فرهنگ مصادیق:سیاست در کلام آیت الله بهجت (ره)
اغلاط سیاسی سیاسیّون امروز...
چه بسا اغلاط سیاسیِ سیاسیّون مسلمان امروز، به مراتب بدتر از آنهاست.
استخدام و خادم کفّار شدهاند به شرط این که رییس مسلمانان، و حاکم ممالک اسلامی باشند و آن چه کفّار میخواهند بکنند! نظیر رضا پهلوی در ایران و مصطفی کمال در ترکیه و سایر حکّام و رؤسای دولتهای اسلامی فعلی، میلیونها حجازی و مصری را از مذهب و فقه جعفری منحرف کردند.
عجب است که اینها را میفهمیم و باز مثل آن را انجام میدهیم.
اگر کفّار ما را قابل و لایق ببینند، این گونه بر ما مسلّط میشوند! زیرا میبینند هر چه بخواهند حاضریم انجام دهیم و تابع و مطیع محض آنها هستیم
محتویات
- ۱ خطر اختلاط مسلمانان با کفار
- ۲ خدا کند بفهمیم که خرابیم
- ۳ حال مسلمانان در عصر غیبت و لزوم چاره اندیشی برای مقابله با کفّار
- ۴ سودمند نبودن اصلاح حکومت در صورت عدم اصلاح افراد جامعه
- ۵ منشور سازمان ملل، و قوانین ضدّ قرآن و اسلام
- ۶ به خیر تو امید نیست، شرّ مرسان
- ۷ رشوه خواری بزرگترین جنایت اجتماعی ملتها
- ۸ وظیفهٔ ما در روزهای پرفتنه
- ۹ انگلیس با رشوه بر ممالک اسلامی غلبه کرد!
- ۱۰ چرا برای تفاهم و صلح دور هم نمینشینیم؟
- ۱۱ چرا به فکر شیعیان و مسلمانان گرفتار نیستیم؟!
- ۱۲ تشخیص اهم و مهم
خطر اختلاط مسلمانان با کفار
به ما گفتند با کفار اختلاط و اتّحاد و هوهویّت پیدا نکنید: «لَا تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ» کفار را دوست خود نگیرید. (سورهٔ نساء، آیهٔ ۱۴۴) ولی ما با آنها اختلاط پیدا کردیم و آنها اول دین ما را گرفتند که دنیا به ما بدهند، و بعد دنیا را هم از ما گرفتند. بین ما مسلمانها و کفار سدّ آهنین بود، چطور شد که این سدّ را شکستند!
آنها برای تسلط بر بلاد اسلامی این گونه تبلیغ نمودندکه انبیا علیهم السّلام آمدند تا شما را از دنیا دور کنند، ولی ما برای شما وسایل راحتی (لوازم ماشینی، هواپیما و...) آوردهایم.
کفّار به ما گفتند:
کار کنید و مزد بگیرید و مقایسه کنید که آیا حالا راحتید یا در گذشته. بدین ترتیب با اشتغال و پول فراوان، ما را سرگرم و مشغول کردند، ولی مال وثروت برای چه و برای که؟
استعمارگران، در کشورهای اسلامی کاری کردند که پسران و دختران ما از فرمان خدا سرپیچی کنند و خارج از تحت اختیار پدران در کافهها و سینماها باشند، و دولتها و ادارات گرفتار اختلافات شدید و درگیری بر سر تقسیم اموال و... شوند.
اسلام را کنار میگذاریم و میگوییم: اسلام نمیتواند جامعه را اداره کند!
در ادارات با یکدیگر هم پیمان شدهایم که اسرار یکدیگر را در اَخّاذی و رشوه خواری فاش نکنیم.
ما این گونه زندگی را میخواهیم.
گویا از راه درست ممکن نیست برویم، که از راه نادرست میرویم!
با هم خوب نیستیم و به حقوق یکدیگر تعدّی میکنیم، بعد هم اعتراض میکنیم و میگوییم:
اسلام برای ادارهٔ جامعه ناقص است!
در حقیقت اسلام را کنار میگذاریم، بعد اعتراض میکنیم و میگوییم:
اسلام ناقص است و نمیتواند ما را اداره کند، نه این که اسلام را حفظ و از آن متابعت کنیم.
خدا کند بفهمیم که خرابیم
در میان احزاب مختلفه چگونه باید عمل کنیم که دین دار بمانیم و برای امور دنیوی به این گروه و آن گروه نگرویم؟
وای بر ما اگر معلوم شود که از اهل دین نیستیم!
زیرا هر معصیت و ظلمی که در دیگران بالفعل موجود است، در ما نیز بالقوّه وجود دارد.
خدا کند شرایط آنها برای ما تحقّق پیدا نکند و به آزمایش آنها مبتلا نشویم!
خدا به ما توفیق و تنبّه دهد که اگر در ابتلا و آزمایش قرار گرفتیم، بد را خوب، و خوب را بد نبینیم!
حضرت عیسی علیه السّلام از احمق یعنی کسی که نمیفهمد و نمیفهمد که نمیفهمد، فرار میکرد.
ما خرابیم، خدا کند بفهمیم که خرابیم، تا به فکر اصلاح و درمان برآییم.
حال مسلمانان در عصر غیبت و لزوم چاره اندیشی برای مقابله با کفّار
اگر دو گروه در برابر هم قرار گرفته و با یکدیگر در حال جنگ باشند، و یک فرد از این دو گروه راه پیدا میکرد و رییس گروه دیگر را میربود، گروه بی رییس یکی از دو راه را دارند:
یا باید تسلیم شوند، و یا بدون رهبر با دشمن مخالف بجنگند.
حال ما مسلمانان با کفّار تقریبا همین طور است. مسلمانان زعیمی ندارند که در زیر لوا و پرچم او قرار گیرند؛ زیرا سنّیها که اصلاً قایل به زعیم و امام نیستند، و شیعه هرچند اعتقاد به امام علیه السّلام ، دارد ولی در عمل و وضعیّات مانند سنّیها هستند و با آنها فرقی ندارند!
بنابراین، آیا حال که همهٔ مسلمانان چه شیعه و چه سنّی اعتقادا و یا عملاً زعیم ندارند، نباید در کنار هم بنشینند و چاره اندیشی کنند؟!
آیا نباید محافظت و مواظبت کنیم؟! آیا نباید بنشینیم و راه محافظه را پیدا کنیم که چگونه از دست دشمن در امان باشیم تا دین و دنیا و مذهب ما محفوظ بماند؟ از جمله راههای محافظت و مواظبت این است که اولاً: فریب کفّار را نخوریم، ثانیا: آن چه را که به ما هدیه(!) میدهند تا مجذوب آنها شویم و از این راه بر ما مسلمانان و منافع ما مسلّط شوند و بر ما ظلم و ستم کنند قبول نکنیم.
اقرب طوایف به حقّ و واقعیّت از میان ادیان آسمانی، مسلمانان هستند و احقّ از همهٔ فرقههای مختلف مسلمانان، طایفهٔ شیعه است که مخذول و ذلیل و اِماء و عبید کفّار میباشند!
سودمند نبودن اصلاح حکومت در صورت عدم اصلاح افراد جامعه
اصلاح حکومت، بدون اصلاح افراد جامعه سودمند نیست و هم چنین بر عکس؛ زیرا اگر افراد اصلاح شوند، و حکومت بد و غیرصالح باشد، آنها فقط در باطن خوبند هر چند اظهار نمیکنند؛ و اگر حکومت هم مُصلِح باشد، افراد صالح واقعی که در ظاهر و باطن صالحند، آزاد و راحت خواهند بود؛ اما اگر افراد جامعه در باطن اصلاح نشده باشند و فقط ظاهرسازی کرده و صالح نما باشند و تنها حکومت صالح واقعی باشد، تا وقتی که حکومت ناظر اعمال آنان باشد، اظهار صلاح میکنند، ولی همین که دولت از طرفی گرفتار درگیری شد و یا توجّه او به جای دیگر مشغول شد، همین افراد صالح نما از گرفتاری دولت سوء استفاده کرده و افساد و خراب کاری میکنند و به نظام و حکومت صالح ضربه میزنند و یا کم کاری و کارشکنی مینمایند و ...
منشور سازمان ملل، و قوانین ضدّ قرآن و اسلام
توحّش عجیب و غریبی که هیچ کافری تصدیق نمیکند، طرفداری کفّار از حقوق بشر است، سازمان مللی که حاضر نیست ریختن مواد شیمیایی به شهرهای بی پناه و مردم غیر نظامی را محکوم کند. بیست سال قبل( البته حضرت استاد رحمه الله این فرمایش را حدود بیست و پنج سال پیش فرمودهاند. ) که اوایل سر و صدا برای تشکیل سازمان ملل بود، یکی از علمای تهران ترجمهٔ رسالهای را که دانشمندان در آن برای حقوق بشر قوانینی جعل کرده و فتوی داده بودند، آورد و به ما نشان داد.
آن آقا موارد خلاف قرآن و اسلام آن را نشان گذاشته بود، دیدم قوانین عجیب و غریبی که هنوز هم اجرا نشده است، از جمله این که: هر مردی از هر دینی با هر سیاستی و از هر جنسی و از هر... میتواند، با هر فردی از هر دینی و با هر سیاستی و از هر جنسی و از هر... ازدواج کند یعنی اتّحاد دین و شکل و جنس و... یعنی این که هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست.
آنها آن جا نشستهاند و برای ما رساله مینویسند، دو حیوانی(آمریکا و شوروی سابق ) که از همه بزرگتر و گُنده تر هستند. با این که حیوانات هم در ازدواج اتّحاد نوع را رعایت میکنند! متمدنترین ملّتها آمریکا و اروپا هستند که یا عین الظَّلَمه اند و یا اَعْوانُ الظَّلَمه.
به خیر تو امید نیست، شرّ مرسان
عجیب این که کفّار در مقام هدایت و ارشاد ما، پیشنهاد صلح و سازش به ما میدهند، مانند عالم اخلاقی که با فرد جاهل و ضعیف الاخلاقی روبرو است و میخواهد او را راهنمایی و نصیحت مشفقانه و دوستانه کند، امّا در باطن مطلب شاید دست خودشان در کار باشد، این همه اسلحه از کجا تهیّه و خریداری میشود؟
چه این جا و چه آن جا.
سیزده سال قبل از جنگ از رؤسای لشکر دولت عراق نقل شده که دولت عراق از حالا مشغول به خریدن اسلحه است، در ظاهر برای جنگ با اسراییل و در واقع با ایران!
آیا بدون دستور از بالاترها میتوانند جنگ و درگیری را شروع کنند؟!
همانها امروز آمدهاند و ما را نصیحت میکنند و میگویند:
اینطور کنید، آن طور نکنید، و شاید برای ما کتاب اخلاق هم بنویسند؛ و حال این که اگر خودشان مداخله نکنند، مسألهٔ جنگ بین طرفین حل میشود. اگر حیوانات وحشی اسلام و ایمان بیاورند بعید نیست، ولی اینها از وحوش هم پست ترند.
قرآن میفرماید:
«لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»
اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم، قطعا میدیدی که از خشیت و بیم خدا، فروتن گردیده و فرو میپاشد.(سورهٔ حشر، آیهٔ 21)
زندیقی از زنادقه بالای منبر نشسته و ما را نصیحت میکند که دست از جنگ بردارید و صلح و سازش کنید. حضرت یحیی علیه السّلام با ابلیس برخورد کرد، ابلیس گفت: تو را پنج نصیحت میکنم.
فرمود بگو.
اوّل، دوّم، سوّم یکی از دیگری بهتر و خوبتر، ولی تا میخواست آخری را بگوید. حضرت یحیی علیه السّلام فرمود: دیگر بس است. در آخر میخواهی کار خودت را بکنی.
چرا در وقت فرستادن جاسوسها به ممالک اسلامی دلسوزی نکردند، با این که همان جاسوسها نوشتهاند که گاهی با خود میگفتیم: ما در این مأموریت میخواهیم بر سر این بیچارهها چه بلایی بیاوریم!
یکی نوشته است: هنگام سفر برای مأموریّت جاسوسی، فرزندم به من گفت: بابا، زود بیا. در من اثر کرد، برگشتم. گفت: برای چه میروید؟ گفتم: برای ایجاد فساد!
بله، مأموریت آنها این بوده که اگر توانستید مرض و بیماری ایجاد کنید، آبهایشان را کدر و مسموم کنید، مزارعشان را بسوزانید. اینها را قبل از سیصد سال بنا داشتند انجام دهند.
تو که پیشنهاد صلح میکنی! شرّ مرسان، به خیر تو امید نیست.
چه کارهای خیری را که ترک کردیم و چه کارهای شرّی را که به جا آوردیم و حالا به صورت غل و زنجیر بلاها پاپیچ خودمان شده است و نمیتوانیم خود را از آن نجات دهیم.
چه میشد اگر دولت ایران و اسلامبول (عثمانی) را علیه کفر (انگلیس) تقویت میکردیم.
شیعیان و علمای شیعهٔ عراق به جنگ بر له عثمانی و علیه کفر (انگلیس) رفتند. با این که عراق مغلوب شد و انگلیس با رشوه بر عراق و نجف مسلّط شد، باز علمای شیعه از مقابله با کفر (انگلیس) دست برنداشتند و مرحوم میرزا محمّدتقی شیرازی فرمود: «بر مسلمان حرام است که زیر بار دولت کفر برود.» اول میخواستند مستقیم و بدون واسطه حکومت کنند، ولی با فتوای مرحوم میرزای شیرازی ناچار شدند با مُحَلِّل و واسطه این کار را انجام دهند، نخست فیصل را گذاشتند، او را کشتند، بعد غازی را روی کار آوردند و...انگلیس خواست بر له خود و برای قیمومیت بیشتر و تعیین نماینده از نزد خود، انتخابات راه بیندازد، ولی علما و مراجع نجف مخالفت کردند، همه را چون ایرانی بودند به ایران تبعید کردند و سرانجام با گرفتن تعهّد و امضا مبنی بر عدم مداخله در سیاست، اجازهٔ بازگشت دادند!
رشوه خواری بزرگترین جنایت اجتماعی ملتها
جدّ پهلوی زیر چوب ناصر الدّین شاه از بین رفت، و پدر رضا خان را به تهران آوردند و خود او را در مازندران گذاشتند.
رشوه خواری جنایت بزرگی نسبت به ملّت و به نسلهای بعد میباشد و در عوض پاداشش هم خیلی بزرگ است!
چنان که رضا خان ایران را به انگلیس فروخت و در عوض شاه ایران شد. و در ترکیه و حجاز نیز این گونه عمل کردند.
به خدا پناه میبریم از ضعف ایمان، خصوصا از رحم نکردن به اَعْقاب و نسلهای آینده!
با این که میدانیم نظام مذهبی حق است، با گرفتن رشوهها و اشاعهٔ اکاذیب و اتّهامات برای براندازی آن تلاش میکنیم، تا پست و مقام دیگران نصیب ما گردد!
وظیفهٔ ما در روزهای پرفتنه
ائمّه علیهم السّلام برای این روزهای پر فتنه تکلیف ما را مشخّص کردهاند، و ما را حیران و سرگردان به حال خود وا نگذاشتهاند. فرمودهاند در صورت اختلاف، با حزب و فرقهای باشید که با علی علیه السّلام است.
سؤال: فرض این است که همهٔ احزاب و فرقهها از علی و راه و خط علی علیه السّلام دم میزنند، در این صورت تکلیف چیست؟
جواب: باید با عینک احتیاط راه رفت و خوب تشخیص داد کدام اقرب به علی و مرام علی علیه السّلام و راستگوتر است؛ و در صورت شک، توقف و احتیاط نمود.
لذا فرمودهاند:
«تَمَسَّکُوا بِالاْءَمْرِ الاْءَوَّلِ.» به راه و رسم نخست عمل کنید.
یعنی باید به یقینیات عمل کنیم، نه این که اهل عمل نباشیم و از این گوش بشنویم و از آن گوش به در کنیم؛ و در موارد غیر یقینی و مشکوک، مأمور به احتیاط هستیم.
انگلیس با رشوه بر ممالک اسلامی غلبه کرد!
از عجایب این که در جنگ انگلیس با عثمانیها، قویترین نیروی روی زمین یعنی دولت عثمانی مغلوب ضعیفترین دولت یعنی دولت انگلیس شد؛ زیرا انگلیس در آن زمان در مقایسه با دولت عثمانی هیچ نیرو و سلاحی نداشت، ولی با رشوه بر دولت عثمانی غلبه کرد!
رضاخان پهلوی در آن زمان صدراعظم ایران بود، به او گفتند: مطیع ما باش. به او وعده دادند که قاجار را از بین میبریم و تو را بر مسند امور مینشانیم و شاه ایران میکنیم! و او هم برای ریاست و سلطنت دین فروشی کرد.
در حقیقت این دولت انگلیس بود که حکومت میکرد.
در کشور ترکیه هم دولت انگلیس به مصطفی کمال وعده و وعید داد که ترکیه از آنِ تو باشد، لذا مصطفی کمال به جایی که باید نیرو بفرستد، نمیفرستاد و به فرماندهان لشکر میگفت: شما مرد جنگ نیستید، بروید منزل نزد خانمتان! برعکس، به آن نقطه از جبهه که نباید نیرو بفرستد و نباید بجنگد، نیرو میفرستاد و به فرمانده آن نقطه بد میگفت که: فلان فلان شده، چرا نمیجنگی؟!
در حجاز هم شریف را روی کار آورند. بدین ترتیب، تسلّط انگلیس بر تمام نقاط ممالک اسلامی از روی رشوه بود. و گرنه محال بود که بر عثمانی غلبه کند؛ لذا فرانسه که هم پیمان انگلستان بود بعد از تسلّط انگلیس بر دولت عثمانی، ادّعا کرد: «ظَفَرْنا عَلی أَعْظَمِ قُوَّهٍ عَسْکَریَّهٍ فِی العالَمِ!» بر بزرگترین نیروی نظامی جهان، پیروز شدیم.
و این به دلیل آن بود که غلبهٔ انگلیس بر عثمانی عادتا غیر ممکن بود، زیرا قدرت نظامی عثمانی با قدرت نظامی انگلیس قابل مقایسه نبود.
چرا برای تفاهم و صلح دور هم نمینشینیم؟
مسلمانان بلکه شیعهها که خِیارٌ مِن خیارٍ (برگزیده از میان برگزیدگان) هستند، بلکه انسانهای متدیّن و عاقل از اهل مذهب حقّ، حاضر نیستند که دور هم بنشینند و بر اساس وجدانیّات و احکام عقلیه که همه بدان معترفند، با هم صلح کنند. بنابراین، ما چه انتظار از سازمان بین الملل و سازمان حقوق بشر داریم؟!
در زمان جاهلیّت حاکم اصفهان مال التجّارهٔ عمر و ابوطالب و... را میگیرد و مصادره میکند، آنها نزد انوشیروان میروند، انوشیروان از وزیر خود سؤال میکند: اینها چه میخواهند؟
میگوید: پول میخواهند، زیرا صلاح ندید که بگوید: از حاکم اصفهان شکایت دارند.به سخن آنها توجّهی نشد، لذا بار دیگر گویا با فاصلهٔ زمانی نزد انوشیروان رفتند، انوشیروان دستور داد که مترجم را عوض کردند! آری، اگر حرف همدیگر را نمیفهمیم باید مترجم را عوض کنیم تا حرف یکدیگر را خوب بفهمیم تا به صلح برسیم.
چنان که در مورد دیگر شاه ناشنوایی دستور داده بود که وقتی شخص مظلوم یا متظلّم خواست نزد او بیاید، لباس سرخ بپوشد!در جنگ بین دو طایفه یا باید هر دو فاسد باشند، یا یکی از آنها؛ زیرا اگر هر دو صالح و اهل صلاح باشند، با هم جنگ نخواهند داشت، بلکه سلاح را زمین میگذارند و مینشینند و با هم تفاهم و مصالحه میکنند. سازمان ملل هم در حلّ اختلافات تابع دولتی است که از همه، اقوی و قدرتمندتر باشد، و اگر جنگ به ضرر آنها باشد و نخواهند ادامه یابد؛ از آن جلوگیری میکنند، و گرنه، نه. نظیر این که اگر فعل حرامی به صلاح ما نباشد و میل نداشته باشیم آن را انجام دهیم، زهد میکنیم و از آن اجتناب مینماییم و از نفس خود جلوگیری میکنیم! چنان که آقایی میگفت: پسر من مریض است، و از هر چه اشتها ندارد و یا دستش نمیرسد پرهیز میکند!
شما انسانهای متخاصم که اشرف مخلوقات هستید، چرا نمینشینید تا برای رفع خصومتها، فکر و در نتیجه راه حلّ پیدا کنید؟! متمدنترین دولتها، آمریکا است، چون متموّلترین کشورها است، ولی همین دولت از ادارهی کشور خودش عاجز است، لذا چند بار با ملّت و مردم خود جنگیده است! بیست سال قبل( این فرمایش را حضرت استاد مدّظلّه شاید بیش از ده سال پیش فرمودهاند، یعنی در حدود سال ۱۳۵۰ شمسی.( در تهران، از خیابانی عبور میکردیم، دیدیم یک طرف خیابان سفارت آمریکا است، و طرف دیگر روبروی آن را هم که ساختمان دیگری بود، بدون این که نیازی به آن داشته باشند، تنها به این دلیل که به سفارت آنها مُشْرِف است، اجاره کردهاند؛ تا به دست دیگران نیفتد و برای دیگران معلوم نشود که چه کسانی به سفارت آنها آمد و شد میکنند و با استراق سمع و جاسوسی از اسرار آنها اطلاع پیدا نکنند. ملاحظه میفرمایید که انسان، بلکه متمدنترین انسانها با این همه ادّعاها که در پیشرفت دانش و علم دارند، از دست هم آرامش و آسایش ندارند!
آقایی میگفت: در بادکوبه در کاروانسرایی تجارت خانه داشتیم، از سوی یک مأمور ایرانی از طرف شاه وقت(رضاخان پهلوی) ما را برای بازجویی خواستند، و مقصودشان از تحقیقات این بود که بفهمند آیا روسیهایی که در قفقاز هستند، از دست شاه و دستگاه او راضی اند، یا نه. من هم گفتم: بله راضی هستیم، و از اقدامات شاه تعریف و تمجید کردم. ولی به این اکتفا نکردند، بلکه قرآن آوردند و مرا قسم دادند که آیا هر چه میگویی راست است، یا نه؟! هم چنین پرسیدند: روسیهایی که در اطراف شما هستند، چه طور؟ گفتم: آنها هم راضی هستند. و همین سؤالها را از تجّار دیگر هم کردند!
چرا به فکر شیعیان و مسلمانان گرفتار نیستیم؟!
در روایت آمده است: «ثَلاثٌ لایُطیقُها لا [تُطیقُها] هذِهِ الاْءُمَّهُ. . . اِنْصافُ النّاسِ مِنْ نَفْسِهِ. سه چیز است که این امت طاقت تحمل آن را ندارد. . . رعایت انصاف نسبت به مردم در رابطه با خود.»(من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص 358)
اکنون (در جنگ آمریکا و متحدانش با عراق پس از اشغال کویت توسّط صدام) مردم عراق و شیعیان به ظلم صدام و آمریکا و متّحدانش گرفتارند، و بلا و آتش بر سرشان میبارد. اگر ما خود را به جای آنها بگذاریم، کأنّه بلا بر سر ما میبارد. آنها نه مقرّی ندارند و نه مفرّی. معاش هم ندارند، و در سرای خود بدون نفت و آب و برق و نان هستند. آیا درست است مسلمانها این گونه مبتلا و گرفتار باشند و ما غافل باشیم و دست روی دست بگذاریم و حتّی حال دعا و توسل هم نداشته باشیم؟!
مگر صاحب کار یکی نیست، مگر امور ما و آنها به دست یکی نیست؟! پس چرا به او متوسل نمیشویم و در رفع مشکلات و شداید و بلاها از او استمداد نمیکنیم و او را نمیخوانیم؟!
اگر امروز ما در مصایب آنها شریک نباشیم، یعنی این که فردا هم اگر ما گرفتار شدیم، شما هم در مصایب با ما شریک نباشید!
بله، مسلمانان به فکر همدیگر نشدند، لذا کفّار در فکر آنها شدند و برای تفرقه میان آنها و تسلّط بر آنها و منافع آنها نقشه کشیدند و از راههای گوناگون و بیشتر از راه تطمیع، آنها را به دامهای خود گرفتار نمودند و اسیر خود کردند.
جهان اسلام و مسلمانها با داشتن اسلام چه احتیاجی به دیگران دارند؟! و قرآن با وجود اهل قرآن، یعنی عترت و اهل بیت علیهم السّلام چه نیازی به مبلّغ و مفسّر دیگر دارد؟!
تشخیص اهم و مهم
از یک آقایی نقل کردند که میگفت: «کار حضرت امیر (علیه السلام ) اهم و مهم را از دست ما گرفت به جهت این که میتوانست معاویه را همین جور نگه دارد تا امرش (=حکومتش ) مستقر شود، بعد کار معاویه را یک جوری میساخت.!»
یک کسی هم از رفقا میگفت:
«من حضرت امیر (علیه السلام ) را در خواب دیدم و به ایشان عرض کردم:
یا امیرالمؤ منین ! آخر چرا طلحه و زبیر را نفرستادی کار معاویه را بسازند؟!
اینها را نگه میداشتید و میفرستادید تا معاویه را از بین ببرند و خودشان جای معاویه بمانند؛ چرا این کار را نکردید؟»
حضرت در جواب من فرمود:
«اگر طلحه و زبیر را برای جنگ با معاویه و از بین بردنش میفرستادم، معاویه اینها را استثمار و مخدوع میکرد چون از اینها در سیاست زیرک تر بود.»
معاویه همنشین عمروعاص بود که اینها در حقه بازی، عجائب و غرائب بودند.
مقصود این که آن آقا میگفت: «کار امیرالمؤمنین اهم و مهم را از دست ما گرفت.!»
در پاسخ باید گفت: «اگر ما تشخیص بدهیم، بله؛ حضرت، کار را از دست ما گرفت؛ اما اهم و مهم را او تشخیص میداد. او میدانست که اگر معاویه را نگاه دارد، چه مفاسدی دارد؛ دیگر محال است که او بتواند بگوید این کار معاویه را قبول ندارم. همین مقدار، دست کم برای یک طایفهای روشن کرد (تا آن جا) که حتی علمای زیادی از اهل سنت، معاویه را لعن میکنند. دست کم بر یک طایفهای از مسلمانها، مطلب ثابت شد.»







