فرهنگ مصادیق:شهـرت طلبی
نویسنده : علی صفار
محتویات
مقدمه
شهرت طلبی درسته در پیر و جوون دیده میشه، اما لحظهٔ شکل گیریش از دورهٔ جوانیه یعنی همین الانه من و تو.....
ما جوانها به خاطر اقتضای سنمون و دورهای که میگذرونیم دوست داریم دیده بشیم شناخته بشیم و مورد توجه دیگران قرار بگیریم.
که گاهی این شهرت طلبی و جایگاه طلبی باعث بحرانهایی میشه که توضیح میدم خدمتون.
اصلا چرا شهرت؟چون اصولا جوان و نوجوان خیلی زود دنبال جایگاه میگرده.
من خودم.....
دوست داشتم بهترین فوتبالیست، بهترین هنر پیشه، بهترین نقاش، بهترین ورزشکار، بهترین نویسنده و...
و برای هرکدوم ازینها کلی برنامه ریزی میکردم.خیال پردازی میکردم.
از هر استادی موفقیتی میدیدم دوست داشتم مثل اون یا از اون موفق تر باشم.
نه برای اینکه رشتهٔ اون استاد رو دوست داشته باشم، نه...
تنها به دلیل اینکه میدیدم مثلا فوتبالیسته خوب، بازیگر خوب، مورد توجه مردمه.
هنرپیشه تازه وارد عرصهٔ سینما شده، یک شبه انتظار داره برسه به شهرت استاد انتظامی، استاد مشایخی!راهی رو که اون اساتید در طی ۴۰ سال طی کردند ایشون میخواد یک ماهه طی کنه.خوب محاله....
بعدم اسمش رو میزاره اعتماد به نفس...این کار اسمش حماقته قربونت برم نه اعتماد به نفس!
ما جوانهای نسل امروز برای کسب جایگاه اجتماعی مون خیلی عجولانه عمل میکنیم!
جوان ۲۰ ساله میره کاندیدای ریاست جمهوری میشه!!! این پر توقعیه ما جوونا رو میرسونه.
این اعتماد به نفس کاذب و این جسارت و حماقت رو باید کنترلش کنی!!
بابای من برای خونه دار شدن، ۲۰ سال برنامه ریزی میکرد اما من توی دورهٔ عقدم خونه میخوام.
نفسی که اینقدر حماقت میکنه باید رام بشه...باید سختیها رو درک کنه...
باید بفهمه که با آرزوها و توقعات خشک و خالی چیزی گیرش نمیاد. باید زحمت بکشه.
پدرم حرف خوب زیاد میزنه اما بعضی اوقات جملات عجیبی از دهانش بیرون میاد ؛مثلا میگفت :
آدمی که غرورش زیاده، توقعاتش زیاده...باید داغش کنی، سرخش کنی، لهش کنی، خوب که خمیر شد، شکل پذیر شد، دوباره باید بسازیش. مثل آهنگر که آهن رو شکل میده.
خوبی سربازی برای پسرا اینکه، اونا رو خمیر میکنه، و دوباره میسازه با فشار هاش، سختی هاش، با پا کوبیدن هاش، با زورکی چشم گفتن هاش، و....
اونجا جوون میفهمه که به همین سادگی نمیتونه از تمامی بهره مندیهای جامعه استفاده کنه.
همه چیز به این سادگی که باباش براش تهیه میکرد نیست.میفهمه دنیا دست کیه!
و از طرفی قدر اون چیزی که بابتش زحمت کشیده رو میدونه.
گاهی هم پدر مادر اجازه نمیدن تو رنج ببینی، سختی ببینی...
اینجا تو باید سختی رو برای خودت اجباری کنی
وگرنه دنیا بدجوری سختیت میده .خمیرت میکنه دوباره میسازت و از طرف مقابل، بها دادنهای زیادی والدین و اطرافیان به جوان، توجهات بی جا و افراطی والدین باعث میشه جوان دچار بحران خانوادگی بشه
بحران خانوادگی
والدین نمیخوان درک کنند که این بچه دیگه بزرگ شده میتونه تصمیم بگیره ....
لازم نیست تمام وقت مراقبش باشن .
نه تنها پدر مادر بلکه برادر و خواهر بزرگتر هم باید بفهمن که برادر یا خواهرشون دیگه بزرگ شده .
روایت خوشگل :امام صادق علیه السلام
زمانی که کنترل زیاد میشود زمینهٔ فساد فراهم میشود .
و از سوی دیگه درک نکردن، توجه نداشتن و بها ندادن به جوان بازم باعث بحران خانوادگی میشه .
شنیدی جملهٔ معروف جوانها رو که میگن: خانواده ما رو درک نمیکنه ....
یعنی گفتمان پدر و مادر با این جوان تطبیق نداره و این با دوستاش راحت تره.
وقتی جوان نتونه توی خونه جلب توجه کنه سعی میکنه توجه دیگران رو به خودش جلب کنه .
و از طرفی سعی میکنه با درست کردن یک شخصیت خیالی از خودش، خانوادش، پدرش و مادرش و...
عیبها و نقصهای بین خودش و والدینش رو پنهان کنه .
دختره ۱۰ دقیقه کنار برادرش نمی شینه، ۳۰۰دقیقه پای تلفن داره ازین، ازاون مشاوره میگیره .
یکی از همین دوستان کامنت خصوصی گذاشته بود که:
نمیدونم چرا خواهرم، مادرم، کلا همجنسام منو درک نمیکنند!
حرفام رو قبول ندارن ! ولی در عوض جنس مخالف (پسر)خوب آدم رو درک میکنه .
خوب معلومه چرا؟
واسه اینکه جناب عالی رو توی مدرسه، خونه، دانشگاه، آدم حساب نمیکنند ...
و از اون طرف پسره برای بدست آوردن تو هر چی رو که ور ور کنی میگه درسته (حق با توئه!)
برای همین حرف زدنه با جنس مخالف برای تو زیباست .
تو پای دردل دل برادر و خواهرت نمیشینی برادرت هم بلعکس پای حرف تو نخواهد نشست!
یک چیز طبیعیه .
برادر بزرگای ما با برادرای کوچیکشون رفیق نیستن ...
خواهر بزرگا با خواهر کوچیکاشون رفیق نیستند .....
کلی میشینه به دردل سوسن خانم گوش میده، اما ۵ دقیقه برای خواهر کوچیکش وقت نمیزاره ...
این جوان بحران زده از باغ وحشه منزل میادتوی اجتماع و باعث بحران اجتماعی بشن.
بحران اجتماعی
جوان وارد جامعه میشه وبا همجنس و جنس مخالف خودش ارتباط برقرار میکنه و چون نتونسته در کانون سرد خانواده، توجه افراد رو به سمت خودش جلب کنه،
سعی میکنه کمیها، و کاستیها رو اینجا جبران کنه ...
با صحنه سازیها، دروغها، خیال پردازیها سعی میکنه نقصهای خودش رو جبران کنه .
و هممون میدونیم، که صیادان و شکارچیان جامعه، منتظر یک نوجوان و جوان تازه وارد و خام هستند.
جوانی که خامه، سختی ندیده، در اولین سختی دنبال محبت و آرامش میگرده ...
در اولین ابراز محبت سریع دل میبنده و اینجاست که بحران عاطفی شروع میشه .
بحران عاطفی
جوان احساس میکند که باید محبت بکند و محبت ببیند .....
پسری که کمبود داره دختری که کمبود داره، به دنبال پر کردن کمبودهای خودشه.
ما قبول داریم که توی جامعه ما انواع ارضاء کنندههای بحران عاطفی وجود داره .
خوب و بد، کامل و ناقص، کوچیک و بزرگ، گروهی و انفرادی و....
فساد اخلاقی، فساد اقتصادی، فساد جنسی، گروههای مذهبی، فرهنگی، تربیتی و...
شرکتهای هرمی، خانهٔ تیمی، کانونهای فرهنگی، و....
انواع ارضاء کنندههای خوب و بد وجود داره .
و اینجا یک نکته؟
چرا با اینهمه تبلیغات و هشدارهای رسانه ملی، روزنامهها، مجلات، سایتهای خبری ...
باز هم تعداد زیادی قربانی همین ارضاء کنندههای بحران عاطفی بد میشن؟
مثل شرکتهای هرمی، کلاه برداریها، خانههای تیمی،
مواد مخدر، شیطان پرستی و...؟
چون این فرقهها و گروهها دنبال جوانهای بحران زدهای میگردنند که دنبال محبت میگرده .
تا به راحتی ازشون سوء استفاده کنند.
اما شهرت طلبی
شهرت طلبی مسیریه که رفت داره اما برگشتی نداره ...
وقتی ب بسم الله رو گفتی تا آخرش رو باید بری .
همون طور که گفتم جوان گاهی شهرت طلبی رو برای جبران کمبودها و گاهی برای ارضاء نفس شروع میکنه.
برای همین شهرت طلبی در جایگاه شهوات انسان قرار میگیره چون داره روحش و نفسش حال میاد .
شهرت طلب اونقدر دور و برش شلوغ میشه و در لذت فرو میره که دیگه یادش میره خدایی هم هست، اسلامی هم هست !
اصلا مسائل شرعی و دینی برای اهمیتی نداره .
اساس کار و قاعده و نقطهٔ پرگار برای شهرت طلب، اینکه به جایی برسه همه تحسینش کنند .
دوستش داشته باشن، بهش توجه کنند، نظرش رو بپرسند، دنبالش راه بی افتند و....
حتما این نیست که عدهای قدرت مند و پولدار از شهرت داشتن لذت ببرن .
یک پسره مذهبیه با خدا، از راه تقواش و شاید تواضعش دنبال کسب شهرت باشه، پس آدم متواضعی میشه !یکی از راه تکبر، دیگری از راه سخن، و....
شهرت طلب اولی و دومی وسومی هیچ تفاوتی با هم ندارند .
کسی که برای امام حسین مداحی میکنه نباید دنبال شهرت باشه
چون جفتشون دنبال رضایت نفس هستند . اصلا شهرته که اینجا موضوعیت داره.
بعد خیلی ازین متواضعها به خودشون افتخار میکنند که ما تواضع داریم !!!!
درصورتی که هیچ تفاوتی بین شهرت طلب متواضع و شهرت طلب متکبر وجود نداره ...
هر دو در مسیر باطل هستند چه زاهدی که با گرسنگی و بیچارگیش دنبال شهرته، چه پولداری که با ماشین و خونه و ویلا و ژیلاش دنبال شهرته .
هر دو یکسانند.....
تلاش برای پایداری شهرت
حالا فرد به شهرت رسیده برای اینکه این شهرت فراموش نشه، آبدیت باشه، همیشگی باشه، مجبوره که همه رو راضی نگه داره ....مجبوره با همه کنار بیاد ....
متفاوت حرف میزنه، متفاوت عمل میکنه، هرچی بگن خوبه ایشون هم میگه خوبه، اگر هم بگن بده میگه بده، نهار با چپی هاست، شام با سمت راستیا ...
در مطلب قبل یادتونه دربارهٔ لحن منافق حرف زدیم؟ این فرد شهرت طلب هم میشه منافق...
چون کسی که میخواد همه رو راضی کنه مجبوره منافق باشه .
پیدایش منتقدین
وقتی فرد شهرت طلب هم از خوبیها دفاع میکنه و هم از بدیها کم کم مردم متوجه این تناقصش میشن و عدهای که تا دیروز طرفدارش بودن حالا میشن منتقدینش .
دیگه همهٔ کاراش زیر میکروسکوپه ...آسایشی براش نمیمونه !
صبح و شب براش پیغام، ایمیل، فکس، تلفن، کامنت که چرا شما در فلان زمان فلان حرف رو زدی؟
سرد شدن از شهرت
اونقدر انتقادها، سوال و جوابها نظرها و پیشنهادها زیاد میشه که طرف میگه عجب غلطی کردیم دنبال شهرت میگشتیم ....
کمکم این فرد شهرت طلب، از زیر میکرسکوپ بودن و نداشتن آزادی خسته میشه و سعی میکنه یواش یواش از شهرت فاصله بگیره و آزادی گذشته رو بدست بیاره ...
همون ازادی که راحت با زن و بچشش میرفتن رستوران و کسی مزاحمشون نمیشد .
راحت توی صف نان میایستاد و طعنه و کنایه نمیشنید .
راحت میتونست توی خیابون دست توی دماغش بکنه .
هر نظری داشت میداد، کسی هم ایرادی نمیگرفت و....
حالا کارش به جایی رسیده که دنبال گمنامی میگرده ....پیامکا رو جواب نمیده، ایمیلش خاموشه، وبلاگش سر نمیزنه، تلفنا رو ۱۰ تا یکی جواب میده،
فکسا رو قبول نمیکنه، میره سفر اروپا واسه چندین ماه و ....
اتفاق بعدی اینکه کمکم طرفدارهای این شخص هم ازش فاصله میگیرند...
کنار گذاشته شده
آخرین اتفاق برای شخص شهرت طلب اینکه ایشون ابزارهایی که بخاطرش مشهور بوده رو از دست میده.
شخصی که تا دیروز موبایلش رو خاموش میکرد، جواب مردم رو نمیداد و سعی میکرد مردم نفهمن کجاست یواش یواش میرسه به جایی که دیگه توجهی
به سمتش نیست ...کسی دنبالش راه نمیافته ...
کسی خبری ازش نمیگیره، تیتر اول روزنامهها نیست، تصویرش فراموش شده.
عدهای شون توی همین قدم کم میارن یا خود کشی میکنند یا دیگه سمتش نمیرن اما عدهای که خیلی دیگه شهرت طلبی تو خونش رفته بر میگردن دنبال همون طرفداراشون تلفنا رو پیدا میکنه تماس میگیره، وبلاگها رو پیدا میکنه، کامنت میزاره که بابا من فلانیم؟!؟؟!یادت رفته؟!
مردم هم با یک استقبال سرد و از روی طارف شروع میکنن احوال پرسی آخه اون زمان که شهرت داشتی مردم بخاطر شهرتت دورت جمع میشدن .
یک امضا از تو ۱۰۰ هزار تومن ارزش داشت .عکسی که با تو مینداخت براشون ارزش داشت .
و الان که شهرت نداری دیگه سراغت نمیان ...مردم همینن ... تو نباید به مردم دلخوش کنی .
از کلی روایت و آیهٔ قرآن چشم پوشی کردم که مطلب ازین طولانی تر نشه .
چند وقتیه اتفاقات عجیب غریب زیادی برام می افته ...
برام عجیب غریب دعا کنید ....
خدا به همراتون یاعلی







