کتابخانه:شکر سرود آسمانی

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از شکر سرود آسمانی)
پرش به: ناوبری، جستجو
شکر (سرود آسمانی)
مشخصات کتاب
Shokr-sorod-asemani.jpg
نویسنده آیت الله سید محمدرضا مدرسی طباطبایی یزدی
زبان فارسی
دانلود PDF

محتویات

مقدمه

الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین[۱].
از مفاهیم مهمّ اسلامی و قرآنی که به طور شایسته به آن توجّه نمی‌کنیم و به عمق و عظمتش نمی‌اندیشیم، «شُکر» است. هرچند بحمدالله در جامعه ی ما تا اندازه‌ای توجّه به شُکر وجود دارد. مردم شُکر و حمد و سپاسِ حضرت حقّ را به جا می‌آورند، امّا فاصله ی زیادی است تا آن جا که به عمق این مفهوم و عظمت آن و أدای شایسته ی وظیفه برسیم.

اهمّیت شُکر

به طور کلّی باید بدانیم «شُکر» علاوه بر آن که فطری می‌باشد و فی الجمله مقتضای عقول انسان هاست در قرآن کریم و روایات معصومین - علیهم السلام - بر آن تأکید فراوان شده است. در قرآن کریم کلماتِ هم خانواده یا به تعبیر دیگر، مشتقّات شُکر، ۷۵ مرتبه آمده است. اضافه بر واژه‌های دیگری که معنای شُکر را در بَر دارد؛ مثل حمد و عباراتی که حقیقتِ این معنا را افاده می‌کند.
شُکر در اعتقادات اسلامی و معارف قرآنی، رکنی رکین است و دارای جایگاه بزرگی در این منظومه ی الهی می‌باشد. شُکر و شاکر بودن، مسأله ا ی است که باید همه به آن توجّه کرده، حقیقت آن را بدانیم و با دل و زبان و تمام وجود به آن روی بیاوریم.
وصف شاکر از صفات و اسمای حُسنای الهی است. در قرآن کریم در مورد ذاتِ أقدسِ الهی آمده است که خداوند شاکر و شکور است:
(و مَن تَطَوَّعَ خَیراً فَإنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلیم)[۲]؛ و کسی که فرمان خدا را در انجام کارهای نیک اطاعت کند، خداوند (در برابر عمل او) شُکرگزار، و (از افعال وی) آگاه است.
و نیز: (إنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُور)[۳]؛ همانا خداوند آمرزنده و بسیار سپاس گزار است.
در این آیه ی شریفه، از صفات خداوند، شَکُور که صیغه ی مبالغه ی شاکر می‌باشد، آمده است. آیه ی شریفه تأکید می‌کند که خداوند متعال، بسیار آمرزنده و خیلی شُکرگزار است. البتّه در ذات اقدس حقّ، شُکر معنای مناسب خودش را دارد و با معنای شُکرگزاری برای ما تفاوت‌هایی دارد. در دعاها مکرّر می‌خوانیم: «یا شاکرُ»، «یا شَکورُ».[۴] هم چنین شُکر، از صفات انبیای بزرگ الهی است. درباره ی حضرت نوح - علیه السلام - آمده است که:
(کان عَبداً شَکوراً)[۵]؛ عبدی بسیار شُکرگزار بود.
درباره ی حضرت ابراهیم خلیل - علیه السلام - داریم:
(شاکراً لِأنعُمِه)[۶]؛ شُکرگزارِ نعمت‌های الهی بود.
و وقتی برخی تلاش فراوان و طاقت فرسای رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلم - را در عبادت دیدند و پرسیدند: با آن که شما از هر جهت آمرزیده ی خداوند متعال هستی، پس چرا این همه سختی را تحمّل می‌کنی؛ حضرت صلی الله علیه و آله و سلم - در جواب فرمود:
أفَلا أکُونُ عَبداً شَکُوراً؛[۷] آیا پس من، بنده ی شکور (بسیار سپاس گزار) نباشم.
و شاکر بودن صفت همه ی پیامبران - علیهم السلام - است.

فرمانِ إلهی بر لزوم شُکرگزاری

خداوند متعال در قرآن کریم، دستور به شُکرِ خود داده و توصیه ی به آن فرموده است:
(فَاذکُرُونِی أذکُرکُم وَ اشکُرُوا لِی وَ لا تَکفُرُون)[۸]؛ پس مرا یاد کنید تا من هم شما را یاد کنم. و مرا (بر نعمت‌ها) شُکر و سپاس، گزارید و کفران و ناسپاسی ننمایید.
خیلی مهمّ است که در کنار یاد خدا، شُکرِ خدا را داشته باشیم و کفران نورزیم. چشم مان را بر نعمت‌های الهی نبندیم، و فهم مان را قفل نکنیم. در آیه ی دیگری می‌فرماید:
(و وَصَّینا الإنسانَ بِوالِدَیهِ ... أنِ اشکُر لِی و لِوالِدَیکَ)[۹]؛ و ما انسان را درباره ی پدر و مادرش سفارش کردیم ... و سفارش کردیم شُکرِ من و والدینت را به جای آور.
شُکر از حکمت‌هایی است که خداوند متعال به لقمان إعطا فرموده است:
(و لَقَد آتَینا لُقمانَ الحِکمَهَ أنِ اشکُر لِلَّه)[۱۰]؛ و ما به لقمان حکمت دادیم که شُکرِ خدا را به جای آور.
و به طور کلّی، خداوند متعال می‌فرماید:
(ولا یَرضی لِعِبادِهِ الکُفرَ و إن تَشکُرُوا یَرضَهُ لَکُم)[۱۱]؛ و ناسپاسی را برای بندگانش نمی‌پسندد، و اگر شُکر را به جا آورید، آن را برای شما می‌پسندد.

نکاتِ مرتبط با شُکر

تدبّر در آیات و روایات، ما را به نکاتی درباره ی شُکر رهنمون می‌شود که برخی از آن‌ها را در این جا شمارش می‌کنیم:

شُکر، هدفِ نعمت‌های إلهی

هدف و غایت نعمت‌های الهی، شُکر است. چندین مرتبه در قرآن کریم بعد از شمارش نعمت‌های الهی آمده است:
(لَعلَّکُم تَشکُرُون)[۱۲]؛ (خداوند نعمت‌های فراوانی را به شما داده است) تا شاید شُکرگزار شوید.
از جمله می‌فرماید:
(و اللَّهُ أخرَجَکُم مِن بُطُونِ اُمَّهاتِکُم لا تَعلَمُونَ شَیئاً و جَعَلَ لَکُمُ السَّمعَ و الأبصارَ و الأفئِدَه لَعَلَّکُم تَشکُرُون)[۱۳]؛ و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمی‌دانستید، و برای شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شُکر نعمت او را به جا آورید.
خدا به شما گوش داد، شنوایی داد، چشم داد، دل داد، شاید شُکرگزار بشوید. آیا ما آن چنان که شایسته است به این هدف رسیدیم؟! در پنج مورد خداوند متعال می‌فرماید:
(لِتَبتَغُوا مِن فَضلِهِ و لَعَلّکُم تَشکُرُون)[۱۴]؛ تا شما از فضل خدا بهره گیرید، شاید شُکرِ نعمت‌های او را به جا آورید.
خداوند نعمت‌های ظاهری و باطنی، خارجی و داخلی را به ما داده است (لَعَلّکُم تَشکُرُون)؛ شاید شُکر بگزارید.» چقدر ماها توجّه کردیم که این همه نعمت را خداوند به ما تفضّل فرموده است؟
(و إن تَعُدُّوا نِعمَهَ اللَّهِ لا تُحصُوها)[۱۵]؛ اگر نعمت‌های خدا را بشمارید، هرگز آن‌ها را شماره نتوانید کرد.
از مغزِ سر تا نوک پا، غرق در نعمت‌های الهی هستیم، نعمت‌هایی که درونِ بدنِ ما است و نعمت‌هایی که از خارج در اختیار ماست، از آسمان و زمین و هوا و دریا و زمین و آب و کوه و جنگل و پرنده و چرنده و درنده که همه مسخّر شماست.
(اللَّهُ الَّذی سَخَّرَ لَکُم البَحرَ لِتَجرِیَ الفُلکُ فیهِ بِأمرِهِ و لِتَبتَغُوا مِن فَضلِهِ و لَعَلَّکُم تَشکُرُون)[۱۶]؛ خداوند، همان کسی است که دریا را مسخّر شما کرد تا کشتی‌ها به فرمانش در آن حرکت کنند و بتوانند از فضل او بهره گیرید و شاید شُکر نعمت‌هایش را به جا آورید.
و در ادامه می‌فرماید:
(و سَخَّرَ لَکُم ما فی السَّماواتِ و ما فی الأرضِ جَمیعاً مِنهُ)[۱۷]؛ و او آن چه در آسمان‌ها و آن چه در زمین است همه را از سوی خودش مسخَّر شما ساخته است.
خداوند آن چه در زمین و آن چه در آسمان‌ها است این‌ها را برای شما قرار داده است، برای چه؟
(لَعلّکم تَشکُرون)؛ شاید شُکرگزار شوید.
این حقیقت که شُکر، غایت نعمت هاست در نقل قضیّه ی حضور تخت بلقیس در کمتر از چشم به هم زدن در برابر جناب سلیمان علی نبیّنا و آله و علیه السلام نیز نمایان است.
وقتی که جناب سلیمان یا آصف بن برخیا، تخت بلقیس را در مقابل خود دید، گفت: که این از فضل و رحمت پروردگار من است؛ (لِیَبلُوَنی)؛ برای این که مرا بیازماید.» برای چه؟
(أ أشکُرُ أم أکفُر)؛ آیا شُکرگزاری می‌کنم یا کفران می‌ورزم؟
اصلاً انسان خلق شده و سپس هدایت شده است برای شُکرگزاری:
(إنّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إمّا شاکِراً و إمّا کَفُوراً)[۱۸]؛ ما راه را به او نشان دادیم، یا شاکر خواهد بود (و پذیرا گردد) یا ناسپاس.
خداوند انسان را آفرید و هدایت فرمود و این انسان یا شاکر نعمت هاست از جمله نعمتِ هدایت که هدفِ خلقت است، یا ناسپاس است.

شُکر، مانعِ عذاب و موجبِ ثواب

شُکرگزاری، مانعِ عذاب است:
(ما یَفعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُم إن شَکَرتُم و آمَنتُم و کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً)[۱۹]؛ خدا چه نیازی به عذاب شما دارد اگر شُکرگزاری کنید و ایمان آورید؟ (بلکه) خدا، شُکرگزار و آگاه است.
اگر شُکرگزار باشید، خداوند متعال چرا شما را عذاب کند؟! نه تنها عذاب نمی‌کند بلکه ثواب می‌دهد:
(سَیَجزِی اللهُ الشّاکِرین)[۲۰]؛ خداوند به زودی شاکران را پاداش خواهد داد.
(سَنَجزِی الشّاکِرین)[۲۱]؛ به زودی شاکران را پاداش خواهیم داد.

شُکر، موجبِ افزایشِ نعمت، و تبیینی بر آن

شُکر، موجبِ زیادتی است. خداوند متعال می‌فرماید:
(لَإن شَکَرتُم لَأزیدنّکُم)[۲۲]؛ اگر شُکرگزارید، حتماً بر (نعمت‌های) شما می‌افزایم.
علاوه بر اسراری که به حَسَبِ عقولِ عادی قابل دسترسی نیست، از رموزی که موجب افزایش نعمت در اثر شُکر می‌شود این است که فردِ شاکر چنان که خواهد آمد باید چندین نکته را رعایت کند تا شاکر باشد:
۱. نعمت را بشناسد؛
۲. فایده ی آن را هر چند به طور اجمال برای خود بشناسد؛
۳. نعمت دهنده را بشناسد؛
۴. نعمت را در مسیری که موجبِ خشمِ نعمت دهنده است به کار نگیرد؛
و در مراتب عالی شکر:
۵. فرد با زبان و عمل، اظهار قدردانی از نعمت و نعمت دهنده کند و تلاش نماید بالاترین خشنودیِ مُنعِم را در استفاده از نعمت و غیر آن به دست آورد.
ناسپاس کسی است که یکی از این نکات چهارگانه ی فوق را فرو نهد. با یک محاسبه ی ساده می‌یابیم چنین شخصی شایستگی پایداری نعمت در او نیست. اگر کسی از نکته ی اوّل غافل باشد؛ یعنی نعمتی را اصلاً نشناسد، روشن است که به آن آگاهی ندارد تا از آن استفاده کند، چه رسد به آن که آن را به طور مناسب نگهداری نماید؛ هم چنین است اگر نکته ی دوم موردِ غفلت باشد و شخص فایده ی نعمتی را که به او داده شده، نداند. و اگر فرد نکته ی سوم را فاقد باشد؛ یعنی نعمت دهنده را نشناسد، گرچه در برخی نعمت‌ها ممکن است با وجودِ عدمِ شناختِ نعمت دهنده، نعمت و فائده ی آن را در یک سطح ظاهری بشناسد و مورد استفاده قرار دهد، امّا شناختِ ژرفای حقیقتِ نعمت و فایده ی آن بدونِ شناختِ مُنعِم ممکن نیست؛ مثلاً کسی که دارای سلامت بدن است اگر نداند که این سلامت از ناحیه ی خداوند متعال است، نمی‌فهمد که سلامت، جزئی از تدبیرِ کلِّ جهان است که با سایر اجزای عالم، پیوستگی دارد و باید در یک مجموعه ی هماهنگ، از آن بهره برداری شود و در صورت ناهماهنگی با سایرِ عناصرِ مجموعه، آسیب دیده و ضایع می‌شود. انسانِ بریده از مُنعِم چه بسا صحت و نشاط و نیروی برآمده از آن را در مسیرهایی به کار گیرد که در یک جهان بینی صحیح و الهی، دست یافتنی نمی‌باشد و در اثر عدم دست یابی به مقصود، دچار سرخوردگی و یأس و حُزن شده و در پی آن، سلامت خود را از دست بدهد، که در روایات آمده است:
الحُزنُ یَهدِمُ الجَسَد؛[۲۳] اندوه بدن را خراب می‌کند.
الهَمُّ یُذیبُ الجَسَد؛[۲۴] اندوه جسد را ذوب می‌کند.
مَن کَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُه؛[۲۵] کسی که اندوه او زیاد شود، بدنش بیمار گردد.
وانگهی چنین فردی فکر می‌کند تمام نعمت، سلامت است و اصلاً برای بیماری هیچ ارزشی نمی‌شناسد و اگر به عللی خارج از اختیار دچار بیماری شود، کاملاً در هم می‌شکند و روحیه ی خود را از دست می‌دهد درحالی که انسانِ شاکر می‌داند حتی بیماری می‌تواند نعمت باشد؛ چون در پس بیماری، مصلحتی نهفته است که فرد را بیدار کرده و از افتادنِ در گرداب‌های هلاکت، نجات می‌دهد و او را در درجات کمال، بالا می‌برد.[۲۶] و اگر اصلاً بیماری نباشد، خود محروم شدن از نعمت است.
از امام سجاد - علیه السلام - آمده است:
إنَّ الجَسَدَ إذَا لَم یَمرَض یَأشَرُ و لا خَیرَ فِی جَسَدٍ یَأشَر؛[۲۷] بدن هرگاه بیمار نشود، سرخوش می‌شود و بدنی که سرخوش شود، در آن خیری نیست.
و در نهج البلاغه آمده است:
نَحمَدُهُ عَلَی آلائِهِ کَمَا نَحمَدُهُ عَلَی بَلائِه؛[۲۸] خداوند را بر نعمت‌هایش سپاس می‌گزاریم چنان که بر بلاهایش سپاس می‌گزاریم.
و در سجده ی بعد از زیارت عاشورا می‌خوانیم:
اللَّهُمَّ لَکَ الحَمدُ حَمدَ الشَّاکِرِینَ لَکَ عَلَی مُصَابِهِم الحَمدُ لِلَّهِ عَلَی عَظِیمِ رَزِیَّتِی؛[۲۹] خدایا! برای توست حمدِ سپاس گزارانِ تو بر مصیبت زدگی آن‌ها، سپاس خدای را بر بزرگی مصیبتم.
پس انسان هایِ با ایمانِ برتر و شاکر:
اولاً: با شناخت درست جهان و پیوستگی‌های عناصر آن، نعمت سلامت خود را حفظ کرده و از آن استفاده صحیح می‌کنند.
ثانیاً: اگر به مقتضای طبیعت عالَم گرفتار بیماری شدند، در عینِ تلاشِ مادّی و معنوی در رفعِ آن، این مقدار بیماری قهری را نیز نعمت دانسته و با شکر به درگاه خداوند، روحیه ی خود را حفظ کرده و با استعانت از خداوند، سلامتِ خود را باز می‌گردانند یا دست ِکم با آن سازگار می‌شوند.
و باید بدانیم، مرتبه ی شُکر از مرتبه ی رضا بالاتر است؛ زیرا در مرتبه ی رضا بنده خشنود است به آن چه از حقّ به او رسیده است، امّا در مرتبه ی شُکر، فرد علاوه بر خشنودی حتّی مصیبت را طریقِ کمال می‌داند و آن را عنایتی از پروردگار می‌شمرد و خدای را بر آن سپاس می‌گزارد.[۳۰] در همین رابطه در روایتی که در ارشاد القلوبِ دیلمی و شرحِ نهج البلاغه ی ابن أبی الحدید آمده است، امام صادق - علیه السلام - برخوردِ تندی را با یکی از منسوبین به تصوّف انجام داده‌اند. به نظر می‌رسد طرفِ مقابل، مانند خیلی از متصوّفه، روشِ خود را خیلی منزّه و والا می‌دانسته است و برای این که او را از جایگاهِ خیالیش به پایین بیاورند، نیاز به شوکی قوی بوده است. در ارشاد القلوب می‌گوید: نقل شده است امام صادق - علیه السلام - به شقیق (بلخی) فرمود: وضعِ شما در دیارتان چگونه است؟ پاسخ داد:
بِخَیرٍ یا ابنَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم - ، إن اُعطِینَا شَکَرْنَا وَ إن مُنِعنَا صَبَرنَا؛ به خیر ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم - ، اگر به ما چیزی داده شود، شُکر می‌گزاریم، و اگر به ما داده نشود، صبر می‌کنیم.
حضرت - علیه السلام - در این جا (بر فرضِ صدور روایت) نیاز دیدند تکانِ محکمی به شقیق وارد شود، فرمودند:
هکَذا کِلابُ حِجَازِنَا یَا شَقِیقُ؛ همین، روشِ سگ‌های حجازِ ماست ای شقیق!
شقیق گفت: پس چگونه بگویم؟ حضرت فرمود:
هَلا کُنتُم إذا اُعطِیتُم آثَرتُم وَ إذا مُنِعتُم شَکَرتُم؛[۳۱] این چنین باشید که هرگاه به شما چیزی داده شد، ایثار کنید و هرگاه به شما چیزی داده نشد، شُکر گزارید.
از آن چه گفتیم، معلوم می‌شود، نکته ی چهارمی را که ذکر کردیم یعنی خودداری از به کارگرفتنِ نعمت، در راهی که مبغوضِ مُنعِم است نیز اگر مفقود باشد، چه بسا فرد متنعِّم نعمت را در مسیری که نامناسب با نعمت است به کار گیرد و دچارِ گرفتاری شود.
نظیرِ توضیح فوق را می‌توانیم در نعمت‌های دیگر نیز ذکر کنیم؛ مثلاً ثروت، یک نعمت است. اگر فرد، مُنعِمِ حقیقیِ نعمتِ مال را نشناسد، آن را در غیر راهی که برای آن قرار داده شده، مصرف می‌کند و چه بسا حتی در ضدِّ مسیری که مناسب آن می‌باشد، مصرف کند و آن گاه دچارِ فقر و تبعاتِ ناشی از آن شود. در روایتِ معتبرِ هشام بن الحکم از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
مَن مَنَعَ حَقّاً لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ أنفَقَ فِی بَاطِلٍ مِثلَیه؛[۳۲] کسی که حقّی از خداوند عزّوجلّ را أدا نکند، دو چندان آن را در تباهی هزینه نماید.
بنابراین شُکر به معنای درستِ آن، نگهدارنده ی نعمت‌ها و افزون کننده ی آن‌ها خواهد بود.
خداوند همه را از شاکرین قرار دهد.

بازگشتِ اثرِ شُکر، به شُکرگزار

تمامِ اثرِ شُکر، به شُکرگزار باز می‌گردد. خداوند، غنیِّ علی الإطلاق و واجبِ من جمیع الجهات و الحیثیّات است و هیچ نیازی به هیچ چیز از جمله شُکر بنده ندارد، تنها این بنده است که از شُکر خدا بهره مند می‌شود. قرآن کریم در دو جا تصریح فرموده است که نفعِ شُکر به خود شُکرگزار بر می‌گردد:
(و مَن شَکر فَإنّما یَشکُرُ لِنَفسِه)[۳۳]؛ و هرکس شُکر کند، به نفع خود شُکر می‌کند.
این آیه در دنباله ی داستانِ تخت بلقیس که بیان کردیم آمده است، و بعد از آن که آمده:
(لِیَبلُوَنی أ أشکُرُ أم أکفُر)؛ برای این که مرا آزمایش کند که آیا شکر می‌کنم یا ناسپاسی می‌ورزم.
در ادامه، خداوند متعال از قول حضرت سلیمان بن داوود علی نبیّنا و آله و علیهما السلام می‌فرماید: (و مَن شَکَر فَإنَّما یَشکُرُ لِنَفسِه) آقایان فضلا و روحانیّون معنای إنّما را خوب می‌فهمند و کسانی که با زبان عربی آشنا باشند می‌دانند که إنّما برای حصر است؛ یعنی این است و جز این نیست کسی که شُکر خدا بکند، شُکر را برای خودش کرده است؛ فایده اش به خودش می‌رسد. إنّما یعنی فقط و فقط فایده اش برای خودش است، نه برای خداوند متعال یا دیگران.
در جای دیگر می‌فرماید:
(و مَن یَشکُر فإنّما یَشکُرُ لِنَفسِه)[۳۴] به صورت مضارع ؛ کسی که شُکر می‌کند برای خودش شُکر می‌کند (و به نفع خودش است).
و لذا: (و مَن کَفَرَ فَإنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمید)[۳۵]؛ و آن کس که کفران کند، (زیانی به خداوند متعال نمی‌رساند) چرا که خداوند بی نیاز و ستوده است.
اگر کسی ناسپاسی کند به زیان خودش است. مگر خداوند متعال نیاز به شُکر من و شما دارد؟! خداوند متعال غنیّ و بی نیاز از همه ی عالَمیان است. شُکرگزاری به نفع من و شما است تا به هدف و کمال نهایی و سعادت ابدیمان برسیم.

تلاشِ شیطان برای منعِ از شُکر

هدفِ شیطان این است که مردم شُکرگزار نشوند. لذا بعد از این که از درگاه خداوند متعال رانده شد، گفت:
(لَآتِیَنَّهُم مِن بَینِ أیدِیهِم و مِن خَلفِهِم و عَن أیمَانِهِم و عَن شَمائِلِهِم و لا تَجِدُ أکثَرَهُم شَاکِرینَ)[۳۶]؛ (خداوندا) خواهی دید که من از پیشِ رو، پشت سر و از راست و چپ، سراغِ بندگانت می‌آیم و آن‌ها را اغوا می‌کنم و اکثر آن‌ها را شاکر نمی‌یابی.
خوب توجّه کنید! همّتِ شیطان این است که شُکرگزاری را از بندگانِ خداوند بگیرد. در حالی که خداوند این همه بر آن تأکید فرموده است، به صورت امر، به صورت توصیه و به صورت‌های دیگر. امّا تمام همّتِ شیطانِ خبیث آن است که اکثر بشر، شُکرگزار نشوند. از این جهت در ادامه می‌گوید:
(و لا تَجِدُ أکثَرَهُم شاکِرین)؛ اکثرِ مردم را شاکر نمی‌یابی.

رسیدنِ شیطان به هدفِ منعِ اکثرِ مردم از شُکر، از نظرِ کمّی و کیفی

شیطان در توطئه و فساد بزرگش در بازداشتنِ اکثر مردم از شُکر، بر آنان پیروز می‌شود. از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که مردم از لحاظِ کمّی و کیفی به طور شایسته شُکرگزار نمی‌باشند. امّا از نظر کمّی خداوند متعال در سه مورد از قرآن کریم می‌فرماید:
(ولکِنَّ أکثَرَ النّاسِ لا یَشکُرون)؛[۳۷] ولی بیشتر مردم، شُکر (او را) به جا نمی‌آورند.
در دو مورد به صورت ضمیر می‌فرماید:
(أکثَرَهُم لا یَشکُرُون)[۳۸]؛ امّا اکثر آن‌ها (انسان‌ها) سپاس گزاری نمی‌کنند.
این دو تعبیر جمعاً پنج بار در قرآن کریم تکرار شده است. اکثر مردم شُکر نمی‌گزارند یا اکثر آنان به صورت ضمیر یعنی مردم، شُکر نمی‌گزارند.
از لحاظِ کیفی هم، شُکرگزاری اندک است. خداوند متعال در چهار مورد در قرآن کریم[۳۹] می‌فرماید:
(قَلیلاً ما تَشکُرون)؛ بسیار کم سپاس می‌گزارید.
مثلاً در سوره ی ملک می‌فرماید:
(قُل هُوَ الَّذی أنشَأکُم و جَعَلَ لَکُمُ السَّمعَ و الأبصارَ و الأفئِدهَ قَلیلاً ما تَشکُرُون)[۴۰]؛ (دقّت کنید) اوست آن که شما را پدید آورد و برای شما نیروی شنوایی و دیده‌ها و دل‌ها قرار داد امّا شما کم سپاس می‌گزارید.
و در سوره ی مؤمنون نیز می‌فرماید:
(و هُوَ الَّذی أنشَأ لَکُمُ السَّمعَ و الأبصارَ و الأفئِدَهَ قَلیلاً ما تَشکُرون)[۴۱]؛ و او کسی است که برای شما گوش و چشم و قلب (عقل) ایجاد کرد امّا کم شُکر او را به جا می‌آورید.
هم چنین آن جا که خداوند می‌فرماید:
(إعمَلُوا آلَ داوُدَ شُکراً و قَلیلٌ مِن عِبادِیَ الشَّکُور)[۴۲]؛ ای آل داوود! شُکر (این همه نعمت را) به جا آورید، ولی عدّه ی کمی از بندگان من، بسیار شُکرگزارند.
از آن جا که شکور صیغه ی مبالغه است، آیه ی شریفه بیان می‌دارد انسان‌ها از نظر کیفی در شُکرگزاری کوتاهی دارند؛ زیرا می‌فرماید: «عدّه ی کمی از بندگان من، بسیار شکرگزارند.» این است که ما باید کاملاً مواظب باشیم تا مثل اکثریّت، طعمه ی شیطان نشویم، که شرایط در انسان برای ناسپاسی فراهم است:
از یک طرف زمینه ی ناسپاسی در درون انسان‌ها به گونه‌ای موجود است. خداوند متعال می‌فرماید:
(فَإنَّ الإنسانَ کَفور)[۴۳]؛ بی تردید انسان بسی کفران کننده است.
از طرف دیگر شیطان از بیرون تمام شگردها را برای ناسپاسی انسان به کار می‌گیرد و با وسوسه‌های خود، از چهار طرف راه شُکر را بر انسان‌ها می‌بندد؛ پس ناسپاسی، لغزشگاهِ خطرناکی برای انسان می‌باشد.

پرسشی و پاسخی

در این جا ممکن است برای برخی این پرسش پدید بیاید که اگر اکثر مردم ناسپاس می‌باشند پس چگونه در نهج البلاغه آمده است:
الحَمدُ لِلَّهِ الفاشِی فِی الخَلقِ حَمدُه؛[۴۴] سپاس و ستایش خداوندی را که ستایش او در آفریدگانش منتشر است.
و یا در دعای إفتتاح می‌خوانیم:
الحَمدُ لِلَّهِ الفاشِی فِی الخَلقِ أمرُهُ و حَمدُه؛[۴۵] ستایش خداوندی را که فرمانش (اراده اش) و سپاسش در آفریدگانش منتشر است.
که مثل این تعبیرات، دلالت بر انتشار و فراگیری حمدِ خداوند دارد و روشن است که حمد، مرتبه ی بالای شُکر است[۴۶]؛ پس چگونه این عبارات با اندک بودنِ شُکرگزار از نظر کمّی و کیفی سازگار است؟
پاسخ این پرسش آن است که عبارت نهج البلاغه و دعای افتتاح نظر به نوع خلایق دارد و این که حمد مخصوص انسان یا فرشتگان نیست، بلکه در سراسر هستی تسبیح و حمد الهی جریان دارد و در حقیقت، این دو عبارت مطلب این دو آیه ی شریفه را بیان می‌کند:
(إن مِن شَی ءٍ إلاّ یُسَبِّحُ بِحَمدِه)[۴۷]؛ هیچ چیزی نیست مگر آن که با سپاس، او را تسبیح می‌گوید.
(یُسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمدِهِ و المَلائِکَهُ مِن خیفَتِه)[۴۸]؛ رعد او را توأم با سپاس، تقدیس می‌کند و فرشتگان از بیم او.
و منافات ندارد با این مطلب که انسان‌ها در مقامِ أدای تکلیف، کوتاهیِ کمّی و کیفی در شُکرگزاری داشته باشند.

لزوم توجّه به نعمت‌های باطنی و معنوی

از نکته‌های مهمّی که نباید در مسأله ی شُکر مورد غفلت قرار بگیرد، شُکرِ نعمت‌های باطنی و معنوی است. انسان‌ها در بسیاری از اوقات به خاطرِ محسوس بودنِ نعمت‌های ظاهری و مادّی، فقط به چنین نعمت‌هایی توجّه دارند و از نعمت‌های معنوی و باطنی که معمولاً با نعمت‌های ظاهری قابل قیاس نیستند، غافل می‌شوند و این خُسران بزرگی است. هم چون کودکِ بدون تمییزی که با مشغول شدن به آن چه پیشِ روی دارد، از توجّه به اموری که تأثیرِ قطعی در حیات و مرگ و سعادت و شقاوت او دارد باز می‌ماند. عدّه‌ای از انسان‌ها اگر سفره ی پر رنگ، لباسِ زیبا، منزلِ مناسب، مرکبِ راهوار و حدّاکثر، سلامتِ بدن داشته باشند، خود را در بالاترین درجات تنعّم احساس می‌کنند، و اگر اهل شُکر باشند، فقط سپاسِ آن‌ها را می‌گزارند و توجّه یا توجّهِ لازم به نعمت‌های برتر ندارند. درحالی که چنین غفلتی، نزدیک کننده ی انسان به بیچارگی و شقاوت می‌باشد. در روایتِ صحیحِ أبو اُسامه از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
و مَن لَم یَرَ لِلَّهِ عَزَّوجَلَّ عَلَیهِ نِعمَهً إلَّا فی مَطعَمٍ أو مَشرَبٍ أو مَلبَسٍ فَقَد قَصُرَ عَمَلُهُ و دَنَا عَذابُهُ؛[۴۹] و کسی که از نعمت‌های خداوند عَزَّوجَلَّ نزد خود، غیر از خوراکی، نوشیدنی و پوشیدنی نبیند، عملش کوتاه و عذابش نزدیک خواهد بود.
چه نعمتی می‌تواند با ایمانِ صحیح و حقّ، برابری کند!؟ چه نعمتی می‌تواند ارزش اخلاصِ در درگاه خداوند را داشته باشد!؟ از امام صادق - علیه السلام - روایت شده است:
ما أنعَمَ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ عَلَی عَبدٍ أجَلَّ مِن أن لایَکُونَ فِی قَلبِهِ مَعَ اللَّهِ غَیرُهُ؛[۵۰] خداوند عزّوجلّ به بنده‌ای نعمتی بزرگ تر از این که در قلبش همراه خداوند، غیر او نباشد، نداده است.
در روایت جالبی امام صادق - علیه السلام - با برخورد ویژه‌ای با یکی از شیعیان، اهمیّت نعمت‌های معنوی را یادآوری کردند. امام هادی - علیه السلام - از پدرانشان نقل می‌کنند: فردی خدمت امام صادق - علیه السلام - آمد و از فقر، نزد حضرت شکایت کرد، حضرت به او فرمودند: آن چنان که تو می‌گویی نیست؛ من تو را فقیر نمی‌شناسم! عرض کرد: واللهِ ای آقای من! شما تبیین و توضیح نخواستید و بخشی از فقر خود را گفت. امّا حضرت - علیه السلام - او را تکذیب می‌کردند تا آن که بالاخره حضرت فرمودند: به من خبر ده اگر به تو صد دینار صد مثقال شرعی طلا[۵۱] بدهند که از ما برائت جویی، خواهی گرفت؟ گفت: نه؛ تا آن که حضرت هزاران دینار ذکر فرمودند و آن مرد سوگند یاد کرد که چنین کاری را نخواهد کرد. آن گاه حضرت فرمود:
مَن مَعَهُ سِلعَهٌ یُعطَی بِها هَذا المَالَ لا یَبیعُها هُوَ فَقیرٌ!؟؛[۵۲] کسی که چنین متاعی دارد که به این مقدار مال نمی‌فروشد، آیا فقیر است!؟
توجّه کنید که چگونه حضرت - علیه السلام - در یک موقعیّت حسّاس، او را به اهمّیّت نعمت‌های معنوی و نعمتِ عظیمِ ولایت و امامت که تضمین کننده ی سایر نعمت‌ها می‌باشد، آگاه فرمودند و باور به این حقیقت را در جان او راسخ کردند.

ناسپاسی برابر نعمتهای جاری شده بر دست پیامبر (ص)، اهل بیت (علیهم السلام) و نیکان از مؤمنین

متأسّفانه عدمِ توجّه ی شایسته به نعمتِ بزرگ رسالت و ولایت و نیز نعمتِ ادامه دهندگان راه ولایت، درد فراگیری است. بسیاری از مردم اگر کسی به آنان مالی ببخشد یا مرضی از آنان را بهبود بخشد یا مقامی به آنان إعطا کند، خود را مرهون لطف او می‌بینند، اما توجّهی به نعمتِ هدایت و راهنمایی‌های معنوی و نعمت‌های باطنی و حتّی مادّی[۵۳] که از طریق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم - ، ائمّه ی معصومین - علیهم السلام - ، نیکانِ از مؤمنین و عُلمای راستین به آنان رسیده است، ندارند. اگر کسی آنان را به معروفی امر کند و یا از مُنکری باز دارد، اصلاً به عنوان یک نعمت به چشم آنان نمی‌آید، چه رسد به آن که در برابر آن سپاس گزار و شاکر باشند. این حقیقتِ تلخ، در کلام گهربار امیرالمؤمنین - علیه السلام - چنین تبیین شده است:
کانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم - مُکَفَّراً لایُشکَرُ مَعرُوفُهُ و لَقَد کانَ مَعرُوفُهُ عَلَی القُرَشِیِّ و العَرَبِیِّ و العَجَمِیِّ و مَن کانَ أعظَمَ مِن رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم - مَعرُوفاً عَلَی هَذا الخَلقِ وَ کَذَلِکَ نَحْنُ أَهْلَ الْبَیْتِ مُکَفَّرُونَ لایُشْکَرُ مَعْرُوفُنَا و خِیارُ المُؤمِنِینَ مُکَفَّرُونَ لایُشکَرُ مَعرُوفُهُم؛[۵۴] رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم - کسی است که از نیکی‌های وی قدردانی نمی‌شود، در صورتی که نیکی‌های آن حضرت بر قرشی و عرب و عجم، جاری بود. آیا کسی پیدا می‌شود که نیکی‌هایش به مردم، برتر از نیکی‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم - به آنان باشد! ما أهل بیت نیز از خوبی هایمان قدردانی نمی‌شود. و هم چنین برگزیدگان از مؤمنین، از نیکی هایشان قدردانی نمی‌شود.
و در روایت از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
از کسانی که به خداوند عزّوجلّ شکایت می‌برند:
عالِمٌ بَینَ جُهّالٍ؛[۵۵] عالمی می‌باشد که در میانِ جُهّال است.
چون نادانان شُکرِ وجودِ او را نمی‌گزارند و بهره ی مناسب از وی نمی‌برند.
حتّی گاهی برخی از نعمت‌های مادّی نیز به دلیل آن که دارای دوام و پایداری است و آن چنان نیست که به طور معمول در کوتاه مدّت، وجود و زوال و رفت و بازگشت داشته باشد، موردِ غفلتِ مردم قرار می‌گیرد؛ از آن جمله: جوانی، سلامت و امنیت است، به ویژه امنیت؛ چون علاوه بر پایداری، از آن جا که معمولاً داخل قلمروِ یک حکومت، فراگیر هم می‌باشد، بیشتر موردِ غفلت است، و چه بسا ناشُکری نسبت به آن، به دنبال خود، خطرِ از دست رفتنِ این نعمتِ بزرگ و پیدایشِ ناأمنی و تسلّط دشمنِ بیگانه را فراهم سازد. در روایت از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم - آمده است:
نِعمَتانِ مَکفُورَتانِ: الأمنُ و العَافِیَهُ؛[۵۶] دو نعمت در نظر مردم پوشیده است: امنیت و تندرستی.
و از امام علی - علیه السلام - آمده است:
شَیئَانِ لا یَعرِفُ فَضلَهُمَا إلّا مَن فَقَدَهُمَا، الشَّبَابُ و العَافِیَه؛[۵۷] دو چیز است که فقط کسانی که آن دو را از دست داده‌اند، آگاه به برتری آن دو می‌باشند، و آن دو جوانی و عافیت است.
ولی به هر حال مؤمنین بدانند که نیکی‌های آنان بدونِ پاداش، نخواهد ماند و چه بسا کسانی شُکرِ خوبی‌های آنان را بگزارند که بهره‌ای از احسانِ آنان نبرده‌اند؛ چنان که از امیرالمؤمنین - علیه السلام - آمده است:
لایُزَهِّدَنَّکَ فِی المَعرُوفِ مَن لایَشکُرُهُ لَکَ فَقَد یَشکُرُکَ عَلَیهِ مَن لایَستَمتِعُ بِشَی ءٍ مِنهُ...؛[۵۸] ناسپاسی مردم، تو را از کار نیک باز ندارد؛ زیرا هستند کسانی، بی آن که از تو سودی برند، تو را می ستایند...
و بالاتر آن که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود:
یَدُ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ فَوقَ رُؤُوسِ المُکَفَّرِینَ تُرَفرِفُ بِالرَّحمَه؛[۵۹] دستِ خداوند عزّوجلّ به رحمت، بالای سر کسانی می‌باشد که نیکی کرده‌اند و مورد سپاس واقع نشده‌اند.

شُکرِ خداوند، نعمتی است که شُکری دیگر را می‌طلبد

باید بدانیم اگر شُکر هم می‌گزاریم، خودِ این شُکر، توفیق الهی است و نعمتی است که باید شُکر آن را به جا آورد. خداوند متعال طبق روایتی به حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام وحی فرمود:
یا مُوسی اشکُرنِی حَقَّ شُکرِی؛ ای موسی! شُکر من را بگزار حقّ شُکر من.
حضرت موسی علی نبینا و آله وعلیه السلام به خداوند متعال عرض کرد: خدایا! من چگونه می‌توانم حقِّ شُکر تو را بگزارم درحالی که شُکر تو، خود نعمتی است که باید شُکرش را به جا آورم. خداوند متعال به موسی - علیه السلام - وحی فرمود: الآن حقّ شُکر من را ادا کردی؛ فهمیدی که شُکر، باز نعمتی است که توفیقش از جانب من می‌باشد و سزاوار شُکرگزاری است.[۶۰] و همین فهمیدن، خود یک نوع شُکرگزاری است.
نظیر این معنی در مورد حضرت داوود علی نبیّنا و آله و علیه السلام نیز نقل شده است.[۶۱] این مطلب که شُکر بندگان به درگاه خداوند متعال خود، نعمتی است که نیاز به شُکر دارد، در دعای بعد از زیارت حضرت رضا - علیه السلام - به زیبایی بیان شده است:
لا تُحمَدُ یا سَیِّدی إلّا بِتَوفیقٍ مِنکَ یَقتَضی حَمداً و لا تُشکَرُ عَلَی أصغَرِ مِنَّهٍ إلّا استَوجَبتَ بِها شُکراً فَمَتَی تُحصَی نَعماؤُکَ یا إلَهی!...؛[۶۲] ستایش نمی‌شوی ای آقای من مگر به وسیله ی توفیقی که از جانب توست که (خود این توفیق الهی) مقتضی ستایش است. و شُکرگزاری نمی‌شوی بر کوچک‌ترین منّتی مگر آن که به وسیله ی آن مستوجب شُکری می‌گردی. پس چه زمانی نعمت‌هایت احصا می‌شوند ای خدای من!... .
و در ادامه آمده است:
و مِن نِعَمِکَ یَحمَدُ الحامِدونَ و مِن شُکرِکَ یَشکُرُ الشّاکِرون؛ از نعمت‌های توست که سپاس گزاران، سپاس می‌گزارند، و از شُکر توست که شاکرین، شُکر می‌گزارند.

سرِّ این که هر شُکری، شُکرِ دیگری را می‌طلبد

سرّ این حقیقت هم در این است که همه ی هستی و نمودهای آن، فیض حضرت حقّ است. و هیچ چیز و هیچ حرکتی خارج از اراده و عنایت حضرت حقّ نیست:
(ألا لَهُ الخَلقُ و الأمر)[۶۳]؛ آگاه باشید که آفرینش و تدبیر (جهان)، از آنِ اوست (و به فرمان اوست).
(إنَّ الأمرَ کُلَّهُ لِلَّه)[۶۴]؛ همه ی کارها به دست خداست.
پس علاوه بر این که وجود بنده و هر چیز از خداوند متعال است، تمام حرکات و سکنات و مشیّت بنده نیز به حول و قوّه ی الهی است که «لا حول و لا قوّه الّا بالله». این معنا با دقّت و ظرافت و زیبایی در روایتی با سندهای متعدّد از حضرت رضا - علیه السلام - تبیین شده است. در روایت صحیح بَزَنطی که در کافی نقل شده است، حضرت چنین می‌فرماید:
قالَ اللَّهُ: یا ابنَ آدَمَ! بِمَشیئَتی کُنتَ أنتَ الَّذی تَشاءُ لِنَفسِکَ ما تَشاءُ و بِقُوَّتی أدَّیتَ فَرائِضی و بِنِعمَتی قَویتَ عَلَی مَعصیَتی جَعَلتُکَ سَمیعاً بَصیراً قَویّاً. ما أصابَکَ مِن حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ و ما أصابَکَ مِن سَیِّئَهٍ فَمِن نَفسِکَ و ذاکَ أنّی أولَی بِحَسَناتِکَ مِنکَ و أنتَ أولَی بِسَیِّئاتِکَ مِنّی و ذاکَ أنَّنی لا اُسألُ عَمّا أفعَلُ و هُم یُسألون؛[۶۵] خداوند فرمود: ای پسرِ آدم! توسّط اراده ی من تو آنی هستی که اراده نمودی برای نفست آن چه را که اراده کرده‌ای و توسّط نیروی من واجباتت را به جا آوردی و توسّط نیروی من بر معصیت توانا شدی. تو را شنونده، بینا و توانا قرار دادم. آن چه از نیکی‌ها به تو می‌رسد، پس از جانب خداوند است و آن چه از زشتی و پلیدی به تو می‌رسد، پس از خود توست. و همانا من به حسناتت سزاوارتر از خودت هستم و تو به سیّئاتت سزاوارتر از من هستی. همانا این به خاطر آن است که من از افعالی که انجام می‌دهم، سوال نمی‌شوم درحالی که ایشان مورد سؤال قرار می‌گیرند.
و در نَقل حِمیَری، حضرت رضا - علیه السلام - با فرمان کتابت به بزَنَطی حدیث را إملا فرمودند[۶۶] و در آخر ذکر کردند: هرچه را پرسیدی، برای تو به نظم آوردم.
دقّت کنید! در این روایت شریف، در عین این که برای انسان اراده إثبات می‌شود، امّا این اراده در طولِ مشیّتِ حضرت حقّ است و این که خداوند اراده فرموده است که انسان، با اراده ی خود کاری را انجام دهد. و بنابراین گرچه اراده در ذات خود اختیاری است، امّا خداوند است که هر لحظه این اراده را به انسان می‌بخشد و هزاران عامل دیگر را فراهم می‌کند تا انسان اراده ی خود را لباس وجود بپوشاند. در یک «الحمدلله» که می‌گوییم، نعمتی که موجب حمد شده از خداست، نیرو و عضوی که این نعمت را دریافته از خداست، ذهنی که نعمت را شناخته و این که از مُنعِم است، از خداست. ابرازِ شُکر نیز از خداست؛ زیرا آن چه دخیل در قدرتِ بر ابراز و محقّق نمودن مراد است و ارتباط روح با بدن و فرمان پذیری أعضا و توانِ آنان بر انجام عمل، همه از خداست، پس «مِن نِعَمِکَ یَحمَدُ الحامِدون.»[۶۷] و جالب آن که به حَسَبِ روایتِ صحیح، حمد بر نعمت، خود نعمتی برتر از آن نعمت است. امام رضا - علیه السلام - می‌فرماید:
مَن حَمِدَ اللَّهَ عَلَی النِّعمَهِ فَقَد شَکَرَهُ و کَانَ الحَمدُ أفضَلَ مِن تِلکَ النِّعمَه؛[۶۸] کسی که خداوند را بر نعمت، حمد کُند، شُکر خداوند را به جا آورده است، و آن حمد، برتر از آن نعمت است.

لزومِ تبعیّتِ دقیق از تعالیم معصومین (علیهم السلام) و لزومِ احتراز از سقوط در ورطه ی تعطیل و تشبیه

البتّه باید دقّت کنیم در این مورد مثل سایر موارد مبادا از تعلیمِ معصوم - علیه السلام - فراتر رویم یا عقب بمانیم که یا در ورطه ی تعطیل گرفتار می‌شویم یا آفتِ تشبیه[۶۹] دامن ما را می‌گیرد. اگر کسی خلق را به کلّی هیچ بداند و فرضاً بگوید حمدِ عبد، همان حمدِ حقّ است و هیچ نسبتی با خلق ندارد و «هو الحامد و هو المحمود» در همه جا و همه ی مقام‌ها به تمام معنا صادق است[۷۰]، این با بیانِ امام - علیه السلام - سازگاری ندارد. آیا چنین تفکّری می‌تواند بگوید: «هو التائب و هو المتوب الیه و هو الغافر و هو المغفور له» بلکه «هو المعذِّب و هو المعذَّب و ...»؟!! تعالی الله عن ذلک علوّاً کبیراً اگر کسانی چنین تفریط کنند، در ورطه ی تعطیل حقّ از صفت خالق و مُبدع و ... گرفتار شده‌اند. چنان چه اگر افراط کنند و برای غیر حقّ اصالتی قائل شوند و به غیر حول و قوّه ی الهی معتقد گردند، در ورطه ی تشبیه و شرک گرفتار می‌شوند سبحان الله عمّا یصفون .
وتمام حقیقت در کلام امام - علیه السلام - بیان شده است که با عدم التفات کافی به آن، خطر فرورفتن در گرداب تعطیل و تشبیه و نیز جبر و تفویض در کمین انسان است.

توضیحی در حقیقتِ شُکر

اکنون ببینیم حقیقت شُکر چیست؟ گرچه حقیقتِ شُکر را تا اندازه‌ای همه می‌دانیم، امّا بازنمودن بیشتر آن شایسته است. اگر به طور کاملاً خلاصه بخواهیم شُکر را معنی کنیم، باید بگوییم: شُکر، فهم و اعتراف به نعمت و نعمت دهنده و ابراز این دو حقیقت است. البتّه اگر نعمت دهنده دانای به فهم و اعتراف درونی فرد نسبت به این دو مطلب باشد، ابراز شرط کمال شُکر است و بدون ابراز نیز حداقلّ مراتب شُکر محقّق می‌شود. در روایتی از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
مَن أنعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ بِنِعمَهٍ فَعَرَفَها بِقَلبِهِ فَقَد أدَّی شُکرَها؛[۷۱] هرکس که خداوند نعمتی را به او بدهد، پس او آن نعمت را با قلبش درک نماید، شُکرش را أدا کرده است.
و این معنی از روایت حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام که گذشت نیز استفاده می‌شود.[۷۲]در عین حال شُکر لوازمی دارد که اگر رعایت نشود، حتّی اگر فرد، نعمت و نعمت دهنده را بشناسد و اعتراف کند، کافی نیست؛ مثلاً این که نعمت گیرنده، نعمت را در غیر راهی که مورد رضای نعمت دهنده است به کار گیرد.
چنین عملی موجب عدم صدق شُکر و کفران نعمت است؛ زیرا کفران نعمت یعنی پوشاندن نعمت، یا به عدم اعتراف یا این که نعمت گیرنده در عین اعتراف، به مقتضای اعتراف عمل نکند.
ولی کمالِ شُکر در آن است که فرد، علاوه بر اعتراف قلبی به نعمت و مُنعِم، در گفتار و کردار نیز این اعتراف را ابراز کند. از این جهت گفته‌اند شُکر سه گونه است:
الف. شُکرٌ بِالقَلبِ؛ و هو تَصَوُّرُ النعمَهِ و المُنعِم؛ شُکر توسّط قلب یعنی تصوّر نعمت و نعمت دهنده.
ب. شُکرٌ بِاللِّسانِ؛ و هو الثَّناءُ عَلی المُنعِم؛ شُکر توسّط زبان یعنی ستایشِ نعمت دهنده.
ج. شُکرٌ بِسائِرِ الجَوارِح؛ تشکّر عملی، با ارائه ی مال یا خدمت.

لزومِ شُکرگزاری از وسائطِ فیضِ إلهی

از مطالب مهمّی که معصومین - علیهم السلام - مردم را بدان توجّه داده‌اند و مورد اشاره ی قرآن کریم قرار گرفته است، لزوم شُکرگزاری وسائط فیض الهی است. گرچه بازگشت همه ی نعمت‌ها به ذاتِ أقدس حقّ جلّ وعلا است، امّا این که افرادی وسیله ی رسیدن نعمت قرار گرفته‌اند و این توفیق را یافته‌اند که در عین اختیار مجرای فیض الهی بشوند، شایسته ی تشکّر می‌باشند و تشکّر از ایشان منافاتی با شُکر به درگاه خداوند متعال ندارد، بلکه تأکیدی بر شُکر خداوند است. خدای متعال در قرآن می‌فرماید:
(و وَصَّینا الإنسانَ بِوالِدَیهِ ... أنِ اشکُر لِی و لِوالِدَیک)[۷۳]؛ ما انسان را درباره ی پدر و مادرش سفارش کردیم ... و سفارش کردیم شُکر من و والدینت را به جای آر.
در این آیه، خداوند متعال بعد از آن که می‌فرماید: سفارش نمودیم که مرا شُکر بگزار، بلافاصله می‌فرماید: شُکر والدین خود را نیز به جای آور. دلیل آن هم آشکار است؛ چون پدر و مادر بالاترین مجرای نعمت‌های عادی و معمولی الهی بر انسان می‌باشند و در نتیجه، این چنین استحقاق شُکر دارند که بلافاصله بعد از فرمان به شُکر خداوند، فرمان به شُکر آنان داده شود.
همه ی افرادی که مَجرای فیض الهی می‌باشند، به اندازه ی نقش خود، در استحقاق شُکرگزاری مشترکند. از امام صادق - علیه السلام - وارد شده است:
مِن حَقِّ الشُّکرِ لِلَّهِ أن تَشکُرَ مَن أجرَی تِلکَ النِّعمَهَ عَلَی یَدِه؛[۷۴] از حقوق شُکرگزاری برای خداوند این است که تشکّر کنی از کسی که آن نعمت بر دستان او (به واسطه ی او) جاری شده است.
و مرحوم صدوق; می‌فرماید: از عبارات مختصر منقول از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم - است که:
لا یَشکُرُ اللَّهَ مَن لا یَشکُرُ النَّاس؛[۷۵] شُکر خداوند را به جا نیاورده است کسی که از مردم شُکرگزاری نکند.
و این که کسی فکر کند من فقط خداوند را که منشأ همه ی نعمت هاست شُکر می‌گزارم و به دیگران کاری ندارم؛ چون همه چیز به دست خداوند و از او می‌باشد، خلاف روایات است. از امام سجّاد - علیه السلام - آمده است:
یَقولُ اللَّهُ تَبارکَ و تَعالَی لِعَبدٍ مِن عَبیدِهِ یَومَ القِیامَهِ: أ شَکَرتَ فُلاناً؟ فَیَقولُ: بَل شَکَرتُکَ یا رَبِّ. فَیَقولُ: لَم تَشکُرنی إذ لَم تَشکُرهُ؛ خداوند تبارک و تعالی در روز قیامت به بنده‌ای از بندگانش می‌فرماید: آیا از فلانی سپاس گزاری کردی؟
پس او می‌گوید: ای پروردگارم! بلکه تو را شُکر گزاردم. پس (حضرت حقّ جلّ و علا) می‌فرماید: شُکر مرا به جا نیاوردی؛ زیرا از او سپاس گزاری نکردی.
سپس حضرت فرمود:
أشکَرُکُم لِلَّهِ أشکَرُکُم لِلنّاس؛[۷۶] شاکرترین شما نسبت به خداوند، شاکرترین شما نسبت به مردم است.

یک پرسش و پاسخ در رابطه ی با انحصارِ حمد به خداوند عزَّوجلّ

ممکن است برخی از اهل دانش و مطالعه بپرسند: اگر شُکرِ غیر خداوند پسندیده است، پس چرا در نهج البلاغه آمده است:
و لا یَحمَد حامِدٌ إلّا رَبَّه؛[۷۷] هیچ حمد کننده‌ای جز پروردگارش را سپاس نگزارد.
و در روایت تحف العقول از علامات شاکر آمده است:
...لا یَحمَدُ و لا یُعَظِّمُ إلّا اللَّه؛[۷۸] ... او سپاس نمی‌گزارد و بزرگ نمی‌شمارد مگر خداوند را.
زیرا با توجّه به این که حمد همان شُکر است[۷۹] یا نوع خاصّی از شُکر، چگونه در این روایات «حمد» مختصّ ذات اقدس حقّ شمرده شده است؛ درحالی که قبلاً براساس روایات متعدّده دانستیم از وظایف مهمّ، شُکرگزاری نسبت به مخلوقین است؟
در پاسخ گفته می‌شود که ظاهراً مقصود از ناشایست و مردود بودنِ حمدِ غیر خداوند در این موارد، لزومِ اجتناب از حمدهای بی جا نسبت به افراد و حتّی نفسِ خود می‌باشد، که مبادا فرد برای خود یا آنان به طور رسمی یا غیر رسمی منشأیّیت اثر به طور استقلال یا به گونه ا ی غیر واقع قائل شود و آنان یا خود را با این بینش و انگیزه حمد کند. چنان که در فقره ی بعد در نهج البلاغه آمده است:
و لا یَلُم لائِمٌ إلّا نَفسَه؛[۸۰] و هیچ ملامت کننده‌ای نباید جز خود را ملامت نماید. که در حقیقت بیان دیگری از این آیه ی شریفه است:
(ما أصابَکَ مِن حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ و ما أصابَکَ مِن سَیِّئَهٍ فَمِن نَفسِک)[۸۱]؛ آن چه از نیکی‌ها به تو می‌رسد، از طرف خداست و آن چه از بدی به تو می‌رسد، از سوی خود توست.
و تفسیر آیه را قبلاً از حضرت رضا - علیه السلام - ذکر کردیم، و در روایتِ دیگری شبیه آن، به این صورت آمده است:
قالَ اللَّهُ: یا ابنَ آدَمَ! أنا أولَی بِحَسَناتِکَ مِنکَ و أنتَ أولَی بِسَیِّئاتِکَ مِنّی عَمِلتَ المَعاصیَ بِقُوَّتیَ الَّتی جَعَلتُها فیکَ؛[۸۲] خداوند می‌فرماید: ای پسر آدم! من به نیکی‌هایت أولی هستم از خودت، و تو به سیّئاتت أولی هستی از من. تو معصیّت نمودی با قوّتی که من در تو قرار داده بودم.

سجده ی شُکر

از سفارش‌هایی که در بابِ شُکر شده است، این است که: هرگاه نعمتی به کسی روی آوَرد یا حتّی نعمتِ گذشته‌ای را به یاد آوَرد، سر بر خاک نهد و شُکر خداوند را به جا آوَرَد. در روایتِ صحیح از امام صادق - علیه السلام - آمده است: أیُّمَا مُؤمِنٍ سَجَدَ سَجدَهً لِشُکرِ نِعمَهٍ فِی غَیرِ صَلاهٍ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا عَشرَ حَسَناتٍ و مَحَا عَنهُ عَشرَ سَیِّئَاتٍ و رَفَعَ لَهُ عَشرَ دَرَجاتٍ فِی الجِنانِ؛[۸۳] هر مؤمنی که سجده کند در غیر نماز برای شُکر نعمتی، به خاطر این سجده، خداوند برای او ده حسنه می‌نویسد و ده بدی از او محو می‌کند و او را ده درجه در بهشت بالا می‌برد.» و از امام باقر - علیه السلام - درباره ی پدرشان امام سجّاد - علیه السلام - چنین آمده است:
إنَّ أبِی عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ - علیه السلام - ما ذَکَرَ لِلَّهِ عَزَّوجَلَّ نِعمَهً عَلَیهِ إلَّا سَجَدَ و لا قَرَءَ آیَهً مِن کِتَابِ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ فِیهَا سُجُودٌ إلَّا سَجَدَ و لا دَفَعَ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ عَنهُ سُوءاً یَخشَاهُ أو کَیدَ کَائِدٍ إلَّا سَجَدَ و لا فَرَغَ مِن صَلاهٍ مَفرُوضَهٍ إلَّا سَجَدَ و لا وُفِّقَ لِإصلاحٍ بَینَ اثنَینِ إلَّا سَجَدَ و کَانَ أثَرُ السُّجُودِ فِی جَمِیعِ مَواضِعِ سُجُودِهِ فَسُمِّیَ السَّجَّادَ لِذَلِکَ؛[۸۴] پدرم علی بن الحسین۸هرگاه به یاد یکی از نعمت‌های خدا بر خود می‌افتاد، به سجده می‌رفت. به هر آیه‌ای که دارای سجده بود می‌گذشت، سجده می‌کرد. هر بدیِ ترسناک و هر حیله ی حیله گری را که خداوند از او دفع می‌فرمود، سجده می‌کرد. پس از نمازهای واجب نیز به سجده می‌افتاد. هرگاه موفّق به اصلاح بین دو نفر می‌شد نیز سجده می‌کرد. اثرِ سجده در تمامِ اعضای سجده ی آن جناب دیده می‌شد، و او را از همین رو، سجّاد می‌نامیدند.
از روایات استفاده می‌شود سجده ی شُکر با گذاشتن پیشانی بر زمین به نیّتِ شُکر ، بدون هیچ ذکری تحقّق می‌یابد، گرچه بهتر گفتن ذکر است؛ مثل: «شکراً لله» یا «شکراً شکراً» یا «عفواً عفواً» یک صد بار یا سه بار و حداقلّ یک بار است. و سجده، یک بار کافی می‌باشد، ولی أولی، دو مرتبه سجده کردن است و بهتر آن که بعد از سجده ی اوّل، گونه‌های راست و چپ خود را بر زمین گذارد و سپس برای مرتبه ی دوم سجده کند. هم چنین خوب است در سجده ی شُکر، دست‌های خود را تا آرنج بر زمین بگستراند، و نیز سینه و شکم خود را به زمین بچسباند.
بعض روایات نیز دلالت دارد بر این که گذاشتنِ گونه‌ها بر زمین به تنهایی نیز در مقامِ شُکر، پسندیده است. در روایت یونس بن عمّار از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
إذَا ذَکَرَ أحَدُکُم نِعمَهَ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی التُّرابِ شُکراً لِلَّه؛[۸۵] هرگاه یکی از شما نعمت خداوند عزّوجلّ را یاد آورد، گونه ی خود را به جهتِ شُکرِ خداوند بر خاک نهد.
و تا آن اندازه سجده ی شُکر هنگامِ یاد آمدنِ نعمت، مورد تأکید قرار گرفته است که حضرت - علیه السلام - در دنباله ی آن می‌فرمایند: اگر فرد سوار هم هست، پیاده شود و سجده نماید و اگر نمی‌تواند پیاده شود چون مورد توجّه دیگران قرار می‌گیرد و ترسِ شهرت است، بر برآمدگی زین اسب یا هر چیزی مثل آن سجده کند، و در آخر امام - علیه السلام - می‌فرمایند: اگر بر این هم توانایی ندارد:
فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی کَفِّهِ ثُمَّ لیَحمَدِ اللَّهَ عَلَی مَا أنعَمَ عَلَیه؛[۸۶] گونه ی خود را بر دستِ خود نهد و سپس خدای را بر نعمتی که به او داده سپاس گزارد.

استحبابِ أکیدِ سجده ی شُکر بعد از نمازِ واجب و موضعِ آن

و مطلب آخری که در این جا ذکر می‌کنم آن است که سجده ی شُکر بعد از نماز برای شُکر بر توفیق أدای نماز و جهتِ تتمیمِ نماز، مورد تأکید است تا آن جا که در روایتِ صحیحِ مُرازِم آمده است:
سَجدَهُ الشُّکرِ واجِبَهٌ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ تُتِمُّ بِهَا صَلاتَکَ و تُرضِی بِهَا رَبَّک ...؛[۸۷] سجده ی شُکر، بر هر مسلمانی واجب است. یعنی برای رسیدن به مقام شایسته ی خود به آن سجده، نمازت را تمام می‌کنی و خداوند را خشنود می‌سازی.
و از برخی روایات، استفاده می‌شود موضعِ مناسبِ سجده ی شُکر، بعد از إتمامِ بقیّه ی تعقیباتِ نماز است[۸۸]، گرچه انجام آن قبل از سایر تعقیبات نیز مانعی ندارد. شهید اول; در کتابِ شریفِ ذکری می‌فرماید:
یستحبّ أن تکون هذه السجده عقیب تعقیبه حیث تجعل خاتمته؛[۸۹] مستحب است که سجده ی شُکر پس از تعقیب باشد به گونه‌ای که سجده ی شُکر پایانِ تعقیب قرار گیرد.
و سپس روایتِ جنابِ صدوق; را شاهد می‌آورد: و کَانَ أبُوالحَسَنِ مُوسَی بنُ جَعفَر - علیهما السلام - یَسجُدُ بَعدَ ما یُصَلِّی فَلایَرفَعُ رَأسَهُ حَتَّی یَتَعالَی النَّهَارُ؛[۹۰] امام کاظم - علیه السلام - همواره این چنین بود که بعد از نماز، سجده می‌فرمود و سر از سجده بلند نمی‌کرد تا این که روز بالا می‌آمد.
بر این شاهد می‌توان روایتِ رجاء بن أبی ضحاک را اضافه کرد؛ رجاء انجام سجده ی شُکر در آخر تعقیبات را روشِ امام رضا - علیه السلام - در مسیرشان به طرف خراسان شمرده شده است.
در بِحار، مطالبِ مربوط به سجده ی شُکر بعد از نماز را از روایتِ رجاء این چنین خلاصه کرده است:
أنَّ الرِّضَا - علیه السلام - کانَ یَسجُدُ بَعدَ الفَرَاغِ مِن تَعقِیبِ الظُّهرِ سَجدَهً یَقُولُ فِیهَا مِائَهَ مَرَّهٍ شُکراً لِلَّهِ و بَعدَ الفَراغِ مِن تَعقِیبِ العَصرِ سَجدَهً یَقُولُ فِیهَا مِائَهَ مَرَّهٍ حَمداً لِلَّهِ و کَانَ یَسجُدُ بَعدَ تَعقِیبِ المَغرِبِ و بَعدَ تَعقِیبِ العِشَاءِ و کَانَ إذَا أصبَحَ صَلَّی الغَداهَ فَإذَا سَلَّمَ جَلَسَ فِی مُصَلَّاهُ یُسَبِّحُ اللَّهَ و یُحَمِّدُهُ و یُکَبِّرُ اللَّهَ و یُهَلِّلُهُ و یُصَلِّی عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم - حَتَّی تَطلُعَ الشَّمسُ ثُمَّ یَسجُدُ سَجدَهً یَبقَی فِیهَا حَتَّی یَتَعالَی النَّهَارُ؛[۹۱] امام رضا - علیه السلام - بعد از فراغ از تعقیبِ نماز ظهر، به سجده رفته و در آن صد مرتبه «شُکراً لله» به زبان می‌آوردند، و بعد از فراغ از نماز عصر، به سجده رفته و در آن صد مرتبه «حمداً لله» به زبان می‌آوردند، بعد از تعقیبِ نماز مغرب و عشاء نیز سجده می‌کردند، و هنگامی که صبح می‌شد، نماز صبح را به جا آورده و پس از سلامِ نماز، در محرابش می‌نشست و تا طلوعِ خورشید، تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل خداوند را به جا می‌آورد و صلواتِ بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم - می‌فرستاد، سپس سجده‌ای به جا می‌آورد که در آن سجده تا بالا آمدنِ روز باقی می‌ماند.
خداوند به همه ی ما توفیق عبادت و بندگی بیشتر عنایت فرماید؛ عبادات ما را خالص برای خود قرار دهد؛ توفیق بندگی را تا آخرین لحظه‌ها و هنگام لقای ذات أقدسش، از ما دریغ مفرماید.
و الحمدلله علی نَعمائِهِ و لَهُ الشُّکرُ علی آلائِهِ و صَلَّی اللهُ علی مُحَمَّدٍ و آلِهِ الطّاهِرین.

پانویس

  1. این رساله، مشتمل بر خطبه ی نماز جمعه ی ایراد شده ی در تاریخِ سوم تیرماه ۱۳۹۰ در شهر شاهدیه (استان یزد) می‌باشد که پس از ضمیمه ی خطبه ی دیگری در همین موضوع، تتمیم و ویرایش شده است.
  2. سوره ی بقره، آیه ی۱۵۸. تذکّر: لازم به ذکر است که عمدتاً در منابع مورد ارجاع، از نرم افزارهای نور استفاده گردیده است، و نیز در ترجمه ی آیات قرآن کریم و روایات، از ترجمه‌های موجود در این نرم افزار، بهره برده شده است.
  3. سوره ی شوری، آیه ی۲۳.
  4. دُعاءٌ فِی عَشِیَّهِ عَرَفَه: «...یا فالِقُ یا فاطِرُ یا بَدیعُ یا نورُ یا شاکِرُ یا وَلیُّ یا مَولَی یا نَصیرُ یا اللَّهُ یا مُستَعانُ یا خَلّاقُ یا لَطیفُ یا شَکورُ یا قُدّوسُ یا سَریعُ یا شَدیدُ یا مُحیطُ یا رَبِّ یا قَوِیُّ یا رَءوفُ یا وَدودُ یا فَعّالُ لِما یُرِید...». بحارالأنوار، ج۹۵، ص۲۸۳.
  5. سوره ی إسراء، آیه ی۳.
  6. سوره ی نحل، آیه ی۱۲۱۱۲۰.
  7. وسائل الشیعه، ج۶، ص۱۹۲؛ «ألا أکُونُ عَبداً شَکُوراً.» کافی، ج۲، ص۹۵.
  8. سوره ی بقره، آیه ی۱۵۲.
  9. (و وَصَّینا الإنسانَ بِوالِدَیهِ حَمَلَتهُ اُمُّهُ وَهناً علی وَهنٍ و فِصالُهُ فی عامَینِ أنِ اشکُر لی و لِوالِدَیکَ إلَیَّ المَصِیر) سوره ی لقمان، آیه ی۱۴.
  10. سوره ی لقمان، آیه ی۱۲.
  11. سوره ی زمر، آیه ی۷.
  12. سوره ی نحل، آیه ی۱۴.
  13. سوره ی نحل، آیه ی۷۸.
  14. سوره ی نحل، آیه ی۱۴.
  15. سوره ی ابراهیم، آیه ی۳۴.
  16. سوره ی جاثیه، آیه ی۱۲.
  17. سوره ی جاثیه، آیه ی۱۳.
  18. سوره ی انسان، آیه ی۳.
  19. سوره ی نساء، آیه ی۱۴۷.
  20. سوره ی آل عمران، آیه ی۱۴۴.
  21. سوره ی آل عمران، آیه ی۱۴۵.
  22. سوره ی إبراهیم، آیه ی۷.
  23. غررالحکم، ص۳۲۱، ح۷۴۵۱.
  24. غررالحکم، ص۳۲۱، ح۷۴۵۳.
  25. وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۴۰.
  26. بر حَسَبِ روایتی، جناب سلمان رضوان الله تعالی علیه بیمار شده بود و حضرت علی - علیه السلام - به عیادتِ او رفت و به او فرمود: «یا سَلمَانُ! مَا مِن أحَدٍ مِن شِیعَتِنَا یُصِیبُهُ وَجَعٌ إلّا بِذَنبٍ قَد سَبَقَ مِنهُ و ذَلِکَ الوَجَعُ تَطهِیرٌ لَه؛ ای سلمان! دردی به هیچ یک از شیعیانِ ما نمی‌رسد مگر به واسطه ی گناهی که قبلاً از او سر زده است (احتمال دارد گناه به معنای اعمّ باشد که شامل لمم و ترکِ اولی هم بشود) و این درد، پاک کردنِ او می‌باشد.» سلمان پرسید: «فَلَیسَ لَنَا فِی شَی ءٍ مِن ذَلِکَ أجرٌ خَلا التَّطهِیر!؟؛ پس برای ما به خاطرِ بیماری، پاداشی نیست و فقط پاک کردن است!؟» حضرت علی - علیه السلام - در جواب فرمود: «یا سَلمَانُ! لَکُمُ الأجرُ بِالصَّبرِ عَلَیهِ وَ التَّضَرُّعِ إلَی اللَّهِ وَ الدُّعَاءِ لَهُ بِهِمَا تُکتَبُ لَکُمُ الحَسَنَاتُ و تُرفَعُ لَکُمُ الدَّرَجَات؛ برای شما پاداش است به جهتِ صبرِ بر درد و تضرّع و دعا به درگاهِ خداوند. به صبر و تضرّع و دعا برای شما حسنه‌ها نوشته می‌شود و درجاتِ شما بالا برده می‌شود.» «فَأمَّا الوَجَعُ خَاصَّهً فَهُوَ تَطهِیرٌ و کَفَّارَهٌ؛ امّا درد به تنهایی فقط پاک کردن و کفّاره است.» وسائل الشیعه، ج۲، ص۴۰۳.
  27. بحارالأنوار، ج۷۵، ص۱۵۸.
  28. نهج البلاغه ی صبحی صالح، خطبه ی۱۱۴، ص۱۶۹.
  29. بحارالأنوار، ج۹۸، ص۲۹۶.
  30. و امّا این که گفته شده است: «وقتی عبد به مرتبه ی تسلیم می‌رسد، شُکر منتفی می‌شود» اشتباه است؛ زیرا بالاترین مرتبه ی تسلیم را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم - داشت و در عین حال، شاکرترینِ افراد بود، و در آیه ی۷۴ سوره ی مبارکه ی زُمر درباره ی متّقین پس از ورود در بهشت می‌خوانیم: (و قَالُوا الحَمدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعدَهُ و اَورَثَنَا الأرضَ نَتَبَوَّاُ مِنَ الجَنَّهِ حَیثُ نَشَاءُ فَنِعمَ أجرُ العَامِلِین)؛ و (بهشتیان پس از استقرار در بهشت) گویند: ستایش از آن خدایی است که وعده ی خود را درباره ی ما راست گردانید و سرزمینِ بهشت را به میراث، به ما داد که هر جایی از بهشت را بخواهیم، منزلگاه انتخاب می‌کنیم، پس نیکو پاداشی است پاداش عمل کنندگان.» و در خطبه ی حضرت رضا - علیه السلام - آمده است: «... وَ جَعَلَ الحَمدَ أوَّلَ جَزَاءِ مَحَلِّ نِعمَتِهِ و آخِرَ دَعوَی أهلِ جَنَّتِه ...؛ و خداوند «سپاس» را اوّل جزای جایگاهِ نعمتِ خود و آخِرین سخنِ بهشتیان قرار داد.» کافی، ج۵، ص۳۷۳، و این کلام حضرت اشاره است به آیه ی شریفه ی: (و آخِرُ دَعواهُم أنِ الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ)؛ و پایانِ سخنِ آنان این است: سپاس خدای را، پروردگارِ جهانیان.» سوره ی یونس، آیه ی۱۰.
  31. إرشادالقلوب، ج۱، ص۱۲۳؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۱۱، ص۲۱۷.
  32. کافی، ج۳، ص۵۰۶.
  33. سوره ی نمل، آیه ی۴۰.
  34. سوره ی لقمان، آیه ی۱۲.
  35. سوره ی لقمان، آیه ی۱۲.
  36. سوره ی اعراف، آیه ی۱۷۱۶.
  37. سوره ی بقره، آیه ی۲۴۳؛ سوره ی یونس، آیه ی۶۰؛ سوره ی یوسف، آیه ی۳۸؛ سوره ی غافر، آیه ی۶۱.
  38. سوره ی یونس، آیه ی۶۰، و سوره ی نمل، آیه ی۷۳.
  39. سوره ی اعراف، آیه ی۱۰، سوره ی مؤمنون، آیه ی۷۸، سوره ی سجده، آیه ی۹، سوره ی ملک، آیه ی۲۳.
  40. سوره ی ملک، آیه ی۲۳.
  41. سوره ی مؤمنون، آیه ی۷۸.
  42. سوره ی سبأ، آیه ی۱۳.
  43. سوره ی شوری، آیه ی۴۸.
  44. نهج البلاغه ی صبحی صالح، خطبه ی۱۹۱، ص۲۸۳.
  45. مصباح المتهجد، ج ۲، ص۵۷۸.
  46. تفاوت‌هایی را برای حمد و شُکر، ذکر کرده‌اند، ولی به نظر می‌رسد حمد، اعمِّ از شُکر باشد؛ زیرا شُکر، سپاس در مقابلِ نعمت یا نعمت‌های معیَّن است، ولی حمد گرچه سپاس در مقابلِ نعمت است امّا تقیّدی به مقابله ی نعمت ندارد و هر ثنایی که در إزای نعمت باشد، حمد است هرچند مربوط به غیرِ منشأِ نعمت باشد.
  47. سوره ی إسراء، آیه ی۴۸.
  48. سوره ی رعد، آیه ی۱۳.
  49. کافی (ط الإسلامیه)، ج ۲، ص۳۱۶.
  50. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص۱۰۱.
  51. سه چهارم مثقال صیرفی (مثقال صیرفی حدود ۸/۴ گرم می‌باشد).
  52. أمالی (للشیخ الطوسی)؛ ص۲۹۸.
  53. چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم - و اهل بیت - علیهم السلام - به ویژه حجّتِ خداوند در هر عصری، وسائط نعمت‌های الهی می‌باشند، و سخن از لزومِ شُکرِ وسائط فیض الهی، بعداً خواهد آمد إن شاءالله.
  54. وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص۳۰۸.
  55. «ثَلاثَهٌ یَشکُونَ إلَی اللَّهِ عَزَّوجَلَّ: مَسجِدٌ خَرابٌ لا یُصَلِّی فِیهِ أهلُهُ و عَالِمٌ بَینَ جُهَّالٍ و مُصحَفٌ مُعَلَّقٌ قَد وَقَعَ عَلَیهِ الغُبارُ لا یُقراُ فِیهِ؛ سه چیز است که به درگاهِ خداوند عزّوجلّ شکایت کند: مسجد ویرانی که اهلش در آن نماز نخوانند، و دانشمند و عالمی که میان نادان‌ها و جُهّال باشد و قرآنی که گَرد بر آن نشسته و کسی آن را نخواند.» کافی، ج۲، ص۶۱۳.
  56. بحارالأنوار، ج ۷۸، ص۱۷۰.
  57. غررالحکم، ح۷۵۳۲.
  58. نهج البلاغه ی صبحی صالح، حکمت۲۰۴، ص۵۰۵؛ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص۳۰۷.
  59. بحارالأنوار، ج ۷۲، ص۴۱.
  60. «عَن أبی عَبدِ اللَّهِ - علیه السلام - قالَ: فیما أوحَی اللَّهُ عَزَّوجَلَّ إلَی مُوسَی - علیه السلام - یَا مُوسَی! اشکُرنی حَقَّ شُکری. فَقالَ: یا رَبِّ! و کَیفَ أشکُرُکَ حَقَّ شُکرِکَ و لَیسَ مِن شُکرٍ أشکُرُکَ بِهِ إلّا و أنتَ أنعَمتَ بِهِ عَلَیَّ؟ قالَ: یَا مُوسَی! الآنَ شَکَرتَنی حینَ عَلِمتَ أنّ ذَلِکَ مِنّی.» کافی، ج۲، ص۹۸.
  61. «أوحَی اللَّهُ إلَی داوُدَ - علیه السلام - یا داوُدُ! اُشکُرنی. قالَ: و کَیفَ أشکُرُکَ یا رَبِّ و الشُّکرُ مِن نِعَمِکَ تَستَحِقُّ عَلَیهِ شُکراً. قالَ: یا داوُدُ! رَضیتُ بِهَذا الاعتِرافِ مِنکَ شُکراً.» عُدّه الداعی، ص۲۳۹.
  62. بحارالأنوار، ج۹۹، ص۵۵.
  63. سوره ی اعراف، آیه ی۵۴.
  64. سوره ی آل عمران، آیه ی۱۵۴.
  65. کافی، ج۱، ص۱۵۲.
  66. «أحمد بن محمد البزنطی قال: سألت أبا الحسن - علیه السلام - فَقالَ لی: اُکتُب قالَ اللَّهُ: یا ابنَ آدَمَ! بِمَشیئَتی کُنتَ أنتَ الَّذی تَشاءُ لِنَفسِکَ ما تَشاءُ و بِقُوَّتی أدَّیتَ فَرائِضی و بِنِعمَتی قَویتَ عَلَی مَعصیَتی جَعَلتُکَ سَمیعاً بَصیراً قَویّاً. ما أصابَکَ مِن حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ و ما أصابَکَ مِن سَیِّئَهٍ فَمِن نَفسِکَ و ذاکَ أنّی أولَی بِحَسَناتِکَ مِنکَ و أنتَ أولَی بِسَیِّئاتِکَ مِنّی و ذاکَ أنَّنی لا أسألُ عَمّا أفعَلُ و هُم یُسألون قَد نَظَمتُ ما تَسأَلُ عَنه.» قرب الإسناد، ص۱۵۱؛ و در کافی، ج۱، ص۱۵۹، چنین آمده است: «قَد نَظَمتُ لَکَ کُلَّ شَیءٍ تُرید؛ هرچه را بخواهی، برایت به نظم آوردم.»
  67. لَقَد کُنتُ دَهراً قَبلَ أن یُکشَفَ الغِطاءُ إخالُکَ أنّی ذاکِرٌ لَکَ شاکِرٌ فَلَمّا أضاءَ اللَّیلُ أصبَحتُ شاهِداً بِأنّکَ مَشکُورٌ و شُکرٌ و شاکِرً.
  68. کافی، ج۲، ص۹۶.
  69. در روایاتِ متعدّد آمده که خداوند متعال خارج از حدّ تعطیل (نداشتن ملک یا تصرّفِ در آن) و حدّ تشبیه (دارای خصوصیاتِ مخلوق) است؛ از جمله در روایت جالبی که جناب صدوق; در معانی الأخبار نقل می‌کند، وقتی حُمران بعد از شهادتین در تبیین توحید می‌گوید: «خَارِجٌ مِنَ الحَدَّینِ حَدِّ التَّعطِیلِ وَ حَدِّ التَّشبِیهِ وَ أنَّ الحَقَّ القَولُ بَینَ القَولَینِ لاجَبرَ وَ لاتَفوِیضَ ...؛ خداوند، خارج از هردو حدّ است، حدّ تعطیل و حدّ تشبیه، و همانا حقّ، نظری ما بین دو نظریه است: نه جبرِ مطلق و نه تفویضِ مطلق ... .» امام صادق - علیه السلام - می‌فرماید: «یَا حُمرانُ! مُدَّ المِطْمَرَ بَینَکَ وَ بَینَ العَالَمِ؛ ای حُمران! مِطمَر را بین خود و عالَم، قرار بده.» حُمران می‌گوید: ای آقای من! مِطمَر چیست؟ حضرت پاسخ می‌فرمایند: شما آن را ریسمانِ بنّایی (شاقول) می‌نامید. هر کسی بر خلافِ این سخنِ تو چیزی بگوید، زندیق است. «عَن حَمزَهَ وَ مُحَمَّدٍ ابنَی حُمرانَ قَالا: اجتَمَعنَا عِندَ أبِی عَبدِاللَّهِ - علیه السلام - فِی جَمَاعَهٍ مِن أجِلَّهِ مَوَالِیهِ وَ فِینَا حُمرانُ بنُ أعیَنَ فَخُضنَا فِی المُنَاظَرَهِ وَ حُمرانُ سَاکِتٌ فَقَالَ لَه أبُو عَبدِاللَّهِ - علیه السلام - : مَا لَکَ لاتَتَکَلَّمُ یَا حُمرانُ؟ فَقَالَ: یَا سَیِّدِی! آلَیتُ عَلَی نَفسِی أن لا أتَکَلَّمَ فِی مَجلِسٍ تَکُونُ فِیهِ فَقَالَ أبُو عَبدِاللَّهِ - علیه السلام - : إنِّی قَد أذِنتُ لَکَ فِی الکَلامِ فَتَکَلَّم فَقَالَ حُمرانُ: أشهَدُ أن لا إلَهَ إلّا اللَّهُ وَحدَهُ لاشَرِیکَ لَهُ لَم یَتَّخِذ صَاحِبَهً وَ لا وَلَداً خَارِجٌ مِنَ الحَدَّینِ حَدِّ التَّعطِیلِ وَ حَدِّ التَّشبِیهِ وَ أنَّ الحَقَّ القَولُ بَینَ القَولَینِ: لاجَبرَ وَ لاتَفوِیضَ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ أرسَلَهُ بِالهُدی وَ دِینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکُونَ وَ أشهَدُ أنَّ الجَنَّهَ حَقٌّ وَ أنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ أنَّ البَعثَ بَعدَ المَوتِ حَقٌّ وَ أشهَدُ أنَّ عَلِیّاً حُجَّهُ اللَّهِ عَلَی خَلقِهِ لایَسَعُ النَّاسَ جَهلُهُ وَ أنَّ حَسَناً بَعدَهُ وَ أنَّ الحُسَینَ مِن بَعدِهِ ثُمَّ عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ ثُمَّ مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنتَ یَا سَیِّدِی مِن بَعدِهِم فَقَالَ أبُو عَبدِاللَّهِ - علیه السلام - : التُّرُّ تُرُّ حُمرانَ ثُمَّ قَالَ: یَا حُمرانُ! مُدَّ المِطْمَرَ بَینَکَ وَ بَینَ العَالَمِ قُلتُ: یَا سَیِّدِی! وَ مَا المِطْمَرُ؟ فَقَالَ: أنتُم تُسَمُّونَهُ خَیطَ البَنَّاءِ فَمَن خَالَفَکَ عَلَی هَذَا الأمرِ فَهُوَ زِندِیقٌ فَقَالَ حُمرانُ: وَ إن کَانَ عَلَوِیّاً فَاطِمِیّاً؟ فَقَالَ أبُو عَبدِاللَّهِ - علیه السلام - : وَ إن کَانَ مُحَمَّدِیّاً عَلَوِیّاً فَاطِمِیّاً.» بحارالأنوار، ج۶۶، ص۴.
  70. گاهی حمد را به گونه‌ای معنا می‌کنند که در بعضی مراتب، حامد و محمود یکی است؛ مثلاً می‌گویند: حمد، اظهارِ کمالِ محمود است و چون همه ی عالم، اظهارِ کمالِ محمود است، پس حامد ذاتِ أقدسِ حقّ و محمود هم، اوست. اتّحادِ حامد و محمود به این تفسیر، مانعی ندارد. فقط کلام در این است که آیا می‌توان حمد را این چنین معنا کرد؟ البتّه اگر جعلِ اصطلاح با استعانت از برخی ذوقیّات باشد، مانعی ندارد، و ظاهراً آن چه از حمدِ خداوند نسبت به ذاتِ أقدسِ خود در کتابِ کریم آمده است، بیانِ آن است که حمد شایسته ی پروردگار است؛ زیرا متبادر از حمد آن است که دریافت کننده ی نعمت، مُنعم را ستایش کُند، نه این که ذکرِ کمالات، به هر وجهی هرچند از طرفِ دریافت کننده ی نعمت نباشد حمد باشد، و گرنه تمامِ آیاتِ کریمه ی قرآن که مشتمل بر اسمای حُسنای الهی است باید حمد باشد، درحالی که واضح است به حَسَبِ لغت، این آیات حمد نیست.
  71. کافی، ج۲، ص۹۶.
  72. چون همین که حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام فهمید که شُکرِ خداوند، خود نعمت است، به او خطاب شد: الآن حقِّ شُکر را به جا آوردی.
  73. (و وَصَّینا الإنسانَ بِوالِدَیهِ حَمَلَتهُ اُمُّهُ وَهناً علی وَهنٍ و فِصالُهُ فی عامَینِ أنِ اشکُر لِی و لِوالِدَیکَ إلَیَّ المَصِیر) سوره ی لقمان،آیه ی۱۴.
  74. وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص۳۱۱.
  75. من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص۳۸۰.
  76. کافی، ج ۲، ص۹۹.
  77. نهج البلاغه ی صبحی صالح، خطبه ی۱۶، ص۵۸.
  78. تحف العقول، ص۱۸.
  79. چنان که نظر جناب شیخ طوسی; در تفسیر تبیان است.
  80. نهج البلاغه ی صبحی صالح، خطبه ی۱۶، ص۵۸.
  81. سوره ی نساء، آیه ی۷۹.
  82. کافی، ج ۱، ص۱۵۷.
  83. وسائل الشیعه، ج۷، ص۲۰.
  84. بحارالأنوار، ج ۴۶، ص۶.
  85. بحارالأنوار، ج ۶۸، ص۳۵.
  86. کافی، ج ۲، ص۹۸.
  87. من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص۳۳۳.
  88. به خصوص تعقیباتی که از روایات استفاده می‌شود باید بلافاصله بعد از سلامِ نماز انجام شود؛ مثل گفتنِ تکبیرهای سه گانه و دعای بعد از آن. در روایت زراره از امام باقر - علیه السلام - آمده است: «إذَا سَلَّمتَ فَارفَع یَدَیکَ بِالتَّکبِیرِ ثَلاثاً؛ ...» مستدرک الوسائل، ج ۵، ص۵۲. و نیز رجوع کنید به روایت مفضّل بن عمر، ج۵، ص۵۲.
  89. ذکری الشیعه فی أحکام الشریعه؛ ج ۳، ص۴۶۱.
  90. من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص۳۳۲.
  91. بحارالأنوار، ج ۸۳، ص۲۱۹. هم چنین در نقلِ صاحب وسائل; از ارشادِ مفید;، ج۶، ص۴۹۱، آمده است که امام جواد - علیه السلام - بعد از انجامِ نوافل مغرب و تعقیب، دو سجده ی شُکر به جا آوردند. البتّه در خصوصِ موضعِ تعقیب و سجده ی شُکر بعد از نمازِ مغرب، احتمالی وجود دارد که جایز باشد تأخیر آن از نوافلِ مغرب، چنان که از این روایت نیز استفاده می‌شود. ولی به حَسَبِ آن چه از روایتِ طبرسی; از حِمیری و غیر آن استفاده می‌شود، مقدّم داشتنِ تعقیبِ و سجده ی شُکر بر نوافلِ مغرب، أفضل بلکه أحوط است؛ به خاطرِ احتمالِ تقیّه در روایاتِ جوازِ تأخیرِ تعقیب و سجده از نوافل، ولی این احتمال منافاتی با استفاده ی رجحانِ تأخیرِ دو سجده ی شُکر از بقیّه ی تعقیبات از روایتِ ارشاد، ندارد؛ مگر آن که آن چه از تأخیرِ سجده در روایتِ ارشاد آمده، حملِ بر ترخیص شود ولی به ضمیمه ی دو روایتِ قبل، کافی در حکم بر رجحانِ تأخیرِ سجده ی شُکر از سایرِ تعقیبات می‌باشد.
بازگشت به کتب معروف عبادی