فرهنگ مصادیق:ریاست - طلبی
محتویات
ریاست طلبی در قرآن
خدای تعالی میفرماید: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»؛ این سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در روی زمین اراده برتری جویی (سرکشی) و فساد ندارد و عاقبت (نیک) از آن متقین است. [۱]
که به بیان بعضی از علماء، آیه به صراحت ما را از دنیا پرستی و ریاست طلبی برحذر میدارد.
ریاست طلبی در روایات
بطور کلی هر آن چه از دنیا و مظاهر آن که انسان به آن، به عنوان هدف بنگرد، در روایات اهل بیت علیهم السلام نکوهش شده است.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند: مَا ذِئْبَانِ ضَارِیَانِ فِی غَنَمٍ قَدْ غَابَ عَنْهَا رِعَاؤُهَا بِأَضَرَّ فِی دِینِ الْمُسْلِمِ مِنْ حُبِّ الرِّئَاسَه؛ ضرری که از ناحیه ریاست طلبی متوجه دین انسان میشود از ضرری که دو گرگ درنده به گلّه گوسفند بدون چوپان میزنند بیشتر است. [۲]
و حضرت امام صادق علیه السلام به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: أَوَّلُ مَا عُصِیَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بِسِتِّ خِصَالٍ حُبِّ الدُّنْیَا وَ حُبِّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبِّ الطَّعَامِ وَ حُبِّ النِّسَاءِ وَ حُبِّ النَّوْمِ وَ حُبِّ الرَّاحَةِ؛ اولین چیزهایی که خداوند، به وسیله آن معصیت شد؛ شش خصلت است:
دنیادوستی
ریاست طلبی
دوستی غذا
حب زن
خواب دوستی
راحت طلبی. [۳]
و باز میفرمایند: مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ کُلُّ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَهُ؛ ملعون است کسی که ریاست طلبی کند و کسی که به ریاست همّت گمارد و کسی که در فکر آن باشد. [۴]
عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی خَبَرِ الْمِعْرَاجِ قَال: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَا أَحْمَدُ لَوْ صَلَّی الْعَبْدُ صَلَاةَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ یَصُومُ صِیَامَ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ یَطْوِی عَنِ الطَّعَامِ مِثْلَ الْمَلَائِکَةِ وَ لَبِسَ لِبَاسَ الْعَابِدِینَ ثُمَّ أَرَی فِی قَلْبِهِ مِنْ حُبِّ الدُّنْیَا ذَرَّةً أَوْ سُمْعَتِهَا أَوْ رِئَاسَتِهَا أَوْ صِیتِهَا أَوْ زِینَتِهَا لَا یُجَاوِرُنِی فِی دَارِی وَلَأَنْزِعَنَّ مِنْ قَلْبِهِ مَحَبَّتِی وَلَأُظْلِمَنَّ قَلْبَهُ حَتَّی یَنْسَانِی وَلَا أُذِیقُهُ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِی.
در حدیث معراج آمده است: که اگر بنده نماز و روزه اهل آسمانها و زمین را بجای آورد و هم چون ملائکه از طعام روی گرداند، و به کمترین حد لباس قناعت کند، ولی در دلش ذرهای از محبت دنیا و یا نام آوری و ریاست آن و مشهور شدن، و یا زینتهای آن باشد، در سرای من همسایه من نخواهد بود، و محبت خود را از قلب او بر گیرم و قلبش را تاریک گردانم، بگونهای که مرا فراموش گرداند و حلاوت معرفتم را به او نچشانم. [۵]
انواع ریاست
ریاست انواع مختلفی دارد:
ریاست سفارش شده و پسندیده
ریاست نکوهیده و ناپسند
اما ریاست ممدوح و پسندیده: ریاستی است که خداوند، برای هدایت و ارشاد خلق و یاری رساندن و دفع ظلم از آنها به خواص بندگانش (انبیاء و اوصیاء) عنایت میکند و با توجه به این که این گروه از انسانها معصومند و از ناحیه خداوند متعال موید به تأییدات ملکوتی هستند نسبت به خطا و اشتباه از مصونیت خاصی برخوردار هستند ؛ لذا آنها ریاست را جز برای رضای خدا نمیخواهند و فقط و فقط هدف آنها رضای معبود و انجام رسالت الهی است، همان گونه که حضرت یوسف (علیه السلام) به عزیز مصر فرمود: «قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ»؛ ای پادشاه مصر: مرا به خزانه داری مملکت منصوب کن که من در حفظ داراییها و و مصارف آن دانا و بصیرم. [۶]
و أما ریاست سایر مردم، ممکن است حق باشـد و ممکن است باطل باشـد که این خود بستگی به نیت و انگیزه آنها از تصدی ریاست و هم چنین میزان توانایی آنها دارد ؛ لذا ما میبینیم در روایات معصومین علیهم السلام از تصدی خیلی از مناصب ـ به خاطر وجود احتمال لغزش و... ـ نهی شده است.
بنابراین اگر کسی برای رضای خدا و به دستور امام معصوم علیه السلام بر منصبی تکیه زند و در خود هم توانایی ایفای آن مسئولیت را ببیند این ریاست ریاست ممدوح است و مورد رضای پروردگار عالمیان است.
و چنان چه بر عکس این باشـد یعنی شخص به قصد غلبه بر مردم و کسب مال حرام و زیاده خواهی و یا حتی عدم شایستگی و... اقدام به تصدی ریاست و منصبی نماید، نکوهیده و مذموم است و بدترین نوع ریاست این است که شخص نسبت به دست آوردن منصبی که اصلا شایسته او نیست و از طرف خداوند در انحصار عدهای قرار گرفته است (مثل امامت) اقدام نماید و در مقابل امام معصوم علیه السلام قد علم نماید که در حد شرک است.
منشأ ریاست طلبی
معمولا منشأ تمام خوی و خصلتهای زشت، غفلت از بُعد معنوی انسان و تمایل و اشتغال او به دنیا و مظاهر آن است. خداوند در راه رسیدن به کمال یک راه بیشتر در فرا روی انسان نگذاشته است و آن هم عبارت است از مسیر عبودیت و بندگی و انجام وظیفه الهی؛ چنان چه انسان به هر علتی از این صراط مستقیمی که برای رشد و تعالی بشر در نظر گرفته شده است، منحرف شود در حقیقت در گرداب فسادی گرفتار آمده است که اگر خدای نکرده در صدد معالجه آن بر نیاید، به هلاکت ابدی او خواهد انجامید.
مثلا اگر انسان فراموش کند که:
مخلوق و بنده خداوند عالمیان است.
تنها حاکم و رئیس عالم هستی، ذات اقدس ربوبی است.
او به هر کس بخواهد صلاح ببیند ریاست و حکومت عطا میکند و از هر کس هم بخواهد ریاست و حکومت را میستاند.
«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»؛ ای پیامبر بگو: خدایا ای پادشاه ملک هستی تو به هر که خواهی ملک و سلطنت بخشی و از هر که خواهی ملک و سلطنت بازگیری و هر که را خواهی عزت بخشی و هر که را خواهی خوار گردانی هر خیر و نیکویی به دست توست و تنها تو بر هر چیز توانایی. [۷]
و میتوان از حب دنیا، به عنوان سرچشمه تمام بدیها یاد نمود؛ چرا که اگر انسان به دنیا، گرایش تام و تمام پیدا نمود، این خود باعث دوری از خداوند و آخرت میشود؛ چرا که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: کَمَا أَنَّ الشَّمْسَ وَ اللَّیْلَ لَا یَجْتَمِعَانِ کَذَلِکَ حُبُّ اللَّهِ وَ حُبُّ الدُّنْیَا لَا یَجْتَمِعَانِ؛ همان گونه که خورشید و شب با هم در یک زمان و یک جا جمع نمیشوند، محبت خداوند و محبت دنیا هم در یک زمان و یک جا جمع نمیشود. [۸]
وَ قَالَ علی علیه السلام: حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ؛ محبت و دوستی دنیا سرچشمه همه بدیها است. [۹]
از همین جا هم میتوان فهمید سِرّ نکوهش دنیا در نگاه و منظر اهل بیت علیهم السلام چیست.
عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ أَعْظَمُ الْخَطَایَا حُبُّ الدُّنْیَا؛ علی علیه السلام میفرماید: محبت دنیا، بزرگترین گناه است. [۱۰]
وَ قَالَ علیه السلام إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَأَخْرِجُوا مِنْ قُلُوبِکُمْ حُبَّ الدُّنْیَا؛ و باز حضرت میفرمایند: اگر مدعی محبت خداوند هستید، محبت دنیا را از دل هایتان بیرون کنید. [۱۱]
سرانجام ریاست طلبی، هلاکت است
امام صادق علیه السّلام میفرمایند: مَنْ طَلَبَ الرِّئَاسَةَ هَلَکَ؛ کسی به دنبال ریاست طلبی باشد هلاک میشود. [۱۲]
در جای دیگر میفرمایند: إِیَّاکُمْ وَ هَؤُلَاءِ الرُّؤَسَاءَ الَّذِینَ یَتَرَأَّسُونَ فَوَ اللَّهِ مَا خَفَقَتِ النِّعَالُ خَلْفَ رَجُلٍ إِلَّا هَلَکَ وَأَهْلَکَ؛ از این رؤسائی که ریاست طلبند، بپرهیزید؛ به خدا قسم هر کس دیگران پشت سرش حرکت کردند، هلاک شد و دیگران را هلاک کرد[۱۳]
هر چه انسان از ملک و ملکوت و کمالات نفسانی دور شود و متقابلا هر چه به دنیا و مظاهر دنیوی، نزدیکتر شود، بیشتر تمایل به سلطنت و ریاست پیدا میکند و در نتیجه اشتیاقش روز افزون و آتش عشقش افروخته تر میگردد. مثلا شخص ریاست طلب، اگر منصب و مقامی را در زیر پرچم اقتدار درآورد، متوجه مقام دیگری میگردد و برای به دست آوردن مقصد خود حاضر است با تمام نوامیس الهیّه و شرایع حقّه مخالفت و دشمنی کند، و برای رسیدن به یک ریاست جزئی، حاضر است فوج فوج انبیاء و اولیاء و صلحاء و علماء باللّه را قتل و غارت کند.
و حتی اگر تمام کره زمین را در تحت سلطنت درآورد باز میل ریاست طلبی او ارضاء نمیشود و در صدد پرواز و به تصرف در آوردن کرات دیگر بر میآید و در مسیر ارضاء این میل و غریزه از هیچ اقدامی فرو گذار نمیکند چرا که حُبُّ الشَّیءِ یَعْمی وَ یَصِمُّ عشق به هر چیز انسان را کر و کور میکند تا جایی که چه بسا خود و دیگران را به هلاکت میاندازد. نمونه آن در جهان غرب کنونی به وضوح به چشم میخورد که ما میبینیم سیاستمداران کاخ سفید برای سیطره بر این کره خاکی و پیش بردن اهداف خویش از هیچ اقدامی کوتاهی نمیکنند.
نمونهای از تاریخ
نمونه بزرگ آن ـ که تاریخ با همه عظمتش آن را از یاد نخواهد برد ـ ماجرای کربلای امام حسین علیه السلام در سال ۶۱ هجری است. اگر ما به اکثر جنایات جانکاهی که از آن حیوانهای خبیث انسان نما سر زد نگاه واقع بینانه و مو شکافانه داسته باشیم به راحتی در مییابیم که کار آنها ریشه در دنیا طلبی و ریاست طلبی داشته است.
فرمانده سپاه شوم کوفه، عمر بن سعد است که به گواه و شهادت اکثر مورخین ـ او که شخصی مسلمان و نماز خوان بود ـ از ابتدا حاضر به قبول این جنایت هولناک نبود عبید الله بن زیاد لعنة الله علیه به او در قبال این امر خطیر، وعده حکومت ری را داد ؛ این جا بود که شیطان ـ به کمک غریزه ریاست طلبی که در وجود او بود ـ دست به کار شد و فعالیت گستردهای را در راستای گمراه نمودن ابن سعد آغاز نمود؛ ابن سعد برای فکر کردن از عبید الله مدت خواست تا بالاخره پس از فکر کردنهای بسیار به این نتیجه رسید که:
از طرفی کشتن فرزند جگر گوشه پیغمبر و امام مسلمین گناه بسیار عظیمی است که حتما انسان را به هلاکت ابدی میاندازد و البته از طرفی هم این ملعون خبیث وعده حکومت ری را در قبال قتل حسین به من داده است.
این جا شیطان وارد معرکه شـد و ارکان ایمان او را متزلزل نمود:
مکافاتی که در قبال قتل فرزند پیغمبر بنا است گریبان گیر من شود مربوط به آخرت و نسیه است اما حکومت ری نقد است و در همین دنیا به زودی به آن خواهم رسید؛ در نتیجه، با رفتن به کربلا و انجام این مأموریت عظیم خطرناک، حکومت ری (نقد) را به دست آورده و سپس به درگاه خداوند متعال که غفار است توبه نموده و بهشت (نسیه) را هم به دست خواهم آورد و غافل از این که هر کس در کربلا باشد و امامش را یاری ندهد و فقط نظاره گر باشد، جهنمی خواهد بود؛ اما کسی که با امامش بجنگد، سرنوشتش معلوم است. به کربلا رفت و برای همیشـه خیانت بزرگی را به بشریت نمود، و عالمی را از فیض وجودی آن گوهر پاک نبوی برای همیشه تاریخ محروم نمود و به آرزویش که ریاست بر شهر ری بود، هم نرسید.
خدایا لحظه لحظه بر عذاب او و یاران ملعونش بیفزا و سلام خالصانه ما را به حضرت سید الشهدا و یاران با وفایش واصل فرما. آمین
فهرست منابع
گروهی از پژوهشگران
ریاست طلبی
سایت دانلود بوک
بخش با معصومین







