فرهنگ مصادیق:ستمگر را به خدا واگذار
خداوند ستم پذیری را نمیپسندد
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَوِّضْنِی مِنْ ظُلْمِهِ لِی عَفْوَکَ، وَ أَبْدِلْنِی بِسُوءِ صَنِیعِهِ بِی رَحْمَتَکَ، فَکُلُّ مَکْرُوهٍ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِکَ، وَ کُلُّ مَرْزِئَةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِکَ. (۱۰) اللَّهُمَّ فَکَمَا کَرَّهْتَ إِلَیَّ أَنْ أُظْلَمَ فَقِنِی مِنْ أَنْ أَظْلِمَ. (۱۱) اللَّهُمَّ لَا أَشْکُو إِلَی أَحَدٍ سِوَاکَ، وَ لَا أَسْتَعِینُ بِحَاکِمٍ غَیْرِکَ، حَاشَاکَ: خدایا بر محمد و آلش درود فرست، و در عوض ستمی که او بر من کرده مرا مشمول عفو و بخشش خود گردان، و در عوض کردار بد او دربارۀ من بر من رحمت کن، زیرا هر ناخوشایند (هر بلائی) کوچکتر از خشم تو است، و هر مصیبت بزرگی با داشتن لطف تو آسان است. خدایا همچنانکه مظلوم شدن را بر من نمیپسندی مرا از ظالم بودن نیز باز دار. خدایا به کسی جز تو شکوه نمیکنم، و از هیچ داوری کنندهای یاری نمیطلبم غیر از تو. پاک و منزّهی تو.
شرح
ستمگر را به خدا واگذار: اینکه گفتهاند «ستمگر را به خدا واگذار» درست است لیکن با دو شرط: ۱- فرد مظلوم روحیۀ ستم پذیری نداشته باشد. زیرا ستم پذیری نه فقط حاکی از آفت و بیماری شخصیت است، بل عامل گستاخی ستمگر و نیز رواج ستم میگردد، این خود نوعی گناه است.
۲- دلایل عقلانی برای عدم مقاومت و مبارزه داشته باشد. مراد از عقلانی، عقلانیت در تعریف اسلام است.
در اینصورت ستمگر را به خدا وا میگذارد و بی تردید خداوند او را مجازات خواهد کرد.
مجازات خداوند دربارۀ ستم شخصی و فردی: در این باره با دو شرط بالا، شخص ستمگر بی تردید در این دنیا نیز به جزای عمل خود خواهد رسید.
اما مجازات دربارۀ ستمگر بر دین و مکتب: ستمگر و ستمگران در این باره به صورتهای زیر مجازات میشوند:
۱- گاهی در این دنیا نیز به سزای عمل شان میرسند. این زمانی است که اولاً ستم از حد بگذرد[۱]. ثانیاً ستم از ناحیه یک فرد باشد نه از ناحیه یک «جریان ستمگر». فرعونهای بسیاری بر مصر حکومت کردند اما آنکه غرق شد علاوه بر ستم نظام اجتماعی ظالم، شخصاً به ستمگری نیز پرداخت. او ابتدا پیشامدی بنام «نبوت موسی» را بهانهای برای سرکوب مجلس سنا کرد و به استبداد کامل رسید و ستم نظام را به ستم شخصی خود تبدیل کرد. لذا در دنیا هم مجازات شد[۲].
۲- گاهی در این دنیا مجازات نمیشوند؛ این زمانی است که ستمگران یک نظام اجتماعی ستمگر ایجاد کرده و بر مردم تحمیل کنند؛ نظام ستمگر باشد نه یک شخص معین. در اینصورت مجازات شان به قیامت میماند مگر در موارد ویژهای. و این روند ادامه خواهد داشت تا تاریخ کابالیسم به پایان برسد[۳].
و خواهیم دید که سخن امام علیه السلام (در بخشهای بعدی) هر دو نوع مجازات را در نظر دارد.
مجازاتها بر اساس داوریها: داوری بر دو نوع است: داوری در محاکم بشری؛ اگر یک محکمهای حق مظلومی را از ظالم بگیرد، باز ظالم در آخرت مجازات خواهد شد، زیرا گرچه حق مظلوم از او گرفته شده لیکن خود «تعدی» یک ستم است که مجازات آن به آخرت میماند. حتی در بهترین داوریها و عادلانهترین حکمها.
خداوند عوض میدهد: اگر مظلومیت با دو شرط مذکور باشد، خداوند در عوض آن به مظلوم نعمت میدهد هم در دنیا و هم در آخرت که امام علیه السلام با تعبیر «عفوک» و «رحمتک» هر دو را میخواهد. و میگوید تحمل هر ستم بزرگ و گرفتاری بزرگ کوچکتر از خشم تو است. وَ کُلُّ مَرْزِئَةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِک: و هر مصیبت بزرگ با داشتن لطف تو آسان است.
تصحیح: متأسفانه این جملۀ امام را درست معنی نکردهاند و گفتهاند: و با غضب تو هر سختی هموار شدنی است. و یا چنین معنی کردهاند: و هر اندوهی با پیشامد غضب تو هموار است.
یعنی با مراجعه به متون لغت کلمۀ «موجده» را به معنی «غضب» گرفتهاند، در حالی که همان منابع لغت این کاربرد را به همراهی «علیه» مشروط کردهاند؛ همانطور که لفظ «رغب» به همراه «به» به معنی میل و رغبت است، و به همراه لفظ «عن» به معنی نفرت و بیزاری است. کلمۀ «موجده» نیز وقتی به معنی غضب است که به همراه «علیه» باشد. والاّ به معنی «داشتن» و برخوردار شدن» است که از باب «وَجَدَ- یَجدُ» است. و امام علیه السلام میگوید: خدایا هر ستم بزرگ کوچکتر از خشم تو است و هر مصیبت بزرگ با داشتن لطف تو و با برخوردار بودن از رحمت تو، آسان است.
خداوند ستم پذیری را نمیپسندد: امام میگوید: خدایا، فَکَمَا کَرَّهْتَ إِلَیَّ أَنْ أُظْلَم: همانطور که مظلوم شدن را بر من نمیپسندی.
از این که من ظلم پذیر باشم خوشت نمیآید، همانطور هم «فَقِنِی مِنْ أَنْ أَظْلِم» به من توفیق بده که ستمگر نیز نباشم.
متأسفانه این جمله را نیز درست معنی نکردهاند و گفتهاند: خدایا همچنان که مظلوم شدن را بر من ناگوار گردانیدهای. یا گفتهاند: همچنانکه ناپسند من گردانیدی که ستم بکشم. و توجه نکردهاند که در اینصورت باید میگفت: «کرّهت» با تشدید حرف «ر»، در حالی که در همۀ ضبطها و نسخهها بدون تشدید آمده است. و باید توجه کرد که در عربی تشدید جایگاه یک حرف کامل را دارد و کسی دربارۀ آن تسامح نمیکند، مثلاً در آیۀ «وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ»[۴] اگر تشدید گذاشته نشود هم غلط میشود و هم مسامحه دربارۀ این تشدید گناه است. و در کلام امام مراد این نیست که خدایا ظلم را در نظر من بد کردهای. بل مراد این است که خدایا ظلم پذیری را بر من نپسندیدهای.
البته حرف «الی» به نفع این شارحان و مترجمان است و مثلاً باید میگفت «فکما کرهت لی» یا «کرهت منّی». اما میدانیم که حروف جر در بسیاری از موارد به جای همدیگر به کار میروند و چندان فرقی نیست میان «نپسندیدی به من» که معنی «لی» است، و میان «نپسندیدی برمن» که معنی «الی» است، و نیز «نپسندیدی از من» که معنی «مِن» است، نمیباشد.
اما هرگز «کَرَهتَ» به جای «کَرَّهتَ» به کار نرفته است و نمیرود.
امام علیه السلام یک نکتۀ مهم روان شناختی را در نظر دارد که در جان و روان هر کسی هست و آن این است که: هر انسانی در موقع ستم دیدگی تلخی ستم را به خوبی درک میکند، اما وقتی که خودش ستم میکند چندان توجهی به تلخی آن در ذائقۀ مظلوم نمیکند. امام میگوید: خدایا، تلخی ستمی که بر من وارد میشود را میدانم و لذا درک میکنم که چرا نمیپسندی من ستم پذیر باشم، پس توفیق بده که تلخی ستمگر بودن خودم را نیز درک کنم و بدانم که چرا مرا از ستمگری نهی کردهای.
این درسی است که امام به ما میدهد تا بدانیم اولاً اگر ستمی به دیگران بکنیم بشدت بر ستم دیده تلخ است، ثانیاً از خدا بخواهیم که هم این بینش را به ما بدهد و هم ما را موفّق گرداند که از ستم کردن بپرهیزیم. باید توفیق در همۀ خوبیها را از خداوند بخواهیم تا انسانیت مان سالم بماند.
دلیل دیگر: از آغاز شرح این دعا سعی بر این است که روشن شود مراد امام علیه السلام صرفاً حقوق فردی و شخصی نیست بل به ما یاد میدهد که هر ستمی که در جامعه دربارۀ هر کسی و هر چیزی رخ بدهد، ستم است بر همۀ افراد جامعه و شکوۀ امام بیشتر به محور «ستم در جامعه، و ستم بر جامعه» است. و همانطور که بیان شد؛ هر گناهی که توسط فرد یا افرادی، یا توسط نظام حاکم بر جامعه، رخ دهد یک ستم است بر همگان. و سخن امام که میگوید: اللَّهُمَّ لَا أَشْکُو إِلَی أَحَدٍ سِوَاک، دلیل بزرگ دیگری است بر این اصل. زیرا شکایت از ظلم ظالمان به مراکز قضائی (حتی در مواقع لزوم به مرکز قضائی غیر شیعه) جایز و در مواردی واجب است، و لذا اسلام نظام دقیق و کامل قضائی دارد. اگر این سخن امام را به محور حقوق صرفاً فردی و شخصی، بدانیم در اینصورت شکایت کردن به هر مرکز قضائی حرام میشود.
پس معلوم میشود محور کلام امام در سرتاسر این دعا بیشتر ستمهای غیر شخصی و غیر فردی است. و همچنین است جمله بعدی که: وَ لَا أَسْتَعِینُ بِحَاکِمٍ غَیْرِک: و نه از حاکم و داوری غیر از تو یاری میطلبم.
وقتی که ظلم به معنی عام- یعنی هر گناه- و نیز ظلم به معنی خاص (یعنی آنچه به طور خاص ظلم نامیده میشود) در جامعه رواج یابد، غیر از خدا مرجعی نه برای شکایت هست و نه داوری غیر از خدا وجود دارد.
شاید گفته شود: مقصود امام علیه السلام در این دعا درسی است برای ستمدیدگانی که از همه جا مأیوس و واماندهاند. اما این سخن درستی نیست زیرا اگر چنین بود باید در عنوان دعا میآمد: «و کان من دعائه علیه السلام.... عند الیأس من اسیفاء حقه» در حالی که عبارت عنوان، مطلق است. و باصطلاح ماهیت قضیه به طبیعت موضوع واگذار شده است؛ یعنی در موضوعی سخن میگوید که به طور طبیعی و در ماهیت خودش غیر قابل شکایت به دیگران است، و بطور ماهوی ایجاب میکند که به غیر خدا شکایت نشود.
و نیز دیدیم که فقراتی از کلام امام علیه السلام با چنین بینشی سازگار نیست.
و باز باید تکرار شود که اولاً برداشت ما و تصویر ذهنی ما از شخصیت امام سجاد علیه السلام، درست نیست که او را یک فرد منزوی و بریده از جامعه میدانیم که گوئی نشسته و فقط به مظلومیت خود میپردازد و فقط (العیاذ بالله) مرثیۀ شخصی خود را میخواند. ثانیاً در نظر ما ظلم فقط آن است که دربارۀ حقوق شخصی خودمان رخ دهد، کلام امام را نیز در همین بستر معنی میکنیم. اما در ادبیات قرآن و اهل بیت علیهم السلام ظلم اجتماعی، رواج گناه در جامعه و نظام اجتماعی مبتنی بر ظلم، بالاتر از ظلم هائی است که در حق یک فرد رخ بدهد. و واژه ظلم و مشتقات آن در قرآن همگی دربارۀ رواج گناه در جامعه و نیز ستم هائی است که در یک نظام اجتماعی باطل، جریان دارد. و کمتر آیهای یافت میشود که به معنی ستم فردی باشد. اگر ما نیز مانند اهل بیت، هر گناه، تعدی و تجاوز را که در جامعه رخ میدهد، ستمی دربارۀ خودمان میدانستیم، این دعا را بعنوان یک دعای فردی معنی نمیکردیم.







