کتابخانه:سیمای زن در آخرالزمان

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از سیمای زن در آخرالزمان)
پرش به: ناوبری، جستجو
سیمای زن درآخرالزمان
مشخصات کتاب
Simay zan dar akharozaman-yosefi.jpg
نویسنده محمد یوسفی-۱۳۶۰
زبان فارسی
ناشر خورشید هدایت
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۹
شابک ۹۷۸-۶۰۰-۵۳۱۶-۱۸-۶
دانلود PDF


محتویات

فصل اول: حکایات

زیبایی و تقوا

مرحوم سید عبدالکریم کشمیری که از علماء اهل معنا بوده و در نجف اشرف می‌زیستند و سپس به قم منتقل شدند حکایتی در مورد پاکدامنی خانمی نقل نموده‌اند که ما در این جا آن حکایت را ذکر می‌کنیم:
زمانی شنیدم زنی معیدی [۱] ازکربلا به نجف آمده است و زیر ناودان طلای حضرت امیرالمومنین ? می‌نشیند و زنان بسیارزیادی به او مراجعه می‌کنند، او با تسبیحی که دارد استخاره کرفته و نیّات قلبی آنها را بازگو می‌کند و خیر و صلاح آنها را نیز برایشان می‌گوید. من به دیدن آن زن رفتم و از صدق گفتارش شگفت زده شدم، و تا این که به یکی از خُدّام حرم مطهرگفتم اگر برایت میسر است آن زن را نزد من بیاور تا از او سوالاتی بکنم.
آن خادم بعد از چند روزی آن زن معیدی را در یکی از حجرات صحن مطهر آورد.
به آن زن گفتم: تو روزها زیر ناودان طلا چه دعائی برای زن‌ها می خو انی؟
گفت: من برای آنها استخاره می‌کنم.
گفتم: چگونه استخاره می‌گیری و در هنگام استخاره چه دعائی را می خو ا نی؟
گفت: سیدنا استخارهء من عنایت حضرت ابوفاضل ? است (سپس افزود) همسرم در اثر یک سانحه از دنیا رفت و من با چند فرزند یتیم ماندم که خرج و امور معاش آنها برگردن من افتاده بود. چون خانواده شوهرم مرگ فرزندشان را از قدم و نحوست من می‌دانستند، مرا طرد کردند. پدر و مادرم هم چون از جهت مادی خودشان در مضیقه بودند به من اعتنایی نکردند لذا زندگی پر زحمتی را با رنج فراوان می‌گذراندم.
و از طرفی چون من زن جوانی بودم افرادی که می‌توانستند به من کمکی کنند در قبال کمک ناچیزی مرا دعوت به فحشا می‌کردند و هر کدام برای من دامی و خوابی می‌دیدند.
ولی هر بار با عنایت وکمک خداوند از فحشا نجات یافتم تا اینکه روزی در اثر شدت فشار وگرسنگی و بی پولی بر من و فرزندانم بسیار سخت گذشت و طاقتمان را از دست داده بودیم اینجا بودکه تصمیم گرفتم تن به فحشا بدهم.
تصمیم خود راگرفتم و از خانه خارج شدم ولی در دل ازاین عمل حرام ناراحت بودم، تا اینکه در موقع راه رفتن، از دور چشمم به گنبد منوّر حضرت ابالفضل العباس افتاد دلم شکست و با خودگفتم مگر نه این است که آن حضرت باب الحوائج است، چرا تا به حال در خانه اش نرفتم، لذا از تصمیم قبلی منصرف شدم و رفتم حرم حضرت عباس ? و به آن حضرت عرض کردم: آقا شما غیرت دارید، شما باب الحوائج هستید، اگر شما به فریادم نرسید پس چه کسی جوابم را بدهد؟ من اینقدر اینجا می‌مانم تا اینکه جنازهء مرا از حرمت بیرون ببرند یا اینکه مرا از این وضع بد نجات دهی.
آنقدرگریه کردم که ضعف مراگرفت و خوابم برد، در عالم رؤیا دیدم حضرت ابوالفضل ? آمدند و فرمودند: برای مردم استخاره بگیر من کمکت می‌کنم.
عرض کردم: آقا من استخاره بلد نیستم.
فرمود: تو یک قبضه از تسبیح را بگیر، من به تو می‌گویم.
از خواب بیدار شدم فرح و شادی عجیبی بر دلم نشسته بود مثل اینکه باب الحوائج حاجت مرا داده بود، در بین راه وسط صحن مطهر در حالی که هنوز از صحن مطهر خارج نشده بودم زنی به من برخورد کرد و بدون هیچ مقدمه‌ای گفت: خانم برای من استخاره می‌گیری. خیلی در تعجب فرو رفتم چون مرسوم نیست یک زن معیدی (دهاتی بی سوا د) برای کسی استخاره بگیرد.
گفتم: آری ولی تسبیح ندارم.
گفت: این تسبیح، دست درساک دستیش کرد و تسبیحی را به من داد.تسبیح راگرفتم و چند صلوات فرستادم و از میان صحن نگاهی به ضریح کردم وگفتم یا ابوفاضل ? و یک قبضه از آن تسبیح راگرفتم، فوراً حالتی به من دست دادکه از بیان آن عاجزم مثل اینکه شخصی با من حرف بزند.یک مطالبی به من القاء شدکه به آن زن گفتم.
آن زن در حالی که ازگفته‌های من بُهت زده شده بود مرا تصدیق می‌کرد سپس چند درهمی به من داد و به خوشحالی فراوان راهی منزل شدم و برای خود و فرزندانم مختصر غذائی تهیه کردم. از آن به بعد همه روزه به صحن مطهر آن حضرت می‌روم وگوشه‌ای می‌نشینم و زنان بسیاری نزد من می‌آیند و برای آنها استخاره می‌گیرم و آنها در عوض پولی به من می‌دهند، ظهرکه می‌شود نماز خوانده و با پول حاصله وسائل معیشت زندگی خود و فرزندانم را تهیه می‌کنم و الحمدلله با عنایت ابوفاضل ? زندگی خوبی دارم.
این حکایت زنی بود که در اثر پرهیز ازگناه و تقوی مورد لطف حضرت ابا الفضل العباس ? قرارگرفته بود، بله هرگاه انسان در مقابل شداید وگرفتاری‌ها صبر و استقامت داشته باشد و خود را از دام‌های شیطان و ازگناه و معصیت نگاه دارد این چنین مورد توجه اولیاء خدا قرار می‌گیرد. [۲]

حکایت

از حضرت امام جعفر صادق ? نقل شده است:
در میان بنی اسرائیل پادشاهی حکومت می‌کرد، آن پادشاه یک نفر قاضی داشت و آن قاضی دارای برادری صالح و مورد اطمینان بود، پادشاه برای انجام مأموریتی سراغ شخصِ مورد اطمینانی را می‌گرفت و در این باره با قاضی مشورت کرد.
قاضی گفت: من برادری صالح دارم و هیچ شخصی را از او با اطمینان تر سراغ ندارم، او را حاضر می‌کنم و این مأموریت را به او محول می‌کنم تا انجام دهد.
به دستور پادشاه، قاضی برادرش را دید و دراین باره با او به گفتگو پرداخت امّا او قبول نکرد و امتناع ورزید وگفت: من زنی دارم که نمی‌توانم او را تنها بگذارم و مدتی از شهر برای انجام و مأموریت مسافرت کنم.
قاضی، خیلی اصرارکرد، تا اینکه برادرش ناگزیر شد قبول کند، با اینکه زنش راضی نبود تن به این سفر داد و زنش را به قاضی سپرد و گفت: در غیاب من همواره از همسرم مراقبت کن، تو را حافظ زنم قرار دادم و در این مورد سفارش ا کید کرد، برادر قاضی هم به او اطمینان داد که درباره حفظ همسر او دریغ ننماید.برادر قاضی به مسافرت رفت و قاضی در غیاب او مکرر به خانه زن برادرش می آ مد و به کارهای او رسیدگی می‌کرد، درضمن رفت و آ مدها چشم قاضی به صورت زیبای زن برادرش افتاد، کم کم وسوسه شیطان او را به خیال هائی شهوانی افکند و در این مسیر به قدری پرت شد که از زن برادرش تقاضای تمکین نمود.
او چندین بار با حرکات و سکنات وگفتارهای مختلف خواست زن را برای عمل منافی عفت راضی کند ولی آن زن خداترس باکمال شجاعت ایستادگی کرد و تن به این گناه نداد، به حدی که قاضی او را تهدیدکرد وگفت: پادشاه گوش به حرف من است، اگر مرا ناکام کنی به او می‌گویم: زن برادرم در غیاب من زناکرده و باید سنگسار شود. زن در جواب گفت: هر کار از دستت بر می‌آید انجام بده، غیر ممکن است من با اختیار خود زیر بار این گناه بروم.
قاضی مأیوس شد ولی این انتقام ناجوانمردانه را کشید و وقتی به حضور پادشاه رسید وگفت: زن برادرم باید سنگسار شود، چون زنا داده است.
پادشاه هم بدون تحقیق، دستور سنگسارکردن او را داد، قاضی آخرین تلاش خو د را کرد و دوباره نز د زن برا درش آمد و جریان راگفت و اظهار داشت که اگر الان هم تمکین کنی می‌توانم تو را از سنگسار شدن نجات دهم.
آن زن غیورگفت:آنچه می‌خواهی انجام بده، من دامنم را به گناه لکه دار نمی‌کنم.
قاضی کار خود را کرد، و زن را به صحرا بردند و سنگسار کردند، زن بیگناه را آنقدر سنگسار کردند که یقین کردند او مرد، آنگاه از او دست برداشتند، چون شب شد، او هنوزنمرده بود و رمقی داشت، با هزار زحمت خود را از لای سنگ‌ها بیرون آورد و کشان کشان از آن محوطه دور شد و همین طور بی هدف راه می‌رفت تا آنکه به معبدی رسید، کنار معبد، آن شب را خوابید تا صبح شد، وقتی عابد در معبد را بازکرد وآن زن را با آن حال در بیرون معبد دید از او احوال پرسید و او هم قصه خود را از اول تا آخر بیان کرد.
عابد بر او رحم کرد، او را به معبد برد و مدتی او را ازنظر غذا و دوا سرپرستی کرد تا خوب شد، سپس به اوگفت: کودکی دارم تو پیش ما باش و آن کودک را پرستاری کن.
آن عابد غلامی جوان داشت، در اثناء رفت و آمد چشمش به آن زن افتا د.
بر اثر بی تقوایی او هم دلش رفت وکنترل خود را از دست داد و از آن زن تقاضای تمکین کرد، آن زن هم به هیچ وجه تن به این عمل بد نداد، سرانجام غلام او را تهدید کرد وگفت: اگر راضی نشوی فرزند عابد را می‌کشم و می‌گویم این زن او راکشت.
زن گفت: هر کار می‌خواهی بکن، من این کاره نیستم.
غلام تصمیم خود را به مرحله اجرا درآورد و سپس نزد عابد آ مد و گفت: این زن زناکار را برای چه در معبد نزد خود نگه داشتی؟ او آنقدر خائن است که فرزند تو را کشت.
عابد با کمال ناراحتی نزد زن آمد وگفت: عجیب ! تو اینقدر نمک نشناسی، فرزندم را کشتی؟ !
زن جریان و قصه خود راگفت.
عابدگفت: دیگر دلم راضی نمی شودکه تو در این معبد بمانی باید از اینجا بروی، بیست درهم به او داد و او را بیرون کرد.
آن زن شبانه در بیابان وحشتناک به راه افتاد و بی هدف می‌رفت تا آنکه صبح به دهی رسید، دید مردی را به دار کشیده‌اند و هنوز زنده است، وقتی که علت را پرسید، به اوگفتند: این شخص بیست درهم بدهکار است قانون این محیط این است که هرکس به مبلغ بیست درهم بدهکار شد، باید بردار کشیده شود تا قبل از آن ادا کند، آن زن دلش به حال او سوخت و آن بیست درهمی راکه عابد به او داده بود در این راه داد و آن مرد را از مرگ حتمی نجات داد.
آن مرد وقتی از علت نجات و مهربانی آن زن مطلع شد نسبت به او اظهار محبت کرد و حتی گفت: من از این به بعد خادم و نوکر تو می‌باشم هر جا بروی با تو می‌آیم تا اگر بتوانم به فیض خدمتگزاری تو برسم.
از این رو این زن و این مرد با هم از آن ده بیرون آمدند و به همراه هم بودند تا به کنار دریائی رسیدند، مشاهده کردند که چند کشتی کنار دریا توقف کرده، وگروهی می‌خواهند بر آن سوار شوند.
دنیا پرستی و روباه صفتی آن مردکه از خدا بی خبر بود، او را بر آن داشت که به آن زن بگوید: درکناری بنشین تا من نزد آن مردمی که می‌خواهند بر کشتی سوار شوند بروم بلکه کاری را انجام دهم، از مزد کارم طعامی تهیه کنم و بیاورم تا بخوریم.
با این نقشه به ظاهر آراسته به نزد آن مردها رفت و به آنهاگفت: در این کشتی چیست؟گفتند: انواع متاع‌ها و اجناس هست.گفت: این یکی چرا خالی است؟ گفتند: آن را ما سوار می‌شویم. گفت: این مَتاع‌ها چقدر ارزش دارد؟
گفتند: به حساب نمی‌آید؛گفت: من متاعی دارم که ازهمه این متاع‌ها بهتر است و آن کنیزکی است که هرگز کنیزکی را به آن زیبائی و جمال ندید ه‌اید.
گفتند: آن کنیزک را به ما بفروش.
گفت: می‌فروشم به شرط آن که اوّلاً یکی از شما برود و او را ببیند
و برای شما خبر آورد، آن گاه دربارهء خرید و فروش اوگفتگو می‌کنیم و ثانیاً آن کنیزک جریان را نفهمد، وقتی من بهای او را از شماگرفتم و رفتم آن گاه بروید و او را تصرف نموده و با خود ببرید.
آنان قبول کردند، و شخصی را فرستادند رفت و او را دید و برگشت وگفت: هرگز چنین زنی به این زیبائی ندیده‌ایم و روزگار به یاد ندارد.
سرانجام آن زن را به دوازده هزار درهم خریدند، آن مرد بی وجدان پول‌ها راگرفت و رفت آنها آمدند و زن را تصرف کردند، و هر چه زن الحاح و اصرارکرد که من صاحب او بودم و من او را از مرگ نجات دادم و کنیز او نبودم، قبول نکردند و گفتند: ما این حرف‌ها را نمی‌شنویم، تو را خریده‌ایم و تو جزء متاع و سرمایهء ما هستی و او را با زور آوردند ولی چون از خودشان اطمینان نداشتند او را در میان آن کشتی که حامل متاع و سرمایه بود تنها سوارکردند و خود درکشتی دیگر سوار شدند و از آنجا به طرف مقصد خودشان روانه شدند، در وسط‌های دریا طوفانی آمد و کشتی‌ها را به تلاطم در آورد، کشتی حامل سرنشینان غرق شد و همه آنها از بین رفتند ولی آن کشتی که حامل متاع و سرمایه و آن زن بود صدمه‌ای ندید و طوفان رفع شد، امواج ملایم دریا آن کشتی را آرام آرام آورد تا به جزیره‌ای رساند، آن زن مشاهده کرد که به جزیره‌ای خوش آب و هوا و سبز و خرم که دارای درخت‌های میوه دار است رسیده است، خیلی خوشحال شد و تصمیم گرفت در همان جزیره بماند و به عبادت اشتغال ورزد تا مرگش فرا رسد.
خداوند به پیامبری از پیامبران آن زمان وحی کرد که برو نزد فلان پادشاه و بگو درفلان جزیره بنده‌ای از بندگان من هست که باید تو و اهل کشور تو نزد او بروید و به گناهان خود نزد او اعتراف و اقرار کنید و از او بخواهید ازگناهان شما بگذرد تا من نیز از شما بگذرم.
آن پیامبر پیام خداوند را به آنان رساند.
پادشاه و اهل مملکتش همه به سوی آن جزیره رفتند، آن زن را در آنجا دیدند ولی هیچ کدام او را نشناختند، پادشاه نزد او رفت وگفت: این قاضی، نزد من آمد وگفت زن برادرم زنا کرده با اینکه گواهی در این باره نداشتم من حکم سنگسار او را دادم، می‌ترسم حرامی را مرتکب شده باشم برای من طلب آمرزش کن.
زن گفت: خدا تو را بیامرزد در اینجا بنشین.
شوهر آن زن نزد او آمد وگفت: من زنی داشتم در نهایت عفت که بدون رضایت او از شهر بیرون رفتم و سفارش او را به برادرم کردم وقتی برگشتم به من گفتند او را به عنوان این که زناکرده، سنگسار کردند، می‌ترسم من درباره او کوتاهی کرده باشم از خدا بخواه مرا بیامرزد.
زن گفت: خدا تو را هم بیامرزد، کنار پادشاه بنشین.
در این هنگام قاضی آمد وگفت: من زن برادری داشتم، برادرم مسافرت کرد، من او را سرپرستی می‌کردم او نپذیرفت تهمت زنا به او زدم و باعث آن شد که او را سنگسارکردند، از برای من استغفارکن. زن گفت: خدا تو را هم بیامرزد برو بنشین.
دراین هنگام عابد آمد و قصه خود راگفت و اضافه کردکه زنی را شبانه از معبد بیرون کردم می‌ترسم درندگان او را دریده باشند برایم ا ستغفارکن.
زن گفت: خدا تو را بیامرزد برو کنار اینها بنشین .
در این هنگام غلام عابد آمد و تهمت زدن قتل کودک را به زنی گفت و استغفار خواست.
زن گفت: خدا تو را بیامرزد کنار اینها بنشین.
آن مردی که به دارآویزان شده بود و پس از نجات، آن زن را به کشتی سواران فروخت آمد و قصه خود را گفت و تقاضای استغفار کرد.
زن گفت: خدا تو را نیامرزد! چون تو در برابر نیکی بدی کردی! و به کسی که به تو وفا کرد بی وفایی نمودی !
سپس زن، نقاب از چهرهء خود برداشت و خود را به شوهرش معرفی کرد وگفت: قصه همه آنها با من بوده است و من زن تو هستم! در اینجا همه شرمنده شدند و باز از او طلب عفوو بخشش نمودند. این بود جریان زنی که در عین زیبایی به هیچ عنوان تن به گناه و نافرمانی خدا نداد و در غیاب شوهرش حریم خانهء او را حفظ نمود، به طوری که خدای تعالی او را مورد لطف و محبت خاص خود و پیامبرش قرار داد. [۳]

پاداش اطاعت از شوهر

از حضرت امام جعفر صادق ? نقل شده است:
در زمان حضرت رسول اکرم? مردی از انصار برای تأمین نیازهای زندگی به مسافرت رفت. هنگام خداحافظی همسرش با او پیمان بست که تا از سفر بر نگشته از خانه بیرون نرود.
زن در خانه اش به سر می‌برد که به او خبر رسید پدرت بیمار شده است، او توسط شخصی از پیامبر اجازه خواست که به عیادت پدرش برود. آن حضرت فرمود: نه، تو در خانه ات باش و پیروی شوهرت را نما.
مدتی گذشت و به او خبر رسید که بیماری پدرت شدیدتر شده است.
او برای بار دوم از پیامبر? اجازه خواست و آن حضرت همان پاسخ را دادند.بعد از مدتی دیگر پدر زن از دنیا رفت، زن برای پیامبر پیام فرستاد به من اجازه دهید بروم بر جنازه پدرم نماز بخوانم.حضرت فرمودند: نه، در خانه ات باش و اطاعت از شوهر را ادامه بده، جنازهء پدر آن زن را دفن کردند ولی او به خاطر حفظ تعهد و پیمانی که با شوهر داشت از خانه بیرون نرفت.سپس رسول خدا? این پیام را برای آن بانوی مطیع و متعهد فرستا دند که:
"اِنَّ اللّهَ غَفَرَ لَکِ وَ لِابیکِ بطاعَتکِ لِزَوجِکِ. "
خداوند به خاطر اطاعت تو از شوهرت، هم تو و هم پدرت را بخشید. [۴]

توبه ازگناه

یکی از علماء بزرگوار می‌فرمود:
روزی خانمی به من تلفن زد وگفت:من مشکلی دارم، می‌خواهم مرا راهنمائی کنید.
گفتم: مشکل شماچیست؟
گفت: من اول از اهل سنت بودم ولی بعد وقتی کتابی که پیرامون سرگذشت اشخاصی که خدمت امام زمان ? رسیده‌اند را خواندم، شیفتهء مکتب تشیع شدم و مطالعات زیادی دراین زمینه دارم و دائماً از خدای تعالی خواسته‌ام که من هم خدمت امام زمان ? برسم و سه مرتبه در خواب خدمت امام زمان ? رسیدم ولی درهر سه دفعه مثل اینکه آن حضرت از من غضبناک و ناراحت بودند و روی از من بر می‌گرداندند و نمی‌گذاشتند صورتشان را ببینم و من از این برخورد و عمل آن حضرت بسیارنگران هستم.
گفتم: شاید مشکلی اخلاقی داشته باشیدکه باعث شده امام زمانتان از شما ناراحت باشند، خوب است قدری فکر کنید و ببینید شما چه اخلاق زشتی داریدکه باعث شده آن حضرت از شما ناراحت باشند.در حین گفتگو آن خانم با اشک وگریه شدیدی گفت: بله حاج آقا من از تماس و اختلاط با نامحرمان و از ارتکاب حرام ابائی ندارم. گفتم: باید مشغول جهاد بزرگی شوید و اولین کاری که باید انجام دهید "توبه " است و دیگر هرگز با نامحرمان اختلاط نداشته باشید و در حفظ حجاب و عفاف خود آن گونه که قرآن می‌فرماید مواظب باشید. در اینجا بعضی از آیات قرآن را برای او خواندم و سپس افزودم: بزرگترین جهاد زن عفاف و حفظ حجاب است. راه و روش توبه را به اوگفتم و چندکتاب به او معرفی کردم.او خداحافظی کرد و بعد از مدتی باز آن خانم تماس گرفت و با اشک وگریه که این بارگریه او از ناراحتی نبود بلکه اشک شوق و شادی بودگفت:
پس از توبه نصوح که کردم و توسّلات شدید، دیشب در عالم رؤیا مورد عفو آن امام عزیز قرارگرفتم و توبه‌ام را پذیرفتند و من با آن حضرت عهد بسته‌ام دیگر تا آخر عمرگناه نکنم و درحفظ حجاب و عفاف خودکوشا باشم. [۵]

عشق مجازی

جوانی می‌گفت من در اثر محیط ناسالم و ارتباط نامشروع که در عصر حاضر همانند دام و بلای کشنده‌ای برای جوانان فراهم شده است دچار عشق مجازی شده بودم و شهوت، عقل مرا ربوده بود من به حدّی دچار این مرض شده بودم که فقط ظواهر را می‌دیدم و می‌فهمیدم و اصلاً فکر عاقبت و آیندهء خود نبودم و سعادت خود را فراموش کرده بودم، نمی‌دانستم که من آینده‌ای دارم و باید زندگی
شرافتمندانه‌ای داشته باشم. در اثر شدت عشق مجازی خیال می‌کردم اگر به وصال معشوق مجازی برسم به تمام آمال و آرزوهایم رسیده‌ام و از طرفی معشوقم دائماً مرا دعوت می‌کرد و من طوری که او ناراحت نشود وعده به صبر می‌دادم. خلاصه این که در آتش عشق و شهوت می‌سوختم و از طرفی نمی‌خواستم از طریق حرام و غیر مشروع به خواسته‌های نفسم برسم، لذا آن طورکه می‌خواستم زمینه رسیدن به آمال و آرزوهایم فراهم نمی‌شد تا اینکه با یکی از علماء بزرگ و اهل معنا تماس گرفتم وگفتم برای رسیدن به آرزوهایم دعا کنند. اوگفت: چهل شب نماز شب بخوان انشاء اللّه به وصال می‌رسی، در ضمن ذکری هم به من تعلیم دا د. بعد ازآن تماس، شروع کردم به گفتن آن ذکر و خواندن نماز شب.نیمه‌های شب بلند می‌شدم و با خدای تعالی راز و نیاز می‌کردم تا این که شبی در عالم خواب دیدم شخصی بزرگوار ریسمانی که به من محکم چسبیده بود را قطع کرد و سر آن را به درب بهشت که مثل درب یکی از درهای حرم ائمه معصومین، مزین بود بست، بعد از آن انس عجیبی با خدای مهربانم پیداکردم وکم کم آن آتش عشق فروکش کرد و بعد از مدتی متوجه شدم که من اشتباه می‌کردم و رسیدن به آن معشوق مجازی نه به صلاح دنیایم بود و نه به صلاح آخرتم، یعنی با این وصال هم دنیا و هم آخرتم بر باد فنا رفته بود. من دیگر محبوب واقعی خودم یعنی خدای مهربان را پیدا کرده بودم و حاضر نبودم یک لحظه آن حالات مناجات و انس با خدای عزیزم را از دست بدهم و بعد از مدتی آن جوانی که من گرفتار عشق او شده بودم به سراغم آمد، دیدم من دیگر هیچ سنخیت روحی با او ندارم و یک لحظه نمی‌توانم با او صبر کنم، زیرا همه فکر و ذکر او دنیا و زخارف دنیا بود و افکار شیطانی سراسر وجود او راگرفته بود ولی من فکرم خدایی شده بود لذا به او جواب رد دادم، او از من به شدت متنفر شد و بدش آمد ورفت .
بعد ازآن با لطف خدای تعالی با جوانی که هم فکر و همراه من بود ازدواج کردم و الحمدلله اکنون می‌بینم که هم دنیا را دارم و هم خرت را. [۶]

حکایت

این حکایت را از زبان خانمی که مکافات عمل خویش را در دنیا دیده است نقل می‌کنیم تا ان شاء الله جوانان در عاقبت امر خود فکر کنند و بدانند خدای تعالی درکمین انسان است "إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصاد" و از هم اکنون تصمیم بگیرندکه هرگزگناه نکنند.
خانمی می‌گفت: من مواظبت بر حجابم نداشتم و در مقابل نامحرمان، بسیار زیاد خودنمائی می‌کردم و از نشان دادن بدنم به نامحرمان ابائی نداشتم.
تا اینکه روزی مادرم که اهل مسجد و مجلس روضه بود، از مسجد به منزل آمد تا قدری پول بردارد و به مسجد برود.
گفتم: کجا می‌خواهی بروی؟
گفت: کاروانی از بانوان برای زیارت امام رضا? عازم مشهد مقدس هستند می‌خواهم من هم با آن کاروان به زیارت آقا بروم. گفتم: من هم می‌آیم اسم مرا هم بنویس.
بعد از چند روزکاروان اَ ماده شد و سوار اتوبوس شدیم وقتی که در اتوبوس نشستیم تمام خانم‌ها حجاب کامل داشتند و همه اهل دعا و توسل بودند به غیر ازمن که ازنظر حجاب، حجاب درستی نداشتم و مثل آنها فکر نمی‌کردم.
من در هنگام سوار شدن به اتوبوس سعی کردم پشت سر راننده بنشینم تا از طریق آئینهء بالای سر راننده بتوانم خودنمایی کنم.
در طول مسیر هم راننده و هم شاگرد راننده کاملاً متوجه من شدند. خانم مسنّی که مدیریت کاروان را به عهده داشت نیز متوجه من شد و به شدت با من برخوردکرد وگفت: خانم حجابت را درست کن تو می دانی به کجا می‌روی؟ می دانی به زیارت چه شخصی می‌روی؟ من برای این که آبروریزی نشو د کمی خود را جمع کردم ولی بعد از مدتی باز مشغول گناه و معصیت شدم تا این که ناگهان سانحه‌ای پیش آ مد و اتوبوس با برخورد با یک کامیون از جاده منحرف و واژگون شد. در اثر آن سانحه راننده و شاگرد او در جا کشته شدند و من به شدت زخمی شدم.
عجیب این بودکه به غیر از من و راننده و شاگرد راننده تمامی مسافران صحیح و سالم از اتوبوس خارج شدند و به هیچ یک آسیبی نرسیده بود.
من که در اثر آن سانحه به شدت زخمی و مجروح شده بودم در عالمی قرارگرفته بو دم که اطرافیان متوجه آن عالم نمی‌شدند. ناگهان دیدم دو نفر انسان سیاه که بسیار مهیب و ترسناک بودند به طرف من آمدند و گفتند: این همان زنی است که در طول مسیر مشغول گناه و معصیت بود. آن گاه دو بازویم را گرفتند که از اتوبوس خارج کنند.
تا دست به بازویم گذاشتند و مشغول کشیدن شدند آن قدر احساس درد کردم که به عمرم چنین دردی احساس نکرده بودم فریادم بلند شدکه مرا رها کنید ولی آنهاگوش نمی‌دادند، آن قدر بازوهایم را کشیدند که مثل اینکه دستهایم قطع شد، سپس گفتند: سروگردن خود را نیز به نامحرمان نشان می‌داد، این را گفتند و دو نفری به گردنم چسبیدند و بناکردن به کشیدن، هر چه ضجه می‌زدم و فریاد می‌کشیدم موثر واقع نمی‌شد ازآنها خواهش و تمنا کردم که مرا رها کنند ولی به حرفم گوش نمی‌دادند. به جمعیت بسیارزیادی که در اطرافم ایستاده بودند متوجه شده و از آنها کمک خواستم ولی موثر واقع نشد مثل این که آنها صدای مرا نمی‌شنیدند، همین طور در عذاب بودم تا آ مبولانس آمد و آنها مرا رها کردند و من دیگر هیچ چیز نفهمیدم. بعد از مدتی که در بیمارستان بودم به هوش آمدم دیدم دو بازویم وگردنم شکسته و پزشک‌ها گفتند عصب‌های دو دست قطع شده و گردنم نیز دیگر به حالت اول بر نمی‌گردد. مرا به تهران بازگرداندند و موفق به زیارت امام رضا? نشدم و تا به امروزکه این سانحه را برایتان نقل می‌کنم علیل و معلول هستم هر دو دست ازکار افتاده و قدرت حرکت دادن سر وگردن را ندارم. و هرگاه صورت آن دو نفر به یادم می‌آید از ترس و وحشت بدنم به لرزه در می‌آید؛ خلاصه این که سال‌ها است از درد و رنجی که ظاهراً ا ز اذیت و عذاب آن دو نفر سیاه بود رنج می‌برم. یکی از علما به من گفت خدای تعالی تو را دوست می‌داشته که در همین دنیا به مکافات عمل رسانده است، حال باید توبه کنی و از اعمال قبل خود جداً برگردی و طلب عفو و مغفرت نمایی. من نیز توبه کردم و از هر کس که جریان مرا می‌شنود یا می‌خواند خواهش می‌کنم برایم دعا و طلب مغفرت کنند و از حکایت من درس گرفته و برای دنیای زودگذر خود را آلوده به گناه و معصیت ننمایند که عاقبت بدی برای چنین افرادی در پیش است.[۷]

فصل دوم: زنان یاوران امام زمان

زنان یاوران امام زمان

یاوران امام زمان? زنان و مردانی هستندکه در صفات حمیده و اخلاق حسنه مثل و مانند ندارند و به مقام خلوص رسیده‌اند، از عیوب نفسانی منزه می‌باشند و سر سوزنی شک و نفاق در قلب‌های آنها راه ندارد و هرگز مکر و حیله در زندگیشان وجود ندارد و چنان مهذّب گردیده‌اند که نفس و فطرت‌های آنها از برای اطاعت و محبت پروردگار و انس به حضرت بقیه اللّه (ارواحنا فداه) تربیت شده است. لذا در راه امام زمانشان از هر چیزی می‌گذرند و جان‌های خود را بر کف گرفته‌اند تا نثار جان جانان کنند.
آنها چنان در مقامات عالیه‌ای ازکمال رسیده‌اند که مورد رشک و غبطهء تمام اصحاب انبیاء و اولیاء قرار می‌گیرند.
اینها یاران اولیهء آن حضرت هستندکه در ابتداء ظهور به آن حضرت ملحق می‌شوند و حضرتش را یاری می‌نمایند و پس از اندک زمانی مومنین از شیعیان از اطراف و اکناف عالَم خود را به خدمت آن جناب می‌رسانند که تعدادشان به سیصدهزار نفر می‌رسد و همین طور به تعدادشان افزوده می‌شود.
آنان یاران اولیه‌ای هستند که امام زمان عج را یاری می‌نمایند و طبق بعضی از روایات تعدادشان ۳۱۳ مرد و ۵۰ زن می‌باشند.
ما در این قسمت بعضی از روایاتی که می‌فرماید زنانی در رکاب حضرت بقیه اللّه (ارواحنا فداه) می‌باشند می آوریم تا زنان جامعهء ما به خود آیند و بدانند با اصلاح نفس و تزکیهء آن، آنان نیز می‌توانند خود را در زمرهء یاوران امام زمان? قرار دهند.
امام صادق ? می‌فرمایند:
یکون مع القائم ? ثلاث عشرة امراة.
قلت وما یصنع بهّن؟ا
قال ?: یداوین الجرحی و یقمن علی المرضی.

کما کان مع رسول اللّه ?.

قلتَ: فسمهن لی قال ? : القنواء بنت رشید، ام ایمن، حبابة الوالبیة
و سمیة ام عمار بن یاسر، و زبیده، ام خالد الا حمسیّه، ام سعید الحنفیّه و صبانه الماشطة و ام خالد الجهنیه. [۸]
یعنی: همراه حضرت قائم ? سیزده زن می‌باشد راوی می‌گوید گفتم: آن حضرت چه کمکی از آنها می‌گیرد؟ فرمود: آن زنان مجروحین را مداوا می‌کنند و ازمریض‌ها پرستاری می‌کنند همان طور که زنانی با رسول خدا ? بودند.
گفتم: آن زنانی که با رسول اکرم ? بودند برایم نام ببرید.
فرمود: قنواء بنت رشید، ام ایمن، حبابه و البیه و سمیّه مادر عمار یاسر، زبیده و ام خالد الاحمسیّه، و ام سعید الحنفیّه، و صبانه ماشطه، و ام خالد جهنیه.
و در روایت دیگری می‌فرمایند:
ینزل عیسی بن مریم علی? علی ثمن مائة رجل و اربعمائة امرأة خیارمن علی الارض واصلح من مضی. [۹]
یعنی: حضرت عیسی بن مریم بر هشتصد مرد و چهارصد زن نازل می‌شود که در زمین اختیار شده‌اند و بهترین زن و مرد از گذشتگان هستند.
پر واضح است که حضرت عیسی برای یاری امام زمان ? نازل می‌شود و افرادی که حضرت عیسی را یاری می‌رسانند در حقیقت حضرت بقیه اللّه را یاری می رسانندکه در میان آنها طبق این روایت، چهارصد زن می‌باشند.
بنا به روایتی که می‌فرماید:
الابدال اربعون رجلاً و اربعون امراه کلّما مات رجل منهم ابدل اللّه مکانه رجلاً وکلما ماتت امرائة ابداله مکان‌ها امراة. [۱۰]
یعنی: ابدال چهل مرد و چهل زن می‌باشند و هرگاه مردی از آنها بمیرد خداوند دیگری را مکان وی جایگزین می‌کند و هرگاه زنی از آنها بمیرد خداوند زن دیگری را مکان وی جایگزین می‌کند.
ابدال افرادی از زنان و مردان می‌باشند که در اثر تحصیل کمالات
به مقامی می رسندکه لیاقت یاری رساندن به حضرت بقیه اللّه (ارواحنا فداه) را پیدا میکنندکه در بین آنها ۴۰ زن می‌باشد.
و در روایت دیگری وارد شده است:
و یجئی و الهی ثلاثمئة و بضعة عشر رجلاً منهم خمسون امراة یجتمعون فی مکة.[۱۱]
یعنی: به خدا سوگندکه سیصد و ده و اندی نفر می آیندکه در میان آنها پنجاه زن هست و درمکه جمع می‌شوند.
از ظاهر این روایت چنین بر می‌آید که ۵۰ نفر از ۳۱۳ نفر یاران امام زمان ? زنان می‌باشند ولی طبق روایات متواتر دیگرکه می‌فرماید ۳۱۳ نفر همگی آنها مرد می‌باشند، شاید منظور از این روایت ذکر شده، این باشد که درکنار ۳۱۳ نفر مرد ۵۰ نفر زن نیز وجود دارد نه اینکه ۵۰ نفر از جملهء۳۱۳ نفر می‌باشند.
خلاصه این که زنان نیز همانند مردان لازم است خود را آماده درک ظهور حضرت بقیه الهی? کنند و تمام صفات و شرایط لازم را دارا شوند تا بتوانند در رکاب آن حضرت انجام وظیفه کرده و به دستورات امامانشان عمل کنند.
قطعاً کسی می‌تواند به این مقام برسد که نفس خود را تزکیه کرده باشد و از هر جهت متخلّق به اخلاق حسنه گردیده باشد و تسلیم محض حق و حقیقت و امام زمان خود باشد و خود را از تمام وابستگی‌های مادی که او را از پیروی امام? باز می‌دارد دورکرده باشد و نفس خود و غرائز آن را مهیا کرده باشد و به مرحله‌ای برسدکه جز خواست خدا و امام زمان خود، خواستی نداشته باشد که بزرگان ازآن تعبیر به مرحلهء اخبات می‌کنند.
امام جعفر صادق? می‌فرماید:
هر کس می‌خواهد از یاوران حضرت قائم باشد باید انتظار کشد و در عین انتظار به تقوی و خوش خلقی رفتار نماید. [۱۲]

وظایف زنان در دوران غیبت امام زمان?

وظایف و مسئولیت‌هایی در دوران غیبت امام زمان بر عهدهء شیعیان قرارگرفته که برای حفظ خود و جامعهء خود و مهیا نمودن آن برای ظهور حضرت بقیه الهد (ارواحنا فداه) بسیار مفید و موثر است و اهمیت این وظایف به حدی است که در روایات، بسیار بر آن تاکید شده است. لذا هرگاه زنان یا مردان به وظایف و مسئولیت‌هایی که بر عهده شان گذاشته‌اند عمل نمایند و پایبند به آن باشند، این اشخاص بس با ارزش تر و پر اهمیت تر از مسلمانان صدر اسلام خواهند بودکه محضر پیامبر اکرم ? را درک کردند، زیرا حضرت رسول خدا ? ، در جمع اصحابشان فرمودند
بعد از شماگروهی می‌آیند که برای یک نفر از آنان به اندازه پنجاه نفر از شما اجر و مزد منظور می‌گردد.
عرض کردند: ای رسول خدا? ما در جنگهای "بدر" و "احد" و "حنین " درکنار شما بو دیم و درراه خدا جنگ‌ها کردیم و قرآن در زمان ما نازل شد.
پیامبر فرمود: اگر مشکلات و سختی‌هایی که برای آنها پیش می‌آید و آنان در مقابل آن سختی‌ها، پایداری و مقاومت می‌ورزند، برای شما پیش می‌آمد، نمی‌توانستید مانند آنها پایدار و ثابت قدم باشید.[۱۳]
و در روایت دیگری پیامبر اکرم ? می‌فرمایند:
بزرگترین مردم از جهت یقین، افرادی هستند که در آخرالزمان می‌آیند زیرا آنها پیامبر خدا را ندیدند و درک نکردند و همچنین حجت خدا (و امام زمانشان) در غیبت به سر می‌برد، ولی آنها به خطوط نوشته شده برکاغذ ایمان می‌آورند. [۱۴]
خلاصه در ایام غیبت و دوری از امام عصر? ، زنان که نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند باید نقش سازنده‌ای داشته باشند و بدانند که آنها نیز موظفند دوش به دوش مردان برای زمینه سازی ظهور امام زمان ? ، تلاش عمیق و پیگیر و خستگی ناپذیر بنمایند.
لذا زنان ما نباید در مقابل وظایف مهم فردی و اجتماعی از خود سستی یا بی تفاوتی نشان دهند بلکه باید به وظایفی که بعضی ازآنها دراین نوشته آورده شده است با جدیت کامل عمل کنند و با هر فساد و تباهی مبارزه کنند و با عمل و تزکیهء نفس خود را از منتظران واقعی حضرت بقیه اللّه (ارواحنا فداه) قرار دهند. و بر ایمان و صراط مستقیم دین پایدار بوده و مقاومت ورزند تا مصداق کلام گوهر بار پیا مبر ا کرم? گردند.[۱۵]

حکایت

مرحوم شهید دستغیب نقل میکندکه در چند سال قبل خانم محترمه و علویه‌ای که مداومت بر نماز جماعت مسجد جامع داشته به بنده گفت: مدت‌ها است که به جده‌ام صدیقهء طاهره فاطمه زهرا? برای نجاتم متوسّل شده‌ام تا اینکه شب گذشته در عالم رؤیا آن حضرت را دیدم و عرض کردم: بی بی ما زنان چه کنیم که اهل نجات باشیم؟
فرمود: شما زنان به شش چیز مواظبت کنید تا اهل نجات شوید. و من غفلت کردم از پرسش آن شش چیز و از خواب بیدار شدم، حال شما بگوئید آن شش چیزکدام است؟
بنده به نظرم رسیدکه در قرآن مجید آخر سوره الممتحنه وظایف زنان و شروط پذیرفته شدن بیعت آنها با رسول خدا ? را بیان فرموده است.
سپس به آیه ۱۲ از سورهء مزبور مراجعه نموده و شماره کردم، دیدم شش چیز است به آن علویه تذکر دادم که قطعاً مراد حضرت صدیقهء کبری ? همین شش چیز است و برای اینکه زنان مسلمان وظایف خود را بدانند آیهء مزبور با مختصر ترجمه‌ای نقل می‌گردد.
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلی أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئاً وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یَأْتینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرینَهُ بَیْنَ أَیْدیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا یَعْصینَکَ فی مَعْرُوفٍ فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ [۱۶]
یعنی ای پیغمبر! چون زنان مومنه پیش تو آیند و بخواهندکه با تو بیعت کنند، باید عهد ببندندکه شش چیز را ترک کنند:
۱- برای خدا هیچ چیز را شریک قرار ندهند.
۲- هرگز از هیچ کس حتی از شوهرشان دزدی نکنند.
۳- هرگز فحشا و زنا نکنند و دیگران را به گناه نیندازند.
۴- فرزندان خود را نکشند و هرگز سقط جنین نکنند.
۵- به هیج عنوان دروغ نگویند و به کسی تهمت نزنند.
۶- و هرگز با پیغمبر خدا مخالفت نکنند و همهء دستورات او را که در دین اسلام آمده اطاعت نمایند.
پس با این زنان طبق شرایطی که گفته شد بیعت کن و برایشان از خدا آمرزش خواه که خدا آمرزنده و مهربان است. [۱۷]

فصل سوم: زنان در آخرالزمان

زنان در آخرالزمان

بدون شک زن در دین مقدس اسلام از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و در صورتی که حقیقت جایگاه وجودی خویش را درک کند و در مسیری که دین و آیین الهی برای وی تدوین کرده است حرکت نماید به مقام بسیار والا و ارزشمندی از کمالات روحی و معنوی دست می‌یابد. خدای حکیم مهربان زن را مربّی انسان‌ها قرار داده و از صفت ربوبیت و رحمانیت خویش به زن عنایتی خاص نموده و او را دارای قلبی پر از احساسات و عاطفه همراه با قدرت مربیگری قرار داده است. بزرگترین افتخاربرای زنان این است که خدای تعالی آ نها را در قالب بدن بزرگترین مخلوق خویش، سیدهء زنان عالم حضرت فاطمهء زهرا ? خلق نموده و آن بانوی بزرگوار و عزیز را الگو و پیشوای آنان و بلکه تمام مخلوقات قرار داده است. خدای تعالی به زن امتیازات فراوانی عطا نموده است که ما برای اینکه زنان جایگاه خویش را بهتر درک نموده و از ارزش وجودی خویش غافل نشوند در اینجا برخی ازآن امتیازات را مطرح می‌کنیم؛ [۱۸]

برخی از امتیازات زنان

۱) زنها زودتر از مردان به سن تکلیف می‌رسند و این امتیاز بزرگی از جانب خدای مهربان است و معنایش این است که خدای تعالی زودتر از مردها به آنان اجازه داده است که به خدای خویش اظهار محبّت نموده و بندگی رسمی خود را آغاز نمایند.
۲) خدا زنان را مادر قرار داده به طوری که ارزش و اهمیت مادر در نزد فرزند جایگاه خاصی دارد و طبق روایات ارزش مادر نسبت به پدر برای فرزند بیشتر بوده و باید به او بیشتر محبّت نماید.
۳) یکی دیگر از امتیازات زن حجاب اوست. هر چیزی که گرانبها و ارزشمند باشد باید از دید افراد پنهان باشد، مثلاً مردم معمولاً اشیاء قیمتی همچون طلا و مروارید را جلو چشم دیگران نمی‌گذارند بلکه آن را در صندوقچه پنهان می‌کنند، خدای عزیز زن را به خاطر ارزشش در حجاب قرار داده است تا از چشم افراد مریض و طمعکار در امان باشند. [۱۹]
۴) زنان مظهر رحمانیت و رحیمیت پروردگارند و لذا خدا آنها را بسیار مهربان و با عاطفه و دارای استقامت بالا در تحمّل سختی‌های پرورش و تربیت فرزندان قرار داده است.
۵) زنان مظهر ربوبیت پروردگارند و لذا تربیت فرزندان به عهدهء آنها قرارگرفته است و این نکته بسیار مهم است.
۶) حیاء و عزت نفس زن نسبت به مرد بیشتر است، لذا هرگز حاضر نیست در مقابل هواهای نفسانی خود را ذلیل کند.
۷)کارهای سنگین جامعه مثل جنگ وکارزار به آنها واگذارنشده ا ست و در عوض بعضی ازکارهای دیگر مثل خوب همسرداری کردن را خدای تعالی به منزلهء جهاد برای آنها قرار داده و ثواب جهاد را به آنها عطا فرموده است.
۸)چون قضاوت امری بسیار دشوار است و بعضی اوقات با احکام شاقه برای شخص محکوم همراه است و این امر با روحیهء لطیف و پر محبّت زنان منافات دارد، لذا خدای تعالی به زنها لطف نموده و آنها را از امر قضاوت معاف داشته است.
۹) دختران چون روحیه لطیف و پر از احساسات و بی شائبه دارند، امکان دارد افراد سودجو و مغرض از این روحیهء دختران سوءاستفاده کرده و با کلمات خوشایند و وعده‌های بی محتوا و کاذب، آنها را فریب دهند، لذا خداوند مهربان برای حفظ منافع دختران به آنها امر فرموده که با اذن پدر ازدواج کنند.
۱۰) خداوند زن را نسبت به مرد زیباتر، ظریف تر و لطیف تر خلق نموده تا جاذبه‌ای بین زن و مرد ایجاد کند و متمم و مکمّل یکدیگر گر دند.
۱۱) در ازدواج در حالی که زن و مرد هر دو بهره می‌برند ولی مرد باید به زن مهریه بدهد.
۱۲) نفقه زن که همان تأمین مسکن، لباس، غذا و سایر ضروریات زندگی است به عهده مردگذاشته شده است تا زن با خیال راحت وآ سوده زندگی کند.
۱۳) پیشنهاد و انتخاب ازدواج با زن است، لذا در عقد اول زن می‌گوید: "زوجتک نفسی " سپس مرد در پاسخ می‌گوید: "قبلت ".
۱۴) در حالی که قبل از اسلام و حتی در ادیان و ملل دیگر دختر هیچ حقی در ارث نداشت امّا دین مقدّس اسلام برای زنان نیز سهم الارث تعیین نموده است. البته اگر سهم زن نسبت به مرد نصف است به جهت این است که نفقه و مخارج زندگی زن و فرزندان و والدین بر عهدهء پسر است نه دختر، و دختر علاوه بر اینکه هزینه اش به عهدهء شوهر است این هم عنایتی است که خدا برای او درنظر گرفته است.
۱۵) خدای تعالی ثوابهای بی شماری برای بارداری، زایمان، شیر دادن و تربیت فرزند به زنان عنایت فرموده است، به طوری که پیامبراکرم? فرمود ه‌اند خدای تعالی در عوض این کارها ثواب جهاد فی سبیل الله به زن عطا نموده و اگر زنی دراین حالات بمیردشهید محسوب می‌شود.[۲۰]
۱۶) خدای تعالی ثوابهای زیادی برای ایام عادت ماهیانه به آنها عنایت نموده است و در روایات فراوان نقل شده است که خدا در مقابل هر روزی که زن حائض است و عادت ماهیانه دارد بیش از یک سال عبادت که روزهایش روزه دار و شب‌هایش شب زنده دار باشد می‌نویسد.[۲۱] بنابراین برخی از زنها شاید گاهی بگویند چرا ما باید این حالت را داشته باشیم در حالی که متوجّه اجر و ثوابی که خدا به آنها می‌دهد نیستند و حتّی نمی‌دانند که ائمّه اطهار ? فرموده‌اند: "زنی که درحالت حیض بمیرد، مانند شهیده است. " [۲۲]
اینها امتیازاتی است که استاد بزرگوارم حضرت آیت الها سید حسن ابطحی خراسانی (مدظله) برای زنان شمرده‌اند امّا متأسّفانه باید اقرارکرد که در دنیای امروز اکثریت زنان نه تنها چشم بر امتیازات خود بسته و از درک حقیقت وجودی خویش غفلت نموده‌اند بلکه درست در خلاف مسیری که خالق آنها برایشان تعیین نموده حرکت کرده و به کلی خود را از الطاف و عنایتهای ویژه الهی جدا نموده‌اند. این حقیقتی است دردناک که امروزه ما شاهد آن هستیم و قرنها پیش وجود مقدّس پیامبراکرم ? و ائمّه اطهار ? سیمای وارونه زنان در آخرالزمان را توصیف نمود ه‌اند و اکنون ما در اینجا بخشی از آن احادیث و پیشگوئی‌های ارزشمند را نقل می‌کنیم تا با درایت و فهم خویش فاصلهء امروز زنان و حقیقت آنها و امتیازاتی که خدا برایشان در نظرگرفته را با هم بسنجیم.
پیامبراکرم ? می‌فرمایند:
۱) " کَیْفَ بِکُمْ إِذَا فَسَدَ نِسَاؤُکُمْ وَ فَسَقَ شُبَّانُکُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ ، بَل أَمَرْتُمْ بِالْمُنْکَرِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ... " [۲۳] چگونه می‌شود حال شما هنگامی که زنهای شما فاسد شوند و جوانان شما به فسق و فجور بگرایند، شما نیز به جای امر به معروف، امر به منکر نموده و نهی از معروف نمایید! معروف را منکر خیال کرده و منکر را معروف پندارید؟!
در اینجا از حضرت سوال شد: یا رسول اللّه ! به راستی آیا چنین وضعی پیش خواهد آمد؟! حضرت فرمودند: آری، و بلکه بدتر از آن پیش خواهد آمد!
۲) "إذا شارَکَتِ النِّساءُ اَزْواجَهُنَّ فِی التِّجارَة حِرصاً عَلَی الدُّنْیا" [۲۴] هنگامی که زنها برای طمع دنیا درکسب وکار و داد و ستد همسرانشان شرکت کنند.
۳) "یَتَشَبَّهُ الرِّجالُ بِالنِّساءِ وَ النِّساُء بِالرّ جالِ " [۲۵]؟ در آن زمان مردها خود را به صورت زن، و زنها خود را به صورت مرد در می‌آورند.
۴) "اِذا تزَّنتِ النِّساءُ بِثِیابِ الرِّجالِ وَ سُلِبَ عَنْهنَّ قِناعُ الحَیاءِ" [۲۶] در
آن زمان زنها لباس مردان را بپوشند و پوشش حیاء از آنهاگرفته شود.
۵) "سَیَکوُنُ فی آخِر اُمَّتی رِجالٌ یَرْکَبُ نِساوُهُمْ عَلی سُرُ وجٍ کاَشباهِ الرِّجالِ یَرکَبُونَ عَلَی الْمَیاثِرِ حَتّی یَأتوا ابْوابَ المَساجِدِ نِساوهُم کاسیاتٌ عاریاتٌ عَلی رُوُسِهِنَّ کَأَسْنِمَةِ البُحْثِ آلعِجافِ لا یَجِدْنَ ریحَ آلْجَنّهِ فَالْعَنُوهُنَّ فَاِنَّهُنَ مَلْعُوناتٌ ". [۲۷]
درآخر امّت من، مردانی پیدا می شوندکه زنهایشان همچون مردها بر روی زینها سوار می‌شوند، درآن عصر بر فراز تُشَکها سوار می‌شوند و تا در مساجد می‌روند. زنانشان در عین لباس پوشیدن لخت و عور هستند (یعنی لباسهای حریر و نازک و تحریک کننده می‌پوشند) و بر سرشان چیزی همانند کوهان اشتران لاغر است (یعنی موهای سرشان را در قسمت پشت سر به صورت کوهان شتر جمع می‌کنند،) آنها عطر بهشت را نخواهند بوئید، آنها را لعنت کنید زیرا آنها از رحمت خدا به دور هستند.
۶) "و اذا رأیْتَ المراةُ تُصانع زَوْجَها عَلی نِکاحِ الرِّجالِ وَ رَایْتَ خَیْرَ بَیْتٍ یُساعِدُالنِساءَعَلی فِسْقِهِنَّ ". [۲۸]
و هنگامی که ببینی زن از همسرش مطّلع است که او با مردان نامحرم رابطه دارد ولی به روی او نمی‌آورد و می‌بینی که در بهترین خانه‌ها زن تشویق می‌شود که فسق و فجورکند!
۷) "وَکانَ الزِّنا تُمْتَدَح بِهِ النِساءُ وَاللَّیلُ لا یُسْتَخفی بِهِ مِنَ الجُراةِ عَلَی اللّهِ ".[۲۹]
در آخرالزمان زنا به صورت یک فضیلت برای زن بازگو می‌شود و دیگر حتّی منتظر نمی شوندکه شب فرا رسد و تاریکی آنها را بپوشاند، زیرا جرأت بر خدا به آن حد می‌رسد!
۸) "إذا رَفَعًو ا البُنْیانَ وَ شاوَرُوا النِّسْو انَ وَ یَکْثُرُ الْإختِلاطُ" [۳۰]
هنگامی که ساختمانها بلند شود، زنها مورد مشورت قرار بگیرند و اختلاط زن و مرد فراوان شود.
۹) "إذا رَایْتَ المَراةَ تَقْهَرُ زَوْجَها وَ تَعْمَلُ ما لا یَشْتَهی وَ تُنْفِقُ عَلَیْهِ مِنْ کَسْبِها فَیَرضی بِالدَّنیءِ مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ ".[۳۱]
در آن زمان زن را ببینی که با خشونت با همسرش رفتار می‌کند، آنچه را که شوهرش نمی‌خواهد انجام می‌دهد و از درآمد شخصی خود به شوهرش انفاق می‌کند و شوهرش نیز برای چیز اندکی از مال دنیا راضی شده و ناملایمات همسرش را تحمّل می‌کند.
۱۰) "عَنْدَها إماراتُ النِّساءِ وَ مُشاوَرَةُ الاماءِ وَ قُعًودُ الصِّبْیانِ عَلَی المَنابِرِ و التَّباهی بِاللِّباسِ "[۳۲]
در آخرالزمان زنها حکومت می‌کنند و مورد شور و مشورت واقع می‌شوند، کودکان بر فراز منبر نشسته، امر و نهی می‌کنند و آن زمان مردم با لباس ظاهری خود به یکدیگر فخر فروخته و مباهات می‌کنند.
۱۱) و امام صادق? نیز می‌فرمایند:
"وَ رایْتَ النِّساءَ یَتَزوَّجْنَ بِالنِّساء وَ رَایْتَ مَعیشَةَ المَرأةِ مِنْ کَدِّ فَرْجِها وَ رَأیْتَ النِّساءَ یَتَّخِذْنَ المَجالِسَ کَما یَتَّخِذها الرِّجالُ ". [۳۳]
درآن زمان زنها را خواهی دیدکه با زنها آمیزش می‌کنند و زندگی و معیشت زنها با خودفروشی و از راه حرام تأمین می‌شود و زنان همچون مردها جلسه تشکیل می‌دهند.
به هر حال در این زمینه روایات فراوانی از ائمه اطهار ? در منابع متعدد روایی ما نقل گردیده که ما به همین چند روایت بسنده نمودیم و با توجه به این روایات باید اقرارکرد که علی رغم رفتارهای غیر انسانی مردم دنیا در سراسرکرهء زمین، رفتار و اعمال ما مسلمانان و حتّی شیعیان نیز وارونه گردیده و فسا دهای آخرالزمان دامنگیر جوامع ما نیز شده است و این موضوع نیز از دید پیشوایان معصوم ما مخفی نبوده و حتّی با اسم خاص از دردهایی که شیعیان و زنان ایران گرفتار آن می‌شوند یاد نموده‌اند به طوری که امام صادق ? در رابطه با فسا دهای آخرالزمان در شهر تهران می‌فرمایند:
"تُصْبحُ طِهرانُ قُصُورُها کقُصُورِ الجَنّةِ وَ نسِوانُها کَالْحُورِ العین، یَتَلَبَّسْنَ بِلِباسِ الکُفّارِ وَ یَتَزَیَّیْنَ بِزِیِّ الجَبابرَةِ، یَرْکَبْنَ السُّروُجَ وَ لا یَتَمَکَّنَّ لِأَزْواجِهِنَّ وَ لا تَکْفی مَکاسِبُ الازواجِ لهُنَّ فِرّوامنها اِلی قُلَّةِ الجِبالِ وَ مِنَ الجُحْرِ إلی الجُحْرِکَالثَّعْلَبِ بِأَشْبالِهِ ".[۳۴]
تهران به حدّی می رسدکه کاخهایش چون کاخهای بهشتی شود و زنانش همچون حورالعین با شند، جامهءکافران را بپو شند، حتی خو د را به شکل مستکبران در آورند، بر زینها سوار شوند، به همسران خود تمکین نکنند و در آمد شوهرانشان آنها را کفاف ندهد، از آنها به قلّهء کوه‌ها فرار کنید و همانند روباهی که بچه‌های خود را برداشته و از لانه‌ای به لانه‌ای می‌گریزد، شما هم کودکان خود را برداشته و از پناهگاهی به پناهگاهی بگریزید.
در اینجا اگر امام صادق ? ازتهران به صورت خاص نام می‌برد به جهت این است که آن حضرت می‌دانسته‌اند که تهران روزی مرکز تشیع می شو د و کشور ایران به عنوان کشور صاحب الزمان ? در تمام دنیا شناخته می‌شود و لذا به عنوان یک هشداربرای شیعیان خود از تهران نام می‌برند و به این طریق به ما می فهمانندکه اگر تمام دنیا رو به ظلم و فساد و شهوترانی پیش روند ما از ایران که مرکز تشیع است چنین توقّعی نداریم و لذا فساد در این کشور اگر هم کم باشد برای ما زیاد است زیرا ما روی مردم این کشور حساب جداگانه‌ای باز نمو د ه‌ایم.
به هر حال این دردی بسیار بزرگ است که زنان دنیا و بلکه زنان کشورهای اسلامی گرفتار آن شده‌اند و کسانی که به حقیقت می‌خواهند از شیعیان و پیروان اهل بیت? باشند باید به کارنامه اخلاقی خویش نظری دیگر انداخته و در رفتارهای شخصی و اجتماعی خود تغییراتی اساسی داشته باشند. به عنوان نمونه برخی از وارونه‌ها که در میان جامعهء زنان مسلمان ما شکل گرفته و باید اصلاح گردد عبارتند از:[۳۵]

حضور زنان در جایگاه مردان

یکی از مشکلات اساسی برای جوامع بشری این است که زنها جایگاه خود را به خوبی درک ننموده و بلکه به کلی از مسیری که با ساختار روحی، فکری و بدنی آنها تطابق دارد خارح شده‌اند.
یکی از انحرافات فکری که امروزه در میان تمام مردم دنیا ترویج می‌شود این است که می‌گویند زن و مرد با یکدیگر فرقی نداشته و هر دو باید به یک اندازه در مسائل اجتماعی، فرهنگی و سایر امور شرکت داشته باشند، در حالی که این سخن را نه تنها دین مقدّس اسلام بلکه هیچ منطق و یا عقل سلیمی نخواهد پذیرفت. زیرا اگر چه زن و مرد هر دو انسان هستند، امّا به هر حال هر کدام با توجّه به نوع خلقت خویش توانائیها و استعدادهایی در حد خود دارند. مثلاً خدای تعالی به زنها در تحمّل دردها، مریضی‌ها و ناهمواریهای زندگی استقامت بیشتری عنایت فرموده به طوری که به جهت عاطفه و محبّتی که در دل دارند درد زایمان، شب بیداری، شیر دادن و امثال آن را برای داشتن یک فرزند سالم تحمّل می‌کنند و نه تنها از این برنامه‌ها خسته نمی‌شوند بلکه بسیار لذت هم می‌برند، امّا مردها
معمولاً با مختصر دردی از پای افتاده و خیلی بیشتر از زنها آه و ناله می‌کنند و به هیچ عنوان تحمّل اینگونه کارهای زنان را ندارند. به عبارت دیگر زنها در داشتن دو صفت از مردها پیشی گرفته‌اند و آن دو صفت یکی عاطفه و محبت است و دیگری مربّیگری و تربیت فرزند و این استعداد و توانایی وجودی زنان است. از طرف دیگر مردان نیز در دو چیز از زنان پیشی گرفته‌اند و آن دو چیز یکی تعقل وتفکّر است و دیگری قدرت و توانائیهای بدنی و لذا کارهای سخت اجتماع به مردها واگذارگردیده است. با این توصیف زن در جایگاه خود، زن است و مرد در جایگاه خود، مرد است و هر دو در جایگاه خویش، انسان کامل هستند.
این یک معیارو میزان عقلی و منطقی است که در سایر مخلوقات نیز قابل درک و رؤیت است، به عنوان مثال اگر اسبی خیلی شیر بدهد هیچ گاه نمی‌گویند این اسب خیلی عالی است زیرا از اسب کسی توقع زیاد شیر دادن ندارد بلکه آنچه شایستهء یک اسب است خوب دویدن است همان طورکه ازگاو کسی توقع دویدن ندارد بلکه آنچه همه از یک گاو توقّع دارند خوب شیر دادن است.
درخت سیب وگلابی هر دو درخت اند امّا این باید سیب بدهد و آن دیگری گلابی و همین طور در سایر مخلوقات از هر موجودی توقّعی در شأن وجودی اش انتظار می‌رود.
بنابراین اگر گفته شود زن وظیفه اشی تربیت فرزند است و خانه داری، این همان چیزی است که خالق زن برای مخلوق خویش در نظرگرفته و بلکه این موهبتی است که خدای تعالی به زنان عنایت نموده است و این به معنای تفاوت گذاشتن بین زن و مرد و یا ضایع شدن حقوق زنان و امثال این حرفها نیست.ما نمی‌دانیم که تربیت فرزند یعنی تربیت اجتماع، تربیت فرزند یعنی تربیت انسانها، تربیت فرزند یعنی مهیا نمودن بستری سالم برای حضور مردان در اجتماع و تربیت فرزند یعنی بنیان ساختاریِ سلامتی و سعادت تمام مردان و زنان...
به راستی آیا این کاری کوچک است، ما فکر می‌کنیم تربیت فرزند کاری بسیار ناچیز و حاشیه‌ای است در حالی که تربیت صفت خدای بزرگ عالم است که خود را اینگونه معرفی نموده است: الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ [۳۶] ستایش مخصوص خدایی است که تربیت کننده و مربّی تمام عالمیان است و نیز فرموده است: "هرکس شخصی را زنده کندگویا همه مردم را زنده نموده است ". [۳۷]
یعنی اگر مادری تنها یک فرزند را خوب هدایت و تربیت کندگویا عالمی را زنده نموده است.
استاد عزیزم می‌فرمودند: "اگر حضرت آسیه همسر فرعون به عنوان یکی از زنان برگزیده عالم انتخاب شده است تنها به جهت تربیت بدنی حضرت موسی ? بوده است، زیرا روح پیغمبر خداکه تربیت شدهء الهی است و بالاتر از این است که آسیه او را تربیت کند. بنابراین وقتی نگهداری و تربیت بدنی فرزند این همه انسان را بالا ببرد و این همه برای یک زن مفید باشد خدا می‌داند که تربیت روحی انسانها چقدر ارزش دارد و به همین جهت است که پیامبراکرم ? به حضرت علی ? فرمودند: "یا علی اگر خدا یک نفر را به دست تو هدایت و تربیت کند برای تو از تمام عالم که خورشید بر آن می‌تابد ارزشش بیشتر است. " [۳۸]
ای وای از این همه غفلت که تمام وجود زنان امروزی را فراگرفته و این لطف بزرگی که خدا در حق آنها نموده است را فراموش کرده‌اند. تربیت کار انبیاء و اولیاء است، تربیت کار قرآن است، تربیت افتخار چهارده معصوم? است که فرموده‌اند: "امام الارض ربّ الارض " یعنی ائمّه اطهار? مربّی و تربیت کنندگان زمین و اهل زمین هستند، آیا می‌توان از این افتخار صرف نظر کرد و آن را دست کم گرفت؟! آیا اینکه زن درکارهای سخت اجتماع وارد شود و با ارباب رجوع مرد و زن خود را درگیر کند شایستهء اوست و یا شأن او بالاتر از این است که بخواهد با محرم و نامحرم مباحثه کند و روح لطیف خود را درکارهایی که مربوط به او نیست خسته وآزرده نماید؟
به راستی آیا هیچ گاه انسان سنگ را با مروارید و خاک را با طلا عوض می‌کند؟
آیا هیچ انسان عاقلی حاضر است کار الهی تربیت فرزندکه در راستای هدف قرآن و انبیاء و اولیاء خداست را رها نموده و در حاشیه قرار دهد و به جای آن کارهایی که در شأن او نیست و اصلاً با آنچه خدا برای او در نظرگرفته سازگاری ندارد را انجام دهد؟
تربیت فرزند چیز کمی نیست، ما آن را کوچک می‌پنداریم، خانه داری کار کوچکی نیست، ما حقیقت را نفهمیده‌ایم، و شوهرداری یک هنر دقیق روانکاوانه است که هو شیاری و زیرکی زنان را می‌طلبد و ما این را نادیده گرفته‌ایم. پیامبراکرم? فرمودند: "هر زنی که در خانه شوهر، به منظور زیبا سازی چشم انداز خانه، چیزی را جا به جا کند، خدا به او نظر رحمت انداخته و او از عذاب در امان ا ست ". [۳۹] و در احادیث فراوان دیگر وظیفهء زن را خانه داری و شوهرداری و تربیت فرزند دانسته و این را مایه سعادت و وسیلهء
رسیدن به بهشت جاودان برشمرده است.[۴۰] علاوه بر اینها بانوان مسلمان باید بدانند که دین مقدّس اسلام به جهت ارزش والایی که برای زن در نظرگرفته است هیچ گاه حضور زنان را در جایگاه مردان تأیید ننموده و بلکه زنانی را که از جایگاه خود خارج شده و جای مردان را اشغال می‌کنند از رحمت خدا به دور دانسته است به عنوان نمونه در احا دیث فراوانی پیامبراکرم و ائمه اطهار? فرمو د ه‌اند: "لَنْ یُفْلحَ قَومٌ وَلَّوْا امرَهُمْ إمْرَاة" [۴۱] یعنی قومی که فرمانروایی آنها به دست زن سپرده شود، هرگز روی سعادت را نخواهند دید.
و فرموده‌اند: "لاْ یقدِّسُ اللّهُ اُمَّةً قادَتْهُم اِمْراَةً" [۴۲] امّتی که زن آنها را رهبری کند هرگز نزد خدا مقدس نمی‌شود.
همچنین مکرر فرموده‌اند: "لَعَنَ اللّهُ الرَّجُلَةَ مِنَ النِّساءِ" [۴۳]
خداوند لعنت کند زنی را که خود را در جایگاه مرد قرار داده و شبیه مردان جلوه می‌کند.
به همین جهت ورود زن در اجتماع مردان به هیچ عنوان مورد تأیید خاندان عصمت و طهارت? نمی‌باشد و حتّی این مسأله در
نزد اهل بیت ? آن چنان حائز اهمیّت است که حتّی جهاد زن را همان خانه داری و شوهرد اری او دانسته‌اند و فرمو د ۵ اند: "جَهادُ المرَا ة حُسْنُ التّبعُل " [۴۴] یعنی جهاد زنان خوب شوهرداری کردن آنها می‌باشد. حتّی ائمه اطهار? نمازی راکه زن در خانه بخواند برایش بهتر و برتر از نماز مسجد دانسته‌اند و فرموده‌اند: "مسجد المراة بیتها" [۴۵] و پیامبراکرم ? در احادیث فراوانی تأکید و تصریح نموده‌اند که زنان باید در خانه بمانند [۴۶] و به تربیت فرزند و خانه داری و شوهرداری بپردازند و صحیح نیست که آنها در اموری که مربوط به مردان جامعه است دخالت نمایند. و این صریح قرآن کریم نیز می‌باشد که زنها باید در خانه بمانند و خود را در اجتماع ظاهر نکنند مگر در موقع ضرورت آنجا که می‌فرماید: وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی...[۴۷] و در خانه هایتان بمانید و مانند زمان جاهلیّت گذشته خودنمایی نکنید.
البتّه در ادامه خدای تعالی تحصیل علم و حکمت حقیقی که همان قرآن، تزکیه نفس، اعتقادات و احکام الهی است را در خانه برای زنان لازم دانسته و می‌فرماید: (وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلی فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ
آیاتِ اللّهِ وَ الْحِکْمَةِ! [۴۸] و در خانه هایتان آیات خدا و حکمتی راکه بر شما تلاوت می‌شود یاد بیاورید (و تکرار کنید و خود را از طریق معارف دین و حکمتهای الهی به کمالات اخلاقی و معنوی برسانید.) به همین جهت پیامبراکرم ? تحصیل علم حقیقی را برای هر مرد و زن مسلمان واجب دانسته‌اند [۴۹] و امتیاز زنها در تحصیل علم این است که می‌توانند در محیط آرام منزل، بدون هیچ دغدغه‌ای خود را به کمالات علمی و روحی برسانند و این سیرهء حضرت فاطمهء زهرا ? است که در همان اوّل ازدواج وقتی با مولای متقیّان امام علی ? زندگی مشترک خود را آغاز می‌کنند به ما اینگونه تعلیم می‌دهند که کارهای داخل منزل به عهدهء زنها وکارهای بیرون از منزل به عهده مردها باشد و آن حضرت هیچ گاه در اجتماع مردان داخل نشدند مگر برای ضرورتی مهم همچون دفاع از ولایت [۵۰] آن هم با پوشش کامل و با عظمت و ابّهتی خاص که زن و مرد باید از تمام حرکات و کلمات آن اسوهء حسنه درس بگیرند و مخصوصاً بانوان توجّه دا شته باشند که حضرت زهرا فرموده‌اند: «بهترین چیز برای زن این است که نه او مرد نا محرمی را ببیند و نه مرد نامحرمی او را
ببیند.»و جالب اینجاست که وقتی حضرت زهرا ? این کلام درس آموز را فرمودند، پیامبراکرم? او را تأیید نمو ده و فرمودند: "حقاً که تو از برگزیدگان الهی و نسل انبیاء هستی. " [۵۱]
بنابراین یکی از وارونه‌های آخرالزمان که از مهم‌ترین انحرافات مشکل آفرین زمان ماست خارج شدن زنان از جایگاه خویش و وارد شدن آنها در جایگاه مخصوص مردان است و این کار هم مشکلات اخلاقی در پی داشته و هم مشکلات اقتصادی و دنیایی، زیرا امروزه خیلی ازکارفرماها به جهت اینکه زنها هم بهتر اطاعت می‌کنند، هم جذّابیت بهتری در جلب مشتری دارند و هم به حقوق و مزایای کمتری قانع هستند از آنها استفاده‌های ابزاری نمو ده و لذا از استخدام مردان خودداری می‌کنند. از این رو هم اکنون بسیاری از پست‌های مملکتی و موقعیت‌های کاری کوچک و بزرگ در دست زنان افتاده و از آن طرف بسیاری از مردها، بیکار شده‌اند.
خیلی‌ها می‌پرسند در زمان ظهور امام زمان (ارواحنافداه) مگر چه اتفاقی می افتدکه همهء مردم ثروتمند و بی نیاز شده و دیگر فقیری پیدا نمی‌شود؟ در جواب بایدگفت: در زمان ظهور، پول از آسمان نمی‌بارد بلکه تمام کارها تنظیم شده و هر چیزی در جای خودش قرار می‌گیرد
و معنای اجرای عدالت هم چیزی جز این نیست. در دولت کریمه امام عصر (ارواحنافداه) بانوان در منزل درکمال عزت و سلامت به خانه داری و تربیت فرزند وکسب علم و دانش و معارف الهی مشغول شده و دیگر مجبور نیستند به خاطر مختصر درآمدی درکارهای مربوط به مردان وارد شوند و یا مورد سوءاستفاده ابزاری جوامع بشری واقع شوند و لذا تمام پست‌ها و فعالیتهای اجتماعی را به مردان واگذار می‌کنند. به همین جهت با چنین تدبیر حکیمانه‌ای به همراه تدابیر دیگری همچون جلوگیری از اسراف و تبذیرها و خرج‌های بیهوده و استفادهء صحیح از منابع طبیعی، دیگر هیچ فقیری در دنیا باقی نمانده و همهء مردم بی نیاز می‌گردند.
به عنوان حسن ختام این بحث، امیرالمومنین امام علی ? کلام زیبا می‌فرمایند:
"المراةُ رَیحانَهٌ لَیْسَتْ بِقَهْرَمانة" یعنی زن ریحانه و همچون گل است و او قهرمان نیست. یعنی زن لطیف است، جایگاه گل درگلخانه و جایگاه زن در خانه است زیرا زن یک وجود خشن و مُحکم نیست که در اصطکاکهای موجود اجتماع سالم بماند، بنابراین زن سزاوار است که درکارهای مردان وارد نشود و قدر و منزلت خویش را حفظ نماید و اسوهء حسنهء خود را وجود مقدّس حضرت زهرا ? بداند.[۵۲]
۱.قال الباقر ?: "اِن فاطمة ضمنت لعلی? عمل البیت و العجین و الخبز و قَمّ البیت و وا رونه‌های تر بیتی مهم‌ترین وظیفه پدر و مادر در خانواده تربیت صحیح فرزندان است. متأسفانه یکی از وارونه‌ها و انحرافات خانواده‌ها اهمیّت ندادن به تربیت فرزند و بی توجهی به مسائل روحی و روانی فرزندان است. پدر و مادر همواره کوشش می‌کنند که مبادا کودک بیمار شود یا از نظر تغذیه کمبودی داشته باشد و نمی‌گذارند کوچکترین مسمومیتی در غذای بدن فرزندان وارد گردد، امّا کمتر به فکر تغذیه روحی فرزندان خویش اند و حتّی در بیشتر خانواده‌ها نه تنها به فکر غذای روح فرزندان نیستند بلکه روح کودکان خود را مسموم می‌کنند و آنچه که در حقیقت سمِ روح است در اختیارآنها قرار می‌دهند.
من در این کتاب نمی‌خواهم بحث تربیتی و روانشناسی روحی فرزندان را مطرح کنم، اما همین مقدار لازم دیدم که بگویم ای کاش همان طورکه ما به فکر بدن فرزندان خود هستیم به فکر روح آنها نیز باشیم. دشمنان ما به راحتی افکار و اندیشهء ما را نمی‌پذیرند و نمی‌گذارند اندیشه اسلامی ما در میان جوامع آنها نفوذ کند، امّا ما متأسفانه حتّی پول می‌دهیم و غذاهای مسموم آنها را خریداری می‌کنیم!
مثلا اسباب بازی‌هایی که همه همراه با موسیقی و ترانه‌های غربی است یا عکس و تصاویر عروسکهایی که ترویج دهندهء لباسهای برهنه یا نیمه برهنه است، یا بازی‌های کامپیوتری خشونتی و شهوتی که به راحتی در دسترس فرزندانمان قرار می‌دهیم و... اینها همه غذاهای تزریق شدهء دشمنان دین و فرهنگ ماست که در قالب‌هایی جذّاب به ما عرضه می‌کنند و ما هم کوچکترین توجّهی به این مسائل نداریم. از طرف دیگر در تربیت فرزند، ما خود، کاری را انجام می‌دهیم و توقع داریم که کودکمان آن کار را نکند، ما بی نظم هستیم ولی از او می‌خواهیم که منظم باشد، دروغ میگوئیم و او را به راستگویی دعوت می‌کنیم! برخورد ما با خانواده و دوستان نامناسب است ولی ازکودک می‌خواهیم که مؤدّب باشد! به راستی آیا اینگونه تربیتی ثمر بخش است؟!
گاهی به فرزند بی توجّهیم، گاهی برای نظر او اهمیّتی قائل نمی‌شویم، گاهی او را به حال خود رها می‌کنیم و با او رفاقتی نداریم، گاهی شخصیت او را زیر پا می‌گذاریم وگاهی او را نا امید می‌کنیم ومیگوییم تو به جایی نمی‌رسی، و...
چقدر برای دین و عقیدهء فرزند خویش وقت گذاشته‌ایم؟ تا چه اندازه او را با قرآن و اهل بیت،? آ شنا نموده‌ایم؟ ماکه هر شب با نان و موادّ غذایی به خانه می‌آییم، آیا چند مرتبه هم شده که با کتاب یا مجلاّت علمی و دینی به خانه بیائیم؟...
به هر حال اکنون به صورت وارونه کمتر به مسائل معنوی و روحی توجّه می‌شود در حالی که ما باید مسأله تربیت فرزند را جدّی بگیریم و از حقیقت وجودی فرزندان که روح آنهاست غافل نباشیم و به مسائل روحی بیشتر از مسائل بدنی اهمیت بدهیم، زیراکه پیامبر اکرم?فرمودند: "در تربیت فرزندانتان بسیار همراهی، دقّت و مراقبت نمایید و آنها را نیکو تربیت کنید، زیرا اولاد شما هدیه‌های خداوند به شما می‌باشند. " [۵۳]

شبیه شدن زنان با مردان

یکی دیگر از انحرافات اخلاقی مردم آخرالزمان این است که مردها خود را شبیه زنان و زنها خود را شبیه مردان می‌کنند، مردها لباس زنان و زنها لباس مردان را می‌پوشند و با این کار خود را از رحمت پروردگار دور می‌کنند به طوری که پیامبراکرم? در احا دیث فراوان یک چنین انسانهایی را لعن و نفرین نموده و آنها را از رحمت خدا دور دانسته‌اند.
به عنوان مثال آن حضرت فرموده‌اند: "لَعَنَ اللّهُ الرَّجُلَةَ مِنَ فصل سوم ۶۲ النِّساءِ" [۵۴] خداوند لعنت کند زنی راکه خود را شبیه مردان کند.
و فرمودند: "لَعَنَ اللّهُ المُتَشَبّهاتِ مِنَ النِّساءِ بالرِجالِ وَ المُتَشبّهینَ مِنَ الرِّجالِ بِالنِّساءِ"[۵۵]
خداوند لعنت کند زنانی راکه خود را به صورت مرد در می‌آورند و مردانی که خود را به صورت زن در می‌آورند.
و نیز فرمودند: "لَعَن اللّهُ الرَّجُلَ یَلْبَسُ لَبْسَةَ المَراةِ و المَراةُ یَلْبَسُ لَبْسَةَ الرَّجُلِ "[۵۶]
خداوند لعنت کند مردی را که همچون زنان و زنی را که مثل مردان لباس بپوشد. [۵۷]

لباس شهرت

همچنین ائمه اطهار? زن و مرد را از پوشیدن لباس انگشت نما منع نموده و فرموده‌اند: "برای رسوایی انسان همین کافی است که لباسی به تن کندکه او را انگشتنما سازد یا بر مرکبی انگشت نما سوار شود. " سوال شد: منظور از مرکب شهرت چیست ؟امام صادق ?
فرمو دند: (مثلاً) مرکب دو رنگ و ابلق. [۵۸]

شعار زن سا لاری

شعار زن سالاری یکی از سخنان لغو و بیهوده‌ای است که امروزه به صورت جدّی یا شوخی در محاورات وگفتگوهای مردمی مطرح می‌شود، این شعار شاید نتیجهء دفاع افراطی از حقوق زنان است که امروزه در دنیا از آن با واژهء فمینیسم یا د می‌شود. واژهء فمینیسم از ریشهءfeminine (زنانه، زن آ سا، مادینه و مونث) است که در اصل از زبان فرانسه و نهایتاً ا زریشهء لاتینی femina أخذ شده است.
فمینیسم در دو معنای نزدیک به هم در زبان انگلیسی به کار می‌رود؛ در معنای نخست فمینیسم عبارت است از:
نظریه‌ای که معتقد است زنان باید به فرصتها و امکانات مساوی با مردان در تمامی جنبه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دست پیدا کنند. و معنای دیگری که برای این لفظ ذکر شده است این است که این لفظ بر جنبش‌های اجتماعی اطلاق می شودکه تلاش می‌کنند تا اعتقاد و باور فوق را نهادینه کنند. در زبان فارسی برای معنای نخست معادل‌هایی از قبیل "زنگر ا یی "، "زن با وری "، "زن وری "، " زنا نه نگری " و "زن قال الصادق? : "کفی بالمَرء خِزیاًاًنْ یَلْبَسَ ثَوْباً یُشَهِّرُهُ، او یَرْکَبَ دابَّةً مشهورة قلتُ وَ ما الدابةُ المشَهوُرة؟ قال? البَلْقاءُ"هء
آزادخواهی " و برای معنای دوم معادل‌های "نهضت زنان " و یا "نهضت آزادی زنان " ذکر شده است.
به هر حال در مجموع، این جریان فکری، مبنای تفکرات اومانیستی "خانوادهء هسته‌ای " راکه بر مدیریت و سرپرستی مرد تأکید دارد مورد حمله قرار داده و خواهان برچیده شدن تمام اختلافات جنسی در فرصت‌ها، حقوق، امکانات و حتّی در خانواده هستند. امّا وجود مقدّس پیامبراکرم? چه بسیار زیبا، دقیق و حکیمانه خط بطلانی بر تفکر منحرف "زن سالاری " کشیده و فرموده‌اند: "کلُّ نَفْسٍ مِن بَنی آدَم سِّدٌ فَالرَّجُلُ سَیّدُأهْلِه وَ المَراةُ سَیدةُ بَیْتِها" [۵۹] هر یک از فرزندان آدم سیّد و سرور است، (و امّا در خانواده) مرد سیّد و فرمانروای اهل خانهء خویش و زن سیَد و فرمانروای خانهء خویش است.
به همین جهت مرد و زن هر دو سرور و سالار و دارای شخصیت و ارزش انسانی هستند، امّا زن مدیر و ناظم خانه و مرد سرپرست اهل خانه است و به تعبیری زن خانه دار و مرد عیال دار است.
.
این مطلب در آیات قرآن و روایات فراوانی تأیید و تأکید شده است. خدای تعالی در قرآن کریم می‌فرماید: الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ! [۶۰] مردان سرپرست زنان اند و بر آنها تسلط دارند.
پیامبراکرم? و ائمه اطهار ? فرموده‌اند: از حقوق مرد بر زن این است که کاملاً مطیع شوهر خویش باشد [۶۱] و تا زمانی که زن حق شوهر خود را ادا نکند حقّ خدا را نیز عطا نکرده است. [۶۲] امام باقر ? می‌فرمایند: "رَحِمَ اللّهُ عبداً ا حْسَنَ فیما بَیْنَهُ وَ بَینَ زَوجَتهِ فإنَّ اللّهَ عزَّوجلَّ قَدْ مَلّکَهُ ناصِیتَها وَ جَعَلَهُ القَیِّمَ عَلَیْها" [۶۳] رحمت خدا بر کسی که تمام برنامه‌های بین خود و همسرش را نیکو انجام دهد، زیرا خداوند اختیار زن را به مرد داده و شوهر را سرپرست او قرار داده است.
البته این سرپرستی باید کاملاً با اخلاق اسلامی و تقوای الهی همراه باشد، زیرا ائمّه اطهار در توضیح این سرپرستی فرموده‌اند: "مَنِ اتِّخَذَ زَوْجَةً فَلْیَکرمْها" [۶۴] کسی که زن می‌گیرد، باید او را اکرام و احترام کند. و فرموده‌اند: "مرد باید با زنش رفتار نیکو داشته باشد و نفقه او را بپردازد و اگرکار جاهلانه از زنش دید او را ببخشید. "[۶۵] مرد باید به
خواسته زنش توجّه داشته باشد و به نظر همسرش احترام بگذارد امّا نباید به طور مطلق مطیع همسرش شودزیرا پیامبراکرم ? فرموده‌اند: "مردانی که به طور مطلق از زنان خود اطاعت کنند، هلاک می‌شوند"[۶۶] و مولا علی? نیز می‌فرمایند: "من اطاعَ إمْرَاتهُ اکَبَّهُ اللّهُ عَلی وَجْهِه فِی النّار... " [۶۷] آن مردی که دربست تسلیم زن شود خداوند او را با صورت به آتس جهنّم می‌اندازد. از این حدیث استفاده می‌شود که مرد نباید به طوری مطیع زن خویش گردد که هر چه او گفت بپذیرد و به تمام خواسته‌های نفسانی او پاسخ مثبت دهد حتّی اگر خواسته‌های وی با دستورات الهی مغایر باشد.
در مقابل، زن نیز باید تسلیم اوامر شوهر خود باشد البتّه در صورتی که شوهرش او را به معصیت و نافرمانی خدا امر نکند، زیرا زنی که مطیع همسرش نباشد ازرحمت خدا دور است و در مقابل زنی که مطیع همسر خود باشد اطاعتش در مسیر بندگی خدای عزیز است. همان طورکه حضرت هاجر به جهت اطاعت کامل از پیامبر زمان و شوهر خو د حضرت ابراهیم ? قبول کردکه به تنهایی همراه با طفل شیرخوار خود، در بیابان بدون آب و علف بماند و با این اطاعت خود به جایی رسیدکه یکی اززنان برگزیدهء عالم شد و خدای تعالی برای ارزش نهادن به این روحیهء بزرگ او، برنامهء دویدنش از صفا به مروه و از مروه به صفا را به عنوان یکی از واجبات حج برای تمام حاجیان تا روز قیامت واجب نموده است.
بنابراین باید توجّه داشت که خدای تعالی، لجام زندگی خانواده را به دست مرد سپرده و او را سرپرست خانواده و اهل خویش قرار داده و البته از او خواسته است که اخلاق و رفتارش کاملا نیکو و پسندیده باشد و در مقابل، زن نیز باید کاملاً مطیع شوهر خود بوده و با این روحیه اطاعت، خود را محبوب پروردگار خویش نماید. [۶۸]

بدحجابی و آرایش زنان

یکی از مهم‌ترین فسادهای شایع امروز در میان مردم مسلمان، پیروی از فرهنگ غرب و فاصله گرفتن از فرهنگ پا ک و ارزشمند دین مقدّس اسلام است.
به طوری که مرد و زن مسلمان با نادیده گرفتن اصالت دینی و ارزشهای فرهنگی خو د، رفتارهای اجتما عی خو د را با انسانهای گمراه دنیا تطبیق داده و حتّی درنوع لباس پوشیدن و رنگ لباس و مو و امثال آن از آنها پیروی می‌کند.
هنگامی که از نزدیک با دختران مسلمان سخن میگوئیم به خوبی درک می‌کنیم که همه دارای قلبهایی پر از احساسات، شور و شوق و امید هستند، وجودی مملو از محبت اهل بیت ? داشته و ارادت شدیدی نسبت به حضرت فاطمهء زهرا ? و فرزندان پاک و طاهر آن حضرت دارند، امّا متأسفانه به جهت عدم تفکّر و تفحص جدّی در مسائل دینی و اعتقادی خود، گرفتار موج دریای طوفانی دنیای امروز شده‌اند برخی از آنها از نوع یا رنگ لباسی که به تن دارند اظهار نفرت شدیدی می‌کنند امّا در عین حال آن لباس را می‌پوشند و می‌گویند؟ چه کنیم جامعه این طور می‌پسندد؟ !
انصافاً شیطان چگونه در بین ما مسلمانان نفوذ کرده که استقلال فکری ما را از ماگرفته و حواس ظاهری ما را کاملاً معطوف جوّ حاکم در دنیا نموده است، در حالی که ائمّه اطهار ? فرموده‌اند: اگر خودتان را شبیه قومی کنید شما نیز ازآنها خواهید بود، [۶۹] یعنی اگر آنها کافر هم باشند شما نیز کافرید.
این چه دردی است که اسوهء حسنهء خویش را فراموش کرده‌ایم، اسوه‌ای که مادر شیعیان و درمان دردهای کهنهء درماندگان است، اوکه کوثر عالم هستی و مقصود آفرینش مخلوقات است، اوکه نامش فاطمه و سرور زنان عالم است. همان بانویی که امروزه اهل سنّت نیز درگرفتاری‌ها به او متوسّل شده و نام دختر خود را فاطمه می‌گذارند.
همان بانویی که مسیحیان به عظمت او پی برده و دست به دامان پر از مهر و محبّت او دراز نموده و با نام مقدس "فاطمه " یا "فاطیما" به آن بانوی نجات بخش انسانها توسّل می‌جویند. همان بانویی که امید دلهای خسته و طبیب پرهای شکسته است، درمان درد عاشقان دلسوخته و کلید نجات رهروان خسته است، اوکه حقیقت قرآن است، تفسیر شب قدر است، [۷۰]کوثر عالم هستی است.
و اوکه هیچ حاجتمندی از درب خانه اش بی ثمر نرفته است و امروز همه درگرد حریم او احرام عشق می‌بندند چرا باید مورد غفلت پیروانش وا قع گر د د؟!
چرا آنان که خود را دوستدار و شیعه آن حضرت می‌دانند در مسیر رضایتش حرکت نمی‌کنند؟
مگر حضرت فاطمهء زهرا? همان بانویی نیست که وقتی مرد نابینایی درب خانه را به صدا در می‌آورد، خود را درکناری پنهان می‌کند و به پیامبراکرم ? می‌فرماید: "اگر چه او کور است و مرا نمی‌بیند اما می‌ترسم بوی مرا حس کند!" [۷۱]
چرا ما که پیروآن حضرت هستیم از این رفتارهای حضرت زهرا ? درس نمی‌گیریم؟...
آری! اگر چه اجباری در دین نیست، امّا بانوانی که ادعا می‌کنند
محبّ فاطمهء زهرا? هستند، بانوانی که قلبهایشان آ کنده از عشق و ارادت است، آنهاکه با یاد حضرت زینب آن گوهرکوثر و دختر حیدر، دیدگانشان همواره بارانی است باید در نوع بینش و تفکّر خویش تجدید نظر نموده و محبّت قلبیِ خود را با اطاعت عملی همراه نمایند.
پیامبراکرم? از این آرایش و بدحجابی زنان آخرالزمان به عنوان فتنه‌ای بزرگ یاد نموده و فرموده‌اند: "فتنهء سخت را دیدید و صبر کردید و من ازفتنه‌ای سخت تر در آینده برای شما بیم دارم که از طرف زنان می‌آید، زمانی که النگوی طلا به دست نموده (و زینت‌های خود را به نامحرم آشکار کنند) و لباسهای فاخر بپوشند و حتّی توانگران را به زحمت اندازند... ". [۷۲]
باید اقرارکرد که این فتنه سخت در زمان ما به خوبی مشهود است و دختران و زنان جامعه ما نیز سخت گرفتار این دامهای شیطانی شده‌اند و حتّی ما مسلمانان کار را به جایی رسانده‌ایم که در یکی از تشرفات، امام زمان (ارواحنافداه) از وضعیت بدحجابی و بی توجّهی زنان مسلمان و زیاد شدن فساد و فحشاء اظهار ناراحتی و دل شکستگی نموده‌اند![۷۳] آیا ناراحتی امام زمانمان برای ما اهمیت
دارد؟ به راستی غیرت مردان و عفّت بانوان چه شده است که ما باید در خیابانهای یک کشور اسلامی، آن هم کشوری که به عنوان کشور شیعه نشین و پیرو اهل بیت? در دنیا شناخته شده است، شاهد حضور زنان بدحجاب و حتّی بی حجاب باشیم و حتّی جایگاه حجاب در میان مردم مسلمان آن چنان پائین آمده باشدکه به فرموده پیامبراکرم ? مرد را برای پوشیده نگه داشتن همسرش سرزنش می‌کنند. [۷۴]
شاید بانوان مسلمان هنوز ارزش حجاب را به خوبی نفهمیده و یا به اهمیت آن پی نبرد ه‌اند، در حالی که باید این حقیقت را فهمیدکه حجاب پرچم اسلام است، پرچم یعنی نشانه، یکی از نشانه‌های دین اسلام حجاب است، زیرا مردم دنیا در هر منطقه‌ای که وارد شوند و ببینند زنان آن منطقه حجاب دارند متوجّه می‌شوند که آنها مسلمان هستند، پس حجاب یک پرچم و نشان برای دین مقدّس اسلام است و زنها باید بکوشند حجابی که هم مایهء عفاف و پاکدامنی آنهاست و هم پرچم اسلام است را به خوبی حفظ کنند و هرکس در حفظ حجاب محکم تر باشد، در حفظ پرچم اسلام محکم تر است.
برخی می‌گویند اگر آزادی باشد، همه عادت می‌کنند و دیگر هیچ حساسیتی برای نگاه کردن به بی حجابها باقی نمی‌ماند در حالی که بانوان باید بدانندکه هر مخترعی که چیزی را می‌سازد خودش بهتر از بقیه می داندکه آن شیء چه چیزهایی برایش مفید و لازم است و چه چیزهایی مضر می‌باشد، مثلاکسی که یک وسیلهء نقلیه اختراع می‌کند خودش میگویدکه این وسیله سوختش بنزین است و نمی‌توان به جای بنزین در آن آب ریخت. بنابراین خالق ما انسانها که ما را خلق کرده و آگاه به همه چیز است خودش بهتر می‌داند که چه چیزهایی برای ما مفید و چه چیزهایی مضرّ است، و لذا خدای حکیم وقتی در قرآن کریم حجاب را برای زنان لازم و واجب می‌داند، [۷۵] پس نتیجه می‌گیریم که حجاب حتماً برای بانوان بهتر است و صلاح آنها در داشتن حجاب و پوشش است.
همچنین وقتی قرآن کریم می‌فرماید زنان مومنه نباید زینتهای خود را ظاهر کنند[۷۶] حتماً این صلاح آنهاست که خالق آنها برایشان درنظر گرفته است.
اما با کمال تأسّف بانوان و دختران جوان مسلمان کمتر به این مسائل اعتقادی توجّه دارند و حتی به خود رحمت نمی‌دهند کمی در احکام و اعتقادات دین خود تحقیق کنند و آنگاه در انتخاب نوع لباس و حجاب و امثال آن، تصمیم بگیرند.
آیا زنانی که با این وضعیت در اجتماع حاضر می‌شوند، روایات فراوانی را که از ائمّه اطهار? در مذمّت بی حجابی و ظاهر نمودن زینتها و حتی عطر زدن در میان مردان نامحرم به ما رسیده ندیده یا نشنیده‌اند؟! آیا هیچ می‌دانند که ائمّه اطهار ? فرموده‌اند: "زنی که خود را معطر کند و از میان مردم نامحرم عبورکند زناکار است ". [۷۷] و فرموده‌اند: "وقتی زنی برای کسی جز شوهر خود بوی خوشی به کاربرد مایهء آتش و عار است. " [۷۸]
به راستی وقتی بوئیدن عطر زن نامحرم این همه گناه داشته باشد و باعث ناخشنودی خدا و ائمه اطهار? گردد پس خدا می‌داند که جرم این بی حجابی‌ها، این آرایش کردن‌ها، این مدگرایی‌ها و این ارتباط‌های نامشروع تا چه حد بزرگ و سنگین است.
روایات فراوانی در مورد منع آرایش و زینت نمو دن زنان و پرهیز از قال النبی? : ((و المَراةُ إزَا استعَطَرَتْ فَمَرت بِالمَجلِسِ فَهِیَ زانِیَةٌ))
بی حجابی نقل شده که ما تنها به یک روایت دیگر اکتفا می‌کنیم، پیامبراکرم? می‌فرمایند:
"مَثَلُ الرّافِلَةِ فی الزّنیَةِ مِنْ غَیْرِ اهْلِها کَمَثَلِ ظُلْمَةِ یَوْمِ القیامةِ لا َنورَ لها" [۷۹] حکایت زنی که با آرایش وزینت دامن کشان ازخانهءخودبیرون می‌رود همچون ظلمتی است در قیامت که نوری ندارد! چه تعبیری از این سخت ترکه پیامبراکرم ? یک چنین زنانی را به تاریکی و ظلمت تشبیه نموده و به ما فهمانده اندکه اگر چه زرق و برق، خودنمایی و جلوه ظاهری این زنها در دنیا خیلی به چشم می‌آید ولی همین افراد در روز قیامت تاریک تاریکند به طوری که نه تنها زرق و برق بلکه هیچ گونه درخشندگی نخواهند داشت و با پروندهء سیاهی که برای خو د درست کرده‌اند، خو د را از رحمت خدای مهربان محروم نمو د ه‌اند. [۸۰]

اختلاط زن و مرد

یکی دیگر از فسا دها و وارونه‌های آخرالزمان که متأ سفانه درکشور ما نیز به آن کم توجهی می‌شود، اختلاط زن و مرد نامحرم در مکان واحد است. امروزه حتی درکلاسهای درس دانشگاه‌های اسلامی، همچون دانشگاه‌های ممالک غیراسلامی، خیلی عادی، دختر و پسر در یک کلاس حضور پیدا نموده، با هم سخن گفته و بنای دوستی
می‌گذارند، در حالی که فتوای مراجع عظام ما حرمت این گونه اجتماع‌ها و ارتباط هاست[۸۱] و بلکه هر نوع اجتماع زن و مرد نامحرم که همراه با احتمال ریبه و فساد باشد را نیز حرام می‌دانند.
این غفلت و بی توجّهی ما در حالی است که پیامبراکرم ?با قاطعیت کامل فرموده‌اند: "ازگفتگو با زنان نامحرم بپرهیزید که مردی با زنی خلوت نمی‌کند مگر اینکه قصد او می‌کند!"[۸۲] و همچنین امام صادق ? فرمود ه‌اند: "نگاه به نامحرم پس از نگاه اوّل تخم شهوت را در قلب می‌پاشد و همین موضوع برای اینکه صاحبش را در فتنه بیندازد کافی است. " [۸۳]
نیزآن حضرت می‌فرمایند: "نگاه کردن به نامحرم تیر مسمومی است از سوی شیطان و چه بسا یک نگاه که حسرت و اندوه فراوانی در پی خواهد داشت. "[۸۴]
پیامبراکرم ? می‌فرمایند: "هرکس که به خدا و قیامت ایمان دارد نباید در جایی بماند که صدای نفس زن نامحرم را بشنود!" [۸۵]
و باز آن حضرت فرموده‌اند: "هرکس که با غیر همسرش شوخی و مزاح کند خداوند متعال در قیامت در برابر هرکلمه‌ای که با او سخن گفته هزار سال (در قیامت) او را بازداشت خواهد کرد. "[۸۶]

وارونه‌های ازدواج

همچنین مسائل دیگری در خانم‌ها همچون چشم و هم چشمی، عدم توجّه به ملاکهای حقیقی ازدواج، مهریهء سنگین و امثال آن وجود دارد که کاملاً خارج از صراط مستقیم است، زیرا دین مقدس اسلام همواره ما را از داشتن صفات رذیله اخلاقی و تنگ نظری‌ها منع نموده و ملاکهای حقیقی ازدواج را داشتن دین و ایمان و اعتقادات سالم معرّفی نموده [۸۷] و از سختگیری در امر ازدواج جوانان به خصوص از مهریهء سنگین ما را باز داشته‌اند و بلکه ائمّه اطهار? مکرّر به ما آ موخته‌اند که بهترین زنان کسانی هستندکه مهریهء آنها زیاد نباشد. [۸۸] (یعنی دست کم ازآنچه که عرف عقلاء می‌پسندند بیشتر
له بمحرم " وسائل الشیعه جلد ۱۴ صفحه 134-
نباشد.) [۸۹] علاوه بر آن برگزاری عروسی‌های آنچنانی با خرج‌های زیاد که اکثراً اسراف بوده و باگناه و معصیت همراه است به هیچ عنوان در شأن یک بانوی مسلمان و محبّ اهل بیت ? نمی‌باشد. البتّه در صورتی که زوج جوان از نظر مالی در مضیقه قرار نگیرند و هیچ گونه اسرافی صورت نگرفته وگناهی انجام نشود، ولیمه دادن در شب عروسی مستحب است [۹۰]و هیچ اشکالی ندارد و آنچه با سیرهء اهل بیت? ناسازگار است همین غفلتها و بی توجّهی مردم به احکام الهی است. البتّه در مجالس عروسی شاد بودن، ابراز خوشحالی و یا کف زدن اشکالی ندارد و به هر حال مجلس عروسی باید تفاوتی با سایر مجالس داشته باشد اما به شرطی که کار به گناه و معصیت همچون رقص و موسیقی حرام و غیبت و امثال آن کشیده نشود. و متأسفانه باید اقرارکرد امروزه شرکت در مجالس عروسی که غالباً با گناهان کبیره و فساد اخلاقی همراه است یکی از رسومات انحرافی و خارج از صراط مستقیم است که دامنگیر اکثریت مردم جامعهء ما شده است، به طوری که حتّی برخی افراد پاک به جهت اینکه مورد سرزنش بستگان خود واقع نشوند در مجال گناه و معصیت حضور
پیدا می‌کنند. خیلی‌ها سؤال می‌کنند آیا به خاطر اینکه پدر و مادر یا بستگانمان ناراحت نشوند می‌توانیم در این مجالس شرکت کنیم؟ در پاسخ به این سوال بایدگفت آیا می‌توان به خاطر اینکه شخصی ناراحت نشود زهر خورد؟ علاوه بر این ائمه اطهار ? فرموده‌اند: "وای برکسی که به خاطر رضایت و خشنودی خلق خدا باعث غضب خدا بشود. " [۹۱] بنابراین هیچ کس نمی‌تواند حرام الهی را حلال بداند و برای اینکه برخی افراد حتی پدر و مادر ناراحت نشوند خدا را ناراضی نماید، بلکه باید توجّه داشت که شرکت در مجالس گناه نیز حرام است ولو انسان خودش گناهی نکند.
امام صادق ? فرمودند: "هیچ مجلسی نیست که نیکان و بدکاران درآن جمع شده باشند و به غیر یاد خدا بپردازند، مگر آنکه آن مجلس در روز قیامت، برای آنها مایهء پشیمانی و حسرت است. "[۹۲] بنابراین باید توجّه داشت که شرکت در مجالس رقص وآواز و بزم گناه ازگناهان بزرگ است و طبق نظر تمام مراجعِ تقلید، حرام می‌باشد و باعث غفلت وگمراهی و در نتیجه مرگ روحی انسان می‌گردد.[۹۳]

فصل چهارم: سیمای زن

دعاهای شما دیوارهای زندان غیبت را خراب می‌کند

هر شیعه‌ای که برای فرج دعا می‌کند، هر جمعی که دست به دعا بر می‌دارند و برای فرج آن حضرت دعا می‌کنند، هر جشنی که در نیمهء شعبان گرفته می‌شود و هر اشکی که در فراق آن حضرت از چشمی می‌ریزد و یا هر دعای ندبه‌ای که با آن سوز و گداز خوانده می‌شود، همهء اینها در فرج امام عصر (ارواحنا فداه) موثر است. منتهی ما در این هزار و صد و هفتاد و یک سال، کارهایی کرده‌ایم که برای خودمان حجاب‌هایی به وجود آورده است و فاصله‌هایی بین خودمان و امام زمانمان قرار داده‌ایم که الان در یک تاریکی فوق العاده‌ای زندگی می‌کنیم، که صدها حجاب، فاصله، دیوار، دور این سلول زندانی که ما هستیم گذاشته‌اند. آن قدرکه اصلاً فراموش کرده‌ایم که ممکن است حتی یک درصد، امام عصر (ارواحنا فداه) امروز تشریف بیاورند و اعلام کنندهءـ اَنَا المهدی، من هسَتم آن که خدا مرا ذخیره کرده برای روز عدالت و رفع رنج و ظلم و ستم.
این حجاب‌ها از طرفی با گناهان مان، با غفلت هایمان، با بی توجهی هایمان زیاد می‌شود و از طرفی هم با دعاهایمان، با مناجات هایمان، با اشک مان و با دعای ندبه مان برداشته می‌شود. مثلاً فرض کنید یک نفر را در سلولی قرار داده‌اند، با دستِ خودش، با اعمال خودش پشت دیوار این سلول، ده‌ها دیوارگذاشته شده، آن قدر دیوارگذاشته شده که مدّت‌ها طول می‌کشد تا این‌ها خراب شود اما باید بدانیدکه تا دیوارآخری که انسان در پشت آن، در سلول قرار گرفته خراب نشو د، ولو همه دیوارهای قبل از آن خراب بشوند، انسان از تاریکی بیرون نمی‌آید و نور را نمی‌بیند. پس از یک طرف یقین بدانید که با دعاهای شما چه در ایام نیمه شعبان یا سایر ایام سال، دیوارهای زیادی از تاریکی و غیبت کبری برداشته شده. چرا که خداوند وعده کرده و فرموده: "اِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ" خدا وعده اش را تخلّف نمی‌کند و با هر دعا و درخواستی که مردم برای فرج می‌کنند قدمی به فرج نزدیک می‌شویم و دیواری از دیوارها شکسته می‌شود و برای خراب شدن این دیوارها ما را وادار کرده‌اند که برای فرج دعا کنیم. فرج یعنی گشایش، یعنی دیواری از بین رفتن و هوا روشن شدن. از طرف دیگر هم باید بدانید که تا آخرین دیوار این زندان بزرگ که زندان غیبت نام دارد، خراب نشود و تا آن لحظهء آخری که به حضرتش اجازه داده می‌شود که پشت به خانهء کعبه بزند و صدا بزند: "یَا اَهلَ العَالَم اَنَا اِمَامُکُمُ المُنتَظَر": "ای اهل عالم من همان امامی هستم که همه تان منتظر من بودید". مأیوس نشوید و دعا بکنید که "اِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ": "خدای تعالی شنوا است دعاهای شما را". درهر لحظه که می‌گذرد من خیلی منتظر بودم فرج بشود، شما هم منتظر بودید که امروز که روز جمعه است، روزِ ضیافت حضرت بقیه الهظ است، صدای آن حضرت به گوشمان برسد، و اگر رسید که هنوز دیر نشده و ممکن است تا غروب امروز برسد چه بهتر. و ان شاء الهز خواهد رسید و اگر یک وقت خدای نکرده صدای آن حضرت به گوش مان نرسید، بدانید این دعاها وگریه‌های بی اثر نبوده و صدها حجاب از اطرافِ این سلول تاریک (غیبت کبری) برداشته شده، اما شما به دلایل مختلف متوجه نیستید و شاید برایتان فرقی نکند و بگویید می‌خواهند ما را سرگرم کنند! نه، همه شما می‌دانید حرف‌هایی که من در عرایضم عرض می‌کنم دقیقاً قبلاً خودم آنها را بررسی و تحلیل می‌کنم، بعداً برای شما عرض می‌کنم.
لذا این را بدانید حتماً دیوارهای زیادی برداشته شده و ِان شاء اللّه یکی دو دیوار دیگرکه برای ما که داخل این سلول هستیم باقی مانده که البته در تاریک بودن برای چشمان ما فرقی نمی‌کند، چون یک دیوار هم تاریک می‌کند، صد دیوار هم تاریک می‌کند. از صد دیوار، نود و نه تا را که بردارند، باز هم در تاریکی هستیم. تا آن لحظهء آخر که آن دیوارِآخر را بردارند ما چیزی متوجه نمی‌شویم. ولی به خاطر آن که خدا را معتقدیم، و همه مان معتقد به قرآنیم و همه مان معتقد به روایات متواتره‌ای هستیم که از پیغمبر اکرم ? رسیده، لذا همه مان متوجه یک حقایقی هستیم که ازنظر ظاهر، بیشتر مردم متوجه آن حقایق نیستند. که همهء اینها به ما می‌گوید: دعاهای شما مؤثرّ است و دعا برای فرج، فرج می‌رساند. منتها یک مقدار تحمل می‌خواهد. [۹۴]

شباهت امت اسلام با بنی اسرائیل و فرعونیان

خدای تعالی در قرآن برای ما یک نمونه بیان کرده (با ضمیمهء تفاسیر) که بسیار امید بخش است. آن نمونه، جریان حضرت موسی و مردم بنی اسرائیل است. حضرت یوسف به مردم بنی اسرائیل، گفته بود که شما مدت زیادی منتظر حضرت موسی خواهید ماند. گرفتار خواهید شد، "یُذَبِّحُونَ اَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ ": "پسر بچه‌های شما را می‌کُشند و دختران شما را به عنوان کنیزی نگه می‌دارند. " "وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ )): "این یک بلایی است که از جانب پروردگار- که بسیار مهم است- متوجه شما می‌شود. " امام صادق? فرمودند: "عین این جریان برای شما هم هست و شما مبتلا می‌شوید به غیبت امام تان "، اگر حضرت یوسف تنها یک چنین خبری از غیبت و ظهور حضرت موسی? داد، اما پیغمبر اکرم? و ائمه
اطهار?، همه شان، در هزارها حدیث از طریق سنی و شیعه، به مردم مسلمان، دربارهء غیبت و ظهور حضرت حجه بن الحسن (ارواحنا فداه) مطالب بسیاری فرموده‌اند. حتی در کتب تورات و انجیل و درکتاب زبور چنان که قرآن می‌فرماید: "وَ لَقَدْکَتَبْنا فی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ " همه جا گفته‌اند، که فرج می‌رسد و اگر وعده داده بودند حضرت موسی ? بعد از چهارصد سال می‌آید و مردم را نجات می‌دهد، آن‌ها که زیاد صبر نکرده بودند وقتی که مشغول آن امتحانِ سخت شدند که مردانشان را می‌کشتند و زنانشان را به کنیزی می‌بردند، وقتی در این وضع قرار گرفتند، در اثر دعاهای آنها چهل سال تبدیل به ده سال شد، امت حضرت موسی سطح پایین تری از رشد فکری داشتند، اما ما مردم مسلمان، به خاطر رشد فکری مان، به خاطر شرح صدرمان، به خاطر استعداد قوی مان، مثل آن طفل ابجد خوان نیستیم، بلکه مثل یک دانشجوی حوزه و دانشگاهیم. امتحان ما را سهل نمی‌گیرند، هزار و صد و هفتاد ویک سال- که ان شاء اللّه سال بعدی نخواهد داشت- ما در بوتهء امتحانیم. پسر بچّه‌های ما را می‌کُشند. اگر فرزندان آنها را بدن شان را از آنها می‌گرفتند، فرزندان ما را روحشان را از آنها می‌گیرند - به وسیلهء آلودگی‌هایی که محیط‌های مختلف مثل دانشگاه یا غیر آن به آنها وارد می‌شود، به وسیلهء اینترنت، به وسیلهء ماهواره، به وسیلهء روزنامه‌های منحرف کننده، به وسیلهء مجلات منحرفه، محیط بد، به وسیلهء هر چیزی که من حالا شاید یادم نیاید و شما می‌توانید بنشینید تا ده‌ها چیز، فکر کنید،- روحِ فرزندان شما را جلوی چشم شما می‌کُشند. اگر از ایران به خارج قدَم بگذارید می‌بینید چطور فرزندان شما را قطعه قطعه می‌کنند- اگر دختران بنی اسرائیل را برای کنیزی زنده نگه می‌داشتند، دخترهای ما را نگه می‌دارند برای تبلیغات اجناس مزخرف و قلابی شان. در صدها کانال ماهواره‌ای، اجناس و کالاها به وسیلهء زنان و دختران نیمه عریان تبلیغ می‌شوند ای خاک بر سر این زن‌های نافهمِ دنیا که وسیلهء تبلیغات و پول در آوردن مردم، آن هم مردم بی دین شده‌اند. ارزش خود را از دست داده‌اند. ارزشی که خدا برای زن قائل شده که اگر قدر خودش را بداند و آلوده نشود، زن یک محبوبهء الهی است، آن قدر باید زن بی ارزش بشود، زنی که محبوبهء خداست و خدا صفت رحمانیت و رحیمیت و ربوبیت خودش را در او قرار داده، این زن بیاید کاری بکند که مردم با چشم شهوت و با یک چشم خائنانه به او نظرکنند!
این بدتر است یا کنیزی فرعونیان؟! اینها بدتر از فرعونی‌ها هستند. بحمدالهر شما افرادی هستیدکه هم زن تان را و هم فرزندانتان را در حجاب- که پرچم اسلام است و زنِ محجوبه، پرچمدار اسلام است- قرار داده‌اید. [۹۵]

حجاب پرچم اسلام است

شما اگر در بین یک جمعیتی نگاه کنید، ببینید زن هایشان همه حجاب دارند، می‌فهمید این‌ها مسلمانند. همان طوری که وقتی ببینید پرچم لا اله الا اللّه را یک جمعیتی روی دست بلند کرد ه‌اند، می‌فهمید این جمعیت مسلمانند. اگر حتی در فیلمی ببینید زن‌های محجوبه کار می‌کنند، می‌گویید این فیلم را مسلمان‌ها ساخته‌اند. اما اگر دیدید نه! زن بی حجاب است، می‌گویید این‌ها یا مسلمان نیستند یا برای اسلام اهمیت قائل نیستند. بحمدلله شما پرچم اسلام را نگه داشته‌اید. اگر بنی اسرائیل پسرانشان را می‌کشتند و زن هایشان را نگه می‌داشتند، اما متأسفانه بسیاری از ما مسلمان‌ها به دست طاغوت‌ها، هم زن هایمان از بین رفته‌اند و هم مردهایمان.
اگر زمان عیبت حضرت موسی چهل سال طول کشید؛ و آنها درآن مدت در خوف و اضطراب و فشار شدید بودند و حتی می‌ترسیدند اسم حضرت موسی ? را ببرند؛ الان هم، چنین است، شما خیال می‌کنید آزادید، در مملکت اسلامی شیعی، کنار مسجد جمکران، چند میلیون نفر جمع می‌شوید، این در ایران است. در خارج از کشور، شما اگر بروید نمی‌توانید اسم امام زمان ? را ببرید. [۹۶]

تشرّف دختر آیه اللّه اراکی قدس سره در حال طواف

آیه اله آقای حاج شیخ محمد علی اراکی یکی از علماء بزرگ حوزه علمیّه قم است. کسی درتقوی و عظمت مقام علمی اش تردید ندارد. مولّف کتاب گنجینهء دانشمندان در جلد دوم صفحه ۶۴ نقل می‌کند:
در شب سه شنبه ۲۶ ربیع الثانی ۱۳۹۳ برای مولّف فرمودند: دخترم که همسر حجه الاسلام آقای حاج سید آقا اراکی است می‌خواست به مکه مکرمه مشرف شود و می‌ترسید نتواند در اثر ازدحام حجّاح طوافش را کامل و راحت انجام دهد.
من به اوگفتم: "اگر به ذکر یا حَفیظُ یا عَلیمُ مداومت کنی خدا به تو کمک خواهد کرد. "
او مشرف به مکّه شد و برگشت.
در مراجعت یک روز برای من تعریف می‌کرد که: من به آن ذکر مدوامت می‌کردم و بحمدالله اعمالم را راحت انجام می‌دادم، تا آن که یک روز در موقع طواف، به وسیلهء جمعی از سودانیها ازدحام عجیبی را در مطاف مشاهده کردم.
قبل از طواف با خود فکر می‌کردم که: من امروز چگونه در میان این همه جمعیّت طواف کنم؟ حیف که من در اینجا محرمی ندارم تا مواظب من باشد، مردها به من تنه نزنند.
ناگهان صدایی شنیدم، کسی به من می‌گوید: متوسّل به امام زمان ? بشو تا بتوانی راحت طواف کنی.
گفتم: امام زمان کجا است؟
گفت: همین آقا است که جلو تو می‌روند.
نگاه کردم دیدم آقای بزرگواری پیش روی من راه می‌رود و اطراف او به قدر یک متر خالی است وکسی در آن حریم وارد نمی‌شود. همان صدا به من گفت: وارد این حریم بشو و پشت سر آقا طواف کن.
من فوراً پا در حریم گذاشتم و پشت سر حضرت ولی عصر ? می‌رفتم و به قدری نزدیک بودم که دستم به پشت آقا می‌رسید. آهسته دست به پشت عبای آن حضرت گذاشتم و به صورتم مالیدم و می‌گفتم: آقا قربانت بروم! ای امام زمان فدایت بشوم! و به قدری مسرور بودم که فراموش کردم به آقا سلام کنم.
خلاصه همین طور هفت شوط طواف را- بدون آن که بدنی به بدنم بخورد و آن جمعیت انبوه برای من مزاحمتی داشته باشد- انجام دادم و تعجّب می‌کردم که چگونه از این جمعیّت انبوه کسی وارد این حریم نمی‌شود.[۹۷]

حاج فتح اللّه رنجبر و تشرّفش به خدمت حضرت صاحب ألامر

مرحوم "حاج فتح اللَه رنجبر" از افراد بسیار خیّر و نیکوکاری بود که در رابطه با جنگ تحمیلی وکمکهای مردمی به جبهه‌ها نقش موثّری داشت و از ارادتمندان صاحب الزّمان ! بود و از افرادی بود که مسجد جمکرانش ترک نمی‌شد و درراه جبهه و جنگ، شهید گردید.
در زمان حیات، چنین اظهار داشتند: جمعی از دوستان تهرانی روزی از جادّه قدیم، رهسپار مسجد مقدّس جمکران شدند و چون تابلو نداشت، اوّل جادّه، راه را اشتباه می‌کنند و رو به سمت خورآباد جادّهء کاشان که آن وقت از آن راه می‌رفتند، می‌روند. وقتی متوجّه شدند که راه را اشتباه آمده و زیاد رفته‌اند، بر می‌گردند و خود را به مسجد می‌رسانند، در برخوردشان با آقای حاج فتح الهّ رنجبر می‌گویند: "ما حاضریم، ورق آهن از تهران تهیهء کنیم، جهت تابلو مسجدکه هرکس می‌آید مثل ما سرگشته نشود و زوار به زحمت نیفتد تا اوّل جاده که راه مسجد به طرف جادّه کاشان جدا می‌شود، تابلو نصب شود. "
آقای حاج فتح اللّه جواب می‌دهد: "ما خود این کار را انجام می‌دهیم. "
در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان حدود یک ساعت به غروب، تابلوی تهیّه شده را با وسایل مخصوص همچون بیل، گچ و کلنگ می‌آورد اوّل جادّه و تابلو را نصب می‌کند.
وقتی سوار ماشین می‌شود که برگردد، ماشین روشن نمی‌شود متوجّه می‌شود که بنزین ماشین تمام شده. وقت افطار نزدیک شد رو می‌کند به طرف مسجد جمکران و عرض می‌کند: "آقاجان! آمدم برای مسجد شما تابلو بزنم که شیفتگان و علاقمندانت که به مسجد می‌آیند، راهنما داشته باشند و الان نزدیک افطار و من باید به منزل برگردم، مادر پیرم به انتظار است. بنزین ماشین تمام شده، اگر یک چهار لیتر بنزین می‌رسید خوب بود. "
ناگهان می‌بیند یک آقای نورانی موقّر از پشت ماشین، سبز شد و در حالی که یک گالن چهار لیتری بنزین در دست دارند، فرمود: "این بنزین! "
عرض می‌کند: "آقا! شما از کجاآمده‌اید که یک مرتبه اینجا حاضر شدید؟ "
فرمود: "مگر شما یک چهار لیتری بنزین نخواستید؟ "
میگو ید: " چرا! "
ظرف بنزین را می‌گیرد و می‌پرسد: "ظرفش را بیاورم آنجا. " و اشاره به مسجد می‌کند
می‌فرماید: "با شد!" و رفتند.
حاج فتح الهن، ماشین را بنزین کرده و دیگر آن آقا را نمی‌بیند، می‌آید طرف مسجد، می‌بینند درب مسجد بسته است، احتمال می‌دهد که چون نزدیک مغرب است آقا به آبادی جهت افطاری رفته‌اند. ظرف بنزین را پشت درب مسجد می‌گذارد و به طرف منزل می‌رود، ولی در فکر است که: "این آقا که بود؟ "
همین که درب منزل می‌رسد می بیند درب منزل باز است، وارد می‌شود، می‌بیند مادرش مضطرب پشت درب ایستاده، سلام می‌کند و می‌پرسد: "مادر! چرا اینجا ایستاده‌ای؟ "
اظهار می‌دارد:
چون تو دیرکرده بودی و قدری از افطار گذشته بود ناراحت شدم که مبادا پیش آمدی برایت شده باشد. آمدم درب منزل، بی اختیار گفتم: "مهدی فاطمه! پسرم دیر کرده به منزل نیامده و الان وقت افطار است. "
ناگهان دیدم آقای نورانی جلو درب منزل ایستاده سلام کردند و فرمودند: "منتظر فتح اللّه هستی؟ "
عرض کردم: "بلی!"
فرمود: "آمده بود برای ما، تابلوی راهنمای مسجد بزند، بنزین ماشینش تمام شده بود از ما چهار لیتر بنزین خواست به او دادیم و الان می‌رسد. "
عرض کردم: "آقا شما که هستید؟ "
فرمود: "من مهدی فاطمه‌ام! "
و طولی نکشیدکه ازنظرم ناپدید شد.
آن وقت آقای رنجبر می‌فهمد که به فیض بزرگی نائل گردیده است. خداوند نصیب همه عاشقانش بفرماید. آمین [۹۸]
این جریان، حدود سال ۱۳۵۴ شمسی بوده است.

تشرّف بانویی همراه یکی از علماء درمسجد الحرام

جناب مستطاب محمّد حسین فراجی درکتاب خود تشرّفی از بانویی که همراه حضرت آیه اللّه آقای آیت اللّهی رخ داده از زبان جناب آیه اللّه آقای آیت اللّهی نقل می‌کند که:
در سفر چهارم که در سال ۱۳۵۹ شمسی به اتفاق عده‌ای از دوستان به حج مشرف شده بودیم. پس از رسیدن به جدّه و استقرار در مدینة الحاج، نشسته بودیم که دیدم خانمی صدا می‌زند: آقای علامه، آ قای علامه!
بلند شدم نزد او رفتم پرسیدم: چه کار دارید؟
گفت: من از اهالی اطراف کرمانشاه هستم چند سال است که قصد داشته‌ام به مکه مشرف شوم، آقا امسال به من اجازه داده و توصیه کرده‌اند که مناسک و اعمال را با شما و به راهنمایی شما انجام دهم. پرسیدم: پدرتان هم همراه شما هستند؟
گفت: آقا که می‌گویم منظورم امام زمان ? هستند و مژده داده‌اند که ان شاء اله دراین سفر خدمتشان می‌رسیم.
وقتی که با ایشان بیشتر آشنا شدم متوجّه شدم خانمی است که ارادت بسیارفراوانی به حضرت دارد و در مسیر رضای امام زمان? زندگی می‌کند، نامش فاطمه و به دلیل علاقهء زیاد به آن حضرت به او فاطمهء صاحب الزمان یا فاطمهء صاحب الزّمانی می‌گفتند.
از این که حضرت چنین مژده‌ای داده و عنایتی فرموده‌اند بسیار خوشحال شدم لذا در تمامی مراحل انجام اعمال حج به یاد حضرت بودم. اعمال تمام شد اما اثری و خبری ندیدم. شب عید غدیر که قرار بود کاروان ما فردا صبح به طرف مدینهء منوّره حرکت نماید به اتفاق دوستان و همین خانم به مسجد "تنعیم " رفتیم و برای عمرهء مفرده مُحرم شدیم. برگشتیم به مسجد الحرام، موقع برگزاری نماز عشاء به مسجد الحرام رسیدیم.
پس از طواف و نماز طواف، سعی صفا و مروه، تقصیر انجام داده، برگشتیم و طواف نساء را شروع کردیم در حین انجام طواف نساء می‌دیدیم که این خانم آرام آرام راه می‌رود و با حال بسیار خوشی حضرت را صدا می‌زند و مرتب اشک می‌ریزد، در نتیجه من هم منقلب شده و امام زمان? را صدا می‌زدم و اشک می‌ریختم. چند نفر از دوستان هم با ما در حال طواف بودند، در شوط آخرکنار حِجْر اسماعیل ناگهان آقایی را دیدم که جلوی من آمد و مرا در بغل گرفت و فرمود: مَرْحَباً و بکْ ابغی : احسنت بر تو. سپس پیشانی مرا بوسید. من هم او را بوسیدم ولی دقیقاً ایشان را نشناختم در عین حال مواظب بودم که طوافم به هم نخورد. پس از طواف نساء نماز طواف نساء را خواندیم چون می‌بایست این خانم را به کاروان خودش می‌رساندیم بلند شده و حرکت کردیم. این خانم به من گفت: حاج آقا وعده امام زمان? امشب تحقُق پیدا کرد.
گفتم: چطور؟
گفت: از اوّل طواف نساء تا پایان طواف حضرت همراه ما بودند و من دیدم در شوط هفتم درکنار حجر اسماعیل شما را بغل گرفتند.
و دراین موقع بودکه متوجه شدم آن آقا امام زمان ? بوده‌اند و از این که همان موقع حضرت را نشناخته بودم متأثر شدم.
حاج آقای علامه می‌فرمودند: این خانم چند ماه بعد به اتفاق شوهرش که روحانی و احتمالاً آقا شیخ محمّد بود به دیدن من آمدند همسر این خانم نیز از دوستان و منتظرین واقعی حضرت بود و مکرّر خدمت حضرت رسیده‌اند. [۹۹]

تشرّف بانوی محمّدی و تجلیل حضرت از عزاداری امام حسین

جناب آقای صادق محمدی که از دوستان هستند از خانمشان نقل نمودند که می‌گفت: مدت‌ها در آرزوی دیدار و ملاقات امام زمان ? به سر می‌بردم و روز به روز آتش و عشق ملاقات آن امام همام زیادتر می‌شد تا این که ایّام روضه خوانی و سوگواری برای ابا عبداله ? فرا رسید و ما در دو ماه محرّم و صفر ده روز برای حضرت ابا عبداللّه الحسین ? مجلس روضه خوانی داشتیم و روزآخر نهار می‌دادیم. یک سالی که مجلس داشتیم قبل از برگزاری مجلس رو به قبله نشستم و از حضرت بقیه اللّه (ارواحنا فداه) خواهش و تمنّا نمودم که به مجلس ما تشریف بیاورند، لا اقل به خاطر جدّشان امام حسین ? ما را سرافراز کنند. به دلم الهام شد که خبری خواهد شد.
از روز اول بالای مجلس پتوی نویی را چهار لاکردم و پشتی بسیار خوبی و تازه که هنوز از آن استفاده نکرده بودم بالای آن پتوگذاشتم و به شوهرم گفتم: هیچ کسی بر این پتو ننشیند، اینجا را برای امام زمان (ارواحنا فداه) گذاشته‌ام که اینجا بنشیند.
من (آقای محمدی) می‌گوید: تبسمی کردم وگفتم، چشم.
سپس آقای محمّدی از همسرشان نقل کردند که می‌گفت: هر روز داخل مجلس مردانه را از پشت پرده نگاه می‌کردم که آقا تشریف آورده‌اند یا نه، ولی خبری نمی‌شد. تا این که روز آخر که می‌خواستم نهار بدهم و من در آشپزخانه مشغول آماده کردن وسائل پذیرایی بودم، دلم شکست و بنا کردم گریه کردن و کار کردن، تا این که سفره را پهن کردند، دراین اثناء از پشت پرده نگاه کردم دیدم سیّد معمّمی با یک دنیا جلالت و مهابت روی آن پتو نشسته است و همهء مردم و حضار مشغول صحبت بودند و به آن آقا توجهی نمی‌کردند، تا حتی همسرم که عادتاً از افرادی که وارد می‌شدند استقبال می‌نمود و خوش آمد می‌گفت به او بی توجه بود، خیلی تعجب کردم.
یکی از خانم‌ها به من گفت: چه عطر عجیبی امروز مجلس شما را فراگرفته، روزهای قبلی چنین عطری را نمی‌فهمیدیم!
دیدم راست می‌گوید. عطر عجیبی فضای منزل را فراگرفته است.
غذا آماده شد و مهمانان مشغول غذا خوردن شدند از لای پرده دیدم آن آقا با دست مبارکشان چند لقمه‌ای غذا خوردند وگه گاهی به طرف آشپزخانه نگاه می‌کردند و تبسّم می‌نمودند.
بعد از غذا یکی از علماء مشغول دعا کردن شد دیدم آن آقا دست‌های مبارکش را بلند کردند و آمین گفتند. همان طورکه مشغول سفره جمع کردن بودیم و ظرف‌ها را پشت پرده می‌گرفتم هنوز کسی از مجلس خارج نشده بود آن آقا را ندیدم. زود همسرم را صدا زدم به او گفتم: چرا آقا را بدرقه نکردی؟
گفت: کدام آقا؟
گفتم: همان شخصی که روی پتو نشسته بود.
گفت: کسی آنجا نبود.
گفتم: چرا آقا سیدی با این خصوصیّات آنجا نشسته بودند
و هیچ کس از شما مردها به او توجه نمی‌کردید و او تنها غریبانه نشسته بود. تا این راگفتم دیدم همسرم متحوّل شد وگفت: این عطر عجیب از آن آقا بود؟
گفتم: بله.
گفت: ولی من و افراد مجلس او را ندیدیم.
خبر میان مجلس پخش شد. آن روز تا غروب مردم گریه می‌کردند
و فریاد یا صاحب الزّمان سر می‌دادند. [۱۰۰]

تشرّف بانوی مومنه‌ای درکنار ضریح امام حسین

قضیّه زیر تشرّف یکی از بانوان مؤمنه و باتقوا است که اخیراً در کربلای مُعلّا اتفاق افتاده و به درخواست خودشان از ذکر نامشان خودداری می‌کنیم، امید آن که ما هم چنین سعادتی داشته باشیم و قفل‌های زندگی مان به دست مبارک امام زمان (ارواحنا فداه) گشوده شود.
سفر دومم به کربلا با معرفت بیشتری بود. از ابتدای سفرگفتم: باید برویم دنبال امام زمان ? و در جستجوی او باشم. شنیده بودم که بهتر است در راه زیارت امام حسین ? خوراک لذیذ نخوریم. حالت روحانی خاصی داشتم، مرتب صلوات می‌فرستادم، از هر گناهی احترازکرده و افراد کاروان را نیز اگر در حال گناهی می‌دیدم نهی از منکر می‌کردم.
وقتی به کربلا رسیدیم، شب جمعه بود. قرار شد کاروان استراحت کند تا هنگام نماز صبح به زیارت بروند. با خود فکرکردم: حیف است این توفیق را از دست بدهم. غسل زیارت کردم و خسته وگرسنه و تشنه به اتفاق دو یا سه نفر از خانم‌های کاروان به زیارت حضرت ابا الفضل? مشرّف شدیم، می‌دانستم که با این شرایط بهتر زیارت قبول می‌شود.
با کمال تواضع وگریه و زاری سلام دادم، زیارت کردم و به سرعت به طرف حرم حضرت ابا عبدالله الحسین ? رفتم، ساعت نزدیک ده شب بود و نگران بودم که درب حرم بسته شود. کفش‌هایم را دست گرفته، پا برهنه می‌رفتم، با آن عشقی که داشتم فقط درفکر رسیدن به حرم آن حضرت بودم.
وقتی داخل شدم خود را به عتبه آن آستان مقدس انداختم و آن را بوسیدم، سپس اذن دخول گرفتم و داخل شدم، ازدحام جمعیّت بسیار زیاد بود و به طور اتفاقی آن شب درب حرم بسته نشد. بعد از نیمه شب درب حرم بسته نشد. بعد از نیمه شب خلوت شده بود، من چند بار طواف کردم، بعد در بالای سر حضرت ایستاده و قفل‌هایی که به ضریح مطهر زده بودند را می‌کشیدم، به این نیّت که حاجت بگیرم، اما هیچ کدام به دست من باز نشد.
همین طورکه دستم به ضریح بود دعای اللهم عجل لولیک الفرج می‌خواندم و دعای اللهم کن لولئک الحجه بن الحسن را زمزمه می‌کردم.
در همین حال دیدم آقای بزرگواری- که جان همه عالم به قربانش- با لباس سفید عربی درکنار من حدود یک متری، توجهّم را جلب کرد، چراکه دعای زیبایی به زبان عربی قرائت میکردندکه تا آن روز نظیر آن را نشنیده بودم. قد میانه‌ای داشتند، با اندامی موزون و محاسنی پر پشت وکوتاه، حدود سی و هفت ساله می‌نمودند، با چهره‌ای گندمگون و نورانی، دست هایشان را به حالت قنوت در مقابل صورت گرفته و با لحن دلنشینی با توجّه و تمرکز مشغول خواندن دعا و مناجات بودند. با ازدحامی که در آنجا بودند هیچ کس با ایشان برخورد نمی‌کرد.بعد از آن جلو آمدند، تمام حواسم به ایشان بود، به دلم افتاده بود که ایشان آقای من، امام زمان ? هستند، همان کسی که آرزوی لحظه‌ای دیدارشان را داشتم، تک تک قفل‌ها را با انگشت شصت و سبّابهء دست راست گرفته و دعا می‌خواندند، قفل با یک اشاره به دست مبارکشان باز می‌شد و قفل را در دست چپ می‌نهادند، به همین ترتیب که آخرین قفل، قفلی بود که قاب آن به دست من شکسته بود و به دست حضرت باز شد و بر زمین افتاد.
به ذهنم رسیدکه به ایشان التماس کنم که یکی از قفل‌ها را به من بدهند، اما انگار تصرّف شده بود هیچ واکنشی نمی‌توانستم نشان دهم، فقط به ایشان نگاه می‌کردم. دیگران- با این که آن همه مردم در آنجا بودند- هیچ کس متوجّه نبود، تنها من این مسئله را می‌دیدم و تعجّب می کر دم.
بعد از آن به یکی از خانم‌های کاروانمان که نزدیک من بود گفتم: این آقا را ببین چگونه قفل‌ها به دستشان باز می‌شود!
گفت: کدام آقا؟
گفتم: ایشان.
برگشتم دیدم هیچ کس نیست. نگاهم را به هر طرف انداختم هیچ اثری از ایشان نبود. بعد به فکر رفتم، انگار بیدار شدم، ایشان چه کسی بودند؟ کجا رفتند؟ چرا من غافل بودم؟
پی بردم که ایشان امام زمان من بودند و من حسرت خوردم، حسرتی که دیگر هیچ فایده‌ای نداشت.[۱۰۱]

تشرّف خانم فائزی پور در مسجدالحرام و شفای أیشان

(خانم فائزی پور می‌نویسد:)
روزی در منزل ناگاه متوجه غدهء کوچکی در قسمت چپ سینه‌ام شدم و به شدت ناراحت شدم و قضیه را با همسرم در میان گذاشتم و به اتفاق خدمت دکتر فائزی پورتهرانی که برادرم نیز می‌باشند رفتیم و ایشان ما را به دکتر "فیض " معرفی کردند.
دکتر فیض بعد از آزمایش و سونوگرافی و عکس، چیزی متوجه نشدند. تا این که مدتی گذشت، عدّه بزرگتر شد. تصمیم گرفتیم
خدمت آ قای دکتر ناصری متخصّص سرطان در تهران برویم. آ قای دکتر، بعد از معاینه، ۳ غدّهء دیگر زیر بغل سمت چپ تشخیص داد و سریعاً دستور بستری شدن در بیمارستان سجّاد را داد وگفت: من شما را بیهوش و از غدّهء شما تکه برداری می‌کنم و اگر لازم شد در همان حال قسمتی از بدن شما را بر می‌دارم، چون این غده سرطان است.
وقتی اسم سرطان را شنیدم نفهمیدم که کجا هستم وکنترل از دستم رفت و نفهمیدم که چطور از پلّه‌های ۴ طبقهء ساختمان دکتر، پایین آمدم و خودم را به ماشین رساندم.
به همسرم گفتم: مرا به قم برسان. و سریع به قم برگشتیم و با پدرم آقای تهرانی مسأله را در میان گذاشتم وگفتم: با این درد چه کنم؟ پدرم در حالی که اشک می‌ریخت به ائمه اطهار ? متوسل شد و من به حرم حضرت معصومه? رفتم.
خواهرم از تهران تلفن زد و از قول دکترگفت که: هر چه زودتر باید بستری شوی، چون خطرناک است. من برای مشورت با دکتر "اباسهل " متخصّص سرطان به بیمارستان امام خمینی مراجعه کردم. او هم پس از معاینه گفت: باید فوری بستری شوی.
روز شهادت حضرت فاطمهء زهرا ? بستری شدم که روز شنبه بود و به من گفتندکه: چهارشنبه عمل می‌شوی.
دکترگفت: دخترم! امکان دارد که قسمتی از بدنت بریده شود.

گفتم: اول خدا، بعد شفا، فقط خواهش دارم که در اتاق با چادر باشم. گفت: اشکال ندارد.
صبح روز بعد بودکه دکتر آمد وگفت: همسر شما تماس گرفتند و گفتندکه قبل از چهارشنبه عمل شوید لذا، عمل شما را جلو می اند ازیم 0
مرا به اتاق بیهوشی بردند و مادر و همسر و خواهرم پشت درب اتاق عمل ایستاده بودند. بعد از ۵/۱ ساعت اعلان کرده بودند که غدّه را آزمایش کرده و غدّهء سرطان است و ناچارندکه قسمتی از بدن مرا بردارند. بعد از ۵/۳ سا عت، از اتاق عمل مرا بیرون آورده، بستری کردند و پس از مدتی که از بیمارستان مرخّص شدم، دستور شیمی درمانی به مدّت ۶ ماه دادند.
بعد از این که ۶ بار شیمی درمانی کردند به مدّت ۲۵ جلسه، زیر برق قرارم دادند. نتیجهء آزمایشات را پیش دکتر مظاهری بردم سری تکان داد وگفت: متأسفانه کلیه ۹۴٪ و کبد ۹۷٪ آلوده به سرطان شده است. که البته آزمایشها همه موجود است، و خلاصه من نا امید شدم.
هفتم ماه مبارک رمضان بود که همسرم گفت: قرار است به عنوان خدمه به مکّه بروم، اگر موافق باشی با هم برویم. استخاره کردیم خوب آمد.
مقدّمات سفر فراهم شد و به مکّه مشرف شدیم. آنجا به همسرم گفتم: حال که اینجا آمدیم، خواهشم این است که اجازه بدهید من در خانهء خدا بمانم تا حاجتم را بگیرم. قبول کرد.
سه شبانه روز در خانهء خدا، درکنارکعبه ماندم وگفتم: اگر بنا باشد شفا پیدا کنم باید به گوشم بگویند نه آن که در خواب ببینم.
شب چهارم، حدود ساعت ۱۲ نیمهء شب، با یکی از هم اتاقی‌هایم نیت کردیم برای شفای همهء مریض‌ها، طوافی انجام دهیم. دور دوم طواف، کنار حجر اسماعیل ایستادم و از خدا خواستم که زیر "ناودان طلا" دو رکعت نماز بخوانم. ناگهان شخصی را با قد رشید دیدم، به گوشم گفت: می‌خواهی نماز بخوانی؟
گفتم: بلی.
دستی بر حجر اسماعیل گذاشت و دست دیگر را بازکرد، دیدم-با این که در ایّام حجّ بود- هیچ کس در حِجْ نیست فقط یک خانم در آنجا بو د که گریه می‌کرد.
نماز را خواندم، آقا فرمود: می‌خواهی باز هم نماز بخوانی؟
جواب دادم: نه چون مریض هستم.
فرمود: خدا تو را شفا داده است، بیا و از آب زمزم استفاده کن. گفتم: دردم، بد دردی است.
گفت: مگر سرطان نیست؟
گفتم: چرا.
فرمود: خدا تو را شفا داده است، بیا برو و از آب زمزم استفاده کن. وقتی روی برگرداندم، دیدم کسی نیست.
احساس کردم که دردم رفع شده و آن خلوتی از بین رفته بود و مردم در اطراف من بودند. پس ازآن که به ایران آمدیم آزمایش دیگری دادم که در نتیجه کبد۷٪ و کلیه ۸٪ آلوده بودند و دکترها گفتند: آثار بیماری از بین رفته است.
گفتم: اینها به عنایت ولی عصر امام زمان ? بوده است.
و الحمدله رب العالمین.[۱۰۲]

تشرّف همسر خداکَرَم و شفای سر درد و توصیه حضرت

فاضل ارجمند، محبّ ولایت، آقای شیخ جعفر ابراهیمی، در نامه‌ای برایم نو شته‌اند:
در سال ۱۴۱۵، ماه مبارک رمضان که جهت تبلیغ به اطراف شیراز رفته بو دم، افطاری را در منزل آقای خدا کَرَم زارع بودم و ایشان داستان زیر را نقل کردند:
همسر من، به خاطر غدّ ه‌ای که در سر او پیدا شده مدتی بودکه به سردرد مبتلا بود- آن هم سردرد شدید- و دکترها از خوب شدن او مأیوس بودند. به اهل بیت عصمت و طهارت? مخصوصاً وجود اقدس حجه بن الحسن امام زمان ?توسل پیداکرد.
یک روز خیلی ناراحت و افسرده در منزل نشسته بود که ناگاه صدای درب بلند شد و سیدی نورانی وارد حیاط شدند.

1-

این خانم وقتی سیّد بزرگوار را می‌بیند از علاقه‌ای که به سادات دارند می‌گوید: ای آقا، من مبتلا به سردرد هستم که دکترها از خوب شدن من مأیوسند، شما از جدتان بخواهید تا مرا شفا دهد، من هم هر چه پول شما می‌خواهید به شما می‌دهم.آقا در حالی که تب داشتند فرمودند: ما احتیاج به چیزی نداریم و آمده‌ایم برای شفای شما و شما خوب می‌شوید. پس از این هم، هر کجا درمانده شدی بگو: یا صاحب الزمان?
بی اختیار فریاد زد: یا صاحب الزمان? و بیهوش شد.
وقتی به هوش آمد متوجه شدکه سرش بر دامان زنان همسایه است. گفتند: جریان چیست؟ از اوّل تا آخر داستان را برای آنان نقل کرد. به حمداللّه از همان وقت دیگر سردرد او برطرف و نگرانی از این جهت ندارد. [۱۰۳]

تشرّف دختر مسیحی تازه مسلمان

درکتاب داستان‌های حجّ می‌نویسد به نقل از داستان‌ها و پندها:
دانشجویی مسلمان و ایرانی در آمریکا تحصیل می‌کرد، حسن اخلاق و برخورد اسلامی او موجب شد که یکی از دختران مسیحی آمریکایی به او محبّت خاصّی پیدا کرد، در حدّی که پیشنهاد ازدواج با او نمود.
دانشجو به اوگفت: اسلام اجازه نمی دهدکه من مسلمان با تو که مسیحی هستی ازدواج کنم مگر این که مسلمان شوی.دانشجو به دنبال این سخن کتاب‌های اسلامی را در اختیار او گذاشت، او در این باره تحقیقات و مطالعات فراوانی کرد و به حقانیّت اسلام پی برد و مسلمان شد و با آن دانشجو ازدواج کرد.
سفری پیش آمد واین زن و شوهر به ایران آمدند، زمانی بود که حرف از حجّ در میان بو د، شوهر به همسرش گفت: ما دراسلام کنگرهء عظیمی به نام حجّ داریم، خوب است اسم نویسی کنیم و در حجّ امسال شرکت نماییم.
همسر موافقت کرد و آن سال به حج رفتند، در مراسم حجّ روز شلوغ عید قربان زن در سرزمین مِنی گم شد، هر چه تلاش کرد وگشت شوهرش را نجست، خسته وکوفته و غمگین همچنان به دنبال شوهر می‌گشت تا این که به یادش آمد در مکه کنارکعبه شوهرش می‌گفت: ما امام زمان? داریم که زنده است و پنهان است.
توسّل به امام زمان ? جست و عرض کرد: ای امام بزرگوار و پناه بی پناهان، مرا به همسرم رسان.
هنوز سخنش تمام نشده بود، دید شخصی به شکل و قیافهء عربی، نزد او آمد و به اوگفت: چرا غمگین هستی؟
او جریان را عرض کرد.
آن شخص به اوگفت: ناراحت مباش با من بیا شوهرت همین جا است. او را چند قدم با خود برد ناگهان او شوهرش را دید و اشک شوق ریخت ولی دیگر آن عرب را ندیدند.
آن بانو جریان را ازآغاز تا انجام شرح داد. معلوم شد حضرت ولیّ عصر او را به شوهرش رسانده است. [۱۰۴]

تشرّف فاطمه جالینوس

جریان زیر را صدیق بزرگوار جناب آقای حاح شیخ حسن شاکری مقدَم برای مولف کتاب امدادهای غیبی امام زمان? نقل کرد ه‌اند. در سال ۱۳۶۲ مطابق با سال ۱۴۰۳ قمری به عنوان روحانی کاروان به مدیریت حاج مهدی تهرانی ساکن تهران به مکّه معظمه مشرف شدم و مسافرین آن سال که با ما بودند از اهل کاشمر بودند. در جمع مسافرین خانمی بود به نام فاطمه جالینوس از اهل خیرآباد کاشمر که در موقع رمی جمرهء وُسْطی بر اثر جمعیّت زیاد موفق به رمی جمره نگردیده و لذا مطلب را با من در میان گذاشت و من به اوگفتم که به آقا امام زمان ? متوسّل شود.این گذشت و او رفت و بعد از چند دقیقه برگشت، به اوگفتم که: موفق شدی؟ گفت: بله.
دیدم شروع کرد به گریه کردن وگفت: وقتی که من متوسل به آقا امام زمان ? شدم دیدم یک نفر در یک گوشهء جمره قرار دارد و مثل این که مردم را کمک می‌فرماید. تا رسیدم به نزدیک ایشان فرمود: فاطمه، از این طرف! و با دست مبارکش اشاره کرد و راه برای من باز شد به طوری که خلوت شد و می‌رفتم به آسانی رمی جمره کرده و برگشتم و از آن آقا تشکّرکردم.
فاطمه جالینوس می‌گوید:
سپس آن آقا فرمود: شما که هر روز بعد از نماز صبح درکاروانتان روضه می‌خوانید، فردا به آ قای شاکری بگو برای من روضهء ذوالجناح بخواند و من هم شرکت خواهم نمود.
آقای شاکری می‌گوید: خانم جالینوس بعد از نقل این جریان به ما اطمینان داد که در روضهء فردا صبح مسلّماً حضرت حجت شرکت خواهند داشت.[۱۰۵]

پانویس

  1. معیدی: به افرادی گفته می‌شود که در چادرها و صحراها زندگی می‌کنند و غالباً بی سواد نیزهستند.
  2. ملاقات بانوان با امام زمان? ، صفحه 28
  3. همان، صفحه 32
  4. همان، صفحه 62
  5. همان، صفحه 63
  6. همان، صفحه 70
  7. ملاقات بانوان با امام زمان ?، صفحه 72
  8. اثبات الهداة، جلد 3، صفحه 575. 30
  9. معجم احادیث الامام المهدی ?، جلد 2، صفحه 534
  10. معجم احا دیث، جلد 2، صفحه 0475
  11. بحارا لانوار، جلد 53، صفحه 23 2.
  12. بحار الانوار، جلد 52، صفحه 140 و ملاقات بانوان با امام زمان ? صفحه 42.
  13. بحارالانوار،جلد52، صفحه 130
  14. بحارالانوار ،جلد52 ص125
  15. ملاقات با امام زمان ?ص102
  16. سورهء ممتحنه، آیهء12
  17. ملاقات بانوان با امام زمان ? ، صفحه 104
  18. وارونه‌ها و خرافات د ر آخرالزمان، صفحه 302
  19. (فَیَطمَعَ الَّذِی فِی تَلْبِهِ مَرَضَ ) سوره احزاب آیهء32
  20. قال النبی? : مَهَنَّةُ إحداکُنَّ کُنَّ فی بَیْتِها تُدْرَکُ جَهادَ المُجاهدینَ اِنْ شاءَ اللّه، نهج الفصاحة صفحه 592 حدیث 2892 و روایات دیگر از جمله الفقیه جلد 3 صفحه 561، مستدرک جلد 11 صفحه 24، بحارالانوار جلد 100 صفحه 250 و روح شهید صفحه 16
  21. حیض یوم لکن خیر من عبادت سنه صیام نهارها و قیام لیلها"، مستدرک جلد 2 صفحه 41
  22. "من ماتت فی حیضها ماتت شهیدة". مستدرک جلد 2 صفحه 41
  23. تحف العقول صفحه 41، الزام الناصب صفحه 180
  24. الامام المهدی صفحه 219، الزام الناصب صفحه 182
  25. اعلام الوری صفحه 433، المَحجة البَیضاء جلد 3 صفحه342
  26. بحارا لانوار جلد 52، صفحه 236، بشارة الاسلام صفحه 23
  27. صحیح مسلم جلدءصفحه 168
  28. بحارالانوار جلد 52 صفحه 257، الزام الناصب صفحه 83 1
  29. بحارا لانوار جلد 52 صفحه 257، بشارة ا لاسلام صفحه 135
  30. بحارالانوار جلد 52 صفحه 263، المهدی صفحه 99 1
  31. بحارالانوار جلد 52 صفحه 257، منتخب ا لاثر صفحه 430
  32. بشارة الاسلام صفحه 25، الزام النّاصب صفحه 182
  33. بحارالانوار جلد 52 صفحه 256، الزام النصاب صفحه 83 1
  34. یوم الخلاص جلد 2 صفحه 762
  35. همان، صفحه 302
  36. سوره فاتحه آیه 2
  37. (وَ مَنْ أَحْیاها فَکَانَما اَحْیَا الناسَ جَمِیعاً) سورهء مائده آیه 32
  38. قال النبی ?: "لان یهدی اللّه علی یدیک رجلا خیر مما طلعت علیه الشس و غربت " نهج الفصاحه صفحه 470 حدیث 6 1 22 و بحارالانوار جلد 32 صفحه 447
  39. وسائل الشیعه جلد 21 صفحه 451
  40. همان جلد 21 صفحه 451، مستدرک الوسائل جلد 14 صفحه 254
  41. صحیح بخاری جلد 9 صفحه 55، تحف العقول صفحه 30، نهج الفصاحه صفحه 529 حدیث 2551 و صفحه 485 حدیث 2294
  42. صحیح مسلم جلد 9 صفحه 55 و تحف العقول صفحه 30
  43. نهج الفصاحه صفحه 474 حدیث 2232 الی 2236
  44. همان صفحه 295 حدیث 1403 و وسائل الشیعه جلد 20 صفحه 163
  45. احادیث متعددی در این زمینه نقل شده از جمله نهج الفصاحة صفحه 468 حدیث 2207 و صفحه 0 32 حدیث 1532 و صفحه 391 حدیث 1848
  46. همان صفحه 55 حدیث 282 و صفحه 66 حدیث 343
  47. سوره احزاب آیه 23
  48. سوره احزاب آیه 34
  49. .قال النبی ? : "طَلبُ العلم فریضةً علی کلْ مسلمٍ وَ مسلمه " اصول کافی جلد 1 صفحه30
  50. بحارالانوار جلد 29 صفحه 226، احتجاج طبرسی جلد 1 صفحه 2 0 1
  51. (أنْ لا تَری رَجُلاً وَ لا یَراها رجُل) مناقب ابن شهرآشوب جلد 3 صفحه 341، بحارالانوار جلد 43 صفحه 84، المتقل خوارزمی جلد 1 صفحه 80 و القطره جلد 1 صفحه 418
  52. ضمن لها علی ماکان خلف الباب؛ نقل الحطب و انْ یجیء بالطعام. " مستدرک الوسائل جلد 13 صفحه 25. و وارونه‌ها و خرافات د ر آخرالز مان، صفحه 310
  53. شرح رساله حقوق جلد 1 صفحه 582 و وارونه‌ها و خرافات در آخرالزمان، صفحه 317
  54. .نهج الفصاحه صفحه 474 حدیث 233 2
  55. همان حدیث 2234
  56. .همان صفحه 473 حدیث 232 2 و همچنین روایاتی به همین مضمون از جمله احادیث شماره 2236. 1239، 2271 و 228 01
  57. وا رونه‌ها و خرا فات، صفحه 319
  58. تحف العقول صفحه 670 حدیث 105 و وارونه‌ها و خرافات، صفحه 320
  59. نهح الفصاحة صفحه460 حدیث 2177
  60. سورهء نساء آیه 34
  61. وسائل الشیعه جلد 20 صفحه 159، مستدرک الوسائل جلد 14 صفحه 241، بحارالانوار جلد 78 صفحه 345
  62. قالَ ?: (الا تُودّی المراةُ حَقَّ الله عزوجل حتی تؤدی حَقَ زَوجِِها"، مستدرک الوسائل جلد 4 1 صفحه 0257
  63. من لا یحضره الفقیه جلد 3 صفحه 443
  64. متسدرک الوسائل جلد 14 صفحه 249
  65. وسائل الشیعه ج 20 ص169 و 171
  66. قال ?: (هَلَکَتِ الرجال حینَ أطاعتِ النساء)، نهج الفصاحة صفحه 638 حدیث 3167
  67. وسائل الشیعه جلد 20 صفحه 181
  68. وارونه هاو خرافات، صفحه 321
  69. عن رسول اللّه? :"مَن تشبّه بقومٍ فهو منهم " عوالی اللالی جلد 1 صفحه 165
  70. بحارالانوار جلد 43 صفحه 65، تفسیر فرات صفحه 581 حدیث 747 و تأویل الایات جلد 2 صفحه 0817
  71. نهج الحیاة صفحه 87
  72. قال النبی? : و اِنَّ اخوَ فُ ما اخافُ عَلَیکم فِتْنَة السَّرّاء مِنْ قَبلِ النساء إلی آخر الحدیث، نهج الفصاحة صفحه 61 حدیث 314
  73. شکوه‌های صاحب الزمان صفحه 56
  74. و قال?: "وَ یُعَیَّرُ الرَّجُلً عَلی صَوْنِ النِّساء" بشارة الاسلام صفحه 133 و الزام الناصب صفحه 183
  75. (یا اَیهَا النَبِی قُل لِأَزْواجِکَ وَ بَناتکَ وَ نِساءِ المومِنِینَ یُدنِینَ عَلَیهِنَ مِن جَلاَبِیبِهِنَ ذلِکَ آَدنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُوذیْنَ وَکانَ اللهُ غَفوراً رَحِیماً؛ ای پیامبر? به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو چادرهای خود را بر خویشتن فرو افکنند که این کار برای اینکه شاخته نشوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است و خداوند همواره آمرزنده و رحیم است . سوره احزاب آیه 59
  76. (وَ لا یُدِنینَ زِینَتَهُن إِلا ما ظَهَرَ مِنها...) سورهء نور ایه 31
  77. نهج الفصاحه صفحه 457 حدیث 157 2
  78. قال النبی ? : "إذا تَطَیَبَت المَراهُ لِغَیر زَوجها فَإنما هُوَ نار و شَنار" نهج الفصاحة صفحه 36 حدیث 87 1 و شبیه آن صفحه 34 حدیث 77 1
  79. همان صفحه 562 حدیث 1 0272
  80. وارونه‌ها و خرافات، صفحه 324
  81. رجوع شود به رساله توضیج المسائل مراجع بخش مسائل متفرقه
  82. و قال ? : "ایا کُم و مُحادَثَةَ النساء فَإنَّه لا یَخْلُو رَجُلَ بِامراةٍ لَیسَ لَها مَحرَمٌ إلاّ هَمَّ بِها" نهج الفصاحه صفحه 202 حدیث 1004
  83. قال ابوعبدالله ? : "اَلنَظَرةُ بَعدَ النَظرَة تَزْرَع فی القلب الشهوه وکفی بها لصاحبها فتنه " وسائل الشیعه جلد 14 صفحه 139
  84. قال الصّادقِ? : "النظرة سهم من سهام ابلیس مسموم و کم من نظرة اورثت حسرة طویلة" وسائل الشیعه جلد 14 صفحه 138.
  85. قال ? : ((من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلا یبیت فی موضع یسمع نفس امراة لیست
  86. .و قال? ( من فاکه امرأة لا یملکها حسبه اللّه بِکُل کلمة کلّمها فی الدنیا الف عام " وسائل الشیعه جلد 14 صفحه 143 و وارونه‌ها و خرافات، صفحه 329
  87. قال النبی ? : "تُنْکَحُ المَرأةُ لِأربَع لِمالِها و لِجَماِلها ولحسبهاو لِدینِها فَاظفَر بِذاتِ الدّین تَرَبَتْ یَداک " نهج الفصاحة صفحه 237 حدیث 183 1 و صفحه 67 1 حدیث 822
  88. .قال ? : "خیرُهُنَّ ایسَرهُن صداقاً"همان صفحه 321 حدیث 1536 صفحه188 حدیث 929، صفحه 313 حدیث 1489
  89. مهریهء خیلی کم نیز مورد تأیید ائمه اطهار? نمی‌باشد از جمله روایتی که به این مطلب دلالت دارد روایتی است که حضرت علی? فرمودند: "دوست ندارم مهر زن کمتر از ده درهم باشد... " وسائل الشیعه جلد 15 صفحه 11
  90. قال الرضا? : ((مِنَ السنِة إطعامِ عندَ التّزویجِ )) تحف العقول صفحه 806
  91. مضمون هذا الحدیث فی خطبه الامام علی بن الحسین ? بحارالانوار جلد 45 صفحه 138 و احتجاح جلد 2 صفحه 133
  92. قال الصادق?: "ما من مجلس یجتمع فیه ابرار و فجّار فیقومون علی غیر ذکر الله الا کانَ حسرة علیهم یوم القیامة" اصول کافی جلد 2 صفحه 360
  93. قال علی ?: "کفی بالغفلةِ ضلالاً" و قال?: "من غلبت علیه الغفلة مات قلبه " غرر الحکم جلد 4 حکمت 17 70 و 8430 و وارونه‌ها و خرافات، صفحه 331
  94. سیمای زن، صفحه 318
  95. همان، صفحه 321
  96. همان، صفحه 323
  97. ملاقات با امام زمان?، صفحه 95، ملاقات چهاردهم و عنایات حضرت ولی عصر?،ص36
  98. دفتر ثبت کرامات مسجد جمکران، صفحه 35، عنایات حفرت ولی عصر? ، صفحه66
  99. ملاقات بانوان با امام عصر?، صفحه 206 و عنایات حضرت ولی عصر ?، صفحه 88
  100. ملاقات بانوان با امام زمان ?، صفحه 212 و عنایات حضرت ولی عصر?صفحه 90
  101. مجلهءکوثر هدایت، 5/17 و عنایات حضرت ولی عصر? صفحه 08 1
  102. شیفتگمان حضرت مهدی ? 2/190 و عنایات حضرت ولی عصر ?، صفحه 195.
  103. شیفتگان حضرت مهدی ?، 2/338 و عنایات حفرت ولی عصر ?، صفحه 218
  104. ملاقات بانوان با امام عصر ?، صفحه 245 و عنایات حضرت ولی عصر ?، صفحه282
  105. ملاقات بانوان با امام عصر ، صفحه 279 و عنایات حضرت ولی عصر? صفحه 283