقتی آیه «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ» [۶۰] نازل شد رسول خدا فرمودند: در روز قیامت امتم با پنج پرچم ( پنج گروه) بر من وارد می‌شوند؛ اولین پرچم به سرکردگی گوساله این امت است که از او سوال می‌کنم بعد از من با «ثَقَلین» من چه کردید؟
گویند ثقل اکبر (قرآن) را تحریف کرده و پشت سر انداختیم و به آن عمل نکردیم و با ثقل اصغر (اهل بیت (علیهم السّلام )) دشمنی کردیم بر آنان ظلم نمودیم. به آنان گویم با تشنگی و روسیاهی به سوی آتش جهنم بروید.
و سپس گروه دوم به سرکردگی فرعون این امت بر من وارد شوند؛ گویم با «ثَقَلیْن» من چه کردید؟
گویند ثقل اکبر (قرآن) را تحریف کردیم و با آن مخالفت نمودیم و با ثقل اصغر دشمنی ورزیده و به جنگ پرداختیم.
به آنها گویم با تشنگی و روسیاهی وارد آتش جهنم شوید.[۶۱]
ب- امام حسین (علیه السّلام ) در روز عاشورا ضمن ایراد خطبه‌ای خطاب به دشمنان فرمود: شما از طاغیان و سرکشان هستید و در ظلم و ستم سرآمد ملت‌های روزگارید، قرآن را به دور انداختید و از شیطان الهام گرفتید و تحریف کننده کلام (قرآن) می‌باشد. (حرّانی ۱۳۶۳،241)
ج- امام باقر (علیه السّلام ) در نامه‌ای به سعدالخیر چنین می‌نگارد:
آنان ( بدعت گذاران و صاحبان عقائد باطل ) با حفظ حروف و الفاظ کتاب خدا و تحریف و تبدیل معانی و احکامش آن را پشت سر انداختند. آنان قرآن را می‌خوانند و برای دیگران نقل می‌کنند ولی احکام آن را مراعات نمی‌کنند، نادانان از خواندن و نقل آیات قرآن خوشحالند و عالمان و دانشمندان از این که احکام و حدود قرآن رعایت نمی‌شود غمگین اند [۶۲]
اضافه می‌شود که عمده‌ترین روایات شیعی در تحریف به نقصان، همان روایاتی است که حاجی نوری در کتاب فصل الخطاب فی تحریف الکتاب که در سال ۱۲۹۲ قمری تالیف و در سال ۱۳۹۸ منتشر شد آورده است [۶۳]
در اتقان سیوطی می‌خوانیم: در مصحف ابن مسعود به جای صد و چهارده سوره صدو دوازده سوره ثبت است برای این که معوذّتین را ننوشته است و در مصحف اُبّی صد و شانزده سوره است چون که در آخرش، دو سوره حفد و خلع را نوشته است [۶۴]
و نیز وی از مالک نقل است که گفت: ثابت شده که سوره « توبه » از نظر طولانی بودن معادل بقره بوده و چون «بسم الله » از ابتدای آن افتاده آیاتی هم از آن ساقط گشت[۶۵]
و نیز نقل می‌کند که ابوعبید از ابن سیرین روایت کرده است که گفت: اُبّی بن کعب در مصحف خود « فاتحه الکتاب» و «المعوذتین» و «اَللّهُمَ اِنّا نستعینک» و «اَللّهُمَّ ایّاک نَعْبُدُ» را که ابن مسعود ترک کرده، آورده است. ولی عثمان از آنها « فاتحه الکتاب و معوذتین » را نگاشته است. [۶۶]
همه روایاتی که معتقدین به تحریف به نقصان برای اثبات اعتقاد خود به آنها تمسک جسته‌اند طبق نظر محققان روایت شناس بی اعتبارند زیرا:
علامه طباطبائی می‌نویسد: این روایات تماماً اخباری آحاد است که یا در سند ضعیف اند و یا در دلالت قاصر و ناتوانند و به فرض نادیده گرفتن این دو عیب این روایات افاده‌ای بیش از ظن ندارند. [۶۷]
آیت الله خوئی می‌گوید: روایات در این باب را به چهار دسته تقسیم می‌کند و باز ذکر نمونه هائی به نقد و بررسی آنها می‌پردازد و سرانجام به این نتیجه می‌رسد که هیچ یک از روایات نمی‌توانند تحریف به نقصان را که مورد بحث می‌باشد به اثبات برسانند. [۶۸]
آیت الله مـکارم می‌گوید: روایات کتاب فصل الخطـاب حاجی نوری عمدتاً از سـه راوی گرفته شده، یکی احمد بن محمد السیاری که فاسد المذهب بوده و دیگری علی بن احمد کوفی که دروغگو است و سومی ابی الجارود که مجهول الحال می‌باشد. [۶۹]بنابراین، این روایات قابل اعتماد نیستند.
مهمترین مصدر روایات فصل الخطاب از حیث وسعت وکثرت کتاب قرائات سیاری است که به هیچ وجه نمی‌توان آن را از کتابهای حدیثی معتبر شیعه دانست. [۷۰]
۲- می‌گویند به حکم عقل محال است که قرآن بدون دخالت معصوم جمع آوری شده باشد و هیچ اشتباه و غلطی در آن وجود نداشته باشد و عیناً موافق با واقع از کار در آید.
در پاسخ باید گفت که: این سخن بی اساس است بلکه مطلب به عکس است زیرا به قضاوت عقل هرجا که دلیل و قرینه‌ای بود که نوشته‌ای با اصل موافق است باید آن را پذیرفت و ما ادله‌ای متعدد ارائه دادیم که موافقت قرآن موجود را با واقعش اثبات می‌کنند [۷۱]
اگر گفته شود که چگونه می‌شود به کسانی که آیات را بر روی تکه و لوح و امثال آن نوشته‌اند و یا به سینهٔ اشخاص اطمینان پیدا کرد؟
پاسخ داده می‌شود چون آنان مجموعه‌ای را نمودار می‌کردند که معجزه بود و به نظم و ترتیبش همه آشنائی داشتند چون مدت بیست و سه سال شاهد تلاوت آن از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بودند بنابراین از خطر دروغ پردازی در آن ایمن مانده است و علامه شعرانی (ره) بر مطلب فوق اضافه می‌کند، این سخن حق استواری است که عقل او را یاری می‌دهد و روایات متواتره بر آن دلالت دارند. [۷۲]
۳- آنان می‌گویند: در نزد علی (علیه السّلام ) قرآنی غیر از قرآن فعلی وجود داشته که همان « مصحف علی (علیه السّلام) » است و با قرآن مدّون آن عصر تفاوت داشته است، چون که در آن آیاتی بوده که در قرآن متعارف وجود نداشته است از قبیل نام ائمه لذا مورد پذیرش قرار نگرفت و عدم پذیرش آن دلیلی بر تحریف به نقصان می‌باشد.
در پاسخ باید گفت: تردیدی نیست که علی (علیه السّلام ) دارای قرآنی بود که با قرآن فعلی تفاوت داشته است اما عمده تفاوت از نظر ترتیب سوره‌ها و احیاناً ترتیب آیات یک سوره بوده که به تدریج بر پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شده است و نپذیرفتن آنان دلیل بر آن نیست که قرآن آن حضرت مخالف با قرآن دیگران بوده و اصول و فروعی از دین داشته که در قرآن دیگران نبوده است. زیرا اگر غیر از این می‌بود امیرالمؤمنین (علیه السّلام ) به سادگی دست از قرآن خود بر نمی‌داشت بلکه به طور قطع با آن محاجه می‌کرد. [۷۳]
آری حق آن است که بگوئیم اضافات قرآن علی (علیه السّلام ) یا تفسیر آیات به عنوان تأویل و یا شرح و توضیح آیات به عنوان تنزیل از طرف خدا است که در هر دو صورت جزء قرآن نبوده است. پس در قرآن تحریفی از نظر نقصان رخ نداده است. [۷۴]
تفاوت قرآن حضرت علی (علیه السّلام ) با قرآن موجود فقط در دو زمینه بوده است:
الف: آنکه قرآن آن حضرت طبق ترتیب نزول مرتب شده است.
ب: آنکه افزون بر متن قرآن، شأن نزول‌ها، مصادیق تفسیر و تأویل آیات نیز در آن ثبت شده است و اگر قرآن آنان با قرآن حضرت تفاوت اساسی می‌داشت، حضرت به آنان اعتراض جدی می‌کرد و حال آنکه حضرت اعتراض نکرده است.[۷۵]
۴- طبق روایات بسیار و متواتری که شیعه و سنی نقل کرده‌اند، هر آنچه در ملت‌های گذشته رخ داده در ملت اسلام نیز رخ خواهد داد و چون کتاب دینی آنان « تورات و انجیل » تحریف شده است پس قرآن هم تحریف شده است.
در پاسخ باید گفت: اتفاقاً اخبار بسیاری که شاید به حد تواتر هم برسد وجود دارد که می‌گوید حوادث پیش آمده در امت اسلام مانند حوادثی است که در بنی اسرائیل رخ داده لکن به شهادت وجدان و ضرورت هیچگاه این روایات دلالت ندارند که حوادث از هر نظر مشابه یکدیگرند. بلکه مشابهت‌ها در پاره‌ای از امور است. بنابراین روایات مزبور به هیچ وجه دلالت بر تحریف قرآن ندارند.[۷۶]
وانگهی تواتر روایات مزبور که بعضی‌ها گفته‌اند ثابت نیست، به خصوص که در کتب اربعه نیامده و بسیاری از حوادثی که در امت‌های گذشته رخ داده درامت اسلامی واقع نشده است. [۷۷]
۵- برخی مدعی شده‌اند که قرآن موجود همان قرآن مدّون عصر عثمان می‌باشد و ممکن است برخی آیات از قلم افتاده باشد که در این صورت در قرآن، تحریف به حذف صورت پذیرفته است.
در پاسخ باید گفت: به دلیل قطعی ثابت است که چیزی از قرآن کاسته نشده است.[۷۸]
مسلم است که قرآن در زمان حیات پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم ) گردآوری شده است، نه در عصر خلفا.[۷۹]
اضافه می‌شود قرآن هائی که بعداً جمع آوری و تدوین شده از روی قرآن مدون زمان پیامبر نوشته شده، نه از سینه‌های مردم و یا به وسیله دو شاهد یا شاهد واحد که مورد تعریف قرار گیرد.[۸۰]

نتیجه

با توجه به این‌که تحریف به اقسام لفظی و معنوی تقسیم می‌شود، و تحریف لفظی نیز به دو قسم زیادت و نقصان قابل انقسام است. در این نوشتار کوشیدیم که با تمسک به استدلالات عقلی و قرآنی و روائی و استفاده از نظرات بزرگان، غیر ممکن بودن هر دو قسم تحریف لفظی را نشان دهیم.
آنان که تحریف لفظی قرآن را مطرح کرده و مخصوصاً از کاهش قرآن سخن گفته‌اند، دچار شبهاتی شده‌اند که هیچ پشتوانه منطقی و استدلالی ندارد.
سعی کردیم در این مقاله موجز، شبهه‌زدایی کنیم. کسانی که طالب مطالعات گسترده‌تر می‌باشند، می‌توانند به آثار محققان مسلمان مراجعه کنند و فهرست منابع این نوشتار نیز راهگشای ایشان خواهد بود.
مصطفی را وعده کرد الطاف حق ********** گر بمیری تو نمیرد این سبق
من کتاب و معجزت را حافظـم ********** بیش و کم کن را زقرآن مانعم
کس نتاند بیش و کم کردن درو ********** تو به از من حافظی دیگر مجو
[۸۱]

پانویس

  1. مدیر گروه معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلام واحد جهرم jahanmahin62@yahoo.com
  2. راغب 1342، 112
  3. حجر: 15، آیه 9
  4. طباطبائی 1427، ج12، 82
  5. مائده: 5، آیه 5
  6. اسراء: 17، آیه 82
  7. نحل: 16 آیه 82
  8. همان،89
  9. قلم:68، آیه50
  10. همان
  11. همان،86
  12. همان، 87
  13. حجر:15، آیه 9
  14. همو، 86
  15. خوئی 1401، 27
  16. فصلت: 41، آیه 41و42
  17. راغب اصفهانی، 1426، 181
  18. طریحی 1386، ج3، 310
  19. مکارم شیرازی 1421، ج 12، 202
  20. طریحی1386، ج2، 153
  21. راغب،440
  22. جوادی آملی، 1381،334
  23. طریحی1386، ج4، 26
  24. فصلت: 41، آیه 41
  25. راغب 1426، 345
  26. راغب 1426، 48
  27. فصلت:41، آیه 42
  28. طریحی1386، ج5، 322
  29. مصباح یزدی، 330
  30. حجر:165، آیه9
  31. طباطبایی 1427، ج14،323
  32. خوئی 1401، 210
  33. حجر:15، آیه 9
  34. معرفت1410،32
  35. حجر:15، آیه 9 و فصلت:41، آیه 41و42
  36. خوئی 1401ق، 209
  37. مکارم شیرازی،1391، 25
  38. کلینی 1392، باب 123
  39. نگاه کنید به مدارک اهل سنت: ترمذی ابوعیسی، محمد بن عیسی، مناقب اهل البیت جلد 13، صفحه 200، ابن حنبل، احمد، مسند احمد بن حنبل، جلد 3، صفحه 14 و جلد 4، صفحه 366، حاکم نیشابور، ابوعبدالله، محمد، المستدرک علی الصحبین، جلد 3، صفحه 109 و باز برای اطلاع بیشتر از اسانید روایت ثقلین در منابع اهل سنت به کتاب « حدیث ثقلین نوشته قوام الدین و شنوی (1374ق) چاپ قاهره مجمع تقریب مذاهب اسلامی مراجعه شود. کتابنامه
  40. جهان مهین 1386، 22
  41. خوئی 1384، 211
  42. نگاه به سوره بقره، 2، آیه 85 و سوره نساء، 4،آیه 150 و 151
  43. کلینی 1392، ج1، باب 23
  44. همان
  45. همان
  46. طباطبایی 1427، ج12، 87
  47. همان
  48. خوئی 1401، 214
  49. جوادی آملی 1381، 348
  50. مصباح یزدی 1389، 314
  51. طباطبایی 1427، ج12، 92
  52. خوئی 1401، 219
  53. زنجانی بی تا، 46
  54. حجتی 1360،202
  55. توبه:9، آیه 33
  56. طباطبایی1350، 115
  57. توبه:9، آیه 100
  58. طبرسی 1379 ق، ج1، 15
  59. طباطبائی 1427، ج12، 88
  60. آل عمران: 3، آیه106
  61. علی بن ابراهیم قمی 1313، 99
  62. کلینی 1392، ج8، 53، ح 19
  63. استادی 1387، 12
  64. سیوطی 1363، جلد 1، 222
  65. همان
  66. همان
  67. طباطبائی 1427، ج12، 88
  68. خوئی 1401 ق، 226
  69. مکارم، 1391
  70. استادی1387، 50
  71. طباطبایی 1427، ج12، 94
  72. حسن زاده آملی، 1386، 113
  73. طباطبایی 1427، ج12، 94
  74. خوئی1401، 223
  75. مصباح یزدی 1389،348
  76. طباطبائی 1424، ج15، 85
  77. خوئی 1401ق، 221
  78. طباطبائی 1427ق، 102
  79. مکارم شیرازی، 1421ق: 21
  80. میر محمدی زرندی 1369،130
  81. مولوی 1374، 397
منبع: سایت حضرت آیت الله احمد بهشتی - تاریخ برداشت:94/11/05
بازگشت به تحریف لفظی قرآن