کتابخانه:صله ارحام و آثار و ثمرات آن
|
| |
| نویسنده | سلمان زواری نسب میانجی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | دفتر نشر نوید اسلام |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۱ |
| شابک | ۹۶۴-۷۹۰۷-۲۴ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ سخن ناشر
- ۲ بخش اول: صله رحم و اهمیت آن
- ۳ بخش دوم: صله ارحام از دید گاه آیات و روایات
- ۴ بخش سوم: حرمت قطع رحم در آیات و روایات
- ۵ بخش چهارم: آثار مثبت اجتماعی و فردی
- ۶ بخش پنجم: قطع رحم و آثار ناگوار فردی و اجتماعی
- ۷ بخش ششم: آثار مثبت پیوند با پیشوایان معصوم (ع )
- ۸ بخش هفتم: داستانهای شیرین و خواندنی
- ۸.۱ توضیح
- ۸.۲ قطع رحم ابی لهب
- ۸.۳ داستان فداکاری کمیل بن زیاد
- ۸.۴ دعای امام سجاد در مورد خویشاوندان
- ۸.۵ داستان یعقوب مغربی با امام موسی بن جعفر (ع )
- ۸.۶ عامل مسلمان شدن مادر
- ۸.۷ معاوضه یک دختر با سه شتر
- ۸.۸ حمیری و دفاع از امام علیه السلام
- ۸.۹ عدم اذن به دخول
- ۸.۱۰ پیوند علی بن عاصم کوفی با ائمه اطهار (ع )
- ۸.۱۱ داستان زندگی بهلول عاقل
- ۸.۱۲ آلام حضرت زهرا علیه السلام
- ۸.۱۳ قطع ارتباط بت پرستی
- ۸.۱۴ لذت عفو و گذشت
- ۸.۱۵ نفرین پدر بر فرزندش
- ۸.۱۶ عامل وسعت روزی
- ۸.۱۷ مادری که فرزند نوزاد خویش را با آتش میسوزانید
- ۸.۱۸ قال امام صادق علیه السلام
- ۸.۱۹ پیوند با امام رضا علیه السلام موجب نزول باران
- ۸.۲۰ خویشاوندی، رسالت و شفاعت
- ۸.۲۱ شش سال قهر با فرزند
- ۸.۲۲ داستان حاج علی بغدادی
- ۸.۲۳ کلام امام باقر علیه السلام در پیوند بااهل بیت (ع )
- ۸.۲۴ پیوند با فرزندان امام حسین علیه السلام
- ۹ پانویس
سخن ناشر
بسمه تعالی
تحکیم پیوند خانوادگی و خویشاوندی، یکی از اهداف ارزشمند مکتب توحیدی اسلام قرار دارد آئینی که توحید و یکتا پرستی را محور تمام فعالیتها و تلاشهای خود عنوان نموده است، و سعی و تلاش دارد در تمام صحنهها و عرصهها وحدت رویه و حرکت یکنواختی را فراهم، واز تشتت و پراکندگی جلوگیری به عمل آورد، هر عامل یا وسیلهای را که موجب تحکیم این هدف مقدس گردد، تشویق، واز هر عامل تفرقه و پراکندگی جلوگیری و ممانعت به عمل آورده است چون اساس کار اسلام وصل و گریز از فصل و جدایی است از این رو در مکتب تربیتی اسلام، ایجاد علاقه با تمام افراد عائله و فامیل (صله رحم )مورد تشویق و توصیه قرار گرفته است و پیامبر بزرگوار اسلام صلی اللّه علیه و آله که راه و روش او الگوی زندگی ما است در نخستین ماموریت خود (و انذر عشیرک الاقربین ) را دریافته داشته است و این امر میرساند که صلاح و فلاح عشیره و فامیل، در زندگی و سعادت انسان نقش وافری دارد که پیامبر انسانیت و رحمت به انذار و فراخوانی آنان، ماموریت یافته است واز سوی دیگر خداوند متعال اطاعت از پدر و مادر را در ردیف نازل تر از اطاعت خویش قرار داده است جایی که میفرماید: و قضی ربک ان لاتعبدو الا اللّه و بالوالدین احسانا.
(پروردگارت دستور داده است که جز او مقام دیگری را ستایش نکنید و به پدر و مادرتان احسان و نیکی نمایید و به موجب روایاتی که در همین کتاب خواهید خواند صله رحم و رعایت حقوق خویشاوندی موجب طول عمر و فزونی روزی نادیده گرفتن آن باعث کوتاهی عمر و نقصان زندگی خواهد بود. از آن رو که کتاب حاضر، عوامل محبت، وصل و وحدت را مورد بحث و گفتگو قرار داده است و ما را با سخنان و رهنمودهای پیشوایان معصوم علیه السلام در این عرصه، بیشتر آشنا میسازد، یکی از بهترین و زیباترینها میباشد.
نویسنده محترم کوشیده است منطق آیات و روایات را با شیرینی بیان و حلاوت حکایات و قصهها عجین و همراه سازد و به ذائقه خوانندگان، خوش هضم تر و شیرین کام تر سازد از آن رو دفتر نشر نوید اسلام چاپ و نشر آن را به عهده گرفت تا گامی در ایجاد وحدت و تحکیم پیوندهای خویشاوندی برداشته باشد.
امید است کتاب حاضر در تامین سعادت خانوادهها مفید واقع میگردد جوامع ما را که شالوده و اساس آنها را خانواده تشکیل میدهند و امروز اساس آن، سخت در اضطراب و تهاجم فرهنگی بیگانگان قرار دارد، نقش سازنده و ارزندهای را ایفا نماید.
بمنه و کرمه
۲۰ تیر ۱۳۸۱دفتر نشر نوید اسلام
بخش اول: صله رحم و اهمیت آن
الحمداللّه رب العالمین و الصلوة والسلام علی سید المرسلین و علی آله المعصومین و اللعن علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.
کتاب پیوند خویشاوندی از دیدگاه ائمه اطهار علیهم السلام، با استفاده از آیات و روایات اهل بیت علیهم السلام تهیه و تنظیم گردیده است و در چند بخش بحث و گفتگو میکند.
معنی صله رحم و قرابت و معنی قطع رحم از نظر اهل لغت وفقها
اما لغویان مرحوم طریحی در(مجمع البحرین )در کلمه (و ص ل )میفرماید: اینکه در حدیث آمده است (صلو ارحامکم )یعنی پیوند برقرار کنید با خویشاوندانتان مراد از پیوند برقرار کردن آن عملی است که عرفا نیکی و احسان با سلام کردن باشد به طوری که در حدیث آمده است. [۱]ابن اثیر در نهایت میگوید: کسی که میخواهد عمرش طولانی شود پس پیوند برقرار کند با خویشاوندانش و در حدیث تکرار شده صله رحم و آن کنایه است از احسان به منسوبین اعم از نسبی یا حسبی و با آنها مدارا کردن و احوال آنها را مراعات نمودن گرچه دور باشند و افراد بدی باشند.
و ضد همه اینها قطع رحم خواهد بود گو اینکه بوسیله عدم احسان به آنها علاقه خویشاوندی را برقرار نکرده است [۲]
و در لسان العرب میگوید: گفته میشود فلان شخص پیوند برقرار کرده با خویشاوندانش در صورتی که بین آنها اتصال و رفت و آمدی موجود باشد. [۳] و مرحوم طریحی در مجمع البحرین در (قارب ) میفرماید: و القرابه بالکسر: الرحم یعنی قرابت به خویشاوند گفته میشود.[۴]
و در ذیل آیه شریفه (و الجار ذی القربی ) [۵]
یعنی نیکی کنید به همسایه نزدیک میفرماید کسی که همسایه نزدیک باشد و گفته شده علاوه بر همسایگی نزدیک یک نزدیکی و اتصال به شخص داشته باشد از جهت خویشاوندی یا از جهت دین وهم مذهب بودن. [۶]
اما کلمات علما وفقها در مورد خویشاوندی که پیوند با آنان لازم است عبارتند از:
۱- علامه بزرگوار مرحوم مجلسی (ره ) میفرماید: (رحم و قرابت عمومیت دارد در هر یک از ارحام و خویشاوندی که معروف باشند که از منسوبین شخص است ولو دور باشند به شرط اینکه در عرف از اقارب و خویشاوندان شمرده شود اعم از اینکه محرم باشند یا نه. [۷]
۲- مرحوم شهید بزرگوار در ضمن حقوق والدین و رحم میفرماید: در هر خویشاوند پیوند لازم است و دلیل آن قرآن و روایات و اجماع علما است برای تشویق بر پیوند برقرار کردن با ارحام و در چهار مورد بحث میکند. [۸]
میفرماید: ظاهر این است که رحم به کسی گفته میشود که از منسوبین شخص محسوب شود گرچه از منسوبین دور باشد و بعضی از ارحام از بعضی دیگر بیشتر مورد سفارش و تاکید واقع شده است.
۲- میفرماید معیار در صله و پیوند برقرار کردن که به وسیله آن از قطع رحم خارج شود عرف است و قضاوت عرف به سبب عادت و سلیقههای مردم و در اثر نزدیک بودن و دور بودن منازل آنها متفاوت خواهد بود.
۳- پیوند خویشاوندی طبق فرمایش رسول خدا صلی اللّه علیه و آله ولو با سلام کردن انجام میشود و امام صادق علیه السلام فرمودند: (صل رحمک ولو بشر به من ماء) یعنی پیوند با خویشاوندانت برقرار کن ولو به اندازه یک بار نوشیدن آب باشد. [۹]
۴- میفرماید مقدار واجب از صله رحم آن مقداری است که از قطع رحم خارج شود و بیشتر از آن مستحب خواهد بود.
۳- مرحوم علامه مجلسی (ره ) از شهید ثانی (ره ) نقل میکند که علما در معنی قرابت، اختلاف دارند که قرابت و اقربای انسان کیانند؟ میگوید چون دلیل بالخصوص نرسیده و لذا بیشترین اصحاب واگذار کردهاند معنی قرابت را عرف عرفا هم قرابت به آنانی گفته میشود که عادتا از منسوبین شخص شناخته شوند و فرق هم نمیکند وارث و غیر وارث باشند.[۱۰]
۴- مرحوم شهید ثانی در مسالک الافهام میفرماید: (مراد از رحم که پیوند واجب و قطعش حرام باشد همه خویشاوندانی است که معروف باشد از منسوبین شخص است ولو دور باشد و این مورد، محل اتفاق است. [۱۱]
۵- مرحوم شیخ طوسی میفرماید: قرابت به نزدیکان شخص تا آخرین پدر مادر مسلمانش گفته میشود اما به پدر و مادر مشرک و غیر مسلمان شامل نمیشود گرچه آنها عرفا از نزدیکان شخص شمرده شوند به دو دلیل:
۱- رسول خدا فرمودهاند: اسلام قطع کرد ارحام جاهلیت را یعنی بین مسلمان و غیر مسلمان صله رحم نیست.
۲-آیه شریفه که میفرماید: انه لیس من اهلک یعنی ای نوح پسرت اهل تو نیست.[۱۲]
۶- مرحوم طبرسی در مجمع البیان در ذیل آیه شریفه و الجار ذی القربی [۱۳]
یعنی به همسایه نزدیکی کنید میفرماید: مراد از ذی القربی خویشاوند نزدیک در نسب است و قولی هم نقل میکند که و الجار ذی القربی همسایهای که بوسیله مسلمان بودنش به انسان نزدیک باشد و از رسول خدا نقل میکند که حضرت فرمود:
همسایه سه قسم است یکی برای او سه حق است:
۱- حق همسایگی
۲- حق اسلام
۳- حق خویشاوندی و یک همسایه هم برای او دو حق است ۱-حق همسایگی، ۲- حق اسلام و یک همسایه هم برای او یک حق است و آن مشرک اهل کتاب است. [۱۴]
شکی نیست که صله ارحام یک عمل پسندیده و نیک است و برای صله ارحام درجات متفاوتی وجود دارد پائینترین آن سلام کردن است. لازم است ارحام از همدیگر دوری نکنند و بین خودشان پیوند برقرار سازند و چون تشخیص بین مراتب و درجات صله ارحام که کدام واجب و کدام مستحب است مشکل است به همین جهت در صورت امکان جمع کردن بین تمام مراتب آن، راه نجات خواهد بود انشاء اللّه.
بخش دوم: صله ارحام از دید گاه آیات و روایات
اما از آیات سوره نسا آیه ۱ میفرماید:
و اتقواللّه الذی تساءلون به و الارحام
ترجمه:
واز خدایی بپرهیزید که همگی به عظمت او معترفید و هنگامی که چیزی از یکدیگر میخواهید نام او را میبرید ونیز از قطع رابطه با خویشاوندان خود پرهیز کنید.
مفسر عظیم الشان مرحوم طبسی صاحب تفسیر شریف مجمع البیان در ذیل آیه شریفه میفرماید آیه دلالت میکند بر وجوب صله ارحام.
امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: صلو ارحامکم وان قطعوکم یعنی با خویشاوندانتان پیوند برقرار کنید گرچه آنها از شما قطع رابطه کنند. [۱۵]
علامه و مفسر کبیر قرآن مجید مرحوم طباطبایی صاحب تفسیر شریف المیزان میفرماید: مراد از تسائلون به و الارحام یعنی از آن جایی که خداوند در پیش انسانها عظیم و بزرگ است و محبوب آنهاست و لذا وقتی از همدیگر سوال میکنند طرف را به خداوند قسم میدهند چون انسان وقتی میخواهد قسم بخورد به چیزی که در پیش او عظیم و بزرگ است و محبوب اوست قسم میخورد و ظاهر اینست که ارحام عطف است به کلمه اللّه آن وقت معنی این میشود انسانها وقتی از طرف چیزی میخواهند طرف را به خداوند و به ارحام (خویشاوند) قسم میدهند. [۱۶]
راوی میگوید: از امام صادق علیه السلام سوال کردم از قول خداوند که میفرماید: و اتقوا الذی تسائلون به و الارحام [۱۷] یعنی و بترسید از آن خدایی که به نام او از یکدیگر مسئلت و درخواست میکنید و دربارهی ارحام کوتاهی مکنید.
امام علیه السلام فرمودند مراد از آیه شریفه که دران و الارحام ذکر شده است خویشاوندان مردم است به درستی که خداوند عزوجل امر کرده به پیوند خویشاوندان و بزرگ شمرده آنها را آیا نمیبینی اینکه خداوند قرار داده خویشاوندان را در کنار نام مبارک خودش است. [۱۸]
علامه طباطبائی ره در ذیل آیه شریفه و اتقوا الذی تسائلون به و الارحام روایتی نقل میکند از ابن عباس که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند خداوند میفرماید: صلو ارحامکم فانه ابقی لکم فی حیات دنیا و خیر لکم فی آخرتکم [۱۹]یعنی با خویشاوندانتان پیوند برقرار کنید به درستی که این پیوند نگهدارنده شماست در این زندگی دنیا و برای روز رستاخیزتان هم عمل به نیکی محسوب میشود و ممکن است مراد از(ابقی لکم ) به لحاظ اثر صله ارحام باشد چون صله ارحام بین اقارب و نزدیکان وحدت را تقویت میکند بوسیله تقویت وحدت بین انسانها آن وقت است که انسانها در مقابل حوادث و دشمنان میتوانند استقامت کنند و حیات و زندگی خود را حفظ کنند صله ارحام از قویترین اسباب آرامش محسوب میشود و قویترین اثر مثبت را بین اقوام و قبیله خواهد داشت و لذا نتیجهای که از اعمال نیک بین اقوام گرفته میشود قویتر است از نتیجهای که از عمل خوب بین بیگانگان گرفته میشود در طرف اعمال زشت هم مطلب همینطور است یعنی اثر یک عمل زشت در بین قبیله و نزدیکان شدیدتر است از عمل زشت بین اجانب و بیگانگان.
یکی از عوامل مهمی که افراد یک قبیله را به هم اتصال میدهد صله ارحام است برای صله ارحام آثار حقیقی وجود دارد که در روحیه انسانها و اخلاق آنها و حتی در جسم انسانها یک نوع آرامش بوجود میآورد و این قابل انکار نیست گرچه گاهی عواملی پیدا میشود آثار صله ارحام را ضعیف میکند یا او را باطل میکند اما به طور کلی آثار بوجود آمده دراثر صله ارحام را از بین نخواهد برد.
آیه دوم: و الذین یصلون ما امرا به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سو الحساب [۲۰]
و آنها که پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آنها داده برقرار میدارند واز پروردگارشان میترسند واز بدی (روز قیامت ) بیم دارند.
مرحوم طبرسی در مجمع البیان در ذیل آیه شریفه در ما امر اللّه چند قول نقل میکند:
۱- مراد ایمان آوردن به تمام انبیاء و کتب آسمانی.
۲- مراد صله رحم و پیوند خویشاوندی است.
۳- مراد پیوند مومنین با همدیگر دوست داشتن و کمک کردن همدیگر را و در آن خویشاوند هم داخل میشود.
و در اینجا چند روایتی که مراد از آیه را روشن میکند و بر لزوم سله رحم دلالت دارد میآوریم.
۱- عن عمر بن یزید قال: سالت ابا عبداللّه علیه السلام عن قول اللّه عزوجل (الذین یصلون ما امر اللّه به ان یوصل ) [۲۱]فقال قرابتک. [۲۲]
امام صادق علیه السلام در جواب سائلی که از معنی آیه شریفه سوال کرد فرمودند: مراد از آیه نزدیکان و خویشاوندانت است.
۲- عن عمر بن یزید قال: قلت لابی عبداللّه علیه السلام الذین یصلون ما امرا به ان یوصل ) قال نزلت فی رحم آل محمد علیه و آله السلام، و قد تکون فی قرابتک ثم قال فلا تکونن ممن یقول للشیئی، انه فی شیئی واحد. [۲۳]
راوی میگوید خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم دربارهی آیه شریفه (الذین یصلون ماامر اللّه به ) امام علیه السلام فرمودند در قرابت و پیوند آل محمد صلی اللّه علیه و آله نازل شده است و گاهی هم در خویشاوندان تو میباشد، سپس فرمود از کسانی مباش که یک آیه را منحصر میکنند در یک معنی.
توضیح: یعنی آیه قرآنی را دریک معنی منحصر نکنید در صورتی که از معصوم معانی متعددی برای آن آیه رسیده باشد چون برای قرآن معانی متعددی وجود دارد معنی آشکار (ظاهری ) و معنی پنهان (باطنی ) و موید اینکه یک آیه را نباید منحصر کرد به یک معنی در صورتی که احتمال معانی دیگر هم داده شود آیه مودت است میفرماید: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی [۲۴]
بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمیکنم جز دوستی نزدیکانم (اهل بیتم ) ملاحظه میفرمایید که آیه شریفه در مقام در خواست دوستی اهل بیت علیهم السلام است در عین حال دوستی اهل بیت علیهم السلام از صله ارحام است.
و روایت محمد بن فیضل هم موید این معنی است که برای آیات قرآنی معانی متعددی وجود دارد.
قال: سمعت العبد الصالح یقول: ( الذین یصلون ما امراللّه به ان یوصل ) قال هی رحم آل محمد معلقه باالعرش تقول: اللهم صل من وصلنی و اقطع من قطعنی و هی تجری فی کل رحم. [۲۵]
محمد بن فضیل میگوید از امام موسی بن جعفر علیه السلام شنیدم که فرمودند مراد از چیزی که خداوند واجب فرموده است در این آیه شریفه: پیوند اهل بیت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله است که از عرش الهی آویزان میشود و میگوید خداوندا پیوند کن با کسانی که با من پیوند کردهاند و قطع کن از کسانی که از من قطع ارتباط کردهاند در ادامه امام علیه السلام فرمود صله رحم اختصاص به رحم آل محمد صلی اللّه علیه و آله ندارد و در هر رحمی و خویشاوندی جاری میشود.
۳- جابر عن ابی جعفر علیه السلام قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله: اوصی الشاهد من امتی و الغالب منهم و من فی اصلاب الرجال و ارحام النسا الی یوم القیامه ان یصل الرحم وان کانت منه علی مسیره سنه فان ذلک من الدین. [۲۶]
جابر از امام باقر علیه السلام نقل میکند که امام علیه السلام فرمود رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند سفارش میکنم امت حاضر و غائبم را و آنانی را که در صلب مردها رحم زنانند تا روز قیامت که صله رحم نکنند اگرچه به فاصله یکسال راه باشد زیرا صله رحم جزء دین است.
مرحوم علامه مجلسی ره در مورد (فان ذلک من الدین ) توضیحی دارند که میفرماید به زیارت خویشاوندان رفتن، اعم از رفتن یا نامه نوشتن یا هدیه فرستادن از دین است یعنی از چیزهایی است که خداوند به آن در قرآن مبین امر کرده است.[۲۷]
۴- امام صادق علیه السلام فرمود: مردی از(خثعم ) خدمت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آمد، گفت یا رسول خدا به من خبر بده که در اسلام بهترین اعمال کدام است حضرت فرمودند اعتقاد داشتن به خداوند، گفت بعد از آن کدام عمل بهتر است؟
حضرت فرمودند: صله رحم (پیوند خویشاوندی ) گفت بعد از آن کدام عمل بهتر است؟ حضرت فرمود: امر کردن و دستور دادن به نیکیها و باز داشتن از زشتیها، مرد گفت یا رسول اللّه، خبر دهید که مرا که خشم آورترین عمل در درگاه الهی کدام است حضرت فرمودند: به خدا شریک قرار دادن، گفت بعد از آن کدام عمل خشم آورترین عمل است؟ فرمود: قطع رحم، بریدن از خویشاوندان. گفت بعد از آن کدام عمل مورد غضب خداوند است؟ حضرت فرمود امر به زشتیها و نهی از نیکیها.[۲۸] ۵- فی وصایا ابی ذر قال: اوصانی رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله ان اصل رحمی وان ادبرت.[۲۹]
ابیذر گفت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله مرا امر فرمودند که پیوند کنم با خویشاوندانم اگر چه آنها بر من پشت کنند و قطع رابطه نمایند.
۶- عن امیرالمومنین علیه السلام فی حدیث قال: صلوا ارحامکم وان قطعوکم. [۳۰]
حضرت فرمود:
پیوند با خویشاوندانتان برقرار کنید اگر چه آنان از شما بریده باشند.
بخش سوم: حرمت قطع رحم در آیات و روایات
قرآن کریم میفرماید: فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم اللّه فاصمهم واعمی ابصارهم. [۳۱]
ترجمه، اگر از دستورات خداوند رویگردان شوید جز این انتظار میرود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید آنان کسانی هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته، گوشهایشان را کر و چشمهایشان را کور کرده است.
مرحوم طبرسی صاحب مجمع البیان در ذیل آیه شریفه میفرماید: آیه خطاب به منافقین است و میفرماید اگر شما امورات مردم را در دست بگیرید و والی و حاکم بر مردم شوید در روی زمین فساد میکنید به وسیله اخذ رشوه و ریختن خون حرام و بعضی از شما بعض دیگر رامی کشند و قطع رحم میکنند و میفرماید اگر شما (منافقین ) از قرآن اعراض کنید واز عمل کردن به آن بهانه بیاورید و برگردید به جاهلیت و فساد کنید با ریختن خون حرام مورد لعن خداوند قرار خواهید گرفت. این مجموع مطالبی است که مرحوم طبرسی در مجمع البیان در ذیل آیه فوق [۳۲] بیان فرموده است و علامه طباطبائی ره در المیزان[۳۳] میفرماید: آیه خطاب میکند آنان را که در قلبشان مرضی است و در راه جهاد در امر خدا سنگینی (تثاقل ) میکنند و بهانه گیری میکردند خداوند برای توبیخ بیشتر، آنها را مورد خطاب قرار داده است و میفرماید: آیا از شما در صورتی که از قرآن واز عمل کردن به آن از جمله جهاد در راه خدا اعراض کنید و رویگردان شوید غیر از این توقع هست که در روی زمین فساد کنید با ریختن خونها و غارت اموال و بردن آبروی انسانها و قطع رابطه کردن از خویشاوندان در آخر آیه اشاره است به مفسدین در روی زمین و قطع رحم کنندگان و احتمال اینکه مراد از(تولیتم ) تصدی حکم و قضاوت بین مردم باشد این احتمال را مرحوم طباطبائی هم نقل کرده به طوری که از مجمع البیان هم نقل کردهایم بنا بر این از آیه شریفه حرمت قطع رحم به روشنی استفاده میشود.
آیه دوم، الذین ینقضون عهد اللّه من بعد میثاقه و یقطعون ما امر اللّه به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون. [۳۴]
ترجمه، فاسقان کسانی هستند که پیمان خدا را پس از استوار ساختن آن میشکنند و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع نموده و در روی زمین فساد میکنند، اینها زیانکارانند.
دلالت این آیه شریفه بر حرمت قطع رحم از راه عمومیت آیه خواهد بود یعنی یکی از چیزهایی که خداوند امر کرده به پیوند آنها صله ارحام است که در این صورت آیه دلیل میشود بر حرمت قطع رحم و روایاتی هم وارد شده است که قطع رحم را از مصادیق این آیه شریفه شمرده است یعنی در بعضی روایات امام علیه السلام آیه را تطبیق نموده بر حرمت قطع رحم مانند روایت سهل بن زیاد از امام صادق علیه السلام که ذیلا میخوانید، سهل بن زیاد عن ابی عبداللّه علیه السلام عن ابیه علیه السلام قال: قال لی علی بن حسین صلوات اللّه علیهما: یا بنی انظر خمسه فلا تصاحبهم ولا تحادثهم و لا ترافقهم فی طریق فقلت یا ابا من هم؟ قال: ایاک و مصاحبه الکذاب فانه بمنزله السراب یقرب لک البعید و یباعد لک القریب و ایاک و مصاحبه البخیل فانه یخذلک فی ماله احوج ما تکون الیه و ایاک و مصاحبه الاحمق فانه یرید ان ینفعک فیصرک و ایاک و مصاحبه القاطع لرحمه فانی وجدته ملعونا فی کتاب اللّه عزوجل فی ثلاثه مواضع: قال اللّه عزوجل ( فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدو فی الارض و تقطعو ارحامکم اولئک الذین لعنهم اللّه فاصمهم و اعمی ابصارهم ) و قال ( الذین ینقضون عهداللّه من بعد میثاقه و یقطعون ما امراللّه به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنه و لهم سوء الدار) و قال فی البقره ( الذین ینقضون عهداللّه من بعد میثاقه و یقطعون ما امر اللّه به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون ) [۳۵]
ترجمه: از امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش حدیث نقل شده است که فرمودند پدرم علی بن حسین علیه السلام به من فرمود: پنج گروه را در نظر داشته باش و با آنان همراهی و مصاحبت منما من گفتم پدر جان آنها کیانند؟ فرمود:
۱- بپرهیز از همراهی و رفاقت با دروغگو زیرا او به منزله سرابی است که دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور میسازد.
۲- بپرهیز از رفاقت با فاسق زیرا او تو را میفروشد به لقمهای از خوراکی یا کمتر از آن.
۳- بپرهیز از رفاقت با بخیل زیرا او دست از کمک به تو به وسیله مالش برمی دارد آنگاه که تو کاملا به آن نیاز مندی.
۴- بپرهیز از رفاقت با احمق زیرا او میخواهد به تو سود برساند ولی به ۶۶وسیله حماقتش، به تو زیان میرساند.
۵- بپرهیز از رفاقت از قاطع رحم زیرا من یافتم او را که در سه جای قرآن به او لعن شده است، خدای عزوجل فرموده است اگر از دستورات خداوند رویگردان شوید جز این انتظار میرود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید آنها کسانی هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته، گوشهایشان را کر و چشمهایشان را کور ساخته است.[۳۶]
آنان که عهد الهی را پس از محکم کردن میشکنند و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده است قطع میکنند و در روی زمین فساد مینمایند لعنت برای آنهاست و بدی (مجازات ) سرای آخرت. [۳۷]
فاسقان کسانی هستند که پیمان خدا را پس از محکم کردن آن میشکنند و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع نموده و در روی زمین فساد میکنند اینان زیانکارانند. [۳۸]
اگرچه کلمه لعن در ظاهر آیه شریفه نیامده است شاید امام علیه السلام آن را از قول خداوند متعال که میفرماید، اولئک هم الخاسرون استفاده فرموده است واز بواطن قرآن محسوب میشود که استفاده از باطن قرآن مخصوص ائمه اطهار (علیهم السلام ) است آنان هستند که معانی واقعی ( ظاهر و باطن ) قرآن را عالم هستند و لذا امام باقر علیه السلام به فرزند بزرگوارش فرمودند با قاطع رحم رفیق مباش که او مورد لعن خداوند است انسانی که فاسق میشود واز راههای عقلانی خارج میشود و خودش را به مرحلهای از سقوط میرساند که چیزهایی که ممکن بود او را به کمال و هدایت و فضایل اخلاقی برساند ( مانند اصلاح در روی زمین وصله رحم و مراعات پیمان خداوندی ) همان چیزها باعث گمراهی و سقوط او بشود ( مانند قطع رحم و افساد در روی زمین و پیمان شکنی با خداوند) آن وقت همچو انسانی مورد لعن خداوند قرار خواهد گرفت که میفرماید: و الذین ینقضون عهداللّه من بعد میثاقه، و یقطعون ما امر اللّه به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنه و لهم سوالدار. [۳۹]
یعنی آنها که عهد الهی را پس از محکم کردن میشکنند و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده قطع میکنند و در روی زمین فساد مینمایند لعنت برای آنهاست و بدی (و مجازات ) سرای آخرت.
اما روایاتی که دلالت میکند بر حرمت قطع رحم فراوان است و ما چند روایت را در اینجا میآوریم:
۱- عن عبداللّه سنان قال: قلت لابی عبداللّه علیه السلام، ان لی ابن عم اصله فیقطعنی حتی لقد هممت لقطیعته ایای ان اقطعه اتاذن لی قطعه قال: انک اذا وصلته و قطعک وصلکما اللّه عزوجل جمیعا و ان قطعته و قطعک وصلکما اللّه عزوجل جمیعا و ان قطعته و قطعک قطعکما اللّه [۴۰]
عبداللّه بن سنان میگوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: پسر عمویی دارم که هرچه با پیوند برقرار میکنم او از من قطع رابطه میکند تا اینکه تصمیم گرفتم به خاطر قطع رابطه او من هم از او قطع رابطه نمایم آیا به من اجازه میفرمایید از او قطع رابطه کنم امام علیه السلام فرمودند: اگر شما با او پیوند برقرار کنی و او از شما قطع رابطه نماید خداوند شما را باهم میپیوندد و اما اگر شما از او قطع رابطه نمایی و او هم از شما قطع رابطه کند خداوند از هردوی شما قطع خواهد فرمود.
علامه مجلسی ره توضیحی دارند که میفرماید این پیوند شما شاید سبب شود برای بیداری او والا یعنی اگر بیدار نشود و قطع رحم را ادامه دهد این باعث کوتاهی عمر او و عقوبت آخرت برای او خواهد بود و بر این نظریه کلام مولا امیرالمومنین علیه السلام راهم شاهد میآورد که حضرت فرمودند
به دشمنت احسان کن که این احسان شما یکی از دو پیروزی را بر شما به ارمغان خواهد آورد یا او از دشمنی با شما دست برمی دارد یا باقی میماند و مستحق عقوبت و رسوائی خواهد بود.[۴۱]
۲- عن ابی عبداللّه علیه السلام قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله لا تقطع رحمک وان قطعک. [۴۲]
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا فرمودند: با خویشاوندانت قطع رابطه مکن اگرچه آنان از شما قطع رابطه کنند.
۳ - عن ابی عبداللّه علیه السلام قال: کفر باللّه من تبرا من نسب وان دق. [۴۳]
امام صادق علیه السلام فرمودند: آن کس که از نسب خود اگرچه پست هم باشد بیزاری جوید به خداوند کافر شده است. مرحوم مجلسی میفرماید وان دق یعنی ولو نسب دور باشد.
و مرحوم علامه مجلسی در این روایت که امام علیه السلام فرمودند بیزاری جستن از نسب باعث کفر میشود در کفر چند احتمال ذکر کرده است:
۱- مراد گناه کبیره است.
۲- مراد کسانی است که قطع رحم را حلال میدانند چون کسی که قطع رحم را حلال بداند کافر است.
۳- مراد از کافر در اینجا یعنی کفران نعمت کننده چون قطع رحم کننده به نعمت صله رحم کافر شده و کفر ان نعمت کرده است.
۴- مراد این است که این کفر و بیزاری شبیه کفر است چون این کار یعنی قطع رحم کاری است که مشابهت به کار کافر دارد چون کفار در جاهلیت قطع رحم میکردند و در آخر میفرماید در این که قاطع رحم کافر به خداست به یکی آن معنای چهارگانه که در بالا بیان کردیم فرق نمیکند بین پدر و فرزند و یا غیر اینها باشد، اینها مجموع احتمالاتی بود که مرحوم مجلسی در کفر باللّه داده است. [۴۴]
۵- عن الصادق علیه السلام عن ابائه علیهم السلام قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله اذا ظهر العلم و احترز العمل و اتلف الا لسن و اختلف القلوب و تقاطعت الارحام هناک لعنهم اللّه فاصمهم و اعمی ابصارهم.[۴۵]
امام صادق علیه السلام نقل فرمود از پدران بزرگوارشان که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند وقتی دانش آشکار شود و عمل به آن نشود و زبانها باهم باشند اما قلوب و دلهای آنها با هم اختلاف داشته باشند واز خویشاوندان قطع رابطه کنند آن وقت است که خداوند بر آنان لعنت میکند و آنها را کر کور میگرداند، که حق را نمیشنوند و حقیقت را نمیتوانند ببینند یعنی به علم عمل نکردن (عالم بی عمل ) و زبان با قلب و دل یکی نبودن (منافق ) و از خویشاوندان قطع کردن مجموع اینها باعث این میشود که انسان از دیدن و شنیدن حقیقت عاجز باشد.
۶- عن ابی جعفر علیه السلام قال، قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله، فی کلام له ایاکم و عقوق الوالدین فان ریح الجنه یوجد من مسیره الف عام ولا یجدها عاق ولا قاطع. [۴۶]
رسول خدا فرمودند: بپرهیزید از عاق والدین و قطع نمودن از خویشاوندان به درستی که بوی بهشت از مسیر یکهزار سال به مشام انسان میرسد اما عاق والدین و قطع رحم کننده هرگز آن را استشمام نمیکند.
۷- عن عنبسه العابد قال جاء رجل فشکی الی ابی عبداللّه علیه السلام اقاربه فقال له: اکظم غیظک و افعل فقال: انهم یفعلول و یفعلون، فقال، اترید ان تکون مثلهم فلا ینظر اللّه الیکم.[۴۷]
راوی میگوید: مردی خدمت امام صادق علیه السلام آمد واز نزدیکان و خویشاوندان خود به آن حضرت شکایت نمود حضرت به وی فرمود، خشمت را فرو نشان و کارت را انجام ده (یعنی دائما (خشمت را فرو نشان و در صدد انتقام بر میا) عرض کرد آنان میکنند (آنچه را که میخواهند) و میکنند (و شما به من دستور فرو نشاندن خشمم را میدهید)؟ امام علیه السلام فرمودند: آیا تو هم میخواهی مانند آنان باشی تا خداوند توجهی به شما نکند.
مرحوم مجلسی در ذیل روایت شرح میدهند و میفرماید: یعنی خداوند رحمت خود را از همه شما در دنیا و آخرت باز میدارد ولی اگر شما با آنان پیوند برقرار کردید یا آنان دست از آزار تو بردارند آن وقت رحمت خداوند شامل همه شما میشود و تو به آن سزاوارتری و در صورتی که آنان دست از آزار شما بر ندارند آن وقت رحمت خداوند مخصوص تو خواهد بود و هیچ انتقامی برای تو بهتر از این نیست. [۴۸]
جمله آخر این روایت که میفرماید خداوند نظر میکند به شما این ظاهر است در این معنی که (قطع رابطه نمودن شما) مورد خشم و غضب خداوند است و مبغوضیت این عمل در حد حرمت است.
۸- عن الجهم بن الحمید قال: قلت لابی عبداللّه علیه السلام: تکون لی القرابه علی غیر امری الهم علی حق الرحم لا یقطعه شیئی و اذا کانوا علی امرک کان لهم حقان: حق الرحم و حق الاسلام. [۴۹]
جهم بن حمید میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: خویشاوندانی دارم که دین مرا ندارند و در دین اسلام نیستند).
آیا آنان بر من حقی دارند، امام علیه السلام فرمودند: آری خویشاوندی را چیزی قطع نمیکند و اگر همدین تو باشند دو حق پیدا میکنند ! حق خویشاوندی و حق اشتراک در اسلام.
۹- وفی روایه یونس بن یعقوب قال: سمعت الصادق جعفر بن محمد علیهماالسلام: یقول فی حدیث یا یونس ملعون ملعون من اذی جاره... ملعون ملعون قاطع رحم. [۵۰]
یونس میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم در ضمن حدیثی دوبار فرمودند: ای یونس از رحمت خداوند دور است کسی که همسایه اش را اذیت کند و باز دوبار فرمودند از رحمت خداوند دور است کسی که از خویشاوندش قطع رابطه کند.
از آنجائی که این دو روایت شریفه برای مومنین خالی از فایده نیست ما ترجمه کامل روایت را از وسائل الشیعه مرحوم شیخ حر عاملی (ره ) میآوریم.
یونس بن یعقوب میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم در ضمن حدیثی (که از موارد زیر را محض تاکید دوبار فرمودند از رحمت خدا دور است ) از رحمت خداوند دور است ( کسی که همسایه اش را اذیت کند و از رحمت خداوند دور است کسی که برادر ایمانی او، او را به صلح و سازش دعوت کند ولی اجابت نکند، واز رحمت خداوند دور است کسی که آشنا با قرآن باشد در عین حال اصرار بر شمر خمر داشته باشد (یعنی شراب بخورد) واز رحمت خداوند دور است کسی که علی علیه السلام را دشمن داشته باشد به درستی که علی علیه السلام را کسی دشمن نمیدارد مگر اینکه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله را دشمن داشته باشد و کسی که رسول خدا را دشمن داشته باشد مورد لعنت خداوند قرار خواهد گرفت هم در دنیا وهم در آخرت و از رحمت خدا دور است کسی که مومنی را به کفر نسبت دهد مانند کسی است که خودش کفر گفته باشد واز رحمت خداوند دور است زنی که شوهرش را اذیت کند و سعادتمند است زنی که به شوهرش اکرام کند و اذیتش نکند در تمام احوال زندگانیش واز رحمت خداوند دور است کسی که قطع رحم کند واز رحمت خداوند دور است کسی که سحر و ساحری را تصدیق کند واز رحمت خداوند دور است کسی که بگوید ایمان فقط با زبان گفتن است بدون داشتن عمل واز رحمت خداوند دور است کسی که خداوند به او مالی بدهد ولی او انفاق نکند چیزی را آیا نشنیدهای که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند، یک درهم صدقه از ده شب نماز خواندن افضل است و حضرت فرمودند که از رحمت خداوند دور است کسی که پدر و مادرش را بزند و از رحمت خداوند دور است کسی که عاق والدین باشد و از رحمت خداوند دور است کسی که به مسجد وقار و احترام قائل نباشد. [۵۱]
۱۰ - عن حذیفه بن منصور قال: قال ابو عبداللّه علیه السلام اتقو الحالقه فانما تمیت الرجال قلت، ومالحالقه؟ قال: قطیعه الرحم. [۵۲]
امام صادق علیه السلام فرمودند: بپرهیزید از(حالقه ) به درستی که آن مردان را از بین میبرد حذیفه میگوید از امام علیه السلام پرسیدم حالقه چیست؟ فرمودند قطع رابطه کردن با خویشاوند است.
۱۱- قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله عن جبرئیل علیه السلام عن اللّه عزوجل قال: لا تنزل الرحمه علی قوم فهیم قاطع الرحم.[۵۳]
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از جبرئیل علیه السلام او از خداوند متعال نقل میکند که فرمودند: رحمت نازل نمیشود بر جمعی که در داخل آن جمع قاطع رحم (کسی که از خویشاوندش قطع رابطه کند) وجود داشته باشد.
۱۲- عن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله: انه قال: قطیعه الرحم تحجب الدعاء. [۵۴]
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند قطع ارتباط با خویشاوند، مانع بول دعا و نیایش میشود.
۱۳- قال علی علیه السلام: قطیعه الرحم تزیل النعم.
علی علیه السلام فرمودند: قطع ارتباط با خویشاوند نعمت را زائل میسازد. [۵۵]
۱۴- قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله: ما من ذنب اجدر ان یعجل اللّه لصاحبه العقوبه فی دنیا مع ما ادخره فی الاخره من البغی و قطیعه الرحم.[۵۶]
رسول خدا فرمودند: گناهی نیست که سزاوار باشد خداوند شتاب کند در عذاب صاحب آن در دنیا افزون بر عذابی که برای آخرتش ذخیره کرده است از ستم و قطع ارتباط با خویشاوند.
توضیح: ستم و قطع رحم آثار سوء و نتیجه منفی دارند در دنیا انسان را قبل از مجازات در آخرت گرفتار میکنند و در صورتی که از ظلم و ستمی که مرتکب شده و قطع رحم کرده توبه نکرده باشد در آخرت هم مجازات میشود.
۱۵- عن ابی بصیر قال: سالت ابا عبداللّه علیه السلام: عن الرجل یصرم (ای یقطع ) ذوی قرابته ممن لا یعرف الحق؟ قال: لا ینبغی له ان یصرمه. [۵۷]
ابوبصیر میگوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم از مردی که از خویشاوندانش به خاطر اینکه مذهب حق را نمیشناسند - یعنی شیعه نیستند - قطع ارتباط کند امام علیه السلام فرمودند سزاوار نیست که از آنان قطع ارتباط کند.
۱۶- عن النبی صلی اللّه علیه و آله: انه قال لا یدخل الجنه قاطع رحم.
رسول خدا فرمودند: کسانی که با خویشاوندانش قطع ارتباط کند وارد بهشت نمیشود.
۱۷- امام صادق علیه السلام فرمودند: مردی خدمت رسول خدا آمد عرض کرد یا رسول اللّه من اقوامی دارم که اگر با آنان رفت و آمد داشته باشم شخصیت من ضرر میبیند و به من دشنام میدهند میخواهم از آنان قطع ارتباط کنم حضرت فرمودند: آن وقت خداوند هم از همه شما قطع خواهد فرمود این روایت را محدث بزرگوار مرحوم کلینی (ره ) در کتاب شریف اصول کافی نقل فرموده است، اما عین روایت [۵۸]
فقال: یا رسول اللّه اهل بیتی ابوا الا توثبا علی و قطیعه لی و شتیمه، فارفضهم؟ قال: اذا یرفصکم اللّه جمیعا قال: فکیف اصنع؟ قال: تصل من قطعک و تعطی من حرمک و تعفو عمن ظلمک، فانک اذا فعلت ذالک کان لک من اللّه علیهم ظهیر. [۵۹]
ترجمه: امام صادق علیه السلام فرمود: مردی خدمت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آمد گفت یا رسول اللّه فامیل من تصمیم گرفتهاند بر من حمله کنند و از من قطع ارتباط کنند و دشنامم دهند آیا من حق دارم آنان را ترک کنم واز آنان دور شوم فرمودند در آن صورت خدا هم شما را ترک میکند عرض کرد پس چه کنم؟
حضرت فرمودند شما پیوند برقرار کنید با هر که با شما قطع ارتباط کند و عطا کن به هر که تو را مرحوم کند و گذشت کن با هرکه به تو ستم کند برای اینکه اگر شما این کارها را انجام دادید خداوند شما را بر آنان یاری میدهد.
مرحوم علامه مجلسی توضیحی دارند که میفرماید: اینکه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند در آن صورت خداوند همه شما را ترک میکند ترک خداوند کنایه از صلب کردن رحمت و نصرت خود از شما است و نازل کردن عقوبت و عذاب، بر شما است و مراد از ظهیر در اینجا کمک الهی و ملائکه و خوبان مومنین است. [۶۰]
۱۸- عن بعض اصحابنا عن ابی عبداللّه علیه السلام قال: قلت له ان اخوتی و بنی عمی قد ضیقوا علی الدار و الجاونی منها الی بیت ولو تکلمت اخذت ما فی ایدیهم قال ! فقال لی اصبر فان اللّه سیجعل لک فرجا قال: فانصرفت و وقع الوباء فی سنه احدی و ثلاثین (و مائه ) فماتوا و اللّه کلهم فما بقی منهم احد، فقال: هو بماصنعوا بک و بعقوقهم ایاک و قطع رحمهم بتروا اتحب انهم بقوا و انهم ضیقوا علیک؟ قال: قلت ای واللّه. [۶۱]
از برخی از اصحاب نقل شده است که میگوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم برادران و عموزادگان خانهام را بر من تنگ کردهاند واز همه آن خانه مرا به یک اطاق، پناهنده کردهاند، و من چنانچه در این باره اقدام کنم آنچه در دست آنها است میگیرم، آن حضرت فرمودند صبر کن زیرا خداوند برایت گشایشی فراهم خواهد فرمود.
میگوید من منصرف شدم وبائی در سال صد و سی و یک آمد و به خدا سوگند همگی آنان مردند و یک نفر از آنان هم باقی نماند میگوید من بیرون آمدم و به نزد آن حضرت رفتم که بر امام صادق علیه السلام وارد شدم فرمود حال اهل خانه ات چطور است؟ عرض کردم به خدا سوگند همه آنان مردند و یک نفر هم از آنها زنده نماند حضرت فرمود این برای آن کاری بود که به تو کردند و برای آن آزاری که به تو رساندند و قطع رحمی که کردند در نتیجه نابود شدند، آیا میخواستی که زنده باشند و بر تو تنگ بگریند، عرض کردم: آری به خدا سوگند.
۱۹- فی وصیت الصادق علیه السلام لعبداللّه بن جندب، یا ابن جندب ! صل من قطعک و اعط من حرمک و احسن الی من اساء الیک و سلم علی من سبک و انصف علی من خاصمک و اعف عمن ظلمک کما انک تحب ان یعفی عنک فاعتبر بعفواللّه عنک.[۶۲]
در وصیت امام صادق علیه السلام به فرزند جندب آمده است که حضرت فرمودند ای پسر جندب پیوند برقرار کن با کسی که از تو قطع رابطه کرده است و بخشش کن به کسی که محرومت کرده است و احسان کن به کسی که به تو بدی کرده است و سلام کن به کسی که دشنامت داده است و منصفانه رفتار کن با دشمنت و عفو کن از کسی که به تو ستم روا داشته است آن طوری که دوست داری از شما عفو شود عبرت و پند بگیر از عفو خداوند از تو.
یعنی خداوند همان طوری که از گناهان تو عفو میکند و شما را برای گناهانت گرفتار نمیکند و نعمتهای فراوانش را از شما قطع نمیکند شما هم از بدی مردم مخصوصا اگر خویشاوند باشد عفو کن چون یک صفت خداپسندانه است.
در اول روایت امام علیه السلام فرمود پیوند برقرار کن با کسی که از شما قطع ارتباط کرده است در روایتی از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آمده است که حضرت فرمودند: اگر بعد از قطع ارتباط شما پیوند برقرار کنید سپس اقوامت از شما قطع کنند آن وقت برای شما از طرف خداوند کمک خواهد شد بر علیه آنها. [۶۳]
مرحوم صاحب جواهر وقتی معاصی و گناهانی که به آنها وعده عذاب داده شده میشمارد میفرماید نهم قطع ارتباط با خویشاوندان است. [۶۴]
۲۰ - امام باقر علیه السلام فرمودند: سه خصلت است که صاحب آنها قبل از مرگشان و بال و سزای آنها را خواهند دید:
۱ - ظلم و ستم
۲ - قطع ارتباط با خویشاوندان
۳ - قسم دروغ. [۶۵]
۲۱ - عن ابی جعفر علیه السلام قال: وجدنا فی کتاب رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله اذا ظهر الزنا من بعدی کثر موت الفجاه و اذا طفف المکیال و المیزان اخذهم اللّه باالسنین و النقض و اذا منعو الزکاه منعت الارض بر کتها من الزرع و الثمار و المعادن کلها و اذا جاروا فی الاحکام تعاونوا علی الظلم و العدوان و اذا نقضو العهد سلط اللّه علیهم عدوهم و اذا قطعو الارحام جعلت الاموال فی ایدی الاشرار و اذا لم یامروا بالمعروف، و لم ینهوا عن المنکر و لم یتبعو الاخیار من اهل بیتی سلط اللّه علیهم شرارهم فیدعو خیار هم فلا یستجاب لهم. [۶۶] امام باقر علیه السلام فرمودند، که در کتاب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله یافتم (نوشته بود) هرگاه پس از من زنا پدیدار شود مرگ ناگهانی فراوان میشود و هرگاه از پیمانه و ترازو کم کنند خداوند آنان را به قحطی و کمی خوار و بار و سایر وسایل زندگی گرفتار میکند و هرگاه از دادن زکات دریغ کنند زمین برکات خود را از زراعت و میوهها و معادن منع میکند و هرگاه در احکام به ناحق حکم کند همکاری در ستم و عدوان خواهند کرد و به ستم همدیگر دچار میشوند، وقتی پیمان شکنی میکنند خداوند دشمنشان را بر آنان مسلط میکند وقتی که قطع رحم میکنند خداوند اموال و ثروتها را در دست اشرار قرار میدهد وقتی امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمایند و پیروی از نیکان اهل بیت (ع ) من ننمایند خداوند اشرار آنان را بر ایشان مسلط میکند پس نیکان آنان دعا میکند و هرگز مستجاب نمیشود. مرحوم علامه مجلسی توضیحی دارند که میفرماید: قطع رحم سبب افتادن اموال در دست اشرار میشود و برای آن اسباب ظاهری و باطنی وجود دارد از جمله اسباب ظاهری آن این است که آنان در جلوگیری از ستم همکاری نمیکنند پس اشرار بر آنان مسلط و اموال آنان را غارت میکنند و این به تجربه ثابت شده است که آنان نزاع میکنند و شکایت میبرند پیش حکام جور و به وسیله رشوه اموالشان در دست اشرار قرار میگیرند و سبب باطنی آن هم قطع لطف خداوند است از ایشان.[۶۷]
از مجموع این روایات حرمت قطع ارتباط خویشاوندی روشن میشود و قطع رحم از گناهان کبیره است و مومنین باید از آن اجتناب کنند و دستور الهی را مراعات کنند و پیوند خویشاوندی را در تمام مراتب آن انجام دهند که مورد رضایت خداوند و ائمه (اطهار علیهم السلام ) قرار خواهند گرفت انشاء اللّه.
بخش چهارم: آثار مثبت اجتماعی و فردی
ما در این فصل روایت آموزنده را میآوریم که از آن روایات اهمیت پیوند برقرار کردن با خویشاوندان از دیدگاه ائمه هدی علیهم السلام و آثار مهم اجتماعی و فردی آن به خوبی و روشنی واضح میگردد.
۱- قال ابو جعفر علیه السلام: صله الارحام تزکی الاعمال و تدفع البلوی و تنمی الاموال و تنسی له فی عمره و توسع فی رزقه و تحبب فی اهل بیته فلیتق اللّه و لیصل رحمة. [۶۸]
امام باقر علیه السلام فرمودند پیوند برقرار کن با خویشاوندان اعمال انسان را پاک، و بلا را از انسان دور، و به اموال انسان برکت، و عمر انسان را به تاخیر میافکند و روزیش را وسعت میبخشد و در میان خانواده محبوبش میسازد پس باید از خداوند پروا کرد و پیوند با خویشاوند را انجام داد.
۲- عن ابی عبداللّه علیه السلام قال: ان صله الرحم تزکی الاعمال و تنمی الاموال و تیسر الحساب و تدفع البلوی و تزید فی الرزق. [۶۹]
امام صادق علیه السلام فرمودند: ( صله رحم اعمال را پاک، و اموال را بسیار و حساب را آسان، و بلا را زایل، و روزی را فراوان میکند.
در این آیه شریفه هم مثل سابق تصریح شده است که پیوند خویشاوندی چند اثر مهم از جمله دفع بلا را در پی خواهد داشت.
۳- قال ابو عبداللّه علیه السلام: صله الرحم تهون الحساب یوم القیامه و هی منساه العمر و تقی مصارع السوء و صدقه اللیل تطفی ء غضب الرب. [۷۰]
امام صادق علیه السلام فرمودند پیوند برقرار کن با خویشاوند حساب روز قیامت را آسان، عمر را طولانی، و از مرگ بد حفظ مینماید و صدقه شب خشم خداوند را خاموش میسازد.
۴- عن اسحاق بن عمار قال: سمعت ابا عبداللّه علیه السلام یقول: ان صله الرحم و البر لیهونان الحساب و یعصمان من الذنوب فصلوا ارحامکم و بروا باخوانکم و لو بحسن السلام و رد الجواب.[۷۱]
امام صادق علیه السلام فرمودند صله رحم و احسان حساب روز قیامت را آسان، و از گناهان محفوظ میدارد پس با خویشاوندان پیوند برقرار کنید و به برادران خود احسان نمائید، اگر چه بوسیله سلام کردن خوب و جواب سلام کردن بوده باشد.
۵- عن ابی جعفر علیه السلام قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله ان اعجل الخیر ثوابا صله الرحم. [۷۲]
رسول خدا فرمودند: ثواب صله رحم (پیوند برقرار کردن با خویشاوند) از ثواب همه خوبیها زودتر به انسان میرسد، چون بیشترین ثواب صله رحم به خود صله کننده میرسد در دنیا مانند فزونی عمر و مال و محبت در اقوام و مانند اینها.
۶- عن ابی جعفر علیه السلام قال صله الار حام تحسن الخلق، و تسمح الکف و تطیب النفس و تزید فی الرزق و تنسی فی الاجل
امام باقر علیه السلام فرمودند: صله رحم خلق و اخلاق انسان را نیکو و دست انسان را باز، یعنی انسان را با سخاوت و بخشنده و نفس انسان را پاکیزه، و روزی را زیاد و مرگ را به تاخیر میاندازد.
مرحوم علامه مجلسی (ره) در اینکه صله رحم نفس را پاک میکند توضیحی دارند که میفرماید: اینکه صله رحم اخلاق انسان را نیکو میکند چون بوسیله صله رحم حسن معاشرت در انسان حالتی را بوجود میآورند که آن حالت انسان را از کارهای زشت باز میدارد و این خوشرفتاری به دیگران هم سرایت میکند و همچنین سماحه الکف یعنی دست باز بودن برای صله کننده، عادت میشود و نفس انسان بوسیله صله رحم پاک میشود یعنی پیوند بر قرار کردن با خویشاوند مخصوصا اگر با مال باشد انسان را بخشنده و عفوکننده بار میآورد یا صله رحم نفس را پاک میکند یعنی صله رحم انسان را از حسد و کینه و سایر صفات زشت پاک میسازد.
و صله رحم انسان را فارغ البال قرار میدهد یعنی صله کننده در فکر دفع دشمنان نیست چون به وسیله خود صله، دشمنی از میان او و خویشاوندان بر داشته میشود و این باعث میشود که از شر سایر مخلوقات نیز در امان باشد بلکه این صفت (پیوند با خویشاوندان ). موجب دوستی دیگران نیز میگردد.[۷۳]
امام صادق علیه السلام از رسول خدا نقل فرمودند که آن حضرت فرمودند:
کارهای نیک از بلاهای بزرگ جلوگیری میکند و صدقه دادن خشم خداوند را خاموش، و پیوند برقرارکردن با خوشاوندان عمر را طولانی و فقر را از بین میبرد [۷۴]
۷- عن ابی بصیر عن ابی عبداللّه علیه السلام قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله (ان فی الجنه درجه لا یبلغها الا امام عادل، او ذو رحم وصول، او ذو عیال صبور)[۷۵]
امام صادق علیه السلام فرمود رسول خدا فرمودند در بهشت درجهای که به آن درجه نمیرسد مگر رهبر عادل یا بیشتر صله کننده یا عیالمندی که برای خرج آنها صبر و پایداری کند امام در این روایت میفرمایند پیوند برقرار کردن با خویشاوندان موجب رسیدن به عالیترین درجه بهشت خواهد بود.
۸- عن ابی جعفر علیه السلام قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله: (بر الوالدین وصله الرحم یهونان الحساب، ثم تلاهذه الایه (والذین یصلون ما امر اللّه به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب[۷۶]
رسول خدا فرمودند: نیکی به پدر و پیوند برقرارکردن با خویشاوند، حساب روز قیامت را آسان میکنند سپس آن حضرت این آیه شریفه را قرائت فرمودند: (و آنان که پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده است برقرار میکنند و از پروردگارشان میترسند و از بدی روز قیامت بیم دارند). در این زمینه که پیوند خویشاوندی حساب روز قیامت را آسان میکند روایات فراوانی وارد شده است از جمله در روایاتی از امام صادق علیه السلام آمده است که آن حضرت در قسمتی از آن روایت فرمودند:
صله الرحم تهون الحساب یوم القیامه.[۷۷]
پیوند برقرار کردن با خویشاوند، حساب روز قیامت را آسان میکند و امام علی علیه السلام فرمودند که رسول خدا فرمودند صله الرحم تهون الحساب [۷۸]
و امام صادق علیه السلام در قسمتی از روایتی که از آن حضرت نقل شده فرمودند صله رحم حساب را آسان میسازد[۷۹]
۹- قال ابوالحسن الرضا علیه السلام: یکون الرجل یصل الرحمه فیکون قد بقی من عمره ثلاث سنین، فیصرها اللّه ثلاثین سنه و یفعل اللّه ما یشاء. [۸۰]
امام رضا علیه السلام فرمودند مردی که سه سال از عمرش باقی مانده بود صله رحم میکند خداوند عمرش را سی سال قرار میدهد و خداوند هر چه بخواهد میکند.
۱۰ - و قال امیرالمونین علیه السلام: احسن یحسن الیک، ارحم ترحم قل خیرا بخیر صل رحمک یزد اللّه فی عمرک.[۸۱]
علی علیه السلام فرمودند نیکی کن تا به شما نیکی کنند و با مردم مدارا و به آنها محبت کن تا با شما مدارا و محبت کنند پشت سر مردم خیر و خوبیهای آنها را بگو تا دربارهی شما هم خیر و خوبیها گفته شود پیوند برقرار کن با خویشاوندت خداوند عمر شما را بیشتر میکند.
۱۱- و قال رسول اللّه، من ضمن لی واحده، ضمنت له اربعه یصل رحمة فیحبه اللّه تعالی و یوسع علیه رزقه و یزید فی عمره و یدخله الجنه التی وعده [۸۲]
رسول خدا فرمودند: (هر کدام از شما برای من یک چیز را ضمانت کند من برای او چهار چیز را ضامن میشوم، ۱- هرکس از شما صله رحم کند خداوند او را دوست میدارد.
۲- خداوند روزی او را افزون میکند، ۳- عمر را میافزاید، ۴- اینکه خداوند او را داخل بهشتی که وعده داده است نماید.
و قال الحسین علیه السلام: من سره ان ینسا فی اجله، و یزاد فی رزقه، فلیصل رحممه.
امام حسین علیه السلام فرمودند: (کسی که خوشحال میکند او را اینکه در مرگش تاخیر افتاده شود و روزی او افزون شود پس پیوند برقرار کند با خویشاوندش. [۸۳]
۱۲- و قال ابوعبداللّه علیه السلام: (صله الرحم و حسن الجوار یعمر ان الدیار و یزیدان فی الاعمار. [۸۴]
امام صادق علیه السلام فرمودند: (صله و خوشرفتاری با همسایهها، شهرها را آباد و عمرها را بیشتر میکند.
۱۳- عن میسر عن احدهما (علیهما السلام ) قال یا میسر انی لا ظنک وصولا لبنی ابیک قلت نعم جعلت فداک لقد کنت فی السوق و انا غلام و اجرتی درهمان و کنت اعطی واحده عمتی و واحده خالی فقال: اما و اللّه لقد حضر اجلک مرتین کل ذالک یوخر.[۸۵]
امام صادق یا امام باقر علیهما السلام فرمودند میسر من به تو گمانم این است که پیوند خویشاوندان پدرت را مراعات میکنی راوی میگوید بلی فدایت شوم آنگاه که در بازار و خودم غلام بودم هر روز به دو درهم کار میکردم یکی را به عمهام و یکی را به خالهام میدادم امام علیه السلام فرمود: به خدا قسم مرگ تو دو بار رسیده است ولی هر کدام از آن صله رحم تو مرگ و اجلت را به تاخیر افکنده است.
۱۴- و در حدیثی از رسول خدا نقل شده است که حضرت فرمودند کسی که دوست دارد عمر او زیاد شود و روزی او فراوان باشد پیوند برقرار کردن با آنان از اطاعت خداوند حساب میشود[۸۶]
۱۵ - وقال الصادق علیه السلام: (من احب ان یخفف اللّه عزوجل عنه سکرات الموت فلیکن لقرابته وصولا و بوالدیه بارا فاذا کان کذالک هون اللّه علیه سکرات الموت، و لم یصبه فی حیاته فقر ابدا. [۸۷]
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که دوست دارد که خداوند متعال شدائد مرگ را بر او سهل و آسان فرماید (شدائدی که عقل و فهم انسان را تغییر میدهد و شعور را از انسان میگیرد) باید با خویشاوندش همیشه پیوند برقرار کند و پدر و مادر احسان کند، و وقتی که این کارها را انجام داد آن وقت خداوند متعال شدائد مرگ را بر او آسان میگرداند و در زندگی او، هرگز به فقر مبتلا نمیشود.
حضرت فاطمه زهرا علیه السلام در قسمتی از خطبه شریفه فرمودند:
(و صله الارحام منماه للمدد).
یعنی خداوند پیوند برقرار کردن با خویشاوندان را تعیین فرموده است تا اینکه عدد شما فزون شود. [۸۸]
و حضرت امیرالمومنین علیه السلام هم در نهج البلاغه حکمت ۲۴۴
فرموده: و صله الارحام منماه للمدد.
علی علیه السلام وقتی که علت وجوب پارهای از احکام الهی را بیان میفرماید میگوید: وصله رحم را واجب فرموده است تا اینکه عدد و افراد هر قبیله فزون شوند.
با رفت و آمد است که افراد هر قبیله همدیگر را میشناسند و از مشکلات همدیگر با خبر میشوند و در رفع آن میکوشند و رسول خدا در ضمن حدیثی فرمودند صلوا قراباتکم و لا تجاوروهم
[۸۹] حضرت فرمودند با نزدیکانتان پیوند برقرار کنید اما با آنها همسایه نباشید همسایگی با آنها در میان شما کینهها بوجود میآورد.
۱۷- امام صادق علیه السلام فرمودند سه چیز است از مکارم دنیا و آخرت میباشند، ثلاث من مکارم الدنیا و الاخره تعفو عمن ظلمک و تصل من قطعک و تحلم اذا جهل علیک.
[۹۰]امام صادق علیه السلام فرمودند سه چیز است که از مکارم دنیا و آخرت میباشد، ۱- عفو نمایی از کسی که به تو ستم کرده است ۲- پیوند برقرار کنی با کسی که از تو قطع ارتباط کرده است ۳ - و با حلم و بردباری رفتار کنی وقتی که در حق تو کوتاهی شود.
مکارم جمع مکرمه است و کریم یعنی کسی که تمام صفات خیر و شرف و فضیلت را دارا باشد (یحلم یعنی کسی که در کیفر نمودن شتاب و عجله نکند).
با در نظر گرفتن این حدیث شریف که سه جمله با ارزش در آن ذکر شده است انسانها در دنیا از نظر اجتماعی و در پیش وجدان خودشان یک نوع آرامش روحی و جسمی، احساس میکنند و در آخرت هم از نظر امام علیه السلام از با فضیلتترین انسانها شناخته میشوند.
از مجموع روایات ذکر شده دربارهی پیوند خویشاوندی از نظر اجتماعی و فردی آثار متعدد و مهمی را از ائمه معصومین سلام الله علیهم بیان شد امیدواریم که مومنین این واجب دینی و مهم اجتماعی را در تمام مراتب آن رعایت کنند که موجب خرسندی ائمه اطهار (علیهم السلام ) خواهد بود.
بخش پنجم: قطع رحم و آثار ناگوار فردی و اجتماعی
برای گرفتاریهای فردی و اجتماعی که برای افراد در جامعه بوجود میآید علل متعددی را میتوان بیان کرد از جمله عدم تهذیب اخلاقی افراد جامعه میباشد اگر در افراد جامعه مخصوصا در خویشاوندان، صلح و صفا حاکم باشد کار آن جامعه به استقامت منتهی میشود و شاخههای آن جامعه محکم و ثمره اش اتحاد و همبستگی خواهد بود.
اسلام عزیز در اصلاح اجتماع تدریجا اقدام مینماید اول به تهذیب فرد میپردازد آنگاه به وضع خانواده میپردازد و پس از آنکه ارکان خانواده را مستحکم کرد سپس به خویشاوندان و ارحام میپردازد و در تحکیم ارتباط میان آنان میکوشد و پیروان خود را وادار به وحدت نسبت به خویشاوندان میکند و کسانی را که ارتباط خویشاوندی را قطع میکنند تهدید به عذاب میکند و در اجتماعی که اعضای آن تکامل یافته و با نظم صحیح تربیت یافتهاند اصلاح این گونه اجتماع آسان خواهد بود پیامبر بزرگوار اسلام صلی اللّه علیه و آله برای فزونی و کمی عمر بوسیله صله رحم و قطع رحم مثال روشنی فرموده است حضرت فرمودند انسان گاهی صله رحم بجای میآورد در حالی که از عمرش بیش از سه سال باقی نمانده خدا عمر او رابه سی و سه سال امتداد میدهد و چه بسا گاهی هم انسان قطع رحم میکند در حالی که سی و سه سال از عمرش باقی مانده است و خداوند عمر او را به سه سال تقلیل میدهد در وسائل الشیعه در قسمت پایانی روایت میفرماید: و ان المرء لیقطع رحمة و قد بقی من عمره ثلاث و ثلاثون سنة فصیرها الله الی ثلاث سنین او ادنی[۹۱]
به درستی که فردی قطع رحم میکند در حالیکه از عمر او سی و سه سال باقی مانده است خداوند در اثر قطع ارتباط خویشاوندی آن سی سه سال را به سه سال یا کمتر برمی گرداند.
شکی نیست که صله رحم ریشه فساد را از بین میبرد زیرا در بین اقوام همیشه کدورتهای ایجاد میشود و این کدورتها اگر برطرف نشود سبب بروز فتنههای بزرگی خواهد بود روی همین اصل است که گفتهاند الارقاب کاالعقارب یعنی نزدیکان همانند عقربهای موذی میباشند که نزدیکان را میگزند بنابراین صله رحم کار نیکی است که موجب حفظ اتحاد و از بین رفتن شر و فساد میباشد از این رو صله رحم از نظر اسلام پاداش بیشتری هم دارد و اسلام به کمترین حد ارتباط که موجب برقراری همبستگی شود بسنده کرده است رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند: در دنیا ولو با یک سلام کردن هم با نزدیکان ارتباط برقرار کنید قطع رحم و بریدن از خویشاوندان از جمله گناهانی است که خداوند در دنیا پیش از آخرت گناهکار را به مکافات عملش دچار میسازد امام علی علیه السلام فرمودند: سه خصلت زشت است که صاحب آن تا مکافات آن گناهان را نبیند نخواهد مرد ستمکاری بریدن از خویشاوندان و قسم دروغ [۹۲]
البته خویشاوندی از دیدگاه ائمه اطهار و پیامبر عظیم الشاءن با خویشاوند در عرف مردم متفاوت است زیرا از نظر پیامبر افراد اگر در چهل پشت هم به هم برسند باز خویشاوند محسوب میشوند پیامبر خدا میفرماید: هنگامی که مرا به معراج بردند خویشاوندی را دیدم که به عرش الهی چسبیده و از خویشاوند دیگری به درگاه الهی شکایت میکند به او گفتم: میان تو و آن خویشاوند چه نسبتی هست گفت در چهل پشت، پدران ما به هم میرسند[۹۳].
اینک عین روایت، قال رسول الله صلی اللّه علیه و آله: لما اسری بی الی السماء راءیت رحما متعلقة بالعرش تشکو الی الله رحما لها، فقلت: کم بینک و بینها من اءب؟ فقالت: نلتقی فی اربعین ابا
در این فصل به چند روایت هم اشاره میکنیم و میآوریم که از آنها آثار ناگوار قطعح رحم از نظر اجتماعی و فردی به خوبی استفاده میشود مسلم است که قطع ارتباط خویشاوندی موجب قطع نعمت الهی میشود.
آثار ناگوار قطع رحم
۱ - امام صادق علیه السلام در قسمتی از روایتی که سلیمان بن هلال از آن حضرت نقل میکند فرمودند: فلا یزلون فی ذالک حتی یقاطعوا فاذا فعلوا ذالک انقشع عنهم [۹۴].
راوی میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: قبیلهای نسبت به یکدیگر احسان میکنند و پیوند خویشاوندی برقرار میسازند حضرت فرمودند آن وقت است که اموالشان بیشتر میشود فزونی میگیرد و همواره چنین میباشند تا زمانی که از یکدیگر قطع ارتباط کنند و چون از هم بریدند آن وقت است که آن فزونی از آنها برداشته میشود.
۲ - امام باقر علیه السلام از جد بزرگوارشان امیرالمؤ منین علیه السلام در قسمتی از روایتی نقل فرمودند که قطع ارتباط خویشاوندی چه اثر ناگواری را در پی خواهد داشت؟ فرمودند: و ان الیمین الکاذبة و قطیعة الرحم لتذران الدیار بلاقع من اهلها و تنقل الرحم و ان نقل الرحم انقطاع النسل [۹۵].
و به درستی که قسم دروغ و قطع رحم خانهها را ویران و خالی از اهل و دیار میکند و خویشاوندی را از جا برمیکند و از جای برکندن خویشاوندی مایه قطع نسل میگردد.
در صورتی که در اقوام کدورتی پیش آید و یک ظرف قطع ارتباط کند و طرف دیگر به قطع ارتباط او اعتنا نکند وظیفه شرعی خودش را انجام دهد این رفتار اثر سوء و ناگوار را برای قطع رحم کننده در پی خواهد داشت این مطلب را داود رقی از امام صادق علیه السلام نقل میکند و میگوید.
۳ - کنت جالسا عندا ابی عبدالله علیه السلام اذ قال لی مبتدئا من قبل نفسه: یا داود لقد عرضت علی اعمالکم یوم الخمس فراءیت فیما عرض علی من عملک صلتک لابن عمک فلان فسرنی ذالک، انی علمت ان صلتک له اسرع لفناء عمره وقطع اجله قال داود: و کان لی ابن عم معاندا خبیثا بلغنی عنه و عن عیاله سوء حال فصککت له و الصک معرب چک با الفارسیة نفقة قبل خروجی الی مکة، فلما صرت بالمدینة خبرنی ابوعبدالله علیه السلام بذالک [۹۶].
داود رقی گوید: در خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم ناگاه امام علیه السلام آغاز سخن نمودند و فرمودند ای داود روزهای پنجشنبه اعمال شما بر من عرضه میشود در چیزهائیکه بر من عرضه شده بود عمل تو را دیدم با فلان پسر که عمویت که پیوند خویشاوندی برقراری کردهای و این عمل تو مرا خوشحال نمود به درستی که پیوند برقرار کردن شما با او در نابودی عمر او و به پایان رساندن اجل وی سرعت بخشیده است داود میگوید من پسر عمویی داشتم که خبیث و معاند بود به من رسید از او و عیالش که وضع مالی آنها خوب نیست وقتی که میخواستم به مکه بروم برای آنها حوالهای چک کنار گذاشتم وقتی که به مدینه رسیدم امام صادق علیه السلام به من از جریان خبر دادند.
کوتاهی عمر و محرومیت از مال دنیا هم یکی دیگر از آثار نامطلوب قطع ارتباط خویشاوندی است.
۴ - ابوحمزه ثمالی از امیرالمؤ منین علیه السلام روایت میکند:
قال: قال امیرالمومنین علیه السلام فی خطبة اعوذبالله من الذنوب التی تعجل الفناء فقام الیه عبدالله بن الکواء الیشکری فقال: یا امیرالمومنین او تکون ذنوب تعجل الفنا؟ فقال نعم ویلک قطیعه الرحم، ان اهل بیت لیجتمعون و یتواسون و هم فجره فیرزقهم الله و ان اهل البیت لیترقون و یقطع بعضهم بعضا فیحرمهم الله و هم اتقیاء. [۹۷]
ابو حمزه ثمالی میگوید: امیرالمومنین علیه السلام در خطبهای فرمودند پناه میبرم به خدا از گناهانی که در نابودی مرتکب شونده شتاب میکند عبدالله بن یشکری برخاست و گفت یا امیرالمومنین ! مگر گناهی هم هست که عامل شتاب در نابودی باشد حضرت فرمودند، آری وای بر تو آن گناه قطع رحم است، چه بسا نوادههایی هستند گرد هم میآیند و یاری هم میکنند با اینکه از حق دورند خداوند به آنان وسعت روزی میدهد و چه بسا نوادههایی هستند که از هم جدا میشوند و از همدیگر قطع رحم میکنند پس خداوند آنان را محروم از روزی میکند در حالی که پرهیزکارند.
۵- عن ابی عبدالله علیه السلام قال: قال امیرالمومنین علیه السلام: لن یرغب المرء عن عشیرته و ان کان ذامال و ولد و عن مودتهم و کرامتهم و دفاعهم بایدیهم و السنتهم، هم اشد الناس حیطه من ورائه و اعطفهم علیه و المهم لشعثه ان اصابته مصیبته او نزل به بعض مکاره الامور، و من یقبض یده عن عشیرته فانما یقبض عنهم یدا واحده و تقبض عنه منهم ایدی کثیره و من یلن حاشیه یعرف صدیقه منه الموده و من بسط یده باالمعروف اذا وجده یخلف الله له ما انفق فی دنیاه و یضاعف له فی آخرته و لسان المصدق للمرء یجعله الله فی الناس خیر من المال، یاکله و یورثه لا یزدادن احدکم کبرا و عظما فی نفسه و نایا عن عشیرته، ان کان موسرا فی المال، و لا یزدادن احدکم فی اخیه زهدا و لا منه بعدا اذا لم یرمنه مروة و کان معوذا فی المال و لا ینفع احدکم عن القرابة بها الخصاصة ان یسدها بها لا ینفعه ان مسکه و لا یضره ان استهلکه. [۹۸]
امام صادق علیه السلام فرمودند: که امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: انسان اگر چه مال و فرزند داشته باشد هرگز نباید از خویشاوند خود و از دوستی و کرامت و دفاع، دستی و زبانی آنها رو بگرداند آنها از مردم، در کنار او محکمترند و به او مهربان ترند و اگر مصیبتی به او برسد یا بدی برای او پیش بیاید پریشانی او را سامان دهنده ترند و هر که دست کمک از فامیل خویش باز دارد از آنها یکدست گرفته شده و از خود او دستهای بسیار و هر که نرمی و فروتنی نشان دهد دوستش از او مودت میبیند و هر که چون دارا شود و دست به احسان بگشاید آنچه را داده در دنیا جبران میکند و در آخرت هم برایش چند برابر مرحمت میکند و نام نیکی که خداوند برای کسی در میان میگذارد از مالی که میخورد و به ارث میگذارد بهتر است هر که از شما که ثروت و مالی پیدا کرد نباید تکبرش زیاد شود و خود را بزرگ بداند و از خویشاوندانش دور شود و هیچ یک از شما نباید نسبت به برادری که چون مال ندارد، به او احسان نمیکند از او دوری کند و هیچ یک از شما نباید از کمک کردن مالی به خویشاوندی که در فقر و نیاز شدید به سر میبرد غفلت کند به مالی که بودن و نبودن آن برای انسان اهمیتی ندارد(زیرا گاهی ممکن است خویشاوند به چیزی احتیاج داشته باشند که نزد انسان اضافه و بی فایده باشد).
کسانی که با ارحام و خویشاوندانشان قطع ارتباط میکنند و دور از هم زندگی میکنند در روز گرفتاری در خودشان احساس تنهائی میکنند در همچو مواقعی خویشاوندان هستند که باید یار و یاور هم باشند در این حدیث شریف که بیان کردیم ملاحظه فرمودید که علی علیه السلام فرمودند ارحام از همه بیشتر هوای همدیگر را میتوانند داشته باشند.
۶- شکایت از خویشاوندان
در روایتی از امام علی علیه السلام نقل شده است آمده است خویشاوندانی که به هم دیگر کمک مالی نمیکردند و یکی از آنها بدهکار شده بود خدمت حضرت علی علیه السلام آمد از بقیه شکایت کرد که در آن روایت آمده است که امام فرمودند قطع رحم کنندگان در آخرت وزر و بال و وخامت و سختی حساب روز قیامت را در پی خواهند داشت اما اصل روایت: عن جابر: عن ابی جعفر علیه السلام قال: لما خرج امیرالمومنین علیه السلام ! یرید البصره تنزل باالربذه فاتاه رجل من محارب [۹۹]فقال: یا امیر المومنین انی تحملت فی قومی حمالة و انی سالت فی طوائف منهم المواساة و المعونه فسبقت الی السنتهم بالکند فمر هم یا امیرالمومنین بمعونتی و حثهم علی مواساتی فقال: این هم؟ فقال: هوالاء فریق منهم حیث تری قال: فنص راحله فادلفت کانها ظلیم فادلف بعض اصحابه فی طلبها فلایا بلای ما لحقت فانتهی الی القوم فسلم علیهم و سالهم ما یمنعهم من مواساة صاحبهم؟ فشکوه و شکاهم فقال امیرالمومنین علیه السلام: وصل امرو عشیرته فانهم اولی ببره و ذات یده و وصلت العشیرة اخاها ان عثر به دهر و ادبرت عنه دنیا فان المتواصلین المتباذلین ماجورون و ان المتقاطعین المتدابرین موزورون (قال ) ثم بعث راحلة و قال: حل. [۱۰۰]
ترجمه: امام باقر علیه السلام فرمود چون امیرالمومنین علیه السلام به عزم بصره بیرون رفت در محل ربذه (که مدفن و محل تولد ابی ذر علیه الرحمة است ) فرود آمد مردی از قبیله محارب خدمت حضرت رسید و عرض کرد: یا امیرالمومنین ! من از قبیله خود غرامتی را تحمل کردهام [۱۰۱] و چون از برخی از آنان تقاضای کمک مالی کردم از تهیدستی دم زدند لطفا به ایشان امر فرما و وادارشان کن که به من کمک کنند.
حضرت فرمود: آنها کجا هستند؟ عرض کرد دستهای از آنها آنجا هستند که میبینی حضرت مرکب خود را به سرعت هر چه تمام تر به حرکت درآورد و مرکب مانند شتر مرغ میرفت، جماعتی از اصحاب هم که حرکت کردند در خدمت حضرت بودند به سختی و کندی به حضرت رسیدند حضرت به آنها رسید بر آنها سلام کرد و پرسید چرا با رفیق خود مواسات نمیکنید؟ آنها از او و او از آنها شکایت کردند تا امیرالمومنین فرمودند: هر کسی به خویشاوند خود پیوند برقرار کند زیرا خویشاوند به احسان و دستگیری مالی از دیگران سزاوارترند و در صورتی که حوادث روزگار به یکی از خویشاوندان فشار آورد و او را به زمین بزند خویشاوندان دیگر او را کمک کنند که پیوندکنندگان و بذل و بخشش کنندگان از طرف خداوند پاداش دریافت خواهند کرد و آنهائی که قطع ارتباط و خویشاوندی نمایند و به هم پشت کنند بار آنها سنگین خواهد بود و مورد مواخذه قرار خواهند گرفت سپس مرکب خود را برانگیخت و فرمود برو.
۷- روایتی از امام سجاد (ع )
عن علی بن حسین علیه السلام قال: (قال رسول الله صلی اللّه علیه و آله من سره ان یمد الله فی عمره و ان یبسط له فی رزقه فلیصل رحمة فان الرحم لها لسان یوم القیامه ذلق تقول: یا رب صل من وصلنی و اقطع من قطعنی فاالرجل لیری بسبیل خیر اذا اتته الرحم التی قطعها فتهوی به الی اسفل قعر فی النار. [۱۰۲]
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند: هر که میخواهد و دوست دارد که خداوند عمرش را طولانی کند و روزیش را توسعه بخشد باید صله رحم کند زیرا روز قیامت رحم را زبان تند و تیزی است که میگوید: پروردگارا پیوند کن با هر که با من پیوند برقرار کرد و قطع کن با هر که از من قطع کرد و مردی با ظاهر خوب دیده میشود ولی چون خویشاوندی که از او بریده نزدش بیاید او را به پائینترین قعر دوزخ سرنگون میکند.
بنابراین قطع پیوند خویشاوندی این اثر ناگوار را - عذاب الهی و رسوائی اخروی در حضور ائمه اطهار علیهم السلام و مومنین باشد - در پی خواهند داشت.
۸- سفارش به صعصعه
در قسمتی از کلام امیرالمومنین (ع ) آمده است که حضرت به صعصعه بن صوحان فرمودند: به سبب قطع روابط با خویشاوندان منافع فراوانی از انسان باز گرفته میشود ( یخلعون منه ایدی کثیرة ) یعنی نعمتهای فراوان از طرف خویشاوندان از این شخص قطع رحم کننده گرفته میشود ما اینجا متن کامل این روایت شریفه را میآوریم.
عن صعصعه بن صوحان قال: عادنی امیرالمومنین علیه السلام فی مرض ثم قال: انظر فلا تجعلن عیادتی ایاک فخرا علی قومک و اذا رایتم فی امر، فلا تخرج منه فانه لیس باالرجل غنی عن قومه اذا خلع منهم یدا واحدة یخلعون منه ایدی کثیرة فاذا رایتم فی خیر فاعنهم علیه و اذا رایتم فی شر فلا تخذلنهم، و لیکن تعاونکم علی طاعة الله فانکم لن تزلوا بخیر ما تعاونتم علی طاعة الله تعالی و تناهیتم عن معاصیه. [۱۰۳]
صعصعه بن صوحان میگوید: امام علی علیه السلام از من عیادت فرمودند در مرضی که داشتم سپس فرمودند بنگر عیادت من از شما را پیش نزدیکانت برای خودت افتخار قرار مده وقتی قبیله ات را در امری دیدی از آنها جدا مشو به درستی که برای مرد بی نیازی نیست از اقوامش وقتی از آنها نعمتی گرفته شود از این مرد نعمتهایی گرفته میشود وقتی که آنها را در امر خیری دیدی آنها را بر آن امر خیر کمک کن وقتی که آنها را در امر بدی دیدی آنها را رسوا مکن در اطاعت خداوند به همدیگر کمک کنید به درستی که شما اگر در اطاعت خداوند به همدیگر کمک کنید و از گناه باز دارید همیشه در خیر خواهید بود.
در قسمت آخر این روایت حضرت فرمودند اگر همدیگر را از گناه باز دارید ( و تناهیتم عن معاصیه ) همیشه در خیر خواهید بود اجتناب از گناه عزت مومن را حفظ میکند و هنگامی که گناه مرتکب میشود و بعد از آن خوفناک است و عده دیگری که گناه برای آنها در اثر سوء تربیت و رفاقت خطرناک و نامناسب بودن محیط زندگی، عادی شده میآیند و میگویند ما وزر و بال گناهان شما را به گردن میگیریم اجازه بدهید در اینجا یک روایت در این رابطه از امام صادق علیه السلام بیاوریم.
عن ابی عبدالله علیه السلام قال ان قوما اصابوا ذنوبا فخافوا منها و اشفقوا فجاء هم آخرون فقالوا: مالکم؟ فقالوا انا اصبنا ذنوبا فخفنا منها و اشفقنا، فقالوا لهم: نحن نحملها عنکم. [۱۰۴]
امام صادق علیه السلام فرمودند: به درستی که عدهای گناه میکنند و از آن گناه میترسند عده دیگر میآیند و میگویند چرا میترسید میگویند گناه کردهایم و میترسیم به آنها میگویند ما گناهان شما را به گردن میگیریم.
در قسمتی از روایت هشتم که از امام علی علیه السلام نقل کردیم در یکی از جملاتش فرمودند وقتی در خویشاوندانت امر بدی دیدی آنها را رسوا مکن ( و اذا رایتم فی شر فلا تخذلنهم ) در این مورد امام سجاد علیه السلام هم در صحیفه سجادیه میفرماید خدایا در من تغییر بده بد رفتاری با خویشاوندان را به خوشرفتاری و خوار گردانیدن نزدیکان را بیاری کردن آنها اما عین جمله امام علیه السلام: و من عقوق ذوی الارحام المبرة و من خذلان الا قربین النصرة. [۱۰۵]
۹- مرگ زود رس
یکی دیگر از آثار نامطلوب قطع رحم زود رس بودن مرگ قاطع رحم است مرحوم علامه مجلسی ره در بحار در قسمتی از حدیث مفصلی که از امام سجاد علیه السلام نقل فرموده آمده است که شش چیز انسان را زود مرگ میکند از جمله قطع رابطه خویشاوندی است میفرماید: والذنوب التی تجعل الفناء قطیعه الرحمم و الیمین الفاجره و الاقوال الکاذبه و الزنا و سد طریق المسلمین و ادعا الامامه بغیر حق. [۱۰۶]
گناهانی که مرگ انسان را زود میرساند شش چیز است:
۱ - قطع رابطه خویشاوندی
۲ - قسم خلاف واقع، یاد کردن
۳ - گفتارهای دروغ
۴- زنا و عمل نا مشروع
۵ - بستن راه مسلمانها.
۶ - ادعای امامت برای کسی که شایستگی امامت ندارد.
۱۰ - بیم از چهار عمل
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: انی اخاف علیکم استخفافا باالدین، و بیع الحکم (و منع الحکم خ ل ) و قطیعه الرحم و ان تتخذ و القرآن مزامیر تقدمون احدکم و لیس بافضلکم فی الدین. [۱۰۷]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: من بر شما از چهار چیز بیمناکم:
۱- اینکه نسبت به دینتان بی پروا باشید و حکم الهی را بفروشید و از اجزاء حکم الهی جلوگیری کنید و قطع ارتباط خویشاوندی بنمایید
۲ - و اینکه قرآن را با غنا بخوانید
۴ - و اینکه کسی را مقدم بدارید در حالی که از جهت دینی با فضیلت تر از شماها نیست.
توضیح: فروختن حکم کنایه است از اینکه بوسیله رشوه و غیر رشوه جلو اجرا احکام الهی گرفته شود گو اینکه چیزی را به عنوان رشوه از طرف اخذ میکند در مقابل حکم الهی را دربارهی او تغییر میدهد و عرفا به این یک نوع معامله (معامله فاسده ) گفته میشود و حضرت فرمودند از این نوع کارها بر شما بیمناکم.
در پایان این فصل آیهای از قرآن مجید در رابطه با کمک مالی به خویشاوندان را متذکر میشویم و با ذکر این آیه شریفه این فصل را به پایان میبریم.
خداوند متعال میفرماید: و لا یاتل او لو الفضل منکم و السعة ان یوتو اولی القربی و المساکین و المهاجرین فی سبیل الله. [۱۰۸]
آنها که از میان شما دارای برتری (مالی ) و وسعت زندگی هستند نباید سوگند یاد کنند که از انفاق نسبت به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دریغ نمایند.
مفسر عظیم الشان مرحوم طبرسی در مجمع البیان در ذیل آیه شریفه میفرماید: (قسم نخورد یا کوتاهی نکند از شما کسانی که دارای وسعت مالی هستند بر اینکه به نزدیکان کمک مالی نکند).
بخش ششم: آثار مثبت پیوند با پیشوایان معصوم (ع )
اگر نبود در فضیلت و آثار مطلوب پیوند برقرار کردن با ائمه اطهار سلام الله علیهم و اجمعین مگر آیه شریفه مودت که میفرماید: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی. [۱۰۹]
کفایت میکند در صورت پیوند برقرار کردن با ائمه اطهار علیهم السلام در حالی که آیات و روایات متعددی در این باره وارد شده است و آثار پیوند با ائمه اطهار علیهم السلام به خود انسانها و پیوند برقرار کنندگان بر میگردد ما چند روایت را در این رابطه در این فصل متذکر میشویم قبل از روایات به ترجمه آیه شریفه مودت میپردازیم ای پیامبر بگو من هیچ پاداشی از شما برای رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم ) اما روایات در مورد صله و پیوند با ائمه علیهم السلام عبارتند از:
۱ - عن ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام قال: من لم یستطع ان یصلنا فلیصل شیعتنا و من لم یستطع ان یروز قبورنا فلیزر قبور صلحاء اخواننا. [۱۱۰]
امام موسی بن جعفر فرمودند: کسی که توان ندارد بر اینکه با ما پیوند برقرار کند پس پیوند برقرار کند با فقراء و بینوایان از شیعیان ما را و کسی که توان ندارد بر اینکه قبرهای ما را زیارت کند پس قبور برادران صالح ما را زیارت کند.
۲ - عن الصادق علیه السلام قال: من لم یقدر علی صلتنا فلیصل صالحی موالینا، و من لم یقدر علی زیارتنا فلیزر صالحی موالینا، یکتب له ثواب زیارتنا. [۱۱۱]
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که توان ندارد بر پیوند برقرار کردن با ما پس ارتباط برقرار کند با دوستان شایسته ما و کسی که قدرت ندارد بر زیارت ما پس زیارت کند دوستان شایسته ما را تا نوشته شود برای او پاداش و اجر زیارت ما.
۳ - عن الحسن بن میاح عن ابیه قال: قال لی ابو عبدالله علیه السلام یا میاح ! درهم یوصل به الامام اعظم و زنا من احد.[۱۱۲]
حسن بن میاح میگوید: امام صادق علیه السلام به من فرمودند: ای میاح ! یک درهم که به امام علیه السلام رسانده شود از کوه احد سنگین تر است.
۴ - عن ابی بکیر قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: انی لاخذ من احدکم الدرهم و انی لمن اکثر اهل المدینه مالا ما ارید بذالک الا ان تطهورا. [۱۱۳]
ابن بکیر میگوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: من از یک نفر از شما پول درهمی که میگیرم در صورتی که از همه اهل مدینه متمول ترم، فقط مقصودم این است که شما پاکیزه شوید.
۵ - قال ابوعبدالله علیه السلام: من زعم ان الامام یحتاج الی ما فی ایدی الناس فهو کافر انما الناس یحتاجون ان یقبل منهم الامام قال الله عزوجل: خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها. [۱۱۴]
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که معتقد باشد که امام علیه السلام به آنچه در دست مردم است احتیاج دارد، کافر است، بلکه مردم نیازمندند که امام علیه السلام: خمس و سهم وجوه را از آنان بپذیرد خداوند متعال میفرماید از اموال آنها صدقهای (به عنوان زکات ) بگیر، تا بوسیله آن آنها را پاک و پاکیزه سازی.
البته مراد از کفر در این روایت در مقابل ایمان کامل است نه در مقابل اسلام، چون قائل و گوینده به اینکه امام علیه السلام احتیاج دارد به فضیلت امام علیه السلام عارف نیست امام علیه السلام زکات و خمس را که مطالبه میکند به امر خداوند است نه به خاطر احتیاج خودش.
۶ - امام صادق علیه السلام فرمودند: ما من شیی ء او احب الی الله من اخراج الدارهم الی الامام و ان الله لیجعل له الدرهم فی الجنة مثل جبل احد ثم قال: ان الله تعالی یقول فی کتابه: (من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیرة ) قال: هو و الله فی صلة الامام خاصة. [۱۱۵]
امام صادق علیه السلام فرمودند: کاری نزد خداوند محبوبتر از رسانیدن دراهم به امام نیست همانا خداوند درهم امام را در بهشت مانند کوه احد قرار میدهد (یعنی ثواب آن را از اعمال خیر دیگر بزرگتر و بیشتر میدهد و یا مقصود این است که دادن یک درهم به امام مانند دادن دراهمی به اندازه کوه احد است به دیگران ) سپس فرمودند خداوند در قرآن مجیدش میفرماید: کیست که به خدا (قرض الحسنهای ) دهد و از اموالی که خدا به او بخشیده است انفاق کند تا آن را برای او چندین برابر کند.
امام (ع ) فرمودند: به خدا قسم این وام و قرض الحسنه در خصوص صله امام علیه السلام است.
۷ - عن ابی جعفر محمد بن علی الباقر عن ابیه، عن جده علیهم السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله من اراد التوسل الی و ان یکون له عندی ید اشفع له بها یوم القیامه فلیصل علی اهل بیتی و یدخل السرور علیهم. [۱۱۶]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که میخواهد به من توسل کند و دست خیری پیش من داشته باشد که بوسیله آن دست خیر از او در قیامت شفاعت کنم پس با اهل بیت من پیوند برقرار کند و شادی بر آنها داخل کند.
۸ - امام موسی بن جعفر علیه السلام از پدران بزرگوارشان نقل فرمودند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هر کس به یکی از فرزندان من کار خیری انجام داده باشد و آن شخص احسان او را عوض نداده و مکافات نکرده باشد خودم مکافات میکنم در مقابل آن کار خیر. [۱۱۷]
۹ - و قال ابو عبدالله علیه السلام: من وصلنا وصل رسول الله صلی الله علیه و آله: و من وصل رسول الله فقد وصل الله تبارک و تعالی.[۱۱۸]
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که با ما پیوند برقرار کرده است و کسی که با رسول خدا پیوند برقرار کند به درستی که با خداوند متعال پیوند برقرار کرده است (پیوند با خداوند یعنی تقرب پیدا کردن در درگاه الهی ).
۱۰ - عن ابی جعفر علیه السلام قال: اذا کان یوم القیامه جمع الله الاولین و الاخرین فینادی مناد من کانت له عند رسول الله صلی الله علیه و آله ید فلیقم، فیقوم عنق من الناس فیقول ما کانت ایادیکم عند رسول الله صلی الله علیه و آله فیقولون: کنا نصل اهل بیته من بعده فیقال لهم اذهبوا فطوفوا فی الناس، فمن کانت له عندکم ید فخذوا بیده و ادخلو الجنة. [۱۱۹]
امام باقر علیه السلام فرمودند: وقتی که روز قیامت برپا شود خداوند اولین و آخرین را جمع میکند پس منادی ندا میکند هر کس پیش رسول خدا عمل نیکی را که به خاطر رسول خدا انجام داده باشد، دارد قیام کند پس جماعتی قیام میکنند میگوید عمل خیر شما پیش رسول خدا چه بوده است؟ میگویند: ما بعد از رسول خدا با اهل بیت آن حضرت (ص ) پیوند برقرار کردیم پس گفته میشود به آنها بروید و در داخل مردم دور بزنید هر کدام از آنها برای شما خیری انجام داده باشد دست او را بگیرید و او را داخل بهشت نمائید.
در اینجا به مناسبت این حدیث شریف لازم است توجه دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت را به داستانی جالب در ارتباط با پیوند با امام و عزاداری سالار شهیدان سید الشهداء امام عظیم الشان حضرت امام حسین علیه السلام جلب میکنم طبق نقل صاحب کتاب چهره درخشان از محدث عظیم الشان حاجی نوری در دارالسلام میفرماید [۱۲۰]: مردی صالح و دوستدار اهل بیت رسالت علیهم السلام که در بعضی بلاد هند ساکن و از ارباب عزت و ثروت بود چنین عادت داشت که هر سال در ایام محرم اقامه عزای عزیز زهرا علیه السلام مینمود و مجلسی معتبر در آن برپا میکرد و عامه شیعیان آن شهر را در مجلس جمع مینمود و مداحان و تعزیه خوانان و اهل مرثیه را دعوت میکرد و منبری معتبر نصب مینمود و اموال بسیار به صرف اطعام و احسان و انعام ایشان میرسانید و آن مجلس در آن ایام در آن بلد مجمع عام و محل انتفاع فقراء و مساکین و خواص و عوام بود و از ماکول و مشروب ملوکانه و فروش نفیسه و آلات و ادوات معتبره مضایقه نمینمود، و در تمام شب و روز ایام تعزیه داری، انفاق و اطعام مینمود و این عادت و سجیه را در جمیع سنوات از امور حتمیه خود قرار داده بود و ترک نمینمود.
اتفاقا روزی از ایام تعزیه داری، حاکم بلد را با جمعی از توابع و رجال دولت عبور بر در خانه آن مرد افتاد و وضع عجیب و هنگامهای در آنجا مشاهده نمودند از اجتماع خلق و آواز صیاح و نیاح و ازدحام رجال و نسوان و نحو آن به طوری که گویا بنیان آن عرصه متحرک و زمین آن متزلزل است، مشوش و مضطرب گردید و از آن غوغا ترسیده سبب را پرسید، این خانه شخصی است رافضی مذهب (شیعه ) که هر سال در ایام عاشورا اقامه عزای شهید کربلا مینماید چون این سخن را شنید امر به عبد و غلام خود کرده که او را از خانه دست بسته بیرون کشیدند، پس او را دشنام بی حد و شمار داد و امر به ضرب و اذیت و سلب و آزار نمود، و جمیع لباس خود و عبید و عیال و اتباع او را بردند و آلات و اسباب و اموال و منقولات او را به غارت و تاراج بردند و جمیع املاک و مستغلات و خانه و خانات و دکاکین و اموال غیر منقول او را تصرف نمودند، به طوری که با وجود غنا و ثروت او را در عداد محتاجترین افراد داخل نمودند.
و آن بیچاره جمیع آن واردات را در طول سال تحمل نمود تا اینکه یک سال تمام بر او گذشت، محرم سال جاری رخ نمود و آن مرد صالح متذکر اوقات گذشته و حالت تعزیه داری خود گردیده، مهموم و مغموم سر به جیب تفکر فرو برد و آواز به گریه و ناله بلند کرد و قطرات اشک از دیده به دامن فرو ریخت.
اتفاقا او را زوجهای عاقله و کامله و صالحه بود چون این حالت را از او مشاهده نمود سبب و باعث او را پرسید و آن حالت را در او ناشی از مشاهده فقر و شدت و زوال عزت و نعمت و ثروت سابقه دانست و در مقام موعظه و دلداری و تسلی خاطر بر آمد، آن مرد گفت که باعث بر این حالت نه آن است که تو گمان داری بلکه ملاحظه فوات اسباب اقامه مجلس مصیبت، باعث آن شده چون آن صالحه این سخن را از او بشنید گفت غم مخور که مرا تدبیری به خاطر آمده است و آن اینست که الحمدلله خداوند ما را فرزندی فرموده که اگر او را در بازار برده فروشان درآوریم به قیمت بسیار میخرند، به هیچ وجه اندوه و ملال را در خاطر خود راه و مجال مده، برخیز و این پسر را با خود بردار و به بعضی نواحی بعیده هند برده او را به قیمت عادله درآور و ثمن او را بیاور و به مصارف مجلس مصیبت فرزند فاطمه و حیدر کرار و احمد مختار برسان، انشاء الله خداوند غفار در روزی که (لا ینفع مال و لا بنون ) اجر و عوض بی حد و شمار عطا خواهد نمود.
آن مرد صالحه چون آن سخن را از آن زن صالحه شنید به غایت شاد و مسرور گردید و او را تحسین و آفرین گفت و رای او را پسندید، پس هر دو آرمیدند تا آنکه فرزند دلبند بر ایشان داخل گردید و واقعه وارده را بر او اظهار نمودند.
پسر هم اظهار فرح و سرور نمود و بر روی ایشان بخندید و رای ایشان را پسندید و گفت: جان من فدای عزیز زهرا علیهما السلام پس پدر و مادر، از آن سخن پسر، مسرور شدند و او را دعای خیر کردند و در صبح روز آینده پدر دست پسر را گرفته از آن شهر بیرون برده در شهر دیگری که او را نمیشناختند در بازار برده فروشان برد که او را بفروشد ناگاه در اثنای راه، جوانی جلیل و جمیل را با آثار بزرگی و مهابت و صحابت، که نور جمال عدیم المثال او آفاق را پر کرده، ملاقات نمود که از مرد صالح پرسید: کجا میروی و این پسر را چرا میبری؟گفت اراده فلان شهر را دارم که این غلام را بفروشم گفت: به چند اراده فروختن او را داری؟گفت به فلان قیمت. گفت: همانا من او را خریدم و از آن قیمت امتناعی ندارم پس زر را از کیسه یا بغل بیرون آورد و تسلیم آن مرد صالح نمود.
چون آن مرد قبض ثمن نمود غلام را به او تسلیم کرده به زودی مراجعت نموده وارد خانه خود گردید و واقعه را از برای زوجه خود حکایت نمود بر دریافت این نعمت و توفیق اقامه مجلس مصیبت امام حسین علیه السلام حمد و ثنای احدیت به جای آوردند که ناگه پسر را دیدند که بر ایشان داخل گردید فکر کردند به آنکه آن پسر از آقای خود گریخته یا آنکه آن خریدار از معامله خود نادم گردیده است یا آنکه آن پسر را آزاد دانسته از برای اخذ ثمن او را برگردانیده افسرده خاطر شدند و از آن پسر سبب بازگشت را پرسیدند جواب داد که، ای پدر چون تو ثمن را اخذ نموده برگشتی و از نظر من غائب شدی گریه گلوی من را فشرده و اشک از چشمم به الم مفارقت تو بیخود جاری گردید پس آن جوان از سبب گریه من پرسید گفتم از برای مفارقت مولا و آقای خود گریه کردم زیرا که بر من مشفق و مهربان بود و نیکی و احسان مینمود آن جوان گفت نه چنین است که تو عبد او و او آقای تو باشد بلکه او تو را پدر و تو او را فرزند هستی من هر دو را خوب میشناسم گفتم: پس بفرما که تو کیستی ای آقا و مولای ما؟فرمود، من همانم که پدرت تو را برای اقامه عزای او در این مقام درآورد، منم غریب، منم شهید، منم عطشان، منم عریان، منم عزیز زهرا، منم حسین شهید کربلا.
گریه مکن، من تو را به زودی به پدر و مادرت برمی گردانم چون ایشان را دیدی بگو مهموم نباشید زیرا که حاکم و والی به زودی اموال شما را رد خواهد نمود و به علاوه هم احسان خواهد کرد، و بر آنها خواهد فزود پس مرا امر به پوشیدن چشم نمود چون گشودم خود را در باب خانه خود دیدم.
چون والدین این را شنیدند، شادان و خندان گردیدند میگفت: ناگاه صدای حلقه در خانه بلند گردید چون بیرون رفتند ملازم والی را در باب دیدند که میگفت والی مرد صالح را احضار نموده پس بر والی داخل شده تعظیم نمود والی از او عذر خواهی نمود و طلب عفو نمود و جمیع اموال را رد کرد و هرچه تلف شده بود عوض و قیمت آن را داد و تدارک نمود و او را مامور به اقامه عزای عزیز زهرا نمود و بر وجه استمرار سالی ده هزار درهم در حق او مقرر فرمود و او را بشارت داد به آنکه خود و عیال و اولاد و اقارب او شیعه گردیدهاند، زیرا که امام مظلوم علیه السلام را در خواب دیده بود که از او مواخذه نمود که چرا کسی را که اقامه عزای من کرده است اذیت و آزار کردهای و اموال او را گرفتی، البته باید به زودی اموال و املاک او را رد کنی و از او عذر خواهی و طلب عفو نمایی والا زمین را امر میفرمایم که تو را با اموال تو فرو برد.
بعد از آن والی گفت که من از خداوند طلب مغفرت میکنم و توبه کردم و حمد میکنم خداوند را که به برکت آن بزرگوار، مرا هدایت فرمود و از تو هم چشم عفو و گذشت دارم پس آن مرد صالح والی را عفو نمود و اموال خود را تحویل گرفته به منزل خود برگردید و این واقعه در آن بلد معروف و مشهور گردید. [۱۲۱]
۱۱ - قال رسول الله صلی الله علیه و آله: احبو الله لما یغذوکم من نعمه و احبونی لحب الله عزوجل و احبو اهل بیتی لحبی. [۱۲۲]
رسول خدا فرمودند دوست بدارید خدا را به خاطر اینکه از نعمت او استفاده میکنید و مرا دوست بدارید به خاطر اینکه خداوند مرا دوست میدارد و اهل بیت مرا دوست بدارید به خاطر اینکه من آنها را دوست دارم.
۱۲ - رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند کسی که با علی علیه السلام مصافحه نماید مثل این است که با من مصافحه کرده است و کسی که با من مصافحه کند مثل این است که با ارکان عرش الهی مصافحه کرده است و هر کس که با علی معانقه (دست در گردن همدیگر کردن ) کند مثل اینست که با من معانقه کرده است و کسی که با دوست علی مصاحفه کند خداوند گناهان او را میآمرزد و او را بدون حساب داخل بهشت میکند.[۱۲۳]
رسول خدا در قسمتی از یک روایت فرمودند: کسی که میخواهد از عذاب قبر نجات پیدا کند و بدون حساب داخل بهشت شود پس اهل بیت مرا دوست بدارد به خدا قسم دوست نداشت اهل بیت مرا کسی مگر اینکه در دنیا و آخرت سود برد. [۱۲۴]
۱۳ - و در بخشی از روایت خالد بن نجیح آمده است: که ما داخل شدیم خدمت حضرت صادق علیه السلام حضرت به ما خوش آمد گفت و بعد فرمود به خدا قسم ما وقتی شما را میبینم مانوس میشویم شما ما را برای خویشاوندی که بین ما و شما باشد دوست نمیدارید بلکه به خاطر قرابت و نزدیکی ما با رسول خدا دوست میدارید دوست داشتن شما ما اهل بیت را به خاطر مال دنیا نیست که از ما به شما رسیده باشد فقط برای خدا و قرابت ما با رسول خدا ما را دوست میدارید و بعد امام صادق علیه السلام آنها را دعا فرمودند که خدایا اینها را همان طوری که ظاهرشان و باطنشان با محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله بوده است در دنیا و آخرت هم آنها را با محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله قرار بده. [۱۲۵]
۱۴ - قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یدخل من امتی الجنة سبعون الفا لا حساب علیهم ثم التفقت الی علی علیه السلام فقال: هم من شیعتک و انت امامهم. [۱۲۶]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: از امت من هفتاد هزار نفر بدون حساب داخل بهشت میشوند سپس به علی علیه السلام توجه فرمود و فرمودند: آنها از شیعیان تو و تو امام آنها هستی.
۱۵ - عن ابی عبدالله علیه السلام قال: درهم یوصل به الامام افضل من الفی الف درهم فیما سواه من وجوه البر. [۱۲۷]
امام صادق علیه السلام فرمودند: یک درهم که به امام علیه السلام رسانده شود بهتر است از دو میلیون درهمی که در راه خیر دیگر صرف شود.
اینجا بیان این مطلب لازم است که پولی که به امام علیه السلام داده میشود و ثواب زیادی هم دارد در صورتی است که از مال حلال باشد والا آن بزرگواران قبول نمیکنند و موید این مطلب بیانی است که مرحوم محدث بزرگوار حاج شیخ عباس قمی ره در منتهی الامال در ذیل بیان معجزات باهرات و خوارق عادات که از امام صاحب ǙĘҙŘǙƠعلیه السلام صادر شده است در معجزه ششم میفرماید: شیخ ابن بابویه و دیگران روایت کردهاند که احمد بن اسحق که از وکلای حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود سعد بن عبدالله را که از ثقات اصحاب است با خود میبرد به خدمت آن حضرت که از آن حضرت مسئله چند میخواست سوال کند سعد بن عبدالله گفت که چون به در دولت سرای آن حضرت رسیدیم، احمد رخصت دخول از برای خود و از برای من طلبید و داخل شدیم احمد با خود همیانی داشت که در میان عبا پنهان کرده بود و در آن همیان صد و شصت کیسه از طلا و نقره بود که هر یک را یکی از شیعیان مهر زده و به خدمت حضرت فرستاده بودند چون به سعادت ملازمت آن بزرگوار رسیدیم در دامن آن حضرت طفلی نشسته بود مانند ستاره مشتری در کمال حسن و جمال و در سرش دو کاکل بود و در نزد آن حضرت گوی طلا بود [۱۲۸]
به شکل انار که به نگینهای زیبا و جواهر گرانبها مرصع کرده بودند و یکی از اکابر بصره به هدیه از برای آن حضرت فرستاده بود و به دست آن حضرت نامهای بود و کتابت میفرمود چون آن طفل مانع میشد آن گوی را میانداخت که طفل از پی آن میرفت و خود کتابت میفرمود چون احمد همیان را گشود و پیش آن حضرت نهاد حضرت به آن طفل (یعنی حضرت صاحب الزمان علیه السلام ) فرمود که اینها هدایا و تحفههای شیعیان توست بگشا و متصرف شو آن طفل یعنی حضرت صاحب الامر علیه السلام گفت ای مولای من ! آیا جایز است که من دست طاهر خود را دراز کنم به سوی اموال حرام پس حضرت عسکری علیه السلام فرمود ای پسر اسحق بیرون آور آنچه در همیان است تا حضرت صاحب الامر علیه السلام حلال را و حرام را از یکدیگر جدا کند پس احمد یک کیسه بیرون آورد حضرت فرمود که این از فلان است که در فلان محله قم نشسته است و شصت و دو اشرفی در این کیسه است چهل وپنج اشرفی از قیمت ملکی است که از پدر به او میراث رسیده بود و فروخته است و چهارده اشرفی قیمت هفت جامه است که فروخته است و از کرایه دکان سه دینار است حضرت امام حسن علیه السلام فرمود که راست گفتی ای فرزندم بگو چه چیز در میان اینها حرام است تا بیرون کند فرمود که در میان اینها یک اشرفی هست به سکه ری که به تاریخ فلان سال زدهاند و آن تاریخ بر آن سکه نقش بوده و نصف نقشش محو شده است و یک دینار قیچی شده ناقصی هست که یکدانک و نیم است و حرام در این کیسه همین دو دینار است و وجه حرمتش اینست که صاحب را در فلان سال و فلان ماه نزد جولائی که همسایگانش بود مقدار یک من و نیم ریسمان بود و مدتی بر این گذشت که دزد آن را ربود آن مرد جولا چون گفت که آن را دزد برد تصدیقش نکرد و تاوان از او گرفت ریسمانی باریکتر از آنکه دزد برده بود به همان وزن داد آن را بافتند و فروخت و این دو دینار از قیمت آن جامه است و حرام است چون کیسه را احمد گشود و دو دینار به همان علامتها که حضرت صاحب الامر علیه السلام فرموده بود پیدا شد برداشت و باقی را تسلیم کرد پس کیسه دیگر بیرون آورد حضرت صاحب الامر علیه السلام فرمود که مال فلان است که در فلان محله قم ساکن میباشد و پنجاه اشرفی در این صره است و ما دست بر این دراز نمیکنیم پرسید چرا؟فرمود که این اشرفیها قیمت گندمی است مه میان او و برزگرانش مشترک است و حصه خود را زیاد کیل کرد و گرفت و مال آنها در آن میان است، امام حسن عسکری علیه السلام فرمود که راست گفتی ای فرزند پس به احمد گفت که این کیسهها را بردار و وصیت کن که به صاحبانش برسانند که ما نمیخواهیم و اینها حرام است تا اینکه همه را به این نحو تفکیک فرمود و چون سعد بن عبدالله خواست که مسائل خود را بپرسد حضرت عسکری علیه السلام فرمود: از نور چشمم بپرس آنچه میخواهی و اشاره به حضرت صاحب الازمان علیه السلام نمود پس جمیع مسائل مشگله را پرسید و جوابهای شافی شنید و بعضی از سوالها که از خاطرش محو شده بود حضرت از راه اعجاز به یادش آورد و جواب فرمود [۱۲۹]
۱۶ - عن ابی الحسن الماضی علیه السلام فی قوله تعالی: من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له، و له اجر کریم. [۱۳۰]
کیست که به خدا وام نیکو دهد و از اموالی که به او ارزانی داشته شده است انفاق کند تا خداوند آن را برای او چندین برابر کند و برای او پاداش پر ارزش است.
قال صله الامام علیه السلام فی دولة الفسقة.[۱۳۱]
امام علیه السلام در ذیل این آیه شریفه فرمودند این آیه مربوط به پیوند با امام علیه السلام است در حکومت فاسق.
شاید صله مالی با امام علیه السلام در دولت حاکم فاسق از بهترین صلهها باشد و یا مراد امام علیه السلام این است که اختصاص دارد پیوند با امام با این آیه شریفه در دولت حاکم فاسق.
عرب بادیه نشین در محضر رسول خدا
در بعضی از اخبار چنین آمده است که عربی بادیه نشین خدمت رسول خدا آمده و عرض کرد ای رسول خدا نوزاد آهویی را صید کردهام و آن را جهت هدیه به فرزندان شما حسن و حسین خدمت شما آوردهام پیامبر صلی الله علیه و آله آن را قبول فرمودند و برای عرب دعای خیر فرمودند در این هنگام امام حسن علیه السلام که نزد جد بزرگوار خود ایستاده بود خواهان بچه آهو شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را به امام حسن بخشید ساعتی نگذشته بود که امام حسین علیه السلام آمد و بچه آهو را نزد برادرش که با آن بازی میکرد دید گفت: برادر جان این نوزاد آهو را از کجا آوردهای؟ امام حسن علیه السلام فرمودند جدم رسول خدا آن را به من داد. امام حسین علیه السلام شتابان خدمت خدمت جد بزرگوار خود آمد و عرض کرد (پدر بزرگ ) به برادرم بچه آهویی دادهای که با آن بازی کند و به من ندادهای این سخن را او با همان لحن شیرین کودکانه خود، پیوسته تکرار میکرد، پیامبر اسلام ساکت بود اما گاهی او را آرامش داده با سخنانی نوازش میفرمود تا آنجا که امام حسین علیه السلام خواست گریه کند در این گیر و دار نزد درب مسجد سر و صدایی بلند شد نگاه کردند دیدند آهویی همراه نوزاد خود است و پشت سرش گرگی است که آن را به سوی رسول خدا میراند و با کنار بدن خود آن را رانده تا خدمت پیامبر آورد ماده آهو به سخن آمده با زبان فضیح عرض کرد: ای رسول خدا من دو نوزاد داشتم که یکی را صیاد شکار کرد خدمت شما آورد و آن دیگری که به او دلخوش بودم برایم باقی ماند آن را شیر میدادم که ناگاه گوینده را شنیدم که میگوید ای آهو نوزاد خود را به سوی پیامبر ببر، بشتاب و آن را به او برسان زیرا حسین روبروی جد خود ایستاده و میخواهد گریه کند همه فرشتگان از عبادتگاههای خود سر برداشتهاند که اگر حسین علیه السلام گریه کند همه فرشتگان مقرب خدا میگریند و نیز شنیدم که میگفت ای آهو ! پیش از آنکه اشک امام حسین علیه السلام بر گونههایش روان شود خود را برسان اگر نبری این گرگ را بر تو چیره خواهم ساخت تا تو و نوزادت را بخورد ای رسول خدا اکنون من این نوزاد خود را خدمت شما آوردهام راه دوری را طی کردهام تا شتابان خدمت شما برسم اکنون خدا را شکر میگویم که توانستم پیش از جاری شدن اشک بر گونههای حسین علیه السلام خدمت شما برسم در این هنگام صدای تکبیر و تحلیل اصحاب بلند شد و پیامبر صلی الله علیه و آله برای آن ماده آهو خیر و برکت طلب کرد و امام حسین نوزاد آهو را گرفت خدمت مادرش فاطمه زهرا علیهماالسلام آورد و بسی شادمان گشت. [۱۳۲]
۱۸ - پیوند مومنین با ائمه اطهار علیهم السلام گاهی به این نحو بوده که خدمت یکی از آن بزرگواران میرسیدند و خواهش میکردند که به منزلشان تشریف بیاورد از جمله مواردی که به عنوان دعوت از آن بزرگواران بیان شده است دعوت مرد انصاری است که از رسول خدا دعوت کردند در منزلشان خدمت آن حضرت باشند حضرت هم قبول فرمودند این دعوت را مرحوم محدث مرحوم حاج شیخ عباس قمی در (منتهی الامال ) از مرحوم راوندی نقل کرده است میفرماید: راوندی روایت کرده است که یکی از انصار بزغالهای داشت آن را ذبح کرد و به زوجه خود گفت که بعضی را بپزد و بعضی را بریان کند شاید حضرت رسول صلی الله علیه و آله ما را مشرف گرداند و امشب در خانه ما افطار کند و به سوی مسجد رفت و دو طفل خرد داشت چون دیدند که پدر ایشان بزغاله را کشت یکی به دیگری گفت بیا تو را ذبح کنم و کارد را گرفت و او را ذبح کرد مادر که آن حال را مشاهده کرد فریاد کرد و آن پسر دیگر از ترس گریخت و از غرفه به زیر افتاد و مرد آن زن مومنه هر دو طفل مرده خود را پنهان کرد و طعام برای قدوم حضرت مهیا کرد چون حضرت داخل خانه انصاری شد جبرئیل فرود آمد و گفت یا رسول الله بفرما که پسرهایش را حاضر گرداند چون پدر به طلب فرزندانش بیرون رفت مادر ایشان گفت حاضر نیستند و به جائی رفتهاند برگشت و گفت حاضر نیستند حضرت فرمود البته که باید حاضر شوند باز پدر بیرون آمد و مبالغه کرد مادر او را بر حقیقت مطلع گردانید و پدر آن دو فرزند مرده را نزد حضرت حاضر کرد حضرت دعا کرد و خدا هر دو را زنده کرد و عمر بسیار کردند. [۱۳۳]
۱۹ - امام صادق علیه السلام در قسمتی از روایتی که از آن حضرت نقل شده فرمودند: اما و الله بامام الا لمن اطاعنی فاما من عصانی فلست له بامام لم یتعلقون باسمی الا یکفون اسمی من افواهم فوالله لا یجمعنی الله و ایاهم فی دار.[۱۳۴]
امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا قسم من امام و پیشوا نیستم مگر برای کسی که از من اطاعت کند و از دستوراتم پیروی کند اما کسی که از دستورات من سرپیچی میکند من امام او نیستم چرا آنها که از دستورات من نافرمانی میکنند به اسم من چسبیدهاند و از بردن اسم من جلو دهانشان را نمیگیرند به خدا قسم خداوند جمع نمیکند بین من و آنها را در یک جایگاه.
طبق این حدیث شریف بهترین صله معصومین علیهم السلام اطاعت از دستورات آن بزرگواران (ع ) میباشد.
بخش هفتم: داستانهای شیرین و خواندنی
توضیح
از منظر روایات اهل بیت علیهم السلام و تاریخ، ما مواردی را مشاهده میکنیم که مورد توجه خاص اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام قرار گرفتهاند است و محققان و تاریخ نگاران نیز در این ارتباط مطالبی را ارائه نمودهاند ما چند مورد را ذیلا متذکر میشویم.
قطع رحم ابی لهب
ابولهب اسم او عبدالعزیز و پسر عبدالمطلب و برادر پدری عبدالله پدر رسول خدا صلی الله علیه و آله است ابولهب که عم رسول خدا است با اغوای بوجهل و دیگران همه گونه آزار و اذیت بر رسول خدا روا داشت و در جلوگیری از نشر و بسط اسلام تا آنجا که میتوانست کوشید و زنش ام جمیل یا چنانچه قرآن به او لقب داد حماله الحطب هیزم کش دوزخ، خواهر ابوسفیان است و هر گاه ابو لهب قدری در اذیت برادرزاده اش سست میشد این زن او را تقویت و تحریص مینمود و ام جمیل یک گردن بند قیمتی داشت که آن را فروخت و در عداوت رسول خدا خرج کرد که در قیامت عذاب خواهد شد در گردن ام جمیل و شبی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در نماز سوره تبت را خوانده بود بهام جمیل خبر رسید که رسول خدا دیشب در نماز به شوهرت و شما نفرین کرد فردای آن شب ابوبکر میگوید ما با رسول خدا در مسجد بودیم دیدم ام جمیل میآید و در دستش حربهای بود گفتم یا رسول الله بلند شو این خطرناک است حضرت فرمودند مرا نخواهد دید او پیش آمد به ابوبکر گفت: رسول خدا را ندیدی در عبارت او محمد صلی الله علیه و آله گفتم نه با اینکه حضرت در مسجد بود و ام جمیل آن حضرت را ندید. اینجا صاحب مجمع البیان نظری دارد و میفرماید: علت ندیدش شاید به این جهت بوده که خداوند شعاع چشم او را معکوس کرد یا هوا را سلب کرد که در او نفوذ هوا نفوذ نکند یا شعاع را متفرق کرد تا به رسول خدا نرسد. مجمع البیان ذیل سوره (تبت ) ابولهب با رسول خدا صلی الله علیه و آله شدیدا مخالفت میکرد و عداوت فوق العادهای نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت.
طارق محاربی میگوید در بازار ذالمجاز نشسته بودیم ناگاه دیدیم یک جوان میگوید ای مردم: قولو لا اله الا الله تفلحوا، به وحدانیت خداوند اقرار کنید تا رستگار شوید و مردی هم دنبال او میگوید ای مردم ! او درغگوست او را تصدیق نکنید.
طارق میگوید: من گفتم این جوان کیست گفتند او محمد است میگوید من پیامبر هستم و این هم عموی او ابولهب است گمان میکند که او دروغگو است ابولهب با این همه عداوت و دشمنی که نسبت به رسول خدا داشت و طبق صریح قرآن مجید که ابولهب از اهل جهنم است (سیصلی نارا ذات لهب ) یعنی به زودی وارد آتش شعله ور و پر لهیب میشود، در عین حال طبق نقل مرحوم کلینی در روضه کافی با این همه بدیها یک وقت در اثر عرق خویشاوندی که در او داشت از رسول خدا دفاع کرد اما عین سخن مرحوم کلینی را به ترجمه اینجا میآوریم.
امام صادق علیه السلام میفرماید: وقتی که قریش تصمیم به قتل رسول خدا گرفتند گفتند ابولهب را چه کار کنیم؟و در فکر چاره جوئی برآمدند که شاید ابولهب راضی به قتل رسول خدا نشود ام جمیل زن ابولهب گفت او به عهده من، من به او میگویم که من دوست دارم شما امروز در خانه باشی و با هم چیزی بنوشیم وقتی که روز موعود فرا رسید و مشرکین آماده شدند به قتل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابولهب و زنش در خانه نشستند و مشغول خوشگذارنی شدند حضرت ابیطالب علیه السلام حضرت امیرالمومنین علیه السلام را صدا کرد و به او گفت: فرزندم ! برو به خانه عمویت ابولهب درب را بزن و بگو درب را باز کنند اگر باز کردند داخل خانه شو و اگر باز نکردند حمله کن به در و آن را بشکن و داخل خانه شو وقتی داخل خانه شدی به ابولهب بگو پدرم به من فرمود که به شما بگویم مردی که عموی او چشم اوست در قوم و قبیله ذلیل نیست، ظاهر این کلام ابیطالب این است که میخواست غیرت او را بیدار کند یعنی کسی که عموی او مثل شما رئیس قوم و قبیله باشد سزاوار نیست که در بین مردم ذلیل باشد و مورد اذیت و اهانت قرار گیرد امیرالمومنین علیه السلام رفت دید درب بسته است درب را کوبید و خواست که درب را باز کنند باز نکردند حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام طبق دستور حضرت ابیطالب علیه السلام حمله برد بر درب و آن را شکست و داخل خانه شد وقتی که ابولهب دید امیرالمومنین است گفت: ای فرزند برادرم ! چه خبر است امیرالمومنین فرمودند پدرم مرا فرستاد به شما بگویم مردی که عموی او چشم اوست در قبیله آن مرد ذلیل نیست ابولهب گفت پدرت راست میگوید مگر چه شده است ای فرزند برادرم ! امیرالمومنین فرمودند دارند فرزند برادرت را میکشند و شما مشغول خوردن و نوشیدن هستید ابولهب پرید و شمشیرش را برداشت ام جمیل به او چسبید ابولهب دستش را بلند کرد و سیلی محکمی به صورت ام جمیل زد چشم او افتاد و مرد و ابولهب از خانه خارج شد در حالی که شمشیرش در دستش بود وقتی که قریش ابولهب را دیدند و خشم را در صورت او مشاهده کردند گفتند چه خبر است ای ابولهب ! گفت من با شما پیمان بستهام که فرزند برادرم را اذیت کنیم و سپس شما میخواهید او را بکشید قسم به لات و عزی (اسم دو بت ) من تصمیم گرفتهام که او را تسلیم شما کنم آن وقت خواهید دید که چه کار خواهم کرد همگی از ابولهب عذر خواهی کردند و ابولهب برگشت. [۱۳۵]
داستان فداکاری کمیل بن زیاد
کمیل بن زیاد نخعی از کسانی است که در ارتباط با حقوق خویشاوند خود، خودش را در معرض مرگ قرار داد وقتی که به او خبر دادند که حجاج عطایائی را که به اقوام او میداد به خاطر گریختن وی از آنها قطع کرده است او پیش آمد و خودش را تسلیم کرد تا عطایای آنان قطع نشود.
امیرالمومنین علیه السلام به کمیل فرمودند ای کمیل عطایای خود را به خویشاوندان مومن و با تقوی زیاد کن و به آنها رئوف و مهربان و با عاطفه باش. [۱۳۶]
او از اصحاب امیرالمومنین است و دعای مشهور که درشب نیمه شعبان و شبهای جمعه خوانده میشود منسوب به آن جناب است و حدیث مشهور که امیرالمومنین دست راست او را گرفت و به صحرا برد و فرمود ای کمیل قلوب انسانها همانند ظرف است و با ظرفیتترین آنها بهترین آنها است و فرمود به ذهنت بسپار چیزهائی که به شما میگویم مردم سه قسم هستند، عالم خداگویانه و کسی که دنبال دانش میرود برای نجات و رسیدن به حق، و کسانی که آدمهای پست هستند دنبال هر صدا کنندهای میروند و با هر بادی حرکت میکنند و میل به آن طرف پیدا میکنند و از نور علم و دانش روشنائی نمیگیرند و پناهگاه محکم برای خود در نظر نمیگیرند.
کمیل بن زیاد مدتی از طرف امیرالمومنین علیه السلام عامل بیت المال بوده است و عاقبت حجاج ثقفی او را شهید کرد چناچه روایت شده است که چون حجاج والی عراق شد خواست کمیل را دست بیاورد و به قتل برساند کمیل از وی گریخت چون حجاج به او دست نیافت عطائی که از بیت المال با اقوام کمیل برقرار بود، قطع کرد و چون این خبر به کمیل رسید گفت از عمر من چندان به جای نمانده است روا نیست سبب قطع روزی جماعتی شوم برخاست و به نزد حجاج رفت او گفت: ای کمیل ! ترا همی جستم تا کیفر کنم گفت هرچه میخواهی بکن که از عمر من جز چند صباحی نمانده است و عنقریب بازگشت من و تو به سوی خداوند است و مولای من به من خبر داده است که قاتل من تو خواهی بود حجاج گفت تو در شمار قاتلان عثمانی و فرمان داد تا سرش را برگرفتند او در سال هشتاد و سه هجری به قتل رسید و در این هنگام نود سال داشت و فعلا قبرش در (ثویه ) ما بین نجف و کوفه معروفست.[۱۳۷]
دعای امام سجاد در مورد خویشاوندان
امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست توفیق میکند که با خویشاوندانی که از او بریدهاند پیوند برقرار سازد جائی که در مناجات با خداوند متعال عرض میکند: و اکافی من قطعنی باالصلة [۱۳۸]و کردار کسی را که از من قطع ارتباط خویشاوندی کرده است با پیوند برقرار کردن با او پاداش دهم.
امام سجاد علیه السلام با جمعی از دوستان گرد هم نشسته بودند مردی از بستگان آن حضرت وارد شد در کنار جمعیت ایستاد و با صدای بلند زبان به بدگوئی امام علیه السلام گشود و سپس از مجلس خارج شد، امام زین العابدین علیه السلام حضورا به او حرفی نزد و پس از آنکه او رفت، به حضار محضر فرمود: شما سخنان این مرد را شنیدید میل دارم با من بیائید و پاسخ مرا نیز بشنوید همه موافقت کردند اما گفتند دوست داشتیم که فی المجلس به او جواب میدادید و ما هم با شما هم صدا میشدیم آنگاه از جا برخاستند و راه منزل آن مرد جسور را در پیش گرفتند بین راه متوجه شدند که حضرت سجاد آیه ( و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین ) را میخواند از فرو نشاندن آتش خشم سخن میگوید و از عفو و اغماض نام میبرد، و مومنان کسانی هستند که خشم خود را فرو میبرند و از خطای مردم در می گزرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد) دانستند که آن حضرت در فکر مجازات وی نیست و کلام تندی نخواهد گفت چون به در خانه اش رسیدند امام با صدای بلند او را صدا زد و به همراهان خویش فرمود: بگوئید اینکه تو را میخواند علی بن حسین است مرد از خانه بیرون آمد و خود را برای مواجه با شر و برخورد آماده کرده بود زیرا با سابقه امر و مشاهده اوضاع و احوال، تردید نداشت که امام سجاد برای کیفر او آمده است ولی برخلاف انتظارش به او فرمود: یا اخی انک کنت قد وقفت علی انفا و قلت فان کنت قد قلت ما فی فانا استغفر الله منه و ان کنت قلت ما لیس فی فغفرالله لک. فقبل الرجل بین عینیه و قال بلی قلت فیک ما لیس فیک، و انا احق به. [۱۳۹]
برادر تو رو در روی من ایستادی و بدون مقدمه سخنان ناروائی را آغاز نمودی و پی در پی گفتی و گفتی اگر آنچه به من نسبت دادی در من هست از پیشگاه خداوند برای خویش طلب آمرزش مینمایم و اگر وجود ندارد از خدا میخواهم که تو را بیامرزد.
این عمل انسانی و کرامت اخلاقی امام سجاد علیه السلام آنچنان در او تاثیر بخشید که پیش آمد و میان دو چشم آن حضرت را بوسید و با شرمساری گفت آری به شما نسبتهائی دادم که از آنها منزه و مبرائی، و من خود به گفتههای خویش شایسته ترم.
امام زین العابدین علیه السلام میتوانست با آن مرد به خشونت سخن بگوید و در حدود موازین و مقررات اسلامی مجازاتش نماید ولی نه تنها از تندگوئی و کیفر او خودداری کرد بلکه در کمال ادب و بزرگواری با وی سخن گفت و عمل بد او را با خوبی تلافی کرد در آغاز او را برادر خویش خواند و با این کلمه محیط دوستی و تفاهم را بوجود آورد و سپس به گفتههایش اشاره کرد با آنکه حقیقت امر روشن بود و هر دو میدانستند گناهکار کیست، امام سجاد علیه السلام شخص او را گناهکار نخواند بلکه دربارهی واقعی از خداوند طلب آمرزش کرد و اول از خود نام برد امام علیه السلام با این عمل کریمانه از طرفی گناه او را بخشید و از طرف دیگر برای او طلب مغفرت نمود و با دعای خیر کار بدش را به نیکی پاسخ داد و نتیجه آن شد که مرد جسور به خود آمد در حضور دیگران به گناه خویش اعتراف کرد و از آن پس بدگوئی و خصومت را ترک گفت ). [۱۴۰]
بدیهی اشخاص را با بدی تلافی کردن و از آنان انتقام گرفتن باعث افزایش کدورت و مایه تشدید کینه توزی و عداوت ورزی است.
برعکس از لغزشهای اخلاقی دیگران چشم پوشی کردن و اعمال ناروای آنان را با خوبی تلافی نمودن میتواند تیرگیها را بر طرف کند دشمنیها را به دوستی مبدل سازد و بدکاران را از رفتار خلاف اخلاقی باز دارد و به راه پاکی سوق دهد ولی فرو نشاندن خشم و سرکوب کردن تمایل انتقام بسی دشوار و سنگین است فقط نفوس بزرگوار و صاحبان مکارم اخلاق دارای این گذشت انسانی هستند و میتوانند بدیهای دیگران را با رفتار خوب خود پاسخ گویند قرآن مجید در این مورد میفرماید: و لا تستوی الحسنة و لا السیئة ادفع باالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم [۱۴۱]
ترجمه: هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است گویی دوستی گرم و صمیمی است، اما جز کسانی که دارای صبر و استقامتند به این مقام نمیرسند و جز کسانی که بهره عظیمی از ایمان و تقوی دارند به آن نائل نمیگردند.
داستان یعقوب مغربی با امام موسی بن جعفر (ع )
محدث عالی مقام حاج شیخ عباس قمی ره در منتهی الامال در بیان معجزات امام هفتم امام موسی بن جعفر علیه السلام میفرماید: امام موسی بن جعفر به یعقوب مغربی فرمودند شما قطع رحم کردید خدا عمر شماها را قطع کرد در معجزه دوازدهم میفرماید:
در اخبار به غیبت آن حضرت است: شیخ کشی از شعیب عقرقونی روایت کرده است که روزی خدمت امام موسی بن جعفر بودم که ناگهان ابتداء از پیش خود مرا فرمود که ای شعیب ! فردا ملاقات خواهد کرد تو را مردی از اهل مغرب و از حال من و تو سوال خواهد کرد تو در جواب او بگو که او است به خدا سوگند امامی که حضرت صادق علیه السلام از برای ما گفته است پس هر چه از تو سوال کند از مسائل حلال و حرام تو از جانب من جواب او را بده گفتم فدایت شوم آن مرد مغربی چه نشانی دارد؟ فرمود مردی به قامت طویل و جسیم است و نام او یعقوب است و هر گاه او را ملاقات کنی باکی نیست که او را جواب گوئی از هرچه میپرسد چه یگانه قوم خویش است و اگر خواست به نزد من بیاید او را با خود بیاور شعیب گفت: به خدا سوگند که روز دیگر من در طواف بودم که مردی طویل و جسیم به من رو کرد و گفت میخواهم از تو سوالی کنم از احوال صاحبت گفتم از کدام صاحب. گفت از فلان بن فلان، یعنی امام موسی بن جعفر علیه السلام گفتم چه نام داری گفت یعقوب. گفتم از کجا آمدهای گفت از اهل مغرب هستم، گفتم: از کجا مرا میشناسی؟ گفت در خواب دیدم کسی مرا گفت که شعیب را ملاقات کن و آنچه خواهی از او بپرس چون بیدار شدم نام تو را پرسیدم تو را به من نشان دادند گفتم بنشین در این مکان تا من از طواف فارق شوم و به نزد تو بیایم پس طواف خود را انجام دادم و به نزد او رفتم و با او تکلم کردم او را مردی عاقل یافتم پس از من طلب کرد که او را به خدمت امام موسی بن جعفر علیه السلام ببرم، پس دست او را گرفتم و به خانه آن حضرت بردم و طلب رخصت کردم چون رخصت یافتیم داخل شدیم چون امام علیه السلام نگاهش به آن مرد افتاد فرمود ای یعقوب تو دیروز اینجا وارد شدی و ما بین تو و برادرت در فلان موضع نزاعی رخ داد و کار به جائی رسید که همدیگر را دشنام دادید و این طریقه ما نیست و دین ما و دین پدران ما بر این نیست و ما امر نمیکنیم احدی را به این نحو کارها، پس از خداوند یگانه بی شریک بپرهیز، همانا به این زودی مرگ مابین تو و برادرت جدائی خواهد افکند و برادرت در همین سفر خواهد مرد پیش از آنکه به وطن خویش بازگردد و تو هم از کرده خود پشیمان خواهی شد و این اتفاق به آن جهت واقع شد که شما قطع رحم کردید خدا عمر شماها را قطع کرد آن مرد پرسید فدایت شوم اجل من کی خواهد رسید فرمود همانا اجل تو نیز حاضر شده بود لکن چون در فلان منزل با عمه ات صله رحم کردی و رحم خود را وصل کردی بیست سال بر عمر تو افزوده شد، شعیب گفت یکسال بعد از این مطلب آن مرد را در طریق حج دیدم و احوال او را پرسیدم خبر داد که در آن سفر برادرش به وطن نرسید که وفات یافت و در بین راه به خاک سپرده شد. و قطب راوندی این حدیث را از علی بن ابی حمزه روایت کرده است به نحو مذکور. [۱۴۲]
عامل مسلمان شدن مادر
زکریا بن ابراهیم میگوید: من نصرانی بودم در اثر تحقیق و بررسی مسلمان شدم و حج انجام دادم و بعد خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و عرض کردم: من نصرانی بودم و الان مسلمان شدهام فرمودند: از اسلام چه دیدی که باعث مسلمانی تو شد؟گفتم: این کلام پروردگار که میفرماید: ما کنت ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء. [۱۴۳]
تو میدانستی کتاب و ایمان چیست ( و از محتوای قرآن آگاه نبودی ) ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بوسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت میکنیم. فرمود: محققا خداوند تو را رهبری فرموده است آنگاه امام علیه السلام سه بار فرمودند خدایا هدایتش فرما ! بعد فرمود: هر چه میخواهی سوال کن عرض کردم:
پدر و مادر و خانواده من نصرانی هستند و مادرم نابینا است آیا من همراه آنان باشم؟ و در ظرف آنها غذا بخورم؟ حضرت فرمود: آنها گوشت خوک میخورند؟ عرض کردم با آن تماس هم نمیگیرند، فرمود: باکی ندارد مواظب مادرت باش و با او خوشرفتاری کن و چون بمیرد او را به دیگری وامگذار خودت به کارش اقدام کن و به کسی مگو نزد من آمدهای تا در منی پیش من بیائی انشاء الله.
زکریا میگوید: من در منی خدمت حضرت رسیدم در حالی که مردم اطراف آن بزرگوار را گرفته بودند و حضرت مانند معلم کودکان بود که گاهی این و گاهی آن از او سوال میکرد و او پاسخ میداد سپس چون به کوفه رفتم نسبت به مادرم بیشتر مهربانی کردم و خودم به او غذا میدادم و لباس او و سرش را از کثافت پاک میکردم و خدمتگذارش بودم.
مادرم به من گفت: پسر جان تو زمانی که با من هم دین و هم مذهب بودی با من چنین رفتاری نمیکردی؟ این چه رفتاری است که از تو میبینم از زمانی که از دین من رفتهای و به دین حنیف گرائیدهای؟ گفتم: مردی از فرزندان پیامبر ما به من چنین دستور داده است.
مادرم گفت: آن مرد پیغمبر است؟ گفتم: نه، بلکه پسر یکی از پیامبران است.
مادرم گفت: پسر جان این مرد پیامبر است، زیرا دستوری که به تو داده است از سفارشات پیامبران میباشد، گفتم: مادر بعد از پیامبر ما، پیامبری نمیباشد و او پسر پیامبر است.
مادرم گفت: دین تو بهترین دین است آن را به من عرضه کن من به او عرضه داشتم و او مسلمان شد و من هم برنامه اسلام را به آموختم او نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را خواند و در شب عارضهای به او رخ داد و بیمار شد به من گفت: پسر جان آنچه به من آموختی دوباره بیاموز من آنها را تکرار کردم مادرم اقرار به توحید کرد و از دنیا رفت چون صبح شد مسلمانها غسلش دادند و خودم بر او نماز خواندم و در گورستان مسلمانان دفن کردم.[۱۴۴]
بعضی از علماء و فقها از این روایت، طهارت اهل کتاب را (در صورت عدم ممارست با خوک و شراب و دیگر آلوده کنندهها) استفاده میکنند.
معاوضه یک دختر با سه شتر
ماجراهائی در باب دخترکشی عرب در تواریخ آمده است که نقل برخی از آنها ما را بیشتر و بهتر با محیط جاهلیت آشنا میسازد.
جد فرزدق (شاعر معروف )که صعصعة بن ناجیه مجاشعی ) نام داشت در حالی که پیری سالخورده بود، به حضور رسول خدا آمده و چنین آغاز سخن کرد، دو شتر آبستن از من گم شده بود بر شتری سوار شده به جستجویش پرداختیم از دور خیمهای دیده به آن سو رفته و از مردی که در کنار خیمه نشسته بود از شترانم جویا شدم او از من پرسید: (مانار هما) داغ و نشانشان چیست؟ گفتم: نار میثم بنی دارم، داغ مخصوص قبیلگی خودمان را گفتم: در این نزدیکیها دو شترت را جسته و اینک نزد من است در همین احوال پیرزنی که معلوم شد مادر همان مرد میباشد از پشت خیمه با حالتی گرفته در آمد آن مرد خطاب به او نموده و گفت چه زائیده است؟ او بدون آنکه منتظر جواب مادر باشد ادامه داد ( فان کان سقیا شارکنا فی اموالنا و ان کانت حائلا و ادناها ) یعنی اگر پسر باشد که با ما شریک مال و زندگی و وارث خواهد شد و اگر دختر باشد که زنده به گورش میکنیم ! از قرائن حال فهمیده شد که زن این جوان وضع حمل نمود مادر پاسخ داد دختر است آن مرد با خشم توام با اندوه اظهار داشت: پس معطل نشوید. آسوده اش سازید بخاکش سپارید!
صمصعه ادامه داد: ای رسول خدا نمیدانم ناگهان چه انقلابی در من پدید آمد گوئی تمام پیکرم دل شد و تمام دلم عاطفه و مهر و وجدان از اینکه موجود کوچک و بی گناهی کشته شود رحمم آمد، بی اختیار به جوان گفتم: آیا این دختر نوزاد را میفروشی؟ پاسخ داد: ( اسمعت العرب تبیع الاولاد؟ ) هرگز شنیدهای عرب بچه فروش باشد؟ و این ننگ را تحمل کند؟ گفتم نفروش در مقابل احسان و بخششی به من ببخش، گفت: اگر فرختن در کار نباشد حاضرم با همان دو شتر و این شتری که بر آن سواری مبادله کنم تو این شتران را به من ببخش تا این دختر را به تو ببخشمم، راضی شدم شترها را داده و دختر را گرفته به دایهای سپردم این واقعه برای من موجب شهرت شد دهان به دهان گشت از آن پس من این روش را ترک نکردم و تا کنون دویست و هشتاد دختر را به بهای هر یک به سه شتر ! از مرگ نجات دادهام.
آیا این عمل به حال من سودی دارد؟ و مایه اجر و ثوابی میباشد؟
حضرت پاسخ داد: هذالک باب من البر و لک اجره اذ من الله علیک بالاسلام ) این کار تو خود بابی از برایت بوده و از جانب خداوند نیز ماجور خواهی بود چون به شرف اسلام نیز توفیق یافتی فرزدق شاعر همواره به این کار جد خود افتخار میکرد چنانچه از جمله در اشعار خود دارد:
و جدی الذی منع الوالدین و احیاالوئید و لم توئد
جد من جلوگیری کرد از کشتن دختران و موجب شد دختر زنده به گور نشود.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: تفرقه بین خویشاوندان از اسیران انداخته نشود
محدث عالی مقام مرحوم کلینی (ره ) در (فروع کافی ) نقل میفرماید: از معاوة بن عمار که میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدهام که فرمودند: از یمن خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله تعدادی اسیر آوردند وقتی که به جحفه (جحفه میقات اهل شام و مصر و مغرب هر کسی است که از آنجا عبور میکند هر چند اهل آنجا نباشد و این در صورتی است که این شخص از میقات سابق از آن احرام نبسته باشد) رسیدند ۲۴ فرسخی مکه پول آنها تمام شد یک کنیز از اسیران را فروختند که مادر آن کنیز هم در بین اسیران بوده وقتی که خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدند پیامبر اسلام صدای گریهای را شنیدند سبب گریه را سوال فرمودند: گفتند: یا رسول الله در بین راه احتیاج پیدا کردیم به پول و نفقه و دختر همین کنیز را که گریه میکند فروختیم، رسول خدا صلی الله علیه و آله پول آن کنیز را فرستادند و رفتند آن کنیز را آوردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: اگر خواستید آنها را بفروشید با هم بفروشید و اگر خواستید نگه دارید با هم نگهدارید.
حمیری و دفاع از امام علیه السلام
شاعر معروف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام سید اسماعیل حمیری میگوید مادرم من را نیمه شب از خواب بیدار میکرد و میگفت پسرم ! میترسم، به همین عقیده (شیعه ) که داری بمیری و داخل جهنم بشوی. سید حمیری در خانه خودش به دوستش و به خادمش گفت: در این خانه من، به علی علیه السلام دشنام داده نشده است خادم سید گفت: مگر کسی به مولا دشنام میدهد؟ سید گفت: آری پدر و مادر من به آن حضرت دشنام میدهند
عباسه دختر سید اسماعیل حمیری میگوید: پدرم به من میگفت: در روزگاری که کودک بودم میشنیدم که پدر و مادرم امیرالمومنین علی علیه السلام را دشنام میدهند من از خانه بیرون میآمدم و گرسنه میماندم و این گرسنگی را بر بازگشت به پیش آنها ترجیح میدادم و چون علاقه به اینکه از آنها دور باشم، داشتم و از آنان ناراحت بودم و بدم میآمد شبها را در مسجد میخوابیدم تا گرسنگی ناتوانم میکرد و به خانه میرفتم و چیزی میخوردم و باز بیرون میآمدم.
چون کمی بزرگ شدم و به کمال خود رسیدم و شاعری را آغاز کردم به پدر و مادرم گفتم من را از بدگویی امیرالمومنین علی علیه السلام برکنار دارید زیرا این کار مرا رنج میدهد و من دوست ندارم که به خاطر مقابله با شما عاق شوم.
ولی آنها به گمراهی خود ادامه دادند و من از آنان جدا شدم و برای آنها این شعر را سرودم: (ای محمد، از شکافنده عمود صبح بترس، و تباهی دین خویش را با سامان بخشیدن به آن، از بین ببر آیا برادر و جانشین محمد را دشنام میدهی؟ و با این کار به رسیدن رستگاری امید میداری؟ هیهات، مرگ بر تو و عذاب و عزرائیل بر تو نزدیک باد).
آنان تهدید به قتلم کردند و من به نزد عقبة بن مسلم آمدم و او را آگاه کردم او گفت: دیگر به نزد آنان مرو و منزلی برایم فراهم کرد که به دستور وی همه چیزهایی که به آنها نیاز داشتم در آن خانه آماده شده بود و حقوقی را برایم معین کرد که کمک هزینه زندگی ام بود. [۱۴۵]
عدم اذن به دخول
امام حسن عسکری علیه السلام به احمد بن اسحاق اجازه دخول نداد و فرمودند: شما پسر عموی ما را از در منزل خودت برگردانیدی ( قال علیه السلام، لانک طردت ابن عمنا عن بابک )
مرحوم علامه مجلسی ره میفرماید: صاحب تاریخ قم از مشایخ قم روایت کرده که ابوالحسن حسین بن حسن بن جعفر بن محمد بن اسماعیل بن امام جعفر صادق علیه السلام در قم بود و شرب خمر میکرد و این عمل شرب را هم آشکارا انجام میداد یک روز برای حاجتی به در منزل احمد بن اسحق اشعری که وکیل اوقاف بود در قم رفت و اذن دخول خواست احمد او را اذن دخول نداد سید برگشت به منزل خود با حال غم و اندوه بعد از این قصه احمد بن اسحق به حج مشرف شد همین که بسر من رای رسید اجازه خواست که خدمت حضرت ابومحمد حسن عسکری علیه السلام مشرف شود حضرت او را اجازه نداد احمد بدین جهت گریه طولانی کرد و تضرع نمود تا حضرت اذنش داد چون خدمت آن حضرت رسید عرض کرد یا بن رسول الله به چه علت من را منع فرمودی از تشرف به خدمت خود؟ و حال آنکه من از شیعیان و موالیان شما هستم امام علیه السلام فرمودند بدین جهت که تو برگردانیدی پسر عموی ما را از در منزل خود. احمد باز هم گریه کرد و قسم یاد کرد که او را منع نکرده است از دخول مگر به جهت آنکه توبه کند از شرب خمر فرمود: راست گفتی و لکن چارهای نیست از احترام و اکرام ایشان به هر حالی که باشد و آنکه حقیر نشماری ایشان را و اهانت نکنی به ایشان که از زیانکاران خواهی بود به جهت انتسابشان به ما پس چون احمد برگشت به قم مردم به دیدن او آمدند و حسین نیز با ایشان بود چون احمد حسین را دید برجست از جای خویش و استقبال کرد و اکرام نمود او را و نشانید او را در صدر مجلس خود، حسین این کار را از احمد بعید شمرد و سبب آن را از او پرسید احمد برای او نقل کرد آنچه ما بین او و امام عسکری علیه السلام گذشته بود حسین چون آن را شنید از افعال قبیحه خود پشیمان شد و توبه کرد از آن و برگشت به منزل خود و ریخت هر چه خم داشت به زمین و شکست آلات آن را و از پارسایان و از صالحان اهل عبادت گردید و پیوسته ملازمت مساجد داشت و متعکف در مساجد بود تا آنکه وفات کرد و در نزدیکی مزار حضرت فاطمه بنت موسی علیهما السلام ( در نزدیکی حرم حضرت معصومه علیهما السلام ) [۱۴۶]
پیوند علی بن عاصم کوفی با ائمه اطهار (ع )
علی بن عاصم کوفی نابینا میگوید: بر مولایم امام حسن عسکری علیه السلام داخل شدم و بر آن حضرت سلام کردم و آن بزرگوار جواب سلام مرا دادند و فرمودند مرحبا ای پسر عاص کوفی ! بنشین گوارا باد بر شما ای فرزند عاصم آیا می دانی زیر پایت چه هست گفتم ای مولای من زیر پای من همین زیرانداز و فرش است که خداوند گرامی بدارد صاحب آن را، امام فرمودند ای فرزند عاصم بدان که شما روی فرشی و بساطی ایستادهای که بر روی آن انبیاء و پیامبران نشستهاند گفتم ای مولای من ای کاش مادامی که زنده هستم از شما مفارقت نمیکردم سپس در نفس خود گفتم ای کاش میدیدم این فرش را امام علیه السلام دانست آنچه از قلب من گذشت فرمود ای فرزند عاصم بیا پیش من رفتم جلوتر امام علیه السلام دست مبارکش را کشید بر صورت من. به اذن خداوند من بینا شدم سپس فرمود این جایگاه قدم پدرمان آدم است و این اثر هابیل تا رسیدند به اینکه فرمودند و این اثر قدم جدم رسول الله صلی الله علیه و آله است و این اثر جدم علی بن ابیطالب است.
علی بن عاصم میگوید: افتادم روی قدمها و همه آنها را بوسیدم و دست مبارک امام علیه السلام را هم بوسیدم به امام علیه السلام گفتم من عاجز هستم از نصرت و یاری شما با دست (یعنی از دست من کاری ساخته نیست ) فقط شما را دوست دارم و از دشمنان شما بیزارم و در خلوت بر آنها لعن میکنم ای مولای من ! چگونه میبینی حال مرا امام علیه السلام فرمودند پدرم از جدم رسول خدا نقل کرد که آن حضرت فرمودند: کسی که از کمک ما اهل بیت ناتوان باشد و در خلوت دشمنان ما را لعنت کند خداوند صدای او را به تمام فرشتگان میرساند هر وقت یکی از آنها لعن کند دشمنان ما را فرشتگان هم با آن هم صدا میشوند و اگر یکی از دشمنان فراموش شود در لعن شما فرشتگان به آن هم لعن میکنند وقتی که صدای شما بر لعن کردن دشمنان ما به فرشتگان هم میرسد آنان از خداوند برای شما استغفار و ثنا میطلبند و میگویند خدایا درود بفرست بر روح این بنده ات که در راه اولیائت کوشش و سعی خودش را کرده است و اگر بیش از این قادر بود انجام میداد ناگاه ندا از جانب خداوند میرسد که میفرماید ای فرشتگان ! من، دعای شما را دربارهی این بندهام استجابت کردم و شنیدم ندای شما را و صلوات فرستادم بر روح او. [۱۴۷]
داستان زندگی بهلول عاقل
اسم او (وهب ) است و از جهت علم و معرفت و عقل و عدالت در حد کامل بود وی از اهل کوفه است که مشهور بود به بهلول دیوانه و از خواص شاگردان امام جعفر صادق علیه السلام است و در فنون حکمت و معارف و آداب کامل بوده و از کسانی بود که اهل فتوی بودند به طریقه شیعه و بهلول در زمان خودش مورد قبول همه بوده است و پدرش عمرو عموی هارون الرشید بود و رشید وقتی که تصمیم بر از بین بردن اثر امام کاظم علیه السلام گرفت و دنبال حیله و بهانه بود که مدرک به دست بیاورد بر علیه امام کاظم علیه السلام کسی را فرستاد دنبال مجتهدین و اهل فتوای آن زمان از آنان سوال کرد که ریختن خون امام معصوم علیه السلام به جهت خروج بر علیه حاکم وقت جائز است یا نه؟ همگی غیر از بهلول فتوا دادند بلی جائز است و بهلول هم از جمله مجتهدین و اهل فتوی بود مخفیانه خدمت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام رفت و آن حضرت را در جریان کار گذاشت و از آن امام معصوم راه چاره خواست که از این بلیه، نجات پیدا کند امام کاظم علیه السلام فرمودند: برو در جلوی چشم مردم خودت را به دیوانگی بزن و اظهار سفاهت کن و هذیان بگو به خاطر حفظ خود و دینت تا قادر باشی که احقاق حق و ابطال باطل نمائی به طوری که میخواهی.
صاحب رضوات الجنات یک عامل دیگری هم برای دیوانگی بهلول از سید نعمت الله شوشتری نقل کرده است که هارون الرشید خواست برای قضاوت در بغداد یک نفر را معین کند با اطرافیانش مشورت کرد همگی گفتند فرد دیگری صلاحیت ندارد برای قضاوت در بغداد مگر بهلول، هارون از بهلول خواست که ما را در این کار یاری کن بهلول گفت در کدام کار؟ هارون گفت اهل بغداد همگی اتفاق نظر دارند که فقط شما برای این کار صلاحیت دارید بهلول گفت: سبحان الله، به درستی که من خودم را بهتر از آنان میشناسم اینکه خودم خبر میدهم به اینکه صلاحیت ندارم برای قضاوت از دو حال خارج نیست یا راست میگویم که مطلب همان است و یا دروغ میگویم و اگر دروغ میگویم، دروغگو صلاحیت ندارد بالاخره بر بهلول اصرار کردند و سخت گرفتند و گفتند شما را رها نمیکنیم الا اینکه این عمل قضاوت را باید بپذیری بهلول گفت اگر ناچارم که باید قبول کنم پس امشب را به من مهلت دهید تا فکر کنم او را مهلت دادند از پیش آنان خارج شد وقتی که صبح شد خودش را به دیوانگی زد و یک نی سوار شد و داخل بازار میرفت و میگفت راه را باز کنید اسب من شما را زیر نگیرد مردم گفتند بهلول دیوانه شده است رفتند و به هارون الرشید خبر دادند بهلول دیوانه شده هارون گفت دیوانه نشده است با این وسیله خواسته دینش را حفظ کند و تا آخر عمرش به حالت دیوانگی باقی ماند.
بهلول و هارون الرشید
بهلول روزی بر هارون الرشید داخل شد که در بعضی از ساختمانهای جدیدش بود گفت ای بهلول در این ساختمان چیزی بنویسید بهلول به بعضی از دیوارهای ساختمان نوشت که گلها را بالا بردی و دینت را پائین آوردی آجرها را بلند کردی و روایات ائمه اطهار علیهم السلام را گذاشتی کنار این همه پول اگر از مال خودت باشد اسراف است و خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد و اگر از مال غیر باشد ظلم و ستم کردی و خداوند ستمکاران را دوست ندارد به بهلول گفتند دیوانگان را بشمار ! گفت: این به طول میانجامد من عقلا را برای شما میشمارم.
هارون گفت ای بهلول مرا موعظه کن ! گفت من شما را به چه موعظه کنم این قصرها و آن قبرها گفت باز موعظه کن ! گفت هر کسی که خداوند به او مال و جمال و سلطنت بدهد و آن کس که مالش را انفاق کند و از حیث جمال عفت به خرج بدهد و در حکومتش با عدالت رفتار کند در دیوان خداوند از خوبان و نیکان نوشته میشود.
هارون گفت ای بهلول با جایزه چطور هستی؟ بهلول گفت: جائزهها را رد کن به آنهائی که از آنها گرفتهای من به آنها نیازی ندارم.
هارون گفت ای بهلول اگر قرض داشته باشی ما آن را اداء میکنیم گفت ای امیر اینها اهل علم کوفه هستند و میدانند که اداء دین به دین جایز نیست (یعنی پولی که شما میخواهی با آن پول قرض مرا اداء نمائی مال خودت نیست بلکه خود مدیون دیگران هستی ).
گفت ای بهلول میخواهم برای شما ماهانه، مستمری قرار دهم بهلول گفت ای امیر تو و من از عیال خداوند هستیم محال است که خداوند شما را یاد کند ولی مرا فراموش فرماید.
و در مناظرات بهلول با ابی حنیفه آمده است که بهلول روزی شنید که ابی حنیفه میگوید من از امام صادق علیه السلام سه مطلب را قبول دارم:
۱ - او میگوید شیطان را آتش میسوزاند در حالی که شیطان از آتش خلق شده است و آتش چیزی را که از خودش باشد اذیت نمیکند
۲ - او میگوید خداوند موجود است با اینکه دیده نمیشود و هر چیزی موجود باشد، باید دیده شود
۳ - امام صادق علیه السلام میگوید اعمال و افعال انسانها به خودشان نسبت داده میشود در حالی که نص بر خلاف اوست بهلول خواست او را جواب عملی بدهد یک کلوخ را از زمین برداشت و زد به صورت ابی حنیفه و او را زخمی کرد و خون آمد و بهلول را دنبال کردند و گرفتند آوردند به دارالخلیفه بهلول در حضور هارون الرشید به ابی حنیفه گفت از من چه شکایتی داری او گفت از دردی که از ضربت تو در سر من بوجود آمده است بهلول گفت کجاست؟ این دردی که تو می گوئی در حالی که دیده نمیشود پس تو چطور اذیت شدی از کلوخی که اصل شما از آن است که خاک باشد چطور آن درد را به من نسبت میدهی در حالی که امر در اختیار من نیست ابو حنیفه مبهوت ماند و آنجا فهمید که بهلول خواسته جواب عملی شبهات او را بدهد ابو حنیفه خجالت زده از مجلس بلند شد و رفت [۱۴۸]
آلام حضرت زهرا علیه السلام
به جای پیوند و احترام با دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله او را اذیت کردند، ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام قال و کان سبب و فاتها ان قنفذا مولی عمر لکزها بنعل السیف بامره فاسقطت محسنا و مرضت مرضا شدیدا. [۱۴۹]
امام صادق علیه السلام فرمودند: علت وفات مادرم فاطمه علیه السلام ضربتی بود که به دستور ثانی (توسط قنفذ) به آن وارد شد و موجب شد که محسن را سقط کند و سبب مریض شدید آن بزرگوار گردید.
عبدالله بن عباس میگوید: رسول خدا هنگام رحلت گریه میکردند به حدی که از چشم مبارکش به محاسن شریفش سرازیر شد گفتند یا رسول الله چرا گریه میکنی فرمودند گریه میکنم بر فرزندانم و آنچه به آنان از طرف امت ستمکار و شرورم میرسد گو اینکه فاطمه علیهما السلام مورد ظلم و ستم قرار گرفته و ندا میکند و کسی از امتم او را یاری نمیکند فاطمه این کلام رسول خدا را شنیدند و گریه کردند رسول خدا فرمودند دخترم گریه مکن فاطمه (س ) گفت: گریه من برای ستمهایی که به من میشود نیست بلکه برای مفارقت شماست رسول خدا او را بشارت دادند به اینکه تو اولین کسی هستی که از اهل بیت من به من ملحق میشود.[۱۵۰]
آن دو نفر (ابوبکر و عمر) از اصحاب رسول خدا از علی علیه السلام خواستند که از آنها پیش فاطمه شفاعت کند تا به آنها اجازه ملاقات و عیادت بدهد امیرالمومنین از حضرت زهرا علیهما السلام خواست که اجازه بدهد تا آنان به عیادت بیایند وقتی که داخل شدند به حضرت زهرا گفتند حالت چطور است؟ حضرت فرمودند بخیر الحمد الله سپس به آنها فرمود آیا شنیدهاید رسول الله فرمودند فاطمه پاره تن من است هر که او را اذیت کند مرا اذیت کرده است و کسی که مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است؟ گفتند بلی شنیدهایم حضرت زهرا علیهما السلام فرمودند: به خدا قسم شما دو نفر مرا اذیت نمودید آنان بلند شدند رفتند در حالی که حضرت زهرا بر آنها خشمناک بود.
و یکی از وصیتهای حضرت زهرا به علی علیه السلام این بود که یا علی از کسانی که به من ظلم کردهاند در تشییع جنازه من، حاضر نشوند و بر من نماز نخوانند.
حضرت زهرا علیهما السلام هنگام شهادتش نظر حادی کردند و فرمودند السلام علی جبرئیل السلام علی رسول الله و بر ملک الموت هم سلام کردند و حس ملائکهها را شنیدند و یک بوی خوش احساس کردند. [۱۵۱]
و در قسمتی از حدیث دیگر آمده است که وقتی که آن اولی از عدم رضایت حضرت زهرا علیهما السلام از آنان اظهار ناراحتی کرد دومی به او گفت تعجب دارم از مردمی که چگونه شما را برای امور خودشان والی قرار دادند در حالی که تو شیخی پیری هستی از خشم یک زن جزع و ناراحتی میکنی و به رضایت او خوشحال میشوی.[۱۵۲]
محدث عالی مقام حاج شیخ عباس قمی از زکریا بن آدم در منتهی الامال نقل میکند که او میگوید وقتی در خدمت امام رضا علیه السلام بودم که امام جواد علیه السلام را خدمت آن حضرت آوردند در حالی که سن شریفش از چهار سال کمتر بود پس از آن جناب دست خود را بر زمین زد و سر مبارک را به جانب آسمان بلند کرد و مدت طویلی فکر نمود امام رضا علیه السلام فرمود جان من فدای تو باد ! برای چه این قدر فکر میکنی عرض کرد فکرم در آن چیزی است که با مادرم فاطمه علیهما السلام بجا آوردند، اما و الله لاخرجناهم ثم الا حرقنهما ثم لا ذرینهما ثم لانفسهما فی الیم نفسا پس امام رضا علیه السلام او را نزد خود طلبید و ما بین دیدگان او را بوسید و فرمود: پدر و مادرم فدای تو باد توئی شایسته از برای امامت. [۱۵۳]
علی بن هلال از پدرش روایت کرده است که گفت رفتم به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله در حالی که آن حضرت از دنیا مفارقت میکرد و حضرت فاطمه علیه السلام بالای سر آن حضرت نشسته و گریه میکرد چون صدای گریه آن حضرت بلند شد حضرت رسول سر به جانب او برداشت و فرمود ای حبیبه من فاطمه ! چه چیز باعث گریه تو شده است فاطمه گفت: میترسم که امت تو بعد از تو مرا ضایع کنند و رعایت حرمت من ننمایند... [۱۵۴]
قطع ارتباط بت پرستی
او از قبیله (مزینه ) بود و نامش عبدالعزی (عزی اسم یکی از بتها است ) در کودکی پدرش را از دست داد، عموی بت پرستش کفالت وی را به عهده گرفت، از او حمایت و سرپرستی نمود بزرگش کرد به جوانیش رسانید و قسمتی از اموال و اغنام خود را به او بخشید.
در آن موقع اسلام شور و تحرکی در مردم بوجود آورده بود و همه جا پیرامون دین جدید بحث و گفتگو میشد، عبدالعزی جوان نیز به جستجو و تحقیق برخاست و با عشق و علاقه مسائل اسلامی را دنبال میکرد بر اثر شنیدن سخنان پیامبر اسلام و آگاهی از تعالیم الهی به فساد عقیده خود و خاندان خود پی برد، از بت پرستی و رسوم جاهلیت دل بر گرفت و در باطن به دین خدا ایمان آورد اما به رعایت عموی خود اظهار اسلام نمینمود.
تا به چندی وضع به همین منوال بود پس فتح مکه روزی به عموی خود گفت: مدتی در این انتظار ماندم که به خود آئی و مسلمان شوی و من نیز با تو قبول اسلام نمایم اینک میبینم که بت پرستی را ترک نمی گوئی و همچنان در کیش باطل خود پافشاری میکنی پس موافقت کن من مسلمان شوم و به گروه مسلمانان بپیوندم عمو که قبلا گرایش او به اسلام را حس کرده بود از شنیدن سخنان وی سخت بر آشفت و گفت هرگز اجازه نمیدهم و سپس قسم یاد کرد اگر تو راه محمدیان را در پیش گیری تمام اموالی را که به تو دادهام پس میگیرم عمو تصور میکرد برادرزاده جوانش با تهدید پس گرفتن اموال تغییر عقیده خواهد داد و او از تصمیم خود بر میگردد فکر مسلمانی را از سر به در میکند، و در بت پرستی پایدار میماند ولی او مسلمان واقعی بود و با تندی و خشونت و تهدید مالی اراده اش متزلزل نشد از تصمیم خود دست نکشید و در کمال صراحت و قاطعیت، اسلام باطنی خود را آشکار کرد و کمترین اعتنائی به تهدید مالی او ننمود.
سخنان بی پرده عبدالعزی، در قبول آئین اسلام، عمو را به عملی ساختن تهدید خود وادار کرد تمام اموال را از وی پس گرفت حتی جامهای را که در تن داشت از برش بیرون آورد او با بدن برهنه نزد مادر رفت و گفت: آهنگ مسلمانی دارم و از تو جز تن پوشی نمیخواهم مادر قطعه کتانی که در اختیار داشت به فرزند خود داد او پارچه را گرفت به دو نیم کرد و خود را به آن دو قطعه پوشاند و برای شرفیابی محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله راه مدینه را در پیش گرفت. او دلباخته حق و حقیقت بود قلبی داشت که از شور و هیجان، پاکی و خلوص، و صمیمت و صفا لبریز بود و مانند مرغی که از قفس آزاد و بال و پر گشوده باشد با سرعت میرفت تا هرچه زودتر به رهبر اسلام برسد آزادانه از تعالیم حیات بخش او استفاده کند خود را به شایستگی بسازد و موجبات سعادت واقعی و کمال انسانی خود را فراهم آورد.
بین الطلوعین در موقعی که مردم برای ادای فریضه گرد آمده بودند وارد مسجد شد و نماز صبح را با پیامبر به جماعت خواند پس از نماز رسول اکرم او را نزد خود طلبید و فرمود کیستی؟ گفت نامم (عبدالعزی ) و جریان خود را شرح داد حضرت فرمود: اسم تو عبدالله است و دید خود را با دو جامه پوشانده است او را (ذوالبجادین ) خواند و از آن پس بین مسلمین به همان لقبی که پیامبر به او داده بود مشهور گشت.
او برای شرکت در جنگ تبوک با دیگر مسلمانان در معیت پیامبر از مدینه خارج شد و در همین سفر از دنیا رفت، موقع دفنش پیامبر گرامی به احترام و تکریم او داخل شد و جسد عبدالله را گرفت و با دست خود در قبر خواباند. پس از پایان یافتن کار دفن رو به قبله ایستاد و دستها را بلند کرد و گفت: اللهم انی امیست عنه راضیا فارض عنه.
لذت عفو و گذشت
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ بندهای نیست که در احسان و بخشش را به رویش باز کند و پیوند با خویشان برقرار کند مگر اینکه خداوند در مال او بیفزاید محدث عالی مقام مرحوم نوری طبرسی صاحب کتاب شریف مستدرک الوسائل نقل فرموده است که ابوبکر پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و فرد دیگری هم حاضر بود ابوبکر را دشنام میداد و ابوبکر ساکت بود و رسول خدا تبسم میکرد سپس ابوبکر هم شروع کرد به جواب گفتن و بعضی از دشنامهای او را بر او برگردانید حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله غضب ناک و خشمگین شدند و بلند شدند و رفتند و ابوبکر هم بعد از حضرت بلند شد دنبال حضرت راه افتاد وقتی که به حضرت رسید گفت یا رسول الله آن مرد مرا دشنام میداد و شما خنده میکردی اما وقتی من شروع به جواب گفتن به بعضی از دشنامهای او کردم شما خشمگین شدی و بلند شدی ما را ترک فرمودی حضرت فرمودند: بلی او شما را دشنام میداد و تو ساکت بودی، یک ملک ایستاده بود و دشنام او را از شما رد میکرد و من او را میدیدم و تبسم میکردم اما وقتی که تو هم شروع به دشنام کردی آن ملک رفت و به جای او شیطان آمد و من در جائی که شیطان باشد نمیباشم ای ابابکر این سه مطلب را از من بشنو:
۱ - هیچ بندهای نیست که بر او ستم شود و او عفو کند مگر اینکه خداوند متعال او را کمک میکند و عزیزش میگرداند.
۲ - و هیچ بندهای نیست که برای خودش در سوال کردن را باز کند تا به این وسیله مالش را زیاد کند مگر اینکه خداوند فقر و نیازمندی او را افزون میکند.
۳ - هیچ بندهای نیست که به روی خودش در احسان و بخشش را باز کند و با اقوام و خویشاوندانش پیوند برقرار سازد مگر اینکه خداوند مال او را زیاد میکند. [۱۵۵]
نفرین پدر بر فرزندش
امام حسین علیه السلام فرمودند من با پدرم امیرالمومنین در شب تاریکی در کنار بیت الله که خلوت شده بود و زوار هم خوابیده بودند به طواف خانه خدا مشغول بودیم در این هنگام متوجه نالهای جانگداز و آهی آتشین شدیم که شخص دست نیاز به درگاه پروردگار احدیت دراز کرده و با سوز و گداز بی سابقه به تضرع و زاری مشغول است و میگوید ای خدائی که جواب درمانده در تاریکی را، تو میدهی و ای خدائی که بلا و گرفتاری و مرض را تو برطرف میسازی ای خدایی که عدهای در کنار بیت تو خواب هستند و عدهای بیدار و تو را میخوانند اما به تو خواب راه ندارد به من احسان کن گناهم را ببخش ! ای آن خدائی که بندگانت در حرمت به تو اشاره میکنند اگر عفو و بخشش تو شامل اسراف کار نشود پس کیست که معصیت کار و محروم را نعمت دهد؟ پدرم فرمود ای حسین آیا میشنوی ناله گناهکاری را که به درگاه پروردگار خود پناه آورده و با قلبی پاک اشک ندامت و پشیمانی میریزد او را پیدا کن و پیش من بیاور اباعبدالله فرمود در آن شب تاریک من اطراف خانه خدا را گشتم و مردم را در تاریکی یک طرف میکردم تا او را در میان رکن و مقام پیدا کردم و دقت کردم دیدم در حال قیام است و نماز میخواند.
بر او سلام کردم و گفتم ای بندهای که به گناهت اقرار میکنی و استغفار میکنی امیرالمومنین پسر عموی پیامبر شما را میطلبد در سجود و رکوعش تسریع کرد و اشاره کرد که من جلو بیافتم و او را راهنمائی کنم او را خدمت امیرالمومنین علی علیه السلام آوردم حضرت دید جوان زیبا و خوش اندام با لباسهای زیبا و گران قیمت میباشد فرمود تو کیستی؟ عرض کرد من از اعرابم حضرت فرمود این ناله و سوز و گدازت برای چه بود؟ جوان جواب داد چگونه میشود حال کسی که عاق باشد و از من چه میپرسی یا علی علیه السلام که بار گناه پشتم را خمیده و نافرمانی پدر و نفرین او اساس زندگی ام را در هم پاشیده است و سلامتی و تندرستی را از من ربوده است حضرت فرمود داستان تو چیست؟ گفت پدر پیری داشتم که به من خیلی مهربان بود ولی اوقات من به کارهای زشت و بیهوده صرف میشد هر چه پدرم مرا نصیحت میکرد و راهنمائی مینمود قبول نمیکردم و گاهی هم او را آزار رسانده دشنام میدادم، یک روز پولی در نزد او سراغ داشتم و برای پیدا کردن آن پول به صندوقی که در آن پول را پنهان کرده بود رفتم تا پول را بردارم پدرم از من جلوگیری کرد من دست او را پیچیدم و بر زمین انداختم خواست از جای برخیزد ولی از شدت درد نتوانست بلند شود من پولها را برداشتم و رفتم در آن لحظه شنیدم که پدرم میگفت به خانه خدا میروم و تو را نفرین میکنم چند روز، روزه گرفت و نماز خواند پس از آن آماده سفر شد بر شتر خود سوار شد و به طرف مکه حرکت کرد بعد از آن پیمودن بیابانها و بالا رفتن از کوهها، خود را به کعبه رسانید و من شاهد کارهایش بودم دست به پرده کعبه گرفت و با آهی سوزان مرا نفرین کرد به خدا سوگند هنوز نفرینش تمام نشده بود که این بیچارگی مرا فرا گرفت و تندرستی را از من سلب کرد امام حسین علیه السلام میفرماید در این موقع پیراهن خود را بالا زده دیدم یک یک طرف بدن او خشک شده و، حرکتی ندارد جوان گفت بعد از این پیشامد بسیار پشیمان شدم و نزد پدرم رفتم عذرخواهی کردم ولی نپذیرفت و به طرف خانه خود برگشت سه سال به همین وضع گذراندم و مدام از او پوزش و عذرخواهی کردم ولی او قبول نمیکرد سال سوم در ایام حج از او درخواست کردم همانجائی که مرا نفرین کردهای دعا کن شاید خداوند سلامتی را به برکت دعای تو، به من بازگرداند او قبول کرد و با هم به طرف مکه حرکت کردیم.
تا به وادی اراک رسیدیم (اراک چوبی است که از آن برای مسواک استفاده میکنند)شب تاریکی بود ناگاه مرغی از کنار جاده پرواز کرد و بر اثر بال و پر زدن او شتر پدرم رمید و او را پشت به زمین افکند پدرم در میان دو سنگ قرار گرفت و همانجا از دنیا رفت و من او را همانجا دفن کردم و میدانم این گرفتاری من بواسطه نفرین و نارضایتی پدرم است.
امیرالمومنین علیه السلام فرمود اینک فریاد رس تو رسیده است دعائی که پیامبر به من تعلیم داده است به تو میآموزم و هر کس آن دعا را که اسم اعظم الهی در آن است بخواند، بیچارگی و اندوه و درد و مرض و فقر و تنگدستی از او برطرف میشود و گناهانش آمرزیده میشود، حضرت مقداری از مزایای آن دعا را بیان فرمودند امام حسین علیه السلام فرمود من از آن دعا، بیشتر از جوان، بر سلامتی خویش مسرور شدم.
آنگاه امیرالمومنین به جوان فرمود در شب دهم ذیحجه دعا را بخوان و صبحگاه پیش من بیا تا تو را ببینم و نسخه دعا را به او داد صبح روز دهم جوان با خوشحالی پیش ما آمد و نسخه دعا را تسلیم نمود امام حسین (ع ) میفرماید: وقتی که از او جسستجو کردیم متوجه شدیم که سالم شده و ناراحتی ندارد جوان گفت به خدا این دعا اسم اعظم دارد سوگند به پروردگار کعبه دعایم مستجاب و حاجتم بر آورده گردید حضرت فرمود: قصه شفا یافتن خود را بگو: گفت در شب دهم همین که دیدههای مردم به خواب رفت دعا را به دست گرفتم و به درگاه خداوند نالیده و اشک ندامت ریختم برای مرتبه دوم خواستم بخوابم آوازی بر آمد که ای جوان ! کافی است خدا را به اسم اعظم قسم دادی و مستجاب شد پس از لحظهای به خواب رفتم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را دیدم که دست بر بدن من گذاشت و فرمود: ( احتفظ بالله العظیم فانک علی خیر ) از خواب بیدار شدم و خود را سالم یافتم [۱۵۶]
عامل وسعت روزی
مرحوم محدث عالی مقام ( نوری طبرسی ) در مستدرک نقل نموده است که در بنی اسرائیل مردی صالح و شایسته بود این مرد یک شب در خواب دید که به او میگویند: خداوند عمر تو را در دو قسمت کرده است مدت قسمت اول عمر تو این مقدار است و مدت قسمت دوم این مقدار، نصف عمرت را خداوند در رفاه و وسعت روزی قرار داده است و نصف دیگر را در مضیقه و تنگدستی کدام قسمت را اول میخواهی؟ مرد گفت مرا زنی است صالح و شایسته او شریک زندگی من است مرا مهلت دهید تا با او در این مورد مشورت کنم بعد بیائید تا شما را خبر دهم که کدام قسمت را اول میخواهم وقتی که صبح کرد مرد به زنش گفت در خواب این چنین دیدم بعد از مشورت با زن، او گفت: ای مرد اختیار کن در نصف اول حالت وسعت مالی را شاید خداوند به ما رحم کرد و نعمتش را به ما تمام کرد و ادامه داد وقتی که شب دوم شد در خواب به او گفتند کدام قسمت را اول اختیار کردی مرد گفت قسمت رفاه و وسعت روزی را گفت قبول است نعمتهای دنیا به او اقبال کرد و وسعت مال فراوان پیدا کرد وقتی که نعمت فراوان به دست آنها رسید زنش گفت ای مرد ! از خویشاوندان و مستمندان صله مالی به جای بیاور و به وضع آنها رسیدگی کن و به آنها احسان کن و همسایهها و برادرانت را فراموش مکن وقتی که نصف اول عمرش به پایان رسید مرد همان کسی را که در خواب دیده بود رویت نمود و گفت این خیرات و احسانات شما، مورد قبول خداوند عالم قرار گرفت و خداوند عالم در تمام عمرت، وسعت روزی، و فراوانی نعمت را به تو مرحمت فرمود. [۱۵۷]
مادری که فرزند نوزاد خویش را با آتش میسوزانید
محدث کبیره و علامه والا مقام مجلسی (ره ) در بحار نقل فرموده است که زنی بود که عمل خلاف عفت، انجام میداد و هر اولادی که به دنیا میآورد او را با آتش میسوزانید به خاطر ترس از خویشاوندانش و از این قضیه غیر از مادرش کسی اطلاع نداشت وقتی که این زن خلاف کار مرد و دفنش کردند زمین او را قبول نکرد خویشاوندانش آمدند خدمت امام صادق علیه السلام و قصه این زن را به خدمت آن حضرت بیان کردند امام صادق علیه السلام به مادر آن زن فرمودند او در حال حیاتش کدام گناه را مرتکب میشده مادرش عین واقعیت را به امام گفت حضرت فرمودند: زمین او را قبول نخواهد کرد چون او خلق خدا را ( نوزاد را) به عذاب خدا (آتش ) عذاب میکرده مقداری از تربت جدم امام حسین علیه السلام را در قبر او بگذارید دستور حضرت را عملی کردند آن وقت خداوند آبروی او را بپوشانید. [۱۵۸]
قال امام صادق علیه السلام
قال امام صادق علیه السلام: اءنها کم ان تطر حو التراب علی ذوی الارحامفان ذالک یورث القسوة
علامه مجلسی ره در بحار نقل فرموده است که فرزند یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام مرد امام صادق علیه السلام در تشییع جنازه او حاضر شد وقتی که او را در لحد قبر گذاشتند پدرش آمد جلو که به روی جنازه فرزندش بریزد امام صادق علیه السلام دست او را گرفت و فرمود تو بر روی جنازه او خاک نریز و کسانی هم که با این میت خویشاوندی دارند آنها هم خاک نریزند مردم گفتند یا بن رسول الله آیا ما را نهی می فرمائید از این کار امام علیه السلام فرمودند نهی نمیکنم شما را از اینکه خاک بریزید بر روی جنازه که خویشاوندتان باشد به درستی که این کار موجب قساوت و سختی قلب میشود و کسی که قلب او سخت باشد از خداوند عزوجل دور میشود. [۱۵۹]
و مرحوم علامه مجلسی در ذیل حدیث میفرماید از این حدیث منع ریختن خاک به وسیله خویشاوند بر روی جنازه میت استفاده میشود و مشهور کراهت این کار است و در روایات فراوانی منع از این کار شده است که حمل بر کراهت گردد.
پیوند با امام رضا علیه السلام موجب نزول باران
علامه والا مقام محدث کبیر مرحوم محمد باقر مجلسی و همچنین محدث عالی مقام صاحب کتاب شریف (اثبات الهداة ) مرحوم شیخ محمد بن الحسن الحر العاملی نقل کردهاند که وقتی که امام رضا علیه السلام را ماءمون ولیعهد خود قرار داد باران قطع شد بعضی از اطرافیان متعصب مامون میگفتند نگاه کنید وقتی که امام رضا ولیعهد ما شد خداوند بارانش را از ما قطع کرد این سخنان به گوش مامون رسید و حال او دگرگون شد به امام گفت باران قطع شده اگر بخواهید دعا کنید که خداوند بر مردم باران بفرستد امام رضا علیه السلام فرمودند انشاء الله دعا میکنم مامون گفت چه وقت این درخواست این در خواست مامون روز جمعه بود) امام فرمودند در روز دوشنبه دعا میکنم به درستی که جدم رسول خدا دیشب به خوابم آمد که امام علی علیه السلام هم با آن حضرت بودند حضرت به من فرمودند فرزندم ! منتظر باش و در آن روز به صحرا برو و از خداوند باران بخواه به درستی که خداوند به مردم باران خواهد فرستاد و به مردم بگو که خداوند چیزی را که نمیدانید به شما نشان خواهد داد تا علم مردم به مقام و فضل شما (امام رضا) در پیشگاه خداوند فزون شود.
وقتی که روز دوشنبه رسید امام رضا علیه السلام عازم صحرا شدند و مردم خارج شدند نگاه میکردند امام رضا علیه السلام بالای منبر رفت پس از حمد و ثنای الهی عرضه داشت خداوندا تو بزرگ فرمودی حق ما اهل بیت را مردم به ما توسل کردهاند همانطوری که تو دستور دادهای و آرزوی فضل و رحمت ترا دارند و احسان و نعمت تو را متوقع هستند خداوندا به آنها بارانی که نفع عمومی داشته باشد و تاخیر و زیان در آن نباشد مرحمت فرما و خدایا شروع باران رحمتت بعد از رسیدن اینها ( مردم ) به مقر و منزلشان باشد.
راوی میگوید به خدا سوگند که حضرت محمد را به حق نبوت فرستاده است باد در هوا ابرها را پیچید و مردم به جنب و جوش آمدند هنگامی که دیدند باران رحمت میخواهد نازل شود امام رضا علیه السلام فرمود مردم ! صبر کنید این ابر مال شما نیست این مال فلان شهر است آن ابر رفت و هوا صاف شد سپس ابر دیگری آمد که توام با رعد و برق بود مردم به حرکت در آمدند امام رضا فرمود صبر کنید این هم مال شما نیست و این مربوط به اهالی فلان شهر است تا ده ابر آمد و رفت و هوا صاف شد و امام علیه السلام در هر کدام از ابرها که ظاهر میشد میفرمود صبر کنید این ابر مال شما نیست بلکه مال فلان شهر است سپس ابر یازدهمی ظاهر شد امام علیه السلام فرمود: مردم ! این ابر را خداوند برای شما فرستاده است برای خاطر خدا بر شما شکر کنید و بلند شوید بروید به منازل خودتان به درستی که این ابر علامت است بر شما در بالای سرتان خواهد ایستاد تا شما داخل مقرتان بشوید آنگاه از خیرات الهی آن طور که لایق و شایسته اوست به شما نازل خواهد شد و آنگاه از منبر پائین آمد مردم بگشتند و ابر بالای سر مردم ایستاد تا مردم به منزل خود نزدیک شدند باران شدیدی درگرفت و دشت و صحرا گودیها، بیابانها پر شدند و مردم گفتند گوارا باد بر فرزند رسول خدا این کرامت خدائی ! سپس امام رضا علیه السلام حضور پیدا کرد در مقابل مردم و جماعت کثیری جمع شدند امام علیه السلام فرمودند ای مردم بلکه تقوی داشته باشید دربارهی نعمت خداوند و نعمت خدا را فراری ندهید با گناهان خود آن را ادامه دهید به اطاعت و شکر او بر نعمتهایش و بدانید که شما بعد از ایمان و بعد از اعتراف به حقوق اولیاء الله از آل محمد رسول الله صلی الله علیه و آله نمیتوانید شکر خدا را به جا بیاورید با چیزی که محبوب شما باشد، از کمک کردن به برادران دینی تان بر دنیای آنها آن دنیائی که محل عبور شماست به بهشت پروردگارتان به درستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره سخنی دارند که میفرمایند: سزاوار نیست بر انسان در صورتی که در فضل الهی و نعمت او فکر کند و بر نتیجه فکرش عمل کند اینکه این انسان از نعمت الهی اعراض نماید و نعمت الهی را از خود دور سازد.
اصحاب گفتند: یا رسول الله فلانی هلاک شد در اثر گناهانی که مرتکب شد رسول خدا فرمودند: بلکه آن شخص نجات پیدا کرد و خداوند عمل او را ختم به خیر میکند و گناهان او را محو میسازد و مبدل به حسنات میفرماید چون آن شخص روزی از راهی عبور میکرد دید عورت یک مومن پیداست و او نمیداند عورت خود را پوشانید و به او خبر نداد به خاطر اینکه شاید خجالت بکشد سپس او مومن را شناخت و به او گفت خداوند ثواب شما را افزون کند و تو را در قیامت گرامی بدارد و در حساب تو دقت نکند خداوند دعای او را دربارهی آن شخص قبول فرمود پس آن شخص عاقبت به خیر نمیشد مگر بوسیله دعای این مومن.
این سخن رسول خدا به آن شخص رسید توبه کرد و برگشت و اقبال کرد به طاعت الهی هفت روز نگذشته بود که غارتگران در مدینه اموال و حیوانات مردم را به غارت بردند که رسول خدا عدهای را به دنبال آنها فرستاد که آن شخص هم یکی از آنها بود و در معرکه شهید شد.
حضرت امام جواد علیه السلام میفرماید خداوند به برکت دعای امام رضا علیه السلام خیر و برکتش را در شهر فزون کرد و در اطراف مامون حسودانی بودند که یکی از آنها بنام حمید بن مهران که حاجب و وزیر مامون بود به مامون گفت به خدا پناه میبرم که این خلافت از بنی العباس به خاندان فرزند علی علیه السلام منتقل نشود شما بر علیه خودت کمک میکنی و خودت را هلاک میسازی این ساحر و فرزند ساحر (یعنی امام رضا علیه السلام ) را که نامی و نشانی از او نبود آوردی و او را ظاهر کردی و مقام او را بالا بردی و سحر و شعبده او به این باران دنیا را پر کرده است من میترسم که این فرد خلافت را از خاندان بنی العباس خارج کند و به خاندان علی علیه السلام سوق بدهد بلکه میترسم که با سحرش نعمت شما را زائل سازد و بر مملکت تو مستولی گردد آیا احدی مانند تو بر خودش اینطور جنایت میکند مامون گفت ایشان مخفیانه مردم را به خودش دعوت میکرده ما میخواستیم او را ولیعهدمان قرار دهیم تا مردم را به ما دعوت کند و ملک و خلافت ما را معرفی کند تا کسانی که به او عقیده داشتند بدانند که این خلافت حق ما بوده نه حق آن اگر او را با این حال رها کنیم میترسم که از جانب او در خلافت شکافی بوجود بیاید که قابل جبران نباشد و کاری پیش بیاید که طاقت آن را نداشته باشیم حالا که این کار را (ولیعهدی را) به او دادهایم و در این کارمان خطا کردهایم و در شرف هلاکت قرار گرفتهایم حالا جائز نیست که در امر او سستی کرد ولکن احتیاج داریم که از مقام او کم کم بکاهیم تا اینکه مردم گمان کنند صلاحیت این امر را ندارد سپس ریشه بلا او را از بین ببریم حاجب (وزیر) گفت ای امیرالمومنین صحبت با او را به من واگذار کن که من او را و اصحابش را ساکت خواهم کرد و از قدر و منزلت او خواهم کاست ای مامون اگر هیبت تو در دل من نبود به مردم روشن میکردم که او صلاحیت این مقام را ندارد مامون گفت بهتر از این چیزی نمیخواهم وزیر گفت: ای مامون بزرگان مملکت و نظامیان و قضات و فقها را جمع کن تا من در حضور آنها نقص او را آشکار سازم تا علت پائین آوردن او را از مقامش برای همه معلوم کنم مامون در مجلسی بزرگ و مهم عدهای از مردم را جمع کرد و خودش هم نشست و امام رضا علیه السلام هم در جای ولیعهدی نشستند وزیر مامون که تعهد کرده بود که از مقام امام رضا علیه السلام بکاهد رو کرد به امام علیه السلام و گفت مردم از شما خیلی حکایتها دارند و در وصف تو چیزهائی میگویند که اگر آگاهی پیدا کنی از آنها بیزاری خواهی جست نخستین آن چیزها این است که شما طلب باران کردی و آمدن باران هم وقتش بود و باران آمد آن را برای شما معجزه دانستند و آن را موجب بی نظیری تو قرار دادند و این امیرالمومنین مامون که ملک او بقاء او را خداوند پایدار بدارد به احدی مقایسه نمیشود مگر اینکه به او رجحان خواهد داشت و شما را به مقامی که می دانی رسانید آیا حق او بر شما این نیست که دروغگویان بر شما و بر او تکذیب کنی؟ امام رضا علیه السلام فرمودند من به دنبال شر و ستم نیستم و جلو صحبت مردم را که در ارتباط با نعمت خداوند صحبت میکنند نخواهم گرفت.
اما ای وزیر ! اینکه گفتی مامون مرا به مقامی رسانیده است بدان که او مرا مقامی نداد مگر مقامی که ملک مصر (پادشاه مصر) به یوسف داد و جریان آنها را هم می دانی در این وقت حاجب خشمگین شد و گفت ای پسر موسی بن جعفر علیه السلام از قدر و مقام خودت تجاوز کردی شما بارانی را که خداوند برای آن وقت معین مقدر کرده بود و در آن دیر و زودی نبود آن را برای خودت نشانه قرار دادی و مسئله را طول میدهی گو اینکه شما هم مانند خلیل بن ابراهیم کار بزرگی انجام دادهای که او پرندهها را وقتی که کشت و به هم آویخت سر چند کوهی مقداری از آنها را گذاشت و آنها را صدا کرد آمدند به خدمتش اگر شما راست گو هستی در مدعای خودت زنده کن این دو صورت را (دو صورت شیری که در مسند مامون بود) و آنها را مسلط کن بر من آن وقت این معجزه میشود برای شما اما بارانی که چیزی عادی و متعارفانه است آمدنش سزاوار نیست که گفته شود به دعای شما آمد نه به دعای دیگران، و وزیر اشاره کرد به آن دو صورتی که در پشتی و مسندی که مامون به آن تکیه میکرد بود.
در این وقت امام رضا خشمگین شدند و فریاد برآوردند بر آن دو صورت که بگیرید این فاجر و پاره کنید او را و از عین او اثری باقی نگذارید، آن دو صورت جستند و به صورت دو تا شیر در آمدند وزیر را گرفتند و پاره پاره کردند و او را خوردند و استخوانهای او را شکستند و مردم نگاه میکردند و از این جریان متحیر بودند وقتی که آن دو شیر از خوردن وزیر، فارغ شدند رو کردند به امام رضا علیه السلام و گفتند یا ولی اللهای حجت خدا در روی زمین دیگر چه امری دارید آیا مامون را به او ملحق کنیم؟ وقتی مامون سخن گفتن آن دو شیر را با امام رضا علیه السلام شنید بی هوش شد امام رضا علیه السلام خطاب به شیرها فرمودند توقف کنید سپس امام فرمودند به او آب بریزید و به هوشش بیاورید او را وقتی به هوش آوردند، آن دو تا شیر دوباره به امام گفتند آیا او را هم به رفیقش ملحق سازیم امام رضا علیه السلام فرمودند نه به درستی که خداوند دربارهی او مقدراتی دارد که عملی میکند گفتند ما را چه امر می فرمائید حضرت فرمودند: برگردید به مقرتان همان طوری که بودید و برگشتند بر مسند همان طوری که قبلا بودند.
مامون گفت الحمدالله که خداوند شر حمید بن مهران را از ما کم کرد و گفت یابن رسول الله این مقام (اعجاز) مال جدتان رسول خدا بود سپس مال شماست اگر بخواهی من از مقامی که دارم کناره گیری مینمایم به نفع شما امام رضا علیه السلام فرمودند اگر میخواستم نیازی به مناظره و سوال کردن نبود خداوند به ما عطا فرموده است از طاعات سایر مخلوقاتش مثل اینکه از اطاعت این دو صورت که دیدی مگر جهال مردم که آنها از اطاعت ائمه اطهار علیهم السلام محرومند و از این جهت زیان کارند اما برای مخلوقات خداوند در آنها عبرتی هست و خداوند مرا امر کرده است که بر تو اعتراض نکنم، و اطاعت در زیر فرمان تو را مامور هستم همان طور که حضرت یوسف علیه السلام مامور شد که در تحت فرمان فرعون مصر عمل کند.
راوی میگوید تا شهادت امام رضا علیه السلام مامون خودش را مقابل حضرت حقیر و کوچک میدید. [۱۶۰]
خویشاوندی، رسالت و شفاعت
ابو سعید از پدرش نقل میکند که او گفت شنیدم از رسول خدا که در بالای منبر میفرمود: چه شده است که عدهای میگویند به درستی که خویشاوند رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز قیامت شفاعت نمیکند به خدا سوگند خویشاوند من پیوند برقرار میکند (با مومنین ) هم در دنیا و هم در آخرت و ای مردم به درستی که من قبل از شما وارد حوض میشوم وقتی که شما به من وارد شدید مردی از شما میگوید یا رسول الله من فلان بن فلان هستم من میگویم اما نسبت را شناختم ولکن شما بعد از من منحرف شدید و از خویشاوندانتان روگردان شدید. [۱۶۱]
شش سال قهر با فرزند
سعید بن یسار از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمودند رسول خدا صلی الله علیه و آله سر بالین جوانی که در حال احتضار و جان کندن بود حاضر شد و به او فرمود بگو (لا اله الا الله ) چون جوان خواست که بگوید زبانش بند آمد و نتوانست کلمه شهادت را بگوید حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به زنی که در بالای سر آن جوان نشسته بود فرمودند آیا این جوان مادر دارد گفت بلی من مادر او هستم حضرت فرمودند آیا تو از او ناراضی هستی گفت بلی شش سال است که با او حرف نمیزنم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود از او راضی باش گفت خدا از او راضی باشد به خاطر رضایت تو یا رسول الله من هم راضی شدم آن وقت حضرت به آن جوان فرمود بگو لا اله الا الله جوان گفت لا اله الا الله حضرت فرمودند چه چیز را میبینی گفت یک مرد با چهره زشت با لباس چرکین و بوی بد و گندیده که همین الان به سوی من آمد و گلوی من را میفشارد رسول خدا به جوان فرمودند بگو ای خدائی که عمل کم را میپذیرد و از گناهان فراوان میگذرد از من عمل کم را بپذیر و از گناهان فراوانم درگذر به درستی که تو بخشنده و مهربان هستی جوان این جملات را گفت حضرت فرمودند نگاه کن ببین چه میبینی؟ جوان گفت: یک مرد سفید با صورت زیبا و با لباس تمیز و بوی خوب به طرف من آمد و میبینم که مرد سیاه چهره میرود حضرت فرمودند آن جملات را تکرار کن جوان تکرار کرد آن وقت حضرت فرمودند چه میبینی گفت دیگر مرد سیاه چهره را نمیبینم و مرد سفید را میبینم که پیش من آمد سپس جوان با این حالت از دنیا رفت. [۱۶۲]
داستان حاج علی بغدادی
این روایت را محدث عالی مقام همانند علامه شیخ حسین نوری طبرسی ره در جنة الماوی و مرحوم شیخ عباس قمی از النجم الثاقب و مفاتیح الجنان و سید محمد کاظم قزوینی در الامام المهدی من المهد الی الظهور با اندک تفاوتی نقل فرمودهاند.
و در النجم الثاقب فرموده است که اگر نبود در این کتاب شریف مگر این حکایت متقنه صحیحه که در آن فوائد بسیاری است و در این نزدیکیها واقع شده است هر آئینه کافی بود در شرافت و نفاست آن پس بعد از بیان مقدماتی فرموده است که حاجی مذکور ایده الله نقل کرد که در ذمه هشتاد تومان مال امام علیه السلام جمع شد پس رفتم به نجف اشرف بیست تومان از آنرا به جناب علم الهدی و التقی شیخ مرتضی اعلی الله مقامه دادم و بیست تومان به جناب شیخ محمد حسین مجتهد کاظمینی و بیست تومان به جناب شیخ محمد حسن شروقی و باقی ماند در ذمه من بیست تومان که قصد داشتم در مراجعت بدهم به جناب شیخ محمد حسن کاظمین آل یاسین ایده الله پس چون مراجعت کردم به بغداد خوش داشتم که تعجیل کنم در ادای آنچه باقی مانده بود در ذمهام روز پنجشنبه بود که مشرف شدم به زیارت امامین همامین کاظمین علیهما السلام و پس از آن رفتم خدمت جناب شیخ سلمه الله و قدری از آن بیست تومان را دادم و باقی را وعده کردم که بعد از فروش بعضی از اجناس به تدریج بر من حواله کنند که به اهلش برسانم و عزم کردم بر مراجعت به بغداد در عصر آن روز و جناب شیخ خواهش کرد که بمانم متعذر شدم که باید مزد عمله کارخانه شعربافی را که دارم بدهم چون رسم چنین بود که مزد هفته را در عصر پنجشنبه میدادم پس برگشتم چون ثلث از راه را طی کرده بودم سید جلیلی را دیدم که از طرف بغداد رو به من میآید چون نزدیک شد سلام کرد و دستهای خود را گشود برای مصافحه و معانقه و فرمود اهلا و سهلا و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم و بر سر عمامه سبز روشنی داشت و بر رخسار مبارکش خال بزرگ سیاهی بود پس ایستاد و فرمود حاجی علی خیر است به کجا میروی گفتم کاظمین علیهما السلام را زیارت کردم و بر میگردم به بغداد فرمود امشب شب جمعه است برگرد گفتم یا سیدی متمکن نیستم فرمود هستی برگرد تا شهادت دهم برای تو که از موالیان جد من امیرالمومنین و از موالیان مائی و شیخ شهادت دهد زیرا که خدای تعالی امر فرموده دو شاهد بگیرید، ( و استشهدوا شهیدین من رجالکم ) [۱۶۳]
و دو نفر مردان عادل خود را بر این حق شاهد بگیرید). و این اشاره بود به مطلبی که در خاطر داشتم که از جناب شیخ خواهش کنم نوشتهای به من دهد که من از موالیان اهلبیت علیهم السلامم و آن را در کفن خود بگذارم پس گفتم تو چه می دانی و چگونه شهادت میدهی فرمود کسی که حق او را به من میرسانند چگونه آن رساننده را نمیشناسند گفتم حقی فرمود آنچه رساندی به وکیل من گفتم وکیل تو کیست فرمود شیخ محمد حسن گفتم وکیل تو کیست فرمود وکیل تو وکیل من است و به جناب آقا سید محمد گفته بود که در خاطرم خطور کرد که این سید جلیل مرا به اسم خواند با آنکه او را نمیشناسم پس به خود گفتم شاید او مرا میشناسد و من او را فراموش کردهام باز در نفس خود گفتم که این سید از حق سادات از من چیزی میخواهد و خوش دارم که از مال امام علیه السلام چیزی به او برسانم پس گفتم که ای سید در نزد من از حق شما چیزی مانده بود رجوع کردم در امر آن به جناب شیخ محمد حسن برای آنکه ادا کنم حق شما یعنی سادات را به اذن او پس در روی من تبسمی کرد و فرمود آری رساندی بعضی از حقوق ما را به سوی وکلای ما در نجف اشرف پس گفتم آنچه ادا کردم قبول شد فرمود آری پس در خاطرم گذشت که این سید میگوید: بالنسبه به علماء اعلام وکلای مایند و این در نظرم بزرگ آمد پس گفتم علماء وکلایند در قبض حقوق سادات و مرا غفلت گرفت انتهی..
آنگاه فرمود برگرد جدم را زیارت کن پس برگشتم و دست راست او در دست چپ من بود چون به راه افتادیم دیدم در طرف راست ما نهر آب سفید و صاف جاری است و درختان لیمو و نارنج و انار و انگور و غیر آن همه با میوه در یک وقت با آنکه موسم آنها نبود بر بالای سر ما سایه انداختهاند گفتم این نهر و این درختها چیست؟ فرمود هر کس از موالیان ما که زیارت کند جد ما را و زیارت کند ما را اینها با هست پس گفتم میخواهم سوالی کنم فرمود سوال کن گفتم شیخ عبدالرزاق مرحوم مردی بود مدرس روزی نزد او رفتم شنیدم که میگفت کسی که در طول عمر خود روزها روزه باشد و شبها به عبادت به سر برد و چهل حج و چهل عمره بجای آورد و در میان صفا و مروه بمیرد و از موالیان امیرالمومنین نباشد برای او چیزی نیست فرمود آری والله برای او چیزی نیست پس از حال یکی از خویشان خود پرسیدم که از موالیان امیرالمومنین است فرمود آری او و هر که متعلق به تو پس گفتم سیدنا برای من مسئلهای است فرمود بپرس گفتم روضه خوانان تعزیه امام حسین علیه السلام میخوانند که سلیمان اعمش آمد نزد شخصی و از زیارت سید الشهداء علیه السلام پرسید گفت بدعت است پس در خواب دید سودجی را میان آسمان و زمین پس سوال کرد که کیست در آن سودج گفتند به او فاطمه زهرا علیهما السلام و خدیجه کبری علیهما السلام پس گفت به کجا میروند گفتند به زیارت امام حسین علیه السلام در امشب که شب جمعه است و دید رقعه هائی را که از هودج میریزد و در آن مکتوبست: امان من النار لزوار الحسین علیه السلام فی لیلة الجمعة امان من النار یوم القیامة ) این حدیث صحیح است؟ فرمود آری راست و تمام است.
گفتم سیدنا صحیح است که میگویند هر کس زیارت کند حسین علیه السلام را در شب جمعه پس برای او امان است فرمود آری والله و اشک از چشمان مبارکش جاری شد و گریست گفتم سیدنا مسئلهای دارم فرمود بپرس گفتم سنه هزار دویست و شصت و نه حضرت رضا را زیارت کردیم و در درود یکی از عربهای شروقیه را که از بادیه نشینان شرقی نجف اشرفند ملاقات کردیم و او را ضیافت کردیم و از او پرسیدیم که چگونه است ولایت امام رضا علیه السلام گفت بهشت است امروز پانزده روز است که من از مال خود حضرت رضا علیه السلام خوردهام چه حق دارد منکر و نکیر که در قبر نزد من بیایند گوشت و خون من از طعام آن حضرت روئیده در مهمان خانه آن جناب این صحیح است علی بن موسی الرضا علیه السلام میآید و او را از منکر و نکیر خلاص میکند؟فرمود آری والله جد من ضامن است گفتم یا سیدنا مسئله کوچکی است فرمود آری والله جد من ضامن است گفتم سیدنا مسئله کوچکی است میخواهم بپرسم فرمود بپرس گفتم زیارت من حضرت رضا علیه السلام را مقبولست فرمود قبول است انشاء الله گفتم سیدنا سوال دیگر دارم فرمود بسم الله گفتم حاجی محمد حسین بزاز باشی پسر مرحوم حاجی احمد بزاز باشی زیارتش قبول است یا نه؟ و او با من رفیق و شریک در مخارج بود در راه مشهد امام رضا علیه السلام فرمود عبد صالح زیارتش قبول است گفتم سیدنا سوال دیگری دارم فرمود بسم الله گفتم فلانی که از اهل بغداد و همسفر ما بود زیارتش قبول است؟ پس ساکت شد گفتم سیدنا مسئلة فرمود بسم الله گفتم این کلمه را شنیدی یا نه زیارت او قبول است یا نه جوابی نداد حاجی مذکور نقل کرد که ایشان چند نفر بودند از اهل مترفین بغداد که در این سفر پیوسته به لهو و لعب مشغول بودند و آن شخص مادر خود را نیز کشته بود پس رسیدیم در راه به موضعی از جاده وسیع که دو طرف آن بساتین و مواجه بلده شریفه کاظمین است و موضعی از آن جاده که متصل است به بساتین از طرف راست آن که از بغداد میآید و آن مال بعضی از ایتام سادات بود که حکومت به ستم آن را داخل در جاده کرد و اهل تقوی و ورع سکنه این دو بلد همیشه کناره میکردند از راه رفتن در آن قطعه از زمین پس دیدم آن جناب را که در آن قطعه راه میرود پس گفتم ای سید من این موضع مال بعضی از ایتام سادات است تصرف در آن روا نیست فرمود این موضع مال جد ما امیرالمومنین و ذریه او و اولاد ماست حلال است برای موالیان ما تصرف در آن و در قرب آن مکان در طرف راست باغی است مال شخصی که او را حاجی میرزا هادی میگفتند و از متولین معروف عجم بود که در بغداد سکونت میورزید گفتم:
سیدنا راست است که میگویند زمین باغ حاجی میرزا هادی مال حضرت موسی بن جعفر علیه السلام است فرمود چه کار داری به این؟ و از جواب اعراض نمود پس رسیدیم به ساقیه آب که از شط دجله میکشند برای مزارع و بساتین آن حدود، و از جاده میگذرد و آنجا دو راه میشود به سمت شهر یکی راه سلطانی است و دیگری راه سادات و آن جناب میل کرد به راه سادات پس گفتم بیا از این راه یعنی راه سلطانی برویم فرمود نه از این راه خود میرویم پس آمدیم و چند قدمی نرفتیم که خود را در صحن مقدس و در نزد کفشداری دیدیم و هیچ کوچه و بازاری را ندیدیم پس داخل ایوان شدیم از طرف باب المراد که از سمت شرقی و طرف پائین پا است و در رواق مکث نفرمود و اذن دخول نخواند و داخل شد و در درب حرم ایستاد پس فرمود زیارت بکن، گفتم من قادر نیستم فرمود برای تو بخوانم گفتم آری پس فرمود، ءادخل یا الله السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا امیرالمومنین.
همچنین سلام کردند بر هر یک از ائمه علیهم السلام تا رسیدند در سلام به حضرت عسکری علیه السلام و فرمود: السلام علیک یا ابا محمد الحسن العسکری آنگاه فرمود امام زمان خود را میشناسی گفتم چرا نمیشناسم، فرمود سلام کن بر امام زمان خود گفتم: السلام علیک یا حجت الله یا صاحب الزمان یا بن الحسن پس تبسم نمود و فرمود علیک السلام و رحمة الله و برکاتة پس داخل شدیم در حرم مطهر و ضریح مقدس را چسبیدیم و بوسیدیم پس فرمود به من زیارت کن گفتم من قاری نیستم فرمود زیارت بخوانم برای تو؟گفتم آری فرمود کدام زیارت را میخواهی گفتم هر زیارت که افضل است مرا به آن زیارت ده فرمود زیارت امین الله افضل است آنگاه مشغول شد به خواندن و فرمود: السلام علسکما یا امین الله فی ارضه و حجته علی عباده الخ و چراغهای حرم را در این حال روشن کردند پس شمعها را دیدم روشن است ولکن حرم روشن و منور است به نوری دیگر مانند نور آفتاب و شمعها مانند چراغی بودند که روز در آفتاب روشن نمایند و مرا چنین غفلت گرفته بود که هیچ ملتفت این آیات بینات نمیشدم چون از ریارت فارغ شد از سمت پائین پا آمدند به پشت سر و در طرف شرقی ایستادند و فرمودند: آیا زیارت میکنی جدم حسین را گفتم آری زیارت میکنم شب جمعه است پس پس زیارت وارث را خواندند و موذنها از اذان مغرب فارغ شدند پس به من فرمود نماز کن و ملحق شو به جماعت پس تشریف آوردند در مسجد پشت حرم مطهر و جماعت در آنجا منعقد بود و خود به انفراد ایستادند در طرف راست امام جماعت محاذی او و من داخل شدم در صف اول و برایم مکانی پیدا شد چون فارغ شدم او را ندیدم پس از مسجد بیرون آمدم و در حرم تفحص کردم او را ندیدم و قصد داشتم او را ملاقات کنم و چند قرانی به او بدهم و شب او را نگاه دارم که مهمان من باشد آنگاه به خاطرم آمد که آن سید که بود و آیات و بینات گذشته را ملتفت شدم از انقیاد من امر او را در مراجعت به آن شغل مهم که در بغداد داشتم و خواندن مرا به اسم با آنکه او را ندیده بودم و گفتن او موالیان ما و اینکه من شهادت میدهم و دیدن نهر جاری و درختان میوه دار در غیر موسم و غیر از اینها از آنچه گذشت که سبب شد برای من یقین حاصل شود به اینکه او حضرت مهدی علیه السلام است خصوص در فقره اذن دخول و پرسیدن از من بعد از سلام بر حضرت حسن عسکری علیه السلام که امام زمان خود را میشناسی چون گفتم میشناسم فرمود سلام کن چون سلام کردم تبسم کرد و جواب داد پس آمدم در نزد کفشدار و از حال جنابش سوال کردم گفت بیرون رفت و پرسید که این سید رفیق تو بود؟گفتم بلی پس آمدم به خانه مهماندار خود و شب را به سر بردم چون صبح شد رفتم به نزد جناب شیخ محمد حسن و آنچه دیده بودم نقل کردم پس دست خود را بر دهان گذاشت و نهی نمود از اظهار این قصه و افشاء این سر و راز و فرمود خداوند تو را موفق کند پس آن را مخفی میداشتم و به احدی اظهار ننمودم تا آنکه یک ماه از این قضیه گذشت روزی در حرم مطهر بودم سید جلیلی را دیدم که آمد نزدیک من و پرسید که چه دیدی و اشاره کرد به قصه آن روز گفتم چیزی ندیدم باز اعاده کرد آن کلام را به شدت انکار کردم پس از نظرم ناپدید شد و دیگر او را ندیدم. [۱۶۴]
کلام امام باقر علیه السلام در پیوند بااهل بیت (ع )
میسر میگوید در خدمت امام باقر علیه السلام بودم و در خیمه آن حضرت حدود پنجاه نفر مرد بودند بعد از سکوت طولانی ما امام علیه السلام فرمودند چرا حرف نمیزنید؟ شاید گمان میکنید که من پیامبر شما هستم به خدا سوگند من پیامبر نیستم ولکن من فرزند و خویشاوند رسول خدا هستم کسی که با ما پیوند برقرار کند خدا با او پیوند میکند و کسی که ما را دوست بدارد خداوند او را دوست میدارد و کسی که از ما احترام کند خداوند حرمت او را نگه میدارد آنگاه حضرت فرمودند آیا میدانید کدام زمین پیش خداوند افضل است؟ راوی میگوید کسی از ما نتوانست جواب گوید حضرت خودشان فرمودند: این مکه است که خداوند آن را برای خودش حرم انتخاب فرمود و بیتش را در آنجا قرار داد سپس فرمودند آیا میدانید کدام زمین در مکه افضل است؟ پیش خداوند از جهت احترام باز کسی از ما حرف نزد و حضرت خودشان جواب فرمودند که این مسجدالاحرام است سپس فرمودند آیا میدانید کدام قسمت مسجدالحرام افضل است در پیشگاه الهی؟ از نظر احترام باز کسی از ما جواب نداد حضرت فرمودند این محل بین رکن و مقام در کعبه است و حضرت اسماعیل آنجا نماز خواند به خدا سوگند اگر بندهای از بندگان خدا در این مکان شب را به روز با عبادت بیاورد و روز را به شب با روزه گرفتن برساند در حالی که حق حرمت ما اهل بیت علیهم السلام را نشناسد خداوند چیزی را از او قبول نخواهد فرمود. [۱۶۵]
پیوند با فرزندان امام حسین علیه السلام
محدث عالی مقام مرحوم (نوری طبرسی ) در (مستدرک الوسائل ) نقل فرموده است که یکی از اعیان مغرب به مقصد زیارت بیت الله الحرام از شهر خودش عازم مکه معظمه شد مردی از اهل خیر و صلاح یکصد دینار به او داد و گفت این صد دینار را به مدینه منوره برسان و در آنجا به یکی از سادات صحیح النسب حسینی از فرزندان امام حسین علیه السلام برسان تا به دین وسیله با جد بزرگوارشان صله و پیوند برقرار کرده باشیم و در روزی که نه مال و نه اولاد سودی نخواهد داشت مگر کسی که قلب سلیم داشته باشد بدین وسیله به آن حضرت نزدیک باشم.
آن مرد مغربی پول را گرفت وقتی که وارد مدینه منوره شد سئوال کرد از سادات صحیح النسب حسینی به او گفتند شبههای در صحت نسب اینها (سادات مدینه منوره ) نیست مگر اینکه اینها اهل سنت و مخالفین (سنیها) را دشمن میدارند و آنها را سب و دشنام میدهند دشنام دادنشان را هم علنی و آشکار انجام میدهند.
و قضاوت و ایراد خطبههای نماز جمعه و سخنرانیها و رهبریت مسلمانها هم در دست آنهاست و احدی غیر از آنها دخالتی در امور ندارد مرد مغربی میگوید متحیر و به فکر فرو رفتم و به یاد سفارشی افتادم که صاحب مال کرده بود که باید به یک سید صحیح النسب حسینی بدهم با یکی از آنها یک جا خلوت کردم و از مذهب او پرسیدم گفت به شما درست گفتهاند که ما شیعه علی علیه السلام هستیم و این مذهب پدران و اجداد ما است از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله.
مرد مغربی میگوید برای من ثابت شد و یقین حاصل کردم که او شیعه است و مخالفین را سب میکند و من متحیر و مبهوت و با حالت فکر ماندم که چه کار کنم پول را به او بدهم یا نه؟
گفتم ای سید اگر شما از اهل سنت (یعنی سنی مذهب ) بودی پول را به شما میدادم و مقدار پول هم این قدر است آن سید بزرگوار شکایت از مستمندی و نیاز شدید خودش را به من کرد و از من التماس کرد مقداری از پول را به او بدهم گفتم امکان ندارد به تو این پول را بدهم سید گفت ممکن نیست که من هم دین و مذهب حق و صحیح خود را به چند دینار پول دنیای پست بفروشم من هم خدائی دارم.
مرد مغربی میگوید از هم جدا شدیم و من در همان شب در خواب دیدم گویا قیامت بر پا شده است و مردم از پل صراط رد میشوند من هم خواستم عبور کنم فاطمه زهرا علیهما السلام امر فرمودند و جلوی مرا گرفتند و مانع شدند که عبور نمایم استغاثه کردم کسی پیدا نشد که از من حمایت و شفاعت کند ناگاه دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله تشریف میآوردند به آن حضرت استغاثه نمودم و گفتم یا رسول الله: من از امت تو هستم و دختر بزرگوارتان امر فرموده است که مانع شوند از عبور من رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه زهرا علیهما السلام فرمودند: چرا دستور دادید از این مرد جلوگیری کنند حضرت فاطمه علیهما السلام عرض کرد یا رسول الله این مرد جلوی روزی فرزند مرا گرفت رسول خدا به طرف من التفات کردند و فرمودند چرا مانع روزی فرزند فاطمه علیهما السلام شدی؟ گفتم یا رسول الله چون او شیعه مذهب بود و دشمن اهل سنت را و دشنام میداد به صحابه تو، رسول خدا فرمودند به تو چه ربطی دارد که در میان فرزندان و اصحاب من دخالت میکنی ناگاه از خواب بیدار شدم با حالت اضطراب و تشویش کننده تمام پول را برداشتم و از مال خودم هم یکصد دینار به او افزودم و با این پول، خدمت آن سید بزرگوار (مهنا بن سنان ) رسیدم دست او را بوسیدم دیدم سید حمد خدا را گفت و از خداوند تشکر کرد و ثنا گفت آن طوری که سزاوار خداوند بود سپس به من فرمود تعجب از شماست که من دیروز از شما التماس کردم مقدار کمی از این پول را و شما ندادید و اما الان تمام پول را به اضافه پولی که از خودت به آن اضافه کردی آوردهای؟ این امر خیلی عجیب است، از شما میپرسم آیا جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدی؟ و جدهام فاطمه زهرا علیهما السلام شما را امر کرده است که این پول را به من بدهی بعد از آنکه شما را منع فرمود از عبور کردن بر پل صراط مرد مغربی میگوید گفتم بلی به خدا سوگند ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله مطلب همان است که فرمودی آن وقت آن سید بزرگوار فرمودند: اگر شما آن بزرگواران و رسول خدا صلی الله علیه و آله و فاطمه زهرا علیهما السلام را در خواب نمیدیدی پیش من نمیآمدی و اگر شما پیش من نمیآمدی من در صحت نسبم با آنها (رسول خدا و فاطمه زهرا) شک میکردم و در اینکه مذهب من مانند آنهاست نیز به شک میافتادم اکنون این شک و تردید من برطرف شد. [۱۶۶]
پانویس
- ↑ مجمع البحرین ج 4 ص 508
- ↑ نهایه ج 5 ص 191
- ↑ ج 15 ص 191
- ↑ مجمع البحرین
- ↑ سوره نسا آیه 36
- ↑ ج 3 مجمع البحرین ص 479
- ↑ ج 74 بحارالانوار ص 109
- ↑ قواعد علامه ص 213
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 117
- ↑ بحار ج 74 ص 109
- ↑ مسالک الافهام ج 6 ص 32
- ↑ سوره هود آیه 46
- ↑ سوره نساآیه 46
- ↑ مجمع البیان ذیل ایه 36 سوره نساء
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 92
- ↑ المیزان ج 4 ص 137
- ↑ سوره نساء آیه 1
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 150
- ↑ المیزان ج 4 ص 147
- ↑ سوره رعد آیه 21
- ↑ سوره رعد آیه 21
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 156
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 156
- ↑ سوره شوری آیه 23
- ↑ المیزان ج 2 ص 349
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 151
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 114
- ↑ وسائل الشیعه ج 11 ص 396
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 91
- ↑ وسائل الشیعه ج 11 ص 175
- ↑ سوره محمد آیه 22
- ↑ آیه 22 سوره محمد صلی اللّه علیه و آله
- ↑ المیزان ج 18 ص 240
- ↑ سوره بقره آیه 27
- ↑ - آیه اول سوره محمد آیه 22 آیه دوم سوره رعد آیه 25، آیه سوم سوره بقره آیه 27 وروایت اصول کافی ج ص 641 وسائل الشیعه ج 8 ص 419 بحارالانوار ج 74 ص 208
- ↑ سوره محمد آیه 22
- ↑ سوره رعد آیه 25
- ↑ سوره بقره آیه 27
- ↑ سوره رعد آیه 25
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 155 وبحارالانوار ج 74 ص 128
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 128
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 347
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 350 وبحارالانوار ج 74 ص 138
- ↑ نشانی همان جلد 74 ص 138
- ↑ وسائل الشیعه ج 15 ص 210 وبحارالانوار ج 74 ص 96
- ↑ وسائل الشیعه ج 15 ص 217
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 347 و بحارالانوار ج 74 ص 137
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 137
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 157
- ↑ وسائل الشیعه ج 2 ص 519
- ↑ وسائل الشیعه ج 11 ص 519
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 346 وبحارالانوار ج 74 ص 133
- ↑ جامع احادیث شیعه ج 16 ص 262
- ↑ جامع احادیث شیعه ج 16 ص 274
- ↑ جامع احادیث ج 16 ص 275
- ↑ جامع احادیث شیعه ج 16 ص 267
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 344
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 150
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 150 وبحارالانوار ج 74 ص 113
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 114
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 346 وبحارالانوار ج 74 ص 133
- ↑ جامع احادیث شیعه ج 16 ص 257
- ↑ جامع احادیث ج 16 ص 260
- ↑ جواهر ج 13 ص 314
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 347 و بحار الانوار ج 74 ص 134
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 347، وسائل الشیعه ج 11 ص 513
- ↑ بحار الانوار ج 74 ص 138
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 152 و بحارالانوار ج 74 ص 118
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 157 و بحار ج 74 ص 132
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 157
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 157 و بحارالانوار ج 74 ص 131
- ↑ بحار الانوار ج 74 ص 121 و اصول کافی ج 2 ص 152
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 114
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 88
- ↑ بحار ج 74 ص 90
- ↑ بحار ج 74 ص 98 وآیه فی سوره الرعد آیه 22
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 157
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 94
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 157
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 150 وبحار الانوار ج 74 ص 108
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 100
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 92
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 91
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 152
- ↑ وسائل الشیعه ج 15 ص 245
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 152
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 81
- ↑ مرحوم علامه طبرسی در ج 1 ص 134 احیجاج این خطبه شریفه را بیان فرموده است
- ↑ نهج الفصاحه ص 391
- ↑ نهج الفصاحه ص 391
- ↑ وسائل الشیعه ج 15، ص 246
- ↑ وسائل الشیعه ج 15، ص 209
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 154 و بحارالانوار ج 74، ص 125
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 154 و بحارالانوار، ج 74، ص 125
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 347 و بحارالانوار، ج 74، ص 134، و جامع احادیث الشیعه ج 16، ص 276
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 93
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 347
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 154 حدیث 19
- ↑ محارب اسم قبیله است
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 153 و بحارالانوار ج 74 ص 105
- ↑ در مواقع جنگ، غرامت، دیه یا خون بهایی را به عهده بگیرد
- ↑ اصول کافی ج 2 ص 156
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 148
- ↑ وسائل الشیعه ج 11 ص 174
- ↑ صحیفه سجادیه ص 132 دعای بیستم مکارم الاخلاق
- ↑ بحارالانوار ج 73 ص 357
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 92
- ↑ سوره نور آیه 21
- ↑ سوره شوری آیه 23
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 311
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 354
- ↑ اصول کافی ج 1 ص 537
- ↑ اصول کافی ج 1 ص 538
- ↑ اصول کافی ج 1 ص 537 و آیه 104 از سوره توبه
- ↑ اصول کافی ج 1 ص 537 سوره بقره آیه 244
- ↑ وسائل الشیعه ج 11 ص 558
- ↑ وسائل الشیعه ج 11 ص 557
- ↑ وسائل الشیعه ج 11 ص 559
- ↑ وسائل الشیعه ج 11 ص 558
- ↑ کتاب چهره درخشان ج 1 ص 276
- ↑ چهره درخشان قمر بنی هاشمم ابوالفضل العباس علیه السلام ج 1 ص 276 به نقل از دارالسلام حاجی نوری ص 439
- ↑ بحارالانوار ج 27 ص 76، نقلا عن امالی الصدوق ص 219
- ↑ بحارالانوار ج 27 ص 115
- ↑ بحارالانوار ج 27 ص 116
- ↑ بحارالانوار ج 27 ص 126
- ↑ بحارالانوار ج 27 ص 142
- ↑ اصول کافی ج 1 ص 538
- ↑ (و در بحار رمانة ذهبیه یعنی انار زرین شاید به شکل کوچک بوده ج 52 ص 80)
- ↑ منتهی الامال ج 2 ص 443 معجزه ششم از معجزات صاحب الامر علیه السلام،در بحار ج 52 ص 80 مفصلا نقل فرموده است
- ↑ سوره حدید آیه 11
- ↑ روضه کافی ج 8 ص 302
- ↑ بحارالانوار ج 43 ص 312 و فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام هم در ص 33 از مرحوم بحرانی نقل کرده است
- ↑ منتهی الامال مرحوم حاج عباس شیخ قمی ج 1 ص 33 به نقل از قطب راوندی (ره )
- ↑ روضه کافی ج 8 ص 374
- ↑ روضه کافی ج 8 ص 276 خوانندگان محترم توجه دارند که ابولهب طبق صریح قران مجید اهل جهنم است اینجا دفاع او از پیامبر اسلام از جهت تعصب قومی بوده و سودی به حال او نخواهد داشت
- ↑ بحار ج 77 ص 267
- ↑ قسمتی از مطالب فوق را مرحوم مجلسی در بحارالانوار ج 77 ص 268 و قسمتی را مرحوم حاج عباس قمی در منتهی الامال در زندگی کمیل بن زیاد نخعی یمانی بیان فرمودند
- ↑ صحیفه سجادیه دعای مکارم الاخلاق ص 20
- ↑ اخلاق مرحوم فلسفی ج 1 ص 75 به نقل از ارشاد مفید ص 240
- ↑ اخلاق مرحوم فلسفی ج 1 ص 75
- ↑ سوره 41 فصلت آیات 34 - 35
- ↑ منتهی الامال ج 2 معجزه دوازدهم امام موسی بن جعفر علیه السلام و بحارالانوار ج 48 ص 35 حدیث 7
- ↑ سوره شوری آیه 52
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 53 و ج 47 بحار ص 374، اصول کافی ج 2 ص 160
- ↑ الغدیر ج 2 ص 233
- ↑ بحارالانوار ج 50 ص 323 در منتهی الامال در ضمن مکارم الاخلاق امام حسن عسکری علیه السلام
- ↑ منتهی الامال ج 2 ص 397 و بحار ج 5 ص 304
- ↑ روضات الجنات ج 2 ص 145
- ↑ بحارالانوار ج 43 ص 145
- ↑ بحار ج 43 ص 156
- ↑ بحار الانوار ج 43 ص 204
- ↑ بحار الانوار ج 43 ص 204
- ↑ بحار الانوار ج 50 ص 59 و منتهی الامال در ذیل مناصب امام جواد علیه السلام
- ↑ منتهی الامال در ذیل فصل سوم در اثبات وجود مبارک امام دوازدهم علیه السلام
- ↑ مستدرک المسائل ج 9 ص 8 و قدیم ج 2 ص 87
- ↑ بحارالانوار ج 41 ص 224
- ↑ مستدرک الوسائل ج 2 ص 399
- ↑ بحارالانوار ج 82 ص 45
- ↑ بحارالانوار ج 82 ص 35
- ↑ بحارالانوار ج 49 ص 180 و اثبات الهداة مرحوم شیخ محمد بن الحسن الحر العاملی ج 3 ص 259
- ↑ بحارالانوار ج 7 ص 239
- ↑ بحارالانوار ج 74 ص 75
- ↑ سوره بقره آیه 282
- ↑ سین نوری طبرسی در جنة الماوی المطبوع مع البحارالانوار ج 53 ص 312 و در النجم الثاقب حکایت 31 ص 484 و در مفاتیح الجنان مرحوم محدث عالی مقام حاج عباس قمی ره ص 798 و در الامام المهدی من المهد الی الظهور سید محمد کاظم قزوینی ص 378 با مختصر تفاوتی نقل نمودهاند
- ↑ بحارالانوار ج 27 ص 177
- ↑ مستدرک الوسائل ج 3 ص 446 (سه جلدی قدیم )







