دانشنامه:سلسله جلسات فقهی، اصولی درباره امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
سلسله جلسات فقهی، اصولی درباره امر به معروف و نهی از منکر

محتویات

مقدمه

سلسله جلساتی با حضور اساتید حوزه درباره مباحث مرتبط با امر به معروف و نهی از منکر در پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر برگزار می شود که خلاصه مباحث به شرح ذیل می باشد.

نشست اول و دوم

موضوع جلسه: تعریف ترکیبی امر به معروف و نهی از منکر.
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی .
16 و 20 مهرماه 1394 .

سوالات مطرح شده

1. تعریف فریضتین در اصطلاح شارع و متشرعه چیست؟
2. موضوع امر به معروف و نهی از منکر چیست؟
3. آیا می‌توان گفت: فریضتین یک تعریف سیّال و مقول به تشکیک دارد ؟
4. آیا مراتب امر به معروف و نهی از منکر در تعریف آن نقش دارد ؟
5. وجه افتراق و تمایز تعزیر ، اقامه حدود ، جهاد و دعوت، با امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ چگونه می‌توان تحریر محل نزاع نمود.

خلاصه بحث

استاد غفاری

ابتدا استاد غفاری در صدد اثبات این موضوع بر می‌آیند که مفهوم «امر به معروف و نهی از منکر» در میان عرف واضح و روشن است.
طبیب بیمار خود را معالجه می‌کند، مفهوم «علاج» برای عرف واضح و روشن است؛ با این حال پزشک در درمان بیماری بیمارش، گاهی عضوی را قطع می‌کند، گاهی جراحی می‌کند، گاهی دارویی تجویز می‌کند و گاهی فقط برای آرامش روحی او و در نتیجه درمان بیماری، کلامی را به زبان می‌آورد، تفاوت در اجرای درمان توسط پزشک، هیچگاه مفهوم «علاج» را برای عرف مبهم نمی‌کند.
مفهوم «امر به معروف و نهی از منکر» نیز از همین قبیل است، بطور مثال: «معروف» گاهی بر یک فعل بسیار جزئی و مستحب و گاهی به بزرگترین واجبات منطبق می‌شود؛ این دامنه وسیع، ما را به تشکیک مصداقی می‌رساند اما لزوما باعث تشکیک در مفهوم و مبهم شدن مفهومِ «امر به معروف و نهی از منکر» نمی‌شود.
البته مفهوم، باید قدر مشترکی داشته باشد که در همه مصادیق حضور داشته باشد، مانند مفهوم وجود، مفهوم عدم، مفهوم امر و..؛ مفهوم «وجود» در واجب الوجود و در ممکنات، در نهایت شدت و ضعف است اما این اختلاف شدید مصداقی، ابهامی را برای مفهوم آن ایجاد نمی‌کند.
مفهوم امر به معروف و نهی از منکر روشن و واضح است اما ما به التحقق آن بسیار گسترده و وسیع است؛ از این‌رو انجام این فریضه گاهی با دست، گاهی با زبان، دست و زبان و گاهی توسط فردی انجام می‌شود که دارای اعتبار و شأنیتی است.
اگرچه مفهوم «امر به معروف و نهی از منکر» تعریف مشخصی در کلام فقها ندارد و غالبا تعریف به مصداق کرده‌اند اما چنین چیزی موجب مبهم شدن مفهوم فریضتین در میان عرف نشده است؛ لذا وقتی فریضتین را به عرف القاء می‌کنیم از ما استفسار نمی‌کنند اما نحوه تحقق آن را سوال خواهند کرد. بطور مثال از ما سوال می‌کنند: آیا به صرف گفتن، امر و نهی محقق می‌شود؟، آیا به عنوان عمل به فریضتین می‌تواند «ضرب و جرح» هم انجام دهد؟ و...

حاج آقای لطیفی

پرسش این است که جدای از موضوع شرعی یا عقلی بودن فریضتین، امر به معروف و نهی از منکر، یک موضوع ممضات به امضاء شرع است که قطعا مورد تأیید و امضای شارع قرار گرفته؛ از این‌رو چه تعریفی از طرف شارع مقدس برای آن شده است؟
سؤال:
آیا حدود مفهومی امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه شارع و نه از دیدگاه عرف وجود دارد؟ آیا شارع همان مفهوم عرفی فریضتین را قید زده‌اند به چند مورد خاص یا خیر؟
آیا امر به معروف موضوعیت دارد یا طریقیت؟ یعنی آیا هدف ما از امر به معروف و نهی از منکر، قلع منکر است یا صرف امر و نهی و مثیب بودن آن؟ مثلا شخص ناهی از منکر، در جامعه‌ و محیطی نهی می‌کند که افراد آن جامعه، منکر را نه تنها منکر نمی‌دانند که آن را معروف می‌پندارند، در چنین شرایطی، آیا نهی از منکر صورت گرفته است؟ به عبارت دیگر آیا عرف می‌پندارد او نهی از منکر می‌کند؟

استاد غفاری

می‌گوییم اگر کسی به جهت اتمام حجت بر مردم، امر به معروف کند و می‌داند که مخاطبین به امر و نهی او توجه نمی‌کنند، باز هم امر به معروف و نهی از منکر محقق شده است، زیرا عرف به این کار شخص، عنوان دیگری غیر از امر به معروف و نهی از منکر اطلاق نمی‌کند؛ لذا اگر امر و نهی او بدون تأثیر هم باشد نمی‌گوییم آمر و ناهی امر به معروف و نهی از منکر نکرده‌اند و یا مجازاً امر به معروف و نهی از منکر کرده‌اند؛ بلکه مانعی وجود دارد که نمی‌گذارد این امر و نهی به نتیجه برسد، زیرا ما با انجام فریضتین اختیار را از مخاطب سلب نمی‌کنیم. در مورد سوال اول هم عرض می‌کنم: شارع چیزی را قید نزده بلکه تطبیق کرده است، مثلا فرموده این جهاد در راه خدا که انجام می‌دهی یک امر به معروف است، و یا برپایی نماز جماعت در مواقعی خودش امر به معروف شمرده شده است. هرگونه تعریف از فریضتین یقیناً واضح‌تر و روشن‌تر از جمله «امر به معروف و نهی از منکر» نخواهد بود؛ از این‌رو نیازی به تعریف مستقل، جدای از فهم عرفی توسط شارع مقدس وجود ندارد.
در ادامه استاد غفاری مواردی را ذکر می‌کنند که اگرچه از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر می‌باشند اما خود، عنوان مستقل داشته و از عنوان امر به معروف و نهی از منکر جدا می‌باشند.
مطلق امر به معروف اگر به معنای جهاد در راه خدا گرفته شود دائما عنوان «جهاد» بر آن صدق می‌کند؛ اما جهاد اگر به معنای حقیقی گرفته شود (جنگ)، این مقوله، غیر از امر به معروف و نهی از منکر است، البته این معنا از جهاد هم می‌تواند از حیثی مصداق فریضتین قرار گیرد، اما از حیث ذات، عنوان «جهاد» از عنوان «امر به معروف و نهی از منکر» کاملا جدا بوده و دارای عنوان مستقلی است.
اقامه حدود نیز در طول فریضتین قرار می‌گیرد. امر به معروف و نهی از منکر می‌کنیم تا به اقامه حدود نرسیم. عنوان «اقامه حدود» از عنوان امر به معروف و نهی از منکر کاملا جدا بوده ولی می‌تواند از مصادیق آن قرار گیرد.
«ارشاد جاهل» نیز عنوان مستقل بوده و نوعی دعوت و تعلیم بحساب می‌آید؛ اما به لحاظ اینکه آمریتی در آن نیست، عنوان «امر به معروف و نهی از منکر» بر آن صدق نمی‌کند، اما خود امر به معروف، می‌تواند از مصادیق دعوت بحساب آید به نحوی که آمریت در آن لحاظ شده.
دعوت، لا بشرط است، یعنی شرط آن نرمی و آرام سخن گفتن نیست و حتی می‌تواند امر و ثقلی هم داشته باشد. لذا اگر نرمی و قول لین را شرط دعوت بدانیم، امر به معروف و نهی از منکر نمی‌تواند از مصادیق آن قرار گیرد. امر به معروف و نهی از منکر دارای سلطان (اسم مصدری) و اقتداری است که به نحوی جدیت در آن بوده و هیچ‌گونه تمنا و خواهشی در آن راه ندارد؛ از این‌رو هر چه قدر امر ما به معروف و نهی مان از منکر با خواهش و تذلل باشد (به جهت رسیدن به هدف)، به همان اندازه از عنوان «امر به معروف و نهی از منکر» دور شده‌ایم.
جایگاه عمل به فریضتین زمانی است که در انجام معروف و ارتکاب به منکر توسط مکلف، کوتاهی و خللی صورت گرفته باشد، در این هنگام آمر به معروف و ناهی از منکر با قوت و اقتدار در صدد از بین بردن این کوتاهی و خلل بر می‌آید؛ از این‌رو تحقق بالاترین مرتبه از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، در حیطه حکومت حق خواهد بود؛ مانند اقامه نماز، اگرچه برپاداشتن آن تا اندازه ای وظیفه همه مومنین است اما اقامه کامل و رسالت خاص و اتم آن بر عهده حکومت و حاکمان دینی خواهد بود. الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ‏ فِي‏ الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاة ...
در ما نحن فیه، اگرچه انجام کامل فریضتین به عهده گروه خاصی است اما به خاطر گستردگی منکرات و کوتاهی در انجام معروفات، همه افراد جامعه موظف به انجام این فریضه می‌باشند؛ از این‌رو این وظیفه همگانی برای تک تک افراد جامعه به رسمیت شناخته شده است؛ لذا فردی که مورد امر و نهی قرار می‌گیرد حق اعتراض به آمر و ناهی از آن جهت که فرد است نه حکومت، نخواهد داشت. در هر صورت تحقق وجه کامل امر به معروف و نهی از منکر بر عهده حکومت و عاملان آن خواهد بود.

حاج آقای لطیفی

به نظر می‌رسد مفهوم «امر به معروف و نهی از منکر» آنچنان هم واضح و روشن نیست به طوری که انجام فریضتین در مرتبه یدی، تفاوتی با عنوان تعزیر (حداقل در ظاهر) نداشته و در عرف نیز قابل تشخیص و انفکاک نیست.
ثمره این بحث آنجا روشن می‌شود که تعزیر با حکم قاضی صورت می گیرد ولی امر به معروف و نهی از منکر وظیفه همگانی و بدون نیاز به حکم قاضی و حاکم است و یا در مرتبه لسانی، فاصله و افتراق امر به معروف و نهی از منکر با تبلیغ و دعوت چیست؟
ظاهرا اینچنین است که اگر امر و نهی و مطالبات آمر و ناهی از طرف مقابل، بالقوه باشد، دعوت و اگر بالفعل باشد امر به معروف و نهی از منکر خواهد بود.

حجةالاسلام استاد غفاری

مواردی در اصول است اگرچه دور نامیده نمی‌شوند اما همان محذور دور (تقدم شی علی نفسه) را دارند لذا عمل به آنها نیز محال می‌شود. در ما نحن فیه نیز افعال و رفتارهایی است که عنوان امر به معروف و نهی از منکر بر آنها منطبق نیست اما نتیجه امر به معروف و نهی از منکر را دارند، اگرچه ممکن است از باب مسامحه آنها را امر به معروف و نهی از منکر بنامیم اما باید بدانیم که آنها عنوان مستقل خودشان را دارند مانند دعوت، تعزیر و...
بطور مثال اگر کسی قرار باشد مرتکب منکری شود و ما قبل از ارتکاب شخص به منکر، مانع انجام آن شویم، این را منع از منکر می‌نامیم نه نهی از منکر، زیرا در منع از منکر، اختیار از مکلف گرفته می‌شود ولی در نهی از منکر مکلف بعد از نهی، همچنان مختار به انجام یا ترک آن منکر خواهد بود، اگرچه ممکن است مسامحةً آن را نهی از منکر بنامیم. در نتیجه، مرتبه یدی امر به معروف و نهی از منکر، اگر اختیار را از مکلف سلب کند، نهی از منکر مصطلح نیست بلکه آن، منع از منکر خواهد بود.

نکات کلیدی بحث

1. اگرچه مفهوم «امر به معروف و نهی از منکر» تعریف مشخصی در کلام فقها ندارد و غالبا تعریف به مصداق کرده‌اند اما چنین چیزی موجب مبهم شدن مفهوم فریضتین در میان عرف نشده است.
2. امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، تعزیر و حد، هرکدام عنوان مستقلی هستند. 3. امر به معروف و نهی از منکر همراه با سلطنت و اقتدار است که به نحوی جدیت در آن بوده و هیچ‌گونه تمنا و خواهشی در آن راه ندارد.
4. جایگاه عمل به فریضتین زمانی است که در انجام معروف و ارتکاب به منکر توسط مکلف، کوتاهی و خللی صورت گرفته باشد.
5. اگرچه برپاداشتن فریضتین وظیفه همه مومنین است اما اقامه کامل و رسالت خاص و اتم آن بر عهده حکومت و حاکمان دینی خواهد بود.

نشست سوم

موضوع جلسه: تعریف ترکیبی امر به معروف و نهی از منکر.
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی .
28 آبان ماه 1394 .

سوالات مطرح شده

1. آیا مراتب امر به معروف و نهی از منکر در تعریف آن نقش دارد؟
2. وجه افتراق و تمایز تعزیر، اقامه حدود، جهاد و دعوت، با امر به معروف و نهی از منکر چیست؟

نکات کلیدی بحث

با توجه به مباحث مطرح شده، فریضتین را اینگونه تعریف می‌کنیم:
1. امر به معروف و نهی از منکر می‌بایست مطالبه‌گرانه و همراه با سلطنت و قدرت (علو یا استعلاء) باشد.
2. فعلی باشد.
3. امر به معروف و نهی از منکر یک حق بشمار آمده و از موارد جزا و مجازات نیست.
4. تلاش برای تغییر اراده فاعل منکر باشد.

خلاصه بحث

در ابتدا حجة الاسلام استاد لطیفی به بیان توضیحاتی در خصوص موضوعات مطرح شده در جلسه قبل و مباحث پیش‌رو ایراد فرمودند.

حاج آقای لطیفی

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین وصل الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطیبین الطاهرین.
یکی از مهمترین مسائلی که در تهیه و تنظیم سرفصل‌های دانشنامه، با آن مواجه شدیم، تعریف فقهی و اصطلاحی امر به معروف و نهی از منکر از نظر فقها بود؛ همچنین وجوه افتراق و امتیاز فریضتین با عنوان‌های: تبلیغ و دعوت، تعزیر، اجرای حدود، جهاد، اقامه دین و...
در اکثر کتب فقهی و کلامی، تعریف مفردات آمده است (معروف چیست؟، منکر چیست؟، امر و نهی چیست؟)، اما تعریف ترکیبی امر به معروف و نهی از منکر یا در آنها نیامده است و یا بسیار ناقص به آن پرداخته شده است؛ همچنین از وجوه افتراق و تمایز فریضتین با دیگر عناوین فقهی نیز سخنی به میان نیامده است.
به تعدادی از سوال‌های مطرح شده در جلسات گذشته پاسخ داده شده و در مورد بعضی از سوال‌های دیگر هم، بحث و گفتگو صورت گرفته است؛ اما به نظر می‌رسد در مورد وجه افتراق و تمایز «تعزیر»، «اقامه حدود»، «جهاد» و «دعوت»، با «امر به معروف و نهی از منکر»، هنوز به دیدگاه واضح و روشنی نرسیده‌ایم؛ از این‌رو لازم است اصول و ضوابطی بیان شود تا فریضتین بطور مشخص از دیگر عناوین جدا و تفکیک شود.
تأکید ما بر مشخص شدن تعریف دقیق، اصول و شرایط امر به معروف و نهی از منکر، به این جهت است که فریضتین مانند دیگر واجبات، یک تکلیف فعلی، عملی و اجرایی است؛ از این‌رو لازم است یک ساختار مشخص و روشنی برای آن داشته باشیم. مانند: نماز، روزه و...، همچنین اگر موضوع فریضتین را عرفی هم بدانیم باز می‌بایست مانند دیگر عنوان‌های فقهی، برای آن یک حد و مرزی را در نظر بگیریم. مانند: بیع، وقف و... .
بعضی از اجزا و شرایط فریضتین با اجزا و شرایط عنوان‌های «دعوت»، «اقامه دین»، «جهاد»، «تعزیر»، «اجرای حدود»، «قضا» و «ولایت امر» مشترک است؛ بطور مثال: «مطالبه‌گری» که از شرایط فریضتین است، در دیگر عناوین هم وجود دارد؛ از این‌رو مراد از اجزا و شرایط امر به معروف و نهی از منکر، اجزا و شرایط خاص و منحصر بفرد فریضتین است تا بتواند آن را از دیگر عناوین جدا کند.
آیا امر به معروف و نهی از منکر مانند جهاد، یک موضوع سیال، مبهم و گسترده است؟ بطور مثال در جهاد آمده است: ـ وَ جاهَدُوا فِي‏ سَبِيلِ‏ اللَّهِ‏ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِم‏ ـ که یک موضوع گسترده و مبهم است؛ از این‌رو جهاد با نفس، بخشی از آن را مشخص می‌کند، جهاد با اهل بغی بخشی دیگر و جهاد با کفار هم بخش دیگر را . حال آیا می‌توان گفت: امر به معروف و نهی از منکر هم به این شکل است؟
به عبارت دیگر: امر به معروف و نهی از منکر یک شرط اصلی دارد به نام «مطالبه‌گری همراه با قدرت»، که شامل: مطالبه معروف و مطالبه ترک منکر می‌باشد؛ همچنین این مطالبه، فعلی خواهد بود تا آن را از تبلیغ و دعوت جدا کند. اگرچه جهاد، تعزیر و عناوین دیگر هم دارای مطالبه‌گری همراه با قدرت و سلطنت هستند اما وجه افتراق آنها با فریضتین، مراتب سه‌گانه‌ای است که در امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد، به این صورت که مرتبه قلبی وظیفه همه افراد جامعه و مربوط به خود افراد است؛ مرتبه لسانی هم وظیفه همه افراد جامعه و مربوط به دیگران، مانند: تبلیغ و دعوت؛ مرتبه یدی و اعمال قدرت هم وظیفه حاکم جامعه و افراد مأذون از حاکم، مانند: جهاد.

حجةالاسلام استاد غفاری

بسم الله الرحمن الرحیم .
خدمت استاد لطیفی عرض می‌کنم: اگر با نصب یک پرده، از تحقق یک منکر جلوگیری شود، این قبیل مثال در مرتبه سوم و نهی از منکر یدی قرار دارد، درحالی که ظاهرا اذن حاکم هم نیاز نیست؛ از این‌رو در جلسه قبل عرض کردم: ما این قبیل مثال ها را منع از منکر می‌نامیم نه نهی از منکر، اگرچه نتیجه هردو (عدم تحقق منکر) یکی خواهد بود.
مطالبه‌گری، متقدم بر فعل و ترک است، یعنی خلاء و نقصی بین فاعل و فعلی که قرار است در خارج محقق شود وجود دارد، به عبارت دیگر: فاعل در فاعلیتش تام نیست و اگر همه افراد در فاعلیتشان، تام بودند و وظیفه خود را کامل انجام می‌دادند، شاید واجبی به نام امر به معروف و نهی از منکر تشریع نمی‌‌شد؛ از این‌رو عامل به فریضتین می‌خواهد این خلاء و نقص را برطرف کند. برخلاف حدود و تعزیر که مرحله بعد از فعل و عمل هستند، به این صورت که جرمی در خارج محقق شده سپس حاکم شرع عامل جرم را مجازات می‌کند به طوری که اصلا در کار او مطالبه ایی وجود نخواهد داشت. از این‌رو اگر عرفا به اجرای حدود، امر به معروف و نهی از منکر بگوییم، مسامحه خواهد بود نه حقیقت، اگرچه از حیثی نتیجه و خاصیت فریضتین را دارد. لذا در مرتبه سوم از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، در صورتی که ضرب و برخوردی انجام شود (با فرض اذن از حاکم)، اگر قبل از وقوع جرم و منکر باشد، می‌شود نهی از منکر و اگر بعد از وقوع منکر باشد، تحت عنوان حدود و تعزیر، قرار خواهد گرفت.

موضوع جلسه شماره 4

1. ‌ آیا امر به معروف و نهی از منکر برای رفع جرم واقع شده است یا دفع و پیشگیری از وقوع جرم و یا اعم از هر دو می‌باشد؟
2. آیا وقتی اسباب و مقدمات جرم را از دسترس خارج می‌کنید، نهی از منکر می‌کنید و یا حکمی قضایی برای خلع سلاح افراد مظنون صادر نموده‌اید؟

نشست پنجم

موضوع جلسه: تعریف ترکیبی امر به معروف و نهی از منکر.
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی .
23 دی ماه 1394 .

سوالات مطرح شده

- در مواجهه با منکری که نهی کردن برای مکلف (ناهی) خطر دارد (به عبارت دیگر، جایی که – شرعاً - ورود و برخورد خارجی لازم نیست)، آیا مکلف باید در قلب خودش یک حالت تنفّر بالفعل، نسبت به آن منکر، ایجاد کند؟
- تنفر قلبی در دایره مراحل امر به معروف هست یا نیست؟ -آیا جائز است در موقع امر، وقتی مرتبه لسانی مؤثر نبود مرتکب اذیتی شویم که به خودی خود حرام است؟
-آیا منظور از انکار قلبی، انکار بدون بروز در رفتار خارجی است یا خیر؟
-آیا در مراتب امر و نهی این اثر هست که اگر اولی مؤثر بود مرتبه بعد واجب نیست؟

خلاصه بحث

حجةالاسلام استاد غفاری

در ابتدای بحث به بیان این مطلب پرداختند که ایجاد تنفّر قلبی در مواجهه با منکر با حس ناخوشایندی که مؤمن نسبت به گناه دارد متفاوت است. یعنی در واقع این حس تنفّر چیزی است که مکلف باید آن را ایجاد کند.
البته از این نکته نباید غافل شد که، این حالت تنفّر ابداً امر به حساب نمی‌آید؛ البته، شاید بتوانیم بگوییم برای خود شخص آمر یا ناهی، حالت امر به دارد؛ یعنی در واقع شخص مکلف با ایجاد این حالت قلبی به خودش می‌گوید:«حواست باشد! تو نباید این کار را انجام بدهی».
در امر و نهی باید مکلف از موضع استعلاء این کار را انجام بدهد والا اصلا امر و نهی بر آن صدق نخواهد کرد؛ این استعلا در خود عنوان امر مستتر است؛ بنایراین، وقتی ابوذر(رضوان الله علیه) می‌رود که خلیفه را امربه معروف کند، در واقع علوّ خلیفه نادیده گرفته و علوّ ایمانی خودش را تسرّی داده است.
مراتبی که برای امر و نهی مطرح شده است به خاطر غرض مدار بودن امر است.
سؤال:
می‌شود بگوییم در جایی که مرحله پایین تر- قول لیّن- تأثیر دارد؛ می‌شود به مرتبه بالاتر رفت یا دلیل می‌خواهد؟
جواب:
شما فرض کنید ملف وارد اتاقی می‌شود که آنجا مثلاً عدّه‌ای مشغول غیبت‌اند، و می‌داند که با گفتن عادّی می‌تواند جلوی این منکر را بگیرد؛ امّا کمی پا را فراتر می‌گذار و با فریاد نهی می‌کند، برای این که خیالش راحت شود که در آن جمع، دیگرکسی جرأت غیبت کردن را پیدا نکند. این واجب نیست امّا عدم جواز آن محل تأمل است. لذا گاهی علمای اخلاق در برابر منکر جوری برانگیخته می‌شدند که طرف مقابل قطعا سراغ حرام نمی‌رفت. البته این را هم بگوییم که، مرز بندی بین مراتب امر و نهی از نظر عرفی خیلی دقیق نیست بلکه نسبی است. یعنی ممکن است یک قول برای یک نفر قول لیّن محسوب شود و برای شخصی دیگر قول همراه با عتاب.
در مرتبه بندی امر و نهی در نصوص علما باید به بررسی این نکته پرداخت که آن بزرگواران فقط قصد بیان مراتب را داشته اند یا اینکه با این مرتبه بندی این مطلب را می خواستند بیان کنند که هر گاه مرتبه قبلی مؤثر نبود نوبت به مراتب دیگر میرسد.
از نظر امام خمینی (ره) ملاک ترتب در امر ونهی شدت و ضعف ایذاء است یعنی اگر مرتبه لسانی نسبت به مرتبه قلی ایذاء کمتری دارد شکی نیست که باید مقدم شود.
البته ایذاء در قول امام باید معنی شود که منظور عام ایذاء است یا ایذائی که به خودی خود حرام است.

نکته آخر

این مطلب واضح است که تنفر قلبی محض نمیتوان داخل در مراتب امر و نهی باشد اما علما با علم بعاین موضوع نام اولین مرحله منکر را که همان اشاره با جوارح (مثلا اخم کردن)است را انکار قلبی گذاشته اند.

نکات کلیدی بحث

1. اختلاف مراتب امر ونهی در مواردی است که تاثیر یک محله بیشتر از مرحله بعدی است . والا در جایی که تاثیر به یک اندازه است عقل میگوید هرکدام را که مخییری انجام بده.
2. در عنوان امر علو اخذ شده است یعنی در همان مرتبه قلبی هم مکلف باید امر و نهی را از جهت علو ایمانی که بر مرتکب معصیت دارد انجام بدهد.
3. ملاک ترتب مراتب در امر به معروف در نصوص فتاوای علما باید مورد بررسی قرار بگیرد که مرز بین مرحله یک و دو چیست...

نشست ششم

موضوع جلسه: مراتب امر ونهی- مرتبه قلبی.
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی .
30 دی ماه 1394 .

سوالات مطرح شده

• منع کردن شخص خاطی از انجام گناه و خطا، داخل در دایره نهی می‌شود یا خیر؟
• جرح و قتل، داخل در مرحله یدی می‌شود یا خیر؟ • نسبت بین امر به معروف و نهی از منکر با جهاد، عموم خصوص من وجه است یا عموم خصوص مطلق؟

خلاصه بحث

حجةالاسلام استاد غفاری

ابتدا به مرور مباحث جلسه قبل پرداختند و در ضمن آن فرمودند: حَجر را نیز از مصادیق مرتبه قلبی شمرده اند.
ایشان فرمودند: اینکه امام (رحمة الله علیه) کارهایی را که ابراز خارجی دارند (اما به مرتبه لسانی یا یدی نمی‌رسند، مانند: اخم کردن، اشاره با چشم و امثال ذلک) جزء مرتبه قلبی به حساب می‌آورند، برای این بوده که قسم چهارمی به مراتب امر ونهی اضافه نکنند؛ لذا مرتبه قلبی را توسعه داده‌اند؛ والّا خیلی روشن است که این امور، با امور قلبی صرف، متفاوت‌اند.
سؤال:
آیا می‌توانیم بگوئیم وقتی شارع مقدّس ما را امر نموده که جلوی ارتکاب منکر را بگیرید، منظورشان این است که، اگر با منع هم توانستید به مقصود برسید، این کار را انجام دهید؟
جواب:
اصل در انجام امر به معروف و نهی از منکر، رسیدن به مقصود (جلوگیری از ارتکاب منکر) است؛ لذا عنوان آن هرچه باشد فرقی نمی‌کند. اما باید توجه کرد به این نکته که در واقع منع، یک مرحله بالاتر از نهی است؛ و برای همین است که علما می‌فرمایند: وقتی ما نمی‌توانیم غرض شارع را، با نهی حاصل کنیم، جائز است که ناهی به سبب منع، مانع از تحقق منکر شود. البته این را هم بگوئیم که هیچ شکّی در این نیست که شارع به نهی راضی‌تر است تا به منع؛ یعنی شارع می‌خواهد کسی که تصمیم به ارتکاب منکر گرفته، خودش به اختیار آن را ترک کند.
مراتب امر به معرف و نهی از منکر (از شدید به ضعیف):
1. یدی: نهی: کاری که موجب شود، شخص خاطی از ارتکاب منکر دست بکشد.
منع: کاری که باعث شود، شخص خاطی قدرت ارتکاب به منکر را از دست بدهد.
2. لسانی: همه مراحل این مرتبه داخل در دایره نهی است، چرا که با زبان نمی‌شود کسی را منع کرد.
3. قلبی: نهی نیست: مواردی از امر و نهی که بروز خارجی ندارند؛ مانند: تنفّر از گناه گناه کار.
نهی است: مواردی از امر و نهی که بروز خارجی دارند؛ مانند: قطع رابطه کردن

نکات کلیدی بحث

1. مختار استاد غفاری برای نهی از یک منکر، نیازی نیست که آن منکر به فعلیت رسیده باشد.
2. در قسم دوم مرتبه قلبی از حیث «عنوان و اصطلاح» ، بین علما اختلاف وجود دارد ولی چیزی که همه قبول دارند این است که این امور با امور قلبی صرف متفاوت اند.
3. مروری بر نظرات «حیدر حب الله»، درباره مرتبه ی قلبی که ایشان مرحله قلبی بدون ابراز را، جزء مراتب امر و نهی نمی‌دانند.

نشست هفتم

موضوع جلسه: وجوب عینی و کفایی بودن فریضتین.
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی .
3 بهمن ماه 1394 .

خلاصه بحث

در ابتدای بحث، گزارشی از مهمترین نظرات اصولیون ارائه شد؛ سپس جناب استاد غفاریزید عزّه نظر خویش را ارائه دادند. خلاصه نظرات ایشان، به شرح ذیل است.

حجةالاسلام استاد غفاری

1. ابتدا باید نیاز ما (در حال حاضر) نسبت به بحثهای ثبوتی اصولیین روشن شود، تا بتوانیم به ورود جدّی در این مباحث اهتمام بورزیم؛ چرا که این نوع بحث‌ها بعضاً ثمره علمی ندارند و فقط برای نرمش ذهن است.
2. نحوه تردید در واجب تخییری و کفایی، تنها تفاوتشان در این است که در واجب کفایی تردید در مکلف است و در واجب تخییری تردید در مکلف به است.
3. اختلافات اصولیین در واجب کفایی است و نه عینی.
4. ریشه اصلی این اختلافات، در این است که علمای اصول قصد توضیح یک امر ارتکازی را داشته‌اند؛ لذا، از آنجایی که دیدگاه ایشان با یکدیگر متفاوت بوده، هرکدام این ارتکاز را از دید اصولی خود بررسی و تفسیر کرده‌اند.
5. معمولاً این طور است که با شکافتن ارتکاز، ارتکاز خودمان نیز از بین می‌رود، بنابراین شکافتن ارتکاز کار درستی نیست. با این همه اگر آقایان اصولی این ارتکاز را از یک منظر واحد بررسی می‌کردند، می‌شد یک ثمره‌‌ای برای آن فرض کرد، اما با این اختلاف دیدگاه، بحث در این باره وقت تلف کردن است.
6. اینکه فقهای بزرگوار، وقتی نظر خود را در مورد وجوب (عینی یا کفایی) فریضتین بیان می‌کنند، ولی به توضیح آن نمی‌پردازند، باعث ایجاد این مشکلات می‌شود؛ یعنی مثلا وقتی فقیهی فتوا میدهد که امربه ‌معروف و نهی از منکر واجب عینی است، و این عینی بودن را توضیح نمیدهد، این سوال پیش می‌آید که آیا شارع می‌خواهد، همه مکلفین، ناهیِ تمام منکرات باشند، یعنی اگر مکلفی در تمام عمرخود، حتی موفق به یک مصداق از فریضتین هم نشدند، عقاب می‌شود؟
7. نظر نهایی استاد
فریضتین، فی‌الجمله بر همه واجب است، اما در مقام عمل کفایی است؛ به عبارت دیگر، فریضتین از واجباتی که بر همه مکلفین واجب است، ولی در مواجهه با یک مصداق منکر، اگر یک نفر ورود پیدا کرد، نیازی نیست تک تک مسلمین، مجدداً ورود پیدا کنند.
نکته: مقدمات فریضتین در وجوب تابع خود اصل فریضتین هستند، یعنی مثلاً اقدام به فریضتین (تا وقتی توسط یک فرد واحد، به فعلیت نرسیده) بر همه مکلفین واجب است.

نشست هشتم

موضوع جلسه: مرتبه قلبی.
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی .
7 بهمن ماه 1394 .

سوالات مطرح شده

1. شدت و ضعف در مراتب امر و نهی، یک امر مطلق است یا نسبی؟
2. وجوب فریضتین در جایی که ما احتمال میدهیم شخص در آینده مرتکب منکر شود را نیز در بر میگیرد؟
3. ملاک در تشخیص روایاتی که شاهد ندارد(شم الفقاهه و مذاق شارع )

خلاصه بحث

حجةالاسلام استاد غفاری

ولی اگر دو فعل یک طور پیام داشته باشند ، درست است شدت و ضعف دارند ولی فی نفسه محذور ندارند در این جا می گوییم اختلاف مراتب ندارند. حالا ممکن است بگوییم در داخل مرتبه نسبت به هم اولویت داشته باشند ولی این خصوصیت ، می تواند ملاکی برای اختلاف مرتبه در مراتب این فریضه است.
و در مواردی که محذور فی نفسه دارد ، باز در مراتب محذورات ، اختلاف مراتب ایجاد می شود و مثلا گاهی یک مرتبه محذور فی نفسه اش اشدّ مفسدتا نسبت به دیگری است و این نکته ای است که فقیه می فهمد.پ بعضی از فقها در تعریف مرتبه قلبی ، آن را به اظهار کراهیت توضیح داده اند ، بعضی (آقای حیدر حبّ الله) به آن اشکال کرده اند که این یکی از مصادیق مرتبه قلبی است و ممکن است مصادیق دیگری هم داشته باشد . این که در مرتبه قلبی گفته اند اظهار الکراهیه ، این اشاره به یکی از مصادیق آن است ، و ممکن است حتی لبخند هم در فضای خاص اش ، همین اثر را دارد ولی چون نوعا کراهیت معمولا به کار می رود گفته اند. نکته این است که اظهار کراهیت موضوعیت ندارد.

اشکال استاد غفاری

فضای بحثی آقایان ، فضای کسی است که فاعل منکر است لذا در آن جا باید اظهار کراهت بکنید و در آن جا هم اگر کسی بخندد ، باز هم آن اظهار کراهیت محسوب می شود لذا اگر کسی به آنها اشکال کند که مرتبه قلبی صرفا اظهار کراهیت نیست ، این درست نیست .
وقتی روایات عدیده شواهد زیاد داشتن از آیات عدیده و روایات دیگر این معتبر است ، و اصلا این دلیل نمی خواهد. نوع متکلم ها این طور هستند که مدتی با آنها سر و کله داشته باشیم ، می توانیم مذاق آنها بفهمیم و تشخیص دهیم کلام او را .
سؤال:
جواب: راه بدست آوردن ذوق فقهی و شم الفقاهه.
اگر با احادیث انس داشته باشیم ، و علاوه بر آن با کلمات فقها مخصوصا فقهایی که اماره نسبت به قوت آن ها داریم ، انس داشته باشیم و با آنها کار کنیم ، این سبب می شود این ذوق فقهی سریع تر حاصل می شود .

نکات کلیدی بحث

1. نفس التفات به محضر اهل بیت ، خاصیتی از سنخ نماز دارد و ناهی از فحشاء و المنکر است .
2. این که مثلا یکی شدت و خفت دارد از حیث عوارض ، به طوری که مثلا یکی کوبنده تر است ، و یا عرفا یکی خفیف تر است و یا شدیدتر است ، این را نمی شود به قول مطلق گفت .

نشست نهم

موضوع جلسه: مرتبه قلبی.
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی .
11 بهمن ماه 1394 .

سوالات مطرح شده

1. آیا فقهای معظم، منع از منکر (یعنی کاری که باعث شود زمینه ارتکاب به منکر از بین برود، نه کاری که باعث شود خود شخص از ارتکاب به منکر دست بکشد) را جدای از نهی می‌دانند؟
2. جایز است، برای اجرای فریضتین حرمت شخص خاطی، شکسته شود؟
3. آیا شکستن حرمت شخص خاطی (در صورت جواز) منوط به اذن شارع است؟

خلاصه بحث

جلسه با بررسی تتمه مباحث و نظرات آقای حیدر حب‌الله حفظه الله در مرتبه قلبی (به صورت ارائه تکمله یا رد یا قبول از طرف استاد غفاری ادام الله ظلّه) شروع و با بحث در باره قدر متیقن از امربه‌معروف و نهی از منکر ادامه پیداکرد؛ و در آخر مختار استاد در مورد کلیه مباحث ایشان بیان گردید.

حجةالاسلام استاد غفاری

تقیّد شدید به ترک محرّمات و استفاده از آن اگر دارای پیام باشد می‌توان عنوان امربه‌معروف و نهی از منکر را برایش به کار برد.
در مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر، وجوب مرتبه لسانی مورد اتفاق است، مصادیق مرتبه لسانی عبارت‌اند از تمام امر و نهی‌هایی که با گفتن از طریق لفظ یا اشاره یا هر چیزی که داخل در دایره لسان می‌شود. در واقع جناب حب‌الله حفظه الله با آوردن کلمه لسان القاء خصوصیت نموده‌اند.
مطلق دعوت به خیر (چیزی که مثلاً در فیلم‌های سنمایی اتفاق می‌افتد) را نمی‌توان از مصادیق امربه‌معروف ونهی از منکر به حساب آورد چرا که، معمولاً شرط اصلی امر یا نهی (استعلا) در آن رعایت نمی‌شود.
مختار استاد معظّم در باره نظرات مطرح شده:
1. جدا کردن امور قلبی محض از امور قلبی مبرز کار خوب و پسندیده‌ای بود، لکن مناقشه‌ ایشان (آقای حب‌الله) در سند لطیف نبود؛ چرا که از روایات متعدد، و همچنین از قرآن می‌فهمیم که لازم است در مواجهه با منکر در قلب مکلّف، نسبت به آن منکر یک حالت تنفّر ایجاد شود.
ناگفته نماند که منظور ما از لزوم این است که شخص مکلف باید التفات خود را نسبت به شؤونات مورد توجه شرع مقدس تقویت کند، تا در مواجهه با منکر این حالت تنفّر خود به خود برایش ایجاد شود.
2. ابداء اصطلاح ایشان برای امور مبرز (به عنوان مرتبه غیرلسانی و غیر یدی) نیز خوب بود.
3. روح نظرات ایشان با نظرات دیگر بزرگان تفاوتی ندارد.

نشست یازدهم

موضوع جلسه: تزاحم ضمان با مرتبه یدی.
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی .
21 بهمن ماه 1394 .

خلاصه بحث

در بررسی اقوال فقها (جلسه قبل) استاد غفاری حفظه الله به بررسی دقیق‌تر نظر مرحوم صاحب جواهر علیه الرحمه پرداختند.
صاحب جواهر :
ظاهر صاحب جواهر در مرتبه یدی این است که ایشان با سه دلیل می آورند برای اقدام یدی بدون اذن ( این که کل مرتبه یدی به اذن حاکم است این منافاتی ندارد با این که مرتبه یدی را منکر شویم ، بله انجام آن متوقف بر اذن حاکم است و حاکم می تواند به هر نحو وظیفه ای که بر عهده اش است را انجام می دهد یا می تواند به صورت خاص به افراد بگوید و یا به صورت عام بگوید که بر عهده ای صدق کند ولی این که مشروط به اذن حاکم است مخالف با این نیست که آن را از باب امر به معروف و نهی از منکر بدانیم. بنابراین اصل این که مأذونین محصور در افرادی رسمی و ساختارهای رسمی نیستند ، بحث دیگری است.):
ایشان در استدلال اول می فرمایند : «اصل عدم جواز اضرار به غیر است ، چرا که امر و نهی ای جایز است که موضوع آن ، مأمور و منهی ، باقی بماند.» نقد استاد : اشکال ایشان دو قسمت دارد ، بخش اول آن اشکال است که می فرمایند اصل بر عدم اضرار است ، چه موضوع بماند چه موضوع نماند ، بله این اشکال است ولی بخش دوم اشکال تنها در مورد قتل مصداق پیدا می کنند ، زیرا در قتل موضوع منکر از بین می رود. و ایشا اشکال می کنند چنین اقدامی منافات با امر به معروف و نهی از منکر دارد.
ایشان در استدلال دوم می فرمایند : «اگر این مرتبه بر تمامی مردم جایز باشد ، منجر به هرج و مرج می گردد» نقد استاد : هرج و مرج در زمانی پیش می آید که اذن نباشد و اگر اذن باشد هرج و مرج پیش نمی آید چه بسا مقصود ایشان فرض بدون اذن باشد .
فضای کلامی صاحب جواهر می خواهد بگوید محتاج به اذن است و نمی خواهند مطلق مرتبه یدی جایز نیست .
باید روشن شود آیا اذن تنها در قتل و جرح نیاز است و یا این که در مطلق مرتبه یدی اذن نیاز است البته در نهایت کلام صاحب جواهر مبهم است و این شاعبه در آن است که اصلا بخواهند مرتبه یدی را انکار کنند زیرا ادله ایشان در یک طراز نیست ، بخصوص دلیل سوم ایشان که به نظر می رسد این دلیل کل مرتبه یدی را انکار می کند. از این جهت باید کلمات ایشان دقیق تر بررسی شود.
امام خمینی :
ایشان تصریح می کنند در بعضی از مثال ها ضمان نیست .
مناقشات پیرامون شیوه ورود به مسئله .

استاد لطیفی

در تحلیل این مسئله بگوییم :
اولا مرتبه یدی هست یا نیست ؟ حالا اگر هست شرط اذن را دارد یا خیر ؟
ثانیا مرتبه ضمان آور است یا نیست ؟ در این جا باید ببینیم ادله امر به معروف و نهی از منکر چقدر تجویز اضرار می کند؟
ثالثا اگر بگوییم ضمان مرتفع نمی شود ، آیا جایز است مرتبه یدی یا خیر ؟
رابعا اذن از ناحیه چه کسی باید باشد از ناحیه امام است و یا نائب خاص و یا نائب عام ؟

استاد غفاری

چه ترجیحی هست که از ناحیه ضمان دسته بندی کنیم ، که بگوییم ضمان می آید یا خیر و آیا ضمان با اذن مرتفع می شود یا خیر ؟
یک بار حساسیت ما اینطور است که مرتبه ی یدی فی الجمله باز است و یا به صورت مطلق باز است ؟
این طوری هم می شود مسئله را مطرح کرد .
استاد لطیفی : نظربنده هم موافق این نگاه است .
استاد غفاری : خروجی البته این دو نگاه یکی است .

استاد لطیفی

البته به نظر می رسد اول این طور دسته بندی کنیم که مرتبه یدی است یا نیست ، سپس تمام جزئیات را استخراج کنیم و در ذیل آن تبویب کنیم و بعد مباحث مختلف را از کلمات فقها جدا کنیم بیاوریم و مواردی که حرفی نزده شده است استخراج کنیم.

استاد غفاری

اگر ثابت شد نیاز به اذن حاکم است ، در این صورت اگر امر به معروف و نهی از منکر بدون اذن صورت گیرد ، ضمان به صورت طبیعی از اطلاقات ضمان قابل اثبات است و بحث جدید نمی خواهد.
لذا بهتر است ما به اذن اصالت بدهیم و بحث را ببریم که مرتبه یدی اگر اذن دارد ، آیا ضمان دارد یا خیر و به چه صورت ... ؟

سیر بحثی فقها و سکوت فقها نسبت به ثبوت ضمان در فرض اذن حاکم

سیر بحث فقها این بوده است که اول بحث تکلیف کرده اند ، و همه متعرض تکلیف می شوند در حالی که همه بحث ضمان نکرده اند ، این نشان می دهد که در ذهن آن ها ضمان یک بحث فرعی بوده است. ولی به بحث تکلیفی آن حتما متعرض شده اند زیرا این بحث اصلی بوده در ذهنشان ، به این جهت به نظر می رسد ما هم اگر بحث تکلیف پی گیری کنیم ، موافق با کتب فقهی حرکت کرده ایم.
یکی از سوالاتی که در این بخش باید مورد بحث قرار گیرد این است که آیا در صورت اشتراط اذن در مرتبه یدی ، باز ضمان است یا خیر ؟ زیرا به نظر می رسد این بدیهی است که اگر کسی بدون اذن مرتبه یدی را انجام دهد آن ضمان دارد و لذا شاید هم از این جهت بحث نشده است. ولی این که در این قسمت که اگر با اذن بحثی از ضمان نکرده اند و سکوت کرده اند ، این سکوت به معنای نفی ضمان نیست ، بلکه چه بسا از این جهت است که نخواسته اند وارد فروعات شوند. و این از خلأهای بحث بوده است. نهایتا این که شما می گویید از سکوت همه ، نفی می فهمیم این استناد به حدس است و نه به لازمه ی آن .
البته در این بحث می شود کتاب ضمان و یا دیات را بررسی کنیم ببنیم در مواردی مثل امر به معروف و نهی از منکر و یا نظیر آن که با اذن بوده است ضمان نیست. مثلا این را بحث کنند که مأمور حکومت حق ، ضمان اش چه طور است ، ما از این مطلب کشف کنیم بحث مرتبه یدی امر به معروف و نهی از منکر مانند آن است. شاید اصلا محل بحث را آن جا دانسته اند.
تقریر عدم ضمان در این جا اقرب است زیرا اذن شارع حکایت از این است که اصل جان یا سلامتی او مثلا سلامتی دست اش ، دیگر احترام ندارد.
در بحث طلبگی ضمان ، باید بررسی کرد واقعا اطلاقات ضمان این قدر هست که این موارد شامل می شود یا خیر ؟ یعنی واقعا اطلاقات ضمان این قدر توسعه دارد یا خیر ؟ و شاید چه بسا گفته شود که اصلا این قدر اطلاق ندارد .
همچنین ممکن است گفته شود امر به معروف و نهی از منکر برای مکلف یک حق درست می کند در این صورت اینجا گفته می شود که ما تعارض حقین داریم ، یک حق از ناحیه آمر ، و یک حق از ناحیه منکر ، حق سلامت دارد ، و در این موارد فقها تا می شود جمع حقین می کنند البته این به شرطی است که اطلاق ضمان را بپذیریم.

قول به انکار مرتبه یدی

بعضی از فقها چون آقای حیدر حبّ الله با خدشه در روایات ، معتقد به انکار مرتبه ی یدی شده اند و آن ها را از باب تعزیر و ... وظیفه حاکم دانسته اند .
در این مسئله چند نکته را باید توجه داشت :
اولا باید دید این مناقشه چقدر ثمره عملی دارد ، زیرا فرقی ندارد که بگوییم مرتبه یدی که مقصود از آن جرح و قتل باشد اصلا نیست و آن از باب تعزیر است و یا این که بگوییم با اذن جایز است.
ثانیا وقتی به ارتکاز متشرعه و فرهنگ شریعت که از کلمات فقها و روایات گرفته می شود مراجعه می کنیم ، آن حکم به ثبوت مرتبه یدی می کند اگر اتکاز متشرعه لسان نداد ولی آن نسبت به اصل مرتبه یدی لسا دارد ، به این معنا که مثلا وقتی حاکم می بیند شخصی نماز نمی خواند و تارک نماز است و محذوری در مقام عمل نیست ، و اقدام عملی می کند ، متشرعه می گویند او نهی از منکر کرد. در این جا ارتکاز مشترعه روشن است و ابهام ندارد.

نشست دوازدهم

موضوع جلسه: تزاحم ضمان با مرتبه یدی.
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی .
25 بهمن ماه 1394 .

خلاصه بحث

مرحوم صاحب جواهر در استدلال دوم خود می فرمایند : «اگر این مرتبه بر تمامی مردم جایز باشد ، منجر به هرج و مرج می گردد» .

نقد استاد غفاری

هرج و مرج در زمانی پیش می آید که اذن نباشد و اگر اذن باشد هرج و مرج پیش نمی آید چه بسا مقصود ایشان فرض بدون اذن باشد . البته این شواهد حکومتی بودن امر به معروف و نهی از منکر را تقویت می کند. بله درست است که در صورتی که مأذون هم باشد ممکن است مواردی هرج و مرج باشد ولی نمی شود به خاطر این موارد کلا دست از مرتبه یدی برداریم . و یا سراغ هرج و مرج عمومی برویم.
دلیل سوم صاحب جواهر: اطلاق مرتبه لسانی و یدی شامل جرح و قتل نمی گردد همان گونه که وجوب این مرحله از مرتبه یدی بر نبی مکرم اسلام و معصوم اقتضای وجوب بر مردم از باب تأسی و اصالت اشتراک ندارد .
توضیح استاد غفاری حفظه الله : این کلام درست است زیرا باب القای خصوصیت بسته است و این مربوط به حکومت است البته ایشان تصریح می کنند که «اقتضای وجوب بر مردم» و ما این قسمت را قبول می کنیم ولی به این معنا نیست که آن حصر در شخص امام و پیامبر است بلکه این شأن حاکم و حکومت است.
مرحوم صاحب جواهر در بخش دیگری می فرمایند : ادله دال بر جواز چنین امر به معروفی ، حمل به مبارزه اهل بیت علیهم اسلام با باغیان سرکش و یا منکر حق ولایت آنان می شود. اگر اجماع بر انجام توسط شخص معصوم علیه السلام باشد که البته وجود دارد کسی غر از او هم نمی تواند اقدام به این کار کند.

نقد استاد غفاری

این واضح است که امام عصر می تواند و این نیاز به اجماع ندارد مگر این که گفته شود مقصود اجماع در انحصار به امام معصوم است.

جمع بندی کلام صاحب جواهر

از کلام صاحب جواهر براساس این گزارشات مناقشه بود در جرح و قتل ، ولی در مورد ضرب حرفی نزده اند البته ظاهر کلام ایشان این است که مرتبه یدی حتی شامل ضرب هم نمی شود ، که گفتیم چه بسا با اذن بگوییم ضرب می شود ولی باز جرح و قتل شامل نمی شود. نکته : فضای کلامی صاحب جواهر می خواهد بگوید محتاج به اذن است و نمی خواهند مطلق مرتبه یدی جایز نیست .
باید روشن شود آیا اذن تنها در قتل و جرح نیاز است و یا این که در مطلق مرتبه یدی اذن نیاز است .
البته در نهایت کلام صاحب جواهر مبهم است و این شاعبه در آن است که اصلا بخواهند مرتبه یدی را انکار کنند زیرا ادله ایشان در یک طراز نیست ، بخصوص دلیل سوم ایشان که به نظر می رسد این دلیل کل مرتبه یدی را انکار می کند. از این جهت باید کلمات ایشان دقیق تر بررسی شود.

امام خمینی

ایشان تصریح می کنند در بعضی از مثال ها ضمان نیست .
ظروفی که چه بسا فقط برای شراب استفاده می شود برای غیر آن استفاده نمی شود ، چه بسا بگویند بشود شکست ولی اگر ظرف مختص شراب نشود نمی شود شکست .
ایشان مادون قتل و جرح را نیازمند اذن نمی دانند ، البته اگر جایی فرصت نباشد ، و اگر بخواهیم اذن بگیریم مثلا نفس محترمه ای به خطر می افتد ، از این جهت در این موارد باید اقدام کرد و نیاز به اذن نیست .
بنابراین ایشان مرحله ضرب را بدون اذن جایز می دانند در صورت نیاز.
البته این فتوای امام در زمان قبل از استقرار جمهوری اسلامی است و بعضی چون مقام معظم رهبری معتقداند این دیدگاه ناظر به شرایط قبل از استقرار جمهوری اسلامی است و بعد از آن معتقداند مطلقا مشروط به اذن است.

سید عبدالاعلی سبزواری

عبارت ایشان ظهور در این دارد که اگر مادون قتل و جرح باشد نیاز به اذن نیست .

بررسی دیدگاه مقام معظم رهبری در مرتبه یدی

این کلام آقای خامنه ای که فرموده اند هر گونه اقدام یدی بر عهده دستگاه های مربوط است معلوم نیست فتوی است و یا حکم ، چه بسا بگوییم با توجه به مقام ایشان فتوی داده اند . در استفتائات در مسئله 1054 می فرمایند ، که این امر فتوای فقهی است و این تعبیر ظهور تام در این نکته دارد که غیر از مرتبه لسانی ، اصلا واجب کفایی عام نیست و بر عهده گروه خاصی که جزء نیروهای امنیتی محسوب می شود می باشد.
البته ممکن است به این کلام اشکال شود ،گاهی حاکم می بیند که کارگزار بی عرضه است ، و می بیند که فساد دارد منتشر می شود ، در این صورت دست حاکم بسته است ، در این صورت ممکن است در این جا پاسخ دهند که اگر چنین ضرورتی باشد ، حکم می آید . و چه بسا ایشان مشروط به اذن بودن را به معنای حکومتی بود و نفی مشروعیت اش به عنوان اولی است و چه بسا دلیل ایشان در این مطلب ، همان استدلال صاحب جواهر باشد که معتقد بودند اگر مرتبه یدی مشروط به اذن نباشد ، هرج و مرج پیش می آید.

امر به معروف و نهی از منکر از حیطه های حکومت و عموم

البته نمی شود گفت که امر به معروف و نهی از منکر یک واجب حکومتی است و به صورت کلی در این زمینه فتوا داد و فقط باید حاکم در مورد آن حرف بزند زیرا چون یک منطقه ای دارد به نام قلبی به معنای ابراز و یک مرتبه لسانی ، نمی توانیم امر به معروف و نهی از منکر را منحصرا از شئونات حاکم و حکومت بدانیم ، بلکه وقتی به آیات مراجعه می کنیم مانند «ان المومنین بعضهم اولیاء بعض ...» که دلالت بر این نکته دارد که مخاطب آن عمومی است و یا اینکه در آیه می فرماید «و لتکن منکم امه ...» ، مرحوم آقای طباطبایی ، «من» را در آیه «ولتکن منکم» ، به معنای نشویه می گیرند و می فرمایند باید از شما چنین امتی ایجاد شود ، یعنی به تعبیر در مقام بیان فضای مطلوب و ایده آل هستند ، یعنی جامعه شما باید به جایی برسد که این شرایط مطلوب و ایده آل را داشته باشد .

قرینه ای برای عدم ضمان در مرتبه یدی

در آن ضرب و جرحی که ضمان می آید از آن تعبیر به «جنی» شده است. ممکن است در ضمان دائر مدار جنایت هست این در حالی است که در اتکاز متشرعه ابا دارد از این که امر به معروف که منکر به جراح و ... به شخص مقابل شود تعبیر جنایت کند و چه بسا این قرینه ای برای عدم ضمان در مرتبه یدی باشد .

بررسی ماهیت و تعریف مرتبه یدی

بعضی مرتبه یدی را ، به نفس عامل بودن به احکام گرفته اند و لذا این نشان می دهد که ما باید سعی کنیم تعریف از مرتبه یدی ، ارائه دهیم و مراد از این مرتبه چیست ، تا این که اختلافات در این زمنیه روشن شود.
مثلا وقتی پرده ای می کشیم ، که شخص نتواند به نامحرم نگاه کند آیا این مرتبه یدی نامیده می شود یا خیر ، به تعبیر اقدام عملی که مانع از انجام منکر شود ، مرتبه یدی محسوب می شود.
آیا می توان گفت مصداق اتم یدی ، همان جرح و قتل است یا خیر ؟
ما لازم است که ابتدا تعریفی از مرتبه یدی بیان کنیم و شاخص آن را معرفی کنیم .
شیوه تحقیق در این مسئله این است که ما ابتدا کلمات روایی در این مسئله بررسی کنیم تا روشن شود این مرتبه به چه معنایی بیان شده است و مصادیق آن چه در نظر گرفته شده است علاوه بر آن کلمات فقهای متقدم نیز در این زمینه خیلی راهگشا می باشد.

نشست چهاردهم

موضوع جلسه: تعریف امر به معروف و نهی از منکر.
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی .
5 اسفند ماه 1394 .

سوالات مطرح شده

- آیا کیفیت جعل امر به معروف و نهی از منکر با دیگر واجبات و محرمات مانند نماز و زکات و ... فرق می-کند؟
- فرق امر به معروف و نهی از منکر با دعوت و تبلیغ در چیست؟
- تضمّن علو و استعلا در امر به چه صورت است؟

نکات کلیدی بحث

تنجیز، مصداق أتمّ، صدق عرفی، قانون گذاری.
استاد لطیفی زیدعزه: این بحث را یکی از شاگردان آقای خوئی مطرح کردند.
طالب خلیل عاملی (شهادت 1411) می‌نویسد:
«ان المراد من هذا الواجب و هو الامر بالمعروف و النهی عن المنکر عند فرض تنجزه علی المکلف هو الالزام العملی بفعل المعروف و ترک المنکر، و لیس المقصود من هذا الواجب مجرد انشاء صیغه الامر و النهی او انحصاره بذلک... بل المراد بهذا الواجب الالزام العملی للطرف الاخر عند ظهور ارادته بترک الواجب او فعل الحرام، بفعل الواجب و ترک الحرام او منعه عن ترک الواجب او فعل الحرام بکل وسیلۀ عملیۀ قرّرها الشارع فی هذا المورد و منها نفس صیغۀ الامر و النهی اذا ادت للالزام العملی، لا أن الواجب منحصر بخصوص الامر و النهی لوضوح ان مورد هذا الواجب انما هو من باب الزام المکلف بما هو ملزم به حیث انّ هذا الواجب لایصبح فعلیا الّا عند فرض ظهور ارادة تخلّف عن الواجبات و المحرّمات من أیّ مکلف کان. فلو لم تکن الوجبات و المحرّمات لازمة علی المکلف فعلاً و ترکاً بالزام سابق لما صدقت إرادة التخلّف و هذا یعنی الزام المکلّف ثانیاً عند ظهور ارادته للتخّلف عمّا هو ملزم به اولاً بشکل عملی لابدّ و أن یکون الزاما عملیاً أیضاً بأی وسیلة قرّرها الشارع فی هذا المورد سواءٌ تؤدی ذالک بصیغة الامر و النهی او بغیر ذلک من الوسائل لأن ذلک هو المعنی الحرفیّ لألزام الانسان بما هو ملزم به عملاً» (الامر بالمعروف و النهی عن المنکر: 153- 154)
آقای لطیفی در توضیح عبارت ایشان فرمودند: أقیموا الصلوة به این معناست یکی از دستورات دین اسلام این است به این معنا که با شرایط و زمان خودش عمل به آن می شود. ولی اگر گفتیم: أقم الصلوة دیگر در آن تعلیق نیست و این یعنی نماز را اقامه کن، آیا می توان فرمایش ایشان را مستدل کرد؟

علو و استعلا

در مفهوم عرفی امر، مفهوم «به حق بودن» وجود ندارد لذا حاکم ظالم هم می تواند امر کند و با اینکه در واقع علو ندارد ولی با یک علو جعلی و اعتباری خود را در جایگاهی قرار می دهد و امر می کند و از همین جا، آقایان به سمت مفهومِ استعلا رفته اند.
علو: برتری عرفی است که اختصاص به برتری مذهبی، علمی و عملی و ... یا به حق یا ناحق بودن عالی ندارد؛ از این رو زندان بانِ رئیسِ مخلوع یک کشور، نسبت به وی علو دارد.
استعلا به چه معناست؟ خودش را در موضعی جعلی قرار می دهد و مخاطب را امر می کند، لذا می توان آن را یک امر نسبی تلقی کرد و دانی نسبت به عالی امر می کند.
آقای غفاری: آیا امر کردن و نهی کردن، لوازمی دارد و ما باید فراهم کنیم؟ یا اینکه در کسی که امر به معروف و نهی از منکر می-کند ما إنّا کشف می کنیم که ایشان با مقدماتی امر کرده است؟
لذا بهتر است یک اشاره ای در همین حد بکنیم که در امر و نهی گویا شارع برای آمر یک جایگاه و شأنی می بیند که مأمور تحت فرمان آمر قرار بگیرد.
افتراق دعوت و تبلیغ با امر به معروف و نهی از منکر این بحث نباید طوری تلقی شود که ما هر چه ادلّه امر به معروف ونهی از منکر داریم، اینها جزء مجملات هستند که یقینا اینطور نیست ولی بهتر است مفاهیم همسایه ی آن روشن شود.

تحلیل استاد غفاری از فرمایش طالب خلیل

مطلب خوبی است ولی حرف تازه ای نیست چون این مطلب در فقه ما وجود دارد که اگر مواجهه با تارک معروف داشتید باید خیالتان جمع باشد که ایشان مساله می داند و عذری در ارتکاب ندارد، اگر احتمال دادی معذور است، فعل او حمل بر صحت می-شود و در مرحله ی بعدی فهمیدیم ایشان عذری نداشته جز اینکه مساله را نمی دانسته در این صورت باید ارشاد بکنیم و حق امر و نهی نداریم، و در صورتی که هیچ عذری ندارد باید ایشان را امر به معروف کرد.
در واقع ایشان عبارت پردازی کرده اند و ایشان در مقام توضیح سیر تشریع و به فعلیت رسیدن حکم و شرایط آن بوده اند و گویا در آخرین جایی که می خواهد غرض شارع تحصیل شود این مکلف کم می آورد و در نتیجه نهایی می خواهد خلل وارد کند در آنجا از باب لطف شرع و به حکم عقل ، امر به معروف جعل شده است.
آیا أقیموا الصلوة شارع محدود به همان تنجز نهایی می شود؟ یا اینکه می توان خود اقیموالصلوة را یک امر به معروف دانست به این دلیل که «خود أقیموا امر است» و از همان أقیموا الصلوة جعلی نمی توان انتزاع جعل دیگر، بنام امر به معروف کرد؟
آیا می توان در صورت عدم وجود شرایط برای مخاطب، ایشان را امر به معروف کرد؟ یا اینکه دعوت است؟
آیا أنبیاء الهی با ابلاغ اوامر، امر به معروف نکردند؟ دعوت به خیر کردند؟
فرق دعوت و تبلیغ و امر در چیست؟
اگر منظور از تبلیغ رساندن باشد (حیث لغوی) بله، این امر به معروف نیست ولی اگر تبلیغ دین منظور باشد در این صورت انصاف این است که در زمره ی امر به معروف قرار می گیرد.

آقای لطیفی

یکبار حیث قانون گذاری و اینکه مخاطبین من کسانی هستند که با بنده بیعت کردند در این صورت این امر به معروف است مثل خطاب«یا ایها الذین آمنوا اتقوالله حق تقاته» که این امر «اتقوا» متفرع بر پذیرفتن بیعتی در رتبه ی قبل است.
ولی اگر در جایی از باب تبلیغ و هدایت باشد این امر به معروف نیست مثلا در خطاب«ایها الناس».
آقای غفاری: لذا اینگونه نیست که شارع با در نظر گرفتن تنجیز شرایط گفته باشد امر به معروف کن و خطاب « امر به معروف» را معلق بر شرایط ندانسته است هر چند آن بزنگاه را فرض کرده است.
آقای لطیفی: این موارد از باب تذکر و یادآوری است آقای غفاری: خطاب می تواند برای مردمی باشد که الآن باید بالفعل کاری انجام دهند و عده ای دیگر در آینده آن را انجام دهند لذا همه ی مخاطبین را جمع می کنم و یک امر می کنم و هر یک در ظرف ابتلای خودشان، باید از فرمان شارع منبعث شوند. و این را توجه داشته باشیم که صدق عرفی با حلیت و حرمت شرعی فرق می کند.
آقای لطیفی: این فرمایش شما با نظرتان در مورد این که نهی از منکر ، موارد منع را شامل نمی شود منافات دارد!
آقای غفاری: أقیموا الصلوة چرا امر به معروف نباشد؟ چون امر که هست و معروف هم متعلق آن است.
اگر این حرف صحیح باشد، اینکه ذهن آقایان به این سمت نرفته، به دلیل این است که مصداق پر رنگ آن، ذهن آقایان را انصراف از این موارد داده است و برای مثال جهاد را امر به معروف دانسته اند و به نظر بنده، میدان مفهومی امر به معروف اعم است، و اینکه فقها نیازی ندیده اند این مصداق را نیز امر به معروف بدانند به دلیل این بوده است که ذهنشان به سمت مصداق أتمّ آن رفته است.
لذا باید سراغ ادلّه برویم تا ببینیم این مصداق را نیز شامل است یا خیر؟
آقای لطیفی: آیا امر به معروف یک مفهوم تشکیکی نیست؟ اولی الامر یعنی چه؟ یعنی الآن فرمان می دهد؟ یا اینکه صاحب فرمان است؟
آقای غفاری: همین که منصبی برای او جعل شده عنوان اولی الامر شامل آن است و فعلیت تکلیف نسبت به شرایط فرق می-کند.

جمع بندی استاد لطیفی

در توضیح کلام طالب خلیل فرمودند: که امر به معروف حالت تنجیزی است بعد سوالی فرمودند: مبنی بر اینکه ، در خطابات قرآنی اگر نسبت امر به معروف به خداوند و حضرت رسول می دهند، این چه اصطلاحی است به دلیل اینکه در آن تنجیز نیست؟

نشست پانزدهم

موضوع جلسه: تعریف امر به معروف و نهی از منکر.
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی .
12 اسفند ماه 1394 .

سوالات مطرح شده

فرق امر به معروف و نهی از منکر با تبلیغ و ارشاد جاهل و جهاد در چیست؟
کلید واژه: عام بودن مفهوم، تقویت اراده ، اقتضای لطف، ارتکاز متشرعه.

حجةالاسلام استاد لطیفی

امر به معروف یک مفهوم عرفی است ولی مساله این است که بالاخره در آنجایی که شرایط و احکام را بر موضوعی حمل می کنید باید یک معنای خاصی در نظر گرفته شود لذا در مورد امر به معروف میگوئیم، امر به معروفی که چنین شرایط را داشته باشد دیگر تبلیغ نیست، حد نیست و .. لذا وقتی مفهوم امر به معروف، مفهومی عرفی شد حمل شرایط و احکام زمانی است که مصداق را مشخص کرده باشید و اگر مصداق تغییر پیدا کرد باید شرایط دیگری داشته باشد.
از این جهت هر جا می خواهیم بحث از شرایط و احکام امر به معروف و نهی بکنیم، باید آن حصه از موضوع که این شرایط و احکام مربوط به آن است روشن شود لذا گاهی اوقات شما می خواهید تبلیغ کنید این هم امر به معروف است ولی دیگر شرایط آن با جایی که شخص مرتکب منکری شده است، فرق می کند اگر پذیرفتیم امر به معروف یک معنای عام دارد ، در این صورت حصه های مختلف را تفکیک می کنیم و به تفصیل شرایط و احکام هر حصه را بیان می کنیم مانند این که می گوییم جهاد یک مفهوم سیّالی دارد و آن دارای افراد متفاوت است از جمله جهاد ابتدایی و جهاد اکبر و ... و هر کدام شرایط و احکام خاص خود را دارد.

حجة الاسلام استاد غفاری

شواهد عام بودن مفهوم امر به معروف

1. اجماعی بر این مطلب نداریم که امر به معروف یک مفهوم خاص است مثلا مرحوم علامه وعظ را هم امر به معروف می گیرند. برای نمونه:
«إذا ثبت هذا: فإذا انزجر الفاعل بالإعراض و الهجر، لم يجب الزائد في الإنكار؛ لأنّ الغرض عدم الوقوع، فإذا حصل، اقتصر عليه، و لو لم يؤثّر، انتقل إلى الإنكار باللسان بالوعظ و الزجر، و يتدرّج في الإنكار بالأيسر من القول إلى الأصعب.» «الثانية: باللسان، فإذا لم ينزجر بالقلب و الإعراض و الهجر، أنكر باللسان بأن يعظه و يزجره و يخوّفه، و يتدرج في الإنكار بالأيسر من القول إلى الأصعب.» 2. در روایت فرموده شده است که «أَلَا وَ إِنَّ رَأْسَ‏ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ‏ أَنْ تَنْتَهُوا إِلَى قَوْلِي وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنِّي مَعَاشِرَ النَّاسِ الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُكُمْ أَنَّهُمْ مِنِّي» این تعبیر حضرت نشان می دهد که امر به معروف یک مفهوم عامی دارد که شامل مصادیق مختلف است و آن اختصاص به حصه ای خاص دارد . البته در همه ی این مصادیق باید با قوه صورت گیرد.
همچنین در روایت دیگری فرموده شده است «وَ إِنَّ أَحَقَ‏ مَا يَتَعَاهَدُ الرَّاعِي مِنْ رَعِيَّتِهِ أَنْ يَتَعَاهَدَهُمْ بِالَّذِي لِلَّهِ عَلَيْهِمْ فِي وَظَائِفِ دِينِهِمْ وَ إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نَأْمُرَكُمْ كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ بِهِ وَ أَنْ نَنْهَاكُمْ عَمَّا نَهَاكُمُ اللَّهُ عَنْهُ وَ أَنْ نُقِيمَ أَمْرَ اللَّهِ فِي قَرِيبِ النَّاسِ وَ بَعِيدِهِمْ لَا نُبَالِي فِيمَنْ جَاءَ الْحَقُّ عَلَيْه‏» در این جا حضرت به شخص خاصی و در مورد خاصی نمی گویند و به صورت کلی می-فرمایند «ان نأمرکم کما امرکم » و کاری ندارند که شخصی منکر را انجام داده است یا خیر؛ و یا مثلا وقتی حاکم میگوید ای مردم ، پایبند به احکام باشید، این امر به معروف است و لذا گفته اند «و إن مکّناهم فی الارض فأقاموا الصلاة و آتوا الزکاة و أمروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» 3. در روایتی دیگر می فرمایند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَلَا أُحَدِّثُكُمْ عَنْ أَقْوَامٍ لَيْسُوا بِأَنْبِيَاءَ وَ لَا شُهَدَاءَ يَغْبِطُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الْأَنْبِيَاءُ وَ الشُّهَدَاءُ بِمَنَازِلِهِمْ مِنَ اللَّهِ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ قِيلَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هُمُ الَّذِينَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ إِلَى اللَّهِ وَ يُحَبِّبُونَ اللَّهَ إِلَى عِبَادِهِ قُلْنَا هَذَا حَبَّبَ اللَّهَ إِلَى عِبَادِهِ فَكَيْفَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ إِلَى اللَّهِ قَالَ يَأْمُرُونَهُمْ بِمَا يُحِبُّ اللَّهُ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَمَّا يَكْرَهُ اللَّهُ فَإِذَا أَطَاعُوهُمْ أَحَبَّهُمُ اللَّهُ.» لسان روایت اختصاص به جایی که عصیان وجود دارد نیست، لذا لطف در این است که در جایی که احتمال لغزش هم وجود دارد امر به معروف رها نشود هرچند اراده ضعیف آنها احراز نشود و در این جا با فعل خویش، انگیزه ی او را تقویت می کنیم آیا این امر به معروف و نهی از منکر نیست، این را نمی شود از باب تبیین و شرح وظایف قرار داد، زیرا اولا در تبیین، تحریک نیست ثانیا تبیین صرفا بیان مسئله است، ولی در این جا ما می-خواهیم اراده خود را حاکم بر اراده ی شخص بکنیم، این مسئله ای است که ما با ارتکاز، آن را می شناسیم.
4. در روایت دیگری حضرت می فرمایند : «فکنتم انتم و هو رسوله الیکم تعرفون حسبه و نسبه و شرفه و فضله و کان یتلو علیکم الایات ویأمرکم بصله الارحاکم و حق الدماء و اصلاح ذات البین و نهاکم ن التظالم و التغاشم و التفادف و التابهت و امربالمعروف و نهان عن المنکر و کل خیر یدنی من الجنه و یبعد من النار ... » این روایات همه شاهد بر این مطلب است که امر بمعروف و نهی از منکر فقط برای جایی نیست که شخص معروفی را ترک کند و یا منکری را انجام دهد بلکه بحث این است که ما برای افراد چون احتمال ضعف اراده می-دهیم باید تقویت کنیم. و اصلا این خلاف لطف است که بگذاریم شخص منکر را انجام دهد، بعد او را نهی از منکر کنیم. البته به نظر ما واضح نیست که موضع فقها سلبی باشد و امر به معروف و نهی از منکر را به همان موارد خاص منحصر کرده باشند.
مثلا شخص حتما باید بالفعل منکری انجام داده باشد، بله قبول داریم در هر مورد شرایط و احکام متفاوت است. ما معتقدیم در مفهوم عرفی امر به معروف و نهی از منکر مصادیق خفیه ای است که شارع با این بیانات می خواهد این غفلت را از بین ببرد و این طور نیست که فقط الحاق حکمی داشته باشد مثلا می فرمایند صدقه دهید، و در روایتی گفته است «قبله المرأه لزوجا صدقه» در این جا دارد یک مصداق خفیه را تنبه می دهد یعنی می خواهد بگوید همیشه فقر، فقر مالی نیست، گاهی اوقات فقر، فقر عاطفی است و تو با این کارت این فقر را از بین می بری.
بله ما قبول داریم مناسبات آن در مصادیق مختلف متفاوت است بله مثلا اگر آقای بهجت این جاباشند ما امر کنیم حاج آقا نماز بخوانید ، عرف این را توهین محسوب می کند ولی موضوعا امر به معروف محسوب می شود ولی عرف مناسباتی می بیند، که به سبب آن می گوید حکما اینجا امر به معروف نباید بکنی، بخاطر این که عرف می گوید، تو خودت عامل نیستی بعد به ایشان امر می کنی، یعنی یک عامل خارجی باعث شد که عرف در آن مصداق خاص، حکم امر به معروف را ندهد ولی عرفا آن را امر به معروف بداند، دقت شود بحث لغویت امر به معروف و نهی از منکر در جایی که شخص عامل است با صدق عرفی موضوع آن اشتباه نشود.
ما معتقدیم قائلین به وجوب عینی، همین تحلیل را در معنای امر به معروف و نهی از منکر داشتند البته مقصود آنها از وجوب عینی این است که برای همه مکلفین واجب است که نهی از منکر کنند یعنی این طور نباشد که در برابر مصادیق آن بی تفاوت باشید. و لزوما به این معنا نیست که نسبت به یک مصداق خاص، همه اقدام کنند.
بنابراین ما معتقدیم امر به معروف و نهی از منکر ، یک مفهومی دارد که چون در کلام متشرعه در موارد خاصی بیش به کار رفته است لذا ذهن متشرعه سراغ آن مصادیق خاص رفته است و با تنبه آنها ، متوجه سایر مصادیق دیگر نیز می شود و در روایات تنبیهاتی بیان شده است که ذهن مخاطبین را متوجه مصادیق دیگر می کند.

جمع بندی

مفهوم امر به معروف و نهی از منکر عرفی است ولی احکام و شرایط را متناسب با مصادیق آن لحاظ کنیم.

نشست شانزدهم

موضوع جلسه: تعریف امر به معروف و نهی از منکر.
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی و استاد اسدپور.
19 اسفند ماه 1394 .

سوالات مطرح شده

فرق بین رفع و دفع؟ نهی از منکر دفع است یا رفع؟
آیا حالت قلبی محض بدون ابراز جزء مراتب است؟ یا با همه مراتب جمع می شود؟
استاد غفاری حفظه الله: مطلق ماهیت امر به معروف و نهی از منکر فارق از بحث وجوب و استحباب باید مورد بررسی قرار بگیرد و از ان جهت که تحقق فریضتین امر راجحی است و در یک سری شرایط به وجوب و در برخی به استحباب می رسد.
از آن جهت که اینگونه بحثها در دانشنامه باید بیاید لذا باید فارق از شرایط مذکور در فقه به آن رسیدگی کنیم.
حسن عقلی امر به معروف ثابت است و در مورد اطلاقات باید بررسی کنیم که این حسن عقل را شامل است یا خیر؟
در صورت عدم شمول اطلاقات، باید ببینیم چرا حسن عقلی مورد توجه قرار داده نشده است؟
استاد لطیفی حفظه الله: اکثر فقها زمانی که وصف وجوب را مطرح می کنند به اعتبار متعلق بیان می کنند، حال سوالی که پیش می آید این است که وصف در اینجا به چه اعتبار است؟ متعلق یا نفس ِموضوع؟ و اینکه آیا خود «امر به معروف» به عنوان مجعول شرعی، از چه حکمی از احکام خمسه برخوردار است؟
برخی از فقها مثل امام «ره» اطاعتی غیر از اطاعت مأمور و منهی تصویر می کنند با این توضیح که امر « اقیموا الصلوة» خود یک اطاعتی دارد و اگر کسی گفت: «أقم الصلوة» اینجا دو اطاعت انجام داده است، یکی اطاعت خود أقیموا الصلوة و دیگری اطاعت «امر به اقامه صلوة» ؛ خود اطاعت «امر به اقامه صلوة» موضوعیت دارد.
فرق بین رفع و دفع 1.شیخ انصاری رحمه الله: «بأن دفع المنكر كرفعه واجب» 2.آقای جوادی حفظه الله: «إن القتل و قید یحکم به قبل الجنایة و قد یحکم به بعدها، و الواقع قبل الجنایة هو من أعلی مراتب النهی عن المنکر الذی یقوم به الامام فی النهی عن المعاصی الهامة و الواقع بعد الجنایة قصاص او حد یحکم به القاضی بالبینة» رفع و رفع همواره به دفع برمی گردد گاهی:
-منع ظالم از ظلم فعلی است که این دفع است.
-لغو قانون ظالمانه و اخراج نجاست از مسجد و تطهیر آن است که این رفع است.
آقای غفاری حفظه الله: دائما آمر و ناهی نظر به آینده دارد چه در قانون (در بقایش) چه در فعل ( تکرار و استمرار)، ولی در مواقعی با کسی روبه روست که بالفعل کار منکری را انجام می دهد که با اذن امام نهی از منکر او منجر به قتل فاعل می شود. یکی از فوائد قصاص، نهی از منکر است.
از آن جهت که رفع و دفع، موضوع حکم شرعی نیست و معنون در روایات هم نیست لذا به همین بیان بالا اکتفا می کنیم.
لذا بحث اشتراط فعلیت در اینجا کاربردی ندارد به این معنا که فعل منکر انجام شده است و موضوع امر به معروف منتفی شده است، لذا همه ی اینها با دقت عقلی دفع است ولی عرف اسم اینها را رفع می گذارد چون سابقه ای وجود داشته و آمر و ناهی مانع بقای آن شده اند. استاد اسدپور حفظه الله: آیا منظور از قصد، حوزه ی غرض شخصی آمر است و یا اینکه قصد در مقام جعل و تقنین به عنوان یکی از اجزاءِ مجعول امر به معروف مراد است؟ جلوگیری در آینده را می خواهیم جزء امر به معروف قرار دهیم، به چه کیفیتی؟
استاد لطیفی حفظه الله: نسبت به آینده هر چه هست عنوان امر به معروف صدق می کند و نسبت به گذشته عنوان حد و تعزیر صدق می کند.
استاد اسدپور حفظه الله: نگاه به آینده در نگاه آمر و ناهی چه نقشی دارد؟ آیا مربوط به حوزه اجرا و امتثال است؟ یا اینکه مربوط به حوزه جعل و تقنین است؟
استاد غفاری حفظه الله: از آن جهت که الآن دغدغه حقوقی قانون را داریم و نسبت به عناوین حساسیت داریم هر جا که شارع مطالبه از ما خواسته است ما کاری می کنیم که عنوان امر به معروف صادق باشد و در جایی که عنوان حد صادق باشد حد جاری می کنیم و به مصلحت آن هم می رسیم.
رضا و خشم بدون ابراز از آن جهت که رضا و خشم با ابراز در روایت صریحا نهی از منکر به حساب آمده آیا بدون ابراز هم امر به معروف است؟
آقای غفاری حفظه الله: بغض، عرفا نهی از منکر نیست، به دلیل اینکه بعث و زجری در کار نبوده است.
آقای لطیفی حفظه الله: غرض بنده از طرح بحث این است که بگوییم این مرحله از مراتبی است که متوقف بر هیچ شروطی نیست.
آقای غفاری حفظه الله: این مرحله (بدون ابراز) در کلمات به عنوان مراتب امر به معروف ذکر شده است، از طرف دیگر روایات باب، در خصوص این مورد واژه امر به معروف به کار نرفته است و تعبیر «انکار منکر» به کار رفته است. لذا به از آن جهت که باید برای صدق نهی از منکر ابرازی هم باشد قائل به مرتبه قلبی با ابراز شده اند.
در نهی مطالبه گری وجود دارد و طرفی می خواهد که از آن طلب شود. و عرفا موارد نهی، انصراف از مرتبه قلبی محض دارد.
آقای اسدپور حفظه الله: جناب کلینی هم دو باب مجزّا به کار برده است. آیا این مرحله به عنوان اقلّ مراتب امر به معروف است یا اینکه فارق از مرتبه بودن و حصول شرائط، نفس انکار رجحانی دارد؟
آقای لطیفی حفظه الله: آیا نفس انکار با همه مراتب جمع می شود؟ و یا نفس إنکار تکلیفی مستقل است؟
آقای اسدپور حفظه الله: « سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ وَ سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ أَ وَاجِبٌ هُوَ عَلَى الْأُمَّةِ جَمِيعاً فَقَالَ لَا فَقِيلَ لَهُ وَ لِمَ قَالَ إِنَّمَا هُوَ عَلَى الْقَوِيِّ الْمُطَاعِ الْعَالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْكَرِ لَا عَلَى الضَّعِيفِ الَّذِي لَا يَهْتَدِي سَبِيلًا إِلَى أَيٍّ مِنْ أَيٍّ يَقُولُ مِنَ الْحَقِّ إِلَى الْبَاطِلِ ..» با توجه به این روایت معلوم میشود که امر و نهی متوقف بر شخص قوی و مطاع است لذا موارد امر و نهی، انصراف از انکار قلبی محض دارد.
آقای لطیفی حفظه الله: از طرفی در روایت به عنوان انکار تعبیر شده است و از طرفی فقها بین انکار مبرز و غیر مبرز فرق گذاشته اند.
سؤالات باقیمانده:
-فرق امر به معروف لسانی با دعوت و تبلیغ و ارشاد -انکار قلبی با ابراز و بدون ابراز -اقدام عملی فراتر از زبان (إمحاء مقدمات و ...)

نشست هفدهم

موضوع جلسه: اشتراط فعلیت در معروف و منکر-تعریف مفهومی .
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی .
22 اسفند ماه 1394 .

سوالات مطرح شده

آیا در امر به معروف و نهی از منکر فعلیت معروف و منکر شرط است؟
در اول جلسه آقای قهستانی شواهدی را از باب تجمیع قرائن، برای مدعای خود( اشتراط فعلی بودن منکر در کلمات فقها) ارائه دادند.
آقای غفاری : آیا عرفا به طبیعی منکر، منکر صدق نمی کند؟ آیا عرفا به نهی از مقدمات منکر، نهی از منکر نمی گویند؟ آیا معرضیت کافی نیست؟
آقایان به این دلیل که ذهنشان به سمت حد واجب امر به معروف رفته، شروط واجب و حالت ارتکاب آن را مورد توجه قرار داده اند ولی از کلمات فقها، انحصار مورد واجب استفاده نمی شود.
نصوص ما در این زمینه دو دسته اند، برخی از نصوص با توجه به اطلاقی که دارند مورد فعلی بودن را نفی می کنند و برخی از نصوص تمرکز روی بزنگاه ها و الزامها رفته است.
مواردی را که ما علم داریم شخص در آینده تارک واجب است عرفا و شرعا امر به معروف است.
آقای لطیفی : مواردی که احتمال ترک واجب می دهیم آیا ارشاد نیست؟ این موارد امر به معروف عام است ولی امر به معروف خاص نیست.
آقای غفاری : ممکن است از فعل شخص عناوین زیادی انتزاع شود ولی این باعث نمی شود، امر به معروف نباشد.
آقای لطیفی: مواردی که انذار و ارشاد است یک اطاعت مرشد الیه است ولی در امر به معروف دو اطاعت است به این معنا که آمر یک اطاعت کرده است و مأمور یک اطاعت داشته است.
آقای غفاری : آیا در موارد احتمالی، عقلاءا امر به معروف مستحسن نیست؟ چرا به بُعد کلامی امر به معروف توجه نمی-کنید؟
عرض شد که وجوب عقلی امر به معروف از باب لطف محرز است که در این موارد احتمالی نیز می توان از باب لطف، امر به معروف کرد گویا در آخرین جایی که می خواهد غرض شارع تحصیل شود این مکلف کم می آورد و در نتیجه نهایی می خواهد خلل وارد کند در آنجا از باب لطف شرع و به حکم عقل ، امر به معروف جعل شده است.
آیا مواردی که احتمال تاثیر نیست، امر به معروف نیست؟
آیا قیود به مفهوم امر به معروف خورده است و یا به احکام آن؟
آقای لطیفی : ما دو لطف داریم، یکی لطف نبوت و دیگری لطف امام؛ در نبوت به این صورت است که انسان به کمال برسد و مورد معرضیت امر به معروف نیز به همین لطف بر می گردد و در مواردی که نظارت، به سبب امر به معروف باشد اینها لطف امامت است. و در موارد لطف امامت در صورتی که احتمال تاثیر ندهد و دستور شرعی را بازگو کند این دستور لغو است و موارد امر به معروف نیز همینگونه است

نشست هجدهم

موضوع جلسه: اشتراط فعلیت در معروف و منکر-تعریف مفهومی .
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی و استاد اسدپور.
7 اردیبهشت ماه 1395 .

سوال مطرح شده

استاد لطیفی : مفاهیم اعتباری روشن است و نیاز به تعریف ندارد که اگر هم تعریف بشود این شرح الاسمی است، حال جامعیت و مانعیت این مفاهیم را چگونه به دست بیاوریم؟ هر چند که تعریف فلسفی نمی-توانیم برای آن ارائه دهیم؟ مشکل اصلی در تطبیق مفاهیم اعتباری بر مصادیق است؟
استاد غفاری : از عبارات آقای جوادی این استفاده نمیشه که حتی تعریف رسمی نمی توانیم ارائه دهیم و در اعتباریات اگر مفهومش برای عقلا محصّل باشد حدود آن را با عوارض میتوان مشخص کرد، یک مفاهیمی داریم که چون از سوی یک مرجع رسمی مقبول عام تبیین نمیشه هر کسی برایش یک ذهنیتی پیدا می شود، مثلا کسانی که روشنفکر بودند باید بببینم چه ویژگی هایی داشتند یک عده کسانی که نظر سیاسی خاصی داشتند و مقید به دین نبودند و تاثری هم از افکار غرب داشتند و چون مورد اقبال عموم قرار نگرفت دیگران نیز آن را در جایی دیگر به کار بردند.
در مفهوم امر به معروف، در تاریخ ندیدیم کسی ادعای اجمال داشته باشد و مفهوم روشن است و عمده بحث در مصادیق است.
استاد لطیفی : برخی واژه ها به صورت جعل تعیینی توسط شارع یا عقلا است و برخی واژه ها به صورت جعل تعینی است که خود به خود توسط افرادی استعمال میشود و بعد وضع تعینی انجام می گیرد استاد غفاری : به نظر می آید اجمال مدعا بر سر مفهوم نیست بلکه اجمال روی احکام این مفهوم است مثلا کسی که یقین داریم به معروف عمل میکند و بعد رفتیم و گفتیم این معروف را انجام بده کسی میگوید که این کار شما لغو است! این امر به معروف بود ولی مطلوب شارع نبود، باید توجه داشت که منتظر نمیشیم منکری رخ دهد و بعد نهی ازمنکر انجام دهیم؟ حال نقطه ی شروع کجاست؟
ظن کافی است، احتمال ضعیف کافی است، پس باید از کجا شروع کنیم؟
خیال بنده این است که امر به امر به معروف مشروط بوده است.
استاد لطیفی : همانجا می بینیم که فقها آن را قضاوت حساب کرده اند!!
استاد غفاری : اینها باعث نمیشه که خفاء در مفهوم ایجاد بشه، بلکه در برخی موارد شروط حکم فرق کرده است، منطقه خفاء در امر به معروف کجاست؟ ، تا بعد به دنبال روشن کردن آن قید شویم.
نکته ی دیگر این است که منطق شامل اعتباریات می شود و فلسفه اعتباریات می گیرد و اعتباریات به یک معنا جزو حقایق هستند به خاطر همین دنبال آن هستیم ولی تمامی حقایق در یک رتبه وجودی نیستند و در مقابل حقیقت اباطیل وجود دارند و ما نمی خواهیم بگوییم که اعتباریات باطل هستند و قوام آنها به لحاظ است و تکوین لحاظ، خود عالمی است هر چند به کنه آن نمی رسیم و نمی توانیم به تفصیل آن را بیان کنیم.
در صورتی مفهوم مبهم است که احتمال دهیم مفهوم امر، سعه ای داشته باشد که مثلا علو را نگیرد یا خواهش کردن را شامل شود، حال در امر به معروف چه قیدی مخفی است که باعث خفاء در مفهوم آن شده است؟
و منظور کسانی که امر به معروف را قضاوت دانسته اند این نیست که فعل قضاوت، امر به معروف هست اینکه یقینا نیست و مجاز است بلکه منظور این است که قاضی به دنبال قضاوت خویش، می تواند امر به معروف کند.
استاد لطیفی : برداشت بنده از صحبت شما این است که تحقق معروف و انتفاء منکر که گاهی به سبب ولایت رفتن از قبال جائر است و گاهی به سبب قضاوت اسباب دیگر ... این امر به معروف است؟
استاد غفاری : آیا فعل قاضی امر به معروف است؟ و توجه داشته باشید که استعمال اعم از حقیقت و مجاز است. قضاوت امر به معروف نیست بلکه غایت آن امر به معروف است.
استاد لطیفی : صلات را به نحوی تعریف کردید که از دیگر مجعولات شرعی متفاوت است، و هر عبادتی را نماز حساب نمی کنید؟ بنده این تعریف را برای امر به معروف میخواهم؟
استاد اسدپور : عرض ما این نبود که منطق در عرصه اعتباریات وارد نمیشه و یا نباید بکنه و در مورد فلسفه هم همینطور کما اینکه حضرت علامه اعتباریات را تعیّن واقعیت و فلسفه میدانند هر چند که در اصول فلسفه حیث معرفتشناسی را پررنگ کرده است.
عرض این است در حقایق ، ماهیاتی وجود دارد که با تبیین عقلی میتوان جنس و فصلی برای آن ارائه داده است و تمام شروط و اجزاء را برای این هدف ذکر کرده است ولی منطق، فرمول های لازم را در مفاهیم اعتباری ارائه نداده است لذا مبنا می خواهیم.
که این بحث را در قدیم صناعات خمس را داشتیم و عمده بحث آنها روی برهان و مغالطه می رفت که دلیلش این بود که مقدمه برای فلسفه می گرفتند.
در حوزه استدلال و تصورات هنوز جای کاری دارد و ملاکهای آن باید ریزتر و دقیقتر به آن پرداخت بشه و در بحثهای اصولی ارتکازا اقایان خصوصا بعد از زمان شیخ تقریبا همه آقایان این توجه را داشتند که خلط حقیقت و اعتبار نباید صورت بگیرد و این دوره زمانی است که می توانیم از آنها استفاده کنیم و منطق آن را تکمیل کنیم.
یکی از بحثها این است اعتباریات برهان پذیر نیست، هر چند با شکل و صورت آن کار میکنند و صغری و کبری ارائه می دهند.
در خصوص امر به معروف نیز باید مشخص کنیم در حوزه تقنین و تشریع شارع بحث میکنیم یا اعتبارات عقلایی؟ در هر دو حوزه باید سوال کنیم که معتبِر ماهیت و عنوان بما هو عنوان جعل می کند یا اینکه یک مصداق اعتباری جعل میکند؟
که این در ماهیت صلات است وقتی در روایت نبوی: «صلوا کما رایتمونی اصلی» در شب معراج یک صلات تام الاجزاء و الشرائط محقق شده بود و از همان یک صلات به صورت پسینی عنوان صلات را استفاده کردیم.
در حقایق تعریف کاملا پیشینی است و ماهیت را داریم و با فرض آن سراغ مصادیق رفته است ولی گاهی ماهیت را ما از دل مصادیق به دست می آوریم اگر عنوانی باشد که ما معتقدیم هست اگر خطابات شارع را قانونی گرفتیم اینها عنوان دارند و ماهیت دارد و ذات دارد ولی به گونه ای است که به صورت پسینی جعل شده است.
تصویر جامع در صحیح و اعم به همین گونه است که صلات تام الاجزاء و الشرائط پیامبر را در بر میگیرد و صلات غرقی را هم فرا می گیرد، در این صورت آن عنوان و جامع که سریان و کشش با تحلیل مصادیق به دست می آید.
این را هم توجه داشته باشید که دو گانه بودن صلات (صلات پیامبر و صلات غرقی) دال بر این نیست که اینها دو جعل و تقنین دارند زیرا خطاب شخصی نیست بلکه خطاب قانونی است و حالت غرقی بودن، در ماهیت صلات اخذ نشده است و اینکه در خارج اینگونه نمود پیدا می کند این به حوزه تحقق مصداقی و امتثال برمی گردد و اقتضای آن فضاست.
حال اگر اعتباریات ذات ندارند، در مکانیزم اعتبار چه اتفاقی افتاده است؟
اینجا بحث غرض پر رنگ می شود و تنها ملاک حاکم در اعتباریات لغویت و عدم لغویت است و این لغویت و عدم لغویت، روی غایت عقلی فعل اعتبار نمی رود زیرا که اعتبار تکوینی است و تمام بحث روی معتَبر و اعتباری است.
لذا امثال مرحوم آخوند در بحث صحیح و اعم می فرمایند: تنها ملاک ما برای رسیدن به ماهیات عبادی این است که از غایت بتوانیم برای آنها عنوان مشیر درست کنیم.
استاد لطیفی : در صلات آن غایت مطرح نیست؟غایت عبودیت است.
استاد اسدپور : اگر هم تعریفی از صلات در قبال سائر عبادات ارائه می دهید تنها امتیاز دهنده همان مصلحت و غایت بوده است و غایت خصوصیت دارد. در خود صلات حیثی هست که در روزه نیست. استاد غفاری : آیا در این صورت غایت اعم نمی شود و هر چه که به نحوی تناسب با غایت داشت، در آن نمی آید.
استاد اسدپور: این می شود علیتی که تناسب با باب برهان دارد _ این مد نظر نبود – چه کسی گفته غایت نماز عبادت عام است. این اعتباری هیچ چیز نبود جز اینکه تقومش به غایت بود.
معتبر حین اعتبار، حیثیتهای واقعی صلاتی را نداشت که با توجه به آن اعتبار کند، تنها چیزی که در دستش بود حیث داعی و غایت بود.
استاد غفاری : صلات معراجی مقید به ملکوتی بودن نیست و یا مقید به اینکه حتما شخص رسول الله انجام دهد، هم نیست، چرا؟
به این دلیل که ما می خواهیم این مجعول را روی صلات زمینی و دیگران هم حمل کنیم، و اینها در صدق دخیل نیست.
لذا ثبوتا کلی مقدم است و اثباتا ما دیر رسیدیم یعنی اول به ما مصداق را نشان دادند و بعد مفهوم کلی را جعل کردیم.
جاعل که غایت را نمی دید و فعل را می بیند.
استاد اسدپور : معتبِر اگر امر حقیقی نیست، ماهیت را از کجا می آورد؟ زیرا هر چه که دارد از غایت می-آید. در غیر این صورت فرقش با روزه و زکات در چیست؟
استاد غفاری : غایت، غایت چه چیزی است؟ غایت اعتبار یا فعل شخص؟ غایت که بر اعتباری محض با قطع نظر از اعتبار مترتب نمی شود با اینکه هیچ تحصّلی ندارد؟ ذوالغایتی نیست تا غایتی برایش فرض بشه؟
استاد اسدپور : غایت تنها داعی من است برای اعتبار؛ و آن غایت، مثلا تقنین است.
غفاری: منظور ما که غایت وجوب نیست، غایت اگر غایت جعل است، که لحاظا مقدم است و بلافاصله بعد از جعل حاصل می شود استاد اسدپور : این لحاظ مقدم است و اگر من این لحاظ را نداشته باشم دیگر ماهیتی ایجاد نشده است. که این دیگر فرقی نمی کند معتبِر را شارع بگیریم یا عقلا؟ غایت را داریم و تنها باید با غایت این مکانیزم را درست کنیم. مثلا در صورت عقلایی بودن، غایتش حفظ نظام اجتماعی است.
استاد غفاری: موقعی که شارع دستور می دهد امر به معروف کنید، مخاطبین گفتند که چند بار این واژه را به کار ببرید تا ببینیم چیه؟ مصداق را بردند و مفهوم را شناختند؟ یا اینکه مفهوم را داشتند و مصداق را تطبیق دادند؟
ما عرض میکردیم مفهوم مبیّن است، آقای لطیفی فرمودند اجمال دارد و شما فرمایش سوّمی دارید.
استاد اسدپور : تشریع امر به معروف مراد است نه تشریع وجوب و حرمت؟
استاد غفاری : یعنی شما می فرمایید غایتی خارج از ذات آن را تمییز می دهد.
توجه داشته باشید همه مفاهیم عرفی را، ما با مقابله فهمیدیم و ما به عرصه هایی مبتلا شدیم که مناسبت غایت با فعل، فعل مناسب ما را تعیین کرد، مثلا التماس و خواهش یک اثری دارد یا با تندخویی که اینها اثر دارند.
امر به معروف اعتبار محض نیست، فضای صحبت آقا (استاد اسدپور) روی اعتبارات محض رفته است؟ در صورتی که حظی از حقیقت دارد.
استاد اسدپور : ملکیت اعتبار محض است؟
به نظر می آید تمرکز حاج آقا روی واژه «امر» رفته است، در صورتی که اگر فضای بحثی ما حاکم شود در این صورت امر به معروف در حد یک اصطلاح می شود در صورتی که بحث ما ریشه ای تر از این است.
الآن ثبوت امور اعتباری، به چه چیزی است؟ آیا غیر از غایت است؟ چه چیزی دارد که با آن اعتبار میکند؟
استاد غفاری : چیزی دارد ولی مثل خیلی از ارتکازات از تفصیلش عاجزیم، به خاطر همین می گوییم تعریفش نکنید تا خراب شود.
استاد اسدپور : کلیه امور اعتباری، تقوّمش به غایت است و ثبوتا تنها راه منحصر تعریف اعتباریات به غایت است، حال ممکن است اثباتا (فضای ادله) به آن غایت نرسیم، و ممکن است در امر به معروفی، ناظر بیرونی آن را لغو دانسته ولی خود فاعل آن را موثر دانسته است، اعتبار محض هم اعتبار واقعی است، حاج آقا می-فرمایند اعتبار محض بی فایده است.

نشست بیستم

موضوع جلسه: اشتراط فعلیت در معروف و منکر-تعریف مفهومی .
اساتید: استاد غفاری و استاد لطیفی و استاد اسدپور.
12 اردیبهشت ماه 1395 .

استاد اسدپور

عمدتا توافق شد که در مقام ثبوت و جعل اعتباری، غایت ملاک و محور تحقق جعل و اعتبار میشود و در مقام جعل و اعتبار هنوز معتبَر ما ذات و ماهیت ندارد و تنها محرک ما هنوز غایت ثبوتی است و مصلحت ثبوتی ماجراست و آن است که اجزا و شرایط را در معتبر می اورد منتها بحث شد که در مقام اثبات و فهم بحث به کجا می رسد؟
در مقام اثبات و تعریف مرکبات اعتباری چه باید کرد؟
در اعتباریات تنها ملاک شنناخت مرکب اعتباری، اثرشان است.
که آقایان فضلا چند جا بحث را مطرح کردند مثل موضوع علم و صحیح و اعم.
مرحوم علامه این بحث را ذیل بحث صحیح و اعم مطرح کرده است:
قوله «ره» لا بد في كلا القولين من قدر جامع‏.
ثم أقول إذا اعتبرنا ما مر من الأصول كان حق المقام ان يقال ان هذه الأمور سواء كانت من الموضوعات المركبة تركيبا غير حقيقي أو المجعولة جعلا اعتباريا عقليا أو شرعيا و بالجملة الأمور الاعتبارية المركبة على‏ اختلافها من كل جهة حيث كانت متسعة المعنى تدريجا كان التشكيك في معانيها مسبوقا بالتواطي مثال ذلك انهم حصلوا على المطبوخ من دقيق البر مثلا أو لا فاعتبروها و سموها خبزا ثم وجدوا دقيق الشعير إذا عمل كذلك يفي بالغرض و هو سد الجوع فوسعوا في الاسم ثم وجدوا الأرز و الذرة و غيرهما مع خليط آخر و بدونه و مع تغيير خصوصيات من الشكل و غيره و بدونه كذلك فلم يزالوا يوسعون في الاسم حتى حصلت المراتب على اختلافها الشديدة لكن في أول المراتب انما اعتبروا جامعا متواطيا بالنسبة إلى افرادها الغير المختلفة ثم اعتبروا وحدتها النوعية مع ما يليها من المراتب ثم الثالث مع الثاني ثم الرابع مع الثالث و هكذا وجدوها مختلفة المراتب و استبهموا الجامع كلما ازدادت المراتب فحكموا بكون المفهوم الجامع مشككا في غاية الإبهام و تشبثوا لفهمه بالمعرفات من الأغراض و الآثار و هذا بناؤنا فيما بأيدينا من الأمور الاعتبارية و المركبات الغير الحقيقية مما لا يحصى و المجعولات الشرعية من العبادات مثلا على هذا الوزان فالصلاة مثلا كما شرعت أو لا على ما فرضه اللّه تعالى ركعتين مع ما لها من الاجزاء و الشرائط فأخذ معناها الجامع جامعا متواطيا يصدق على افراده على وتيرة واحدة ثم أضيف إليها ما فرضه النبي صلى اللَّه عليه و آله و تصرف فيها بالتصرفات المختلفة بالعفو و الاعتبار بحسب الحالات الطارية و الاعذار اللاحقة من السفر و الحضر و الخوف و المرض و أقسام التعذرات و الاضطرارات‏ حتى وصلت النوبة إلى صلاة الغريق و هي مجرد إيماء قلبي فهي كما ترى تبتدأ أولا من جامع متواط في مرتبة واحدة ثم بين كل مرتبة و ما يليها ثم اعتبار جميع هذه الجوامع المتواطئة المختلفة و سبك جامع واحد منها فينتج التشكيك ‏... .
(فقد تبين) ان الجامع في المركبات الاعتبارية و منها العبادات لشرعية معنى مبهم تشكيكي يتوصل إلى اعتباره أو لا باعتبار جوامع متواطئة تستنتج هو منها و إلى فهمه ثانيا بالمعرفات من الأغراض و الآثار و يجب ان تعلم ان التشكيك الاعتباري ليس على حد التشكيكات الحقيقية المعروفة القائمة بالشدة و الضعف و الكمال و النقص بل انما هو اختلاف ذاتي في عين الاتفاق الذاتي من غير تفاوت بالشدة و الضعف فكل مرتبة من الصلاة مثلا واقع على المأمور بتلك المرتبة و غير واقع على المرتبة التالية من غير ان تكون أكمل من ما في تلك المرتبة و انما يطلق اسم المرتبة عليها تجوزا من غير حقيقة و لو تحقق بين مرتبتين منها كمال و نقص لكانت صلاة الحاضر مثلا مجزيا للمسافر بنحو أكمل و أتم و ليس كذلك و هو ظاهر (قوله ره) بان الجامع‏ انما هو مفهوم. أقول و عدم رجوع الشك إلى الشك في المحصل على ما تصورناه من الجامع أوضح فان متعلق التكليف حينئذ ليس هو الجامع المشكك المنطبق على جميع المراتب بل الجامع المتواطئ المنطبق على افراد مرتبة واحدة غير مختلفة فتدبر.
مرحوم حضرت امام این مبنا را ذیل موضوع علم دارد، تصریح میکنن که علم مرکب اعتباری است و تمایز علوم را به سنخ علم می دانند، و سنخ را جزء ذات علم میدانند و برای تبین سنخ علوم، باید از آثار و عوارض استفاده کنیم.
در جایی که به غایات و اغراض شارع دسترسی داریم با همان اغراض اعتباری را تعریف میکنیم در جایی که غرض و غایت نمی دانیم، ناچاریم از اینکه مصادیق را لحاظ کنیم و ادبیات روایی و سیره را جستجو کنیم و جامع را از آنجا به دست می یاوریم.
التبه اعتقاد بنده این استکه در عبادات هم هرچند به صورت اجمالی، میتوانیم عنوان مشیری با تحلیل پسینی به دست بیاوریم.
اگر گفتیم امر به معروف را اعتباری عقلا دانستیم، باید اغراض روشن باشد.
استاد غفاری: فرض بفرمایید که در اعتبارات شارع هیچ تغییری نمیکرد و فقطه یک صلات دو رکعتی داشتیم که قطعا غایت دارد و غایت را نه به خاطر اعتبار بلکه به دلیل حکمت شارع است چه فعل تکوینی و چه فعل اعتباری به ما عرضه بکند باید غایتی باشد آیا در صورت ندیدن تشکیک و مراتب باز هم نیاز به غایت داریم؟
استاد اسدپور: اگر مکانیزم اعتبار ثبوتی را با غایت و آثار تکمیل کردید باز هم نیاز به غایت است چه متواطیا و چه تشکیکا. و جامعیت و مانعیتی که در حقیقی ها انتظار داشتیم از این معرفهای اعتباری انتظار نداریم و نیاز نیست و فقط کافی است به چند مورد ملاک نوعی بسنده کنیم و محصل ماهیت امر به معروف در موارد همان چتر غایت است.
استاد اسدپور: عمده ابهام بر سر این است کمه ما امر به معروف را از بناءات عقلا میگیریم یا از سیره عقلا؟
اگر بناءات عقلا گرفتیم دیگر تخصیص و تقیقد نمیخورد در این صروت باید ببینیم که امر به معروف در جامعه اسلامی در جوامع دیگر بدیلش چیست؟ در جوامع لیبرال ما به ازاء مفهومی و مصداقی چیست؟ آموزش و پرورش و دستگاه قضاوت از حیث دفع و بازدارندگی امر به معروف است استاد اسدپور: ماهیت متحصله امر به معروف بین عقلا چیست؟ مثل اصل بیع، که نمیتوانیم از جوامع عقلایی حذفش بکنیم. سوال این است که امر به معروف، مطالبه از روی قدرت است یا غایت آن با چیزهای دیگر حاصل میشود؟
اگر اصرار بشه روی لفظ امر، این دیگر سیره متشرعه می شود نه سیره عقلا و نه بناء عقلاست.
سوال جلسه بعد:
با توجه به اتفاق هر دو بزرگوار در تعریف به غایت، غایت امر به معروف چیست؟ آیا غایت، مطلق حفظ نظام اجتماعی است؟ یا غایت، اوسع نیست؟