فرهنگ مصادیق:سخن چینی در آیات و روایات
محتویات
مقدمه
برخی از رفتارهای اجتماعی، تاثیرات زیانباری را بر کل جامعه تحمیل میکند؛ چرا که موجب سلب اعتماد متقابل میشود که بزرگترین سرمایه اجتماعی است. از جمله رفتارهای نابهنجار اجتماعی که چنین پیامد زشتی را به دنبال دارد، سخن چینی است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر پایه آیات و روایات برخی از ابعاد روان شناختی و جامعه شناختی آن را تبیین و تحلیل نماید. با هم این مطلب را از نظر میگذرانیم.
اصطلاح اخلاقی سخن چینی
سخنچینی در زبان فارسی به معنای خبرکشی است.[۱]
سخن چینی در اصطلاح اخلاقی به عمل سخن چین گفته میشود که با کیفیت و رویه خاصی سخن میگوید و رفتاری را انجام میدهد. سخن چین در این اصطلاح کسی است که سخن کسی را به دیگری گوید و موجب اختلاف آنان گردد؛ و یا کسی که راز شخصی را افشا کند. پس سخن چینی، نوع چینش خاص سخن و بیان مطالب است که میان دو شخص اختلافی را موجب شود یا راز و خبر کسی فاش و گفته شود.
در زبان عربی و فرهنگ قرآنی، واژگانی چون نمام ، نمیم ، هماز و همزه برای این معنا به کار رفته است.[۲] از حضرت رسول اکرم(ص) روایت است که نمام، همان خبرکش است، یعنی کسی است که اخبار کسی را به دیگری میرساند. از این روست که آن حضرت(ص) میفرماید: همانا کسی که سخن میبرد خبرکش است.»[۳]
از آن جا، خبر کشی و سخن چینی زشت دانسته شده که این گونه رفتار موجب میشود که سخن دیگری که به شخص خاصی گفته شده، به دیگران منتقل شود که یا موجب اختلاف میشود یا آن که رازش فاش میگردد، در حالی که آن راز را تنها به آن شخص گفته است. به این معنا که شخص به دیگری اعتماد میکند و سخنی را با او در میان میگذارد و این شخص آن سخن را به دیگری منتقل میکند و موجبات اختلاف و یا افشای رازی میشود.
پس سخنچینی به معنای رساندن و گفتن سخن کسی به دیگری است که موجب اختلاف میان آن دو گردد و یا راز شخص بدین وسیله فاش گردد.[۴]
آن چه که از کتب لغت دربارهٔ اصطلاح سخن چینی گفته شده بر گرفته از اصطلاحات اخلاقی و فرهنگ اسلامی است. از این روست که در کتب اخلاقی نیز سخن چینی به همین اصطلاح به کار رفته است. در کتب اخلاقی نیز سخن چین به کسی گویند که حرفی را از یک فرد بشنود و به فرد یا افراد دیگری انتقال دهد، به طوری که انتقال این حرف باعث مفارقت و قطع ارتباط دوستی میان آن دو فرد و یا افراد گردد و یا راز شخص فاش و آشکار شود در حالی که شخص دوست نداشته است این راز آشکار شود.
رابطه سخن چینی با اعتماد
اما در باره رابطه سخن چینی و اعتماد باید گفت که اشخاص به دلایل روحی و روانی گاه دیگری را سنگ صبور خود قرار میدهند و میخواهند آن چه که روح و روان ایشان را میآزارد بر زبان رانند و خود را سبک کنند. اصولا گفتن یکی از راههای تخلیه فشارهای سنگین درونی است. از همین روست که امیرمومنان علی(ع) برای رهایی از فشارها در نیمههای شب به بیابان میرفت و با چاه سخن میگفت[۵] و یا در برخی از روایات است که هرگاه بر تو امری سنگین شد به چاه سخن بگوید. جابربن یزید جعفی که از خواص اصحاب حضرت امام محمد باقر و امام صادق علیهما السلام است، میگوید: برای من حضرت باقر علیه السلام هفتاد هزار حدیث و گفتار سری بیان کردند که من تا به حال به هیچ کس نگفتهام و از این به بعد نیز به احدی نخواهم گفت.
او میگوید: من به حضرت امام علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! شما یک بار بسیار سنگین و بزرگی را بر من حمل نمودید، بواسطه بیان اسرار شما که من نمیتوانم به کسی بازگو کنم! و چه بسا حرکت و خلجانی از آنها در سینه من پیدا میشود که شبیه حالت جنون است، از بازگو نکردن و پنهان نمودن آنها.
حضرت فرمودند: ای جابر! چون چنین حالی برای تو پیش آید از منزلت به سوی صحرا برو و گودالی را در زمین حفر کن و سر خود را در آن حفیره کن و سپس بگو: محمد بن علی به چنین و چنان سخنانی مرا آگاه کرده است؛ و حفیره را از آن اسرار خسته کنندهٔ خود آگاه کن!»
اما برخی از انسانها وقتی این فشارها سنگین شد دنبال سنگ صبوری میگردند که همان دوستان و آشناییان است. پس به سراغشان میروند و اسرارهای مگوی خویش را بر زبان میرانند و آن را در نزدشان امانت میگذارند، در حالی که این افراد در این امانت خیانت کرده و آن را به گوش دیگرانی میرسانند و موجبات اختلاف یا اختلاف بیش تر یا افشای راز و سری میشوند که شخص تنها در نزدش به امانت گذاشته بود. این گونه است که عمل خیانت در امانت نیز به رفتار نابهنجار سخن چین نیز افزوده میشود.
در روایت آمده است مردی به امام علی بن الحسین (ع) عرض کرد که فلان شخص در مورد شما چنین وچنان میگوید حضرت به او فرمود : حق برادری برادرت را به جا نیاوردی، با اینکه او تو را امین دانست. تو دربارهٔ او خیانت کردی و نیز احترام ما را هم نگاه نداشتی زیرا که ما از تو سخنی شنیدیم که نیاز و احتیاجی به شنیدن آن نداشتیم، آیا نمی دانی که سخن چینان سگهای دوزخند به برادرت بگو مرگ برای همه ماست و قبر ، ما را در بر میگیرد روز قیامت وعده گاه ماست خداوند در آن روز بین ما قضاوت کند[۶]
انسانها به سبب همان گرایش اجتماعی دوست دارند تا با دیگران باشند و سخنان خویش را با آنان در میان گذارند. در این میان سخنان مگو و اسرار و رازهایشان را به کسانی میگویند که به ایشان اعتماد دارند. حال اگر این افراد این سخنان را به گوش دیگران برسانند، نه تنها خیانت ورزیدهاند بلکه اعتماد به دیگران را از وی سلب کردهاند به گونهای که دیگر حاضر نخواهد بود به کسی اعتماد کند و همین مساله موجبات انزوا و گوشه گیری بیش تر و در نهایت افسردگی و بسیاری از بیمارهای روحی و روانی میشود و شخص را از تعادل بیرون میبرد.
آموزههای اسلامی به ما هشدار میدهد که نمیتوان به سخن چین اعتماد کرد؛ زیرا کسی که سخن دیگری را نزد تو میآورد نمیتوان در امان بود که به تو نیز خیانت نکند و سخن تو را به دیگری نرساند. از پیامبر(ص) روایت است: هر که عیب دیگران نزد تو آورد و شمرد بی گمان عیب تو نزد دیگران خواهد برد.[۷]
با توجه به زیان و ضررهای بسیاری که نمامی و سخن چینی بر افراد و جامعه میگذارد، اسلام این گونه رفتار را به عنوان منکرات اجتماعی شناسایی و به شدت با آن مبارزه کرده است؛ زیرا خداوند خواهان افزایش ارتباط اجتماعی و ایصال و ارتباط میان انسانها به ویژه مسلمانان است؛ در حالی که نابهنجاری سخن چینی و نمامی موجب قطع این ارتباط سالم و فساد انگیزی در میان جامعه و افراد آن و نیز گسست و رویگردانی از جامعه میشود. خداوند در قرآن میفرماید: وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛ و کسانی که قطع میکنند آنچه را که خداوند امر به وصل آن فرموده و در زمین فساد میکنند برای ایشان است دوری از رحمت خداوند و بدی سرای آخرت و عذاب اخروی.[۸]
آثار زیانبار سخن چینی
چنان که گذشت نابهنجاری سخن چینی که در برخی یک خصلت و منش رفتاری شده است، برای جامعه بسیار زیانبار و فسادانگیز است. از این روست که در دین مبین اسلام، یکی از گناهانی که بسیار از مذمت و نکوهش شده نمامی و سخن چینی است. از نظر اسلام این نابهنجاری و منکر اجتماعی چنان رفتاری زشت و قبیح است که سخن چینی از بدترین افراد جامعه اسلامی شناخته و معرفی شده است. امام صادق (ع) از رسول خدا(ص) روایت میکند که آن حضرت(ص) به صحابه خویش فرمود : الا انبئکم بشرارکم؟ قالوا بلی یا رسول الله قال المشّاؤن بالنمیمه، المفرّقون بین الاحبّه، الباغون للبراء المعایب؛ آیا شما را به بدترین شما آگاه نکنم؟ گفتند: بلی یا رسول الله! فرمود : آن که سخن چینی نموده و میان دوستان جدایی افکند و برای مردمان پاکدامن عیب جویی کند .[۹]همین حدیث هم چنین از امیرمومنان علی(ع) نیز نقل شده است. [۱۰]
این که سخن چین و سخن چینی این گونه نکوهش میشود، به سبب همان آثار زیانبار و مخربی است که بر جامعه به جا میگذارد. شکی نیست که اسلام به روابط اجتماعی بسیار توجه دارد و از هر گونه علل و عواملی زیانبار به این رابطه پرهیز میدهد. بر همین اساس، سخن چین از نظر اسلام و قرآن، دشمنترین مردم به خدا معرفی و وعده دوزخ و خشم الهی داده شده است.
از نظر اسلام، زبان یکی از ابزارهایی است که انسان میبایست بسیار مراقب آن باشد؛ زیرا بسیاری از گناهان ریشه در زبان دارد و این زبان است که خاستگاه انجام آن میشود. بسیاری از گناهان کبیره چون غیبت و دروغ به زبان باز میگردد. در این میان سخن چینی نیز یکی از گناهان کبیرهای است که زبان ابزار ارتکابی آن است. کسی که سخن چینی میکند، هم در امانت خیانت میکند و هم غیبت کرده و امری که برادر دینی اش مکروه دارد، بر زبان جاری میکند و موجبات اختلاف و تفرقه و دشمنی میشود و هم آن که اسرار و رازهای مگوی اشخاص را فاش میکند. از همین روست که سخن چین نیز خدا و خلق منفور است.
حضرت علی(ع) میفرماید: «بر تو باد که از سخنچینی دوری نمائی که آن کینه را در دل میکارد و شخص را از خدا و خلق دور میگرداند.»[۱۱]
از این روایت به دست میآید که یکی از عوامل کینه در افراد، سخن چینی است. از این روست که حضرت امیرمومنان علی(ع) از سخن چینی و سخن چین پرهیز میدهد تا انسان از کینه رهایی یابد.
هم چنین حضرت امیرمومنان امام علی(ع) در باره این تاثیر سخن چینی در ایجاد دشمنی و کدورت میان افراد جامعه فرموده است: «هرکس کارش سخنچینی باشد خویشش با وی بجنگد و بیگانه دشمنش گردد». [۱۲]
با توجه به زیانهای سخن چینی به ویژه درایجاد اختلاف میان مردم و سلب اعتماد اجتماعی و افزایش کینه و کدورت میان افراد جامعه است که در روایات اسلامی سخن چینی یکی از اقسام سحر دانسته شده است. به این معنا که نمامی وسخن چینی یکی از بزرگترین اقسام سحر است به طوری که افراد به وسیله سحر وجادو میان افراد جدایی میافکنند و خونها میریزند و خانههایی را ویران ساخته و اسرار و رموز افراد را منکشف میسازند، نمامی و سخن چینی نیز چنین اثرات پلیدی را از خود به جای میگذارد. چنانچه امام صادق (ع) در این رابطه میفرماید: خبر این نیست که بزرگترین اقسام سحر، نمامی و سخن چینی است که به واسطه آن بین دوستان جدایی میاندازد و دشمنی را به جای صفا در بین کسانی که با یکدیگر یکرنگ بودند قرار میدهند و به سبب سخن چینی خونها ریخته میشوند و خانهها خراب میشوند و پردهها کشف میشوند و نمام بدترین کسی است که روی زمین راه میرود .[۱۳]
سخن چینی یکی از عوامل مهم عدم استجابت دعا است. پس کسانی که مرتکب چنین گناهی میشوند، نمیبایست امیدوار باشند که خداوند دعاهای ایشان را اجابت گوید. در وسائل الشیعه ( کتاب حج) آمده است بنی اسرائیل را قحطی فرا گرفت، موسی( علیه السلام) از خدا درخواست باران نمود وحی رسید ای موسی ، دعای تو و کسانی را که با تو هستند مستجاب نمیکنم، زیرا در بین شما نمامی هست که از سخنی چینی دست بر نمیدارد. موسی (علیه السلام) گفت: خدایا آن شخص کیست تا او را از بین خود بیرونش کنیم؟فرمود: من شما را از نمامی نهی میکنم، چگونه راز دیگری را آ شکار سازم؟ پس آنها توبه جمعی نمودند و آن فرد نمام نیز با آنها توبه نمود پس بر ایشان باران بارید .
هم چنین سخن چینی موجب ذلت و خواری شخص سخن چین میشود. این یکی دیگر از آثار سخن چینی است که قرآن به آن اشاره شده است. خداوند در آیات ۱۱ و ۱۶ سوره قلم، سخن چینی را درپی دارنده ذلّت و خواری شخص دانسته و نسبت به این رفتارها نابهنجار هشدار میدهد.
سخن چین رنگ بهشت را نخواهد دید. امام باقر (علیه السلام) در رابطه با حرام بودن بهشت بر فرد نمام و سخن چین فرمودند: “محرمه الجنه:علی القتاتین المشائین بالنمیمه “ بهشت بر دروغ تراشانی که برای سخن چینی میروند حرام است .[۱۴]
خداوند به سخن چین هشدار و انذار میدهد که از این عمل زشت و قبیح دست بردارد، زیرا از پیامدها و تبعات آن، عذابهای اخروی در دوزخ است. خداوند در آیات ۱ تا ۹ سوره همزه سخن چینی را زمینه گرفتاری به عذاب سوزان و شکننده جهنّم دانسته است.
این عذابهای اخروی برای سخن چین پس از مرگ آغاز میشود؛ زیرا در روایات آمده که سخن چین از همان آغاز مرگ در قبر با عذابهای اخروی مواجه خواهد شد. پیامبر اکرم(ص) در این باره میفرماید: کسی که بین دو نفر برای سخنچینی رفت و آمد کند خداوند بر او در قبرش تا روز قیامت آتش مسلط کند.» [۱۵]
عذابهای قبر این افراد نشان میدهد که نابهنجاری سخن چینی تا چه اندازه تاثیراتی بر روح و جسم افراد جامعه دارد؛ از این روست که جسم و روح این افراد سخن چین نیز میبایست در قبر عذاب ببیند. از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرمودند: «کسی که بین دو نفر برای سخنچینی رفت و آمد کند… وقتی که از قبر بیرون میآید، یک مار بزرگ سیاه مسلطش میکند که گوشت او را نیش میزند و میخورد تا اینکه داخل آتش شود.»[۱۶]
از نظر اسلام، سخن چینی را میبایست در حوزه سحر و جادو مورد بررسی کرد؛ زیرا این نوع سخن گفتن، آثار بسیار زیانبار و فسادانگیزی چون سحر دارد که میبایست از آن پرهیز کرد. از این روست که امام صادق(ع) در حدیثی میفرماید: «از بزرگترین جادوها سخنچینی است؛ زیرا با سخنچینی میان دوستان جدایی افکنده میشود، یاران یکدل را با هم دشمن میکند، بواسطه آن خونها ریخته میشود، خانهها ویران میگردد و پردهها دریده میشود. آدم سخنچین بدترین کسی است که روی زمین گام برمیدارد.»[۱۷]
علل سخنچینی
علمای علم اخلاق برای این صفت پست و خلصت زشت و رفتار نابهنجار، علل و عوامل متعددی را بیان کردهاند که از جمله آنها میتواند به عوامل زیر اشاره کرد:
۱- حسادت و بدخواهی: گاهی حسادت به دیگری در مقام یا مال یا شخصیت او، سبب میشود که فرد بدخواه او گردد و در صدد برمیآید که هر طوری شده لطمه و ضربهای به او وارد کند و خوار و ذلیلش نماید. به دنبال این اندیشه میکوشد با خبرچینی و نقل گفتار و رفتار ناپسندی که او در حق دیگران گفته یا انجام داده وی را، خوار و بدنام گرداند و بالاخره منشأ بعضی از موارد سخن چینی حسد و رشک بردن است و لذا در روایات اسلامی حسد تباه کننده ایمان و نیکیها و موجب سلب آرامش و بدبختی دنیاو آخرت آدمی معرفی شده است.[۱۸]
۲- نفاق: یعنی دوروئی. امام صادق(ع) میفرماید: «لقمان به فرزندش گفت: »منافق سه نشانه دارد: زبان او با قلبش، قلب او با عملش و ظاهر او با باطنش هماهنگ نیست.»[۱۹]
اساساً دوروئی و نفاق دلیل بر ضعف و حقارتی است که در باطن منافق وجود دارد. امام علی(ع) میفرماید: دوروئی انسان از حقارت و ضعف و ذلتی است که در باطن خود احساس میکند.[۲۰]
پس سخنچینی که در باطن خود حقارت و ذلت را احساس میکند برای جبران شکستهای درونی خود و رسیدن به اهداف شوم خود متوسل به این حربه میشود.
۳- عداوت و دشمنی: عداوت به دو گونه است: عداوت و دشمنی شخصی را در دل پنهان کردن و منتظر فرصت مناسبی بودن (کینه) و یا آشکارا در صدد اذیت و آزار شخصی برآمدن و او را دشمن دانستن. حال در برخی موارد اشخاص برای اظهار کینه و عداوت خود متوسل به سخنچینی میشوند. بدین صورت که آنها تلاش میکنند با نقل گفتار و کردار ناپسند فردی که مورد دشمنی واقع شده، از او انتقام گرفته و او را بکوبند و منفور گردانند. لذا در اسلام علاوه بر اینکه دستور به عفو و گذشت داده شده از کینه و دشمنی سخت نکوهش شده است.
۴- طمع و چشم دوختن به اموال مردم: و آن یکی از شاخههای حبّ به دنیاست و از جمله رذایل به حساب میآید. گاهی افراد به خاطر طمعی که دارند در نزد فرد مخاطب، گفتار و رفتار ناپسند دیگری را که دربارهٔ او گفته و یا انجام داده، برایش بازگو میکند و هدف از این کار زشت، چشم طمعی است که به اموال فرد مخاطب دوخته است.
۵- پرگوئی و هرزهگویی: سبب پرگویی، یا حرص داشتن فرد بر شناخت چیزهای بیفایده یا تفریح و سرگرمی یا جلب دوستی و وقت گذرانی بوسیلهٔ نقل حکایات، احوال و داستانهای بیفایده و غیبت و سخنچینی از این و آن است که اینها همه از پستی و زبونی قوهٔ شهویّه میباشد. پس یکی از عللی که میتوان برای سخنچینی نام برد پرگوئی و بیهوده گویی است.[۲۱]
۶- عامل وراثتی: یکی از زمینههائی که نقش بسزائی برای سوق دادن انسان به سوی گناه دارد، زمینههای بد خانوادگی است. چنانکه زمینههای نیک خانوادگی اثر بسیار خوبی در اجتناب از گناه خواهد داشت.
یکی از این امور قطعی و مسلم این است که برخی از صفات از والدین به ارث میرسد؛ زیرا در تربیت اموری چون وراثت، محیط و زمان نقش تاثیرگذاری دارند. پس همانگونه که فرزندان در شئون جسمی از پدر و مادر، ارث میبرند، در امور معنوی و حالات روحی نیز از آنان ارث میبرند.[۲۲]
راههای درمان سخنچینی
زینب برجی نژاد در مقالهای با عنوان سخن چینی، در بیان راههای درمان سخن چینی مینویسد که سخنچینی مانند بسیاری از صفات رذیله تدریجاً بصورت یک بیماری روانی درمیآید به گونهای که سخنچین از کار خود لذت میبرد و از اینکه پیوسته دو بهم زنی میکند، احساس خشنودی میکند و این یکی از مراحل بسیار خطرناک اخلاقی است. اینجاست که سخنچین باید قبل از هر چیز به درمان انگیزههای درونی که در اعماق روح است بپردازد و باید از طریق خودسازی و تفکر در عواقب سوء این صفت رذیله و نتایج شومی که به بار میآورد، خود را از این معصیت کبیره نجات دهد.
درمان توسط خود فرد سخنچین
این درمان از دو راه علمی و عملی صورت میپذیرد، اما درمان عملی آن این است که کسی که گرفتار این گناه کبیره است برای اصلاح و رهایی خود اولاً باید در مفاسد و پیامدهای شوم سخنچینی بیندشید. ثانیاً: در آیات قرآن کریم و روایات اسلامی که دربارهٔ کیفر و عذابهای سخنچینی وارد شده دقت کند. ثالثاً: بیاندیشد که در روز قیامت آن زمانی که در درگاه عدل الهی در حضور انبیاء و اولیاء برای رسیدگی به اعمال او حاضر میشوند چه جوابی خواهد داد. انسان باید در این دنیا به حساب خود رسیدگی کند تا در آخرت رسوا و مفتضح نگردد.
اما درمان عملی سخنچینی این است که فرد سخنچین باید بکوشد تا علل و عوامل سخنچینی را بشناسد تا بتواند باید از بین بردن علت، معلول را از میان بردارد (به علل و عوامل سخنچینی اشاره شده است).
درمان توسط فرد مخاطب
مخاطب و کسی که فرد سخنچین برای وی خبر ناپسند میآورد، برای جلوگیری از نمامی و مفاسد مهلک آن باید نکات زیر را رعایت کند تا فرد سخنچین به کار زشت خود پی ببرد و سعی در نابودی این صفت رذیله کند.
۱- مخاطب نباید گفته و سخن نمام را تصدیق و یا تأیید نماید. چرا که نمام به خاطر مرتکب شدنش به گناهانی از قبیل غیبت، تهمت، اختلاف و دشمنی و… فاسق است و خبر فاسق از نظر اسلام و قرآن مجید مردود و مطرود است.(حجرات، آیه ۶)
احادیث زیادی ما را از تصدیق خبر سخنچین نهی میکند. امام علی(ع) فرمودند: «گفتههای هیچ سخنچینی را زود باور مکن اگر چه در لباس خیرخواهان باشد.»[۲۳]
۲- مخاطب باید عمل سخنچین را تقبیح نماید و قبح عملش را به او گوشزد کند و بصورت خیرخواهانه و دلسوزانه او را نصیحت کند که دست از این کار قبیح بردارد.
۳- مخاطب باید نسبت به نمّام، خشمگین و غضبناک بوده و او را بواسطه گناهی که از او سرزده، دشمن خود بداند. چرا که مؤمن باید با کسی که مبغوض خداوند است دشمن باشد. چنانکه پیغمبر اسلام(ص) فرمودند: «همانا دشمنترین شما نزد خداوند کسی هستند که تلاش در سخنچینی میکنند.[۲۴]
۴- مخاطب نباید به دنبال گفتار نمام درصدد تجسس و کنجکاوی برآید. زیرا خداوند متعال میفرماید: «هرگز در کار دیگران تجسس نکنید».[۲۵]
۵- مخاطب علاوه بر اینکه این قبیل کارها را انجام میدهد باید برای سخنن چین طوری واکنش نشان دهد که او از کار خود شرمنده و پشیمان شود. نقل شده است مردی به حضور حضرت علی(ع) رسید و دربارهٔ مرد دیگری سخنچینی کرد. امام علی(ع) به او فرمود: «ای شخص! ما دربارهٔ آنچه گفتی پرسش و تحقیق میکنیم، اگر راست گفته باشی، تو را دشمن میداریم (زیرا تو سخنچینی کردی) و اگر دروغ گفته باشی تو را مجازات میکنیم. (زیرا که به شخصی بهتان زدی) و اگر خواستی، کلام خود را پس بگیر، (تو را میبخشم) عرض کرد: یا امیرالمؤمنین کلام خود را پس میگیرم.»[۲۶]
پانویس
- ↑ دهخدا، علیاکبر؛ فرهنگ دهخدا، تهران، سیروس، ۱۳۳۹، ج ۴، ص ۳۵۸
- ↑ فرهنگ فارسی، ج ۲، ص ۱۸۴۳، «سخن چینی»
- ↑ محمدی ریشهری، محمد؛میزان الحکمه؛ ترجمه حمدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۹، ج۱۳، ص ۶۴۷۹
- ↑ معین، محمد؛ فرهنگ نادری، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۰، چ۴، ج۲، ص ۱۸۴۳
- ↑ بحارالانوار، طبع کمپانی، ج۲۲ ، ص۱۰۵ تا ۱۰۷
- ↑ ارشاد القلوب، ابومحمد حسن بن محمد ابی الحسن دیلمی
- ↑ ثواب الاعمال
- ↑ رعد، آیه ۲۵
- ↑ جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۱۲؛ و نیز اصول کافی، ج ۴، ص ۷۵، حدیث ۱
- ↑ همان، حدیث ۳
- ↑ تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غرر الحکم و درر الکلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۶، ج۲، ص ۲۹۶
- ↑ تمیمی آمدی؛ غرر الحکم و درر الکلم ، ج ۵، ص ۳۶۷
- ↑ احتجاج، جلد ۲، ص ۸۲
- ↑ اصول کافی ، ج ۴، ص ۷۵، حدیث ۲
- ↑ حر عاملی، محمد بن الحسن؛ وسائل الشیعه، بیروت، دارالصباح، چ پنجم، ۱۴۱۹، ج ۸، ص ۶۱۸
- ↑ همان
- ↑ محمد ریشهری، محمد؛ میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۹، ج ۱۳، ص ۶۴۷۹
- ↑ علم الهدی، سید احمد؛ اخلاق و روانکاوی از نظر اسلام، تهران، انتشارات یاسر، چ دوم، ۱۳۶۰، ص ۲۵۰
- ↑ مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳، ج ۶۹، ص ۲۰۶
- ↑ تمیمی آمدی ، عبدالواحد بن محمد؛ غرر الحکم و درر الکلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۶، ج۶، ص ۱۱۸
- ↑ نراقی، ملا مهدی؛علم اخلاق اسلامی، ترجمهٔ سید جلال الدین مجتبوی، تهران، حکمت، چ سوم، ۱۳۷۲، ص ۲۴۵
- ↑ قرائتی، محسن؛ گناهشناسی، تهران، پیام آزادی، ۱۳۷۰، ص۸۹
- ↑ محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج۱۳، ص ۶۴۷۹
- ↑ نراقی، ملا احمد، جامع السعادات، تهران، حکمت، چ سوم، ۱۳۷۲، ج۲، ص ۶۳
- ↑ حجرات، آیه ۱۲
- ↑ مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، بیروت، الوفاء، ۱۴۰۳، ج ۷۲، ص ۲۶۶







