کتابخانه:عدم تحریف قرآن
|
| |
| نویسنده | آیت الله سید حسن طاهری خرم آبادی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بوستان کتاب |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | 1387 |
| قطع | رقعی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ اشاره
- ۲ افترای تحریف قرآن به شیعه
- ۳ عدم تحریف در قرآن
- ۴ توهم عدهای از اخباریین
- ۵ شیوههای بحث درباره تحریف قرآن
- ۶ اتهام به شیعه
- ۷ بررسی واژگانی تحریف
- ۸ انواع دلالت وضعی لفظ بر معنا
- ۹ بررسی واژه تحریف در قرآن
- ۱۰ اعتقاد بزرگان شیعه به تحریف ناپذیری قرآن
- ۱۱ عدم تحریف قرآن از دیدگاه علمای معاصر
- ۱۲ انصاف یکی از عالمان سنی
- ۱۳ نگاهی به روایات تحریف
- ۱۴ سوء برداشت از عناوین برخی از ابواب اصول کافی
- ۱۵ جایگاه قرائت قرآن و تدبر در آن
- ۱۶ ثواب قرائت قرآن
- ۱۷ اقسام تحریف قرآن
- ۱۸ سمرة بن جندب و تحریف قرآن
- ۱۹ گروههای سیاسی و تحریف قرآن
- ۲۰ قرآن علی (علیه السلام)
- ۲۱ تحریف قرآن از دیدگاه اهل تسنن
- ۲۲ احادیثی که دلالت بر حذف سورهها و آیاتی از قرآن دارد
- ۲۳ علمای اهل تسنن و توجیه روایات تحریف
- ۲۴ اقسام نسخ
- ۲۵ عدم نسخ تلاوت در عصر رسول خدا (صلی الله علیه وآله)
- ۲۶ بی اساس بودن نسخ تلاوت
- ۲۷ امامیه و عدم نسخ تلاوت
- ۲۸ دلایل عدم تحریف قرآن
- ۲۹ معنای ذکر در قرآن
- ۳۰ شبههها و پاسخها
- ۳۱ توجیهی ناروا
- ۳۲ پاسخ به یک سؤال مهم
- ۳۳ سکوت علی (علیه السلام) دلیل بر عدم تحریف قرآن
- ۳۴ روایات و احادیث جعلی
- ۳۵ دلایل قائلین به تحریف
- ۳۶ پاسخ به روایات مصحف علی (علیه السلام)
- ۳۷ اقسام روایات تحریف
- ۳۸ خلاصه بحث
- ۳۹ پانویس
اشاره
باورهای کلامی شیعی، همان اصول ناب اسلامی است که در قرآن خطوط آن ترسیم و سپس با شرح و تفسیر ائمه معصومین (علیه السلام) تبیین شده است. تلاشهای تفسیری، روایی و عقلانی دانشوران شیعی در پرتو قرآن و حدیث به این باورها نظم و قاعده خاصی بخشیده و گنجینهای از معارف را به ارمغان آورده است.
بی تردید توحید در صدر باورهای شیعه است و دراین مکتب، عمق و ژرفای بیشتری یافته است؛ به طوری که هر کس به مجموع احادیث توحیدی شیعه نظری بیفکند، عمیقترین درسها را از آنها یاد میگیرد. خطبههای توحیدی امام اول شیعیان در نهج البلاغه، همه را به شگفتی واداشته است. دعاها و مناجاتهای رسیده از آن امامان معصوم (علیهم السلام) همچون دعای کمیل، ابوحمزه ثمالی، مناجات شعبانیه، و امثال آنها، آبشخور زلال توحید و شیوه صحیح راز و نیاز با پروردگار یکتاست. در اصول مذهب شیعه توحید اصل اول است و همه چیز بر محور یکتاپرستی میباشد.
همین آموزههای توحیدی است که هر فرد شیعه را ملزم میکند که از غیر خدا دوری جوید و شائبههای شرک را از خود دور کند. اما با کمال تاسف در میان فرقههای مسلمان، وهابیت - که اصالت و ریشهای ندارد - در اخلاص توحیدی شیعه، تردید افکنده و عقایدی چون: شفاعت، زیارت، توسل و مانند آن را اعمالی شرک آمیز معرفی کرده و شبهههای بی اساس را طرح ساختهاند. دانشمندان شیعه و حتی برخی عالمان منصف و حقیقت طلب اهل سنت به این تهمتها و شبههها پاسخ گفته و آثار گرانسنگی پدید آوردهاند. یکی از این آثار، مجموعه پنج جلدی حاضر است که در آن، آیة الله سید حسن طاهری خرم آبادی در پنج موضوع زیر، باورهای شیعی را با مدد جستن از قرآن و احادیث و نیز با استفاده از منابع کهن و دست اول اهل سنت، تبیین کرده است:
۱.توحید و زیارت؛
۲.عدم تحریف قرآن؛
۳.دعا و توسل؛
۴.تبرک و قبور؛
۵.شفاعت؛
امید که این مجموعه، گامی در معرفی عقاید شیعه باشد و اهل دانش و انصاف را مفید افتد. ناشر
افترای تحریف قرآن به شیعه
از جمله افتراهای ناجوانمردانهای که به شیعه نسبت داده و میدهند، تحریف قرآن است! این افترا و توهم را حتی در بسیاری از کتابهای خود نیز با آب و تاب فراوان آوردهاند. در یکی از همایشها به یکی از علمای اهل تسنن برخوردم، او گفت: من سنی مذهبم، ولی بیشتر گرایشهایم شیعی است. سپس از تحریف قرآن سخن گفت، گفتم: ما کتابهایی در رد تحریف قرآن داریم.او از سخن من تعجب کرد و گفت: واقعاً شما در رد تحریفات قرآن تالیفاتی دارید؟. گفتم: آری و برای نمونه گفتم: مقدمه تفسیر البیان، تألیف آیة الله خویی را مطالعه کن، ببین چقدر مفصل و در عین حال متقن و مدلل درباره عدم تحریف قرآن سخن گفته است.[۱]
عدم تحریف در قرآن
بی شک، قرآن کریم از معجزات جاوید و ابدی پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است که از آغاز نزول، همه را از جن و انس به تحدی دعوت کرد و آشکارا اعلام نمود که هر کس میتواند ده سوره و حتی یک سوره مثل این قرآن را بیاورد. این تحدی را در آیات متعدد تکرار فرموده؛ چنانکه میفرماید:
قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیراً؛[۲]
بگو اگر جن و انس گرد هم آیند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند کمک کار یکدیگر باشند.
أم یقولون افتراه قل فأتوا بعشر سور مثله مفتریات وادعوا من استطعتم من دون الله ان کنتم صادقین ؛[۳]
آنان میگویند او این (قرآن) را به دروغ (به خدا)نسبت داده، بگو اگر راست میگویند ده سوره ساختگی همانند آن را بیاورید و تمام کسانی را که توان دارید غیر از خدا (برای همکاری) دعوت کنید.
و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتو بسورة من مثله وادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین؛ [۴]
و اگر درباره آنچه بر بنده خود نازل کردهایم شک دارید یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را -غیر خدا- (برای این کار)فرا خوانید اگر راست میگویید.
این تحدی صریح، از یک سو اختصاص به عصر نزول وحی و زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ندارد بلکه در گذشته و حال و تا صبح رستاخیز ادامه داد؛ از سوی دیگر، قرآن مجید خود را هادی و ناجی همه مردم میداند و میفرماید من مردم را از ظلمت و تاریکی، به نور و روشنایی هدایت میکنم. همچنین خود را شفای صدور و برهان الهی معرفی مینماید؛ چنانکه در آیات ذیل به این معانی اشاره شده است:
الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین[۵]
آن کتاب، شکی در آن نیست؛ مایه هدایت برای پرهیزگاران است.
ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم...[۶]
این قرآن، به راهی که استوارترین راه هاست، هدایت میکند.
شهر رمضان الذی أنزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان...[۷]
(روزه در چند روز معدود)ماه رمضان است؛ ماهی که قرآن برای هدایت مردم و نشانههای هدایت و فرق میان حق و باطل در آن نازل شده است.
الر کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور...[۸]
(این) کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آوری. ... قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین[۹]
از جانب خداوند، نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمده است.
یا أیها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمة للمومنین[۱۰]
ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و درمانی برای آنچه در سینه هاست و هدایت و رحمتی برای مؤمنان.
یا أیها الناس قد جاءکم برهان من ربکم و أنزلنا الیکم نوراًمبیناً[۱۱]
ای مردم! دلیل روشن از جانب پروردگارتان برای شما آمد و بسوی شما نوری آشکار نازل کردیم.
با توجه به ویژگیهایی که برای قرآن یاد شد، اگر کسی بگوید این کتاب الهی تحریف شده دیگر از اعتبار ساقط میشود و نمیتواند هادی و رهنمای مردم، نور مبین، شفای قلوب، برهان پروردگار متعال و معجزه جاودانی پیامبر عظیم الشأن اسلام باشد و اساساً همه برنامههای حیات بخش قرآن مجید، سخت متزلزل میگردد و از حوزه حجیت و برهان، خارج میگردد.
توهم عدهای از اخباریین
با این که عالمان شیعه قائل به تحریف قرآن اند؛ گروهی نادر از شیعه به غلط پنداشتهاند که آیهها و یا کلماتی از قرآن کریم توسط مخالفان اهل بیت، هنگام گردآوری قرآن، عمداً ساقط شده است؛ مثلاً آیههایی که در آنها به امامت و ولایت علی و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تصریح شده بود حذف شده است؛ البته اینان به کم شدن آیات و کلمات قرآن اعتقاد دارند نه به زیاد شدن آنها؛ یعنی تحریف به نقصان نه زیادت.
به عبارت دیگر، میگویند: قرآن موجود، تمامی آن از ناحیه خداوند متعال است و آیهها و سورههای موجود، همگی از خداست و هیچ چیز به آن اضافه نشده است، منتها پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و در روزگار خلفا هنگامی که قرآن را گردآوری میکردند، به انگیزه دور کردن مردم از ولایت اهل بیت و باز شدن دست خودشان، آیاتی را که در خصوص خلافت و ولایت بلا فصل علی (علیه السلام) بود عمداً حذف کردند.
پاسخ ما به این سخن این است که: اگر به حجیت قرآن، خدشهای وارد شود، همه اصول و فروع عقیدتی -از جمله خلافت و ولایت اهل بیت (علیهم السلام)- زیر سؤال خواهد رفت، زیرا ما حجیت قول پیامبر (صلی الله علیه وآله) را از قرآن میگیریم؛ یعنی چون قرآن فرموده: ... و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا...[۱۲]و یا فرموده: ...أطیعوا الله و اطیعوا الرسول...[۱۳]ما سخن پیامبر (صلی الله علیه وآله) را دلیل و حجت میدانیم و میپذیریم که پیامبر فرمود: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی أهل بیتی و أنهما لن یفترقا حتی یرداعلی الحوض؛[۱۴]
من در میان شما دو یادگار گران بها به امانت میگذارم: کتاب خدا و اهل بیتم و این دو هرگز از یک دیگر جدا نمیشوند تا آنکه در حوض کوثر بر من وارد شوند. با این کلام پیامبر (صلی الله علیه وآله) قول ائمه (علیهم السلام) نیز حجت میشود، چون این بزرگواران، یکی از دو ثقل هستند که امت اسلامی با تمسک به آنان به گرداب گمراهی فرو نمیروند.
پس زیر بنای همه معارف اسلامی، قرآن است. ما برای اثبات هر یک از اصول و فروع دین، به این کتاب عظیم، رجوع میکنیم و آن را اولین سند محکم مسائل اسلامی میدانیم. عقیده آنانکه به تحریف معتقدند- چه شیعه و چه سنی- ویران کننده تمام معارف اسلامی است، چرا که این معنای کشیدن سنگ زیرین بنای رفیع عقاید اسلامی است. مثل اینگونه افراد همانند کسی است که بر سرشاخه نشسته و بن میبرد.
هم چنین عصمت ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز از طریق قول پیامبر ثابت میشود، زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: ... ان تمسکتم بهمالن تضلوا.[۱۵]
اگر به قرآن و عترت من تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد.
همین کلام رسول خدا (صلی الله علیه وآله) برای همه ما حجت است و باید به قرآن و ائمه تمسک کنیم و الا گمراه خواهیم شد. حتی در روایات آمده است: احادیث و روایات را بر قرآن عرضه کنید، هر روایتی که با قرآن مخالف بود آن را بر دیوار بکوبید: فاضربوه علی الجدار.[۱۶]در برخی روایات نیز آمده است که اگر معنا و و مفهوم روایت یا حدیثی را درک نکردید، علم آن را به ائمه رد کنید. پس اساس همه چیز در اسلام قرآن کریم است و چنانچه کسی بگوید که قرآن موجود حجت است ولی ناقص، در جواب باید گفت: نتیجه ادعای نقص، شک در حجیت قرآن موجود است، زیرا در هر موردی احتمال قرینه بودن مواردی که حذف شده، داده میشود، پس نمیتوان بر ظواهر قرآن تکیه کرد. بی تردید، کافران، دو کتاب مقدس الهی تورات و انجیل را تحریف کردهاند تا راه آنان هموار شود و به مقاصد نامشروع خود دست یابند.
بی اساس نیست اگر بگوییم شایعه تحریف قرآن مجید نیز از سوی همان کافران و نیز یهود و نصارا انتشار و ترویج شده باشد تا قرآن کریم را نیز مانند تورات و انجیل، کتابی تحریف شده و بی اعتبار معرفی کنند و مردم را از قرآن و معارف غنی آن دور سازند و همان نتیجه را بگیرند که در تحریف تورات و انجیل گرفتند.
شیوههای بحث درباره تحریف قرآن
کسانی که میگویند قرآن کریم تحریف شده، گروهها و افراد مختلفی اند. ما نیز باید در برابر آنان در دفاع از عدم تحریف قرآن، موضع و شیوههای متفاوتی داشته باشیم. برای موفقیت و وصول به مقصود و رفع شبهه از رخسار قرآن، نخست باید این گروهها و کسانی که قائل به تحریف قرآن هستند را کاملاً شناخت و سپس برای دفاع از حریم قرآن به پاخاست. در مجموع ما با دو گروه عمده مواجه هستیم که قائل به تحریف قرآن هستند:
الف-مسیحیان: اینان معتقدند همانطور که تورات و انجیل تحریف شده، قرآن کریم نیز تحریف شده، پس نمیتوان آن را حجت دانست و براساس آن حجیت و اعتبار چیزی را به اثبات رساند.
ب-برخی مسلمانان: در بین مسلمانان -اعم از شیعه و سنی- کسانی هستند که معتقدند قرآن کریم تحریف شده و این قرآن موجود همان قرآنی نیست که بر رسول خاتم (صلی الله علیه وآله) نازل گردیده است.
اتهام به شیعه
برخی نیز فقط شیعه اثنی عشری را متهم میکنند که اینان قائلند قرآن کریم تحریف شده و برخی از آیات آن از جمله آیه ولایت، توسط افراد مغرض و مخالف اهل بیت (علیه السلام) عمداً از قرآن برداشته است. اینک تهمتهای برخی از علمای سنی به شیعه را نقل میکنیم وسپس همه آنها را پاسخ میدهیم:
اتهام رافعی به شیعه
یکی از علمای اهل سنت رافعی است. او درباره شیعه این گونه قضاوت میکند:
شیعه-خداوند آنان را ذلیل نماید!-گمانشان بر این است که قرآن، تبدیل، تغییر و زیاد و کم و از جای گاه خویش تحریف شده است. و امت اسلامی، همین تحریف را در سنت پیامبر نیز انجام داده است. همه اینها از توهمات شیخ و عالم شیعه، هشام بن حکم است و سبب این توهمات مسائلی است که اینجا محل ذکر آنها نیست شیعه هم از روی جهالت و حماقت! در این تحریف، تابع او شدهاند.[۱۷]
تهمت علی بن حزم ظاهری به شیعه
یکی دیگر از علمای سنی، علی بن حزم ظاهری است. او نیز درباره شیعه چنین قضاوت میکند: تمام امامیه (شیعه) از قدیم تاکنون معتقدند که قرآن تبدیل یافته و در آن زیادی و نقصان فراوانی پدید آمده مگر علی بن حسن سید مرتضی علم الهدی که شیعه بود و به مذهب معتزله تضاهر میکرد، با این وصف که او منکر قول به تحریف قرآن بود و کسی را که بگوید قرآن تحریف شده تکفیر میکرد.[۱۸]
تهمت آلوسی به شیعه
آلوسی نیز یکی دیگر از علمای اهل سنت در مقدمه کتاب تفسیرش به شیعه تاخته و مینویسد: شیعه توهم کردهاند که عثمان بلکه ابوبکر و عمر هم قرآن را تحریف و بسیاری از آیات و سورهها را ساقط کردهاند(سپس چند روایت از اصول کافی نقل میکند که از آنها تحریف استفاده میشود، بعد میگوید:) قرآنی که امروزه در شرق و غرب عالم در دست مسلمانان است و مرکز و دایره اسلام میباشد، از دیدگاه شیعه حتی از تورات و انجیل هم شدیدتر و بیشتر تحریف شده است و از نظر تألیف نیز از آن دو کتاب ضعیف تر و جامع اباطیل بیشتری است و تو آگاهی که این قول (قول شیعه) سست تر از خانه عنکبوت است و به راستی که خانه عنکبوت سستترین خانه هاست. و تو در حماقت مدعی این قول و سفاهت افترا زننده، هیچ شک نخواهی کرد. و چون بعضی از علمای شیعه به زشتی این قول (به تحریف قرآن) آگاه شدند، (در دفاع از خود) گفتند: این قول فقط به برخی از علما اختصاص دارد نه به همه شیعه.[۱۹]
غرض از نقل این اقوال و اتهامها این است که آگاه باشید که چنین تهمتهای ناروایی به ما میزنند و باید در هر مکان و زمان برای آنها پاسخ مناسب و متقنی داشته باشیم و بگوییم اولاً: شیعه قائل به تحریف قرآن نیست، ثانیاً: کتابها و مطالبی که علمای ما در عدم تحریف قرآن نوشته و یا گفتهاند برای آنان نقل کنیم و با دلیل و برهان،از عقاید پاک و ناب شیعه دفاع کنیم و اجازه ندهیم دشمنان و مغرضان، با این گونه تهمتهای بی اساس، چهره شیعه را در دنیا مخدوش و خراب جلوه دهند.
بررسی واژگانی تحریف
معنای لغوی تحریف
تحریف را این گونه معنا کردهاند: التحریف بالشی ء امالته و العدول به عن موضعه الی جانب.[۲۰]
تحریف به شی ء این است که چیزی را به یک طرف میل داده و آن را از موضعش تغییر دهند. اصل ماده تحریف از حرف است و آن به معنای طرف است؛ یعنی کنار. راغب میگوید: گفته میشود حرف الشی ء؛ یعنی کنار شی ء و جمع آن احرف و حروف است. گفته میشود حرف السیف و حرف السفینه و حرف الجبل؛ یعنی کنار شمشیر، کنار کشتی و کنار کوه و حروف الفبا؛ یعنی حروفی که دو طرف کلمه و حروف عمل کننده در نحو؛ یعنی حروفی که در کنار کلمات قرار میگیرند و بعضی را به بعض دیگر پیوند میدهند.[۲۱] در قرآن نیز کلمه حرف به کار رفته است: من الناس من یعبد الله علی حرف فان أصابه خیر اطمأن به و ان أصابته فتنة انقلب علی وجهه...؛[۲۲]
بعضی از مردم اصلاً خدا را در یک جانب عبادت میکنند، اگر خیری به او رسد اطمینان پیدا میکند اما اگر مصیبتی برای امتحان به او برسد دگرگون میشود. زمخشری آیه را چنین معنا نموده: بر جانب و گوشهای از دین نه باطن و قلب آن.[۲۳]
سپس میگوید: این بیان، مثلی است برای کسانی که در دینشان سکون و اطمینان خاطر ندارند بلکه عبادت و دینشان با شک و تردید همراه است؛ مانند کسی است که در آخر لشگر قرار میگیرد؛ اگر احساس ظفر و غنیمت کرد، میماند ولی اگر احساس شکست نمود فرار میکند و رو برمی گرداند.[۲۴]بنابراین، تحریف از کلمه حرف گرفته شده، حرف هم به معنای طرف و جانب است. آن وقت تحریف که مصدر باب تفعیل است یعنی گرداندن و میل دادن چیزی به یک طرف و یک جانب؛ این تعریف به تحریف کلمه مربوط است.
اما در تحریف کلام گفته میشود: تحریف الکلام، تحریف الکتاب و تحریف القرآن. در قرآن کریم در چهار مورد، تحریف کلام به کار رفته است و آنها به ترتیب عبارتند از:
الف-و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون.[۲۵]
ب- من الذین هادوا یحرفون الکلم عن مواضعه و یقولون سمعنا و عصینا...[۲۶]
ج- وجعلنا قلوبهم قاسیة یحرفون الکلم عن مواضعه...[۲۷]
د- لم یأتوک یحرفون الکلم من بعد مواضعه یقولون...[۲۸]
باز راغب مینویسد: تحریف شی ء این است که آن را به یک سو و جهت میل دهند، مثل تحریف قلم(که آن را میتراشند و به یک سو میل میدهند) و تحریف کلام این است که آن را بر یکی از دو احتمالی که ممکن است داشته باشد حمل کنیم.[۲۹]
انواع دلالت وضعی لفظ بر معنا
میدانیم که لفظ بر معنا دو گونه دلالت وضعی دارد: اولی و ثانوی؛ دلالت وضعی اولی این است که لفظ بر همان معنای موضوع له خود- که واضع در هر لغتی که آن را وضع کرده- دلالت کند؛ مثل دلالت لفظ آب بر معنای حقیقی خود که همان مایع حیات بخش است. با تلفظ آب به طور طبیعی، معنای موضوع له آن به ذهن میآید.
و اما دلالت وضعی ثانوی این است که لفظ به کمک قرینههای حالی و یا مقالی بر معنای غیر موضوع له خود دلالت کند که از آن به معنای مجازی تعبیر میکنند.
این هم در واقع به یک معنا دلالت لفظ بر معنای موضوع له است، چون الفاظ نسبت به معانی مجازی یک وضع عام و نوعی دارند؛ پس اجازه داده شده است که لفظ استعمال شود در معنای مجازی منتها با وجود علاقه بین آن دو مانند علاقه مجاورت، علاقه مشارکت، علاقه مشابهت، علاقه سبب و مسبب، علاقه جزء و کل، علاقه حال و محل که گفتهاند به ۲۵ مورد بالغ میگردد.
اگر هم بگوییم لفظ را در هر معنایی که عرف آن را مناسب بداند میتوان به کار برد، ولی باز هم لغت و عرف هستند که در واقع نوعی اجازهای در به کار بردن الفاظ در معانی مجازی دادهاند. پس برای استعمال الفاظ در معانی مجازی یک وضع نوعی وجود دارد در برابر وضع شخصی. این هم میشود دلالت لفظ بر معنای مجازی، منتها به دلالت لفظی ثانوی؛ یعنی اگر از لفظ معنای حقیقی اراده نشده باشد و قرینهای در کلام باشد، آن وقت لفظ بر این معنای مجازی دلالت دارد. حال اگر کسی لفظ را از این مجرای طبیعی اش منحرف کرد؛ یعنی لفظ را که باید بر معنای حقیقی یا به کمک قرینه، بر معنای مجازی دلالت کند، بر هیچ کدام از این دو معنا حمل نکرد بلکه آن را بر یک معنایی که خود میخواهد حمل کرد، این همان تحریف است. تحریف کلمه و کلام؛ یعنی آنها را از مجرا و معنای طبیعی خودشان که همان معنای حقیقی یا مجازی است به سمت و جهتی که خود میل و اراده کرده، منحرف کند.
در لسان العرب آمده است:
تحریف قرآن یا تحریف کلمه این است که ما لفظ را از معنایش تغییر بدهیم.[۳۰]
بررسی واژه تحریف در قرآن
گفتیم که در قرآن کریم در موارد متعدد، واژهتحریف به کار رفته است که اینک به بررسی آنها میپردازیم:
۱. أفتطمعون أن یؤمنوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون؛[۳۱]
آیا انتظار دارید به (آیین) شما ایمان بیاورند با اینکه عدهای از آنان سخنان خدا را میشنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف میکردند، در حالی که علم و اطلاع داشتند؟!
تحریف در این آیه یعنی کلام خدا را طبق دلخواه و میل و رأی خود معنا و تفسیر میکنند.
در اینجا تحریف به معنای مورد بحث ما نیست بلکه به همان معنای لغوی اش میباشد؛ یعنی آنان معنای کلام خدا را درک میکنند و آن را میفهمند، اما با این وصف از معنای حقیقی و دلالت طبیعی، منصرف شده و کلام خدا را طبق میل و خواسته خود تفسیر و معنا میکنند.
سپس خداوند میفرماید: و این جاست که شما انتظار دارید اشخاصی که کلام خدا را از معنا و مجرای طبیعی خود خارج میکنند، به شما ایمان بیاورند؟! نه، آنان هرگز ایمان نمیآورند و شما نیز چنین انتظاری از آنان نداشته باشید.
۲.من الذین هادوا یحرفون الکلم عن مواضعه و یقولون سمعنا و عصینا...؛[۳۲]
بعضی از یهود، سخنان را از جای خود تحریف میکنند و میگویند: شنیدیم و مخالفت کردیم. این آیه شریفه درباره قوم یهود است. غیر از مرحوم علامه طباطبائی، اکثر مفسران آن را چنین معنا کردهاند که یعنی قوم یهود، تورات و انجیل را طوری تفسیر و معنا کردند که نه از نظر لفظی بر آن دلالت میکرد و نه از نظر معنای مجازی، بلکه به میل و پسند خود معنا و تفسیر کردند. صاحب تفسیر المنار تحریف را از استادش چنین تعریف میکند:
تحریف به دو معناست: یکی تأویل کلام، به این که حمل شود بر غیر معنایی که برای آن وضع شده است و آنچه به ذهن میآید و تبادر میکند از این کلمه همین معناست، زیرا همین تاویل بود که یهود را وادار به انکار نبوت پیامبر (صلی الله علیه وآله) کرد... دوم: جابجا نمودن کلام.[۳۳]
زمخشری نیز در ذیل آیه فوق میگوید: کلام را از موضع خود میل داده و زایل میکنند.[۳۴] اما علامه طباطبائی درباره آیه فوق، نظر دیگری دارد. ایشان در تفسیر ارزش مند خود، واژه تحریف را اعم گرفته است و میفرماید: خداوند متعال این طایفه یهود را چنین توصیف نمود که کلمات پروردگار را تحریف میکنند؛ به این طریق که یا جای آنها را تغییر میدهند (مثلاً پس و پیش میکنند) و یا اینکه اصلاً برخی از کلامات را به کلی ساقط میکنند یا از پیش خود به کتاب خدا اضافه مینمایند، همان که تورات موجود، به همین سرنوست دچار گردید؛ یا به این طریق است که آنچه از جانب موسی یا سایر انبیا در تورات آمده است، به غیر آنچه مقصود و منظور بوده است تفسیر نموداند و معنای حقیقی آن را رها کرده و از پیش خود، تأویل و تفسیر کردند؛ همچنان که بشارتهایی که در کتاب تورات درباره آمدن رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) آمده بود و قبل از بعثت پیامبر، آنچه درباره عیسی(علیه السلام) به عنوان بشارت وجود داشت تمام آنها را تأویل کردند و گفتند موعود تاکنون نیامده است و آنان تا به امروز منتظر آمدنش هستند.[۳۵]
۳. وجعلنا قلوبهم قاسیة یحرفون الکلم عن مواضعه و...؛[۳۶]
(در اثر کفر و ناسپاسی قوم بنی اسرائیل) قلوب آنها را قسی و سخت قرار دادیم (و همین قساوت قلب موجب شد تا) کلام خدا را از جایگاه اصلی اش، منحرف ساختند... .
در این آیه شریفه نیز تحریف به معنای تفسیر به رای کردن و کلام را بر معنای غیر مقصود و منظور تأویل نمودن است که بنی اسرائیل در کتاب تورات و انجیل، در موارد فراوان دست به تحریف و تغییر حقایق زدند و بشارتهای حضرت موسی (علیه السلام) را نادیده گرفتند و مردم را گمراه و سرگردان ساختند.
۴. یا ایها الرسول لا یحزنک الذین یسارعون فی الکفر من الذین قالوا أمنا بافواههم و من تومن قلوبهم و من الذین هادوا سماعون للکذب سماعون لقوم آخرین لم یأتوک یحرفون الکلم من بعد مواضعه یقولون ان أوتیتم هذا فخذوه و ان لم تؤتوه فاحزروا... ؛[۳۷]
ای رسول و فرستاده(خدا)!کسانی که در راه کفر، شتاب مینمایند و با زبان میگویند ایمان آوردیم و لی قلبشان ایمان نیاورده، تو را غمگین و اندوهناک نسازند. همچنین برخی از یهودیان سخنان دروغ را خوب گوش میدهند و شنوای سخنان دیگرانند که خودشان نزد تو نیامدهاند. آنان سخنان را از معنا و مفهوم اصلی خود، تحریف مینمایند و به یکدیگر میگویند: اگر این (که ما تحریف کردیم)به شما داده شد (و محمد طبق خواسته شما داوری و حکم کرد) پس آن را پذیرفته و قبول نمایید وگرنه (از داوری و حکم او) حذر و دوری کنید.
شأن نزول این آیات شریفه چنین است که دو نفر از بزرگان و اشراف یهود، با اینکه دارای همسر بودند، مرتکب زنای محصنه شدند! خاخامهای یهود، برای حفظ موقعیت آنان تصمیم گرفتند حکم تورات را تحریف کنند و بجای رجم و سنگسار نمودن زناکاران، آن دو زانی را شلاق بزنند، اما در عملی کردن تصمیم خود خوف داشتند، و لذا کسانی را نزد پیامبر اکرم فرستادند تا حکم مسئله را از پیامبر بپرسند، چون پیامبر تورات را از خود یهودیان بهتر میدانست گفتند: اگر پیامبر طبق نظر ما حکم کرد و گفت شلاق بزنید، پس حکم او را قبول کنید ولی اگر به رجم کردن فرمان داد، رأی او را نپذیرید.
وقتی حکم زنای محصنه را از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) پرسیدند، حضرت فرمود: باید سنگسار شوند. فرستادگان یهود؛ حکم حضرت را نپذیرفتند. رسول خدا از ابن صوریا از حکم تورات درباره زنای محصنه پرسید و فرمود تو را به خدای متعال و آیات او سوگند میدهم که راست بگویی و حکم تورات را بیان کنی. ابن صوریا حکم پیامبر را تصدیق کرد و گفت: حکم رجم هم اکنون در تورات موجود است....[۳۸]
سپس خداوند متعال میفرماید:
ای رسول ما! از این که این یهودیان، نظر و حکم تو رانپذیرفتند ناراحت نباش، پس اگر نزد تو آمدند، مخیری در این که بین آنان حکم کنی و یا اعراض نمایی، اگر اعراض نمودی، بیمی به خود راه مده که ضرری به تو نمیرسانند و اگر مصلحت دیدی که حکم کنی، پس به عدالت حکم کن که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد؛ لیکن اینان هرگز تو را حکم قرار نخواهند داد و چگونه تو را حکم قرار دهند با اینکه توراتی که حکم خداوند در آن است، نزدشان بود با این وصف از آن روی گرداندند و اینان هرگز ایمان نمیآورند.[۳۹]
در اینجا نیز واژ۰ تحریف در همان تغییر دادن لفظ از معنا و مفهوم واقعی و حقیقی اش به کار رفته است، زیرا یهود، حکم رجم را تغییر داده و خواستند زناکاران را شلاق بزنند ولی به هدف خود نرسیدند و رسوا شدند.
معنای اصطلاحی تحریف با معنای لغوی آن که -همان تغییر و دگرگونی است- تفاوت چندانی ندارد و در بیان اقسام تحریف معنای اصطلاحی آن نیز روشن خواهد شد.
اعتقاد بزرگان شیعه به تحریف ناپذیری قرآن
گفتیم که ما شیعیان متهم شدهایم که قائل به تحریف قرآن هستیم! و برخی از این اتهامهای تند مخالفان را نقل کردیم. اینک به نقل پارهای از سخنان علمای شیعه درباره تحریف ناپذیری قرآن میپردازیم تا روشن شود ما معتقد به تحریف قرآن نبوده و نیستیم و اتهامهای وارده از سر جهالت یا اغراض دیگری است.
شیخ صدوق رحمة الله
یکی از علمای بزرگ شیعه مرحوم شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ق) است. با توجه به تاریخ فوت شیخ صدوق، معلوم میشود که عصر او به زمان غیبت صغرای[۴۰]امام زمان (علیه السلام) بسیار نزدیک بوده و شاید مقداری از غیبت صغری را نیز درک کرده باشد؛ برای اینکه غیبت صغرای امام (علیه السلام) از سال ۲۵۵ هجری آغاز شد و تا سال ۳۹۹ هجری امتداد یافت و شیخ صدوق، در حدود ۳۰۶ هجری متولد شد، پس مرحوم شیخ صدوق به عصر غیبت صغری بسیار نزدیک بوده و طبعاً به عصر ائمه (علیهم السلام) و اعتقادات شیعه آگاه تر بوده است.
وی کتابی دارد به نام عقاید امامیه که اعتقادات شیعه را در آنجا جمع آوری کرده و به اعتقادات صدوق نیز معروف است. در آن کتاب درباره تحریف قرآن چنین میفرماید:
به اعتقاد ما (شیعیان) قرآنی که خداوند بر پیامبرش (صلی الله علیه وآله) نازل فرموده، بیشتر از قرآنی که اکنون در دست مردم موجود است نبوده و تعداد سورههای قرآن نزد مردم ۱۱۴ سوره میباشد و نزد ما سوره ضحی و الم نشرح روی هم یک سوره است و همچنین سوره ایلاف و الم ترکیف نیز یک سوره محسوب میشود. کسی که به ما نسبت دهد و بگوید ما گفتهایم قرآنی که بر پیامبر نازل گردیده بیشتر از قرآنهای موجود است، دروغ گوست (و به ما طایفه امامیه، تهمت ناروا میزند) .[۴۱]
در کلمات مرحوم شیخ صدوق توجه کنید که با چه تعبیرات صریح و محکم و مطمئنی اظهار نظر میکند و صریحاً میگوید: عقیده ما (امامیه) بر این است که در قرآن زیادی رخ نداده و اگر کسی چیزی به ما نسبت دهد، دروغ گوست سپس میگوید: نزد ما سوره ضحی و الم نشرح یک سوره است.
هم چنین سوره ایلاف و الم ترکیف نیز یک سوره است، پس در نماز احتیاط این است که به یکی از این دو سوره اکتفا نشود بلکه هر دو را بخوانند.
علامه حلی رحمةالله
یکی دیگر از علمای بزرگ شیعه، که از اندیشوران و نوابغ عصر خود بوده، علامه حلی است. او در برخی از جوابهایش، درباره عدم تحریف قرآن کریم میفرماید:
حق این است که در قرآن کریم نه تبدیلی رخ داده و نه تقدیم و تأخیری. هم چنین قرآن کریم نه زیاد شده و نه کم و پناه میبریم به خداوند از کسی که به امثال این تحریفها اعتقاد داشته باشد، چون این گونه اعتقادها موجب میشود تا در معجزه پیغمبر اکرم -براو و خاندانش درود- که با تواتر نقل شده است، تحریف راه پیدا کند.[۴۲]
محقق کرکی رحمة الله
محقق کرکی، معروف به محقق ثانی (متوفای ۹۴۰ق)رسالهای در نفی تحریف و نبودن نقصان در قرآن تألیف کرده است و در آن میفرماید:
روایاتی که دلالت دارند از قرآن کم شده، یا باید توجیه نمود یا باید دور انداخت، زیرا اگر روایتی برخلاف -کتاب، سنت متواتر و اجماع باشد و نتوان آن را توجیه نمود و یا بر وجهی حمل کرد، باید آن را از گردونه خارج کرد.[۴۳]
حر عاملی رحمة الله
شیخ محمد بن حسن معروف به حر عاملی از جمله علمایی است که صریحاً به عدم وجود تحریف در قرآن کریم نظر داده و فرموده است:
از تتبع اخبار و تفحص تواریخ و آثار، علم قطعی حاصل میشود که قرآن کریم به حد عالیترین درجه تواتر رسیده و هزاران صحابه پیامبر، حافظ و قاری قرآن بودند. هم چنین قرآن کریم در عصر پیامبر (صلی الله علیه وآله) تدوین و تألیف شده بود.[۴۴]
شهید قاضی نورالله تستری رحمة الله
وی در سال ۱۰۱۹ هجری به شهادت رسید و تربت پاکش در هندوستان است. او برای احیای مکتب تشیع بسیار کوشید و عاقبت جان خود را نیز بر سر این راه گذاشت و به شهادت رسید. یکی از کتابهای او مصائب النواصب فی الامامة والکلام است، که در آنجا مینویسد: آنچه به شیعه نسبت داده شده که در قرآن تغییری پدید آمده، این سخن، قول مشهور امامیه نیست، بلکه فقط عدهای ای بسیار کم این سخن را گفتهاند که به قول آنان نیز در بین شیعیان چندان توجیهی نمیشود.[۴۵]
علاوه بر این نمونهها برخی دیگر از عالمان و بزرگان شیعه تحریف در قرآن را شدیداً رد کردهاند هم چون: سید بن طاووس، ابن ادریس، سید رضی، فاضل جواد، محقق اردبیلی، شیخ طبرسی، ملا فتح الله کاشانی صاحب تفسیر منهج الصادقین، شیخ بهایی، فیض کاشانی، علامه مجلسی، سید بحرالعلوم، شیخ جعفر معروف به کاشف الغطاء و... .[۴۶]
عدم تحریف قرآن از دیدگاه علمای معاصر
از دانشوران معاصر نیز کسانی درباره عدم تحریف قرآن کریم به طور مفصل و مشروح، بحث کردهاند که به بعضی از آنان اشاره میکنیم:
علامه بلاغی
ایشان در مقدمه تفسیر آلاء الرحمن بحثی درباره عدم تحریف قرآن دارد.
علامه طباطبائی
ایشان در کتاب تفسیر المیزان، ذیل آیه شریفه: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون[۴۷]به طور مفصل شدیداً تحریف قرآن را انکار کرده است.
امام خمینی رحمةالله
ایشان در درس اصول خود، در مباحث حجیت ظواهر کتاب در رد معتقدان به تحریف قرآن میفرمود: برخی میگویند که در قرآن کریم آیهای به نام ولایت بوده و حذف شده است، ولی این سخن به هیچ وجه درست نیست چون اگر چنین بود، میبایست امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) حتی برای یک بار هم که شده به این آیه استدلال میکرد و در برابر مخالفان خود، آیه ولایت را میخواند و حال آنکه در هیچ مورد حضرت به چنین چیزی تمسک نکردهاند البته آن حضرت، مکرر به آیه: انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون[۴۸]و هم چنین به جریان غدیر خم تمسک فرموده است، ولی در نهج البلاغه و کلمات ائمه معصومین (علیهم السلام) مشاهده نشده است که به آیه ولایت، استدلال شده باشد. پس معلوم میشود اساساً آیهای به نام ولایت نبوده تا کسی آن را ساقط کند.
آیة الله خویی رحمةالله
ایشان در مقدمه کتاب البیان خود، بحث مفصلی در خصوص عدم تحریف قرآن دارد.[۴۹]
انصاف یکی از عالمان سنی
آیةالله شرف الدین عاملی رحمةالله از یک عالم سنی به نام الامام الهندییاد میکند، که کتابی دارد به نام اظهارالحق، او در کتاب خود منصفانه قضاوت کرده و درباره تهمتی که به شیعه میزنند نوشته است:
نزد جمهور علمای شیعه اثنا عشری، قرآن کریم از تغییر و تبدیل مصون و محفوظ است و اگر کسانی از شیعه به وقوع نقصان در قرآن کریم اعتقاد پیدا کردهاند (اخباریها) قول آنان نزد جمهور شیعه، مردود و غیر مقبول است.سپس امام هندی به کلمات بزرگان شیعه مانند: صدوق، سید مرتضی، طبرسی، حر عاملی و... استدلال میکند. و بعد میگوید: پس ظاهر شد که حقیقتاً نزد علمای امامیه اثنا عشری، قرآنی که خداوند متعال بر پیامبر نازل فرمود و قرآنی که اکنون نزد مسلمانان است، در آن تغییری رخ نداده و این قرآن همان قرآنی است که در عصر پیامبر (صلی الله علیه وآله) بوده و آن را هزاران صحابی رسول خدا حفظ و نقل میکردند. و در عصر ظهور ولی عصر امام زمان (علیه السلام) نیز همین قرآن با همین ترتیب موجود، ظاهر و مشهور میشود. بعد اضافه میکند:
از جمله عالمانی که منکر تحریف قرآن اند عبارتند از: شیخ الطائفه (شیخ طوسی)، فیض کاشانی، حر عاملی و علامه مجلسی، اما با وصف حال، همین علما در کتاب هایشان احادیثی را آوردهاند که ظاهر آنها بر تحریف قرآن دلالت میکند مثل کتاب تهذیب، وافی، وسائل الشیعه، بحار الأنوار و....[۵۰]
ما نیز امام هندی را به سبب این انصاف و حقیقت خواهی، تحسین میکنیم و چون معتقدیم جمهور علما و اکابر شیعه برآنند که قرآن تحریف نشده و اگر برخی هم به تحریف قرآن نظر دادهاند، انگشت شمارند و نمیتوان اقوال چند نفر را به تمام فرقه امامیه اثنا عشری نسبت داد. اما بعدها خواهیم گفت که تنها نقل روایت در کتابی، دلیل بر اعتقاد صاحب کتاب به آن روایتها نیست.
نگاهی به روایات تحریف
الف: کتابهای شیعه
اشاره کردیم که برخی عمداً یا سهواً شیعیان را متهم میکنند که قائل به تحریف قرآن اند و یکی از دلایلشان نیز این است که میگویند اگر شما چنین اعتقادی ندارید، پس چرا شما در کتاب هایشان روایاتی نقل کردهاند که ظاهر آنها دلالت بر تحریف قرآن میکند؟
در پاسخ به این اتهام بزرگ و بی اساس، نظر برخی از اعیان و اکابر علمای شیعه را در عدم تحریف قرآن نقل کردیم و به تکرار آنها نیازی نیست. اینک به پاسخ این سؤال میپردازیم که چرا عالمان شیعه با اینکه معتقدند قرآن تحریف نشده، روایاتی را نقل کردهاند که ظاهرشان بر تحریف قرآن دلالت میکند؟
باید این نکته را در نظر داشت که کتابهای حدیثی با کتابهای اعتقادی و اصولی، تفاوت اساسی دارد؛ در تحریر منابع حدیثی و روایتی، صرفاً به جمع آوری روایات و احادیث اعم از صحیح، حسن، ثقه، و ضعیف پرداخته میشود و جمع آوری حدیث هرگز دلیل این نیست که صاحب کتاب هر چه را جمع آوری کرده خود نیز به آنها اعتقاد دارد؛ چون اعتقاد و ایمان به دلالت روایت، شرایطی دارد که آن شرایط عبارت است از:
الف- سند روایت صحیح باشد؛
ب- دلالت روایت بر معنای مقصود، تمام و کمال باشد؛
ج- روایت نقل شده باید معارض نداشته باشد؛
د- مضمون روایت طوری باشد که بتوان در آن مسئله به خبر واحد تمسک جست و به آن مضمون اعتقاد پیدا کرد.
اگر روایت و حدیثی، چهار شرط فوق را دارا بود، میتوان گفت که ناقل این روایت، به مضمون آن اعتقاد دارد و الا صرف نقل روایت در کتاب و جمع آوری آن دلیل اعتقاد و ایمان ناقل روایت، به مضمون آن نیست. پس علمای شیعه اگر در کتاب هایشان روایتی را نقل فرمودهاند که مضمون آن دلالت بر تحریف قرآن میکند:
اولاً: باید دید آیا سند این روایات صحیح است یا نه؟
ثانیاً: دلالت روایت بر تحریف قرآن، کامل و کافی است یا نه؟
ثالثاً: باید دید این روایات منقول، معارضی هم دارند یا خیر؟ در این باره باید بگوییم روایاتی داریم که دلالت میکنند بر این که در قرآن کریم هیچ تحریفی رخ نداده، نه کم شده و نه زیاد؛ پس این روایات، معارض آن روایاتی است که میگوید در قرآن مجید، تحریفی رخ داده است.
رابعاً: باید مسئله از مسائلی باشد که بتوان آن را با خبر واحد اثبات کرد و حال اینکه تحریف قرآن، مسئله بسیار مهمی است که نمیتوان با خبر واحد آن را به اثبات رساند. بلکه باید با دلایل متقن و محکمی مثل خبر متواتر یا دلیل متقن دیگری ثابت شود. آنان که میگویند در قرآن آیهای بوده به نام آیه ولایت و مخالفین آن آیه را عمداً حذف کردهاند، این ادعای کوچکی نیست که بتوان با خبر واحدی آن را اثبات یا تأیید کرد. مسئله زیاده یا نقصان در قرآن کریم، از مسائلی اصولی و اعتقادی است که باید با برهان قوی و محکمی تأیید و اثبات گردد، نه با خبر واحد و امثال آن.
در برخی از منابع حدیثی ما، روایتی نقل شده است که مضمون آن دلالت میکند بر این که -نعوذبالله خداوند جسم است و در قیامت میتوان او را با چشم سر، دید؛ با اینکه شیعه مطلقاً معتقد است که خداوند، جسم نیست و در دنیا و آخرت هرگز نمیتوان آن را مشاهده کرد. پس صرف نقل یک یا چند روایت در کتاب، اصلاً بر این دلالت نمیکند که صاحبان کتاب نیز به مضمون و دلالت آن روایت اعتقاد دارد.
مضافاً بر این که عدهای از محدثان اگر چه روایت تحریف قرآن را بدان اظهار نظر نقل کردهاند، ولی در کتابهای دیگر خود تحریف قرآن را تکذیب و رد کردهاند؛ مثل شیخ صدوق رحمةالله که در کتاب اعتقادات امامیه میفرماید: کسی که چنین نسبتی را به ما بدهد، کاذب و دروغ گوست.[۵۱] شیخ طوسی و فیض کاشانی نیز در کتابهای تبیان و وافی تحریف قرآن را اکیداً تکذیب کردهاند.
ولی ممکن است بعضی از روایاتی را که گفته میشود دلالت بر تحریف دارد نقل نموده باشند. پس نقل روایت دلیل بر اعتقاد صاحب کتاب به مضمون آن نیست. خلاصه آن که: محدثان و جمع آورندگان احادیث را میتوان به سه گروه تقسیم کرد:
گروه اول: آنهایی را که اخباری را که به ظاهر دلالت به تحریف دارد در کتابهای حدیثی خود جمع آوری نمودهاند و اعتقاد به مضامین و محتوای آن احادیث به واسطه ضعف سند و یا جهات دیگری ندارند؛ مانند شیخ صدوق، شیخ طوسی، شیخ حر عاملی، مجلسی و قیض کاشانی رحمهم الله.
گروه دوم: کسانی که صرفاً روایات تحریف را ذکر نمودهاند ولی در نفی یا اثبات آن سخنی نگفتهاند؛ مانند شیخ کلینی قدس سره در کتاب کافی این گروه را نیز نمیتوان از طرفداران تحریف نامید، زیرا ذکر روایت و حدیث در کتابی که برای گردآوری حدیث نگاشته شده است نه بیان آرا و عقاید و بحث و بررسی و فتوا به مضامین آن دلیل بر اعتقاد صاحب کتاب به آنچه در آن کتاب آورده، نیست، همانگونه که روایاتی که در مسائل فقهی و احکام جمع آوری نموده است، دلیل بر فتوا و رأی او در آن زمینه نخواهند بود. گروه سوم: کسانی که احادیث تحریف را نقل نمودهاند و به آنها اعتقاد دارند؛ مانند آنچه را که به حاجی نوری صاحب فصل الخطاب نسبت میدهند.
البته هیچ یک از محدثان بزرگ مانند شیخ صدوق، کلینی، شیخ حر عاملی، صاحب حدائق، فیض کاشانی رحمة الله و نظایر اینان از این گروه نیستند.
ب:کتابهای اهل سنت
تاکنون روشن شد که شیعه معتقد به تحریف ناپذیری قرآن است و نقل چند روایت در کتابهای حدیثی ما چون دلیل این نیست که ناقل روایت به آن اعتقاد دارد، زیرا اگر صرف نقل روایت را دلیل اعتقاد ناقل آن بدانیم، باید بگوییم علمای بزرگ اهل سنت نیز در کتابهای معتبر حدیثی خود، روایاتی را نقل کردهاند که دلالت بر تحریف قرآن دارد؛ مثل مسند احمد، صحیح مسلم، صحیح بخاری، صحیح ترمذی، دارقطنی که به پارهای از این روایات در بحثهای آینده اشاره میکنیم.
سوء برداشت از عناوین برخی از ابواب اصول کافی
گفتنی است برخی که میگویند شیعه قائل به تحریف قرآن میباشد، به سبب وجود بابی است در کتاب شریف اصول کافی با عنوان باب أنه لم یجمع القرآن کله الا الأئمة (علیهم السلام) و أنهم یعلمون علمه کله.[۵۲]مضمون این عنوان این است که همه قرآن را ائمه (علیهم السلام) جمع آوری نمودهاند و به درستی که آنان علم همه قرآن را میدانند.
وقتی که به ظاهر این عنوان نظر شود، چنین تصور میگردد قرآنی که ائمه جمع آوری کردهاند بیشتر از قرآنی است که در دست مردم است و هیچ کس مانند آنان قرآن را جمع آوری نکرده است. در حالی که در روایات این باب دقت و تأمل شود میبینیم که هیچ کدام از این روایات بر این مطلب، دلالت روشنی ندارند، زیرا مضمون بعضی از این روایات این است که کسی ادعا نکرده که قرآن را به ترتیبی که نازل شده جمع آوری نموده است؛ مگر دروغ گو و قرآن را آنگونه که نازل شده جمع آوری نکرده مگر علی بن ابیطالبو بین این دو سخن فرق آشکار است. در بعضی روایات این باب آمده است: کسی نمیتواند ادعا کند که ظاهر و باطن قرآن همه اش نزد اوست غیر از اوصیای رسول خدا (صلی الله علیه وآله.[۵۳]
در حدیث دیگر فرموده است: ان من علم ما اوتینا تفسیر القرآن و أحکامه.[۵۴]
همانا بخشی از علومی که به ما داده شده علم تفسیر و احکام قرآن است.
یا فرموده: انی لأعلم کتاب الله من اوله الی آخره کأنه فی کفی.[۵۵]
من میدانم کتاب خدا را از اول تا آخر آن و گویا همه اش در کف دست من است.
باز فرموده: و عندنا والله علم الکتاب کله؛[۵۶]به خدا سوگند! علم همه کتاب نزد ماست. هیچ یک از این احادیث، دلالت بر تحریف و نقص آیات قرآن ندارد؛ ولی از ظاهر عنوان باب ممکن است چنین برداشتی بشود.
نیز در همان کتاب روایاتی آمده است که ظاهرشان دلالت بر تحریف قرآن دارد، ولی بیشتر آنها مشتمل بر تفسیر یا تأویل پارهای از آیات یا بیان شأن نزول است که تصور شده جملات مذکور در این روایات، جزء قرآن بوده و حذف شده است و در بحثهای آینده به پارهای از این احادیث اشاره خواهد شد.[۵۷]
جایگاه قرائت قرآن و تدبر در آن
بر همه ما مسلمانان واجب است که اجازه ندهیم در قرآن کریم تحریفی رخ دهد و لازمه چنین کاری این است که هم قرآن را نیکو بخوانیم و هم در آن تدبر و تعمق کنیم. اگر چنین نشود ممکن است اجانب و دشمنان اسلام و یا افراد بی ایمان، قرآن کریم را دچار تغییر و تحریف کنند؛ البته خداوند وعده فرموده که انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون؛[۵۸]ما قرآن را نازل کردیم و آن را حفظ خواهیم کرد.
ولی ما مسلمانان نیز وظیفهای داریم. توحید، عدالت، نبوت، امامت، معاد، معارف، اخلاق، صفات خداوند، احکام الهی و... وقتی همه چیز ما از قرآن است، پس به حکم عقل و شرع، باید در قرآن عمیقاً مطالعه کنیم، زیرا قرآن یکی از دو ثقل بزرگی است که پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه وآله) ما را به آن سفارش فرموده است. ثقل دیگر، اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) هستند. پس ما باید همیشه مجهز و مهیا باشیم.
متأسفانه وقت برخی از مردم، فقط صرف قرائت قرآن و کیفیت صدا و مخرج الفاظ میشود ولی به معنا و تفسیر و علوم قرآن چندان توجهی نمیکنند.
گویی این وضع ناخوش آیند در عصر امام باقر (علیه السلام) نیز وجود داشته است، لذا امام (علیه السلام) در بخشی از نامهای که برای سعدالخیر مینویسد، چنین میفرماید: ... و کان من نبذهم الکتاب أن أقاموا حروفه و حرفوا حدوده فهم یروونه ولا یرعونه و الجهال و یعجبهم حفظهم للروایة والعلماء یحزنهم ترکهم للرعایة و...؛[۵۹]
...یکی از کارهایی که مردم در رها کردن قرآن کریم انجام دادند این بود که حروفش را رعایت کردند (در هنگام قرائت قرآن، علم تجوید و کیفیت مخرج حروف و نحوه صوت و آهنگ آن را خوب رعایت میکنند)؛ اما حدود قرآن را تحریف کردند (و به آنها عمل نکردند) قرآن را روایت میکنند (آن را میخوانند)؛ ولی عمل به آن را رعایت نکردند. جهال و اشخاص نادان از این که برخی از مردم را به ظاهر خوب و با صوتی زیبا میخوانند و بعضی هم قرآن را از حفظ قرائت میکنند، تعجب میکنند و میگویند اینان چه زیبا قرآن را میخوانند؛ ولی علما نگران این وضع هستند که مردم عمل به قرآن نمیکنند اما به ظاهر آن اهتمام میورزند... .
در زمان ما نیز وضع تقریباً همین طور است؛ یعنی آن مقدار که به الفاظ و آهنگ قرآن اهمیت داده میشود، به معنا و تفسیر و تدبر در آن، اهمیت داده نمیشود. وظیفه ماست که اهمیت و جایگاه رفیع قرآن را برای مردم بازگو کنیم تا اگر به واژهها، الفاظ و کیفیت قرائت اهتمام میورزند، بیش از اینها به تدبر در قرآن همت گمارند.
ثواب قرائت قرآن
یکی از اعمالی که ثواب بسیار دارد قرائت قرآن است؛ البته قرائت قرآن در ماه مبارک رمضان حساب ویژهای دارد؛ در ماه مبارک رمضان قرائت یک آیه از قرآن، ثواب یک ختم قرآن دارد ولی قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت سفارش میکنند که فقط به قرائت قرآن بسنده نشود بلکه همراه با قرائت، تدبر و تعمق هم باشد:
أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب أقفالها؛[۶۰]
آیا آنان در قرآن تدبر نمیکنند یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
افزون بر قرائت و تدبر در قرآن، باید به آن عمل کرد. قرآن کریم، تنها برای قرائت و تدبر نیست بلکه باید قرآن را سرمشق زندگی قرار داد و در تمام زمینهها از آن بهره گرفت، نه اینکه قرآن را فقط در مجالس ختم و یا بر سر قبرها و امثال ذلک، خواند و سپس آن را بست و در طاقچه گذاشت.
مایه خوشحالی و ستایش است که به برکت انقلاب اسلامی ایران و رهبری زعیم عالی قدر حضرت امام خمینی قدس السره قرآن و برنامههای حیات بخش آن، کم کم وارد زندگی مردم شده و در سراسر گیتی از جایگاه و اهمیت قابل توجهی برخوردار گردیده است و این مایه امید و روشنی دل هاست و امیدواریم که روزی فرا رسد که تعالیم نورانی و حیات بخش قرآن در سراسر گیتی، پرتو افکند.
اقسام تحریف قرآن
تحریف در الفاظ
تحریف در لفظ و واژههای قرآن، یعنی کلمهای به کلمه دیگرتبدیل شده باشد؛ مثلاً به جای علیم، حکیم یا عکس آن گذاشته باشند، این قسم از تحریف را هیچ یک از بزرگان و علمای شیعه و سنی ادعا نکرده و اتفاق نظر برخلاف آن است، تنها به ابن مسعودنسبت میدهند که تبدیل کلمه به مرادف آن را در تلفظ جایز دانسته است، از این نظر که معنا تفاوت نمیکند و بطلان این کلام واضح است، زیرا اگر کلمه نازل شده، به کلمه دیگر تبدیل شود، آن چه قرائت میشود کلام خدا نخواهد بود، باید الفاظ کلام الهی هم حفظ شوند. علاوه براین که جواز این کار غیر از تحریف است و کسی چنین ادعایی نکرده است که بعضی از کلمات قرآن تبدیل شده است.
تحریف در معانی
یعنی در الفاظ، هیچ تغییر و تبدیلی واقع نشده؛ ولی معنا و محتوای تغییر یافته است؛ به عبارت دیگر تحریف معنوی وقتی صورت میگیرد که الفاظ بر غیر معانی حقیقی و مجازی خود حمل شود؛ چنانکه یهود در مواردی کلام خدا را تحریف معنوی کردند و به دلخواه خود، تفسیر و تأویل نمودهاند. در قرآن هم تأویل و تفسیر به رأی خود وجود داشته و تحریف به این معنا را هیچ کس منکر نیست و در بین مفسران و غیر آنان، افرادی قرآن را به نحوی معنا و تفسیر میکردهاند که با اغراض و اهدافشان مطابق در آید.
سمرة بن جندب و تحریف قرآن
یکی از کسانی که برای رسیدن به آمال و اغراض سیاسی خود و برای خرسندی معاویةبن ابو سفیان، بی پروا دست به تحریف قرآن کریم زد، سمرةبن جندب بود. او آیه شریفه: ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله والله رؤف بالعباد[۶۱]را- که در شأن مولای متقیان علی (علیه السلام) است- تحریف کرد و با کمال گستاخی ابن ملجم مرادی -آن شقیترین مرد دنیا- را مصداق آیه شریفه قرار داد و گفت: این آیات در شأن ابن ملجم مرادی است!
و آیه شریفه: و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو ألد الخصام. را در شأن علی (علیه السلام) دانست و گفت مصداق این آیات شریفه علی بن ابیطالب است! البته یاوه گوییهای سمرةبن جندب بر اهل فضل و کمال پوشیده نیست. سمره، این آیات را برخلاف واقع، تفسیر و تعبیر کرد تا از مال و هدایای معاویه بی بهره نماند و در تقسیم مناصب و ریاست، برای او نیز سهمی در نظر بگیرند.
گروههای سیاسی و تحریف قرآن
از جمله کسانی که سعی داشته و دارند که قرآن و آیات الهی را بر طبق آمال و امیال خود تفسیر و معنا کنند، گروههای سیاسی اند. در ایران نیز برخی از گروههای سیاسی - چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن- تلاش میکردند به نحوی آیات قرآن را تفسیر و معنا کنند که با مقصود و نیتهای خودشان مطابق درآید که کاری بسیار خطرناک و دارای پیامدهای ناگواری است.
در طول تاریخ مسئله تحریفبدین معنا به قوت خود باقی بوده و هست. و تمام انبیای الهی نیز یکی از وظایف مهم خود راصرف مبارزه با این گونه تحریفهای خطرناک میکردند، یکی از وظایف ما نیز مبارزه با این گونه تحریفهای هدف دار و موذیانه است و برای مبارزه فرهنگی، نخست باید با قرآن و تفسیر قرآن کاملاً آشنا باشیم. و در تعلیم و تعلم و تربیت طلاب شایسته و فضلای آگاه، کوشا باشیم.
این گونه تفسیر را تفسیر به رأی نیز میگویند؛ به عبارت بهتر تفسیر به رأی تفسیری است که نه متکلم آن را اراده کرده است و نه الفاظ بر آن معانی دلالت دارند و نه قراینی وجود دارند که بر معنای خاصی دلالت کند.
تحریف موضعی
قسم سوم از تحریف، تحریف موضعی است. منظور این است که ترتیب فعلی آیات و سورهها، مطابق با ترتیب نزول نیست بلکه در مواردی ترتیب فعلی با ترتیب نزول تفاوت دارد و به طور مسلم و قطعی، در قرآن کریم جابه جایی موضعی رخ داده است و همه فرقههای اسلام نیز این را پذیرفته و قبول دارند؛ برای اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نخست در شهر مکه دعوت اسلام را آغاز کرد و آیات مکی بر حضرتش نازل گردید، سپس به مدینه هجرت فرمودند و در آنجا نیز آیات مدنی نازل شدند، پس طبعاً میبایست آیات مکی قبل از آیات مدنی بیایند و حال اینکه میبینیم چنین نشده و آیات مدنی قبل از آیات مکی آمده است.
نیز اولین آیاتی که بر پیامبر نازل شده، در سوره علق است و طبق معمول میبایست این آیات در ابتدای قرآن باشد ولی چنین نشده و سوره علق در اواخر قرآن کریم قرار داده شده است، پس ترتیب فعلی قرآن مجید، طبق ترتیب نزول قرآن نبوده است.
قرآن علی (علیه السلام)
یکی از وصایای پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به علی (علیه السلام) این بود که به او فرمود: بعد از من به جمع آوری قرآن بپرداز.علی (علیه السلام) نیز طبق وصیت پیامبر اکرم در خانه نشست و به جمع آوری قرآن پرداخت؛ چنان که در طبقات ابن سعد نقل شده است که حضرت فرمود:
والله ما نزلت آیة الا وقد علمت فیما نزلت و أین نزلت و علی من نزلت؛
به خدا سوگند! آیهای نازل نشد مگر این که میدانم در چه موردی نازل شده و در کجا نازل گردیده و بر چه کسی نازل شده است.
و باز فرمود: سلونی عن کتاب الله فانه لیس من آیة الا وقد عرفت بلیل نزلت ام بنهار، فی سهل أم فی جبل؛[۶۲]
سؤال کنید از من در مورد کتاب خدا، زیرا آیهای نیست مگر این که میدانم در شب نازل شده یا در روز، در بیابان ناهموار نازل شده یا در کوه.
قرآنی که علی (علیه السلام) جمع آوری کرد نزد ائمه معصومین (علیهم السلام) دست به دست چرخید تا به دست مبارک ولی عصر امام زمان (علیه السلام) رسید.
به هر حال، ترتیب سورههای قرآن با ترتیب نزول آن تفاوت دارد قرآن کریم از سورههای طولانی آغاز و به سورههای کوچکتر ختم شده است؛ البته ممکن است در برخی از آیات نیز این تغییر، تقدیم و تأخیر رخ داده باشد ولی این گونه تحولات، کوچکترین صدمهای به قرآن نمیزند. ترتیب فعلی اگرچه طبق نزول نیست، ولی خود پیامبر دستور داد که اینگونه ترتیب داده شود؛ مخصوصاً با توجه به قرآن در زمان پیامبر جمع آوری شده باشد، ممکن است به دستور حضرت برای مصالحی به ترتیب فعلی گردآوری شده است.
تحریف در زیاد کردن
شیعه بلکه مسلمین اجماع دارند بر اینکه قرآنهای موجود نزد مردم هیچ چیزی به آن افزوده نشده است؛ یعنی تاکنون کسی ادعا نکرده است که در قرآن آیه و سورهای اضافه شده که در عصر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وجود نداشته است، تنها یک نفر به نام ابن مسعود قائل شده است که دو سوره در قرآن وجود دارد که در عصر رسول خدا نبوده و بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به قرآن افزوده شده است و آن دو سوره عبارتند از سوره فلق و ناس؛ البته ادعای ابن مسعود بی اساس است و مدرک متقن و محکمی برای اثبات آن وجود ندارد.
درباره بسم الله الرحمن الرحیم نیز همه علمای شیعه معتقدند که بسم الله جزء قرآن و جزء هر سورهای است ولی از نظر اهل سنت مسئله اختلافی است؛ بعضی مانند مالک، اوزاعی، داوود و ابوحنیفه گفتهاند که بسمله نه جزء سوره حمد است و نه جزء سورههای دیگر فقط برای تبرک و تیمن و برای فصل بین دو سوره خوانده میشود؛ ولی در اول فاتحه خوانده نمیشود بلکه خواندن آن در نماز کراهت دارد.[۶۳]
عدهای هم آن را جزء هر سورهای دانستهاند.[۶۴]اما شیعه آن را جزء سوره مینامد و در نماز آیات وقتی سوره قل هم الله أحد را تقسیم میکنند، بسم الله را جزء سوره به حساب میآورند.
تحریف در نقیصه
آخرین قسم از تحریف، تحریف در نقیصه است. برخی معتقدند در قرآن کریم آیاتی بوده است که در عصر خلفا، آنها را حذف کردهاند. و همین تحریف را به شیعیان نسبت میدهند و این اتهام را با آب و تاب فراوان و با تبلیغات گسترده، دائماً تکرار میکنند. پاسخهای محکم و متقن این اتهامها را قبلاً دادیم و اقوال علمای بزرگ شیعه را در این مسئله یاد آور شدیم و ثابت کردیم که اعتقاد علمای بزرگ شیعه بر آن است که در قرآن هیچ گونه کم و زیادی واقع نشده است فقط عدهای از اخباریهای شیعه اعتقاد به تحریف قرآن به صورت نقیصه؛ یعنی کم شدن بعضی از آیات دارند که پاسخ آنها در مباحث آینده داده خواهد شد.
تحریف قرآن از دیدگاه اهل تسنن
نقصان و کم شدن قرآن، به جماعت زیادی از صحابه پیامبر (صلی الله علیه وآله) سنبت داده شده است که برخی از آنان عبارتند از: عمربن خطاب، عثمان بن عفان، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، عبدالرحمن بن عوف، ابی بن کعب، عبدالله بن مسعود، زید بن ثابت، ابو موسی اشعری، حذیفة الیمان، جابر بن عبدالله، عایشه دختر ابوبکر و غیر از اینان و از مشاهیر تابعین نیز مثل عکرمة الضحاک و سعید بن مسیب همین اعتقاد را دارند.
احادیثی که مبین تحریف و نقص قرآن است در مهمترین و معتبرترین کتابهای اهل سنت آمده است، مثل موطأ، صحیح بخاری، صحیح مسلم، صحیح ترمذی، صحیح نسائی، صحیح ابن ماجه، مسند احمد، مستدرک حاکم، سنن بیهقی، کنزالعمال، تفسیر طبری، تفسیر قرطبی، تفسیر ابن کثیر، کشاف، و.... به پارهای از این موارد میپردازیم.
علمای اهل سنت در برابر روایات و احادیث تحریف، به سه گروه تقسیم شدهاند:
الف- برخی از آنان فقط روایات تحریف را در کتاب هایشان نقل کرده ولی درباره آنها اظهار نظری نکردهاند، معلوم نیست که این روایات را صحیح میدانند یا نه.
ب- برخی از آنان صریحاً معتقد شدهاند که در قرآن تحریف رخ داده و احادیث تحریف را صحیح و معتبر میدانند. این قول به حشویه از اهل سنت نسبت داده شده. حشویه اصحاب ابوالحسن بصریاند که ظواهر قرآن را حجت میدانند؛ اگرچه بر خلاف عقل صریح باشد.
ج- عدهای نیز احادیث تحریف را در کتابهای خود آورده و ملتزم شدهاند که هر چه ما در کتاب هایمان نوشتهایم صحیح و معتبر است و به صدور آنها از پیامبر و صحابه قطع داریم.معتقدان این قول عبارتند از: مالک بن انس در کتاب موطأ، احمدبن حنبل در مسند، بخاری، مسلم، ترمذی، نسائی و ابن ماجه در صحاح خود، حاکم نیشابوری در مستدرک، طبری در تفسیرش، و غیر اینان. گروه سوم یا باید معتقد به تحریف قرآن شوند و یا باید احادیث تحریف را تأویل و توجیه نمایند.
احادیثی که دلالت بر حذف سورهها و آیاتی از قرآن دارد
۱.از ابن عباس نقل شده است که عمربن خطاب در خطبهای که خواند گفت: خداوند، محمد (صلی الله علیه وآله) را به حق مبعوث و کتاب را بر او نازل نمود، پس در آن چه بر او نازل گردید، آیه رجم بود و ما آن را قرائت میکردیم و حفظ نمودیم و رسول خدا رجم میفرمود و ما هم بعد از او رجم میکردیم و من میترسم از این که اگر زمان بر مردم طول بکشد، گویندهای بگوید: ما نیافتیم آیه رجم را در کتاب خدا پس گمراه گردند به ترک فریضهای که خداوند آن را نازل فرموده است، پس رجم حق است و بر کسی که زنا مینماید از زنان و مردان هر گاه محصن باشند هنگامی که بینه قایم شود یا زن باردار شود یا اعتراف نماید، قسم به خداوند! اگر نمیگفتند که عمر در کتاب خدا زیاد نمود، هر آینه آن را در قرآن مینوشتم.[۶۵]
این حدیث با تفاوت در بعضی از الفاظ در مسند احمدبن حنبل و صحیح مسلم بخاری و سنن ترمذی و موطأ مالک و سنن ابن ماجه و سنن دارمی نیز نقل شده است.
در شرح نووی بر صحیح مسلم میگوید: مراد از آیه رجم این آیه است: الشیخ و الشیخة اذا زنیا فارجموهما ألبتة.[۶۶]پیرمرد و پیرزن، هرگاه زنا نمودند پس آنان را حتماً رجم کنید. و سپس به توجیه این مطلب میپردازد که این آیه نسخ شده ولی حکمش باقی است.
۲. از عمربن خطاب نقل شده است که میگوید: انا کنا نقرأ فیما نقرأ من کتاب الله: أن لا ترغبوا عن ابائکم فانه کفر بکم أن ترغبوا عن ابائکم او ان کفراً، بکم ان ترغبوا عن ابائکم؛[۶۷]
ما میخواندیم از کتاب خدا این آیه را: أن لا ترغبوا عن آبائکم... مفاد این آیه است که روگردان نشوید از پدران خود، زیرا این کفر است که از پدران خود روگردان شوید. و عجب در این است که در الفاظ آیه مذکور تردید دارد.
این آیه به نام آیه رغبت معروف شده است.
۳. ذیل آیهای از سئره بینه لم یکن الذین کفروا... در تفسیر الدر المنثور از احمد و ترمذی و حاکم از ابی کعب نقل شده میکند:
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: خداوند مرا فرمان داد که آیه: لم یکن الذین... را بر تو (ابی بن کعب) قرائت کنم. آن گاه حضرت، در آن آیه نیز این جملات را خواند که خدا میفرماید: اگر فرزند آدم، بیابانی از مال دنیا را طلب کند و من به او بدهم، باز او بیابان دوم و سومی را طلب خواهد کرد، زیرا شکم فرزند آدم را جز خاک پر نمیکند، اما خداوند توبه هر کس را میپذیرد و به درستی که دین حقیقی نزد خدا، دین حنیف است نه شرک و یهودیت و نصرانیت و کسی که به این دین درآید، کفرنمی ورزد.[۶۸]
و نیز از احمد از ابی بن کعب نقل میکند:
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به من (ابی، بن کعب) فرمود خداوند فرمان داد که آیات: لم یکن الذین کفروا ... الا من بعد ما جاءتهم البینه را بر تو قرائت کنم، (آنگاه حضرت بعد از خواندن آن آیات، اضافه کرد) که دین حقیقی نزد خدا، دین حنیف است که نه شرک و یهودیت و نصرانیت و هر کس که در این دین درآید، کفر نمیورزد.
شعبه میگوید: سپس حضرت آیات بعدی را قرائت فرمود و پس از آن خواند: اگر برای فرزند آدم دو بیابان از مال دنیا باشد، باز بیابان سومی را طلب خواهد کرد، چون شکم فرزند آدم را جز خاک پر نمیکند. آن گاه حضرت بقیه آیات را قرائت فرمود و ختم نمود.[۶۹]
در این دو حدیثی که از ابی بن کعب و بزرگانی از علمای اهل سنت مانند احمدبن حنبل نقل نمودهاند و حدیث اول را حاکم در مستدرک تصریح کرده که حدیثی است صحیح، آیاتی بر سوره بینه اضافه شده است که اگر درست باشد باید گفت این آیات را از سوره حذف شدهاند؛ البته بین این دو حدیث نیز در الفاظ این آیات تفاوتهایی وجود دارد و ظاهر کلام ابی بن کعب در این دو حدیث این است که پیامبر در ضمن آیات قرآن؛ یعنی در سوره بینه این جملات را قرائت فرمود.
و جمله: لو أن لابن آدم و ادیین من مال لسأل وادیاً ثالثاً ولا یملأ جوف ابن آدم الا التراب؛ (اگر برای فرزند آدم دو وادی از مال باشد، هر آینه سؤال میکند وادی سوم را پر نمیکند شکم او را مگر خاک) در روایات دیگر نیز به عنوان آیه قرآننقل شده است:
الف: در منتخب کنز العمال که در حاشیه مسند احمدبن حنبل چاپ شده است، از ابن عباس نقل میکند: نزد عمر بودم پس قرائت کردم: لو کان لابن آدم (تا آخر) ، پس عمر گفت: این چیست؟ گفتم ابی بن کعب این گونه برایم قرائت نمود. سپس عمر به سوی ابی بن کعب آمد و از او سؤال کرد از آنچه ابن عباس گفته بود، پس او گفت رسول خدا برای من این گونه قرائت نمود.[۷۰] در تفسیر الدر المنثور این حدیث را از ابن عباس با مختصر تفاوتی نقل میکند و در ذیل آن میگوید که عمر گفت: بنابراین، این آیه را در مصحف (قرآن)ثبت کنیم؟، أبی بن کعب در جواب گفت: آری.[۷۱]
ب: در روایات دیگری از ابن عباس نقل میکند که به عمر میگوید:
ابی ابن کعب گمان میکند شما آیهای از آیات خدا را ترک نموده و آن را در مصحف ننوشتهای. عمر گفت: به خدا قسم از ابی سؤال میکنم و اگر انکار نمود هر آینه تو دروغ گفتهای پس بعد از آنکه نماز صبح را خواند، اول صبح نزد او رفت. پس، أبی به او اذن داد و زیراندازی برایش گسترد و عمر سخن ابن عباس را به گفت، پس أبی گفت: من شنیدم از رسول خدا که میگفت: لو ان لابن آدم (تا آخرت آن جملات). پس عمر گفت: بنویسم آن را؟ أبی گفت: نهی نمیکنم تو را از آن. ابن عباس میگوید: گویا ابی شک کرد در این که آیا این کلام پیامبر بوده یا قرآنی که نازل شده است.[۷۲]
۴.یکی از سورههای قرآن کریم، سوره احزاب است. و۷۳ آیه دارد. ولی روایاتی در کتابهای اهل سنت هست که مضمون آنها این است که این سوره بیش از این مقدار آیه داشته است؛ از جمله این که عروه بن زبیر از عایشه درباره سوره احزاب چنین نقل میکند:
وقتی سوره احزاب در عصر و زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) قرائت میشد دویست آیه بود؛ ولی هنگامی که عثمان قرآن را نوشت، جز همین مقداری که اکنون موجود است نیافت.[۷۳]
سیوطی در الدر المنثور از طرق مختلف ابی بن کعب نقل میکند که او میگوید: سوره احزاب معادل سوره بقره بلکه بیشتر از آن بوده است.[۷۴]
و احادیث دیگر در این مورد نقل شده است.
احمد بن حنبل از زرین جبیش از ابی بن کعب نقل میکند که ابی بن کعب گفت: چقدر قرائت میکنید سوره احزاب را؟ زر میگوید: هفتاد و سه آیه. ابی بن کعب گفت: هرگز! هر آینه من آیههای سوره احزاب را به اندازه سوره بقره دیدم و در آن آیه رجم هم بود. زر میگوید: گفتم آیه رجم کدام است؟ گفت: الشیخ و الشیخة(تا آخر...).[۷۵]
حاکم در مستدرک نقل میکند از ابی بن کعب که سوره احزاب به اندازه سوره بقره بود و در آن آیه رجم بود.[۷۶]
۵. در مورد سوره توبه نیز احادیثی که دلالت بر نقصان این سوره میکند در کتابهای اهل سنت موجود است از جمله:
الف: سیوطی از طرق متعدد از حذیفة بن یمان نقل میکند، از سوره توبه قرائت نمیکنید مگر یک چهارم از آن چه را که ما قرائت میکردیم.[۷۷]
ب:از حذیفه نقل میکند: آن چه قرائت میکنید یک سوم این سوره است.[۷۸]
ج: در جای دیگر از مالک بن انس نقل میکند که سوره برائت به اندازه سوره بقره بود و اول آن اسقاط شد و بسم الله نیز از جمله آیاتی بود که اسقاط گردید.[۷۹]
۶. جلال الدین سیوطی از ثوری نقل میکند: به ما رسیده است که عدهای از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) که قاری قرآن بودند در روز مسیلمه مورد حمله دشمن قرار گرفتند و در نتیجه حروفی از قرآن از بین رفت.[۸۰]
۷. سیوطی میگوید: طبرانی از عمربن خطاب نقل کرده است که: قرآن یک میلیون و ۲۷ هزار حرف است. بعد میگوید رجال این حدیث غیر از طبرانی همه مورد وثوق اند.[۸۱]
در حالی که حروف قرآنی که در دست ماست تقریباً ثلث این مقدار است، در نتیجه باید بقیه آن حذف شده باشد.
۸. ابن ابی داوود ابن انباری از ابن شهاب، نقل نمودهاند: گفت به ما چنین رسیده که قرآن زیادی نازل گردیده بود، پس علمایی که آن را حفظ کرده بودند در روز یمامه کشته شدند، ولی بعد از آنها آن قرآن زیاد دانسته نشد و مکتوب هم نگردید.[۸۲]
۹. در سنن ابن ماجه از عایشه نقل شده است: آیه رجم و رضاعه (شیر دادن) به کبیر ده بار نازل شد و این دو آیه در برگی زیر سریر (تخت) من بود، وقتی رسول خدا رحلت فرمود و ما به مصیبت آن بزرگوار سرگرم شدیم، حیوانی خانگی داخل شد و آن را خورد.[۸۳]
و در صحیح مسلم و سنن دارمی از عایشه نقل شده است:
در آن چه نازل گردید از قرآن، این بود: عشر رضعات معلومات یحرمن، ده بار شیر خوردن موجب حرمت میشود، بعد منسوخ گردید و پنج بار جای آن را گرفت و پیامبر وفات فرمود و این آیات از آن قرائت میشد.[۸۴]
لازمه این سخن آن است که ناسخ و منسوخ هر دو از قرآن حذف شده باشند؛ چون فعلاً در قرآن هیچ یک از آن دو، نه عشر رضعات و نه خمس رضات موجود نیست؛ البته میگویند این آیات منسوخ التلاوه هستند؛ یعنی تلاوت آنها نسخ شده و از طرف خداوند از قرآن برداشته شدهاند که در مورد نسخ تلاوت، بحث خواهد شد.
۱۰. از طریقهای زیادی نقل شده است که دو سوره به نام خلع و حفد در مصحف ابن عباس و ابی بن کعب بوده است که اکنون در قرآن موجود بین مسلمین، آن دو سوره نیست حذف شده است.[۸۵]
سیوطی آن دو سوره را از این گونه نقل میکند: اللهم انا نستعینک و نستغفرک و نثنی علیک و لا تکفرک و تخلع و نترک من یفجرک اللهم ایاک نعبد و لک نصلی و نسجد و الیک و نسعی و نحفد نرجو رحمتک و نخشی نقمتک ان عذابک بالکافرین ملحق.[۸۶]
خدایا! از تو یاری میجوییم و از تو آمرزش میخواهیم و تو را ثنا نموده و بر تو کفر نمیورزیم و از تو هر کس تو را جفا نماید، بیزاریم. خدایا! فقط تو را میپرستیم و برای تو نماز و سجده به جا میآوریم و در راه رسیدن به تو تلاش و خدمت میکنیم و به رحمت تو امیدوار و از عذابی که ما را به کافران ملحق نماید هراسانیم. ظاهراً در صورت صحیح بودن احادیث مذکور، این دعایی بوده است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در قنوت میخواندهاند نه آن که دو سوره از قرآن بوده است.
۱۱. مسور بن مخرمه روایت نموده است که عمربن عبدالرحمان بن عوف گفت: آیا نیافتی در قرآن آیهای که میگوید: جهاد کنید همانطور که اول بار جهاد میکردید؟! ما که آن را نیافتیم. عبدالرحمان گفت: آن آیه از قرآن ساقط گردید.[۸۷]
۱۲. ابو حرب بن ابی الأسود از پدرش نقل میکند: ابو موسی اشعری به دنبال قاریان اهل بصره فرستاد و سیصد نفر آمدند که همه قرآن میخواندند. ابوموسی گفت: شما بزرگان و قاریان بصره هستید، قرآن را تلاوت کنید... ما سورهای میخواندیم که در طول و شدت آن را به سوره برائت تشبیه میکردیم اما آن را فراموش کردم و جز مقداری از آن را حفظ نیستم: لو کان لابن آدم وادیان من مال لا بتغی وادیاً ثالثاً و لا یملأ جوف ابن آدم الالتراب. هم چنین سورهای میخواندیم که آن را به یکی از مسبحات تشبیه میکردیم، اما آن را فراموش کرده و فقط مقداری از آن در خاطرم باقی مانده است: یا أیها الذین آمنوا لم تقولون مالاتفعلون، فتکتب شهادة فی أعناقکم فتسألون عنها یوم القیامة.[۸۸]
موارد مذکور، نمونهای بود از روایاتی که در کتابهای معروف اهل سنت وجود دارد که خلاصه این موارد عبارتند از:
۱. حذف آیه رجم؛
۲.حذف آیه رغبت؛
۳.حذف آیهای از سوره بینه؛
۴.اسقاط ۱۲۷ آیه از سوره احزاب یا به تعبیر بعضی از روایات سوره احزاب معادل سوره بقره یا بیشتر از آن بوده است که از آن تنها ۷۵ آیه باقی مانده است؛
۵.از سوره توبه قرائت نمیشود مگر یک سوم و یا یک چهارم و در بعضی روایات سوره توبه معادل سوره بقره بود؛
۶.تمام قرآن دارای یک میلیون و ۲۷ هزار حرف بوده است که ثلث آن باقی مانده و موجود است؛
۷.دو سوره به نامهای خلع و حفد در قرآن بوده است که فعلاً در قرآن موجود بین مسلمانان نیست؛
۸.سورهای در طول و شدت بیان برائت بوده و قرائت میشده، بعد فراموش شده است؛
۹.سورهای شبیه به سورههای مسبحات بوده (یسبح لله) و فراموش گردیده و فقط یک آیه از آن به یاد مانده است: یا ایها الذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون؛
۱۰. آیهای به نام آیه جهاد: جاهدوا کما تجاهدون اول مرة و اکنون در قرآن نیست و ساقط شده است؛
۱۱. آیه عشر رضاعات و معلومات بوده و بعد به خمس معلومات نسخ شده و تا پیامبر (صلی الله علیه وآله) زنده بود، قرائت میشد و جزء قرآن بوده است و بعد از پیامبر، حذف شده است. برای اطلاع بیشتر به کتابهای علوم قرآنی رجوع کنید.[۸۹]
اینک پرسش ما این است که برادران اهل سنت در برابر این همه اسناد و مدارک محکم چه میگویند؟ چرا فقط امامیه و شیعه را متهم میکنند که قائل به تحریف قرآن اند با اینکه کتابها و مسانید و جوامع حدیثی آنان مملو از روایاتی است که دلالت بر تحریف قرآن میکند و بعضی نیز تصریح میکنند که هر چه در کتاب هایمان نقل کردهایم، صحیح و قطعی الصدور است؟! آیا هیچ یک از علما یا عوام شیعه اعتقاد به حذف آیاتی که معادل سوره بقره باشد دارند؟ یا روایتی دراین مورد نقل کردهاند که در کتابهای روایی شیعه موجود باشد؟ این گونه که در مورد سوره احزاب این آقایان گفتهاند که ۷۳ آیه بوده معادل سوره بقره و یا در مورد سوره توبه که گفتهاند یک چهارم از آن باقی مانده است و قرائت میشود و یا اینکه تاکنون از هیچ شیعهای نقل شده است که آیاتی در مورد حکمی از احکام و یا سورهای از سورههای قرآن که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) قرائت میشد، حذف شده باشد؟ اگر بخواهیم بین آن چه را که به اهل سنت از نظر تحریف نسبت داده شده با آنچه را که به شیعه نسبت داده شده مقایسه کنیم این قیاس نه از جهت قائلین به تحریف و نه از جهت موارد آن صحیح نیست.
افراد معروف از اهل سنت که قائل به تحریف شدهاند عبارتند از:
عمربن خطاب، عایشه، عبدالرحمان بن عوف، ابی بن کعب، ابو موسی اشعری، مالک بن انس، و عالمان دیگری از اهل تسنن، مانند: احمدبن حنبل، بخاری، مسلم، ترمذی، نسائی، ابن ماجه، حاکم، طبری و غیر آنان این روایات را نقل کردهاند که لازمه کلام آنان که گفتهاند آن چه در این کتابها آوردهایم صحیح و معتبر است، قول به تعریف و یا تأویل این روایات است؛ ولی علمای بزرگ و بنام شیعه؛ مانند شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، علامه حلی، محقق کرکی، شیخ حر عاملی، و دیگران شدیداً قول به تحریف را رد کردهاند و آن را باطل دانستهاند. فقط عده قلیلی از اخباریان در مورد آیهای به نام آیه ولایت قائل به حذف آن شدهاند که از ناحیه علمای تفسیر مورد اعتراض واقع شدهاند و در رد آن کتابها نگاشته شده و شدیداً مورد ایراد و اشکال قرار گرفتهاند.
البته برخی از اهل تسنن به نام حشویه خود را کاملاً راحت کردهاند؛ چون اینان پیروان ابوالحسن بصریاند و ظواهر قرآن و روایات را حجت میدانند و لذا بر اساس همین اعتقاد خود، قائل به تجسم خداوند متعال شدهاند و میگویند ظواهر، حجت است هر چند برهان عقلی بر خلاف آن باشد. این فرقه معتقدند که طبق ظواهر، حجت است هر چند برهان عقلی بر خلاف آن باشد. این فرقه معتقدند که طبق ظواهر روایات و احادیث شریفه، در قرآن کریم تحریف واقف شده[۹۰]و در کتاب اعجازالقرآن نیز قول به تحریف به عدهای از متکلمان نسبت داده شده است.[۹۱]
علمای اهل تسنن و توجیه روایات تحریف
از یک سو، برخی از اکابر علمای اهل سنت مانند مالک بن انساحمد بن حنبل، مسلم، بخاری و نسائی، روایات تحریف را در کتاب هایشان نقل کردهاند که ما هر چه روایت و حدیث نقل کردهایم صحیح و قطعی الصدور است و از سوی دیگر، همین علمای بزرگ اهل سنت برای اینکه نمیخواهند قائل به تحریف قرآن بشوند، برای نجات این محذور، چاره را در این دیدهاند که روایات تحریف را تأویل و یا توجیه کنند و بگویند که تلاوت و قرائت این آیات نسخ شده است.
اقسام نسخ
برای نسخ سه نوع ذکر نمودهاند:
۱. حکم آیه شریفه نسخ شود اما تلاوت آن هم چنان مشروع و صحیح با شد؛
۲. حکم باقی باشد ولی تلاوت آن نسخ شده باشد؛
۳. حکم و تلاوت، هر دو نسخ شده باشد؛ مثل آیة الشیخ و الشیخه که مثلاً پیامبر فرموده باشد این آیه، هم حکمش و هم تلاوتش نسخ شده است و از این پس، نه کسی آن را بخواند و نه به حکم آن عمل نماید.
برای نوع دوم به آیه رجم مثال زدهاند:
ابن حزم اندلسی که از علمای حنبلی است میگوید: ...آیه قرآن به حکم رجم نازل گردیده؛ ولی لفظ آن نسخ شده و حکمش باقی است.[۹۲]
جلال الدین سیوطی میگوید: مثالهای این قسم زیاد است و پارهای از موارد گذشته مانند قول عایشه در مورد سوره احزاب و آن چه ابی بن کعب در مورد دو سوره خلع و حفد نقل شده از مثالهای این قسم ذکر میکند؛ یعنی آنها را از نظر تلاوت منسوخ میداند ولی حکم آنها باقی است.[۹۳]
ابن حزم در محلی قول ابی بن کعب را در خصوص سوره احزاب که میگوید این سوره از نظر آیات به اندازه سوره بقره بود، از همین قسم میشمرد که لفظ آن نسخ شده است.[۹۴]
و در الاتقان برای قسم سوم به آیه رضاع مثال میزند که از عایشه نقل شده است. بعد میگوید: ومکی گفت: در این مثال، هم ناسخ و هم منسوخ هر دو تلاوت نمیشوند و این مثال نظیری ندارد.[۹۵]
لازمه این مثال همان گونه که از مکی نقل شده آن است که هم ناسخ - که خمس معلومات است - و هم منسوخ - که عشر رضعات معلوماتاست هر دو نسخ شده باشند و هیچ کدام قرائت نشوند و ظاهراً عشر رضعات معلومات، هم الفاظ آن نسخ شده و هم حکم آن، ولی خمس معلومات مثال برای قسم دوم است که لفظ نسخ شده ولی حکم آن به اعتقاد و رأی اهل سنت باقی است.
عدم نسخ تلاوت در عصر رسول خدا (صلی الله علیه وآله)
گفتیم که برخی از علمای اهل سنت برای اینکه قائل به تحریف قرآن نشوند و از سوی دیگر نمیتوانستند با روایاتی که درباره تحریف آمده و در کتاب هایشان نقل کردهاند، مخالفت نمایند چاره را در این دیدند که بگویند مراد از این روایات، نسخ تلاوت است؛ مانند آن چه از ابن حزم در سطور قبل نقل شده و مانند آلوسی که میگوید:
در زمان ابوبکر ساقط شد از قرآن آن چه نقل آن به تواتر نرسیده بود آن را قرائت نمود.[۹۶]
در مورد آیه رضاع نیز میگوید:
همه این موارد(مانند آیه رضاع و غیر آن) نسخ شده است؛ همان گونه که ابن عباس تصریح به آن نموده و دلیل نسخ آن چه در خبر عایشه (آیه رضاع) است آن است که اگر نسخ نشده باشد، لازمه اش این است که بعضی از قرآن که نسخ نشده است ضایع شده باشد و حال آنکه خداوند حفظ قرآن را متکفل شده است.[۹۷]
از این عالمان سؤال میکنیم: این نسخ تلاوت در چه عصر و زمانی رخ داده است؟ آیا در عصر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و در محضر پیامبر بوده و یا بعد از رحلت پیامبر اکرم، توسط برخی از خلفا انجام گرفته است؟ نسخ تلاوت در عصر رسول خدا بی پایه و برهان است و باید این مطلب را به اثبات برسانند؛ زیرا تمام علما اتفاق دارند بر این که با خبر واحد نمیتوان نسخ را اثبات کرد و جماعتی از عالمان در کتابهای اصولی و غیر آن به حقیقت تصریح کردهاند.[۹۸] حتی شافعی و اکثر اصحابش و هم چنین اکثر اهل ظاهر، به طور قطع گفتهاند که قرآن حتی با سنت متواتر نیز قابل نسخ نخواهد بود. احمد بن حنبل نیز در یکی از دو روایتی که از ایشان نقل شده معتقد است قرآن را با سنت متواتر نمیتوان نسخ نمود، گفتهاند چنین چیزی واقع نشده است (به عبارت دیگر: هنوز رخ نداده که سنت متواتر، آیاتی از قرآن، نسخ شده باشد).[۹۹]
با این وصف، چگونه صحیح است به وسیله این گونه اخبار و روایات مسئله نسخ ولایت قرآن را به خود رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نسبت بدهیم؟ نسبت دادن نسخ تلاوت به رسول خدا با بسیاری از روایات وارده که متضمن این معنا هستند که این آیات بعد از رسول خدا قرائت میشده و جزء قرآن بوده منافات دارد؛ مانند:
۱. روایتی که از عمر در مورد آیه رجم نقل شده است که اگر این نبود که گفته شد عمر در قرآن زیاد نمود، هر آینه این آیه را مینوشتم.[۱۰۰]از این روایت به خوبی استفاده میشود که آیه مورد نظر از دیدگاه عمر، جزء قرآن بوده است و در زمان رسول خدا تلاوت آن نسخ نشده است و اگر نسخ شده باشد، عمر اصرار نمیکرد که این آیه جزء قرآن است و قسم نمیخورد که اگر نمیگفتند عمر در قرآن زیاد نموده آن را در قرآن مینوشتم، چه اینکه آیه نسخ شده باشد جایز نیست کتابت آن در قرآن، پس کلام عمر صریح است در عدم نسخ آیه رجم و تنها مانع او از کتابت آیه در قرآن، اتهامی است که ممکن است مردم به او بزنند و بگویند در قرآن زیادی قرار داده است؛ بنابراین، آیه رجم به اعتقاد و تصریح عمر بعد از رسول خدا جزء قرآن بوده و در زمان رسول خدا منسوخ نشده است. سیوطی در اتقان نقل میکند که عمر آیه رجم را آورد که ابوبکر آن را جزء قرآن قرار دهد، ولی از او پذیرفته نشد؛ چون تنها بود.[۱۰۱]
۲. ابن مسعود چنین آیهای: لو کان لابن آدم وادیان من ذهب و فضة و لا بتغی الثالث را در مصحف خود نوشته بود و اگر نسخ شده بود و در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) هرگز آن را در مصحف نمینوشتند؛ چون جایز نبود نوشتن آن، پس معلوم میشود که در زمان رسول خدا این آیه نسخ شده است.[۱۰۲]
۳. از صحیح مسلم و سنن دارمی نقل شده که عایشه در مورد آیه رضاع میگفت: بعد از رسول خدا آیه رضاع جزء قرآن بوده و به عنوان قرآن قرائت میگردیده است.[۱۰۳]و این نقل با منسوخ شدن تلاوت آیه در زمان رسول خدا تنافی دارد.
۴. در روایتی که عمربن عبدالرحمان بن عوف گفت: آیا نیافتی در آن چه نازل شده است بر ما آیه: (ان جاهدوا کما جاهدتم أول مرة...) پس به درستی که ما نیافتیم آن را.عبدالرحمان در جواب گفت: افتاده شده است این آیه در ضمن آن چه را که از قرآن حذف شده است. و بعد عمر ساکت شد.[۱۰۴]
باید دقت کرد که اسقاط و حذف، غیر از نسخ است و نمیتوان این روایات را به نسخ تلاوت، توجیه کرد.
۵. سیوطی مینویسد: دو سوره حفد و خلع در مصحف ابی بن کعب و ابن عباس نوشته شده بود.[۱۰۵]و این با منسوخ بودن منافات دارد.
اما اگر نسخ تلاوت بعد از رسول خدا و در عصر خلفا انجام گرفته این همان قول به تحریف قرآن است.
اساساً نسخ به معنی ازاله است؛ یعنی خداوند متعال از اول، حکم چیزی را موقت قرار داده منتها میدانست که این حکم، موقتی است ولی ما نمیدانستیم. سپس حکم سابق نسخ و حکم ثانوی میآید و حکم نخست را بر میدارد؛ مثلاً ابتدا مسلمانان به سوی بیت المقدس نماز میخواندند، اما بعداً این حکم نسخ گردید و کعبه، قبله گاه مسلمانان گشت. با این حساب نیز نسخ تلاوت را ابتدا باید خداوند متعال به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وحی نماید و سپس رسول خدا آن را به مردم ابلاغ کند. در هیچ کتاب روایی- از شیعه و اهل سنت- نقل نشده که پیامبر مثلاً فرموده باشد فلان آیه تا اینجا تلاوتش بی اشکال است اما از اینجا به بعد، تلاوتش نسخ شده، پس نخوانید. بر فرض هم که باشد- چنان چه قبلاً گفتم- با خبر واحد نمیتوان این گونه مسائل مهم را اثبات کرد. و همان طور که اثباط قرآن نیز نیاز به خبر متواتر دارد، نسخ تلاوت آن نیز محتاج به خبر متواتر است.[۱۰۶]
بنابراین، این سورهها و آیات، در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وجود داشته، حالا با قرائت میشده و یا در مصاحف مکتوب بوده است؛ اما بعد از رحلت پیامبر اکرم این سورهها و آیات از بین رفتند. پس علمایی مثل آلوسی و دیگران که به توجیه پرداختند، نمیتوانند با این توجیه و تأویلها خود را خلاص کنند و باید به گونه دیگری اشکال تحریف را در مورد این آیات توجیه نمایند.
بی اساس بودن نسخ تلاوت
برخی از بزرگان علمای اهل سنت معتقد بودند که تلاوت برخی از آیات قرآن نسخ شده و به گمان خود برای اعتقادشان دلیل و شاهد نیز نقل کردند، اما اساساً بحث نسخ تلاوت برخی آیات لغو و بی فایده است، زیرا اگر بگوییم حکم برخی از آیات قرآن نسخ شده، این سخنی است معقول و اتفاق افتاده و در بحثهای تفسیر و علوم قرآن از آن فراوان یاد شده است. اما بحث در این است که چرا باید تلاوت و قرائت الفاظ و واژهها نسخ گردد؟ در نسخ تلاوت چه حکمتی نهفته است؟ اصلاً نسخ تلاوت چه مفهومی دارد؟!
قرآن کلام خداست که از مصدر ربوبی انشا شده و بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) نازل گردیده است. و قرآن بودن الفاظ و جملات به آن است که از ذات باری تعالی به عنوان قرآن صادر گردد و کلام خدا باشد نه کلام غیر او و به عنوان قرآن و کتاب خدا نازل شده باشد نه به عنوانهای دیگر.
اکنون سؤال این است که نسخ و ازاله صفت قرآنی از کلماتی که به این عنوان صادر شده چه مفهومی دارد؟ آیا منظور آن است که چیزی که تحقق یافته و در گذشته با این وصف صادر شده چه مفهومی دارد؟ آیا منظور آن است که چیزی که تحقق یافته و در گذشته با این وصف صادر شده است نفی و زایل گردد؟ اگر منظور این است که گفته میشود که این امر محال است، زیرا لا ینقلب الشی ء اما وقع علیه؛ آن چه در ظرف وقوع واقع شده است منقلب نمیشود. و اگر منظور آن است که تا این زمان (زمان نسخ) وصف قرآن بودن را داشت و از این زمان به بعد، فاقد این وصف میشود، جواب آن است که وصف قرآن بودن یعنی کلام خدا بودن که قابل زوال نیست؛ همان گونه است کلامی که از هر کس صادر میشود نسبت آن کلام به متکلم قابل زوال و انعدام نیست.
ممکن است مضمون آن الفاظ را از این به بعد قبول نداشته باشد یا آن الفاظ را از این پس هرگز بر زبان نیاورد، ولی آن چه واقع شده قابل برگشت نیست.
و اگر منظور از نسخ تلاوت این است که این الفاظ تا تاریخی که نسخ میشود، تلاوت و قرائت آنها جایز بود و از این تاریخ دیگر تلاوت آنها جایز نیست و و کاتبان وحی آن را ننویسند و اگر نگاشتهاند از نوشتههای خود محو سازند و در حقیقت نسخ در حکم تلاوت و یا نگاشتن این آیات واقع شده است نه در خود قرآن و آیات آن، در این صورت، آیاتی که تلاوت آنها از این پس جایز نیست، صفت قرآنی و کلام خدایی بودن آنها زایل نگردیده است و تنها احکام قرآن بر آنها بار نمیشود؛ مثلاً شخص بی وضو یا جنب میتواند دست و یا جزء دیگر از بدن خود را به این نوع از آیات بزند بنابراین، باز نسخ الفاظ قرآن واقع نشده بلکه احکام این الفاظ تغییر یافته است.
ما معتقدیم الفاظ و واژههای قرآن مجید معجزه است، نسخ تلاوت این کلمات که اعجاز دارند چه مفهومی دارد؟ آیا قائلین به نسخ تلاوت میخواهند بگویند که این الفاظ و واژههای قرآن دارای نقص و عیبی بوده که خداوند تلاوت آنها را لغو و غیر مجاز اعلام فرموده است؟ در پاسخ کسانی به نسخ تلاوت اعتقاد دارند قاطعانه میگوییم که اساساً نسخ تلاوتیک خیال باطل است و هیچ دلیل قابل قبولی برای آن وجود ندارد.
افزون براین، بر فرض هم که قبول کنیم نسخ تلاوت عقلاً امکان دارد، اما چه دلیل و برهانی بر قول شما وجود دارد؟ اولاً: در این زمینه روایت و حدیثی وارد نشده و بر فرض هم که وارد شده باشد، با خبر واحد نمیتوان تلاوت آیاتی از قرآن کریم را نسخ و غیر جایز دانست. متأخرین از علمای اهل سنت- که قدری روشنفکرتر و به مسائل آگاه تر بودند- روایاتی را که درباره نسخ تلاوت است، به کلی منکر شده و گفتهاند این احادیث، مردود و بی اساس است و به این حقیقت، مردانی مانند: مصطفی زید و رافعی، اقرار و اعتراف کردهاند و گفتهاند: با اخبار آحاد، نمیتوان تلاوت آیات قرآن و معجزه جاودانه پیامبر اکرم را نسخ کرد.
در این جا به بعضی از این کلمات اشاره میکنیم:
۱. استادعریض میگوید:
گروهی از علما این نوع از نسخ نسخ الفاظ و تلاوت آیه) را انکار نموده و گفتهاند که در قرآن واقع نشده است، زیرا این نوعی عیب است که زیبنده سزاوار شارع حکیم نیست، چون هیچ فایدهای برای آن معقول نیست و حاجتی هم به آن نیست و با حکمت حکیم تنافی دارد.
حق آن است که این نوع از نسخ اگر چه عقلاً جایز است در کتاب خدا واقع نشده؛چون روایاتی که بر وجود این آیات دلالت داردخبر واحد است و قرآن به خبر واحد ثابت نمیشود. هر قدر هم راوی دارای مقام و منزلت باشد، بلکه برای اثبات آیات قرآن نیاز به خبر متواتر است، همان گونه که اجماع علما در گذشته و حال بر آن است که اگر این روایت صحیح بود آیات مذکور بین همه اصحاب رسول خدا مشهور میشد و عده کثیری آنها را حفظ میکردند و یا در مصحفهای خود مینوشتند، ولی غیر از این راویان از دیگران چیزی روایت نشده است پس نمیتوان قطع حاصل کرد که این آیات در زمان پیامبر مسطور و در مصحف نویسندگان وحی مکتوب بوده و بعد از آن منسوخ شده و از مصحف برداشته شده، ولی حکم آنها برای عمل به آن باقی مانده است.
ایراد دیگر این است که حکم ثابت نمیشود مگر از طریق نص (کتاب یا سنت) و با زایل شدن نص کتاب قهراً حکم هم زایل خواهد گردید و زوال نص موجب زوال حکم میشود. و هیچ حکمت، اثر و فایدهای بر زوال نص به تنهایی وجود ندارد، زیرا مادامی که حکم پایدار است و نسخ نشده، در نسخ الفاظ و تلاوت چه فایدهای خواهد بود؟
۲. عبدالطیف، معروف به ابن الخطیب میگوید:
از عجیبترین عجایب ادعای آنان است که میگویند تلاوت بعض آیات قرآن نسخ شده ولی حکم آن باقی است و این قولی است که هیچ عاقلی آن را نمیگوید، زیرا نسخ احکام بعضی از آیات با فرض باقی بودن الفاظ و تلاوت آن آیات، امری معقول و پذیرفته شده است، چون احکام تدریجاً نازل شدهاند ولی نسخ تلاوت بعضی از آیات، با فرض باقی بودن حکم آنها امری است که هیچ انسانی که برای خود احترامی قائل است از نعمت عقل برخوردار میباشد آن را نمیپذیرد، چه این که هیچ حکمت و فایدهای در نسخ تلاوت آیهای با فرض بقای حکم آن نیست. چه حکمت و فایدهای است در این که قانونی صادر گردد و عمل به آن واجب باشد ولی الفاظ آن قانون را از بین ببرند و عمل به احکام آن قانون، باقی بماند؟.[۱۰۷]
نظیر این گفتار را صدرالشریعه در کتاب التوضیح و ابی اسحاق شیرازی در کتاب اللمع فی اصول الفقه و شیخ محمد خضری در کتاب تاریخ التشریع الاسلامی و دکتر مصطفی زید در کتاب النسخ فی القرآن الکریم و دکتر محمد سعاد[۱۰۸]و دیگران در نسخ تلاوت گفتهاند، ولی باید توجه داشت آن چه را نویسندگان مذکور در صدد نفی آنند، نسخ تلاوت با فرض باقی ماندن حکم است؛ یعنی الفاظ قرآن و آیه نسخ شود و لی حکمش باقی باشد و ادلهای هم ذکر کردهاند بیشتر ارتباط با این قسم از نسخ پیدا میکند، ولی قسم دیگر از نسخ که الفاظ آیه نسخ شود و حکم باقی نباشد، مشمول این عدله قرار نمیگیرد و از مورد سخن آنان خارج است.
پس همان طور که اثبات قرآنی بودن کلامی و جملهای نیاز به دلیل قطعی است، از جمله کسانی که به این دلیل استدلال کرده محمد سعاد است؛ وی میگوید:
برای این که نصوص یاد شده در این روایات، قرآن منسوخ باشند ناچاریم از وجود دو دلیل قطعی که یکی دلالت بر ثبوت قرآن بودن این نصوص کند و دیگری دلالت کند بر زوال صفت قرآن از آنها و هیچ یک از این دو دلیل یرای هیچ یک از این نصوص قایم نشده، پس ثابت نمیشود که این نصوص قرآن منسوخ هستند، پس صحیح نیست نزد ما مگر قول به این که نسخ فقط در حکم است نه در تلاوت.[۱۰۹]
جلال الدین سیوطی از قاضی ابوبکر باقلانی که ریاست اشاعره در بغداد را عراق عهده دار بود، در کتاب الانتصار نقل میکند که گروهی این قسم از نسخ را؛ یعنی نسخ تلاوت را انکار نمودهاند؛ برای اینکه اخباری که در این مورد رسیده اخبار آحاد است و جایز نیست قطع به انزال قرآن و یا نسخ آن پیدا شود.
هم چنین از ابوبکر رازی نقل میکند که: نسخ تلاوت به آن است که خداوند آیهای را از ذهنها محو نماید و امر کند از آن آیه و یا آیات اعراض نمایند و از کتابت و رسم آن خودداری شود و در طول ایام و یا گذشت زمان کهنه و مندرس شود؛ مانند کتابهایی که در گذشته بوده است و در قرآن هم به آنها اشاره شده: ان هذا لفی الصحف الأولی صحف ابراهیم و موسی[۱۱۰]و امروز از آنها هیچ در دست نیست و چیزی شناخته نمیشود.[۱۱۱]
همین مطلب را نیز زرکشی در برهان از قاضی ابوبکر در کتاب انتصار نقل نموده است.[۱۱۲]
امامیه و عدم نسخ تلاوت
اما امامیه اعتقاد دارند که موضوع نسخ تلاوت، پایه و اساس درستی ندارند و اصولاً هیچ فایده و ثمرهای هم بر آن مترتب نیست، تمام الفاظ و کلمات قرآن مجید، دارای اعجاز است و تلاوت آنها هیچ اشکالی ندارد.
نتیجه دیگری که از بحث میگیریم این است که اهل سنت، بیشتر از امامیه درباره تحریف و نقصان قرآن روایت و مطلب دارند، پس این که همواره به ما بر چسب تحریف میزنند و میگویند طایفه امامیه قائل به تحریف قرآن هستند، این اتهام، بیشتر و قوی تر متوجه خودشان است. امامیه تحریف قرآن را مردود و باطل میدانند و از اکابر علمای شیعه نیز نقل قول شد. حتی برخی از علمای سنی که جانب انصاف را گرفتهاند صریحاً گفتهاند که شیعه از این اتهام ناروا مبراست و اگر چند نفر از اخباریها هم معتقد به تحریف قرآن شدهاند، به قول آنان اعتنایی نمیشود. و اما روایاتی که از کتابهای اهل سنت نقل شده و متضمن نقصان و حذف آیات قرآن بوده، از نظر امامیه مردودند، افزون بر این که با خبر واحد نمیتوان ثابت نمود که این جملات و کلمات جزء قرآن بودهاند، زیرا تمام آیات قرآن به طور تواتر از رسول خدا رسیده است، به صرف روایت یک یا چند نفر ثابت نمیشود که جملهای از قرآن بوده و حذف شده است.
سند این احادیث بی اعتبار است و لحن آیات و سورههای مذکور نیز با قرآن تفاوت دارد و هر فرد با انصاف تصدیق میکند که شباهتی با قرآن ندارد. توجیه و تأویلهای دیگری غیر از نسخ تلاوت برای پارهای از این روایات ذکر شده است؛ مانند این که بعضی از این موارد حمل شود بر کلام خدا و اما نه قرآن بلکه حدیث قدسی و یا آنکه پارهای از این روایات جنبه تأویل و تفسیر دارد و کلام خدا نیست بلکه بیان و تفسیری از رسول خدا نسبت به کلام خداست. ولی به گونهای نقل شده است که توهم میشود جزء کلام خداست؛ مانند آن چه به عنوان اضافه در سوره بینه ذکر شد که تفسیر بعضی از آیات این سوره است نه جزء سوره.
دلایل عدم تحریف قرآن
دیدگاه علما و بزرگان شیعه درباره تحریف روشن گردید. اینک به برخی دلیلهایی که برای نفی تحریف آوردهاند میپردازیم:
خداوند حافظ قرآن است
در قرآن کریم آمده است: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون؛[۱۱۳]
ما قرآن را نازل کردیم و ما حافظ آن خواهیم بود.
معنای این که خداوند حافظ قرآن است چیست؟ آیا بدین معناست که الفاظ و یا کاغذهایی که روی آنها قرآن نوشته شود یا قرآنی را که فلان شخص حافظ است یا قرآنی که نزد فلانی است حفظ و پابرجا میماند؟ یا مراد اینها نیست و آیه شریفه معنای دیگری دارد؛ چون طبعاً قرآن روی چیزی که نوشته شود، آن چیز از بین رفتنی است حافظان قرآن نیز از بین رفتنی اند، بلکه مراد این است که خداوند متعال آیاتی را که با قلب پاک پیامبر (صلی الله علیه وآله) نازل فرمود؛ یعنی: بسم الله الرحمن الرحیم اقرأ باسم ربک الذی خلق تاآخرین آیه قرآن کریم آن را حفظ و نگه داری میکند؛ یعنی همین قرآنی که اکنون در دست مردم است محفوظ و باقی خواهد ماند و کلمه و حرفی از آن کم و زیاد نخواهد شد و دلیل آن نیز همین است که بعد از چهارده قرآن هنوز کسی نتوانسته کوچکترین خدشهای به قرآن کریم وارد کند و یا اسلوب و تعداد سورهها، آیات، کلمات و حتی حروف آن را تغییر دهد، بر خلاف تورات و انجیل که پس از حضرت موسی و عیسی (علیهم السلام) در مدت زمانی اندک، از سوی هواپرستان شیطان صفت، تحریک گردید. قرآن طبق وعده پروردگار متعال تا صبح رستاخیز نیز هم چنان بدون کوچکترین تحریفی، جاودانه و برقرار خواهد ماند؛ مانند اینکه فرض کنید سعدی قصیدهای سروده است که گاهی نوشته شده و گاهی در سینهها حفظ شده، از بین رفتن و ماندن آن قصیده به این نیست که کاغذ نوشته شده باقی بماند یا حافظ آن قصیده از بین نرود، بلکه مقصود این است که قصیده بدون کم و زیاد مورد توجه جامعه قرار گرفته و بی کم و کاست باقی باشد.
از آیه استفاده میشود که رسول خدا خوف این را داشت که قرآن کریم مانند تورات و انجیل، دست خوش تحریف و تغییر گردیده و از اصل خود خارج شود و ملعبه این و آن قرار گیرد؛ بدین معنا که هر کس با میل خود چیزی از آن بردارد یا چیزی اضافه کند. خداوند متعال برای اینکه رسول گرامی خود را از این نگرانی برهاند، با نزول آیه فوق، خاطر پیامبرش را برای همیشه آسوده ساخت و وعده قطعی داد که این قرآن، به سرنوشت تورات و انجیل دچار نخواهد شد و دستهای هوا پرستان شیطان صفت، جرأت نزدیک شدن به آن را ندارند: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون[۱۱۴]
خداوند متعال در موارد متعدد، رسول اعظم خود را به رفع نگرانیها و بیمهایی که از آینده داشته امیدوار ساخته و اطمینان خاطر داده است از جمله آنها نگرانی رسول خدا از سرنوشت آینده قرآن بود که با این آیه، وعده حفظ قرآن را به پیامبرش داده است.
نمونه دیگر خوفی بود که رسول خدا در مسئله نصب امیر المؤمنین به ولایت و خلافت داشت که با این آیه شریفه، خاطر آن حضرت را آرام ساخت و وعده داد، که خداوند تو را از بدخواهان، مصون و محفوظ میدارد:
یا أیها الرسول بلغ ما أنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس... [۱۱۵]؛
ای پیامبر آنچه از جانب خود بر تو نازل شده (ولایت علی را) به مردم برسان و اگر چنین نکنی، رسالت او را انجام ندادهای، خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه میدارد. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مکلف میشود که علی (علیه السلام) را به عنوان جانشین خود به مردم معرفی کند، اما چون این احتمال وجود داشت که آنان بعد از نصب علی (علیه السلام) به خلافت، بلوا و آشوبی بر پا کنند و به اساس دین لطمه وارد سازند و یا عدهای به گذشته و جاهلیت برگردند؛ خداوند متعال به پیامبر اکرم اطمینان خاطر میدهد که ای پیامبر! تو وظیفه الهی خود را انجام بده و نگران چیزی نباش، ما تو را از خطرات احتمالی این مردم حفظ و نگه داری میکنیم.
معنای ذکر در قرآن
در قرآن کریم در آیات متعدد واژه ذکر آمده است از جمله:
الف: و قالوا یا أیها الذی نزل علیه الذکر انک لمجنون؛[۱۱۶]
و گفتند: ای کسی که ذکر (قرآن) بر او نازل شده مسلماً تو دیوانهای.
ب: انانحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون[۱۱۷]
ما قرآن را نازل کردیم و ما (قطعاً) نگه دار آن خواهیم بود.
ج: و ما أرسلنا من قبلک الا رجالاً نوحی الیهم فاسألوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمونبالبینات و الزبر و أنزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون؛[۱۱۸]
و پیش از تو جز مردانی که به آنان وحی میکردیم نفرستادیم! اگر نمی دانیداز آگاهان بپرسید (تا تعجب نکنید از اینکه پیامبر اسلام ازمیان همین مردان برانگیخته شده است، از آنان بپرسید که)از دلایل روشن و کتابهای (پیامبران پیشین آگاهند) و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنان روشن سازی و شاید اندیشه کنند.
واژه ذکر به معنای یاد کردن است. به قرآن کریم واژه ذکر، اطلاق شده است؛ برای اینکه قرآن کریم، کلام، صنع و آیتی از آیات بی شمار پروردگار است و انسان را به یاد خداوند میاندازد؛ چنان که وقتی شما صدا، تصویر و یا کتاب شخصی را ملاحظه میکنید، فوری به یاد او میافتید. برخی از آیات درباره توحید است، یا درباره شرک، صفت خداوند، اسماءالحسنی، نعمتهای الهی، عجایب خلقت، رسولان الهی، شرایع سابقه، مرگ و عالم برزخ، معاد، بهشت، دوزخ و... است.
هر آیه از آیات قرآن کریم درباره موضوع خاصی است، ولی به گونهای در ارتباط با خداوند است و یادآور اوست؛ بنابراین، منظور از ذکر در این آیه، قرآن است و معنای آیه این است که ما قرآن را نازل نمودیم و ما هم حافظ و نگهدار آن هستیم و دست ناپاکان و شیطان صفتان، قادر بر کم و کاست نمودن آن نیست و اگر تحریف در آن راه یابد دیگر میتواند ذکر خدا باشد و معنای حفظ آن از سوی خداوند همین است که از تحریف محفوظش میدارد.
شبههها و پاسخها
شبهه اول و پاسخ آن
قائلین به تحریف قرآن شبهاتی در مورد آیه ذکر نمودند: شبهه اول این است که واژه ذکر در کتاب خداوند به معنای قرآن نیست بلکه منظور رسول اکرم است. برای اثبات و تأیید قول خود، به این آیه تمسک جستهاند.
...الذین آمنوا قد أنزل الله الیکم ذکراًرسولاً یتلوا علیکم آیات الله مبینات...[۱۱۹]
کسانی که ایمان آوردید! خداوند چیزی را که مایه تذکر است برای شما نازل کرده، رسولی به سوی شما فرستاده که آیات روشن خدا را برای شما تلاوت میکند.
میگویند در آیه فوق، واژه رسولاً بدل یا عطف بیان است برای ذکر و با توجه به این آیه میتوان گفت هر کجا که ذکر آمده است مراد رسول اکرم است، از جمله در آیه شریفه: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون نیز مراد از ذکر همان رسول اکرم است؛ یعنی: ما پیامبر را فرستادیم و ما نیز او را حفظ خواهیم کرد.
این شبهه پاسخهای متعددی دارد؛ اولاً: در آیه شریفه اطلاق آن بر رسول الله (صلی الله علیه وآله) چندان روشن و آشکار نیست، زیرا میفرماید: ... أنزل الله الیکم ذکراً که معمولاً انزال در مورد کتابها و ملائکه به کار میرود نه در انسان. و اگر منظور از ذکر، رسول الله باشد مناسب آن است؛ که لفظ ارسال به کار میرود و بفرماید مثلاً و ارسل رسولاً یا نظیر این. البته برخی از مفسران، عالی قدر مانند صاحب مجمع البیان و علامه طباطبایی (رحمة الله) در تفسیر المیزان، معتقدند رسولاً بدل یا عطف برای ذکراً نیست بلکه مفعول فعل محذوف است و گویی آیه شریفه چنین است: ...قد انزل الله الیکم ذکراً و ارسل رسولاً یتلوا علیکم...
به درستی که نازل فرمود ذکر را(قرآن را) و فرستاد رسولی را که....
همچنین برخی احتمال دادهاند که رسولاً مفعول ذکراً باشد، زیرا ذکراً مصدر است و مصدر میتواند مثل فعل، فاعل و مفعول بگیرد.
ثانیاً: بر فرض که استدلال شما به آیه مذکور صحیح و تمام باشد اما این یک مورد نمیتواند برای شما اطلاقی بسازد که آن را در سراسر قرآن به کار بندید و بگویید هر کجای قرآن که واژه ذکر آمده است، منظور رسول اکرم است، زیرا در برخی آیات شریفه کاملاً روشن و واضح است که منظور از ذکر همان قرآن کریم است مثل همین آیه مورد بحث که میفرماید:
و قالوا یا أیها الذی نزل علیه الذکر انک لمجنون؛[۱۲۰]و گفتند ای کسی که ذکر بر او نازل شده به راستی که تو مجنون هستی!
در آیه دیگری آمده است: ان الذین کفروا باالذکر لما جاءهم و انه لکتاب عزیز؛
به راستی کسانی که به این ذکر (قرآن کریم) هنگامی که به سراغشان آمد، کافر شدند (نیز بر ما مخفی نخواهد ماند) و این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر.
در این آیه شریفه نیز صریحاً واژه ذکر به معنای کتاب عزیز توصیف شده است نه به معنای رسول اکرم؛ البته در این گونه آیات، ممکن است با یک معنا و عنایتی مجازاً ذکر را به معنای رسول اکرم به کار برد ولی ظاهر این آیات این است که منظور از ذکر، قرآن قرآن نازل بر رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) است.
شبهه دوم و پاسخ آن
شبهه دیگر این است که گفتهاند: در انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون ضمیر له به رسول اکرم برگشته نه به ذکر. بنابراین احتمال، خداوند وعده محافظت از پیامبر را داده نه قرآن را؛ البته این شبهه، از شبهات و خلاف ظاهرهایی است که نه تنها هیچ عربی بلکه هیچ عجمی نیز آن را نمیپسندد، زیرا هیچ شاهد و دلیلی ندارد که ضمیر را به چیزی برگردانیم که اصلاً در کلام ذکر نشده با اینکه ممکن است به مذکور در کلام ارجاع شود.
شبهه سوم و پاسخ آن
گفتهاند: کلمه حافظون به معنای عالمون نیامده است. اگر بگویند که حافظون؛ یعنی حفظ کنندگان و این حفظ کردن در ذهن نیز جزء علم است، پس میتوانیم حافظون را به معنای عالمون بگیریم، خواهیم گفت حافظون به معنای حفظ در ذهن نیست و نسبت حفظ بدین معنا به خداوند مفهوم صحیحی ندارد، زیرا لازمه اش این است که خداوند قرآن را در ذهن خود میسپارد و حفظ میکند و فساد این معنا روشن و واضح است. معنا این اینکه خداوند میفرماید ما قرآن را حفظ میکنیم آن است که آن را از دست برد اجانب و ملحدین، دور نگه میداریم البته بین علم و حفظ کردن آن در ذهن، ملازمهای وجود دارد؛ اما این کلازمه بدین معنا نیست که حفظ به معنای علم و یا علم به معنای حفظ باشد.
شبهه چهارم و پاسخ آن
شبهه چهارم این است که گفتهاند: انا له لحافظون یعنی: اجازه نمیدهیم کسی بتواند به قرآن کریم اشکالی، ایرادی و یا شبههای وارد سازد بلکه قلوب چنی اشخاصی را از دست یافتن به مقاصد منصرف میسازیم و اندیشه ایجاد شبهه و یا قدح به قرآن را از فکر آنان میزداییم. این شبهه نیز باطل و غیر معقول است، زیرا در طول تاریخ دشمنان دانا و دوستان نادان، ایرادها، اشکالها و شبهههای واهی فراوانی به قرآن وارد کرده و سخنان زیادی گفته و میگویند و در زمینه شبهات و پاسخ آنها هم کتابهای متعددی نوشته شده است؛ بنابراین، نمیشود معنای آیه این باشد که ما حافظ قرآن از ایراد و اشکال ملحدین هستیم و مانع از ورود ایرادها و اشکالها میشویم.
شاید بگوییم منظور آن است که قرآن به سبب استحکام معانی و متقن بودن مفاهیمش به گونهای است که اشکالها و ایرادها ضرر و آسیبی به آن نمیرساند و تزلزل و اضطرابی از ناحیه شبهات و ایرادها در آن راه نمییابد و هرگز از عظمت و شکوه قرآن کاسته نمیشود و در طول تاریخ نیز هر کس تصمیم و اندیشه معاوضه با آن را داشته رسوا و سرنگون شده است.
این مطلب، صحیح است، ولی آیه: انا له لحافظون مفادش این نیست، زیرا استحکام مطالب و معانی قرآن از ابتدا همراه با آن بوده و ذاتی آن است و از این نظر، قرآن خود حافظ خویش است و به سبب عمیق بودن و متقن بودن مطالبش نساز به حفظ دیگری ندارد، بلکه معنای آیه این است که بعد از نازل شدن قرآن، نیاز به حفظ و حراست دارد و خداوند حافظ و نگهبان آن است و این حفظ غیر از آن حفظی است که قرآن به خودی خود، در برابر ایرادها و شبهات ملحدین خواهد داشت.
شبهه پنجم و پاسخ آن
از جمله ایرادها این است که مرجع ضمیر در له لحافظون اگر هر فردی از افراد قرآن باشد؛ یعنی هر قرآنی که نوشته شده یا چاپ شده است چه بر صفحه کاغذ و چه بر پوست و چوب و نظایر آن- که قبل از اختراع کاغذ مینوشتند ما هر فدر از افراد قرآن را حفظ کنیم. قهراً این مطلب باطل و کذب است، زیرا چه بسیار از افراد قرآن را که در اثر حوادث و یا مرور زمان از بین رفته و نابود شده است.
و اگر منظور آن است که ما قرآنی را حافظ هستیم، کافی است برای این منظور که قرآن در نزد امام غایب- سلام الله علیه را خداوند حفظ فرماید و آن قرآن از تحریف مصون بماند. در پاسخ باید گفت: منظور از قرآنی که خداوند وعده حفظ آن را داده است قرآنهای موجود در خارج نیست و همچنین منظور کلی که هم بر افراد موجود و صادق باشد و هم افرادی در گذشته بوده و هم بر افرادی که در آینده موجود میشوند. یا قرآنهای مکتوب یا محفوظ در سینهها نیست، زیرا افراد قرآن که دوام و بقای و ثباتی ندارند بلکه منظور از ذکر در این آیه قرآنی است که بر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نازل شده است که همه این قرآنهای مکتوب و یا محفوظ در حافظههای افراد از آن قرآن حکایت میکنند و مقصود از حفظ آن قرآنی که بر رسول خدا نازل گردیده است آن است که از زیاده و نقیصه و تغییر و تبدیل مصون و محفوظ بماند و به سرنوشت تورات و انجیل دچار نشود.
نظیر آنکه گفته شود قصیده و اشعار حافظ و یا سعدی محفوظ مانده است که منظور آن است که آن چه حافظ و سعدی سرودهاند کم و یا زیاد نشده و در طول زمان و برخورد حوادث، تغییر نیافتهاند و هیچ گاه منظور و محفوظ ماندن مکتوبها و نوشتههای موجود از قصاید آنان نیست.
در قرآن باطل راه ندارد
آیه دیگری که دلالت بر عدم تحریف قرآن میکند چنین است:
ان الذین کفروا بالذکر لما جاءهم و انه لکتاب عزیزلا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید؛[۱۲۱]
این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر به سراغش نمیآید، زیرا او فرستاده شده از سوی خداوند حکیم و شایسته است.
در این آیه شریفه، حرف لا برای نفی است و دلالت بر عموم دارد، چون وقتی لای نافیه بر سر طبیعت و ماهیتی درآید و به آن متعلق شود، افاده نفی جنس میکند؛ پس معنای آیه چنین میشود که در قرآن، هیچ باطلی-اعم از زیاده، نقیصه، تغییر کلمات و... راه نیافته و نخواهد یافت. اگر قرآن کریم از سوی ملحدین و ایادی منحرف و اجانب، تحریف شده باشد، این تحریف، بالاترین مصداق راه یافتن باطل به قرآن است.
در ذیل آیه نیز آمده است: تنزیل من حکیم حمید. معمولاً در قرآن کریم در ذیل آیات شریفه، و قتی وصفی از اوصاف خداوند یاد میشود و یا جملهای ولو به صورت غیر وصف آورده باشد؛ مانند أن الله یعلم، ان الله سمیع علیم و... اینها طبعاً با مضمون آیات قبل مناسبت دارند و میتوان گفت که: تعلیل کونهای برای آیات قبل هستند.
در تنزیل من حکیم حمید نیز همین تناسب وجود دارد؛ یعنی خداوند متعال میخواهد بفرماید که این کتاب از جانب شخص حکیمی نازل شده است و حکمتش اقتضا میکند که: لا یأتیه الباطل من بین یدیهباشد، چون حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) آخرین پیامبر و کتابش نیز آخرین کتاب الهی برای هدایت انسان هاست، پس قرآن کریم به عنوان کتابی جاودانه باید تا ابد بماند و چراغ هدایت مردم قرار گیرد. اگر قرار باشد این قرآن، تحریف شود و باطل در آن راه یابد، با حکمت خدا تنافی پیدا میکند. اگر چه با رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه وآله) وحی و تشریع منقطع گردید، اما امامت که امتداد رسالت است، همچنان باقی بوده و هست و باید هم باشد، زیرا امامان معصوم (علیهم السلام) مفسر و مبین قرآن و احکام الهی اند و بدون وجود پر برکت آنان، قرآن کریک و احکام الهی به طور صحیح تفسیر و تبیین نمیگردد.پس این قرآن باید از هر جهت در امان بماند چون آن چه انسان را به خدا نزدیک و یا از او دور مینماید، در قرآن کریم و لسان مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) آمده است.
توجیهی ناروا
برخی از طرف داران تحریف قرآن این آیه را نیز توجیه میکنند و میگویند منظور این است که در قرآن، نقصان و تعارضی وجود ندارد و اخباری که از گذشته و و آینده نقل میکند همه آنها صادق است و باطل و کذب در آنها راه ندارد، پس آیه شریفه بر تحریف نشدن قرآن دلالت ندارد! شاهد بر این معنا دو حدیث است:
۱. در تفسیر علی بن ابراهیم قمی از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که در بیان آیه فرمود: لا یأتیه الباطل من قبل التوراة و لا من قبل الانجیل و الزبور و لا من خلفه لا یأتیه من بعده کتاب یبطله؛[۱۲۲]
از ناحیه انجیل و تورات و زبور، باطل به سوی قرآن نمیآید و منظور از: و لا من خلفه آن است که بعد از این، کتابی که قرآن را ابطال نماید نخواهد آمد.
این بدان معناست که اخبار گذشته و قصص انبیا از ناحیه کتابهای انبیای گذشته تکذیب نمیشود و تعارض و تناقصی با آنها ندارد و همچنین در آینده هم کتابی نخواهد آمد که با قرآن، تناقض و تعارض داشته باشد.
۲. از امام صادق و امام باقر (علیهم السلام) در تفسیر آیه مذکور نقل شده است:
انه لیش فی اخباره عما مضی باطل و لا فی اخبار عما یکون فی المستقبل باطل؛[۱۲۳]
در خبرهایی که قرآن از گذشته داده و در آنچه نسبت به آینده خبر داده است نیز باطلی نیست. باطل شکی نیست که در قرآن کریم تناقض و تعارضی وجود ندارد، هم چنین در اخبار از گذشته و آینده، کذب و باطلی راه ندارد، اما شما چگونه آیه شریفه: لا یأتیه الباطل من بین یدیه را به این سه قسم خاص منحصر میکنید؟ از کجای آیه شریفه چنین استنباط میشود؟ قبلاً گفتیم که لای نافیه وقتی بر سر طبیعت و ماهیتی درآید افاده عموم میکند، پس لا یأتیه الباطل من بین یدیه؛ یعنی هیچ باطلی- اعم از تحریف، تناقض، تعارض و... در قرآن وجود ندارد و این معنا روشن است و نیاز به شرح و بسط بیشتری ندارد؛ و آیه شریفه، جنس بطلان را به هر نحو که باشد از قرآن کریم دور میداند. و روایالت مذکور دلالتی بر حصر ندارند بلکه در صدد بیان بعضی از مصادیق باطل اند؛ بنابراین با عموم آیه منافاتی نخواهند داشت که مطلق باطل را نفی مینماید.
پاسخی دیگر
در ادامه آیه شریفه: لا یأتیه الباطل من بین یدیه آمده است: و لا من خلفه. البته این کنایه است؛ یعنی نه در گذشته و نه در آینده هیچ باطلی به قرآن راه پیدا نخواهد کرد: لا یأتیه؛ یعنی از خارج، باطلی به قرآن راه نمیآید. گاهی میگوییم در خود قرآن، تحریف، تناقض، تعارض و امثال ذلک وجود ندارد و زمانی هم میگوییم از خارج، باطلی به قرآن راه نمیآید، این دو معنا با هم تفاوت دارند.
اگر گفته میشد: لیس فیه باطل؛ در قرآن باطلی وجود ندارد، لازمه این تعبیر آن بود که تعارض و تناقضی در آن نیست و اخبارش صحیح و صادق است ولی آیه میفرماید: لا یأتیه الباطل...[۱۲۴]باطلی بر او وارد نمیشود؛ زیرا هر نوع تحریفی، زیاده و نقیصهای، تغییر و تبدیلی، باطلی است که در قرآن راه یافته است.
تعارض و تناقض در احکام و یا اخبار قرآن سخن باطلی است که خود قرآن این نوع از باطل را در آیه: و لو کان من عند غیر الله لوجدوافیه اختلافاً کثیراً[۱۲۵]نفی میکند یعنی اگر این کتاب از نزد غیر خدا بود؛ یعنی اگر ساخته فکر بشر بود هر آینه در آن اختلاف زیادی مییافتند و چون از ناحیه خداوند نازل گردید، هیچ گونه اختلافی بین آیات نمییابید.
ولی این آیه در مقام بیان این مطلب نیست بلکه میگوید باطلی از خارج نه در گذشته، نه در حال و نه در آینده، بر آن وارد نشده و نمیشود.
هم چنین تکذیب خبرهای قرآن از ناحیه کتابهای آسمانی گذشته و تعارض قرآن با کتابهای آسمانی دیگر و یا تکذیب قرآن از ناحیه کتاب آسمانی جدیدی بعد از قرآن، هر کدام باطلی است که این آیه آن را نفی میکند و دو حدیث وارد در ذیل آن آیه ناظر به آن است، ولی باطل در این دو مورد منحصر نیست بلکه اعم از آن است.
قاعده لطف
یکی از مباحث بسیار مفید در علم کلام قاعده لطف میباشد. علمای علم کلام میگویند: فرستادن پیامبران و نازل ساختن کتابها از سوی پروردگار حکیم، از باب لطف است؛ چرا که خداوند متعال اراده نموده تا بشر را به سعادت دنیا و آخرت برساند و بشر به سعادت نمیرسد مگر با فرستادن پیامبر و کتاب، که راههای سعادت و شقاوت را به او بنمایند و این لطفی بزرگ از سوی خداوند متعال بر مردم است تا حجت تمام شود و کسی نتواند بهانه آورد، از این رو خداوند، هزاران پیامبر و وصی پیامبر ارسال داشته و چندین کتاب نازل فرموده و رسالت را به حضرت محمدبن عبدالله (صلی الله علیه وآله) ختم فرمود:
گفتنی است هر چند با خاتمیت پیامبر ما (صلی الله علیه وآله) وحی قطع شد؛ رهبری و امامیت و تبیین احکام الهی به جای خود باقی بوده و هست. بنابراین به مقتضای قاعده لطف، باید کتاب خدا- که آخرین کتاب آسمانی است- از هر گونه تغییر و تبدیلی محفوظ بماند؛ همان گونه که به این قاعده در علم کلام برای اثبات امامت استدلال شده است.
دلالت حدیث ثقلین بر عدم تحریف قرآن
یکی از دیگر دلیلهای عدم تحریف قرآن، حدیث معروف و مشهور ثقلین است که سنی و شیعه به تواتر از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل کردهاند و در صحاح و مسانید اهل سنت مانند صحیح مسلم،[۱۲۶]مسند احمد،[۱۲۷]سنن دارمی،[۱۲۸]سنن بیهقی،[۱۲۹]سنن ترمذی،[۱۳۰]مستدرک حاکم،[۱۳۱]نقل شده است لفظ حدیث در سنن ترمذی چنین است:
عن زید بن ارقم قال قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی بعدی أحدهما أعظم من الاخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الأرض و عترتی اهل بیتی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما؛
زید بن ارقم میگوید رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمود: به درستی که باقی میگذارم در بین شما چیزی را که اگر به آن تمسک کنید بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد، آن دو، یکی بزرگتر از دیگری است: یکی کتاب خداست که ریسمانی است از آسمان به سوی زمین کشیده شده و دیگری عترت و اهل بیت من است و هرگز از من جدا نمیشوند تا بر من در کنار حوض کوثر وارد گردند، پس نگاه کنید چگونه در مورد این دو، بعد از من جایگزین من میشوید. ابن حجر میگوید: این حدیث را سی نفر از اصحاب پیامبر- که طرق اکثر آنها صحیح است- نقل نمودهاند.[۱۳۲]
آیة الله خوئی قدس السره[۱۳۳] به این حدیث از دو طریق بر عدم تحریف قرآن استدلال فرموده است:
طریق اول: این که قول به تحریف، مستلزم آن است که تمسک به قرآن واجب نباشد، زیرا قرآن به واسطه تحریف ضایع گردیده و به واسطه زیاده و نقیصهای که در آن واقع شده در بین امت باقی نمانده است، در حالی که صریح اخبار ثقلین آن است که وجوب تمسک به کتاب تا روز قیامت باقی است پس قول به تحریف به طور جزم باطل خواهد بود. این روایات بر این دلالت دارد که قرآن و عترت، قرین یکدیگرند و هر دو تا روز قیامت در بین مردم باقی اند پس ناچار باید در فردی قرین کتاب و همراه او باشد و کتابی قرین عترت باشد تا هر دو در حوض بر پیغمبر وارد شوند و تمسک به آن دو نگه دار و حافظ امت از گمراهی باشد همان گونه که پیغمبر در این حدیث فرموده است.
تمسک به عترت به این است که اوامر و نواهی عترت پیروی شود و راهی که آنان هدایت مینمایند در پیش گرفته شود و عمل به فرمانهای عترت و سیر و سلوک بر طریق و راه آنان متوقف بر این نیست که حضوراً و شفاهاً به امام برسند، زیرا گفت و گوی حضوری با او برای همه مکلفان در زمان حضور میسر نیست تا چه رسد به زمان غیبت.
پس شیعیان در ایام غیبت با پیروی از امام، به او تمسک میجویند و از جمله اوامر ائمه آن است که با راویان حدیث در وقایع تازهای که اتفاق میافتد، رجوع نمایند. اما تمسک به قرآن امری است که امکان ندارد مگر آنکه به خود قرآن اتصال پیدا کنند پس باید قرآن موجود در بین امت باشد تا امکان تمسک به آن باشد و در نتیجه در ضلالت و گمراهی قرار نگیرند. پس اینکه قرآن نزد امام غایب محفوظ و موجود است کافی نیست، زیرا وجود واقعی قرآن برای تمسک به آن کافی نیست بلکه باید مردم، قرآن را بیابند تا بتوانند به آن تمسک جویند.
طریق دوم: مقتصای قول به تحریف آن است که کتاب از حجیت ساقط گردد و استناد و تمسک به آن صحیح نباشد، زیرا در هر موردی احتمال داده میشود که قرینهای بر خلاف آن چه ظاهر کتاب است وجود داشته است و با تحریف، حذف شده باشد. پس قهراً نمیتوان به هیچ آیه اس استناد کرد و و ظواهر کتاب نمیتواند در بیان معارف و حقایق و احکام، حجیت و دلیل باشد. ناچار باید قائلین به تحریف رجوع به کتاب را متوقف بر امضای ائمه طاهرین بدانند؛ یعنی اگر ائمه این قرآنی را که هم اکنون در دست ماست امضا نمودند و مردم را به رجوع به آن- با این تحریف شده است- امر کردند در این صورت، قرآن برای ما حجت و قابل استناد و تمسک است، زیرا بدون امضای ائمه، کتاب، حجیت ندارد، در حالی که ظاهر این اخبار (حدیث ثقلین) این است که قرآن و عترت هر یک حجتی مستقل و مرجعی برای رجوع امت اند بلکه قرآن ثقل اکبر است و حجیت هیچ کدام فرع و متوقف بر دیگری نیست.
(البته این سخن منافات ندارد با این که بیان، تأویل و تفسیر قرآن را از عترت بگیریم و عترت را بیان کننده قرآن بدانیم، زیرا سخن در این است آنجا که قرآن ظاهری آشکار دارد و نیاز به بیان ندارد، آیا به قرآن میتوانیم استناد کنیم و یا آنکه به سبب تحریف و احتمال حذف، قرینه متصل و یا منفصل بدون امضای عترت، قرآن برای ما قابل استناد نیست).
لازمه قول به تحریف، سقوط قرآن از حجیت و قابلیت تمسک و استناد است و ظاهر این اخبار متواتر آن است که قرآن قابل تمسک و استناد است. قرآن به نص صریح خودش کتاب هدایت برای انسان است و انسان با پیروی از آن به کمال و سعادت میرسد، حال اگر در این کتاب هدایت و نسخه سعادت آدمی، زیاده و نقیصهای واقع شده باشد آیا ممکن است با رجوع و تمسک به آن، به اهداف قرآن رسید؟
پس تمسک و رجوع به قرآن و استفاده صحیح از آن متوقف به آن است که هیچ گونه تغییر و تبدیلی به صورت حذف و زیاده در قرآن واقع نشده باشد، در غیر اینصورت، تمسک و استناد به قرآن امکان پذیر نیست و اگر تمسک به قرآن امکان نداشته باشد، قهراً وجوب هم نخواهد داشت، زیرا وجوب هر چیزی در فرضی است مکلف قدرت بر انجام آن را دارا باشد. پیامبر (صلی الله علیه وآله) همه امت را تا روز قیامت موظف فرموده که به قرآن تمسک جویند پس معلوم میشود به قرآن تا روز قیامت امکان دارد و این در صورتی است که در قرآن تحریفی واقع نشده باشد، لازمه این سخن آن است که تا روز قیامت قرآن در بین امت باقی و برقرار است و لازمه اش بقای عترت و دستورهای آنان تا روز قیامت است و این دو چیز بزرگ تا آن روز در بین ما باقی اند و از هم جدا نخواهند شد.
نظیر استدلال به ابار ثقلین را میتوان در مورد روایات و فرازهای نهج البلاغه که مسلمین را ترغیب و تشویق میکند به این که به قرآن رجوع کنید و یا قرآن را به سخن درآورید و از قرآن بهره و استفاده جویید، مطرح نمود،[۱۳۴]اگر قرآن دست خوش تغییر و نقصان یا زیاده شده باشد این گونه توصیهها و فرمانها قابل عمل نیست و این که ائمه (علیهم السلام) ما را موظف فرمودهاند که به قرآن رجوع و به آن تمسک جوییم و به ریسمان آن چنگ زنیم، دلیلی است روشن بر این که از نظر امامان ما قرآن موجود، همان قرآنی است که بر پیامبر نازل شده و زیاده و نقصانی در آن راه نیافته است.
قرائت سوره کامل در نماز و عدم تحریف آن
یکی دیگر از دلایل عدم تحریف قرآن، خواندن سوره کامل در نماز در رکعت اول و دوم بعد از حمد است. روایات و احادیثی از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) رسیده که واجب است بعداز حمد، در رکعت اول و دوم، یک سوره کامل خوانده شود؛ البته نظر شیعه و پیروان اهل بیت چنین است،[۱۳۵]ولی اهل سنت به خواندن سوره کامل در رکعت اول و دوم فتوا نمیدهند.[۱۳۶]
ما میگوییم: این که ائمه معصومین (علیهم السلام) پیروان خویش را به خواندن سوره کامل در نماز، امر نمودند، خود دلیل محکمی بر عدم تحریف قرآن کریم است، زیرا اگر قرآن کریم تحریف شده بود، دیگر نمیشد به طور قطع، مشخص کرد که سوره کامل در قرآن چه سورههایی است؛ چون ممکن است تمام سورههای قرآن به گونهای تحریف شده باشند، وقتی اطمینان به کامل بودن یک سوره وجود نداشته باشد، تکلیف نمودن مسلمین به خواندن سوره کامل احراز آن قادر نیستیم، تکلیف به مالایطاق است، پس این که اهل بیت (علیهم السلام) به خواندن سوره کامل در رکعت اول و دوم امر کرده و انتخاب سوره را نیز به عهده خود مانهادهاند، بهترین دلیل است بر این که در قرآن تحریفی رخ نداده و این قرآن همان قرآنی است که در عصر رسول خدا جمع آوری و تدوین شده است.
اما اگر احتمال بدهیم که این حکم و دستور مخصوص عصر رسول خدا بوده و بعد از او به سبب تحریف و تغییر قرآن و خارج شدنش از قرآن اصلی، حکم خواندن سوره کامل در رکعت اول و دوم، مرتفع شده است! معنای این احتمال این است که حکم خواندن سوره تمام بعد از رسول خدا نسخ شده باشد. در حالی که نسخ بعد از پیامبر قطعاً واقع نشده است، زیرا جعل حکم و تشریع قوانین الهی با وحی توسط پیامبر اکرم ابلاغ شده و پیامبر نیز تمام آن احکام را به ائمه معصومین رسانده است و ائمه نیز آنها را اعلام نمودهاند و بعد از رسول خدا حکمی از طرف خدا جعل و تشریع نشده است پس قطعاً نسخ بعد از رسول خدا واقع نشده است؛ چون معتقدیم با ارتحال رسول خدا، وحی هم قطع شد. امیر مؤمنان (علیه السلام) در نهج البلاغه در حالی که پیامبر را غسل میدهد می فرماید:
...لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة و الانباء و أخبار السماء؛[۱۳۷]
هر آینه قطع شد با مرگ تو آن چه با مرگ دیگران قطع نمیشود، از نبوت و خبرهایی که از آسمان میرسید.
بنابراین، نسخ حکم بعد از رسول خدا چون مستلزم بقای وحی و ادامه نازل شدن احکام است و هرگز نازل نخواهد شد، ولی ممکن است حکمی که باید بعد از رسول خدا برداشته شود و در زمان رسول خدا ناسخ آن بر رسول خدا نازل شود و به پیامبر ابلاغ گردد و این مطلب را پیامبر به ائمه معصومین (علیهم السلام) منتقل نماید و امام در موقع و زمانی که باید حکم برداشته شود، آن را ابلاغ نماید؛ یعنی بیان ناسخ بعد از رسول خدا باشد نه خود نسخ، ولی این هم نیاز به یک دلیل قطعی دارد، پس ظاهر این حکم که باید در نماز یک سوره کامل خوانده شود آن است که از زمان رسول خدا بوده و تا قیامت هم باقی است و لازمه آن این است که در سورههای قرآن هیچ نوع نقصان و تحریفی تحقق نیافته است.
اما اگر احتمال بدهیم برخی از سورههای قرآن کریم تحریف شده باز این احتمال، به تمام سوره هی قرآن، ساری و جاری خواهد شد، زیرا هر سورهای را که بخواهیم قرائت کنیم، این احتمال وجود دارد که این سوره، کامل نبوده و مخل نماز باشد. نتیجه این میشود که عمل به حکم قرائت سوره کامل در نماز و مخل نماز باشد. نتیجه این میشود که عمل به حکم قرائت سوره کامل در نماز، ممکن نگردد و این حکم اهل بیت (علیهم السلام) را کنار بگذاریم!
حکم قرائت سوره کامل در رکعت اول و دوم هر نماز بعد از حمد، حکم ثابت و پابرجایی است و مخصوص عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نبوده بلکه در عصر ائمه معصومین و تا عصر حاضر و تا صبح رستاخیز، این حکم جاری است و لازمه این سخن آن است که قرآن موجود خالی از هرگونه نقص و تحریفی باشد؛ وگرنه اوامر ائمه معصومین (علیهم السلام) لغو و بیهوده و غیر قابل اجرا و امتثال میشود.
پاسخ به یک سؤال مهم
ممکن است کسی بگوید ما به عدم نقصان برخی از سورههای کوچک اطمینان داریم؛ مثل سوره اخلاص، قدر، کافران و... با توجه به این حقیقت، میتوانیم بگوییم که اگر اهل بیت (علیهم السلام) سفارش فرمودهاند که در رکعت اول و دوم، قرائت سوره کامل واجب است، منظور همین سورههای کوچک بوده که به عدم تحریف و نقصان آنها یقین داریم و اشکال سابق مرتفع شده و قول ائمه معصومین نیز لغو و بیهوده نخواهد شد.
در پاسخ میگوییم: اگر این سخن صحیح باشد، میبایست ائمه معصومین سورههایی را که تحریف در آنها رخ نداده، استثنا میکردند و نام سورههایی که تحریف در آنها رخ نداده است به طور صریح ذکر میشد.همان گونه که ما را به نحو مستحب امر فرمودهاند که در هر نمازی سوره قدر و توحید را بخوانیم یا این که پیروان خود را در قرائت سوره در نماز بین سورههایی که به عدم تحریف آنها اطمینان وجود دارد، مخیر میفرمودند؛ مثلاً میگفتند در رکعت اول و دوم مخیرید سوره توحید را بخوانید و یا سوره نصر را و...، حال این که چنین چیزی دیده نشده و و کسی هم به آن اعتقاد پیدا نکرده است. به طور عام فرمودهاند در رکعت اول و دوم بعد از حمد، واجب است یک سوره کامل خوانده شود و هیچ استثنا و محدودیتی به حساب نیامده است و همین عدم محدودیت، برهان کاملی است بر اینکه قرآنهای موجود در عصر ائمه همان قرآن زمان پیامبر اکرم بوده و هیچ گونه تحریف و تغییری در آن رخ نداده است.
نظیراین استدلال را میتوان در مورد تقسیم یک سوره کامل به پنج قسمت در نماز آیات نمود، زیرا با فرض احتمال تحریف و نقصان یا زیاده یک سوره چگونه میتوان یکی از سورههای موجود را به پنج قسمت تقسیم کرد و یقین پیدا کرد که همه سوره را در یک نماز آیات قرائت نموده است؟
نظیر این دلیل، روایاتی است که در مورد ثواب قرائت سورهها و یا آیات قرآن از ائمه (علیهم السلام) وارد گردیده است که در صورت وقوع تحریف، هیچ مجالی برای عمل به این احادیث و اعتماد به پاداش قرائت آیات و سورههای قرآنی نیست.
برهانی دیگر بر عدم تحریف قرآن
یکی دیگر از ادله، عدم تحریف قرآن این است که تحریفی که برخی ادعا میکنند، یا باید در زمان ابوبکر، عمر و عثمان انجام گرفته باشد و یا بعد از خلفا و در عصر بنی امیه در هر حال یا تعمیدی در کار نبوده و یا عمداً انجام گرفته است و در صورت دوم، منشأ آن یا اغراض سیاسی نبوده و آیات اسقاط شده ارتباطی با مسئله حکومت نداشته است و یا این که برای اغراض سیاسی، آیاتی در ارتباط با مسئله خلافت و حکومت حذف شده است. این سه احتمال را مورد بررسی قرار میدهیم.
احتمال اول
یک احتمال این است که تحریف قرآن، تعمدی نبوده بلکه اسقاط برخی از آیات به سبب عدم دسترسی به آنها بوده است، زیرا فرض بر این است که آیات و سورههای قرآن کریم به صورت پراکنده، نزد مردم بوده و قطعاً این امکان وجود دارد که هنگام جمع آوری قرآن، به برخی از آن سورهها و آیات، دست نیافتهاند.
احتمال دوم
احتمال دوم این است که تحریف و اسقاط برخی از سورهها و آیات، عمدی بوده اما این عمد، مربوط به مسائل سیاسی؛ یعنی امامت و ولایت نبوده است؛ بلکه صرفاً به اغراض غیر سیاسی، پارهای از آیات قرآن را حذف نموده باشند.
احتمال سوم
احتمال سوم این است که منشأ این تحریفها و اسقاط برخی از آیات قرآن، اغراض سیاسی و حکومتی بوده است تا به اهداف و اغراض سیاسی و مادی خود دست یازند.
همه این سه احتمال، به شرح زیر باطل و مردود است:
بطلان احتمال اول
در پاسخ به این احتمال گفته میشود که اساساً قرآن در عصر خود رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تدوین و جمع آوری گردید، زیرا مسلمانان در حفظ و تعلیم و تعلیم و نگهداری قرآن کریم، همت والایی داشتند، در عصر رسول خدا، مهریه زنها را تعلیم یک یا چند سوره از قرآن کریم قرار میدادند. در عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) مسلمانان در مسجد پیامبر، مرتب مشغول قرائت و حفظ قرآن بودند و صدای قرائت قرآنشان در مسجد طنین افکن بود؛ بنابراین، احتمال اینکه پارهای از آیات و یا سورههای قرآن مفقود و ضایع شده باشد. بی اساس است، زیرا مسلمانانی که برای حفظ اسلام و قرآن در میادین جنگ شجاعانه شرکت میکردند و به فیض شهادت میرسیدند، چگونه ممکن است در حفظ قرآن تساهل ورزند و آیات و سورههایش معلوم نباشد نزد چه کسی است و نیاز به آن پیدا کنند که با شهادت دو شاهد اثبات شود که این آیه از قرآن است و احیاناً پارهای از آیات هم اصلاً یافت نشوند و کم کم آیاتی از آن، اسقاط و یا فراموش گردد و بعد در عصر خلفا به فکر به فکر جمع آوری و تدوین قرآن بیفتند و اعلام کنند نزد هر پیرمرد یا پیرزنی که آیاتی از قرآن وجود دارد آنها را حاضر کنند تا جزء قرآن قرار گیرد! این با عقل جور در نمیآید.
اگر همت و تلاش مسلمانان در تعلیم، تعلم و حفظ قرآن کریم را هم کنار بگذاریم، توجه و عنایت خاص شخص رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در حفظ، تعلیم، تعلم و جمع آوری قرآن را نباید از نظر دور داشت، زیرا پیامبر اکرم از سرنوشت تورات و انجیل با خبر بود و میدانست که این دو کتاب دچار تحریف گشته از اعتبار ساقط شدهاند لذا سعی خویش را مصروف حفظ، تعلیم، و جمع آوری قرآن کرده وقتی در خود قرآن کریم به کتاب تعبیر میکند و میفرماید: ذلک الکتاب لا ریب فیه...[۱۳۸]یا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در آن حدیث معروف فرمود: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی أهل بیتی...؛[۱۳۹]
اینها دلالت میکند در عصر رسول خدا، قرآن به صورت مدون و جمع آوری شده و به صورت کتابی مشخص و معروف بوده است، مثل این آیات: - تنزیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین.[۱۴۰]
-...کان ذلک فی الکتاب مسطوراً.[۱۴۱]
-کتاب أنزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته....[۱۴۲]
تمام این آیات شریفه، این معنا را مسجل مینماید که قرآن کریم در عصر رسول خدا به صورت کتابی مستقل و دارای آیات و سورههای مشخص و با نامهای مخصوص بوده است؛ مثل سوره توحید، بقره، آل عمران، و الا به چند آیه و یا سوره واژه کتاب اطلاق نمیشود بلکه همه قرآن اگر متفرق باشد و یا در حافظه افراد محفوظ باشد تا به صورت مجموعه واحدی در نیاید، کتاب بر آن اطلاق نمیشود.
در حدیث معروف ثقلین پیامبر اکرم فرمود: انی تارک فیکم الثقلین... کتاب الله و عترتی أهل بیتی....[۱۴۳]
در این حدیث شریف نیز پیامبر اکرم به همه مسلمانان سفارش میکند که من از دنیا میروم و شما را به تمسک و چنگ زدن به کتاب خدا و عترتم سفارش میکنم. پس معلوم میشود که قرآن در عصر رسول خدا، به صورت کتابی مستقل و شامل سورههای مشخص بوده است، و اگر در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) قرآن جمع آوری نشده بود و آیات و سورههایش این طرف و آن طرف و پیش این و آن قرار داشت و همه قرآن یک جا و به صورت یک کتاب واحد موجود نبود، این تعبیر صحیح نبود.
بطلان احتمال دوم
احتمال دوم این بود که تحریف قرآن کریم بعد از رحلت جان سوز پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) عمداً انجام گرفته منتها نه با اغراض سیاسی و ولایتی بلکه انگیزههای دیگری باعث تحریف شده است.
در پاسخ میگوییم: هیچ دلیلی بر این ادعا نداریم و اساساً انگیزهای بر این کار وجود نداشته است، زیرا اولاً: موقعیت اجتماعی آن زمان طوری نبوده که مجبور شوند برای رسیدن به اغراض خود، دست به تحریف قرآن بزنند.
ثانیاً: با وجود آن همه قاری و حافظ قرآن و بزرگانی از صحابه، چگونه ممکن بود جرأت کنند دست به تحریف قرآن بزنند؟ مگر ممکن بود در زمان دو خلیفه (ابوبکر و عمر)، قرآن تحریف شود؛ با اینکه خلافت آنان مبتنی بود بر اظهار اهتمام به امر دین و دفاع از اسلام و اگر چنین واقعهای در زمان آنان به دست آنان یا عمالشان رخ میداد، آنان که از تبعیت کردن با ابوبکر سر باز زدند و بر او اعتراض داشتند؛ مانند سعد بن عباده و یارانش، این موضوع مهم را حربه قرار میدادند و به او اعتراض میکردند.
بطلان احتمال سوم
احتمال سوم این بود که در قرآن کریم درباره ولایت و خلافت علی و اولاد او (علیهم السلام) آیاتی وجود داشته که بعد از عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) برای اغراض سیاسی و برای گشودن راه خلافت خود ممانعت از خلافت ائمه معصومین (علیهم السلام) آن آیات کریمه را حذف کرده و دست به تحریف قرآن زدهاند. در پاسخ میگوییم: این احتمال نیز بی اساس است، زیرا بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فاطمه زهرا (علیهاالسلام) به مسجد پیامبر آمد و درباره ولایت علی (علیه السلام) به احتجاج پرداخت. بنا به نقل طبرسی دوازده نفر از جمله: ابوذر، مقداد و سلمان فارسی احتجاج کردند و شهادت دادند که خلافت، حق علی بن بیطالب (علیه السلام) است. و اینان در احتجاجهای خود به واقعه غدیر خم و به فضایل و مناقب مولای متقیان احتجاج کردند.[۱۴۴]آنان در احتجاجهای خود هرگز نگفتند در قرآن، آیاتی درباره ولایت ائمه (علیهم السلام) بوده و شما از روی هواهای نفسانی و اغراض سیاسی، آنها را حذف کردید. و خود حضرت علی (علیه السلام) هم مکرر احتجاج میفرمود.[۱۴۵]در هیچ یک از احتجاجهای امیرالمؤمنین به آیاتی که ادعا شده از قرآن حذف شده، اشارهای نفرموده است. اگر چنین آیاتی در قر آن با صراحت در مسئله خلافت وجود داشت، احتجاج به این آیات، بر احتجاج به آیاتی چون آیه: انما ولیکم الله و نظایر آن مقدم بود فاطمه (علیهاالسلام) و ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز هیچ کدام درباره تحریف قرآن و این که در قرآن آیاتی درباره ولایت وجود داشته ولی آنها را حذف کردهاند، کلامی نفرمودهاند.
سکوت علی (علیه السلام) دلیل بر عدم تحریف قرآن
برهان دیگر و شاید بهترین استدلال بر عدم تحریف قرآن، سکوت مولای متقیان علی (علیه السلام) درباره تحریف است، زیرا قرآن کریم، تحریف و آیات ولایت و امثال آن حذف شده بود، قطعاً علی (علیه السلام) در برابر این تحریف خطرناک، ساکت نمینشست و یا حداقل و قتی خود به خلافت رسید اولین کاری که میکرد پرداختن به اصلاح قرآن بود؛ اما میبینیم چنین نکرد و به مسائل دیگری پرداخت که به نقل از آنها میپردازیم: أما والله لقد تقمصها ابن أبی قحافة و أنه لیعلم أن محلی منها محل القطب من الرحی ینحدر عنی السیل ولا یرقی الی الطیر...؛[۱۴۶]
آگاه باشید سوگند به خدا! که پسر ابی قحافه (ابوبکر) خلافت را مانند پیراهنی پوشید و حال آنکه میدانست من برای خلافت مانند قطب وسط آسیاب هستم؛ علوم و معارف از سرچشمه فیض من مانند سیل سرازیر میشود، هیچ پرواز کنندهای در فضای علم و دانش، به اوج رفعت نمیرسد. پس جامه خلافت را رها و از آن پهلو تهی کردم و در کار خود اندیشه نمودم که آیا بدون داشت (نداشتن سپاه و یاور) حمله کنم و حق خود را طلب نمایم یا آن که بر تاریکی کوری (و گمراهی خلق) صبر کنم که در آن کهن سالان فرسوده، جوانان را پژمرده و پیر ساخته و مؤمن رنج میکشد تا بمیرد، دیدم صبر، خردمندی است، پس صبر کردم در حالی که چشمان را خاشاک و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود؛ میراث خود را تاراج رفته میدیدم تا این که اولین (ابوبکر) راه خود را به پایان رساند و خلافت را بعد از خود به آغوش ابن خطاب انداخت... جای بسی حیرت است که ابوبکر در زمان حیاتش، فسخ بیعت مردم را طلب میکرد، ولی چند روز از عمرش مانده بود که خلافت را برای عمر وصیت کرد، این دو نفر، خلافت را مانند دو پستان شیر، میان خود تقسیم نمودند و خلافت را در جای ناهموار و درشت قرار دادند و... .
و در جای دیگر درباره کارهای ابوبکر و عمر، چنین به ایراد سخن میپردازد:
خلفای قبل از من، کارهایی انجام دادهاند که در آنها آگاهانه با رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مخالفت نمودهاند، پیمان وی را شکستند و سنتش را تغییر دادند و اکنون چنان چه من، مردم را به ترک آنها وادارم و کارها را به شکلی که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بود بازگردانم، لشگریانم نیز از گرد من پراکنده خواهند شد و مرا تنها و بی کس خواهند گذاشت، یا من حداکثر با اندکی از شیعیانم که با من و امتم از راه کتاب خدا و سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله) آشنایند، باقی خواهم ماند. چه فکر میکنید؟ اگر فرمان دهی مقام ابراهیم (علیه السلام) را به آن جا که پیامبر دستور داده بود بازگردانند، فدک را به بازماندگان فاطمه بسپارند، پیمانه رسول خدا را به آن جا چه بود، برگردانم، زمینهایی را که پیامبر بنا به مصالحی در اختیار افرادی گذارده بود به آنان بازگردانم، داوریهای ستم گرانه خلفا را نقض نمایم، زکات را از مواد اصلی آن به اندازه صحیح بگیرم، وضو، غسل و نماز را به حالتهای اولیه آنها برگردانم، زنانی که به طریق ناروا و غیر صحیح از شوهرانشان جدا کرده و به دیگری دادهاند، به همسرانشان باز گردانم، بیت المال را به روش طبقاتی تقسیم نمودهاند، مانند عصر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) برابر، توزیع نمایم و نگذارم اموال، تنها در دست توان گران باشد، مالیات زمینها را لغو کنم، مسلمانان را در امر زناشویی همدوش قرار دهم، خمس را به گونهای که خدا امر کرده، بگیرم، مسجد پیانبر را به شکلی که در زمان آن حضرت بود، تبدیل نمایم، درهایی که پس از رحلت وی به مسجد گشودهاند، ببندم و درهایی که بعد از آن حضرت بستهاند، بگشایم، مسح بر خفین را منع کنم، حدود کیفرالهی را برنوشنده نبیذ، اجرا نمایم، متعه حج و متعه زنان را چون زمان رسول خدا جایز شمارم، تکبیر نماز میت را پنج بار قرار دهم، مردم را ناگزیر نمایم که در نماز بسم الله را با صدای بلند بخوانند، طلاق را مطابق روش پیامبر شکل دهم و رفتار با اسیران جنگی امتهای گوناگون رابه سبکی که خدا و رسولش فرمان دادهاند باز گردانم، خلاصه اگر مردم را زیر فرمانهای الهی و زیر پرچم اسلام محمدی (صلی الله علیه وآله) و احکام قرآن گرد آورم، از دور پراکنده خواهند گشت.
به خدا سوگند! هنگامی به مسلمانان دستور دادم در ماه رمضان جز نمازهای واجب را به جماعت نخوانند و گفتم به جماعت برگزار کردن نمازهای مستحب، بدعت است، جمعی از سپاهیانم- که در رکاب من شمشیر میزدند- چنین شعار دادند که: وا سنة عمراه! ای مسلمانان! علی میخواهد سنت عمر (و اسلام رسمی) را تغییر دهد و ما را از خواندن نمازهای مستحب در ماه رمضان باز دارد تا آنجا که بیمناک شدم شورشی برپا نمایند.
آه! آه! چهها کشیدم از خوی زشت این امت! از مخالفت هایشان با من، از فرمانبرداریهایشان از پیشوایان گمراه، از پیروی از فرمانروایی که جامعه را به سوی آتش میخواند.[۱۴۷]
مشاهده میکنید که امام (علیه السلام) به اوضاع و رخدادهای قبل از خود، اعتراض داشتند و به کارهای ابوبکر و عمر انتقاد میکند، اما در این سخنانی که بعد از دوران خلافت خلفای ثلاثه و آغاز خلافت خود ایراد فرموده، هیچ اشارهای به تحریف قرآن و حذف برخی از آیات ندارد با اینکه از همه مهم تر این بود که نخست شبهات و تحریفهای چهره قرآن دور سازد.
افزون بر اینها اگر چه علی (علیه السلام) ظاهراً از خلافت و رهبری امت اسلام برکنار گردید اما تا جایی که ممکن بود و خوف ایجاد فتنه و آشوب نمیرفت، حضرت در تصمیمات خلفای سه گانه مؤثر بود و در موارد بسیاری، اشتباه و خطاهای آنان را تذکر میداد و مسائل و موارد بسیاری پدید میآمد که خلفای ثلاثه از حل آنها عاجز میشدند و برای رفع مشکلات و حل مسائل، دست به دامن علی (علیه السلام) میزدند.
اگر گفته شود پس قضیه جمع آوری قرآن توسط عثمان چه بوده است میگوییم در عصر خلافت عثمان، اختلاف قرائتها بسیار شد، به همین سبب در برخی مناطق بین مسلمانان تنشهایی پدید آمد، عثمان برای اینکه مردم را از خلافت قرائتها برهاند، دستور داد تمام قرآنها را جمع کردند و تنها یک قرائت را رسمی اعلام نمود و از بقیه قرائتها جلوگیری کرد. اتحاد در قرائت هیچ دلالتی بر تحریف قرآن ندارد.
به علاوه، مگر عثمان جرئت داشت که دست به تحریف قرآن بزند، زیرا با وجود شخصیت ممتازی مانند علی (علیه السلام) و سایر صحابی بزرگ، هرگز به این کار موفق نمیشد و اگر هم میشد، مسلمانان ساکت نمینشستند، همانطور که وقتی دیدید عثمان بر خلاف سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله) رفتار میکند و بیت المال مسلمین را بی مهابا تیول اطافیان و نور چشمان خود کرده است، با قیام عمومی، او را به سبب عدم لیاقت و خیانت به بیت المال مسلمین کشتند. با حساسیتی که مسلمانان به قرآن داشتند قطعاً اگر عثمان در قرآن کریم تصرف میکرد، شورش میکردند و او را از میان برمی داشتند. تحریف قرآن، به قدری مهم بود که جا داشت به هر نحو ممکن امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سایر مسلمین حتی جان خود را بر سر دفاع از حریم آن، فد اکنند تا وحی الهی و معجزه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و اساس اسلام و معیار حق و باطل، از گرد و غبار شبهات، به دور ماند.
وقتی علی (علیه السلام) بعد از ۲۵ سال از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله) به خلافت رسید و کردار خلفای ثلاثه را به باد انتقاد گرفت، از تحریف قرآن توسط آنان سخنی نگفت بلکه روی سنتهای ناروا و بدعتهای زشت و حیف و میل بیت المال انگشت گذاشت.
تطبیق روایات و احادیث با قرآن
یکی دیگر از برهانهایی که برای عدم تحریف قرآن اقامه شده احادیث و روایات بسیاری است که با تعابیر مختلف از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) رسیده مبنی بر اینکه باید احادیث و روایات را بر قرآن کریم عرضه کرد؛ اگر با کتاب خدا موافق بود آن را حجت دانسته و عمل کنید وگرنه آن حدیث، سخنی بیهوده و باطل است.[۱۴۸]
و یا تعبیر دیگر: آن روایت را به دیوار بکوبید.[۱۴۹]و نظایر این تعابیر.
در مورد تعارض احادیث هم یکی از راههای علاج دو حدیث متعارض این است که حدیثی که موافق با قرآن است بگیرید و عمل کنید و آن را که مخالف با قرآن است طرد کنید و عمل ننمایید.شیخ حر عاملی این احادیث را جمع آوری کرده است.[۱۵۰]
تطبیق روایات و احادیث با قرآن کریم، یکی از شروط قبولی و حجت بودن آنهاست؛ اما افزون بر شرط یاد شده صحت سند روایتی با قرآن کریم، تباین نداشته باشد، این روایت بعد از صحت سند، مقبول و حجت است، زیرا در بین نسب اربعه، غیر از تباین نسبتهای سه گانه دیگر را نمیتوان مخالفت با کتاب دانست؛ چون چه بسا نسبت روایات و احادیث با قرآن کریم، عموم و خصوص مطلق و یا من وجه باشد که هیچ کدام از روایات را از حجیت و اعتبار، ساقط نمیکند. بسیار میشود که مجالس و محافل قانون گذاری، قاعده و قانون عامی را تصویب میکنند اما بعداً با یک تبصره یا ضوابطی دیگر، آن قانون عام را تخصیص میزنند و این گونه عموم و خصوص در قرآن کریم و سنت و احکام وجود دارد و هیچ اشکالی ندارد.
اینک از قرآن کریم چند نمونه را ذکر میکنیم:
۱. در قرآن کریم راجع به سرقت چنین آمده است: والسارق و السارقة فاقطعوا أیدیهما جزاء بما کسبا نکالاً من الله و الله عزیز حکیم[۱۵۱]
دستهای مرد و زن دزد را به کیفر عمل شان قطع کنید و این عقوبتی است که پروردگار متعال برای آنان مقرر داشته و خداوند (بر هر کاری) توانا و (به مصالح خلق) داناست. در جمله کوتاه دستهای مرد و زن دزد را قطع کنید، باید دو مطلب در جمله کوتاه روشن شود: اول اینکه آیا هر کس همین که اندک سرقتی نمود، باید دستهایش را قطع کرد؟ قطعاً چنین نیست و قطع دست باید، تحت هر شرایط و ضوابط خاصی باشد که در سنت پیامبر و اهل بیت بیان شده است.
مطلب دیگر این است که خداوند میفرماید: دست مرد و زن دزد را قطع کنید، این قطع دست باید از کجا باشد، آیا کلمه دست فقط شامل انگشتان دست میشود و یا تا تا مچ و آرنج و حتی بازو را هم شامل میشود؟ هیچ کدام از اینها در قرآن کریم بیان نشده ولی در سنت اهل بیت (علیهم السلام) تمام جزئیات حکم سارق و کیفیت قطع و بریدن دست شخص سارق یان شده و بدین وسیله، عمومات آیه قرآن مجید تقیید خورده است.
۲.در قرآن کریم درباره نماز آمده است:
-...و قولوا للناس حسناً و أقیموا الصلاة....[۱۵۲]
-...الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و....[۱۵۳]
در آیات شریفه نیز خداوند منان، تنها به اقامه نماز اکتفا فرمود و به جزئیات آن اشارهای نفرموده است. بحث طهارت، وضو و وقت نماز هم به طور سربسته بیان شده اما درباره کیفیت نماز، چیزی بیان نشده، بلکه سنت و بیان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است که جزئیات نماز، چیزی بیان نشده، بلکه سنت و بیان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است که جزئیات و شرایط نماز را بیان نموده که آن عمومات قرآنی را تخصیص زده و مقید میسازد.
۳. همچنین است در قرآن کریم درباره روزه میفرماید:
یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون؛[۱۵۴]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شده، همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهیزگار شوید.
پروردگار متعال حکم وجوب روزه را بر تمام مسلمانان جهان اعلام میدارد، بدون این که جزئیات، خصوصیات و ویژگیهای آن را کاملاً تشریح نماید. در قرآن و روایات، نمونههای بسیاری داریم که حکمی به طور مطلق بیان شده و سپس با دلیل منفصل دیگر، آن اطلاقات، مقید شده و یا عموم تخصیص خورده است. پس قرآن کریم شامل قوانین و مقررات مطلق و عمومی است؛ و هیچ یک از این روایات و احادیث که جزئیات خصوصیات احکام قرآن کریم را مقید میکنند، مخالف با قرآن نیستند بلکه مبین و مخصص آن میباشند.
پس میزان و معیار صحت و عدم صحت روایات و احادیث، موافق بورن آنها با قرآن کریم و عدم تباین کلی با آن است. اگر قرآن تحریف شده باشد چه به اسقاط پارهای از آیات و چه به زیاد شدن آیاتی بر آن، هرگز نمیتواند معیار و میزان صحت و بطلان روایات و احادیث باشد. ظواهر قرآن را وقتی میخوانیم حجت بدانیم که اولاً: قرآن بودن آیهای که مقیاس قرار میگیرد ثابت باشد و احتمال اینکه کلام غیر خداست داده نشود، ثانیاً: احتمال حذف و اسقاط آیاتی که در مفهوم و معنای آیات دخالت دارد داده نشود؛ از روایاتی که در آنها آمده است: احادیث ما را بر قرآن عرضه بدارید و آن چه موافق قرآن بود بگیرید و عمل نمایید و آنچه مخالف قرآن بود باطل است و ما آن را نگفتهایم به خوبی استفاده میشود و از نظر ائمه معصومین، قرآن موجود در دست مسلمین همان قرآنی است که بر رسول خدا نازل گردیده است و هیچ گونه تحریفی در آن واقع نشده است وگرنه صحیح نبود آن را مرجع تشخیص روایات صحیح از غیر صحیح برای مسلمین قرار دهند.
در این جا دو شبهه قابل طرح است که باید به آنها پاسخ داد:
شبهه اول: ممکن است مدعی تحریف بگوید روایات عرضه احادیث بر کتاب، مخصوص به احادیث مربوط به احکام است و در آیات احکام به طور قطع و یقین تحریفی رخ نداده است، لذا این نوع احادیث دلیل بر عدم تحریف در سایر آیات قرآن نیست.
در پاسخ به این شبهه باید گفت: اخبار مذکور هیچ گونه اختصاصی به احکام ندارد بلکه عموم و اطلاق این اخبار همه روایات را فراگیر است و در مسائل مسائل اعتقادی، تاریخی، اخلاقی و... نیز باید تطبیق و عرضه بر قرآن نمود.
روایات و احادیث جعلی
کسانی که با تاریخ احادیث و روایات آشنایند، میدانند که یک سلسله اسرائیلیات؛ یعنی روایاتی که با تورات و انجیل تطبیق میکرده توسط افراد ناباب و هواپرست، در بین روایات ما وارد شده و اغلب این اسائیلیات به قصص انبیا مربوط میشود و خواستهاند نسبتهای ناروایی که مخصوصاً در تورات فعلی به انبیا نسبت داده شده آنها را نیز به اسلام و پیامبر ما نسبت دهند و اغراض اصلی ادخال اسرائیلیات این بود که عقاید مردم را به فساد و تباهی بکشانند؛ مثلاً در برخی از روایات چیزهایی درباره حضرت یوسف (علیه السلام) ذکر شده که قطعاً این تعابیر از سوی اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) نبوده و به طور مسلم از جعلیات و اسرائیلیات افراد مغرض و هواپرست میباشد، چون قرآن، حضرت یوسف را از بندگان خالص میشمارد.[۱۵۵] فلسفه این که ائمه (علیهم السلام) مکرر میفرمودند: روایات و احادیث ما را بر قرآن کریم عرضه کنید؛ اگر مطابق بود آن را بگیرید و الا به سینه دیوار بکوبید، همین است، زیرا اهل بیت (علیهم السلام) هرگز چیزی بر خلاف قرآن کریم نمیگویند، آنان مفسر و عالمان حقیقی قرآن مجید هستند. پس عرض روایات بر قرآن، منحصر به روایات احکام نیست، بلکه غیر احکام را هم شامل میشود.
در اصول عقاید نیز روایاتی داریم که با صریح و یا ظاهر قرآن سازگار نیست؛ مثلاً مفادش رؤیت خداوند و یا جسم بودن و یا نظایر آن است یا عصمت انبیا را مخدوش میسازد و یا لازمه اش قول به جبر یا تفویض است، همه اینها اگر قابل تأویل و توجیه نباشد، به مقتضای این احادیث پذیرفته نمیشوند؛ چون با قرآن منافات ندارد.
شبهه دوم: ممکن است ادعا شود این روایات زمانی از پیامبر صادر شده است که هنوز قرآن دچار تحریف نشده بود و تحریف بعد از آن حضرت رخ داده است؛ بنابراین، این گونه احادیث دلیل بر عدم وجود تحریف در زمانهای بعد از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نیست.
پاسخ این شبهه نیز روشن است، زیرا بیشتر این روایات از ائمه معصومین صادر شده است و هنگامی که آنان دستور دهند گفتارشان را بر قرآن عرضه نمایند، معلوم میشود هیچ نوع کم و کاستی در قرآن موجود راه نیافته است و همان قرآن بوده است که بر قلب رسول الله نازل گردیده است. دراین جا به چند نمونه از احادیث اشاره میکنیم:
۱. امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا نقل میکند که آن حضرت فرمود: ان علی کل حق حقیقة و علی کل صواب نوراً فما وافق کتاب الله فخذوه و ما خالف کتاب الله قدعوه؛[۱۵۶]
بر هر حقی، حقیقتی است و بر هر واقعیتی نوری است، پس آن چه موافق کتاب خداست بگیرید و چیزی که خلاف کتاب خداست، آن را واگذارید.
۲.از امام صادق نقل شده است که فرمود:
اذا ورد علیکم حدیثان مختلفان فاعرضوهما علی کتاب الله، فما وافق کتاب الله فخذوه، و ما خالف کتاب الله فردوه...؛[۱۵۷]
هر گاه دو حدیث بر شما وارد گردید که با هم اختلاف داشتند آن دو حدیث را بر کتاب خدا، عرضه بدارید پس آن چه موافق کتاب خدا بود بگیرید و چیزی که مخالف کتاب خدا بود آن را رد کنید... .
۳.از امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: ...فما ورد علیکم من خبرین مختلفین فاعرضوهما علی کتاب الله فما کان فی کتاب الله موجوداً حلالاً او حراماً فاتبعوا ما وافق الکتاب و مالم یکن فی الکتاب فاعرضوه علی سنن رسول الله (صلی الله علیه وآله)...؛[۱۵۸] آن چه بر شما از دو خبر مختلف وارد میشود، آن دو را بر کتاب خدا عرضه بدارید، آن چه را که در کتاب خدا موجود است از حلال و حرام، آن را متابعت نمایید و چیزی که در کتاب خدا نیست، آن را بر سنتهای پیامبر عرضه بدارید.
احادیث نفی تحریف
از جمله دلیلهای روشنی که شبهه تحریف را بر طرف میسازد،روایاتی است که از معصومین (علیهم السلام) در رد تحریف و باقی بودن کتاب خدا و محفوظ ماندن آن در بین مسلمین رسیده است؛ به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم:
الف- مرحوم کلینی در حدیثی صحیح از امام محمد باقر (علیه السلام) نامهای را که برای سعدالخیر نگاشتهاند نقل میکند که در بخشی از آن آمده است:وکان من نبذهم الکتاب ان اقاموا حروفه و حرفواحدوده...[۱۵۹]
حضرت در این نامه در وصف عده الی از مسلمانان فرموده است که رها نمودن و انداختن این گروه کتاب خدا را بدین گونه بوده است که حروفو کلمان کتاب را به پا داشتند ولی حدود آن را تغییر دادند؛یعنی الفاظ قران را حفظ و نگهداری نمودند. ولی احکام آن را تغییر دادند.
کلمه حدودکنایه از احکام است که در روایات هم به آن اشاره شده است.
همان گونه که در حدیثی فردموده است،و رجل قرأ القران فحفظ حروفه وضیع حدوده.[۱۶۰]
توصیف فردی است که حروف قرآن را حفظ میکند ولی حدود آن را ضایع میسازد.
ب دتابی که حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) برای ماموندر شرایع دین نوشت، آمده است:
...والتصدیق بکتابه الصادق العزیز الذی لایاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید[۱۶۱]وانه المهیمن علی الکتب کلها و انه حق من فاتحه الی خاتمته نؤمن بمحکمه و متشابهه و خاصه و عامه و وعده و وعیده و ناسخه و منسوخه وقصصه و اخباره لایقدر أحد من مخلوقین أن تأتی بمثله....[۱۶۲]
منظور از نقل این کلمات، دقت در این فراز ایت که کتاب خدا این گونه توصیف فرموده است:لایاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه و این اشاره به همان آیه شریفه قرآن است که دلالتش بر نفی تحریف بیان شد. سپس فرموده است کتاب خدا حق است از سوره فاتحه تا آخر آن و این صریخ در آن است که قرآن موجود، کتاب خداست و همه آن چه در آن است حق است از اولین سوره اش که فاتحه است تا آخر آن/
ج- علی بی سالم از پدرش سالم نقل میکند که گفت از امام صادق سوال نمودم:
فقلت که یابن رسول اللَّه! ما تقول فی القرآن؟ فقال: هو کلام اللَّه و قول اللَّه و کتاب اللَّه و وحی اللَّه و تنزیله و هو الکتاب العزیز الذی: لایاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید؛[۱۶۳]
در مورد قرآن چه میفرماید؟حضرت فرمود:قرآن کلام خدا و کتاب خدا و وحی و نازل شده از طرف او میباشد و آن است کتابی که هرگز باطل از پیش رو و پشت سر آن به سراغ آن نخواهد آمد.
شاید جهت سوال شبههای است؛ که از جهت کم و زیاد شدن در قرآن مطرح بوده است و لذا حضرت فرموده است قرآن کتاب خدا و کلام او و نازل شده از طرف اوست و هیچ باطلی به آن راه نمییابد و جواب آن حضرت به خوبی هر نوع تغییر و تحریقی را در کلام خدا نفی مینماید.
د- امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود:کتاب ربکم فیکم مبینا حلاله و حرامه و فرائضه و فضائله...؛[۱۶۴]کتاب خدای شما در بین شماست در حالی که بیان کننده حلال و حرام و فرایض و فضایل آن است... .
منظور از کتاب ربکمهمین قرآن موجود در دست مسلمین است و در این سخن به تمام آن چه در بین مسلمانها به نام قرآن موجود است،عنوان کتاب خدا اطلاق شده، پس تمام آن چه در قرآن است، کتاب خدا و کلام اوست و چیزی از آن کم و کاست نشده و بر آن افزوده نگردیده است.
ه-امیر المومنین (علیه السلام) در ضمن خطبهای فرمود:
هذا القرآن انما هو خط مستور بین الدفتین لا ینطق بلسان و لا بدله من ترجمان؛[۱۶۵]
این قرآن خطی است نگاشته شده بین دو دف منظور جلد قرآن است که دو طرف قرآن را در برگرفته است... .
و-نیز فرمود: و کتاب الله بین اظهر کم ناطق لایعیا لسانه؛[۱۶۶]
و کتاب خدا در برابر شما میباشد؛ گتویایی است که زبانش خسته نمیشود.
ز-کتاب اللَّه تبصرون به و تنطقون به و تسمعون به و ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض؛[۱۶۷]
در این کتاب خداست که با آن میتوانید حقایق را ببینید و با آن سخن گویید و به وسیه آن بشنوید؛ بعضی از آن از بعضی دیگر سخن میگوید و برخی گواه برخی دیگر است.
ح- و علیکم بکتاب الله فانه الحبل المتین و النور المبین و الشفاء النافع و الری الناقع؛[۱۶۸]
و بر شماست که برکتاب خدا تمسک کنید؛ چون ریسمان محکم و نور مبین و شفای نافع و سیراب شدن است که تشنگی را برطرف مینماید.
و نظایر این کلمات زیاد است که با اشاره به قرآن موجود در بین مردم نسبت دادن آن به خداوند، آثار و صفاتی را برای قرآن ذکر میکند که لازمه آن این است که این قرآن تمامش کلام خداست و نه چیزی بر او افزوده شده و نه از آن کم گردیده است.
متواتر بودن آیات قرآن
دلیل دیگری که بزرگان در کتابهای اصول و یا فقه برای نفی تحریف مطرح فرمودهاند این است که:از جمله مسایل ضروری و بدیهی آن است که باید قرآن و ابعاض و آیات آن، متواتر باشد. متواتر به خبری گفته میشود که کثرت نقل آن موجب قطع به صحت آن خبر میشود و اگر خبر، دارای واسطه یا وسایطی باشد،باید در همه طبقات و وسایط تواتر باشد و اگر در یک طبقه تواتر نبود؛ مثلا یک یا چند نقر موضوعی را از عده زیادی که به طور عادی خبر آن عده قطع آور است نقل نماید؛ این خبر متواتر نیست؛ چون در همه طبقات و وسایط ناقلین خبر در حد تواتر نیستند.
در مورد قرآن، اعتقاد شیعه بر آن است که تمام آیات و کلمات قرآن بلکه حروف آن هم باید به طور تواتر از رسول خدا رسیده باشد؛ به طوری که به قرآن بودن آن کلمات و حروف و جملات قطع پیدا شود. با توجه به این امر ضروری هرگز احتمال تحریف و کم و زیاد شدن آیات و کلمات قرآن داده نخواهد شد، زیرا همه آنچه در دست مسلمین است از آیات و سورهها و کلمات و حروف قرآنی به طور تواتر از رسول خدا نقل شده است. و آن چه را که احتمال بدهیم جزء قرآن بوده و حذف و اسقاط شده باشد؛ چون تواتر آن ثابت نشده، لذا قرآن بر آن صدق نمیکند. معیار برای قرآن بودن هرکلام و کلمهای آن است که به طور متواتر از رسول خدا نقل شده باشد.
این بحث جمع آوری قرآن گفته شده است هر آیهای که دو شاهد عادل شهادت میدادند بر آن که آیه قرآن سات پذیرفته میشد و جزء قرآن قرار میگرفت، حرفی است غیر صحیح و از دیدگاه شیعه پذیرفته نیست، چه این که آیه بودن و جزء قرآن قرار گرفتن حتی حروف و کلمات هم نیاز به تواتر دارد. یا این که معصوم که قولش حجت قطعی است اگر بفرماید این آیه از قران است چون قطع به صدق و صحت نقل او داریم، قهرا قرآن بودن آن آیه را اثبات خواهد نمود و مانند آن است که خود از رسول خداشنیده باشیم.
دلایل قائلین به تحریف
روایات مصحف علی (علیه السلام)
قائلین به تحریف قرآن برای اثبات مدعای خود به دلایلی تمسک نمودهاند که به عمده آنها اشاره میشود:
روایاتی که مفاد آنها بر آیاتی که در مصحف موجود در نزد مسلمین نیست و آن حضرت مصحف مذکور را برای مردم آورد ولی دستگاه خلافت از او نپذیرفت و آن قرآن نزد ائمه معصومین بوده و هم اکنون نزد حضرت ولی عصر (علیه السلام) موجود است. اینک پارهای از این روایات را نقل میکنیم:
۱.در احتجاجی که امیرالمومنین علی علیه السلام با جماعتی از مهاجرین و انصار دارد میفرماید: یا طلحه! ان کل آیه انزلها الله تعالی علی محمد صلی الله علیه واله عندی با ملاء رسول صلی الله علیه واله و خط یدی و تأویل کل آیه أنزلها الله تعالی علی محمد صلی الله علیه واله و کل حلال و حرام أوحد أو حکم أوشی ء یحتاج ألیه الأمه الی یوم القیامه فهو عندی مکتوب باملاء رسول صلی الله علیه واله و خط یدی حتی ارش الخدش؛[۱۶۹]
ای طلحه! هر آیهای را که خداوند متعال بر پیامبر اکرم صلی الله علیه واله نازل فرموده با املایی رسول خدا و دست خط خودم نزد من است. هم چنین تاویل هر آیهای که خداوند متعال آن را بر پیامبرش نازل فرموده و تمام حلال و حرام، حد، حکم و هر آن چه امت اسلام تا روز قیامت به آن محتاج هستند، تمام آنها با املای پیامبر و حتی حکم ارش خراش صورت نیز در آن بیان گردیده است.
۲. در احتجاج علی (علیه السلام) با زندیق آمده است:ولقد احضرو الکتاب کملا مشتملا علی التاویل و التنزیل و الحکم والمتشابه و الناسخ و المنسوخ، لم یسقط منه حرف الف و لالام.. قالوا لا حاجه لنا فیه؛[۱۷۰]
تمام قرآن مصحف علی را که شامل تاویل، تنزیل ، محکم ، متشابه، ناسخ و منسوخ بود و حتی نه حرف الفی از آن افتاده بود و نه لامی، آوردند ولی آنها گفتند به آن حاجتی نیست و نپذیرفتند. ۳. در کافی با اسنادش از جابر از ابوجعفر (علیه السلام) آمده است:مایستطسع احد أن یدعی أن عنده جمیع القرآن کله،ظاهره و باطنه غیر الأوصیاء[۱۷۱]
جابر میگوید:سمعت أبا جعفر (علیه السلام) یقول ما ادعی أحد من الناس انه جمع القرآن ک/له کما انزل الا کداب و ما جمعه و حفظه کما نزله الله تعالی الا علی بن أبی طالب و الأئمه من بعده علیه السلام؛[۱۷۲]
شنیدم ابا جعفر (علیه السلام) می فرمو:هرکس ادعا کند که تمام قرآن را همان طور که خداوند نازل فرموده جمع کردهام، او دروغ گوست. هیچ کس تمام قرآن را آن طور که نازل شده جمع و حفظ نکرده مگر علی بی ابی طالب و ائمه بعد از او علیه السلام.
۵. عن سالم بی سلمه قال:قرأ رجل أبی عبدالله (علیه السلام) و أنا أستمع حروفا من القرآن لیس علی ما یقرؤها الناس فقال ابو عبدالله کف هن هذه القرائه اقرأکما بقرأ اناس حتی یقوم القائم فادا قام القائم قرأ کتاب الله علی حده و أخرج المصحف الذی کتبه علی (علیه السلام) و قال: أخرجه علی (علیه السلام) الی الناس حین فرغ منه و کتبه فقال لهم هذا کتاب الله عزوجل کما أنزله الله علی محمد صلی الله علیه و آله و قد جمعته من اللواحین فقالوا: هو هذا أبدا انما کان علی أن أخبرکم حین جمعته لتقرؤوه؛[۱۷۳]
سالم بن سلمه نقل میکند که قرائت نمود مردی بر ابی عبدالله (علیه السلام) و من میشنیدم حروفی از قرآن را که آن گونه که مردم قرائت میکردند نبود، ابو عبدالییه (علیه السلام) گفت:از این قرائت خودداری کن و قرائت کن آن گونه که مردم قرائت میکنند تا قائم قیام کند پس آن گاه که قیام فرمود، کتاب را بر حد خودش قرائت کند و مصحفی را که علی نوشته بود خارج نماید. و فرمود: علی (علیه السلام) وقتی از نوشتن آن مصحف فارغ شد، آن را به مردم ارائه کرد و به آنها فرمود: این کتاب خداست آن گونه آن را بر محمد (صلی الله علیه وآله) نازل کرده است و به درستی که آن را از دو لوح جمع نمودم. آنان گفتند: در نزد ما این مصحف است که همه قرآن در آن جمع شده و حاجتی برای ما در این مصحف نیست، پس حضرت علی (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم! بعد از این روز آن را هرگز نخواهید دید و وظیفه من بود که شما را آگاه کنم هنگامی که آن را جمع نمودم تا این که آن را بخوانید.
پس معلوم میشود که تمام قرآن، ظاهر و باطنش نزد ائمه معصومین (علیهم السلام) است و غیر از آنان کسی نمیتواند ادعا کند که ظاهر و باطن قرآن نزد من است و به آن آگاه هم. هم چنین هیچ کس به تمام باطن قرآن عالم نیست، چون قرآن بنا به روایاتی، هفتاد بطن دارد که عدد هفتاد ظاهراً کنایه از کثرت باشد؛ یعنی قرآن ابعاد گوناگون و زیادی دارد و فرقه امامیه معتقدند فقط اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) به تمام بطون قرآن کاملاً آگاهاند: ممکن است ظواهر قرآن را خیلیها متوجه شوند، اما قرآن دارای باطنهای خفیه است که پی بردن به آنها از ویژگیهای ائمه و عالمان و مفسران حقیقی قرآن است که با پیامبر اسلام و مصدر وحی در ارتباط بوده و به تمام رموز و اسرار نهان و آشکار قرآن، واقف و عالمند.
پاسخ به روایات مصحف علی (علیه السلام)
پاسخ حدیث اول این است که قطعاً مصحف امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با قرآنهای موجود از نظر ترتیب سورهها تفاوت دارد و این شکی نیست و علما هم قبول دارند و نیازی به اثبات آن نیست؛ یعنی قرآن موجود در نزد امیرالمؤمنین ترتیب سورهها و آیاتش مطابق ترتیبی است که نازل شده در حالی که قرآن موجود نزد مردم ترتیب نزول نیست؛ مثلاً سوره اقرأ که معروف است اولین سورهای است که نازل شده در آخر قرآن قرار گرفته و یا سورههای مدنی مانند بقره اول قرار گرفته و هم چنین شکی نیست که قرآن و مصحف علی (علیه السلام) شامل تأویل، تفسیر و شأن نزول آیات بوده است، کسی منکر این معنا نیست و بر این مطلب، روایاتی نیز دلالت میکند.
اما این که بگوییم مصحف علی (علیه السلام) شامل آیاتی بوده که آن آیات در قرآنهای فعلی وجود ندارد و اینها در اثر تحریف، ساقط شدهاند، دلیلی بر این مطلب نداریم و این روایت و روایات دیگر نیز بر آن دلالت ندارد.
هم چنین روایات دیگر نیز بر آن دلالت ندارند.
هم چنین روایات دیگر نیز هیچ کدام بر این معنا دلالت نمیکنند که قرآنهای موجود در دست مردم، امیرالمؤمنین (علیه السلام) از نظر مقدار آیات تفاوت دارد و تنها دو مطلب در این روایات وجود دارد: یکی تفاوت بین قرآن علی و (علیه السلام) با قرآن موجود از نظر ترتیب سورهها و دیگر اشتمال قرآن آن حضرت بر تفسیر و تأویل و شأن نزول است و نه چیز دیگر و در هیچ یک از این روایات یاد شده اشارهای به زیادی آیات قرآن علی نشده است.
سیوطی از ابن سیرین نقل میکند:
امام علی (علیه السلام) در مصحف خود ناسخ و منسوخ را نوشته است و هم او میگوید: این کتاب را طلب نمودم و به مدینه برای یافتن این کتاب، نامه نوشتم ولی بر آن دست نیافتم.[۱۷۴] ابن سعد نیز از ابن سیرین روایت نموده است:
امام علی این مصحف را به گونهای که نازل شده است، کتابت فرموده است اگر به آن کتاب دسترسی پیدا شود، هر آینه در آن علم میباشد.[۱۷۵]
عکرمه گفت: اگر انس و جن جمع شوند که مانند این (مصحف علی)، تألیف کننده توانایی آن را ندارند.[۱۷۶]
و کعبی گفت:
هنگامی که رسول خدا وفات نمود، علی بن ابی طالب در منزل خود نشست، پس قرآن را بر آن ترتیبی که نازل شده جمع نمود و اگر مصحف علی (علیه السلام) یافت شود هر آینه در آن علم بزرگی میباشد.[۱۷۷]
این روایات که از بزرگان اهل سنت رسیده است نیز مصحف علی (علیه السلام) را با دو ویژگی توصیف نمودهاند: یکی مشتمل بودن آن بر تأویل و تنزیل آیات و دیگر آن که به ترتیب نزول آیات تنظیم گردیده است.
با دقت در متن روایات مذکور در کتابهای شیعه روشن میشود در روایت اول فرمود: هر آیهای که نازل گردیده تأویل آن در دست من است هیچ کلمهای در آن دلالت نمیکند که آیاتی در نزد من هست که در قرآن موجد بین مسلمین نیست.
در روایت دوم فرمود کتابی را امیرالمؤمنین آورد که مشتمل بود بر تأویل و تنزیل و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و هیچ حرفی از آن ساقط نشده بود.
در روایت سوم فرمود: کسی نمیتواند ادعا کند که جمیع قرآن از ظاهر و باطن در نزد اوست غیر از اوصیا.
قرآن بطون و ابعاد گوناگونی دارد غیر از آن چه ظاهر لفظ بر آن دلالت دارد و کسانی که هم علم به ظواهر قرآن دارند و هم به باطن قرآن آگاهند، اوصیای پیامبر هستند.
در روایت چهارم فرمود: کسی از مردم ادعا نکرده است که قرآن را آن طور که نازل شده جمع آوری نموده است مگر دروغ گو. و منظور از کما انزل آن است که به آن ترتیبی که نازل شده است از نظر تاریخ ترتیب نزول سورهها و یا آیات.
در روایت پنجم هم راوی گفت: شنیدم حروفی از قرآن را آن گونه که مردم قرائت میکردند نبود؛ یعنی در قرائت با آن چه مردم قرائت میکردند تفاوت داشت نه اینکه کلمات و حروفی اضافه و زیادی بود و اختلاف در قرائت، یک امر مسلم است و لذا در جواب سائل، حضرت فرمود: واگذار این قرائت را و همانند مردم قرائت کن تا وقتی که قائم قیام نماید، آن گاه که او قیام نمود، قرآن را بر حدی که هست قرائت میکند؛ یعنی آن طور که از مصدر جلالت صادر شده است.
این روایت هم بیش از این دلالت ندارد که قرآن علی (علیه السلام) از نظر قرائت با قرآن موجود، تفاوت داشته است.
پس مجموع این روایات، دلالت میکند که قرآن امیرالمؤمنین از چند نظر باقرآن موجود تفاوت داشته است:
۱.از جهت ترتیب سورهها که آن قرآن طبق ترتیبی که نازل شده جمع آوری شده است.
۲.از جهت قرآن ممکن است در بعضی از موارد با قرآن معمول و قرائت مردم تفاوت داشته باشد.
۳.قرآن جمع آوری شده مذکور مشتمل بوده است و بر تأویل هر آیه و تأویل هم از طرف خدا نازل شده و پبامبر آن را بیان فرموده و علی (علیه السلام) نوشته است و منظور از تأویل هم مصادیق و بیان و تفسیر آیات است.
هیچ یک از این روایات دلالت ندارد بر اینکه قرآن نزد ائمه (علیهم السلام) که امیرالمؤمنین آن را جمع آوری نموده است، زیادیهایی از نظر آیات و کلمات دارد.
سند این روایت هم صحیح نیست و اسناد آنها مشتمل بر روایاتی است که در کتابهای رجال تضعیف شدهاند؛ مانند سالم بن سلمه، منخل بن جمیل اسدی، عمروابن ابی المقدام و... در خاتمه، دیدگاه چند تن از عالمان و محدثان را در خصوص مصحف علی (علیه السلام) میآوریم:
۱.شیخ صدوق (قدس سره) میفرماید:
اعتقاد ما آن است که قرآنی که خداوند بر پیامبرش نازل فرموده همان قرآنی است که در دست مردم است و نه بیشتر از آن و مقدار سورههای آن نزد مردم، ۱۱۴ سوره است... تا این که میفرماید: از طریق وحی دستور العملها و جملاتی که قرآن نیستند نازل شده است ولی اگر جمع آوری شوند به مقدار هفده هزار آیه میرسند؛ مانند قول جبرئیل به پیامبرش یا محمد! دار خلقی؛ ای محمد! با خلق من مدارا کن و... آن گاه مواردی از احادیث قدسی را نقل میکند که همه این احادیث کلام خداست و از طریق وحی به پیامبر نازل شده است، ولی قرآن نیستند و اگر از قرآن محسوب میشدند باید متصل به آیات قرآن ذکر میشدند نه جدای از آن....[۱۷۸]
خلاصه بیان شیخ صدوق آن است که وحی و آن چه از طرف خداوند نازل گردیده است اعم از قرآن از احادیث قدسی، همه وحی الهی است، ولی همه این مطالب قرآن نیست بنابراین، میتوان در مورد مصحف امیرالمؤمنین نیز همین کلام امیر را گفت؛ یعنی مصحف علی (علیه السلام) ضمن این که از نظر ترتیب با قرآن موجود در دست مردم تفاوت داشته است، مشتمل بر مطالب کثیری در تأویل و تفسیر قرآن است که همه آنها وحی است و از طرف خداوند نازل شده ولی قرآن نیستند.
۲.شیخ مفید رحمةالله در اوائل المقالات مینویسد: جماعتی از امامیه گفتهاند که هیچ نقصانی در قرآن نیست نه از کلمات آم و نه از آیات و سورههای آن، ولی آن چه در مصحف (قرآن) امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده از تأویل و تفسیر معانی قرآن، حذف شده است و این تفسیر و تأویل نیز از جمله مطالی بوده است که نازل گردیده است؛ اگر چه از جمله قرآن و کلام خدای تعالی که معجزه است نبوده و گاهی تأویل قرآن، قرآن نامیده میشود همان گونه که قرآن میفرماید:
در قرائت قرآن قبل از آن که وحی خداوند به سوی تو تمام شود، شتاب نکن که در این آیه تأویل قرآن را قرآن نامیده است (آن چه را که پیامبر در آن پیشی میگرفت و بیان میفرمود، تأویل و بیان مصادیق بود، نه خود قرآن) و بعد میفرماید در این مطلب بین مفسران اختلافی نیست.[۱۷۹]
۳.علامه طباطبایی در این مورد میفرماید:
جمع نمودن قرآن توسط امیرالمومنین (علیه السلام) و ارائه آن به مردم دلات بر مخالفت آن چه را که حضرت جمع آوری نموده بود با آن چه را که دیگران جمع آوری کرده بودند،از اصول و فروع دین نمیکند؛ مگر آن که در ترتیب بعضی از سورهها یا آیات تفاوتهایی بوده است که موجب مخالفت و تغییر در حقایق دینی نمیگردیده است. و اگر قران آن حضرت از نظر اصول و یا فروع با قرآن آنان مخالف بود، و تغییر در حقایق دینی نمیگردیده است. و اگر قرآن آن حضرت از نظر اصول و یا فروع با قرآن آنان مخالف بود، حضرت از نظر اصول و یا فروع با قرآن آنان مخالف بود، حضرت با آنان احتجاج میفرمود و از آن دفاع میکرد و قانع نمیشد به این که آنان روگردان شدند از قرآن حضرت و گفتند ما را نیازی به آن نیست ، همان گونه که در موارد زیادی از آن حضرت نقل شده است که احتجاج میفرمود و در هیچ یک از احتجاجهای آن حضرت ، نقل نشده است که در امر ولایت و یا غیر ولایت ، آیهای یا سورهای را قرائت کند که بر آن موضوع دلالت دارد و بفرماید که این آیه یا سوره را حذف نمودید یا تحریف کردید و آنان را این گونه متهم بفرماید.[۱۸۰]
دومین دلیل قائلین به تحریف ، روایاتی است که ظاهر آنها، دلالت بر تحریف میکند.
اقسام روایات تحریف
روایاتی که به مدلول آنها بر تحریف استدلال شده است، سه قسم است که به نحو اختصار به هر یک از آنها میپردازیم:
قسم اول
روایاتی که به طور اطلاق دلالت بر تحریف قرآن دارد و مجموع آنها به بیست مورد بالغ میشود که به برخی از آنها اشاره میکنیم :
۱.عن علی بن ابراهیم القمی ، باسناده عن أبی ذر، قال ،لما نزلت هذه الآیه:یوم تبیض وجوه و تسود وجوه قال رسول الله صلی الله علیه و آله یسال الرایات عما فعلو بالثقلین؛ فتقول الرایه الاولی :اما الاکبر فحرفناه نبذناه وراء ظهورنا. و أما الاصغر فعادیناه و ابغضناه و ظلمناه و تقول الرایه الثانیه اما الأکبر فحرفناه و خالفناه. و اما الأصغر فعادیناه و قاتلناه...؛ [۱۸۱]
علی بن ابراهیم قمی اسنادش از ابوذر غفاری نقل کرده است که گفت : وقتی آیه شریفه : یوم تبیض... نازل گردید، رسول خدا فرمود: روز قیامت ، امت من با پنج پرچم برمن وارد میشوند. سپس ابوذر گفت پیامبر از افراد این پرچمها درباره آن چه با ثقلین انجام دادهاند، پرسش میکند ؛ مردم پرچم نخست در پاسخ میگویند: ما پس از تو ثقل اکبر تو قرآن را تحریف و طرد کردیم و به ثقل اصغر تو نیز عناد، بغض و ظلم نمودیم!سپس امت پرچم دوم میگوند: ثقل اکبر(قران)تو را تحریف و پاره کرده و با آن مخالفت نمودیم و با ثقل اصغر(عترت) تو نیز عناد و دشمنی کردیم و آنان را به قتل رسانیدیم... .
۲. عن ابی جعفرعلیه السلام قال : دعا رسول الله صلی الله علیه و آله اصحابه به منی فقال : یا ایها الناس انی تارک فیکم الثقلین - ما ان تمسکتم بهما لن فضلوا ، کتاب الله و عتری و الکعبه البیت الحرام. ثم قال ابو جعفرعلیه السلام : أما کتاب الله فحرفوا و أما الکعبه فهدموا و اما العترته فقتلوا و کل و دائع الله قد نبذو و منها فقد تبرأوا؛[۱۸۲]
جابر جعفی از امام باقر (علیه السلام) نقل میکند که رسول خدا در منی مردم را خواند و سپس فرمود: ای مردم! من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار میگذارم -تا وقتی به آن دو تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد.و آن دو عبارت اند از کتاب خدا و عترتم- و کعبه بیت الحرام. سپس امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود: اما کتاب خدا را تحریف کردند و کعبه را منحدم و خراب نمودند و عترت و پیامبر را هم نیز کشتند... .
۳.عن جابر الأنبی صلی الله علیه و آله قال: یجی ء یوم القیامه ثلاثه یشکون الی الله : المصحف و المسجد و العتره، یقول المصحف یا رب حرفونی و مزقونی و یقول المسجد یا رب! عطلونی و ضیعونی و تقول العتره : یا رب قتلونا و طردونا و شردونا...؛[۱۸۳]
جابر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است : روز قیامت سه چیز (از مردم) شکایت میکنند: قرآن، مسجد و عترت (پیامبر)؛ قرآن میگوید: خدایا! مرا تحریف و پاره کردند؛ مسجد میگوید: خدایا! مرا معطل و ضایع نمودند؛ عترت (پیامبر) میگوید: خدایا! ما را به قتل رساندند و طرد و نفی بلد کردند.
روایاتی دیگر از این قبیل که کلمه تحریف به کار رفته و به گروهی از امت اسلامی نسبت داده شده است.
پاسخ
تحریف و کلام آن است که کلام را از مجرا و معنای طبیعی خود خارج سازند و به دل خواه آن را معنا کنند و در لسان العرب تصریح شده بود به این که:
تحریف قرآن یا تحریف کلمه این است که ما لفظ را از معنایش تغییر بدهیم.
از مفسران نقل کردیم که کلمه تحریف در قرآن به معنای آن است که کلام را بر غیر معنای خود حمل کردند و معنای دیگری به دل خواه خود برداشت نمودند.
بنابراین، تحریف در این روایات هم به همین معناست؛ یعنی گروهی از امت اسلامی آیاتی از قرآن را طبق امیال و خواستههای خود معنا نمودند و از معنا و مقصد اصلی، آنها را منحرف ساختند آن که در قرآن، زیاده و یا نقیصهای به وجود آورند. شاهد بر این معنا روایت کافی از امام باقر (علیه السلام) است که فرمود:
وکان من نبذهم الکتاب أن اقاموا حروفه و حرفوا حدوده؛[۱۸۴]
رها کردن مردم کتاب را بدین گونه است که آنان حروف و کلمات قرآن را به پا داشتهاند؛ یعنی حفظ و نگه داری نمودند؛ ولی حدود و معانی آن را تحریف کردند.
قسم دوم
بخش دیگر از روایات، دلالت میکند بر این که در بعضی از آیات شریفه اسامی ائمه معصومین (علیهم السلام) بوده است که بعداً تحریف و اسقاط شده است.
به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:
۱.عن محمدبن فضیل عن ابی الحسن (علیه السلام) قال: ولایة علی (علیه السلام) مکتوبة فی جمیع صحف الأنبیا و لن یبعث الله رسولاً الا بنبوة محمد (صلی الله علیه وآله) و وصیة علی (علیه السلام)؛[۱۸۵]
محمدبن فضیل از ابی الحسن (علیه السلام) نقل میکند که حضرت فرمود: ولایت علی بن ابیطالب در تمام صحف انبیا نوشته شده و خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود مگر به (قبول کردن) نبوت محمد و وصایت علی.
و مقتضای این عموم آن است که در قرآن هم ذکر شده باشد.
۲.عن الصادق (علیه السلام): لو قد قرءالقرآن کما انزل لألفیتنا فیه مسمین؛[۱۸۶]
عیاشی با اسناد خودش از امام صادق (علیه السلام) نقل میکند که حضرت فرمود: اگر قرآن همانطور که نازل شده بود قرائت میشد، هر آینه نامهای ما را که در آن نوشته شده میافتید. ۳.عن جابر قال: نزل جبرئیل (علیه السلام) بهذه الآیة علی محمد (صلی الله علیه وآله) هکذا: و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا (فی علی) فأتو بسورة من مثله.[۱۸۷]
در کتاب کافی از جابر نقل شده است که: جبرئیل این آیه شریفه را این چنین بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نازل فرمود: و اگر در آن چه بر عبد ما- درباره علی- نازل کردیم شک و تردید دارید پس یک سوره مانند آن بیاورید.
پاسخ
جواب روایت اول باید گفت:
اولاً: سند روایت به واسطه محمد بن فضیل ازدی، ضعیف است.[۱۸۸]
ثانیاً: نوشته شدن ولایت علی بن ابیطالب در صحف انبیا و از جمله قرآن، لازم نیست که با ذکر نام آن حضرت مکتوب شده باشد بلکه ممکن است مقصود آن باشد که اصل ولایت ذکر شده همان گونه که در قرآن آیاتی درباره ولایت داریم که مصداق آن به طور مسلم علی بن ابی طالب است؛ مانند آیه: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون[۱۸۹]که مفسران مصداق آن را علی بن ابی طالب ذکر کردهاند و به حسب روایات فریقین، مراد، آن حضرت است. و یا آیه: ...بلغ ما أنزل الیک من ربک...[۱۹۰]و نظایر آن. مفاد روایت این است که ولایت در همه کتابهای انبیا مکتوب است نه نام علی. پاسخ روایت دوم این است که:
اولاً: روایت ضعیف است، چون مرسله است.
ثانیاً: منظور از این گونه روایات این است که جملاتی به عنوان تفسیر آیه نازل شده است که جزء قرآن نیست؛ ولی تفسیر و بیان قرآن است و در عین حال بیانی است که از طرف خداوند نازل شده است، زیرا آن چه نازل شده است از طرف خداوند و عالم بالا، منحصر در قرآن نیست و ما انزل من السماء؛ اعم است از قرآن و بیان و تفسیر آن و یا حدیث قدسی و نظایر آن، پس اگر در این روایت میفرماید: لو قرأالقرآن کما انزل منظور آن است که قرائت شود قرآن به گونهای که نازل شده؛ یعنی با تفسیر و تأویلش که تفسیر و تأویل آن هم خوانده شود و یا در روایات دیگری فرموده است هکذا نزلت؛ این گونه نازل شده است؛ یعنی آن چه در تفسیر آیه و بیان آن نازل شده این بوده است و منظور این نیست که آن چه نازل شده، جزء قرآن بوده است.
و از این جا پاسخ روایت سوم نیز روشن میشود که منظور از اینکه جبرئیل این آیه را بر محمد (صلی الله علیه وآله) این گونه نازل نمود این نیست که کلمه فی علی هم جزء قرآن بوده و بعد حذف شده است، بلکه کلمه فی علی هم جزء قرآن بوده و بعد حذف شده است، بلکه کلمه فی علی مصداق و تأویل مما نزلنا است که جبرئیل این تأویل را نیز نازل نموده است. و در اینجا تأویل آیه با آیه ممزوج شده است. بسیاری از روایات این بخش از همین قبیل است که تفیسر و یا تأویل با آیه ممزوج شده است که برای نمونه به مواردی اشاره میکنیم. در کافی بیش از صد حدیث از این قبیل در دو باب جمع آوری گردیده است که اکثر آن تفسیر و بیان مصداق آیه است:[۱۹۱]
الف-در آیه تبلیغ در روایات اهل سنت آمده است: یا أیها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ان علیاً مولی المؤمنین و ان لم تفعل فما بلغت رسالته... .[۱۹۲]
و در روایات شیعه وارد شده است بلغ ما انزل الیک من ربک فی علی.[۱۹۳]
و تصور شده است که کلمه: ان علیاً مولی المؤمنین یا فی علی جزء آیه بوده و حذف شده است؛ در حالی که این کلمات، بیان و تفسیر ما أنزل الیک است و با آیه ممزوج گردیده و در نتیجه موجب این اشتباه شده است.
ب-در آیه: ...وسیعلم الذین ظلموا...[۱۹۴]در روایت آمده است: وسیعلم الذین ظلموا آل محمد حقهم.[۱۹۵]در روایات نیز آل محمد بیان مصداق است، زیرا آل محمد مصداق اتم مظلومیت اند و برخی از کسانی که این جمله را از معصوم شنیدهاند یا روایات را بعداً دیدهاند خیال کردهاند که جمله آل محمد جزء آیه بوده و اسقاط گردیده است.
ج-در آیه: ومن یطع الله ابوبصیر از ابی عبدالله (علیه السلام) نقل میکند که فرمود:من یطع الله و رسوله (فی ولایة علی و (ولایة) الأئمة (علیهم السلام) من بعده) فقد فاز فوزاً عظیماً هکذا نزلت[۱۹۶]
این مورد نیز از همین قبیل است که فی ولایة علی و الأئمة من بعده بیان مصداق اطاعت خدا و رسول است نه این که جزء آیه باشد.و اکثر روایاتی که در ذیل آیات وارد گردیده و تصور شده که دلالت بر اسقاط کلمه یا جملهای از آیه دارد، از همین قبیل است که روایت در مقام بیان و تفسیر آیه و مصداق آن است و این گونه روایات اختصاص به ولایت ندارد بلکه در موارد دیگری نیز وارد شده؛ مثلاً در روضه کافی از حضرت ابی الحسن (علیه السلام) در آیه: أولئک الذین یعلم الله ما فی قلوبهم فأعرض عنهم و عظهم و قل لهم فی انفسهم قولاً بلیغاً[۱۹۷]این گونه نقل شده: فاعرض عنهم فقد سبقت علیهم کلمة الشقاءو سبق لهم العذاب و قل لهم فی أنفسهم قولاً بلیغاً[۱۹۸]
در این حدیث ملاحظه میشود که جمله: فقد سبقت علیهم کلمة الشقاء و سبق لهم العذاب بین جمله فاعرض عنهم و عظهم و بین جمله: و قل لهم فی انفسهم قولاً بلیغاً قرار گرفته است که به عنوان تفسیر و بیان آیه است و تفسیر و تنزیل به هم آمیخته و ممزوج گشته است.
اساساً بنای قرآن بر این نیست که نام اشخاص را ذکر کند بلکه مسائل را کلی بیان میکند. هم چنین در آیه شریفه: ولقد نصرکم الله ببدر و أنتم أذلة...[۱۹۹].[۲۰۰]
خداوند در بدر یاری کرد شما را در حالی که شما ناتوان بودید، پس از خداوند بپرهیزید تا شاید شکر نعمتهای او را به جا آورده باشید.
در برخی روایات به جای و أنتم أذلة آمده است و أنتم الضعفاء یا: و أنتم قلیل و مانند آن که هیچ کدام دلیل بر تحریف و تغییر قرآن نیست، بلکه تفسیر و توضیح واژه أذله است.
پرسش ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) پیش تر درباره این که آیا در قرآن کریم تحریف رخ داده و اسامی ائمه معصومین (علیه السلام) بوده و سپس اشخاص مغرض آنها را از میان بردهاند، بحث شد در تکمیل و توضیح بیشتر مطالب سابق، سؤال ابو بصیر را از امام صادق (علیه السلام) درباره ذکر نام علی (علیه السلام) در قرآن را نقل میکنیم.
ابوبصیر میگوید: سئلت أبا عبدالله (علیه السلام) عن قول الله تعالی أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولی الامر منکم، فقال: نزلت فی علی بن أبی طالب والحسن و الحسین (علیهما السلام) فقلت له: ان الناس یقولون: فما له لم یسم علیاً و أهل بیته (علیهم السلام) فی کتاب الله؟ قال: فقال: قولوا لهم ان رسول الله (صلی الله علیه وآله) نزلت علیه الصلاة و لم یسم الله تعالی لهم ثلاثة و لا أربعاً حتی کان رسول الله (صلی الله علیه وآله) هو الذی فسر ذلک لهم؛[۲۰۱]
از امام صادق (علیه السلام) درباره این کلام خداوند سؤال کردم که میفرماید: أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و... امام (علیه السلام) فرمود: این آیه درباره امام علی بن ابی طالب، حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است.
باز پرسیدم: مردم میگویند چرا نام علی و اهل بیتش در کتاب خدا نیامده است؟
حضرت فرمود: به مردم بگویید وقتی بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز نازل شد، تعداد رکعت آن که سه یا چهار رکعت است، بیان نگردید تا این که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مردم تعداد رکعات نماز را تفسیر و تبیین نمود.
از این حدیث استفاده میشود که قرآن کریم اصلاً به مسائل جزئی و از جمله نام اشخاص و افراد نپرداخته است و لذا نام اهل بیت در قرآن ذکر نشده است همان گونه که عدد رکعات نماز در قرآن نیامده است و قرآن برای بیان مسائل کلی است و رسول خدا مصادیق و جزئیات را بیان میفرماید پس هیچ تحریفی در قرآن رخ نداده است؛
از جمله دلایل روشن بر عدم وجود نام امیر المؤمنین (علیه السلام) به طور صریح و روشن در قرآن، حدیث غدیر است؛ زیرا اگر نام آن بزرگوار در قرآن صریحاً ذکر شده بود نیاز به نصب آن حضرت در روز غدیر نبود و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدیر به آن احتجاج میفرمود و محتاج به آن نبود که برای مقدمه نصب آن حضرت بفرماید: أنا أولی بکم من أنفسکم و اگر چنین تصریحی وجود داشت، امیر المؤمنین و ائمه معصومین به آن احتجاج میکردند، نه به آیات کلی مانند آیه: انما ولیکم الله و یا آیه ابلاغ: بلغ ما انزل الیک من ربک و آیه: أنفسنا و نظایر آن.
قسم سوم
این قسم، روایاتی است که دلالت دارند بر این که در قرآن، تحریف به صورت زیاد شدن و یا نقصان رخ داده است و یا برخی از کلمات قرآن برداشته شده و جای آنها کلمات دیگری گذاشته شده است. اینک به روایات این بخش توجه فرمایید:
۱. علی بن ابراهیم قمی باسندی که دارد از حریز نقل میکند از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود: صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین؛ راصل چنین بوده است: صراط من أنعمت علیهم و غیر المغضوب علیهم و غیر الضالین[۲۰۲].
۲. عیاشی از هشام بن سالم نقل میکند که گفت: سؤال نمودم از امام صادق (علیه السلام) از آیه شریفه: ان الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران[۲۰۳]، فرمود: آل ابراهیم و آل محمد علی الغالمین؛ ولی اسمی را به جای اسمی قرار دادند؛ یعنی آنان تغییر دادند و به جای آل محمد، آل عمران را گذاردند[۲۰۴].
۳. فی تفسیر العایشی عن میسر عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: لولا انه زید فی کتاب الله و نقص منه ما خفی حقنا علی ذی ء ولو قد قام قائمنا فنطق صدقه القرآن[۲۰۵]؛
در تفسیر عیاشی از میسر و او نیز از حضرت امام باقر (علیه السلام) نقل نموده است که فرمود: و اگر نبود که زیاد شده بود در کتاب خدا و کم شده بود از آن، مخفی نمیماند حق ما بر صاحب عقل و اگر قیام کند قائم ما پس سخن بگوید، قرآن آن را تصدیق میکند.
۴. عن أبی الحسن (علیه السلام) قال: قلت له: جعلت فداک انا نسمع الآیات فی القرآن لیس هی عندنا کما نسمعها و لا نحسن أن نقرأها کما بلغنا عنکم فهل نأثم؟ فقال: لا اقرؤواکما تعلمتم فسیجیئکم من یعلمکم[۲۰۶]؛
از حضرت ابی الحسن (علیه السلام) (امام کاظم) نقل نموده است که گفتم به او فدایت گردم! ما میشنویم آیاتی در قرآن که آن آیات در نزد ما آن گونه میشنویم نیست و نیکو نمیدانیم که قرائت نماییم آنها را آن گونه که از شما به ما رسیده است، آیا گناه کردهایم؟ حضرت فرمود: نه، قرائت کنید همان طور که یاد گرفتهاید، پس به زودی میآید کسی که شما را یاد میدهد.
۵. عن ابی عبد الله (علیه السلام) قال: أن فی القرآن ما مضی و ما یحدث و ما هو کائن کانت فیه اسماء الجرال فالقبت انما الاسم الواحد منه فی وجوه لایحصی یعرف ذلک الوصاه[۲۰۷]؛
از ابی عبد الله (علیه السلام) نقل شده که فرمود: به درستی که در قرآن، اخبار گذشته و آینده و آن چه هم اکنون هست وجود دارد و در آن نامهای مردانی بود، پس افتاده شد و یک نام از آن نامها دارای معانی و وجوه زیادی بود که در حد شمارش نیست اوصیا آن وجوه و معانی را میدانند.
۶. أحمد بن محمد بن ابی نصر قال: دفع الی ابو الحسن [موسی بن جعفر (علیهم السلام)] مصحفاً و قال: لا تنظر فیه ففتحته و قرأت فیه: لم یکن الذین کفروا... فوجدت فیها اسم سبعین رجلاً من قریش باسمائهم و أسماء آبائهم قال: فبعث الی ابعث الی بالمصحف[۲۰۸]؛
به طور ارسال (با حذف سند) از ابو نصر بزنطی نقل شده که گفت: حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) مصحفی را به من داد و فرمود: نگاه نکن در آن، پس آن را باز نمودم و قرائت کردم در آن سوره لم یکن الذین کفروا... را، پس در این سوره نام هفتاد مرد از قریش را با نامهای پدران آنها یافتم. گفت حضرت به سوی من فردی را فرستاد و دستور داد که مصحف را برای او بفرستم.
۷. عن ابی عبد الله (علیه السلام) قال: من کان کثیر القرائه لسوره الأحزاب کان یوم القیامه فی جوار محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و أزواجه. ثم قال: سوره الأحزاب فیها فضایح الرجال و النساء من قریش و غیر هم؛ یا بن سنان! ان سوره الأحزاب فضحت نساء قریش من العرب و کانت أطول من سوره البقره و لکن نقصوها و حرفوها[۲۰۹]؛
در کتاب ثواب الاعمال شیخ صدوق از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل میکند که فرمود: کسی که زیاد سوره احزاب را قرائت کند، روز قیامت در جوار و همسایه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و همسران آن حضرت خواهد بود. بعد فرمود: در سوره احزاب زشتیهایی از مرد و زن قریش و غیر قریش بود. ای ابن سنان! به درستی که سوره احزاب، زنهای قریش از عرب را مفتضح نمود و آن سوره طولانی تر از سوره بقره بود ولی آن را ناقص و تحریف کردند.
۸. عن أبی عبد الهل (علیه السلام): أنزل الله فی القرآن سبعه بأسمائهم فمحت قریش سته و ترکوا أبالهب[۲۱۰]؛ از ابی عبد الله (علیه السلام) نقل شده که فرمود: خداوند نازل فرمود در قرآن در مورد هفت نفر را با نامهای آنان، پس محو نمودند، قریش (نفر را و ترک کردند نام ابالهب را.
۹. فی کتاب الغیبه للنعمانی عن ابن نباته قال: سمعت علیاً (علیه السلام) یقول: کانی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفه یعلمون الناس القرآن کما انزل. قلت یا امیر المؤمنین! أولیس هو هذا کما انزل؟ فقال: لا محی عنه من قریش بأسمائهم و أسماء آبائهم و ما ترک أبولهب الا ازراء علی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لانه عمه[۲۱۱]؛
در کتاب غیبت نعمانی از اصبغ بن نباته نقل میکند که گفت: شنیدم علی (علیه السلام) میگفت: مثل این که میبینم خیمههای عجم را در مسجد کوفه که قرآن را تعلیم مینماید آن گونه که نازل گردیده است. گفتم: یا امیر المؤمنین! آیا این قرآن آن گونه که نازل شده است نیست؟ پس فرمود: نه، محو نمودند از آن قریش را با نامهای آنان و نامهای پدرانشان و ترک نکردند نام ابولهب را مگر برای آزار دادن بر رسول خدا چون او عموی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.
پاسخ حدیث اول
در پاسخ حدیث اول که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی نقل شده باید گفت:
اولاً: نسبت این کتاب به علی بن ابراهیم از نظر علما و کتب رجال، خیلی واضح و روشن نیست و شخصی که تفسیر مذکور را از علی بن ابراهیم نقل میکند؛ عنی ابوالفضلعباس علوی، مجهول است و هیچ نوع مدح یا ذمی در مورد او نقل نشده است.
ثانیاً: آن چه این حدیث اثبات میکند اختلاف قرائت امام (علیه السلام) با قرائت مشهور است و این گونه روایات را در آیات دیگر هم داریم؛ ولی در روایات دیگری دستور فرمودهاند که طبق قرائت مشهور بخوانند و تحریفی که مورد بحث است یعنی زیاد و کم شدن آیه یا سورهای در قرآن، این گونه از روایات بر آن دلالت ندارند. بلکه دلالت بر اختلاف قرائت میکند و این مسئله دیگری است که فعلاً جای بحث آن نیست.
پاسخ حدیث دوم
این روایات دلالت بر تحریف و تغییر کلمهای به کلمه دیگر که از نظر معنا متفاوت هستند دارد، زیرا طبق مفاد روایت به جای آل محمد، آل عمران گذاشتهاند، ولی سند روایت ضعیف است، زیرا کسانی که بین عیاشی و راوی اول بودهاند حذف شده و در اصطلاح این نوع حدیث را مرسل مینماند و قابل اعتما نیست.
پاسخ حدیث سوم
این حدیث نیز از نظر سند، قابل اعتماد نیست، زیرا عیاشی آن را در تفسیرش نقل کرده و سند آن مرسل است و نمیتوان به آن استناد نمود. اشکال دیگرش این است که ظاهر این حدث دلالت دارد بر این که در قرآن آیاتی زیاد شده است و قرآنی که در دست مسلمین است همه اش کلام خدا نیست و حال آن که اجماع مسلمین بر آن است که چیزی به قرآن اضافه نشده است و اگر بحثی و ادعایی بر تحریف باشد، در جهت کم شدن پارهای آیات یا کلمات است و هیچ کس مدعی زیاده نیست و اگر حدیثی اجماع بر خلافش باشد، از درجه اعتبار ساقط است و اگر سندش هم صحیح باشد ناچار باید آن را توجیه نمود در این حدیث ممکن است گفته شود: مقصود از کم و زیاد شدن قرآن، کم و زیاد کردن در معانی قرآن است نه الفاظ آن.
پاسخ حدیث چهارم
این حدیث، از نظر سند ضعیف و مخدوش است، زیرا در سند، محمد بن سلمیان است که ظاهراً محمد بن سلیمان دیلمی است و او توثیق نشده و از طرفی مرسل است و محمد بن سلیمان معلوم نیست از چه کسی نقل کرده است.
اما از نظر مفاد و دلالت نیز بر زیادی آیات و تحریف دلالت ندارد، چون مراد از این که میگوید: ما میشنویم آیاتی از قرآن را که آن آیات در نزد ما آن گونه که ما شنیدهایم، نیست این است که از جهت قرائت، آیاتی را که آن گونه که تاکنون شنیدهایم نیست نه این که آیاتی جدید و نو میشنویم که تا کنون نشنیدهایم.
از سوی دیگر، سائل میگوید: شما دستور دادهاید که طبق قرائت مشهور، قرآن را بخوانیم، پس نمیتوانیم و صحیح نیست برای ما این آیات بدین نحو که شنیدهایم، آیا ما در این مورد گناه میکنیم که آیات را طور دیگر قرائت میکنیم؟.
امام میفرماید: نه، یعنی گناهی بر شما نیست همان طور که یاد گرفتهاید، بخوانید، پس به زودی کسی به سوی تان میآید که به شما یاد بدهد. این جمله اشاره است به حضت ولی عصر (عج) که قرئت صحیح و واقعی را به مسلمانها یاد میدهد و در بحثهای آینده بدان اشاره میکنیم. این روایت از نظر مضمون و مفاد جز بر اختلاف قرائت در پارهای از آیات دلالت دیگری ندارد، علاوه بر این که سند آن هم ضعیف است.
پاسخ حدیث پنجم
این حدیث، از نظر سند ضعیف است، چون مرسل میباشد و از احادیثی است که در کتاب تفسیر عیاشی با حذف سند نقل شده است. و از نظر مفاد و مضمون، گرچه به ظاهر دلالت دارد براین که نام افرادی در آن بوده و افتاده ولی ممکن است منظور آن باشد که در تأویل و بیان آیات که به صورت وحی نازل گردیده، این نامهای بوده است نه آن که نامهای آن افراد، جزء قرآن بوده است کما این که جمله: ان فی القرآن ما مضی و ما یحدث و ما هو کائن؛ یعنی در قرآن گذشته و آینده و آن چه اکنون هست وجود دارد بلکه به معنای این نیست که به طور صریح و روشن در قرآن این سه ورد وجود دارد بلکه مقصود آن است که تأویل و تفسیر قرآن و معانی و وجوه و ابعاد گوناگونی که قرآن دارد و فهم آن مخصوص به اوصیا و ائمه است، ناظر به گذشته و حال و آینده میباشد.
پاسخ حدیث ششم
این حدیث نیز به دلیل ارسال و معلوم نبودن واسطه و فردی که از احمد بن محمد ابن ابی نصر حدیث را نقل نموده، ضعیف است اما از نظر دلالت، ممکن است در این مصحف نام هفتاد نفر از قریش به عنوان تفسیر و بیان الذین کفروا ذکر شده است و بعید نیست این مصحف همان مصحف امیر المؤمنین (علیه السلام) بوده ست که مشتمل بر تفسیر و تأویل آیات و بیان مصادیق بوده که پیامبر همه را از طریق وحی دریافت فرموده و برای علی (علیه السلام) املا نموده است.
آن گونه که این حدیث را کشی نقل نموده، حضرت، هنگامی که در مدینه دست گیر و به طرف بصره برده می شند، در بین راه، در قادسیه این مصحف را برای بزنطی میفرستند، شاید برای این بوده است که به دست مأموران هارون نیفتد و این که فرمودهاند در آن نگاه نکن این است که ممکن است مطالب آن نقل شود و مصلحت نبوده است که غیر امام برمحتوای آن واقف گردد و بعد که این حالت بحرانی برطرف میگردد، حضرت میفرستد و آن را پس میگیرد.
فیض کاشانی - از بزرگان علمای شیعه - در ذیل این حدیث فرموده است: شاید مراد آن باشد که نامهای مشرکان را که در این مصحف نوشته شده، به عنوان تفسیر و بیان مصداق الذین کفروا، یافته است در حالی که این اسامی از وحی گرفته شده است نه آن که از جزای قرآن است و بر همین معناست دو خبر سابقی که میگفت حروفی از قرآن شنیده شده است برخلاف آن چه را کم مردم قرائت میکنند؛ یعنی حروفی که الفاظ قرآن را (تفسیر میکند) و مراد از آن را بیان میکند و به وسیله وحی دانسته شده و هم چنین آن چه از این قبیل از ائمه (علیهم السلام) رسیده است[۲۱۲].
منظور فیض در کتاب وافی از دو خبر سابق، روایت مرسله محمد بن سلیمان و روایت سالم بن سلمه است که در ذیل شماره ۴ از بخش سوم روایات و شماره ۵ از روایات مصحف علی (علیه السلام) گذشت.
پاسخ حدیث هفتم
این حدیث را صدوق در کتاب ثواب الأعمال با وسایطی از ابن البطائنی نقل نموده که او علی بن ابی حمزه بطائنی است. که در مورد او محمد بن مسعول از علی بن حسین بن فضال نقل نموده است که ابن ابی حمزه بطائنی کذاب و ملعون است. هم او میگوید: احادیث زیادی از او فرا گرفتم ولی جایز نمیدانم که یک حدیث هم از او روایت نمایم[۲۱۳].
و شیخ در مور واقفیه میگوید: اولین کسی که اعتقاد به وقف را اظهار نمود، علی بن ابی حمزه بطائنی و چند نفر دیگر بودند که آنان را نام میبرد و میفرماید: آنان به واسطه طمع در دنیا و خیانت در اموالی که ز حضرت موسی بن جعفر (علیهم السلام) در نزد آنان بود، مذهب واقفیه را اختراع کردند و گفتند امامت در آن بزرگوار متوقف گردید[۲۱۴].
و نقل شده است که نزد همین شخص، سی هزار دینار از مال امام بوده است[۲۱۵].
و او نه تنها منکر امامت علی بن موسی الرضا (علیهم السلام) شد، بلکه از معاندین و دشمنان آنان حضرت گشت؛ لذا این روایت از نظر سند، ضعیف و هرگز قابل استناد نیست[۲۱۶].
و اما از نظر متن حدیث، قسمت ذیل حدیث که دلالت بر زیادی و طولانی بودن سوره احزب دارد، در روایات اهل سنت نیز آمده و اختصاص به روایات شیعه ندارد، ولی از نظر شیعه این گونه روایات بی اعتبار است و جای گاه صحیحی ندارد.
پاسخ حدیث هشتم
در سند این حدیث، دو نفر مجهول وجود دارد که در کتابهای رجال، ذکری از آنان به میان نیامده و لذا از درجه اعتبار ساقط است: یکی ابو علی خلف بن حامد است و دیگری ابی محمد الحسن بن طلحه و گذشته از ضعف سند، ممکن است مقصود از انزل در قرآن نازل شدن بیان و تفسیر قرآن باشد همان طور که در روایت بزنطی، نام هفتاد نفر از قریش به عنوان مصادیق آیه: لم یکن الذین کفروا ذکر شده بود و در آن حدیث نیز گفته شد که مقصود آن است که نام این هفتاد نفر به عنوان بیان مصادیقی از الذین کفروا بوده است نه آن که جزء آیات قرآن باشد.
پاسخ حدیث نهم
در حدیث چند ایراد هست:
۱. سند آن به واسطه ابو سلیمان احمد بن هوذه ضعیف است، زیرا توثیق نشده است. و ابراهیم بن اسحاق نهاوندی که تضعیف شده، علامه در مورد او گفته است: بر هیچ یک از روایات او اعتماد نمیکنم و در دین و مذهب، متهم است[۲۱۷].
۲. همان گونه که در بیان قرآن امیر المؤمنین توضیح داده شد، اسامی کفار به عنوان بیان مصادیق و تفسیر آیه نازل گردیده است و مراد این است که قرآن را با تفسیری که در مورد آیات نازل شده است، به مردم میآموزند. در جواب راوی که میپرسد: آیا این قرآن آن گونه که نازل شده است نیست، میفرماید: این قرآن مانند آن چه نزال شده است نیست، منظور همین است که قرآنی که نازل شده است با تفسیر و تأویل و شرح و توضیح بوده و این قرآن، خالی از شرح و توضیح و تفسیر است و لذا نام کفار قریش و نام پدران آنان از آن محو گردیده و روشن است آن چه به عنوان بیان و تفسیر و تزویل نازل گردیده قرآن نیست، پس این روایت مانند روایات مصحف امیر المؤمنین دلالت روشنی بر تحریف و نقص قرآن موجود از قرآن واقعی ندارد. آری، دلالت دارد بر این که آن قرآن مشتمل بر زیادیهایی از نوع تفسیر و بیان آیات بوده است.
۳. اساساً سیره قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با نام بردن از منافقین، منافات دارد، زیرا سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همیشه در جذب و جلب قلوب منافقین بوده است و احتمال این معنا که نام افرادی از اهل نفاق را قرآن ذکر کند و مردم را به لعن بر آنان وادار نماید، باسیاست کلی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) سازش ندارد؛ بنابراین، این گونه از روایات، گذشته از مخدوش بودن سند آنها، از نظر متن و محتوا هم مخدوش میباشد.
۴. روایاتی در مورد قرآنی که در عهد امام قائم به مردم تعلیم داده میشود؛ وارد گردیده است که عمدتاً دلالت بر این مطلب دارد که آن قرآن با قرآن موجود از جهاتی متفاوت است:
الف - از جهت ترتیب آیات و سورهها که طبق تاریخ نزول است.
ب - از نظر مشتمل بودن بر تفسیر و تأویل و بیان مصادیق و نظایر آن که همه آنها هم از وحی الهی گرفته شده است.
ج - از نظر قرائت با قرائتهای مشهور در پارهای موارد تفاوت دارد، ولی ائمه (علیهم السلام) اکیداً دستور دادهاند مثل مردم قرائت کنید تا آن که مهدی (علیهم السلام) ظهور نماید.
د - ظاهر این احادیث با توجه به احادیثی که در مورد قرآن جمع آوری شده امیر المؤمنین (علیه السلام) وارد شده این است که قرآنی که در زمان حضرت قائم (علیه السلام) به مردم تعلیم میشود، همان قرآن امیر المؤمنین است، ولی لازمه این دو از روایات این نیست که با قرآن موجود در آیات و سورهها از نظر مقدار، تفاوت دارد. در ذیل، به پارهای از این احادیث اشاره میشود:
۱. شیخ مفید از جابر بن جفی از امام باقر (علیه السلام) نقل میکند:
اذا قام قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ضرب فساطیط و یعلم الناس القرآن علی ما انزل الله فأصعب ما یکون علی من حفظه الیوم لأنه یخالف فیه التألیف[۲۱۸]؛
آن گاه که قائم آل محمد قیام نماید خیمههایی میزند برای کسانی که قرآن را به مردم بیاموزند برآن گونه که خداوند نازل فرموده است، پس چقدر مشکل است آن روز برای کسی که قرآن را حفظ نموده است، زیرا ترتیب و تألیف آن قرآن با قرآن موجود، مخالف است.
این روایت، شارح و بیان کننده روایات مذکور است، زیرا در این روایت، امام (علیه السلام) وجه مشکل بودن حفظ قرآن را در آن روز این میداند که تألیف و نظم و ترتیب بین سورهها و آیات با آن چه امروز در دست مردم است، تفاوت دارد.
۲. در روایت سالم بن ابی سلمه از ابی عبد الله (علیه السلام) نقل شده است که در جواب کسی که قرائت مینمود قرآن را غیر از قرائت مشهور فرمود:
کف عن هذه القرائه اقرأ کما یقرأ الناس حتی یقوم القائم فاذا قام القائم (علیه السلام) قرأ کتاب الله علی حده و أخرج المصحف الذی کتبه علی (علیه السلام)[۲۱۹]؛
از این قرائت خودداری کن و همان طور که مردم قرائت میکنند بخوان، وقتی قائم (علیه السلام) قیام فرمود، قرائت میکند کتاب خدا را بر آن نظمی که داشته است و بیرون میآورد قرآنی را که علی (علیه السلام) نوشته بود.
بنابراین، روایاتی که درباره مصحف و قرآن در زمان قیام قائم (علیه السلام) وارد شده است، همه از این قبیل است که دلالت براختلاف در نظم و ترتیب با قرآن موجود دارد و مشتمل بر تفسیر و تأویل است و این همان قرآن و مصحف علی (علیه السلام) است.
خلاصه بحث
روایاتی که تصور میشود بر تحریف قرآن دلالت دارد، از جهاتی قابل ایراد و اشکال است:
۱. از نظر شعف سند که اکثر آنها مخدوش و غیر قابل اعتمادند؛
۲. مدلول بسیاری از آنها گواه برتحریف نیست؛
۳. اگر از دو ایراد شعف سند و مخدوش بودن دلالت صرف نظر شود؛ چون این روایات با آیات قرآن که دلالت بر نفی هر نوع زیاده و نقیصهای در قرآن مینماید؛ مانند آیه شریفه: لایأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه...[۲۲۰]و آیه: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون[۲۲۱]مخالف اند یا باید آنها را تأویل و توجیه کنیم و یا کنار گذاریم، چون براساس روایات زیادی که سند پارهای از آنها معتبر است، روایات مخالف با قرآن را باید طرد کرد و معیار حکم و عمل قرار نداد، بلکه در پارهای از روایات، وارد شده که آنها را به دیوار بزنید، کنایه از آن که آنها را دور افکنید و مورد اعتماد قرار ندهید.
پانویس
- ↑ البیان، ص ۲۱۳-۲۷۸
- ↑ ۱.اسراء(۱۷)آیه ۸۸
- ↑ ۲.هود(۱۱آیه ۱۳
- ↑ ۳.بقر (۲)آیه ۲۳
- ↑ ) ۱.همان، آیات ۱-۲
- ↑ ۲.اسراء(۱۷) آیه ۹
- ↑ ۳.بقره(۲) آیه ۱۸۵
- ↑ ۴.ابراهیم(۱۴) آیه ۱
- ↑ مائده(۵)آیه ۱۵
- ↑ ۲.یونس(۱۰) آیه ۵۷
- ↑ ۳.نساء(۴)آیه ۱۷۴
- ↑ ۱.آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید (حشر(۵۹)آیه ۷
- ↑ ۲.خدا و رسول را اطاعت کنید(نساء (۴)آیه ۵۹
- ↑ ۱. احقاق الحق، ج ۹ ص ۳۲۵
- ↑ ۲.همان، ص ۳۴۱
- ↑ عوالی اللئالی، ج ۱، ص ۶۸ (پاورقی)؛ البته در این روایت فاضربوه به عرض الحائط وارد شده است
- ↑ ۱.اعجاز القرآن، ص ۱۴۳(در حاشیه
- ↑ ۲.الفصل فی الملل والاهواء و النحل، ج ۴، ص ۱۸۲
- ↑ ۱.تفسیر روح المعانی، ج ۱، ص ۲۳-۲۴
- ↑ صیانة القرآن من التحریف، ص ۱۳.
- ↑ المفردات فی غریب القرآن، ص ۱۱۹ (واژه حرف).
- ↑ حج (۲۲) آیه ۱۱.
- ↑ تفسیر کشاف، ج ۳، ص ۱۴۶.
- ↑ همان
- ↑ بقره(۲) آیه ۷۵.
- ↑ نساء(۴) آیه ۴۶.
- ↑ مائده(۵) آیه ۱۳.
- ↑ همان، آیه ۴۱.
- ↑ ۵.المفردات فی غریب القرآن، ص ۱۱۹ (ماده حرف).
- ↑ لسان العرب، ج ۳، ص ۱۲۹ (ماده حرف).
- ↑ ۲.بقره(۲) آیه ۷۵.
- ↑ نساء(۴) آیه ۴۶.
- ↑ تفسیر المنار، ج ۵، ص ۱۴۰.
- ↑ ۲. تفسیر کشاف، ج ۱، ص ۵۱۶.
- ↑ تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۳۶۴.
- ↑ مائده(۵) آیه ۱۳.
- ↑ همان، آیه ۴۱.
- ↑ تفسیر المیزان (ترجمه)، ج ۵، ص ۵۸۴-۵۸۸ .
- ↑ مائده(۵) آیات ۴۲-۴۳ .
- ↑ در غیبت صغری، امام (علیه السلام) گر چه از نظر مردم عامه غایب بود، ولی ارتباط بین امام و مردم برقرار بود و در این مدت نواب چهارگانه امام یکی پس از دیگری با آن حضرت ملاقات داشتند و نیازهای مردم را در مسائل شرعی مرتفع مینمودند
- ↑ الاعتقادات فی الدین الامامیه، ص ۵۹.
- ↑ ۱. اجوبة المسائل المهنائیه، ص ۱۲۱.
- ↑ التحقیق فی نفی التحریف، ص ۶ و البیان ص ۲۵۳
- ↑ ۳. الفصول المهمه، ص ۱۶۸ به نقل از التحقیق فی نفی التحریف، ج ۱۸
- ↑ ۱.آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ص ۲۵-۲۶
- ↑ ۲. التحقیق فی نفی التحریف، ص ۱۴-۲۲
- ↑ ۱. ما قرآن را نازل کردیم و ما به طور قطع نگهدار آنیم (حجر (۱۵) آیه ۹
- ↑ ۲. سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردند؛ همانان که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع، زکات میدهند (مائده(۵) آیه ۵۵
- ↑ ۱. البیان ص ۲۱۳-۲۷۸
- ↑ اضهارالحق، ج ۲، ص ۲۰۶-۲۰۹ به نقل از صیانةالقرآن منالتحریف ص ۸۲
- ↑ ۱. الاعتقدات فی دین الامامیه، ص ۵۹
- ↑ ) ۱.اصول کافی، ج ۱، ص ۲۲۸، باب انه لم یجمع القرآن کله الاالائمة
- ↑ ۱. اصول کافی، ج ۱، ص ۲۲۸، باب انه لم یجمع القرآن کله الا الائمة
- ↑ ۲. همان، ص ۲۲۹
- ↑ ۳. همان
- ↑ ۴. همان
- ↑ ۱. همان، ج ۱، ص ۱۲۳ به بعد
- ↑ ۲. حجر (۱۵) آیه ۹
- ↑ ۱. روضه کافی، ج ۸، ص ۱۴۶ (رساله ابی جعفر الی سعدالخیر
- ↑ ۱. محمد (۴۷) آیه ۲۴
- ↑ ۱. بقره(۲) آیه ۲۰۷
- ↑ ۱. طبقات، ج ۲، ص ۳۳۸
- ↑ ۱. شیخ طوسی، خلاف، ج ۱، ص ۲۲۹
- ↑ ۲. همان؛ ابن قدامه، مغنی، ج ۱، ص ۵۲۰ و احکام القرآن، ج ۱، ص ۸
- ↑ ۱. سنن ابی داوود، کتاب الحدود، ج ۴، ص ۱۴۴-۱۴۵، باب فی الرجم، سنن ترمذی، ج ۴، ص ۳۸، ح ۱۴۳۲، کتاب الحدود، باب حد الزنا؛ موطأ، ج ۲، ص ۸۲۴، کتاب الحدود، باب ماجاء فی الرجم؛ سنن، ج ۲، ص ۱۷۹، کتاب الحدود، باب فی المحصنین بالزنا؛ اورده البخاری من الصحیح، ج ۸، ص ۲۰۸، کتاب حدود، باب رجم الحبلی من الزنا اذا أحصنت و سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۸۵۳، ح ۲۵۵۳، کتاب الحدود، باب حد الرجم
- ↑ ۲. صحیح مسلم به شرح النووی، ج ۱۱، ص ۱۹۱، کتاب الحدود، باب حدالزنا
- ↑ ۱. صحیح بخاری، ج ۸، ص ۲۱۰، متاب الحدود، باب رجم الحبلی
- ↑ ۲.مسند احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۱۳۱؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۳۷۸، تفسیر سوره بینه؛ مستدرک، ج ۲، ص ۵۳۱، کتاب التفسیر، تفسیر سوره بینه
- ↑ ۱. مسند احمدبن حنبل، ج ۵، ص ۱۳۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۶۴۱، تفسیر سوره بینه
- ↑ ۱. مسند، احمدبن حنبل، ج ۲، ص ۴۳، (در حاشیه
- ↑ ۲. الدر المنثور، ج ۶، ص ۳۷۸، تفسیر سوره بینه
- ↑ ۳. الدرالمنثور، ج ۶، ص ۳۷۸، تفسیر سوره بینه
- ↑ ۱. همان، ج ۱، ص ۱۸۰، تفسیر سوره احزاب؛ الاتقان، ج ۳، ص ۸۲، النوع السابع و الأربعون فی ناسخه و منسوخه
- ↑ ۲. همان، ج ۵، ص ۱۷۹، تفسیر سوره احزاب
- ↑ ۳.مسند احمدبن حنبل، ج ۵، ص ۱۳۲؛ الاتقان، ج ۳، ص ۸۲، النوع السابع و و الأربعون فی ناسخه و منسوخه
- ↑ ۱. مستدرک، ج ۲، ص ۴۱۵، کتاب التفسیر، تفسیر سوره احزاب
- ↑ ۲. الدر المنثور، ج ۳، ص ۲۰۸، تفسیر سوره توبه؛ مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۳۳۱؛ کتاب التفسیر، تفسیر سوره توبه
- ↑ ۳. همان
- ↑ ۴. الاتقان، ج ۱، ص ۶۵؛ النوع التاسع العشر فی عدد سوره و آیاته و کلماته و حروفه
- ↑ ۵. الدر المنثور، ج ۵، ص ۱۷۹، تفسیر سوره احزاب
- ↑ الاتقان، ج ۱، ص ۷۰، النوع التاسع العشر فی عدد سوره و آیاته و کلماته و حروفه
- ↑ ۲. منتخب کنزالعمال در حاشیه مسند احمدبن حنبل، ج ۲، ص ۵۰
- ↑ ۳. سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۶۲۵، ح ۱۹۴۴، کتاب النکاح ، باب نزاع الکبیر
- ↑ ۴. صحیح مسلم بشرح نووی، ج ۱۰، ۲۹، کتاب الرضاع وسنن دارمی، ج ۲، ص ۱۵۷ کتاب الرضاع
- ↑ ۱. البیان، ص ۲۲۳
- ↑ ۲. الاتقان، ج ۱، ص ۶۵، النوع التاسع عشر فی عدد سوره و آیاته و کلماته و حروفه
- ↑ ۱. همان، ج ۲، النوع السابع، و الأربعون فی ناسخه و منسوخه
- ↑ ۲. همان، ص ۲۲۲
- ↑ ۱. برای اطلاع بیشتر ر.ک: سیوطی، الاتقان، ج ۲، ص ۲۵ و آیة الله خوئی، البیان
- ↑ ۱.مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۵، مقدمه تفسیر، الفن الخامس
- ↑ ۲. اعجازالقرآن و البلاغة النبویه، ص ۴۱-۴۲
- ↑ ۱. المحلی، ج ۱۱، ص ۲۳۴، حد الحر، و الحرة المحصنین
- ↑ ۱. الاتقان، ج ۲، ص ۲۵، النوع السابع و الاربعون فی ناسخه و منسوخه
- ↑ ۲. المحلی، ج ۱۱، ص ۲۳۵، حد الحر و الحرة المحصنین
- ↑ ۳. الاتقان، ج ۳، ص ۷۰-۷۱، النوع السابع و الأربعون فی ناسخ و منسوخه
- ↑ ۱. تفسیر روح المعانی، ج ۱، ص ۲۵
- ↑ همان به نقل از التحقیق فی نفی التحریف، ص ۲۷۵
- ↑ ۱. ابن اسحاق شاطبی، الموافقات، ج ۳، ص ۱۰۶ به نقل از البیان، ص ۲۲۴
- ↑ ۲. البیان، ص ۲۲۴، به نقل از الأحکام فی اصول الأحکام از آمدی، ج ۳، ص ۲۰۱-۲۰۳
- ↑ ۳. ر.ک: مدارک گذشته که در ذیل کرم عمر نقل گردید، همین کتاب، ص ۳۰۷
- ↑ ۱. الاتقان، ج ۱، ص ۵۸، لنوع الثامن عشر فی جمعه و ترتیبه
- ↑ ۲. التحقیق فی نفی التحریف، ص ۲۸۲، به نقل از راغب اصفهانی در محاضرات الانوار
- ↑ ۳. صحیح مسلم به شرح نووی، ج ۱۰، ص ۲۹، کتاب الرضاع، و سنن دارمی، ج ۲، ص
- ↑ ۱. الاتقان، ج ۲، ص ۲۵
- ↑ ۲. همان، ج ۱، ص ۶۵
- ↑ ۱. الاتقان، ج ۱، ص ۵۸، النوع الثامن عشر فی جمعه و ترتیبه
- ↑ ۱. الفرقان، ص ۱۵۶-۱۵۷
- ↑ فتح المنان فی نسخ القرآن، ص ۲۲۳-۲۳۰ به نقل از صیانة القرآن، ص ۲۹-۳۱
- ↑ نقل از شیخ حسن العریض مفتش الوعظ بالأزهر، فتح المنان فی نسخ القرآن، ص ۲۲۹-۲۳۰
- ↑ ۱. اعلی(۸۷)آیات ۱۸-۱۹
- ↑ ۲. الاتقان، ج ۲، ص ۲۶، النوع السابع و الاربعون فی ناسخه و منسوخه
- ↑ ۳. القرآن الکریم و روایات المدرستین، ج ۲، ص ۳۲۴
- ↑ ۱. حجر(۱۵) آیه ۹
- ↑ همان، آیه ۹
- ↑ ۲. مائده(۵) آیه ۶۷
- ↑ ۱. حجر(۱۵) آیه ۶
- ↑ ۲. همان، آیه ۹
- ↑ ) ۳.نحل(۱۶) آیات ۴۳-۴۴
- ↑ ۱. طلاق(۶۵) آیات ۱۰-۱۱
- ↑ ۱. حجر (۱۵) آیه ۶
- ↑ ۱. همان، آیات ۴۱-۴۲
- ↑ ۱. تفسیر نور الثقلین، ج ۴، ص ۵۵۴، ح ۶۷، سوره فصلت
- ↑ ۲. مجمع البیان، ج ۹ (۱۰ جلدی) ص ۱۵، سوره فصلت
- ↑ ۱. فصلت (۴۱) آیه ۴۲
- ↑ ۲. نساء (۴) آیه ۸۲
- ↑ ۱. صحیح مسلم به شرح نووی، ج ۱۵، ص ۱۷۹، باب فضائل علی بن ابیطالب
- ↑ ۲.مسند احمدبن حنبل، ج ۳، ص ۱۴، ۱۷، ۲۶ و ۵۹، ناقل حدیث، ایو سعید خدری است و ج ۴، ص ۳۶۷، ناقل حدیث، زید بن ارقم است
- ↑ ۳.سنن دارمی، ج ۲، ص ۴۳۱، کتاب فضائل القرآن، باب فضل من قرأ القرآن
- ↑ ۴.سنن بیهقی، ج ۲، ص ۱۴۸، باب بیان اهل بیته الذین هم آله؛ و ج ۷، ص ۳۰-۳۱، باب بیان آل محمد(صلی الله علیه وآله) الذین تحرم علیهم الصدقة المفروضة
- ↑ ۵.سنن ترمذی، ج ۵، ص ۶۶۲، ح ۳۷۸۶ و ۳۷۸۸، کتاب المناقب، باب ۳۲، مناقب اهل بیت النبی (صلی الله علیه وآله
- ↑ ۶.مستدرک، ج ۳، ص ۱۴۸، کتاب معرفة الصحابه، باب مناقب اهل بیت (صلی الله علیه وآله) ینابیع المودة، ص ۳۹، الباب الرابع
- ↑ ۱. الصواعق المحرقه
- ↑ ۲.البیان، ص ۲۲۹-۲۳۲
- ↑ ۱. نهج البلاغه صبحی صالح، خ ۱۳۳
- ↑ ۱.وسایل الشیعه، ج ۴، ص ۷۳۶، کتاب الصلاة، ابواب القرائة فی الصلاة، باب ۴
- ↑ ۲. این استدلال در اعتقادات شیخ صدوق(اعتقاد۳۳) و در مصنفات شیخ مفید، ج ۵، ص ۸۴ ذکر شده است
- ↑ ۱. نهج البلاغه، صبحی صالح، خ ۲۳۵
- ↑ ۱.بقره(۲) آیه ۲
- ↑ ۲. بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۱۰۹
- ↑ ۳.سجده(۳۲) آیه ۲
- ↑ ۴.احزاب (۳۳) آیه ۶
- ↑ ۵. ص(۳۸) آیه ۲۹
- ↑ ۱. بحارالأنوار، ج ۲، ص ۲۸۵
- ↑ ۱. احتجاج، ج ۱، ص ۷۶-۷۹
- ↑ ۲. بحارالأنوار، ج ۲۹، ص ۲۹ بابی را برای احتجاجهای امیرالمؤمنین اختصاص داده است
- ↑ ۱. نهج البلاغه فیض الاسلام، خ ۳، ص ۴۳
- ↑ ۱.روضة کافی، ج ۸، ص ۵۹-۶۲
- ↑ ۱.کافی، ج ۱، ص ۶۹
- ↑ ۲.مجمع البیان(مقدمه)، ج ۱، ص ۱۳؛البته در روایت فاضربوا به عرض الحائط دارد
- ↑ ۳. وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۷۵ (باب نهم کتاب القضاء
- ↑ ۱. مائده(۵) آیه ۳۸
- ↑ ۱. بقره(۲) آیه ۸۳
- ↑ ۲.مائده(۵) آیه ۵۵
- ↑ ۳. بقره(۲) آیه ۱۸۳
- ↑ ۱. او(یوسف) از بندگان مخلص ما بود(یوسف(۱۲) آیه ۲۴
- ↑ ۱.وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص ۷۸، ح ۱۰، کتاب القضاء، ب ۹
- ↑ ۲.همان، ص ۸۴، ح ۲۹، کتاب القضاء، ب ۹
- ↑ ۱.همان، ح ۲۱، کتاب القضاء، ب ۹
- ↑ ۱.همان،کتاب القضاء،ب ۲.روضه کافی،ص ۵۳،ح ۱۶۹
- ↑ اصول کافی، ج ۲،ص ۶۲۷،ح ۱
- ↑ ۲
- ↑ ۳.عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲،ص ۱۲۲،باب ۳۵،ماکتبه الرضاعلیه السلام للمأمون فی محض الاسلام و شرایع الدین
- ↑ ۲توحید صدوق،ص ۲۲۴،ح ۳، باب ۳۰. القران ما هو؛ بحار الانوار،ج ۸۹، ص ۱۱۸-۱۱۷،کتاب القرآن باب ۱۴، ان القرآن مخلوق
- ↑ ۲.نهج البلاغه صبحی صالح،خ ۱،القرآن و الاحکام الشرعیه
- ↑ ۱. همان، خ ۱۲۵
- ↑ ۲.همان، خ ۱۳۳
- ↑ ) همان ،خ ۱۳۳
- ↑ ۱. همان، خ ۱۵۶
- ↑ مقدمه تفسیر البرهان، ص ۳۸؛ تفسیرصافی، ج ۱،ص ۳۸، مقدمه ششم و طبرسی، احتجاج، ج ۱،ص ۱۵۳.
- ↑ ۲.تفسیر صافی،ج ۱، ص ۴۲، مقدمه ششم و طبرسی، احتجاج، ج ۱، ص ۲۵۷
- ↑ ۳.کافی، ج ۱، ص ۲۲۸،ح ۲، کتاب الحجه، باب انه لم یجمع القرآن کله الا الائمه
- ↑ ۱. همان،ح ۱
- ↑ ۱. همان،ح ۱
- ↑ ۱.الاتقان، ج ۱، ص ۵۸
- ↑ ۲. طبقات ابن سعد، ج ۲، ص ۳۳۸؛ تاریخ الخلفا، ص ۱۸۵؛ کنزالعمال، ج ۲، ص ۵۸۸، به نقل از القرآن و روایات المدرستین، ج ۲، ص ۳۹۷
- ↑ ۳.القرآن و روایات المدرستین، ج ۲، ص ۳۹۸ به نقل از الاتقان، ج ۱، ص ۵۸
- ↑ ۴.التسهیل لعوم التنیزل، ج ۱، ص ۴ به نقل از القرآن و روایات المدرستین، ج ۲، ص ۳۹۸
- ↑ ۱. صدوق، اعتقادات، باب الاعتقاد فی مبلغ القرآن، ص ۵۹-۶۲، باب ۳۳؛ مجموعه مصنفات شیخ مفید، ج ۵، ص ۸۴-۸۶، اعتقاد۳۳
- ↑ ۱. مصنفات شیخ مفید، ج ۴، ص ۸۱، قول ۵۹
- ↑ ۱. تفسیر المیزان ، ج ۱۲، ص ۱۱۶
- ↑ ۲.تفسیرقمی ، ج ۱؛ ص ۱۰۹(با اندک تفاوت
- ↑ ۱. البیان ، ص ۲۴۷؛ بحارألنوار، ج ۲۳، ص ۱۴۰، ه ۹۱(با اختلاف راوی
- ↑ ۱. صدوق، خصال، ص ۱۷۴-۱۷۵، ح ۲۳۲، باب الثلاثه
- ↑ ۱. روضه کافی، ج ۸، ص ۵۳، ح ۱۶
- ↑ ۲. اصول کافی، ج ۱، ص ۴۳۷، ج ۶، کتاب الحجة، باب فیه نتف و جوامع من الروایة فی الولایه.
- ↑ ۳.تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۳، مقدمه تفسیر
- ↑ ۱.اصول کافی، ج ۱، ص ۴۱۷، ح ۲۶، کتاب الحجة، باب فیه نکت و نتف من التنزیل فی الولایه
- ↑ ۲.جامع الرواة، ج ۲، ص ۱۷۴
- ↑ ۳.مائده(۵) آیه ۵۵
- ↑ ۱.همان، آیه ۶۷
- ↑ ۱. اصول کافی، (کتاب الحجة) ج ۱، ص ۴۱۲-۴۳۶
- ↑ ۲. الدر المنثور، ج ۲، ص ۲۹۸
- ↑ ۳.تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۵۴
- ↑ ۴.شعراء(۲۶) آیه ۲۲۷
- ↑ ۵.تفسیر صافی، ج ۴، ص ۵۷، جوامع الجامع، ج ۲، ص ۶۹۵
- ↑ ۱.کافی، ج ۱، ص ۴۱۴، ح ۸، باب فیه نکت ونتف من التنزیل فی الولایه
- ↑ ۲. نساء(۴) آیه ۶۳
- ↑ ۳.روضه کافی، ج ۸، ص ۱۸۴، ح ۲۱۱
- ↑ ۱.آل عمران(۳) آیه ۱۲۳
- ↑ ۲.تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۹۶، روایت ۱۳۳ و ۱۳۴
- ↑ ۳.وافی، ج ۲، ص ۲۶۹، باب ۳۰، ما نص الله و رسوله (صلی الله علیه وآله) کافی، ج ۱، ص ۲۸۶-۲۸۷، ح ۱، باب ما نص الله و رسوله علی الأئمة، باب ۶۴
- ↑ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۹، سوره الفاتحه
- ↑ آل عمران ۳ آیه ۳۳
- ↑ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۶۸ و البیان، ص ۲۵۲
- ↑ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۳
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۶۱۹، ح ۲، باب أن القرآن یرفع کما انزل
- ↑ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۲
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۶۳۱، ح ۶، باب النوادر
- ↑ ثواب الاعمال، ص ۱۳۷، ثواب من قرا سوره الاحزاب
- ↑ رجال کشی، ص ۲۹۰، رقم ۵۱۱
- ↑ نعمانی، الغیه، ص ۲۱۸، باب ما جاء فی ذکر الشیه عند خروج القائم (علیه السلام
- ↑ وافی، ج ۹، ص ۱۷۷۸
- ↑ رجال کشی، ص ۴۰۴، رقم ۷۵۶ و معجم رجال الحدیث، ج ۱۱، ص ۲۱۷
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج ۱۱، ص ۲۱۵ - ۲۱۶
- ↑ همان، ص ۲۱۷ - ۲۱۸
- ↑ همان، ص ۲۲۲
- ↑ خلاصه الاقوال، ص ۳۱۴ و جامعه الرواه، ج ۱، ص ۱۸
- ↑ اراشد، ص ۲۶۵
- ↑ کافی، ج ۲، ص ۶۳۳، ح ۲۳
- ↑ فصلت (۴۱) آیه ۴۲
- ↑ حجر (۱۵) آیه ۹







