کتابخانه:شکار جوانان ج 1
|
| |
| نویسنده | اسدالله محمدینیا |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | سبط اکبر (ع) |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۱ - چاپ دوم: ۱۳۸۳ |
| شابک | ۹۶۴-۷۹۳۶-۰۹-۵ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ وصیت امام خمینی (قدّس سرّه)
- ۲ فصل اول: علل فرار جوانان
- ۳ فصل دوم: راههای شکار دختران
- ۳.۱ دوستان
- ۳.۲ باند عنکبوت سیاه
- ۳.۳ مسافرت بدون همراه
- ۳.۴ ماجرای ماشین مسافربری
- ۳.۵ کمین در اطراف مدارس دخترانه
- ۳.۶ کرکسهای سیاه
- ۳.۷ شرکتها وکارگاهها
- ۳.۸ «آموزش هنر و بازیگری»
- ۳.۸.۱ اشاره
- ۳.۸.۲ •فریب تحت عنوان کارگردان سینما و تلویزیون
- ۳.۸.۳ نتیجه بی توجهی به مسائل دینی
- ۳.۸.۴ فرجام جشنهای مختلط و بلند پروازیها
- ۳.۸.۵ شکار دوم
- ۳.۸.۶ شکار سوم
- ۳.۸.۷ درس عبرت برای نو جوانان
- ۳.۸.۸ ورزش
- ۳.۸.۹ ?درس عبرت برای دختران علاقه مند به فوتبالیستها
- ۳.۸.۱۰ ماجرای دیگر
- ۳.۸.۱۱ فساد در قالب حمایت از زنان
- ۳.۸.۱۲ جشن تولد ومجالس شبانه
- ۳.۸.۱۳ عکس یادگاری و تهدید
- ۳.۸.۱۴ تهدیدهای دروغین
- ۳.۹ «آشکارکر دن زبنت آلات و طلاجات»
- ۳.۹.۱ اشاره
- ۳.۹.۲ راه برقراری امنیت در جامعه
- ۳.۹.۳ ارتباط تلفنی
- ۳.۹.۴ ازدواجهای خیابانی
- ۳.۹.۵ تحصیل در دانشگاهها
- ۳.۹.۶ شتر در خواب بیند پنبه دانه...
- ۳.۹.۷ بدحجابی وبرهنگی
- ۳.۹.۸ فلسفه پوشش زنان درکلام امام رضا(علیه السّلام)
- ۳.۹.۹ تدریس خصوصی
- ۳.۹.۱۰ مأموران قلابی
- ۳.۹.۱۱ بیمارستانها ومطبها
- ۳.۹.۱۲ جشن عروسی
- ۳.۹.۱۳ رانندگی
- ۳.۹.۱۴ ازدواجهای اینترنتی
- ۳.۱۰ « راههای دیگر شکار»
- ۳.۱۱ «رفت و آمد بعضی از خانوادهها، عامل دیگر شکار»
- ۴ فصل سوم: راههای شکار پسران
- ۵ فصل چهارم: مواد مخدر
- ۶ فصل پنجم: روشهای تهاجم فرهنگی از زبان بیگانگان
- ۷ فصل ششم: روابط دختران و پسران
- ۷.۱ چرا داشتن دوست برای دختران و پسران به سبک غربی جایز نیست
- ۷.۲ اشاره
- ۷.۲.۱ ایجاد جوّ بدبینی
- ۷.۲.۲ افزایش طلاق
- ۷.۲.۳ اُفت تحصیلی
- ۷.۲.۴ ترویج فرهنگ غربی
- ۷.۲.۵ دلسردی نسبت به تشکیل خانواده
- ۷.۲.۶ تأخیر در ازدواج
- ۷.۲.۷ در معرض خطر
- ۷.۲.۸ باعث تحقیر و ذلت
- ۷.۲.۹ از دست رفتن سرمایه زندگی
- ۷.۲.۱۰ نابودی غیرت و مردانگی
- ۷.۲.۱۱ منشاء بیماری ایدز
- ۷.۲.۱۲ مکافات عمل
- ۷.۲.۱۳ عاقبت دنبال ناموس دیگران رفتن
- ۸ پانویس
وصیت امام خمینی (قدّس سرّه)
بسم الله الرّحمن الرّحیم
وصیت امام خمینی (قدّس سرّه) به جوانان:
از جوانان، دختران و پسران میخواهم که استقلال و آزادی و ارزشهای انسانی را ولو با تحمّل زحمت و رنج فدای تجملات و عشرتها و بی بند و باریها و حضور در مراکز فحشاءکه از طرف غرب و عمال بی وطن به شما عرضه میشود، نکنند؛ که آنان چنانچه تجربه نشان داده جز تباهی شما و اغفالتان از سرنوشت کشورتان و چاپیدن ذخایر شما و به بند استعمار و ننگ وابستگی کشیدنتان و مصرفی نمودن ملت و کشورتان به چیز دیگر فکر نمیکنند و میخواهند با این وسایل و امثال آن شما را عقب مانده و به اصطلاح آنان نیمه وحشی نگهدارند.[۱]
مهمترین نیاز جوانان از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب:
راجع به نیازهای جوانها زیاد صحبت میشود. من گفتهام، قبل از من هم گفتهاند، اما میدانید از نظر من مهمترین نیاز جوان چیست؟ نیاز عمده جوان هویت است، باید هویت و هدف خودش را بشناسد، باید بداند کیست و برای چه میخواهد کار و تلاش کند. دشمن میخواهد هویت جوان ایرانی را از او بگیرد. اهداف را پاک کند، افقها را تیره کند، به او بگوید تو موجود حقیر و محدود هستی.[۲]
بربادرفتهای شنیدم که شبی بر سر مُد
پدر از روی نصیحت میگفت
مرو از خانه برون بی چادر
ای بساگرگ که در جامه میش
نکنند این دَغَلان از دَغَلی
دختر از روی تعرض گفتش
باش خاموش دگر یاوه مگو
مدتی شد سپری زین جریان
با سخنهای زیبنده ی عشق
همچو آهو به سخن رامش کرد
گوهر عفت او را زد و برد
همچنانی که به خود میبالید
صید با پای خود افتاد به دام
دختری با پدرش بود به جنگ
که مکن پیروی از راه فرنگ
بر تن خویش مکن دامن تنگ
بهر صید تو نوازد آهنگ
بهر اغفال تو یک لحظه درنگ
آنچه توگویی بود جمله جفنگ
که تو پیری و بری از فرهنگ
تاکه یک شب پسری گوش به زنگ
با بیانات دل انگیز و قشنگ
از ره حیله چو روباه زرنگ
کرد دامان وی الوده به ننگ
زیر لب زمزمه کرد این آهنگ
مرغ با میل خود افتاد به چنگ مقدمه:
الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَّی اللّهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّد(صلّی الله علیه و آله) وَ آلِهِ اَجْمَعین ! و اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلی اَعدائِهِم مِنَ الانَ اِلی قِیامِ یَومِ الدّینِ
?ویژگیهای عصر ما:
زندگی بشر از دوران قدیم تا دوره معاصر شاهد تحولات و پیشرفتهای قابل توجهی در علوم مختلف از جمله کشاورزی، پزشکی، نظامی، صنعتی... بوده است، که یکی از آن علوم، ارتباط جوامع بشری با یکدیگر میباشد. به گونهای که به کمک رادیو، تلویزیون، ماهواره، رایانه و اینترنت، دنیا به صورت دهکده یا خانوادهای درآمده است. همان طوری که اعضای یک خانواده در درون آن با هم رابطه دارند، انسان به کمک وسایل جدید میتواند در داخل منزلش با تمام دنیا ارتباط صوتی و تصویری برقرار نماید.
این علوم ضمن اینکه برای بشر فواید قابل ملاحظهای داشته است، متقابلاً در اثر سوء استفاده ضررهای فراوانی را نیز به همراه داشته که تا کنون یکی از آن ضررهای غیر قابل جبران، سقوط انسان در بُعد معنویت بوده است.
?نقش منفی سران کشورها:
دوری اکثر سران و زمامداران کشورهای دنیا از دین و معنویت سببب شد در ازاء رشد علمی، مسائل اخلاقی و تربیتی مورد بی مهری قرار گیرد، و با پخش برنامههای ضد اخلاقی و ترویج ابتذال توسط این رسانهها، ارزشهای والای انسانی مانند غیرت، عفت و پاکدامنی از بین برود.
اگر چه اروپاییها از زمان رنسانس مبتلا به این مشکل شدند، اما اکثر کشورهای دنیا به ویژه کشورهای اسلامی در این چند دهه گرفتار شدند. به گونهای که بسیاری از آنان هویت مذهبی و ملی خود را از دست دادند.
?پیام تمام ادیان:
یکی از مسائلی که در تمام ادیان الهی اعم از ابراهیمی، موسوی، عیسوی و محمدی(صلّی الله علیه و آله) مورد توجه و تأکید قرارگرفته و سلامت نسل بشر و جامعه بر آن استوار است، مسأله ارتباط مردان و زنان براساس دین خدا میباشد. زیرا اگر این روابط براساس دین نبود، جامعه دچار ابتذال و فساد خواهد شد و اساس جامعه که خانواده است، متلاشی میگردد. همان طوری که این حادثه در غرب واقع شد.
?مبارزه غربیها با اسلام:
فرهنگ غربی و دوری ازگناه و مبارزه با اسلام قبل از انقلاب توسط رژیم منحوس پهلوی تحت عنوان به سوی دروازه تمدن بزرگ و سپاه ترویج آبادانی توسط دختران بی حجاب رواج داده شد، که به برکت انقلاب اسلامی و به رهبری حضرت امام خمینی(قدّس سرّه)و مجاهدت مردم متدین و خون شهداء تحول غیر قابل وصفی در جامعه ایجادگردید. دشمنان بعد از آن که در ده سال اول نتوانستند انقلاب اسلامی را با نفوذ ملی گراها و منافقین، تهدید، ترور و جنگ شکست دهند، در دهه دوم و سوم با هجوم همه جانبه فرهنگی و تغییر هویت مردم به ویژه نسل جوان وارد میدان مبارزه شدند، که اگر نسل جوان و غیرتمند و پاکدامن ما ازکید و مکر دشمنان آگاه نباشند، همان بلائی که بر سر اندلس و الجزایر آوردند، بر سرکشور عزیز ما نیز خواهند اورد. گرچه هر چه تلاش کنند، پیروزی کامل نصیب شان نخواهد شد. زبرا حدود هفتاد سال کمونیسم و مارکسسیم توسط لنین و استالین در شوروی سابق و لائیک به وسیله مصطفی کمال پاشا (معروف به اتاترک) در ترکیه و امان اللّه خان در افغانستان و بیش از پنجاه سال فرهنگ غربی توسط رژیم منحوس پهلوی در ایران ترویج شد [۳]، اما به محض اینکه کمی جو خفقان و ارعاب و قتل و عام برطرف شد، مردم در این کشورها مجدداً به طرف اسلام و معنویت روی آوردند. لیکن لنین و اتاترک و امان اللّه و رضا قلدر توانستند تا حدود زیادی مردم را از اخلاق و سعادت دنیا و آخرت دور سازند.
یکی از آثار شوم و مخرّبی که فرهنگ بیگانه برکشورهای تحت سلطه شان به ویژه ممالک اسلامی باقی گذاشت، آن بودکه حیاء و عفت را از مردان و زنان تا حدود زیادی گرفت. به عنوان مثال: در بسیاری از کشورها اعم از اسلامی و غیر اسلامی زن و مرد تا قبل از عقد، رابطه چندانی نداشتند و اگر پسری میخواست ازدواج کند، حداکثرش قبل از عقد افرادی مثل مادر و خواهر و یا خود جوان دختر مورد علاقه اش را میدیدند، و صحبت کوتاهی پیرامون زندگی آینده جهت توافق طرفین میکردند تا این که در اثر عقدکردن به یکدیگر محرم میشدند. اما امروز قبل از عقد برخی حدود چند ماه و یا چند سال با هم رابطه دارند، در حالی که این روابط تحت هر عنوانی باشد، گناه است و بسیاری از این ارتباطها منجر به ازدواج نمیشود. حتی در آیین یهودیها و مسیحیان برای رعایت رابطه مرد و زن بر اساس دین، بیشتر از اسلام تأکید شده است[۴].
توجه نکردن به موازین و احکام شریعت اسلام و سایر شرایع سبب شدکه شخصیت زن خرد شود و او را در حدکالای مصرفی مورد استفاده
قرار دهند. وگاهی رعایت نکردن احکام دینی کار را به جایی رساند که حقوق زنان به طورکلی فراموش شد و آنان در مسیر دیگری قرارگرفتند. در این کتاب روشهایی که برخی انسانهای شیاد برای ارتباط نامشروع به کار میبرند، مورد بررسی قرارگرفته است تا این که بانوان محترم به ویژه دختران جوان، هوشیار باشند تا فریب نخورند. و از طرفی راه اشتباه و خطرناکی که دیگران رفتهاند برایشان درس عبرت باشد. و قبل از ورود به بحث توجه شما را به چند نکته جلب مینمایم.
نکتهها
?وظیفه مهم مسؤولین:
۱- همانطوری که اشاره شد، ارتباط دختران و پسران اگر طبق موازین شرعی نباشد، خانواده که رکن اصلی جامعه است گسسته خواهد شد. و بسیاری از وقت نیروهای انتظامی و قضایی و خانوادهها را خواهدگرفت. مسؤولیت این امر در مرحله اول به عهده مسؤولین کشور و مراکز فرهنگی و علمی مانند مدارس و دانشگاهها است. زیرا آنان هستندکه اکثر جوانان را در اختیار دارند، و با داشتن قدرت اجرایی و امکانات مادی و بیت المال، میتوانند زمینة اشتغال و ازدواج برای جوانان فراهم نمایند. و مسؤولین اگر جوانان را دوست دارند و دلشان برای خدمت به ملت میتپد، باید به دور از جناح و باند بازی تمام سعی و تلاششان را در این جهات به کارگیرند و از احساسات پاک جوانان جهت تقویت باند و حزب خود سوء استفاده نکنند.
?اولیاء جوانان:
۲- اولیاء محترم نیز در این برهه از زمان وظیفه ی مهمی در برابر جوانان عزیزشان دارند که با آگاهی از روش تربیت و راه برخورد با جوانان میتوانند گام بسیار مؤثری را در جهت رشد فرزندانشان بردارند و آنان را از خطرات دوره اخر الزمان حفظ نمایند.
?جوانان و احزاب:
۳-جوانان عزیز بدانند، سعادت دنیا و اخرتشان درگرو پیروی از پدر و مادر متدین و دلسوزشان است. زیرا بسیاری از این حزبها وگروهها، همانطوری که تجربه ثابت کرده و در عمل نیز نشان دادهاند، بیش از آن که به خوشبختی نسل جوان توجه کنند، به فکر منافعِ باند و جناح خودشان هستند. در حالی که اکثر پدر و مادرها تمام تلاششان برای رشد شما جوانان غیور است.
?دختران و هوشیاری:
۴-حوادث این کتاب باید درس عبرتی برای دختران جوان باشد و بدانند علاج واقعه را قبل از حدوث واقعه باید نمود. تا دختری به دام بلا گرفتار نشده و آبروی خود و خانواده اش بر باد نرفته، باید مواظب باشد. و اگر خدای ناکرده در اثر بی توجهی دختری گرفتار شد، جبران کردنش بسیار مشکل است. به خاطر آن که وقتی دختری فریب پسر جوانی را خورد و یا مورد تجاوز انسانهای تبهکار قرارگرفت، مگر میتواند آبروی از دست رفته اجتماعی خود و خانواده اش را به این زودیها جبران نماید.
?علاج واقعه قبل از حدوث:
۵- یکی از راههای جلوگیری از وقوع این حوادث تلخ، آگاه نمودن نسل جوان است. اما مهم تر از آگاهی و هوشیاری دختران جوان، عفت و پاکدامنی آنان میباشد. زیرا با رعایت حجاب کامل و دوری از حرکات سبک و ناز و عشوه و نپوشیدن لباسهای رنگارنگ و تحریک کننده، راه بسیاری ازگناهان مسدود خواهد شد.
زیرا یکی از علل عمده تحریک جوانان و رو آوردن آنان به فساد و ایجاد مزاحمت برای بانوان، خود دختران هستند. به خاطر آن که بسیاری از دختران باحجاب و با ایمان واقعی و آنهایی که درکوچه و خیابان و محل کار و تحصیل، متانت و وقار را الگوی خود ساختهاند، از شرارت و آزار جوانان آلوده در امان اند.
۶- حوادثی که در این کتاب آمده دلیل بر عدم امنیت درکشور نیست، زیرا مملکت ما نسبت به بسیاری از ممالک دنیا از امنیت و آرامش بالایی برخوردار است. این گونه وقایع تأسف بار در کشورهای دیگر فراوان است، اما به خاطر جو فرهنگی حاکم بر آنان سر و صدایش بلند نمیشود. زیرا ربودن زنان وتعرض به آنان امری عادی است، اما در کشور ما به خاطر فرهنگ اسلامی و غیرتی که وجود دارد، این مسائل قابل تحمل نیست، اگر چه یک حادثه باشد.
۷- برادران عزیز و خواهران گرامی با انتقاد و پیشنهادهای مفید خود اینجانب را مورد لطف و محبت قرار دهید و نظراتتان را به آدرس «قم، کد پستی: ۱۷۸۸۹-۳۷۱۵۶»ارسال نمائید.
اتمام کتاب مصادف شد با یازدهم ذیقعده، روز میلاد خجسته و فرخنده حجت خدا، شافع روز جزا، هشتمین اختر فروزان آسمان ولایت و امامت، «حضرت امام رضا(علیه السّلام) که این تقارن و میلاد بر جمیع عاشقان آن حضرت (علیه السّلام)مبارک باد.
الحمدلله اولاً و آخِراً و ظاهراً و باطناً طلبه حوزه مبارکه علمیه قم
اسدالله محمدی نیا
۲۵/۱۰/۸۱
۱۱/ذیقعده/۱۴۲۳ ق.
فصل اول: علل فرار جوانان
اشاره
قبل از بررسی علل فرار دختران و پسران جوان ازکانون خانواده، به چند حدیث توجه فرمایید که علت فرار جوانان را میتوان از این روایات به دست آورد.
اختلاف خانوادگی و طلاق
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)فرمود:
«... ما مِنْ شیءٍ احَبُّ اِلَی اللّهِ عَزَوَجَلَّ مِنْ بَیْتٍ یعْمَرُ بَالنِّکاحِ و ما مِنْ شَیءٍ ابْغَضُ اِلَی اللّهِ عَزوَجَلَّ مِنْ بَیْتٍ یُخْرَبُ فِی الاِسْلامِ بِالْفُرْقَةِ یَعْنی الطَلاقَ »
نزد خداوند بزرگ هیچ چیز محبوب تر از خانهای که با ازدواج آباد شده نیست، و نزد. حضرت چیزی منفور و بدتر از خانهای که به وسیله طلاق خراب شده (کانون گرم خانواده به سردی گرائیده) نمیباشد [۵].
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)فرمود:
«اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یُبْغِضُ اَوْ یَلْعَنُ کُلَّ ذَوّاقٍ مِنَ الرََّجالِ وَ کُلَّ ذَوّاقَةٍ مِنَ النِّساءِ» خداوند بزرگ مورد نفرت و لعنت خود قرار میدهد هر مرد و زنی که سریع و بدون تحقیق (و در نظرگرفتن شرایط) ازدواج میکنند، و سریع (و بدون توجه به عاقبت طلاق) از یکدیگر جدا میشوند [۶].
امام صادق (علیه السّلام) فرمود:
«تَزَوَّجُوا وَ لا تَطَلَّقُوا فَاِنَّ الطَلاقَ یَهْتَزُّ مِنْهُ الْعَرْشُ»
ازدواج کنید اما دنبال طلاق دادن و جدا شدن نروید، به خاطر آن که عرش الهی در اثر طلاق میلرزد [۷].
تبعیض بین فرزندان
یکی از مسائلی که در اسلام از نظر اخلاقی و تربیتی روی آن سفارش شده، فرق نگذاشتن بین فرزندان میباشد. اگر چه گاهی از اوقات والدین به طور فطری و طبیعی بعضی از آنها را به علت تقوای بالاتر و اطاعت بهتر و خصوصیات دیگر بیشتر دوست دارند، اما این علاقه زیاد نباید اظهار شود به گونهای که فرزندان متوجه شوند. به خاطر آن که چه بسا همین تبعیضها باعث کدورت و اختلاف بین آنها میگردد و از طرفی از دست پدر و مادر نیز آزرده خاطر میشوند. وگاهی رعایت نکردن این اصول اخلاقی سبب بغض وکینه و حسادت بین آنها میشود. به طوری که گاهی سالهای متمادی با یکدیگر رفت و آمد نمیکنند و یا منجر به درگیری شدید میگردد.
و اگر قرآن کریم سرگذشت تلخ کشته شدن هابیل به دست برادرش قابیل و به چاه افتادن یوسف توسط برادرانش را نقل میکند[۸]، به خاطر رعایت همین نکتههای اخلاقی در تربیت فرزندان عزیزمان میباشد. و در روایات به خاطر موقعیتی که دختر از نظر جسمی و روحی دارد، روی محبت وتوجه بیشتر به او سفارش شده است. البته نه به صورتی که حسّ کنجکاوی سایر فرزندان را برانگیزد.
اکنون به چند حدیث در این مورد توجه فرمایید:
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله):
«نَظَرَ اِلی رَجُلٍ لَهُ اِبْنانِ فَقَبَّلَ وَ تَرَکَ الاخَرَ، فَقالَ النَّبِیُ(صلّی الله علیه و آله) فَهَلا ساوَیْتَ بَیْنَهُما»
نگاه کردند به مردی که دو پسر داشت که یکی از آن دو را بوسید و دیگری را نبوسید. رسول گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله)به او فرمود: چرا بین آن دو مساوات برقرار نکردی (و فرق بین شان در بوسیدن قائل شدی) [۹] رسول گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله)فرمود:
«اِعْدِلُوا بَیْنَ اَوْلادَکُمْ کَما تُحِبُّونَ اَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ فِی البَرِّ وَ اللُّطْفِ»
بین فرزندانتان عدالت برقرارکنید، همان طوری که دوست دارید بین شما نیز در نیکی کردن و محبت عدالت برقرارکنند [۱۰].
منزلت دختر درکلام رسول خدا (صلّی الله علیه و آله)
ا- رسول اکر م(صلّی الله علیه و آله)فرمود:
«خَیْرُ اوْلادِکًمْ الْبَناتُ»
بهترین فرزندان شما دختران هستند[۱۱].
۲- رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«مَنْ کانَتْ لَهُ اِبْنَةٌ فَأدَّ بَها وَأحْسَنَ أدَبَها وَعَلَّمَها فَأحْسَنَ تَعْلیمَها فَأوْسَعَ عَلَیْها مِنْ نِعَمِ اللهِ الّتی اَسْبَغَ عَلَیْهِ کانَتْ لَهُ مُتْعَةً وَسِتْراً مِنَ النّارِ»
کسی که دختری داشته باشد و او را خوب تربیت نماید و از نظر علم او
را خوب تعلیم دهد (و او را با احکام و معارف اسلامی خوب آشنا نماید) چنین دختری مانع رسیدن آتش جهنّم به پدر و مادر خواهد بود [۱۲].
بعد از این که احادیثی درباره مذمت طلاق و تبعیض بین فرزندان و منزلت دختر بیان شد، لازم به یاد آوری است که طبق بررسیهای کارشناسان علت فرار اکثر جوانان به ویژه دختران میتواند مسائل ذیل باشد:
ا- اختلافات خانوداگی و طلاق
۲- برخورد غیر اصولی والدین با دختران
۳- تبعیض و فرق گذاشتن بین فرزندان
۴- مخالفت والدین با ازدواج مورد نظر
۵- آگاه نبودن جوانان از عاقبت فرار
۶- تحریک و تشویق دوستان نا آگاه و ناباب به فرار و آن را تنها راه حل دانستن
۷- از همه مهم تر، حاکم نبودن مسائل اخلاقی و مذهبی بر فضای خانواده و آشنا نبودن پدر و مادر با روشهای تربیتی که ائمه اطهار(علیهم السّلام)برای تربیت فرزندان برای ما بیان نمودهاند.
این عوامل و موارد دیگر باعث میشود که دختران از منازل فرارکنندو به خیال آان که با بیرون رفتن از خانه وپناه بردن به شهر دیگری مشکلی نخواهند داشت. در حالی که فرار نه تنها باری از دوش انسان برنمی دارد، بلکه گرفتاری او را بیشتر خواهد نمود و غم جانکاهش را افزون میگرداند.
فرار به ویژه فرار دختران چنان آنان را با مشکل رو به رو می سازدکه بعد از چند ساعت و یا چند روز پشیمان میشوند. به گونهای که با خودمیگویند ای کاش تمام سختیها و رنجها را تحمل میکردم و خود را به این روز سیاه نمیانداختم.
فرار دختران باعث می شودکه آانان بعد از خروج از منزل به دام انسانهای فاسد و چرب زبان و حیله گر بیفتند و آنان از دختران به عنوان ابزاری برای کارهایی مانند:
۱- سرقت
۲- حمل و فروش مواد مخدر
۳- کشاندان آنان به مجالس فساد
۴- استفاده جنسی نمودن از آنان
۵-فروش و فرستادن به خارج ازکشور برای کسب درآمد
فرمانده نیروی انتظامی استان تهران در این موردگفت: طی یک سال اخیر ۲۲۲ دختر فراری در شهرستانهای تابعه استان تهران شناسایی و دستگیر شدهاند. وی افزود: سن بیشتر این دختران که غالبا از شهرستانهای دیگر کشور به استان تهران پناه آورده بودند، بین ۱۷ تا ۲۵ سال است.
وی گفت: علت فرار بیشتر این دختران ناهنجاری در خانوادهها، اعتیاد و جدایی والدین بوده است. البته اغلب این افراد با همکاری مراجع قضایی و ارگانهای مربوطه به خانواده هایشان بازگردانده شدند [۱۳].
معاون نیروی انتظامی درباره آثار زیان بار اختلافات خانوادگی و طلاق گفت:
۱۲۴ نفر دختر و پسر فراری در ایستگاههای راه آهن دستگیر شدهاند که ۹۵ درصد علل فرار آنها وقوع پدیده اختلاف و طلاق در میان خانواده بوده است [۱۴].
بعد از آن که برخی از عوامل فرار جوانان ذکر شد، اکنون به عواقب خطرناک و آثار زیان بار فرار و دوستیهای نامشروع دختران با پسران توجه فرمائید.
عاقبت فرار و دوستیهای نامشر وع
گرفتارگروههای فساد
بسیاری از اوقات دختران فراری به دام گروههای فاسد و جنایتکاری می افتندکه سلامتی، جوانی و آبرویشان را از دست خواهند داد. اینک به چند حادثه توجه نمایید:
۱- زن معتادی که با شکار دختران فراری آنها را به باند فساد میکشاند، از سوی مأموران آگاهی تهران دستگیر شد و با اعترافات او، دیگر اعضای باند نیز به دام افتادند.
والدین دختر پانزده سالهای به نام نسرین، وقتی متوجه غیبت طولانی فرزند خود شدند که برای خرید از منزل خارح شده بود، به کوشش و تکاپو افتادند تا او را پیداکنند، اما جستجوی آنها بی نتیجه ماند و سرانجام با دلهره و اضطراب فراوان به مأموران انتظامی مراجعه و موضوع گم شدن نسرین را گزارش کردند. با تشکیل پروندهای در این ارتباط، موضوع برای رسیدگی و صدور دستور قضایی به شعبه ۱۶۱۲ جنایی تهران گزارش شد. پس از تحقیق مقدماتی از والدین دختر، دستور رسیدگی به این پرونده از سوی قاضی پرونده به آگاهی تهران صادرگردید.
با بررسی و تحقیق در این باره از سوی مأموران آگاهی، آنها به این نتیجه رسیدندکه به احتمال فراوان، دختر تحت تأثیر القائات جوانی قرار گرفته است که یک خودروی پیکان داشته و دقایقی با نسرین حرف میزده است. بدین منظور، تلاش برای دستگیری راننده پیکان آغاز شد و در تحقیق از دوستان نسرین، معلوم شد راننده خودرو، جوانی به نام فرشید است که با لباسهای شیک هر روز در مسیر نسرین قرار میگرفته و به او وعده ازدواج میداده است.
با به دست آمدن این اطلاعات، مأموران موفق شدند با تحقیقات غیر محسوس، فرشید را همراه یک دختر جوان دیگر در یکی از خیابانهای شمال تهران دستگیرکنند. در بررسی و تحقیق از فرشید و دختری که همراهش بود، مشخص شد این دختر نیز سه روز پیش از منزل والدین خود در یکی از شهرها فرارکرده است و در اطراف پایانه غرب تهران از سوی فرد دیگری به فرشید معرفی شده است.
فرشید ابتدا قصد داشت حقیقت را انکارکند و مدام عنوان می کردکه تنها از سر دلسوزی این دختر را سوار خودروکرده است، اما پس از شناسایی او از سوی دوستان نسرین، اوکه تا دقایقی پیش هر نوع رابطه با نسرین را انکار میکرد، زبان به اعتراف گشود و عنوان کرد که زنی به نام رقیه یک باند فساد را ه اندازی کرده است و اعضای این باندکه در سطح شهر در حال آمد و شد هستند، پس از مواجهه با دختران فراری آنها را اغفال میکنند و تحویل رقیه میدهند و او نیز در خانه فساد مبادرت به سوء استفاده از این دختران میکند.
در پی این اعترافات، مراتب به اطلاع قاضی پرونده رسید و با صدور دستور دستگیری، مأموران موفق شدند در یک عملیات غافل گیرانه رقیه و دیگر اعضای این باند را به همراه دو دختر فراری همراه با عکسها و فیلمهای مستهجن دستگیرکنند. با انتقال متهمان به دادگاه جنایی، رقیه اعتراف کرد به مواد مخدر اعتیاد شدید دارد و از مدتی پیش این باند فساد را راه اندازی کرده است. با تحقیق از متهمان و اعتراف اعضای باند، مأموران موفق شدند نسربن را در غرب تهران دستگیرکنند[۱۵].
۲- دختر فراری پس از دستگیری در باند فساد روزگذشته در شعبه ۱۶۰۴ جنایی تهران عنوان کرد، از پنج ماه پیش که از خانه متواری شده، توسط اعضای یک باند فساد مورد تعرض قرارگرفته است.
به گزارش خبرنگار ما، با شکایت مردی در شعبه ۱۶۰۴ جنایی تهران مبنی بر این که دختر هجده ساله وی به نام ناهید از خانه متواری شده است، مأموران شعبه ۱۱ آگاهی پس از بررسی و تحقیق متوجه شدند، این دختر جوان پس از فرار از خانه در یکی از بوستانها با زنی آشنا شده و سپس به یک باند فساد مرتبط شده است. با به دست آمدن این اطلاعات بلافاصله مخفیگاه اعضای این باند در غرب تهران شناسایی شد و در یک عملیات ویژه، نه جوان به همراه دختر فراری دستگیر شدند و به مجتمع امور جنایی تهران انتقال پیدا کردند.
روزگذشته این دختر در شعبه ۱۶۰۴ جنایی تهران عنوان کرد، پس از فرار از خانه و آشنایی با این باند از سوی این افراد مورد تعرض قرارگرفته و اکنون پنج ماه است که باردار است. در پی این ماجرا قاضی پرونده با صدور دستور قضایی متهمان را روانه زندان کرد[۱۶].
۳- با پیگیری پرونده یک دختر جوان که از چند روز پیش گم شده بود، با پیدا شدن مخفیگاهی که این دختر در آن نگهداری میشد، مأموران آگاهی تهران یک باند فساد را متلاشی کردند.
دختر شانزده سالهای که برای دیدن یکی از دوستان خود از خانه خارج شده بود، غیبت وی طولانی شد و نشانی از او به دست نیامد. با شکایت والدین دختر در شعبه ۱۶۰۷ جنایی تهران، قاضی مربوطه دستور رسیدگی به این پرونده را برای شعبه ۱۱ آگاهی تهران صادرکرد. با بررسی این پرونده، مأموران متوجه شدندکه این دختر در منزلی در غرب تهران نگهداری میشود. بنابراین با کسب نیابت قضایی، مأموران با ورود به این محل، دختر جوان را به همراه یک پسر دستگیرکردند و به اگاهی انتقال دادند.
در تحقیقات، دختر جوان عنوان کرد، وقتی قصد داشته برای دیدن دوست خود به خانه او برود، دو جوان موتور سوار به زور او را ربوده و پس از انتقال به یک مغازه پیتزا فروشی، مدتی در طبقه فوقانی این مغازه زندانی بوده است و سپس توسط فردی که در این محل کار میکرده است، به این منزل انتقال پیداکرده است.
در پی این اظهارات، قاضی پرونده دستور دستگیری چند متهم دیگر را صادرکرد که این متهمان پس از حضور در دادگاه اعتراف کردند، با ربودن دختران فراری، آنها را ابتدا به مغازه پیتزا فروشی انتقال داده و سپس باکمک فردی که در این محل کار میکند، این دختران به خانهای که محل فساد است، انتقال مییافتند.
با اعترافات تمامی متهمان به این جنایت، دستور دستگیری صاحب خانه نیز صادر شد و متهمان پس از تکمیل پرونده، با صدور قرار قانونی، روانه زندان شدند. در این ارتباط قاضی دادگاه خطاب به خبرنگار ما گفت: از والدین درخواست میکنیم تا با کنترل رفتارهای فرزندان خود، آنها را از سقوط به ورطه جرم و جنایت دور نگه دارند[۱۷].
ا عتیا د، سر قت:
یکی از آثار منفی دیگر فرار دختران، گرفتار شدن آنان به سرقت و اعتیاد است. اینک جهت درس عبرت به چند حادثه توجه نمایید:
۱- عقربههای ساعت، دو بامداد را نشان میدهد. سونیا دختر شانزده ساله از همان اوایل شب آرام و قرار ندارد و برخلاف شبهای گذشته که سعی میکرد به هر طریق جلب توجه کند- مدام به عقربههای ساعت چشم دوخته است. هر چه زمان میگذرد، اضطراب او بیشتر میشود و هر بار به بهانهای نگاه خود را به پشت پنجره اطاق مشرف به کوچه میاندازد و با چشمان جستجوگر سایه فرزاد را میبیند که خود را در تاریکی شب پنهان کرده است.
عقربههای ساعت، آخرین دقایق روز را نشان میدهد. سونیا وارد اطاقش میشود و منتظر است تا پدر و مادرش به خواب روند. وقتی مطمئن میشود آنها به خواب عمیق فرو رفتهاند، به آرامی به کمد خانه نزدیک میشود وپس از برداشتن اسکناسهایی که پدرش آن را برای روز مبادا در این محل قرار داده است، چون سایهای به سرعت از منزل خارج میشود. کمی بعد بر ترک موتور فرزاد، رو بر میگرداند و آخرین نگاه شیطنت آمیز خود را به خانه پدری اش میاندازد. او مسیر زندکی اش را عوض کرده است.
سونیا در اطاق قاضی شعبه ۱۶۰۷ جنایی در حالی که نگاهی به دستبند میاندازد، پس از لحظهای سکوت که سنگینی آن در فضای دادگاه احساس میشد، ادامه میدهد: بله آقای قاضی! من یک روز در مسیر مدرسه با فرزاد آشنا شدم. او آن قدر از عشق و محبت برایم حرف زد که فکر میکردم قدیسی است که خداوند در مسیر زندگی ام قرار داده است. اوکاخی از آمال و آرزوها برایم ساخته بود و اکنون میبینم همه رویایی عبث وکودکانه بوده است.
سونیا در ادامه میگوید: آن شب فکر میکردم پس از فرار از خانه تمام پشتوانه من فرزاد است.
اولین سؤالی که از من پرسید، این بود که چقدر پول آوردهای؟ من هم دو دسته اسکناس هزار تومانی را به سویش درازکردم. چند ساعت بعد شمال بودیم. هر روزکه میگذشت، تردید و دو دلی به سراغم میآمد تا این که فهمیدم فرزاد یعنی مرد آرزوهایم به مواد مخدر معتاد است. به او اعتراض کردم و او هم طبق معمول با همان جملات زیبا و فریبنده افکارم را به بازی گرفت. زمانی به خود آمدم که فهمیدم نه تنها آن دختر پاک نیستم، بلکه با حیله و ترفند فرزاد در دام اعتیاد گرفتار شدهام. پولمان خیلی زود تمام شد و بار دیگر به تهران آمدیم. اما دیگر نه روی بازگشت به خانه برایم باقی مانده بود و نه میتوانستم درست فکرکنم. پس تن به تقدیر و سرنوشت دادم.
سونیا به فرزاد که درکنار او نشسته و سرش را پایین انداخته است، نگاهی غم زده میاندازد و ادامه میدهد: به زودی دوستان لا ابالی فرزاد دور و برمان را گرفتند. آدمهای علافی که با دله دزدی و خلافهای کوچک به قول خودشان به جنگ مشکلات زندگی آمده بودند. یک روز، فرزاد مقابل پارک ملت با جوانی که یک خودروی مدل بالا داشت باب دوستی را بازکرد و با معرفی من به او، قرار شد در جشنها و پارتیهای او و دوستانش شرکت کنیم.
آن شب وقتی به آدرسی که داده بود رفتیم، آدمهایی را دیدیم که هر کدام از آنها در ناز و نعمت میلولیدند. چند ساعت از حضور ما در این میهمانی میگذشت که فرزاد اشارهای کرد و من را به گوشهای فراخواند و به آرامی گفت: وقتی ازکنار صندلی یکی از میهمانها عبور میکرده، کیف او را مشاهده کرده است که مقدار قابل توجهی پول درون آن قرار دارد. او از من خواست تا وقتی او صاحب کیف را سرگرم میکند، از این فرصت استفاده کنم و پولها را بردارم. آن شب من کیف پول را سرقت کردم و بعد از آن در هر یک از این میهمانی هاکه شرکت میکردیم، من و فرزاد از فرصت استفاده میکردیم و دست به سرقت میزدیم.
سونیا در ادامه به قاضی دادگاه گفت: در یکی از میهمانیها من نزدیک به پنج میلیون تومان چک مسافرتی ازکیف یکی از میهمانان سرقت کردم و با این پول، فرزاد برای خود یک موتور خرید و من هم چند دست لباس گران قیمت خریدم. اما دو روز بعد وقتی میخواستم بقیه چکها را خرج کنم، پلیس دستگیرم کرد.
قاضی پرونده پس از ثبت اظهارات سونیا و فرزاد به خبرنگار ماگفت: این دختر پس از سرقت پنج میلیون تومان چک مسافرتی مبادرت به خرج آن میکند، غافل از این که فردی که چکها را در اختیار داشته است، سارقی است که دو روز پیش از این ماجرا آن را از فردی که از بانک خارج شده، سرقت کرده است.
قاضی در ادامه گفت: اتهام این دختر فرار از خانه، سرقت، اعتیاد به مواد مخدر و استفاده از چکهای مسروقه است[۱۸].
ماجرای دیگر:
دختر جوانی که با همدستی دو جوان دیگر به اتهام سرقت و در اختیار گرفتن اموال دزدی دستگیر شده است، روزگذشته در شعبه۱۶۰۷جنایی تهران محاکمه شد.
مردی با مراجعه به کلانتری۱۰۴ عباس آباد طی شکایتی عنوان کرد: وقتی از بانک پول دریافت کرده است در خیابان شهید مطهری، دو سرنشین یک دستگاه موتور سیکلت با حمله به وی مبلغ پنج میلیون و دویست هزار تومان او را به سرقت برد ه ا ند.
با تشکیل پرونده در این خصوص، موضوع به دستور قاضی شعبه ۱۶۰۷ جنایی تهران به شعبه ۱۸ آگاهی ارجاع و مأموران موفق شدند دختر جوانی به نام مریم را که قصد داشت وجه چکهای مسروقه را از بانک دریافت کند، دستگیر کنند. متهم اعتراف کرد که چکهای مسروقه توسط فردی به نام مهدی در اختیارش قرارگرفته است. در ادامه تحقیقات، مأموران موفق شدند مهدی و همدست وی مصطفی را دستگیرکنند.
مهدی متهم اصلی در بازجوییها به ۲۵ فقره سرقت وکیف قاپی اعتراف کرد و روزگذشته هر سه متهم در شعبه ۱۶۰۷ جنایی تهران توسط قاصی محاکمه و دستور زندانی شدن این متهمان صادر شد [۱۹].
ابزاری برای دیگران:
دختر جوانی که مورد اغفال سه سارق حرفهای قرارگرفته است، ماجرای سرقت میلیونی از شرکت محل کار خود را بازگو میکند.
در پی شکایت صاحب یک شرکت مبنی بر این که گاوصندوق محل کار وی به سرقت رفته است، موضوع برای رسیدگی به آگاهی تهران ارجاع و مأموران با بررسی و تحقیق در این زمینه، این سرقت را داخلی تشخیص داده و به منشی مظنون شدند.
با تحقیق از این منشی که هویت وی سحر اعلام شده است، او عنوان کرد: از چند سا ل پیش در شرکت کار میکنم و در این مدت صاحب شرکت هیچ گاه حاضر به پرداخت حقوق قانونی من نشده است و این موضوع موجب شد تا پس از آن که موضوع سرقت را با جوانی به نام غلامرضا که با او آشنا شده بودم مطرح کردم، او از من خواست با جلب اعتماد صاحب شرکت، کلید گاو صندوق را به دست آورده و محتویات آن را سرقت کنم.
متهم در ادامه گفت: با به دست آوردن کلید، یک شب فرصت لازم به دست آمد و در حالی که کسی در دفترشرکت نبود با گشودن درگاو صندوق مبلغ دو میلیون و هفتصد هزار تومان پول را به سرقت بردم و زمانی که از دفتر شرکت بیرون آمدم، از سوی غلامرضا و دوستانش که با نقشه قبلی انتظار مرا میکشیدند مواجه شدم و آنها پس از حمله به من کیف محتوی پول را به سرقت بردند.
در پی این اظهارات مأموران با دستور قضایی با عزیمت به روستای خادم آباد شهریار موفق به دستگیری غلامرضا و هم دست دیگر وی شدند. این متهمان اعتراف کردند: پس از آن که متوجه شدیم سحر، گاو صندوق شرکت را مورد دستبرد قرار میدهد، تصمیم گرفتیم پولها را از او سرقت کنیم. زیرا میدانستیم وی چون خود مرتکب دزدی شده است، شکایت نخواهد کرد.
در پی این اعترافات، قاضی پرونده (رئیس شعبه ۱۶۰۴ جنایی تهران) سحر را به اتفاق سه سارق دیگر به اتهام سرقت روانه زندان کرد[۲۰].
شگردی دیگر:
دختر جوانی که با هم دستی یک کیف قاپ حرفهای، دزدی کرده بود، پس از مبادرت به سرقت، از سوی مردم دستگیر و تحویل مأموران انتظامی شد.
دختر جوانی به نام فریبا پس از آن که از سوی والدینش طرد شد، پس از آشنایی با یک کیف قاپ سابقه دارکه به وی پیشنهاد ازدواج کرده بود، در چندین فقره کیف قاپی شرکت کرد. او در حالی که برای ربودن کیف یک زن عابر، تحت تعقیب مردم قرارگرفته بود، از سوی یک راننده پراید دستگیر و تحویل شعبه ۱۸ آگاهی تهران شد.
این دختر پس ازتحقیقات، به شعبه ۱۶۰۶ جنایی تهران انتقال یافت و مقابل میز قاضی قرارگرفت.
فریبا به قاضی گفت: سیزده ساله بودم که پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند. چهار ماه بعد، پدرم با یک زن دیگر ازدواج کرد. پس از آن، رفتارهای پدرم تغییر کرد و من هم پس از مدتی از منزل فرارکردم. بار اول دستگیر و تحویل خانوادهام شدم. اما به دلیل آزار و اذیتهای خانواده، چندین بار دیگر از منزل متواری شدم تا این که سرانجام از سوی پدر و نامادری ام از خانه طرد شدم. در مدت شش سال، چندین بار به اتهامهای مختلف دستگیر و زندانی شدهام. تا این که پس از آشنایی با داریوش، او به من پیشنهاد ازدواج داد و همراه با او درکیف قاپی شرکت کردم تا این که دستگیر شدم.
در پی این اعترافات، قاضی جنایی تهران با صدور قرار قانونی، این متهم را روانه زندان کرد[۲۱].
نامهای از شهر فرار:
یکی از خصلتهایی که در بانوان بیشتر از مردان به چشم میخورد، احساسات است. خداوند حکیم بنا بر مصالحی، این خصلت را بیشتر در زنان قرار داده است و به خاطر همین است که دختران زودتر تحت تأثیر قرار میگیرند و امکان دارد توسط مردان فریب بخورند، اسلام اختیار آنها را در شوهر دادن به دست پدر دلسوز و عاقل یا ولی دختر داده است [۲۲]. لذا بی توجهی به دستورات حیات بخش اسلام و اینکه دختران خود را در بسیاری از امور مستقل میدانند، باعث گرفتاریهای فراوان برای آنان شده است.
اکنون به نامه دختری که انسانهای آلوده از احساسات پاکش سوءاستفاده کردهاند، توجه فرمایید:
من سونیا هستم. مدتها پیش بنا به دلایلی مجبور شدم از خانه فرار کنم. پیش از آن، وقتی روزنامهها را میخواندم، دلم برای آنها که از خانواده شان دور افتاده بودند، میسوخت. باورم نمیشد که روزی هم دلم باید برای خودم بسوزد. من سرگذشتم را برای شما مینویسم تا با چاپ آن، کسانی که باعث بدبختی من شدهاند به اشتباه خود پی ببرند و خانوادهها بیشتر مراقب باشند تا خدای ناکرده کسی به سرنوشت من و امثال من دچار نشود.
و اما سرگذشت من:
چهار سال پیش، پسر عمویم فرشاد در اثر سانحه رانندگی کشته شد و فرشید برادر بزرگترش که رانندگی را به عهده داشت، مقصر شناخته شد. پدر و مادر و تمام فامیل او را مقصر میدانستند و به همین دلیل فرشیدروز به روز تنهاتر و منزوی تر میشد. من که این وضع را دیدم دلم برایش سوخت، چون میدانستم او مقصر نیست. ولی کاری نمیتوانستم بکنم. همین عقیده مشترک باعث نزدیکی من و او شد، طوری که او به من اعتماد میکرد و حرفهایش را به من میگفت و این که قصد دارد به خارج ازکشور برود، ولی پس از مدتی پشیمان شد.
فرشید دوست داشت به همه بگویدکه من با او موافقم. ولی من در فامیل هم عقیدهاآنها میشدم و فرشید را مقصر میدانستم تا آنها به من شک نکنند.
تا این که حدود سه ماه پیش، فرشیدکه از نظر من مظلوم و بیگناه بود، تلفن کرد و خواست که به پارک نزدیک خانه آنها بروم. من هم رفتم. در آنجا دیدم که فرشید و یک فرد دیگر روی نیمکت نشستهاند.
فرشید ما را به هم معرفی کرد. برایم عجیب بود. فرشید درکمال تعجب گفت: می دانی دختر عموی سعید میخواست با تو دوست شود. تو را قبلا دیده و خوشش آمده است. من بیچاره خشکم زد. برای یک لحظه صدای شکستن قلبم را شنیدم. با لبخند تلخی او و سعید را نگاه کردم. کم آوردم. همه چیز را فراموش کردم. فرشید، پسر عموی تنهای من... همان جا تصمیم گرفتم پیشنهاد سعید را قبول کنم، چون میخواستم از فرشید انتقام بگیرم. البته پس از مدتی فهمیدم که سعید مثل فرشید تو زرد است، چون او هم آدم منحرفی بود و با دختران دیگری هم رابطه داشت و حتی چند بار بازداشت شده بود.
یک بار به اوگفتم: دیگر نمیخواهم ببینمت. ولی اوگفت: من هم میخواستم راهی پیداکنم که از شر تو خلاص شوم، ولی به خاطر فرشید تحمل کردم. باورم نمیشد، اما بالاخره یک روزکه از بیرون به خانه آمدم با قیافههای گرفته مادر و برادرانم رو به رو شدم.
بله اتفاق ناخوشایندی رخ داده بود. آنها عکسهای من و سعید را دیده بودند. آنها را به طرفم پرت کردند. برادرم کتکم زد. فهمیدم که تمام اینها نقشه بوده است و فرشید و سعید باعث بدبختی من شدهاند. تازه پدرم نیامده بود. با آمدن اوکتک مفصلی خوردم و همان لحظه بودکه فکر فرار به سرم زد. صبح خیلی زود خودم را به ترمینال رساندم و راهی شهرستان مورد علاقهام. شدم. در آنجا حس غریبی داشتم. همه طور دیگری به من نگاه میکردند. همین طوری که میرفتم، چشمم به گلدستههای یک امامزاده افتاد. تقریباً جای خلوتی بود. داخل امامزاده پا گذاشتم وگوشهای نشستم، از خستگی خوابم برد.
نزدیک غروب با صدای پای یک پیرزن از خواب پریدم. گفت: دختر جان نمیخواهی به خانه ات برگردی؟ من که دلم گرفته بود با گریه همه چیز را برایش گفتم. وقتی فهمیدکه فرارکردهام، خیلی ناراحت شد. از من خواست به خانهام برگردم. ولی من به اوگفتم نمیتوانم. هنگام رفتن، از من خواست همراهش بروم. ترسیدم، ولی مهربانی چشمهایش مانع شد که به او اعتماد نکنم. با او راهی خانه اش شدم. یک خانه قدیمی و بزرگ است. او تنها زندگی میکند و یک پسر داشته که در جنگ شهید شده است. حالا چند روزی است که اینجا هستم. دعا کنید این خانم مهربان اجازه بدهد همین جا بمانم، چون اگر بیرونم کند نمیدانم چه سرنوشتی در انتظارم است. دلم خیلی گرفته است. چند روز پیش وقتی به دوستم تلفن کردم، فهمیدم که فرشید به آلمان رفته است. من سرگذشتم را برای شما نوشتم تا به همه جوانها بگویم: هیچ وقت کاری را بدون فکر انجام ندهند و نگذارند احساساتشان بر عقلشان غلبه کند. نمیدانم چه کنم و چه سرنوشتی برایم رقم میخورد. امیدوارم خانوادهام مرا ببخشند، امیدوارم آنها این نامه را بخوانند [۲۳].
ماجرای دختر فراری:
دختر جوانی که پس از اختلاف با والدین خود از منزل متواری شده و سپس با پوشیدن لباس پسرانه دو هفته شبها را در یک باغ مخروبه و درون یک کارتن میخوابید، همراه یک پسر جوان سوار بر موتور سیکلت، از سوی مأموران دستگیر شد و به شعبه ۱۱ آگاهی تهران انتقال یافت. خبرنگار ما با این دختر جوان گفت وگویی کرده است که در پی میآید:
خودت را معرفی میکنی؟
- فاطمه. م معروف به سوسن.
اسم پسرانه ات چه بود؟
- علیرضا.
چرا لباس پسرانه پوشیدی؟
- ترسیدم مأمورها متوجه بشوند، دختر فراری هستم و برای آن که دستگیر نشوم، لباس پسرانه پوشیدم.
چند سال داری؟
- بیست و دو سال.
چرا از خانه فرارکردی؟
- خانوادهام مرا اذیت میکردند و مادام کتک میزدند و با سر کوفتهای آنها مجبور شدم از خانه فرارکنم.
چند کلاس درس خواندهای؟
- تا پنجم ابتدایی.
پدر و مادرت با هم زندگی میکنند؟
- بله، اما همه اش به من گوشه وکنایه میزدند و مرا شکنجه روحی میدادند.
با پوشیدن لباس پسرانه چه احساسی داشتی و شب هاکجا می خوا بیدی؟
- میخواستم خودم باشم. آزاد باشم و بگردم وکسی به من امر و نهی نکند. شبها داخل یک باغ میخوابیدم و دلم میخواست راحت باشم و راحت زندگی کنم.
آیا به راحتی مورد نظرت رسیدی؟
- تا حدودی، چون دیگرکسی نبودکه مرا اذیت و آزارکند.
شغل پدرت چیست؟
- کفاش.
بعد از آن که از خانه فرارکردی، اولین کاری که کردی، چه بود؟
اول به انزلی رفتم. مقداری پول داشتم، لباسهایم را در تهران و در داخل باغ عوض کردم و پس از چند روز به تهران بازگشتم.
لباسهای پسرانه را ازکجا آورده بودی؟
- مال خودم است. پیراهن متعلق به برادرم است. شلوار وکفش را هم پدر و مادرم برایم خریده بودند.
در این مدت پول ازکجا میآوردی؟
- کمی پس انداز داشتم وکمی دیگر هم پول پدر و مادرم است.
الان که دستگیر شده ا ی، چه احساسی داری؟
- دختر بدبخت است!
اما دختران دیگر چنین تصوری ندارند و با مشکلات به راحتی کنار میآیند و باکوچکترین مشکلی از خانه فرار نمیکنند.
- متأسفانه خانواده من طوری برخوردکردند که به من اجازه داده نشد
تا خودم باشم و مجبور به فرار نشوم.
می دانی خانواده ات نگران هستند؟
- نه، آنها هیچ وقت نگران نمیشوند.
اما آنها از اولین روز فرار تو از مأموران انتظامی درخواست کمک کردهاند.
- آنها مرا دوست ندارند. در این مدت وقتی به آنها تلفن کردم، برخورد بسیار بدی با من داشتند.
چند خواهر و برداری داری؟
- دو خواهر و سه برادر.
پدرت اعتیاد دارد؟
- بله، تریاک میکشد. خیلی وقت است که معتاد است.
خودت هم اعتیاد داری؟
نه.
چه طور دستگیر شدی؟
- من به مهران تلفن زدم. قصد داشتم با پسر عموی اوکه اسمش مرتضی است، ازدواج کنم. مهران قرار شد مرا پیش مرتضی ببرد. موقعی که با یک نفر سوار موتور بودم، مأمورها مرا دستگیرکردند.
الان اگر تحویل خانواده بشوی، به آنها چه خواهی گفت؟
- چیزی ندارم، نمیتوانم به صورت آنها نگاه کنم.
الان چه تصمیمی برای آینده ات داری؟
- نمیدانم...
در مدتی که از خانه فرارکردی، به چه نتیجهای رسیدی؟
- (گریه میکند) به هیچ چیز. میخواستم بروم برای خودم کار پیدا کنم
و بدون منت کسی زندگی کنم.
چه کاری بلدی؟
- فروشندگی، کار در تولیدی.
موهایت را کجا کوتاه کردی؟
- در هتل. موقعی که شمال رفته بودم. درون کیفم قیچی داشتم و آن را کوتاه کردم.
فکر نمیکنی هیچ کجا امن تر از محیط خانواده نیست؟
-خانواده ا م مرا اذیت میکنند، اما هیچ کجا بهتر از خانه نیست.
پس چرا نمیخواهی تحویل خانواده ات شوی؟
- چون تحقیر میشوم. آنها اگر مرا اذیت نمیکردند، فرار نمیکردم. من دلم میخواهد آزاد باشم.
آزادی مورد نظری که دنبال آن هستی، منجر به آن شدکه مورد تعرض قرار بگیری؟
- آن روز نمیدانستم و عقلم نمیرسید.
قبلاً هم سابقه فرار داشتهای؟
- بله یک بار هم فرارکردم و پس از دستگیری، یک ماه در خانه ریحانه بودم.
چه پیامی برای خانوادهها و جوانان هم سن و سال خودت داری؟
- از آنهاکه هم سن و سال من هستند، میخواهم با زندگی بسازند وآینده خود را به بازی نگیرند، خانوادهها هم فرزندان خود را درک کنند. من پشیمان هستم.
اگر از تو بخواهیم خودت را به مفهوم واقعی تعریف کنی، چه خواهی گفت؟
- یک دختر شکست خوردهام، دختری سرخورده که عاشق کمی محبت از سوی والدینم بودم. دلم میخواست شب وقتی پدرم به خانه میآمد، دست محبت به سرم میکشید (میگرید). من نمیخواهم بگویم آدم خوبی ام، اما من هم یک انسان هستم. انسانی که تشنه محبت از نزدیکان خود است. ای کاش کارم به اینجا نمیکشید (۱).
۱- جام جم،۲۴/۷/۸۱.
قصه پلنگ و شاهین تهران:
۱- باند موسوم به «شهباز پلنگ»که با اغفال دختران و زنان فراری از خانه، آنها را با هم دستی دیگر اعضای باند به سرکردگی پسر بزرگ خود به خارج ازکشور انتقال میداد، متلاشی شد و شش نفر در این زمینه دستگیر شدند.
در پی فرار یک دختر هفده ساله از منزل، والدین وی با مراجعه به کلانتری ۱۰۶ نامجو، شکایتی را تسلیم مراجع انتظامی کردند و با تشکیل پرونده و صدور دستور قضایی در شعبه ۱۶۰۴ جنایی تهران، پرونده برای تحقیق و پیگیری به دایره ۱۱ آگاهی تهران ارجاع شد.
والدین این دختر از دختری به نام شیرین نام میبردند که با فرزندشان در ارتباط بوده است و آنها احتمال دادند که این دختر از مخفیگاه فرزندشان مطلع باشد. با بررسی بیشتر در این خصوص، یک تیم عملیاتی از مأموران شعبه ۱۱ آگاهی تهران با کسب دستور قضایی، محل سکونت شیرین را در خیابان سبلان شناسایی و تحقیق از وی را آغازکردند. شیرین عنوان کرد: دختر فراری نزد دختری به نام مونا در خیابان مرودشت مخفی شده است. با شناسایی و دستگیری مونا، او اعتراف کرد که صبح هر دو به خانه شاهین. ش رفتهاند.
با پیدا شدن دختر فراری، موضوع شاهین مورد تحقیق قرارگرفت و مشخص شد این جوان که از افراد شرور خیابان مرودشت است، یک باند فساد را ه ا ندازی کرده و مادرش به نام شهناز. ش (معروف به پلنگ) با شناسایی دختران و زنان فراری، آنها را به این باندکشانده و بعد به یکی از باغهای کرج انتقال میدهد و سپس این افراد توسط دیگر رابطان باند به کشورهای حاشیه خلیج فارس انتقال پیدا میکنند.
با گزارش نتیجه تحقیقات به قاضی پرونده، مأموران دایره ۱۱ با محاصره این منزل وارد محل شدند. در اولین گام، جوانی به نام روبرت- که برادر شاهین است- دستگیر شد و مأموران را به اتاق برادرش راهنمایی کرد. مأموران در این اتاق، یک زن فراری به نام شادی به همراه یک جوان فوتبالیست به نام حمید را دستگیرکردند و دقایقی بعد شاهین نیز در حال عربده کشی دستگیر شد. در پی این ماجرا، شهناز پلنگ نیزکه در حال فریاد و هیاهو بود، توسط مأموران بازداشت و بازرسی از خانه وی آغاز شد.
در بازرسی از منزل وکشف عکسهای مربوط به زنان و دختران فراری، مقادیری سی. دیهای مستهجن و نوارهای مبتذل به همراه پوستر خوانندگان نیز از متهمان کشف و ضبط شد.
روبرت- جوانی که برادر و مادرش این باند را هدایت میکردند- اعتراف کرد: پس از شکار زنان و دختران که توسط مادرشان صورت میگرفت، از طریق دوستان شاهین درکرج به یکی از باغها انتقال مییافتند و بعد رابطان دیگر باند با فروش این افراد به باندهای خارج از کشور، مبالغ گزافی پول دریافت میکردند.
با بررسی در خصوص سوابق شهناز پلنگ و فرزندش شاهین، معلوم شد این زن دارای سابقه کیفری در خصوص ایجاد مرکز فساد است وشاهین نیز تاکنون تعدادی از دختران را با زور مورد تعرض قرار داده است که پنج نفر از این دختران در محدوده محل زندگی شهناز پلنگ بودهاند. به طور ی که این افراد به دلیل ترس و وحشت از اعضای باند و حفظ آبرو، شکایتی را تسلیم مراجع قانونی نکردهاند.
در بررسی و تحقیق در خصوص وضعیت فوتبالیست جوان، معلوم شد وی با معرفی خود به عنوان مأمور، از چندی پیش در این منطقه موجب آزار و اذیت مردم میشده است و مبادرت به رباخواری در این محل می کر ده است.
این متهمان پس از انتقال به مجتمع امور جنایی تهران، از سوی قاضی پرونده با قرار قانونی در اختیار مأموران آگاهی تهران قرارگرفتند تا تحقیقات تکمیلی صورت پذیرد[۲۴].
چرا عاقل کند کاری... !
۱- توی سالن، روی نیمکت نشستهام و منتظرم تا سؤالات مأموران از او تمام شود و از اتاق بیرون بیاید.
میگویند او با پای خودش به کلانتری آمده وگفته که چندین هفته است از خانه فرارکرده و حالا پس از این مدت سرش به سنگ خورده است و قصد دارد به خانه برگردد، ولی روی برگشت را ندارد. به همین خاطر به کلانتری آمده تا از آنهاکمک بگیرد.
در باز میشود و دختری جوان با قدی کشیده و باریک و صورتی نسبتا زیبا ولی رنگ پریده و چشمانی که گویی روزهاست کاری جزگریه ندارند در آستانه در قرار میگیرد. نگاهش نیمکت خالی داخل سالن را پیدا میکند. به طرفش میرود و آرام روی آن مینشیند. نامش نغمه است و داستانش نغمه غم انگیز زندگی دختری است که مدت هاست بر لبانش گل لبخند پژمرده است.
نغمه، شانزده ساله است. دو سال پیش مادرش به خاطر بیماری لاعلاجی که داشت، جان خود را از دست داد و او و برادر سه ساله اش را تنها گذاشت. پدرش فردی عیاش و خوشگذران بود و از آنجا که ناخواسته با مادر نغمه ازدواج کرده بود، به خانواده اش کوچکترین اهمیتی نمیداد و نغمه مجبور بود هر شب غر زدنها و مشاجره او با مادرش را تحمل کند.
دو ماه پس از مرگ مادر نغمه، پدرش با زنی که دو بار ازدواجش به طلاق کشیده شده بود ازدواج کرد و با آوردن او به خانه، زندگی سخت و تاریک نغمه آغاز شد. پدر نغمه کاملاً به نغمه و برادرکوچکش بی توجه بود، و از تمام وظایف پدری تنها سرزنش وکتک کاری را نسبت به آنها اجرا میکرد.
نغمه میگوید: «هر شب که پدرم از سرکار به خانه میآمد، نامادری ام که از من متنفر بود، به دروغ پیش پدرم از من بدگویی میکرد و بعد پدرم کمربندش را درمی آورد و به جان من میافتاد و روزی نبودکه یک جای کبود در بدنم دیده نشود». حالا دیگر نغمهای که وقتی مادرش زنده بود، بچه درسخوان کلاس بود و همیشه یکی از سه رتبه کلاس را نصیب خود میکرد، درکلاس به دختری تنبل تبدیل شده است که یکی از پایینترین نمرههای کلاس را در دروس مختلف کسب میکند. از ورود نامادری به خانه ماهها میگذشت و نغمه بزرگ تر میشد، ولی رفتار پدر و نامادری اش با او نه تنها بهتر نمیشد بلکه بدتر هم میشد.
نغمه دیگر نمیتوانست این شرایط را تحمل کند وکم کم به فکر فرار از خانه افتاد، چراکه با خود میگفت هر چه پیش آید از اوضاع فعلی اش بدتر نخواهد بود و این وسوسهها با تشویق دوستانش که از شرایط زندگی او خبر داشتند شدیدتر میشد. یک روز نغمه از طریق یکی از دوستانش با دختری که مدتها پیش از خانه فرارکرده بود و حال در اتاقی در یکی از محلههای پایین شهر تنها زندگی میکرد آشنا شد و مدتی که از این آشنایی گذشت، او به نغمه پیشنهادکرد که از خانه فرارکرده و با او زندگی کند. نغمه نیز تنها راه نجات ازتنفر نامادری وکتکهای شبانه پدرش را در فرار از خانه میدید و چند روز بعد زمانی که پدر و نامادری اش در خانه نبودند، تمام وسایلش را که شامل یک البوم عکس، شناسنامه و چند دست لباس بودند، توی کیفش گذاشته و از خانه خارج شد.
پس از فرار از خانه، نغمه نزد دختری که مدتی پیش با او آشنا شده بود رفت و بدین ترتیب زندگی جدید نغمه در اتاقی دوازده متری که دارای آشپزخانه کوچکی بود به همراه دوستش شیلا آغاز شد. شیلا در یک رستوران کوچک مشغول به کار بود و پس از مدتی نغمه نیز باکمک شیلا توانست در آن رستوران مشغول به کار شود. هر چند در ازای کار دشواری که آنها انجام میدادند مزد ناچیزی دریافت میکردند، ولی هر دو راضی و خوشحال بودند. به خصوص نغمه که دیگر مجبور نبود فحشها و کتکهای پدر و بدگوییهای نامادری اش را تحمل کند.
چند روزی از زندگی مشترک نغمه و شیلا میگذشت و نغمه کم کم احساس می کردکه مرد صاحب خانه آنها، به او و شیلا نظر سوء دارد. تا این که یک روزکه نغمه از بازار به خانه برمی گشت از داخل اتاق صدای فریادهای شیلا را شنید که کمک میخواست. بلافاصله وارد اتاق شد و دید که صاحب خانه آنها قصد تجاوز به شیلا را داشت که از فریادهای شیلا و رسیدن نغمه ترسیده و پا به فرارگذاشت و فردای آن روز نغمه و شیلا تصیمم گرفتند تا از آن اتاق نقل مکان کنند. مدتی بودکه از آن ماجرا میگذشت و حالا نغمه و شیلا در اتاقی در همسایگی یکی از دوستان شیلا زندگی میکردند. یک روز یکی از همکاران نغمه به نام فرشادکه به نغمه علاقه مند شده بود، نامهای به نغمه داد و از او خواست وقتی به خانه رسید آن را بخواند. ولی نغمه که طاقت نداشت تا آن موقع صبرکند، در اولین فرصتی که به دست آورد، شروع به خواندن آن نامه کرد. نفسش بند آمده بود و قلبش به شدت میزد. این اولین باری بودکه پسری به نغمه علاقه مند شده بود. نغمه چند بار نامه را خواند و فردای آن روز جواب آن را برای فرشاد نوشت و به این ترتیب روابط دوستانه آنها آغاز شد. یک هفته بعد فرشاد به نغمه پیشنهاد ازدواج داد و چون نغمه کس وکاری نداشت قرارگذاشتند برای یک هفته به شمال رفته و پس از برگشت با برپایی جشن کوچکی رسماً با هم ازدواج کنند.
ولی یک روز بعد از آن که از شمال برگشتند، وقتی نغمه به محل کارش رفت، از فرشاد خبری نبود. چند روزگذشت و نغمه هر روز چشمانش را به در دوخته و منتظر بود تا فرشاد بیاید، ولی فرشاد هرگز نیامد. حالا هم نغمه بعد از این که چنین خواری و خفتی نصیبش شد، به کلانتری آمد تا از آنهاکمک گرفته و به خانه بازگردد [۲۵].
آثار زیانبار برخی از فیلمها:
دختر جوانی که پس از فرار از خانه، یک سال بعد همراه معلم خصوصی زبان خود در سعادت آباد تهران دستگیر شده است، در دادگاه جنایی تهران عنوان کرد: حس کنجکاوی، از او یک زن خیابانی ساخته است.
با شکایت والدین دختر بیست و یک سالهای به نام راضیه در مجتمع امور جنایی تهران، رئیس شعبه ۱۶۰۳جنایی تهران در این باره دستور پیگیری در شعبه ۱۱ آگاهی تهران را صادرکرد. با بررسی پرونده مشخص شد این دختر که خانواده اش از وضعیت خوب مالی برخوردار هستند، یک سال پیش بدون آن که با مشکلی مواجه باشد، از خانه متواری شده است.
با پیگیری این ماجرا، مأموران در پی به دست آوردن سر نخهای لازم، دختر را در منزل معلم خصوصی انگلیسی اش در میدان کاخ سعادت آباد دستگیرکردند و او را به شعبه ۱۶۰۳ جنایی تهران انتقال دادند.
راضیه پس از حضور در دادگاه، به قاضی گفت: پس از تماشای یک فیلم سینمایی، کنجکاو شدم و دوست داشتم بدانم یک دختر پس از فرار از خانه چگونه میتواند با مشکلات دست و پنجه نرم کند، اما یک هفته پس از فرار، وقتی داخل پارک بودم، جوانی که خود را صاحب کارخانه معرفی میکرد، مرا اغفال کرد و پس از رها شدن از سوی او، به دلیل مشکلات متعدد، زمانی به خود آمدم که تبدیل به یک زن خیابانی شده بودم. او در ادامه گفت: اوایل سعی میکردم شبها را در بوستانها سپری کنم، اما متوجه شدم برای دختری که از خانه فراری شده است، هیچ محلی امن نیست و اکنون که به گذشته خود مینگرم، احساس ندامت و پشیمانی میکنم، اما افسوس که خودکرده را تدبیر نیست.
این دختر در ادامه گفت: چندی پیش وقتی سوار خودرویی شده بودم،
از سوی مأموران دستگیر و پس از محاکمه در شعبه ۱۶۱۰ به زندان و شلاق محکوم شدم. بعد از آزادی، خانه ریحانه هم مرا نپذیرفت و ناچار بار دیگر راهی خیابانها شدم. در پی این اعترافات، متهم با صدور قرار قانونی روانه زندان شد[۲۶].
خطر جانی:
یکی از آثار منفی فرار و دوستیهای نامشروع، خطر جانی است که برای دختران پیش میآید. اینک به حوادثی که نتیجه این گونه ناهنجاریهای اجتماعی و اخلاقی است توجه فرمایید:
۱- جوانی که متهم است با هتک حرمتِ یک دختر جوان، موجب مرگ او شده، روزگذشته در شعبه ۱۶۰۴جنایی تهران مورد تحقیق قاضی جنایی قرارگرفت.
به گزارش خبرنگار ما، در پی مرگ یک دختر هجده ساله به نام آزیتا، موضوع رسیدگی به این پرونده به شعبه ۱۶۰۴ جنایی تهران ارجاع شد. چند روز پس از مرگ این دختر، خانواده وی با مراجعه به مجتمع امور جنایی، طی شکایتی عنوان کردندکه فرزند هجده ساله آنها پیش از مرگ به یکی از دوستان خود و خواهرش گفته است، زمانی که قصد بازگشت به خانه را داشته است، پس از آن که سوار یک خودرو شده، دو نفر از سرنشینان ان با تهدید چاقو او را به یک محلهای در جنوب کشانده و پس از هتک حرمت وی را در میدان آزادی رهاکرده وگریختهاند، و چون او قادر به ادامه زندگی نیست، مجبور است خودکشی کند.
مأموران با کنترل تلفنی موفق شدند جوانی را که اعتراف کرده با این دختر در پارک شهر آشنا شده دستگیرکنند [۲۷].
۲- دختر جوانی که پس از سه سال دوستی خیابانی با یک جوان متوجه شد مرد آرزوهایش قصد ازدواج با او را ندارد، به صورتش اسید پاشید.
جوانی به نام فرهاد، یک لحظه با قرار دادن دستها روی صورتش در حالی که از مردم کمک میخواست، به بیمارستان انتقال پیدا کرد. با بستری شدن این جوان در بیمارستان بوعلی و انجام معاینات معمول از سوی پزشکان، مشخص شد یکی از چشمهای این جوان ۲۱ ساله بر اثر سوختگی با اسید آسیب جدی دیده وکور شده است. با شکایت او مبنی بر این که اسیدپاشی از سوی دختری به نام منیژه صورت گرفته است، مأموران او را دستگیر و تحقیق از او را آغازکردند.
این دختر در اعترافات خودگفت: از سه سال پیش در خیابان با فرهاد آشنا شده است و از همان ابتدا فرهاد به او قول ازدواج میدهد، به طوری که او هم با همین وعدهها خواستگاران خود را جواب میکند، اما این جوان میگوید به دلیل مخالفت والدینش تمایلی به این ازدواج ندارد. منیژه در ادامه اعترافات خود گفت: پس از این ماجرا از او خواستم تا روز دیگر برای آخرین بار همدیگر را ملاقات کنیم و به همین منظور، مقداری اسید تهیه کردم و در ساعت مقرر، وقتی همدیگر را ملاقات کردیم، به او التماس کردم که در تصمیم خود تجدید نظر کند و او این درخواست را نپذیرفت. من هم بطری حاوی اسید راکه زیر چادرم پنهان کرده بودم، به صورت او پاشیدم، تا عقدههای درونی ام را خالی کنم.
در پی این اعترافات، پرونده برای رسیدگی به دادگستری اردبیل ارجاع شد و قاضی، متهم را با صدور قرار روانه زندان کرد[۲۸].
برای حفظ آبرو:
پدر و مادر تبریزی برای حفظ آبروی خانوادگی، دختر نوزده ساله خود را در بندر شرفخانه به قتل رساندند.
«حسن. الف» با هم دستی همسرش «سکینه. ع» فرزند ناخلف نوزده ساله خود را به نام «عزیزه» به بهانه گردش و تفریح و شنا سوار بر خودرو شخصی کرده و به ساحل شهر توریستی و تفریحی بندر شرفخانه کنار دریاچه ارومیه بردند تا بتوانند پس ازکشتن فرزندشان وی را به دریا بیندازند، اما طوفانی بودن شدید دریا برنامه قتل را تغییر داد.
در جریان این قتل که دایی مقتول نیز پدر و مادر را همراهی میکرد، به زور وی را به داخل یک اتاقک در ساحل بندر شرفخانه بردند و تصمیم به خفه کردن دختر ناخلف با نخ پلاستیکی معروف به نخ کشاورزی گرفتند که دختر در دم جان سپرد.
بنابراین گزارش در حین ارتکاب قتل، نگهبان میهمانسرای وزارت نیروکه از دور ناظر بر این صحنه بود، پاسگاه نیروی انتظامی بندر شرفخانه را در جریان ماجرا قرار میدهد. پدر و مادر و دایی مقتول که پس از ارتکاب جرم محل را ترک کرده بودند در نزدیکی کشتیرانی بندر شرفخانه بازداشت شدند. والدین دختر به قتل رسیده در اعترافات خود اعلام کردند، از فساد اخلاقی فرزندشان به تنگ آمده بودند و دیگرکنترل وی از دستشان خارج شده بود. وی بیشتر مواقع در منزل حضور نداشت و بارها به جرم کارهای خلاف بازداشت شده بود و اخیراً نیز با وجود آن که در زندان به خاطر خلافهایی که کرده بود، شلاق خورده بود اما باز از کارهای خلاف دست نمیکشید و مجازاتها تأثیری برایش نداشت. خانواده مقتول با ابراز رضایت از عمل خود تأکید کردند: دخترمان برخی مواقع از خانه بیرون میرفت و حتی تا یک هفته به منزل باز نمیگشت و این برای ما بسیار آزاردهنده و عذاب آور بود[۲۹].
سرگذشت دختر در دامداری:
دختر جوانی که فریب وعدههای دروغین یک جوان را خورد بود، کانون گرم خانواده اش را با محیط یک دامداری در بیابان عوض کرد. والدین یک دختر با مراجعه به مجتمع امور جنایی تهران، طی شکایتی عنوان کردند: جوانی به نام محسن، دختر هفده ساله آنها را به نام الهام اغفال کرده و با انتقال وی به یک دامداری به اتفاق یکی از دوستانش به او تعرض کرده و آن گاه در بیابانهای اطراف تهران او را رهاکردهاند.
در پی این شکایت، قاضی پرونده با صدور دستور قضایی، پرونده را برای رسیدگی به شعبه ۱۱ آگاهی تهران ارجاع کرد و یک گروه عملیاتی از مأموران بررسی پرونده را آغازکردند. این بررسیها نشان میداد که الهام از مدتی پیش، پس از دوستی خیابانی با جوانی به نام محسن به وعدههای توخالی او دل بسته است و این جوان پس از فریب الهام، از او خواسته تا خانه وکاشانه خود را ترک کند و با او همراه شود.
با به دست آمدن این اطلاعات، مأموران محسن را در جنوب تهران شناسایی و دستگیرکردند. با اعتراف متهم به اعمال مجرمانه، وی دیگر هم دست خود را نیز معرفی کرد. پس از دستگیری متهم دیگر، پرونده برای رسیدگی به شعبه ۱۶۰۳ جنایی تهران فرستاده شد.
تحقیق در این زمینه آغاز شد و دختر جوان در حالی که میگریست عنوان کرد: من کانون گرم خانوادهام را به صِرف حرفهای بی ارزش جوانی که فقط به سوء استفاده از من فکر میکرد، با محیط گاوداری عوض کردم. الهام گفت: مدت یک هفته در این محل زندانی بودم و مدام محسن و دوستش مرا مورد آزار و اذیت قرار میدادند[۳۰].
فصل دوم: راههای شکار دختران
دوستان
۱- از رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله) سؤال شد: همنشینان و دوستان خوب چه کسانی هستند؟
آن حضرت(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«مَنْ ذَکَرَکُمْ بِاللّهِ رُؤیَتُهُ وَ زادَکُمْ فی عَمَلِکمْ مِنْطِقُهُ...»
بهترین همنشینان و دوستان کسانی اند که دیدن آنان شما را به یاد خداوند بیندازد، و سخن آنان بر عمل شما بیفزاید (چنان سخن آنان اگاهانه و از روی استدلال باشد که بر عمل و اصلاح دوستان اثر گذ ا رد)[۳۱].
۲- حضرت علی(علیه السّلام) فرمود:
«لا تَثِقْ بِالصِّدیقِ قَبْلَ الْخُبْرَةِ»
پیش از آزمایش و امتحان به دوست اعتماد مکن [۳۲].
۳- امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
«لا تَثِقَنَّ بِأخیکَ کُلَّ الثِّقَةِ فَاِنُّ صُرْعَةُ الاِسْتِرْسالِ لایُسْتَقالُ»
به دوست خود اعتمادکامل و صد در صد نداشته باش. زیرا به کسی اطمینان داشتن و با او زودگرم و صمیمی شدن باعث میشود این دوستی پایدار نماند[۳۳].
۴- از حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله) سؤال شد: بهترین دوستان و همنشینان چه کسانی اند؟
آن حضرت(صلّی الله علیه و آله) فرمود.
«... وَ (مَنْ) ذَکَّرَکُمْ بِالآخِرَةِ عَمَلُهُ»
بهترین دوستان و همنشینان کسانی اندکه با عملشان شما را به یاد روز قیامت میاندازند[۳۴].
۵- و نیز حضرت علی(علیه السّلام) فرمود:
«ایّاکَ وَ مُصادَقَةَ الاحْمَقِ فَاِنَّهُ یُریدُ اَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرُّکَ»
از دوستی با رفیق احمق بپرهیز. زیرا وقتی که میخواهد به تو فایدهای برساند، به جای فایده ضرر میرساند[۳۵].
۶- حضرت علی (علیه السّلام) فرمود:
«بِئْسَ الرَّفیقُ الْحَسود»ُ
انسان حسود، دوست بدی است[۳۶].
۷- و نیز آن حضرت(علیه السّلام) فرمود:
«مَنْ صَحِبَ الاشْرارَ لَمْ یَسْلِمْ»
کسی که با اشرار و انسانهای آلوده دوست شود، سالم نخواهد ماند[۳۷].
۸- حضرت علی(علیه السّلام) فرمود:
«مجالَسَةُ الاَشْرارِ تُورَثُ سُوءُ الظَّنَّ بِالاَخْیارِ»
همنشینی و رفت و آمد خوبان با انسانهای آلوده و شرور سبب بدبینی به خوبان خواهد شد[۳۸].
دوست شدن دختران با دخترانی که آنها را نمیشناسند و یا شناخت آنها در حد مدرسه و خیابان میباشد، یکی از راههای فریب است. بنابراین دختران باید در انتخاب دوست بسیار دقت نمایند و برای آن که در دام شیاطین و انسانهای آلوده گرفتار نشوند، بهتر است دوستی آنان با افراد داخل مدرسه و یا دانشگاه در حدّ همان محلهای درس باشد. و نباید اجازه دهند این دوستیها به خیابان و داخل منازل یکدیگرکشیده شود. زیرا امکان دارد این رفت و آمدهای خارج از مدرسه و دانشگاه عواقب بدی را به دنبال داشته باشد. اینک به حادثهای جهت درس عبرت توجه فرمایید:
دو دختر جوان به نامهای «سولماز» و «شیما»که جزء باند شهناز پلنگ بودند، بعد از دستگیری میگویند: «برای کشاندن دختران جوان به باند شهناز و پسرش شاهین، روشهای مختلفی را به کار میبردیم. یکی از آن راهها آن بودکه با دختران دبیرستانی طرح دوستی پیاده میکردیم و در قالب همین دوستیها دختران را اغفال مینمودیم[۳۹].
باند عنکبوت سیاه
یکی از مسائل مهمی که دختران باید بسیار به آن توجه کنند آن است که، با هر زن و دختری فوری صمیمی نشوند و به او اعتماد نکنند. چه بسا امکان دارد عدهای شیاد در اثر ارتباط و طرح دوستی با دختران بخواهند از آنان سوءاستفاده کنند. اکنون جهت هوشیاری به جریان باند عنکبوت سیاه که در این راستا فعالیت میکردند، توجه فرمایید:
با اعترافات جدید زنی که به اتهام تشکیل باند فساد و اغفال زنان و دختران دستگیر شده است، مرحله جدیدی از رسیدگی به این پرونده در شعبه ۱۶۱۲ جنایی تهران آغاز شد.
به دنبال شکایتهای مختلف مردمی در خصوص اغفال زنان و دختران و فعالیت یک باند از قاچاقچیان در ارتباط با مواد مخدر، مأموران مرکز اجرایی سپاه ناحیه شرق تهران با تحقیقات غیر محسوس در این خصوص متوجه شدند سرکرده این باند زنی است که هویتهای مختلفی دارد و به «عنکبوت سیاه» معروف است.
مأموران در ادامه تحقیقات خود متوجه شدند این زن که نام اصلی وی «مهین. ش » است، ابتدا به بهانههای مختلف با زنان و دختران ارتباط برقرار میکرده و پس از معتادکردن آنها، این افراد را به مخفیگاههای خود منتقل میکرده است.
با به دست آمدن این اطلاعات و دریافت دستور قضایی، مأموران چندین مخفیگاه را که به مرکز فساد تبدیل شده بود، شناسایی و پس از بازرسی از این محلها، تعدادی زن و مرد را دستگیرکردند و در ضمن با مدارکی از قبیل چندین جلد شناسنامه جعلی با اسامی مختلف متعلق به «عنکبوت سیاه» مواجه شدند.
با تحقیق از متهمان دستگیر شده، آخرین مخفیگاه این گروه در یکی از محلههای جنوبی تهران شناسایی شد و مأموران موفق شدند «مهین. ش» را دستگیر و در بازرسی از محل نیز مقادیری مشروبات الکلی کشف کنند. با تشکیل پروندهای در این ارتباط متهم به شعبه ۱۲ ۱۶ جنایی تهران انتقال یافت و با صدور دستور قضایی در این خصوص، پرونده برای پیگیری به اداره مبارزه با مفاسد اجتماعی ارجاع شد
مسافرت بدون همراه
در اسلام بیرون رفتن زن به ویژه دختران آن هم در شب، نکوهش شده است. به خاطر آن که با دیدن زن به صورت تنها، شیطان برخی مردان آلوده را وسوسه میکند و امکان دارد این وسوسهها برای زنان خطرناک باشد و با آبروی آنان بازی کند و یا به طورکلی سرنوشت شان را در زندگی تغییر دهد.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«لا تَحِلُّ لِإمْرَأة توْمِنُ بِاللهِ وَالْیَومِ الْاخِرِ اَنْ تُسافِرَ مَسیرَةً یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ لَیْسَ مَعَها حُرْمَةٌ».
برای زنی که ایمان به خدای بزرگ و روز آخرت دارد روا نیست روز یا شب مسافرت نماید در حالی که مرد مَحْرم همراه او نباشد [۴۰].
یکی از علل آن که زنان مورد تعرض قرار میگیرند، رعایت نکردن همین موضوع است. وقتی در دل شب، برای مسافرت از شهری به شهر دیگر برخی مردان جرأت مسافرت ندارند، چه طور خانمی به خود اجازه میدهد در دل شب، در شهر و یا خارج از شهر، سوار ماشین مرد بیگانه گردد. اگر مشاهده میشود که مرد آلودهای به نام «خفاش شب» متهم به ربودن، تجاوز و قتل نه زن و دختر جوان است، به خاطر رعایت نکردن همین مسائل است[۴۱] و اگر باند «کرکسهای سیاه» در تهران دست به آن جنایات فجیع زدند، به خاطر بی توجهی بعضی از بانوان به برخی از نکات اخلاقی است.
اگر چه باید در جامعه اسلامی امنیّت برقرار شود و دولت جمهوری اسلامی با این مفسدان با شدت برخورد نماید، اما تنها برخورد قاطع با انسانهای آلوده مشکل را حل نمیکند، بلکه تنها راه برای عدم وقوع این جنایات، پای بند بودن بانوان به مسائل اخلاقی و حجاب است. زیرا وقتی زن جوانی با وضع نامناسب بیرون آمد و مرد آلودهای را تحریک کرد، در آن لحظه آن مرد جوان چنان هوش و حواس از سرش می پردکه به عاقبت جنایت خویش فکر نمیکند. و تا زمانی که عفت و پاکدامنی در جامعه رعایت نگردد و بانوان به مسائل اخلاقی توجه نکنند، هر چند وقت یک بار شاهد این حوادث هولناک خواهیم بود.
دولت جمهوری اسلامی ضمن این که باید با اشرار و مفسدان با شدت برخورد نماید، هم چنین باید با زنانی که تحت عنوان آزادی و فساد و بی بند و باری، آزادی و پاکدامنی را از بین میبرند، برخورد شدید نماید. مگر میشود زنان بی تقوا را در جامعه آزادگذاشت تا به هر شکلی بیرون بیایند و به دنبال آن مردان و جوانان را تحریک کنند، بعد هم حادثه فجیعی رخ ندهد. دولت قبل از آن که با انسانهای شرور برخورد نماید، باید ریشه فتنه و فسادکه زنان بدحجاب و آلودهاند را از بین ببرد و باید به جای مبارزه با معلول، با علت مبارزه کند.
ماجرای ماشین مسافربری
ا- جوانی که تاکنون ده چندین مرحله مبادرت به ربودن دختران و آزار و اذیت آنها کرده است، این بار پس از دستگیری، با مجازاتی سنگین رو به رو شد. در پی شکایت دختر جوانی به نام الهام مبنی بر این که در شمال تهران وقتی سوار یک دستگاه خودروی مسافرکش شده از سوی جوانی مورد حمله قرارگرفته و موفق به فرار شده است، موضوع پس از مطرح شدن در شعبه۱۳۰۸مجتمع قضایی قدس، برای رسیدگی به شعبه ۱۱ آگاهی تهران فرستاده شد.
با ارجاع این پرونده و تحقیق از شاکی، بررسی در این خصوص آغاز گردید و افسر پرونده با توجه به اظهارات شاکی متوجه شد در سال ۷۷ فردی را با مشخصات ارائه شده از سوی شاکی، به همین اتهام دستگیر و قاضی شعبه ۱۶۰۴جنایی تهران او را به پنج سال زندان محکوم کرده است، اما این شخص پس از چهار سال باعفو مشروط از زندان آزاد شده است.
با پیگیری این پرونده، افسر آگاهی با استعلام از دادگاه، متوجه شدکه فرد مذکور یک فقره سابقه جرم نیز در این محل دارد و وی به اتهام ربودن یک دختر، زمانی که قصد تعرض به وی را داشته، دستگیر و با قرارکفالت آزاد شده است. با مراجعه به سوابق متهم مشخص شد وی «زمان. ی» نام دارد که در سال ۷۷ پس از سوارکردن یک دختر جوان در منطقه نازی آباد، او را به بیابانهای اطراف بهشت زهرا برده، اما در این محل دستگیر شده و تحمل کیفرکرده است. با به دست آمدن این اطلاعات، بلافاصله اقدامات لازم صورت گرفت و این متهم در شهرک قدس توسط شاکی شناسایی و سپس توسط مأموران دستگیر شد.
متهم پس ازحضور درشعبه ۱۱ آگاهی تهران، منکر هر نوع جرم شد،
اما پس از سی و هفت روز زبان به اعتراف گشود و عنوان کرد به بهانه مسافرکشی، دختران جوان را سوار خودرو میکرده و سپس به بهانه این که مسیر شلوغ است، آنها را به نقاط خلوت انتقال داده و مورد آزار و اذیت قرار میداده است. با تکمیل این پرونده، موضوع برای رسیدگی به شعبه ۱۳۰۸ مجتمع قضایی قدس انتقال یافت و قاضی پرونده پس از محاکمه، حکم وی را صادرکرد. براساس این حکم، متهم به پانزده سال زندان درکردستان و بیست سال تبعید در خراسان و محرومیت از داشتن گواهینامه برای همیشه محکوم شد[۴۲].
۲- به حکم شعبه دوم دادگاه عمومی سمنان، دو تن از آدم ربایان و متجاوزان به عنف در این شهر به دار مجازات آویخته شدند.
به گزارش روابط عمومی دادگستری سمنان، «مرتضی. خ» فرزند محمد و «وحید. الف» فرزند حسین به جرم آدم ربایی و زنای به زور در محل زندان سمنان به دار مجازات آویخته شدند. براساس این گزارش، در تاریخ ۱۴ فروردین سال جاری، شب هنگام زنی که قصد رفتن به منزل را داشت به عنوان مسافر سوار خودرو نامبردگان شد و این دو تن پس از خارج شدن از شهر و تهدید مسافر به قتل، به وی تجاوز و او را رهاکرده و متواری شده بودند[۴۳].
کمین در اطراف مدارس دخترانه
۳- با تلاش شبانه روزی دایره ویژه عملیات آگاهی شهرستان کرج، اعضای یک باند آدم ربایی در این شهرستان شناسایی و دستگیر شدند. اعضای پنج نفره این شبکه با استفاده از چند دستگاه خودروی سواری مدل بالا و همراه داشتن سگهای زینتی، در مسیر مدارس و آموزشگاههای علمی دخترانه درکمین دختران جوان وکم تجربه میایستادند. آنان دختران را با قصد رساندن به مقصد سوار میکردند و با طرح دوستی و نیز وعده ازدواج، آنها را به مکانهای خلوت از پیش تعیین
شده میبردند و مورد اذیت و آزار جنسی قرار میدادند. قاضی پرونده متهمان گفت: سه نفر از این متهمان از افراد سابقه دار و حرفهای بودهاند[۴۴].
کرکسهای سیاه
مدتی قبل شش تن از اعضای باند مخوف کرکسهای تهران در ملاء عام اعدام شدند. جرم این جنایت کاران ربودن زنان و دختران و هتک حیثیت آنان بود. یکی از علل این اعمال پلید و مجرمانه آنان، تنها بودن زنان و دختران در بیرون از منزل و در حال مسافرت بوده است. به ماجرای ربوده شدن دو خواهر از زبان یکی از آنان توجه فرمایید:
من و خواهرم سوار خودرو بودیم و میخواستیم اجازه دوستمان را از خانواده اش بگیریم تا با او به مسافرت برویم. تقریباً آخر شب بود که احساس کردیم یک خودروی پیکان ما را تعقیب میکند. زمانی که خودروی ما به یک خیابان خلوت رسید، با مسدودکردن راه، شش نفرکه نشان میدادند با یکدیگر دوست هستند ما را از خودرو با زور پیاده کردند.
بعد از آن ما را به جنگلهای لویزان بردند و با وجود التماسها و گریهها، ما را مورد تعرض وحشیانه قرار دادند. سپس هر چه اموال همراه
ما بود سرقت کردند و در دل تاریکی شب رهایمان کردند و متواری شدند[۴۵].
زنی دیگر در چنگال کرکسها:
یکی دیگر از زنان جوانی که گرفتار این باند جنایتکار شده بود در حالی که میگریست، آن حادثه تلخ را چنین بازگو میکرد:
تیر ماه سال ۸۰ در خیابان ولی عصر (عجلّ الله تعالی فرجه وشریف) در انتظار تاکسی بودم که یک خودروی پیکان که دو سرنشین داشت مقابلم ایستاد، من هم به تصور این که خودرو مسافرکش است سوار شدم. چند دقیقه بعد، یکی از سرنشینان این خودرو با چاقویی که به پهلویم گذاشت، من را تهدیدکردکه اگر فریاد بزنم مرا خواهدکشت. بعد از آن مرا به داخل گودالی کشاندند و پس از آن که مورد تعرض قرارگرفتم، یکی از آنها پیشنهادکرد من را بکشد، اما دو نفر دیگر مخالفت کردند و پس از آن در محل رها شدم [۴۶].
قاضی مجتمع قضایی تهران در این باره گفت: ما باید پیشینه جرم را از بین ببریم تا زمینه ارتکاب جرم در افراد پدید نیاید. وی افزود: کم رنگ شدن ارزشهای معنوی و نوع آرایشها و ظاهر نامناسب برخی خانمها، سبب تحریک برخی جوانان شده و در نتیجه معضلاتی را به دنبال خواهد داشت[۴۷].
اخرین گفتگو باکرکسها:
به خاطر آن که جوانان عزیزمان هوشیار باشند و در انتخاب دوست دقت نمایند و از زندگی بعضی از جوانان درس عبرت بگیرند، به آخرین گفتگویی که با اعضای باندکرکسهای سیاه (به نامهای امیر، پیام، بابک، فرهاد و مهدی) انجام شده، توجه فرمایید.
۱.امیر:
چند ساد داری؟
- نوزده سال.
چندکلاس درس خواندی؟
دیپلم دارم.
پدرت چه کاره است؟
- مکانیک.
خدمت سربازی رفتهای؟
- نه، خدمتم را خریدم.
چند تا برادر و خواهر داری؟
- یک برادر و یک خواهر
سابقه کیفری داری؟
نه؟
اولین خلافی که کردی، چه کاری بود؟
- ارتباط با دو دختر فراری.
چند مورد به زنان و دختران جوان حمله کردی؟
- یکی دو مورد بیشتر نبود!
ولی نُه نفر شاکی دارید؟
- آنها خودشان رضایت داشتند.
اگر رضایت داشتند، پس چرا شکایت کردند؟
- نمی دا نم.
فکر میکردی یک روز دستگیر بشی؟
نه.
چه طور شد دست به چنین کاری زدی؟
- خودم هم نمیدانم. فکر نمیکردیم این جوری بشه. چه جوری؟
- خوب دیگه این وضعیت پیش بیاد.
پدر و مادرت چه میگویند؟
- نمی دا نم.
با آنها ملاقات کردی؟
- نه، فقط وقتی برای بازرسی به خانه رفتم، مادرم را دیدم.
چه کار میکرد؟
- فقط گریه.
الان چه احساسی داری؟
- پشیمانم.
اعتیاد هم داری؟
- نه، فقط سیگارمی کشم. گاهی هم حشیش.
پدر و مادرت خبر داشتند سیگار و حشیش میکشی؟
- سه، چهار ماهی بودکه خانه نمیرفتم.
چرا؟
- سر یه موضوعی.
چه موضوعی؟
- یکی را میخواستم، آنها برایم نگرفتند، من هم از خانه فراری شدم. پس شب هاکجا میرفتی؟
- خانه دوستان.
چه صحبتی داری؟
- ما باختیم. البته همه خلافکاران بازندهاند.
?پیام:
چندسالته؟
- بیست وپنج سال.
چه کارهای؟
- دانشجوی رشته بازیگری در یک مرکز آزاد.
چند برادر و خواهر داری؟
- سه تا خواهر و دو تا برادر.
پدرت چه کاره است؟
- بازنشسته.
چه طور شد تو این کار افتادی؟
- وقتی ایمان آدم سست بشه، وقتی اعتقاد آدم ضعیف بشه، وقتی ارتباط آدم با خدا و ائمه(علیهم السّلام)کم رنگ بشه، بالاخره چنین آخر و عاقبتی گریبان آدم را می گیره.
خودروی پیکان متعلق به شما بود؟
- بله.
شما متهم به نُه مورد حمله به زنان و دختران جوان هستید! چه می گوبید؟
- اکثر آنها خودشان با ما آمدند!
چرا در جنگل و بیابان؟
- خب، ما جایی نداشتیم.
چرا شاکی شدند؟
- خودم هم نمی دونم.
چرا وسایلشان را سرقت کردید؟
- من سرقتی نکردم. احتیاح نداشتم.
شما هم از خانه فرارکرده بودید؟
- نه، من هر شب به خانه میرفتم. البته دیر وقت.
پدر و مادرت نمیپرسیدند کجا بودید؟
- چرا؟ ولی من بهانههای مختلف میآوردم.
چه طور دستگیر شدید؟
- در فلکه چهارم تهران پارس با امیر داخل خودروی من بودیم که مأموران سر رسیدند و ما را دستگیرکردند.
?بابک:
چندسالته؟
- سی وپنج سال.
چندکلاس درس خواندی؟
- دیپلم دارم.
چه کارهای؟
- شغل آزاد. توکار خرید و فروش خودرو هستم.
پدرت چه کاره است؟
- بازنشسته.
چند برادر و خواهر داری؟
- دو خواهر و یک برادر.
منز لتان کجاست؟
- تهران پارس.
شما چند مورد اعتراف کردی؟
- من فقط سرنشین بودم.
یعنی بی گناهی؟
-نه، ولی من ترسوترین و شاید عاقلترین نفر در میان بچهها بودم. اعتیاد هم داری؟
-نه.
سابقه کیفری چی؟
ولی گویا در ژاپن زندانی بودی؟
- کی گفته؟
سابقه ات نشان می ده!
- سکوت.
چرا تا به حال ازدواج نکردی؟
- شاید قسمت نبوده!
قسمت نبوده یا نخواستی؟
- نمیدانم.
الان چه احساسی داری؟
- پشیمانم. حسرت میخورم که چرا کاری که می تونستم بکنم، انجام ندادم، چرا سستی کردم.
در مورد چی؟
- در مورد این که جلوی بچهها را بگیرم.
خانواده ات چه میگویند؟
- روحیه شان خیلی بده.
حرف آخر!
- پشیمانم، فقط همین.
?فرهاد:
چندسالته؟
- بیست و هفت سال.
چه کارهای؟
- در مغازه پدرم کار میکنم. خدمت سربازی رفتی؟
- با پیام هم خدمت بودم.
چند تا برادر و خواهر داری؟
- فقط یک خواهر دارم.
چه طور شد تو این کار افتادی؟
- نمی د ا نم.
نمی دانی یا نمیخواهی بگویی؟
چه فرقی می کنه.
خودروی جیپ مال شما بود؟
- بله، پدرم برایم خریده بود.
پس وضع مالیتان هم خوب است؟
- بله.
چرا ازدواج نکردی؟
- پیش نیامد.
شما چی؟ از خانه فراری بودی؟
- نه، اغلب اوقات شبها میرفتم خانه.
با بچهها چگونه آشنا شدی؟
از طریق پیام.
الان چه احساسی داری؟
- پشیمانم .
چه طور شد دستگیر شدی؟
پیام زنگ زد گفت بنزین تمام کردم. رفتم پمپ بنزین بنزین بگیرم که توسط مأموران دستگیر شدم.
با بابک نسبت داری؟
- بله، پسر خالهام است.
چه صحبتی با هم سن و سالهای خودت داری؟
- توصیهام این است که دور رفقای ناباب را خط بکشند. به خدا توکل کنند و زندگی شرافت مندانهای داشته باشند.
?مهدی:
چندسالته؟
- بیست و شش سال.
ساکن کجایی؟
- تهران، منطقه تهران پارس.
چند تا برادر و خواهر داری؟
- یک برادر و دو خواهر تنی و سه برادر ناتنی.
چه کارهای؟
- خیاط هستم.
پدرت چه کاره است؟
- فوت کر ده.
چه طور شد تو این کار افتادی؟
- نمیدانم.
اعتیاد داری؟
نه؟
سابقه کیفری چی؟
- سه مورد.
سه مورد یا بیشتر؟
- دو مورد سرقت و یک مورد فروش مواد.
شرارت چی؟
- نه به آن صورت.
گویا شما سرکرده باند بودی؟
- نه، من هم مثل بقیه فقط یک نفر بودم.
در مورد اتهامات چه میگویی؟
- همه اتهامات را قبول ندارم.
چه طور شد دستگیر شدی؟
- رفتم لباسهایم را بدهم خشکشویی که گیر افتادم.
چه احساسی داری؟
-پشیمانم[۴۸]
شرکتها وکارگاهها
چند سالی است که تا حدود زیادی جامعه ما به طرف یک خودباختگی فرهنگی میرود، و عدهای تلاش میکنند بدون تفکر و دوراندیشی الگوی خود را بیگانگان قرار دهند. سعی میکنند مانند قبل از انقلاب ادارات و شرکتها وکارگاههای خصوصی را به روش غربی درآورند، به طوری که زن با مرد نامحرم در یک محل و یا یک اطاق و سر یک میز به عنوان همکار، ساعتها با هم رو به روگردند.
طبیعی است وقتی مردی ساعتها با زن جوانی رو به رو شد و باب گفتگو با خنده و مزاح باز شد، بسیاری از مردان و زنان در مواردی تسلیم وسوسههای شیطان خواهند شد، و جرقه مفاسد زیادی را به دنبال خواهد داشته[۴۹] این آلودگیهایی که در اثر اختلاط زن و مرد به وجود میآید، به خاطر پیروی از فرهنگ منفی غربی است که اسلام با آن مخالفت کرده است.
قرآن کریم درباره تقلید فرهنگی میفرماید:
«وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ... »
ای پیامبر! اصرار بر جلب رضایت یهود و نصاری نداشته باش، زیرا دشمنان اسلام هرگز از تو راضی نخواهند شد مگر این که به طورکامل تسلیم خواستههای آنها و پیرو آئین شان شوی[۵۰].
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)در این مورد فرمود:
«لَیْسَ مِنّا مَنْ عَمِلَ بِسُنَّةِ غَیْرِنا»
مسلمان واقعی نیست کسی که به دستور و آداب و رسوم بیگانه عمل نماید [۵۱].
حضرت علی(علیه السّلام) فرمود:
«لاتَزالُ هذِهِ الْاُ مَّةُ بَخَیْرٍ ما لمْ یَلْبَسُوا مَلابِسَ الْعَجَمِ وَیَطْعَمُوا اَطْعِمَةَ الْعَجَمِ فَاِنْ فَعَلُوا ذلِکَ ضَرَبَهُمُ اللهُ بِالذُّلِّ».
پیوسته امّت مسلمان به راه خیر قدم مینهند، تا زمانی که از فرهنگ و آداب و رسوم (مانند پوشیدن لباس و غذا خوردن و...)ازکافران تقلید نکنند. و اگر در آداب از بیگانگان پیروی کردند خداوند قادر، آنان را ذلیل میگرداند[۵۲].
زمانی که ساعتها زن و دختر جوانی به عنوان منشی و همکار با مرد نامحرمی هم سخن شد و یا درکنار او بود، قطعاً مرد تحت تأثیر زن قرار میگیرد، و برای بهره برداری از او نقشه میکشد. اینک به حوادثی که نتیجه این گونه همکاریهای زن و مرد نامحرم است توجه فرمایید:
?سرانجام رها کردن دختران:
۱- مرد شصت و یک سالهای که با فریب دختران جویای کار، آنها را مورد تعرض قرار میداد، با شکایت چند دختر جوان از این مرد که به «اختاپوس پیر» لقب گرفته است، توسط مأموران آگاهی تهران دستگیر شد و قاضی، متهم را با صدور قرار سنگین روانه زندان کرد.
در آخرین روزهای شهریور ماه امسال، مردی با مراجعه به کلانتری ۱۲۹ جامی، طی شکایتی عنوان کردکه دخترش ساناز چهار روز پیش از منزل خارج شده و تاکنون مراجعه نکرده و در این مدت تلاش آنها برای یافتن نشانی از این دختر بی نتیجه مانده است. با ارسال این پرونده به شعبه ۱۶۰۴ مجتمع امور جنایی تهران، قاضی پرونده دستور رسیدگی به این درخواست را به شعبه ۱۱ آگاهی تهران صادرکرد. با بررسی و تحقیق در این زمینه، مأموران متوجه شدندکه این دختر در محلی که صاحب آن یک مرد شصت و یک ساله است، مشغول به فعالیت بوده است. لذا با مراجعه به این محل، متوجه شدند، دخترگمشده با شکایت صاحب کار خود، در آگاهی جنوب غرب، مبنی بر این که وی ازگاوصندوق سرقت کرده است، هم اکنون در زندان به سر میبرد.
با احضار صاحب محل به آگاهی، هویت این فرد «هوشمند. الف» اعلام شد و تحقیق از وی آغاز شد. با بررسی و تحقیق در خصوص این فرد معلوم شد، وی از مجرمان سابقه دار است که از سال ۱۳۶۶ تاکنون ده سابقه کیفری در زمینههای قاچاق، خیانت در امانت، شرکت در جعل و... داشته است.
با احضار دخترگمشده از زندان و تحقیق از وی، او عنوان کرد به قصد پیداکردن کار وارد یک مغازه مانتو فروشی شده و در این محل «هوشمند. الف» از او درخواست کرده است تا به عنوان منشی در محل کار او مشغول به فعالیت شود و پس از مدتی از سوی وی مورد تعرض جنسی قرارگرفته است.
در پی این اعترافات، مراتب به قاضی شعبه ۱۶۰۴ جنایی تهران گزارش شد و قاضی دستور تحقیقات تکمیلی را در این زمینه صادرکرد. با تحقیق در این خصوص، مأموران به این نتیجه رسیدندکه صاحب این محل تا کنون به بهانه استخدام تعدادی از زنان و دختران را مورد تعرض قرار داده و پس از مدتی این افراد را از محل کار خود اخراج کرده است. با شناسایی تعدادی از زنان و دختران و ثبت اظهارات آنان، متهم نیز اعتراف کردکه برخی ازکارمندان خود را مورد تعرض قرار داده است.
با اعترافات متهم شصت و یک ساله، قاضی پرونده دستور بازرسی منزل و محل کار متهم را صادرکرد و با عزیمت مأموران به محل، به این نتیجه رسیدند این فرد از چند سال ییش مبادرت به انجام اعمال خلاف عفت عمومی میکرده است و علاقه خاصی به گربه دارد. با بررسی در خصوص موارد اتهامی متهم، فرزند وی نیز دستگیر شد و به اتفاق پدر خود با صدور قرار روانه زندان شد. تحقیق در خصوص اعمال مجرمانه این متهم هم چنان ادامه دارد [۵۳].
شکار دختران تحت عنوان باشگاه ورزشی مخصوص بانوان: ۲- در بازرسی از منزل «هوشمند. الف» (اختاپوس پیر) کارآگاهان دایره ۱۱ آگاهی تهران، سرنخهای دیگری را از اعمال مجرمانه متهم شصت ویک ساله به دست آوردند.
به دنبال دستگیری مرد شصت و یک سالهای به نام «هوشمند. الف» که صاحب یک باشگاه ورزشی مخصوص بانوان، یک آرایشگاه زنانه، یک مانتو فروشی و یک چلوکبابی است، مشخص شد این متهم به بهانه استخدام دختران جوان، پس از مدتی آنها را مورد تعرض قرار میداد و سپس به بهانهای آنها را از محل کار خود اخراج میکرد.
با دستگیری این متهم، وقتی شاکیان پرونده که دختران جوان بودند، در خصوص موارد اتهامی وی توضیحاتی را به دادگاه ارائه کردند، وی عنوان کردکه دختران جوان را صیغه میکرده است.
با ارسال برخی دیگر ازگزارشهای مردمی در خصوص اعمال مجرمانه اختاپوس پیر، قاضی شعبه ۱۶۰۴ جنایی تهران دستور بازرسی از منزل متهم را صادرکرد و مشخص شد این متهم با ظاهری فریبنده موجب آزار و اذیت مردم ساکن در محل میشده است. ضمن آن که کارآگاهان در منزل متهم به سرنخهای دیگری از اعمال مجرمانه دست پیدا کردندکه مراتب طی گزارشی محرمانه به اطلاع قاضی پرونده رسید. مدیرکل تربیت بدنی در شعبه ۱۱ آگاهی تهران در خصوص متهم دستگیر شده که با داشتن ده فقره سابقه کیفری موفق به دریافت پروانه باشگاه ورزشی برای بانوان شده است، عنوان کرد که این متهم هنگام دریافت پروانه، گواهی عدم سوءپیشینه ارائه کرده است. مدیرکل تربیت بدنی گفت: کارتهای صادر شده از سوی متهم در قالب برگزاری برخی ازکلاسها، فاقد ارزش قانونی است و در بازرسی اداره نظارت از مکان ورزشی این متهم، در تاریخ۲۱/ ۶/۷۸ به وی تذکراتی داده شده است [۵۴].
?داستان شرکتی و دختری دیگر:
۳- راز ازدواج پنهانی یک دختر جوان با دوست خانوادگی شان فاش شد.
به دنبال یک آتش سوزی در منطقه خانی آباد، همسایهها موضوع این آتش سوزی را به مأموران امدادگزارش کردند و با خاموش شدن حریق، آنها یک زن و مرد را که به شدت دچار سوختگی شده بودند، به مراکز درمانی انتقال دادند و چند ساعت بعد این زن و مرد به علت شدت جراحات جان خود را از دست دادند.
با گزارش مرگ زن جوان به خانواده اش، آنها پس از آن که متوجه شدند دخترشان در یک خانه مسکونی دچار آتش سوزی شده است، شکایتی را در این خصوص تسلیم مراجع قضایی کردند. با ارجاع این پرونده به شعبه ۲۰آگاهی تهران، والدین این دختر عنوان کردند: حدود دو سال پیش یکی از دوستان خانوادگی شان از آنها خواسته است تا اجازه دهند دخترشان در یک شرکت مشغول به کار شود و از آنجاکه آنها به دوست خانوادگی شان اطمینان داشتهاند، تحقیقی در خصوص شرکت به عمل نیاوردهاند. اما اکنون دخترشان به همراه دوست خانوادگی در یک خانه مسکونی در خانی آباد دچار آتش سوزی شده است و هر دو نفر جان خود را از دست دادهاند.
با بررسی و تحقیق در این خصوص، مأموران متوجه شدند این دختر به بهانه حضور در شرکت و اشتغال، با آشنای خانوادگی ازدواج پنهانی کرده است و هر دو نفر به دلایل نامعلومی دچار سوختگی شدهاند. تحقیق دراین زمینه ادامه دارد [۵۵].
?جریان عبرت انگیز دختری درکارگاه تولیدی:
۴- کوچه...، پلاک ۱۳. در راه، مدام آدرس را تکرار میکردم که فراموشم نشود. پلاک ۱۳ جایی بودکه برای همیشه در خاطرات من باقی ماند. زیرزمینی ۲۴ متری داشت که تولیدی غیرقانونی با سه کارگر مرد در آن مشغول بودند. آدمهای بدی به نظر نمیرسیدند. همان روز اول که وارد شدم، شروع به کارکردم. کار سختی بود، اتوکشی با یک اتوی دستی آن هم در حد اتوی بخار، اما کم کم کار میاندوزی را یاد گرفتم. در رشته خیاطی تحصیل کرده بودم وکار زیاد سختی نبود. باگذشت چند ماه، دیگرکارگر ساده نبودم و پشت چرخ مینشستم.
اوایل، وضع مالی تولیدی بد نبود، اما کم کم کار به جایی رسید که همکارانم مجبور بودند شب کاری کنند و من که نمیتوانستم تا دیر وقت بمانم، جمعهها را هم کار میکردم و تا میتوانستم کارها را جلو میانداختم. همان سال شب عید وقتی داشتیم کارها را تمام میکردیم، اکبر آقا صاجب تولیدی از من خواست تا هنگام بازگشتش در تولیدی بمانم. کاش هرگز این کار را نمیکردم. بعد از این که همه رفتند، خودم را با تمیزکردن و جمع و جورکردن تولیدی سرگرم کردم. وقتی آمد، همه کارها تمام شده بود، بعد ازکمی صحبت کردن، سیگاری آتش زد. از او پرسیدم چرا از من خواسته تا آخر وقت بمانم. روی میز برش نشست و ناگهان پرسید: خانم س. میتوانم با شما رفیق باشم؟
یک لحظه جا خوردم و ماتم برد. پرسید: چرا رنگت پریده؟!
گفتم: از شما تعجب میکنم و از پشت میز برش رفتم و روی مبل نشستم.
پرسید: میتوانم کنارتان بنشینم و بی این که منتظر جواب بماند، خود را روی مبل رها کرد. خودم را جمع و جورکردم، اما او به سرعت خودمانی شد. زود بلند شدم و وسایلم را برداشتم که خارج شوم، اما جلوی راهم راگرفت و...
وسط کوچه رسیده بودم که صدای بوق ماشینش را شنیدم. خواست سوار شوم تا با من صحبت کند. اول اعتنا نکردم، ولی بعد از این که اصرار کرد، سوار شدم و در صندلی عقب جاگرفتم. بعد از مدتی خواست جلو بنشینم تا کسی شک نکند.
پرسیدم: چرا ازدواج نمیکنی؟ گفت: قصدش را دارم. پرسیدم: با کی؟ گفت: کسی که کنارم نشسته است. وگفت درباره من تحقیق کرده است. آخرین شب سال ۸۰ بود، هر چه به اوگفتم من به درد او نمیخورم، قانع نشد. بعد از آن، شبها مرا به منزل میرساند و صبحها دنبالم میآمد و مرا سر کار میبرد. همان روزها فهمیدم صبحانه نمیخورد، چون وقتش را ندارد. به همین دلیل صبحها صبحانه و چای آماده میکردم و روی میز کار میگذاشتم. نسبت به این موضوع احساس مسؤولیت میکردم. ظهرها همه منتطرش میماندیم تا با هم ناهار بخوربم. ماه محرم تمام میشد و هنوز تکلیف من روشن نشده بود.
یک روز موضوع را به اوگفتم. گفت: منتظر است ماه محرم تمام شود. یک شب با اصرار، اجازه من را از مادرم گرفت که شب را پیش او بمانم و کمی پس از آن فهمیدم او رازی را از من پنهان میکند. او پیش از این ازدواج کرده بود و از همسرش جدا شده بود. حاصل ازدواج او، فرزندی چهار ساله بود که حالا همسرش میخواست سرپرستی اش را خود به عهده بگیرد. از او دلگیر شدم، ولی گفت این مسأله لطمهای به زندگی ما نمیزند. حس میکردم مرا بازیچه قرار داده است. این را وقتی فهمیدم که قاضی دادگاه پس از شکایت همسرش، رأی داد باید با هم زندگی کنند و او ناچار به رجوع شد. کم کم نسبت به من سرد میشد و عشق و علاقه اولیه اش را از دست میداد.
یک روزکه با همکارها شوخی میکردیم، با ما دعوا کرد که کسی حق خندیدن و شوخی ندارد. وقتی من اعتراض کردم، گفت اگر ناراحتی، سر کار نیا. مدتی سرکار نرفتم. تا این که تماس گرفت بروم و تصفیه حساب کنم. گفتم برای پول کار نمیکردم، اما او با اصرار، تمام حقوقم را پرداخت کرد. از خدا میخواهم خودش قضاوت کند. من هیچ وقت او را به دلیل کاری که با من کرد، نمیبخشم.
خانم ف. س! همان طورکه خواسته بودی سرگذشتت را نوشتیم تا دوستان جوان و نوجوانی که به دنبال کار میگردند، بیشتر دقت کنند. سن شانزده تا بیست سالگی، مرحله نوجوانی و غلیان عواطف است.
در این سن، نوجوان احساس استقلال و هویت جنسی را تجربه میکند و محیطی که در آن قرار دارد، میتواند او را شکننده یا پر استقامت کند.
قرارگرفتن دختر نوجوان، در محیطی کاملاً مردانه، امنیت او را به خطر میاندازد تا جایی که نخستین تجربه اشتغال برای او تلخ و آزار دهنده میشود. اعتماد به نفس و حس استقلال در نوجوانان، حسی مثبتی تلقی میشود، مشروط بر این که از واقع بینی و احتیاط دور نشوند. از والدین انتظار میرود تجربیات مفید خود را به موقع در اختیار نوجوانان خود قرار دهند تا خدای ناکرده عمری پشیمانی به بار نیاید.
عبرت دیگری برای دختران:
دختر جوانی که صاحبکارش به او تعرض کرده بود، برای تسلیم شکایت خود، راهی دادگاه جنایی شد.
وقتی قاضی شعبه ۱۶۰۴ جنایی تهران از او خواست شکایتش را مطرح کند، از همان ابتدا بغض کرد وگفت: آقای قاضی! ۲۴ سال از عمرم میگذرد و حتی یک روز خوش ندیدهام. حدود سه سال پیش، پدرم به دلیل ابتلا به بیماری سرطان، جان خود را از دست داد و من مجبور شدم بار زندگی خود و مادرم را به دوش بکشم. پس از مدتی جستجو، موفق شدم در یک مانتو فروشی کارکنم. صاحب آن مردی است که از ابتدای ورودم، شروع به آزار و اذیتم کرد و زمانی که با بی توجهی من رو به رو شد، به من تهمت زدکه یک روز در غیاب او به گاو صندوقش دستبرد زدهام و پولهایش را سرقت کردهام.
در حالی که دخترگریه میکرد، قاضی او را به آرامش دعوت کرد و بار دیگر او ادامه داد: هر چه قسم خوردم که این کار من نیست، باور نکرد و سرانجام گفت اگر به خواسته کثیف او تن ندهم، مرا به زندان خواهد انداخت. در آن لحظه، فکر مادرم- که پس از مرگ پدر به بیماری قلبی دچار شده بود- باعث شد خودم را قربانی خواستههای اوکنم. او در ارتباط با این ماجرا از من دست خطی گرفت که در آن اعتراف کردم از مانتو فروشی سرقت کردهام.
دختر جوان افزود: سه سال به همین شکل گذشت و در این مدت، هر روز آب میشدم و از درون میسوختم تا این که یک روز غروب وقتی به خانه آمدم، متوجه شدم یکی از بستگانم به خواستگاری ام آمده است. ابتدا مخالفت کردم، اما در مقابل اصرارهای مادرم که میگفت آفتاب لب بام است، به این درخواست پاسخ مثبت دادم.
دختر جوان اضافه کرد: وقتی صاحبکارم متوجه شد قصد ازدواج دارم، بار دیگر موضوع سرقت را به میان کشید و تهدید کرد اگر ازدواج کنم، از من شکایت خواهدکرد.
در پی این شکایت، قاضی جنایی تهران دستور دستگیری صاحبکار دختر جوان را صادرکرد. پس از دستگیری متهم وکشف دست نوشته دختر جوان، او ابتدا دختر را به علت سرقت، تهدید به زندان کرد، اما وقتی مقابل میز قاضی قرارگرفت و نتیجه تحقیقات برای او قرائت شد، بااعتراف به اعمال مجرمانه اش در طول سه سال گذشته، از دادگاه شاکی خود درخواست عفو و بخشش کرد.
این گزارش حاکی است، با ثبت اظهارات شاکی و متهم، قاضی متهم رابا صدور قرار، روانه زندان کرد تا به زودی محاکمه و مجازات شود[۵۶].
«آموزش هنر و بازیگری»
اشاره
رسول گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«ایّاکَ وَ مُحادَثَةَ الْنِساءِ فَاِنَّهُ لایَخْلُوا رَجُلٌ بِاِمْرَأة لَیْسَ لَها مَحْرَمٌ الاّ هَمَّ بِها». ازگفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمیگوید مگر اینکه در دل، نسبت به وی رغبت پیدا میکند [۵۷].
یکی ازکارهایی که برای جوان بسیار جاذبه دارد، کار بازیگری به صورت بازی در فیلم و تئاتر میباشد. عدهای تصور میکنند اگر کسی در فیلمی بازی کرد و او را در پرده سینما و صفحه تلویزیون نشان دادند و اسمش مدتی بر سر زبانها افتاد، به مدینه فاضله رسیده و در دنیا یک انسان موفق و خوشبخت خواهد بود. در حالی که هر فردی را خداوند استعداد مخصوص کاری را داده است و چنان نیست که هر کسی بتواندفیلم بازی کند و در زندگی موفق شود، به علاوه موفقیت انسان درکارهای بازیگری و فیلم نیز دلیل خوشبختی او نخواهد بود. بسیاری از اوقات در این رشتهها به خاطر فضایی که حاکم است زنان و مردان نامحرم روزها و ماهها جهت تهیه فیلم با هم رفت و آمد دارند، و این نشست و برخاستهای غیر شرعی چیزی جزگناه و آلودگی و فساد به همراه نخواهد داشت.
اگر چه انسان از اسم و رسم کاذب و بی محتوایی برخوردار خواهد بود، اما جوانان عزیز ما بدانند این کارها سرابی بیش نیست و آواز دهل را از دور شنیدن خوش است.
سال هاست عدهای از انسانهای فاسد و شیاد تحت عنوان آموزش بازیگری جهت ورود بانوان به کار سینما و تئاتر فعالیت دارند، تا از این طریق که برای برخی دختران جاذبه دارد آنها را اغفال کنند. همچنین گروهی با تبلیغات در مجلات، روزنامهها، و نصب اگهی بر روی دیوار خیابانها وکو چهها تحت عنوان «نیاز به منشی، ماشین نویس و بازاریاب زن با حقوق مکفی» در صدد شکار دختران هستند. در اینجا است که بانوان محترم به ویژه دختران باید هوشیار باشند، تا به دامی که برای سوء استفاده کردن از وجود آنان آماده شده، گرفتار نشوند. اینک به شگرد بعضی از این شیادان توجه فرمایید:
•فریب تحت عنوان کارگردان سینما و تلویزیون
۱- کارگر دان قلابی سینما پس از ارتباط با زنان و دختران و به بهانه این
که قصد دارد از آانها برای بازیگری در فیلم استفاده کند مبادرت به اعمال مجرمانه میکرد.
در پی چند فقره شکایت درکلانتری ۱۴۰ باغ فیض مبنی بر این که فردی به نام ناصر. ف تحت عنوان این که ازکارگردانهای معروف فیلمهای مطرح و سینمایی است، اقدام به اغفال دختران کرده است. که نامبرده توسط مأموران دستگیر شد [۵۸].
۲- در شعبه ۱۵ اداره اگاهی تهران، دختر جوانی که صورت خود را در میان دستهایش پنهان کرده است، آرام میگرید و در مقابل میز افسر آگاهی، مردی با ظاهری آراسته و زببا نشسته و به آرامی به سؤالات افسر پرونده پاسخ میگوید. با هر پاسخی که از سوی مرد ارائه میشود، چهره دختر جوان نیز برافروخته تر میگردد، وکمی بعد او تاب و توان خود را از دست داد، و با بغضی که به شدت آزارش میداد فریاد زد، و به آن مردی با ظاهری آراسته گفت: بی شرم! تو همه چیز مرا از من گرفتی، تو دروغگوی پستی هستی که فقط به امیال نفسانی خود فکر میکردی، این بود صداقتی که از آن صحبت میکردی و... با تذکر افسر آگاهی دیگر جوان آرام گرفت. خبرنگار ما میافزاید: این دختر جوان به دلیل علا قهای که به حضور در کارهای بازیگری داشته است، فریب این مرد کلاهبردار را خورده که خود را کارگردان مطرح کرده است.
معاون اداره آگاهی تهران افزود: این گونه افراد با ظاهری آراسته خود
را کارگردان فیلمهای سینمایی معرفی میکنند، و پس از جلب اعتماد و اطمینان خانواده و بانوان مبالغ هنگفتی را از آنها کلاهبرداری مینمایند. در حالی که پس از بررسی و تحقیقات مشخص میشود که این افراد تجربهای در این زمینه ندارند، بلکه به صرف این که نام چند بازیگر و کارگردان را میدانستهاند، توانستهاند با دایرکردن یک دفتر و جلب زنان و دختران، آنها را اغفال کنند. وی گفت: در طول ماه گذشته ۱۵فقره شکایت در این ارتباط به اداره آگاهی تهران ارسال شده است که مأموران در حال پیگیری موضوع هستند[۵۹].
نتیجه بی توجهی به مسائل دینی
۳- یکی ازکارگردانان تلویزیون به خاطر خودکشی یک دختر دانشجو با قرار وثیقه پنجاه میلیون تومانی روانه زندان شد.
این کارگردان که «مهدی. ر» نام دارد پس از این که یک دختر دانشجو در اسفند ما سال گذشته خودکشی کرد، تحت تعقیب پلیس قرارگرفت. اسفند ماه سال گذشته، جسد دختری نوزده ساله در خانهای در غرب
تهران کشف شد و مأموران انتظامی با حضور در محل بررسیهای اولیه خود را آغازکردند و موضوع را به رئیس شعبه ۱۶۰۲ دادگاه جنایی تهران اطلاع دادند.
لحظاتی بعد قاضی کشیک ویژه قتل، در محل حضور یافت و پس از بررسیهای اولیه دریافت که این دختر با نوشتن نامهای دست به خودکشی زده است. با این حال برای اطمینان از علت اصلی مرگ، دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی را صادرکرد وکارشناسان این سازمان نیز پس از انجام آزمایشات علت مرک را خودکشی اعلام کردند و صحت ادعاهای ذکر شده توسط این دخترکه در نامهای قبل از مرگ نوشته بود، مورد تأیید قرارگرفت.
با تأیید صحت ادعاهای این دختر جوان، قاضی دادگاه جنایی تهران، مردی راکه در آن نامه عامل اصلی خودکشی این دختر ذکر شده بود تحت تعقیب قرار داد و پس از تحقیق از وی با اعلام نظریه نهایی سازمان پزشکی قانونی این مرد را که ازکارگردانان تلویزیون است با قرار وثیقه روانه زندان کرد.
قاضی این پرونده با توجه به دست نوشته این دخترکه مهدی را عامل سیاه بختی خود نامبرده بود، به دلیل سوءنیت این کارگردان از وی تحقیق به عمل آورد و مهدی در بازجویی منکر هرگونه تخلف و جرمی شد و گفت: این دختر دانشجو اسفند ماه سال گذشته برای ارائه طرحی به دفتر کار من مراجعه کرد و من پس از دیدن طرح وی از او خواستم تا در روز دیگری برای گرفتن پاسخ به دفتر من مراجعه کند، اما همان روز در خانه خود اقدام به خودکشی کرد و مرا مقصر این خودکشی معرفی نمود. در صورتی که من هیچ نقشی در این کار نداشتم.
رئیس شعبه ۱۶۰۲ دادگاه جنایی تهران با در نظرگرفتن نظریه پزشکی قانونی از متهم خواست تا با ارائه وثیقه پنجاه میلیون تومانی تا روز دادگاه آزاد باشد اما از آنجایی که این کارگردان قادر به تأمین وجه وثیقه نبود، با قرار قانونی روانه زندان شد تا به زودی محاکمه شود[۶۰].
فرجام جشنهای مختلط و بلند پروازیها
۴- جوانی خوش تیپ به بهانه دوستی با چند هنرپیشه معروف سینما و تلویزیون، دختران ساده دل را اغفال میکرد.
قضات دادگاه تجدید نظر استان تهران، مرد جوان و شیک پوشی راکه با ایفای نقش بازیگر سینما، به اغفال سه دختر جوان دست زده و اقدام به کلاهبرداری میلیونی کرده است، مجرم شناختند. «رضا. الف» که سی سال سن دارد، متهم است با شرکت در مراسم عروسی و جشنهای بزرگ و همراهی با اکیپی از هنرمندان، اقدام به ریختن طرح دوستی با طعمههای خود کرده و نقشه کلاهبرداری را اجرا میکرد.
اواخر سال ۸۵ در مجتمع قضایی شمیران تهران، سه شکایت مشابه از سوی سه دختر جوان مطرح شدکه در آن مرد جوانی به خاطر اغفال شاکیان، خواستگاری، اخذ پول میلیونی وکشیدن چک بلامحل، تحت تعقیب پلیسی و قضایی قرارگرفت. نخستین قربانی نقشه این بازیگر قلابی سینما، «هنگامه» دختر نوزده سالهای بود که دانشجوی رشته ادبیات است. وی که به همراه مادرش در دادگاه عمومی تهران حضور یافته بود، به قاضی پرونده گفت: بهمن ماه سال گذشته، در جشن عروسی دختر دایی ام با «رضا»که برای اجرای برنامههای هنری به آنجا آمده بود، آشنا شدم.
اوکه جوانی شیک پوش و خوش زبان بود، در ابتدای آشنایی، وقتی علاقه مرا به هنر و هنرمندی دید خود را بازیگر سینما و تئاتر معرفی کرد و ادعا کرد در چند نمایشنامه معروف به همراه هنرمندانی مانند: ایرح راد، اکبر زنجان پور، داریوش ارجمند، سیاوش طهمورث، بهروز بقایی، افسانه بایگان و... ایفای نقش کرده است. مدتی از آشنایی ما نگذشته بود که «رضا» به خواستگاری ام آمد. وقتی پدر و مادرم رفتارهای اجتماعی او را دیدند، فریب ظاهر و ادعاهای او را خوردند، بدین ترتیب با موافقت خانوادهام قرار شد شش ماه نامزد باشیم، سپس سر سفره عقد بنشینیم. «هنگامه » ادامه داد. بعد ازگذشت دو ماه، رضا که توانسته بود اعتماد ما را به خود جلب کند، به نزد من آمد و به بهانه آنکه پسر عمویش به خاطرکشیدن چک بلامحل دو میلیون تومانی در زندان قصر است، خواست این پول را امانت به وی بدهم تا او بتواند پسر عمویش را نجات دهد. به گفته رضا، پسر عمویش دارای املاک و مستغلات در شهرهای شمال بودکه قرار شد پس از آزادی، با فروش آنها بدهی ما را بپردازد. پدر و مادرم به اعتبار داماد هنرمند خود، دو میلیون تومان پول نقد به وی دادند و رضا یک فقره چک به مبلغ دو میلیون تومان کشید. این پسر بعد ازگرفتن این پول، به بهانه سفر به بابلسر برای فروش املاک و مستغلات پسر عمویش، از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت.
شکار دوم
«سهیلا» دختر دیگری که در دام نقشه کلاهبرداری بازیگر قلابی گرفتار شده است، نیز در مورد چگونگی اغفال خود گفت: نخستین بار، رضا را در فروشگاهی واقع در خیابان شریعتی دیدم. او نظر من و خواهرم را درباره پارچهای که قصد داشت برای خواهرش هدیه بخرد، پرسید. چون ما او را جوانی با شخصیت و مؤدب دیدیم، در خرید هدیه، او را راهنمایی کردیم. از آن به بعد، بین من و رضاکه خود را بازیگر سینما معرفی میکرد، رابطه دوستی برقرار شد و با وجود مخالفتهای اولیه من برای ازدواج مجدد، تسلیم چرب زبانیهای رضا شده و ما با هم نامزد شدیم.
وی ادامه داد: رضا وانمود میکرد مرد مهربانی است. مدتی از نامزدیمان نگذشته بود که ادعا کرد مادرش روی تخت بیمارستان است و نیاز شدیدی به عمل جراحی دارد. بدین ترتیب با این ترفند، یک میلیون و سیصد و پنجاه هزار تومان از من و خانوادهام کلاهبرداری کرد و در ازای آن دو فقره چک بی محل به من و پدرم داد. وقتی با ناپدید شدن رضا و بلاتکلیف ماندن من، به بانک مراجعه کردیم، متوجه شدیم وی هیچ موجودی در بانک ندارد.
شکار سوم
«سوسن» بیست و سه ساله و دانشجوی مامایی نیز در شکایت خود گفت: به همراه خانوادهام برای شرکت در مراسم عروسی یکی از بستگانم به بابلسررفته بودیم که با «رضا» آشنا شدم. او بعد ازگذشت سه ماه، در حالی که ادعا میکرد بازیگر سینماست به خواستگاری ام آمد و با رفتارهایی که داشت، من و خانوادهام را به خود جذب کرد، به گونهای قبل از مراسم ازدواج به بهانه خرید خانهای در بابلسر از پدرم و بدون اطلاع من نهصد هزار تومان کلاهبرداری کرد.
قاضی دادگاه عمومی تهران با سریالی شدن اقدامات تبهکارانه این بازیگر قلابی سینما، با ردپاهایی که از او برجای مانده بود، دستور بازداشت وی را صادرکرد تا اینکه مأموران نیروی انتظامی در مأموریت ویژهای و با ردیابی رضا به بابلسر اعزام شده و وی را دستگیر کردند. بازیگر قلابی تحت بازجویی قرارگرفت و با به گردن گرفتن کلا هبرداری، کشیدن چک بلامحل را پذیرفت. وی در دفاع از خودگفت: من هیچ وقت به این سه دختر نگفتهام که بازیگر سینما و تئاتر هستم، بلکه ادعا کردم باگروههای هنری همکاری میکنم و این کذب نبود، چون من عضو یک گروه هنری هستم و در جشنهای مختلف برنامههایی از جمله تقلید صدا و بازی در نمایش طنز را به اجرا درمی آورم. من هیچ کلاهبرداری نکردهام. از این سه دختر پولی به عنوان قرض الحسنه دریافت کردم و در مقابل چک دادهام.
قاضی دادگاه عمومی تهران بعد از تکمیل تحقیقات قضایی و پلیسی با اعترافات بازبگر قلابی سینما، وی را به اتهام صدور چهار فقره چک بلامحل به تحمل چهارده ماه حبس و پرداخت سه میلیون و دویست و پنجاه هزار تومان وجه چکها محکوم کرد و رضا به خاطرکلاهبرداری و فریب دادن سه دختر جوان در ازدواج به یک سال حبس محکوم شد. پرونده ماجرای بازیگر قلابی سینما، با اعتراض وی به رأی صادره از سوی قضات شعبه ۲۶ دادگاه تجدید نظر استان تهران تحت بررسی تخصصی قرارگرفت و آنان «رضا» را از اتهام. کلاهبرداری و فریب در ازدواج تبرئه و وی را به خاطرکشیدن چک بلامحل به چهارده ماه حبس، پرداخت سه میلیون و دویست و پنجاه هزار تومان وجه چکها و یک
سوم مبلغ چکها را به عنوان جزای نقدی محکوم کردند [۶۱].
درس عبرت برای نو جوانان
۵- چند نوجوان چهارده تا بیست ساله که ادعا میکردند کلاهبردار جوانی از آنها به بهانه شرکت درکلاسهای بازیگری مبالغی گرفته و متواری شده است با مراجعه به دادگاه خواهان رسیدگی به پرونده خود شدند.
عباس شانزده ساله یکی از این افرادگفت: حدود دو ماه پیش در یکی از پارکها با جوان بیست و نه سالهای که ادعا میکرد با همکاری چند بازیگر وکارگردان سرشناس، کلاسهای بازبگری و کارگردانی تشکیل داده است، از ما دعوت کرد در صورت تمایل در این کلاسها شرکت کنیم. به گفته عباس، او آنقدر از استعدادکشف نشده ما در زمینه بازیگری و امکان موفقیت و پولدار شدن صحبت کرد که پس از چهار جلسه دیدار او، هرکدام ما مبلغ یکصد هزار تومان به او دادیم و اوگفت: سه روز بعد تماس بگیریم تا شرایط کلاس را برایمان بگوید.
یکی از تضمینهای او برای شرکت در این کلاسها، بازی در فیلمهای سینمایی و با هنرپیشگان مطرح بود. اما سه روز بعد، از او خبری نشد و تلفن همراهی که شماره اش را به ما داده بود نیز قلابی از آب درآمد. به این
ترتیب هرکدام یکصد هزار تومان و در مجموعه چهارصد هزار تومان به او پرداختیم که به نظرمان دیگر پس گرفتنی نیست.
رضا، یکی از این چهار جوان گفت: من دلم را به این خوش کردهام که میگویند آدم زرنگ همیشه ته چاه است و میدانم بالاخره این جوان شیاد، گیر میافتد. رضا گفت: از این که به سادگی گول خوردم، احساس بدی دارم و حس میکنم تحقیر شدهام. اما به خودم قول دادهام که دیگر بدون فکر و شناخت نسبت به واقعیات جامعه و شرایط، دست به هیچ اقدامی نزنم. چهار جوان نا امید از بازبگری به امید یافتن سرنخی از کلاهبردار جوان راه خود را به سمت زندگی کج میکنند و به آرامی از دادگاه خارج میشوند[۶۲].
ورزش
از عمر بسیاری از ورزشهایی که در دنیا مرسوم است حدود صد و پنجاه سال میگذرد. حتی بازی فوتبال، در سال ۱۸۵۵ باشگاه آن به نام «شفیلد» در لندن تأسیس شد. تا سال ۱۸۸۲ تعداد آن هفت نفر (که جمعاً ۱۴ نفر) بود و تا سال ۱۸۷۱ دروازه بان حق نداشت دست به توپ بزند. تا این که به مرور زمان تغییر کرد و به شکل امروزی درآمده [۶۳] اما اسلام۱۴۰۰سال پیش روی ورزش سفارش نمود، حتی اولین وزنه بردار جابر بن عبداللّه انصاری است.
رسول گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«عَلَِّمُوا اَوْلادَکُمْ السَّباحَةَ وَ الرَّ مایَةَ»
فرزندانتان را شنا و تیراندازی بیاموزید.
و نیز فرمود:
پیاده روی بهترین دواء برای صَفْراء و سَوْداء است.
حضرت علی (علیه السّلام) فرمود:
«الشَّریعَةُ رِیاضَةُ النَّفْسِ»
شریعت و دستورات دین (مانند نماز و روزه و...) تمرین و ورزش روح میباشد[۶۴].
ریاضَتْ مصدر باب رَوَضَ (راضَ) میباشد که به معنای تمرین، تعلیم دادن و رباضت نَفْس است. کلمه ریاضی به معنای علم حساب و هندسه و جبر، و ریاضت به معنای ورزش از همین کلمه گرفته شده است. زیرا علم ریاضی تمرین فکر و ذهن و ریاضت به معنای ورزش و تمرین بدن است. و اگر حضرت علی(علیه السّلام) فرمود: «احکام اسلام ریاضت و تمرین میباشد» برای آن که دستورات دین هم برای تمرین و رشد روح و هم برای تمرینجسم است.زیرا عبادات مثل نماز و روزه و حج ضمن اینکه در اثر ارتباط با حضرت حق روح انسان را قوی میسازد، با حرکات متعدد و متنوع باعث قوی شدن و سلامت بدن نیز خواهد شد. بنابراین احکام اسلام تنها برای تقویت روح و ایمان نیست بلکه درکنار رشد ایمان، سلامتی جسم را نیز به دنبال دارد.
ورزش برای بانوان نیز هیچ مانعی ندارد به شرط آن که حدود شرعی مانند حجاب، ارتباط نداشتن با نامحرم و ورزش در مکانی محفوظ رعایت گردد. اگر احکام الهی رعایت نگردد و بخواهیم در ورزش بانوان به سبک بیگانگان عمل کنیم، مفاسد زیادی را به دنبال خواهد داشت. زیرا ورزش با پوشش کامل مانند چادر و مانتوکه برای بانوان مقدور نیست، لذا مجبور خواهند شد با بلوز و شلوار در حالی که برجستگیهای بدنشان نمایان شده ورزش کنندکه این حالت نظر هر مرد و جوان بینندهای را به خود جلب خواهدکرد. و اگر زمانی زنان با چنین وضعی به نام ورزش بیرون آمدند، روز به روز بر برهنگی و فساد جامعه به وسیله ورزش این دسته از زنان افزوده خواهد شد.
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«یَرْکَبْنَ ذَواتُ الْفُروُجِ السُّروُجَ فَعَلَیْهِنَّ مِنْ اُمَّتی لَعْنَةُ اللهِ»
در دوره آخر الزمان، زنان بر زینها (مانند اسب، دوچرخه، ماشین و...) سوار میشوند، خداوند آنان را لعنت کند و از رحمتش دور نماید.
هر فرد باغیرتی دوست دارد کشورش از نظر اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و علمی سرآمد تمام کشورهای دنیا باشد. وقتی انسان اطلاع مییابد که ورزشکاری پرچم جمهوری اسلامی را به اهتزاز درآورده است، بر خود میبالد وگاهی از خوشحالی در پوستش نمیگنجد و اشک شوق از چشمانش جاری میگردد. وجود این روحیه جزء طبیعت هر مرد و زن مسلمان است. اما نگاه کردن زن به بدن لخت مرد ورزشکاری که در حال مسابقه کشتی، فوتبال و وزنه برداری است، یا این که عدهای از زنان طرفدار یک تیم و عدهای دیگر طرفدار تیم دیگر شوند، به طوری که گاهی بعضی از دختران علاقه خودشان را در جمع نسبت به ورزشکاری با الفاظی مانند: فداش بشم! ابرازکنند، این گونه برخوردها مفاسد زیادی را به بار خواهد آورد و اولین قربانی خود دختران هستند[۶۵] اکنون به حوادثی که نتیجه دوری از فرهنگ مذهبی و ملی است توجه فرمایید:
?درس عبرت برای دختران علاقه مند به فوتبالیستها
۱- قضیه برمی گردد به سالهای پیش، دوران دبیرستان. همان دورانی
که دختران در آن سن به فکر شیطنت یا نقشه کشیدن برای ازدواج هستند. دقیقاً یادم هست که یک روز ساعت ورزش با همکلاسیهایم نشسته
بودیم و صحبت میکردیم. صحبت از «م. ک» به میان آمد. همان فوتبالیست مشهوری که با ساقهای طلاییش خیلیها را متحیر کرده بود. همه بچهها چنان با آب و تاب اسمش را بر زبان می آوردندکه معلوم بود در فکر همه آنها چه میگذرد. همه آنها آرزو داشتندکه او با اسب سفید و بالدارش به سراغشان بیاید و همسرشان شود. یادم هست که من هم مثل تمام همکلاسیهایم در دلم این آرزوی به نظر محال را ساعتها مرور میکردم. بعداز ظهر یک روز زمستانی در خانه نشسته بودیم که برادرم با شوق و ذوق به خانه آمد در حالی که کاغذی کوچک در دست داشت به طرف من آمد و نفس نفس زنان کاغذ را به طرفم درازکرد. روی کاغذ نوشته بود «م. ک» و امضاء شده بود.
با خوشحالی زیاد شروع به تعریف کرد وگفت: امروز فلانی به کوچه ما آمده بود. همه بچهها دورش حلقه زده بودند. نمی دانی چه خبر بود. اصلاً باورمان نمیشد. با همه ما دست داد وکاغذهایمان را امضاءکرد. بعد رفت به آخرین خانه کوچه. همان جاکه به تازگی اسباب کشی کردهاند. با تمام وجود به حرفهای برادرکوچکم گوش میدادم. بعد از تمام شدن حرفهایش به تکه کاغذی که در دستم بود زل زدم و ساعتها نگاهش کردم. دل در دلم نبود. دوست داشتم هر چه زودتر صبح شود تا به مدرسه بروم و به دوستانم نشان دهم.
چند روز بعد از مادرم شنیدم که خانه آخرکوچه متعلق است به «م.ک» همان ورزشکاری که خیلیها دوستش دارند. چقدر دوست داشتم یک روز اتفاقی درکوچه ببینمش. یک روز ظهر که داشتم از مدرسه برمی گشتم، دیدم بچههای محل دور یک مرد حلقه زدند. جلوتر رفتم که دیدم خود اوست. بالاخره از نزدیک دیدمش. تمام صحبتهایی که دوستانم راجع به او میکردند، تمام آرزوهایی که همه آنها و من به زبان آورده بودیم، همه مانند یک فیلم سینمایی از جلوی چشمانم رد شدند. بالاخره او را از نزدیک دیدم و این خود اولین قدم برای نزدیک شدن به او بود.
روزهای بعد هم چندین بار این اتفاق رخ داد و بارها و بارها او را دیدم. یک سال گذشت و من دیپلم گرفتم. بعد ازگرفتن دیپلم به کلاس آرایشگری میرفتم تا آموزش ببینم. در همین رفت و آمدها باز هم او را میدیدم. یک روز مادرم گفت: قرار است فردا برایت خواستگار بیاید. خواستگار فردای من همان مردی بودکه آرزوی به همسری درآمدنش را سالها در دل داشتم. او آمد. او با همان اسب سفید آرزوهایم آمد. عجب شبی بود. شبی باور نکردنی بود و به دور از تصورم. فردای آن شب تلفن از دستم روی زمین گذاشته نشد. به تمام دوستانم زنگ زدم و خبر دادم. هیچ کدام باورشان نمیشد. خودم هم باورم نمیشد.
ما با هم ازدواج کردیم، غافل از این که با ازدواجم دوره تنهایی ام هم شروع شده بود. دائم در اردوها بود و یا در تمرین به سر میبرد، و من فقط با عکس قاب شده او درد دل میکردم. خبرهای جدید از او تیتر روزنامهها بود و سهم من مزاحمتهای تلفنی که سوهان روحم بود.
در اوج آمادگی و معروفیت. در یکی از بازیها مصدوم شد و دیگر نتوانست به تمرینات ادامه دهد. در دوره ی خانه نشینی هیچ کس سراغش را نگرفت. گاهی دوستان قدیمی اش به سراغش میآمدند. از اردو و تمرین خبری نبود، اما دیدم بعد از مدتی دیر آمدنها و نیامدنهایش به خانه به سر جای خود باقی مانده است!
یک روزکه به رفت و آمدهایش اعتراض کردم، مرا زیر مشت و لگد گرفت. تمام آرزوهای دوره نواجوانی ام زیر دست و پای او لگدمال میشدند و تنها از آن آرزوها دردی مبهم بر دلم باقی میگذاشت.
بعد از مدّتی متوجه شدم او همسر دیگری اختیارکرده است. تمام محبت و احساسم به زیر پاگذاشته شده بود. با آن که میدانست فرزندی در راه داریم، اما با بی اهمیتی مراکتک میزد و هیچ چیز جز افکار حیوانی اش برایش مهم نبود. دورههایی که با دوستانش میگذاشت، مشخص کننده احوالاتش بود. تازه فهمیده بودم که او معتاد هم شده است. دوره مصدومیتش تمام شد و باز بر سر تمرین برگشت. اما دیگر ستاره تیم نبود. او در آسمان بی ارادگی خودش افول کرده بود و هنوز خودش باور نداشت. دیگر ازکف زدنها و هورا کشیدنها خبری نبود. همه چیزش را باخته بود. خودش را، باورش را، استعدادش را، زندگیش را و حتی مرا. او غرق شد و مرا هم با خود به قعر دریاکشید. جوانی ام، آرزوهایم، عشقم، فرزندم و... کاش او پهلوان زندگی بود، نه قهرمان ورزش [۶۶].
ماجرای دیگر
۲- جلسه رسیدگی به اتهامات بازیکن تیم فوتبال برگزار میشود.
رئیس شعبه ۱۶۱۰مجتمع ویژه مبارزه با مفاسد اجتماعی با بیان این مطلب افزود: «م. خ» بازیکن تیم استقلال تهران پس از دستگیری با صدور قرار بازداشت روانه زندان شده است و خبر برخی نشریات در خصوص صدور حکم دادگاه برای وی کذب است. وی افزود: برای این متهم قرار کفالت ده میلیون تومانی صادر شده است که به دلیل معرفی نکردن کفیل به زندان منتقل شده است. وی گفت: حکم تعدادی از متهمان پرونده، به دلیل اقرار صریح و ارتکاب عمل منافی عفت صادر شده است که پس از اجرای حکم آزاد شدهاند. قاضی پرونده درباره تعداد متهمان این پرونده که فعلاً در حبس به سر میبرند تصریح کرد: شش نفر از متهمان این پرونده به زندان منتقل شدهاند و علاوه بر این بازیکن فوتبال، چند نفر دیگر نیز به عنوان عاملا ن اصلی باند اغفال دختران در حبس هستند[۶۷].
فساد در قالب حمایت از زنان
۳- یک شرکت مونتاز موتور سیکلتهای ژاپنی در ایران که مدتی است با تبلیغات وسیع برای تعلیم رایگان موتور سواری به دختران و زنان فعالیت مشکوکی را آغازکرده، مورد حمایت رسانهای بیگانه قرارگرفته است. علاوه بر رادیو رژیم صهیونیستی که ضمن انتشار این خبر، از استقبال هزاران دختر و زن از این اقدام خبر داد، سایت اینترنتی «بی. بی. سی» و یک رادیوی اروپایی دیگر این خبر را با آب و تاب نقل کردهاند. این که یک شرکت مونتاز در صدد تعلیم موتور سواری به دختران و زنان آن هم به صورت رایگان برآمده و توسط رسانههای بیگانه حمایت میشود، باید برای مسؤولین فرهنگی و امنیتی کشور، حساسیت زا باشد. قطعاً بررسی این ماجرا، نکات جدیدی از ابعاد این اقدام مشکوک را روشن خواهد ساخت [۶۸].
جشن تولد ومجالس شبانه
گاهی از اوقات برای شکار دختران از مجالسی به نام مجلس دوستانه
و یا جشن تولد استفاده میکنند. به عنوان مثال دختری دوست دخترش را جهت شرکت در جشن تولدش دعوت میکند، اما وقتی او در آنجا حضور مییابد به دلخواه خود و یا به اصرار دوستان نابابش و یا با راههای مختلف دیگر او را به راهی که نباید میرفت میکشانند.
اینک به برخی از حوادثی که نتیجه این مجالس است، جهت هوشیاری و بیداری توجه فرمایید:
هشدار به دختران:
۱- از مهاباد خبر میرسد یک نوار (سی. دی) رقص گروهی از دختران دانش آموز تبریزی، در فروشگاههای شهرهای جنوب استان آذربایجان تکثیر و پخش شده است. این نوار را عده ا ی سودجو در شهرهای مختلف از جمله مهاباد، پیرانشهر و بوکان به فروش میرسانند در حالی که دختران داخل فیلم برای شرکت در جشن تولد یکی از همکلاسی هایشان در منزلی به صورت خودمانی رقص و شادی کردهاند. گفته میشود چند تن از این دختران پس از اطلاع از پخش نوار مذکور اقدام به خودکشی کردهاند. علاوه بر این گونه سی. دیها، برخی مراسمهای عروسی که توسط فیلم بردارهای سودجو فیلم برداری میشود، پس از مدتی فیلمها سر از شهرهای مختلف درآورده و به صورت نوار ویدئویی خرید و فروش میشوند [۶۹].
۲- اعضای یک باند فساد و فحشاء در نجف آباد دستگیر و تحویل مقامهای قضایی شدند..
مأموران مدیریت اطلاعات فرماندهی انتظامی شهرستان نجف آباد در یک عملیات تعقیب و مراقبت موفق شدند باند بزرگ بیست و هفت نفره مرد و زن فساد و فحشاء را به دام اندازند.
این باند با برپایی مجالس لهو و لعب اقدام به اغفال دختران و زنان می کردکه با هماهنگی مقامات قضایی، بیست ویک نفر مرد و شش زن و دختر دستگیر شدند.
هم چنین از این باند یازده دستگاه خودروی سواری، یک دستگاه موتور سیکلت و چهل و دو حلقه نوار و سی دی مبتذل کشف شد [۷۰].
عناوین زیبا برای جذب دختران:
۳- فرمانده مرکز اجرایی امر به معروف و نهی از منکر سپاه ناحیه کرج از دستگیری چهل و دو دختر و پسر جوان در یک میهمانی شبانه در این شهرستان خبر داد.
این عده که بیست و دو دختر وبیست پسر هجده تا بیست وپنج ساله میباشند، در یک خانه ویلایی واقع در جاده چالوس- کرج دستگیر و تحویل مراجع قضایی شدند.
در این میهمانی که حدود یکصد دختر و پسر شرکت داشتند، میزبان با هدف ممانعت از خروج میهمانان و عدم امکان تماس با نیروی انتظامی،
درهای خانه را قفل و همه چراغها را خاموش کرده بود.
به گفته این مقام انتظامی در جریان دستگیری این عده، مقادیر قابل توجهی سیگار و مشروبات الکلی خارجی کشف شد [۷۱].
۴- مأموران مبارزه با مفاسد اجتماعی ناحیه انتظامی فارس بیست و چهار دختر و پسرکه در یک جشن پارتی شبانه در شیراز به صورت زننده مشغول رقص بودند را دستگیرکردند.
مأموران انتظامی شیراز به دنبال گزارشهای مردمی و با هماهنگی مراجع قضایی، هفده پسر و هفت دختر جوان راکه به صورت مختلط و بسیار زننده و نیمه عریان در حال رقص و پایکوبی به سر میبردند، در منزلی واقع در شهر شیراز دستگیر کردند.
افراد دستگیر شده که با ایجاد سر و صدا برای مردم منطقه ایجاد مزاحمت میکردند با استفاده از رنگ، عباراتی به زبان انگلیسی بر روی صورت و بدن خود نوشته بودند و همگی آنان بین هجده تا بیست و سه سال سن داشتند.
از منزل مذکورکه یک منزل مجردی بود و برای برپایی مجالس لهو و لعب از آن استفاده میشد، یک دستگاه آنتن ماهواره، سی و هشت حلقه دیسکت مبتذل و تعدادی فیلم ویدیویی مبتذل، عکسهای مبتذل خوانندگان و دوربین فیلم برداری کشف شد.
این افراد در شعبه ۱۷ دادگاه عمومی شیراز محاکمه و هفده پسر دستگیر شده هرکدام به ۵۸ ضربه شلاق و دختران نیز هر کدام به ۲۸ ضربه شلاق محکوم شدند. دو نفر از برپاکنندگان این مجلس نیز به اتهام دایرکردن مجس لهو و لعب و تشویق جوانان به فساد با قرار صادره روانه زندان شدند [۷۲].
۵- عرضه فیلم جشن تولد یک دختر دانشجو در یکی از شهرهای خراسان باعث بروز مشکلاتی برای دختران شرکت کننده در مراسم شده است. فرمانده نیروی مقاومت بسیج خراسان در جلسه شورای فرهنگ خراسان با اعلام این خبر ضمن هشدار به خانوادهها گفت: یکی از دانشجویان شرکت کننده فیلم جشن تولد و رقص دختران را به قیمت بالایی فروخته است و متعاقب آن در سطح شهرهای خراسان و مشهد تکثیر شده است.
براساس این گزارش، تکثیر این فیلم توسط مراکز غیرمجاز مشکلاتی را برای دختران شرکت کننده و خانوادههای آنها در برداشته است. تا کنون دختری که با خیانت به دوستانش نوار جشن را فروخته، شناسایی نشده است [۷۳].
عکس یادگاری و تهدید
قرآن کریم میفرماید:
«... اذا اتَیْتُمُوهُنَّ ُاجُورَهُنَّ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ[۷۴] وَ لا مُتَّخِذی اَخْدانٍ [۷۵]
وَ مَنْ یَکْفُرُ بِالایمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ»
(با زنان پاکدامن اگر میتوانید ازدواج کنید) به شرط اینکه مهریه آنها
را بپردازید، و این ازدواج از طریق مشروع باشد، نه اینکه ازدواج شما به صورت زنا و یا دوست گرفتن به طور پنهانی باشد...[۷۶]
یکی دیگر از شگردهای فریب دختران، گرفتن عکس یادگاری با آنان است. بعضی از مردان شیاد در ابتدا به دختر مورد نظرشان اظهار علاقه فراوان میکنند، به گونهای حرف میزنند که دختر نزد خود تصور می نمایدکه این جوان واقعاَ به او علاقه دارد. بعد از ارتباط تقاضای گرفتن عکس با یکدیگر را دارند. وقتی عکس گرفتند آن را حربهای برای استفاده نامشروع از دختر قرار میدهند.
وگاهی به او میگوید: اگر فلان خواسته مرا جامه عمل نپوشانی، این عکس را به پدر و مادر و یا برادرت نشان خواهم داد، و یا اگر آن دختر در آینده جوان دیگری را به عنوان همسر انتخاب کند، او را تهدید می کندکه عکس را به نامزدت نشان خواهم داد. وگاهی بدون این که دختر مورد نظرش متوجه جریان باشد، در خیابان ازکنار او رد میشود و دیگری عکس میگیرد تا از آن بر علیه او سوء استفاده کند.
- زنی با مراجعه به کلانتری ۱۶۳ اوین، طی شکایتی عنوان کردکه در چند روزگذشته، چند جوان با ایجاد مزاحمت تلفنی برای خانواده وی، تهدیدکردهاند که عکسهایی از دختر شانزده سالهام در اختیار دارند که اگر مبلغ یکصد هزارتومان پول به آنها پرداخت نشود، آنها با استفاده از دستگاههایی که در اختیار دارند، از این عکسها سوءاستفاده خواهندکرد.
در پی این شکایت و آموزشهای لازم از سوی مأموران مبنی بر قبول خواست این افراد برای تحویل پول درخواستی، قرار لازم گذاشته شد و هنگامی که این سه نفر در محل حاضر شدند تا پول را دریافت کنند، از سوی مأموران دستگیر و با تشکیل پرونده، هر سه متهم تحویل مجتمع امور جنایی تهران شدند.
در بررسی و تحقیق در خصوص اعمال مجرمانه این سه جوان، هویت آنها وحید. د، پویا. خ و امیر اتابک. خ اعلام شد.
در جسله تحقیق، ابتدا دختر جوان خطاب به قاضی گفت: یک روزکه از مدرسه میآمدم، با امیر اتابک آشنا شدم و هر دو به یک کافی شاپ رفتیم و در ادامه او عنوان کردکه با نامادری اش زندگی میکند و به پول احتیاح دارد و من مقادیری پول به او دادم.
دختر جوان در ادامه گفت: با ادامه این ارتباط، تعدادی عکس یادگاری گرفتیم و یک روز تلفن خانه به صدا درآمد و امیر اتابک به اتفاق دوستانش مرا تهدیدکردند که اگر به آنها پول بیشتری ندهم، عکسهای مرا دستکاری کرده و آنها را در اختیار نزدیکانم قرار خواهند داد. با ثبت اظهارات دختر نوجوان، هر سه متهم با اعتراف به اعمال مجرمانه خود عنوان کردندکه پس از آشنایی با دختران جوان و جلب اعتماد و اطمینان شان، از آنها عکس گرفته و سپس اخاذی میکردهاند.
در پی این اظهارات، قاضی پرونده با صدور قرار قانونی، هر سه متهم را برای تحقیق بیشتر به شعبه ۵ آگاهی تهران ارجاع کرد تا در خصوص سوابق و دیگر اعمال مجرمانه آنها تحقیقات تکمیلی صورت پذیرد. قاضی پرونده در این باره به خبرنگار ما گفت: متأسفانه برخی از دختران نوجوان بدون توجه به برخی از رفتارها، اقدام به ارتباط با دیگران میکنند و این افراد شیاد با بهره گیری از احساسات پاک این نوجوانان، برای آنها ایجاد مشکل و مزاحمت میکنند. در این خصوص لازم است خانوادهها دقت لازم را درکنترل فرزندان خود اعمال کنند و آنها را از نیات افراد شیاد و مجرمان حرفهای اگاه سازند [۷۷].
تهدیدهای دروغین
بعضی اوقات با این که عکسی درکار نبوده، برخی جوانان آلوده برای آن که با دختر مورد نظرشان ارتباط برقرار نمایند، و او را تسلیم خواستههای نامشروع شان کنند، به دروغ اظهار میدارند که اگر با من رابطه نداشته باشی و یا چنین کاری را انجام ندهی، آبرویت را با نشان دادن فیلم و عکسی که مخفیانه از توگرفتهام میبرم.
در این گونه مواقع دختران نباید سادگی به خرج دهند و خوش باوریشان گُل کند و فوری حرفهای این جوانان را باورکنند. بلکه باید به خاطر حفظ عفت و پاکدامنی شان و برای آن که خود را از شر چنین جوانانی رها سازند، بگویند: شما هرکاری میتوانی انجام بده. اما من هم حقیقت را به پدرم یا برادرم یا دایی ام میگویم و آنها هم به حسابت خواهند رسید. با این سخن دختر، جوان آلوده احساس ترس میکند و پیش خود فکر میکند شاید حرف او راست باشد. و بر فرض آن که داشتن عکس و فیلم صحت داشته باشد، بسیاری از جوانان به خاطر حفظ آبرویشان و به علت ترسیدن از عواقب کار، نمیآیند عکس دختری را پخش کنند، و یا به این و آن نشان دهند. بلکه تمام این حرفها و تهدیدها شگردهایی است که برای فریب و شکار دختران به کار میبرند. و بهتربن راه برای چنین دخترانی آن است که اصلاً توجهی به سخنان این افراد نداشته باشند و برای آن که از مزاحمت و تهدید تلفنی نجات یابند، در منزل، گوشی تلفن را برندارند و جز در مواقع اضطراری بیرون نروند مگر آن که با مادر و یا برادر و یا پدرشان باشند. و در وقت رفت و آمد به مدرسه و دانشگاه، به حرفهای جوانان مزاحم هیچ توجهی نکنند.
«آشکارکر دن زبنت آلات و طلاجات»
اشاره
قرآن کریم میفرماید:
«وَ قُلْ لِلْمُؤمِناتِ.... وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ»[۷۸]
ای پیامبر! به زنان مؤمنه و پاکدامن بگو نزد نامحرمان زینت خود را آشکار نسازند.
آشکارکردن زینت و طلا به وسیله برخی زنان عامل دیگری است که باعث شکار آنان میگردد. وقتی مرد یا زنی دید که خانمی چند النگو، انگشتری و زنجیر طلا به همراه دارد پیش خود فکر میکند طلاهای این خانم حدود چند صد هزار تومان ارزشی دارد. وقتی این وسوسه شیطانی به ذهنش خطورکرد از همان جا نقشه ربودن و سرقت را میکشد وگاهی چنان شهوت پول جلوی فکرش را می گیردکه به عواقب کار توجه نمی کندکه شاید به دام بیفتد وگاهی در هنگام سرقت مرتکب تجاوز به عنف و قتل میگردد. اینک به وقایعی که در اثر دوری از قرآن کریم اتفاق افتاده توجه فرمایید:
حوادثی ناگوار اما آموزنده:
۱- سه سارق مسلح که مبادرت به آدم ربایی و سرقت از زنان میکردند، در شعبه ۱۶۰۳جنایی تهران محاکمه شدند.
در ساعت ۱۳ روز هجده شهریور ماه در خیابان کتابی در پاسداران، رهگذران مشاهده کردند که زن جوانی با بیرون انداختن خود از شیشه یک خودرو پیکان، از مردم درخواست کمک کرد. دقایقی پس از این حادثه، چند نفر از مردم که متوجه این آدم ربایی شده بودند، به یاری زن جوان شتافته و توانستند با سدکردن راه عبور خودروی پیکان، سرنشینان آن را- که سه جوان بودند- دستگیرکنند و تحوبل مأموران انتظامی دهند. زن جوان که از ترس میلرزید به مأموران گفت: معلم هستم و پس از تعطیلی مدرسه قصد عزیمت به خانهام را داشتم، سوار خودروی این سه جوان- که فکر میکردم خودرو مسافرکش است شدم و چند دقیقه بعد آنها با تهدید سلاح، قصد ربودن مرا داشتندکه برای نجات، خود را از داخل خودرو بیرون انداختم و با آن که مسافتی روی زمین کشیده شدم، اما باکمک مردم این افراد دستگیر شدند.
با تشکیل پروندهای در این خصوص، مشخص شد این متهمان مختار. ش، عباس. س و مهدی. ر نام دارند. با انتقال متهمان به شعبه ۱۶۰۳ جنایی تهران، قاضی پرونده دستور تحقیق در این زمینه را صادرکرد و این سه متهم تحویل آگاهی تهران شدند.
متهمان در بازجویی اعتراف کردند علاوه بر ربودن خانم معلم، چند روز پیش یک زن جوان را در خیابان رسالت ربوده و پس از سرقت طلاهای او، با تهدید سلاح کمری وی را در یک محله خلوت از خودرو بیرون انداخته و متواری شدهاند. در پی این اعترافات، پرونده متهمان به همراه یک قبضه سلاح جنگی به آگاهی تهران انتقال یافت و قاضی پرونده با حضور شاکیان، این سه متهم را محاکمه کرد. در این جلسه ابتدا معلمی که در خیابان کتابی از سوی سارقان مسلح مورد حمله قرارگرفته بود، خطاب به قاضی گفت: با آن که سه ماه از ماجرای آن روز میگذرد، اما دچار مشکلات شدید روحی شدهام، به طوری که هر شب کابوس میبینم و یادآوری آن لحظهها که مجرمان مرا روی زمین میکشیدند، هنوز برایم درد آور است.
در پی اظهارات این شاکی، قاضی با تفهیم اتهام به هر سه متهم در خصوص آدم ربایی، اخاذی و سرقت مسلحانه، محاکمه خود را آغازکرد. متهمان اعتراف کردند هر سه در یک شرکت دولتی همکار بودهاند، اما پس از اخراج از شرکت تصمیم گرفتهاند یک کار بزرگ انجام دهند. بنابراین مبادرت به تهیه یک قبضه اسلحه و سپس سرقت و زورگیری کردهاند. در پی اعترافات متهمان و درخواست عفو و بخشش آنها از دادگاه، قاضی پرونده اعلام کرد حکم مربوط به متهمان به زودی اعلام خواهد شد[۷۹].
عاقبت نشان دادن طلا و جواهرات دختران در خیابان:
۲- دختر جوانی که مقادیری طلا و جواهر به همراه داشت، پس از عنوان کردن مسیر خود به راننده یک خودروکه دو سرنشین دیگر داشت، سوار آن خودرو شد. چند دقیقه بعد یکی از سرنشینان این خودروکه تصور میشد مسافر است، با تهدید چاقو از این دختر خواست تا بدون کوچکترین حرکتی درون خودرو آرام بگیرد. دقایقی بعد این دختر با انتقال به بیابانهای اطراف تهران از سوی این افراد مورد حمله قرارگرفت و پس از سرقت طلاها، وی از سوی یکی از این افراد مورد تعرض قرار گرفت و هر سه سارق با باقی گذاشتن وی در بزرگراه آزادگان از محل متواری شدند.
پس از این حادثه دختر جوان پس از تماس تلفنی با والدین خود موضوع را برای آنها بازگوکرد و در این ارتباط شکایتی از سوی دختر جوان در شعبه ۱۶۰۷ جنایی تهران مطرح شد. در پی این شکایت به دستور قاضی پرونده دستور قضایی لازم صادر و با ارجاع پرونده به شعبه ۵ آگاهی تهران، تحقیق مأموران در این خصوص آغاز شد[۸۰].
هشدار به خانوادهها:
۳- معتادی که دختر بچهای را به خاطر النگوهایش به قتل رسانده بود،بازداشت شد.
جسد این دختر شش ساله روز پنج شنبه گذشته در چاهی در اکبرآباد مهرشهر کرج کشف شد. در پی ناپدید شدن این دختر بچه به نام «آرزو عبادی» مأموران پلیس ۱۱۰ این شهرستان عملیات وسیعی را برای یافتن وی آغاز و سرانجام جسد او را در چاهی در حوالی منزل آنان کشف کردند. در تحقیقات به عمل آمده مشخص شدکه آرزو توسط پسر معتاد همسایه به نام «راسخ. م » بیست و نه ساله به قتل رسیده است.
در بازجویی به عمل آمده از قاتل گفته شدکه آرزو قصد دیدن مادرش که در برخی مواقع به مادر قاتل کمک میکرد، به منزل آنان رفته و قاتل با دیدن النگوها در دستان آرزو، او را به درون زیرزمین کشانده و پس از قتل وی النگوهایش را به سرقت برد. پرونده این جنایت فجیع هم اکنون در شعبه ۴۵ دادگاه جنایی کرج در دست رسیدگی است [۸۱].
داستان دیگر:
۴- مأموران نیروی انتظامی موفق شدند سارقانی را که با ترفندهای خاصی خودرو و طلاجات و اشیای قیمتی بانوان را سرقت میکردند،دستگیرکنند. درپی شکایت متعدد شهروندان به اداره آگاهی تهران بزرگ مبنی بر این که افرادی در سطح شهر به زور اقدام به سرقت خودرو و طلاجات از خانمها میکنند، برای شناسایی و دستگیری سارقان چند اکیپ از مأموران مجرب و زبده، تحقیقات وسیع وگستردهای را به طور مستمر آغازکردند و پس از یک سری کارهای اطلاعاتی و تعقیب و مراقبتهای ویژه موفق شدند یکی از سارقان به نام محمد با اسم جعلی شاهرخ را در یکی از هتلهای تهران شناسایی و در عملیاتی هماهنگ وی را دستگیر کنند.
در هنگام دستگیری، یک دستگاه خودرو پراید مسروقه نیز شناسایی شد. متهم در تحقیقات اولیه به دوازده فقره سرقت خودرو و طلاجات و اخاذی از خانمها اعتراف کرد[۸۲].
۵- تعقیب وگریز مأموران آگاهی وگشت کلانتری با دو سارق گردنبد قاپ به نتیجه رسید و با شلیک چند تیر هر دو سارق دستگیر شدند.
مأموران انتظامی هنگام گشت زنی وکنترل غیر محسوس در حوزه استحفاظی کلانتری ۱۲۸، متوجه شدندکه سرنشینان یک دستگاه موتور سیکلت هوندای قرمز رنگ با نزدیک شدن به یک زن و مردکه از عرض خیابان عبور میکردند، گردنبند این زن را قاپیدند و از محل متواری شدند.
در پی این ماجرا، مأموران با تعقیب سارقاق و هشدارهای پیاپی چند تیرهوایی شلیک کردند، اماسارقان بدون توجه له این هشدارها به راه خود ادامه دادند که مأموران با شلیک به لاستیک موتور سیکلت موفق شدند هر دو سارق را به نامهای «ولی اله. ف» و «مصطفی. ن» دستگیر کنند.
با تحویل متهمان به شعبه ۱۸ آگاهی تهران، تاکنون آنها به پنج فقره کیف قاپی در خیابان خیام و تهران پارس اعتراف کردهاند. تحقیق از متهمان ادامه دارد۱.
حوادث آموزنده و عبرت انگیز برای زنان:
۶- سارقان حرفهای با استفاده از سادگی پیرزن شصت ساله کرمانشاهی پس از سوار کردن وی در خودرو پراید، پانزده عدد النگویش را به سرقت بردند و او را تا حد مرگ کتک زدند.
سارقان به بهانه کمک به این پیرزن و رساندن وی به مقصد، او را سوار خودروکردند و پس از تغییر مسیر با فشر آوردن به سر وگردنش، یکی یکی النگوهایش را درآوردند و با قساوت بسیار تا حد مرگ او را مورد ضرب و شتم قرار دادند. پس از اطلاع مأموران دایره جنایی و گرفتن مشخصات خودروی سارقان، بلافاصله این موضوع به اطلاع ادارات[۸۳]آگاهی کلیه شهرستانها مخابره شد و درکمتر از سه روز، سارقان در شهرستان قم شناسایی و بازداشت شدند و به کرمانشاه انتقال یافتند. پس از بررسی مشخصات آنها معلوم شد که سارقان حرفهای هستند و سال گذشته به همین روش طلاجات خانمی را به ارزش چهارصد هزار تومان به سرقت برده و متواری شدهاند [۸۴].
۷- به گزارش روابط عمومی عقیدتی سیاسی ناحیه انتظامی کرمان سه تن از سرنشینان یک اتومبیل پیکان کرم رنگ ضمن گشت زنی در خیابانهای کرمان، زنانی که جواهرات زیادی بر خود آویخته بودند، انتخاب میکردند و بین ساعت هشت تا نه شب طعمه خود را در خیابانی خلوت گیر انداخته و پس ازکشیدن کیسهای بر سر و صورت آنها، با زور به خارج از شهر میبردند و در نقطهای خلوت جواهرات این زنها را به زور سرقت میکردند و دوباره در یکی از خیابانهای شهر رها میکردند، که این افراد توسط مأموران مخفی پلیس به دام افتادند[۸۵].
زنانی که طلاهایشان بلای جانشان شد:
۸- چندی قبل «محمد- ف» بیست و چهار ساله به همراه همسرش برای تزریق آمپول فرزندش به درمانگاهی در شهرستانی مراجعه کردند،و به علت نبودن تزریقات چی درمانگاه به منزل او رفتند و به هنگام تزربق آمپول توسط «خانم... » محمد با دیدن گردنبند طلای او، دچار وسوسه شده در ذهن خود نقشه قتل آن زن را طراحی کرد.
محمد دو ساعت بعد از خارج شدن از خانه زن تزریقات چی به بهانه جا ماندن کلید منزل و دریافت آن به منزل او مراجعه کرده و با حیله و نیرنگ داخل رفت و آن زن وکودک خردسالش را به قتل رساند و گردنبندش را به سرقت برد[۸۶].
۹- قاتل زنان اراکی ضمن معرفی همدستان خود تاکنون به قتل ۹ زن اعتراف کرده است. ابوطالب. م و یزدان. ک که در اراک به خرید و فروش نان خشک، فروش موز وکمپوت مقابل بیمارستان ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وکرایه تیوپ مقابل پیست اسکی شازند اشتغال داشتند و هر دو متأهل و دارای دو سه فرزند هستند، با دادن وعدههای واهی زنان به مناطق خلوت میکشاندند و پس از آن که آنها را با روسری خفه میکردند، طلاهای آنها را به سرقت میبردند.
قاتلان انگیزه قتلها را پس از سرقت طلاجات مقتولان، نداشتن وجهه اجتماعی نزد خانواده و طرد شدن از سوی آنها اظهارکردند.
همچنین یزدان که همسرش با وجود چند فرزند از او طلاق گرفته، قتل زنان را نوعی انتقام جویی ذکر کرده است.
ابوطالب و یزدان که یک مورد از قتلها را با معاونت زنی به نام ستاره انجام دادهاند، به زنان میگفتند که مثلاً، طلای زیادی را سراغ دارند که میتوانند آن را به قیمت ارزان بخرند و یا مرد پولداری هست که در پی همسر مناسبی است و مقتولان را به انگیزه خرید طلا و یا آشنایی با مرد مذکور از خانه بیرون میکشیدند و در جای مناسب آنها را به قتل میرساندند. تحقیقات در خصوص این پروندهها ادامه دارد [۸۷].
راه برقراری امنیت در جامعه
س- برای جلوگیری از این حوادث تلخ چه باید کرد؟
ج- ضمن این که دولت وظیفه دارد در جامعه امنیت را حاکم کند و نیز برخی از مسؤلین و سران احزاب وگروهها برای جلب طرفدار و مرید از شعارهای انحرافی و ضد اخلاقی اجتناب کنند، خود مردم به ویژه زنان هم نقش اصلی را در برقراری امنیت دارند و اگر زنان بخواهند جان و آبرویشان حفظ شود، چارهای ندارند جز آن که به هویت مذهبی و ملی خویش بازگر دند.
و اگر عدهای از زنان به سبک غربی در حالی که آرایش کرده و طلا و زیورشان نمایان است در خیابان ظاهر شدند، بدانند مورد تعرض اعم از سرقت اموال، آزار و اذیت بدنی و جنسی فرار خواهند گرفت وگاهی ازاوقات نیز علاوه بر سرقت اموال و تعرض جنسی، جانشان در معرض خطر قرار خواهد گرفت و از همه مهم تر آبرویشان از بین خواهد رفت. همان طوری که درکشور این وقایع اتفاق میافتد.
ارتباط تلفنی
سخن گفتن با زن نامحرم به ویژه زن جوان بیش از حد ضرورت، گناه محسوب میگردد، و فرقی بین سخن حضوری و تلفنی نیست. اگر چه حضوری خطرش بیشتر است، به خاطر آن که صدای زن مخصوصاً وقتی درباره رابطه نامشروع باشد محرک تر است.
امام صادق (علیه السّلام) فرمود:
«حَدیثُ النِّساءِ مِنْ مَصائِدِ الشیْطانِ»
سخن گفتن زن با مرد نامحرم از دامهای شیطان (برای ایجاد گناه و رابطه نامشروع بین آن دو) است[۸۸].
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«نَهی اَنْ تَتَکَلّمَ الْمَراةُ عَندَ غَیْرِ زَوُجِها وَغَیرِ ذی مَحْرمٍ مِنْها اکْثَرَ مِنْ خَمْسِ کَلَماتٍ مِمّا لابُدَّ لَها مِنْهُ»
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) سخن گفتن زنها را با غیر شوهر و غیر محرم ممنوع نمودند، مگر اینکه ناچار باشند. در این هنگام هم بیش از پنج کلمه سخنگفتن با نامحرم روا نیست (منظور آنکه با چندکلمه ی مختصر مقصود خود را بیان کند)[۸۹].
یکی از راههای شکار دختران رابطه تلفنی است. برخی از جوانان برای فریب دختران از این وسیله استفاده میکنند و آن قدر پشت تلفن الفاظ جذّاب و شیرین به کار میبرند که اکثر دختران باورشان میشود. در حالی که او دانه میریزد تا صیدش را به دام افکند.
رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله)فرمود:
«لا یَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِاِمْراةٍ ، فَما مِنْ رَجُلٍ خَلا بِاِمْرِأةٍ الاّ کانَ الشَّیطانُ ثالِثَهُما»
مرد نباید با زن نامحرم خلوت کند. هیچ مردی با زن نامحرم خلوت نمیکند، مگر آن که سومی آن دو، شیطان است (تا آن زن و مرد نامحرم را به گناه وادارکند) [۹۰].
بعد از بیان چند حدیث به یک حادثه که نتیجه دوری از سخنان حضرات معصومین(علیهم السّلام) است، توجه فرمایید:
- وارد اتوبوس که شد با نگاهی گذرا به دنبال صندلی خالی گشت. یک جای خالی کنار پنجره توجهش را جلب کرد. عینک آفتابی اش را از روی چشمانش برداشت و در جیبش گذاشت و آرام بر روی صندلی
نشست و ساک دستی اش را روی پاهایش قرار داد و از پنجره به پیاده رو خیره شد.
اتوبوس راه افتاد، ولی او هم چنان چشمانش به پیاده رو خیره مانده بود. گویی با عبور پیوسته عابران، صفحات دفتر خاطرات ذهنش ورق میخورد.
از بچگی تنها بودم و در زندگی ام تنها یک دوست صمیمی داشتهام. هشت سال پیش، زمانی که تنها بیست و دو سال داشتم یک روز از سرکار به خانه آمده بودم که تلفن زنگ زد. دختری به اسم مونا که به صورت اتفاقی شماره ما راگرفته بود، پشت خط بود. پس از دقایقی که از صحبت با اوگذشت، از او خواستم باز هم به من تلفن بزند و پس از چند بار گفتگوی تلفنی و شناخت مختصری که از او به دست آوردم، به وی علاقه مند شدم و چنین بود که پس از تماسهای تلفنی، ملاقاتهای حضوری ما آغاز شد. مونا یک سال بودکه به دانشگاه میرفت و دانشجوی رشته پزشکی بود.
احمد ادامه میدهد: به هم انس گرفته بودیم. از این رو به او پیشنهاد ازدواج دادم. او نیز پذیرفت. فقط یک مشکل داشتیم، آن هم پدر و مادر مونا بودند. چرا که ممکن بود با ازدواج دخترشان با یک فرد غریبه مخالفت کنند. بنابراین مونا او را به عنوان برادر یکی از دوستانش به خانواده اش معرفی کرد. ولی مادر مونا که نفوذ زیادی روی شوهرش داشت با این وصلت مخالفت کرد و حاضر به قبول ازدواج من و مونا نشد.
احمد میگوید: من و مونا عاشق هم شده بودیم و اگر روزی هم دیگر را نمیدیدیم، احساس دلتنگی شدیدی میکردیم. میخواستم به هر صورتی که شده با مونا ازدواج کنم. بنابراین چارهای نداشتم جز این که صبرکنم. پس از پنج سال انتظار بالاخره وقتی برای بیست و هفتمین بار به نزد پدر و مادر مونا رفتم، با ازدواج ما موافقت کردند. آنها در مرحله اول یک میلیون تومان شیربها، یک سرویس طلا، حق طلاق و مسکن با دختر و برپایی جشن بزرگ نامزدی را شرط کردند تا شاید من از ازدواج منصرف شوم، ولی همه شروط آنها را پذیرفتم و این چنین بودکه من و مونا نامزد شدیم و قرار شد یک سال پس از نامزدی، عروسی کنیم.
در مدتی که نامزد بودیم، هر وقت به منزل مونا میرفتم با بی احترامیهای مادر مونا مواجه میشدم ولی با خود میگفتم: فقط باید صبر کرد. بیشتر از شش ماه از نامزدی ما نگذشته بود که یک روز مادر مونا به من تلفن زد وگفت که دیگر مونا نمیخواهد با تو زندگی کند. احمد ادامه میدهد: ابتدا باور نکردم و با خودم گفتم: این هم یک حقه است تا من را از تصمیم خود منصرف کنند. ولی پس از چند روزکه از مونا خبری نشد، کم کم باورم شد که مونا از تصمیم خود منصرف شده است. یک ماه گذشت و از مونا خبری نشد، تا این که یک روز تلفن زنگ زد. مونا بود، در حالی که گریه میکرد از من پرسید: چرا به دیدنش نمیروم. من نیز ماجرای تلفن مادرش را به اوگفتم. احمد مکثی میکند و ادامه میدهد: پس از تلفن مونا فهمیدم که پدر مونا شخصی را استخدام کرده تا با معرفی کردن خود به عنوان دوست من بدگویی مرا پیش مونا بکند و بگوید که احمد خلافکار است.
احمد میگوید: این چنین بودکه اعتماد مونا از من سلب شده بود و به خانه ما نمیآمد. پس از این ماجرا من تنها راه چاره را، اقدام به فرار دیدم و از مونا خواستم که با هم به یکی از شهرستانهای دور از تهران برویم و زندگی مان را آغازکنیم، ولی مونا نمیتوانست دوری از خانواده اش را تحمل کندو با این پیشنهاد من مخالفت کرد. مدتی نگذشته بودکه پدر و مادر مونا به اجبار مونا را همراه خود به کانادا بردند و این چنین بود که تمام امیدها و آرزوهایم تبدیل به یأس و نا امیدی شد. مدتی که از رفتن موناگذشت، در یکی از پارکها با دختری آشنا شدم و برای این که بتوانم مونا را فراموش کنم، تصمیم به دوستی با آن دخترگرفتم.
اسمش شکوفه بود و بیست و سه سال سن داشت. وقتی با هم حرف میزدیم، حرفهایش برایم دلنشین بود. زیبا حرف میزد و تمام حرفهایش، حرفهای دل من بود. احمد ادامه میدهد: نمیدانم چه طور، فقط این را میدانم که شیفته شکوفه شده بودم و اگر یک روز او را نمیدیدم و یا صدایش را نمیشنیدم آن روز، روز بدی برایم بود. شکوفه دیپلمش راگرفته بود و در یک شرکت به عنوان منشی کار میکرد. شکوفه میگفت: پدرش معتاد است و بعد از مرگ مادر، پدرش زن دیگری گرفته و او با پدر و نامادری اش زندگی میکند. شکوفه همیشه از نامادری اش و بدرفتاریهای اوگلایه میکرد و میگفت که از او متنفر است.
احمد میگوید: پس از سه ماه که از آشنایی من و شکوفه میگذشت، با هم ازدواج کردیم و زندگی مشترکمان آغاز شد. پس از مدتی متوجه شدم که تمام حرفهای شکوفه درباره پدر و نامادری اش دروغ بوده است و مادر شکوفه زنده است، ولی پدرش سال هاست که فوت کرده است. کم کم اخلاق شکوفه هم تغییرکرد. توقعاتش روز به روز بیشتر شد. هر روز به بهانهای خانه را ترک میکرد و به منزل مادرش میرفت. تا این که یک روز وقتی از سرکار به خانه آمدم با تعجب دیدم که تمام وسایل و اثاثیه منزل مفقود شده است. ابتدا تصورکردم که دزد آمده، اما وقتی با شکوفه تماس گرفتم، متوجه شدم که شکوفه به همراه مادرش اثاثیه منزل را با عنوان این که جهیزیه خودش است، به منزل مادرش برده است. چندی بعد شکوفه به دادگاه رفت و مهریه اش را به اجراگذاشت... [۹۱]
ازدواجهای خیابانی
ارتباط برقرار نمودن پسران با دختران نامحرم درکوچه و خیابان، راه دیگری برای به دام انداختن دختران است. اکنون به ماجرای برخی ازدخترانی که گرفتار شدهاند، توجه فرمایید:
گول حرفهای این شیاد را خوردم:
۱- از پلههای مجتمع امور جنایی که بالا میروی، روی نیمکت طبقه اول ساختمان، چند مرد و زن میبینی که هرکدام درکنار متهمی که دست بندی به دست دارد و به انتظار شنیدن نامش از سوی شعبه است، به آارامی با یکدیگر صحبت میکنند. دختر جوانی که شاید بیشتر از شانزده سال سن ندارد، صورت خود را میان دستهایش پنهان کرده است و گویی دلش نمی خواهدکسی اشکهایش را ببیند.
وارد اتاق قاضی شعبه ۱۶۱۲ جنایی میشویم. هنوز احوالپرسی صورت نگرفته است که یک باره صدای فریاد و مشاجره دو نفرکه گریبان هم راگرفتهاند، مأموران انتظامی را وادار به مداخله میکند.
اگر چه طرفین نزاع با مداخله مأموران از یکدیگر جدا شدهاند، اما هم چنان خط و نشان میکشند و یکدیگر را تهدید میکنند. مأموری که پرونده را دقایقی پیش به اتاق قاضی شعبه ۱۶۰۴ جنایی تهران تحویل داده است، دختر و پسر جوان را- که یکی از آنها شاکی و دیگری متهم است- به اتاق قاضی فرا میخواند. پدر و مادر هر دو طرف، قصد دارند وارد اتاق شوند، اما از ورود آنها جلوگیری میشود و این بار دختر و پسر جوان با فاصله کمی مقابل میز قاضی مینشینند.
دختر جوان که شاکی پرونده است، با اولین سؤال قاضی، در حالی که بغض کرده است، میگوید: آقای قاضی! من گول حرفهای صد تا یک قاز این شیاد را خوردم. او هر روز بر سر راهم قرار میگرفت و خودش را کشته مرده من معرفی میکرد، در حالی که موجود بدبختی است که فقط نام انسان را یدک میکشد، او مرا وادار به دزدی از والدینم کرد. من ساده لوح با برداشتن پولی که پدرم قصد داشت با آن همراه مادرم راهی سفر زیارتی شود، از خانه فرارکردم و با او همراه شدم، اما پس از آن که پوالها را از من گرفت، مراکه دیگر روی بازگشت به خانه نداشتم در یکی از ویلاهای شمال رها کرد وگریخت.
رئیس شعبه ۱۶۰۴ جنایی تهران میگوید: هر روز شاهد ارجاع چنین پروندههایی هستیم. افراد فرصت طلب و سودجو با قرارگرفتن در مسیر دختران جوان و حتی ارتباط با خانواده آنها، اطمینان و اعتماد آنان را جلب میکنند و بعد مبادرت به سوءاستفاده وکلاهبرداری میکنند و متأسفانه گاه لطمات جبران ناپذیری بر شخصیت فرد و خانواده اش وارد میشود. قاضی دادگاه در ادامه میگوید: در این پرونده دختر جوان با اغفال از سوی جوانی که در بررسی سوابق او مشخص شده است به مواد مخدر نیز اعتیاد دارد، مجبور به فرار از خانه شده است وکار به آنجا رسیده است که والدین دو طرف در راهروی دادگاه گریبان یکدیگر را گرفتهاند و هر یک، دیگری را مقصر میداند.
دوستی بهانهای برای سرقت:
در شعبه ۱۴ آگاهی تهران، پسر جوانی که لباس سیاه به تن دارد و چند دقیقه پیش با صدور حکم قضایی مهر زندانی به پرونده اش خورده است، بار دیگر در آگاهی حضور یافته است تا به زندان انتقال یابد. او سعی دارد از مقابل دوربین عکاسی خبرنگار فرار کند.
رئیس شعبه در پاسخ به نوع جرم او، ما را به اتاق معاونت عملیاتی آگاهی راهنمایی میکند. معاون آگاهی درباره پرونده میگوید: متهم پس از آشنایی با دختر جوان در خیابان، از او تقاضای ازدواج میکند و در ادامه آشنایی از او میخواهد برای آن که بتواندراحت تر با یکدیگر ارتباط و تماس داشته باشند، بهتر است یک شماره تلفن همراه خریداری کنند. این متهم از دختر جوان- که تمامی گفتههای او را در قالب جملات زیبا و فریبنده میپذیرد- میخواهد یک میلیون تومان طلای خود را از منزل خارج کند تا هر دو با مراجعه به بازار، آن را به فروش برسانند.
در میانه راه، جوان متهم- که اکنون از سوی مأموران شعبه ۱۴ آگاهی تهران دستگیر شده است- به دختر جوان میگوید: وقت ناهار است و پیشنهاد میکند به اتفاق هم در یک رستوران ناهار بخورند. زمانی که وارد رستوران میشوند، متهم به بهانه دستشویی از دختر میخواهد منتظر بماند و با سرقت طلاها از در دیگر رستوران متواری میشود.
در کنار مسائل مطرح شده، رئیس شعبه ۱۶۰۳ جنایی تهران درباره ازدواجهای قلابی میگوید: در این ارتباط، پروندههای مختلفی وجود دارد. برخی از دختران و پسران مجرم که در اندیشه کلاهبرداری از یکدیگر هستند، ابتدا با زمینه سازی مختلف خود را هنرپیشه، سرمایه دار، کارخانه دار و حتی دارای امکانات درکشورهای غربی معرفی میکنند و پس از جلب اعتماد و اطمینان طرف مقابل، به راحتی اقدام به ربودن اموال او میکنند.
برای نمونه، پروندهای که چندی پیش به آن رسیدگی شد، درباره فردی بودکه با ظاهری آراسته، خود را یکی ازکارگردانان مطرح سینما معرفی میکرد و با اجاره دفتری در شمال تهران و درج آگهی در جراید، پس از مراجعه زنان و دختران با شناسایی آنهاکه از وضعیت مالی مناسبی برخوردار بودند، از خانواده آنها دخترشان را خواستگاری میکرد و پس از جلب اطمینان با ترفندهای مختلف مبادرت به دریافت پول میکرد. سپس بدون آن که رد پایی از خود باقی گذارد، متواری میشد. جالب است بدانید پس از دستگیری آن فرد مشخص شد حتی مدرک تحصیلی دیپلم هم ندارد و تنها به صرف اطلاعاتی که از فیلم و فیلم سازی داشته است، به راحتی مبادرت به کلاهبرداری میکرده است.
ظواهر، مدرک و عناوین عاملی فریب:
رئیس شعبه ۱۶۰۶ جنایی تهران درباره ازدواجهای قلابی میگوید:
بروز چنین جرایمی ریشه در برخی مسائل قدیمی دارد که اگر مورد تحلیل جدی قرار نگیرد، در آینده مشکلات فراوانی در جامعه ایجاد خواهد کرد. زیرا با افزایش سن ازدواج، معضل بیکاری و دیگر موارد این چنینی که از عوامل مهم بسترسازی جرم تلقی میشوند، ازدواجهای قلابی نیز سرفصل جدیدی برای خود خواهند گشود. برای نمونه در رسیدگی به پروندههای مختلف، شاهد بودیم یک جوان با جعل عنوان دکتر، مهندس و خلبان از شانزده دختر خواستگاری کرده بود و روزی که دستگیر شد، شاکیان باور نمیکردند این متهم کسی باشد که به بهانه ازدواج، علاوه بر ارتکاب جرایم مختلف، مبلغ هنگفتی نیز کلاهبرداری کرده باشد.
قاضی می گوبد: اگر مردم و به خصوص دختران و پسران جوان قبل از هر اقدام و تصمیمی تحقیق و بررسی منطقی کنند، قطعاً فرصت را از افراد شیادی که مترصد و سودجو هستند، سلب خواهند کرد[۹۲].
?عاقبت ازدواج خیابانی:
۲- همه چیز از ظهر یک روز پاییزی شروع شد. دو ماه از باز شدن مدارس میگذشت. هنگام ظهر پیاده رو مملو از دختران و پسران محصلی بود که از مدرسه به خانه برمی گشتند و یا برای شروع یک روز تحصیلی راهی مدرسه بودند. هوا هنوز سرد نشده بود و من مثل همیشه پس از پایان کلاس، از دانشگاه خارج شدم و به سمت ایستگاه اتوبوس حرکت کردم. هنوز به ایستگاه نرسیده بودم که صف طولانی مسافرانی که در انتظار آمدن اتوبوس بودند، توجهم را جلب کرد. به همین دلیل تصمیم گرفتم برای این که زودتر به منزل برسم، سوار تاکسی شوم.
پس ازکمی انتظار سوار یک تاکسی شدم و در صندلی عقب کنار دختری که به نظر میآمد محصل است، نشستم. زمانی که به مقصد رسیدم، تنها مسافران تاکسی من و آن دختر جوان بودیم. دستم را داخل جیبم بردم تا کیف پولم را دربیاورم، ولی کیف داخل جیبم نبود. در این لحظه آن دخترکه زیر چشمی مرا تحت نظر داشت، گفت: کیفتون گم شده؟ پاسخ دادم: بله، ظاهرا توکلاس جا گذاشتمش. با کمال تعجب او کرایه من و خودش را حساب کرد و با هم از تاکسی پیاده شدیم. از او تشکر کردم و خواستم تا فردا پس از تعطیلی مدرسه جلوی ایستگاه اتوبوس او را ببینم تا بتوانم پول او را پس بدهم. فردای آن روز، هر چه تلاش کردم، نتوانستم او را قانع کنم که پولش را پس بگیرد. از او درخواست کردم که اگر ممکن است باز هم همدیگر را ببینیم و به این ترتیب دوستی من و او آغاز شد.
در آن زمان شهلا هفده ساله بود و در مقطع پیش دانشگاهی درس میخواند و من هم دانشجوی سال سوم. رشته مهندسی مکانیک بودم.
پس ازگذشت چند هفته، من و شهلا متوجه شدیم که به یکدیگر علاقه پیداکرده یم. از این رو تصمیم گرفتیم پس از این که درسم تمام شد، با هم ازدواج کنیم. دو ماه از دوستی ما میگذشت که یک روز، هنگامی که مثل روزهای گذشته جلوی ایستگاه اتوبوس منتظر شهلا بودم، از او خبری نشد. بسیار عصبانی شدم. به خانه که رسیدم، بلافاصله به منزل آنها تلفن زدم، ولی هیچ کس به تلفن جواب نداد. این ماجرا تا ده روز ادامه داشت. با خودم گفتم شاید شهلا از من منصرف شده است. ولی روز یازدهم تلفن منزلمان زنگ خورد. گوشی را برداشتم، شهلا پشت خط بود. چون از دستش خیلی عصبانی بودم، تلفن را قطع کردم. ولی او دوباره زنگ زد. این بار وقتی گوشی را برداشتم، از من خواست که تلفن را قطع نکنم تا برایم توضیح دهدکه چرا ده روز هیچ تماسی با من نداشته است.
شهلا دلیل نیامدن سر قرارمان را فوت ناگهانی پدربزرگش که در شهرستان زندگی میکرد، عنوان کرد وگفت: در این ده روز به اجبار به شهرستان رفته و به همین دلیل نتوانسته بود من را ببیند. ولی بعدها فهمیدم که پدربزرگ شهلا سالها قبل فوت کرده است و حرفهایی که شهلا به من گفته بود، دروغ بود. به هر حال دوستی ما ادامه پیداکرد و پس از این که درسم تمام شد، از پدر و مادرم خواستم که برای خواستگاری از شهلا به منزلشان برویم. ابتدا پدرم با این ازدواج مخالفت میکرد و میگفت: این همه دختر خوب توی فامیل هست. چرا باید با دختری وصلت کنی که هیچ شناختی از او نداریم. ولی من تصمیمم راگرفته بودم. پس از مدتی به اصرار من و پا در میانی برادر بزرگم، پدرم با این وصلت موافقت کرد و برای خواستگاری از شهلا به منزل آنها رفتیم.
با موافقت خانواده شهلا، قرار شد پس از سه ماه که از عقدمان گذشت، با هم ازدواج کنیم. در دوران نامزدی متوجه شدم که بعضی اوقات شهلا تعادل روانی خود را از دست میدهد و پرخاشگر و بی حوصله میشود. به همین دلیل او را نزد روان پزشک بردم. پس از معاینه شهلا، دکتر مقداری داروی خواب آور تجویز کرد که هر گاه شهلا از آنها استفاده میکرد، بلافاصله به خواب میرفت. به پیشنهاد دکتر تصمیم گرفتیم زودتر ازدواج کنیم تا شاید بیماری شهلا از بین برود. مدتی از ازدواجمان نگذشته بود که بیماری شهلا دوباره به سراغش آمد و این بار عکس العملهای او شدیدتر شده بود. به طوری که یک بار به حدی عصبانی شدکه شروع به شکستن ظرف هاکرد و در آخر هم مشت خود را به آینه روی کمدکوبید و دستش به شدت زخمی شد. بلافاصله او را به بیمارستان بردم تا جلوی خونریزی گرفته شود. آنجا بود که فهمیدم آن ده روزی که از شهلا خبری نداشتم، او به علت خودزنی در بیمارستان بستری بوده است.
یاسر به ساعتش نگاه میکند. گویا هنوزکمی وقت دارد و ادامه میدهد: با مشورت پدر و مادر شهلا و تمایل خود شهلا، تصمیم گرفتیم
بچه دار شویم تا شاید مهر و محبت مادری بر بیماری شهلا چیره شود. پس از مدتی صاحب یک دختر بانمک و شیرین شدیم که بسیار شبیه شهلا بود. دختری جذاب با چشمانی سیاه، درست مانند چشمان شهلا. همه امید من و شهلا به آمدن این نوزاد بود تا شاید با ورود او بیماری شهلا از بین برود. ولی نه تنها به دنیا آمدن بچه باعث خوب شدن شهلا نشد، بلکه به گفته پزشکان احتمال این که دخترمان هم به بیماری شهلا مبتلا باشد، زیاد است.
تا این که بالاخره به علت خشونتهای مداوم شهلا، تصمیم گرفتیم از هم جدا شوبم تا شاید با این کار دست کم زندگی یکی از ما سامان بگیرد... [۹۳]
?نتیجه خوش باوری:
۳- دوستی خیابانی میان یک دختر و پسر در شمال تهران، باعث شد این دختر وقتی همراه پسر مورد علاقه خود به یک بوستان قدم گذاشت، از سوی او و دوستش مورد حمله قرارگیرد.
وقتی دختر جوانی در شمال تهران مقابل سینما منتظر دوستش بود، جوانی به وی مراجعه میکند و با ابراز علاقه به او میگوید: از چند روز پیش او راکنترل میکرده و سرانجام به این نتیجه رسیده است که او را به عنوان همسر آینده خود انتخاب کند.
در پی این ماجرا، دختر جوان در مقابل اصرارهای این جوان تسلیم شد. مرد عاشق پیشه خود را مهندس معرفی کرد و از دختر خواست برای شناخت بیشتر با هم قدم بزنند. دقایقی بعد هر دو نفر وارد بوستان جمشیدیه شدند. در این هنگام، جوان عاشق پیشه با صدا کردن دوست خودکه مخفی شده بود، به سوی دختر حمله ور شدند و یکی از آنها چاقویی زیرگلوی دختر قرار داد و بعد طلاهای وی را به سرقت بردند و به سرعت از محل متواری شدند.
در پی این ماجرا، دختر جوان با مراجعه به کلانتری، شکایتی از هر دو جوان مطرح کرد و تلاش برای دستگیری متهمان آغاز شد. چند ساعت پس از این ماجرا، تلفن همراه این دختر به صدا درآمد و یکی از سارقان گفت: قصد دارد با او ملاقات کند و زمان ملاقات نیز برای روز بعد مقابل بوستان ملت تعیین شد.
با هماهنگیهای لازم در این باره، مأموران کلانتری ۱۰۳ گاردی در ساعت مقرر در محل حاضر و یکی از سارقان به نام اکبر را دستگیر کردند. متهم در تحقیقات مقدماتی اعتراف کرد، آنها هر از چند گاه با شناسایی برخی از دختران جوان به بهانه ازدواج آنها را به محلهای خلوت کشاندهاند و سپس با تهدید چاقو اموالشان را به سرقت بردهاند. متهم در ادامه گفت: پس از سرقت، محراب طلاها را به فروش رساند و
سهم مرا پرداخت نکرد. من قصد داشتم نشانی محراب را در اختیار دختر مال باخته قرار دهم که دستگیر شدم.
در پی این اعترافات، پرونده برای رسیدگی به شعبه ۵ آگاهی تهران ارجاع و یک تیم ویژه، تحقیق در این زمینه را آغاز و مخفیگاه محراب را در خیابان شهید لواسانی شناسایی کرد و او پیش از آن که موفق به فرار شود، دستگیر شد و یک رشته گردنبند مسروقه نیز ازگردن او به دست آمد. متهم در آگاهی اعتراف کرد از سه ماه پیش به هروئین اعتیاد پیدا کرده است و پولهای مسروقه از دختران را که به سادگی فریب پیشنهاد ازدواج با او را میخورند، صرف خرید مواد مخدر میکرده است[۹۴].
داستانی آموزنده:
۴- جوانی که با پیشنهاد ازدواج به دختران، اموال آنان را ربود با پیگیری مأموران شعبه ۱۴ آگاهی تهران دستگیر شد.
دختری به نام فرانک پس از آشنایی با جوانی به نام پژمان با وی ارتباط برقرارکرد. ادامه این آشنایی موجب رفت و آمد طرفین به منزل یکدیگر شد. با پیشنهاد ازدواج پژمان به فرانک، یک روز او به دختر جوان پیشنهاد کرد تا با در اختیار قرار دادن طلاهایش، آنها را به فروش برسانند و تلفن همراه خریداری کنند.
فرانک که فکر میکرد مرد آرزوهایش را یافته است، در پی این پیشنهاد طلاهای خود را به همراه آورد و هر دو راهی بازار شدند تا آن را به فروش برسانند. در میانه راه، پژمان به دختر جوان پیشنهادکرد تا هر دو در رستوران غذا بخورند. وقتی که بازگشت پژمان که به بهانه شستن دستهایش، نامزدش را تنها گذاشته بود طولانی شد، فرانک به جستجو پرداخت و متوجه شد وی با سرقت طلاها او را رهاکرده و متواری شده است. در پی این ماجرا، دختر جوان با مراجعه به شعبه ۱۲۱۰ مجتمع قضایی صادقیه شکایتی را از مرد آرزوهایش مطرح کرد و موضوع پرونده برای رسیدگی به شعبه ۱۴ آگاهی تهران ارجاع شد.
مأموران با تحقیق در این زمینه موفق شدند پژمان را در خیابان اسکندری جنوبی شناسایی و دستگیرکنند. متهم با اعتراف به سرقت یک میلیون تومان طلا عنوان کرد، از سه نفر دیگر به بهانه استخدام در سازمان آب مبالغی را دریافت و سپس متواری شده است[۹۵].
تحصیل در دانشگاهها
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«مَنْ فاکَهَ امْراةً لایَمْلِکُها حُبِسَ بِکُلِّ کَلِمَةٍ کَلَّمَها فی الدُّنْیا اَلْفَ عامٍ فِی النّارِ، والْمَرأةُ اِذ طاوَعتِ الرَّجُلَ فَالْتَزَمَها اَوْ قَبَّلَها اَوْ باشَرَها حَراماًاَوْ فاکَهَها وَاصابَ
مِنْها فاحِشَة فَعَلَیْها مِن الْوِزْرِ ما عَلَی الرَّجُلِ فَاِنْ غَلَبَها عَلی نَفْسِها کانَ عَلَی الرجُلِ وِزْرُهُ وَوِزْرُها»
هر کس با زن نامحرمی شوخی کند برای هرکلمه که با اوگفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی میکنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مردگناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبود و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر مرد میباشد[۹۶]. تحصیل علم یکی از اموری است که اسلام روی آن تأکید زیادی نموده است و هیچ دینی به اندازه اسلام روی این موضوع سفارش نکرده است. و درکسب علم و پیمودن مراحل عالی آن بین زن و مرد فرقی نیست. آنچه باید مورد توجه قرارگیرد آن که، مکانهای علمی اعم از مدارس و دانشگاهها نباید به سبک غربی باشد و از اختلاط دختر و پسر شدیداً در آنها پرهیز شود. به خاطر آن که وقتی دختر و پسر جوانی که در اوج جوانی و غریزه جنسی اند، درکنار یکدیگر قرارگرفتند و به عنوان محصل و دانشجو در یک کلاس یا سالنهای دانشگاه با یکدیگر رو به رو شدند و با هم سخن گفتند، عواقب خطرناکی را به همراه خواهد داشت.
مگر میشود دختر دانشجویی به ویژه اگر آرایش کرده باشد و با ناز و عشوه سخن بگوید و راه رود، فکر جوان دانشجو و استادش را به خود متوجه نکند و آنان به باتلاق لجن زارگناه نکشاند. لذا در اثر همین اختلاط کلاسها عدهای از دختران دانشجو با پسران ارتباط برقرار میکنند و حتی گاهی با اساتیدشان به خاطر مسائل مختلف از جمله گرفتن نمره وکسب قبولی رابطه دایر مینمایند. مگر میشود دختر جوانی را به عنوان دانشجو در شهری رها کرد و او هم با قیافه و حرکات تحریک آمیز در کوچه و خیابان راه برود، اماگرگان چشم طمع به او نداشته باشند؟!
اگر چه در دبیرستانها و دانشگاهها اساتید محترم و متدین هم زیاد هستند، اما وقتی مردی ساعتها چشم به صورت دختران جوان دوخت وگاهی هم پرسش و پاسخ درکلاس با شوخی و خنده همراه بود، طبیعی است که گناه و معصیت خداوند زیاد خواهد شد و روابط نامشروع را به دنبال خواهد داشت. به عنوان مثال:
نتیجه کلاسهای مختلط در دانشگاهها:
خانمی میگفت: روزی یکی از بستگانم که استاد دانشگاه بود برای دیدنم به منزل ما آمد و چند دقیقه بیشتر نایستاد. هر چه اصرارکردم که بیاند و از او پذیرایی نمایم قبول نکرد تا وقتی به عنوان خداحافطی به درب منزل آمدم دیدم داخل ماشین او سه الی چهار دختر جوان در حالی که آرایش کردهاند و حرکات سبک و تحریک آمیزی از خود نشان
میدهند، همراه او بودند. به اوگفتم: خاله جان این دختران با شما چه کار دارند؟ در جواب گفت: خاله اینها شاگردانم در دانشگاه هستند که هر چند وقت یکبار با هم برای تفریح به بیرون میرویم.
زنگ خطر:
۱- تعدادی دختر و پسر که در یک مجلس جشن تولد در حال رقص و پایکوبی بودند، در باغی در اسد آباد شهریار دستگیر شدند.
در پی گزارشهای مردمی به کلانتری مرکزی شهریار مبنی بر این که تعدادی دختر و پسر که در یک میهمانی مختلط در شهریار در حال رقص و پایکوبی هستند، مأموران با دریافت حکم قضایی عازم این محل شدند و این افراد را دستگیرکردند. هم چنین تعدادی سی. دی مبتذل از آنها کشف و ضبط کردند.
با تحویل متهمان به شعبه ۱۳ دادگستری شهریار، فردی که گرداننده اصلی این مجلس بود، به شش ماه حبس و شلاق محکوم شد. گفتنی است برخی از افراد دستگیر شده، دانشجویان شهرستانی بودند که در این محل حضور پیداکرده بودند[۹۷].
۲- «حسن ندائی»اهل لنگرود و دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان، که در یک اقدام وحشیانه و غیر انسانی، هم رشته و هم دانشگاهی خود به نام «رویا نوائی» اهل کرج را به وسیله قمه به قتل رسانده بود، در ملاءعام به دار مجازات آویخته شد.
لازم به توضیح است: قاتل پس از خواستگاری غیر رسمی و پیشنهاد ازدواج به مقتوله و متعاقب آن شنیدن جواب رد، زمانی که رویا نوائی به طرف خوابگاه خود در حرکت بود، وی را به طرز فجیعی با ضربه قمه از پای درآورد به نحوی که قمه پس از اصابت به شکم ازکمر جان باخته بیرون زد. پس از این ماجرا و فرار قاتل از صحنه حادثه، بلافاصله مأموران نامبرده را دستگیر کردند[۹۸].
شتر در خواب بیند پنبه دانه...
حضرت امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
«انَّهُ اَوْحَی اللهُ اِلی نَبَیٍّ مِنْ اَنبیائِهِ قُلْ لِلْمُؤمِنینَ: لاتَلْبِسُوا لِباسَ اَعْدائی وَلاتَطْعِمُوا مَطاعِمَ اعْدائی وَلاتَسْلُکُوا مَسالِکَ اَعْدائی، فَتَکُونُوا اَعْدائی کَما هُمْ اَعْدائی»
خداوند به یکی از پیامبران وحی کردکه به مؤمنان بگوکه در لباس، خوراک و آداب و رسوم، دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهیدکه اگر چنین کنید شما هم مثل آنان دشمنان خدا محسوب میگردید[۹۹].و در مورد آیاتی که تقلید ازکفار را منع میفرماید به سوره بقره آیات۱۲۰، ۱۱۹، ۱۰۹، آل عمران ۵۸٬۵۷ و مائده و...و پایان بخش هفدهم مراجعه فرمایید.
ماجرای بلند پروازان پر و بال شکسته:
پیشنهاد ازدواج با مردان ایرانی خارج ازکشور و آن جا را در حد بهشت برین توصیف نمودن، یکی از شگردهای فریب دختران میباشد. اکنون به سرگذشت عدهای از دخترانی که با این ازدواجها در زندگی شکست خوردهاند، توجه فرمایید:
۱-آن شب، اگر همسایههای خارجی، پروین را پناه نمیدادند، بادستهای خالی شاید هیچ گاه از آن شهر غریب باز نمیگذشت. صاحب یک شرکت بازرگانی در ایران، به پیشنهاد یکی از آشنایان، با مردی پنجاه ساله و ایرانی که درکشور آلمان از شغل و موقعیت خوبی برخودار است، ازدواج میکند. مرد به ایران میآید و اطمینان میدهد دختر را خوشبخت میکند و آنها به عقد یکدیگر درمی آیند. دختری که همه ثروتش را به عنوان جهیزیه به عتیقه بدل کرده و با خود به آلمان برده است، حالا با وساطت همسایهها تنها موفق میشود لباسهایش را از خانه مرد بردارد. از پشت پنجره خانه همسایهها به رفت و آمدهای مشکوک زنان به خانه شوهرش هم پی میبرد و با پرس و جوهای بیشتر متوجه میشود فریب خورده یک بیمار روانی است. بسیاری از دل سپردگان آرزوهای دور، قربانی این فریب میشوند.
ازدواج دختران ایرانی با پسرهای ایرانی و غیر ایرانی خارج ازکشور، که به صورت حضوری، وکالتی و یا در سالهای اخیر از طریق اینترنت صورت میگیرد، با وجود احتمال خطر زیاد، هم چنان رو به افزایحش است. محدودیتهای اجتماعی، مشکلات اقتصادی و بی توجهی به استعدادها و نیز شرایط مشکل مهاجرت به کشورهای خارجی را میتوان از دلایل عمده ازدواج ایرانیان با افراد مقیم خارج ازکشور دانست. هر چند افرادی هستندکه با داشتن شغل و وضعیت اقتصادی مناسب در ایران به چنین ازدواجهایی راضی میشوند، ولی در بسیاری از موارد، ازدواج راحتترین راه خروج ازکشور و رسیدن به سرزمینهای به اصطلاح آرمانی است.
چنین خواستگاریهایی همیشه به قصد تشکیل یک زندگی زناشویی همراه آرامش و سعادت صورت نمیگیرند. سوء استفاده مالی و بهره مند شدن از مزایای تأهل در خارج ازکشور، دلایلی است که ایرانیان مقیم خارج ازکشور را به فریب دادن دخترانی که در ایران زندگی میکنند، وا میدارد. قاضی شعبه ۱۷۰۳ دادگاه خانواده، پروندههای بسیاری از کلاهبرداری خواستگاران خارج ازکشورکه به بهانه خرید کالا یا خرید سهام شرکت یا کارخانهای که خود را سهامدار آن معرفی میکنند، برای نامزد خود در ایران، مبالغ بسیاری پول به جیب زدهاند و ناپدید شدهاند.
«پروین»که شوهرش پس از انتقال اموالش به آلمان، او را از خانه بیرون کرده است، میگوید: با از دست دادن تمام دارایی ام، مجبور شدم برای بازگشت به ایران مدتی در ساندویچی مک دونالد مشغول کار شوم.
لیلی زن دیگر هم پس از این که در نخستین روز ازدواج و سفر به کشور انگلیس سی هزار دلارش را به عنوان کمک مالی در اختیار شوهرش قرار داد، فهمید او آن طورکه خود را معرفی کرده بود، متعهد نیست، بلکه تمام اینها سرابی بیش نبوده است. لیلی، یک ماه و نیم در یک مسجد ایرانی خوابید، تا این که فامیلها برای تهیه بلیط برگشتش پول جمع کردند. تعداد دیگری نیز فقط برای این به ایران میآیند و ازدواج میکنند که بتوانند مدارک متأهل بودن خود را به کشور متبوع ارائه دهند و پس از اتمام کارهای قانونی، همسرشان را به بهانهای به ایران باز میگردانند و بلاتکلیف رها میکنند یا طلاق میدهند. گاهی این مردان همسر خود را با بچه رها میکنند و این در حالی است که بیشتر این زنان امکان تهیه ویزا و بازگشت نزد خانواده خود را ندارند.
مردان فریبکار، هنگام خواستگاری بازیگران خوبی میشوند که دختران و خانوادههای تیزبین آنان را هم دچار اشتباه میکنند. سهیلا به یاد روزهایی که برای تصمیم درباره ازدواجش، به دور دستها چشم دوخته بود وگوش به وعدهها و حرفهای عاشقانهای سپرده بود که تصور دروغ بودن آنها به ذهنش هم خطور نمیکرد. او با تأسف میگوید: همه فامیل سر شوهرم قسم میخوردند، ولی مدتی پس از ازدواج و زندگی در فرانسه، ناگهان آدم دیگری شد. من که در دوران مجردی هم شغل داشتم و مأموریتهای خارجی زیادی میرفتم و تنها به دلیل یافتن یک همسر ایده آل تن به این ازدواج داده بودم، ضربه روحی شدیدی از این مسأله خوردم. شاید مدت زمان کوتاه آشنایی تا ازدواج و شیوه خاص آشنایی که امکان شناخت کامل طرفین از یکدیگر را فراهم نمیکند، دلیل بروز چنین مسائلی در ازدواج باشد.
یک مشاور حقوقی در توضیح بیشتر احتمال خطر میگوید: متأسفانه در ازدواجهای اینترنتی، تلفنی و مشابه، نوع ازدواجها، نه بر پایه عشق و عاطفه، بلکه بنا بر جبر و مصلحت صورت میگیرند. زنان پس از ازدواج با مشکل عاطفی مواجه میشوند».
ماجرای دیکر:
شیدا، بیست و چهار ساله که پنج سال پیش ازدواج کرده و با همسرش به کشور استرالیا رفته است، میگوید: پس از ازدواج متوجه شدهام همسر سی و هشت سالهام مردی جا افتاده و دور از احساسات و شور و شوق جوانی است. او فقط برای بچه دار شدن ازدواج کرده است و میترسد مبادا زمان بچه دار شدنش بگذرد.
این مسأله در ازدواج مهاجران خارج ازکشور آن قدر شایع است که این مشاور حقوقی نیز بر آن تأکید میکند. او میگوید: سن اغلب مردانی
که در خارج ازکشور تمایل به ازدواج با دختران ایرانی دارند، بالاتر از سی سال است و باید یقین داشت آنها در این مدت ازدواج کردهاند. به خصوص این که یکی از راههای گرفتن کارت سبز، ازدواج با اتباع خارجی است. بنابراین، چنین مردانی الودگیهای عاطفی دارند که مانع میشود پس از ازدواج با یک دختر ایرانی، از نظر عاطفی به هم نزدیک شوند.
اندیشیدن و آینده نگری قبل از هر کاری:
قاضی دادگاه خانواده نیز در این زمینه توصیه میکند مردان و زنان ایرانی هنگام ازدواج، شناخت کافی از یکدیگر پیدا کنند، محیط زندگی آینده خود را قبلاً بررسی کنند، ارزشها و ضد ارزشهای آن را بشناسند و با زندگی کنونی خود مقایسه کنند تا بتوانند بهتر تصمیم بگیرند و شانس موفقیت خود را در ازدواج با افراد مقیم خارج ازکشور افزایش دهند. تفاوتهای فرهنگی میان کشور ما و سایر کشورها نیز دلیل مهمی است که بر ازدواج افراد ساکن در این محیطهای متفاوت تأثیر میگذارد. افرادی که پیش از سن بیست سالگی ازکشور خارج شدهاند و با فرهنگ کشور خارجی تطبیق پیدا کردهاند، حتی اگر صداقت زمان خواستگاری و ازدواج را هم حفظ کنند، ممکن است پس از ازدواج با فردی که در ایران زندگی کرده است، از لحاظ فرهنگی تضادهایی پیدا کنند.
یک مشاور حقوقی با اشاره به دو مورد از تضادها میگوید: بسیاری از دختران ایرانی هنگام خروج ازکشور با حجاب مشکل دارند. هم چنین آنها به کارکردن عادت ندارند. در حالی که کارکردن درکشورهای دیگر بسیار مهم است و همه افراد باید برای گذران زندگی خودکارکنند. تفاوتهای فرهنگی در ازدواج دختران ایرانی مقیم خارج ازکشور با پسرانی که در داخل ایران زندگی کردهاند، نیز مشکلاتی به وجود میآورد. بیشتر این ازدواجها، با توقعات بالای زن- که فرهنگ کشورهای اروپایی و آمریکایی را پذیرفته است- به جدایی زودرس میانجامد. از سوی دیگر، مردان نیز این ازدواج را بهانهای برای خروج ازکشور میدانند و پس از مدتی که با محیط آشنا شدند، همسرشان را ترک کرده و یا به تنهایی به کشور دیگری عزیمت میکنند.
میزان طلاق در میان خانوادههای مهاجر ایرانی در سالهای اخیر افزایش یافته است. بنابر آمارهای موجود در اروپا و امریکا به طور متوسط از هر سه ازدواج، یک و نیم مورد به جدایی میانجامد و درصد طلاق خانوادههای ایرانی که در این کشورها به سر میبرند، به مراتب بیش از میزان متوسط طلاق در آن جوامع است. اما جدایی زوجین در کشورهای خارجی، از نظر قانون مشکلی پیدا نمیکند، چون بنا بر قوانین موجود، بدون در نظر گرفتن مهریه، دارایی خانواده میان زن و مرد تقسیم میشود و بچهها به مادر تحویل داده میشوند.
عواملی که ذکر شد، دادگاههای خانواده ایران را نیز از پروندههای طلاق مربوط به ازدواج با مهاجران خارج ازکشور پر کرده است[۱۰۰].
قصه آلفرد تُرکه و شکار دختران:
۲- آلفرد خوش لباس وکمی قدکوتاه بود و آن طوری که فکر میکردم
و در خیالاتم نقشه میکشیدم، نبود. ولی با آن لهجه انگلیسی خاص خودش و ادا و اطوارها و حجب و حیایی که داشت، خیلی زود اسمش میان دخترهای شهر پیچید و دبیرستانیها همیشه آرزو میکردند او جلوی راهشان سبز شود و به آنها نگاه کند تا شاید عاشقشان بشود. میگفتند پدر و مادرش ایرانی است، اما خودش بزرگ شده لندن است. من هم یک بار بیشتر او را ندیده بودم در حالی که با چند نفر از دوستان ایرانی اش در حال قدم زدن در خیابان بود. او میهمان چند جوان شهر ما بود و میگفتند برای تجارت آمده است و یک ماه بعد هم به خارج میرود.
آن روز صبح هم با آرزوی دیدن آلفرد پایم را از خانه بیرون گذاشتم و البته نمیدانم سرنوشت چه بودکه او را دیدم. من و او هنگام رفتن به محل کار، هم دیگر را دیدیم. او نگاهی به من کرد و از همان نگاه اول فهمیدم که عاشق او شدهام. همان روز آلفرد به سراغم آمد و از من شماره تلفن خواست و شماره خودش را هم به من داد. فارسی را خیلی خوب صحبت میکرد، اما صدا و چهره اش زیاد به ایرانیها شبیه نبود. در پوست خود نمیگنجیدم. نمیدانستم چه کارکنم. ماجرا را به ریحانه گفتم. او هم خیلی خوشحال شد و برایم آرزوی خوشبختی کرد.
از آن روز به بعد منتظر بودم تا در فرصتی مناسب به او تلفن کنم و صحبت کنیم. بالاخره چهار روز بعد انتطار من و دوستانم به سر رسید و او به من تلفن کرد. اماگفت: فردا صبح از شهر شما میروم و خیلی خوشحال شدم که با شما آشنا شدم. من ناراحت بودم ولی از او خواستم تا با هم ملاقات کنیم. در یکی از نقاط دور از خانه خودمان با او ملاقات کردم و به اوگفتم: میتوانم با او بیایم، البته اگر او واقعاً مرا دوست دارد. به اوگفتم: من تو را دوست دارم و هیچ ترسی هم ندارم که این را اعلام کنم و الان تقریبا تمام دوستانم از این ماجرا خبر دارند و به آنهاگفتهام که قرار است با هم ازدواج کنیم.
او از شنیدن کلمه ازدواج ناراحت شد، اما به خودش مسلط شد و گفت: اگر تمام فکرهایت را کردهای و تصمیمت راگرفتهای، فردا صبح به فلان نشانی بیا. بالاخره فردا صبح با او همراه شدم و به تهران آمدم. البته در این مورد به دوستان و خانوادهام چیزی نگفتم، چون میترسیدم. در طول راه خیلی ترسیده بودم، ولی آلفرد خونسرد بود و میگفت اتفاقی نمیافتد. پس از آن مرا به خانهای بردکه در آن تنها بودم و از دو روز بعد از من جدا شد وگفت باید برای تکمیل کارهای خود به شهرستانها برود و تا چهار روز دیگر برمی گردد.
پس از رفتن او، برای اولین بار پیش خودم فکرکردم که من چه کار کردهام و چرا با او بدون اجازه پدر و مادرم به اینجا آمدهام. فکر کردم که دوستانم الان چه میگویند. فکر پیروزی بر آنها مرا آرام کرد. اما باز هم نمیدانستم چه بکنم. تا شش روز هیچ خبری از او نبود. تا این که روز هفتم دو جوان با دو دختر جوان دیگر وارد شدند. وقتی مرا دیدند با تعجب نگاهم کردند. زود خودم را جمع و جورکردم و با اعتراض به آنها گفتم که لا اقل یک یا الله میگفتید آنها خندیدند و با اشاره به من گفتند: دختره بی شعور! خفه شو! تو می دونی کجا هستی؟
گفتم: من منتظر آلفرد هستم.
آنها خندیدند: هه... هه... آلفرد... آلفرد ترکه رو می گی؟
یک ساعت بعد آلفرد پیدایش شد. وقتی ماجرا را به اوگفتم، گفت: تا دو ماه دیگر نمیتوانم به خارج بروم و اینها دوستان من هستند و خواستند با تو شوخی کنند. بنابراین، این حرفها را به تو زدهاند.
از او پرسیدم: آن دخترها چه کاره بودند؟
عصبانی شد وگفت: من چه میدانم. دوست آنها بودند. به من چه، اصلا به تو چه، مگه تو فضولی. از این به بعد فضولی موقوف.
ترسیدم و از او خواستم اصل ماجرا را به من بگوید، که ناگهان فاطی را دیدم. او از اتاق پشتی وارد شد. شاخ درآوردم، اما او تعجبی نکرد وگفت: من هم مثل تو فکر میکردم که آقای آلفرد من را پسندیده و من هم به خوشبختی رسیدهام. فکر میکردم تو و بقیه را قال گذاشتهام، ولی وقتی وارد شدم تو را اینجا دیدم و همه چیز را فهمیدم، ولی من هنوزگیج بودم. فاطی گفت: آلفرد به ما دروغ گفته است. او حیله گر است و با همین روش ما را از خانه فراری داده.
آلفرد سردسته یک گروه بودکه با این بهانه دختران را فریب میداد و به تهران میکشاند و بعد....
دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتم. آبرو و اعتبارم رفته بود.
آلفرد گفت: اگر دوست دارید به شهر خودتان برگردید و ماجرای خوشبختی خودتان را برای دوستانتان بگویید و قیافه بگیرید و اگر دوست ندارید و از اینجا خوشتان آمده، ما در خدمتیم. منتها باید برای من کارکنید و به حرفم گوش بدهید، چون شما دیگر پناهی ندارید.
نمیدانستم چه کارکنم. به یاد صحبتهای پدرم افتادم که میگفت: آدم نباید گول ظاهر افراد را بخورد، به خصوص در این دوره زمانه باید خیلی مواظب باشی.
به این ترتیب من و دوستم به اتفاق شش نفر دیگرکه همگی پیش آلفرد سند و مدرک ارتباط با او وگروهش را داشتیم، از ترس آبرو پیش آنها ماندیم و برایشان کارکردیم.
کار ما فریب دیگران بود. دخترانی که مثل ما آرزوی خوشبختی داشتند را فریب میدادیم و به آن خانه میکشاندیم، ولی بالاخره یکی از آنها با هم دستی دوست من که به قول خودش از این کار پست خسته شده بود، آلفرد و ما را لو داد و ما دستگیر شدیم. زندان، شلاق و... آبرویی که از دست رفت و مادری که دق کرد و برادری که از آن شهر رفت تا ننگ خواهر فراری اش را هر روز با نگاه، طعنه و نیش زبان نشنود و نبیند و پدری که شکست، اما صدایش درنیامد.
وقتی پدرم به ملاقاتم آمد، فقط چند دقیقهای نگاهم کرد و سپس گفت: تو دختر من نیستی[۱۰۱].
بدحجابی وبرهنگی
وقتی برخی از زنان به ویژه دختران با بدن نیمه عریان، همراه با آرایش، ناز و عشوه، لباسهای جذّاب و حرکات تحریک آمیز درکوچه و خیابان و محل کار ظاهر شدند، در نتیجه مردان بیشتری را به طرف خود جلب و چشمهای زیادتری را به سوی خود خیره مینمایند. اما عکس العمل مردان نسبت به این گونه زنان متفاوت است.
مردان مؤمن و غیرتمند با دیدن این صحنههای ابتذال ناراحت میشوند و با عصبانیت عبور میکنند. اگر چه وظیفه آنان امر به معروف و نهی از منکر است. اما برخی از مردان ضمن نگاه شهوت انگیز به این زنان به مسیر خود ادامه میدهند. عده دیگری از مردان هستند که ضمن نگاه شهوت انگیز به چنین زنان عروسک نما، نقشه ارتباط با آنان را در ذهنشان میکشند، که گاهی موفق به ارتباط نامشروع خواهند شد. البته این ارتباط، با زنان شوهردارکمتر و با دختران بیشتر اتفاق میافتد. بنابراین، مردان غیور وکسانی که دوست ندارند کسی به ناموسشان چشم طمع داشته باشد، باید از وقوع این حوادث پیشگیری نمایند.
جلوگیری از این گناهان بزرگ وقتی تحقق خواهد یافت که مردانِ معتقد به خداوند و روز قیامت، همسر و دخترشان را با احکام نورانی اسلام و حلال و حرام آشناگردانند، رفت و آمد آنها را با نامحرمان زیر نظر بگیرند و در مواقع لازم تذکرات مفید را به آنان بدهند.
اما تعدادی از جوانان هستندکه با دیدن این گونه زنان و دختران چنان غریزه جنسی شان تحریک و اعصابشان خُرد می شودکه هوش و عقل از سرشان میپرد، و حالتی شبیه به جنون پیدا میکنند. در چنین حالتی این گونه جوانان متوجه عاقبت اعمال خود نمیباشند، تنها به فکر آن هستند که شعله ی شهوتشان را که به وسیله چنین زنان و دخترانی افروخته شده خاموش نمایند، اگر چه این اطفاء شهوت به قیمت ریختن آبروی خود، و آن دختر تمام شود، و یا منجر به قتل هر دوگردد. زیرا چنین مردانی دیگر حالت طبیعی ندارند، بلکه مانند گرک بسیارگرسنهای میمانند که برای طعمه خود از هیج چیزی هراس ندارد. بر همین اساس جوانی که غریزه جنسی اش به شدت توسط این گونه زنان و دختران تحریک شده مانند گرک درنده به زنی که توجه اش را جلب کرده حمله میکند تا خود را اشباع نماید.
بنابراین زنان به ویژه دخترانی که با آرایش، لباسهای جذاب و حرکات تحریک کننده بیرون میآیند، مواظب باشند با احساسات مردان به ویژه جوانان بازی نکنند. اگر بر فرض اعتقادی به مرگ و روز قیامت ندارند، برای آنکه حیثیت خانوادگی و اجتماعی شان لکه دار نشود، و جانشان حفظ شود و خود را درکام مرگ به وسیله چنین جوانانی نیندازند، از این گونه کارها بپرهیزند. و اگر از خودنمائی و عشوه گری دست برندارند روزی مانند صیدی در چنگال جوانان عقاب گونه گرفتار خواهند شد. و پشیمانی بعد از وقوع حادثه سودی نخواهد داشت.
فلسفه پوشش زنان درکلام امام رضا(علیه السّلام)
حضرت امام رضا (علیه السّلام) درباره فلسفه حجاب فرمود:
«حَرُمَ النَّظَرُاِلی شُعُور النِّساءِ... لِمافِیهِ مِنْ تَهْیِج الرَّجالِ وَ مایَدْعُو التَّهْیجِ اِلَی الْفَسادِ والدُّخولِ فِیما لا یَحِلُّ... »
حرام شد نگاه به موهای زنان برای آن که اگر موهای آنها در برابر مردان نامحرم آشکار شود باعث تحریک و جلب نظر خواهد شد. (و این
جلب شدن مردان به زنان) فساد و بی بندو باری را به دنبال دارد و سبب میشود که (مردم) درکارهای حرام وارد بشوند [۱۰۲].
اینک به حوادثی که نتیجه دوری از اسلام است، توجه فرمایید:
داستانهایی عبرت انگیز از زنان بدحجاب:
۱- فرمانده انتظامی استان مرکزی گفت: در چند روز اخیر با انجام عملیات گسترده اطلاعاتی و پلیسی، اعضای دو باند آدم ربایی در شهرستان اراک شناسایی و دستگیر شدند.
او درگفتگو با خبرنگاران افزود: دو نفر از شهروندان اراکی در تماس
با مرکز فوریتهای پلیسی ۱۱۰ از ربوده شدن و آزار و اذیت دختران خود توسط دو سرنشین یک پیکان سفید رنگ خبر دادند.
وی اظهار داشت: یک اکیپ ویژه نیروی انتظامی مسؤولیت بررسی این حادثه را بر عهده گرفت و ضمن عملیات گسترده اطلاعاتی موفق به شناسایی خودروی مذکور و دستگیری سرکرده باند آدم ربایی شد.
او افزود: این افراد که به چندین مورد آدم ربایی و آزار اعتراف کردهاند، پس از تشکیل پرونده به مراجع قضایی تحویل شدند[۱۰۳].
۲- ساعت ۱۱ صبح دختری که قصد حضور در جلسه امتحان را داشت وقتی در طول پیاده رو عبور میکرد، ۲ جوان شرور مقابل در زیرزمین یک کارگاه به وی حمله کردند، و او را به زیر زمین کشاندند، پس ازگذاشتن لبه تیز یک قمه، به آن دختر تعرض کردند، و بعد از محل متواری شدند. البته این دو جوان بعد از چند روز دستگیر شدند و حکم اعدام این مجرمان صادر شد[۱۰۴].
۳- چند روز پیش زن جوانی با مراجعه به کلانتری رازی در جنوب تهران مأموران را از وقوع یک آدم ربایی باخبر ساخت و طی شکایتی گفت: هنگامی که از خیابان هلال احمر در نزدیکی گمرک تهران میگذشتم سه جوان به سویم آمدند و مرا سوار بر خودرویی کردند و با خود به پارکینگی انتقال دادند و پس از اذیت و آزار من، به سرعت گریختند [۱۰۵].
۴- به گزارش خبرنگار ما، مصطفی. ب متهم است به اینکه برای فرار
از ازدواج با دختری به نام لیلا، وی را به بهانهای به جاده چالوس برد و سپس او را از بلندای کوه به دره پرت کرد.
این گزارش حاکی است، در پی این جنایت، مصطفی که دچار عذاب وجدان شده بود، سه روز پس از ارتکاب این جنایت با حضور در پاسگاه انتظامی به قتل لیلا اعتراف کرد، و پرسنل انتظامی سه روز بعد موفق شدند با راهنماییهای مصطفی، جسد را از میان دره بیرون آورند. مصطفی در بیان انگیزه خود از این جنایت گفت: چهار سال پیش با لیلا آشنا شدم تا اینکه سال گذشته به دختر دیگری علاقه پیدا کردم و چون قصد ازدواج داشتم، لیلا را مانع بزرگی برای خود میدانستم. لذا به بهانهای او را به جاده چالوس کشاندم و هنگامی که هیچ رفت و آمدی را مشاهده نکردم، او را از بلندی یک صخره به پایین انداختم[۱۰۶].
تدریس خصوصی
قرآن کریم میفرماید:
«وَقُلْ لِلْمُومِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ اَبْصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُروُجَهُنَّ »
ای رسول! به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را فروگیرند- و از نگاه کردن به مردان نامحرم خودداری کنند- و دامان خود را حفظ نمایند[۱۰۷]. عدهای تحت عنوان تدریس خصوصی در حالی که ادعا دارند دارای مدرک فوق لیسانس و یا دکترا در فلان رشته هستند و یا این که از اساتید دانشگاه و عضو هیئت علمی میباشند، در سطح شهرها به وسیله اعلامیه روی دیوارها و تابلوها و یا به وسیله روزنامهها تبلیغاتی برای جذب مشتری مینمایند.
در این گونه موارد خانوادههای محترم به ویژه دختران باید بسیار هوشیار باشند تا فریب تبلیغات و ادعای داشتن مدرک بالا را نخورند. چه بسا امکان دارد اینها تلهای برای به دام انداختن دختران باشد.
لذا بهتر است برای فهمیدن درس تا آنجا که امکان دارد از معلم مدرسه و شاگردان زرنگ و ممتاز استفاده شود تا از نظر مالی فشار به والدین وارد نشود، و در صورت نیاز از معلم زن برای دختران و از معلم مرد برای پسران جهت تدریس استفاده گردد تا مشکلات اخلاقی کمتری پیش آید. به خاطر آن که وقتی دختری در هفته چند مرتبه درکنار مرد نامحرمی به عنوان معلم و یا استاد قرارگرفت، به طور طبیعی آن مرد تحت تأثیر قرار خواهدگرفت و آثار منفی به دنبال خواهد داشت. و به علاوه گاهی این اعلامیهها و تبلیغات بهانه و وسیلهای برای اختلاص میباشد. اکنون به حادثهای در این مورد توجه فرمایید:
استاد قلابی:
یک جوان بیست و دو ساله به نام حسن که با استفاده از ساده لوحی دختران جوان با عنوان برنده المپیادهای علمی و دانشجویی از آنان اخاذی میکرد، دستگیر شد.
او با نصب اگهی در محلهها و مناطق مرکزی تهران با مضمون تدریس خصوصی به وسیله برگزیده المپیادهای علمی و دانشجویی،
دانش آموزان و دانشجویان را جذب میکرد. حسن با این شیوه از فریب خوردگان خود، مبلغ پنجاه هزار تومان به عنوان پیش پرداخت تدریس میگرفت و بدون این که نشانی و شماره تلفن واقعی خود را اعلام کند، متواری میشد. او با استفاده از شماره تلفنهای مندرج در بخش آگهیهای روزنامهها و دادن آنها به متقاضیان، ردی از خود برجای نمیگذاشت.
او در یکی از آخرین قرارها- که قصد داشت از فرد جدیدی کلاهبرداری کند- به طور اتفاقی در جسلهای که یکی از آشنایانش ترتیب داده بود با دختر جوانی رو به رو شد که پیش از این به او پول داده بود. دختر جوان با این اتفاق از حقیقت ماجرا مطلع شد و بلافاصله موضوع را به نیروهای پلیس اطلاع داد و متهم برای تحقیقات بیشتر در اختیار مقامات قضایی قرارگرفت. وی در نخستین جلسه دادگاه گفت: به دلیل این که فکر میکردم دختران زودتر و راحت تر گول میخورند، آنها را انتخاب کردم. حسن که دیپلم ریاضی فیزیک دارد و از این راه مبلغ هنگفتی به جیب زده است، افزود: مدتی پیش به دلیل بی نظمی درکار اخراج شدم و با مشاهده اگهیهای مربوط به تدریس خصوصی به این فکر افتادم که این کار را انجام دهم. اوگفت: حالا فهمیدم که واقعاً بارکج به منزل نمیرسد[۱۰۸].
مأموران قلابی
گاهی امکان دارد انسانهای شیاد و آلودهای تحت عنوان مأموران دولتی و یا پلیس بخواهند دختران و زنان را شکارکنند و آنها را مورد سوء استفاده قرار دهند. در چنین مواقعی زنان نباید خود را تسلیم کنند و به هیچ عنوان سوار ماشین نشوند، زیرا شاید این افرادگرگانی هستندکه در لباس میش درآمدهاند. به جریان مرد شیادی در این مورد توجه فرمایید: مردی سی و هشت ساله که با معرفی خود به عنوان مأمور نیروی انتظامی قصد فریب زن جوانی را داشت، توسط مأموران نیروی انتظامی دستگیر شد. زن جوانی با شکایت خود عنوان کرد: پس از خرید روزانه، سوار تاکسی شدم. نیمههای راه، پیکانی جلوی تاکسی پیچید و با نشان دادن بی سیم به راننده گفت که مأمور آگاهی است و این خانم را پیاده کن. راننده هم مرا پیاده کرد و رفت.
مردی که خود را مأمور معرفی کرده بود به زور مرا سوار خودرویش کرد وگفت که مأمور است و اگر حرفش را گوش نکنم، مرا به اداره مبارزه با مفاسد اجتماعی میبرم. من هم که ترسیده بودم، به اوگفتم حالا وقت ندارم و برای روز سه شنبه ساعت هشت در محل فلکه ساعت اهواز قرار گذاشتیم. مأموران پس از بررسیهای لازم، روز سه شنبه مأمور قلابی را دستگیر کردند[۱۰۹].
بیمارستانها ومطبها
بعضی اززنان پیش خود تصور می کنندکه دکتر مرد نسبت به زن محرم است، در حالی که این فکر اشتباه است و دکتر محرم نیست. تمام مراجع تقلید میفرمایند تا وقتی دکتر زن اعم از عمومی و متخصص وجود دارد، زن نمیتواند به پزشک حتی برای کارهایی مانند رادیولوژی، سونوگرافی، آزمایشگاه و تزریقات مراجعه نماید. لذا حضرت امام خمینی(قدّس سرّه) و بسیاری از مراجع میفرمایند:
«دکتر محرم نیست... وگرفتن عکسهای رادیولوژی در صورتی که مستلزم نگاه به بدن نامحرم باشد، گرفتن خون برای آزمایشگاه، سونوگرافی و یا هر عملیات پزشکی دیگر در صورتی که بتوان به پزشک یا متخصص زن در آن رشته رجوع کرد، توسط مرد نامحرم حرام است» [۱۱۰].
وقتی دکتر نامحرم است، مانند بقیه مردان با دیدن زن جوان و یا با نگاه کردن به عضوی از اعضای او تحت تأثیر قرار میگیرد. او فرشته نیست که با دیدن بدن زن نامحرم متأثر نگردد. بلکه او هم غریزه دارد و تحت تأثیر قرار میگیرد. اگر مراجعه زن به پزشک مرد جایز است زمانی است که دکتر زن وجود نداشته باشد و زن مریض ناچار باشد به پزشک مرد مراجعه کند. رعایت نکردن همین مسائل شرعی در جامعه گرفتاریهایی
را برای برخی از خانوادهها به وجود آورده است. و ما اگر بخواهیم سعادتمند شویم، چارهای جز تسلیم در برابر خدای بزرگ نداریم. اینجانب سالها مسؤول بخشی از چندین بیمارستان درکشور بودم و شاهد بودم که بی توجهی برخی خانوادهها به همین موضوع باعث بروز مشکلات فراوانی شده است. اکنون به ماجرای ازدواج یک بیمار با پزشکش توجه فرمایید:
داستان ازدواج با پزشک:
ساعت حدود دوازده ظهر بود که مادرم به خانه آمد. آن روز هم به علت همان بیماری قدیمی که چهار سالی مانند میهمان ناخوانده در وجودش خانه کرده و قصد رها کردنش را ندارد، نزد دکتر «شاهین. ف» رفت. من دکتر را یک بار دیده بودم. زمانی که به علت دل درد شدید، مجبور شدم همراه مادرم برای معالجه به مطبش مراجعه کنم. مرد متین و بسیار مؤدبی به نظر میآمد.
وقتی در را به روی مادر بازکردم، حس کردم اتفاقی افتاده است. او را خوب میشناختم. چشمهای مادرم هیچ وقت دروغ نمیگوید. آن روز هم برقی که آن دو یاقوت سبز رنگ را درخشان تر از همیشه کرده بود از اتفاقی خبر میداد که همه وسعت زندگی ام را در برگرفت وکلیه آمال و رؤیاهایم را دگرگون کرد.
از مادر پرسیدم چه اتفاقی افتاده است. او با کمی مکث جواب داد: «دکتر.ف» تو را از من خواستگاری کرده است، اما من گفتم خودت باید تصمیم بگیری. و شروع به صحبت درباره اوکرد، ولی من کر شده بودم. مادر حرف میزد، با آب و تاب هم حرف میزد، ولی من هیچ کدام از کلماتش را نمیشنیدم. غرق در رؤیا شده بودم و با خود کلنجار میرفتم. دکتر سی و پنج ساله بود و من در آغاز بیست و دو سالگی و از طرفی با خود میگفتم: درست است تفاوت سنی زیادی داریم، ولی در عوض او مردی است سرد وگرم چشیده که شورکاذب اول جوانی را پشت سر گذاشته و میتواند برای یک زندگی مشترک آرام و بی دغدغه ایده آل باشد و از همه مهم تر مشکل اقتصادی ندارد. چرا که علاوه بر داشتن شغلی مناسب، از خانواده مرفهی است که به تازگی وارث ثروت قابل توجهی از پدرش شده است.
این چنین بودکه بر تمام تخیلات و رؤیاهای گذشتهام پاگذاشتم و به خواستگاری او جواب مثبت دادم. دکتر همراه مادرش در خانه نسبتاً بزرگی زندگی میکرد. تا زمان ازدواج دو ماه با هم نامزد بودیم. در دوران نامزدی، تمام سعی و تلاشم بیشتر صرف شناختن او شده بود.
در این مدّت، او را فردی بسیار فروتن و خانواده دوست و با شخصیتی دوست داشتنی یافتم. همان فردی که میتوانست مرا خوشبخت کند. او نسبت به من و خانوادهام اظهار علاقه شدیدی میکرد، و با زبان شیوا و گیرایش هر روز مرا بیشتر ازگذشته شیفته خود مینمود. بعد از دو ماه با هم ازدواج کردیم و با آن که خود خانهای مجزا داشت، ولی به علت علاقه شدید به مادرش زندگی مشترکمان را در منزل مادرش آغازکردیم. شروع خوبی بود و من از زندگی و انتخابی که داشتم، بسیار راضی بودم. مادر شوهرم زنی بسیار فهمیده بود و به من نیز ابراز علاقه میکرد.
یک ماه گذشت وکم کم متوجه شدم گاهی اوقات شاهین رفتارهای عجیبی از خود نشان میدهد. مثلا یک روز به خانواده من عشق میورزید و در حالی که به مادرم اظهار علاقه میکرد، مانندکودکی زار میگریست، ولی فردای آن روز همه حرفهایش را تکذیب و شروع به بدگویی نسبت به خانوادهام میکرد.
یک شب که من برای دیدن خانوادهام به منزلمان رفته بودم، مادر شاهین تلفن کرد وگفت: شاهین امشب به طرز مشکوکی برای دیدن یکی از مریضهایش با آژانس از منزل خارج شده است و از من خواست به کمک رانندهای که شاهین را به مقصدش رسانده، بفهمم اوکجا رفته است. پس از مراجعه به آژانس نشانی مقصد شاهین را پیداکردم و به وسیله مادر شوهرم دریافتم نشانی متعلق به زن جوان معتادی بود که پیش از ازدواج ما، به عنوان مریض ماهها به مطب شاهین رفت و آمد داشت و شاهین عاشق او شده بود و میخواست با او ازدواج کند، ولی مادرش با این ازدواج مخالف بود. به همین علت نسبت به ازدواج ما اصرار داشت.
پس از آن که شاهین به خانه بازگشت، از او توضیح خواستم، ولی زیر بار نرفت. تا این که مادرش به اوگفت: زنت همه چیزو می دونه. این که تو اون دختر معتاد رو میخواستی و این که امشب هم اونجا بودی.
با شنیدن این جملات، شاهین ازکوره در رفت و شروع به فحاشی نسبت به مادرش وکتک زدن من کرد. چند ساعتی از این ماجراگذشت و شاهین کمی آرام شد. بعد اعتراف کردکه من اون دخترو دوست دارم و می خوام ترکش بدم. و بعد در عین ناباوری عکس او را به من نشان داد و گفت: نگاه کن چقدر قشنگه! و شروع به گریستن کرد.
او واقعاً مریض بود و هیچ وقت این حقیقت را قبول نداشت. حاضر نبود به روانپزشک مراجعه کند و یک روز هم که به اصرار من نزد روانپزشک رفتیم، پس از بازگشت بسیار عصبانی شد و شروع به فحاشی وکتک زدن من کرد. دیگر نمیتوانستم به زندگی با مردی ادامه دهم که تعادل روحی نداشت. بنابراین تصمیم گرفتم از او جدا شوم، ولی خانواده شوهرم یعنی مادرش با جدایی ما مخالف بود. اما من تصمیم خود را گرفته بودم [۱۱۱].
جشن عروسی
مجالس عروسی به ویژه جشنهایی که زن و مرد مخلوط و در یک مکان هستند و موازین شرعی رعایت نمیگردد، به راحتی ارتباط نامشروع برقرار میگردد. به خاطر آن که در این جشنها دختران و زنان با زیباترین لباسها و آرایش حاضر میشوند و در نتیجه باکوچکترین نگاه توجه مرد نامحرم را به خودشان جلب میکنند، و به دنبال نگاه اول نگاههای دوم و سوم و... و بعد از آن مرد نامحرم نقشه رابطه نزدیک با زن مورد نظرش را میکشد وگاهی از اوقات تا آن زن را فریب ندهد و گرفتارش نسازد، دست بردار نیست. بنابراین در رفتن به این گونه مجالس باید دقت کرد و اگر این گونه مجالس با موسیقی، رقص، گناه و آلودگی همراه است باید پرهیزکرد. زیرا بسیاری از روابط و دوستیها بین دختران و پسران در این مکانها پایه ریزی میشود.
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) درباره این مجالس فرمود:
«مَنْ اطاعَ امْرأتَهُ اَکَبَّهُ اللّهُ عَلی وَجْهِهِ فِی النّارِ. قیلَ وَ ما تِلْکَ الطّاعَةُ؟ قال: تَطْلُبُ الْعِرْساتِ وَ الثَیابِ الرَِّقاقِ»
کسی که اطاعت همسرش را نماید، خداوند روز قیامت او را با صورت
به آتش جهنم میافکند. از آن حضرت(صلّی الله علیه و آله) سؤال شد: منظور از این اطاعت چیست؟ فرمودند: زن درخواست رفتن به عروسیها و پوشیدن لباس نازک (در برابر نامحرم) داشته باشد و مرد از همسرش اطاعت کند[۱۱۲].
عبرت:
چندی پیش در یکی از روزنامههای کثیرالانتشار نقل شده بود، در یکی از شهرستانها، مردی که به میهمانی رفته بود، بعد از خوردن ناهار، که صاحبخانه برای کاری از منزل خارج شده بود، ضمن عمل منافی عفت با همسر میزبان، او را به قتل میرساند. بعد از دستگیری از قاتل میپرسند: چرا این عمل زشت را انجام دادهای؟ در جواب گفت: من شب گذشته در مجلس عروسی، این خانم را مشاهده کردم و دیگر نتوانستم خود راکنترل کنم و در نتیجه چنین تصمیمی گرفتم.
ماجرایی دیگر:
شخصی در حالی که بسیار ناراحت به نظر میرسید به اینجانب که در شهری مسؤول بودم مراجعه کرد و اظهار داشت: دخترم گم شده است. موضوع را بررسی و پیگیری نمودم تا این که فرد مذکور بعد از چند ساعت آمد وگفت: دخترم پیدا شد. سپس پدر و مادر دختر را خواستم تا علت مسأله برایمان روشن گردد.
در حالی پدر و مادر دختر حضور داشتند از او سؤال کردم: این چند ساعت کجا بودی؟ وی گفت: در هنگام آمدن از مدرسه پسری آمد و با اصرار مرا سوار ماشینش کردکه حدود یک ساعت بیرون رفتن من با او طوال کشید.
به دخترگفتم: شما با رضایت خودت سوار شدی، و بر فرض با اصرار و تهدید میتوانستی سوار نشوی. بعد به اوگفتم: چگونه با این جوان آشنا شدی؟ گفت: با مادرم به عروسی یکی از اقوام رفته بودم که این جوان در آنجا پذیرایی میکرد، در هنگام پذیرایی از من- با این که مادرم کنارم نشسته بود- با هم آشنا شدیم و در همان مجلس ارتباط پیداکردیم.
رانندگی
اگر چه رانندگی برای زنان به شرط رعایت کامل حجاب مانعی ندارد، اما این کار از نظر روحی و جسمی مناسب آنان نیست. بر همین اساس در روایات، این گونه کارها برای زنان مذمت شده است. در صورتی که عدهای از آنان خواستند رانندگی بیاموزند، باید توجه داشته باشندکه در ساعتهای آخر شب، در شهر یا خارج از شهر در حالی که تنها هستند و یا همراهانشان زن میباشند، از راندن ماشین بپرهیزند. به خاطر آنکه این وضعیت باعث می شودکه شیطان عدهای انسانهای آلوده را برای آزار و اذیت، سرقت ماشین و اموال زنان وسوسه کند. در ماجرای کرکسهای سیاه، یکی از علل آن جنایات هولناک، رانندگی دو زن تنها در اواخر شب بود.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«وَ تَشَبَّهَ الرَّجالُ بِالنِّساءِ وَ النِّساءُ بِالرِّجالِ وَ یَرْکَبْنَ ذَواتُ الْفروُجِ الشُّروُجَ فَعَلَیْهِنَّ مِنْ اُمَّتی لَعْنَةُ اللهِ»
در دوره آخر الزمان مردان خود را شبیه به زنان و زنان خود را شبیه مردان میکنند و زنان بر زینها (مانند اسب، دوچرخه، ماشین و...) سوار میشوند، خداوند آن را لعنت کند و از رحمتش دور نماید[۱۱۳].
حضرت علی (علیه السّلام) فرمود:
«لا تَحْمِلوُا الْفُروُجَ عَلَی السُّروُجِ فَتُهَیِّجُوهُنَّ لِلْفُجُورِ»
زنان را سوار بر زینها (مانند اسب، دوچرخه، ماشین) نکنید زیرا با این کار آنها را به طرف گناه و فساد میکشانید [۱۱۴].
سرگذشت رانندگی دختری:
همه چیز از یک روز سرد پاییزی شروع شد، طبق قولی که شب گذشته پرستو به مادربزرگش داده بود، قرار بود به خانه مادربزرگش برود و او را برای نوبت دکترش به منزلشان ببرد. از خانواده اجازه گرفته بود برای آوردن مادربزرگ از ماشین استفاده کند. او با وجود مخالفتهای پدر و مادر بالاخره موفق شده بود آنها را راضی کندکه با ماشین به دنبال مادربزرگش برود.
فردای آن روز سوار ماشین پدر شد و به طرف منزل مادر بزرگ که در یکی از شهرهای حوالی تهران بود، راه افتاد. در دلش میگفت: این بار میخواهم همه کارهای مادربزرگ را خودم انجام بدهم، حتی داروهایش را خودم تهیه میکنم. امتحانات دانشگاه چند روز دیگر شروع میشد، می خوام دعای خیر مادربزرگ پشت سرم باشد. تا ان شاءاللّه بتوانم همه واحدها را پاس کنم. در همین افکار بودکه از آیینه ماشین نگاهش به یک شورلت مشکی رنگ افتاد که از آیینه به او اشاره میکرد و با حرکات دست از او میخواست کنار بزند. پرستو کمی هول کرده بود، حواسش را جمع کرد و ضبط ماشین را هم کم کرد و به اشارات و حرکات مرد دقت کرد. کمی پنجره ماشین را پایین داد، تا صدای مرد را بشنود، شورلت مشکی پس از چند ثانیه موازی با ماشین پرستو حرکت کرد. مرد در حالی که عینک زده بود وکلاه بر سرش گذاشته بود، به پرستوگفت: خانم، از پشت ماشینت بنزین می ریزه، بزن بغل ببین چه اتفاقی افتاده؟
پرستوکه خیلی هول شده بود، سریع از جاده منحرف شد وکناری ایستاد. هراسان در ماشین را بازکرد و به عقب ماشین رفت. هم زمان با توقف خودروی پرستو، شورلت مشکی هم توقف کرد. پرستو وقتی به پشت ماشین رسید، متوجه شد حتی یک قطره بنزین هم از پشت ماشینش نمیریزد. تعجب کرده بودکه یک دفعه با صدای مردی به خود آمد. راننده شورلت مشکی بود، مردی با قد و بالایی بلند، در حالی که بارانی مشکی در تن داشت به طرفش میآمد. پرستو بهت زده به مرد خیره شده بود. مگه آزار داری دروغ میگی؟
مرد از پشت عینک سیاهش پوزخندی زد و به طرف پرستو آمد. نزدیک و نزدیکتر آمد، به قدری که پرستو صدای نفسهایش را میشنید. پرستو ترسیده بود، نفسهایش به شماره افتاده بود. حس میکرد صدای قلبش را میشنود. دست و پایش راگم کرده بود و عقب عقب میرفت. مرد رو به پرستو کرد وگفت: می دونی چیه خانم خانما! گفتم حیفه چندکلامی باهات صحبت نکنم! از تهران تعقیبت میکنم. از قیافه ات خوشم اومده. این مانتو کوتاه و اون روسری و این شلوار تیپت حرف نداره. من عاشق این جور تیپها هستم.
پرستو با شنیدن حرفهای مرد سیاه پوش ناخود اگاه لرزید و به طرف جاده رفت و از خودروهایی که به سرعت باد ازکنارش میگذشتند، کمک میخواست. مرد کنار جاده ایستاده بود و قهقه میزد. پس از چند لحظه یک ماشین نگه داشت و مردی جوان به داد پرستو بی پناه رسید. مرد سیاهپوش به محض دیدن توقف خودرو سوار ماشین شد و از معرکه گریخت. پرستو پس از فرار مرد شرور نفس راحتی کشید و از مرد جوان که جان و آبرویش را نجات داده بود، تشکرکرد[۱۱۵].
ازدواجهای اینترنتی
اشاره
اینترنت یکی از رسانههایی است که جنبههای مثبت و منفی جهت استفاده دارد. یکی از آن جهات منفی و مضرش ارتباط برخی از طریق این رسانه جهت ازدواج و زندگی مشترک میباشد. بعد از آن که از طریق این وسیله ارتباطی، مرد یا زنی همسر مورد نظرش را پیدا کرد، ارتباط حضوری نیزگاهی محقق خواهد شد. اما مدتی نمیگذرد که متوجه می شوندکه تمام آن سخنان شیرین و جذابی که از طریق اینترنت بین آن دو رد و بدل شده، سرابی بیش نبوده است.
اکنون به عاقبت بعضی از این نوع ازدواجها توجه فرمایید:
فرجام ازدواجهای اینترنتی
۱- قرار شده بود ۸/۸/۸۰ در یکی ازکافی شاپهای تهران سر ساعت هشت شب جمع شویم تا بعد از شش ماه رابطه اینترنتی هم دیگر را ببینیم.
به هم قول داده بودیم سراپا سفید بپوشیم تا بتوانیم همدیگر را بشناسیم. همه مقدمات از پیش انجام شده بود. میز شماره هفت را به برکت این که عدد مقدسی است، از پیش گرفته بودیم. آن روز، تولد شایان بود.
ساعت هشت بودکه هفت نفر سفیدپوش درکافی شاپ حاضر شدند. همگی به هم نگاه میکردیم و چهرههای هم دیگر را به حافظه
میسپردیم. پس از سلام و احوال پرسی سر میز رفتیم و بعد از معرفی، منتظر ماندیم آخرین عضو اکیپ یعنی فراز بیاید. البته دیرکردن او هیچ کداممان را نگران نکرده بود، چون در این یک سال دوستی، همه بچههای اکیپ فهمیده بودند، بفهمی نفهمی فرازکمی بدقول است. عقربههای ساعت هشت و بیست و پنج دقیقه را نشان می دادکه یک دفعه جوانی ۶-۲۵ ساله که لباس سفید پوشیده بود، با سر و وضعی کثیف وارد شد. با دیدن وضع و حال او شک نداشتم کسی نیست جز فراز. چند لحظه نگذشت و حرفم درست از آب درآمد.
فراز وقتی اکیپ سفیدپوش ما را دید به سمت ما آمد و حال و احوال کرد. با آمدن او اکپیمان تکمیل شده بود. حالا نوبت شروع مراسم تولد شایان و بریدن کیک بود.
فراز همان کسی بودکه با من یک سال و نیم مکالمه داشت. به نظرم همان کسی آمد که دلم میخواست. جوانی شوخ و شیطون وگاهی وقتها کمی شر. یک دقیقه آرام و قرار نداشت. آتش از سر و صورتش میبارید. آن روز هم موقع آمدن به کافی شاپ با راننده تاکسی سر کرایه دعوا کرده بود وکارش به کتک وکتک کاری کشیده بود.
همه میگفتند: دوستیهای تلفنی سرانجام خوبی نداره و تا حالا کسی را خوشبخت نکرده، اماگوش من به این چیزها بدهکار نبود.
خلاصه دیدار ما در تولد شایان، بهانهای شدکه هر هفته قرار بگذاریم و با هم بیرون برویم. در یکی از این ملاقاتها، فراز از من رسماً خواستگاری کرد. من هم که علاقه زیادی به او پیدا کرده بودم، سعی کردم بدون دخالت احساساتم تصمیم بگیرم. او از هر نظر جوان لایقی بود و تحصیلات و موقعیت شغلی خوبی داشت. قرارگذاشتیم هفته بعد همراه خانواده به منزل ما بیاید و رسماً من را از خانوادهام خواستگاری کند. پس از روز خواستگاری، خانوادهام تحقیقاتشان را شروع کردند. و در پایان، به این نتیجه رسیدند که فراز خانواده خوب و اصل و نسب داری دارد. چند روز بعد از بررسیهای خانوادهام قرار شد صیغه محرمیت . بخوانیم و پس از آن من و او به هم محرم شدیم.
احساس خوشبختی میکردم. فراز به من قول داده بود پس از ازدواج من را هم به شرکتش ببرد و دستم را جایی بندکند. او برای تشویق من، قول داده بود اگر درسهایم را بخوانم و دانشگاه قبول شوم، برایم یک رنوی کوچولو موچولو بخرد. یک روزکه برای گردش با فراز رفته بودم بیرون، یک دفعه در پیاده روی یکی از خیابونها به زمین افتاد. من که خیلی ترسیده بودم، جیغ محکمی کشیدم و همه دورم جمع شدند. خیلی هول کرده بودم. سریع به منزل تلفن کردم و به پدر و مادرم گفتم: پدر و مادر فراز را طوری که هول نکنند، در جریان بگذارند.
به کمک مردم، او را به بیمارستان رساندیم. فراز یک ماه در بیمارستان بستری بود و پس از انجام آزمایشها مشخص شد دچار تومور مغزی است. با شنیدن این موضوع همه چیز جلوی چشمانم تیره و تار شد. دیگه چیزی نمیدیدم. از هم چیز سیر شده بودم. دوست داشتم با رفتن فراز، همه بمیرند. زندگی برایم سخت شده بود. وقتی پدر و مادر فراز بی تابیهای زیاد مرا دیدند، گفتند: فراز یک سال دچار این بیماری شده و ما با او مدارا میکنیم. پس از شنیدن این حرف از دهان پدر فراز، یک دفعه به خود آمدم و متوجه شدم فراز در این مدت مرا در جریان نگذاشته است و در واقع به من نارو زده است. این بودکه کمی به خود آمدم و تسکین پیدا کردم. با این که او را دوست داشتم، قلباً او را مقصر میدانستم.
الان حدود یک ماه است که فراز بدرود حیات گفته و رفته است و من در عرض این چند ماه فهمیدهام که چرا میگویند: دوستیها و ازدواجهای تلفنی و اینترنتی عاقبت خوشی ندارد[۱۱۶].
داستانی دیگر:
۲- لیدا یک سال پیش با سروش در اینترنت آشنا شده بود و شش ماه با هم دوست بودند و هر روز سر ساعت مقرری با هم چت میکردند. پس از شش ماه آشنایی، سروش پا در یک کفش کرده و از پدر و مادرش خواسته بود برای خواستگاری از لیدا اقدام کنند. با وجود مخالفتهای پدر و مادر و نصیحتهای خاله و عمه و عمو و دایی، سروش پای حرفش بود و دلباخته لیدا شده بود و این حرفها توگوشش نمیرفت و بالاخره با خواهش و تمنا همه را متقاعدکرده بود که به خواستگاری لیدا بروند.
روز خواستگاری، خانواده لیدا به دلیل داشتن رفاه مالی بیشتر نسبت به خانواده سروش تا میتوانستند برای خانواده سروش سنگ انداختند. از مهریه به اندازه سن تولدگرفته تا ویلای شمال.
وقتی خانواده عروس خواسته هایشان را به خانواده داماد ابلاغ کردند، سروش بدون هیچ مکثی گفت: دخترتان را حوشبخت میکنم. بعد هم با خنده گفت: به قول قدیمیها، مهریه روکی داده، کی گرفته؟
هر طوری که بود، با سعی و تلاس سروش، پدر و مادر عروس کمی از مبلغ مهریه کسرکردند و عروسی سرگرفت. پدر و مادر سروش که با این ازدواج مخالف بودند، حتی در مجلس عروسی هم شرکت نکردند. حالا پس ازگذشت چند ماه از عروسی لیدا و سروش، دو طرف نه تنها فهمیدهاند با هم هیچ تفاهمی ندارند، بلکه متوجه شدهاند تا حدودی از هم بدشان میآید. سروش فکر طلاق را در سر میپروراند و اختلافات آنها بر سر هر چیز از بد دم کشیدن چای تا اختلافات طبقاتی و به رخ کشیدن ثروت از سوی لیدا، تمایل آنها را به طلاق بیشترکرده است[۱۱۷].
حادثهای ناگوار اما عبرت انگیز:
۳- یکی از روزهای تابستانی سال ۷۸ دختر و پسر جوانی از طریق اینترنت با هم آشنا میشوند. پسر جوان قبل از آشنایی با «مامک»- دوست اینترنتی- زندگی مشترکی را تجربه کرده که پس از به دنیا آمدن یک دختر با شکست مواجه شده است. او دو سال قبل از آشنایی اینترنتی با «مامک» از همسرش جدا شده بود.
ارتباط بین «مامک» و «آرش» آن قدر صمیمانه میشود که «مامک» گذشته او را میپذیرد. آن دو با هم تصمیم به شروع یک زندگی مشترک میگیرند، ولی این نقطه تاریک در زندگی آرش باعث میشود تا این مسأله با خانوادهها در میان گذاشته نشود.
اما راز شکست گذشته آرش برای خانواده مامک روشن میشود و مخالفت با ازدواج آن دو بالا میگیرد. آرش پس از چند بار تقاضای ازدواج با مامک شروع به تهدید خانواده مامک میکند.
در نخستین روزهای پاییزی در حالی که مزاحمتهای آرش روز به روز بیشتر شده، پدر و مادر مامک دور از چشم دخترشان تصمیم میگیرند تا برای رهایی از مزاحمتهای آرش از وی شکایت کنند. شامگاه بیستم مهر ماه آرش تصمیم به خواستگاری توأم با تهدید مامک میگیرد.
او خود را پشت در آپارتمان طبقه سوم میرساند و در حالی که فریاد میزند، میخواهم با مامک ازدواج کنم یا این که اجازه دهید با مامک پنج دقیقه صحبت کنم... تهدیدات خود را بیشتر میکند. مادر مامک صبح روز بعد با شکایت درشعبه ۲۱۷ مجتمع قضایی شهید بهشتی حکم جلب آرش را دریافت میکند. مأموران کلانتری ۱۲۵ یوسف آباد آرش را دستگیر میکنند.
آرش سه روز را در بازداشت میگذراند و با رضایت مادر مامک و سپردن تعهد این که دیگر برای خانواده مامک مزاحمت ایجاد نکند، آزاد میشود.
خانواده مامک تصمیم میگیرند برای دورکردن دختر بیست و شش ساله شان از این فضا او را که تازه دوران کارشناسی اش را در رشته کامپیوتر به پایان رسانده، راهی ارمنستان میکنند تا در آنجا دوران کارشناسی ارشد را طی کند.
با این تصمیم اوایل تابستان مامک به ارمنستان سفر میکند و در یکی از دانشگاههای این کشور مشغول به تحصیل میشود.
هفته گذشته مامک پس از شش ماه دوری از خانواده وارد تهران میشود تا دیداری تازه کند و پس از پایان تعطیلات برای شروع ترم جدید به ارمنستان بازگردد. خانواده مامک که رابطه بین مامک و آرش را پایان یافته تلقی میکردند، شامگاه چهارشنبه گذشته با تعجب آرش را با قمهای در دست برابر در آپارتمان خود میبینند.
آژیر خودرو گشت کلانتری در خیابان ۲۹ بزرگراه کردستان خبر از حادثهای میدهد. رئیس کلانتری یوسف آباد پس از حضور در محل، بلافاصله خود را به آپارتمان طبقه سوم میرساند. چند زن در ساختمان با دیدن پلیس اتاقی را که در آن دختر خانواده به گروگان گرفته شده، نشان میدهند. هیچ صدایی از پشت در اتاق شنیده نمیشود. مأموران پلیس برای این که بتوانند راهی برای آرام کردن گروگانگیر بیابند، در مرحله اول از مادر خانواده میپرسند، گروگانگیر را میشناسید؟
زن که شوکه شده، میگوید: او آرش است. از سه سال پیش به دخترم مامک علاقه مند شده ولی ما به خاطر شکست در زندگی قبلی اش با ازدواجشان مخالف بودیم و حالا این حادثه رخ داده است.
او چگونه وارد خانه شد؟
به همراه دو دختر و مادر شوهرم در خانه نشسته بودیم که زنگ خانه به صدا درآمد و مادر شوهرم پس از پاسخ دادن به آیفون گفت: پستچی آمده و از خارج برایمان بسته آورده است. همین راگفت و به سوی در رفت. چند لحظه بعد صدای فریادهای مادر شوهرم را شنیدم. دختر کوچکم «مگی»- بیست و سه ساله- برای کمک به مادر بزرگش به سمت در دوید، همان لحظه صدای ناله دخترم مگی را شنیدم. مامک که تا این لحظه ساکت بود، به سرعت از پلهها پایین رفت. چند لحظه بعد آرش در حالی که زیر بغل مامک را گرفته بود، به آرامی وارد آپارتمان شد. مامک دست روی شکمش گذاشته بود. از میان انگشتانش خون سرازیر شده بود. وحشت زده به سوی آرش دوید و با فریاد از آرش خواستم تا دخترم را رهاکند. اما او با یک حرکت دست ضربه محکمی به سرم زد و مرا به گوشهای پرت کرد. در حالی که مامک را میکشید، به درون یکی از اتاقها برد و در را از پشت قفل کرد.
در حالی که رئیس کلانتری از مادر مامک بازجویی میکند، یکی از افراد نیروی انتظامی پشت در اتاقی که دقایقی قبل قفل شده، از گروگانگیر میخواهد که در را بازکند. وقتی هیچ صدایی از داخل اتاق شنیده نمیشود، رئیس کلانتری به مأموران دستور شکستن در اتاق را میدهد. مأموران پلیس با وارد شدن به اتاق با صحنه یک جنایت روبرو میشوند. مامک در حالی که دستان خونی اش را روی سینه گذاشته در گوشه اتاقی افتاده و هیچ حرکتی ندارد. گوشه دیگر اتاق آرش در حالی که چاقو در سینه اش فروکرده، چشم به در اتاق دوخته و با دیدن مأموران چشمانش را میبندد. مامک در همان لحظه اول جان سپرده است و آرش که هنوز نفس میکشد به بیمارستان انتقال داده میشود.
قاضی کشیک جنایی پس از اطلاع از ماجرای جنایت، بلافاصله به محل حادثه اعزام میشود و تحقیقات قضایی خود را آغاز میکند. مأموران درگزارش خود به کشیک جنایی با اشاره به این که اقدام این جوان و حضور پلیس تنها چند دقیقه طول کشیده، اعلام میکنندکه وی با قصد قبلی برای این جنایت وارد ساختمان شده است.
یکی از همسایگان در بازجوبی میگوید: وقتی سر و صدا را شنیدم به راهرو رفتم و مامک را دیدم که سراسیمه از پلهها به طرف پایین میرود و مدام آرش را صدا میزند. چون مرد جوان را با چاقویی در دست دیدم سعی کردم دست مامک را بگیرم و به داخل آپارتمان خودم بکشم ولی مرد مهاجم سر رسید و با تهدید چاقو از من خواست مامک را رهاکنم. خیلی ترسیده بودم، ضربه چاقوی مرد مهاجم به شکم مامک باعث شد تا دست او را رهاکنم.
قاضی کشیک بلافاصله پس از تحقیقات محلی جهت بازجویی به بیمارستان میرود و پس از مداوای آرش توسط پزشکان بازجویی از او را آغاز میکند. آرش در آغاز بازجویی میگوید: کاش من هم مرده بودم. مهندس کامپیوتر هستم و سی سال دارم. با مامک توسط اینترنت آشنا شدم. ما به هم خیلی علاقه مند بودیم، خانواده اش هم در جریان بودند اما از زمانی که آنان متوجه شدند من قبلاً ازدواج ناموفقی داشتهام، مخالفت خودشان را اعلام کرده بودند. ولی علاقه ما نسبت به هم روز به روز بیشتر میشد. چند ماه گذشته بود وقتی برای صحبت کردن به در خانه شان رفتم به زندان افتادم تا این که....
سه شنبه بود به مامک ایمیل زدم و به او خبر دادم که فردا به خانه تان میآیم تا تو را ببینم. چاقویی برداشتم و زیر کاپشن ام پنهان کردم. پشت آیفون خودم را پستچی معرفی کردم. مادربزرگ مامک در را باز کرد، او را به عقب هل دادم. خواهر مامک را دیدم میخواست مانع عبور من شود، با چاقو ضربهای به شکمش زدم و او را زمین انداختم.
مامک در راه پلهها به من رسید. مرد همسایه میخواست به مامک کمک کند. اما او را تهدیدکردم او ترسید وکنار رفت. مامک فریاد میزد آرام باش! قرارمان این نبود! او از پشت پنجره مرا و برخوردم را با مادربزرگ و خواهرش دیده بود. برای این که او را ساکت کنم یک ضربه با چاقو به شکمش زدم. او را به طرف آپارتمانشان کشیدم. مادر مامک جلوی در آپارتمان ایستاده بود. وقتی ما را دید شروع به فریاد زدن کرد، با دسته چاقو ضربهای به او زدم. مامک را به اتاق کشاندم و در را از پشت قفل کردم. تختخواب را به در تکیه دادم تا مانع باز شدن آن شود.
وی در ادعایهای خود ادامه داد: مامک از من خواست تاکار را تمام کنم او چاقو را از من گرفت و ضربهای به خود زد! بعد چاقو را به من داد و من چند ضربه به او زدم. با نالهای ضعیف روی زمین افتاد. چاقو را در دست گرفتم و این بار به خودم زدم و در انتظار مرگ روی زمین دراز کشیدم که مأموران سر رسیدند. قاضی پرونده با توجه به تناقض گوییهای متهم و اظهارات شاهدان عینی حادثه، تحقیقات ویژهای را در دستورکار مأموران پلیس قرار داده است[۱۱۸].
« راههای دیگر شکار»
اشاره
به تعدادی از راههای شکار دختران اشاره شد. آنچه قاعده کلی و مطلب اساسی است و باید یادآوری کرد آن است که اگر ارتباط زن و مرد با یکدیگر طبق معیارها و ارزشهای اسلام نبود، باید هر روز شاهد نا امنی بیشتر، ربودن زنان و آزار و اذیت آنان بود. زیرا وقتی برخی زنان و دختران بی تقوا رها شدند و با هر شکل و قیافه تحریک آمیزی بیرون آمدند، باید منتظر حوادث هولناک بیشتری بود.
?ثمره سستیها وکوتاهی در اجراء احکام دینی:
وقتی دختر و زن جوانی تحت عنوان منشی، حروفچین، بازاریاب، دفتردار، همکار، کارمند اداره و شرکت، بازیگر سینما و تئاتر و... ساعتها با مرد نامحرم هم سخن شد و بارها چهره و زینت او مورد توجه مرد بیگانه قرارگرفت، طبیعی است آن مرد در ذهنش نقشههایی برای چنین دختران و زنانی میکشد وگاهی از اوقات نیز به مرحله عمل میرسد. و اگر اقدام فیزیکی و عملی جهت پیاده شدن نقشه اش انجام نداد، حداقل تحت عناوینی که شیطان به آنها القاء میکند، مرتکب گناه و معصیت میشوند و به عنوان دو همکار ساعتها با یکدیگر بگو و بخند دارند و خدا میداند در دل هایشان چه میگذرد. با این که میدانند لذت میبرند اما توجیه میکنند و بهانههای مختلف برای کارهای خود میآورند[۱۱۹]. بر همین اساس،
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«باعِدُوا بَیْنَ اَنْفاسِ الرِّجالِ وَالنِّساءِ فَاِنَّهُ اِذا کانَتِ الْمُعایَنَةُ وَالْلِقاءُ کانَ الدّاءُ الّذی لادَواءَلَهُ»
بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجادکنید (تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند)؛ زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرارگرفتند و با هم رفت و آمد داشتند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شدکه درمان نخواهد داشت[۱۲۰].
و هم چنین آن حضرت(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«لا یَخْلُوَنَّ رَجُلُ بِاِمْرِأةٍ، فَما مِنْ رَجُلٍ خَلا بِاِمْرَأةٍ اِلاّ کانَ الشَّیطانُ ثالِثَهُما»
مرد نباید با زن نامحرم خلوت کند. به خاطر آن که هیچ مردی با زن نامحرم خلوت نمیکند، مگر آن که سومی آن دو، شیطان است (تا بین آن زن و مرد نامحرم را به گناه وادارکند)[۱۲۱].
امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
«حَدیثُُ النَّساءِ مِنْ مَصائِدِ الشیْطانِ»
سخن گفتن زن با مرد نامحرم از دامهای شیطان (برای ایجاد گناه و رابطه نامشروع بین آن دو) است [۱۲۲].
هنگامی که زن نامحرم به عنوان مسافر پشت سر مرد نامحرم سوار موتور شد، مگر ممکن است مرد تحریک نشود؟! وقتی حیاء و پاکدامنی در برخی از زنان تا این اندازه سقوط کرد، ربودن، آزار، اذیت و تعرض به آنان یک امر طبیعی است. مسؤولین قبل از مبارزه با مردان شرور و آلوده، باید با این گونه زنان بی تقوا که زمینه شرارت وگناه را فراهم میکنند برخورد نمایند. اینک به حوادثی که ثمره این بی توجهی هاست توجه فرمایید.
استخدام منشی راهی دیگر برای فر یب زنان
یک مقام آگاه قضایی تأییدکرد: بیست و یک زن و مرد عضو یک شبکه منکراتی که با به کارگیری زنان غیر ایرانی مراکز فساد در مشهد راه انداخته بودند دستگیر شدند.
این مقام قضایی به ایرناگفت: اعضای این شبکه منازل را به بهای بالا اجاره کرده و از طریق فریب زنان خارجی، مراکز فساد راه انداخته بودند.
وی در خبر دیگری اعلام کرد: مدیر و برخی از اعضای یک شرکت بازرگانی شهری به جرم اغفال زنان و دختران دستگیر و محکوم شدند. وی گفت: مدیر این شرکت از طریق انتشار آگهی، دختران و زنان را فریب داده و تحت پوشش استخدام منشی به فساد میکشانید. وی توضیح داد: مدیر و برخی از اعضای مختلف این شرکت به زندان، تبعید و تحمل شلاق محکوم شدهاند [۱۲۳].
سوار شدن موتور
همانطوری که بیان شد، وقتی عفت و پاکدامنی آنقدر در برخی زنان سقوط کردکه بدون رعایت احکام الهی سوار موتور با مرد نامحرم شدند، باید منتظر تجاوز، گرفتن و از بین رفتن آنان و نا امنی در جامعه بود و اگر این حوادث اتفاق نیفتاد باید تعجب کرد. به دستگیری باند فسادی در این مورد توجه فرمایید:
حکم اعدام برای دوازده نفر از سرکردههای باندهای آدم ربایی و شرارت در مشهد صادر شد.
در پی دستگیری چند نفر از عوامل شرارت و نا امنی و تجاوز به عنف و زور در شهر مشهد، محاکمه این افراد در شعبه ۱۹ دادگاه عمومی مشهد آغاز شده است که طبق حکم صادره قاضی دادگاه تا کنون حکم اعدام برای دوازده نفر از سرکردگان شرارت و آدم ربایی صادر شده است. براساس این گزارش اعضای این باندهای مخوف متهم به آدم ربایی و شرارت و تجاوز به عنف هستند به طوری که افراد یاد شده در دادگاه به انجام اقدامات خلاف خود اعتراف کردهاند.
این گزارش حاکی است: افراد عضو این باندها دختران و زنان را به عنوان مسافر سوار موتور سیکلت و خودروکرده و آنها را میربودند به طوری که در این رابطه شکایتهای متعددی از افراد دستگیر شده در دادگاه مطرح شده است.
گفتنی است: در پی محاکمه این افراد، قاضی دادگاه حکم اعدام هفت نفر از اعضای این باندها را چندی پیش صادرکرده بودکه با رسیدگی پرونده و محاکمه سایر افراد باقیمانده، حکم اعدام برای پنج نفر دیگر نیز صادر شده است[۱۲۴].
رعایت نکردن مسائل اخلاقی
یکی از راههای دیگر تعرض به دختران، بی توجهی و عدم رعایت مسائل اخلاقی است که باعث ایجاد مشکلات برای آنان میگردد. به حادثهای در این زمینه توجه فرمایید:
پنج جوان که با ربودن دختر ۱۷ سالهای وی را مورد تعرض قرار داده بودند، با صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند.
دختر جوان به نام فریبا در حالی که به شدت میلرزید، مقابل میز رئیس شعبه ۱۶۰۵ جنایی تهران قرارگرفت.
فریبا با چشمان اشکبارگفت: مدرسه تعطیل شده بود، امتحان میان ترم داشتم. سنگینی امتحان خستهام کرده بود. وارد پارک شدم تا کمی استراحت کنم، خودم را به نیمکت رساندم و چشمانم را بستم، هنوز چند دقیقهای از حضورم نمیگذشت که ناگهان ۵ جوان دورهام کردند، از جایم بلند شدم تا از محل فرارکنم، اما آنها دورهام کرده بودند. وقتی خواستم فریاد بزنم، با مشاهده چاقویی که در دست دو نفر از آنها بود، فریاد در گلویم خشکید. آنها با تهدید، مرا سوار خودرویی کردند و به پارکینگ یک ساختمان بردند.
چون گنجشکی در چنگال شوم آنهاگرفتار شده بودم. به آنها التماس کردم، اما تنها شاهد قهقهه مستانهای بودم که اکنون برایم به کابوسی وحشتناک تبدیل شده است. دختر جوان افزود: پس از تعرض از سوی آنها، بار دیگر مرا سوار خودروکرده، آن گاه در محل دیگری رهایم کردند وگریختند. در پی این اظهارات، قاضی جنایی تهران دستور رسیدگی به این پرونده را به شعبه ۱۱ پلیس آگاهی صادرکرد و با توجه به سرنخهایی که دختر جوان در اختیارکارآگاهان قرار داد، مأموران موفق شدند، هر پنج متهم را دستگیرکنند.
با انتقال متهمان و اعترافات تکان دهنده آنها در ارتباط با تعرض به دختر جوان، قاضی با صدور قرار بازداشت موقت، متهمان را تحویل زندان داد تا به زودی آنها را محاکمه کند [۱۲۵].
خوش بینی و اعتماد بی جا
خوش بینی و اعتماد به همه افراد و رعایت نکردن مسائل اخلاقی و حجاب باعث تعرض به زنان و ایجاد مشکلاتی برای خانوادههای آنان میشود. اکنون به حادثهای در این مورد توجه نمایید:
با آزمایش چند تار مو در پزشکی قانونی، مهندس شرکت لاستیک سازی که چندی پیش زن همسایه خود را مورد تعرض قرار داده و باعث سقط جنین زن شده بود، قاضی به زودی حکم قانونی در خصوص این متهم را صادر خواهد کرد.
در خرداد ماه امسال با صدای فریادهای زن جوانی که به شدت مصدوم شده بود، همسایگان به یاری این زن شتافتند و او راکه به شدت در حال خونریزی بود به بیمارستان انتقال دادند. با سقط جنین این زن در بیمارستان، وی در شکایتی عنوان کرد: زمانی که در غیاب شوهرش به علت بارداری در حال استراحت بوده است، از سوی مردی که نقاب به صورت داشت، مورد تعرض قرارگرفته است.[۱۲۶] در پی این شکایت، قاضی شعبه ۱۶۰۴جنایی تهران دستور تحقیق در این خصوص را صادرکرد. در بررسی کارآگاهان در این زمینه آنها متوجه شدند، درِ منزل بدون آن که آسیبی ببیند به وسیله کلید باز شده است. لذا در مراحل بعدی معلوم شد چندی پیش، اعضای این خانواده زمانی که قصد خروج از منزل خود را داشتهاند، کلید خانه را در اختیار همسایه خود قرار دادهاند تا پس از حضور یکی از اقوام آنها این کلید را به او بدهد. با به دست آمدن این اطلاعات، منزل این همسایه بازرسی شد و مشاهده گردید صاحب خانه در حال نقاشی کردن منزل خود است. با جستجو در منزل مرد همسایه، کارآگاهان موفق شدند نقابی راکه زن به آن اشاره کرده بود از داخل یک سطل رنگ کشف کنند.
با دستگیری این فردکه خود را علی. ب و مهندس یک شرکت معروف لاستیک سازی معرفی میکرد و انتقال او به شعبه ۱۶۰۴ جنایی نزد قاضی جنایی اعتراف کرد که پس از در اختیارگرفتن کلید، مبادرت به ساخت کلید یدکی کرده است و چون اطلاع داشته که در آن ساعت زن تنها در منزل خود در حال استراحت است باکشیدن نقاب به چهره، او را مورد تعرض قرار داده است [۱۲۷].
آرایشگاههای زنان
با توجه به آن که طبیعت زنان به ویژه دختران به آرایش و آموزش آن علاقه دارند، عدهای از زنان شیاد و فاسد از این خصلت زنانه برای فریب آنان استفاده میکنند. لذا خانوادههای محترم برای سلامت اخلاقی و روحی و حفظ آبروی اجتماعی و به خاطر آن که به عذاب دنیا و آخرت گرفتار نشوند، باید بسیار هوشیار باشند و دختران عزیز خود را آگاه و کنترل نمایند. اینک به دستگیری باندی در این زمینه توجه فرمایید:
محاکمه گردانندگان و اعضای پانزده خانه فساد در تهران، در مجتمع قضایی شهید مطهری یافت آباد برگزار شد.
شصت نفر از اعضای یک شبکه گسترده فسادکه تحت سرپرستی پنج زن در تهران فعالیت میکردند، توسط قاضی شعبه ۱۰۰۷ مجتمع قضایی شهید مطهری محاکمه شدند. این جلسه که قرار بود در ابتدا به صورت علنی برگزار شود، غیرعلنی برگزار شد.
رئیس مجتمع که به عنوان نماینده مدعی العموم، دادخواست را قرائت کرد، به توضیح چگونگی دستگیری اعضای این باند پرداخت و گفت: در اواخر بهمن ماه سال ۸۰ مأموران امر به معروف و نهی از منکر مقر سیدالشهداء(علیه السّلام)یافت آباد، صاحب مغازهای را که در آن مشروبات الکلی فروخته میشد شناسایی و دستگیر کردند. پس از دستگیری این فرد، برای شناسایی دیگر افرادی که با این فروشنده ارتباط داشتند، رابطان وی مورد بررسی قرارگرفتند و مأموران آخرین شماره تلفنی که روی تلفن همراه متهم حک شده بود را ردیابی کردند. در این تحقیقات مشخص شدکه شماره، متعلق به زنی است که در میدان سپاه تهران خانه فساد داشته است.
این زن که بیتا نام دارد، پس از دستگیری افرادی که که با او ارتباط دارند و خانههای فساد را در خیابانها ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گیشا و نیاوران اداره میکنند، معرفی کرد.
قاضی پرونده افزود: ظرف مدت دو و نیم ماه، شصت نفر از زنان و دختران و مردانی که با این لانههای فساد ارتباط داشتند، دستگیر شدند. در این میان سی و پنج زن، بیست و دو مرد و سه تن از مسؤولان کشور قرار دارند. وی از بردن نام این افراد خودداری کرد.
وی در خصوص فعالیت این خانههای فساد گفت: سن این افراد بین هجده تا هفتاد سال است. در میان آنها دختران و زنان جوان زیادی دیده میشود که دلیل انحرافشان فقر و مشکلات مالی و خانوادگی بوده، و هم چنین عدهای نیز هستندکه برای خوشگذرانی و تفریح وارد این خانههای فساد شدهاند. چند تن از زنان نیز مطلقه هستند. وی از «رویا، بیتا، شیرین، فرزانه و طلا»به عنوان گردانندگان این خانهها نام برد و افزود: اکثر این افراد دارای آرایشگاه بوده و دختران جوان را که اکثراً تحصیل کرده بودهاند در آرایشگاههای خود و یا مراسم فال گیری و شوی لباس اغفال کردهاند.
قاضی این پرونده هم چنین اضافه کرد: این پنج زن رابط دختران با مردان ایرانی و یا خارجی بوده و آنها را به دبی و یاکشورهای آسیای شرقی قاچاق میکردند. وی اتهامات زنان را قوادی، رابطه نامشروع، نگهداری مشروبات الکلی و توزیع فیلمهای مستهجن اعلام کرد.
قاضی پرونده اظهار داشت: اداره اماکن باید وظایف خود را در ارتباط با آرایشگاههای زنانه انجام بدهد و در دادن مجوز به آرایشگاههای زنانه ضوابط را رعایت کند تا این گونه شاهد مراکز فساد نباشیم[۱۲۸].
مراکز فیلمبر داری وعکاسیها
در هر شغل و صنفی انسانهای مؤمن و خوب وجود دارند، اما از افراد فاسد در آن حرفه نیز نباید غافل شد. به ویژه مشاغلی که زمینه گناه و فساد در آنها وجود دارد، مانند برخی از مراکز فیلمبرداریها و عکاسیها، زیرا بعضی زنان برای زببا شدن فیلم و عکس شان با بهترین لباس و آرایش در این مکانها حاضر میشوند و در بسیاری از مواقع این عکسبرداریها با خنده و عشوه زن همراه است.
وقتی مرد نامحرمی تحت هر عنوانی زنی را در این حالات دید به گناه میافتد. و در بعضی از اوقات تلاش خواهد کرد تا رابطهای نامشروع برقرار نماید، وگاهی نیز در همین اماکن جهت هدفهای شوم و پلیدی گام برداشته خواهد شد.
لذا زنان به ویژه دختران، به جاهایی که در معرض سوء استفاده قرار میگیرند در صورت نیاز، پدر یا مادر و یا فرد محرم و دلسوزی را همراه خود ببرند، و اگر نسبت به رفتن به این مکانها احتیاط و دقت نکنند امکان دارد به دام شیادان گرفتار شوند.
لازم به یاد آوری است، عکاس و فیلم بردار نامحرم میباشد و عکس گرفتن و فیلم برداری توسط نامحرم در حالی که زن پوشیده نیست و آرایش نموده طبق فتوای همه مراجع حرام وگناه میباشد. اما در صورتی که زن حجاب کامل دارد آیا میتواند نزد نامحرم عکس بگیرد یا نه؟ در این مورد به فتوای رهبر انقلاب توجه نمایید:
س- آیا جایز است زن در جشنهای عروسی بدون اجازه شوهر عکس بیاندازد و بر فرض جواب آیا مراعات حجاب کامل در آن واجب است؟
ج- اصل عکس گرفتن منوط به اجازه شوهر نیست، ولی اگر احتمال بدهدکه اجنبی عکس او را ببیند و عدم رعایت حجاب کامل منجر به مفسدهای شود، مراعات آن واجب است.
س- اگر عروس در شب جشن عروسی روپوش روشن و نازکی بر سر بیندازد آیا جایز است مرد اجنبی از او عکس بگیرد؟
ج- اگر مستلزم نگاه حرام به زن اجنبی باشد، جایز نیست.[۱۲۹]
عدم تحقیق قبل از ازدواج
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«اِذا جاءَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلْقَهُ وَ دینَهُ فَزَوَّجُوهُ اِلاّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةُ فِی الاَرْضِ وَ فَسادٌ کَبیرٌ»
هنگامی که کسی به خواستگاری دخترتان آمدکه از اخلاق و دین و ایمانش راضی هستید، دخترتان را به او بدهید. زیرا اگر این کار را نکردید، بلا و فساد بزرگی روی زمین به وجود خواهد آمد[۱۳۰].
یکی از اصول مهم قبل از ازدواج، تحقیق و بررسی از خصوصیات اخلاقی و معنوی طرف مقابل اعم از دختر و پسر میباشد. زیرا هر چه زن و مرد از نظر خصوصیات اخلاقی، معنوی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به یکدیگر نزدیک باشند، دوام آن زندگی مشترک بیشتر خواهد بود.
و این تحقیق و تفحص از جانب خانواده دختر باید مورد توجه ویژهای قرارگیرد. به خاطر آن که مشکلات وگرفتاریهای این نوع ازدواجها در دختر بیشتر اثر منفی میگذارد. وکلاً آسیب پذیری زن نسبت به مرد خواهد بود. اینک جهت درس عبرت به سرگذشت برخی افراد توجه فرمایید:
سرانجام بی توجهی به حرفهای پدر و مادر:
۱- تازه به کوچه ما آمده بودند و در زیرزمین خانه همسایه دیوار به دیوارمان مستأجر بودند. نسرین خانم صاحب خانه آنها میگفت: طفلهای معصوم یتیمند و پدر و مادرشان مرده. پسره مهندسه. کار میکنه و خرج دانشگاه خواهرشو هم می ده. من هم چند بار آنها را درکوچه دیده بودم.
بهرام قدبلند و خوش تیپ بود و اصلاً شباهتی به خواهرش معصومه نداشت. در عوض خواهرش قد کوتاه بود و سبزه. با یک بینی که معلوم بود تازه جراحی کرده است.
در آن زمان، من کارمند یک شرکت خصوصی بودم و درآمد خوبی داشتم. مدتی از همسایگی آنها با ما میگذشت. من و معصومه کم کم با هم دوست شدیم. هر وقت معصومه به خانه ما میآمد، از بهرام صحبت میکرد تا این که با صحبتهای او و رفتاری که بهرام از خود نشان میداد، کم کم از او خوشم آمد.
معصومه که به علاقه من نسبت به بهرام پی برده بود، یک روز به من گفت: بهرام از تو خوشش آمده. اگر تو هم مایل باشی، میخواهد به خواستگاریت بیاید.
من قند در دلم آب شد و با پیشنهاد بهرام موافقت کردم. چند روز بعد، بهرام همراه معصومه و نسرین خانم و شوهرش برای خواستگاری به خانه ما آمدند.
من بیست و هفت ساله بودم و بهرام سی ساله. پدر و مادرم با آن که به دلیل غریبه بودن آنها مایل به این وصلت نبودند، با اصرار من راضی شدند و من و بهرام ازدواج کردیم. پس از ازدواج، معصومه به بهانه این که درسش تمام شده و باید طرحش را در شهرستان بگذراند، از پیش ما رفت و دیگر او را ندیدم.
بعد از مدتی، یک روز بهرام ناراحت و عصبانی به خانه آمد. وقتی ازاو پرسیدم ماجرا چیست؟ گفت: شرکت ورشکست شده و همه کارکنانش بیکار شدهاند. و به این ترتیب، تا چند هفته در خانه ماند و حتی برای پیدا کردن کار جدید از خانه خارج نمیشد. از آنجا که بهرام میدانست چند سال است شاغلم و پس انداز نسبتاً خوبی دارم، یک روز از من خواست برایش ماشین بخرم که بتواند با آن کارکند.
من هم به امید آن که بهرام تن به کار بدهد و روحیه اش عوض شود، با درخواستش موافقت کردم و مقدار زیادی از پس اندازم را برای خرید ماشین به او دادم. ولی بهرام پس از خریدن ماشین نه تنها تن به کار نداد، بلکه رفتارش عوض شد و روزها با دوستانش به خوشگذرانی مشغول میشد و شب هاکه به خانه میآمد، از من تقاضای پول میکرد و اگر من مخالفت میکردم، شروع به کتک کاری میکرد. بعد از مدتی، صاحب یک پسر شدیم، ولی بچه دار شدن هم بهرام را سر عقل نیاورد و زندگی ما بدتر شد. یک روزکه از سرکار به خانه آمدم، با کمال تعجب بهرام را همراه پیرزنی دیدم که در خانه نشستهاند. با دیدن من، پیرزن از جا بلند شد وگفت: عجب عروس خوشگلی دارم! دنیا یکباره بر سرم خراب شد و فهمیدم طی این سالها بهرام به من دروغ گفته بود و پدر و مادرش زنده بودند.
شوک بزرگی بر من وارد شد و وقتی فهمیدم بهرام اصلاً خواهری ندارد و معصومه که خودش را خواهر بهرام معرفی میکرد، دختری فاسد و بدکاره بود، این شوک به اوج رسید و باعث شد من بعد از این ماجرا بلافاصله آن جا را ترک کنم و به خانه پدرم بروم و تا مدتها خانه نشین شوم و حتی نتوانم برای دیدن پسرم به خانهام برگردم.
بعد از دو ماه که با مراقبتهای مادرم حالم کمی بهتر شد و مقداری از قوای جسمی از دست رفتهام را به دست آوردم، تصمیم گرفتم به این زندگی نکبت بار خاتمه دهم.
بنابراین به دادگاه رفتم و تقاضای طلاق کردم. مدتی بعد، از بهرام جدا شدم و دادگاه، سرپرستی بچه را تا سه سال به من واگذارکرد، ولی بهرام از دادن شناسنامه بچه خودداری میکرد و میگفت: اگه می خوای بچه برای همیشه پیش تو باشه و شناسنامه شو به تو بدم، باید چهار میلیون تومان به من بدی.
من هم که میخواستم برای همیشه از دست او خلاص شوم، موافقت کردم و با پرداخت آن مبلغ، شناسنامه پسرم راگرفتم. پس از چند ماه که از این ماجراگذشت، یک روزکه به همراه پسر و پدر و مادرم از شهرستان به خانه برگشتیم، متوجه شدم شناسنامه پسرم مفقود شده است. هر چه دنبال شناسنامه گشتم، پیدایش نکردم. با خودم گفتم این کار باید زیر سر بهرام باشد. بنابراین برای گرفتن شناسنامه به خانه او رفتم. وقتی به نزدیکی خانه اش رسیدم، دیدم همراه یک دختر جوان از ماشینی که برایش خریده بودم پیاده و وارد خانه شدند.
در حالی که به شدت عصبانی شده بودم و با خودم میگفتم: پسره عوضی، با پول و ماشین من واسه خودش خوش می گذرونه. به در خانه آنها رفتم و شروع به فریاد زدن وکوبیدن درکردم.
همین که در باز شد، به داخل خانه رفتم و از بهرام خواستم یا شناسنامه پسرم و پولی راکه از من گرفته به من برگرداند، یا آن قدر فریاد میزنم تا همه همسایهها و آن دختر جوان بدانند او چه موجود پلیدی است. ولی بهرام باکتک من را از خانه بیرون انداخت وگفت: هر چه میخواهی داد بزن. و فردای آن روز به دلیل سلب آسایش از من شکایت کرد. حالا من ماندهام، با یک زندگی فنا شده و سرمایهای بر باد رفته و پسری که شناسنامه اش دست آن ناجوانمرد است [۱۳۱].
هشدار به خانوادهها نسبت به خواستگارها:
۲- شصت عضو از باند قربانیان خاموش که با ربودن دختران جوان، آنها را در خارج ازکشور به فروش میرساندند، به زودی مجازات خواهند شد.
با دستگیری چند زن خیابانی از سوی مأموران انتظامی در مشهد که برخی از آنها به تکدیگری روی آورده بودند، پرونده آنها در شعبه چهارم دادگستری مشهد، روی میز قاضی رسیدگی به جرایم ویژه قرارگرفت. با توجه به اظهارات افراد دستگیر شده مبنی بر این که از سوی یک باند مخوف اغفال شدهاند و سپس به صورت غیر قانونی از مرزهای شرقی کشور به باندهای فساد فروخته شدهاند، موضوع در دستورکار مأموران قرار گرفت.
با بررسی و تحقیق درباره این باند مشخص شد سرکردگی آن را چند زن و مرد به صورت فامیلی به عهده دارند. آنها با شناسایی دختران فراری و حتی خواستگاری از دختران روستایی، آنها را به عقد و ازدواج خود درمی آوردند و سپس در خارج از مرزها به فروش میرساندند. با به دست آمدن این اطلاعات و شناسایی مخفیگاه آنها، قاضی پرونده دستور قضایی لازم را در ارتباط با دستگیری متهمان صادرکرد و در یک عملیات گسترده از سوی مأموران، همه اعضای باند دستگیر شدند و پای میز محاکمه قرارگرفتند. با پایان مرحله تحقیق از متهمان، قاضی محاکمه متهمان را آغازکرد و با توجه به اقرار صریح آنها درباره اغفال دختران و ترویج فساد، ختم رسیدگی به این پرونده از سوی قاضی اعلا شد تا به زودی حکم مربوط به آنها صادر شود.
قاضی درباره اعمال مجرمانه این باند گفت: با توجه به اعترافات متهمان در زمان تحقیق و محاکمه، مجازاتهای سنگین زندان برای آنها در نظرگرفته شده است. عملکرد برخی از این مجرمان به گونهای است که اگر ثابت شود قصد آنها ضربه زدن به امنیت کشور بوده است، حکم اعدام برای آنها صادر خواهد شد[۱۳۲].
عاقبت تجمل گرایی
تازه از خارج برگشته بود، زرق و برق زندگی و پیشرفت تکنولوژی در اروپا نتوانسته ایران و حس ایرانی بودن را ار او سلب کند و بی بند و باری و فرهنگ شوم غرب، او را هر چه بیشتر ترغیب به بازگشت به ایران کرده بود. او برگشته بود تا اینجا و در وطن کودکیهایش تشکیل و ادامه زندگی مهران. م در حالی که در هوای سرد زیرزمین دادگاه خانواده روی نیمکت یخ زده طوسی رنگ آن نشسته میگوید: از شانزده سالگی همراه عمویم در آلمان زندگی میکردم، ولی بعد ازگذشت سالها زندگی در فرنگ نتوانستم خودم را راضی به ماندن در آنجاکنم. بنابراین تصمیم گرفتم به ایران برگردم و در وطن خود زندگی کنم. بالاخره به ایران برگشتم و با سرمایهای که ازکارکردن در المان به دست آورده بودم، با یکی از اقوام خود یک مغازه خریدیم و با راه اندازی آن مغازه به عنوان آبمیوه گیری شروع به کار در ایران کردم.
پس از چند ماه که از بازگشتم به ایران گذشت، یک روز وقتی ی خواستم سرکار بروم، دختر یکی از همسایههامان که در حال خروج از منزلشان بود، توجهام را به خود جلب کرد و چون اتومبیل داشتم از او خواستم اجازه دهد تا او را به مقصدش برسانم. او نیز با پیشنهاد من موافقت کرد و به این ترتیب آشنایی من و نوشین آغاز شد.
مهران ادامه میدهد: بعد از این ماجرا هر روز صبح منتظر میماندم تا نوشین برای خرید روزانه از منزل خارج شود و من بتوانم به بهانه رساندن او مدتی هر چندکوتاه، با او هم صحبت شوم. در بین راه، با او ازگذشتهام و این که نمیتوانستم خود را راضی به زندگی در غرب کنم میگفتم و هر وقت از او میخواستم از خودش و از زندگی اش بگوید، فقط سکوت میکرد. روزها گذشت و من هر روز بیش از روز قبل به نوشین وابسته میشدم و احساس میکردم او کسی است که میتوانم با او خوشبخت شوم. تا این که یک روز به اوگفتم که دوستش دارم و به نوشین پیشنهاد ازدواج دادم. نوشین نیز با پشنهاد من موافقت کرد و قرارگذاشتیم که من به همراه خانوادهام برای خواستگاری از او به خانه آنها برویم.
مراسم خواستگاری به خوبی انجام شد و خانواده من و خانواده نوشین با این ازدواج موافقت کردند و من و نوشین طی مراسمی کوچک به عقد هم درآمدیم و زندگی من وارد مرحله تازهای شد. مدتی از عقد ما گذشت و یک روز نوشین به من گفت که قبلا به عقد مرد دیگری درآمده بودم که به علت اختلافاتی که با هم داشتیم، از هم جدا شدیم. با فهمیدن این واقعیت و این که نوشین تا آن لحظه به من دروغ گفته بود، دنیا جلوی چشمانم تاریکِ تاریک شد، چرا که تا آن لحظه او را صادق و بی ریا میدانستم و حتی تصور آن که نوشین چنین حقیقت مهمی را از من پنهان کند، ولی به خاطر علاقه زیادی که به او داشتم از او خواستم که گذشته را فراموش کند و مثل سابق به زندگی مان ادامه دهیم.
مهران میافزاید: پس از چند ماه که توانستم این ماجرا را فراموش کنم،با برگزاری مراسم باشکوهی من و نوشین با هم ازدواج کردیم و به این ترتیب زندگی مشترکمان آغاز شد. چند ماه از ازدواج ماگذشت، ولی در این مدت نوشین به جای آن که خود را وقف زندگی مان کند، هر روز بیش از روز قبل به خانواده اش وابسته میشد و اگر من در این باره به او اعتراضی میکردم، بلافاصله قهر میکرد و به خانه پدرش میرفت و هفتهها آن جا میماند.
خانواده نوشین بسیار خوشگذران بودند و هر دو یا سه ماه یکبار به مسافرتهای بلند مدت میرفتند و نوشین هم همیشه میخواست در این سفرها همراه خانواده اش باشد، و اگر من با رفتن او مخالفت میکردم، پدر و مادر نوشین با بیان این که نوشین قبل از آن که زن تو باشد، دختر ماست او را به زور با خودشان میبردند و در این میان هزینههای این مسافرتهای طولانی به اجبار نوشین، به عهده من بود. تا آن جاکه برای پرداخت هزینه سفر یک ماهه آنها به کیش مجبور به فروش اتومبیلم شدم. خوشگذرانیهای خانواده نوشین و توقعات بی جای آنها از یک طرف وکم توجهی و بی مهری نوشین نسبت به من از طرف دیگر باعث میشد تا هر روز بیش از روز قبل از این زندگی خسته شوم.
مهران ادامه میدهد: بچه دار شدن ما هم نتوانست نوشین را سر عقل بیاورد تا این که یک روز نوشین از من خواست برای فراهم کردن هزینه سفر خانوادگی شان به اروپا، مغازهام را بفروشم. ولی من که دیگر نسبت به نوشین و ادامه زندگی با اوکاملاً سرد شده بودم، گفتم: یا فکر مسافرت رفتن را از سرت بیرون کن و یا زندگی من را ترک کن. به این ترتیب نوشین مثل همیشه قهرکرد و از خانه خارج شد و پس ازگذشت چند هفته که من به این اقدام او بی اعتنا بودم، به دادگاه مراجعه کرده و تقاضای مهریه اش را نموده است حالا هم من به دادگاه آمدهام تا سرنوشت زندگی ام با نوشین را مشخص کنم [۱۳۳].
«رفت و آمد بعضی از خانوادهها، عامل دیگر شکار»
اشاره
هشدارهای حضرت علی (علیه السّلام):
آن حضرت (علیه السّلام) در وصیتش به امام حسن (علیه السّلام) فرمود:
«وَ اکْفُفْ عَلَیْهِنَّ مِنْ اَبْصارِهِنَّ بِحِجابِکَ اِیّاهُنَّ فَاِنَّ شِدَّةَ الْحِجابِ اَبْقی عَلَیْهِنَّ»
به وسیله حجاب و پوشاندن چشمها، زنان را از دیدار بازدار، (و مگذار با بیرون رفتن چشم هایشان بر مردان نامحرم افتد) زیرا حجاب و پوشش آنها را سالم تر و پاک تر نگاه خواهد داشت.
بعد از آن حضرت (علیه السّلام) فرمود:
«وَ لَیْسَ خُروجُهُنَّ بِاَشَدَّ مِنْ اِدْخالِکَ مَنْ لا یُوثَقُ بِهِ عَلَیْهِنَّ وَ اِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ لا یَعْرِفْنَ غَیْرَکَ فَافْعَلْ»
بیرون رفتن زن از خانه بدتر نیست از آوردن کسی به خانه که اعتماد به او نداری، اگر بتوانی که غیر از تو دیگری را نشناسد، این کار را انجام بده[۱۳۴].
نکتههای مفید از امیرالمؤمنین(علیه السّلام) برای خانوادهها
در سخنان حضرت علی (علیه السّلام)نکات دقیق اجتماعی و روانی وجود دارد که توجه و عمل به آنها سبب نجات جوامع بشری درتمام اعصار میگردد. اکنون به آن نکتهها توجه فرمایید:
فلسفه حجاب:
۱- به پوشش زن باید بسیار اهمیت داد، زیرا حجاب از نظر اخلاقی زن را سالم و پاک نگه میدارد.
حجاب چشم:
۲- غیر از پوشش بدن و زینت الات زن، حجاب دیگری به معنای پوشش چشم وجود داردکه منطور از پوشاندن چشم ان است که رفت و امد و نمثسمت و برخاست زن در خارج از منزل و خانواده براساس معیارهای شرعی صورت پذیرد. تا چشم زن کمتر به مرد نامحرم بیفتد. زیرا همان طورکه فرد با دیدن زن نامحرم وگفتگوی غیر ضروری با او تحت تأثیر قرار میگیرد، هم چنین زن در صورتی که در برخورد با مرد نامحرم موازین الهی را رعایت نکند، متأثر میگردد. و چه بسا منشأ بسیاری ازگناهان و روابط نامشروع از یک نگاه و تبسم و خنده زن و مرد نسبت به یکدیگر شروع میشود.
وظیفه مرد نسبت به ناموسش:
۳- یکی دیگر از تذکرات حضرت علی (علیه السّلام) آن است که مرد حق ندارد
به عنوان دوست، رفیق، فامیل و همکار فرد نامحرم را به درون منزلش آورد. بر فرض آن که کسی را دعوت کرد، سعی نماید محل نشست و برخاست مردان با همسر و خانواده اش جدا باشد تا برخوردی بین مهمان و زن و دخترانش پیش نیاید. زیرا امکان دارد این رفت و آمدهای غیرشرعی منجر به مفاسد اخلاقی گردد.
و این فیلمهایی که گاهی در تلویزیون نشان داده میشود در حالی که اعضای خانواده به راحتی با هم رابطه دارند و اصلاً چیزی به عنوان محرم و نامحرم مطرح نیست، در این نوع فیلمها بسیاری از مسائل اخلاقی و شرعی رعایت نشده است. و در بسیاری از مواقع جز بدآموزی و از بین بردن حُجب و حیاء، اثر چندانی ندارند. یکی از علل وجود این نوع فیلمها هم آن است که افق فکر تهیه کنندگان فیلم بالاتر از این گونه مسائل غیر اخلاقی نیست.
ضعف ایمان منشاء بهانه:
۴- از این که حضرت علی (علیه السّلام) فرمود: «اگر بتوانی که همسرت غیر از تو دیگری را نشناسد این کار را انجام بده» معلوم میشود که رعایت این گونه مسائل اخلاقی که اساس خانواده را مستحکم میکند در صدر اسلام نیز برای عدهای قابل قبول نبوده است و با بهانههای مختلف سرپیچی میکردند. همان طوری که در این زمان هم با این که عدهای خود را از پیروان واقعی آن حضرت(علیه السّلام) میدانند و در ظاهر از شیفتگان و دل باختگان آن امام همام هستند، اما در مرحله عمل و رفت و آمدهای خانوادگی خبری از سفارشهای حضرت علی (علیه السّلام) به چشم نمیخورد. بلکه به بهانههای مختلف از این که زندگی خود را شبیه به زندگی حضرت فاطمه زهرا (علیه السّلام) نمایند، شانه خالی میکنند در صورتی که،حضرت علی (علیه السّلام) فرمود:
«اَلاِسْلامُ هُوَ التَّسْلیمُ...»
اسلام و مسلمان بودن به آن است که انسان در برابر دستورات دین تسلیم باشد و به آنها عمل نماید[۱۳۵].
عدم منافات کار با حجاب:
۵- معنای کلام حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام)بدان معنا نیست که زن را باید محصورکرد و تحت فشار قرار داد و هم چنین سخن آن حضرت (علیه السّلام) هیچ منافاتی باکار زن در بیرون از منزل در صورت عدم اختلاط و توجه به شغل مادری که شغل پیامبران است، ندارد. بلکه این موضوع برای حفظ کرامت و شخصیت زن و استحکام خانواده میباشد.
در واقع حضرت علی(علیه السّلام) میخواهد با رعایت این نکات اخلاقی، زنان مسلمان، مانند زنان بهشتی زندگی کنند وکانون خانواده براساس مهر و محبت اداره گردد. زیرا هر چه زن کمتر در معرض دید نامحرم قرار گیرد، و یاکمتر نامحرمان او را ببینند، عشق و علاقه بیشتری به شوهر و فرزندانش پیدا میکند. همان طوری که اگر مرد به زنان متعددی نگاه کرد و در برخورد با آنان مسائل شرعی را رعایت نکرد، امکان دارد در ذهنش خطورکندکه: ای کاش فلان زن همسر من میبود وگاهی از اوقات همین فکرها به گناه و روابط نامشروع منجر میگردد.
هم چنین وقتی زن با مردان متعددی رو به رو شد، امکان دارد به فکرش بیاید که: ای کاش فلان مرد شوهر من بود. و در بعضی از اوقات همین افکار سبب انحراف او میگردد.
زنان بهشتی:
بر همین اساس یکی از اوصاف زنان بهشتی آن است که از منازل و خیمه هایشان بیرون نمیآیند و از دید نامحرمان و بیگانگان مستور و پنهان هستند، و به جز شوهرانشان به احدی عشق نمیورزند.
قرآن کریم در این مورد میفرماید:
«حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ»
حوریان کسانی هستندکه در خیمههای بهشتی مستور و پنهانند و تنها به همسرانشان تعلق دارند[۱۳۶].
و هم چنین میفرماید:
«فیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ اِنْسُ قَبْلَهُمْ وَ لا جان»
در قصرهای بهشتی زنانی هستندکه جز به همسران خود چشم ندوخته و جز به آنها عشق نمیورزند و هیچ انس و جنی قبلاً با آنها تماس نگرفته است[۱۳۷].
سرگذشتهای تلخ امّا آموزنده
وقتی موازین دینی و اسلامی در روابط خانوادهها و رفت و آمد آنان رعایت نشد، و زن و مرد نامحرم در سر یک سفره با یکدیگر نشستند، و باب گفتگو و خنده باز شد، و چشمهای مردان و جوانان نامحرم به چهره زنان و دختران خیره گردید، و رعایت حجاب و سخن نگفتن با نامحرم در غیر ضرورت نوعی عقب ماندگی و سخت گیری به حساب آمد، نتیجه این جلسات و نشست و برخاستها که همان دوری از قرآن و نهج البلاغه و بی توجهی به سفارشهای ائمه اطهار است، جز گناه و ارتباط نامشروع و متزلزل نمودن اساس خانواده چیز دیگری نخواهد بود. اکنون به برخی حوادث ناگوارکه حاصل و ثمره این رفت و آمدها
است توجه فرمایید:
عاقبت راه دادن دیگران به خانه:
۱- زنی که با هم دستی یکی از دوستان شوهرش با طراحی یک نقشه، همسرش را به قتل رسانده، به قصاص محکوم شد.
عقربههای ساعت یک بامداد آخرین روز اسفند ماه را نشان میدهد.
در این ساعت از نیمه شب هیچ رفت و آمدی درکوچههای مشیریه به چشم نمیخورد. دقایقی بعد، وقتی مرد به خانه اش نزدیک میشود، در یک لحظه شبحی که در تاریکی شب پنهان شده بود با ضربات چاقو پیکر او را نقش زمین میکند و در سیاهی شب متواری میشود.
تنها چند دقیقه پس از این حادثه بودکه در خانه این مرد باز شد و همسر مرد با مشاهده جسد غرق به خون شوهرش با فریاد از همسایهها درخواست کمک کرد.
در پی این جنایت مأموران انتظامی با عزیمت به محل به دستور قاضی، جسد را به پزشکی قانونی منتقل کرده و پیگیری این پرونده را در شعبه ۱۰آگاهی تهران آغاز نمودند.
با بررسی این جنایت، مأموران در تحقیق از دو دختر خردسال مقتول متوجه شدند، شب هنگام یکی از دوستان پدرشان به نام رحمان در منزل آنها حضور داشته و مادرش تا دیر وقت با وی صحبت میکرده است. با به دست آمدن این سر نخ، مأموران همسر مقتول به نام راضیه را احضار و هنگام بازجوبی متوجه اظهارات ضد و نقیض وی شدند. زن جوان پس از آن که متوجه شد مأموران به ارتباط وی با رحمان پی بردهاند، زبان به اعتراف گشود و راز جنایت را بازگوکرد.
راضیه در اعترافات خود گفت: شوهرم پس از بدهیهای فراوان خود به رحمان، پای او را به خانهام بازکرد و ادامه این رفت و آمد موجب آشنایی من با وی شد به طوری که تصمیم گرفتیم او را به قتل برسانیم. بنابراین در ساعتی که همسرم از سر کار به خانه بازمی گشت، رحمان بیرون از خانه انتظار او را میکشید و من نیز از پشت پنجره شاهد ماجرا بودم که به سوی شوهرم حمله کرد و او را به قتل رساند و پس از این جنایت من با فریاد و هیاهو قصد صحنه سازی داشتم. در پی این اعترافات، بلافاصله مخفیگاه رحمان در اطراف کرج شناسایی و وی دستگیر شد. با اعتراف این متهم، پرونده در شعبه ۱۶۰۱ جنایی تهران رسیدگی شد و با درخواست بازماندگان مقتول و هر دو فرزند متهم، زن خیانتکار به اتفاق هم دستش به قصاص محکوم شدند[۱۳۸].
داستانی دیگر:
۲- راز یک جنایت پس از ۱۹۲ ساعت از سوی مأموران فاش شد و زنی که با هم دستی دو نفر شوهرش را به قتل رسانده بود، دستگیر شد. در دوازدهمین روز دی ماه امسال به مأموران انتظامی اطلاع داده شدکه جسد سوخته مردی در حاشیه بزرگراه آزادگان رها شده است. با عزیمت مأموران و قاضی ویژه قتل به محل، جسد برای تعیین علّت مرگ به پزشکی «قانونی انتقال یافت و پرونده به دستور قاضی شعبه ۱۶۰۱ جنایی تهران در دستورکار مأموران شعبه ۱۰آگاهی قرارگرفت. با بررسی و تحقیق در خصوص هویت مقتول، مشخص شد وی احمد نام دارد. با شناسایی محل سکونت وی، مأموران تحقیق از نزدیکان او را آغازکردند و با توجه به اظهارات ضد و نقیض همسر مقتول، مأموران به وی ظنین شدند و بازجویی از او آغاز شد.
این زن در بازجوییها زبان به اعتراف گشود و عنوان کرد به دلیل ارتباطی که با دو جوان به نامهای ذکراله و ابراهیم داشته است، آنها نقشه قتل را طراحی کرده و پس از آن که شوهرش را به قتل رساندهاند، جسد را به بزرگراه آزادگان منتقل کرده و سپس به آتش کشیدهاند.
در پی این اعترافات، قاضی جنایی تهران با صدور قرار بازداشت موقت، دستور دستگیری دو متهم دیگر را صادرکرد و پس از ۱۹۲ ساعت از ماجرای این جنایت، دو هم دست زن خیانتکار نیز دستگیر شدند و با صراحت به جنایت اعتراف کردند. با صدور قرار برای متهمان،
پرونده در حال پیگیری است [۱۳۹].
دوست خانوادگی قاتل رفیقش:
۳- همسر مرد ۴۲ سالهای که با ضربات متعدد چاقو به طرز فجیعی در داخل خودروی خود به قتل رسیده بود، به اتهام قتل بازداشت گردید. رئیس کلانتری ۱۴۶ به خبرنگار ماگفت: ساعت ۵۵/ ۱۱ شب یکشنبه مطلع شدیم یک مرد داخل ماشین بنز زرد رنگ در خیابان دماوند بالاتر از بیمارستان سرخه حصار با وارد آمدن ۱۰ ضربه چاقو به شکم و سایر قسمتهای بدن به طرز فجیعی به قتل رسیده است.
مأمورین پس از حضور در صحنه از آنجا که هیچ گونه وسیلهای از داخل ماشین به سرقت نرفته بود، با شناسایی اولیای دم، همسر مقتول را به کلانتری احضارکردند. در طول تحقیقات به علت تناقض گویی همسر مقتول شبانه نسبت به تحقیق از اماکنی که وی اظهار میداشت در زمان قتل در آنجا حضور داشته باشد اقدام به عمل آمد و مأموران کلانتری متوجه نادرستی اظهارات وی شدند. سرانجام بعد از ۱۰ساعت همسر وی به نام «ف. ک» ۴۰ساله و خانه دار اعتراف کردکه با همدستی یک دوست خانوادگی به نام «ب» با نقشه از قبل تعیین شده اقدام به قتل همسر خود به نام «حمید»کرده است. مأموران بعد ازکشف آلت قتاله و شناسایی منزل همدست قاتل در نارمک او را دستگیر و بعد از تکمیل جزئیات کامل پرونده آن دو را تحویل مراجع قضایی دادند.
طبق اظهارات همسر مقتول، در شب حادثه او خود رانندگی بنز را برعهده داشته و با همسرش در جاده دماوند در حال حرکت بودند. او طبق نقشه قبلی ماشین را در چهارراه مجیدیه متوقف کرده و قاتل که با ماشین خود آنها را تعقیب میکرده است بعد از پیاده شدن همسر مقتول، سریعاً خود را به ماشین رسانده و با وارد آوردن ضربات متعدد چاقو حمید را به قتل میرساند[۱۴۰].
هماهنگی پسرعمو و همسر برای قتل شوهر:
۴- زنی به جرم خیانت به همسرش و همفکری با یک مرد غریبه برای قتل او بعد از ظهر دیروز در محوطه زندان اوین اعدام شد. «مینا.ک» به اتفاق پسر عموی خود به نام «عبدالحسین. س» همسرش «حسن. ک» را در بستر خواب به قتل رسانده و جسد او را در حصارک کرج در منزلی دفن کرده بود. براساس پرونده تنظیمی، برادر مقتول با تسلیم نامهای به پاسگاه انتظامی کَنْ اعلام داشت برادرش مفقود شده و نسبت به همسر برادرش ظنین است.
مینا به مأموران گفت: همسرش یک ماه پیش به قصد خرید جنس از منزل خارج شده و مراجعت نکرده است. اما وی در مراحل بعدی تحقیق به اداره آگاهی گفت: من دروغ گفتهام و با اظهار ندامت ضمن اعتراف به قتل گفت: پسر عمویم به من گفت: زندگی ات را تأمین میکنم و ما برای همیشه خوشبخت میشویم. تا اینکه به تدربج نقشه قتل همسرم را کشیدیم «. عبدالحسین. س» عامل دیگر این جنایت فردا اعدام میشود[۱۴۱].
پسر خواهر با زن دایی عامل قتل دایی:
۵- زنی که متهم است با همکاری مرد دیگری شوهر خود را به قتل رسانده و جنازه او را در نهر آبی در اطراف قم رهاکرده، دستگیر شد.
به دنبال کشف جسد مرد ۳۵ سالهای به نام «علی. الف» تحقیقات پیرامون این قتل، راضیه ۲۶ساله همسر مقتول دستگیر شد. وی در جریان محاکمه اعتراف کرد با همکاری «محمدحسین»۲۵ ساله (پسر خواهر مقتول) که از یک سال قبل با او رابطه داشته است اقدام به این قتل کرده است[۱۴۲].
نتیجه رفت و آمدهای بی حساب:
۶- وجود ارتباط نامشروع و تداوم ان به مدت پنج سال، در نهایت منجر به قتل شوهر شد.
به گزارش مرکز اطلاع رسانی ناحیه انتظامی آذربایجان شرقی، این قتل به پیشنهاد همسر مقتول و توسط دو نفر از افرادی که با زن مزبور ارتباط نامشروع داشتند، صورت گرفته و طی آن «فیروز» به قتل رسید و جنازه وی در حوالی «دیزج بناب»رها شد.
این گزارش حاکی است، به دنبال تماس فرد ناشناسی با پلیس ۱۱۰ بناب مبنی بر مشاهده جنازه مردی در حوالی دیزج بناب، جنازه با هویت فردی به نام فیروز با نام مستعار سیروس شناسایی شد.
مأموران نیروی انتظامی در جریان تحقیقات محلی و نیز از طریق همسایگان متوجه خروج همسر و فرزند مقتول به اتفاق دو نفر ناشناس به صورت شبانه میشوند. پس از بررسیهای نهایی و با اخذ نیابت قضایی، فراریان در روستای «ورمجق» عجب شیر شناسایی و دستگیر شدند. در جریان بازجوییها، متهمان به نام «رضا» فرزند قربان، بیست و چهار ساله (متأهل) و «فرزاد» فرزند علی، بیست و دو ساله به قتل فیروز اعتراف کردند.
طبق اعتراف این دو نفر، آنان از پنج سال پیش با همسر مقتول، ارتباط نامشروع داشته و به علت تداوم این رابطه با مقتول نیز دوست میشوند و اقدام به رفت و آمد به منزل وی میکنند. با پیشنهاد همسر مقتول این دو نفر فیروز را به قصد مسافرت به شهر بزرگتری برای استمرار روابط نامشروع خود، به قتل میرسانند. همسر مقتول در این رابطه توسط مأموران دستگیر شد[۱۴۳].
ماجرایی دیگر:
۷- زن خائن و بی وفای تبریزی شوهر خود را شبانه خفه کرد و در خارج شهر دفن نمود.
در ابتدای امسال زنی بیست و هفت ساله به نام «سارا» با مراجعه به آگاهی تبریز، خواستار پیگیری مأموران برای یافتن شوهر سی ساله خود «علی محرم پور» سی ساله شد. او ادعاکردکه وی مفقود شده است. مأموران اگاهی شعبه یک تبریز، در ادامه بررسی این پرونده به کنترل خانواده مرد گمشده پرداخته و با توجه به سر نخهایی که در این رابطه به دست آوردند، متوجه قتل علی شدند و سارا را به عنوان قاتل دستگیر کردند.
به گزارش مرکز اطلاع رسانی ناحیه انتظامی آذربایجان شرقی، قاتل با اعتراف به انگیزه داشتن رابطه نامشروع گفت: شبانه شوهر خود را خفه کرده و در یکی از روستاهای اطراف بستان آباد دفن کرده است. جسد علی، توسط مأموران انتظامی بستان آباد کشف و به سردخانه وادی رحمت تبریز انتقال یافت. این گزارش حاکی است سه نفر از هم دستان سارا به نامهای یلدا، قلی و غلام حسین که با وی رابطه نامشروع داشتند، دستگیر شدند[۱۴۴].
درس عبرت:
این حوادث تلخ باید برای همه خانوادهها درس عبرت باشد. به خاطر آنکه امکان دارد در اثر یک لبخند زن نامحرم و یا ناز و عشوه او با مرد غریبه، نقشه چنین روابطی کشیده شود. و بدانیم شیطان به طور دائم در کمین است تا با وسوسه بین زن و مرد نامحرم رابطه نامشروع برقرارکند و به دنبال آن آنها را در دنیا روسیاه نماید، و در آخرت هم جهنّمی سازد. پیامبر اکرم (علیه السّلام) در این باره فرمود:
«یا موسی لا تَخْلُ بِاِمْرأةٍ لا تَحِلُّ لَکَ، فَاِنَّهُ لا یَخْلُوا رَجُلٌ بِاِمْرِأةٍ لا تَحِلُ لَهُ اِلاّ کُنْتُ صاحِبَهُ دُونَ اصْحابی»
شیطان به حضرت موسی (علیه السّلام) گفت: ای موسی با زنی که به تو محرم و یا حلال نیست خلوت مکن، به خاطر آنکه هیچ مردی با زن نامحرمی خلوت نمیکند، مگر این که من همراه آن دو هستم (و خودم شخصاً آن دو را برای گناه و رابطه نامشروع تحریک و وسوسه میکنم)[۱۴۵].
و هم چنین آن حضرت (صلّی الله علیه و آله) فرمود: «مَنْ فاکَهَ اِمْرأةً لایَمْلِکُها حُبِسَ بکُِلِّ کَلِمَةٍ کَلََّمَها فی الدُّنْیا اَلْفَ عامٍ فِی النّارِ، وَالْمَرأةُ اِذ طاوَعتِ الرَّجُلَ فَالْتَزَمَها اَوْ قَبلَها اَوْ باشَرَها حَراماً اَوْ فاکَهَها وَاَصابَ مِنْها فاحِشَةً فَعَلَیْها من الْوِزْرِ ما عَلَی الرَّجُلِ فَاِنْ غَلَبَها عَلی نَفْسِها کانَ عَلَی الرَّجُلِ وِزْرُهُ وَوِزْرُها»
هرکس با زن نامحرمی شوخی کند برای هرکلمه که با اوگفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی میکنند. اگر آن زن با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در اغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مردگناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبود و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر مرد میباشد[۱۴۶].
دختران نونهال چرا در معرض تهدید و شکار
از آن چه تا به حال بیان شد روشن گشت که نشان دادن و ظاهرکردن زیباییهای بدن و جواهرات توسط برخی زنان، آثار بدی را به دنبال خواهد داشت. از جمله آن که مردان نامحرم را تحریک میکند، باعث گناه و مفاسد اخلاقی و روابط نامشروع میگردد، بنیاد خانواده را سست مینماید، سبب وسوسه عدهای برای سرقت اموال و طلاهای زنان میشود وگاهی از اوقات ضمن سرقت، زنان مورد آزار و اذیت و تعرض جنسی قرار میگیرند.
در اسلام نه تنها روی پوشش و ظاهر نکردن زینت زنان تأکید شده، بلکه روی این موضوع نسبت به دختران کوچک سفارش شده است که آنان را از سالهای پنج الی شش سالگی بپوشانید، زیرا با این کار دختران یک نوع عادت وتمرین و آمادگی نسبت به حجاب پیدا میکنند و هنگامی که بزرگ تر شدند، نه تنها پوشش و روگرفتن از نامحرم برای آنان سخت نیست بلکه برایشان به عنوان یک امر عادی مطرح خواهد بود.
علاوه بر این مورد، حجاب، دختران کوچک را نیز از خطر عدهای از مردان که با دیدن لباسهای زیبا و سر و بدن برهنه آنان تحریک میشوند، جلوگیری میکند. و از طرفی با پوشاندن زینت دختران کم سن و سال آنان را از خطر سرقت و آزار و اذیتشان توسط دزدها حفظ خواهیم کرد. اینک به حدیثی از امام رضا(علیه السّلام) توجه فرمایید:
راوی می گوبد: زمانی چند تن از بنی هاشم امام رضا (علیه السّلام)را به مهمانی دعوت نمودند. در خانواده آنها دخترکوچکی حضور داشت و آنان طبق معمول دختر را نزد خود نشاندند و مورد نوازش قرار دادند بعد از آنکه دختر نزد امام (علیه السّلام)آمد،
سَألَ عَنْ سِنّها فَقیلَ: خَمْسٌ فَنَحاها عَنْهُ
جضرت پرسید چند سال دارد؟ گفته شد پنج سال. بعد (به اشاره امام (علیه السّلام)) او را از محضر امام (علیه السّلام) دورکردند[۱۴۷].
وقتی بعضی از مردم به توصیههای امام رضا (علیه السّلام) و سایر ائمه اطهار(علیهم السّلام) در عمل توجه نکردند و به بهانههای مختلف از قبیل این که دخترم نه سالش تمام نشده و دختر حدود هشت الی دوازده ساله را با لباسهای زیبا و ظاهری بسیار آراسته همراه با زبنت در معرض دید همگان قرار دادند، باید منتظر نتیجه اعمال خویش باشند.
اکنون به حوادث ناگواری که ثمره دوری عدهای از اسلام است، جهت آگاهی و درس عبرت توجه فرمایید:
عاقبت نپوشاندن دختر بچهها در انظار عمومی
۱- زن سی سالهای که با فریب هفتادکودک در نقاط مختلف تهران، زیورآلات آنان را سرقت کرده است، در آخرین سرقت خود، در حالی که گوش دختر بچهای را زخمی کرده بود تاگوشواره او را خارج کند، توسط مأموران انتظامی دستگیر شد.
در پی شکایتهای مردمی به مرکز فوریتهای پلیسی۱۱۰مبنی بر این که دختران خردسال آنها توسط یک زن مورد اغفال قرارگرفته و چند
کیلومتر دورتر از محل زندگی شان، دختران در حالی که زیورآلات آنها به سرقت رفته، پیدا شدهاند، پیگیری این موضوع در دستور کار مأموران انتظامی در جنوب و جنوب غرب تهران قرارگرفت. با توجه به اهمیت موضوع، تحقیقات غیر محسوس در این خصوص آغاز شد وگروه تجسس کلانتری ۱۵۲به این نتیجه رسید که این زن بیشترین سرقتها را هنگامی صورت می دهدکه کودکان مقابل خانه خود در حال بازی هستند. بنابراین با کنترل منطقه، زمانی که زن سارق در ۱۹ متری بدر، در حوزه استحفاظی این کلانتری قصد داشت یک کودک را برباید و زیورآلات او را سرقت کند، دستگیر شد.
با دستگیری زن سارق، هویت وی «لاله. م» اعلام شد و متهم اعتراف کرد با پرسه زدن در نقاط مختلف و با مشاهده کودکانی که زیورآلات به همراه داشتند، آنها را به بهانه خرید پفک و آدامس اغفال میکرده است و پس از سوارکردن آنها به خودرو و انتقال به محله خلوت، زیورآلات آنها را سرقت و سپس آنها را در این محل رها میکرده است که تاکنون با این شیوه هفتادکودک را اغفال کرده و طلاهای آنها را دزدیده است.
در پی این اعترافات، متهم به شعبه ۹۱۲ مجتمع قضایی بعثت انتقال یافت و قاضی دستور ادامه تحقیق را صادرکرد. در تحقیقات بعدی مشخص شد متهم از پول طلاهای مسروقه، سه باب منزل مسکونی برای خود خریداری کرده است.
رئیس کلانتری ۱۵۲ در خصوص این خبر گفت: متهم از مجرمان سابقه دار است و با توجه به هفتاد فقره اعتراف وی، این احتمال وجود داردکه میزان سرقتها بیش از این باشد.
او افزود: درخواست ما از مردم این است که در مواقع غیر ضروری، کودکانشان زیورآلات همراه نداشته باشند، زیرا سارقان حرفهای و سابقه دار منتظر فرصت مناسب هستند تا ازکودکان سرقت کنند[۱۴۸].
ماجرای عبرت انگیز
۲- مردی به نام «ب. الف»که به دختر ده سالهای تجاوزکرده بود دستگیر و روانه زندان شد. در پی این اقدام شرم آور تعدادی از اهالی شهر... در مقابل خانه این مرد تجمع کردند و در خانه او را به آتش کشیدند. وی در بازجوییهای بعمل آمده به عمل منافی عفت و تجاوز ا عتراف کرده [۱۴۹].
نتیجه دوری از اسلام
۳- با تأیید دیوان عالی کشور، مرد تبهکاری که بیست و پنج دختر را ربوده بود با حضور تعدادی از خانوادههای شکات به چوبه دار آویخته
شد. حکم اعدام این مردکه «عباس یارعلی» نام دارد پس از مدتها محاکمه از سوی دادگاه شعبه ۱۶۰۴جنایی تهران صادر شده بود.
براساس پرونده تنظیمی، این محکوم سی و پنج ساله در سال ۶۹ در اولین جنایت خود دختر چهار سالهای به نام معصومه را ربوده و در پارک جنگلی او را از پرتگاه به پایین انداخته بود. و در سال ۷۲ هنگام ربودن یک دختربچه دیگر توسط اهالی محل دستگیر و به حوزه انتظامی انتقال یافت. در تحقیقات و بازجویی اعتراف کردکه تا کنون بیست و پنج دختر چهار تا ده ساله را ربوده و با سرقت طلاهای آنان ارتزاق نموده است.
در بررسی سوابق محکوم در دادگاه مشخص شد که این فرد هفده سال پیش نیز به اتهام ربودن چند دختربچه دستگیر، محاکمه و روانه زندان شده بود و پس از آزادی از زندان و اعزام به سربازی اقدام به فرار نموده و در تهران اقامت گزیده است.
پرونده این مرد در شعبه ۱۶۰۴ سالها زیر نظر قاضی پرونده مفتوح ماند تا با اعترافات وی، خانوادههای بچهها شناسایی شوند. با شناسایی کامل خانوادهها و تحقیقات همه جانبه، چندی پیش قاضی پرونده حکم خود را براساس شواهد، قرائن و اعترافات این فرد صادرکرد. رئیس دادگاه برای مرد تبهکار دو بار اعدام، پانزده سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق صادرکرد. با اعتراض متهم به حکم صادره، پرونده به دیوان عالی کشور رفت، و با تأیید حکم و ارسال به اجرای احکام مجتمع قضایی جنایی،
مراحل اعدام در محوطه زندان قصر اجرا شد. ابتدا در حضور تعدادی از خانوادههای شکات، حکم ۷۴ ضربه شلاق اجرا شد و سپس محکوم به کنار چوبه دار هدایت گردید و حکم اعدام اجرا شد[۱۵۰].
س- برای جلوگیری از این وقایع فجیع چه باید کرد؟
ج- همان طوری که قبلاَ اشاره شد، بالاترین نقش را خود خانوادهها در پیشگیری از این حوادث دارند. زیرا برخی از آنان به خاطر دوری از هویت مذهبی و ملی خود، و روی آوردن به فرهنگ غربی، زمینه گناه و جرم را فراهم میسازند. اگر چه مسؤولان کشور وظیفه دارند با چنین انسانهای شرور برخورد نمایند.
لذا اگر پدران و مادران مواظب نور چشمان شان نباشند وکودکان را با ظاهری نامناسب بیرون فرستادند، به طور طبیعی باید منتظر چنین حوادث تلخی باشند. به خاطر آن که عدهای هستندکه به علل مختلف وقتی دختر بچهای را با آن وضع دیدند نمیتوانند از طلا و جواهرشان بگذرند، در نتیجه دست به چنین جنایاتی میزنند.
و زمانی که خود مردم زمینه گناه و جرم را فراهم کردند، از پلیس هم کار مؤثری ساخته نیست، زیرا نیروی انتظامی که نمیتواند بر سر هر کوچه و خیابانی مأموری بگمارد و تنها راه نجات ما بازگشت به فرهنگ اصیل اسلام و ائمه اطهار(علیهم السّلام)است.
آسیب پذیری جوانان
حتی اسلام نسبت به آسیب پذیری پسر بچهها نیز این هشدار را داده است، به خانوادهها سفارس نموده نسبت به رفت و آمد نوجوانان در خارج از منزل و نشست و برخاست با دوستانشان حساس باشید، و مراقب باشید تا با هرکسی دوست نشوند و با هر نوع لباسی بیرون نیایند. لذا اگر مشاهده میشود برخی پسر بچهها و یا نوجوانان مانند کشورهای غربی با شورت بیرون میآیند و با کسانی دوست میشوند که از نظر سنی با هم اختلاف دارند، این پوششها و دوستیها از نظر اخلاقی برای آنان مناسب نیست وگاهی خطرآفرین است. اطلاع از این آسیبهای اجتماعی نیاز به برخوردهای آگاهانه دارد. جهت آگاهی به کتابهایی که در این زمینه نوشته شده مراجعه فرمایید. اکنون جهت تبرک به حدیثی توجه فرمایید:
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«ایّاکُمْ وَ اَوْلادَ الْاَغْنِیاءِ والْمُلُوکِ الْمُرْدَ، فَاِنَّ فِتْنَتَهُمْ اَشَدُّ مِنْ فِتْنَةِ الْعَذاری فی خُدُ ورِهِن»
از نوجوانانِ ثروتمندان و پادشاهان آن پسرانی که هنوز صورتشان مو درنیاورده دوری کنید. برای این که خطر اینها بدتر از خطر دخترانی است که در خانه هایشان میباشند [۱۵۱].
فصل سوم: راههای شکار پسران
اشاره
بعد از آن که علل فرار دختران و راههای گوناگون شکار آنان بیان شد،
به روشهای مختلف شکار پسران به طور خلاصه توجه فرمایید. قبل از یاد آوری راههای شکار جوانان به این نکته باید توجه داشت که حدود سه قرن بیگانگان و غربیها کشور ایران و بسیاری ازکشورهای ضعیف را محل تاخت و تاز خویش جهت غارت ذخایر مادی و معنوی آنان قرار داده بودند، که به برکت انقلاب اسلامی تحت رهبری حضرت امام خمینی(قدّس سرّه) خون شهداء عزیز و ایثار ملّت مسلمان پای دشمنان از این مرز و بوم قطع شد.
آنچه باعث شد ملت مسلمان ایران به ویژه جوانان غیور آگاه شوند و سینه سترگ خود را در برابرگلولههای دشمن سپرکنند و از این مملکت حراست نمایند، اسلام ناب محمدی(صلّی الله علیه و آله) بود. اکنون دشمنان برای آن که انتقام خود را از اسلام عزیز و مدافعان آن بگیرند و راه را دوباره برای چپاول بازکنند، روشهای مختلفی را برای ضربه زدن به کارگرفتهاند. البته این روشها چیز جدیدی نیست، اما یادآوری آنها برای جوانان غیور و پرنشاط مناسب میباشد. این که به برخی از آن شگردها توجه فر مایید:
ترویج میگساری
شراب خواری و مردم را به طرف آن کشاندن یکی از آن شگردهایی است که در مقاطع گوناگون تاریخ سردمداران فاسد جهت استعمار جامعه به کار بردهاند. زیرا اگر مردمی به جای تلاش علمی، صنعتی و اخلاقی به شراب خواری وگناهانی که لازمه آن است، آلوده شدند دیگر نخواهند توانست خوب بیندیشند، زیرا ریشه رشد در تمام جهات مادی و معنوی تعلق و عقل سالم است و شراب فکر انسان را ازکار میاندازد و قدرت فکرکردن را از او میگیرد.
جوانی که به شراب خواری مبتلا شد، دیگر نخواهد توانست یک محصل، دانشجو، صنعتگر یاکارگر خوب برای تأمین معاش خود و یک عضو مفید برای جامعه باشد.
شراب باعث مستی انسان میگردد و انسان مست یعنی کسی که عقلش به وسیله شراب ازکار افتاده، و حالت دیوانه و بدتر از آن را پیدا میکند. هنگامی که شراب خوارگی حالتی را پیدا کرد، امکان دارد به هر جنایتی دست بزند، حتی ممکن است به محارم خود تجاوز کند و یا فرزندان خود را به قتل برساند و یا جانش را به خطر بیاندازد. چنان که بارها برای شراب خواران این حوادث اتفاق افتاده است.
اکنون به گزیدهای از آیات و روایات درباره علت حرام بودن شراب توجه فرمایید:
«فلسفه حرام بودن شراب»
علت حرام بودن شراب در قران کریم
قران کریم میفرماید:
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِنَّمَا الخَمْرُ والْمَیْسِرُ والْاَنْصابُ والْاَزلامُ رِجْسُ مِنْ عَمَلِ الشَّیطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.»
ای کسانی که ایمان آوردهاید، شراب و قمار و بتها و ازلام (که یک نوع بخت آزمایی بوده) جزء پلیدترین کارهاست، و تمام اینها از اعمال شیطان میباشد، از این کارهای پلید دوری کنید تا رستگار شوید[۱۵۲].
هم چنین میفرماید:
«اِنَّما یُریدُالشَّیْطانُ اَنْ یُوقِعَ بَینَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکرِاللّهِ وَ عَنِ الصَّلوةِ فَهَلْ اَنْتُمْ مُنْتَهُونَ.»
شیطان میخواهد به وسیله ی شراب و قمار در میان شما بذر عداوت و دشمنی بپاشد و از ذکر خدا و نماز باز دارد، آیا شما (با این همه پلیدی که شراب و قمار دارد) خودداری خواهید کرد؟![۱۵۳]
از این دو آیه استفاده می شودکه شراب:
۱- چیزی پلید:
رِجْس، چیز پلید و آلوده و ناپاکی است.
۲- عمل شیطان:
«مِنْ عَمَلِ الشَیْطانِ»
شراب خواری یک کار شیطانی است.
۳- منشاءدشمنی:
«اَنْ یُوقِعَ بَینَکمُ الْعَدَاوَةَ»
باعث عداوت و دشمنی بین مردم میگردد.
۴- سبب بغض وکینه:
«وَالْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ»
شراب و قمار بین دلها بُغض وکینه ایجاد میکند.
۵- مانع یاد خداوند و نماز:
«وَ یَصُدُّکُمْ عَنْ ذِکرِاللهِ وَ عَنِ الصَّلوةِ»
شراب و قمار مانع عبادت و نماز میشود.
علت حرام بودن شراب درکلام ائمه اطهار(علیهم السّلام):
۱- ده گروه ملعونند:
رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله)ده نفر را درباره شراب لعنت کرد: ۱- کسی که درخت انگور (مو) را به خاطر شراب بکارد. ۲- شخصی که آن درختان را نگهبانی دهد. ۳- کسی که انگور را بفشارد. ۴- فردی که آن را بخورد. ۵- وکسی که در ظرف بریزد تا دیگران بخورند.۶ - شخصی که آن را از محلی به محل دیگر حمل میکند ۷- وکسی که تحویل میگیرد. ۸- و فردی که خریده. ۹- و آن کسی که فروخته. ۱۰- و آنکه پولش را دریافت کرده است[۱۵۴].
۲- منشاء نافرمانی خداوند:
امام باقر (علیه السّلام) فرمود:
«ماعُصِیَ اللهُ بِشَئءٍاَشَدُّ مِنْ شُرْبِ الْمُسْکِرِ»
خداوند به چیزی بدتر از شراب نافرمانی نشده است[۱۵۵].
۳- اثر شراب در عقل:
هم چنین آن حضرت(علیه السّلام) فرمود:
«... وَهُوَ لا یَعْقَلُ...»
شراب عقل و قدرت فکرکردن را از انسان میگیرد .
۴- عامل بدترین نوع از رابطه نامشروع:
امام باقر(علیه السّلام) فرمود:
«... وَ یَثِبُ عَلی اُمِّهِ وَابْنَتِهِ وَ اُخْتِهِ»
شراب خوار در حال مستی (به خاطر از دست دادن عقل) ممکن است با مادر، دختر یا خواهرش زناکند[۱۵۶].
۵- ریشه تمام مفاسد:
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«اِنَّ الْخَمْرَ رأسُ کُلِّ اِثْمٍ»
شراب ریشه تمام گناهان است[۱۵۷].
امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
«شُرْبُ الْخَمْرِ مِفْتاحُ کُلِّ شَرِّ»
شراب خواری کلید تمام پلیدیها و آلودگی هاست[۱۵۸].
همچنین آن حضرت(علیه السّلام) فرمود:
«لِاَنَّها اُمُّ الْخَبائِثِ وَ رَأسُ کُلِّ شَرٍّ»
شراب مادر و ریشه تمام پلیدیها و رأس همه بدی هاست[۱۵۹].
۶- مهارش به دست شیطان:
و نیز آن حضرت (علیه السّلام) فرمود:
«وَالسُّکْرانُ زِِمامُهُ بِیَدِالشیطانِ اِنْ اَمَرهُ اَنْ یَسْجُدَ لِلْأوْثانِ سَجَدَ»
انسان شرابخوار و مست اختیار و زمامش به دست شیطان است بطوری که اگر شیطان به او بگوید برای بتها سجده کن، سجده میکند[۱۶۰].
امام محمد باقر(علیه السّلام)فرمود:
«لا یَزالُ الْعَبْدُ فی فُسْحَةٍ مِنَ اللّهِ حَتی یَشرَبَ الْخَمْرَ، فَاِذا شَرِبِها خَرَقَ اللّهُ عَنْهُ سِرْبالَهُ، وَ کانَ وَلیُِّهُ وَ اَخُوهُ اِبْلیسَ، وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ یَدَهُ وَ رِجْلَهُ یَسُوقُهُ اِلی کُلِّ شَرٍّ وَیَصْرِفُهُ عَنْ کُلِّ خَیْرٍ»
انسان گناهکار همیشه مورد عفو و لطف خداوند قرار میگیرد، مگر این که شراب بخورد، زمانی که (این مایع نجس و پلید را) خورد حضرت حق لباس حیاء و عفت او را از بین میبرد و از زیر سایه لطف خداوند خارج میگردد و تحت سلطه و رهبری شیطان قرار میگیرد. در این زمان ابلیس گوش، چشم، دست، پا (و تمام اعضای او را) به طرف هر گناهی میبرد و از تمام کارهای خوب او را منع میکند[۱۶۱].
۷- بدتر از زنا، سرقت و قتل:
ازحضرت علی (علیه السّلام) سؤال شد:
«إنَّکَ تَزْعَمُ أنَّ الخَمْرَ اشَدُّ مِنَ الزِّنا والسِّرقَهِ؟ فقالَ نَعَمْ اِنَّ صاحِبَ الزِّنا لَعَلَّهُ
لا یَعْدُوهُ إلی غَیْرِهِ و اِنَّ شارِبَ الْخَمْرِ زَنی و سَرَقَ وَ قَتَلَ النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللهُ وَ تَرَکَ الصلوةَ.»
شما فرمودهاید که شراب از زنا و دزدی بدتر است؟ فرمودند بلی، به خاطر این که زناکننده شایدگناه دیگر مرتکب نشود. در حالی که شرابخوار وقتی شراب خورد ممکن است زنا بکند، دزدی انجام دهد، آدم بکشد و نماز را هم ترک کند[۱۶۲].
۸- در محضر خداوند:
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«مُدْمِنُ الْخَمْرِ یَلْقَی اللّهَ یَوْمَ یَلْقاهُ کافِراً»
کسی که کارش شراب خواری است، روز قیامت در حالی که کافر است خداوند را ملاقات میکند در حالی که کافر است[۱۶۳].
هم چنین آن حضرت (علیه السّلام) فرمود:
«دائِمُ الْخَمْرِ یَلْقَی اللهَ کَعابِدِ وَثَنٍ»
دائم الخَمْر و کسی که شراب زیاد میخورد، روز قیامت خداوند را مانند یک بت پرست ملاقات خواهدکرد[۱۶۴].
۹- حالات شراب خوار درکلام امام صادق(علیه السّلام):
امام صادق (علیه السّلام) فرمود:
«یَأتی عَلی شارِبِها ساعَةٌ یُسْلَبُ لُبُّهُ فَلا یَعْرِفُ رَبَّهُ وَ لا یُتْرَکُ مَعْصِیَةٌ اِلاّ رَکِبَها... وَ لا فاحِشَةًاِلاّ اَتاها»
برای شراب خوار در اثر مستی شراب لحظات و حالاتی پیش خواهد آمد که دیگر پروردگارش را نمیشناسد و هیچ گناهی ترک نشده و حرام نگردیده مگر این که انسان شراب خوار مرتکب میشود و هیچ فساد و رابطه نامشروعی نیست که او انجام خواهد داد[۱۶۵].
۱۰- ارزش حرف و سخن شراب خوار:
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«شارِبُ الْخَمْرِ لا تُصَدِّقُوهُ اِذا حَدَثَ»
شراب خوار وقتی سخن گفت (و شهادت داد) حرف او را قبول نکنید(۳).
۱۱- خواستگاری:
هم چنین آن حضرت(علیه السّلام) فرمود:
«وَ لا تُزَوِّجُوهُ اِذا خَطَبَ»
شراب خوار هنگامی که خواستگاری کرد به او دختر ندهید[۱۶۶].
امام صادق(علیه السّلام)فرمود:
«... مَنْ زَوَّجَ اِبْنَتَهُ شارِبَ الْخَمْرِ فَکَأنَّما اَقادَها اِلَی النّارِ»
کسی که دخترش را به شراب خوار بدهد، او را با دست خودش به آتش (دنیا و آخرت) گرفتار نموده است[۱۶۷].
۱۲- در وقت بیماری:
«وَلا تَعُودُهُ اِذا مَرَضَ»
و به عیادت شراب خوار نروید زمانی که مریض شد[۱۶۸].
۱۳- در هنگام مردن:
«وَ لا تَحْضُروُهُ اِذا ماتَ»
وقتی که شارب الخمر مرد، در تشییع جنازه و بر سر قبر او حاضر نشوید[۱۶۹].
۱۴- امانتداری:
«وَ لا تَأتَمِنُوهُ عَلی اَمانَةٍ»
در سپردن امانت به شراب خوار اعتماد نداشته باشید[۱۷۰].
امام صادق (علیه السّلام)فرمود:
«... وَ شارِبُها مُکَذِّبُ بِکِتابِ اللهِ لَوْ صَدَّقَ کِتابَ اللّهَ حَرَّمَ حَرامَهُ»
انسان شراب خوار قرآن را هم قبول ندارد، به خاطر آن که اگر قبول داشت آنچه را قرآن حرام کرده (مانند شراب) حرام میدانست و آن را نمیخورد[۱۷۱].
۱۰- نماز شراب خوار:
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«... شارِبُ الْخَمْرِ لا یَقْبَلُ اللهُ صَلاتَهُ اَرْبَعینَ یَوْماً فَاِنْ ماتَ فِی الاَرْبَعینَ ماتَ کافِراً»
خداوند نماز شراب خوار را تا چهل روز قبول نمیکند و اگر در این چهل روز مُرد، کافر از دنیا رفته است (مگر این که توبه کند)[۱۷۲].
معنای این حدیث این نیست که اگر کسی شراب خورد تا چهل روز نماز هم نخواند چون نماز او قبول نیست، بلکه مقصود آن است که آن قدر شراب اثر منفی در انسان می گذاردکه تا چهل روز اثر خباثت و پلیدی شراب در او خواهد بود. لذا پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«اذا شَرِبَ الْخَمْرَ بَقِیَتْ فی مُشاشِهِ اَرْبَعینَ یَوْماً»
هنگامی که شخصی شراب خورد تا چهل روز اثر آن در سرشت و طبیعت او باقی میماند[۱۷۳].
۱۶- شراب و رَعْشه:
امام صادق (علیه السّلام) فرمود:
«مُدْمِنُ الْخَمْرِ تُورِثُهُ الاِرْتِعاشَ...»
شراب خواری باعث بیماری رَعشه و لرزیدن میگردد[۱۷۴].
۱۷- نور ایمان:
«... وَ تَذْهَبُ بِنُورِهِ...»
شراب نور ایمان و معنویت را از بین میبرد[۱۷۵].
۱۸- غیرت و مردانگی:
«... تَهْدِمُ مُرُوتَهُ...»
شراب خواری غیرت و مردانگی را نابود میسازد[۱۷۶].
۱۹- محروم از شفاعت:
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«لا یَنالُ شَفاعَتی مَنِ اسْتَخَفَّ بَصَلاتِهِ (وَ) مَنْ شَرِبَ الْمُسْکِرَ»
به خدا سوگند شفاعت من شامل کسی که نمازش را سبک بشمارد (و) شراب بخورد نمیشود[۱۷۷].
۲۰- بی بهره از بهشت:
امام باقر (علیه السّلام) فرمود:
«لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ الْعاقُ لِوالِدَیْهِ وَ مُدْمِنُ الْخَمْرِ...»
کسی که پدر و مادرش را اذیت کند و فردی که شراب بخورد داخل بهشت نمیشوند...[۱۷۸]
۲۱- وضع و شکل شراب خوار در قیامت:
امام محمد (علیه السّلام)فرمود:
«یَأتی شارِبُ الْخَمْرِ یَوْمَ الْقِیامَةِ مًسْوَدّاً وَجْهُهُ، مُدْلِعاً لسانُهُ یَسیلُ لُعابُهُ عَلی صَدْرِهِ، حُقٌّ عَلَی اللهِ اَنْ یُسْقِیَهُ مِنْ طینَةِ بِئْرٍ خَبالٍ . قالَ: قُلْتُ: وَ ما بِئْرُ خَبالٍ؟ قالَ: بِئْرٌ یَسیلُ فیها صَدیدُ لزُّناةِ»
شراب خوار در روز قیامت محشور میشود در حالی که صورتش سیاه است و زبانش را بیرون آورده به طوری که چرک وکثافت از زبانش به سینه اش میریزد. و سزاوار است بر خداوندکه به چنین افرادی ازگِل و لجن چاه خَبال بخوراند.
از امام(علیه السّلام)سؤال شد: چاه خبال چه چاهی است؟
آن حضرت (علیه السّلام) فرمود: چاهی است که چرک زخم زناکاران و انسانهای فاسد در آن میریزد[۱۷۹]
۲۲- نوشیدنی شراب خوار در روز قیامت:
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله)فرمود:
«مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ سَقاهُ اللهُ مِنَ السَمِّ الاَساوِدِ وَ مِنْ سَمَّ الْعَقارِبِ»
کسی که شراب بخورد، خداوند در روز قیامت از زهر مارهای سیاه بزرگ و عقربها به او مینوشاند[۱۸۰].
فلسفه حرمت شراب درکلام امام رضا (علیه السّلام)
آن حضرت (علیه السّلام) فرمود:
«حَرَّمَ اللّهُ الْخَمْرَ لِما فیها مِنَ الْفَسادِ، وَ مِنْ تَغْییرِ عُقُولِ شارِبهِا، وَ حَمْلِها اِیّاهُمْ عَلی اِنْکارِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ الْفِرْیَةِ عَلَیْهِ وَ عَلی رَسُلِهِ و سایِرِ ما یَکُونُ مِنَ الْفَسادِ وَ الْقَتْلِ وَ الْقَذْفِ وَ الزِّنا وَ قِلَّةِ الاحْتِجاز مِنْ شَیءٍ مِنَ الْمَحارِمِ فَبِذلِکَ قَقَیْنا عَل کُلِّ مُسْکِرٍ مِنَ الاشرِبَةِ اَنَّهُ حَرامٌ...»
خداوند شراب را حرام کرد به خاطر این که شراب:
۱- منشاء فساد وآلودگی است.
۲- عقل و قدرت تفکر شراب خوار را تغییر میدهد.
۳- شراب کاری میکند که شراب خوار منکر خداوند میشود.
۴- شراب سبب دروغ گفتن بر حضرت حق تعالی و پیامبران(علیهم السّلام)میگردد.
۵- شراب باعث گناهان دیگری مانند: آدمکشی، تهمت، زنا میشود و راه را برای بسیاری از معاصی باز میکند.
به خاطر همین ضررهاست که ما حکم به حرام بودن هر مایع مست کننده کردهایم. (وکسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد و ما خاندان را دوست دارد، باید از شراب دوری کند) زیرا بین ما و کسی که شراب میخورد، رابطه و پیوندی نیست[۱۸۱].
ثواب ترک شراب:
انسان گاهی گناهی مانند شراب خواری راکه ترک میکند، به خاطر ترس از خداوند و روز قیامت نیست، بلکه به خاطر حفظ سلامتی بدنش میباشد. در حدیث داریم حتی اگرکسی شراب را نه به خاطر انجام دستور خداوند بلکه به خاطر سلامتی و حفظ آبرویش ترک نمود، خداوند باز به او پاداش بزرگی خواهد داد.
امام صادق (علیه السّلام)فرمود:
«مَنْ تَرَکَ الْمُسْکِرَ صِیانَةً لِنَفْسِهِ سَقاهُ اللّهُ مِنَ الرَّحیقِ الْمَختومِ»
کسی که شراب را برای حفظ جان و سلامتی خودش ترک کند، خداوند رحیق مختوم راکه شراب زلال و دست نخورده بهشتی است به او مینوشاند[۱۸۲].
ضررهای جسمی شراب:
شراب برای بسیاری از اعضاء بدن انسان ضرر فراوان داردکه بیان آنها خود احتیاح به کتاب جداگانهای دارد[۱۸۳].
اینک از باب نمونه به آمارکسانی که توسط الکل در روسیه کشته شدهاند توجه فرمائید:
گنادی «او نیشچنکو» معاون اول وزارت بهداشت روسیه در مسکو اعلام کرد: مسمومیت و مرگ ناشی از مصرف الکل در روسیه افزایش یافته و در ۵ ماهه اول سال جاری میلادی ۱۶۵۸۳ نفر در اثر نوشیدن نوشابههای الکلی جان خود را از دست دادهاند.
وی افزود این مسأله باید جدی گرفته شود و درک نشود که الکل مسألهای عمده برای سلامتی عمومی است. اوگفت: نزدیک به دو میلیون نفر معتاد به الکل وجود دارد که به طور رسمی ثبت نام شده اندکه از این تعداد ۵۶ هزار نفرکودک زیر ۱۴ سال میباشند[۱۸۴].
دوستان ناباب:
دقت نکردن در انتخاب دوست، و عدم توجه به توصیههای پدر و مادر و انسانهای بزرگ تر و دلسوز و دوست شدن با انسانهای ناباب یکی از راههایی است که میتواند در زندگی جوان اثر منفی بگذارد و او را دچار بحران و شکست نماید.
در بحث شکار دختران خواندیم که بسیاری از جوانان به خاطر تعرض به ناموس مردم و قتل و جنایت سرشان بالای دار رفت، و به خاطر مواد مخدر جوانی شان بر باد رفت، یکی از علل مهم آن دوستان ناباب بود. بر همین اساس اسلام نسبت به انتخاب دوست سفارش بسیار نموده است. اکنون به یک حدیث در مورد اقسام دوستان توجه فرمایید[۱۸۵].
انواع و اقسام دوستان:
امام صادق (علیه السّلام)فرمود:
«اِنَّ الَّذینَ تَراهُمْ لَکَ اَصْدِقاءُ اِذا بَلَوْتَهُمْ وَجَدْتَهُمْ عَلی طَبَقاتٍ شَتّی:
فَمِنْهُمْ کَالاَسَدِ فی عِظَمِ الاَکْلِ وَ شِدَةِ الصَّوْلَةِ.
وَ مِنْهُمْ کَالذِئْبِ فِی الْمَضَرَّةِ.
وَ مِنْهُمْ کَالکَلْبِ فِی الْبَصْبَصَةِ.
وَ مِنْهُمْ کَالثَّعْلَبِ فِی الرَّوَغانِ وَ السَّرْقَةِ.
صُوَرَهِمْ مُخْتَلِفَةٌ وَ الْحِرْفَةُ واحِدَةٌ، ما تَصْنَعُ غَداً اِذا تَرَکْتَ فَرداً وَحیداً لا اهْلٌ لَکَ وَ لا وَلَدٌ اِلاَّ اللهَ رَبَّ الْعالَمینَ»
کسانی که به عنوان رفیق در اطرافت میبینی، هنگامی که انها را امتحان کنی، خواهی دیدکه انواع متعددی هستند (و متوجه خواهی شد که دوستان واقعی نمیباشند. بلکه برای منافع خودشان دور تو جمع شدهاند).
بعد فرمود این دوستان چندگروهند:
۱- بعضی از دوستان مانند شیر درنده میباشند. همانطوری که شیر دنبال طعمه بزرگ و لقمه چرب و نرم از طریق قهر و غلبه و زور میباشد، بعضی از انسانها نسبت به رفقای خود این چنین هستند.
۲- برخی دیگر از این دوستان مانندگرگ دنبال آسیب و ضرر رساندن به دوست خود میباشند.
۳- عدهای دیگر از دوستان مانند سگ هستند که با دم تکان دادن و چاپلوسی، میخواهند چیزی از دوست خود بگیرند.
۴- تعدادی از دوستان مانند روباه هستند و با زبان بازی و نیرنگ میخواهند چیزی را از دوست خود بدزدند و فرار نمایند.
این دوستان به صورتهای مختلف (مانند شیر، گرک، سگ و روباه) ظاهر میشوند با اینکه شگردهایشان مختلف است. اما هدف واحدی دارند (و آن استفاده از مال تو و خالی نمودن جیبت میباشد).
پس مواظب باش در آینده و در عالم قبر و روز قیامت چه خواهی کرد؟ آن زمانی که تنها میمانی واز زن و فرزند و این دوستان خبری نیست، وکاری هم از دستشان ساخته نیست، و جز خداوند بزرگ پناهگاه و فریادرسی نخواهی داشت[۱۸۶].
ترویج فساد وبرهنگی:
ترویج فساد و برهنگی و عادی کردن روابط دختران و پسران از طریق نوارهای موسیقی، پخش بعضی فیلمها از تلویزیون، پخش عکسهای مبتذل، ماهواره، رایانه و اینترنت راههای دیگری است که دشمنان
انسانیت برای تسلیم نمودن جوانان انتخاب کردهاند. اگر چه این وسایل جنبههای مثبت فراوان دارد اما دشمنان از جهات منفی آنها برای مقاصد شومشان استفاده میکنند.
همان طوری که در این چند قرن اخیر از همین راهها بسیاری از کشورهای اسلامی مانند: اندس، الجزایر، ترکیه، افغانستان، ایران و... را شکست دادند(۱).
۱- جهت اگاهی بیشتر از آثار مخرب ترویج فساد و فرهنگ برهنگی غربی به کتاب «بهشت جوانان» و «پاسخ به پرسشهای جوانان ج ۱ و ۲» مراجعه فرمایید.
ایجاد شک و تردید نسبت به دین و تمسخر آن:
ایجاد شک و شبهه نسبت به اساس دین مانند قران کریم و وجود مقدس رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله) و ائمه اطهار، مسخره کردن مقدسات به گونهای که پیروی از فرهنگ بیگانه وکفر عین سعادت دانسته شود و عمل به دستورات نجات بخش اسلام عزیز نوعی عقب ماندگی به شمار آید. به طوری که جوانان ازگذاشتن ریش و مزین شدن نامشان به اسم مبارک پیامبران و امامان معصوم(علیهم السّلام)، رفتن به مسجد و خواندن نماز احساس شرم کنند و دختران از داشتن چادر و حجاب و پیروی از فرهنگ اسلام خجالت بکشند.
این موارد و صدها مسأله دیگر درباره ایجاد شک و تردید و تمسخر دین و مقدسات در زمان تمام پیامبران بوده و چیز جدیدی نیست و نخواهد بود.
آنچه ما باید بدانیم آن است که دشمنان بشریت برای از بین بردن دین همه با هم متحد و اتفاق نظر دارند، اما روشهای آنان به حسب زمان و مکان فرق دارد.
تمام اینها برای انحراف و شکار جوانان غیور و متدین و دور نمودن مردم از معنویت است. که تنها راه نجات نیز درگرو آشنا نمودن مردم با مکتب خوب اسلام از طریق استدل و منطق می باشدکه الحمدلله در مورد پاسخ به پرسشهای دینی، مراکزی در قم وجود دارد و در این مورد کتابهای متعدد و متنوعی نوشته و چاپ شده است[۱۸۷] اینک به فرازهایی از وصیت نامه حضرت امام(قدّس سرّه) توجه فرمایید:
روشهای سلطه بیگانه برکشورهای اسلامی درکلام امام خمینی(قدّس سرّه):
ه- از جمله نقشهها که مع الأسف تأثیر بزرگی درکشورها وکشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده، بیگانه نمودن
کشورهای استعمار زده از خویش و غرب زده و شرق زده نمودن آنان است به طوری که خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگی به یکی از دو قطب را از فرائض غیر قابل اجتناب معرفی نمودند. و قصه این امر غم انگیز طولانی و ضربههایی که از آن خورده و اکنون نیز میخوریم کشنده وکوبنده است.
و غم انگیزتر این که آنان ملتهای ستم دیده زیر سلطه را در همه چیز عقب نگه داشته وکشورهایی مصرفی بار آوردند و به قدری ما را از پیشرفتهای خود و قدرتهای شیطانی شان ترسانده اندکه جرأت دست زدن به هیچ ابتکاری نداشتیم و همه چیز خود را تسلیم آنان کرده و سرنوشت خود وکشورهای خود را به دست آنان سپرده و چشم وگوش بسته مطیع فرمان بودیم و این پوچی و تهی مغزی مصنوعی موجب شده که در هیچ امری به فکر و دانش خود اتکاء نکنیم وکورکورانه از شرق و غرب تقلید نماییم. بلکه از فرهنگ و ادب و صنعت و ابتکار اگر داشتیم، نویسندگان وگویندگان غرب و شرق زده بی فرهنگ، آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فکر و قدرت بومی ما را سرکوب و مأیوس نموده و مینمایند و رسوم وآداب اجنبی را هر چند مبتذل و مفتضح باشد با عمل وگفتار و نوشتار ترویج کرده و با مداحی و ثناجویی آنها را به خورد ملتها داده و میدهند.
تحقیر فرهنگ خودی:
حفسرت امام تنمغ میفرماید:
فی المثل اگر درکتاب یا نوشته یاگفتاری چند وازه فرنگی باشد بدون توجه به محتوای ان با اعجاب پذیرفته وگوینده و نویسنده ان را دانشمند و روشنفکر به حساب می اورند و ازگهواره تا قبر به هر چه بنژیم اگر با وازه غربی و شرقی اسمگذاری شود مرغوب و مورد توجه و از مطاهر تمدن و پیشرفتگی محسموب و اگر وازههای بومی خودی به کار رود مطرود وکهنه و واپس زده خواهد بود.
کودکان ما اگر نام عربی داشته باشند مفتخر و اگر نام خودی دارند سر به زیر و عقب افتادهاند. خیابانها، کوچهها، مغازهها، شرکتها، داروخانهها، کتابخانهها، پارچهها و دیگر متاعها هر چند در داخل تهیه شده باید نام خارجی داشته باشد تا مردم از ان راضی و به ان اقبال کنند. فرنگی مابی از سر تا پا و درتمام نمثسمت و برخاستها و در معاشرتها و تمام شئون زندگی موجب افتخار و سربلندی و تمدن و پیشرفت، و در مقابل اداب و رسوم خودی، کهنه پرستی و عقب افتادگی است. در هر مرض و کسالتی ولو جزئی و قابا! علاح در داخا! باید به خارح رفت و دکترها و اطباء دانشمند خود را محکوم و مایوس کرد. رفتن به انگستان و فرانسه و امریکا و مسکو افتخاری پرارزش و رفتن
به حج و سایر اماکن متبرکه کهنه پرستی و عقب ماندگی محسوب میشد! بی اعتنایی به آنچه مربوط به مذهب و معنویات است از نشانههای روشنفکری و تمدن، در مقابل تعهد به این امور نشانه عقب ماندگی وکهنه پرستی است! اینجانب نمیگویم ما خود همه چیز داریم. معلوم است ما را در طول تاریخ نه چندان دور خصوصاً در سدههای اخیر از هر پیشرفتی محروم کردهاند و دولت مردان خائن و دودمان پهلوی خصوصاً و مراکز تبلیغاتی علیه دستاوردهای خودی و نیز خودکوچک دیدنها و یا ناچیز دیدنها، ما را از هر فعالیتی برای پیشرفت محروم کرد.
وارد کردن کالاها از هر قماش و سرگرم کردن بانوان و مردان خصوصاً طبقه جوان به اقسام اجناس وارداتی از قبیل ابزار آرایش و تزئینات و تجملات و بازیهای کودکانه و به مسابقه کشاندن خانوادهها و مصرفی بار آوردن هر چه بیشترکه خود داستانهای غم انگیز دارد و سرگرم کردن و به تباهی کشاندن جوان هاکه عضو فعال هستند با فراهم آوردن مراکز فحشاء و عشرتکدهها و دهها از این مصائب حساب شده برای عقب نگه داشتن کشورهاست.
وصیت حضرت امام خمینی به ملت عزیز:
من وصیت دلسوزانه و خادمانه میکنم به ملّت عزیزکه اکنون تا حدود زیاد و چشم گیری از بسیاری از این دامها نجات یافته و نسل محروم حاضر به فعالیت و ابتکار برخاسته و دیدیم که بسیاری ازکارخانهها و وسایل پیشرفته مثل هواپیماها و دیگر چیزها که گمان نمیرفت متخصصین ایرانی قادر به راه انداختن کارخانهها و امثال آن باشند و همه دستها را به سوی غرب یا شرق درازکرده بودیم که متخصصین آنان اینها را به راه اندازند، در اثر محاصره اقتصادی و جنگ تحمیلی خود جوانان عزیز ما قطعات محل احتیاج را ساخته و با قیمتهای ارزان تر عرضه کرده و رفع احتیاح نمودند و ثابت کردندکه اگر بخواهیم میتوانیم. باید هوشیار و بیدار و مراقب باشیدکه سیاست بازان پیوسته به غرب و شرق با وسوسههای شیطانی شما را به سوی این چپاولگران بین المللی نکشند و با اراده مصمم و فعالیت و پشتکار خود به رفع وابستگیها قیام کنید و بدانیدکه نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و امریکا و شوروی کم ندارد و اگر خودیِ خود را بیابد و یأس را از خود دورکند و چشم داشت به غیر وجود نداشته باشد، در دراز مدت قدرت همه کار و ساختن همه چیز را دارد و آنچه انسانهای شبیه به اینان به آن رسیدهاند، شما هم خواهید رسید به شرط اتکاء به خداوند تعالی و اتکاء به نفس و قطع وابستگی به دیگران و تحمل سختیها برای رسیدن به زندگی شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطه اجانب.
وصیت حضرت امام(قدّس سرّه) به جوانان:
و بر دولتها و دست اندرکاران است چه در نسل حاضر و چه در نسلهای آینده که از متخصصین خود قدردانی کنند و آنان را باکمکهای مادی و معنوی تشویق به کار نمایند و از ورودکالاهای مصرف ساز و خانه برانداز جلوگیری نمایند و به آنچه دارند بسازند تا خود همه چیز بسازند و از جوانان، دختران و پسران میخواهم که استقلال و آزادی و ارزشهای انسانی را ولو با تحمل زحمت و رنج فدای تجملات و عشرتها و بی بند و باریها و حضور در مراکز فحشاءکه از طرف غرب و عمال بی وطن به شما عرضه میشود، نکنند؟ که آنان چنانچه تجربه نشان داده جز تباهی شما و اغفالتان از سرنوشت کشورتان و چاپیدن ذخایر شما و به بند استعمار و ننگ وابستگی کشیدنتان و مصرفی نمودن ملّت وکشورتان به چیز دیگر فکر نمیکنند و میخواهند با این وسایل و امثال آن شما را عقب مانده و به اصطلاح آنان نیمه وحشی نگهدارند[۱۸۸].
فصل چهارم: مواد مخدر
اشاره
یکی از شگردهای دیگر شکار جوانان توسط دشمنان بشریت پخش مواد مخدر به قیمت ارزان در بین کشورهاست. زیرا اگر جوانی معتاد شد، ضررهای فراوانی را باید متحمل شودکه قابل جبران هم نخواهد بود، اکنون به برخی از آثار منفی اعتیاد توجه فرمایید:
آثار زیانبار و اعتیاد
ا- مواد مخدر باعث از بین رفتن سلامتی خواهد شد.
۲- یک عضو فعال و مؤثر را به فردی سربار جامعه تبدیل مینماید.
۳- فرد مولّد و تولیدکننده را به مصرف کننده خالص و بی خاصیت مبدّل میسازد و مانع شکوفا شدن اقتصاد جامعه میگردد.
۴- اعتیاد، جوان محبوب را نزد جامعه و خانواده اش منفورترین فرد میسازد.
۵- موجب بیماریهای سخت و غیر قابل درمان میشود، مانند ایدز که یکی از علل این بیماری خطرناک تزریق مواد مخدر است.
۶- به شخصیت اجتماعی او ضربه وارد میشود. زیرا جوانی که معتاد شد چنان با چهره تحقیرآمیز به او مینگرند که خود و خانواده اش دیگر نمیتواند با سرافرازی بین مردم زندگی کنند.
۷- بنیاد مستحکم خانواده را فرو میریزد، وقتی انسان معتاد نتوانست زن و فرزندش را از نظر مادی و روحی اداره کند، بعد از مدتی تحمل، زن برای رهایی خویش مجبور به طلاق میشود.
۸- با فروپاشی کانون خانواده، زمینه فساد برای افراد چنین خانوادههایی فراهم میگردد، زیرا یکی از علل فرار دختران و پسران و شکار آنان توسط باندهای شکار و اغفال، مواد مخدر است.
۹- بی سرپرست ماندن فرزندان وکمبود محبت به خاطر اعتیاد پدر و مادر، آثار بدی روی آنها میگذارد و باعث میشود نتوانند خوب درس بخوانند و فردی مفید برای جامعه گردند.
۱۰- دستگیری معتاد، محاکمه، نگهداریش در زندان و اصلاح او مخارج هنگفتی را از نظر نیروی انسانی و مادی برای نیروی انتظامی، قوه قضائیه و سازمان زندانها دارد و بودجه قابل ملاحظهای که باید صرف سازندگی گردد، در راه مبارزه با مواد مخدر صرف میشود.
۱۱- یک جوان وقتی به مواد مخدر روی میآورد، در واقع پشت به کشورش و رو به دشمن کرده و او را در ضربه زدن قوی تر و موفق تر نموده است و با خریدن مواد مخدر جیب انسانهای زالو صفت پر خواهد شد.
۱۲- انسان معتاد ضمن این که دنیای خود را خراب و به آتشی سوزان تبدیل میکند، به طوری که در این آتش خود، پدر و مادر و زن و فرزندانش را میسوزاند، به عذاب الهی در عالم قبر و روز قیامت نیز گرفتار خواهد شد. زیرا مرتکب بزرگترین گناه و جنایت شده است. آیا جنایتی از خیانت به کشور، تقویت دشمن، آزار و اذیت پدر و مادر، ظلم به زن و فرزندان، زمینه فساد را فراهم کردن و جوانی و سلامتی را تباه کردن وجود دارد؟!
کُنت دمارانش درکتاب «جنگ جهانی چهارم» میگوید:
مواد مخدّر فقط شکل دیگری از تروریسم و سلاح دیگری در جنگ جهانی چهارم است. در واقع تجارت مواد مخدّر ممکن است برای بقای جامعه غربی ما نسبت به فعالیّتهای تروریستی بسیار مخربتر و در دراز مدت بسیار زیانبارتر باشد. در حالی که ممکن است تروریستها در یک حادثه صدهاتن راکشته یا فلج کنند، مواد مخدّر در درون روح میلیونها نفر نفوذ میکند و هر یک از آنها شخص دیگری را آلوده، و از توانایی انجام هر عملی محرومش میسازد[۱۸۹].
«کلام رسول خدا (صلّی الله علیه و آله)درباره مواد مخدر»
نفرت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) از انسان معتاد:
رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«سَیَأتی زَمانٌ عَلی اُمَّتی یَأکُلُونَ شَیْئاً اِسْمُهُ الْبَنْجِ، انَا بَریءٌ مِنْهُمْ، وَ هُمْ بَریئُونَ مِنّی»
زمانی می آیدکه امّت من چیزی را مصرف میکنند، اسم آن بَنگ و حشیش میباشد، به خاطر این عملشان من از آنها بیزارم و آنها نیز از من دور میباشند[۱۹۰].
سلام بر معتاد ممنوع:
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«سَلَّمُوا عَلَی الْیَهُودِ وَ النَّصاری وَ لا تُسَلِّمُوا عَلی آکِلِ الْبَنْجِ»
بر یهودیها و مسیحیها سلام کنید، اما بر مسلمانی که حشیش میخورد و مصرف میکند سلام نکنید[۱۹۱].
باعث کفر:
هم چنین آن حضرت (صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«مَنْ اِحْتَقَرَ ذَنْبَ الْبَنْجِ فَقَدْ کَفَرَ»
کسی که گناه بَنْگ و حشیش را کوچک شمارد، کافر گردیده است (مراد ازکفر، کفر عملی است)[۱۹۲].
گناه اعتیاد بالاتر از زنا، قتل و ربا:
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)ِ فرمود:
«مَنْ اَکَلَ الْبنْجَ فَکَأنَّما هَدَمَ الْکَعْبَةَ سَبْعینَ مَرَّةً، وَ کَأنَّما قَتَلَ سَبْعینَ مَلِکاً مُقرَّباً، وَ کَأنَّما قَتَلَ سَبْعینَ نَبِیاً مُرْسَلاً، وَ کَأنَّما أحْرَقَ سَبْعینَ مُصْحَفاً، وَ کَأنَّما رَمی الَی اللّهِ سَبْعینَ حَجَراً وَ هُوَ اَبْعَدُ مِنْ رَحْمَةِ اللَهِ مِنْ شارِبِ الْخَمْرِ وَ آکِلِ الرِّبا، وَ الزّانی وَ النِّمّامِ»
کسی که بنگ و حشیش مصرف کند، گناهش مانند آن است که:
۱-کعبه و خانه خدا را هفتاد بار خراب کرده است.
۲- هفتاد فرشته مقرّب درگاه حضرت حق راکشته است.
۳-گناهش مانندکسی است که هفتاد پیامبر را به قتل رسانده است.
۴- هفتاد قرآن وکتاب آسمانی را آتش زده است.
۵- و مانند آن است که هفتاد سنگ به طرف خداوند پرتاب کرده است.
۶- و انسان معتاد و حشیشی از رحمت خداوند دورتر از شراب خوار، رباخوار، زناکار و سخن چین است [۱۹۳].
چراگناه اعتیاد به مواد مخدر از همه گناهان دیگر بالاتر است
علت این که گناه اعتیاد و انسان معتاد از همه گناهان بالاتر میباشد، برای آن است که وقتی فردی دنبال مواد مخدر رفت و به آن مبتلا شد، هیچ دین و ایمانی برایش باقی نمیماند و از همه فرشتگان و پیامبران و کتب آسمانی روگردانده است. و اگر انسان معتاد نسبت به شراب خوار و رباخوار از رحمت خداوند دورتر است، به خاطر آن که درگناهان دیگر امکان توبه و بازگشت هست، اما پشیمانی و بازگشت در انسانهای حشیشی بسیار بعید است.
فصل پنجم: روشهای تهاجم فرهنگی از زبان بیگانگان
اشاره
قرآن کریم میفرماید:
«یا اّیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَتَّخِذوا بِطانَةً مِنْ دوُنِکُمْ لایَألُونَکُمْ خَبالاًوَدُّوا ما عَنِتُّمْ
قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ افْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی صُدوُرُهُمْ اکْبَرُ قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ الآیاتِ اِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! مَحْرم اسراری از غیر خود انتخاب نکنید، آنها از هر گونه شر و فسادی درباره شما کوتاهی نمیکنند، آنها دوست دارند شما در زحمت و رنج باشید، نشانههای دشمنی از دهان آنان آشکار است، اما آنچه در دل پنهان دارند از آن هم مهم تر است. ما آیات و راههای پیشگیری از شر آنها را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید[۱۹۴].
۱- مستر همفر جاسوس انگلیسی:
وی که درکشورهای اسلامی سالهای زیادی از طرف انگلیس برای محو اسلام جاسوسی کرده است، میگوید:
باید زنان مسلمان را فریب داد و از زیر چادر بیرون کشید؛ با این بیان که حجاب یک عادت است از خلفای بنی عباس و یک برنامه اسلامی نیست و لذا مردم، زنان پیامبر را میدیدند و زنان صدر اسلام در هرکاری با مردان شرکت میکردند.
پس از آن که زنان را از چادر و عبا بیرون آوردیم، باید جوانان را تحریک کنیم که دنبال آنان بیفتند تا در میان مسلمانان فساد رواج یابد و برای پیش برد این نقشه لازم است اوّل زنان غیر مسلمان را از حجاب بیرون آوریم تا زنان مسلمان از آنان یاد بگیرند[۱۹۵].
۲- کنت دمارانش:
او رئیس سابق سازمان جاسوسی فرانسه و مدتی طولانی در رأس این سازمان به عنوان مشاور شخصیتهایی چون شارد دوگُل، هنری کیسنجر، رونالدو ریگان، پمپدو، ژیسکاردستن و... بوده است.
او به ریگان رئیس جمهور سابق آمریکا میگوید: شما نمیتوانید با یک عقیده به وسیله تانک و هواپیما مبارزه کنید. شما باید با هر عقیدهای به وسیله عقیده بجنگید[۱۹۶].
این بار دشمن ما مذهب است. اصول گرایان تا زمانی که یکی از اعضای مخالفشان زنده مانده باشد احساس آرامش نخواهندکرد[۱۹۷]. مواد مخدر فقط شکل دیگری از تروریسم و سلاح دیگری در جنگ جهانی چهارم است. در واقع تجارت مواد مخدّر ممکن است برای بقای جامعه غربی ما نسبت به فعَالیّتهای تروریستی بسیار مخرب تر و در دراز مدت بسیار زبان بارتر باشد. در حالی که ممکن است تروریستها در یک حادثه صدهاتن را کشته یا فلج کنند، مواد مخدّر در درون روح میلیونها نفر نفوذ میکند و هر یک از آنها شخص دیگری را آلوده، و از توانایی انجام هر عملی محرومش میسازد[۱۹۸].
۳- مدیر ارشد انستیتو لندن:
برای مهارکشورهای مستقل باید فرهنگ و اقتصاد آنها را آلوده کرد. تجارت با دشمن درکالاهای غیر استراتژیک، و نشان دادن این که چقدر فقیر هستند از راههای آلوده سازی است.
باید کشورهای اسلامی را با ترویج سکس و آیة اللّهها را با فرهنگ والت دیسنی در سرزمین هایشان به محاصره درآورد.
استفاده از زنان هرزه، از طریق توریسم و تکنولوژیهای جدید اطلاعاتی از روشهای آلوده سازی است. حالا زمان رها کردن سگهای جدید جنگ چون مایکرو سافت (کمپانی نرم افزاری بیل گیتس غول ارتباطی جهان معاصر) و میکی ماوس (شخصیت کارتونی و یکی از سمبلهای ترویج فرهنگ امریکا) است.
بعد مجله نیوزویک با چاپ عکسی ازیک زن عریان مینویسد: سلاح مرگبار، خشن تر از آنچه تصور میشود[۱۹۹].
۴- یکی از عناصر نفوذی:
یکی از عناصر بنیاد کیان [۲۰۰] در راستای نفوذ میگوید:
«برای مقابله با نظام، بهترین روش، فعالیتهای فرهنگی است. این مهم از طریق انتشار کتابهای علمی و تاریخی مقدور میشود، و لزوماً باید به صورتی منسجم و با حرکتی آرام و تدریجی صورت گیرد، تا از هر گونه برخورد احتمالی نظام جلوگیری به عمل آید. با توجه به نفوذی که در نظام صورت گرفته، این روند به صورت جایگزین شدن افراد، رو به پیشرفت است و هرگونه تظاهر به فعالیت علنی به لحاظ امکان تغییر وضع فعلی خیانت محسوب میشود[۲۰۱]».
«سیامک.پ»که حدود پنجاه سال کار مطبوعاتی کرده و یکی از عناصر ساواک و از افرادی بوده که در حمله نظامی آمریکا به طبس شرکت داشته، و در روزنامههای زنجیرهای جهت براندازی جمهوری اسلامی نقش عمده و مهمی را ایفاکرده و با رضا، فرح و اشرف پهلوی ارتباط نزدیکی داشته و از پسر، همسر و خواهر محمدرضا پهلوی برای ضربه و سقوط نظام جمهوری اسلامی بودجه دریافت مینموده، چنین عنصر خطرناک و فاسدی در بدنه اجرایی کشور نفوذ میکند و به سمت مشاور عالی سازمان منطقه آزاد کیش دست مییابد، و از تمام امکانات بیت المال جهت براندازی نظام استفاده میکرده است و این فرد یکی از عناصری است که بنیادکیان خبر از نفوذشان داده بود. و آن کسی که قبل از هرکسی هشدار داد تا غافلان از خواب غفلت بیدار شوند، ناخدای کشتی انقلاب، رهبر فرزانه انقلاب بود.
«سیامک. پ» بعد از محاکمه و صدور حکمش در اظهاراتش گفت: «هدف ما ترویج فرهنگ غرب بود... مطرح کردن دگر اندیشان، نویسندگان، هنرمندان و ترویج فرهنگ غرب روالی بود که بعد از انقلاب هم این روند ادامه داشت. و هدف ما این بودکه از شرایط و موقعیتها به گونهای استفاده کنیم که جوانان توجهشان به مسائل فرهنگ غرب جلب شود. و این هدف هم از طرف خارج ازکشور هدایت میشد.
مطرح کردن مسائل حقوقی، آزادی زن مطابق آزادی رایج دموکراسی غربی، مقالات علیه حجاب، ایجاد یأس، تفرقه و بلوا، ولنگاری، نمایش فیلمها و... همه اینها مقابله با نظام جمهوری اسلامی بود.
با ترویج فرهنگ غرب و تبلیغ چهرههای دگراندیش در روزنامهها و مطبوعات میخواستیم فضایی را به وجود آوریم که در مردم این تصور به وجود آید که اوضاع کشور در حال تغییرات است، و نظام جمهوری در حال فروپاشی است. و مرتب از طریق رادیوهای خارجی و از طریق رسانههای ضد انقلاب داخلی که بنده و دیگران با آنها در ارتباط بودیم، روی این قضیه شایعات میکردیم[۲۰۲].
۵- نتانیاهو (نخست وزیر سابق رژریم اشغالگر قدس):
نخست وزیر پیشین رژیم صهیونیستی وکمیته اصلاحات دولت در کنگره امریکا طی جلسه مشترکی به بررسی راههای نفوذ در ایران پرداختند.
به گزارش ایسنا، نتانیاهو در این جلسه از آمریکا خواست نظام جمهوری اسلامی ایران را از طریق تهاجم تبلیغات ماهوارهای تغییر دهد. بنیامین نتانیاهو به «نقش بسیار ویرانگر سیل برنامههای مبتذل علیه حکومت ایران» اشاره کرد وگفت: آمریکا میتواند با وجود صدها آنتن بشقابی ماهواره که در ایران وجود دارد و با گسیل داشتن انواع برنامهها، انقلابی را علیه حکومت دینی ایران به وجود آورد.
وی ترویج بی بند و باری، زندگیهای مادی و مسائل جنسی را عاملی دانست که پخش آنها از طریق برنامههای تلویزیونی و ماهوارهای میتواند نقش بسیار تعیین کنندهای در تغییر حکومت ایران داشته باشد.
براساس گزارش خبرگزاری یونایتدپرس، نتانیاهو خطاب به کمیته اصلاحات دولت گفت: برنامههای تلویزیونی و ماهوارهای مانند یک نیروی شورشی بسیار مؤثر عمل میکنند. بچههای ایرانی مسلماً لباسهای زیبایی را خواهند خواست که در شوهای تلویزیونی میبینند، آنها استخرهای شنا و شیوه زندگی فانتزی را خواهند خواست[۲۰۳].
۶- مشاور رئیس جمهور امریکا:
جیمز ولزی، رئیس سابق سازمان جاسوسی و مشاور فعلی رئیس جمهور امریکا در امور خاور میانه، در مصاحبهای که در شماره هجده مجله امریکایی فرانت پیچ به چاپ رسید، خواستار انحلال شورای نگهبان در ایران شد.
وی در پاسخ به پرسش خبرنگار این مجله مبنی بر این که «آیا اصلاح رژیم ایران امکان دارد یا این که رژبم باید به طورکل تغییر کند؟»گفت: «آنچه مهم است این است که تغییر ریشهای و اساسی باشد، چه این تغییر آرام و تدریجی واقع شود، چه به صورت رادیکال و سریع تحقق یابد. ساختارکلی دولت میتواند باقی بماند، اما مراکز اصلی قدرت و مُلایان حاکم بر شورای نگهبان و سایر نهادها باید حذف شود».
خبرنگار این مجله امریکایی سپس از ولز پرسید: «سیاست آمریکا در قبال ایران باید چه باشد و ما چگونه باید عمل کنیم که هم در ایران اعمال نفوذکنیم و هم در خاور میانه بنیادگرایی و اسلام سیاسی را تضعیف نمائیم؟»
ولزی در جواب اظهار داشت: «ما به طور قطع نباید از نیروی نظامی در ایران استفاده کنیم، زیرا این باعث خواهد شد که دانشجویان و زنان و اصلاح طلبان به طرف آیت اللهها جذب شوند. ما باید همان طوری که پرزیدنت (بوش) در پیام ماه جولای خود گفت اعلام کنیم که حاضر به حمایت وکمک به عناصر مطلوب در ایران هستیم. هم چنین باید برنامههای ماهوارهای و رادیویی که برای ایران پخش میشود را حمایت کنیم و مواردی دیگر»[۲۰۴].
۷- وزیر دفاع امریکا:
رادیو آزادی در انعکاس اظهارات وزبر دفاع دولت واشنگتن اعلام کرد: آمریکا احتیاجی به توسل به عملیات نظامی و یا فعالیتهای مخفی برای سرنگون کردن حکومت ایران احساس نمیکند.
اما خبرگزاری فرانسه آرزوی رامسفلد را از زاویه دیگری مورد نقد قرار داد و یادآور شد: پیش بینی دونالد رامسفلد با تحلیل سازمان سیا در مورد اوضاع ایران هم خوانی ندارد.
مقامات رژیم اشغالگر قدس نیز مثل همیشه آرزوی خود را مبنی بر پایان یافتن عمر حکومت دینی در ایران اعلام کردند. رئیس ستاد ارتش اسرائیل هم زمان با اظهارات وزیر دفاع امریکا که درکنفرانس سالانه مرکز عالی راهبردی رژبم صهیونیستی سخن میگفت بر تأثیر عمیق حمله نظامی پنتاگون علیه عراق بر ایران تأکید کرد و اظهار داشت: این واقعه ممکن است موجب تغییرات بسیار جدی در حاکمیت تهران شود.
ژنرال موشه یوکی پالون درباره پیامدهای ساقط شدن حکومت بغداد پیش بینی کرد: جناح اصلاح طلب در ایران را به قدرت واقعی برساند و اقتدارگرایان را از صحنه خارج کند!
بدیهی است منظور مقامات آمریکا و رژیم صهیونیستی از جناح اصلاح طلب همان عناصر وابستهای هستندکه تحت نام اصلاح طلبی، در صدد تغییر قانون اساسی ایران به نفع اهداف استکباری جهان خواران میباشند.
یک ضد انقلاب مقیم لندن نیز از احتمال بروزگسست در میان نیروهای سیاسی ایران استقبال کرد و درباره وضعیت بزرگترین ائتلاف سیاسی کشورمان- جبهه دوم خرداد- گفت: از زمان پیدایش این جبهه، تضادهاکاملا آشکار بود.
علیرضا نوری زاده- که در مزدوری برای منافع سیاسی و رسانهای استکبار شهرت دارد- از طریق رادیو صدای آمریکا افزود: ستاره بخت آقای خاتمی رو به افول است و اینها (اصلاح طلبان موج سوار) تلاش میکنند هر چه ممکن است خود را از جبهه دوم خرداد بیشترکنار بکشند. مترجم بخش فارسی سازمان اطلاعات و جاسوسی انگلیس درباره ویژگیهای افراد مورد نظرش چنین توضیح داد: آنها از روی مصلحتهای شخصی وگروهی نه برای مصلحت ملت اصلاح طلب شدند و شعار آزادی و استقلال سردادند. وی با اشاره به ماجرای تعوبق برگزاری کنگره جبهه دوم خرداد، جبهه مشارکتیها را اصلاح طلبان اصلی خواندکه اعتقاد صمیمانه به آزادی و هویت ملی دارند.
به نظر میرسد عناصر ضد انقلاب خارج نشین با دل بستن به تحرکات افراطی مدعیان اصلاح طلبی تحت عناوینی چون خروج از حاکمیت، تغییر قانون اساسی، ده ایالتی کردن کشور و... برای فروپاشی نظام مقتدر جمهوری اسلامی ایران از راه فعالیت پنهان و آشکار افراطیون،
لحظه شماری میکنند[۲۰۵].
۸- دیوید کیو (مأمور سازمان سیا):
مهمترین حرکت در جهت براندازی جمهوری اسلامی، تغییر فرهنگ جامعه فعلی ایران است و ما مصمم به آن هستیم[۲۰۶].
۹- نیکسون (رئیس جمهور اسبق امریکا):
باید تجدد طلبان را در جهان اسلام پشتیبانی کنیم، این هم به سود ماست وهم به سود آنها[۲۰۷].
۱۰- ضد انقلاب خارج ازکشور:
ما با جمهوری اسلامی مبارزه سیاسی نخواهیم کرد، و اصول استراتژی جدید ما مبارزه فرهنگی است. ما باید بینش و فرهنگ مردم را عوض کنیم، تا جمهوری اسلامی ساقط شود[۲۰۸].
«فرجام تهاجم فرهنگی دشمنان»
بشارت حضرت حق:
گر چه در طول تاریخ جبهه کفر و نفاق، ظلم و فساد خواستهاند اسلام و آیین حق را با تبلیغاتشان نابود سازند، اما این وعده خداوند است که در صورت ایمان و استقامت مؤمنان، جبهه حق غالب و باطل مغلوب خواهد گردید و وعده حضرت حق تخفف ناپذیر است. اینک به چند آیه توجه فرمایید:
قرآن کریم میفرماید:
«یُریدُونَ اَنْ یُطْفِئُوا نُورَاللّهِ بِاَفْواهِهِمْ وَ یَأبَی اللّهُ اِلاّ اَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِروُنَ»
دشمنان اسلام میخواهند با دهان هایشان (با دروغ، تهمت، شایعه پراکنی و وسایل تبلیغاتی در هر عصر) نور خداوند را خاموش کنند، اما خداوند اراده کرده که این نور الهی را همچنان گسترده تر وکاملتر سازد تا همه جهان را اسلام فراگیرد و تمام جهانیان از پرتو آن بهره مند شوند هر چند کافران را خوشایند نباشد[۲۰۹].
در سوره آل عمران میفرماید:
«وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاَعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ»
در برابر دشمنان سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر ایمان داشته باشید[۲۱۰].
و باز میفرماید:
«وَ اِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْقالِبُونَ»
و لشکریان ما در تمام صحنهها پیروزند[۲۱۱]
و نیز حضرت حق میفرماید:
«کَذلِکَ حَقاَ عَلَیْنا نُنْجِ المُؤمِنینَ»
همین گونه بر ما حق است که مؤمنان را (در برابر دشمنانشان) رهایی و نجات بخشیم[۲۱۲].
حضرت امام خمینی(قدّس سرّه) میفرماید:
«من با اطمینان میگویم اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلت مینشاند، اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدود خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهدکرد»[۲۱۳].
فصل ششم: روابط دختران و پسران
چرا داشتن دوست برای دختران و پسران به سبک غربی جایز نیست
اشاره
س- بعد از آن که راههای مختلف فریب دختران بیان شد، اکنون شاید این سؤال پرسیده شود که چرا در اسلام رابطه دختران و پسران نامحرم جایز نیست؟ و چه اشکالی دارد جوانان ما هم مانند بسیاری از دختران و پسران غربی با هم ارتباط داشته باشند؟ ج- پاسخ این پرسش به صورت جامع و کامل کتابی مستقل را میطلبد[۲۱۴]. اما به طور خلاصه علت جایز نبودن این گناه یادآوری میشود. اگر چه جوانان عزیز ما مسلمان و اعتقاد به خداوند و روز قیامت دارند و الگویشان ائمه اطهار(علیهم السّلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) است و غیرت، مردانگی، عفت و پاکدامنی آنها اجازه این کارها را به آنها نمیدهد.
اما دانستن پاسخ پرسشهای دینی ضمن این که بر آگاهی و اعتقاد و ایمان آنان میافزاید، باعث میشود که جوانان غیرتمند و پاکدامن بدانند که این دوستیها دامی خطرناک است و هیچ انسان عاقلی حاضر نخواهد شد خود را به خطر بیندازد. به علاوه هر دختری اگر چه اعتقادش نسبت به خداوند و روز قیامت ضعیف باشد، حداقل دوست دارد در دنیا زندگی خوبی داشته باشد و برای دنیایش هم که شده هیچ دختر عاقلی به خود اجازه نمیدهد به آسانی سرمایه زندگی و درّ وگوهرگرانبهای خویش را در اختیار جوانان هوسران قرار دهد و آینده اش را سیاه و تاریک نماید. اینک به آثار زیانبار اجتماعی، اخلاقی و دنیایی این روابط توجه فرمایید:
ایجاد جوّ بدبینی
این دوستیها نه تنها مشکلی را برای دختران و پسران حل نمیکند، بلکه بر مشکلات آنان میافزاید. بسیاری از این دوستیها به ازدواج نمیانجامد، زیرا بیشتر برای تفنن و سرگرمی است. وقتی جنبه سرگرمی داشت نه تنها شعله غریزه جنسی را تا حدودی کم نمیکند، بلکه بر اضطراب دختر و پسر جوان افزوده خواهد شد. چون بسیاری از این دوستیها با ترس و دلهره همراه است.
از طرفی جوانی که با دختری دوست میشود، اگر بخواهد آن دختر را به عنوان همسر آینده اش انتخاب کند، پیش خود فکر می کندکه این دختر وقتی به راحتی با من رابطه نامشروع برقرارکرد، پس از اعتقاد و ایمان قوی برخوردار نیست. بنابراین همانطوری که امروز با من دوست شد، از کجا معلوم است که در آینده با این که همسر من هست با دیگری ارتباط برقرار نکند و همین فکر را دختر نسبت به دوست پسرش دارد.
بر همین اساس بسیاری از این گونه ازدواجها که مشهور به ازدواجهای خیابانی هستند، از پایه، متزلزل است و طلاق در این نوع زندگیها بیشتر خواهد بود. زبرا دختر و پسر هر دو نسبت به هم بدبین هستند.
در اکثر این روابط پسران برای شکار دختران از روحیه خوش باوری دختر سوءاستفاده میکنند و با الفاظ فریبنده و جذاب و وعدههای پوچ آنان را به دام میاندازند، و بعد از مدتی بهره برداری به بهانههای مختلف، دختری که آرزوهائی در دل داشت و به پسر به عنوان شریک زندگی و حامی او در طول عمر مینگریست، از طرف پسر رها میشود[۲۱۵].
افزایش طلاق
یکی از آثار منفی این روابط، بالا رفتن آمار طلاق است، زیرا براساس یک یافته تحقیقاتی در آمریکا، زوجهایی که قبل از ازدواج با یکدیگر زندگی میکنند، زندگی زناشویی آنها با مشکلات عدیدهای رو به رو، و منجر به طلاق میشود.
به گزارش ایسنا، دکتر «کاترین کوهان» استاد دانشگاه ایالت پنسیلوانیا گفت: طبق آخرین تحقیقات افرادی که قبل از ازدواج با یکدیگر رابطه داشتهاند، بعد از ازدواج در حل مشکلات خود عاجزند، چراکه نسبت به یکدیگر بسیار بدبینند.
کوهان گفت: طبیعت ارتباطات آزاد این است که زوجین چندان انگیزهای برای حل درگیریها و حمایت از مهارتهای خود ندارند.
وی افزود: به نظر میرسد ارتباطات این افراد زودتر از افرادی که با یکدیگر دوست نبودهاند سرد و منجر به طلاق میشود.
وی در پایان گفت: میتوانم بگوبم رابطه قبل از ازدواج به هیچ وجه سبب دوام زندگی زناشویی نمیشود[۲۱۶].
اُفت تحصیلی
یکی از ضررهای این دوستیهای نامشروع، کاهش کمی وکیفی در تحصیل است، زیرا دختر و پسری که با هم دوست میشوند، تمام فکر و حواسشان این خواهد بودکه بعد از هر دیداری مجدداً تماس تلفنی و یا ملاقات حضوری داشته باشند. و جوانی که فکرش متوجه جنس مخالف خود شد، دیگر آمادگی برای درس خواندن و رشد علمی نخواهد داشت. زیرا تحصیل علم احتیاج به تمرکز حواس دارد، و جوانانی که رابطه نامشروع دارند اگر چه میخواهند درس بخوانند اما به خاطر اضطراب و عدم تسلط بر افکار به محض یک لحظه غفلت، هوش و حواسشان متوجه جای دیگری میشود. بر همین اساس چنین افرادی در درس خواندن موفق نخواهند بود. لذا متصدیان مدارس و دانشگاهها توصیه میکنند، حتی ایام عقد و نامزدی جوانان در بحبوحه تحصیلات نباشد تا آنان بتوانند با تمرکز بیشتر فکر، در ادامه دروس و امتحانات موفق شوند.
ترویج فرهنگ غربی
از روایاتی که در همین بحث ذکر خواهد شد استفاده میشود، در اسلام چیزی به عنوان دوستی بین زنان و مردان نداریم. و این موضوعی است که متأسفانه در اثر دوری از دین و معنویت در جوامع غربی رایج شد. وکسانی که در این راه گام برمی دارند، در واقع از یک طرف هویت دینی و ملّی خود را از دست دادهاند و از طرف دیگر به طور ناخود آگاه به طرف فرهنگ غرب و بیگانه نزدیک میشوند. و نتیجه آن خواهد شدکه عفت و غیرت و مردانگی دفن میگردد، و در مقابل گناه و آلودگی و آثار زشت این دوستیها افزایش مییابد.
و اگر جامعه اسلامی دست از فرهنگ و اصالت مذهبی و ملّی خود بِکِشد، لازمه آن خواری و ذلت و سقوط آن جامعه خواهد بود.
حضرت علی (علیه السّلام) فرمود:
«لاتَزالُ هذِهِ الْاُمَّةُ بَخَیْرٍ ما لمْ یَلْبَسُوا مَلابِسَ الْعَجَمِ وَیَطْعَمُوا اطْعِمَةَ الْعَجَمِ فَاِنْ فَعَلُوا ذلِکَ ضَرَبَهُمُ اللهُ بِالذُّلِّ».
پیوسته امّت مسلمان به راه خیر قدم مینهند، تا زمانی که از فرهنگ و آداب و رسوم (مانند پوشیدن لباس و غذا خوردن و...) کافران تقلید نکنند. و اگر در آداب از بیگانگان پیروی کردند خداوند قادر آنان را ذلیل میگرداند[۲۱۷].
امام صادق (علیه السّلام) فرمود:
«انَّهُ اَوْحَی اللهُ اِلی نَبَیٍّ مِن اَنبیائِهِ قُلْ لِلْمُؤمنینَ: لاتَلْبِسُوا لِباسَ اَعْدائی وَلاتَطْعِمُوا مَطاعِمَ اَعْدائی وَلاتَسْلُکُوا مَسالِکَ اَعْدائی، فَتَکُونوا اَعْدائی کَما هُمْ اعْدائی».
خداوند به یکی از پیامبران وحی کردکه به مؤمنان بگو که در لباس، خوراک و آداب و رسوم، دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهیدکه اگر چنین کنید شما هم مثل آنان دشمنان خدا محسوب میگردید[۲۱۸].
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«لَیْسَ مِنّا مَنْ تَشَبَّهَ بِغَیْرِنا».
کسی که خود را شبیه غیر مسلمانان درآورد، از ما نیست[۲۱۹].
دلسردی نسبت به تشکیل خانواده
اگر این دوستیهای غرب گونه رایج گردید، به طورکلی اساس خانواده متلاشی خواهد شد. وقتی چشم چرانی و دوستی به صورت یک عادت درآمد، طبیعی است که هر دختری بعد از مدتی برای دوست پسرش آن جاذبه روزها و ماههای اول را نخواهد داشت.
لذا آن جوان به محض دیدن دختر و دوست جدیدی، آن دختر اولی را به بهانههای مختلف رها میسازد و به دنبال دومی میرود. زیرا وقتی ایمان و اعتقادی درکار نبود، معلوم است که چنین جوانانی هر روز خواهان دختران متنوع هستند، و هرکدام را با خدعه و نیرنگ فریب میدهند و بعد از مدتی رها میسازند.
تأخیر در ازدواج
این دوستیها سبب تأخیر در ازدواج میگردد، زیرا غیرتی را که خداوند برای حفظ ناموس در هر مردی (حتی در حیوانات) قرار داده، نمیگذارد مرد برای انتخاب همسر دنبال هر دختری برود. برخی از جوانان اگر چه دوست دختر هم دارند، اما برای همسر آینده شان به مادر یا خواهرشان سفارش می کنندکه میخواهم دختری را برایم انتخاب کنید که پشت سرش حرف نباشد. زیرا بسیاری از جوانان که در یک محل و منطقه زندگی میکنند، با هم دوست هستند و ازکارهای یکدیگر اطلاع دارند و رازهایشان را به هم می گوبند.
به عنوان مثال برای هم تعریف میکنند فلان دوستانشان چند دوست دختر دارد، و یا باکدام دختر رفیق است. لذا بسیاری از جوانان محل چنین دخترانی را میشناسند. وقتی شناختند، دیگر هیچ جوان باغیرتی حاضر نیست با دختری ازدواج کند که قبلاً در آغوش جوان دیگری بوده است. زیرا از نظر اجتماعی و روانی یک جوان نمیتواند بپذیردکه با دختری به عنوان همسر در خیابان قدم بزندکه جوانان محل او را از قبل میشناسند. اما دخترانی که عفت و پاکدامنی را پیشه خود ساختهاند، چنین دخترانی را اکثر جوانان دوست دارند. اگر چه جوان لا ابالی باشد. زبرا غیرت جوان چنین دختری را میپذیرد و هر مردی افتخار میکند که همسری پاکدامن داشته باشد. زیرا میداند که این درّی در درون صدفی بوده که چشم ناپاکی او را ندیده و تقوا و عفت او دست رد بر سینه تمام دیوسیرتان زده، لذا برای چنین دخترانی از سنین قبل از ازدواج، خواستگاران متعدد میرود، و آنها از بین خواستگاران بهترین جوان را به عنوان همسر برمی گزیند و زودتر از همه دختران به خانه بخت میروند، و زندگی هم بیش از دیگران به کامشان شیرین خواهد بود.
در معرض خطر
وقتی این دوستیها از روی صداقت و تدبیر و عقل نبود، بلکه فقط برای سرگرمی به صورت موّقت بود، امکان دارد برای دختران خطرآفرین باشد و با آبروی آنان بازی کند و دامن آنها و خانواده شان را چنان لکه دار نماید که با هیچ آبی پاک نشود، و در آخرت نیز به عذاب سوزناک الهی گرفتار خواهند شد جهت اطلاع بیشتر به فصل اول همین کتاب مراجعه شود.
باعث تحقیر و ذلت
به علاوه این دوستیها باعث تحقیر و ذلت دختر خواهد شد. زیرا از نظر روانی ثابت شده که هر چه دختر خود را بهتر بپوشاند، وقار و عفت را رعایت نماید، نزد جوانان از احترام بالاتری برخوردار میباشند، و شرایط چنین دخترانی را جوانان زودتر میپذیرند.
«آلفرد هیچکاک» میگوید: «من معتقدم که زن هم باید مثل فیلمی پرهیجان باشد. بدین معنی که ماهیت خود راکمتر نشان دهد، و برای کشف خود، مرد را به نیروی تخیّل و تصور زیادتری وادارد. باید زنان پیوسته بر همین شیوه رفتارکنند. یعنی کمتر ماهیت خود را در معرض نمایش قرار دهند و بگذارند مرد برای کشف آنها بیشتر به خود زحمت بدهد.
«ویل دورانت» در این باره میگوید: آنچه بجوییم و نیابیم عزیز و گرانبها میگردد. زیبایی به قدرت میل بستگی دارد و میل با اقناع و ارضا، ضعیف و با منع و جلوگیری، قوی میگردد.
خودداری از انبساط و امساک در بذل و بخشش، بهترین سلاح برای شکار مردان است. اگر اعضای نهانی انسان را در معرض عام تشریح میکردند، توجه ما یه آن جلب میشد، ولی رغبت و قصد به ندرت تحریک میگردید. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیاست وبی آنکه بداند، حس میکند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و رقّت عالی خبر میدهد .[۲۲۰]
از دست رفتن سرمایه زندگی
این دوستیها باعث می شودکه دختر به راحتی بهترین سرمایه اش که عفت و بدن لطیف و زببائی اش هست، را در اختیار جوانی گناهکار قرار دهد.
جوانی که باید به خود زحمت دهد و با عزت و احترام از دختری خواستگاری کند و مهریه او را بپردازد و از طرفی مخارج عروسی و زندگی دختر را اعم از: خوراک، پوشاک و مسکن به عهده گیرد، چنین جوانانی به هدفشان میرسند بدون اینکه در برابر آن چیزی بپردازند و مسؤولیتی بپذیرند. در صورتی که هیچ انسان عاقلی نمیآید کالای بسیار نایاب خود راکه سرمایه اصلی زندگی اش هست، مفت و مجانی در اختیار دیگران قرار دهد.
نابودی غیرت و مردانگی
یکی از آثار زشت دوست دختر داشتن آن است که این موضوع به تدریج باعث از بین رفتن غیرت و مردانگی در مرد میگردد. به گونهای که بعد ازگذشت مدت کوتاهی این دوستیها نسبت به ناموسش بی تفاوت خواهد شد. به عنوان مثال جوانی که تمایل دارد در رفت و آمدهای فامیلی، یا همسایگان با دختر یکی از آنان دوست شود، وگاهی برای رسیدن به این هدف با برادر دختر رفیق میشود تا خواهرش را شکارکند. و بعضی از اوقات جلسات دوستانه همراه با انواع آلودگی اعم از موسیقی و رقص و دیدن فیلمهای مبتذل تشکیل میدهند تا هرکدام با دوستان دخترشان باشند.
طبیعی است اگر جوانی بخواهد با خواهر رفیقش دوست شود، در مقابل رفیقش هم انتظار دارد او هم خواهرش را بیاورد. و اگر حساسیت نسبت به خواهرش نشان دهد، رفیقش میگوید: چطور شما دوست داری با خواهر من باشی ولی من با خواهر شما نباشم!
لذا برای این که به هدفش برسد، مجبور میشود نسبت به خواهرش حساسیت نشان ندهد. اگر این برنامهها ادامه یابد، بعد از مدتی به طور کلی انسان نسبت به ناموسش اعم از خواهر، مادر، دختر و همسر بی تفاوت میشود.
حتی گاهی عفت و پاکدامنی را عقب افتادگی میداند، و از اینکه ناموسش «در انظار نامحرمان به صورت مبتذل ظاهر شود، لذّت میبرد و خود را پیشرفته و متمدن و با فرهنگ به حساب میآورد. و در برخی از اوقات چنان شیطان این افراد را در لجن زارگناه فرو میبرد و غیرت و مردانگی را از آنها می گیردکه حاضرند ناموس یکدیگر را در اختیار هم قرار دهند.
بر همین اساس درکشورهای غربی و در ایران قبل از انقلاب محلهایی به نام «دانسینگ (رقّاص خانه)» بود و هرکسی که میخواست به آنجا برود موظف بود همراه همسر یا خواهر و دخترش به محل رقص برود، و اصولاً مرد تنها یا زن تنها را راه نمیدانند.
در برنامه دانسینگ که با خوردن انواع مشروبات نجس و حرام، نواختن موسیقی و رقص همراه بود، هر مردی ناموسش را برای رقصیدن به دیگری واگذار میکرد، و خود او دختر و زنِ دیگران را برای رقصیدنِ انتخاب میکرد وکارهای دیگری که نوشتن آن شرم آور، و شاید ترویج گناه باشد را انجام میداد. آری نتیجه این دوستیها و رابطه نامشروع چیزی جز این جلسات ننگین و آلوده نخواهد بود.
و اگر گاهی در بعضی از شهرها از جلساتی به عنوان پارتی، زنان و مردان آلودهای را دستگیر میکنند، نتیجه ترویج فرهنگ ابتذال است. امروز تمام تلاش دشمنان داخلی و خارجی آن است که با ایجاد ارتباط دوستی بین دختران و پسران، جامعه را به چنین مفاسدی سوق دهند. مردی که دوست دارد با زن نامحرمی در اداره یا شرکت و یا در جشنها و مهمانیها بگو و بخند داشته باشد، طبیعی است که دیگر نمیتواند نسبت به ناموس خودش غیرت نشان دهد. زیرا همانطوری که این شخص دوست دارد با زنان نامحرم بگوید و بخندد، دیگران هم دوست دارند با ناموس او این برخورد را داشته باشند. وگاهی از اوقات ثمره این جلسات، ارتباط نامشروع زنان شوهردار با مردان متأهل میباشد. بنابراین اگر ما بخواهیم عفت و پاکدامنی در زنان و غیرت در مردان محفوظ بماند، چارهای جز عمل به دستورات اسلام عزیز نداریم. اگر موازین شرع مقدس رعایت نگردد، این جلسات و رفت و آمدها نتیجهای جز آلودگی و روابط نامشروع و زنا نخواهد داشت.
منشاء بیماری ایدز
یکی از آثار مضر این دوستیها و روابط نامشروع، ابتلاء به بیماری ایدز است. درباره این بیماری بارها دانشمندان و پزشکان اعلام کردهاند که ایدز درمان ندارد، تنها راه مبارزه با ایدز پیشگیری است و این بیماری از راه روابط نامشروع و انتقال خون و فراوردههای خونی آلوده و مادر آلوده به بدن افراد سرایت میکند.
ایدز دارای یک دوران خفتگی طولانی است و از زمانی که فرد به آن آلوده میشود، تا زمان بروز علائم بین شش تا بیست سال وقت میگیرد و در تمام این دوره فرد آلوده میتواند بیماری را به افراد دیگر منتقل نماید. پزشکان تأکید می کنندکه حتی با رعایت بهداشت، خطر ابتلاء به ایدز زیاد است. چه بسا امکان دارد در افرادی که روابط نامشروع با هم دارند چندین سال بگذرد و بعد از آن آثار زبانبار این بیماری بروزکند.
دکتر حسین جزایری در اجلاس سازمان ملل به مناسبت روز جهانی مبارزه با ایدزگفت:
این بیماری در طول بیست سال، بیست میلیون نفر قربانی گرفته و اکنون چهل میلیون آلوده به آن در جهان وجود دارند. و قریب به پانزده میلیون کودک به آن گرفتارند. و تا به امروز راهی برای درمان مرض ایدز یافت نشده است. تنها راه درمان این بیماری، پیشگیری است که یکی از عوامل پیشگیری قطع روابط نامشروع به ویژه با زنان آلوده، و ترک بی بند و باری جنسی، و پایبند بودن به اصول اخلاقی و خانوادگی است. در ایران به برکت تعالیم اسلام این بیماری بسیارکم میباشد و مبتلایان این بیماری را ۲۴۰۰ نفر ذکر کردهاند[۲۲۱].
البته براساس گزارش رئیس مبارزه با بیماریهای بهداشت، تا اول مهر ماه امسال ۴۲۳۷ مورد مبتلا به ویروس ایدز درکشور شناسایی شدهاند که از تعداد ۶۰۰ نفر وارد مرحله نهایی بیماری شدهاند و ۵۷۰ نفر جان خود را از دست دادهاند[۲۲۲].
?دکتر آنتونیو نماینده دفتر کنترل مواد مخدر سازمان ملل:
دکتر آنتونیو مازتیلی نماینده دفتر کنترل مواد مخدر و جرایم سازمان ملل درگشایش نخستین همایش سراسری پیشگیری و مراقبت موارد ایدز درکرمانشاه گفت:
«حفظ فرهنگ بزرگترین مانع آلودگی به ایدز و اعتیاد است»[۲۲۳].
مکافات عمل
در این عالم حساب وکتابی در کار است، اگر چه خداوند حکیم گاهی مصلحت میداند انسان را در دنیا به خاطرگناهش عذاب نکند، اما این طور نیست که کسی بر دنیا و آنچه در آن هست و بر اعمال ما نظارت دقیق نداشته باشد. خداوندی که این چنین نظم را برگردش زمین و ماه و سایر کرات حاکم کرده که قرنها یک دقیقه حرکتشان کم و زیاد نمیشود، و خِلل و اشکالی درگردش آنها پیش نمیآید. و علم هیئت و منجمان بر همین اساس مسئله خسوف وکسوف را تا دهها سال پیش بینی میکنند. خداوند قادری که برکل نظام هستی و عالم دنیا اعم ازکرات و جمادات و نباتات و حیوانات تسلط و نظارت دقیق دارد، دیگر اعمال ما را تحت نظر گرفتن برایش کار مهمی نیست. بلکه این نظارت را رسول گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السّلام) بر اعمال انسانها در طول روز دارند[۲۲۴]. بنابراین کسی که از راه حرام با ناموس دیگران مانند دختر و همسر، ارتباط برقرار میکند و با این عمل شنیع حقوق دیگران را پایمال نماید، حتماً بداندکه دیگران هم با ناموس او این رابطه را برقرار خواهند نمود و حق او را پایمال خواهندکرد. مگر اینکه در درگاه حضرت حق تعالی توبه کند. اکنون به تعدادی از آیات و روایات توجه فرمائید:
قرآن کریم در این باره میفرماید:
«... یا اَیُّهَا الناسُ اِنَّما بَغیُکُمْ عَلی اَنْفُسِکمْ...»
ای مردم بدانید هرگونه ظلم و ستمی مرتکب شوید، و هر انحرافی از حق پیداکنید ضررش متوجه خود شما است[۲۲۵].
همچنین حضرت حق تعالی میفرماید:
«وَ مَنْ یَتَعَدَّ خدُودَ اللّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ »
هرکس از حدود الهی تجاوزکند در حقیقت به خویشتن ظلم کرده، نه
به دیگران.
حضرت علی(علیه السّلام) فرمود:
«مَنْ تَلَذَّ بِمَعاصِیِ اللهِ اَکْسَبَهُ ذُلاٍّ»
کسی که دنبال لذّت بردن (و خوشی و تفریح) از راه گناه باشد، در حقیقت ذلت و خواری برای خودکسب نموده است.
۱۲- مکافات عمل:
در این عالم حساب وکتابی در کار است، اگر چه خداوند حکیم گاهی مصلحت میداند انسان را در دنیا به خاطرگناهش عذاب نکند، اما این طور نیست که کسی بر دنیا و آنچه در آن هست و بر اعمال ما نظارت دقیق نداشته باشد. خداوندی که این چنین نظم را برگردش زمین و ماه و سایر کرات حاکم کرده که قرنها یک دقیقه حرکتشان کم و زیاد نمیشود، و خِلل و اشکالی درگردش آنها پیش نمیآید. و علم هیئت و منجمان بر همین اساس مسئله خسوف وکسوف را تا دهها سال پیش بینی میکنند. خداوند قادری که برکل نظام هستی و عالم دنیا اعم ازکرات و جمادات و نباتات و حیوانات تسلط و نظارت دقیق دارد، دیگر اعمال ما را تحت نظر گرفتن برایش کار مهمی نیست. بلکه این نظارت را رسول گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السّلام) بر اعمال انسانها در طول روز دارند[۲۲۶]. بنابراین کسی که از راه حرام با ناموس دیگران مانند دختر و همسر، ارتباط برقرار میکند و با این عمل شنیع حقوق دیگران را پایمال نماید، حتماً بداندکه دیگران هم با ناموس او این رابطه را برقرار خواهند نمود و حق او را پایمال خواهندکرد. مگر اینکه در درگاه حضرت حق تعالی توبه کند. اکنون به تعدادی از آیات و روایات توجه فرمائید:
قرآن کریم در این باره میفرماید:
«... یا اَیُّهَا الناسُ اِنَّما بَغیُکُمْ عَلی اَنْفُسِکمْ...»
ای مردم بدانید هرگونه ظلم و ستمی مرتکب شوید، و هر انحرافی از حق پیداکنید ضررش متوجه خود شما است[۲۲۷].
همچنین حضرت حق تعالی میفرماید:
«وَ مَنْ یَتَعَدَّ خدُودَ اللّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ »
هرکس از حدود الهی تجاوزکند در حقیقت به خویشتن ظلم کرده، نه
به دیگران[۲۲۸].
حضرت علی(علیه السّلام) فرمود:
«مَنْ تَلَذَّ بِمَعاصِیِ اللهِ اَکْسَبَهُ ذُلاٍّ»
کسی که دنبال لذّت بردن (و خوشی و تفریح) از راه گناه باشد، در حقیقت ذلت و خواری برای خودکسب نموده است[۲۲۹].
عاقبت دنبال ناموس دیگران رفتن
از آیات و روایاتی که در بحث مکافات عمل آورده شد، روشن گردید که گناه و مردم آزاری و دنبال ناموس دیگران رفتن، نه تنها عاقبت خوشی
ندارد، بلکه روزی انسان گرفتار خشم و غضب خداوند خواهد گردید. وقتی به زندگی کسانی که دنبال ناموس مردم بودند نگاهی میافکنیم، میبینیم که به خیال باطل خودشان مدتی خوش بودند، اما در واقع ضرر کردند. لذا حضرت حق بعد از دادن فرصت به آنها، وقتی بیدار نشدند طومار زندگی آنان را در هم پیچید و با رسوایی و روسیاهی از این دنیا به عالم قبر برای عذاب فرستاده شدند.
آیا اعضای باندهای کرکسهای سیاه تهران و مشهد مقدس، شاهین، پلنگ، عقاب و عقربهای سیاه تهران فکر میکردند روزی این چنین مفتضح و بی آبرو شوند و این گونه مورد نفرت خداوند و خلق او قرار گیرند. به طوری که خانواده هایشان دیگر نتوانند در جامعه و در بین مردم سربلندکنند.
آیا امثال این جوانان آلوده در زندگی پیروز شدند؟! یا آن جوانانی که سرلوحه زندگی خویش را تقوا، پاکدامنی، غیرت و مردانگی قرار دادند؟ خداوند بزرگ در مورد مجرمان میفرماید:
«وَ اُمْلی لَهُمْ اِنَّ کیدی مَتینٌ»
چنان نیست که ما با شتاب زدگی ظالمان را مجازات کنیم، بلکه به آنها مهلت و فرصت میدهیم تا متنبه شوند و هنگامی که بیدار نشدند، گرفتارشان میسازیم و نقشه من و مجازات عالم چنان قوی و حساب شده است که هیچ کس را قدرت فرار از آن نیست.
در آیه دیگر میفرماید:
«سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لایَعْلَمُونَ»
وقتی انسانهای ظالم و آلوده ازکارهایشان دست برنداشتند، از راهی که نمیدانند طومار زندگیشان را در هم میپیچیم و به عمرشان خاتمه خواهیم داد[۲۳۰].
حضرت علی(علیه السّلام) در این باره فرمود:
«مَنْ حَفَرَ لِاَخیهِ الْمُؤمِنِ بِئْراًاَوْقَعَهُ اللهُ فیها (وَقَعَ فیهاب)»
کسی که برای برادر مؤمن خویش چاهی را بکند، خداوند او را در آن چاه خواهد افکند[۲۳۱].
امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
«ما یَأمَنُ الّذینَ یَنْظُرُونَ فی اَدْبارِ النِّساءِ اَنْ یُنْظَرَ بِذلکَ فی نِسائِهِمْ».
کسانی که به پشت سر زنان نظر میافکنند هیچ ایمن نیستند از اینکه دیگران به پشت سر زنان آنها نظر افکنند[۲۳۲].
امام صادق (علیه السّلام) میفرماید:
«خداوند سبحان به حضرت موسی(علیه السّلام)وحی فرمود: ای موسی! به مردم بگو زنا نکنندکه باعث میشود زنان خودشان چنین کنند»[۲۳۳]. خداوندا! جوانان مسلمان و غیور این کشور بقیة الله الاعظم روحی له الفداء را ایمان کامل، بدنی سالم و قوی، دامن و روحی پاک برای دفاع از اسلام و انقلاب عنایت فرما و قلب حضرت ولی عصر (عَجَّلَ الله تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ) را از آنان خشنودگردان و در ظهور حضرتش تعجیل فرما.
والحمد لِله رب العالمین
۱۷/۱۲/۸۱
۴ محرم ا لحرام ۱۴۲۳
نفرت پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله) از انسان معتاد
رسول گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله) فرمود:
«سَیَأتی زَمانٌ عَلی اُمَّتی یَأکُلُونَ شَیئاً اِسمُهُ البَنجِ، اَنَا بَریءٌ مِنهُم، و هُم بَریئونَ مِنّی»
زمانی میآید که امت من چیزی را مصرف میکنند، اسم آن بَنگ و حشیش میباشد، به خاطر این عملشان من از آنها بیزارم و آنها نیز از من دور میباشند[۲۳۴].
پانویس
- ↑ وصیت نامه الهی، سیاسی حضرت امام خمینی (قدّس سرّه)
- ↑ روزنامه کیهان، شما ره 17081، 17/ 2/ 80 (13 صفر 1422)
- ↑ کشف حجاب توسط این سه مزدور بیگانه در ترکیه (۱۳۰۳ شمسی)و افعانستان (۱۳۰۷ ش.)و ایران (۱۷ دی ۱۳۱۴ ش .) به اجراء درآمد.
- ↑ جهت اطلاع به کتاب «بهشت جوانان»مراجعه فرمایید
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۲۶۶.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۵،ص ۲۶۷ ،مکارم الاخلاق، ص ۱۹۷
- ↑ وسائل الشیعه،ج۱۵ص ۲۶۸. مکارم الاخلاق، ص ۱۹۷
- ↑ مائده/ ۳۱-۲۶ و یوسف/۱۷-۷
- ↑ مکارم الاخلاق، ص ۴۴۰
- ↑ مکار م الاحلاق، ص ۲۲۰.
- ↑ مکارم الاخلاق ص ۲۱۹، بهشت جوانان، ص ۵۷.
- ↑ کَنزالعمال، ج۱۶، ص۴۵۲، شماره ی ۴۵۳۹۱، بهشت جوانان، ص۵۸
- ↑ کیهان، ۲۱/۷/۸۱،ص ۱۵،شماره ۱۷۴۹۸.
- ↑ قدس، ۱۸/۷/۸۱.
- ↑ جام جم،۱۳/۶/۸۱
- ↑ جام جم،۷/۸/۸۱.
- ↑ جام جم،۱۰/۷/۸۱.
- ↑ جام جم،۶/۶/۸۱.
- ↑ جام جم،۱۲/۶/۸۱.
- ↑ حام جم۲۳/۸/۸۱.
- ↑ جام جم،۲۹/۸/۸۱.
- ↑ جهت اطلاع از فسفه «اختیار دختر به دست پدر» به کتاب بهشت جوانان، ص ۱۲۲مراجعه فر مایید.
- ↑ جام جم،۸/۸/۸۱
- ↑ جام جم،۱۸/۸/۸۱.
- ↑ جام جم، ۲۵/۹/۸۱.
- ↑ جام جم،۲۷/۹/۸۱..
- ↑ جام جم،۱۶/۵/۸۱.
- ↑ جام جم، ۴/۱۰/۸۱
- ↑ کیهان،۷/۳/۸۵.
- ↑ جام جم،۵/۱۰/۸۱.
- ↑ بحا را لانوار، ج ۷۴، ص ۱۸۶.
- ↑ غررا لحکم، فصل ۸۵، شماره ۹۵.
- ↑ بحا را لانوا ر، ج ۷۴، ص ۱۷۳ و نیزج ۷۴، ص ۰ ۸ ۱
- ↑ بحا را لانو ار، ج ۷۴، ص ۱۸۶.
- ↑ غررا لحکم، فصل ۵، شما ره ۱۵ .نهج ا لبلاغه، فصار ۳۸ و ۰ ۴ صبحی
- ↑ غر را لحکم، فصل ۲۰، شما ره ۱۷.
- ↑ غررا لحکم، فصل ۷۷، شما ره ۵۹۷.
- ↑ بحارا لانوار، ج ۷۴، ص ۱۹۱.
- ↑ جام جم، ۲۱/۸/۸۱.
- ↑ بحارالانوار،ج ۸۹ ، ص۱۵.
- ↑ رسا لت، ۵/۵/۷۶.
- ↑ جام جم،۳/۱۰/۸۱
- ↑ کیهان،۱۱/۱۰/۸۱
- ↑ جام جم۱۷/۱۰/۸۱.
- ↑ جام جم، ۱۰/۷/۸۱، ص ۸ ضمیمه
- ↑ جام جم، ۱۰/۷/۸۱، ص ۸ ضمیمه.
- ↑ جمهوری اسلامی، ۶/۷/ ۸۱.
- ↑ جام جم،۱۷/۷/۸۱، ص ۳ ضمیمه.
- ↑ جهت اطلاع بیشتر از مفاسد اختلاط زن و مرد به کتاب «پاسخ به پرسشهای جوانان» ج ۱ ،ص ۳۱۲ ،و کتاب «فعالیت اجتماعی بانوان» مراجعه فرمایید.
- ↑ بقره / ۱۲۰.
- ↑ بهشت جوانان، ص۱۶۷. کنز العمال، حدیث ۱۰۹۷.
- ↑ بحار الانوار: ج ۷9 (76) ص ۳۰۳ باب التجمل و اظهار النعمه.
- ↑ جام جم، ۱/۸/۸۱.
- ↑ جام جم۱۲/۸/۸۱.
- ↑ جام جم،۱۵/۸/۸۱ .
- ↑ ضمیمه جام جم، ۲۱/۱۲/۸۱، ۸ محرم ۱۴۲۴.
- ↑ پاسخ به پرسشهای جوانان، ج ۱، ص ۱۹۴. بهشت جوانان، ص ۴۷۲.
- ↑ جام جم۱۶/۵/۸۱.
- ↑ جام جم،۲۳/۵/۸۱، ص ۸ ضمیمه
- ↑ قدس، ۱۲/۸/۸۱.
- ↑ هفته نامه آینه،۱۴/۹/۸۱.
- ↑ جام جم، ۱۸/۱۰/۸۱.
- ↑ جهت اطلاع از انواع ورزشها به کتاب «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر«ج ۱۴ مراجعه فرمایید.
- ↑ غررالحکم، باب الف، شماره ۵۹۶.
- ↑ جهت اطلاع ببشتر به کتاب «بهشت جوانان» ص ۳۱۴-۳۰۵ مراجعه فرمایید.
- ↑ جام جم،۱۳/۵/۸۱.
- ↑ کیهان،۷/۳/۸۱..
- ↑ جمهوری اسلامی، ۸/۱۲/ ۸۱.
- ↑ جمهوری اسلامی، ۱۵/۸/۸۱.
- ↑ کیهان،۲۵/۴/۸۱.
- ↑ قدس،۲۳/۸/۸۱
- ↑ کیهان۴/۱۱/۷۹
- ↑ کیهان ۲۲/۱۰/۸۱.
- ↑ مسافحین، سِفاح: زنا. غیر مسافحین: به زنانی که زناکار و آلوده نباشند گفته میشود.
- ↑ اَخْدان جمع خِدْن: به معنای دوست و رفیق است. اما معمولاً به زنان و مردانی که رابطه نامشروع به وسیله دوست شدن دارند، گفته میشود.
- ↑ سوره مائده/ آیه ۵. و مانند آن نساء/۱۵و ۲۵، بقره/۲۳۵، نَحْل/ ۰ ۹، اسراء/۳۲ و طلاق/ ۱.
- ↑ جام جم،۱۸/۷/۸۱.
- ↑ نور/۳۱.
- ↑ جام جم،۱۴/۹/۸۱.
- ↑ جام جم(ضمیمه)، ۲۰/۹/۸۱.
- ↑ کیهان، ۱۹/۱۲/۸۰.
- ↑ کیهان، ۱۳/۴/۸۰.
- ↑ جام جم، ۳۰/۵/۸۱، ضمیمه ص ۳.
- ↑ کیهان،۲۲/۹/۸۰..
- ↑ جمهوری ا سلامی، ۱۲/۵/۷۸
- ↑ کیهان،۱۶/۱۰/۷۶.
- ↑ کیهان، جام جم، ایران ۱۷/۱۲/ ۸۱ مطابق ۴ محرم ۱۴۲۴.
- ↑ دعا ئم الاسلام،ج ۲ ،ص۲۱۴
- ↑ بحار الانوار،ج۱۰۰، ص ۲۴۳، و من لایحضره الفقیه: ج ۴ ،ص ۳.
- ↑ دعائم الاسلام، ج ۲ ،ص ۲۱۴ و مانند آن بحار الانوار،ج ۱۳ ،ص ۳۵۰، ج ۶۳ ،ص ۲۵۱، ج ۷۲ ص ۱۹۷، ج ۱۰۴، ص ۴۸.
- ↑ جام جم،۲۲/۸/۸۱.
- ↑ جام جم (ضمیمه)، ۲۷/۶/۸۱.
- ↑ جام جم (ضمیمه)،۲۹/۸/۸۱.
- ↑ جام جم،۲۹/۸/۸۱.
- ↑ جام جم (ضمیمه)،۱۳/۶/۸۱.
- ↑ عِقاب الاعمال: ص ۶۵۲.
- ↑ جام جم،۲۹/۸/۸۱.
- ↑ کیهان، ۲۵/۱۱/۱۳۸۰
- ↑ وسائل: ج ۳ ،ص ۲۷۹، وج ۱۱، ص ۱۱۱.
- ↑ جام جم،۱۳/۹/۸۱
- ↑ جاجم ، ۲۰/۹/۸۱.
- ↑ علل الشرایع، ج۲،ص ۲۸۷، باب ۳۶۴.
- ↑ قدس، ۲۳/۹/۸۱.
- ↑ جام جم، ۱۰/۵/۸۱.
- ↑ .قدس، ۵/۴/۸۱.
- ↑ جام جم،۲۴/۶/۷۹
- ↑ نور/۳۱.
- ↑ جام جم،۸/۸/۸۱.
- ↑ جام جم،۲۸/۱۰/۸۱.
- ↑ بهشت جوانان، ص ۳۰۳. جهت اطلاع بیشتر به کتاب یاد شده مراجعه فرمایید.
- ↑ جام جم،۲۹/۸/۸۱..
- ↑ وسا ئل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۳۰.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۳۶. بهشت جوانان، ص ۳۰۷، فرهنگ مردم دنیا قبل از ظهور، ص۵۸.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۲۸، من لایحضره الفقیه، ج ۳،ص۲۹۹.
- ↑ جام جم،۲۷/۹/۸۱.
- ↑ جام جم،۲۷/۹/۸۱.
- ↑ جام جم،۲۷/۹/۸۱
- ↑ ایران، ۵/۱۱/۸۱.
- ↑ جهت اطلاع از عواقب اختلاط زن و مرد در ادارات و شرکتها و... به کتاب «پاسخ به پرسشهای جوانان» ج ۱ ص ۳۱۱ و کتاب «فعالبت اجتماعی بانوان» مراجعه فرمایید.
- ↑ بهشت جوانان، ص ۴۶۸..
- ↑ دعائم الاسلام، ج ۲ ص ۲۱۴ و مانند آن بحارالانوار،ج ۱۳ ،ص ۳۵۰، ج ۶۳، ص ۲۵۱، ج ۷۲ ص ۱۹۷، ج ۱۰۴، ص ۴۸.
- ↑ د عائم الاسلام،ج ۲ ،ص ۲۱۴.
- ↑ قدس،۲۰/۵/۸۱.
- ↑ کیهان،۱۳/۸/۸۱.
- ↑ جام جم،۷/۱۲/۸۱.
- ↑ جام جم،۷/۱۲/۸۱.
- ↑ جام جم،۱۳/۹/۸۱.
- ↑ کیهان،۶/۳/۸۱.
- ↑ استفتائات، ج ۲، چاپ اول، ۱۳۸۰.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص۵۱.
- ↑ جام جم،۲۷/۹/۸۱.
- ↑ جام جم،۴/۱۰/۸۱.
- ↑ جام جم، ۴/۱۰/۸۱
- ↑ نهج البلاغه مرحوم فیض، نامه ۳۱، فراز ۶۲.
- ↑ نهج البلاغه، مرحوم فیض، قصار ۱۲۰.
- ↑ الرحمن/ ۷۲.
- ↑ ا لرحمن/ ۵۶.
- ↑ جام جم،۱۸/۱۰/۸۱.
- ↑ جام جم، ۲۱/۱۰/۸۱.
- ↑ کیهان، ۱۹/۴/۸۱.
- ↑ کیهان، ۱۲/۲/۷۲.
- ↑ همشهری، ۱۴/۴/۷۳.
- ↑ کیهان،۲۲/۱۰/۸۱.
- ↑ کیهان، ۵/۱۱/۸۱.
- ↑ بحار الانوار،ج ۱۳ ،ص ۳۵۰، ج ۶۳، ص ۲۵۱، ج ۷۲ ،ص ۱۹۷، ج ۱۰۴، ص ۴۸.
- ↑ عِقاب الأعْمال: ص ۶۵۲.
- ↑ فروع کافی: ج ۵ ،ص ۵۳۳. جهت اطلاع کامل از علت و فلسفه این دستور اسلامی به کتاب «بهشت جوانان» ص ۲۲۸ و کتاب «پاسخ به، پرسشهای جوانان « ج ۱ ،ص ۱۱۳- ۱۰۹و ۳۷۷-۳۷۲ مراجعه فرمایید.
- ↑ جام جم،۲۴/۱۰/۸۱.
- ↑ کیهان،۲۲/۳/۸۰.
- ↑ کیهان۷/۴/۷۸.
- ↑ فروع کافی: ج ۵ ،ص ۵۴۸. جهت اطلاع به کتاب «بهشت جوانان» ص ۴۵۶ مراجعه فرمایید.
- ↑ سوره ی مائده آیه ی۹۰ و مانند آن. بقره ۱۶۹، ۲۱۸، ۲۶۸، نور، ۲۱.
- ↑ مائده/ ۹۱.
- ↑ خصال شیخ صدوق (رحمت الله علیه).
- ↑ کافی، ج ۶ ،ص ۳ و ۴، وسائل الشیعه،ج ۱۷ ،ص ۲۵۰. ۳- همان.
- ↑ وسائل الشیعه ،ج ۱۷ ،ص ۲۵۰.
- ↑ وسائل الشیعه ،ج ۱۷ ،ص۲۵۱.
- ↑ وسائل الشیعه ،ج ۱۷ ،ص ۲۵۱ و ۲۵۳.
- ↑ وسائل الشیعه ،ج ۱۷ ،ص ۲۵۳.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۷ ،ص ۲۵۴.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۷ ،ص ۲۴۹.
- ↑ فروغ کافی، ج ۶ ،ص ۴۰۳، گناهان کبیره، ج ۱ ،ص ۲۵۵.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۷ ،ص ۲۵۵.
- ↑ همان
- ↑ وسائل الشیعه ،ج ۱۷ ،ص ۲۵۳، ۳- وسائل الشیعه ،ج ۱۷ ،ص ۲۵۰.
- ↑ همان
- ↑ وسائل الشیعه،ج ۱۷ ،ص ۲۴۹.
- ↑ وساثل الشیعه، ج۱۷ ،ص ۲۵۰.
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ وسا ئل الشیعه ،ج ۱۷ ،ص ۲۵۱.
- ↑ وسائل الشیعه ،ج ۱۷ ،ص ۲۵۵ و ۲۵۸.
- ↑ وسائل الشیعه،ج ۱۷ ،ص ۲۴۵.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۷ ،ص ۲۴۴.
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۷ ،ص ۲۶۱.
- ↑ وسائل الشیعه ،ج ۱۷ ،ص ۲۶۷.
- ↑ و سائل الشیعه، ج ۱۷ ،ص ۲۳۷.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۷.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۷ ،ص ۲۶۲.
- ↑ وسائل الشیعه ،ج ۱ ،ص ۲۳۹، حدیث اشاره به آیه ۲۵ سوره مطففین است.
- ↑ جهت اطلاع از ضررهای روانی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و امنیتی شراب به تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۷۴- ۷۹ وج ۵، ص ۶۸- ۷۶ و اولین دانشگاه و آخرین پیامبر(صلّی الله علیه و آله)، ج ۷ و گناهان کبیره، ج ۱ و الکل از نظر فقه اسلامی مراجعه فرمایید.
- ↑ جمهوری اسلامی، ۲۸/۵/۸۰.
- ↑ جهت اطلاع بیشتر در مورد خصوصیات دوستان خوب و بد، به کتاب «پاسخ به پرسشهای جوانان « ج ۲ ،ص ۷۳۹ و کتاب«دوست یابی در کلام امیرالمؤمنین (علیه السّلام) » مراجعه فرمایید.
- ↑ بحارالانوار،ج ۷۴ ،ص ۱۷۹.
- ↑ جهت اطلاع بیشتر به کتاب «بهشت جوانان » و «پاسخ به پرسشهای جوانان»« و «درسها و عبرتها از قرآن و کربلا» مراجعه فرمایید.
- ↑ وصیت نامه الهی، سیاسی حضرت امام خمینی (قدّس سرّه)
- ↑ جنگ جهانی چهارم ص ۳۶۸.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۷ ،ص ۸۵، میزان الحکمه (پانزده جلدی) ج ۳ ص ۱۵،باب تناول المخدرات.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۱۷ ص ۸۶، میزان الحکمه (پانزده جلدی) ج ۳ ،ص ۱۵ باب تناول
- ↑ همان
- ↑ مستدرک الوسائل ج ۱۷، ص ۸۶.
- ↑ آل عمران/۱۱۸، و مانند آن توبه/۳۲ و صف/۳.
- ↑ خاطرات مستر همفر، ص ۱۱۳، ۱۱۲.
- ↑ جنگ جهانی چهارم ص ۱۳.
- ↑ همان مدرک: ص ۳۴.
- ↑ همان مدرک: ص ۳۶۸.
- ↑ کیهان، ۱۵/۱/۷۷
- ↑ بنیاد کیان در سال ۶۷ توسط گروهی سلطنت طلب و طرفداران و نزدیکان رژیم پهلوی تأسیس شد، و بنای آن بر نفوذ دادن عناصر ضد انقلاب در مراکز فرهنگی و مشاغل کلیدی و حساس کشور و مبارزه با اسلام و فرهنگ اصیل مردم ایران است.
- ↑ هویت، ص ۱۲۲.
- ↑ کیهان، ۶/۵/۸۱ و سیمای جمهوری اسلامی.
- ↑ جام جم، قدس،کیهان،۲۳/۶/۸۱
- ↑ کیهان، ۱۱/۸/۸۱
- ↑ کیهان، ۱۱/۸/۸۱.
- ↑ هویت، ص ۱۸.
- ↑ هویت، ص ۴۶.
- ↑ هویت، ص ۱۹.
- ↑ توبه / ۳۲.
- ↑ آل عمران/۱۳۹.
- ↑ صافات/۱۷ و مانند آن ۱۷۲ و ماثده/ ۵۶.
- ↑ یونس/۱۰۳
- ↑ صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۱۰۹.
- ↑ جهت اطلاع کامل و بیشتر به کتاب «روابط دختران و پسران»و«پاسخ به پرسشهای جوانان»جلد ۱ ص ۱۴۱ و «بهشت جوانان»مراجعه فرمایید.
- ↑ جهت اطلاع از عواقب خوش باوری دختران به جلد ۱ کتاب «پاسخ به پرسشهای جو انان »فصل سیزدهم ص۳۹۸ و کتاب «بهشت جوانان» مراجعه فرمائید.
- ↑ جمهوری اسلامی، ۲۹/ ۱۱/ ۱۳۸۰.
- ↑ بهشت جوانان، ص ۴۷۷. بحارالانوار: ج ۷9 (76) ص ۳۰۳ باب النجمل و اظهار النعمه.
- ↑ بهشت جوانان، ص ۴۷۷. وسائل، ج ۳، ص ۲۷۹، وج ۱۱، ص ۱۱۱. و در مورد آیاتی که تقلید ازکفار را منع میفرماید به سوره بقره/ آیات ۱۲۰ و ۱۹ ۱ و ۱۰۹، آل عمران/ ۵۸ و ۵۷ و مائده و... مراجعه فرمایید.
- ↑ بهشت جوانان، ص ۱۶۷. لَهْجُ الفصاحه: ص ۵۰۹،
- ↑ همان مدرک: ص ۵۲ و ۵۳ و ۵۵. بهشت جوانان، ص ۲۶۵.
- ↑ گزیدهای از پیام دکتر حسین جزایری در اجلاس سازمان ملل به مناسبت روز جهانی مبارزه با ایدز.
- ↑ اخبار صدا و سیما جمهوری اسلامی، ۲۳/۷/۸۱.کیهان، ۲۴/۷/۸۱.
- ↑ کیهان، ۱۳/۸/۸۱.
- ↑ جهت اطلاع بیشتر به جلد ۱ فصل دوم کتاب «پاسخ به پرسشهای جوانان» مراجعه فرمائید.
- ↑ جهت اطلاع بیشتر به جلد ۱ فصل دوم کتاب «پاسخ به پرسشهای جوانان» مراجعه فرمائید.
- ↑ جهت اطلاع بیشتر به جلد ۱ فصل دوم کتاب «پاسخ به پرسشهای جوانان» مراجعه فرمائید.
- ↑ یونس/۲۳.
- ↑ طلاق/۱.
- ↑ غررا لحکم، فصل ۷۷، شماره ۱۱۶۹.
- ↑ ا عراف/ ۱۸۲ و ۱۸۳، قلم/ ۴۴.
- ↑ غررالحکم، فصل ۷۷، شماره ۱۱۳۳ .روابط دختران و پسران،، ص ۱۰۶. پاسخ به پرسشهای جوانان، ج ۱، ص ۱۹۰.
- ↑ بهشت جوانان، ص ۴۵۳ وسائل: ج ۱۴ ص۱۴۵، مستدرک الوسائل، ج ۱۴ ص ۲۷۳ و مانند آن کافی، ج ۵ ،ص ۵۳۳. روابط دختران و پسران، ص ۱۰۷. پاسخ به پرسشهای جوانان، ج ۱، ص ۱۹۰.
- ↑ روابط دختران و پسران، ص ۱۰۸ .پاسخ به پرسشهای جوانان،ج۱، ص ۱۹۲.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۷،ص ۸۵، میزان الحکمه(پانزده جلدی)ج۳، ص ۱۵ باب تناول المخدرات.







