فرهنگ مصادیق:شفاعت و پارتی بازی، قسمت دوم، پاسخ به شبهات
محتویات
مقدمه
ما در قسمت قبل در مورد حقیقت و و چیستی شفاعت اندکی توضیح دادیم. حال در این پست میخواهیم به پاسخ به چند شبهه و سوال که ممکن است در این زمینه مطرح شود بپردازیم. ابتدا سوال را مطرح و سپس به آن پاسخ میدهیم:
سوال اول:چرا بخشش بندگان از طریق شفاعت انجام میگیرد؟! خوب اگر خدا میخواهد بندهای را ببخشید خودش مستقیما ببخشید. چه نیازی به شفاعت است!؟
پاسخ:وجود ذاتاً مراتب دارد. لذا مراتب پایین، چه در دریافت فیض وجود و چه در دریافت دین و چه در بالا رفتن اعمالشان و چه در دریافت نعمات اخروی و ... همواره دارای واسطه خواهند بود. نفی واسطه، نفی هندسه ی خلقت است. و هندسه ی خلقت، ظهور هندسه ی اسماء الله است. لذا نفی واسطه، نفی نظام اسماء الله است. همان نظامی که از آن، اسم الحکیم انتزاع میشود. لذا نفی واسطه، نفی حکیم بودن خداست.
بخشیدن عرفی هم در مورد خدا، معنی ندارد. بخشیدن خدا یعنی همان است در مطلب قبلی گفتیم. آخرت، ظرف ظهور اعتقادات و خلقیّات و اعمال است. اگر در دنیا، با اتّصال به ولیّ خدا، خود را از ولایت شیطان رها کردهای، آنجا هم از باطن شیطان (جهنّم) رها خواهی شد. این است حقیقت بخشیدن و رها کردن از بند گناه و جهنّم، نه آن توهّمات عوام الناس که خدا دلش بسوزد و ببخشد. خدا را با مامان جون اشتباه نگیریم. خدا نه پدر آسمانی است نه مادر آسمانی؛ خدا، خداست.
سوال دوم:آن کسی که در مملکتی غیر مسلمان و غیر شیعه مثلا آمریکا یا اروپا بدنیا آمده خوب اصلا ائمه(ع) را نمیشناسد که بخواهد نسبت به ائمه ع حب پیدا کند یا مثلا در مجالس ائمه(ع) شرکت کند تا با این وسیله مشمول شفاعت ایشان شود. خب این فرد چه گناهی دارد که ائمه(ع) را نمیشناسد؟!!!
پاسخ:حقّ با امام است و امام با حقّ است و از هم جدایی ناپذیرند. هر کس حقّی را زیر پا بگذارد امام را زیر پا گذاشته است، میخواهد اسم و رسم امام را بداند یا نداند.
اگر این فرد مفروض، عقلش فرمان تحقیق داد و او فرمان عقلش را نادیده گرفت، نافرمانی امام کرده است. امّا اگر عقلش چنین دستوری نداد، او اصلاً انسان نیست، بلکه حیوانی است در قالب انسان. لذا چنین کسی مسضعف ذاتی است و اصلاً مکلّف به تکالیف انسانی نیست.
اگر کسی اندک عقلی داشته باشد، محال است در عقیده ی خودش دچار شکّ نشود و کسی که دچار شکّ شد، عقلش بلافاصله دستور تحقیق میدهد. اگر دنبال تحقیق رفت، خدا راه حقّ را به رویش باز میکند و هدایت را در دسترسش قرار میدهد. این یک اصل عقلی است که خدای تعالی آن را این گونه بیان نمود: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ــ و کسانی که در مورد ما تلاش کنند، قطعاً آنها را به راههای خودمان هدایت میکنیم.» اوّل قدم را خدا بر میدارد؛ یعنی پیغمبر درون (عقل) را میفرستد و شخص را در دین باطلش به شکّ میاندازد. قدم دوم را هم خدا بر میدارد و عقل شخص را وا میدارد که فرمان تحقیق صادر کند. حال باید قدم سوم را بنده بردارد. اگر قدم سوم را برداشت، خدای تعالی قدم چهارم را بر میدارد؛ یعنی کاری میکند که او در مسیر رسیدن به حقّ قرار گیرد و به حقّ اصابت بکند. اگر بعد از اصابت به حقّ، پذیرای حقّ شد، خدا گامهای بعدی را بر میدارد.
اگر جریان مسلمان شدن تازه مسلمانها را مطالعه بفرمایید، میبینید که چگونه خدا راهها را باز میکند
به حکم عقل و به تصریح آیات، محال است کسی طالب حقّ باشد و خدا حقّ را به او نرساند یا او را به حقّ نرساند. اگر کسی طلب کرد و نرسید، قطعاً طالب حقیقی نبوده است
«وَمَنْ يُهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِيرًا وَسَعَةً وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا.
کسی که در راه خدا هجرت کند، جاهای امنِ فراوان و گستردهای در زمین مییابد. و هر کس به عنوان مهاجرت به سوی خدا و پیامبر او، از خانه ی خود بیرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست؛ و خداوند، آمرزنده و مهربان است.»[۱]
حتّی اگر کسی نداند رسول حقّ کیست و در پی یافتن رسول حقّ باشد، و در آن حال یا در این راه بمیرد، مؤمن از دنیا رفته است.
« ... أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ.
من عمل هیچ عملکنندهای از شما را، مرد باشد یا زن، ضایع نخواهم کرد؛ برخی از شما از برخی دیگر هستید ؛ پس آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانههای خود رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، به یقین گناهانشان را میبخشم؛ و آنها را در باغهای بهشتی، که از زیر درختانش نهرها جاری است، وارد میکنم. این پاداشی است از طرف خداوند؛ و بهترین پاداشها نزد پروردگار است.» [۲]
حتّی اگر کسی برای یافتن حقّ به کتابخانه رفت و در راه کتابخانه تصادف نمود و مرد، شهید است. محال است کسی را مسیر حقّ یابی یا حفظ حقّ باشد و خدا اجرش را ضایع کند.
«وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ
آنها که درباره ی خدا، هجرت کردند، در این دنیا جایگاه(و مقام) خوبی به آنها میدهیم؛ و پاداش آخرت، از آن هم بزرگتر است اگر میدانستند.»[۳]
«وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ
و کسانی که در راه خدا هجرت کردند، سپس کشته شدند یا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، خداوند به آنها روزی نیکویی میدهد؛ که او بهترین روزی دهندگان است.»[۴]
این آیات، صرفاً در مورد مسلمانان نیست، بلکه هر کسی از نقطهای که در آن است، حرکت نمود برای رسیدن به حقّی، مهاجر الی الله است. لذا حتّی اگر کافری، شکّ کرد که آیا خدایی هست یا نیست، و به فکر فرو رفت تا ببیند عقلش چه میگوید، در حال فکر کردن، مهاجر الی الله است، و محال است خدای تعالی، حقیقت را به عقل او الهام نکند. و اگر در اثنای تفکّر، از دنیا رفت، مؤمن محشور خواهد. امّا اگر خدا، حقیقت را به عقلش الهام نمود و او به فتوای نفس و ابلیس، آن الهام را نادیده گرفت، در گمراهی خود خواهد ماند و مقصّر هم خود اوست.
شبهات شفاعت
شبهه اول
اینکه بوسیله شفاعت عقاب از انسان برداشته میشود؛ این برداشته شدن عقاب یا ظلم است یا عدل. اگر عدل است پس اصل تشریع عقاب ظلم بوده و ظلم بر خدا محال است. اما اگر عقاب عدل است پس رفع عقاب ظلم است و ظلم بر انبیاء(ع) و شفعاء نیز محال است و محال است خدا چیز ظالمانه را از کسی بپذیرد.
پاسخ:
عفو مجرم، نه ظلم است نه عدل، بلکه احسان است که فوق عدل میباشد. اگر خدا مجرم را عقاب کند، عدل است، و اگر از جرم او بگذرد، احسان است. مثلاً اگر شما به من سیلی زدید، و من شما را قصاص نمودم، کار عادلانه کردهام؛ امّا اگر به احترام دوست مشترکمان آن سیلی بر شما عفوّ نمودم کاری بزرگتر از عدالت کردهام، یعنی به شما احسان نمودهام.
شبهه دوم
لازمه اعتقاد به شفاعت این است که رحمت و شفقت شفیع، بیشتر و وسیعتر از رحمت خدا دانسته شود؛ چون طبق فرض اگر شفاعت نباشد خدا گناهکار را عذاب میکند.
پاسخ:
این برداشت از شفاعت، مبتنی بر تعریف غلط از شفاعت است. شفاعت به معنی حقیقی کلمه چیزی نیست جز ظهور اخروی رابطه ی هدایتی بین دو کس. میدانیم که عذابها و نعمات اخروی، ظهور امور دنیایی اند. حال اگر کسی در دنیا، هدایت را به واسطه ی کسی دیگر دریافت نمود، خود این رابطه ی هدایت شوندگی و واسطه ی هدایت بودن نیز در آخرت، ظهور خواهد داشت. ظهور اخروی آن، همان شفاعت است. بلی اگر رابطهای بین یک فرد و هادی الهی موجود نباشد، و خود آن فرد نیز هادی الهی نبوده باشد، او قطعاً معذّب خواهد بود. چون با این فرض، قطعاً گمراه است. اگر کسی نه هادی الهی است تا به خود خدا بند باشد نه به یکی از هادیان الهی وصل است، پس محال است فردی هدایت یافته باشد. امّا اگر فردی به یکی از هادیان الهی وصل شد، اگر چه گناه داشته باشد، قطعاً گمراه نیست. چون وقتی کسی به هادی الهی متّصل است، آن هادی الهی هر جا رود، او را هم با خود خواهد برد. مثل آن است که حیوانی را با طناب به خودمان ببندیم و در جادّهای به راه افتیم. این حیوان چه بسا در بین راه بارها از جادّه خارج شود امّا چون وصل به ما هست نمیتواند کاملاً از جادّه بیرون بیفتد به نحوی که گم شود؛ لذا هر اندازه هم از جادّه بیرون رود بالاخره با ما به مقصد نهایی خواهد رسید. شفاعت، ظهور اخروی همان اتّصال هدایتی در دنیاست بین هدایت شونده و هدایت کننده. لذا اگر کسی در دنیا، ارتباط هدایتی با هادیان الهی را قطع نمود، دیگر شفاعت نخواهد شد؛ چون رابطهای در کار نیست که ظهور اخروی هم داشته باشد. از همینجا معلوم شد که خود شفاعت، پارتی بازی نیست؛ بلکه خود شفاعت هم ظهور اعتقاد و عمل فرد شفاعت شونده است.
شبهه سوم
وعده شفاعت موجب تجری نفوس بر گناه میشود.
پاسخ:
به این سوال دو گونه میتوان جواب داد: یکی نقضی و دیگری حلی.
جواب نقضی این است که اگر اینجا موجب تجری نفوس میشود؛ آیاتی هم که دلالت بر مغفرت خود خداوند دارد نیز موجب تجری نفوس بر گناه میشود. عین آن اشکال در این آیات نیز وارد است، چون این آیات نیز مردم را بارتکاب گناه جری میکند، مخصوصا با در نظر گرفتن اینکه مغفرت واسعه رحمت خدا را شامل تمامی گناهان سوای شرک میسازد، مانند آیه «إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ، خدا این گناه را نمیآمرزد که بوی شرک بورزند، ولی پائینتر از شرک را از هر کس بخواهد میآمرزد»، و این آیه بطوری که در سابق هم گفتیم مربوط بغیر مورد توبه است، چون اگر در باره مورد توبه بود استثناء شرک صحیح نبود، چون توبه از شرک هم پذیرفته است.[۵]
حال شما هر جوابی نسبت به این آیات بدهید؛ ما نیز جواب را نسبت به شفاعت میدهیم.
اما جوال حلی:
و اما جواب حلی، اینکه وعده شفاعت و تبلیغ آن بوسیله انبیاء، وقتی مستلزم جرئت و جسارت مردم میشود، و آنان را بمعصیت و تمرد وا میدارد، که اولا مجرم را و صفات او را معین کرده باشد، و یا حد اقل گناه را معین نموده، فرموده باشد که چه گناهی با شفاعت بخشوده میشود، و طوری معین کرده باشد که کاملا مشخص شود، و آیات شفاعت اینطور نیست، اولا خیلی کوتاه و سر بسته است، و در ثانی شفاعت را مشروط بشرطی کرده، که ممکن است آن شرط حاصل نشود، و آن مشیت خدا است.
و ثانیا شفاعت در تمامی انواع عذابها، و در همه اوقات مؤثر باشد، به اینکه بکلی گناه را ریشه کن کند.
مثلا اگر گفته باشند: که فلان طائفه از مردم، و یا همه مردم، در برابر هیچیک از گناهان عقاب نمیشوند، و ابدا از آنها مؤاخذه نمیگردند، و یا گفته باشند: فلان گناه معین عذاب ندارد، و برای همیشه عذاب ندارد، البته این گفتار بازی کردن با احکام و تکالیف متوجه بمکلفین بود.
و اما اگر بطور مبهم و سر بسته مطلب را افاده کنند، بطوری که واجد آن دو شرط بالا نباشد، یعنی معین نکنند که شفاعت در چگونه گناهانی، و در حق چه گنهکارانی مؤثر است، و دیگر اینکه عقابی که با شفاعت برداشته میشود، آیا همه عقوبتها و در همه اوقات و احوال است، یا در بعضی اوقات و بعضی گناهان؟.
در چنین صورتی، هیچ گنهکاری خاطر جمع از این نیست که شفاعت شامل حالش بشود، در نتیجه جری بگناه و هتک محارم الهی نمیشود، بلکه تنها اثری که وعده شفاعت در افراد دارد، این است که قریحه امید را در او زنده نگه دارد، و چون گناهان و جرائم خود را میبیند و میشمارد، یکباره دچار نومیدی و یاس از رحمت خدا نگردد.(همان)
علاوه بر این با تعریفی که از شفاعت دادیم، ابداً موجب تجرّی نمیشود؛ بلکه موجب محبّت بیشتر بین فرد و هادیان الهی میشود. طبق این تعریف از شفاعت، گناه بیشتر یعنی ضعیفتر کردن رابطه ی هدایتی بین فرد و هادیان الهی؛ و هر چه این رابطه ضعیفتر شود، احتمال پاره شدنش بیشتر میشود، تا جایی که کاملاً پاره شود و موجب گمراهی فرد شود. البته افرادی که دنبال بهانهاند تا فسق و فجور کنند، بالاخره بهانه را پیدا میکنند؛ شفاعت نشد بهانه ی دیگر پیدا میکنند.
شبهه چهارم
لازمه صحت شفاعت این است که معتقد شویم خدا تحت تأثیر شفیع قرار میگیرد و خشمش تبدیل به رحمت میگردد، در حالی که خدا انفعال پذیر نیست، تغییر حالت بر او راه ندارد و هیچ عاملی نمیتواند در او اثر بگذارد؛ تغییر پذیری مخالف با وجوب ذاتی ذات الهی است.
پاسخ:
این مطلب نیز مبتنی بر تعریف عوامانه از شفاعت است. شفاعت، ظهور اخروی رابطه ی هدایتی بین فرد شفاعت شونده و هادیان الهی است؛ کما اینکه دیگر نعمات بهشتی نیز ظهور اعتقادات و اعمال خود فرد هستند.
شبهه پنجم
شفاعت یک نوع استثناء قائل شدن و تبعیض و بیعدالتی است، در حالی که در دستگاه خدا، بیعدالتی وجود ندارد. به تعبیری دیگر: شفاعت، استثناء در قانون خداست و حال آنکه قانونهای خدا کلّی و لا یتغیّر و استثناء ناپذیر است: و لن تجد لسنّه اللّه تبدیلا.
توضیح اشکال این است که: مسلّما شفاعت، شامل همه مرتکبین جرم نمیگردد زیرا در این صورت دیگر نه قانون معنی خواهد داشت و نه شفاعت. طبیعت شفاعت ملازم با تبعیض و استثناء است، ایراد هم از همین راه است که چگونه رواست که مجرمین به دو گروه تقسیم گردند، یک عده به خاطر اینکه پارتی دارند از چنگال کیفر بگریزند و عدهای دیگر به جرم اینکه پارتی ندارند گرفتار کیفر گردند؟
ما در میان جوامع بشری جامعههایی را که قانون در آن دستخوش پارتی بازی است فاسد و منحط و فاقد عدالت میشمریم؛ چگونه ممکن است در دستگاه الهی معتقد به پارتی بازی شویم؟! در هر جامعهای که شفاعت هست عدالت نیست.
پاسخ:
این توهّمات نیز ناشی از تعریف غلط شفاعت است. شفاعت به معنی حقیقی کلمه نیز تحت قانون عامّی است که میگوید: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ» آنکه در دنیا، وصل به هادیان الهی بوده، در آخرت، همین اتّصال خودش را خواهد دید. اگر کسی در دنیا وصل به هادیان الهی بوده، محال است در آخرت، وصل به آنها نباشد. و اگر وصل به آنهاست، محال است آنها بهشت بروند او برای همیشه در جهنّم بماند. البته میزان معذّب شدنش بستگی به دوری و نزدیکی اتّصالش دارد. اگر کسی چسبیده به هادیان باشد مثل « سلمان منّا اهل البیت» اساساً عذاب را تجربه نمیکند، امّا اگر با رابطی دراز به هادیان الهی وصل باشد، ممکن است آنها در بهشت باشند و او در جهنّم باشد؛ ولی بالاخره این اتّصال او را نجات خواهد داد.
شبهه ششم
شفاعت با اصلی که قرآن کریم تأسیس فرموده و سعادت هر کسی را وابسته به عمل خودش دانسته و فرموده: و ان لیس للانسان الّا ما سعی منافات دارد.
پاسخ:
با تعریفی که از شفاعت کردیم، نه تنها با «وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» بلکه دقیقاً تحت شمول آن است.
شبهه هفتم
شفاعتی که در بین مردم معروف است، این است که شافع مولا را وادار کند بر اینکه بر خلاف آنچه خودش در اول اراده کرده، و بدان حکم نموده کاری را صورت دهد، و یا کاری را ترک کند، و چنین شفاعتی صورت نمیگیرد، مگر آنکه مولا بخاطر شفیع از اراده خود دست برداشته، آن را نسخ کند.
و مولای عادل هرگز چنین کاری نمیکند، و حاکم عادل هرگز دچار اینگونه تزلزل نمیشود، مگر آنکه اطلاعات تازهتری پیدا کند، و بفهمد که اراده و حکم اولش خطا بوده، آن گاه بر خلاف حکم اولش حکمی کند، و یا بر خلاف رویه اولش روشی پیش بگیرد.
بلکه اگر حاکمی مستبد و ظالم باشد، او شفاعت افراد مقرب درگاه خود را میپذیرد، چون دل بدست آوردن از شفیع در نظر او مهمتر از رعایت عدالت است، و لذا با علم به اینکه قبول شفاعت او ظلم است، و عدالت در خلاف آنست، مع ذلک عدالت را زیر پا میگذارد، و شفاعت او را میپذیرد، و از آنجایی که هم خطای حکم، و هم ترجیح ظلم بر عدالت، از خدای تعالی محال است، بخاطر اینکه اراده خدا بر طبق علم است، و علم او ازلی و لا یتغیر است، لذا قبول شفاعت هم از او محال است.
پاسخ:
چنین تصوّری از شفاعت، نشان عوامی تصوّر کننده است. خدا و پیغمبر و دین چنین کسی به درد لای جرز هم نمیخورد. چنین کسی باید خدا و پیغمبر و دینش را عوض کند.
شبهه هشتم
شفاعت ترجیح بلامرجح است چون هیچ فرقی میان این مجرم و میان آن مجرم نیست، که شفاعت را از یکی بپذیرد، و از دیگری نپذیرد، و نیز هیچ فرقی میان جرمها و گناهان نیست، همه نافرمانی خدا، و در بیرون شدن از زی بندگی مشترکند، آن وقت شفاعت را از یکی بپذیرد، و از دیگری نپذیرد، یا از بعضی گناهان بپذیرد، و از بعضی دیگر نپذیرد، ترجیح بدون جهت و محال است.
این زندگی دنیا و اجتماعی ما است که شفاعت و امثال آن در آن جریان مییابد، چون اساس آن و پایه اعمالی که در آن صورت میدهیم، هوا و اوهامی است که گاهی در باره حق و باطل بیک جور حکم میکند و در حکمت و جهالت بیک جور جریان مییابد.
پاسخ:
ترجیح بلا مرجّح نیست. چون این مجرم در دنیا ربطی به هادی الهی نداشت و آن یکی داشت؛ و همین ربط، مرجّح است. به عبارت دیگر، شفاعت، ظهور اخروی همان توسّل دنیایی است؛ البته توسّل حقیقی نه لفظی. مثلاً یک سنّی، اساساً رابطهای با امام صادق(ع) ندارد که در آخرت، این ربط به صورت شفاعت برایش ظهور کند. او با ابوبکر و عمر و عثمان ربط دارد؛ لذا آنها هر جا بروند او را هم با خود کشیده و میبرند؛ «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ». امیر مؤمنان(ع) فرمودند: «یَا نَوْفُ مَنْ أَحَبَّنَا کَانَ مَعَنَا یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ» این قانون شفاعت است. هر کسی با آن چیزی و وصل به آن چیزی محشور میشود که در دنیا به او وصل بوده است. لذا اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد، در آخرت، همین علقه، ظهور خواهد کرد و او را با همان سنگ محشور خواهند کرد. اگر کسی علاقه به سگی دارد، او را با همان سگ محشور میکنند؛ و اگر سگی به اصحاب کهف علاقه دارد، آن سگ را به اصحاب کهف ملحق میکنند.
اگر کسی از جهتی به امام حقّ اتّصال حقیقی دارد و از جهاتی به امور باطلی اتّصال داردف مانند کسی است که با چندین طناب به افراد مختلفی وصل است و هر کدام از آن افراد در جهتی جدا گانه حرکت میکنند. در این حالت، نتیجه، تابع بقاء اتّصال است؛ یعنی بالاخره این طنابها پاره خواهند شد و آن طنابی دوام خواهد آورد که از همه قویتر بوده است. و این پاره شدن در بحث شفاعت، در دنیا رخ میدهد. شخص در آخرین لحظات عمرش، یا با ولایت هادیان الهی از دنیا میرود و یا منکر ولایت هادیان الهی و وصل به ولایت شیطان از دنیا میرود. در آخرت نیز همین چند اتّصالی بودن، ظهور خواهد کرد و در نهایت همان اتّصال با او باقی خواهد بود که در آخرین لحظات عمرش با آن از دنیا رفته است.
شبهه نهم
اینک آیات قرآن کریم دلالت صریح ندارد بر اینکه شفاعت، عقابی را که روز قیامت و بعد از ثبوت جرم بر مجرمین ثابت شده برمیدارد، بلکه تنها این مقدار را ثابت میکند، که انبیاء جنبه شفاعت و واسطگی را دارند، و مراد بواسطگی انبیاء، این است که این حضرات بدان جهت که پیغمبرند، بین مردم و بین پروردگارشان واسطه میشوند، احکام الهی را بوسیله وحی میگیرند، و در مردم تبلیغ میکنند، و مردم را بسوی پروردگارشان هدایت میکنند، و این مقدار دخالت که انبیاء در سرنوشت مردم دارند، مانند بذری است که بتدریج سبز شود، و نمو نماید، و منشا قضا و قدرها، و اوصاف و احوالی بشود، پس انبیاء(ع) شفیعان مؤمنیناند، چون در رشد و نمو و هدایت و برخورداری آنان از سعادت دنیا و آخرت دخالت دارند، این است معنای شفاعت.
پاسخ:
مگر ما چیزی غیر از این گفتیم. همین واسطه گری انبیاء، در آخرت ظهور خواهد کرد. هر کس هر اندازه در دنیا با هادیان الهی وصل شده در آخرت نیز به همان اندازه با آنها وصل است. و اتّصال مانع از خلود در عذاب میشود. کسی که حقیقتاً محبّ هادیان الهی بوده و غیبتی هم کرده و دروغی هم گفته و ...، محال است تا ابد در جهنّم بماند؛ امّا اگر کسی کافر بوده و هیچ گناهی هم غیر از همین کفر مرتکب نشده، تا ابد در جهنّم خواهد بود. چرا؟ چون بهشت، ظهور حقیقت دین و ظهور حقیقت هادیان الهی است. و کافر، اتّصالی با دین و هادیان الهی ندارد که در آخرت، این اتّصال برایش ظاهر شود.
البته این هم که گفتهاید آیه ی صریحی نیست، افترا به خداوند متعال است. فرمود: «وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا (۸۶) لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا»(مریم) آیه صریح است در شفاعت اخروی؛ و کاری به بحث هدایت دنیوی ندارد. و فرمود: «يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا.» [۶]این آیه نیز در مورد آخرت است نه دنیا.
شبهه دهم
اینکه اگر راه سعادت بشری را با راهنمایی عقل قدم بقدم طی کنیم، هرگز بچیزی بنام شفاعت و دخالت آن در سعادت بشر برنمیخوریم، و آیات قرآنی اگر بطور صریح آن را اثبات میکرد، چارهای نداشتیم جز اینکه آن را بر خلاف داوری عقل خود، و بعنوان تعبد بپذیریم، اما خوشبختانه آیات قرآنی مربوط بشفاعت، صریح در اثبات آن نیستند، یکی بکلی آن را نفی میکند، و جایی دیگر اثبات مینماید، یک جا مقید میآورد، جایی دیگر مطلق ذکر میکند، و چون چنین است، پس هم بمقتضای دلالت عقل خودمان، و هم بمقتضای ادب دینی، جا دارد آیات نامبرده را که از متشابهات قرآن است، مسکوت گذاشته، علم آنها را بخدای تعالی ارجاع دهیم، و بگوئیم ما در این باره چیزی نمیفهمیم.
پاسخ:
عقل طراحان شبهه نمیفهمد تقصیر ما چیست؟! شفاعت به آن معنایی که ما گفتیم، هم حکم عقل است هم حکم قرآن. بلی شفاعت به آن معنایی که برخیها تصور کرهاند اساسش توهّم است و روشن است که توهّمات با عقل نمیسازند.
اگر متشابهات را باید مسکوت گذاشت، پس معاذ الله خدا مرض داشته که این همه آیات بی مصرف فرستاده است؟! «مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»؟! راه فهم آیات متشابه در آیه ی ۷ آل عمران گفته شده است. ابتدا متشابه را با محکمات تفسیر میکنیم؛ اگر به مقصود نرسیدیم میرویم سراغ راسخان در علم، یعنی معصوم(ع) که تفسیر درست آیات را میدانند.
طراحان شبهه در واقع با این ادّعا، سنّت را انکار نمودهاند. اصحاب وقتی تفسیر آیهای را نمیدانستند چه میکردند؟ روشن است، یا تفسیر قرآن به قرآن میکردند یا از خود رسول الله(ص) سوال میکردند که اوّلین مصداق راسخنان در علم است. بعد از رسول خدا(ص) نیز کسانی چون ابن عبّاس، تفسیر آیات را از علی(ع) میپرسیدند که به حکم « انا مدینه العلم و علیّ بابها» و نیز به حکم « علی مع القرآن و القرآن مع علیّ لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض » و به حکم حدیث متواتر ثقلین، مصداق دوم راسخان در علم است. ( توجّه! هر سه حدیث مورد قبول فریقین هستند.)
وقتی به خود قرآن مراجعه میکنیم میبینیم که در قرآن، شفاعت به آن معنا که بت پرستان میگفتند ردّ شده است، و به معنای درستش اثبات شده است. آیا اینکه معنای غلط چیزی ردّ و معنای درستش اثبات شود، مصداق انحرافی اش ردّ و مصداق حقیقی اش معرّفی شود، به معنی مبهم بودن است؟ بت پرستان میگفتند بتها شفیع ما هستند، خدا گفت: هیچ کس حقّ شفاعت ندارد «إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا» و کسی حقّ شفاعت ندارد « إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا»
امّا مطلق و مقیّد. هر کسی که اندک سواد اصول فقه دارد میفهمد که مقیّد، مطلق را تقیید میزند و خاصّ، عامّ را تخصیص میزند. لذا با وجود عامّ و خاصّ، به خاصّ عمل میشود و با وجود مطلق و مقیّد، به مقیّد عمل میکنند. البته برای فهم این معنا، حتّی سواد اصول فقهی هم لازم نیست؛ یک جو عقل کافی است؛ ولی « أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُون». اگر خدا بفرماید: «والدین را اطاعت کنید». و در جایی دیگر بگوید: «والدین را اطاعت کنید جز در جایی که خلاف حکم خدا امر کنند». هر عاقلی میفهمد که حکم دوم بر حکم نخست حکومت دارد. و این دو حکم با هم منافات ندارند بلکه یکی عامّ است و دیگری خاصّ.
منبع
borhan.blog.ir







