فرهنگ مصادیق:سرّ طهارت لباس

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از سرّ طهارت لباس)
پرش به: ناوبری، جستجو
سرّ طهارت لباس

باب اوّل: سرّ طهارت لباس

بدان که نماز مقام عروج به مقام قرب و حضور در محضر انس است، و سالک را مراعات آداب حضور در محضر مقدّس ملک الملوک لازم است. و چون از ادنی مراتب و مراحل ظهور نفس، که قشر قشر و بدن صوری ملکی آن است، تا اعلی مقامات و حقایق آن، که لبّ لباب و مقام سرّ قلب است، در محضر مقدّس حق چنانچه حاضر است، سالک نیز باید استحضار کند و جمیع جنود باطنه و ظاهره ممالک سرّ و علن را به محضر حق جلّ و علا باید ارائه دهد، و اماناتی را که ذات مقدّسش با کمال طهارت و صفا و بدون تصرّف احدی از موجودات به ید قدرت جمال و جلال به او مرحمت فرموده باید تقدیم محضر مقدّس کند و ردّ امانات را چنانچه به او لطف شده بنماید.
پس، در ادب حضور بسی خطرات است که سالک نباید از آن لحظه‌ای غفلت کند. و طهارت لباس را، که ساتر قشر بلکه قشر قشر است، باید وسیله طهارت لباسهای باطنی قرار دهد، و بداند که چنانچه این لباس صوری ساتر و لباس بدن ملکی است، خود بدن ساتر بدن برزخی [است ]، و بدن برزخی الآن موجود است ولی در ستر و حجاب بدن دنیائی است و این بدن ساتر او است، و بدن برزخی ساتر و لباس و حجاب نفس است، و آن ساتر قلب است، و قلب ساتر روح است، و روح ساتر سرّ است، و آن ساتر لطیفه خفیّه است، الی غیر ذلک از مراتب. هر مرتبه نازله ساتر مرتبه عالیه است. و جمیع این مراتب گرچه در خلّص اهل اللّه موجود و دیگران از آنها محرومند، ولی بعضی از آن مراتب را چون همه دارند لهذا اشاره به همان می‌شود.
پس، باید دانست که چنانچه صورت نماز به طهارت لباس و بدن محقق نشود و قذارت که رجز شیطان و مبعّد محضر رحمان است، از موانع ورود در محضر است و مصلّی را با لباس و بدن آلوده به رجز شیطان از محضر قدس تبعید و به مقام انس بار ندهند، قذارات معاصی و نافرمانی حق که از تصرّفات شیطان و از رجز و قاذورات آن پلید است از موانع ورود در محضر است. پس متلبّس به معاصی، تنجیس ساتر بدن برزخی نموده و با این قذارت نتواند به محضر حق وارد شود، و تطهیر این لباس از شرایط تحقّق و صحت نماز باطنی است. و انسان تا در حجاب دنیا است، از آن بدن غیبی و طهارت و قذارت لباس آن و شرطیّت طهارت و مانعیّت قذارت در آن اطّلاعی ندارد، روزی که از این حجاب بیرون آمد و سلطنت باطن و یوم الجمع بساط تفرقه ظاهر را در هم پیچید و شمس حقیقت از وراء حجب مظلمه دنیائی طالع گردید و چشم باطن ملکوتی باز و چشم حیوانی ملکی بسته شد، با عین بصیرت دریابد که تا آخر امر نماز او طهارت نداشته و مبتلای به هزاران موانع بوده که هر یک از آنها برای تبعید از محضر مقدّس حق، سببی مستقلّ بودند. و هزاران افسوس که در آن روز راهی برای جبران و حیله‌ای برای انسان نیست و فقط چیزی که می‌ماند حسرتها و ندامتها است - ندامتهایی که آخر ندارد، حسرتهایی که پایانش نیست:وَ انْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَهِ اذْ قُضِیَ الامْر ۱۹: ۳۹.«» و چون لباس بدن باطنی را طهارت حاصل شد، طهارت خود بدن ملکوتی از رجز شیطان نیز لازم است. و آن تطهیر از ارجاس اخلاق ذمیمه است، که هر یک تلویث باطن کند و انسان را از محضر دور و از بساط قرب حق مهجور نماید، و آنها نیز از رجس شیطان بعید از رحمت است. و اصول و مبادی همه ذمائم خود بینی و خود خواهی و خود فروشی و خود نمایی و خود رأیی است که هر یک از آنها مبدأ بسیاری از ذمائم اخلاقیّه و رأس کثیری از خطیئات است.
و چون که سالک از این طهارت فارغ شد و لباس تقوی را به آب توبه نصوح و ریاضت شرعی تطهیر کرد، لازم است که اشتغال پیدا کند به تطهیر قلب که ساتر حقیقی است و تصرّف شیطان در آن بیشتر است و قذارت آن ساری به سایر لباسها و ساترها است، و تا تطهیر آن نشود طهارات دیگر میسور نگردد. و از برای تطهیر آن مراتبی است که به بعضی از آن به مناسبت این اوراق اشاره می‌شود.

تطهیر از حبّ دنیا

که رأس کلّ خطیئات و منشأ تمام مفاسد است، و تا انسان را این محبّت در قلب است، ورود در محضر حق برایش میسّر نشود و محبّت الهیّه، که امّ الطّهارات است، با این قذارت صورت نگیرد. و شاید در کتاب خدا و وصیّتهای انبیاء و اولیاء علیهم السلام، و خصوصا حضرت امیر المؤمنین سلام اللّه علیه به کمتر چیزی مثل ترک دنیا و زهد در آن و پرهیز از آن، که از حقایق تقوی است، اهمیّت داده باشند. و این مرتبه از تطهیر حاصل نشود جز به علم نافع و ریاضات قویّه قلبیّه و صرف همّت در تفکّر در مبدأ و معاد و مشغول نمودن قلب به اعتبار در افول و خراب دنیا و کرامت و سعادت عوالم غیبیّه: رحم اللّه امرأ علم من أین و فی أین و إلی أین.«» و دیگر تطهیر از اعتماد به خلق است که آن شرک خفیّ، بلکه نزد اهل معرفت شرک جلیّ است. و آن تطهیر حاصل شود به توحید فعلی حق جلّ و علا که سرچشمه جمیع طهارات قلبیّه است. و باید دانست که مجرد علم برهانی و قدم تفکّری در باب توحید فعلی نتیجه مطلوبه ندارد، بلکه گاه شود که کثرت اشتغال به علوم برهانیّه سبب ظلمت و کدورت قلب شود و انسان را از مقصد اعلی باز دارد، و در این مقام گفته‌اند: العلم هو الحجاب الاکبر.«» به عقیده نویسنده جمیع علوم عملی است حتی علم توحید. شاید از کلمه «توحید» که «تفعیل» است عملی بودن آن نیز استفاده شود، چه که به حسب مناسبت اشتقاق، توحید از کثرت رو به وحدت رفتن و جهات کثرت را در عین جمع مستهلک و مضمحلّ نمودن است، و این معنی با برهان حاصل نیاید، بلکه به ریاضات قلبیّه و توجّه غریزی به مالک القلوب باید قلب را از آنچه برهان افاده نموده آگاه نمود تا حقیقت توحید حاصل شود. بلی، برهان به ما می‌گوید: لا مؤثّر فی الوجود الا اللّه.«» و این یکی از معانی لا اله الا اللّه است، و به برکت این برهان دست تصرّف موجودات را از ساحت کبریای وجود کوتاه می‌کنیم و ملکوت و ملک عوالم را به صاحبش ردّ می‌کنیم و حقیقت لَهُ ما فیِ السَّمواتِ وَ الأَرْضِ ۲: ۱۱۶«»وَبیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَی ءٍ ۳۶: ۸۳«»وَ هُوَ الَّذی فی السَّماءِ إِلهٌ وَ فی الأَرْضِ إِلهٌ ۴۳: ۸۴«»را اظهار می‌کنیم، ولی تا این مطلب برهانی به قلب نرسیده و صورت باطنی قلب نشده، ما از حدّ علم به حدّ ایمان نرسیدیم و از نور ایمان که مملکت باطن و ظاهر را نورانی کند بهره و نصیبی نداریم. و از این جهت است که با داشتن برهان بر این مطلب شامخ الهی، باز در تکثیر واقعیم و از توحید، که قرّه العین اهل اللّه است، بی خبریم، کوس لا مؤثّر فی الوجود الا اللّه می‌زنیم و چشم طمع و دست طلب پیش هر کس و ناکس داریم: «پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود»«»و این تطهیر از مقامات بزرگ سالکین است. و پس از این مقام مقامات دیگری است که از حدّ ما خارج است، و شاید در خلال این اوراق به مناسبت ان شاء اللّه ذکری از آن پیش آید.

منبع: پرتال امام خمینی(ره) - تاریخ برداشت: 95/10/04
بازگشت به طهارت لباس